Category: سیاسی – تحلیلی

خوشرقصی سیاسی برای رژیم، با عربستان ستیزی

Share Button

عربستان یکی از پیگیرترین دولتهای ضد اسلام سیاسی و دولتهای دینی در این منطقه است. دولت عربستان از نیروهای ژنرال حفتر که قسم خورده است ریشه اسلامگرایان را در لیبی برکند، از قائد السبسی رهبر کهنسال دوران بورقیبه در تونس و حزب سکولار لیبرال ندای تونس در آنکشور، از ژنرال السیسی در مصر، از نیروهای سکولار دموکرات عراق به رهبری عیاد علاوی و کردها اقلیم کُرد و جریان سکولار لیبرال ۱۴ مارس در لینان و نیروهای سکولار و ملی ضد رژیم اسد در سوریه حمایت میکند. من تمام این انتساباتها را با آگاهی کامل و احساس مسئولیت ذکر میکنم و بهمین جهت میگویم و تکرار میکنم، ژستهای ضد عربستانی روشنفکران سیاسی ما تنها کرشمه سیاسی آگاهانه یا نا آگاهانه غلط انداز و دزدکی برای رژیم ولایی نیست بلکه نشانه تنبلی فکری و نا مسئوالانه شعار دادن هم هست!

من هرگز فکر نمیکنم در عربستان مشابه چنین عکسی ار رهبر ایران باشد

البته به عنوان فوق باید آمریکا ستیزی، امارات ستیزی ، بحرین ستیزی و اسرائیل ستیزی را نیز افزود. در رژیم شاه آن تعداد از آخوندها و یا وعاظی که میخواستند برای دربار و ساواک خوشرقصی کنند، بجای جاویدشاه گفتن، بر حجم کمونیسم ستیزی در سخنرانیهای خود تا مرز یاوه گوئی می افزودند. این روش بهترین روش برای جلب عنایت ساواک و دربار بود بدون اینکه آخوند یا واعظ مربوطه خود را با گفتن جاویدشاه با صدای رسا خراب کند. فلسفی واعظ معروف و همین آیت الله  العظمی ناصر مکارم شیرازی  از نمونه وارترین چهره های این تیپی روحانیت بودند ولی آخوندهایی هم بودند که درکنار این کمونیسم ستیزی با ادبیاتی استقراضی و شبه مدرن؛ طعنه های آبکی انتقادی هم به رژیم میزندند که ساواک آنها را بخاطر فواید ناشی از همان کمونیسم ستیزیشان نه تنها مورد پیگرد قرار نمیداد بلکه شاید با دید تأئید آمیز هم به آن مینگریست زیرا چنین موضع دوگانه ایی تأثیر گفتار های  ضدکمونیستی آنها را در بین حتی بخشی از روشنفکران و تحصیلکرده ها بیشتر میکرد.

منظور از این مقدمه بهیچوجه  کمترین تأئیدی از کمونیسم نیست بلکه فقط نشان دادن تعریف و تأئید غیر مستقیم یک جریان از طریق نفی اضداد آن تا سطح بدیهی سازی آن سیاه نمائی ها است.

در آنروزگار اکثر رژیمهای همپیمان غرب را خطر کمونیسم تهدید میکرد و مسئله ایی بنام خطر بنیادگرایی مذهبی وجود نداشت لذا برای رژیم شاه هم خطر  عمده در کشور،کمونیستها بودند که بخاطر پیوندشان با سیستم جهانی کمونیسم از پشتوانه جهانی و عقبه استراتژیک برخوردار بودند.

حال امروزه در مملکت ما عربستان ستیزی در کنار دیگر «ستیزیها»، به سیگنالِ اعلام بیعت غیر مستقیم با دستگاه رهبری ولایی کشور تبدیل شده است. رژیم از کسی مثلاً مانندمن(نویسنده این یادداشت) انتظار ندارد که در تأئید آن به شعار دادن حزب اللهی وار بپردازم، بلکه منِ (نوعی) در کسوت و نقش یک روشنفکر، تحلیلگر یا کنشگر منتقد رژیم، میتوانم بهترین مُبَلغ آن باشم بشرطی که برهمان آماجی حمله کنم که آماج ضربه رژیم است و رژیم با جبهه گیری در برابر آن برای خود در بین گروههای اجتماعی و اعتقادی معینی سرمایه سیاسی و اعتبار ساخته است. وقتی من نوعی بدون برافراشتن پرچم ولایتمداری؛ اسرائیل، آمریکا، عربستان و دیگر دول مخالف رژیم را بباد انتقاد میگیریم؛ بخاطر، شهرت مواضع انتقادی ام نسبت به رژیم، ادعاهای انتقادی و تخریب کننده ام علیه آن دولتهای آماج نفرت رژیم، مزه نشده از سوی مردم بلعیده میشوند در حالیکه اگر همین حرفها را یکی از منتسبین به رژیم بزند خریداری زیادی حد اقل بین طبقه متوسط و روشنفکران آن نخواهند داشت.

این عشوه گری استتار شده سیاسی برای رژیم را در واقع میتوان کسب سرمایه سیاسی با انتقاد از رژیم و هزینه کردن آن سرمایه برای دفاع و تأئید غیر مستقیم خود رژیم تلقی کرد که برآیند ان برای رژیم کاملاً مثبت میباشد. مگر نه اینست که (آمریکا، اسرائیل، عربستان) ستیزی از محور های گفتمان سیاسی و اعتقادی رژیم است که بر اساس آنها، رژیم عمده ترین بخش مشروعیت سیاسی خود را گرفته و بنا نهاده است؟ اگر از رژیم، این ستیزهای گفتمانی و استراتژیک راهبردی را باضافه پهلوی ستیزی، که دیگر به حاشیه رفته است، را از آن بگیریم در حقیقت توجیه تاریخی و علل وجودی اش را از آن گرفته ائیم و انرا تبدیل به یک پدیده بی خاصیت کرده ائیم.

نکته بسیار مهم در هویت شناسی تاریخی و دیسکورسیو این رژیم اینست که در باره آن با قاطعیت میتوان گفت؛ نخستین دولت در تاریخ بشریت است که نه بر حسب وجوه اثباتی و ایجابی اش یعنی آنچه بعنوان خدمات مثبته برای مردم کرده است یا میخواهد بکند، بلکه بر اساس مُنهیات و ستیزهایش تعریف میشود و مشروعیت می یابد. در دین اسلام گفته میشود امر به معروف و نهی از منکر. فقط اگر ابعاد مبارزه ایی را که در این مملکت علیه حجاب میشود با میزان تبلیغاتی که در محاسن آن شده یا میشود را مقایسه کنیم در میابیم، این رژیم در فضایی از ستیز، نفی و نفرت نفس میشکد و تنفس میکند. رژیم از همان فردای استقرارش، خود را با تقابلها و دشمنها و اضدادش تعریف کرد و نه برعکس، با وعده های خدماتی اش به جامعه.

پس دمساز و همساز شدن با رژیم در این هویت و مشروعیت یابیِ تقابل آمیز که ویژگی عمده کاراکتر تاریخی و اعتقادی آنست، هیچ معنایی جز پیوستن به صف نیروهای هورا کش آن  ندارد و هیچ موضع و ژست انتقادی هم به حاکمیت، ماهیت ارتجاعی پنهان این موضعگیریها را تغیر نمیدهد.

رژیم شرایطی فراهم کرده است که انتقادات مردم از آن به باد هوا سپرده  میشود بدون اینکه ذره ایی به پوست کلفت شده او نفوذ کند و اتکایش هم برای مشروعیتش آنچناکه اخیراً بحث میشود؛ به خداست و برای اِعمال اقتدارش در جامعه هم به دستگاه های سرکوبگرش.

اما از استدلالهای فوق بگذریم، عربستان بر خلاف آنچه به زور تبلیغات به خورد ملت داده اند و روشنفکر مآبانه نشخوار میشود، در تمام منطقه نقشی مثبت داشته و دارد. رژیم حاکم بر میهن ما، آن دولت را متهم میکند که تروریست و تکفیری به ایران میفرستند در حالیکه تا کنون کمترین سندی در این زمینه نتوانسته است ارائه کند ولی در عوض، این رژیم ما بوده است که از مراسم حج برای ایجاد بلوا و آشوب در آنکشور استفاده کرده است و در دهها مورد، جاسوسانش و قایقهای و محموله های جنگی و تسلیحاتی اش توسط همین دولت عربستان کشف و ضبط شده است. در جریان بهم ریختن نظم ترددی در اطراف مکه در دو سال قبل که به کشته شدن قزیب چند صد زائر ایرانی منجر شد، رژیم به این دلیل خفقان گرفت و بر ماجرا سرپوش نهاد که تعدادی تروریست و از فرماندهان سپاه را با هویت جعلی برای خرابکاری و عملیات جاسوسی زیر پوشش انجام فریضه حج، بدانکشور فرستاده بود که فقط یکی از آنها حاج غضنفر سفیر سابق ایران در لبنان و  جعبه سیاه طرحهای تروریستی ایران در منطقه بود.

این رژیم ما بوده است که شیعیان عربستانی، یمنی و بحرینی را  همواره تحریک کرده، آموزش تروریستی و تخریبی داده و بودجه فعالیتهای آنها را تأمین کرده است و میکند.

«دولتهای مرتجع منطقه» کلیشه است که از همان روز استقرار رژیم اسلامی در این سرزمین به ترجیح بند سخنرانی های وعاظِ مُکلا و معمم ما تبدیل گردیده است که روشنفکران چپ هم در این زمینه از مداحان حکومتی جا نمانده اند. درحالیکه در ادبیات رسمی دولت عربستان و ژرنالیسم رسمی در آنکشور، از این عنوان گذاریهای اهانت آمیز علیه دیگر کشورها خبری نیست در انجا اگر رزیم با دولتی هم سر ناسازگاری دارد این عدم تفاهم را با متانت دیپلماتیک ابزار میکند نه بشیوه های اوباش منشانه مانند حکومت ما. این، در مملکت ما بوده است که سفارت آنکشور بی مجازات مورد تخریب و تجاوز قرار گرفته است. در کجای دنیا اتفاق افتاده است که اوباش سیاسی خیابانی بتوانند به آسانی و بی ترس از مجازات به سفارتخانه های دولت ما با زور وارد شوند، پرچشمش را به آتش بکشند و اموالش را بدزدند؟

تا اینجا بحث بر سر موازین روابط دیپلماتیک و همسایگی بود که به هیچ کشوری اجازه نمیدهد با عناوین تخریب کننده ارزشی روی کشور دیگری، به بهانه تفاوت نگاه سیاسی، تفاوت دینی و مذهبی و فرهنگی اتیکت حرمت شکنانه بگذارد.

و اما برمیگردم به این سئوال که عربستان بمعنای متعارف چقدر واقعاً تکفیری و ارتجاعی است؟

در جریان تحولات بهار عربی، دو جریان سلفیست، بویژه در مصر که در آنجا اسلامگرایان اخوان المسلمینی یکباره چون هیولایی پنهان از زیر زمین به صحنه سیاسی آمدند، در صحنه سیاسی مصر ظاهر شدند. یکی از آنها به عربستان و دیگری متحد اخوان المسلمین بود و منتسب به قطر و رجب طیب اردوغان و حزب عدالت و توسعه آن.

این جریان سلفیست دوم تا آخر با اخوان ماند و طی یکسال حکومت  محمدمُرسی از تاخت و تاز اسلامیستی دمی باز نایستاد و اما آن جریانی که به عربستان منتسب بود، تا مرحله تدوین قانون اساسی جدید مصر موضعی تا حد ممکن نه تنها رفرمیستی حتی صریحاً سکولاریستی گرفت. این جریان پابپای قیام مردم مصر علیه اخوان المسلمین و حزب جماعت اسلامی(سلفیستها قطری) تا سرنگونی اخوان المسلمین پیش آمد و اگر همراهی آنها با شهرت و شجره مذهبی اشان نبود، نه قیام مردم علیه اسلامیستها و حکومت محمد مُرسی موفق میشد و نه حکومت کنونی تحت رهبری ژنرال عبدالفتاح السیسی میتوانست با هزینه بسیار کمی مستقر شود و خطر تکفیریسم واقعی را از سر مصر و تمام منطقه دور کند.

موضع این حزب سلفیست (حزب نور)، از بسیاری چپها و سیاستمدارن ملی مصر مانند البرادعی یا حزب اسلامی ـ رفرمیستی وفد که موضعی آمریکا واسرائیل ستیزانه داشتند بسیار مترقیانه تر بود. من در همان موقع  چند یادداشت مستند  در این رابطه نوشتم : «سلفیستهای مصر خواهان نظام دینی نیستند،!» یادداشت دیگر «کشف یک آیه جدید قرآنی توسط رهبر سلفیستهای مصر!» و یادداشت دیگر با عنوان «حمایت گروهی از سلفیستها از قانون اساسی مصر.» و امروز که قریب ۳ سال از نگارش آن یاداداشتها میگذرد آرزو میکنم که ای کاش همه روشنفکران دینی ما، ومُبلغان مردمسالاری دینی در مملکت ما مانند آن سلفیستهای تکفیریِ مورد حمایت عربستان، فکر و عمل میکردند و نسبت به دموکراسی وفاداری داشتند.

سلفیستهای طرفدار عربستانی با قائل شدن به جدایی دین از سیاست و دولت، صرفنظر از اینکه از منظر گفتمان صِرف مذهبی چقدر ارتجاعی یا مترقی بودند(بنا به تهمت)، از نظر سیاسی یک سر و گردن از دمکراتهای دینی ما و چند سر و گردن از دموکراتهای چپ ما جلو تر بودند و هستند. در همان موقع که جناب تاجزاده از زندان برای محمد مُرسی نامه اخوت آمیز مینوشت یا آقای احمد زید ابادی در رثای رجب طیب اردوغان قصیده مینوشت، سلفیست های حزب نور مردم را به قیام علیه اخوان المسلمین و محمد مرسی فرامیخوانند.

بنظر من، چندش آور تر از این در امر سیاست، آنجائی که سیاست بطور مستقیم به زندگی روزمره مردم ارتباط میابد و بهای آن خون و زندگی انسانهاست، آدمهایی یافت شوند که چون طوطی تکرار کننده شعار هایی شوند که کمترین اطلاعی از درجه صحت و سقم آن ندارند و به اهمیت مخرب آنچه میگویند و تبلغ میکنند واقف نیستند و فکر هم نکنند.

تاریخ بشریت تا آنجا که من میدانم سه دولت یا حکومت بخود دیده است که در آنها دین، عمده ترین عنصر قوام و همبستگی قومی، ملی و هویت تاریخی آن و ملاط جوش دهنده اجزای قومیت و ملیت بوده است.

نخستین نمونه چنین حکومتهایی، حکومت  عصرعتیق یهود و دولت کنونی اسرائیل، دومی آن، ایران باستان با دین زرتشت و آخری عربستان با دین اسلام بوده یا میباشند. در این سه حکومت، دین، نه وارداتی و تحمیلی بلکه برخاسته از بطن جامعه و شکل دهنده بافتمان قومی و ملی بوده است.

دین اسلام آن معنایی را که برای عربستان دارد برای مصر یا لبنان ندارد. تمدن مصری هزاران سال پیش از اسلام بوده است ولی دین زرتشت با شکل گیری قوم پارس و سرانجام ملت پارس بمعنای باستانی آن همذات و هم تن و پیکر بوده است. برای عربستان دین اسلام یک عنصر فرهنگی و مذهبی قوام دهنده قومیت و ملیت است و نه یک مذهب وارداتی. آنجا زادگاه و گهواره دینی اسلام است در نتیجه دولت عربستان این جایگاه تاریخی برجسته خود را نه میخواهد و نه میتواند از دست بدهد. اسلام هویت این ملت است و مساوی با ناسیونالیسم ایرانی برای ما.

عربستان از برکتِ جایگاه مذهبی که دارد، سالیانه قریب ۵۰ میلیارد دلار یعنی قدری بیشتر از درآمد نفتی ما درآمد ارزی زیارتی دارد. اگر اسلام را بعنوان بافتمان اصلی وحدت ملی اشان از آنها بگیرند این ملت به همان طوایف و قبایل نشکیل دهنده اش تقسیم و تجزیه خواهد شد که دیگر هویتی ملی ندارند. تحولات رفرمیستی در این اُم القراء اسلامی نمیتواند صرفاً بر اساس سیاست داخلی و مقتضیات آن انجام گیرد. این جامعه ، جامعه ایست بسیار کنسرواتیو و  طایفه ایی، در صورت در پیش گرفتن یک رفرماسیون شتابنده حساب نشده به سرنوشتی دوچار میشود که مملکت ما با اصلاحات شاه دوچارش شد و قطعاً دهها پله هم بدتر.

علاوه بر اینها، رفرماسیون دینی در این کشور که نقش مرکزیت اسلامی را دارد باید با چنان آهنگی پیش رود تا به ایجاد  شکاف بین آن و دیگر ملل مسلمان مانند سودان، پاکستان، اریتره، سومالی که یا در همان سطح محافظه کار و سنتی هستند و یا حتی بیشر منجر نشود که به از بین رفتن این جایگاه مذهبی  ان در بین ممالک اسلامی منجر شود. ضرب اهنگ رفرماسیون مذهبی در سعودی برابر( میانگین) ضرب آنگ تحولات فرهنگی و مذهبی در کل جهان اسلام باید باشد تا به توربولانس و تنش سیاسی ـ اجتماعی منجر نشود ولی البته رفرماسیون اقتصادی میتواند با اهنگی نسبتاً تندتر پیش رود که عربستان در این جهت حرکت میکند..

بهر حال یکرشته ملاحظات سیاسی در کنار عقب ماندگی تاریخی؛ از عربستان، مملکت و ملتی را ساخته است که امروز هست. روشنفکر ایرانی تا قبل از انقلاب اسلامی، بخاطر آمریکایی بودن رژیم عربستان آنرا ارتجاعی میدانست حالا به بهانه تکفیری بودن و اتهامات تروریستی که ساخته ماشین تبلیغاتی رژیم ایران، روسیه و قطر و ترکیه است.

تا آنجا که به سیاست داخلی مربوط میشود مخصوصاً با تحول سالهای اخیر این کشور در راه یک رفرماسیون حساب  شده و سنجیده افتاده است که توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را بطور پیگیر و متداوم برای آنکشور تأمین و تضمین خواهد کرد.

تا انجا که به سیاست منطقه ایی مربوط میشود عربستان جزء کشورهایی آوانگاردی مبارزه با تروریسم است و مبازره جدی آن با اسلامگرایی (اسلام سیاسی) رشد سیاسی مترقیانه نیروهای درون کشور تقویت میکند.

عربستان یکی از پیگیرترین دولتهای ضد اسلام سیاسی و دولتهای دینی در این منطقه است. دولت عربستان از نیروهای ژنرال حفتر که قسم خورده است ریشه اسلامگرایان را در لیبی برکند، از قائد السبسی رهبر کهنسال دوران بورقیبه در تونس و حزب سکولار لیبرال ندای تونس در آنکشور، از ژنرال السیسی در مصر، از نیروهای سکولار لیبرال عراق به رهبری ایاد علاوی و کردها اقلیم کُرد و جریان سکولار لیبرال ۱۴ مارس در لبنان و نیروهای سکولار و ملی ضد رژیم اسد در سوریه حمایت میکند. من تمام این انتساباتها را با آگاهی کامل و احساس مسئولیت ذکر میکنم و بهمین جهت میگویم و تکرار میکنم، ژستهای ضد عربستانی روشنفکران سیاسی ما تنها کرشمه سیاسی آگاهانه یا نا آگاهانه غلط انداز و دزدکی برای رژیم ولایی نیست بلکه نشانه تنبلی فکری و نا مسئوالانه شعار دادن هم هست!

در پایان مطالعه لینکهای فوق راجع به سلفیستها را اکیداً توصیه میکنم.

ای کاش مملکت ما بجای این رژیم ولایی رژیمی مانند عربستان و رهبری مانند ملک سلمان میداشت!

رژیم بین دو تیغه خودآفریده یک قیچی استراتژیک!

Share Button

چکیده: … در آمریکا و اسرائیل و عربستان و.. ، اتفاقی نخواهد افتاد تا آن ممالک تسلیم شده و در برابر ماجراجوئیهای رهبری مملکت ما عقب نشینی کرده، با آن از در تسلیم و تعامل درآیند ولی رژیم خامنه ایی، البته پس از ویران کردن بیشتر مملکت، جای خود را قطعاً به رژیمی در میهن ما خواهد داد که باید شور بختانه، بخشی از بدهی مورثی این رژیم را به رقیبان امروزی آن بپردازد تا بتواند جای از دست داده شده خود را در منطقه و بین جامعه جهانی بازیابد.

رونمایی از «روزشمار نابودی اسرائیل» در روز جهانی قدس

سایت خبرگزاری تسنیم

روئیترزروئیترز امروز گزارشی تحلیلی دارد با عنوان: «ترامپ و ولیعهد عربستان نگاه مشترکِ سختی، که مخاطره آمیز است نسبت به ایران دارند.». در این گزارش، به نقل از مقامات سابق و کنونی آمریکا گفته میشود؛ ولیعهد جدید عربستان که محتملاً پادشاه آینده آنکشور خواهد بود، در نگاه سخت نسبت به ایران با دونالد ترامپ اشتراک نظر دارد. نگاهی که خطر رویاروی را در یک منطقه بی ثبات افزایش میدهد.

ایران به احتمال قوی به یک موضعگیری تهاجم آمیزتر از سوی ایالات متحده و متخد سُنی عرب آن، در میدان جنگی که هم اکنون در آن ریاض و تهران برای بسط منطقه نفوذ با هم سرشاخ هستند پاسخ خواهد داد.

البته این نتیجه گیری روئیتر و آن مقامات آمریکایی آنقدر بدیهی است که نیازی به دادن رفرنس برای آن نیست.

واقعیت اینست که رهبری ایران و نظامیان سپاهی آن با افتادن در تله تبلیغات نظامیگرانه و قَدرقدرتی خود، یا آنچنانکه رکس تیلرسون با عنوان هژمونی طلبی ایران نام برده، مملکت را در مسیر یک رویارویی برنگشت ناپذیر؛ هم با آمریکا و هم با عربستان و بیشتر دول عربی منطقه قرار داده اند که راه بازگشت از آن را خود رژیم بروی خویش بسته است و پیشرَوی در آنهم یعنی نابودی هم رژیم و هم مملکت.

بهیچوجه اغراق نیست اگر بگوئیم در  صحنه بوجود آمده این رویارویی؛ یا باید رژیم آمریکا با یک انقلاب سرنگون شود یا با یک تغیری ۱۸۰ درجه ای و عقب نشینی در سیاستهای راهبردی اش نسبت به ایران، راهی برای خروج  از این بن بست باتلاقی باز کند تا این بن بست چالشگرانه کنونی به مصالحه بیانجامد که همین امر در مورد عربستان سعودی و متحدین عرب منطقه ایی آنهم صدق میکند و گزینه دیگر، تغیر رژیم حاکم بر ایران است تا راه بقدرت رسیدن نیروهایی را در کشور بازکند که میل طبیعی تعامل، مدارا و دوستی با این دشمنان فعلی را داشته باشد. مسئله نابودکردن اسرائیل، بعنوان یک هدف کنونی رژیم را فعلاً کنار میگذاریم.

برای رسیدن به یک ارزیابی نتیجه مند درست از فرجام این رویارویی، معلومات سیاسی، اقتصادی یا نظامی زیادی لازم نیست. من کلید این مسئله را در موارد زیادی با عنوان عمق و عرض استراتژیک که عرصه های اقتصادی، سیاسی، نظامی و جغرافیایی را هم  شامل میشود توضیح داده ام. در زیر پتانسیل روانشناختی جنگی و رزمی را نیز به آن اضافه میکنم.

قریب دویست سال پیش ارتش تازه نفس و پر انرژی ناپلئونی که از درون یک انقلاب اجتمایی و سیاسی و بورژوازی تازه نفس و برخوردار از مجذوبیت مردمی در سراسر قاره، برآمده بود و پرچم ایدئولوژی پر جاذبه آزادیهای لیبرالی و نظام  مدرن سرمایه داری را بدوش داشت، در روسیه تزاری فئودالی، بقول لنین پیر فرتوت اروپای فئودالی، در باتلاق فرورفت.

با اینکه آن ارتش برتری گفتمانی و ایدئولوژیک داشت در برابر ارتش ملی روسیه که جنگ را میهنی و ناسیونالیستی کرده بود زمینگیر شد. این جنگ نه تنها با مقاومت مردم روسیه روبرو گشت بلکه مشروعیت خود را هم در نگان همان اروپای انقلابی بتدریج از دست داد.

بسیاری، شکست ناپلئون را نتیجه زمستان سرد روسیه میدانند ولی شکست  ارتش ناپلئون بهیچوجه نتیجه سرما که پیش بینی شدنی بود نبود. مضافاً اینکه ارتش فرانسه بسیاری شهرها ی روسیه را گرفته بود و در استپهای روسیه گرفتار نبود. همین سرنوشت در مقیاسی ضعیفتر برای ارتش ناپلئون در اسپانیای فئودالی رخ داد.

منظور از این دو نمونه مقدمه ای برای توضیح اهمیت ایدئولوژی رزمی یا جنگی در هر برخورد نظامی است. یک سرباز یا افسر انگیزه جنگی و پیکار خود را از آن مواجبی که برای سالها گرفته است یا خواهد گرفت نمیگیرد. یک سرباز بمعنای عام کلمه، انرژی و انگیزه جنگی خود را از آن هدف و آرمانی که به ذهن او فرورفته و زمینه واقعی و پایدار دارد، بعنوان یک ارزش فراخویشی، میگیرد. درست مانند یک مسئله ناموسی برای یک فرد ناموس پرست. مانند حیوانی که علیرغم ناتوانی خود در برابر یک حیوان درنده از بچه خود دفاع میکند و نمونه های آنرا در فیلمهای طبیعت بسیار میتوان دید.

انگیزه دفاع از میهن، به یک فرهنگ و غریزه طبیعی ثانویه در انسان تبدیل میشود که زداینده ترس و خودخواهی و غریزه صیانت نفس است. انگیزه میهنی بمعنای جغرافیای تاریخیِ خانواده در طول تاریخ، برای مقاومت مردم در برابر تجاوز خارجی همواره خود را نشان داده است. فقط در شرایطی این غریزه میهنی ضعیف شده و به متجاوزین میدان داده است که حکومتهای فاسد و زورگو، از مردم خود فاصله گرفته و ارتباطشان را با ملت از دست داده اند. پیروزیهای اعراب بدوی صدر اسلام بر امپراطوری ساسانی در ایران، پیروزی هونها (ژرمن) بر امپراطوری روم، پیروزی ژاپن بر امپراتوری روسیه تزاری در ۱۹۰۵، پیروزی چند روزه حدود ۱٫۲۰۰ داعشی سبک اسلحه بر ارتش چند صد هزار نفری نوری الملکی و حکام شیعه در عراق حدود ۴ سال قبل، پیروزی هلاکوی مغول بر خلیفه بغداد، معتصمُ بالله و پیروزی محمود افغان با چند صد شمشیر زن ایلی بر امپراطوری صفوی و شاه سلطان حسین… از این نمونه های تاریخی هستند.

چنین غریزه یا انگیزه میهن پرستانه ایی،  زره طبیعیِ دفاعی یک ملت میباشد که در برابر آن، انگیزه های ساختگی ایدئولوژیک اعتقادی قرار دارند که چون  حریقی در یک محل ایزوله شده شعله ور میشود ولی بعلت بی ریشگی ملی و نداشتن عمق و عرض، دیر یا زود خود بخود روبخاموشی میروند یا رگباری سیل آسا که زود خاتمه میابد.

روسیه شوری در جریان جنگ دوم با وقوف به این امر در تبلیغات خود، جنگ علیه تهاجم نازیسم را به جنگ کبیر میهنی تعریف کرد. کمونیسمی که از بنیاد با مقوله میهن و جغرافیای ملی مخالف بود و جهان را در تقسیمات طبقات اجتماعی ـ اقتصادی میدید بناگاه از بایگانی فرهنگ ملی و تاریخ، ناسیونالیسم روسی را بیرون کشید و توانست انرژی قهرمانگری و ایستادگی در برابر متجاوز خارجی را در مردم بیافریند.

مردم روسیه هرگز حاضر نبودند بخاظر ارزشهای کمونیتسی  که بیشترشان کمترین سهمی در آن نداشتند، آن قهرمانیهای بیاد ماندنی را که در آن جنگ از خود نشاندادند را نشان دهند. مردم لینینگراد، مسکو و استالینگراد غیر ممکن بود تا بخاطر ارزشهای کمونیسی، چند سال محاصره را تحمل کنند و به خوردن مار و موش  بیفتند.

برای اینکه یک جنگ به جنگی میهنی تبدیل شود و انرژی خارق العاده جنگی و رزمی در مردم بیافریند، بسیار مهم است که آن جنگ در درجه اول  واقعاً جنگی دفاعی باشد و اگر دفاعی نیست چنان برای  مردم  توجیه شده و بدانها تفهیم شده باشد که  آنها آن جنگ را مخصوصاً اگر فرامرزی باشد، دفاع از میهن خود بدانند مانند شرکت آمریکا در جنگ جهانی دوم ، مانند جنگ کنونی آمریکا علیه تروریسم، مانند مقابله آمریکا با روسیه و ایران.

مردم آمریکا نه صرفاً به انگیزه تبلیغات رسمی دولتی از نوعی که در مملکت ما و روسیه وجود دارد، بلکه به تجربه و از روی موضعگیری و بحثهای عمومی آزادانه بسیاری شخصیتهای سیاسی و اجتماعی خودشان که از مرجعیت مردمی برخوردار هستند، اینطور فهمیده و درک کرده اند که ایران اسلامی، و پوتینیسم خطری بالقوه برای آنهاهستند و آنها در این احساس بهیچوجه هم نتها نیستند. بی هیچ تردیدی اگر در ممالک اسکاندیناوی آرامش طلب و دور از تنش هم از مردم پرسند که آیا؛ روسیه و ایران برای آنها بالقوه خطر امنیتی دارند؟ یقیناً اکثر جوابها «آری!» خواهد بود.

وقتی پس از به اجرا گذاشتن یک کودتای کمونیستی در افغانستان فتودالی، دولت وقت « اتحادشوروی» برای حفظ آن دولت لرزان ساختگی به آن کشور لشگر کشید، با توجه به سوابق جنگی قهرمانه ارتش روسیه در جنگ دوم، کسی فکر نمیکرد که آن ارتش؛ شگست خورده و ناکام از آن مملکت خارج شود و میدان را به مجاهدین افغان و سپس به طالبان  واگذار کند. علت چه بود؟ علت این بود که نه آن ارتش دیگر ارتش روسیه در جنگ دوم جهانی بود و نه انگیزه جنگی برای آن وجود داشت. و ارتشی که حکومت شوروی در افغانستان هم ساخته بود فاقد انگیزه رزمی برای دفاع از رژیمی چپگرا بود.

بنا بر این وقتی از عمق و عرض استراتژیک در یک تقابل نظامی حرف میزنیم، پارامتر روانشناسی رزمی در ارتش و مردم را نمیتوانیم در نظر نگیریم. به این روانشناسی باید حتماً اینرا بیفزائیم که نگاه و موضع یک ارتش نسبت به یک جنگ، از مردمی که آن ارتش بدان تعلق دارد جدا نیست. حتی اگر ارتشی غافلگیرانی به یک جنگ  کشیده شود که فرصت فکر کردن بدانرا نداشته است، در مدتی کوتاه به توجیه ناپذیری آن پی میبرد.

در بلند مدت؛ این، میزان تأئید یا عدم تآئید مردم  است که روانشناسی حاکم بر آن ارتش را میسازد. اگر آن جنگ از نظر مردم ناموجه است؛ دیر یا زود ارتش هم به نسبت دوری و نزدیکی اش به مردم و بدنه جامعه، آنرا درک خواهد کرد.

خارج از متن، درحاشیه بگویم که مردم میهن ما مخصوصاً بخشهای آگاه  آن در هر فرصتی که یافتند به رژیم فریاد زدند «فلسطین و لبنان را راه کن فکری بحال ما کن!»

رژیم خامنه ایی در آغاز بنام دفاع از زینبیه به سوریه که مردم آنجا علیه رژیم اسد قیام کرده بودند، نیروی سرکوب فرستاد ولی بتدریج این دفاع از زینبیه که دفاع از آن  مطلقاً مسئله مردم ایران نبود، را تا شهر حلب و شرق، شمال و جنوب سوریه در فاصله چند صدکیلومتری از گور زینب امتداد و تعمیم داد و وقتی جرئت نکرد از نیروهای خودِ سپاه وسیعاً  به سوریه نیرو اعزام کند، شروع به سرباز گیری از شیعیان بیکار افغانی و پاکستاتی وشیعیان عراقی کرد که حاضر بودندبه ازای مزد زیاد و دیگر امتیازات به سوریه بروند و بجنگند.

علت قلت اعزامی های افراد سپاه به سوریه و اتکاء رژیم بجای آن به لشگر فاطمیون افغان، حزب الله لبنان و عراق و شیعیان پاکستانی، در جنگ داخلی سوریه، وحشت رژیم میباشد که  میداند شرکت دادن وسیع نیروهای سپاه در این جنگ نامشروع، خطر حتمی این را دارد که خود این نیروها در آن جنگ نا مشروع بیدار شده و تفنگهایشان را بسوی رژیم برگردانند. در حالیکه خطر چنین احتمالی از سوی نیروهای غیر ایرانی وجود ندارد نهایتاًً آنها یا از جبهه ها فرار میکنند و یا خود را تسلیم پیکار جویان سوری میکنند. در هر حال، آنها به ایران نیگردند تا علیه رژیم قیام کنند.

رژیم همواره تأکید میکند که در حد مستشاری در سوریه و عراق نیرو دارد و این ادعا بنظر من درست است ولی بمعنای این نیست که رژیم ملاحظه منافع ملی یا امنیت جانی افراد سپاه را در این رابطه میکند بلکه فقط میترسد اگر نیروی  سپاه را وسیعاً بدان جنگ بفرستند، در درجه اول بی کفایتی جنگی آن نمابان خواهد شد و در درجه دوم، سرانجام علیه خود رژیم برخواهندخاست.

رژیم خامنه ایی در سوریه با تروریسم نمی جنگد بلکه برای دفاع از حکومت بشار اسد که متحد رژیم اوست و نه متحد ایران میجنگد. رژیم در این جنگ نه تنها فاقد عمق و عرض استراتژیک است بلکه از نظر توجیه ایدئولوژی این جنگ برای انگیزه آفرینی، کم آورده است و کیسه اش تهی است.

رژیم برای انگیزه آفرینی رزمی در مقابله با آمریکا و اسرائیل و عربستان دوچار فقر استدلالی و فقر کامل مشروعیت سیاسی است.

رژیمی که به سپاه و بسیج میلیونی اش میبالید، امروزه فقط به موشکها و پهبادهایش میبالد، یعنی به میدانی کشیده شده است که طول و عرض استراتژیک آن در برابر رقیبانش به بند انگشت دست هم نمیرسد. مضحک تر از این نمیشود که یکی از عربده کشان مجلس نشین رژیم بنام کریمی قدوسی مباحات آمیز و با ادبیاتی قمپز مآبانه میگوید:”سپاه به ازای هر سرباز آمریکایی یک موشک میانبرد تعریف کرده است

من تردید ندارم که اگر ورق برگردد این فرد و امثال او اولین کسانی خواهند بود که چون بوقلمون رنگ عوض خواهند کرد و حتی حاضرند نه تنها پرچم آمریکا بلکه بیرق عربستان و ابوظبی را هم بر سر در خانه خود برافرازند.

این نوکران قدرت، هویتی پایدار ندارند جز خصوصیت نوکرمآبی، ولی همین نوکرمآبی این گونه افراد مجیز گو است که رهبری رژیم را به باتلاق بی بازگشت چالشگری کنونی با آمریکا و دول عربی منطقه کشانده است.

اگر عربستان سعودی و بقول رهبر خشک مغز ما، آن جوانک، از موضع قدرت با رژیم سخن میگوید، از عمق و عرض استراتژیک قدرت خود با خبر است. او میداند که دولتی بدهکار با کسیه تهی نیست و ازسوی متحدینی قابل اعتماد در سطح منطقه ایی و جهانی پشتیبانی میشود که به امنیت آن بچشم امینت خود مینگرند.

آری، در عربستان کسی پای صندوق آراء نرفته است ولی مطمئناً اگر همین امروز رفراندمی برای تأئید این جوانک بی تجربه و جوانکهای دیگر خاندان سعودی در مملکتشان برگزار شود بیشک اکثریت غالب جوانان آن سرزمین، طبقه متوسط و مردم  آن به تائید همین جوانکها رای خواهند داد. و این درحالی است که مردم ما آن صندوق آرایی که رژیم بدان  مباحات میکند را، در انتخابات ریاست جمهوری اخیر به رفراندمی با نتیجه منفی برای رژیم تبدیل کردند و به هیئت حاکمه و رهبر آن رأی عدم اعتماد دادند.

در مملکت ما، اینرا دیگر هر محصل دبستانی یا لبو فرشی هم میداند که ۲۵ میلیون رأی روحانی، آرای موسوی، کروبی و خاتمی در رد صلاحیت هئیت حاکمه کنونی به رهبریت خامنه ایی بود. اگر مردم مستقیماً به کسی مانند رضا پهلوی هم رأی ندادند برای اینست که در این رژیم هرگز فرصتش را نیافته اند.

رژیم در سوریه به جنگ و  به چالشی با عربستان و آمریکا کشیده شده است که مطلقاً برای ادامه آن توان کافی و ظرفیت استراتژیک لازم را ندارد و با سماجت خود در این چالشگریها، فقط مملکت را ویرانتر،  ورشکته تر، و منزوی تر میکند.

اگر سپاه، لشگر فاطمیون و حزب الله لبنان؛ آن انرژی، انگیزه جنگی و روحیه استشهادی که رژیم همواره ادعا میکنند را داشتند، رژیم اسد با بمباران شبانه روزی و گاه شیمیائی مردم در حلب و دیگر مناظق سوریه خود را در مظان اتهام جنایت جنگی قرار نمیداد.

اگر نیروی پیاده رژیم بشمول سپاه آن و متحدانش روحیه رزمی و انگیزه اسشهادی داشتند، روسیه با نیروی هوائیش وارد این جنگ نمیشد و شبانه روز حلب و درعا و اطراف دمشق را بمباران نمیکرد و مواضع پیکار جویان سبک اسلحه را در شهرهای سوریه به موشک های با برد چند هزار کیلومتری از بحر خزر  و پایگهای هوایی همدان نمیزد.

اگر سپاه قدس، و شیعیان متحد آن انگیزه و انرژی جنگی میداشتند، نیازی نبود تا سپاه به اندازه هر سرباز آمریکایی یک موشک میان بُرد تعریف کند بلکه با چند میلیون فشنگ معمولی جنگی و چند صد هزار تفنگ و چند ده هزار خمپاره انداز و نارنجک انداز سر و ته قضیه را بهم می آورد و به پیروزی دست میافت.

اگر سپاه، سپاهی متکی به مردم بود، و روحیه رزمی و انگیزه نبرد داشت؛ حکومت ما نیازی نداشت تا برای  دستیابی به سلاح هسته ای بکوشد و  مملکت را با تحریمهای کمر شکنی روبرو کند که رفع قسمتی از آنها جزء افتخارات کابینه و شخص روحانی بعنوان رئیس جمهور بحساب آید، اگر … رژیم نیاز نداشت وارد دور باطلِ مسابقه موشک سازی شودکه هرگز در این زمینه به پای حتی همین عربستان هم هم نمیرسد که از فنآوری غربی براحتی در این زمینه میتواند برخوردار شود تا چه رسد به آمریکا و اسرائیل.

بارها به این گفته سو تسو، استناد کرده ام و در اینجا تکرار میکنم:” آن ژنرالی که به میدان حریف میرود باختش حتمی است. و آن ژنرالی که حریف را بمیدان خود میکشد پیروزی اش قطعی است.»

در تمام چالشگریهای پیش شرح داده شده: از نظر اقتصادی، نظامی، سیاسی، گفتمان و دکترین سیاسی و امنیتی؛ رژیم، تحت رهبری خامنه ای، تا نقطه مرکزی میدان رقیبان کشیده شده  است.

در آمریکا و اسرائیل و عربستان و.. ، اتفاقی نخواهد افتاد تا آن ممالک تسلیم شده و در برابر ماجراجوئیهای رهبری مملکت ما عقب نشینی کرده، با آن از در تسلیم و تعامل درآیند ولی رژیم خامنه ایی، البته پس از ویران کردن بیشتر مملکت، جای خود را قطعاً به رژیمی در میهن ما خواهد داد که باید شور بختانه، بخشی از بدهی مورثی این رژیمم را به رقیبان امروزی آن بپردازد تا بتواند جای از دست داده شده خود را در منطقه و بین جامعه جهانی بازیابد.

دردناک اینکه جامعه سیاسی منتقد رژیم در میهنمان، نه تنها در این چالشگریها شیپور بیدار باش مردم نیست بلکه با سکوت و انفعال خود در بسیاری از موارد، و در برخی از موارد حتی با تأئید رسمی یا ضمنی سیاست های چالش طلبانه رژیم، به راندن مملکت به ورطه شکست و فروپاشی کمک میکند. آخرین نمونه چنین رویکردی بیانیه اخیر تعدادی  از فعالین سیاسی بود که با ادبیاتی احمدی نژادی به آمریکا و عربستان تاخته بودند.

ح تبریزیان

…………………..

ضمایم و افزوده ها

The gaurdian

23/06/2017

The missiles also served another purpose, regional officials believed. Iran was setting aside its preferred use of proxies for a direct stake in the conflict, just as the US had done several weeks earlier by attacking Hezbollah members who had advanced towards their own proxies close to the border area of Tanf.

پادشاهی عربستان و عراق بیانیه مشترک صادر کردند

Share Button

 پس از دیدار یکروزه حیدر العبادی از ریاض پایتخت عربستان و دیدار با پادشاه آن کشور ملک سلمان، ملک نائف ولیهد اول و محمد ابن سلمان ولیعهد دوم و وزیر دفاع عربستان بیانیه مشترکی صادر شد که از بسیاری لحاظ غیر مستقیم خطاب به ایران است. از جمله گفته میشود که  دو کشور باید با تروریسم در همه اشکال تظاهرش، با تبعیض و فرقه گرایی (سکتاریانیسم)، با خشونت آفرینی و ترویج ایدئولوژیکی و .. مبارزه کنند. دو کشور روی تقویت همکاری تا مرز پیمان استراتژیک در زمینه سیاسی و امنیتی با هم همکاری خواهد کرد تا روابط فیمابین را جهشی ارتقاء دهند. بخشهای شایان توجه در این بیانیه را من با رنگ قرمز های لایت کرده ام. بنظر من پس از آزاد سازی موصل عراق بسرعت بسوی اتحادیه عرب، در رآس آن مصر، عربستان و امارات خواهد رفت. آنگاه معلوم خواهد شد که که این همه سرمایه گذاری و هزینه دادن در آن کشور و غرامت جنگ را به فراموشی سپردن تا چه حد توجیه عقلی و ملی داشته است.

Kingdom of Saudi Arabia and Iraq issue a joint statement

Makkah – SPA
2017-06-20 20:06:31

    The Kingdom of Saudi Arabia and the Republic of Iraq issued today the following joint statement:

At the invitation of the Custodian of the Two Holy Mosques King Salman bin Abdulaziz Al Saud, the Prime Minister of Republic of Iraq Haider Al-Abadi paid an official visit to the Kingdom of Saudi Arabia on Monday, 24 Ramadan 1438 AH corresponding to 19 June 2017 AD.

The Custodian of the Two Holy Mosques and the Prime Minister held a session of talks attended by Crown Prince Mohammed bin Naif bin Abdulaziz Al Saud, Second Deputy Premier and Minister of Interior, and a number of senior officials of the two countries, during which they exchanged views on the prospects and ways of developing bilateral relations and intensifying cooperation in all areas for the service of the two brotherly peoples and the common interests existing between the two countries, especially in political, security, economic, trade, investment and energy fields, and discussed regional and international issues of common concern.

Deputy Crown Prince Mohammed bin Salman bin Abdulaziz Al Saud, Second Deputy Premier and Minister of Defense also held a session of talks with Prime Minister Haider Al-Abadi.

During the two sessions, the two sides commended what is binding the two countries and their brotherly peoples of the ties of religion, brotherhood, neighborliness, bonds and common destiny, expressing their happiness over what has been recorded by the Kingdom of Saudi Arabia and the Republic of Iraq of a qualitative leap in relations between them, stressing the importance of the regular exchanges of visits between officials of the two countries as well as businessmen to explore opportunities to support economic and trade relations and develop them to prospects for the interest of the two countries.

Within the framework of the constructive spirit prevailed in the talks between the two sides, they discussed current situations and political and security challenges facing Arab and Islamic nations, agreed to intensify the joint action to confront these challenges, particularly combating extremism and fighting terrorism in all its forms and manifestations, and emphasized the importance of drying up the sources of terrorism and its financing and abiding by agreements and commitments that bind States in this regard.

The two countries expressed their determination to continue their successful efforts to combat terrorist organizations, especially terrorist Daesh (ISIS) organization whose terrorist actions have reached secure people in the two countries.

The two countries confirmed their condemnation of all actions affecting the security and stability of the two countries and the region, stressing the need for rejecting the spirit of hatred, violence, sectarian discrimination and fomenting of ideology, affirming their keenness to strengthen their brotherly relations to achieve their common interests and the interests of the two brotherly peoples, emphasizing the importance of enhancing peace and security in the region.

Emanating from the keenness to strengthen their relations, the two countries agreed to establish a coordination council between them to upgrade relations to the desired strategic level and open new horizons of cooperation in various fields including political, security, economic, developmental, commercial, investment, tourism and cultural domains, activate the partnership between the private sector in the two countries, and follow up the implementation of what has been concluded of agreements and memorandums of understanding to achieve their common objectives.

Prime Minister Haider Al-Abadi expressed the Iraqi government’s appreciation to the Kingdom of Saudi Arabia for its support for the efforts being exerted in the reconstruction of Iraq.

The Prime Minister commended the Custodian of the Two Holy Mosques and the Government of the Kingdom of Saudi Arabia for their care of the Two Holy Mosques and services to pilgrims, Umrah performers and visitors.

He also expressed his thanks and appreciation for the warm reception and generous hospitality accorded to him and the accompanying delegation.

………………………………………………………………

Reuters

Iran’s leader warns Iraq not to weaken Shi’ite militias

شکاف بین حشد الشعبی و حیدر العبادی

Share Button

از کامنت من بر گزارش الشام: ... با توجه به رویدادهای این دو روزه در نوار مرزی عراق در غرب استان نینوا با سوریه، و اشغال نوار مرزی و جاده بزرگراهی دمشق _ بغداد از سوی پیکار جویان مورد حمایت آمریکا از انسو و قبایل سُنی مذهب عراقی از این سو، میتوان قضاوت کرد که در آنهنگامی که نظامیان ایران و رهبران حشد الشعبی، نشئه رویای شیرین تسلط بر این راه مواصلاتی استراتزیک و ثمرات متعاقب آن بوده اند، آمریکا، ارتش عراق، پیکار جویان سوری، قبایل سُنی مذهب شمال عراق مانند یک تیم صیادی ماهر و با حوصله تور و دام خود را به پهنای تمام آن منطقه مرزی استراتزیک پیش پای نیروهای حشد الشعبی از این سو و شبه نظامیام مورد حمایت ایران از آن سو پهن کرده بوده اند و چنین بنظر میرسد که نخست وزیر عراق هم از این دامگذاری بسیار دقیق طراحی و اجرا شده بیخبر نبوده است

شبکه اینترنتی شام که ظاهراً به پیکارجویان سوری ضد اسد مرتبط است گزارشی دارد از نمودار شدن شکاف بین حیدر العبادی نخست وزیر شیعی عراق و حشد الشعبی نیروهای شبه نظامی شیعه تابع ایران.

این سایت مینویسد:  «عبادی نخست وزیر عراق، برای نخستین بار، گروه شبه نظامی شیعی موسوم به حشدالشعبی را متهم کرد که از ایران دستور میگیرند. او ضمن حمله به رهبران جنبش بسیج مردمی(حشد الشعبی)، بخاطر عدم تبعیت اشان از دستورات دولت عراق، در رابطه با نبرد تل عفار، میگوید، آنها دستورات ایران را اجرا میکنند.(توضیح: تل عفار شهر  و منطقه ای واقع در مرز غربی عراق با سوریه است که واجد اهمیت استراتژیک است. ح ت)

در این بیانیه که در نوع خود تا کنون بی سابقه است، عبادی میگوید؛ رهمنودها و امریه های نظامی که او در چهار ماه قبل مشخصاً و هدفمندانه برای آن بخش از شبه نظامیان شیعی(حشد الشعبی) که منطقه تل عفار را محاصره کرده اند صادر کرده است، از طرف رهبران این شبه نظامیان نادیده گرفته شده است و آنها فرمانهای گرفته شده را اجرا نکرده اند.

عبادی میگوید: «من میدانم چرا؟ رهبران این گروه از اجرای فرمانِ ترک آن محور که بدانها گفته شده است سرپیچی کرده اند. هنگامیکه من از آنها پرسیدم چرا دستور را اجرا نکرده ایئد؟ آنها سکوت کردند و سرشان را پائین انداخته رفتند. اشاره عبادی این بود که آنها دستوراتشان را برای انجام مأموریت خود در غرب موصل از ایران میگیرند.

بنا بر این بیانیه، عبادی تصمیم دارد تا اجازه ندهد تا شبه نظامیان حشد الشعبی طبق برنامه خود، با وارد شدن به ال عفار واقع در استان نینوا، برای نیروهای ارتش  در این منطقه محدودیت ایجاد کنند.

ناظران عراقی میگویند این بیانیه بازتاب کشمش پنهانی است که این بین شبه نظامیان و نخست وزیر وجود دارد و بر این عقیده اند که مرحله بعدی، بیانیه های بیشتر و جنگ لفظی خواهد بود و شاید هم اقدامی علیه رهبران این نیروهای شبه نظامی.

از گذشته تا بحال، این شبه نظامیان شیعی بدنبال بسط منطقه نفوذ خود در مناطقی از غرب موصل بوده اند تا جاده ابریشم ایران و سوریه را ایجاد کنند.

پایان گزارش سایت شام.

…………………………….

کامنت من:

با توجه به رویدادهای این دو روزه در نوار مرزی عراق در غرب استان نینوا با سوریه، و اشغال نوار مرزی و جاده بزرگراهی دمشق _ بغداد از سوی پیکار جویان مورد حمایت آمریکا از انسو و قبایل سُنی مذهب عراقی از این سو، میتوان قضاوت کرد که در آنهنگامی که نظامیان ایران و رهبران حشد الشعبی، نشئه رویای شیرین تسلط بر این راه مواصلاتی استراتزیک و ثمرات متعاقب آن بوده اند، آمریکا، ارتش عراق، پیکار جویان سوری، قبایل سُنی مذهب شمال عراق مانند یک تیم صیادی ماهر و با حوصله تور و دام خود را به پهنای تمام آن منطقه مرزی استراتزیک پیش پای نیروهای حشد الشعبی از این سو و شبه نظامیام مورد حمایت ایران از آن سو پهن کرده بوده اند و چنین بنظر میرسد که نخست وزیر عراق هم از این دامگذاری بسیار دقیق طراحی و اجرا شده بیخبر نبوده است و صدور چنین بیانیه ای هم، درست در روز سفرش به ریاض برای دیدار با ملک سلمان تصادفی نیست و بخشی از این دامگزاری مباشد، بهمین سیاق استقبال قبایل مسلح سُنی مذهب منطقه نینوا بجای حشد الشعبی از سردار سپاه قدس ایران حاج قاسم سلیمانی نیزخارج از متن این برنامه ریزی صبورانه نبوده است. به همه اینها ضربات این یک ماهه اخیر آمریکا به نیروهای ایران و هواداران لبنانی، افغانی و عراقی و.. ، آنرا باید افزود. این ناکامیهای سریالی که باید از آن به «بزبیاری» تمام عیار  و کم سابقه نام برد، توضیح منطقی برای وضعیت روحی و روانشناسی قابل تصور  رزمی نیروهایی است که تحت رهبری سپاه قدس در برابر نیروهای آمریکایی و پیکار جویان سوری و در اینده قبایل سنی عراقی قرار دارند.

بر رخدادهای این متن باید موشک پراکنی پر اُهم تُروپِ   دیروز سپاه از کرمانشاه و یکی دیگر از پایگاهای سپاه به دیر الزور سوریه را نیز باید افزود. آن موشک پراکنی با آن زیاده گوئیهای اغراق آمیز شاید برای بیخبران و کورذهنان سیاسی و نظامی تأثیری بگذارد ولی یک روزنامه خوان معموملی که با حوادث دنیا در همان حد آشنائی دارد، بدون اینکه زحمت خواندن تمام خبر را بخود بدهد، آنرا نشانه ورشکتگی و استصال نظامیان ایران میفهمد و نه نشانه اقتدار آنها. زیرا برای مبارزه با داعش در شهری چند صد هزار نفره که نفرات آن نیروی جهادی در بین مردم و تمام شهر پخش میباشد، موشک پراکنی از نظر انسانی جنایت و از نظر نظامی نشانه استیصال کامل است.

اگر شهر دیر الزور در کنترل داعش است،این بدان معناست که خارج کردن آن از دست آن نیروی مخوف، مانند موصل و رقه به ماهها یا حد اقل هفته ها کار تدارکاتی و نیروی اکیداً زمینی و پیاده جنگی لازم دارد نه موشک پراکنی.

با اینکه کسی نباید در هدفمندی و دقت لیزری موشکی نظامی نیروی هوایی آمریکا تردید کند، با این وصف در رقه و موصل تا کنون صدها غیر نظامی بیگناه قربانی بمبارانهای بسیار دقیق آمریکا شده اند که خود آمریکا هم اکثر آنها را پذیرفته است. حال با موشکهای امام زمانی ساخت سپاه، این نیرو با کدام تشخیص و تعین ماهواره ای اهداف بخود اجازه داده است شهر را موشک باران کند؟ نتیجه این موشک پراکنی از قبل معلوم است و احتمالاً گند ان بعدها درخواهد.

پس شلیک این موشکها به دیرو الزور فقط پیش درآمد شکست قطعی ایران هم در سوریه و هم در عراق است و لاغیر!  و معنای مشخص ان اینست که نیروی ائتلافی تحت رهبری ایران فاقد نیروی رزمی میدانی است و از اینرو مانند خود بشار است تکیه اش را به کوبیدن از دور، و از هوا گذارده است؛ با موشک، هواپیما و توپخانه!

پایان یادداشت

……………………….

خبر جدید

روئیترز از قول مقامات سعودی گفت که آن کشور ۳ عضو سپاه پاسداران را طی مصادره کشتی ایرانی که به جزیره مرجان در هفته پیش  نزدیک شده را اسیر کرده است.

By Stephen Kalin | DUBAI

The Saudi navy has captured three members of Iran’s Revolutionary Guard Corps (IRGC) from a boat seized last week as it approached the kingdom’s offshore Marjan oilfield, the Saudi information ministry said on Monday

…………………..

توضیح اینکه اصل مطلب به عربی بود که من با ترجمه گوگل و یادگرفتن چم و خمهای عربی آن ، آنرا به انگلیسی ترجمه و از انگلیسی به فارسی برگرداندم. مثلاً در ترجمه عربی به انگلیسی ، گوگل اسد را به شیر ترجمه میکند و از این اشتباهات زیاد است که آدم با کمی دقت بعداً متوجه میشود ولی نمیتوان گفت که ترجمه بی عیبی خواهد بود. ح تبریزیان

شبکة شام الإخباریة

 Abadi for the first time accuses the popular crowd militia of carrying out orders Iran
hajam rayiys alwuzara’ aleiraqiu, “hydr alebady”, qadat milishiat alhashd alshaebii, bsbb eusyanihim al’awamir aleaskariat min qibal alhukumat aleiraqiati, fima yataealaq bimuerakat tlefr, metbraan ‘anahum yunafidhun ‘awamir min ayran.
waqal aleibadiu, fi tasrihat hi al’uwlaa min naweiha, ‘iinah ‘asdar tawjihat wa’awamir easkariat lifasayil alhashd alshaebii bimuhasarat qada’ tulefr, mundh ‘arbaeat ‘ashhur lkn qadat alhashd lm yanfidhuu shyyana min tilk al’awamir li’aghrad tataealaq bihim.
wa’adaf aleibadia, “aearaf limadha lm tataharak qiadat alhashd ealaa hadha almuhwri, waeindama ‘ablaghathum ‘anani ‘aerif alsabab altazamau alsamt wadhahabuu biaitijah akhira”, fi ‘iisharat ‘iilaa talaqiyhim ‘awamir min ‘iiran litanfidh mukhatatatiha fi manatiq gharbii almawsil.
waqarar aleabadi, bhsb tasrihatih, edm alsamah limilishiat alhashd alshaebii dukhul qada’ tlefr bimuhafazat ninwa, waiqtisar alquwwat min aljaysh alnizamii, baedama kan min almukhatat nashr eanasir min alhashd fi tilk almanatq.
wa’akad muraqibun eiraqiuwn ‘ana tilk altasrihati, taekis alsirae alkhafia bayn milayshiat alhashd alshaebii warayiys alwuzara’ aleiraqii, mayieni ‘ana almarhalat almuqbilat sataeni mzydana min altasrihat walharb alkalamiat warubama aitikhadh ‘iijra’at bishan qadat tilk alfasayil.
wakanat milishiat alhashd alshaebii saeat khilal alfatrat almadiat ‘iilaa bast nufudhaha ealaa manatiq gharbiin almawsil litamin tariq “hryr ayran”, yarbit ‘iiran bswrya

Iraqi Prime Minister Haidar al-Abadi attacked the leaders of the Popular Popular Army militia for disobeying military orders by the Iraqi government regarding the Tal Afar battle, saying they were carrying out orders from Iran.

Abadi said, in statements of the first kind, that he had issued directives and military orders to the popular mobilization factions besieging the district of Tal Afar, four months ago, but the leaders of the crowd did not carry out any of those orders for purposes related to them.

“I know why the leaders of the crowd did not move on this axis, and when I told them I knew why they kept silent and went off,” Abadi said, referring to receiving orders from Iran to carry out their plans in areas west of Mosul.

Abadi decided, according to his statements, not to allow the popular militia to enter the district of Tal Afar, Nineveh province, and limiting the troops from the regular army, after it was planned to deploy elements of the crowd in those areas.

Iraqi observers confirmed that these statements reflect the hidden conflict between the Popular Army militias and the Iraqi prime minister, meaning that the next stage will mean more statements and verbal warfare and perhaps action on the leaders of those factions.

In the past period, the Popular Popular Militants have sought to extend their influence over areas west of Mosul to secure Iran’s Silk Road linking Iran with Syria

چی میخواستیم چی شد. حکایت جنوب شرقی سوریه

Share Button

از کامنت من بر گزارش روئیترز: اگر سردار قاسم سلیمانی با موتور سیکلیت یا وانت یا قاظر با عجله خود و آن چند نفر افغانی را به آن منطقه مرزی صحرایی فاقد ارزش و امکانات مواصلاتی رسانده و دو دستگاه چادر در آنجا نصب کرده است، به این خاطر بوده است که آن منطقه را منطقه آزاد شده توسط نیروهای وفادار به ایران اعلام کند که مشمول همان توافق روسیه با آمریکا تحت عنوان (deconfliction zone) قرارگیرد. و اگر نیروهای آمریکائی در آن منطقه هم مزاحمتی برای این خیمه زدن آنها در آن َبّرِ بیابان ایجاد نکرده اند؛ هم به دلیل همین توافق با روسیه بوده است و هم بخاطر اینکه آن نقطه صحرایی بدون خطوط مواصلاتی کمترین ارزش نظامی ندارد و فقط اهمیت نمایشی برای مصرف داخلی دارد تا طرف ایرانی هم ادعا کند؛ ماهم به آنجا که میخواستیم رسیدیم، به مرز.

Iraqi security forces and tribal fighters pose for a photograph in central Ramadi, 70 miles (115 kilometers) west of Baghdad

مادره به پسرش گفته بود، بابات امروز میاد خونه! ساعاتی بعد زنگ در زده شد، پسر با شوق بطرف در پرید، در را باز کرد، قیافه مهیب شوهر نه نش دم در ایستاه بود که با تبسمی معنی دار گفت:”چطوری پسر گوگولی مگولیم!” وصال نیروهای ائتلافی تحت رهبری ایران در سوریه و نیروهای عراقی در تقاطع مرزی عراق ـ سوریه  مصداق زنده جوک  معرف چه میخواستیم چی شد  است. نیروهای عراقی هم بمرز رسیدند ولی نه حشد الشعبی بلکه حشد القبایل سّنی و واحدهایی از ارتش عراق بودند.

بالاخره بنا به گزارش روئیترز چند ساعت پیش، دیدار موعود رخ داد یا حد اقل یکطرف سر قرار حاضر شد. ولی آن طرف دیگر پدر نبود و شوهر ننه بود. و بی دلیل نبود که قبلاً رسانه هایی که رسیدن گروه چند نفر سردار سلیمانی* را به مرز عراق، رسیدن واحدهای نظامی تحت حمایت ایران گزارش کردند، افزودند که در آنسوی مرز خبری از رسیدن پیکارجویان شیعی عراقی  به مرز نیست.

روئیترز گزارش داد که نیروهای عراقی به سر مرز رسیدند و لی آنها حشد الشعبی نبودند بلکه نیروهای مسلح قبایل سنی شمال عراق بودند که با پشتیبانی نیروی هوایی آمریکا و همراهی نیروهایی از ارتش عراق به مرز سوریه، و دقیقاً در مسیر همان جاده بزرگراهی بغداد ـ دمشق به تقاطع مرزی رسیدند.

روئیترز مینویسد:« بنا به یک اطلاعیه نظامی، ارتش عراق و پیکار جویان قبایل سُنی نیروهای داعش را در گذرگاه ال ولید در مرز سوریه متواری کردند. با تصرف ال ولید، به حضور دولت اسلامی (داعش) در منطقه ایی که یک پایگاه آمریکایی در آنسوی مرز در خاک سوریه وجود دارد، پایان داده شد.

برابر این اطلاعیه، در این عملیات نیروی هوایی آمریکا و دیگر کشورهای عضو ائتلاف شرکت داشتند.

ال ولید، نزدیک ال تنف که یک منطقه استراتژیک در مرز سوریه است که در تقاطع مرزی بزرگراه دمشق ـ بغداد قرار دارد، منطقه ایی که نیروهای ایالات متحده به پیکارجویان سوری کمک کردند تا آنرا و مناطق اطرافش را از دست داعش باز پس گیرند..

هدف  از اسقرار نیروهای آمریکا  از سال قبل در قرارگاه ال تنف، درعمل ممانعت نیروهای مورد حمایت ایران از رساندن تسلیحات سنگین به نیروهای رئیس جمهور بشار اسد از طریق بزرگراه عراق به سوریه بوده است.

دخالت دادن جنگجویان قبایل سنی در این عملیات برای تاراندن داعشی ها از ال ولید، نشانه دیگری است از اینکه ایران قادر نخواهد بود از این بزرگراه استفاده کند.

نیروهای هوادار اسد در سوریه مرکب از شبه نظامیان شیعی که هفته گذشته از شمال شرقی التنف خود را به مرزهای  عراق رساندند عملاً مانع این شدند تا پیکارجویان تحت حمایت آمریکا مناطق بیشتری را در ان منطقه مرزی از کنترل داعش خارج کرده و تصرف کنند.[کامنتی کوتاه: آنها به بیشتر از همان تقاطع بزرگراهی به بغداد که گرفته اند احتیاج ندارند تا بگیرند و نیروهای های خود را مانند مترسک در آنجا بکارند]

در موصل، جائیکه در آن روز شنبه گذشته، تهاجم نظامی مورد حمایت آمریکا علیه دولت اسلامی وارد نهمین ماه خود گردید، نیروهای آن(داعش) به یک زاویه در ساحل غربی رود دجله فشرده شده اند. دولت اسلامی داعش در این منطقه، در امتداد مرز سوریه با عراق، بخشهایی از منطقه را در کنترل خود دارد.

خبر روئیترز که بعلت کوتاهی اش تمامی آنرا با دقت ترجمه کردم، خود بقدر کافی گویا هست و نیازی به کامنت ندارد. ولی من ۳ کامنت به حواشی آن دارم.

کامنت اول:

طبق گزارشهای خبری از منطقه شرق سوریه و نوار مرزی با عراق، میتوان درک کرد، که در آن موقعی که رژیم اسد، گروههای شیعی گوناگون و روسیه با بدنامی و متهم شدن به جنایات ضد بشر ی روی بمباران  بی امان حلب که برخلاف بزرگی و اهمیت تجاری و اقتصادیش فاقد ارزش نظامی استراتژیک بود، مشغول بودند، آمریکا، گروهی از نیروهای خود و پیکارجویان مورد اعتماد خویش را در این منطقه استراتژیک مواصلاتی مستقر کرد. و مهم اینکه طبق قرار و مدار روسیه و آمریکا از مدتها قبل، مقرر شده بوده است که هرمنطقه ایی که توسط نیروهای مورد حمایت این یا آنطرف از چنگ داعش خارج شود بعنوان منطقه غیر جنگی  (deconfliction zon) و مصون از تجاوز از طرف دیگر تلقی شود. و از اینجا به دومین کامنت میرسیم.

* کامنت دوم:

اگر سردار قاسم سلیمانی با موتور سیکلیت یا وانت یا قاظر با عجله خود و آن چند نفر افغانی را به آن منطقه مرزی صحرایی فاقد ارزش و امکانات مواصلاتی رسانده و دو دستگاه چادر در آنجا نصب کرده است، به این خاطر بوده است که آن منطقه را منطقه آزاد شده توسط نیروهای وفادار به ایران اعلام کند که مشمول همان توافق روسیه با آمریکا تحت عنوان (deconfliction zone) قرارگیرد. و اگر نیروهای آمریکائی در آن منطقه هم مزاحمتی برای این خیمه زدن آنها در آن َبّرِ بیابان ایجاد نکرده اند؛ هم به دلیل همین توافق با روسیه بوده است و هم بخاطر اینکه آن نقطه صحرایی بدون خطوط مواصلاتی کمترین ارزش نظامی ندارد و فقط اهمیت نمایشی برای مصرف داخلی دارد تا طرف ایرانی هم ادعا کند؛ ماهم به آنجا که میخواستیم رسیدیم، به مرز.

و ضمناً تمام این منطقه جنوب شرقی سوریه تا عراق منطقه ایی کاملاً صحرایی است که جمیعتی ندارد و بنا بر این حضور داعش هم در آن منطقه بسیار کم و پراکنده است. لذا حتی به این منطقه مرزی رسیدن جسارت زیادی هم لازم نداشته است.

کامنت سوم:

ورود گروهی از نیروهای شیعی مورد حمایت ایران که دو بار زیر ضربه آتش نیروهای آمریکا یا پیکارجویان تحت حمایت آن رفتند به منطقه ال تنف، و این حرکت بسیار نمایشی ناچاری سردار قاسم سلیمانی در آن نقطه صحرائی فاقد اهمیت نظامی یا مواصلاتی و رسیدن نیروهایی از عراق که با شیعیان حشد الشعبی مانند کارد و پنیر هستند، از جمله اشتباهاتی هستند که بدانها نمیتوان اشتباه تاکتیکی نظامی گفت اینها فقط اشتباه محاسبات احمقانه بوده اند که تمام استراتژی بلند مدت طراحی شده نظامیان ایران را برای ایجاد یک سرپل ارتباطی زمینی از عراق به سوریه و سپس به لبنان با شکست روبرو ساخته است. یک سرجوخه نظامی درست تعلیم دیده هم میتوانست این احتمالات بواقعیت پیوسته را بدهد تا دوچار چنین سورپرایز خفت آوری نشود.

صرفنظر از اینکه دخالت حکومت ما در جنگ داخلی  سوریه هیچ توجیهی ندارد، این گونه اشتباهات احمقانه عملیاتی نظامی یک هشدار جدی باید برای مردم ایران باشد تا بدانند این نظامیان با این گونه فقدان صلاحیت چه بلایی میتوانند بر سر مملکت ما بیاورند.

 

 

..

لینک زیر را هم ببنید!

با این توضح که در محاسبات نظامی تسنیم، لشگر یعنی ۱۰ نفر!

تسنیم

لشکر فاطمیون به مرز عراق و سوریه رسید؛ اقامه نماز شکر به‌همراه «حاج قاسم» +تصاویر اختصاصی

شناسه خبر: ۱۴۳۴۴۱۰ سرویس: بین الملل
سوریه/نماز فاطمیون/3

بسوی فاجعه در جنوب سوریه

Share Button

رژیم ایران مانند رژیم شوروی به میدان رقابت نظامی با حریف کشیده شده است. میدانی که در آن ابداً شانسی برای برنده شدن ندارد.  رژیم نفهمیده است که اگر روزی قدرتی داشت، راز آن قدرت در پایبندیش به همان گفتمان اعتقادیش و حمایت باورمندانه توده های میلیونی به آن باورها بوده است و نه گفتمان زور و  کاربُرد اهرمهای استبدادی علیه مردم در داخل و گفتمانن نظامیگرانه و چالشگرانه با رقیبان درصحنه بین المللی. و این نادانیش نسبت به راز آن قدرت، گواه روشن اینست که بیشترین سرکردگان این رژیم خود به آنچه به مردم گفته بودند تا آنها را بسیجج کنند، هزگر باور نداشته اند تا راز آن قدرت آفرینی  مردمی در آنرا امروز خود درک کنند.

سوریه/نماز فاطمیون/3

هفته پیش، رسانه های عمده دنیا که دیگر گزارشگران زیادی در صحنه عملیات جنگی سوریه ندارند یکی پس از دیگری، خبر ارسالی خبرگزاریهای ایران و روسیه و حزب الله را بسرعت با عناوینی از قبیل: “نیروهای ائتلاف تحت حمایت ایران با رسیدن به مرز عراق، به هدف استراتژیک خود، ایجاد هلال شیعی از تهران تا بیروت، دست یافتند” را به سراسر دنیا رله کردند بدون اینکه عیار صحت خبر را بسنجند.

من در یادداشتی بمناسب اتفاقات منطقه، همان روز نوشتم:”هیچ یک از همه آن خبرگزاریهایی هم که این خبر را انتشار دادند به این نکته توجه نکردند که این نیروهای ائتلاف سوری نه از بزرگراهی که کنترلش در دست نیروهای پبش گفته ائتلاف آمریکائی است، بلکه با فاصله ایی ۵۵ کیلومتری یعنی احتمالاً با پای پیاده خود را به مرز رسانده اند تا برای رسانه های دنیا خبرسازی کنند، تا خود را از تک و دو نیانداخته باشند.”

پس از دو یا ۳ روز از درج نکته فوق از سوی من، سایت خبری تحلیلی “انستیتوی مطالعات برای بهبود کیفی سیاست رابطه آمریکا با خاور میانه” در گزارشی با عنوان؛ افزایش خطر رویاروئی بین المللی در تنف، از جمله نوشت:«… بخاطر اینکه این شبه نظامیان نیروهای مورد پشتیبانی ایالات متحده را دور زدند»

چند روز پس از آن نظرِ نگاشته شده من و گزارش خبری این موسسه آمریکایی، یکی از سایت های پیکار جویان سوری ضد رژیم اسد، کلاً اصل مسئله را انکار کرد و اینکه اساساً پای آن گروه شبه نظامی افغانی همراه سردار قاسم سلیمانی به مرز عراق رسیده باشد و نوشت که این عکس بهیچوجه بمعنای این نیست که آنها در مرز عراق با سوریه بوده اند.

دیروز، خبرگزاری معتبر جهانی، اَسوشیتد پرس AP ، تردید روی این نمایشی بودن این حرکت فرمانده سپاه قدس را کاملاً برطرف کرده و  درگزارشی با عنوان:” ایالات متحده سامانه موشکی را  در شرق سوریه مستقر کرد و نیروهای مورد پشتیبانی ایران آنرا دور زدند از جمله نوشت:« استقرار این سامانه موشکی، این مخاطرات را در شرق سوریه بوجود آورده است که در آنجا نیروهای تحت حمایت ایران، که از نیروهای دولتی پشتیبانی میکنند مواضع پیکارجویان و مستشاران آمریکایی را که منطقه مرزی النف را در اختیار دارند دور زده اند تا برای نخستین بار پس چند سال به نیروهای متحدشان در آنسوی مرز متصل  و در آن گذرگاه مستقرشوند. آنها در آنجا در انتظار نیروهای تحت حمایت ایران در عراق(حشد الشعبی) هستند تا به آنها بپیوندند ضمن اینکه خود را برای پیشروی بسوی مواضع داعش آماده میسازند.»

خود  AP که این دور زدن آن نیروها را گزارش میکند متوجه معنا و اهمیت نظامی آن نیست. مگر نه اینست که در تنف بنا به اکثر گزارشها فقط ۱۵۰ نفر مستشار آمریکایی و  و فقط چند صد پیکارجوی ضد اسد تحت آموزش هستند؟ پس سپاه قدسی که خود را برای رویارویی آمریکا در سوریه خود را آماده کرده است و برای این اتصال نیرو در مرز عراق هم، به نیت تثبیت و گسترش مواضع خود و جلوگیری از تسلط مجدد داعش، باید حد اقل و جمعاً چند هزار نیروی  سنگین اسلحه داشته باشد، چرا باید با یک تَشّر آمریکا (که تنها تشر خالی هم نبود بلکه دو فقره بمباران بی جواب و حتی بی اعتراض و یک فقره سرنگونی پهباد ضمیمه آن از سوی ایران بود) تا آنجا جا بخورد که راه کوره راهی فاقد ارزش مواسلاتی نظامی را درپیش گیرد و تنها به گرفتن عکسی که بیش از آنکه تقویت کننده روحی باشد تخریب کننده روحی است اکتفاء کند؟

آیا سپاه قدرس و متحدین افغانی و حزب اللهی آن با این چند ده تن افراد سبک اسلحه یا بی اسلحه میخواهند داعش را در آن منطقه  مرز متواری کرده و بجای آنها استحکامات خود را مستقر سازند؟ و آیا تمام آن نیرویی که میخواهد یک خط مواسلاتی نظامی استراتژیک را برقرار و حفظ کند، همه نیروی موتوریزه اش همین دو اتوموبیل سواری یا وانت است که درعکس زیر نشان داده میشود؟

قضیه این نمایش مضحک که از نگاه تیزبین رسانه ایی دنیا بدور ماند به اینجا ختم نشد. چند تا از همین رسانه ها ضمن تکرار گزارشِ رسیدن کاروان نظامی سردار قاسم سلیمانی به مرز عراق و سوریه نوشتند که هنوز در آنسوی مرز از متحدین آنها خبری نشده است و خود متوجه اهمیت این نکته هم نشدند زیرا که اساً تلاقی نیرویی در مرز نبود تا گزارشش انتشار یابد!

برای درک نمایشی بودن این صحنه سردار ساخته، به تیز هوشی خاصی نیاز نیست. به اطلاعات نظامی هم نیاز نیست بلکه فقط کافیست تا آنسان آنچه را در این رسانه ها میخواند با نگاهی سنجشگرانه و نه زود باورانه بخواند.

و اما همه این داستان و نمایشی بودن آن حرکت سردار سپاه، ابداً به این معنی نیست که کل قضیه بی اهمیت است برعکس باید دید هدف این مانورهای استیصال آمیز نظامیان ایران چیست؟

قدری به عقب به اول انقلاب برمیگردم. دکترین نظامی و سیاسی مقابله با آمریکا در ناخودآگاه رهبر انقلاب اسلامی، آیت الله خمینی بر اساس چیرگی کامل گفتمان آمریکا ستیزی تا سطح یک اجماع عام فرهنگی، بر فضای سیاسی منطقه بود که حتی به فراسوی منطقه هم میرفت و به دکترین سیاسی نامدون بیشتر انقلابیون آن زمان تبدیل گریده بود. دکترین آمریکا سنیزانه دین بیناد مسلط ترین گفتمان در بین آن گفتمانهای گوناگون غرب ستیزانه بود.

این دکترین همزادی یا مادر زادی در محافل دینی شکل گرفته، اساسش بر این استوار بود که با به چالش کشیدن آمریکا، اسرائیل و بعد از آنها، کل جامعه ی  غرب، چالشی که از بستر مناسب ذهنی و فرهنگی در جوامع اسلامی و حتی در بسیار جوامع جهان سومی غیر اسلامی برخوردار بود، مردم تمامی این جوامع که دل خونی از غرب و رفاه و مدل زندگی آن داشتند بپا میخیزند و سناریوی پیروزیهای صدر اسلام  علیه امپراطوریهای بزرگ ایران و روم و بسیاری دولتهای بزرگ آفریقائی و آسیایی در قرن کنونی تکرار میشود.

آیت الله خمینی شعور این را نداشت تا این دکترین را بطور اسلوبی تئوریزه کند زیرا با ادبیات مدرن سیاسی آشنا نبود. ولی از حرکاتش و برخورد عاری از اعتنایش به غرب و آمریکا میتوان فلسفه پنهان و ناخودآگانه این رفتار او را درک کرد. برای این کار فقط  قدری آشنایی با روانشناسی سیاسی در حد تجربی و نه تئوریک نیاز است.

خمینی به تجربه دریافته بود که مغازه ۳ نبش آمریکا، اسرائیل و غرب ستیزی پر مشتری است و طرفدار دارد و چنین بنگاه سه نبشه ای میتواند منَشاء قدرت، ثروت و اقتدار سیاسی و توده ای  برای نهاد دینی باشد، مخصوصاض اگر راه اندازنده اش از یک عنوان سنگین وزن تاریخی، اعتقادی و مذهبی مانند آیت الله العظمی برخوردار باشد. عنوانی که خود بخود یعنی چند میلیون یا دهها میلیون پیرو و مقلد.

ولی جنگ با عراق و قدرت گرفتن نظامیانی اکابری در ساختار قدرت سیاسی در میهن ما، که بقیمت هزینه بسیار گزاف انسانی و مادی توانسته بودند خطر حمله عراق را پس از ۸ سال دفع کنند، این دکترین «ایمان بنیاد» را که در عرصه سیاسی جامعه با آرمان و شور آفرینی اعتقادی توانسته بود انقلابی را به صحنه آورد و روحانیت را به قدرت برساند، تدریجاً در میهن نظامیگرا و بسیجی شده ما، جای خود را به اتکاء به تکنولوژی جنگی و مسابقه تسلیحاتی با غرب داد.

و پارادکسال، این استحاله گفتمانِ انقلاب و دکترین سیاسی اعتقادی آن به یک دکترین نظامیکریانه اقتدارگرا و خشونت طلب، ناشی از این بود که، آنهایی که انقلاب را آفریده بودند یکی پس از دیگری به اشکال مختلف تسویه و حذف شدند و جای خود را به کسانی دادند که اساساً نقش در آن انقلاب نداشته بودند تا از دینامیسم قدرت آفرین آرمانی آن با خبر باشند و بدانند آرمانخواهی بسیج کننده اعتقادی یعنی چه؟ ازاینرو، تغیر و انتقالِ نقطه اتکاء رژیم برآمده از انقلاب، از آرمانخواهی دینی به اهرم زور، از اقناع دینی و سیاسی به استفاده از آتش مرعوب کننده تفنگ، و سرکوب در این نظام بهیچ روی تعجب برانگیز و غیر منتظره نبوده بلکه حاصل یک فرایند منطقی بوده است. چالش طلبی برای آمریکا نیز نتیجه برآمده از آن استحاله گفتمان انقلاب بوده است.

در پرانتز:( مصباح یزدی دو روز پیش گفت مخالفت با ولی فقیه در حکم شرک است. اگر این شیخ فرصت طلب حتی یکروز در اعتراضات خیابانی مردم ایران، در جریان انقلاب شرکت کرده بود و اگر سهم احساسی اندکی آز آن شور و آرمانزدگی مردم، در انروزها میداشت، ستونهای قدرت نظام فعلی را آسمانی و الوهی نمیگرفت. هرچند این شیخ شیاد زحمت فکر کردن به این نکات را بخود نمی دهد.) 

با گذشت زمان و آشکار شدن ضعف آن دکترین اعتقادی اسلامی، عنصر نظامیگرانه در درون ساختار قدرت سیاسی هر روز بیشتر و بیشتر  در میهن ما فرادستی گرفت تا جائیکه اکنون دیگر به آن نقطه ایی رسید که اتحاد جماهیر شوری در پایان عمر خود رسیده بود.

دکترین مارکسیستی که تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را محصول ضرورت دینامیکی و دیالکتیکی تاریخی بر آمده از رشد تضادهای های بنیادی نظامهای اجتماع میدید، با چیرگی پوپولیسم و کیش پرستی شخصیتی استالینی بر حزب کمونیست روسیه؛ راه سرکوب وسیع منتقدین و کمونیستهای واقعی را با استفاده از زور مستقیم را در پیش گرفت و در عرصه بین المللی راه نظامیگری و برقراری موازنه وحشت اتمی داد.

سرمایه گذاری ویرانساز روی مسابقه نظامی به جای سازماندهی جنبش کارگری و پرچمداری گفتمان اقناعی کمونیستی را گرفت. این مسابقه عاری از رقابت و مسابقه ایدئولوژیک،سیاسی و فرهنگی تا آنجا تقلیل یافت که حزب کمونیست آلمان دموکراتیک در سالهای آخر فرمانروایی اریش هونکر، کارش به حمایت از کارلوس، تروریست معروف ونزوئلایی الاصل کشید.

جنبش های تروریستی در سراسر دنیا بنامهای مختلفِ هریک از دیگری پرطمطراق تر راه افتادند و آخرین سامورائیهای آن دکترین محکوم به شکست(کمونیسم)، در دنیای امروز بصورت دولت، کوبای کاستروها و کره شمالی و بصورت جنبش چریکی، “فالک گریلا” ی کوکائین فروش کلمبیا یا چریکهای جنگلی بنگال در هند هستند.

رژیم ایران گام بگام از یک دکترین اعتقادی سیاسی که میتوانست توده های میلیونی را ولو بطور گذرا تکانداده، بسیج کند، به دکترین نظامیگرانه غلطید، یعنی به میدانی کشیده شد که رقیبش در انتظار او بود. رژیم  برای امنیت خود به سلاحی دست برد و متوسل شد، که در ساخت و استفاده از آن از حریفش بسیار عقب تر بود و هست.سون تسو، ژنرال نامدار چین باستان میگوید: ” آن ژنرالی که اول به میدان میرسد و منتظر حریف میماند برنده نبرد و آن ژنرالی که بمیدان حریفش کشیده میشود بازنده نبرد است.

رژیم ایران مانند رژیم شوروی به میدان رقابت نظامی با حریف کشیده شده است. میدانی که در آن ابداً شانسی برای برنده شدن ندارد.  رژیم نفهمیده است که اگر روزی قدرتی داشت، راز آن قدرت در پای بندیش به همان گفتمان اعتقادیش و حمایت باورمندانه توده های میلیونی به آن باورها بود و نه گفتمان زور و کاربُرد اهرمهای استبدادی علیه مردم  و گفتمان نظامیگرانه و چالشگرانه با رقیبان درصحنه بین المللی. و این نادانیش نسبت به راز آن قدرت بر باد رفته، گواه روشن اینست که بیشترین سرکردگان این رژیم سهمی در آن قدرت آفرینی انقلاب اسلامی نداشتند تا خود به آنچه امروز به  نام همان انقلاب به مردم میگویند  تا آنها را بسیج کنند، ابداً باوری ندارند تا راز آن قدرت آفرینی آنروز آن و احتضار امروزش را درک کنند.

کشیده شدن رژیم به میدان باتلاقی مسابقه نظامی و  تلاشهای گذشته برای اتمی شدنش، عملاً ترک کردن آن گفتمانی است که روزی آن را بقدرت رساند. در این میدان جدید( رقابت نظامی) رژیم هرگز شانسی برای رسیدن به (جای) پای اسرائیل هم ندارد تا چه رسد به پای شیطان بزرگ.

بعنوان مؤخره باید بگویم که دکترین اعتقادی رژیم، دکترینی دینی ـ سنتی و سخت جان است و اگر در لبنان و غره و عراق تا حدی و فقط تا حدی پاسخ داده و یا میدهد، این جواب دادن را نباید بهیچوجه بحساب بالندگی این دکترین گذارد. این جواب دادنها، بیشتر، تشنجات ناشی از درد احتضار است تا از درد رشد و بلوغ.

نتیجه اینکه اگر سردار سپاه قدس، دائی جان ناپلئونی، به چنین نمایشات محکوم به شکستی دست میزند چیزی جز نتیجه منطقی ناتوانی و شکست آن دکترین اعتقادی و ناکارآئی تمام و کمال دکترین نظامیگرانه پسای آن نیست. این مانورهای محکوم به شکست نشان میدهد که نظامیان ایران از حریف وحشت دارند ولی برای حفظ اتوریته و اقتدار خود چاره ایی جز بلوف امیزانه رفتار کردن ندارند.

ولی آنچه بیشتر از درک ظرافتهای فرایندی این استحاله سیاسی اعتقادی برای ما مردم ایران، بخصوص کنشگران سیاسی مهم است این میباشد که نظامیان سپاه و رهبر خود بزرگ بین آنها، در این بن بست تاریخی، گفتمانی و نظامی؛ ممکنست در جریان یکی از اینگونه نمایشات عوام رنگ کن، بلغزند و کار را به یک رویاروی واقعی بکشانند. نقطه خطر برای مملکت ما این استیصال دستگاه رهبری و نظامیان تابع آنست.

چهار بحران درمقابل تمدن ایران

Share Button
 به نظر من فساد، مهم‌ترین بحرانی است که تمدن ایران را تحت تأثیر خود قرار داده و آینده ایران و ملت ایران را در شرایط خطر قرار داده است. اقتصاد ما در مدت ١٠٠ سال از سالم‌ترین اقتصاد به فاسدترین اقتصاد تبدیل شده است. به نظر من از نظر آماری پس از کشور عراق احتمالاً ایران فاسدترین اقتصاد جهان را دارد. توجه شما را به این نکته جلب می‌کنم که با فسادی از این کمتر بهه لحاظ ساختار و عمق رژیم شاه سرنگون شد.+ کامنت من در زیر یادداشت.

منتشر شده در: .

✍️ من معتقدم نه جمهوری اسلامی و نه دولت، نه ایرانی‌ها و نه کشور، بلکه تمدن ایران با چهار بحران جدی روبه‌روست که من نامش را بحران‌های تمدنی گذاشته‌ام.

✍️ به نظر من فساد، مهم‌ترین بحرانی است که تمدن ایران را تحت تأثیر خود قرار داده و آینده ایران و ملت ایران را در شرایط خطر قرار داده است. اقتصاد ما در مدت ١٠٠ سال از سالم‌ترین اقتصاد به فاسدترین اقتصاد تبدیل شده است. به نظر من از نظر آماری پس از کشور عراق احتمالاً ایران فاسدترین اقتصاد جهان را دارد. توجه شما را به این نکته جلب می‌کنم که با فسادی از این کمتر به لحاظ ساختار و عمق رژیم شاه سرنگون شد.

✍️ شدت درجات این فساد به‌جایی رسیده که تقریباً قبح آن از بین رفته است. از دوست بزرگوارم، دکتر جلایی‌پور، این جمله را وام می‌گیرم که اگر در زمان حاضر جوانی که به جرم اختلاس شناخته ‌شده به خواستگاری خانمی برود می‌گویند بچه زرنگی است، یعنی از نظر اجتماعی هم قبحی ندارد، در حالی‌که در دوره پهلوی این قبح هرگز شکسته نشد.

✍️ این بحران، بحران‌های دیگر را هم می‌آفریند. برای نمونه عرض کنم: در سال ١٣٨١ اقتصاد ایران برای هر ١ درصد رشد اقتصادی، ۵/٢ میلیارد دلار واردات کالا و خدمات نیاز داشت. این عدد تا سال ١٣٩٠، ١٠ برابر شد؛ یعنی، در سال ٩٠ مابازای ١ درصد رشد اقتصادی ٢۵ میلیارد دلار واردات انجام دادیم. این رقم نشان‌دهنده تحول عظیم ساختاری است. آقای روحانی با تمام جان‌فشانی‌هایی که در این مدت کوتاه کرد توانست این رقم را به ١٢ تا ١٣ میلیارد دلار برسانند و البته رسیدن به عدد ۵/٢ میلیارد دلار دوران آقای خاتمی بسیار دور از دسترس است. در حالی که قیمت جهانی کالا و خدمات در سطح جهانی در حال حاضر مساوی سال ٨١ است؛ یعنی تقریباً با قیمت‌های ثابت این مقایسه را انجام می‌دهیم.

✍️ بحران دوم کشور بحران ناکارآمدی است که بخشی از آن از دل همین فساد و بخشی از ساختار اجتماعی بیرون می‌آید. ساختار از نظر من یعنی تسلط حاکمیت و دولت بر اقتصاد. این فساد و آن تسلط حاکمیت و دولت بر اقتصاد، چالش دوم ایران و تمدن ایران و فقدان بهره‌وری را پدید آورده است. به نظر من بزرگ‌ترین بحرانی که ما و به‌ویژه جمهوری اسلامی با آن روبه‌رو هستیم، بحران ناکارآمدی است. این دستگاه دیگر کار نمی‌کند. از این دستگاه دیگر نتیجه درنمی‌آید.

✍️ چالش سوم، چالش فقدان سرمایه‌گذاری است. این هم چالش تمدنی بزرگی است. ما در چهار سال گذشته با وجود دستاوردهای خیره‌کننده‌ای که در اقتصاد داشتیم نتوانستیم نرخ رشد سرمایه‌گذاری اقتصادی را احیا کنیم. در حالی‌که تا سال ١٣٨۴ و ١٣٨۵ تا ۴١١ درصد تولید ناخالص ایران تشکیل سرمایه و پس‌انداز بود این نسبت تا سال ٩٢، ٢٢ درصد کاهش پیدا کرده است؛ یعنی نصف شده است.

✍️ و اما چالش چهارم؛ به نظر من اصلی‌ترین عامل بروز انقلاب ایران شکاف طبقاتی بود. من عاملی از این جدی‌تر و مهم‌تر هنوز پیدا نکرده‌ام. در همه پژوهش‌هایی که درباره ١۵۵ سال آخر دوره شاه انجام شده شکاف طبقاتی، موتور متحرکه کل انقلاب بوده است. ما الآن به بدترین شرایط در داخل اقتصاد رسیدیم و این در حالی است که مجموعه درآمد نفتی جمهوری اسلامی ایران بیش از ٢ برابر کل درآمد نفتی ایران در ۵٠ و ٧٠ سال پیش از خود بوده است. ما در سال ١٣٩٠ ماهانه به‌اندازه کل دهه ١٣۴٠ ورود ارز داشته‌ایم؛ یعنی ماهیانه بالای ١٠ میلیارد! ما در سال ١٣٩٠ همه رکوردهای اقتصادی ایران را در این حوزه‌ها شکستیم؛ یعنی ١٢٠ میلیارد دلار نفت صادر کردیم که در تاریخ ایران به‌سختی ممکن است تکرار شود و با رکورد ٩٧ میلیارد دلار کالا و خدمات وارد کردیم ازجمله ٢٠ میلیارد دلار هزینه مسافرت ایران به خارج از کشور بوده است.

✍️ به نظر من این‌ها چالش اصلی اقتصاد ایران است و هریک از این‌ها به‌تنهایی می‌تواند هر تمدنی را نابود کند.

منبع: مجله ایران  آینده

………………………..

کامنت من:

متاسفانه نویسنده در کنار بسیاری نکان درست که مطرح کرده است، شکاف طبقاتی را علل عمده انقلاب اسلامی گرفته است، در صورتیکه در چین، روسیه، زیمبابوی امروز و کره جنوبی و برزیل دیروز شکاف طبقاتی از ایران دوران قبل از انقلاب  بیشتر بوده و هست ولی برزیل و کره، بدون انقلاب به یک دموکرسی قابل قبول رسیده اند و درچین و روسیه هم اگر انقلابی شود نه بخاطر شکاف طبقاتی بلکه بعلت مطالبات سیاسی طبقات جدیدیست که با مدرنیزه و گلوبال شدن زندگی، دیگر حاضر به زندگی برده وار سیاسی نیستند.

شکاف طبقاتی دوران شاه در حد ممالک جهان سوم آنروز کاملاً استاندادی و هنجاری بود و مخصوصاً اینکه کشورهایی که دوران رشد شتابان را میگذرانند و در آستانه جهش اقتصادی قرار دارند مانند ایران قبل از انقلاب، به تمرکز سریع منابع و سرمایه نیاز دارند ولو اینکه چنین انباشت سریعی موقتاً بر شکافهای طبقاتی و بی عدالتیهای اقتصادی بیافزاید. در این کشورها شکاف طبقاتی و حتی میزان معینی از فساد که آنهم خود در خدمت انباشت سرمایه مولد میباشد و نه ریخت وپاشگرانه و سفته بازانه، طبیعی و پذیرفتنی است. فساد فراگیر در جامعه ما ازنوع غیر مولد، کاملاً انگلی و دزدسالارانه (Keptocratic) است. ثروتهای دزدیده یا از فساد فراهم شده در مملکت ما به علت فساد کامل سیستم و ناکارآمدی به تولید جذب نمیشوند. مثل نمونه زیمباوبو. فقط کافیست به هزینه ایی که طی این سالها برا ساختن هزاران هزار مسجدی که کسی  در آنها  تنماز نمیخواند، به هزاران امازاده ایی که کشف شده اندف به دهها تن طلا و نقره ایی که صرف ساختن گنبد و بارگاه امام در مملکت خودمان، در عراق و سوریه شده است. همه این فعالیتهای ضد اقتصادی تازه برای صورت حساب سازی دهها برایری و دزدی های کلان است.

نکته بسیار مهم دیگری که نویسنده، کاملاً از قلم انداخته است، بحران عدم سازش و ناهماهنگی کشور ما با کشورهای دیگر و با جامعه جهانی میباشد. این تنش دائمی با دنیا اقتصاد کشور را به راه  کره شمالی به عقب  میکشاند، به  دوران اقتصاد درونگرا و حمایتی Protectionistic  قرون ۱۷ ـ ۱۹ برمیگرداند. اگر ما تا کنون هنوز مثل کره شمالی نشده ایم نباید خوش خیال شویم چون این از برکت درامد سرشار نفتی بوده است که بما امکان تجارت وسیع با دنیا را داده است.

ناکارآمدی مدیریتی در ایران همه سویه است. هیچ عرصه ایی نیست که تا مرز فروپاشی به بیماری ناکار آمدی مبتلا نباشد. اگر انقلاب را بزبان انگیسی نوعی Explosion  اجتماعی بدانیم؛ انقلاب گواه زنده بودن و بالنده بودن یک جامعه هم هست که میتواند عکس العمل نسبتاً سازمانیافته در برابر فشار نشان دهد، ولی ایران ما بعلت ترکیب ناکار آمدی عمومی و فساد فراگیر به implosion  میرسد، یعنی فرریختگی و فروپاشی. مملکت ما از مدار منظومه توسعه جهانی، از بازار جهانی و از تقسیم کار جهانی بیرون افتاده است و در انتهای این تونل انزوا شوندگی همچنان پیش میرود زیرا که روسیه را بعنوان متحد خود گرفته است، کشوری که بهمان بیماریهایی مبتلاست که مملکت ما!

یک ایراد هم به سایت محترم سحام نیوز، که عکس نویسنده را درج کرده بدون اینکه نام  ایشان را هم درج کند.

صف بندیهای پیش انتخاباتی پارلمانی در عراق

Share Button

سایت خبری میدایست وایر، به نقل از نشریه Al-Madaی عراق مینویسد که نیروهای سُنی عراق، دیروز پنجشنبه ۱۵ ژوئن دومین کنفرانس خود را پایتخت ترکیه، آنکارا برگزار کردند تا یک ائتلاف عربی برای شرکت در انتخابات پارلمانی آینده، با حمایت قدرتهای منطقه ای تشکیل دهند. در این همایش؛ سخنگوی کنونی پارلمان عراق سلیم الجبوری، معاون رئیس جمهور، اُساما النُجیفی،، رافع عیساوی، خمیض خنجر و طارق الهاشمی شرکت خواهند داشت.(توضیح: طارق الهاشمی در زمان نخست وزیر نوری المالکی متهم به توطئه تروریستی شد و غیباً به اعدام محکوم شد و بهه ترکیه گریخت. ح ت)

قریب کمتر از یکسال به انتخابات پارلمانی عراق باقی است. ولی طرفهای رقیب از هم اکنون صف آرائیهای خود را نه برای بردن بیشتر کرسیهای مجلس بلکه محو و حذف محو رقیب و رقیبان آغاز کرده اند. آرایش صفوف انتخاباتی در این کشور، نه برنامه محور آنچنانکه الزام یک رقابت سالم انتخاباتی پارلمانی باید باشد، بلکه شکل لشگر کشی فرقه ایی برای قاپیدن هرچه بیشتر از کیک قدرت سیاسی بمظور حذف کامل رقیب از صحنه میباشد.

سایت خبری میدایست وایر*، به نقل از نشریه Al-Madaی عراق مینویسد که نیروهای سُنی عراق، دیروز پنجشنبه ۱۵ ژوئن دومین کنفرانس خود را پایتخت ترکیه، آنکارا برگزار کردند تا یک ائتلاف عربی برای شرکت در انتخابات پارلمانی آینده، با حمایت قدرتهای منطقه ای تشکیل دهند. در این همایش؛ سخنگوی کنونی پارلمان عراق سلیم الجبوری، معاون رئیس جمهور، اُساما النُجیفی، رافع عیساوی، خمیض خنجر و طارق الهاشمی شرکت خواهند داشت.(توضیح: طارق الهاشمی در زمان نخست وزیر نوری المالکی متهم به توطئه تروریستی شد و غیباً به اعدام محکوم شد و به ترکیه گریخت. ح ت).

طرفهای سُنی شرکت کننده در این کنفرانس گفتند که این کنفرانس با اطلاع کامل دولت عراق برگزار شده است و  مورد تأئید کامل آمریکا نیز میباشد. فحوای کلام این شرکت کنندگان این بود که، چنین کنفرانسی میبایست در عراق برگزار شود ولی بخاطر اتفاقات احتمالی که میتوانست مسئله  ساز شوند در انکارا برگزار شد.

بموازات برگزاری این کنفرانس(۲) در آنکارا، کنفرانس دیگری هم در بروکسل با شرکت کنندگان مشابهاً هم سطحی، منتهی از شیعیان طرفداران صدر و نمایندگان جنبش های مدنی تشکیل خواهد شد.

خبر بظاهر خیلی کوتاه ولی معنای آن یک کتابچه است.

اول از همه، آرایش سیاسی این کنفرانس از سُنی هایی شروع میشود که روی عربیت خود تکیه میکنند و این، یعنی یک دیوار دوجداره بین آن شیعیان عراقی که در حال حاضر در عرصه سیاسی عراق فرادستی دارند و خود را واسالها و رعایای جمهوری اسلامی، و آنهم نه همه جمهوری اسلامی در کلیتش بلکه، خود رعایای ولی فقیه امر همه مسلمین آن میدانند. تعلق انها نه به ایران بلکه به حاکمیت ولایی آنست.

در درجه دوم، نحوه و محل تشکیل این دو کنفرانش که اهمیت بروکسلی آن بیشتر از حتی بدیل آنکارایی اش میباشد، اینست که گوئی آنها دو بلوک اپوزیسیون رژیم بغداد در خارج از کشور میباشند، یکی در زیر چتر حمایت آمریکا و ترکیه در آنکارا و دیگری در زیر چتر حمایتی اتحادیه اروپا، در درجه اول فرانسه، کنفرانس برگزار میکنند تا طرح سرنگونی رژیم را پیاده کنند.

این توضیح را بدهم که مقتدا صدر در سالهای اخیر بعنوان یک چهره پرقدرت مردمی و کاریسماتیک در صحنه سیاسی عراق ظاهر شده که بیانگر اعتراضات مردم به فساد و فرقه گرائی دینی است. صدر خود را یک ناسیونالیست عراقی میدان.

مقتدا صدر یک کادر مشاور چند ده نفره دارد که بیشتر آنها از چهره های برجسته آکادمیک، فرهنگی و اجتماعی خوشنام عراق هستند. مقتدا صدر یک از سرسخت ترین مخالفین بلوک شیعه تحت رهبری مالکی و تا حدودی عمارحکیم میباشد.

برگزاری این کنفرانس بر متن شرایط سیاسی کنونی عراق و منطقه، بنظر من، پیامی جز این ندارد که در انتخابات پارلمانی آینده که ۱۱ ماه دیگر برگزار خواهد شد، پرونده باند نوری المالکی بسته خواهد شد و نه تنها با فشار اعراب سنی مخالف رژیم ایران بلکه با فشار صدریستها و کردها و باحتمال قوی فراکسیون خود حیدر العبادی.

بنظر من روند جنگ در عراق هم آنچنان که رژیم ایران می پندارد پایان نخواهد یافت بلکه این احتمال که دولت عبادی همین حشد الشعبی  دست پخت رژیم ایران را تحت کنترل کامل ارتش و انظباط نظامی آن قرار دهد زیاد است با این توضیح که  ارتش عراق تماماً توسط مستشاران آمریکایی و انگلیسی باز سازی و سازماندهی شده است.

من تردید ندارم که رژیم ایران آینده ایی در عراق نخواهد داشت و سرانجام دست از پای درازتر از آن کشور بیرون انداخته خواهد شد. ولی انسان نمیتواند از این آرایش قومی/مذهبی یافتن یک شبه ملت که در این قرنِ پُر تحولِ بیست و یکم شانس تبدیل شدن به یک دولت ـ ملت مدرن را داشت، متأسف نباشد و بیشترین تقصیر در این زمینه بعهده رژیم اسلامی حاکم بر میهن ماست که پس از مسقر شدنش در ایران، منابع ملی ما را بکار گرفت تا ایدئولوژی دینی خود، قراعتش از دین سیاسی را به خورد توده ساده مذهبی بدهد و جنبش های آزادیخوانه مردم بدهد.  این رژیم هیچ فرصتی  را از دست نداد تا بدستِ هر حرکت اعتراضی در منطقه، بهر بهانه یک پرچم الله اکبر و زنده باید اسلام ، مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا بدهد که در پشت سر آن الله و آن اسلام ؛خمینی، خامنه ایی و جنتی ها قرار داشتند و نه الله و اسلام بمعنای واقعی دینی.

این پرچم بود که چون باز شدن درب جعبه شرّ و نکبت آفرین پاندورای فرقه گرایی دینی، تمام منطقه را چنان آلوده کرد که پاکسازی آن از شر فرقه گرایی مذهبی دهها سال وقت میخواهد.

BAGHDAD, IRAQ – FEBRUARY 26: Shiite cleric Moqtada al-Sadr delivers a speech

بسیاری در ایراد به مداخله غرب در عراق که منجر به سرنگونی صدام و حزب بعث شد، از جمله به این امتیاز رژیم بعثی صدام حسین بر رژیم فعلی استناد میکنند که هرچه بود، آن رژیم اقلاً یک رژیم سکولار بود. همین استدلال برای رژیم قذافی هم میشود. این نگرش بر این است که دخالت غرب در عراق و افغانستان و لیبی و.. ،باعث رشد بنیادگرای شد. چنین قضاوتی سطحی است و ندیدن ریشه اصلی مسئله.

با تأسف به آنها که چنین استدلالی دارند نخست بباید گفت که دوستان! شما مفهوم سکولاریسم را درست نفهمیده ائید.

رژیم بعثی صدام یا قذافی سکولار نبودند بلکه آنها با استبداد آهنین خود آتش فرقه گرایی را در زیر آور خاکستر استبداد همه جانبه خود پنهان و حفظ کرده بودند. آن رژیمها  فرصت بروز تنشها، تضادها و تناقضات فرهنگی، قومی و دینی را در جامعه ار آنها گرفته و قدرت انفجاری بالقوه آنهارا موقتاً منجمد و خفه کرده بودند.

فرقه گرایی مذهبی در زیر این سرپوش آهنین استبداد طایفه ایی و حزبی به زره و خفتان رزمی آنانی تبدیل شد که میخواستند با این استبدادها مبارزه کنند زیراچنین زرهی شخص مبارز را در دریای توده باورمند مذهبی از معرض توجه ارگانهای امنیتی دور میکرد و پوشش امنیتی بدانان میداد.

تجربه فروپاشی اتحادشوروی و قد علم کردن کلیسای فوق ارتجایی ارتدوکس در مناطق اروپایی آن و اسلام بنیاد گرا در مناطق آسیائی اش پس از فروپاشی، نشان داد که آن دولت هم، فقط گرایشهای مذهبی جامعه را خفه و منجمد کرده بود. و خنده دارتر و درعین حال تلخی قضیه در آنجاست که رئیس جمهور  تربیت شده در مکتب حزب کمونیست و آموزش دیده KGB، حتی وقتی لخت میشود صلیب طلائی آویزان گردن خود را برنمیدارد. امروز یکی از ستونهای قدرت پوتین در روسیه همین اسفها، کاردینالها و کلیسای ناسیونال  ـ فاشیست و ارتجاعی روسیه هستند.

هدف این یادداشت بحث سکولاریسم نیست ولی باید این توضیح را بدهم که حتی اگر گفته شود که؛ آنروی سکه سکولاریسم دموکراسی میباشد، اینهم عدم درک ماهوی سکولاریسم است. روی دیگر سکه سکولاریسم؛ بازار و اقتصاد مدرن و نُرمهای اقتصادی آن؛ و بنا شدن  (فرا) ساختار قدرت سیاسی بر اساس چنان (زیر) ساختاراقتصادی، اقتصادی رقابتی و آزاد میباشد. درجوامعی که بنحوی و بنوعی دموکراسی انتخاباتی دارند، اگر در آن جوامع نظام اقتصادی، عمدتاً بر توسعه بخش خصوصی و رقابت آزاد قرار نداشته باشد، چنان دموکراسی و سکولاریسمی  نهادینه و تثبیت شده نیست.

*

مید ایست مجانی نیست و من فقط بخش انتشاریافته آنرا گرفتم و برای دیدن همه یادداشت آبونه شدن لازم است.

………………….

ضمایم و افزوده ها

خبری که به یادداشت فوق  مربوط نیست ولی مهم است:

سایت مغاویر الثوره (کماندهای انقلاب)، گفته وزیر دفاع امریکا را درج کرده است:” وزیر دفاع آمریکا، جمیز ماتیس دیروز گفت؛ که دولتش همه تدابیر لازم را برای محافظت از نیروهایش در سوریه را بکار خواهد گرفت. او تأکید کرد که بمباران رژیم اسد از سوی ایالات متحده یک اقدام دفاع از خود بوده است.

وزیر دفاع آمریکا اعلام کرد ضربه ۱۰ مای در التنف واقع در جنوب سوریه، یک واحد از شبه نظامیان شیعی ایرانی را هدف گرفت.

پنتاگون قبل از این عملیات آنرا اقدامی دفاعی از سوی نیروهای آمریکا خوانده بود که میباستی انجام شود زیرا نیروهای تحت فرماندهی ایرانیها به یک مانور تهاجمی دست زدند. 

…………………………..

خبرهای کوتاه زیر این پست ادامه میابد:

مغاویر الثوره:

پیکار جویان ضد رژیم اسد، گفتند که یک کاروان نظامی رژیم را در بزرگراه دمشق ـ درعا  که بمقصد درعا حرکت میکرد را مورد حمله قرار دادند که به یک درگیری خونین بین واحد عملیاتی آنها و شبه نظامیان شیعه انجامید.

جوانان سنت“، متعلق به جبهه شرقی ارتش آزاد سوریه است، اعلام کرد که افراد آن، یک کاروان رژیم اسد و بریگاد شهر نمِر، که در کنترل رژیم اسد میباشد را مورد حمله قررا دادند.

جوانان سال” اعلام کردند که این کاروان را نابود کرده و دهها نفر از عوامل اسد را در این درگیری کشته و زخمی کرده اند.

رژیم اسد امروز ۱۴ ژوئن(۲ روز پیش)، به بمباران اطراف درعا، شهر درعا البلاد ، جاده السعد، اردوگاه درع، با استفاده از همه گونه مواد انفجاری و بمب همچنان ادامه میدهد که موجب خرابیها و صدمات انسانی زیادی شده است. امروز نیروی هوایی رژیم دهها حمله هوایی با بشکه های آتشزای مهیب و موشکهای زمین به زمین به این هدفها انجام داد.

لازم بیاد آوریست که؛ رژیم اسد نیروهای تقویتی زیادی را به شهر درعا آورده است، و بسیاری از کاروان موتوریزه نظامی آن پر است از شبه نظامیان شیعه که به درعا اعزام شده اند تا درعا و مبادی ورودی آنرا از اطراف ضلع غربی اش کنترل کنند. اینرا نیز باید یاداور شد که رژیم اسد برای روزها متوالی اطراف و نواحی آزاد شده درعا و جاده منتهی به سد و اردوگاه درعا را بمباران میکند تا بلکه بتواند درعا را از شرق و غرب کنترل کند. رزیم فقط ۵۰ بشکه مواد آتشزا را بر سر این مناطق فروریخته و ۶ موشک زمین به زمین را به آنها شلیک کرده است که موجب خسارات بسیار شده است..

کامنت: بنظر میرسد مخالفین رژیم و آمریکا اگاهانه بیشتر واحد های شیعی فاطمیون و حزب الله لبنان و عراق را میکوبند که هدف از این رویکرد تاکتیکی، کسب یک نتیجه جانبی و اضافی سیاسی نیز هست. در صورت ادامه این وضع، کوبیدن و ضربات انتخابی وضع سیاسی برای این نیروها دشوار خواهد شد. گویا فقط به واحد های شیعی کلید بهشت و قمقه های شربت شهادت داده شده است!

…………………………………………………………………

 Mid east  Wire

“Sunni powers hold second conference in Ankara with Iraqi knowledge and American blessing”  (Al-Mada, Iraq)   

Arab Diplomacy – Democracy and Party Politics – Religion
On June 15, the independent Al-Mada newspaper carried the following report by its correspondent in Baghdad Muhammad Sabah: “The Sunni powers have held their second conference in the Turkish capital Ankara to establish an Arab alliance that would run in the upcoming elections with the support of regional sides. The meeting was attended by Parliament Speaker Salim al-Jabouri, Vice President Osama an-Nujaifi, Rafeh Issawi, Khamis Khanjar and Tarek al-Hashimi. And Sunni sides assured that the Ankara 2 conference was organized with the knowledge of the Iraqi government and the blessing of the American side, indicating that it should have been held in Baghdad, but that certain complications prevented that from happening. In parallel to the Ankara 2 conference, Brussels hosted a similar one attended by Shi’i sides, including representatives from the Sadrist and the civic movements… (Read More)

محض اطلاع سران رژیم و مداخله جویان سپاه در سوریه

Share Button

رژیم سوریه طی این ۶ سال بحران و جنگ داخلی توانست به یُمن سربرآوردن گروههای جهادی رنگارنگ که فقط خدا میداند چه تعداد از آنها ساخته و پرداخته ِ خود رژیم اسد و متحدینش بودند، توانست، با تبدیل این گروههای جهادی به ضربه گیر نظامی/سیاسی خود از شدت ضربات اپوزیسیون بر خود تا حد زیادی بکاهد. ولی تحولات ماههای اخیر نشان میدهد که این فازِ آنارشیستی درگیری نظامی در برکه گل آلود شده سیاسی سوریه دیگر به پایان خود رسیده است و صحنه رویاروئی بسمت شفاف شدن پیش میرود

 آمریکاسیستم موشک انداز فوق متحرک(High Mobility Artillery Rocket System) را در ناحیه التنف مستقر کرد

برای شناخت عملکرد این سیستم موشکی به این لینک*نگاه کنید!

نشریه اینترنتی میدل ایست آی امروز گزارشی دارد دایر بر استقرار سیستم موشک اندازهای فوق متحرک آمریکا (HIMARS) در منطقه التنف. این منطقه میرود تا به صحنه رویارویی مستقیم امریکا و پیکارجویان بومی تحت حمایت آن با ارتش بشار اسد و حامیان ایرانی و حزب اللهی آن تبدیلگردد. برخی تحلیلگران سیاسی و نظامی، از این فراتر رفته میگویند ممکنست حتی به رویارویی امریکا و روسیه نیز بیانجامد.

آنچه من ار رصدِ نحَرُکات نظامی آمریکا و متحدین آن طی این چند سال بحران سوریه، عراق و لبنان دریافته ام، اینست که آمریکا در این منطقه در برابر ایران و حزب الله که هیچ، آماده شده است تا در برابر روسیه نیز تا آخر بایستد زیرا عقب نشینی او در سوریه و عراق یعنی اینکه تمامی خارمیانه را به روسیه و ایران بسپارد و پایش را از گلیم بخش شرقی اروپا نیز بیرون بکشد و اجازه دهد تا روسیه بکمک ایران کپی پیمان ورشو  منحل شده را با محوریت جبهه ضد غربی و ضد آمریکائی احیاء کند.

بنظر من تقویت حضور آمریکا در این منطقه صحرائی سوریه، با این سیستم موشکی، با دو بار حمله هوائی به شبه نظامیان مؤتلف با رژیم اسد، و یک بار بمباران سنگین یک پایگاه هوایی خود رژیم سوریه که بنا به گزاراشات نزدیک به ۲۰% توان هوایی رژیم را نابود کرد، با سرنگونی یک پهباد ایران در  این منطقه، بخشی از دلایل این نتیجه گیری من میباشد.

میدل ایست آی مینویسد که این سیستم در نزدیکی التنف که ناحیه پایگاهی آموزش نیروهای ائتلاف است استقرار یافته است، منطقه ایی که میرود تا به کانون گرم برخورد نیروهای آمریکا و نیروهای دولت سوریه تبدیل گردد.

بگفته منابع نظامی؛ ایالات متحده این سیستم فوق متحرک موشکی را از اردن به جنوب سوریه انتقال داده است.

بنا به گزارش CNN، این سیستم در مجاورت پایگاه آموزشی ائتلاف آمریکا (التنف) اسقرار خواهد یافت، منطقه ایی که شاهد برخورد آمریکا با نیروهای وفادار به رژیم سوریه بوده است. (HIMARS)  این سیستم موشک انداز فوق متحرک روی کامیونهای نظامی نصب میشود و قادر است راکتهایی را با بُردِ ۳۰۰ کیلومتری پرتاب کند و استقرار آنها در این منطقه بر توان نظامی آمریکا افزوده است.

در ماه گذشته(می)، ائتلاف تحت رهبری آمریکا، یک کاروان نظامی طرفدار اسد مرکب از شیعیان وفادار به دولت رژیم سوریه را در نزدیکی التنف آماج حمله خود قرار داد.

بنا به گفته یک مقام رسمی نظامی، آن کاروان نظامی طرفدار رژیم اسد، به مقصد یک پایگاه متروکه دوردست در نزدیکی مرز اردن در حرکت بود که مورد حمله قرار گرفت.

همین مقام نظامی گفت که هدف مستقیم ضربه هوایی نیروهای آمریکا، خود واحد های نظامی دولت اسد که در منطقه حضور دارند نبود بلکه نیروهای شبه نظامی شیعی که از رژیم اسد پشتیبانی میکنند بود.

همین مقام که نخواست نامش ذکر شود گفت: “این واحد به اخطارهای متعدد نیروهای ائتلاف بخود؛ که به منطقه التنف نزدیک نشوند توجه نکرد.

یک مقام رسمی میگوید استقرار این واحد موشک انداز در این منطقه برای نخست بار است که انجام میگیرد ولی آنها قبلاً در شمال سوریه به نیروهای سوریه دموکراتیک (SDF) در جنگ با داعش کمک کرده اند.

میدل ایست آی می افزاید که ؛ وزیر خارجه روسیه سرگی لاوروف، شنبه گذشته به رکس تیلرسون وزیر خارجه آمریکا پیامی تلفنی فرستاده است که در آن به طرف آمریکایی تذکر داده شده است که ضربه زدن به نیروهای طرفدار دولت سوریه؛ متعاقب حمله هوائی ماه قبل در منطقه التنف، غیر قابل قبول میباشد. روسیه در این پیام گفته است که انجام چنین عملیاتی از سوی آمریکا، در راه حصول راه حل سیاسی برای بحران مانع ایجاد میکند.

در این پیام تلفنی، لاوروف صریحاً عدم موافقت دولت خود را با ایراد ضربه نیروهای آمریکا به نیروهای طرفدار دولت سوریه ابزار داشته است و از تیلرسن خواسته است تا دست به اقدامات مشخصی برای پیش گیری از تکرار این حملات در اینده بزند.

پایان ترجمه گزیده هایی از گزارش میدل ایست آی.

کامنت من:

اولاً؛ وقتی دینامیک و سیر عینی حوادث بسوی رویارویی راندن جبهه ای که برای حفظ رژیم اسد میجنگد با جبهه ای که برای براندازی آن رژیم میجنگد پیش میرود، این اخطارهای تلفنی وزیر خارجه روسیه حتی اگر بخوبی هم شنیده شوند راه بجایی نمیبرند.

سیر عینی و دینامیک رویداها در سوریه، این دو بلوک سیاسی/نظامی را که اهداف استراتژیک و ژئواستراتژیک ۱۸۰ درجه متفاوتی را دنبال میکنند بسوی رویاروئی پیش میراند. و ضریب احتمال تبدیل شدن این رویارویی به واقعیت را افزایش میدهند.

فقط عقب نشینی یکی از طرفین، که احتمال آن حد اقل از طرف آمریکا محتمل نیست، میتواند از یک برخورد نظامی جلوگیری کند.

سیرعینی حوادث، زمان و دینامک بحران، بسود نیروهای مخالف اسد کار میکنند. نیروهای مخالف اسد در این یکساله اخیر، اگر مناطقی را از نظر نظامی از دست داده اند یا دوچار شکست های تاکتیکال شده اند، در عوض به بلوغ نظامی و سیاسی و شفافیتِ راهبردی رسیده اند.

علنی شدن همکاری رسمی بین واحد های نظامی سوری و آمریکا و ائتلاف آن و پذیرفتن حضور علنی آمریکا در خاک سوریه از سوی بخش عمده اپوزیسیون رژیم اسد، نشانگر یک تغیرِ رفتار پارادایمیک در صحنه سیاسی/نظامی در سوریه و حتی در منطقه است. پذیرا شدن همکاری با آمریکا یعنی شکسته شدن یک تابوی فرهنگی، سیاسی  جان سخت در منطقه ایی که تا چند سال پیش کمترین چراغ سبزی به آمریکا خیانت ملی به حساب می آمد. روسیه و ایران میروند تا جای اسرائیل و آمریکای ۳۰ سال پیش را در مقام دشمنان درجه اول ملل عرب در شطرنج سیاسی منطقه بگیرند.

رژیم سوریه طی این ۶ سال بحران و جنگ داخلی توانست به یُمن سربرآوردن گروههای جهادی رنگارنگ که فقط خدا میداند چه تعداد از آنها ساخته و پرداختهِ خود رژیم اسد و متحدینش بودند، توانست، با تبدیل این گروههای جهادی به ضربه گیر نظامی/سیاسی خود از شدت ضربات اپوزیسیون بر خود تا حد زیادی بکاهد. ولی تحولات ماههای اخیر نشان میدهد که این فازِ آنارشیستی درگیری نظامی در بِرکه گل آلود شده سیاسی سوریه دیگر به پایان خود رسیده است و صحنه رویاروئی بسمت شفاف شدن پیش میرود بویژه اگر بحران بین قطر با سایر دول خلیج و بحران و جنگ داخلی چند روزه اخیر پروکسهای ترکیه را در شمال سوریه در مرز ترکیه را در این کانتکست بگذاریم. [توضیح اینکه در روزهای اخیر بین دو واحد از اسلامگرایان وابسته به  رژیم ترکیه در شهری بنام الباب یا چنین نامی، جنگ شدیدی درگرفت که آنها تعداد زیادی از همدیگر را کشتند. این رخداد نشان داد که ترکیه نمیتواند جای پای محکمی در سوریه و جنگ داخلی آزادیبخش آن داشته باشد.

یک نکته بسیار مهم در این گزارش میدل ایست آی هست که بعید است در نگاه اول چندان توجه برانگیز باشد. و آنهم اینست: “همین مقام نظامی گفت که هدف مستقیم ضربه هوایی نیروهای آمریکا، خود واحد های نظامی دولت اسد که درمنطقه حضور دارند نبود بلکه نیروهای شبه نظامی شیعی که از رژیم اسد پشتیبانی میکنند بود.” برآورد من از این عبارت اینست که هدف تاکتیکی نیروهای آمریکایی اینست تا شرایط روانی/سیاسی را برای جذب و همراهی بخشی از نظامیان رژیم اسد و جدا کردن آنها از متحدین فغلی اشان، حزب الله و ایران و خود بشار اسد فراهم سازند.

 باید اینرا هم در پایان  اضافه کنم که بنظر من؛ تمام مانورهای چالشگرانه رژیم ایران و نظامیانش علیه آمریکا تا کنون، امتحان و آزمایش آمادگی رزمی آمریکا برای پاسخگوئی متقابل بوده است. از اسارت گیری ملوانانش (چه انگلیسی چه آمریکایی)، از موشک پراکنی های ایذائی اش تا مانورهای تحریک آمیز قایقهای جنگی سریع السیرش در آبهای منطقه در نزدیکی ناوهای آمریکائی، امریکا همگی، تا کنون عملیاتی تحریک آمیزی بوده اندکه بدانها پاسخ عملی نداده نشده  و  آمریکا صرفاً به شلیک های اخطار امیز یا اعتراض شفاهی بدانها اکتفاء کرده است. ولی صحنه سوریه و عراق امروز صحنه ای ایست که در آن بُرد یا باخت، واقعی و فرا استراتژیک میباشد.

انتظار عقب نشینی آمریکا در این دو مورد و حواشی آنها انتظار بسیار خوش خیالانه ای میباشد. حالا باید دید که رژیم ایران، سپاه قدس و متحدین حزب اللهی اش تا کجا آماده اند بسوی این رویاروئی قظعاًهلاکت بار پیش روند. خطر تنها برای رژیم و سپاهش نیست بلکه برای کُل مملکت است.

ح تبریزیان

Home

US rocket artillery deployed to southern Syria for first time

The HI MARS was deployed close to the Al-Tanf coalition training base, a hotspot for clashes between the US and Syrian government forces

A M142 High Mobility Artillery Rocket System (HIMARS) of the US marines (back) speeds past armored personnel carriers of the US marines during an exercise (AFP)
………………………………….
ضمایم و افزوده ها
روئیترز

U.S. moves long-range rocket launchers into southern Syria, intelligence sources say

The U.S. military has moved a new truck-mounted, long-range rocket launcher from Jordan to a U.S. base in Tanf, Syria, near the Iraqi and Jordanian borders, stepping up its presence in the area, two regional intelligence sources said on Wednesday.

They said the (High Mobility Artillery Rocket Systems – HIMARS – had moved into the desert garrison, which has seen a buildup in recent weeks as tensions escalate after the U.S.-led coalition struck Iranian-backed forces to prevent them advancing toward the Tanf base.

“They have arrived now in Tanf and they are a significant boost to the U.S. military presence there,” one senior intelligence source said, without elaborating. The HIMARS had already been deployed in northern Syria with U.S.-backed forces battling Islamic State militants, he added.

Washington deployed the HIMARS on the Turkish border to strike at Islamic State outposts. They were used several times from the Jordanian border to hit militants who had a foothold in the southeastern desert.

Under heavy pressure, the militants have mostly retreated from the desert in the last three months. Now U.S.-backed Syrian rebels are competing with the Syrian army and Iranian-backed militias as they all try to recapture territory from Islamic State.

Tanf is near a Syria-Iraq border crossing on the main Baghdad-Damascus highway. The rebels took it from Islamic State last year, partly to stop Iran from using it to send arms to the Syrian government.

The rebels also want to use it to take more territory along the border and to push toward Deir al-Zor, a large city on the Euphrates where the government has an enclave surrounded by Islamic State fighters.

(Reporting by Suleiman Al-Khalidi, editing by Larry King; editing by Mark Heinrich)

…………………..

شبکة شام الإخباریة

 “مسؤول إیرانی یؤکد نصر بلاده بعد سیطرتهم على الحدود “السوریة- العراقیة

والجدیر بالذکر أن الثوار لا زالوا ینفون نبأ التقاء میلیشیات الأسد مع میلیشیا ⁧ الحشد الشعبی ⁩ على ⁧ الحدود العراقیة ⁩، مؤکدین على أن ما تم نشره من صور وفیدیوهات لا یؤکد روایة إعلام الأسد فی ذلک.

شایان ذکر است که، پیکارجویان ضد اسد، رسیدن نیروهای ائتلافی اسد  را به مرز و اتصالشان به شبه نظامیان حشد الشعبی در مرز سوریه و عراق را تکذیب کرده و میگویند آن عکسها و ویدئو کلیپهای انتشار یافته ادعاهای رسانه های رژیم اسد را تأئید نمیکنند.

سرنوشت باشکوه بهار عربی!

Share Button

پس از پیروزی زود گذر اخوان در مصر و چیره شدن باندهای تروریست در بخشهای بزرگی از خاک لیبی بشمول پایتخت آن و فرادستی گرفتن تروریستها در سوریه بر نیروهای آزادیخواه غیر اسلامیست، سید علی خامنه ایی، از بیداری اسلامی در منطقه سخن گفت که در آنروزها به ترجیح بند سخنرانی های مقامات سیاسی و مذهبی ایران تبدیل گردید. ولی با قطعیت میتوان گفت با تحولاتی که اینک در بین ممالک حاشیه خلیج رخ داده است و با تحولاتی که در لیبی در جریان است، این بیداری اسلامی که خامنه ایی را در آنروزها مست و از خود بیخود کرده بود میرود تا به کابوس احتضار و میرایی اسلامگرایی و تروریسم اسلامی در منطقه تبدیل گردد. و رهبری این این موج شکوه آفرین هم، با روشنفرکان اپوزیسیونی یا چپهای کافه نشین اروپایی نیست بلکه با نظامیان مصری و لیبائی و رهبران عربستان، امارات، بحرین و اردن میباشد!

رشید قانوشی رهبر حزب اخوانی النهضت تونس، رجب طیب اردوغان و در وسط روی صندلی گلبدین حکمیتار رهبر حزب اسلامی افغانستان و متحد سابق القاعدهو طالبان

پس از اینکه اوضاع در لیبی بهم ریخت و اخوان المسلمین در مصر به قدرت رسید و سرانجام خیزش قیام مردم سوریه علیه خاندان اسد کارش به باتلاق یک جنگ داخلی خونین  کشیده شد، بسیاری از به شوق آمدگان این بهار که از سرنگونی حسنی مبارک و زین العابدین بن علی در تونس و سرانجام قذافی در لیبی بشوق آمده بودند از فرجام تراژیک این بهار به یأس مبتلاشدند.

تا آنجا که به لیبی مربوط میشد، قضاوتها یکباره علیه کشورهای غربی که با مداخله خود سرنگونی قذافی را تسریع کرده بودند برگشت. هرگز کسی بخود نگفت اگر در لیبی آنچنان شد و در سوریه این چنین، ناشی از آن سلطه پولادین استبداد خانوادگی در این کشورها بود و نه صرفاً ناشی آن مداخله در لیبی و این خیزش مردمی در سوریه. هرچند دخالت ناتو در پوشش هوایی دادن به قیام مردم لیبی میتوانست با مدیریت بهتری انجام شود کما اینکه سرنگونی صدام در عراق و طالبان در افغانستان نیز.

اما قیام مردم مصر، هوشیاری و قاطعیت نظامیان ارتش ملی مصر تمام ورق بهار عربی را برگرداند که تازه دستاوردهای ستایش انگیز آن در منطقه شروع به خود نشان دادن میکنند.
العربیه انگلیسی دیروز یک کلیپ ویدئودی دارد که در آن رجب طیب اردوغان رهبر کنونی نو اتومان ترکیه، راشد قانوشی* رهبر اخوانیِ تونس که نام النهضت را برحزب خود نهاده است، در پائین یک صندلی که گلبدین حکمتیار جنگسالار افغان، رهبر حزب جماعت الاسلامی افغانسان که شریک کشتارهای طالبان و افغانستان طی این ۳ دهه بوده است را نشان میدهد. این ویدئو کلیپ نشان میدهد ریشه های تروریسمی که سید قطب  مبانی آنرا قریب یکصد سال پیش تئوریزه کرد تا کجا سابقه دارد.

برای خود من(نویسنده این سطور)؛ در اینکه رجب طیب اردوغان و راشد قانوشی اسلامیست بودند و هستند و سر و سری با شبکه اخوان المسلمین داشته و دارند، هرگز امر ناشناخته ایی نبوده است ولی در اینکه این دو سیاستمدار اسلامگرا، رابطه ایی با یکی از متحدین طالبان و القاعده داشته اند و تا آن حد هم که در یک مهمانی خصوصی و خودمانی اینچنین صمیمانه پای صندلی یکی از جنگسالاران بدنام آن زانو زده بگو بخند داشته باشند واقعاً تکان دهنده و غیر منتظره بود.

اقدام عربستان و امارات و مصر و تعدادی دیگر از ممالک عربی بشمول دولت مستقر در توبروک لیبی، در افشاء و تحریم اقتصادی و دیپلماتیک قطر بعنوان ستاد تروریسم منطقه، پرده از بسیاری از رازهای تروریسم در منطقه برداشت.

این افشاگری و تحریم که در درجه اول مدیون مصر است و سپس عربستان و امارات، در حقیقت دستآورد گرانسنگ آن قیامی است که مردم به پشتیبانی ارتش خود در مصر علیه حکومت اسلامگرای اخوان المسلمین کردند و مسیر بهار عربی را از آن کژراهه ایی که در آغاز گرفته بود به راهِ ۱۸۰ درجه ایی مقابل، راه ضد اسلامیستی و برکندن ریشه های آن در منطقه برگرداندند. برای یک لحظه تصور کنیم محمد مُرسی و اخوان المسلمین در مصرِ ۸۵ میلیون نفری و اُم القرای اسلام  بر اریکه قدرت باقی مانده بودند.

وقتی ارتش ملی و قهرمان مصر در کنار مردم علیه اخوان المسلمین برخاست و تانکهای آن برای کوبیدن نیروهای انتظامی وفادار به محمد مُرسی به خیابانهای اسکندریه آمدند در حالیکه مردم به دیواره و برجهای آن تانکها، شادمانه و سرودخوان آویخته بودند، بوقهای تبلیغاتی کوک شده از سوی مراکز تروریستی و اسلامیسم  فریادِ: «در مصر کودتای نظامی شد» را سر دادند  و رسانه های عمده غربی هم که در اغلب موارد، حداقل در لحظات نخستین رخدادها، به تنها منبع ممکن، یعنی رسانه های کوک شده محلی و رسمی اتکاء دارند، همچنان تکرار میکردند که ارتش مصر دولت انتخاب شده از سوی مردم؛ محمد مُرسی را سر نگون کرد.  این رسانه تقریباً با ذکر هر خبری در این زمینه از مصر یا در اشاره به وقایع آنروز مصر پخش میکردند، صفتِ وصفی«دولت انتخاب شده از سوی مردم؛ محمد مُرسی..» را در خبرپراکنی های خود می گنجانیدند بدون اینکه بیاد بیاورند محمد مُرسی با حدود ۱۱ میلیون از ۵۶ میلیون واجدین شرایط به قدرت رسیده بود در حالیکه «جنبش تمرد» که جوانان و جامعه فرهنگی مصر آغاز کرده و عزل او را می طلبید، برای این خواست خود ۲۵ میلیون امضاء گردآورده بودند.

در لیبی نیز اوضاع زمانی برگشت که ژنرال خلیفه حفتر، علیه باندهای اسلامگرایی که توسط همین قطر و اردوغان حمایت میشدند برخاست. من در همان وقت نوشتم اوضاع در لیبی، پارادایمیک بسوی خوبی و توسعه  مترقیانه سیاسی پیش میرود. نوشتم؛ مهم این مهم است که جنبشی که امروز به رهبری این ژنرال راه افتاده است برای نخستین بار گفتمان ضد اسلامیستی دارد یعنی از همان جنسی است که السیسی را در مصر به قدرت رساند. این تغیر پارادیمیک تحولات تغیری در چهارچوب مفاهیم یا گفتمانهای دیکتاتوری یا دموکراسی نبود بلکه تغیری بمراتب بنیادی تر و زرفتر تر از آن مقولات بود، تغیری که راه ورود و حضور نیرویهای اسلامیستی(بمعنی دین سیاسی و نه الزاماً افراد معتقد) و کلاً گفتمان دین و مذهب را به عرصه سیاست و ساختار قدرت سیاسی می بست ونه تنها دین و مذهب هم بلکه راه ورود ایدئولوزیهای ایمانی و آئینی را به عرصه قدرت سیاسی بطور عام بلوکه میکرد.

W460

ژنرال خلیفه حفتر

تاریخ خاورمیانه ما، جنبش های بسیاری را با عناوین مختلف و تئورهای مختلف تجربه کرده است. ولی این برای اولین بار است که یک جنبش سیاسی رسماً و علناً توده های مردم را علیه اسلام سیاسی شده بسیج میکند. این جنبش تنها یک جنبش سیاسی  نیست بلکه قبل از آن، یک جنبشی از طراز رونسانس در اروپای پایان قرون وسطا است، جنبشی که بار عمیق فرهنگی دارد ولو اینکه رهبر ان یک ژنرال باشد یا پادشاه عربستان.

در ماجرای اخیر قطر، یکی از کشورهایی که شدیدترین مواضع را نسبت به قطر و ترکیه گرفت دولت مستقردر توبروک لیبی بود. در اینجا اضافه کنم که ارتش بازسازی شده ملی لیبی تحت فرماندهی ژنرال خلیفه حفتر، بنا بگزارشهای خبری، تمام قسمت شرقی کشور که مرکز آن بنغازی دومین شهر بزرگ لیبی و مرکز شریان نفتی آنکشور میباشد را از چنگ تروریستهای اسلامی آزاد کرده است. نیروی هوایی آن بکمک امارات، به هلی کوپترهای جدید جنگی، نفربرها و واحد های زرهی بیشتری مجهز شده است و در ماه گذشته برای اولین بار از حمایت مستقیم نیروی هوایی مصر نیز برخوردار شد. نیروی هوایی مصر در چند مورد مواضع تروریستهای اسلامگرا درهم کوبید که راه پیروی نیروهای نظامی تحت فرماندهی ژنرال حفتر را هموار ساخت. اینک مذاکراتی در لیبی با وساطت مصر، تونس و الجزایر و با حمایت فعال فرانسه و حمایت غیر مستقیم دیگر دول اروپایی و آمریکا در جریان است تا دولت مستقر د رتوبروک با دولت مورد حمایت سازمان ملل در طرابلس، دولت واحد ملی تشکیل دهند. میتوان گفت که شرایط سیاسی برای ایجاد چنین دولت واحدی که از حمایت مردم و جامعه اروپایی برخوردار باشد فراهم شده است.

پس از پیروزی زود گذر اخوان در مصر و چیره شدن باندهای تروریست در بخشهای بزرگی از خاک لیبی بشمول پایتخت آن و فرادستی گرفتن تروریستها در سوریه بر نیروهای آزادیخواه غیر اسلامیست، سید علی خامنه ایی، از بیداری اسلامی در منطقه سخن گفت که در آنروزها به ترجیح بند سخنرانی های مقامات سیاسی و مذهبی ایران تبدیل گردید. ولی با قطعیت میتوان گفت با تحولاتی که اینک در بین ممالک حاشیه خلیج رخ داده است و با تحولاتی که در لیبی در جریان است، این بیداری اسلامی که خامنه ایی را در آنروزها مست و از خود بیخود کرده بود میرود تا به کابوس احتضار و میرایی اسلامگرایی و تروریسم اسلامی در منطقه تبدیل گردد. و رهبری این این موج شکوه آفرین هم، با روشنفرکان اپوزیسیونی یا چپهای کافه نشین اروپایی نیست بلکه با نظامیان مصری و لیبائی و رهبران عربستان، امارات، بحرین و اردن میباشد!

احمد مسماری، سخنگوی ارتش ملی یمن(تحت رهبری ژنرال حفتر)، گفت که قطر تمام جهان عرب را نابود کرده است. او گفت لیبی از ۲۰۱۲ ، بخاطر حمایت قطر از تروریسم هیچ رابطه ایی با ان نداشته است و در نظر دارد آن کشور را به دادگاه جنایت بین المللی بکشان. 

تحولی که در منطقه جریان دارد، یک تحول پارادایمکال است و نه یک چرخش یا تحول ساده سیاسی بین حکومت نظامیان یا غیر نظامیان. اینکه ریاض، قلب دنیای اسلام به ستاد پیکار منطقه ایی و جهانی علیه اسلامیسم و تروریسم  مبدل شده است، یک تغیر و تحول سیاسی نیست. یک طوفان دگرگون ساز در باتلاقی است که در دوران ما مرکز پیدایش و رشد انواع ایدئولوژیهای برخاسته از دین سنت بوده است حتی ایدئولوژیهایی که بظاهر سکولار و چپ بوده اند!

پایان یادداشت

………………………………….

افزوده  ها و ضمایم

تسنیم نیوز

۲۱ خرداد ۱۳۹۶ – ۱۳:۵۹

ایران ۵ هواپیما حامل مواد غذایی به قطر ارسال کرد