Category: سیاسی – تحلیلی

شعله های آتش و درگیری در ساختار قدرت

Share Button

 

شعله های آتش

و درگیری در ساختار قدرت

شعله های آتش نام فیلمی است که قریب ۳۵ سال پیش روی اکران آمد و داستان قیام بومیان سیاه پوست یکی از جزایر تحت سلطه پرتقال است . حکایت از این قرار است که دولت انگلیس به این جزیره مستعمره ای طمع دارد و میخواهد با تشویق بومیان به شورش علیه قدرت مستعمراتی پرتقال، آن کشور را از آنجا براند تا خود جایش بگیرد. دولت انگلیس یک جاسوس ورزیده  خود، از طراز «لورنس» را، به آنجا اعزام میکند که او کار خود را در شوراندن مردم علیه پرتقال موفقیت آمیز به پیش میبرد.

قیام بومیان آغاز میشود و ارتش استعماری را کلافه میکند. سرانجام پرتقال حاضر میشود سهم انگلیس را در اداره و منابع جزیره بپذیرد و کار با مصالحه دو قدرت استعماری برای تقسیم قدرت و امتیازات پایان مییابد. از این لحظه ببعد وظیفه قیام بومیان برای آزادی خود پایان میابد. جاسوس انگلیسی که سرنخ قیام را از آغاز دردست داشته است به رهبر قیام که تربیت شده  خود اوست و روابطی  صریح باهم یافته اند میگوید که آنها باید اسلحه ها را زمین بگذارند و تن به حاکمیت مستعمراتی  مشترک انگلیس و پرتقال بدهند. اما غرور بیدار شده ملی و زنده شدن احساس شخصیتی که، طی قرون کشته شده بود، مانع از آن میشود تا  رهبر قیام تن به سازش و تسلیم دهد. سرکوب خشن نظامی نتیجه نمیدهد و سرانجام ارتش مستعمراتی پرتقال با اغماض و چشم پوشی نمایندگان انگلیس جنگل و مزارع نیشکری را که کمین گاه شورشیان بودند، به آتش میکشند. بسیاری از قیام کنندگان در آتش میسوزند و تعدادی سلاحهایشان را زمین گذارده و تسلیم میشوند. رهبر قیام دستگیر و به اعدام محکوم میشود. در شبی که قرار بود در سپیده دم فردایش او اعدام شود، آن جاسوس انگلیسی به دیدنش میرود و به او پیشنهاد میدهد تا فرار کند. به او قول کمک میدهد و حاضر است همه وسایل فرار او را فراهم کند. ولی آن مرد با قاطعیت پیشنهاد فرار را رد و ترجیح میدهد اعدام شود.

سحرگاه روز بعد رهبر محکوم به مرگ در میان نگاه اندوه زده مردم  با ابهتی قهرمانانه و استوار به پای چوبه دار میرود. حرکت و رفتارش بگونه ایست که گویی  مرگ و چوبه اعدام را تحقیر میکند. چهره  فارغ از ترس و ضعفش تا واپسین لحظه اعدام، عزم آهنین او را بعنوان سرمشقی در پیکار برای آزادی نشان میدهد.

بهیچ وجه معلوم نبود اگر او تن به فرار میداد زنده میماند. جاسوس انگلیسی نمیخواست آن ملت استعمار زده که قرنها با خفت زیسته و به تحقیر عادت نموده بود قهرمانی بیابد که برای او در آینده الگوی پیکار شود. آن جاسوس میخواست تا او درحین فرار بقصد نجات جان خویش کشته شده  تا به محاق فراموشی سپرده شود.

در فردای روز پس از اعدامِ رهبر قیام، آن جاسوس انگلیسی که مأموریتش را انجام داده بود عازم کشورش میشود و با چمدانی در دست بطرف اسکله میرود تا سوار کشتی شود. باربر سیاه پوستی به او نزدیک میشود و با ژستی که حکایت از این دارد که آماده است چمدان او را ببرد با گردنی کج و صدای فروتنانه در حالی که یک دستش را برای گرفتن چمدان دراز کرده است:

ـ مستر!

نگاه جاسوس انگلیسی در یک لحظه در چشمان و نگاه مرموز باربر دوخته میشود. او در حالیکه از شباهت نگاه آن بار بر سیاه پوست با آن رهبر اعدام شده غافلگیر شده است چمدانش را بی اختیار بطرف باربر دراز کرده با حالتی گنگ میگوید:

ـ چیه؟ بیا!  بگیر!

در همان لحظه دست دیگر آن باربر با سرعت به پشتش رفته  کارد بزرگی را  بیرون کشیده  تا دسته در شکم آن جاسوس فرو میکند. جاسوس بی ناله ای خم میشود، به زانو می افتد، درحالیکه از نگاه مرد سیاه چشم برنمیدارد.

منظور ازاین صحنه پایانی فیلم آنست تا  نشان دهد که پیکار همچنان ادامه دارد.

البته اگر بخواهیم جنبه سیاسی داستان این فیلم را به درگیری رئیس جمهور ولایتگرا و مقام رهبری تعمیم دهیم، به قیاسی مع الفارغ دست زده ائیم  که به جوک و شوخی بیشتر شبیه است. زیرا آقای احمدی نژاد نه قهرمان خلق بلکه ضد قهرمانی است که بر صندلی دزدیده شده ریاست جمهوری تکیه زده است ولی، نامشروعیتی و غصبی بودن پست ریاست جمهوری وی مانع از آن نمیشود که از زاویه یایبندی و نا پایبندی به حق، و حرمت جایگاه رهبری دستگاه اجرایی به ایستادگی آقای احمدی نژاد در برابر مقام رهبری  با تحسین بنگریم.

احمدی نژاد چه به لحاظ سیاسی برحق و چه نا بحق، بر حقوق و اختیارات قانونی خود بعنوان رئیس جمهور ایستاده است و در پیشگاه رهبری جرم او همین است.  این رهبر است که میخواهد اورا در حد تدارکچی یا حتی آبدارچی تنزل دهد و این احمدی نژاد است که خم نمیشود و برغم همه ی خطراتی که در برابر او قرار دارد پشت سر اطرافیان خود ایستاده است و همچنان از مشاعی، بقایی و رحیمی دفاع میکند. او حاضر نشد در برابرحکم حکومتی سر خم کرده و مصلحی را بپذیرد. او به اشکال مختلف نشان داده و میدهد که در برابر رهبر ایستاده و خود را مستقل میداند.

احمدی نژاد دریافته است که اگر راه نجاتی هم باشد نه در فرار بلکه در ایستادگی است. رقیبان احمدی نژاد برآنند تا او را بهنگام فرار از پشت به گلوله ببندند تا مبادا به قهرمان تبدیل شود و او این را بخوبی دریافته و ترجیح میدهد از روبرو به رگبار بسته شود. او شانس نجات خود و اطرافیانش را در این ایستادن می بیند تا فرار. این رویکرد چه بلحاظ منطق پیکار و چه منطق اخلاق ستودنی است.

با تعمقی در روانشناسی ساخت قدرت سیاسی نظام کنونی دشوار نیست بدانیم که رقیبان احمدی نژاد در همان اردوی اصولگرایان به کمتر از پیکر بدارآویخته شده  او و همراهانش قانع نیستند. از مخالفان او در جبهه اصلاحات و رفسنجانی که نه قدرت دارند و نه در پی انتقامگیری هستند سخنی در میان نمیتواندباشد ولی نباید فرموش کنیم که همین دو سال پیش بود که احمدی نژاد مقتدر ترین مهره های راس قدرت مثل آیت الله یزدی و ناطق نوری و بعدها لاریجانی ها را به چالش کشید و آقای پالیز دار به اشاره او بود که پرده از فساد مالی چهره های شاخص حاکمیت برداشت.

رقیبان احمدی نژاد در ساختار قدرت برآنند تا نخست او را خوار و بی اعتبار کرده و اطرافیان او را قیچی کنند سپس به خود او بپردازند. اگر او بی مقاومت تسلیم شود حدی برای خورد کردنش باقی نخواهد  بود و اگر مقاومت کند باید کفاره فرار بنی صدر را هم او بپردازد و هیچ بعید نیست که سرنوشت قطب زاده را پیدا کند.

بهر حال نبردی است در درون ساختار قدرت و باند احمدی نژاد ظاهراً برآن نیست تا که به سادگی تسلییم شود و این خود میتواند بر عمق خصومت بیفزاید و همچنان که سحام نیوز تیتر زده است مقاومت احمدی نژاد در برابر رهبر مسئله را به: « بودن! یا نبودن!» تبدیل کند.

تا آنچا که به مردم مربوط میشود این نبرد قدرت در غیاب آنان بین حکومتیان، روی تقسیم غنایم صورت میگیرد و از جنس کودتا های ادواری در کشورهای افریقائی و امریکای مرکزی است که هر از گاهی یک باند نظامی علیه باند دییگری کودتا کرده  و مردم هم زندگی خودشان را می کنند.

البته بعنوان  فقط یک احتمال این  را نباید  از نظر دور داشت که ممکن است این یا آنطرف این دعوا در این میانه حاضرشود برای جلب حمایت مردم  امتیازی بدهد که این امتیاز باید در تعامل با رهبری مردم یعنی رهبری جنبش سبز رخ دهد نه با  خرج کردن شعارهای پوپولیستی فصلی و بی محتوا.

 

 

 

سرطان سقوط نرخ برابری گریبان ریال را رها نمیکند

Share Button

 

نشریه دنیای اقتصاد:

رییس کل بانک مرکزی:

«از امروز آغاز می‌شود

بمباران ارزی بازار دلار

دنیای اقتصاد- رییس کل بانک مرکزی در واکنش به رشد هیجانی نرخ ارز در بازار آزاد طی روزهای گذشته و نایاب شدن دلار آمریکا حتی برای مسافران، تاکید کرد که نهاد متبوعش از امروز نسبت به عرضه گسترده دلار در بازار اقدام می‌کند.در واقع این اقدام بانک مرکزی در واکنش به افزایش اختلاف نرخ ارز در بازار آزاد و سیستم بانکی بازمی‌گردد.اختلافی که در روز پنج‌شنبه گذشته به بیش از ۱۴۰ تومان معادل ۱۳ درصد برای هر دلار آمریکا رسید. ایجاد شکاف بین نرخ ارز دولتی و آزاد به مهرماه ۸۹ بازمی‌گردد، زمانی که به دلیل بروز برخی محدودیت‌ها در انتقال ارز به خارج از کشور، نرخ دلار آمریکا در بازار آزاد با جهش معنادار و سریع، به بالاتر از ۱۲۰۰ تومان رسید و بانک مرکزی با تزریق ارز به بازار تا حدی هیجان ایجاد شده را خنثی کرد.در شرایط فعلی به نظر می‌رسد درجه توفیق بانک مرکزی در کاهش نرخ ارز تا حد زیادی تابع میزان اسکناس خارجی موجود در این بانک است. به بیان دیگر، بانک مرکزی در صورت دارا بودن میزان کافی اسکناس دلار می‌تواند تقاضای موجود در بازار را به صورت کوتاه مدت مهار کرده و در کاهش نرخ ارز توفیق یابد.در همین حال، رییس کل بانک مرکزی دیروز به صورت تلویحی مقصر افزایش هیجانی نرخ ارز را، اعمال مالیات بر ارزش افزوده در بازار سکه عنوان کرده است».

سایت فرارو: اصول گرا:

«…در عین حال، هنوز برخی از شعبات بانکها از فروش دلار امتناع می کنند و آن را فقط به مشتریان خاص خود می فروشند، برخی از شعبات نیز با دریافت شماره تلفنی از مشتریان به آنها اعلام می کنند که در صورت دریافت ارز از بانک مرکزی به شما برای خرید دلار اطلاع داده خواهد شد.

برخی از صرافان دلیل افزایش قیمت دلار در بازار را عدم عرضه دلار در شعبات بانکی اعلام می کنند، همچنین نرخ فروش هر یورو در بازار آزاد امروز ۱۶۹۵ تومان اعلام شد».

بحران ارزی سال قبل را دولت با اضافه تزریق موقتی دلار به بازار از یکسو و کوپنی کردن عرضه دلار به مسافرین بصورت پرداخت دو هزار دلار در مقابل داشتن ویزا و بلیط و.. ، موقتاً مهار کرد. از سوی دیگر افزایش ۳۰% بهای نفت نیز چون فرشته نجات به داد دولت و بانک مرکزی رسید و مانع از آن شد که بحران ارزی صورت یک هراس زدگی مالی را بخود بگیرد.

مساعدت بخت در جهت نجات آبروی ارزی دولت و بانک مرکزی به اینجا خاتمه نیافته بلکه با سقوط دلار در بازارهای جهانی در مقابل سایر ارزهای اروپائی و سایر کشور های معتبر صنعتی ـ باستثنای یوروـ نیز نیروی کمکی تازه ایی یافت  که سقوط فاحش ۲۰ ـ ۳۰ درصدی ریال را در مقابل دلار از دیده ها پنهان نگاه داشت.

پس از قریب یکسال از آن موج بحران یا درست تر پیش بحران، کانون عفونی مزمن بحران ارزی کشور که با مُسکن کوپنی کردن ارز مسافرتی، سقوط نزدیک به ۲۰درصدی ارزش دلارو دوپینگ افرایش قیمت نفت از ۶۰ ـ ۷۰ دلار به بالای یکصد دلار، موقتاً فروکش کرده مینمود از نو و با شدتی بیشتر خود را نشان میدهد و آنهم در شرایطی که بنا به بسیاری اشارت و کنایاتِ مطلعین اقتصادی و امور مالی، صندوق ذخیره ارزی کشور به صفر رسیده و آنروز دیر نیست که اخبار صفر شدن صندوق پشتوانه ارزی بانک مرکزی هم کم کم به بیرون نشت کند. بعبارت ساده تر ارزش ریال در حد کاغذ باطله ای غیر قابل مصرف و بدون پشتوانه سقوط کند.

دو کلیپ پیشین این یاداشت، به نقل از دو سایت مرتبط به محافل حاکمه با عنوان «بمباران ارزی» و« صرافی‌ها: خرید و فروش ارز نداریم!»، نشان از عمق بحران دارد. با توجه به اینکه ارز مسافرتی محدود است و نوسان آن غیر از ارقام اعشاری نمیتواند باشد این بازاری که برای آرامشش نیازمند بمباران ارزی است و از آنطرف صرافانش بدون ارز، بجز فرار سرمایه و رها کردن ریال از چه حکایت میکند؟

روزهای آینده نشان خواهد داد که ترس بازار از سقوط آزاد ریال و صعود ارزش ارزهای خارجی فرادستی میگیرد و یا «بمباران بازار با دلار»؟

فقط میتوان گفت نقدینه قابل تبدیل و یا متمایل به تبدیل به دلارصدها و شاید هم هزاران بار بیش از تمام حجم صندوقهای تهی شده از ارز دولت و بانک مرکزی است. اگر هراس و سراسیمگی مالی گریبان بازار را بگیرد خزانه داری امریکا هم جوابگوی سرمایه ها و نقدینه سیال و سرگردان بازار کشور ما با نرخ کنونی تبدیل ریال به دلار نخواهد بود.

سایت رجا نیوز هم ضمن نقل مصاحبه با دو نفر از اقتصاد دانان مسئله افزایش نرخ برابری دلار را تا حد ۱۵۰۰ تومان پیش میکشد که باید گفت این دولت دولتی نیست که بتواند نرخ ارز را رسماً دستکاری کند. لذا خوره پنهان، ارزش ریال را بسرعت میخورد و دولت مجبور است با دوز و کلک مصنوعاً نرخ دلار را بالا نگاه دارد که نتیجه این افلیجی مدیریتی دو نرخی شدن عملی نرخ ارز و تناور شدن بازار سیاه ارزی است.

بنظر نگارنده این سطور اولین واکنش دولت درمقابل چنین پانیکی باز هم کاهش سهم ارز مسافرتی خواهد بود. و این کوتاه ترین دیواری است که دولت دربرابر خود دارد.

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

 

 

 

 

 

 

نیم نگاهی به بحرین

Share Button

تصویر زیر خانم وزیرفرهنگ بحرین را نشان میدهد که «جهاد خازن» تحلیلگر سیاسی برجسته لبنانی مقیم انگلیس را  به حضور پذیرفته است. دیدن قیافه این خانم وزیر فرهنگ در ملاقاتش با این روزنامه نگار فضای سیاسی بحرین را نشان میدهد. کودتا چیان حزب اللهی در بحرین چه میخواستند به مردم بحرین بدهند؟ و چه میخواستند از آنها بگیرند؟

در بحرین همین شیعه مذهبان به نسبت جمعیتشان در پارلمان بحرین نمایده داشتند. نمایندگانی نه از غربال دستگاه استصوابی الک شده بلکه برگزیده مردم. آری! با نگاه به نسبت شیعیان و سنی ها در بحرین، در تقسیم قدرت تبعیض بوده و هست و خواهد بود زیرا حکومت الخلیفه از یک خانواده عرب سنی است. ولی باید پرسید تاکی باید اقلیت و اکثریت در این جوامع اسلام زده بر اساس تعلق دینی و نه بر اساس حقوق شهروندی و جایگاه شغلی،اجتماعی و اقتصادی، تعین شود. مگر این اقلیت ـ اکثریت در همه کشور های مدرن دموکراسی های غربی نیست ؟ چرا در آنجا اکثریت و اقلیت دینی مطرح نمیشود؟ در این کشور ها هم تبعیض هست ولی طبقاتی است و بر اساس شغلی و اجتماعی نه اعتقادی. جامعه مدرن این گونه است. تصور اینکه براساس ایجاد موازنه بین فرقه های مذهبی بتوان دموکراسی و عدالت سیاسی برقرار کرد جز توهم نیست. آزادی بر اساس تعامل سیاسی فِرَقِ مذهبی اگر و فقط اگر ممکن هم باشد فقط یک استبداد پنهان «ملوک المذاهب» است و نه دموکراسی. نظامی که از یک نظام ملوک الطوایفی هم بدتربوده و آبستن جنگ و جدل علی ابد مذهبی است.

برای اطلاع بیشتر اینهم لینک مطلب زیر:

http://www.bna.bh/portal/en/news/448818

 

Shaikha Mai Receives Jihad Al Khazen
Manama, March 2. (BNA) — Culture Minister Shaikha Mai bint Mohammed Al Khalifa received here today the media figure Jihad al Khazen, and discussed with him local and Arab cultural issues.

Shaikha Mai welcomed Al Khazen’s visit to Bahrain, praising his interest in cultural issues and the various articles he has written throughout his media career, especially those about the Kingdom’s civilisation, rich history and influential culture.

W H Q

BNA 1345 GMT 2011/03/02

 

 

 

در پس ماجری عزل و نصب مصلحی

Share Button

 

و اهمیت آن

 

مقامات عمده نظام هر یک بنوعی سعی دارند ماجرای عزل و بازگشت مصلحی، وزیر اطلاعات، را کم اهمیت جلوه دهند. صرف نظر از اینکه این مقامات به چه توجیحات و تفسیرهایی برای کم اهمیت نشان دادن این رخداد بخرج دهند، بنظر نگارنده این یاداشت این قضیه ماورای همه آن چیزیست که تا بحال نمودار و یا در اظهار نظرهای مقامات منعکس گشته است. تنها کسی که از میان مقامات حاکم،  موضوع را درست تشریح کرد سردار پاسدار« نقدی»* بود که در رابطه با موضوع، از خنثی شدن فتنه ایی بمراتب بزرگتر از فتنه ۸۸ نام برد. فتنه ای که بوی خون و کشت و کشتار میداد. در این اظهارت حساب نشده «نقدی» واقعیت توطعه ی باند احمدی نژاد/ مشاعی نهفته بوده است.

جناح احمدی نژاد ومشاعی و شبکه شبه فراماسونی آنها در دستگاه های امنیتی و نظامی مدتهاست به این نتیجه رسیده اند که روحانیت بطور اعم و رهبری و زیر مجموعه دستگاهش بطور اخص مشروعیت خود را از دست داده و تاریخ مصرف آنها به روزهای پایانی خود نزدیک  میشود. این باند بخوبی میداند که کودتای انتخاباتی هر چند حرکتی بنفع احمدیی نژاد بود ولی در عین حال تیر خلاص هم به مشروعیت دستگاه رهبری و مقام ولایی بود. این باند از مدتها پیش برآن بود تا «بدیل» خود را برای رهبری فعلی و حتی نظام فعلی که آنرا در احتضار می بیند بیافریند. ملقمه ایی از ناسیونالیسم جعلی، مدرن گرائی سطحی و پوپولیستی و امنیت شبه پادگانی در داخل و معامله با خارج.

تلاش هیستریک برای اتمی شدن هم دقیقاً در این راستا بوده و هست. باند احمدی نژاد میخواهد تا از خود چیزی برای معامله با غرب در دست داشته باشد تا بتواند به ازای دریافت تضمین های امنیتی از غرب و بوِیژه امریکا آنرا بدهد و آن چیزی که میتوانست به غرب داده شود تا به آسانی حاضر به تعامل با مجموعه دارو دسته احمدی نژاد شود: اول انصراف از تلاش هسته ای بود که آوازه خطر آن طی این چند سال برای جهانیان از آن، مورد و موضوع معامله ایی همه پسند و آرزومندانه ساخته است و دوم فروختن حماس و حزب الله به غرب و معامله روی این متحدین ایمانی و استراتژیک. احمدی نژاد و شرکاء با چنین دست ُپری میتوانستند با امریکا روی میز مذاکره نشسته و تضمن های امنیتی لازم را برای ادامه حکومت خود بگیرند. چنین پروژه  عملی نبود مگر با حذف سید علی خامنه ایی از کل معادله  سیاست ایران؛ بصورتِ سلب اختیارات وی  یا کلاً برکناری و یا حتی حذف فیزیکی اش. و چنین پروژه ای نیازمند آن بود که احمدی نژاد بعنوان یک دولتمرد و چهره سیاسی از یک نوچه پرورش یافته و گوش بفرمان مقام معظم رهبری به شخصی قائم بخود با یک پایگاه اجتماعی واقعی و نیرومند از یکسو و جایگاه مستقل حقوقی، بی نیاز از تحت الحمایتی رهبری، از سوی دیگر تبدیل شود.

تا قبل از جریان اسعفای مصلحی؛ احمدی نژاد، در نگاه همگان، چیزی جز یکی از گماشتگان مقام رهبر ی نبود. احمدی نژاد برای اینکه از یک زائده مقام رهبری به آن شخصیت پیش گفته  مورد نظربرسد، به یک نمایش قدرت سیاسی و اجتماعی نیاز داشته و دارد تا مستقلاً بسیج نیرو کرده و به صحنه آید.

ارائه یک لیست انتخاباتی  مستقل از اصول گرایان و فارغ از خواست و تأئید رهبری برای انتخابات آینده مجلس و نشان دادن نمایشی و علنی چالش طلبی خود رهبری  و حاشیه های قدرت او در جریان انتخابات مجلس آینده، مستقیماً آن میدان عمل و فرصتی بود که میتوانست اقتدار و ابهت صوری رئیس جمهور را  به اقتداری واقعی تبدیل کند. چنین فرصتی در چینن شرایطی از احمدی نژاد آنچنان شخصیت قدرتمندی میسازد که کسی نمیتواند جلو دار آن باشد**.  برنده شدن چنین لیست انتخاباتی ای، برغم تأئید رهبری و در تقابل با روحانیت حکومتی و جبهه اصولگرایان، چنان بادی در بادبان قدرت ریاست جمهوری می انداخت که او میتوانست به راحتی فرمان «خفه شوی» مقام معظم را توسط آبدارچی خود برای رهبر بفرستد بدون اینکه مقام رهبری جرئت کند دم برآورد.

برای پیروزشدن چنین لیست مستقلی، احمدی نژاد و شرکاء نیازمند این بودند تا ارگانهای تأثیر گذار بر روند انتخاباتی را تسخیر کنند.

در جریان« فتنه ۸۸» سبز که در آن خطر عمده برای نظام و رهبری؛ جنبش سبز برهبری موسوی، کروبی بودند، مقام رهبری آسوده خاطر بود زیرا با احمدی بطور مطلق در یک جبهه قرار داشته و دلیلی برای شکاکیت و دلواپسی نبود و لذا باز گذاردن دست باند احمدی نژاد مشاعی در دستگاه های امنیتی و نظامی برای تقلب و سرکوب مردم، برای ساحت رهبری اصلاً خطری بحساب نمی آمد ولی جبهه بندی  انتخابات  مجلس  آینده، بنیاداً متفاوت است زیرا یک صف بندی در مقابل رهبری و تدارک نیرو برایی ساقط کردن اوست و اینست راز اهمیت عزل یک معاون وزیر برگمارده شده توسط مشاعی در وزارت اطلاعات و جریانهایی پس از آن که اینهمه ولوله سیاسی و واکنش ایجاد کرده است و  . ارهبر هم کوشش دارد آنرا مسئله ایی کوچک جلوه دهد.

اگر گمانه زنی های فوق را بپذیریم، سخنان ناخود آگاه افشاء گرانه سردار سپاه «نقدی» را،  که از فتنه ای بمراتب خطرناک تر از فتنه ۸۸  که آبستن خون و خون ریزی بوده، پرده برداشت، خوب درک میکنیم. با پذیرش این سناریو، انسان باید خیلی ساده اندیش باشد تا نداند که، آشتی بین دوجبهه قدرتی که فقط روشدن دستهایشان آنها را از قلع و قمع همدیگر «موقتاً» باز داشته است امکان پذیر است.  این آشتی بزودی جایی خود را به نبردی خونین خواهد داد و تصوری غیر از این غیر منطقی مینماید.  «بودن یا نبودن اینست مسئله».

بعنوان توضیح باید ضافه کنم که هرچند در شعارهای مردم در اعتراضات خیابانی اشان پس از کودتای انتخاباتی، علیه باند احمدی نژاد بود ولی کیست که نداند شخص مقام معظم رهبری پشت سر تقلب انتخاباتی و پروژه سرکوب مردم بود و احمدی نژاد و شرکاء کمتر از آن بودند که بتوانند این پروژه را خود به صحنه بیاورند. اما ظرافت کار در این بوده است که در جریان این تقلب بزرگ و آن سرکوب سنگین؛ آن توده  عوامی که بخاطر اعانات و بخشش های دولت احمدی نژاد به او دلبسته بودند و بخش بزرگی از آنان همچنان دلبسته اند، نه ککشان از تقلب و کودتای انتخاباتی گزید و نه کلاً سیاست را از منظره آرمان و اعتقاد مینگرند تا با این کژکرداریها به این یا آنسو شوند. اما در جبهه هواداران رهبر قضیه این چنین نبود. بخش زیادی از مردم ساده و باورمند به قداست جایگاه رهبری از آن ریزش کردند. لذا بازنده اصلی کودتای انتخاباتی درحقیقت به لحاظ حیثیتی شخص آقای خامنه ایی بود. بانداحمدی نژاد هرگز روی شرافتمندی سیاسی سرمایه ای نگذاشته بود تا بدلیل رو شدن کلاه برداریش ضرری کرده باشد. و اینهم نکته ای بود که احمدی نژاد و مشاوران او خوب میدانند.

*

شاید در نام سردار نقدر اشتباه کنم ولی در اصل قضیه تفاوتی نمی کند چون یکی از سران اصلی سپاه اینرا گفت و بطور وسیع هم انعکاس یافت.

**

قضیه رابطه احمدیی نژاد با مقام رهبری رابطه باریس یلتسین رهبر روسیه را که سرهنگ ولادیمیر پوتین را با اقتدار خود بالا کشید ولی پوتین امروز خود را در جای تزاربی تاج روس می بیند و واقعاً هم هست و در روزهای پایانی عمر یلتسین، پوتین به آو شرف حضور هم

.نمیداد

 

حبیب تبریزیان

 

 

 

 

نسیم بهار آزادی یا وزش خزان استبداد دینی؟

Share Button

 

بنا به گزارش خبرگزاریها، صدها تن از افراد زندانی وابسته به طالبان دیشب از زندان قندهار فرار کردند. بنا به همین گزارشها در نقطه ایی دیگر از این منطقه، ارتش سوریه با تانک و زره پوش و نیروهای وِیژه وارد «درعا» و یک شهر دیگر سوریه شده و مقصر و نامقصر، تظاهر کننده یا غیر تظاهر کننده را به رگبار بستند. در گوشه ای دیگری در مصر، با اینکه حکومت جدید هنوز هم  از جنس همان نهاد های پیشین عصر مبارک بوده و از درون همان ارتش وبوروکراسی سابق برآمده  و عملاً هنوز قدرتی انتقال نیافته است، جناحهایی از اخوان المسلمین شتابزده، برنامه الغای برخی قوانین نیم بندی را دارند که به همت همسرمبارک بنفع زنان تصویب گشته است و این تنها بخشی از برنامه وسیع آنان برای اجرای همه جانبه « شریعه» است.

در همسایگی ما، دولت عراق از یکسو به مجاهدین خلق التیماتوم داده است که باید سریعاً عراق را ترک کنند و از طرفی دیروز با دولت ایران قرار داد تحویل مجرمان و زندانیان یکدیگر را امضاء کردند که هدف این قرارداد هم باز متوجه مجاهدین است. ابعاد این رویداد بظاهر بسیار کوچک را زمانی میتوان بخوبی دید که تا چند ماه دیگر امریکا باید تمام نیروهایش را از عراق بیرون بکشد و این یعنی حذف شدن آخرین نیرویی که میتوانست و میتواند مانع استقرار یک دیکتاتوری شبه حزب الهی و شبه ولایی در این کشور باشد.

فرماندهی عالی نیروهای آمریکا چندیست که به دولت عراق اطلاع داده است که  در صورت درخواست دولت عراق ظرف دو سه هفته اینده و قبل از اینکه برنامه خروج آنها شروع شود، آنها آماده اند تعدادی در حدود ۱۰۰۰۰ نفر از نیروهای خود را تا چند سال آینده در عراق نگاه دارند. بنظر میرسد که هم دولت آمریکا و هم بخشی از جریانات سیاسی عراق مایلند که این نیروها همچنان حضورشان را حفظ کنند زیرا حضور آنها بالانس شکننده قدرت را در عراق حفظ کرده و خطر سلطه نیروهای مطیع و وابسته (پروکسی ها)  به حکومت ایران را کاهش میدهند.  دولت مالکی بهیچوجه مایل به «بله» گفتن  به ماندن این نیروها نیست زیرا حضور نیروهای آمریکا مانعی بر سر راه قدرت طلبی انحصاری اوست و از طرفی وی در وضعی نیست که در برابر طرف امریکا علناً بایستد و لذا طفره میرود و ترجیح میدهد در سکوت زمان بگذرد و آمریکا عملاً مجبور به رعایت زمانبندی خروج نیروهای خود شود. او با کارت« جییش المهدی مقتدا صدر» بازی کرده و خطر بروز مجدد تنش فرقه گرایی در صورت ادامه حضور امریکائیان را بهانه قرار میدهد. از آنطرف بعلت  تابوی «امریکا گرائی و امریکا زدگی» جریانات دیگری که در معرض خطر قرار دارند، جرئت ندارند رسماً خواهان ماندن نیروهای آمریکا شوند. ماندنی که تضمینی برای آزادیهای نسبی سیاسی کنونی است. خطر خوردنِ «انگ وابستگی به آمریکا» آن شمشیر داموکلوسی است که نیروهای تمامیت خواه  طرفدار ایران و ائتلاف  شیعه عراق، بالای سر دیگر نیروهای سیاسی نگاه داشته اند و با تکان دادن آن، ژست و موضع ضد آمریکائی را به دیگر جریانهای سیاسی  تحمیل کرده و یا آنها را به سکوت وا میدارند.

از اینسو اخراج مجاهدین خلق از عراق تنها به این معنی نیست که رژیم ایران با خُرد کردن آنها یک پیروزی روانی ـ سیاسی کسب میکند بلکه میخواهد خطرِ کمک آنها را، در یک تحول غیر قابل پیش بینی در آینده نزدیک، به نفع جریانهای ضد حکومتی ایران در آنجا از بین میبرد. دوسه ماه آینده برای تجدید آرایش نظام و قدرت سیاسی در عراق ماههایی سرنوشت ساز است چه بعلت طوفان سیاسی منطقه و چه بعلت بیرون رفتن نیروهای آمریکا از عراق.

مجاهدین خلق در صحنه سیاسی ایران بقول معرف عددی نیستند ولی در صحنه عراق بعلت آشنایی اشان به رفتار سیاسی حکومت ایران میتوانند برای اردوی مقابل نوری المالکی یک کمک اطلاعاتی و خدماتی مهم باشند. ازینروست که فشار بر مجاهدین را باید بخشی از تدارکات دولت نورالمالکی برای قبضه کردن تمای قدرت در عراق دانست. بعلت خطرفوران حرکت های فرقه ایی  و ضد امریکایی، آمریکا دستِ بازی برای مانور ندارد هرچندد ممکنست طبق این ِیا آن پاراگراف از قرادادهای دوجانبه، حقوق و یا اختیاراتی برای محدود کردن دولت عراق داشته باشد. شرایط فعلی منطقه بگونه ای نیست که بتوان زیاد به این قراردادها اطمینان و تکیه کرد زیرا جنبشهای خیابانی جایی برای اعتبارِ قراردادهای بسته  شده سالنهای سیاسی و دولتی باقی نمی گذارند.

سخن کوتاه سرمایه گذاری سنگینی که، بحق و یا نا بحق طی چند ده سال، برای آمریکا ستیزی از طرف نیروهای چپ، دموکراسی خواه و یا مذهبی در دنیا و بویژه در این منطقه خاورمیانه ایی ما شده است، امروزه چون بومرانگی(نیزه برگشت کننده بومیان استرالیائی)، به خود جنبش آزادیخواهانه ملل منطقه برگشته و چون عصای موسی در خدمت قدرت طلبانی قرار گرفته است که هیچ مرام و مسلکی جز مصادره همه قدرت و کامیابی حد اکثر از آن ندارند.

دنیا باید بجای واژه بنیاد گرایی دینی یا بنیاد گرائی بطورعام،  واژه «قدرت طلبی» را بگذارد زیرا آنچه امروز بنام بنیاد گرایی دینی و ملی رایج شده است در حقیقت پوششی ابزاری و ابزارگرایانه برای شهوت سیری ناپذیر قدرت طلبان تازه به قدرت رسیده یا در آستانه قدرت یافتگی ای است که میدانند چگونه از عادات، رسوم سنتی و اعتقادات مردم عادی فرصت طلبانه و ابزاری سوء استفاده کنند و با بسیج و خدمت گیری نیروی مخرب خفته این کهنه پرستی در برابر دنیای مدرن بایستند. شارالاتانیسم سیاسی معرکه گیران دیروز، امروزه بر منطق سیاسی و آرمانی نیروهای پایبند به اصول اخلاقی، سیاسی و آرمانی چیرگی یافته است و از امریکای مرکزی گرفته تا خاور میانه ما، آسیای میانه یا نپال و برمه را در بر گرفته و به خطری هراس انگیز برای بشریت تبدیل گردیده است. یک روی سکه این شارلاتانیسم شریعت گرایی، ایدئولوژی زدگی، قبیله و قومگرایی افراطی است  و روی دیگر آن امریکا وغرب ستیزی است. شکستن این بت و تابوی برپا شده توسط نیروهای چپ، مذهبی و ناسیونالیسم جهانِ سومی عصراستعماری فقط از عهده همان نیروهایی  بر می آید که آنرا ساخته و پرداخته اند و قداست زدایی از آن نیز وظیفه اخلاقی و تاریخی آنهاست. هرچه در این زمینه کوتاهی شود خدمتی است به آن شارلاتانیسم «قدرت طلبی» که دنیا را تهدید میکند. امروز برخلاف عصر استعمار و امپریالسم شعار مرگ برامریکا و یا ژست ضد امریکائی گرفتن، نه هنراست و نه نشانه شجاعت  و نه آزادی و استقلال دوستی بلکه فقط نشان از یک محافظه کاری فرصت طلبانه است که به انسان تلقین میکند که: مبادا چیزی بگویی  که با رسم زمانه نمی خواند!. شارلاتانیسم پنهان در پشت گفتمان بنیاد گرائی دینی و یا ناسیونالیسم قبیله ایی افریقائی و یا ناسیونالیسم جهان سومیِ نوع برمه ایی و یا سوسیالیسم «چاوزی» میخواهند و تلاش میکنند تا کوره  گفتمان امریکا و غرب ستیزی را همچنان داغ و شعله ور نگاه دارند تا در آن نان قندی خود را بپزند؛ تا در گرمای تخدیر کننده این گفتمان، توجیه و حقانیت دینی، ایدئولوژیکی، تاریخی و سیاسی، فرقه ایی و قبیله ایی برای خویش بیافرینند، مشروعیت و حقانیتی کاذب که از آن نه بنفع مردم  و برای بسیج آنان در راه سازندگی و غرور و سرافرازی ملی بلکه علیه خود آنان و جنبش آزادیخواهانه اشان بهره برداری میکنند.

محوری ترین پایه توجیه اقتدارگرایان میهن خود ما« دشمن» است که رژیم و نو قدرتان برآمده از آن، با «لولوی»ترس آفرین آن سی دوسال است نَفَسِ آزادی را تا مرز خفگی کامل از مردم ما گرفته  و به یُمن آن بر ثروت و مکنت خود افزوده اند.

امروز جنبش آزادی خواهانه  جهان و بویژه منطقه خاورمیانه ایی ما، با مصالح سیاسیِ همان امریکائی که روزی دیکتاتور پرور، امپریالیست و.. ، بود از بسیاری لحاظ همپوش است و این همپوشی را، هم باید درک کرد و هم از آن، تابو زدایی نمود. جسارت و احساس مسئولیت سیاسی و ملی «اینرا» اقتضاء میکند.

یک تحلیلگر عرب درنشریه «الحیات ۲۴ آوریل»* در مورد اوضاع لیبی و اینکه نیروهای مردمی بتنهایی قادر نیستند به صرفِ نیروی خود بر ماشین جنگی قذافی چیره شوند، مینویسد: « مردم میخواهند به دوران استعمار برگردند».

اگر مردم لیبی نمیخواستند از همین« شیاطین» غربی علیه قداره بندی تا دندان مسلح و مسلط بر سرزمینشان که با آنها رسماً به جنگ پرداخته است کمک بخواهند کدامین فرشته نجات، از کدامین سو بفریاد آنان میرسید؟

رژیمی مشابه قذافی و شاید بدتر از آن، در سوریه سالهاست بخش عظیم منابع مملکت خود را بقیمت فقر و بیکاری مردم به مسلح کردن خود اختصاص داده است و امروز می بینیم که این رژیم که بنام مقاومت در برابر دشمن صهیونیستی، برغم فربهی مضاعف الیگارشی حکومتی، بیش از چهل سال گلوی مردم خویش را فشرده است،  امروزه همه آن زراد خانه جهنمی را علیه مردم بی سلاح وبی دفاع خود بکار میبرد.

طوطی وار برسم مُد و اسیر تقلید،  شعار زمانه را تکرار کردن با روح نقادی سیاسی هیچ وجه اشتراکی ندارد بلکه بیان یک فرصت طلبی پنهان در شخصیت آدمی است. هنگام آنست تا از شعاَر آمریکا ستیزی قداست زدایی شود. همین!

فاش میگوم از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از دو جهان آزادم

حبیب تبریزیان

دوشنبه پنجم اردیبشت ۹۰

*

“And in a manner reminiscent of the Iraqi opposition’s situation before the US invasion in 2003, some of those who speak in the name of the Libyan opposition clamor of the need for direct intervention by allied ground forces with the aim of settling the battle to its advantage, and criticize the poor performance of the North Atlantic Alliance (NATO) and its slowness. In fact, some of them find no shame in saying that they would prefer “the temporary return of colonialism” over dividing the country between the youth of the revolution and the elderly Colonel, or over merely acknowledging the legitimacy, even incomplete, of the collapsing regime”

 

 

 

 

 

سوریه به چه سو میرود؟

Share Button

به روایت گاردین حداقل ۸۸ نفر و روایت سایتِ الجزیره ۳۳ نفر امروز جمعه، توسط نیروهای امنیتی در بیش از ۴۱ شهر سوریه کشته شده اند. خبرنگار و مفسر cnn از بیروت میگوید این امتیازاتی را که امروز بشار اسد حاضر شده است به ملت بدهد باید همان ۱۱ سال پیش که قدرت را بدست گرفت میداد. دادن آن امتیازات درشرایط امروز، نه تنها دیر بلکه بلحاظ سیاسی اشتباهی مهلک است زیرا فقط باعت افزونخواهی مطالباتی مردم میشود.

یکی از مفسرین الشرق الاوسط مینوسد «بشاراسد» کاری کرد که دقیقاً برخلاف آنچه است که ماکیاولی، پدرِنظری دیسپوتیسم  و اتوکراسی توصیه میکند. بنظر ماکیاولی یک مستبد نباید پیامی دوگانه بدهد، نباید از خود نشانه ایی به عقب نشینی و تزلزل نشان داده و زیر دستان خود را بخود نامطمئن کند. حال آنکه اسد از یکسو به مردم وعده عقب نشینیی و اصلاحات داد و از طرف دیگر دستگاه سرکوب آن با تمام قوا در برابر اعتراض آنان ایستاد. با وعده امتیازات، بر جرعت تعرضی و روحیه  رزمی مردم افزود ولی  در عین حال بذر تزلزل و بی اعتمادی نسبت به  اقتدار خود را در اطرافیان خویش نیز کاشت. با سرکوب خشن ملت آثار اعتماد را نسبت به خود در مردم زدود  بدون اینکه اعتماد بیشتری نسبت به خود در دستگاه حکومتی خویش بیافریند.

نگارنده این یاداشت از همان روزهای آغازین جنبش در« درعا» و  شنیدن نخستین سخنرانی اسد در ۳۰ مارس، که با اطمینان بنفس گفت وضع سوریه با تونس و مصر و.. ، بدلیل اینکه سوریه در جبهه مقاومت قرار دارد متفاوت بوده و آسیب ناپذیر است، به این نتیجه  رسید که با توجه به فضای طوفانی سیاسی منطقه و فقدان نرمش سیاسی رژیم سوریه،  «بشاراسد» حساب اوضاع را ازدست داده  و رفتنی است. همان روزهای نخستین که اعتراضات سوریها چند ده نفره بود در کامنتی بر سخنرانی اسد در یکی از سایتهای داخلی نوشتم که نه تنها اسد بلکه حزب الله و  به احتمال قوی نوری المالکی(عراق) هم رفتنی هستند.

بشار اسد از یکسو؛ قانون حالت فوق العاده و دادگاه های ویژه مربوط به آنرا الغاء کرد، حقوق کردها را برسمیت شناخت،  وعده اصلاحات بیشتر را داد،  نمایندگان مردم«درعا» را پذیرا شد، از کشته شدگانی که چند روز قبل آنها را «فتنه» ایی خوانده بود که از اسرائیل هدایت میشوند بنام شهدای مردم نام برد، و از اینسو نیروهای «لباس شخصی اش، از درون جمعیت، از روی بامها و یا سواره برموتور سیکلت ها مردم را بگلوله بستند. وماشین آب پاش فشار قوی ای را که برای متفرق کردن جمعیت فرستاده بود بمیان جمعیت زد و تعدادی را در برابر نگاه حیرت و هراس زده  مردم زیر گرفت.

شباهت عجیب این گونه تاکتیک سرکوبگری جنبش اعتراضی مردم در سوریه با آنچه مردم ما در جریان سرکوب جنبش اعتراضی سبز تجربه کردند تردیدی باقی نمیگذارد که مدیریت سرکوب این دو جنبش از ستادی واحد و با کاربست تجربه سرکوب جنبش اعتراضی سبز رهبری و هدایت میشود. کمک های مشورتی  و احتمالاً عملیاتی رژیم ما و  حزب الله لبنان به سرکوب جنبش مردم سوریه چیزی نیست که برای مدتی طولانی در پرده بماند و بی شک با سقوط رژیم اسد و حزب بعث در سوریه  که چندان دور نیست راز آن آشکار خواهد شد و هزینه آن برای حکومت ما و حزب الله لبنان بعنوان متحد منطقه ای اش« پروکسی اش» کم نخواهد بود.

لازم نیست تا شخص از دانش سیاسی تحلیلی زیادی برخوردار باشد تا با مشاهده رویدادهای سوریه درک کند که رژیم اسد کاملاً در سراشیبی سقوط  قرار گرفته است

اعتلای روزافزون جنبش نشان از این دارد که با هرسرکوبی، جنبش نه تنها مقهور نمیشود بلکه روحیه رزمی بیشتری گرفته، تعمیق شده و بر مطالبات خود می افزاید. این جنبش به نقطه ایی رسیده است که دیگر شکست ناپذیر است و میتواند از پس نیرویی چند برابر ماشین سرکوب دولت بعثی سوری هم برآید. مشاوران ایرانی بشار اسد نسخه درمان را برای او اشتباهی نوشتند، بدون توجه به تغیر اوضاع و تفاوت وضعیت ایران در دوسال پیش با سوریه امروز به درمانگریی بحران پرداخته و تصور کردند در شرایط کنونی منطقه، میتوان سازو کار سرکوب جنبش سبز را در سوریه هم  پیاده کرد. این نسخه نویسان بجای شفا دادن سریعاً کور کردند و جان بیمار را زودهنگام به عزرائیل سپردند.

سقوط رژیم بشار اسد و حزب بعث سوریه از چنان اهمیت استراتژیکی در منطقه برخوردار است که نه آن را با  با سقوط مبارک در مصر میتوان مقایسه کرد و نه با سرنگونی دیکتاتور های تونس و لیبی. سقوط رژیم اسد، سقوطِ آن ایدئو لوژی  و گفتمانی است که ملاط پان اسلامیسم و پان عربیسم ضد آمریکائی و « مقاومت» خمیر مایه آنرا تشکیل میدهد. سقوط رژیم اسد سقوط یک رژیم ایدئولوژیک است در حالیکه سقوط مبارک و رهبر  تونس و قذافی سقوط دیکتاتور هایی با کارکرد و طبیعت سیاسی بود.

هرچند در سیاست داخلی، حکومت اسد یک رژیم دیکتاتوری سکولار فرا فرقه ایی است ولی در زیر این جامه سکولار ویژگی ایدئولوژیک دینی آن پنهان می باشد که نه ناشی  ازطبیعت خودش بلکه ناشی از اتحاد و اتکای استراتژیک آن به حزب الله،  حکومت ما  و حماس می باشد و این سکولاریسم بعثی بخاطر خصلت ناسیونالیسم ارتجاعی و ایدئولوژیکش نه سکولاریسمی است که در دامان خود دموکراسی را بپروراند بلکه زهدان انواع و اقسام قبیله گرایی سیاسی و دینی میشود و در نهایت  تا انها که به زمینه  سازی دموکراسی مربوط میشود کاملاً نازا  و سترون است.

حکومت ما و حزب الله لبنان کوشیدند و همچنان میکوشند تا زهر گفتمان اسلام انقلابی خود را به به جنبش آزادی خواهانه و دموکراتیک مردم منطقه تزریق و به این جنبشها بار ایدئو لوژیک دینی بدهند تا از این راه، از طریق استفاده از کارت خطر بینادگرایی دینی، برای خود میدان مانور و عمل سیاسی فراختری در رویارویی و نهایتاً معامله با نیروهای دموکرات در داخل و  با امریکا در خارج بیابند. ولی خوشبختانه بعلت هوشیاری نیروهای درون این جنبشها و از جمله هوشیاری خود نیروهای اسلامی میانه رو لبه تیزاین جنبشها فقط  متوجه  استبداد و دیکتاتوری های حاکم بر کشور خودشان شد. تنها جایی که رژیم تهران و حزب الله  موفق شدند ایدئولوژی خود را بر جنبش چیره کنند در بحرین بود که آن جنبش هم درست بعلت ماماگری رژیم ما و حزب الله لبنان سر زا رفت و ِسقط شد*. در آینده شیعیان بحرین بیشتر از امروز بیدارشده و درخواهند یافت که وابستگی اشان به  حکومت ایران چه فرصت تاریخی ای را برای احقاق حقوقشان از آنها گرفت.

نگارنده براین اعتقاد است که سقوط بشار اسد تنها فروریزی یک خاکریز پر اهمیت استراتژیک ایران نیست بلکه بمعنای وسعت یابی میدان عمل آن نیروهایی در منطقه است که چشم دیدن رژیم مارا ندارند. بمعنای ابطال کامل آن ایدئولوژی و گفتمانی است که رژیمهایی نظیر اسد و حزب الله و حکومت ما، از قَبل آن برای خود مشروعیت و توجیه وجودی و تاریخی ساخته و خود را در نگاه توده های عامی مسلمان منطقه و جهان تهمتنان  ضد امریکائی و ضد اسرائیلی معرفی کرده بودند.  با فرو کش کردن تب این مَحمِلِ سیاسی ـ ایدئولوژیک قدیمی و با قلابی از آب درآمدن مدعیان آن، دیگر امریکا و اسرائیل ستیزی حقانیتی به کسی و حکومتی برای سرکوب و تجاوز به مردم خود نمیدهد. رژیم سوریه، به همه  و بیش از همه ملت خود، نشان داد که منظور از «مقاومت» و ایستادن در برابر اسرائیل چیزی جز دائمی کردن سلطه سلسله بعثی و هزار فامیلی اسد نیست. هدف اصلی این رژیم نه پیکار با اسرائیل بلکه برده سازی و خفه کردن  مردم خود به بهانه مبارزه با اسرائیل بوده است.

*

کلیپ زیر از وال ستریت ژورنال امروز شنبه ۲۳ آوریل است روز پس از کشتار مورد بحث فوق در سوریه. گزارشگران وال ستریت گزارشی تحلیلی از کشورهای مورد بحران میدهند که  مطالعه بویژه بخش مربوط به بحرین ان از زبان« منیره  فخرو» فعال سیاسی سکولار از حزب «وَعاد»  برای پی بردن به افراط گرائی فرقه ای جریانات شیعه مرتبط با ایران مفید است

Munirah Fakhro, a Sunni politician from the moderate secularist Wa’ad party

www.iranesabz.se

JOE PARKINSONBILL SPINDLE and ERIK STIER

[ASReferPic]Agence France-Presse/Getty ImagesAn Egyptian protester waved his national flag as tens of thousands gathered for a demonstration at Cairo’s Tahrir Square on April 8, 2011.

SIDI BOU ZID, Tunisia—Ali Bouazizi, who owns a grocery story at the center of this poor, remote North African town, was ecstatic when protests toppled his nation’s dictator in January. These days, he sounds deflated.

“This uprising was for what?” he asked in a recent interview. In Tunisia, he said, “the people who have money and the heritage of the old regime aren’t giving up control.”

Mr. Bouazizi is no ordinary bystander to the revolution. He played a key role in igniting the unrest that has spread through much of the Arab world. In December, his cousin doused himself in gasoline and burned himself to death. Mr. Bouazizi posted on Facebook a video of the protest that followed, then alerted satellite-news channel Al Jazeera. Unrest spread rapidly from there.

But not much has gone the way many original protesters hoped. All across the region, the exuberant “Arab Spring” has morphed into a season of deadly crackdowns, sectarian strife and dimming prospects for democracy—at least in the form many original protesters envisioned.

That’s partly because protesters took to the streets with a variety of motivations and wildly different goals. And, like their forerunners in Eastern Europe after the Soviet Union collapsed, the protesters often have been unprepared to battle the entrenched forces that have long supported the dictators they seek to oust.

Mideast Mosaic

See the level of unrest, plus the economic and politic status of some countries across North Africa and the Middle East.

Uprising in the Middle East

Popular demonstrations in Tunisia toppled a president and spread to countries across the region. See photos from protests from Algeria to Yemen.

Regional Upheaval

Track events day by day.

In Tunisia and Egypt, where longtime rulers are gone, protest movements are fracturing over the question of what comes next. New political arrangements are coalescing, but they draw heavily from elements of the old regimes. Tunisia may have the best chance of producing a multi-party democracy, but it’s far from clear it will be able to solve the deeper social problems that divide the country.

Religious and sectarian tensions, too, have surfaced, stalling movement toward representative government and open societies. In Egypt, the Muslim Brotherhood and other Islamist organizations are gaining influence, but their professed commitment to democracy remains untested. In Bahrain, the protests and government crackdowns have inflamed tensions between Sunni and Shiite Muslims. The island kingdom has blamed Shiite-dominated Iran for much of the unrest and invited in forces from Sunni-dominated Saudi Arabia, raising tensions across the entire Persian Gulf.

“We’re in uncharted territory,” says Mansoor Jamri, former editor of Al Wasat, Bahrain’s independent newspaper, who resigned earlier this month following a controversy about the publication of protest photos. Sunni vigilantes occupied the paper’s offices and attacked its printing presses. “Sunnis are not going to the Shiite areas, and vice versa.…There are lines you don’t cross now.”

Violence in Syria threatens to engulf the last corner of the Middle East relatively untouched by the uprisings. That neighborhood includes Lebanon, Israel and Jordan—all important to U.S. interests in the region.

None of the uprisings have played out like the young protesters who started them had expected. Finishing a revolution, they’re discovering, is harder than starting one.

“We knew that it would take time,” says Adel al-Surabi, the 29-year-old leader of a student coalition in Yemen, where the government has cracked down hard. At one point, government supporters fired at protesters from rooftops. “We expected resistance from the government, and we expected attacks,” says Mr. al-Surabi. “But we never expected snipers.”

The changing face of the revolutions is of concern to the U.S., which has backed the general demands for more democracy. What worries the U.S. is that the shifting demands might undermine its interests in Yemen, whose autocratic president has been an ally in fighting terrorism; in Bahrain, where the U.S. Navy’s Fifth Fleet is based; or in Jordan and Egypt, which have worked closely with the U.S. in trying to resolve the conflict between Israel and the Palestinians.

What follows are reports from many of the region’s hot spots, outlining the challenges faced by key protest participants as revolutionary effervescence gives way to unexpected complications.

EGYPT

The Religion Factor

In Egypt, traditionally regarded as a leader of the Arab world, the revolution began with youth activists in Tahrir Square. Hafez Abu Saada, director of the Egyptian Organization for Human Rights, was there with them.

Agence France-Presse/Getty ImagesProtesters in Cairo’s Tahir Square on April 8

ArabSpring

ArabSpring

These days, Mr. Saada and other secular activists who were at the forefront of the protests are warily watching two big organizations that survived the collapse of the former regime intact: the military and the Muslim Brotherhood.

The military formally rules the nation through a council designed to pass authority to a civilian government after a new president is elected. The Muslim Brotherhood, an Islamist political group that was illegal but tolerated under the regime of Hosni Mubarak, is now legal and enjoys wide support.

Reform leaders were unnerved by a March 19 national referendum on a handful of constitutional amendments, which snowballed into a battle over the direction of the reform movement and the extent to which Egypt should become a secular, pluralistic democracy.

On the surface, the proposed amendments didn’t seem momentous: they called for presidential term limits and the reduction of barriers to entry for political parties.

But Mr. Saada and many leaders of the reform movement, including Nobel laureate Mohammed ElBaradei, felt that if the amendments passed, they would be a big impediment to the movement’s larger goal: a complete overhaul of the constitution to whittle down the near-absolute power of the presidency. They told voters that passing the amendments would put Egypt on a faster track to the elections, favoring Islamists and elements of the former regime, who already are well organized. And whoever wins the next election, they argued, would have the power to draft a new constitution full of democratic half measures—in essence, a counterrevolution.

The military implicitly endorsed the amendments by sponsoring the referendum. And Islamist groups, led by the Muslim Brotherhood, threw their sprawling organizations behind them.

Getty ImagesMohamed Morsi of the Muslim Brotherhood

ArabSpring

ArabSpring

Posters bearing the Brotherhood’s name appeared around Cairo telling voters that a “yes” vote was a “religious obligation”—even though none of the amendments made any reference to religion. The Brotherhood said it wasn’t responsible for the posters, but that voting “yes” was a vote for stability. Salafis, who practice an ultraconservative form of Islam, were told by their leaders that voting “yes” was a vote for furthering Islamic values. Egypt’s existing constitution states that its legal framework should flow from Islamic law—and Salafi leaders want to keep it that way.

“We didn’t expect the Muslim Brotherhood and the Salafis to use religious debate in this referendum,” said Hafez Abu Saada, the head of the Egyptian Organization for Human Rights.

The religious tone caught the mostly secular and liberal protest leaders by surprise. So did the result: 77% of voters endorsed the amendments,

The anti-amendment camp complains that it wasn’t given enough time to convince the Egyptian public of the merits of an entirely new constitution. The referendum, they note, came only 17 days after a military-appointed committee of jurists announced the proposed amendments. For that reason, Mr. Saada and other secular-minded activists contend that the result doesn’t reflect Egyptians’ appetite for democracy.

The vote left them worried that the military and the Muslim Brotherhood are cooperating behind the scenes and have marginalized much of the young leadership from the early days of the protests.

The Muslim Brothers “are not respecting the opposition,” says Mr. Saada. “They deal with them the same way the ruling party used to deal with them. They seem like the ruling party now.”

Brotherhood leaders say the vote reflects Egypt’s religious and social conservatism, as well as fatigue with the economic turmoil the youth revolution has brought. They say they are as committed to democratic change as anyone, perhaps just slower and more in line with a religiously conservative population. The vote represented “one step in a path that is 1,000 steps long,” said Mohamed Morsi, a spokesman for the group.

Mr. Saada says reformers face an uphill battle in building political organizations capable of promoting their views and winning positions of power. Parliamentary elections, now scheduled for September, and a new presidential election by year’s end aren’t likely to provide enough time to organize, he says. “We need at least two or three years to rebuild the political sphere.”

BAHRAIN

Sectarian Divide

Bahrain’s antigovernment uprising began on Feb. 14, with protesters calling for democratic reforms and access to jobs. Bahrain’s ruling Al Khalifa family is Sunni Muslim, and the protesters are overwhelmingly from the kingdom’s Shiite majority. Nevertheless, there were plenty of Sunnis who participated in the demonstrations.

Associated PressBahraini politician Munirah Fakhro, a Sunni

ArabSpring

ArabSpring

Tens of thousands of demonstrators occupied the Pearl Roundabout, a square in the center of the capital city, Manama. Munirah Fakhro, a Sunni politician from the moderate secularist Wa’ad party who had long campaigned for reforms, saw the demonstrations as the greatest opportunity in a decade to realize change for all Bahrainis.

At first, protesters demanded reforms to the existing political system, and Crown Prince Salman bin Hamad bin Isa Al Khalifa called for a dialogue with the opposition. But when some protesters began calling for the ouster of the ruling family, Ms. Fakhro says, she began worrying that their demands had gone beyond what the ruling Sunni minority would accept.

“I kept going to Pearl Roundabout and talking to young people,” she said. “I warned people: ‘This is your last chance. The crown prince is standing alone. He is asking you to come and negotiate.’ ”

On March 15, the showdown took an ominous turn, with the government calling in troops from neighboring Saudi Arabia and declaring a state of emergency. Security forces forcibly cleared demonstrators and launched a brutal crackdown. Sectarian tensions flared.

At Salmaniya Hospital, the country’s largest medical facility, the Shiites and Sunnis on staff had never payed much attention to religious differences. Doctors who work there say it was a secular workplace.

Dr. Hala Abdul-Wahab, a 34-year-old Sunni who has worked at the hospital for eight years, recalls that when clashes reached the hospital gates and the number of wounded protesters escalated, “we were just doing our best to deal with whatever was at hand. No one at the hospital knew what was about to happen, the gravity of it.”

Agence France-Presse/Getty ImagesProtesters in February at a famous monument at Bahrain’s Pearl Roundabout, which has since been torn down by the government

ArabSpring

ArabSpring

But as wounded protesters streamed in day after day, the workplace rapidly became politicized. Some medical staffers began demonstrations inside the hospital wards, echoing the rhetoric on the streets. “We’re marching because of the terrible reaction of the government. A lot of children were injured at the roundabout, suffocating because of the tear gas. It’s not acceptable,” said Hassan Mohammed, a doctor in the emergency room.

Sectarian tensions began to divide the staff. Senior doctors were calling for the resignation of government ministers. Some Sunni doctors objected to the role the hospital was playing in the Shiite-led protest. Sunni and Shiite staffers began discussing events in segregated groups.

“For us it was very disturbing,” says Dr. Abdul-Wahab. “There were tents and press conferences, pictures of the injured, slogans on the walls.” Sunni doctors who didn’t support the protests, she said, faced mounting pressure. Shiite doctors, she said, bullied staffers to sign petitions calling for the resignation of the Sunni health minister. “They said our names would be included on a shame list and on Facebook—and that was an open threat,” she says.

Shiite staff members say some Sunnis refused to treat wounded demonstrators. Sunnis counter that some Shiite staffers refused to treat Sunnis.

On March 15, the hospital was stormed by police. At least five Shiite doctors are under arrest or missing, human-rights groups say. Some have fled the country. Masked gunmen from the military and government-security forces remained in the hospital wards for weeks. Shiite doctors have decried the government presence at the hospital, as well as the overall crackdown on demonstrators. Some Sunni medics have praised them.

The drama at Salmaniyah has ushered in a much darker chapter for Bahrain, and perhaps for the region as a whole. Communities that have lived in relative harmony have turned against each other along sectarian lines.

Many protest leaders have gone into hiding, and more than 800 are being held without charges, human-rights groups say. Thousands of protestors have been fired by state-owned companies for missing work, opposition groups say. The Pearl Roundabout is being dismantled and will be reopened as a simple intersection with traffic lights, the government says.

Mohammed Al-Maskati, a 24-year old Shiite who heads the Bahrain Youth Society for Human Rights, says opposition morale has been crushed. “When we were on Pearl Roundabout, we were optimistic about the future,” he says. “We brought our families because we thought we would be safe and see real change. But now people in the Shiite villages are in danger because the government has created a sectarian situation.”

Evidence of extremism is growing, says Ms. Fakhro, the Sunni politician. Her home was attacked by assailants who threw Molotov cocktails through a window. “This is not Bahrain,” she says. “This is something new we are witnessing.”

YEMEN

Coping With a Crackdown

In January, only a few dozen students were assembled in front of Sana’a University calling for the end of President Al Abdullah Saleh’s 32-year rule. Now, the area is known as Change Square and is home to a sprawling tent city of thousands of students, Islamists, tribesmen, opposition party members and defecting members of the armed forces.

Yemeni President Ali Abdullah Saleh gives a guarded welcome to a Gulf Arab plan for a three-month transition of power amid protests. Video courtesy of Reuters.

The result has been a cacophony of opposition voices, many with their own ideas about the terms under which President Saleh should leave, the shape of a transitional authority and the pace of democratic change. Established political parties have fought to dominate negotiations with the government, which currently are at a stalemate over terms of Mr. Saleh’s departure.

Mr. al-Surabi, the student leader, helped organize the street protests after years of dialogue between the president and opposition parties failed to result in any political reforms.

“In the beginning, we thought we would be able to follow the same path as Tunisia and Egypt,” he says. “But we’ve come across many things we did not expect.”

From the start, protesters in Yemen faced logistical and organizational challenges that their counterparts in other nations didn’t: The nation’s powerful tribal groups are far-flung and independent, the political opposition is fractured, and the nation’s technological infrastructure is lacking.

Yemen’s opposition has struggled to win more than token support from Western countries. Yemen is home to a well-organized and entrenched branch of al Qaeda, which has made allies such as the U.S. and Saudi Arabia wary of abandoning President Saleh and some of his relatives, who head the counter- terrorism forces. The Obama administration has thrown its support behind negotiations with opposition groups, talks guided by Saudi Arabia.

Associated PressYemeni protesters gather at a field hospital to check on friends and relatives during clashes with security forces in San’a.

ArabSpring

ArabSpring

On March 18, the standoff turned violent. Government supporters on rooftops opened fire on thousands of demonstrators after Friday prayers, killing at least 50. Maj. Gen. Ali Mohsen al-Ahmar defected to the opposition, deploying armored cars to face off against units loyal to the president, creating a standoff in San’a, the capital.

The sudden support from the military, says Mr. al-Surabi, was a point of contention among protesters. Prior to his defection, Gen. Ahmar had been labeled a war criminal on opposition flyers distributed at protests.

Mr. al-Surabi contends the voices of the students who started the uprising are being drowned out. “Right now, I’m worried that we’re losing control to…the opposition parties, and I’m not convinced that’s the best way forward,” he says.

Large pro-government demonstrations in recent weeks may have stiffened Mr. Saleh’s resolve. The president has said that any attempt to unseat him would result in civil war. An aide to Gen. Ahmar says that his forces are intent on avoiding war. “We don’t want to be Libya,” he says. “We don’t want violence.”

On April 4, violence flared anew with police killing at least 11 protesters in Taiz. Instability spread to other southern regions where al Qaeda is strong. More than 100 have been killed. International support for Mr. Saleh eroded, and pressure grew from Arab neighbors for him to transfer power.

Despite the uncertainty and tension, Mr. al-Surabi and his colleagues say the revolutionary movement has already won a small victory by uniting Yemenis in a way he would never have imagined.

“Before all this started I was an engineering student,” he says. “I used to think about where I wanted to move to after I graduated. I wanted to live in a free country where I could express myself. Now I’m going to help build a free county here.”

LIBYA

Going to War

Nothing has been easy for the revolutionaries in Libya. Ayman Abu Shahma knows that as well as anyone.

Dr. Abu Shahma, 42, lives in Misrata, a rebel-held coastal city that has been under siege by Libyan armed forces for two months. When the protests began in Tunisia and Egypt, he was leading a quiet life with his wife and four children. He worked in the intensive-care unit at a hospital and he owned a medical-equipment import company.

“We were watching Tunisia and Egypt and feeling sorry for ourselves and wondering when our turn will come,” he said in a recent interview.

When protests began in eastern Libya, Col. Moammar Gadhafi’s regime countered on Feb. 17 with a bloody crackdown in Benghazi. Two days later, in many Libyan cities and towns, including Misrata, residents came out to demonstrate in solidarity.

Dr. Abu Shahma’s cousin and best friend, Khalid Mustafa Abu Shahma, was the first protester shot dead in Misrata, he said. “He was my best buddy. We used to do everything together,” he said, breaking into tears.

On the day of the funeral, he said, the regime sent representatives to try to appease the family, partly by offering money. Dr. Abu Shahma said his cousin’s father responded that the family, which belongs to one of the city’s most prominent and influential tribes, wanted nothing, that “it’s Misrata that wants.”

After two more days of fighting that left at least two dozen people dead, Misrata fell into the hands of rebels. Col. Gadhafi’s forces pulled back and began shelling, laying siege to the city.

Dr. Abu Shahma and his colleagues fashioned a field hospital inside a clinic amid bombed-out buildings to treat wounded rebels and civilians and to receive the dead. They had to contend with dwindling medical supplies and power and water outages.

Rebels formed military and political councils to run the city’s affairs and communicate with rebels and the Interim National Transitional Council in the east. On March 6, the regime launched an assault against Misrata involving thousands of soldiers, militiamen and African mercenaries, but the rebels held their ground, said Dr. Abu Shahma.

Since then, coalition air strikes against Col. Gadhafi’s forces have offered some help, but street battles and shelling continue. Dr. Abu Shahma said this week that hundreds have been killed in Misrata so far. “We expected a bloody response, but not to this extent,” he said.

Throughout the siege, Dr. Abu Shahma has been describing the situation in Misrata to reporters all over the world, asking that his name not be used. Recently, he told The Wall Street Journal that he wants to shed his anonymity. “I have nothing to lose,” he said.

He said rebels had no choice but to fight. “If we stayed peaceful,” he said, “they would have pillaged the city and slaughtered us one by one.”

TUNISIA

Unrealistic Expectations

Of all the Arab nations convulsed by unrest, Tunisia may stand the best chance to become a democracy. A transitional government is preparing for elections on July 24 to install a Constituent Assembly that would draft a new constitution and election laws. A free democratic election to chose a new legislature and executive could take place next year.

In Tunis, the capital, where economic opportunities have always been better than in the interior, there is guarded optimism.

ReutersBessema Bouazizi holds a photo of her half-brother, Mohammed, who ignited the regional unrest by setting himself afire in Tunisia.

ArabSpring

ArabSpring

“We are already winners. We gained liberty of expression and liberty of the Internet, which allows us to protest—and that’s important,” says Slim Amamou, a 33-year-old blogger who was jailed during the revolution and is now secretary of state for youth and sport. “We could have much more, of course…We know we have years of work ahead.”

In Tunisia, secularism is relatively entrenched and the main Islamist party, Ennahda, is considered one the region’s most moderate Islamist groups. Ennahda has yet to publish a political program.

Yet in the country’s interior, the mood is far less sunny. People there have discovered that the fall of former president Zine Al-Abidine Ben Ali hasn’t improved their economic lot. Protests and strikes over working conditions and pay are still commonplace.

The revolution crippled Tunisia’s economy, and it’s only just starting to recover. In Redeyev, the local phosphate mine couldn’t get its minerals to market for 24 days after the revolution, according to workers there. Jobless protesters demanding work had camped out on the railway lines. A textile factory built by a Ben Ali ally has been idle since January, its expensive new presses still wrapped in plastic. The owner fled and salaries haven’t been paid, according to security guards at the building.

“This period is quite dangerous for the country, as people are impassioned and they want their rights right now,” says Moncef Marzouki. He blogged about the revolution as a dissident in exile, then returned to form a political party—one of about 50, most of them new, registered to date.

“The south is much poorer, and I myself come from southern Tunisia,” he says. “If we come to power, we will not forget these regions. But, in truth, it is difficult for us even in Tunis. Every day we have rallies against the government. The political problems are not solved anywhere.”

One day recently, protesters in Sidi Bou Zid burned tires outside the governor’s office, calling for his ouster on the grounds that he isn’t doing anything to improve the town’s economic plight. Members of the old ruling party, the Constitutional Democratic Rally, or RCD, still have their jobs in the governor’s office and have to go, they said.

The protesters were gathering at the spot where Mohammed Bouazizi set himself afire on Dec. 17, sparking the revolution. According to his family, he had just been slapped by a local female official, who confiscated his weighing scales so he couldn’t sell vegetables from his cart.

The townspeople are impatient for change, and some hold the governor responsible for not creating jobs immediately. Faisal Feleh Naji, who lost his 24-year-old brother during the uprising, complained that the latest governor, in office for a month, had failed to sign a single contract with investors to build new factories. “Nobody in Tunis listens to us,” he said. “Every governor who comes here, we’ll do the same.”

Others worry that this kind of permanent revolution is dangerous. “This is chaos,” said Wahid Dhahri, a 27-year-old unemployed teacher, a day after the tire-burning protest. He accused Tunisia’s political parties of stirring up protests for their own ends. “The youth are going out today against troubles, triviality and political parties. We’re going to resolve this now!” he said, leading his own crowd to the governor’s office.

The governor has since resigned and was replaced by a local candidate, who is proving more popular.

“I understand why people in Sidi Bouzid are pessimistic, but it isn’t easy to improve the situation as soon as they wish,” says Mr. Marzouki, the one-time dissident. “Now, we don’t have a strong government, and we can’t expect to have one until elections, probably not for a year.”

Ali Bouazizi, who was eventually tracked down by the police after secretly publicizing his cousin’s death online, says it galls him that so little has changed in Sidi Bou Zid. “The machine is the same,” he says. “How can they guarantee free and fair elections while [members of the former president’s party] still run the regime and still control the funds?”

Says Mr. Marzouki: “What we got was the departure of the dictator, not the departure of the dictatorship. We are winning by points, not a knockout.”

Write to Marc Champion at marc.champion@wsj.com, Margaret Coker atmargaret.coker@wsj.com, Sam Dagher at sam.dagher@wsj.com, Joe Parkinson atjoe.parkinson@dowjones.com and Bill Spindle at bill.spindle@wsj.com

مناجات!

Share Button

بیاد دو گُردِ جاودانیادِ جنبش سبز، میر حسین و کروبی که  آزادی و کرامت آنسانی را با  مدارا گری و دوستی آحاد ملت را سرفصل پیام انتخاباتی خود و پیکار پس از آن کردند!

در عکس العملی اعتراضی به یکی از محاکمات ِ همزمانِ خویش؛ که در آن خانواده ای پرتستان به نا روا متهم میشود که با ممانعتِ پسرِخانواده از گرویدنش به کاتولیسیسم؛ اورا به خود کشی  وادار کرده اند, ولتر, میثاق مداراگری را مینگارد. او در میثاق مداراگری علیه اشکال گوناگون فناتیسم، ایدۀ مداراگری را بمیان کشیده و مطرح میکند. مناجات قطعه ای از این نوشتار است.

بر گرفته از:

Från Bibeln till Blanche (Antologi)

Ur Traktat om toleransen

                                                  مناجات (میثاق مداراگری)

من دیگر به انسانها رو نمیکنم؛ به تو! توئی که جوهر و جانمایۀ همۀ  زنده ـ گانی، توئی که خدای همۀ جهان ها  و زمانها هستی روی میکنم.

اگر برای موجوداتِ ضعیفت؛ خَردگانِ فانی در این گسترۀ  گیتی  مجاز است, جسارتِ  از تو خواستن را !

از تو؛  که همۀ چیزها از توست؛  از تو؛  که حُکمت ابدی و لا تغیر است میخواهم :

تا کریمانه و شفقت آمیز به کاستی های سِرشته در طبیعتِ ما بما بنگری تا اشتبباهات ناچیزمان ما را به تباهی نکشاند؛ .

تو این قلب را بما ندادی تا با آن به یکدیگر نفرت  بورزیم ؛  تو این دستها را بما ندادی تا همدیگر را بکشیم؛ این ها را دادی تا همیارانه بهم کمک کنیم ؛ تا بار جانکاه این زندگی را سبکبالانه بر دوش کشیم .

بگو! که: این تفاوت های جزئی در نوع پوششی که پیکر نزارمان را میپوشاند، آن تفاوتهای زبانهای نارسایمان؛ تفاوت های رسم و رسوماتِ عجیب  و غریبمان،  تفاوتهای قوانین ناقصمان و اندیشه های حماقت آمیزمان، گونه گونگی شرایطِ زیست وشیوۀ زندگیمان که بنظر خودمان سرشار از تباین و تخالف است ولی در پیش تو همگونه؛  تمامی این تفاوتهای ناچیز که آن اتمها ئی را که انسانها نامیده میشوند تقسیم  و از هم  تفکیک میکنند، تبدیل به وجوه  تمایزاتِ  مولد نفرت و موجب پیگرد نشوند.

بگو تا آنها که در روزهنگام  به دُعایت  شمع میافروزند آنانی را که به  برگرفتی از انوارِ خورشیدت بسنده میکنند تحمل کنند، تا آنهائی که چلواری سفید بر روی  جامۀ هایشان میکشند، تا از این طریق، بگویند دوستت میدارند به آنها ئی که با همین معنا و منظور پشمینه خرقه ای  سیاه در برِ خویش میکشند نفرت نورزند.

بگو! علی السویه است که  انسانها  به  چه زبانی به دعا و نیایشت بر خیزند و اینکه توفیری بین آنها که بزبانِ جدید عبادتت میکنند با آنهائیکه با زبانِ قدیم اینکار را میکنند نیست.

بگو! که آنهائی که جامۀ ای قرمز یا  ارغوانی میپوشند و نعمت داشتن چند سکه گردِ فلزی از این نوع یا آن نوع را دارند میتوانند، دلخوش از آنچه آنان مکنت وبزرگیش میپندارندش، بی تبختر و تفا خر مطمطع شوند بی آنکه دیگران با حسد به آنان بنگرند، زیرا که در این زرق و برق ها نه چیز حسادت انگیزی وجود دارد و نه تفاخر آمیز.

 میباید انسانها بیاد داشته باشند که باهم برادرند! میباید آنها از قلدرسالاری بر انسانها  به همان سان و میزان بیزاری جویند که ازتالانگرئ راهزنانی که ثمره کاروکسبِ صلح آمیزمردمان راخشونت بار و هراس انگیزانه میربایند، میجویند!

اگرتازیانه جنگها اجتناب ناپذیر است مگذار از همدیگر متنفر باشیم ، مگذار در میانۀ عمیق ترینِ ادوار صلح همدیگر را تکه پاره کنیم  و بگذار تا از لحظه های گذرنده عمر بهمان میزان ، وبا هزاران زبان گونا گون، از سیامی گرفته تا کالیفرنیائی بهره گیریم، سپاس از کرامتت که این این لحظات را بما عطا کردی!

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

ستون پنجم ـ بخش دوم

Share Button

 

چندی پیش یاداشتی تحت عنوان ستون پنجم در باره شیوه عملیات دستگاه اطلاعاتی رژیم نوشتم. این یاداشت ادامه آنست و بمناسبت افشاگری یکی از موارد جاسوس گیری رژیم.

امروز لینک زیر را در فیس بوک گرفتم که مربوط به یک گزارش خبری چند دقیقه ایی از کانال تلویزیون  NRK  دولتی نروژ است. در این گزارش یک پناهنده ایرانی فاش میسازد که عوامل اطلاعاتی سفارت با وی تماس گرفته و دستگاه حساس ضبط صوت به وی داده اند تا در جلسات سیاسی مخالفین رژیم شرکت و بحثهای آنان را ضبط کند. این شخص به مأمور اطلاعاتی میگوید که این کار جاسوسی است و اگر مقامات نروژی پی ببرند برای او دردسر قضایی درست شده و کارش به دادگاه میکشد  و اینکه او بودجه ای برای چنین  دردسری که به اخراج او منجر خواهد شد ندارد. طرف اطلاعاتی به وی میگوید که سفارت پشت سر او هست  و در صورت بروز دردسری برای او برایش وکیل میگیرند و در صورت اخراج هم، ترتیب انتقال وی را به  یک کشور اروپایی دیگر میدهد.

بدنبال مصاحبه با وی گزارشگر تلویزیونی با آقای حیدری دیپلمات ایرانی پناهنده شده در نروژ مصاحبه میکند وی ضمن تأئید  وجود شبکه جاسوسی رژیم  در بین مخالفین رژیم در  خارج میگوید که رژیم،  از طریق عوامل نفوذی خود سعی دارد ایرانیانی را که مشکل مالی، ناراحتی روحی یا مشکلات دیگری دارند  شاسایی کرده  تا از آنها  مستقیم با جذب و غیر مستقیم با اثر گذاری، برای تفرقه افکنی و جلوگیری  ازپیدایش یک اپوزسیون یکپارچه و نیرومند در خارج کشور استفاده کند.

بنظر من تا اینجای قضیه نه آن فرد عضو گیری شده اطلاعاتی مطلب مهمی گفته است و نه آقای حیدری. اولاً از آقای حیدری  بعنوان کسی که سابقه طولانی دردستگاه  کاملاً اطلاعاتی شده دیپلماسی ایران  داشته و منطقاً باید اطلاعاتی بیش از اینها داشته باشد انتظار میرفت جهت هوشیار کردن فعالین سیاسی منتقد حکومت در خارج کشور بیشتر از این میگفتند و اطلاع رسانی میکردند، همچنانکه از آن فرد مصاحبه گریی هم که شرافتمندی بخرج داده و ارتباطش را با اطلاعات رژیم عریان کرده است انتظار افشاگری بیشتری میرفت. مسلماً این آقایان برای پلیس نروژ خیلی بیش از اینها افشاء اطلاعاتی کرده اند که آن اطلاعات را از هموطنان خود دریغ نموده اند.

نکته ایی که بعنوان حاشیه این افشاگری باید اضافه کرد اینست که این تصور توهم آمیز بین فعالین سیاسی وجود دارد که در ارتباط با دستگاه  اطلاعاتی رژیم فکرمیکنند هدف اطلاعات رژیم فقط و یا بیشتر شناسائی افراد بقصد خنثی کردن آنها است و کار بهمین جا ختم میشود. وقتی من در آخرین اکسیونی که در همین شهر خودمان، گوتنبرگ، بمناسبت اعتراض به حصر موسوی و کروبی گذارده شد بود دیدم که چگونه جوانان با ماسک  تصویر موسوی و کروبی چهره خود را پنهان کرده اند تا شناسایی نشوند افسوس خوردم  زیرا این روش خود میتواند، ایجاد  یک احساس خوش خیالی وتلقین احساس امنیت کاذب  در افراد معترض بکند که در آخر بسود ستون پنجم رژیم  عمل کرده و حتی  بدتر، چهره های  عوامل نفوذی را بیشتر پنهان کند تا معترضین را.

رژیم میخواهد جّو پنهانکاری کاذب را، که در خود ترس از یکطرف  و خوش خیالی از طرف دیگر را در درون مخالفین پروش میدهد حفظ کند. تا در فضای غیر شفاف ایجاد شده مهره های نفوذی خود را خارج از نظارت اطرافیان قرار داده و  کنترول آنها را ناممکن کند. پاسخ درست به رویکرد رژیم عقب نشینی نیست بلکه تا حدی که مقدور است علنی کاریست واینکه به مردم توضیخ دهیم که زندانهای رژیم گنجایشی بیش از این ندارند و ابزار سرکوب خشن اثر خود را از دست داده است. لذا جسارت منطقی لازم است تا افسون و طلسم دستگاه جاسوس پرور رژیم شکسته شود. ستون پنجم رژیم میتواند محافل کوچک نیمه پنهان و یا پنهان را داغان کند ولی در برابر حرکت میلیونی مردم علیل و افلیج است.

دراین تردید نیست که رژیم در شناسایی مخالفین تلاش میکند ولی باید دانست که این تلاش چند جانبه تر از آنست که به تصور می آید و بس بیشتر ازشناسایی اسم و آدرس مخالفین و معترضین است. رژیم به اطلاعات کامل برای تنظیم یک چارتِ کامل از رفتار و روحیه و مسئله شناسی افرد مخالف است. هدف از تعین چنین چارتی بررسی امکان جذب و یا  نوع  و نحوه استفاده  مستقیم و یا غیر مستقیم از افراد مورد نظر و تعین نوع تله ای است که باید برای آنها گذارده شود. شناسایی سادهِ افراد به این نیاز جواب نمی دهد. دومین هدف عمده رژیم شناخت کامل جو سیاسی و روانی درون جنبش اعتراضی است لذا محدود دانستن عملیات رژیم به شناسایی مخالفین ساده کردن قضیه است.

برای رژیم بسیار مهم است تا بداند چه جوی بر فضای فکری اردوی مخالفانش بطور کلی و اپوزیسیون خارج کشور بطور خاص حاکم است. همچنانکه برای اپوزیسونی که تقریباً  اکثر مهره های  رسمی رژیم را نیز میشناسد مهم است که از جّو و گفتگوهای داخلی آنان با اطلاع باشد والی شناختن ساده مهره های رژیم کمکی به تنظیم راهبردهای مبارزاتی نمی کند.

رقابت ناسالم، مخرب  و نا متعاملانه سیاسی بویژه در درون اپوزیسون برون مرزی از آن نقاط ضعفهایی هستند که عرصه فعالیت نیروهای اطلاعاتی رژیم است. بسیاری از فعالین سیاسی مخالف رژیم  بخاطر اینکه از قافله ی تشکیل ارتش سیاسی برای خود از بقیه عقب نمانند، کمترین ملاحظات احتیاطی را در ارتباطات و اقدامات سیاسی خود رعایت نمیکنند و با این دل خوشند که در پناه نظم و نظامات امنیت بخش دموکراسی های غربی خطری برای آنان درمیان نیست. و قضیه را ناخود آگاهانه  فقط از این منظر می بینند.

چند سال پیش در یکی از همین کشورهایی اروپایی حادثه ایی رخ داد* که تقریباً سرو صدایی آن هم درآمد ولی کمتر کسی به عمق قضیه توجه کرد. این قضیه به افشای شخصی ( بلحاظ سیاسی مطرح) که با سفارت تماس داشته بود محدود ماند.

سفارت با این شخص تماس میگیرد و با کلی هندوانه زیر بغل وی دادن که گویا ایشان استاد و معلم برجسته ای در زبان فارسی است و به این دلیل، با علم و اطلاع از اینکه  ایشان مخالف رژیم هستند با چشم پوشی از این قضیه، از وی خواهش میکنند تا هفته ای یکبار به سفارت رفته  و به بچه های معصوم و بی معلم سفارت درس فارسی بدهد. قدری قلقلک وجدان فرهنگ مدار و ادبیات پرداز این خود ـ استاد بین کافی بوده تا ایشان دعوت را بپذیرد. پس از جلسات اول و دوم قضیه فرق کرده از وی میخواهند همکاری اطلاعاتی کند. طرف طفره میرود و آنها به وی یادآور میشوند که عکسهای رفت و آمد وی به سفارت که تا همان لحظه  گرفته شده است   برای بی آبرو کردن او کفایت میکند. از اینجا به بعد را دقیقاً نمیدانم ولی آخر داستان به همینجا ختم نشده و برای این استاد بزرگ از طرق ارتباط اینترنتی یک ارتباط سکسی با یک زن جوان از ایران جور میکنند که به ملاقاتی در یکی از شهر های ترکیه ختم میشود. در آن دیدارِ یک هفته ایی در ترکیه علاوه بر عکسهای عاشق و معشوقی و رمانتیک با ان خانم جوان که گرفته شده، بد گوئی های این آقا پشت سر همسر قانونی خود ضبط شده که همه اینها در اختیار همسر وی گذاشته میشود. در فرجام این توی تله رفتن  که به طلاقی پر جنجال منجر گردید ایشان بخش عمده ثروت خود ازجمله آپارتمانی  ۲ ـ ۳ میلیونی به پول کشور میزبان را به زنش بخشیده  و از آن کشور هم  مهاجرت میکند.

جزئیات بیشتری از قضیه دردست نیست ولی ارزیابی نگارنده اینست که قضیه میتوانسته به این صورت ادامه یافته باشد که این شخص آن جور که باید با برادران  دستگاه اطلاعاتی همکاری نکرده و یا چنان سوخته بوده است که ترجیح داده اند او را باطل کنند که این خود میتواند بخشی از یک پروژه اطلاعاتی دیگر باشد به این صورت که رژیم برای حفظ یک مهرهِ  مهم خود، این مهره کوچکتر مصرفی را به عنوان اطلاعات دهنده «درز» میدهد تا آن اطلاعات دهنده و نفوذی مهمتر و احتمالاً حرفه ای تر را از زیر ضربه و خطر شناخته شدن خارج کند.

همه دستگاه های اطلاعاتی همیشه مهره هایی برای سوزاندن دارند تا با سوزاندنشان آنها را  قربانی و  بعنوان منشاء اطلاعات خود جا انداخته تا مهره اصلی را حفظ کنند. این سناریو میتواند در شرایط جو امنیتی در یک کشور دیکتاتوری به این صورت اتفاق بیفتند که  سازمان اطلاعاتی کشور مزبور اطلاعات خود را از طریق یک مهره ای که در عمق یک تشکیلات مخالف دارد دریافت میکند ولی بعد  کسی را در سطحی مناسب از همان تشکیلات دستگیر کرده، زیر فشارشکنجه، تهدید، تطمیع  و یا هرسه، همان اطلاعات را از او بیرون میکشد بعد با لو دادن برنامه ریزی شده آن شخص، او را منشاء همه اطلاعات خود معرفی میکند.

در کتاب «خرمگس»** قهرمان جوان داستان که یک زندانی  و از مخالفین فاشیسم است نزد کشیش متنفذی  که دوست نزدیک پدرش هم بوده، برای کمک گرفتن برای خود و یارانش برخی اطلاعات تشکیلاتی خود را فاش میکند. آن کشیش جاسوس رژیم فاشیستی بوده و لذا اطلاعات را دقیقاً در اختیار پلیس میگذارد. این اطلاعات منجر به اعدام چند تا ازرفقای تشکیلاتی زندانی میشود ولی رژیم نه تنها  خود او را اعدام نمیکند بلکه با آزاد کردن او شایع میکند که اطلاعات دهی او موجب اعدام آن اعدامی ها شده است. کشیش نه تنها افشاء نمیشود بلکه بخاطر کمک به آزادی آن فرد مهمتر و معتبرتر هم میشود و… .

خلاصه و نتیجه گیری:

امروز پاشنه آشیل جنبش آزادی خواهی ما بویژه در خارج کشور وجود رقابت کور و ناسالم  و اشتیاق کورتر و نا سالمتر برای ازغافله رهبری عقب نماندن، مطرح شدن و درسکوی رهبری جنبش جایی یافتن است. تلاش برای جبران فقدان ارتباط مستقیم با مردم،  با تاختن در دنیایی مجازی و غفلت از اینکه  دستگاه اطلاعات رژیم دراین عرصه برمخالفین فرا دستی دارد و…  است. نشناختن چاله و چوله های این مسیر و نشاختن جایگاه واقعی خود، آن وجوه آسیب شناختی این جنبش است که قطعاً مورد بهره برداری رژیم قرار میگیرد.

باید بهر وسیله که ممکنست به آنهایی که در تله دستگاه اطلاعاتی رژیم افتاده اند مسئولانه و دلسوزانه کمک کرد که مثل این شخصی که با تلویزیون نروژمصاحبه کرده است بسوی مردم خود برگردند واطلاعات خود را در اختیار جنبش بگذارند.

 

*نگارنده این یاداشت قصد دارد این قضیه را بصورت یک داستان کوتاه بنویسد که متأسفانه تا بحال فرصت و فراغتی برای این کار نیافته است.

 

 

 

**اتل لیلیان وینچ

توضیح:

با پوزش بسیار نگارنده یاداشت «داستان نان و شراب بقلم ایگنیتا سیولونه» را با داستان خرمگس نوشته «اتل لیلیان وینچ» اشتباه گرفته بود و اینهم به این علت است که قریب سی و پنچ سالی از خواندن این دو کتاب میگذرد . بهر حال این اشتباه بدینوسیله تصحیح میشود

خرمگس (به انگلیسیThe Gadfly) نام داستانی از نویسنده انگلیسی، اتل لیلیان وینیچ می‌باشد که در دهه ۱۹۶۰ انتشار یافت. این داستان در کشور ایران، توسط خسرو همایون‌پور و نیز ترجمه مشترک داریوش شاهین و سوسن اردکانی به فارسی برگردان شده‌است.

این کتاب در سال ۱۸۹۷ در انگلستان و آمریکا منتشر شد. وینیچ در این کتاب سیمای انسان‌هایی را مجسم کرده‌است که برای کسب آزادیاستقلال و حقوق اجتماعی خود دست به مبارزه می‌زنند و در این راه از مرگ نیز هراسی ندارند. «عشق» در این کتاب مقامی ارجمند دارد.نقش اصلی این کتاب آرتور برتن است که یک انگلیسی مقیم در ایتالیا در زمان سلطهٔ اطریشی‌ها بر این کشور است، او پس از شکست عشقی خود دست به یک ماجراجویی بزرگ می‌زند و بعدها دوباره به ایتالیا بازمیگردد و در یک گروه انقلابی به کار مشغول می‌شود.

 

http://www.nrk.no/nyheter/norge/1.757242

 

 

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

 

 

 

 

 

 

از یک روزنه میتوان دشتی را دید!

Share Button

ازیک روزنه میتوان دشتی را دید!

دو حادثه همزمان.

حادثه اول در سوئد:

چند روز است که رسانه های سوئد، بسیاری از مقامات را از جمله پلیس را بخاطر کشته شدن ۴ بچه خرس به ثُلابه کشیده اند. کسی هم به قسم آیه های مقامات پلیس دایر بر اینکه آنها مجبور به کشتن بچه خرسها بخاطر راحت کردن آنها شده اند توجهی نمیکند. اصل قضه از این قرار است که در یک پیست اسکی، چند بچه دبستانی اسکی میکرده اند. یکی از بچه ها از مسیر خارج و ناخواسته در جلوی لانه یک خرس ماده که ۴ تا بچه داشته کله پا میشود. خرسه از لانه بیرون آمده به آن بچه حمله میکند که دوستان اوکه متوجه انحراف مسیر دوست خود شده بودند بدنبال او می آیند و بموقع رسیده و با هو و همهمه خرس را ترسانده و  فراری می دهند.  بعد مقامات پیست آمده و بچه را به بیمارستان میفرستند و پلیس هم نگهبان میگذارد که ببیند خرس مادر پیدایش میشود  یا نه. گویا خرسه چنان از سرو صدای ناگهانی بچه ها ترسیده بوده که قید بچه هایش را هم میزند و دیگر برنمی گردد. پس از ۲ یا ۳ روز که پلیس از پیدا شدن خرس مادر ناامید میشود و بچه خرسها را هم بهردلیلی نمیتواند غذا بدهد آنها را میکشد. قضه بالا میگیرد و از پلیس به دستگاه قضائی شکایت میشود. افکار عمومی حساسیت نشان داده و مقامات پلیس به مؤآخذه کشیده میشوند. با گواهی سازمان مربوط به صیانت از حیوانات وحشی مبنی براینکه شلیک به بچه خرسها با اجازه آنان بوده است فعلاً قضیه فرو کش کرده است مشابه همیین جنجال رسانه ایی چندی پیش درمورد کشتنبی دلیل یک گرک و سال قبل از آن برای کشتن یک خرس توسط یک کشاورز شد.

 

و اما حادثه دوم:

این حادثه در لیبی، یکی از کشور های اسلامی رخ میدهد. در جریان اعتراضات خیابانی مردم در طرابلس زن جوانی ( گویا بی مورد هم) بجرم شرکت در تظاهرات دستگیر شده به یکی از پاسگاه های انتظامی برده میشود. در آنجا تمام افراد پاسگاه به تعداد ۱۵ نفر به مدت دو روز و به دفعات به او تجاوز میکنند. پس از این دو روز با توجه به وضع وخیم روحی و جسمی طرف، او را ول میکنند. این زن بلافاصله با تعدادی خبرنگار خارجی و داخلی تماس میگیرد و همه را به یک هتل دعوت کرده و در آنجا با حالتی بغایت پریشان و دستخوشِ حمله های عصبی ناشی از تجاوز دسته جمعی، قضیه را تعریف میکند.  در همین هنگام پلیس از ماجرا باخبر شده  به هتل آمده و در حضور خبرنگاران سعی میکند او را ساکت کند که نمیتواند. سپس در جلوی چشم خبرنگاران،  چند پلیس گر دن کلفت  بزور دست و پای  اورا گرفته  با خشونت توی ماشین پلیس می چپانند. الان ۴  روز است خبری از وی نیست.  پدر و مادر وی به رسانه ها اطلاع داده اند  که مقامات با آنها تماس گرفته؛ هم تهدید کرده اند و هم سعی کرده ند با وعده پول زیاد آنها را تطمیع کنند که همه ماجرا را تکذب کنند. آنها نپذیرفته و احوال  دختر خود را جویا و خواستار آزادی بیدرنگ وی شده اند. تا امروز از سرنوشت آن زن خبری  دردست نیست. مقامات پلیس یکبار اعلام کردند که او دیوانه است و سابقه جنون دارد و بعد در اطلاعیه دیگری مجدداً اعلام کردند که او بجرم روسپی گری دستگیر شده است. توضیح اینکه این زن وکیل دادگستری است و ازدواج کرده.

گزارشگر رادیو سوئد میگفت که؛ آنقدر که خود فیلم ویدئویی و برآشفتگی روحی آن زن در هنگام توضیح بلائی که سرش آمده و خشونت پلیس در کشاندن او بدرون ماشین، مردم دنیا را تکان داده است شرح ماجرا توسط خود آن زن  از آنچه  که در بازداشتگاه پلس بر او رفته است مردم تکان  نداده است.

داستان اول نشان میدهد که ارزش ۴ تا بچه خرسی که در حال مردن بوده اند و پلیس برای راحت کردنشان آنها را با مجوز  ، هم، کشته است در یک کشوری که در آنجا مردم حق حرف زدن دارند چقدر است و حرمت یک انسان، یک زن  خانواده دار در چنگ دستگاه های پلیس یک  کشوری اسلامی چقدر  و دامنه بی فریاد رسی و بی پناهی انسانها  در این کشور دوم چه اندازه است.

البته استفاده از نیروی هوایی و بمباران معترضین بی دفاع در خیابانها ی بنغازی و راسلانوف و .. ، کافی است تا انسان رابطه این حکومت را با مردمی که مدعی نمایندگی  آنانست بداند.  همین اندازه  حادثه کافیست تا انسان بداند که مردم لیبی هیچ دشمنی بیرحمتر،  قصی تر و بیگانه تر از همین حکومت قذافی  با خود ندارد. اگر واحد پانزده نفره پلیس دو روز تمام به آن زن تجاوز کرده اند رژیم قذافی و خانواده او ۴۲ سال است به ملت .لیبی د رحال تجاوز کردن هستند

 

و تنها لیبی نیست که این چنین است. سودان نیز چنین بوده است و سوریه و ایران اسلامی ما نیز اگر بد تر نباشند بهتر نیستند.  این حق مردم کشور هایی مانند ماست تا برای دفع چنین تجاوز ممتد و خشنی بهر وسیله ای که میتواند به آزادیشان بیانجامد متوسل شوند و تصوری غیر از این، جز تن دادن به خود فریبی و افسون شدن با بحر طویل های خواب کننده و توهم آفریننده نیست آری! از روزنه کوچک این حادثه میتوان دشت نا مردمی گری، خیانت و جنایت پیشگی رژیم قدافی را دید همچنانکه از روزنه  رویداد های کهریزک میتوان عمق ماهیت  غیر مردمی بودن نظام حاکم بر میهن خودمان و درجه اخلاقمداری آنرا اندازه گرفت.

 

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

 

 

نقدی بر: «چه کسی از وزن کشی سیاسی میترسد»؟

Share Button

نقدی بر:

از آقای دکتر نوری علاء

آقای دکتر نوری علاء، یاداشتی  تحت عنوان «وزن کشی سیاسی» در سایت «گویا نیوز» دارند که نکات در خور توجهی در آن هست. وی با تعریف یک اپیزود خانوادگی جالب، آنرا برای خواننده ملموستر ساخته اند. موضوع یاداشت بطورساده اینستکه ما همه، یک پا خود را رهبر میدانیم چه خارج نشینهای قدیمی و چه خارج نشین شده های جدید. منهم بر آن اپیزود خانوادگی آقای نوری علاء، با نقل یکی از کامنت هایم  در ذیل یکی از مقالات سایت کلمه در اینجا، سعی میکنم موضوع را باز هم ملموستر سازم.

آسیب شناسی جنبش ما در چند خط:

جنبش و ضد جنبش ما از نیروهای سه گانه زیر تشکیل میشود.

۱ ـ جنبش ملی  سبز .

این جنبش دارای دو چهره کاریسما تیک و راهبردی است که نقش دو فیلد مارشال را در آن دارند. این سرفرماندهان یا ژنرالها انصافاً تا روز حصر یا دستگیری اشان، نقش خود را مسئولانه بازی کردند. ولی کاستی آسیب شناختی این ارتش عظیم سبز در این است که چند ده میلیون پیاده نظام و سرباز جنگی دارد با فقط دو ژنرال یا فیلد مارشال.

۲ـ در کنار آن جنبش سبز داخلی، اپوزیسیونی خارج کشوری را داریم  که چند صد هزار ژنرال و فیلد مارشال ستادی دارد ولی پیاده نظام و سرباز جنگی ندارد و بدلیل قدرت ستادی اش از توپخانه اینترنتی نسبتاً نیرومندی هم برخور دار است، دارای صدها سایت  و صدها رادیوی محلی است. لذا تبدیل این چند صد هزار ژنرال به یک ارتش جنگی  که هیچ، به یک رسته و یا جوخه سیاسی رزمی هم ممکن نیست.

۳ ـ در آنسوی جبهه پیکار؛ رژیم را داریم با ارتش عظیمی از چماقدارانِ مسلحِ حاضر یراق که هریک حاضرند برای یک ساندیس و یا نه، حتی یک کلام ستایش انگیز مقام رهبری ویا نگاه تحسین یک سر چماقدار،  سر هزاران نفر را ببرند.

این ارتش، هم، ژنرالهای سرچماقدار خود را دارد و هم  سرجوخه ها و افسران ریز و درشت خود را. دستگاه اطلاعاتی دارد و مراکز ستادیِ هماهنگ کننده و فرماندهی مرکزی و امکانات مالی بی حساب و کتاب.

و در پاسخ نوشتار آقای نوری علاء؛ به خلاصه میگویم، تاریخ بیاد ندارد که در جنبشهای بزرگ انقلابی ( اجتماعی و سیاسی)، رهبران این جنبشها انتخاب شده باشند. ماندلا، نهرو ،گاندی، لنین، مائو، لوومبا، سوکارنو، مصدق خودمان، جرج واشنگتن، لینکن، یاسر عرفات و لخ والسا، آیت الله خمینی و.. .

ابداً بحث روی نقش مثبت و منفی تاریخی و مقایسه این رهبران در میان نیست بلکه بحث شکل گیری وزن کاریسماتیک آنان در طی زندگی سیاسی اشان در میان است. از این تعداد فرهمندان؛ لینکن، جرج واشنگتن، لخ والسا، موسوی، کروبی، یا در فرایند های انتخاباتی به جایگاهی رسیدند و یا نه، مثل کروبی و موسوی ما، در این فرایند مطرح شدند. این، نفسِ فرایند انتخاب شدن آنها بعنوان رئیس جمهور و..، نبود که به آنها چهره کاریسماتیمک و رهبری مردمی داد بلکه این، جسارت آنها در طرح مسائل بزرگ، پیش قدم شدنشان برای حل آن مسائل یا چالشهای زمانه خود، در دوره هایی مساعد و زمینه دار بلحاظِ تاریخی و برخورداری از حد معینی از اشتهار سیاسی یا اجتماعیِ پیش از جایگاه کاریسماتیکشان بود که آنها را به فرهمندان زمان و مکان جغرافیای تاریخی خود فرا رویاند.

«ماکس وبر» ضمن تأکید بر ضرورتِ شخصیت های کاریسماتیک در بزنگاه های بزرگ تاریخی برای حل مسائل بزرگ  و برای در افتادن با چالش های بزرگ تاریخی براین عقیده بود که قدرت کاریسماتیک  میتواند ازموانع ساز و کارهای جاری، نهادینه شده و بوروکراتیک عبور کرده وبیان اراده واقعی مردم ونیاز جامعه  باشد.

وی در توضیح کاریسما میگوید؛ اقتدار و جاذبه کاریسماتیک میتواند: به رهبر یک دسته شکارگر، رئیس شجاع یک قبیله، جادو گر بزرگ یک قبیله و یا یک سیاستمدار منتسب شود. این جاذبه حتی میتواند ارثی باشد مثل پسر و یا دختر فلان و بهمان. جاذبه کاریسماتیک از آنجا ناشی میشود که به آن شخص خصوصیاتی داده میشود که اکتسابی، یا ارثی  و یا ذاتی است. و تا هنگامی که آن خصوصیات درنگاه مردم ماندگار و معتبر است، وزن و جاذبه کاریسماتیک آن فرد هم محفوظ است و با ذایل شدن آنها وزن کاریسماتیک از بین میرود.

نمونه برجسته این کاریسما سوزی جاذبه کاریسماتیک آیت الله خمینی بود. و فکر نمی کنم مثال دیگری لازم باشد.

اگر امروز هم آیت الله خمینی مطرح است، نه به اعتبارآن جاذبه کاریسماتیک دوران انقلاب بلکه بخاطر شبکه دولتی و شبه دولتی متولی گری امام سازانه ایی است که با این امام سازی میخواهد به اقتدار نظامی و بوروکراتیک  خود مشروعیت دینی بدهد.

آقای نوری علاء، ضمن گذاردن مبنای استدلالی درستی، ناخود اگاه نگاه منفی خود را به موسوی و کروبی نشان داده و در لفافه آنها را و در کنار آنها جنبش سبز را تخفیف و تقلیل میدهد و از آنجا به انکار نقش شورای هماهنگی جنبش سبز میرسد. و این رویکرد، پاردو کسالت و برخلاف نیت و منش سیاسی خویش،  وی در همان سمتی قرار میگیرد که برنامه ریزان دستگاه حکومتی برای تخریب جنبش سبزو رهبری آن ( بنظر من بازنشسته شده امروز آن) میخواهند و آرزویش را دارند. البته این نوع برخورد منحصر به اقای نوری علاء نیست، ما مخالفین رژیم، همه کم و یا بیش، در سیاست تخریب  و شخصیت کشی این نظام، طی این سی سه سال حاکمیتش شرکت کرده ایم. ما سربازان و سرجوخه های خود ژنرال بین، طی این سی سه سال، هر چهره ای را که میتوانسته نیمچه خودی نشان داده و نقشی در یک گفتمان سازی مدرن و دموکراتیک علیه این نظام قرون وسطایی ایفا کند نه تنها مطرح نکرده ایم و نکوشیده ائیم به جایگاهی مطرح، قابل اعتماد یا کاریسماتیک برسانیم تا برفراز هرمی از این چهره ها و شخصیت های میانی،  رهبریت جنبش ملی فرا بروید، بلکه بنام مبارزه سیاسی تا توانسته ایم از شکل گیری هرم رهبری، در جنبش جلوگیری کرده ایم.

در یکی از همین کنفرانسهای سیاسی در برلین که روی آن خیلی هم تبلیغ و کار شده بود ازحدود ۴۵ نفر اعضاء جلسه ۱۹ نفر خود را برای شرکت در شورای هماهنگی یازده نفره آن کاندید کردند و اگر سی نفر دیگر قبلاً بعلت تنگی وقت، جلسه را ترک نکرده بودند، این تعداد به ۳۰ تا ۴۰ نفر میرسید. نگارنده این سطور حنجره خود را پاره کرد تا این دوستان را قانع کند که زیاد کاندید نشوید و تعداد شورا را هم سه و یا حد اکثر پنج  نفر انتخاب کنید و اینکه تعداد مهم نیست، بلکه پروفیل سیاسی و میزان جامعیت و وزن افراد مهم است، کسی گوشش بدهکار نبود از جمله خود سازمانگران همین کنفرانس. بسیاری از این دوستان، مخالفِ رژیم بودن را با داشتن شایستگی و هنر فرماندهی مبارزاتی همسان گرفته و دومی را در حد بسیار نازلی به سطح اولی تقلیل داده بودند تا ناخود آگاه بخود درجه مارشالی بدهند. از آن روزها چند سال گذشته و امکانات اینترنتی هم افزایش یافته و درست بدین جهت است که؛ کافیست تا شخص مخالف رژیم باشد، کمی هم از اینترنت سر دربیاورد تا به خود درجه فیلد مارشالی سیاسی بدهد. لذا بیراهه نیست اگر میگویم ما چندصد هزار ژنرال سیاسی داریم ولی پیاده نظام جنگی نداریم.

داریوش همایون تا نمرده بود از چپ و راست تخریب شد ولی وقتی از صفحه زندگی محو شد بسیاری از همان تخریب کنندگان او برایش مرثیه خواندند. رضا پهلوی یکی دیگر از آن چهره هایی است که خوب و یا بد، بخش معینی از نه تنها جامعه سیاسی ما را بلکه جامعه ما را به اعتبار ناسیونالیسم تاریخی و گفتمان مدرنش، نمادینه ساخته و نمایندگی میکند. بسیاری حاضرند در خلوت با وی مغاذله سیاسی کنند ولی دریغ از طرح وی بعنوان یک وزنه سیاسی. اگر مقدار لجنی که طی این سی و سه سال به سوی وی پرتاب شده است را جمع کنیم برای لجن مال کردن همه فرهمندان تاریخ کفایت میکند. دعوا تا آنجا تقلیل یافته است که آیا او رضا پهلوی، شاهزاده رضا، اعلیحضرت رضا پهلوی و یا نه نیم پهلویست. این مدعیان دموکراسی خواهی نمیدانند که در ذهنیت جامعه سنتی ما همین عنوان شاهزاده اثر گذار است و نه آقا رضا! و استفاده از عنوان شاهزاده هم برای او بمعنای سپردن تاج و تخت به وی نیست. این دوستان نمیدانند که اگر عنوان فقیه عالیقدر را از مرحوم منتظری یا آیت الله العظمی را از فلان مرجعی که امروز در خدمت جنبش است بگیریم عملاً نفوذ کلام  این افراد را کاسته ایم.

صریحاً باید گفت که جامعه ایران ما هنوز در پیکره اصلی خود سنتی است و متاثر از این نوع عناوین.  اگر این عناوین در خدمت ارتجاع عمل میکنند مثل جنتی و یزدی  و احمد خاتمی نباید تردید کرد در اینکه عنوان آیت اللهی آنان را زیر سئوال برد و اگر نه در حالت عکس، باید آنرا ارج نهاد. ما در کاربرد صفات سردار پاسدار، حجت الاسلام، آیت الله ودکتر ،مهندس ،خان و دوله مشکلی نداریم ولی وقتی پای تخریب  رضا پهلوی به میان می آید به کمتر از اینکه طرف، خود و اصل و نسبش را انکار کرده بدون قاضی و دادگاه رفتن زیر حکم دزد بودن پدر و پدر بزرگ خود را امضاء کرده و از ادعایی طبیعی تاریخی خود بر نظام پادشاهی دست بردارد قانع نمیشویم. این نگاه و روش، مرا بیاد بحثهای دوره جوانی می اندازد که همه ما تا آنجا حاضر به حرف زدن با کسی بودیم که فکر میکردیم او را مثل خود میکنیم. یک توده ایی فقط  آن مجاهدی را قبول داشت که توده ایی شده باشد، مجاهد، آن کمونیستی را قبول داشت که مجاهد شده باشد و یا قراعتی مجاهد گونه از کمونیسم بدهد. و الحمداله رژیمی را سرکار آوردیم که حتی به اینهم قانع نبود و ازما میخواست در صف جوخه آتش ایستاده یاران خود را تیرباران کنیم تا صداقت اعتقادی خود را نشان داده باشیم.

هیستریسم ضد پهلوی نخست از پهلویسم یک هیولا و تابوی ناشکستنی ساخته و سپس از آن مواد هیولایی یک کاراکتر ثابت و ارثی برای رضا پهلوی، حال آنکه اگر کسی ذره ای از شعور مدرن برخوردار باشد میداند که این گفتمان هم در کنار سایر گفتمانها، بخشی از زمینه های سیاسی ـ  تاریخی ماست که در جمعِ مرکبِ خود میتوانند و باید دموکراسی فردای ما را بسازند و نه در حذف و تخریب همدیگر.

در کنار این هیستریسم ضد پهلوی هیستریسم ضد روحانی و ضد دینی را داریم. هسیتریسم ضد چپ را داریم و همه این رویکردهای تخریبی  وهیستریک در خدمت دستگاه های اطلاعاتی رژیم  قرار دارند تا به موزیک تخریب وآهنگ شخصیت کُشی (چه حقیقی و چه حقوقی ) و ترور شخصیتِ رژیم  پیوسته کنسرت او را تکمیل و نام آنرا  هم مبارزه سیاسی بگذاریم.

سخن کوتاه؛ هرمِ  رهبریت سیاسی بوِیژه در فرایند پیدایش و رشد جنبش های اجتماعی  نه از درون یک فرایند انتخاباتی در شرایطی که نمیتوان  سازو کار انتخاباتی مورد اجماعی  برای آن یافت بلکه از درون نقد سالم سیاسی بقصد طرح آنچه مفید است و دفع آنچه زیان بار و منسوخ است  پیدا میشود. از درون و مسیر فرایند نخبه سازی و نه نخبه سوزی.

آیت الله خمینی اگر آیت الله خمینی شد توسط همان  هرم شکل گرفته از پاره آجرها و لایه های میانی مرکب ازدرجه داران و افسران و امیران دینی و سیاسی زیرین خود، امام خمینی شد. اگر همین روند تخریب هم در سلسله مراتب روحانیت اطراف او اتفاق می افتاد،  ما امروز  ۶۰۰ هزار آیت الله داشتیم ولی روضه خوان و زیارت نامه خوان نداشتیم.

اگر درجبهه راست جنبش به اعتبار سابقه تاریخی( ونه اجتماعی و سیاسی )؛ ما، رضا پهلوی را داریم در این سوی جنبش روحانیونی را داریم که بنیاد اندیشه آنها و موتوریک یا محرکه گفتمانیشان مدرن است و نگارنده این سطور قویاً به این ادعای خود باور دارد. مرحوم منتظری، آیات عظام؛ صانعی، دست غیب، بیات زنجانی، و بسیار روحانیونی که نامشان را بیاد ندارم از این طرازند. لذا روحانیت و مراجع دینی را یکسره زیر ضربه گرفتن همانقدر، در پیکار سیاسی امروز، اشتباه آمیز و در تله اطلاعات چی های رژیم افتادن است که با رفتاری هیستریک، هواداران رژیم پادشاهی را بکوبیم و یا پیشکسوتان جنبش سبز را. در روند پیکار امروز و فردای پیروزی آن، مردم وزن سیاسی هر یک از این گفتمان ها و نمایندگان آنها را تعین میکنند آنچه امروز فوق العاده حائز اهمیت راهبردی دارد اینست که بدانیم مشترکات ما نه صرفاً در زمینه گفتمانی بلکه راهبرد عملیاتی چیست و برآنها پا فشاری کرده و آنهارا برجسته کنیم.

در ادامه بحث کاریسما باید اضافه کنم اگر رضا پهلوی پسر محمد رضا شاه است و وی باعتبار همین نَسَبیَت، امروز شاهزاده رضا پهلوی است و سخنگو یا  نماینده یک گفتمان  سیاسی و تاریخی، شورای هماهنگی هم، نه از پائین و انتخاباتی بلکه با وراثت اعتماد رهبران بازنشسته و زندانی شده جنبش سبز، خود را نماینده این جریان میداند. و هیچ ایرادی در این نیست و نمیتواند باشد و این شورا حق دارد بجز نام آن دو نفر معرفی شده ( امیر ارجمند و واحدی)، نام بقیه افراد شورا را پنهان نگاه دارد و بنظر من این کار فوق العاده  ضرور هم هست و اگر برخی بلحاظ شکاکیت و یا کنجکاوی بر انتشار نام بقیه اصرار دارند باید بدانند که دستگاه اطلاعاتی رژیم هم با هدف دیگری، هدف تخریب، تعقیب، تهدید و یا حذف آنها بهر طریق ممکن، همین  را تعقیب میکند.  مانوپیولاتورهای (القاءگران) رژیم، این هدف خود را از مجاری فرعی و غیر مستقیم، مجرای رقیبان و یا اپوزیسونی که به کُنه مسئله مسئولانه نمی نگرد هدف خود را تعقیب میکند زیرا طرح مستقیم این مسئله برای خودِ دستگاه حاکمه ممکن نیست. او در زندان اوین و در سایر زندانهایش برای بیرون کشیدن همین اطلاعات روش های ویژه خود را دارد.

خلاصه کنم:

مسئله جنبش ما، مسئله رهبری بوده، هست و خواهد بود. مطرح شدن موسوی و کروبی در جریان انتخابات فرصتی بود که تاریخ برغم ناسزاواریمان  بما داد و ما باید این فرصت را ارج گذارده و آنرا نسوزانیم. مسئله رهبری مسئله امام و یا خدایگان سازی نیست مسئله حصول وحدت اراده ملی در قالب رهبری واحد ملی است.

رهبری جنبش در هرسطحی ولو زیرین ترین لایه های آن با نقد سازنده بمعنی؛ نقدِ برنامه ایی و مهمتر ازآن، نقدِ رفتار سیاسیِ شخصیت و گفتمان سازانه شکل میگیرد و نه از مجرای انتخابات خارج کشوری و از آن ناممکن تر داخل کشوری که هیچ گونه ساز و کار اجرایی نمیتوان برای آن یافت. در فرایند چنین نقدی است که شایستگان، شناخته و به اعتبار شایستگی سیاسی خود، و نه زد وبند گروهی و سیاهی لشکر سازی، در بدنه ی هرم رهبری جنبش ملیِ« فرا سبز» قرار گرفته و شایستگی خود را درخدمت جنبش قرار میدهند و نه ناشایستگی خود را. ولی متأسفانه آنچه امروز در بین ما رواج دارد عکس این روند است. پس اِشکال در این نیست که چرا ما دور هم جمع نمیشویم بلکه در اینست که همدیگر را تخریب میکنیم. و مطرح شدن خود را در تخریب دیگران میدانیم و این هم ارثیه رژیمی است که پایه اقتدار خود را بر خُرد کردن مخالفین خود گذارد و نه تعامل سازنده با آنان و کشاندن آنان به یک فرایند ملت سازانه و دموکراتیک.

در پایان ایین یاداشت انتقادی نمیتوانم از تناقض گفتاری و رفتاری بسیاری از همین سایتهای  رسانه ای مرجعی که باید کانال گفتمانسازی باشند و همه هم مدعی دموکراسی خواهی هستند بگذرم . نگارنده این سطور از آغاز بحران شمال آفریقا؛ از خواب، استراحت و حتی کار خود زدم و با پیگیری دقیق و لحظه به لحظه رویدادهای مصر، تونس و لیبی را ( ازطریق رسانه های عربی گرفته تا انگلیسی و سوئدی و فارسی)، که میتوانند درسهای زیادی برای ما داشته باشند را در سه یاداشت تحلیلی نوشتم  و برای سایت محترم« ایران امروز» فرستادم به این امید که حاصل زحمت خود را با دیگران تقسیم کرده باشم. نه تنها درج نفرمودند بلکه از چند جمله هم درتوضیح عدم درج آن دریغ کردند. دوستانی که ممکن است به گمان افتند که ممکن است کیفیت مضمونی و یا نوشتاری یاداشتها ایراد داشته است میتوانند زحمت کشیده آنها را در وبلاگ شخصی ام بخوانند. حرف من اینست ما با این روشهای قبیله بازی و طایفه سازی بجائی نمیرسیم.

نظر به اینکه یاداشت انتقادی ـ تحلیلی آقای دکتر نوریی علاء در« گویا نیوز» درج شده است این یاداشت را برای این سایت ارسال میکنم امید که آنرا درج نمایند.

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se