Category: سیاسی – تحلیلی

تسلیم طلبی یا اصلاح طلبی؟ معمای مصاحبه آقای مهاجرانی

Share Button

آقای عطاالله مهاجرانی در مصاحبه ایی که درآن به قرائت خود از ویراست دوم منشور جنبش سبز پرداخت، کوشید تا  قرائت خویش را با سوء تفسیراز مواد نیمه شفاف و به محاق راندن مفاد شفاف ویراست منشور بجای تمامی محتوای آن بگذارد. قرائت و تأکید آقای مهاجرانی بر اینکه: هستند و بوده اند نیروهایی که سرنگون طلبند و با اتکاء به نئو کانهای امریکا میخواهند براندازی کنند و اینکه این تلاشها یکبار بصورت کمدی و دیگر بار بصورت تراژدی به صحنه تاریخ این سه دهه میهن ما آمده است و.. ، کشفیات جدیدی نیستند. رژیم حاکم سالهاست با همین بهانه ها هر صدایی را که هیچ، بلکه هر آهی را نیز درسینه خفه، هر قلمی را شکسته  و هر اعتراضی را با جرثقیل دار و جوخه اعدام پاسخ داده است.

آنچه هر شنونده چنین مصاحبه ایی باید با ده برابر دقت بدان توجه کند دردرجه اول: همنشستی مصاحبه گر در این مصاحبه با کسی است که چندی پیش بخاطر عریضه نویسی به رهبر جمهوری اسلامی آخرین ذرات سرمایه سیاسی خود را هزینه کرد. و دردرجه دوم؛ پرسش بسیار سئوال برانگیز اینست: چرا باید آقای مهاجرانی درست هنگامی که حتی مجاهدین از سخن بازایستاده اند و شخص رضا پهلوی بعنوان سمبل نیروهای سلطنت طلب، از راه سبز و روش مسالمت آمیز و حتی ازنقش شایان توجه موسوی و کروبی صریحاً دفاع کرده است و حزب مشروطه ایران بعنوان یکی از همین جریانها، حتا یکسال و نیم پیش کنفرانس حزبی ادواری خود را  کنفرانس سبز نامید و در جائیکه باند نئو کانها در آمریکا با روی کار آمدن اوباما به حاشیه رانده شده و دولت آمریکا رویکرد استراتژیکی خود را در منطقه تغیر داده،  به کاهش نیروهای نظامی خود  تا مرز خروج کامل از عراق، دست یازده است و بر  مذاکره و راه حل دیپلماتیک بر مسئله هسته ایی با  دولت ما تأکید دارد؛ یکباره آقای مهاجرانی از جعبه جادوی خود، لولوی مداخله خارجی و مجاهد و برانداز و تجزیه طلبی و.. ، ر ا خارج و در بسته بندی ویراست دوم منشور بجای تمام مفاد آن بخورد شنونده و خواننده میدهند.

 در اینکه اقلیتی حاشیه ایی و پرت از واقعیات سیاسی کشورمان، در اینجا و آنجا سودای سرنگونی این رژیم را از طریق زور و یا  با کمک مداخله میبینند نه مورد شک است و نه امر تازه ایی. ولی با جرئت میتوان گفت و ثابت کرد که طی ۳۲سال حکومت این نظام، این اقلیت، هرگز به اندازه امروز، اقلیت تر و بی نفس تر نبوده است. و دقیقاً معمای قضیه در اینجاست که: پس آقای مهاجرانی با چنین قرائت مغشوش و بسیار نابهنگام از ویراست منشور دنبال چیست؟ آیا نقش ابو موسی عشری را  در معرکه سیاسی کنونی بعهده گرفته و یا قصد کمک به پرونده سازی برای سران جنبش سبز را دارد؟ و تا آنجا که جناب مهاجرانی به یکباره بیاد مرحوم داریوش همایون افتاده با استناد به وی،  لولوی کوچکتر شدن مملکت و تجزیه آنرا از جعبه جادوی سفسطه سیاسی خود بیرو میکشد. سراسر سفسطه های آقای مهاجرانی در توجیه و تطهیر مقام معظم رهبری بود و اینکه تغیر و اصلاحات زمان میخواهد و صبر. گویا این گفته ها چیز های تازه یافته ایی هستند. ایشان بروی مبارک نمیآورد که  در شرایطی که دزدی بیت المال پوشش قانونی یافته است دیگر اتهام دزدی بی معنی است. مملکت مال رهبر است و بس!

هرچه اندیشیدم نتواستم ِگره این معما را بیابم مگر در بازدید چند روز پیش مقام معظم رهبری از وزارت اطلاعات و سخنانش در مورد اینکه دستگاه اطلاعاتی باید به حمله متقابل دست زده واز موضع  تهاجمی عمل کند. و من عریضه نویسی نابهنگام و معروف آقای نگهدار برای مقام رهبری را تدارکی در سمت این  سناریو میدانم.

شاید هضم این گمانه زنی در نگاه اول قدری دشوار باشد ولی گر نیک بنگری .. ، چندان هم  درک آن دشوار نیست.

من نمیخواهم با این گمانه زنی تا آنجا پیش روم که ادعا کنم  آقای مهاجرانی، خدای ناکرده، در هماهنگی با دستگاه اطلاعاتی این مصاحبه را ترتیب داده اند ولی میتوانم به این نتیجه برسم که این مصاحبه میتواند بخشی از سناریوی از پیش تنظیم شده ای باشد که بیت رهبری غیر مستقیم اجرای  بخشی ازآنرا به ایشان محول نموده است. بخش دیگر این سناریو دستگیری و یا حصر رهبران  جنبش سبز است و بخش مقدماتی آن عرضحال نویسی جناب نگهدار به پیشگاه رهبری.

نتیجه میگیرم که سناریو نویسان بر آنند تا با لولو سازی از براندازی، تجزیه کشور، خطر سلطنت طلبان، نئو کانها و به خطر افتادن استقلال کشور و..، نَفَسِ جنبش سبز را در کوران اوج یابی مجدد اعتراضات خیابانی آن و شروع اعتصابات کارگری بگیرند. خود موسوی و کروبی تا آخرین لحظه های قبل از بازداشت برآن بودند تا در اعتراضات خیابانی شرکت کنند. اعتراضاتی که خود در پشت آن دلاورانه ایستاده بودند.

پرسش سوم: از آقای مهاجرای اینست: چرا درتمام این مصاحبه یک هیچ اشاره ای به تشویق و یا حمایت از این جنبش اعتراضی که جنبش سبز با آن نفس میکشد نفرمودند ؟  جنبشی که اگر از کار بیفتند قربانیهای نخستین آن همان زندانیان سبز و خود آقای موسوی و کروبی هستند.

فقط ساده اندیشان سیاسی هستند که میتوانند تصور کنند با خوابیدن موج اعتراض خیابانی، از جمله به کمک لولو سازی های آقای مهاجرانی، گرگان درنده نظامی امنیتی و در رأس همه، خود مقام معظم رهبری و بیتش دست از سر معترضین  و سران جنبش سبزبرخواهند داشت. آقای مهاجرانی آگاه تر از آنست که نداند با  گشوده شدن کمترین روزنه ای از آزادی دژ متصلب ساختار قدرت در هم خواهد ریخت و روی این اصل، رژیم این فرصت را از دست داده است تا با مردم و جنبشِ سبزِ آنان به تفاهم و تعامل مرضی الطرفین برسد.

در پایان این یاداشتِ با عجله نگاشته شده؛ بعنوان یکی از هواداران  پایدار جنبش سبز، از آقای مهاجرانی میخواهم لطف نموده بعنوان متمم آن مصاحبه، تا قبل از پس فردا یعی هشتم مارس که قرار است مردم  برابر دعوت های انجام شده و مقرر، به حضور اعتراضی در خیابانها دست زنند، نظر خود را راجع به این گونه اکسیون اعتراضی ابراز دارند تا مردم بدانند که ایشان در کجا ایستاده اند. اظهار نظر راجع به این اعتراضات و بویژه بمناسبت ۸ مارس روز جهانی زن روشن خواهد کرد که برداشت وی  چقدر با دیگر بزرگان جنبش سبز ازجمله بسیاری مراجع تا چه اندازه شباهت دارد. بفرمایند که آیا این اعتراضات آرام و خیابانی، انقلابی گری و براندازیست یا در کادر اصلاح طلبی مورد نظر ایشان می گنجد؟ بگویند آیا این اعتراضات از واشگنتن دی سی هدایت میشوند؟ بگویند آیا برنامه سلطنت طلبها و مجاهدین است؟ یا  استفاده از یک حق قانونی؟ حقی که البته همین مقام رهبری از آن با عنوان تحقیر آمیزِ  «بدعتهای خیابانی» ای که ذات اقدس ولائیشان آنرا برنمی تابند یاد فرمودند.

آخربن سخن اینکه اگر رهبری جنبش سبز تسلیم مواعظی نظیرآنچه آقای مهاجرانی موعظه نموده یا مینمایند بشوند و یا تسلیم افسون دیس اینفرماتیو وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه  شده و به تله بیفتند؛ نخست حمایت و اعتماد همین مردمی که اصلاح طلب هستند و نه تسلیم طلب را از دست خواهند داد و سپس، در فردای آنروز که در زیر منکنه ماشین تواب سازی رژیم بیفتند، فریادرسی برای آنان نخواهد بود. آنها که این را باور ندارد به یاد تحصن رقت بارنمایندگان  اصلاح طلب در آخرین دوره حضورشان در مجلس ششم بیفتند. 

از  زبان هاملت باید گفت: «بودن و یا بودن! » اینست مسئله. جنبش سبز راه بازگشت ندارد و اگر قراراست مصالحه ایی هم صورت گیرد باید در شفافیت کامل و با چراغ سبزِ جنبش صورت گیرد نه در پشت درهای بسته.

نگارنده این سطور بر این باور است که مردمی که موج پرشکوه سبز را آفریدند و با قربانی دادن هزینه تعمیق و گسترش آنرا پرداختند اینقدر درایت دارند تا بدانند که در عرصه پیکار سیاسی، نه تنها مصالحه و معامله هم میتوان کرد بلکه مذاکره و مصالحه و بدو بستان سیاسی نیز بخشی از مبارزه است بشرطی که شفاف باشد و از موضع قدرت و نه با عرضحال نویسی و تملق گویی.     

     

اعتراض جنبش سبز کارگران ایران به گروگان‌گیری رهبران جنبش سبز

Share Button

کامنتی بر: 

«اعتراض جنبش سبز کارگران ایران به گروگان‌گیری رهبران جنبش سبز!» 

ضمن تبریکِ تشکیل «  شورای هماهنگی جنبش سبز کارگران ایران » به جنبش سبز، کامنتی را که بر نخستین اطلاعیه این شورا نوشتم در اینجا درج میکنم. و فریاد میزنم ای سبز باوران! که این همه هزینه را بجان خریده اید، کار گران میهن ما هر چه دست به دهان تر میشوندبهمان نسبت بلحاظ سیاسی ضعیف تر.  اما چون رژیم امروز در تنگنای اعتراضات سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است، در برابر مطالبات« صنفی» کارگری  نمیتواند بایستد. با هر امکانی که دارید با هر گونه رابطه ایی که با هر زحمتکشی که دارید بکوشید تا آنها را در مطالبات حرفه ای و صنفی اشان حمایت کنید! پتک تخریب این نظام ستم بنیاد و دزد سالار در دست طبقه کارگر مییهن ماست!

…………………

 و اینهم کامنت من:

 

 

من بعنوان یک کار گر فلز کار  با ۲۷ سال سابقه اینرا مینویسم.  نظام اقتصادی و اجتماعی و سیاسی کشور ما فتودالی نیست چون آن نظام  را رژیم شاه برانداخت و بجای آن رژیم سرمایه داری را مستقر کرد. کشور ما سرمایه داری نیست چون آن نظام را انقلاب و حکومت اسلامی ما، بویژه در این دو دهه  برانداخت. برنیانداخت تا عدالت اسلامی رامستقر کند بلکه برانداخت تا جای سرمایداران دوران شاه را با دزدانی صدبار بی رحمتر و حریصتر از آن سرمایه داران پر کند،  تا نظامی دزد سالار را بجای آن نظام برانداخته شده مستقر کند. طبقه کارگر ایران امروز نه با سرمایه دارانی که آنها را استثمار میکند بلکه با کلیت نظامی که زمامش دردست چپاولگران بیرحمی است که حاضرند برای غارت یک تومان صد تومن به اقتصاد مملکت ضرر بزنند طرف است. طی دو دهه اخیر ۹۰%  اعتصابات و اعتراضات کارگری  نه بخاطر مطالبات بیشتر بلکه برای دستمزد های پرداخت نشده و اخراج های  ناموجه بوده است. درهیچ کجای دنیا این تعداد  اعتصاب بخاطر این همه حقوق و دستمزد بالا کشیده  و سوخت شده هرگز رخ نداده است و در تمام طول حکومتی که آنرا طاغوت شاهنشاهی مینامیم حتی یک مورد اعتصاب و اعتراض بخاطرِ دستمزد های پرداخت نشده رخ نداد چون چنین چیزی نبود ولی هر سال صدها اعتصاب کوچک و بزرگ برای اضافه خواهی، برای سود وِیژه بیشتر، مزایای بیشتر، بیمه بهتر  و شرایط کاری و سرویس بهتر رخ میداد. در آن رژیم طاغوتی اخراج کارگران بهیچ وجه آسان نبود. در آن نظام با دفتر چه بیمه کارگری، هر زحمنکشی از بهترین سرویسهای درمانی موجود، در سطح استاندارد اروپایی برخوردار میشد. غرض از این مقایسه آرایش کردن آن نظام نیست بلکه نشان دادن تفاوت نظام سرمایه داری نوع طاغوتی شاه با  نظام دزد سالار و دزد پرور کنونی است.  طبقه کارگر ما امروز  حق بیمه ائی را به سازمان تأمین اجتماعی میپردازد که به ازای آن در فردای پیری و از کار افتادگی چیزی نخواهد گرفت؛  نه مستمری در خور، نه سرویس درمانی و حتی کفن و دفن مناسب..

اگر طبقه کار گرما امروز نخواهد بجنبد و از فرصتی که جنبش سبز، برای احقاق حق و یافتن جایگاه مناسبش در جامعه فراهم ساخته است تا حق خود را بگیرد، باید بپذیرد که روز بروز درمانده تر، محتاجتر و در نتیجه ضعیف و تو سری خور تر شود..

کارگر دفع جفا را گر بخواهی میتوانی

دفع شّر دزدان و مفتخواران را، گربخواهی میتوانی

تو بپا کردی جهان را خالق این نعمت و هستی تو هستی

مفتضح نام  خدای پول قدرت را بخواهی میتوانی

موسوی

Share Button

قسم به  عشق و حقیقت،
تو جاودانه شدی.
فرعون را به خاک کشیده،
چو موسی،
فسانه شدی!
حبیب تبریزیان

سبز زدگی و سکته نابهنگام رهبری

Share Button

دور جدیدی از جنگ روانی

در روزهای اخیر خبری روی صفحه فیس بوک و اینترنت گردش میکند دایر بر اینکه فلان مأمور امنیتی سابق از منابع موثق، خبر گرفته است که سید علی خامنه ایی سکته قلبی کرده و در زیر نظارت ویژه پزشکی و در سی سی یو بستریست.در فضای عدم شفافیت خبری راهی نیست جز اینکه باید از تجربه و شناخت عملکرد رژیم و شخص خامنه ایی ننیجه بگیریم که ایشان اگر و «فقط اگر» سکته کرده باشد، سکته سبز و یا  سکته فتنه ای کرده  است که این نوع سکته ی مخصوص  در حکومت آقای سید علی خامنه ای به  فرار از مسئولیتِ دستگیری و دزدیدن رهبران سبز توسط عوامل ایشان مربوط میشود. اگر رهبران سبز پس از چند روز، نادم از کرده خود  و اذعان به پذیرائیهای مهرورزانه ، با دعا بجان مقام معظم رهبری از اسارتگاه خارج شوند ، مقام معظم رهبری هم  از ز یر چادر سی سی یو  خارج شده و با عنایت به توبه سران  فتنه سرو ته قضیه را بهم خواهد آورد و لی اگر قضیه خوب پیش نرود و تدابیر تواب سازی دارو دسته مصلحی و شرکاء نتیجه عکس داده و تَقَش در آید  باز هم رهبر مریض الحال و ناتوان از سخن گفتن، با سعه صدر ویژه ایشان، نیروهای خود سری را که خود سرانه قانون را به دست خود گرفته اند و به سران فتنه چنین و چنان کرده اند خواهند تاخت و آنها را «شدیداً » توبیخ کرده و  و با تغیر سمت  در وظایفی مهمتر خواهد گمارد.

بنظر من اینست همه داستان سکته فتنه و  یا سبز رهبر. شاید هم این گمانه زنی از روی بد بینی باشد ولی در نظر داشتن آن احتیاط آمیز تر است.

حبیب  تبریزیان

۴ مارس  ۲۰۱۱

www.iranesabz.se

مختصری در باره اسلوب شناسی «جنگ روانی

Share Button

پس از شکست  انتخاباتی اقتدار گرایان و کودتای متعاقب آن که به فرارویی جنبش سبز همچون عکس العمل طبیعی مردم  منجرشد، اردوی استبداد یک کار زار تمام عیار جنگ روانی را علیه این جنبش و رهبری آن بکار گرفت که شرح تفصیلی آن  زیاد تر از آنست تا در یک یاداشت بگنجد.

این جنگ روانی شامل رویکردهای ذیل میشود:

۱ ـ استفاده وسیع از نیروهای افراطی مخالفِ ( رژیم) یا باصطلاح اپوزیسیون، با استفاده از نم کرده ها و  مهره های نفوذی اطلاعاتی خود رژیم در درون آنها و یا پروواکاتور های حرفه ایی برای ایجاد انحراف، تخریب و افتراق و تنش آفرینی در درون جنبش اعتراضی و همچنن تلاش برای موازی سازی و مصادره حرکت های اعتراضی.

۲ ـ نفوذ وسیع در درون جمعیت اعتراضی بقصد ایجاد انحراف، تله گذاری  و شناسایی،  اغتشاش آفرینی در هماهنگی هسته های اعتراضی، دادن شعار های گریزاننده و نا مقبول برای توده  معترضین، تخریب و خشونت و بهانه سازی برای نیروهای سرکوب.. ،.

۳ ـ شایعه پراکنی، ترتیب شوهای تلویزیونی ـ در حقیقت نه با هدف اصلی برای حتی گول زدن معترضین که امکان نداشت بلکه برای تخریب روحیه آنان.

۴ ـ دستگیری فله ایی برای خُرد کردن معترضین ساده  شکار شده ایی که برای هزینه سنگین آماده  نشده بودند و با نیت جلب آنها( خرد شدگان) بهمکاری با استفاده از تهدید و سپس تطمیع.

۵ ـ بعنوان محوری ترین هدف رویکردی و راهبردی؛  تخریب وجهه ی  فرهیختگان جنبش سبز در درجه اول کروبی و موسوی. تخریبِ رهبری جنبش، هم از چپ و هم از راست با این بهانه  که همه اینها از خود رژیم اند و اینها همه یا بازی یا جنگ داخلی حکومتیان است. کوشش برای تحمیل رویکرد های رادیکالی که رهبری جنبش سبز را، هم از توده عادی مردم جدا میکرد و هم از روحانیت مردمی و بخشی از نیروهای اصولگرایی که نقش ضربه گیر اصلی جنبش را داشتند.

۶ ـ حمله به دین و روحانیت بطورعام و بی هیچ تمایزی ـ د رلباس معترض به حکومت ـ با توجه و آگاهی به اینکه بسیاری از مراجع بزرگ، در این جنبش در کنار مردم ایستادند و فقط بخش رانتخوار آخوند های درباری و حکومتی جانب رژیم را گرفتند بمنظور جدا کردن این روحانیت مردمی و آن بخش از اصولگرایان از جنبش.

اینک پس از بازداشت،حصر و یا حبس خانگی یا در توابخانه های امنیتی و یا خدا میداند کجاییِ بی پاسخِ  رهبران جنبش سبز، دستگاه  نیرومند باز پخش و انتشار«رله زیزاسیونِ»، اردوی استبداد و دیکتاتوری بکار افتاده است تا با استفاده از همه امکانات ازجمله نم کرده های خود تحت پوشش مخالفین و یا اپوزیسیون رنگا رنگ رژیم، کنسرت بزرگ تخریب موسوی و کروبی را درهمه جا هماهنگ و سراسری اجرا کند. فقط با تحقق چنین تخریبی است که رژیم میتواند رهبری جنبش را از حمایت سزاوارشان از طرف مردم، محروم و در سکوت قبرستانی به مسلخ مرگ و تباهی بکشاند که البته باید گفت؛ بخش اول این آرزو هرگز تحقق نخواهد یافت و بخش دوم آنهم یعنی سربه نیست کردن رهبران سبز، جز مرگ زود رس و رسوایی دستاورد دیگری برای رژیم نخواهد داشت.

رژیم برای این هدف شوم خود همه ماشین مخوف جنگ روانی خویش را بکار انداخته است. متأسفانه کم نیستند نا اگاهانی که به انگیزه های گونان، که با درستی و غلطی آن انگیزه ها در اینجا کاری نیست، به این کنسرت ضد مردمی پیوسته و اتش بیار و هیزم کش  بارگاه استبداد گشته اند.

موسوی و کروبی بعنوان چهره های برجسته این نظام در ادوار معینی، طبعاً مورد بی مهری یا حتی نفرت بسیاری از آن بخش از مردمی هستند که بحق و یا ناحق این رژیم را درکلیتش از آغاز نخواسته و نپذیرفته اند و بهمین اندازه قابل فهم است که امروزه،  آنها از اینکه میبینند این دو نفر، از چرخ دنده های اصلی ماشین انقلاب؛ از درون خرمنِ آتشِ بی اعتباری نظام، سرافراز و ناسوخته بیرون آمده و بر رأس جنبش دموکراسی خواه مردم قرار گرفته اند، بر آشوبند و به بغض گرفتار شوند. تا اینجای کار و تا آنجا که این برآشفتگی مورد سوء استفاده رژیم و استبداد حیله گر قرار نگرفته علیه جنبش مردم بکار برده نشود ، نه تنها قابل تحمل بلکه سزاوارِ احترام و رعایت است ولی در آنجا که این خصومت کور و برآشفتگی نا بهنگام به ماشین جنگ روانی استبداد سوخت رسانی مجانی میکند واقعاً قابل تأسف و حتی عیر قابل درک است.

امروز مسئله دفاع از موسوی و کروبی و همسرانشان دفاع از دموکراسی است و چیرگی رژیم بر آنها چیرگی بر جنبش مردم است. هیچ کس در فردای ایران آزاد و دموکراتیک مانع از طرح شکایت و تنظیم کیفرخواست علیه سران جنبش سبز، وبا ملاحظاتی، علیه آیت الله رفسنجانی نمی شود ولی طرح نابهنگام دعاوی مبهم علیه اینان در این شرایط کمک به هارترین جناح ارودی استبداد است و نه چیز دیگری. در پایان این یاداشت یا کامنت فراز هایی از آموزه های «سون تسو» یک از بزرگترین استراتژ های عصر کهن چین را که امروزه هم، برای جهان مدرن مطرح است درج میکنم و جسارتاً خواندن دقیق و وسواس آمیز آنرا به همه آنهایی که ادعایی در سیاست ورزی دارند  توصیه میکنم.      

  • …« مقدم ترین ضرورت در هر عملیات جنگی، حمله به مغز و مرکز عصبی دشمن است» از مقدمه کتاب

..

«همه جنگها بر فریب بنیاد گشته اند»…*

..« گام بعدی از هم پاشیدن متحدین اوست ( دشمن ـم) و پس از آن حمله به ارتشش».

« آنها که مهارت جنگی دارند، ارتش دشمن را بدون درگیری جنگی به زانو در می آورند (با جنگ روانی و خدعه گری ـ م»

«اگر ژنرالی در اثر خشم کنترول خویش را از دست داده و بیتاب شود و به سربازان خویش فرمان دهد چون مورچگان به  دژِ دشمن حمله کنند، جز به کشت دادن یک سوم نیروی خود و فاجعه آفرینی کاری نکرده است. هنر جنگی اینست که دشمن را بدون درگیری نظامی از طرق عملیات فریب آمیز، اغوایی، خدعه گرانه و بدون جنگ طولانی از پای در آوری( نه با کشت و کشتارـ م)».

…« بنا بر این آنها که از هنر جنگ برخوردارد، حریف را به «میدان» دلخواه خود میکشند نه اینکه به «میدان» مناسب حریف کشیده شوند».

…« ۱۹ ـ بنا براین «من» میگویم پیروزی را میتوان آفرید چون هرچند هم، دشمن به لحاظ  تعداد بیشمار باشد، میتوان مانع از بکار گیری نیروی پر شمار او شد. او نمیداند  وضع نیروهای تو چگونه است ولی تو از وضع او اطلاع داری. کافیست تا نیروهای حریف را با اهداف ساختگی و انحرافی که تو او را بدان مشغول کرده ایی  سرگرم کرده و نیروهایش را پخش کنی».

..«۲۲ ـ بنا براین، این تصمیم توست که وضعیت آرایشی نیروی دشمنت تعین میکند. او را با نقشه خود سرگرم کن، آنگاه خواهی دانست چه استراتژی ای را باید برگزینی».

 «۲۳ ـ با تعین آرایش جنگی دشمن عرصه پیکار را تو انتخاب میکنی. منظور سون تسو اینست که با عملیات اغفالگرانه، دیس اینفرماتیو و گمراه سازانه، دشمن را به آرایش و میدانی میکشانی که تو برگزیده ایی و او توی تله تو می افتد ـ م)».

یک توضیح!

در پایان از گفتن یک نکته نمیتوانم بگذرم؛ هرچند ممکن خود ستایانه تلقی شود که بحق اینجور نیست بلکه اینرا فقط بدین دلیل میگویم تا هواردان ساده اندیش استبداد بدانند که چه گونه آدمهایی در پشت سر موسوی و کروبی ایستاده اند و در کجای زندگی قرار دارند.

این نکته آنست که من ـ نگارنده ـ  این یاداشت را پس از ۸ ساعت کار سنگین شبانه در پشت دستگاه جوشکاری و یک ساعت درراه بودن و دو ساعت خواب خرگوشی پس از آن نوشته ام.

زنده باد موسوی و کروبی

پیروز باد جنبش سبز

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se 

 

*

….  از ص۴۳ تا ۱۴۵ از کتاب «هنر جنگ» اثر جاودانی « سون تسو» چاپ اکسفورد

The Art Of War

 

 

 

رهبری نظام همچنان به ماشین تواب سازی دخیل میبندد

Share Button

 

 

کامنت ذیل را برای سایت کلمه زیر پست « مردم راه مقابله با خشونت را آموخته اند» گذارده ام که بنا به اهمیت وضعیت پیش آمده برای رهبران جنبش سبز آنرا دروبلاگ خود نیز میگذارم. افشاگری در این زمینه و آماده سازی روانی جامعه رژیم را در دسیسه های شومش برای رهبری جنبش سبز ناکام میکند. لطف کنید در این زمینه تا میتوانید افشا گری کنید تا از نظر جنگ روانی بر رژیم، پیش دستی کرده باشیم و غافلگیر نشویم.

نکته دیگر که بسیار مهم است انتخاب رئیس مجلس شورای خبرگان پیش رو میباشد که باندهای فاشیستی حاکم از هم اکنون برای حذف آیت الله هاشمی رفسنجانی از آن به تدارک پرداخته اند. حذف هاشمی بمعنی اینست که اردوی استبداد به یورش قطعی به جنبش سبز تصمیم گرفته و به اجماع رسیده است. عبور از خاکریز هاشمی یعنی سرکوب وحشیانه جنبش سبز. افشاگری در این زمینه و همسو نشدن با تخریب گران هاشمی ( چه با نقاب چه بی نقاب)، همانقدر اهمیت دارد که دفاع از رهبران جنبش.

ما رسانه ایم فراموش نکنیم. موسوی و کروبی به پیمانشان با خلق وفا کردند حال نوبت خلق است تا به پیمان خود  با رهبران جنبش سبز وفا کند.

ح تبریزیان   

رهبری نظام همچنان به ماشین تواب سازی دخیل میبندد!

با سلام و خسته نباشید!

چندی پیش لاریجانی رئیس دستگاه قضائیه گفت: ما اجازه نخواهیم داد سران فتنه قهرمان شوند.

من، هم آن موقع و هم اینک، این حرف را جدی گرفتم و میگیرم. البته در یک ادراک منطقی آقایان موسوی و کروبی، بنظر من و امثال من، قهرمانی خود را بمعنای تاریخی و سیاسی کلمه، بنحو احسن نشان داده اند، ایستادن بر پیمانی که با مردم از پیش از انتخابات بستند. ولی بنظر من رژیم مصمم به خُرد کردن آنهاست بعنوان رویکردِ محوری یک جنگ روانی علیه جنبش سبز. در این جنگ روانی حکومت ذهنیت چهار بخش از جامعه را هدف گرفته  است:

۱ ـ نیروهای عادی و پایه ایی حکومتی:  ( هدف اقناع آنها به اینکه رژیم هم برحق است و هم دربکرسی نشاندن این حقانیت از قاطعیت و قدرت برخورداراست. روحیه دادن  به نیروهای پایه ای خود)

۲ـ نیروهای متزلزل درون نظام ( تسهیل موضع گیری آن بخش از نظام که مذبذبانه در جانب گیری بین حکومت و جنبش سبز جانب احتیاط را دارد و اقناع آنها که کار جنبش تمام است و جائی برای ملاحظه و رودربایستی نیست و الحق لمن غلبه مصداق دارد) بهتر است در محکوم کردن جنبش با رهبری نظام همراه شوند.  

۳ ـ نیروهای عادی هواداران جنبش سبز. ( نا امید و مأیوس سازی آنها از مبارزه و مقاومت).

۴ ـ فعالین جنبش سبز: (هدف ضربه روانی  بقصد منفعل و تسلیم کردن آنها ست)

نظام از بدو پیدایشش تا به امروز شخصیت کُشی را سازو کار عمده خود برای اجتناب از شکل گیری هر کانونی  در برابر خویش برگزیده است. در آنجا که نتوانسته به کشتن حیثیتی افراد بالقوهِ مزاحم و منتقد مبادرت کند به کشتن فیزیکی  طرف دست یازیده است. و در برخی موارد هم هردو را بکار گرفته است. اول طرف را تخریب و بعد کشته است.

اینک بنظر من نوبت رهبران جنبش سبز است. نباید تصور کرد که آقای کروبی و موسوی موجودات فوق بشری بوده و در برابر فشار های سیستماتیک روانی و شاید هم فیزیکی، در برابر داروهای روان گردان و.. ، پایداری فرا انسانی و غیر از بقیه آدمها  از خود نشان دهند. این انتظار و انتظار آفرینی هم غیر عقلانی و هم غیر انسانی است.

جنبش سبز بلحاظ روانی، باید این آمادگی را بیابد که رژیم ممکنست در خرد کردن روانی رهبرانش موفق شود این آماده سازی میتواند غیر مستقیم و پیش گیرانه باشد هرچند نمایشات تلویزیونی ارزش و اثر بخشی  باوری و مقبولیت خودرا از دست داده و بی اعتبار گشته اند ولی بلحاظ «تخریب اراده رزمی» همچنان اثر نسبی مخرب خود را حفظ کرده اند.

بهر حال شاید من در قضاوت خود تند رفته و یا برهمه ی جوانب احاطه ندارم ولی فکر میکنم کسی که مبارزه میکند برای بدترین وضعیت ها هم باید آمادگی داشته باشد.

پیشنهاد مشخص من اینست که وظیفه تاریخی موسوی و کروبی بعنوان الهام بخشان جنبش سبز و پدران معنوی جنبش ختم شده تلقی شود و بر نقش شورای هماهنگی بعنوان ادامه دهنده راهشان تأکید گردد و این که این شورا دقیقاً با این هدف و به ابتکار خود موسوی و کروبی برای چنین وضعیت هایی تشکیل یافته است.

مرحوم بازرگان در یکی از آخرین سخنرانییهای خود در مجلس گفت: ای مردم! بدانید که اگر من روزی دستگیر شدم این حرفهای الان من هستند که معتبرند  و نه حرفهای بعد از دستگیری ام. توضیح اینکه آنموقع هنوز امام هم زنده بود.  بازرگان نمونه ی آیت الله شریعتمداری و بسیاری دیگر را دیده بود.

 

این رنگ پر صلابت سبز

Share Button

بشنو ای جلاد!

 

کین رنگ پرشکوه سبز،

 

هرچند زیبا چو زندگیست، لیک!

 

پر صلابت مغرور،

 

مرگ تورا،

 

زژرفنای حنجره خلق،

 

آواز میکند،

 

بشنو ای جلاد،

 

کین، فریادِ ازبیداد،

 

بسان زلزله ایی

 

یا که بهمنی،

 

انهدام کاخ ترا، فریاد میکند.

ح تبریزیان

معمای هویت جنبش سبز و انتظارات ما

Share Button

جنبش، جبهه یا حزب سیاسی؟

دامنه انتظارت یک فرد، یک جمع، ملت و .. ، از یک حرکت، نهاد یا ارگان  بستگی به درکی است که  از آن ارگان براساس هویتش  وجود داشته و، کارکردی است که برای آن نهاد یا ارگان قائل هستیم. همانطورکه ما از شهرداری محل انتظار نداریم مسئله بیمه ما را حل کند و برای خرید سبزیجات به دکان نانوایی مراجعه نمیکنیم نباید از یک جنبش توده ایی انتظار کاراکتر حزبی و یا کارکرد جبهه ای داشته باشیم.

تاریخ مدرن بشریت سه شکل آرایش سازمانی عمده را برای حرکت های اجتماعی و سیاسی؛  برای پیشرفت، آزادی، استقلال و یا سایر اهداف برنامه ای اجتماعی شاهد بوده است شکل حزبی، جبهه ای و یا جنبشی. در کنار این سه آرایش سیاسی، جنبش های مدنی دیگری نیز بوده اند که هدفشان اجتماعی، فرهنگی ، زیست محیطی،  دینی و.. ، بوده است. تدقیق و تعریف مورد اجماع از این مقولات ازاینرو بویژه برای ما ایرانیان، اهمیت دارد که حدود و ثقور کارکرد های آنها و در جنب آنها، نهادهای اجتماعی و صنفی،  برای بسیاری از ما  کاملاًدرک و تعریف شده نیستند.

بسیاری از ما، اتحادیه صنفی را با حزب یکسان گرفته خیلی میکوشیم چنین نهادهایی را به زائده حزب یا فرقه سیاسی خود تبدیل کنیم این یعنی: از عمومیت و جامعیت انداختن اتحادیه و سندیکا ویا هر ارگان و نهاد مشابه دیگراست. این تلاش حزب سازانه از اتحدیه و یا سندیکا و یا سایر نهاد های اجتماعی حاصلی جز تکیده کردن آنها از بدنه مردمی و تقلیل دادنشان تا حد زائده های سیاسی ندارد. نمونه بارز این رویکرد  انجمن اسلامی کارخانجات، شوراهایی اسلامی کار و..، بودند که از همان فردای انقلاب  جای سندیکاها و اتحادیه های نیم بند ولی با این حال مفید عصر شاه را گرفتند و از درون آنها، خانه کارگری بیرون آمد که به مسجد و تکیه و هیئت عزاداری بیشتر شبیه بود تا به یک ارگان صنفی کارگری.

در آغاز انقلاب بموازات تشکیل انجمن های اسلامی دانشجوئی، فرقه های سیاسی برای خود انجمن دانشجوئی خود را بنا نهادند و با این کار عملاً در تله انحصار گرایانی افتادند که قصد تجزیه جنبش واحد دانشجوئی ضد رژیم پهلوی را داشتند. جنبش دانشجوئی واحد؛ به دانشجویی مسلمان و غیر مسلمان تقسیم شد. خود مسلمانان به مسلمانان حکومتی، غیر حکومتی و ضد حکومتی تبدل شدند. بخش غیر مسلمان هم به دانشجویان دموکرات(وابسته به حزب توده)، پیشگام (سازمان فدائیان خلق) و چند انجمن کوچکتر دیگر  تقسیم گردیدند. اشتباه است اگر همه تقصیرها را هم به گردن انحصار طلبی نیروهای حکومتی بگذاریم. اگر هژمونیسم  و انحصار طلبی آنها هم نبود باز آش همین و کاسه همین بود و شاید هم بدتر و شاید خود این فرقه های متعارض بجان هم می افتادند.

امروزه ما با جنبش سبز، بعنوان یک جنبش ملی روبرو هستیم که طی بیانیه های ۱۷ گانه یکی از رهبران دزدیده شده خود، میر حسین، وظایفی حداقل، در خور و متناسب با ظرفیت جنبش که سطح آنرا آمادگی مردم تعین میکند، برای خود تعین کرده است. این جنبش از همان آغازاز سوی رهبری اش جنبش همه مردم با شعار رأی من کو؟  و رأی مرا پس دهید، آغاز شد و بموازات سرکوب حکومت و بیدار شدن بیش از بیش آگاهی مردم، ژرفا یافته به سطح مطالباتی بیشتر و بالاتر فراروئید. ولی این جنبش اعتراضی و مطالباتی هرگز نه یک حزب بود و یا میتوانست باشد و نه یک جبهه ای مرکب از سازمانها و احزابی که ائتلافی جبهه ایی کرده باشند. خودویژگی و تمایز یک جنبش با یک جبهه در این است که جنبش یک حرکتی است مردمی با شرکت آحاد مردم( اتمیزه) و اگر سازمان و یا حزبی هم در آن شرکت میکند از طریق تشویق اعضاء وهوادارانش به حضور فعال در چنین جنبشی شرکت میکند و نه از طرق اعمال مدیریت سیاسی و نعامل از بالا. هرچه میزان شرکت هواداران یک حزب در چنین جنبشی بیشتر، دامنه  اثر گذاری آن حزب هم تبعاً بیشتر خواهد بود.  حال اگر قرار است این جنبش به لحاظ سازمانی تا سطح یک جبهه فراروید، لازم است که نیروهای مشارکت کننده در آن،  کنار هم نشسته و تبعاً به نسبت نیرویی که در قاعده جنبش دارند در شورایی رهبری آن حضور یابند.

پس از جنگ ۶ روزه اعراب سازمانهای گوناگون رزمی/ سیاسی بسیاری از فلسطینیها تشکیل شد که همه زیر چتر «جبهه آزادیبخش فلسطین» متحد شدند. و چون سازمان الفتح از همه بزرگتر بود بیشترین کرسی رهبری در جبهه را در اختیار گرفت.

یک جبهه؛ بر محور و برنامه ای مورد توافق، از چند گروه یا حزب سیاسی تشکیل میشود و سازمانهای عضو جبهه هیچ الزامی در پذیرش ایدئولوژی سیاسی دیگری یا ترک ایدئولوژی خود ندارد ولی بهمین اندازه بحث آفرینی های ایدئولوژیکی نیز برای انسجام جبهه ایی زیانبار می باشد. در ایجاد یک جبهه، اهداف راهبردی و راهبرد استراتژیکی و تاکتیکی پیکار( شیوه مبارزه)، است که مورد توافق جبهه ای است و نه بیش. حال آنکه وضعیت اجماع در یک حزب سیاسی کاملاً متفاوت است.

برای تشکیل یک حزب سیاسی تنها اهداف مرحله ایی، راهبردی و شیوه مبارزاتی  کافی نیست بلکه وحدت ایدئولوژیک نیز لازمست، لیبرال، سوسیال دموکرات، دموکرات دینی و یا فقط احزاب دینی( مثل احزاب حکومتی خودمان) و یا مثل احزاب بعثی، کمونیستی در کشور های تک حزبی.

امروز ما جنبش سبز را داریم که نه جبهه و نه حزب است. این جنبش تقریباً مستقیماً و مستقلاً از بستر و قاعده جامعه، خود را با رهبریتی که در روند مبارزات انتخاباتی سرقت شده  شکل گرفته بود پیوند داد و از آن به بعد بود که بصورت جنبشی سیاسی/ اجتماعی هویت یافت. شرکت وسیع مردم در انتخابات بسود موسوی و کروبی را هم، تا آن هنگام و به معنی امروزش نمیتوان جنبش خواند هر چند بالقوه حامل آن بود.

اگر از جنبشهای دیگر بخواهیم نام ببریم جنبش زیست محیطی، جنبش کارگری و اتحادیه ای ، جنبش فمینیستی و.. است که در این گونه جنبشها هم تفاوت اعتقادات سیاسی بهیچ روی مانع وحدت جنبشی آنان نمیشود.

نتیجه ایی که میخواهم از این مقدمه طولانی بگیرم اینست که متآسفانه از همان آغاز جنبش سبز، برخی جریان ها و یاچهرهای منفرد سیاسی بجای مشارکت فعال در این جنبش بزرگ از طریق دعوت هواداران و مخاطبین خود در آن، یا آنرا تخطعه کردند یا فقط به نقد تخریبی آن پرداختند و تنها  انتظارات « حزب گونه و فراجنبشی» خود را از آن بعنوان کاستی هایش مطرح کرده و این انتظارات پاسخ نداده شده را به ضعف رهبری این جنبش نسبت دادند. برخی هم که سکوت را به اظهار نظر ترجیح دادند تا ببینند بعداً چه خواهد شد. بدتر از همه آن گروه هایی بودند که علیرغم ناچیزی  سهم سیاسی و حاشیه ای بودن کاملشان نسبت به حرکت مردم، تلاش داشتند شعار های زود هنگام و تند خود را به جنبش تحمیل و آنرا مصنوعاً بسمت رایکالیزه شدن سوق دهند. این گونه رویکرد ها برای کودتا چیان همان نعمت آسمانی ای بود که آنرا برای برخورد با جنبش طلب میکردند.

و باز متآسفانه اینجا و آنجا هنوز کوششهایی انجام میشود تا با شعار هایی موازی از قبیل جنبش انتخابات آزاد و یا شعارهایی التقاطی و گمراه کننده، از پیوستن  بخشی از مردم به این جنبش یا ایجاد تردید در آنها، ممانعت بعمل آید و شاید به این امید که جمع کردن این بخش از مردم زیر پلاتفرم مستقل دیگری، به کارتی برای مشارکت جبهه ای در جنبش تبدیل شود. البته این کوشش میتوانست تحت شرایطی مفید باشد «اگر و فقط اگر» جنبش سبز به مرحله کنونی خود پای نگذاشته بود. مرحله کنونی یعنی چه؟ بنظر من جنبش سبز درآغاز تولد خود بیشتر ازآنکه متکی به حرکت اجتماعی اعتراضی مردم باشد به سازو کار های حقوقی نظام متکی بود ولی با کودتایی انتخاباتی، جنبش اجتماعی سبز شکل گرفت که با نشیب و فراز هایی یکی از دو ستون آنرا تشکیل میدهد ستونی که میرود تا  هر روز نقش  بیشتری را بازی کند. امروزه با حصر رهبران جنبش، دیگر باید با تردید از اتکای جنبش سبز به دستگاه و ظرفیت قانونی و حقوقی نظام سخن گفت. امروز سرنوشت جنبش سبز بیشتر به همت  نیروی اعتراضی در تمامی سطوح جامعه بستگی دار زیرا که حکومت خود، ساختار حقوقی خود را درهم شکسته و آنرا اوراق کرده است.  لذا امروز لزومی به موازی سازی برای اینکه جناحی از جنبش و درحاشیه بدنه اصلی این جنبش مطالباتی و اعتراضی از آن استقلالی برخوردارباشد تا با دستی باز تر و از موضعی رادیکال تر با حکومت سخن بگوید زمینه خود را از دست داده است. انتشار«ویراست دوم منشورجنبش سبز» و اطلاعیه های چهار گانه ی« شورایی هماهنگی راه سبز امید»، و تأکید موسوی و کروبی بر منشور حقوق بشر و حق بی چون و چرای مردم در تعین سرنوشت خویش از طریق «انتخابات آزاد»، توجیهی و دلیلی برای موازی سازی جریاناتی بنام جنبش انتخابات آزاد یا جریاناتی مشابه باقی نگذارده و چنین جنبش سازیهایی فقط به تقسیم نیرو منجر و دست رژیم را برای مانور و تفرقه باز میگذارد. بنظر من چنین رویکردی در درجه نخست ناشی از انفعال  و موضع دفاعی است تا تهاجمی. رویکرد درست شرکت فعال،

اثر گذاری فعال و کشاندن هرچه بیشتر سایر لایه های « سیاسی» جامعه بدرون جنبش سبز است. فقط از این طریق است که میتوان تحقق مفاد مندرج در منشور و تعمیق آن مفاد را تضمین کرد. والی با رشد جنبش مردمی و چیرگی بلا منازع جنبش سبز و حاشیه نشینی نیروهای های غیر سبز و نیمه سبز، کفه دیگر ترازوی سیاسی یعنی کفه ی، (تعامل با کنسرواتیسم بمعنی عام آن و کنسرواتیسم حکومتی بمعنایی خاص آن)، این خطر بوجود می آید که نهال دموکراسی به رشد کامل خود نرسیده و حصول یک ساختار سیاسی دموکراتیک  تمام عیار، در فردای امروز به آن سطحی نروید که امروز انتظار میرود.*

در آنسوی این مبحث میتوان به سیاست گذاران« شورای هماهنگی راه سبز امید» نیز اینرا گفت که؛ اگرنمیخواهید شالوده یک نظام اتوکراتیک دیگری را به این یا آن شکل از امروز پایه گذارید،  نه تنها به نیروهای جوان بلکه دو چندان به اندیشه های جوان  بها دهید.

*

یک گفتار نلسون ماندلا را در آستانه نخستین انتخابات مجلس افریقای جنوبی فراموش نمیکنم و صادقانه بگویم در آن زمان آنرا و یک نکته دیگر را درک نکردم.ماندلا در پاسخ به پرسش یک خبر نگار که پرسید: آیا نگران این نیستد که «کنگره ملی آفریقا» (تشکیلاتی که جبهه ای بود ولی بلحاظ رهبری مثل جنبش سبز) اکثریت آراء را در پارلمان نیاورد؟ ماندلا پاسخ داد:  نه برعکس!  من نگران این هستم که «کنگره» آن چنان اکثریتی بیاورد که دیگران حذف شوند و مشارکت دموکراتیک تأمین نشود.

اضافه کنم این در حالی بود که نیروهای حاکم در جمهور اسلامی ما در همان زمان از انواعی جرثقیل و درخت، جوخه های آتش و دانشکده اوین برای حذف فیزیکی دگر اندیشان استفاده میکردند. نمونه دیگری از برخورد ماندلا که مرا به شگفت واداشت، موضع گیری او در قبال «اینکاتا» حزب قبایل زولو بود که او از مشارکت پارلمانی آنان استقبال و دفاع کرد. حزب زولوها در طول چند ده ساله حکومت آپارتائید، بازوی سرکوب وحشیانه رژیم آپارتائید بود و سران آن رسماً به کشتار، ترور و قتل عام  و لینچ (قیمه کردن)هواداران کنگره ملی آفریقا متهم بودند و مدتها پس از آزادی هم افراد کنگره را میکشتند.    

**

  . رئیس منصوب شده و از فیلتر گذشته این باصطلاح خانه کارگر، آقای محجوب، بمدت بیش از سی سال رهبر مادام العمر آن شده و بموازات آن برکرسی وکالت مجلس شورای اسلامی( که بنا بر قاعده علم سیاست و مقدمات فوق باید مجلس شورا ملی باشد و نه شورائی از اسلام باوران با بزکی از چند نماینده از اقلیتهایی دینی) تکیه زد و بر خوان یغمای رانت حکومتی نشست و به ریش کار و کار گر خندید.

تبار شناسی«قائد اعظم » لیبی

Share Button

 

قریب ۴۲ سال پیش، در آن دوران شوق و شور بیداری احساسات ناسیونالیسم عربی  که آغازگرش جنبش افسران جوان مصر به رهبری سرهنگ نجیب و جمال عبدل ناصر بود، کشورهای  پادشاهی عربی منطقه همچون کارتهای دومینو یکی پس از دیگری بدست نیروهای انقلابی سرنگون و جمهوری های انقلابی برقرار شدند. این جمهوری های نوبنیاد انقلابی بر سکوی عربیت، اسلامیت ایستاده و داعیه مبارزه با استعمار، امپریالیسم و صهیونیسم داشتند واغلب بر سر خوان سخاوتمندانه دلارهای نفتی لمییده  مسئله هیچیک توسعه نبود بلکه دریک رقابت سیاسی هریک میخواست خود را  بیشتر از دیگری انقلابی نشان داده تا شانس بیشتر برای متولی گری «وطن عربی» داشته باشد. «ناصر» در مصر، «عبدل کریم قاسم» در عراق، «نمیری» در سودان، «زیاد باره» در سومالی، بعثی های «میشل افلقی» از جمله پدر همین بشار اسد« حافظ اسد» در سوریه، همین« قذافی» درلیبی و.. .

این دولتهای تازه به قدرت رسیده، بدون استثناء، مبارزه  انقلابی، ضد صهیونیستی و ضد امپریالیستی خود را با کشتار و قتل عام رقبای سیاسی خود و دگر اندیشان سیاسی آغاز و با تبدیل منابع اقتصادی کشورهایشان به تیول خانوادگی  خود ادامه دادند. انقلاب هایی که با عدالتخواهی و پان عریبت  و پان اسلامیت آغاز شده بود، سلسله  هایی  از قُدیسان را آفریدند که از قداست آنهاها فقط بتکده ها و بتهایی باقی ماندند که تشنه خون، گرسنه قدرت و دیوانه وار در ولع ثروت بودند.  یکی از آنها صدام حسین و دیگریشان، حافظ اسد، نمیری، همین معمر القذافی بودند. فهرست قتل عام ها و جنایات این قبیله انقلاب و جمهوریت های پان عربیستی طولانی تر از آنست که در ده هاجلد کتاب بگنجد ولی بطور خلاصه میتوان گفت مجموعه قربانیان دهه ها حکومتِ تمام رژیم های پیشینی که این جمهوریهای شبه خاقانی با سرنگونی آنان تأسیس یافتند، ازقربانیان یک شبانه روز این حکام ضد صهیونیست و ضد امپریالیست کمتر بود. جالب اینست بدانیم که الهام دهنده این پان عربیسم در آغاز، نازیسم هیتلری بود که میخواست احساسات ضد انگلیسی و ضد فرانسوی و یهود ستیزی را در منطقه بپروراند.  اتحاد شوروی سابق و روسیه امروز، در پیوند با دیکتاتور هایی محلی این رویکرد ابزاری را مصادره  و ازآن، علیه رقبای غربی خود در تمام طول تاریخ دوران بعد از جنگ جهانی دوم استفاده کرد.  هزینه این خیانت قدرت طلبانه نورسیگان به قدرت در منطقه وسوء استفاده ابزاری شرق و دردرجه اول روسیه از این رخداد منطقه ایی و تاریخی قربانی شدن ملل عرب منطقه و نهادینه شدن گقتمان «دشمن» « امپریالیسم»«امریکاستیزی کور» وبرافروختن کینه های سیاسی و منطقه ایی بود که راه همزیستی مسالمت امیز در منطقه مسدود و بستر تنش سیاسی داائمی در منطقه بوده است که برنده اصلی آن هم  امثال همین «قائد اعظم» سرزمین لیبی است.  قذافی خود را قائد اعظم میخواند.

هفته قبل یکی از تحلیلگران والاستریت ژورنال در ارزیابی قدرت نظامی قذافی و در رابطه با پیوستن نظامیان به مردم نوشت که ۹۰% نیروی نظامی لیبی شامل نیروهایی میشود که فقط برای دفاع از حکومت قذافی تربیت و تجهیز شده اند و ارتش فقط نقش دکوراتیو دارد. طبق گزارش خبر گزاریهای دنیا، «قائد اعظم» لیبی برای سرکوب مردم فتنه ساز  لیبی هزار نفر مزودر و آدمکش حرفه ایی را از کشور های مجاور نظیر چاد، صحرا، و نیجر بخدمت گرفته است.         

نگاهی به متن بازنگری شده منشورجنبش سبز

Share Button

دیروز سه شنبه سوم اسفند ویراست جدید منشور جنبش سبز  با امضای موسوی و کروبی انتشار یافت. دردآوراست ولی باید گفت که گویی این ویراست دراین مقطع حساس کنونی تنها بیان اهداف راهبردی جنبش نیست بلکه شهادتنامه یا وصیت نامه سیاسی این دو گرُدِ جنبش سبزنیز هست. پیام این بیانیه بلحاظ موقعیت، اینست که آنها احساس کرده اند که تهدیدات اردوی استبداد دیگر از عربده های خشم فراتر رفته و میروند تا جامعه عمل بپوشند. موسوی و کروبی بدین وسیله آخرین پیام خود را به ملت داده اند و با این کار، هم  نهایت مسئولیت شناسی اخلاقی و سیاسی  خود را نشان داده اند و هم اینکه خود را برای خطر آماده کرده اند. اگر منشور بلحاظ مضمونی پاسخگوی جنبش سبز است ولی فرم تنظیم آن حکایت از همین پیش گفته ها دارد.

در اینجا هدف نقد تفصیلی این ویراست منشور نیست بلکه نگاهی سریع به محورهای عمده آن است و اینکه؛ خوب! حال که این منشور بیرون آمده و در حقیقت صرفاً ارائه یک رشته اهداف و برنامه های راهبردی است و دربخش راهکارها همه چیز تقریباً روی زمین مانده و بر خلاف تیتر ج«راهکار ها» راهکار عملیاتی روشن وسازمانگرانه ایی را ارائه نکرده است، وظیفه و تکلیف چیست؟ متاسفانه در این ویراست کاستی و تناقض کم نیست ولی آنچه در آن عمده است، این کاستیها و تناقضات و گاهاً ابهام گوئیها نیست بلکه وجوه اجماعی آنست. ویراست منشور،محورهایی که بخوبی اهداف یک جنبش ملی را که شایسته عنوان «ملی» باشد، ترسیم کرده است و این خود یک گام بزرگ بجلو میباشد. بسیاری از این خرده تناقضات در حقیقت باز تاب آن تناقضاتی هستند که بطور عینی از خود جامعه برمیخیزند و نه ذهنیت منشور نویسان و با دقت  وسواس آمیز دربرنامه نویسی هم نمیتوان آنها راحل کرد. حل چنین تناقضاتی جز با پیشرفت جنبش و بیداری ملت و آرایش مردم در نهاد های مدنی، انجمن های حرفه ای و صنفی، جمعیت های اعتقادی و یا قومی و احزاب سیاسی اشان و فعلیت یافتن موازنه واقعی نیروهای اجتماعی تا حد تبدیل شدن به عامل سیاسی ممکن نیست.

فرض کنیم شخصی یک مهمانی بزرگ میدهد که مهمانان شامل، یک زرتشتی، یک مسلمان  یک یهودی، یک کارگر، یک سرمایه دار، یک بی دین، یک روستائی فقیر،یک محجبه، یک بی حجاب و..، میشوند. اگر فرض کنیم مثلاً این مهمانی برای حصول یک اجماع روی ساختن یک مدرسه یا پلی بر روی دره ایی باشد، که بیان منافع مشترک آن جمع است، تنظیم سفره پذیرائی و زبان کاربردی با مهمانان بنحوی که همه را راضی کند آسان نیست. ویراست منشور نه بیان خواست «من ـ تو ـ او ـ آنها ـ ماها» بلکه بیان سطح متوسط جامعه یا ملت است. مخرج مشترک و بازتاب میانگین کمی و کیفی ملت ماست. نه میتوانست از این، چندان آنطرف باشد نه اینطرف. در فردای امروز، همپای رشد جنبش، این «ویراست»، آنچنانکه در آنهم اشاره شده است، بازنگری مجدد خواهد شد تا خود را با سطح واقعی مردم  متداوماً همگام کند.

تا هنگامیکه اختلاف سلیقه، برنامه، هدف، راه و روش های میارزه، موضوع بحث های  صرف نظری باشد که در دفاتر سیاسی تنظیم گشته اند و با عیار واقعیات عملی عرصه پیکار محک نخورده است، نمود و برآیندی گمراه کننده و نا متوازن می یابند. ولی در عرصه عمل هر ادعایی جای واقعی خود را می یابد و هرکس یا هر جریان فکری  درجای  واقعی خود قرار داده میشود.

تاهنگامیکه جنبش سبز مرکب از یک توده منظم نشده ای بیش نیست و تا هنگامیکه اجتماعات مقطعی و تصادفی معرف این توده بی شکل و سازمان؛ بعنوان جنبش است، این وجه آسیب شناختی هم وجود دارد که سهم سخنگوئی و هیاهوگری از سهم سرمایه گذاری عملی بیشتر شود. در چنین وضعیتی این خطر آسیب شناختی وجود دارد که اولویت ها جای واقعی خود را نیابند و فرضاً فلان بخش جنبش جدل آمیزانه سهم بیشتری را برای خویش در روند تصمیم گیری مطالبه کند.

«ویراست منشور»، که بنا بر توضیح در آن آخرین ویراست هم نیست، به بهترین نحوی که ممکن میبوده است توازن بین نیروها و گرایشهای گوناگون مورد خطاب سیاسی و اجتماعی را رعایت کرده است و درب ورد را بروی همه نیروهایی که دل نگران میهن و مردممان هستند گشاده است. با توجه به اینکه جنبش سبز ملی بر یک بستری از گفتمان دینی فراروئیده است، رعایت موازنه در این زمینه در رابطه با جنبه های مدنی و صرفاً ملی، سیاسی، اجتماعی فرهنگی و..، آسان نبوده است. و درست از اینروست که اینک که با انتشار نخستین ویراست منشور ترسیم راهبرد های عملیاتی در دستور کار قرار میگیرد باید سازو کار های عملی سازمانیابی جنبش راتنظیم کرد و فقط  یک سازمان یافتگی متناسب و پیکارگر میتواند به آن اهداف راهبردی، در عرصه واقعی پیکار جامعه عمل بپوشاند.

پیشنهاد مشخص نگارنده این سطور اینست که، رهبری عملیاتی جنبش سبز، راهبرد سازمانگری جنش را تنظیم کند تا از پراکنده کاری و خرده کاری انرژی سوز اجتناب و راه اخلال عوامل رژیم هم مسدود شود. نلسون  ماندلا ۳۰ سال زندان بود و نماد مبارزه ضد آپارتائید ولی کمترین نقش در سازماندهی جنبش نداشت. فعالین جنبش سبز باید بپذیرند که میرحسین موسوی و آقای کروبی وظیفه خود را در روشن کردن مشعل پیکار بازی کرده اند و در شرایط حصر کنونی انتظار بیشتری از آنان نمیتوان داشت. آنها با ایستادگی و مقاومتشان آن درسی را که لازم بود به مردم دادند.

بنظر من تآکید ویراست منشور بر فاصله گیری از جریاناتی که یا بخارج وابسته اند و یا انگیزه های انتقام کشی دارند  و… ، اگر برای آرامش دادن به بخشهای محتاط و متزلزل جنبش است عیبی ندارد ولی در غیر اینصورت زاید است زیرا تنظیم راهبرد عملیاتی، سازمانی وتاکتیک مبارزاتی  متناسب با اهداف و رویکردهای راهبردی منشور، خود بخود و در عمل، راه  رخنه این گونه جریانهای بی پشتوانه را بدرون جنبش می بندد. مثلاً اگر نهادی واحد بنام سازمان حقوق بشر جنبش سبز بقصد وحدت مساعی فعالین حقوق بشری درست شود فلان جریان که ازجنگ مسلحانه کوتاه تر نمی آید در چنین نهادی چه میخواهد بکند؟ اگر سازمان کارگری جنبش سبز درست شود که هدفش احقاق حقوق کارگران از راه مبارزه مدنی و مقاومت منفی باشد زمینه ایی برای ماجراجویی به کسی نمیدهد. این فقط در درون حرکت های توده وار اتمیزه است که چنین جریانهایی در کنار جریانهای حکومتی و لباس شخصی ها میدان می یابند و مبارزه مسالمت آمیز و بدور از خشونت مردم را مخدوش میکنند. اگر مثلاً نهادی مرکب نمایندگان روحانیون از ادیان مختلف سرزمین ما درست شود که در راستای اهداف جنبش سبز، در جبهه اعتقادی مروج مداراگری دینی و افشاگر ابزار گرایی دینی حاکمیت باشد، یک سازمان منحرف سیاسی در درون آن چه میتواند یا چه دارد بکند.  بهمین ترتیب سازمان های کارگری، جوانان، دانشجویان، زنان، حقوق بشری، رفع تبعیض قومی و…«سبز»، با آئین نامه های راهبردی سبز خود و بر اساس مشارکت جمعی که در بلند یا میان مدت به شناخت افراد در سطوح مختلف از همدیگر منجر شده و راندمان فعالیت مبارزاتی معرف آنان میشود  راه را بر رخنه گران اخلال گر می بندد و اگر عوامل اطلاعاتی هم بتوانند رخنه کنند حد اکثر ضررشان دیگر راپورت دهی است نه خط دهی و پروواکاسیون.

یک چنین سازمان یابی ای، ساختار های مزاحم و سخت فرقه گرایی سیاسی را شکسته و به مدرسه تمرین دموکراسی تبدیل میشود. زیرا در چهار چوب چنین سازمان یافتگی ای، جایی برای ادعاهای واهی سیاسی و تاریخی نبوده و موفقیت عملی درجهت منشور سبز است که برای کنشگر سیاسی امتیاز میسازد نه شجره نویسی تاریخی.