Category: سیاسی – تحلیلی

مولودی که تولدش میتواند خجسته باشد!

Share Button

 

«دو: اسلام رحمانی

رسا، اسلام رحمانی را متضمن ارتقای اخلاق نزد حاکمان و شهروندان دانسته و خود را مروج اسلامی می داند که عدالت شاکله آن است، خردورزی را پاس می دارد، مقتضیات زمان و مکان را نیک می شناسد، با مردمسالاری و حقوق بشر منافاتی ندارد و مخالف هرگونه حقوق ویژه برای اشخاص و اقشار خاص در سطح جامعه و حاکمیت است. رسا حفظ موازین اخلاقی را در تمامی ‌فعالیت‌های خود الزامی می‌داند و رسیدن به اهداف خود را تنها از طرق مجاز اخلاقی‌ دنبال می کند». نقل از منشور تلویزیون رسا

قریب چهار دهه پیش«الکساندر دوبچک ـ رهبر وقت حزب کمونیست چکسواکی»، که امروز به دو کشور چک و اسلواکی تقسیم شده است خواست کمونیسم با چهره انسانی را پیاده کند. ده سال قبل از او، «ایمره ناگی» همین تلاش را در مجارستان کرده بود و سی سال پس از او« میخائیل گورباچف» با پروسترویاکای خود سعی در انسانی کردن سوسیالیسم استالینستی در شوروی کرد. سوسیالیسمی که توسط استالینچه ای چون « لئونید برژنف» ازهمان زیورهای میرای آغازین خود نیز تکیده شده  و جز عجوزه زشت کردار و کریه  المنظر از آن باقی نمانده بود. همان بلائی که احمدی نژاد و شرکاء بر سرِ اسلام حکومتی ، در میهن ما، آوردند.

سایت «کلمه» خبر تأسیس شبکه تلویزیونی سبز را درج کرده است . من بعنوان یکی از ده ها میلیون ایرانی هوادار این جنبش بزرگ ملی، در نگاه اول از مشاهده چنین خبر مورد آرزوئی هیجان زده شدم. اولین واکنشم این بود که به سهم خود کمک مالی کرده و برای کمک مالی به آن  تبلیغ کنم. گشتم و شماره حساب بانکی را نیافتم . سپس منشور سایت را با دقت بیشتری خواندم . هیجانم تا حدود زیادی فرو کش کرد و علت این فروکشی هیجانم را با ذکر لینک اصل خبر در فیس بوک گذاشتم..

نه فیلسوف دینی هستم  ونه به سیاسی کردن مباحثی که ذاتاً ایدئولوژیک، اعتقادی، علمی یا تخصصی هستند اعتقاد دارم.  تجربه نشان داده است و بیشتر ازهمه در میهن خودمان، ارزشی و اعتقادی و ایدئولوژیکی کردن وسائل ارتباط جمعی، نهاد های جمعی باصطلاح مدنی یا حرفه ائی سرانجام به فرقه ای و ابزاری شدن آن وسائل، ارگانها  یا انجمنها می انجامد. نمیتوان فیلترینگ اعتقادی مشخصی را برای رسانه ای که، با ادعای آزادیخواهانه آغاز میکند قائل شد و با زورِ تعبیر تفسیرهای، زیبا و معصوم نمایانه کوشید تا برای سوراخها و منافذ این فیلتر اعتقادی، نرمشی معجزه آمیز توجیه تراشی کرد.

سئوال کلیدی در این رابطه اینست: چرا مقوله مذهب و دین و اعتقاد که بیان یک رابطه صرفاً فردی بین فرد انسانی و ذات هستی است، ذاتی که هر کس و هر جماعتی آنرا شخصی ادراک کرده و احساس میکند باید به یک حرکت جمعی، حرکتی اجتماعی با خصلت کلکتیو و روانشناختی ماکروگروهی و میلیونی تعمیم داده شود؟ موازینی تحمیلی که دینامیکال  به سلطه یکی از قرائت های زورمند گروهی و حتی شخصی منتهی میگردد؟ مگر مردم ما قبل از انقلاب، کمی از این گونه تعبیر های معصومانه و مهربانانه از پیشوایان انقلاب اسلامی ضد شاه و در صدر همه  از آیت الله خمینی   شنیدند وگرفتنند؟ مگر آن موقع بحثی از آباد کردن لعنت آبادها درمیان بود و یا محجب کردن زنان و گسترش دادن زندانها و به میدان آوردن گشت های گوناگون؟

این، تعبیر رحمانی از اسلام نیست که دموکراسی فردا را تضمین میکند بلکه پایه گذاری مناسبات درست، مبتنی بر قرارداد اجتماعی است که رابطه دستگاه قدرت را با مردم تعین میکند.  این، یعنی پذیرفتن پلورالیسم در همه ابعاد اجتماعی از سیاسی، اعتقادی، فرهنگی گرفته تا عرصه های دیگر زندگی اجتماعی.

نگارنده این سطور بی هیچ ملاحظه ائی از شعار مبارزه  برای آرمانهای جنبش سبز در چهار چوب قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی رهبران این جنبش بزرگ ملی پشتیبانی کرده و خواهم کرد.  اگر امروز هم، این جنبش و رهبری آن اجازه تأسیس روزنامه، رادیو و یا تلویزیونی را در «داخل» کشور از رژیم بگیرند ـ تأکید میکنم در داخل کشور ـ تردیدی در تبلیغ  و پشتیبانی از آن به خود راه نخواهم داد و میدانم که چنین رسانه ائی باید بسیاری خطوط را رعایت کند.

نگارنده این سطور در  رحمانی بودن آن اسلامی هم  که رهبران جنبش سبز بیانگران آن هستند و تبلور اندیشه انسان دوستانه و آزادیخواهانه آنهاست نیز تردیدی ندارم  ولی این رسانه جدید بنام «رسا» در برابر رسانه های فرمایشی و رانتی پادگانی دولت کودتا و با کمک هواداران جنبش سبز باید بچرخد، هوادارنی که در باور های دینی اشان ، در قراعتشان از همین اسلام متفاوت هستند  و این نیز مفروض است که چنین رسانه ایی توسط طرفداران برون مرزی جنبش سبز مدیریت خواهد شد و برغم تمایل دستگاه حاکم. لذا چه سودی وچه لزومی دارد که برای چنین رسانه ائی فیلتر دینی بگذاریم؟  منظورطبعاً و قطعاً این نیست که این رسانه ضد دینی و یا ضد اسلامی باشد بلکه منظور اینست که این رسانه، باید زبان همه ایرانیان هوادار جنبش سبز با اعتقادات جورا جوراشان و قرائت های متفاوتشان از خدا و پیغمبر و دین و مذهب باشد. لذا چنین رسانه ایی باید ایرانیت آنان را منعکس کند نه اعتقادات فردی  و بسیار تفسیر بردار آنان را، که روی آنها اجماعی نیست و نمیتواند هم وجود داشته باشد مگر در مواردی بسیار کلی و  نه کاملاً فراگیر جنبش. چرا باید، فرضاً، برادران اهل تسنن ما و یا دراویش گنابادی که فعالانه هم از این جنبش دفاع کردند جنبش سبز را از منظره آن اسلامی که اصلاح طلبان مسلمان ما می بینند ببینند؟

بنظر من این رسانه ـ رسا ـ اگر بخواهد بیان جنبش سبز با زبان اعتقادی باشد خیلی زود به ضدِ هدف خود تبدیل خواهد شد و کسی هم یارای بازداشتن این گرایش تک صدا گرایانه را در آن نخواهد داشت. اول از همه دستگاه های حکومتی با ابزار های ویژه خود، مواد و بارِ ملاط دینی را در چنین رسانه ائی، با شانتاژ و نقد تخریبگرانه، چنان سنگین خواهند کرد که در آن جائی برای طرح مطالبات سیاسی و اجتماعی با زبان تخصصی نباشد زبانی که مردم را نه از منظر بنیاد اعتقادی اشان بلکه از منظر جایگاه اجتماعیشان مینگرد و باید بنگرد. این کاستی، چشم اسفندیار این رسانه ایست که میتواند یا میتوانست تولدی خجسته  داشته باشد.

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

جمهوری اسلامی نمود و نماد سقوط!

Share Button

-

با استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی و انقراض سلسله پهلوی نوسانی معکوس در شاخص های اجتماعی و اقتصادی در میهن انقلابی ما رخ داد که کمتر کسی حاضر است آنرا تا بنیاد به نقد بگذارد. نه در اردوی انقلابیون سابق و نه در اردوی اصلاح طلبان سبز امروز. هر جریان و هر جناحی خود را مبنای شاخص گذاری فرض کرده و چرخش اوضاع را به زیان خود، نقطه آغاز چرخش حوادث  و بخت برگشتگی میداند. از بنی صدریان تا مجاهدین خلق، از حزب توده تا اصلاح طلبان، همه و همه ، نقطه آغاز انحراف را دراین نظام مقدس آنجا میدانند که خود زیر ضربه قرار گرفته اند.
این بدان معناست که همه این گفتمانها در بنیاد اندیشه خود در یک پارادیم و یک هم خویشی و هموندی سیاسی و تاریخی بسر برده و میبرند.
با برون شدن افتضاح تقلب مدرک دکترای کردان، سرو صدا ها برخاست که مدرک وی تقلبی است. در تقلبی بودن مدرک کردان تردیدی نبود ولی قبل از او سردار سرلشگر پاسدارمحسن رضائی، احمدی نژاد و آیت الله اکابر ندیده دکتر عمید زنجانی که برای دو سال اندی رئیس دانشگاه تهران شد و… هزاران هزار متقلب مدرک تحصیلی دیگر در این شلوغ بازارِ جعل و تقلب اسلامی، مدرک دکترا یا سپهبدی و سرلشگری گرفته و چند ماهه، به درجات سرلشگری و سپهبدی جهیده بودند و از برکت آن مدارک، هم به نان و نوا رسیده و بر توده بی نوا فخر فروخته و هم از اعتبار اجتماعی و دولتی این عناوین پرطمطراق بهره مند شده بودند.
در رژیم شاه یک دلار امریکائی معادل هشت تومان، یک درجه سروانی معادل کلی آزمون های رقابت آمیز و حد اقل سه سال دوره دانشگاه نظام بود. یک درجه سرتیپی مستلزمِ داشتن دیپلم، آزمایش وردی، دوره سه یا چهار ساله دانشکده افسری، گذراندن دوره ستادی و… بود. یک دکتر باید از هفت خوان کنکور و ۶ یا ۷ سال مطالعات سنگین دانشگاهی میگذ شت، پایان نامه مینوشت و پس از تأئید پایان نامه اش به درجه دکترا نائل می آمد، که درجه علمی قابل احترامی بود.
نظام مقدس جمهوری اسلامی که از درون هیئت های سینه زنی، تکایا و مدارس طلبگی ، بازار و چاله میدان شکل گرفته بود به یک باره همه این مراحل را برای امت خویش ملغی و صدور مدرک دکتری را سریال کرده و برای هر هوراکش حزب اللهی، حتی جبهه ندیده ائی، درجات سرداری و سرلشگری صادر کرد. در این نظام برای فدائیان نظام، نه گرفتن یک شبه ی دکترا مشکل بود و نه اخذ درجه سپهبدی. در این نظام همه این مدار ک و درجات، چنان فرو کاهیدند که توصیف درجه نزول آنان غیر قابل باور مینماید.
با روی کار آمدن این رژیم، تنها ریال ایران، پاسپورت ایرانی، جایگاه سیاسی منطقه ائی و بین المللی ایران، مدارک تحصیلی و جایگاه و رتبه علمی دانشگاه های ایران، اخلاق اجتماعی و حرمت انسانی نبود که ارزش خود را از دست داد، بلکه خود آن دستگاهی هم که به نام اسلام و روحانیت قدرت را بدست گرفت و چهره هائی چون طالقانی و مطهری ها آن را نمایندگی میکردند، تا آن درجه فرو کاست که امروزه هر زیارت نامه خوان و دعا نویس با تعریف و تمجید از علی خامنه ایی میتواند به جایگاه آیت اللهی برجهد، جایگاهی که روزی بروجردی ها و شریعتمداریها با کلی اعتبار و اتورریته دینی و اجتماعی هم آنرا داشتند و هم با فضیلیت دینی خود بدان اعتبار بخشیده بودند. امروز، میزان برای آیت الله و آیت الله العظمی شدن نه تدقیق در اسلام و احکام آن و برخورداری از فضیلت و سجایای روحانی بلکه مدیحه سرایی و قصیده گویی در شأن سید علی خامنه یی است. هرچه زبان چرب تر درجه اجتهاد بالاتر. و لذا تعجب ندارد اگر در این نظام، روحانی ای از قبیل آیت الله صانعی از درجه اجتهاد معزول و آخوندِ مواجب بگیر درباری ای  نظیر مکارم شیرازی به درجه آیت الهی ارتقا یابد.
این ملای جیره خوار درباری قبل از انقلاب افتخارش این بود که به خاطر نگارش کتاب « فیلسوف نماها» که تأئید نامه ائی بر کودتای ۲۸ مرداد بود و بابت نگارش این اثر فاقد ارزش، برنده جایزه سلطنتی شده و به ازای آن از دربارمقرری میگرفت و امروز فتوا میدهد که ولی فقیه نماینده خداست و حکم وی لازم الاجراست و … .

آیت الله شدن این نان به نرخ روز خوران، سرلشگر و سپهبد شدن فلان قمه کش چاله میدان یا خیابان جمشید، دکتر شدن متهم به تجاوز به عنفی چون کردان، دکتر شدن روضه خوان و حدیث گوی اکابر نرفته ایی چون آیت الله عمید زنجانی و… همه و همه این را نشان میدهد که این نا جمهور ضد اسلامی، نه از دیروز و پس از کودتای انتخاباتی بلکه از نخستین لحظه پیدایش شوم فرجام خود، توانائی آنرا نداشت تا پائینی ها را بالا بکشد بلکه فقط میتوانست با پائین کشیدن بالائی ها، و تقلیل دادن حرمتها، ارزشها و میزان های اجتماعی و علمی، همسطحی صوری و کاذب در جامعه بیافریند. این نظام؛ درجه داران را افسر نکرد بلکه افسریت را به درجه سرجوخگی تنزل داد. این نظام بیسودان را سواد نداد بلکه بیسوادی را مدرک داد. این نظام مدارس طلبگی را دانشگاه نکرد بلکه کوشش کرد تا دانشگاه ها را به طلبه خانه تبدیل کند. این نظام ثقتۀ الاسلام ها را حجت الاسلام و حجۀ الاسلامها آیت الله نکرد بلکه برای روضه خوانان و زیارت نامه خوانان هوا دار خود مدارک آیت اللهی صادر کرد.
این رژیم اعتیاد، دزدی ، رشوه خواری ، تن فروشب ، بیکاری ، دروغ، تزویر ،تملق ، جرائیم اجتماعی را تقلیل نداد بلکه سلامت اجتماعی را در سطح آسیب دیدگی های اجتماعی فرو کا سته  و تنزل داد.
بهر روی، انگیزه این یاداشت دیدن عکس شیادی بود که در کسوت آیت اللهی فتوا میدهد زلزله تجلی غضب مقام ولائی است علیه منکرات و… و صدر فتوای آخوند سلطنتی، مکارم شیرازی دایر بر منشاءالهی داشتن مقام ولائی و رهبری است.
با ماندگاری این رژیم در آینده شاهد آن خواهیم بود که رمالها و دعانویسان و زیارت نامه خوانان با مقام استادی در دانشگاه ها، دانش آموزی کنند و چاقو کشان لباس شخصی نیز، در شورای امنیت ملی برای ما طرح های امنیتی بریزند!
حبیب تبریزیان
www.iranesabz.se

مردی که نفسش را کشت، یکی از آثار درخشان صادق هدایت

Share Button

مردی که نفسش را کشت
صادق هدایت
Sokhan.com انتشارنسخه الکترونیک: سایت سخن
نفس اژدرهاست او کی مرده است. »
« . از غم بی آلتی افسرده است
مولوی
میرزا حسینعلی هر روز صبح سر ساعت معین، با سرداری سیاه، دگمه های انداخته، شلوار اتو زده و کفش
مشکی براق گامهای مرتب بر میداشت و از یکی از کوچه های طرف سرچشمه بیرون میآمد، از جلو مسجد
سپهسالار میگذشت، از کوچة صفی علیشاه پیچ میخورد و به مدرسه میرفت.
در میان راه اطراف خودش را نگاه نمیکرد . مثل اینکه فکر او متوجه چیز مخصوصی بود . قیافه ای نجیب و باوقار،
چشمهای کو چک، لبهای برجسته و سبیلهای خرمائی داشت . ریش خودش را همیشه با ماشین میزد، خیلی
متواضع و کم حرف بود.
ولی گاهی، طرف غروب از دور هیکل لاغر میرزا حسینعلی را بیرون دروازه میشد تشخیص داد که دستهایش را
از پشت بهم وصل کرده، خیلی آهسته قدم میزد، سرش پائین، پشتش خمید ه، مثل اینکه چیزی را جستجو می کرد،
گاهی میایستاد و زمانی زیر لب با خودش حرف میزد.
مدیر مدرسه و سایر معلمان نه از او خوششان میامد و نه بدشان میامد، بلکه یک تأثیر اسرارآمیز و دشوار در
آنها میکرد . بر عکس شاگردان که از او راضی بودند، چون نه دیده شده بود که خشم ناک بشود و نه اینکه کسی
را بزند . خیلی آرام، تودار و با شاگردان دوستانه رفتار مینمود . ازین رو معروف بود که کلاهش پشم ندارد، ولی
با وجود این شاگردان سر درس او مؤدب بودند و از او حساب میبردند.
تنها کسیکه میانه اش با میرزا حسینعلی گرم بود و گاهی صحبت میانشان ر د و بدل میشد، شیخ ابوالفضل معلم
عربی بود که خیلی ادعا داشت، پیوسته از درجة ریاضت و کرامت خودش دم میزد که چند سال در عالم جذبه
بوده، چند سال حرف نمیزده و خودش را فیلسوف دهر جانشین بوعلی سینا و مولوی و جالینوس میدانست . ولی
از آن آخوندهای خودپسند ظاهرساز بود که معلوماتش را ب ه رخ مردم می کشید. هر حرفی که بمیان میامد فورًا
یک مثل یا جملة عربی آب نکشیده و یا از اشعار شعرا به استشهاد آن میآورد و با لبخند پیروزمندانه تأثیر
حرفش را در چهرة حضار جستجو میکرد . و این خود غریب مینمود که میرزا حسینعلی معلم فارسی و تاریخ
ظاهرآ متجدد و بدون هیچ ادعا شیخ ابوالفضل را در دنیا ب ه رفاقت خودش انتخاب بکند، حتی گاهی شیخ را بخان ة
خودش میبرد و گاهی هم بخانة او میرفت.
میرزا حسینعلی از خانواده های قدیمی، آدمی با اطلاع و از هر حیث آراسته بود و بقول مردم از دارالفنون فارغ
التحصیل شده بود ، دو سه سال با پدرش در ماموریت کار کرده بود، ولی از سفر آخری که برگشت در تهران
ماندنی شد، و شغل معلمی را اختیار کرد، تا نسبتًا وقتش باو اجازه بدهد که به کارهای شخصی بپردازد، چه او
کار غریب و امتحان مشکلی را عهده دار شده بود.
از بچگی، همانوقت که آخوند سرخان ه برای او و برادرش میامد میرزا حسینعلی استعداد و قابلیت مخصوصی در
فراگرفتن ادبیات و اشعار متصوفین و فلسفة آنها آشکار میکرد، حتی به سبک صوفیان شعر میساخت . معلم آنها
شیخ عبدالله که خودش را از جرگة صوفیان میدانست توجه مخصوصی نسبت به تلمیذ خودش آشکار میکرد،
افکار صوفیان باو تلقین مینمود و از شرح حالات عرفا و متصوفین برای او نقل میکرد . بخصوص از علو مقام
« اناالحق » منصور حلاج برای او حکایت کرده بود که منصور از مقام ریاضت نفس بجائی رسیده بود که بالای دار
میگفت: این حکایت در فکر جوان میرزا حسینعلی خیلی شاعرانه بود . و بالاخره یکروز شیخ عبدالله باو ا ظهار کرد
این فکر همیشه «. با آن مایه که در تو میبینم هر گاه پیروی اهل طریقت را بکنی بمراتب عالیه خواهی رسید »: که
بیاد میرزا حسینعلی بود، در مغز او نشو و نما کرده و ریشه دوانیده بود و همیشه آرزو میکرد که موقع مناسبی
بدست آورده، مشغول ریاضت و کار بشود. بعد هم او و برادرش وارد مدرسة دارالفنون شدند، در آنجا هم میرزا
حسینعلی در قسمت عربی و ادبی خیلی قوی شد . برادر کوچکش با افکار او همراه نبود، او را مسخره میکرد و
می گفت: این خیالات بجز اینکه در زندگی انسانرا عقب بیندازد و جوانی را بیخود از دست بدهد فایدة دیگری ندارد.
ولی میرزا حسینعلی توی دلش بحرفهای او میخندید، فکر او را مادی و کوچک میپنداشت و برعکس در تصمیم
خودش بیشتر لجوج میشد و بواسطه همین اختلاف نظر، بعد از مرگ پدرش از هم جدا شدند . چیزیکه دوباره فکر
او را قوت داد این بود که در م سافرت اخیرش به کرمان به درویشی برخورد که پس از مصاحباتی حرف میرزا
عبدالله معلمشان را تایید کرد و باو وعده داد هر گاه در تصوف کار بکند و بخودش ریاضت بدهد ب ه مدارج عالیه
خواهد رسید . این شد که پنج سال بود میرزا حسینعلی کنج انزوا گزیده و در را بروی خویش و آشنا بسته، مجرد
زندگی مینمود و پس از فراغت از معلمی قسمت عمدة کار و ریاضت او در خان هاش شروع میشد.
خانة او کوچک و پاکیزه بود مثل تخم مرغ. یک ننه آشپز پیر و یک خانه شاگرد داشت . از در که وارد میشد
لباسش را با احتیاط در میآورد، به چوب رختی آویزان میکرد، لبادة خاک ستری رنگی میپوشید و در کتابخانه اش
میرفت. برای کتابخانه اش بزرگترین اطاق خانه را اختصاص داده بود . گوشة آن پهلوی پنجره یک دشک سفید
افتاده بود، رویش دو متکا، جلو آن یک میز کوتاه، روی آن چند جلد کتاب، با یک بسته کاغذ و قلم و دوات گذاشته
شده بود . کتابهای روی م یز جلد هایش کار کرده بود و باقی کتابها بدون قفسه بندی در طاقچه های اطاق روی هم
چیده شده بود.
موضوع این کتابها عرفان و فلسفة قدیم و تصوف بود، تنها تفریح و سرگرمی او خواندن همین کتابها بود، که تا
نصف شب جلو چراغ نفتی پشت میز آنها را زیر و رو میکرد و میخواند . پیش خودش تفسیر میکرد و آنچه که
بنظرش مشکل یا مشکوک میامد خارج نویس مینمود تا بعد با شیخ ابوالفضل سر هر کدام مباحثه بکند . نه اینکه
میرزاحسینعلی از دانستن معنی آنها عاجز بود، بلکه او بسیاری از عوالم روحی و فلسفی را طی کرده بود و خیلی
بهتر از شیخ ابوالفضل به افکار موشکاف و به نکات خیلی دقیق بعضی اشعار صوفیان پی میبرد، آنها را در
خودش حس می کرد و یک دنیای ماوراء دنیای مادی در فکر خودش ایجاد کرده بود و همین سبب خودپسندی او
شده بود چون او خودش را برتر از سایر مردم میدانست و باین برتری خود اطمینان کامل داشت.
میرزا حسینعلی میدانست که یک سر و رمزی در دنیا وجود دارد که صوفیان بزرگ به آن پی برد هاند و این مطلب
هم برای او آشکار بود که برای شروع محتاج مرشد است یا کسی که او را راهنمائی بکند، همانطوریکه شیخ
چون سالک را در بدایت حال خاطر در تفرق ه است، باید صورت پیر را در نظر بگیرد که » عبدالله باو گفته بود که
این شد که پس از جستجوی زیاد شیخ ابوالفضل را پیدا کرد، اگرچه موافق سلیقة او نبود «. جمعیت خاطر بهمرسد
و بجز حکم دادن چیز دیگری نمیدانست و بهر مطلب مشکلی که برمیخورد مثل اینکه با بچه رفتار بکنند، می گفت
هنوز زود است بعد شرح خواهیم داد و بالاخره شیخ ابوالفضل تنها چیزیکه باو توصیه کرد کشتن نفس بود،
اینکار را مقدم بر همه میدانست . یعنی بوسیلة ریاضت بر نفس اماره غلبه کند، و شرح مبسوطی خطابه مانند پر از
اعدی عدوک » احادیث و اشعار که در مقام کشتن نفس حاضر کرده بود برای او خواند . از آن جمله این حدیث که
» : و این حدیث دیگر که « دشمن ترین دشمن تو خود تست که در درون تست » یعنی « نفسک التی بین جنبیک
« . هر که او نفس کشت غازی بود » : چنانکه اوحدی گوید « جهادک فی هواک
و باز در این شعر :
نفس اگر شوخ شد خلافش کن »
« . تیغ جهل است در غلافش کن
و این شعر دیگر:
نفس خود را بکش نبرد اینست، »
«. منتهای کمال مرد اینست
که سالک مسلک عرفان باید مال » . از جمله چیزهائی که شیخ ابوالفضل در ضمن موعظه خودش گفته بود این بود
و منال و جاه و جلال و قدرت و حشمت را خوار شمارد، که اعظم دولتها و لذتها همانا مطیع کردن نفس است.
چنانکه مکتبی گوید:
گر تو بر نفس خود شکست آری، »
«. دولت جاودان بدست آری
و بدان ای رفیق طریق که اگر یکبار بهوای نفس تن فریفته شوی قدم در وادی هلاک نهاده باشی چنانکه سنائی »
فرماید:
نفس تا رنجور داری چاکر درگاه تست، »
«. باز چون میریش دادی، کم کند چون تو هزار
و نیز شیخ سعدی گوید:
مراد هر که برآری مطیع امر تو شد »
« . خلاف نفس، که فرمان دهد چو یافت مراد
و مشایخ طریقت نفس را سگی خوانده اند درنده که بزنجیر ریاضت مقید باید داشت، و مدام از رها شدن او بر »
حذر باید بود . ولی سالک نباید که بخود غره شود و راز ن هان را با مردم نادان بمیان آرد، بلکه لازم باشد که در
هر مشکلی با مرشد خود مشورت نماید. چنانکه خواجه حافظ علیه الرحمه میفرماید:
گفت آن یار کزو گشت سردار بلند »
« . جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد
میرزا حسینعلی از قدیم تمایل مخصوصی ب ه فلسفة هندی و ریاضت داش ت و آرزو می کرد برای تکمیل معلومات
خودش به هندوستان برود و نزد جوکیان و ماهاتماها مشرف شده اسرار آنها را فرا بگیرد . این بود که ازین
پیشنهاد هیچ تعجب نکرد، بلکه برعکس آنرا با ایمان کامل استقبال نمود و همان روز که بخانه برگشت از مثنوی
خطی فال گرفت اتفاقًا این اشعار آمد:
نفس بی عهد است، زانرو کشتنی است »
اودنی و قبله گاه اودنی است.
نفسها را لایق است این انجمن،
مرده را در خور بود گور و کفن.
نفس اگر چه زیرک است و خرده دان،
قبله اش دنیاست او را مرده دان.
آب وحی حق بدین مرده رسید،
« !.. شد ز خاک مرده ای زنده پدید
این تفال سبب شد که میرزا حسینعلی تصمیم قطعی گرفت و همة جد و جهد خود را مصروف غلبه بر نفس بهیمی
کرد و مشغول ریاضت شد . و غریب تر از همه اینکه در آنروز هر چه بیشتر در کتب متصوفین غور م ی کرد بیشتر
فکرش را درین مبارزه تاکید مینمود. در رسالة نور وحدت نوشته بود:
ای سید ! چند روزی ریاضتی بر خود میباید گرفت و انفاس را مصروف این اندیشه باید ساخت، تا خیال باطل از »
« . میان بدر رود و خیال حق بجای آن بنشیند
در کنزالرموز میر حسینی خواند:
از مقام سرکشی بیرون برش، »
« . مار اماره است، میزن بر سرش
در کتاب مرصادالعباد نوشته بود:
بدانکه سالک چون در مجاهده و ریاضت نفس و تصفیة دل شروع کند، بر ملک و ملکوت او را سلوک و عبور »
پیدا آید و در هر مقام بمناسبت حال او وقایع کشف افتد.
و در اشعار ناصر خسرو خواند:
تو داری اژدهائی بر سر گنج، »
بکش این اژدها، فارغ شو از رنج،
و گر قوتش دهی بد زهره باشی
« ! ز گنج بیکران بی بهره باشی
همة این ابیات تهدیدآمیز پر از بیم و امید که برای کشتن نفس قلم فرسائی شده بود، جای شک و تردید برای
میرزا حسینعلی باقی نگذاشت که اولین قدم در راه سلوک کشتن نفس بهیمی و اهریمنی است که انسان را از
رسیدن ب ه مطلوب باز میدارد . میرزا حسینعلی میخواست در آن واحد هم بطریق اهل نظر و استدلال و هم بطریق
اهل ریاضت و مجاهده نفس خود را تزکیه کند . تقریبًا یکهفته ازین بین گذشت، ولی چیزیکه مایة دلسردی و
ناامیدی او میشد شک و تردید بود، بخصوص پس از دقیق شدن در بعضی اشعار مانند این شعر حافظ:
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو، »
« ! که کس نگشود و نگشاید بحکمت این معما را
و یا :
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار، »
« . کس را وقوف نیست که انجام کار چیست
اگر چه میرزا حسینعلی میدانست که کلمات می، ساقی، خرابات، پیرمغان و غیره از کنایات و اصطلاح عر فا است،
ولی با وجود این تعبیر بعضی از رباعیات خیام برایش خیلی دشوار بود و فکر او را مغشوش م یکرد.
کس خلد و جحیم را ندیدست ای دل، »
گوئی که از آن جهان رسیدست ای دل؟
امید و هراس ما بچیزی است کزان:
« ! جز نام و نشانه نه پدیدست ای دل
و یا این رباعی:
خیام اگر زباده مستی، خوش باش، »
با لاله رخی اگر نشستی، خوش باش.
چون عاقبت کار جهان نیستی است،
« . انگار که نیستی، چو هستی خوش باش
این استادان دعوت بخوشی میکردند، در صورتیکه او از ابتدای جوانی همة خوشیها را بخودش حرام کرده بود . و
همین افکار یک افسوس تلخ از زندگی گذشته اش در او تولید کرد این زندگی که در آن آنقدر گذشت کرده بود،
بخودش سخت گذرانیده بود، و حالا روزهای او بطرز دردناکی صرف جستجوی فکر موهوم میشد ! دوازده سال
بود که بخودش رنج و مشقت میداد، از کیف، از خوشی جوانی بی بهره مانده بود و اکنون هم دستش خالی بود .
این شک و تردید همة این افکار را بشکل سایه های مهیبی درآورده بود که او را دنبال میکردند . بخصوص شبها
در رختخواب سردی که همیشه یکه و تنها در آن میغلطید، هر چه میخواست فکرش را متوجه عوالم روحانی بکند
بمجرد اینکه خوابش میبرد و افکارش تاریک میشد صد گونه دیو او را وسوسه میکردند . چقدر اتفاق میافتاد که
هراسان از خواب میپرید و آب سرد بسر و رویش میزد، از روز بعد خوراک خودش را کمتر میکرد، شبها روی
کاه میخوابید. چه شیخ ابوالفضل همیشه این شعر را برای او خوانده بود:
نفس چون سیر گشت بستیزد، »
« . توسن آسا بهر سو آلیزد
میرزا حسینعلی میدانست که هر گاه بلغزد همة زحماتش بباد می رود، ازین رو به ریاضت و شکنجه تنش میافزود.
ولی هر چه بیشتر خودش را آزار میکرد، دیو شهوت بیشتر او را ش کنجه مینمود، تا اینکه تصمیم گرفت برود
پیش یگانه رفیق و پیر مرشدش آ شیخ ابوالفضل و شرح وقایع را برای او نقل بکند و دستور کلی از او بگیرد.
همانروز که این خیال برایش آمد نزدیک غروب بود، لباسش را عوض کرد، دگمه های سرداریش را مرتب انداخت
و با گامهای شمرده بسوی خانه مرشد روانه شد . وقتیکه رسید دید مردی بحال عصبانی در خانة او ایستاده
فریاد می کشید و موهای سرش را میکند و بلند بلند میگفت:
به آشیخ بگو، فردا میبرمت عدلیه، آنجا بمن جواب بدهی، دختر مرا برا خدمتکاری بردی و هزار بلا سرش »
آوردی، ناخوشش کردی، پولش را هم بالا کشیدی، یا باید صیغه اش بکنی یا شکمت را پاره می کنم. آبروی چندین
« … و چند سال هام بباد رفت
میرزا حسینعلی دیگر نتوانست طاقت بیاورد، جلو رفت و آهسته گفت:
« . برادر، شما اشتباه کردید. اینجا خانة شیخ ابوالفضل است »
همان بی همه چیز را می گویم، همان آشیخ خدا ن اشناس را می گویم. من میدانم خانه هست، اما قایم شده، جرات »
« ! دارد بیاید بیرون آشی برایش بپزم که رویش یکوجب روغن باشد، آخر فردا همدیگر را م یبینیم
میرزا حسینعلی چون دید قضیه جدی است خودش را کنار کشید و آهسته دور شد، ولی همین حرفها کافی بود
که او را بیدار بکن د. آیا راست بود؟! آیا اشتباه نکرده؟ شیخ ابوالفضل که باو کشتن نفس را قبل از همه چیز
توصیه می کرد، آیا خودش نتوانسته درین مجاهده فایق بشود؟ آیا خود او لغزیده و یا او را اسباب دست خودش
کرده و گول زده است؟ دانستن این مطلب برای او خیلی مهم بود . اگر راست است، آی ا همة صوفیان همینطور
بوده اند و چیزهائی می گفتند که خودشان باور نداشته اند و یا اینکار به مرشد او اختصاص دارد و میان پیغمبران
او جرجیس را پیدا کرده؟ آیا در اینصورت می تواند برود و همه شکنجه های روحی و همة بدبختیهای خودش را
برای شیخ ابوالفضل نقل بکند، و همی ن آخوند چند جمله عربی بگوید، یک دستوری سخت تر بدهد و توی دلش باو
بخندد؟ نه، باید همین امشب این سر را روشن بکند . مدتی در خیابا نهای خلوت دیوانه وار گشت زد . بعد داخل
جمعیت شد، بدون اینکه بچیزی فکر بکند، میان همین جمعیتی که پست میشمرد و مادی میدانست آهسته راه
می رفت. زندگی مادی و معمولی آنها را در خودش حس می کرد و میل داشت که مدتها مابین آنها راه برود، ولی
دوباره مثل اینکه تصمیم ناگهانی گرفت بطرف خانه شیخ ابوالفضل برگشت . ایندفعه دیگر کسی آنجا نبود . در زد
و بزنی که پشت در آمد، اسم خودش را گفت، مدتی طول کشید تا در را بروی او باز کردند. وارد اطاق که شد دید
شیخ ابوالفضل با چشمهای لوچ، صورت آبله رو و ریش حنائی مثل مربای آلو روی گلیم نشسته، تسبیح
می گرداند و چند جلد کتاب پهلویش باز بود . همینکه او را دید نیم خیز بلند شد و گفت یاالله و سینه اش را صاف
کرد. جلو او یک دستمال باز بود، در آن قدری نان خشک شده و یک پیاز بود. رو کرد باو گفت:
« ! بفرمائید جلو، یکشب را هم با فقرا شام بخورید »
« … نه، خیلی متشکرم… ببخشید اگر اسباب زحمت شدم. ازین نزدیکی می گذشتم فقط آمدم »
« . خیر، چه فرمایشاتی. خانه متعلق بخودتان است »
میرزا حسینعلی خواست چیزی بگوید، ولی در همین وقت صدای داد و غوغا بلند شد و گرب های میان اطاق پرید که
یک کباب پخته بدهنش گرفته بود و زنی دنبال آن پیشت پیشت می کرد. میرزا حسینعلی دید که شیخ ابوالفضل
یکمرتبه عبایش را انداخت، با پیراهن و زیرشلواری دست کرد چماقی را از گوشة اط اق برداشت مانند دیوانه ها
دنبال گربه دوید . میرزا حسینعلی ازین پیش آمد حرفش را فراموش کرد و بجای خودش خشکش زده بود . تا اینکه
بعد از یکربع شیخ با صورت برافروخته نفس زنان وارد اطاق شد و گفت:
« . میدانید، گربه از هفتصد دینار که بیشتر ضرر بزند، شرعًا کشتنش واجب است »
میرزا حسینعلی دیگر برایش شکی باقی نماند که این شخص یکنفر آدم خیلی معمولی است و آنچه که آن مرد در
خانه اش باو نسبت میداد کام ً لا راست است. بلند شد و گفت:
« . ببخشید، اگر مزاحم شدم… با اجازه شما مرخص میشوم »
شیخ ابوالفضل تا در اطاق از او مشایعت کرد . همینکه در کوچه رسید، نفس راحتی کشید. حالا دیگر برایش مسلم
بود، حریف خودش را میشناخت و فهمید که همة این دم و دستگاه و دوز و کلک های شیخ برای خاطر او بوده،
کبک میخورده، آنوقت بشیوة عمر روبروی خودش در سفره نان خشک و پنیر کفک زده و یا پیاز خشکیده
می گذاشته، تا مرد م را گول بزند . باو دستور می دهد که روزی یک بادام بخورد . خودش خدمتکار خانه را آبستن
می کند و با آب و تاب این شعر عطار را برایش میخواند:
از طعام بد بپرهیز ای پسر، »
همچو دد کم باش خونریز ای پسر،
نفس را از روزه اندر بند دار،
مرد را از لقمه ای خرسند دار،
روزه ای میدار چون مردان مرد،
نفس خود را از همه میدار فرد،
نی همین از اکل او را باز دار،
« … بلکه نگذارش بفکر هیچکار
هوا تاریک بود . میرزا حسینعلی دوباره داخل مردم شد، مانند بچه ای که در جمعیت گم بشود، مدتی بدون اراده
در کوچه های شلوغ و غبار آلود راه رفت . جلو روشن ائی چراغ صورتها را نگاه می کرد، همة این صورتها گرفته و
غمگین بود . سر او تهی و عقده ای در دل داشت که بزرگ شده بود، این مردمی که بنظر او پست بودند پایبند شکم
و شهوت خودشان بودند و پول جمع می کردند حالا آنها را از خودش عاقل تر و بزرگتر میدانست و آرزو می کرد
که بجای یکی از آنها باشد . ولی با خودش می گفت: که میداند؟ شاید بدبخ تتر از او هم میان آنها باشد . آیا او
میتوانست بظاهر حکم بکند؟ آیا گدای سر گذر با یکقران خوشبخت تر از ثروتمن د ترین اشخاص نمیشد؟ در
صورتیکه تمام پولهای دنیا نمیتوانیست از دردهای درونی میرزا حسینعلی چیزی بکاهد.
همة کابوسهای هراسناکی که اغلب باو روی میآورد، ایندفعه سخت تر و تندتر باو هجوم آور شده بود . بنظرش
آمد که زندگی او بیهوده بسر رفته، یادگار های شوریده و درهم سی سال از جلوش می گذشت، خودش را
بدبخت ترین و بیفایده ترین جانوران حس کرد . دوره های ز ندگی او از پشت ابرهای سیاه و تاریک هویدا میشد،
برخی از تکه های آن ناگهان میدرخشید، بعد در پس پرده پنهان می گشت، همة آنها یکنواخت، خسته کننده و
جانگداز بود گاهی یک خوشی پوچ و کوتاه مانند برقی که از روی ابرهای تیره بگذرد، بچشم او همه اش پست و
بیهوده بود . چه کشمکشهای پوچی ! چه دوندگیهای جفنگی ! از خودش می پرسید و لبهایش را می گزید . در
گوشه نشینی و تاریکی جوانی او بیهوده گذشته بود، بدون خوشی، بدون شادی، بدون عشق، از همه کس و از
خودش بیزار . آیا چقدر از مردمان گاهی خودشان را از پرنده ای که در تاریکی شبها ناله می کشد گم گشته تر و
آواره تر حس می کنند؟ او دیگر هیچ عقیده ای را نمیتوانست باور بکند . این ملاقات او با شیخ ابوالفضل خیلی گران
تمام شد . زیرا همة افکار او را زیر و رو کرد، او خسته، تشنه و یک دیو یا اژدها در او بیدار شده بود که او را
پیوسته مجروح و مسموم می کرد. در اینوقت اتومبیلی از پهلویش گذشت و جلو چراغ آن صورت عصبانی، لبهای
لرزان، چشمهای باز و بی حالت او بطرز ترسناکی روشن شد . نگاه او در فضا گم شده بود، دهن نیمه باز مانند
این بود که بیک چیز دور دست می خندید، و فشاری در ته مغز خودش حس می کرد که از آنجا تا زیر پیش انی و
شقیقه هایش می آمد و میان ابروهای او را چین انداخته بود.
میرزا حسینعلی درد های مافوق بشر حس کرده بود . ساعتهای نومیدی، ساع تهای خوشی، سرگردانی و بدبختی
را می شناخت و دردهای فلسفی را که برای تودة مردم وجود خارجی ندارد میدانست . ولی حالا خودش را
بی اندازه تنها و گ مگشته حس میکرد. سرتاسر زندگی برایش مسخره و دروغ شده بود. با خودش میگفت:
« ! از حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ »
این شعر بیشتر او را دیوانه میکرد . مهتاب کم رنگی از پشت ابرها بیرون آمده بود، ولی او توی سایه رد می شد،
این مهتاب که پیشتر برای او آنقدر افسو نگر و مرموز بود و ساعتهای دراز در بیرون دروازه با ماه راز و نیاز
می کرد، حالا یک روشنائی سرد و لوس و بی معنی بود که او را عصبانی می کرد. یاد روزهای گرم، ساعتهای دراز
درس افتاد، یاد جوانی خودش افتاد که وقتی همة همسالهای او مشغول عیش و نوش بودند او با چند نف ر طلبه
روزهای تابستان را عرق میریخت و کتاب صرف و نحو میخواند . بعد هم میرفتند بمجلس مباحثه با مدرسشان
شیخ محمد تقی، که با زیر شلواری چنباتمه می نشست یک کاسه آب یخ روبرویش بود، خودش را باد میزد و سر
یک لغت عربی که زیر و زبرش را اشتباه میکردند فریاد می کشید، همة رگهای گردنش بلند میشد، مثل اینکه دنیا
آخر شده است.
در اینوقت خیابانها خلوت بود و دکانها را بسته بودند، وارد خیابان علاءالدوله که شد صدای موزیک چرت او را
بدون تامل پردة جلو آنرا پس زد . « ماکسیم » پاره کرد . بالای در آبی رنگی جلوی روشنائی چراغ برق خواند
وارد شد و رفت کنار میز روی صندلی نشست.
میرزا حسینعلی چون عادت به کافه نداشت و تاکنون پایش را به اینجور جاها نگذاشته بود، مات دور خود را نگاه
میکرد. دود سیگار بوی کلم و گوشت سرخ کرده در هوا پیچیده بود . مرد کوتاهی با سبیل کلفت و دست بالا زده
پشت میز نوشگاه ا یستاده با چرتکه حساب میکرد . یک رج بتری پهلوی او چیده بود . کمی دورتر زن چاقی پیانو
میزد و مرد لاغری پهلویش ویلن میزد . مشتریها مست از روسی و قفقازی با شکل های عجیب و غریب دور میزها
نشسته بودند. درین بین زن نسبتًا خوشگلی که لهجة خارجی داشت جلو میز او آمد و با لبخند گفت:
« ؟ عزیزم، بمن یک گیلاس شراب نمیدهی »
« . بفرمائید »
آن زن بدون تامل پیشخدمت را صدا زد و اسم شرابی که او نشنیده بود دستور داد . پیشخدمت بتری شراب را با
دو گیلاس روبروی آنها گذاشت، آن زن ریخت و باو تعارف کرد . میرزا حسینعلی با اکراه گیلاس اول را سر
کشید، تنش گرم شد، افکارش بهم آمیخته شد . آن زن گیلاسی پشت گیلاس باو شراب مینوشاند . نالة سوزناکی از
روی سیم ویلن در می آمد، میرزا حسینعلی حالت آزادی و خوشی مخصوصی در خودش حس میکرد . بیاد آنهمه
مدح و ستایش شراب افتاد که در اشعار متصوفین خوانده بود . جلو روشنائی بی رحم چراغ چین های پای چشم
زنی که پهلوی او نشسته بود میدید . بعد از اینهمه خودداری که کرده بود، حالا شرابی زرد و ترش مزه و یک زن
پر از بزک کنفت شده، دستمالی شده با موهای زبر سیاه قسمتش شده بود، ولی او از اینها بیشتر کیف م ی کرد،
چون بواسطة تغییر روحیه و اس تحالة مخصوصی میخواست خودش را پست بکند و بهتر نتیجة همة دردهای
خودش را خراب و پایمال بنماید . او از اوج افکار عالیه میخواست خودش را در تاریکترین لذات پرت بکند .
میخواست مضحکة مردم بشود، باو بخندند . میخواست در دیوانگی راه فراری برای خودش پیدا بکند . در این
ساعت خودش را لایق و شایستة هر گونه دیوانگی میدید. زیر لب با خودش میگفت:
هنگام تنگدستی، در عیش کوش و مستی، »
« ! کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
زن گرجی که جلو او بود میخندید، میرزا حسینعلی آنچه که در مدح می و باده در اشعار صوفیانه خواند ه بود
جلو نظرش جلوه گر شد . همة آنها را حس میکرد و همة رموز و اسرار صورت این زن را که روبرویش نشسته
بود، آشکار میخواند . در این ساعت او خوشبخت بود، زیرا بآنچه که آرزو میکرد رسیده بود و از پشت بخار
لطیف شراب آنچه که تصورش را نمی توانست بکند دید . آنچه که شیخ ا بوالفضل در خواب هم نمی توانست ببیند و
آنچه که سایر مردم هم نمی توانستند پی ببرند، و یک دنیای دیگری پر از اسرار باو ظاهر شد و فهمید آنهائی که
این عالم را محکوم کرده بودند همة لغات و تشبیهات و کنایات خودشان را از آن گرفت هاند.
وقتی که میرزا حسینعلی بلند شد ح سابش را بپردازد نمی توانست سرپا بایستد . کیف پولش را در آورد به آن زن
داد و دست بگردن از میکدة ماکسیم بیرون رفتند . توی درشگه میرزا حسینعلی سرش را روی سینة آن زن
گذاشته بود . بوی سفیداب او را حس می کرد، دنیا جلو چشمش چرخ میزد، روشنائی چراغها جلوش میرقصیدند .
آن زن با لهجه گرجی آواز سوزناکی م یخواند.
در خانة میرزا حسینعلی درشگه ایستاد، با آن زن داخل خانه شد. ولی دیگر نرفت بسراغ تل کاهی که شبها رویش
می خوابید و او را برد روی همان دشک سفید که در کتابخان هاش افتاده بود.
دو روز گذشت و میرزا حسینعلی سر کارش بمدرسه نرفت. روز سوم در روزنامه نوشتند:
« . آقای میرزا حسینعلی از معلمین جوان جدی بعلت نامعلومی انتحار کرده است »

گزارشی خواندنی از تایمز مالی در باره پروژه هسته ای

Share Button

کامنتی  بر گزارش قابلِ  تأملِ   تایمز مالی:
دولت احمدی نژاد برای پروژه حیثیتی اتمی خود به تکنولوژی غربی وابسته است. سرویسهای اطلاعاتی هم با اطلاع از این وابستگی و نظر به اینکه سازنگان و تحویل دهندگان چنین تجهیزاتی در دنیا بسیار نیستند، در مسیر تماس عوامل دولت ایران قرار گرفته و در مقام دلال و کارچاق ن و یا سازنده ، هم دولت ایران را خوب سرکیسه میکنند و هم قطعات قابل ردیابی شدن و  یا معیوب را به ایران تحویل میدهند. قریب ۳ یا ۴ سال پیش یک ایرانی و یک پاکستانی در ایالات متحده به جرم صدور قطعات ممنوعه به ایران به حبس های سنگین محکوم شدند. متهم پاکستانی در دادگاه،در دفاع از خود گفت من این قطعه ها را به قیمت ۳ دلار میخردم و به قیمت ۵۰۰ دلار به ایران میفروختم. چه کسی با این سود وسوسه نمیشود . من هیچ انگیزه سیاسی نداشتم و فقط دنبال سود بودم … .

این تصور که رژیم همه قطعات مورد نیاز سنتریفیوژها را خود بسازد، آنچنان که جلیلی ادعا میکند،  چیزی جز یک ادعای پوچ نیست و این نیز که امروزه بتوان در دنیا،تجهیزات پیشرفته برای صنایع هسته ای و یا موشکی هم، بدون افتادن در تله سرویسهای اطلاعاتی تهیه کنی  بهمان اندازه مهمل است. ممکن است رخنه مأموران موساد و سیا و ام آی ۶ به سایت نظنز دشوار باشد ولی کنترول خریدها و دستکاری این قطعات برای این سرویسها دشوار نیست.

قریب ۱۵ سال پیش یک از  مأمورین موساد، متولد و تبعه کانادا با روشهای مشابهی یکی از مهندسان اتمی بسیار قابل اعتماد صدام را با برنامه عیاشی جور کردن و سپس ترتیب معاملات سود آور عادیِ ساختگی برای این مهندس، او را به دام خود کشید. این مهندس تا هنگامی که سایت اتمی عراق توسط میراژهای ساخت فرانسه با خاک یکسان شد هنوز نمیدانست،که این، او بوده که نا خواسته اطلاعات را به سرویس اطلاعاتی موساد داده است. این مرد یک مهندس معمولی  و داری زن وبچه بود. من ضمناً خواندن این کتاب مستند را بنام «موساد» به علاقمندان توسیه میکنم. نویسنده کتاب خود یک یهودی صهیونیست است که به دلایلی با موساد و فعالیت ها فراقانونی آن مخالف است . او یکی از خلبانان  برجسته نیروی هوائی اسرائیل در جنگ شش روزه بوده وسپس بعلت ویژگی هایش و ازجمله کانادائی الاصلیتش توسط موساد جلب میشود . او پس افشای اسرار موساد و احتمالاً برنامه هسته ائی اسرائیل ، به کانادا زادگاه خود پناهنده شد.

حبیب تبریزیان
Iran
 FT Home


Published: July 22 2010 17:51 | Last updated: July 22 2010 17:51
Iran has suffered a series of technical setbacks to its nuclear programme in the past 12 months, triggering suggestions that western intelligence agencies are sabotaging its likely ambition to build an atomic weapon.
As Iran continues to defy international sanctions, western security analysts say the country is making progress towards the ability to test a nuclear bomb in the next few years.
EDITOR’S CHOICE
In Depth: Iran – Jul-22
Global Insight: Intelligence fiasco fears – Jul-22
Interactive graphic: Iran sanctions – Jul-22
But a series of recent reverses, notably affecting Iran’s ability to enrich uranium, is prompting debate over whether the programme is being undermined by sabotage, sanctions, or the incompetence of the regime’s scientists.
In the past year, a dramatic reduction has taken place in the number of centrifuges enriching uranium at the regime’s nuclear plant in Natanz.
In May 2009, the International Atomic Energy Agency said there were 4,920 operational centrifuges. Twelve months later the IAEA stated that Iran was running only 3,936, a reduction of 20 per cent.
Iran also appears to be having difficulties on other fronts. Ivan Oelrich, of the Federation of American Scientists, said the centrifuges were only working at 20 per cent efficiency. The latest IAEA report says that 4,592 centrifuges are installed at Natanz – but are sitting idle and doing nothing at all.
Some security analysts see this as evidence of covert sabotage by western intelligence agencies. “There are signs that there has been a concerted intelligence operation which is able to debilitate and set back the Iranian programme,” says one academic, speaking on condition of anonymity. “It is not foolproof. But a large number of Iranian centrifuges have crashed and up to half have had to be replaced in recent times. This success didn’t happen entirely accidentally.”
َ
Others are less willing to give western intelligence total credit. “Nothing we know can rule out sabotage and clearly something fishy is going on,” says Mr Oelrich. “But just because there is sabotage does not rule out the possibility that the Iranians are also grossly incompetent.”
Leading analysts believe western agencies have been trying to sabotage the programme for some time. “The UK, the US, the Israelis all want to get companies to help them put bogus equipment into the programme,” said َDavid Albright, president of the Institute for Science and International Security.
Faulty parts
Perhaps the best-known of the alleged attempts to sabotage Iran’s nuclear programme came in 2006, when power supplies at the enrichment facility in Natanz blew up, writes James Blitz.
The blast destroyed no fewer than 50 centrifuges. Gholam Reza Aghazadeh, then head of the Iranian Atomic Energy Organisation, said later that the equipment had been “manipulated”.
There have been other examples. A Swiss company that provided Iran with spare parts for its enrichment programme is reported to have been persuaded by the CIA to introduce defective elements. In 2004, the New York Times reported that inspectors from the International Atomic Energy Agency stumbled upon vacuum pumps at Natanz that had been cleverly damaged so they did not work properly.
In June 2008, an Iranian businessman was sentenced to death for allegedly supplying defective equipment to the nuclear programme. No details were given of what the equipment was. But an Iranian counter-intelligence official said the incident did irreversible damage.
Mr Albright said Iran was vulnerable to this kind of sabotage because it needed to import equipment from abroad, often through shady middlemen who help the regime defy international sanctions. “The Iranians really don’t make that much; they don’t make vacuum pumps, they don’t make valves, they don’t reverse engineer that well,” he said. “So western suppliers are critical.”
Michael Adler, an expert on Iran’s nuclear programme at the Woodrow Wilson Centre in Washington, said intelligence agencies actively exploited this reliance on imports. “[They] trace the procurement patterns, they find people shipping, say, a vacuum pump for a centrifuge. Then they put in a gremlin. The thing about centrifuges is that they operate in cascades. So when one goes down, you get a domino effect.”
However, these experts, offer a word of caution. They say that Iran faces other problems that would explain the setbacks. For example, its scientists are still using old centrifuges – called P1s and P2s – which were first employed decades ago. “It is hardly surprising these break down,” said Mr Adler, “especially given the regime’s ambitions for speedy success”.
Others argue that the scope for sabotage has been much reduced because Iran has acquired computer systems that allow it to produce its own numerically generated parts for the enrichment programme. These systems, originally designed for car production lines, can also be used to build equipment for uranium enrichment.
Iran insists talk of sabotage is western propaganda. “I strongly deny Iran’s nuclear programme is sabotaged. This is a media war to suggest the Islamic Republic is dependent on foreign help,” says Kazem Jalali, a member of the Iranian parliament’s foreign policy and national security committee. “Our nuclear programme is 100 per cent localised. We do not need to stretch our hands to the world markets.”
However, some security analysts are confident that an international sabotage operation is having an effect. “The central question in international diplomacy is whether Iran will acquire the bomb or whether Iran will be bombed,” says the academic. “This is not a question that western leaders are having to worry about in the coming weeks and months. This may well be because of the effectiveness of concerted intelligence operations.”
Additional reporting by Najmeh Bozorgmehr in Tehran

ترافیک دیپلماتیک در منطقه تراکم و شدت میگیرد

Share Button

 

چند روز پیش، ایاد علاوی ، برنده اصلی انتخابات ماه مارس گذشته عراق و رهبر لیست العراقیه که سمتگیری کاملاًسکولار، غیر فرقه ایی و غرب گرا دارد، از سوریه دیدن و با کمال تعجب با مقتدا صدر در آنجا ملاقات کرد. در روزهای آینده « ملک عبدالله بن عبد العزیز» پادشاه عربستان از سوریه و بلافاصله پس از وی، پادشاه قطر و پس از او پادشاه بحرین از سوریه دیدار خواهند کرد.
همزمان با این رفت و آمدها، مقتدا صدر طی مصاحبه ائی  پس از دیدار غیر منتظره اش  با علاویدر سوریه، گفته است که عراق باید هویت عربی خود را حفظ کند و این اظهار نظر وی از طرف برخی محافل حاکم ما،  به خنجرزدن وی از پشت به ایران تعبیر گشته است. ضرب المثلی هست که میگوید، وقتی یک کشتی در حال غرق شدن است اول از همه موشهای در آن شروع به فرار و دویدن از این سو به آن سو میکنند.
بموازات این رخدادها،  دادگاه رسیدگی به ترور رفیق حریری «نخست پیشین لبنان،  حزب الله لبنان را به این ترور متهم کرده است و خود سعد الدین حریری نخست وزیر فعلی و فرزند رفیق حریری این را به سید حسن نصرالله اطلاع داده و به او گفته است که او باید منتظر این حکم از طرف دادگاه بین اللملی باشد که با واکنش خشمگینانه وی روبرو گشته است.
اهود برک به ایالات متحده برای دیدار اوباما میرود و در آستانه پرواز طی مصاحبه ایی اشاره میکند که:  نظر اوباما با اسرائیل در این زمینه که،  ممکن است اقدامات تحریم گرانه برای وادار کردن رژیم تهران در بکنار نهادن پروژه هسته ایی  اش کافی نباشد هم سو است. از سوی دیگر،  رئیس پیشین سیا اظهار نظر میکند که گزینه نظامی علیه جمهوری اسلامی لزوماً بدترین گزینه در برابر ایران نیست و… .
چهار شنبه آینده اتحادیه اروپا نیز در باره اقداماتی مضاف  بر تحریمات شورای امنیت تصمیم خواهد گرفت. همه نشانه ها از این حکایت دارد که اگر این تصمیمات از تصمیمات تضیقاتی امریکا شدید تر نباشد از آن کمتر نخواهد بود. تصور اینکه ژاپن و استرالیا هم به این موج بپیوندند کم نیست و بزرگترین دلیلی که برای این امر وجود دارد این است که اروپا و ژاپن و استرالیا و.. صد بار ترجیح میدهند که، با تحریم و اقدامات نرم شاخ تهدید اتمی ایران را بشکنند تا ناظر یک رویاروئی نظامی ای باشند که فرجام و آثارش برای آنها قابل پیش بینی نیست.
تقریباً روزی نیست که اکثر رسانه های معتبر دنیا خبری از تشدید بحران در اطراف ایران نداشته باشند. چندی پیش روزنامه وال استریت ژورنال نوشت که قطعنامه شورای امنیت به ناوگان دولت های بزرگ اجازه میدهد تا حمل و نقل دریایی به مقصد ایران را تحت بازرسی قرار دهند.
 تبعاً چنین بازرسی هایی احترام آمیز و مراعات گرانه نخواهند بود همچنانکه بازرسان بین اللمللی براساس چنین مجوزهائی حق داشتند حیاط خلوت صدام حسین را درجستجوی بمب شیمیائی و مواد اتمی بازرسی کنند.
در آستانه حرکت و تجمع نیروهای هیتلری در امتداد خطوط مرزی چکوسلواکی در سال ۱۹۳۸، یکی از ژنرالهای روس میگوید :وقتی چنین ارتشی با چنین زرادخانه و تدارکاتی حرکت میکند در در پشت دروازه های چکاسلواکی متوقف نخواهد شد!
سران سپاه میتوانند در اطراف قدرت رزمی سپاه و تجهیزات و آمادگی رزمی خود هرچه میخواهند رجز بخوانند ولی نویسنده این سطور بر این باور قطعی است که آنها زمانی بخود خواهند آمد که حتی برای تسلیم یک جانبه هم دیر شده باشد.
بنظر نگارنده این سطور برای فعالین و آگاهان سیاسی معتقد به صلح درمیهن ما، درک این مطلب دشوار نیست که  این سماجت دولت احمدی نژاد و باند های حامی او در درون هیئت حاکمه میهن ماست که، این بحران را آفریده ومملکت مارا بسوی یک فاجعه بزرگ میرانند.
مسئولیت رخدادچنین فاجعه ای، تنها  گردن حکومتیان ما نیست بلکه آنها یی هم که میدانند و سکوت میکنند هستند زیرا دولت احمدی نژاد پایه و مبنای استراتژی خود را بر این نهاده اند که غرب، در آخرین لحظه عقب خواهد نشست. به گمان  آنها،  خطر رویاروئی  با غرب، احساسات ناسیونالیستی و مذهبی مردم ما را برانگیخته بنحوی که  آنها در پشت سر این ماجراجوئی دولت احمدی نژاد خواهند ایستاد و در سطح جهانی هم ملل مستضعف و مسلمانان جهان به حمایت از جمهوری مظلوم اسلامی برخواهند خواست. ولی این محاسبات دون کیشوت وارانه و کوراندیشانه، از هر جهت، هم بسیار نادرست است و هم فاجعه بار.

حبیب تبریزیان

 www.iranesabz.se

کامنتی برای ذیل مصاحبه آقای کروبی

بر اساس جمعبندی مطالب بیشتر روزنامه های معتبر دنیا ،من بر این باورم که اگر دولت احمدی نژاد در برابر فشار های تحریم مضاعف و فلج کننده بین المللی ، کاملاً تسلیم نشود(چون فرصت را برای مذاکزه از موضع بهتر یا برابر،هم اکنون از دست داده است)،با حمله نظامی بسیار خرد کننده و خیلی هم کوتاه مدت روبرو خواهد شد.  سورپرایز حمله نظامی بی شک آن نخواهد بود که فرماندهان سپاه ما ماندیشند. امروز روزنامه واشنگتن پست مصاحبه ای طولانی با اهود برک دارد که بسیار خواندنی است. از فحوای این مصاحبه بر می آید که مصالحه با سوریه در راه است و  قیمت و قربانی در این معامله  ایران و حزب الله و حماس است.
بنظر من،همچنانکه روسیه و چین توانستند از تهدید  و کارتِ ایران و ژست حمایت تو خالی از آن برای امتیاز گیری از غرب ومعامله با آن استفاده کنند ،همین کاری که امروزه ترکیه و برزیل میکنند، سوریه هم خواهد کرد. سوریه با استفاده از کارت حمایت و رابطه با ایران برای حصول ی صلح پایدار و آبرومندانه با اسرائیل استفاده خواهد کرد . و هم به ایران، هم به حزب الله لبنان و هم به حماس لگد خواهد زد . چنین صلح پرستیژ آفرینی، هم سوریه را به کلوپ کشور های مورد پسند و حمایت غرب خواهد کشاند و هم افق توسعه را بروی او خواهد گشود و هم امنیت پایدار بهان خواهد بخشید و هم او را مورد عنایت مالی ده ها میلیاردی شیوخ خلیج و عربستان و غرب  قرار میدهد و هم سلسله شبه سلطانی خاندان اسد را ابد مدت خواهد کرد.

………….

 
مطالب مربوطه به ترتیب تارخ هم فاسی و هم انگلیسی:
نصرالله به سران عرب: توطئه نکنید کافی است، کمک نمی‌خواهیم

چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۹ – ۰۰:۴۲:۴۷ |  بین الملل > خاورمیانه

در آستانه توطئه جدید غرب علیه مقاومت در لبنان حزب الله در واکنش به حضوربرخی سران عرب دربیروت اعلام کرد درخواست کمک از هیچ کسی نداریم و سران عرب کافی است بر علیه ما توطئه نکنند.

نصرالله به سران عرب: توطئه نکنید کافی است، کمک نمی‌خواهیم
همزمان با آغاز سفر برخی مقامات عربی به لبنان، منابع نزدیک به حزب الله به الدیار گفتند: حزب الله از کسی انتظار کمک و درخواست میانجیگری برای حل و فصل مشکل ایجاد شده در مورد مضمون حکم اولیه دادگاه حریری را که در آن افرادی از حزب الله به ترور حریری متهم شدند،ندارد.

به گزارش ایرنا سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله همیشه در اوج مشکلاتی که مقاومت با آن روبرو بوده است با صراحت تاکید کرده که ما دست کمک به سوی کسی دراز نمی‌کنیم.

سید حسن نصرالله در اوج جنگ تابستان ‪ ۲۰۰۶‬اسراییل علیه لبنان خطاب به رهبران عرب گفت ما از شما انتظار هیچ نوع کمکی را نداریم و تنها می خواهیم که بر علیه ما توطئه نکنید.

وی بار دیگر همین جمله را در مورد حکم اولیه دادگاه حریری بیان کرد و افزود: ما خود می‌دانیم که چگونه با این موضوع با مسوولیت برخورد کنیم.

در همین پیوند، روزنامه لبنانی الدیار روز سه شنبه به نقل از منابع نزدیک به حزب الله نوشت: ما خواهان چیزی از کسی نیستیم اما پادشاه عربستان می تواند در بحران کنونی لبنان نقشی داشته باشد.

این منابع افزودند: حزب الله به دنبال سازش درباره موضوع حکم اولیه دادگاه حریری نیست و هر نوع سخن در مورد تماس برای ایجاد سازش معینی در مورد حکم اولیه وارد نیست و تنها خواست سید حسن نصرالله در سخنرانی اخیر خود روشن شدن حقیقت و تحقق عدالت و بازخواست از شاهدان دروغین توسط یک کمیته لبنانی بود.

منابع اطلاع رسانی عربستان امروز نوشتند: نشستی با حضور شیخ حمد، بشار اسد رییس جمهور سوریه، عبدالله بن عبدالعزیز پادشاه عربستان، شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی امیر قطر و رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه در بیروت برگزار می‌شود.

هدف از برگزاری این نشست، ایجاد چتر عربی برای ثبات لبنان اعلام شده است .

در پی ترور رفیق حریری نخست وزیر اسبق لبنان موجی از تنش این کشور را فراگرفت که به قطع روابط سوریه و لبنان و همچنین تیرگی روابط سوریه با عربستان و سوریه و فرانسه انجامید.

 

……………..

نقل از شرق الاوسط ۲۶ ژولای

Iran Will React if Ships Inspected – Ahmadinejad
Sunday 25 July 2010
 TEHRAN, (Reuters) – Iran will react swiftly if its commercial shipping or aviation are subjected to inspection, President Mahmoud Ahmadinejad said Sunday. Skip related content
A U.N. Security Council resolution on June 9 imposed restrictions on Iranian shipping and other sectors to try to persuade Tehran to curb its nuclear enrichment activities.
Under the latest sanctions, countries would have the authority to inspect cargo ships heading to or from Iran.
“You should know whoever takes a decision against the Iranian nation, such as the so-called inspection of the Iranian ships or so-and-so towards its aircraft, will immediately receive Iran’s reaction,” told a conference in a speech broadcast live on radio.
Earlier this month, the European Union banned more planes operated by Iran Air from flying into the airspace of the 27-country bloc on safety grounds.
It denied reports there was a ban on Iranian commercial airliners refuelling in Germany and Britain as a result of U.S. sanctions. However, some oil companies have stopped jet fuel supplies to Iranian aircraft outside Iran.
Restating that the Islamic state did not seek hostility with any country, Ahmadinejad said: “We are in favour of friendship and logic.”
Iran, the world’s fifth largest oil producer, has been the subject of four rounds of U.N. sanctions over its defiance to suspend its uranium enrichment activities.
Iran says its nuclear program is designed to produce electricity and sanctions will not bring about any change.

تکفیر علوم انسانی

Share Button

آینه چو رخسارِ تو بنمود زشت            خود شکن وآینه شکستن خطاست
این اولین بار در تاریخ رابطه شریعتگرایان بی شریعت ولی شریعت فروش و عرفیت عرفگرایان مردم و جامعه ما نیست که فریاد تکفیر علیه دانشی بر میخیزد. بیاد میآورم این قوم چگونه تا چند ده سال پیش همه طرفداران علوم طبیعی را با انگِ طبیعیون لا مذهب تکفیر میکردند. آنروزها خوشبختانه به برکت آنچه به دیکتاتوری محمد رضا شاهی معروف شد این جماعت قدرت عاج و داغ کردن دانشجویان علوم طبیعی و یا استادان این عرصه علمی رانداشتند. حتی نسل من بویژه آنهایی که برآمده از یک محیط شهرستانی بودند بخوبی بیاد دارند که، دوش گرفتن بجای غسل در خزینه، استفاده از قاشق و چنگال بجای چنگ در غذا، از مُحرّمات حساب میشدند، چگونه شنیدن حتی نَفسِ صدای رادیو، فسق  و از آن فسق آمیز تر نگاه یا داشتن تلویزیون، گناه کبیره بود حال آنکه جماع با حیونات مکروح و… بس نا گفتنی های دیگر.
اما امروز، قریب یکصد و پنجاه سال پس از تکفیر و تحریم نخستین مدرسه عرفی دارالفنون، و قریب هشتاد سال پس از تأسیس دانشگاه تهران، در فضای سیاسی دیگری،  پس از انتقال قدرت سیاسی به دستگاه های دینی و روحانی، از سوی همان شریعت سازان فریاد التکفیر و المُحّرمات و این بار علیه علوم انسانی برخاسته است. این فریاد و فتوای این بار، از طرف شریعت سازانی صادر میشود که خود قدرت سیاسی را بدست دارند و نشان داده اند که ابائی از دست کاری همین علوم انسانی، از تاریخ گرفته تا علوم اجتماعی و اقتصادی و ارائه قراعتی خود خواسته از این علوم اگر بتوانند ندارند. این کفرآمیز خوانی علوم انسانی از طرف حکومت و چهره های شاخص آن معنایی به مراتب بیشتر از آنکه در نگاه نخست به نظر میرسد دارد.
اصلاحِ «دکتر جوابش کرده است» را، وقتی پای یک بیمار مُشرف به موت در میان است را همه شنیده ایم. شخص بیماری را درنظر بگیریم که به انواع و اقسام درد و مرض، از بواسیر بد خیم گرفته تا سفلیس، سوزاک، زخم معده، عفونت دهان دندان لثه ها، اسهال ُمزمن خونی گرفتار و همه اطرافیان ازبهبودی او امید بریده اند. در این هنگام است که دکتر آن بیمار را جواب میکند. معنی دیگر این حرف این است که بیمار به مرده شور و گور کن نیاز دارد و نه دکتر.
و امروز با هیچ شامورتی بازی هم، هیچ عیار و شعبده بازی قادر نیست داده های جامعه شناسی از ناهنجاریها و آسیب های اجتماعی در میهن ما را در باره: رشد و دامنه فساد، رشوه خواری، تن فروشی، اعتیاد، بزهکاری و همه گونه جرائم اجتماعی، تعداد بیسابقه چک های برگشتی، افسردگی اجتماعی و احساس نا امیدی نسبت به آینده ، فرار مغزها و میل به مهاجرت، قاچاچی گری ـ از قاچاق بنزین گرفته تا تُن ـ تُن قاچاقِ هروئین و تریاک ـ و.. .
هیچ دانش جامعه شناسی ای نیست که بتواند نقش حکومت را در بوجود آوردن همه این بدبختیها پنهان کند و یا راهی برای درمان آن نشان دهد که برای اصل موجودیت رژیم هزینه ساز نباشد. لذا طبیعی است که شاخه از علوم باید بکلی تکفیر و انکار و استکباری اعلام شود.
حکومت میتواند به همه طلبه های حوزه های دینی مطیع خود، بهترین سرویس های آموزشی ، بیشترین کمک های مالی را بدهد و برای آنها دسته دسته مدرک دکترا چاپ کند ولی همه این دکترهای حکومتی هم قادر نیستند توضیح دهند چرا: ایران بیشترین نرخ رشد معتادان، اعدامیها و کمترین نرخ جذب سرمایه را درمیان کشور های همطراز خود داراست. چرا ساعات سرانه  کار مفید در کره جنوبی ۲۲۰۰ ساعت در ژاپن ۱۹۰۰ ساعت ولی در ایران ما ۸۰۰ ساعت است( به نقل ازگزارش روزنامه جام جم و خبر آنلاین ۲مرداد).
رشته های علوم انسانی بدین جهت باید تعطیل شوند و استادانشان اخراج گردند که این محتضر را جواب کرده اند و هیچ مسیحایی را هم یارای درمان او نیست.
دور نیست آنروزی که مراکز تحقیقات اقتصادی هم تعطیل شوند چنونکه با هیچ حساب سازی وکلکی هم نمیتوانند یک داده آماری و یا گزارشی اقتصادی بدست بدهند که حاکی از سونامی ویرانگر اقتصادی و خانه خرابی مردم در اثر سوء مدیریت دولت و حکومت نباشد.
دور از انتظار نیست اگر فتوا دهندگان در آینده، حکم به تعطیل مراکز مطالعات استراتژیک ارگانهای نظامی هم بدهند زیرا این ارگانها دیر یا زود به این نتیجه خواهند رسید که خطر فرسودگی ناشی از فساد و افت اخلاق رزمی در نیروهای حکومتی این خطر را فراهم کرده است که شیخ نشین فُجیره و راس الخیمه در آینده به تسخیر جزایر خلیج … قناعت نکرده سواحل جنوبی ایران را نیز به تصرف درآورند و بر مقام رهبری آن کنند که محمود افغان با شاه سلطان حسین و هلاکوی مغول با مُعتصِم بالله. چنین نمونه هائی در تاریخ کم نبوده اند و تصور اینکه دیگر هم رخ نخواهند داد اشتباه است.
در هر نبرد نظامی کلاسیکی و یا غیر کلاسیک به صورت جنگ های توده ائی، عامل روحیه و اخلاق رزمی یک پارامتر استراتژیک است که بدون آن پیروزی در یک نبرد غیر ممکن است. ارتش صدام حسین از آنرو بسرعت مضمحل نشد که ساز و برگ جنگی مدرن کم داشت بلکه این ارتش که تا سطح گارد ششلول بند صدام و حزب بعث او تنزل یافته بود نه روحیه رزمی داشت و نه انگیزه آرمانی لذا این ارتش بسادگی و با زبونی از رویا رویی با ارتش ائتلاف گریخت و در عوض به بانکها و موزها و فروشگاه ها حمله کرد. گارد مخوف ریاست جمهوری که در نبرد با مردم و قتل عام کردها چون شیر ژیان بود بسان برف در گرما ی استوائی به ناگهان ذوب و ناپدید شد.
آری! سید علی خامنه ایی و واسال های او نخستین نمونه از نوع تاریخی خود نیستند که فرمان به شکستن آینه میدهند تا کریهی درمان ناپذیر چهره خود را نبینند.
علوم انسانی و استادان آن در هر کشوری اطبایی هستند که وظیفه اشان، هم آسیب شناسی و هم مشاوره های درمانی است ولی برای نظام محتضر مطلقه ولائی حاکم بر میهن ما این علوم و استادان آن جز مراجعه دادن این محتضر به صاحب منصبان امور متوفیات هیچ توصیه و راه حلی ندارند پس بهتر است تا تعطیل شوند.
حبیب تبریزیان
دوم مرداد۸۸
www.iranesabs.se

پی نوشته ها و مطالب مربوطه:

انتقاد دوباره رییس قوه قضائیه از علوم انسانی غربی

آیت‌ا… صادق‌آ‌ملی لاریجانی رییس قوه‌قضائیه در جلسه دیروز مسوولان عالی قضایی توجه جدی به مباحث علوم انسانی بر پایه نگرش‌های اسلامی ایرانی را از سوی صاحب‌نظران کشور و جهان اسلام خواستار شد و گفت: متاسفانه بسیاری از غربی‌ها قصدشان تحمیل علوم انسانی با پیش‌فرض‌های مورد قبول غرب به دیگر جوامع و کشورها است.

به گزارش پایگاه خبری دادایران ، رییس قوه‌قضائیه گفت: برخلاف گفته عده‌ای، ما با علوم انسانی نه مخالفیم و نه حمله سازمان‌یافته‌ای علیه علوم انسانی داریم و نه از گسترش علوم انسانی بیمناکیم. آنچه ما مطرح می‌کنیم اتفاقا بحثی بسیار دقیق و موشکافانه است و در میان فیلسوفان دقیق‌النظر غربی هم طرفداران بسیاری دارد و آن این است که علوم انسانی همواره دارای پیش‌فرض‌هایی است که برخی متافیزیکی و برخی معیاری هستند. پرسش اساسی این است علوم انسانی که در غرب تحقیق می‌شود و توسعه می‌یابد و به کشورهای دیگر صادر می‌گردد، چه پیش‌فرض‌هایی دارد؟ و آیا صحیح است که کشوری اسلامی مثل ایران، منابع مالی اعم از منابع نفتی یا مالیاتی را صرف ترویج نوعی از علوم انسانی کند که با پیش‌فرض‌های الحادی یا مادی یا اطلاقی مخالف اسلام تدوین شده‌اند؟
آیت ا… آملی لاریجانی گفت: شنیده‌ام برخی از اساتید فلسفه غربی از عرایض بنده اظهار نگرانی کرده‌اند و برخی از نویسندگان رادیوهای غربی، این سخنان را ناشی از فلسفه‌ اسلامی که اکنون زوال پیدا کرده است، دانسته‌اند! در پاسخ این اتهامات می‌گویم «عذرک جهلک» اتفاقا با پیروی از منطق عقل سلیم و در طلب حق، بنده و امثال بنده بهره وافی از وقت و عمرمان را در علوم انسانی غربی گذاشته‌ایم، ولی انصافا و در جهت عکس آنها چنین کرده‌اند؟! آیا تحقیقات فیلسوفان بزرگ مسلمان همچون ملاصدرا و اصولیان بزرگی همچون محقق اصفهانی از آرای راسل، سارتر و‌هایدگر و …. کمتر است؟ به نظر بنده قابل قیاس نیست.

منطق دینامیک چالش اتمی جاری و خطرات روبرو

Share Button

چندی پیش در یک یاداشت در همین سایت، خصوصیت درگیری حکومت ایران را با غرب به سبقت گیری راننده ائی تشبیه کردم که از روبرو با ماشین دیگری که او هم سعی میکند سریع بگذرد مواجه است. سبقت گیرنده ای که عادت کرده است درچنین مواقعی، دیگران از سرعت خود بکاهند و هر بار، با فشار بر پدال گاز، موفق میشود از فاجعه برهد.
این روزها همه جا خبر از تشدید خُرد کننده تحریمهای شورای امنیت و تحریمهای اضافه بر آن از طرف امریکا و اروپاست.
چند هفته قبل بود که در میانه رجز خوانیهای دولت احمدی نژاد و سایر سیاست گذاران جمهوری اسلامی، بر اساس گزارشهای متعدد نشریات معتبر خارجی از جمله وال استریت ژورنال و تایمز مالی نوشتم که روسای ارگانهای مالی دول غرب هم، علیه دولت احمدی نژاد لباس رزم پوشیده اند و با زبان جنگی از اتخاذ تصمیماتی علیه دولت ما سخن میگویند. مقامات رسمی حکومتی ما که کلاً خود را از قید قضاوت و نظر اقشارِ آگاه، شهرنشین و متوسط و پاسخگوئی به آنان آزاد کرده و فقط به خواب نگاه داشتن توده های عادی و دلخوشی دادن به هوراشان خود دل بسته اند، دما دم تکرار میکنند که تحریمها تهدید هائیست که میتواند و باید به فرصت تبدیل شوند و از جمله توسعه تولید داخلی و… درحالیکه دم خروس دروغ و مردم فریبی آنان از هر سوراخ و سنبه ائی تمام قد پیداست.
اگر تصور شود که اجماع غرب برای وادار کردن دولت ما به دست کشیدن از جاه طلبی های هسته ای اش کاستی گیرد و یا اینکه غرب در برابر سماجت دولت ما لنگ بیاندازد و تمام فلسفه دکترین امنیتی خود را زیر پا بگذارد و کوتاه بیاید، آنقدر باطل و اشتباه آمیز است که احتیاج به اثبات و توضیح ندارد. لحن روز بروز محکمتر محافل غربی این را نیزبروشنی نشان میدهد. مشاهده آثار تحریمها روی اقتصاد ایران، ازجمله سراسیمگی دولت ما برای تغیر ارز نفتی خود به ِدرهَم امارات و یوان چینی و در آینده خدا میداند کدام پول دیگر، کاهش صادرات نفت به زیر دومیلیون بشکه بنا به گزارش خبر آنلاین، اقرار سردار قاسمی، فرمانده قرار گاه خاتم الانبیا به فرسوده بودن چاه های نفت و لزوم استفاده از تکنولوژی مدرن برای ادامه استخراج و بهربرداری از آنان، اعتراف مدیریت پروژه پارس جنوبی که تحریم، قرار گاه خاتم را به کناره گیری واداشت(خبر آنلاین ۲ مرداد) و… . همه اینها نشان از این دارد که غرب آثار تحریم را به چشم خود میبیند و میبیند که خوب نشانه گیری کرده است. ولی حتی و فقط حتی اگر تحریم این جنین هم نتیجه نمی داد و اگر نتیجه ندهد، باید دست به دعا برداشت زیرا تصور اینکه دنیا در نیمه راه جلوی دولت آقای احمدی نژاد و حکمرانان حاکم بر مملکت ما عقب بنشینند بسی ساده لوحانه است. شکست رویکرد تحریم، یعنی قوت گیری امکان رویکرد نظامی و، شیوه مشخص چنین رویکردی نیز، «مطمئناً» آن نخواهد بود که مقامات دولت و فرماندهان نظامی ما می اندیشند و برای رویارویی با آن خود را آماده کرده اند.
رئیس مؤسسه مطالعات استراتژیک یکی از دانشگاه های امریکا چندی پیش گفت : اگر ناوگان دریایی ما (امریکا ) درست عمل کند، ناوگان دریائی ایران بسر عت در قعر آب خواهد بود هر چند این ناوگان و قایقهای سریع السیر آن ممکن است صدمات مختصری وارد کنند که، برای مقابله با آن هم آمادگی هست ولی آنها قادر به مسدود کردن گذرگاه هرمز نخواهند شد.
من فکر نمیکنم رئیس این موسسه مطالعات استراتژیک، مثل رسانه های دولتی ما، هدفش گول زدن مردم باشد و روزنامه وال استریت ژورنال هم روزنامه توده عادی امریکائیها نیست که بخواهد و یا بتواند خاک به چشم خوانندگان خود بپاشد.
اگر تحریمها، دولت احمدی نژاد و ارگانهای استخواندارترِ پشت سر او را به کرنش و تسلیم خفت انگیز واندارد، باید منتظر بود این وظیفه به ناوگان دریایی و نیروی ضربتی موشکی و هوائی غرب و امریکا محول شود.
مردم ما نمیخواهند و نباید هم بخواهند جاه طلبی های باند کودتا گر حاکم، به مسئله ی منافع ملی ما تبدیل شود. جاه طلبی های ماجراجویانه باند حاکم ربطی به مصالح، منافع و آرزوهای ملی ما ندارد.
حبیب تبریزیان
www.iranesabz.se

asiantimes 0508

East

     Aug 6, 2010
 

 

 

 
Iran’s ‘special’ naval threat dissected
By Nima AdelkhahWhen the United Nations

Security Council passed a resolution on June 9 authorizing a fourth round of sanctions against the Islamic Republic of Iran for its controversial nuclear program, the risk of conflict in the Persian Gulf also escalated considerably.

One of the potential points of tension is the resolution’s explicit call for cargo inspection. Iran has warned vehemently against such a move. According to Brigadier Ali Fadavi, Iran’s military forces, especially the Islamic Revolutionary Guards Corps Navy (IRGCN), maintain a “special and suitable response to the inspection of Iranian vessels”.

However, a major military move to challenge this particular regime of sanctions in the Persian Gulf would probably involve an attempt to close off the Strait of Hormuz, a strategic waterway between
Iran and Oman through which nearly 40% of crude oil supplies pass, including 88% of Saudi Arabian and 98% of Iraqi oil exports.
Since 2008, Tehran has warned bluntly of its potential to seal off the Strait of Hormuz, together with targeting US shipping, to create turmoil in the oil market with a consequent major impact on the global economy. As an Iranian analyst puts it, the Strait of Hormuz is the “hanging rope” of the American economy. But to what extent is Iran militarily capable of bringing about these tactical objectives in response to a possible US attack? Could Iran effectively close the Strait of Hormuz?

Iran’s main military goal in the Persian Gulf is to exploit the vulnerability of the Strait of Hormuz as leverage over possible Israeli or US attacks on its nuclear facilities and Iran’s air defense system, which would be the main target of the initial assault. Since Iran is fully aware of American military superiority, the key to Iranian success is not to impair of US naval forces through conventional military means, but to disrupt, dislocate and confuse the adversary in order to deter further attacks on its land-based strategic sites – nuclear or otherwise.

Defensive military operations of this sort could be effective insofar as slowing down the progress of the opposing forces and, in psychological terms, allowing Iran to claim victory by surviving a conventional military assault – similar to Hezbollah following the 33-day war with Israel in 2006.

In the event of an attack, both the Iranian navy and the IRGCN (which operates its own force of small boats in parallel with the national navy) would rely on coastal defense forces and asymmetrical warfare, with the aim of limiting the activities of US naval forces from either a far distance (with missiles) or in close proximity (using speed boats or mines).

In terms of coastal defense, Iran has recently acquired a number of surface-launched fixed and mobile anti-ship missiles like the Ghased-1 and Nasr-1 (most likely bought from China). In conventional military operations, these missiles could be used in addition to the anti-submarine torpedoes and Noor C-802 surface-to-surface missiles deployed on newly built frigates like the Jamaran. [1]

Meanwhile, the presence of mines also poses a major threat to the US Navy, which is busy, along with British naval forces, in a constant minesweeping mission throughout the Gulf. [2] The target of such coastal missile and mine operations would most likely include oil rigs, oil tankers, commercial ships (from Arab states in the Gulf) and other possible soft targets with the objective of disrupting shipping in the Strait of Hormuz.

In terms of asymmetrical warfare, the IRGCN would lead the charge in operations in the strait. This aspect of Iranian naval warfare entails the highest risk for military conflict, since the IRGCN is typically undisciplined in its organizational and tactical operations.

The unruly tactics of the Revolutionary Guards in the Strait of Hormuz could increase the possibility of misinterpretation and miscalculation on both sides, as was the case with the near confrontation of Iranian fast boats and a flotilla of American naval forces in early 2008. [3]

In many ways, the 2008 introduction of 74 domestically built missile boats (based on the North Korean Peykaap ISP-16 model), effectively used in war exercises, indicates Iran is turning toward reliance on asymmetrical tactics. These missile boats can be the deadliest form of naval warfare against US forces, particularly if used in unconventional operations such as suicide attacks.

In spite of structural shortcomings and its role as the smallest branch of Iran’s armed forces, the Islamic Republic’s navy and particularly the IRGCN remain a substantial threat to US forces in the Persian Gulf. With the new wave of sanctions and US President Barack Obama indicating that Iran may not be included in Washington’s new commitment not to attack non-nuclear states with nuclear weapons, the Islamic Republic is becoming considerably alarmed by the prospect of war.

These fears are making Iran more aggressive in its military policy in the Persian Gulf, with a possible increase in the presence of the IRGCN in the Strait of Hormuz in the months to come. In light of the element of miscalculation, the prospect looms large of a military conflict in a vital maritime region, with consequences for economic security on a global scale.

Notes
1. The Jamaran and other ships in her class are classified as destroyers by Iran, which habitually exaggerates the size of its warships.
2. Author’s interview with a senior US navy officer, July 7, 2010.
3. Ibid.

(This article first appeared in The Jamestown Foundation. Used with permission.)

سقوط صادرات نفت ایران به زیر ۲ میلیون بشکه (خبر آنلاین)

Share Button

سقوط صادرات روزانه نفت ایران به زیر ۲ میلیون بشکه
دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۹ – ۱۷:۵۲:۳۴ | اقتصاد > انرژی

میزان درآمدهای نفتی ایران طی نه ماهه اول سال ۸۸ معادل ۳۲ درصد کاهش پیدا کرده است.

علی پاکزاد: در حالی که سر آغاز رشد قیمت نفت در دهه هشتاد شمسی به نظر نمی رسید درآمد کشور از محل صادرات نفت و گاز بتواند به مرز های ۸۰ میلیارد دلار برسد که البته رسید به طوریکه درآمدهای نفتی گزارش شده توسط بانک مرکزی نشان میدهد صادرات طلای سیاه در سال ۸۶ و ۸۷ به ترتیب ۸۱ و ۸۲ میلیارد دلار درآمد برای کشور به همراه داشته است.

البته این رشد درامدهای نفتی که با اوج گیری قیمت های نفت و قرارگرفتن در سطوحی در نزدیک به ۱۴۰ دلار به ازای هر بشکه این توهم را ایجاد کرد که روند صعودی آغاز شده همان روندی است که پیش بینی می شد در دهه های آخر تولید نفت جهان رخ دهد و این تصور غلط به جای رسید که رئیس دولت در برخی از مصاحبه های مطبوعاتی خود اظهار می داست که قیمت نفت زیر صد دلار دیگر به خاطره ها پیوسته است.

البته خلاف این تصور هم ثابت شد و آمارهای مربوط به درآمدهای نفتی ایران نشان می دهد در حالی که درامد نفتی کشور طی نه ماهه منتهی به آذر ماه سال ۸۷ معادل ۷۱ میلیارد دلار بوده است این رقم در نه ماهه منتهی به آذر ماه سال ۸۸ به رقمی حدود ۴۸ میلیارد دلار رسیده است که این خود نشان از نزول ۳۲ درصدی درآمد کشور از محل صادرات نفت است.

البته در بودجه سال ۸۸ قیمت نفت معادل ۵۰ دلار به ازای هر بشکه تعیین شده بود که خوشبختانه به رغم کاهش قیمت نفت متوسط قیمت نفت ایران در این سال به حدود ۶۹ دلار رسید که اگرچه این رقم بالاتر از میزان در نظر گرفته شده در بودجه دولت بوده است ولی نشان می دهد سهم دولت از درامدهای نفتی در بودجه عمومی به سطح ۵/۷۲ درصد رسیده است که این مسئله در تناقض کامل با اهداف برنامه چهارم و سند چشم انداز قراردارد.

به هر شکل تراز نفتی کشور طی سال ۸۸ در سرازیری قرار گرفته است و می تواتن با احتساب کاهش ۳۲ درصدی در سه ماهه سوم می توان پیش بینی کرد میزان در آمد نفتی کشور در سال ۸۸ به حدود ۵۵ تا ۵۷ میلیارد دلار برسد که تقریبا معادل صادرات نفت در سال ۸۴ است.

دلایل کاهش درآمدهای نفتی

تطبیق میزان درآمدهای صادراتی نفت ایران در سال ۸۸ با سال ۸۴ در حالی که متوسط قیمت نفت ایران در سال ۸۸ تقریبا ۳۲ درصد بیش از متوسط قیمت نفت ایران در سال ۸۴ است نشان می دهد کاهش میزان صادرات نفت ایران در سال ۸۸ باعث شده به رغم بالاتر بودن قیمت نفت درآمدهای نفتی کشور در این سال تا این حد کاهش پیدا کند.

براساس آمارهای بانک مرکزی صادرات نفت ایران در سال ۸۸ به شکل بی سابقه ای کاهش پیدا کرده است به طوریکه در سه ماهه منتهی به آذر ماه سال ۸۸ متوسط صادرات روزانه نفت ایران به یک میلیون و ۹۸۰ هزار بشکه رسیده است.

البته این افت صادرات با کاهش شدید تولید نفت خام ایران نیز تکمیل شده است، بر اساس آمارهای بانک مرکزی نشان می دهد میزان تولید نفت خام ایران در سه ماهه سوم سال ۸۸ به رقم سه میلیون و ۵۴۹ هزار بشکه در روز رسیده است که این میزان تولید نیز از سال ۸۱ به بعد بی سابقه بوده است.

قابل ذکر است توان تولید ایران در حدود ۴ میلیون بشکه در روز است که به دلیل کاهش سهمیه بندی های اعلام شده از سوی اوپک ایران مجبور است زیر توان تولید خود اقدام به عرضه نفت خام کند ولی نباید فراموش کرد بخشی از این کاهش تولید ناشی از عدم اجرای برنامه توسعه میادین نفتی ایران است که بخش عمده ای از آنها در نیمه دوم عمر خود قرارداشته و و به تدریج توان بازدهی آنها سیر نزولی پیدا کرده است.

البته این کاهش میزان تولید تنها به دلیل افزایش میزان مصرف داخلی می تواند باعث کاهش میزان صادرات نفت کشور شود که این مسئله هم با در نظر گرفتن سیر نزولی آغاز شده از سه ماهه سوم سال ۸۷ می توان گفت در حال حاضر میزان مصرف داخلی نفت به سمتی می رود که میزان صادرات نفت کشور را به زیر دو میلیون بشکه در روز کاهش دهد و این در حالی است که متوسط میزان صادرات نفت ایران طی یک دهه گذشته چیزی در حدود ۵/۲ میلون بشکه در روز بوده است.

مقایسه صادرات نفت و میزان تولید نشان می دهد در حالی که در سال ۸۴ معادل ۶۵ درصد از نفت تولیدی کشور صادر و باقی آن به مصرف داخلی می رسیده است به مرور سهم صادرات کاهش پیدا کرده و در نه ماهه منتهی بع آذر ماه سال ۸۸ سهم صادرات از کل تولید نفت خام کشور به رقم ۷/۵۶درصد رسیده است که این رقم در صورت بهینه نکردن مصرف داخلی به مرور به جایی می رسد که ایران را از یک صادرکننده نفت به یک وارد کننده نفت تبدیل خواهد کرد.

البته به نظر می رسد دولت قصد دارد با توسعه میادین موجود و وارد مدارکردن میادین نفتی تازه کشف شده طی برنامه پنج ساله پنجم میزان تولید نفت خام کشور را از حدود ۴ میلیون بشکه به ۵ میلیون بشکه افزایش دهد که هر چند این کار یک اقدام ضروری محسوب می شود ولی موقتی است و در صورت مهار نشدن سرعت رشد میزان مصرف انرژی در کشور این افزایش نیز بعد از مدتی به مصرف داخلی خواهد رسید.

——————————————————————————–
کلیه حقوق مادی و معنوی این مطلب متعلق به خبر آنلاین است.
منبع: خبرآنلاین
چاپ شده در تاریخ سه شنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۹ – ۱۴:۵۰:۱۳ از آدرس:
http://www.khabaronline.ir/news-76822.aspx

ایران از شرکتهای نفتی تقاضای سرمایه گذاری میکند

Share Button

برگردان از روزنامه اقتصادی« اقتصاد روز نروژ» سه شنبه ۲۰ ژولای

چند هفته پس از  تصمیم شورای امنیت برای تحریم های تازه، ایران از شرکت های نفتی دنیا  برای سرمایه گذاری جدید در نفت و گاز به ایران دعوت میشوند. 
محمد حسین موسوی زاده، مشاور شرکت نفت و گاز  نفت پارس میگوید: ما به شرکت های بین المللی خوش آمد می گوئیم، چه شرقی و چه غربی.  صنایع نفت ما نباید از همکاری محروم شوند. شرکت نفت پارس مسئول توسعه تعدادی  از میدان های نفتی در خلیج فارس است.

بسیاری یا ایران را ترک کرده اند یا برای ترک ایران تدارک میبینند. ولی به نظر موسوی زاده،  تحریم ها تأثیر چندانی ندارد چونکه شرت های خارجی حق امتیاز بهربرداری خود را به به شرکت های محلی که میتوانند واگذار کرده اند.

دلار، یورو و حالا هم دِرهَم امارات! یاللعجب!

Share Button

واژه «آنارشیسم» هم، برای توضیح سیاست یا بی سیاستی ارزی و پولی دولت آقای احمدی نژاد، مثل عملکرد این دولت در سایر عرصه های اقتصادی و اجتماعی، چندان واژه رسائی نیست. والبته این دولت هم پروائی هم از آزمون های پر هزینه و مملکت بر باد ده ندارد، چرا؟ چونکه نه پاسخگوی ای درکار است و نه هزینه ای گردن خود سیاست گزاران این دولت را میگیرد و نه از شتاب انباشت ثروت های میلیاردی رانتخوارگان حاکم کاسته میشود. بعلاوه برای این دولت از این ستون به آن ستون فرجی است هرچند خود این ستونها هریک از ستون قبلی خود لرزان تر باشند.
قریب ۲ یا ۳ سال پیش دولت و شخص احمدی نژاد با الدرم و بُلدرم بسیار، سبد ذخیره ارزی و همچنین مبنای محاسبه ارز نفتی را از دلار به یورو تغیر داد و کلی هم رجز خوانی شد که در اثر این تغبیر رویکرد سیاست ارزی دولت آقای احمدی نژاد،  دلار زیر پایش خالی شده و به نکبت دوچار خواهد شد و پوزه امریکا به خاک مالیده خواهد شد. اما برخلاف این توهم و یا تصور هزیان گونه در دولت ما ، تو گوئی امدادهای غیبی هم تغیر مسیر داده  بسود دلار و به زیان یورو تغیر جهت دادند. از آنروز تا امروز ارزش یورو نسبت به دلار حدود بیش از ۲۰ درصد کاهش یافته است. اگر حجم بدهیهای دلاری ده ها میلیارد دلاری دولتمان را به تعهدات بخش  نیمه دولتی  وخصوصی اضافه کنیم  و  یک برآوردِ حداقل بیست میلیاردی برای ذخیره ارزی تبدیل به یورو شده را  هم در نظر بگیریم، براحتی میتوانیم یک زیان ۴ ـ ۵ میلیارد دلاری را از این سیاست ارزی توهم آمیزانه برآورد کنیم. اگر در نظر بگیریم که فروشندگان خارجی مثل دولت ما هپروتی فکر نکرده و اقتصادی می اندیشند، این تصور هم که طرف های تجارت خارجی امان، خدمات و کالای خود را(مدت دار) به دلار فروخته و به یورو خریده باشند دور از انتظار نیست.
اما خبر زیر حکایت از آن دارد که از این باغ دولت مهر ورز ما، هر دم َبرِ  تازهِ دیگری میرسد. و قرار است حالا  هم «دِرهَم امارات» جای یورو را بگیرد و از بد روزگار درست زمانی که یورو به پائینترین حد خود تنزل کرده است و اقتصاد کشور های حوزه  یورو در حال بازیافت توان اقتصادی خود هستند! البته اگر این رویکرد دولت ما کمکی به خرانه ارزی مملکت خودمان نکند حتماً به دِرهَم امارات رونق خواهد داد که در این بحران بازار مسکن و تجارت در دوبی و ابوظبی، کمکی به برادران مسلمان آنسوی خلیج ….امان هست! البته اگر دِرهَم امارات هم خوش جنس از آب درنیاید ، اشکالی در این نیست که دلار زیمبابو را مبنا قرار دهیم که چند خاصیت دارد. هم اسمش، هرچه نباشد ذلار است و رقیبی برای دلار امریکائی، هم برادرموگابه، هم پیمان سیاسی دولت ما در نبرد با استکبار غرب است و هم اگر ما با کار خودمان پشتوانه ائی به این دلار زیمبابوه ایی بدهیم و قدری ضرر کنیم،  راه راه دوری نرفته است و. .. .
حالا این شمای خواننده و این هم اصل خیر برای اینکه تصور نکنید من خواب نما شده ام!
حبیب تبریزیان
www.iranesabz.se

********
استفاده از درهم امارات به جای یورو در مبادلات نفتی ایران
دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۹ – ۱۵:۰۳:۲۵ | اقتصاد > بازار مالی
رویترز به نقل از یک مقام سفارت ایران در امارات اعلام کرد: ایران در فکر استفاده از درهم امارات به جای یورو در تجارت‌های نفتی‌اش است.
ایسنا: این مقام مسئول در سفارت ایران در امارات که خواست نامی از وی برده نشود به خبرگزاری رویترز اظهار کرد:‌ ایران تلاش می‌کند تا در درآمدهای صاردات نفتی‌اش به اروپا به جای یوروی اروپا به درهم امارات دریافت کند.
زیرا تحریم‌های افراطی اروپا علیه ایران ممکن است مانع از معاملات ایران با یورو شود.
وی تاکید کرد: این مساله هم اکنون بین مسئولان ایران در حال بررسی است و اجرا نشده است.
این مقام سفارت ایران در امارات افزود: این مذاکرات هم اکنون در سطح داخلی صورت می‌گیرد و تهران این موضوع را با ابوظبی مطرح نکرده است .
منبع: ایسنا
چاپ شده در تاریخ دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۹ – ۱۶:۳۴:۱۵ از آدرس:
http://www.khabaronline.ir/news-76744.asp

>>>>>>>>>>>>>>

خبر تکمیلی برگرفته از رادیو فردا:

چاپ کنید
Include Comments (۰)
فونت متن را تنظیم کنید +


۱۳۸۹/۰۴/۲۹

امارات فروش نفت ایران را بر پایه درهم این کشور «شوخی» خواند

بانک مرکزی امارات متحده عربی دو روز پس از اعلام یک مقام سفارت ایران در این کشور مبنی بر احتمال فروش نفت ایران را به اروپا بر پایه درهم امارات به جای یورو رد کرد.

به گزارش خبرگزاری رویترز سلطان ناصر السویدی، رئیس بانک مرکزی امارات متحده عربی، ضمن اظهار تعجب از احتمال تغییر یورو به درهم امارات در معاملات نفتی ایران، آن را «بیشتر یک شوخی دانست».

اظهارات رئیس بانک مرکزی امارات متحده عربی پس از آن اعلام شد که روز یک‌شنبه یک مقام سفارت ایران در این کشور اعلام کرد که تهران در حال بررسی تغییر واحد ارز پول دریافتی از نفت صادراتی به اروپا، از یورو به درهم امارات است.

به نظر کارشناسان، بعید به نظر می‌رسد که دولت امارات متحده عربی به عنوان یکی از متحدان نزدیک ایالات متحده در منطقه خود را درگیر مناقشه اتمی ایران کند.

پیشتر نیز نشریه بین المللی «اینترناشنال اویل دیلی» گزارش داده بود که به دلیل عدم شناخت کافی مشتریان اروپایی از درهم امارات و وابستگی این ارز به دلار آمریکا، بعید به نظر می‌رسد مشتریان اروپایی ایران به معامله بر پایه این ارز ترغیب شوند.

پس از سال‌ها اعمال تحریم از سوی آمریکا علیه ایران، دلار آمریکا که همواره به عنوان ارز ثابت جهانی در معاملات نفت در نظر گرفته می‌شود، از سوی دولت جمهوری اسلامی به یورو تغییر کرده است.

روابط اقتصادی ایران و امارات پس از تصویب دور چهارم تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران با محدودیت‌هایی روبه‌رو شده است.

به تازگی بانک مرکزی امارات متحده عربی در راستای اجرای دور تازه تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران، دستور مسدود شدن ۴۱ حساب بانکی مربوط به اشخاص حقیقی و حقوقی ایرانی را صادر کرد و از فعالیت ۴۰ شرکت بین‌المللى و محلى در این کشور به دلیل «نقض تحریم‌هاى سازمان ملل و ارسال مواد و تجهیزات داراى کاربرد دوگانه» به ایران جلوگیری به عمل آورد.

دامنه اختلافات فراتز از مسائل اقتصادی

آنگونه که خبرگزاری رویترز گزارش می‌دهد کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نگرانی‌های مشترکی با دولت‌های غربی درباره برنامه اتمی ایران دارند.

چندی پیش سفیر امارات متحده عربی در ایالات متحده، از حمله نظامی به تأسیسات هسته‌ای ایران،‌ در صورت شکست تحریم‌ها، استقبال کرد و سودهای ناشی از این حمله را بیش از زیان‌های آن دانست.

با این حال معاون وزیر خارجه امارات ضمن مخالفت با حمله نظامی به ایران اظهار داشت که سخنان سفیر این کشور در واشینگتن درست تعبیر نشده بود.

مسئله جزایر سه گانه ایرانی تنب کوچک تنب بزرگ و ابوموسی از دیگر موضوعات مورد مناقشه دو کشور به شمار می‌رود که دولت امارات با حمایت کشورهای حاشیه خلیج فارس مدعی مالکیت آنهاست و شیخ عبدالله بن‌زاید آل‌نهیان، وزیر خارجه امارات متحده عربی جندی پیش طرح دوباره این ادعا که ایران سه جزیره اماراتی را اشغال کرده است، این اقدام ایران با اقدام اسراییل در اشغال سرزمین‌های عربی تشبیه کرد.

این درحالی است که ایران جزایر ابوموسی، تنب کوچک و تنب بزرگ در خلیج فارس را بخش جدایی‌ناپذیر خاک خود می‌داند و بارها تاکید کرده است که آماده گفت و گو با امارات برای رفع سوء تفاهم‌ها است.

تأثیر تحریم‌های بین المللی

ماه گذشته اتحادیه اروپا به دنبال دور چهارم قطعنامه شورای امنیت علیه ایران‌، تحریم‌های یک جانبه ای علیه بخش‌های بازرگانی، بانکداری، بیمه و ترابری ایران را تصویب کرد.

دولت آمریکا، نیز به منظور تغییر رفتار تهران در برنامه های اتمی خود، تحریم‌های یک‌جانبه‌ای علیه ایران وضع کرد که بخش‌های انرژی، مالی و کشتیرانی ایران، بخشی از این تحریم‌هاست.

کشور های غربی بر این باورند که جمهوری اسلامی در پوشش برنامه های اتمی خود، مقاصد نظامی دنبال می کند،‌ این در حالی است که تهران ضمن رد این اتهامات فعالیت‌های اتمی خود را کاملا صلح آمیز می داند.