Category: سیاسی – تحلیلی

اپورتونیسم: انقلابی ترین نیروی انقلابی

Share Button

چکیده … از همان لحظه درک پیروزی شکننده روحانی در این انتخابات؛  هم لحن سیاسی خود او تغیر بیشتری کرده است و با شجاعت بیشتری نام خاتمی و مرحوم رفسنجانی را میبرد و هم سایتها و رسانه های شبه نظامی و جریانهای پادگانی لحنشان تغیر کرده است و لحن مقام معظم رهبری هم در پیامش بمناسبت پیروزی شکننده روحانی بر شخص مورد نظر رهبر تغیر محسوسی یافته است و بوضوح نشان میدهد که مشارالله «پیام  انتخابات انقلابی مردم را گرفته است». در پیام وی از عربده کشی های ضد فتنه یا دشمن طلبی های ضد صهیونیستی و ضد آمریکایی خبری نبود. نسیم تغیر در سرسرای شبستان قدرت دمیده است است و در جامعه میرود تا به طوفان بدل شود و این فرصت طلبان هستند که با شامه تیز خود، خود را برای مراسم تدفین وضعیتی که بوده و هست آماده ساخته تا بلافاصله بر سر صفره وضعتی که در راه است بنشینند.

یکی ازانقلابیون پس از انقلاب، حاج سعید حدادیان مداح معروفی که احمدی نزاد را تهدید به بریدن آلتش کرد

اگر فکر میکنید که تیتر فوق متناقض و پارادوکسال است در اشتباهید! البته قابل درک است که فهم عمومی از یک نیرو یا فرد انقلابی اینست که آن نیرو یا فرد، با از جان گذشتگی برای آرمانی که بدان باور دارد پیکار میکند و در این راه همه سختیها را به جان میخرد تا آرمانش نحقق یابد و بین این تعریف با معنای اپورتونیسم تقابلی دیامترال (۱۸۰ درجه)وجود دارد.

ولی اگر تصور شود که اینگونه انقلابیون آرامانگرا بوده اند و هستند که در طول تاریخ انقلابات را به صحنه آورده و پیروز کرده و میکنند باید گفت در چنین صورتی میبایستی همه نقشه ها، طرحها و آرمانهای انقلابی را فقط در دفتر گردو خاک گرفته آرزوهای ثبت شده ولی برباد رفته  بایگانی تاریخی جستجو کرد.

مارکس در باره تالیران، دولتمرد و وزیر خارجه معروف ۵ حکومت* آمده، سرنگون شده و رفته ی دوران انقلاب فرانسه میگوید، تالیران بوربونها را به کنوانسیون(دولت انقلابی)، کنوانسوین را به ناپلئون، ناپلئون را به اورلئانها و.. ، فروخت و خود بر سریر قدرت وزارتی خویش باقی ماند و آنکس را که نفروخت مادر خودش بود که آنهم خریدار نداشت. او اضافه میکند؛ ولی همین شخص فرصت طلب  از این جهت که با شامه تیز سیاسی خود در جهت شط و جریان تاریخ حرکت میکرد نقشش در تاریخ تحولات فرانسه مترقی بود.*(دولت را با حکومت که بمعنای کلیت یک رژیم است را نباید با دولت  و کابینه اشتباه کرد)

طی  ۳۷ سال، نیروهای چپ، ملیون، اسلامگرایان واقعی سیاسی، هزینه دادند با رژیم شاه مبارزه کردند و رژیمش را در دنیا بعنوان یک دیکتاتوری خشن معرفی کردند، در خیابانهای  تهران و شهرهای بزرگ در مقابل تانکها و نیروهای نظامی ایستادند به پادگانها حمله کرده و اقتدار ارتش را در هم شکستند ولی آنچه سرانجام با سرنگونی رزیم شاه، سرنوشت سیاسی کشور را تغیر داد و مردم را در توده های میلیونی بخیابانها آورده و از رزیم شاه اعتبار زدایی کرد، آن نیروهای فرصت طلبی بودند که بقول فرنگی ها قبای خود را متناسب با وزش باد پشت و رو کردند و بسرعت خود را با تغیرات جوی سیاسی همراه ساختند بدون اینکه کمترین ریسکی کرده باشند.

به خیابان کشاندن آن توده میلیونی کار نیروهای انقلابی نبود بلکه تا حدود بسیار زیادی کار روضه خوانانی بود که تا چند روز قبل از آن یا کاری به سیاست نداشتند(مکارم شیرازی، جنتی و مصباح، بسیاری بازاریان و… ) یا ثنا گویان و مقرری بگیران  دربار بودند، و یا زورخانه داران، هیت چی های مذهبی و چاله میدانی هایی که تعداد مخاطبین و نوچه هایشان از بسیاری سازمانهای انقلابی بیشتر بودند.

در روزهای نزدیک به انقلاب اسلامی، اقتدار شاه فروکش کرده بود و هزینه انقلابی بودن  نه تنها دیگر به صفر رسیده بود  بلکه  برعکس، انقلابی شدن عایدی هم داشت و اینها عواملی بودند که بسیاری فرصت طلبان حرفه ایی و ذاتی را به عرصه بی هزینه انقلابی که آغاز گشته بود کشاند.

در هفته ها و ماههای منتهی به انقلاب اسلامی؛ حد اکثر هزینه انقلابی شدن برای مردان گذاشتن یک ریش توپی و  برای زنان یک چارک (حدود ۳۰ سانت) روسری و یا چادر بود. این هزینه ای بود که یک مرد و یک زن را از نظر انقلابی گری، در همان سطح ارزشی سیاسی و شاید هم بالاتر از آن کسانی قرار میداد که از جان و زندگی خود گذشته و هزینه های سنگین شخصی و خانوادگی داده بودند.

این موج اپورتونیسم انقلاب آفرین را نباید محکوم کرد زیرا پدیده عام در همه انقلابت دنیا و تاریخ است. با یاداوری نظر مارکس در باره تالیران، باید گفت این موج اپورتونیسم اگر درجهت تاریخ باشد مبارک و میمون است و البته اگر مانند انقلاب منحوس اسلامی ایران سمت ضد تاریخی بخود بگیرد، نکبت آفرین و فاجعه بار است.

امروز این جنتی، مصباح و الله کرم، حداددیان، رئیسی، اژه ای و خیل وسیع لومپنهای در خدمت رژیم ایستاده اند که انقلابی شده و هستند و بنام انقلاب همه انقلابیون محرکه انقلاب را با ساطور احکام دینی خود ساخته یا احکام خود آفریده انقلابی درو کرده اند و اگر بمانند هر گونه شرف  و اصالت انقلابی گری را بدار میشکند تا اپورتونیسم شبه انقلابی خود را بر جای آن مستقر کنند.

از نقش ارتحاعی گرفتن اپورتونیسم انقلابی میگذرم به انتخابات روز جمعه برمیگردم. این انتخابات؛ انتخابات نبود بلکه انتخقلابات بود زیرا در فرایند خود زمینه برخاستن یک موج تحول اساسی و انقلابی را فراهم ساخته است، هرچند نه الزاماً بمعنای قیامی از نوع قیام ۵۷٫

از همان لحظه پیدا شدن آثار پیروزی شکننده روحانی در این انتخابات؛  هم لحن سیاسی خود او تغیر بیشتری کرده است و با شجاعت بیشتری نام خاتمی و مرحوم رفسنجانی را میبرد و هم سایتها و رسانه های شبه نظامی و جریانهای پادگانی لحنشان تغیر کرده است و لحن مقام معظم رهبری هم در پیامش بمناسبت پیروزی شکننده روحانی بر شخص مورد نظر رهبر تغیر محسوسی یافته است و بوضوح نشان میدهد که مشارالله «پیام  انتخابات انقلابی مردم را گرفته است». در پیام وی از عربده کشی های ضد فتنه یا دشمن طلبی های ضد صهیونیستی و ضد آمریکایی خبری نبود. نسیم تغیر در سرسرای شبستان قدرت دمیده است است و در جامعه میرود تا به طوفان بدل شود و این فرصت طلبان هستند که با شامه تیز خود، خود را برای مراسم تدفین وضعیتی که بوده و هست آماده ساخته تا بلافاصله بر سر صفره وضعتی که در راه است بنشینند و این نیز میمون و مبارک است زیرا موج آفرین است.

البته باید اضافه کنم که تفاوت است بین آن اپورتونیسمی که به جهت جسارت نسبی و شامه تیز سیاسی قبل از وقوع پیروزی یک جریان بدان میپیوندد و آن اپورتونیسمی که بعد از پیروزی با شارلات بازی صرف میآید و بر سر سفره حاضر  آماده مینشیند و حتی در صدر مجلس هم جا میگیرد. اپورتونیسم امروز درون حاکمیت تماماً از نوع دوم هستند چون بیشتر آن اپورتونیسم موج اول هم تصفیه شدده اند.

با قطعیت میتوان گفت پس از این انتخقلابات، اقتدار مقام معظم و نیروهای پادگانی بسرعت ریزش خواهد کرد و موج گرایش به روحانی و تمام مجموعه سیاسی حامی او افزایش خواهد یافت و آقای دکتر حسن روحانی هم نشان داده است با اینکه هواشناس نیست ولی در تشخیص جهت باد سیاسی در مملکت شامه تیزی دارد.

این شامه غریزی دکتر روحانی در درک ضرورت های سیاسی را؛ هم باید ستود و هم جدی گرفت و در ان جهت حرکت کرد!

تحلیلهای پسا انتخابات ادامه خواهد یافت.

ح تبریزیان

جواد اکبرین: درباره سرگردانی یک جریان سیاسی

Share Button

چکیده : جریانی که یک عمر به جان موسیقی افتاد مجبور شد به پای موسیقی بیفتد. اما چون پیش‌تر «ربّنا» را فروخته بود چاره‌ای نداشت جز اینکه با همه‌ی حیثیت‌اش «جیگیلی» را بخرد و عجبا که ممنوعیت‌ موسیقی در کشورمان دو بانیِ حقوقی و حقیقی داشت؛ اولی دستگاهِ قضائی بود و دومی جریانِ هنرستیز مذهبی …+ کامنت من در پایان


محمدجواد اکبرین:

هممان با اعلام نخستین نتایج آراء که نشان از پیروزی حسن روحانی دارد یادداشت‌ها و زمزمه‌های اصولگرایان آغاز شده و دنبال مقصر می‌گردند.

آنها در سال ۹۲ گفتند علت شکست‌شان تفرقه و عدم ائتلاف بود و این بار با حداکثر ائتلاف آمدند و باز هم باختند.

اصولگرایان سال‌ها تلاش کردند تا هویت‌های جمعیِ مردم را از بین ببرند و هویت تازه جعل کنند؛ نه به سندیکاها و احزاب و انجمن‌ها رحم کردند و نه حتی به مهمانی‌های خصوصی مردم. دفاتر پرطرفدارترین حزب کشور پلمپ شد و دبیران کل احزاب زندانی شدند و رهبران جریان‌های هویت‌بخش مانند جنبش سبز به حصری رفتند که حالا ۷ساله شده؛ به جایش «سید محرومان» ساختند و گمان کردند شعار کار و کرامت می‌تواند جای هویّت را بگیرد.

آخرِ قصه اما شگفت‌انگیزتر بود! جریانی که یک عمر به جان موسیقی افتاد مجبور شد به پای موسیقی بیفتد. اما چون پیش‌تر «ربّنا» را فروخته بود چاره‌ای نداشت جز اینکه با همه‌ی حیثیت‌اش «جیگیلی» را بخرد و عجبا که ممنوعیت‌ موسیقی در کشورمان دو بانیِ حقوقی و حقیقی داشت؛ اولی دستگاهِ قضائی بود و دومی جریانِ هنرستیز مذهبی. ابراهیم رئیسی اما هم معاون اولِ اولی بود و هم عزیزدُردانه‌ی دومی! حالا او با جریانی که «حبیب» را تا روز مرگ در روستای تنهایی‌اش در انتظار اجازه گذاشت و مفاخر و بزرگانی مثل استاد بنان و خانم هایده را تا پایان زندگی‌‌شان، به زبان تحقیر، مُطرب و رقاصه خواند به جایی رسیده بودند که بر تابلوهای‌شان بصیرتِ تتلو را به رخ ملت بکشند. سخن از شخص امیر تتلو نیست که او هم خواننده‌ایست و هواداران خود را دارد و دلش می‌خواست مجوز بگیرد و چه بسا فهمیده بود مظنه‌ی بازار اصولگرایان را و داشت معوّقات جوانی‌اش را با چک‌های آنها نقد می‌کرد. سخن در سرگردانیِ جریانی است که با کمترین هوش سیاسی و اجتماعی، بیشترین قدرت و ثروت و اختیارات را در کشور دارد؛ با شعار «تغییر» می‌آید در حالی که خود را تغییر نداده و هنوز در جهل و تعصبِ «انقلابی» خود گرفتار است و به «دیپلمات»نبودنش افتخار می‌کند. بگذریم… ادب و آداب پیروزی ایجاب می‌کند که رقیب را در شکست درک کنیم اما به شرط آنکه اصولگرایان هم به جای آنکه آسیب‌شناسی کنند دنبال دشمنان داخلی و خارجی نگردند و آینه را نشکنند. آنکه در درونش دشمنی از جنس تعصّب و جهل دارد برای ویرانی‌اش محتاج هیچ دشمنی نیست.

……………………………………………….

کامنت من:

جناب اکبرین راه دور میروی، شهوت قدرت طلبی این جماعت آنقدر سنگر شکن هست که هیچ برج و بارو  و ترمز اخلاقی جلو دار آن نیست. شما از راه انداختن دیلمب دالامب ماشین تبلیغاتی سید ابراهیم رئیسی حرف میزنی، من به شما اطمینان میدهم همین مقام معظم رهبری خودمان که از روضه خوانی مجلسی ۵ تومان کارش به مقام رهبری عظما رسیده است وفقط بنیاد زیر نظرمستقیم او ۱۰۰ میلیارد دلار ثروت دارد، اگر این ثروت و آن قدرت و عنوان مقام معظم رهبری خویش را در خطر ببیند، حاضر است بطور ضربتی فاحشه خانه را هم خود با آن یک دست نامعیوب خود افتتاح کند و برای برکت دادن به کسب انها هم خود  بعنوان حر کتی نمادینی و رهبر معابانه در روز افتتاح آن عرشتکده ها به ژتون فروشی بیافتد. امان از شیرینی سُکر انگیز سکنجبین قدرت! ایشان با یک فتوا و نازل کردن یک آیه همه مراسم پا اندازی را توجیه شرعی خواهند کرد!

چگونه تحریم تحریمگران به رژیم مشروعیت میدهد؟

Share Button

بی هیچ تردیدی اگر بفرض محال؛ اشخاصی از قماش علم الهدا، جنتی و مصباح این انتخابات را تحریم میکردند چنان تحریمی را میبایستی اسقبال کرد چون فاصله گیری بخشهای بیسواد و فتوایی جامعه از صندقهای آراء  بسود دموکراسی است زیرا این بخش مطیع، دنباله رو و فتوایی نه بر اساس منافع اجتماعی و حقوق شهروندی خود بلکه بر اساس اطاعت شرعی یا منافع آنی رانتبرانه یا روابط عشیره ایی خود علیه هرگونه دمکراسی رأی میدهد.

تحریم گران فقط با تحریم ناموفق خود برای رژیم مشروعیت می آفرینند نه اینکه از آن مشروعیت زدائی کنند

طبق اکثر تخمینها از میزان مشارکت مردم در انتخابات ریاست جمهوری این دوره(۱۲هم)، میزان مشارکت مردم بالای ۶۰ و نزدیک به ۶۵% خواهد بود.

این میزان از مشارکت انتخاباتی، نسبتی مطلوب برای شرکت مردم در یک انتخابات در سراسر دنیا است. و این در حالیست که هیچ داغ و درفشی برای مشارکت مردم درکار نبوده و نیست، و تا آنجا که حتی  تعداد ۱۳ نفر از زندانیان سیاسی معروف گوهر دشت با پیامی که در بیرون انتشار یافته است، با شدید ترین کلمات و ایرادِ شدیدترین اتهامات به رژیم، مردم را دعوت کرده اند که در این انتخابات شرکت نکنند.!

نفس ارسال این نامه از زندان گوهر دشت با آن ادبیات تند ضد رژیم، فقط نقض ادعای همین زندانیان و آنهائیست که میگویند این رژیم استبدای است. این عمل زندانیان سیاسی، یعنی با یک دست زشت سازی و سیاه نمائی و با دست دیگر مشاطه کردن صورت رژیم است. البته بُرد و اثر آن دست زشت ساز چند سانتیمتر و این دست مشاطه گر و زیبا ساز تمام عرصه سیاسی کشور است.

انتشار این نامه که بخشی از پیام تحریم به مردم  است نشان میدهد که پیام  تحریم حتی از درون زندانها هم به مردم رسیده است ولی علیرغم این گونه پیامها، مردم میروند و در انتخابات شرکت میکنند و آنهم نه تنها توده بیسواد و اقشار عقب مانده بلکه اقشار وسیع متوسط؛ تحصیل کردگان و روشنفکران، جوانان و زنان و..، این میزان مشارکت وسیع یعنی مردم این پیامها را بهیچ گرفته اند و اگر این حکم را جدی بگیریم که تحریم یعنی امتناء از مشروعیت بخشی به رژیم، عکس آن، یعنی شرکت وسیع مردم،بمعنای شکست عملی  خودِ تحریمگران در تحریمشان است، یعنی مشروعیت دادن به رژیم و نامشرعیت یابی خود تحریمگرانی که پیامشان بهیچ گرفته شده و میشود و با این شکستهای پیاپی و ادواری برای رژیم مشروعیت آفرینی میکنند.

اگر میزان نزدیک به ۲۰% ی از مردمی را که بخاطر شنیدن پیامهای تحریم  آگاهانه (نه از روی غفلت یا بیخیالی سیاسی) از رفتن به پای صندوقهای آراء خود داری میکنند را در نظر بگیریم، و اگر میزان و درصد  امتناء مردم از مشارکت را معیار مشروعیت یا عدم مشروعیت رژیم بدانیم در اینصورت باید بگوئیم که رژیم با تأمین یک میزان مشارکت انتخاباتی بالای ۵۰%ی در طول عمر ۳۸ ساله خود توانسته است برای ۱۲دهمین بار ، از مردم گواهی مشروعیت گرفته و برعکس سند عدم مشروعیت مخالفین تحریم کننده را از طریق این تحریمهای ناکام علاوه بر مردم به امضای خود تحریمگران نیز برساند.

با چنین میزانی از مشارکت و عدم مشارکت انتخاباتی در حقیقت تحریمگران بجای سلب مشروعیت از رژیم از خود سلب مشروعیت کرده اند. و این یعنی کشانده شدن به میدان بازی رژیم و مشروعیت دادن بدان.

من بارها با ذکر دلیل نوشته ام انتخابات در جمهوری اسلامی صرفنظر از اینکه چه میزان از مردم در آن شرکت کنند یا نکنند، نه مشرعیت آفرین و نه مشروعیت زدا است. انتخابات در این نظام جنگ قدرتی است که از آغاز استقرار این نظام  در ساختار آن درگرفته است و فقط با دموکراتیزه شدن کامل نظام سیاسی پایان خواهد یافت. مبارزه سیاسی انتخاباتی در ایران ولایی، نه مبارزه ایی برای اِعمال انوع تدابیر مدیریتی مانند دیگر دمکراسی های پارلمانی و کثرت گرا در دنیا بلکه  نبردی خشن برای شکل دادن به نظامی است که همچنان و هنوز پس از ۳۸ سال پس از استقرارش ناپایدار است و با زور سرنیزه بر سر پا مانده است. و عدم دخالت منتقدین، مخالفین و مدعیان رژیم در این عرصه( انتخابات) یعنی رها کردن میدان مسابقه واگذاری کامل آن به بازیگران رژیم، یعنی فرار از تأثرگذاری میدانی در این جنگ قدرت سیاسی است که عملاً بسود ارتجاعی ترین جناحهای رژیم  تمام میشود.

در این نظام هر انتخاباتی خود یک خاکریزی از جبهه وسیع جنگ قدرت است که با فتح آن طرف برنده طبق میل خود نظام سازی میکند نه اینکه نظام پذیرفته شده و مورد اجماع ملی را بر طبق سلیقه مدیریتیِ جناح و جریان خود(چپ، راست، سنتر، لیبرال) مدیریت کند آنچنانکه در کشورهای دموکراتیک پارلمانی مرسوم است. و درست به این دلیل است که انتخاباتها در ایران به یک معنا آزاد است و به یک معنا آزاد نیست.

جریان اقتدار گرا و تمامیت خواه میخواهد از آرای مردم برای تثبیت استبداد خود استفاده کند و بهمین دلیل به آرای آزاد مردم برای حرکت در این جهت نیاز دارد تا به حضور مخالفین یا منتقدین خود یا بقایای آنان در عرصه علنی و قانونی سیاسی کشور پایان دهد و نیروهای مخالف و منتقد استبداد کنونی تلاش دارند تا از همین مکانیسم ناقص با اتکاء به حمایت و شعور بخش آگاه جامعه، نه تنها حریف(حاکمیت) را متوقف کنند بلکه انرا به عقب رانده و قدرت فراقانونی آنرا به زنجیر قانونگرایی بکشند.

خلاصه و نتیجه:

در این فرایند انتخاباتی که بخش عمده مردم آنرا جدی میگیرند و بالنسبه جدی هم هست، تحریمگران  که در عرصه علنیِ سیاسی حضور ندارند و مخاطبین  آنها عمدتاً کاربران اینترنتی هستند، یعنی بخش نسبتاً تحصیلکرده جامعه، درحقیقت امر با اعلام تحریم انتخابات، به کمک آن جریان ارتجاعی می آیند که میخواهد، تلاش میکند و دست به دسیسه میزند تا این بخش تحصیلکرده و آگاه جامعه دور از صندقها بماند زیرا آرای آنها را بهیچوجه آرای خود و تحکیم کننده وضع و نظام موجود نمیداند.

بی هیچ تردیدی اگر بفرض محال؛ اشخاصی از قماش علم الهدا، جنتی و مصباح این انتخابات را تحریم میکردند چنان تحریمی را میبایستی اسقبال کرد چون فاصله گیری بخشهای بیسواد و فتوایی جامعه از صندقهای آراء  بسود دموکراسی است زیرا این بخش مطیع، دنباله رو و فتوایی نه بر اساس منافع اجتماعی و حقوق شهروندی خود بلکه بر اساس اطاعت شرعی یا منافع آنی رانتبرانه یا روابط عشیره ایی خود علیه هرگونه دمکراسی رأی میدهد.

صندوق آرا به نسبتی که جدی و آزاد است (بهر اندازه ایی)، میزان عیار دموکراسی در جامعه مربوطه را تعین میکند و نفی کامل و مطلق این صندوق فقط زمانی جایز است که نفی کننده آلترناتیوی میدانی برای افزودن بر میزان عیار آزاد بودن آن صندوق داشته باشد و در غیر انیصورت فاصله گیری از صندوق انتخاباتی، یعنی واگذار کردن صندوق رأی به نیروهای ضد دموکراتیکی که میخواهند برای آزادی ستیزی ضد مردمی خود مشروعیت قانونی بگیرند و در چنین معادله ایی است که دعوت تحریم این انتخابات دعوت به رأی دادن به ضد دموکراسی و آزادی کشی است. پس تعجبی ندارد که زندانبانان زندانهای استبداد نه تنها اجازه میدهند پیام دعوت به تحریمِ آن زندانیان سیاسی به بیرون رفته پخش شود حتی بعید نیست که خود دستگاههای امنیتی رژیم با القاء گری مانوپولاتیو به نگارش و درج و سپس  انتشار آن کمک نکرده باشند.

رهبری نظام وقتی میگوید مردم! در انتخابات شرکت کنید! مخاطبش آن بخشی از مردم نیست که در صورت شرکت به دورترین و فاصله دار ترین فرد به نظر رهبر رأی خواهند داد بلکه  توده عوام است تا از آرای شکننده آنها علیه هرگونه زمزمه خفیفی هم در خود ساختار درونی نظام برای گشودن فضای سیاسی و خفه کردن آن استفاده کند.

آرای بالای روحانی با توجه به تیپ دموگرافیک و سیاسی رأی دهندگان به او،  نه رأی به مشروعیت رژیم یا نظام بلکه رأی به ضرورت تغیر در نظام در کمتیرین معنای آن و رأی به ضرورت تغیر کُل نظام در بیشترین معنای است.

چه خواهد شد؟ تحلیلی راهبردی

Share Button

این ناموازنه استراتژیک اجتماعی _ سیاسی ایجاد شده، با گذشت هر روز بیشتر و بیشتر بزیان رهبری نظام و دیگر ارگاهای فراقانونی بهم خواهد خورد و نهاد دولت در نقش یک جبهه سیاسی واحد و نه در مقام دولت بعنوان یک نهاد حکومتی مرسوم و متعارف از درون این تقابل برخواهد خاست تا مردم را برای تغیر بنیادی نظام رهبری کند.. اینکه چه کسی در آینده، رهبری این دولت- جبهه را برعهده خواهد داشت مسئله دیگری است که به نحوه و میزان فعالیت آن نیروهایی بستگی دارد که از دیروز و امروز، روی این نیرو  و نبرد سرنوشت ساز آن سرمایه گذاری کرده، در درون این جبهه فعال بوده  و تبعاً در انتخاباتهای دردناکِ آن با درکِ عمقی یا نسبی از فواید مشارکت در آنها شرکت کرده اند.

نبرد برای دولت سازی واقعی از ارگان لوژیستیک (تدارکچی گری) کنونی حاکمیت ولایی، ادامه خواهد یافت!

درمسافرت هستم و از نظر وقت، تنگدست. ولی این تحلیل کوتاه را مینگارم و تحلیل جامعتر را به روزهای آینده، روزهای آینده ایی که معلوم نیست چه در دامان خود برای ما و میهنمان دارد  وا میگذارم.

بجرئت میتوان گفت انتخابات فردا یکی از سرنوشت سازترین انتخاباتها در دوران عمر ۳۸ ساله جمهوری اسلامی است، نه بجهت اینکه در صورت برنده شدن در آن؛ آقای روحانی شاخ غول استبداد ولایی را خواهد شکست و نه اینکه در صورت برنده شدن ابراهیم رئیسی، او و گروه نظامی ـ امنیتی هم پیمانش، مانند کشتار بزرگ ۶۷، چوبه های دار را بر سرِ هر کوی برزن از نو بپا خواهند ساخت بلکه بدلیل دینامیسم، تحرک آفرین و  قطب بندی ای(پولارازیسیون) که این انتخابات در صحنه سیاسی و اجتماعی کشور ایجاد کرده است.

در یادداشتی که با عنوان «ساختار شناسی نظام سیاسی جمهوری اسلامی …»، بر پایه ارزیابی گرایشهای دینامیکال(نیروی خود جوششی و بُرداری) درون نظام نتیجه گرفتم که سرنوشت نظام در اثر رشد تضادِ بین نهاد دولت، بعنوان نهادی انتخابی و نهاد اصلی ساختار قدرت و نهاد فراقانونی ولایت فقیه با تمام زیرمجموعه هایش رقم خواهد خورد، صرفنظر از اینکه در رأس دولت چه شخصی باشد و در رأس نظام ولایی چه کسی.

نتیجه گیریهای راهبُردی آن یاداشت بعنوان یک نتیجه گیریهایی فرا استراتژیک همچنان پایه داوری و تحلیل سیاسی مرا بشمول تحلیلم از انتخابات جاری تشکیل میدهد و نشکیل خواهد  داد.

انتخابات جاری زلزله ایی دگرگون کننده در کُل ژئومتری عرصه سیاسی کشور ایجاد کرده است که سخن از دو  قطبی شدن  انتخابات، آنچنانکه بسیاری میگویند و برخی هم  نسبت بدان هشدار میدهند دیگر درمیان نیست بلکه سخن از دو قطبی شدن کلیت جامعه ، بین آن بخش (۹۰%ی بالفعل+بالقوه) از مردم که مُصرند قدرت واقعی در مملکت به دولت انتخابی منتقل گردد و آن بخش روبه ریزش (۱۰%ی که اهرمهای قدرت را دردست گرفته) که میخواهد قدرت فراقانونی ولائی همچنان سر رشته امور مملکت را در دست داشته باشد تا  حق رانتبری آنان از حکومت و چپاول ثروت ملی برایشان همچنان محفوظ بماند .

در اینجا بهیچوجه سخن از دموکرات بودن دولت و رعایت مندی حقوقی بشری آن در میان نیست بلکه فقط سخن از نبرد برای گرفتن حق تصمیم گریهای کلان از ولی فقیه و قدرت فرا قانونی آن و سپردن آن به نهاد دولت انتخابی است که مردم میتوانند هر ۴ سال یکبار آنرا انتخاب کنند و با این گردش ادواری قدرت، حد اقل مانع تثبیت و تمرکز قدرت در یک کانون شوند و در این رابطه دموکرات، مردمی کردن دولت مطرح میشود که نبرد پسا حاکمیت ولایی است. نبرد احزاب و جریاناتی که برنامه های خاص خود را دارند مثل همه دولتهای عرفی.

بنظر من دستاورد ستُرگ انتخابات فردا همین دوقطبی شدن برگشت ناپذیر حکومت ولائی از آنسو و نهاد انتخابی دولت از این سو میباشد. نهاد دولت در آینده میرود تا عملاً بعنوان یک جبهه مردمی فراگیر در برابر جبهه استبداد ولایی ژئومتری پسا انتخاباتی میهنمان را شکل دهد.

نکته بسیار مهمی که درفضای گرد و خاک بحث های انتخاباتی مغفول ماند این بود و هست که در انتخابات جاری، بلحاظ پیامهای نامزدهای انتخاباتی و برنامه های اظهار شده اشان، این انتخابات یک انتخابات نسبتاً سکولار شده در این حاکمیت ولایی بود. برخلاف انتخاباتهای گذشته از آغاز انقلاب اسلامی، بحث دین و مذهب دیگر و  احتمالاً برای همیشه، از بحثهای انتخاباتی رخت بربسته و جای خود را به مسئله بیکاری، رونق اقتصادی، مسکن سازی، تسهیلات ازدواج جوانان،برابر حقوقی جنسیتی، یارانه،  و  … داده بود و این یعنی خالی شدن زیر پای آن نهادی که با مدعی شدنش برای نمایندگی عَرش در بخش  کوچکی از فَرش زمین، که ایران دین گزیده ماست و بخاطر حرمت و تقدس سنتی ریش، عمامه و عبا، در جریان انقلاب اسلامی به قدرت رسید.

در تحلیلی پیرامون انتخابات ۸۸ نوشتم احمدی نژادِ جمکرانی، پارادوکسال، با تقسیم گونیهای سیب زمینی و  پخش چک ـ پول بین فقیر شدگان و صدقه بگیر شدگان مملکت برای جلب آراء، نظام را در مسیر سکولاریزاسیون قرار داد و اینکه در ادامه آن نتیجه گیری میگویم انتخابات جاری نقطه پایان عملی بر گفتمان، قداست و احکام مذهبی  و حرمت عمامه در تقسیم و توزیع قدرت سیاسی است و اینها بودند و هستند آن عوامل ایجاد شده در فرایند این انتخاباتها که دینامیسم شکل گرفته مورد اشاره و تأکید فوق را ایجاد  کرده اند و در آینده هم، فروکش کردنی نیستند.

نکته آخر اینکه در عرصه اجتماعی/سیاسی، بخش عمده مردم انتخاب استراتژیک خود را کرده اند و این انتخاب به باور من میرود که کشور را به دو اردوی نسبتاً ثابت متحارب سیاسی ـ اجتماعی، یک قطب طرفدار حاکمیت فراقانونی ولائی و دیگری خواهان اقتدار دولت انتخابی است تقسیم کند که این قطبندی فقط با تغیر بنیادی رژیم؛ چه از راه انتخابات، چه از راه اعتراضات خیابانی و یا چه از راه قیام ملی از بین خواهد رفت.

این ناموازنه استراتژیک اجتماعی _ سیاسی ایجاد شده، با گذشت هر روز، بیشتر و بیشتر بزیان رهبری نظام و دیگر ارگاهای فراقانونی بهم خواهد خورد و نهاد دولت در نقش یک جبهه سیاسی واحد و نه در مقام دولت بعنوان یک نهاد حکومتی مرسوم و متعارف از درون این تقابل برخواهد خاست تا مردم را برای تغیر بنیادی نظام رهبری کند.. اینکه چه کسی در آینده، رهبری این دولت- جبهه را برعهده خواهد داشت مسئله دیگری است که به نحوه و میزان فعالیت آن نیروهایی بستگی دارد که از دیروز و امروز، روی این نیرو  و نبرد سرنوشت ساز آن سرمایه گذاری کرده، در درون این جبهه فعال بوده  و تبعاً در انتخاباتهای دردناکِ آن با درکِ عمقی یا نسبی از فواید مشارکت در آنها شرکت کرده اند. اضافه کنم که نیروهای خارج از این نبرد جبهه ایی، به حاشیه رانده شده و بتدریج از نظر موجویت سیاسی محو خواهند شد.

بنظر من اگر رهبری نظام آن چنانکه گفته است تن به نتیجه انتخابات بدهد، با کمترین تردید، حسن روحانی روی شانهِ نیروهای منتقد یا مخالف نظام  برنده این انتخابات خواهد بود و اگر رژیم سناریوی کودتای انتخاباتی ۸۸ را به صحنه بیاورد که چندان هم منتفی نیست، در ژئومتری سیاسی اجتماعی ایجاد شدهِ ناشی از جنب و جوش فرایند مبارزات انتخاباتی کنونی، بسیج و آرایش سیاسی اجتماعی بوجود آمده در اثر آن، تغیر اساسی ایجاد بوجود نخواهد آمد .

نبرد برای دولت سازی واقعی از ارگان لوژیستیک (تدارکچی گری) کنونی حاکمیت ولایی، ادامه خواهد یافت!

پیامدهای پیروزی و شکست روحانی

Share Button

چکیده … میزان حمایت مردم از روحانی و دولت او، با قرار دادن حاکمیت در موضع دفاعی نه تنها میتواند از شدت و حدت این تصادم بکاهد بلکه میتواند سکوی پرش برای فاز بعدی تغیر را نیز فراهم سازد.

پیروزی دولت روحانی در انتخابات کنونی شانس گذار مسالمت آمیز و ایجاد تغیرات و تحولات ضرور را افزایش میدهد و پیروزی رقیبانش، برعکس، گره کور استبداد و انسداد سیاسی و واگرایی ملی را تشدید کرده  و خطرات انفجارهای اجتماعی واگرایانه و جنگ داخلی از نوع سوریه را بوجود میآورند.

قبل از هرچیز باید بگویم با قضاوت از میزان حمایت از روحانی و با توجه به پیروز شدن او با بیش از ۵۱% در دور اول انتخاباتی ۹۲، و با توجه به ریزش بیشتر اردوی اصولگرایان تا امروز و بسیاری پارامترهای دیگر، انتظار اینست که او با آرایی بمراتب بیش از دور پیش در همان دور اول رأی گیری پیروز شود.

هر سیستمی چه در جامعه چه در طبیعت ظرفیت معینی (اوپتیمال)برای تغیر دارد و نظام کنونی حاکم بر ایران خارج از این قاعده نیست. میزان این ظرفیت تغیر را قدرت دینامیک سیستم، مقاومت نیروهای ضد تغیر و بالعکس در یک فرایند برآیندی تعین میکنند.

جمهوری اسلامی شدیداً بیمار است و با بحران های گوناگون دست بگریبان میباشد. زیرا آن تغیرات و تحولات و تغیرات تدریجی لازم و اوپتیمال که میبایستی در طول این ۳۸ ساله استقرارش در آن انحام میگردیده نه تنها انجام نیافته است بلکه در برخی عرصه ها تغیرات معکوس هم انجام گرفته است در حالیکه همزمان در برخی عرصه ها، زیر فشار ناگزیر عوامل عینی خارجی و ضرورتهای اجتناب ناپذیر داخلی، تغیراتی به جلو  رخ داده است که در مجموع تضادهای ساختاری نظام را بغایت تشدید کرده است.

تغیرات معکوس و ضد تاریخی را در عرصه مدیریتی کشور بطورکُل و تغیرات طبیعی و رو بجلو را در تغیرات نسلی، توسعه آموزش، ارتباط با جهان پیرامون و تغیرات علمی و فنی دنیا بشمول گسترش انفجاری دنیای مجازی را میتوان در این بحث مثال زد.

برخی از مخالفان نظام مانند براندازان حرفه ایی و تحریمگران دائمی، ظرفیت تغیرپذیری آنرا بسیار کم گرفته و برخی مانند اصلاحطلبان راست این ظرفیت را بیش از آنچه بوده و هست و حتی مطلق گرفته اند.

در این میان، بنظر من، برخی جریانات در خود حاکمیت، پارادوکسال، هم از ضرورت تغیر و تحول و هم از میزان ظرفیت تحول پذیری نظام بیشتر با خبرند تا مخالفین برانداز و منتقدین نظام، منتهی مشکل آنان اینست که بعلت سابقه، پیوند و مشارکتشان در مدیریت روندِ تغیرات معکوس و ضد تاریخی طی این ۳۸ سال، که برای مهارِ منتقدین و مخالفین سیاسی خود و  برقراری کنترل آهنین بر جامعه انجام داده اند که به استبداد کنونی امروز انجامیده است، نه تنها شانسی برای شروع و ایجاد آن تغیرات ضرور به ابتکار خود ندارند بلکه معنای انجام آن تغیرات ضرورحذف خود آنها بعنوان راهگشای هر تغیری در گام نخست است. روحانی از جمله آن سیاستمداران خوش اقبال بوده است که توانسته در حساس ترین نقطه بحرانی در تاریخ ۳۸ ساله نظام با پیام خود؛ اعتدال و امید به جبهه تحول بپیوندد.

مثال ساده برای حکم فوق این است که مثلاً کسی مانند رئیسی با آن پیشینه خون آلود نمیتواند مبتکر مدرنیزه کردن دستگاه قضایی و برقراری قانونگرائی در کشور باشد ولو اینکه به ضرورت چنین امری پی برده باشد و خامنه ایی نمیتواند مبتکر گشایش فضای سیاسی گردد زیرا معنای چنین گشایشی نه تنها حذف شخص او بلکه محاکمه و محکومیت او نیز میباشد.

در مقایسه با مملکت ما، عربستان سعودی در بین گیره فشار سنت و مدرنیزاسیون راهی را در پیش گرفته است که بنظر من برای مقایسه شایان مطالعه میباشد. در آن کشور نسل قدیم فرمانروایان به رهبری ملک سلمان ضمن حفظ ارتباط و تکیه اشان بر سنن مذهبی و عربیت عربستان؛ برای حفظ مشروعیت نظام حاکم، از پائین شروع به میدان دادن به نسل جوان، زنان و نیروهای تحول طلب داده اند منتها رهبری این جریان، نه با مخالفین و منتقدینی که قصد براندازی رژیم را دارند بلکه به محمد ابن سلمان ولیعهد دوم کشور سپرده شده است.

شاهزاده محمد بن نایف، ولیعهد اول و شخصیت مقتدر کشور نیز بصورت مکانیسم رابط و کنترل کننده هردو جریان، سنت گرائی و جریان تحول طلبی عمل میکند که تضمینی برای مدیریت و کنترل تحولات بطور اپتیمال است. بنظر من نظام عربستان با اتخاذ این رویکرد میتواند تنشهای اجتماعی و سیاسی ناشی از این تغیرات را مدیریت کند، محمد ابن نایف میتواند با نظارت کنترل کننده خود بر فرایند مدرنیزاسیون کشور، مانع از این شود که این فرایند از کنترل رژیم خارج گردد و مملکت به آشوب کشیده شود. روئیترز دیروز گزارشی در این زمینه دارد که خواندنی است و شاید من در روزهای پس از انتخابات بدان پپردازم.

بدبختی نظام حاکم بر ایران در اینست که حاکمیت فعلی نه دیگر نماد و نماینده آنچه ادعا کرده و میکند یعنی سنت دینی و اصولگرایی میباشد و نه پیوندی ارگانیگ با نیروهای تحول طلبی دارد که نماد  و بیانگر تغیرات و تحولات ضرور میباشند دارد و دولت روحانی برآمده از این وضعیت ناپایدار و انتقالی است که مملکت در حال عبور از آنست.

پیروزی دولت روحانی در انتخابات کنونی شانس گذار مسالمت آمیز و ایجاد تغیرات و تحولات ضرور را افزایش میدهد و پیروزی رقیبانش، برعکس، گره کور استبداد و انسداد سیاسی و واگرایی ملی را تشدید کرده  و خطرات انفجارهای اجتماعی واگرایانه، جنگ داخلی از نوع سوریه را بوجود میآورند.

رقیبان روحانی بهیجوجه نمیتوانند، حتی اگر هم بخواهند، گشایش سیاسی در کشور ایجاد کنند یا با دنیا به تعامل برسند. آنها برای تعامل با جهان هم، فاقد پشتوانه اجتماعی هستند و سعی خواهند کرد ، در صورت پیروزی، جای این کاستی را با امتیاز دادن به روسیه، چین و ترکیه، و بسیاری کشورهای حاشه ایی دنیا مانند عمان سلطان قابوس یا بورکینا فاسو و.. ، جبران کنند.

تاریخ ۳۸ ساله جمهوری اسلامی نه تنها تاریخ سرکوب خونین مخالفین در جامعه بوده است بلکه بموازات آن تاریخ حذفهای کودتا مانند عناصر و گرایشاتی در خود ساختار قدرت نیز میباشد. از حذف طالقانی، بازرگان، بنی صدر گرفته تا حذف منتظری خاتمی و بعد موسوی. و روند این حذف امروزه به نزدیک حلقه حسن روحانی رسیده است. و این حذفها بوده است که جامعه را امروز رو در روی حکومت قرار داده است بجای اینکه پشتیبان آن باشد.لذا اقتدار گرایی محافل قدرت طلب حاکم  مسئول شکاف بین حکومت و ملت  میباشند.

دیگر نه تنها سران نظامی و دیگر ارگانهای فراقانونی علناً علیه روحانی در نقش مصالحه آفرین کنونی اش جبهه گرفته و ضدیتشان را با او پنهان نمیکنند بلکه خود خامنه ایی در سخنرانی هشدار آمیز دیروز خود نیز، غیر مستقیم او را تهدید به سیلی خوردن کرد. او  در مراسم دانش آموختگی دانشجویان افسری و تربیت پاسدار ی دانشگاه امام حسین  با اشاره به رقابت های انتخاباتی گفت: «مسایل اقتصادی و معیشت مردم در اولویت آن‌ها است (نامزدها)» و «امنیت ملی و آرامش کشور بسیار مهم است و کاندیداهای محترم مراقب باشند به‌ خاطر خطای در تشخیص، گسل‌های اعتقادی، جغرافیایی، زبانی و قومی را تحریک نکنند و در مسیر طراحی ناتمام دشمن قرار نگیرند، زیرا اگر کسی بخواهد برخلاف امنیت کشور اقدام کند، قطعاً با سیلی سختی مواجه خواهد شد.»

قدر مسلم اینست که اشاره خامنه ایی در این سخنرانی به کسی که گُسل های اعتقادی و قومی را تحریک کند، رئیسی، قالیباف و میرسلیم نبود بلکه روحانی و جهانگیری بود.

مأموریت تاریخی روحانی و گفتمانی که او حامل آنست، عبور مصالحه آمیزانه از نظام فرسوده استبداد ولایی بطور عینی نه اگاهانه و ذهنی بسوی  نظامی دمسازتر با جهان امروز و نیاز های مبرم  جامعه و ضرورتهای ملازم آن میباشد. ولی بنظر من بسیار بعید است که روحانی و تیم او بتوانند این مأموریت عینی تاریخی را بدون تصادم جدی با ساختار قدرت حاکم به رهبری خامنه ایی و نهادهای نظامی/امنیتی از سر بگذرانند.

میزان حمایت مردم از روحانی و دولت او، با قرار دادن حاکمیت در موضع دفاعی نه تنها میتواند از شدت و حدت این تصادم بکاهد بلکه میتواند سکوی پرش برای فاز بعدی تغیر را نیز فراهم سازد.

پیروزی دولت روحانی در انتخابات کنونی شانس گذار مسالمت آمیز و بستر سازی برای انجام تغیرات و تحولات ضرور را افزایش میدهد و پیروزی رقیبانش برعکس، گره کور استبداد و انسداد سیاسی و واگرایی ملی را تشدید کرده  و خطرات انفجارهای اجتماعی واگرایانه، جنگ داخلی از نوع سوریه را بوجود میآورند.

رقیبان روحانی بهیچوجه نمیتوانند، حتی اگر هم بخواهند، گشایش سیاسی ایجاد کنند یا با دنیا به تعامل پایدار برسند. آنها برای تعامل با جهان هم، فاقد پشتوانه اجتماعی هستند و خواهند کوشید تا جای این کاستی را با امتیاز دادن به روسیه، چین و ترکیه بورکینا فاسو باید پُر کنند.

این بحث را ادامه خواهم داد و در این رابطه مطالعه یادداشتی که چندی پیش با عنوان«ساختار شناسی نظام جمهوری اسلامی: نتیجه گیری راهبردی» نوشتم را توصیه میکنم.

…………………………………

ضمایم و افزوده ها

Skirmishes over culture strain alliance between Saudi rulers, clericst

Reuters

Thu May 11, 2017

But the most prominent members of the religious authority, including many who previously criticized the entertainment push, were silent on the cinema issue.

The Grand Mufti said in January that cinemas could open the door to “atheistic or rotten” foreign films and encourage the mixing of the sexes, but did not comment on Khatib’s remarks.

Diplomats say King Salman must allay the concerns of the clerical establishment, for no one else in the Al Saud has his connections or credibility with the religious establishment.

The king will be the last surviving son of King Abdelaziz ibn Saud, who founded modern Saudi Arabia in 1932 after three decades of Wahhabi-fueled conquest across the Arabian peninsula, to rule the kingdom, and he has been part of the inner circle of the Al Saud ruling family for decades.

In a meeting with the U.S. ambassador in March 2007, described in a cable released by WikiLeaks, Salman said the social and cultural reforms instigated by then King Abdullah had to move slowly for fear of a conservative backlash.

But years later, by backing his son MbS, the king appears to have accepted that change in Saudi Arabia needs to accelerate.

 

 

استراتژی راهبردی جنبش کارگری:بمناسبت روز جهانی کارگر۲

Share Button

بعنوان یک حکم اکیداً منطقی در همه عرصه  های سیاسی و اجتماعی؛ اقتدارگرایی، توتالیتاریسم و استبداد، با هرگونه فرایندهای انتخاباتی با هر درجه ایی از آزادی یا محدودیت ذاتاً بیگانه اند. سازو کار انتخاباتی برای یک نظام توتالیتر(تمامیت خواه)، مانند سلولی سرطانی است که پیشرفت میکند و سرانجام بر حاکمِ توتالیتر چیره میشود.

کارگران معدن آزاد شهر

از مانا نیستانی

در بخش نخست این یادداشت نتیجه گرفته شد که انتخابات ۸۸ مرحله نهایی جنگ سیاسی برای یکدست شدن ساختار قدرت و حذف آخرین چهره هایی از آن بود که به نوعی و تا سطح معینی  مردم یا بخشهایی از آنرا در داخل منظومه ساختار قدرت سیاسی کشور نمایندگی میکردند. در اینجا بحث از این نیست که این چهره ها تا چه حد نماد و بیانگر دموکراسی خواهی پیگیر و متداوم جامعه بودند. تردیدی نیست که اگر اصلاحطلبان هم به قدرت میرسیدند همراهان تا به آخر جنبش دموکراسی خواهی مردم نبودند. دموکراسی خواهی آنان نیز با ارزشهای دینی اش و با تعریف مردمگرائی دینی حدود و ثقورش تعین شده است و نه با حقوق فردی آحاد اجتماعی.

با تنگتر شدن حلقه یا رینگ مسابقه و رقابت سیاسی که فقط به پوپولیستهای دینی میدان کنشگری میدهد، مردم یا باید خود را از این رینگ کاملاً دور کنند و در انزوای خود فرو روند و یا در بیرون آن، از هر فرصتی که می یابند برای به پیش راندن آن مهره هایی که از کانونی ترین مرگز قدرت فاصله دارند و ضریب احتمال سرشاخ شدنشان با هسته مرکزی بیشتر است کمک کنند تا روی روند مبارزه قدرت تأثیر گذاری کنند.

 در پرانتز بگویم: ـ در بحث از موازنه قدرت که در هر فراز و فرودی تعین کننده است، این، تنها قدرت خود نیست که معادله و نتیجه نبرد را تعین میکند بلکه وضعیت(قابل تآثیر پذیری) حریف مقابل هم هست. این چکیده آموزه سون تسو استراتژ و ژنرال چین باستان است.

تنها در عرصه بدنه اصلی ساختار قدرت نیست که یکدستی نسبی برقرار شده است بلکه بعنوان زیر مجموعه این حلقه مرکزی، بدون استثناء، تمام ارگانها و نهادهای انتخابی در کشور، ادامه این یکدستی قدرت سیاسی است. فرضاً اگر در فلان شورای شهر یا روستا، کسی یا کسانی از منتقدان بتوانند به سکوی قدرت محلی بپرند، چنین پرشی فقط با استتار کامل هویت سیاسی اشان امکان پذیر است. و شخص وارد شده در چنین شورایی نمیتواند از آنچه تظاهر کرده یا ماسکی که برخود نهاده است عدول کند زیر که بلافاصله غیر خودی بودن و ناهمجنسی او با دیگران آشکار میشود.

در سالهای پایان دیکتاتوری فرانکو بر اسپانیا، کمونیستهای اسپانیا با استتار هویت سیاسی خود در بدنه همان اتحادیه کارگری فاشیسم ساخته ی فرانکویی رخنه کردند و با قدرت گرفتن جنبش کارگری، مدنی و سیاسی علیه  دیکتاتوری  به تدریج، موازی و متناسب با رشد جنبش عمومی دموکراسی خواهی در کشور علنی تر علنی تر به صحنه آمدند تا از حالت مخفی بطور کامل بیرون آمدند بدون اینکه رژیم مجوز علین شدن انها را صادر کرده باشد.

در سالهای مقدم بر سقوط دیکتاتوری فرانکو (پس از مرگش)، دیگر اثری از رَدِ پا یا نفوذ رژیم فرانکو و دستگاه امنیتی آن در نهادهای مدنی و مطالباتی بجای نمانده بود. روزنامه حزب کمونیست و ارگانهای کارگری آن در بین فعالین جنبش کارگری و بخش آگاه کارگران دست بدست میگشت بدون اینکه کسی از قدرت فاشیستی حاکم دیگر پراوایی داشته باشد. جنبش سیاسی ضد فاشیسم، با تمام قامت ضد فاشیستی خود از زیر زمین خارج شده بود زیرا وسعت آن چنان بود که رژیم دیگر کاری نمیتوانست علیه آن بکند.

اگر فعالین سوسیالیست و کمونیست در دوران سطه فاشیسم فرانکوئی از اتحادیه های کارگری (زرد) ، فاصله گرفته و آنها را بایکوت کرده بودند، نمیتوانستند خزیده خزیده با تلفیق فعالیت علنی و مخفی(بقول لنین که روی آن بسیار تأکید کرده است)* از امکانات علنی و قانونی در همان نظام  فاشیستی برای حفظ پیوند با کارگران و تبدیل پیوندهای ساده به پیوندهای سازمانی و آگاهی رسانی به کارگران و تأثیر گذاری روی رقابتهای درون شبکه های ساختار قدرت حاکم  و سرانجام  الغای فاشیسم بهره برداری کنند.

بعنوان یک حکم اکیداً منطقی در همه عرصه  های سیاسی و اجتماعی؛ اقتدارگرایی، توتالیتاریسم و استبداد، با هرگونه فرایندهای انتخاباتی با هر درجه ایی از آزادی یا محدودیت ذاتاً بیگانه اند. سازو کار انتخاباتی برای یک نظام توتالیتر(تمامیت خواه)، مانند سلولی سرطانی است که پیشرفت میکند و سرانجام بر حاکمِ توتالیتر چیره میشود. شیمی درمانی ضد سرطان انتخاباتی، در بهترین حالت میتواند موعد رسیدن عزرائیل را به بارگاه استبداد به تأخیر بیاندازد و اینهم بستگی بسیار زیادی به کنشگران عرصه انتخاباتی دارد که تا چه حد از هنر مانورهای تاکتیکی مبارزاتی برخوردار باشند.

یک نظام استبدادی که تن به فرایندهای انتخاباتی، در هرسطح و در درونی ترین حریم  عرصه قدرت خود میدهد، در فرایند یک یا چند طوفان سیاسی/اجتماعی که وقوع و بروزشان در چنین حکومتهایی حتمی است، به شکافهای وسعت یابنده ایی دوچار میشود که راه را برای نفوذ عناصر انفجاری در بدنه ساختار استبداد باز میکنند. و نکته بسیار مهم در این رابطه اینست که چنین رژیمهای که با چنین فرایندهایی (حرکت خزیده درونی) ساقط میشوند با استقرار فرایند دمکراسی در کشور مشکلی نخواهند داشت ولی برعکس رژیمهایی که در اثر شورشهای اجتماعی از هر نوع روبرو میشوند، از یک استبداد به دامن استبداد دیگری و آشوب و بی ثباطی سیاسی و اجتماعی می افتند و نمونه اسپانیای فرانکو و مقایسه آن با سرنوشت یونان سرهنگها مثال زدنی است هرچندسرهنگان یونان هم بطور کامل در اثر شورش سقوط نکردند بلکه بخاطر شکستشان در ماجرای قبرس ساقط شدند ولی جامعه مدنی، سیاسی و کارگری یونان آن پیش سازه های اسپانیا در آستانه تحول را نداشتند و روی این اصل اسپانیای سلطنتی از یک سازو کار دموکراتیک بسیار نهادینه شده تری برخوردار است تا یونان جمهوری شده و ورشکسته امروز.

*

استناد به آموزه های لنین در این یادداشت، که باید آموزه های لیوشائوچی نفر دوم حزب کمونیست چنین در دوران انقلاب و سالهای آغاز استقرار کمونیستها را بدان بیفزایم بهیچ وجه بمعنای گرایش من به این ایدئولوژی نیست بلکه من به لنین، مائو و لیو شائو چی بعنوان استراتژ و تاکتیسینهای بسیار مبرز در جنبش اجتماعی مینگرم که آموزه های آنان، صرفنظر از مرامشان برای ما که در شرایط نسبتاً مشابهی با دوران استبداد تزاری و سلطه کومینک تانگ (دیکتاتوری چیانکای چک) در چنین زندگی و مبارزه میکنیم بسیار مفید و از ان بیشتر لازم است

پایان بخش دوم

ح تبریزیان

…………………..

ضمایم و افزوده ها

 

آقای روحانی از وضع موجود دفاع نکنید، از دولت پنهان بگویید!

Share Button

آقای روحانی موفقیت شما در گرو استفاده از قدرت مردم برای وادار کردن همه ارکان حاکمیت  به رعایت قانون است. از کارنامه تان دفاع کنید اما از وضع موجود دفاع نکنید. لیاقت مردم ایران بیشتر از اینهاست. لیاقات مردم ایران فرار مغزهایش نیست، امنیتی کردن دانشگاههایش نیست، تعرض به حوزه خصوصی مردم نیست، آزاد بودن نهادها در قاچاق کالا نیست ، فساد افسارگسیخته نیست، دخالت ۶ فقیه با نظارت استصوابی در حق انتخاب مردم نیست ، قانون شکنی عده ای نورچشمی برای بر هم زدن منافع ملی ایران و بالا رفتن از دیوار سفارت ها نیست، محدویت فعالان سیاسی و جریان های سیاسی ریشه دار نیست، حبس و حصر دلسوزان مردم نیست.

منتشر شده در: .

آقای روحانی انتخابات بهترین فرصت برای یادآوری بحران هایی است که در مسیر دولت های قانونی  برای تحقق خواسته هایشان قراردارد. این فرصت را از دست ندهید و از کارشکنی ها در این مسیربگویید.از دولت پنهان که به افکار عمومی پاسخی نمی دهد اما همیشه طلبکار است بگویید. ازسیطره نهادهای  نظامی بر اقتصاد و سیاست کشور بگویید و نقش منفی آستان ها و بنیادها را در اقتصاد کشور افشا کنید.

امروز  عاملان  هشت سال سیه روزی ایران کیفرخواست صادر می کنند. با معجزه هزاره سومشان کشور را  در مسیر سراشیبی و سقوط قرار دادند و امرز در قامت مدعی از فساد و دروغ گلایه دارند.

آقای روحانی مشکل اصلی احمدی نژاد و یارانش نبودند، مشکل اصلی حامیان او هستند که با تفکری حذفی فضای امنیتی و بی انضباطی اقتصادی را رواج می دهند. از این  فرصت استفاده کنید بگویید چه کسانی از نظارت فرار می کنند ، چه کسانی از یقه سفید ها انتقاد می کنند اما نهادهای تحت امرشان مالیات نمی پردازند؟ بگویید چه کسانی حقوق زنان را پایمال می کنند و اهل تسنن را تحت فشار قرار می دهند؟ از رویکردهای ایران براندازشان بگویید و از تعرض آنها و حامیانشان به حقوق مردم در اجرای قانون اساسی ؟

آقای روحانی از سرداران بخواهید بر اساس کدام قانون حق نقد سیاست خارجی ایران را سلب می کنند و برای  دبیر کل یک حزب سیاسی فقط بر این اساس اینکه گفته است سوریه راه حل نظامی ندارد و نیازمند راه حل سیاسی است و نفوذ ایران باید از طریق دیپلماسی صورت بگیرد پرونده تشکیل می دهند؟

نیروهای قانون شکنی که به گفته وزیر خارجه تان با تصرف سفارت عربستان منافع ملی را در معرض خطر قرار می دهند و به کشور خیانت می کنند از کجا سازماندهی شدند؟

آقای روحانی از رقیبانتان بپرسید با راه اندازی گشت ارشاد و تعرض به حریم خصوصی زنان این کشور موافقند یا خیر؟

با لغو کنسرتهای قانونی به دلایل واهی موافقند یا خیر؟

چرا در برابر پدیده املاک نجومی و فساد در شهرداری تهران سکوت کرده اند؟ به کدام حق، شهردار تهران  که با یک تحقیق و تفحص ساده از شهرداری مخالف است باید دم از مبارزه با فساد بزند؟

آقای رئیس جمهور اکنون بهترین فرصت است رودرروی مردم از بودجه های کلانی سخن بگویید که به نام کار فرهنگی به سازمان هایی رسیده است که چند برابر وزارت ارشادتان منابع مالی دارند و در برابر هیچ ارگان نظارتی هم پاسخگو نیستند.

از دولت پنهان همیشه طلبکار بگویید که قائل به هیچ گونه نظارتی نیست و تمام تلاشش را به خرج می دهد تا نهادهای انتخابی را بی اثر و فرمایشی کند.

آقای روحانی از قاچاق کالاها بگویید، از اسکله های غیر قانونی که دولت ها به دلیل پشتوانه نظامی امنیتی شان ناتوان از برخورد با آنها  هستند.

آقای روحانی موفقیت شما در گرو استفاده از قدرت مردم برای وادار کردن همه ارکان حاکمیت  به رعایت قانون است. از کارنامه تان دفاع کنید اما از وضع موجود دفاع نکنید. لیاقت مردم ایران بیشتر از اینهاست. لیاقات مردم ایران فرار مغزهایش نیست، امنیتی کردن دانشگاههایش نیست، تعرض به حوزه خصوصی مردم نیست، آزاد بودن نهادها در قاچاق کالا نیست ، فساد افسارگسیخته نیست، دخالت ۶ فقیه با نظارت استصوابی در حق انتخاب مردم نیست ، قانون شکنی عده ای نورچشمی برای بر هم زدن منافع ملی ایران و بالا رفتن از دیوار سفارت ها نیست، محدویت فعالان سیاسی و جریان های سیاسی ریشه دار نیست، حبس و حصر دلسوزان مردم نیست.

کسانی باید از وضع موجود دفاع کنند که مسبب آن هستند، دولت پنهانی که از جمهوریت کینه دارد و  به دنبال مسخ آن است. آنها که نانشان را در دعوا و تنش می پزند، از شفافیت و نظارت فرار می کنند، مخالف شبکه های اجتماعی و رشد اینترنت هستند، به دنبال انحصار در رسانه و پول و قدرت هستند. آنها اکنون دو نماینده در انتخابات ریاست جمهوری دارند. با آنها صریح و شفاف سخن بگویید و به نیروی مردم باور داشته باشید. موفقیت رایزنی های شما تنها در گرو باور به نیروی مردمی است که در دوم خرداد شگفتی خلق کردند، در برابر کودتای ۸۸ ایستادند و در اوج محدودیت به جناح امنیتی نظامی در سال ۹۲ نه بزرگ گفتند. به پشتوانه این مردم فداکار در برابر دولت پنهان بایستید.

استراتژی راهبردی جنبش کارگری: بمناسبت روز جهانی کارگر

Share Button

اگر من در دو انتخابات گذشته به مشارکت انتخاباتی دعوت کردم و هنوز هم میکنم با وقوف کامل به نکات فوق بوده و هست. خواننده یا ناظر، میتواند با اتیکت فرصت طلبی، تسلیم طلبی و نظایر آن روی من، بخاطر این موضعم، خیال خود را راحت کرده و براحتی بگذرد و فتوای تحریم دهد ولی اگر بخود اجازه نمیدهد با چنین انگهایی براحتی از شر مسئله راحت شود، بهتر است قدری به اندیشه بنشیند و بحث تحریم و مشارکت را جدی بگیرد.

Bildresultat för ‫کاوه آهنگر‬‎

منطقاً در بحث از استراتژی جنبش مطالباتی کارگری ورود به عرصه سیاسی چندان موضوعیت ندارد ولی ما نه از جنبش کارگری در هند یا تونس، بلکه از وضعیت جامعه کارگری در ایران خودمان صحبت میکنیم که هر جنبش و حرکت مطالباتی در آن مستقیماً با دولت، حکومت و دستگاههای سرکوب روبرو شده و نحوه بروز و عرض اندام اجتماعی آن، به میزان گشودگی یا انسداد و انقباظ فضای سیاسی ارتباط دارد.

قریب ۸ سال پیش که در انتخابات ریاست جمهوری از مهدی کروبی و در انتخابات ۹۲ از روحانی دفاع کرده و دعوت به شرکت در انتخابات کردم، تعدادی از دوستان ابرو بالا انداخته و گفتند تو! از اینها حمایت کردی؟ آیا این رژیم اصلاح پذیر است؟ و آیا اینها شریک جرم این رژیم نبوده یا نیستند؟

پس از روی کار آمدن روحانی برخی از همان دوستان گفتند دیدی روحانی هم هیچ کاری نکرد! و همه اینها دوز و کلک خود رژیم است!

این یادداشت؛ پاسخی به این قبیل دوستان است و در ارتباط با آن، پاسخی به مسئله جنبش مطالباتی کارگری میهنمان و اینکه این جنبش جه راهبردی باید اتخاذ کند تا در شرایط انقباض سیاسی موفق شود. و از آنجا که این جنبش در متن ساختارِ سیاسی حاکم جریان مییابد، از تحلیل این ساختار شروع میکنم و ضمناً مطالعه یادداشت دیگری با عنوان «ساختار شناسی نظام جمهوری اسلامی؛ نتیجه گیری راهبردی» را توصیه میکنم.

پوپولیسم در عرصه سیاسی یعنی طرح سطحی مسائل اجتماعی یا سیاسی که وجود دارند ولی با ارائه راه حلهایی که که حتی مُسَکِن هم نیستند بلکه فقط آرامبخشی روانی _ اجتماعی و اطمینان کاذب اجتماعی ایجاد میکنند و عوام را میفریبند. نمونه بارز پوپولیسم در دوران ما، دونالد ترامپ، پوتین و دو آرته (Rodrigo Roa Duterte) *در فلیپین و احمدی نژاد خودمان هستند. دونالد ترامپ با شعار بازگرداندن اقتدار، عظمت و اشتغال به آمریکا، پوتین با احیای امپراطوری شوروی، و دو آرته با شعار ریشه کردن کردن گانگستریسم به میدان آمدند و احمد نژاد با آوردن پول نفت روی سفره مردم.

من نمونه دوآرته را که شایان توجه تر است را مثال میزنم. دوآرته  اولاً سیاست ترور و کشتن باندهای جنایی در کشورش را که گویا بزرگترین مسئله کشور هم است، با عبور از همه ضوابط قانونی و قلع و قمع مستقیم شروع کرد و ظرف این مدتی هم که سرکار آمده چند هزار نفر را کشته است. او از اینهم پا را فراتر نهاده، به بر خلاف تمام موازین و آداب سیاستمداری و وجاهت رهبرمنشانه مملکتی، در پشت تلویزیون با افتخار گفت:«» من با همین دستهای خودم خیلی از گانگسترها را بضرب گلوله کشته ام!». او به این اکتفا نکرد و در پشت صفحه تلویزیون؛ ضمن انگشت نشان دادن به اوباما و آمریکا گفت حرامزاده و مادرجنده!

این رفتار پوپولیستی دوآرته را میتوان با رفتار احمدی نژاد خودمان مقایسه کرد. چه دوآرته و چه احمدی نژاد با این رفتارهای عوام پسندانه واقعاً توانستند نه تنها احساسات بخشی از توده عوام کشورهای خود را جلب کنند بلکه در فراسوی مرزهای کشورهای خود نیز اشتهار اقتدارمآبانه «مردمی» یافتند.

ذهنیت عامیانه؛ مادرجنده خظاب کردن رئیس جمهور مقتدرترین کشور جهان را و کشتن چند تبه کار قاچاق مواد مخدر را با دست خود با تحسین مینگرد و از گوینده آن فحش و فاعل آن آدمکشیها برای خود قهرمان میسازد. جمله معروف « آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند»  امام هم از این قماش بود.

توده عوام از مردم فیلیپین فکر میکنند آن ژستها و آن با دستِ خود آدم کشتنها، علاج گانگستریسم گسترده در کشور و نشان هنده اراده و اقتدار رئیس جمهور برای بلند کردن کشور است که عظمت ملی را نمایش میدهد. آنها فکر میکنند این راه، میان بُرترین راه  و راه حل جراحی وار برای ریشه کنی گانگستریسمی است که در کشور گسترش یافته است. آنها نمیدانند با حمایت از دوآرته گانگستریسم را به گرسی قدرت دولتی مینشانند.

در قدیم هم شلاق زدن کسبه جزء بعنوان ساده ترین و موثرترین راه برای مبارزه با گرانی(تورم) محسوب میشد و هر حاکمی این کار را میکرد مورد تحسین واقع میگردید.

هدف از این یادداشت واکاوی کامل پوپولیسم نیست بلکه مقصود اینست که بگویم در پشت سر هر جریان پوپولیستی، یک عقلانیت پوپولیستی وجود دارد که مردم را فریب میدهد ولی خود میداند چکار میکند، میداند دروغ میگوید و آگاهانه بطور ابزاری از پوپولیسم مردم فریبانه برای کسب قدرت و حفظ آن استفاده میکند و از این قماشند رژیم پوتین و رژیم ولائی در میهن ما. و در برابر این پوپولیسم عقلانی، یک پوپولیسم ایمانی یا آرمانی هم وجود دارد که خودِ مبلغ آن کاملاً به راه و روش و اهداف خود اعتقاد دارد.

البته این عقلانیت و غیر عقلانیت پوپولیستی غالباً نسبی هستند. برخی پوپولیستها تا حدی آرمانی و تا حدی عقلانی به اهداف و اسلوب خود منگرند. و پوپولیستهای تماماً آرمانگرائی هم وجود دارند که فکر میکنند اعتقادات مذهبی مردم  یا عواطف سطحی ملی آنان میتواند سکوی پرشی فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی برای  پیشرفت باشد و خود آنها در این باور خویش ذوب شده هستند و فریبی آگاهانه در کارشان نیست.

بخش فوقانی حاکمیت در میهن ما به رهبری خود رهبر،خامنه ایی، آگاهانه بقصد نگاه داشتن «مردم» در صحنه، همان مردمی که در بالا مورد اشاره قرار گرفت ابائی از هیچگونه روش عوام فریبانه پوپولیستی ندارند و یکی از نمونه این روش، سکوت خامنه ایی در برابر جمکرانسازی و هاله نور احمدی نژاد بود و بسیاری مراسم عامیانه و افراطی مذهبی دیگری که توسط بیت رهبری تبلیغ شده و بر دامنه آنهم هرساله افزوده میشود.

خلاصه بگویم انسان نمیتواند در تمام مراسم های عاشورایی و سینه زنی هایی که در مملکت ما به صحنه میآیند حتی یک طلبه عمامه دار را ببینید که سینه یا زنجیر بزند و یا «خَرّه» بسر بمالد تا چه رسد به یک بزرگ عمامه دار را. همه این مراسم مذهبی مواد مصرفی برای عوام است با هدف حفظ سیطره نرم نهاد دینی بر زندگی خصوصی مردم و سیطره سخت اقتدار حکومتی بر کُلِ کشور!

نتیجه ای که باید از این مقدمه گرفت اینست که هرم ساختار قدرت سیاسی و بدنه اجتماعی قدرت، در نظامهای مردم فریب و پوپولیستی از دو بخش تشکیل میشود: بخشی که میداند چکار میکند و بخشی که نمیداند.

استراتژی درست یک جنبش آزادیخواهانه که جنبش کارگری هم در ذیل آن قرار میگیرد و مانورهای تاکتیکی ضرور برآمده از آن استراتژی، آن راهبردی است که به مردم کمک کند تا به تجربه خودشان پی ببرند که دوچار توهماتی هستند که رژیم برای سرکار گذاردن آنها به آنها تلقین میکند و در درجه دوم کمک به ایجاد یا تشدید جنگ قدرت در آن بخش عقلانی نظام پوپولیستی است که در توهم رویکردهای تبلیغاتی خود نبوده و میداند چکار میکند.

پس اگر من و بسیاری امثال من با اصرار مردم را به مشارکت در انتخابات دعوت کرده و میکنیم از این موضع میباشد. و تبلیغ رأی دادن به روحانی هیچوجه نه در آن دوره و نه در این دوره هم؛ با امید این نبوده که گویا قرار است روحانی و امثالهم با روی کار آمدن چرخ و فلک سیاسی را در مملکت زیرو رو کنند.

در بدو انقلاب، با تخمینی کاملاً تقریبی میتوان گفت؛ که بخش پوپولیسم زده جامعه چه در سطح بدنه اجتماعی و چه در سطح ساختار سیاسی قدرت، بیش از ۸۰% بود.  از این میزان، بخش عقلانی پوپولیسم دینی آن که آگاهانه به فریب مردم مشغول بود شاید به ۱ یا ۲% در سطح بدنه سیاسی هم نمیرسید. بسیاری از دولتمردان مذهبی به قدرت رسیده آنروز واقعاً به شعار های خود اعتقاد داشتند و آنچه بیشتر آنها را در اعتقادشان زمینگیر میکرد افتادن کل جامعه در این باتلاق پوپولیسم مذهبی بود که عقلها را تیره ساخته بود.

پس! در این دوره و انتخاباتهای آن دوره، که بسیاری از ریزش کرده های بعدی از رژیم آنرا دوران طلائی مردمسالاری دینی نظام اسلامی کنونی مینامند، در حقیقت چیزی جز یک عارضه توهم زدگی عمومی نبود.

آنها که شعار های پوپولیستی دینی را جدی گرفته بودند، درجریان تصادم آن شعارها با واقعیت سخت و ستبر زندگی که غیر اجرائی و تحقق ناپذیری آنها را نشان میداد، یا تدریجاً به صفوف عقلانیت پوپولیستی افتادند و به کرسیهای قدرت خود آنقدر چسبیندند تا با از دست دادن آخرین ذرات توهم اسلامیستی خویش در وسوسه کسب و حفظ قدرت، به ورطه اپورتونیسم کامل و خیانت به مردم افتادند و آنهایی که سرسختی نشان دادند تا بنحوی؛ با جرح و تعدیل، آن شعارها و اهداف آرمانی آنرا نجات دهند و بسیاری اشان کوشیدند و هنوز هم برای نجات آن آرمان اتوپیک اسلامی خویش، گام بگام بسوی تجدید نظر در آن ایدئولوژی دینی حرکت کنند که عنوان اصلاحطلب یا فتنه گران سبز بخود گرفتند.

پایانه پوپولیسمی که از اصالت مردمگرایانه برخوردار بود، در فرایند ریزشهای پی در پی، سر از فتنه سبز و اصلاحطلبی درآورد و عقلانیت پوپولیستی(حاکمیت فعلی) که پی برده بود این راهی  که آنرا به قدرت رسانده است، سرانجام بجایی نمیرسد، برای تداوم حاکمیت خود آگاهانه بهر وسیله ایی متوسل شد و میشود تا «مردم» را همچنان در صحنه آن عالم وهمی نگاه دارد تا زیر پایش خالی تر از اینکه هست نشود بلکه بمرور زمان راه برون رفتی یافت شود.

حذف تدریجی منتقدین و مخالفین نظام و خنثی کردن کامل آنان برای تجدید نظر رویکردی از سوی خود رژیم و به ابتکار خود آن، شرط اساسی این تغیر رویکرد است تا به دنیا فهمانده شود که بهتر است به همین رژیم فرصت دهند تا بمرور خودش را با دنیا دمساز کرده و  اوضاع را تغیر دهد بجای اینکه به مخالفین آن امید ببندد.

سید علی خامنه ایی و اطرافیان او اگر هم روزی به آنچه موعظه کرده بودند، خود نیز تا حدودی باور داشتند، امروزه کمترین توهمی از پوپولیسم عوامفریبانه آن اهداف و شعارها در ذهن قدرت زده خودشان ندارند.

انتخابات ۸۸ ریاست جمهوری نقطه چرخش نهایی ترکیب قدرت (عقلانیت پوپولیستی و مردمگرائی واقعیِ پوپولیستی) در ساختار سیاسی کشور بود. میرحسین موسوی و کروبی آخرین سامورائیهایی اسلامی بودند که در چهار چوب ساختار متصلب شده نظام سیاسی کنونی، سامورائی وار رزمیدند، تا آن ارزشها را در عرصه قدرت سیاسی همچنان زنده نگاه دارند ولی رزم آنها رزم با واقعیت ورشکست شدگی نظامی بود، که هرگز شانس  ماندگاری نداشت مگر در خرقه فریب و عوام فریبی.

اگر تا سال ۸۸، بنا به توضیحاتی که داده شد، در سطح هرم حاکمیت و ساختار قدرت سیاسی، هنوز پوپولیسم واقعیِ مردمگرایانه جای پایی داشت، و اگر رقابت و مبارزه انتخاباتی بین آن بخش از حاکمیت بود که واقعاً به اسلام رحمانی (بقول میر حسین) ایمان داشت و آن بخشی که، دیگر با دین، مذهب، ملیت، شرف و اخلاق خدا حافظی کرده و تنها دغددغه اش حفظ قدرت و انحصاری کردن آن از موضع کاملاً فرصت طلبانه و ابزارگرایانه بود، با انتخاب دور دوم احمدی نژاد در سال ۸۸، نبرد قدرت در ساختار حاکمیت، تمام باقیمانده آن آرمانگرایان دینی را از گردونه خود به بیرون پرتاب کرد. سران آنرا حصر و بسیاری را زندان کرد و تعدادی را هم کشت یا به خارج متواری ساخت.

از این تاریخ ببعد دیگر انتخابات در مملکت ما، یعنی فقط انتخابات بین آن لایه کاملاً عقلانی ساختار قدرت که در حلقه آنها راهی برای نفوذ آرمانگرایان دینی بعنوان نمایندگان واقعی بخش بزرگی از مردم نیست.

انتخابات ۹۲ ریاست جمهوری، انتخاب بین مهره های حلقه محدود و مرکزی حاکمیت بود و نه بیش. و در آینده قابل پیش بینی هم بنظر نمیرسد ساختار حقیقی قدرت سیاسی چنان تحولی یابد که مردم هم، بشمول همان آرمانگرایان دینی(پوپولیستهای آرمانگرا و واقعاً مردمی مذهبی)، بتوانند نمایندگان خود را در سلسله مراتب ساختار قدرت ولو در تحطانی ترین لایه های آن جای دهند.

مردم فقط حق دارند و خواهند داشت تا از بین مهره های نخستین حلقه مرکزی حکومتی یکی را بعنوان رئیس جمهور مملکت برگزینند و تمام زیر مجموعه های این ارگان بظاهر «انتخابی» بشمول ارگانها نمایندگیهای کارگری انجمنهای اسلامی و شوراهای اسلامی واحد های تولیدی و خدماتی تابعی از همین قاعده میباشند.

اگر فرضاً کسی مانند جهانگیری یا خود روحانی اجازه پیدا میکنند تا در مناظره ها، چند جمله درشت در خلاف جهت نظر رهبری نظام بر زبان برانند، اینهم خود، یا بخشی از سیاست حلقه اصلی قدرت برای فریب مردم  است که با هدف در صحنه نگاه داشتن آنها رخصت ابراز شدن یافته است یا اینکه بطور ساده، آنها در جهار چوب قواعد بازی در داخل حاکمیت و در میدان آنها بازی میکنند و استریل شده هستند.

چه آگانه اینکار را بکنند و چه نا اگاهانه. تا انجا که به جهانگیری مربوط میشود، نقش او در بهترین حالت مانند مرد شرافتمندِ عیالوار و محتاجی است که از فرط احتیاج به دربانی فاحشه خانه ایی تن در داده است.

اگر من در دو انتخابات گذشته به مشارکت انتخاباتی دعوت کردم و هنوز هم میکنم با وقوف کامل به نکات فوق بوده و هست. خواننده یا ناظر، میتواند با اتیکت فرصت طلبی، تسلیم طلبی و نظایر آن روی من، بخاطر این موضعم، خیال خود را راحت کرده و براحتی بگذرد و فتوای تحریم دهد ولی اگر بخود اجازه نمیدهد با چنین انگهایی براحتی از شر مسئله راحت شود، بهتر است قدری به اندیشه بنشیند و بحث تحریم و مشارکت را جدی بگیرد.

مطلب؛ طولانی تر از آنچه فکر میکردم شد. آنرا تقسیم شده ادامه خواهم داد تا حوصله خواننده سر نرود و با تأمل، هم یادداشت را بخواند و بدان فکر کند.

ح تبریزیان

………………………

افزوده ها و ضمایم

CNN

Philippine President Rodrigo Duterte says he would eat a terrorist’s liver

  • Remarks come at sporting event

(CNN)Philippine President Rodrigo Duterte is known for boasting about outrageous violence, but on Monday he went full Hannibal Lecter.

“I can eat you,” Duterte said, talking tough about terrorists. “Just give me salt and vinegar. True. Make me mad. Get me a terrorist.
“Give me salt and vinegar. I will eat his liver.”
Lecter is the fictional killer cannibal of “The Silence of the Lambs,” known for famously hissing, “A census taker once tried to test me. I ate his liver with some fava beans and a nice Chianti.”

نشریه افتون بلادت سوئد در یک گزارش صوتی و نوشتاری با اشاره به دوآرته: تهدید رئیس جمهور: از هلیکوپر به بیرون پرتابت میکنم. رئیس جمهور جنجال بر انگیز  رودریگو دوآرته گفته است که خودش زمانی یک نفر را با دستهای خود از هلیگوپتر به بیرون پرتاب کرده است.

بسوی اول ماه می: روزجهانی کارگر ۲

Share Button

میرزایی در عین حال تاکید کرد که در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بر اولویت بخشیدن به تحقق اقتصاد مقاومتی و ایجاد اشتغال در کارخانه کیان ‌تایر روند همکاری مدیریت  و کارگران برای گسترش فعالیت خطوط تولید ادامه خواهد یافت. وی افزود: همانطور که هیچ فردی حق ندارد احدی را از شرکت در مراسم نماز جمعه منع کند، هیچ دسته یا گروهی هم حق نخواهد داشت تا کارگران را از شرکت در مراسم‌های مربوط به روز جهانی کارگر منع کند.

برای چهارمین سال متوالی؛

کارگران «کیان‌تایر» هم در مراسم اول ماه مه حاضر خواهند شد

کارگران «کیان‌تایر» هم در مراسم اول ماه مه حاضر خواهند شد
ایلنا
کارگران کارخانه کیان تایر (لاستیک البرز ) قصد دارند تا به مانند سه سال گذشته همگام با سایر کارگران تهرانی در مراسم روز جهانی کارگر شرکت کنند.

جمال میرزایی مدیرعامل شرکت لایتسک البرز (کیان‌تایر) در گفت‌وگو با ایلنا اعلام کرد: کارگران شاغل در این واحد صنعتی قصد دارند تا به مانند سنوات گذشته در راهپیمایی روز جهانی کارگر شرکت کنند.

وی بابیان اینکه در حال حاضر شمار کارگران شاغل در این واحد صنعتی تا نزدیک به ۱۲۰۰ نفر می‌رسد افزود: مطابق قانون کار، روز کارگر متعلق به کارگران است و بخشی از حقوق صنفی نیروی کار محسوب می‌شود.

این مقام مسئول در کارخانه کیان تایر با تاکید براینکه کارگران این واحد صنعتی همانند چهار سال گذشته مختارند تا برای هرچه باشکوه‌تر برگزار کردن راهپیمایی روز جهانی کارگر به خیل همکاران و همصنفان خود بپیوندد، افزود: شرکت در مراسم روز جهاین کارگر یک حق صنفی است و هیچ کس حق ندارد کارگران را از دستررسی به حقوق صنفی منع کند.

میرزایی با یادآوری اینکه زمانی کارخانه لاستیک البرز به دلیل اجرای غلط قانون خصوصی سازی دچار مشکلات جدی صنفی کارگری شده بود، افزود: خوشبختانه در چهار سال گذشته با مساعدت مسئولان روند فعالیت این کارخانه باردیگر در مسیر درست خود قرار گرفته است.

مدیر عامل کارخانه لاستیک البرز ادامه داد: سال ۹۳ بود که کارگران لاستیک البرز در جریان مراسم هفته کارگر توانستند مشکلات خود را با شخص ریاست جمهور در میان بگذارند.

میرزایی ادامه داد: آنزمان پیگیری مشترکی که از سوی  وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی و رئیس فراکسیون کارگری مجلس شورای اسلامی برای تحقق خواسته‌های صنفی کارگران لاستیک البرز به عمل آمد باعث شد تا دیگر از بسته شدن جاده‌های اطراف کارخانه لاستیک البرز به وسیله کارگران معترض خبری نباشد و به جای اقداماتی از این قبیل کارگران لاستیک البرز در خطوط تولید، فعالیت روزانه خود را بر ارتقاء کمی و کیفی کار روزانه خود متمرکز کنند.

وی در توضیح دستاوردهای این واحد صنعتی گفت: اکنون با همت و مشارکت کارگران اکنون یک سالی می‌شود که کارخانه لاستیک البرز در زمره تولیدکننده اصلی تایرها خودروهای راهسازی قرار  گرفته است.

این مقام اجرایی در کارخانه لاستیک البرز ادامه داد: وضعیت پیش آمده در حالی است که تا سال گذشته نیاز مشتریان کنونی این کارخانه از طریق واردات خارجی تامین می‌شد اما با پیگیری مسئولان و همدلی کارگران لاستیک البرز اکنون شرایط به سمت خودکفایی حرکت کرده است.

وی بابیان اینکه در لاستیک البرز هم‌اکنون روند گردش چرخه نیروی کار در قالب جذب کارگران جدید و بازنشستگی کارگران قدیمی جریان دارد،  افزود: با وجود مثبت بودن این تغییر شرایط، ظاهرا هنوز عده‌ای هستند که تمایلی به حفظ این موقعیت ندارند و نمی‌توانند ببینند که روند تامین معیشت نزدیک ۱۲۰۰ خانوار به در مسیری ثابت و پایدار قرار گرفته است.

میرزایی در عین حال تاکید کرد که در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بر اولویت بخشیدن به تحقق اقتصاد مقاومتی و ایجاد اشتغال در کارخانه کیان ‌تایر روند همکاری مدیریت  و کارگران برای گسترش فعالیت خطوط تولید ادامه خواهد یافت.

وی افزود: همانطور که هیچ فردی حق ندارد احدی را از شرکت در مراسم نماز جمعه منع کند، هیچ دسته یا گروهی هم حق نخواهد داشت تا کارگران را از شرکت در مراسم‌های مربوط به روز جهانی کارگر منع کند.

وی افزود: در همین راستا کارگران کارخانه کیان ‌تایر که از سه سال قبل تاکنون مطابق برنامه‌های تدارک دیده شده از سوی ستاد بزرگداشت هفته کارگر در تمامی مراسم‌های صنفی مربوط به گرامیداشت این هفته شرکت کرده‌اند و قصد دارند تا برای فردا در مراسم روز جهانی کارگر حاضر شوند.

………………………………….

اعلام آمادگی کارگران روغن نباتی قو برای حضور در راهپیمایی روز کارگر

اعلام آمادگی کارگران روغن نباتی قو برای حضور در راهپیمایی روز کارگر

کارگران کارخانه روغن نباتی قو برای حضور در راهپیمایی روز کارگر اعلام آمادگی کردند.

به گزارش ایلنا تعدادی از کارگران کارخانه قو تهران به نمایندگی از سوی همکاران خود در تماس با ایلنا گفتند: همگام با سایر کارگران  فردا یازدهم اردیبهشت ماه در راهپیمایی روز کارگر شرکت می کنیم.

آنان با بین اینکه به همین مناسبت کارگران  روغن قو پارچه‌نوشته‌هایی با مضامین صنفی  تهیه کرده اند افزودند: سال گذشته نیز در جریان راهپیمایی روز کارگر گروهی از کارگران کارخانه روغن نباتی قو  با حمل تابلو نوشته‌هایی خواستار رسیدگی دولت به مشکلات این واحد صنعتی شده بودند.

به گفته کارگران روغن نباتی قو با یادآوری اینکه برای مدت نزدیک به هشت سال به هیچ جریان صنفی کارگری اجازه برپایی راهپیمایی روز جهانی کارگر داده نمی شد، افزود: خوشبختانه در چهار سال گذشته رویکرد مسولان دولتی نسبت به مسائل صنفی کارگران تغییر کرده است و به کارگران این فرصت داده شده است در روزی که به نام آنها نامگذاری شده‌است، مطالبات صنفی خود را مطرح کنند.

بسوی اول ماه می: روز جهانی کارگر

Share Button

خودداری کارفرما از پرداخت بموقع دستمزد، یعنی سرقت نیروی کارِ کارگران و کارگران میهن ما حق دارند و باید از مقامات حاکمه بخواهند که هرگونه عدم پرداخت دستمزد؛ اولاً جرمی جنایی قلمداد شود و در ثانی در صورت وقوع این جرم ( چه جنحه یا جنائی) دولت باید صندوقی برای پرداخت دستمزدهای نپرداخت شده کارگران ایجاد کند تا از محل آن، دستمزد های نپرداخت شده پرداخت شوند. در این رابطه، دولت با یک دزدِ بسلامت رسته و گریزپا سرو کار ندارد بلکه با دزدانی روبرو است که دارائی های ثابت و قابل مصادره بعنوان سرمایه دارند و بآسانی فراری بشو نیستند.

Arbeiter

نظام سیاسی ولایی حاکم؛ میهن مارا به بهشت دزدان بیت المال، اختلاسگران میلیادرها دلاری و مصادره گران منابع طبعیی، اراضی دولتی و حتی غارت خاک (مانند فروش غارت گونهِ خاکهای رنگین جزیره هرمز). تبدیل کرده است.

ولی بزرگترین غارتی که قریب ۴۰ سال است در مملکت جریان دارد، اختلاسهای میلیارد دلاری و دزدیهای میلیاردی امثال بابک زنجانیها ها نیست، حاتم بخشی های شهردار گازانبری تهران از زمینهای شهری به میزان هزاران میلیارد تومن هم نیست، ورشکست سازی ساختگی واحدهای صنعتی و تبدیل آنها به املاک مستقلاتی هم نیست. بلکه غارتِ بی سر و صدای دسترنج قریب ۲۵ میلیون کارگر میهنمان است که مجبورند در شرایطِ یک رقابت بسیار نابرابر بعلت بحران دائمی و مزمن اقتصادی، نیروی کار خود را بسیار ارزان بفروشد و تازه در بسیاری موارد هم همان بهای ارزان را دریافت نکنند.

تنها تورم ۱۰%ی دوره روحانی و تورم نزدیک به ۴۰% دوره احمدی نژاد نیست و نبود که مانند خوره به جان قدرت خرید طبقه مزدبگیر افتاده است، تنها غارت اموال و دارائیهای سازمان تأمین اجتماعی، بعنوان پس انداز بین النسلی زحمت کشان بیمه گذار میهن ما نیست که ارزش پس انداز بیمه ایی اشان نزدیک به صفر رسیده است بلکه در بسیاری موارد شاهدیم که کُل دستمزد یا مزایای کارگران یک کارخانه به بهانه های گوناگون ملاخور هم گردیده است و این دیگر عنوان غارت هم ندارد چون برای غارت هم حد و مرزی وجود دارد.

طبقه کارگر ایران در شرایطی به استقبال روز خود، (اول ماه می، روز جهانی کارگر) میرود که این روز برایش از تمامی معانیش تهی شده است.

تاریخ بشریت از عضر برده داری و فئودالی گرفته تا سرمایه داری امروز، درجات بسیار زیاد از استثمار وحشیانه کارورزان را شاهد بوده است ولی همین تاریخ، مصادره کامل و مطلق نیروی کار و مابه ازای مزدی آنرا تا کنون به اینصورت که در مملکت ما عادی گردیده را بخود ندیده است.

پدیده کارکشیدن و پرداخت نکردن دستمزد فقط از برکات حاکمیتِ نظام ولایی بر میهن ما به پدیده ایی رایج تبدیل گردیده است و روزی نیست که در اینجا و آنجا از ملاخور شدن دستمزد این یا آن گروه  از کارگران، در این یا آن نقطه کشور خبری و گزارشی در رسانه ها نباشد.

در این بهشت دزدان،مانند همه جای دنیا وقتی کسی به مغازه ای میرود و جنسی را انتخاب میکند، تا فروشنده دم صندوق پول آن جنس را نگیرد، اجازه نمیدهد خریدار جنس را از درب مغازه خارج کند. ولی وقتی پای نیروی کار بمیان می آید خریدار نه تنها از موضع قدرت کامل نیروی کار کارگر را نرخ گذاری کرده و مفت خرد میکند بلکه در این سر زمین تورم زده یا پرداخت مابه ازای آنرا برای ماهها و گاه سالها عقب می اندازد و یا  اساساً پرداخت نمیکند. این پدیده اولاً فقط در میهن ولایت زده ماست که اتفاق می افتد و نه در جای دیگر دنیا. و تنها در مملکت ماست که اعتراضات کارگران در اینگونه موارد در ردیف اعتراضات کارگری تلقی شده و تعریف میشود و نه دزد زدگان؟

باید پرسید اگر کسی جنسی را از مغازه ای بردارد و بدون پرداخت بهای آن از مغازه خارج شده یا فرار کند، آیا اعتراض مغازه دار به آن شخص را باید در زمره  دعوای مشتری و فروشنده قلمداد کرد یا دزدی؟ چه فرقی بین کارفرمائی که دستمزد کارگران را بالا میکشد یا حتی به تعویق می اندازد و آن رباینده جنس از مغازه، وجود دارد؟

چرا این یک باید با عریضه و عرضِحال نویسی در برابر ستادِ این یا آن ارگان، پلاکارد بدست برای دریافت طلبش روزها و ماهها بایستد ولی آن یک توسط پلیس دستگیر و پس از استرداد جنس دزدی شده تحویل دادگاه شده محکوم به زندان شود یا حتی دستش قطع گردد؟

واقعیت اینست که در مملکت ما سرقتِ یگانه کالایی که کارگران برای فروش دارند، یعنی نیروی کارشان اولاً بی مجازات است و دوماً چنین عملی را نمیتوان در رده استثمار و دعوای کارگر و کار فرما طبقه بندی کرد که مسئول رسیدگی آن هیئت های حل اختلاف وزارت کار(وزارت کافرما درستتراست) هستند این کار سرقت و کلاه برداری رسمی است و باید در همین چهار چوب نگریسته شود.

خودداری کارفرما از پرداخت بموقع دستمزد، یعنی سرقت نیروی کارِ کارگران و کارگران میهن ما حق دارند و باید از مقامات حاکمه بخواهند که هرگونه عدم پرداخت دستمزد؛ اولاً جرمی جنایی قلمداد شود و در ثانی در صورت وقوع این جرم ( چه جنحه یا جنائی) دولت باید صندوقی برای پرداخت دستمزدهای نپرداخت شده کارگران ایجاد کند تا از محل آن، دستمزد های نپرداخت شده پرداخت شوند. در این رابطه، دولت با یک دزدِ بسلامت رسته و گریز پا سرو کار ندارد بلکه با دزدانی روبرو است که دارائیهای ثابت و قابل مصادره بعنوان سرمایه دارند و بآسانی فراری بشو نیستند.

پس دولت میتواند و باید ضعف اقتدار قانونی خود برای احقاق حقِ کاگران در این حوزه را به این صورت جبران کند تا بعداً بهر طریق شده پرداختی های خود به کارکران را از کارفرمایان دزد وصول کند.

و اما در این رابطه سخنی با آنها که اعتراضات این گروه از کارگران دزد زده را بصرف کارگر بودن معترضین«اعتراضات کارگری» مینامند. آنها در این عنوان گذاری در اشتباه هستند و این گونه تعریف و طبقه بندی درحقیقت تخفیف جرم سارقینی است که نیروی کارِ این کارگران را سرقت کرده اند. و تاریخ رابطه کار و کارفرما جنین سرقتهایی را، مگر در مملکت ما  تا کنون بخود ندیده است.

بیش از ۹۰% اعتراضات کارگری در میهن ما از این قماش اعتراضات هستند که گذاردن نام اعتراضِ کارگری بدانها ناشی عدم درک مفهوم «اعتراض کارگری» بمعنای مطالباتی و طبقاتی کلمه است.

حبیب تبریزیان

۲۹ ژوئن ۲۰۱۷

نهم اردیبشت ماه ۹۶