Category: سیاسی – تحلیلی

مهلت «اف آی ت اف» به ایران برای ترکِ حمایت از تروریسم و پولشویی

Share Button

اعضای «اف آ ت اف» پیش از این تا ماه جاری به تهران مهلت داده بودند تا قوانین خود را علیه پولشویی و تامین مالی تروریسم  مطابق دستورالعمل های مربوطه تصویب کند. مطابق با این مهلت، ایران  می بایستی در صورت کوتاهی در این امر با خطر بازگشت به لیست سیاه  ممالکی که خود را با قوانین پولشویی و کمک به تروریسم تطبیق نداده اند روبرو میگردید. که در نتیجه آن سرمایه گذاران و بانکهای خارجی تمایلی به معامله با آن نشان نمی دادند.

هیئت بین المللی مبارزه با پولشویی تا ماه فوریه به ایران برای تکمیل اصلاحات مورد نظر فرصت میدهد.

پاریس (رویترز) – گروه بین المللی نظارت بر پولشویی در سراسر جهان روز جمعه گفت که ایران تا ماه فوریه برای تکمیل اصلاحات مقررات ضد  پولشویی خود به منظور انطباق خود با مقررات و رویه جهانی فرصت دارد که در صورت عدم تحقق این امر، با عواقب آن مواجه میشود.
کارگروه اقدام مالی مستقر در پاریس پس از نشست اعضای خود گفت که از تهران به خاطر اقدام روی تنها ۹ مورد از ۱۰ مورد دستورالعمل و علیرغم تعهداتش به ارتقا درجه، مایوس شده است.

پیش از این، ماه اکتبر تاریخ نهایی انجام هر ۱۰ اصلاحات تعیین شده بود.
مارشال بیلینگ سلیا، معاون وزیر خزانه داری ایالات متحده در زمینه تامین مالی تروریسم، پس از برگزاری نشست اف آی تی اف، گفت: “ما انتظار داریم ایران به سرعت حرکت کند تا تعهداتی را که خیلی وقت پیش در سطوح بالا متعهد شده است را اجرا کند”.
او افزود: “در این راستا، ما انتظار داریم که همه این اقدامات تا ماه فوریه آینده(بهمن) انطباق یافته و اجرایی گردند. او گفت: اگر تا فوریه ۲۰۱۹، ایران هنوز این کار را نکرده باشد، ما دست به اقدامات بیشتری خواهیم زد.”
در عین حال،اف ای تی اف اعلام کرده است که مهلت جدیدی تعین شده و تا موعد پایان آن مهلت، تصمیم به ادامه تعلیق اقدامات متقابل بازدارنده گرفته شده است که در صورت برداشته شدن می تواند بسیار محدود کننده یا حتی ممنوع کننده معاملات با کشور در مظام اتهام باشد.
روزنامه دولتی ایران گزارش داد:«بهرام قاسمی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، گفت که او از تصمیم افزایش مهلت تا ماه فوریه استقبال میکند. او همچنین بدون توضیحی مشخص، سرپرست آمریکایی این هیئت را مورد انتقاد قرار داد که تلاش میکند تا ایران را به لیست سیاه پولشویی  بازگرداند.
اخیراً پارلمان ایران زیر فشار بین المللی، لوایح جدیدی را برای ممنوعیت  کمک مالی به تروریسم و در جهت پذیرش استانداردهای بین المللی مورد نظر اف آ ت اف  تصویب کرد ولی سرپرست هیئت در این رابطه گفت که، فقط قوانینی که به طور کامل  و قانونی وضع شده و واجد وجاهت حقوقی باشند را قبول دارد.
اعضای اف آ ت اف پیش از این تا ماه جاری به تهران مهلت داده بودند تا قوانین خود را علیه پولشویی و تامین مالی تروریسم  مطابق دستورالعمل های مربوطه تصویب کند. مطابق با این مهلت، ایران میبایستی در صورت کوتاهی در این امر با خطر بازگشت به لیست سیاه  ممالکی که خود را با قوانین پولشویی و کمک به تروریسم تطبیق نداده اند روبرو می گردید. که در نتیجه آن سرمایه گذاران و بانکهای خارجی تمایلی به معامله با آن نشان نمی دادند.
بریتانیا، فرانسه و آلمان در تلاش هستند تا پس از خروج ایالات متحده در ماه مه از قرارداد هسته ای ۲۰۱۵  و بازگرداندن تحریم ها، بعضی از کانال های مالی را برای ایران باز کنند.
تحلیلگران می گویند که حضور در لیست سیاه اف ت آ اف می تواند به طور موثری همه این فرصتها را برای ایران غیر ممکن سازد.

.پایان ترجمه گزارش

کاوشگر:

***********************************

اگر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، به عنوان ستاد مرکزی کمونیسم جهانی می توانست دست از اتترناسیونالیسم سوسیالیستی مورد ادعای خویش و کمک به جنبش های به اصطلاح ضد امپریالیستی و احزاب کمونیست جهان بردارد، جمهوری اسلامی هم می تواند دست از حمایت تروریسم و پولشوئی ملازم آن بردارد.

البته هم اتحاد شوروی از همان آغاز استقرارش و هم جمهوری اسلامی از دکترین های خود بصورت ناب و اصیل آن دست شستند زیرا در حکومت شووری، کمونیسم پس از پیروزی انقلاب اکتبر از یک آرمان راهبردی به یک ابزار سیاسی برای تثبیت و تقویت طبقه جدید در دست حکومت تازه به قدرت رسیده تبدیل گردیده  بود. طبقه ای که از دل انقلاب اکتبر برآمده بود. و جمهوری اسلامی هم از همان نخستین سال استقرارش به همین راه رانده شد یا رفت، و همه آرمانهای مذهبی آن با تغییر قرائت، توجیه گر قدرت و ثروت طبقه جدیدی شد که از دل بازار، میدان های تره بار، حجره های علوم دینی، زورخانه ها، تکایا و هیئت های عزاداری و محلات بدنام برآمده بودند.

هرچند در هر دو نظام، کمونیستی در روسیه و اسلامی در ایران، ایدئولوژی های آنان بمرور از محتوای آرمانی خود کاملاً تخلیه گردید ولی پوسته های بزک شده  آن ایدئولوژیها همچنان به ابزار تحمیق توده های مردم مبدل گردید. ولی با این حال، نه شوروی میتوانست و حاضر بود از آن پوسته ایدئولوژی راهبردی که سند مشروعیت آن بود دست بردارد و نه حکومت اسلامی ایران از پوسته آرمان گرایی مذهبی شیعی خود.

هم شوروی در آنجا که منافعش اقتضاء کرد آرمان کمونیستی را قربانی بقای طبقه به قدرت رسیده کرد و هم حکومت اسلامی ایران، اسلام شیعی را.

علت اینکه این پوسته های ایدئولوژیک برای حکومت شوروی در آن روزها و حکومت اسلامی ایران در این روزها بدور انداختنی نبود شاهدی بهتر از سرنوشت گلاسنوست و پروسترویکا ـ ی گورباچف «کمونیسم انسانی شده دموکراتیزه شده» نیست که به فروپاشی سیستم جهانی سوسیالیسم منجر شد.

پذیرش کامل و اجرای موازین اف ت آ اف، یعنی کشانده شدن ایران اسلامی بسوی قطع تمام رگ و ریشه های تروریستی آن که برای رژیم اهمیت راهبردی  و حیاتی دارند و از آنها برای توجیه تاریخی و مشروعیت خود تغذیه میکند. و بدون کمک به حماس، جهاد اسلامی، حزب الله لبنان و حوثی های یمن و الشباب سومالی و طالبان افغان، رژیم اسلامی ایران بر باد رفته است.

البته رژیم به چیزی جز بقای  پایدار خود نمی اندیشد و برای این بقاء به پذیرش و تائید جامعه جهانی نیاز دارد ولی این شرط را نه با دست برداشتن از تروریسم و کمک به تروریستها بلکه می خواهد از طریق تبدیل شدن به تنها قدرت به رسمیت شناخته شده ایی که می تواند و قادر است تروریسم را مهار کند، تحصیل کند.

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتر از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

@CimorghIran

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

رسانه های جهان، تحریم نفت ایران و «تیم اقدام روی ایران»

Share Button

 چکیده … تهدید ترامپ به خفه کردن صادرات نفتی جمهوری ایران و بستن گلوگاههای مبادلات مالی آن را، بنظر من، نباید در چارچوب رویارویی فقط  با ایران خلاصه کرد بلکه باید آن را در متن تهاجم همه جانبه ی اقتصادی دید که در شرق آسیا و خاور دور، کره را (هم شمالی و هم جنوبی)، چین، ژاپن را در خاور دور، کانادا را در قاره آمریکا، و در جنوب اروپا روسیه را، و در اروپا اتحادیه اروپا را هدف گرفته است.

……………………

ظرف یک ماهه اخیر، رسانه های بزرگ دنیا گزارش های بسیاری درباره جوانب مختلف تحریمهای نفتی ترامپ داشته اند.

دونالد ترامپ  پس از خروج از قرارداد هسته ای با ایران، در مناسبت های مختلف، با تأکید و قاطعیت گفته است که هدفش متوقف کردن صادرات نفت ایران تا حد صفر میباشد.

ابزار یا سلاحی که او در چالش با ایران بکارگرفته است، یعنی حربه تحریم، هرچند به لحاظ سابقه تاریخی ابزارجدیدی نیست و از دهه ها پیش علیه شوروی سابق، کوبا، کره شمالی و بالاخره ایران اسلامی و برخی ممالک دیگر بکار رفته است ولی، محور سازی ابزار تحریم  تا این اندازه در سالهای اخیر، هرگز سابقه نداشته است.

در واقع ما با یک تغییر فاز یا بهتر است گفته شود تغییر پارادایم در عرصه رویاروئی های بین المللی روبرو هستیم. تغییری که میتوان آن را به دوران فرادستی گرفتن دلارو ابزار مالی بر زرادخانه اتمی و موشک قاره پیما در رویا روئیهای جهانی توصیف کرد.   

ایالات متحده در کنار متحدین غربی خود، از پایان جنگ اول جهانی علیه نظام نوظهور کمونیسم در شکل دولتی اتحاد جماهیر شوروی و یا در چالش هایش با آلمان نازی، میلیتاریستهای ژاپن و فاشیسم ایتالیایی، عمدتاً روی قدرت نظامی خود تکیه کرده بود.

در دوران جنگ سرد؛ آمریکا در برخورد با اتحاد شوروی، ضمن سرگرم کردن آن دولت و کل پیمان ورشو در میدان گرد و خاک گرفته ای که حریف را بدان کشانده و او را مشغول کرده بود، خود پیوسته به توسعه همه جانبه خویش ادامه میداد.

در این مسابقه بدون بُرد برای اتحاد شوروی، آمریکا این کشور را به میدان رقابت هسته ای، مسابقه فضایی، سناریوهایی اکشن مانندی نظیر جنگ ستارگان و بمب های نوترونی کشانده بود در حالی که خود بطور مداوم  بر قدرت اقتصادی خویش می افزود تا امروز که به بزرگترین قدرت جهان تبدیل شده است. در حالی که حریف عمده نظامی آن درغرقاب فلاکت اقتصادی، عقب ماندگی جبران نشدنی تکنولوژیکی و اتکاء به نفت و گاز، عقب ماندگی در کشاورزی و تحقیقاً در همه عرصه های دیگر حتی تولید ودکای بازار دنیاپسند، دست و پا میزند و حریف دیگر اقتصادی آن، چین، به نحوی حیاتی به بازار ایالات متحده برای فروش کالاهای وابسته است.

هراز گاهی در رسانه های دنیا یا منطقه، صحبت از خطر یا امکان حمله نظامی آمریکا یا اسرائیل و رویارویی نظامی با جمهوری اسلامی به میان می آید. و رسانه های محافل پادگانی ایران هم با اشتیاق آن مطالب را فرصتی می یابند که به آنها امکان می دهد قدرت نظامی خود را نمایش دهند در صورتی که آمریکای ترامپ، نه به حمله نظامی بلکه به حمله موشکی مالی و اقتصادی می اندیشد و دست میزند که در آن فرادستی بی چون و چرا دارد.

باید درک کرد که قرن بیست و یکم نه قرن لشکرکشی های بزرگ یا حتی جنگ اتمی و موشکی بلکه، قرن جنگ قدرت اقتصادی با استفاده از زرادخانه علمی و فنی است.

تهدید ترامپ به خفه کردن صادرات نفتی جمهوری اسلامی ایران و بستن گلوگاههای مبادلات مالی آن را، بنظر من، نباید در چارچوب رویارویی فقط  با ایران خلاصه کرد بلکه باید آن را در متن تهاجم همه جانبه ی اقتصادی دید که در شرق آسیا و خاور دور، کره را (هم شمالی و هم جنوبی)، چین، ژاپن را در خاور دور، کانادا را در قاره آمریکا، و در جنوب اروپا روسیه را، و در اروپا اتحادیه اروپا را هدف گرفته است.

در این کادر،  تحریم هایی که قرار است علیه جمهوری اسلامی به اجرا گذارده شوند را اگر در چارچوب پارادایم تقابل قدرت در دوران دنیای دو قطبی بدانیم، باید آنرا در حکم بمباران اتمی کامل ایران تلقی کنیم درحالیکه، جمهوری اسلامی ایران کمترین امکانی برای گارد گیری، تهاجمی که هیچ، حتی دفاعی در این میدان را ندارد.

اگر یک تحلیلگر سیاسی/اقتصادی رفتار اخیر رژیم تهران و دولتمردان آن را زیر ذره بین بگذارد، به خوبی متوجه میشود، که خود رژیم هم بر بی دفاعی خود کاملاً واقف است و علی رغم های و هو کردنهایش شدیداً دُچار ترس گردیده است منتها رژیم در هل من مبارز طلبی های خود آنقدر به جلو تاخته است که راه عقب نشینی آبرومندانه را هم به روی خود بسته است.

تکرار میکنم، سیاست ترامپ نه یک رویارویی کلاسیک با یک دشمن آمریکا یا غرب بلکه، بطور کامل، تغییر پارادایم تقابل در عرصه بین المللی است که مضمون آن جایگزین شدن موشک دلاری های سیستم مالی دنیا به رهبری خزانه داری آمریکا بجای استفاده از زرادخانه اتمی و موشکی است.

امروزه آمریکا در چنان موقعیت تاریخی قدرتمندی از نظر اقتصادی و سیطره مالی در جهان قرار گرفته است که می تواند قدرتمند ترین حریفان خود را هم به پای میز مذاکره بکشاند و شرایط خود را بدانها دیکته کند.

بی جهت نیست که تحلیلگران بلومبرگ در یادداشتی که من ۳ روز پیش آن را ترجمه کردم با عنوان:«تیم اقدام روی ایران، نیروی خود را پشت سر ترامپ میگذارد» نوشتند:

این تیم  تمرکز خود را بر اثبات این نکته نهاده است که قدرت اقتصادی آمریکا و دلار آن در سیستم اقتصاد جهانی چنان نقش مرکزی یافته اند که که فقط  تحریم های آمریکا به تنهایی می توانند اقتصاد ایران را به انزوا برانند. این رویکرد در نقطه مقابل رویکرد مورد چالش عقل گرایانه ای بود که دولت اوباما نسبت به ایران برگزیده بود که بر اساس آن، تحریمهای آمریکا فقط هنگامی کارآمد خواهند بود که از سوی دولتهای دیگر، به ویژه دول هم پیمان آمریکا پشتیبانی شوند. یوآن  زراته سرپرست شبکه بهم پیوسته مالی و مشاور امنیت ملی در دولت بوش میگوید: «برای مدتها من فکر میکردم که ما توانایی خود را در کاربرد ابزارهای آمریکا به هنگام رویارویی با دولتهای یاغی در دنیا دست کم گرفته اییم.» این استدلال که قدرت ما از کنترل مان دارد خارج میشود و توانمندی ما برای اِعمال و حفظ تحریم ها رو به فرسایش است، با توجه به جائی که در آن قرار داشتیم یک استدلال نادرست بود.»

حبیب تبریزیان

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتر از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

   

 

 

 

رشد چشم‌گیر وام‌های دریافتی از خارج و سپرده‌های ارزی سیستم بانکی

Share Button

تجارت‌نیوز گزارش می‌دهد:

رشد چشم‌گیر وام‌های دریافتی از خارج و سپرده‌های ارزی سیستم بانکی

در تیر ماه سال جاری میزان وام‌ها و سپرده‌های ارزی سیستم بانکی در مقایسه با تیر ماه سال گذشته ۴۸٫۱ درصد رشد داشته که بخش بانک‌ها و موسسات اعتباری غیربانکی در مقایسه با بانک مرکزی با رشد بیشتری همراه بوده است.

کامنت من در ذیل مطلب

رشد چشم‌گیر وام‌های دریافتی از خارج و سپرده‌های ارزی سیستم بانکی

به گزارش تجارت‌نیوز، بر اساس تازه‌ترین آمارهای بانک مرکزی سپرده‌های ارزی طی یکساله اخیر با رشد قابل توجهی وارد سیستم بانکی کشور شده‌اند.

سپرده‌های ارزی سیستم بانکی کشور در تیر ماه سال جاری در مقایسه با تیر ماه سال گذشته بیش از ۴۸ درصد رشد داشته که بیشترین رشد در بخش بانک‌ها و موسسات اعتباری غیربانکی رخ داده است.

در تیر ماه سال جاری وام‌ها و تسهیلات دریافتی از خارج و سپرده‌های ارزی سیستم بانکی به ۵۲۴٫۱ هزار میلیارد تومان رسیده که در مقایسه با تیر ماه سال گذشته ۴۸٫۱ درصد رشد داشته است.

میزان وام‌ها و تسهیلات دریافتی از خارج و سپرده‌های ارزی سیستم بانکی در تیر ماه سال ۱۳۹۶ حدود ۳۵۴ هزار میلیارد تومان بوده است.

بدهی‌های ارزی (میزان وام‌ها و تسهیلات دریافتی از خارج) در بخش بانک مرکزی با بیش از ۴۰ درصد رشد از ۱۶۱ هزار میلیارد تومان در تیر ماه سال گذشته به ۲۲۵٫۸ هزار میلیارد تومان در تیر ماه سال جاری رسیده است.

میزان بدهی‌های ارزی بانک مرکزی در تیر ماه سال ۱۳۹۵ حدود ۱۵۰ هزار میلیارد تومان بود.

در تیر ماه سال جاری میزان وام‌ها و سپرده‌های ارزی در بخش بانک‌ها و موسسات اعتباری غیربانکی در مقایسه با بانک مرکزی با رشد بیشتری همراه بوده است.

وام‌ها و سپرده‌های ارزی در بخش بانک‌ها و موسسات اعتباری غیربانکی در تیر ماه سال جاری با ۵۴٫۶ درصد رشد از ۱۹۲ هزار میلیارد تومان در تیر ماه سال ۱۳۹۶ به بیش از ۲۹۸ هزار میلیارد تومان در تیر ماه سال جاری رسیده؛ این در حالی است که این مقدار در تیر ماه سال ۱۳۹۶ در مقایسه با تیر ماه سال ۱۳۹۴ تنها ۱۰ درصد رشد داشت.

در بخش بانک‌ها و موسسات اعتباری غیربانکی بیشترین میزان وام‌ها و سپرده‌های ارزی مربوط به بانک‌های غیردولتی و موسسات اعتباری غیربانکی بوده، به طوری که در تیر ماه سال جاری میزان وام‌ها و سپرده‌های ارزی بانک‌های غیردولتی و موسسات اعتباری غیربانکی ۱۸۵ هزار میلیارد تومان، بانک‌های تخصصی ۶۹ هزار میلیارد تومان و بانک‌های تجاری ۴۳٫۹ هزار میلیارد تومان بوده است.

 

اگر تعهدات ارزی فوق الذکر سیستم بانکی و سایر مؤسسات اعتباری کشور را که ارقام ذکر شده آن باید از منابع رسمی خود بانک مرکزی باشد را در نظر بگیریم، و اگر مبنا را همان دلار ۸۰۰۰ تومانی بازار ثانویه ارزی قرار دهیم، با یک حسب ساده، به این نتیجه میرسیم که سیستم بانکی کشور قدری بالای۱۳۱ میلیارد دلار بدهی ارزی دارد. نتیجه گیری بعدی اینست که ظرف فقط مدت دو سال گذشته میزان این بدهی دو برابر شده است.

و پرسش مهم اینست که؛ سیستم بانکی این اضافه استقراض دلاری حدوداً ۶۵ میلیارد دلاری را ظرف این دو سال چه کرده است؟ آیا از این محل است که اعلام میکند ما دلار به بازار سرازیر میکنیم؟!

و پرسش بعدی اینست؛ سیستم بانکی و بانک مرکزی از چه محل این بدهی ارزی را که قطعا عمده مبلغ آن از محل جذب سپرده های ارزی مردم یعنی سپرده گذاران عادی است را چگونه و از چه محلی میخواهد بپردازد؟ وقتی که صادرات نفت نصف شده و به حدود یک میلیون بشکه در روز رسیده و بهای آنهم نه با ارزهای معتبر مانند دلار و یورو بلکه با روپیه بنگلادشی و پاکستانی پرداخت خواهد شد و حالا هم میشود.

پرسشهای بسیار دیگری را در این رابطه می توان مطرح کرد که خود خوانندگان این کامنت هم میتوانند برای خود آنها را طرح کنند و به خود پاسخ دهند.

ترامپ همه را به پای میز مذاکره می کشاند

Share Button

استراتژی تهاجمی اقتصادی و گمرکی ترامپ، در یک بزنگاه تاریخی رخ میدهد که در آن فرادستی کنونی آمریکا را نه تنها در عرصه اقتصادی بلکه در عرصه سیاست جهانی، اگر ابدمدت نکند، اقلاً برای دهه های آینده تضمین خواهد کرد و بر قدرت اهرم اقتصادی آمریکا افزوده و تضمینی خواهد شد که آمریکا در موضعی باشد که دیگران را به پای میز مذاکره بکشاند و شرایط خود را بدانان دیکته کند.

 

رویترز امروز گزارشی دارد با تیتر: «ژاپن خُرد نشد ولی در برابر آمریکا خم شد». موضوع  این گزارش است که از آمادگی ژاپن برای مذاکره روی تعرفه های جدید آمریکا حکایت میکند.

رویترز:« ژاپن روی مسائل تجاری خم شد بدون اینکه شکسته شود. دیروز چهارشنبه نخست وزیر ژاپن، شینزو آبه، سرانجام موافقت کرد تا با رئیس جمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، مذاکره دو جانبه انجام دهد.

نظربه اینکه ملت اتوموبیل ساز ژاپن تا چه اندازه در برابر آمریکا آسیب پذیر است، او گزینه های زیادی نداشت مگر پذیرش مذاکره روی تعرفه های جدید آمریکا.

با اینکه ترامپ «پیمان همیاری ماوراء اقیانوس آرام» را ترک کرده است، ژاپن به عنوان اهرمی همچنان بدان پیمان چسبیده است.

برای کاخ سفید که یک نبرد چند جبهه ای و همزمان را شروع کرده است، این یک پیروزی سریع در بازار جهانی است.

وضع تعرفه ۲۵ درصدی روی واردات اتوموبیل توسط ترامپ، ژاپن را به هدفی آسان تبدیل کرده است. بیش از ⅓  از ۴٫۷ میلیون وسائط نقلیه صادراتی ژاپن در سال گذشته به ایالات متحده صادر شدند. و ۶۹ میلیارد دلار از مازاد تجاری خارجی ژاپن از محل صادرات وسائط نقلیه بود

و تغییر این وضعیت بسیار دشوار است.

آبه، به خاطر خرید ۱۵۰فروند هواپیما سریF مورد انتقاد قرار نخواهد گرفت ولی به خاطر تشویق به انتقال تولید به آمریکا ممکن است. هم اکنون تویوتا و هوندا از تولیدکنندگان بزرگ اتوموبیل در آمریکا هستند که از بازار خوبی برخوردارند.»

خلاصه ترجمه بخشی از گزارش رویترز

…………………..

کامنت:

به اعتبار قدرت کَمّی اقتصادی، ژاپن سومین و به اعتبار قدرت و درجه توسعه تکنولوژیک دومین قدرت جهان است. ولی این کشور برای صادرات خود وابسته به بازار آمریکاست. چین و اروپا نیز همین وضعیت را دارند.

آمریکا، هرگز در تاریخ خود به پایه قدرت امروز خویش نبوده است.

دلار آمریکا در مقایسه با دیگر ارزهای جهان و در برابر طلا، در بالاترین نقطه قدرت خود قرار دارد. میزان بیکاری در آمریکا ظرف ۲۰ سال گذشته هرگز به این نازلی (۳٫۹%) نبوده است و این نرخ مربوط به ماه آوریل امسال است و آمارهای تازه باید از این هم کمتر باشد. با اینکه نرخ بیکاری تا این حد تنزل یافته است و انتظار هم میرود بازهم تنزل یابد، برابر داده های آماری نرخ افزایش دستمزد(۲٫۸) به پای نرخ کاهش بیکاری نمیرسد. در واقع میزان افزایش دستمزد «واقعی» بسی بیش از این است که ناشی از افزایش قدرت خرید دلار و کاهش مالیات ها می باشد.

وضع تعرفه های سنگین توسط ترامپ، نه تنها موضع صنایع آمریکا را در برابر صنایع دیگر ممالک رقیب تقویت کرده است بلکه بسیاری از موسسات تولیدی اروپا و ژاپن هم تولیدات خود را به آمریکا انتقال میدهند تا از پوشش حمایت گمرکی  سیاستهای جدید ترامپ بهره مند شوند که به معنی ایجاد اشتغال بیشتر، مالیات دهنده بیشتر و دلار قویتر و آمریکای قدرتمند تر خواهد بود.

آمریکا ظرف فقط ۵ سال گذشته از یک وارد کننده به صادر کننده نفت و گاز در دنیا تبدیل شده و تولید آن در ماه گذشته از عربستان و روسیه پیشی گرفت.

قیمت جهانی بالای نفت کنونی، ممکن است موقتاً برای ممالک تولید کننده نفت خوشحال کننده باشد ولی در میان و بلند مدت باعث فعالیت بیشتر و قدرتمندتر شدن بیشتر کمپانیهای تولید کننده نفت و گاز «شل» در آمریکا می شود که به آن کشور نقش تعین کننده در عرصه انرژی دنیا را خواهد داد.

وضع تعرفه های جدید گمرکی؛ نیز صدها میلیارد دلار وارد خزانه دولت فدرال خواهد کرد و به استحکام بیشتر مالیه دولت فدرال خواهد انجامید.

استراتژی تهاجمی اقتصادی و گمرکی ترامپ، در یک بزنگاه تاریخی رخ میدهد که در آن فرادستی کنونی آمریکا را نه تنها در عرصه اقتصادی بلکه در عرصه سیاست جهانی، اگربرای همیشه تضمین نکند، اقلاً برای دهه های آینده تضمین خواهد کرد و بر قدرت اهرم اقتصادی آمریکا افزوده و تضمینی خواهد شد که آمریکا در موضعی باشد که دیگران را به پای میز مذاکره بکشاند و شرایط خود را بدانان دیکته کند.

قدرت مانور آمریکا از این هم ناشی و مضاعف می شود که در برابر آن جبهه واحدی از ممالک رقیب وجود ندارد و یکی پس از دیگری مانند ژاپن اگر نمی خواهند خُرد شوند باید خم شوند.

از این روی؛ چین هم به عنوان دومین قدرت بزرگ اقتصادی دنیا(البته به اعتبار وزن کمی اش)اگر نخواهد جای خود را به هند بدهد، دیر یا زود به پای میز مذاکره با ترامپ خواهد رفت.

و وقتی اروپا، ژاپن، هند، کره جنوبی و.. ، به پای میز مذاکره با آمریکا بروند، خودداری رژیم حاکم بر ایران از گفتگو با این بزرگترین قدرت مالی، اقتصادی و نظامی جهان معنایی جز خالی کردن جا برای عربستان و امارات و ندارد و نه تنها نشانه استقلال، خردمندی و شجاعت نیست بلکه نشانه قربانی کردن منافع ملی با هزینه بسیار سنگین تاریخی به حساب ملت خواهد بود.

در فردای امروز که این رژیم دیگر نباشد که نخواهد بود، مهره ها و عوامل امروزی آن؛ کالیفرنیا و لندن و پاریس نشین خواهند بود و به حساب ثروتهای غارت شده از ملت عقب مانده ایران برای بدبختی هایش اشکی هم نخواهند ریخت.

 

یک اطلاعیه و تصحیح یک اشتباه

Share Button

با کمال تآسف باید اطلاع دهم که یادداشت حذف شده با عنوان «هخا»، قضاوتی نادرست بود و تا آنجا که به مواضع آقای علیرضا کیانی و تشکیلات نو بنیاد فَرَشگرد مربوط میشود، ابتکار این گروه در تاسیس چنین تشکیلاتی با راهبرد های توضیح داده شده را به فال نیک میگیرم و ضمن پوزش خواهی از داوری عجولانه خویش در این رابطه، بسهم خویش موفقیت آنها را در ترویج آرمان ناسیونال لیبرالیسم، دموکراسی سکولار و مبارزه برای آزادی میهنمان آرزومندم.

خوشبختانه به کمک دوستان مورد وثوقی که از نزدیک با این جریان آشنایی داشتند، به اشتباه خویش پی بردم و امیدوارم که این اطلاعیه به رفع آثار سوء برداشت و ارزیابی من کمک کند.

بازهم برای فعالین فَرشگرد آرزوی موفقیت میکنم.

پاینده ایران

حبیب تبریزیان

قدیانى: برکناری خامنه ای باید به گفتمان عمومی تبدیل گردد

Share Button

ابوالفضل قدیانی: اعمال دونالد ترامپ و عملکرد آقای خامنه‌ای عملا دو لبه یک قیچی‌اند که با هم‌افزایی تن ملت ایران را مجروح می‌کند

چکیده :اعمال دونالد ترامپ و عملکرد آقای خامنه‌ای عملا دو لبه یک قیچی‌اند که با هم‌افزایی تن ملت ایران را مجروح می‌کند. (اگرچه در ظاهر امر آقای خامنه‌ای و ترامپ در دو جبهه مخالف ایستاده‌اند). همانقدر که آقای خامنه‌ای درعمل نگران و مخالف توسعه و قدرت یافتن بخش مولد اقتصاد است، هیأت حاکمه آمریکا نیز با وضع تحریم‌های فراگیر بار مضاعف و طاقت‌فرسایی را اولا بر گرده طبقه فرودست و بعد بر دوش بخش مولد اقتصادی و طبقه متوسط ایران می‌نهد و عملا فقر و فساد اقتصادی را می‌گستراند و باعث چنبره بیشتر نهادهای نظامی و امنیتی و ارگان‌های وابسته به بیت بر اقتصاد ایران می‌شود. اگر سوخت پیشرانه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی غرب ستیزی است، ترامپ و افراطیون اطرافش با پیش گرفتن سیاست خصمانه و کین‌ورزانه -که زندگی روزانه مردم ایران را هدف قرار می‌‍‌دهد- عملا به بقای ایدئولوژی غرب‌هراسانه جمهوری اسلامی کمک می‌کنند و راه را بیشتر بر تعامل سازنده و عادلانه ایرانیان با دنیای خارج –که یکی از اصلی‌ترین راه‌های تعدیل سیاست نابخرادانه خارجی استبدادطلبان داخلی است-…

کلمه – ابوالفضل قدیانی

تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین

بعد از چندسال مذاکره بین ایران و گروه کشورهای موسوم به پنج به علاوه یک، سندی برای حل مناقشه هسته‌ای ایران به امضا رسید که به برجام موسوم شد. دیگر پنهان نیست که این مذاکرات به دستور شخص آقای خامنه‌ای در زمستان سال ۱۳۹۱ آغاز شد و بعد از روی کار آمدن دولت روحانی -همانگونه که وزیر خارجه و رئیس سازمان انرژی اتمی و دیگران مسئولان به تصریح و تأکید گفته اند- ادامه مذاکرات هسته‌ای با هدایت شخص رهبر صورت گرفته است. البته آقای خامنه‌ای هیچگاه مسئولیت این مذاکرات را بر عهده نگرفته است و حتی اخیرا گفته که اشتباه کرده است که “اجازه” مذاکره با آمریکا را داده است. وی تغافل می‌کند که “مبدع” مذاکره با آمریکا در سال‌های اخیر شخص خودش بوده است. او با کمک دستگاه پروپاگاندای دست‌نشانده‌اش به منظور تجهیل و تخدیر توده اندک ناآگاه حامی خود بیهوده کوشیده است که از بار مسئولیت این مذاکرات شانه خالی کند و نقش یک رهبر تسلیم‌ناپذیر را بازی کند. همین عدم شهامت و تزویر در به عهده گرفتن مسئولیت برجام، البته یکی از عوامل شکست توافق هسته‌ای بوده است. ترس از اینکه تتمه حامیان هم دریابند که پادشاه عریان است، آقای خامنه‌ای و سپاه را بیش از پیش به سمت پیش بردن سیاست منطقه‌ای بی‌پروایانه‌ای سوق داد که حداقل تبعاتش دادن بهانه به افراطیون آمریکا برای سست کردن پایه‌های توافق هسته‌ای بود. اگر گوش شنوایی برای شنیدن سخنان عقلا بود و اگر “برجام دو”ای در تنش‌زدایی با کشورهای منطقه آغاز می‌گشت علی‌القاعده دست دونالد ترامپ و تیم سیاست خارجی افراطی‌اش بسیار بسته‌تر از امروز می‌بود.

فارغ از سیاست منطقه‌ای بی‌پروایانه –که البته در خدمت منافع ایدئولوژیک شخص آقای خامنه‌ای و دستگاه استبدادی اوست و صد البته نه در خدمت منافع ملی- به گل نشستن کشتی برجام علل و عوامل داخلی دیگری هم دارد. تسهیل تجارت و آسان شدن مبادلات صنعتی و علمی و فرهنگی و انسانی –که کم‌هزینه‌ترین راه توسعه است- برای پایه‌های سست دستگاه استبداد دینی چون موریانه است. قرائن نشان می‌دهد که آقای خامنه‌ای می‌داند که مردم دست به گریبان با مضایق و مصائب معیشتی، کمتر فرصت می‌یابند تا دمکراسی و عدالت و آزادی و تضمین حقوق اساسی و بشری‌شان را طلب کنند. آنچه آقای خامنه‌ای از برجام می‌خواست -و همچنان از برجام بدون آمریکا نیز می‌خواهد- همانا فروش نفت است و توزیع رانت حاصل از آن در میان وابستگان درگاه و عمله استبداد. چه در دوران برجام و چه پس از خروج آمریکا از برجام اصلی‌ترین خواسته‌ آقای خامنه‌ای از اروپا حفظ صادرات و فروش نفت به اروپا بوده است و نه ورود سرمایه و علم و فن اروپایی. به نظر می‌رسد این نکته یکی از دلایل اصلی کارشکنی سپاه و نهادهای امنیتی وابسته به مستبد در ورود سرمایه خارجی در دوره برجام نیز بوده است.

اگر از این منظر به تحولات این روزها و اقدامات هیئت حاکمه فعلی آمریکا نگریسته شود می‌توان گفت که اعمال دونالد ترامپ و عملکرد آقای خامنه‌ای عملا دو لبه یک قیچی‌اند که با هم‌افزایی تن ملت ایران را مجروح می‌کند. (اگرچه در ظاهر امر آقای خامنه‌ای و ترامپ در دو جبهه مخالف ایستاده‌اند). همانقدر که آقای خامنه‌ای درعمل نگران و مخالف توسعه و قدرت یافتن بخش مولد اقتصاد است، هیأت حاکمه آمریکا نیز با وضع تحریم‌های فراگیر بار مضاعف و طاقت‌فرسایی را اولا بر گرده طبقه فرودست و بعد بر دوش بخش مولد اقتصادی و طبقه متوسط ایران می‌نهد و عملا فقر و فساد اقتصادی را می‌گستراند و باعث چنبره بیشتر نهادهای نظامی و امنیتی و ارگان‌های وابسته به بیت بر اقتصاد ایران می‌شود. اگر سوخت پیشرانه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی غرب ستیزی است، ترامپ و افراطیون اطرافش با پیش گرفتن سیاست خصمانه و کین‌ورزانه -که زندگی روزانه مردم ایران را هدف قرار می‌‍‌دهد- عملا به بقای ایدئولوژی غرب‌هراسانه جمهوری اسلامی کمک می‌کنند و راه را بیشتر بر تعامل سازنده و عادلانه ایرانیان با دنیای خارج –که یکی از اصلی‌ترین راه‌های تعدیل سیاست نابخرادانه خارجی استبدادطلبان داخلی است- می‌بندد.

در این میان مسئله دیگری نیز عبرت‌آموز است و آن عملکرد آقای حسن روحانی است. او با چهارسال وعده و وعید و حمایت اصلاح‌طلبان دوباره به ریاست جمهوری رسید تا بالاخره در چهارسال دوم با کلید مشهورش مشکلی از انبوه مشکلات قفل شده کشور را بگشاید. اکنون البته هرچه بیشتر ناکارایی این کلید را می‌توان به عینه دید. او نه تنها بعد از گذشت پنج سال از ریاست جمهوری مشکلات اقتصادی را کم نکرد، نه تنها آزادی بیان را نگستراند، نه تنها مانع فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی نشد، نه تنها قدمی محکم برای مهار فساد بر نداشت، نه تنها حصر را نشکست، نه تنها مانع تضییع حقوق اساسی ملت مانند حق اعتراض نشد، نه تنها از حبس و بند هزاران معترض سیاسی و عقیدتی و معیشتی جلوگیری نکرد، بلکه امروز او نیز همنوا با آقای خامنه‌ای و سردمداران سپاه رجز می‌خواند و در منطقه هل من مبارز می‌طلبد. از تبعات اینگونه رجزخوانی‌های بیهوده می‌گذرم. تلاطم‌های اقتصادی امروز خود بیانگر نتیجه چنین شیوه‌هایی است. اما آنچه به گمانم پند‌آموز است عیان‌تر شدن نتیجه انتخابات برآمده از نظارت استصوابی است. رئیس جمهور و وزیر و نماینده مجلس برآمده از این ساز و کار نهایتا –چه بخواهند و چه نخواهند- به تدارکاتچی –اگر نگوییم عمله- استبداد بدل می‌شوند. اولا در نظام استبداد دینی ارکان انتخابی چنان تحدید شده‌اند که حتی اگر نیت خیری نیز داشته باشند بر خلاف منویات مستبد کاری از پیش نخواهند برد. در ثانی ایشان نیک دریافته‌اند یا درمی‌یابند که تثبیت مقام و جایگاهشان اولا و اولا منوط به رای و خواست استبداد است -که جز وفاداری و تبعیت، چیز دیگری نمی‌خواهد. در انتخابات عقیم شده با تیغ نظارت استصوابی تأثیر رأی و خواست مردم ناچیزتر از آن است که کاندیداهای تأییدشده این نظارت ناصواب برای آنان هزینه‌ دهند. همین است که به این سادگی آقای روحانی ۲۴ میلیون رأی و ده‌ها وعده انتخاباتی را در مقابل خواست آقای خامنه‌ای به کناری می‌نهد و مانند تمامی رؤسای جمهور سابق نهایتا به مجری اوامر مستبد تبدیل می‌شود.

متأسفانه این تجربه باز هم دلیل روشن دیگری بر این مدعا است که نظام جمهوری اسلامی با سیطره ولایت فقیه در تمام شئونش امکان اصلاح با ساز-و-کار درونی‌ را ندارد. ارکان انتخابی چنان با زهر نظارت استصوابی لَخت و کرخت و بی‌جان‌ شده‌اند که به هیچ روی ایشان را یارای ایستادن در برابر هوس‌های مستبد نیست. بعد از گذشت بیست و یک سال از شروع دولت اصلاحات و قوام‌گیری جریان اصلاح‌طلب به شکل امروزی‌اش، مستبد قدم به قدم پیش رفته و امیالش را بیشتر به کرسی نشانده است. اگر در شروع دولت اصلاحات کمتر از بیست درصد اقتصاد تحت تیول مستقیم نهادهای نظامی، بنیادها، سازمان‌ها، و ستادهای زیر نظر مستقیم مستبد امروز ایران بود، بعد از گذشت بیست و یک سال این میزان به حدود شصت درصد اقتصاد ایران رسیده است. این امر به این معنی است که سیاست‌های خصوصی‌سازی که در اصل برای تقویت اقتصاد مولد طراحی شده بود در ساختار نظام ولایت فقیه به ضد خود بدل می‌شود. اقتصاد از کنترل دولت –که لااقل تحت نظارت‌  و محدودیت‌های قانونی حداقلی است- بیرون می‌آید و به بخشی از حاکمیت که هیچگونه پاسخگویی به نهادهای نظارتی عمومی ندارد سپرده می‌شود. بعد از گذشت بیست و یک سال از شروع اصلاحات، دامنه نظارت استصوابی روز به روز گسترده‌تر شده است به طوری که در انتخابات مجلس گذشته به تصریح خود اصلاح‌طلبان تنها حدود یک درصد کاندیداهای اصلاح‌طلب از سد نظارت استصوابی گذشته‌اند . بعد از گذشت بیست و یک سال از شروع اصلاحات هنوز هیچ قانونی که متضمن آزادی‌های اجتماعی و فرهنگی باشد به تصویب نرسیده است. صدا و سیما و دیگر رسانه‌های حکومتی، هر روز نفوذشان را در میان مردم بیشتر از دست داده اند، اما دستگاه استبداد به هیچ قیمت حاضر نشده برای حفظ حداقلی از مصالح و منافع ملی حتی تریبونی نیمه‌آزاد را در اختیار منتقدان و مخالفان پاستوریزه‌اش نیز قرار دهد. پروژه اصلاح‌طلبی، خواستار مبارزه با فساد از طریق ایجاد مکانیزم‌های شفاف‌سازی و نظارتی بود، اما نظام ولایت فقیه با از دست دادن هرچه بیشتر پایگاه مردمی‌، بیش از پیش به توزیع رانت در میان وابستگان دستگاه استبداد به منظور خرید وفاداری روی آورد و برای این کار مکانیزم‌های موجود نظارتی را قدم به قدم ناکاراتر و ضعیف‌تر کرد. حال با شکست خوردن اصلاح‌طلبان در پیشبرد حداقلی این پروژه، چنان فساد گسترده و سیستماتیک شده است که در تمام شئون مملکتی از جمله بسیاری از اصلاح طلبان رسوخ کرده است. بعد از گذشت سال‌های متمادی از پروژه اصلاح‌طلبی، هنوز خواست بدیهی و قانونی مصرح در قانون اساسی فعلی، یعنی آزادی اعتراض و تجمع مسالمت‌آمیز هیچ ضمانت اجرایی پیدا نکرده است و بسیاری به دلیل اعتراض به خفقان و سلب آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به بدترین شکل ممکن زندانی شده‌اند و می‌شوند. جان‌-به-‌لب‌-رسیده‌گان اقتصادی و اجتماعی به شدیدترین وضع ممکن سرکوب می‌شوند و تعدادی در زندان جان می‌بازند و بسیاری –مانند دراویش مظلوم- به زندان‌های طویل‌المدت محکوم می‌شوند و طرفه اینکه عده‌ای از اصلاح‌طلبان و اعتدال‌طلبان (از جمله آقای حسن روحانی) با دستگاه سرکوب گاه به تلویح و گاه به تصریح همنوا شده‌اند و این مظلومان را به دشمن خارجی منصوب کرده‌اند.‌ شعار جریان اصلاح‌طلب تنش‌زدایی با کشورهای اطراف به منظور بهبود روابط اقتصادی و اجتماعی با این کشورها بود تا از این طریق امکان و فضای سرمایه‌گذاری خارجی در ایران بیشتر شود و نیروی سیاسی و دیپلماتیک این کشورها جهت ضربه زدن به منافع ملی ایران بسیج نشود. متاسفانه بعد از گذشت بیست و یک سال از آغاز به کار دولت اصلاحات و سپری شدن پنج سال از عمر دولت اعتدال، ما در یکی از بدترین دوران روابط خود با دول عربی منطقه به سر می‌بریم. (این سخن البته به معنای نادیده گرفتن سیاست‌های خصمانه، تندروانه و نابخرادانه کشوری مثل عربستان سعودی نیست، بلکه بحث بر سر تعدیل و خنثی کردن این سیاست‌ها با پیش گرفتن سیاست خارجی متعادل و متناسب بوده است). مدت‌هاست که سکان سیاست خارجی از دست دستگاه دیپلماسی بیرون آمده و به دست سپاه و عوامل بیت (مثل علی اکبر ولایتی) سپرده شده است. دستگاه سیاست خارجی کشور هرچه بیشتر از مرکز تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری دور شده است و اگر کاری به او سپرده شده یا حاشیه‌ای است و یا بنا به صلاح‌دید و خواست مستبد بوده است. دستگاه استبداد و شخص آقای خامنه‌ای از ظرفیت منفی قانون اساسی برای بی‌اثر کردن خواست ملی در عرصه سیاست خارجی بیشترین بهره را برده است و متأسفانه در ساز-و-کار قانونی و ساختار حقوقی فعلی هیچ راهی برای منطبق کردن سیاست خارجی با خواست و منافع ملی وجود ندارد.

همانطور که پیش از این نیز بارها گفته‌ام تداوم وضعیت رو به وخامت فعلی، ممکن است تبعات جبران ناپذیری برای کشور داشته باشد. قفل شدگی راه اصلاح امور از طریق قانونی و حقوقی، باید با استفاده از ظرفیت‌های حقیقی یعنی مقاومت یکپارچه نیروهای سیاسی منتقد، مخالف، تحول‌خواه و سایر کسانی که خواستار اصلاحات ساختاری‌ اند با همراهی مردم شکسته شود. قانون اساسی متناقض فعلی- که قطعا بایستی به طور بنیادی تغییر کند- ظرفیت‌های خفته و مغفولی را در فصول سوم و پنجم داراست که بایستی به کار گرفته شود تا هیمنه استبداد شکسته شده و امکان تحول و اصلاح درونزا پدید آید. درخواست برکناری آقای خامنه‌ای از قدرت باید تبدیل به خواست علنی فعالین سیاسی و مدنی و فرهنگی شود. همانگونه که در اندونزی خواست برکناری دیکتاتور سابق آن کشور –سوهارتو- تبدیل به خواستی عمومی شد و همانگونه که خواست برکناری بن علی در تونس تبدیل به فریاد همگانی گردید. در این دو کشور این خواست عمومی نهایتا به شکست هیمنه استبداد انجامید و نظام سیاسی هرکدام در فرایندی –بدون دچار شدن به فروپاشی و ازهم‌گسیختگی نهادهای بروکراتیک- به مطالبات تن در دادند. در هیچ کشوری استبداد در غیاب مقاومت مدنی و ملی تن به اصلاح نداده است. ایران نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود. طلب اصلاح بدون اراده مقاومت تنها مستبد را تحریض و تشویق به دست‌درازی بیشتر به منابع عمومی، سلطه شدیدتر بر ارکان قدرت و تحدید آزادی‌های مشروع و قانونی می‌کند تا به گمان خود پایه‌های قدرتش را تحکیم بخشد. وقت آن رسیده که طلب اصلاح و تحول تبدیل به اراده اصلاح و تحول شود. این اراده می‌تواند نظام اصلاح‌ناپذیر ولایت فقیه را وادار به پذیرش خواست عمومی از طریق برگزاری رفراندم تغییر قانون اساسی و تغییر نظام سیاسی کند. با چنین اراده‌ای امکان تشکیل نظام جمهوری دمکراتیک بدون پیشوند و پسوند دور از دسترس نخواهد بود. به گمان من این شیوه مسالمت‌آمیزترین و کم‌هزینه‌ترین راه برون‌رفت از بن‌بست فعلی کشور است.

در پایان لازم می‌دانم از زندانیان سیاسی، عقیدتی و معیشتی یاد کنم. دادرسی عادلانه حق هر متهمی است ولو این شخص بدترین خیانت‌ها را در حق این مردم انجام داده باشد. آنچه که از شواهد پیداست اطرافیان محمود احمدی‌نژاد از این حق اساسی و انسانی محروم بوده اند. هرچند به جای این افراد احمدی نژاد و تیمش -به گمان من- باید روزی در دادگاهی عادلانه پاسخگوی اعمالشان در هشت سال سیاه ۸۴ تا ۹۲ باشند، این مسئله مجوزی برای سکوت ما در مقابل محرومیت کسانی مثل اسفندیار رحیم مشائی و عبدالرضا داوری از حقوق قانونی‌شان نیست. این رفتار قوه قضایی بایستی با شدت و حدت محکوم شود.

رهبران سرفراز جنبش سبز آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد همچنان محصورند. امیدوارم که شرایط کشور به گونه‌ای پیش رود که این حصر ظالمانه هرچه زودتر بشکند. بازداشت شدن نسرین ستوده و محرومیت از حقوق قانونی (مثل داشتن وکیل اختیاری و دسترسی به کیفرخواست و مفاد اتهامی) از مصادیق نقض حقوق اساسی در جمهوری اسلامی است. امیدوارم ایشان به همراه کسانی همچون قاسم شعله‌سعدی، آرش کیخسروی، فرهاد میثمی، نرگس محمدی، اسماعیل عبدی، محمود بهشتی، احمد شجاعی، رضا ملک، عطوفت رویین و… هرچه زودتر از زندان‌های ناعادلانه رها شوند.

ظلم و جوری که بر این زندانیان آزادی‌خواه و خانواده ایشان می‌رود وجدان هر انسان آزاده‌ای را آزرده می‌کند. چه بسا اگر عبدالفتاح سلطانی اسیر دستگاه ظلم نبود امروز دختر دلبندشان هما، این چنین ناباورانه از میان ما پر نکشیده بود. تأسف‌انگیزتر اینکه در مرخصی مراسم تشییع و تدفین، خبرگزاری دستگاه قضایی نسبت‌های ناروایی به این مرد آزاده و مدافع راستین حقوق بشر وارد آورد که الحق شایسته خود این دستگاه فاسد و کل این نظام استبدادی است. امیدوارم در آینده‌ای نزدیک شاهد برچیده شدن این بیداد استبداد باشیم.

و سخن آخر. هرچه پایه‌های این نظام استبدادی سست‌تر و عمق و وسعت نارضایتی بیشتر می‌شود، بر تعداد محکومان و زندانیان نیز افزوده می‌شود. حبس‌های طویل‌المدت درویشان، دانشجویان معترض و کارگران تنها مشتی از خروار است. از همینجا خواستار آزادی تک تک این مظلومان در بند و سایر زندانیان سیاسی –که کمتر شناخته شده اند- می‌شوم و امیدوارم دیگر فعالین سیاسی نیز در این راه با این بنده همصدا شوند.

دهم شهریور ۱۳۹۷

 

اسراییل سایت موشکی ایران در عراق را درهم خواهد کوبید

Share Button

 

اسرائیل می گوید که می تواند به تجهیزات نظامی ایران در عراق حمله کند

 

ژروزالم(رویترز) – اسرائیل روز دوشنبه اعلام کرد که می تواند با شماری حملات هوایی از سوریه جنگ زده، به تجهیزات و اموال مظنون نظامی ایران  در عراق حمله کند.

رویترز هفته گذشته با اشاره به منابع ایرانی، عراقی و غربی  گزارش کرد، در ماه های اخیر، ایران موشک های بالستیک کوتاه برد را به متحدان شیعه در عراق منتقل کرده است. تهران و بغداد رسما این گزارش را رد کردند.

اسرائیل در پی گسترش منطقه ای ایران تلاش می کند تا جبهه جدیدی را علیه آن باز کند. اسرائیل بارها و بارها حملات خود را در سوریه برای جلوگیری از هر گونه استحکام نیروهای ایرانی برای کمک به دمشق در جنگ انجام داده است.

. آویگدور لیبرمن، وزیر دفاع اسرائیل، در یک کنفرانس خبری که از تلویزیون اخبار اسرائیل پخش شد، گفت: این نیز باید روشن باشد که ما قطعا هر چه را که در سوریه اتفاق می افتد زیر نظر داریم و در مورد تهدیدات ایران،  خودمان را فقط به سرزمین سوریه محدود نمی کنیم.

لیبرمن گفت: «من میگویم که ما با  هر تهدید ایران مبارزه خواهیم کرد و این تهدید از هر مکانی که باشد مهم نیست. آزادی عمل اسرائیل سراسری است. ما این آزادی عمل را حفظ می کنیم. “

دولت عراق نه برای اسرائیل،  که از لحاظ فنی در حال جنگ با آن است و نه  برای فرماندهی مرکزی ایالات متحده در واشنگتن، که بر عملیات نظامی ایالات متحده در عراق نظارت دارد، پاسخ فوری نداشت.

مایک پمپو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، روز شنبه گفت: “انتقال موشک های ایران به شدت نگران کننده است”.

اگر درست باشد، این امر نقض شدید حاکمیت عراق و قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت خواهد بود. وی با اشاره به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل در مورد تأیید معاهده بین المللی هسته ای با ایران در سال ۲۰۱۵ گفت: دولت ترامپ با در نظر گرفتن  عوامل دیگر از جمله پروژه های موشکی بالستیک ایران، این قرارداد را در ماه می فسخ کرد.

ترجمه کوتاه شده گزارش

کاوشگر

……………………………

کامنت:

در امور جنگی و نظامی اصطلاحی هست بنام Overstretch(اور استرچ). معنای آن اینست که یک فرمانده عملیات جنگی خطوط عملیاتی نیروهایش را بطور غیر معقولی بیش از آنچه بتواند آنها را پشتیبانی و تدارک رسانی کند گسترش داده است. مسئله در این رابطه مسئله قدرت و امکانات تدارک رسانی و پشت جبهه ایی و عمق استراتژیک است.

رژیم ایران بر پایه انگیزه آفرینی استشهادی شیعی که از همان آغاز انقلاب هم معلوم بود تاریخ مصرف دارد و با بیداری مردم تاثیرش محو می شود، دامنه فعالیت های نظامی و تروریستی فرا مرکزی خود را بسیار فراتر تراز آنچه عقل حکم می کرد و در ظرفیت آن بود گسترش داد. حالا آن انگیزش آفرینی دینی مانند کمونیسم هم در منطقه و هم در میهن خودمان قدرت برانگیزاننده خود را از دست داده است و رژیم میخواهد جای آنرا با تجهیزات جنگی و موشک سازی پر کند که آنهم هم به درآمد سرشار نفت در ۴ دهه گذشته متکی بوده است که دیگر وجود ندارد.

و نکته مهم این است که مخالفین منطقه ایی و بین المللی رژیم بر این کاستهای مرگبار رژیم آگاهند و فرصت عقب نشینی هم به آن نمی دهند تا بهتر بتوانند در این خطوط طولانی شده آنرا درهم بکوبند.

اگر اسرائیل و آمریکا نیروهای سپاه و حزب الله و لگش فاطمیون را در سوریه زیر بمباران قرار میدهد و رژیم مانند افلیج ها کاری نمی تواند بکند و اگر امروز اسرائیل تهدید به درهم کوبیدن زرادخانه موشکی سپاه به عراق می کند و و در صورت اجرا شدن هم  قطعاً کاری نخواهد کرد، نشانه این اور استرچ بدون پشتوانه و عمق استراتژیک است. کار رژیم مانند قمار بازی است که بر اساس یک برد کلان، برای خود هزینه سازی دائمی ایجاد کند.

تحلیل روز: سه شنبه ۲۳ امرداد

Share Button

در پس این بحران همه جانبه و سه بعدی، سیطره روز افزون نقدینگی و اقتصاد دلالی و سفته بازانه، میرود تا بخشهای تصرف نشده اقتصاد مملکت را هم وجب به وجب تا آخرین بخش آن متصرف شود. این دولت و حکومت «دلال سرشت» قادر به حل هیچ یک از مسائل کنونی مملکت نخواهد بود. هرچه زودتر ملت بخود بیاید و فکری کند، فرصت بیشتری برای نجات خودخواهد داشت.

بحران پولی پایانی ندارد و تشدید هم میشود

ارگانهای مختلف حاکمه و متولیان امور پولی و بانکی سعی دارند به مردم آرامش دهند که همه چیز تحت کنترل است و مسئله ارزی حل میشود.
مردم در روزنامه ها میخوانند که: «داد و ستد ارزی آزاد شد!» و صرافیها شروع بکار کردند، اما وقتی به بازارهای ارزی میروند فقط با تابلو های مضحکی که روی آن ارقامی را نوشته اند ولی زیر ارقام توضیح داده شده که فروش در کار نیست، روبرو میشوند. جالب ترین، شاید هم غم انگیزترین، و شاید هم مضحک ترین اطلاعیه ارزی یکی از صرافی ها این بود که «دلار ۷۳۵۰ تومان! و بعد زیر آن با خط ریز نوشته بود میخریم! ولی همین صرافی دلاری برای فروختن نداشت! شاید آن نرخ خرید را هم برای دست انداختن بانک مرکزی نوشته بود.
سایت خبری نشریه تجارت نیوز دیروز، با تیتر درشت نوشته بود که دلار و دیگر ارزها سیر نزولی بخود گرفتند، و افزوده بود که بانک مرکزی ۲۰ میلیون یورو و یکصد میلیون درهم اماراتی به بازار ارز سرازیر کرد. من لینک را نگاه داشتم تا بعد تحلیلی روی آن بنویسم ولی امروز که خواستم آن را باز کنم، محتوای لینک برداشته شده بود. اگر کسی از میزان تشنگی ارزی بازار اطلاع نداشته باشد واقعا با دیدن این تیتر فکر می کند خبر جدیدی شده است.
اشکال کار در این است که هیچ یک از پزشکان بیماری پولی و ارزی مملکت نمی خواهند بفهمند و مهمتر از آن اگر فهمیده اند، نمی خواهند اعتراف کنند که اساساً بحرانی که در همه جای زندگی عمومی مردم و جامعه خود را نشان داده و میدهد و فقط یکی از آنها بحران ارزی است،در ماهیت خود بحران همه جانبه اقتصادی، سیاسی و ساختاری است و هیچ کمکی نمیکند حتی اگر دولت و بانک مرکزی بجای ۲۰ میلیون یورو ۲۰ میلیارد هم به بازار سرازیر کنند.چون به سرعت برق توسط متقاضیان بحق و نا بحق خریداری میشود و از چرخه بازار ارزی خارج میگردد. زیرا مردم دیگر نه تنها به ریال و بانک مرکزی و سیستم بانکی بلکه به فردای این نظام اطمینان خود را از دست داده اند.
و این اطمینان در دوران حیات این نظام باز نخواهد گشت. و نه تنها باز نخواهد گشت بلکه ابعاد هولناکتری هم بخود خواهد گرفت.
مدت زمانی زیادی طول نخواهد کشید که سپرده گذارانی که ذوب شدن ارزش سپرده های ریالی خود را می بینند به بانکها هجوم خواهند برد و اعتراضاتی صدها بار بزرگتر از آنچه در مقابل دفاتر موسسه کاسپین به راه می اندازند به راه خواهند انداخت و در مقابل بانکها به تحصن خواهند نشست.
سیستم بانکی، سپرده های این سپرده گذاران را یا به دولت وام داده است یا به کلاهبردارانی که قصد بازپرداخت این وامها را در این وانفسای مالی، اقتصادی و سیاسی ندارند و در خواب بالا کشیدن همه آنها برای همیشه هستند.
در آغاز بحران نوشتم که با کمبود ارزی و سیاست انقباض ارزی بانک مرکزی، تقاضای دلار منفذهای دیگری می یابد و ساده ترین آنها مجرای بازرگانی خارجی است. این امر دیگر چنان محقق شده که نیازی به کمترین استدلال ندارد. نوشتم علاوه بر بازرگانی خارجی تمام مرزهای مملکت به کانال خروج کالا برای تبدیل شدن به دلار تبدیل می شوند که این هم دیگر مسئله ای علنی شده است ولی دردناک ترین وجه این مورد اخیر، خبر یکی از سایت های خبری بود که از قاچاق شدن دارو در مقیاس کلان از مملکت به ممالک عربی نوشته بود. مردم در آینده باید بیشتر از امروز در کنار همه محرومیت های دیگر، بیش از گذشته برای محرومیت دارویی هم آماده باشند.
در پس این بحران همه جانبه و سه بعدی، سیطره روز افزون نقدینگی و اقتصاد دلالی و سفته بازانه، میرود تا بخشهای تصرف نشده اقتصاد مملکت را هم وجب به وجب تا آخرین بخش آن متصرف شود. این دولت و حکومت «دلال سرشت» قادر به حل هیچ یک از مسائل کنونی مملکت نخواهد بود. هرچه زودتر ملت بخود بیاید و فکری کند، فرصت بیشتری برای نجات خودخواهد داشت.

توجه!

 

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار مید

تحلیل روز:دوشنبه ۲۲ ا مرداد ماه

Share Button

سیاسی بودن مدیریت بانکی سبب شده است که دولت با آمریت خود، بیشترین حجم نقدینگی سیستم بانکی را، که می بایستی در چرخه تولید و خدمات مملکت و نیز در قالب وامها و اعتبارات مصرفی به مردم بکار می افتاد تا چرخه تولید و توزیع و مصرف را روغنکاری نماید، در اختیار خود گرفته تا بتواند با این استقراض بخشی از کسری درآمدش را جبران کند.

کُل سیستم و شبکه بانکی ورشکسته است

پس از جست و خیز بازار ارزی در چند هفته پیش، حالا نوبت سیستم بانکی است که به تشنج مالی دچار شود. به نوشته نشریه تجارت نیوز؛ کاظم دوست‌حسینی، کارشناس پولی و بانکی در خصوص مسائل روز اقتصاد ایران از جمله نرخ سود بانکی و بسته ارزی گفت: «مساله افزایش نرخ سود بانکی پیش از اینها باید پیش‌بینی می‌شد و در دستور کار قرار می‌گرفت. در حال حاضر با توجه به بازدهی که در بازار سکه و ارز وجود دارد (و اینکه بیش از بازدهی سرمایه‌گذاری در بانک است) طبیعتا اگر نرخ سود بانکی تا ۲۰ درصد یا بیشتر نیز افزایش یابد این امکان وجود دارد که نتواند جذابیتی در بازار به وجود آورد و سپرده‌ها را به سمت بانک سوق ده».

این یک نمونه از رهیافت هایی است که یک کارشناس پولی مملکت برای جلوگیری از خروج سپرده ها از بانکها  توصیه می کند و این توصیه ها خارج از موازین اصول بانکداری نیست به شرطی که سیستم بانکی مورد بحث یک سیستم متعارف و استاندارد باشد.

هر آدم متعارفی به راحتی میتواند درک کند که وفتی نرخ تورم که در درجه اول خود را در نرخ ارزها و طلا نشان می دهد از نرخ بهره بانکی بیشتر است، انگیزه ایی برای سپرده گذاری باقی نمی ماند. در چنین شرایطی سپرده گذار، سپرده خود را از بانک خارج می کند تا آن را به ارز، طلا و اگر مقدور نیست به هر کالای فیزیکی دیگری که به راحتی قابل تبدیل به احسن است، تبدیل کند.

معنای این منطق این است که با وضعیت نابسامان تورمی کنونی، تمایل مردم به تبدیل نقدینگی یا پس اندازهایشان به دلار، طلا و هر جنس نقد شدنی دیگر، بیشتر و بیشتر شده تا به سرحد پانیک اقتصادی برسد.

آنچه قضیه را بیش از اینها و بیش از آنچه آقای دوست حسینی  گفته بغرنج می کند اینست که نزدیک به ۶۰  تا ۷۰ درصد نقدینگی بانکها نه به مشتریان خصوصی و معمولی، تولید کنندگان یا صاحبان واقعی کسب و کار بلکه به دولت و مؤسسات دولتی و نیمه دولتی وام داده شده است که نمی توانند آن را باز پرداخت کنند.

با قطعیت میتوان گفت که اولاً اگر پای تصفیه بانکها و موسسات مالی بمیان آید تقریبا بانکی نیست که بتواند از پس دیون خود برآید و حتی بانک مرکزی مملکت نیز ورشکسته است. اگر بانک مرکزی ورشکستگی خود را اعلام نمی کند به این دلیل است که اختیار چاپ اسکناس دارد و با چاپ اسکناس بی پشتوانه از پس تعهدات خود برمی آید. ولی این سیاست به معنی تشدید تورمی است که موجب خروج بیشتر سپرده ها از بانکها شده و به نوبه خود بیشتر و بیشتر آن را تشدید میکند.  

این کارشناس پولی توصیه میکند که نرخ بهره بانکی باید بطور قابل توجهی افزایش یافته تا مردم سپرده های خود را از بانکها بیرون نکشند ولی بعید است ایشان نداند که ماراتون نرخ بهره و تورم پایانی ندارد و این تورم است که همیشه سبقت گرفته و نرخ خود را به بهره بانکی تحمیل میکند.

مسئله و مشکلات سیستم بانکی مملکت ما به مراتب عمیق تر و علاج ناپذیر تر از آنست که به صرف مانور با نرخ بهره بتوان آن را حل کرد.

یکی از علل اینکه همه کارشناسان سیستم بانکی و پولی از جمله رئیس جدید بانک مرکزی آقای همتی، در باتلاق مشکل بانکی وا مانده اند و راه برون رفت از آن ندارند اینست که تاریخ بانکداری دنیا تا به حال با مشکلاتی نظیر آنچه سیستم بانکی مملکت ما با آن روبروست روبرو نبوده تا بداند چه باید بکند. در صدر همه این مسائل، سیاسی بودن مدیریت سیستم بانکداری مملکت ما می باشد.

سیاسی بودن مدیریت بانکی سبب شده است که دولت با آمریت خود، بیشترین حجم نقدینگی سیستم بانکی را، که می بایستی در چرخه تولید و خدمات مملکت و نیز در قالب وامها و اعتبارات مصرفی به مردم بکار می افتاد تا چرخه تولید و توزیع و مصرف را روغنکاری نماید، در اختیار خود گرفته تا بتواند با این استقراض بخشی از کسری درآمدش را جبران کند.

سیاسی بودن سیستم بانکی و نفوذ سیاسی و فرا قانونی دولتمردان و نهادهای مختلف نیزموجب شده تا بسیاری از دولتمردان و صاحبان قدرت به اعتبار قدرت حکومتی خود وامهای کلان بگیرند که از بازپرداخت آنها هم سرباز زده اند تا آنجا که با دلار ۱۰۰۰ تومانی، حجم این وامهای بازپرداخت نشده اکنون به بیش از یکصد میلیارد دلار میرسد.(از این لحاظ به دلار ۱۰۰۰ تومانی که بیشتر این وامها در زمان دلار ۱۰۰۰ تومانی واگذار شده اند و معادل جنسی آنها امروز ۱۰ برابر گرانتر شده است)

سخن کوتاه:چنین استقراض وسیعی از سوی دولت و موسسات نیمه دولتی و نهاد ها ماهیت کارکردی بانکها را تغییر داده است و آن را به خزانه خصوصی این وام خواران تبدیل کرده است.

در واقع مردم سپرده های خود را نزد دولت سپرده اند و تا زمانی که دولت پول بانکها را ندهد مردم نمی توانند پولشان را از بانکها پس بگیرند. این وضعی است که در ماههای آینده در انتظار بانکهای کشور است. مردم چه خواهند کرد؟ دولت چه خواهد کرد؟ بانکها چه خواهند کرد؟ هیچ کس نمیداند و نمی تواند پیش بینی کند چون این پدیده خاص حکومتی است که در دنیا بی همتا است!

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

 

تحلیل روز: یکشنبه ۲۱ امرداد

Share Button

اولین ضرر این چنین شعارهای سیاسی زودهنگامی اینست که توده ملت که به آن درجه از ایقان نرسیده است که می تواند و باید رژیم را ساقط کند. ممکن است مردم به لحاظ احساسی از شنیدن چنین شعارهایی احساس وجد کنند ولی در آن شرکت نمی کند. مانند کسی که به تماشای یک فیلم نشسته و از عملیات قهرمان فیلم به وجد می آید ولی حاضر نیست خودش آن عملیات را انجام دهد و جان خود را برای یک آرزو به خطر بیندازد.

گامی به عقب و مطالباتی کردن اعتراضات مردم، یک ضرورت حیاتی و مماتی برای جنبش

تجربه، درس آموزی و کاربُرد خلاق آموزه ها مستلزم نگاه بازبینانه و نقادانه تجربه عملی است. این حکم در تمام عرصه های زندگی صادق است.

من هم مانند بسیاری از مخالفین رژیم، با نگاه به اعتراضات مردم در این چند ماهه، از اینکه شعار های مطالباتی به شعارهای سیاسی علیه کلیت رژیم تغییر می کرد اغلب احساس شادی می کردم.

امروز کلیپ تظاهرات اعتراضی جمعی را در بازار کفاشان را دیدم که در یکی از کانالهای تلگرامی درج شده بود. مشاهده اینکه تعداد حداکثر چند صد نفر در آن بازار شعار مرگ بر دیکتاتور میدهند و مزاحمتی هم برایشان ایجاد نمی شود مرا به فکر واداشت.

حاصل این بیرون آمدن از عالم احساسی و به داوری عقلانی و دور از هیجان پرداختن حاصلش نتیجه گیری زیر بود.

هر مبارزه ای بهر شکلی و با هر مضمونی از قواعدی عام پیروی میکند که عدم رعایت آنها قطعاً موجب شکست میشود. در راس این قواعد، تناسب بین هدف و نیرو در هر پیکار یا تلاشی است.

وقتی جمعی با شعار مرگ بر دیکتاتور به میدان می آیند، یعنی کُلیت رژیم را به مبارزه فرا می خوانند. و برای اینکه یک رژیم دیکتاتوری به مبارزه فراخوانده شود، مستلزم این است که همه نیروهای ضد آن دیکتاتوری، یعنی ملت، مستقیم یا غیر مستقیم پشت سر آن شعار بایستند و حاضر باشند برای آن هزینه بدهند.

زمانی یک ملت با شعار «مرگ بر» که معادل «سرنگون باد» است در یک کشور دیکتاتور زده به میدان می آید که، جو انقلابی با انگیزه های آرمانی بوجود آمده باشد و مردم، هم سقوط رژیم را ممکن بدانند و هم، خواهان آن باشند و هم، انجام آن را در توان خود دانسته و برای سقوط آن آماده پرداخت هزینه باشند.

نباید حتی برای لحظه ایی وجود جو نارضایتی را با وجود جو انقلابی یکسان گرفت. این زمانی است که مسئله سرنگونی یک رژیم از یک مسئله مطالباتی حتی سیاسی سطح بالا، فراتر رفته و به یک آرمان و اعتقاد مبدل شده باشد که به ملت جرأت و جسارت بدهد.

چنین جوّی با خود یک احساس همبستگی عمیق ملی ایجاد میکند، که افراد را به فداکاری وا میدارد چون، در این فضا، فرد خود را در جمع میلیونی ملت مستحیل شده میداند و پیروزی ملت را حتی به قیمت قربانی شدن خود، پیروزی خویش می داند. چنین جوی فقط با استدلال و اقناع سیاسی حاصل نمیشود بلکه علاوه بر آن به کمک انگیزش آفرینی های عاطفی و  احساسی، و به کمک ابزارهای هنری به خشم و خروشی تبدیل میشود که در بستر عقل و عقلانیت ملی انقلابی حرکت میکند.

برای اینکه آحاد میلیونی مردم، خود را در چنین همبستگیبدانند، حداقل دو شرط لازم است. دو شرطی که همزاد می باشند:

۱ـ  وجود یک گفتمان ملی یا گفتمان آرمانی ملی. ۲ ـ وجود یک رهبری واحد ملی که تجسم و تبلور آن آرمان و گفتمان واحد ملی باشد.

یک ملت نمی تواند رهبری دهگانه یا صد گانه داشته باشد و به پیکار علیه دیکتاتوری برخیزد و یا شعار ضد دیکتاتوری بدهد. چنین گله ایی را اگر دهها میلیونی هم باشد گرگ استبداد پاره پاره  و متواری میکند.

اولین ضرر این چنین شعارهای سیاسی زودهنگامی اینست که توده ملت هنوز به آن درجه از ایقان نرسیده است که می تواند و باید رژیم را ساقط کند. ممکن است مردم به لحاظ احساسی از شنیدن چنین شعارهایی احساس وجد کنند ولی در آن شرکت نمی کند. مانند کسی که به تماشای یک فیلم نشسته و از عملیات قهرمان فیلم به وجد می آید ولی حاضر نیست خودش آن عملیات را انجام دهد و جان خود را برای یک آرزو به خطر بیندازد.

شعار مرگ بر دیکتاتور یک شعار استراتژیک است یعنی هدف کلی ملت دیکتاتور زده، در حالی که یک اعتراض محدود و معدود جمعی در بهترین حالت یک نیرویی می باشد که برای خود باید هدف تاکتیکی انتخاب کند و نه هدفی را که  آرمان تمام ملت است و لازمه آن حضور اکثریت مردم در صحنه می باشد.

موضوع این تحلیل در حقیقت بسیار فراتر از ظرفیت تحلیل روز است زیرا مستلزم باز کردن مفاهیم بسیاری مانند تاکتیک، استراتژی، گفتمان و.. ، میباشد. از این روی با نتیجه گیری اختصاری زیر مطلب را پایان میدهم به امید اینکه در آینده مفصل تر بدان بپردازم.

۱ ـ رژیم خوشحال نیست که می بیند جمعی تظاهرات میکنند و بر ضدش شعار میدهند. ولی در شرایط کنونی که در داخل خود دچار تشتت و درگیری جنگ قدرت است، از این گونه اعتراضات حداکثر بهره برداری را برای ترساندن پایگاه اجتماعی و بدنه سیاسی خود و نیروهای حاشیه ای خویش مانند اصلاح طلبان میکند تا صفوف داخلی خود را متحد کند و آنان را از فردا بترساند تا آنها تا آخرین نفس در کنار رژیم در سنگر شان علیه مردم بمانند و بجنگند. سخنرانی آیت الله صدوقی نمونه ای از این رویکرد است.

۲ ـ راه دادن به چنین تظاهراتی، در جامعه سیاسی(اپوزیسیونی) هزار پارچه ما، به حساسیت های داخلی تا سر حد اینکه: نکند فلان فرقه سیاسی رهبری جنبش را در دست بگیرد؟ گروههای اپوزیسیونی را وادار به رفتارهای خود بخودی و عکس العملی علیه هم، بجای رفتار «اسلوبی تاکتیکی» و حساب شده و متحد کننده میکند و به تله مانورهای هلاکت بار نیروهای سرکوبگر می اندازد. نیرویی که خونسرد، حساب شده و با برخورداری از مراکز اطلاعاتی و ستادی عمل می کند.

۳ـ تند کردن تنور مبارزه تا حد سیاسی و استراتژیک کردن آن، بدون اینکه همه سوخت مورد نیاز این تنور، تا مراحل نهایی و حصول نتیجه در دسترس باشد، موجب میشود که اکثریت مردم به تماشا بایستند حتی تشویق کنند بدون اینکه خود جلو بیایند.

۴ ـ تند کردن و سیاسی کردن زود هنگام مبارزه یعنی کم بها دادن به شعار های مطالباتی در سطح انتظارات واقعی مردم عادی در شرایط کنونی است که می تواند دهها میلیون را به میدان کار و زار مطالباتی بکشاند که علیرغم سطح به ظاهر نازل مطالباتی شان، حرکت آنها می تواند نتایج استراتژیک داشته باشد. حرکت مطالباتی میلیونی، ولو پراکنده مردم،  بسیار ثمر بخش تر از یک تظاهرات سرنگون طلبانه حتی چند صد هزار نفری میباشد.

سخن آخر:

جنبش مردم ایران در مرحله کنونی، جنبشِ گروهها، قشر ها و صنف های گوناگون باید باشد برای جبران مادی تورم دو رقمی، برای جلوگیری از بیکار شدن کارگران و کارمندان در اثر بحران اقتصادی کنونی، برای تامین آب آشامیدنی، برای عدم واردات اجناس چینی و در صورت امکان راه اندازی یک کمپین تحریم اجناس چینی، برای پرداخت حقوق بیکاری کافی به همه بیکاران یا افزایش یارانه ها و تعمیم آن به دهک های بالاتری که امروزه دیگر مستحق یارانه شده اند و… . به این فهرست می توان همچنان افزود.

آن روزی که این شعارهای ساده، توده های میلیونی را به حرکت درآورد، ملت ایران، هم به آزادی رسیده و هم به چنان آرایش و سازمانگری مدنی و حرفه ایی دست یافته است که میتواند دموکراسی را بدست آورد و از آن دفاع هم  بکند و در دام پوپولیسم و عوام فریبی سیاسی هم نیفتند.

……………………….

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com