در زیر پوست اخبار منطقه!

نوشته شده در تاریخ: Jan 27th, 2012 توسط:حبیب تبریزیان در بخش: سیاسی - تحلیلی نظرها: بدون نظر »

سوریه:
اوضاع در سوریه همچنان بسوی جنگ داخلی و احتمال مداخله خارجی پیش میرود. مأموریت هیئت اعزامی اتحادیه عرب با شکست روبرو شد زیرا اتحادیه در درون خود صرفنظر از اینکه چه تعداد از مردم سوریه هر روز کشته میشوند، چه تعداد خانه زیر شلیک توپخانه ارتش اسد روی سر ساکنینش ویران میشود از آغاز به دو جناح تقسیم شده بود که مشکل واقعی هیجکدام از آندو مردم سوریه و سرنوشت آنان نبود. یک جناح؛ همخط با ایران، روسیه، سودان، عراق و حزب الله لبنان در صدد نجات رژیم اسد و خریدن زمان برای آن هستند تا که مگر رشد بنیادگرایی اسلامی در مصر و لیبی و تونس چنان انقلابات این منطقه را رو در روی غرب و دول عربِ متمایل به غربِ قرار داده و روح اسرائیلی ستیزی را بر آن چنان چیره سازد که عملاً رژیم اسد درمرکز این جبهه ضد صهیونیستی و ضد استکباری قرار گیرد آنچنانکه شوریدن بر آن، با شمشیر کشی به روی خدا یکسان گرفته شود. این استراتژی هنوز هم برغم عدم موفقیتش همچنان از سوی روسیه، ایران ، حزب الله و جناح مالکی در عراق تعقیب میشود.
چیره کردن اسلامیسم، اسرائیل ستیزی و آمریکا ستیزی بر جنبش های منطقه یگانه امکانی است که اولاً راه را برای منزوی و معألاً سرکوب کردن نیروهای لیبرال و سکولار منطقه باز میکند و در ثانی محور ایران، سوریه و روسیه و حزب الله را از زیر ضربه خارج میکند. زیرا هرچه این جنبشها، ضد اسرائیلی ـ آمریکایی تر شوند بهمان نسبت ضد دموکراتیک تر شده و اتکایشان به ایران و روسیه بیشتر میشود.
امارت وعربستان بعنوان قوی ترین و فعلاً با ثبات ترین نیروی اتحادیه عرب در مقابل جریان پیش گفته قرار دارند و صرفنظر از اینکه چه نظامی در خود این کشورها مستقر است، اینها با تمام قوا از نیروهای بواقع دموکراتیک در سوریه و مصر و لیبی و تونس دفاع میکنند زیرا بعلت همسویی استراتژیکشان سرنوشت آنها بهم پیوند خورده است. لذا بدین علت است که قطر، عربستان و امارت تند ترین واکنشها را تاکنون نسبت به سر کوب مردم در سوریه از خود نشان داده اند. این کشورها مأمورین خود را از هیئت بازرسی اتحادیه فرا خواندند و در صدد هستند تا از مسیر شورای امنیت پای دول غرب و شورای امنیت را به بحران سوریه کشانده و پروژه تغیر رژیم را به انجام رسانند. یکی از رسانه های منطقه امروز نوشت که عربستان در اندیشه برسمیت شناختن« شورای ملی سوریه» بعنوان نماینده رسمی مردم سوریه است.
امتیاز گروه دوم برگروه اول در این است که دومی ها موافق جریان و اولیها مخالف آن، دست و پا میزنند.
همزمان با تلاشهای دیپلماتیک ریزش نیروهای اسد و نظامی شدن مقاومت در برابر رژیم دمشق نیزشتاب میگیرد.
در روزهای اخیر علاوه بر 5 نفر ایرانیان قبلاً ربوده شده، 11 ایرانی دیگر در نزدیکی حُمص به اسارت گرفته شدند که ارتش آزاد سوریه 5 نفر از آنان را بعنوان افسران سپاه پاسداران تلویزیونی کرد و با کیفیتی بمراتب بهتر از شوهای تلویزیونی دستگاه های امنیتی ایران که آخرینش آن «جاسوس خوانده شده» ی ایرانی ـ آمریکایی بود.
نه آن 5 نفر قبلی و نه این 11 نفر اخیر که به اسارت گرفته شده اند آخرین ایرانیانی نخواهند بود که دستگیر و با اعتراف به عضویت در سپاه و شرکت در کشتار مردم سوریه تلویزیونی میشوند. ارتش آزاد سوریه پس از تلویزیونی کردن این 5 نفر که کارت هویت های نظامی آنها را نیز نشان داد، به دولت جمهوری اسلامی ما 24 ساعت فرصت داد که نیروهای سرکوبگرش را از سوریه فرا خواند. فکر کنم ما ایرانیان با اینگونه ادبیات در مکتب حکومت خودمان بخوبی آشنایی داریم. هزینه درگیری و آلودگی دولت ما برای ایرانیان مقیم سوریه روز بروز سنگین تر میشود و معلوم نیست که احساسات ضد ایرانی مردم آنجا تا آخر تحت کنترول بماند که در آن صورت دولت ما نه با پیام تلویزیونی بلکه از طریق سرهای بریده ممکن است پیام مردم سوریه را دریافت کند. جنبش اعتراضی و اپوزیسیون سوریه از همان تاکتیکی برای منفرد کردن اسد استفاده میکند که رژیم ایران طی سی سال علیه مخالفین خود استفاده کرده است. مخاطبین اپوزیسیون سوریه در این زمینه نه ما مردم ایران بلکه مردم سوریه، و ناسیونالیسم عربی هستند. اسد به آسانی از اتهامِ استفاده از ایرانیان بری سرکوب و کشتار مردم سوریه رهایی نخواهد یافت.
لبنان:
لبنان امروز به دو اردوی کاملاً متخاصم تقسیم شده است و حزب الله روز به روز بیشتر منفرد میشود. فشار سازمان ملل و شورای امنیت برای خلع سلاح حزب الله و تحویل 4 نفر فرماندهان آن به اتهام ترور رفیق حریری روز به روز افزایش می یابد و تلاش سیاسی برای وادار کردن آن به تحویل سلاح هایش به ارتش لبنان و آن فراماندهان متهم به ترورش، به دادگاه بین المللی شدت میگیرد. ترافیک دیپلماتیک روی این دو مسئله در لبنان بی سابقه است. لحن حزب الله از عربده کشی به ناله افتاده است ولی هیچ برون رفتنی جز تسلیم وجود ندارد. در آخرین رخداد، دادستان دادگاه ویژه سازمان ملل درحال رایزنی با مقامات سیاسی و قضایی لبنان قرار گرفته است تا سه پرونده تروردیگر را علیه حزب الله باز کند؛ ترور رهبر حزب کمونیست لبنان، تلاش برای ترور یک نماینده پارلمان و وزیر دفاع سابق کشور. اگر به همه مصیبتها اینرا هم بیافزائیم که ایران بعلت بحران اقتصادی خود و سوریه بعلت جنگ داخلی خود دیگر نمیتوانند بیاری حزب الله بیایند تصویر روشنتری از اوضاع خواهیم یافت.
این تصویر زمانی شفافتر میشود که بیاد آوریم که اسماعیل هنیه؛ که پس از قریب سه سال ازغزه خارج شد، به دیدار همه سران به اصطلاح مرتجع عرب از بحرین تا کویت، قطر، لیبی و ترکیه رفت ولی حتی یک دیدار مختصر با هیچیک از نمایندگیهای ایران یا مقامات حزب الله نداشت. سایت نهارنت لبنان، امروز گزارشی از وضع خالد مشعل رهبری سیاسی حماس دارد که در آن میگوید که مشعل تقریباً بطور قاچاق از سوریه خارج شده و بیشتر ابوابجمعی خود را نیز از آنجا به خارج از سوریه انتقال داده است.
در دیداری که حدود دوماه پیش، خالد مشعل با محمود عباس داشت هردو برای تشکیل یک دولت وحدت ملی و فراگروهی با تکیه بر رویکردهای مبارزه دیپلماتیک و نه نظامی، بعنوان رویکرد ترجیحی مبارزه، تأکید کردند. با اینکه تفکر مبارزه نظامی مبتنی بر ناسیونالیسمِ اسلامی ـ فلسطینی هنوز در بین نیروهای حماس از بین نرفته است ولی میتوان گفت که پرونده آن تفکر و رویکرد را مختومه تلقی کرد.
بعنوان یک اپیزود بر این تحلیل کوتاه باید بیفزایم که در ماه محرم امسال نیروهای امنیتی حماس مراسم عزاداری شیعیان نوارغزه را با خشونت سرکوب کردند. من فکر نمی کنم پیامی گویا تر از این برای رویگردانی حماس از دولت ما، پس از ده سال دوشیدن و سرکیسه کردن آن، وجود داشته باشد.
مصر:
دو روز پیش 25 ژانویه سالگرد انقلاب مصر علیه دیکتاتوری مبارک بود. دو هفته قبل از آن آخرین نتیجه انتخابات پارلمانی که کمتر کسی به سلامت آن اعتراض داشت و حاکی از پیروزی قاطع اسلامگریان بود بیرون آمد. با اینکه در واقع، دیگر اخوان المسلیمن و حزب سلفییستها «نور» فرمانروای واقعی مصرند، مع الذالک چپ ها و ناسیونالیستهای مصری همچنان میدان التحریر را قُرُق کرده و اعدام «ژنرال طنطاوی» را مطالبه و کنار رفتن شورای عالی نظامی مصر را از قدرت و سیاست مطالبه میکنند.
هرچند، نه سلفیستها و نه اخوان المسلمین در میدان التحریر بین معترضین حضور ندارند ولی ناگفته پیداست که تنها نیرویی که از تضعیف ارتش مصر و تنزل اتوریته آن سود میبرد همین اخوان المسلمین و سلفیستها یی هستند که میخواهند با دستِ نیروهای چپ و ناسیونالیستهای ناصری چنان ارتش را تضیعف کرده و در موضع دفاعی و انفعالی قرار دهند که مانعی برای اسلامیزه کردن فردای آن توسط اسلامیسهای حاکم دیگر وجود نداشته باشد. حال آنکه این ارتش، آخرین و قابل دوام ترین سنگر مقاومت نیروهای سکولار، در مقابل اسلامیزه کردن کل جامعه میباشد. باید گفت: یکی برسر شاخ بُن میبرید.. .
اصرارناسیونالیستها و چپهای مصری بر بیرون راندن ارتش از صحنه سیاسی و معادله قدرت، تازیانه زدن چپ های خودمان برجنازه رژیم سلطنتی می اندازد، حتی در آن هنگام که دسته دسته در بیدادگاه اوین بدست جلاد آنجا؛ لاجوردی و ریشهری به جوخه های اعدام سپرده میشدند، می اندازد.
ایران خودمان:
چنین بنظر میرسد که دو زاری آقای احمدی نژاد هم کم کم دارد می افتد و دیر نیست تا بداند شاخ گاو سخت است و انسان عاقل نمیتواند با ماتحت خود به جنگ آن برود و حتی اگر این ماتحت نه مال خود آدم بلکه مالِ ملت باشد. هنوز برای قضاوت قطعی قدری زود است ولی اظهارت کنایه آمیز او در یکی از سخنرانیهای اخیرش دایر بر اینکه؛ برخی درداخل مملکت نمیخواهند که مذاکرات هسته ایی پیش رود، نشان از این دارد که وی فهمیده است که آن قطعنامه های کذایی زیاد هم کاغذ پاره نبودند که بسادگی با شعار «اینقدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه دانتان پاره شود!» بتوان آنها را نادیده گرفت، مضافاً اینکه همه آن «به بی خیالی زدن ها» امروز بحساب احمدی نژاد نوشته میشود نه هوراکشانی که مردم آنها کاملاً از یاد برده اند یا اصلاً بخاطر نسپرده اند.
Balatarin

از دولت رانتخوار تا دولت کلاه بردار!

نوشته شده در تاریخ: Jan 26th, 2012 توسط:حبیب تبریزیان در بخش: سیاسی - تحلیلی نظرها: بدون نظر »

از دیروز 4 شنبه موجی که هدایت شدگی آن محسوس است، سایت ها و رسانه های کنترول شده را با حملات خبری ارزی فرا گرفته است. تیترهای این رسانه ها چیزی درحد جنگ روانی برای مرعوب کردنِ آن بازاریست که، به دولت و بانک مرکزی رأی عدم اعتماد قاطع داده است. دولت و بانک مرکزی آن، که قادر به واکنش کارشناسانه و عقلانی، بر پایه استفاده از ابزار های پولی و بانکی برای آرام کردن بازار نیستند از یکسو با چماق تهدید با تلاطم ارزی و بازار پولی برخورد میکنند و از طرف دیگر بشیوه کاملاً جنگ روانی، اخبار و اطلاعیه هایی را به رسانه ها درز میدهند که اعصاب بازار، متقاضیان واقعی ارز و دلالهای خرده پای ارزی را در حالت یک سردر گمی انتظار آمیز آمیخته با بیم و نگرانی احتیاط آمیز به مرز خُرد شدگی بکشانند.
البته در این میان از واژه بازار، بازیگرانِ آگاه ازپشت پرده( insiders ) را باید حذف کرد. منظور از این گروه، آن وامخواران و رانتخوارانی هستند که یا خود در کنار فعالیت اقتصادی، در پشت تصمیمهای پولی و مالی کشور قرار دارند و یا حد اقل از اخبار دست اول و آنچه میخواهد رخ دهد مطلع هستند.
قایم موشک بازی این دو سه هفته اخیر درعرصه پولی و تصمیات بانکی کشور را، جز با عملیات جنگ روانی علیه جامعه نمیتوان به چیز دیگری تشبیه کرد. بانک مرکزی یا دولت یک کشور، نمیتوانند و حق ندارند با سکوت و یا پنهان کردن خود از پاسخگویی به چنین مسئله مبرمی که با زندگی و معشیت مردم مربوط میشود طفره روند و سپس با سورپرایزهای خبری به قصد بیلاخ گویی به جامعه، تنبیه و ترساندنش تا که مبادا در آینده، جز بهمین دولت، به مرجع و منبع دیگری اعتماد کند به صحنه بیایند، این رفتار نه روش بانکداری بطور اعم ومدیریت بانک مرکزی بطور اخص و دولتمداری، بلکه روش شارلاتانیسم و کلاهبرداری است.
هم بانک مرکزی و هم دولت ازهمان، آغاز بحران موظف بودند مثل هر دولت جهان سومی دیگری، از جهان اولی ها چیزی نمیگویم، وضعیت مالی و پولی و ارزی کشور را شفاف با ارقام درست به ملت گزارش دهند.
ذخیره ارزی، پشتوانه ارزی، نقدینگی بانکی و تعهدات و مطالبات دولتی، موازنه پرداختهای خارجی، کمکهای خارجی ..، امور و مسئله شخصی و یا خانوادگی آقایان نیست که با آن هرجور مایلند رفتار کرده و ملت را غریبه و نامحرم نسبت به دارئی ملی و جمعی خودشان بدانند.
ملت باید بداند وضع اقتصادیش چگونه است و برای سیاستهای انقباضی یا انبساطی پولی و مالی آماده شود نه اینکه شبکه های مجازی غیر رسمی و غیر مسئول منبع اطلاع رسانی او شوند تا به گرداب تدابیر دفاعی یا معاملاتی بیفتد که عملاً تله کلاه برداری دولت رانتخوار و کلان وامخواران و رانتخواران حاشیه قدرت حاکمه هستند. در جریان بحران ارزی و پولی اخیر دولت و بانک مرکزی، نه مثل دولتی مردمی و بانکی که امین ترین دستگاه به مردم هستند و باید باشند، بلکه بشیوه خال بازان حاشیه خیابان که دنبال شکار آدمهای ساده لوح میگردند تا جیبشان را خالی کنند رفتار کردند. دولت احمدی نژاد و رئیس بانک مرکزیِ در برابرهمه آنهایی که در اثر سوء سیاست دولت در این روزها متضرر شده اند، در برابر توده مردمی که در اثر این سیاست کلاهبردارنه حکومتی تورم زده شده اند، در برابر فرسایش قدرت خرید مستمری بگیران از یکسو و فرسایش وامهای کلان وامخواران که بمعنای چاپیدن سرمایه و ثروت ملت است ازسوی دیگر مسئولند.
دولت در مقابل هزاران پیمانکاری که از دولت و مؤسسات دولتی هزاران میلیارد دلار طلبکارند و برای مطاالبات خود از این اداره به آن اداره میدوند مسئول است، دولت که به سازمان تآمین اجتماعی 3 هزار میلیارد و به پیمانکاران وزارات نیرو نیز در همین حدود بدهکار است ( تا آنجا که من میدانم)، ظرف این چند روز، هم کلاهِ سازمان تأمین اجتماعی را با سیاست تورم زای خود، اقلاً 12 هزار میلیارد تومن برداشته و هم کلاه پیمانکارانِ سازمان یا وزارت نیرو و برق را. بقیه را من نمیدانم فقط تورم زدگان طلب سوخته میدانند.
دیگر بحث از رانتخوارگی دولت نیست بلکه بحث از کلاه برداری دولت درمیان است. لبه تیز تیغ کلاه برداری دولت نه متوجه خر پولها بلکه متوجه همان مستضعفینی بوده است که ریاکارانه مدعی دفاع از منافع آنهاست.
تکنیک خالبازی اخیر بانک مرکزی و دولت:
با یک مثال شروع میکنم. کمپانی ولوو که یکی از کمپانیهای بورسی سوئد است قریب 35 میلیارد دلار سرمایه دارد. ازاین 35 میلیارد ارزش بورسی این کمپانی، حدوداً روزانه بطور میانگین، سهامی به ارزش 100 میلیون دلار* یعنی 0.03% کل ارزش آن دربورس معامله میشود. در نظر بگیریم فرضا یک میلیاردر روسی هوس کند سر سهامداران خرده پای این موسسه را کلاه گذاشته و مقدار زیادی سهام را یا به قیمت بالاتر به آنها بفروشد و یا زیر قیمت بخرد کند. البته بنا بدلایلی که در ادامه خواهم گفت این کلاهبرداری در بورس های معتبر دنیا بشمول سوئد امکان ندارد ولی در اینجا غرض فقط مثال است و جای مناقشه نیست.
فرض کنیم این مولتی میلیاردر روسی چند صد هزار دلار مایه بگذراد و چند تا خبرنگار یا تحلیلگر اقتصادی را تطمیع کند که آنها در یک روز موعود گزارش تحلیلی بدهند که سود کمپانی ولوو در این سال یا این دوره، از همه پیش بینی ها ی تحلیلگران، به این و یا آن دلیل ممکن، تا حدود50% بالاتر خواهد زد. همزمان با رسانه ایی شدن این گزارشات طرف مربوطه در بورس شروع به خرید چند پارتی عمده سهام ولوو با قیمت بالا بکند بمجرد اینکه تب بورس را بالا کشید شروع کند یکباره به فروش همه سهام های از قبل ارزان خریده شده خود به قیمتی بالای نرخ واقعی.
قدرت تأثیر گذاری هدفمندانه این مولتی میلیاردر فرضی روسی، روی سهام ولوو در یک یا حتی دو و سه روز بمعنای پیروی ارزش واقعی ولوو ازاین بازیهای قماری نیست. سرمایه این سرمایه دار روسی ممکن است حتی یک صدم سرمایه ولوو هم نباشد ولی در مقایسه به 0.03 درصد معاملات روزانه سهام معامله شده ولوو در یکروز مبلغ بسیار کلانی است که میتواند خبر ساز شود بدون اینکه بتواند غول ولوو را ذره ایی تکان دهد. او میتواند در بورس سهام برای یکروز طوفان به پاکند و با ایجاد نوسانات تند کلاه خرده بورس بازان را بردارد ولی نمیتواند کل سرمایه و ارزش بورسی ولوو را نیم درصد هم بالا و پائین کند.
پس از قریب 4 سده سابقه بورس در اروپا، اولاً مؤسسات بورس با مشاهده کمترین معامله غیرعادی روی یک سهم، معامله روی آن سهام را آناً متوقف میکنند تا با کسب اطلاع از سهامداران عمده و بانکها و.. ، ببیند که قضیه از چه قرار است و آیا کاسه ایی زیر نمی کاسه نباشد و در صورت مشاهده کمترین ایرادی معاملات انجام شده میتوانند باطل کنند.
در پس هر تحلیل گمانه زنانه غیرواقعی یا اغراق آمیزی، مدیریت مؤسسه ایی مثل ولوو خود را موظف میداند با یک گزارش تحلیلی از خوب و یا بدِ تقریبی اوضاع سه ماهه یا 6 ماهه کار و کسب موسسه مورد نظر، سهامداران و سایر گروه های زی نفع از جمله طلبکاران مؤسسه، قطعه سازان و پیمان کاران و بانکهای زی نفع را پیش از انتشار ترازنامه 3 یا 6 یا یکساله، در جریان بگذارد.
پس با این پیش بینیها و دیگر مکانیسمهای قانونی، امکانی برای تقلب و کاهبرداری در بورس نیست تا چه رسد به یک بانکی مثل بانک مرکزی که قلب و مغز اقتصادی جامعه است.
اما اگر به ایران خودمان بیائیم و سیاست دولت و بانک مرکزی را مخصوصاً رفتار دیروز مقامات اقتصادی و بانکی را مورد بررسی و داوری قرار دهیم به نتیجه ای کاملاً مقابل آنچه رسم و رسوم بانکی و دولتمداری در همه دنیا میرسیم. در درجه اول، به یکباره رسانه ها مملکت مثل یک ارکستر چندهفته تمرین کرده، هماهنگ و با ادبیاتی مشابه، خبر تنزل قریب الوقوع قیمت طلا و دلار را میپراکنند در حالیکه هنوز همه اخبار قضیه به بیرون درز نکرده برای تجزیه تحلیل آن و واکنش بازارهم مدتی زمان لازمست.
پیش بینیها چنان یک سویه و فاقد هرگونه تحلیل کارشناسی بود که تردیدی باقی نمیگذارد که منبع همه آنها یکی و تنظیم شان سفارشی و سفارش شده از کانون واحدی بود. پس از پانیک آفرینی در اثر چند روز سکوت و غیبت مقامات مسئول، « مقامات» به میدان می آیند و اطلاع میدهند که بزودی نرخ ارز یکسان خواهد شد، ارز مسافرتی و درمانی داده خواهد شد برای تجار هم هیچ محدودیت ارزی نیست و… . و هنوز نه دلاری سرازیر بازار شده است و نه رسماً محدودیت و شرط و شروط ارز مسافرتی برداشته شده است و نه حالت حکومت نظامی ارزی لغو شده است خبر از حتمیت سقوط دلار وتنزل بهای سکه پیاپی داده میشود. اگر دولت واقعاً اینقدر ارز و طلا دارد که میتواند بازار را اشباع کند دیگر اینهمه بگیر و ببند برای چه؟
همانطور که در مورد مثال فوق گفتم «بورس» بطور معمول یک بخش بسیار کوچک و اعشاری از سرمایه واحد های ثبت شده را روزانه مورد معامله قرار میدهد و کارکرد اصلی ان مثل نبض ادم است. تمام بدن آدم در حقیقت دایم در حال نبض زدن است ولی دکتر فقط مچ دست آدم را گرفته با شمارش ضرب آهنگ آن در دقیقه وضع عمومی بدن انسان را تعین میکند. بورس یک میناتور از کل اقتصاد یک مملکت است و اکثر سهامداران عمده مؤسسات بورسی، به سهام خود نگاه استراتژیک یعنی بلند مدت دارند نه اینکه هر روزه آنها را به معاملات قماری بگذارند.
مؤسسه بورس و معاملات روزمره در آن، آن میناتوری از اقتصاد مملکت است که با همان پاره درصد معاملات روزانه، در نقش نبض و نبض سنج، حال و روز اقتصاد یک مملکت را بیان میکند. حال معلوم است که اگر وضع این قدر بی قانون باشد که یک موسسه بزرگ مالی مثل بانک مرکزی بخواهد بیاید و درآن با مانورهای مولتی میلیاردی و کلان، نوسان های طوفانی ایجاد کند اعتمادی برای آن بورس و آن بانک مرکزی باقی نخواهد ماند.
با رعایت این مقدمات باید گفت؛ صرافی های خیابان فردوسی و از آنها خُرد تر، آن خُرده معامله گرانی که در حاشیه آن صرفیهای به خرید و فروش ارز میپردازند، یک ذره ایی از دریای نقدینگی کشور و نرخ «مجهول» برابری واقعی آن با کالاهای واقعی در درجه اول طلا و دلار هستند. از این مضحک تر نمیشود که برای ترساندن یک غول، یک مورچه را با سرو صدا و رجز خوانی بسیار را زیر پا خرد کنیم.
تمام وجه یا مبلغی که در حاشیه خیابان فردوسی و حتی همه صرافی های آن منطقه در روز رد و بدل میشود قطره ایی از دریای نقدینگی وحشت زده در کشور است که دنبال آرامش میگردد و بورس پولی و ارزی غیر رسمی خیابان فردوسی در حالت کارکردِ کاملاً نرمال و بدون دخالت های هدفمندانه و مهندسی شده، وضعیت و موازنه طبیعی نرخ برابری ریال و ارزهای خارجی را تعین کرده و موازنه واقعی آنرا منعکس میکند. حال بانک مرکزی میخواهد پس از یک کار زار جنگ روانی به این مینیاتور اقتصادی یا مورچه اقتصادی حمله کند و آنرا از پا در آورد با این توهم که غول بحران ارزی را از پا در آورده و بین نقدینگی هزاران هزار میلیارد تومانی نامتوازن با نرخی رسمی ارزهای خارجی، در کشور برابری واقعی ایجادکند!
برای حل مشکل بحران ارزی مملک، باید مشکل بیسوادی مزمن مسئولین بانکی و دولتی را در درجه نخست درمان کرد! ولی فکر نمیکنم هیچ کورس اقتصادی هم به این عالمانی که همه مدرک آکسفوردی دارند کمکی بکند چون در استعداد آنها بطور جدی و دور از اهانت شک دارم!
*
توضیح اینکه صنعت اتوموبیل ولوو دیکر جزء کنسرن ولوو نیست و به فورد آمریکا فروخته شده است.

ضمناً مطالعه یاددشتی را که یکهفته پییش با احتما ل مانور های دولت و بانک مرکزی نوشتم را توصیه میکنم لینک:

http://iranesabz.se/?p=3403

Balatarin

صفحه بعد →

Golden Tags: