Category: سیاسی – تحلیلی

اطلاعیه

Share Button

همانطور که ذیل یادداشت های این دو ماهه گفته شده، این وبسایت از تاریخ ۳۰ خرداد  1399 (20 ژوئن ۲۰۱۲۰) به فعالیت خو پایان خواهد داد و تا آن تاریخ، دیگر مطلب جدیدی در آن بارگذاری نخواهد گردید. 

این توضح را لازم میدانم بدهم که این وبسایت طی قریب ۱۲ سال فعالیت خود، فقط به حساب هزینه مالی و زمانی شخصی   صاحب وبسایت که خودم میباشم، فعالیت اطلاع رسانی داشته است و بیش از ۹۰% مطالب آن یادداشت های شخصی خودم بوده است و بخش کمی از آن ترجمه سایر نشریات بوده است. ۱۰%  تقریبی بقیه هم، از نشریات دیگر گرفته و با ذکر منبع بارگذاری شده است.

علاقمندان به مطالب «ایران سبز» را دعوت میکنم با پیوستن به کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» که فعالیت آنهم به روال کاری همین وبسایت خواهد بود، مطالب انتشار یافته را پیگیری نمایند.

حبیب تبریزیان

CimorghIran@

اپوزیسیون سازی رژیم: یک الگوی کلاسیک در عرصه جاسوسی

Share Button

نکته ای که از سوی مخالفین رژیم درک نمیشود این است که آنها نمی دانند: ـ رژیم، چنان اطلاعات داغی را به اپوزیسیونِ قلابیِ، خود ساخته و تحت کنترل خود میدهد تا انتشار دهد که میداند مشتاقان آنگونه اخبار، مخالفینی هستند که  درز دادن اینگونه اطلاعات به ظاهر افشاء گرانه  به آنها جز افزایش انبان راکد دانسته های قبلی یا  عاری از حرکت آفرینی آنان برای رژیم، مشکل ساز نیست و انتشار آن اطلاعات خطری برایش ایجاد نمیکنند. حال این اخبار یا افشاء گریها می خواهد در مورد یک مورد جدید اختلاس چند میلیارد دلاری یا فقط فقر از حد گذشته فلان روستا یا خود سوزی فلان دختر، یا زندگی فوق اشرافی این یا آن آقازاده باشد.

یک شکارچی یا ماهیگیر برای اینکه صیدی شکار کند باید تله و طعمه گذاری کند که مایه کار است. اگر هزینه این تله و طعمه گذاری و یا وقتی که صرف میشود از صیدی که حاصل میشود بیشتر باشد، آن صیاد یا شکارچی از صید منصرف میشود. سرویسهای جاسوسی دنیا هم، در فعالیت های خود، دقیقاً از این الگو پیروی میکنند.   

به عنوان یک الگوی کلاسیک، هر دولتی برای عملیات جاسوسی یا دیس اینفُرماسیون(اغفال کردن و گمراه سازی)علیه دشمن یا رقیب خود، مقداری اطلاعات مورد علاقه آن دشمن یا رقیب را به عنوان طعمه به جاسوس وفادار و تحت کنترل خویش میدهد تا آن جاسوس بتواند با عرضه آنها به دشمن پس از اعتماد سازی به عمل صید و صیادی در میدان حرکت رقیب بپردازد. در چنین رابطه ای دو نوع جاسوس طبقه بندی می شوند یکی وفادار تحت کنترلی است که نقش بازی میکند و دیگری کسی است که واقعا قصد پشت پا زدن به دولت متبوع خود را دارد. آن جاسوسانی که واقعا به دشمن دولت خود پناه میبرند و اطلاعات دهی می کنند را اصطلاحاً دارای«BonaFide» یا ساده تر بگوییم اصیل و آن دیگر را فاقد«BonaFide» میگویند. «بونا فیده»، اصطلاحی مرسوم در زبان جاسوسی است یعنی جاسوسی که به طرف مقابل رفته و اصالت دارد یعنی واقعاً جا عوض کرده است و نقش بازی نمی کند. 

دوران جنگ دوم جهانی و چند دهه پس از آن، سرشار از نمونه هایی است که بسیاری از ماموران به واقع یا قلابی«KGB» به غرب پناهنده شدند و همه آنها برای همکاری با سرویس های غربی ابراز آمادگی میکردند. بخشی از این جاسوسان، واقعاً خسته شدگان از نظام غیر انسانی شوروی بودند که میخواستند از آن جهنم بگریزند و برخی از طرف«KGB» ماموریت داشتند که به غرب پناهنده شده و اطلاعات دیس اینفورماتیو دستپخت«KGB» را بخورد سرویسهای جاسوسی غرب بدهند. 

در این رابطه، به مصداق معروف بی مایه فطیر است، طرفی که چنین ماموریتی به جاسوس خود میداد(بیشتر شوروی و ممالک اقماری آن)، مایه هم میگذاشتند. آنها گاه مقدارِ زیادی اطلاعات طبقه بندی شده نظامی، سیاسی و اقتصادی را به مامور خود می دادند تا آنها، مثلا به CIA یا  MI6 بدهند و از این راه برای خود اعتماد سازی کنند. 

اگر این اسناد بی ارزش، کم ارزش یا تاریخ گذشته بودند سرویسهای غربی، آن جاسوس ماموریت یافته را تحویل نمی گرفتند یا با او بازی میکردند و سعی می کردند حتی، او را با اطلاعات متعاقبا قلابی پر کنند تا او آنها را با خود به شوروی برگرداند. 

بهرحال این دو نوع جاسوس، یک وجه مشترک با هم داشتند و آن هم این بود که آنها باید با دست پُر( از سند و مدرک) به غرب می آمدند. فرایند اثبات «BonaFide» آنها بسیار دشوار و گاه پرتنش و در داخل سرویسهای اطلاعاتی اختلاف آفرین بود. 

در دو دهه ۷۰ و ۸۰،  دو دستگاه جاسوسی شوروی، «KGB» و« GRU نظامی»، توانستند  با همین بازیها، تمام سیستم جاسوسی غرب را درهم بریزند. آنها توانستند در درون سازمان سیا بر سر اینکه این یا آن قضاوت درست است؟ این یا آن جاسوس فرار کرده واقعی است؟ شکاف بسیار جدی ایجاد کنند. چون هر جاسوسی می آمد در پشت سر او جاسوس دیگری به غرب پناهنده میشد که اولی را وفادار و کنترل شده می نامید که ماموریت خود را انجام میدهد. هر دو نوع این جاسوسان هم با مقداری اسناد طبقه بندی شدهِ تقریباً با ارزش به غرب می آمدند که در سرویسهای اطلاعات غرب سرگیجه ایجاد میکردند. 

در این راه سرویسهای اطلاعاتی شوروی سخاوتمندانه، بسیاری اطلاعات تنظیم و بسته بندی شده را در اختیار ماموران وفادار خود می گذاردند تا آنها به اتکای آن اسناد معتبر، اولاً جاسوسان واقعیِ فراری به غرب را تخریب کرده و آنها را تحت کنتُرل و کوک شده معرفی کنند که به ظاهر فرار کرده اند تا بتوانند، طبق دستور، مواد و اطلاعات تنظیم شده را به خورد سرویسهای اطلاعاتی غرب بدهند.

لازم به گفتن است که بسیاری از این اسناد که به ماموران وفادار داده می شد هرچند مهم بودند ولی بیشترشان در معرض انقضای تاریخ مصرف خود قرار داشتند یا شوروی میدانست که دولت رقیب از آنها به نوعی اطلاع یافته است؛ مانند بسیاری خبرهای فوری و افشاگری های  دست اولی که رژیم آخوندی و سپاه او در اختیار عوامل کوک شده خود قرار می دهند تا آنها با عرضه اینگونه مطالب  در بین مخالفین رژیم برای خودشان اعتماد سازی و سرمایه آفرینی کنند تا راحت بتوانند به فریب آنها ادامه دهند.

برای شوروی مهم نبود چه میزان اطلاعات طبقه بندی شده خود را در این راه هزینه می کند بلکه مهم و تعین کننده، نتیجه و خروجی نهایی  چنین«پروژه» هایی بود؛ درست مانند  مثال آن صیاد و شکارچی در فوق. اگر صید حاصله از هزینه دام و هزینه زمانی صرف شده بیشتر بود، شوروی تن به این صید و شکار میداد چون خروجی آن از مایه ای که گذارده بود بیشتر میشد.در جریان جنگ دوم، انگلیس به مدت تقریباً دوسال کلی چنین هزینه هایی داد تا سرویس اطلاعاتی آلمان نازی را فریب دهد. MI6  توانست با یکی از بزرگترین عملیات دیس اینفُرماتیو خود با اسم رمز «overlord»، از طریق نفوذ و کنترل بر شبکه جاسوسی آلمان نازی در بریتانیا، رهبری نظامی آلمان و شخص هیتلر را در مورد مکان و زمان حمله متقابل متفقین به ارتش هیتلری در خاک فرانسه گمراه کند. 

وقتی ارتش هیتلری در سواحل کاله، کانال مانش، منتظر حمله نیروهای ژنرال آیزنهاو بود، ارتش متفقین با بسیج هزاران کشتی حتی قایقهای ماهیگیری شخصی، نیروهای خود را در سواحل نُرماندی پیاده کرد و و توانست کمر ارتش آلمان را آنچنان درهم بشکند که دیگر هرگز قد راست نکند.

همه این مقدمه چینی که میتوان آن را همچنان بسط داد، برای این بود که بگویم رژیم ایران همه این درسهای کلاسیک جاسوسی را بهتر از  «KGB» و« GRU» میداند و به کار میگیرد. 

اگر CIA یا  MI6 برای شکار یک جاسوس آلمان هزینه های بسیار صرف میکردند، دستگاه های اطلاعاتی متعدد رژیم حاکم بر ایران، چون در میدان بسیار آشنای داخلی با دست باز و منابع وسیع مالی عمل میکنند، کمتر مشکلی برای شکار قربانی و تبدیل قربانی به مهره سیاسی و اطلاعاتی و افسون کردن و فریب دادن مخالفین خود ندارند. 

رژیم برای سیطره بر مخالفین خود و پیشی گرفتن بر آنان، آماده است بیشترین اخبار و افشاگریهای دست اول علیه خود را، در اختیار گروههای خود ساخته و تحت کنترل خود قرار دهد و هزینه دهد تا آنها با حفظ ابتکار عمل  در میدان خبررسانی اپوزیسیونی، برای خود در بین مخالفین رژیم اعتماد سازی کنند تا بتوانند تخریب کنند و بذر دیس اینفورماسیون بپاشند. 

رژیم حاضر است هزینه دهد تا این گروهها و رسانه ها، همچون آمدنیوز؛ هم به تور، و هم دام اطلاعاتی و شناسایی مخالفین برای سرویس های اطلاعاتی خودش تبدیل شوند به نحوی که آن رسانه های اپوزیسیون نما چنان به مراجع خبری  برای ناراضیان و مخالفین رژیم تبدیل شوند که مغزشان، گوششان و چشمانشان به بلندگوهایی باشد که از طرف رژیم کنترل و کوک میشوند و خبر پراکنی میکنند.

این گونه مراجع اطلاع رسانیِ «شهرت سازی شده»، به علت کمکهای لجستیکی که از رژیم میگیرند، گوی اطلاع رسانی را از دیگر رسانه ها که اصالتی در کارشان هست  و مانند آمد نیوزها از چنان لجستیکی برخورد نیستند، می ربابند. این اپوزیسیون مجازیِ رژیم آفریده، آن  مراجعی را که  در رقابتی بس نابرابر تلاش می کنند، مرجعیت ملی برای مبارزات سیاسی و رسانه ای ایجاد کنند  را به حاشیه می رانند. در اینجا مسئله اخلاقی مطرح نیست بلکه خلع سلاح اپوزیسیون واقعی با استفاده از امکانات دولتی  توسط اپوزیسیون ساختگی مطرح است تا بوق های کوک و مهندسی شده رژیم،  منبع و مرجع اطلاع رسانی به مردم بشوند و مغز مردم را با اطلاعات و افشاگریهای تکراری سرگرم کننده مشغول کنند و به شعور آنها شبیخون بزنند. 

وظیفه رسانه های کنترل شده اپوزیسیون نما، قفل کردن مردم و نارضایتی های آنها در میدان تحت کنترل رژیم است. اگر امروز رسالتِ آمدنیوز تمام شد، فردا آمدنیوز دیگری با همان امکانات به نام دیگری راه اندازی میشود. تا برای چندی دیگر مردم را سر کار بگذارد و در لحظات حساس سیاسی هم، زیر پای آنها را خالی کند.

اپوزیسیون واقعی مخالف رژیم، در پیکار با رژیم، مطلقاً روی گمانه زنیها و شایعات و تهمت ها نمیتواند حساب کند زیرا در همه این زمینه ها امکانات سرویسهای اطلاعاتی رژیم بسیار بیشتر است. 

فقط یک راه برای اینکه چنگال کنترل اطلاعتی رژیم از سر مخالفین کوتاه شود وجود دارد و آنهم گام نهادن در راه طرح و تدوین یک استراتژی واحد پیکار است که عبور از مرزهای پذیرفته شده آن، در حکم بی عیاری«BonaFide» و زنگ خطر فقدان اصالت اپوزیسیونی و تقلبی بودن آن می باشد. 

و اگر وجود یک راهبرد استراتژیک مبارزاتی برای ما، ضرورتی حیاتی است چنین راهبردی نمی تواند بدون یک مرجعیت یا رهبریت سیاسی واحد باشد. زیرا در صورت فقدان چنین رهبریتی، هر مزدور اطلاعاتی کوک شده ای میتواند خود به یک مرجعیت تبدیل شود که کوک کننده آن، سرویسهای اطلاعاتی رژیم میباشند اتفاقی که تا حدود زیادی از مدتها پیش رخ داده است. رژیم برای هزینه دادن و تزریق خوراک افشاگری بر علیه خود کمترین خِساستی ندارد، برای رژیم خروجی نهایی مهم است. سود یا ضرر! اینست مسئله. اگر برای رژیم صَرف کند حاضر است همه اطلاعات اتمی و دخمه های امنیتی خود را هم در اختیار ماموران خود بگذارد تا آنها با افشاء کردن آنها، برای خود در بین مخالفین رژیم اعتماد سازی کنند.

یک راهبرد واحد استراتژیک و یک رهبریت واحد راهبردی، میتواند راه نفوذ و میدان مانور سرویسهای اطلاعاتی رژیم را کاملا ببندد زیرا چنان مرکزیتی، خود مرجع همه اخبار و اطلاعات  میشود و به موقع می تواند رهنمودهای تاکتیکی درست و نه تله های تاکتیکی اطلاعاتی رژیم ساخته را به مبارزان بدهد.

نکته ای که از سوی مخالفین رژیم درک نمیشود این است که آنها نمی دانند: ـ رژیم، چنان اطلاعات به ظاهر داغی را به اپوزیسیونِ قلابیِ، خود ساخته و تحت کنترل خویش می دهد تا انتشار دهند که میداند مشتاقان آنگونه اخبار، مخالفینی هستند که  درز دادن اینگونه اطلاعات به ظاهر افشاگرانه  به آنها جز افزایش انبان راکد دانسته های قبلی یا عاری از حرکت آفرینی آنان برای رژیم، مشکل ساز نیست و انتشار آن اطلاعات خطری برایش ایجاد نمی کنند. حال این اخبار یا افشاگریها می خواهد در مورد یک مورد جدید اختلاس چند میلیارد دلاری یا فقط فقر از حد گذشته فلان روستا یا خود سوزی فلان دختر، یا زندگی فوق اشرافی این یا آن آقازاده باشد.

امروزه در درون جامعه سیاسی مخالف رژیم، هرکس با یک کامپیوتر و اندکی دست به قلم یا هنر بیان، خود را یک ژنرال سیاسی و رهبر بالقوه جنبش ملی مردم میداند! که هم نقش ستادی دارد و هم نقش میدانی! 

تا این بلیه و آفت «خود مرجع بینی و خود رهبر بینی» در بین فعالین سیاسی مخالف رژیم برطرف نشود؛ مردم و میهن ما از این روند که انتهای آن  جز ادامه و استمرار حیات نکبت بار رژیم آخوندی و در پایان، ازهم پاشیدگی ملی نیست، نجات پیدا نمی کنند. 

ساده ترین و اولین گام در راه رسیدن به یک اُرگان واحد راهبُردی و یک رهبری واحد واجد اتوریته مردمی واحد،  انتخاب یک نشان نمادین ملی است، شناسنامه ای که تاریخ مشترکمان برای ما به ارث نهاده است! یعنی پرچم واحد! 

چنین پرچمی؛ پرچم حزبی، فرقه ای و قومی نمی تواند باشد باید پرچمی باشد که کارگر، کشاورز، سرمایه دار، دیندار؛ بی دین، کُرد، عرب ، ترکمن و بلوچِ ایرانی بتوانند در زیر آن جمع شوند و آن را پرچم خود بدانند. 

برافراشتن و انتخاب چنین پرچم واحدی، نخستن گام در راه نزدیک شدن ما به همدیگر است تا علیه استبداد آخوندی به یک نیروی آزادیبخش ملی تبدیل شویم.. 

من به عنوان نگارنده این سطور، پرچمی جزپرچم شیر و خورشید نشان به ارث رسیده از جنبش مشروطیت پدرانمان را به عنوان آرم و شناسنامه ملی مان نمی شناسم. اگر کسی پرچم دیگری را در نظر دارد که واجد این اعتبار باشد! بسم الله معرفی کند! و ضمنا هر گونه تغییر فرم در این پرچم مانند حذف شیر و خورشید آن یک نوع گریز از اصل مسئله است.

سخن آخر: نگاه و برخورد من به عنوان نگارنده این سطور، با اکثریت رسانه ها، شخصیتها و سازمانهایی که مدعی مواضع ضد رژیم می باشند، که آنها را از نزدیک و دقیقاً نمیشناسم یا دلایل بسیار قوی در اثباتِ «BonaFide» آنان ندارم، همراه با سوء ظن و شکاکیت منطقی است؛ به ویژه اگر آنها در استراتژی راهبُردی خود، در سمت همراهی متحد کننده و متحد شونده اپوزیسیون حرکت نکنند و بخواهند رهبر تراشی هزارانی کرده و این آنارشی گری خود را با انتقادات تند و فحاشی پر سرو صدا و هیجان انگیز به رژیم و خامنه ای بپوشانند. 

انتقاد پر سر و صدا و تند از رژیم کمترین عیاری به «BonaFide»(اصالت)، آنها نمیدهد. متقابلاً به همه آنها که مرا به عنوان صاحب این قلم و این وبسایت را نمیشناسند، نه تنها حق میدهم که با همین مظنونیت و شکاکیت منطقی به من و این وبسایت بنگرند بلکه فراتر از این، شکاکیت منطقی و احتیاط آمیز آنها را تحسین کرده و آن را نشانه احساس مسئولیت سیاسی میدانم.

پس خیلی مراقب باشیم در تله ماشینهای رسانه ای تحت کنترل رژیم و گروههای مجهول الهویه و در سایه ایستاده نیفتیم!  

حبیب تبریزیان

توجه : این وبسایت دقیقاً از یک ماه دیگر یعنی ۲۰ ژوئن بسته میشود.

علاقمندان می توانند یادداشتهای مندرج در این وبسایت را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» پیگیری کنند.

چشم انداز تحولات سیاسی جاری عراق

Share Button

با انتخابات زودرسی که الکاظمی وعده داده است و حتما  برگزار خواهد شد فاتحه همه احزاب و فرقه های سیاسی وابسته به ایران در عراق خوانده خواهد شد و درست به همین دلیل است که این جریانها حتی از تصور برگزار شدن انتخابات زودتر از موقع وحشت بسیار دارند.

موسسه استراتفور*(یک مرکز مطالعات استراتژیک جهانی) گزارشی دارد پیرامون چالشهای عظیمی که در برابر نخست وزیر جدید عراق قرار دارد. در این گزارش گفته میشود که؛ دولت الکاظمی با بحران کرونا، بحران اقتصادی و کاهش بهای نفت که ۹۰% درآمد دولت به آن وابسته است، روبرو میباشد. 

بودجه تنظیمی دولت، حتی قبل از وقوع کرونا، بر اساس نفت ۵۶ دلار هم با یک کسری نجومی ۴۲ میلیارد دلاری روبرو بود که با سقوط بهای نفت به سطح ۳۰ دلار، اقتصاد عراق طبق محاسبه بانک جهانی ۴٫۷% کاهش خواهد یافت. بنابراین گزارش حداکثر کاری که در این شرایط از دست دولت عراق بر می آید این است که اقتصاد را در همین سطح حفظ کرده و آن را از سقوط بیشتر نجات دهد تا بی ثباتی اقتصادی به بی ثباتی اجتماعی منجر نگردد.

کاهش بهای نفت، دولت را وادار ساخته است که برنامه کاهش حقوق کارکنان خود را که ظرف ۲۰ سال گذشته تعداد آنها متورم گشته است و یک سوم هزینه کشور را تشکیل میدهد، در دستور کار خود قرار دهد. ولی این، کاری آسان نیست. گفتنی است که سطح حقوق کارکنان دولتی طی ۱۵ سال گذشته ۱۰ برابر شده است.

گزارش ادامه میدهد که که صرف نظر از میزان انسجام دولت الکاظمی، وضعیت وخیم تر شونده اقتصادی، که در اثر کرونا دستخوش یک شوک پاندمیک و بهداشتی هم شده است، حفظ آرامش اجتماعی را دشوار ساخته و چالشهای خارجی و داخلی را ایجاد میکند که مدیریت آنها سخت خواهد بود.

پایان ترجمه قسمتی از گزارش استراتفور.

کامنت:

گزارش فوق مختصر تر از آنست که تصویری ازمیزان واقعی  وخامت عراق به دست دهد. من سعی میکنم در زیر به طور خلاصه به برخی از پارامترهای تاثیر گذار اشاره کنم.

۱ ــ جان گرفتن دوباره داعش در استانهای صلاح الدین، انبار، نینوا، منطقه کرکوک و برخی مناطق دیگر. 

2 ـ شروع زمزمه اینکه این تجدید حیات داعش در اثر توطئه های ایران برای سنگ انداختن جلوی پای دولت الکاظمی است تا         نتواند در برنامه های خود موفق شود.دیروز بغداد بوست در این زمینه و متهم سازی ایران گزارشی طولانی داشت.

۳ ـ ادامه جنبش اعتراضی و درخواست جامعه سُنی مذهب و بخشهایی از اقلیتها و استانها از جمله استان کرکوک از دولت برای اینکه آنها را مسلح کند تا مانع ظهور مجدد داعش (البته این بار از نوع جمهوری اسلامی ایرانی آن . ح ت) شوند.

۴ ـ اختلال کامل در شبکه های آب شرب و قطع و وصل های ادواری آب و اختلال و نارسایی در شبکه برق کشور. عراق برای کمبود برق خود، از ایران برق میخرد که آمریکا ماه قبل برای آخرین بار ۳ ماه دیگر به عراق فرصت(استثنای تحریمی) داده است تا به خرید برق از ایران ادامه دهد.

۵ ـ دولت الکاظمی دستور  تشکیل یک کمیته حقیقت یاب را داده است تا به پرونده تمام کشته شدگان و مصدومین در جریان اعتراضات مردمی رسیدگی شود و همچنین سرنوشت ربوده شدگان و سربه نیست شدگان و تعداد و محل زندانهای پنهانی روشن گردد. 

6 ـ چند هفته پیش از گزینش الکاظمی، بین جناح طرفدار حضرت آیت الله العظمی حاج علی سیستانی با جناح وابسته به ایران در حشد الشعبی انشقاق رخ داد که جناح منسوب به حضرت آیت الله سیستانی، پیوستن خود را به نیروهای نظامی تحت فرماندهی کل قوا یعنی نخست وزیر،  اعلام کرد. 

دیروز الکاظمی در جلسه ای با سران حشدالشعبی شرکت کرد و با آنها درباره آشتی بین خودشان، و تدارک ترتیبات قرار گرفتن آنها زیر نظر فرماندهی کل نیروهای مسلح که با نخست وزیر است گفتگو کرد.

۷ ـ نخست وزیر در بازدیدش از ستاد «نیروهای ضد تروریست» به رهبری ژنرال عبدالوهاب ااساعدی، که زیر فشار حشدی های وابسته به ایران از سمت خود برکنار شده بود و مجدداً در همان سمت فرماندهی نیروهای ضد تروریست ابقاء شد، به  ژنرال عبدالوهاب وعده داد که امکانات لازم را برای تقویت این نیروها در اختیار آنها خواهد گذارد که معنای آن تامین بودجه بیشتر، آموزش بیشتر و تسلیحات بیشتر و مدرنتر برای نیروهای ضد تروریست است. 

جنبش اعتراضی عمدتاً نیروهای حشد الشعبی را هم به عنوان تروریست میشناند.

۸ ــ  دو روز قبل وزیر دفاع جدید عراق با فرمانده نیروهای ناتو در عراق دیدار کرد و طرفین روی تقویت روابط و توسعه همکاری آموزشی در تمام زمینه ها گفتگو کردند. این نکته از این جهت مهم است که حشد الشعبی با استفاده از فرصت ترور حاج قاسم سلیمانی، سعی کرد، شعار اخراج نیروهای آمریکا، لغو یکطرفه معاهدات با آمریکا و حتی اخراج دیپلماتهای آمریکا را به یک خواست مردمی تبدیل کند که موفق نشد ولی با این حال با استفاده از تفوق پارلمانی لایحه ای را تصویب کرد که به موجب آن از آمریکا خواسته میشود نیروهای خود را از عراق خارج کند. ولی حالا دیگر حتی امیری رهبر حشد الشعبی و مقتدا صدر هم که بلند گویان این شعار بودند جا زده اند.

۹ ـ روز جمعه نمایندگان نخست وزیر جدید با کمیته جنبش اعتراضی در شهر «واسط»» در استان بصره دیدار و در مورد مطالباتشان با آنها مذاکره کردند. جنبش اعتراضی این منطقه قبلاً خواهان عزل تمام بلندپایگان استانی این منطقه و سپردن مسئولیت آنها به دستگاه قضایی گردیده بود.

نتیجه گیری

بازهم میتوان به پارامترهای تاثیر گذار دیگری اشاره کرد ولی فکر میکنم همین اندازه برای استنتاج دینامیک رویدادهای سیاسی عراق تا حدودی کافی باشد.

برای ترسیم منظره عمومی سیاسی عراق امروز، نخست باید به ساختار دستگاه مقننه آن، که نخست وزیر، رئیس جمهور و بسیاری پست های مستقل از دولت مانند مدل ایران از درونِ مکانیسم و سازوکارهای آن بیرون می آیند اشاره کنم. 

دستگاه مقننه عراق دستگاهی است که در تمام دوره های انتخابات پیشین، ماهها با چانه زدن و معامله گری روی تقسیم پست های دولتی و خرید و فروش پستها و تضمین گیریهای سیاسی؛ گزینش نخست وزیر را برای ماهها معلق نگاه داشته است. در همین دوره نزدیک به ۶ ماه طول کشید تا زیر آوار فشار مسائل، پس از بکار بردن حداکثر تلاش برای گذاردن دست و پای الکاظمی در منگنه بوروکراسی پارلمانی و محدود کردن حداکثری اختیارات او و محدود کردن حق او در انتخاب اعضای کابینه تا بالاخره به او رای اعتماد داد. و الکاظمی سومین کاندید معرفی شده سمت نخست وزیری از طرف رئیس جمهور برهم صالح بود.   

اگر کسی مانند الکاظمی توانست از درون این مکانیسم دزدی، رشوه خواری، فساد و فرقه گرایی بیرون بیاید، در درجه اول مدیون جنبش خاموش نشدنی اعتراضی مردم است که ۶۰۰ کشته و هزاران زخمی داده است، در درجه دوم مدیون معجزه کرونا است، در درجه سوم مدیون سقوط خُردکننده بهای نفت از کانال ۶۰  تا ۷۰ دلار به کانال ۲۰  تا ۳۰ دلار میباشد و خزانه  خالی شده دولت که معلوم نیست در ماههای آینده بتواند حتی حقوق و مستمری کارکنان دولتی را بپردازد. مسئله ای که بحث روز است

مزید بر همه عوامل برشمرده فوق، باید به اختلافات شدت یابنده بین فرقه های شیعی اشاره کرد. در فرایند تایید صلاحیت الکاظمی؛ ائتلاف نصر به رهبری حیدر العبادی نخست وزیر پیشین با ۴۲ رای پارلمانی، جریان الوطنیه به رهبری ایاد علاوی با ۲۱ رای پارلمانی از بین مجموعه  شیعیان پارلمانی از نخست وزیری الکاظمی قاطعانه دفاع کردند و فراکسیونهای سُنی و کُرد هم قبلاً اعلان حمایت مشروط کرده بودند.

به هر روی، فرایند نفس گیر تایید صلاحیت الکاظمی، اتمسفر سیاسی عراق را تغییر داده است. روزی در یادداشتی نوشتم اپورتونیسم( فرصت طلبی) تحت برخی شرایط، انقلابی تر از همه انقلابیون واقعی است و این وضعی است که در عراق امروز رو به ظهور است. 

حزب دولت قانون  به رهبری نوری المالکی(وابسته ترین فرقه به ایران) که کلاً جلسه پارلمانی رای اعتماد نخست وزیر را به عنوان اعتراض به فرایند معرفی او بایکوت کرده بود، دیروز گفت که به شرطی که دولت او چنین یا چنان کند … ، از جمله سلاح را در دست نیروهای مسلح کشور متمرکز کرده و به مطالبات جنبش اعتراضی پاسخ عملی بدهد از او پشتیبانی پارلمانی خواهد کرد شرایطی که همگی از عمده مطالبات جنبش اعتراضی میباشند. معاون رهبری حزب «الحکمه» به رهبری عمار حکیم که مانند پاندول ساعت بین اینطرف آنطرف، رفت و آمد میکرد نیز گفت از همه برنامه دولت الکاظمی دفاع میکند. 

جنبش صدریست هم قبلاً با فرار به جلو، ۱۰۰ روز به دولت مهلت داده بود، تا برنامه هایش را اجرایی کند.

از طرف دیگر در دومین روز نخست وزیری الکاظمی «باد و طوفان» تابلوی بزرگ عکس حاج قاسم شیاد را از بیلبورد جلوی فرودگاه کنده و برده بود که دیگر نصب هم نشد ولی بیلبورد المهندس دوباره نصب شد که فکر نمیکنم آنهم چندان باقی بماند.

کامنت را با کالبد شکافی پارلمان عراق شروع کردم با آنهم ختم میکنم. 

این پارلمان ۲ سال پیش با ۴۴٫۵% شرکت کننده و تحریم تقریباً کامل از سوی اهل تسُنن و بی اعتنایی عامه مردم با کمترین حمایت مردمی انتخاب شد که انگیزه همین میزان رای دادن به نامزدها هم، استفاده از حقوق شهروندی بلکه در درجه اول تقسیمات و وابستگی های فرقه ای، خرید و فروش آراء بود. سوء استفاده ای که امروز دیگر تا حدود بسیار زیادی عاری از زمینه  شده است. 

همین ۴۴٫۵%  مشارکت انتخاباتی هم حاصل یک ریزش ۱۷٫۵%ی، رقمی نسبت به انتخابات ماقبل بود(۲۰۱۴).

میزان ریزش و مشارکت انتخاباتی فوق به این معناست که این پارلمان از چهارسوی فرقه ای و قومی و طایفه ای خود، در مجموع حاصل آرای ۴۴٫۵% افراد واجد شرایط رای دادن میباشد و اگر برهمان زمینه گذشته قبل از نخست وزیری الکاظمی، انتخاباتی از نو برگزار میشد، میزان مشارکت، دیگر نه ۱۷٫۵% ، بلکه ۲۷٫۵% دیگر و شاید بیشتر افت میکرد و به یک پارلمان ۱۰%ی فرومی کاهید.

ولی نباید لحظه ای تردید کرد که در صورت یک مشارکت حتی زیر ۱۰%ی هم فرقه های شیعی مسلح حزبی/پارلمانی از رو نمی رفتند و دو دستی به همین سازوکار قابل مهندسی و مدیریت پارلمان فرقه ای رانت و قدرت آفرین می چسبیدند تا از عراق جمهوری اسلامی دیگری بسازند و شاید بدتر، چون زمینه اجتماعی عراق از ایران ما عقب مانده تر است. 

با انتخابات زودرسی که الکاظمی وعده داده است و حتما  برگزار خواهد شد فاتحه همه احزاب و فرقه های سیاسی وابسته به ایران در عراق خوانده خواهد شد و درست به همین دلیل است که این جریانها حتی از تصور برگزار شدن انتخابات زودتر از موقع وحشت بسیار دارند. 

در یک کلام: رویای رهبر مالیخولیایی ایران و چکمه پوشان سپاهش در عراق قطعاً به یک کابوس بسیار هولناک تبدیل خواهد شد!

به عنوان چاشنی یادداشت فوق بطور نمونه جایگاه چند کشور را در جدول بندی بین المللی فساد درج میکنم که در بین آنها عراق در بین ۱۸۰ کشور، جایگاه نزدیک به آخر ۱۶۲ و ایران با کمی تفاوت ردیف ۱۴۶ را از نظر فساد زدگی دارا میباشند. بی جهت نیست که جنبشهای اعتراضی در عراق و لبنان با شعار مبارزه با فساد آغاز شدند.   

توضیح اینکه کپی گزارش استراتفور را از نسخه عربی بغداد بوست برداشتم زیرا اصل مطالب استراتفور پولی است.

۱۶۲/۱۸۰ عراق

۱۴۶/۱۸۰ ایران

۱۰۶/۱۸۰ مصر   

51/180 عربستان

۳۵/۱۸۰ اسرائیل

۶۰/۱۸۰  اردن 

توضیح اینکه این سایت از حدود یک ماه دیگر تعطیل خواهد شد. دوستان علاقمند به مطالب آن میتوانند با پیوستن به کانال تلگرامی (سیمرغ ایران)نظرگاههای این سایت را دنبال کنند.

CimorghIran@

شرکتهای بورسی سودآور شده اند یا ریال بی ارزش شده است؟

Share Button

صاحب نظران اقتصادی نسبت به حبابی بودن بورس هشدار میدهند ولی اینها نمی دانند که اگر تورم ۳ رقمی شده و حتی ۴ رقمی شود که احتمال آن کم نیست، در چنین گردابی از ناامیدی، بورس و شرکت های بورسی زیان ده هم، تخته پاره ای هستند که آویختن به آنها بهتر از غرق شدن سریع و حتمی در این گرداب مرگ است. 

در حالی که همه کارشناسان اقتصادی در بیشترین نشریات اقتصادی نسبت به صعود جهشی ۹۹%ی بورس و رسیدن شاخص آن به مرز جادویی ۱ میلیون هشدار داده و از ترکیدن حباب آن در آینده خبر میدهند، هجوم نقدینگی و تازه کارهای بازار به سوی بورس همچنان ادامه دارد. 

واقعیت پنهان در پشت سر تمام شرکتهای بورسی این است که همه این موسسات، که بهترین آنها آهن و فولاد، پتروشیمی و سیمان و دیگر مصالح ساختمانی هستند زیان ده می باشند. آنچه زیان این شرکتها را می پوشاند، صرفنظر از نیروی کار بسیار ارزان، خدمات رانتی مستقیم و غیر مستقیم دولتی میباشند که با وضعیت بحرانی مالیه دولت، کمترین امیدی به ادامه آن رانتها  در آینده نیست. 

برق بسیار ارزان، مواد اولیه پتروشیمی ارزان از سوی شرکت نفت، انرژی ارزان، معافیت های گمرکی و مالیاتی، رانتِ دلار ۴۲۰۰ تومانی برای واردات و اجازه فروش ارز صادراتی در بالای ۱۰ هزار تومان، تسهیلات بانکی هنگفت و از همه مهمتر تورم (فعلاً) دورقمی است که  سود آن به جیب این شرکتها میرود که هم بدهکاران بزرگ بانکی هستند و هم خریداران بزرگ نیروی کار بسیار ارزان به قیمت نسبتاً ثابت.

علاوه بر رانتهای فوق، این شرکتها از رانت سیاسی هم حد اقل ظرف این ده سال گذشته استفاده فراوان برده اند. عراق با نزدیک به ۱۰ میلیارد دلار واردات و بعد سوریه و لبنان مقاصد صادراتی ایران میباشند که تا کنون بازار آنها با دوپینگ دیپلماتیک بدون رقابت در اختیار صادرکنندگان ایرانی قرار داشته است.

با روی کار آمدن دولت جدید در عراق و برخاستن موج اعتراضات مردمی به حضور ایران در این کشور از یکطرف و بحران زدگی اقتصادی، به علت کاهش بهای نفت، قدرت خرید زیادی برای عراق و مردم آن باقی نمانده است تا کالاهای ساختمانی و صادراتی از ایران را جذب کند مضافا اینکه جنبش اعتراضی اخیر مردم، خرید کالاهای ایران را تحریم کرده است.

مس که یکی دیگر از اقلام عمده صادراتی ایران در بازارهای دنیا می باشد به علت کوید ۱۹ با مازاد عرضه روبرو شده است که نه تنها صادرات آن برای ایران تحریم شده دشوار خواهد شد بلکه قیمت جهانی آنهم(-۱۵% فقط در ۳ ماهه اخیر) به دلیل مازاد عرضه کاهش یافته است. 

دولت ترامپ برای مدت ۳ ماه دیگر معافیت تحریمی واردات گاز و برق توسط عراق از ایران را بعنوان امتیازی به دولت جدید الکاظمی تمدید کرد که تمدید آن، هم به علت نزدیکی دولت جدید عراق به سعودی که قبلا پیشنهاد تحویل گاز و برق با قیمت ارزانتر را به آن کشور داده بوده است و هم به علت فشار آمریکا بسیار بعید است در پایان این ۳ ماه از نو تمدید گردد. 

دیگر مشتری منطقه ای کالاهای ایران لبنان میباشد که خود در بحران ورشکستگی قرار گرفته، تا آنجا که از انجام تعهدات مالی اش بازمانده است. این کشورتقاضای ۱۰ میلیارد دلار وام از صندوق بین المللی پول کرده است که به این آسانی انجام شدنی نیست زیرا شرایط صندوق چنان سنگین است که قبول آن بدون درگیری دولت ضعیف حسن دیاب با مردم میسر نخواهد بود. مشتری دیگر کالاهای ایران سوریه است که وضع بهتری از لبنان ندارد. 

پس بنابراین انتظارات دولت از درآمد ارزی از این ممالک، انتظاری غیر قابل تحقق میباشد. 

 به نوشته  خبرگزاری آنا  کسر بودجه دولت برای سال جاری، ۱۳۱٫۰۰۰ میلیارد تومان تخمین زده میشود که به نظر نگارنده این سطور همین رقم وحشتناک هم بسیار خوش خیالانه است زیرا بر اساس صادرات یک میلیون بشکه روزانه نفت محاسبه شده است که این خبرگزاری در خوشبینانه ترین حالت، حد متوسط ۶۰۰ هزار بشکه در روز را پیش بینی میکند. 

ولی به نظر من(نگارنده این سطور)حتی این میزان صادرات هم ابداً تحقق پذیر نیست زیرا در ماههای اخیر، صاحبنظرانی که در رسانه های دنیا راجع به صادرات نفتی ایران اظهار نظر کرده اند از صادرات روزانه، در کمترین برآورد، ۸۰ هزار بشکه تا بیشترین برآورد که ۳۰۰ هزار بشکه باشد سخن رانده اند. 

لازم به یاد آوری است که قرنطینه شدن بیشتر دنیا در اثر کرونا، موجب کاهش جدی  مصرف انرژی در جهان شده است به طوری که حتی کاهش تولید مورد توافق اوپک و روسیه و غیر مستقیم کانادا و دیگر تولید کنندگان به میزان ۱۰ میلیون بشکه در روز هم نتوانست بهای نفت برنت را که بیشر از نفت تکزاس است را به بالای ۳۰ دلار برساند.  

بسیاری تحلیلگران نفتی روی ماندگاری قیمت در همین سطح هم ابزار تردید میکنند زیرا پدیده کرونا برای اقتصاد جهان پدیده ای ناشناخته با پیامدها ناشناخته است از جمله در عرصه اقتصادی. 

طبق آخرین آمارها، منابع ذخیره سازی نفت دنیا تا ۸۵% پُر شده است، شرکت های پالایشگاهی دربدر دنبال انبار ذخیره سازی هستند و هزینه اجاره  انبارها و کانتینرها و تانکرهای شناور و حتی معادن متروکه نمک چنان افزایش یافته که در ماه گذشته بهای نفت در آمریکا برای یک روز منفی هم شد. یعنی از مجانی کمتر زیرا تولید کننده نه جای خالی ذخیره داشت و نه میخواست تولید را متوقف کند.

تحت چنین شرایطی است که آقای حسین رضوی، کارشناس اقتصادی در گفتگو با خبرگزاری آنا (دانشگاه آزاد اسلامی)، از فرا رسیدن ابر تورم در نتیجه کسری بودجه در سال ۹۹ سخن میگوید. ولی حتی برای این کارشناس و دیگر کارشناسان اقتصادی، ابعاد هولناک اقتصادی و مالی کسر بودجه دولت در سال جاری کاملاً روشن نیست زیرا بسیاری از پارامترهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اوضاع عمومی، بسیار فراتر از کسر بودجه نجومی دولت میباشد که هنوز ناشناخته می باشند. 

مثلاً واکنش گرسنگان و به خاک سیاه نشتستگانِ ناشی از ترکیب هم افزاینده: کرونا، کسری بودجه، سقوط بهای نفت، تشدید تحریمها و بسته شدن منافذ دور زدن آنها، حتی با تقریبی نا دقیق، برای حتی مبرزترین کارشناسان هم دشوار است. 

تنها امری که میتوان به آن اطمینان داشت فرا رسیدن سونامی فروپاشی همه ارکان اقتصادی و سیاسی و اجتماعی کشور است.

صاحب نظران اقتصادی نسبت به حبابی بودن بورس هشدار میدهند ولی اینها نمی دانند که اگر تورم ۳ رقمی شده و حتی ۴ رقمی شود که احتمال آن کم نیست، در چنین گردابی از ناامیدی، بورس و شرکت های بورسی زیان ده هم، تخته پاره ای هستند که آویختن به آنها بهتر از غرق شدن سریع و حتمی در این گرداب مرگ است. 

با ملاحظه چنین ابر تورم در راه، شاید آنها که به قمار خانه بورس جذب شده اند چندان هم قماری رفتار نکرده اند و نمی کنند  چون در مقایسه با آنچه در راه است مخاطره آمیز به این قمار نگاه نمی کنند زیرا بعید نیست آنها از مراکز غیبی و آنتنهایی که در داخل دستگاه حاکمه دارند هم اکنون میدانند که گزینه دیگر نابودی و خانه خرابی کامل میباشد!

توجه! این سایت از حدود یک ماه دیگر بسته خواهد شد

سرگشتگی «روشنفکری» در دهلیز تاریخ

Share Button

امروز احیای احساسات ناسونالیستی برای مبارزه با رژیم ضد ایرانی حاکم، برای ما به یک ضرورت ملی تبدیل شده است. هر گفته، نوشته و اثر هنری که احساسات ملی را در عروق جامعه به جریان اندازد، بر حق است و این بر حقی نیازی به مستندات محکم تاریخی هم ندارد زیرا بیان هنری با بیان تحقیقی و تاریخی بسیار متفاوت است. 

دوستی مطلب ارسال شده از دوستش را برایم فرستاد و از من خواست تا چند سطر راجع به موضوع بنویسم. قبل از اینکه شروع کنم، مطالعه مطلب را که در زیر کپی کرده ام بخوانید!

ﻳﻚ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ۱۳۲۷ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﺪ :

 ﻣﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﭘﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯﻡ. ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﯾﺮ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ!  ﻧﺎﻇﻤﺶ ﻣﺼﺪﻗﯽ ﺑﻮﺩ! ﻣﻌﻠﻤﻢ ﻓﺪﺍﺋﯽ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻮد.

ﺑﻪ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺎ ﻋﻀﻮ ﻧﻬﻀﺖ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﻮﺩ! ﻧﺎﻇﻤﺶ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺑﯿﺮ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻣﺎ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﺑﯽ ﭘﺪﺭﺍﻥ ﮐﺸﺘﻨﺪ! ﺑﻘﯿﻪ ﺩﺑﯿﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﯾﺎ ﭼﺮﯾﮏ ﺑﻮﺩﻧﺪ یا فدایی یا میگفتند حیف که مصدق در تبعید است. … من به دانشگاه رفتم، با گرفتن کارت دانشجویی روشنفکر شدم! همه دور هم بودیم، از هر نوع حشمی در میان ما بود.؛ مصدقی، و توده ای و چریک و مجاهد و فدایی.

دخترای دانشگاه ما عاشق خسرو گلسرخی شده بودند، پسرهای دانشگاه ما عاشق شریعتی! خر تو خری بود در میان ما روشنفکرها!

کسی کتاب درسی نمی خواند. یکی کتاب مارکس میخواند، یکی عقاید برتر استالین!! یکی کتاب جلال آل احمد ، جند تا هم کتاب «مائو چگونه به قدرت رسید» و خیلی ها هم اخلاق در اسلام و چگونه دید گاه شما زینب وار شود.

خوب یادم است یک روز ئکتر ابراهیم بنی احمد، استاد جامعه شناسی ما در سر کلاس پرسید: «چند نفر از شما ایرانی هستید؟» همه گفتیم آقا ما. پرسید:« چند نفر از شما شاهنامه  میخوانید؟» کسی دستش را بلند نکرد. پرسید:« گلستان سعدی چند صفحه است و در چه باب هایی نوشته شده؟» کسی نمی دانست. پرسید : « نام کوچک جامی چیست؟» کسی نمیدانست. هرچه از ایران پرسید کسی نمیدانست. پرسید:« رضا شاه در چه سالی و در کجا به دنیا آمد؟» پرسید نام اصلی امیر کبیر چه بود؟» 

 در آخر گفت:« خاک بر سر ملتی که شما  روشنفکرانش باشید.»

کسی از شما تاریخ خود را نمی داند اما اگر بپرسیم اسامی آن ۵۳ نفر عضو حزب توده در کتاب بزرگ علویرا نام ببرید، همه شما نام کوچک، نام فامیل ، شماره شناسنامه و تاریخ تولدشان را حفظ هستید! 

شما با پول این ملتروشنفکر!! شده ائید؟ کسی که به ملت، تاریخ و هویت خود خیانت کند به خود رحم نخواهد کرد! بدبخت آن مملکتی که شما ها روشنفکرانش! باشید.

و البته ان ملت اتفاقاً بدبخت هم شد و دکتر بنی احمد استاد ما صحیح گفته بود. دشت مان، گرگ اگر داشت نمی نالیدیم؛ نیمی از گله ی ما را سگ چوپان خورد.

*******************************

سعی میکنم حتی الامکان خلاصه پاسخ بدهم هرچند(هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست.)

به نظر دوستی که مطلب فوق را فرستاده بود، طراح مطلب مزبور نمیتوانسته یک استاد جامعه شناسی بوده باشد زیرا ادبیات آن غیر آکادمیکی به نظر میرسند. 

1 ـ  نمی دانم خواننده این یادداشت، نمایشنامه (شهر قصه) را شنیده یا دیده است؟ اگر شنیده، شنیدن دو باره آنرا و اگر ندیده، شنیدن آنرا حتماً توصیه میکنم. بازیگران این قصه حیوانات گوناگون هستند: خر ، فیل ، روباه و سوسک. 

بسیار بی معنی است اگر شونده این نمایشنامه به جای گوش دادن دقیق به محاورات و دقت در حرکات نمایشی این بازیگران، بگوید: آخه مردم عاقل مگر حیوانات هم بلدند حرف بزنند؟ در این نمایش، پیام سناریو نویس و نمایشگر مطرح است و نه اینکه مثلا خر یا روباه حرف میزنند یا نه؟ کلیله دمنه هم از زبان حیوانات حرف میزند ولی موضوعات زمانه را از زبان حیوانات بیان میکند. 

فرض بگیریم نویسنده ای ناشناخته در ذیل یک مطلب تحلیلی که فکر میکند انتشار آن مهم است بنویسد: نگارش دکتر … . تا جماعت دکترزده میهن ما، با توجه و دقت بیشتری آنرا بخوانند و به اعتبار عنوان«دکتری» نویسنده مطلب آنرا بیشتر بازنشر کنند. در اینجا آنچه گفته شده است مهم است و نه، که؟ با چه درجه آکادمیکی گفته است؟

۲ ـ اگر هدف مطالعاتی ما شناسایی گفتمانهای سیاسی پیش از انقلاب و نقش دانشگاهیان و تحصیلکردگان* در تبدیل آن گفتمانهای* سیاسی/ایدئولوژیک به گفتمانهای ضد ملی و ایران/بیگانگی است، صرفنظر از برخی کاستی های کلامی مطلب ارسالی، من فکر میکنم مطلب تنظیم شده، بازنمایی واقعی چند دهه ظهور و سقوطِ گفتمانهای مورد اشاره است. (همین جا توضیح دهم که از این روی به جای واژه  روشنفکران، تحصیلکردکان را به کار میبرم که عنوان روشنفکری در بین اقشار درس خوانده ما کاملاً بد فهمیده شده است. هسته اصلی در مفهوم روشنفکر، تفکر نقادانه و شکاکیت منطقی به همه چیز است. آن کس که تفکر نقاد و تشکیک منطقی ندارد اگر بالاترین رتبه های آکادمیک را هم داشته باشد، اینتلکتوال نیست بلکه درس خوانده است. نکته دوم این که؛ گفتمان را نباید به گفتگو ترجمه کرد. گفتمان یعنی دیسکورس، یعنی مَبحَث، مکتب، َمشرِب مانند گفتمان اصلاح طلبی یا بنیاد گرایی دینی، گفتمان چپ و راست، گفتمان تجدد یا سنت گرایی.

۳ ـ ولی اگر از نگاه جامعه شناسی سیاسی و تاریخی به مطلب غفلت کرده و خود را  فقط به موارد اشاره شده در آن محدود کنیم ناچاراً در محکمه ای فردی به محکومیت جماعات سیاسی آنروزگار (بخوان روشنفکران) افتاده و به آنها که با نفهمی خود، گله ملت را به دندان های تیز و آرواره  های بیرحم سگ گله سپردند  بد و بیراه خواهیم گفت.

۴ ـ چند دهه پس از جنگ جهان دوم تا مقطع انقلاب اسلامی ما، همه جهان سوم، و نه فقط ایران ما، در رود پُر خروشی افتاده بود که مُحّرکه آن دنیای صنعتی شده با رشد شتابانش بود. در این رودخانه توسعه تاریخی، آن دنیای متحول صنعتی غرب با اجتماعات قبیله ای آفریقا، کلان فئوالهای چینی و اجتماعات ایلی/ طایفه ای خاور میانه در هم آمیخته بودند. 

در این فرایند جهانی شدن؛ فاصله جغرافیایی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی غرب صنعتی شده با جوامع عقب مانده کمتر و کمتر میشد. عرابه جوامع جهان سوم به لکومتیو سریع السیرغرب متصل شده بود. 

حاصل اتصال این جوامع از نظر توسعه یافتگی متفاوت به هم  در فرایندی واحد، بُروز و ظهور آن گفتمانهایی بود که نمونه آنها در میهن قبل از انقلاب ما در عرصه فرهنگی و سیاسی پیدا شد. 

پاسخ رژیم شاه به ضروت همگام و هم سرعت شدن با جهان پیش رفته غرب؛ انقلاب سفید و برنامه  تمدن بزرگ او بود و عقبه عرابه وار این فرایند، نیروهای پهلوی ستیزی بودند که ناسیونالیسم، انقلاب سفید و تمدن بزرگ  شاه را به دیده تحقیر مینگریستند و با آن مبارزه میکردند. 

افراد و گروههای مختلف به اعتبار پیش زمینه های اجتماعی، فرهنگی، روانشناختی فردی و تربیت خانوادگی خویش: ـ  یکی مرید مارکس شد، دیگری مرید شریعتی یا جلال آل احمد و یا مصدق طلبی نوستالژیک گردید و.. . 

علیرغم همه تفاوتهای زبانی و سیاسی این گروههای فکری و اعتقادی با هم داشتند همگی آنها در یک محور مشترک بودند و همپوشی گفتمانی داشتند یعنی ضدیت با غرب و نماد فرهنگی و سیاسی آن در میهنمان، رژیم شاه و برنامه های سیاسی اقتصادی و اجتماعی او.

۵ ـ شاه بنیاد شاهنامه را ایجاد کرده بود که کارش تحقیق روی شاهنامه و گستراندن این اثر منظوم میتولوژیک میهنمان ایران بود. ولی آنچه بر فضای سیاسی آن زمانه حاکم بود، نه رفتن به سوی هویت تاریخی و ملی که شرط اصلی دولت/ملت سازی مدرن و همراه شدن با قافله تمدن جهانی بود بلکه مبارزه با لکوموتیو اقتصادی و سیاسی غرب بود که این تمدن را به پیش میراند. 

در سایه چنین نگرشی بود که نه تنها مذهبیون شریعتی پرست ما بلکه چپ های وطنی ماهم برای پیوستن به جنبش فلسطین که در اصل بخشی از آن پان اسلامیستی و بخشی پان عربیستی ولی هردو بخش ضد ایرانی بودند سرو دست می شکستند. 

جمال عبدالناصر پرچم مبارزه برای تبدیل خلیج فارس به خلیج عربی را برافراشته بود در حالی که مصدق طلبان، چپ ها و اسلام گرایان ما از او به عنوان تهمتن نبرد ضد انگلیسی، مرجعیت سیاسی و فرهنگی برای خود ساخته بودند.

در آن شرایط تعجب آور نبود که دانشجویانی که مجذوب گفتمان ضد آمپریالیستی و پهلوی ستیزی شده بودند، با دیده تحقیر به  ناسیونالیسم مورد تبلیغ رژیم شاه بنگرند و در مقابل هرآنچه او تبلیغ میکرد و از جمله همان شاهنامه سرایی و زنده کردن تمدن شاهنشاهی کهن ایرانی الگوی متضاد آنرا بیافرینند. در فرایند این رویکرد پهلوی ستیزانه بود که انواع و اقسام مکاتب ضد ایرانی شکل گرفت. سرود و پرجم ایران و تاریخ آن انگ کهنه پرستی و ارتجاعی خورد و گفتمان اسلام خمینی مدال انقلابی گری ضد امپریالیستی گرفت.

در اینجا بگویم با یکی از کادر های اصلی بنیاد شاهنامه که هم شاعری معروف بود و هم شاهنامه خوان و شاهنامه شناس مدتی زندان بودم. پارادوکسال، اتهام این شاهنامه شناس معروف، دفاع از سازمان چریکهای خلقی بود که قبله گاهشان کوبا، قاهره و تیرانا و پکن بود. او شاهنامه را نه به عنوان یکی از گنجینه های موروثی هویت فرهنگی/تاریخی ما بلکه در چارچوب جنگ طبقاتی(کمونیستی) تفسیر و تعبیر میکرد، همان کاری که بعدها شاهنامه خوان حزب توده جوانشیر کرد.

مطلب طولانی شد و آن دوست از من خواسته بود که خلاصه پاسخ دهم. 

امروز احیای احساسات ناسونالیستی برای مبارزه با رژیم ضد ایرانی حاکم، برای ما به یک ضرورت ملی تبدیل شده است. هر گفته، نوشته و اثر هنری که احساسات ملی را در عروق جامعه به جریان اندازد، بر حق است و این بر حقی نیازی به مستندات محکم تاریخی هم ندارد زیرا بیان هنری با بیان تحقیقی و تاریخی بسیار متفاوت است. 

آن بیان هنری یا اسطوره ای که به پیشرفت و آزادی ما کمک کند و در ما انرژی مبارزاتی بیافریند برای ما عین حقیقت است. زیرا حقیقت برای هنر و هنرمند مردمی یعنی برانگیختن آن احساساتی که باید تحریک شوند تا به تحقق هدف مبارزه ملی کمک کند. هنرمند، مورخ یا داور تاریخ نیست. 

فردوسی تصویری از ضحاک به عنوان دشمن مردم به دست میدهد که باید بدهد و از رستم نیز تصویری بدست میدهد که یک گُرد اسطوره ای مردمی باید داشته باشد.  

شاه اگر به موازات ترتیب دادن انجمن آکادمیک شاهنامه شناسی؛ روی ساختن و پرداختن نمایشنامه، فیلم، اپرا، باله، نقالی و دیگر اشکال تجسمی ساده و عوام فهم شده  شاهنامه سرمایه گذاری میکرد و این اشکال هنری را به نحوی درست با عِرق میهن پرستی در هم می آمیخت و وسیعاً در اختیار مردم می نهاد شاید بخشی از جوانان آنروز میهنمان گزینه های سیاسی و آرمانی دیگری را انتخاب میکردند. گزینه ای که آنها پس از ۴۱ سال فرمانروایی ضحاکیان بر سرزمین اجدادیمان انتخاب کرده اند و از رستم و فریدن الگوهای پیکار ملی و از پاسارگاد و کورش زیارتگاه ملی و از اهورا یزدان ایرانی میساختند: البته معما چو حل گشت آسان شود   

6ـ به نظر من شاهنامه یا دیگر آثار هنری ایرانی یا هر اثر دیگری که  هویت غیر آخوندی و غیر اسلامی ما را احیا و آنرا شکوفا کند باید مورد توجه و ترویج میهن پرستان ایرانی قرار گیرد. نباید فراموش کرد که شاهنشاهی پهلوی، پس از بیش از ۱۳ قرن حکومت مستقیم و غیر مستقیم اسلام و خلفای اسلامی بر میهن ما، تنها رژیمی بوده است که تقریباً خالص و خَلص ایرانی بوده و سیاستی عرفی داشته است. و از آن مهمتر رضا شاه پس از ناپلئون بوناپارت تنها شاهی در جهان بوده است که از درون طبقه متوسط شهری برخاسته و به سلطنت رسیده است و نه از درون طوایف ایلیاتی. 

ناسیونالیسم ایرانی بدون پاس داشت پهلوی گرایی یعنی قطع ناف هویت تاریخی و ملی ما.  

آمریکا و نظم بین المللی

Share Button

آن روزی که دزدی و سرقت و باجگیری و زورگویی در دنیا از بین برود، علل وجودی پلیس و ژاندارم بین المللی هم از بین خواهد رفت. و تحقق این فرایند بدون تقویت بهینه کارکرد این پلیس و ژاندارم جهانی میسر نخواهد گردید. بی شک پس از از بین رفتن دولتهای کماندویی/ پادگانی/مافیایی در دنیا، خود مردم آمریکا خواهان جمع شدن بساط نظامی آن از اطراف و اکناف دنیا خواهند شد چون دیوانگی خواهد بود که برای ارتشی مالیات بپردازند که وجودش دیگر لازم نیست!

ماهی تا زمانیکه روی شن داغ ساحل نیفتاده است معنی در آب بودن را نمی داند. همین حکم در مورد نظم حاکم بر جامعه جهانی هم صدق میکند. یکی از فلاسفه یونان باستان میگوید بدترین نظم از هرج و مرج(chaos) بهتر است و فیلسوف دیگری میگوید؛ هر بی نظمی خود یک نظم است! 

اگر بر اساس نظر این دو فیلسوف به جهان نگاه کنیم، قضیه صرفاً یک حکم فلسفی و منطقی است که در آن بحث روی نظم داشتن جهان یا بهم ریختن نظم آن است. با اتکاء به نظر فیلسوف دومی باید گفت نظم دیگری از درون هر نظم بهم ریخته سربرخواهد آورد. هنر یک فیلسوف یا تحلیلگر این است که نه تنها فرایند فروپاشی یک نظم را پیش بینی کند بلکه آن نظمی را هم که در دل نظم محکوم به فروپاشیدن شکل میگیرد، پیش بینی کند.

تا جائیکه انسان و جایگاه او در این نظام کیهانی(Cosmologic) مطرح و موضوع بحث نیست، قضیه فقط یک سرگرمی فکری حکیمانه است برای پاسخ به کنجکاوی انسانی ولی وقتی پای آدم و زندگی به میان میاید، چند و چون نظم اهمیت حیاتی می یابد. زیرا مثلاً یک تغییر کوچک در منظومه شمسی ما میتواند همه زیست که هیج بلکه حتی ترکیبات مولکولی این منظومه را بهم بریزد و به عمر کره خاکی ما هم پایان دهد.  

برای یک لحظه خود را به عالم خیال بسپاریم و فرض کنیم فقط۱ هزارم از جِرم کره خورشید که بالانس کنونی این منظومه را برقرار کرده است کم شود. در نتیجه آن کاهش جرم؛ فاصله زمین ما با خورشید/مادر خود آنقدر زیاد میگردد که ممکن است اساساً در فضای کیهانی سرگردان شده و از هم بپاشد و ذرات آن جذب مدارات قوی تر اجرام سماوی بزرگتر دیگر شوند.

البته این خورشید در زمستانها با سرما و در تابستانها با گرمای زیاد، ما را اذیت هم میکند چون ما میخواهیم همیشه و در همه جای این کره خاکی بهار باشد و سبزه و گل.

اگر جهانی زیستی و در درجه اول زیست بشری را در این مکاشفات خود ملحوظ کنیم بیشک از تصور بهم ریختن نظم خورشیدی فعلی از ترسیدن گذشته زهره تََرَک میشویم.

 در تعمیم مقدمه فوق به یک تغییر بنیادی سیاسی در جامعه، به طور نمونه، مردم ما نظام پادشاهی (هرچند دیکتاتوری) محمد رضا شاهی را ساقط کردند و به جای آن، نظام آخوندی روضه خوانان و مداحان فعلی را مستقرساختند. در این تغییر نظم، ما نه تنها به دموکراسی بیشتر یا آب و هوائی بهاری تر نرسیدیم بلکه به استبدادی ماهیتاً ضد انسانی، ویرانگر، و نه چندان کم اهمیت تر، به وضعیتی ثبات نیافتنی رسیدیم. ۴۱ سال است در سرشیبی سنگلاخی تاریخ به عقب و قهقرا میرویم و همچنان با وعده رسیدن به زمین و جاده هموار تعادل سیاسی و اجتماعی در جامعه خویش دلخوشیم.

برگردم به نظم جهانی. 

امروز آمریکا نقش پلیس و ژاندارم را در دنیا بازی میکند و آمرانه با بقیه دنیا حرف میزند مخصوصاً وقتی که رئیس جمهوری مانند دونالد ترامپِ کازینو دار، در راس آن است. 

آمریکا مانند مورد منظومه شمسی پیش گفته و خورشید در مرکزش؛ این منظومه جامعه جهانی را که از دولت ـ ملتهای اقماری تشکیل شده است را به نحوی در یک تعادل نسبی و نظم نسبتاً قابل قبول و توسعه یابنده نگاه داشته است و با قدرت بازدارندگی مهیب خود، از تکرار جنگ های جهانی توسعه طلبانه نظیر جنگ اول و دوم جهانی و باجگیری ارضی جلو گیری کرده و تا جائیکه توانسته مانع جنگ های منطقه ای هم گردیده است. 

این اَبَر قدرت جهانی، با کمک متحدین خود، نظامی حقوقی را در بیشترین زمینه های زندگی بین المللی، از مقررات کار، بهداشت گرفته تا تصفیه حسابهای مالی بین المللی و مقررات کشتی رانی در آبهای بین المللی و ترافیک هوایی را بر جهان حاکم کرده و حداقلی از پای بندی و رعایت حقوق بشر را به دولتهای یاغی دنیا تحمیل کرده است. 

این مقررات بین المللی، تنها محصول اراده آمریکا و متحدین آن هم نیست بلکه نتیجه برایندی آن موازنه نیرو ایست که بین دولتهای دموکراتیک جهان از یکسو و دولتهای اقتدارگرا مانند: روسیه، چین، ایران، سوریه، کره شمالی و.. در صحنه بین المللی برقرار میباشد.

سیر تحول نظام جهانی که آمریکا ژاندارم و پلیس اصلی آنست به سوی آمریکائیزه شدن به معنی دموکراسی نوع آمریکایی پیش میرود. یعنی الگو سازی از دموکراسی آمریکایی. با گذشت هر روز، بخش هرچه بیشتری از مردم دنیا به ویژه جوانان میخواهند مثل آمریکایی ها زندگی کرده، نظامی آنچنان داشته و موازی با آنها ترقی کنند. 

البته آمریکائیزه شدن نظام جهانی به هیچ وجه به معنای فرارفتن از دایره مشترکات تمام بشری و همپوشی های عام حقوقی ملل مختلف نیست. به معنای تغییر آمرانه خودویژگیهای فرهنگی، مذهبی و ملی اجتماعات انسانی نمی باشد که فقط در حکومتهای فاشیستی و کمونیستی و رژیم اسلامی ایران رخ می دهد و داده است که کلاً امری غیر قابل پذرش است. 

حقوق بشر آنچنانکه در منشور جهانی آن آمده است عصاره دموکراسی آمریکایی و غربی است. البته منکر این نمیتوان شد که مفاد این منشور از ممالک غیر دموکراتیک که در این رابطه مطرح نیستند گذشته، در همه جای همان دنیای غربی هم دقیقاً اجرا نمیشود ولی تفاوت غرب به رهبری آمریکا و شرق روسی/چینی/ایرانی در این عرصه اینجا است که غرب،  نه تنها حقوق بشر و آزادیهای دموکراتیک را پذیرفته بلکه برای گسترش آن مبارزه هم میکند و آنرا شالوده قانون اساسی خود قرار داده است در حالی که، آن شرق، اساساً چنین حقوقی را قبول ندارد تا نقض آنرا بپذیرد. ممالک و دول ضد  دموکراسی، گفتمان حقوق بشر را یک پدیده آمریکایی می دانند که برای متلاشی کردن نظام های شبه کمونیستی و کمونیستی آفریده شده است. 

اگر رژیم پکن نتوانسته و نمیتواند جنبش آزادیخواهانه مردم هنگ کنگ را با قتل عام میلیونی مردم فرو بنشاند و یا جزیره کوچک تایوان را یک شبه تسخیر کند، اگر روسیه نمیتواند اوکرائین را به خاکستر اتمی تبدیل کند یا گرجستان فسقلی را از نو اشغال کند، اگر صدام نتوانست کویت را ببلعد، اگر سلطان نشین های ۳۰۰ هزار نفری عمان، مسقط و قطر و ممالک هم اندازه آنها، میتوانند امروزه به عنوان دولتهای مستقل از نظر حقوقی در دنیا عرض اندام کنند همه این دستآوردها مدیون این نظمی است که به برکت همان ممالک غربی و قدرت سیاسی و نظامی و اقتصادی آنها بر جهان مستقر شده و روسیه و چین نمیتوانند قوانین یاسای چنگیزی خود را یک طرفه بر آن اِعمال کنند و دنیا را به شییوه سده های قبل و با الگوی استعماری بین خود تقسیم کرده و هرجور میخواهند در قلمروی امپراطوری شبه مغولی خود در آنجا با مردم و ملتها رفتار کنند. 

طبیعتِ(حیوانی) بشر به گونه ایست که نظم گریز است. ولی شکل گیری تدریجی تاریخی جوامع بزرگ انسانی و توسعه آن جوامع، براین خوی حیوانی در انسان مهار زده و یک تربیت اکتسابی مدنی در او ایجاد کرده است که با خوی حیوانی او در ستیز دائمی است. این تبدیل و تَبَدّل، یک فرانید تاریخی است که همچنان ادامه دارد و خواهد داشت و در ذات فرایند انسانی شدن انسان است. و محصول آن اسنان مدنی میباشد.

به موازات توسعه جوامع بشری و قدرت یابی سازمان ملل که در آینده ای نامعلوم، احتمالاً به دولت واحد جهانی تبدیل خواهد شد، آدمها و گرایشهای نظم گریز نیز وجود دارند و بوجود می آیند که محصول توسعه طبیعی جامعه بشری است. این گروههای انسانی نظم گریز نا بهنجار زمینه ی پیدایش گروه های تروریستی را ایجاد میکنند که در رقابت های سیاسی دنیا بین دو جریان عمده دموکراسی های نوع غربی و رژیم های اقتدار گرای تمامیت خواه نوع روسی ایرانی و چنینی مورد سوء استفاده دولتهای نوع دوم قرار میگیرند.. 

سئوال این است که آیا اگر آن ژاندرم مقتدر جهانی، آمریکا و ناتو، نبودند، این نیروهای یاغی بین المللی چه بر سر دنیا می آوردند! آیا دنیا به مکان امن تری برای بشر تبدیل میشد؟ آیا انسانها به آزادی و رفاه و کرامت بیشتری می رسیدند؟ آیا روسیه اجازه میداد مثلاً ماهیگیران ایرانی حتی در سواحل خود ایران صیادی کنند؟ آیا اجازه میداد تا دولت ایران در منطقه فلات قاره ای خود در دریای خزر به استخراج نفت و گاز دست بزنند؟ 

آیا ناوگان ماهیگیری چین، آبزیان خلیج فارس را با روشهای غارتگرانه و ضد زیستی جبران ناپذیر خود، آن را از هرگونه موجودات آبزی جارو و پارو نمی کرد؟ آیا مانند جزیره مصنوعی ساختنش در آبهای بین المللی دریای چین به قصد توسعه ارضی، در خلیج فارس ما هم چند جزیره ایجاد نمیکرد تا همسایه جنوبی ما شود؟ آیا بخاطر صدور ویروس چینی کرونا به دنیا توضیح میداد؟ آیا دنیا را به آزمایشکاه میکربی خود تبدیل نمی کرد؟ آیا تبتی های بودایی و ایغورهای مسلمان را از سرزمین چین پاکسازی نمی کرد؟ آیا سلطه پلیسی بر همه شبکه های مجازی دنیا برقرار نمیکرد؟ آیا به مردم دنیا اجازه میداد در توالت های خود بدون ترس از شنود و جاسوسی قضای حاجت کنند آیا بشار اسد و و سپاه قدس و حزب الله به جای قتل و عام ۵۰۰ هزار نفر از مردم سوریه میلیونها نفر بیشتر را نمی کشتند تا سکوت قبرستانی در آنجا برقرار کنند؟ 

و سرانجام اگر این نظم ناظر و حاکم بین المللی نبود قتل و کشتن دسته جمعی مخالفین در ایران در دوران حاکمیت آخوندها ابعاد میلیونی و نسل کُشی نمی یافت؟

آری! آمریکا پلیس و ژاندرام جهانی است و پاسبان نظم بین المللی کنونی میباشد. ولی اگر این پاسبانِ گاه رشوه گیر و گاه زورگو نباشد، زن و بچه های مردم در سراسر دنیا سر آرام بر زمین خواهند گذارد؟ آیا قداره بندان روسی و چینی و ایرانی نظم خاص خود را بر جهان مستقر میکنند. 

ایراد و انتقاد از روش یک پلیس یا دستگاه پلیس کاملاً لازم است ولی فقط دزدان و تجاوزکاران، اصل ضرورت پلیس را در جهان و جامعه زیر سئوال میبرند تا برای خود آزادی عمل بیشتری بیابند.

مارکس در باره انقراض سرمایه داری بر این عقیده بود که سرمایه داری در اثر تکامل و تبدیل اشکال تولید و مناسباتِ اقتصادی  پیش سرمایده داری به سرمایه داری، چون میوه کاملاً رسیده ای سقوط میکند. مانند کرم ابریشمی که در اثر بلوغ و رشد به پروانه تبدیل میشود. 

آری اگر آمریکا و سرمایه داری آمریکایی بد است؛ فقط تکامل و به حد اکثر قدرت رسیدن آن و پایان ماموریت تاریخی اش با از بین رفتن همه رقیبان غیر دموکراتیک آن و با آمریکائیزه (دموکراتیزه) شدن جهان به آن معنایی که در بالا توضیح داده شد، یعنی با دموکراتیزه شدن سیاسی، حقوقی، اقتصادی جهان، ضرورت وجودی آن پلیس و ژاندارم بین المللی هم از بین میرود.

آن روزی که دزدی و سرقت و باجگیری و زورگویی در دنیا از بین برود، علل وجودی پلیس و ژاندارم بین المللی هم از بین خواهد رفت. و تحقق این فرایند بدون تقویت بهینه کارکرد این پلیس و ژاندارم جهانی میسر نخواهد گردید. 

بی شک پس از از بین رفتن دولتهای کماندویی/ پادگانی/مافیایی در دنیا، خود مردم آمریکا خواهان جمع شدن بساط نظامی آن از اطراف و اکناف دنیا خواهند شد چون دیوانگی خواهد بود که برای یک ارتش فرامرزی مالیات بپردازند که وجودش دیگر لازم نیست!

در چار چوب منظره ترسیم شده فوق  است که میتوان عیار آمریکا ستیزی آمریکا ستیزان را به محک انسانگرایی و دموکراسی خواهی زد! و آمریکایی ستیزان را ارزیابی کرد!

  • این بخش کاملاً از نظریه مارکس اقتباس شده است. بگذریم که لنینیسم و کمونیسم انقلابات و شورشهای مسلحانه را جایگزین تغییر و تحول دیالکتیکال سرمایه داری کردند تا امروز که حتی از القاعده و داعش هم غیر مستقیم حمایت میکنند تا سرمایه داری را( البته آمریکاییش را نه روسی و چینی اش را) براندازند. 

توضیح: 

 کاربران گرامی!

این سایت از حدود  ۲٫۵ ماه دیگر به فعالیت خود پایان خواهد داد.

براندازی انقلابی از منظر تئوری یک انقلاب

Share Button

آنها که به زعم خود با رژیم مبارزه میکنند و خود را اپوزیسیون رژیم میدانند ولی از پرداختن به مسئله رهبری جنبش به دلایل گوناگون از جمله خود رهبر بینی غفلت کرده یا خود را به تغافل میزنند، در بهترین تعریف، بخشی از عمله جات آشوب و تخریب  کور ضد مملکت هستند و نه سازندگان یک جنبش هدفدار با رویکرد و راهبُرد روشن سیاسی! 

تلاش این یادداشت ارائه پاسخی اسلوبی(متودولوژیک) به سردرگمی حاکم بر فضای سیاسی حاکم بر صحنه سیاسی اپوزیسیونی میهن ماست. 

قبل از فرارسیدن ویروس چینی کرونا هم، تمام ساختار اقتصادی نظام از هر جهت دُچار دردهای بی درمان بحرانهای متعدد گشته بود ولی بحران این ویروس چینی، چون قوزی سنگین بربالای قوزِ بحرانهای کمر شکن پیشین رژیم افزوده گشت و میرود تا آنرا کاملاً فلج کند، البته به استثنای آن قسمتایی که به سرکوب مردم و چپاول مملکت مربوط میشود و لحظه ای از کارباز نمی ماند و خستگی نمی شناسد.

در واکنش به این وضعیتِ عمیقاً بحرانی که از طرف ساده ترین و غیرسیاسی ترین اقشار جامعه هم قابل تشخیص است، اپوزیسیونی که باید به سازمانگری نارضایتی عمیق مردم بپردازد و این نارضایتی پراکنده را به یک پُتک واحد دهها میلیونی خُرد کننده بر فرق سرِ رژیم فاسد آخوندی بکوبد، در بهترین حالت به افشای مداوم و تکراری فساد و تبهکاریهای این رژیم خود افشاگر پرداخته یا در نازلترین حالت، به فحاشی به آن مشغول است یا معطوف به اهداف فرعی می باشد.

بخشی از این اپوزیسیون هم بدون اینکه خود بداند، بجای تلاش برای رهبری آفرینی جنبش ملی از بین گزینه های محتمل و موجود، یا به فعالیت های نمایشی مشغول است و یا ناخودآگاه تلاش میکند تا از پرزیدنت دونالد ترامپ  برای ملت بی سردار ما رهبری سیاسی جنبش براندازی بسازند. اینها به جای کوشش برای همسو کردن نارضایتیهای مردم و هدایت آن  نارضایتی ها به به سوی وحدت صفوف مبارزاتی، امید خویش به واشینگتن بسته است.

در اینجا و تحت این شرایط، آموزه های رهبر انقلاب بلشویکی روسیه، لنین برای ما مبارزان ایرانی خیلی آموزنده میباشد.  

به نظر لنین، برای اینکه یک انقلاب رخ دهد دو شرط اساسی لازم است.۱ـ  شرط عینی ۲ ـ شرط ذهنی. 

مرجع سازی از لنین در این بحث ربطی به کمونیسم و لنینیسم ندارد بلکه صرفاً هنر رهبری انقلابی مورد نظر می باشد که لنین یکی از نوابغ تاریخی عرصه آن میباشد. 

شرط عینی از نگاه لنین یعنی چنان شرایط فلج کننده بحرانی که توده های مردم دیگر قادر به تحمل آن نباشد و قدرت حاکمه هم، به علت آشفتگی و بحران درونی خود، دیگر نتواند به حاکمیت خود تحت آن شرایط ادامه دهد. 

او میگوید؛ به طور خلاصه شرایط عینی انقلابی یعنی آن شرایطی که توده های مردم دیگر نخواهند و نتوانند تحمل کنند و طبقه حاکم هم نتواند دیگر به شیوه گذشته حکومت کند. چنین شرایطی یعنی شرایط عینی انقلابی.

لنین می افزاید: ـ ولی وجود شرایط عینی انقلاب، خود بخود به معنی رخداد انقلاب نیست بلکه شرایط ذهنی انقلابی  نیز لازمست. منظور لنین از شرایط ذهنی انقلابی، ذهنیت و ذهن فردی آحاد مردم نیست بلکه ذهنیت اجتماعی و طبقاتی آنهاست. او این ذهنیت را به یک گردان یا ستاد سیاسی رهبری کننده(حزب سیاسی انقلابی) تشبیه میکند که نقش مغز و سیستم واحد عصبی مشترک توده انقلابی را ایفاء میکند. 

یک چنین سیستم مغزی سیاسی جنبش انقلابی، از طریق شبکه های گسترده حزبی که در مجموع سیستم عصبی انقلاب و توده های انقلابی را تشکیل میدهد، حرکت توده های میلیونی انقلابی را چون یک ارتش منظبط سازمان میدهد؛ به موقع به آنها فرمان پیش روی میدهد و به موقع فرمان عقب نشینی و آنها را از تمام کوره راه های پر پیچ و خم مبارزه به سوی مقصد نهایی رهبری میکند.  

این ذهنیت انقلابی توده ای با کار روشنگرانه خود، چنان انظباط فکری هوشیارانه ای در توده انقلابی ایجاد میکند که رژیم حاکم نمیتواند با مانورهای گمراه کننده، خرابکاری از طریق ستون پنجم و نفوذی های خود، شایعه پراکنی و دیس اینفرماسیون آنهارا سردرگم کرده و دنبال نخود سیاه بفرستند.

با رجوع به این آموزه های کلاسیک و فرا ایدئولوژیک شده، ما مخالفین رژیم آخوندی حاکم، باید به وضعیت خودمان بنگریم. شرایط مادی زندگی مردم از وجود یک شرایط کامل عینی پخته شده برای براندازی رژیم حکایت میکند که نشانه های آن، اعتراضات خود جوش پیاپی مردم است و افق تیره آینده ای که برای مردم قابل تشخیص شده است. ولی آنچه نیست و غایب است و ما حتی برای تدارک آن گامهای اولیه را هم بر نداشته ایم، آماده سازی شرایط ذهنی براندازی رژیم است. تکرار میکنم: ـ در اینجا«شرایط ذهنی» را با ذهنیت یا شعور فردی همانند نگیریم. جنبش مردمی را به عنوان یک فرد و یک پیکر در نظر بگیریم که حزب یا احزاب سیاسی سیستم عصبی و مغر آن هستند و به فرمان آن مغز و سیستم عصبیِ حسی و حرکتی واحد حرکت میکنند.

با نگاهی قدری خلاقانه به مسئله سازماندهی و رهبری، به آسانی میتوانیم درک کنیم که اولاً این ذهنیت یعنی رهبری، ترکیبی از عنصر فردی یا شخصیت کاریزماتیک میباشد که در و با تشکیلات رهبری کننده تشکیل میشود. ضعف سازمان تشکیلاتی را رهبر کاریزماتیک جبران میکند و ضعف رهبریت کاریزماتیک را تشکیلات رهبری کننده

خلاصه و نتیجه گیری: 

نیاز مبرم جنبش آزادیخواهانه امروز ما، دیگر جندان افشای مفاسد رژیم نیست که کوس رسوایی آن  عالمگیر شده است بلکه سازماندهی و رهبریت سیاسی و راهبردی ساختن برای جنبش مردمی است. 

این سازماندهی از چهره سازی در سطوح پائین شروع میشود و هرمی تا راس هرم بالا میرود تا رهبریت مرکزی را از بین امکانات(شخصیتهای) موجود بسازد و تشکیل دهد. بدون چنین رهبریتی هیچ انقلابی نخواهد شد و رژیم هر جنبشی را با خشونتی بدتر از بشار اسد در هم خواهد کوبید. 

آنها که به زعم خود با رژیم مبارزه میکنند و خود را اپوزیسیون رژیم میدانند ولی از پرداختن به مسئله رهبری جنبش به دلایل گوناگون از جمله خود رهبر بینی غفلت کرده یا خود را به تغافل میزنند، در بهترین تعریف، بخشی از عمله جات آشوب و تخریب  کور ضد مملکت هستند و نه سازندگان یک جنبش هدفدار با رویکرد و راهبُرد روشن سیاسی! 

برای اینکه چنین رهبریتی ساخته شود، «توده فهم» بودن شخصیت های مورد نظر و داشتن کاریزمای رهبری آن لازم است. میزان سواد و صداقت و شجاعت و.. تعین کننده این کاریزما نیست.

 در شرایط فقدان سازمان های معتبر سیاسی، شور بختانه نقش و ضرورت چهره های کاریزماتیک افزایش و نقش سازمان و تشکیلات کاهش می یابد. 

وقتی یک باران شدید می بارد، دهقانانی که آمادگی سازمانی و رهبری دارند آن بارش سنگین را نعمت الهی گرفته و مزارع خود را آبیاری میکنند و آن  توده دهقانی که در برابر باران آماده نیست یا سازمان یافته نمی باشد، فقط میتواند شاهد این باشد که سیلاب آلونک کاهگلی او را هم ویران سازد و احشام او را هم با خود ببرد. 

کدام یک از این دوحالت باید باشیم یا هستیم؟

توجه کاربران گرامی: 

این سایت از قریب ۳ ماه دیگر یعنی ماه ژولای به فعالیت ۱۱ ساله خود پایان خواهد داد.     

عراق آبستن تغییرات سیاسی

Share Button

بر اساس داده های خبری و تحلیلی فوق باید گفت که پیش بینی سَمت و سوی حوادث تا اینجا کار، چندان آسان نیست. چه بسا حشد الشعبی و نیروهای در آب و نمک خوابانده شده ایران، روسیه، اخوان المسلمین و ترکیه و قطر از یک اشتباه محاسبه آمریکا در عراق بهره برداری کنند تا مردم عراق و حتی دیگر ممالک عرابی را علیه آمریکا به خیابانها بکشانند. ولی مسئله اینست که آیا حمله ویروس کرونا و سقوط قیمت نفت به آنها چنین فرصتی میدهد؟

اخبار و گزارشهای پراکنده در اطراف اوضاع جاری در عراق حاکی از این است که این کشور بحران زده در آستانه تغییرات سیاسی جدی قرار دارد. 

در این اخبار و گزارشها، اطلاعات و شبه اطلاعات، دیس اینفرماسیون و جنگ روانی چنان با هم درآمیخته است که تفکیک درست از نادرست چندان آسان نیست ولی در میان این بلبشوی خبری و تحلیلی حد اقل ۳  عامل یا محرکه ثابت را میتوان تمیز داد که سرنوشت سازند. 

1 ـ حضور سیاسی و نظامی ایران و تلاش رهبری آن و سپاه برای تثبیت کردن این حضور همه جانبه که اهمیت آن دیگر از مسئله حیثیتی گذشته است. زیرا به علت فررفتن تا به خرخره رژیم آخوندی در باتلاق این کشور به یک عامل سرنوشت ساز برای تداوم حکومت خود رژیم تبدیل شده است.

در برابر این «حضور» و تلاش برای نهادینه کردن آن از سوی رهبری ایران و باندهای نظامیش؛ نیروهای ملی عراق، دول عرب منطقه که به هیچ روی چیرگی ایران آخوندی را بر این کشور عربی برنمی تابند و دولت آمریکا که به هیچ وجه برای تحمل حضور سیاسی و امنیتی ایران در عراق کمترین آمادگی را ندارد قرار دارند. 

این تقابل جبهه ای به علت نا همسازی آشتی ناپذییر(آنتاگونیستیک)بنیادنیش فقط با شکست کامل یک طرف قابل برطرف شدن است. این تقابل اگر از تقابل نازیسم و کمونیسم با دنیا آزاد در قرن گذشته حادتر و آشتی ناپذیرتر نباشد از آن ملایمتر نیست. 

2 ـ در مجموعه این خبرها و گزارشها که مَدخَل این نوشتارمیباشند، از جمله، به تدارک نظامی گروهبندیهای شیعی وابسته به ایران در برای ادامه و تشدید عملیات ایذایی موشکی تا حد حمله نظامی مستقیم آنان به نظامیان آمریکا در خاک عراق صحبت میشود. 

از آنسو گزارشهایی به رسانه ها درز کرده است که از تدارک اجرای یک کودتای نظامی توسط آمریکا در عراق حکایت میکنند. در این رابطه آنچه موثق میباشد این است که در هفته های اخیر آمریکا دست به نقل و انتقال و تجدید آرایش وسیع نیروهای نظامی خود در منطقه و عراق زده و سیستم دفاع ضد موشکی پاتریوت خود را در پایگاه عین الاسد وپایگاه اربیل و همچنین در پایگاهی در خاک کویت مجاور مرز عراق مستقر کرده است. 

نیروهای آمریکا در همین حال دو قرارگاه نظامی خود در عراق را با تمام تجیهزات به نیروهای مسلح عراق واگذار کرده اند که این نیز خود جای تامل دارد زیرا برای درک مسئله باید دانست آن واحدهای نظامی که این قرارگاه ها را با تجهیزات آن از آمریکایی ها تحویل گرفته اند از نظر سیاسی در کدام سوی جبهه درگیریهای جاری سیاسی در عراق قرار دارند. 

3 ـ بموازات این تحولات نظامی و سیاسی، مسئله مهم ویروس کرونا و سقوط ویرانگر قیمت نفت اتفاق افتاده است. امروز رویترز از قول ۳ پزشک درگیر مبارزه با کرونا در عراق به رویترز گفته اند که دامنه واگیری و مرگ و میر ناشی از کرونا در آن کشور بسیار بیش از آنچه هست که آمار رسمی به مردم میگویند. آنها به رویترز گفته اند که مقامات عراقی گفتگوی کادرهای پزشکی را با رسانه ها روی مسئله این اپیدمی ممنوع ساخته اند. دلیل این کار از سوی آنها مسائل امنیتی ذکر شده است از جمله اینکه در صورت افشای حقیقت به مردم آنها پانیک زده شده و به فروشگاهها هجوم خواهند بُرد و مواد غذایی و داروئی را احتکار خواهند کرد.

در گزارش دیگری در یکی از همین رسانه های بین المللی از وضع وخیم ارزی عراق گزارش شده بود و اینکه در آمد نفتی شرکت ملی نفت عراق کفاف بدهی های جاری آنرا به شرکت های پیمانکاری نمی دهد و شرکت نفت عراق برای اولین بار خواهان تعلیق پرداخت سه ماهه منتهی به آوریل شده است و تصمیم دارد برای سه ماهه آینده هم تقاضای مهلت بکند. در این گزارش گفته شده بود که ۹۰% بودجه دولت عراق از نفت تامین میشود که با سقوط بهای آن دولت با مشکل جدی پرداختهایش روبرو خواهد شد.

ولی مهمتر و مستند تر از موارد برشمرده فوق دو گزارش مندرج در دو شماره نیویورک تایمز بترتیب به تاریخ های ۳۰ مارس و ۲۱ مارس میباشند که وضع فعلی عراق و مسائل امنیتی آن و تحریکات ایران نیروهای نیابتیش در آنها گزارش شده است. 

عنوان اولین گزارش«دستور پنتاگون برای برنامه ارتقاء سطح توان رزمی نظامی در عراق با هشدار باش برخی سران نظامی روبرو شد.» می باشد: 

… « پنتاگون به فرماندهان نظامی دستور داد که طرح بالابردن سطح رزمی نظامیان را در عراق تنظیم کنند. این رهنمود که هفته پیش صادر شد به معنای آمادگی برای انهدام گروههای شبه نظامی مورد پشتیبانی ایران است که نیروهای آمریکا را در معرض تهدیدات بیشتر قرار میدهند ولی برخی فرماندهان نظامی هشدار میدهند که این اقدام سازنده نیست و مخاطره آمیز است.» 

نیویورک تایمز ادامه میدهد که برخی صاحب منصبان کاخ سفید از جمله پمپئو و سی اُ برین  مشاور ترامپ در مسائل امنیتی، بر این عقیده اند که باید از بحران پاندمیک (کرونا)  برای یکسره کردن کار پروکسیهای ایران در عراق استفاده کرد. به نوشته نیویورک تایمز؛ با اینکه مارک  ت اسپر وزیر دفاع با این طرح موافق نبوده است با این حال دستور بالابردن آمادگی رزمی نظامیان آمریکا در عراق را صادر کرده است.  

اخبار این بحث های بین نظامیان، مقامات وزارت دفاع  و کاخ سفید، اطلاعات طبقه بندی شده بوده که به نیویورک تایمز درز کرده است و همین امر نشان میدهد که آمادگی رزمی نیروهای آمریکایی در عراق یک بلوف جنگ روانی نیست بلکه یک آمادگی رزمی واقعی است.

 در گزارش قبلی نیویورک تایمز پیرامون همین مسائل با عنوان « در حالیکه ایران پیش میرود، اطرافیان ترامپ روی بالابردن توان رزمی با هم جر و بحث می کنند.» آورده شده است که  برخی دولتمردان آمریکا حتی حمله به ناوگانهای ایران و پایگاه های سپاه در خود خاک ایران را پیشنهاد کرده اند.

در این گزارش نیویورک تایمز، برخی نظامیان آمریکا که مخالف بالابردن سطح رزمی نیروهایشان در عراق میباشند بر این عقیده هستند که هدف حشد الشعبی از موشک پراکنی به پایگاه های آمریکا تحریک آمریکایی ها به نشان دادن واکنش نظامی است تا به این شبه نظامیان بهانه برای تحریک سیاسی مردم عراق بدهد بطوری که آنها بتوانند خواست اخراج آمریکا از عراق را به یک خواست ملی تبدیل کنند. این نظامیان میگویند که ما نباید به این دام کشانده شویم! 

نتیجه گیری:

بر اساس داده های خبری و تحلیلی فوق باید گفت که پیش بینی سَمت و سوی حوادث تا اینجا کار، چندان آسان نیست. چه بسا حشد الشعبی و نیروهای در آب و نمک خوابانده شده ایران، روسیه، اخوان المسلمین و ترکیه و قطر از یک اشتباه محاسبه آمریکا در عراق بهره برداری کنند تا مردم عراق و حتی دیگر ممالک عرابی را علیه آمریکا به خیابانها بکشانند. ولی مسئله اینست که آیا حمله ویروس کرونا و سقوط قیمت نفت به آنها چنین فرصتی میدهد؟

مسئلهِ بسیار مهمتر از نکات فوق، مسئله بحران سیاسی در داخل خود نظام و حاکمیت سیاسی عراق است. رئیس جمهور عراق برهم صالح،  سیاستمدار شیعی مذهب و استاندار سابق نجف،عدنان الزرفی را برای پست نخست وزیری معرفی کرده است که او به اعتبار شیعه بودنش صلاحیت این پست را دارد ولی همه گروهبندیهای شیعی وابسته به ایران با نخست وزیری او مخالف هستند و او را مهره آمریکا میدانند. 

آنچه محرز است این میباشد که عدنان الزرفی روی خوشی با نفوذ ایران در عراق ندارد و وعده داده است که هم انتخابات زود هنگام برگزار کرده و هم شبه نظامیان را در نیروهای مسلح دولتی ادغام کند. 

لازم به تذکر است که در یک انتخابات آزاد و زود رس، تمام نیروهای سیاسی وابسته به رژیم تهران از صحنه سیاسی عراق جاروب خواهند شد و بعید است همه آنها ۱۰% از آرای مردم را هم کسب کنند و روی این اصل است که آنها هیچ دولتی را که قصد انتخابات زود رس را داشته باشد نمی پذیرند.

هیچ یک از برنامه های الزرفی با اهداف ایران و شبه نظامیان وابسته به آن خوانایی ندارند. ولی پرسش مهم این است که آیا او بدون پشتوانه و دلگرمی استراتژیک به این میدان آمده است؟ و برهم صالح که او را بدون موافقت با احزاب شیعی نامزد کرده بی گدار به آب زده است؟ من بعید میدانم. و فرا تر از این نکات، فکر میکنم اگر کودتایی در کار باشد آن کودتا هم بخشی از فرایند همین تغییر نخست وزیری خواهد بود و نه، نخست وزیر سازی بخشی از یک کودتای نظامی! 

به نظر من اوضاع جاری در عراق جای خوشبینی زیاد دارد هرچند نمیتوان با قطعیت سرنوشت مبارزه «بود و نبود» کنونی در عراق را رقم زد!

توجه! کاربران گرامی:

این سایت حد اکثر تا ماه ژولای یعنی حدوداً سه ماه دیگر فعالیت خواهد داشت و بعد به فعالیت ده ساله خود پایان میدهد.

نفت به کانال ۲۷ دلار وارد شد! دلار چه میشود؟

Share Button

با توجه به محدودیت های متعدد ایران در صدور نفتش و همزمان کاهش صادرات کالاهای غیر نفتیش، حداکثر و در خوشبینانه ترین برآوردها، در آمد ارزی کشور نباید بیش از  ۲۰ میلیارد دلار در شرایط کنونی باشد. این یعنی نصف شدن کُل درآمد ارزی کشور پیش از اشاعه ویروس کرونا و سقوط بهای نفت و نتیجتاً یعنی، متراکم شدن ابرهای تیره بحران کمبود کالاهای اساسی که میتواند تا مرز قحطی پیش رود و شیرازه امور را کاملا از هم بپاشد.

لحظلتی پیش بهای هر بشکه نفت خام برنت که نزدیک به نفت خلیج فارس است وارد کانال ۲۷ دلار گردید. سقوط بهای نفت جهانی با جنین سرعتی احتمال سقوط آنرا در آینده نه چندان دور، حتی به زیر ۲۰ دلار منتفی نمی کند. 

تازه باید در نظر گرفت که قرار گرفتن بهای هربشکه نفت در جنین سطحی، خود مدیون اضافه خرید مازاد بر نیاز در اثر ارزانی نفت است. بسیاری مشتریان نفت میخواهند تا هرچه سریعتر با نفت ارزان انبارهای خود را لبریز کنند. این امر به تقاضای مازاد بر مصرف دامن میزند و وقتی این انبارها و شناورهای روی دریاها پر شوند و دیگر ظرفیت خالی بیشتری وجود نداشته باشد، هیچ معلوم نیست این سقوط قیمت در کجا متوقف شود. ولی قدر مسلم این است که حد اقل برای یک دوره ۶ ماهه حتی یکساله بسیار بعید است به سطح  30 دلار برسد. 

مسئله تنها اضافه عرضه به بازار نیست که قیمت را پایین می کِشد بلکه، بخش عمده حمل و نقل جهانی به خاطر کرونا خوابیده است. هنوز داده آماری دقیقی از میزان کاهش حمل و نقل و ترافیک در دنیا داده نشده است ولی باید روی کاهش مصرفی حدود چندین میلیون حساب کرد زیرا تحرک در همه زمینه تقریباً متوقف شده است. بیشتر پروازهای بین المللی و ملی لغو شده اند. بطور نمونه ۹۰ % پروازهای SAS کنسل شده است و وضع لوفت هانزا، فرانس پرس و کی ال ام بهتر نیست. 

اگر سقوط قیمت نفت که برای ممالک نفت خیز فاجعه بار است، برای ممالک اروپایی و حتی آمریکا و چین و هند اثری معکوس دارد و صدها میلیارد دلار از هزینه انرژی آنها میکاهد. 

در آمریکا تولید کنندگان نفت شل با دولت ترامپ تماس گرفته و خواهان این شده اند که دولت فقط آنها را بخرد و انبارهای خود را پر کند و یا اینکه به آنها کمک مالی بدهد. 

هم اکنون صفر شدن نرخ بهره بانکی فدرال رزرو(بهره پایه) بخشی از زیان کمپانیهای نفت شل را جبران کرده است و برای ترامپ مشکل نیست تا با چند ده میلیارد دلار از محل بودجه جدیداً مقرر شده ۷۵۰ میلیارد دلاری بمارزه با ویروس کرونا، مانع از کاهش فعالیت تولیدی این شرکتها شود. 

تا جایی که به دولت عربستان و امارات مربوط میشود، آنها نه تنها ذخایر ارزی چند صد میلیارد دلاری دارند بلکه قادرند با جایگزین کردن نیروهای کار خارجی با بومی که هزینه ارزی زیادی برای آنها دارد، کاری که عربستان با سرعت در راه آنست، از هزینه های ارزی خود بکاهند.

روسیه، ایران، ونزوئلا و عراق بزرگترین بازندگان این جنگ قیمت و سقوط عمدی بهای نفت هستند. 

با توجه به محدودیت های متعدد ایران در صدور نفتش و همزمان کاهش صادرات کالاهای غیر نفتیش، حداکثر و در خوشبینانه ترین برآوردها، در آمد ارزی کشور نباید بیش از  20 میلیارد دلار در شرایط کنونی باشد. این یعنی نصف شدن کُل درآمد ارزی کشور پیش از اشاعه ویروس کرونا و سقوط بهای نفت و نتیجتاً یعنی، متراکم شدن ابرهای تیره بحران کمبود کالاهای اساسی که میتواند تا مرز قحطی پیش رود و شیرازه امور را کاملا از هم بپاشد.

اینها محاسباتی است که هر آدم غیر حرفه ای هم میتواند پیش خود بکند. رژیم باید از دروغ گفتن به مردم و سیاه کرده آنها دست بردارد. این دروغگوییها و فیلم بازی کردنها مانع از گسیختن شیرازه امرو نمیشود بلکه اگر راهی برای پیش گیری از فروپاشی اقتصادی باشد، کمک گرفتن از مردم و راست گفت به آنها است. مردم باید از عمق فاجعه مطلع شوند تا با هماهنگی ملی چون تن واحد با آن روبرو شوند.

با این محاسبات ساده معلوم نیست چرا دولت و بانک مرکزی همچنان در داده های آماری و بانکی خود از دلار ۱۵۰۰۰ تومنی سخن میگویند. اگر ظرف این مدت درآمد ارزی نصف شده است، حتی بدون در نظر گرفتن ضریب تاثیر هم افزاینده روانی، منطق پولی و ارزی به ما میگوید در شرایط کنونی، حد اقل قیمت دلار باید در اطراف ۳۰٫۰۰۰ تومان باشد.

عبدالناصرهمتی رئیس بانک مرکزی امروز گفت که، بهای دلار ۱۵% بیش از قیمت واقعی است. به این میگویند دست کم گرفتن شعور مردم. ایشان باید برای این ادعای خود دلیلی ذکر کند! آیا درآمد ارزی ایران این روزها بالا رفته است؟ آیا دولت گنجی کشف کرده است؟ آیا میزان صادرات نفت ما و قیمت آن اختصاصاً برای ما در دنیا بالا رفته است!

معلوم نیست اینها با این سیاه بازیها تا چه مدت میخواهد در گوش مردمی که از وحشت فروپاشی اقتصادی خواب از چشمشان رفته است لالایی خواب کننده بخوانند؟ اینها فقط با امید های واهی خود، مردم را در غفلت نسبت به فاجعه نگاه میدارند که نتیجه سورپرایط شدن آنهاست.     

سیاه بازی کارگزاران رژیم، دیو بحران اقتصادی و شَّرِ اپیدمیک

Share Button

سردار باقری رئیس ستاد نیروهای سپاه اطلاعیه داده است که سپاه و بسیج به میدان میآیند و چنین و چنان خواهند کرد! انتظار اینکه این سپاه و بسیج در مورد کُرونا کار بیشتری از آنچه در مورد سیلابها و زمین لرزه  های امسال یا سالهای گذشته بکنند انتظاری کاملاً بیهوده است. آنهایی که این حکم را قبول ندارند میتوانند قدری صبر کرده و ببینند!

نمایش مبارزه باسیل. مقابله سپاه با کرونا هم غیر از این نخواهد بود به تعداد دوربین به دستان نگاه کنید!

بهای نفت در بازار های دنیا به ۳۳ دلار رسیده است و دیروز هم رویترز گزارش داد که عربستان با ۸ تا ۱۰ دلار تخفیف حاضر شده است نفت خود را به بشکه ای ۲۵ دلار به مشتریان اروپایی و آسیایی  روسیه بفروشد تا بازار آن کشور را از دستش خارج کند.

مثلی هست که میگوید هرگاه همسایه ات را درمانده دیدی خود را مرده ببین! و این مثال در مورد مملکت ما بیش از هر نقطه دیگر دنیا صدق میکند.

صادرات نفت کشور از ۲٫۵ میلیون بشکه در روز، طبق میانگینی از برآوردهای بین المللی، به نزدیک ۳۰۰ هزار بشکه در روز کاهش یافته است. بازار کالاهای غیر نفتی به منطقه شامل عراق، ترکیه و ممالک آسیای میانه، به علت تحریمهای آمریکا تا حدود زیادی محدود شده است که کرونا ویروس بر دامنه این محدودیت به نحو قابل ملاحظه ای افزود. 

یک ماه نیم پیش آمریکا  مهلت خرید برق عراق از ایران را که قبلاً با تمدید های ۶ ماهه از لیست تحریمها استثناء می کرد، با تهدید تنبیهات اقتصادی  برای آخرین بار به مدت ۳ ماه تمدید و اعلام کرد این مدت را دیگر تمدید نمیکند.

بروز نا آرامی های سیاسی در عراق و تحریم کالاهای ایرانی از سوی مردم آن کشور از میزان صادرات ۲۴ میلیارد دلاری به آن کشور کاست.

لبنان به عنوان یکی دیگر از بازارهای منطقه ای ایران، خودش به ورشکستگی افتاده است و این ماه از پرداخت قسط ۱٫۲ میلیاردی بانکهای خارجی درماند و قرار است زیر نظر صندوق بین المللی پول برنامه ریاضت اقتصادی(بسیار شدید تر از یونان) به اجرا بگذارد. 

وضع سوریه به عنوان یکی دیگر از مقصدهای صادراتی ایران نیازی به توضیح ندارد ولی کافیست بگویم که همه کالاهایی که از کشور ما به سوریه صادر میشود جنبه اعتباری دارد که ضمانتنامه های آن صادرات، از سوی بانکهای دولتی خودمان صادر میشود و در سررسید موعد، وجه آنها به تجار صادر کننده از سوی بانکها و منابع بانکی ئرداخت میشود بدون اینکه وجه آنها از سوریه دریافت شود و این مبالغ همچنان بر ستون مطالبات قبلی ایران از سوریه در دفاتر بانکی افزوده میشود که کمترین امیدی به دریافت آنها در آینده وجود ندارد و کارکرد این ارقام صوری و بدون پشتوانه فقط به درد بالانس دفاتر بانکی(ترازنامه) میخورد و نه بیش.

همه اینها کم بود و حالا کرونا یا کوید ۱۹ از در رسیده  و رژیم را کاملاً غافلگیر کرده است. سیستم درمانی و بهداشتی رژیم که که برای این روزها مانند موارد سیل و زلزله در سالهای اخیر کمترین آمادگی را نداشته است حالا کاملاً فلج شده است و آن نیرویی که در عمل و میدانی علیه این ویروس میجنگد نه نظام درمانی و بهداشتی دولتی بلکه وجدان انسانی و مسئولیت شناسانه خدمه این نظام؛ از بهیار گرفته تا پرستار و پزشک و دیگر تیم های خدماتی است که انگیزه  آنها برای ادامه خدمت، فردی و مسئولیت حرفه ای و انسانی است که ربطی به تکلیف و مسئولیت آنها در برابر دولت و حکومت و سازمان مربوطه شان ندارد. تلاش فداکارانه آنها را در این شرایط فقط میتوان به حساب شرکت داوطلبانه و فداکارانه آنها گذاشت.

حمله کرونا بر میزان هزینه های دولتی جه ارزی و چه ریالی به نحوی دراماتیک افزوده است در حالی که از درآمد ارزی و ریالی دولت بسیار کاسته است.

در چنین شرایطی، «روزی نامه» های کوکی رژیم به جای طرح واقعیت ورشکستگی اقتصادی کشور با مردم، به سیاه بازی روی آورده اند. با نگاهی به نشریات اقتصادی به طور مثال آدم به تیترهای مشابه در مورد تنزل نرخ دلار و طلا در بازار «آزاد» ارزی برمی خورد در حالی که چنین بازاری دیگر و ابداً وجود ندارد و آنچه هست شعبات و شاخکهای بانک مرکزی میباشند که تحت کنترل شدید امنیتی و انظباط مدیریتی قرار دارند و نرخ مصنوعی ارز را اعلام میکنند بدون این با آن قیمت آماده فروش باشند. 

اولین شرط حل یک مشکل و مسئله طرح صحیح، شفاف و واقعی آن مشکل و مسئله است. ولی مشکل رژیم این است که بعلت بی اعتمادی به مردم نمیتواند حقیقت را به مردم بگوید . مردم هم به علت بی اعتمادی به رژیم سیاه بازیهای آنرا دیگر جدی نمی گیرند.

سردار باقری رئیس ستاد نیروهای سپاه اطلاعیه داده است که سپاه و بسیج به میدان میآیند و چنین و چنان خواهند کرد! 

انتظار اینکه این سپاه و بسیج در مورد کُرونا کار بیشتری از آنچه در مورد سیلابها و زمین لرزه  های امسال یا سالهای گذشته بکنند انتظاری کاملاً بیهوده است. آنهایی که این حکم را قبول ندارند میتوانند قدری صبر کرده و ببینند!  

جواد ظریف و حسن روحانی در مصاحبه های گوناگون خود در روزهای اخیر گفته اند اگر آمریکا میخواهد کمک کند تحریمها را بردارد! پاسخ این دو سیاه باز روشن است. رژیم ایران حتی در بدترین شرایط اقتصادی کمکهای های خود را به سوریه، حزب الله لبنان، باندهای تروریستی عراق حوثیهای یمنی و حماس قطع نکرد. همین ۳ هفته قبل بود که شمخانی دبیر شورای عالی امنیت نظام به عراق سفر کرد و به آن کشور وعده کمک داد. دو هفته قبل از او علی لاریجانی به لبنان سفر کرد و به آن کشور وعده داد که ایران برای رفع گرفتاری مالی اش به آن کشور کمک خواهد کرد. 

البته اینها مواردی هستند که کارگزارن رژیم علناً اعلام میکنند زیرا پوششی غیر نظامی و غیر تروریستی دارند والی رژیم دهها بار بیش از اینها از منابع خصوصی و بودجه های پنهانی سپاه و بنیادهای تحت رهبری خامنه ای به پروکسی های تروریستی خود در منطقه می پردازند. 

اگر رژیم خواهان برداشتن تحریمها است باید از تامین هزینه گروههای تروریستی خود در منطقه دست بردازد و به صدور تروریسم و باج گیری اتمی پایان دهد! و این راه سختی برای رفع تحریمها نیست!