Category: سیاسی – تحلیلی

سرطان سقوط نرخ برابری گریبان ریال را رها نمیکند

Share Button

 

نشریه دنیای اقتصاد:

رییس کل بانک مرکزی:

«از امروز آغاز می‌شود

بمباران ارزی بازار دلار

دنیای اقتصاد- رییس کل بانک مرکزی در واکنش به رشد هیجانی نرخ ارز در بازار آزاد طی روزهای گذشته و نایاب شدن دلار آمریکا حتی برای مسافران، تاکید کرد که نهاد متبوعش از امروز نسبت به عرضه گسترده دلار در بازار اقدام می‌کند.در واقع این اقدام بانک مرکزی در واکنش به افزایش اختلاف نرخ ارز در بازار آزاد و سیستم بانکی بازمی‌گردد.اختلافی که در روز پنج‌شنبه گذشته به بیش از ۱۴۰ تومان معادل ۱۳ درصد برای هر دلار آمریکا رسید. ایجاد شکاف بین نرخ ارز دولتی و آزاد به مهرماه ۸۹ بازمی‌گردد، زمانی که به دلیل بروز برخی محدودیت‌ها در انتقال ارز به خارج از کشور، نرخ دلار آمریکا در بازار آزاد با جهش معنادار و سریع، به بالاتر از ۱۲۰۰ تومان رسید و بانک مرکزی با تزریق ارز به بازار تا حدی هیجان ایجاد شده را خنثی کرد.در شرایط فعلی به نظر می‌رسد درجه توفیق بانک مرکزی در کاهش نرخ ارز تا حد زیادی تابع میزان اسکناس خارجی موجود در این بانک است. به بیان دیگر، بانک مرکزی در صورت دارا بودن میزان کافی اسکناس دلار می‌تواند تقاضای موجود در بازار را به صورت کوتاه مدت مهار کرده و در کاهش نرخ ارز توفیق یابد.در همین حال، رییس کل بانک مرکزی دیروز به صورت تلویحی مقصر افزایش هیجانی نرخ ارز را، اعمال مالیات بر ارزش افزوده در بازار سکه عنوان کرده است».

سایت فرارو: اصول گرا:

«…در عین حال، هنوز برخی از شعبات بانکها از فروش دلار امتناع می کنند و آن را فقط به مشتریان خاص خود می فروشند، برخی از شعبات نیز با دریافت شماره تلفنی از مشتریان به آنها اعلام می کنند که در صورت دریافت ارز از بانک مرکزی به شما برای خرید دلار اطلاع داده خواهد شد.

برخی از صرافان دلیل افزایش قیمت دلار در بازار را عدم عرضه دلار در شعبات بانکی اعلام می کنند، همچنین نرخ فروش هر یورو در بازار آزاد امروز ۱۶۹۵ تومان اعلام شد».

بحران ارزی سال قبل را دولت با اضافه تزریق موقتی دلار به بازار از یکسو و کوپنی کردن عرضه دلار به مسافرین بصورت پرداخت دو هزار دلار در مقابل داشتن ویزا و بلیط و.. ، موقتاً مهار کرد. از سوی دیگر افزایش ۳۰% بهای نفت نیز چون فرشته نجات به داد دولت و بانک مرکزی رسید و مانع از آن شد که بحران ارزی صورت یک هراس زدگی مالی را بخود بگیرد.

مساعدت بخت در جهت نجات آبروی ارزی دولت و بانک مرکزی به اینجا خاتمه نیافته بلکه با سقوط دلار در بازارهای جهانی در مقابل سایر ارزهای اروپائی و سایر کشور های معتبر صنعتی ـ باستثنای یوروـ نیز نیروی کمکی تازه ایی یافت  که سقوط فاحش ۲۰ ـ ۳۰ درصدی ریال را در مقابل دلار از دیده ها پنهان نگاه داشت.

پس از قریب یکسال از آن موج بحران یا درست تر پیش بحران، کانون عفونی مزمن بحران ارزی کشور که با مُسکن کوپنی کردن ارز مسافرتی، سقوط نزدیک به ۲۰درصدی ارزش دلارو دوپینگ افرایش قیمت نفت از ۶۰ ـ ۷۰ دلار به بالای یکصد دلار، موقتاً فروکش کرده مینمود از نو و با شدتی بیشتر خود را نشان میدهد و آنهم در شرایطی که بنا به بسیاری اشارت و کنایاتِ مطلعین اقتصادی و امور مالی، صندوق ذخیره ارزی کشور به صفر رسیده و آنروز دیر نیست که اخبار صفر شدن صندوق پشتوانه ارزی بانک مرکزی هم کم کم به بیرون نشت کند. بعبارت ساده تر ارزش ریال در حد کاغذ باطله ای غیر قابل مصرف و بدون پشتوانه سقوط کند.

دو کلیپ پیشین این یاداشت، به نقل از دو سایت مرتبط به محافل حاکمه با عنوان «بمباران ارزی» و« صرافی‌ها: خرید و فروش ارز نداریم!»، نشان از عمق بحران دارد. با توجه به اینکه ارز مسافرتی محدود است و نوسان آن غیر از ارقام اعشاری نمیتواند باشد این بازاری که برای آرامشش نیازمند بمباران ارزی است و از آنطرف صرافانش بدون ارز، بجز فرار سرمایه و رها کردن ریال از چه حکایت میکند؟

روزهای آینده نشان خواهد داد که ترس بازار از سقوط آزاد ریال و صعود ارزش ارزهای خارجی فرادستی میگیرد و یا «بمباران بازار با دلار»؟

فقط میتوان گفت نقدینه قابل تبدیل و یا متمایل به تبدیل به دلارصدها و شاید هم هزاران بار بیش از تمام حجم صندوقهای تهی شده از ارز دولت و بانک مرکزی است. اگر هراس و سراسیمگی مالی گریبان بازار را بگیرد خزانه داری امریکا هم جوابگوی سرمایه ها و نقدینه سیال و سرگردان بازار کشور ما با نرخ کنونی تبدیل ریال به دلار نخواهد بود.

سایت رجا نیوز هم ضمن نقل مصاحبه با دو نفر از اقتصاد دانان مسئله افزایش نرخ برابری دلار را تا حد ۱۵۰۰ تومان پیش میکشد که باید گفت این دولت دولتی نیست که بتواند نرخ ارز را رسماً دستکاری کند. لذا خوره پنهان، ارزش ریال را بسرعت میخورد و دولت مجبور است با دوز و کلک مصنوعاً نرخ دلار را بالا نگاه دارد که نتیجه این افلیجی مدیریتی دو نرخی شدن عملی نرخ ارز و تناور شدن بازار سیاه ارزی است.

بنظر نگارنده این سطور اولین واکنش دولت درمقابل چنین پانیکی باز هم کاهش سهم ارز مسافرتی خواهد بود. و این کوتاه ترین دیواری است که دولت دربرابر خود دارد.

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

 

 

 

 

 

 

نیم نگاهی به بحرین

Share Button

تصویر زیر خانم وزیرفرهنگ بحرین را نشان میدهد که «جهاد خازن» تحلیلگر سیاسی برجسته لبنانی مقیم انگلیس را  به حضور پذیرفته است. دیدن قیافه این خانم وزیر فرهنگ در ملاقاتش با این روزنامه نگار فضای سیاسی بحرین را نشان میدهد. کودتا چیان حزب اللهی در بحرین چه میخواستند به مردم بحرین بدهند؟ و چه میخواستند از آنها بگیرند؟

در بحرین همین شیعه مذهبان به نسبت جمعیتشان در پارلمان بحرین نمایده داشتند. نمایندگانی نه از غربال دستگاه استصوابی الک شده بلکه برگزیده مردم. آری! با نگاه به نسبت شیعیان و سنی ها در بحرین، در تقسیم قدرت تبعیض بوده و هست و خواهد بود زیرا حکومت الخلیفه از یک خانواده عرب سنی است. ولی باید پرسید تاکی باید اقلیت و اکثریت در این جوامع اسلام زده بر اساس تعلق دینی و نه بر اساس حقوق شهروندی و جایگاه شغلی،اجتماعی و اقتصادی، تعین شود. مگر این اقلیت ـ اکثریت در همه کشور های مدرن دموکراسی های غربی نیست ؟ چرا در آنجا اکثریت و اقلیت دینی مطرح نمیشود؟ در این کشور ها هم تبعیض هست ولی طبقاتی است و بر اساس شغلی و اجتماعی نه اعتقادی. جامعه مدرن این گونه است. تصور اینکه براساس ایجاد موازنه بین فرقه های مذهبی بتوان دموکراسی و عدالت سیاسی برقرار کرد جز توهم نیست. آزادی بر اساس تعامل سیاسی فِرَقِ مذهبی اگر و فقط اگر ممکن هم باشد فقط یک استبداد پنهان «ملوک المذاهب» است و نه دموکراسی. نظامی که از یک نظام ملوک الطوایفی هم بدتربوده و آبستن جنگ و جدل علی ابد مذهبی است.

برای اطلاع بیشتر اینهم لینک مطلب زیر:

http://www.bna.bh/portal/en/news/448818

 

Shaikha Mai Receives Jihad Al Khazen
Manama, March 2. (BNA) — Culture Minister Shaikha Mai bint Mohammed Al Khalifa received here today the media figure Jihad al Khazen, and discussed with him local and Arab cultural issues.

Shaikha Mai welcomed Al Khazen’s visit to Bahrain, praising his interest in cultural issues and the various articles he has written throughout his media career, especially those about the Kingdom’s civilisation, rich history and influential culture.

W H Q

BNA 1345 GMT 2011/03/02

 

 

 

در پس ماجری عزل و نصب مصلحی

Share Button

 

و اهمیت آن

 

مقامات عمده نظام هر یک بنوعی سعی دارند ماجرای عزل و بازگشت مصلحی، وزیر اطلاعات، را کم اهمیت جلوه دهند. صرف نظر از اینکه این مقامات به چه توجیحات و تفسیرهایی برای کم اهمیت نشان دادن این رخداد بخرج دهند، بنظر نگارنده این یاداشت این قضیه ماورای همه آن چیزیست که تا بحال نمودار و یا در اظهار نظرهای مقامات منعکس گشته است. تنها کسی که از میان مقامات حاکم،  موضوع را درست تشریح کرد سردار پاسدار« نقدی»* بود که در رابطه با موضوع، از خنثی شدن فتنه ایی بمراتب بزرگتر از فتنه ۸۸ نام برد. فتنه ای که بوی خون و کشت و کشتار میداد. در این اظهارت حساب نشده «نقدی» واقعیت توطعه ی باند احمدی نژاد/ مشاعی نهفته بوده است.

جناح احمدی نژاد ومشاعی و شبکه شبه فراماسونی آنها در دستگاه های امنیتی و نظامی مدتهاست به این نتیجه رسیده اند که روحانیت بطور اعم و رهبری و زیر مجموعه دستگاهش بطور اخص مشروعیت خود را از دست داده و تاریخ مصرف آنها به روزهای پایانی خود نزدیک  میشود. این باند بخوبی میداند که کودتای انتخاباتی هر چند حرکتی بنفع احمدیی نژاد بود ولی در عین حال تیر خلاص هم به مشروعیت دستگاه رهبری و مقام ولایی بود. این باند از مدتها پیش برآن بود تا «بدیل» خود را برای رهبری فعلی و حتی نظام فعلی که آنرا در احتضار می بیند بیافریند. ملقمه ایی از ناسیونالیسم جعلی، مدرن گرائی سطحی و پوپولیستی و امنیت شبه پادگانی در داخل و معامله با خارج.

تلاش هیستریک برای اتمی شدن هم دقیقاً در این راستا بوده و هست. باند احمدی نژاد میخواهد تا از خود چیزی برای معامله با غرب در دست داشته باشد تا بتواند به ازای دریافت تضمین های امنیتی از غرب و بوِیژه امریکا آنرا بدهد و آن چیزی که میتوانست به غرب داده شود تا به آسانی حاضر به تعامل با مجموعه دارو دسته احمدی نژاد شود: اول انصراف از تلاش هسته ای بود که آوازه خطر آن طی این چند سال برای جهانیان از آن، مورد و موضوع معامله ایی همه پسند و آرزومندانه ساخته است و دوم فروختن حماس و حزب الله به غرب و معامله روی این متحدین ایمانی و استراتژیک. احمدی نژاد و شرکاء با چنین دست ُپری میتوانستند با امریکا روی میز مذاکره نشسته و تضمن های امنیتی لازم را برای ادامه حکومت خود بگیرند. چنین پروژه  عملی نبود مگر با حذف سید علی خامنه ایی از کل معادله  سیاست ایران؛ بصورتِ سلب اختیارات وی  یا کلاً برکناری و یا حتی حذف فیزیکی اش. و چنین پروژه ای نیازمند آن بود که احمدی نژاد بعنوان یک دولتمرد و چهره سیاسی از یک نوچه پرورش یافته و گوش بفرمان مقام معظم رهبری به شخصی قائم بخود با یک پایگاه اجتماعی واقعی و نیرومند از یکسو و جایگاه مستقل حقوقی، بی نیاز از تحت الحمایتی رهبری، از سوی دیگر تبدیل شود.

تا قبل از جریان اسعفای مصلحی؛ احمدی نژاد، در نگاه همگان، چیزی جز یکی از گماشتگان مقام رهبر ی نبود. احمدی نژاد برای اینکه از یک زائده مقام رهبری به آن شخصیت پیش گفته  مورد نظربرسد، به یک نمایش قدرت سیاسی و اجتماعی نیاز داشته و دارد تا مستقلاً بسیج نیرو کرده و به صحنه آید.

ارائه یک لیست انتخاباتی  مستقل از اصول گرایان و فارغ از خواست و تأئید رهبری برای انتخابات آینده مجلس و نشان دادن نمایشی و علنی چالش طلبی خود رهبری  و حاشیه های قدرت او در جریان انتخابات مجلس آینده، مستقیماً آن میدان عمل و فرصتی بود که میتوانست اقتدار و ابهت صوری رئیس جمهور را  به اقتداری واقعی تبدیل کند. چنین فرصتی در چینن شرایطی از احمدی نژاد آنچنان شخصیت قدرتمندی میسازد که کسی نمیتواند جلو دار آن باشد**.  برنده شدن چنین لیست انتخاباتی ای، برغم تأئید رهبری و در تقابل با روحانیت حکومتی و جبهه اصولگرایان، چنان بادی در بادبان قدرت ریاست جمهوری می انداخت که او میتوانست به راحتی فرمان «خفه شوی» مقام معظم را توسط آبدارچی خود برای رهبر بفرستد بدون اینکه مقام رهبری جرئت کند دم برآورد.

برای پیروزشدن چنین لیست مستقلی، احمدی نژاد و شرکاء نیازمند این بودند تا ارگانهای تأثیر گذار بر روند انتخاباتی را تسخیر کنند.

در جریان« فتنه ۸۸» سبز که در آن خطر عمده برای نظام و رهبری؛ جنبش سبز برهبری موسوی، کروبی بودند، مقام رهبری آسوده خاطر بود زیرا با احمدی بطور مطلق در یک جبهه قرار داشته و دلیلی برای شکاکیت و دلواپسی نبود و لذا باز گذاردن دست باند احمدی نژاد مشاعی در دستگاه های امنیتی و نظامی برای تقلب و سرکوب مردم، برای ساحت رهبری اصلاً خطری بحساب نمی آمد ولی جبهه بندی  انتخابات  مجلس  آینده، بنیاداً متفاوت است زیرا یک صف بندی در مقابل رهبری و تدارک نیرو برایی ساقط کردن اوست و اینست راز اهمیت عزل یک معاون وزیر برگمارده شده توسط مشاعی در وزارت اطلاعات و جریانهایی پس از آن که اینهمه ولوله سیاسی و واکنش ایجاد کرده است و  . ارهبر هم کوشش دارد آنرا مسئله ایی کوچک جلوه دهد.

اگر گمانه زنی های فوق را بپذیریم، سخنان ناخود آگاه افشاء گرانه سردار سپاه «نقدی» را،  که از فتنه ای بمراتب خطرناک تر از فتنه ۸۸  که آبستن خون و خون ریزی بوده، پرده برداشت، خوب درک میکنیم. با پذیرش این سناریو، انسان باید خیلی ساده اندیش باشد تا نداند که، آشتی بین دوجبهه قدرتی که فقط روشدن دستهایشان آنها را از قلع و قمع همدیگر «موقتاً» باز داشته است امکان پذیر است.  این آشتی بزودی جایی خود را به نبردی خونین خواهد داد و تصوری غیر از این غیر منطقی مینماید.  «بودن یا نبودن اینست مسئله».

بعنوان توضیح باید ضافه کنم که هرچند در شعارهای مردم در اعتراضات خیابانی اشان پس از کودتای انتخاباتی، علیه باند احمدی نژاد بود ولی کیست که نداند شخص مقام معظم رهبری پشت سر تقلب انتخاباتی و پروژه سرکوب مردم بود و احمدی نژاد و شرکاء کمتر از آن بودند که بتوانند این پروژه را خود به صحنه بیاورند. اما ظرافت کار در این بوده است که در جریان این تقلب بزرگ و آن سرکوب سنگین؛ آن توده  عوامی که بخاطر اعانات و بخشش های دولت احمدی نژاد به او دلبسته بودند و بخش بزرگی از آنان همچنان دلبسته اند، نه ککشان از تقلب و کودتای انتخاباتی گزید و نه کلاً سیاست را از منظره آرمان و اعتقاد مینگرند تا با این کژکرداریها به این یا آنسو شوند. اما در جبهه هواداران رهبر قضیه این چنین نبود. بخش زیادی از مردم ساده و باورمند به قداست جایگاه رهبری از آن ریزش کردند. لذا بازنده اصلی کودتای انتخاباتی درحقیقت به لحاظ حیثیتی شخص آقای خامنه ایی بود. بانداحمدی نژاد هرگز روی شرافتمندی سیاسی سرمایه ای نگذاشته بود تا بدلیل رو شدن کلاه برداریش ضرری کرده باشد. و اینهم نکته ای بود که احمدی نژاد و مشاوران او خوب میدانند.

*

شاید در نام سردار نقدر اشتباه کنم ولی در اصل قضیه تفاوتی نمی کند چون یکی از سران اصلی سپاه اینرا گفت و بطور وسیع هم انعکاس یافت.

**

قضیه رابطه احمدیی نژاد با مقام رهبری رابطه باریس یلتسین رهبر روسیه را که سرهنگ ولادیمیر پوتین را با اقتدار خود بالا کشید ولی پوتین امروز خود را در جای تزاربی تاج روس می بیند و واقعاً هم هست و در روزهای پایانی عمر یلتسین، پوتین به آو شرف حضور هم

.نمیداد

 

حبیب تبریزیان

 

 

 

 

نسیم بهار آزادی یا وزش خزان استبداد دینی؟

Share Button

 

بنا به گزارش خبرگزاریها، صدها تن از افراد زندانی وابسته به طالبان دیشب از زندان قندهار فرار کردند. بنا به همین گزارشها در نقطه ایی دیگر از این منطقه، ارتش سوریه با تانک و زره پوش و نیروهای وِیژه وارد «درعا» و یک شهر دیگر سوریه شده و مقصر و نامقصر، تظاهر کننده یا غیر تظاهر کننده را به رگبار بستند. در گوشه ای دیگری در مصر، با اینکه حکومت جدید هنوز هم  از جنس همان نهاد های پیشین عصر مبارک بوده و از درون همان ارتش وبوروکراسی سابق برآمده  و عملاً هنوز قدرتی انتقال نیافته است، جناحهایی از اخوان المسلمین شتابزده، برنامه الغای برخی قوانین نیم بندی را دارند که به همت همسرمبارک بنفع زنان تصویب گشته است و این تنها بخشی از برنامه وسیع آنان برای اجرای همه جانبه « شریعه» است.

در همسایگی ما، دولت عراق از یکسو به مجاهدین خلق التیماتوم داده است که باید سریعاً عراق را ترک کنند و از طرفی دیروز با دولت ایران قرار داد تحویل مجرمان و زندانیان یکدیگر را امضاء کردند که هدف این قرارداد هم باز متوجه مجاهدین است. ابعاد این رویداد بظاهر بسیار کوچک را زمانی میتوان بخوبی دید که تا چند ماه دیگر امریکا باید تمام نیروهایش را از عراق بیرون بکشد و این یعنی حذف شدن آخرین نیرویی که میتوانست و میتواند مانع استقرار یک دیکتاتوری شبه حزب الهی و شبه ولایی در این کشور باشد.

فرماندهی عالی نیروهای آمریکا چندیست که به دولت عراق اطلاع داده است که  در صورت درخواست دولت عراق ظرف دو سه هفته اینده و قبل از اینکه برنامه خروج آنها شروع شود، آنها آماده اند تعدادی در حدود ۱۰۰۰۰ نفر از نیروهای خود را تا چند سال آینده در عراق نگاه دارند. بنظر میرسد که هم دولت آمریکا و هم بخشی از جریانات سیاسی عراق مایلند که این نیروها همچنان حضورشان را حفظ کنند زیرا حضور آنها بالانس شکننده قدرت را در عراق حفظ کرده و خطر سلطه نیروهای مطیع و وابسته (پروکسی ها)  به حکومت ایران را کاهش میدهند.  دولت مالکی بهیچوجه مایل به «بله» گفتن  به ماندن این نیروها نیست زیرا حضور نیروهای آمریکا مانعی بر سر راه قدرت طلبی انحصاری اوست و از طرفی وی در وضعی نیست که در برابر طرف امریکا علناً بایستد و لذا طفره میرود و ترجیح میدهد در سکوت زمان بگذرد و آمریکا عملاً مجبور به رعایت زمانبندی خروج نیروهای خود شود. او با کارت« جییش المهدی مقتدا صدر» بازی کرده و خطر بروز مجدد تنش فرقه گرایی در صورت ادامه حضور امریکائیان را بهانه قرار میدهد. از آنطرف بعلت  تابوی «امریکا گرائی و امریکا زدگی» جریانات دیگری که در معرض خطر قرار دارند، جرئت ندارند رسماً خواهان ماندن نیروهای آمریکا شوند. ماندنی که تضمینی برای آزادیهای نسبی سیاسی کنونی است. خطر خوردنِ «انگ وابستگی به آمریکا» آن شمشیر داموکلوسی است که نیروهای تمامیت خواه  طرفدار ایران و ائتلاف  شیعه عراق، بالای سر دیگر نیروهای سیاسی نگاه داشته اند و با تکان دادن آن، ژست و موضع ضد آمریکائی را به دیگر جریانهای سیاسی  تحمیل کرده و یا آنها را به سکوت وا میدارند.

از اینسو اخراج مجاهدین خلق از عراق تنها به این معنی نیست که رژیم ایران با خُرد کردن آنها یک پیروزی روانی ـ سیاسی کسب میکند بلکه میخواهد خطرِ کمک آنها را، در یک تحول غیر قابل پیش بینی در آینده نزدیک، به نفع جریانهای ضد حکومتی ایران در آنجا از بین میبرد. دوسه ماه آینده برای تجدید آرایش نظام و قدرت سیاسی در عراق ماههایی سرنوشت ساز است چه بعلت طوفان سیاسی منطقه و چه بعلت بیرون رفتن نیروهای آمریکا از عراق.

مجاهدین خلق در صحنه سیاسی ایران بقول معرف عددی نیستند ولی در صحنه عراق بعلت آشنایی اشان به رفتار سیاسی حکومت ایران میتوانند برای اردوی مقابل نوری المالکی یک کمک اطلاعاتی و خدماتی مهم باشند. ازینروست که فشار بر مجاهدین را باید بخشی از تدارکات دولت نورالمالکی برای قبضه کردن تمای قدرت در عراق دانست. بعلت خطرفوران حرکت های فرقه ایی  و ضد امریکایی، آمریکا دستِ بازی برای مانور ندارد هرچندد ممکنست طبق این ِیا آن پاراگراف از قرادادهای دوجانبه، حقوق و یا اختیاراتی برای محدود کردن دولت عراق داشته باشد. شرایط فعلی منطقه بگونه ای نیست که بتوان زیاد به این قراردادها اطمینان و تکیه کرد زیرا جنبشهای خیابانی جایی برای اعتبارِ قراردادهای بسته  شده سالنهای سیاسی و دولتی باقی نمی گذارند.

سخن کوتاه سرمایه گذاری سنگینی که، بحق و یا نا بحق طی چند ده سال، برای آمریکا ستیزی از طرف نیروهای چپ، دموکراسی خواه و یا مذهبی در دنیا و بویژه در این منطقه خاورمیانه ایی ما شده است، امروزه چون بومرانگی(نیزه برگشت کننده بومیان استرالیائی)، به خود جنبش آزادیخواهانه ملل منطقه برگشته و چون عصای موسی در خدمت قدرت طلبانی قرار گرفته است که هیچ مرام و مسلکی جز مصادره همه قدرت و کامیابی حد اکثر از آن ندارند.

دنیا باید بجای واژه بنیاد گرایی دینی یا بنیاد گرائی بطورعام،  واژه «قدرت طلبی» را بگذارد زیرا آنچه امروز بنام بنیاد گرایی دینی و ملی رایج شده است در حقیقت پوششی ابزاری و ابزارگرایانه برای شهوت سیری ناپذیر قدرت طلبان تازه به قدرت رسیده یا در آستانه قدرت یافتگی ای است که میدانند چگونه از عادات، رسوم سنتی و اعتقادات مردم عادی فرصت طلبانه و ابزاری سوء استفاده کنند و با بسیج و خدمت گیری نیروی مخرب خفته این کهنه پرستی در برابر دنیای مدرن بایستند. شارالاتانیسم سیاسی معرکه گیران دیروز، امروزه بر منطق سیاسی و آرمانی نیروهای پایبند به اصول اخلاقی، سیاسی و آرمانی چیرگی یافته است و از امریکای مرکزی گرفته تا خاور میانه ما، آسیای میانه یا نپال و برمه را در بر گرفته و به خطری هراس انگیز برای بشریت تبدیل گردیده است. یک روی سکه این شارلاتانیسم شریعت گرایی، ایدئولوژی زدگی، قبیله و قومگرایی افراطی است  و روی دیگر آن امریکا وغرب ستیزی است. شکستن این بت و تابوی برپا شده توسط نیروهای چپ، مذهبی و ناسیونالیسم جهانِ سومی عصراستعماری فقط از عهده همان نیروهایی  بر می آید که آنرا ساخته و پرداخته اند و قداست زدایی از آن نیز وظیفه اخلاقی و تاریخی آنهاست. هرچه در این زمینه کوتاهی شود خدمتی است به آن شارلاتانیسم «قدرت طلبی» که دنیا را تهدید میکند. امروز برخلاف عصر استعمار و امپریالسم شعار مرگ برامریکا و یا ژست ضد امریکائی گرفتن، نه هنراست و نه نشانه شجاعت  و نه آزادی و استقلال دوستی بلکه فقط نشان از یک محافظه کاری فرصت طلبانه است که به انسان تلقین میکند که: مبادا چیزی بگویی  که با رسم زمانه نمی خواند!. شارلاتانیسم پنهان در پشت گفتمان بنیاد گرائی دینی و یا ناسیونالیسم قبیله ایی افریقائی و یا ناسیونالیسم جهان سومیِ نوع برمه ایی و یا سوسیالیسم «چاوزی» میخواهند و تلاش میکنند تا کوره  گفتمان امریکا و غرب ستیزی را همچنان داغ و شعله ور نگاه دارند تا در آن نان قندی خود را بپزند؛ تا در گرمای تخدیر کننده این گفتمان، توجیه و حقانیت دینی، ایدئولوژیکی، تاریخی و سیاسی، فرقه ایی و قبیله ایی برای خویش بیافرینند، مشروعیت و حقانیتی کاذب که از آن نه بنفع مردم  و برای بسیج آنان در راه سازندگی و غرور و سرافرازی ملی بلکه علیه خود آنان و جنبش آزادیخواهانه اشان بهره برداری میکنند.

محوری ترین پایه توجیه اقتدارگرایان میهن خود ما« دشمن» است که رژیم و نو قدرتان برآمده از آن، با «لولوی»ترس آفرین آن سی دوسال است نَفَسِ آزادی را تا مرز خفگی کامل از مردم ما گرفته  و به یُمن آن بر ثروت و مکنت خود افزوده اند.

امروز جنبش آزادی خواهانه  جهان و بویژه منطقه خاورمیانه ایی ما، با مصالح سیاسیِ همان امریکائی که روزی دیکتاتور پرور، امپریالیست و.. ، بود از بسیاری لحاظ همپوش است و این همپوشی را، هم باید درک کرد و هم از آن، تابو زدایی نمود. جسارت و احساس مسئولیت سیاسی و ملی «اینرا» اقتضاء میکند.

یک تحلیلگر عرب درنشریه «الحیات ۲۴ آوریل»* در مورد اوضاع لیبی و اینکه نیروهای مردمی بتنهایی قادر نیستند به صرفِ نیروی خود بر ماشین جنگی قذافی چیره شوند، مینویسد: « مردم میخواهند به دوران استعمار برگردند».

اگر مردم لیبی نمیخواستند از همین« شیاطین» غربی علیه قداره بندی تا دندان مسلح و مسلط بر سرزمینشان که با آنها رسماً به جنگ پرداخته است کمک بخواهند کدامین فرشته نجات، از کدامین سو بفریاد آنان میرسید؟

رژیمی مشابه قذافی و شاید بدتر از آن، در سوریه سالهاست بخش عظیم منابع مملکت خود را بقیمت فقر و بیکاری مردم به مسلح کردن خود اختصاص داده است و امروز می بینیم که این رژیم که بنام مقاومت در برابر دشمن صهیونیستی، برغم فربهی مضاعف الیگارشی حکومتی، بیش از چهل سال گلوی مردم خویش را فشرده است،  امروزه همه آن زراد خانه جهنمی را علیه مردم بی سلاح وبی دفاع خود بکار میبرد.

طوطی وار برسم مُد و اسیر تقلید،  شعار زمانه را تکرار کردن با روح نقادی سیاسی هیچ وجه اشتراکی ندارد بلکه بیان یک فرصت طلبی پنهان در شخصیت آدمی است. هنگام آنست تا از شعاَر آمریکا ستیزی قداست زدایی شود. همین!

فاش میگوم از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از دو جهان آزادم

حبیب تبریزیان

دوشنبه پنجم اردیبشت ۹۰

*

“And in a manner reminiscent of the Iraqi opposition’s situation before the US invasion in 2003, some of those who speak in the name of the Libyan opposition clamor of the need for direct intervention by allied ground forces with the aim of settling the battle to its advantage, and criticize the poor performance of the North Atlantic Alliance (NATO) and its slowness. In fact, some of them find no shame in saying that they would prefer “the temporary return of colonialism” over dividing the country between the youth of the revolution and the elderly Colonel, or over merely acknowledging the legitimacy, even incomplete, of the collapsing regime”

 

 

 

 

 

سوریه به چه سو میرود؟

مناجات!

Share Button

بیاد دو گُردِ جاودانیادِ جنبش سبز، میر حسین و کروبی که  آزادی و کرامت آنسانی را با  مدارا گری و دوستی آحاد ملت را سرفصل پیام انتخاباتی خود و پیکار پس از آن کردند!

در عکس العملی اعتراضی به یکی از محاکمات ِ همزمانِ خویش؛ که در آن خانواده ای پرتستان به نا روا متهم میشود که با ممانعتِ پسرِخانواده از گرویدنش به کاتولیسیسم؛ اورا به خود کشی  وادار کرده اند, ولتر, میثاق مداراگری را مینگارد. او در میثاق مداراگری علیه اشکال گوناگون فناتیسم، ایدۀ مداراگری را بمیان کشیده و مطرح میکند. مناجات قطعه ای از این نوشتار است.

بر گرفته از:

Från Bibeln till Blanche (Antologi)

Ur Traktat om toleransen

                                                  مناجات (میثاق مداراگری)

من دیگر به انسانها رو نمیکنم؛ به تو! توئی که جوهر و جانمایۀ همۀ  زنده ـ گانی، توئی که خدای همۀ جهان ها  و زمانها هستی روی میکنم.

اگر برای موجوداتِ ضعیفت؛ خَردگانِ فانی در این گسترۀ  گیتی  مجاز است, جسارتِ  از تو خواستن را !

از تو؛  که همۀ چیزها از توست؛  از تو؛  که حُکمت ابدی و لا تغیر است میخواهم :

تا کریمانه و شفقت آمیز به کاستی های سِرشته در طبیعتِ ما بما بنگری تا اشتبباهات ناچیزمان ما را به تباهی نکشاند؛ .

تو این قلب را بما ندادی تا با آن به یکدیگر نفرت  بورزیم ؛  تو این دستها را بما ندادی تا همدیگر را بکشیم؛ این ها را دادی تا همیارانه بهم کمک کنیم ؛ تا بار جانکاه این زندگی را سبکبالانه بر دوش کشیم .

بگو! که: این تفاوت های جزئی در نوع پوششی که پیکر نزارمان را میپوشاند، آن تفاوتهای زبانهای نارسایمان؛ تفاوت های رسم و رسوماتِ عجیب  و غریبمان،  تفاوتهای قوانین ناقصمان و اندیشه های حماقت آمیزمان، گونه گونگی شرایطِ زیست وشیوۀ زندگیمان که بنظر خودمان سرشار از تباین و تخالف است ولی در پیش تو همگونه؛  تمامی این تفاوتهای ناچیز که آن اتمها ئی را که انسانها نامیده میشوند تقسیم  و از هم  تفکیک میکنند، تبدیل به وجوه  تمایزاتِ  مولد نفرت و موجب پیگرد نشوند.

بگو تا آنها که در روزهنگام  به دُعایت  شمع میافروزند آنانی را که به  برگرفتی از انوارِ خورشیدت بسنده میکنند تحمل کنند، تا آنهائی که چلواری سفید بر روی  جامۀ هایشان میکشند، تا از این طریق، بگویند دوستت میدارند به آنها ئی که با همین معنا و منظور پشمینه خرقه ای  سیاه در برِ خویش میکشند نفرت نورزند.

بگو! علی السویه است که  انسانها  به  چه زبانی به دعا و نیایشت بر خیزند و اینکه توفیری بین آنها که بزبانِ جدید عبادتت میکنند با آنهائیکه با زبانِ قدیم اینکار را میکنند نیست.

بگو! که آنهائی که جامۀ ای قرمز یا  ارغوانی میپوشند و نعمت داشتن چند سکه گردِ فلزی از این نوع یا آن نوع را دارند میتوانند، دلخوش از آنچه آنان مکنت وبزرگیش میپندارندش، بی تبختر و تفا خر مطمطع شوند بی آنکه دیگران با حسد به آنان بنگرند، زیرا که در این زرق و برق ها نه چیز حسادت انگیزی وجود دارد و نه تفاخر آمیز.

 میباید انسانها بیاد داشته باشند که باهم برادرند! میباید آنها از قلدرسالاری بر انسانها  به همان سان و میزان بیزاری جویند که ازتالانگرئ راهزنانی که ثمره کاروکسبِ صلح آمیزمردمان راخشونت بار و هراس انگیزانه میربایند، میجویند!

اگرتازیانه جنگها اجتناب ناپذیر است مگذار از همدیگر متنفر باشیم ، مگذار در میانۀ عمیق ترینِ ادوار صلح همدیگر را تکه پاره کنیم  و بگذار تا از لحظه های گذرنده عمر بهمان میزان ، وبا هزاران زبان گونا گون، از سیامی گرفته تا کالیفرنیائی بهره گیریم، سپاس از کرامتت که این این لحظات را بما عطا کردی!

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

ستون پنجم ـ بخش دوم

Share Button

 

چندی پیش یاداشتی تحت عنوان ستون پنجم در باره شیوه عملیات دستگاه اطلاعاتی رژیم نوشتم. این یاداشت ادامه آنست و بمناسبت افشاگری یکی از موارد جاسوس گیری رژیم.

امروز لینک زیر را در فیس بوک گرفتم که مربوط به یک گزارش خبری چند دقیقه ایی از کانال تلویزیون  NRK  دولتی نروژ است. در این گزارش یک پناهنده ایرانی فاش میسازد که عوامل اطلاعاتی سفارت با وی تماس گرفته و دستگاه حساس ضبط صوت به وی داده اند تا در جلسات سیاسی مخالفین رژیم شرکت و بحثهای آنان را ضبط کند. این شخص به مأمور اطلاعاتی میگوید که این کار جاسوسی است و اگر مقامات نروژی پی ببرند برای او دردسر قضایی درست شده و کارش به دادگاه میکشد  و اینکه او بودجه ای برای چنین  دردسری که به اخراج او منجر خواهد شد ندارد. طرف اطلاعاتی به وی میگوید که سفارت پشت سر او هست  و در صورت بروز دردسری برای او برایش وکیل میگیرند و در صورت اخراج هم، ترتیب انتقال وی را به  یک کشور اروپایی دیگر میدهد.

بدنبال مصاحبه با وی گزارشگر تلویزیونی با آقای حیدری دیپلمات ایرانی پناهنده شده در نروژ مصاحبه میکند وی ضمن تأئید  وجود شبکه جاسوسی رژیم  در بین مخالفین رژیم در  خارج میگوید که رژیم،  از طریق عوامل نفوذی خود سعی دارد ایرانیانی را که مشکل مالی، ناراحتی روحی یا مشکلات دیگری دارند  شاسایی کرده  تا از آنها  مستقیم با جذب و غیر مستقیم با اثر گذاری، برای تفرقه افکنی و جلوگیری  ازپیدایش یک اپوزسیون یکپارچه و نیرومند در خارج کشور استفاده کند.

بنظر من تا اینجای قضیه نه آن فرد عضو گیری شده اطلاعاتی مطلب مهمی گفته است و نه آقای حیدری. اولاً از آقای حیدری  بعنوان کسی که سابقه طولانی دردستگاه  کاملاً اطلاعاتی شده دیپلماسی ایران  داشته و منطقاً باید اطلاعاتی بیش از اینها داشته باشد انتظار میرفت جهت هوشیار کردن فعالین سیاسی منتقد حکومت در خارج کشور بیشتر از این میگفتند و اطلاع رسانی میکردند، همچنانکه از آن فرد مصاحبه گریی هم که شرافتمندی بخرج داده و ارتباطش را با اطلاعات رژیم عریان کرده است انتظار افشاگری بیشتری میرفت. مسلماً این آقایان برای پلیس نروژ خیلی بیش از اینها افشاء اطلاعاتی کرده اند که آن اطلاعات را از هموطنان خود دریغ نموده اند.

نکته ایی که بعنوان حاشیه این افشاگری باید اضافه کرد اینست که این تصور توهم آمیز بین فعالین سیاسی وجود دارد که در ارتباط با دستگاه  اطلاعاتی رژیم فکرمیکنند هدف اطلاعات رژیم فقط و یا بیشتر شناسائی افراد بقصد خنثی کردن آنها است و کار بهمین جا ختم میشود. وقتی من در آخرین اکسیونی که در همین شهر خودمان، گوتنبرگ، بمناسبت اعتراض به حصر موسوی و کروبی گذارده شد بود دیدم که چگونه جوانان با ماسک  تصویر موسوی و کروبی چهره خود را پنهان کرده اند تا شناسایی نشوند افسوس خوردم  زیرا این روش خود میتواند، ایجاد  یک احساس خوش خیالی وتلقین احساس امنیت کاذب  در افراد معترض بکند که در آخر بسود ستون پنجم رژیم  عمل کرده و حتی  بدتر، چهره های  عوامل نفوذی را بیشتر پنهان کند تا معترضین را.

رژیم میخواهد جّو پنهانکاری کاذب را، که در خود ترس از یکطرف  و خوش خیالی از طرف دیگر را در درون مخالفین پروش میدهد حفظ کند. تا در فضای غیر شفاف ایجاد شده مهره های نفوذی خود را خارج از نظارت اطرافیان قرار داده و  کنترول آنها را ناممکن کند. پاسخ درست به رویکرد رژیم عقب نشینی نیست بلکه تا حدی که مقدور است علنی کاریست واینکه به مردم توضیخ دهیم که زندانهای رژیم گنجایشی بیش از این ندارند و ابزار سرکوب خشن اثر خود را از دست داده است. لذا جسارت منطقی لازم است تا افسون و طلسم دستگاه جاسوس پرور رژیم شکسته شود. ستون پنجم رژیم میتواند محافل کوچک نیمه پنهان و یا پنهان را داغان کند ولی در برابر حرکت میلیونی مردم علیل و افلیج است.

دراین تردید نیست که رژیم در شناسایی مخالفین تلاش میکند ولی باید دانست که این تلاش چند جانبه تر از آنست که به تصور می آید و بس بیشتر ازشناسایی اسم و آدرس مخالفین و معترضین است. رژیم به اطلاعات کامل برای تنظیم یک چارتِ کامل از رفتار و روحیه و مسئله شناسی افرد مخالف است. هدف از تعین چنین چارتی بررسی امکان جذب و یا  نوع  و نحوه استفاده  مستقیم و یا غیر مستقیم از افراد مورد نظر و تعین نوع تله ای است که باید برای آنها گذارده شود. شناسایی سادهِ افراد به این نیاز جواب نمی دهد. دومین هدف عمده رژیم شناخت کامل جو سیاسی و روانی درون جنبش اعتراضی است لذا محدود دانستن عملیات رژیم به شناسایی مخالفین ساده کردن قضیه است.

برای رژیم بسیار مهم است تا بداند چه جوی بر فضای فکری اردوی مخالفانش بطور کلی و اپوزیسیون خارج کشور بطور خاص حاکم است. همچنانکه برای اپوزیسونی که تقریباً  اکثر مهره های  رسمی رژیم را نیز میشناسد مهم است که از جّو و گفتگوهای داخلی آنان با اطلاع باشد والی شناختن ساده مهره های رژیم کمکی به تنظیم راهبردهای مبارزاتی نمی کند.

رقابت ناسالم، مخرب  و نا متعاملانه سیاسی بویژه در درون اپوزیسون برون مرزی از آن نقاط ضعفهایی هستند که عرصه فعالیت نیروهای اطلاعاتی رژیم است. بسیاری از فعالین سیاسی مخالف رژیم  بخاطر اینکه از قافله ی تشکیل ارتش سیاسی برای خود از بقیه عقب نمانند، کمترین ملاحظات احتیاطی را در ارتباطات و اقدامات سیاسی خود رعایت نمیکنند و با این دل خوشند که در پناه نظم و نظامات امنیت بخش دموکراسی های غربی خطری برای آنان درمیان نیست. و قضیه را ناخود آگاهانه  فقط از این منظر می بینند.

چند سال پیش در یکی از همین کشورهایی اروپایی حادثه ایی رخ داد* که تقریباً سرو صدایی آن هم درآمد ولی کمتر کسی به عمق قضیه توجه کرد. این قضیه به افشای شخصی ( بلحاظ سیاسی مطرح) که با سفارت تماس داشته بود محدود ماند.

سفارت با این شخص تماس میگیرد و با کلی هندوانه زیر بغل وی دادن که گویا ایشان استاد و معلم برجسته ای در زبان فارسی است و به این دلیل، با علم و اطلاع از اینکه  ایشان مخالف رژیم هستند با چشم پوشی از این قضیه، از وی خواهش میکنند تا هفته ای یکبار به سفارت رفته  و به بچه های معصوم و بی معلم سفارت درس فارسی بدهد. قدری قلقلک وجدان فرهنگ مدار و ادبیات پرداز این خود ـ استاد بین کافی بوده تا ایشان دعوت را بپذیرد. پس از جلسات اول و دوم قضیه فرق کرده از وی میخواهند همکاری اطلاعاتی کند. طرف طفره میرود و آنها به وی یادآور میشوند که عکسهای رفت و آمد وی به سفارت که تا همان لحظه  گرفته شده است   برای بی آبرو کردن او کفایت میکند. از اینجا به بعد را دقیقاً نمیدانم ولی آخر داستان به همینجا ختم نشده و برای این استاد بزرگ از طرق ارتباط اینترنتی یک ارتباط سکسی با یک زن جوان از ایران جور میکنند که به ملاقاتی در یکی از شهر های ترکیه ختم میشود. در آن دیدارِ یک هفته ایی در ترکیه علاوه بر عکسهای عاشق و معشوقی و رمانتیک با ان خانم جوان که گرفته شده، بد گوئی های این آقا پشت سر همسر قانونی خود ضبط شده که همه اینها در اختیار همسر وی گذاشته میشود. در فرجام این توی تله رفتن  که به طلاقی پر جنجال منجر گردید ایشان بخش عمده ثروت خود ازجمله آپارتمانی  ۲ ـ ۳ میلیونی به پول کشور میزبان را به زنش بخشیده  و از آن کشور هم  مهاجرت میکند.

جزئیات بیشتری از قضیه دردست نیست ولی ارزیابی نگارنده اینست که قضیه میتوانسته به این صورت ادامه یافته باشد که این شخص آن جور که باید با برادران  دستگاه اطلاعاتی همکاری نکرده و یا چنان سوخته بوده است که ترجیح داده اند او را باطل کنند که این خود میتواند بخشی از یک پروژه اطلاعاتی دیگر باشد به این صورت که رژیم برای حفظ یک مهرهِ  مهم خود، این مهره کوچکتر مصرفی را به عنوان اطلاعات دهنده «درز» میدهد تا آن اطلاعات دهنده و نفوذی مهمتر و احتمالاً حرفه ای تر را از زیر ضربه و خطر شناخته شدن خارج کند.

همه دستگاه های اطلاعاتی همیشه مهره هایی برای سوزاندن دارند تا با سوزاندنشان آنها را  قربانی و  بعنوان منشاء اطلاعات خود جا انداخته تا مهره اصلی را حفظ کنند. این سناریو میتواند در شرایط جو امنیتی در یک کشور دیکتاتوری به این صورت اتفاق بیفتند که  سازمان اطلاعاتی کشور مزبور اطلاعات خود را از طریق یک مهره ای که در عمق یک تشکیلات مخالف دارد دریافت میکند ولی بعد  کسی را در سطحی مناسب از همان تشکیلات دستگیر کرده، زیر فشارشکنجه، تهدید، تطمیع  و یا هرسه، همان اطلاعات را از او بیرون میکشد بعد با لو دادن برنامه ریزی شده آن شخص، او را منشاء همه اطلاعات خود معرفی میکند.

در کتاب «خرمگس»** قهرمان جوان داستان که یک زندانی  و از مخالفین فاشیسم است نزد کشیش متنفذی  که دوست نزدیک پدرش هم بوده، برای کمک گرفتن برای خود و یارانش برخی اطلاعات تشکیلاتی خود را فاش میکند. آن کشیش جاسوس رژیم فاشیستی بوده و لذا اطلاعات را دقیقاً در اختیار پلیس میگذارد. این اطلاعات منجر به اعدام چند تا ازرفقای تشکیلاتی زندانی میشود ولی رژیم نه تنها  خود او را اعدام نمیکند بلکه با آزاد کردن او شایع میکند که اطلاعات دهی او موجب اعدام آن اعدامی ها شده است. کشیش نه تنها افشاء نمیشود بلکه بخاطر کمک به آزادی آن فرد مهمتر و معتبرتر هم میشود و… .

خلاصه و نتیجه گیری:

امروز پاشنه آشیل جنبش آزادی خواهی ما بویژه در خارج کشور وجود رقابت کور و ناسالم  و اشتیاق کورتر و نا سالمتر برای ازغافله رهبری عقب نماندن، مطرح شدن و درسکوی رهبری جنبش جایی یافتن است. تلاش برای جبران فقدان ارتباط مستقیم با مردم،  با تاختن در دنیایی مجازی و غفلت از اینکه  دستگاه اطلاعات رژیم دراین عرصه برمخالفین فرا دستی دارد و…  است. نشناختن چاله و چوله های این مسیر و نشاختن جایگاه واقعی خود، آن وجوه آسیب شناختی این جنبش است که قطعاً مورد بهره برداری رژیم قرار میگیرد.

باید بهر وسیله که ممکنست به آنهایی که در تله دستگاه اطلاعاتی رژیم افتاده اند مسئولانه و دلسوزانه کمک کرد که مثل این شخصی که با تلویزیون نروژمصاحبه کرده است بسوی مردم خود برگردند واطلاعات خود را در اختیار جنبش بگذارند.

 

*نگارنده این یاداشت قصد دارد این قضیه را بصورت یک داستان کوتاه بنویسد که متأسفانه تا بحال فرصت و فراغتی برای این کار نیافته است.

 

 

 

**اتل لیلیان وینچ

توضیح:

با پوزش بسیار نگارنده یاداشت «داستان نان و شراب بقلم ایگنیتا سیولونه» را با داستان خرمگس نوشته «اتل لیلیان وینچ» اشتباه گرفته بود و اینهم به این علت است که قریب سی و پنچ سالی از خواندن این دو کتاب میگذرد . بهر حال این اشتباه بدینوسیله تصحیح میشود

خرمگس (به انگلیسیThe Gadfly) نام داستانی از نویسنده انگلیسی، اتل لیلیان وینیچ می‌باشد که در دهه ۱۹۶۰ انتشار یافت. این داستان در کشور ایران، توسط خسرو همایون‌پور و نیز ترجمه مشترک داریوش شاهین و سوسن اردکانی به فارسی برگردان شده‌است.

این کتاب در سال ۱۸۹۷ در انگلستان و آمریکا منتشر شد. وینیچ در این کتاب سیمای انسان‌هایی را مجسم کرده‌است که برای کسب آزادیاستقلال و حقوق اجتماعی خود دست به مبارزه می‌زنند و در این راه از مرگ نیز هراسی ندارند. «عشق» در این کتاب مقامی ارجمند دارد.نقش اصلی این کتاب آرتور برتن است که یک انگلیسی مقیم در ایتالیا در زمان سلطهٔ اطریشی‌ها بر این کشور است، او پس از شکست عشقی خود دست به یک ماجراجویی بزرگ می‌زند و بعدها دوباره به ایتالیا بازمیگردد و در یک گروه انقلابی به کار مشغول می‌شود.

 

http://www.nrk.no/nyheter/norge/1.757242

 

 

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

 

 

 

 

 

 

از یک روزنه میتوان دشتی را دید!

Share Button

ازیک روزنه میتوان دشتی را دید!

دو حادثه همزمان.

حادثه اول در سوئد:

چند روز است که رسانه های سوئد، بسیاری از مقامات را از جمله پلیس را بخاطر کشته شدن ۴ بچه خرس به ثُلابه کشیده اند. کسی هم به قسم آیه های مقامات پلیس دایر بر اینکه آنها مجبور به کشتن بچه خرسها بخاطر راحت کردن آنها شده اند توجهی نمیکند. اصل قضه از این قرار است که در یک پیست اسکی، چند بچه دبستانی اسکی میکرده اند. یکی از بچه ها از مسیر خارج و ناخواسته در جلوی لانه یک خرس ماده که ۴ تا بچه داشته کله پا میشود. خرسه از لانه بیرون آمده به آن بچه حمله میکند که دوستان اوکه متوجه انحراف مسیر دوست خود شده بودند بدنبال او می آیند و بموقع رسیده و با هو و همهمه خرس را ترسانده و  فراری می دهند.  بعد مقامات پیست آمده و بچه را به بیمارستان میفرستند و پلیس هم نگهبان میگذارد که ببیند خرس مادر پیدایش میشود  یا نه. گویا خرسه چنان از سرو صدای ناگهانی بچه ها ترسیده بوده که قید بچه هایش را هم میزند و دیگر برنمی گردد. پس از ۲ یا ۳ روز که پلیس از پیدا شدن خرس مادر ناامید میشود و بچه خرسها را هم بهردلیلی نمیتواند غذا بدهد آنها را میکشد. قضه بالا میگیرد و از پلیس به دستگاه قضائی شکایت میشود. افکار عمومی حساسیت نشان داده و مقامات پلیس به مؤآخذه کشیده میشوند. با گواهی سازمان مربوط به صیانت از حیوانات وحشی مبنی براینکه شلیک به بچه خرسها با اجازه آنان بوده است فعلاً قضیه فرو کش کرده است مشابه همیین جنجال رسانه ایی چندی پیش درمورد کشتنبی دلیل یک گرک و سال قبل از آن برای کشتن یک خرس توسط یک کشاورز شد.

 

و اما حادثه دوم:

این حادثه در لیبی، یکی از کشور های اسلامی رخ میدهد. در جریان اعتراضات خیابانی مردم در طرابلس زن جوانی ( گویا بی مورد هم) بجرم شرکت در تظاهرات دستگیر شده به یکی از پاسگاه های انتظامی برده میشود. در آنجا تمام افراد پاسگاه به تعداد ۱۵ نفر به مدت دو روز و به دفعات به او تجاوز میکنند. پس از این دو روز با توجه به وضع وخیم روحی و جسمی طرف، او را ول میکنند. این زن بلافاصله با تعدادی خبرنگار خارجی و داخلی تماس میگیرد و همه را به یک هتل دعوت کرده و در آنجا با حالتی بغایت پریشان و دستخوشِ حمله های عصبی ناشی از تجاوز دسته جمعی، قضیه را تعریف میکند.  در همین هنگام پلیس از ماجرا باخبر شده  به هتل آمده و در حضور خبرنگاران سعی میکند او را ساکت کند که نمیتواند. سپس در جلوی چشم خبرنگاران،  چند پلیس گر دن کلفت  بزور دست و پای  اورا گرفته  با خشونت توی ماشین پلیس می چپانند. الان ۴  روز است خبری از وی نیست.  پدر و مادر وی به رسانه ها اطلاع داده اند  که مقامات با آنها تماس گرفته؛ هم تهدید کرده اند و هم سعی کرده ند با وعده پول زیاد آنها را تطمیع کنند که همه ماجرا را تکذب کنند. آنها نپذیرفته و احوال  دختر خود را جویا و خواستار آزادی بیدرنگ وی شده اند. تا امروز از سرنوشت آن زن خبری  دردست نیست. مقامات پلیس یکبار اعلام کردند که او دیوانه است و سابقه جنون دارد و بعد در اطلاعیه دیگری مجدداً اعلام کردند که او بجرم روسپی گری دستگیر شده است. توضیح اینکه این زن وکیل دادگستری است و ازدواج کرده.

گزارشگر رادیو سوئد میگفت که؛ آنقدر که خود فیلم ویدئویی و برآشفتگی روحی آن زن در هنگام توضیح بلائی که سرش آمده و خشونت پلیس در کشاندن او بدرون ماشین، مردم دنیا را تکان داده است شرح ماجرا توسط خود آن زن  از آنچه  که در بازداشتگاه پلس بر او رفته است مردم تکان  نداده است.

داستان اول نشان میدهد که ارزش ۴ تا بچه خرسی که در حال مردن بوده اند و پلیس برای راحت کردنشان آنها را با مجوز  ، هم، کشته است در یک کشوری که در آنجا مردم حق حرف زدن دارند چقدر است و حرمت یک انسان، یک زن  خانواده دار در چنگ دستگاه های پلیس یک  کشوری اسلامی چقدر  و دامنه بی فریاد رسی و بی پناهی انسانها  در این کشور دوم چه اندازه است.

البته استفاده از نیروی هوایی و بمباران معترضین بی دفاع در خیابانها ی بنغازی و راسلانوف و .. ، کافی است تا انسان رابطه این حکومت را با مردمی که مدعی نمایندگی  آنانست بداند.  همین اندازه  حادثه کافیست تا انسان بداند که مردم لیبی هیچ دشمنی بیرحمتر،  قصی تر و بیگانه تر از همین حکومت قذافی  با خود ندارد. اگر واحد پانزده نفره پلیس دو روز تمام به آن زن تجاوز کرده اند رژیم قذافی و خانواده او ۴۲ سال است به ملت .لیبی د رحال تجاوز کردن هستند

 

و تنها لیبی نیست که این چنین است. سودان نیز چنین بوده است و سوریه و ایران اسلامی ما نیز اگر بد تر نباشند بهتر نیستند.  این حق مردم کشور هایی مانند ماست تا برای دفع چنین تجاوز ممتد و خشنی بهر وسیله ای که میتواند به آزادیشان بیانجامد متوسل شوند و تصوری غیر از این، جز تن دادن به خود فریبی و افسون شدن با بحر طویل های خواب کننده و توهم آفریننده نیست آری! از روزنه کوچک این حادثه میتوان دشت نا مردمی گری، خیانت و جنایت پیشگی رژیم قدافی را دید همچنانکه از روزنه  رویداد های کهریزک میتوان عمق ماهیت  غیر مردمی بودن نظام حاکم بر میهن خودمان و درجه اخلاقمداری آنرا اندازه گرفت.

 

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

 

 

نقدی بر: «چه کسی از وزن کشی سیاسی میترسد»؟

Share Button

نقدی بر:

از آقای دکتر نوری علاء

آقای دکتر نوری علاء، یاداشتی  تحت عنوان «وزن کشی سیاسی» در سایت «گویا نیوز» دارند که نکات در خور توجهی در آن هست. وی با تعریف یک اپیزود خانوادگی جالب، آنرا برای خواننده ملموستر ساخته اند. موضوع یاداشت بطورساده اینستکه ما همه، یک پا خود را رهبر میدانیم چه خارج نشینهای قدیمی و چه خارج نشین شده های جدید. منهم بر آن اپیزود خانوادگی آقای نوری علاء، با نقل یکی از کامنت هایم  در ذیل یکی از مقالات سایت کلمه در اینجا، سعی میکنم موضوع را باز هم ملموستر سازم.

آسیب شناسی جنبش ما در چند خط:

جنبش و ضد جنبش ما از نیروهای سه گانه زیر تشکیل میشود.

۱ ـ جنبش ملی  سبز .

این جنبش دارای دو چهره کاریسما تیک و راهبردی است که نقش دو فیلد مارشال را در آن دارند. این سرفرماندهان یا ژنرالها انصافاً تا روز حصر یا دستگیری اشان، نقش خود را مسئولانه بازی کردند. ولی کاستی آسیب شناختی این ارتش عظیم سبز در این است که چند ده میلیون پیاده نظام و سرباز جنگی دارد با فقط دو ژنرال یا فیلد مارشال.

۲ـ در کنار آن جنبش سبز داخلی، اپوزیسیونی خارج کشوری را داریم  که چند صد هزار ژنرال و فیلد مارشال ستادی دارد ولی پیاده نظام و سرباز جنگی ندارد و بدلیل قدرت ستادی اش از توپخانه اینترنتی نسبتاً نیرومندی هم برخور دار است، دارای صدها سایت  و صدها رادیوی محلی است. لذا تبدیل این چند صد هزار ژنرال به یک ارتش جنگی  که هیچ، به یک رسته و یا جوخه سیاسی رزمی هم ممکن نیست.

۳ ـ در آنسوی جبهه پیکار؛ رژیم را داریم با ارتش عظیمی از چماقدارانِ مسلحِ حاضر یراق که هریک حاضرند برای یک ساندیس و یا نه، حتی یک کلام ستایش انگیز مقام رهبری ویا نگاه تحسین یک سر چماقدار،  سر هزاران نفر را ببرند.

این ارتش، هم، ژنرالهای سرچماقدار خود را دارد و هم  سرجوخه ها و افسران ریز و درشت خود را. دستگاه اطلاعاتی دارد و مراکز ستادیِ هماهنگ کننده و فرماندهی مرکزی و امکانات مالی بی حساب و کتاب.

و در پاسخ نوشتار آقای نوری علاء؛ به خلاصه میگویم، تاریخ بیاد ندارد که در جنبشهای بزرگ انقلابی ( اجتماعی و سیاسی)، رهبران این جنبشها انتخاب شده باشند. ماندلا، نهرو ،گاندی، لنین، مائو، لوومبا، سوکارنو، مصدق خودمان، جرج واشنگتن، لینکن، یاسر عرفات و لخ والسا، آیت الله خمینی و.. .

ابداً بحث روی نقش مثبت و منفی تاریخی و مقایسه این رهبران در میان نیست بلکه بحث شکل گیری وزن کاریسماتیک آنان در طی زندگی سیاسی اشان در میان است. از این تعداد فرهمندان؛ لینکن، جرج واشنگتن، لخ والسا، موسوی، کروبی، یا در فرایند های انتخاباتی به جایگاهی رسیدند و یا نه، مثل کروبی و موسوی ما، در این فرایند مطرح شدند. این، نفسِ فرایند انتخاب شدن آنها بعنوان رئیس جمهور و..، نبود که به آنها چهره کاریسماتیمک و رهبری مردمی داد بلکه این، جسارت آنها در طرح مسائل بزرگ، پیش قدم شدنشان برای حل آن مسائل یا چالشهای زمانه خود، در دوره هایی مساعد و زمینه دار بلحاظِ تاریخی و برخورداری از حد معینی از اشتهار سیاسی یا اجتماعیِ پیش از جایگاه کاریسماتیکشان بود که آنها را به فرهمندان زمان و مکان جغرافیای تاریخی خود فرا رویاند.

«ماکس وبر» ضمن تأکید بر ضرورتِ شخصیت های کاریسماتیک در بزنگاه های بزرگ تاریخی برای حل مسائل بزرگ  و برای در افتادن با چالش های بزرگ تاریخی براین عقیده بود که قدرت کاریسماتیک  میتواند ازموانع ساز و کارهای جاری، نهادینه شده و بوروکراتیک عبور کرده وبیان اراده واقعی مردم ونیاز جامعه  باشد.

وی در توضیح کاریسما میگوید؛ اقتدار و جاذبه کاریسماتیک میتواند: به رهبر یک دسته شکارگر، رئیس شجاع یک قبیله، جادو گر بزرگ یک قبیله و یا یک سیاستمدار منتسب شود. این جاذبه حتی میتواند ارثی باشد مثل پسر و یا دختر فلان و بهمان. جاذبه کاریسماتیک از آنجا ناشی میشود که به آن شخص خصوصیاتی داده میشود که اکتسابی، یا ارثی  و یا ذاتی است. و تا هنگامی که آن خصوصیات درنگاه مردم ماندگار و معتبر است، وزن و جاذبه کاریسماتیک آن فرد هم محفوظ است و با ذایل شدن آنها وزن کاریسماتیک از بین میرود.

نمونه برجسته این کاریسما سوزی جاذبه کاریسماتیک آیت الله خمینی بود. و فکر نمی کنم مثال دیگری لازم باشد.

اگر امروز هم آیت الله خمینی مطرح است، نه به اعتبارآن جاذبه کاریسماتیک دوران انقلاب بلکه بخاطر شبکه دولتی و شبه دولتی متولی گری امام سازانه ایی است که با این امام سازی میخواهد به اقتدار نظامی و بوروکراتیک  خود مشروعیت دینی بدهد.

آقای نوری علاء، ضمن گذاردن مبنای استدلالی درستی، ناخود اگاه نگاه منفی خود را به موسوی و کروبی نشان داده و در لفافه آنها را و در کنار آنها جنبش سبز را تخفیف و تقلیل میدهد و از آنجا به انکار نقش شورای هماهنگی جنبش سبز میرسد. و این رویکرد، پاردو کسالت و برخلاف نیت و منش سیاسی خویش،  وی در همان سمتی قرار میگیرد که برنامه ریزان دستگاه حکومتی برای تخریب جنبش سبزو رهبری آن ( بنظر من بازنشسته شده امروز آن) میخواهند و آرزویش را دارند. البته این نوع برخورد منحصر به اقای نوری علاء نیست، ما مخالفین رژیم، همه کم و یا بیش، در سیاست تخریب  و شخصیت کشی این نظام، طی این سی سه سال حاکمیتش شرکت کرده ایم. ما سربازان و سرجوخه های خود ژنرال بین، طی این سی سه سال، هر چهره ای را که میتوانسته نیمچه خودی نشان داده و نقشی در یک گفتمان سازی مدرن و دموکراتیک علیه این نظام قرون وسطایی ایفا کند نه تنها مطرح نکرده ایم و نکوشیده ائیم به جایگاهی مطرح، قابل اعتماد یا کاریسماتیک برسانیم تا برفراز هرمی از این چهره ها و شخصیت های میانی،  رهبریت جنبش ملی فرا بروید، بلکه بنام مبارزه سیاسی تا توانسته ایم از شکل گیری هرم رهبری، در جنبش جلوگیری کرده ایم.

در یکی از همین کنفرانسهای سیاسی در برلین که روی آن خیلی هم تبلیغ و کار شده بود ازحدود ۴۵ نفر اعضاء جلسه ۱۹ نفر خود را برای شرکت در شورای هماهنگی یازده نفره آن کاندید کردند و اگر سی نفر دیگر قبلاً بعلت تنگی وقت، جلسه را ترک نکرده بودند، این تعداد به ۳۰ تا ۴۰ نفر میرسید. نگارنده این سطور حنجره خود را پاره کرد تا این دوستان را قانع کند که زیاد کاندید نشوید و تعداد شورا را هم سه و یا حد اکثر پنج  نفر انتخاب کنید و اینکه تعداد مهم نیست، بلکه پروفیل سیاسی و میزان جامعیت و وزن افراد مهم است، کسی گوشش بدهکار نبود از جمله خود سازمانگران همین کنفرانس. بسیاری از این دوستان، مخالفِ رژیم بودن را با داشتن شایستگی و هنر فرماندهی مبارزاتی همسان گرفته و دومی را در حد بسیار نازلی به سطح اولی تقلیل داده بودند تا ناخود آگاه بخود درجه مارشالی بدهند. از آن روزها چند سال گذشته و امکانات اینترنتی هم افزایش یافته و درست بدین جهت است که؛ کافیست تا شخص مخالف رژیم باشد، کمی هم از اینترنت سر دربیاورد تا به خود درجه فیلد مارشالی سیاسی بدهد. لذا بیراهه نیست اگر میگویم ما چندصد هزار ژنرال سیاسی داریم ولی پیاده نظام جنگی نداریم.

داریوش همایون تا نمرده بود از چپ و راست تخریب شد ولی وقتی از صفحه زندگی محو شد بسیاری از همان تخریب کنندگان او برایش مرثیه خواندند. رضا پهلوی یکی دیگر از آن چهره هایی است که خوب و یا بد، بخش معینی از نه تنها جامعه سیاسی ما را بلکه جامعه ما را به اعتبار ناسیونالیسم تاریخی و گفتمان مدرنش، نمادینه ساخته و نمایندگی میکند. بسیاری حاضرند در خلوت با وی مغاذله سیاسی کنند ولی دریغ از طرح وی بعنوان یک وزنه سیاسی. اگر مقدار لجنی که طی این سی و سه سال به سوی وی پرتاب شده است را جمع کنیم برای لجن مال کردن همه فرهمندان تاریخ کفایت میکند. دعوا تا آنجا تقلیل یافته است که آیا او رضا پهلوی، شاهزاده رضا، اعلیحضرت رضا پهلوی و یا نه نیم پهلویست. این مدعیان دموکراسی خواهی نمیدانند که در ذهنیت جامعه سنتی ما همین عنوان شاهزاده اثر گذار است و نه آقا رضا! و استفاده از عنوان شاهزاده هم برای او بمعنای سپردن تاج و تخت به وی نیست. این دوستان نمیدانند که اگر عنوان فقیه عالیقدر را از مرحوم منتظری یا آیت الله العظمی را از فلان مرجعی که امروز در خدمت جنبش است بگیریم عملاً نفوذ کلام  این افراد را کاسته ایم.

صریحاً باید گفت که جامعه ایران ما هنوز در پیکره اصلی خود سنتی است و متاثر از این نوع عناوین.  اگر این عناوین در خدمت ارتجاع عمل میکنند مثل جنتی و یزدی  و احمد خاتمی نباید تردید کرد در اینکه عنوان آیت اللهی آنان را زیر سئوال برد و اگر نه در حالت عکس، باید آنرا ارج نهاد. ما در کاربرد صفات سردار پاسدار، حجت الاسلام، آیت الله ودکتر ،مهندس ،خان و دوله مشکلی نداریم ولی وقتی پای تخریب  رضا پهلوی به میان می آید به کمتر از اینکه طرف، خود و اصل و نسبش را انکار کرده بدون قاضی و دادگاه رفتن زیر حکم دزد بودن پدر و پدر بزرگ خود را امضاء کرده و از ادعایی طبیعی تاریخی خود بر نظام پادشاهی دست بردارد قانع نمیشویم. این نگاه و روش، مرا بیاد بحثهای دوره جوانی می اندازد که همه ما تا آنجا حاضر به حرف زدن با کسی بودیم که فکر میکردیم او را مثل خود میکنیم. یک توده ایی فقط  آن مجاهدی را قبول داشت که توده ایی شده باشد، مجاهد، آن کمونیستی را قبول داشت که مجاهد شده باشد و یا قراعتی مجاهد گونه از کمونیسم بدهد. و الحمداله رژیمی را سرکار آوردیم که حتی به اینهم قانع نبود و ازما میخواست در صف جوخه آتش ایستاده یاران خود را تیرباران کنیم تا صداقت اعتقادی خود را نشان داده باشیم.

هیستریسم ضد پهلوی نخست از پهلویسم یک هیولا و تابوی ناشکستنی ساخته و سپس از آن مواد هیولایی یک کاراکتر ثابت و ارثی برای رضا پهلوی، حال آنکه اگر کسی ذره ای از شعور مدرن برخوردار باشد میداند که این گفتمان هم در کنار سایر گفتمانها، بخشی از زمینه های سیاسی ـ  تاریخی ماست که در جمعِ مرکبِ خود میتوانند و باید دموکراسی فردای ما را بسازند و نه در حذف و تخریب همدیگر.

در کنار این هیستریسم ضد پهلوی هیستریسم ضد روحانی و ضد دینی را داریم. هسیتریسم ضد چپ را داریم و همه این رویکردهای تخریبی  وهیستریک در خدمت دستگاه های اطلاعاتی رژیم  قرار دارند تا به موزیک تخریب وآهنگ شخصیت کُشی (چه حقیقی و چه حقوقی ) و ترور شخصیتِ رژیم  پیوسته کنسرت او را تکمیل و نام آنرا  هم مبارزه سیاسی بگذاریم.

سخن کوتاه؛ هرمِ  رهبریت سیاسی بوِیژه در فرایند پیدایش و رشد جنبش های اجتماعی  نه از درون یک فرایند انتخاباتی در شرایطی که نمیتوان  سازو کار انتخاباتی مورد اجماعی  برای آن یافت بلکه از درون نقد سالم سیاسی بقصد طرح آنچه مفید است و دفع آنچه زیان بار و منسوخ است  پیدا میشود. از درون و مسیر فرایند نخبه سازی و نه نخبه سوزی.

آیت الله خمینی اگر آیت الله خمینی شد توسط همان  هرم شکل گرفته از پاره آجرها و لایه های میانی مرکب ازدرجه داران و افسران و امیران دینی و سیاسی زیرین خود، امام خمینی شد. اگر همین روند تخریب هم در سلسله مراتب روحانیت اطراف او اتفاق می افتاد،  ما امروز  ۶۰۰ هزار آیت الله داشتیم ولی روضه خوان و زیارت نامه خوان نداشتیم.

اگر درجبهه راست جنبش به اعتبار سابقه تاریخی( ونه اجتماعی و سیاسی )؛ ما، رضا پهلوی را داریم در این سوی جنبش روحانیونی را داریم که بنیاد اندیشه آنها و موتوریک یا محرکه گفتمانیشان مدرن است و نگارنده این سطور قویاً به این ادعای خود باور دارد. مرحوم منتظری، آیات عظام؛ صانعی، دست غیب، بیات زنجانی، و بسیار روحانیونی که نامشان را بیاد ندارم از این طرازند. لذا روحانیت و مراجع دینی را یکسره زیر ضربه گرفتن همانقدر، در پیکار سیاسی امروز، اشتباه آمیز و در تله اطلاعات چی های رژیم افتادن است که با رفتاری هیستریک، هواداران رژیم پادشاهی را بکوبیم و یا پیشکسوتان جنبش سبز را. در روند پیکار امروز و فردای پیروزی آن، مردم وزن سیاسی هر یک از این گفتمان ها و نمایندگان آنها را تعین میکنند آنچه امروز فوق العاده حائز اهمیت راهبردی دارد اینست که بدانیم مشترکات ما نه صرفاً در زمینه گفتمانی بلکه راهبرد عملیاتی چیست و برآنها پا فشاری کرده و آنهارا برجسته کنیم.

در ادامه بحث کاریسما باید اضافه کنم اگر رضا پهلوی پسر محمد رضا شاه است و وی باعتبار همین نَسَبیَت، امروز شاهزاده رضا پهلوی است و سخنگو یا  نماینده یک گفتمان  سیاسی و تاریخی، شورای هماهنگی هم، نه از پائین و انتخاباتی بلکه با وراثت اعتماد رهبران بازنشسته و زندانی شده جنبش سبز، خود را نماینده این جریان میداند. و هیچ ایرادی در این نیست و نمیتواند باشد و این شورا حق دارد بجز نام آن دو نفر معرفی شده ( امیر ارجمند و واحدی)، نام بقیه افراد شورا را پنهان نگاه دارد و بنظر من این کار فوق العاده  ضرور هم هست و اگر برخی بلحاظ شکاکیت و یا کنجکاوی بر انتشار نام بقیه اصرار دارند باید بدانند که دستگاه اطلاعاتی رژیم هم با هدف دیگری، هدف تخریب، تعقیب، تهدید و یا حذف آنها بهر طریق ممکن، همین  را تعقیب میکند.  مانوپیولاتورهای (القاءگران) رژیم، این هدف خود را از مجاری فرعی و غیر مستقیم، مجرای رقیبان و یا اپوزیسونی که به کُنه مسئله مسئولانه نمی نگرد هدف خود را تعقیب میکند زیرا طرح مستقیم این مسئله برای خودِ دستگاه حاکمه ممکن نیست. او در زندان اوین و در سایر زندانهایش برای بیرون کشیدن همین اطلاعات روش های ویژه خود را دارد.

خلاصه کنم:

مسئله جنبش ما، مسئله رهبری بوده، هست و خواهد بود. مطرح شدن موسوی و کروبی در جریان انتخابات فرصتی بود که تاریخ برغم ناسزاواریمان  بما داد و ما باید این فرصت را ارج گذارده و آنرا نسوزانیم. مسئله رهبری مسئله امام و یا خدایگان سازی نیست مسئله حصول وحدت اراده ملی در قالب رهبری واحد ملی است.

رهبری جنبش در هرسطحی ولو زیرین ترین لایه های آن با نقد سازنده بمعنی؛ نقدِ برنامه ایی و مهمتر ازآن، نقدِ رفتار سیاسیِ شخصیت و گفتمان سازانه شکل میگیرد و نه از مجرای انتخابات خارج کشوری و از آن ناممکن تر داخل کشوری که هیچ گونه ساز و کار اجرایی نمیتوان برای آن یافت. در فرایند چنین نقدی است که شایستگان، شناخته و به اعتبار شایستگی سیاسی خود، و نه زد وبند گروهی و سیاهی لشکر سازی، در بدنه ی هرم رهبری جنبش ملیِ« فرا سبز» قرار گرفته و شایستگی خود را درخدمت جنبش قرار میدهند و نه ناشایستگی خود را. ولی متأسفانه آنچه امروز در بین ما رواج دارد عکس این روند است. پس اِشکال در این نیست که چرا ما دور هم جمع نمیشویم بلکه در اینست که همدیگر را تخریب میکنیم. و مطرح شدن خود را در تخریب دیگران میدانیم و این هم ارثیه رژیمی است که پایه اقتدار خود را بر خُرد کردن مخالفین خود گذارد و نه تعامل سازنده با آنان و کشاندن آنان به یک فرایند ملت سازانه و دموکراتیک.

در پایان ایین یاداشت انتقادی نمیتوانم از تناقض گفتاری و رفتاری بسیاری از همین سایتهای  رسانه ای مرجعی که باید کانال گفتمانسازی باشند و همه هم مدعی دموکراسی خواهی هستند بگذرم . نگارنده این سطور از آغاز بحران شمال آفریقا؛ از خواب، استراحت و حتی کار خود زدم و با پیگیری دقیق و لحظه به لحظه رویدادهای مصر، تونس و لیبی را ( ازطریق رسانه های عربی گرفته تا انگلیسی و سوئدی و فارسی)، که میتوانند درسهای زیادی برای ما داشته باشند را در سه یاداشت تحلیلی نوشتم  و برای سایت محترم« ایران امروز» فرستادم به این امید که حاصل زحمت خود را با دیگران تقسیم کرده باشم. نه تنها درج نفرمودند بلکه از چند جمله هم درتوضیح عدم درج آن دریغ کردند. دوستانی که ممکن است به گمان افتند که ممکن است کیفیت مضمونی و یا نوشتاری یاداشتها ایراد داشته است میتوانند زحمت کشیده آنها را در وبلاگ شخصی ام بخوانند. حرف من اینست ما با این روشهای قبیله بازی و طایفه سازی بجائی نمیرسیم.

نظر به اینکه یاداشت انتقادی ـ تحلیلی آقای دکتر نوریی علاء در« گویا نیوز» درج شده است این یاداشت را برای این سایت ارسال میکنم امید که آنرا درج نمایند.

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

 

 

 

 

ویژگی بحران سیاسی در بحرین و عربستان

Share Button

همگون گیری نادرست رویداد های منطقه

وقوع  امواج سریال قیام های مردمی در شمال آفریقا که به بخش خاورمیانه ای عربی نیز کشیده شد و قطعاً به ایران ما هم خواهد رسید و حتا فرا تر* از میهن ما خواهد رفت، بسیاری تحلیل گران سیاسی ما را به این داوری اشتباه آمیز کشاند که گویا همه این کشورها از نظر پیش زمینه های بحران مشابهند و در نتیجه موتورمحرکه قیام های آنجا هم با سوخت سیاسی و اجتماعی واحدی کار میکنند.

عربستان یکی از این کشور هاست که در آن  گروهی ازشیعیان چندی پیش اعتراض خیابانی کردند.  کمتر کسی در کم و کیف این اعتراض غور و تأمل کرد. در اینکه  رژیم سلطانی عربستان رژیمی اقتدارگرا ست هیچ تردیدی نیست  ولی اولاً ساختار سیاسی عربستان بگونه ای است که هرگونه اصلاحات سیاسی در آنجا باید از درون همان خانواده آل سعود شروع شود و از بالا مثل روسیه زمان پطرکبیر یا ژاپن. زیرا درعربستان کمترین اثری از  وجود و جوشش یک نهاد سیاسی دموکراتیک و یا مدنی مثل جنبش سبزما یا پیشینه جنبش و اتحادیه ای کارگری  و دانشجویی و یا زنان وجود ندارد. اگر جنبشی درعربستان بوده است همه مواضعی ارتجاعی تر از مواضع خود حکومت آل سعود داشته اند. گزینه ای خارج از حکومت در عربستان بصورت قیام و یا انقلاب؛ القاعده  است یا برگشت به آنارشی قبیله ایی مثل سومالی. و اما اعتراض کم رمق اخیر آنجا هم که بسیاریی را به اشتباه انداخت؛ نه تماماً  بلکه عمدتاً از طرف کارگران مهاجر  لیبیایی  شیعه ایی بود که وابسته به حزب الله لبنان بودند و برانگیختن اعتراضات نیز کار آنان و اینهم از آن محاسبات غلطی بود که رژیم اسلامی ما برای خودش کرده بود. پس از آن اعتراضات چه عربستان و  چه دولت های امارات و کویت تصمیم گرفتند کارگران شیعه لبنانی را اخراج کنند. و مسلماً پس از اخراج آنان اوضاع آرام خواهد شد.

و اما در مورد بحرین:

بحرین به نسبت برخورداری از آزادیهای سیاسی در این منطقه خاورمیانه ای یکی از دموکراتیک ترین سیستم های پارلمانی را داشته است که سنت آنرا هم انگلیسها گذارده اند. در این کشور آزادی احزاب و رسانه ای وجود دارد و قانون اساسی حاکم است که بر کثرت گرائی سیاسی مبتنی است.  ولی جامعه سیاسی  و دموکراسی بحرین، متآسفانه نه بر اساس حقوق شهروندی  بلکه متأثر از تقسیم بندی مذهبی شکل گرفته است. پارادوکس قضیه در این است که  این سنی های حاکم هستند که خواهان شکستن این جبهه بندی مذهبی ـ سیاسی  و برقرار ی مناسبات شهروندی هستند و نه شیعیان. شیعیان که از اکثریت برخوردارند بر این تصورند که بعلت برتری جمعیتی اشان ( درست مثل لبنان) حکومت حق آنهاست و روزی هم آنرا بچنگ  خواهند اورد. و تحریکات و تشویقهای دولت ما  هم در این زمینه کم اهمیت و کم تأثیر نبوده است*** . با شروع بحران در منطقه؛  بلوک پارلمانی «وفاق ملی» که ائتلافی از احزاب شیعه است پارلمان را ترک و به خیابان ها لشگر کشی اعتراضی و سیاسی کرد بدون آنکه دلیل جدی برای این کارخود داشته باشد، همان کاری که مقتدا صدر با پارلمان عراق و حزب الله با پارلمان لبنان کرد و دولت حریری را ساقط کرد. اگر در بحرین تبعیض سیاسی بین شیعه و سنی هست که هست، تنها راه آن، تغییر محور آرایش سیاسی از تقسیمات فرقه ایی به مبناسازی هویت و حقوق شهروندی است مثل همه دموکراسی های دنیا و نه تلاش برای حفظ تقسیمات مذهبی  جامعه، بخاطر اینکه بنام دین و مذهب  بر بخشی از جمعیت قید سیاسی گذاشته شود

مارکس در زمان خود در باره یهودیان روسیه که حق خود مختاری طلب میکردند این انتقاد را وارد میکرد که آنها با این استقلال طلبی دینی خود غیر مستقیم به مسیحیان ارتدوکس روسیه، این حق را میدهند  تا برای خود حقوق سیاسی ویژه مطالبه کنند و این سیاستی است ارتجاعی که جامعه را به دینوندان بر پایه حقوق دینی اشان  و نه شهروندان بر اساس حقوق شهر وندی اشان تقسسیم میکند.

رئیس پارلمان بحرین در مصاحبه با نشریه شرق الاوسط میگوید: «بلوک وفاق» بخش جدایی ناپذیری از نظام پارلمانی ماست و بدین دلیل است که ما استعفای آنها را معلق گذارده ایم. سایر اعضای پارلمان از آنها خواسته اند که به فعالیت پارلمانی خود برگردند. رئیس پارلمان بحرین اضافه میکند که نماینگان پارلمان مشغول رایزنی با وزیر کشور و وزیر آموزش هستند تا به راه حلی برای بحران موجود برسند.

وی در پاسخ به اینکه آیا راه حلی و طرحی برای گذر از بحران وجود دارد؟ میگوید: البته!  ولیعهد بحرین همه طرفها را دعوت کرده است تا روی طرحی ۷ ماده ایی  به مذاکره بنشینند:

۱ـ  اقتدارِ پارلمانی

۲ ـ تدقیق و تصیحح قانون اساسی

۳ ـ حقوق شهروندی

۴ ـ مبارزه با فساد مالی

۵ـ مبارزه با فساد اداری

۶ ـ دعوت به مذاکره برای تنش زدائی فرقه ایی

 

7 ـ دعوت به گفتگوی ملی

چه خوب بود اگر آنها که، نه از روی سوء نیت سیاسی و یا از موضع اعتقادیِ  اینکه هرچه رنگی از همخوانی با غرب دارد نکوهیده، زشت و عفریت منظر و برانداختنی است،  فریاد خوشحالی از  شورشِ  ایران و حزب الله تحریک شده در بحرین بر می آورند در قضاوت خود تجدید نظر کنند و در دام خبر رسانی های دیس اینفرماسیون نیفتند.

و چه خوب  بود که رهبر  و دولت کهریزک ساز ما نیز بجای عربده کشی در دفاع از آزادی مردم بحرین، یک دهم از آن آزادی که مردم، شیعیان بحرین، احزاب سیاسی و پارلمان بحرین، هم اکنون از آن برخوردارند را به همین ملت خودمان  عنایت میفرمودند و بجای بگیر و ببند مثل حکومت بحرین راه «دیالوگ ملی» را پیش میگرفتند.

دولت بحرین میتواند با ملت خود صحبت کند و آزادی آنها را برسمیت بشناسید زیرا از فردای اینکه در اثر این آزادی، پرونده جنایاتی نظیر کهریزک، اوین،  آدم دزدی شهید دزدی، انتخابات دزدی و دزدی  صدها میلیاردی بیت المال بیرون بیاید در آنجا وجود ندارد. اگر تبعیضی هم در آنجا هست همان تبعیض را هم در چهار چوب سازو کار قانونی گذارده اند که حالا حاضرند سازو کار های قانونی  مربوطه را اصلاح کنند.

حکومت کهریزک ساز ما باید خجالت بکشد که بنام آزادی از اعتراضاتی مثل اعتراضات بحرینی ها حمایت کند همین و بس!

*

چند روز پیش رادیو سوئد از اعتراض سیاسی مدل این منطقه در روسیه سفید خبر داد.

**

الشرق الاوسط  پنجشنبه ۲۴ مارس

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

 

 

روزنامه السیاسه: کشورهای عرب خلیج فارس، شیعیان لبنانی را اخراج می‌کنند

روزنامه السیاسه، چاپ کویت گزارش داده است که در پی نا آرامی های اخیر در بحرین و عربستان سعودی، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در نظر دارند شماری از شیعیان لبنانی را از این کشورها اخراج کنند.

کدخبر: ۳۴۷۳۴

تاریخ: ۰۴ فروردین ۱۳۹۰ – ۲۱:۲۶

روزنامه السیاسه، در شماره روز پنجشنبه، ۴ فروردین (۲۴ مارس)، مطلبی را منتشر کرد که در آن به نقل از منابع دیپلماتیک عرب در لندن آمده است که دولت های عضو شورای همکاری خلیج فارس در تصمیمی مشترک، در نظر دارند شیعیان لبنانی مظنون به ارتباط با حزب الله لبنان را از کشورهای خود اخراج کنند.

به گزارش پارسینه وبه نقل از بی‌بی‌سی، این روزنامه به نقل از این منابع می افزاید که تصمیم به اخراج این گروه از شیعیان لبنانی پس از دریافت گزارش هایی از سازمان های اطلاعاتی بحرین، فرانسه و آمریکا در مورد فعالیت های سیاسی آنان اتخاذ شده است.

براساس این گزارش ها، شیعیان لبنانی مرتبط با حزب الله لبنان با برخی روحانیون شیعه در بحرین و مناطق شیعه نشین شرق عربستان سعودی در تماس بوده و در راه اندازی تظاهرات ضد دولتی در این کشورها دست داشته اند.

اوایل هفته جاری، وزارت امور خارجه بحرین اظهارات سید حسن نصرالله، دبیرکل جنبش حزب الله لبنان، در مورد نحوه برخورد حکومت بحرین با اعتراضات ضد حکومتی را به شدت محکوم کرد و از او به عنوان رهبر یک سازمان تروریستی نام برد.

وزارت خارجه بحرین همچنین به شهروندان این کشور توصیه کرد تا “به دلایل امنیتی و تهدیدات تروریستی” از سفر به لبنان پرهیز کنند و در پی آن، شرکت هواپیمایی دولتی بحرین – گلف ایر – از تعلیق پروازهای این شرکت به ایران، عراق و بحرین خبر داد.

السیاسه می افزاید که در حال حاضر، دولت بحرین پرونده اخراج نود شهروند لبنانی را به جریان انداخته و وضعیت حدود چهار هزار خانواده لبنانی ساکن در این کشور را هم در دست بررسی دارد.

در خبری دیگر در مورد روابط ایران و بحرین، روز پنجشنبه، منابع خبری ایران گزارش کردند که ابراهیم المدهون، از اعضای ارشد شورای ملی – اسلامی الوفاق، از سخنان آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، در حمایت از معترضان به حکومت بحرین تشکر کرده است.

خبرگزاری مهر در گزارشی در مورد قدردانی ابراهیم المدهون از رهبر جمهوری اسلامی، نوشته است که “جوانان انقلابی بحرین” از مردم این کشور خواسته اند تا هر شب راس ساعت ۲۲، به نشانه اعتراض به حکومت های بحرین و عربستان سعودی، شعار الله اکبر سر دهند.

برخورد ماموران امنیتی بحرین با تجمع معترضان در منامه، پایتخت، که چهارشنبه دو هفته پیش روی داد با اعتراض شدید برخی مقامات و نهادهای حکومتی در ایران مواجه شد.

همچنین در عراق نیز برخی گروه های شیعه طرفدار ایران از معترضان بحرینی، که عمدتا از اکثریت شیعیان این کشور بوده اند، حمایت کردند و طرفداران حزب الله لبنان نیز در محکومیت حکومت بحرین دست به تظاهرات زدند. گفتنی است از ۸۱٫۲درصد جمعیت مسلمان بحرینی، ۶۶ درصد آنها شیعه و ۳۳ درصد سنی می‌باشند.

به نوشته السیاسه، اظهارات سید حسن نصرالله راه را برای اخراج چند هزار شیعه لبنانی از کشورهای حوزه خلیج فارس هموار کرده است.

 

ضمیمه از شرق الاوسط***
Gulf states ‘to deport Hezbollah, Iranian agents’
Thursday 24 March 2011
 

KUWAIT CITY (AFP) – Arab states in the Gulf plan to deport thousands of Lebanese Shiites over their alleged links to Hezbollah and Iran’s elite Revolutionary Guard force, a Kuwaiti newspaper reported on Thursday.
Al-Seyassah, quoting London-based Arab diplomatic sources, said the measure was being considered because of intelligence reports that Lebanese Shiites activists had been involved in protests in Bahrain and Saudi Arabia.
Based on the assessments by the United States, France and Bahrain, alleged Hezbollah and Revolutionary Guard agents were leading the protests along with local Shiite clerics in Bahrain and Saudi Arabia’s Eastern Province, it said.
It said Bahrain’s decision to suspend flights to Iran, Iraq and Lebanon and its condemnation of remarks by Hezbollah chief Hassan Nasrallah had “paved the way for the deportation of thousands of Lebanese Shiites from the Gulf.”
“No Lebanese Shiite linked to or suspected of being associated with Hezbollah and the Revolutionary Guards will remain in the Gulf,” the diplomatic sources said, citing high-ranking Bahraini officials.
Bahrain is preparing to deport 90 Lebanese Shiites, most of them arrested during the Shiite-led, pro-democracy in the kingdom, and is examining the status of 4,000 Lebanese families living in the Gulf kingdom, the sources said.
Last week, Bahraini authorities carried out a bloody crackdown on the protesters who have been demanding political reforms since February 14 in the tiny Shiite-majority, Sunni-ruled kingdom.
The crackdown came hours after a Saudi-led joint Gulf force rolled into Bahrain to back up the regime, a move condemned by Shiite Iran and the head of Lebanon’s Shiite militant Hezbollah who has offered to help the demonstrators.
On top of the suspension of flights to Beirut by its two national carriers, Manama has advised Bahraini citizens to avoid travel to Lebanon, a popular destination for wealthy Gulf Arabs.
“Due to threats and interference by terrorists,” the Bahraini foreign ministry said on Tuesday it “warns and advises its citizens not to travel to the Republic of Lebanon as they might face dangers threatening their safety.”