Category: سیاسی – تحلیلی

سقوط ریال اجتناب ناپذیر است

Share Button

جهان صنعت:“مگر غیر از این است که نرخ سود سپرده‌های بانکی در همین چند وقت اخیر به جهت کمبود منابع مالی بانک‌ها به مرحله اجرا رسید تا ورشکستگی بانک‌ها به تعویق بیفتد؟ اکنون جای این سوال باقی است که دولتمردان می‌خواهند با انتشار این اوراق باز هم بانک‌ها را به روزهای سخت گذشته بازگردانند و به بیانی باز هم بانک‌ها را در مضیقه برای پرداخت سود قرار دهند که نتیجه آن نیز چیزی جز افزایش و انباشت بدهی برای بانک‌ها نخواهد بود؟
همین مباحث موجب می‌شود که اعتماد به دولت و قانونگذاران در اقتصاد کاهش یابد و تا تقی به توقی خورد، دست به کار شوند و با توسل به راه‌های غیرقانونی و از طریق بازارهای دلالی به ثروت اندوزی روی بیاورند‌. 
اکنون اما دولتمردان که شرایط را به ضرر خود دیده‌اند به فکر افتاده‌اند تا با توسل به زور و قانون و با گشت‌زنی در بازارهای ارز و سکه دست دلالان را از بازار کوتاه کنند و مقداری به ثبات قیمت‌ها کمک کنند‌.”

دلار زندانی شد

جهان صنعت در گزارشی تحلیلی با عنوان “زندانی شدن دلار” دست و پازدنهای دولت و بانک مرکزی را برای مهندسی بازار ارز و توسل به رویکرد های پلیسی امنیتی مورد انتقاد قرار داده و تحلیلگر جهان صنعت میگوید تصمیمات موقتی دولت و بانک مرکزی برای ثبات مصنوعی نرخ برابری ریال در برابر ارزهای خارجی، مواد انفجاری فرو ریزی و سقوط سونامیک پول ملی(ریال) را در بلند مدت متراکم میکند.

دولت و بانک مرکزی در بحران ارزی دوران احمدی نژاد، با قبضه کردن تمام عیار بازار آزاد ارزی و صدور جواز برای صرافیها و وابسته کردن کامل آنها به بانک مرکزی از یکسو و ظاهر نمایشی آزاد و رقابتی دادن به این بازار تحت کنترل آهنین، موقتاً توانست موج بحران را از سر بگذراند. آزاد شدن مقداری از منابع ارزی بلوکه شده بخاطر تحریمها در اثر توافقنامه برجام و بالارفتن قیمت نفت هم به دولت در این انجات یافتگی گذرا کمک کردند.

ولی بیماری ارزی ایران بطور عمده ناشی از این مشکل ساختاری است که دولت برای تن ندادن به برخی اصلاحات ساختاری پولی ضرور که میتوانند پیامدهای خطر ناک سیاسی داشته باشند، از سنگر غیر قایل دفاع نرخ نسبتاً ثابت ریال در برابر ارزهای خارجی ، هرچند با عقب نشینی های تدریجی و جزئی،  دفاع کرده است و با این دفاع از امری غیر قابل دفاع، شکست خُرد کننده پول ملی در برابر ارزهای خارجی را روی هم انباشته و شکست وحشتناکتری را ذخیره کرده است تا وقتی که دیگر کفگیر همه تدابیر شامورتی بازانه آن به ته دیگ بخورد و در آنروز، دیگر نه بحث تنزل چند ده درضدی ارزش ریال بلکه سقوط آزاد و لحظه بلحظه شتاب یابنده آن تا سطح بی ارزشی و از دور خارج شدن آن در میان آید.

دفاع ناموجه، طولانی با انگیزه سیاسیِ دولت از نرخ مصنوعی ریال در برابر ارزهای خارجی چنان شکاف عمیقی بین نرخ مهندسی شده و آمرانه دولتی ریال و ارزش واقعی آن در برابر ارزهای خارجی ایجاد کرده است که نه دولت روحانی و نه هیچ دولت دیگری با اقدامات اصلاحی دیگر نمیتواند این شکاف را پر کند. نظام پولی و ارزی مملکت دیگر همانقدر اصلاحپذیر است که کلیت خود نظام.

دولت و بانک مرکزی مجبورند دوز dose D سِرُمِ حمایت دولتی از ریال را مدام افزایش دهند تا زمانی که این محتضر دیگر نتواند جذب کند و به حیاط خود ادامه دهد. پایان پیش کامنت

……………………………………………………….

جهان صنعت

دلار زندانی شد

صفحه اقتصاد: گروه اقتصادی- بازارگرمی دولت برای کنترل نوسانات اخیر اگرچه در ظاهر امر توانست مقداری از التهابات بازار بکاهد، اما با تزریق مسکن‌های موقتی نمی‌توان به آینده بازار و اقتصاد کشور امیدوار بود‌.
با نگاهی به اتفاقات اخیر در بازار ارز و سکه می‌بینیم که دولتمردان به هر راهی متوسل می‌شدند تا بتوانند کنترل شرایط را در دست بگیرند؛ اما هر بار با درهای بسته مواجه می‌شدند و بازار بدون توجه به اقدامات دولتمردان روال عادی خود را طی می‌کرد‌. همین مهم موجب آن شد که دولتمردان کمر همت ببندند و برای کنترل اوضاع بازار دست به کار شوند‌.
در این میان رییس کل بانک مرکزی بار دیگر وعده داده است که طی روزهای آینده وضعیت با ثبات در بازار ارز ایجاد می‌شود‌.
این اقدامات نیز در ظاهر امر به نظر می‌رسد نتیجه بخش بوده و توانسته قیمت‌ها را مقداری به عقب براند؛ اما اینکه مقامات ما بخواهند با توسل به زور و باتوم و آتش زدن به منابع مالی بانک‌ها متوسل شوند آن سوی ماجراست‌.
در تازه‌ترین اقدامات، بانک مرکزی اقدام به جمع‌آوری نقدینگی‌های سرگردان در اقتصاد کرده، آن هم با انتشار اوراق گواهی تعهدزا‌. اگرچه در شرایط کنونی با جمع‌آوری این نقدینگی‌ها کمبود منابع مالی بانک‌ها مقداری ترمیم می‌شود و رو به بهبود می‌رود اما سوال اینجاست که در آینده نه چندان دور و در زمان سررسید این اوراق، سود این اوراق قرار است از کدام منبع مالی پرداخت شود؟
مگر غیر از این است که نرخ سود سپرده‌های بانکی در همین چند وقت اخیر به جهت کمبود منابع مالی بانک‌ها به مرحله اجرا رسید تا ورشکستگی بانک‌ها به تعویق بیفتد؟ اکنون جای این سوال باقی است که دولتمردان می‌خواهند با انتشار این اوراق باز هم بانک‌ها را به روزهای سخت گذشته بازگردانند و به بیانی باز هم بانک‌ها را در مضیقه برای پرداخت سود قرار دهند که نتیجه آن نیز چیزی جز افزایش و انباشت بدهی برای بانک‌ها نخواهد بود؟
همین مباحث موجب می‌شود که اعتماد به دولت و قانونگذاران در اقتصاد کاهش یابد و تا تقی به توقی خورد، دست به کار شوند و با توسل به راه‌های غیرقانونی و از طریق بازارهای دلالی به ثروت اندوزی روی بیاورند‌.
اکنون اما دولتمردان که شرایط را به ضرر خود دیده‌اند به فکر افتاده‌اند تا با توسل به زور و قانون و با گشت‌زنی در بازارهای ارز و سکه دست دلالان را از بازار کوتاه کنند و مقداری به ثبات قیمت‌ها کمک کنند‌.
اما باز هم نمی‌توان چندان به ثبات در بازار امیدوار بود چه آنکه در شرایط کنونی نیز نرخ‌های اعلام شده از سوی صرافی‌ها با آنچه در سامانه سنا مشاهده می‌شود تفاوت حدود ۱۰۰ تومانی را نشان می‌دهد؛ به بیانی در حالی که نرخ‌های دولتی قیمت ۴۵۰۰ تومانی را اعلام می‌کنند نرخ‌های اعلام شده از سوی صرافی‌ها همچنان بالای ۴۶۰۰ تومان است‌. اکنون آیا باز هم می‌توان امیدوار بود که اقدامات دولتمردان می‌تواند در آینده از جهش‌های ارزی جلوگیری کند آن هم در شرایطی که به روزهای پایانی سال نزدیک می‌شویم و تقاضا برای ارز و سکه فزونی می‌گیرد‌؟
به نظر می‌رسد چنین اقداماتی از سوی دولتمردان تنها آب در‌ هاون کوبیدن است و به جایی نخواهد رسید‌. چراکه اگر بخواهیم به مرور اتقافات اخیر بپردازیم متوجه می‌شویم که همه اقداماتی که تاکنون از سوی دولت و بانک مرکزی انجام شده تنها برای مقطعی توانسته پاسخگوی نیاز بازار باشد و نمی‌توان در بلندمدت به این اقدامات امیدوار بود و تا زمانی که این قیمت‌ها در بازار به جای اینکه کنترل شوند، فقط سرکوب شوند، باید منتظر جهش‌های جدیدی در قیمت‌ها باشیم‌.
از سویی شبکه بانکی نیز که به تازگی نفس راحتی از مسوولیت پرداخت سود سپرده‌های بالای بانکی کشید، باز هم گرفتار پرداخت سودهای جدیدی شده آن هم از نوع کاملا تضمین شده که به هر ترتیبی که باشد باید در زمان سررسید مقدار سود تضمینی را به متولیانش پرداخت کند‌.
کاملا هم روشن است که منابع مالی شبکه بانکی محدود است و خود نمی‌تواند به تنهایی پرداخت این سودها را تضمین کند؛ نتیجه این می‌شود که بانک‌ها مجبور می‌شوند دست به دامان بانک مرکزی شوند و با اضافه برداشت از منابع بانک مرکزی به پرداخت این سودهای تضمینی بله بگویند‌.
از طرفی گذری بر شعب بانک‌ها در روزهای اخیر از این حکایت دارد که از زمان شروع انتشار اوراق گواهی سپرده استقبال نسبتا خوبی از آن وجود داشته اما نکته اینجاست که مشتریان بیش از آنکه بخواهند منابع جدیدی را برای خرید اوراق به بانک‌ها بیاورند همان حساب‌های سپرده قبلی که ۱۵ درصد بود را می‌بندند و آن را تبدیل به اوراق ۲۰ درصدی می‌کنند که سود بالاتری را به همراه دارد‌.
مسوول شعب یکی از بانک‌های بزرگ خصوصی در این باره می‌گوید: در چند روز گذشته ما حتی یک میلیون تومان هم سپرده جدید جذب نکرده‌ایم، ولی حساب‌های چند ده میلیاردی مشتری از ۱۵ درصد به ۲۰ درصد تبدیل شده و این تنها برای ما با ضرر همراه خواهد بود‌. بنابراین باید گفت مدیران بانکی در این جریان باید بیش از آنکه منتظر جذب منابع باشند از این مراقبت کنند که منابع قبلی خود را از دست ندهند.
باید گفت شرایط این روزهای اقتصاد کشور آنقدر پیچیده شده که از هر طرفی بخواهیم به آن بپردازیم باز هم با مشکلات جدیدی در آن روبه‌رو می‌شویم‌. چه آنکه ماجرای این روزهای بازار تنها به اینجا محدود نمی‌شود‌. در چند سال گذشته که نرخ ارز نتوانسته با نرخ تورم تعدیل شود این انتظار وجود داشت که جهش‌های ارزی در بازار اتفاق بیفتد و جالب اینکه همین جهش‌های ارزی نیز خود زمینه جهش‌های جدید تورمی را فراهم می‌کند‌.
اگر بخواهیم جزیی‌تر به این شرایط نگاه کنیم می‌توانیم بفهمیم که نقدینگی‌های سرگردان بازار باز هم در بانک‌ها انباشته می‌شود و باز هم فرصتی به بازارهای تولیدی و صاحبان بنگاه‌های اقتصادی داده نمی‌شود که بتوانند به فعالیت تولیدی در بازار دست بزنند‌. به بیانی دولتمردان آنقدر در مشکلات این روزهای بازار گم شده‌اند که به‌طور کامل فراموش کرده‌اند مشکل اصلی اقتصاد ما چیز دیگری است‌. اینکه صاحبان بنگاه‌های تولیدی ما دیگر رمقی برایشان باقی نمانده و سال‌هاست کاسبی‌شان تعطیل شده کاملا از چشم دولتمردان دور مانده و به نظر می‌رسد چاره‌ای برای این صاحبان بنگاه باقی نمی‌ماند که چشم خود را بر فعالیت تولیدی در بازار ببندند و همگام با سایر مردم به فعالیت‌های دلالی در سایر بازارهای موازی بپردازند‌.
بنابراین باید گفت اگر مقامات ما بخواهند تنها با سیاست‌های مقطعی و کوتاه‌مدت به جنگ مشکلات بروند و چشم خود را روی واقعیت‌های اقتصادی ببندند در آینده‌ای نزدیک باید اقتصادی را تصور کرد که از گوشه و کنار آن زخم‌های جدیدی باز می‌شود و روز‌به‌روز عمق این زخم‌ها بیشتر می‌شود و دیگر نمی‌توان امیدی به بهبود آن داشت، پس بهتر است که دولتمردان دست از سیاست‌های شکست خورده‌ای که نتیجه‌ای برای اقتصاد ندارد بردارند و به فکر راه‌حل‌های اساسی باشند و اقتصاد را از دام این ناملایمتی‌ها نجات دهند‌.
بازگشت ثبات به بازار ارز
در همین رابطه رییس کل بانک مرکزی اظهار کرد: طی روزهای آینده وضعیت با ثبات در بازار ارز مستقر می‌شود‌.
ولی‌الله سیف با ارائه توضیحاتی درباره نوسانات نرخ ارز در هفته‌های اخیر، گفت: شرایطی که در بازار ارز کشور ایجاد شده بود به هیچ وجه قابل قبول نبود و در هیچ کشوری نیز اجازه نمی‌دهند که یکسری افراد به صورت زیرزمینی اقداماتی انجام دهند‌.
رییس کل بانک مرکزی با تاکید بر اینکه در مبادلات منوچهری و سبزه میدان با کارت ملی معامله نمی‌شد تا سوداگران شناسایی نشوند، تصریح کرد: فعالیت زیرزمینی یعنی اینکه مشخص نباشد طرفین معامله چه کسانی هستند و هویت آنها مخفی بماند‌.
رییس کل بانک مرکزی ادامه داد: یکی از اصول برای شفافیت بازار ارز این است که باید مشخص باشد نهاد و فردی که خدماتی ارائه می‌دهد این خدمات و سرویس را به چه کسی ارائه می‌دهد، لذا شناسایی مشتری یک بحث جدی است که اصول مبارزه با پولشویی و مبارزه با تامین مالی تروریسم این موضوع را اقتضا می‌کند که این وسواس و حساسیت وجود داشته باشد‌.
وی با بیان اینکه اقداماتی که اخیرا در انسجام و هماهنگی‌هایی که پس از اتخاذ تصمیمات از سوی مسوولان انجام شد و در بانک مرکزی متمرکز شد همراهی‌هایی را فراهم کرد، افزود: نیروی انتظامی، قوه قضاییه و وزارت کشور ورود جدی به موضوع داشته‌اند و تلاش شد که دستورالعمل‌ها و مقررات ارزی کشور پیاده شود و کسی نتواند از آن تخطی کند و این اصرار و تلاش در آینده استمرار می‌یابد که فضایی را ایجاد می‌کند که تعادل لازم در بازار ارز کشور مستقر شود‌.
رییس کل بانک مرکزی با تاکید بر اینکه در آینده نیز به هیچ وجه اجازه تخطی و عدول از ضوابط و مقررات داده نمی‌شود، افزود: صرافی‌ها تابع ضوابط و مقرراتی هستند و رژیم نرخ ارز در قانون تعیین شده که رژیم شناور مدیریت شده است به این معنا که نرخ شناور ارز نرخی است که متناسب با عرضه و تقاضا در بازار تعیین می‌شود و هیچ کسی نمی‌تواند آن را پیش بینی کند و عرضه و تقاضا آن را مشخص می‌کند‌.
وی با بیان اینکه بانک مرکزی عرضه‌کننده ارز در این بازار است، ادامه داد: ارزهایی که توسط دولت به بانک مرکزی فروخته می‌شود و حاصل صادرات نفت است بخشی از عرضه را تشکیل می‌دهد و بخشی نیز حاصل صادرات کالاهای غیرنفتی است که این ارز به بازار عرضه می‌شود و از سوی دیگر تقاضاهایی که برای واردات وجود دارد و نظام بانکی عاملیت آن را دارد ضوابطی است که بانک مرکزی با دستورالعمل‌ها و ضوابطی که اعلام کرده و تکلیف آن را مشخص کرده است‌.
رییس کل بانک مرکزی با اشاره به اینکه در مقطع چند ماه اخیر نوسانات نرخ ارز شدت بیشتری گرفت، تصریح کرد: عوامل آن سوداگرانی بودند که با هدف سودجویی تلاش می‌کردند این نوسانات را هرچه بیشتر دامنه‌دار ‌کنند که از کنار آن انتفاع خود را حاصل کنند، اما با اقداماتی این موضوع کنترل شده و در روزها و هفته‌های آینده این وضعیت متعادل و ثبات در بازار ارز کشور مستقر می‌شود‌.

تب و تاب در بازار ارز

Share Button

چکیده …. پس با این اوضاع انتظار توقف گرانی ارزها نسبت به ریال، اگر از خرده نوسانات (بانک مرکزی ساخته بگذریم) انتظاریست که هرگز برآورده نخواهد شد. ارزهای خارجی همچنان به سیر صعودی خود در برابر تومان یا ریال ادامه خواهند داد. 

سخن کوتاه ایران با نفت بشکه ایی ۶۰ دلار و با حجم  ۲٫۵ ـ ۳ میلیون بشکه صادرات، نمیتواند در تمامی میادین جنگی منطقه حاضر باشد و علیه استکبار و اسرائیل بجنگد! بهتر است مقامات مملکت، مردم را برای توجیه و توضیح گران شدن دلار آمریکا و درهم امارات و ریال عربستان بدنبال نخود سیاه جمشید بسم الله ها نفرستند! 

چندیست که برای چندمین بار در سالهای اخیر، بازار ارز متلاطم شده است. طبق سوابق دستگاههای امنیتی دنبال فتنه گران ارزی افتاده اند تا تب و تاب بازار را بخوابانند. سایت تابناک در گزارشی با عنوان: کشف ۲۰۰ هزار یورو از جانشین«جمشید بسم‌الله»  بتاریخ ۲۷ بهمنمینویسد:

“معاون حقوقی و رئیس گشت‌های مشترک تعزیرات حکومتی استان تهران از دستگیری فردی در عملیات برخورد پلیس با سوداگران ارز خبر داد که بیش از ۲۰۰ هزار یورو همراه خود داشته است. بهمن حسن بیگی در گفت‌وگو با تسنیم با اشاره به عملیات پلیس آگاهی در برخورد با سوداگران ارز در بازار غیررسمی و غیرقانونی تهران اظهار کرد: با توجه به افزایش غیرقانونی ارز در بازار تهران تا مرز ۵۰۰۰ تومان و با توجه به خواست هیأت دولت برای برخورد با اخلالگران در چهارچوب قانون، پلیس آگاهی طرح دستگیری و برخورد با این سوداگران را در دستور کار خود قرار داد. رئیس گشت‌های مشترک تعزیرات حکومتی استان تهران در پایان با اشاره به دستگیری یکی از سرشاخه‌های بازار غیرقانونی ارز گفت: در عملیات پلیس آگاهی بالاترین مقدار ارزی که از یک نفر کشف شد متعلق به فردی بود که ۲۰۵ هزار یورو به همراه داشت و ارزش آن بیش از یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان برآورد شد.”

تابناک در همان صفحه مورد اشاره فوق، سخنان یکی از نمایندگان مجلس را با عنوان:”ردپای آمریکا در اخلال بازار ارز ایران” درج کرده است که این نماینده بسیاق سرلشگر سپاه و مشاور رهبر، فیروز آبادی، که با طرح مارمولکهای جاسوسی اتمی اسرائیل و آمریکا و  راز گشائی از این موجودات جاسوس موجب خنده و مسخره رسانه های داخلی و خارجی شد، آمریکا را مسئول بحران ارزی کشور میداند:

… “نماینده مردم کرمان و راور در مجلس شورای اسلامی، با بیان اینکه در این موضوع که آمریکایی ها در امور اقتصادی کشور مداخله کرده و مشکل ایجاد می کنند شکی نیست، افزود: در این موضوع که ما باید چه کارهایی انجام دهیم که مداخله آمریکایی ها را به پایین ترین حد برسانیم حتما نیاز به برنامه داریم. وی ادامه داد: آمریکایی ها از هر روزنه ای اعم از حوزه سیاسی، امنیتی و اقتصادی می خواهند برای برهم زدن نظم اجتماعی کشور ورود کنند که در هر حال حاضر یکی از این روزنه ها را بازار ارز می دانند و در حال حاضر آنها فعالیت های اقتصادی را رصد می کنند و دست به کار هستند. پورابراهیمی اظهار داشت: نقش آمریکایی ها در افزایش نرخ ارز وجود دارد اما اینکه آنها بخواهند تاثیر بگذارند و ما نتوانیم جلوی آنها را بگیریم به هیچ وجه درست نیست، چراکه ما می توانیم جلوی آنها را بگیریم. رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی، با بیان اینکه اگر سستی کنیم و منفعل باشیم اثر منفی سیاست گذاری هایی که دشمن می خواهد اخلال کند در بازار ارز بیشتر خود را نشان می دهد، تصریح کرد: آمریکایی ها به دنبال اخلال در بازار ارز هستند اما ما باید برای مدیریت آن برنامه ریزی می کنیم./خانه ملت”

در مورد گزاره اول تابناک میتوان گفت فقط در ایران ولائی ماست که عواملی مانند جمشید بسم الله و نایب مناب های آن به عرصه بحث ارزی و پولی کشیده شده و به پارامتر اقتصادی مبدل میشوند زیرا زبان مقامات پولی و بانکی مملکت در هنگام توضیح علل واقعی و اصلی بحران ارزی و فراتر از آن بحران اقتصادی فراگیر و مزمن کشور در دهانشان قفل میشود. این تشبثات رمالگرانه جائی در ابتدائی ترین مباحث اقتصادی، مالی، بانکی و پولی و مکانیسمهای قانونمندانه آنها ندارند. فقط رمالان و شیادان میتوانند به این تشبثات برای توجیه بحران ارزی متوسل شوند همانطور که در عهد عتیق جادوگرانِ عاجز از توضیح رخدادهای طبیعی مانند رعد و برق بارش برف و باران برای آنها علل مافوق طبیعه قائل میشدند و دست به جنبل و جادو میزدند. بعید نیست اگر وضع بدین منوال پیش رود، رمالان حاکم برمملکت ما، آمریکا و اسرائیل را هم بانی و باعث ریز گردها، خشکسالی، خشکیدن رودخانه و تالابها و زمین لرزه ها و .. معرف کنند، زیرا اینگونه توضیح، ساده ترین و کم دردسرترین توضیح در این موارد میباشد.

و اما در مورد گزاره دوم باید از این نماینده مجلس پرسید اگر آمریکا میتواند بحران ارزی ایجاد کند، چرا این بحران را همواره و مستمر نمیکند و موسمی پیاده میکند و در ثانی مگر کلید بانک مرکزی ما و صندوقهای آن بدست اسرائیل و آمریکاست؟ مگر وصولی و پراداختی ارزی مملکت و مخارج ارزی آن حساب و کتاب ندارد؟ مگر سرو ته این بازار ارزی(بازار منوچهری و فردوسی) که به تلاطم افتاده است چنددهم  یا صدم درصد از گردش عملیات ارزی ۱۴۰ میلیاردی کشور را تشکیل میدهد؟ آیا بانک مرکزی با چنین حجمی از گردش عملیات ارزی که کل اقتصاد را شامل میشود از عهده کنترل نوسان در این بازار حداکثر چند میلیون دلاری برنمی آید؟ مگر تأمین کننده عمده ارز همین بازار باصطلاح آزاد ارزی خود بانک مرکزی نیست؟

در پس پرده این جمشید بسم الله ها و دست مرموز آمریکا در گران کردن دلار، این واقعیت خشن نهفته است که در آمد ارزی ایران با نرخ کنونی دلار(۵۰۰۰ تومان)، پاسخ هزینه های ارزی و ریالی مملکت را نمیدهد. بانک مرکزی و دولت با نفت بشکه ایی زیر ۶۰ دلار دیگر نمیتوانند چون سابق بساز محافل نظامی رقصیده؛ هم احتیاجات داحلی را پاسخگو باشد و هم خرج و مخارج دو جنگ سوریه و یمن و چند خرده جنگهای منطقه ایی دیگر را از بحرین تا غزه و لبنان و عراق بدهند. هزینه این جنگها، مسابقه موشکی با آمریکا و پرداخت دلاری مزدِ مزدورهای افغانی، پاکستانی و عراقی در سوریه و حوثی های یمنی بیش از آنست که درآمد فرسایش یابنده ارزی مملکت جواب آنرا بدهد. معلوم نیست چرا یکی از میان  این باصطلاح نمایندگان حتی با اشاره ایی کوچک روی این عوامل بحرانزای آشکار و قابل لمس انگشت نمیگذارد؟

برای اختتام کلام به گزارش روئیترز دیروز نیز اشاره  میکنم که در آن از قول زنگنه وزیر نفت مینویسد که ایران بابت هر بشکه نفت یک دلار (فقط) تخفیف حمل و نقل به هند میدهد. با این حال هند میزان واردات نفت خود از ایران را از :۵۰۰٫۰۰۰ بشکه در روز به  ۴۴۸۰۰۰ بشکه در روز تقلبل داده است. و ظاهراً هند هنوز با این تخفیف هم راضی نیست. و معلوم نیست که شرکت نفت ایران علاوه بر تخفیف حمل و نقلی روی خود قیمت نفت هم تخفیف نداده باشد. و تازه بعد از همه اینها، آنچه از سابق بیاد میباشد اینست که هند بهای نفت ایران را با روپیه هندی میپردازد و نه با دلار که معنای آن اینست که ایران مجبور است به ازای نفت صادراتی خود کالای هندی بخرد.

رانده شدن ایران از بازار جهانی نفت و بویژه اروپا و ژاپن، ایران را بدامن مشتریان آسیائی مانند هند و چین انداخته است از با سوء استفاده از موقعیت ضعیف ایران، امیتازگیری میکنند . از سوی دیگر نفسی از هیچ مقام ایرانی در مورد بالارفتن میزان صادرت و تولید نفت عراق به بالای ۵ میلیون بشکه  که قرار است در دو سال آینده به ۷ میلیون بشکه هم برسد سخنی نمیگویند. امروز دیگر عراق در جایگاه دومین صادرکننده نفت اوپک قرار دارد و این جایگاه دیگر هرگز به ایران بازنخواهد گشت.

پس با این اوضاع انتظار توقف گرانی ارزها نسبت به ریال، اگر از خرده نوسانات (بانک مرکزی ساخته بگذریم) انتظاریست که هرگز برآورده نخواهد شد. ارزهای خارجی همچنان به سیر صعودی خود در برابر تومان یا ریال ادامه خواهند داد.

سخن کوتاه ایران با نفت بشکه ایی ۶۰ دلار و با حجم  ۲٫۵ ـ ۳ میلیون بشکه صادرات نمیتواند در تمامی میادین جنگی منطقه حاضر باشد و علیه استکبار و اسرائیل بجنگد! بهتر است مقامات مملکت، مردم را برای توجیه و توضیح گران شدن دلار آمریکا و درهم امارات و ریال عربستان بدنبال نخود سیاه جمشید بسم الله ها نفرستند!

Reuters

FEBRUARY 17, 2018

The freight discount offered by Iran will translate to a discount of up to $1 a barrel, one of the sources told Reuters.

 

Indian refiners – state-owned and private – will buy about 500,000 bpd of Iranian oil in 2018/19, said Zanganeh, in India as part of a delegation led by Iranian President Hassan Rouhani.

SUPPLIES DOWN

In April through January, the first 10 months of this fiscal year, India imported about 17 percent less Iranian oil at about 442,800 bpd.

Supplies from Iran were down as state refiners, which account for about two-third of India’s nearly 5 million barrels per day (bpd) demand, curbed imports in protest at Tehran’s move to grant development rights for the giant Farzad B gas field to others.

“We have got good incentives compared to other major producers. We will get benefit if we buy from Iran … We will boost oil imports from Iran compared to this fiscal year,” Pradhan told reporters, without elaborating.

لشگرکشی سلطان رجب اول به عفرین

Share Button

اردوغان در آغاز این تهاجم نظامی گفت این عملیات طولانی نخواهد بود و ارتش ترکیه با کشتن ۳۰۰۰ تروریست در آنسوی مرز سریعا قال قضیه را خواهند کند. نخست وزیر او، ایلدریم هم همین را تکرار کرد. ولی بنظر من این لشگرکشیِ نمک برای سرکوب کردهای سوریه، به آسانی لشگر کشی و حمله به معترضین “قزی پارک” **استامبول و سرکوب ضربتی آنها نیست که اردوغان بتواند آنرا به آسانی بکمک یک مشت قداره کش مسلح خود  زود”جمع” کند.

Bildresultat för erdughan pictures

هرگاه در بچگی با بد قلقی پدرم را کلافه میکردم، آن بیچاره از سر عجز ضرب المثل “خری که به نمک میرفت” را برایم میگفت که من دهها سال بعد معنای موضوعی آن را درک کردم.

حمله لشگریان اردوغان از زمین هوا، با توپ و تانک و دهها هزار نفر ارتش باصطلاح “آزادسوریه”که با تبدیل و مزدور سازی آن بصورت ینیچری* قرن ۲۱ ترکیه، به عفرین و کردهای سوریه، آن حکایت پدرم را به ذهنم تداعی کرد که از این قرار است:

اول بگویم، در آن قدیم، نمک بصورت بسته بندی شده امروز نبود. آدمهایی بودند که با خر و خورجین یا خرسبد و کلنگ به تپه های صخره ایی نمکی کویر قم میرفتند و قطعات بزرگ نمک را که شکل سنگ مرمر داشت را میکندند و به شهرها می آورده بصورت دوره گردی می فروختند. به این آدمها میگفتند نمکی.

مسکین ترین چارپایان دنیا الاغهای همین نمکیها بودند. چون از صبح که عازم میشدند تا غروب که برمگشتند نه آبی در مسیرشان بود و نه علفی. لذا نمکیها این حیوانات را صبحها قبل از حرکت، حسابی به آب و علف می بستند که تابِ این مسیر طولانی نمکزاری را داشته باشند. روی این اصل این الاغها در صبح کیفور و شنگول عرعر کنان یورتمه میتاختند ولی عصر که برمیگشتند چنان از رمق رفته بودند که نفسشان هم بزور در می آمد. آدم با دیدنشن فکر میکرد که فقط به مصرف دباغی میخورند.

پدرم خطاب به من میگفت، از خری(نمکی) پرسیدند کجا میروی، با صدایی غرا، غرورآمیز و مقطع گفت “نمک!”. وقتی که عصر بر میگشت از او پرسیدند از کجا میآئی، با صدائی که بزور شنیده میشد و گوئی از مقعدش به گلویش میرسد، بریده بردیده پاسخ میداد: « نَ….مَ…..ک..».

نگاهی به صفحات سایت نشریه حریت ترکیه ترجمان همان نمک رفتن سلطان رجب اول به عفرین سوریه است. سط به سط و کلیپ تا کلیپ اخبار و گزارشهای حرکت کاروانهای نظامی؛ مرکب از تانک، نیروی زرهی و پیاده و باز نمایش بمب افکنی و موشک پراکنی جتهای سوپر مدرن اف ۱۶ بر روستاهای عفرین چنان اعتماد به نفسِ خارج از اندازه ایی در سر اردوغانیان ایجاد کرده است که از غرا گفتن “نمک” آن الاغی که به نمک میرفت پر طنین تر و رزمی تر است.

قصد این نیست که از چند و چون این لشگر کشی توجیه ناپذیر و ضد مردمی در اینجا تحلیلی جامع بدست بدهم ولی فقط میگویم: این تو بمیری از آن تو بمیریها نیست و بعید میدانم این “خرِ” چموش نو اتومان ترک زنده از این سفر برگردد تا بتواند حتی با زحمت بگوید از ” ع…ف… ر…ی…ن”.

Ottoman military band performs at Turkey-Syria border

An Ottoman-style military band performed in the border province of Hatay as a show of support for troops taking part in Turkey’s Olive Branch Operation in Syria’s Afrin on Jan. 22.

یک واحد نظامی گونه با اجرای نقش ارتش اتومانی، برای پشتیبانی از واحد نظامی ترکیه که در عملیات شاخه زیتون  به منطقه مرزی هاتای، که منطقه عملیات نظامی در عفرین سوریه است اعزام شده است. حریت ترکیه 

برای ما ایرانیها که در جریان جنگ علیه عراق بسیاری از این صحنه گرانی های تعزیه گونه که ملت را فریفت و  بر جنگ میهنی مردم ما علیه صدام  عبا ـ ردای جنگی شیعی، عاشورائی و امام زمانی پوشاند  تا رژیم بتواند با نهادینه کردن این هویتِ از کورهِ جنگ ۸ ساله بیرون آمده، خود را بعنوان متولی انحصاری آن بمردم بقبولاند اینگونه صحنه ها نا آشنا نیست.

ولی البته کردهای سوریه صدام نیستند بلکه آنها در کشوری دیگر برای حقوق خود اسلحه بدست گرفته و جنگیده اند و عفرین را نه از بشار اسد یا اردوغان بلکه از داعش با جانبازی پس گرفته اند.

اردوغان در آغاز این تهاجم نظامی گفت این عملیات طولانی نخواهد بود و ارتش ترکیه با کشتن ۳۰۰۰ تروریست در آنسوی مرز سریعا قال قضیه را خواهند کند. نخست وزیر او، ایلدریم هم همین را تکرار کرد. ولی بنظر من این لشگرکشیِ نمک برای سرکوب کردهای سوریه، به آسانی لشگر کشی و حمله به معترضین “قزی پارک” **استامبول و سرکوب ضربتی آنها نیست که اردوغان بتواند آنرا به آسانی بکمک یک مشت قداره کش مسلح خود  زود”جمع” کند.

  این حمله بویژه با توجه به اینکه،  ارتش ظاهراً نیروی زمینی و پیاده خود را به سوریه نفرستاده بلکه از مزدورانی که عنوان “ارتش آزاد سوریه” را دزدیده و برخود نهاده اند استفاده میکند پیچیدگیهای زیادی دارد که  توضیح آنهانیاز مند یک تحلیل مفصل است. ارتش سازی از آوارگان جنگی تحت نام قلابی”ارتش آزاد سوریه” یادآور سپاهیان مزدور معروف به ینیچری در دوران سلاطین عثمانی و جنگهای ایران و عثمانی میباشد.

شاید در روزهای آینده یادداشتی جدی تر و تحلیلی در این زمینه نوشته و درج کنم. ح ت

…………………………………………………………………………..

صدای آمریکا

عملکرد اردوغان اصلاحات اقتصادی را به تعویق انداخت

تظاهرات در پارک قزی استانبول
 

تظاهرات مردم، بیشتر جامعه فرهنگی اسلامبول به تبدیل و تغیر این پارک با دادن فضا و هویت اسلامی بدان. در این تظاهراهات تعدادی بدست چماقداران اردوغان کشته شدند. چیزی مانند دفن کردن جنازه کشته شدگان جنگ در دانشگاه تهران (ح ت)

 

چشم انداز جهانی نفت و انقلاب تکنولوژیک نفت شل

Share Button

دنیای فرا صنعتی، در پبشاپیش آن ایالات متحده، اروپا(غربی)، ژاپن و اقیانوسیه دورانی از رونق اقتصادی کم سابقه را میگذرانند. این رونق بیسابقه اقتصادی که نمیتواند همچنان تداوم یابد از جمله موجب افزایش تقاضای نفت و گاز و کلاً مواد انرژی زا در جهان گردیده است.

ایالات متحده نقش لوکوموتیو این رونق اقتصادی جهانی را دارد. در اثر این رونق سطح اشتغال در این کشور به بالاترین حد خود رسیده است. در این اشتغال زائی، تولید نفت و گاز “شل” و توسعه و تکامل تکنولوژی مربوط بدان که از آن گاهاً به انقلاب “شل”نام میبرند سهم کمی ندارند.

توسعه تکنولوژی “شل” از یکسو، ایالات متحده را از یک وارد کننده مواد انرژی زا به یکی از صادرکنندگان آن تبدیل کرده است و از سوی دیگر  افزایش اشتغال در این زمینه، از میزان بیکاری کاسته و موجب تقویت بنیه مالی دولت و کل اقتصاد ملی گردیده است.

دامنه تآثیرِ فرادستی یافتن ایالات متحده در تولید، استخراج و صدور نفت و گاز(گاز مایع) در جهان و پیشتازی تکنولوژیک تقریباً بلامنازع آن در این زمینه برای ایالات متحده و متحدینش در اینسوی آتلانتیک، صرفاً به عرصه اقتصادی و محدوده جغرافیائی ایالات متحده محدود نمیشود بلکه حامل پیامدهای جدی اقتصادی و سیاسی برای آن ممالکی نیز هست که صادر کننده نفت و گاز هستند، مانند روسیه، ممالک عربی حوزه خلیج فارس، ایران و..  نیز میشود.

روسیه تا همین دوسال پیش از ابزار نفت و گاز علیه ممالک اقماری شوروی سابق و اعضای پیمان ورشو  برای باجگیری از این کشورها استفاده کرده هنوز هم میکند. پس از انقلاب مردمی ضد روسی در اوکرائین، روسیه بیشترین فشار را  با باز و بسته کردن شیر گاز روی این کشور وارد کرد.

حال، پیشرفت تکنولوژی”شل”در ایالات متحده این بالانس اقتصادی/سیاسی را در دنیا نه تنها بهم زده است بلکه این روند میرود تا با  یک چرخش ۱۸۰ درجه ایی به ابزار اعمال فشار در دست واشنگتن در همه دنیا تبدیل شود.

صنایع نفتی ایالات متحده با رکورد شکنی بسوی زیر و رو کردن تجارت جهان پیش میرود

ترجمه کامل گزارش تحلیلی روئیترز

آژانس خبری روئیترز دیروز گزارشی با عنوان:« صنایع نفتی ایالات متحده با رکورد شکنی بسوی زیر و رو کردن تجارت جهان پیش میرود» دارد که از نظر داده های فنی و اقتصادی خود بسیار غنی و خواندنی است.

هرچند بنظر من، نویسنده این گزارش، خود از اهمیت داده های آماری و فاکتهای ارائه کرده خویش در گزارش تحلیلی اش بیخبر بوده است. او تمرکز خود را بیشتر بر جنبه صرفاً اقتصادی و فنی قضیه نهاده و از بازخوردهای توسعه فن آوری”شل”روی روابط ژئوپولیتک و اقتصادی ممالک متأثر شونده در بخشهای مختلف دنیا غفلت کرده است و یا نخواسته وارد آن حوزه شود

ترس ناشی از کمبود انرژی که گریبان ایالات متحده را در دهه ۱۹۷۰ گرفته بود دیگر جایش را به احساس برتری در زمینه انرژی در دنیا داده است.

روئیترز مینویسد: “جهش تولید”شل”بجائی رسیده که تولید روزانه نفت در ایالات متحده را به بیش از ۱۰ میلیون بشکه رسانده است ـ این یک رکورد شکنی نسبت به تولید نفت در ۱۹۷۰ است، چیزی که یک دهه قبل کسی نمیتوانست تصور آنرا به مخیله خود راه دهد.

و این رکورد جدید چند روزی بیش دوام نخواهد داشت زیرا دولت ایالات متحده میخواهد آنرا به ۱۱ میلیون بشکه در روز برای سال ۲۰۱۹ برساند.

نأثیرات اقتصادی و سیاسی افزایش تولید ایالات متحده نفس گیر است، حذف حدود ۱/۵ واردات نفتی کشور طی دهه گذشته،  اشتغال زائی و کاهش بهای بنزین برای مصرف کنندگان محلی تا زیر نرخ ۲۰۰۸ از جمله این تأثیرات میباشند.

جان انگلند، سرپرست مؤسسه بررسیهای انرژی دلیوته در آمریکا میگوید این پیشرفتها بنحوی باورنکردنی بر اقتصاد آمریکا اثر مثبت نهاده است. برای بیکاران کشور فرصت شغلی آفریده و تاثیرات متعاقب آن حتی به کاهش مصرف کربن انجامیده زیرا گاز تولیدی از “شل” جایگزین ذغال سنگ در نیروگاههای کشور گردیده است.

طبق گفته موسسه CME Group صادرات مواد انرژی زای ایالات متخده  به آسیا با صادرکنندگان خاورمیانه به رقابت برخاسته است. حجم قرار دادهای تجاری نفتی آینده(بلند مدت) دو برابر شده و در ۲۰۱۷ به بیش از ۱٫۲ میلیون بشکه در روز رسید.

نرخ مبنائی و مرجع (benchmark) نفت خام غرب تکزاس حالا دیگر از سوی مشتریان بنزین و گازوئیل خارجی با دقت تعقیب میشود.(توضیح من: ـ برای بهای نفت در دنیا ۲ نرخ مبنائی یا مرجع هست که بر اساس آنها قیمت های نفت از کشورهای مختلف بستگی به دوری و نزدیک و نوع تعین میشود. مرجع اول نفت برنت و دوم نفت غرب تکزاس است.  تا کنون برای تجار نفتی در خارج از قاره آمریکا، بیشتر نرخ مرجع دریای برنت مهم بود و نرخ غرب تکزاس یک مرجع درون قاره ایی بحساب میآمد.)

مسئله اینکه تولیدات “شل” میتواند با سرعت کنونی ادامه یابد یا نه؟ یک مسئله قابل بحث است. توسعه سریع نفت و گاز”شل” موجب این دلنگرانی گریده است که این صنعت هم اکنون به اوج خود رسیده و برآوردها برای آینده آن تا  حدود زیادی خوشبینانه است.

هزینه نیروی کار و سرویسهای مورد قرارداد، در میادین نفتی فعال و بهای اراضی مورد حفاری اخیراً بنحوی سریع افزایش یافته است و برخی مؤسسات تأمین کنندگان مالی شرکتهای درگیر در عملیات نفتی، از تولید کنندگان خواسته اند تا تمرکز خود را بر اصلاحات منجر به بهره وری کوتاه مدت بگذارند نه گسترش دادن حفاریها با انتظارات بلند مدت.

ولی تولید کنندگان در ایالات متحده، هم اکنون بر همه انتظارت پیشی گرفته اند و بر بسیاری چالشها از جمله تلاشهای اخیر ممالک عضو اوپک که کوشیدندبا افزایش صادرات و اشباع بازار جهانی با نفت ارزان، راه توسعه شرکتهایی “شل” ی را ببندند، غلبه کرده اند.

کارتل بین المللی ممالک نفتی(اُپک)، سرانجام در ماه نوامبر ۲۰۱۶، از موضع خود (غرق کردن بازار نفت دنیا با نفت ارزان. م) زیر فشار اعضای خود که از کاهش بهای نفت از سطح بشکه ایی بالای ۱۰۰ دلار در ۲۰۱۴ به زیر ۲۷ دلار صدمه میدیدند، عقب نشست و تصمیم به کاهش صادرات خود گرفت.

تولید کنندگان “شل” جنگ قیمت نفت را با کاهش قابل ملاحظه هزینه تولید و پیشرفتهای تکنولوژیک بُردند. اینروزها نفت با بشکه ایی حدود ۶۴ دلار معامله میشود که برای بسیاری از تولید کنندگان نفتی در ایالات متحده کافی است. این شرکتها با این نرخ؛ هم بر حفاریهای خود افزوده اند و هم به سهامداران خود سودهای خوبی پرداخته اند.

شکُفتگی صادرات نفت

دستآوردهای بازدهی فزاینده کسب شده در نبرد با اُپک ـ بشمول حفاری سریعتر، طرح ریزیهای بهینه تر در فراکینگ*(fracking) ـ تا آن حد موفقیت آمیزانه به شرکتهای آمریکایی کمک کرد که آنها توانستند با لابیگری قانون منع صادرات نفت را لغو کنند.*( عمل فراکینگ، تزریق آب با فشار قوی به صخره های زیر مینی اسفجی شکل است که در محفظه های بسته آن گاز یا نفت وجود دارد که با شکستن دیوار های این اسفنج صخره ایی نفت یا گاز آزاد میگردد ـ ح ت).

در پایان سال ۲۰۱۵، کنگره، قانون منع صدور نفت که بدنبال تحریم صدور نفت اوپک* در ۱۹۷۳ وضع شده بود را لغو کرد.*(توضیح: ـ کشورهای نفت خیز عضو اوپک پس از جنگ سوم اعراب و اسرائیل صدور نفت به ممالک اروپائی و آمریکا را قطع کردند که حدوداً بمدت ۳ ماه ادامه یافت.ح ت)

Bildresultat för shale oil bilder

فراکیننگ پروسه(فشار هیدرولیکی آب از بالا و شکستن دیواره های صخره های نفتی)

امروزه ایالات متحده حدود ۱٫۷ میلیون بشکه نفت خام صادر میکند و در سال جاری حجم صدور گاز طبیعی آن قرار است به ۳٫۸ میلیون متر مکعب برسد. ترمینال هایی که تا کنون برای ذخیره واردات گاز مایع ایجاد شده بودند، با تغیر سیستم به ترمینالهای صادرتی گاز مایع تبدیل شده اند.

تقاضا برای صادرات، بموازات جهش تولید در مناطق دور دست کشور، مانند غرب تکزاس و داکوتای شمالی، به یک رونق بی سابقه در ساختن شبکه لوله های نفتی در  ایالات متحده انجامیده است. بر طبق گفته مدیریت موسسه  پاپ لاین…  شرکتهایی مانند کایندر مورگان… (Kinder Morgan and Enterprise Products Partners)، در بین سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۶،، ۲۶،۰۰۰  مایل بر شبکه لوله های مایعات نفتی خود افزوده اند. پروژه های چند میلیارد دلاری دیگر در مؤسسات مربوطه در دست بررسی هستند.

شرکت های حفاری میگویند؛ آنها قادرند مقدار بسیار بیشتری لوله گذاری کنند.

 ماتیاس اشلوث معاون رئیس بازرگانی شرکت بیکر هیوز و سرویسِ میدان نفتی جنرال الکتریک  میگوید:”ما قادر به بهینه سازی  و نظارت بر سرعت بخشی و راندمان افزائی فرایند حفاری هستیم.” حفاریهای جدید یک هفته طول میکشند در حالیکه انجام چنین حفاریهائی، تا همین چند سال پیش، بیشتر از یک ماه وقت میبُردند.

تکنولوژی راه بهره برداری از میادین نفتی جدید را میگشاید

فاز بعدی در توسعه تولیدات “شل“ی بستگی به تکنولوژی رمق کشی حداکثری از هر چاه نفت میباشد. شرکتهای نفتی حالا دیگر سانسورهایی را نصب میکنند که نشان میدهند چه مختصر حفاری لازم است تا یک حفاری به ذخیره نفتی برسد. آنها با کاربرُد این سانسورها و استفاده از دیگر ابزارهای هوشمند به مهندسین آموزش دیده و تجهیز شده کمک میکنند تا حد اکثر استفاده از تجهیزات بکار گرفته شده را بکنند.

با افزایش سرمایه گذاری، سرمایه گذاران نفتی حالا دیگر میتوانند استخراج از چاههای نفتی کم بازده در گذشته را هم، در مناطق کم بازده، مقرون به صرفه کرده و از آنها نفت استخراج کنند. کیت ریچارد، رئیس گروه انرژی وارویک که در بیش از ۵۰۰۰  چاه نفتی ایالات متحده سهیم است میگوید، تکنولوژی در سود آفرین کردن این گونه چاهها نقش بسیار دارد.

او (کیت ریچارد)،در یک مصاحبه تخمین میزند که؛ حدود یک سوم سرمایه بورسی خصوصی در نفتِ شل؛ در مناطقِ تا کنون مورد توجه قرار نگرفته سرمایه گذاری خواهد گردید.

حتی قیمت نفت بالای حدود بشکه ایی ۱۰ دلار هم، با توجه به تولید دو ماه گذشته، سرمایه گذاران را تشویق میکند تا از قریب ۷۳۰۰ چاه حفر و رها شده نفتی شل، بهره برداری کنند. این چاهها بعلت فقدان دسترسی به نیروی کار لازم و تجهیزات، نیمه کاره رها شده اند. (توضیحاین گزاره نیازمند یک کامنت طولانی است که من با خلاصه گویی آنرا توضیح میدهم: اولاً معنای گزاره مزبور اینست که اگر سرمایه گذاران در این چاهها، هر بشکه نفت را ۱۱ دلار هم بفرشند باز هم ۱ دلار سود برده اند. ظاهراً منطقی بنظر نمیرسد ولی کاملاً واقعیت دارد. راز این امر در اینست که در دوران نفت بشکه ای حدود ۱۰۰ دلار، صدها میلیارد دلار در آمریکا برای حفر و استخراج و استحصال نفت و گاز شل سرمایه گذاری شد. که با سیاست غرق کردن بازار جهانی، با نفت زیر ۳۰ دلار از سوی عربستان و امارات،  بسیاری از سرمایه گذاران “شل ورشکست شدند و هزینه چند صد میلیارد دلاری آنها به صفر تبدیل شد.

حالا هیولاهای نفتی، آن سرمایه گذاریهای صفر شده در حفاریهای “شل” را مانند مال دزدی به چند صدم اصل سرمایه گذاریها خریده اند و در نتیجه، هزینه تولید نفت و گاز از این ۷۳۰۰ حلقه چاه معادل چند صدم  هزینه واقعی صرف شده در حفر آنها است که هزینه صرف شده برای هربشکه نفت را شدیداً کاهش میدهد. اینرا به این میتوان تشبیه کرد که؛ شرکتی صدهها دستگاه آپارتمان میسازد ولی در مرحله پایانی بعلت کمبود سرمایه و نبود کارگر نمیتواند درب و پنجره این ساختمانها را تهیه کند. بازار کساد و خریداری هم نیست تا حاضر به پرداخت سرمایه هزینه شده  باشد. بالاخره یک مال خر  پیدا میشود و این ساختمانها را به چند صدم قیمت میخرد و با قدری هزینه برای درب و پنجره، اگر آن واحدهای ساختمانی را به یک دهم قیمت تمام شده هم بفروشد باز سودی کلان برده است.

این بازیافت سرمایه هدر رفته تلقی شده نفت و گاز شل؛ چیزی بود که عربستان سعودی که عزم شکستن کمرِ کمپانیهای نفتی “شل” در آمریکا را با  باز کردن حد اکثری شیر نفت صادراتی داشت، حسابش را نکرده بود. و راز اینکه عربستان و روسیه بالاخره توافق کردند، از تولید بکاهند تا قیمت را تثبیت کنند در همین نکته است. ولی مسئله اینست که نفت شل در آمریکا بیش از آنکه جنبه استخراجی داشته باشد جنبه تولیدی دارد که در آن تکنولوژی تولید، تعین کننده است. تکنولوژی ای که پیشرفت میکند و از هزینه میکاهد. بنا بر این، جنگ قیمت نفت را نمیتوان پایان یافته تلقی کرد و دقیقاً از این روی است که عربستان در یک چرخش تاریخی به مدرنیزاسیون کشور پرداخته و معماران سیاست  آنکشور برآنند تا سواحل زیبای این کشور بسیار محافظه کار عرب را بروی توریسم خارجی باز کنند. و غیر قابل تصور نیست اگر تا ده سال آینده شبکه کازنیو ها و دانسینگها در سواحل دریای سرخ این کشور تأسیس شود در سخت ترین گمانه زنی این مدت میتواند ۲۰ ساله باشد. ح ت). عربستان سعودی برنامه های بسیار بیشتری از توریستی کردن کشور دارد که از جمله آنها جایگزین سازی سوخت هیدرو کربنی با انرژی خورشیدی و بادی است. سایت خبری اقتصادی بلومبرگ امرور گزارشی در این زمینه دارد که خواندنی است.

قیمت تمام شده بالاتری که میتواند سود آفرین باشند، به تولیدکنندگانی مربوط است که از شیوه هیدرولیک برای فراکینگ(در پیش توضیح داده شد/ ح ت) استفاده میکنند در این ردیف سرمایه گذاران؛ از جمله، شرکت گروه کین و شرکت سرویس لیبرتی اویل فیلد قرار دارند که به امید کار بیشتر(در آینده ـ ح ت) هزینه زیادی برای خرید تجهیزاتی میگذارند که پیش بینی دقیقتر عملیات نفتی نیازمند آنها میباشد.

بر طبق نظر مؤسسه اسپیر و اسوشیتس، انتظار میرود که درآمد مؤسسات خدمات فراکینگ برای سال جاری تا ۲۰% افزایش یافته و به مرز ۲۹ میلیارد دلار درآمد ثبت شده(رکورد) در ۲۰۱۴ برسد.

شرکتهای بزرگ نفتی در تب و تاب “شل”

انقلاب “شل”در همان آغاز خود، هرم صنتعت سنتی نفت را زیرو رو و مُقّنیان نفتی (حفاری کنندگانی) ای چون هارولد هام که کنتیننتال (یکی از بزرگترین شرکتهای نفتی دنیا ـ ح ت) را بنیان نهاده بود را از مقنی گری نفتی به مولتی میلیاردر تبدیل کرد.

بزرگترین شرکتهای نفتی مانند اکسون موبایل و شورون تا همین یک دهه  پیش نگاهشان بیشتر به میادین نفتی در خارج از ایالات متحده بود و آنها توسعه نفت “شل” را برای شرکتهای خُرده پای نفتی گذارده بودند. حالا آنها برگشته اند، و کمپانیهای “شل“ی و زمینها را( زمینهای موضوع نفت شل ـ ح ت) میخرند(همان چیزی که من در بالا بعنوان کامنتی مفصل توضیح دادم ـ ح ت ) و سرمایه گذاریهای خود را از آنسوی آبها به داخل کشور برمیگردانند.

شکلگیری کوه شل

 با افزایش قیمت نفت خام، تولید نفت “شل” در یک دهه قبل زمین خیز(took off) کرد.
توضیح: در ذیل عنوان فوق یک دیاگرام هست که متأسفانه قابل کپی برداری نبود. برای دیدن آن به لینک خود روئیتر در زیر رجوع کنید. دیدن آنرا توصیه میکنم.
آخرین کامنت:
مقام معظم رهبری، رئیس جمهور سابق دکتر احمدی نژاد و مراجع حکومتی مانند حضرت آیت الله العظمی جنتی در مناسبتهای گوناگون از ورشکست شدن قریب الوقوع آمریکا و از هم پاشیدن آن دولت  و به حضیض ذلت افتادن دلار سخن رانده اند. پیشرفتهای این چند ساله اخیر و چیرگی بی بازگشت و چالش ناپذیر آمریکا از جمله در زمینه تکنولوژی نفتی نشان میدهد که متأسفانه آن پیش بینی ها درست نبوده اند و نه تنها این، بلکه امروز آمریکا به خداوندگار تکنولوژی نفتی در دنیا تبدیل شده است که  بدون دسترسی رقبای نظامی سیاسی آن کشور بدان تکنولوژیها، رمق از اقتصاد تک محصولی آن کشور ها خواهد رفت. در آینده هیچ کشور نفتی  قادر به امتناع از بکار گیری و استفاده از تکنولوژی نفتی آمریکا و دلار آمریکایی نخواهد بود. مگر اینکه درب چاه های نفتی خود را ببندد.
در حالیکه روسیه بر هزینه نظامی خود می افزاید و با بنیه بیمار اقتصادی خود قصد رقابت نظامی با آمریکا را دارد، پیشرفت اقتصادی و تکنولوژیک آمریکا ریشه های حیاتی اقتصادی روسیه را چون اسید و تیزاب میخورند و آنکشور را در میدان رقابت نظامی و پس افتادن بیشتر و بیشتر در عرصه اقتصادی زمینگیر میکنند.
تا آنجا که به دلار پول ملی آمریکا مربوط میشود، این پول مرجع هرگز به استحکام و اقتدار امروز نبوده است و من بعید نمیدانم که ما شاهد تغیر نرخ برابری بالای ۱۰%ی آن نسبت به یورو در چند سال آینده باشیم. دیگر سخنی از پول های دیگر نمیواند در میان باشد.
پایان یادداشت
………………………………………………………
………………..
17 januari

OPEC Loses Out to Russia and Others in India as Output Cuts Bite

While Russia is part of the agreement to limit supplies, it achieved record output in October 2016, a month before the accord with OPEC was announced. Russia has also beaten Saudi Arabia most of last year as the top crude supplier to China, the world’s biggest buyer.

…………………..

18/01/2018

Råoljelagrene faller i USA

Større fall enn ventet i råolje, mindre lagerbygging enn ventet i bensin.

……………………………………………………………….
افزوده ها و ضمایم
18/01/2018
 ………………….

Reuters

JANUARY 16, 2018

U.S. oil industry set to break record, upend global trade

.HOUSTON (Reuters) – Surging shale production is poised to push U.S. oil output to more than 10 million barrels per day – toppling a record set in 1970 and crossing a threshold few could have imagined even a decade ago

And this new record, expected within days, likely won’t last long. The U.S. government forecasts that the nation’s production will climb to 11 million barrels a day by late 2019, a level that would rival Russia, the world’s top producer

مرگ اصلاحطلبی و اصلاحات از زبان نویسنده سبز

Share Button

طی چند روز گذشته طی ۲ یادداشت نوشتم که اگر تظاهرات اخیر سرکوب هم شود این پیام را به جامعه داده است که روند و گفتمان تحول در میهن ما دستخوش تغیر پارادایمیک شده است که مضمون آن عبور از اصلاحطلبی به سرنگونی است. یادداشت زیر از سایت سبز کلمه  بقلم آرمان امیری در مجموع آنچه را من با زبان خاص خود در آن دو یادداشت با زبان عریانتر گفته ام  میگوید و نتیجه میگیرد که نظام به یک تغیر اساسی نیاز دارد که اصلاح طلبان فاسد یا بوروکراتیزه  شده از پس آن برنمی آیند و چنین تغیر ضروری به رهبرانی از جنس موسوی نیاز دارد. در اینکه میر حسین موسوی، رهبری از جنس ملت بوده و هست کمترین تردیدی ندارم ولی تفاوت نظر من با نویسنده یادداشت کلمه در اینست که بنظر من اگر هم میر حسین شانس  بمیدان آمدن و نقش آفرینی بیابد؛ او دیگر در چهار چوب همان گفتمان سبز و آن بیانیه های ۱۷ گانه  خود نمیتواند نقش آفرینی بنیادی داشته باشد. جامعه از آن فاز عبور کرده است و به براندازی رژیم و استقرار نظامی سکولار و لیبرال رسیده است. موسوی میتوان نقش آفرین شود بشرطی که پرچم حکومت اسلامی را زمین نهاده و خود را از قید حکومت دینی  ودینیت نظام آزاد کند. اگر حمل بر خوش خیالی نشود من در کاراکتر موسوی و کروبی این اعتلای دیسکورسیو(گفتمانی) را بعید نمی دانم. ح ت

وضعیت اصلاحات، یا مرگ یا جراحی

استراتژی آنها و استراتژی ما: راهبُردی

Share Button

چکیده … این ضداستراتژی، روی دیگری هم دارد و آن اینست که گفتمان و دکترین حکومت، خود را بر اساس تقابلهایش و گفتمان تقابلی اش تعریف میکند و از بستر آن تقابلهاست که  برای خود مشروعیت میسازد. من فرض را بر این میگیرم که آمریکا بَد و جهانخوار و مداخله گر و..، فرض را بر این میگیرم که اسرائیل تجاوز کار و… ، اصل را بر این میگذارم که محمد رضا شاه از همان ته گور هم دارد بر مردم ستم میکند و و شیخ عربستان مرتجع میباشد و.. . با همه این پیش فرضها، استراتژی درست مبارزه با استبداد کنونی، بما اجازه نمیدهد که با تقویت گفتمان ضد آمریکایی، ضد اسرائیلی، ضد عربستانی و ضد محمدرضا شاهی رژیم، هم غیر مستقیم  برای آن مشروعیت بیآفرینیم و هم با این تقابل سازیهای غیر واقعی و بکار بردن نامناسب آنها به رژیم جایگاهی مترقیانه و زورگو ستیزانه بدهیم.   

سون تسو استراتژ و ژنرال چینی قرن پنجم پیش از میلاد

منظور از آنها، رژیم و از ما منظور همه مخالفین و منتقدین رژیم، از هرسنخ سیاسی و اعتقادی است. پس از این توضیح کوتاه، به توضیح واژه بُردار و برآیند، واژگانی ریاضی که اکثر درس خوانده های دبیرستانی بمعنای ریاضی آن آشنایند، ولی من به توضیح تعمیم جامعه شناختی و سیاسی آن در زیر میپردازم.

آنها، ۱۱ میلیونی یا ۱۷%ی هستند و ما، ۴۵ میلیونی یا ۸۳%ی.* آنها در بیشترین بدنه اجتماعیشان بیسواد، کم سواد خرافه پرست هستند و ما در بیشترین بدنه اجتماعیمان تحصیلکرده، یا نیم تحصیلکرده هستیم.

اما آنها سوارند و ما پیاده. آنها حکومت میکنند و ما تحت حاکمیت هستیم. آنها برنامه دارند و ما بی برنامه هستیم. آنها رهبری و ستادهای تشکیلاتی دارند؛ چه  بر رأس حاکمیتشان چه سپاهشان، چه برای نمازجمعه هایشان و چه برای سرکوبگریهایشان و.. ، و ما آشفته صف، پراکنده درخود متضاد و خویش ستیز هستیم. نیروی ما دهها میلیونی و زیاد و نیروی آنها کم است. ولی آنها نیروی کمِ خود را بخوبی علیه ما سازماندهی میکنند و ما در عوض نیروی عظیم خود را صرفِ درگیری داخلی و خنثی سازی همدیگر میکنیم. یا بعبارت ساده تر ما به آنها کمک میکینم تا ما را سرکوب کنند. بزرگترین و مهمترین نقطه مشترک ما نخواستن آنها و حاکمیت آنهاست بدون اینکه در این اشتراک نظری ۱۰۰% ی حتی ۱% اشتراک عملیاتی داشته باشیم و بزرگترین نقطه ضعف ما اینست که ستاد نداریم، حزب نداریم، جبهه نداریم، گفتمان نداریم، استراتژی نداریم و بالاخره رهبری و رهبریت نداریم و حتی بحث سازنده هم باهم نداریم.

بُردار بمعنای سیاسی، یعنی اینکه میلیونها جمعیت، صخره سنگین تغیر رژیم را فشار میدهند ولی با اینکه انرژی مصرفی برای ازجای کندن این صخره ده برابر نیروی لازمست، این صخره حتی ذرّه ایی تکان نمیخورد زیرا نتیجه ی مثبت و  منفی یا اضافه منهای این فشارهای هرسویه بجای تکان دادن آن صخره استبداد در یک سمت، خنثی کننده فشار های مختلف الجهة همدیگر هستند و این یعنی این تلاشها نتیجه برآیندی ندارند. ما همه برای فشاری که میدهیم، تکانه ی حرکتی و جنبشی قائل شده و راضی میشویم در حالیکه ناظری که از دور به منظره مینگرد میبیند که صخره استبداد یک میلیمتر هم از جایش تکان نخورده است. بزبان ساده این فشار های بُرداری هم جهت نبوده اند تا این صخره قابل حرکت را به سراشیب سقوط و نابودی، به آنسوئی که باید، حرکت دهند.

نمیدانم این توضیح مقدماتی چقدر زاید یا چقدر به فهمِ استراتژی داشتن رژیم و توضیح فقدان گفتمان و استراتژی مخالفینش که “ما” باشیم کمک میکند.

رهبر جمهوری اسلامی به سالهای پایانی عمرش نزدیک میشود و غیر قابل تصور نیست که در انتخابات آینده ریاست جمهوری و مجلس، دیگر در دنیا و صحنه نباشد. و بهمین اندازه هم غیر قابل تصور نیست که در پشت صحنه، جنگ قدرتی بر سر تسهیم و تقسیم قدرت سیاسی وجود نداشته باشد. ولی بُروز نکردن چنین جنگ قدرت پنهانی به عرصه عمومی، نشان میدهد که همه جناحهای حاکم، هر قدر با یکدیگر در جنگ هم باشند روی یک نکته توافق دارند و آنهم اینست که مانع از این شوند که این رقابت و جنگ درونی  آنها علنی شده و برای مخالفین نظام، فضا و میدان مانور سیاسی در بین گروههای درگیر حکومتی فراهم سازد.

رژیم، طی این ۳۹ سال، بکمک شبکه های اطلاعاتی و ستون پنجمی خود در بین مخالفین، که من آنها را نیروی ۸۳%ی مینامم، با بکار گرفتن ظریفترین تکنیکهای اطلاعاتی و جاسوسی، با بکار گرفتن وسیع و ظریفِ تکنیکهای دیس اینفرماتیو(القاء گری، گمراه سازی و مانیپولاسیون) و با شخصیت کُشی فیزیکی و سیاسی، نه تنها مانع از کمترین نزدیکی مخالفینش بهمدیگر شده است بلکه تا توانسته رقابتهای ناسالم سیاسی را در بین جریانها و گروههای مخالفین خود دامن زده است تا مبادا آنها علیه رژیم کمترین همسویی با هم بیابند.

هیچ جنبشی بدون عنصر رهبری در هیچ عرصه ای و در هیچ دوره ایی از تاریخ به  موفقیت نرسیده است و این حکم بیش از همه عرصه ها، در عرصه سیاسی مصداق دارد. رژیم در دهه نخست حاکمیت خود، همه شخصیتها و چهره هایی که بنحوی میتوانستند در بین بخشی از مخالفین نقش راهبُردی، رهبری کننده و مرکزی داشته باشند را فیزیکی از بین برد و ترور کرد. اینجا بحث از رهبرانی است که نه برای کل جنبش ملی بلکه  رهبرانی برای بخشهای گوناگون اجزاء و زیرمجموعه ای یک جنبش ملی، میتوانستند نقش مرکزی داشته باشند. بیشتر این شخصیتها، رهبران ساده سیاسی هم نبودند بلکه چهره هایی با وزنِ کم یا بیش کاریسماتیک و داری اشتهار خوب اجتماعی بودند مانند روانشاد فریدون فرخزاد که علاوه بر نوع مواضع مردمی سیاسی اش نفوذ معنوی و کاریسماتیک فرهنگی بر طرفدران خود داشنتد. منظور از نفوذ کاریسماتیک یعنی نفوذی ورای گفتمان سیاسی و بحث و مبنای استدلالی میباشد.

بطور مثال امروز میرحسین موسوی به یک چهره کاریسماتیک برای بخش زیادی از مخالفان رژیم تبدیل شده است. بخش زیادی از طرفدران او، دیگر اندیشه نمیکنند که او چه میگوید بلکه به تجربه به او ایمان آورده اند. و کارکردِ کاریسما در تحولات سیاسی غیر از این نیست. نباید فکر کرد که همه آنهایی که پشت سر کاسترو، لنین، ماندلا، لینکُن راه افتادند دقیقاً میدانستند آن بزرگان چه میگویند ولی بی شک اگر این جاذبه کاریسماتیک نبود آن رهبران قادر نبودند توده های میلیونی را که بخشهای عمده آنها هم بیسواد بودند را بحرکت در آورند. در اینجا بحث کارکرد و ارزیابی مثبت و منفی، ُمَخّرب یا سازنده عامل کاریسما نیست بلکه فقط توضیح نقش کارکردی آن در یک جنبش وسیع اجتماعی یا سیاسی است. در یک کلام، کاریسما تابلوئی است برای توده ها و نه برای عقلاء.

رژیم با وقوف به این کارکردِ جاذبه کاریسماتیک رهبری بود که برجسته ترین چهره های مخالف خود را ترور کرد و با نفوذ سازمانی بدرون همه جریانهایی سیاسی مخالف، حتی جریانهایی فرهنگی  مخالف خود، کوشید از شکل گیری شخصیتهای کاریسماتیک با قابلیتهای رهبری کننده جلو گیری کند و موفق هم شد. این درحالیست که رژیم، در داخل  اردوی خودش، نقش و حرمت سید علی خامنه ایی را، بدون اینکه تره هم خُرد کند که مخالفین با چه ادبیات بحق مستهجن و تحقیر آمیزی از او نام میبرند بزرگ کرد و به آسمان کشاند.

تصویری که مخاطبین و پایگاه اجتماعی رژیم از رهبر دارند، آن تصویری است که در حسینیه ها توسط مداحان و در بین نیروهای مسلح توسط  کارشناسان ذهنیت ساز و آموزش دیده سپاه با ترکیبی از دروغ موزیکال انجام میشود نه آن تصویر چرکینی که در درون مخالفین از خامنه ایی وجود دارد.

رژیم از همان آغاز کار حکومتگری خود، بموازات اعدام و حذف وسیع فیزیکی مخالفین به تخریب شخصیتی رهبران بالقوه و بالفعل؛ خُرد یا درشت آنها هم پرداخت. رژیم تا همین امروز هم از لجن پاشی به شاه دست برنداشته است مبادا نام او و یاد حکومتش به کانونی برای تجمع بخشی از نیروهای مخالف رژیم مبدل شود. رژیم همین برنامه را بر سر دیگر جریانهای سیاسی مخالف خود نیز آورد و تا آنجا که میتوانست از انگیزهای رقابتی در بین مخالفان خود برای تخریب آنان بدست خودشان استفاده کرد.

بطور مثال، رژیم ضمن اینکه خود با مصدق پدر کشتگی داشته و دارد تا آنجا که میتواند با آوازه گری در اطراف او، سعی دارد سابقه شاه را با چنین تقابلی تخریب کند و این تقابل را به یک شکاف ترمیم ناپذیر تاریخی  و پایدار بین مخالفین خود مبدل سازد که در این راه، تا حدود زیادی موفق هم شده است.

چند روز پیش در سایت کلمه یادداشتی دیدم که در آن واژه (دوران ستمشاهی) تکرار شده بود. باید از دوستان کلمه پرسید آیا(دوران ستمشیخی) که کسی عنوان آنرا تا کنون نساخته و تا بحال بکار نبرده است، در مقایسه با دوران شاه چقدر ملایمتر و غیرستمگرانه تر  و فساد ناپذیرتر بوده است؟ که برای نویسندگان شما، دوران ستمشاهی باید ضرب المثل شود و نه دوران “ستمشیخی”؟ بخصوص در همان دورانی که بیشتر آوازه گران امروز جنبش اصلاحات و جنبش سبز، خود در ساختار قدرت بودند.

۲ روز قبل بر حسب تصادف به کلیپ تلویزیونی اعترافات تعدادی از مأموران ساواک رسیدم که از تلویزیون رژیم پخش شده بود. در این کلیپ یوتیوبی، یکی از آن ساواکیها مصاحبه کننده، به کشف ۹۰ کیلو تریاک در یک اتوموبیل تصادفی در قم که به اشرف پهلوی(قبل از انقلاب) تعلق داشته اشاره میکند. فقط قدری تفکر مسئولانه میتواند در بدترین و بهترین حالت به این نتیجه برسد که: این ادعا چه درست و چه غلط باشد، نَفسِ پخش آن از تلویزیون جمهوری اسلامی مانند صدهها مورد دیگر اعترافات تلویزیونی اعتبار آنرا زایل و امکان اثبات صحت و ثقم آنرا مطلقاً منتفی میسازد. حال، چقدر از ما نیروهای مخالف رژیم سعی کردیم بحکم پایبندی به اصول سیاسی، این روش لجن مالی رژیم را، آنجا که متوجه خودمان نبود محکوم و نقش کارکردی تفرقه آفرین آنرا افشاء کنیم؟

همانطور که در بالا اشاره کردم، خامنه ایی بطرف مرگ میرود و در یکی از این سالهای آینده خبرش را خواهیم شنید. یکی از سیاست های راهبُردی رژیم اینست که تا قبل از مرگ او علاوه بر ساختن یک یا چند چهره محوری و مطرح که نه تنها موافقین و فدائیان رژیم آنهارا قبول داشته باشند بلکه بطور بالقوه یا بالفعل، بتواند با مواضع مردمگرایانه نمایشی و ژستهای مدرن نمایانه پوپولیستی که میگیرد و نمایشات بی محتوای سیاسی که میدهد، بکمک ماشین مانوپولاسیون افکار عمومی، برای خود وجاهت کاریسماتیک ایجاد کند تا بخشی از مخالفین رژیم را ولو بطور موقت تا تثبیت اوضاع و رفع خطر فروپاشی حاکمیت، بسوی خود جلب کرده و آنها را به حلقه دفاع از حاکمیت بکشاند و از آنها در برابر نیرویهای دموکراتیک صربه گیر سیاسی بسازد . این یک استراتژی با راهبردهای عملیاتی(تاکتیکی) خاص خود است.

در برابر این استراتژی رژیم؛ مخالفین، یعنی آن ۸۳% نیروی پراکنده، باید اجازه ندهند رژیم با مانورهای عوامفریبانه برای آنها چهره سازی کند و گرگهای خود را با پوست گوسفند بمبانشان بفرستند. مخالفین باید یک نکته را که اهمیت مهم استراتژیک دارد درک کنند و آنهم اینست که هر مهره ایی که از درون این رژیم با هر درجه ایی از وجاهت سیاسی، بیرون آید نمیتواند از جنس مردم و برای مردم باشد.

چنین مهره ایی در بهترین حد ممکن میتواند ارزش مصرفی و تاکتیکال برای مخالفین داشته باشد و ارجگذاری و اهمیت کاریسماتیک و راهبردی ملی برای این مهره های ریشه دار در رژیم قائل شدن یعنی به تله رژیم افتادن، یا از آن بدتر، آگانه در حفر تله آن تلاش کردن و یا ضربه گیر سیاسی آن شدن است.

این ضداستراتژی، روی دیگری هم دارد و آن اینست که گفتمان و دکترین حکومت، خود را بر اساس تقابلهایش و گفتمان تقابلی اش تعریف میکند و از بستر آن تقابلهاست که  برای خود مشروعیت میسازد. من فرض را بر این میگیرم که آمریکا بَد و جهانخوار و مداخله گر و..، فرض را بر این میگیرم که اسرائیل تجاوز کار و… ، اصل را بر این میگذارم که محمد رضا شاه، از همان ته گور هم دارد بر مردم ستم میکند و شیخ عربستان مرتجع میباشد و.. . با همه این پیش فرضها؛ استراتژی درست مبارزه با استبداد کنونی، بما اجازه نمیدهد که با تقویت گفتمان ضد آمریکایی، ضد اسرائیلی، ضد عربستانی و ضد محمدرضا شاهی رژیم؛ هم، غیر مستقیم  برای آن مشروعیت بیآفرینیم و هم با این تقابل سازیهای غیر واقعی و بکار بردن نامناسب آنها به رژیم جایگاهی مترقیانه و زورگو ستیزانه بدهیم.

استراتژی درست ضد استبداد ولایی و “ستمشیخی” بما حکم میکند از تخریب آن جریانهایی که مبارزه اشان با رژیم در مجموع بنفع ملت و آزادی ما، برآیند مثبت دارند حمایت کنیم ولو اینکه باهدف سیاسی آنها موافق نیاشیم. فقط چینین حمایت متقابلی بین اپوزیسیون است که میتواند از این اپوزیسیونِ روی صفحات دنیای مجازی، اپوزیسیون میدانی و رزمی بسازد و برای آن در بین مردم اعتماد بیافریند.

در اینجا اینرا اکیداً بگویم با نیرویی که خط مشی عملیاتی آن با ما و مبارزه مردم موافق نیست ولو اینکه هدف اعلام شده اش ۱۰۰% با ما موافق باشد، حتی یک میلیمتر هم نمیتوانیم با هم حرکت کنیم ولی با آنها که در هدفشان با ما موافق نیستند ولی در شکل مبارزه اشان با ما مشابه اند و اشتراکات عملیاتی داریم میتوانیم با هم همکاری ۱۰۰%ی (تاکتیکال) داشته باشیم و این یک اصل عام مبارزاتی در همه شرایط است.

نتیحه:

افشاء و تخریب مهره های نم کرده استراتژیک و راهبردی رژیم یک وظیفه راهبُردی است و تقویت جریانهای همسو با دموکراسی و مطرح سازی شخصیتهایی که میتوانند حتی درمحدوده ایی کوچک نقش سازنده برای جنبش ضد استبدادی بازی کنند نیز یک وظیفه راهبردی است.

در صورت عدول از این دو وظیفه، بهتر است شخص اینقدر صداقت و شرافت سیاسی داشته باشد که خود را مخالف رژیم معرفی نکند.

*     این آمارها را من بر اساس نتیجه انتخابات دوره قبل ریاست جمهوری برگزیده ام که در آن انتخابات سعید جلیلی بعنوان نماد واقعی رژیم و شخص مطلوب رهبر قریب ۳ میلیون رای آورد. آرای دیگر به قالیباف، باهنر، رضایی، حداد عادل و ولایتی آرای مطالباتی رأی دهندگان بودند که مردم از موضع مطالبات اقتصادی و رفاهی داده بودند و نه  از موضع گرایش اعتقادی به آن افراد.

و آرای رئیسی درانتخابات اخیر هم (۱۶ میلیون) در حقیقت ادامه همان بلوک اصولگرایان دوره قبل است. از آرای رئیسی حدود ۳ میلیون آن آرای اعتقادی و بقیه اش آرای مطالباتی و رفاهی بودند. اگر البته آمار رژیم درست باشد که جای شک در این زمینه نیز هست.

استراتژی چشم اندازی رژیم: بحثی راهبردی

Share Button

اگر شیخ حسن روحانی به این آسانی توانست در این دو دوره انتخاباتی، مورد اجماع نیروهای اجتماعی مطالبه گر واقع شود دقیقاً به این علت بود که در پستی دور از نگاه مردم در این نظام خدمت کرده است ولی اگر برای یک لحظه تصور شود که او به لحاظ پتانسیل خود تفاوت و زاویه ای یا نظام دارد تصوری باطل است. روحانی همان هدفی را تعقیب میکند که رژیم میخواهد. سیاستهای موسوم به اعتدال و امید او نه از خود او بلکه از اقتضائات و ضروتهای وضعیتی است که جامعه در آن قرار دارد. بطور نمونه برجام نه پروژه شخصی روحانی و ظریف بلکه پروزه کلیت نظام بوده است. اغراق نیست اگرگفته شود چنانچه رئیسیِ قاتل هم رئیس جمهور میشد تفاوت جدی در مدیریت ریاست جمهوری کشور ایجاد نمیشد. تفاوت رفتار و سیاست ورزی روحانی با رئیسی نه  تفاوتی راهبردی در مواضع آنها بلکه در تفاوت جایگاهی و سابقه آنهاست. من فکر نمیکنم اگر رئیسی امروز بر مسند قضاء بنشیند همانطور عمل کند که در مقطع کشتار زندانیان سیاسی ۶۷ کرد زیرا آن فضا و آن شرایط از بیخ  بن تغیر یافته است. حالا رئیسی بخاطر آن سابقه نمیتواند از شر آن کرده که اراده رژیم بوده و او مجری آن اراده، آزاد شود ولی روحانی با تبسمی خندان و ملاطفت آمیز، از اجرای چنان وظایف شرم آوری آبرو نباخته رسته است.

پس از قریب ۳۹ سال از انقلاب اسلامی،با نگاهی به فضای سیاسی حاکم در جبهه مخالفین رژیم، میتوان دید که نیروهای مدعی رژیم درس چندانی از این دوران پرهزینه نگرفته اند و حتی  پسرفت هم داشته اند و اگر تغیری هم در آنها دیده میشود ناشی از الزامات گریزناپذیر و مطلقاً عینی (ابژکتیو) تحول دنیا طی این دوران بوده است نه خودبیداری.

تکرارگویی است اگر بگوئیم آیت لله خمینی و اسلامگرایی او در چنته سیاسی خود هیچ پیام آینده سازی برای مملکت و ملت نداشت. این مسئله چنان واضح است که دیگر با قطعیت کامل میتوان گفت آنرا خود حکام کنونی هم میدانند و اگر هنوز در حرف هنوز حرمت آن امامزاده را نگاه میدارند، نه بدلیل باور بدان انقلاب و رهبرش، بلکه بدلیل شوکت و مکنتی است که از برکت انقلاب بدان دست یافته اند. دفاع نیروهای حاکم از انقلاب دیگر نه دفاع از ارزشهای آن  بلکه دفاع از قدرت و ثروتی است که طبقه حاکم بدان دست یافته است و بهیچ قیمتی نمیخواهد از آن دست بکشد ولو ویرانسازی مملکت. بر این اساس تمام سیاستهای خُرد و کلان رژیم متوجه حفظ این قدرت آسان کسب شده و با کشتار و خونریزی تحکیم شده میباشد.

اما فاز ارزش زدائی از انقلاب و گفتمان آن بعنوان یک الزام تاریخی برای آزادکردن دست و پای رژیم از قید و بندهایی که با گذشت زمان دیگر برایش دست و پاگیر و توجیه ناپذیر میباشند، فازی آسان گذر نیست.

مرگ و میر رهبران و نسل دوران انقلاب البته شرایط را تا حدی آماده میکند ولی از آنجهت که رژیم طی این ۳۹ سال برای توجیه بلند پروازیهای برونمرزی و سرکوبهای درونمرزی، اجباراً  مجبور به تداوم  و تأکید بر گفتمان انقلاب و ارزش های آن  شده است، گذارِ عاری از تشنج در فرایند چنین استحاله مخاطره آمیزی تا مرحله تثبیت نظام  و پایگاه سازی اجتماعی مطابق با مرحله پسا انقلاب مستلزم رویکرد فرا استراتژیک تازه و مهره های رو نشده ای است که بتوانند برای دومین بار در یک بازی کلان تاریخی سرملت را کلاه بگذارند.

رژیم اسلامیستی ولایی با تکیه بر توده عقب افتاده، با اتکاء به خرافه پرستی آنها، آئین سازی از خرفه پرستی هایشان و ابزار سرکوب سازی از کینه ها و عقده های طبقاتی آنها، قدرت را بدست گرفت با تکیه برهمان اهرمها رقیبان خود را سرکوب و قلع و قمع کرد. ولی رژیم بهتر از منتقدینش میداند که با اتکاء به آن نیرویی که بکمک آن به قدرت رسید، تداوم حکومت در جهانی گلوبالیزه که بسرعت تغیر  کرده و در هم تنیده میشود، با جامعه ایی که برای پاسخگویی به نیاز مردمش حد اقل به نرخ رشدی ۵%ی نیاز دارد، نمیتواند دیگر؛ نه بر آن نیروهای کهنه تاریخی و نه بر آن خرافه های دینی اتکاء کند. زیرا آن نیرویی که آنرا بقدرت رساند نیروی تخریب و سرکوب بود ولی امروزه به نیروی سازنده و تثبیت کننده نیاز است. پس رژیم در آستانه یک گذار ضرور تاریخی قرار گرفته است که مضمون آن تغیر گفتمان انقلاب و تغیر پایگاه اجتماعی حکومت است.

روی کار آمدن دولت اصلاحات، پس از آن دولت احمدنژاد، سپس دولت روحانی در دور اول، بازتاب تقلای (بُرداری) رژیم برای عبور به این مرحله جدید بوده است که در عین حال کشمکش باندهای درون ساختار قدرت را بازتاب داده اند.

رژیم در سالهای پایانی عمر رهبرش خامنه ایی، دیگر فرصت زیادی برای میدان دادن بیشتر به این گونه نیروها و بازیهای آنان ندارد و باید قبل از اینکه رهبر بمیرد تکلیفش را یکسره کند. رژیم باید از خود چهره های جدیدی را بمیدان سیاست بفرستد که دستانشان از خونریزهای این چهار دهه پاک و از آلودگی به فسادهای کلان مبرا بوده  و از این شانس و توان برخودار هستند تا بکمک مانورهای های سیاسی پیچیده، بخشهایی از نیروهای متوسط جامعه را بعنوان نقطه اتکاء اجتماعی بسوی نظام کشیده و جذب کنند.

محور سازی یا محور شدن بحثهای مطالباتی بجای عقیدتی در دو انتخابات اخیر ریاست جمهوری، که بیشتر متوجه  نسل جوان، زنان و طبقه متوسط جامعه بود، گویای پیدا شدن و چیرگی نگاهی پراگماتیک، غیر آرمانی و غیر آئینی به عرصه سیاست در کشور بود. اینست آن نشانه ایی که مشخصه تحولات آینده سیاسی در مملکت میباشد و این ویژیگی با اتکاء به نیروهای سنتی و خرافه پرستان همخوانی ندارد. با این ویژگی اگر درست رفتار شود میتواند به عامل بقاء و اگر درست رفتار نشود به عامل زوال حکومت تبدیل گردد و رژیم اینرا میداند.

انتخابات ریاست جمهوری دوره ۱۱ که در آن سعید جلیلی بعنوان چهره نمادین اعتقادی رژیم کمی بیش از ۳ میلیون رأی آورد نشان داد که آرای رژیم و رهبرش از کُل ۵۵ میلیون آرای جامعه، همین ۳ میلیون است. در آن انتخابات آرای دیگر نامزدها، آرای مطالباتی، اقتصادی و اجتماعی و تبعاً سیال بود که رنگ و بوی ایدئولوژیک نداشت.

از جمع آرای ۱۶ میلیونی این دورۀ رئیسی(اگر تقلبی نشده باشد)، همان ۳ میلیون آرای جلیلی در دوره قبل، آرای اعتقادی جامعه و بقیه آرایی بودند که مردم و نسل جوان بخاطر وعده وعیدهای رئیسی به او دادند بدون اینکه به سابقه آمکشی های او نمره منفی بدهند که این خود نکته کم اهمیتی نیست.

معنای این تغیر و تحولات فرایندی برای رژیم اینست که دیگر روی حمایت توده های مردم از موضع خرافه هایشان، از موضع عقده  ها و کینه های کور اجتماعی و طبقاتی اشان نمیتواند حساب کند. رژیم دیگر بحثی از مستضعفین و مستکبرین نمیکند و این دو واژه توده رنگ کن از فرهنگ رژیم بطور کامل دیگر حذف شده است زیرا استکبار و استضعاف پیش از انقلاب دیگر بفراموشی رفته و امروزه، اقشار فرودست جامعه، مستضعف شدگان و پامال شدگان همین نظام هستند و مستکبرین هم،  تمام لایه های حکومتی.

طبقه جدید به مال و مکنت و قدرت رسیده دیگر به رهبرانی از طراز دیگری نیاز دارد که نه بخاطر “پیش صحنه” بودنشان در این چند دهه، حساسیتی در جامعه ایجاد کنند و نه بخاطر سرکوبگریشان دستانشان خونین و نه بخاطر دزدیهایشان کیسه هایشان انباشته از بیت المال باشد. تنها کافی نیست که چنین چهره هایی از این چند ویژگی برخورد باشند بلکه آنها باید چنان در نظام مسنحیل شده باشند که هرگز شانسی برای گردنکشی تحت هیچ شرایطی نداشته باشند. آنها نباید در وضعی باشند که بتوانند پس از چندی برای خود پایگاه اجتماعی ثابت و مستقل ایجاد کنند مانند سید محمدخاتمی و از او برجسته تر موسوی و کروبی و برخی چهره های دیگر سبز.

هاشمی رفسنجانی از آنروی مورد کین و غضب خامنه ایی بود که از خود دارای پایگاه سیاسی و اجتماعی ثابت بود. ولی روحانی علیرغم این دو دوره ریاست جمهوریش نتوانسته و نمیتواند برای حود پایگاه ثابت اجتماعی ایجاد کند زیرا انتخاب او از یکطرف مرهون آرای استقراضی اصلاحطلبان و سبزها بوده است و از سوی دیگر مرهون تأئید او بعنوان یک مهره مورد وثوق نظام و رهبری. من در ادامه به این مسئله که بخشی از نتیجه گیری تحلیلی این یادداشت است بیشتر خواهم پرداخت.

هر گفتمان سیاسی بطور طبیعی از نظر جامعه شناختی یک خاستگاه اجتماعی و بستر طبقاتی دارد.مثلاً طبقه متوسط و اقشار پیرامونی اش خاستگاه احزاب سیاسی لیبرال هستند و دموکراسی و سکولاریسم، گفتمان طبقه متوسط مدرن است. حال اگر تصور کنیم که مثلاً یک جنبش دهقانی یا کارگری و احزاب راهبرنده آنها پرچمدار دموکراسی و لیبرالیسم شوند تصوری از بیخ و بن باطل است. جنبش انقلاب اسلامی در متن این حکم جامعه شناسانه قابل توضیح است.

بر همین مبنا انقلاب اسلامی فاقد مضمون و پیام اجتماعی مترقیانه بود. از این گزاره منظور این نیست که گروههای اجتماعی در این جنبش برنخاستند بلکه منظور اینست که این اقشار اجتماعی نه به اعتبار مطالبات اجتماعی اشان بلکه باعتبار اعتقادات مذهبی اشان که مخدوش کننده و زیر پا نهنده همه مرزهای اجتماعی اشان و نوعی خود انکاری اجتماعی بود بپا خاستند و از این موضع به انقلاب پیوستند.

جامعه بپا خواست تا دینداران را بر بیدینان و سُست دینان چیره کند و در بخش سُست مذهب جامعه؛ پهلوی ستیزان را بر پهلوی پرستان، غرب ستیزان را بر غربزدگان. و در اینجا پهلوی ستیزی، آمریکا ستیزی و غرب ستیزی خود به یک آئین اعتقادی تبدیل شده بود تا بیان یک برنامه اجتماعی سیاسی و مطالباتی و لذا ماهیتی مذهبی و اعتقادی و صورتی سیاسی و غیر آئینی داشت.

اگر در این انقلاب، مسئله عدالت اقتصادی و اقتصاد توحیدی مطرح شد، بمعنای عدالت امیر المومنینی و صِله رَحِمی و ضعیف نوازی مهترانه بود نه عدالت بمعنی وجود یک نظام اقتصادی اجتماعی مدرن مبتنی بر قدرت متوازن اجتماعی و سیاسی بین فرودستان و فرادستان که در آن ارزشهای مادی و فرهنگی(تقریباً) به نسبت سهمی که هر گروه و طبقه اجتماعی میباید توزیع شود و پشتوانه آنهم موازنه قدرت سیاسی و اجتماعی نه شفقت فرمانروایان.

عدالت امیر المومنیی یعنی عدالتی صدقه خوارانه و گداپرورانه. عدالت علی، برده داری را حرام نمیداند، ولی کمک به زنان شوهر مرده و مستمندان مسلمان را از محل کار غلامان روا میدارد. اگر همه ادعاها در این زمینه راست هم باشد، علی نمیگوید این کسیه های پر از آرد و برنج و خرمایی که او شبها بدوش میکشیده تا به بیوه زنان و مستمندان برساند از کجا می آمده است؟ مزخرفات در این زمینه ها زیاد است ولی در اینجا هدف نشان دادن تفاوت  ادعا های عدالت دینی با عدالت مبتنی بر توازن قدرت سیا سی و اجتماعی در جامعه است.

هیچ نباید تعجب کرد که سرنوشت آن عدالت اقتصادی امیر المومنینی در مملکت اسلامی شده ما، ظرف نزدیک به ۴ دهه، به نظام دزدسالاری کنونی بیانجامد و از تخمی که گفتمان انقلاب اسلامی گذاشت، اژدهای مردمخواری برون آید که سیرایی ندارد وبرای حرص افزون خواهی آن پایانی نیست. نباید تعجب کرد از درون آن گفتمان هزارسال تبلیغ شده، نسل و نسلهایی برون آید که هویت(تاریخی و اجتماعی) گذشته اشان سوخته و بر تل خاکستر آن؛ شبح سیال متغیر و بی رنگی عاری از هر هویتی شکل گرفته است.

نسل جوان ورزش دوست این مملکت در ورزشگاهها پرچمی را بعنوان پرچم ملی خود باهتزاز در می آورد که نام الله عربی وسط آن، از دو زاویه نافی هویت ملی ما است. در درجه اول عربی بودن آن و در درجه دوم آسمانی، فرا جغرافیایی و فرا زمانی/مکانی بودن آنست و نافی هرگونه مرزبندی در این کره خاکی. معنای نمادین این پرچم اینست که یک باورمند دینی ساکن ایران به یک تاتار در تاتارستان روسیه تا حد برادری نزدیکتر است تا (حتی) یک مسیحی که در سرزمین ایران زندگی میکند. این پرچم نافی ملیت و هویت تاریخی ماست بدون اینکه ما در این نکته بسیار مهم تا کنون اندیشه کرده باشیم. و حتی نافی دینیت ماست زیرا که سه رنگی آن بعنوان سمبل ملی، نافی پیام دینی آن الله آنست. پرچم واقعی اسلام همان پرچم یکسره سیاه القاعده است که فقط نماد الله میباشد. و پرچم ملی ما همان پرچم شیر خورشید نشان پیشا انقلاب ماست که در پس آن تاریخ پیش و پسا مشروطیتمان و شجره تاریخی ما نهفته است. در یک نظام مردمی و مدرن الله و قرائت از آن مسئله ای فردی و میهن مسئله ایی ملی و زادبومی است و این دو باید از هم جدا باشند.

در بحث از چالش تاریخی امروز رژیم و مسئله نوشوندگی و توان انطباقش با دنیای امروز، باید از این چالش( برآمدن از کهنه پرستی و نیاز به نو شوندگی ) بعنوان یک پدیده پارادوکسال تاریخی نام برد که این پاردوکس را باید شناخت تا به نقاط ضعف و قدرت آن پی برد. بزبان دیگر بتوان آنرا آسیب شناسی کرد.

بطور مثال، در عرض یک یا دو سال میتوان در یک کشور عقب مانده یک کارخانه نساجی یا تولید وسائل خانگی ساخت. در عرض همین مدت هم میتوان چند هزار نوجوان روستایی را تربیت فنی داد و در پشت دستگاههای آن کارخانه به کار گماشت. برای تربیت کادر های فنی بالاتر یا مدیرتی آنهم، این مدت ممکنست ۴ یا ۵ برابر باشد. ولی اگر فکر کنیم که این کارگران ظرف همان دو سال ذهنیت طبقاتی و اجتماعی کارگری و شهری بیابند و فرهنگ روستایی خود را فراموش کنند، از تغیرات اجتماعی چیزی نفهمیده ایم. مدرنیزاسیون دوران پهلوی ظرف قریب ۶۰ سال چهره اقتصادی و بافت فتودالی و ایلی/عشایری جامعه ایران را تغیر داد. ولی برای تغیرات فرهنگی و تغیرچهره سیاسی مملکت دهها برابر این زمان هم کوتاه بود و این فرایندی بود که در تمام دموکراسی های مدرن دنیا قبلاً طی شده است.

ایران سال ۵۷ از نظر اقتصادی نزدیک به ممالک درجه دو  اروپا بود ولی از نظر سیاسی از اروپای قرن ۱۸ هم عقب تر. چون همین فرایند صنعتی شدن که در ایران، ۴ دهه طول کشید در اروپا بیش از ۲ قرن طول کشیده بود. از سنن رونسانس اروپایی در اینجا میگذرم که بستر مناسب فرهنگی را برای استقرار دموکراسی در اروپا آماده ساخته بود.

این توده شتابان شهری و صنعتی شده ایران، تاب انطباق با این تغیرات سریع را نداشت. دانشجوی از شهرستان آمده اش دموکراسی اروپائی میخواست و خیل میلیونی مهاجرین روستائی و کارگر از دهات آمده اش فرهنگ مدرن شهری را تاب نمی آورد و نسبت به جامعه شهری بیگانه بود و آنرا ضلالت دینی میدانست. روشنفکرش با رژیم در ستیز بود زیرا به او اجازه براندازی نمیداد تا مُدلهای روشنفکرانه سیاسی خودش را در جامعه پیاده کند و بنا براین به دیکتاتوری متهم میشد که البته دیکتاتور هم بود. ولی دیکتاتوری علیه کی؟ و چی ؟ اینرا دیگر کسی به تحلیل نمیگذاشت. رضا شاه قلدر و دیکتاتور بود ولی علیه کی؟ و چه گروه اجتماعی؟ اینها دیگر مسئله روشنفکر ایرانی نبود. رژیم شاه نوکر غرب بود و این روشنفکر میخواست(عملاً)  تا مملکت نوکر شرق و روسیه شود. مصدق* خدا و رب النوع ترقی و آزادی، و شاه ابلیس بود زیرا اولی دموکراسی میخواست و این یک دیکتاتور بود. هیچیک از این روشنفکران از خود نمی پرسند اگر قریب ۲۵ سال پس از کودتا، و پس از آنهمه تغیرات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و شهری شدگی طی آن ۲۵ سال مردم دنبال خمینی افتادند، چه تضمینی بود که در آن دموکراسی مصدقی*؛ نیروهای مذهبی پس از چند مانور مذهبی با بسیج مساجد و حسینه ها در همان موقع؛ همین موتلفه و فدائیان اسلام نظیر نواب صفوی در آن جامعه فئودالی قدرت را نربایند و ایران فتودالی و ایلی آنروز را نه به سرنوشت امروز، بلکه به سرنوشت افغانستان طالبان دوچار نکنند؟ اگر خمینی ایران را طالبانی نکرد نه اینکه نمیخواست بلکه ظرف این ۲۵ سال پس از کودتای ۲۸ مرداد تغیرات ساختاری ناشی از اصلاحات شاه اجازه چنین عقب گردی و طالبانیزه کردن ایران را بله او نمیداد.*[در بحث از مصدق، هیچ مصدق طلبی تا کنون نوشته ایی از مصدق که تعریفی مشخص از دموکراسی مورد نظرش جز همان انتخابات آزاد؛ در آن جامعه ایی که آخوندها بر فرهنگش سیطره داشتند و ملاکین و سران ایلات، فرمانروایان روستاهایش بودند و آرای روستائیان  هزار هزار از سوی ملاکین خرید و فروش میشد چه نوع دموکراسی میتوانست پیاده شود که کودتای ۳۲ نگذاشت را ندارند تا ارئه کنند. بحر طویل سازان که اینها را میبافند نمیدانند که دموکراسی و انتخابات یک سازو کار جامعه صنعتی است و انتخابات و دموکراسی آئین بورژوازی نه طبقه فئودال و روحانیت بازار بنیاد]

در ملتقای تاریخی ۵۷، نیروهای مذهبی ضد مدرنیزاسیون شاه، از موضع فرا ارتجاعی در برابر رژیم او قرار گرفتند و دیگر نیروهای پیش گفته و روشنفکرنما و شهری شده از منظر سوپر مدرن. ولی  این دو نیرو، در یک نقطه سیاسی/تاریخی بهم رسیدند و آنهم براندازی رژیم شاه بود که در آن موفق شدند. نمونه چنین اتفاق حیرت انگیزی در تاریخ دنیا بی سابقه است که یک نیروی فوق ارتجایی بتواند نیروهای مدعی ترقیخواهی را نه با خود متحد و همسو، بلکه بدنبال خود مانندگله گوسفند به مسلخ تاریخی ترقیخواهی بکشاند و نخبگان آنرا هم بنام محارب و مفسد فی الارض ذبح شرعی کند.

در این انقلاب، آیت الله خمینی بخش عمده نیروهای میلیویی توده سنتی را پشت سر خود داشت که از موضع فرا ارتجاعی با رژیم شاه مخالف بودند و این نیروهای سوپر مدرن هم بخش عمده نیروی طبقه متوسط  را، که با نشناختن ظرفیت و توان اجتماعی خود و ارزیابی غلط از وزن خود در آن جنبش، کمر به سرنگونی رژیم بستند و بدنبال خمینی افتادند. گفتمان ماورای ارتجاعی خمینی آن توده عقب مانده را بسیج کرد و تئوری پردازیهای مدرن نمای این گروه دوم هم، میلیونها جوان تازه به صحنه آمده تشنه آزادی و شورشی شهری شده  را بمیدان کشید.

خمینی هرگز نمیتوانست حتی در یک مورد، برنامه یا طرحی مدرن و مقتضی با جهان امروز را مطرح و ارائه کند زیرا در آنصورت دیگر آن توده های میلیونی سنتی را نمیتوانست جلب کند. حزب سیاسی اسلامیستها به رهبری خمینی؛ مساجدشان، هیئت های عزاداری و تکایا و زورخانه هایشان، خیل دهها هزاری مداحان و روضه خوانانشان، مجالس روضه خوانی و قرائت قرآنشان بود.

تراژدی این بود که خمینی از برنامه ای ارتجاعی اش حتی در حرف عدول نکرد و هرگز به پذیرش مفاهیمی مانند دموکراسی و آزادی احزاب و زنان و.. ، تن نداد ولی این جماعت روشنفکر پهلوی ستیز به آسانی هویت مستقل  سیاسی و ایدئولوژیکی خود را به کمک تفاسیر سیاسی مصلحتی و انقلابی نما ترک کرد و تا مرحله مستقر سازی و تثبیت حکومت رژیم جدید که هنوز با آئین دولتمداری و نظم بوروکراتیک آشنا نبود دنبال او رفت و حتی در آن مراحلی که تیغ تیز جلادان رژیم بر گلوی فرزندان دگراندیش در مملکت نشسته بود نیز از کمک  بدان خود داری نکرد و کمک کرد تا مستقر شود.

در یک تقسیم کار تاریخی نانوشته، خمینی نیروی دوم و گفتمان آنرا به ذخیره سیاسی خود تبدیل کرد و این نیروی دوم دلخوش به حضور برخی چهره های ملی در دولت و دلخوش به وعده های خمینی، که مارکسیستها هم آزاد هستند، مست از حرکت دهها میلیونی توده ایی، گوسفندوار دنبال این قصاب تاریخی خود افتاد و تا سلاخ خانه پیش رفت.

خمینی و اعوان و انصارش که تجربه ایی در دولتمداری نداشتند، نه از روی باور به ارزشهای اعتقادی جبهه ملی و نهضت آزادی بلکه از روی ناتوانی در اداره مملکت این گروه از میلیون را بخدمت گرفتند تا مانند کاندوم از آنها استفاده کنند و نیروی خود را روی ماشین جنگی و سرکوب که مدیریت آن برایشان آسانتر بود متمرکز ساختتند.

طی ۳۹  سال گذشته، نه آن نیروی مدرن نمای دوم کاملاً از امیدهایش به این رژیم دست شسته است و نه نیاز این رژیم به جلب حد اقل بخشی از نیروهای مدرن و مصادره کامل گفتمان مدرن آنها برطرف شده و بخود کفایی فرهنگی و گفتمانی رسیده است. بدنه رژیم از درون یک فضا و بستر کپک زده تاریخی فرا روئیده است که در مقابل امروزی شدن بشدت و بطور طبیعی مقاوم میباشد. و اینست آن مسئله ای که دقیقاً چالش عمده تاریخی رژیم است. رفتار رژیم با مخالفینش پس از سرکوبهای دهه اول انقلاب که متوجه تسلیم ناشدگان به نظام و گفتمان خمینیستی بود، وارد مجرای هویج و شلاق نسبت به منتقدینی شده است که هنوز در حاشیه صحنه باقی مانده اند یا امید دارند تا باقی مانده و در آینده به بازی گرفته شوند.

رژیم بخوبی میداند که باید تغیر پایگاه اجتماعی و گفتمانی بدهد تا بتواند ماندگار بماند. ولی این امر جز با تسلیم نمودن کامل آن بخشی از روشنفکران طبقه متوسط که بنوعی متولی گفتمان مدرن در جامعه است و  مصادره بمطلوب سرمایه سیاسی و هویت تاریخی آن بسود رژیم غیر ممکنست.

با پیوستن تسلیم آمیز اصلاحطلبان، بخشی از این ترکیب شیمیایی سیاسی تأمین میشود ولی این کافی نیست. در صورت تسلیم سران و فعالین جنبش سبز بخش ضرور دیگر این ترکیب شیمی/سیاسی میبایستی تأمین میشد که نشده و کینه حیوانی خامنه ایی هم نسبت به رهبران جنبش سبز از همینجا برمیخیزد. رژیم فکر میکرد با جذب این دو نیرو خودبخود زیر پای بقیه نیروهای نا سازگار و مخالف خالی میشود و خطر سرنگونی اش در آینده برطرف میشود که تا کنون موفق نشده ولی هنوز مأیوس هم نشده است.

رژیم در برخورد با این چالش و رفع این کاستی، دو رویکرد متفاوت اتخاذ کرده است: اولی تطمیع و تسلیم آن بخش از نیروهای منتقد و مخالف که جذب آنها محتمل است و دیگری بدیل سازی برای آنهاست. بطور مثال رژیم از خودش اصلاحطلب سازی میکند که نمونه های مشخص آن افرادی نظیر عارف، کواکبی، محجوب و کمالی میباشند و در اردوی مخالفان که هنوز ساختن ذوحیاتین سیاسی از “ضد/موافق” رژیم ممکن نیست، به عملیات ستون پنجمی و مهره سازی و مهره کاری مشغول است که نمود آنرا در موضعگیریهای متناقض برخی فعالین سیاسی  سابقه دار میتوان یافت.

ولی بموازات این تلاش جذب کننده (یا اسیمیلاسیون سیاسی)، رژیم سعی دارد از درون خود نیز تا آنجا که ممکنست مهره مدرن نما بیرون بدهد. چنین مهره هایی را نمیتوان از میان لایه های و ارگانهای شناخته شده و بدنامی مانندبسیج، سپاه، وزارت اطلاعات، دستگاه قضایی و.. ، بیرون داد. انتخابات ریاست جمهوری گذشته و رفوزه شدن رئیسی در آن، به رژیم نشان داد که این امر ناممکن است. بنا بر این بهترین ارگانهایی که میتوان از درون آنها مهره های مدرن نما و بقول معروف تجدیدنظر طلب سرهم بندی و به بازار عرضه کرد، نهاد هایی است مستقیماً درگیر سرکوب مخالفان و آلوده به رسوائی های کلان مالی نبوده اند. شکست قالیباف در سمت شهردار تهران برای پست ریاست جمهوری نشانداد که مردم سابقه این شخص را در سمت فرمانده نیروی انتظامی، سرکوب دانشگاه و چپاول شهرداری را فراموش نکرده اند.

اگر شیخ حسن روحانی به این آسانی توانست در این دو دوره انتخاباتی، مورد اجماع نیروهای اجتماعی مطالبه گر واقع شود دقیقاً به این علت بود که در پستی دور از نگاه مردم در این نظام خدمت کرده است ولی اگر برای یک لحظه تصور شود که او به لحاظ پتانسیل خود تفاوت و زاویه ای مردم گرا با نظام دارد تصوری باطل است. روحانی همان هدفی را تعقیب میکند که رژیم میخواهد. سیاستهای موسوم به اعتدال و امید او نه از خود او بلکه ناشی از مقتضیات و ضروتهای وضعیتی است که جامعه در آن قرار دارد. بطور نمونه برجام نه پروژه شخصی روحانی و ظریف بلکه پروزه کلیت نظام بوده است.

اغراق نیست اگرگفته شود چنانچه رئیسیِ قاتل هم رئیس جمهور میشد تفاوت جدی در مدیریت ریاست جمهوری کشور ایجاد نمیشد. تفاوت رفتار و سیاست ورزی روحانی با رئیسی نه  تفاوتی راهبردی و ماهوی بلکه تفاوت جایگاهی و سابقه آنهاست. من فکر نمیکنم اگر رئیسی امروز بر مسند قضاء بنشیند همانطور عمل کند که در مقطع کشتار زندانیان سیاسی ۶۷ کرد زیرا آن فضا و آن شرایط از بیخ  بن تغیر یافته است. حالا رئیسی بخاطر آن سابقه نمیتواند از شر آن کرده که اراده رژیم بوده و او مجری آن اراده، آزاد شود ولی روحانی با تبسمی خندان و رضایت مندانه، ناشی از رستن از اجرای چنان وظایف شرم آوری آبرو نباخته روسفید باقیمانده است.

خلاصه اینکه رژیم مانند کوهنوردی است که برای اجتناب از سقوط حتمی باید بالابرود ولی در این بالا رفتن بر جائی پا نهاده است که میداند سست و ریزش کردنی است. به حلقه ایی یا سنگی آویزان است که میداند قابل اطمینان است ولی برای بالا کشیدن خود توانش را ندارد. جذب بخشی از نیروهای متوسط جامعه، بخشی از روشنفکران سیاسی فرصت طلب و تکنوکراتهای عاری از هویت سیاسی و اعتقادی میتواند کمک کند تا این رژیم آن پایگاه زوال یابنده ای که از آن برآمده و با آن بقدرت رسیده است را ترک کند و برای خود موقعیتی جدید، بر پایه گفتمانی جدید و یک نیروی اجتماعی جدیدی دست و پا کند. همه اینها مستلزم مصادره آن سرمایه سیاسی است که هنوز در حال حاضر علیه اوست تصرف آن سرمایه برای رژیم چه با فریب یا تطمیع و حتی تهدید یک ضرورت است و شیخ حسن روحانیمیدان دار مرکزی و مهره اصلی این پروژه است و احتمالاً نامزد مناسب جانشینی رهبر.

این بحث ادامه دارد.

 

شیخ حسن روحانی و جایگاه او در آرایش سیاسی و ساختار قدرت

Share Button

در باره توسعه طلبی های آمریکا و امپریالیست بودن آن زیاد گفته شده و میشود ولی برخلاف تصور عمومی این توسعه طلبی نه نظامی و ارضی بلکه اقتصادی است که ناشی از برتری اقتصادی آن کشور است. و این چنین توسعه طلبی از طبیعت اقتصاد ناشی میشود و نه از طبیعت مردم یا رژیم یک کشور. اگر آمریکا در این یا آن گوشه دنیا مداخلات نظامی میکند به انگیزه توسعه طلبانه نیست، توسعه طلبی آمریکا در تکنولوژی اَپِل، مایکرو سافت، بوئینگ، مک دونالد، کوکاکولا و… ، قرار دارد. هرکشوری که واقعاً مخالف توسعه طلبی آمریکاست میتواند این شرکتهای فرا ملتی آمریکا را تحریم کند نه اینکه برای رابطه با آنها سر و دست بشکند!

آنچه بعنوان مداخله گری آمریکا در دنیا معرفی میشود، به این علت است که آمریکا قدرتی جهانی است و بزرگترین قدرتی است که میتواند جلوی تروریسم، توسعه طلبیهای ممالکی چون روسیه را بگیرد. اگر قدرت آمریکا نبود بلوک ورشو تمام اروپا و حتی دنیا را بلعیده بود و بلایی بر سر دنیا می آورد که بر سر خود ممالک کمونیستی آورد. اگر آمریکا نبود ویتنام و کامبوج و لائوس و فلیپین و کره جنوبی یک لقمه چپ چین شده بودند. اگر آمریکا نبود صدام حسین تمام دولتهای کوچک حاشیه خلیج را بلعیده بود و اگر قدرت آمریکا نباشد رژیم ایران با صدور تروریسم شیعی تمام منطقه را به یک کنفدراسیونی از دولتچه های حکومتهای اسلامی مدل حکومت اسلامی خودمان تبدیل میکند.

شیخ حسن روحانی محلل دوره گذار رژیم از مرحله گفتمان انقلاب و استبدادِ سختِ ولائی به نظامی تثبیت شده، ماندگار و سازگار با جهان است 

وقتی از ساختار قدرت سیاسی بطور تئوریک صحبت میکنیم، دستگاه دولت، ماشین نظامی و انتظامی، دستگاه قضائیه و مقننه مورد نظر است. در تمام نظامهای مدرن دنیا با هر درجه ایی از دموکراسی فقط به ِصرف چرخش مداوم و منظم انتخاباتی، این ساختار قدرت متجانس و یکپارچه است. در این چنین نظامهائی قدرت فراقانونی و ناپیدا یا موازی وجود ندارد.

ولی در ایران ما، ساختار قدرت سیاسی که آنرا در مجموعه اش حکومت میخوانیم، نه تنها ارتش، دستگاههای اطلاعاتی، نیروی انتظامی، و دستگاه قضائی (به اعتبار بورکراسی اش نه اقتدار قضائی اش،)، تابع دولت نیستند بلکه بر بالای سر این دولت علنی که منطقاً  باید مسئول و پاسخگو باشد؛ شخص رهبر، شبکه امامان جمعه، بسیج، شورای خبرگان رهبری، شورای امینت ملی، شورای نگهبان، تشخیص مصلحت نظام و سازمانهای شبه نظامی متعددی را داریم که قدرت و اختیاراتشان، هم از دولت بیشتر است و هم دولت کمترین نظارت و نفوذی بر آنها و عملکردشان ندارند.

میتوان تصور کرد که در پس این ساختار دو گانه قدرت، ستادی مرکزی زیر نظر رهبر هم وجود دارد که همه این سازمانهای مختلف حکومتی را هماهنگ میکند. من از وجود چنین سازمان مفروض ولی ناشناخته ایی میگذرم و فقط به اعتبار ارگانهای پیش گفته از دولت پنهان و دولت رسمی نام میبرم.

دولت پنهان یا لایه سیاسی نظامی طبقه حاکم، بعنوان مجموعه سران حکومتی، به این دولت اسمی نیاز دارد تا امور جاری و خدماتی مملکتی را بچرخاند، از گرفتن مالیات تا جاده و راه سازی و امور شهری نظم عمومی ثبت احوال و .. ، گرفته تا نمایندگی کردن مملکت در مناسبات خارجی. این دولت پنهان و موازی نه تنها در قلمروی قدرت بالامنازع خود اقتدار کامل دارد و از دولت اسمی بطور کامل مستقل و منتزع میباشد بلکه نفوذ و کنترل خود را بر ارگانهای دولت اسمی هم تا آنجا که آن ارگانها با حوزه اقتدار او همپوشی می یابند اِعمال میکند. فرضاً بانک مرکزی مجبور است؛ سیاستهای پولی خود را، وزات اقتصاد و دارایی سیاست های مالی و گمرکی خود را، وزارت ارتباطات و فنآوری اطلاعات نظارت شنودی واینترنتی خود را، وزارت کشور نظارت انتخاباتی  و نظم شهری خود را و وزارت اطلاعات کنترل امنینی خودرا و.. ، با دولت پنهان هماهنگ سازند.

در دموکراسی های مدرن دنیا نه تنها چنین دوگانگی در ساختار قدرت وجود ندارد بلکه ساختار قدرت بطور کامل یکپارچه بازتاب آن نظم عمومی است که از منافع ملی برخاسته است چه در روابط خارجی و چه داخلی، دولت در این ممالک نماد و نمود آن نظمی است که منافع ملی در پشت آن قرار دارد.

در رژیمهای دیکتاتوری بر حسب اینکه چه نوع دیکتاتوری منظور نظر باشد ممکنست همین نوع حکومت دوگانه وجود داشته باشد و یا نه ساختار دولت،  مدرن  و واحد باشد. [خیلی از دیکتاتوریها صرفنظر از میزان خشونتشان، میتوانند مدرن و ملی باشند مانند دیکتاتوریهای نظامیِ ترکیه، شیلی، برمه، تایوان (چیانکای چک)، ویتنام، نظامیان برزیل، سوهارتو (اندونزی)، شاه و رضا شاه در ایران، حسنی مبارک و سادات در مصر، حکومت های سلطنتی های اردن و مراکش و تقریباً تمام حکومتهای سلطنتی حاشیه خلیج فارس.(  با این توضیح که خصوصیت ملی بودن این حکومتها مطلق و یکسان نبوده و نیست)].

غرض از توضیح تفکیکی دیکتاتوریهای اینست که اینگونه حکومتها را نباید بر اساسی میزان اعمال قهر و خشونتشان که برآمده از تهدیدات امنیتی داخلی و خارجی است، بلکه بر اساس جهتگیری سیاسی فرا استراتژیک و پایگاه اجتماعی اشان تعین هویت کرد. با چنین اسلوبی دیگر نمیتوان فرضاً بین دیکتاتوری توسعه طلب و ملی گرای حسنی مبارک در مصر با دیکتاتوری خانوادگی بشار اسد در سوریه، عمر البشیر در سودان و  استبداد فرقه ایی/مافیایی ولایی ایران علامت تساوی نهاد و از همه آنها تحت عنوان دیکتاتوری نام برد.

نه در رژیم شاه دولت پنهانی وجود داشت و نه در دیکتاتوریی حسنی مبارک و سادات در مصر. منافع ملی در این دیکتاتوریها بطور عمده تعین کننده سیاستهای کلان آنها بود.

بهر صورت دولت روحانی بر متن چنین ساختار دو گانه ای سرپرستی دولت رسمی را بعهده دارد که در سیاست خارجی هم، تابلوی علنی نظام و دولت پنهان است. اما حسن روحانی یک تکنوکرات ساده حکومتی نیست که از سوی رهبری نظام به یک پست دیوانی برگمارده شده باشد. او بمدت ۱۸ سال دبیر یا عضو شورای امنیت ملی بوده است که یکی از ارگانهای ناظم و ناظر بر اِعمال دیکتاتوری دولت پنهان بوده و میباشد. هیچ معلوم نیست که اگر او بجای عضویت شورای امنیت ملی، در سال ۶۷ توسط خمینی به سمت عضو هیئت مرگ منسوب میگردید، کاری جز آن میکرد که رئیسی، پورمحمدی، نیری و اژه ایی کردند.

شانس روحانی در این بوده است که بجای سرپرستی ارگان کین و غضب کور حاکمیت، به سرپرستی ارگانی گمارده شده بوده است که وظیفه اش راهبرد عقلانی نظام در پیچ و خمهای سیاسی دنیا و منطقه و داخل کشور بوده است. قرار گرفتن در این سمت او را به مسیری رانده است که بیش از پبش از منظر سیاستهای راهبُردی چشم اندازی رژیم، که در آنها سرکوب و کشتار مستقیم نقش نخست را ندارد، به مسائل حکومتی بنگرد و سر گرم باشد.

سمت او در شورای امنیت ملی بعنوان یک ارگان پشت صحنه قدرت، نه تنها به او این شانس را داده بوده است که پاکدست از کوران سرکوبهای خونین این چند دهه حکومت بیرون آید و از مسئولیت شرکت مستقیم بگیر و ببند و گردانندگی ماشین اعدام رژیم برکنار بماند بلکه به او این فرصت را نیز داده است که از زاویه عقلانی تر و ستادی نه عملیاتی، در سیستم حکومتی ایفای نقش کند و بدون هزینه شهرت خود، از تجربه آدمکشیهای دیگر عوامل رژیم بیاموزد و تجربه کسب کند.

برکنار بودن از عملیات میدانی و نقش ستادی داشتن در تقسیم وظیفه بین مهره های نظام، به او این فرصت را هم داده است که درک کند خشونت و قهر برای تثبیت نظام اثری موقتی دارند و باید سرانجام جای خود را به سیاست های سنجیده تر مبتنی بر تغیرات و تحولات نظام مند و تجربه شده بدهند. در یک کلام نقش او نقشی ستادی برای همان سیاستی بوده است که رئیسی و لاجوردی مردان میدانی آن بوده اند.

ترکیب کابینه دوازدهم و پشت گوش انداختن وعده های انتخاباتی از سوی روحانی کمترین شباهتی با آنچه میباست باشد و انتظارش میرفت، یعنی انعکاس دهنده حداقلی از انتظارات آن رائ دهندگان ۲۴ میلیونی ندارد. برخلاف ژست های دوره تبلیغات انتخاباتی، روحانی قصد ندارد جاده صاف کن اصلاحطلبان به ساختار قدرت شود که در صورت وارد شدن، تمام قدرت را، در بلند مدت، از چنگ طبقه حاکم در خواهند آورد. او نماینده عقلانیت استبدادی رژیم است. عقلانیتی که معنای آن اینست که رژیم  به چه راهی برود تا روابط خود را با جامعه ترمیم کند، تا پایگاه اجتماعی خود را برای روزیکه دیگر سرکوب مستقیم و بگیرو ببند جواب ندهد، گسترش دهد، تا سیاست خارجیِ از ریل خارج شده با دول منطقه و غرب را ترمیم کند، تا اپوزیسیون را از اصلاح طلبش گرفته تا براندازش خلع سلاح، خلع شعار و خلع برنامه کند.

خیلی ساده، روحانی بصورت مستقیم از زیر بار آن مطالباتی که انجامشان، تحت شرایط کنونی در پایانه خود، دینامیسمی ساختار شکنانه ایجاد میکنند، مانند رفع حصر، گشایش فضای سیاسی، میدان دادن به زنان و جوانان و جنبش مدنی، نزدیکی به غرب و آمریکا شانه خالی میکند و وانمود میسازد که باز کردن این گره ها در دست او نیست بدون اینکه به این مسئولیت اخلاقی فکر کند که اگر قدرت رئیس جمهوری ندارد بیخود کرد نامزد شد و از مردم خواست تا به او رأی بدهند. او تقصیر را متوجه نهادها و ارگانهایی میکند که آدرس سیاسی معینی ندارند. سیاست زیرکانه روحانی این توهم را در جامعه ایجاد میکند که او میخواهد، ولی نمیگذارند! این سیاست در بدترین حالت برای روحانی، دولت او را دولتی بیعرضه و ضعیف معرفی میکند نه دولتی که کاملاً اگاهانه خود را با رهبری و دولت پنهان هماهنگ میکند.

دولت روحانی در هفته قبل یک اعتبار ۸۰۰ میلیون دلاری یعنی ۳ هزار میلیارد تومانی برای توسعه موشکی بدون کمترین بحثی در رسانه ها یا مجلس از تصویب مجلس گذراند، درحالیکه، محمد باقر نوبخت رئیس سازمان برنامه و بودجه او، در همان روزها از کسر بودجه نجومی ۳۸ هزار میلیارد تومانی دولت پرده برداشته بود.

روحانی و وزیر خارجه اش ظریف در ابراز حمایتشان از سیاسیتهای جاه طلبانه موشکی و دخالت در سوریه بنفع اسد و مداخله نظامی در عراق و یمن کمترین زاویه ایی با تندروترین محافل نظامی حاکم ندارند. این عرصه ها نه عرصه های تاکتیکی و حتی استراتژیک بلکه از محوری ترین اجزاء دکترین امنیتی حکومت میباشند که از عمق هویت ساز وجود آن برمیخیزد. تمام سیاستهای دیگر رژیم بشمول میدان دادن یا ندادن به آزادیهای مدنی یا دیگر سیاستها از این عمق راهبردی سرچشمه میگیرند. اگر کسی یا جریانی در این عرصه با شاکله حاکمیت زاویه ندارد یعنی زاویه اش در عرصه های دیگر با آن صوری، نمایشی یا در حد اعلای خود تاکتیکی است.

یکی از فریبکارانه ترین انتخابهای کابینه جدید روحانی، انتخاب سرتیپ امیر حاتمی به وزارت دفاع است. بر طبق یک ذهنیت ساده گرایانه، بیشتر مردم چه برحسب سابقه تاریخی چه بر حسب تجربه عملی، بین نیروهای سپاه و ارتش در نزدیکی یا دوری آنها به خود و حاکمیت تفاوت قائل شده و نگاه بهتری نسبت به ارتش داشته و بدان بچشم نیروی سرکوبگر نگاه نمیکنند. علت عمده آن اینست که برای ارتش در این حکومت، در چهار چوب تقیسم وظائف، بیشتر وظیفه دفاع از مرزها در برابر تجاوز خارجی تعریف شده و نه شرکت در سرکوب نارضاتی های داخلی که سپاه و نیروهای وابسته بدان آنرا بعهده گرفته و تا کنون انجام داده اند.

در تأئید این نکته میتوان یادآور شد که بطور مثال برخلاف سپاه، ارتش هیچ مانور درون شهری که هدف از آنها تمرین سرکوب شورشهای داخلی میباشد نداشته یا کمتر داشته است. سابقه و مقایسه ارتش شاه هم بعنوان یک ارتش ملی به این ذهنیت کمک کرده است.

ولی صرفنظر از این ذهنیت جامعه، واقعیت اینست که وقتی یک نیروی مسلح برای مقابله با نیروی خارجی تربیت میشود، در فرایند این تربیت نظامی، از نظر روانی و اخلاقی هم برای چنان مأموریتی آمادگی می یابد و نه غیر از آن. ولی این بهیچ وجه بخودی خود بمعنای ملی و مردمی بودن ارتش نمیشود زیرا نکته مهم اینست که آن ارتش چه درکی از قدرت و حاکمیت ملی، حاکمیت و جغرافی سیاسی ملی دارد؟ آیا ارتش دفاع از رژیم حاکم را با دفاع از مملکت مساوی میگیرد؟ ولایتمدار میشود یا ایران مدار؟

امروزه یک نظامی انگلیسی براحتی برای مملکتش از جان خود میگذرد و جامعه هم جز این از او انتظار ندارد. ولی فرض کنیم(هرچند فرضی نامحتمل)، یک رژیم کمونیستی از نوع رژیم شوروی در همان انگلیس با یک کودتا یا انقلاب قدرت را در دست گیرد و در نتیجه این تغیر قدرت، دیگر دول اروپایی به انگلیس حمله کنند تا وضع را در آنکشور به حالت سابق برگردانند. در چنین شرایظ مفروضی ارتش فعلی انگلیس(در بیشترین حجم خود) نه تنها در برابر آن ارتشهای مهاجم اروپایی نخواهد ایستاد بلکه بکمک آنها علیه دولت کمونیستی روی کار آمده وارد نبرد هم خواهد شد. این تغیر رفتار ارتش در چنین شرایط فرضی، کاملاً طبیعی است زیرا ارتش کنونی انگلیس، ارتش حکومت سلطنتی مشروطه و مورد تأئید مردم است که با منافع ملی در هم تنیده و یگانگی یافته است و نه هر حکومتی که بهر ترتیب در انگلیس و کاخ بوکینگهام مستقر گردد.

اگر در مصر، دو باره اخوان المسلمین به قدرت برسند و بر مبنای فرض پیشین، در همان حال اسرائیل به مصر حمله کند، بیشک بسیاری از نظامیان مصری در کنار اسرائیل قرار خواهند گرفت و با اخوان المسلمین خواهند جنگید زیرا اخوان المسلمین را خطری جدی تر و برطرف نشدنی تر برای مملکت میدانند تا اسرائیل را که پس از یک مصالحه مصر را ترک خواهد کرد.

پس پایبندی نیروهای مسلح (ملی) هرکشور تا حدود بسیار زیادی از درک و دریافت آنها از مرزهای جغرافی سیاسی کشور و ماهیت قدرت سیاسی منبعث میگردد. بعبارت ساده تر، دکترین نظامی یک ارتش شامل ایدئولوژی سیاسی آن ارتش که واقعاً ملی باشد یا فرقه ای، ایدئولوژیک و.. ، تعین میگردد.

سپاه پاسداران همچنانکه از اسمش برمی آید “سپاه پاسداران انقلاب اسلامی“، خدمتگذار حکومت اسلامی و ولی فقیهِ رهبر آنست نه هر کس و هر رژیمی که در این سرزمین بر سر کار باشد. و علامت تساوی نهادن بین رژیم ولایی و مملکت و از آن بدتر، علامت تساوی نهادن بین شخص خامنه ایی و مملکت، در واقع برسمت شناختن دزد بعنوان ساحبخانه و اشغالگر خارجی بعنوان حکومت و دولت ملی است.

ولی مطلق گرفتن ضد ملی بودن سپاه و ارتش نیز البته اشتباه است. بطور مثال، هرچقدر هم که نیرویی مانند سپاه در ایران یا گارد ریاست جمهوری بشار اسد در سوریه، با ایدئولوژی همساز شده با حاکمیت خانوادگی/ مسلگی/ فرقه ایی و قومی تربیت شده و با آن ایدئولوژی مغز شوئی شده باشند، باز تأثیرات محیطی، پیوندهای اجتماعی و خانوادگی تأثیرات خود را کم یا بیش بر آنها میگذارند و مانع از یکدست شدگی کامل چنین ارتش های قومی، طایفه ایی یا ایدئولوژیکی میشوند.

در تفاوت ارتش و سپاه در ایران میتوان گفت، ذهنیت و تربیت روحی و روانی سپاه بیشتر برای دفع خطر داخلی، نا آرامیهای اجتماعی ساخته ساخته شده است، این نیرو در مقابل نارضایتی های عمومی مصونتر و در برابر تأثیرات واگرایانه بسیار مقاومتر است تا ارتش که بیشتر برای دفع خطر خارجی تربیت گردیده و چنانچه روشن شود که خطر خارجی یا آشوب اجتماعی نه متوجه امنیت ملی و مردم بلکه فقط علیه امنیت رژیم است بسوی واگرایی گرایش خواهد یافت.

در اینجا باید به این نکته مهم و ماهیت آفرین اشاره کرد که برای هر ارتشی، اگر خطر و تهدیدخارجی، واقعی و متوجه منافع و امنیت ملی باشد و نه فقط برای طبقه حاکمه، همپوشی آرمانی و سیاسی آن ارتش با ملت به کاملترین شکلی خود را نشان میدهد و حماسه ساز میشود مانند خطر آلمان برای انگلیس و فرانسه و هلند و.. در جنگ دوم جهانی.

اما وقتی خطر خارجی نه متوجه منافع ملی و ملت یک کشور، بلکه برای حاکمیت و طبقه حاکمه یک کشور است، ارتش فقط تا آن حد از خود ایستادگی نشان میدهد که تربیت و آمادگی روانی آن درجهت منافع طبقه حاکمه است. ارتش تربیت شده برای دفاع از طبقه حاکم بهنگام احساس خطر  بین خود و حاکمیت فاصله ایی نمی بیند در اینجا ارتش نه ارتش ملی بلکه ارتش طبقه حاکمه است مثل ارتش کنونی رژیم ایران و ارتش بشار اسد.

جنگ امروز ارتش اسد علیه اپوزیسیون حتی اپوزیسیون جهادی، نه در دفاع از منافع و امنیت ملی بلکه دردفاع از رژیم بشار اسد است و صحبت از ارتش سوریه در این رابطه مطلقاً بیربط میباشد. تمام آن نظامیانی که با روحیه ملی در ارتش سوریه بودند همان دو سال اول قیام مردم، ارتش را رها کرده و به اپوزیسیون پیوستند و خودشان سازمان نظامی اپوزیسیون را بنام ارتش آزاد سوریه تشکیل دادند و آنچه از ارتش سوریه باقی ماند گارد ریاست جمهروی بود که فرماندهی آن با ماهر اسد برادر بشار است و بکشتار مردم مشغول است.

به اصل مطلب برگردم، این درک عمومی در میهن ما که ارتش بالقوه داری گرایشات ملی است و نه صرفاً ارتش رژیم، اگر آنرا در مقایسه با نیروی سپاه قرار دهیم درست است. ولی این ابداً بمعنی ملی بودن ارتش در شرایط کنونی و در تمامیتش نیست و  ملی و مردمی در نظر گرفتن این ارتش یک توهم است زیرا تربیت ارتش مانند سپاه نه بر اساس آماده سازی آن برای تهدیدات واقعی ضد امنیت ملی ما بلکه بر اساس تهدیدهائی ساختگی است که اگر عملی شوند، متوجه رژیم است و ناشی از ماجراجوئی های رژیم میباشند مثل تهدید آمریکا یا اسرائیل. در اثبات این ادعا کافیست گفته شود، که نه در گذشته و نه در حال حاضر اسرائیل نه تنها هیچ خطر امنیتی برای منافع ملی و مردم ما نداشته است و نه تنها، برخلاف اعراب دعاوی ارضی نسبت بما نداشته و ندارد بلکه تا قبل از انقلاب هم به ایران، بعنوان کشوری که در برابر اعراب و بویژه رژیمهای بعثی عراق و سوریه متحد رسمی و غیر رسمی ما بود مینگریست. با هیچ تعریف شارلاتان منشانه از امنیت ملی نمیتوان اسرائیل یا آمریکا را دشمن مملکت و ملت ما تعریف کرد تا ارتشی  که با این دشمن سازی دوپینگ روانی میشود نام خود را ارتش ملی ایران بگذارد.

در باره توسعه طلبی های آمریکا و امپریالیست بودن آن زیاد گفته شده و میشود ولی برخلاف تصور عمومی این توسعه طلبی نه نظامی و ارضی بلکه اقتصادی است که ناشی از برتری اقتصادی آن کشور است. و این چنین توسعه طلبی از طبیعت اقتصاد ناشی میشود و نه از طبیعت مردم یا رژیم یک کشور. اگر آمریکا در این یا آن گوشه دنیا مداخلات نظامی میکند به انگیزه توسعه طلبانه نیست، توسعه طلبی آمریکا در تکنولوژی اَپِل، مایکرو سافت، بوئینگ، مک دونالد، کوکاکولا و… ، قرار دارد که جهان را گرفته اند. هرکشوری که واقعاً مخالف توسعه طلبی آمریکاست، میتواند این شرکتهای فرا ملتی آمریکا را تحریم کند نه اینکه برای رابطه با آنها سر و دست بشکند!

آنچه بعنوان مداخله گری آمریکا در دنیا معرفی میشود، به این علت است که آمریکا قدرتی جهانی است و بزرگترین قدرتی است که میتواند جلوی تروریسم، توسعه طلبیهای ممالکی چون روسیه را بگیرد. اگر قدرت آمریکا نبود بلوک ورشو تمام اروپا و حتی دنیا را بلعیده بود و بلایی بر سر دنیا می آورد که بر سر خود ممالک کمونیستی آورد. اگر آمریکا نبود ویتنام و کامبوج و لائوس و فلیپین و کره جنوبی یک لقمه چپ چین شده بودند. اگر آمریکا نبود صدام حسین تمام دولتهای کوچک حاشیه خلیج را بلعیده بود و اگر قدرت آمریکا نباشد رژیم ایران با صدور تروریسم شیعی تمام منطقه را به یک کنفدراسیونی از دولتچه های حکومتهای اسلامی مطابق با مدل حکومت اسلامی خودمان تبدیل میکند.

دنیا نظمی دارد که بزرگترین حافظ این نظم همین ژاندارم آمریکاست. البته ملتها میخواهند که ژاندرمی در دنیا نباشد ولی تا گردنه گیران و راهزنان هستند چاره ایی  جز تحمل وجود ژاندرم هم نیست. و این تصور که با تضعیف این ژاندارم دنیا، کشوری مانند قطر ۳۰۰ هزار نفری یا جزیره کمور ۲۰۰ هزار نفری یا کویت و… ، امنیت داشته باشند تصوری خطرناک و خودویرانگر است.

صد البته نیروهای گریز از مرکز  و نظم گریز در دنیا که میتوانند از آنارشی در جهان سود ببرند و ترکتازی کنند از این نقش ژاندارمی آمریکا ناراضی هستند و باید هم باشند. در این رابطه صحبت زیاد است که موضوع این یادداشت نیست.

در بحث عام از پتانسیل مردمی شدن ارتش رژیم در مقایسه با سپاه، داشتن نگاه مثبت به ارتش بی پایه نیست ولی از این حکم کلی به این نتیجه نمیتوان رسید که همه ارتشیان از همه سپاهی ها آمادگی بیشتری برای قرار گرفتن درکنار مردم را دارند. و همین تصور غلط عامه است که شیخ حسن روحانی را واداشته است تا در کابینه جدید خود، وزیر دفاع را از میان امیران رده متوسط ارتش برگزیند تا خاک بچشم مردم بپاشد. مثلی است که میگوید در جهنم عقربهایی وجود دارند که آدم از ترس آنها به افعی پناه میبرد.

سرتیب امیر حاتمی از همین عقربهاست که روحانی با سپردن پست وزارت دفاعی به او خواسته است نشان دهد که راهی بینابینی و سنت شکنانه نسبت به دولتهای گذشته دارد. ولی ای کاش او یک سردار از قماش همان فیروز آبادی یا نقدی را برمیگزید تا با مردم ریاکاری نکرده باشد. این سرتیپ ارتش، جز سرکوب حرکتهای اعتراضی مردم در غرب و جنوب کشور و خدمت در حساس ترین پست های امنیتی و اطلاعاتی و رابط بودن با روسیه درخارج و با سپاه در داخل کارنامه دیگری ندارد. این سرتیپ ارتش تقویت قاسم سلیمانی و سپاه قدس، تقویت بنیه موشکی و صنایع نظامی را در صدر برنامه های خود قرار داده است. این سرتیپ چهره تمام عیار بلند پروازیهای نظامی رژیم است.

تعلق سازمانی این امیر ارتشی ضد مردمی به ارتش، و غیر سپاهی بودنش نه تنها لطافت مردمی در کابینه روحانی ایجاد نمیکند بلکه گویای اینست که روحانی ریاکارانه با انتخاب برخی چهره های متفاوت در کسوت های صوری جدید و متفاوت، اما در اصل مطابق با پروفیل واقعی حلقه مرکزی نظام ، فقط قصد فریب مردم را دارد.

آنچه در عرصه سیاستهای کلان رژیم محوری و ماهیت ساز  و تعین کننده است نه این تغیرات آرایشی بلکه نزدیکی به روسیه و کره شمالی، دمیدن در شیپور جنگ و مسابقه نظامی با آمریکا، دخالت نظامی در سوریه، عراق، یمن و لبنان؛ صدور تروریسم شیعی به عربستان بحرین و کل منطقه، اختصاص روزافزون منابع مملکتی برای صنایع نظامی و کلاً نظامیگری رژیم است.

تا هنگامیکه رژیم روی این ریل و براین محور حرکت میکند اگر الهه صلح آزادی را هم به سمت رئیس جمهوری خود برگزیند علیه منافع مردم است و هیچ مانوری این ماهیت آنرا تغیر نمیدهد. شیخ حسن روحانی دقیقاً روی همین ریل و محور حرکت میکند

مأموریت حسن روحانی فقط تطبیق نرمِ نظام  با تحولات منطقه و خود جامعه است بنحوی که ضمن انطباق یابی تدریجی با مقتضیات دنیا، منطقه و خود جامعه خدشه ایی به منافع طبقه حاکم وار نشود و خطری نه در امروز و نه در آینده متوجه ساختار قدرت آن نشود.

حسن روحانی میتواند در درون ساختار قدرت مبلغ آزادی زنان، گشایش دیسکوتکها و فاحشه خانه های علنی و کازینوها شود ولی فقط بشرط اینکه این عقب نشینیها به ضربه گیر رژیم در برابر مخالفین عمل کند همین!

رژیم با برداشتن هیچکدام از این گامها در شرایط مقتضی مخالف نیست بشرطی که مخالفین را از شعارهایشان محروم و آنها را خلع سلاح کند.

شیخ حسن روحانی در کسوت رئیس جمهور و سردار سپاه قدس قاسم سلیمانی در کسوت سردار ملی، مأموریت دارند تا گذارِ جمهوری اسلامی با تمام عقبه های پوسیده و کپک زده و چندش آورش  آنرا به مرحله مردم پسندتر و باب روزتر، بدون ایجاد خطر تنش و آشوب اجتماعی به انجام رسانند.

اپوزیسیون رژیم چه اصلاحطلب، چه سبز چه برون مرزی در برابر برنامه های بلند مدت رژیم بی برنامه، بسیار متشتت و پراکنده است.

این بحث ادامه خواهد داشت. ح ت

پرچم اصلاحطلبی در دست اصلاح طلب پادگانی

Share Button

صرفنظر از درستی یا نادرستی جریان اصلاحطلبی، باید گفت،  محمد رضا عارف نه یکی سردار این گفتمان یا جنبش، بلکه سر دسته ستون پنجم نیروهای پادگانی در این جنبش است. او در این کنگره تصویر نقاشی شده زنده یاد رشید اسماعیلی، روزنامه نگار جوانمرگ شده برجسته میهنمان را در کنار سکوی خظابه خود آویخته است. شیادی و کلاه برداری بیش از این ممکن نیست. این کار عارف، مانند آویختن شمایل مصدق بر بالای سکوی سخنرانی احمدی نژاد و تمثال شادروان شاهپور بختیار بر بالای سر مقام عظما است.

برخی اعضای لیست امید اصلاحات را تا درب مجلس می‌خواستند/ روحانی دستور دهد وزرا معاونان جوان انتخاب کنند/گفتمان جعلی نمی‌تواند جایگزین گفتمان ریشه‌دار اصلاحات شود

سون تسو، استراتژ نامدار سده پنجم قبل از میلاد چین میگوید آن ژنرالی که نخست به میدان نبرد میرسد و میدان نبرد را تعین میکند، برنده جنگ است.

یکی از تاکتیکهای راهبردی نظام  حاکم و حلقه درونی ساختار قدرت در میهن ما، تعین میدان بازی سیاسی مخالفین ، رقابتهای انتخاباتی، تعین دستور کار و موضوع هر کنش قانونی اجتماعی در عرصه سیاسی بوده و هست.

در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، برای نخستین بار موضوع مبارزه انتخاباتی بطور شفاف به میدان مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و.. ، کشیده شد که با ذات و سرشت گفتان حاکم  که مسائل اعتقادی را محور و موضوع کشمکشهای سیاسی  قرار میدهد مغایرت بنیادی دارد ولی از نظر رژیم،  از این عقب نشینی اجباری باکی نیست زیرا طرح کنندگان این گونه مسائل ناهمخوان با طبعیت نظام، خود از جنس مسائل و موضوعاتی نبودند که آنها را طرح میکردند و روی آن مسائل به سرو کله هم میزدند تا برای آنها راه حلهای اساسی داشته باشند.

یرای روشن شدن بیشتر موضوع این مثال را میزنم: فرض کنیم دو دزد حرفه ایی، یک میز گرد بحث ترتیب دهند  تا روی برقراری امنیت مالی مردم بحث کنند و تماشاگران را چنان به موضوع بحث جذب کنند که آنها فراموش کند که کلاً زندگی این دو معرکه گیر از دزدی میگذرد. آنها چگونه میتوانند حافظ امنیت و مال و منال مردم باشندو برای آنها نسخه بنویسند در حالی که خود آنها آفریننده مسئله و مشکل هستند؟

در یک کلمه، همه پیاده یا سوار نظام سیاسی این نظام به مقولاتی مانند: مشارکت سیاسی زنان، جوانان، جوانگرایی و جوانسازی ساختار قدرت، دموکراسی و آزادیهای مدنی و … ، نگاهی، شعاری فرصت طلبانه و ابزار گرایانه دارند.

برای آنها زنان، جوانان، اقلیتها، کارگران و.. ، همه و همه نردبانهایی برای صعود به سکوهای قدرت  میباشند که در بنیاد همه اینها، خود دین و مذهب و مبنا سازی از آنهم فقط ابزاری برای جنگ قدرت سیاسی در همه جوانب آن، خلع سلاح حریفان و حذف رقیبان جّدی و طرفداران واقعی دموکراسی و آزادی از میدان توجه و نگاه مردم است.

یک فوتبالیست با پاهایش توپ را میزند و نه با تی شرت ورزشی اش. ولی اگر یک فوتبالیست تی شرت تعین شده از سوی مدیران تیم را نپوشد ولو اینکه بهترین فوتبالیست هم باشد خود بخود اوت است زیرا اولین قاعده شرکت در بازی را نمیپذیرد.

رژیم نتوانست و دیگر نمیتواند از مطالباتی شدن رقابتهای سیاسی و انتخاباتی در کشور ممانعت بعمل آورد چون این تغیر میدانِ نا خواسته مبارزه و رقابت، از یک دینامیسم پر قدرت و اجتناب ناپذیر اقتصادی/ اجتماعی برآمده است که علاجی برای آن نیست. و حلقه مرکزی قدرت میداند که کشاندن عقربه سیاسی  گفتمان چیره در جامعه به عقب، به دوران محور سازی از مقدسات مذهبی، مکتب، و دین و مذهب دیگر به سیاق سابق غیر ممکن است از اینرو، رژیم پیاده نظام گفتمان ساز خود را بسیج میکند تا میدان صوری و ساختگی جدیدی بسازند یا موضوعات درجه چندم را به موضوع اصلی بدل کنند تا مردم در یک میدان جدید انحرافی مشغول شوند و چهره های جدیدی متناسب تغیر اوضاع اوضاع بمیدان بیاورد.

مثال میزنم: دولت روحانی در لیست کابینه جدید خود وزیر زن، جوان، اهل تسنن یا دیگر اقلیتها نداشته است. آنها که این ایراد را به او میگیرند، آیا نمیدانند؛ در شرایطی حضور زنان، جوانان و اقلیت ها در کابینه، حضوری واقعی و نه مشاطه گرانه و عوام فریبانه است که بازتاب تقسیم قدرت واقعی در کل جامعه و به تبعیت از آن در ساختار قدرت سیاسی باشد؟ اگر زنان، در جامعه ما مصلوب الحقوق و فاقد اُرگان سیاسی و اجتماعی هستند که آنها را نمایندگی کنند، چه سود از اینکه یک عفریته زن نمای مردپرست با تفکر مردانه تر از مردی، یک پست وزارتی بگیرد که حتی آبدارچی ریش و پشم دار وزارتخانه هم با نگاه ضعیفه بین به او مینگرد؟ چه سود وقتی این ضعیفهِ به وزارت رسیده نه با پشتیبانی نیروی فعال اجتمائی/سیاسی زنان بلکه بعنوان یک چهره انتخابی از بالا برای تنوع دادن ساختگی به ساختار یکدست کابینه، از جمیع جهات، به چنین پستی گمارده شده است؟

زنانی که طی این ۳۹  سال تا کنون در این نظام به پستهای مدیریتی یا وکالتی رسیده اند حتی به اندازه ارزنی نماینده توده زنان میهنمان نبوده اند، آنها بیانگر مطالبات جنسیتی و برابر حقوقی اقتصادی/اجتماعی زنان نبوده اند بلکه آنها در آن سمتها، بیانگر تو سری خوردگی تبعیت ارتجاعی زن از مرد در نظام سُنتگرای حاکم  و نماد خودانکاری زنیتِ زن ایرانی بوده اند.

امروز سایت ایلنا، سخنرانی اصلاح طلب پادگانی و حکومتی محمد رضا عارف را درج کرده است که او در سخنرانی خود در دوازدهمین کنگره سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی از جمله میگوید: ـ محوریت اصلی این سازمان در اختیار جوانان است که رویکردی درست بود و امیدواریم این رویکرد در کل جریان اصلاحات حاکم باشد.(کامنت من: یعنی مهره های امنیتی جوان، به صرف جوان بودن مثلاً جای میردامادی و خود خاتمی و تاجزاده را بگیرند چون جوان هستند ح ت).

..”او یادآور شد: در ابتدای انقلاب میانگین سنی وزرا بسیار جوان بود اما با گذر زمان، سن مدیران نیز بالا رفت و باوجود اینکه مکرر بر لزوم جوانگرایی تاکید شد متاسفانه در دولت تدبیر و امید حتی در دوره دوم نیز این مسئله مورد عنایت قرار نگرفت.”

ابزار گرایی سیاسی و فرصت طلبانه در عرصه سیاسی میهن ما کمتر تا این اندازه چهره کریه خود را نشان داده است. اولاً مسئله اساسی کابینه روحانی و یا هر دولتی دیگر قبل از جوان سازی آن، اِعمال کنترل بر شبکه مافیایی اقتصاد پنهانی در کشور است که بیشتر اقتصاد مملکت را در کنترل خود دارد؛ آزاد کردن اقتصاد مملکت از یوغ مافیای سپاه، بازگرداندن بیش یکصد میلیارد دلار پولهای بالاکشیده شده بانکها توسط کلان وامخواران وابسته به دولت پنهان است، گذاردن یوغ عدالت مالیاتی بر گردن موسسات تحت مالکیت نهادهای فراقانونی نظیر: آستان قدس، بنیاد فرمان امام (تحتِ کنترلِ رهبر)،و قرارگاه غاتم الانبیاء میباشد. رسیدگی به چاپیدن هزاران میلیارد دارایی سازمان تأمین اجتماعی است، رسیدگی به صدها میلیارد دلار درامد نفتیِ ناپدید شده و دکلهای و کشتی های پر از نفت غیب شده در دوران دولت احمدی نژاد است، بستن اسکله های فارغ از کنترل گمرکی سپاه است. و… .

هیچ مهم نیست که این رسیدگیها توسط وزاری پیر یا جوان، زن یا مرد انجام پذیرند. فراموش کردن عمدی این مسائل و متمرکز شدن روی جوانسازی دولت یعنی خاک پاشیدن بچشم مردم تا آنها ریشه مشکلات را نبینند و به بازی سرگرم کننده در میدان:” زن بهتر است یا مرد؟” ـ جوان بهتر است یا پیر؟ مشغول شوند. گویا رژیم مشکل دارد تا چند زن مطبخی مطیع،  چندسُنی مذهب مالشگر رهبر، جوان فرصت طلبِ نان به نرخ روز خور را بیاورد و در کلکسیونِ بنیاداً یکدست ترکیب کابینه بگذارد.

بهار ندیده، گلی نچیده، بخاک سرد رفت و بر او زمستان شد!

تف بر این سرنوشت تلخ! که ماحاصلش عزا و ماتم شد

من داعیه اصلاحطلبی ندارم ولی نگاهِ یکدست منفی هم بدانها ندارم و به این جریان نگاهم نقادانه و واقعبینانه است. پس از این توضیح؛

در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دور قبل جریانهای پادگانی به اصلاحطلب سازی موازی پرداختند تا بلکه سُکان جریان اصلاحات را از دست بنیانگزاران و فعالین صدیق آن بشمول خاتمی درآورند. آنها حزب پادگانی ندای ایرانیان را به رهبریت صادق خرازی، یک شارلاتان نان به نرخ روزخور ولایتمدار، را راه انداختند که برخلاف همه احزاب مجاز در این نظام، حتی پسوند اسلامی هم ندارد. این جریان و صادق خرازی با خارج شدن از تاریکی و قرار گرفتن در معرض روشنایی، زاده نشده سِقط شد. اَلَم کنندگان این جریان این قدر ابله بودند که حد اقل احتیاط را رعایت نکرده و سایتهای پادگانی فارس نیوز و تسنیم نیوز و تابناک را به ارگان طرح و تبلیغات و معرفی این جریان تبدیل کردند.

محافل امنیتی نظامی پس از این شکست، مهره حدیددیگری را از شبستان خود بیرون آوردند. این مهره، محمد رضا عارف بود که در مقایسه با صادق خرازی، هم عنوان بهتری(دکتر) داشت و هم یک سابقه مستند اصلاح طلبی.

موج اول مطرح سازی این شخص در برابر روحانی در دور  انتخابات۱۱، بعلت توصیه نسبتاً رسمی و علنی خاتمی مبنی  بر کنار رفتن او بنفع روحانی، با شکست مواجه شد و او کاری جز پس کشیدن و لیسیدن زخم ناشی از انصراف اجباری نامزدی خود نداشت زیرا در برابر  توصیه خاتمی نمیتوانست بایستد.

روی کار آمدن روحانی و گذشت قریب ۴ سال و حاشیه رفتن ظاهری خاتمی بعلت ممنوع التصویری اش، ظاهراً فرصت جدیدی بود تا عارف در جریان انتخابات مجلس بنحوی همچنان خود را در اردوی اصلاحطلبان حفظ کند و اصلاح طلبان هم نمیتوانند جواز ادعاهای اصلاحطلبی او را باطل سازند زیرا خودشان چنین حق انحصاری بر عنوان  این جریان ندارند.

حالا  او در مقام بلندگو و سخنگوی  فراکسیون امید سعی میکند چنان در کسوت اصلاحطلبی ظاهر شود که گوئی این اوست که رهبر اصلاحطلبان است و دیگر مدعیان قلابی هستند و رسانه های امنیتی هم به او و حضورش پوشش خبری و تبلیغاتی میدهند. جَّو موجود هم اجازه افشای او را در جبهه اصلاح طلبی نمیدهد. به گزارش ایلنا از سخنان او توجه کنید:

…. «او به برخی مخاطرات جدید پیشروی جریان اصلاحات اشاره کرد و گفت: اگر در گذشته از بیرون جبهه اصلاحات می‌خواستند گفتمان اصلاحات را از بین ببرند الان از درون به دنبال جایگزینی گفتمان اصلاحات است. از این رو یک گفتمان جعلی نمی‌تواند جایگزین گفتمان ریشه دار اصلاحات شود. باید به تقویت گفتمان اصلاحات بپردازیم چراکه گفتمان اصلاحات پاسخگوی بسیاری از نیازهاست.»

صرفنظر از درستی یا نادرستی جریان اصلاحطلبی، باید گفت،  محمد رضا عارف نه یکی سرداران این گفتمان یا جنبش، بلکه سر دسته ستون پنجم نیروهای پادگانی در این جنبش است. او در این کنگره، تصویر نقاشی شده زنده یاد رشید اسماعیلی، روزنامه نگار جوانمرگ شده برجسته میهنمان را در کنار سکوی خظابه خود با رنگ بنفش آویخته است. شیادی و کلاه برداری بیش از این ممکن نیست. این کار عارف، مانند آویختن شمایل مصدق بر بالای سکوی سخنرانی احمدی نژاد و تمثال شادروان شاهپور بختیار بر بالای سر مقام عظما است.

پس از قریب ۳۴ سال مهاجرت، از جمله بسیار معدود کسانی که من در ایران گاه گاهی ارتباط اینترنتی با او داشتم همین زنده یاد رشید بود که نه تنها به نام بلکه بواقع نمونه ایی از رشادت ژورنالیستی بود. او که در چنگال سرطان دست و پا میزد و همیشه یکپایش در زندان یک پایش بیمارستان بود، در یکی از معدود مکاتبه اینترنتی خود با من در بحبوحه شور انتخاباتی ۸۸ برای من نوشت:« ما ایرانیها، در زمان شاه که باید طرفدار اصلاحات میبودیم انقلابی شدیم و حالا که باید انقلابی شویم اصلاحطلب شده ایم!»

وجاهت و شهرت دزدی سیاسی، یکی از هزاران رویه ی کثیفی است که با این انقلاب در مملکت رایج گشت و  امثال رشید اسماعیلی ها را هم به تابلوی سیاسی کلاهبردارنی نظیر محمد رضا عارف تبدیل کرد. آن زنده یاد اگر میتوانست از زیر خاک سرد گور برخیزد، اولین کاری که میکرد تف انداختن به صورت همین کلاه برداران سیاسی بود.

Bildresultat för ‫محمد رضا عارف تصاویر‬‎

به عکس آن زنده یاد و دستبند سبزش، حتی پشتی صندلی او و این اصلاح طلب پادگانی نگاه کنید! مقایسه کنید! چه وجه مشترکی بین این اصلاح طلب موازی و پادگانی با جنبش سبزی هست  که قربانیان بسیار داده و رهبران کهنسال و بیمارش همچنان در برزخ فرعونی رژیم در حصر میباشند؟ و چه شباهتی بین این محمد رضا عارف و آن  رشید سبز  وجود دارد! شیادی از این عریان تر ممکنست؟

جنگ لفظی کیم جونگ یون و آمریکا به کجا خواهد انجامید؟

Share Button

چکیده … «وزیر دفاع امریکا افزود؛ کوششهای پیونگ یانگ برای توسعه زرادخانه موشکی بالستیک خود” بنحو غیر قابل تصوری ناچیز تر از توان آمریکا در این زمینه است و آن دولت هر تلاشی برای مسابقه و یا درگیری را خواهد باخت.” او افزود؛ واشنگتن و متحدینش در اقیانوس آرام، توانمندیها و تعهدات خود را نسبت به دفاع از خود در برابر هر حمله ایی نشان داده اند.»

بنوشته واشنگتن تایمز امروز؛ جیمز ماتیس ژنرال ۴ ستاره نیروی دریایی و وزیر دفاع آمریکا در عکس العمل به تهدیدات رهبر کره شمالی گفت؛ راهی که کره شمالی برای تجهیز اتمی خود در پیش گرفته است، این رژیم  یاغی را به سراشیب نابودی خودش و به خانه خرابی مردمش سوق میدهد. این سخنان ماتیسن پژواکی از بیانات سختی است که ترامپ دیروز در کاخ سفید اظهار داشت.

این ژنرال ۴ ستاره نیروی دریایی گفت اگر جنگی بین کره شمالی و آمریکا رخ دهد، میزان و دامنه زرادخانه آمریکا، چه زرادخانه تسلیحات متعارف و چه توانمندی زردخانه ایی هسته ایی اش، از برتری خردکنندهِ خارج از انتظاری بر رقیب برخوردارند.

ماتیس در بیانیه خود گفت؛ جاه طلبی هسته ایی کره شمالی، تهدیدی برای ثبات و امینت جهان است… (و) باید هر ملاحظه دیگری که منتهی به پایان عمر رژیم و خانه خرابی مردمش میشود بکنار گذارده شود.( بنظر جمله قدری مبهم است. فکر میکنم منظور ماتیسن، هم عرض گرفتن فروپاشی رژیم با فروپاشی کل جامعه کره شمالی است که باید از آن حتی الامکان احتراز شود . ح ت)

اظهارات ماتیسن پس از صحبتهای ترامپ انتشار میابد که گفت در صورت ادامه تحریکات پیونگ یانگ، باران «آتش و خشم» بر سر آن خواهد بارید!

آقای ماتیسن هم چنین، تائبد کرد که کوششهای دیپلماتیکی در جریان است تا تنش ایجاد شده بین واشنگتن و کره شمالی کاهش یابد.

ماتیسن افزود:« لازمست تا  یادآوری شود که مجموعه قدرت نظامی که ائتلاف متحدین(غربی ح ت) از آن برخوردار است؛ دقیقترین، آموزش دیده ترین و توانمندترین قدرت نظامی، هم از نظر دفاعی و هم تهاجمی در جهان است.

وزیر دفاع امریکا افزود؛ کوششهای پیونگ یانگ برای توسعه زرادخانه موشکی بالستیک خود” بنحو غیر قابل تصوری ناچیز تر از توان آمریکا در این زمینه است و آن دولت هر تلاشی برای مسابقه و یا درگیری را خواهد باخت.” او افزود؛ واشنگتن و متحدینش در اقیانوس آرام، توانمندیها و تعهدات خود را نسبت به دفاع از خود در برابر هر حمله ایی نشان داده اند.

این سخنان ماتیسن لحظاتی پس از آن ابراز شد که گزارشاتی انتشار یافت دایر بر اینکه رهبر کره شمالی و سران نظامی او، آشکارا ایراد ضربه به نیروهای آمریکا در جزیره گوام  را مورد بررسی قرار داده اند.

این تهدیدات بدنبال انتشار گزارشی از واشنگتن پست میاید که در آن گزارش  گفته شده؛ پیونگ یانگ؛ کلاهک اتمی خود را که تا آن اندازه کوچک است که قابل نصب روی موشکهای بالستیک میان بُرد آن میباشد را ساخته است.

پایان ترجمه کامل گزارش واشنگتن پست امروز.

……………………………………………

کامنت من:

در اینکه رهبر کره شمالی از توازن فکری و درک درست اوضاع جهانی عاری است من شک ندارم ولی او اینقدر دیوانه نیست که نداند با آمریکا و متحدین آن در افتادن، یعنی تن به نابودی دادن.

چنین بنظر میرسد که مانند مسئله “حق مسلم غنی سازی اورانیوم” در مملکت خود ما، رهبر کره فکر میکند که آمریکا سرانجام تسلیم شده و تن به مذاکره خواهد داد. مذاکره ایی که از یک طرف به خلع سلام هسته ایی کره منجر خواهد شد و از سوی دیگر به برطرف شدن تحریمها  و راه دادن این کشور به خانواده جامعه جهانی.

رهبری کره شمالی که با غرور آفرینی کاذب ملی بر محور اتمی و موشکی شدن، مردم خود را فریب داده است تا آنها همه هزینه این ماجراجوئی اتمی آنرا تحمل کنند، فقط با رسیدن به نوعی مصالحه آبرومندانه  با آمریکا و متحدانش در شرق آسیامیتواند، آن مردم را آماده پذیرش آن همه هزینه عظیمی کند که تا امروز صرف این ماحرا جویی جنون آمیز گشته و به فقر و عقب ماندگی ریشه دار کشور منتهی گردیده است.

برای مدت طولانی تری نمیتوان مردم را فریفت و بنیه اقتصادی کشور هم اجازه ادامه این ماراتون نمایشی و از لحاظ اقتصادی کمر شکنِ بی پشتوانه را نمیدهد. از این روست که رژیم پیونگ یانک به سیم آخر زده است.

در محاسبات رژیم پیونگ یانگ، اگر قرار است آمریکا را وادار به مصالحه کرد زمان آن همین حالاست که رژیم به هدف هسته ایی شدن خود رسیده است وگرنه، اگر کار به یک مسابقه طولانی هسته ایی بکشد، سرنوشت کره فقیر ۲۰ میلیونی بهتر از امپراطوری کمونیستی شوروی ۲۴۰ میلیونی و بزرگترین کشور دنیا از نظر وسعت نخواهد بود و رهبر کم شعور کره هم اینرا میداند.

بنظر من رهبر کره در باره میزان حوصله و احتیاط آمریکا دوچار اشتباه جدیست. و این اشتباه محاسبه ضریب بروز درگیری این دو کشور را بنحوی بسیار زیادی بالا میبرد. روسیه و چین که مستقیم و غیر مستقیم نانخور ماجراجویی رژیم کره بوده اند، در صورت یک درگیری نظامی عقب کشیده و این کشور را بحال خود رها خواهند ساخت.

اگر جنگی درگیرد بنظر من از جنگ عراق کوتاه تر خواهد بود. و بیشتر زرادخانه اتمی و موشکی کره هم در همان داخل مرزها منفجر خواهند شد و فرصت اینرا نخواهند یافت تا به کره جنوبی برسند تا چه رسد به جزیره گوام یا هاوائی!

رژیم کره مسئله تقابلش را با امریکا به یک مسئله ناموسی و حیثیتی استراتژیک و ایدئو لوژیک تبدیل کرده است. عقب نشینی رژیم در این هماوردی یعنی سقوط آن و ادامه تنشش با آمریکا هم یعنی پایان آن محاسبات اشتباه آمیز که به سقوطش منجر میشود.

این رژیم با روح زمانه در جهان در ستیز است و لاجرم رفتنی!