Category: سیاسی – تحلیلی

نوسانات واکنشی رژیم در برابر بازگشت تحریمها!

Share Button

برای آنها که رژیم را می شناسند، حتی به اندازه یک ارزن، ادعای بلوف آمیز روحانی دایر بر معرفی ایران بعنوان باز دارنده تروریسم، انتشار مواد مخدر و موج پناهنده جدی گرفته نمیشود. بلکه برعکس، در لایه پنهان و رمزآلود پیام خود،  این سخنان هشدار آمیز او به معنای این تلقی میشود که: «ایران غرب را تهدید میکند اگر بما فشار بیاورید و ما درمانده شویم ، غرب را در تروریسم، مواد مخدر و موج میلیونی پناهنده غرق میکنیم!»

 

واکنش رژیم نسبت به خروج آمریکا از برجام و برقراری مجدد تحریمهای آمریکا را میتوان به سه نوع و در سه مرحله تراز بندی کرد.

نخستین واکنش به خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریمها، بطور نمونه در یکی از نطقهای «رهبر» نشان داده شد.

خامنه ای در برابر جمعیتی چند هزار نفری در یکی از سالنهای حکومتی با صدایی غرا و تهاجمی تهدید کرد که: «اگر آنها برجام را پاره کنند ما آنرا آتش میزنیم. او در همین سخنرانی گفت:« من به دولت و مقامات هسته ای دستور می دهم تا غنی سازی بالای ۲۰%ی را با راه اندازی ۱۹۰ هزار سو (سانتریفیوژ)سریعاً در دستور کار قرار دهند.

پس از این فرمایشات رهبر، روحانی و جواد ظریف هم شروع کردند به عربده کشی های موشکی و اتمی و در این ارکستر تهدید هسته ای/موشکی در برابر تهدید اقتصادی ترامپ چیزی از نظامیان سپاه و رهبر کم ننهادند.

وقتی ترامپ اعلام کرد که صدور نفت ایران را به صفر خواهد رساند و به مشتریان نفت ایران اولتیماتوم اقتصادی داد که خرید نفت و گاز خود از ایران را کاهش دهند و تا ۴ نوامبر آنرا به صفر برسانند، مقامات رژیم ایران، تازه دو زاریشان افتاد که وضع وخیم است.

در این مرحله، ژست های تهدید آمیز هسته ای/موشکی آنان جای خود را به این دادند که ایران علیرغم تحریمهای آمریکا، نفت خود را خواهد فروخت و این آمریکا است که با اعلام برقراری تحریمها، فقط خود را منزوی کرده است.

وعده اتحادیه اروپا مبنی بر ایجاد یک مکانیسم مالی برای تسویه داد و ستد مالی ویژه از یکسو ومذاکرات برخی کشورها با آمریکا برای مستثنی شدن از رعایت تحریمها و وعده آمریکا به معدودی از آنها دایر بر قائل شدن استثناء با مهلتی ۶ ماهه، از سوی دیگر، سبب شد که مقامات ایران که تهدیدهای موشکی/هسته ای را کاملاً بی نتیجه دیده بودند، شروع به رجز خوانی دایر بر اینکه ایران نفت خود را به هر ترتیب باشد می فروشد..

آمریکا برای ۸ کشور مهلتی ۶ ماهه تعین کرد به این شرط که آنها خریدهای خود از ایران را طی این مدت بطور جدی کاهش دهند.

این مهلت در حقیقت نه به خاطر رعایت حال آن ۸ کشور بلکه به خاطر عدم اطمینان آمریکا نسبت به ثبات قیمت نفت پس از حذف عرضه نفت ایران از بازار جهانی بود، زیرا برخی تحلیلگران احتمال افزایش قیمت تا سقف ۱۵۰ دلار را پیش بینی میکردند. گمانه زنی روی افزایش قیمت نفت، رژیم ایران را به اشتباه انداخت که واقعاً جهان در اثر تحریم نفتی ایران، به عطش زدگی دُچارخواهد شد که کاملاً اشتباه بود.

ولی، عربستان و امارات و حتی عراق و روسیه با باز کردن شیرهای نفتی خود نه تنها کاهش عرضه نفت ایران را جبران کردند بلکه، در این مسابقه چنان پیش رفتند که بازار جهانی به مازاد عرضه بر تقاضا روبرو شد و منجر به کاهشی ۱٫۲ میلیون بشکه ای از سوی اعضای اوپک و غیر اوپک گردید.

این وضعیت رژیم را به سراسیمگی دُچار کرد و فهمید که فقدان عرضه نفتِ ایران نه تنها کمبودی ایجاد نکرد بلکه تولید کنندگان دیگر، برای پرکردن جای خالی آن با یکدیگر به مسابقه پرداختند.

در این دور نهایی از واکنشها بود که همه رجز خوانیهای قبلی جای خود را به رفتاری استیصال آمیز دادند که در سخنرانی ۶ روز پیش روحانی در شاهرود منعکس گردید

این سخن رانی که اکثر رسانه های بزرگ دنیا آن را گزارش کردند را میتوان نطق انتحاری بی خریدار رئیس جمهور رژیم تلقی کرد.

روئیترز این سخنرانی را با تیتر درشت:« روحانی گفت که تضعیف ایران در اثر تحریمها به سرازیر شدن سیل مواد مخدر، پناهندگان غیر قانونی و تروریسم در غرب منجر خواهد گردید.» را درج کرد.

روحانی در این سخنرانی تلویزیونی، گفت که ایران جلوی تروریسم، قاچاق مواد مخدر و موج پناهندگی به اروپا را گرفته است.

اولاً این ادعا در حالی است که برعکس و پارادوکسال، ایران تا آنجا که توانسته هم به صدور تروریسم کمک کرده است و هم به کمک حزب الله لبنان و طالبان افغان و پاکستان عمده ترین لجستیک مواد مخدر به غرب می باشد و این را همه ممالک غربی هم میدانند.

تا آنجا که به دامن زدن به موج پناهندگی مربوط میشود، رژیم ایران در سوریه و عراق به تاراندن بیش از۱۰ میلیون از شهروندان این دو کشور از لانه و کاشانه خود دست زد.

تروریستهای شیعه در بغداد ده ها هزار نفر از خانواده های اهل تسنن را با تروریسم و ایجاد ارعاب از بغداد متواری کردند و اماکن و منازل آنها را خود متصرف شدند. این رویکرد، سپس با برقراری فرقه گرایی و جنگ فرقه ای در این دو کشورکه اجرائی گردید ادامه یافت.

برای آنها که رژیم را می شناسند، حتی به اندازه یک ارزن، ادعای بلوف آمیز روحانی مبنی بر معرفی ایران به عنوان بازدارنده تروریسم، انتشار مواد مخدر و موج پناهنده جدی گرفته نمیشود. بلکه برعکس، در لایه پنهان و رمزآلود پیام خود،  این سخنان هشدار آمیز او به معنای این تلقی میشود که: «ایران غرب را تهدید میکند اگر بما فشار بیاورید و ما درمانده شویم غرب را در تروریسم، مواد مخدر و موج میلیونی پناهنده غرق میکنیم!»

در جواب این پیام لفافه پیچی شده شیخ حسن روحانی، باید گفت که رژیم ایران همه این کارتها را تا حد فرسایش آنان قبلا بازی کرده است.

غرب و دستگاههای ضد تروریستی آن در روند مبارزه با این تهدیدات، تجربه لازم و آمادگی کافی را دارند. تنها گزینه ایی که آنها در برابر خود قرار نداده اند، تسلیم شدن به این گونه تهدیدات تروریستی است.  

تکمیلی! از کانال سیمرغ: 

رویترز امروز ۱۲ دسامبر(۲۱ آذر)

چرا اروپا از فرو ریختن برجام هراس دارد؟

:fire: رویترز امروز گزارشی تحلیلی دارد به قلم میثم بهاروند که من تردید ندارم به سفارش رژیم نوشته شده است مضمون یادداشت همان تهدیدات تروریستی است که من در یادداشت تحلیلی دیروز خود با عنوان «نوسانات واکنشی رژیم…» خود نوشته ام : تهدید اروپا به صدور تروریسم، قاچاق مواد مخدر و موج میلیونی مهاجرت.
میثم بهار وند در این یادداشت خود، از زبان عراقچی و عبد الرضا رحمانی فضلی وزیر کشور، اروپا را تهدید میکند و فراتر از تهدید تروریستی، مهاجرت و مواد مخدر، حمله به ناوهای نفتی در خلیج فارس را هم بدان افزوده است. رژیم در آنجایی که می خواهد دشمنلن خود را تهدید کند ولی گزک حقوقی و دیپلماتیک به دست مراجع بین المللی ندهد از طریق شبکه اطلاعاتی خود، از زبان رسانه های خارجی و مهره های رسانه ای خود در غالب خبر و تحلیل این کار را انجام میدهد تا دم به تله حقوقی و دیپلماتیک ندهد. همه این تهدیدات نشان میدهدکه رژیم استراتژی راهبردی خود در مقابله با غرب و رقبای منطقه ای خودر را روی باجگیری تروریستی نهاده است که بطور قطع در عمل جواب نمی دهد ولی خطر بزرگ آن برای مملکت و ملت ایران است. این خطر در این قرار دارد که رژیم با چنین راهبردی بر اساس محاسبات بسیار غلط، خیلی آسان میتواند به ورطه چنان ماجراجویی نظامی به غلطتد که میهن ما را به خاکستر سیاه ناشی از یک جنگ وسیع ویران شونده منطقه ایی بکشاند. اطلاع رسانی در این زمینه یک وظیفه اخلاقی و ملی و انسانی است.

   

    *************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

    *************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

        

 

نگاهی به مصاحبه سعید حجاریان با نشریه مشق نو

Share Button

 چکیده … اگر طبقه سیاسی  مدعی تحول دموکراتیک در میهن ما، امروز از راست تا چپ از جمهوری خواه یا مشروطه خواه، این مسائل را بین خود حل نکنند، چه این رژیم تا حد جمهوری مشروطه اسلامی* اصلاح شود، و چه برافتد و یک جمهوری عرفی و سکولار، یا پادشاهی مشروطه یا سلطنت استبدادی جای آن را بگیرد، جنگ و ستیز حذفی و بی پایان داخلی و به تبعیت از آن استبداد ادامه خواهد داشت و هر کس که با چشم پوشی از ضرورت تعامل سیاسی، استراتژیکی و تاکتیکی ادعای دموکراسی خواهی داشته باشد یا نمی فهمد چه می گوید یا می فهمد و مردم را می خواهد فریب دهد.

آقای سعید حجاریان مصاحبه ای با نشریه مشق نو دارد که در آن نظر خود را درباره مسائل پیش روی جامعه، گزینه ها و چشم اندازها و بالاخره رهیافت های محتمل بیان داشته است.

وی در باب عمده ترین مسائل کشور میگوید«به‌نظرم مهم‌ترین مسأله ما، خودکامگی است» و در رابطه با بحران داخلی میگوید:« امروزه الگوی غارت تغییر پیدا کرده و دیگر منحصر به یک مؤسسه مالی متخلف و گران‌ فروشی لوازم کامیون‌ها نیست و عمومیت یافته است. شاید از این‌ها هم فراتر برویم و بحران دارو کشور را فرا بگیرد. به‌ نحوی که سلامتی و حیات افراد به‌شدت تحت خطر قرار بگیرد و ذیل چنین شرایطی، مهاجرت داخلی شدت بگیرد؛ یعنی توانمندها به پایتخت بیایند و پایتخت‌نشین‌ها به خارج کشور بروند» وی ادامه میدهد:«در شرایط عام البلوی امکان دارد مردم و نیروهای نظامی مقابل یکدیگر قرار بگیرند زیرا، سیاست خیابانی می‌شود. این‌ نشانه‌ها به ما می‌گویند، دورنمای روشنی نخواهیم داشت و به‌ویژه زمانیکه فصل رقابت‌های انتخاباتی فرا برسد و شکاف‌ها بیش از پیش نمایان می‌شود.»

و سپس ایشان چنین نتیجه گیری میکنند:«  تاکتیک‌ اصلی اصلاحات، سازماندهی نیروها از پایین‌ است. این روش در گسترش‌ احزاب، سازمان آهنین، بسیج‌ توده‌ای و انواع سازمان‌های مردم‌نهاد متجلی می‌شود و حتی بعضی مواقع می‌توان به نافرمانی مدنی فکر کرد. اساساً معتقدم فشار از پایین با انتخابات پدید نمی‌آید. پس باید گفت، پروژه اصلاحات به انتخابات گره نخورده است. زیرا انتخابات به‌معنای کنونی آن، مصداق گدایی قدرت است. اصلاحات صدقه بگیر نیست و اگر مکنت دارد، باید با اتکا بر آن به بازار سیاست برود. اگر پول بازار سیاست را نداشتیم، باید تلاش کنیم آن را کسب کنیم نه آنکه به هر جنس بُنجلی تن دهیم. این گفتمان باید تحکیم و ترویج شود»

این سخنان از زبان یک فرد یا جریان اپوزیسیون برون مرزی یا یک فرد کم آگاه نسبت به اوضاع مملکت گفته نمیشود بلکه از زبان کسی بیان می شود که به مدت ۲۳ سال تا قبل از ترور نیمه موفقش توسط تروریستهای رژیم،، نقشی حساس در ساختار قدرت داشته و از او به عنوان تئوریسین اصلاحات نام برده میشود که دامنه نفوذ کلام و نظر وی از طیف اصلاح طلبان فراتر هم میرود..

با افق تاریکی که آقای حجاریان در این مصاحبه از اوضاع مملکت نشان داده ، که  البته به نظر من شرایط حتی بدتر از این است، این پرسش مطرح می شود:

نقش اصلاح طلبان امروز و نیروهای خط امام دیروز در ایجاد چنین وضع فلاکت باری، که حاکی از انسداد کامل سیاسی، هم در عرصه سیاست داخلی و هم در عرصه سیاست منطقه ایی و خارجی است، چه اندازه است؟ آیا آنها بدون وارد شدن به همکاری های سیاسی، استراتژیک و تاکتیکی می توانند از پس رسالتی که برای خود قائل شده اند برآیند؟

پاسخ به سوأل فوق از این جهت مهم می باشد، که، اصلاح طلبان عموماً و جبهه مشارکت مشخصاً با چنین پیشینه ای، چگونه می توانند انتظاری داشته باشند که مردم هنوز هم دنبال شان بروند در حالی که مردم آنها را در ویران سازی مملکت شریک جرم رژیم میدانند!؟ به ویژه اینکه آنها تا کنون یک نقد اساسی و صادقانه از خود، از عملکرد انقلاب، از پیشوای خود، آیت الله  خمینی که همگی عاملان ویا معماران ویرانی امروز مملکت هستند، نکرده اند.

آقای حجاریان به عنوان یک رهیافت مبارزاتی چنین ادامه می دهد: « من زمانی گفتم، اسقاط دولت ایدئولوژیک از اوجب واجبات است و همچنان بر این اعتقاد هستم.»

باید از آقای حجاریان پرسید: ـ اولاً منظورشان از دولت معنی حقوقی کلمه است که قوه اجرایی از آن فهمیده میشود که با رژیم، نظام و حکومت متفاوت است؟ یا نه! منظور وی از دولت ایدئولوژیک کل حکومت و نظام است؟

اگر منظور از دولت همین دستگاه اجرایی به ریاست ریاست جمهور است، اولاً بنا به اعتراف همگانی، حداکثر سهم این دستگاه از ساختار قدرت ۲۰% است و به فرض محال اگر چنین دولتی غیر ایدئولوژیک هم بشود، تاثیر گذاری اساسی در اوضاع مملکت ندارد. و در ثانی، چگونه میتواند دولتی غیر ایدئولوژیک، زیر مجموعه و دستگاه اجرایی نظام و رژیمی ایدئولوژیک باشد که حتی با اتاق خواب مردم هم کار دارد!؟

و اما اگر منظور ایشان از دولت کل حاکمیت و نظام است؛ آیا اسلامی بودن و از آن مهمتر ولایی بودن رژیم، همان ایدئولوژیک بودنش نیست؟ و اگر ایشان منظور دیگری از ایدئولوژیک بودن و شمولیت آن دارند باید توضیح می دادند. چون برای هر آدمی با شعور متعارف سیاسی، اسلامی بودن  این حکومت و بسیار بدتر، ولایی بودنش، نه تنها به معنی ایدئولوژیک بودن آن است بلکه بسیار فراتر، سلطانی بودن این حکومت دینی را  نشان میدهد. زیرا صرف نظر از اینکه در قانون اساسی این رژیم چه نوشته شده است، جایگاه ولی مطلقه فقیه در عمل، مادام العمری شده است و تازه اگر آقازاده، مجتبی خامنه ایی ، ولی فقیه بعدی شود، این جایگاه رسماً موروثی هم خواهد شد..

به علاوه پرسشهای دیگری نیز مطرح است:

الف: ـ چگونه حزبی که بنیانش بر اسلامی بودن نهاده شده و پایگاه اجتماعی خود را نیز با صفت اسلامی ساخته است و هنوز هم  صفت اسلامی بودن را ضمیمه «جبهه مشارکت ایران اسلامی» دارد، اولاً آمادگی اسقاط کردن این نظام ایدئولوژیک اسلامی خودکامه را  میتواند داشته باشد؟ و در ثانی چگونه می خواهد با این نگاه ساختار شکنانه ولو بطور دوفاکتو، همچنان در صحنه سیاسی علنی و رقابت های انتخاباتی هم حضور داشته باشد!؟

ب: آیا آن توده سیاسی که با برخورداری از امکانات قانونی، علنی و عمدتاً در عرصه انتخاباتی فعال میدان سیاسی اصلاح طلبانه بوده و در این میدان تربیت سیاسی یافته اند، به لحاظ روانشناسی مبارزاتی، آمادگی دارد وارد میدان سخت مبارزه خیابانی و نافرمانی مدنی شود؟  

ج ـ آیا «جبهه مشارکت ایران اسلامی» در صورت خیابانی شدن مبارزات مردم  به صورت نافرمانی مدنی، همانطور هم که مصاحبه مشق نو هم اشاره کرده است و خود حجاریان هم تلحویحاً تصدیق نموده،، با دیگر بازیگرانی که آنها مدتها پیش از آقای حجاریان و هم فکران احتمالی شان رویکرد نافرمانی مدنی را مطرح کرده اند، چگونه میخواهند برخورد کنند؟ به صورت رقابت های حذفی همچون گذشته و خودی و غیرخودی کردن؟ یا برقراری رابطه تعامل آمیز؟ یا نه! اصلاح طلبان و جبهه مشارکت اسلامی خود را یگانه میدان دار مبارزه می دانند؟

اینها و بسیاری سئوالات دیگر در ارتباط به نقطه نظرهای آقای حجاریان به عنوان چهره ای مورد احترام و مرجع در طیف اصلاح طلبان و حتی در فراسوی آن، مطرح می باشند که پاسخ دادن به آنها صرفا ارضای یک کنجکاوی سیاسی نیست بلکه مسائلی هستند که در صورت عدم پاسخگویی به آنها می تواند آینده میهن مارا یا به سوی جهنم سیاسی دیگری بدتر از دوزخ کنونی براند که در آن وجود مداراگری و پلورالیسم سیاسی و بازگشت دوباره امت شدگی  ۴۰ ساله، به ملت شدن ، فقط یک رویا خواهد بود که به قصه شاه پریان بیشتر شباهت خواهد داشت تا واقعیت.

اصلاح طلبان باید همین امروز تکلیف خود را با دیگر نیروهای سیاسی خارج از نظام روشن کنند یا در کنار رژیم علیه مخالفین رژیم قرار گیرند و یا در کنار مخالفین علیه رژیم!

پاسخ به این پرسشها و موارد مشابه آنها از سوی همه گروه های سیاسی و نه فقط اصلاح طلبان، امروز روشن خواهد کرد آیا ملت ما به سوی یکپارچگی خانوادگی بعنوان ملت پیش خواهد رفت یا به سوی اُمتی هزار تکه از فرقه های مختلف، مذهبی، قومی، سیاسی و ایدئولوژیک ؟

اگر طبقه سیاسی  مدعی تحول دموکراتیک در میهن ما، امروز از راست تا چپ از جمهوری خواه یا مشروطه خواه، این مسائل را بین خود حل نکنند، چه این رژیم تا حد جمهوری مشروطه اسلامی* اصلاح شود، و چه برافتد و یک جمهوری عرفی و سکولار، یا پادشاهی مشروطه یا سلطنت استبدادی جای آن را بگیرد، جنگ و ستیز حذفی و بی پایان داخلی و به تبعیت از آن استبداد ادامه خواهد داشت و هر کس که با چشم پوشی از ضرورت تعامل سیاسی، استراتژیکی و تاکتیکی ادعای دموکراسی خواهی داشته باشد یا نمی فهمد چه می گوید یا می فهمد و مردم را می خواهد فریب دهد.

فکر نمیکنم نقد مصاحبه آقای حجاریان بیش از این لازم باشد. خواننده را به مطالعه دقیق مصاحبه در زیر ارجاع میدهم. توضیحات لایت شده رنگی از من است نه از خود نوشتار.

*

چند سال پیش خود آقای حجاریان مسئله مشروطه اسلامی را مطرح کرد.

*************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

…………………….


سعید حجاریان
یکشنبه, ۱۱ آذر, ۱۳۹۷
«تصویر ایران امروز، ترسیم ایران فردا» عنوان سلسله گفت‌و‌گوها «مشق نو» با متفکران امروز ایران است. مصاحبه‌شوندگان در پاسخ به پرسش‌ها، نخست تصویری از ایران امروز ارائه می‌کنند و مسائل مبتلابه را برمی‌شمارند. سپس، درباره امکان و امتناع حل مسائل سخن می‌گویند و نهایتاً، از زاویه دید خود ایران فردا ترسیم می‌کنند. «سعید حجاریان» در این گفت‌و‌گو «بحران مشروعیت» و «بحران کارآمدی» را مسئله مسئله‌ها دانسته و در چارچوب پروژه اصلاحی راه‌های برون‌رفت را برشمرده است.

مشق نو: سیاستمداران، اقتصاددانان و جامعه‌شناسان –که هر یک نحله‌ فکری خاصی را نمایندگی می‌کنند- هر کدام از زاویه‌ای، ایران امروز را تصویر کرده‌اند. به اعتقاد شما، مسائل مبتلابه ایران امروز چیستند؟

حجاریان: اگر از پایین به بالا و با رویکردی جامعه‌شناختی به ایران امروز نگاه کنیم، می‌توانیم چندین سنخ از مسائل را از یکدیگر تفکیک کنیم. بعضی مسائل مبرم و عاجل هستند و به‌صورت هفتگی یا ماهانه پیش‌روی کشور قرار می‌گیرند. به‌عنوان مثال، دولت امریکا تصمیم جدیدی اتخاذ می‌کند و به تبع آن، فنر دلار یکباره از جا درمی‌رود؛ در این‌باره مشکل دولت این است که چگونه باید پایه پولی را حفظ و با گرانی مقابله کند. در مثالی دیگر، می‌توان به موضوع ایران و دانمارک اشاره کرد؛ دولت دانمارک پس از لو رفتن طرح سوء قصد به یکی از رهبران الاحوازیه خواستار تحریم ایران شد. در این نمونه، ایران باید توان دیپلماتیک خود را به کار بگیرد و مسأله را رتق و فتق کند. همچنین می‌توان به موضوع فروش نفت اشاره کرد؛ ممکن است اروپایی‌ها نتوانند مباحث مالی را آن‌گونه که باید پیش ببرند و در نتیجه، ایران به‌لحاظ بانکی و وصول مطالبات با مشکل جدی مواجه شود. در این مورد، باید تلفیقی از قوای مالی و دیپلماتیک به موضوع ورود کنند و وضعیت را بسامان کنند.

در کنار این مسائل -که عمدتاً به متغیر خارجی مرتبط هستند- می‌توان به بحران‌های داخلی همچون کارگران، معلمان و بازنشستگان اشاره کرد. هر یک از این اقشار مستعد اعتراض و حضور در خیابان هستند. زیرا امروزه الگوی غارت تغییر پیدا کرده و دیگر منحصر به یک مؤسسه مالی متخلف و گران‌ فروشی لوازم کامیون‌ها نیست و عمومیت یافته است. شاید از این‌ها هم فراتر برویم و بحران دارو کشور را فرا بگیرد. به‌ نحوی که سلامتی و حیات افراد به‌شدت تحت خطر قرار بگیرد و ذیل چنین شرایطی، مهاجرت داخلی شدت بگیرد؛ یعنی توانمندها به پایتخت بیایند و پایتخت‌نشین‌ها به خارج کشور بروند.

در شرایط عام البلوی امکان دارد مردم و نیروهای نظامی مقابل یکدیگر قرار بگیرند زیرا، سیاست خیابانی می‌شود. این‌ نشانه‌ها به ما می‌گویند، دورنمای روشنی نخواهیم داشت و به‌ویژه زمانیکه فصل رقابت‌های انتخاباتی فرا برسد و شکاف‌ها بیش از پیش نمایان می‌شود.



حال اگر ایران امروز را از بالا به پایین بنگریم، مسائل متفاوت می‌شوند. من از منظر علم سیاست و تا حدی جامعه‌شناسی سیاسی مسائلی را برمی‌شمارم. به‌نظرم مهم‌ترین مسأله ما، خودکامگی است. این مقوله در تاریخ ما ریشه دوانده‌ است و بسیاری از مشکلات از آن‌ ناشی می‌شوند. زیرا در عرصه‌های مختلف خود را بازتولید کرده است و رد پای آن به‌وضوح در نهادهای رسمی، جامعه مدنی، احزاب و حتی مسائل اجتماعی مثل فقر، نابرابری، پدرسالاری در خانواده و… مشاهده می‌شود. درباره چرایی وجود خودکامگی می‌توان دو نگرش متفاوت داشت. می‌توان گفت، مردم خودشان خواهان خودکامگی بوده‌‌اند، همچنین می‌توان گفت، قوه قاهره خود را به مردم تحمیل کرده است.

حجاریان: اساساً معتقدم فشار از پایین با انتخابات پدید نمی‌آید. پس باید گفت، پروژه اصلاحات به انتخابات گره نخورده است. زیرا انتخابات به‌معنای کنونی آن، مصداق گدایی قدرت است. اصلاحات صدقه بگیر نیست و اگر مکنت دارد، باید با اتکا بر آن به بازار سیاست برود. اگر پول بازار سیاست را نداشتیم، باید تلاش کنیم آن را کسب کنیم نه آنکه به هر جنس بُنجلی تن دهیم.

زیست در جامعه‌ دموکراتیک خود به خود بر اعمال و خلق‌و‌خوی افراد تأثیر می‌گذارد و بسیاری مسائل را حل می‌کند. زیرا رژیم مستقر بر مردم تأثیر مستقیم می‌گذارد و خود را در مناسبات خرد هم بازتولید می‌کند. چنانکه امروز، نتیجه انتخابات برزیل نگران‌هایی به‌وجود آورده و مشاهده می‌کنیم جامعه پیش از استقرار کامل رئیس‌جمهور جدید، شقه شده است. از این رو من اولویت را به بالا می‌دهم و وضعیت جامعه را مستقیماً به آن مربوط می‌دانم. هر چند ممکن است برخی نظر متفاوتی داشته باشند و خوبی و بدی رژیم مستقر را به مردم ربط بدهند. برای مثال، برخی متفکران حوزه اخلاق می‌گویند اگر جامعه خوب باشد یا خوب بشود، حکومت هم خوب خواهد بود. این در حالی است که، خودکامگی صرفاً به فرد دلالت ندارد زیرا این سبک و سیاق همچون خون در ساخت قدرت در گردش است و نمی‌توان انتظار داشت، خلقیات و رفتار جامعه آن را تعدیل و یا اصلاح کند.

خودکامگی در جهان مدرن در تزاحم با مشروعیت است. پس، اولین مشکل خودکامگی، بحران مشروعیت خواهد بود. در واقع، مشروعیت دو پاره و تبدیل به «مشروعیت من» و «مشروعیت مردم» می‌شود. مشروعیت نوع اول، برآمده از خدا، خون و یا ارث است در حالیکه مشروعیت نوع دوم، برآمده از انتخاب و اراده مردم است. در نتیجه این امر، مشروعیت دوگانه خواهد شد ولو آنکه حاکمیت دوگانه نباشد اما مشروعیت دوگانه در صورتی که فرصتی پیش آید به حاکمیت دوگانه منجر می‌شود.

خودکامگی، همچنین در مقابل کارآمدی قرار می‌گیرد و نتیجتاً به بحران کارآمدی ختم می‌شود. زیرا انرژی دولت، در مسائل فرعی صرف می‌شود. کارآمدی امروزه عنصر مهمی است؛ برای مثال، اگر نرخ رشد کشور چین به چهار درصد کاهش پیدا کند، نه‌تنها آن کشور بلکه اقتصاد جهانی با مشکل مواجه می‌شود. لذا، چین دریافته است باید کارآمدی خود را ارتقاء بدهد. اما در ایران، دولت از جمیع جهات از جمله اقتصاد، امنیت و… ناکارآمد است و این امر به نزول سرمایه اجتماعی و همبستگی و اغتشاش در رفتار سیاسی مردم می‌انجامد به‌نحوی که آن‌ها دیگر حاضر به دفاع از دولت نخواهند بود.

خودکامگی همچنین بر نفوذ تأثیر گذاشته و بحران نفوذ پدید می‌آورد. یعنی دولت تصمیم می‌گیرد، جنبه قانونی‌اش را فراهم و رئیس‌جمهور آن را ابلاغ می‌کند اما آن تصمیم اجرا نمی‌شود. زیرا پایین حرف دولت را نمی‌خواند. بحران نفوذ و تبعات آن را به وضوح می‌توانیم در افغانستان مشاهده کنیم؛ دولت مقوله امنیت را رها و حتی اعلام کرد بعضی پاسگاه‌های مرزی را تخلیه کرده است. از این گذشته، حتی قادر نیست به سادگی انتخابات را برگزار کند.

تأثیر دیگر خودکامگی، اختلال در پروسه تصمیم‌گیری است. این مقوله را می‌توان با مقایسه میان تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری توضیح داد. تصمیم‌سازی به اتاق‌ فکر و کار تخصصی و جمعی نیاز دارد اما تصمیم‌گیری از بالا و محدود به جمعی محدود است و بعضاً، کار کارشناسی نادیده گرفته می‌شود. مانند آنچه به‌منظور تثبیت نرخ ارز یا توزیع پول و از این قبیل موارد صورت گرفت. پروسه تصمیم‌گیری در مسائل کلان‌ کدرتر از این موارد است. برای مثال، مسئولیت برجام کاملاً توزیع شده است؛ بعضی آن را به دولت نسبت دادند، بعضی از نقش‌آفرینی رئیس مجلس گفتند و بعضی دیگر از توصیه رهبری. در مورد کنوانسیون مقابله با تأمین مالی تروریسم هم این‌گونه است؛ مشخص نیست از میان مجلس، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت کدامیک تصمیم‌ می‌گیرند. در پروسه تصمیم‌گیری، ولو کدر، واضح است تصمیم‌ در کجا گرفته شده است اما بناست مسئولیت تصمیمات لوث شود. در جوامع توسعه یافته، فرد یا حزب تصمیم‌گیر مسئولیت می‌پذیرد. چنانکه در نمونه انگلستان شاهد بودیم، خروج این کشور از اتحادیه اروپا به استعفای دیوید کامرون و روی کار آمدن ترزا می منجر شد. زیرا کامرون اذعان کرد، نمی‌تواند ذیل این تصمیم به کار خود ادامه دهد و مسئولیت عواقب آن را بپذیرد.

در کنار همه این موارد باید اذعان داشت، دولت ما ایدئولوژیک و دارای قرائت‌ خاصی از اسلام است و نتیجتاً خود به خود بخشی از مردم را نادیده می‌گیرد و اهل تسنن، کردها، اصحاب فتنه و… را شهروند درجه چندم می‌خواند و بعضی را اساساً به‌رسمیت نمی‌شناسد. من زمانی گفتم، اسقاط دولت ایدئولوژیک از اوجب واجبات است و همچنان بر این اعتقاد هستم.

مشق نو: آیا می‌توان یکی از مواردی را که بدان اشاره کردید، به‌عنوان «مسأله مسأله‌‌ها» برجسته کرد و روندها و آینده پیش‌رو را به تغییر یا عدم تغییر آن گره زد؟

حجاریان: خودکامگی پرونده‌ای با پوشه‌های متعدد است. ولی من مسأله‌ مسأله‌ها را «مشروعیت» و «کارآمدی» می‌دانم. در بعضی دولت‌ها، مشروعیت پایین و کارآمدی بالاست. فی‌المثل، کودتایی رخ می‌دهد و وضعیت مردم بهبود پیدا می‌کند و درآمد سرانه هم بالا می‌رود. چنانکه دیدم مردم شیلی از پینوشه راضی بودند، مردم سنگاپور هم از لی کوآن یو رضایت داشتند، هر چند وضعیت سیاسی‌شان مطلوب نبود؛ پس در می‌یابیم در دل کارآمدی فاکتورهای زیادی مثل مقررات، ارتباطات جهانی، قوای مقننه و قضائیه و… وجود دارد و منجر به دوام و پیشرفت می‌شود. اما الگوی شیلی و سنگاپور در همه نظام‌ها قابل تطبیق نیست زیرا همیشه نمی‌توان نامشروع و کارآمد بود. کارآمدی نگاهی مدرن می‌طلبد؛ مانند الگوی آتاتورک. اما برعکس حالت گفته شده امکان‌پذیر نیست و نمی‌توان کارآمد نبود ولی مشروعیت را حفظ کرد. چنین وضعیتی شاید مدتی دوام بیاورد اما پایدار نخواهد ماند زیرا به‌مرور مشروعیت –ولو از نوع کاریزماتیک و برآمده از انقلاب- هم از بین می‌رود.

مشق نو: شما «مشروعیت» و «کارآمدی» را ام‌المسائل ایران امروز خواندید. با توجه به کیفیت و عمق این مسأله، آیا همچنان می‌توان از «اصلاحات» سخن گفت یا باید برای زیستن در شرایط «انسداد» مهیا شد؟

حجاریان: من همچنان معتقد به اصلاح هستم و بر اساس دو مفهوم مورد اشاره، دو مسیر تعریف می‌کنم. در مسیر اول، فرایند اصلاحی می‌تواند بر مشروعیت تمرکز کند. من پیش‌تر اشاره کردم، مشروعیت دوگانه و نهایتاً به حاکمیت دوگانه منجر می‌شود. حاکمیت دوگانه را باید حفظ کرد تا نهایتاً موازنه برقرار و به‌مرور کفه بخش انتخابی سنگین شود و این روند در تاریخ ما، مسبوق به سابقه است. محمدعلی‌شاه با هسته اصلی مشروطیت همدلی کرد و پذیرفت تنها سلطنت کند. هر چند به گفته‌اش وفادار نماند و نهایتاً ساقط شد. در دوره محمدرضا و تا سال ۱۳۳۲، شاه پذیرفته بود تنها سلطنت کند و ذیل این تفکر، می‌بینیم اختیاراتی را به مصدق تفویض کرده است اما کودتا این رویه را بر هم زد. امام خمینی هم بنای ورود به حکومت نداشت اما شرایط ایجاب کرد، به بعضی موارد ورود کند هر چند امام معتقد بود، روحانیت باید به امر نصیحت اهتمام بیشتری داشته باشد. این خط فکری اکنون در قم وجود دارد و مدتی است نسبت به آن هشدار می‌دهند هر چند، بعضی مراجع تقلید از حفظ جایگاه روحانیت دفاع کرده‌اند؛ مثلاً، آقای صافی اخیراً در کتابی از استقلال روحانیت از دولت سخن گفته است. اصلاح‌طلبی در چنین شرایطی امکان تنفس دارد و قرائت جبهه مشارکت از اصلاحات این‌گونه بود.

در مسیر دوم، می‌توان مشروعیت را رها و بر کارآمدی تمرکز کرد. ذیل این مسیر اصلاحات می‌تواند بر متدهای حکمرانی شیفت کند و به کارآمد شدن قوه مجریه کمک کند تا نهایتاً وضعیت مردم بهبود پیدا کند. این نگاه توسط احزاب معتقد به فن‌سالاری دنبال می‌شود.

حجاریان: من معتقدم، به‌قول مارکس هر آنچه سخت و صلب می‌نماید، دود شده به هوا می‌رود؛ من جمله هسته سخت قدرت که نهایتاً به سمت الگوی تکنوکرات‌ها میل خواهد کرد و بر حل مشکلات اقتصاد و سیاست خارجی تمرکز می‌کند.

نگاه مشارکتی طولانی مدت بود و افق داشت اما نگاه مقابل این‌گونه نیست. نگاه فن‌سالاران و هاشمی به دلایل مختلف از جمله ضعف عملکرد دولت سازندگی و خصوصیات شخصی رئیس‌جمهور وقت شکست خورد، روحانی نیز همان مسیر را می‌رود و هم عاقبت با هاشمی است. من معتقدم، راه مشارکت همچنان پاسخگو است و با فشار از پایین می‌توان کفه را به نفع اصلاحات سنگین کرد اما مشکل آن است، در پایین کاری صورت نمی‌گیرد و انتظار می‌رود بالا خود به خود اصلاح شود.

مشق نو: با توجه به وضعیت کنونی نیروهایی که پروژه اصلاح را نمایندگی می‌کنند و همچنین عواملی که اصلاح‌ناپذیری را ترویج می‌کنند، استراتژی‌‌‌های شما برای پیشبرد پروژه اصلاح چیست و تاکتیک‌‌هایتان کدامند؟

حجاریان: تاکتیک‌ اصلی اصلاحات، سازماندهی نیروها از پایین‌ است. این روش در گسترش‌ احزاب، سازمان آهنین، بسیج‌ توده‌ای و انواع سازمان‌های مردم‌نهاد متجلی می‌شود و حتی بعضی مواقع می‌توان به نافرمانی مدنی فکر کرد. اساساً معتقدم فشار از پایین با انتخابات پدید نمی‌آید. پس باید گفت، پروژه اصلاحات به انتخابات گره نخورده است. زیرا انتخابات به‌معنای کنونی آن، مصداق گدایی قدرت است. اصلاحات صدقه بگیر نیست و اگر مکنت دارد، باید با اتکا بر آن به بازار سیاست برود. اگر پول بازار سیاست را نداشتیم، باید تلاش کنیم آن را کسب کنیم نه آنکه به هر جنس بُنجلی تن دهیم. این گفتمان باید تحکیم و ترویج شود

مشق نو: با توجه به جو غالب مبنی بر امتناع پروژه‌های اصلاحی و همچنین بحران نمایندگی جریان‌های حاضر در سیاست ایران، چگونه می‌توان اصلاحات را در قالب یک گام موجه و مقبول به پیش برد و شبکه حامیان آن را بسیج و به ادامه راه ترغیب کرد؟

حجاریان: در ابتدا باید بگویم، من همواره با لگالیسم مخالف بوده‌ام. لذا معتقدم با مکانیزم‌هایی فراتر از احزاب برآمده از کمیسیون ماده ده می‌توان به مصاف بحران نمایندگی رفت و به شبکه‌های اجتماعی مستقل فکر کرد. حال شاید پرسیده شود، نافرمانی مدنی را گروه‌های دیگری به‌جز اصلاح‌طلبان هم می‌توانند نمایندگی کنند و نیازی به اصلاح‌طلبان نیست. در پاسخ باید گفت، نافرمانی مدنی در خلاء شکل نمی‌گیرد. پیش از آن، ابتدا باید تجمع سلولی داشت و اقداماتی مانند کتاب‌خوانی، جزوه‌خوانی و… صورت داد و سپس تجمع‌های موضوعی و بعد هم تجمع‌های سراسری انجام شود. بعد از این‌هاست که نوبت نافرمانی فرامی‌رسد. در نافرمانی مدنی، افراد با علم به جریمه شدن دست به عمل می‌زنند. مثلاً حکومت رفتن به یک مجلس ختم را منع می‌کند، ولی همگی به شکل سازمان‌مند به مجلس می‌روند به قیمت آنکه همگی دو ماه زندان بروند و آزاد شوند. این‌ها همچنان در ظرف پروژه اصلاحات می‌گنجد ولی شرط آن ابتکار، سازمان‌مندی و تحلیل درست از شرایط است. دختران خیابان انقلاب نافرمانی مدنی می‌کنند اما چون سازمان ندارند و سراسری نیستند، به نتیجه‌ای نمی‌رسند. اکنون، کف هزینه سیاسی تغییر کرده است؛ پیش‌تر ترس از ستاره‌دار شدن وجود داشت و هنوز هم رگه‌هایی از آن وجود دارد ولی می‌توان به‌کمک مجرب‌ترین و با کیفیت‌ترین اساتید، کلاس آنلاین رایگان برگزار کرد و فارغ‌التحصیلان را برای ادامه تحصیل به دانشگاه‌های معتبر خارجی معرفی کرد.

مشق نو: ایران فردا، با توجه به مشی اتخاذ شده چه تصویری خواهد داشت؟

حجاریان: من معتقدم، به‌قول مارکس هر آنچه سخت و صلب می‌نماید، دود شده به هوا می‌رود؛ من جمله هسته سخت قدرت که نهایتاً به سمت الگوی تکنوکرات‌ها میل خواهد کرد و بر حل مشکلات اقتصاد و سیاست خارجی تمرکز می‌کند. از طرف دیگر، قدری هم نسبت به مسائل اجتماعی و سبک‌ زندگی نرمش نشان خواهد داد. یعنی به‌شکل دستوری همه تمرکز بر کارآمدی قرار خواهد گرفت. یعنی زمین بازی برای پیشبرد الگوی ما کوچک‌تر خواهد شد ولو به قیمت آنکه یکی از خودی‌ها با امریکا مذاکره کند و گره چهل ساله را بگشاید

نگاهی دقیق تر به اعتراضات کارگری هفت تپه و فولاد اهواز

Share Button

سخن آخر اینکه، رژیم که در سرکوب حرکت اعتراضی کارگران هفت تپه ناتوان است با مصادره کانال تلگرامی آنان و جلو انداختن مهره نم کرده و نفوذی خود در این حرکت سعی کرده است تا آنرا از درون تهی و خُرد و کارگران را مایوس سازد ولی تا کنون مانورها و تلاشهای مذبوحانه رژیم به علت بیداری کارگران بی نتیجه مانده است.

چند هفته است که از اعتراضات کارگران کشت و صنعت هفته تپه و کارگران فولاد اهواز میگذرد. به دلایل زیاد این دو حرکت کارگری نه تنها در رسانه های مخالفین رژیم، بلکه در رسانه های رسمی حاکمیت نیز بازتاب گسترده ای داشته است و به موضوع بحث مجلس حکومتی نیز تبدیل گردیده است.

ماشین سرکوب رژیم در برابر این اعتراضات کارگری به حالت فلج کامل درآمده است زیرا با وجود  اینکه این اعتراضات در ماهیت امر، بیانگر مطالبات واقعی کارگران هستند ولی در درون حاکمیت بعد زور آزمایی سیاسی بخود گرفته و به ابزار تصفیه حساب گروهبندی های درون حاکمیت نیز تبدیل شده اند.

از هر زاویه که بنگریم، این اعتراضات و اعتصابات، موجی از ارتعاشات دینامیک مطالباتی را به جامعه کارگری و فراتر از آن به جامعه مدنی و سیاسی سرتاسر مملکت فرستاده است. ممکن است بازخورد امواج دینامیسم آفرین این اعتراضات در آن واحد احساس نشوند ولی بی شک جامعه پیام این دو اعتراض کارگری را دریافت کرده است، زیرا بازگو کننده درد مشترک جامعه می باشد و این درد را فریاد میزند.

منظور از دینامیسم امواج این اعتراضات؛ تکانه ها و تحرکاتی است که اعتراضات موصوف در کل جامعه ایجاد میکنند که منجر به هم افزایی جنبش میگردد.

با شعارهایی از قبیل «کارگر میمرد! ذلت نمی پذیرد» اعصاب و روان کرخت جامعه کارگری تحت تاثیر قرار گرفته و کارگرانی که مسائل مشابهی با کارگران هفت تپه و فولاد اهواز دارند به احساس و اشتراکات طبقاتی می رسند و اندیشه می کنند، هرچند نه دفعتاً ولی جرقه های آن را میگیرند.

کارگران سراسر کشور، از کارگران هفت تپه وفولاد  اهواز، جسارت اعتراض کردن و اعجاز اتحاد صنفی و طبقاتی را می آموزند.

اعتراضات کارگری هفت تپه و فولاد اهواز، ابهت اقتدار رژیم را درهم شکست  و آنرا به فلج کامل دچار کرد زیرا رژیم هراس دارد اگر با روش سرکوب مستقیم و قاطع وارد عمل شود ممکن است با موج واکنش اعتراضی سراسری کارگری برای همبستگی با آنها روبرو شود که زمینه آن تا حدود زیادی فراهم شده است و اگر تسلیم شود، این عقب نشینی میتواند مشوقی برای اعتراضات بیشترکارگری در سراسر کشور شود.

اعتراضات کارگری هفت تپه  اهواز، احساس و عاطفه همبستگی طبقاتی را در جامعه کارگری بیدار کرده است.

اعلام پشتیبانی دانشجویان و بسیاری از بخش های اجتماعی دیگر و انعکاس وسیع نمایشات همبستگی، نه تنها به کارگران هفت تپه و فولاد اهواز و نه تنها به جامعه کارگری سراسر کشور بلکه به کل جنبش اعتراضی مملکت علیه استبداد فرقه ای/ ولایی حاکم این پیام را داده است که: طبقه کارگر ایران بواسطه بیشترین فشاری که بحران عمومی مملکت روی شانه های آنها نهاده است و به واسطه تشکل طبیعی شغلی ده ها میلیونی اش، طبقه ای است که میتواند جای خالی احزاب سیاسی علیه رژیم را در مرحله کنونی پر کند و قادر است مرحله به مرحله رژیم را به عقب رانده تا راه برای گشایش سیاسی بعدی هموارگردد.

هیچ قدرت دیگری مانند طبقه کارگر، در شرایط کنونی میهن مان، قادر به فروریختن بارو و دژ استبداد ولایی حاکم نیست.

وظیفه همه کنشگران سیاسی آزادی دوست میهنمان است که با تمام قوا همت خود را روی گسترش امواج اعتراضی پیش گفته، تقویت احساسات مشترک طبقاتی کارگران و تَسّری دادن هرچه بیشتر این اعتراضات به بخش های دیگر جامعه کارگری بگذارند و بدانند که تهمتن شکست ناپذیر میدان پیکار با رژیم  در شرایط کنونی فقط طبقه کارگر ایران است.

از هر گونه رابطه ولو ضعیف ترین آن از جمله؛ خانوادگی، شغلی هم محله ای باید استفاده کرد تا شعور، احساسات و وجدان طبقاتی کارگران میهنمان را نسبت به رسالتی که دارند، هم در دفاع از منافع طبقاتی و حرفه ای خودشان و هم در منافع کل مملکت بیدار کرد.

در عین حال حتی برای یک لحظه نباید فراموش کرد، که در مرحله و شرایط کنونی از سیاسی کردن مبارزات کارگری باید اکیداً اجتناب شود. سیاسی شدن جنبش علیه رژیم نه وظیفه جنبش کارگری بلکه وظیفه جنبش ملی است که هم آهنگ با آن، جنبش کارگری هم می تواند سیاسی شود و در پشت سر مطالبات سیاسی ملت بایستد.

سخن آخر اینکه، رژیم که در سرکوب حرکت اعتراضی کارگران هفت تپه ناتوان است با مصادره کانال تلگرامی آنان و جلو انداختن مهره نم کرده و نفوذی خود در این حرکت سعی کرده است تا آنرا از درون تهی و خُرد و کارگران را مایوس سازد ولی تا کنون مانورها و تلاشهای مذبوحانه رژیم به علت بیداری کارگران بی نتیجه مانده است.

آگاهی رسانی و افشاگری کنیم!

مبارک باد وحدت حق طلبانه  طبقاتی کارگران میهنمان

پاینده باد ایران   

خصوصی سازی، دولتی سازی و تعاونی سازی

Share Button

چکیده… «غرض از این یادداشت گریستن بر آن فرصت تاریخی از دست رفته نیست بلکه هدف این است تا نشان داده شود که در تحلیل و انتخاب  گزینه های دولتی شدن یا خصوصی سازی در ایران تحت حاکمیت رژیم فعلی، ابداً نمی توان و نباید به آموزه های کلاسیک یا آکادمیک مقوله خصوصی سازی رجوع و اتکاء نمود.»

 

برای تحلیل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران، تحلیلگر باید این پیش فرض را در نظر داشته باشد که نظام حاکم براین سه عرصه در ایران، تا حدود بسیار زیادی و در برخی موارد کاملاً با آنچه در متون کلاسیک و آکادمیک و نیز تجربیات دیگر ممالک وجود داشته متفاوت است.

در کشور ما تحت حاکمیت فعلی نظام جمهوری اسلامی، نه خصوصی سازی آن شباهتی به عرف خصوصی سازی اقتصادی دنیا دارد و نه دولتی یا تعاونی سازی اقتصادی آن.

در آغاز انقلاب، حزب توده که همان متون لنینیستی(و نه حتی مارکسیستی) را سطحی درک کرده بود، شعار«تجارت خارجی باید دولتی شود!» را مرتب تکرار می کرد و در و دیوارهای شهرها را پر از این شعار کرده بود.

شعار «دولتی شدن تجارت خارجی» در حالی از طرف این حزب به عنوان یک شعار راهبردی تکرار میشد، که دولت برآمده از انقلاب در دست روحانیونی افتاده بود که از حکومتگری نه کمترین سر رشته ای داشتند و نه به اقتصاد ملی تعهدی.

این در حالی بود که بدنه اصلی سرمایه داری مدرن دوران شاه هنوز بجای خود باقی بود و نابود نشده بود.

تحت شرایط آن روز، شعار حزب توده معنایی جز واگذاری تجارت خارجی به موقوفه خواران وجوهات بگیر معنای دیگری نداشت. انقلاب اسلامی، حکومت را به روحانیون و اقتصاد مملکت را به بازاریان سنتی داد و حضور چهره های نیمه تکنوکرات در حکومت فقط به منظور  گذار از مراحل انتقالی قدرت بود.

واحد های بزرگ اقتصادی که در دوران شاه؛ با ابتکار، کارآفرینی و مدیریت مدرن، ایجاد شده بودند یکی پس از دیگری از طرف حکومت: دولت، نهادهای مذهبی تازه تاسیس، سپاه پاسداران و زیر مجموعه های آن مانند، بسیج، جهاد سازندگی و بنیاد هایی مانند ستاد فرمان امام، بنیاد ۱۵ خرداد، آستان قدس رضوی و… تصرف شدند.

در یک کلام، هزاران میلیارد دلار، سرمایه در قالب بنگاههای بزرگ و کوچک تولیدی،تجاری، مالی، و… ، نیز به صورت ابنیه و ملک و مستغلات مصادره شده از صاحبان آنها، بین این مجموعه ها همچون غنایم جنگی تقسیم شد بدون اینکه آنها در انباشت سرمایه آن نقش و برای مدیریت آنها توانمندی داشته باشند .

سرمایه خواران برآمده از انقلاب، به شمول سرمایه بوروکراتیک دولتی جدید، فاقد آن کارآمدی لازم برای به کارگیری سودآفرین واحدهای اقتصادی اعم از صنعتی، کشاورزی، خدماتی و مالی بودند. و نتیجه آن شد که تمام این سرمایه دزدیده شده هزاران میلیارد دلاری به چرخه رانتخواری و سفته بازی پیوست.

و این نحوه دولتی سازی اقتصاد حتی با تفکر زیرساخت سازی اقتصادی در ممالک در حال توسعه مغایرت کامل داشت. وقتی رضا شاه راه آهن را ایجاد کرد، ابداً بحث سود آوری آن مطرح نبود بلکه نیاز استراتژیک  مملکت در عرصه حمل و نقل بود.

با این نگاه اقتصادی بود که در دوران شاه، دولت مبادرت به ساختن سدها، جاده ها، فرودگاهها، توسعه شرکت نفت، راه آهن، ذوب آهن و توسعه معادن، احداث ماشین سازی تبریز و اراک، تراکتورسازی تبریز، همین کشت و صنعت هفت تپه  بحران زده، آباد سازی و ایجاد واحدهای کشت و صنعت دشت قزوین و گرگان، صنایع چوب و کاغذ در مازندران و فومنات، و ایجاد شهرک های صنعتی مانند شهرک صنعتی قزوین و…کرد و با این زیرساختها زمینه فعالیت برای بخش خصوصی نیز به صورت واقعی فراهم گردید.

همه این سرمایه گذاریهای دولتی در چارچوب برنامه عمرانی انجام گردید و نه مانند دوران پس ازانقلاب در اثر مصادره ها. در دوران شاه دولتی سازی در کار نبود بلکه آنچه بود سرمایه گذاری زیر ساختاری توسط دولت بود.

غرض از این یادداشت گریستن بر آن فرصت تاریخی از دست رفته نیست بلکه هدف این است تا نشان داده شود که در تحلیل و انتخاب  گزینه های دولتی شدن یا خصوصی سازی در ایران تحت حاکمیت رژیم فعلی، ابداً نمی توان و نباید به آموزه های کلاسیک یا آکادمیک مقوله خصوصی سازی رجوع و اتکاء نمود.

غارت و دزدیدن ثروت ملی، در هر حال امری زشت است ولی اگر سرمایه خواری رانت بنیاد در میهن ما به راه چینی ها، یعنی راه بازتولید گسترده و کارآفرینی رفته بود باز جای شکر داشت. ولی  طبقه سرمایه خوار پسا انقلاب نه تنها به آن راه نرفت، بلکه روی دست مافیای روسی بلند شد که روسیه غارت کرد و به خارج انتقال داد.

در چنین شرایطی است که مردم میهن ما شاهد پدیده هایی مانند بحران کشت و صنعت هفت تپه هستند.

کارگران هفته تپه به درستی خواهان دولتی کردن این مجتمع هستند. و رژیم در تدارک واگذاری آن به بنیادهای مافیائی می باشد.

صاحبان خصوصی این مجتمع، در حد قدرت “خصوصی مافیایی”  خود در مملکت قدرت دارند، در حالی که سپاه، یا بنیاد برکت یا کوثر، ابر مافیایی هستند که کارگران دیگر حریف آنها نخواهند شد. در چنین شرایطی سپردن این مجتمع به اینگونه بنیادها از چاله درآمدن و به چاه افتادن است چون دولت به عنوان یک دستگاه اجرایی، ولو به طور صوری تابع قانون است و نهادهای نامبرده بالا فرا قانونی و قانون گریز.

گفته می شود این بنیادها توانمند هستند. در صورتیکه این حرف کاملاً نادرست است زیرا که علت توانمندی این بنیادها مربوط به رانت های باجگیرانه، فرار مالیاتی، گمرکی و بیمه ای و تعدیل غیر مسئولانه نیرو از طرف آنها است و نه توان مدیریتی شان.

این توانمندی رانت بنیاد تا آن هنگامی وجود دارد که درآمد نفت وجود دارد وبا توجه به تحریمهای نفتی پیش رو و متوازن شدن بهای نفت ، معلوم نیست تا چه وقت  بتواند ادامه یابد.

تعاونی کردن این واحد از هر دو گزینه فوق بدتر است زیرا مسئولیت مدیریت واحد را به کارگران میدهد بدون اینکه اولاً به آنها آزادی و اختیار لازم  مدیریتی بدهد یا ارگانهای دولتی و شبه دولتی مانند بانکها، بیمه و گمرک کشور آنها را جدی بگیرند. تعاونی کردن این واحدها فقط کارگران را وارد دهلیزی میکند که باید با دستگاههای مربوطه دولتی و بانکها دست به یقه شوند بدون اینکه نفوذ آن سرمایه خواران پیش گفته را داشته باشند. ازاینها گذشته هیئت مدیره چنین تعاونی هایی خیلی زود به چنگ بوروکراسی صنفی کارگری خواهد افتاد که دیر یا زود تسلیم قدرتهای بالاتر خواهند شد.

نتیجه گیری:

یگانه راهی که در برابر واحد های صنتعی بحران زده مانند، کشت و صنعت هفته تپه یا فولاد اهواز قرار دارد ایستادن روی شعار دولتی کردن این واحد ها است.

فولاد مبارکه تحت مالکیت بانک ملی قرار دارد و این گزینه نیز قابل قبول است.

از شعار دولتی شدن واحد های خصوصی شده به هیچ وجه و ابداً نباید نتیجه گیری عام و تئوریک کرد. فقط در شرایط کنونی مملکت این شعار درست است و با عبور از این شرایط  باید مطابق شرایط پیش آمده جدید تصمیم گرفت.

کشت و صنعت هفت تپه باید دولتی شود!             

 *************

توجه!
در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

  

واقعیت جهان امروز و نقش رهبری آمریکا

Share Button

چکیده…. این تصور که اگر چیرگی آمریکا بر سیاست جهانی برطرف شود، تعادل سیاسی در  جها برقرار خواهد شد، فقط یک توهم است.
دنیا به دو جنگ جهانی به این دلیل کشانده شد، که قدرت فائقه بازدارنده ای در جهان وجود نداشت، نازیسم در آلمان، کمونیسم در امپراتوری روسیه، میلیتاریسم جاه طلب ژاپنی از آن جهت، دنیا را به ورطه جنگ کشاندند که اولاً قدرت فائقه ای در دنیا وجود نداشت و در ثانی قدرتی که دارای نظام سیاسی پیشرفته ای باشد که چیرگی نظام آن بر جهان اگر به لحاظ فرهنگ ملی ملل ایراد داشت به لحاظ پیشرفته بودنش فاجعه بار نبود و مانع توسعه ممالک و ملتها نمیشد.

تفاوت نگاه یا جهان بینی یک فیلسوف و یک فرد عادی در اینست که که فیلسوف بر بام جهان، ورای وضعیت و جایگاه شخصی خود و ذوق زیبایی شناسی به جهان می نگرد و آن را تبیین میکند و یک فرد عادی از جایگاه محدود خاکی، جغرافیایی و اجتماعی  و ذوقیات زیبایی شناختی خود.
در سیاست و امور سیاسی نیز وضع بر همین منوال است. یعنی یک فرد رئالیست سیاسی، فراتر از، سلیقه، جایگاه ویژه اجتماعی و طبقاتی خود می ایستد تا بتواند از فراز برج نا خویشتنی خود، منظره عمومی سیاسی را ببیند و بی نظرانه داوری کند وگرنه به ورطه شخصی سازی امر سیاست، اخلاقی و ایدئولوژیک کردن امور سیاسی می افتد.
منظور از تیتر بالا، آسیب شناسی سیاسی و سیاست در مملکت خودمان است و نه بطور عام و به عنوان یک مبحث تئوریک.
با درک این نکته، از نگاه من یکی از عمده ترین آسیب زدگی ها یا آسیب پذیری های سیاست ورزی در میهن ما شخصی و ارزشی کردن، اخلاقی و ایدئولوژیک کردن مسائل سیاسی می باشد.
تنگ شیائو پینگ، رهبر متوفای چین پس از مائو، جمله معروفی دارد که گفته است” گربه باید موش بگیرد، سیاه و سفید آن مهم نیست” این یعنی خلاصه کردن پراگماتیسم در یک جمله.
برای من نوعی مهم نیست که پلیس محل، آدم خوبی است یا بد، مهم اینست که او پلیس خوبی باشد و قانون را به بهترین نحو ممکن به اجرا بگذارد، امنیت را برقرار کند و جلوی تخلفات و جرایم را بگیرد.
اگر من یک آمریکایی بودم و همسایه دیوار به دیوار دونالد ترامپ، قطعا نمی توانستم با او کمترین رابطه شخصی و خانوادگی داشته باشم ولی به عنوان یک شهروند آمریکایی که امنیت و آسایش می خواهد و با توجه به دنیای پر آشوب کنونی، قطعاً در انتخابات به او رای می دادم زیرا فکر میکنم، در دنیایی که روسیه و چین با جاه طلبی های جهانی شان؛ ایران اسلامی، داعش و القاعده با جاه طلبی های فرقه/اسلامی جهانی و منطقه ای خودشان تهدیدی برای امنیت دنیا هستند، دولتی مانند دولت ترامپ بهتر از فردی مانند اوباما که در شایستگی های فردی او نسبت به ترامپ تردیدی ندارم میتواند تا دیر نشده است،  مانع سطله آن دو قدرت دیکتاتور بر جهان و باج گیری های بعدی آنان شود و در
برابر تحرکات تروریستی این ۳ نیروی اخیر بایستند.

در آنچه ما از آن بعنوان نظم جهان نام میبریم،

این تصور که اگر چیرگی آمریکا بر سیاست جهانی برطرف شود، تعادل سیاسی در  جها برقرار خواهد شد، فقط یک توهم است.
دنیا به دو جنگ جهانی به این دلیل کشانده شد، که قدرت فائقه بازدارنده ای در جهان وجود نداشت، نازیسم در آلمان، کمونیسم در امپراتوری روسیه، میلیتاریسم جاه طلب ژاپنی از آن جهت، دنیا را به ورطه جنگ کشاندند که اولاً قدرت فائقه ای در دنیا وجود نداشت و در ثانی قدرتی که دارای نظام سیاسی پیشرفته ای باشد که چیرگی نظام آن بر جهان اگر به لحاظ فرهنگ ملی ملل ایراد داشت به لحاظ پیشرفته بودنش فاجعه بار نبود و مانع توسعه ممالک و ملتها نمیشد.   
در اینکه آمریکا هم می خواهد بر جهان فرمانروایی داشته باشد کمترین تردیدی نیست ولی، منطق حکم میکند که دولت و کشوری بر جهان چیرگی داشته باشد، که ساز و کارها و موازین فرمانروائی اش فضای گسترده تری را برای مردم دنیا و دول ضعیف برای رشد و شکوفایی ایجاد میکند، دولتی که نظام مدرن تر و پیشرفته تری دارد و زیر نظارت پارلمانی، دستگاه قضایی مستقل، نظام تحّزبی و دارای آزادی رسانه ای است و به افکار عمومی جامعه خود پاسخگو  می باشد ، دولتی که نسبت به آن دو دولت دیکتاتور جاه طلب پیش گفته شده، برای افکار عمومی دنیا و متحدین خود احترام بیشتری قائل است و بطور نسبی قانون گراتر نیز می باشد.
تصور اینکه جهان ما در شرایط کنونی عاری از قدرت فائقه ای باشد که دارای نیروی بازدارندگی باشد و توان ایستادن و هزینه دادن در برابر یاغیگری و نگرش صدامی، خمینیستی، داعشی و القاعده ای و روسی و چینی را داشته باشد. توهمی بیش نیست.
اگر قدرت فائقه آمریکا و البته ناتو نبود، ملت اوکراین و گرجستان چگونه می توانستند جلوی روسیه پوتین بایستند. ملل کوچک ۳ ـ ۴ میلیونی بالکان(استونی ـ لتونی ـ لیتوانی) چگونه می توانستند استقلال خود را باز یافته و به اتحادیه اروپا بپیوندند و نظامی بر حسب نمونه دموکراسی اروپایی را در ممالک خود پیاده کنند. دولت روسیه قادر بود فقط با اهرم گاز خود کمر اقتصادی آنها را شکسته  و آنها را به اطاعت وادارد، تلاشی که فقط در اثر کمک ناتو و اتحادیه اروپا بی نتیجه ماند.
امروز جهان دارای  ۴ قدرت عمده است که عبارتند از آمریکا، اتحادیه اروپا، روسیه و چین که در صورت حذف هر یک از این ۴ قدرت برتر، خلاء ایجاد شده توسط  ۳ قدرت دیگر متناسب با الگوی نظام سیاسی خود آنها پُر میشود و نه اینکه سهم بیشتری از حق و حقوق بین المللی عاید ممالک کوچک شود.
بر فرض اگر آمریکا محو یا قدرت آن تضعیف شود نتیجه اش این نخواهد بود که ممالکی مانند بورکینافاسو یا کویت حق حرف زدن بیشتری در عرصه جهانی میبابند بلکه فقط سایه چین و روسیه بر سر آنها سنگین تر میشود.
تا آنجا که به اتحادیه اروپا مربوط میشود ممالک عضو این اتحادیه در سایه اقتدار آمریکا پس از جنگ جهانی دوم در امنیت بسر برده اند و اقتدار جهانی آنها هم عمدتا در اتحادشان با آمریکا نهفته است والا آنها انسجام کامل سیاسی و اجتماعی لازم را  بین خود ندارند تا بعنوان تن(ملت) واحدی در برابر تهاجمات جاه طلبانه روسیه و چین در اطراف و اکناف دنیا بایستند یا علیه تروریسم القاعده، صدام، طالبان، داعش و ایران اسلامی به اقدام مقتضی دست بزنند.
بنابراین مسئله حذف نظام سلطه در جهان، که ترجیع بند سخنرانیهای دولتمردان رژیم حاکم بر میهن ما می باشد، به معنی قطع پشتیبانی آمریکا از ممالک کوچک جهان و گشودن حریم امنیتی شان است تا راه  برای صدور انقلاب ماورای ارتجاعی اسلامی با علم کردن پرچم دینی برای آنها امکان پذیر شود.
شعار سلطه ستیزی رژیم اسلامی مانند پلیس ستیزی دزدان، و مجرمان است.
علاوه بر سلطه ستیزی از نوع  حکومت اسلامی ، نوع دیگری از سلطه ستیزی هم هست که در فرهنگ افراد و جوامع بشری، ریشه عمیق تری دارد.
بحث بر سر تقدیس یا تطهیر آمریکا و همه سیاستهای آن نیست. به زبان ساده، دنیا در شرایط کنونی به رهبریتی نیاز دارد که اقتدار لازمه آن را داشته باشد تا بتواند از چنان نظمی دفاعی کند که حقوق ملل ضعیف و حقوق بشر کاملا پایمال نشود. بحث از حد اکثر خواهی و حقوق ایده آل در میان نیست چون سطح توسعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دنیا یکسان نیست
اغلب دانش آموزان، از سلطه معلم، مبصر و ناظم خوششان  نمی آید، فرزندان از سلطه و تحکمات پدر و مادر و بزرگترها خوششان نمی آید، بیشتر مردم در برخورد با پلیس به این فکر نمی کنند که اگر اتوریته یونیفرم همان پلیس نباشد آنها نمی توانند سر آرام بر بالین بگذارند. و رانندگان از پلیس راهنمایی بیزارند بدون اینکه فکر کننند اگر همان پلیس نباشد هرج و مرج ترافیکی ایجاد میشود. این نوع سلطه ستیزی ریشه در روحیه ایندیویدالیستی(individualistic) ما آدمها دارد که ویژگی فرد انسانی است. فرد انسانی بطور غریزی میخواهد از هر قید و بندی آزاد باشد. این آزادی طلبی فردی در اشل یا مقیاس بزرگتر، به شکل قوم گرایی، ملی گرایی بروز میکند.
امروز نوعی نگاه منفی نسبت به سلطه و اقتدار آمریکا بطور عام در دنیا و در شکل افراطی در ممالک در حال توسعه وجود دارد ولی چنین احساسی کم وبیش حتی در جوامع اروپایی هم وجود دارد.
اشتباه است اگر برای این نگاه منفی یا ضدیت با سلطه آمریکا، دنبال دلیل واقعی و منطقی بگردیم، این ضدیت از طبیعت نظم گریز افراد بشر و نگاه منفی فرودستان به فرادستان  ناشی میشود. هرچه یک جامعه عقب تر باشد و به نظام قبیله ایی وعشیره گذشته خویش نزدیک تر باشد ضدیت آن با غرب پیشرفته و هنجارهای مدرنش افراطی تر است.
وقتی توده ای از مردم به شکل اجتماع بزرگتری همچون یک ملت مطرح می شود، دیگر آن سلطه ستیزی فردی یا گروهی، به شکل ناسیونالیسم ارتجاعی و غیر گریز(به ویژه نوع جهان سومی آن) ظاهر میشود.
شوربختانه چنین احساساتی در ممالک جهان سوم مورد سوء استفاده رژیم های عوام گرا، عوام فریب و به اصطلاح پوپولیست قرار می گیرد و به شکل غرب گریزی و آمریکا ستیزی بروز می کند که سوخت رسانی به  رژیمهایی مانند رژیم اسلامی ایران می باشد.
بخش دوم این یادداشت به تطبیق نظریه فوق به جامعه خودمان، ایران اختصاص دارد که هدف اصلی نگارش این یادداشت میباشد.

هفت تپه در بیست و دومین روز اعتصاب کارگران

Share Button

نتیجه گیری خود در یادداشت قبلی در این زمینه را تکرار میکنم: « شعار دولتی شدن واحد های واگذار شده به “بخش خصوصی!” به عنوان یک شعار و خواست همگانی  در چنین شرایط ویژه ایی برای کارگران اینگونه واحدها، یک شعار درست است ولی در عین حال از ظرفیت تک تک نیروی کارگران واحد هایی مانند مجتمع کشت و صنعت هفت تپه برای به تحقق رساندن آن خارج است و این نقطه ضعف تاکتیکی از همه کارگران اینگونه واحدها در سراسر کشور می طلبد که به پشتیبانی کارگران کشت و صنعت هفت تپه برخیزند وگرنه در آینده، باید برای خورده شدن دستمزدهایشان در مرحله نخست و سپس تعطیل کامل واحدهایشان و بیکاری طولانی خود را آماده سازند.

Bildresultat för ‫اعتصاب هفت تپه عکس‬‎

هفت تپه در بیست و دومین روز اعتصاب کارگران

در یادداشت ۵ روز قبل با عنوان «بحران کارگری هفت تپه پایان نخواهد یافت!»، نوشتم که بحرانی که دامن مجتمع کشت و صنعت هفته تپه را گرفته است، چنان با بحران عمومی کشور هم ریشه است که حل آن مستلزم  حل بحران عمومی مملکت است و از آنجایی که در چشم اندازهای قابل دید و در چارچوب نظام موجود بحران عمومی کشور حل شدنی نیست لذا، بحران کارگری موضوع بحث هم حل شدنی بنظر نمی رسد.

امروز اعتصاب کارگران این مجتمع در حالی وارد ۲۲مین روز خود گردیده است که کارگران و رهبران آنها با نهایت هوشیاری و درایت و بر خلاف امیال درونی شان، سعی کردند با زبان و با قلم، با رفتار و با شعار؛ خود را به نظام و رهبر وفادار نشان دهند و نیز تلاش صادقانه ای به کار بردند تا از گفته های «کارگر دوستانه امام راحل و رهبر» برای خود سپر دفاعی اعتقادی بسازند تا مبادا فتنه گران حکومتی آنها را متهم به وابستگی به اجانب و جریانهای خارج از نظام بنمایند .

تاکتیک بسیار هوشمندانه کارگران هفت تپه در ابراز وفاداری خود به نظام و مقام رهبری و در عین ایستادگی بر مطالبات اساسی خود، از یک سو، و موجه بودن اعتراضات و اعتصاب آنها از سوی دیگر، تا کنون مانع از این شده است تا ماشین سرکوب ددمنشانه رژیم علیه آنها به حرکت درآید.

پس از گذشت نزدیک به دو هفته از اعتصاب، دستگاه های امنیتی ۵ تن از فعالین اعتصاب کنندگان را دستگیر کردند که خواست آزادی بازداشت شدگان نیز به مطالبات کارگران افزوده شده است.

چند روز پس از بازداشت این فعالین حرکت اعتصابی، خانواده یکی از آنها بنام بخشی طی نامه ای به «کانال رسمی تلگرامی کارگران هفته تپه @kargeranhaftapeh_ir» از فعالین اعتصاب خواست که از طرح آزادی این فعال بازداشتی خودداری کنند تا مبادا مورد سوء استفاده معاندین نظام قرار گیرد و آنها متذکر شده بودند که خود از مجاری قانونی، آزادی وی را پیگیری خواهند کرد.

حال پس از گذشت نزدیک به یک هفته از  نامه خانواده بخشی به کمیته اعتصاب، بجز همان یک نفر، یعنی آقای اسماعیل بخشی، دیگر بازداشت شدگان همگی آزاد شده اند.

در رابطه با دستگیر بخشی و نامه نگاری خانواده  وی با کمیته اعتصاب، کمترین تردیدی برای هر شخص کم و بیش آشنا با نحوه کارکرد فریبکارانه دستگاه های امنیتی رژیم باقی نمی ماند که دستگاه های امنیتی با فشار به خانواده آقای بخشی آنها را وادار به نگارش این نامه  کرده اند.

شاید این نامه نگاری و دستگیری بخشی و حواشی آن، در قیاس با کل بحران این مجتمع حائز اهمیت نباشد ولی اگر این اقدام را در کنار دیگر مانورهای ضد و نقیض مقامات ذیربط، و وعده ـ وعید های دروغ آنها قرار دهیم، درمی یابیم که در بین مسئولین نه تنها کمترین اراده ای برای حل منطقی و عادلانه این بحران وجود ندارد، بلکه ارگانهای ذیربط و دستگاه های امنیتی تمام تلاش خود را بر این متمرکز کرده اند که این حرکت متشکل اعتصابی را از درون متلاشی سازند.

سیستم اطلاعاتی و امنیتی تلاش دارد تا با جلو راندن عوامل نفوذی خود، در هیئت و کسوت شرکت کننده در اعتصاب، با ایجاد سایت موازی و پخش اطلاعات دروغ و گمراه کننده، اتحاد کارگران را درهم بشکنند و در صورت  موفق شدن به از هم پاشیدن وحدت کنونی کارگران، نسبت به سرکوب خشن و ددمنشانه کارگران تا به آخر ادامه خواهند داد.

مطالباتی که این کارگران در برابر رژیم قرار داده اند مانند دولتی کردن مجتمع، تا حدود زیادی فراتر و سنگین تر از ظرفیت نیروی اعتصابی و اعتراضی این واحد صنعتی و کشاورزی می باشد و نیازمند حمایت وسیع تر از جانب دیگر واحد های مشابه و با مشکلات مشابه می باشد.

می توان رژیم را در این زمینه وادار به عقب نشینی یا حداقل دادن امتیازاتی کرد به شرط اینکه این جنبش اعتصابی از حمایت عملی مردم، و در درجه اول از حمایت مردم و کارگران منطقه برخوردار شود..

نکته دیگری که در این رابطه با احتیاط می توان در نظر گرفت اینست که برخی مخالفین دولت روحانی در حاکمیت، ممکن است سعی کنند تا این اعتصاب را به هزینه دولت، جمع و مدیریت نمایند. باید از این مخالفت آنها حداکثر بهره برداری را کرد بدون اینکه اجازه داده شود به ابزار منافع آنها برای زمین زدن دولت روحانی منتهی شود.

رژیم ممکن است موفق به سرکوب و از هم پاشاندن این اعتصاب شود ولی این بحران با بسیاری از بحرانهای مشابه دیگر در کشور هم ریشگی دارد به گونه ای که با سرکوب کارگران اعتصابی و خاتمه دادن به اعتصاب آنها، رژیم  نه تنها نمی تواند دیگر بحرانها را حل و فصل نماید بلکه حتی از تعدیل آنها نیز عاجز است.

نتیجه گیری یادداشت قبلی در این زمینه را تکرار میکنم: « شعار دولتی شدن واحد های واگذار شده به “بخش خصوصی!” به عنوان یک شعار و خواست همگانی، در چنین شرایط ویژه ای  برای کارگران اینگونه  واحدها، یک شعار درست است ولی در عین حال از ظرفیت  یگانه نیروی کارگری واحد هایی مانند مجتمع کشت و صنعت هفت تپه برای محقق شدن ، خارج است و برای جبران این نقطه ضعف تاکتیکی، پشتیبانی همه کارگران اینگونه واحدها در سراسر کشور از کارگران کشت و صنعت هفت تپه  لازم است وگرنه در آینده نزدیک، آنها نیز باید خود را آماده عدم دریافت یا بلعیده شدن دستمزدهایشان در مرحله نخست و سپس تعطیلی کامل واحدهایشان و بیکاری طولانی بنمایند.

و نکته دیگر اینکه، اعتراض و اعتصاب کارگران هفت تپه مدت زمان نسبتاً طولانی است که جریان دارد و  به شکل وسیع انتشار رسانه ای یافته است.

اعتراضات  کارگران مجتمع صنعتی کشاورزی هفت تپه، بخشی از مبارزه دموکراتیک مردم میهن ما می باشد که شکست آن نیز ضربه بزرگی به کل جنبش کارگری و جنبش آزادیخواهانه مردم میهنمان خواهد بود. لذا پشتیبانی همه جانبه از این حرکت اعتصابی/اعتراضی وظیفه ای است در مقابل همه نیروهای دموکراتیک.

 

**********

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

بحران کارگری هفت تپه پایان نخواهد یافت!

Share Button

بحران مجتمع نیشکر هفت تپه هر چند در صورت ظاهر به یک واحد تولیدی با چند هزار کارگر مربوط میشود، ولی در عمق و محتوای خود تناقضات لاینحل ساختار اقتصادی و سیاسی نظام حاکم را نمایان میسازد. بحران هفت تپه بحران کل رژیم است!  

حرکت چند هفته ایی اخیر کارگران کشت و صنعت هفت تپه، سر زخمی عفونی را گشوده است که ریشه های آن تمام نسوج و عروق بخش صنعتی و خدماتی اقتصاد مملکت را به نحوی درمان ناپذیر در برگرفته است. این حرف ابداً به این معنا نیست که بخش های دیگر اقتصادی و غیر اقتصادی مملکت فاسد و عفونی نیستند بلکه بررسی آنها هدف این نوشتار نیست.

درباره مُفت خرکردن یا مفت واگذاری کردن این مجتمع بزرگ اقتصادی، تقریبا زیاد گفته شده و هدف ما واکاوی و نشان دادن آن نیز نمی باشد.

ولی به اختصار بگویم که این مجتمع اقتصادی با ۶۰۰۰ کارگر در شهر کوچک هفت تپه، یعنی قلب اقتصادی این شهر، آن چنان که گفته میشود با قیمتی معادل ۵% ارزش واقعی اش از سوی دولت به بخش خصوصی واگذار شده است. دو جوان  یکی ۲۵ ساله و دیگری ۳۵ ساله بی تجربه در یک مزایده مشکوک برنده شده و این واحد را خریده اند. آنها یک قلم به عنوان گسترش این واحد، ۸۰۰ میلیون دلار، با نرخ دلار ۴۰۰۰ تومان وام گرفته و حالا هم همچون سایر کلاهبرداران نظام فاسد، به خارج از کشور گریخته اند.

موضوع این است که تنها مشکل، کارخانه نیشکر نیست که خوابیده  و از پرداخت دستمزد کارگران و بدهی های دیگرش وامانده است، بلکه با توقف پرداخت مزد کارگران این واحد، تمام شهر که اقتصادش تا حدود زیادی به فعالیت این مجتمع وابسته بوده راکد است. بی جهت نیست که این چنین همبستگی دامنه داری از سوی اقشار مختلف شهر نسبت به حرکت اعتراضی کارگران نشان داده میشود.

و اما تا آنجا که به چشم انداز این حرکت مربوط می شود، مسئله بسیار پیچیده تر از عدم پرداخت دو یا سه ماه حقوق معوقه کارکنان این مجتمع است. این مؤسسه هزاران میلیارد تومان بدهی به بانکها، بیمه، دولت و دیگر موسسات بدهکار است.

اگر قرار شود که کارگران این مجتمع حقوق و مزایای معوقه خود را دریافت کنند: اولاً از چه منبعی؟ و در ثانی در صورت پرداخت، یعنی راه اندازی یک موج دومینویی در میان دهها هزار کارگر دیگر در سراسر کشور که با همین مشکل روبرو هستند. آنها نیز خواهان دریافت دستمزدهای معوقه خود از همین منبعی که مزد کارگران نیشکر از آنجا پرداخت خواهد شد و با همین روش کارگران نیشکر هفته تپه خواهند شد.

ثالثاً در صورت اتخاذ چنین گزینه ایی، بازپرداخت دیون این گونه بنگاههای اقتصادی به بانکها، که معمولا عمده تسهیلات خودشان را در اختیار این بنگاهها قرار داده اند، مقدور نخواهد بود.

نتیجه اینکه دامنه و میزان دستمزد و حقوق های پرداخت نشده به کارکنان موسسات مختلف، اعم از صنعتی تا خدماتی و شهرداریها چنان حجیم است که اگر دولت بخواهد این معوقات را  از بودجه خود پرداخت کند، مجبور است صدها نفر را استخدام کند که شبانه روز در بانک مرکزی اسکناس چاپ کنند تا بانک مرکزی این اسکناسهای بی ارزش را به دولت وام دهد.

دولت مطلقا در شرایطی نیست تا بتواند زیر بار پرداخت دستمزد معوقه کارکنان اینگونه موسسات  اقتصادی برود.

پرداخت حقوق معوقه صرفا کارکنان مجتمع هفت تپه از طرف دولت ممکن است کمر دولت  را نشکند ولی این امر مساوی پذیرش( دوفاکتوی) مسئولیت پرداخت همه دستمزدهای معوقه در سراسر کشور است. یعنی بدعتی که عملاً شکل قانون  نانوشته را به خود خواهد گرفت. دولت نمیتواند یک بام و دو هوا با جامعه کارگری رفتار کند.

بدبختی رژیم در اینست که چون تا کنون هر حرکت اعتراضی و اعتصابی را با ترفند و سرکوب خفه کرده است، ماشین سرکوبش امکان خفه کردن این حرکت کارگری را که بهانه و زمینه ای برای سرکوب به رژیم نداده و اساساً دولت آمادگی مدیریت  آن را هم ندارد و چه بسا هر واکنش نسنجیده ای اوضاع را بحرانی تر کند.

رژیم با حرکتی اعتراضی سرو کار دارد که اولاً ریشه بسیار عمیق و ساختاری دارد و در ثانی، رژیم در چنان موضع ضعیف حقوقی، سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است که کمترین توجیهی برای سرکوب خشونت بار چنین حرکتی ندارد مگر به قیمت رسوایی بسیار بزرگ و تکان دهنده ای که میتواند به واکنش وسیع اجتماعی و گسترش جنبش کارگری در سطح کشور بیانجامد.  

کارگران هفت تپه با آرامش و شکیبایی چند سال است که به اینگونه اعتراضات دست میزنند و در اغلب موارد هم خود را در زیر شمایل رهبر و امام راحل قرار داده و گفته های آنها را پلاکارد کرده اند.

مسئله ای که از معوقات دستمزدی بسیار مهمتر است، ارتقای سطح مطالبات کارگران به بازگرداندن مجتمع به دولت یا واگذاری آن به خود کارگران است. دولت زیر بار هیچ یک از این دو راه حل نمی رود زیرا در آن صورت موجی در سراسر جامعه کارگری کشور ایجاد می کند. چون کارگران سایر واحد های مشابه را در سراسر کشور تشویق میکند با همین مطالبات دست به اعتراض بزنند و صدهها واحد صنعتی ورشکسته را با هزاران هزار میلیارد تومان بدهی به گردن دولت بیاندازند.  

گزینه دوم یعنی واگذار کردن این مجتمع به کارگران،  فقط به جنگ تمام عیار اقتصادی و مالی بی پایان بین دولت، بانکها و طلبکاران شرکت از یک سو و کارگران از سوی دیگر منتهی می شود.

کارگران بر درخواست خود دایر بر خلع ید صاحبان خصوصی کارخانه، چنان مصر به نظر می رسند که بعید است عقب بنشینند، بویژه اینکه تا اینجای کار، خود را پیروز مبارزه میدانند.

بحران مجتمع نیشکر هفت تپه هر چند در صورت ظاهر به یک واحد تولیدی با چند هزار کارگر مربوط میشود، ولی در عمق و محتوای خود تناقضات لاینحل ساختار اقتصادی و سیاسی نظام حاکم را نمایان میسازد. بحران هفت تپه بحران کل رژیم است!  

این توضیح را بدهم که نه دولتی شدن موسسات ونه خصوصی سازی در مملکت ما معنای واقعی کلاسیک خود را ندارند. بنابراین در تایید یا رد خصوصی سازی یا دولتی سازی در ایران نمیتوان به مراجع تئوریک یا کلاسیک مراجعه و استناد کرد.

این مسئله در ایران فقط جنبه مبارزه سیاسی دارد و با نگاه از این زاویه در شرایط کنونی باید با تمام قوا از دولتی شدن واحدهای واگذار شده با تمام قدرت دفاع کرد.

نظم و نظامات بوروکراتیک، حداقل میزانی از محدودیت را به بوروکراتهای حکومتی تحمیل میکنند که به مافیای علنی نمی توانند تحمیل کنند.

تحریمهای دونالد ترامپ، ضربه چندان جدیدی به رژیم نزد بلکه فقط کانون های عفونی فساد آن را برملا ساخت که این موضوع بدون تحریمها ممکن بود ده سال دیگر وقت ملت را به امید های واهی برای بهبود شرایط بگیرد و تازه آن وقت مردم دریابند که این نظام تا چه حد کپک زده و تا بُن استخوانش فاسد بوده است.

 

**********

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

 

 

ازحرکت اعتراضی کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه پشتیبانی کنیم

Share Button

در مملکت ما، نه خصوصی سازی دارای ماهیت ملی  و مردمی است و نه دولتی سازی. ولی امروزه خصوصی سازی یعنی: واگذاری سرمایه ها و منابعی که در کنترل دولت به ظاهر انتخابی است به مافیای رسمی و چپاولگری است که سر و ته آن به سپاه، بیت خامنه ایی، ستاد ائمه جمعه و محافل امنیتی میرسد و در غارت و چپاول گری خود چنان گستاخ و دریده شده اند که حتی به رعایت صوری و ظاهری موازین قانونی هم پایبند نیست

حرکت اعتراضی کارگران مجتمع کشت و صنعت هفت تپه به خاطر عدم پرداخت دستمزدشان و غارت اموال مجتمع از طرف صاحبان خصوصی این مجتمع، در دومین هفته خود، انعکاس وسیعی در رسانه های کشور یافته است تا آنجا که مقامات دولتی و محلی، و نماینده شوش دانیال در مجلس را به واکنش وا داشته است. هر چند هنوز محدود، ولی از این یا آن سو پیامهای همبستگی کارگری و غیر کارگری خطاب به کارگران این مجتمع کشت و صنعت ابراز میشود.

هم زمان با این اعتراضات، افتضاح واگذاری تقریباً رایگان این مجتمع بزرگ  کشت و صنعت به کلاهبرداران مالک شده آن هر روز بیشتر و بیشتر برملا میشود.

مهندس راضی سرخه یکی از مدیران تازه بازنشسته این واحد، در پیامی کتبی می نویسد: مطالب زیر جهت تنویر افکار عمومی بیان میگردد:
۱- شرکت نیشکر هفت تپه با ۱۲ هزار هکتار قابل کشت و۱۳ هزار هکتار قابلیت تسطیح و بکارگیری و سه کارخانه فعال ( تولید شکر – تولید خوراک دام و تولید الکل
که هر سال ظرفیت تولید ۱۰۰ هزار تن  شکر سفید و ۳۰ هزار تن ملاس و ۴۰ هزار تن خوراک  دام و۱۰ میلیون لیتر الکل ۹۸% را دارند !!) و با کلی تجهیزات و مواد اولیه و ماشین آلات و …؛
را در سال ۱۳۹۴ به مبلغ ۶ میلیارد تومان نقد و کمتر از ۳۰۰ میلیارد با اقساط ۱۵ ساله واگذار کردند.
حتی زمین کویر و لم یزرع را با ۶ میلیارد تومان نقد و مابقی ۳۰۰ میلیارد تومان به طور اقساط خریداری کردند.
مالکان شرکت نیشکر هفت تپه ، پارسال به بهانه احداث کارخانه های پتروشیمی  و رب گوجه و mdf و تولید زغال و باغ انگور ۸۰۰ میلیون دلار وام گرفته اند.
۸۰۰ میلیون با دلار ۴ هزار تومان   یعنی ۳۲۰۰۰ میلیارد تومان بنام شرکت هفت تپه گرفتند و بر بدهی های هفت تپه افزودند و اکنون بصورت خوش بینانه !!! اگر همین مقدار دلار دریافتی را در بازار آزاد فقط زحمت فروش آن را کرده باشند آنگاه  ( فروش دلارهای دریافتی در بازار با دلاری حداقل ده هزار تومان ) معادل ۴۸۰۰۰ میلیارد تومان مالکان هفت تپه کاسب شدند لذا هفت تپه از این به بعد دیگه بدردشان نمیخوره که حقوق کارگر را بدهند در حالی که ادعای مدیر بخش خصوصی در مورد سرمایه گذاری ۳۰۰ میلیارد تومانی مالکان هفت تپه، دروغی بیش نیست زیرا همه این کارخانه ها فقط روی کاغذ طرح ریزی شدند و بعضا پی کنی در حد فونداسیون دارند و از هزار هکتار باغ انگور امید فقط ده هکتار اجرا شده و مابقی در حد حرف مانده است .
آقایان با نام هفت تپه خوردند و بردند و متواری شدند ؛
نه اهلیت فنی و تخصصی دارند
نه اهلیت مدیریتی فقط اهلیت چپاول و غارت را بخوبی دارند و از سوی ……. حمایت قوی می شوند که خدا به داد این مردم برسند.
در واقعیت ، واژه های تاراج و غارت در مقابل این نوع رفتار و عملکرد کارفرمایان خصوصی واژه های ناقصی هستند . این مورد هفت تپه مثالی از مشت نمونه خروار است
با احترام دکتر راضی سرخه .
نمی خواهم مطلب را طولانی کنم ولی به اختصار می گویم حرکت اعتراضی کارگران مجتمع کشت و صنعت هفت تپه، جرقه بزرگی در منطقه ای قابل اشتعال و در شرایط آمادگی انفجاری جامعه کارگری رخ میدهد.»

 

این حرکت را جدی بگیریم، آن را پیگیری و وسیعاً منعکس کنیم!

یکی از خواستهای کارگران هفت تپه لغو واگذاری شرکت و بازگرداندن آن به دولت میباشد. در این تردیدی نیست که ساختار دولت در این رژیم طی این ۴۰ سال حکومت اسلامی هرگز سالم نبوده و سکان آن بین باندهای مختلف هیئت حاکمه، که اگر در مواردی دزد هم نبوده اند، فاقد توان مدیریتی بوده اند دست به دست گشته است.

در مملکت ما، نه خصوصی سازی دارای ماهیت ملی  و مردمی است و نه دولتی سازی. ولی امروزه خصوصی سازی یعنی: واگذاری سرمایه ها و منابعی که در کنترل دولت به ظاهر انتخابی است به مافیای رسمی و چپاولگری است که سر و ته آن به سپاه، بیت خامنه ایی، ستاد ائمه جمعه و محافل امنیتی میرسد و در غارت و چپاول گری خود چنان گستاخ و دریده شده اند که حتی به رعایت صوری و ظاهری موازین قانونی هم پایبند نیست.

از این روی «در چنین شرایطی» خواست  بازگرداندن موسسات خصوصی به دولت، یک خواست و شعار استراتژیک و راهبردی مترقیانه است. این دولت علیرغم فساد و ناکارآمدگی فطری و مزمنش، متولی بهتری از دزدان و غارتگرانی است که دیگر پنهانی نمی برند بلکه علنی غارت میکنند و وابسته به محافل قدرت فراقانونی میباشند.

 **************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

نقدی بر یادداشت آقای عباس عبدی: تداوم این وضع غیرممکن است!بخش یک

Share Button

چکیده … اولین نتیجه از حرفهای عبدی، اعتراف  او به اینست که”جامعه به بن بست رسیده است و در آستانه فروپاشی قرار دارد ” هرچند این حکم چندان تازه نیست ولی شاید اولین بار باشد که با این صراحت* از قلم یکی از مدافعین اصلاحات و به تبع آن باورمند به قابلیت ماندگاری نظام، نشر می یابد.

عباس عبدی به عنوان یک تحلیلگر سیاسی اصلاح طلب، شاید از نمونه معدود افرادی باشد که اطلاعات او هم دارای عمق تئوریک است و هم شخصی واقف به اوضاع و احوال روز جامعه میباشد.

با توجه به این ویژگی ها، یک تحلیلگر تحول طلب می تواند از زاویه نگاه خود، با نقد تحلیل های او به نتیجه گیریهای تحلیلی منطقی تر یا مطلوب تری دست یابد.

از نگاه شخصی، به نظر من عبدی از آن تیپ تحلیل گرانی است که هم به اعتبار صفات شخصی و هم آگاهی سیاسی با سیر تحولات سیاسی پیش خواهد رفت و در گذشته زمینگیر نخواهد شد.

او در یک یادداشت کوتاه تحلیلی به تاریخ ۱۷ مهر امسال در مورد وضعیت کشور می نویسد که مملکت نه تنها با بحران اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی روبروست بلکه این بحرانها را تشدید شونده هم میداند.

عبدی این بحران تشدید شونده را در ۴ عرصه: اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی توضیح  می دهد و از آنها به عنوان ۴ رکن جامعه نام می برد و در ادامه نتیجه میگیرد که: «ادامه این وضع غیر ممکن است»

او می نویسد این ۴ رکن باید در هماهنگی با همدیگر قرار گرفته و عدم هماهنگی آنها منجر به اختلال اجتماعی  و منتهی به فروپاشی میشود. او اوضاع اقتصادی و غیر اقتصادی را موتور و محرکه این بحرانی توصیف می کند که نشانه ای از تخفیف در افق آن به چشم نمی خورد.

عبدی چنین نتیجه می گرد:«با هر مشربی که به موضوع نگاه کنیم، این وضعیت و مشکلات بر سیاست اثرگذار خواهد بود. ولی دو رویکرد کلی وجود دارد که اولی معتقد است این اثرگذاری به نحوی است که موجب تغییرات ریشه‌ای و سنگین و حتی با خشونت و نیز تا حدی غیر قابل پیش‌بینی می‌شود و لذا خود را برای چنین شرایطی آماده می‌کنند یا حتی در صدد تقویت و شکل دادن به آن احتمال نیز هستند.

رویکرد دوم نیز معتقدند این شرایط موجب اصلاحاتی در عرصه سیاست می‌شود تا سیاست را با واقعیات اجتماعی و اقتصادی سازگارتر کند تا بدین وسیله بتوانند از بحران عبور کنند. البته این رویکرد دوم زیرمجموعه‌های گوناگونی دارد و هر کدام نیز می‌کوشند براساس تحلیل و چشم‌اندازی که دارند رفتار کرده و آن را محقق نمایند.
به نظرم نمی‌توان با قاطعیت پیش‌بینی کرد که کدام‌یک از دو رویکرد محقق خواهد شد، هر دو سناریو محتمل است. ولی سناریوی سوم که این مشکلات تأثیری بر سیاست نگذارد و آن حوزه را مصون از تبعات اقتصادی فرض کند، عملاً غیر معقول و غیر منطقی است.»

اولین نتیجه از حرفهای عبدی، اعتراف  او به اینست که”جامعه به بن بست رسیده است و در آستانه فروپاشی قرار دارد ” هرچند این حکم چندان تازه نیست ولی شاید اولین بار باشد که با این صراحت* از قلم یکی از مدافعین اصلاحات و به تبع آن باورمند به قابلیت ماندگاری نظام، نشر می یابد.

اولین پرسش این است که اولاً چرا جامعه به اینجا رسیده است؟ آیا توطئه آمریکا و خرابکاری اپوزیسیون بوده است که این بحران را آفریده است یا نه! این بحران در همین رژیم نهانزاد بوده است که امروز با ته کشیدن همه ذخایر و چپاول سرمایه های ملی کشور حتی منابع آبی و پوشش گیاهی آن، کفگیر به ته دیگ خورده است.

آیا اَبَرفساد تاریخی در این نظام، جز اینست که همذات آن طبقه یا صنف اجتماعی است که از همان روز اول انقلاب نقش مرکزی در این نظام را داشته و همه جریانهای سیاسی دیگر، از جمله آقای عبدی و دانشجویان موسوم به خط امام را به عنوان مواد مصرفی تثبیت قدرت پارازیت ترین لایه های اجتماعی به کار گرفته است؟

لینک:

ماشالله قصاب، اسمال تیغ زن، از لات و لوتها و اراذل اوباش در خدمت حکومت اسلامی ایران

آیا از نظامی که تکیه اصلی قدرت خود را  روی شانه های امثال ماشالله قصاب ها، زینب خانم ها و لاجوردی ها، خلخالی ها نهاده بوده است، جز این انتظار میرفت تا مملکت را به جای دیگری جز وضعیت بحرانی امروز برساند؟!

اگر ملت ما با عراق ۸ سال جنگید و صدها میلیارد دلار خسارت دید، مردم ویتنام دهها سال با فرانسه و سپس آمریکا جنگیدند ولی امروز نه تنها حتی یک صد هزارم فساد رایج در مملکت ما را دارند و نه گرفتار بحرانند بلکه با رشدی بالای ۸% میروند تا به یکی از پیشرفته ترین ممالک جنوب شرقی آسیا تبدیل شوند.

بحرانهای فعلی را به هیچ وجه نباید به عاملی جز ذات فساد پذیر این رژیم نسبت داد. رژیمی که از یک طرف خود را اسلامی می داند ولی از سوی دیگر، نزدیک به ۱/۳ سرمایه کشور را تحت کنترل نهادهای فراقانونی  قرار داده است که نه مالیات می پردازند و نه حتی نظارت مالی و گمرکی بر عملیات تجاری برون مرزی آنها هست.

سردمداران این نظام در زمان رژیم گذشته به مردم می گفتند، مردم مالیات ندهید که گناه دارد چون این رژیم اسلامی نیست. ولی حال که رژیم اسلامی هم شده است فقط یک قلم بنیاد «ستاد فرمان امام» با نزدیک به ۵۰۰ میلیارد دلار خارج از هر نظارتی و فارغ از هرگونه مالیاتی تحت کنترل سید علی خامنه ای قرار دارد.

    

آقای عبدی به عنوان واکنش رویکردی به بحران پیش گفته، دو رویکرد را پیش بینی کرده می نویسند:«  … اولی معتقد است این اثرگذاری به نحوی است که موجب تغییرات ریشه‌ای و سنگین و حتی با خشونت و نیز تا حدی غیر قابل پیش‌بینی می‌شود. و رویکرد دوم نیز معتقدند این شرایط موجب اصلاحاتی در عرصه سیاست می‌شود تا سیاست را با واقعیات اجتماعی و اقتصادی سازگارتر کند تا بدین وسیله بتوانند از بحران عبور کنند. البته این رویکرد دوم زیرمجموعه‌های گوناگونی دارد و هر کدام نیز می‌کوشند براساس تحلیل و چشم‌اندازی که دارند رفتار کرده و آن را محقق نمایند… .»

پاسخ ساده به گزاره اول، فارغ از ضرایب احتمالاتی و فقط به عنوان یک بحث کلامی این است: چه ایرادی دارد که حکومت از دست این هایی که مملکت را به این روز سیاه نشانده اند به دست آنهایی سپرده شود که در کل، همان رویکردهای مدیریتی دوران رژیم سابق را داشته و حداقل تجربه موفق خود را در عرصه های ۴ گانه بحران زده پیش گفته تا مقطع انقلاب نشان داده اند؟

سوأل بعدی و تعیین کننده ضریب احتمال دو گزینه شرح داده شده از سوی عبدی اینست که: ـ در این رژیم که فرایند بحران آن بسوی تعمیق و تشدید شوندگی است کدام نیرو و بافت سیاسی سالم وجود دارد که میتواند نقطه اتکائی برای تبدیل آن به یک رشته تحولات سالم ساز آفرین  فرایندی مورد استفاده قرار گیرد؟

وقتی در یکی از ارگانهای بدن فردی موضعی عفونی پیدا میشود، با تقویت بافتهای سالم در آن ارگان می توان تمام بافتهای عفونی را ترمیم کرد؟ آیا آقای عبدی میتواند در ادامه این یادداشت حتی یک کانون سالم در این رژیم نشان دهد که بر پایه نیرو و منابع آن بتوان نظام را سالم سازی و اصلاح کرد؟

واقعیت تلخ این است که؛ نه ارگان یا بافت سالمی در نظام هست که بتواند از رژیم عفونت زدایی کند و نه اعتمادی در مردم نسبت به کلیت رژیم باقی مانده است، تا در صورت بروز حرکتی ، از آن پیروی کرده و به پشتیبانی آن برخیزند.

و همین جا بگویم، انتخاب روحانی در دور دوم به نظر من آخرین انتخاباتی بود که مردم با کمی امید واهی در آن شرکت کردند. بر فرض وجود یک نیروی دلسوز که بخواهد دست به اقدامات واقعی اصلاح طلبانه بزند، چنین نیرویی دیگر نمی تواند به امید صندوقهای رای بنشیند چون از آن صندوقها، بعلت غیبت مردم و مخصوصا اقشار متوسط فرهنگی، دیگر فقط اجنه سیاسی بیرون خواهند آمد.

اگر کسی بخواهد آستین بالا بزند و پیام اصلاحات بدهد که مردم را جلب کند، چنین حرکتی فقط و فقط از کف خیابانها، کارگاه ها و موسسات آغاز خواهد شد و نه از صندوقهای ورشکست شده انتخاباتی!

*

البته آقای عبدی از سالها پیش در مورد احتمال فروپاشی اجتماعی نوشته اند ولی یادداشت اخیر ایشان که من آن را تماما در زیر درج کرده ام لحن دیگری دارد.

    **************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

    

 

***************

در تکمیل مفهوم فروپاشی اجتماعی
تداوم این وضع غیر ممکن است

 



منتشر شده در دنیای اقتصاد ۱۷ مهر ۹۷ این یادداشت پیش از مناظره اخیر در شبکه ۴ سیما نوشته و منتشر شده است


آیا مشکلات اقتصادی میتواند زمینه ساز مشکلات و بحران های سیاسی و اجتماعی شود؟ این زمینه سازی از چه مجراهایی ممکن است و بحران های احتمالی دارای چه ابعادی است؟ این پرسشی که بطور خلاصه در این یادداشت به آن پاسخ داده خواهد شد. بویژه اینکه عموم افراد جامعه درگیر یافتن پاسخ برای این پرسش هستند، چرا که می‌بینند مشکلات بزرگ اقتصادی و غیراقتصادی وجود دارد که چشم‌اندازی در کاهش آنها نیز دیده نمی‌شود، بنابراین کنجکاو هستند که بدانند اثرات این بحران‌ها در عرصه سیاست و تحولات سیاسی چگونه خواهد بود؟

با هر مشربی که به موضوع نگاه کنیم، این وضعیت و مشکلات بر سیاست اثرگذار خواهد بود. ولی دو رویکرد کلی وجود دارد که اولی معتقد است این اثرگذاری به نحوی است که موجب تغییرات ریشه‌ای و سنگین و حتی با خشونت و نیز تا حدی غیر قابل پیش‌بینی می‌شود و لذا خود را برای چنین شرایطی آماده می‌کنند یا حتی در صدد تقویت و شکل دادن به آن احتمال نیز هستند.

رویکرد دوم نیز معتقدند این شرایط موجب اصلاحاتی در عرصه سیاست می‌شود تا سیاست را با واقعیات اجتماعی و اقتصادی سازگارتر کند تا بدین وسیله بتوانند از بحران عبور کنند. البته این رویکرد دوم زیرمجموعه‌های گوناگونی دارد و هرکدام نیز می‌کوشند براساس تحلیل و چشم‌اندازی که دارند رفتار کرده و آن را محقق نمایند.
به نظرم نمی‌توان با قاطعیت پیش‌بینی کرد که کدام‌یک از دو رویکرد محقق خواهد شد، هر دو سناریو محتمل است. ولی سناریوی سوم که این مشکلات تأثیری بر سیاست نگذارد و آن حوزه را مصون از تبعات اقتصادی فرض کند، عملاً غیر معقول و غیر منطقی است.



بنده معتقد به سناریوی دوم هستم. هم آن را ممکن می‌دانم و هم اخلاقی و هم مفید، هرچند وجود قراین و شواهدی هم که می‌تواند رویکرد اول را تقویت کند، رد نمی‌کنم و نادیده نمی‌گیرم. در اینجا می‌کوشم که منطق خود را بیان کنم.

اگر جامعه را یک مجموعه‌ای متشکل از سیاست، اجتماع، اقتصاد و فرهنگ بدانیم، که هرکدام کارکردهای خاص خود را دارند، در این صورت هر تغییری که در یکی از این ارکان۴ و مجموعه رخ می‌دهد، در درجه اول می‌تواند متأثر از تغییرات رخ داده در سایر ارکان این مجموعه باشد و در درجه دوم، بر سایر ارکان نیز تأثیرگذار است و موجب تغییر آنها می‌شود. چون این چهار رکن کمابیش در جهت حفظ کلیت جامعه نقش‌های مکمل ولی هماهنگ یکدیگر را ایفا می‌کنند. در عین حال که به یکدیگر وابسته هستند، تا حدود زیادی از یکدیگر مستقل نیز هستند یا باید مستقل باشند. استقلال آنها به معنای آن است که هرکدام منطق و سازوکار درونی خود را دارند ولی به شدت با سایر ارکان در حال مبادله و اثرگذاری و اثرپذیری هستند.
هر تغییری در یک رکن موجب عدم تعادل آن با ارکان دیگر می‌شود. در این فرآیند ارکان دیگر چاره‌ای ندارند جز آنکه بکوشند در موقعیت تعادلی جدید قرار گیرند. به همین علت خود را با شرایط جدید تطبیق داده و هماهنگ می‌کنند، تا در ادامه به عدم تعادل دیگری برسند.
آنچه که گفته شد بازتاب رفتار کلان در نهادهای کارکردی یک جامعه است. انتظار می‌رود که این اثرات متقابل موجب اصلاحات مناسب و رسیدن به نقطه تعادلی جدید شود. ولی در برخی از ساختارها این اتفاق رخ نمی‌دهد و عدم تعادل تشدید می‌شود در نتیجه کل ساختار اجتماعی دچار ناپایداری مفرط و شدید می‌شود. نتیجه یا انقلاب است یا فروپاشی سیاسی و اجتماعی، تا جامعه به نقطه تعادلی جدید برسد.

اینکه کدام حالت رخ دهد، لزوماً قطعی و از پیش مقرر شده نیست، و وابستگی قابل ملاحظه‌ای به درک و رفتار بازیگران سیاسی و نهادهای اجتماعی و نیز حکومتی و رسمی دارد. هم‌چنین متأثر از تجربه و حافظه ملی نیز هست. ارزیابی بنده این است؛ شرایط اجتماعی ما به گونه‌ای است که انسجام اجتماعی در حداقل و در مرز گسیختگی است. ولی تجربه تاریخی و اوضاع منطقه موجب شده تا کنشگران سیاسی بکوشند که این گسیختگی به مرز جدایی و دوپارگی یا فروپاشی و انقلاب نرسد. در واقع همه می‌کوشند که کل جامعه را وارد نقطه تعادلی جدید کنند یا حداقل از این عدم تعادل شدید دور نمایند. ولی هنوز موفقیتی جدی در رسیدن به این هدف حاصل نشده است. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند. و از آنجا که نیروهای خواهان تعادل جدید، فاقد رهبری و تشکیلات هستند احتمال فروپاشی و هرج‌ومرج بیش از سایر احتمالات خودنمایی خواهد کرد.
ادامه یادداشت


این عدم تعادل را چگونه و با چه شاخص‌هایی می‌توان نشان داد؟ شاخص‌های آن، هم عینی است و هم ذهنی. شاخص‌های عینی در حوزه اقتصاد، درآمد سرانه، تورم، بیکاری، فساد، آسیب‌های اجتماعی، وضعیت رسانه‌ها، جایگاه دین و نهادهای آن، قابل سنجش و ارایه است. درباره اکثر این شاخص‌ها نه اختلاف نظر چندانی است و نه حتی در برداشت و تحلیل از آنها می‌توان چون و چرای زیادی کرد.

ولی شاخص‌های ذهنی روشن‌تر هستند و ارزیابی مردم درباره حکومت و عملکرد آن، امید به آینده، اعتماد به دیگران و حکومت، خودباوری و… می‌سنجند که متأسفانه باید گفت فارغ از اینکه شاخص‌های عینی چه هستند، شاخص‌های ذهنی در بیشتر موارد منفی و نگران‌کننده هستند و نشانه‌ای از وضعیت ناپایدار کلیت جامعه است.

اکنون باید پرسید که تحت چه اتفاقاتی ممکن است این بحران بروز پیدا کند؟ پاسخ بنده این است که هر اتفاق کوچکی می‌تواند موجب بحران شود. زیرا در چنین شرایطی هر اتفاقی هرچند کوچک اگر کنترل نشود می‌تواند دومینووار عمل کند و به اتفاقات بزرگ‌تر ختم شود. با اضافه شدن هر مقدار آب ولو اندک به یک سدی که پر شده است، می‌تواند موجب سرریز و تخریب سد شود. بنابراین وضعیت آینده قابل پیش‌بینی جزیی نیست. تنها یک گزاره را مسلم می‌دانم، هر رکن جامعه که در برابر تغییرات سایر ارکان واکنش نشان ندهد و خود را با آنها انطباق ندهد، دیر یا زود مجبور می‌شود که برای بقای خود هزینه بیشتری را جهت انطباق‌پذیری بپردازد. لاغر و ضعیف و نحیف شدن رکن سیاسی این مجموعه؛ عنصر اصلی این عدم تعادل و ناپایداری است. بدون بازسازی آن امکان ندارد که به تعادل نسبی برسیم.

@abdiabbas

 

آسیب شناسی سیاسی، رئالیسم سیاسی و میهن پرستی رئالیستی:بخش یک

Share Button

چکیده …اگر من یک آمریکایی بودم و همسایه دیوار به دیوار دونالد ترامپ قطعا نمی توانستم با او کمترین رابطه شخصی و خانوادگی داشته باشم ولی به عنوان یک شهروند آمریکایی که امنیت و آسایش می خواهد و با توجه به دنیای پر آشوب کنونی، قطعاً در انتخابات به او رای می دادم زیرا فکر میکنم، در دنیایی که روسیه و چین با جاه طلبی های جهانی اشان؛ ایران اسلامی، داعش و القاعده با جاه طلبی های فرقه/اسلامی جهانی و منطقه ای خودشان تهدیدی برای امنیت دنیا هستند، دولتی مانند دولت ترامپ بهتر از فردی مانند اوباما می باشد که در شایستگی های فردی او نسبت به ترامپ تردیدی ندارم، میتواند تا دیر نشده است، مانع سطله آن دو قدرت دیکتاتور بر جهان و باج گیری های بعدی آنان شود و در برابر تحرکات تروریستی این ۳ نیروی اخیر بایستد.


تفاوت نگاه یا جهان بینی یک فیلسوف و یک فرد عادی در اینست که که فیلسوف بر بام جهان، ورای وضعیت و جایگاه شخصی خود و ذوق زیبایی شناسی به جهان می نگرد و آن را تبیین میکند و یک فرد عادی از جایگاه محدود خاکی، جغرافیایی و اجتماعی  و ذوقیات زیبایی شناختی خود.
در سیاست و امور سیاسی نیز وضع بر همین منوال است. یعنی یک فرد رئالیست سیاسی، فراتر از، سلیقه، جایگاه ویژه اجتماعی و طبقاتی خود می ایستد تا بتواند از فراز برج نا خویشتنی خود، منظره عمومی سیاسی را ببیند و بی نظرانه داوری کند وگرنه به ورطه شخصی سازی امر سیاست، اخلاقی و ایدئولوژیک کردن امور سیاسی می افتد.
منظور از تیتر بالا، آسیب شناسی سیاسی و سیاست در مملکت خودمان است و نه بطور عام و به عنوان یک مبحث تئوریک.
با درک این نکته، از نگاه من یکی از عمده ترین آسیب زدگی ها یا آسیب پذیری های سیاست ورزی در میهن ما شخصی و ارزشی کردن، اخلاقی و ایدئولوژیک کردن مسائل سیاسی می باشد.
تنگ شیائو پینگ، رهبر متوفای چین پس از مائو، جمله معروفی دارد که گفته است” گربه باید موش بگیرد، سیاه و سفید آن مهم نیست” این یعنی خلاصه کردن پراگماتیسم در یک جمله.
برای من نوعی مهم نیست که پلیس محل، آدم خوبی است یا بد، مهم اینست که او پلیس خوبی باشد و قانون را به بهترین نحو ممکن به اجرا بگذارد، امنیت را برقرار کند و جلوی تخلفات و جرایم را بگیرد.
اگر من یک آمریکایی بودم و همسایه دیوار به دیوار دونالد ترامپ، قطعا نمی توانستم با او کمترین رابطه شخصی و خانوادگی داشته باشم ولی به عنوان یک شهروند آمریکایی که امنیت و آسایش می خواهد و با توجه به دنیای پر آشوب کنونی، قطعاً در انتخابات به او رای می دادم زیرا فکر میکنم، در دنیایی که روسیه و چین با جاه طلبی های جهانی شان؛ ایران اسلامی، داعش و القاعده با جاه طلبی های فرقه/اسلامی جهانی و منطقه ای خودشان تهدیدی برای امنیت دنیا هستند، دولتی مانند دولت ترامپ بهتر از فردی مانند اوباما که در شایستگی های فردی او نسبت به ترامپ تردیدی ندارم میتواند تا دیر نشده است،  مانع سطله آن دو قدرت دیکتاتور بر جهان و باج گیری های بعدی آنان شود و در
برابر تحرکات تروریستی این ۳ نیروی اخیر بایستند.

آنچه ما از آن بعنوان نظم جهان نام میبریم

این تصور که اگر چیرگی آمریکا بر سیاست جهانی برطرف شود، تعادل سیاسی در  جها برقرار خواهد شد، فقط یک توهم است.
دنیا به دو جنگ جهانی به این دلیل کشانده شد، که قدرت فائقه بازدارنده ای در جهان وجود نداشت، نازیسم در آلمان، کمونیسم در امپراتوری روسیه، میلیتاریسم جاه طلب ژاپنی از آن جهت، دنیا را به ورطه جنگ کشاندند که اولاً قدرت فائقه ای در دنیا وجود نداشت و در ثانی قدرتی که دارای نظام سیاسی پیشرفته ای باشد که چیرگی نظام آن بر جهان اگر به لحاظ فرهنگ ملی ملل ایراد داشت به لحاظ پیشرفته بودنش فاجعه بار نبود و مانع توسعه ممالک و ملتها نمیشد.   
در اینکه آمریکا هم می خواهد بر جهان فرمانروایی داشته باشد کمترین تردیدی نیست ولی، منطق حکم میکند که دولت و کشوری بر جهان چیرگی داشته باشد، که ساز و کارها و موازین فرمانروائی اش فضای گسترده تری را برای مردم دنیا و دول ضعیف برای رشد و شکوفایی ایجاد میکند، دولتی که نظام مدرن تر و پیشرفته تری دارد و زیر نظارت پارلمانی، دستگاه قضایی مستقل، نظام تحّزبی و دارای آزادی رسانه ای است و به افکار عمومی جامعه خود پاسخگو  می باشد ، دولتی که نسبت به آن دو دولت دیکتاتور جاه طلب پیش گفته شده، برای افکار عمومی دنیا و متحدین خود احترام بیشتری قائل است و بطور نسبی قانون گراتر نیز می باشد.
تصور اینکه جهان ما در شرایط کنونی عاری از قدرت فائقه ای باشد که دارای نیروی بازدارندگی باشد و توان ایستادن و هزینه دادن در برابر یاغیگری و نگرش صدامی، خمینیستی، داعشی و القاعده ای و روسی و چینی را داشته باشد. توهمی بیش نیست.
اگر قدرت فائقه آمریکا و البته ناتو نبود، ملت اوکراین و گرجستان چگونه می توانستند جلوی روسیه پوتین بایستند. ملل کوچک ۳ ـ ۴ میلیونی بالکان(استونی ـ لتونی ـ لیتوانی) چگونه می توانستند استقلال خود را باز یافته و به اتحادیه اروپا بپیوندند و نظامی بر حسب نمونه دموکراسی اروپایی را در ممالک خود پیاده کنند. دولت روسیه قادر بود فقط با اهرم گاز خود کمر اقتصادی آنها را شکسته  و آنها را به اطاعت وادارد، تلاشی که فقط در اثر کمک ناتو و اتحادیه اروپا بی نتیجه ماند.
امروز جهان دارای  ۴ قدرت عمده است که عبارتند از آمریکا، اتحادیه اروپا، روسیه و چین که در صورت حذف هر یک از این ۴ قدرت برتر، خلاء ایجاد شده توسط  ۳ قدرت دیگر متناسب با الگوی نظام سیاسی خود آنها پُر میشود و نه اینکه سهم بیشتری از حق و حقوق بین المللی عاید ممالک کوچک شود.
بر فرض اگر آمریکا محو یا قدرت آن تضعیف شود نتیجه اش این نخواهد بود که ممالکی مانند بورکینافاسو یا کویت حق حرف زدن بیشتری در عرصه جهانی میبابند بلکه فقط سایه چین و روسیه بر سر آنها سنگین تر میشود.
تا آنجا که به اتحادیه اروپا مربوط میشود ممالک عضو این اتحادیه در سایه اقتدار آمریکا پس از جنگ جهانی دوم در امنیت بسر برده اند و اقتدار جهانی آنها هم عمدتا در اتحادشان با آمریکا نهفته است والا آنها انسجام کامل سیاسی و اجتماعی لازم را  بین خود ندارند تا بعنوان تن(ملت) واحدی در برابر تهاجمات جاه طلبانه روسیه و چین در اطراف و اکناف دنیا بایستند یا علیه تروریسم القاعده، صدام، طالبان، داعش و ایران اسلامی به اقدام مقتضی دست بزنند.
بنابراین مسئله حذف نظام سلطه در جهان، که ترجیع بند سخنرانیهای دولتمردان رژیم حاکم بر میهن ما می باشد، به معنی قطع پشتیبانی آمریکا از ممالک کوچک جهان و گشودن حریم امنیتی شان است تا راه  برای صدور انقلاب ماورای ارتجاعی اسلامی با علم کردن پرچم دینی برای آنها امکان پذیر شود.
شعار سلطه ستیزی رژیم اسلامی مانند پلیس ستیزی دزدان، و مجرمان است.
علاوه بر سلطه ستیزی از نوع  حکومت اسلامی ، نوع دیگری از سلطه ستیزی هم هست که در فرهنگ افراد و جوامع بشری، ریشه عمیق تری دارد.
بحث بر سر تقدیس یا تطهیر آمریکا و همه سیاستهای آن نیست. به زبان ساده، دنیا در شرایط کنونی به رهبریتی نیاز دارد که اقتدار لازمه آن را داشته باشد تا بتواند از چنان نظمی دفاعی کند که حقوق ملل ضعیف و حقوق بشر کاملا پایمال نشود. بحث از حد اکثر خواهی و حقوق ایده آل در میان نیست چون سطح توسعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دنیا یکسان نیست
اغلب دانش آموزان، از سلطه معلم، مبصر و ناظم خوششان  نمی آید، فرزندان از سلطه و تحکمات پدر و مادر و بزرگترها خوششان نمی آید، بیشتر مردم در برخورد با پلیس به این فکر نمی کنند که اگر اتوریته یونیفرم همان پلیس نباشد آنها نمی توانند سرآرام بر بالین بگذارند. و رانندگان از پلیس راهنمایی بیزارند بدون اینکه فکر کننند اگر همان پلیس نباشد هرج و مرج ترافیکی ایجاد میشود. این نوع سلطه ستیزی ریشه در روحیه ایندیویدالیستی(individualistic) ما آدمها دارد که ویژگی فرد انسانی است. فرد انسانی بطور غریزی میخواهد از هر قید و بندی آزاد باشد. این آزادی طلبی فردی در اشل یا مقیاس بزرگتر، به شکل قوم گرایی، ملی گرایی بروز میکند.
امروز نوعی نگاه منفی نسبت به سلطه و اقتدار آمریکا بطور عام در دنیا و در شکل افراطی در ممالک در حال توسعه وجود دارد ولی چنین احساسی کم وبیش حتی در جوامع اروپایی هم وجود دارد.
اشتباه است اگر برای این نگاه منفی یا ضدیت با سلطه آمریکا، دنبال دلیل واقعی و منطقی بگردیم، این ضدیت از طبیعت نظم گریز افراد بشر و نگاه منفی فرودستان به فرادستان  ناشی میشود. هرچه یک جامعه عقب تر باشد و به نظام قبیله ایی وعشیره گذشته خویش نزدیک تر باشد ضدیت آن با غرب پیشرفته و هنجارهای مدرنش افراطی تر است.
وقتی توده ای از مردم به شکل اجتماع بزرگتری همچون یک ملت مطرح می شود، دیگر آن سلطه ستیزی فردی یا گروهی، به شکل ناسیونالیسم ارتجاعی و غیر گریز(به ویژه نوع جهان سومی آن) ظاهر میشود.
شوربختانه چنین احساساتی در ممالک جهان سوم مورد سوء استفاده رژیم های عوام گرا، عوام فریب و به اصطلاح پوپولیست قرار می گیرد و به شکل غرب گریزی و آمریکا ستیزی بروز می کند که سوخت رسانی به  رژیمهایی مانند رژیم اسلامی ایران می باشد.
بخش دوم این یادداشت به تطبیق نظریه فوق به جامعه خودمان، ایران اختصاص دارد که هدف اصلی نگارش این یادداشت میباشد.

 

************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com