Category: سیاسی – تحلیلی

پرچم اصلاحطلبی در دست اصلاح طلب پادگانی

Share Button

صرفنظر از درستی یا نادرستی جریان اصلاحطلبی، باید گفت،  محمد رضا عارف نه یکی سردار این گفتمان یا جنبش، بلکه سر دسته ستون پنجم نیروهای پادگانی در این جنبش است. او در این کنگره تصویر نقاشی شده زنده یاد رشید اسماعیلی، روزنامه نگار جوانمرگ شده برجسته میهنمان را در کنار سکوی خظابه خود آویخته است. شیادی و کلاه برداری بیش از این ممکن نیست. این کار عارف، مانند آویختن شمایل مصدق بر بالای سکوی سخنرانی احمدی نژاد و تمثال شادروان شاهپور بختیار بر بالای سر مقام عظما است.

برخی اعضای لیست امید اصلاحات را تا درب مجلس می‌خواستند/ روحانی دستور دهد وزرا معاونان جوان انتخاب کنند/گفتمان جعلی نمی‌تواند جایگزین گفتمان ریشه‌دار اصلاحات شود

سون تسو، استراتژ نامدار سده پنجم قبل از میلاد چین میگوید آن ژنرالی که نخست به میدان نبرد میرسد و میدان نبرد را تعین میکند، برنده جنگ است.

یکی از تاکتیکهای راهبردی نظام  حاکم و حلقه درونی ساختار قدرت در میهن ما، تعین میدان بازی سیاسی مخالفین ، رقابتهای انتخاباتی، تعین دستور کار و موضوع هر کنش قانونی اجتماعی در عرصه سیاسی بوده و هست.

در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، برای نخستین بار موضوع مبارزه انتخاباتی بطور شفاف به میدان مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و.. ، کشیده شد که با ذات و سرشت گفتان حاکم  که مسائل اعتقادی را محور و موضوع کشمکشهای سیاسی  قرار میدهد مغایرت بنیادی دارد ولی از نظر رژیم،  از این عقب نشینی اجباری باکی نیست زیرا طرح کنندگان این گونه مسائل ناهمخوان با طبعیت نظام، خود از جنس مسائل و موضوعاتی نبودند که انها را طرح میکردند و روی آن مسائل به سرو کله هم میزدند.

یرای روشن شدن بیشتر موضوع این مثال را میزنم: فرض کنیم دو دزد حرفه ایی یک میز گرد بحث ترتیب دهند  تا روی برقراری امنیت مالی مردم بحث کنند. تماشاگران چنان به موضوع بحث جذب میشود که فراموش میکند که کلاً زندگی این دو معرکه گیر از دزدی میگذرد. آنها چگونه میتوانند حافظ امنیت و مال و منال مردم باشندو برای انه نسخه بنویسند؟

در یک کلمه، همه پیاده یا سوار نظام سیاسی این نظام به مقولاتی مانند: مشارکت سیاسی زنان، جوانان، جوانگرایی و جوانسازی ساختار قدرت، دموکراسی و آزادیهای مدنی و … ، نگاهی فرصت طلبانه و ابزار گرایانه دارند.

برای آنها زنان و جوانان مملکت، اقلیتها، کارگران و.. ، همه و همه نردبانهایی برای صعود به سکوهای قدرت  میباشند و در بنیاد همه اینها، خود دین و مذهب و مبنا سازی از آنهم فقط ابزاری برای جنگ قدرت سیاسی در همه جوانب آن، خلع سلاح حریفان و حذف رقیبان جدی و طرفداران واقعی دموکراسی و آزادی از میدان توجه مردم است.

یک فوتبالیست با پاهایش توپ را میزند و نه با تی شرت ورزشی اش. ولی اگر یک فوتبالیست تی شرت تعین شده از سوی مدیران تیم را نپوشد ولو اینکه بهترین فوتبالیست هم باشد خود بخود اوت است زیرا اولین قاعده شرکت در بازی را نمیپذیرد.

رژیم نتوانست و دیگر نمیتواند از مطالباتی شدن رقابتهای سیاسی و انتخاباتی در کشور ممانعت بعمل آورد چون این تغیر میدانِ نا خواسته مبارزه و رقابت، از یک دینامیسم پر قدرت و اجتناب ناپذیر اقتصادی/ اجتماعی برآمده است که علاجی برای آن نیست. و حلقه مرکزی قدرت میداند که کشاندن عقربه سیاسی  گفتمان چیره در جامعه به عقب، به دوران محور سازی از مقدسات مذهبی، مکتب، و دین و مذهب دیگر به سیاق سابق غیر ممکن است از اینرو، رژیم پیاده نظام گفتمان ساز خود را بسیج میکند تا میدان صوری و ساختگی جدیدی بسازند یا موضوعات درجه چندم را به موضوع اصلی بدل کنند تا مردم در یک میدان جدید انحرافی مشغول شوند.

مثال میزنم: دولت روحانی در لیست کابینه جدید خود وزیر زن، جوان، اهل تسنن یا دیگر اقلیتها نداشته است. آنها که این ایراد را میگیرند، آیا نمیدانند که؛ در شرایطی حضور زنان، جوانان و اقلیت ها در کابینه، حضوری واقعی و نه مشاطه گرانه و عوام فریبانه است که بازتاب تقسیم قدرت واقعی در کل جامعه و به تبعیت از ان در ساختار قدرت سیاسی باشد؟ اگر زنان، در جامعه ما مصلوب الحقوق و فاقد ارگان سیاسی و اجتماعی هستند که آنها را نمایندگی کنند، چه سود از اینکه یک عفریته زن نمای مردپرست با تفکر مردانه یک پست وزارتی بگیرد که حتی آبدارچی ریش و پشم دار وزارتخانه هم با نگاه ضعیفه بین به او مینگرد؟ چه سود وقتی این ضعیفهِ به وزارت رسیده نه با پشتیبانی نیروی بالفعل اجتمائی/سیاسی زنان بلکه بعنوان یک چهره انتخابی از بالا برای تنوع دادن ساختگی به ساختار یکدست کابینه، از جمیع جهات، به چنین پستی گمارده شده است.

زنانی که طی این ۳۹  سال تا کنون در این نظام به پستهای مدیریتی یا وکالتی رسیده اند حتی به اندازه ارزنی نماینده توده زنان میهنمان نبوده اند، آنها بیانگر مطالبات جنسیتی و برابر حقوقی اقتصادی/اجتماعی زنان نبوده اند بلکه انها در آن سمتها، بیانگر تبعیت ارتجاعی زن از مرد در نظام سُنتگرای حاکم بوده اند.

امروز سایت ایلنا، سخنرانی اصلاح طلب پادگانی و حکومتی محمد رضا عارف را درج کرده است که او در سخنرانی خود در دوازدهمین کنگره سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی از جمله میگوید: ـ محوریت اصلی این سازمان در اختیار جوانان است که رویکردی درست بود و امیدواریم این رویکرد در کل جریان اصلاحات حاکم باشد.(کامنت: یعنی مهره های امنیتی جوان، به صرف جوان بودن مثلاً جای میردامادی و خود خاتمی را بگیرند چون جوان هستند ح ت).

او یادآور شد: در ابتدای انقلاب میانگین سنی وزرا بسیار جوان بود اما با گذر زمان، سن مدیران نیز بالا رفت و باوجود اینکه مکرر بر لزوم جوانگرایی تاکید شد متاسفانه در دولت تدبیر و امید حتی در دوره دوم نیز این مسئله مورد عنایت قرار نگرفت.

ابزار گرایی سیاسی و فرصت طلبانه کمتر تا این اندازه چهره کریه خود را نشان داده است. اولاً مسئله اساسی کابینه روحانی و یا هر دولتی دیگر قبل از جوان سازی آن اِعمال کنترل بر شبکه مافیایی اقتصاد پنهانی در کشور است که بیشتر اقتصاد مملکت را در کنترل خود دارد، بازگرداندن بیش یکصد میلیارد دلار پولهای بالاکشیده شده بانکها توسط کلان وامخواران وابسته به دولت پنهان است، گذاردن یوغ عدالت مالیاتی بر گردن موسسات تحت مالکیت نهادهای فراقانونی نظیر: آستان قدس، بنیاد فرمان امام (تحتِ کنترلِ رهبر)، میباشد. رسیدگی به چاپیدن هزاران میلیارد دارایی سازمان تأمین اجتماعی است، رسیدگی به صدها میلیارد دلار درامد نفتیِ ناپدید شده و دکلهای و کشتی های پر از نفت غیب شده در دوران دولت احمدی نژاد است، بستن اسکله های فارغ از کنترل گمرکی سپاه است. و… .

هیچ مهم نیست که این رسیدگیها توسط وزاری پیر یا جوان، زن یا مرد انجام پذیرند. فراموش کردن عمدی این مسائل و متمرکز شدن روی جوانسازی دولت یعنی خاک پاشیدن بچشم مردم تا آنها ریشه مشکلات را نبینند و به بازی سرگرم کننده در میدان زن بهتر است یا مرد؟ ـ جوان بهتر است یا پیر؟ مشغول شوند. گویا رژیم مشکل دارد تا چند زن مطبخی مطیع، سُنی مذهب مالشگر، جوان فرصت طلبِ نان به نرخ روز خور را بیاورد و در کلکسیونِ بنیاداً یکدست ترکیب کابینه بگذارد.

بهار ندیده، گلی نچیده، بخاک سرد رفت و بر او زمستان شد!

تف بر این سرنوشت تلخ! که ماحاصلش عزا و ماتم شد

من داعیه اصلاحطلبی ندارم ولی نگاهِ یکدست منفی هم بدانها ندارم و به این جریان نگاهم نقادانه است. پس از این توضیح؛ در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دور قبل جریانهای پادگانی به اصلاحطلب سازی موازی پرداختند تا بلکه سُکان جریان اصلاحات را از دست بنیانگزاران و فعالین صدیق آن بشمول خاتمی درآورند. آنها حزب پادگانی ایرانیان اسلامی (یا نامی از این دست) را به رهبریت صادق خرازی، یک شارلاتان نان به نرخ روزخور ولایتمدار، را راه انداختند. این جریان و صادق خرازی با خارج شدن از تاریکی و قرار گرفتن در معرض روشنایی، زاده نشده سِقط شد. اَلَم کنندگان این جریان این قدر ابله بودند که حد اقل احتیاط را رعایت نکرده و سایتهای پادگانی فارس نیوز و تسنیم نیوز و تابناک را به ارگان طرح و تبلیغات و معرفی این جریان تبدیل کردند.

محافل امنیتی نظامی پس از این شکست، مهره حدیددیگری را از شبستان خود بیرون آوردند. این مهره، محمد رضا عارف بود که در مقایسه با صادق خرازی، هم عنوان بهتری(دکتر) داشت و هم یک سابقه مستند اصلاح طلبی.

موج اول مطرح سازی این شخص در برابر روحانی در دور  انتخابات۱۱، بعلت توصیه نسبتاً رسمی و علنی خاتمی مبنی  بر کنار رفتن او بنفع روحانی، با شکست مواجه شد و او کاری جز پس کشیدن و لیسیدن زخم ناشی از انصراف اجباری نامزدی خود نداشت زیرا در برابر  توصیه خاتمی نمیتوانست بایستد.

روی کار آمدن روحانی و گذشت قریب ۴ سال و حاشیه رفتن ظاهری خاتمی بعلت ممنوع التصویری اش، ظاهراً فرصت جدیدی بود تا عارف در جریان انتخابات مجلس بنحوی همچنان خود را در اردوی اصلاحطلبان حفظ کند و اصلاح طلبان هم نمیتوانند جواز ادعاهای اصلاحطلبی او را باطل سازند زیرا خودشان چنین حق انحصاری بر عنوان  این جریان ندارند.

حالا  او در مقام بلندگو و سخنگوی  فراکسیون امید سعی میکند چنان در کسوت اصلاحطلبی ظاهر شود که گوئی این اوست که رهبر اصلاحطلبان است و دیگر مدعیان قلابی هستند. جَّو موجود هم اجازه افشای او را در جبهه اصلاح طلبی نمیدهد. به گزارش ایلنا از سخنان او توجه کنید:

…. «او به برخی مخاطرات جدید پیشروی جریان اصلاحات اشاره کرد و گفت: اگر در گذشته از بیرون جبهه اصلاحات می‌خواستند گفتمان اصلاحات را از بین ببرند الان از درون به دنبال جایگزینی گفتمان اصلاحات است. از این رو یک گفتمان جعلی نمی‌تواند جایگزین گفتمان ریشه دار اصلاحات شود. باید به تقویت گفتمان اصلاحات بپردازیم چراکه گفتمان اصلاحات پاسخگوی بسیاری از نیازهاست.»

صرفنظر از درستی یا نادرستی جریان اصلاحطلبی، باید گفت،  محمد رضا عارف نه یکی سردار این گفتمان یا جنبش، بلکه سر دسته ستون پنجم نیروهای پادگانی در این جنبش است. او در این کنگره، تصویر نقاشی شده زنده یاد رشید اسماعیلی، روزنامه نگار جوانمرگ شده برجسته میهنمان را در کنار سکوی خظابه خود آویخته است. شیادی و کلاه برداری بیش از این ممکن نیست. این کار عارف، مانند آویختن شمایل مصدق بر بالای سکوی سخنرانی احمدی نژاد و تمثال شادروان شاهپور بختیار بر بالای سر مقام عظما است.

پس از قریب ۳۴ سال مهاجرت، از جمله بسیار معدود کسانی که من در ایران گاه گاهی ارتباط اینترنتی با او داشتم همین زنده یاد رشید بود که نه تنها به نام بلکه بواقع نمونه ایی از رشادت ژورنالیستی بود. او که در چنگال سرطان دست و پا میزد در معدود مکاتبه اینترنتی خود با من در بحبوحه شور انتخاباتی ۸۸ برای من نوشت:« ما ایرانیها، در زمان شاه که باید طرفدار اصلاحات میبودیم انقلابی شدیم و حالا که باید انقلابی شویم اصلاحطلب شده ایم!»

وجاهت و شهرت دزدی سیاسی یکی از هزاران رویه ی کثیفی است که با این انقلاب در مملکت رایج گشت و  امثال رشید اسماعیلی ها را هم به تابلوی سیاسی کلاهبردارنی نظیر محمد رضا عارف تبدیل کرد. آن زنده یاد اگر میتوانست از زیر خاک سرد گور برخیزد، اولین کاری که میکرد تف انداختن به صورت همین کلاه برداران سیاسی بود.

Bildresultat för ‫محمد رضا عارف تصاویر‬‎

به عکس آن زنده یاد و دستبند سبزش، حتی پشتی صندلی او و این اصلاح طلب پادگانی نگاه کنید! مقایسه کنید! چه وجه مشترکی بین این اصلاح طلب موازی و پادگانی با جنبش سبزی هست  که قربانیان بسیار داده و رهبران کهنسال و بیمارش همچنان در برزخ فرعونی رژیم در حصر میباشند؟ و چه شباهتی بین این محمد رضا عارف و آن  رشید سبز  وجود دارد! شیادی از این عریان تر ممکنست؟

جنگ لفظی کیم جونگ یون و آمریکا به کجا خواهد انجامید؟

Share Button

چکیده … «وزیر دفاع امریکا افزود؛ کوششهای پیونگ یانگ برای توسعه زرادخانه موشکی بالستیک خود” بنحو غیر قابل تصوری ناچیز تر از توان آمریکا در این زمینه است و آن دولت هر تلاشی برای مسابقه و یا درگیری را خواهد باخت.” او افزود؛ واشنگتن و متحدینش در اقیانوس آرام، توانمندیها و تعهدات خود را نسبت به دفاع از خود در برابر هر حمله ایی نشان داده اند.»

بنوشته واشنگتن تایمز امروز؛ جیمز ماتیس ژنرال ۴ ستاره نیروی دریایی و وزیر دفاع آمریکا در عکس العمل به تهدیدات رهبر کره شمالی گفت؛ راهی که کره شمالی برای تجهیز اتمی خود در پیش گرفته است، این رژیم  یاغی را به سراشیب نابودی خودش و به خانه خرابی مردمش سوق میدهد. این سخنان ماتیسن پژواکی از بیانات سختی است که ترامپ دیروز در کاخ سفید اظهار داشت.

این ژنرال ۴ ستاره نیروی دریایی گفت اگر جنگی بین کره شمالی و آمریکا رخ دهد، میزان و دامنه زرادخانه آمریکا، چه زرادخانه تسلیحات متعارف و چه توانمندی زردخانه ایی هسته ایی اش، از برتری خردکنندهِ خارج از انتظاری بر رقیب برخوردارند.

ماتیس در بیانیه خود گفت؛ جاه طلبی هسته ایی کره شمالی، تهدیدی برای ثبات و امینت جهان است… (و) باید هر ملاحظه دیگری که منتهی به پایان عمر رژیم و خانه خرابی مردمش میشود بکنار گذارده شود.( بنظر جمله قدری مبهم است. فکر میکنم منظور ماتیسن، هم عرض گرفتن فروپاشی رژیم با فروپاشی کل جامعه کره شمالی است که باید از آن حتی الامکان احتراز شود . ح ت)

اظهارات ماتیسن پس از صحبتهای ترامپ انتشار میابد که گفت در صورت ادامه تحریکات پیونگ یانگ، باران «آتش و خشم» بر سر آن خواهد بارید!

آقای ماتیسن هم چنین، تائبد کرد که کوششهای دیپلماتیکی در جریان است تا تنش ایجاد شده بین واشنگتن و کره شمالی کاهش یابد.

ماتیسن افزود:« لازمست تا  یادآوری شود که مجموعه قدرت نظامی که ائتلاف متحدین(غربی ح ت) از آن برخوردار است؛ دقیقترین، آموزش دیده ترین و توانمندترین قدرت نظامی، هم از نظر دفاعی و هم تهاجمی در جهان است.

وزیر دفاع امریکا افزود؛ کوششهای پیونگ یانگ برای توسعه زرادخانه موشکی بالستیک خود” بنحو غیر قابل تصوری ناچیز تر از توان آمریکا در این زمینه است و آن دولت هر تلاشی برای مسابقه و یا درگیری را خواهد باخت.” او افزود؛ واشنگتن و متحدینش در اقیانوس آرام، توانمندیها و تعهدات خود را نسبت به دفاع از خود در برابر هر حمله ایی نشان داده اند.

این سخنان ماتیسن لحظاتی پس از آن ابراز شد که گزارشاتی انتشار یافت دایر بر اینکه رهبر کره شمالی و سران نظامی او، آشکارا ایراد ضربه به نیروهای آمریکا در جزیره گوام  را مورد بررسی قرار داده اند.

این تهدیدات بدنبال انتشار گزارشی از واشنگتن پست میاید که در آن گزارش  گفته شده؛ پیونگ یانگ؛ کلاهک اتمی خود را که تا آن اندازه کوچک است که قابل نصب روی موشکهای بالستیک میان بُرد آن میباشد را ساخته است.

پایان ترجمه کامل گزارش واشنگتن پست امروز.

……………………………………………

کامنت من:

در اینکه رهبر کره شمالی از توازن فکری و درک درست اوضاع جهانی عاری است من شک ندارم ولی او اینقدر دیوانه نیست که نداند با آمریکا و متحدین آن در افتادن، یعنی تن به نابودی دادن.

چنین بنظر میرسد که مانند مسئله “حق مسلم غنی سازی اورانیوم” در مملکت خود ما، رهبر کره فکر میکند که آمریکا سرانجام تسلیم شده و تن به مذاکره خواهد داد. مذاکره ایی که از یک طرف به خلع سلام هسته ایی کره منجر خواهد شد و از سوی دیگر به برطرف شدن تحریمها  و راه دادن این کشور به خانواده جامعه جهانی.

رهبری کره شمالی که با غرور آفرینی کاذب ملی بر محور اتمی و موشکی شدن، مردم خود را فریب داده است تا آنها همه هزینه این ماجراجوئی اتمی آنرا تحمل کنند، فقط با رسیدن به نوعی مصالحه آبرومندانه  با آمریکا و متحدانش در شرق آسیامیتواند، آن مردم را آماده پذیرش آن همه هزینه عظیمی کند که تا امروز صرف این ماحرا جویی جنون آمیز گشته و به فقر و عقب ماندگی ریشه دار کشور منتهی گردیده است.

برای مدت طولانی تری نمیتوان مردم را فریفت و بنیه اقتصادی کشور هم اجازه ادامه این ماراتون نمایشی و از لحاظ اقتصادی کمر شکنِ بی پشتوانه را نمیدهد. از این روست که رژیم پیونگ یانک به سیم آخر زده است.

در محاسبات رژیم پیونگ یانگ، اگر قرار است آمریکا را وادار به مصالحه کرد زمان آن همین حالاست که رژیم به هدف هسته ایی شدن خود رسیده است وگرنه، اگر کار به یک مسابقه طولانی هسته ایی بکشد، سرنوشت کره فقیر ۲۰ میلیونی بهتر از امپراطوری کمونیستی شوروی ۲۴۰ میلیونی و بزرگترین کشور دنیا از نظر وسعت نخواهد بود و رهبر کم شعور کره هم اینرا میداند.

بنظر من رهبر کره در باره میزان حوصله و احتیاط آمریکا دوچار اشتباه جدیست. و این اشتباه محاسبه ضریب بروز درگیری این دو کشور را بنحوی بسیار زیادی بالا میبرد. روسیه و چین که مستقیم و غیر مستقیم نانخور ماجراجویی رژیم کره بوده اند، در صورت یک درگیری نظامی عقب کشیده و این کشور را بحال خود رها خواهند ساخت.

اگر جنگی درگیرد بنظر من از جنگ عراق کوتاه تر خواهد بود. و بیشتر زرادخانه اتمی و موشکی کره هم در همان داخل مرزها منفجر خواهند شد و فرصت اینرا نخواهند یافت تا به کره جنوبی برسند تا چه رسد به جزیره گوام یا هاوائی!

رژیم کره مسئله تقابلش را با امریکا به یک مسئله ناموسی و حیثیتی استراتژیک و ایدئو لوژیک تبدیل کرده است. عقب نشینی رژیم در این هماوردی یعنی سقوط آن و ادامه تنشش با آمریکا هم یعنی پایان آن محاسبات اشتباه آمیز که به سقوطش منجر میشود.

این رژیم با روح زمانه در جهان در ستیز است و لاجرم رفتنی!

Iraqi Shiite cleric Sadr calls on government to disband Iran-backed militia

Share Button

Sadr is now seen as a nationalist who has repeatedly called for protests against corruption in the Iraqi government, and his supporters have staged huge demonstrations in Baghdad calling for electoral reform.

 

Muqtada al-Sadr says he wants government to dismantle large Shiite militia force, days after his meeting with Saudi royals

 

Muqtada al-Sadr in his home in Najaf (MEE/Jonathan Steele)
MEE and agencies's picture
Influential Iraqi Shiite cleric Muqtada al-Sadr on Friday called on the Baghdad government to dismantle the paramilitary Hashed al-Shaabi umbrella organisation dominated by Iran-backed Shiite militias.

Sadr was speaking to thousands of supporters in the Iraqi capital, after a rare visit on the weekend to Sunni-ruled regional kingpin Saudi Arabia, a staunch rival of the Shiite-dominated Islamic Republic of Iran.

In a speech broadcast on huge screens, Sadr urged Iraqi Prime Minister Haider al-Abadi to dismantle Hashed and “integrate into the army the disciplined members” of the paramilitary force, an AFP reporter said.

Sadr also called on authorities to “seize the arsenal of all armed groups”.

In March, Sadr spoke to Middle East Eye in an exclusive interview, saying that all sectarian militias in Iraq should be disbanded.

“I’m afraid that the defeat of Daesh [Islamic State (IS) group] is only the start of a new phase. My proposal is inspired by fear of sectarian and ethnic conflict after Mosul’s liberation,” he said.

“I want to avoid this. I am very proud of Iraq’s diversity, but my fear is that we may see a genocide of some ethnic or sectarian groups.”

Last week he paid a visit to Saudi Arabia, with his office saying in a statement that the trip was in response to an “official invitation”.

The official Saudi Press Agency published pictures of Sadr with Crown Prince Mohammed bin Salman in Jeddah, and said they discussed Saudi-Iraqi relations and “a number of issues of mutual interest”.

On Friday, Sadr also banned anti-Saudi images, slogans and banners from Iraq’s streets, local media reported. The claims could not be independently verified by Middle East Eye.

The Hashed al-Shaabi is nominally under Abadi’s command, but some of its components have for years been sending fighters to support Damascus in its six-year-old conflict against various rebel factions.

The paramilitary force took part in the battle to retake Iraq’s second city Mosul from IS, and could join future operations aimed at routing the militants from areas of the country they still hold.

IS still controls swaths of western Iraq, including much of the desert province of Anbar. Rival forces, which largely cooperated against the militants in Mosul, are expected to compete for shares of the spoils.

Sadr is now seen as a nationalist who has repeatedly called for protests against corruption in the Iraqi government, and his supporters have staged huge demonstrations in Baghdad calling for electoral reform.

On Thursday, Sadr issued a new call for protests in Baghdad and other cities to denounce “corrupt politicians” and demand reforms.

He had led a militia that fought against the US occupation of Iraq.

During 2005 and 2006 Sadr’s self-styled Mahdi army was involved in sectarian killings that engulfed Baghdad. Hundreds of Sunnis were murdered by militias loyal to various Shiite leaders. Hundreds of Shiites were murdered in return.

Sadr put his Mahdi army on hold in 2007, keeping it in reserve for future use. When IS seized Mosul in June 2014, he brought it back under a new name, Saraya al-Salam (Peace Brigades).

Some 40,000 volunteers from the brigade are deployed north of Baghdad, mainly defending an important Shiite shrine in Samarra.

جایگاه تاریخی آریستو کراسی!۲

Share Button

آقای خمینی در درون روحانیت شیعه بیان عقب ماندگی نهاد روحانیت، تبلور خرافه آمیزترین نوع سنتگرایی و عقده های فرودستی طلبه های صدقات بگیر از محیط دهات برخاسته علیه آن روحانیت جا افتاده و مرفه شهری بود که ادعایی بیش از آنچه بود و جایگاهی که داشت، نداشت. درآمیختن دین و سیاست به آیت الله خمینی این امکان را داد که در رأس آن انقلاب ارتجاعی سیاسی/مذهبی، هم علیه آریستوکراسی دیوانی قرار گیرد و هم علیه  آریستو کراسی دینی و روحانیت جا افتاده و سنتی.

توضیح: این یادداشت قریب ۴ سال پیش نوشته و درج شد. با ویرایش و تغیرات مختصری در آن، مجدداً  آنرا درج میکنم چون فکر میکنم موضوع آن همچنان زنده است.

یارب روا مدار گدا معتبر شود                           چون معتبر شود زتوهم بیخبر شود 

شهر سوخته پمپئی

یادی از فرش بهارستان* که پالان شتر شد!
میگویند هنگامیکه اعراب به ایران حمله کردند فرشی به وسعت چند صد متر یا چند ده متر، با نقشهای زیبا از ابریشم اعلا سالن کاخ آخرین پادشاه ساسانی را می پوشاند. اعرابی که آن کاخ را غارت کردند، از جمله آن فرش را تکه تکه میان خود تقسیم کرده و از تکه های آن پالان شترساختند.
افسانه است یا حقیقت نمیدانم و در پی دانستن آن هم نیستم. ولی این داستان حامل معانی تاریخی، فرهنگی و جامعه شناختی بسیار است که من از زاویه ایی دیگر به این داستان کار دارم  و زیاد هم در بند صحت و صقم اصل داستان نیستم. هدفم واکاوی معنای جدی تاریخی آنست.
چه آن فرشی که کاخ استخر را میپوشاند و چه آن فرشهای زیبایی که در مغازه های فرش فروشیهای امروز وجود دارند را از چند زاویه میتوان بررسی کرد:
هر فرشی از یک مقدار پشم، نخ و مقداری مواد شیمیایی که مصرف رنگ تارو و پود آن شده تشکیل شده است.
اگر با نگاهِ یک بازرگان نخ و پشم فروش اگر به این فرش نگاه کنیم قضاوت ما این است که آن قالی توده ایی از پشم و نخ است که ممکن است فکر کنیم حتا مواد مصرفی حرام هم شده و از حیز انتفاغ افتاده و آدم میتوانست مصرف بهتری برای آن الیاف بیابد.
در جایگاه یک رنگرز یا رنگ ساز، رنگهای فرش را میبینیم، به شیمیایی و یا طبیعی بودن آن فکر میکنیم و در مورد درجه ثبات و ماندگاری آن قضاوت یا اظهار نظر میکنیم.
از جایگاه یک تاجر فرش، قیمت آن برایمان مطرح میشود و اینکه چه عیبی برای آن پیداکنیم تا بتوانیم تو سر مال زده آنرا مفت خر کرده یا اگر فروشنده ایم چطور عیوب آنرا بپوشانیم تا آنرا به یک مشتری بیچاره قالب کنیم.
از جایگاه یک آدم عدالت، زحمتِ کار متراکم انسانی در آن، کار فرساینده طولانی بافندگان روی نیمکت چوبی جلوی داربست و حرکت یک نواخت و فرسایشی دستان و بازوان و سرانجام مزدی ناچیز و استثمار بی رحمانه کارگران قالیباف که غالباً هم کودکان و زنان هستند، موضوع اندیشه ما، راجع به آن فرش میشود.
از جایگاه یک آدم سوپر مدرن، فکر میکنیم که یک فرش ماشینی ارزانتر ارجحیت دارد که هم نقش و نگار ثابت تری دارد و هم تارو و پود آن کمتر وارفته، خانه را پراز کُرک میکند.
از جایگاه یک پالان دوزهم آدم فکر میکند که اگر الاغ مربوطه برای سواری باشد و نه برای باربری، یک پالان فرشی، هم دوام دار تر است و هم قدری قشنگتر و کثیف هم نمیشود.
کمتر کسی هنگام خریدن یک قالی به هنر، تکنیک و سرمایه فرهنگی و تاریخی که در یک تکه قالی متبلور شده و میراث خلاقیت هنری تاریخی صدها نسل است توجه دارد. هرکسی از زاویه نوع ارزشگذاری مصرفی مورد نظرخود، به قالی مینگرد.
شاید مثل قالی برای آنچه میخواهم بگویم بهترین مثال نباشد ولی در هر حال در آن مناقشه ایی هم نیست و معنا مهم است.
دو ماه پیش به دعوت یک دوست خوب سفری یکهفته ایی به ایتالیا داشتم. برنامه ام دیدن رُم و مخصوصاً واتیکان بود. واتیکان را قبلاً قریب۲۵ سال پیش دیده بودم. در آنهنگام از عظمت آن به سرگیجه دوچار شدم. نه از عظمتِ هنر معماری، مجسمه سازی، نقاشیهای توصیف ناپذیر میکل آنژ در طاق اصلی آن، مهندسی و کلاً آن انباشاگی فرهنگی مادی و معنوی متبلور در آن، که در حقیقت، قدرت شگرف آفرینشگری انسان را متبلور میکرد، بلکه از این همه زحمت و پولی که صرف این بنای فرعونی شده بود احساسی از تأسف کردم! از آن استثمار خونین و چرکینی که در هر میلی گرم مواد و مصالح آن کاخ بود! فکر میکردم چه خوب میبود اگر بجای این کاخ، هزاران کوخ برای بی سرپناهان ساخته میشد، یا مالیات کمتری از مردم گرفته میشد و … ! بی اختیار این شعر ابوالقاسم لاهوتی در ذهنم تداعی گشته که بازنویسی شعر ایوان مدائن خاقانی است:

تنها نه همین جاست کز خون بشر بر پاست

هستند بدین منوال گر قصر بریتانیست یا قلعه واتیکان

این دیده بیننده غافل منگر اینجا!

اشک است در این پایه خون است در این پایان

دندانه هربرجی چشمیست که میگرید

به محنت محرومان بر زحمت مزدوران

اما امروز فکر نمیکنم که؛ اگر بشریت در کل تاریخ، میتوانست ازساختن امثال فرش بهارستان یا کاخ واتیکان و قصر بریتانی جلو گیری کند، جز متوقف کردن موتور تکامل اقتصادی کاری کار دیگری کرده بود.

رفاه امروز بشر بشمول رفاه اقشار زحمتکش، ثمره همان استثمار تاریخی بوده است که بصورت یک انباشتگی همه جانبه به بشر امروز رسیده است ولو اینکه عادلانه تقسیم نشود. اولین ثمره آن استثمار تاریخی، کاهش استثمار مطلق و مستقیم** ناشی از کار مستقیم انسانها و بکار بردن ماشین بوده است که از رنج جسمی کار یدی انسانها کاسته و زندگی را راحت کرده است  از جمله برای انسان زحمتکش امروز فراغتی ایجاد نموده تا یک زندگی انسانی تری داشته باشد.
بهر حال غرض از این بحث چیز دیگری است.
من و آن دوستم بجای دیدن رم به «پمپئی» شهر عظیمی در حد خود رُم، که قریب ۵۰۰ سال پیش از تولد مسیح بزیر آوار آتش و خاکستر آتش فشان رفته بود رفتیم. این شهر که وسعت آن دهها کیلومتر مربع میشود بی شک درهنگام شکوفایی خود اقلاً بیش از یکصد هزار جمعیت مبباید داشته بوده است. برخی خیابانهای سنگفرش آن انگار مال همین قرن گذشته است. آمفی تئاتر آن که در مرکز شهر قرار دارد علاوه بر سِن بزرگ نمایش از پله کان سنگ و ساروجی سیزده ردیفه ی نیم دایره واری مُشرِف به سنِ نمایش تشکیل شده که شاید جای نشستن بیش از ۱۵۰ نفر تماشاچی را بخوبی دارد. ۱۵۰ تماچاچی! در هرنوبت، تئاتر ۲۵۰۰ سال پیش!
بر بنیاد آنچنان هنر معماری و فن مهندسی ساختمانی؛ امروزه، ما واتیکان، ساختمانها و آپارتمانهای جورا جور و آسمانخراشهای امروزمان را داریم. بر بنیاد هنر نمایش آنروز؛ ما آثار شکسپیر، ایبسن یا برشت یا باله قو، اپرای کارمن و موسیقی پرمایه سمفونیک امروز را داریم. به برکت استثمار آنروز ما امروز ۸ ساعت کار روزنه راحت را و تفریحات گوناگون را داریم و به یُمن همه آنها، ما از زندگی گله وار به زندگی شهر نشینی رسیده ایم و انسان تر شده ایم. حقوق بشر و دموکراسی داریم. اگر این استثمار نبود سقراط، ارسطو، افلاطون و زکریای رازی ما هم باید به کشت و برداشت قوت خود میپرداختند و دست از اندیشه شسته به امور معیشتی خود میپرداختند.
آنچه این فرهنگ غنی(مادی و معنوی) را سازمان داده غیر مستقیم آفرید، چه ما بپسندیم و چه نپسندیم، آن اریستوکراسی قدرت طلبی بود که طالب ثروت و جاه و جلال و راحتی بود.

نگاه به این آریستوکراسی، مثل نگاه به آن فرش پیش گفته است. این؛ اشرافیت برده دار ایلی و قبیله ایی، اشرافیت بورژوازی و کاپیتالیستی، حتی اشرافیت کارگری برآمده از جنبش اتحادیه ایی بودند که توانستند با آزاد شدن از کار مستقیم یدی و داشتن امکانات مادی و داشتن جاه طلبی؛ به آفرینشگری کمک کنند یا مظهر آفرینشگری تاریخی انسان باشند. و در حد اقل معنا فراهم کننده زمینه و پیش زمینه یا سازمانده آن باشند.

اگر این آریستو کراسی کارگری آزاد شده از کار نبود تا به فعالیت حرفه ایی اتحادیه ایی بپردازد، کی و  کجا خودِ کارگرانی که شب و روز مشغول عرق ریختن هستند میتوانستند قانون کار بنویسند؟ و در ارگانهای منطقه ایی یا جهانی شرکت کنند.
از منظر فرهنگی و یا جامعه شناسی تاریخی، به یک هنر فرش یا یک فرش پر نقش و نگار ریز بافت نباید نگاه یک پشم فروش یا نگاه یک فرش فروش را داشت مگر اینکه از ادعای فرهنگ گرایی خود دست برداریم.

فرش برای یک انسان فرهنگی یک انباشت و آفرینشگری فرهنگی است که انباشتگی فنی و هنری در صنعت آن باید بصورت یک ارثیه تاریخی حفظ شود. این هنر و فن، ارث و میراث بشر امروز  از هزاران نسلی است که با کار و خلاقیت خود آنرا آفریده و برای ما به ارث گذارده اند. ناچیز شمردن این ارثیه فرهنگی، ما انسانها را در حد یک پشم فروش یا پشم ریس تنزل میدهد که به پشم «فقط» از منظر ارزش مصرفی مستقیم آن مینگریم و نه چون ماده ایی که میتواند در فرمی خاص ذوقیات و نیازهای زیبایی شناختی انسانی ما را، که ما را در طول تاریخ، انسانتر کرده و میکند بر آوَرَد. جوامع امروز کلکسیونی از جوامعِ “کاریسما ـ فرد” محورانه تا انستیتو محورانه هستند.
نه شورای ریش سفیدان یا لویی جرگه جامعه افغان، امروزه کارکرد مثبت خود را کاملاً از دست داده است و نه بارِ کاریسماتیک رهبران سیاسی در پیشرفته ترین کشورهای دموکراسی اروپایی و یا آمریکا.

شخصیتهایی مانند لینکلن، چرچیل، کندی، اولاف پالمه، واکلاو هاول، ماندلا، ژنرال دوگل و. . با اتوریته کاریسماتیک خود؛ چه برآمده از اصل و نسب باشد و چه خود ساخته، توانسته اند و میتواند نگاه میلیونی مردمی را که زیاد اهل سیاست نیستند بسوی خود بکشانند و آن توجه مثبت مردم، میتواند بعنوان اهرم پیش برنده جامعه به جلو مورد استفاده قرار گیرد و البته در شرایطی هم برعکس.

یک چهره کاریسماتیک به نسبت درجه اتوریته و یا جاذبه مردمی خود میتواند به اهرم حرکت توده های مردم در جهت پیشرفت یا پسرفت تاریخی و اجتماعی تبدیل شود. بنا براین کاریسما زدائی از چهره ها و شخصیتهای ضد تاریخی مثل خمینی، استالین، عبدلناصر، کاسترو همان قدر فعالیتی مترقیانه است که کاریسما سازی برای رهبرانی که نامشان سرمایه سیاسی و ارثیه های سودمند تاریخی است. قضاوت اینکه چه شخصیتهای تاریخی باید در ذهن جامعه زیباسازی یا زشت سازی شوند، زنده مانده یا بگور سپرده شوند، البته به موضع اجتماعی فرد بستگی دارد.

اگر بطور مثال نظر خودم را بخواهم بیان کنم، بزرگداشت رضاه شاه و حتی محمد رضا شاه بعنوان شخصیتهای معاصر، داریوش و کورش بعنوان شخصیتهای ایران باستان میتوانند نقش سیستم دفاع فرهنگی ملی ما در برابر هجوم مخربِ مذهب ابزاری رژیم فعلی را بازی کنند. چهره هایی مانند دکتر مصدق که خصوصیات برجسته فردی آنها، ابزار گرایانه نقش منفی تاریخی اشان را در محاق قرار داده است فقط نافی و تخریب کننده کاریسماتیسم  و سنن سکولاریتسی و مدرن گرای سلسله پهلویست بدون اینکه بتواره سازی از او توانسته باشد، از او یک نماد ملی و چهره راهبردی برای برون رفت از وضعیت سیاسی کنونی بسازد. مصدق در عرصه سیاسی، عملاً به لعنت بر پهلوی تبدیل شده است که بطور مطلق فاقد وجه ایجابی است. و از وجه سلبی آن، برای رژیم فعلی حقانیت و مشروعیت سیاسی و تاریخی ایجاد شده است.

روشنفکران پهلوی ستیز در انقلاب اسلامی، در کنار خمینی پرستان از خمینی کاریسمایی الُوهی و قُدسی ساختند و زنده یاد شاهپور بختیار را با گرز و حقه وافور کوبیدند! و بسیاری همچنان در همان راه هستند و خود نمیدانند.

قرار دادن پهلوی پدر و پسر در جایگاه تاریخی واقعی اشان حتی با برجسته نمایی، بزرگترین اهرمی است که از رژیم کنونی و انقلاب اسلامی مشروعیت زدایی میکند. اگر این رژیم نه صدها هزار بلکه میلیونها ایرانی را هم بکُشد و مملکت را هم ویرانتر سازد، مشروعیتش به آن اندازه خدشه دار نمیشود که در نگاه جامعه ایران نسبت به رژیم گذشته، رژیمی که این رژیم با سرنگونسازی آن به قدرت رسید بازنگری شده و به رضا شاه و پسرش بعنوان بنیادنگذاران ایرانِ مدرن و سکولار با احترامی ملی و درخور نگریسته شده و انقلاب اسلامی یک اشتباه بزرگ تاریخی، آنچنان که بوده نشانداده شود همان کاری که نیروهای آگاه سیاسی ترکیه امروز با اتاتورک میکنند.

Bildresultat för ‫رضا شاه کبیر عکس‬‎                                 Bildresultat för ‫رضا شاه کبیر عکس‬‎

گریزی به ادبیات آنتیک و کلاسیک
از مدتها پیش تصمیم گرفته بودم قدری از وقت خود را که صرف سیاست میکنم به ترجمه اختصاص دهم. ده ها کتاب برای ترجمه لیست کرده بودم که همه به نوعی به سیاست مربوط میشد. کتابهای سیاسی چه رمان چه نوع جدی آن زبان ساده تری دارند و ترجمه آنها آسانتر است ولی بعد فکر کردم سیاست در دنیا شتاب گرفته است و برای ترجمه هر کتابیوقت بگذارم، ممکن است تا یکسال دیگر موضوعیت خود را از دست داده باشد. مثل بسیاری رمانهای کمونیستی.

تصمیم گرفتم یک لقمه درشت تر برداشته و یکی از آثار آنتیک یونان را بردارم. چند تا را به آمازون سفارش دادم. تریلوژی «اورشتین» یا «اورشتیا» را که در باره جنگهای ترویا است را انتخاب کردم. سنگینی زبان و مایه ادبی آن را نفسگیر و فاصله آنرا با نثرهای ژورنالیستیک زیاد و بسی فرا تر از توان خود دیدم. چقدر در این هوس ترجمه خود پیگیر باشم نمیدانم. چندان امیدی به پیگیری خودم ندارم ولی با دیدن عظمت چنین کاری و دیدن ناتوانی خود، یاد آن بزرگانی افتادم که ۵۰ ـ ۶۰ سال پیش آثار جاودانه هومر«ایلیاد و اودیسه»، دانته « کمدی الهی» آثار شکسپیر« ده ها کتاب و نمایشنامه» تمام آثار کلاسیک دوران پیش و پسا رُنسانس: منتسکیو «روح القوانین» روسو« قرارداد اجتماعی ـ امیل» و.. . را ترجمه کردند و ما ارجی بر آنان ننهادیم حتی از کسی مثل زنده یاد پروفسور شجاع الدین شفا که مترجم برخی از آن آثار پیش گفته و بسیار دیگربود، به تحقیر «آق شجاع!» نام میبردیم. آق شجاعی که کتاب انقلاب سفید و «مأموریت برای خیانت!» (مأموریت برای وطنم ـ شاه) را نوشته است. تو گویی ـ حتی اگر این حرف راست هم میبود ـ گناه بزرگی در کار بوده است. برای ما انشاء و نگارش مهم بود و نه پیام سیاسی و تاریخی کتاب! برای ما نویسنده و انشاء نویس نبودن شاه نیز وسیله ایی برای تحقیر او بود. تو گویی همه شاهان نویسنده بوده اند و فقط این محمد رضا است که نبوده است. بسیاری از ما دو کتاب شاه: « ۱ ـ مأموریت برای وطنم و ۲ ـ انقلاب سفید» او را از سطح «تحریر الوسیله» خمینی هم پائین تر آوردیم.

کم نیستند، مخصوصاً «سیاسی مذهبیون» ما که با اشتیاق تحریر الوسیله یا صحیفه نور امام را خوانده اند و شاید چند بار  هم ولی هرگز نگاهی به آن اثار شاه حتی بقلم «آق شجاع» درباری نیانداخته اند که یک چهره فرهنگی در مقیاس جهانی و یکی از مفاخر ادبی ماست. بگذریم از اینکه این جمهوری اسلامی برای نمونه حتی یک فرهنگ ساز از طراز فرهنگسازان عصر پهلوی را از خود بیرون نداده است.
اریستو کراسی عصر پهلوی که بخش زیادی از ارثیه مادی و معنوی مفید اریستوکراسی کهن قاجار را در خود جذب کرده بود، اریستو کراسی مدرن و بورژوازی نو پای ایران را ایجاد کرد که موازی با آن اریستو کراسی روحانی هم ایجاد شده بود. روحانیونی که جَد اندر جَد آیت الله زاده بودند نه روضه خوان و دهاتی زاده و هیئت چی و معرکه گیر. آیت الله بروجردی، آقابزرگ تهرانی، آیتالله نائینی، بهبهانی، طباطبائی و این اواخر شریعتمداری.

در عرصه کشورداری این اریستو کراسی مدرن به قشر بسیار وسیعی از تکنو کراتهائی متکی بود که نمونه های آن، امینی، هویدا، اعلم، علاء، فروغی، ملک الشعرا، اقبال، آموزگار، دکتر خانلری و.. ، بودند که نه تنها هرکدام با چند زبان اروپایی باضافه عربی آشنایی داشتند، بلکه ادبیات اروپائی شناس بودند و اگر ما امروزه، توانسته ایم تا حدی با نام آوران عرصه فرهنگ و هنر اروپایی، معاصر و دوران رونسانس و آنتیک آشنا شویم، ارثیه همان اریستوکراسی است که ما امروز از روی نخوتی بی پشتوانه، با تحقیرِ آن، سعی میکنم کوچکی نقش تاریخی خود را بپوشانیم.

ما به ارثیه فرهنگی و بزرگان آن ارثیه، مثل یک دلال فرش، به سودی که با ارزان خری و گران فروشی یک فرش عایدمان میشود توجه داریم و نه یک محصول فرهنگی. ما مثل یک پشم فروش به مقدار پشم  مصرف یاحیف و میل شده در قالی توجه داریم یا در بهترین حالت، ما آن فرش را برای تبدیل کردن به پالان خرِ خود احتیاج داریم!
شاید درک من از آریستوکراسی اشتباه تلقی گردد زیرا با فهم عمومی و جا افتاده در جامعه از این مفهوم همگون نیست. ولی بهر ترتیب من به پایان رسیدن تاریخ مصرف نقش این کاته گوری اجتماعی/تاریخی، مخصوصاً در آن جوامعی که تفکر سنتی در آنها، حتی بر طبقه متوسطش هنوز چیره است اعتقادی ندارم. بزبان دیگر باید بگویم هنوز هم میتوان ارواح صالحه گذشته را به مدد خاست تا به یاری آنها ارواح خبیثه کنونی را دفع کرد.
من به وجود اشرافیت در همه کاته گوریهای اجتماعی از جمله روحانییت نیز اعتقاد دارم و وجود آنرا در مجموع مضر و مخرب تلقی نمیکنم. معتقدم این اشرافیت مثل اشرافیت کلیسای روم یا ارتدوکس یونان و روسیه، یا جاهای دیگر، آن اشرافیتی است که با توسعه اجتماعی آرام به پیش میرود و خود را تطبیق میدهد. این اشرافیتی که به تدریج قدرت و اتوریته یافته است از این اتوریته مست نمیشود و در کار بُرد آن و اقتدار برآمده از آن، هم محتاط است و هم با آن آشنا.

رابطه این اریستوکراسی با مردم، درطول زمان آن شکلی را بخود گرفته است که میباید گرفته باشد و ناشی از بالانس و توازن و میزان پیشرفت اجتماعی است. انقلاب اسلامی ما، روضه خوانان، مداحان، تعزیه گردانان و معرکه گیران را بطور میان بُر و خارج از نوبت، به درجه آیت الهی رساند، همانطور که به سرکار استوار ها، گروهبان گارسیاهای وطنی و سرجوخه ها، درجه سرلشگری  و سپهبدی  و سرداری ملی اعطاء کرد!.

تفاوت آن روضه خوانی که با انقلاب اسلامی در مملکت ما یکشبه به حجت الاسلامی و سپس با یک جهش به آیت اللهی و آنگاه به «مقام معظم رهبری» رسید با آن آیت الله زاده هایی که دربیوت آیت اللهی پرورش یافته بودند و به ابراز احترام مردم بخود عادت داشتند، در همین مست نشدن از توجه عوام است. آن آیت الله زاده اصل و نسب دار به اتوریته روحانی خود بر مردم عادت دارد و سرچشمه اتوریته خود را از مردم میداند و بنا بر این نگاهی پدرانه و بزرگمنشانه به مردم دارد و در بدترین حالت بازیگرانه ولی آن روضه خوان یک شبه آیت الله شده، رفتارش با مردم کلاه بردارانه و شیادانه است و نمونه این نو آیت الله شده ها سیدعلی خامنه ایی، مصباح یزدی و جنتی و.. ، هستند که مردم برایشان فقط نردبان قدرت هستند و بس!
در غرب و دموکراسی های نوع غربی شکلگیری آریستوکراسی سیاسی یا نخبگان حزبی زمانی طولانی میبرد. برای کاندید شدن برای پست شهرداری یک شهر، بیش از ده سال حد اقل کار مستمر حزبی لازم است تا شخص کاندیدای چنین پستی شود. برای استاندار شدن زمان بسیار بیشتری و گذراندن چند دوره نمایندگی پارلمانی لازم. برای کاندیدای نخست وزیری و یا رئیس جمهوری سابقهِ بمراتب بیشتری لازمست. سابقه ایی که معمولاً از سنین دبیرستانی و فعالیت در سازمان جوانان حزبی شروع میشود. لذا یک رئیس جمهور و یا نخست وزیر در نظامهای متعارف سیاسی دنیا، که پس از گذشتن از این پلکان نفس گیر هرم قدرت به قله آن میرسد مست نمیشود، عربده نمیکشد و عامیگری خود را تا سطح دیپلماسی و سیاست رسمی کشور تعمیم نمیدهد و مفهوم و مقوله «رئیس جمهور » یا «نحست وزیر» را که از یک وزن تاریخی، حرمت سیاسی و اتوریته اجتماعی برخور دار است، مانند احمدی نژاد ما، موگابه در زیمبابو، مادورو در ونزئلا و پوتین در روسیه به سطح چاقو کش محل تنزل نمی دهد.
نقد آیت الله خمینی از روحانیت سنتی واریستوکراسی دینی، نه نقدی از جایگاه رفرماسیونیسم دینی و ساختار نهاد روحانیت، یا مدرن سازی مذهب، بلکه از موضع طبقاتی بود.

آقای خمینی در درون روحانیت شیعه بیان عقب ماندگی نهاد روحانیت، تبلور خرافه آمیزترین نوع سنتگرایی و عقده های فرودستی طلبه های صدقات بگیر از محیط دهات برخاسته علیه آن روحانیت جا افتاده و مرفه شهری بود که ادعایی بیش از آنچه بود و جایگاهی که داشت، نداشت. درآمیختن دین و سیاست به آیت الله خمینی این امکان را داد که در رأس آن انقلاب ارتجاعی سیاسی/مذهبی، هم علیه آریستوکراسی دیوانی قرار گیرد و هم علیه  آریستو کراسی دینی و روحانیت جا افتاده و سنتی.
خمینی برا ی کوبیدن اریستو کراسی دینی که رابطه ایی پدرانه و بزرگ منشانه با مردم داشت از لایه های پست و فرو دست در نهاد دین و مذهب استفاده کرد. اگر معدودی هم از روحانیون استخواندار در کنار او قرار گرفتند یا کشته شدند و یا حذف گشتند.
حال نسل بر آمده از آن انقلاب، بشمول روزنامه نویسانش، در ادامه نقد قدرت گذشته و مبارزه با اریستو کراسی آن در تمام اَشکالش، که به انقلاب اسلامی منجر شد، انقلابی که سرجوخه گان را به امیری ارتش و روضه خوانان را به مسند شورای خبرگان رهبری و سدعلی خامنه ایی را به مقام معظم ـ ی و رهبری رساند، همچنان بر اساس همان انگیزه های ناخود اگاه عقده های طبقاتی رفتار کرده و فکر میکنند با تقلیل دادن جایگاه آن اریستو کراسی زمین خورده، خدمتی به پیشرفت نمیکنند  در حالیکه به خود مدال مترقی بودن هم میدهند. غافل از اینکه آنها برای اوباش و َلش واره های برآمده از انقلاب و و نو قدرتان کنونی سرمایه سازی و اعتبار آفرینی میکنند. با نامیدن مرحوم آیت الله منتظری با نام« حسینعلی» یا مرحوم آیت الله شریعتمداری« آسید کاظم»، ما دین و روحانیت را نقد نمیکنیم بلکه به دهن دریده هایی مثل جنتی و علم الهدا و احمد خاتمی ها نمره میدهیم و آنها را تأئید میکنیم.
*
درست بخاطر ندارم نام این فرش بهارستان بود یا چیز دیگری
**
استثمار مطلق و نسبی یک مفهوم مارکسیستی است و بطور ساده: استثمار مطلقی یعنی میزان کار فیزیکی مستقیم در زمان معین. به این معنی کار یک برده یک عمله و یک مهندس فرق نمیکند و لذا استثمار هم باید با شدت کار و طولانی کردن آن حاصل شود. ولی در استثمار نسبی، در اثر تغیر وسایل تولید و تکنیک و مدیریت انسان، کالا و ارزش بیشتر ایجاد میشود و لذا کارورز بیشتر استثمار میشود ولی از لحاظ فیزیکی بطور مطلق کمتر استثمار میشود. لذا توسعه سرمایه داری یعنی کاهش استثمار مطلق و افزایش استثمار نسبی!

ریش در نیروی دریایی ارتش ملی لیبی ممنوع شد!

Share Button

بنا به گزارش لیبی هرالد فرمانده نیروی دریایی ارتش ملی لیبی که تحت رهبری فیلد مارشال ژنرال خلیفه حفتر قرار دارد، داشتن ریش را برای افسران و درجه داران را ممنوع کرد. در اعلامیه فرمانده نیروی دیریایی، فرج ال ـ مداوی گفته میشود هرکس رش بگذارد تحویل دادگاه نظامی میشود.

اینروزها گذاردن ریش در بخش شرقی لیبی *  مسئله ساز است چونکه معرف تعلق خاطر گذارنده به اخوان المسلمین و یا دیگر گروههای اسلامی میباشد.

تعدادی دیگر از کشورها از جمله عراق نیز گذاردن ریش را برای نظامیان ممنوع ساخته است. 

W460

کامنت من:

خبر لیبی هرالد  دایر بر ممنوع شدن ریش در نیروی دریایی اترش ملی لیبی کوتاه است ولی معنای آن بسیار. در یادداشتی حدود یکسال پیش تحولات جاری لیبی را در کادر یک تحول تاریخی قرار داده و نوشتم که برای نخستین بار پس از مصر، جنگ قدرت در لیبی که به عمق جامعه کشانده شده است، از اهمیت رونساس اروپایی برخوردار است زیرا در این نیرد موضوع و مضمون مبارزه اسلامگرائی و ضد اسلامگرایی است و اگر جنبش ضد اسلامگرایی در لیبی به دایره نیروهای فوقانی جامعه، نظامیان و یا نخبگان سیاسی محدود میماند چندان حادثه شگفتی نبود ولی مسئله اینست که در لیبی امروز، بمراتب بیش از مصر ۳ سال پیش، جنبش ضد اسلامیسنی به یک جنبش واقعی ملی و مردمی فرا روئیده است.

باندهای تروریست اسلامی رنگارنگ در لیبی این خدمت بزرگ را به مملکت و ملت کردند که ملت را در کلیتش در برابر اسلامگرایی واداشتند. جنبش ضد اسلامیسم در لیبی امروزه یک جنبش وسیع ملی است که از حمایت عربستان، امارات متحده، بحرین و مصر برخوردار است. مایه ضد اسلامگرایی این جنبش بمراتب از مصر روزهای پایانی عمر رژیم محمد مُرسی و اخوان المسلمین بیشتر است.

بگمان من لیبی در مسیری است که میرود تا به آوانگارد پیکار علیه اسلام سیاسی در شمال آفریقا و تمام خاورمیانه تبدیل شود.

این توضیح را بدهم که ژنرال خلیفه حفتر، پایه گذاری ارتش ملی جدید لیبی را از صفر آغاز کرد و پس سرکوب قاطعانه باندهای اسلامیستی در بنغازی و شرق لیبی، امروز از سوی قدرتهای برزگ دنیا و ممالک منطقه بجز قطر، ترکیه و سوریه بعنوان یکی از طرفهای عمده سیاسی در لیبی شناخته میشود.

این توضیح را بدهم که لیبی عملاً دو دولت دارد که دولت شرقی که منطقه شرق کشور و بنغازی، بیشترین  میادین نفتی را در کنترل خود دارد منطقه مورد عملیات ارتش ملی است و دولت دیگر که با حمایت سازمان ملل در طرابلس مستقر شده است فاقد قدرت میدانی و نظامی است. در حال حاضر مذاکرات سیاسی برای ادغام این دو دولت در پاریس جریان دارد. چندی پیش ژنرال حفتر گفت، پس از آزادی بنغازی از دست اسلامیتها به طرابلس لشگر کشی کرده و آنجا را نیز آزاد خواهد ساخت.

بنظر من دیری نخواهد کشید که بین این دو دولت بر سر ایجاد دولت واحد ملی توافق خواهد شد و ارتش ملی تحت فرمان ژنرال حفتر بدنه نظامی و انتظامی آن دولت و  فیاض السراج بدنه دیوانی دولت را تشکیل خواهد داد. 

توضیح: در لحظه پایانی نوشتن این یادداشت، نهارنت لبنان به نقل از فرانس پرس گزارشی را با عنوان” رهبران رقیب لیبی در فرانسه بدنبال برون رفت از هرج و مرج هستند”**

Commodore Al Madawi Al tarhouni

                                                                                                       Commodore Al-Madawi Al-Tarhouni

بنا به گزارش لیبی هرالد فرمانده نیروی دریایی ارتش ملی لیبی که تحت رهبری فیلد مارشال ژنرال خلیفه حفتر قرار دارد، داشتن ریش را برای افسران و درجه داران را ممنوع کرد. در اعلامیه فرمانده نیروی دیریایی، فرج ال ـ مداوی گفته میشود هرکس رش بگذارد تحویل دادگاه نظامی میشود.

اینروزها گذاردن ریش در بخش شرقی لیبی *  مسئله ساز است چونکه معرف تعلق خاطر گذارنده به اخوان المسلمین و یا دیگر گروههای اسلامی میباشد.

تعدادی دیگر از کشورها از جمله عراق نیز گذاردن ریش را برای نظامیان ممنوع ساخته است. 

*

در بالا توضیح دادم که لیبی در حال حاضر دو دولت یکی در شرق کشور و با مرکزیت دومین شهر بزرگ لیبی بنغازی و دیگری در طرابس پایتخت رسمی قرار دارد.

**

Rival Libyan Leaders in France to Seek Way Out of Chaos

 

W460

Libya’s U.N.-backed Prime Minister Fayez al-Sarraj  holds French-brokered talks Tuesday with Khalifa Haftar, the rival military commander who controls the east, to try to end the chaos in the conflict-ridden country.

Benghazi navy bans beards

By Libya Herald reporter.

Commodore Al-Madawi Al-Tarhouni (Photo: Social media)

Alexandria, 21 July 2017:

The head of the Libya navy that is part of the Libyan National Army headed by Field Marshal Khalifa Hafter has banned officers and ratings from wearing beards.

Commodore Faraj Al-Mahdawi Al-Tarhouni has said that anyone who has one will face a court martial.

Wearing beards in eastern Libya now politically incorrect, associated with either the Muslim Brotherhood or more militant Islamist groupings.

A number of other countries, including Iraq, also ban the military from having beards.

سرداران ملی یا سرباران ملی؟

Share Button

با قطعیت میتوان گفت این سپاه و تمام زیر مجموعه های آن کمترین ارتباط احساسی و عاطفی ملی با مملکت ما بعنوان ایران ندارند آنها به این سرزمین نه بعنوان میهنِ زاد و بومی و سرزمین پدری، بلکه بعنوان مستملکات مفتحوحه ای که دریچه های ثروت و شوکت آسان را برویشان باز کرده است نگاه میکنند که باید انرا چاپید! و آنروز که این مواهبی که انها در این مستملکات ارزان حاصل شده امروز  که از آن برخوردارند محروم شوند و گفتمان مذهبی عاشورایی آنان در میان مردم بیش از امروز به داغ نفرت و لعنت تبدیل گردد، آنها بیش از امروز خود را با این ملت و مملکت بیگانه حس کرده و خود را به ارزانترین بهایی به ابلیس هم میفروشند و تن بهر جنایتی علیه ملت میدهند. آنها پاسدار ایرانزمین نیستند آنها پاسدار شیعی گری رانتخوار و سرمایه خوار در ایران هستند که به آنها مشروعیت و حاکمیت بدون معارض داده و میدهد و روزی که امتیازاتشان از آنها گرفته شود، فقط خدا میداند آنها با ملت چکار خواهند کرد!

Sisi

 

انگیزه نگارش این یادداشت ۳ نکته است. نخستین آن گزارش خبری اهرام آنلاین راجع به افتتاح بزرگترین مجتمع نظامی خاورمیانه و آفریقا در نزدیکی شهر اسکندریه مصر بود. و نَفسِ خودِ این مجتمع هم مطرح نیست بلکه نامگذاری نمادین آن شایان توجه است. ژنرال السیسی در مقام شخص اول مملکت مصر، این مجتمع بزرگ نظامی را بنام اولین رئیس جمهور مصر ژنرال محمد نجیب نامگزاری کرد. ژنرال نجیب تنها فرد از سران افسران آزاد مصر بود که به دموکرسی، به نقش مردم و کنار ماندن نظامیان از سیاست اعتقاد داشت و بر سر این اعتقاد خود ماند تا توسط افسران آزاد مصر به رهبری ناصر خانه نشین شد. نام گذاری این واحد بسیار بزرگ نظامی بنام ژنرال نجیب تنها معنای نمادین ندارد بلکه گویای فاصله گرفتن ارتش مصر از میراث شوم شرق گرایی، استبدادگرایی، و سوسیال ناسیونالیسم (شبه نازیستی) جمال عبدلناصر است.

اینکه فیدلد مارشال مصری، عبدالفتاح السیسی پس از قریب ۷۰ سال از انقلاب مصر به رهبری افسران آزاد، این پایگاه بزرگ نظامی را نه بنام جمال عبدالناصر، که بُت آرمانیِ نه تنها مصر و ملل خاورمیانه بلکه بُت بخش بزرگی از  ملل جهان سوم و بشمول روشنفکران چپ و ملی ایران بود نامگذاری میکند، باید این نامگذاری را تجدیدنظر در دکترین سیاسی  به ارث رسیده از افسران آزاد مصر نعبیر  کرد که سنت گذار دکترین نظامی سیاسی ارتش برای ۷ دهه بوده است که مطابق آن ارتش مصر باید خداوندگار صحنه آرای میدان سیاست مصر باشد. و در نظام مطلوب طبع نظامیان ناصریست جایی برای مشارکت دموکراتیک مردم در سرنوشت خودشان وجود ندارد.

Muhammad Naguib.jpg

دومین انگیزه در نگارش این یادداشت، مطلبی بود که یکی از صاحبنظران جبهه چپ سابق، در رثای سردار قاسم سلیمانی بعنوان سردار ملی نگاشته بود.  دیدن مراسم افتتاح پایگاه بزرگ اسکندریه و دیدن عکس ژنرال  السیسی در پشت تریبون سخنرانی برای نمایندگان ممالک عربی منطقه در جشن افتتاحیه این پایگاه، آن یادداشت سردار ملی ساز را باز در ذهنم زنده کرد. ناخود آگاه ِستُرگی آن ژنرال مصری را در نقش واقعی یک سردار ملی و حقارت شخصیتی این روضه خوان و مداح یونیفورم پوشی که بسیار ارزان مدال سرداری و ارزانتر از آن سردار ملی را گرفته بود، در ذهنم از نو جان گرفته تداعی گشت.

السیسی با جسارت سیاسی خودش در رأس جنبش مردمی قرار گرفت و مصر را از دهان اژدهای دینی اخوان المسلمین بیرون کشید و تمام منطقه را از اسلامیزه شدن بسبک ایران نجات داد و هنوز کسی به او سردار ملی نمیگوید ولی مداح یونیفورم پوش سپاه ما، سردار حاج قاسم سلیمانی، برای سرکوب مردم سُنی مذهب عراق، و کمک به سرکوب دگراندیشان آن سرزمین توسط باندهای فاشیستی حشد الشعبی، و سرکوب فعالین کُرد در میهن خودمان، از سوی این رفیقی که روزی چپ بود و بسیاری از رفقای  نظیر او، نشان سردار ملی میگیرد.

انگیزه دوم در همین رابطه، نحوه راهپیمایی ۴۸۰ کیلومتری «عدالت» در ترکیه و مقایسه برخورد آنان با کمال اتاتورک بود و در مقایسه، رفتار ما نسبت به سرسلسله خاندان پهلوی بود.

سکولار دموکراتهای ترکیه در این مارش بزرگ «عدالت» خود که اخبار آن برای چند روز متوالی سر تیتر بزرگترین رسانه های دنیا بود،، شمایل کمال آتاتورک را به نماد سکولاریسم دموکراسی خواهانه خود علیه رژیم ارتجاعی اخوان المسلمی حزب عدالت و توسعه و اردوغان تبدیل کردند و در اینسوی مرز ترکیه، روشنفکر ان چپ نمای ولایتمتدار ما، از حکومت رضا شاهی که ایران را در مدت کوتاهی سریعتر از همان کمال اتاتورک، مدرنیزه  کرد، با انواع و اقشام عناوین تقلیل دهنده و تحقیر آمیز مانند، رضا قلدر، دیکتاتور، رضا خان میرپنج و… .

رضا شاه و اتاتورک

این یک بخاطر خدمات ارزشمندش لجن مال و به بایگانی سپرده شد و آن یک به نماد وحدت و غرور ملی، سکولاریسم دموکراتیک مملکت تبدیل گشته، جایگاهش به عَرش سیاست کشیده میشود و شَبَحَ زنده نگاه داشته شده اش؛ چون فرشته پاسدار جامعه لائیک ترکیه، در برابر تهاجم کسبه حریص و دنیا طلب دینی به رهبری اردوغان حراست میکند.

Bildresultat för ‫رضا شاه کبیر عکس‬‎

پدر ملت ایران اگر این بی پدر است

به چنین ملت و روح و پدرش باید رید

میرزاده عشقی

و اینهم سردار ملی ما، طبق کوپنی که این جمهوری عجیب الخلقه اسلامی برای ما  صادر کرده است. و رفقا هم مهر تأئید بر آن میزنند

 و نتیجه کار پس از ۴۰ سال پیکار با میراث رضا شاهی!

و البته فقط آن شاعر نامدار ایران نبود که بر مدرنیزاسیون رضاشاهی  و بانی آن رید رفت، ملیون و چپ های آمده  از پس او هم، نه تنها به قبر آن کبیر و مملکت مدرن شده او ریدند، بلکه همزمان از آدمکشان نظام ولائی و روضه خوان زادگان حاکم فعلی سردار ملی سازی هم کردند. کاریکاتور سازی هجو از تاریخ بیشتر از این امکانپذیر نیست.

البته وقتی نورالدین کیانوری بعنوان رهبر حزبی که مدعی دمکراسی، سوسیالیسم  و سکولاریسم بود از شیخ فضل الله نوری که بعنوان دشمن مشروطه، اولین روحانی در تاریخ میهن ما بود که بدار آویخته شد اعاده حثیت کرده و از او  قهرمانسازی میکند از میراث دارانِ، حتی برگشته از آن گفتمان سیاسی ایدئولوزیک، چه انتظاری میتوان داشت.

انگیزه سوم در نگارش این یادداشت، کلیپی مستند در فیس بوک بود با عنوان: ـ اسرار یا ناگفته های «اطاق جنگ» ۸ ساله یا چیزی در این ردیف که متاسفانه گشتم ولی لینک آنرا نیافتم. در این کلیپ که مانند بسیاری دیگر از مستند سازیها حکومتی، محض ذهنیت سازی سیاسی و تاریخی از سوی نیروهای فرادست در حاکمیت ساخته میشوند، اکثر کارگردانان و فرماندهای سپاه آنزمان و سیاستمدارن صاحب تصمیم در باره جنگ حرف میزنند. آنها نحوه و دلایل نوشاندن جام معروف به امام را تعریف میکنند. در این کلیپ بسیاری بازیگران عمده آن دوران مانند، سردار رضایی، هاشمی، روحانی، سردار ربیعی خاطرات خود را از لحظات حساس جنگ و شروع آن باز گو میکنند.

البته بسیار ساده لوحانه است اگر تصور شود این رژیم روزی هرگز اجازه تهیه یک برنامه تحقیقی مستند، راجع به جنگ ۸ ساله بدهد. هر باندی که بر سر کار باشد میخواهد از زبان و از موضع خود جریان جنگ را تعریف کند و به همین دلیل هم اظهار نظرها و خاطره گوئیهای این بازیگران بازمانده از جنگ در صحن سیاسی امروز، موضوع مورد ایراد یا انتقاد من نیست. این کلیپها را باید مانند فیلمهای سینمایی گرفت و با آنها فقط سرگرم شد.

اما آنچه در این کلیپ ویدئویی توجه مرا جلب کرد و از اهمیت بسیار زیاد سیاسی و تاریخی هم برخوردار میباشد که با این وجود تا امروز نادیده گرفته شده اینست که؛ رژیم حاکم تحت رهبری خمینی در آنوقت و تحت رهبری سید علی خامنه ایی تا امروز؛ آن جنگ را بطور مطلق از همان آغاز، از جنگی ملی و دفاعی به جنگی جهادی، شیعی تبدیل کرده و بدان معنای کامل دینی دادند و هدف نهایی انرا هم آزادی قدس و کربلای معلی تعریف کردند و دکترین امنیتی و فلفسه سیاسی رژیم تا امروز هم، بر همین روال قرار دارد.

با قدری دقت دراین مستند سازی ویدئوئی، متوجه شدم، در تمام  دوره ۸ ساله جنگ حتی محض نمونه یک عملیات نظامی نبوده است که بنام ایران یا یکی از نشانه های تاریخی و نمادهای ملی ما انجام گرفته باشد. اسم رمز تمام عملیات نظامی در دوران جنگ، هم عربی هستند و هم شیعی؛ عملیات کربلای  ۱ ، ۲ و.. ، قدس و خیبر و پادگان حُر و .. . اگر به موشکهایی هم که این رژیم میسازد فجر ، قسام و.. ، نگاه کنیم نام همه آنها عربی و شیعی هستند، اگر به تقسیمات نظامی بنگریم: لشگر ثارلله، سپاه قدس، قرار گاه خاتم الانبیاء و… ، همه حاکی از ارتشی جهادی و با دکترین جهادی است که ارتباطی با ملت ایران و سرزمین ایران ندارد. برای نمونه یک مورد را نمیتوان یافت که نام یک واحد نظامی، یک عملیات نظامی یا یک بالگرد یا کشتی یا پادگان یا نیروی موتوریزه یا تانک بنام یکی از سرداران نامی ایران مانند ابو مسلم خراسانی، داریوش، نادر شاه، بابک خرمدین، و… ، باشد از رضا شاه بزرگ  که واقعاً بزرگ بود میگذرم.

من نمی دانم چگونه کسی میتوان یک ششلول بند از این مذهبی تباران صدقه خوار حکومتی را سردار ملی بنامد!؟ و ادعای دموکراسی خواهی و سکولاریسم و میهن پرستی هم داشته یاشد.

با قطعیت میتوان گفت این سپاه و تمام زیر مجموعه های آن کمترین ارتباط احساسی و عاطفی ملی با مملکت ما بعنوان ایران ندارند آنها به این سرزمین نه بعنوان میهنِ زاد و بومی و سرزمین پدری، بلکه بعنوان مستملکات مفتحوحه ای که دریچه های ثروت و شوکت آسان را برویشان باز کرده است نگاه میکنند که باید انرا چاپید! و آنروز که این مواهبی که انها در این مستملکات ارزان حاصل شده امروز  که از آن برخوردارند محروم شوند و گفتمان مذهبی عاشورایی آنان در میان مردم بیش از امروز به داغ نفرت و لعنت تبدیل گردد، آنها بیش از امروز خود را با این ملت و مملکت بیگانه حس کرده و خود را به ارزانترین بهایی به ابلیس هم میفروشند و تن بهر جنایتی علیه ملت میدهند. آنها پاسدار ایرانزمین نیستند آنها پاسدار شیعی گری رانتخوار و سرمایه خوار در ایران هستند که به آنها مشروعیت و حاکمیت بدون معارض داده و میدهد و روزی که امتیازاتشان از آنها گرفته شود، فقط خدا میداند آنها با ملت چکار خواهند کرد!

چند روز پیش با خواندن یک مقاله تحلیلی خوب از یک نویسنده عرب (به انگلیسی) برایش نوشتم تحلیلت خیلی خوب بود. او در پاسخ من، ضمن تشکر، کُلی از تمدن کهن ایران برایم نوشت. این اِ میل اوست:

Dear Habib,

Thank you for your feedback. I am glad that you liked my article!

I wish to clarify that I have utmost respect for the Persian civilization, Iranian culture and its people, who have always been at the forefront of development. My article was against the stance and methods adopted by the current Iranian regime (post 1979) which has brought untold misery on the people of the region and also its own people frequently.

As requested, I will share my articles with you and I look forward to be in touch with you.

Kind regards,

Faraz

حبیب گرامی!
تشکر از اظهار نظرت. و خوشحالم که مقاله من مورد پسندت واقع گردید!
من مشتاقم که بتوانم آن  احترام عظیمی که برای تاریخ پارس، فرهنگ ایران و مردم  آن دارم را  بوضوح بیان کنم. مقاله من، علیه مواضع و رویکردهایی است که رژیم کنونی ایران (رژیم پسا انقلاب ۵۷) ایران در پیش گرفته  است، که مدام؛ هم برای ملل منطقه و هم خود ملت ایران فلاکت آفریده است.
همچنانکه خواسته ائید، من مقالاتم را برای شما میفرستم  و  امیدوارم  بتوانم با شما تماس داشته باشم.
با احترام
فراز
من میدانم که  این نویسنده عرب است ولی از کدام کشور نمیدانم. ولی اگر در تمام سپاه پاسداران بیت رهبری حتی یک پاسدار یافت میشد تا مانند این عرب از تمدن و فرهنگ ایران با این احساس احترام  صادقانه یاد کند میتوانستم او را پاسدار ایرانزمین بعنوان میهنم بدانم! اگر در بین این پاسداران و رجال دولتی کسی بود که ذره ایی از تاریخ تمدن ایران آگاه باشد و زحمت مطالعه تاریخمان را بخود داده باشد، حاضرم بر آستانش سر نعظیم فرود آوردم. اگر یک اخوند و یک پاسدار دو صفحه از شاهنامه ما را خوانده باشد نیز او را به سرداری میهنمان قبول میکنم ولی هیهات که اینها مشتی صدقه خوار هستند که به مال مفت افتاده اند نه نظامیانی میهن دوست!

قصیده سرائی در رثای یک تروریست ضد مردمی

Share Button

با خواندن یادداشت آقای حیدریان بعنوان یک سردار بازنشسته جبهه چپ(توده ایی) در باره سردار حاج قاسم سلیمانی:ـ قصاب کردستان در آغاز انقلاب، به حیرت و سرگیجه دوچار شدم، زیرا مگر سردار قاسم سلیمانیِ قصاب، با سردارنقدی که تهدید به بریدن زبانها از ته حلق میکرد، سردارجعفری بطری ساز و بطری استعمال کن، سردار رادان کهریزکی، سردارقالیباف گاز انبری و.. ، کمترین تفاوتی در نوع تعلق و تعهدشان به رژیم  و رهبر آن دارند؟تصویر/ سردار قاسم سلیمانی در لباس عربی

فرمانده سپاه بدر عراق ، عامری و سردار حاج  قاسم سلیمانی

دیروز با دوستی قدیمی پیاده روی میکردم. گفت محسن حیدریان  در ایران امروز یک یادداشت در ستایش سردار سلیمانی نوشته است و اضافه کرد که  البته ستایش از سردارسلیمانی با نقد رژیم همراه است و… .

قبل از اینکه به اضل موضوع بپردازم، باید بگویم؛ من بسیار به ندرت سایتهای برون مرزی و اپوزیسیونی را میبینم یا به رسانه های تصویری یا صوتی آنها گوش میدهم و این از روی نخوت هم نیست بلکه دلیل عمده آن اینست که من به اکثر آنها باستثنای معدودی مانند سایت سحام نیوز یا کلمه که علیرغم بسیاری کاستی ها، برایشان اصالت قائلم، به دیگر سایتهای رسانه ایی، یا بعنوان دکه های سیاسی/تجارتی  یا بعنوان frontal organisation( سازمان فرونتال) ماشینِ اطلاعاتی و تبلیغاتی رژیم مینگرم.

سازمان فرونتال به سازمانهایی گفته میشود که نقش ابزار و بازوهایی بیرونی، علنی و قانونی سرویسهای اطلاعی یا احزاب سیاسی یا فرقه های مذهبی و شبکه های تروریستی هستند که سازمانهای مادر بنا به دلابل مختلف خود را در پشت سر آن پنهان میکنند. در دوران اوج گیری جنبش کمونیستی در دنیا، احزاب کمونیست مخصوصاً آنهائیشان که در شرایط سرکوب و در حالت مخفی قرار داشتند، با ایجاد سازمانهایی فرونتال با اهداف بظاهر اجتماعی، مطالباتی، خدماتی و مدنی و حتی بازرگانی و مالی، از آنها بعنوان پوششی برای فعالیت سیاسی و حزبی پنهانی خود و برای حضور در عرصه علنی استفاده میکردند.

رژیم ایران، روسیه و حزب الله لبنان  با ایجاد هزاران از این نوع سازمانهای فرونتال، حد اکثر استفاده را برای فعالیت های پنهانی و در صدر همه ذهنیت سازی مردم منطقه و فریب افکار عمومی و پخش دیس اینفرماسیون استفاده میکنند.

البته سرویسهای اطاعاتی غرب هم صدهها انجمن حقوق بشری، دموکراسی خواهی و … دارندکه برای فعالیت پشت پرده آنها نقش پوششی دارند.

تفاوت این دو نوع سازمان فرونتال در اینست که آن یک در جهت پخش ارزشهای غربی و در چهار چوب اهداف استراتژیک آن بلوک فعالیت میکند و این یک در جهت منافع دولت روسیه، ایران و حزب الله.

اخوان المسلمین، جریان فتح الله گولن با صدها و شاید هم هزاران مدرسه و مؤسسه آموزشی در دنیا و رقیب آن حزب عدالت و توسعه اردوغان از ترکیه، هم در این زمینه بسیار کار کشته هستند  و همگی دارای هزاران ارگان و سازمان فرونتال میباشند که چهره سازمانگر اصلی را پنهان میکنند.

البته اگر آدم انگیزه تحقیق داشته باشد و از عینکِ تشخیصِ هویت این ارگانهای فرونتال استفاده کند، بازدید و رصد کردن این گونه ارگانها کمترین ایرادی ندارد و به اطلاعات آدم هم می افزاید.

این توضیحات برای این بود تا بگویم که اگر گفته آن دوست نبود من به سایتی که یادداشت آقای حیدریان را درج کرده بود نمیرفتم و از آن مطلب بی خبر میماندم.

آن دوستی هم که توصیه دیدن مطلب را کرد، از حسن نظر من به نویسنده آگاه بود. اضافه کنم که من به نویسنده، در کمترین معنا، بعنوان یک تحلیلگر با رویکردهای درست تاکتیکال و به نوعی استراتژیک و با سطح بالای دانش سیاسی مینگرم.

با خواندن یادداشت آقای حیدریان بعنوان یک سردار بازنشسته جبهه چپ(توده ایی) در باره سردار حاج قاسم سلیمانی، قصاب کردستان در آغاز انقلاب، به حیرت و سرگیجه دوچار شدم، زیرا مگر سردار قاسم سلیمانیِ قصاب، با سردارنقدی که تهدید به بریدن زبانها از ته حلق میکرد، سردارجعفری بطری ساز و بطری استعمال کن، سردار رادان کهریزکی، سردارقالیباف گاز انبری و.. ، کمترین تفاوتی در نوع تعلق و تعهدشان به رژیم  و رهبر آن دارند؟

همه آنها هم کم یابیش، حد اقل بنا به تاریخ نوشته شده خودشان در باره جنگ ۸ ساله، همگی جنگ دیده هستند.*  آیا آقای حیدریان میتواند بگوید اگر بجای سردار کهریزک در جریان سرکوب جنبش اعتراضی ۸۸، سردار قصاب کردستان و مردم شمال عراق و سوریه فرمانده ناجا میبود جنایات کمتری انجام میشد؟

من نمی دانم در لحظه نگارش آن قصیده در رثای سردار سلیمانی و نام بردن از او بعنوان سردار (بالفعل یا بالقوه) سردار ملی چه در ذهن نویسنده میگذشته است ولی با کمال تأسف باید بگویم که تنظیم مطلب بطور تیپیکال نمونه یک نوشتار دیس اینفرماتیو است. چرا؟

 

زیرا که مخاطبین سیاسی و اجتماعی تحلیگرانی مانند آقای حیدریان یا خودِ این حقیر، آن بخش از جامعه سیاسی یا مدنی هستند که صدهها و هزاران بد و  بیراه انتقادی به سید علی خامنه ایی یا هیئت حاکمه، بشمول سران نظامی سپاه، کمترین اطلاعاتی بر پیش دانسته ها و بدیهیات سیاسی آنان نمی افزاید. این کاریست که بسیاری از رسانه های فرونتال اپوزیسیونی  «اطلاعاتی» ساخته رژیم، شبانه روز انجام میدهند تا پوشش و ماسکی گمراه کننده برای مواد دیر هضم دیس اینفرماتیو  آنان باشد. این شگردی کلاسیک برای همه سرویسهای اطلاعی است. و دقیقاً یک چنین ژست و نمود ضد رژیم است که میتواند نقش وازلین تنقیقه حکم سردار ملی  به خلق الله را برای یکی از شاه مهره های نظامی رژیم بازی کند.

فحاشی و انتقاد از رژیم در جائی که مخاطبین اجتماعی شخص نویسنده، خود باندازه کافی میدانند و خودشان ضد رژیم هستند، کمترین بازخورد و برآیند مثبت سیاسی ندارد و تکراریست ولی به دلیل همین نمود ضد رژیمی؛ یک قصیده در رثای یک جلاد، آن مخاطبین را به این اشتباه دوچار میکند که، اگر فلانی که کلی دانش سیاسی دارد و در ضدیتش هم با رژیم تردید کمی هست یا اصلاً نیست، از او تعریف میکند حتماً این شخص شایسته عنوان سردار ملی هست و قلب او با مردم است!

دریغ و درد که کم نبودند و نیستند کشانی در صفوف جبهه اپوزیسیون از هم گسیخته و عاری از استراتژی راهبری، که بر سینه این روضه خوان و مداح نظامی و جنگی مدال سردار ملی زدند. در حالیکه بمعنای نظامی هم؛ این شخص، افزون بر آن تجربه متعارف که هر نظامی طولانی خدمت کرده و جنگ دیده ایی  دارد، ابداً استعداد ویژه ایی از خود بروز نداده است.

آنچه باعث گمراهی بسیاری در مورد قابلیت نظامی سلیمانی گشته است اینست که  او بسیار متبحرانه و هنرمندانه میتواند نقش نظامی گرانه و فرماندهی خود را با مداحی های استشهادی چنان ترکیب کند که افراد تحت فرماندهی خود را وادار به شهادت طلبی کند.

Bildresultat för ‫سردار قاسم سلیمانی‬‎

تفاوت سلیمانی با سعید حدادیانها در اینست که او واقعاً موقع مداحی جنگی میتواند گریه واقعی بکند در حالیکه حدادیان گریه زاری مصنوعی و نمایشی تحویل میدهد. به بیان دیگر سردار سلیمانی فقط یک آژیتاتور حرفه ایی و ماهر است و رمز موفقیت او در همین و نه در نقش یک استراتژ یا حتی تاکتیسین متوسط الحال جنگی.

کسانی که توضیحات من در اینجا برایشان کمی نامفهوم است میتوانند در اینترنت و گوگل دنبال این سردار نوحه خوان و آژیتاتور جنگی، بگردند تا روضه خوانی های او را بیابند. فقط بگویم یکی از مداحی های او در مدح «چفیه مقام معظم رهبری است».

من پس از توصیه آن دوست در مورد خواندن یادداشت آقای حیدریان، در مورد این سردار به جستجو در گوگل پرداختم و دیدم آنچه را که قبلاً هم کم یا بیش میدانستم، ولی با این حال از هنر مداحی این سردار در مقایسه با روضه خوانان حرفه ایی واقعاً حیرت کردم!

با آژیتاسیون و ابزار شعری و هنر ادبیاتی؛ گروهی جوان ذهناً آماده القاء شوندگی را برای شهید شدن آماده کردن، در دانش نظامی و نظامی گری کمترین جایی ندارد. و اگر کسی هم این استعداد و سرمایه غیر نظامی را برای کسی به سرمایه سیاسی/نظامی، شهرت آفرینی و چهره سازی تبدیل کند خدمتی به افزایش شعور جامعه نکرده است!

بعنوان مؤاخره بگویم که یکی از اقدامات تهور آمیز  این سردار ملی، نوشتن نامه تهدید امیز او و جمع دیگری از سران سپاه به رئیس جمهور خاتمی بوده است که آنها  او تهدید میکنند  که اگر خود رئیس جمهور بساط دانشجویان را جمع نکند دلاوران جان بر کف سپاه آنرا جمع میکنند!

فقط اضافه کنم که نگارش این نقد تند، بخاطر احترامی که برای آقای حیدریان دارم  برایم آزار دهنده بود ولی بیشتر از آن، سکوت در برابر آن نوشته!

سخن آخر اینکه، دولت پنهان و در رأس آن مافیای سپاه، آگاهانه میکوشند تا خامنه ایی در پس خود یک خلاء قدرت بجای بگذارد تا توسط سپاه و مهره های نم کرده سپاه براحتی پُر شود. آوازه گری برای سلیمانی و سردار ملی سازی از او در همین چهار چوب انجام میگیرد. چنین بنظر میرسد که روی او اجماعی فراتر از دامنه خود حاکمیت وجود دارد.

پایان یادداشت

……………………………………

*

در باره شجاعت سپاهیان ایران در جنگ ۸ ساله قصیده سرایی و زیاده گویی فراوان شده است. آنها که در این زمینه افسانه سازی کرده اند باید اینقدر شرافت داشته باشند تا بگویند اگر ارتش شاه از هم نپاشیده بود؟ اگر بهترین امیران ارتش اعدام نشده یا خانه نشین نشده بودند چه میشد؟

اگر صدام جرئت میکرد در زمان شاه به ایران حمله کند جنگ چند روز دوام می آورد؟

و در ماهیت روانشناختی شجاعت و تهور رزمی و جنگی و بطور کل، مقوله شجاعت، باید بگویم که امر شجاعت یک مقوله یا خصوصیت شرطی، مشروط و نسبی است. آهویی که طبعیتاً ترسو است وقتی شیری به بچه او حمله میکند، بجای دررفتن مذبوحانه با شاخهای خود به شیر حمله میکند.

سپاه در جنگ ۸ ساله بطور عمده، نه به انگیزه میهنی بلکه عمدتاً به انگیزه حسینی، عاشورائی و اشتشهادی و شهادت طلبی شجاعت نشان داد تازه آنهم نیروهای ساده آن نه الزاماً همه فرماندهانش. شجاعتی که در پس پرده روانشناسی آن حور و پریان باکره و مرمرین تن بهشتی و غلمان خوش کون و کپلِ شهوت انگیزانه قرار داشت.

رژیم برامده از انقلاب با امکانات بسیاری که بافته بود توانست که فرهنگ عاشورایی را که بیش از ۱۰۰۰ سال، کم یا بیش در اقشار مذهبی وجود داشت به روانشناسی فردی نظامیانش تبدیل کند.

سازمان مافیای  سیسل هم توانسته است عنصر فداکاری برای یاران مافیایی را به یک فرهنگ و از فرهنگ به یک روانشناسی فردی تبدیل کند.

جبشهای انقلابی هم توانسته بودند فرهنگ سلظه ستیزی را به عنصری روانی و روانشناسانه در پیکار جویان ضد استعماری تبدیل کنند.

ملیتاریسم ژاپن، القاعده، طالبان، پ ک ک، نازیسم هیتلری و رژیم استالینی هم در زمینه روحیه سازی رزمی بکمک ابزار های هنری، ادبیات جنگی و حماسی .. ، بسیار موفق عمل کرده اند و پیکار جویان آنها به نمونه های مثال زدنی تاریخی تبدیل گردیده اند. ولی هیچ یک از این جسارت ورزیها کمترین ارزش جنگیف انسانی و آرمانی ندارند زیرا همه آنها ضد تاریخی و مانوپولاتیو یعنی القاء گرانه هستند و نه مبتنی بر میهن پرستی و ارزش باوری منطقی و انسانی و موافق تاریخ.

بجرئت میتوان گفت که اگر انگیزه شهادت طلبی عاشورایی را از سپاهیان رژیم در آن جنگ میگرفتند، امثال همین سردار سپاهِ چند شبه از عملگی به بنایی و از آنجا به مقاطعه کاری و از انجا به سرداری رسیده، امروزه هم به همان کار بساز بفروشی و پولسازی قبلی خود سرگرم بودند.

البته این حرفها بمعنی نفی اهمیت تاریخی اینکه همین انگیزه های خرافی و فریبنده سبب شد تا مملکت از اشغال کامل ارتش بعث ایمن بماند،  ولی درک اشتباه آمیز ماهیت جسارت و تهور جنگی هم سبب میشود که آدم به سردار ملی سازی بی بنیاد و مردم فریبانه دوچار شود.   

سلطان رجب سرنگون میشود!

Share Button

چکیده … فردا شب جشن و مراسم سالگرد شکست کودتا از غروب تا بامداد روز ۱۷دهم ژولای شروع میشود. اردوغان از مردم خواسته است که به این جشن ملی بپیوندند. او و حزبش مراسم بسیار مفصلی را  بمناسبت سالگرد شکست آن کودتا تدارک دیده بوده اند که همه آن تدارکات قبل از راهپیمایی سونامیک اخیر بوده که به تغیر روانشناسی جامعه انجامید. او در اخرین سخنرانیهای خود همچنان از موضع تهدید با راهپیمایی قلیچ اغلو و مردم برخورد کرد و به تکرار، آنرا تروریستی و غیر قانونی خواند بدون اینکه لحظه ایی فکرد کند که از نگاه ناظران، تروریسم نمیتواند اتیکت مناسب و قابل قبولی برای یک راهپیمایی میلیونی با پشتوانه دهها میلیونی باشد. موضع گیری آشتی ناپذیر او نسبت به این راهپیمایی نشان میدهد که او استعداد درک تحولات اجتماعی جامعه را ندارد. او به همان بیماری دوچار است که همه مستبدین، یعنی کورشدن چشم بعلت داشتن قدرت.

همزمان با آغاز راهپیمایی رهبر حزب جمهوری خواه مردم ترکیه، کمال قلیچ اغلو نوشتم:” هیچ فاکولته یا نظر پرداز علوم سیاسی در دنیا تا کنون نتوانسته است میزان سنج دقیقی از روانشناسی اجتماعی و سیاسی برای بروز پیش بینی بروز یک طوفان ناگهانی سیاسی در فضایی که کمترین التهاب سیاسی از خود نشان نمیدهد بدست دهد..” این دومین یادداشت من در باره این راهپیمایی سونامیک بود.

در آنروز که این یادداشت را نوشتم کمتر رسانه هایی در دنیا بود که کمترین خبری از آنچه در راه بود گزارشی داشته باشد و حتی بزرگترین نشریه خود ترکیه حریت هم، قضیه را جدی نگرفته بود. نخست وزیر ترکیه بینال ایلدریم، چنان این راهپیمایی قلیچ اوغلو را دست کم گرفته بود که با طعنی خنده دار گفت اگر قلیچ اغلو میخواست به استانبول برود، خوب! میتوانست قطار سریع سیر سوار شده و به آنجا برود ولی وقتی روز نهم ژولای قلیچ اغلو بر رأس جمعتی میلیونی به مالتپه در استانبول رسید از آن طعن تبسم آلود، در لحن نخست وزیر که بیشترین نیروی انتظامی را بخیایان کشیده بود تا مبادا اتفاقی بیفتند، دیگر اثری و خبری نبود.

رسانه های بزرگ دنیا فقط یک یا دو روز پیش از بزرگ شدن جمعیت راهپیمایی، در نزدیکیهای دروازه استانبول، توجهشان به این راهپیمایی جلب شد. تحلیلگران حریت که در این کم بینی راهپیمایی چندان از رسانه های برزگ دنیا جلوتر نبودند شروع به نگارش سریال تحلیلی کردند و  مهم اینکه همه آنها بدون استثناء در موضع دفاع از راهپیمایی و در انتقادِ گاه تند، از اردوغان  تحلیل کردند و نوشتند. هم حریت و هم رسانه ای دنیا به افکنده شدن جامه ترس از تن ترکیه نوشتند. قلیچ اغلو گفت و دیگران تکرار کردند که با این راهپیمایی دیوار ترس در ترکیه فروریخت و من نوشتم در آن دیکتاتوری که دیوار ترس مردم بریزد، ادامه حکومت برای دیکتاتور دیگر غیر ممکنست و این جمله را بازهم تکرار میکنم.

اهمیت بزرگ چرخش یادداشت نویسان حریت در اینست که هرچند حریت نشریه ایی مستقل است ولی در واقع بیانگر جامعه مدرن ترکیه و در رأس آن، طبقه متوسط ترکیه است. و تأکید من بر این نکته از اینجا ناشی میشود که همه آن تحلیلگرانی هم که دیر به اهمیت این حرکت بزرگ تحول افرین پی بردند بطور کامل، شیمی سیاسی اجتماعی و دینامیک آنرا ندیده و بیشتر روی اهمیت کمی تعداد جمعیت شرکت کننده در این راهپیمایی برای اثبات نظر خود تکیه کرده اند.

فقط نگاهی به سرو وضع ظاهر راهپیمایی کنندگان نشان میداد که این؛ طبقه متوسط و اقشار مدرن جامعه ترکیه است که یکپارچه بمیدان آمده است.

ترکیه افغانستان نیست، ترکیه امروز جامعه ایی صنعتی و پیشرفته ای است که هیچ قدرتی نمیتواند طولانی مدت علیه این طبقه آینده ساز که نیروی راهبردی جامعه ترکیه در عصر مدرن است بایستند.

طیب اردوغان هم بیش از دیگران، از توجه به این ظرافت جامعه شناختی سیاسی غافل بود و گرنه او از پیروزی های انتخاباتی خود که؛ میزان کمّی و نه کیفیِ، تعداد اوراق آراء بنام خود را، و نه شیمی سیاسی اجتماعی و دینامیک جامعه علیه خویش را، منشاء مشروعیت و اقتدار میدانست و میداند، چنان مست نمیشد که شتابزده با داس و ساطور تصفیه بجان صغیر و کبیر بیفتد و هرآنکه را که با او و حزبش نبود تصفیه کند و دهها هزار را بازداشت و بیش ۱۵۰ هزار قاضی سابقه دار، پلیس، معلم و استاد دانشگاه و وکیل دادگستری را پاکسازی کند و فرمان تحت نظر گرفتن آنها را بدهد.

قصد ندارم در اینجا  به شرح دلایل خود، دایر بر مدیریت کودتا از طرف خود دارو دسته اردوعان بپردازم ولی فقط به یک نکته اشاره میکنم و آنهم اینست که چطور میشود یک حزب سیاسی و رئیس جمهوری که به علت خارج بودن از دایره سیاسی نظام لائیک چند ده ساله ترکیه به عمق سازمانهای امنیتی آن رخنه نکرده و خود را نهادینه نکرده است، در ظرف فقط چند روز فرمان دستگیری دهها هزار نفر و پاکسازی بیش از یکصد پنجاه هزار تن را  از لایه های میانی و بالای جامعه را به اتهام ارتباط با تروریسم بدهد؟

فقط یک ساده لوح سیاسی میتواند متوجه نشود که این لیست بزرگ تصفیه، بسیار از قبل کودتا حاضر و آماده بوده است و اردوغان و دارو دسته اش با چشمان باز منتظر چنین فرصتی بوده اند که میدانسته اند پیش خواهد آمد و شاید عمداً برای رخدادن آن بستر سازی کرده بودند.

چنین رژیمی که  با هشیاری توانسته  است چنین لیستی از دولتمرادان، قضات، پلیس  و اساتید دانشگاهی و کادر های آموزشی… ، را که ناوفادار به رژیم یا توطئه گر بوده اند را از قبل تهیه کند ، نمیتواند مدعی شود که از تدارک کودتایی به  آن وسعت بی خبر بوده است.

اردوغان، تا آنجا در این برنامه ریزی برای بهره برداری از کودتا پیش رفت که حتی بقیمت سر شاخ شدن با اتحادیه اروپا مسئله قانونی سازی حکم اعدام را در دستور کار دولت و مجلس مرعوب شده خود قرار داد.

یکی از بلند پایگان حزب اردوغان در رابطه با تدارک مراسم سالگرد شکست کودتا دو روز  پیش گفت؛ که این تصفیه ها نه تنها کافی نیست و ادامه خواهند یافت بلکه افزود تصفیه نظام از تروریستهای گولنیست (FETÖ) [اسطلاح محکوم کننده ایی مانند منافق در ایران] تا دهها سال دیگر ادامه خواهد یافت. این خوش خیال قدرت پرست، هنگام زدن این حرف نفهمید و مخاطب او هم نفهمید که معنای این حرف، این میباشد  که رجب طیب اردوغان نه رئیس جمهور در یک نظام جمهوری بلکه بنیانگذار یک سلسله سلطنتی است که برای دهها سال آینده هم  از هم اکنون برنامه دارد و خیال باختن هیچ انتخاباتی را  مانند رئیس جمهور بشار اسد و دیکتاتور کره شمالی کیم ایل یون ندارد.

مدتها قبل، در رابطه با سرکوب خونین اعتراضات صدها هزار نفری در استانبول به تبدیل قزی پارک در استانبول و ازجمله برای ساختن یک مسجد بزرگ بجای آن پارک طبیعی و تاریخی، توسط سیاه جامگان قدارکش حزب توسعه و عدالت، بارها نوشتم که اردوغان با سیاستهای فرقه گرایانه خود چنان شکاف عمیق اجتماعی، قومی، مذهبی در ترکیه ایجاد کرده است که ترمیم آن به دهها سال وقت نیاز دارد.  و دیروز برشین ایناک  Barcin Yinanc، نویسنده خوش قلم حریت انگلیسی نوشت:” تا قبل از بقدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه، جامعه ترکیه به بخشهای اجتماعی زیادی تقسیم شده بود، منجمله، سکولاریسم در برابر مذهبگرایی، لیبرالیسم در برابر کنسرواتیسم، جناج چپ در برابر جناح راست.” ولی با آمدن حزب عدالت و توسعه؛ جامعه، به طرفداران حزب توسعه و عدالت و مخالفان حزب  توسعه و عدالت تقسیم گردید. این یک قطب بندی بسیار خطر ناکی میباشد، آنقدر خطر ناک که حتی کودتا گران گولنیست که رویای تصرف قدرت سیاسی و استقرار یک رژیم اسلامگرا را در مغز خود داشتند، فکر میکردند، در کودتای خود؛ از حمایت سکولاریستها که خواهان  سرنگونی دولت حتی از طریق یک کودتای نظامی هستند برخوردار خواهند گردید.  با این وجود در پایان، این سکولاریستها بودند که کودتا را سرکوب کردند.

*، تحلیل خانم بارشین هرچند در کل درست است ولی من باید بدان اینرا اضافه کنم، که آن ردیف تقسیم بندیهای پیش از بقدرت رسیدن حزب توسعه و عدالت در ترکیه، تقسیماتی هستند که در تمام دموکراسی های مدرن دنیا وجود دارند. مثل چپ و راست، سکولار و مذهبی، لیبرال و محافظه کار ولی این شکاف اردوغانیسم و ضد اردوغانیسم است که بعلت یک بار ترکیبی از : فقر و فرودستی، روستاییگری و شهریگری، سنت گرایی دینی و سکولاریسم، عقده طبقاتی و فرازمندی طبقاتی؛ و بعنوان چتر پوشش دهنده همه این تضادها، اردوغانیسم و ضد اردوغانیسم، به یک شکاف بدخیم و درمان ناپذیر اجتماعی و فرهنگی اجتماعی تبدیل گردیده است.

یک نکته بسیار مهم در این رابطه که در همه کشورهای جهان سوم مخصوصاً نوع اسلامی آن بچشم میخورد،، ایدئولوژیزه کردنِ نگاه خصمانه، نفرت و بغض آلود و غیر هموندانه اقشار فرودست اجتماعی به اقشار موفق اجتماعی است, فقدان احساسات مشترک همبستگی و پیوند ملی در بین این اقشار فرومانده نسبت به اقشار موفق جامعه است که با ملاط گفتمان مذهبی به تئوری استبداد دینی، در آنجا که مذهب به قدرت سیاسی رسیده است و بصورت تروریسم اسلامی در آنجا که میخواهد به قدرت برسد میباشد.

این ایدئولوژیزه کردن بدبینی و بغض اقشار وامانده اجتماعی بصورت یک ایدئولوژی سیاسی/مذهبی، نخست در ایران در جریان انقلاب اسلامی پَر و بالِ پرواز گرفت و سپس از سوی اخوان المسلمین در مصر و ترکیه به سطح گفتمان حکومتی فرا روئید. اخوان المسلمین در حقیقت نماد نفرت و انتاگونیسم حاد بین واماندگی و عقب ماندگی و فرازمندی و سعادت یافتگی اجتماعی بود. تئوریزه کردن نفرت طبقاتی و تبدیل این نفرت به گفتمان حکومتی، در تباین و تضاد بنیادی با تقسیمات طبقاتی و مبارزه طبقاتی دینامیک و توسعه آفرین میباشد که در تمام جوامعِ  توسعه یافته و به دموکراسی رسیده وجود داشته و تا چشم اندازهای قابل رویت تاریخی وجود  هم خواهد داشت.

چند سال پیش یک تحلیلگر سیاسی در باره” رئیسجمهور/ سلطان” ۹۳ ساله زیمبابو ،رابرت موگابه گفت، موگابه سقوط نخواهد کرد زیرا او از فقرا دفاع میکند و تا خود او در رأس قدرت است فقر و فقرا هم هستند و حتی بیشتر هم میشوند.

رژیمهای اسلامی مانند ایران و اخوان المسلمین، صرفنظر از اینکه چه عنوانی برای خود بگذارند و در چه سرزمینی باشند، راز کیمیای قدرت را کشف کرده اند؛ بر سر کوه ثروت و دولت نشستن و از فقرا دفاع کردن و به ثروتمندان تاختن و آنهم نه ثروتمندانی که ثروت و کارآفرینند بلکه سرمایه خوارانی که بر روی انبوهی از ثروتهای پنهان نشسته اند که حاصل غارت همان فقرائی است که این سلاطین مذهبی به دفاع از آنها تظاهر میکنند و در رسای فضیلت و عزتشان بحر طویل سرهم میکنند.

کوتاه کنم:

فردا شب جشن و مراسم سالگرد شکست کودتا از غروب تا بامداد روز ۱۷دهم ژولای شروع میشود. اردوغان از مردم خواسته است که به این جشن ملی بپیوندند. او و حزبش مراسم بسیار مفصلی را  بمناسبت سالگرد شکست آن کودتا تدارک دیده بوده اند که همه آن تدارکات قبل از راهپیمایی سونامیک اخیر بوده که به تغیر روانشناسی جامعه انجامید. او در آخرین سخنرانیهای خود همچنان از موضع تهدید با راهپیمایی قلیچ اغلو و مردم برخورد کرد و به تکرار، آنرا تروریستی و غیر قانونی خواند بدون اینکه لحظه ایی فکرد کند که از نگاه ناظران، تروریسم نمیتواند اتیکت مناسب و قابل قبولی برای یک راهپیمایی میلیونی با پشتوانه دهها میلیونی باشد. موضع گیری آشتی ناپذیر او نسبت به این راهپیمایی نشان میدهد که او استعداد درک تحولات اجتما عی جامعه را ندارد. او به همان بیماری دوچار است که همه مستبدین، یعنی کورشدن چشم بعلت داشتن قدرت.

اپوزیسیون هم که دیگر در ترکیه امروز، تحت رهبری کمال قلیچ اوغلو به اتحادی آهنین و غیر قابل انتظار نائل شده، از مردم دعوت کرده است تا بمناسبت این روز بخیابانها بیایند و در  این جشن شرکت کنند. پیش بینی من اینست که این جشن بسیار بزرگ به مراسم عزای اردوغان و حزب توسعه و عدالت او تبدیل خواهد گردید.

این؛ حزب جمهوریخواه مردم ترکیه یا حزب کُردگرای دموکراتیک مردم یا جریانات چپ و فدراسیونهای اتحادیه های کارگری نیستند که فردا و پس فردا بخیابانهای شهرهای ترکیه میآیند؛ این؛ طبقه متوسط ترکیه است که با تمام قامت اجتماعیِ اسبتداد شکن خود، در تمام شهرهای ترکیه به صحنه پیکار برای سرنگونی سلطانِ درس ناموخته ترکیه به صحنه خواهد آمد.

پایان یادداشت.

………………………………………………………………………………..

افزوده ها و ضمایم

حریت امروز

۱۴/۰۷/۲۰۷

Early to say fight against Gülen is over: Turkish PM

Prime Minister Binali Yıldırım has warned that it was too early to say the fight against the Fethullahist Terrorist Organization (FETÖ) was over, adding that the organization’s full structure is not yet known.

حریت

یادداشتی بسیار خواندنی

بعداً ترجمه خواهد شد

Instead of making a poster depicting the humiliation of the soldier, you should make a poster of our hero soldier Ömer Halisdemir, who overthrew a Fethullahist Terrorist Organization (FETÖ) general with one bullet.

Instead of making a poster of a surrendered Turkish soldier, you should make a poster of how you were tricked and deceived by FETÖ.

Instead of making a poster of a soldier surrendering and crying, you should make a poster of the soldiers whom have had their lives destroyed by the FETÖ gang with the sham Ergenekon and Balyoz cases.

Make a poster of the members of parliament who traveled to Pennsylvania, where Fethullah Gülen resides, as though they were visiting the holy land.

Instead of you making a poster of members of FETÖ in military uniforms, make a poster of how so many people from FETÖ were allowed to infiltrate the Turkish Armed Forces.

Instead of making a poster of our innocent soldiers who were not aware of anything, make a poster of those who knew everything yet did not do anything to halt it.

July 15 poster should not have been like this

Hasan Aycın, an esteemed illustrator has designed one.

Our illustrator has depicted the July 15 resistance wonderfully.

Very simple and very plain…

Very powerful and very impressive…

If you want to make one, please design it like this.

On the anniversary of July 15, three people will speak in parliament; President Recep Tayyip Erdoğan, Prime Minister Binali Yıldırım, and Nationalist Movement Party (MHP) chairman Devlet Bahçeli.

But how can you forget that the bombs on the night of July 15 also fell on top of main opposition Republican People’s Party (CHP) members.

Weren’t those bombs falling onto the heads of CHP deputies on the night of the failed coup attempt?

July/14/2017

حریت

Turkey’s current account deficit widens in May

Turkey’s current account deficit was $5.24 billion in May 2017, up $2.13 billion year-on-year, official data revealed on July 13.

“The current account deficit recorded $5.24 billion, indicating an increase of $2.13 billion compared to May of the previous year, bringing the 12-month rolling deficit to $35.3 billion,” the Turkish Central Bank said

…………………………………………………………………………

دیروز خس و خاشاک ترکیه را فراگرفت

Share Button

Marching for justice in Turkey

The proof of the success of this walk is the anger with which Erdoğan and his Justice and Development Party (AKP) have responded to it. Using familiar tactics, they hit below the belt, at times going as far as to accuse the tens of thousands of people supporting Kılıçdaroğlu’s march for justice of being “terrorists.”

No one is expecting an overnight miracle to emerge from this march. It is clear, however, that we are not in the same Turkey as we were in before it took place

Hundratusentrals personer tog emot deltagarna i rättvisemarschen när de anlände till Istanbul på söndagen.خس و خاشاک ترکی

یک روزنامه نگار ترک خطاب به اردوغانیست ها د ر نشریه حریت امروز مینویسد شما سال قبل یک سوم همین جمعیترا در همین میدان ۳ میلیون  رقم زدید و حالا این اجتماع را ۱۵۰ هزار نفر ذکر میکنید! مقامات پلیس از ۱٫۵ میلیون و مدیران تظاهرات، جمعیت را دو میلیون برآورد کرده اند. و سایت تابناک از اردوغانیست ها هم بالاتر زده از دهها هزار تظاهرات چی گزارش کرد. و من میگویم چه ۱۵۰۰۰! چه ۱۵۰ هزار! یا ۱٫۵ میلیون! ، هرچه هست اردوغان و حزب اخوان المسلیمن بزک کرده او، بعنوان آخرین، پیزوری ترین و کاریکاتور ترین سامورائی اسلامی سیاسی در قرن ۲۱، بجز ایران ولایی که مقوله دیگریست، رفتنی هستند و آنهم “رفتنی” بی افتخار! اردوغان این دوره انتخاباتی را برخلاف نظر سمیه ایدیز، به انتخابات پارلمانی ۲۰۱۹ نخواهد رساند و قبل از آن به سرنوشت محمد مُرسی دوچار خواهد شد!( شاید مطلب را فردا ترجمه و درج کنم ح تبریزیان)

hdk 11/07/2017

 

SEMİH İDİZ

No one expects an overnight miracle after the 432-kilometer march from Ankara to Istanbul by main opposition Republican People’s Party (CHP) head Kemal Kılıçdaroğlu, in protest at the woeful state of justice in Turkey.

However, Kılıçdaroğlu has reinjected hope in millions of Turks who are deeply worried about the rapid deterioration of their democratic and secular system, and the glaring injustices they see.

It was the questionable arrest and sentencing to 25 years in prison of CHP deputy and former journalist Enis Berberoğlu that triggered this long march for justice. Berberoğlu’s case was apparently the last straw for many.

In order not to sully this march with party politics, Kılıçdaroğlu insisted that it include nothing that would indicate party affiliations. Only the Turkish flag, placards with the word “Adalet” (Justice), and portraits of Atatürk, the founder of the secular republic, were to be carried. This was a clever move that increased support from people with different political affiliations.

A state of despondency had set in among many Turks after the dubious results of the April 16 referendum shifting the country to an executive presidential system. That referendum, held in an unfair atmosphere, effectively gave President Recep Tayyip Erdoğan control not just of the executive and legislative branches, but also the judiciary – which today he does not shy from publically giving instructions to.

With tens of thousands dismissed and in many cases incarcerated, on often flimsy accusations of supporting last year’s failed coup attempt, the general feeling was one of resignation, marked by a belief that nothing could prevent the slide to authoritarianism.

And yet Kılıçdaroğlu, who at the age of 69 walked from the political to the commercial capital of Turkey under blazing summer sun, showed that nothing is impossible, no matter how the odds may be stacked. The hundreds of thousands that greeted him in Istanbul on June 9 also demonstrated that a significant portion of the population is not prepared to take what is happening in Turkey lying down.

The proof of the success of this walk is the anger with which Erdoğan and his Justice and Development Party (AKP) have responded to it. Using familiar tactics, they hit below the belt, at times going as far as to accuse the tens of thousands of people supporting Kılıçdaroğlu’s march for justice of being “terrorists.”

Some AKP supporters also tried to disrupt the walk. In the town of Düzce, one man poured a truckload of manure on the road where the marchers were due to walk the next day. This not only failed to discourage Kılıçdaroğlu, it also backfired, leaving the honest folk in Düzce, including AKP supporters, disgusted, embarrassed and apologetic.

Simply put, the government was caught so completely off guard by this act of protest by Kılıçdaroğlu that all it could do in the end was to provide security for the marchers, who garnered a lot of public sympathy on the way.

It was clear that if the government had intervened to try and stop the peaceful march, the result would have been worse, as the event not only captured the imagination of a significant number of Turks but also the attention of the international media.

No one is expecting an overnight miracle to emerge from this march. It is clear, however, that we are not in the same Turkey as we were in before it took place.

Erdoğan and the AKP are no doubt sleeping a little less comfortably now, with presidential and parliamentary elections not so far away in 2019. This is especially so considering the far from great result they got from the April 16 referendum, which they won by only a slim margin despite all undemocratic machinations.

July/11/2017

……………………………………………………………………………

Dagens Nyheter

10/07/2017

Hundratusentals tog emot rättvisemarschen i Istanbul

Istanbul. Den 25 dagar långa rättvisemarsch som leds av CHP-ledaren Kemal Kilicdaroglu har nått sitt mål i Istanbul. Där väntade hundratusentals personer.

– Ingen ska tro att en marsch är slutet på något. En marsch är början på något. En ny start, en pånyttfödelse, en ny dag, sade oppositionsledaren Kemal Kilicdaroglu.

tämningen är förväntansfull och i vissa grupper nästan extatiskt. Få hade trott att oppositionsledaren Kemal Kilicdaroglu skulle ta sig hela vägen till Istanbul när han för 25 dagar sedan startade sin 450 kilometer långa rättvisemarsch i Ankara. Men timmar före han anlände till målet väntade hundratusentals personer på att ta emot honom i närheten av fängelset Maltepe där Enis Berberoglu, parlamentsledamot i Republikanska folkpartiet (CHP), sitter fängslad.

Läs också: De står på Erdogans svarta lista

ANNONS:

– Kilicdaroglu är Turkiets enda hopp. Han är den ende som kan försvara och rädda oss från orättvisa och diktatur, säger tvillingarna Hale Ataman och Hülya Tünay i mun på varandra.

Avspärrningarna runt platsen för manifestationen sträcker sig flera kilometer. Vid tunnelbanestationerna i närheten delas det ut flaggor och vimplar. Överallt hänger turkiska flaggor och vimplar med ordet ”Adelet” – rättvisa på turkiska. Inga partiflaggor eller andra symboler skymtar bland den stora politiskt brokiga skara som samlats för att möta oppositionsledaren Kemal Kilicdaroglu.

– Jag är 67 år och jag har aldrig känt mig så hoppfull att folket faktiskt vaknar och att en förändring kommer. För alla, vi vill ha rättvisa även för dem som är emot oss, säger Satek Domanic som DN möter i publikhavet.

Rättvisemarschen från Ankara till Istanbul har tagit oppositionsledaren Kemal Kilicdaroglu 25 dagar att slutföra. Under de senaste dagarna har han, enligt tidningen Economist, följts av 30.000 personer från olika politiska läger.

– Från djupet av mitt hjärta tackar jag alla som deltagit i marschen. Jag tackar alla som hjälpt till, kommit med mat, blommor och bett för oss. Vi har gått tillsammans, vi är alla vänner, sade Kemal Kilicdaroglu till de hurrande massorna.

Marschen inleddes dagen efter att parlamentsledamoten Enis Berberoglu dömts till 25 års fängelse för att ha gett filmat material till journalister om turkisk vapensmuggling till Syrien. Sedan kuppförsöket den 15 juli förra året har ett tiotal parlamentsledamöter från det prokurdiska partiet HDP gripits och dömts men Enis Berberoglu är den förste parlamentarikern från CHP.

Foto: Terese Cristiansson
Tvillingarna Hale Ataman och Hülya Tünay har rest från Schweiz för att stötta marschen mellan Ankara och Istanbul. Foto: Terese Cristiansson

Kemal Kilicdaroglu har varit ledare för CHP sedan 2010. Partiet grundades av Turkiets landsfader Mustafa Kemal Ataturk och är det största oppositionspartiet i Turkiet. Det har haft flera bakslag, exempelvis när regeringen fick majoritet, om än svag, i folkomröstningen i april när turkarna röstade för att skriva om grundlagen till ett presidentstyre. Men marschen har gett nytt syre till oppositionen och den har jämställts med Mahatma Gandhis Saltmarsch 1930 och gruvarbetarmarschen i Turkiet 1991.

– En del ifrågasatte oss. Varför söker vi rättvisa på gatorna, det är inte platsen? Men när medier tvingas till tystnad och parlamentet slutat att fungera, då finns bara en plats kvar: gatorna. Därför har vi sökt rättvisa på gatorna, sade Kilicdaroglu i sitt tal.

Läs mer: Nathan Shachar: Erdogans svar kommer – förr eller senare

Det är många som ifrågasatt att marschen skulle kunna avslutats i Istanbul. Inledningsvis skojade premiärminister Binali Yildirim om att Kilicdaroglu borde ta snabbtåget i stället. Sedan skruvades tonläget upp och Kilicdaroglu anklagades för att samarbeta med terroristorganisationer. Men de senaste dagarna har president Recep Tayyip Erdogan vänt på det hela och sagt att det är tack vare honom – Erdogan – som marschen kunnat genomföras på ett säkert sätt. Nu är frågan de flesta ställer sig, vad marschen kommer leda till.

– Nu är vi så många som går att regimen måste lyssna. De kan inte gå opåverkade ut ur detta, säger supportern Gitten Turan.

Kilicdaroglu själv sade under sitt tal att marschen gett nytt hopp och att avslutet är början på något nytt. De kräver bland annat att undantagstillståndet stoppas, att journalister släpps och att akademiker får återgå till jobbet. Men framför allt, säger han, har rättvisemarschen satt punkt för rädslan.

– Vi har kastat rädslan i soporna, vi har sett att vi inte är ensamma, vi är tillsammans. Vi har uttryckt vårt hopp och vår rädsla för omvärlden. Vi har hopp. Hopp är smittsamt. Är din vän hoppfull, då är du smittad.

……………………………………………

.

CHP leader instructs party members to take part in July 15 coup attempt commemorations

ANKARA

HURRIYET

 July/11/2017

Main opposition Republican People’s Party (CHP) head Kemal Kılıçdaroğlu has instructed all his party’s organizations across Turkey to attend commemorations throughout this week marking the first anniversary of the July 15, 2016 military coup attempt.

“Respond positively to calls from governors on the July 15 commemorations. Attend the events, lay wreaths [at the graves of those killed]. Visit the families of martyrs and those wounded if there are any in your provinces,” Kılıçdaroğlu told the heads of CHPorganizations in 81 provinces at a meeting late on July 10.

Claiming that some “veterans” of the coup attempt had joined his justice march from Ankara to Istanbul, Kılıçdaroğlu called on the CHP to attend the commemorations in order to stop the ruling Justice and Development Party’s (AKP) plans to “abuse them.”

Turkey will commemorate last year’s bloody coup attempt staged by what the government calls the Fethullahist Terror Organization (FETÖ). Some 249 people were killed and around 2,500 people were injured as crowds flocked to the streets to try to stop the coup plotters.

Not the same CHP

Kılıçdaroğlu’s address to the head of provincial organizations also touched on the CHP’s massive “justice rally,” which gathered around 1.5 million people in Istanbul on July 9 as the main opposition leader concluded his 25-day march from the capital.

“Our rally achieved its goal. But our struggle for democracy and justice has just begun. Today’s CHP is not the same CHP of the past,” he said.

“The rally in Istanbul proved that the CHP is not a party that represents just 25 percent of electorate. It represents unity and ‘togetherness.’ You are no longer ordinary provincial heads. You are the leaders of all those who are demanding justice,” Kılıçdaroğlu added.

CHP leader to return Ankara by car

Meanwhile, Kılıçdaroğlu has decided to return Ankara by car and plans to visit all the villages he passed through en route to Istanbul, meeting the many people who showed hospitality during his justice march.

.

Fakta. Rättvisemarschen
Rättvisemarschen inleddes efter att CHP-parlamentariker Enis Berberoglu dömts till 25 års fängelse. Den har pågått i 25 dagar och leds av CHP-ledaren Kemal Kilicdaroglu.
Marschen går mellan Ankara och Istanbul. 450 kilometer lång, och de har gått cirka 20 kilometer per dag. Marschen avslutas i närheten av fängelset i Maltepe där Enis Berberoglu är fängslad.
Mot slutet ska 30 000 ha följt marschen och enligt CHP förväntades runt en miljon möta upp vid mötespunkten i Maltepe.
Fakta. Kemal Kilicdaroglu
Kemal Kilicdaroglu, född 1948 i provinsen Tunceli i östra Turkiet, har varit oppositionsledare sedan 2010. Han är ekonom och gjorde karriär som skyddsling åt 1980-talets starke man, premiärminister Turgut Özal.
Kilicdaroglus parti CHP, som grundade den turkiska republiken, är sekulärt och nationalistiskt, men Kilicdaroglu har både kurdisk och alevitisk bakgrund.
Han har kritiserats för att inte vara tillräckligt stark som oppositionsledare men den pågående marschen har lett till hyllningar av hans initiativ.
ÄMNEN
Recep Tayyip Erdogan Turkiet
Så här jobbar DN med kvalitetsjournalistik: uppgifter som publiceras ska vara sanna och relevanta. Rykten räcker inte. Vi strävar efter förstahandskällor och att vara på plats där det händer. Trovärdighet och opartiskhet är centrala värden för vår nyhetsjournalistik. Läs mer här.

Terese Cristiansson
ANNONS:

Tillbaka till toppen

VÄRLDEN 2017-07-09
Nathan Shachar:
Erdogans svar kommer – förr eller senare
VÄRLDEN 2017-07-09
PROFESSORN. Melahat och Engin Aydin har fått betala ett högt pris efter kuppförsöket. Deras 20-årige son Ibrahim tog sitt liv efter all press och social isolering som följde på att pappan, som var professor vid Izmirs universitet, blev utpekad som misstänkt Gülenanhängare.
Ett år efter kuppförsöket: De är utstötta, utpekade och bespottade
○ Utpekade och bespottade. Några har slutat äta. Andra har tagit sina liv. Alla befinner sig på president Recep Tayyip Erdogans svarta lista. ○ På lördag har det gått ett år sedan det misslyckade kuppförsöket i Turkiet. 40.000 har fängslats och 150.000 avskedats eller stängts av från sina jobb. ○ DN har mött några av de som drabbats av den turkiska regimens urskillningslösa utrensning.

VÄRLDEN 2017-07-09
Nathan Shachar:
Kuppdramat lade grunden till Erdogans nya skapelseberättelse
VÄRLDEN 2017-07-07
Gripna i Turkiet utreds för terrorism
Amnesty Internationals Turkietchef och nio andra personer, bland dem en svensk medborgare, har gripits av den turkiska polisen. Några av de gripna utreds för “medlemskap i en väpnad terrororganisation”.
VÄRLDEN 2017-07-06
Turkiets president Recep Tayyip Erdogan.
Svensk gripen vid människorättsmöte i Turkiet
Turkiska polisen har gripit tolv personer, däribland Turkietchefen för Amnesty International, vid ett människorättsmöte på en ö i närheten av Istanbul. Bland de gripna finns också en svensk medborgare. UD har varit i kontakt med mannen som “mår väl”.
VÄRLDEN 2017-07-04
Polisman skjuten vid domstol i Turkiet
En polisman har dödats och en advokat har skadats vid en domstolsbyggnad i Gemlik i nordvästra Bursa, skriver Daily Sabah.
VÄRLDEN 2017-07-03
Flera döda i PKK-attacker
En soldat, en vakt och tre vägarbetare har dödats i fyra separata bombdåd utförda av den kurdiska PKK-gerillan i sydöstra Turkiet, enligt lokala myndigheter.
VÄRLDEN 2017-06-29
Algblomning ligger bakom det färgglada vattnet.
Färgexplosion i Bosporen
Istanbul. När jag häromdagen landade i Istanbul hade Bosporen – sundet som skiljer Europa från Mindre Asien – blivit turkost. Mängden plankton är rekordstor i år vilket har lett till ett färgfyrverkeri under vattenytan.
VÄRLDEN 2017-06-28
43 personer dödades och över 230 skadades i terrorattentatet på Atatürk-flygplatsen i Istanbul den 28 juni 2016.
90 sekunder av terror på Atatürk-flygplatsen i Istanbul
Kvällen den 28 juni 2016 klev tre män ur en taxi utanför Atatürks flygplats i Istanbul, en av världens mest trafikerade flygplatser. Terrorattentatet som följde var ett av flera i Turkiet förra året. 90 sekunder efter den koordinerade attacken hade 43 personer dött och över 230 skadats.
Visa fler
Läs även
VÄRLDEN 2017-05-26
Nathan Shachar
Avslöjandet kommer att irritera Erdogan storligen
VÄRLDEN 2017-05-15
Terese Cristiansson
Ingen kan gissa resultatet när två nyckfulla presidenter möts
Turkiets president Recep Tayyip Erdogan under en minnesceremoni för Turkiets grundare Mustafa Kemal Ataturk.Burhan Ozbilici/AP
VÄRLDEN 2017-05-26
Erdogans familjeföretag pekas ut i miljonhärva

Recep Tayyip Erdogan.
VÄRLDEN 2017-04-19
Erdogan: Jag är ingen diktator

Polis på post på tisdagen utanför turkiska ambassaden i Washington.
VÄRLDEN 2017-05-18
Turkiska livvakters våld på amerikansk mark upprör kongressledamöter
VÄRLDEN 2017-07-09
Erdogan: Turkiet kan lämna Parisavtalet

LEDARE 2017-05-12
Gunnar Jonsson
Misstro på alla fronter i kriget mot IS
Turkiska påtryckningar mot Wikipedia om att ta bort artiklar och kommentarer på sina sajter där det hävdas att landet samarbetar med ”terrorgrupper”, ska ha avvisats av encyklopedin, uppger en turkisk nyhetsbyrå.
VÄRLDEN 2017-04-29
Misshagligt innehåll får Turkiet att blockera Wikipedia

En medlem i den kurdisk-arabiska alliansen SDF tar ett foto vid den återtagna Tabqadammen. Inom den närmaste tiden väntar en offensiv mot terrorrörelsen IS självutropade huvudstad Raqqa.
VÄRLDEN 2017-05-14
Motsättningar till ytan när Raqqa ska återtas

Obamaadministrationen ville hjälpa de kurdiska styrkorna i Syrien att erövra Raqqa, Islamiska statens främsta fäste i landet. Trumpadministrationen ville annorlunda. På bilden ses kurdiska soldater på post i Kobane i norra Syrien.
VÄRLDEN 2017-05-18
Uppgifter: Flynn stoppade attack mot IS – med Turkiets gillande

ANNONS:

چرا رژیم ایران منشاء و محرکه تروریسم است؟

Share Button

برحسب ظاهر و ادعا هیچ ارتباطی بین جمهوری اسلامی ایران و القاعده و داعش نیست ولی در میدان عمل تبلیغاتی که بستر ساز تروریسم است، داعش و القاعده در یک همپوشی ۱۰۰%ی با ماشین تبلیغاتی تروریسم آفرین رژیم ولایی ایران قرار دارند. ماشین تبلیغاتی تروریسم آفرین رژیم، از بازوهای یک شبکه یک میلوینی مداحان و وعاظ مذهبی در تمام منطقه و فرا منطقه، از قدرت دولتی و ابزارهای دیپلماتیک برخوردار است. تاریخ تروریسم تا بحال چنین تجمع امکاناتی را یکجا بخود ندیده است. این ماشین تروریست ساز و گفتمان ساز تروریسم، از دهها میلیارد دلار درآمد نفتی، از مشروعیت حقوقی بین المللی و امکان پوششی فعالیت آزادانه تر در دنیا برخودار است.

تروریسم در جمهوری اسلامی  حصوصیتی بالذات است و نه اکتسابی که بتواند آنرا ترک و از آن توبه کند!

 

Bildresultat för ‫نیروهای استشهادی ایران‬‎

اگر از موارد استثنائی که افرادی با انگیزه های روانی متوسل به سرقت میشوند بگذریم، عمل سرقت برخلاف درک عمومی بندرت بخاطر فقر و احتیاج انجام میگیرد بلکه زمانی که تلاش وکارگریزی منتهی به تنگ دستی و معالاً به روحیه و تربیتی جامعه ستیزانه میگردد، فرد را مستعد دزدی میکنددر این شرایط یک سارقِ سابقه دار براحتی میتواند چنین شخص مستعدی را براه خودبکشد. سرقت علاوه بر رفع احتیاج، انگیره روانشناختی و تربیتی دزد را هم ارضاء میکند. وقتی فردی دنبال درآمد سریع، آسان و بدون زحمت کار کردن است و زمینه های تربیتی و فکری را هم برای دزدی دارد چنین شخصی به عمل دزدی نه بعنوان یک عمل زشت بلکه حتی بعنوان یک کار جسورانه که نوعی شهرت هم ایجاد میکند مینگرد کاری که دیگران از انجام آن عاجزند و جرئتش را ندارند.

حتی جامعه هم به دزدانی که مهارت  وجسارت بخرج میدهند به دیده تحسین مینگرد که مسئله ای دیگر است. اگر به واکنش بینندگان فیلمهای گانگستری و اکشن توجه کنیم، متوجه میشویم که تماشاچی مانند اینکه به  تماشی یک مسابقه  هیجان انگیز ورزشی مانند بوکس یا اتوموبیل رانی ایستاده با هیجان و احساس تحسین  و گاه حتی با طپش قلب به فیلم نگاه میکند و ناخود اگاه نگران اینست که مبادا دزدی که میخواهد یک بانک یا یک جواهر فروشی را بزند گرفتار شود. هیجان موفقیت و عدم موفقیت گانگستر چنان است که اگر در حین این عمل جنایی او، تعدادی پلیس و نگهبان بانک و مردم عادی را هم کشته شوند، این کشتار ها در حاشیه موضوع اصلی  فیلم قرار میگیرد که موفق شدن دزد در مرکز آنست.

پدیده تروریسم را امروز میتوان در مقایسه با عمل و انگیزه های دزدی در بالا توضیخ داد. ولی اولین  نکته ای که نباید برای لحظه ایی فراموش کرد اینست که شنونده و بینندگان اخبار عملیات تروریستی به اعتیار اینکه در کجا، از چه گروه سنی، اجتماعی/اقتصادی یا حتی زن یا مرد باشند واکنش متفاوت بروز میدهد و نباید فکر کرد که مثلاً  انعکاس یک عمل تروریستی در مناطق فقیرنشین بیروت یا بغداد یا روی دههای هزار جوان مهاجر، با زمینه تربیتی خاور مینه ایی، که بدلایل قابل درک، در ممالک مهاجر پذیر در حاشیه جامعه قرار گرفته اند همان واکنشی را بر انگیزد که در یک خانواده متعارف فرانسوی یا ایرانی.

بهرحال در تمام اشکال تروریسم، همانند سرقت یک پارامتر ثابت و بسیاری متغیر های روانشناختی فردی، اقتصادی و اجتماعی و سیاسی مختلف وجود دارد که هدف این تحلیل پرداختن بدان متغیر های متعدد و پیچیده نیست بلکه پرداختن به آن پارامتر ثابت و مشترک، مورد نظر است. این پارامتر در یک جمله؛ ناتوانی در عرصه مبارزه سیاسی متعارف است. اگر خمینی روزی نه با یک دانشجوی اول علوم سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی به یک مناظره سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشیده میشد نه یک جمله، بلکه حتی یک کلام هم برای گفتن نداشت و براحتی افشاء میگردید. و همین حکم در مورد آیت الله خامنه ایی هم صدق میکند.

آن پارامتر ثابت در تروریسم عدم امکان و توانایی در دستیابی به اهدفی سیاسی از راه مبارزه مسالمت آمیز یا حتی زیر زمینی است. مبارزه سیاسی چه در یک دموکراسی پارلمانی چه در یک دیکتاتوری و بشکل زیر زمینی و غیر قانونی، مستلزم کار پر حوصله سیاسی بر اساس یک برنامه منطبق با ساخت و ساز جامعه و کاستی ها و امکانات واقعی آنست بنحوی که توجه، پشتیبانی و اطمینان مردم بدان جلب شود وحمایت آگاهانه و نه ایمانی مردم، آنهارا  بسود آن جریان برنامه دار بپای صندوقهای رأی یا بشکل اعتراضات عمومی تا قیام همگانی در غیر دموکراسیها نشان دهند.

جریانهای تروریستی از آنرو  رویکرد تروریستی را برگزیده اند که اولاً برنامه ایی برای ساختن و آباد کردن و اتکاء به مردم ندارند و درثانی کلاً فاقد چنین انگیزه هایی هستند. آنها انقلابیونی نیستند که برنامه ساختن و آباد کردن دارند بلکه عصیانگرانی کور، جامعه ستیز، قدرت طلب؛ و شکست خوردن عرصه سیاسی و یا تحقیر شدگان میدان  اجتماعی هستند که با با روحیه انتقامجویی بخاطر علیلی سیاسی و تحقیرشدگی در جامعه؛ نه سازندگی و آباد سازی بلکه برای ویرانسازی میآیند.

این گونه گروههای شکست خورده فقط به یک سازمانگر نیاز دارند تا به هر راه خشونتگراینه ایی، تحت شعار های بسیار متوتی کشیده شوند. در آلمان هیتلری آنها در هیئت باندهای سیاه جامگان نازیسم ظاهر شدند، در ایران در کسوت انصار حزب الله، در عراق حشد الشعبی، در لبنان حزب الله، در اروپا بشکل باندهای گوناگون راسیست و نئو نازیست و.. . این اقشار سر گشته و شکست خورده اجتماعی فقط به یک تشکیلات سازمانگری که بتواند برای آنها یک ایدئولوژی خشونت گرایانه بسازد و امکانات لازم را برای سازماندهی و تأمین معیشتی آنها داشته باشد براحتی جذب و حل آن جریان میشوند بدون اینکه در حق و نا حق آن بخود زحمت اندیشه کردن بدهند.

دقیقاً در اینجاست که نه خود این مجرمان تروریست که با عملیات خود صفحات اول رسانه های دنیا را بخود اختصاص میدهند بلکه مهندسان پشت صحنه هستند که از هیچ ترفندی از هیچ تبلیغات برانگیزنده ای تا حد دام گزاریهای جنسی برای آنها اباء ندارند. این تروریستهای مسلمان اگر راست میگویند اول از همه باید بروند سراغ آن کافرانی که ابداً با دین و مذهبی مخالفند یا طبعیت پرستند یا گاو پرست یا ماتریالیست های کهنه کمونیست روسی، نه اینکه بیایند بجنگ ملل مسلمانی که هرچه باشد تا درجاتی ولو در کلام به لا الله الله باور دارند.

ویژگی عمده یک جریان سیاسی با جهتگیری دموکراتیک، مبارزه برنامه محورانه و نه قدرت محورانه مبارزه است و جریانات تروریستی هرگز نمیتوانند چنین برنامه ایی داشته باشند آنها روی عقده های اجتماعی جامعه و خراف پرستی مردم سرمایه گذاری میکنند نه روی شعور و آگاهی شهروندی آنان. در حاشیه توضیح دهم که یک وجه مشترک جریانهای تروریستی با جریانهای سیاسی متمایل به دیکتاتوری، ولو اینکه برنامه سیاسی هم داشته باشند در اینست که هر دوی این گونه جریانات، بر هدف تصرف قدرت سیاسی تکیه دارند.

تفاوت ظریف ولی نا محسوسی که در اینجا بین یک حزب و جریان با جهتگیری دموکراتیک و جریان غیردموکراتیک هست و بسیار گمراه کننده هم میباشد اینست که یک حزب یا سازمان سیاسی معتقد به دموکراسی* بر پیشرفت گفمان و برنامه خود اصرار دارد و اگر خواهان کسب قدرت هم هست این قدرت را میخواهد از طریق پیروزی برنامه ای اش کسب کند نه از طرق دیگر، فرضاً چهره های نمادین و کاریسماتیک شده اش. در حالیکه تلاش برای  کسبِ قدرت از طرف آن دو جریان دیگر(دیکتاتوریی گرایی و تروریسم) فی نفسه  اُس و اساس مبارزه و هدف غائی است. طرح هر برنامه ایی هم از سوی اینگونه جریانها برای قاپیدن قدرت است و نه ساختن و عمومی کردن یک گفتمان تحول و اجرای خود آن برنامه ها.

تروریستها با رویکرد تروریستی و جنگ اسیمیتریک خود؛  هم شیوه مبارزه نا متقارن(اسیمیتریک. نامتعارف) نظامی خود را که در آن جان انسانها ارزشی ندارد را به دولتها تحمیل میکنند و هم گفتمان مذهبی و اعتقادی خویش را در مقابل برنامه های سیاسی طرف مقابل به میدان کارزار میآورند که مطلقاً  به دنیای متفاوت دیگری، با مفهو مشناسی و موازین ارزشی متفاوتی غیر قابل مقایسه و رقابت ناپذیر تعلق دارد.

سلاح آنها در عرصه نظری و گفتمانی، آئین و اعتقادات مذهبی آنهاست که در اذهان مردم با قرنها وعده بهشت برین دادن در دنیا و آخرت زمینه داشته و برای تلقین و فهماندن آن به مردم نیاز به استدلال نیست.

تضاد بین خواستن و نتوانستن در تحقق آن خواست از راه سالم، زمینه بروز خشونت در همه اشکال آن بشمول تروریسم میباشد.

نکته بسیار  مهم اینست که باید بین انتشار و ترویج ایدئولوژی تروریستی و عملیات تروریستی تفاوت قائل شد. بدون یک ایدئولوژی تروریستی تروریسم بروز نمیکند و بدون وجود آدمهای که آن ایدئولوژی را عملیاتی کنند، یک جریان تروریستی شکل نمیگیرد. پراکندگان ایده های تروریستی الزاماً خود یک تروریست نمیباشد بلکه عمدتاً کسانی یا جریاناتی هستند که بذر تروریسم را  بصورت نفرت پراکنی و خشونت طلبی در جامعه می پاشند.

بک جریان تروریستی میتواند انگیزه سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد یا هردو. آن جریان تروریستی که محرکه سیاسی دارد با حل شدن اختلاف و تضاد سیاسی اش با حکومت چه از راه شکست کامل آن و چه از راه پیروزی یا مصالحه، زمینه اجتماعی و سیاسی خود را از دست میدهد. سازمان تروریستی ارتش سری ایرلند IRA و سازمان جدایی طلب باسک ETA در اسپانیا از آن نوع سازمانهای تروریستی بودند که  محرکه اصلی آنان مانند اکثر جریانهای جدایی طلب در دنیا سیاسی بود ولو اینکه  برای برانگیختن مردم از محرکه های کمکی ایدئو لوژیک هم مقطعی کمک گرفته باشند. آنها بعداً با دولتشان به مصالحه دست یافتند و جذب نظام سیاسی شدند.

ولی داعش و القاعده؛ که من تروریسم شیعه ایرانی را هم بعنوان نوع ریشه دارتر تروریسم ایدئولوژیک بدانها می افزایم، تروریستهایی هستند که در عرصه سیاسی چیزی برای تحریک مردم و سرباز گیری ندارند.

داعش و القاعده مانند همه دزدها و گانگسترها اهدافی را در برابر خود نهاده اند که مطلقاً از راه مبارزه سیاسی نمیتوانند بدان دست بیابند و اصولاً آن اهداف خارج از کادر نظام مندیهای سیاسی  رایج در دنیا هستند.

بفرض خیلی محال و فانتزیک اگر همین فردا آمریکا و اروپا و ژاپن تصمیم بگیرند که تسلیم داعش بشوند و پاپ هم از واتیکان بدانها بپیوندد، مسئله بازهم حل نخواهد شد مگر اینکه آنها مسلمان بشوند؛ و آن نوع مسلمانی هم که داعش میگوید و نه مفتی های الاحضر مصر یا ریاض میگویند. آنها بایستی با بریدن سر چند غیر مسلمان اصالت بیعت خود را به داعش به اثبات برسانند. چون حتی از منظر تئوریک و نظری محض هم چنین اتفاقی هرگز ممکن نیست، لذا داعش از همان قدم اول، آخرین وسیله و سلاح خود را بکار میگیرد که همان تروریسم است. تروریسم داعش نتیجه ایدئولوژی آنست که در یک بستر سیاسی و اجتماعی مناسب توانسته است به نیروی عملیاتی تبدیل گردد و هرگز در یک عرصه سیاسی محض نکته ایی برای گفتن ندارد تا کسی را جلب کند.

اعتقادات  اسلامی و اختلافات آن  با دیگر مذاهب بیش از ۱۴۰۰ سال است که وجودداشته است و در بیشترین دوره های عمر تاریخی خود هم با ملل دیگر سرجنگ و جدل نداشته است چونکه خارج از عرصه ساختار قدرت سیاسی و صحنه سیاسی جامعه بوده است.

اختلافت دینی و مذهبی فقط زمانی به یک ایدئولوژی تروریستی تبدیل میگردند که با زهر نفرت مذهبی و انواع و اقسام توجیهات و احساسات خشونت گرایانه دیگر نسبت طرفهای مقابل در هم جوشیده شوند و به ذهنیت مخاطبین مستعد خشونت گرایی و تروریسم القاء شوند و با محرکه های روانشناختی، انگیزه های نیرومند روانی و حتی توجیهات اخلاقی ایجاد بیابد. و هنر تروریسم و تروریست سازانی نظیر ایران ولایی، قطر پادشاهی و ترکیه اتومانی اردوغانی در این زهر آگین کردن تفاتهای مذهبی است.

مواعظ بیان کننده اختلافات دینی همواره در طول تاریخ از سوی آخوند ها و روحانیون همه مذاهب انجام گرفته است و قدمت آن باندازه قدمت خود دین است. ولی فقط با شارژ کردن آن مواعظ با باروت جنگی روانی، اخلاقی و نفرت آفرینی مذهبی بوده است که اختلاف مذهبی پروتستانها و کاتولیکها به جنگهای مذهبی سی ساله بین پروتسانها و کاتولیکها در اروپا، تصفیه های خونین دوران تفتیش عقاید، و کشتارهای خونین صفویان شیعه و اتومان ُسنی مذهب منجر و بابی کشی گردید.

سیاست عرصه ای زمینی است که بازیگران عرصه آن مانند تجار بازار میتوانند باهم براساس سود متقابل وارد معامله شده و تعاملات معاملاتی و همزیستی داشته باشند و حتی سرهم را کلاه بگذارند و بگزرند و باز باهم معامله کنند. ولی در عرصه مذهب تعاملی وجود ندارد زیرا انسان نمیتواند و حق ندارد روی مسائلی که به قلمرو خدایان و قُدیسان تعلق دارد بده و بستان کند حتی در مداراگرانه ترین نوع آن که پروتستانیسم آمریکایی و اسکاندیناویی است.

از اینرو تمدن اروپایی پس از کُشت و کشتارهای مذهبی بسیار، به این درجه از رشد و تجربه رسید که مذهب، اختلافات و تفاوتهای آنرا به قلمروی وجدانیات فردی و احساسات قلبی بفرستد و دین را امری فردی کند. و مرز امور این دنیای خاکی را با دنیای روحانی، الوهی و دین جدا کند تا اختلافات فرداً فردی آن به زندگی روزمره مردم و جامعه کشانده نشود که موجب از پاشیدن انسجام جامعه تا سطح خانوادگی گردد. به این طریق در ممالک متمدن امروز حوزه سیاست و دین و ایدئولوژی دینی از هم اکیداً تفکیک شده است تا جنگ خدایان در آسمان به زمین سرایت نکند.

با انقلاب اسلامی؛ روحانیت بعنوان متولی مذهب در میهن ما ایران، این فرصت تاریخی را یافت تا برای نخستین بار در قرون معاصر، بر مرکب راهوار دین سیاسی شده سوار شود، با بی اعتبار کردن و نامشروع نشان دادن حریف خود نظام پادشاهی که حکومت عرفی و سکولار بود، از همه موانع و دشواریهای یک مبارزه سیاسی طولانی نظام مند بآسانی بگذرد و بقدرت دست یابد.

اسلام سیاسی به رهبری خمینی با افکندن عبا و قبای سنن مذهبی بر پیکر سیاست عملی، که در عرصه آن علیل و ذلیل بود عملاً به شعور مردم شبیخون دینی زده و توانست بکمک برانگیختن احساسات دینی مردم، قدرت سیاسی را در سرزمین ما انحصاراً متصرف شود.

به این ترتیب جریانی در تاریخ ظهور کرد که با امکانات وسیع دولتی میتوانست گروههای آسیب دیده اجتماعی و خشونت گرا را در سطحی وسیع با امکانات دولتی بسیج کند و ضمن تأمین مالی آنها با قالب ریزی گرایشهای خشونت طلبانه آنها در یگ گفتمان مذهبی برای آنها گونه ای ایدئولوژی بسازد که توجیه کننده احساسی، دینی و اخلاقی  خشونتشان در خدمت خود باشد.

رژیم نوبنیاد اسلامی توانست از آنها گروههای مستعد هر گونه جنایت، یک نیروی ضربتی تروریستی برای تمام منطقه و قبل از آن برای سرکوب مخالفان داخلی و رقیبان سیاسی بسازد.

اما این رژیم  تازه دینی که با کمک گفتمان دینی به قدرت رسید، هرگز با آئین دینی نمیتوانست  به حکومت خود ادامه دهد نتیجه این شد که رژیم به یک ذوحیاتین عجیب دینی سیاسی تبدیل شد. از درون آن، دو دولت: یکی  دولت پیدا و رسمی و تقریباً انتخابی ولی بی قدرت، و دیگری قدرتمند، بی مسئولیت، و نا پاسخگو و غیر انتخاباتی زاده شد. اولی تابلوئی برای دنیا و فریب افکار عمومی و برای انداخت مسئولیتها، شکستها و ناکامیها، دزدیها و اختلاسها روی شانه و بگردن آن و دیگری برای مصادره همه مملکت و فرمانراوایی ظل الهی برآن و کوبیدن بر طلب چالشگری در منطقه و دنیا بحساب مردم.

این حکومت ذوحاتینِ سترون، برای ادامه حکومت خویش در داخل کشور مجبور به سرکوب و کشتار بود زیرا از شایستگی مدیریتی که بتواند با اتکاء بدانها مردم را همچنان پشت سر خود نگاه دارد بری بود و موعظه های مذهبی روزهای نخست انقلاب هم در عرصه عمل شکست خورده و دیگر رنگ باخته بودند سرکوب تنها رویکردی بود که برای رژیم میسر بود.

اگر داعش میتوانست در یک رقابت سالم و آزاد بر مدعیان خود پیروز شود بی هیچ تردیدی دست به جنایات تروریستی دست نمیزد. داعش جنایت میکند زیرا راه سیاست یخاطر ایدئولوژی خود او و نه موانع بیرونی، بر روی او بسته است. و اینها تماماً همان موانعی هستند که در برابر رژیم اسلامی ایران هم، در تقابلش با مخالفین داخلی و خارجی از روز آغازش وجود داشته است. رژیم توانست مدعیان داخلی را سرکوب کند ولی مدعیان خارجی سرکوب شدنی نبودند. بنا بر این با آنها از طریف همه نوع نفرت پراکنی تروریست ساز در منطقه وارد گردید که هم کم هزینه است و هم اسیمیتریک و سخت علاج.

Bildresultat för ‫نیروهای استشهادی ایران‬‎

در عکس لاجوردی، جلاد اوین، بعنوان مظهر اندیشه و عمل بسیجی نشان داده میشود. این تبلیغ تروریسم نیست؟ خود این چفیه های عربی بیان تروریسم نیست؟ این چفیه ها جهاد اسلامی و حماس را نمادینه میکنند و نه دولت (عربی) محمود عباس در ساحل غربی یا ملک عبدلله در اردن را.

رژیم در عرصه سیاست عملی و مدیریت اجتماعی، کمترین پیام جاذبی برای مردم منطقه حتی مسلمان شیعه اش نداشت تا چه رسد به غیر مسلمانش بنا بر این توصل به پریدن از موانع گفتمان سیاسی و متوسل شدن به اختلافات گفتمان دینی/سیاسی، تنها ابزاری بود که حکومت اسلامی میتوانست از آن بهره گیرد تا توده شیعه را به نیروی میدانی و عملیاتی خود در تمام منطقه تبدیل کند. این دین سیاسی نمیتوانست فقط در عرصه کلامی و موعظه محدود بماند، این دین سیاسی باید با نفرت پراکنی چنان زهر آلود میشد که از آن یک ایدئولوژی جنگی، رزمی و تروریستی و مدعی قدرت سیاسی ساخته شود.

نتیجه اینکه، ریشه تروریسم نه صرفاً در اختلافات مذهبی و گفتمانهای دینی بلکه در تبدیل کردن آن اختلافات از راه نفرت آفرینی و تبلیغ خشونت طلبی است که به تروریسم تبدیل میگردد و بستر رشد آن میگردد. اختلاف مذهبی محدود در حوزه مذهب یعنی اختلاف در مسائلی که حضور عملی و تأثیر گذار بر زندگی ندارند ولی سیاسی یعنی زمینی کردن آن اختلافات یعنی تبدیل آنها به نفرت های عمیق گروهی، که به هر فرقه مذهبی اجازه میدهد فرقه مقابل را حذف کند.

تروریسم در آن بمبهای انتحاری و تفنگها و نارنجنکهایی که تروریستها پرتاب میکنند نیست بلکه در ذات آن ایدئولوژی و تفکری است که برای دامن زدن به آن اختلافات دینی، و فرهنگ متنوع برآمده از آن  دائماً میکوشد و بر جرقه های زیر خاکستر اختلافات مذهبی و اختلافات سیاسی مذهبی شده نفت میپاشد. و خشونت بالقوه پنهان در جامعه، بین اقشار سرگشته و آسیب دیده سازمان دهی کرده و جهت بُرداری تروریستی و دنیا ستیز بدانها میدهد.

Bildresultat för ‫نیروهای استشهادی زنان ایران‬‎

تروریسم  در درجه اول و اول محصول ماشین تبلیغاتی خشونت و نفرت آفرینی است که کشتن مخالف را نه تنها مجاز میداند بلکه آنرا قهرمانی نشان میدهد و به آن جایزه مالی هم میدهد و از آن فراتر، کشته شدن در آنراه را هم عاشورایی، حسینی و شهادتی در خورد تقدیس و پاداش  در هردو دنیا میداند.

برحسب ظاهر و برحسب ادعا هیچ ارتباطی بین جمهوری اسلامی ایران و القاعده و داعش نیست ولی در میدان عمل تبلیغاتی که بستر ساز تروریسم است، داعش و القاعده در یک همپوشی ۱۰۰%ی با ماشین تبلیغاتی تروریسم آفرین رژیم ولایی ایران قرار دارند. ماشین تبلیغاتی تروریسم آفرین رژیم، از بازوهای یک شبکه یک میلوینی مداحان و وعاظ مذهبی در تمام منطقه و فرا منطقه، از قدرت دولتی و ابزارهای دیپلماتیک برخوردار است. تاریخ تروریسم تا بحال تجمع چنین امکاناتی را یکجا بخود ندیده است. این ماشین تروریست ساز و گفتمان ساز تروریسم، از دهها میلیارد دلار درآمد نفتی، از مشروعیت حقوقی بین المللی و امکان پوششی فعالیت آزادانه تر در دنیا برخودار است.

پس هر چند تروریستها؛ جوانان فریب خورده، ماجراجویان ، شهرت طلب یا شکست خوردگان و  جوانان به حاشیه رانده شده و روانپریش هستند ولی، این؛ دستگاه تبلیغاتی و مالی نیرومند جمهوری اسلامی است که در پشت صحنه شب و روز در کار است تا زمینه فکری و روانی برای بستر سازی رشد تروریسم در فراسوی مرزهایش ایجاد کند. داعش و القاعده هرگز امکانات تروریسم دولتی جمهوری اسلامی را ندارند و تا هنگامیکه حکومت ایران حتی ادعای دینی و اسلامی و غرب ستیزی دارد، ذاتاً به تولید و باز تولید تروریسم در منطقه و جهان مشغول است. دست کشیدن جمهوری اسلامی از تروریسم و بستر سازی برای آن، برای این رژیم یعنی نفی، انکار و انحلال خودش.

Bildresultat för ‫نیروهای استشهادی زنان ایران‬‎

برای اینکه فرد بداند گزارهای این یاداشت چقدر با واقعیت تطبیق دارند، نباید  خود را به سخنان رسمی مقامات رسمی مانند روحانی و ظریف که هیچکاره اند و حرفهایشان مصرف خارجی دارد محدود کند، بلکه باید به سخنرانیهای خود خامنه ایی، امامان جماعت و مداحان حکومتی، به موعظه ها و سخنرانیهایی که کمتر رسانه ایی میشوند، به سخنان مبغلین رژیم و به اظهار نظر فرماندهان سپاه گوش کند.

*

پس از انقلاب ۵ ـ ۶ جریان جمهوریخواهی درست شد. این جریانها در بیش از ۹۰% برنامه خود و شیوه عمل خود مشترک بودند. آنها همه خود را دموکراسی خواه میدانستند. چرا آنها نتوانستند در یک سازمان جمع شوند؟ پاسخ ساده است. برای آنها آن جمهوریتی معتبر بود که خود در مرکز و رأس آن باشند. همین حکم در مورد دهها جریان کمونیستی و سطلنت طلب و ملیگرای مصدق طلب هم صدق میکند. مجاهدین خلق هم دارای برنامه برای یک دموکراسی هستند ولی هیج جریان دموکراتیکی را که مشابه برنامه آنها داشته باشد را به ائتلاف با خود نمیپذیرند. هیچ یک از اینها ساختن گفتمان تحول را شالوده و مقدم بر مطرح سازی خود قرار نمیدهند تا با جا افتان آن گفتمان خود نیز مطرح شوند. آنها میخواهد نخست خود مطرح شده جا بیفتند بعد در سمت مالک انحصاری گفتمان تحول فعالیت کرده با دیگران رابطه بر قرار کنند.