Category: سیاسی – تحلیلی

تحلیل روز: سه شنبه ۲۳ امرداد

Share Button

در پس این بحران همه جانبه و سه بعدی، سیطره روز افزون نقدینگی و اقتصاد دلالی و سفته بازانه، میرود تا بخشهای تصرف نشده اقتصاد مملکت را هم وجب به وجب تا آخرین بخش آن متصرف شود. این دولت و حکومت «دلال سرشت» قادر به حل هیچ یک از مسائل کنونی مملکت نخواهد بود. هرچه زودتر ملت بخود بیاید و فکری کند، فرصت بیشتری برای نجات خودخواهد داشت.

بحران پولی پایانی ندارد و تشدید هم میشود

ارگانهای مختلف حاکمه و متولیان امور پولی و بانکی سعی دارند به مردم آرامش دهند که همه چیز تحت کنترل است و مسئله ارزی حل میشود.
مردم در روزنامه ها میخوانند که: «داد و ستد ارزی آزاد شد!» و صرافیها شروع بکار کردند، اما وقتی به بازارهای ارزی میروند فقط با تابلو های مضحکی که روی آن ارقامی را نوشته اند ولی زیر ارقام توضیح داده شده که فروش در کار نیست، روبرو میشوند. جالب ترین، شاید هم غم انگیزترین، و شاید هم مضحک ترین اطلاعیه ارزی یکی از صرافی ها این بود که «دلار ۷۳۵۰ تومان! و بعد زیر آن با خط ریز نوشته بود میخریم! ولی همین صرافی دلاری برای فروختن نداشت! شاید آن نرخ خرید را هم برای دست انداختن بانک مرکزی نوشته بود.
سایت خبری نشریه تجارت نیوز دیروز، با تیتر درشت نوشته بود که دلار و دیگر ارزها سیر نزولی بخود گرفتند، و افزوده بود که بانک مرکزی ۲۰ میلیون یورو و یکصد میلیون درهم اماراتی به بازار ارز سرازیر کرد. من لینک را نگاه داشتم تا بعد تحلیلی روی آن بنویسم ولی امروز که خواستم آن را باز کنم، محتوای لینک برداشته شده بود. اگر کسی از میزان تشنگی ارزی بازار اطلاع نداشته باشد واقعا با دیدن این تیتر فکر می کند خبر جدیدی شده است.
اشکال کار در این است که هیچ یک از پزشکان بیماری پولی و ارزی مملکت نمی خواهند بفهمند و مهمتر از آن اگر فهمیده اند، نمی خواهند اعتراف کنند که اساساً بحرانی که در همه جای زندگی عمومی مردم و جامعه خود را نشان داده و میدهد و فقط یکی از آنها بحران ارزی است،در ماهیت خود بحران همه جانبه اقتصادی، سیاسی و ساختاری است و هیچ کمکی نمیکند حتی اگر دولت و بانک مرکزی بجای ۲۰ میلیون یورو ۲۰ میلیارد هم به بازار سرازیر کنند.چون به سرعت برق توسط متقاضیان بحق و نا بحق خریداری میشود و از چرخه بازار ارزی خارج میگردد. زیرا مردم دیگر نه تنها به ریال و بانک مرکزی و سیستم بانکی بلکه به فردای این نظام اطمینان خود را از دست داده اند.
و این اطمینان در دوران حیات این نظام باز نخواهد گشت. و نه تنها باز نخواهد گشت بلکه ابعاد هولناکتری هم بخود خواهد گرفت.
مدت زمانی زیادی طول نخواهد کشید که سپرده گذارانی که ذوب شدن ارزش سپرده های ریالی خود را می بینند به بانکها هجوم خواهند برد و اعتراضاتی صدها بار بزرگتر از آنچه در مقابل دفاتر موسسه کاسپین به راه می اندازند به راه خواهند انداخت و در مقابل بانکها به تحصن خواهند نشست.
سیستم بانکی، سپرده های این سپرده گذاران را یا به دولت وام داده است یا به کلاهبردارانی که قصد بازپرداخت این وامها را در این وانفسای مالی، اقتصادی و سیاسی ندارند و در خواب بالا کشیدن همه آنها برای همیشه هستند.
در آغاز بحران نوشتم که با کمبود ارزی و سیاست انقباض ارزی بانک مرکزی، تقاضای دلار منفذهای دیگری می یابد و ساده ترین آنها مجرای بازرگانی خارجی است. این امر دیگر چنان محقق شده که نیازی به کمترین استدلال ندارد. نوشتم علاوه بر بازرگانی خارجی تمام مرزهای مملکت به کانال خروج کالا برای تبدیل شدن به دلار تبدیل می شوند که این هم دیگر مسئله ای علنی شده است ولی دردناک ترین وجه این مورد اخیر، خبر یکی از سایت های خبری بود که از قاچاق شدن دارو در مقیاس کلان از مملکت به ممالک عربی نوشته بود. مردم در آینده باید بیشتر از امروز در کنار همه محرومیت های دیگر، بیش از گذشته برای محرومیت دارویی هم آماده باشند.
در پس این بحران همه جانبه و سه بعدی، سیطره روز افزون نقدینگی و اقتصاد دلالی و سفته بازانه، میرود تا بخشهای تصرف نشده اقتصاد مملکت را هم وجب به وجب تا آخرین بخش آن متصرف شود. این دولت و حکومت «دلال سرشت» قادر به حل هیچ یک از مسائل کنونی مملکت نخواهد بود. هرچه زودتر ملت بخود بیاید و فکری کند، فرصت بیشتری برای نجات خودخواهد داشت.

توجه!

 

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار مید

تحلیل روز:دوشنبه ۲۲ ا مرداد ماه

Share Button

سیاسی بودن مدیریت بانکی سبب شده است که دولت با آمریت خود، بیشترین حجم نقدینگی سیستم بانکی را، که می بایستی در چرخه تولید و خدمات مملکت و نیز در قالب وامها و اعتبارات مصرفی به مردم بکار می افتاد تا چرخه تولید و توزیع و مصرف را روغنکاری نماید، در اختیار خود گرفته تا بتواند با این استقراض بخشی از کسری درآمدش را جبران کند.

کُل سیستم و شبکه بانکی ورشکسته است

پس از جست و خیز بازار ارزی در چند هفته پیش، حالا نوبت سیستم بانکی است که به تشنج مالی دچار شود. به نوشته نشریه تجارت نیوز؛ کاظم دوست‌حسینی، کارشناس پولی و بانکی در خصوص مسائل روز اقتصاد ایران از جمله نرخ سود بانکی و بسته ارزی گفت: «مساله افزایش نرخ سود بانکی پیش از اینها باید پیش‌بینی می‌شد و در دستور کار قرار می‌گرفت. در حال حاضر با توجه به بازدهی که در بازار سکه و ارز وجود دارد (و اینکه بیش از بازدهی سرمایه‌گذاری در بانک است) طبیعتا اگر نرخ سود بانکی تا ۲۰ درصد یا بیشتر نیز افزایش یابد این امکان وجود دارد که نتواند جذابیتی در بازار به وجود آورد و سپرده‌ها را به سمت بانک سوق ده».

این یک نمونه از رهیافت هایی است که یک کارشناس پولی مملکت برای جلوگیری از خروج سپرده ها از بانکها  توصیه می کند و این توصیه ها خارج از موازین اصول بانکداری نیست به شرطی که سیستم بانکی مورد بحث یک سیستم متعارف و استاندارد باشد.

هر آدم متعارفی به راحتی میتواند درک کند که وفتی نرخ تورم که در درجه اول خود را در نرخ ارزها و طلا نشان می دهد از نرخ بهره بانکی بیشتر است، انگیزه ایی برای سپرده گذاری باقی نمی ماند. در چنین شرایطی سپرده گذار، سپرده خود را از بانک خارج می کند تا آن را به ارز، طلا و اگر مقدور نیست به هر کالای فیزیکی دیگری که به راحتی قابل تبدیل به احسن است، تبدیل کند.

معنای این منطق این است که با وضعیت نابسامان تورمی کنونی، تمایل مردم به تبدیل نقدینگی یا پس اندازهایشان به دلار، طلا و هر جنس نقد شدنی دیگر، بیشتر و بیشتر شده تا به سرحد پانیک اقتصادی برسد.

آنچه قضیه را بیش از اینها و بیش از آنچه آقای دوست حسینی  گفته بغرنج می کند اینست که نزدیک به ۶۰  تا ۷۰ درصد نقدینگی بانکها نه به مشتریان خصوصی و معمولی، تولید کنندگان یا صاحبان واقعی کسب و کار بلکه به دولت و مؤسسات دولتی و نیمه دولتی وام داده شده است که نمی توانند آن را باز پرداخت کنند.

با قطعیت میتوان گفت که اولاً اگر پای تصفیه بانکها و موسسات مالی بمیان آید تقریبا بانکی نیست که بتواند از پس دیون خود برآید و حتی بانک مرکزی مملکت نیز ورشکسته است. اگر بانک مرکزی ورشکستگی خود را اعلام نمی کند به این دلیل است که اختیار چاپ اسکناس دارد و با چاپ اسکناس بی پشتوانه از پس تعهدات خود برمی آید. ولی این سیاست به معنی تشدید تورمی است که موجب خروج بیشتر سپرده ها از بانکها شده و به نوبه خود بیشتر و بیشتر آن را تشدید میکند.  

این کارشناس پولی توصیه میکند که نرخ بهره بانکی باید بطور قابل توجهی افزایش یافته تا مردم سپرده های خود را از بانکها بیرون نکشند ولی بعید است ایشان نداند که ماراتون نرخ بهره و تورم پایانی ندارد و این تورم است که همیشه سبقت گرفته و نرخ خود را به بهره بانکی تحمیل میکند.

مسئله و مشکلات سیستم بانکی مملکت ما به مراتب عمیق تر و علاج ناپذیر تر از آنست که به صرف مانور با نرخ بهره بتوان آن را حل کرد.

یکی از علل اینکه همه کارشناسان سیستم بانکی و پولی از جمله رئیس جدید بانک مرکزی آقای همتی، در باتلاق مشکل بانکی وا مانده اند و راه برون رفت از آن ندارند اینست که تاریخ بانکداری دنیا تا به حال با مشکلاتی نظیر آنچه سیستم بانکی مملکت ما با آن روبروست روبرو نبوده تا بداند چه باید بکند. در صدر همه این مسائل، سیاسی بودن مدیریت سیستم بانکداری مملکت ما می باشد.

سیاسی بودن مدیریت بانکی سبب شده است که دولت با آمریت خود، بیشترین حجم نقدینگی سیستم بانکی را، که می بایستی در چرخه تولید و خدمات مملکت و نیز در قالب وامها و اعتبارات مصرفی به مردم بکار می افتاد تا چرخه تولید و توزیع و مصرف را روغنکاری نماید، در اختیار خود گرفته تا بتواند با این استقراض بخشی از کسری درآمدش را جبران کند.

سیاسی بودن سیستم بانکی و نفوذ سیاسی و فرا قانونی دولتمردان و نهادهای مختلف نیزموجب شده تا بسیاری از دولتمردان و صاحبان قدرت به اعتبار قدرت حکومتی خود وامهای کلان بگیرند که از بازپرداخت آنها هم سرباز زده اند تا آنجا که با دلار ۱۰۰۰ تومانی، حجم این وامهای بازپرداخت نشده اکنون به بیش از یکصد میلیارد دلار میرسد.(از این لحاظ به دلار ۱۰۰۰ تومانی که بیشتر این وامها در زمان دلار ۱۰۰۰ تومانی واگذار شده اند و معادل جنسی آنها امروز ۱۰ برابر گرانتر شده است)

سخن کوتاه:چنین استقراض وسیعی از سوی دولت و موسسات نیمه دولتی و نهاد ها ماهیت کارکردی بانکها را تغییر داده است و آن را به خزانه خصوصی این وام خواران تبدیل کرده است.

در واقع مردم سپرده های خود را نزد دولت سپرده اند و تا زمانی که دولت پول بانکها را ندهد مردم نمی توانند پولشان را از بانکها پس بگیرند. این وضعی است که در ماههای آینده در انتظار بانکهای کشور است. مردم چه خواهند کرد؟ دولت چه خواهد کرد؟ بانکها چه خواهند کرد؟ هیچ کس نمیداند و نمی تواند پیش بینی کند چون این پدیده خاص حکومتی است که در دنیا بی همتا است!

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

 

تحلیل روز: یکشنبه ۲۱ امرداد

Share Button

اولین ضرر این چنین شعارهای سیاسی زودهنگامی اینست که توده ملت که به آن درجه از ایقان نرسیده است که می تواند و باید رژیم را ساقط کند. ممکن است مردم به لحاظ احساسی از شنیدن چنین شعارهایی احساس وجد کنند ولی در آن شرکت نمی کند. مانند کسی که به تماشای یک فیلم نشسته و از عملیات قهرمان فیلم به وجد می آید ولی حاضر نیست خودش آن عملیات را انجام دهد و جان خود را برای یک آرزو به خطر بیندازد.

گامی به عقب و مطالباتی کردن اعتراضات مردم، یک ضرورت حیاتی و مماتی برای جنبش

تجربه، درس آموزی و کاربُرد خلاق آموزه ها مستلزم نگاه بازبینانه و نقادانه تجربه عملی است. این حکم در تمام عرصه های زندگی صادق است.

من هم مانند بسیاری از مخالفین رژیم، با نگاه به اعتراضات مردم در این چند ماهه، از اینکه شعار های مطالباتی به شعارهای سیاسی علیه کلیت رژیم تغییر می کرد اغلب احساس شادی می کردم.

امروز کلیپ تظاهرات اعتراضی جمعی را در بازار کفاشان را دیدم که در یکی از کانالهای تلگرامی درج شده بود. مشاهده اینکه تعداد حداکثر چند صد نفر در آن بازار شعار مرگ بر دیکتاتور میدهند و مزاحمتی هم برایشان ایجاد نمی شود مرا به فکر واداشت.

حاصل این بیرون آمدن از عالم احساسی و به داوری عقلانی و دور از هیجان پرداختن حاصلش نتیجه گیری زیر بود.

هر مبارزه ای بهر شکلی و با هر مضمونی از قواعدی عام پیروی میکند که عدم رعایت آنها قطعاً موجب شکست میشود. در راس این قواعد، تناسب بین هدف و نیرو در هر پیکار یا تلاشی است.

وقتی جمعی با شعار مرگ بر دیکتاتور به میدان می آیند، یعنی کُلیت رژیم را به مبارزه فرا می خوانند. و برای اینکه یک رژیم دیکتاتوری به مبارزه فراخوانده شود، مستلزم این است که همه نیروهای ضد آن دیکتاتوری، یعنی ملت، مستقیم یا غیر مستقیم پشت سر آن شعار بایستند و حاضر باشند برای آن هزینه بدهند.

زمانی یک ملت با شعار «مرگ بر» که معادل «سرنگون باد» است در یک کشور دیکتاتور زده به میدان می آید که، جو انقلابی با انگیزه های آرمانی بوجود آمده باشد و مردم، هم سقوط رژیم را ممکن بدانند و هم، خواهان آن باشند و هم، انجام آن را در توان خود دانسته و برای سقوط آن آماده پرداخت هزینه باشند.

نباید حتی برای لحظه ایی وجود جو نارضایتی را با وجود جو انقلابی یکسان گرفت. این زمانی است که مسئله سرنگونی یک رژیم از یک مسئله مطالباتی حتی سیاسی سطح بالا، فراتر رفته و به یک آرمان و اعتقاد مبدل شده باشد که به ملت جرأت و جسارت بدهد.

چنین جوّی با خود یک احساس همبستگی عمیق ملی ایجاد میکند، که افراد را به فداکاری وا میدارد چون، در این فضا، فرد خود را در جمع میلیونی ملت مستحیل شده میداند و پیروزی ملت را حتی به قیمت قربانی شدن خود، پیروزی خویش می داند. چنین جوی فقط با استدلال و اقناع سیاسی حاصل نمیشود بلکه علاوه بر آن به کمک انگیزش آفرینی های عاطفی و  احساسی، و به کمک ابزارهای هنری به خشم و خروشی تبدیل میشود که در بستر عقل و عقلانیت ملی انقلابی حرکت میکند.

برای اینکه آحاد میلیونی مردم، خود را در چنین همبستگیبدانند، حداقل دو شرط لازم است. دو شرطی که همزاد می باشند:

۱ـ  وجود یک گفتمان ملی یا گفتمان آرمانی ملی. ۲ ـ وجود یک رهبری واحد ملی که تجسم و تبلور آن آرمان و گفتمان واحد ملی باشد.

یک ملت نمی تواند رهبری دهگانه یا صد گانه داشته باشد و به پیکار علیه دیکتاتوری برخیزد و یا شعار ضد دیکتاتوری بدهد. چنین گله ایی را اگر دهها میلیونی هم باشد گرگ استبداد پاره پاره  و متواری میکند.

اولین ضرر این چنین شعارهای سیاسی زودهنگامی اینست که توده ملت هنوز به آن درجه از ایقان نرسیده است که می تواند و باید رژیم را ساقط کند. ممکن است مردم به لحاظ احساسی از شنیدن چنین شعارهایی احساس وجد کنند ولی در آن شرکت نمی کند. مانند کسی که به تماشای یک فیلم نشسته و از عملیات قهرمان فیلم به وجد می آید ولی حاضر نیست خودش آن عملیات را انجام دهد و جان خود را برای یک آرزو به خطر بیندازد.

شعار مرگ بر دیکتاتور یک شعار استراتژیک است یعنی هدف کلی ملت دیکتاتور زده، در حالی که یک اعتراض محدود و معدود جمعی در بهترین حالت یک نیرویی می باشد که برای خود باید هدف تاکتیکی انتخاب کند و نه هدفی را که  آرمان تمام ملت است و لازمه آن حضور اکثریت مردم در صحنه می باشد.

موضوع این تحلیل در حقیقت بسیار فراتر از ظرفیت تحلیل روز است زیرا مستلزم باز کردن مفاهیم بسیاری مانند تاکتیک، استراتژی، گفتمان و.. ، میباشد. از این روی با نتیجه گیری اختصاری زیر مطلب را پایان میدهم به امید اینکه در آینده مفصل تر بدان بپردازم.

۱ ـ رژیم خوشحال نیست که می بیند جمعی تظاهرات میکنند و بر ضدش شعار میدهند. ولی در شرایط کنونی که در داخل خود دچار تشتت و درگیری جنگ قدرت است، از این گونه اعتراضات حداکثر بهره برداری را برای ترساندن پایگاه اجتماعی و بدنه سیاسی خود و نیروهای حاشیه ای خویش مانند اصلاح طلبان میکند تا صفوف داخلی خود را متحد کند و آنان را از فردا بترساند تا آنها تا آخرین نفس در کنار رژیم در سنگر شان علیه مردم بمانند و بجنگند. سخنرانی آیت الله صدوقی نمونه ای از این رویکرد است.

۲ ـ راه دادن به چنین تظاهراتی، در جامعه سیاسی(اپوزیسیونی) هزار پارچه ما، به حساسیت های داخلی تا سر حد اینکه: نکند فلان فرقه سیاسی رهبری جنبش را در دست بگیرد؟ گروههای اپوزیسیونی را وادار به رفتارهای خود بخودی و عکس العملی علیه هم، بجای رفتار «اسلوبی تاکتیکی» و حساب شده و متحد کننده میکند و به تله مانورهای هلاکت بار نیروهای سرکوبگر می اندازد. نیرویی که خونسرد، حساب شده و با برخورداری از مراکز اطلاعاتی و ستادی عمل می کند.

۳ـ تند کردن تنور مبارزه تا حد سیاسی و استراتژیک کردن آن، بدون اینکه همه سوخت مورد نیاز این تنور، تا مراحل نهایی و حصول نتیجه در دسترس باشد، موجب میشود که اکثریت مردم به تماشا بایستند حتی تشویق کنند بدون اینکه خود جلو بیایند.

۴ ـ تند کردن و سیاسی کردن زود هنگام مبارزه یعنی کم بها دادن به شعار های مطالباتی در سطح انتظارات واقعی مردم عادی در شرایط کنونی است که می تواند دهها میلیون را به میدان کار و زار مطالباتی بکشاند که علیرغم سطح به ظاهر نازل مطالباتی شان، حرکت آنها می تواند نتایج استراتژیک داشته باشد. حرکت مطالباتی میلیونی، ولو پراکنده مردم،  بسیار ثمر بخش تر از یک تظاهرات سرنگون طلبانه حتی چند صد هزار نفری میباشد.

سخن آخر:

جنبش مردم ایران در مرحله کنونی، جنبشِ گروهها، قشر ها و صنف های گوناگون باید باشد برای جبران مادی تورم دو رقمی، برای جلوگیری از بیکار شدن کارگران و کارمندان در اثر بحران اقتصادی کنونی، برای تامین آب آشامیدنی، برای عدم واردات اجناس چینی و در صورت امکان راه اندازی یک کمپین تحریم اجناس چینی، برای پرداخت حقوق بیکاری کافی به همه بیکاران یا افزایش یارانه ها و تعمیم آن به دهک های بالاتری که امروزه دیگر مستحق یارانه شده اند و… . به این فهرست می توان همچنان افزود.

آن روزی که این شعارهای ساده، توده های میلیونی را به حرکت درآورد، ملت ایران، هم به آزادی رسیده و هم به چنان آرایش و سازمانگری مدنی و حرفه ایی دست یافته است که میتواند دموکراسی را بدست آورد و از آن دفاع هم  بکند و در دام پوپولیسم و عوام فریبی سیاسی هم نیفتند.

……………………….

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

تحلیل روز: شنبه ۲۰ ا مرداد ماه

Share Button

بنابراین اقتصاد ایران طی چهل سال بعد از انقلاب یک مسیر ارتجاعی تاریخی را طی کرده است و از خود یک ماشین مهیب و عظیم بوروکراسی دلال را ایجاد کرده است که هر گوشه آن از سوی نوعی منابع رانت آفرین و رانتخوار حمایت میشوند.

ماشین بورکراتیک دلالی حاکم قادر به برافکندن سلطه دلالان نیست

 

در حوزه ادبیات سیاسی؛  دو واژه مترقی و ارتجاعی قدمتی چند صد ساله دارند ولی کسی تا کنون در عرصه اقتصادی آنها را یا استفاده نکرده و یا به معنای واقعی کلمه بکار نبرده است. من می خواهم، در اینجا، واژه اقتصاد ارتجاعی را بکار ببرم و توضیح دهم.

قریب ۲۵۰ سال پیش با کشف نیرو و ماشین بخار توسط جیمز وات انگلیسی، پایه صنایع مدرن امروزی ریخته شد. نیروی بخار در مقیاس صنعتی بکار گرفته شد و تولید صنعتی را جایگزین تولید کارگاهی کرد. و موجب شد تا بخش عظیمی از سرمایه تجاری، غارت مستعمراتی، سرمایه مالی و کشاورزی به بخش صنعتی سرازیر شود. به تدریج با کشفیات دیگر از برق گرفته تا موتورهای احتراقی، صنایع بزرگ ماشینی به استخوان بندی اقتصادی سرمایه و نظام آن تبدیل گردید. حتی تکنولوژی مدرن دیجیتال هم در خدمت تولید صنعتی و امتداد آن است. کامپیوتریزه شدن تمام سیستم بانکی هم بخشی از این فرایند است.

فرایند تمرکز سرمایه در بخش صنعتی موجب و مادر پیشرفت هایی است که در دنیای پیشرفته سرمایه داری ما شاهد آن هستیم.

من این فرایند تحول اقتصاد را اقتصاد مترقی، به معنای پیشرفت داشتن، مینامم که همه کشورهای دنیا با آهنگ کم یا بیش تندی به این سو حرکت کرده اند یا در حال حرکت هستند.

در این میان فقط یک کشور استثنایی وجود دارد که برخلاف این مسیر عام توسعه اقتصادی در جهان پیش می رود و آنهم مملکت ما ایران است.

به اختصار بگویم جامعه شناسی و اقتصاد سیاسی، علومی هستند که به جامعه و اقتصاد، نه از منظرخُرد بلکه از بعد کلان و تاریخی مینگرند. اولی ساختار قدرت و رابطه طبقات اجتماعی با آن را مورد بررسی قرار می دهد و دومی موضوع و نوع مالکیت را در اقتصاد و نقش طبقات اجتماعی را در مالکیت، تولید و توزیع بررسی میکند.

از منظر جامعه شناسی سیاسی، انقلاب صنعتی قدرت سیاسی را از دست ملاکین و مالداران و بازاریان(سنتی) گرفت و به صاحبان صنایع و بانکداران و بازرگانی مدرن داد.

و اگر بخواهیم سیر تحول اقتصادی ایران را در قالب اقتصاد و جامعه شناسی سیاسی قرار دهیم، باید بگوییم، برخلاف انقلابات بورژوازی در غرب و تبعات اقتصادی آن، انقلاب اسلامی ایران، قدرت سیاسی را از طبقه نوپای سرمایه داری مدرن دوران شاه گرفت و به دست طبقه دلال، تجارسنتی داد که آنها هم خود نقشی عملا مانند دلالها داشتند چون دخالتی در تولید نداشتند.

رژیم شاه با انقلاب سفید و مدرنیزه کردن کشاورزی و توسعه سیستم بانکداری، تمام امکانات مملکت را در خدمت اقتصاد مترقی  قرارداد و رژیم دلال پرور و دلال بنیاد پس از انقلاب اسلامی همان صنایع مدرن دوران شاه را هم به پوشش و مکانیسمی برای رانت خواری و رانت بری تبدیل کرد.

رژیم اسلامی برآمده از آن انقلاب حتی پیشرفته ترین بخش آن، که اصلاح طلبان باشند بند نافشان در اقتصادیات رانتی و دلالی بند است و در زهدان اقتصاد دلالی پرورش یافته اند.

بنابراین باید گفت، تمام دستگاه دولت پنهان و علنی و رسمی و تمام بوروکراسی دولتی برآمده ازاین اقتصاد دلالی و رانتی حتی در آنجا که بصورت تولید در می آید در خدمت توزیع رانت از منابع  مختلف و به صورت های مختلف میباشد.

صاحب صنعت در این اقتصاد ارتجاعی، در پروسه تولید، ارزش افزایی نمیکند بلکه رانت دریافتی را به ارزش مصرفی (کالا) جدیدی تبدیل میکند و سود(رانت) میبرد.

سود سرمایه صنعتی ناشی از ارزش اضافی یا افزوده نیست زیرا مدیریت غلط کلان کشور و هزینه سنگین بوروکراسی بر گرده تولید، انرژی بکار رفته و نیروی کار استثمار شده را در سیستم ناکارآمد  مدیریتی مستهلک و ضایع میکند.

اگر در اقتصاد ما عرصه ای وجود دارد که در آن ارزش افزایی می شود همان تولیدات کارگاهی سنتی و کشاورزی سنتی است که سرو کاری با رانت خواری ندارند مثل قالی بافی و دباغی، گیوه بافی و دامداری و کشاورزی سنتی.

بنابراین اقتصاد ایران طی چهل سال بعد از انقلاب یک مسیر ارتجاعی تاریخی را طی کرده است و از خود یک ماشین مهیب و عظیم بوروکراسی دلال را ایجاد کرده است که هر گوشه آن از سوی نوعی منابع رانت آفرین و رانتخوار حمایت میشوند.

جناح بندی های درون بوروکراسی حاکم، در حقیقت نه جناح بندی سیاسی بر اساس منافع طبقاتی و یا ناشی تعلق به این بخش یا آن بخش اقتصادی مانند دیگر ممالک صنعتی بلکه، جناح بندی براساس رانت و دلال بازی است که هر جناح تکه ایی از این گوشت قربانی را گرفته گاز میزند و گاه بگاه بین آنها روی همین گوشت قربانی درگیری هم میشود.

اقتصاد دولتی در حکومت پس از انقلاب، بوروکراسی حاکم را به ماشین رانت ساز گروه بندیهای سرمایه های دلالی تبدیل کرد و اگر در درون این بوروکراسی درگیری هست ناشی از همین تقسیم رانت است.

امروز که مملکت با چالش بحران ارزی روبرو شده است اغلب اقتصاددانان و کارشناسان پولی و ارزی با نسخه های خود که هر یک از طرف پزشک جناح خاصی نوشته شده به میدان آمده اند ولی ریشه این بحران در کل نظام رانتی و دلالی حاکم است که هیچ یک از جناح های حاکم عزمی برای درافتادن با آن ندارد زیر درختی است که هر جناح روی شاخه ای از آن نشسته است و بن شاخ را نمی خوارد ِببُرد.

برخی هم روشنفکرانه رویکردهای نولیبرالیستی را باعث بحران می دانند که این دیگر عین بی خبری است چون بطور کل، اقتصاد ایران در کادر هیچ یک از مکاتب اقتصادی کلاسیک یا مدرن قابل توضیح نیست. زیرا همانطور که گفتم اقتصادی است دلالی که در کنار رانت رایج نفتی و گازی از رانتِ ثروت و سرمایه ملی و انباشت تاریخی و طبیعی که بیشترشان یکبار مصرف هم هستند تاراجگرانه استفاده میکنند.

این اشتباه است که فکر کنیم فقط درآمد نفت و گاز است که وارد شبکه رانت میشود. در زیر به دیگر منابع درآمد رانتی اشاره میکنم.

۱ ـ رانت  مصادره های دوران انقلاب که سر به هزاران میلیارد دلار میزند.

۲ ـ رانت  ادامه آن مصادره ها بصورت فروش صنایع دولتی سابق به سرمایه دارن

۳ ـ  رانت واگذاری معادن از معادن مرمر گرفته تا قلع و سرب و مس و خاک مانند خاک های   رنگی جزیره قشم.

۴ ـ  رانت واگذاری اراضی جنگلی و مراتع به قیمتهای بسیار نازل و نسبتاً رایگان

۵ ـ رانت منابع بانکی و تورم. کلان دلالان با گرفتن وامهای صدها و هزاران میلیاردی با بهره های نازل در مقایسه با نرخ تورم، و یا حتی نپرداختن آنها عملاً هزاران میلیارد از دارایی مملکت را مستقیما از بانکها و رمق کشی ناشی از تورم که فشارش روی دوش مزد بگیران به صورت میافتد،

۶ ـ رانت تراکم که ناشی از وجود تسهیلات شهری است. ساخت و سازهای بی رویه در مناطق مختلف شهرها و فروش بسیاری اماکن دولتی و نیمه دولتی با موقعیت های خوب ملکی(تراکمی) به مالکیت خصوصی رانت خواران آخرین نمونه آن بذل و بخشش هزاران میلیارد اراضی شهری متعلق به شهرداری به خواص از سوی شهردار سابق تهران محمد باقر قالیباف بود. پرونده این چپاول مانند بسیاری دیگر نمونه های مشابه بایگانی شد. پایان یادداشت

 

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

تحلیل روز: جمعه ۱۹ امردادماه

Share Button

باید دانست که در یک رویارویی سیاسی مانند آنچه مردم میهن ما با رژیم دارند، همانند هر کار و زار دیگری، داشتن راهبرد واضح استراتژیک و تاکتیک های عملیاتی برآمده از آن استراتژی، از «الف با» ها و دروس مقدماتی پیکار محسوب میشوند. شوربختانه در عرصه مبارزه کنونی، طرح و تدوین راهبرد مناسب استراتژیک و راهبرد عملیاتی (تاکتیکی) مناسب با آن، بعنوان نقشه راه مبارزه به محاق غفلت رفته است و جنش مردم به امان خدا و حرکت خودی به خودی اش رها شده است و این گونه حرکت کور مال توده ای محکوم به شکست میباشد. زیرا تاکتیک و استراتژی پیکار مسئله ای نیست که در میدان پیکار توسط هزاران گروه پراکنده از فعالین گوناگون به جنبش گران الهام شود. این پیش شرط ضرور مبارزه مستلزم یک ستاد سیاسی بصورت وحدت رهبری و اراده واحد جمعی میباشد. و این نکته آن چیزی است که این آیت الله بی سواد از بسیاری از روشنفکران سیاسی ما بهتر درک کرده است.

کاظم صدیقی: امروز دنیا مصمم است که ستون فقرات انقلاب اسلامی را که با هدف احیای غدیر و اهتزاز پرچم امیرالمومنین علی (ع) در زمان غیبت تشکیل شده، بشکند.اگر کسی قدر نعمتی را نداند، خدا آن نعمت را از او می گیرد. رضاخان و وابسته های دیگری می آیند، به هیچ کس، بزرگ و کوچک و چپ و راست رحم نمی کنند و قلع و قمع و قتل عام خواهند کرد.

 

در یک گفتار یا سخنرانی، برخی واژه ها کلیدی هستند که معنای اصلی گفتار را بیان میکنند و برخی واژه ها برای موزون سازی گفتار است و پیام خاصی ندارد. در یک تحلیل سیاسی، تحلیل گر به ویژه تحلیلگر سیاسی باید بیشتر به واژه ها و عبارات کلیدی بپردازد.

دیروز آیت الله کاظم صدیقی گفت: «کاظم صدیقی: امروز دنیا مصمم است که ستون فقرات انقلاب اسلامی را که با هدف احیای غدیر و اهتزاز پرچم امیرالمومنین علی (ع) در زمان غیبت تشکیل شده، بشکند.اگر کسی قدر نعمتی را نداند، خدا آن نعمت را از او می گیرد. رضاخان و وابسته های دیگری می آیند، به هیچ کس، بزرگ و کوچک و چپ و راست رحم نمی کنند و قلع و قمع و قتل عام خواهند کرد.»

از این پرسش آغاز میکنم که این گزاره بیان گر چیست؟ و مخاطب صدیقی در این گفتار کیست؟ در پاسخ به سئوال اول، باید گفت: این گفته، اول نعمتی را که در شرایط حاضر امثال صدوقی از آن برخوردارند یادآور می شود و بعد ترسی را نشان میدهد که گریبان رژیم را گرفته است که مبادا این نعمت را از دست بدهد. این ترس به همان نسبت که برای مردم ایران میتواند امید بخش باشد ضعف و درماندگی رژیم را نشان میدهد ولی این را نیز باید بما یادآور می شود که اگر ترس یک رژیم خودکامه استبدادی درست مهار نشود و خروجی عاقلانه ای برای آن  در نظر گرفته نشود، می تواند بسیار خطرناک باشد. مانند گربه ایی که در جرز دیوار گیر افتاده و با چنگ و دندان از خود دفاع میکند.

سون تسو ژنرال و استراتژ نامدار چین باستان میگوید« یک ژنرال کارکشته وقتی با یک دشمن در حال شکست روبروست، راهی برای فرار آن باز می  گذارد چون در غیر این صورت، حریف تا آخرین نفر و نفس می جنگد.» این آموزه سون تسو، باید تعیین کننده تاکتیک جنبش کنونی مردم میهن ما علیه استبداد حاکم باشد.

باید دانست که در یک رویارویی سیاسی مانند آنچه مردم میهن ما با رژیم دارند، همانند هر کار و زار دیگری، داشتن راهبرد واضح استراتژیک و تاکتیک های عملیاتی برآمده از آن استراتژی، از «الف با» ها و دروس مقدماتی پیکار محسوب میشوند. شوربختانه در عرصه مبارزه کنونی، طرح و تدوین راهبرد مناسب استراتژیک و راهبرد عملیاتی (تاکتیکی) مناسب با آن، بعنوان نقشه راه مبارزه به محاق غفلت رفته است و جنش مردم به امان خدا و حرکت خودی به خودی اش رها شده است و این گونه حرکت کور مال توده ای محکوم به شکست می باشد. زیرا تاکتیک و استراتژی پیکار مسئله ای نیست که در میدان پیکار توسط هزاران گروه پراکنده از فعالین گوناگون به جنبش گران الهام شود. این پیش شرط ضرور مبارزه مستلزم یک ستاد سیاسی بصورت وحدت رهبری و اراده واحد جمعی میباشد. و این نکته آن چیزی است که این آیت الله بی سواد از بسیاری از روشنفکران سیاسی ما بهتر درک کرده است.

پاسخ دومین پرسش اینست: مخاطب صدوقی در این خطابه، در درجه اول بدنه حاکمیت است. صدوقی به آنها می گوید: ـ بحث، بحثِ بود و نبود ما در میان است. اگر دشمن (رضا خان پهلوی) بیاید همه ما را می کُشد پس متحد باشیم! و وحدت فرماندهی را در جبهه خود حفظ کنیم! در درجه دوم، او به کل روحانیت پیام میدهد، که رضا خانی که در راه است با این کار ندارد چه آخوندی با رژیم بوده و کدام یک علیه آن، اگر بیاید همه را می کشد! در درجه سوم، او به بدنه حاکمیت میگوید اگر ورق برگردد همه ما قتل عام می شویم! پس برای جلوگیری از این قتل عام شدن در صورت لزوم می توانیم و باید قتل عام کنیم! از نگاه صدوقی؛ مسئله قتل عام شدن یا قتل عام کردن است و نه یک تغییر مسالمت آمیز سیاسی ضرور در ساختار حاکمیت!

 توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

           

 

تحلیل روز: پنجشنبه ۱۸ امرداد

Share Button

چکیده … موازنه ترس و وحشتی که در اثر حساس شدن اوضاع، بر سر رژیم سایه افکنده، موضع تندروان و در مرکز آن فرماندهان سپاه و دیگر نیروهای پادگانی در برابر آنهایی که در جستجوی برون رفت از بحران از طریق ساز و کارهای دیپلماتیک هستند را تضعیف کرده است.

 

علت برکناری علی ربیعی، رانت خواری او نیست، جنگ بیرحمانه قدرت است 

 

امروز مجلس، بالاخره علی ربیعی وزیر کار و امور اجتماعی را برکنار کرد. علی ربیعی به رغم سوابق امنیتی خود و نسبتهای جنایی بسیاری که از سوی برخی جریان های سیاسی برانداز به  او داده می شود، شاید از معدود چهره های کابینه روحانی بود که با کمترین مخالفت روبرو بود. یک نظرسنجی که چندی پیش روی محبوبیت و منفوریت اعضای کابینه روحانی انجام گرفته بود، از نوبخت به عنوان بی اعتبار ترین عضو کابینه و علی ربیعی به عنوان کم بدنام ترین، فرد کابینه نام برده شده بود. طبق این نظر سنجی،  از بین کسانی که باید از دولت کنار گذارده شوند او در پائین لیست قرار داشت و نوبخت در صدر آن.

ولی استیضاح و عزل ربیعی را اگر در چهارچوب اتهامات و تخلفات رانت خورانه ای که به او نسبت میدهند، محدود کنیم در اشتباه هستیم. کلاً مجلس و آن نمایندگانی که ربیعی را استیضاح کردند هرگز دغدغه رانت خواری در دستگاه حاکمه را ندارند، برخی از آنها از ربیعی از این جهت ناراضی هستند که او به توصیه ها و واسطه گریهای آنها پاسخ مثبت نداده است.

برکناری ربیعی فقط نمودی از جنگ سیاسی بی رحمانه ایی است که در درون ساختار قدرت  در گرفته است. رژیم به بن بست رسیده و منابع رانتی محدود شده و پاسخ طمع سیری ناپذیر باند های گوناگون حاکم را نمیدهد. افشای فسادها و چپاول ها که موجب زوال مشروعیت رژیم گشته است و قربانی میطلبد.

تضعیف جایگاه خامنه ایی سبب شده و میشود تا این باندها بی رحمانه تر به جان هم بیفتند. خامنه ای میرود تا روز به روز نفوذ خود را به نظامی که از همه سوی به طرف  از هم گسیختگی کشانده می شود تا بر منافع یک گروه انطباق یابد، را از دست بدهد.

درگیریها و جنگ قدرت در درون نظام را باید در این راستا دید که همه باندهای حاکمه حتی بخشی از نیروهای حاشیه ای آن مانند اصلاح طلبان، مستقیم و غیر مستقیم آلوده رانت هستند و کلاً عرصه ایی از اقتصاد مملکت نیست که عاری از رانت خواری باشد.

این ساختار رانت بنیاد، به گروه بندیهای سیاسی کنونی در درون نظام انجامیده که در اثر،  بحران کارشان به جنگ علنی با هم کشیده شده است و در یک تقسیم بندی کلی، به اصولگرایان، اعتدالیون و اصلاح طلبان تقسیم شده اند.

موازنه ترس و وحشتی که در اثر حساس شدن اوضاع، بر سر رژیم سایه افکنده، موضع تندروان و در مرکز آن فرماندهان سپاه و دیگر نیروهای پادگانی در برابر آنهایی که در جستجوی برون رفت از بحران از طریق ساز و کارهای دیپلماتیک هستند را تضعیف کرده است.

اگر اوضاع بر همین منوال پیش برود، همان خواهد شد که ترامپ گفت. «روحانی به من زنگ خواهد زد و آمادگی خود را برای مذاکره اعلام خواهد کرد.» نقل به مضمون.

رژیم هیچ راهی جز تن دادن به مذاکره ندارد چون آلترناتیو آن، ورود به  یک درگیری نظامی است که آمریکا، بنظر من، آن را نمی خواهد ولی ممکن است برخی گروه بندی های نظامی و وابستگان سیاسی این جناح از حاکمیت دست به یک ماجراجویی نظامی بزند. این جناح از حاکمیت سرانجامِ این بحران را قربانی شدن قطعی خویش می داند  تا مردم آرام شوند، لذا در فرار به جلو و کشاندن مملکت به یک باتلاق درگیری نظامی، مختصر شانسی برای نجات خود متصور است که در سیر کنونی تحولات با مختصات کنونی نمی تواند ببیند.

بخشی از سوابق علی ربیعی. دانستن آن مفید است:

مشاور رئیس جمهور تا مرداد ۱۳۸۴

دبیر ستاد ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد تا مرداد ۱۳۸۴

عضو شورای عالی کار از سال ۱۳۵۸تا۱۳۶۰

صاحب امتیاز و مدیر مسئول روزنامه کاروکارگر ۱۳۷۵تا ۱۳۷۹

معاون وزیر اطلاعات در زمان تصدی آقایان ری شهری و فلاحیان تا سال ۱۳۷۴

مسئول اطلاعات سپاه در استانهای شمالی ایران

مسئول اطلاعات استان آذربایجان شرقی

عضو کمیته پیگیری قتلهای زنجیره‌ای

رئیس دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی

مسئول اجرایی شورای عالی امنیت ملی از ۷۴ تا ۸۴

 

..

  توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

تحلیل روز: چهار شنبه ۱۷ امرداد

Share Button

شیخ حسن روحانی برای پاسخ به انتظارات همه  مردم، ولی در درجه اول اقشار فعال در عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی این مصاحبه تلویزیونی را ترتیب داد ولی مانند روضه خوانی که در یک روستا برای مشتی کلاه نمدی که سواد روزنامه خواندن هم  ندارند حرف میزند، شروع به موعظه و سفسطه های منبری کرد. او دروغ گفت، او توجیهات ارزان به مخاطبین خویش عرضه کرد و از پرداختن جدی به همه مسائل نگران کننده جامعه طفره رفت.

روحانی پرحرفی کرد تا حرفی نزند

دو مسئله خبرساز دیروز، یکی سخنرانی شیخ حسن روحانی بود و دیگری ابلاغ رسمی بسته ارزی بانک مرکزی. که این تحلیل را به مصاحبه تلویزیونی روحانی اختصاص داده و بررسی بسته ارزی بانک مرکزی را به بعد واگذار میکنم

بخش عمده مردم، بویژه اقشار فعال و متوسط جامعه بی تابانه منتظر بودند تا رئیس جمهور بیاید و در این مصاحبه تلویزیونی به مردم بگوید که دولت و نظام در برابر چالشهای سیاسی و دیپلماتیک، اقتصادی و اجتماعی که مملکت را بسوی پرتگاه فروپاشی می رانند چه برنامه ای دارند و پرده از موانع پشت پرده هم بردارد.

مطهری نماینده اصولگرا و نایب رئیس مجلس چند روز پیش از ایراد مصاحبه تلویزیونی روحانی در اظهار نظری که وسیعاً هم رسانه ایی شد گفت آقای روحانی باید بیاید مجلس و همه چیز را با مردم در میان بگذارد و از موانع پشت پرده با آنان صحبت کند تا تحرک اجتماعی در حمایت از خود و برنامه خویش ایجاد کند. چنین تحرکی به پشتیبانی مردمی رئیس جمهور تبدیل خواهد شد که اهرمی قوی برای تغییرات ضرور اصلاحی و تقویت دولت است.

اما آقای روحانی در این مصاحبه طولانی چه گفت؟ روحانی در واقع هیچ چیز نگفت. او فقط آمد تا همه مشکلات و مسائل را در قالب تحلیل ها و توجیهات استاندارد شده و تکراری بریزد و به خورد ملت بدهد. او وعده شکست آمریکا در چالش تحریمها را داد در حالی که همان روز، کمپانی دایملر بنز، اعلام کرد برنامه توسعه خود در ایران را متوقف میکند.

رفتار این کمپانی آلمانی نشان داد که روی مسئله تحریمها، سیاستمدارانی حتی در سطح آنجلامرکل نیستند که تصمیم می گیرند بلکه مدیرکل های های قدر قدرت صنعتی و مالی هستند که حرف آخر را میزنند. قبل از دایملر بنز آلمان، شرکت نفتی توتال فرانسه از قید هزینه ای بالای ۷۰ میلیون دلاری  خود گذشت و به فعالیت خویش در ایران خاتمه داد و همزمان کمپانی اتومبیل سازی رنو نیز به فعالیت خود خاتمه داده بود.

روحانی در این مصاحبه از جمله گفت که در این تحریمها، آمریکا خود را منزوی کرده است و ایران از حمایت بسیاری از کشورها برخوردار است. این یک دروغ بود.

روحانی گفت ایران کشوری است با سازوکارهای دموکراسی و انتخابات آزاد.  و رژیمِ کشوری که درآن انتخابات آزاد و دموکراسی حاکم باشد هرگز دچار انقلاب و آشوب نخواهد شد!  این نیز یک دروغی است که هر کودک دبستانی هم آن را میداند.

هر کس در این مملکت میداند؛ که در انتخاباتهای مورد اشاره شیخ حسن در مملکت ما، از شورای دهات و شهرها گرفته تا مجلس و ریاست جمهوری، همه از فیلترهای چند لایه میگذرند و دموکراسی ایران ولایی مانند دموکراسی کره شمالی و شوروی سابق است که کمیته مرکزی چند نامزد را به مردم معرفی میکنند و می کردند تا از میان آن دست چین شدگان، مردم یک یا چند نفر را برگزینند.  

در آخرین انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری عراق دوران صدام نزدیک به ۹۰% مردم در انتخابات شرکت کردند، رکوردی بالاتر از ایران اسلامی.

در آخرین انتخابات سوریه در بحبوحه جنگ داخلی نیز بیش از ۶۰% مردم در انتخابات سازمان داده شده توسط رژیم اسد شرکت کردند و مشروعیت آن انتخابت ها  اگر از انتخابات های ایران بیشتر نباشد قطعا کمتر نیست.

روحانی در این زمینه هم، فقط دروغ نگفت بلکه به شعور مردم ایران هم توهین کرد.

درباره دروغ گویی ها و توجیهات باسمه ایی شیخ حسن روحانی در این مصاحبه طولانی می توان کتاب نوشت ولی چون مسئله واضح تر از آنست که لازم به تحلیل طولانی تری داشته باشد، به کلیدی ترین نکته آن اشاره کرده و بحث را می بندم.

معمولاً هر سخنران و مصاحبه شونده ایی، باید اول برای خود تعیین کند که مخاطب حرفهای او چه گروه، قشر و لایه اجتماعی سیاسی یا اقتصادی با چه درجه ای از شعور هستند آنگاه موضوع، لحن و محتوای گفتار خود و حتی نوع ژستهای خود را نیز تعیین کند.

شیخ حسن روحانی برای پاسخ به انتظارات همه  مردم، ولی در درجه اول اقشار فعال در عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی این مصاحبه تلویزیونی را ترتیب داد ولی مانند روضه خوانی که در یک روستا برای مشتی کلاه نمدی که سواد روزنامه خواندن هم  ندارند حرف میزند، شروع به موعظه و سفسطه های منبری کرد. او دروغ گفت، او توجیهات ارزان به مخاطبین خویش عرضه کرد و از پرداختن جدی به همه مسائل نگران کننده جامعه طفره رفت.

او نشان داد نه منتخب مردم، بلکه منتخب دولت پنهان و قدرت های پشت صحنه است.

او نشان داد مردم نباید به این دل ببندند تا او کاری بکند.

او نشان داد که نه تنها قدرتهای پشت صحنه و دولت پنهان بلکه این دولت به اصطلاح انتخاب شده هم، بنا ندارد تا با مشکلات اساسی مملکت جدی برخورد کند و بیشتر، روی خواب و خام کردن مردم فکر میکند تا برون رفت از بحران.

پایان یادداشت

     توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

تحلیل روز: سه شنبه ۱۶ امرداد  ماه

Share Button

سید محمد خاتمی بعنوان رئیس جمهور ۲۲ میلیونی طرد شده از سوی رهبری و کل حاکمیت، فقط بر طرد شدگی حقارت بار خود بی اعتنایی نکرد بلکه او با این کار و تعریف از مقام معظم رهبری، و تکرار بیعت با نظام و قسم و آیه خوردن که این نظام مردمی است و مردم در پشت سر آن  ایستاده اند، عملاً اصلاح طلبی را نه در جایگاه نقد رهبری و نظام که می بایستی باشد، بلکه در موضع تأکید بر بیعت نسبت به نظام و همسنگر آن قرار داد.

تحلیل امروز دو موضوع را در بر میگیرد. نخستین آن اظهارات دیروز ترامپ است که اعلام کرد از امروز، سری اول تحریمها برمیگردد و وعده داد که ایالات متحده به دقت بر اجرای کامل آنها نظارت خواهد کرد و به ممالک دیگر هشدار داد که چنانچه تحریمها علیه ایران را رعایت نکنند و سطح روابط اقتصادی خود را با آن تقلیل ندهند، با پیامدهای های سختی مواجه خواهند شد. مشاور امنیتی او جان بولتن هم در گفتار دیگری، اظهار داشت که ایران باید به دقت گوش میکرد و پیشنهاد ترامپ برای مذاکره را می پذیرفت، دست از فعالیتهای موشکی خود برمی داشت و به فعالیت های هسته ای خود کاملاً پایان می داد و راه را برای راستی آزمایی باز میکرد.

رویترز که اظهارت ترامپ و جان بولتن را گزارش کرده بود در ادامه، از یک مقام عالی رتبه وزارت اقتصادی ایران نقل کرده بود که گفته بود:« من فکر نمیکنم، تاثیرات این تحریمها سنگین باشند چون بسیاری ممالک اروپایی از آن پیروی نخواهند کرد چون مخالف تحریمهای آمریکا هستند.

در تحلیل این اظهار نظر مقام وزارت اقتصاد ایران باید گفت؛ این، سران ممالک اروپایی نیستند که در صورت تخلف از تحریمها جریمه های چند میلیارد دلاری خزانه داری آمریکا برایشان صادر میشود و می توان آنها را  از بودجه دولتی پرداخت، بلکه این موسسات مالی، خدماتی و صنعتی ممالک نقض کننده تحریمها هستند که باید هزینه بسیار سنگین نقض این تحریمها را بپردازند.

اظهارنظر این مقام و دیگر مقامات ایران نشان میدهند که وقتی فشار تحریمها روی خود آنها و سفره خانوادگی اشان نیست، اهمیتی به اینکه بر مملکت و ملت چه خواهد رفت نمی دهند.

آنچه محرز می باشد این است که از امروز سری اول تحریمها به اجرا گذاشته خواهد شد و از دو ماه دیگر هم تحریمهای نفتی به اجرا گذاشته می شوند که بگمان من بسیار سخت تر از تحریمهای نفتی دور قبل خواهند بود زیرا ترامپ رسماً گفته است که صادرات نفت ایران باید به صفر برسد و برخلاف دور قبل استثنایی هم برای هیچ کشور خریداری قائل نخواهد شد.

آنچه که نه مقامات مملکتی و نه تحلیلگران تا کنون بدان اشاره ای نکرده اند امکان همکاری وسیع امارت، عربستان و بحرین و حتی کویت و عراق در تحریمهای نفتی آینده است. ارزیابی من اینست که عربستان ولو با تخفیف های بسیار زیاد هم که شده، تتمه مشتریان قاچاقی ایران را هم از آن خواهد گرفت کما اینکه هم اکنون با هند قرارداد های بزرگ نفتی بلند مدت بسته است در حالی که خرید خود از ایران را از مدتها قبل به نصف رسانده است.

موضوع تحلیل دوم؛ سخنرانی یکشنبه گذشته سید محمد خاتمی در دیدار نمایندگان ادوار گذشته مجلس است.

نمیخواهم به نقل و نقد تفصیلی این سخنرانی بپردازم چون بسیار طولانی میشود و اصل را بر این میگذارم که خواننده این سطور آن سخنرانی را نیز خوانده است.

خاتمی در این سخنرانی، به نحوی بسیار ناپسند و نامناسب، خود را در جایگاه یک مقام مسئول که سمت اجرایی سطح بالا در مملکت دارد قرارداد و از آن جایگاه از ملت ایران بخاطر کمبودها معذرت خواهی کرد. زننده این بود که این معذرت خواهی را به عنوان یک شهروند که به اسلام و ایران احترام می گذارد ابراز کرد. اگر انسان بی سواد ولی قدری شعور داشته باشد می تواند بپرسد جناب خاتمی: بعنوان یک شهروند چرا تو باید از مردم معذرت بخواهی مگر این رژیم نیست که همه این بدبختیها، دزدیها، اختلاسها، کلاهبرداریها، نابود سازی منابع آبی و.. ، را زمینه سازی و آفریده است؟ تو بعنوان یک شهروند چه کاره ایی که از ملت معذرت بخواهی؟ چرا باید بجای رهبر و رئیس جمهور تو که هیچ کاره هستی معذرت خواهی کنی؟

این گونه “خود کوچک کردنهای فروتنانه” را نمیتوان به هیچ معنا نمره اخلاقی یا سیاسی داد. این یک منش کاذبی ست که در همه آخوند های فاقد قدرت وجود دارد که در سریر قدرت به گونه دیگری است. او اگر ریاکار نبود باید به خاطر قصور خودش در هنگام ریاست جمهوری دو دوره ای اش از مردم معذرت میخواست. زیرا کوتاه آمدنهای او بود که تا حد زیادی زمینه یکه تازیهای تندروهای بعد از او را فراهم ساخت و برای احمدی نژاد نردبان سازی کرد تا به پست ریاست جمهوری برسد.  

و اما قصد این نیست که به ارتباط سخنرانی او با مردم بپردازم. هدف از این سطو این است که بگویم بدون این سخنرانی هم اصلاح طلبی به عنوان یک جنبش و یک گفتمان در مملکت به احتضار افتاده بود ولی این سخنرانی، از طرف کسی که تحقیر شده و طرد شده حاکمیت است، بیش از آن بود که دیگر تتمه آبروی سیاسی برای اصلاح طلبان بگذارد.

سید محمد خاتمی بعنوان رئیس جمهور ۲۲ میلیونی طرد شده از سوی رهبری و کل حاکمیت، فقط بر طرد شدگی حقارت بار خود بی اعتنایی نکرد بلکه او با این کار و تعریف از مقام معظم رهبری، و تکرار بیعت با نظام و قسم و آیه خوردن که این نظام مردمی است و مردم در پشت سر آن  ایستاده اند، عملاً اصلاح طلبی را نه در جایگاه نقد رهبری و نظام که می بایستی باشد، بلکه در موضع تأکید بر بیعت نسبت به نظام و همسنگر آن قرار داد.

او زمانی بر بیعت اصلاح طلبان با رهبری و نظام تاکید میکند که بنا به نوشته سحام نیوز این رهبر رسماً مانع تصمیم شورای امنیت ملی دایر برای رفع حصر ایستاده بوده است، او زمانی بر  بیعت خود با رهبر تاکید میکند که رهبر و نظام از نظر مشروعیت به نقطه صفر رسیده است و فریاد جان به لب رسیدگان در خیابانها که فریاد میزنند مرگ بر دیکتاتور در حال سراسری شدن در مملکت است.

خاتمی در این گفتار، برای نجات رژیم و رهبر، به تکرار، نسبت به از هم پاشیده شدن مملکت هشدار داد. ولی او نگفت اگر این نظام خوب و مردمی است چرا با تظاهرات به قول او یک مشت اجنبی پرست و آشوبگر باید سرنگون شود و سرنگونی آن چنان خواهد بود که به تجزیه کشور منجر شود؟

خاتمی نگفت که چرا باید یک رژیم اگر خوب و مردمی است، نظامی ایجاد نکند که اگر مردم آن را نخواستند بتوانند تغییرش دهند بدون اینکه مملکت از هم بپاشد و جنگ داخلی شود؟

در کدام کشوری با حکومت مردمی است که تغیر دولت یا حتی حکومت به از هم پاشیدگی مملکت منجر میشود؟

آیا همین یک گناه برای این رژیم و محکومیت بیعت گر خفت زده آن کافی نیست که مملکت را بجایی کشانده اند که اگر خود بروند مملکت هم با آنها برود؟ آیا با ماندن آنها وضع بهتر میشود؟ آیا با ماندن این رژیم، مردم ما مانند مردم دیگر ممالک پیشرفته این حق را خواهند یافت تا اگر رژیم را نمی خواهند و یا در آینده نخواستند، بتوانند مسالمت آمیز آن را کنار بگذارند بدون این که  قتل عام شوند؟ اگر این رژیم در کنار بشار اسد ایستاد و نیم میلیون از مردم سوریه از کودک شیر خوار تا زنان حامله سوریه را کشت، تضمینی هست که اگر فرصت یابد، اگر مردم ایران و دنیا و همین ترامپ و آمریکا بدان فرصت دهند چند برابر آن جنایات را در مملکت خودمان مرتکب نشود؟

سید محمد خاتمی با این سخنرانی آخرین و محکمترین میخ را بر  تابوت اصلاح طلبی کوبید. او با این سخنرانی آن اصلاح طلبان شرافتمندی را هم که از موضعی میانه روانه نقد جدی به رژیم دارند در موقعیتی قرار داد که یا باید بیعت گربا رژیم علیه مردم باشند یا بعنوان برانداز در مقابل رژیم.

در حالت اول در برابر مردم قرار می گیرند و در حالت دوم در برابر رژیم، موضعی که با طبیعت میانه روانه آنها سازگار نیست.

پایان یادداشت

 

     توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

تحلیل روز: دو شنبه  ۱۵امرداد

Share Button

اگر مانند انتشار نیم بند لیست دریافت کنندگان ارزی، به دولت و مقامات بورس فشار آورده شود تا لیست خریداران سهام شرکتهای بزرگ را  در این ۲ هفته اخیر منتشر کنند، مردم در خواهند یافت بسیاری از این پولهای به بورس سرازیر شده ده روزه اخیر، همان دلارهای ۴۲۰۰ تومان خریده شده و بالای ۱۰ هزار تومان،در بازار فروخته شده میباشد.

بسته ناشناخته ایی نبود تنزل ارزش رسمی ریال بود

 

اقتصاد ایران مانند آهویی است که از ترس خورده شدن توسط گله گرگی تن به مردابی میزند که تمساح ها در آن منتظر چنین طعمه های لذیذی هستند. آهوی بینوا شانس کمی دارد تا از آب بگذرد. ولی دل به دریا زده تن به  آب میزند و می گذرد اما در آن سوی مرداب، کفتارهای گرسنه به او خوش آمد میگویند چون یک وعده غذای آنها رسیده است.

حال مسئله بسته ارزی جدید بانک مرکزی است. از چند روز قبل شمارش معکوس برای ابلاغ آن از سوی رئیس جدید بانک مرکزی آغاز شده بود و همه ابزار رسانه ایی دولتی و نیمه دولتی بالاتفاق تبلیغ را آغاز کردند تا بلکه مناسبت پرده برداری از این بسته ارزی را به یک شوک روانی ارزی تبدیل کنند. شوکی که دارندگان ارز خانگی را وادار به عرضه دلارهای شان به بازار کند. این رسانه ها این انتظار را در بازار ایجاد کردند که با این بسته جدید ارزی دلار ارزان میشود. ولی امروز ساعاتی پس از ابلاغ بسته، کم کم باد از بالن این بسته خارج شد و اقتصاددانان و کارشناسان پولی یکی پس از دیگری شروع کردند به پایین کشیدن فتیله انتظارات و گفتن اینکه زمانی طول خواهد کشید تا این بسته نتیجه خود را نشان دهد.

ولی ورای این رمل و اسطرلاب اندازی های منجمین پولی؛ این بسته ارزی در حقیقت به زبان پولی چیزی نبود جز به رسمیت شناختن کاهش تقریبا ۵۰ درصدی ارزش ریال در برابر دلار و سایر ارزها. اتفاقی که در کمیت های بسیار کمتر و تک رقمی پایین تر، در سیستم پولی دنیا تا ۲۰ سال پیش  تقریباً معمول بود و هنوز هم در بیشترممالک در حال بحران اتفاق می افتد.

تنزل ارزش پول نوعی تخفیف قیمت «کل اقتصاد» یک مملکت میباشد که از این راه قیمت کالاهای کشوری که ارزش پول خود را کاسته برای مشتریان خارجی  ارزان تر می شود و کالاهای چنان کشوری وضع رقابتی بهتری نسبت به رقبای خود در بازار جهانی میابند.

تا قبل از این بسته پولی، صادر کنندگان عمده ایران که صنایع پتروشیمی، فولاد  وسیمان هستند؛ مجبور بودند ارز حاصله از صادرات خود را به سامانه ارزی نیما(نظام یکپارچه معاملات ارزی) عرضه کنند که نرخ مبادلاتی آن عملاً توسط بانک مرکزی تعین میشد. و این نرخ حدود ۴۲۰۰ به ازای هر دلار بود.

حالا دیگر شرکت های پتروشیمیایی و فولاد میتوانند به مشتریان خارجی خود تخفیف های کلان بدهند زیرا به ازای هر دلار بیش از دو برابر سابق در بازار ثانویه که کاملاً آزاد شده است تومان در یافت میکنند. یعنی هم واحدهای پتروشیمی و فولاد سودهای هنگفت میبرند و هم خریداران خارجی جنس ارزان می خرند.

حال اگر در این میان زد و بندی هم انجام شود دیگر سرشیر و قیماق است که برادران به حساب سهامداران نوش جان میکنند. این بسته ارزی به زبان ساده یعنی اینکه همه سرمایه داران و کارفرمایان ایران دستمزد کارگران و کارمندان خود را نصف کرده اند چون اسکناسهایی را به آنها میدهند که نصف مبلغ سابق قدرت خرید دارد و پولی که به کشاورز گندم کار  برای گندم خریداری شده به آنان پرداخت می شود نصف سابق ارزش دارد.

البته مدت زمانی کوتاهی نیاز است تا این نصف شدن ارزش پول خود را بصورت تورم در بازار نشان دهد.

سودآور شدن موسسات صادر کننده در اثر این بسته ارزی، اگر برای رسانه ها و مردم عادی رازی سر به مهر بود برای دست اندرکاران نبود و از تاثیر این بسته اعجاز آمیز بی خبر نبودند.

از قریب ده روز پیش اخبار بورس تهران حاکی از بالا رفتن سریع قیمت شرکت های بورسی بود. در حالی که هیچ اتفاق ویژه ایی برای موسسات بورسی نیفتاده بود تا سهام آنها گرانتر شود!

اگر مانند انتشار نیم بند لیست دریافت کنندگان ارزی، به دولت و مقامات بورس فشار آورده شود تا لیست خریداران سهام شرکتهای بزرگ را  در این ۲ هفته اخیر منتشر کنند، مردم در خواهند یافت بسیاری از این پولهای به بورس سرازیر شده ده روزه اخیر، همان دلارهای ۴۲۰۰ تومان خریده شده و بالای ۱۰ هزار تومان،در بازار فروخته شده میباشد.

مردم در خواهند یافت که آن آهوی بینوا  از بین آرواره های مهیب تمساح ها، دندانهای تیز گرگان یا تکه پاره شدن و خورده شدن توسط کفتارهای گرسنه یکی را باید انتخاب کند.

سلطه کامل سرمایه مالی، رانتی و دلالی فرصت نفس کشیدن از اقتصاد مملکت را گرفته است و ریشه آن در ساختار قدرتمند بوروکراسی نظامی، مذهبی و دیوانی است. در بوروکراسی حاکم که گرداننده مملکت است، نه طبقه کارگر، نه طبقه سرمایه دار(ملی، کارآفرین و مولد) و نه کشاورز نقشی یا نماینده ایی ندارند. (یادداشت بعدی در همین زمینه خواهد بود)

 

    توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

……………………………………………………….

ضمایم و افزوده ها

تابناک

۱۵ امرداد ۹۷

..

«نکته مهم در این بین، حضور پررنگ شرکت های پتروشیمی در این سیاست ارزی می باشد. زیرا پیش از این، صادرکننده های صنعت پتروشیمی چندان تمایلی برای عرضه ارز به قیمت ۴۲۰۰ تومانی به سامانه نیما را نداشتند، ولی با شرایط فعلی می توانند ارز حاصل از صادرات را با نرخ های جذاب تری به فروش برسانند. به همین دلیل در شرایط فعلی، نمادهای معاملاتی این قبیل شرکت ها و حتی دیگر نمادهای متعلق به شرکت های صادرات غیر نفتی، بازار سرمایه را برای سرمایه گذای و سوددهی به سهامداران، جذاب تر کرده است.

هرچند باید افزود: بورس تهران در روزهای اخیر تحت تأثیر خبر بسته جدید ارزی دولت، رکورد‌شکنی‌های خیره‌کننده‌ای را در کارنامه خود به ثبت رسانده بود و حالا با رونمایی رسمی از شرایط و ویژگی های این سیاست جدید ارزی، باید شاهد روزهای مثبت برای بازار سهام باشیم.»

…………………

کلمه

۱۵ امرداد

نامه سرگشاده جمعی از اقتصاد دانان به رییس جمهور و ملت ایران: اقتصاد ایران غیر مولد و غیرمردمی شده است

تحلیل روز: یکشنبه ۱۴ امرداد

Share Button

دیروز مردم شعار میدادند: ایرانی میمیرد ذلت نمی پذیرد! این شعار فقط شعاری آزادی خواهانه نیست بلکه در در بردارنده تلاش ناخودآگاه ملتی است که می خواهد غرور سرقت شده خود را بازیابد و گرد و غبار ذلت این ۴۰ ساله را از سرو روی خویش بزداید! این شعار بیان مردمی و میدانیِ ناسیونالیسم ایرانی است که هم در خود مداراگری سیاسی، فرهنگی و تاریخی خویش را دارد و هم آزادی خواهی مدرن امروز را میخواهد، چون هرگونه ذلتی را نفی میکند.

 

دیروز هم راهپیمائی های اعتراضی در گوشه و کنار کشور ادامه داشت. آنچه در تحلیل آن تظاهرات اعتراضی میخواهم بگویم؛ جهت گیری سیاسی ونتیجه برآیندی آنست که در نگاه نخست یا دیده نمیشود و یا نیاز به تحلیل دقیق سیاسی اجتماعی دارد.

ولی در مقدمه باید گفت که هیچ جنبشی نیست که بدون یک گفتمان راهبردی و همزاد با آن، یک رهبریت راهبردی، بتواند پیروز شود.

جنبش مردم ایران از آن چنان قدرت دینامیک انفجاری عظیمی برخوردار است که میتواند جهان را به لرزه درآورد ولی شوربختانه یک چنین جنبش مهمی فاقد این دو عنصر ضروری مورد اشاره فوق به عنوان شرط پیروزی میباشد(گفتمان راهبردی و رهبری راهبردی).

در اینجا  لازم به گفتن است که وقتی از اراده اجتماعی و تاریخی مردم سخن میگویم منظور تجمیع آماری خواست های مردم نیست بلکه نتیجه برآیندی و سنتز خواست آنانست.

و برای اینکه اراده مردم میهن ما  بر حسب تعریف فوق، بتواند در آن جهتی که میخواهند برود، لازم است که نخبگان سیاسی جامعه مشعل روشنگری را نسبت به این تحولات، در پیشاپیش آن بر افروزند تا عنصر آگاهی در مقایسه با حرکت کورمال آن، افزایش یابد و به خود آگاهی بیشتر برسد تا بتواند در برابر موانع از خود پایداری نشان دهد .

ولی آنچه امروز مشاهده می شود، اینست که کنشگران سیاسی و بیشتر شبکه های اجتماعی مخالف رژیم که بخشی از این جنبش هستند  نه مشعلی در دست دارند و نه اساساً در پیشاپیش این جنبش هستند. آنها بجای نورافکندن پیش پای جنبش در پس آن هورا کشان در حرکتند و در بهترین حالت بازتاب دهنده منفعل حرکتهای اعتراضی آنان می باشند و نه پرچمدار و آوانگارد آن.

ادامه این وضع به رژیم این آرامش خاطر را میدهد که هرگاه اراده کند میتواند این جنبش پراکنده بدون «سر» را چنان  سرکوب کند که جز خاطره دردناکی برای ملت باقی نماند.

جنبش کنونی مردم میهن ما در مسیر حرکت خود آنقدر پیش نرفته است که بر فرض سرکوب شدن، از خود میراث تجربی و سازمانی بر جای بگذارد تا نسلهای آینده بدانند «چه می خواهند» و نه اینکه فقط بدانند و بگویند «چه نمی خواهند

مردم شعار میدهند مرگ بر دیکتاتور! و مشخص است که منظور آنها استبداد ولایی همین رژیم است. روشنفکران جامعه و کنشگران سیاسی که خود را به این جنبش اعتراضی متعهد می دانند، تا چه حد توانسته اند، به این مرگ بر دیکتاتوری، یک وجه مشخص اثباتی بدهند تا فردا هر گروهی گزینه دموکراسی مورد قرائت خود و من درآوردی خویش را پیش نکشد و بذر تفرقه را در این جنبش و بین مردم نپاشد؟

مردم با تکرار شعار مرگ بر دیکتاتور میگویند که این رژیم استبداد ولایی را نمیخواهند. برای اینکه این شعار مردمی و میدانی به یک گفتمان مدرن دموکراتیک تبدیل شود، تنها نمی توان به این «مرگ» گفتن ها اکتفاء کرد.

گفتمان تحول،  می بایست توسط نخبگان و پیشتازان یک جنبش به صورت یک مجموعه «جامع و مانع» و عاری از تناقض راهبردی، تدوین و تنظیم شود. چنین گفتمانی در میدان مبارزه، بصورت شعارهای راهبردی و با استفاده از نمادها، نشانه ها و با ترانه ها و سروده ها به مشعل روشن کننده راه مردم، در میدان پیکار تبدیل میشود.

دیروز مردم شعار میدادند: ایرانی میمیرد ذلت نمی پذیرد! این شعار فقط شعاری آزادی خواهانه نیست بلکه در در بردارنده تلاش ناخودآگاه ملتی است که می خواهد غرور سرقت شده خود را بازیابد و گرد و غبار ذلت این ۴۰ ساله را از سرو روی خویش بزداید! این شعار بیان مردمی و میدانیِ ناسیونالیسم ایرانی است که هم در خود مداراگری سیاسی، فرهنگی و تاریخی خویش را دارد و هم آزادی خواهی مدرن امروز را میخواهد، چون هرگونه ذلتی را نفی میکند.

نتیجه:

نه غزه! نه لبنان!  جانم فدای ایران! ایرانی میمیرد ذلت نمی پذیرد!

معنای شعار نخست روشن تر آنست که نیازی به ترجمه داشته باشد ولی شعار دوم ذلتی را نشانه میرود که رژیم صدقه خواران و وجوهات بگیران، با گفتمان، آئین و کردار دولتمداری خود، بر مردم و میهن ما تحمیل کرده اند.

این شعارها برداشت توده ایی از گفتمان ناسیونال لیبرالیسم ایرانی است که چهار چوب گفتمان آن تحولی است که جنبش کنونی مردم میهن ما، در پی پایه ریزی آنست.

تمامی نیروهای سیاسی که برای خود جایگاهی در جنبش ملی و دموکراتیک کنونی قائل هستند، از جمله اصلاح طلبان و هواداران جنبش سبز و دیگر نیروهای تحول طلب، با تعین جایگاه خود نسبت به این چهارچوب تاریخی، میتوانند همگان را از موضع خود آگاه سازند تا مردم و جامعه با چشم باز و دور از توهم، همپوشی ها و نا همپوشی های تاکتیکی و استراتژیک آنها را بشناسند و بتوانند از حداکثر ظرفیت جنبشی جامعه برای تحقق یک تحول دموکراتیک ملی بهره برداری کنند.

تاکید اکید روی «ایرانیت» به شکل ممکن، هم ایران ستیز بودن این رژیم نشانه میرود و هم قهراً استبداد آنرا.

جنبش روشنگری ناسیونال لیبرالیسم ایرانی باید از همه آن نماد ها و نشانه های تاریخی که میتوانند به غبار زدایی از هویت ملی مردم و میهن ما کمک کنند بهره جویند.

ما در صدد تقویت غرور ملی منطقی هستیم که می تواند مانند یک سیستم دفاع طبیعی، نسبت به التیام آسیب های اجتماعی و در صدر همه آنها تنزل اخلاق مدنی جامعه کمک کند.

پاینده ایران

     توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com