Category: سیاسی – تحلیلی

الف بای مبارزه و طراحی استراتژیک  

Share Button

رژیم نیروهای چپ، ملی و چپ مذهبی و ضد سرمایه داری را به میدان گفتمان آمریکا ستیزی که آنرا از چپ گرفته بود کشاند تا خود را مستکبر ستیز نشان دهد، درحالیکه آمریکا ستیزی رژیم حتی ربطی به ضدیت با سلطه آمریکا و مسئله استثمار نداشت بلکه ضدیت آن با لیبرالیسم آمریکایی بود و نه با نئو کنسرواتیسم ریگان ـ یست.

اکثر انسانها دارای استراتژی هستند آنها حتی زمانی که میخواهند یک کسب و کار را راه بیاندازند به استراتژی نیاز دارند. استراتژی، آنچنان که به نظر میرسد به لحاظ مفهومی، واژه پیچیده ای نیست و اما این مفهوم زمانی پیچیده می شود، که برای گروه های بزرگ . جمع های کلان درنظر گرفته شود و هماهنگی جمعی بین چند نفر یا چند میلیون نفر را ایجاب کند که جمع یا گروه در این صورت باید اول هدف مشترک خود که همان هدف استراتژیک باشد را تعریف کند و منابع  لازم برای دستیابی به آن هدف استراتژیک را تعیین کند و سپس راهبرد سازماندهی به انجام رسانی آنرا تعریف و تعیین کند، که در این رابطه تعیین متحدین استراتژیک، نیمه استراتژیک و تاکتیکی خود، با میدان عمل مشترکشان اهمیت تعین کننده دارد.. .

یک انسان عادی معمولا درک علمی و مدیریتی و فرماندهی از این مفهوم ندارد اغلب عادتاً ممکن است نیت و درک فردی خود را از یک هدف، به استراتژی جمعی تعمیم دهد و ناتوانی های خود را نا دیده بگیرد. حال آنکه، وقتی یک هدف، هدفی میلیونی است، تنوع و همپوشیها و ناهمپوشیهای میلیونی آن باید در نظرگرفته شود. چنین طرحی و برنامه اجرائی آن به سازمان سیاسی، به دقیقترین ارزیابی های مبتنی بر خرد جمعی، مرکزستادی (ستاد فکری و سازمانی) و ارزیابی گسترده و نگاه ” جامع الاطراف” نیاز دارد. 

در عرصه مبارزه سیاسی، در مملکت خودمان شاهد آنیم که هر گروه حتی گاه یک گروه چند نفره، چنان در دنیای محفلی خود متمرکز و غرق می شود، که عظمت هدفی که در برابر خود قرار داده، و قدرت نیرویی که میخواهد با آن پنجه در افکند را دست کم گرفته و یا یکسره نادیده میگیرد.

در زیر چند فراز از آموزه های ژنرال و استراتژ نامدار قرن پنجم پیش از میلاد چین، سون تسو، که از کتاب معروف او “هنر جنگ“برگرفته ام را می آورم و سپس به تفسیر یا بسط تطبیقی آن با وضعیت مبارزه دموکراسی خواهانه و ملی گرایانه در میهنمان می پردازم. ولی نخست لازم است مختصری در باره او برای خواننده ای که با نامش آشنا نیست بنویسم

این ژنرال چین باستان، بر این عقیده بود که هنر یک ژنرال در این نیست که در صدها جنگ پیروز شود بلکه در این است که او دشمنان خود را بدون جنگ شکست دهد و بتواند از راه جنگ روانی و مانورهای گمراه سازانه و دیس اینفرماتیو و استفاده حداکثر از جاسوسان  و…،به پیروزی برسد. او معتقد بود یک ارتش باید تا حد ممکن از کُشت و کُشتار بپرهیزد و از ویرانی شهرها خود داری کند. او در طول عمر خود در ۵۰۰ جنگ شرکت کرد و در همه آنها با کمترین هزینه پیروز شده بود.

در اینجا گزیده ها ایی از آموزه های سون تسو که برای  کُنشگران و سازمانهای سیاسی مخالف رژیم میتواند مفید باشد را در زیر می آورم.

 ناگفته نماند که کتاب “هنر جنگ” به اکثر زبانهای معتبر دنیا ترجمه شده است و از طرف اکادمی های بزرگ دنیا در دانشکده های مدیریت، از همه نوع و در دانشگاههای جنگ و دوره های ستادی تدریس میگردد. متن مورد استفاده من بر گرفته از نسخه انگلیسی این کتاب است که توسط  موسسه اکسفورد منتشر شده و مورد تائید یونسکو(سازمان فرهنگی، علمی، آموزشی سازمان ملل) قرار گرفته است. فرازهای مندرج در زیر از صفحات مختلف برداشته شده و با هم  پیوستگی  ندارند.

سون تسو ” هنر جنگ”

۱ـ  یکی از شروط بُردن یک جنگ، پراکندن نیروی حریف و متحد کردن نیروی خود، روی هدف واحدی است که مورد نظر می باشد.

۲ـ  اگر نیروی خود را بشناسی و توان نیروی دشمنت را نیز بشناسی؛ در یکصد جنگ هم هلاک نخواهی شد.

اگر نیروی دشمنت را نشناسی ولی نیروی خود را بشناسی یا برعکس، شانس برد و باخت نیم/ نیم است.

و اگر هیچیک، نه نیروی دشمنت را بشناسی و نه نیروی خودت را، هلاکتت حتمی است.

۳ـ آنها که در جنگ کارکشته هستند به میدان دشمن کشیده نمی شوند بلکه دشمن را به میدان خود میکشند.

۴ ـ آنچه درهر جنگی اهمیت درجه اول دارد، این است که  استراتژی دشمن را هدف گرفته  و بدان حمله کنی. (آنکس که میخواهد بر مشکلات پیشی گیرد، باید پیش از آنکه آن مشکلات در نطفه بسته شوند و به تهدید بدل گردند، اقدام کند*. قبل از اینکه  تهدید دشمن شکل بگیرد بابد براو پیش دستی وغلبه کرد. پس دشمن را در نطفه خفه کن!.)[ سرچشمه شاید گرفتن به بیل ////// چو پر شد نشاید گذشتن به پیل.]  

  یک: نگاهی به منظره عمومی فعالیت های ضد رژیم در این سالها نشان می دهد که رژیم اسلامی مطابق با فراز اول از آموزه های سون تسو، توانسته .است صفوف خود را روی هدف خود که حفظ نظام است متحد کند و تا کنون مخالفین خودرا پراکنده و پراکنده تر ساخته است

تأسف اینجاست که همه جریان مخالف نظام  برای برون رفت از این پرکنداگی هنوز چاره اندیشی نکرده اند. و کمترین سهم را در فعالیت های خود به  این مسئله مهم و استراتژیک اختصاص داده اند.

نیروهای اپوریسیون در بیرون از مرزهای ایران که از آزادی عمل هم برخوردارند و همه جریانهای فکری در اینجا حضور و نمایندگی هم دارند و خبری از بگیر و ببند و شکنجه واعدام هم نیست، شوربختانه کمترین همکاری و هم اندیشی و هماهنگی  را با یگدیگر نداشته و ندارند.

دو: برای ُبردن یک نبرد لازم است که از نیروی خود و همچنین از نیروی دشمنت، ارزیابی درست داشته باشی. در انطباق این آموزه با مواضع جریانات سیاسی مخالف رژیم، می توان به جرعت گفت که این، فقط جنبش ملی بوده که هلاک شده و رژیم است که پیروز این میدان میباشد زیرا که متولیان جنبش ملی، نه به نقاط ضعف و قوت نیروی خود پی برده اند و نه نیروی رژیم را آنچنان که باید شناخته اند.

منظور از شناختن رژیم فقط شناخت تبهکاری های آن نیست که هر روز رسانه ایی و افشاء می شود بلکه منظور شناخت شِگردها و تاکتیک های سرکوب آن و شناخت ذخایر اجتماعی و سیاسی اش می باشد و همچنین شناخت روشهای رخنه گری ستون پنجم آن و تفرقه افکنی اش در بین مخالفین و.. . از همه مهمترشناخت استراتژی رژیم در برخورد با مخالفان داخلی است.

سه: یک پیکارجوی کارکشته در میدانی که دشمن بر آن کاملا مسلط است و در آن مناسب ترین مواضع را دارد هرگز خود و نیروهایش را وارد نمی کند

درتوضیح میدان دشمن می توان مثال مبارزه با روحانیت و دین را درکلی ترین حالتش در نظر گرفت که امروزه رنگ تقلبی مبارزه با رژیم را دارد.

خمینی هنگامی که به قدرت رسید، نه نماینده اسلام شیعی بود و نه حتی نماینده روحانیت در تمامیتش.  اگر روحانیت شیعه در برابر رژیم  خمینی کرنش کرد، بخشی از آن ناشی از ترس بود و بخشی نیز به خاطرآنکه تطمیع شده بودند. اما رژیم بخش عمده مخالفان خود را به میدان مبارزه با دین و مذهب و اسلام کشاند، که در آنجا رژیم تسلط کامل داشت تا آنها را دربرابر توده های دهها میلیونی باورمند قرار دهد .

و هنوز هم خیلی از به اصطلاح مبارزان چپ یا ملی در تله این دام هستند و فکر میکنند مبارزه با رژیم از مجرای مبارزه با مذهب میگذرد.

راهکار درست این بود که به جای آنکه با دین و متولیان آن مبارزه شود همه یکصدا می گفتند که “روحانیت و اسلام به جای خود محترم! ولی دخالت آنها در امور سیاسی نا محترم” است.

رژیم ولایی در آن سالها، میدان آمریکا ستیزی و سرمایه ستیزی را از نیروهای چپ ربود و عَلَم آمریکا ستیزی را بلند کرد و در حالیکه بازار سُنتی، مستغلات دارها، زمین خواران و نزول خواران را از شمول استکبار ستیزی خود یکسره کنار نهاده بود، پرچم ضدیت با سرمایه داری مدرن را تحت عنوان استکبار ستیزی برافراشت و خودش پرچمدارآن شد، و نیروهای چپ را به میدانی کشید که خودش کنترل کاملش را در اختیار گرفته و بر آن احاطه داشت.

رژیم نیروهای چپ، ملی و چپ مذهبی و ضد سرمایه داری را به میدان گفتمان آمریکا ستیزی که آنرا در آغاز از چپ  عاریه گرفته بود کشاند تا خود را مستکبر ستیز نشان دهد، درحالیکه آمریکا ستیزی رژیم حتی ربطی به ضدیت با سلطه آمریکا و مسئله استثمار نداشت بلکه ضدیت آن با لیبرالیسم آمریکایی بود و نه با نئو کنسرواتیسم ریگان ـ یست.

چهار ـ مخالفین رژیم آنقدر پراکنده هستند که در رابطه با آنها نمی توان از استراتژی حرف زد چون داشتن یک استراتژی مبارزاتی نیازمند آن است که  تشکیلات و سازمان جبهه ایی یا حزبی واحد با ستاد سیاسی وجود داشته باشد که در بین اپوزیسیون ایران خبری از اینها نیست.

ولی در رابطه با رژیم، این آموزه بسیار پراهمیت سون تسو به ما میگوید، اول استراتری رژیم را بشناس و مغز او را شناسایی و هدفگیری کن، یعنی برنامه اش را بشناس و بهم بریز، و چنان کن که او به واکنش های عکس العملی بیفتد وگیج شود و دائم تغییر استراتژی بدهد و وارد میدانی شود که تو میخواهی سپس او را در هم بکوب!

نمونه: تا انتخابات ریاست جمهوری نهم، بیشتر بحث ها و مناظره های انتخاباتی حول محور مذهب و اسلام بود و اینکه کدامیک از نامزدها، بیشتر مسلمان، عابد و زاهد است و یا .. . ولی از دوره دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد، مسائل رفاهی به مسئله محوری انتخابات تبدیل شد. چمدان ـ چمدان پول و چک پول و همچنین گونی های سیب زمینی و کارتن های ساندیس بین مردم تقسیم شد و محک رأی دهی گشت.

احمدی نژاد وعده داد که نفت را بر سر سفره مردم می آورد. احمدی نژاد نا دانسته و نا خواسته به گفتمان انتخابات و فرایندهای آن رنگ غیر قُدسی و زمینی داد و به نوعی سپهر سیاسی را عملاً سکولاریزه کرد.

روحانی و رئیسی در این انتخابات و همچنین رضایی و قالیباف در انتخابات قبلی نیز وعده های مادی دادند و امروزه دیگربرای مردم ایران مهم نیست که هریک از نامزدها چقدر مسلمان هستند بلکه مردم میخواهند بدانند که کدامیک از نامزدها می تواند ارزش ریال را بالاببرد و زندگی آنها را بهبود بخشد.

اما میدان انتخاباتی فقط به دو جناح حاکمیت تعلق دارد که برای تصاحب قدرت با یکدیگر در جنگ هستند و این نمونه ای که گفته شد فقط یک مشت از خروار بود. اپوزیسیون در جنگ سیاسی این دوجناح نمی تواند و نباید انفعالی برخورد کند که البته مسئله این یادداشت نیست

رژیم برای بیش از یک دهه توانست که مردم و بخشی از اپوزیسیون را به میدان “حق مسلم هسته ایی” بکشاند و در آنجا سرگرم کند و همچنین آنان را به میدان فتوحات خود در غزه و لبنان و سوریه و یمن و بحرین وارد کند و همینطور آنان را به میدان چالشگریهای عرب ستیزانه در منطقه و همچنین به میدان اسرائیل ستیزی کشاند و.. و علاوه بر همه اینها که گفته شد بر اثر شیطنت آمیزی هایی که رژیم اسلامی انجام داده است، بخش عمده ای از اپوزیسیون ملی گرا و چپ همچنان در میدان پهلوی ستیزی متوقف و زمین گیر شده و باقی مانده است.

 در بخش بعدی این یادداشت به این خواهم پرداخت که به استراتژی رژیم چگونه میتوان حمله کرد و چگونه میتوان از میدان بازی آن خارج شد.

 

۴ موج ایدئولوژی سیاسی معاصر و موج سواران آنها

Share Button

هدف یادداشت زیر اینست که نشان دهد در درجه اول سیطره آئین ایدئولوژیک بر جامعه، هرچه میخواهد باشد، از آنجا که برای جامعه قالب ایجاب میکند، لاجرم  نه تنها مانع پویایی آن میگردد، بلکه پویایی دینامیک جامعه را تا حد درهم ریختگی بافتاری آن چنان مختل میکند که به فروپاشی همه جانبه آن می انجامد.

در یاداشت زیر به ۴ نوع ایدئولوژی آئینی و تجربه شده معاصر پرداخته شده است که همه به یک نسبت پویاستیز نیستند. برخی مانند فاشیسم هیتلری و ایتالیای موسولینی، از بسیاری جهات سازوکارهای متناشب با جوامع مدرن را بکار میبردند و برخی مانند کمونیسم روسی قابلیت انطباش با ضروتهای توسعه دینامیک جامعه بمراتب کمتر بود.

فاجعه بار تر از همه، ایدئولوژی دینی است، که نمونه آن طلبان و در میهن ما حکومت ولایی است که یکسره با سازو کار های دنیوی، در آنجا و تا آنجا که عدم رعایتشان دامن منافع حاکمان را نمیگیرند، کنار گذارده میشوند.

این ایدئو لوژی دینی،  فردیت  افراد جامعه را چنان میکُشد و فساد را چنان دامن میزند که غریزه حیوانی خفه شده طی هزاران سال تکامل اجتماعی بر غریزه اجتماعی و مدنی آحاد جامعه فرا دستی میگیرد و به یک ارثیه رفتاری، فرهنگی و تربیتی تبدیل میگردد که علاج آن بستگی به عمقش ممکنست دهها نسل طول کشد زیزا عوارض آن در جامعه موروثی میگردد.

در این یادداشت به انواع دولتها، از ابتدایی ترین آنها که قدرت های طایفه ایی و قبیله ایی ماقبل تاریخ بوده است تا متکامل ترین آنها که دموکراسی های مدرن امروز هستند، مختصراً اشاره میشود. آنچه این دولت را از دولتهای ایدئولوژیک و آئینی متمایز میسازد، بستر و فرایند کم یا بیش تکامل طبیعی آنهاست. مانند کودکی که رشد طبیعی دارد هرچند ممکن لاغر، یا چاق، بلند یا کوتاه باشد. جوامع دارای رشد طبیعی تحت تأثیر تغییرات بافتمان اقتصادی جامعه و متناسب با تغییرات مناسبات تولیدی رشد دینامیک خود را دارند. آئینی و ایدئوژیک شدن جامعه این سیر تکامل طبیعی را مختل میسازد. اختلالی که بسی فراتر از استبداد، فساد، اعتیاد و دزدی و.. ، میباشد.

Image result for ‫رضا شاه پهلوی تونل کندوان عکس‬‎

برخی منشاء پیدایش ملت/دولتها را انقلاب فرانسه میدانند. اگر بحث از دولت های مدرن(سرمایه داری) باشد این درست میباشد ولی برخی از صاحبنظران آن را “پیش از تاریخ” می دانند یعنی از روزی که اجتماعات اولیه بشری دارای رئیس و سردسته شد و نهاد خانواده به طایفه، ایل، قبیله و قوم گسترش یافت و به تدریج دارای سرزمین ثابت، زبان و فرهنگ مشترک و دولت/شهر گردید. تا امروز که از آن دولت/شهرها ملتهای دارای دولتِ مدرن و ملی یعنی دولت/ملت ها فرا روئیده اند.

اما حرکت تاریخی دولت/ملت سازی همواره متعالی(ترانسندنتال، اسپیرالی) نبوده است بلکه در مواردی سیر برگشتی یا قهقرائی هم وجود داشته که سرنوشت ملت ایران یکی از نمونه های نادر و بارز آنست.

منشاء همه این دولتها؛ از دولت/طایفه ها گرفته تا دولت/قومها و سرانجام دولت/ملت ها*،  پیدایش طبقات و سلطه طبقاتی بوده  است که شکل آن در طول تاریخ تحت تأثیر تغییرات مناسبات تولیدی بنحوی دینامیک تغییر یافته است.

ولی صرفنظر از تنوع اشکال حکومتی، بزرگترین وظیفه هر دولتی حفظ انسجام اجتماعی بوده است تا جامعه دوچار گسیختگی و از هم پاشیدگی نگردد. فرهنگ مشترک در سرزمین مشترک به این انسجام اجتماعی کمک میکرده اند. عاملی که با ایدئولوژیک شدن جامعه نقشش تضعیف و محو میگردد.

این، فرهنگ جوامع بشری نبوده که آن قوم/ملت ها یا ایل/ملت ها را ایجاد کرده است بلکه زندگی مشترک در سرزمینی مشترک بوده است که فرهنگ آنها را آفریده تا در رابطه ای متقابل مقّوم همبستگی اجتماعی آنها باشد.

در طول تاریخ قرون وسطی و پیش از آن، آن هنگام و آنجا که شرایط زندگی توده های مردم در یک سرزمین، به دلیل ستم اقتصادی، دشوار و غیر قابل تحمل میشده است، از درون فرهنگها که مذهب هم بخشی از آن بوده است آرمانهای ستم ستیزانه ساخته و پرداخته می شده تا مردم را تحت شعارهای معینی که با زبان، آئین و فرهنگ آنان خوانائی داشته است را علیه ستمگران بسیج کرده به قیام برانگیزاند.

در آن دوران دانش بشری عمدتاً منحصر به ریاضیات، فلسفه و منطق بود که بعلت انتزاعی بودنشان زمینه تکاملی داشتند و دانشی بعنوان علوم سیاسی*، جامعه شناسی و .. وجود نداشتند. بنابراین در دنیای کهن و قرون وسطی مذهب یا فلسفه، یگانه قالب بیانی و بستر بیان نظرات انسانها در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی هم بود.

دنیای باستان و قرون وسطی شاهد جنبشهای وسیع و پُرشمار دهقانی علیه ستم فئوالها یا ایل سالاران و قیام ملت/قوم ها علیه ستم بیگانگان بوده است. همه این جنبشها بنوعی توجیه مبارزاتی خود را از درون مذهب بیرون می کشیدند و از مذهب برای خود ایدئولوژی مبارزاتی و دشمن ستیز میساختند.

ملت ایران برای مبارزه با سلطه اعراب از خود مذهب شیعه را، و علیه سلطه مغول و اقوام آسیایی، فرقه/مذهبِ اسماعلیه را، و علیه سلطه اشرافیت دینی شیعی و اشرافیت فئوالی و ایلی قاجار جنبش بابیه را ساخت.

اما با ورود جهان به دوران مدرن، دیگر مذهب آن پوششی نبود که به ایدئولوژی مبارزه علیه ستم یا برای تغییر و تحول تبدیل شود. جهان و جامعه ایی که با علوم و فنون مدرن آشنا شده بود را نمیشد با مذهب و فرقه سازی مذهبی به جنبش و حرکت درآورد.

از این روی بود که ایدئولوژیهای سیاسی گونان شکل گرفتند. برخی از این ایدئولوژیها یک پا در دنیای کهن مذهبی و یک پا در جهان مدرن داشتند مانند ایدئولوژی های جنبش های ضد استعماری.

اگر چاشنی مذهب و سنن فرهنگی به مردم برخی ممالک کمک کرد تا علیه ستم استعماری برخیزند و زنجیر سلطه استعماری را از دست و پای خود بگسلند از سوی دیگر همین ایدئولوژیهای برآمده از سنت و فرهنگ سنتی و گاه دینی، زنجیر جدیدی و شاید ستبرتری گردید که دست و پای مردم آن ممالک و جنبشهای ضد استعماری آنانرا به بند کشید و آنها و مردمانشان را در برابر مدرنیته، دنیای مدرن و جهان بهم پیوسته گلوبال در مسیری قهقرائی و دفاعی قرارداد.

دوران پسا قرون وسطی، ۴ ایدئولوژی سیاسی از نوع پیش گفته را تجربه کرده است.

۱ ـ ایدئولوژی کمونیستی، چون واکنشی در برابر ستم سرمایه داری کهن (کارخانه ایی).

۲ ـ ایدئولوژِی نازیسم چون واکنشی در برابر صلح تحمیلی، نا عادلانه و خفت بار ورسای(علیه آلمان) پس از جنگ اول جهانی.

فاشیسم ایتالیا بعنوان واکنشی در برابر محرومیت ایتالیا از مستملکات استعماری.

۳ـ ناسیونالیسم جهان سومی( تجدد ستیز/غرب ستیز). این ناسیونال فئودالیسم جهان سومی، بیشترین نمود خود را در جنبشهای ضد استعماری با گرایشهای ضد تاریخی و اسلامی نشان دادند که منشاء ایدئولوژیک آنان به جنگهای صلیبی میرسد و به اسرائیل ستیزی امروز منتهی میگردد.

۴ ـ وآخرین ایدئولوژی از این طراز، ایدئولوژی تماماً دینی است که خمینی و جنبش خمینیستی، اخوان المسلمین، القاعده و داعش، آیجنت های تاریخی و اجرایی آن در عصر مدرن میباشند که علیه تجدد و لیبرالیسم غربی شمشیر برکشیدند تا تاریخ را صدها سال به عقب برگردانند.

این ایدئولوژی دینی، واکنشی در برابر ستم طبقاتی، و حتی علیه ستم سرمایه داری جهانی نبود، بلکه علیه ارزشهای لیبرالیستی دنیای غرب بودند نه استثمار و حتی علیه سیادت آنها برممالک مسلمان.

این ایدئولوژی و آیجنت های سیاسی/مرامی آن که روحانیت سنتی و فرقه های افراطی دینی بودند، نه تنها مخالفتی با هیچ گونه اشکال استثمار به شمول برده داری، فئودالی یا سرمایه داری باهر شدتی نداشتند بلکه همه اشکال استثمار را توجیه کرده و مجازمیدانستند و اصولاً خود از استثمارپر ترین گروه اجتماعی بودند حتی در مقایسه با فتودالها چون فئودالها حد اقل یک مدیریتی داشتند ولی اینها تمام انگل بودند و بخشی اشرافی آنها نیز هم زمیندار و ارباب بود هم وجوهات بگیر و موقوفه دار.

در اسلام به آزاد کردن غلام بعنوان امری صواب اشاره شده است ولی هرگز و در هیچ کجا آن برده داری و غلام داشتن ممنوع نشده است. کنیزداری و به کنیزی گرفتن اسیران جنگی زن یک امر کاملاً عادی در اسلام بوده است. و کنیز در فقه اسلامی از هیچ حقی مانند برخوردار نیست جز حق خوابیدن زیر صاحب خود.

این قرائت کامل سنتی از اسلام بهیچوجه مخالف استثمار سرمایه داری نیست بلکه علیه پیشروی بورژوازی و فرماسیون اقتصادی/اجتماعی سرمایه داری میباشد که اقتدار نهاد سنتی دین و متولیان آن، یعنی ارباب مساجد و منابر را بمخاطره می افکند، بخاطر نیاز به نیروی کار، زنان را از شبستانها و آشپزخانه های منازل به بازار کار کشانده و برای پاسخگوئی به نیاز بازتولید گسترده سرمایه داری، مدارس و دانشگاه ها را جایگزین مکتب خانه های مذهبی و حوزه های علوم! دینی کرده و میکند.

ارباب مساجد، تکایا و حسینه ها، تأسیس دارالفنون را به امیر کبیر و دانشگاه را به رضاه شاه کبیر، و آزادی زنان را به خاندان پهلوی نبخشیدند، اینها زمین دارشدن دهقانان و آزاد شدن آنها از قیود فئودالها و ایل سالاران را به شاه نبخشیدند. ارباب مساجد اعزام میلیونها جوان تحصیلکرده شهری را به روستاها با عنوان سپاه دانش و بهداشت از سوی شاه را که اقتدار آنها را در روستاها متزلزل میکرد نبخشیدند تا سرانجام، انتقام خود را در ۲۲ بهمن۵۷  از او گرفتند و چه انتقامی سهمگین تر ازاین که، با دست آنهائی رژیم او را بزیر کشند که از بیشترین موهبت های اصلاحات او برخوردار شده بودند.

و این، ملت ایران بود که در این فرایند بازسازی و احیاء ژنتیسم دینی و شیعیسم صفوی به اُمت اسلامی همیشه درصحنه ی پهلوی ستیز، آمریکا و غرب ستیز تبدیل گردید و رساله های خمینی را به قانون اساسی واقعی، نه صوری و فرمایشی خودش تبدیل کرد تا به رویاها یا نوستالژی مذهبی خویش با برگشت از نیمه راه تمدن و تجدد تحقق بخشد!

تحمیل پیشرفت به یک ملت با زور مُخّرب است ولی از آن مُخّرب تر و ویرانگرتر تحمیل برگشت به قهقرا است.

ایدئولوژیهای پیش گفته همگی یک وجه مشترک داشتند و دارند و آنهم اینست که همه آنها نهایتاً به ابزار سیاسی فرصت طلبان اقتدارگرا تبدیل شدند، تا آنان از قعر جامعه یا شبستانهای تاریخ، از روی شانه ها وگرده مردم بالا رفته به سریر قدرت و فرمانروائی برسند.

حکومتهای که از درون این ایدئولوژیها و بکمک آنها به قدرت رسیده اند هر چه هم پوست بیاندازند و هرچه هم  تلاش کنند هرگز نمیتوانند خود را با جهان مدرن وفق دهند.

فقط در بیولوژی نیست که میتوان از ژنتیسم بعنوان عامل ارثی سخن گفت، در تاریخ تحول اجتماعی هم ژنتیسم وجود دارد که از آن با سنن ماندگار تربیتی، شیوه زیستمندی و فرهنگی میتوان نام ُبرد.

مسجد، تکیه، هیت سینه زنی، وجوهات و نذورات بگیری و صدقه خواری آفریننده ژِنِ انگل وارگی هستند که به آسانی در طول زمان محو نمیشوند و جهشهای ژنتیک اخلاقی و تربیتی فردی درآنها استثناء، ولی ثبات ارثی سوسیولوژیک گروهی و صنفی انگل وارگی درآنها قاعده است.

*

ارسطو و افلاطون راجع به سیاست زیاد نوشته اند و شاید بتوان آنهار پدر علم سیاست ندرن دانست ولی نگاه آنها به سیاست، نه سیاست عملی بلکه نگاهی فلسفی، تجریدی است بر اساس تعقل محض همانطور که میفلسفیدند.

حبیب تبریزیان

۱۷ می ۲۰۱۸    

فروپاشی رژیم نزدیک است و اپوزیسیون در توهم و خواب

Share Button

سون تسو استراژ نامدار چین باستان:

آن ژنرالی که نیروهایش روی اهدافی که دارند متحد هستند و متحد عمل میکنند برنده نبرد است.

آن ژنرالی که زودتر از حریفش به میدان نبرد میرسد و مواضع خوب را اشغال و نیروی خود را آرایش داده منتظر حریف میشود. برنده جنگ است.

واژه (Front Organisation)  یک واژه شناخته شده است که در عرصه جاسوسی و ضد جاسوسی، سیاسی و اقتصادی کاربرد دارد و معنای خاص و شناخته شده دارد اما در فارسی نمی توان یک واژه  معادل و مناسب برای آن یافت تا معنی دقیق و فراگیر این واژه را تداعی کند. دولت ها یا سازمانهایی که بعللی از جمله بد نامی یا مشکلات حقوقی یا برنامه های گسترده اقتصادی  نمی توانند خود روی صحنه ظاهر شوند خود را در پشت سر این گونه فرونت ارگان ها پنهان میکنند.

نمونه برجسته و شناخته شده این فرونت ارگانها در ایران ما، شبکه مجالس قرائت قرآن و هیئت های عزاداری است که به طور وسیع از سوی رژیم و به ویژه از سوی سازمان اطلاعات سپاه برای پیشبرد اهداف نامشروه نظام مورد استفاده قرار میگیرد. همچنین حزب الله لبنان نیز یکی از اینگونه ارگانها است که از آن برای پولشوئی و قاچاق مواد مخدر و دور زدن تحریم ها استفاده میکند.

رژیم اسلامی افزون بر شبکه های شناخته شده که در پیش گفته شد ، در خارج از کشو نیزدهها کانال رادیویی و تلویزیونی و سایت های اینترنتی اپوزیسیون نما دارد  و این کانالها برای آنکه به دروغ وانمود کنند که مخالف رژیم اسلامی ایران هستند  بنا بر دستوری که از اطلاعات سپاه دریافت کرده اند به فحاشی های بلا اثر و تکراری به رژیم می پردازند تا ماهیت واقعی خودرا در پشت این رفتارهای فریبنده پنهان کنند و مجالی به دست آورند که بتوانند زهر تفرقه را به درون مجموعه مخالفین رژیم تزریق کنند. مخاطبین این رسانه ها، آن بخش از مردم نیستند که باید آگاه شوند بلکه آن بخش از ناراضیان سیاسی و اجتماعی میباشند که برنامه های این رسانه  ها به آنها رضایت خاطر می دهد بدون آنکه تحرکی  در آنها ایجاد نماید.

رژیم از این شبکه ها برای انحراف آفرینی در همه زمینه ها، در بسته بندی های اپوزیسیونی استفاده میکند تا بتواند همیشه میدان مانور خود را در درون ناراضیان حفظ کند. وظیفه دیگر این رسانه ها این است که به نیروهای میدانی کمک کنند تا آنها در حد امکان حرکت های اعتراضی مردم را مصادره کرده و شعار های انحرافی ولی ظاهر پسند خود را بدان القاء کنند.

دستگاه های اطلاعاتی رژیم و در رأس همه آنها ، سازمان اطلاعات سپاه، از همه ابزارها برای ایجاد اختلاف و اختلال و افتراق و شخصیت سوزی و شخصیت سازی و آبرو زدایی و آبرو آفرینی و نشان دادن چاه یا  چاه ـ نمود دهی بجای رهنمود دهی استفاده میکند.

دلیل عمده اینکه سرویس های اطلاعاتی رژیم این چنین با دست باز عمل میکنند این است که رژیم برای تشکیل شبکه اطلاعاتی خود فقط به جذب باورمندان مذهبی و جاه طلبان حرفه ای بسنده نکرده بلکه در این چهل سال موفق گردیده که برخی از مخالفین دستگیره شده را با ارعاب و تهدید  و تطمیع در خدمت خود بگیرد واز آنها به عنوان عوامل نفوذی در درون اپوزیسیون استفاده کرده است و درست مانند لابراتوارهای واکسن سازی که از ویروسها، آنتی ویروس و از باکتریها آنتی باکتری می سازند به این روش ها ادامه داده است

اپوزیسیون خارج از کشوربا خوش خیالی گمان دارد  که در امنیت کامل فعالیت می کند لذا  ضابطه های امنیتی را در فعالیت ها و ارتباطات سازمانی خود، رعایت نمیکند و در اثر این بی احتیاطی ها راه نفوذ را برای عوامل رزیم باز می گذارد و کافیست که یک عامل نفوذی  فقط ژست همساز بخود بگیرد تا آغوش این سازمان های اپوزیسیونی به رویش باز شود. بسیاری از افراد اپوزیسیون گمان می کنند که نفوذی ها که ستون پنجم رژیم هستند فقط در زمینه جمع آوری اطلاعات فعالیت می کنند وچون این باور اشتباه را دارند همیشه با یک احساس امنیت کاذب به فعالیت می پردازند. ستون  پنجم رژیم گرچه به دنبال جمع آوری اطلاعت از داخل اپوزیسیون است اما کار اصلی  او این است که از این اطلاعات  استفاده کند و برنامه های گمراه کننده را پیاده کند.

بسیاری از فعالین سیاسی نمی دانند که سرویسهای اطلاعاتی رژیم به همان اندازه که به دنبال گرفتن و جمع آوری اطلاعات است چندین برابر آن، در پی استفاده از آن اطلاعات جمع آوری شده برای تخریب اپوزیسیون از داخل خودش می باشد.

هدف ستون پنجم، گمراه سازی فعالین سیاسی، تبدیل سازمانهای اپوزیسیونی به پخش کننده دیس اینفرماسیون رژیم، بحث آفرینی های چالش برانگیز پایان نیافتنی، تشدید رقابت تا حد خصومت بین نیروهای مخالف رژیم، تزریق نخوت سیاسی و خود بزرگ بینی در فعالین اپوزیسیون به نحوی که هر گروه چند نفره خود را بدیل رژیم و رهبر مردم بداند.

اگر امروز این اپوزیسیون با خود به جنگ مسلحانه برنمی خیزد دلیلش آن نیست که زمینه، استعداد و آمادگی آنرا ندارد بلکه بدان دلیل است که شرایطش فراهم نیست و میدانش وجود ندارد.

امروزه؛ هم خوشبختانه و هم شوربختانه، جنبش خود به خودی توده ای اعتراضی مردم بر همه سازمان های سیاسی سبقت گرفته است. این جنبش می تواند تا از هم پاشاندن رژیم پیش رود که جای خوشوقتی است. اما سرانجام  چون  این جنبش فاقد رهبری سیاسی ملی و مورد اجماع است ، حتی اگر دیهیم قدرت را به دست آورد آنرا به یکی از جناحهای درونی رژیم واگذار خواهد کرد زیرا گزینه میدانی دیگری به جز آن وجود ندارد.

در زبان و در فضای انتزاعی، سخن از رهبری این یا آن سازمان و این یا آن شخصیت به آسانی رانده میشود. ولی آنان که چنین راحت از رهبری این یا آن یا خودشان حرف میزنند، نمی دانند که پتانسیل خصومت و رقابت بین اپوزیسیون سیاسی چنان است که به مجرد پیدا شدن مدعی رهبری  در میدان مبارزه واقعی و غیر محفلی، بلا فاصله اقدامات تخریبی آنان علیه او  و علیه یکدیگر آغاز خواهد شد و ستون پنجم رژیم  نیز با تمام قوا به این تخریب دامن خواهد زد.

ا فرضاَ اگر کسی از جنبش سبز یا اصلاح طلبان واقعی جلو بیافتد، سلطنت طلبان، مجاهدین و دیگر اپوزیسیون رنگارنگ که سقوط رژیم را تمام شده می دانند، تمام انرژی خود را برعلیه او به کار خواهند انداخت و ستون پنجم رژیم با تمام امکانات از آنها پشتیبانی خواهد کرد. اگر فرضا رضا پهلوی مطرح شود و جلو بیافتد، تمام نیروهای دیگرنیز ، هم به لحاظ انگیزه رقابتی و هم به لحاظ تحریک مضاعف از سوی همان ستون پنجم به تخریبش خواهند پرداخت.

امروزه همه حواس ها چنان مجذوب رشد جنبش اعتراضی گردیده است که کسی تضادهای بالقوه انفجاری در درون این اپوزیسیون را که می خواهد جای این رژیم را بگیرد نمی بیند.

پارادوکس این است که سپاه و دولت پنهان، نه از امروز بلکه از سالها پیش و احتمالاً  از پس از جنبش سبزدر ایران  و بهار عربی در خاورمیانه، خود را برای روزی که مردم علیه رژیم برخیزند آماده کرده اند. آنها میدانند که ادامه وضع گذشته تا به امروز، دیگر از این به بعد ممکن نیست. آنها میدانند که استراتژی آمریکا ستیزی از عمق  و پشتوانه استراتژیک برخوردار  نیست و نمیتواند ادامه یابد، آنها میدانند که برای مدت زیاد نمی توانند زنان این مملکت را به زور محجبه کنند و درهای  استادیوم های ورزشی را به روی آنها ببندند و.. .

آنها در عین حال نمی خواهند و بنا ندارند که اجازه دهند گره این خواستها و مشکلات با دست یک جریان غیر خودی، چه اصلاح طلب، چه سبز و چه رضا پهلوی و یا سایرغیر خودیها گشوده شود.

آنها میخواهند نیروی جنبش سرنگون ساز رژیم همچنان بدون جلودار و رهبری بماند تا آنها سرداران نم کرده و دست ساز خودشان را تهمتن و حلّال این مشکلات نشان دهند و برای این رهیافت، امکاناتی دارند که اپوزیسیون رژیم از یک هزارم آنهم برخوردار نیست و اولین آن صفوف متحد خودشان است که در برابر نیروی  متفرق وپراکنده  مستعد جنگ داخلی مخالفینشان می باشد که ما باشیم.

نتیجه:

اپوزیسیونی که داعیه دموکراسی و ملی گرائی دارد، باید برای ایجاد یک اتحاد عمل و وحدت راهبُردی برای  همه گردانهای سیاسی گوناگون جنبش، چنان بکوشد تا جبران عقب ماندگی بسیار خطرناک فعلی را بکند. وحدت گردانهایی که فقط در مجموع ائتلافی خودمیتوانند رهبری جنبش را به دست گرفته و آنرا از دهان اژدهای دولت پنهان و اژدهای سپاه بیرون بکشند.

فقط یک ائتلاف وسیع سیاسی با برنامه حد اقلی میتواند حریف احزاب پادگانی و دولت پنهان شود و نه هزاران دسته بندی ناسخ و منسوخ و مختلف الجهت  اپوزیسیونی.

فاجعه زمانی رخ خواهد داد که شیخ حسن روحانی زیر فشار کنونی تاب نیاورد و مجبور به کناره گیری شود و خامنه ای نیز یا بمیرد و یا پلوتونیومی شود و قبل از آنکه یک رهبری سیاسی ملی و دموکراتیک ظهور کند، دولت پنهان با پرچم دمکراسی خواهی به میدان بیاید و خودرا  اجرا کننده  برنامه ناتمام انقلاب ۵۷ و مجری وعده های انجام نیافته آن انقلاب معرفی کند.

حبیب تبریزیان

 

 

بسوی تحول و دگرگونی!

Share Button

 چکیده: … بنا براین باید میدان را برای نبرد رقابت آمیز ایده ها فراهم کنیم و از مدعیان رهبری، چه فردی و چه گروهی و سازمانی بخواهیم که به این میدان نبرد ایده ها و اندیشه ها قدم بگذارند و وارد بحثی سازنده در این زمینه شوند.

Bildresultat för ‫کاوه آهنگر‬‎

فرخی یزدی میگوید :

طپیدن های دلها ناله شد آهسته آهسته

رسا تر گر شود، این ناله ها فریاد میگردد

ز بیداد فزون آهنگری گمنام و زحمتکش

عَلَم دار و، عَلَم چون کاوه حداد میگردد

این دو بیت از فرخی را میتوان این چنین بازنویسی کرد: ـ ناله های منفرد به همنوائی و همنوائی به فریاد مشترک و فریاد مشترک منجر به ظهور  پرچمداری می شود که سمبل و بیانگر اراده همه فریاد کنندگان باشد. چنین حرکتی در مجموع خود جنبشی را تشکیل میدهد که خواستهای آن، در آن پرچمی که برافراشته است و در آن رهبریتی که پرچمداری را برعهده گرفته است ، تَجَسُم و تَبَیُن میبابد.

با قرار دادن بازنویسی آن دو بیت فوق در چهار چوبی تئوریک میتوان گفت که ایده های درستی که از نیاز زمان برخاسته باشند، بیان نیاز واقعی توده مردمی باشند و برخوردار از زمینه های واقعی اجتماعی باشند؛ چنانچه در جامعه انتشار یابند، و از راهکارهای عملی، عملیاتی و سازمانی درستی هم برخوردار شوند، به یک نیروی جنبشی تبدیل میگردند که اوضاع اجتماعی را برابر با خواست جنبش کنندگان تغییر میدهند.

یادآوری شعار” نترسید! نترسید! ما همه باهم هستیم” در جنبش اعتراضی سبز نمونه ای از این رعد آسا شدن ناله هاست. ولی افسوس که آن جنبش، علیرغم اینکه رهبری داشت، چون ناگهانی بود فرصت سازماندهی نداشت و اگر سازمان و برنامه داشت این رژیم ساقط شده بود.

مخالفین رژیم با اینکه همگی در حرف و ادعا، خواهان دموکراسی هستند و با اینکه همگی ناله میکنند ولی می بینیم که از همنوا شدن با یکدیگر با سماجتی غیر قابل باور، سر باز میزنند و بزرگترین علت اینکه آنها تا کنون نتوانسته اند اعتماد مردم ناراضی و به ستوه آمده را بخود جلب کنند در همین ناهمسازی درونی اپوزیسیون می باشد.

برخی از مخالفین در پی همنوا شدن نیستند و یا به آن کم توجهی می کنند و برخی نیز در پی شخصیت کُشی هستند تا مبادا فرد یا جریان رقیب مانع جلو دار شدن آنها شود.

اشتباه دیگر برخی از مخالفین رژیم این است که به جای آنکه  به سوی همنوا شدن و تبدیل ناله ها به فریاد مشترک و جمعی، و تبدیل آن به نیروی جنبش یکپارچه و همسو بروند، در جهت معکوس حرکت میکنند. آنها در دسته جات محفلی  و کوچک خود ابتدا رهبر جنبش را از بین خود انتخاب کرده و پرچم خود را علم میکنند و برنامه ای برابر ایده های خویش می چینند و سپس با بانگ بلندِ دموکراسی خواهانه، از دیگران دعوت میکنند که بیایید و به ما بپیوندید!

مشکل اصلی در این است که ایده های برخی از مخالفین نظام فقط در داخل همان گروه های محفلی پذیرفته شده است و این ایده ها به سطح جامعه برده نشده تا محک زده شود و در تلاقی با یکدیگر صیقل بخورند و اصلاح گردند.

ایده های درست چنانچه به درون جامعه برده شوند و به مخاطبین طبیعی خود برسند، به نیروی تحول آفرین و حنبشی تبدیل میگردند.

این ایده ها نباید فقط بیان خواست و هدف مشابه و مشترک و استراتژیک باشند بلکه باید به بیان راهکار های عملیاتی، تاکتیکهای مبارزاتی و اسلوب سازماندهی نیز بپردازند. ایده هایی که، میدان را برای صالحترین و توانمندترین عناصر باز کنند و راه را برای  طرح درست ترین راهبُردهای تاکتیکی و استراتژیک مبارزه بگشایند و مانع فرصت طلبی و همچنین رخنه گری نفوذیهای رژیم به درون جنبش گردند.

بنا براین باید میدان را برای نبرد رقابت آمیز ایده ها فراهم کنیم و از مدعیان رهبری، چه فردی و چه گروهی و سازمانی بخواهیم که به این میدان نبرد ایده ها و اندیشه ها قدم بگذارند و وارد بحثی سازنده در این زمینه شوند. فقط از درون نقد و نقد متقابل است که راه درست یافته میشود.

و از اینروست که از امکانات دنیای مجازی که ساده ترین و درسترین راه ارتباطی است باید هرچه وسیعتر برای گفتمان تحول، گفتمان* جامع و مانع راهبردی و چشم اندازی استفاده نمائیم.

*

واژه گفتمان در برخی نوشتارها یا اظهارات سیاسی در میهن ما درست و دقیق بکار برده نمیشود. معادل فرنگی آن دیسکورس است که به معنی مجموعه ای از ایده های هماهنگ می باشد. مانند گفتمان انقلاب، گفتمان اصلاحات، گفتمان فمینستی گفتمان محیط زیستی و.. . هر گفتمان، افزون بر اینکه هدف را روشن میکند، ابزارها و ساز و کارها و راهکارهای رسیدن به آن را نیز تعیین می کند.

 

قتل رفسنجانی، سرآغازی بر قتلهای سریال دیگر؟

Share Button

با قطعی گرفتن مسئله قتل هاشمی، اول باید این پرسش را مطرح کنیم که: هاشمیِ که به انزوا و  حاشیه رانده شده و دستش از همه جا کوتاه شده بود چه خطری؟ برای چه کسانی داشت تا آن در خطر قرار گرفتگان، اورا سر به نیست کنند؟

طی یادداشتی در سحام نیوز: [غلامعلی رجایی، مشاور اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس سابق مجمع تشخیص مصلحت نظام، در ارتباط با مرگ آقای رفسنجانی گفت: “می‌دانم اتفاقی افتاده است، و آن اتفاق مرگ طبیعی و سکته نیست.”]

همین آقای رجایی در یادداشت دیگری؛ پس از مرگ رفسنجانی مینویسد که عکسهای منتشره از پیکر آن مرحوم، روتوش شده بوده و علائم خون و کبودی از صورت ایشان پاک شده بوده است.

آنچه که آقای رجایی در این رابطه فراموش کرده یادآوری کند، سرقت تمام اسناد موجود در گاوصندوق مرحوم رفسنجانی همزمان با مرگ وی بوده است. در همان زمان برخی از نزدیکان وی نیز اعلام کردند که تیم پزشکی ناظر بر سلامت ایشان ۵ یا ۶ ساعت دیر به بالین او رسیده و زمانی که بسیار دیر بوده است. سرقت بسیار مرموز محتویات گاوصندوق و تأخیر غیرقابل توجیه تیم پزشکی در همان زمان، این گمانه زنی را ایجاد کرد که او سکته نکرده، بلکه به قتل رسیده است.

البته عدم طرح چنین مسئله ایی در آن زمان از سوی بازماندگان مقتول، حد اقل امروزه باید قابل درک باشد. زیرا ایستادگی حقوقی، قضائی و سیاسی روی این ادعا، در این کشور بی قانون، نه تنها نتیجه ای نداشت بلکه چون انتظاری از واکنش اجتماعی هم نمیبود، فقط نتیجه منفی و دلسرد کننده میتوانست داشته باشد.

حال آقای غلامعلی رجایی که سالها مشاور شادروان رفسنجانی بوده است، پرده را بالا زده و به احتمال  کشته شدن وی اشاره میکند.

اگر آن سه اپیزود حاشیه این مرگ ناگهانی را کنار هم بگذاریم و وضعیت خاص رفسنجانی را چه در رابطه با رهبری و چه با جنبش سبز و مردم در نظر بگیریم، غیر منطقی نیست که با احتمال قرین با یقین بگوئیم که: رفسنجانی کشته شده است. ولی با رسیدن به این نتیجه منطقی، تازه سرِ رشته ی کلاف دیگری از این جنایت که ادامه خواهد داشت باز میشود که تصور آن ترساننده است.

با قطعی گرفتن مسئله قتل هاشمی، اول باید این پرسش را مطرح کنیم که: هاشمیِ که به انزوا و  حاشیه رانده شده و دستش از همه جا کوتاه شده بود چه خطری؟ برای چه کسانی داشت تا آن در خطر قرار گرفتگان، اورا سر به نیست کنند؟

هاشمی حتی پس از اینکه عملاً  از ساختار قدرت حذف شدبود، جز با زبان احترام و نرم نسبت به رهبر و تأکید بر وفاداری خود نسبت به وی، با زبان دیگری سخن نگفت. او هرگز نظام را زیر سئوال نبرد. و این را نمیتوان به ترس وی نسبت داد زیرا او آدم ترسوئی نبود.

این را نمیتوان ناشی از شانتاژ پرونده روکنی علیه او دانست زیرا اگر او نقطه ضعفی در چهار چوب این نظام نداشت، مخالفین او او را تهدید به افضشاگری کنند. پسرش مهدی داوطلبانه از انگلیس برای محاکمه به ایران برگشت و با پرونده ایی ساختگی به ده سال زندان محکوم شد. آنها که دخترش را در خیابان تعقیب و او را جنده خطاب کردن اگر مدرکی دال بر فساد او در دست داستند رو میکرند.

مسئله بنظر من بسی فراتر از اینهاست.

شادروان هاشمی رفسنجانی، پس از جنبش سبز و نماز جمعه تاریخی خود، پس آن اعتراضات میلیونی مردمی، که قریب ۲ میلیون در آن شرکت کردند، دیگر بخشی از این حاکمیت نبود. او یک رهبر بالقوه برای مردم بود که در صورت مردن خامنه ایی میتوانست مردم را پشت سر خود جمع کند و مانع ربودن قدرت توسط چکمه پوشان مافیای پادگانی سپاه شود. نه شیخ مهدی کروبی و نه میر حسین موسوی، علیرغم همه محبوبیت خودشان قادر نبودند آن نقشی را که رفسنجانی در صورت مردن رهبر میتوانست بازی کند، بعهده بگیرند. این بود و میتوانست علت کشتن هاشمی شده باشد.

اگر این سناریو را که با منطق خوانایی دارد را جدی بگیریم باید بگوئیم، کشتن رفسنجانی آخرین قتل سیاسی از این طراز و در این جهت نبوده و نخواهد بود بلکه به احتمال زیاد، نخستین قتل از قتلهای سریالی خواهد بود که هدف آنها پاک کردن صحنه سیاسی ایران از همه کسانی است که میتوانند، حتی در سطوح  پائینتر، رهبری بخشی از مردم را در فردای مردن رهبر بعهده گرفته و مانع ربودن قدرت سیاسی توسط سپاه و حواشی آن شوند و در برابر احزاب پادگانی بایستند

باید نگران بود، نگران جان رهبران جنبش سبز و نگران آن چهره هایی که داری حدی از کاریسمای رهبری هستند.

بادی نگران بود مبادا مواد پلوتونیومی روسی اهدائی پوتین جان عزیزان مردم را بگیرد.

حبیب تبریزیان

………………………………………………..

مشاور هاشمی رفسنجانی: می‌دانم اتفاقی افتاده، مرگ طبیعی نبود

منتشر شده در: .

غلامعلی رجایی، مشاور اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس سابق مجمع تشخیص مصلحت نظام، در ارتباط با مرگ آقای رفسنجانی گفت: “می‌دانم اتفاقی افتاده است، و آن اتفاق مرگ طبیعی و سکته نیست.”

به گزارش بی بی سی آقای رجایی در مصاحبه با سایت انصاف نیوز افزود: “نه من آدم امنیتی هستم که بتوانم جزییات واقعه را تجزیه و تحلیل کنم و نه اطلاعات لازم را دارم، تنها می‌دانم که اتفاقی افتاده است.”

یاسر هاشمی، فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی، پیشتر از تحقیقات شورای عالی امنیت ملی در مورد علت مرگ پدرش خبر داده بود. وی در دی ماه گذشته اعلام کرد این پرونده که در شورای عالی امنیت ملی بسته شده بوده، از سوی حسن روحانی رئیس جمهور برای بررسی مجدد به این شورا ارجاع شده است.

غلامعلی رجایی در مصاحبه اخیر خود، بدون توضیح بیشتر گفته: “از زبان خانم آقای هاشمی شایعه شده بود که هاشمی ۱۰ روز پیش از مرگش، با نام بردن از کسانی، گفته است که روزی آن‌ها مرا خواهند کشت.”

آقای رجایی همچنین از فاطمه هاشمی دختر بزرگ رئیس سابق مجمع تشخیص نقل کرده که پیش از مرگ پدرش “کسی با موتور نزدیک شده و گفته است که به پدرتان بگوید که می‌خواهند بزنندش و بعد هم رفته است”.

از زمان درگذشت اکبر هاشمی رفسنجانی در دی ماه ۱۳۹۵، اعضای خانواده او به بیان تردیدهایی در مورد دلیل واقعی مرگ او پرداخته‌اند.

در آذر ماه ۱۳۹۶ فائزه هاشمی دختر کوچک اکبر هاشمی رفسنجانی اعلام کرد که مطابق گزارش شورای عالی امنیت ملی، در بدن آقای رفسنجانی ۱۰ برابر حد مجاز تشعشعات رادیواکتیو وجود داشته است.

محمد هاشمی، برادر اکبر هاشمی رفسنجانی هم، در سالمرگ این سیاستمدار ایرانی گفت که “پزشکان اعلام کردند علت مرگ ایست قلبی است” اما “ایست قلبی علل و عواملی دارد که هیچ‌کس آن را اعلام نکرد و کمیته‌ای که در شورای عالی امنیت ملی تشکیل شد برای بررسی همین موضوع بود”.

وی با تایید روایت فائزه هاشمی در مورد اینکه در بدن اکبر هاشمی رفسنجانی اشعه رادیواکتیو ۱۰ برابر حد مجاز بوده افزود: “اینکه چگونه این میزان از حد مجاز فراتر رفته را کسی نمی‌داند.”

رژیم سرنگون میشود ولی از پس خود هرج و مرج به ارث میگذارد

Share Button

اگر دیکتاتوریهای توسعه گرای غربگرا در افق تاریخی خود رسیدن به دموکراسی مدرن را نشان گرفته اند رژیمهای آزادی کُشِ خود محور و خودهدف، جز حفظ قدرت و تداوم دیکتاتوری خود که در پس آن جز آشوب نمی ماند، هدفی برای خدمت به ملت و مملکت ندارند. برافتادن چنین رژیمهایی چه با مداخله نظامی خارجی برافتند و چه در اثر یک قیام مردمی، از خود یک دوره هرج و مرج به ارث میگذارند. زیرا تنها موفقیت این گونه رژیمها، قلع و قمع آن بدیلهایی است که میتوانند در برابر اینها مردم را منظم و سازمان یافته به میدان مبارزه برای آزادی خود و ساختن فردای مملکت بیاورند. لذا باید گفت هرج و مرج در عراق و لیبی و سوریه ناشی از مداخله خارجی بلکه از سخت جانی دیکتاتوری و استبداد حاکم بر آن دو کشور بوده است. بر پایه همین استدلال و نتیجه گیری از آن، رژیم ایران نیز چه با یک حرکت مردمی سرنگون شود و چه در اثر یک مداخله نظامی خارجی یا هردو در پس سرنگونی خود دورانی از هرج و مرج را بجای میگذارد. زیرا این رژیم بیش از صدام و بشار اسد مخالفین خود را نه تنها قلع و قمع کرده است بلکه آنهایی را هم که نتوانسته حذف کند بی اعتبار ساخته است. 

دیکتاتوری، دموکراسی، سکولاریسم وکج فهمی مفهوم شناسانه

 

Bildresultat för ‫عکس نقشه ایران در آتش‬‎


بنظر مبحثی بدیهی به نظر می آید ولی نه تنها این چنین نیست بلکه متأسفانه درک نادرست  مفاهمی از این دست، به قضاوت نادرست منجر شده و قضاوت نادرست به عمل اجتماعی و سیاسی نادرست منتهی میشود که فرجام آن هرج و مرج سیاسی و آشفته فکری است در فضای سیاسی کشور است.

با یک مثال شروع میکنم.

تا همین چند سال پیش که آش استبداد دینی حاکم بر ایران و ورشکستگی فاجعه بارکمونیسم هم، بعنوان هم یک نظام سیاسی و هم، یک ایدئولوژی اینقدر شور نشده بود که خان هم بفهمد، هر انشاء نویس سیاسی که میخواست علیه رژیم شاه در رابطه با ایران بنویسد، با ذکر استبداد سلطنتی ۲۵۰۰ ساله و استفاده از آن به عنوان شاه کلام نوشته خود و ترجیح بند انشاء سیاسی خویش شروع میکرد.

هرگز کسی از این نویسندگان نپرسید که؛ مگر آن زمان که در ایران هخامنشی استبداد سلطنتی حاکم بود، در کشور فرانسه چه نظام سیاسی حاکم بود؟ در یونان مهد دموکراسی باستانی و امپراتوری روم که همین فرانسه، ایالتی از آن بشمار میرفت چه نظامی بر قرار بود؟

چند کشور با دموکراسی انتخاباتی و پارلمانی در دنیای آنروز وجود داشتند که  ایران بدبخت ما در برابر آنها استبداد سلطنتی بود؟

آن دنیای استبدادیهای سلطتنتی، که در آنسوی آسیایش، خاقانهای چین و امپراتور های ژاپن، در این سویش امپراطوری  هخامنشی، در آنسوی مدیترانه اش امپراطوری روم و یونان، در شمال آفریقایش امپراطوری کارتاژ و در اینسوی مدیترانه اش فراعنه مصر و امپراطوری بابل و سومر… بودند همه سلطنتهای استبدادی ایلی و قومی بنیاد بودند و تنها مملکت ما نبود که پادشاهی استبدادی بود.

و اگر بخش مهمی از دنیای امروز ما از نعمت دموکراسی و رفاه اجتماعی برخوردار است، نتیجه توسعه ایی میباشد که در زیر مهمیز و تازیانه همان حکومت های استبدادی که نظم آهنین را مستقر کرده و ملت را متحد ساخته بودند تحقق یافته است. البته این حرف بهیچوجه به معنای این نیست که همه حکومتهای استبدادی در طول تاریخ توسعه گرا بوده اند ولی بمعنای این هست که ما باید بین استبدادهای توسعه گرا و غیر توسعه گرا تفاوت قایل شویم  و درک کنیم که تداوم تاریخی آن استبدادهای توسعه گرا مانند نمونه های: ـ ملکه ویکتوریا در انگلیس، پطر کبیر در روسیه، ناپلئون بناپارت در فرانسه، رضاه شاه کبیر در ایران، آتاتورک در ترکیه، در آن ممالکی که استمرار قدرت سیاسی در آنها قطع نشد، بعداً به دموکراسیهای شکوفای امروزی رسیده اند که شاهد آن هستیم.

و میراث داران استبدادهای توسعه ستیز و ضد تاریخی، رژیمهایی مانند؛ صدام حسین در عراق، رژیم اسلامی ایران، قذافی در لیبی، پوتین در روسیه، نیکلاس مادرو در ونزئلا، رژیم ساندیستی در نیکاراگوئه و رژیم کاستروئیسم(منهای کاستروها) در کوبا هستند.

وقتی در اثر حمله ناتو، که در حقیقت فقط کمک به قیام مردم لیبی بود، رژیم قذافی سقوط کرد و مملکت دوچارآشوب شد، بسیاری از همین انشاء نویسان نوشتند که غرب امپریالیستی برای غارت نفت به لیبی آمده است. غافل از اینکه بازار نفت در دنیا برخلاف دوران دارسی و شرکت نفت ایران و انگلیس، نه محدود به بازار یک کشور بلکه بمانند دریاچه جهانی واحدی است که در آن عرضه و تقاضا تعین قیمت و مسابقه و رقابت میدان کسب امتیازاست نه امتیازات متروپولی(اربابان استعماری).

در مورد عراق پسا صدام نیز مشابه همین نظرات ابراز شد بدون اینکه اظهار کنندگان بدانند در عراق پسا صدام، کمپانیهای نفتی مالزیائی، چینی، روسی و کره ایی بیش از کمپانیهای آمریکائی امیتاز کشف و  استخراج گرفتند.

نتیجه اینکه باید در کاربرد مفهوم نارسا، و بلحاط ماهیت متنوع  دیکتاتوری؛ بعنوان یک حکم عام و قطعی سیاسی بر پدیده ای بظاهر“همگن و همجنس” محتاط بود و از تعمیم نابجا پرهیز کرد.

نگاهی غیر از یک برخورد تحلیلگرانه که فقط به شکل اِعمال اقتدار توجه دارد و نه جهت بُرداری و نتیجه برآیندی یک دیکتاتوری.، یعنی غفلت از سمتگیری طبقاتی و جهتگیری تاریخی دیکتاتوری مورد بحث با تمرکز بر وجه نموداری و شبهتهای صوری آن میباشد مانند همگون دانستن دوغ و دو شاب به صِرف رنگ و غلظت آنها. نتیجه چنین برخوردی؛ این میشود که صدام حسین، ایدی امین، بشار اسد، و خامنه ایی برابر نهادِ تاریخی و سیاسی محمد رضا شاه، پطر کبیر، ناپلئون و اتاتورک میشوند.

و اما برگردم به دومین نکته اصلی یعنی سکولاریسم.

پس از سرنگونی صدام و تاخت و تاز القاعده و داعش در عراق، بسیاری نوشتند و گفتند، صدام حسین، قذافی و حالا هم بشار اسد هرچه بودند اقلاً رژیمهایی سکولار بودند.

بد و سطحی فهمیدن یک مفهوم سیاسی بدتر از این نمیشود.

سکولاریسم، یک پارادایم یا یک پدیده عصر کاپیتالیسم است که مرز بین دین و دولت را در عرصه سیاست جدا میکند. کاپیتالیسم در عالی ترین شکل خلوص و تکامل خود مرامی جز لیبرالیسم ندارد که طبعاً از لیبرالیسم در عرصه اقتصادی شروع میشود و تدریجاً عرصه های دیگر زندگی را هم در بر میگیرد.

سکولاریسم حکمرانی مکلاها نیست بلکه حاکمیت قانون است، قانونی که حوزه دین از دنیا؛ مسجد از مدرسه و بوروکراسی دولتی از نهاد دینی را تفکیک کرده باشد.

حال اگر یک فرقه سیاسی کت و شلواری به قدرت برسد و با سرنیزه همه آزادیهای مدنی، مذهبی و سیاسی را خفه کند، حتی اگر آزادیهای اجتماعی هم بدهد، چنین نظامی را نمیتوان سکولار نامید. چنین دیکتاتوری، فقط تضاهای رشد یابنده فرقه ایی و ستیزه جوئی دینی و مدنی را به زیر فرش و اریکه استبداد میروبد که با گذشت زمان بر حجم آن افزوده میشود.

با شل شدن تسمه های دیکتاتوری فرقه ایی یا “فرقه/حزب“، تمام آن تضاهای پنهان شده زیر فرش استبداد و دیکتاتوری فرقه ای بناگهان بیرون میزند و صحنه عمومی را به میدان جدل دین و دولت و فرقه گرائیهای مذهبی و سیاسی تبدیل میکند.

تجربه دیکتاتوریهای مدرن در شرق آسیا، مالزی، کره جنوبی، سینگاپور، فیلیپین، اندونزی و در قاره آمریکا، برزیل، مکزیک، شیلی و آرژانتین نشانداد که اگر یک دیکتاتوری مدرن و توسعه گرا، دستخوش آشوب نشده و  و مانند رژیم شاه بساطش زودهنگام بهم نریزد، در اثر توسعه اقتصادی و اجتماعی به توسعه سیاسی، دموکراسی و سکولاریسم دموکراتیک میرسد.

این شانسی بود که مردم ایران با داشتن رژیم پادشاهی محمد رضا شاه بمراتب بیش از کره جنوبی، مالزی یا برزیل داشتند. شانسی که انقلاب اسلامی و اتوپی زدگی روشنفکران انقلابی مجال نداد تا نوزاد توانمند توسعه گرایی دوران پهلوی در ایران به سرمنزل مقصودش یعنی دموکراسی سکولار برسد.

در تعریف، توصیف و تفکیکِ شبهِ سکولاریسم از سکولاریسم، یا سکولاریسم فرقه گرا با سکولاریسم دموکراتیک، شاید بهترین نمونه، نمونه ی حکومت منحله  شوروی میباشد. این رژیم خود را فراتر از سکولاریسم و لائیسم میدانست و تماما آته ایست. امروز رهبر یا دیکتاتور روسیه که روزی عضو قابل اعتماد حزب(دین ستیز) کمونیست بود و تا آن حد که به پست ریاستی در KGB  رسیده بود، صلیب مسیح به گردن می آویزد و در مراسم رسمی کلیسای ارتدوکس مسکو که یکی از ارتجاعی ترین کلیساهای دنیا است شرکت میکند. اسقفهای این کلیسا برای پیروزی نظامیان روسیه در اشغال کریمه مراسم دعا برگزار کردند و پوتین هم در آن مراسم شرکت کرد.

حزب کمونیست شوروی همانقدر  کمونیست و مارکسیست بود که رژیم ایران و رهبر آن مسلمان یا حتی روحانی است. حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوری در یک استحاله تدریجی ولی سریع با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به فرقه ای میلیونی و سرانجام ۲۰ میلیونی امتیاز طلب و حریص تبدیل شد که اعضای آن در استثمار ملل سرزمنهای شوروی باهم منافع مشترک فرقه ایی داشتند و این منافع استثماری مشترک، ملاط بهم چسباننده  آن حزب بود. اعضای امیتاز بر این فرقه/حزب، بدنه اصلی بوروکراسی حزبی، دیوانی و نظامی حکومت شوروی را تشکیل میدادند. در این نظام دیکتاتوری فرقه یی و طایفه ایی با نام غلط انداز کمونیست، هم سکولاریستها و هم گرایشهای غیر سکولاریستی و کلیسا گرا خفه شده بودند. ساخاروف فیزیکدان معروف روسیه در همان زندانهای تبعید گاهی سیبری زندانی بود که سولژ نیتسن مسیحی و خدا پرست.

بر همین سیاق، نه رژیم صدام حسین سکولار بود و نه بشار اسد سکولار است. این دو رژیم، درب دیگ بخار تضادهاد دینی و نهاد دینی با عرف و نهاد های عرفی را محکم بسته و خود بجای هردوی آنها نشسته اند.

اگر دیکتاتوریهای توسعه گرای غربگرا در افق تاریخی خود رسیدن به دموکراسی مدرن را نشان گرفته اند رژیمهای آزادی کُشِ خود محور و خودهدف، جز حفظ قدرت و تداوم دیکتاتوری خود که در پس آن جز آشوب نمی ماند، هدفی برای  خدمت به ملت و مملکت خود ندارند. برافتادن چنین رژیمهایی چه با مداخله نظامی خارجی برافتند و چه در اثر یک قیام مردمی، از خود یک دوره هرج و مرج به ارث میگذارند. زیرا تنها موفقیت این گونه رژیمها، قلع و قمع آن بدیلهایی است که میتوانند در برابر اینها مردم را منظم و سازمان یافته به میدان مبارزه برای آزادی خود و ساختن فردای مملکتشان بیاورند.

لذا باید گفت هرج و مرج در عراق و لیبی و سوریه ناشی از مداخله خارجی بلکه از سخت جانی دیکتاتوری و استبداد حاکم بر آن دو کشور بوده است. بر پایه همین استدلال و نتیجه گیری از آن، رژیم ایران نیز چه با یک حرکت مردمی سرنگون شود و چه در اثر یک مداخله نظامی خارجی یا هردو، در پس سرنگونی خود دورانی از هرج و مرج را بجای میگذارد. زیرا این رژیم بیش از صدام و بشار اسد مخالفین خود را نه تنها قلع و قمع کرده است بلکه آنهایی را هم که نتوانسته حذف کند بی اعتبار ساخته است.

حبیب تبریزیان

۰۸/۰۶/ ۲۰۱۸

 

عجب مدار ز این قومِ لواط بازِِ لواطگر، ای دوست!

Share Button

خلاصه کلام اینکه اگر مردم بدانند در مدارس و حوزه های علوم دینی، که در آنجا  طلاب جوانِ از روستا آمده، در مدارس طلبگی شبانه روز را در حجره های دو یا ۳ نفره باهم  سرمیکنند چه میگذرد، هرگز نه تنها بچه های ساده و معصوم خود را به این جماعت شهوت پرست نمی سپردند بلکه حتی گربه ماده خود را هم با آنها تنها نمیگذارند! 

 

 

عجب از این نیست که این قوم لواطگر و لواط ده، به بچه های کم سن و سال بند کرده و تجاوز کرده اند و هم چنان میکنند. در درجه نخست، عجب این است که مردم، تبعیت امیز از دستگاه تبلیغاتی رژیم در تقلیل دهی بارِ ارزشی و اخلاقی این تبهکاری ضد بشری پیروی کرده و تسلیم مفهوم سازی تقلیل دهنده آن گشته اند.

تجاوز به تعداد زیادی کودک کم سن و سال، که عنوان واقعیش؛ بچه بازی، لواط گری یا تجاوز به کودکان است، به کودک آزاری تقلیل داده شده تا اهمیت جنایی مسئله کاسته شود تو گوئی کسی گوش پیر بچه ایی را کشیده و یا پیچ داده است.

چند سال قبل که قاری قرآن بیت رهبری، به دانش آموزان قرائت قرآن که همگی هم پسر بچه های کم سن و سال بودند تجاوز کرد، نام آن نیز کودک آزاری شد.

وقتی ۶ ـ۷  سال دیپلمات مکتبی رژیم در مکزیک یا برزیل، در استخری که آب آن مانند همه استخرهای دیگر شفاف است و دهها بیننده مستقیم و غیر مستقیم حرکت هر کس را می یینند، چنان حشری شده بوده که این مسئله را فراموش کرده، احتیاط نکرده دست در بین پاهای دختر ۱۰ ساله ایی میکند که جیغ آن دختر بچه از ترس در میآید، در رسانه های رژیم از این جرم جنائی نیز بعنوان اتهام  واهی کودک آزاری نام برده شده بود البته بعنوان یک اتهام واهی و از آن دیپلمات اخراج شده با تاج گل هم در تهران استقبال شد.

وقتی گزمه های رژیم در تیر ۷۸ به خوابگاه دانشجویان، دختر و پسر نیم شبانه حمله کردند، دریدند، کشتند، زدند و بردند، سید محمد خاتمی از آن عمل بعنوان بد اخلاقی نام برد.. او در بسیاری موارد مشابه دیگر نیز از این مفهوم تقلیل داده شده استفاده کرده و آنرا باب کرد که دیگران هم بعدها آنرا بکار بردند.

و اما از مفهوم سازی تقیل دهنده این جرم جنائی بگذریم، باید در وحله نخست از مقام معظم رهبری پرسید: ـ آیا پای خود ایشان درآن کودک آزاریهای سعید طوسی قاری قرآن بیت خویش در میان بوده است که ترتیب برائت ایشان را داده است؟ یا سَر و سّر دیگری درمیان بوده است که مردم نمیدانند؟

و در وحله دوم این پرسش اساسی را باید در برابر رهبرعظم الشأن و همه سران نظام بشمول شیخ حسن گذارد که اگر عمل سعید طوسی و نوه آیت الله حائری، عضو سابق شورای خبرگان رهبری را فرضاً یک مجاهد، یک سلطنت طلب، یک فرد از دراویش یا طرفداران عرفان حلقه، یا یک فرد کمونیست یا نه! از طرفداران جنبش سبز، یا اصلاحطلبان و ملی مذهبی ها مرتکب میشد، آیا قضیه به این آسانی گرفته میشد؟ و بازهم عنوان آن میشد کودک آزاری؟

رژیم دهها و شاید صدها مورد اعدام بخاطر لواط دارد که بدون استثناء در حکم اعدام شدگان اتهام لواط بکار برده شده است. حال چه حکمتی درمیان است که اتهام سعید طوسی قاری قرآن و نوه آیت الله العظمی حائری باید بشود کودک آزاری؟ تو گوئی گوش پسر بچه ها را گرفته و کشیده، تاب داده اند یا با تشری آنها را ترسانده اند؟

در این رابطه بگویم، آنها که در دوران شده زندان سیاسی بوده اند همگی میوانند که برخلاف زندام مجرمین عادی که جوانان از بزرگاها جدا شده و در اندرزگاه دارالتأدیب زندانی میشدند، زندان سیاسی این چنین جدائی در کار نبود که در درجه اول نشان از نمره اخلاقی بالایی بود که رژیم ناخواسته برای زندانیان سیاسی قائل میشد. ولی این نمره اخلاقی حد اقل تا انجا که من و صدهها تن زندانی بند ۴ زندان شماره یک قصر  بیاد دارند، این خط قرمز اخلاقی در دو مورد زیر پا نهاده شد و در هر دو مورد هم چه فاعل چه مفعول طلبه و آخوند بودند. که در یک مورد آن پای پلیس زندان به مسئله باز شد و مورد دیگر به بایکوت شخص لو اطگر که یک مجتهد بود، انجامید.

خلاصه کلام اینکه اگر مردم بدانند در مدارس و حوزه های علوم دینی، که در آنجا  طلاب جوانِ از روستا آمده، در مدارس طلبگی شبانه روز را در حجره های دو یا ۳ نفره باهم  سرمیکنند چه میگذرد، هرگز نه تنها بچه های ساده و معصوم خود را به این جماعت شهوت پرست نمی سپردند بلکه حتی گربه ماده خود را هم با آنها تنها نمیگذارند!  

 

 

تا سرنگونی رژیم زمانی باقی نمانده است

Share Button

اگر میخواهیم کار مملکت به فروپاشی کشیده نشود! اگر میخواهیم نَم کرده های سپاه و باندهای مافیایی آن، اعتراضات مردمی و جنبش ملی مارا مصادره به مطلوب نکنند! اگر میخواهیم مملکتمان را از گزند کرکسهایی که در این گونه شرایط بوی مردار شنیده  به قربانی خود حمله میکنند مصون داریم، کمک به حصول یک اجماع ملی روی شاهزاده رضا پهلوی بعنوان یگانه آلترناتیو موجود برا رهبری جنبش ملی ضد رژیم، یک ضرورت و یک وظیفه میهنی و تاریخی است!

 طپیدنهای دلها ناله شد آهسته آهسته              رسا تر گر شود این ناله ها فریاد میگردد

خرداد. ۰۶ سیاسی – تحلیلی
غیبگو نیستم ولی بر اساس ۲ اصلِ صرفاً منطقی، سرنگونی بسیاری از دیکتاتور ها را، از هایلاسلاسی در اتیوپی، ویکتور یانوکویچ در اوکرائین و اخیراً هم حکومت سرژ سر کیسیان در ارمنستان را پیش بینی کردم.
از آن میان فقط بشار اسد تا کنون جان سختی نشان داده و باقی مانده است. و او نیز قطعاً سرنگون خواهد شد یا بزور کنار خواهد رفت.
اینها دو اصل مورد نظر مورد اشاره من اینها هستند:
۱ ـ همه دیکتاتوریهای بر پایه ترساندن مردم حکومت میکنند و آنهنگام که ترس مردم فرو بریزد، عمر آن دیکتاتوری را پایان یافته باید تلقی کرد.
۲ ـ هرچه یک رژیم دیکتاتوری سرکوبگرتر باشد، انباشت مطالبات و نارضایتی ها در جامعه بیشتر، و هرچه مطالبات پاسخ نگرفته و نارضایتی های سرکوب شده بیشتر باشد، قدرت انفجاری اعتراضی مردم بر علیه دیکتاتوری بیشتر و نیرومند تر شده و خفه کردن آنها غیر ممکن تر میگردد.
حوادث چند ماهه اخیر در کشور نشان میدهد که ترس مردم، بسیار سریعتر از آنچه تصور میشد فروریخته است و رژیم از بزرگترین، عمده ترین ابزار سرکوب یعنی ترس و هراس آفرینی در جامعه محروم گردیده است.
رژیم مستقیماً به میدانِ تهمتن خلقی آمده است که شکست ناپذیر و دهها میلیونی است. تهمتنی که به حرکت درآورنده چرخ اقتصاد و نظم روزانه مملکت است و حالا اراده کرده است که؛ تا سرنگونی رژیم این چرخ را که برای او نمی چرخد را متوقف کند. خلقی که کارد فساد و استبداد دینی به استخوانش رسیده است و حمایت جامعه جهانی را برای آزادی خود نیز در پشت سر خود دارد.
سخن کوتاه، این بار پیش بینی من اینست که رژیم قطعاً رفتنی است. ولی این خبر میمون و سرور آفرین روی سکه دیگری هم دارد و آن این است، که در برابر این ورشکستگی سریع رژیم و فلج شدگی آن، جای اپوزیسیونی که توان اجتماعی، سیاسی و سازمانی لازم را برای هدایت هوشمندانه و کم هزینه این جنبش ملی را داشته و از مشروعیت فرا گیر ملی برخوردار باشد، متأسفانه خالی است.
شاهزاده رضا پهلوی، بنظر من تنها کسی است که هم نسبت به دیگر مدعیان رژیم از مقبولیت مردمی بیشتری برخوردار است و از این مهمتر، مطرح شدن او بعنوان رهبر جنبش ملی مردم، بعنوان پادشاه کشور کاریزمای تاریخی و خانودگی او را بعنوان پادشاه یا رهبر جنبش دموکراسی خواهانه مردم، موجب میشود که او بعنوان وارث، نه تنها خاندان پهلوی بلکه بعنوان ادامه دهنده راه پادشاهی کهن سال ایران و پاسدار تمدن تاریخی میهنمان دیوار و عایق عظیمی در برابر ترکتازیهای احتمالی فرقه های تروریستی شده و  از آن مهمتر مانع تجزیه مملکت گردد زیرا که هیچ گروه و فرقه ی سیاسی، مذهبی یا قومی دیگری نیست  که در برابر نوه رضا شاه کبیرمقاومت سرسختانه کند و  در نگاه توده مردم ایران و نه صرفاً نخبگان، با او از در رقابت در اید. مردم ایران تازه چهل سال پس از انقلاب شوم اسلامی توانسته اند شاهزاده رضا پهلوی و نقش ایران ساز او را باز شناسند و پس از استقرار این رژیم ضد ایرانی به ارزش هویت تاریخی خود پی برند.
مطرح کردن هرچه بیشتر شاهزاده رضا پهلوی در بین مردم و توضیح نقش متحد کننده ملی او امروز یک ضرورت سیاسی مبرم  و یک وظیفه ملی است.
اگر میخواهیم نَم کرده های سپاه و باندهای مافیایی آن اعتراضات مردمی و جنبش ملی ما را مصادره به مطلوب نکنند! اگر میخواهیم مملکتمان را از گزند کرکسهایی که در این گونه شرایط بوی مردار شنیده اند و به قربانی خود حمله میکنند مصون داریم، کمک به حصول یک اجماع ملی روی شاهزاده رضا پهلوی بعنوان یگانه آلترناتیو موجود برای رهبری جنبش ملی ضد رژیم، یک ضرورت و یک وظیفه میهنی و تاریخی است!
حبیب تبریزیان
تذکر و توجه:
ضمناً کاربران عزیزی که مایلندبا نوشته ها یا نقد و تذکرات خود به تعمیق و گسترش این بحث کنند، میتوانند  به اِ ـ میل آدرس سایت * نظرات خود را ارسال فرمایند. در صورتی که نوشته ها برای درج مناسب و آگاهی  دهنده باشند، پس از ویرایش درج خواهد شد.
*
omdn@iranesabz.se
………………………………………..
ضمایم و افزوده ها

پوتین: ایران باید از سوریه بیرون برود!

Share Button

روزنامه اسرائیلی ژروزالم پست دیروز گزارشی دارد در باره اظهارات پوتین در بازدید غیر منتظره بشار اسد از روسیه و دیدار با پوتین در شهر ساحلی سوشی که گزارشگر این نشریه، در اظهارات پوتین در این دیدار، نشانه هایی از بروز شکافهای تازه بین مسکو و تهران روی مسئله سوریه میبیند. بنظر من، اظهارات پوتین در این بازدید، بسیار بیش از آنچه در ظاهر بنظر میرسد معنا دارند و تحلیل عبارت به عبارات معنا دار آن، چند برابر حرفهای گفته شده او  در این گزارش میباشد.

اول ترجمه فارسی گزارش ژروزالم پست را بخوانید و در زیر آن، کامنتِ در حدِ امکان مختصر مرا در باره این اظهارات  مهم پوتین:

 بروز عدم توافق بین ایران و مسکو در اطراف حمله اسرائیل به مواضع ایران در مرکز سوریه که روسیه در مورد آن واکنشی نشان نداد.

بر طبق یک گزارش از منبع نزدیک به وزیر خارجه روسیه در مسکو که نخواست نامش فاش شود، گفته شده است که مسکو از حمله اسرائیل به مواضع نیروهای ایران اطلاع داشته ولی ایران را درجریان آن نگذاشته است.

ژروزالم پست

BY HERB KEINON
 MAY 22, 2018 21:17

بگفته منابع روسی، بعلت خود داری روسیه در استفاده از سیستم دفاع ضد موشکی خویش علیه حمله  هواپیماهای اسرائیلی به مواضع ایران در سوریه، برای دومین بار دوم در سه شنبه گذشته، شکافهای مختصری بین ایران و روسیه در این رابطه نمودار گردیده است.

برطبق گزارشهای رسیده به نشریه عربی الحیات چاپ لندن؛ منابع نزدیک به وزارت خارجه روسیه میگویند که روسیه با اینکه از این حملات هوائی اسرائیل اطلاع داشته است مع الوصف ایران را از وقوع آنها مطلع نکرده است.

بنا بر همین منابع خبری، روسیه نفعی در رویاروئی همه جانبه ایران و اسرائیل ندارد زیرا مسکو نمیخواهد حل مسئله سوریه، از مسیر خود خارج گردد.

مسکو در جستجوی اینست که نگذارد موازنه حساس بین بازیگران منطقه ایی و بین المللی در بحران سوریه  از کنترل خارج شود تا شرایط برای حصول یک راه حل سیاسی مرضی الطرفین برای همه طرفها فراهم گردد.

این نشریه ادعا میکند که مسکو از عدم اعتقاد ایرانیها به حصول یک راه حل سیاسی و  اصرار بر ادامه جنگ تا پیروزی نظامی و اینکه برخلاف طرف ترکیه که متحدینش را وادار ساخت تا راه حل مذاکره را بپذیرند ناراضی هستند. آنها [رژیم] اسد را تشویق میکنند تا از موضع ایران تبعیت کرده و در پی پیروزی نظامی حل نظامی مسئله باشد.

یک روز قبل، سخنگوی وزارت خاجه ایران بهرام قاسمی، فراخوان روسیه را برای اینکه همه نیروهای خارجی سوریه ترک کنند رد کرد.

قاسمی گفت: هیچ کس نمیتواند ایران را مجبور به انجام کاری کند. ایران یک کشور مستقل است و خودش سیاستهای خود را تعین میکند.

او گفت: حضور ایران (در سوریه ح ت) بر اساس دعوت دولت سوریه برای جنگیدن با تروریسم و دفاع از تمامیت ارضی سوریه بوده است، و تا هنگامیکه دولت سوریه بخواهد ایران به آن کمک کند، به کمک خود به آنکشور ادامه خواهد داد.

پنجشنبه گذشته، پوتین در یک دیدار غیرمنتظره در سوشی با رئیس جمهور سوریه، بشار اسد،گفت: “با درنظر گرفتن پیروزیهای مهم کسب شده و موفقیت ارتش سوریه در جنگ علیه تروریسم و پیشروی های فعالانه تر بیشتری از طرف آن در آینده، و با شروع فعالانه تر فرایند حل مسئله از طریق سیاسی، نیروهای مسلح خارجی باید از سرزمینهای جمهوری عربی سوریه خارج شوند.

 روز بعد، فرستاده دیپلماتیک پوتین به سوریه، الکساندر لاورنتین، بطور واضحتر ابراز داشت که اظهارات پوتین: ” شامل همه نیروهای خارجی در سوریه، از جمله ترکیه، آمریکا، ایران و حزب الله میگردد.”
او گفت که اظهارات پوتین باید بعنوان یک “پیام سیاسی” تلقی شود و نه بمعنای آغاز خروج عملی نیروهای خارجی از سوریه.
اسرائیل ماهها روی خروج نظامیان ایران از سوریه، به مسکو فشار آورده است و میگوید که تهران میخواهد  ازاین کشو را به صورت تخته پرش برای حمله به اسرائیل استفاده کند همانطور که حزب الله از لبنان بهمین صورت علیه اسرائیل استفاده میکند. پاسخ رسمی مسکو  در این رابطه همواره این بوده است که، ایران یک کشور مستقل است که روسیه روی آن نفوذی ندارد.
………………………………………………….
کامنت من:
۱ ـ اسرائیل در اطلاعیه خود در ساعات پس از حمله به قرارگاههای نیروهای ایران در سوریه، از جمله گفت که این حمله را از پیش به روسیه اطلاع داده بوده است. این بدین معناست که روسیه ابائی ندارد تا بکمک حملات نظامی اسرائیل، بدون اینکه خود درگیر شود، ایران را پس مصرف امکانات نظامی آن برای دفاع از رژیم اسد، از سوریه بیرون بیاندازد و با قطعیت میتوان گفت، با چنین پیش فرضی، حملات اسرائیل به مواضع ایران در سوریه ادامه خواهند یافت و بشار اسد هم که خرش در حال عبور از پل مراد است، اگر  در این رابطه به اسرائیل سیگنال سبز برای حمله قرار گاههای ایران را ندهد از حمله آن به نیروهای سپاه قدس و متحدین آن در کشورش ناراحت  هم نمیشود.
۲ ـ در همان زمان، روسیه اعلام کرد سیستم ضد موشکی S400 را به سوریه تحویل نداده است و با توجه به اینکه عمدتاً حملات هوائی اسرائیل متوجه قرارگاههای ایران و حزب الله بوده است، روسیه کَکَش هم نمی گزد که پایگاهای ایران در سوریه ویران و نفرات آن کشته شوند.
۳ ـ برای روسیه که از دورانِ پیش تزاریسم تا پسا فروپاشی کمونیسم، در مراوادات جهانی بعنوان یک قدرت بزرگ شرکت داشته است، پراگماتیسم معطوف به منافع ملی روسیه، در چهار چوب اقتدار کرملین نشینان، چهار چوب اساسی سیاست خارجی روسیه بوده است، هرگز محو اسرائیل، یا تحریک دیگران بجنگ با آن کشور، حتی فرعی ترین هدف سیاسی یا ژئوپولیتیک یا ژئو استراتژیک روسیه هم نبوده است، زیرا چنین تلاشی را همان اندازه بیهوده میداند که بی فایده برای خود. و در اینجاست که سیاست مسکو از پایه و بنیاد در مقابل سیاست ایران که واقعاً میخواهد سوریه  را به تخته پرش جنگ با اسرائیل تبدیل کند، در تقابل دیامترال قرار میگیرد. برای رژیم ایران گردنکَشی های نظامی و چالش برانگیز، همواره یک اهرم راهبُردی در نگاهداشتن جامعه ایران بر لبه پرتگاههای بحران همیشگی از یکسو و نمایش اقتدار نظامی به مردم برای حفظ روحیه رزمی و جنگ طلبانه در نیروهای طرفدار خودش در صدر آنها نظامیان سپاه و بسیج، در داخل کشور، از سوی دیگر بوده است.
نکته مهم در کشانده شدن رژیم به جنگ داخلی سوریه این است که؛ رهبری ایران بهنگام وارد شدن به صحنه آن جنگ پر هزینه، با توهمات راه اندازی یک جنگ جهادی منطقه ایی علیه اسرائیل، که درجریان آن، ایران به نیروی رهبری کننده جهادی آن و به صلاح الدین ایوبی معاصر در جهان اسلام شناخته شود، به عاقبت کار(چه میخواستیم! چه شد!) توجه نکرده بوده است.
برای رهبری ایران، جنگ با اسرائیل بیش آنکه واقعاً مسئله آزادی قدس باشد، مسئله یک ماجرا آفرینی جهادی است که چه در آن شکست بخورد  و چه پیروز گردد، تمام شکستهای آنرا در داخل کشور به محاق فراموشی سپارد.
۴ـ روسیه به فرایند سیاسی حل مسئله می اندیشد و برای بیرون رفتن هریک از نیروهای خارجیِ درگیر در جنگ سوریه، راهکار معطوف به منافع خاص خود را دارد که ابزار تأمین آن منافع، نه جنگ بلکه استفاده از پیروزیهای میدانی برای معامله با غرب در درجه اول و دولتهای حاشیه خلیج فارس و ترکیه در دوم است. وقتی پوتین از لزوم بیرون رفتن نیروهای خارجی از آن کشور حرف میزند، در آنجا که منظور او نیروهای آمریکا است، روسیه بهیچوجه قصد ندارد نیروهای آمریکا را از طریق جنگ و مزاحمت های نظامی از سوریه بیرون براند  که قادر به این کار هم نیست، بلکه رسیدن به یک معامله کلان سیاسی، که در آن همه مشکلات خود را، از رفع تحریمها علیه خودش گرفته تا مسئله سوریه و حفظ پایگاه و جای پایش در آنجا، مسئله نفت و گاز، ممالک حوزه دریای شمال و وارد شدن مجددش به کلوپ ۷ ـ ۸ کشورهای بزرگ صنعتی دنیا مورد نظر اوست.
روسیه میداند که هرگز بزور نمیتواند؛ نه آمریکا را از بخشهای تحت کنترلش در سوریه خارج کند و نه نیروهای مورد حمایت ممالک عربی حاشیه خلیج فارس را.
روسیه به معامله سیاسی در این رابطه فکر میکند که بدان نیاز دارد، و ایران برعکس، به شق القمر نظامی، برای تهیه خوراک شوینستیِ ولایت محور شیعی، تا در مردم، هواداران خود، و سپاه و بسیج غرور کاذب شونیستی شیعی ایجاد کند که بیمه نامه بلند مدت حیات او باشند.
بنظر من روسیه آماده شده است تا حضور مستقیم یا غیر مستقیم آمریکادر سوریه را بپذیرد به شرطی که نقشه ژئو پولیتک آن بزیان روسیه و رژیم سوریه( که الزاماً بمعنای بشار اسد نیست) بهم نخورد.
حضور ایران در سوریه ابداً و اصلاً جزء محاسبات و معادلات مورد نظر روسیه و شخص پوتین نیست و در این زمینه، مسکو حتی نیازی به فشار به تل اویو هم ندارد. زیرا که این کشور ابداً قصد جنگ با اسرائیل را ندارد.
بنظر من روسیه حتی برای کنار گذاردن بشار اسد هم خود را آماده کرده است و میداند کسی که ۵۰۰ هزار تن از مردم کشور خود را قتل و عام کرده است هرگز نمیتواند مهره اصلی در یک فرایند آشتی ملی در آن کشور باشد. فرایندی که بدون آن، سوریه از جنگ داخلی و تشنج سیاسی رهائی نخواهد یافت.
ولی برای روسیه مهم است که رهبر سوریه، از طریق یک فرایند ولو نمایشی بطور قانونی و محترمانه کنار رود، زیرا فقط طی چنین فرایندی است که شالوده موازنه استراتژیک در این کشور با تغیر کامل رژیم آن به طریق قهری به زیان روسیه بهم نمی خورد و در چنین فرایندی، حق حضور آن در آخرین پایگاه فرا مرزیش در سواحل مدیترانه، حفظ میگردد.
و تصور نمیرود که آمریکا هم چندان با این راحل مخالف باشد. زیرا الترناتیو قابل اعتمادی برای رژیم اسد ندارد. و تا آنجا که به اسرائیل هم مربوط میشود، رژیم اسد، پدر و پسر، نشانداده اند که کم خطرترین رژیم عربی همسایه برای اسرائیل هستند زیرا طی ۴۰ سال حکومت خاندان اسد، تا قبل از جنگ داخلی کنونی در سوریه، از سوی ارتش سوریه گلوله ای بطرف اسرائیل شلیک نشده است.
۵ ـ  رژیم اسد و روسیه به نیروی نظامی ایران و به تبع آن حزب الله لبنان تا آنجا احتیاج داشتند که بکمک نیروی نظامی آنها، در درجه اول، جنبش مردمی و دموکرات سوریه را سرکوب کنند و نه اینکه زمینه “جهاد بازی” را درآن کشور پایه ریزی نمایند.
رژیم اسد در درجه اول رژیمی با رویکرد سیاست ورزانه پراگماتیک است و تا آنجا ایدئولوژیک میباشد که میخواهد در داخل کشور سیطره خود را بر جمعیتهای غیر علوی و دیگر جریانهای ایدئولوژیک حفظ کند و اسد مطلقاً داعیه فراتر رفتن از این هدف را ندارد.
این رژیم بخوبی میداند و میدانسته که بیرون کردن ایران و حزب الله از کشورش با توجه به موازنه نیروهای منطقه ایی کمترین زحمتی برای آن ندارد.
سخن کوتاه: شرکت بسیار پر هزینه نظامی ایران در جنگ داخلی سوریه، هم برای رژیم اسد و هم روسیه، یک شراکت کاملاً حساب شده، هرچند استراتژیک، ولی مطلقاً درمحدوده و چهار چوب نجات رژیم اسد  از موج بهار عربی در این کشور بوده است.
با تحقق این هدف پیش گفته، دیگر نه تنها نیازی به حضور اینها در آن کشور نیست بلکه اخراج آنها، هم برای روسیه و هم برای رژیم اسد یک امر لازم و در عین حال غیر قابل مذاکره میباشد.
ح تبریزیان

 

……………………………………..

DISAGREEMENTS BEGIN TO EMERGE BETWEEN MOSCOW, TEHRAN REGARDING SYRIA

According to a report, sources close to the Russian Foreign Ministry said that Moscow identified previous Israeli raids on Iranian positions in central Syria, “but did not respond.”

Disagreements begin to emerge between Moscow, Tehran regarding Syria

Small cracks in ties between Iran and Russia regarding Syria emerged for the second day in a row on Tuesday, when Russian sources were quoted as rejecting the idea that Moscow would use its advanced anti-aircraft batteries in Syria against Israeli planes going after Iranian targets.

According to a report in the London-based, pan-Arab Al-Hayat newspaper, sources close to the Russian Foreign Ministry said that Moscow identified previous Israeli raids on Iranian positions in central Syria, “but did not respond.”
Russia, according to these sources, is interested in preventing an “all-out confrontation between Israel and Iran” because that could “derail” Moscow’s efforts to solve the crisis in Syria.

“Moscow seeks to maintain the delicate balance between the regional and international actors in the Syrian crisis in order to reach a sustainable and satisfactory political solution for all parties,” the sources were quoted as saying.

Moscow, the paper cited the sources as saying, is “displeased by the Iranians’ lack of conviction in the political solution and their desire to continue the military solution and to encourage the [Assad] regime to do so, unlike the Turkish side, which in the past year pressed its allies to accept negotiations and make concessions.”

A day earlier, Iranian Foreign Ministry spokesman Bahram Qasemi rejected a call from Moscow for all foreign troops to leave Syria.

“No one can force Iran to do anything, Iran is an independent country that determines its own policies,” Qasemi said.
“The presence of Iran is at the invitation of the Syrian government to fight against terrorism and defend the territorial integrity of Syria, and will last as long as the Syrian government wants Iran to help it,” he said. “Those who have entered the country without the consent of the Syrian government must leave Syria.”
On Thursday, after a surprise meeting between Russian President Vladimir Putin and Syrian President Bashar Assad in Sochi, Putin said, “We presume that, in connection with the significant victories and success of the Syrian Army in the fight against terrorism, with the onset of a more active part, with the onset of the political process in its more active phase, foreign armed forces will be withdrawn from the territory of the Syrian Arab Republic.”

The next day, Putin’s envoy to Syria, Alexander Lavrentiev, clarified that Putin’s statement “involves all foreign troops in Syria, including Turkish, American, Iranian and Hezbollah.”

He said that Putin’s remarks should be viewed as a “political message,” and “not to view it as the beginning of a withdrawal process of foreign troops from Syria.”

Israel has been urging Moscow for months to ensure an Iranian military withdrawal, saying that Tehran wants to use the country as a staging ground for attacks against Israel, just as Hezbollah has done from Lebanon. Up until now, Moscow’s general response has been that Iran is a sovereign country over which Russia does not have control.

 …………………………………………………………………….

Are Cracks Emerging in the Russia-Iran Alliance in Syria?

W460

Russia’s recent call for foreign forces to leave Syria was seen as a possible turning-point in its tricky alliance with Iran, though analysts say their partnership still has a long way to run.

“With the start of the political process in its most active phase, foreign armed forces will withdraw from Syrian territory,” President Vladimir Putin vowed after meeting his Syrian counterpart Bashar al-Assad in Sochi on Friday.

Putin’s envoy to Syria, Alexander Lavrentiev, later said this included Iran.

Up to now, the two countries have worked in fairly close tandem, with Russia providing the air power and Iranian forces doing the heavy lifting on the ground.

Henry Rome, Iran researcher for the Eurasia Group in Washington, said Putin’s comments were “not game-over in the Russia-Iran alliance in Syria by any means, but it is a pretty serious bump in their road.”

Iranian officials reacted testily, with foreign ministry spokesman Bahram Ghasemi telling reporters: “Nobody can force Iran to do something against its will.”

Syria’s deputy foreign minister tried to defuse the tension on Wednesday, saying the departure of Iran, or its Lebanese ally Hizbullah, was “not even on the agenda for discussion.”

But Putin tends to choose his words carefully, and analysts say he was sending a message that the Syrian conflict must not evolve into an even deadlier war between Iran and Israel.

Unnerved by the presence of so many Iranian forces to the north, Israel has launched a series of deadly air raids on Iranian positions in Syria in recent weeks.

Russia is the only power with close ties to both, and seen as crucial to keeping the pot from boiling over.

“The Russians are playing a delicate balancing act between different regional allies,” said Julien Barnes-Dacey of the European Council on Foreign Relations.

He said the Russian statement about removing foreign forces was a message to Iran that there would be limits to its influence in Syria.

“But they will have extreme difficulty in enforcing it,” he added.

“We’ve seen a whole series of statements from Russia over the last couple years about an impending drawdown of foreign forces, none of which have materialized.”

Iran is deeply entrenched militarily in Syria, and wary of Russia trying to edge it out of the country and reap all the spoils of reconstruction.

“Iran fought a very difficult war — is still fighting it — and expects long-term concessions out of that in terms of energy contracts and so on,” said Rome.

There has been consternation in Tehran, he said, that Russian and Turkish firms are winning key contracts instead of them, and even more so that Russia appeared to give Israel the green light for its recent air strikes on Iranian positions.

– ‘Using each other’ –

But for all the bad blood, Russia and Iran are still working closely.

Iran relies on Russian air support and anti-aircraft equipment, while Iranian forces and proxies will be crucial to a ground war that is still far from over.

“They will both use each other as much as possible, for as long as possible,” said Rome.

For analysts in Iran, claims of divisions are over-blown, and they insist Iran has no interest in maintaining a long-term presence in Syria.

“Iranians are fine with leaving Syria,” said Mohammad Marandi, a political analyst at the University of Tehran.

“They weren’t there in the first place and if the Americans and their allies hadn’t created this mess in Syria, they wouldn’t be there now,” he said.

Russian analyst Vladimir Sotnikov said Putin had no interest in damaging the “strategic partnership” with Iran.

“Although Iran is not an easy partner for Russia, the two countries will not break their close ties,” he told AFP.

He said Putin’s comments about foreign forces referred to countries without clear authorization from Assad, which Iran currently has.

But all analysts agree the major parties are maneuvering for position in the post-war landscape.

“My sense is that Assad won’t want to be left with an autonomous military sub-system that reports to Tehran from inside his country,” said Barnes-Dacey.

“But the bottom line is that the Iranians are in Syria to stay, with some degree of military presence.”

Source

 

نظام در بحران عمومی و اپوزیسیون در خواب زمستانی

Share Button

تلقینات ذهنی چه مذهبی و چه سیاسی یا فرهنگی و..؛ هرچه هم قوی، نافذ و سِحرآمیز باشند، چون با واقعیات متحول زندگی مطابقت ندارند و نمیتوانند تطابق هم یابند، سرانجام بی اعتبار شده و زیر مارش پیشرفت واقعیت محو و فراموش میشوند. افسون دینی یا ایدئولوژیک، نمیتواند برای برای مدتی طولانی واقعیات عریان زندگی را وارونه به مردم بنمایانند و آنها را بفریبند.

بی مقدمه بگویم، که بنظر من، طبقه سیاسی ایران(همه جریانهای سیاسی، پوزیسیون و اپوزیسیون)، برخلاف سطح نسبتاً بالای تحصیلات در جامعه ما، در مدرسه آموزه های سیاسی و باز خوانی درسهای تاریخ، علیرغم شعور نسبتاً بالای فردی، از نظر شعور اجتماعی و سیاسی رفوزه شده اند.

رژیمی که در اثر انقلاب بر سرکار آمد، نه از آن انقلاب و مُحرکه های اجتماعی اش درس آموخت و نه از سرنوشت، قذافی، صدام، زین العابدین بن علی، و نه از فرجام رژیمی که سرنگونی آن بدست مردم، خود او را به قدرت رسانده بود درس گرفت.

این رژیم همان راه دیکتاتور های تاریخ را، بسی خشونت بارتر در پیش گرفت و گمان کرد که با واکسیناسیون ایدئولوژی مذهبی و چیره کردن آئین تحمیق کننده عاشورائی بر زندگی جامعه، میتواند خود را در برابر خطر سرنگونی، بیمه ابدی کند.

گفتمان عاشورائی که رژیم با آن بر مملکت مسلط شد، آن سفینه نجاتی نبود که در گستره تاریخ در برابر  امواج خروشنده حق طلبی آزادیخواهانه جامعه و مطالبات اجتماعی مردم که محرکه همیشه فعال جامعه است تاب بیاورد.

تلقینات ذهنی چه مذهبی و چه سیاسی یا فرهنگی و..؛ هرچه هم قوی، نافذ و سِحرآمیز باشند، چون با واقعیات متحول زندگی مطابقت ندارند و نمیتوانند تطابق هم یابند، سرانجام بی اعتبار شده و زیر مارش پیشرفت واقعیت محو و فراموش میشوند. افسون دینی یا ایدئولوژیک، نمیتواند برای مدتی طولانی واقعیات عریان زندگی را وارونه به مردم بنمایاند و آنها را بفریبد.

این، تنها طبقه سیاسی حاکم نیست و نبود که از آزمون تجربه سیاسی این ۴۰ ساله یا حتی ۱۲۰ ساله پسا مشروطیت رفوزه بیرون آمده است، بلکه  بخشی از اپوزیسیون مدعی براندازی یا منتقد آنهم نیز، با نمره ایی بمراتب منفی تر از حاکمیت اسلامی، در این آزمون تاریخی مردود شده و  خفت زده تر خارج گشته است.

با مردود شدگی حاکمیت کاری نداریم که آنرا، در آینده ایی نه چندان دور، مردم پاسخ خواهند داد. ولی رُفوزه شدن بخشی از “گروههای مرجع” سیاسی که  منتقد رژیم هستند و نتوانستند در کمترین حدی ارتباط خود را با مردم و مبارزه آنان، گامها و خواستهای آنان حفظ کنند و به اولین انتظار آنها که اتفاق و اتحاد جبهه ای، استراتژیک و همکاریهای تاکتیکی و عملیاتی مراجع اپوزیسیونی است پاسخ دهند، ناشی از طلسم شدگی آنان در گفتمان پسا عاشورایی کودتای  ۲۸ مرداد و امام حسین سازی از مصدق  و شمر سازی از شاه و سیاه نمائی رژیم او قرار دارد که موضوع اصلی این یادداشت میباشد.

بخش عمده این اپوزیسیون، در این توهم ریشه دار و تاریخی خود ساخته خویش زمینگیر شده است که گویا: جامعه ایران با انقلاب  اسلامی ۵۷؛ برای همیشه تکلیفش را با رژیم گذشته و سلسله پهلوی تمام کرده  و آن رژیم را به گورستان تاریخ سپرده است حال آنکه میراث خاندان پهلوی؛ در ذهینت جامعه ما وجود دارد، زنده است و امروزه  شمار هواداران آن، روز بروز رو به افزایش است.

در مقایسه بجز اپوزیسیون مشروطه خواه، که دامنش از آلودگی مشارکت با این نظام ضد ایرانی کاملاً پاک است، بخشهای دیگر مدعی اپوزیسیون، هریک به نوعی، مستقیم یا غیر مستقیم؛ همگفتمان نظام فعلی و شریک جرم تاریخی آن بوده و برخی هنوز هم هستند.

بخشی عمده ایی از این اپوزیسیون که تکبیرگویان دنبال خمینی به راه افتاد، امروزه خود را بهر سو میزند تا پس از عبور  از رژیم پادشاهی گذشته از رژیم فعلی هم گذشته تا به برونرفت جدیدی برسد ولی درعمل، در میدان مغناطیس گفتمان آن همچنان زمینگیر است.

واقعیت این است که بخش مورد انتقاد این اپوزیسیون، هنوز خود را از چنبره گفتمانِ مشترکِ  با خمینیسم  در شعارهای پهلوی ستیزانه اش آزاد نکرده است. و چه بپذیرد و چه نپذیرد، در بسیاری عرصه ها، هنوز با خمینیسم در یک جبهه واحد میباشد و با آن همپوشی استراتژیک دارد. زیرا تا هنگامیکه برای نفی این رژیم به یک وجه اثباتی، گفتمان مشترک و جامع ملی و گزینه راهبردی فرا استراتژیک و تاریخی دست نیابد و انقلاب اسلامی ۵۷ را در تمامیتش محکوم نکند و از اهداف سیاسی آن فاصله نگیرد، در تمامی عرصه این گفتمان، هنوز  در میدان انقلاب اسلامی و ضد شاه اسیر است.

بنا بر این نمی توان برای رسیدن به یک گفتمان تحول ملی تلاش کرد و همزمان، بطور خودآگاه یا ناخود آگاه، به اصل انقلاب اسلامی، وفادار بود اصلی که در آن سرنگونی رژیم شاه بعنوان یک رخداد شکوهمند و میمون تاریخی محور بشمار می آید.

و این است ریشه سرگردانی ۴۰ ساله اپوزیسیونی که به فرتوتی و سردرگمی رسیده و هنوز در یافتن راه خویش برای جبران فاجعه انقلاب اسلامی حیران مانده است.

نتیجه این سر در گمی تاریخی و سیاسی، این شده است، که امروزه؛ درحالیکه بحران همه جانبه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، جامعه و ساختار قدرت را فراگرفته، و به اعتراضات وسیع خود بخودی توده ای در چند ماهه اخیر انجامیده است، مشاهده میکنیم که این اپوزیسیون هنوز سرگرم محفل بازیهای سیاسی خویش است. و این مدعیان رهبری مردم، فقط پس از وقوع این اعتراضات، از طریق رسانه های خبری ممالک غربی از آنها با خبر میشوند.

ظرف ماههای اخیر، با برآمدن موج نوینی از اعتراضات مردمی، به ویژه در دی ماه گذشته، که دارای ماهیتی کاملاً متفاوت از همه اعتراضات مردمی گذشته بود. مملکت وارد یک فاز بحرانی کاملاً جدید گردیده است که نشانه های این فاز پرتلاطم اجتماعی جدید، اعتراضات دراویش گنابادی، کارگران فولاد اهواز با شعار “مرگ بر کارگر زنده باد ستمگر”، اعتراضات معلمان، مردم و کسبه بانه، بازنشستگان و اعتراضات مشابه دیگر میباشد که همگی بعد از اعتراضات دی ماه گذشته رخ داده اند.

اینروزها نوبت مردم کازرون است که علیه زورگوئی های این رژیم نا بخرد و جنایتکار بپا خاسته اند. اعتراضاتی که تا کنون حداقل یک کشته و دهها مجروح داده است.

فرمانده نیروهای انتظامی، سردار نقدی، ۲۰ روز پیش از عید، در همایش نیروهای انتظامی، به نیروهای تحت فرماندهی خود، وعده داد که، راننده ای که در جریان اعتراضات دراویش گنابادی سه مأمور گارد ویژه  انتظامی را زیر گرفته بوده است تا پیش از عید اعدام خواهد شد.

من در همان وقت نوشتم این سردار، بجای دادگاه، نه تنها از پیش حکم اعدام متهم را هم صادر نموده بلکه بعنوان میر غضب، تاریخ اجرای آن حکم را نیز بعهده گرفته است.

اگر فقط یکسال پیش، که ایران این تحولات و التهاب های اخیر را نداشت این حادثه رخ داده بود، تمام مراسم دادگاه ظرف ۲۴ یا ۴۸ ساعت تمام، و متهم همان فردای محکمه فرمایشی اعدام شده بود. ولی رژیم، این بار و برای اولین بار هم مجبور شد، برخلاف موارد مشابه، دادگاه چنین متهمی را علنی کند و تا کنون هم جرعت نکرده است مطابق وعده سردار نقدی به گزمه های حکومتی، او را اعدام کند.

این دست ـ دست کردن رژیم در اعدام آن راننده، پدیده ایی در خور اندیشه است و آنرا باید دقیقاً با موج این اعتراضات خود انگیخته و بدون سازمان مردم در ماههای اخیر جستجو کرد که رژیم را دهها بار بیش از اعتراضات دانشجویی بزرگ ۱۸ تیرماه ۷۸ و اعتراضات میلیونی ۸۸ به کودتای انتخاباتی، بوحشت انداخته است.

رژیم بیش از همه ی مخالفین خود میداند که تا چه اندازه موج جدید اعتراضات، گسترده است و از آن تلخ تر میداند که تا چه حدِ زیادی، زمینه ی ژرفش و گسترش این تظاهرات در جامعه علیه او وجود دارد و بدتر ازهمه، میداندکه برای سرکوب این گونه تظاهرات، بدلیل سازمان نداشتن و سازماندهی نشدنشان، قدرت و امکان و بهانه کافی را ندارد، زیرا با مردم عادی خشمگینی روبرو میباشد که در پیشاپیش آنان، جوانانی قرار دارند که رهنمود های خود را از دنیای سایبری در ارتباط با همدیگر میگیرند و رهبر آنها همان دنیای سایبری مشترک خودشان میباشد نه افراد یا سازمانهای معین سیاسی .

اقدام استیصال آمیز رژیم در بستن تلگرام فقط وحشت زدگی رژیم از این رهبر همه جا حاضر، ولی دستگیر نشدنی، ندامت ناپذیر و تلویزیونی نشدنی را نمایان میسازد.

دنیای سایبری و شبکه ارتباط جمعی اینترنتی، هر روز بیشتر از روز گذشته به ملت، به جوانان یاد میدهند چگونه علیه سیطره ضد ایرانی اُمت، بر میهن خود قیام کنند، اُمتی که هیئت حاکمه کنونی به رهبری خامنه ای و سران سپاه سر دسته آنها هستند. اُمتی که نه با دین و مذهب ارتباطی دارد و نه حتی با آن روحانیت دینی که خودِ رژیم، در کسوت آن ظاهر شده است تا مردم را بفریبد شباهت دارد، درست مانند داستان کودکانه پیراهن قرمزی و گرگ آمخوار.*

از اپوزیسیون مدعی عنوان اپوزیسیون، انتظار این نمیرفت و نمیرود تا وارد معرکه شده و به سازماندهی این اعتراضات دست بزند، و چه بهتر! چون هر جا تا کنون وارد شده فقط گَند کاشته است.

ولی از این اپوزیسیون که به پیشرفته ترین وسایل سایبری دسترسی دارد، حد اقل این انتظار میرفت و میرود تا برای این موج اعتراض ضد استبدادی که به سمت یک سونامی اعتراض عمومی فرا گیر  میرود، در درون خود به یک گفتمانسازی** راهبردیِ جامع و ملی، برای عرضه به مردم برسد تا راهبردِ پیکارِ متحد آنان علیه رژیم باشد. گفتمانی که بیان و انعکاسِ همپوشی مطالبات مردم باشد. گفتمانی که نه آشِ شله قلم کاری درهم برهم، بلکه چکیده مطالبات عمومی و کفِ خواستهای جامعه باشد. گفتمانی که این اپوزیسیون، حداقل روی اوراق روزنامه و صفحهات اینترنتی خود، خویش را با مفاهیم و اجزای اساسی آن بشمول: سکولاریسم، لیبرال دموکراسی، انتخابات آزاد، رعایت موازین حقوق بشر، آنچنانکه در منشور سازمان ملل درج گردیده است، موافق نشان داده و میدهد.

کمتر کسی در میان اپوزیسیون علناً با این مطالبات به مخالفت برمیخیزد، ولی اگر ما: از یکسو خود را طرفدار این مطالبات پیش شمرده معرفی کنیم ولی از سوی دیگر: با عَلَم و کتلِ جمهوری طلبی، سلطنت طلبی، پهلوی ستیزی، فدرالیسم طلبی، تجزیه طلبی، مصدق طلبی، آمریکا ستیزی، اسرائیل ستیزی، روسیه پرستی، عرب ستیزی، اسلام ستیزی و اسلامگرایی بخواهیم به اجماع چنین گفتمان ملی برسیم، معنایی جز وحدت کلمه معروف خمینی ندارد که منظورش این بود که همه همسان او فکر و عمل کنند.

اساس قرار دادن آن همپوشی های بنیادین پیش شمرده شده، و همزیستی و تحملِ آن نا همپوشیها، شرط اساسی دمکرات بودن، میهن پرست بودن، آزاد اندیش بودن و ضد استبداد دینی حاکم بودن است.

این، فقط پرت پلا گوئی محض است اگر کسی خود را یک میهن پرست ایرانی، یک دموکرات لیبرال و عام و تمام عیار، یک استبدادستیز غیر ایدئولوژیک بداند ولی در همانحال اصرار داشته باشد، با یکی از آن عَلَم های پیش گفته و واگرایانه خود وارد اجماع یک گفتمان راهبُردی جامع ملی و تاریخی شود. گفتمانی که بدون آن حتی اگر یک طوفان اعتراضی مردمی بساط استبداد این رژیم را هم درهم بپیچد، از درون آن یک حکومت بهتری از این رژیم لومپن کراتیک و شارلاتان سالار، بیرون نخواهد آمد.

در تونس پس از انقلاب مردم بر علیه زین العابدین بن علی که آغازی بر بهار عربی  شد، حزب اخوان المسلمینی “النهضت” به رهبری رشید قانوشی بر همه اپوزیسیون پیش دستی گرفت و مانند انقلاب اسلامی ایران، شبکه مساجد و دیگر شبکه های مذهبی علنی و مخفی را  در اختیار داشت. النهضت، بلافاصله آن تشکیلات وسیع مذهبی خود را به ارتش سیاسی میدانی و انتخاباتی تبدیل کرد و آنها را علیه یک تحول دموکراتیک به صحنه آورد و اپوزیسیون سکولارِ رنگارنگی که تازه به صحنه سیاست عمومی و علنی پا میگذاشت و بدون آمادگی، به یک انتخابات عمومی شتابزده کشانده میشد را در آن انتخابات زودهنگام شکست داد و اهرم قدرت دولتی را قبضه کرد.

پاسخ نیروهای سکولار تونس به رهبری سیاستمدار پیرِ دوران بورقیبه(قائد السبسی) این بود که آنها، از چپِ چپ گرفته تا راستِ راست، همگی با هم علیه دولت اسلامگرای النهضت متحد شدند و آنرا، قبل از اینکه مسلط شود و بتواند مطابق الگوی ایران ما، پاسداران انقلاب اسلامی خود و بسیج خود و گشتهای سرکوب و هراس آفرین خود را تشکیل دهد، ساقط کردند.

امروز النهضت مجبور شده است برای در صحنه ماندن، موازین سکولار دموکراسی را بپذیرد و آنرا در اساسنامه حزب خود منظور کند. و یکی از معدود احزاب اسلامی در ممالک اسلامی است که موازین سکولاریستی را پذیرفته است.

در مصر پسا سرنگونی حسنی مبارک، اسلامیستهای اخوانی به همان روش اسلامیستهای تونس، به رهبری محمد مُرسی، که افراطی تر از اسلامگرایان تونس بود، به قدرت رسیدند.

در واکنش به این قدرت گیری پدر خواندهِ اسلامگرایی در خاور میانه، همه نیروهای سیاسی سکولار در مصر از چپ تا راست لیبرال و نیروهای وفادار به رژیم برافتاده حسنی مبارک، پشت سر ارتش مصر و جنبش دهها میلیونی بنام تَمَرُد، متحد شده بپا خواستند و رژیم اسلامگرای اخوان را سرنگون کردند.

چه در مصر و چه تونس، نیروهای قدیم و جدید در یک صف علیه اسلامیستها به پا خواستند. در مقایسه آنچه در مصر و تونس گذشت با آنچه بعد از انقلاب اسلامی بر اپوزیسیون ضد رژیم در میهن ما گذشت، تفاوت فاحش وجود دارد با اینکه ایران پیش زمینه های تاریخی بسیار سکولارتری از مصر و تونس داشت، اما عملکرد اپوزیسیون رژیم در میهن ما جز شلختگی و سترونی مبارزتی و  کاهندگی تا سرحد خود فروشی سیاسی به رژیم نبوده است.

اپوزیسیون هم آن زمان که خمینی قدرت را گرفت و هم امروز پس از ۴۰ سال تحمل خفت زدگی، سرکوب شدگی، بدبخت و بیکار شدگی و دربدر شدگی و… ، همچنان با خود در جنگ است. هنوز از تشکیل یک گفتمان جامع ملی و ایجاد یک جبهه واحد فراحزبیِ و فرا فرقه ای ضد استبدادی، نه تنها فاصله ایی زیاد دارد بلکه اساساً چنین مسئله ایی در دستور کار فعالیت سیاسی اپوزیسیون نیست. و از این بدتر در مسائل کوچک تاکتیکی هم، نا همسو، پراکنده و اغلب حیران می باشد.

جمهوری خواهی یا مشروطه خواهی و فدرال یا تمرکزگرایی و خود رهبر بودن،  مسئله اساسی اپوزیسیون رژیم ایران است، نه مبارزه واقعی با رژیم استبدادی حاکم.

هنوز هم انشاء نویسان فرتوت سیاسی ما از برتری نظام جمهوری بر مشروطه پادشاهی دم میزنند و اینرا، خط قرمز هرگونه گفتمان سازی ملی و مشارکت سیاسی خود قرار داده اند. اینها دنبال وحدت کلمه نوع خمینی هستند در حالیکه مردم از خمینیسم در همه اشکالش بشمول نوع جمهوریخواهی اش عبور کرده اند.

آری! اعتراض مردم کازرون که تا شامگاه شنبه ادامه داشت و بنظر من احتمالاً تا سرکوب کامل هم ادامه  هم خواهد یافت؛ ناقوس مرگ رژیم را بصدا درآورده است.

ولی نه اعتراضات کازرون و نه اعتراضات پیش از آن نتوانسته است اپوزیسیون برانداز یا منتقد رژیم را از خواب بسیار طولانی خود بیدار کند و بدانها هشدار دهد: که از تاریخ و مردم عقب افتاده اند.

*

En berättelse om när en liten flicka mötte en varg

در این داستان کلاه قرمزی با سبدی از خوراکی برای مادر بزرگش از بیشه میگذرد. آقا گرگه به او میرسد و میپرسد کجا میروی، او ساده لوحانه میگوید پیش مادر بزرگ. آن گرگ بسرعت خود را به خانه مادر بزرگ میرساند و صدای پیراهن قرمزی را تقلید میکند و از پشت درب، از مادر بزرگ میخواهد تا درب را باز کند. گرگ وارد خانه میشود و مادر بزرگ را پاره کرده میخورد و لباسها و کلاه او را بسر میکند و در رختخواب مادر بزرگ منتظر خود پیراهن قرمزی میماند. وقتی پیراهن قرمزی میآید تقلید صدای مادر بزرگ را در می اورد ولی پیراهن قرمزی میپرسد:” مادر بزرگ چرا دندانهایت اینقدر بزرگ شده اند؟”….

**

بسیاری از اهل قلم و بیش از آنها خوانندگان مطالب سیاسی، مفهوم گفتمان را با گفتگو و بحث یکی میگیرند که چنین نیست من این مسئله را در یادداشتی با عنوان«دیسکورس دموکراسی خواهی و اغتشاش دیسکورسیو» توضیح داده ام.