Category: سیاسی – تحلیلی

سرنوشت باشکوه بهار عربی!

Share Button

پس از پیروزی زود گذر اخوان در مصر و چیره شدن باندهای تروریست در بخشهای بزرگی از خاک لیبی بشمول پایتخت آن و فرادستی گرفتن تروریستها در سوریه بر نیروهای آزادیخواه غیر اسلامیست، سید علی خامنه ایی، از بیداری اسلامی در منطقه سخن گفت که در آنروزها به ترجیح بند سخنرانی های مقامات سیاسی و مذهبی ایران تبدیل گردید. ولی با قطعیت میتوان گفت با تحولاتی که اینک در بین ممالک حاشیه خلیج رخ داده است و با تحولاتی که در لیبی در جریان است، این بیداری اسلامی که خامنه ایی را در آنروزها مست و از خود بیخود کرده بود میرود تا به کابوس احتضار و میرایی اسلامگرایی و تروریسم اسلامی در منطقه تبدیل گردد. و رهبری این این موج شکوه آفرین هم، با روشنفرکان اپوزیسیونی یا چپهای کافه نشین اروپایی نیست بلکه با نظامیان مصری و لیبائی و رهبران عربستان، امارات، بحرین و اردن میباشد!

رشید قانوشی رهبر حزب اخوانی النهضت تونس، رجب طیب اردوغان و در وسط روی صندلی گلبدین حکمیتار رهبر حزب اسلامی افغانستان و متحد سابق القاعدهو طالبان

پس از اینکه اوضاع در لیبی بهم ریخت و اخوان المسلمین در مصر به قدرت رسید و سرانجام خیزش قیام مردم سوریه علیه خاندان اسد کارش به باتلاق یک جنگ داخلی خونین  کشیده شد، بسیاری از به شوق آمدگان این بهار که از سرنگونی حسنی مبارک و زین العابدین بن علی در تونس و سرانجام قذافی در لیبی بشوق آمده بودند از فرجام تراژیک این بهار به یأس مبتلاشدند.

تا آنجا که به لیبی مربوط میشد، قضاوتها یکباره علیه کشورهای غربی که با مداخله خود سرنگونی قذافی را تسریع کرده بودند برگشت. هرگز کسی بخود نگفت اگر در لیبی آنچنان شد و در سوریه این چنین، ناشی از آن سلطه پولادین استبداد خانوادگی در این کشورها بود و نه صرفاً ناشی آن مداخله در لیبی و این خیزش مردمی در سوریه. هرچند دخالت ناتو در پوشش هوایی دادن به قیام مردم لیبی میتوانست با مدیریت بهتری انجام شود کما اینکه سرنگونی صدام در عراق و طالبان در افغانستان نیز.

اما قیام مردم مصر، هوشیاری و قاطعیت نظامیان ارتش ملی مصر تمام ورق بهار عربی را برگرداند که تازه دستاوردهای ستایش انگیز آن در منطقه شروع به خود نشان دادن میکنند.
العربیه انگلیسی دیروز یک کلیپ ویدئودی دارد که در آن رجب طیب اردوغان رهبر کنونی نو اتومان ترکیه، راشد قانوشی* رهبر اخوانیِ تونس که نام النهضت را برحزب خود نهاده است، در پائین یک صندلی که گلبدین حکمتیار جنگسالار افغان، رهبر حزب جماعت الاسلامی افغانسان که شریک کشتارهای طالبان و افغانستان طی این ۳ دهه بوده است را نشان میدهد. این ویدئو کلیپ نشان میدهد ریشه های تروریسمی که سید قطب  مبانی آنرا قریب یکصد سال پیش تئوریزه کرد تا کجا سابقه دارد.

برای خود من(نویسنده این سطور)؛ در اینکه رجب طیب اردوغان و راشد قانوشی اسلامیست بودند و هستند و سر و سری با شبکه اخوان المسلمین داشته و دارند، هرگز امر ناشناخته ایی نبوده است ولی در اینکه این دو سیاستمدار اسلامگرا، رابطه ایی با یکی از متحدین طالبان و القاعده داشته اند و تا آن حد هم که در یک مهمانی خصوصی و خودمانی اینچنین صمیمانه پای صندلی یکی از جنگسالاران بدنام آن زانو زده بگو بخند داشته باشند واقعاً تکان دهنده و غیر منتظره بود.

اقدام عربستان و امارات و مصر و تعدادی دیگر از ممالک عربی بشمول دولت مستقر در توبروک لیبی، در افشاء و تحریم اقتصادی و دیپلماتیک قطر بعنوان ستاد تروریسم منطقه، پرده از بسیاری از رازهای تروریسم در منطقه برداشت.

این افشاگری و تحریم که در درجه اول مدیون مصر است و سپس عربستان و امارات، در حقیقت دستآورد گرانسنگ آن قیامی است که مردم به پشتیبانی ارتش خود در مصر علیه حکومت اسلامگرای اخوان المسلمین کردند و مسیر بهار عربی را از آن کژراهه ایی که در آغاز گرفته بود به راهِ ۱۸۰ درجه ایی مقابل، راه ضد اسلامیستی و برکندن ریشه های آن در منطقه برگرداندند. برای یک لحظه تصور کنیم محمد مُرسی و اخوان المسلمین در مصرِ ۸۵ میلیون نفری و اُم القرای اسلام  بر اریکه قدرت باقی مانده بودند.

وقتی ارتش ملی و قهرمان مصر در کنار مردم علیه اخوان المسلمین برخاست و تانکهای آن برای کوبیدن نیروهای انتظامی وفادار به محمد مُرسی به خیابانهای اسکندریه آمدند در حالیکه مردم به دیواره و برجهای آن تانکها، شادمانه و سرودخوان آویخته بودند، بوقهای تبلیغاتی کوک شده از سوی مراکز تروریستی و اسلامیسم  فریادِ: «در مصر کودتای نظامی شد» را سر دادند  و رسانه های عمده غربی هم که در اغلب موارد، حداقل در لحظات نخستین رخدادها، به تنها منبع ممکن، یعنی رسانه های کوک شده محلی و رسمی اتکاء دارند، همچنان تکرار میکردند که ارتش مصر دولت انتخاب شده از سوی مردم؛ محمد مُرسی را سر نگون کرد.  این رسانه تقریباً با ذکر هر خبری در این زمینه از مصر یا در اشاره به وقایع آنروز مصر پخش میکردند، صفتِ وصفی«دولت انتخاب شده از سوی مردم؛ محمد مُرسی..» را در خبرپراکنی های خود می گنجانیدند بدون اینکه بیاد بیاورند محمد مُرسی با حدود ۱۱ میلیون از ۵۶ میلیون واجدین شرایط به قدرت رسیده بود در حالیکه «جنبش تمرد» که جوانان و جامعه فرهنگی مصر آغاز کرده و عزل او را می طلبید، برای این خواست خود ۲۵ میلیون امضاء گردآورده بودند.

در لیبی نیز اوضاع زمانی برگشت که ژنرال خلیفه حفتر، علیه باندهای اسلامگرایی که توسط همین قطر و اردوغان حمایت میشدند برخاست. من در همان وقت نوشتم اوضاع در لیبی، پارادایمیک بسوی خوبی و توسعه  مترقیانه سیاسی پیش میرود. نوشتم؛ مهم این مهم است که جنبشی که امروز به رهبری این ژنرال راه افتاده است برای نخستین بار گفتمان ضد اسلامیستی دارد یعنی از همان جنسی است که السیسی را در مصر به قدرت رساند. این تغیر پارادیمیک تحولات تغیری در چهارچوب مفاهیم یا گفتمانهای دیکتاتوری یا دموکراسی نبود بلکه تغیری بمراتب بنیادی تر و زرفتر تر از آن مقولات بود، تغیری که راه ورود و حضور نیرویهای اسلامیستی(بمعنی دین سیاسی و نه الزاماً افراد معتقد) و کلاً گفتمان دین و مذهب را به عرصه سیاست و ساختار قدرت سیاسی می بست ونه تنها دین و مذهب هم بلکه راه ورود ایدئولوزیهای ایمانی و آئینی را به عرصه قدرت سیاسی بطور عام بلوکه میکرد.

W460

ژنرال خلیفه حفتر

تاریخ خاورمیانه ما، جنبش های بسیاری را با عناوین مختلف و تئورهای مختلف تجربه کرده است. ولی این برای اولین بار است که یک جنبش سیاسی رسماً و علناً توده های مردم را علیه اسلام سیاسی شده بسیج میکند. این جنبش تنها یک جنبش سیاسی  نیست بلکه قبل از آن، یک جنبشی از طراز رونسانس در اروپای پایان قرون وسطا است، جنبشی که بار عمیق فرهنگی دارد ولو اینکه رهبر ان یک ژنرال باشد یا پادشاه عربستان.

در ماجرای اخیر قطر، یکی از کشورهایی که شدیدترین مواضع را نسبت به قطر و ترکیه گرفت دولت مستقردر توبروک لیبی بود. در اینجا اضافه کنم که ارتش بازسازی شده ملی لیبی تحت فرماندهی ژنرال خلیفه حفتر، بنا بگزارشهای خبری، تمام قسمت شرقی کشور که مرکز آن بنغازی دومین شهر بزرگ لیبی و مرکز شریان نفتی آنکشور میباشد را از چنگ تروریستهای اسلامی آزاد کرده است. نیروی هوایی آن بکمک امارات، به هلی کوپترهای جدید جنگی، نفربرها و واحد های زرهی بیشتری مجهز شده است و در ماه گذشته برای اولین بار از حمایت مستقیم نیروی هوایی مصر نیز برخوردار شد. نیروی هوایی مصر در چند مورد مواضع تروریستهای اسلامگرا درهم کوبید که راه پیروی نیروهای نظامی تحت فرماندهی ژنرال حفتر را هموار ساخت. اینک مذاکراتی در لیبی با وساطت مصر، تونس و الجزایر و با حمایت فعال فرانسه و حمایت غیر مستقیم دیگر دول اروپایی و آمریکا در جریان است تا دولت مستقر د رتوبروک با دولت مورد حمایت سازمان ملل در طرابلس، دولت واحد ملی تشکیل دهند. میتوان گفت که شرایط سیاسی برای ایجاد چنین دولت واحدی که از حمایت مردم و جامعه اروپایی برخوردار باشد فراهم شده است.

پس از پیروزی زود گذر اخوان در مصر و چیره شدن باندهای تروریست در بخشهای بزرگی از خاک لیبی بشمول پایتخت آن و فرادستی گرفتن تروریستها در سوریه بر نیروهای آزادیخواه غیر اسلامیست، سید علی خامنه ایی، از بیداری اسلامی در منطقه سخن گفت که در آنروزها به ترجیح بند سخنرانی های مقامات سیاسی و مذهبی ایران تبدیل گردید. ولی با قطعیت میتوان گفت با تحولاتی که اینک در بین ممالک حاشیه خلیج رخ داده است و با تحولاتی که در لیبی در جریان است، این بیداری اسلامی که خامنه ایی را در آنروزها مست و از خود بیخود کرده بود میرود تا به کابوس احتضار و میرایی اسلامگرایی و تروریسم اسلامی در منطقه تبدیل گردد. و رهبری این این موج شکوه آفرین هم، با روشنفرکان اپوزیسیونی یا چپهای کافه نشین اروپایی نیست بلکه با نظامیان مصری و لیبائی و رهبران عربستان، امارات، بحرین و اردن میباشد!

احمد مسماری، سخنگوی ارتش ملی یمن(تحت رهبری ژنرال حفتر)، گفت که قطر تمام جهان عرب را نابود کرده است. او گفت لیبی از ۲۰۱۲ ، بخاطر حمایت قطر از تروریسم هیچ رابطه ایی با ان نداشته است و در نظر دارد آن کشور را به دادگاه جنایت بین المللی بکشان. 

تحولی که در منطقه جریان دارد، یک تحول پارادایمکال است و نه یک چرخش یا تحول ساده سیاسی بین حکومت نظامیان یا غیر نظامیان. اینکه ریاض، قلب دنیای اسلام به ستاد پیکار منطقه ایی و جهانی علیه اسلامیسم و تروریسم  مبدل شده است، یک تغیر و تحول سیاسی نیست. یک طوفان دگرگون ساز در باتلاقی است که در دوران ما مرکز پیدایش و رشد انواع ایدئولوژیهای برخاسته از دین سنت بوده است حتی ایدئولوژیهایی که بظاهر سکولار و چپ بوده اند!

پایان یادداشت

………………………………….

افزوده  ها و ضمایم

تسنیم نیوز

۲۱ خرداد ۱۳۹۶ – ۱۳:۵۹

ایران ۵ هواپیما حامل مواد غذایی به قطر ارسال کرد

آئینی شدنِ مرگ بر آمریکا و رویکرد «چاهبُردی» تقابل با غرب

Share Button

متأسفانه غرب ستیزی عریان و پنهان و آمریکا ستیزی عریان در کشور ما نه تنها بین طبقه سیاسی حاکم، بلکه در بین حواشی آن نیز فرهنگی و برای برخی هم ابزاری و به بخشی از فرهنگ جامعه نیز تبدیل گردیده است. سیطره این فرهنگ بر ذهنیت سیاسی جامعه و ارکان قدرت حاکم، بزرگترین سدیست که نه تنها در برابر توسعه همه جانبه کشور چون سدی عبور ناپذیر قرار دارد، بلکه بزرگترین ذخیره استراتژیک گفتمانیِ آن جریان سیاسی میباشد که به قدرت چسبیده است و نمیخواهد آنرا بهیچ قیمت رها کند ولو بقیمت متلاشی شدن مملکت.

Bildresultat för ‫مرگ بر آمریکا‬‎

شمخانی وزیر دفاع کشورمان در مصاحبه ایی که تسنیم آنرا انتشار داده است در رابطه با روابط ایران و روسیه میگوید «این روابط استراتژیک هستند»:

س: ـ ایراس: ایران و روسیه در دو سال اخیر و به ویژه پس از رفع تحریم‌ها دوره جدیدی از معامله‌های نظامی را آغاز کرده‌اند. از نظر شما تا چه اندازه روابط ایران و روسیه در این همکاری‌های نظامی از یک رابطه ساده خریدار- فروشنده فراتر می‌رود و به یک همکاری نظامی استراتژیک نزدیک می‌شود؟
ج : ـ شمخانی: خرید و فروش سلاح بخش بسیار کوچکی از روابط دفاعی میان جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه است. از نظر ما، این روابط به ویژه از زمان ورود جدی و موثر روسیه به صحنه مبارزه با تروریسم در سوریه به شکل راهبردی در جریان است و همکاری‌های نظامی و دفاعی مشترک با توجه به وجود منافع مشترک شکل گرفته است.»

نمونه این گونه اظهار نظرها از سوی محافل نظامی میهنمان کم نیستند. همین نگاه با قدری تعدیل و غیر نظامیگرانه در میان اکثر دولتمردان نیز، بشمول تیم دولت روحانی وجود دارد. مضمون این نگاه، ماهیت نقشِ راهبردی آنرا در مهمترین مسئله مملکتی، یعنی امنیت ملی، روشن میسازد که بزبان ساده به این معناست که حکومت ما اصل را بر تقابل با غرب و در راس آن آمریکا نهاده است. وجه مهم دیگر این نگاه و رویکرد راهبردی در مسئله امنیت ملی، نگاه صرفاً نظامیگرانه به مسئله است.

رویکردی را که شمخانی چنین به آسانی آنرا توضیح میدهد، رابطه بین مملکت ما را با دنیا بر اساس طناب کشی نظامی میبیند که فاقد وجوه تعاملات و همکاریهای صلح آمیز  در زمینه های بارزگانی، صنعتی، داد و ستد تجربیات فنی، مبادلات فرهنگی و..، میباشد.بین این نگاه و نگاه داعشی به روابط ملتها و دولتها تفاوت ماهوی چندانی  وجود ندارد.

داعش تصور میکند با برقراری سیطره ترس بر دنیا، میتواند به غلبه بر سراسر جهان برسد و همین کافیست. در آئین داعشی مسئله ای بنام همکاری دولتها و ملتها برای مدیریت توسعه گرایانه سالم  اقتصادی، سیاسیی و فرهنگی و حفظ و حراست طبیعت کره خاکی ما از آثار سوء صنعتی شدن و ..، وجود ندارد.

کره شمالی هم به نوعی دیگر، تداوم هستی خود را فقط در بالانش وحشت هسته ای میبیند و میداند. اگر رهبری کره شمالی حتی برای لحظه ایی، به پیش شرطهای ضرور و الزامات توسعه ی همه جانبه مملکت خود فکر میکرد، کشورش را به این فلاکت نمی انداخت که محتاج کمک غذایی از همان دولت رقیبش در نیمه جنوبی شبه جزیره کره باشد.

روسیه هم تقابل آمیزانه به روابط خود با غرب مینگرد ولی نه دائیمی. روسیه به برقراری نوعی «بالانس و موازنه» بمعنای قدری وسیعترکلمه با غرب فکر میکند. راهبُرد آنکشور در مسئله امنیت ملی، سرهم بندی کردن مجموعه ایی از کشورها، به صِرفِ ضدیتشان با غرب، صرفنظر از نوع انگیزه های سیاسی یا اعتقادی، در یک ائتلاف ابزاری سیاسی/نظامی بعنوان متحدان ژئوپولیتیک و ژئو استراتژیک برای خود از یکسو و بحران آفرینی هر چه بیشتر برای غرب می اندیشد تا بلکه غرب راضی به پذیرفتن آنکشور، با رعایت منافع مورد نظرش بعنوان یک قدرت طرف معامله جهانی گردیده و به آن بهمان قسمی بنگرد که به اتحاد شوری سابق بعنوان یک قدرت فرامنطقه ایی و جهانی.

روسیه به تقابل با غرب، بعنوان یک مرحله گذرا مینگرد و نه مانند رژیم ایران بعنوان یک آئین قُدسی و فرهنگی شده. روسیه این متحدان خُرد و ریز از هر قماش را برای این میخواهد که در معاملاتش با غرب آنهارا وسیله معامله کند و ایران ما برای آن یکی از این وسیله معامله هاست و نه هم پیمان استراتژیک. روسیه هیچ هم پیمان استراتژیکی ندارد و نمیتواند داشته باشد زیرا هنوز در دوره انتقالی پسا فروپاشی کمونیسم سیر میکند و تثبیت نشده است.

نگاه توضیح داده شده شمخانی که فقط منحصر به محافل نظامی میهن ما هم نیست، نگاهی تقابل آمیزانه با غرب بعنوان یک آئین و فرهنگ است. این نگاه مسئله ضرورت قرار داشتن و گرفتن در منظومه و مجموعه جامعه جهانی توسعه محور را بعنوان پیش شرط اساسی و حیاتی توسعه همه جانبه، کاملاً نادیده گرفته و یا ابداً به مسئله توسعه فکر نمیکند یا فکر میکند  که در انزوا(خودکفا و با اتکاء به نیروی خود) میتوان زندگی کرد و توسعه یافت.(نظری که از طرف خامنه ایی به صورت انواع رهنمود های «چاهبردی» مسخره و فاقد پایه علمی مانند «اقتصاد مقاومتی» مطرح میشود).

متأسفانه غرب ستیزی عریان و پنهان و آمریکا ستیزی عریان در کشور ما نه تنها بین طبقه سیاسی حاکم، بلکه در بین حواشی آن نیز فرهنگی و برای برخی هم ابزاری و به بخشی از فرهنگ جامعه نیز تبدیل گردیده است. سیطره این فرهنگ بر ذهنیت سیاسی جامعه و ارکان قدرت حاکم، بزرگترین سدیست که نه تنها در برابر توسعه ی همه جانبه کشور چون سدی عبور ناپذیر قرار دارد، بلکه بزرگترین ذخیره استراتژیک گفتمانیِ آن جریان سیاسی میباشد که به قدرت چسبیده است و نمیخواهد آنرا بهیچ قیمت رها کند ولو بقیمت متلاشی شدن مملکت.

دیروز، پس از آن عملیات تروریستی، اولین واکنش بسیاری از نمایندگان مجلس؛ فریادهای جمعی و تکراری «مرگ بر آمریکا» بود. بَر آنها که  به مرگ بر آمریکا بعنوان « اسمِ اعظم» ی سحر، جادو  و میخکوب کننده و سلاح سیاسی خود مینگرند و آگاهانه آنرا فریاد میزنند کمترین حَرجی نیست. آنها میدانند چه میکنند و چه میگویند و میدانند تا این شعار زنده است و معترضی علنی و هماوردی ندارد، قدرت آنها هم بلا منازع است و مصون از آسیب است حتی اگر بجای ۲۴ میلیون ۵۴ میلیون  رأی بدهند و بگویند: «ما شما را نمی خو.اهیم!»

ایراد به دولت روحانی، اصلاحطلبان، و بسیاری از کنشگران سیاسی منتقد حاکمیت است که مثل جن از بسم الله، از شنیدن فریاد “مرگ بر آمریکا» زبانشان بند میرود و به الکن دچار میشوند و شهامت ایستادگی در برابر این کلاهبرداری سیاسی را ندارند.

تا فرهنگ ضد آمریکایی با تمام حاشیه های سیاسی و فرهنگی آن در مملکت ما «بُرو» دارد، بحث از گشایش فضای سیاسی، باز شدن راه تعامل با دنیا و منطقه، مبارزه با بیکاری و عقب ماندگی، طرح هایی هستند روی کاغذ و شعارهایی برای موسم های انتخاباتی!

صحنه آفرینی تروریستی توسط عوامل رژیم

Share Button

چرا این تروریستها درست پس از پیروزی مردم در انتخابات، انتخاباتی که کمر داعش سیاسی امنیتی رژیم را درهم شکست باید برنامه ریزی و اجرا شود؟ چرا این حمله به یکی از مراکز امنیتی رخ نداد؟ مگر ورود تروریستها به مجلس و مجلس خبرگان به آسانست؟ چه کسی و چه جریانی از این اعمال تروریستی سود میبرد؟ آیاا برندگان انتخابات که راه پیروزیهای بعدی انان هموار شده است سود میبرند؟

با قدری درک از جرم شناسی* و سوابق جنایی میتوان، َردِ پای مجرم در هرگونه جرم اگر چه نه با تعین کاملاً مشخص جریان یا عوامل ارتکاب جرم  را شناسایی کرد. علاوه بر این، شرایط زمانی و مکانی و اوضاع و احوال جرم خود نیز مسیر شناسائی مجرم را تا حدود زیادی تعین میکند.

رژیم اسد و ایران در آغاز بحران در سوریه، در لباس مبازران ضد رژیم؛ بسی جنایتها که کردند، بنام مبارزان آزادیخواه سوری چه سرها و زبانها که بریدند و چه تجاوزات جنسی که مرتکب شدند تا به مردم  سوریه و دنیا بگویند : اینها هستند اپوزیسیون در سوریه و در برابر بشار اسد!

اوپوزیسیون بی سازمان و تکه پاره سوریه، از شهرت و بُرد رسانه ایی لازم محروم بود تا انتساب این عملیات بخود را انکار کند و چنین بود که از درون این موج مهندسی شده تروریستی توسط خود رژیم اسد و ایران، داعشی برآمد که کنترلش حتی از دست خود معماران اولیه آن، یعنی رژیم اسد، ایران و روسیه نیز خارج شد. ولی هرگز هیچ رسانه و تحلیلگری از خود نپرسید چرا این داعش، در خود ایران، در منطقه جنوب بیروت که محل استقرار حزب الله است، در روسیه کاری نکرد؟ و کسی را سر نبرید! و خبرنگاری از روسیه را زنده بگور نکرد؟ آیا کم بودند جهادیون مغز شسته شده ایی که حاضر بودند خود را در پای کاخ کرملین یا متروی مسکو و یا مناطق امنیتی ایران و بین نیروهای انتظامی و در خیابانهای تهران یا اجتماعات عبادی نماز چمعه ها، خود را منفجر کنند؟

اگر داعش و القاعده در ایران و روسیه اقدامی نکردند، دلیلش این نبود که نیروی کافی نداشتند و یا برایشان گیر آوردن و مانوپولاسیونِ(القاء و مغز شوئی) تعدادی جوان تشنه ماجرا و کوک کردن اغفالگرانه آنها برای عمل انتحاری در مسکو یا تهران دشوار یا ناممکن بود، بلکه دلیل آن؛ مصداق  این ضرب المثل معروف  است که میگوید : «چاقو هرگز دسته یا غلاف خود را نمی بُرد.»

برابر خبرگزاریهای دنیا که همه آنها خبر و جزئیات این عملیات تروریستی در مجلس اسلامی و مقبره خمینی را هم از خود خبرگزاریهای به دقت تحت کنترل رسمی رژیم ایران میگیرند، گروهی تروریست به مجلس و مقبره امام حمله کرده چند نفر را کشته و تعدادی نماینده را به گروگان گرفته اند.

فقط یک بی خبر از دنیای تروریستی میتواند فریب این صحنه سازی رژیم آفریده را بخورد. با قطعیت میتوان گفت این صحنه سازی بسیار ابلهانه سرهم بندی شده، چنان خود افشا گر است که برای افشای آن نیازی به افشاگری نیست.

چرا این تروریستها درست پس از پیروزی مردم در انتخابات، انتخاباتی که کمر داعش سیاسی ـ امنیتی رژیم را درهم شکست باید برنامه ترور خود را  طراحی و اجرا کنند؟ چرا آنها به صف اول نماز جمعه تهران که حمله بدان بسیار آسانتر از مجلس و مقبره خمینی بود حمله نکردند تا تعدادی از سران سپاه و بسیج را بکشند؟ چرا این حمله به یکی از مراکز امنیتی رخ نداد؟ مگر ورود تروریستها به مجلس و مقبره خمینی این چنین آسانست که چند تروریست با بمب و کمربند انتحاری و مسلسل  به داخل محوطه آنها وارد شوند؟ چه کسی و چه جریانی از این اعمال تروریستی سود میبرد؟ آیا برندگان انتخابات که راه پیروزیهای بعدی آنان با این پیروزی انتخاباتی هموار شده است سود میبرند؟

بی هیچ ابهام و تردیدی باید گفت که این سناریوی بسیار دست و پاچلفتی وار سرهم بندی و اجرا شده، کار محافلی در درون حلقه های امنیتی خود رژیم است. پرسش فقط اینست که آیا خود خامنه ایی یا بیت او تا چه میزان در جریان این توطئه بوده و هستند؟ و اگر نیستند چه جریانی در داخل رژیم از او هم عبور کرده و سناریویی مانند قتلهای زنجیره ایی و ماجرای سعید امامی را تکرار و به اجرا گذارده است؟

رژیم حاکم در سوریه در برابر یک شکست وحشتناک قرار دارد**. رژیم برای توجیه مداخلات پر هزینه و ماجراجویانه خود به تکرار گفته است، که اگر ما در سوریه و عراق با تروریسم نجنگیم باید در تهران با آن بجنگیم. رژیم برای توجیه این مداخلات به چنین عملیات تروریستی نیاز دارد. نباید حتی برای لحظه ایی فریب خورد!

این عمل تروریستی کار خود رژیم برای امنیتی کردن فضا، توجیه مداخله نظامی در سوریه و بگیر و ببند در داخل و محدود کردن آثار پیروزی انتخاباتی مردم است. لحظه ایی در افشای آن درنگ نباید کرد!

خواننده گرامی! لطف کن بخاطر انسانیت انتشار بده! اجازه نده تروریستهای رژیم با سرنوشت ملت  و میهنمان بازی کنند!

……………………………………………

*

Criminology

**

دومین حمله هوائی آمریکا به نیروهای ائتلافی ایران در سوریه

دومین حمله هوائی آمریکا به نیروهای ائتلافی ایران در سوریه

Share Button

این حمله آمریکا، رویای حزب الله لبنان، نظامیان ایران، روسیه و رژیم اسد، دایر بر منفعل شدن آمریکا در سوریه و باز شدن راه برای پیروزی سراسری و قطعی در سوریه برای آنها را به کابوسی دهشتناک تبدیل خواهد کرد. در هفته های گذشته بسیاز تحلیلگران از امکان زیاد رویاروئی آمریکا و ایران در دوران پسا داعش نوشته بودند. با توجه به اینکه آزاد سازی شاهراه دمشق ـ بغداد یک شرط اساسی برای ارسال تدارکات نظامی از ایران و شرط اساسی برای بهم پیوستن نیروهای ائتلافی حکومت اسد با حشد الشعبی عراق در مرز سوریه و عراق است؛ تصمیم آمریکا و نیروهای تحت حمایت آن در منطقه الطنف به جلوگیری از چنین بهم پیوستگی نیروهای حزب الله و متحدین آن با حشد الشعبی، بر امکان وقوع آنچه آن تحلیلگران گفته بودند یعنی رویاروئی ایران و آمریکا می افزاید.

نگارش یک تحلیل جامع از وضعیت نظامی در تقاطع سه ضلعی مرزی بین عراق و اردن و سوریه، که شاهراه سوریه به عراق از آنجا میگذرد در دست داشتم که امروز صبح گزارش آزانس خبری روئیترز از دومین حمله هوایی آمریکا را به نیروهای وابسته به ایران در این منطقه، که  الطنف نامیده میشود را دیدم. در این منطقه یک واحد چند صد نفری تحت آموزش و تجهیز آمریکا دارای پایگاه میباشند بنام  مقاویر الثورا (تغیرات انقلابی) که این منطقه را از داعش گرفته اند.

نصرف و گرفتن این مرکز ژئواستراتژیک یا سوق الجیشی از نیروهای مقاویر الثورا برای نیروهای سوریه و متحدینش از اهمیت استراتژیک برخوردار است تا راه کمک رسانی ایران به نیروهای هوادارش در سوریه را از طریق عراق باز شود

روئیترز ننوشته اشت که این نیروهای طرفداران ایران که بمباران شده اند از کدام گروه و چه تعداد از نفرات سپاه قدس ایران در آن بوده اند. در گزارش روئیترز امده است که یک تانگ، تعدادی ضد هوایی و نفر بر زرهی در اثر این حمله نابود شده و یا آسیب دیده اند.

روئیترز مینویسد پیشروی این واحد تحت حمایت آمریکا علیه داعش بدانها امکان داد تا سطح  وسیعی در این منطقه را به کنترل خود در آورند. بنا به گفته یک منبع مطلع، حضور این واحد تحت حمایت ائتلاف آمریکا در طنف،در شاهراه بغداد، دمشق به معنی این بود که گشایش این مسیرحیاتی برای بهم پیوستن گروههای تحت حمایت ایران متوقف گردیده است.

روئیترز ادامه میدهد: ـ  یک نظامی سوری در مصاحبه با تلویزیون الاخباریه وعده داد که نیروهای سوری این بزرگراه را برای نیروی خود باز میکنند. «او گفت ما در عرض چند روز در مرز عراق خواهیم بودو با این کار ما به یک پیروزی تاریخی در طول مدت این بحران دست خواهیم یافت. ما بزرگراه طنف را آزاد میکینم. ما سراسر ببدا را که شریان بین عراق و سوریه است را پاکسازی خواهیم کرد.

روئیترز مینویسد که آمریکا قبل از این حمله هوایی به روسیه هشدار داده بود که آن نیروها به این منظقه نزدیک نشوند چون آمریکا از نیروهای خود دفاع خواهد کرد.

من امروز یا فردا یادادشت تحلیلی در دست نگارش در این زمینه، که نوشتن انرا قبل از این حمله هوائی شروع کرده بودم  را تکمیل و درج خواهم کرد ولی در اینجا بگویم که این حمله هوائی صرفنظر از ابعادش معنایی بسیار مهمتر از آثار نظامیش دارد.

نیروهای ضد رژیم اسد که در عین حال با داعش میجنگند با این حمله این پیام را میگیرند که آمریکا در پشتیبانی از آنها مصمم است. اسد و روسیه این پیام را میگیرند که پیروزی اسد و نیروهای وابسته به ایران در حلب و اطراف دمشق و حمص، نه تنها پایان جنگ در سوریه نیست بلکه جنگ تازه پس از تضعیف و شکست داعش شروع میشود.

بیگمان بسیاری از شکست خوردگانِ حتی اسلامگرا در آن جبهه ها، با نگاه و رویکرد تازه ای به واحد های بخوبی تربیت و تجهیز شده تحت حمایت آمریکا علیه داعش و خود رژیم اسد خواهند پیوست.

و نکته مهمتر اینکه این حمله آمریکا در دفاع از نیروهای غیر اسلامگرای نحت حمایت خود تأثیر جدی بر دیسکورس سیاسی حاکم بر این جنگ داخلی خواهد داشت و عنصر آمریکا ستزانه انرا تا حد زیادی خواهد زودود و پیکار جویان سوری ضد رژیم درخواهند یافت که به آمریکا به عنوان یک حامی قابل اطمینان بنگرند.

این حمله آمریکا، رویای حزب الله لبنان، نظامیان ایران، روسیه و رژیم اسد، دایر بر منفعل شدن آمریکا در سوریه و باز شدن راه برای پیروزی سراسری و قطعی در سوریه برای آنها را به کابوسی دهشتناک تبدیل خواهد کرد. در هفته های گذشته بسیاز تحلیلگران از امکان زیاد رویاروئی آمریکا و ایران در دوران پسا داعش نوشته بودند. با توجه به اینکه آزاد سازی شاهراه دمشق ـ بغداد یک شرط اساسی برای ارسال تدارکات نظامی از ایران و شرط اساسی برای بهم پیوستن نیروهای ائتلافی حکومت اسد با حشد الشعبی عراق در مرز سوریه و عراق است؛ تصمیم آمریکا و نیروهای تحت حمایت آن در منطقه الطنف به جلوگیری از چنین بهم پیوستگی نیروهای حزب الله و متحدین آن با حشد الشعبی، بر امکان وقوع آنچه آن تحلیلگران گفته بودند یعنی رویاروئی ایران و آمریکا می افزاید.

ولی بنظر من نمیتوان وقوع این رویارویی را قطعی گرفت زیرا روسیه و ایران پیام حمله دیشب آمریکا را خواهند گرفت. پیامی که از جدی بودن اراده دولت ترامپ در جریان سوریه و منطقه خبر میدهد. نه روسیه و نه ایران بهیج وجه در وضعی نیستند که از مرز بلوفهای نظامی فراتر رفته و از یک رویارویی محتوم به شکست با امریکا استقبال کنند.

……………………….

افزوده ها و ضمایم

روئیترز

Wed Jun 7, 2017

Pro-Assad alliance threatens to hit U.S. positions in Sy

………………………

Washington Times

– The Washington Times – Tuesday, June 6, 2017

U.S.-backed forces in Syria began Tuesday the long-awaited assault on Islamic State’s self-styled capital of Raqqa, a fight that could mark the beginning of the end of the terror group’s so-called caliphate in the Mideast.

Senior leaders with the Syrian Democratic Forces (SDF), the group of myriad Arab and Kurdish militias battling to retake the northern Syrian city from the terror group known as ISIS or ISIL, announced the beginning of the offensive Tuesday morning.

“We declare today the beginning of the great battle to liberate the city of Raqqa, the alleged capital of terrorism and terrorists,” SDF spokesman Talal Sillo told reporters during a briefing Tuesday.

“Morale is high and military readiness to implement the military plan is complete, in coordination with the U.S.-led coalition,” he added, according to the Associated Press.

Earlier this week, coalition officials announced that SDF and coalition forces had fully surrounded the city and closed to within less than a mile of Raqqa’s borders

………………………………………….

Reuters

Thu Jun 8, 2017 | 3:09pm EDT

Fighters move cautiously into Islamic State-held Raqqa

…………………………………………………………………………..

Reuters

Syrian army, allies in southeast Syria reach Iraqi border: pro-Assad command

…………………………………………………………………………

Reuters

U.S., Russia discuss de-escalation zone for southwest Syria: diplomats

………………………………………………………………….

Forces (SDF) fighters on their way to Raqqa, Syria June 6, 2017.

Published: 17:43 June 7, 2017Gulf News

AP; Reuters

Raqqa campaign will accelerate, US envoy says

Battle for Raqqa will be a long and grinding one—Iraqi forces have been tied up in Mosul since October

 

…………………………………………………………….

Reuters

Fri Jun 9, 2017 

 

…………………………..

فارس نیوز

ارتش سوریه رسیدن نیروهای سوری به مرز عراق را تأیید کرد

……………………………………….

فارس نیوز

۹۶/۰۳/۲۱

وزیر اطلاعات رژیم صهیونیستی:

نبرد در مرزهای سوریه و عراق «نبردی سرنوشت‌ساز» است/ آمریکا ۳ بار به متحدان ارتش سوریه در مرز عراق حمله کرد

……………………………..

بوی اشتها برانگیز کباب از قطر می آید، اما…

Share Button

پس از شروع بهار عربی در مصر در ژانویه ۲۰۱۲، قطر آنچه را میتوانست انجام داد تا اخوان المسلمین مصر قدرت را بدست بگیرند. پس از روی کار آمدن محمد مُرسی و اخوان در مصر، قطر سیل کمک نقدی میلیاردها دلاری خود را به قاهره سرازیر کرد. ولی مردم مصر بکمک ارتش ملی خود پس از قریب یکسال، با سرنگونی مُرسی و اخوان، امیدهای قطر را به یأس مبدل ساختند. دولت جدید مصر به رهبری مارشال عبدلفتاح السیسی، محمد مصری را به اتهام انتقال اسناد طبقه بندی شده و سری به قطر به جاسوسی متهم نمود، او و بسیاری از برادران اخوانی او را به دادگاه تحویل داد که بیشترشان به اعدام محکوم شدند و حکم برخی از آنها از جمله مُرسی به حبس ابد تبدیل شد که به احتمال قوی تا دم مرگ هم در زندان خواهد بود و دیگران در زیر تعلیق حکم اعدام خود همچنان در زندان بسر میبرند.

El-Sisi

پادشاه عربستان ملک سلمان در جریان اجلاس اسلامی عربی وبا حضور آمریکا

بحران عریان شده (و نه پیدا شده)، در روابط کشور های ساحلی خلیج فارس که محدود کردن آنهم به این کشورهای ساحلی هم اشتباه است، در واقع نه بعنوان بروز یک بحران بلکه بعنوان جراحی یک آپاندیس سیاسی دیپلماتیک باید تلقی شود. بهر حال این اتفاق با چنان هیجانی در رسانه های داخلی روبرو شده است و بسیاری مقامات مملکتی هم چنان از آن به شور آمده اند که بنظر من با ضرب المثل معروف بوی کباب نیست، … ، بیشتر همخوانی دارد تا بحرانی که قطر را در کنار (انشاالله)،عراق، عمان و کویت به محور ایران، برای تشکیل یک محور نیرومند ژئوپولیتیک در برابر رقیب منطقه ای اش عربستان و طرف مقابل جهانیش آمریکا قرار دهد.
سایت اقتصادی جهان صنعت بعنوان فقط یک نمونه مینویسد: _ خبر دیگر اینکه معاون سیاسی دفتر رییس‌جمهور به تحولات پیرامون قطر و تحرکات تازه عربستان سعودی، بحرین، امارات و مصر علیه این کشور واکنش نشان داد.
حمید ابوطالبی  در صفحه شخصی خود در توئیتر نوشت: «نوشته بودم دوران ائتلاف‌سازی و برادر بزرگ‌تری به پایان رسیده و سلطه‌گری سیاسی، قبیله‌بازی امنیتی، اشغال و تجاوز نتیجه‌ای جز بی‌ثباتی دربر ندارد. امروز می‌نویسم زمان تحریم نیز به پایان رسیده و قطع رابطه دیپلماتیک، بستن مرزها، محاصره کشورها، اخراج از همان ائتلاف و… راه خروج از بحران نیست. سوال این است چگونه کشوری کوچک توانسته سرنگونی حکومت قانونی بحرین، حمایت از داعش و القاعده و افراط‌گری در صحرای سینا و شکاف در ائتلاف را رقم بزند؟ شکاف و فروپاشی ائتلاف نخستین نتیجه رقص شمشیر در ریاض است؛ نمی‌توان یک جا با شمشیر رقصید و جای دیگر به معاشقه پرداخت! جای برادر بزرگ‌تر عوض شده است!؟ عربستان، مصر، امارات و بحرین که در برابر کشوری کوچک به این میزان شکننده‌اند! راهی جز دموکراسی در داخل و گفت‌وگو در منطقه ندارند؛ عصر قبیله پایان یافته است.»

حتی سایتی مانند کلمه سبز هم که بظاهر منتقد سیاسیتهای ماجراجویانه حکومت است از این هیجان زدگی دور نمانده و یادداشتی با عنوان «آیا رابطه ی قطر و عربستان “یکشبه خراب شد؟”» دارد که بر سیاق مورد اشاره فوق است.

خبرگزاری کار ایران  ایلنا گفتگو با داود هرمیداس باوند را درج کرده که او از جمله میگوید:

«سناریوی وحدت اعراب علیه ایران از بین رفت

باوند با بیان اینکه با قطع رابطه برخی از کشورهای عربی با قطر دیگر می‌توان گفت که سناریوی وحدت کشورهای عربی علیه ایران ناکارامد شده و از بین رفته است، تصریح کرد: موضع‌گیری قطر و سکوت عمان برای عربستان بسیار سنگین بود و همین مساله موجب شده است تا آنها دست به اقدامات تلافی‌جویانه و قهری بزنند و احتمالا در این راستا، قطر از شورای همکاری کشورهای خلیج فارس اخراج خواهد شد.»

سایت ایلنا خبرگزاری کار، ااظهارات مدیر امور هماهنگی مناطق آزاد در گفت‌وگو با ایلنا را درج کرده است که او میگوید :افزایش روابط تجاری با قطر از محور بندرعباس-قشم/ قطر بازار هدف محصولات کشاورزی و صنعتی ایران است/ وقت زیادی برای جذب بازار قطر نداریم. مدیر امور هماهنگی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی با بیان اینکه اولویت قطری ها برای افزایش سطح مناسبات تجاری با ایران افزایش صادرات از محور بندرعباس- قشم است، گفت: قطر می تواند بازار هدف محصولات غذایی، کشاورزی و صنعتی ایران باشد.

جعفر آهنگران، در گفت‌وگو با خبرنگار اقتصادی ایلنا درباره افزایش مراودات تجاری و اقتصادی با قطر از طریق مناطق آزاد کشورمان اظهار داشت: چندی پیش یک هیئت قطری از مناطق آزاد کشورمان بازدید داشتند و سه منطقه را برای افزایش روابط تجاری در اولویت قرار دادند که اولویت اول آنها بوشهر بود.

لزومی ندارد که همه گمانه زنیها و رویاپردازیهای هیچان آمیز تحلیلگران سیاسی، اقتصادی و صاحب منصبان حکومتی امان را در رابطه با این مسئله ذکر کنم. میروم روی اصل ماجرا.

بایکوت قطر از طرف تعدادی از دول عمده عرب، ناشی از بروز بحران جدیدی در روابط ائتلاف عربی نیست بلکه تصمیم به جراحی آپاندیسی عفونی است که نه بحران آفرین بلکه برای روابط بین العربی ممالک عرب منطقه سلامت آفرین است. و باید گفت در پشت سر اخراج احتمالی دوحه از شورای همکاری دول عربی حاشیه خلیج و قطع رابطه با آنکشور، نه در درجه اول عربستان و امارات بلکه مصر قرار دارد.

پس از شروع بهار عربی در مصر در ژانویه ۲۰۱۲، قطر آنچه را میتوانست انجام داد تا اخوان المسلمین مصر قدرت را بدست بگیرند. پس از روی کار آمدن محمد مُرسی و اخوان در مصر، قطر سیل کمک نقدی میلیاردها دلاری خود را به قاهره سرازیر کرد. ولی مردم مصر بکمک ارتش ملی خود پس از قریب یکسال، با سرنگونی مُرسی و اخوان، امیدهای قطر را به یأس مبدل ساختند. دولت جدید مصر به رهبری مارشال عبدلفتاح السیسی، محمد مصری را به اتهام انتقال اسناد طبقه بندی شده و سری به قطر به جاسوسی متهم نمود، او و بسیاری از برادران اخوانی او را به دادگاه تحویل داد که بیشترشان به اعدام محکوم شدند و حکم برخی از آنها از جمله مُرسی به حبس ابد تبدیل شد که به احتمال قوی تا دم مرگ هم در زندان خواهد بود و دیگران در زیر تعلیق حکم اعدام خود همچنان در زندان بسر میبرند.

دولت السیسی نه تنها فعالیت اخوان المسلمین را در کشور ممنوع بلکه آنها را تروریست اعلام کرد و از کشورهای عرب دیگر نیز خواست تا فعالیت این سازمان (اُم اَل تروریسم) تروریستی را ممنوع و آنرا تروریست اعلام کنند و روابط مصر و ترکیه نیز بهمین دلیل؛ حمایت اردوغان از حماس و اخوان و سرکوب آنان توسط دولت السیسی بشدت تیره شد و همچنان تیره مانده است.

دولتِ (خیلی دیکتاتورِ) مارشال السیسی به این اقدامات اکتفاء نکرده و فعالیت خبرگزاری الجزیره را هم در کشور ممنوع و چند تن از “جاسوس/خبرنگاران” آنرا به اتهام جاسوسی دستگیر و تحویل دادگاه داد که بعداً زیر فشار ژورنالیسم دمکراتیک غربی مجبور شد آنها را آزاد کند. دولت  ژنرال السیسی علیرغم دشواری مالی و ارزی خود، تمام  کمکهای میلیاردیِ اعطاء و پرداخت شده قطر به دولت اخوانی محمد مُرسی را نیز به آن کشور پس داد.

دولت مُرسی به اینها اکتفاء نکرده و سازمان حماس را هم تروریستی اعلام و فعالیت آنرا در مصر ممنوع کرد و دفاتر انرا بست و اموالش را مصادره کرد و از دیگر کشورهای عربی خواست تا همین رفتار را با آن سازمان بکنند. مرسی از اینهم فراتر رفته و مدت باز بودن گذرگاه «رفع»، که گلوگاه نوار غزه و حماس بود را هم محدود کرد و از آن بدتر تمام تونل هایی را که این سازمان به سینا زده بود را به آب بست و یک خندق طولانی هم در امتداد نوار غزه ایجاد کرد تا جلوی قاچاق اسلحه و کالا را برای آنان بگیرد.

اقدامات مارشال سیسی به اینجا خاتمه نیافت و ۲۵۰۰ امکنه مذهبی و عبادی اخوانی را بنفع دولت و وزارت اوقاف مصر مصادره و اموال آنها را ضبط و مصادره کرد.

در تمام این دوران، امیر نشین قطر در کنار بسیاری سران القاعده و طالبان،به سران حماس و اخوان المسلیمن هم منزل داد و خدمات بانکی در اختیار آنها نهاد در حالی که حسابهای آنها در بسیاری از کشورهای عربی؛ زیر فشار مصر و عربستان و امارات مسدود گشته بود.

و فقط پس از ماهها فشار مصر بود که دولت عربستان و دیگر کشورهای حاشیه خلیح بشمول عربستان؛ سازمانهای حماس و اخوان را تروریست اعلام کردند و همان رفتار محدود کننده مصر را با آنها در پیش گرفتند.

اضافه کنم که تا چندی پیش؛ من مرتب سایت الجزیره را میدیدم و درک میکردم که این سایت یک موضع واضح ضد غربی و ضد مصری و عربستانی دارد.

با این مقدمه باید گفت که بحرانی رخ نداده است، آپاندیس چرکی قطر از مجموعه کشورهای این منطقه جراحی شده است و اینرا اضافه کنم که این جراحی از حمایت آمریکا و اروپا نیز برخوردار است و  تصمیمگیری روی این مسئله به احتمال زیاد با مشورت ترامپ و در همان اجلاس ریاض گرفته شده است ولو اینکه آنها در این زمینه صراجتاً موضع گیری نکنند.

اضافه کنم که پس از شروع بحران سیاسی در سوریه در ۲۰۱۲، قطر تا میتوانست به جریان های افراطی اسلامی آنجا بشمول اخوان المسلمین سوریه کمک کرد و یکی از علل عمده ظهور تروریسم و ناکام ماندن قیام مردم آنجا تا امروز ظهور و قدرت گیری سازمانهای افراطی و آنارشیستی اسلامگرا در آن کشور بوده است که آگاهانه از سوی رژیم اسد، ایران و حزب الله لبنان هم به آنها پَر و بال داده شد تا رژیم اسد در انظار مردم، در برابر گزینه ایی وحشتناکتر از خود قرار گیرد و مردم  و دنیا به آن کفن دزد اولی رضایت دهند.

و حالا چند فراز از گزارش تحلیلی خبری اهرام آنلاین سایت اینترنتی الاهرام مصر:

” یک مقام مطلع دولتی به اهرام آنلاین، امروز دو شنبه گفت؛ تصمیم مصر به محدود کردن روابط دیپلماتیک با دوحه برای مصر میتواند فقط آغاز کار باشد و اقدامات بیشتر دیگری علیه دوحه اتخاذ خواهد شد. قطر پاهایش را از گلیم خود بیرون نهاده و دوحه نمیتواند بدون روبرو شدن با عواقب کارهایش در بازیهای سیاسی منطقه بی مجازات براه خود ادامه داده برود.” .. این مقام عالیرتبه دولتی مصری گفت؛:«همه گزینه ها » مورد توجه است که در اجلاس قریب الوقوع عربی مورد برسی قرار خواهند گرفت.

 … ” همین منبع مطلع دولتی میگوید: “مصر در نشست اسلامی عربی ریاض با حضور آمریکا که بدعوت مشترک جامعه اسلامی عرب و ایالات متحده برگزار شده بود؛ اسنادی را به آمریکا، عربستان و امارات متحده عربی نشان داده است که مسئله ی از دیر باز مورد بحثِ نقش مخرب و بی ثباتی آفرینی را که قطر در منطقه بازی میکند  را نشان میدهد.

بعنوان یک کامنت کوتاه باید بگویم خود همین گزاره آخر نشان میدهد که برخلاف آنچه در تهران بحث میشود این در درجه اول قاهره است و نه عربستان که در پشت سر فشار به قطر قرار دارد و دولت مصر بعنوان یک دولت کارکشته و آشنا به امور منطقه جائی نمیخوابد که زیرش آب برود و بنا براین، حساب باز کردن تهران روی بهره برداری از این باصطلاح بحران، مصداق همان بوی کباب معروف است و فقط نشان میدهد که حاکمیت ایران بشمول همین دولت روحانی، مبنای محاسبات استراتژیک خود در سیاستهای منطقه ایی را نه بر اساس حسن همجواری و ایجاد روابط دوستانه با همسایگان بلکه بر اساس بحران آفرینی سیاسی، گل الود کردن فضای سیاسی برای ماهیگیری کردن امتیازی نهاده اند و این راه جز کوره راهی که به انزوای بیشتر کشورمان منجر میگردد و رویارویی بیشتر آن، حتی تا مرحله نظامی  با همسایگان عرب نیست. اگر خمینی بادِ صدور انقلاب را در کله خود داشت؛ به قدرت رسیدگان پس از او، در هوای صدور تروریسم و بحران به منطقه هستند تا از آنطریق برای خود حائل امنیتی بیافرینند رویکردی محکوم به شکست که به فاجعه منتهی خواهد شد.

اهرام آنلاین ادامه میدهد:” این مقام مصری میگوید که این اقدامات علیه دوحه باید از خیلی قبل انجام میشد و اضافه میکند؛ پرزیدنت عبدالفتاح السیسی در سخنرانی خود در اجلاس ریاض روشن ساخت که نام ممالک حامی تروریسم بدون شرم باید گفته شود….  و…  ضمناً مصر از سفیر قطر خواست که ظرف ۴۸ ساعت خاک مصر را ترک کند و متعاقباً سفیر خود را از قطر فراخواند.”

.. ” بعقیده استاد علوم سیاسی، مصطفی کمال السعید، رخداد امروز در انطباق با سر رفتنِ حوصله آمریکا از جریانهای اسلامی؛ بشمول حماس، و حزب الله لبنان، که هردو مورد حمایت قطر هستند میباشد.

” السعید میگوید؛ این رخداد همچنین مطابق با این موضع عربستان است که هیچ حمایت منطقه ایی از ایران، بعنوان دشمن قسم خورده خود را نمیپذیرد. او اضافه میکند که قطر، باید اینرا میدانست که اجلاس ریاض، جائیکه با حمایت دونالد ترامپ نشست آن برگزار شده است، زمان خوبی برای حمایت کردن از ایران نیست.”

پایان ترجمه گزیده هایی از اهرام آنلاین:

و ذیلاً گزارش اهرام آنلاین به انگلیسی:

…………………

Egypt, Arab states consider next step on Qatar

Egypt, Saudi Arabia, the United Arab Emirates, Bahrain, Yemen and the government of eastern Libya announced severing diplomatic relations with Qatar

Dina Ezzat , Monday 5 Jun 2017

El-Sisi

Saudi Arabia’s King Salman bin Abdulaziz Al Saud (L) stands with Egypt’s President Abdel Fattah El-Sisi during Arab-US Islamic Summit in Riyadh, Saudi Arabia (Photo Courtesy of Spokesman of Egyptian Presidency Facebook page)
Informed government sources in Cairo told Ahram Online on Monday that the decision by Egypt to sever diplomatic relations with Qatar might be the start of further measures that will be taken against Doha in coordination with other Arab countries.“Qatar has gone too far with its regional games, and the time has come to send a clear message to Doha that it cannot go on with its regional policies without having to face the consequences,” said one source who asked not to be identified.

A senior Egyptian government source says that “all options are open; we are currently thinking it through,” and further meetings and consultations among Arab countries are underway to decide the next move.

Early on Monday, Egypt, Saudi Arabia, the United Arab Emirates, Bahrain, Yemen and the government of eastern Libya announced severing diplomatic relations with Qatar.

The move came over a week after Cairo, Riyadh and Abu Dhabi announced a decision to block several satellite channels, websites and newspapers funded by or based in Qatar.

The three countries said that these channels, websites and newspapers are involved in promoting terror and inciting political instability.

One day earlier, the Qatari national news agency and state-run Qatari TV reported statements attributed to the Emir of Qatar suggesting the involvement of Saudi and Emirati leaders in illicit regional deals with the United States.

However, Doha said the statements were fabricated and published by the national news agency when its website was temporarily hacked.

An intensive anti-Qatari media campaign has since been adopted on Al-Arabiya, a mega satellite channel run by Saudi Arabia, and the UAE’s Sky News Arabia satellite channel.

Qatar has also faced criticism on Egyptian and Bahraini TV channels, both state-run and private, for its “attempts to interfere in the internal affairs” of other Arab countries – mostly on behalf of other forces, especially Iran.

Egypt has long criticised Qatar for hosting Muslim Brotherhood leaers and giving them access to media outlets.

Informed regional diplomatic sources told Ahram Online that it was this “Qatari interference in the internal affairs of other Arab countries” that has prompted the moves against Qatari, starting with the blocking of channels, newspapers and websites and culminating in the severing of diplomatic relations.

According to one informed official source, Egypt provided both Saudi Arabia and the UAE upon the convocation of the US-Arab Islamic Summit in Riyadh last month, with solid information to support the point it has long been arguing that Qatar has a “destructive role in playing political games to destabilise Arab states.”

Arab diplomatic sources said that a mediation attempt by Kuwait failed to resolve the matter, as Qatar declined to fully comply with specific demands put forward by Saudi Arabia, including the handing over of wanted activists and the freezing of relevant bank accounts.

Official sources in Cairo say that the move against Doha is overdue, and that President Abdel-Fattah El-Sisi made it clear in his speech at the Riyadh summit that the time has come for the countries involved in supporting terror to be named and shamed.

Cairo has announced that it informed the ambassador of Qatar that he needs to leave Egypt within 48 hours.

Egypt has not had an ambassador in Doha for three years, since it recalled its ambassador in protest of “Qatari allegations against Egypt.”

According to political scientist Mostafa Kamel El-Sayed, today’s development falls within the context the US administration’s intolerance of all Islamist movements, including Hamas and Hezbollah, that have the support of Qatar.

El-Sayed adds that the move also comes due to Saudi Arabia’s unwillingness to allow any regional support for its political arch-enemy Iran.

El-Sayed argues that Qatar must have seen the move coming since the Riyadh summit, where there was a clear agreement between the Trump administration and leading regional powers that this is not the time to have a good rapport with Iran, or to allow the support of Islamist movements, particularly those that Israel is at odds with.

It is also clear, El-Sayed added, that Riyadh, now with the support of Washington, is not willing to accept further military loss, either in Yemen or Syria, to militant groups that Qatar and Iran “supposedly support.”

El-Sayed argued that “the time has come for Qatar to reconsider” playing the take-it-to-the-edge diplomacy.

“I am not sure how Doha would handle the absolute boycott that Riyadh and Abu Dhabi imposed. I think it will have to backtrack on some things to accommodate its influential Gulf neighbours,” he said.

El-Sayed added that Qatar would also have to take into consideration the position of the US administration “given the Qatari keenness to keep the US military base” in Al-Attid.

…………………………

ضمایم و افزوده ها

مدیر امور هماهنگی مناطق آزاد در گفت‌وگو با ایلنا:

افزایش روابط تجاری با قطر از محور بندرعباس-قشم/ قطر بازار هدف محصولات کشاورزی و صنعتی ایران است/ وقت زیادی برای جذب بازار قطر نداریم

مدیر امور هماهنگی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی با بیان اینکه اولویت قطری ها برای افزایش سطح مناسبات تجاری با ایران افزایش صادرات از محور بندرعباس- قشم است، گفت: قطر می تواند بازار هدف محصولات غذایی، کشاورزی و صنعتی ایران باشد.

جعفر آهنگران، در گفت‌وگو با خبرنگار اقتصادی ایلنا درباره افزایش مراودات تجاری و اقتصادی با قطر از طریق مناطق آزاد کشورمان اظهار داشت: چندی پیش یک هیئت قطری از مناطق آزاد کشورمان بازدید داشتند و سه منطقه را برای افزایش روابط تجاری در اولویت قرار دادند که اولویت اول آنها بوشهر بود.

………………..

دنیای اقتصاد

۱۳۹۶/۰۳/۱

بررسی سه سناریو از تشدید منازعه در ائتلاف عربی

فرصت‌های زلزله عربی برای ایران

…………………………………………………………….
Naharnet

Iran Sends Five Planes of Food to Qatar

………………………….

تسنیم نیوز

ایران ۵ هواپیما حامل مواد غذایی به قطر ارسال کرد
…………..

AhramOnline

Ahmed Eleiba , Saturday 10 Jun 2017

The crisis between Cairo and Doha continues to deepen, with the former accusing the latter of regional meddling and supporting terrorist organisations

…………….

محسن سازگارا به خامنه ای: “تحویل خانه به صاحب خانه”

Share Button

پیشنهاد دوم: تمام اموال و املاک و ثروت هایی را که شما و نهادهای زیر نظرتان و سایر رانت خواران نزدیک به نظام از دست و دهان مردم دزدیده‌اند، به مردم برگردانید. این ثروت ها را ملی اعلام کنید و دولت را موظف نمایید تا این ثروت انباشته بیش از دویست میلیارد دلار را به صاحبانش برگرداند و صرف ایجاد کار برای میلیون ها بیکار در کشور و بهبود زندگی کارگران و معلمان و مزدبگیران نماید. اموال مردم را به مردم برگردانید.+ کامنت من در پائین

“تحویل خانه به صاحب خانه”

جناب آقای خامنه‌ای،

باسلام
از درون حلقه پزشکی شما خبر می دهند که حالتان مساعد نیست و احتمال می‌دهند که مرگ شما بسیارنزدیک است. ممکن است درست در نیاید و چند سال دیگر هم زنده بمانید. اما بالاخره دیر یا زود به قول ابوالفضل بیهقی، “فرمان می یابید” و جهان فانی را به سوی دیار باقی ترک می کنید. می خواهم به مصداق حدیث شریف نبوی “حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا وزنوها قبل ان توزنوا” (از خودتان حساب بکشید قبل از آن که از شما در روز جزاحساب بکشند و اعمال خود را بسنجید قبل از آن که اعمالتان را در آن روزبسنجند)، به شما در این حساب کشی کمک کنم و آینه‌ای جلوی چشمتان بگذارم تا خود و عملکردتان را در آن ببینید.

دریاب کنون که نعمتت هست به دست
کاین دولت و ملک می رود دست به دست (سعدی)

آقای خامنه‌ای:
شما ده سال به عنوان عضو شورای انقلاب و رئیس جمهور، درکنار آقای خمینی در ساختن نظام جمهوری اسلامی مسئولیت داشته‌اید و ٢٩ سال نیز به عنوان رهبرنظام مستقیما مسئول تمام اتفاقات کشور و دستاوردهای این نظام بوده‌اید. آن چه اکنون در کشور هست محصول رهبری شما است و خوب وبد آن در دنیا و آخرت به پای شما نوشته می شود. نگاهی به کشور بیاندازید. مردمی خسته، ناامید، گرسنه و خشمگین در کشوری پراز مشکل و نابسامانی دیده می‌شوند. در عرصه اقتصادی، نزدیک به نیمی از ثروت کشور در تملک شما و نهادهای زیر نظرتان مثل سپاه است. ازقول یکی از مسئولین بانک مرکزی نقل می‌کنند که بخشی ازدرآمد نفت تحت عنوان سهم رهبری دربانک مرکزی به حساب ویژه شما واریز می‌شود. به این ترتیب فساد بی‌سابقه‌ای که در تمام ارکان کشور موج می زند از خود شما شروع می‌شود. تورم وگرانی و بارسنگین مالیات کمرتوده مردم را شکسته و درهمین حال جمع اندکی از ارباب قدرت و اطرافیان شما درمیلیاردها ثروت بادآورده غوطه ورند و نعره‌های مستانه می‌زنند. بیش از صدهزارمیلیارد تومان از موجودی بانک ها که متعلق به مردم است به غارت رفته و با توقف گردش بانک‌ها، رکودی بی سابقه تمام کشور را در خود فرو برده و چرخ اقتصاد کشور زنگ زده و در واقع نمی چرخد. نخستین نتیجه این رکود هم بیکاری چندین میلیون نفر از جوانان کشور است.

در عرصه اجتماعی بیش از ١١ میلیون نفرحاشیه نشین شهرهای بزرگ هستند. بیش از سه میلیون نفر با دیو اعتیاد سر می کنند. دزدی، رشوه و ارتشاء بیداد می‌کند. محیط زیست کشور در معرض نابودی است و مردم حتی برای تامین دو عنصر حیاتی زندگی، یعنی آب و هوای سالم با مشکل مواجه هستند.

در عرصه فرهنگی، دانشگاه های کشور در نازل ترین سطوح تاریخ خود قراردارند. وضعیت علمی کشور برخلاف آمارغلطی که به شما داده‌اند و بارها تکرار کرده‌اید، با هر شاخصی اسفناک است و ایران از دایره چرخش علم و دانش درجهان جدا افتاده است. در عرصه هنر، هنرمندان درفشار وتنگنای سرکوب و اختناق و سانسورهستند. جمعی روانه زندان و گروهی آواره غربت شده و آن‌ها که مانده‌اند همچون گل سنگ از درون سنگ خارای فشارهای موجود بازهم گل می‌دهند، اما به صدها خون دل و جفای روزانه. البته حساب جمعی چاپلوس و شاعرانی انوری پیشه که به دربارشما راه دارند جدا است که ریزه خوار خوان قدرت و ثروت شما هستند.

در عرصه سیاست داخلی، در یک کلام هرکس غیراز شما می اندیشیده، یا خائن و مزدور اجنبی لقب گرفته و یا احمق و نادان. هزاران نفر در دوره زمامداری شما روانه زندان وحصر شده‌اند، صدها نفر به قتل رسیده ویا اعدام شده‌اند، تعدادی مفقود و سر به نیست شده و جمعی هم روانه غربت و آوارگی گشته‌اند. مردم از امکان تشکل یافتن در نهادهای مدنی محروم شده و پایه‌ای ترین حقوق و آزادی آن‌ها هم دستخوش سرکوب و اختناق قرارگرفته است.

در عرصه سیاست خارجی هم جنگ افروزی شما تا کنون در سوریه و یمن و عراق و لبنان و افغانستان صدها هزارکشته و مجروح و آواره به جا گذاشته است. میلیاردها دلارثروت کشور را به باد داده و ایران را در دنیا به انزوایی بی بدیل در تاریخ کشورمان دچار کرده و درعوض دست متجاوز روسیه را در تمام ارکان کشور بازگذاشته است.

آن چه نوشتم تنها یک از هزار و ذره ای از خروار است. شرح کامل آن، مثنوی را ازهفتاد من کاغذ افزون می‌کند. شما قدری از حصار چاپلوسان و سر سلطان به سلامت گویان بیرون بیایید، امکان دارید که بسیار روشن‌تر و کامل‌تر از آن چه توسط آینه امثال من پیش چشمتان گذاشته می‌شود، درد و رنج ایران و ایرانی را ببینید. به نظرم فهمیدن آن چه ملت می‌خواهند، دست کم از ورای چندین انتخابات در بیست سال گذشته کار دشواری نیست، اما شما دراین سالیان طولانی زمامداری‌اتان اصرار داشته‌اید که پیام مردم را نشنوید و به زبان تحکم و تهدید با آن‌ها سخن بگویید.

آقای خامنه‌ای نگویید این دولت‌های بر سرکار مقصر بوده‌اند و یا زید و عمر نتوانسته‌اند و یا لغت محبوب شما، دشمن نگذاشته است. وضعیت فعلی کشور آینه تمام نمای مدیریت و مسئولیت شما است. سی سال در رهبری یک کشور با این اختیارات گسترده، عمرکاملی است که می‌توانسته ایران را گلستان کند ویا در وضعیت اسفناک فعلی قرار دهد. کشوردرآستانه سقوط و فروپاشی قرارگرفته است. شما مسئول اصلی وضع موجود هستید.

متاسفانه شخص شما دیگر فرصت و عمر و استعداد ساختن ویرانه‌ها و جبران خسارت‌هایی که به این مرز و بوم زده‌اید را ندارید. اما برای جبران اندکی از آن چه تباه کرده‌اید برای این چند صباح عمر باقی مانده‌اتان سه پیشنهاد روشن و مشخص برایتان دارم و امیدوارم با توفیق در به کار بستن آن‌ها بتوانید قدری جبران مافات کنید والبته به مصداق آیه شریفه “ما توفیقی الا بالله”، دعامی کنم توفیق الهی هم دراین راه شامل حالتان باشد.

پیشنهاد اول: رئیس بی کیاست دستگاه قضا را تعویض و عفوعمومی برای تمام مخالفین سیاسی در داخل و خارج از کشور صادر کنید. زندانیان سیاسی و عزیزان در حصر را آزاد کنید. راه آشتی ملی را در پیش بگیرید و بگذارید گروه‌های مختلف مردم در فضایی سالم و با نشاط در ساختن ایران باهم همکاری و رقابت کنند. انقلاب تمام شده، بگذارید نسل جوان کشور از “شرایط حساس کنونی” بیرون بیاید و زندگی کند. به جای تکرار واژه دشمن، دوستی را بگذارید و به جای مرگ خواهی و پراکندن نفرت، زندگی خواهی و محبت را به مردم نثار کنید. شادی و امید را به مردم برگردانید.

پیشنهاد دوم: تمام اموال و املاک و ثروت هایی را که شما و نهادهای زیر نظرتان و سایر رانت خواران نزدیک به نظام از دست و دهان مردم دزدیده‌اند، به مردم برگردانید. این ثروت ها را ملی اعلام کنید و دولت را موظف نمایید تا این ثروت انباشته بیش از دویست میلیارد دلار را به صاحبانش برگرداند و صرف ایجاد کار برای میلیون ها بیکار در کشور و بهبود زندگی کارگران و معلمان و مزدبگیران نماید. اموال مردم را به مردم برگردانید.

پیشنهاد سوم: نظام ولایت مطلقه فقیه کارآمدی نداشته ودرهمه زمینه‌ها شکست خورده است. قدرت متمرکز در دستان یک نفر، جز فساد و عفونت در اطراف این کانون قدرت چیزی تولید نکرده است. قدرت فساد می آورد و قدرت مطلقه، مطلقا فساد می آورد. هنوز نمرده‌اید که بحران جانشینی برسرتصاحب این صندلی خون آلود آغاز شده و خون ریخته است. با اختیاری که دارید قانون اساسی جمهوری اسلامی را به رفراندوم بگذارید و اگر اکثریت مردم رای مخالف به آن دادند، با انتخاباتی آزاد، نظارت کنید تا مجلس موسسان منتخب مردم قانون اساسی جدیدی بنویسد و قدرت را به مردم برگرداند و این خانه را به صاحب خانه یعنی ملت ایران تحویل دهد. ایران را به ایرانیان برگردانید.

من آنچه شرط بلاغ است باتومی گویم

تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال (سعدی)

محسن سازگارا

خرداد ١٣٩۶

………………..

کامنت من بر نامه آقای سازگارا

اولاً از کاربران گرامی میخواهم فقط به بخشی از مطالبی که من طی این چند ساله اخیر جمع کرده و در زیر کپی میکنم نگاره فقط نگراهی بیاندازند. دوماً، ۶ یا ۷ سال پیش روزنامه فایننشال تامیز(تامیز مالی)طی گزارشی دارائی معروف به ستاد فرمان امام  که به خامنه ایی رسیده است را ۹۵ میلیارد دلار ارزیابی کرده بود. چندی پیش روئیتز هم گزارش از این ثروت داشت که آنرا ۹۵ میلیارد دلار برآورد کرده بود ولی این ثروت نمیتواند ظرف این مدت رشد نکرده باشد. بنا بر این به عقیده من میزان برآوردی دارایی همه بنیادها از جمله ۱۵ خرداد، بنیاد شهید، بنیاد مستضعفان و قرار گاه خاتم الانبیاء و دیگر منابعی که ما نمیشناسیم  خیلی بیشتر  ۲۰۰ میلیارد دلاری باشد که آقای سازگارا ذکر کرده اند. ضمناً یک سایت مرکز تحقیقتی عربی نیز لیست دارائیهای صدها میلون دلاری فرزندان خامنه ایی را با نام مراکزی که این دارائیها (عمدتاً امارت، سوریه، ونزوئلا) بکار افتاده یا سپرده شده اند را درج کرده بود که بعداً آنرا یافته در زیر درج میکنم.

و اما سخنی با خوانندگان این نامه!

دوستان در زمان شاه برای تنظیم، چاپ و پخش یک اطلاعیه ساده علیه رژیم شاه یک فعال سیاسی باید هم کلی زحمت میکشید و هم ریسک میکرد. امروز به برکت اینترنت و شبکه های اجتماعی همان کار پر دردسر و خطر ناک آنروز در سطحی بسیار وسیعتر را، با یک یا چند کلیک میتوان انجام داد. اگر میخواهیم حد اقل پیش وجدان سیاسی و ملی خود سر افراز باشیم یک چنین مطالبی را که نه بار گروهی یا سازمانی و نه بار ایدئولوژیک خاصی دارند و مسائلی عام و ملی هستند را با هزینه چند کلیک پخش کنید!

سوماً طرح و پخش شعار هایی که زمینه واقعی مادی و ذهنی در جامعه دارند مانند یک توپخانه بارو شکن بسیار مدرن است که هیچ دژی را در مقابل آن تاب ایستادن نیست. با تبدیل «دارائیهای دزدیده شده ملی شود و همه نهاد ها و اماکن مذهبی به کنترل دولت اسلامی در آید!»به یک گفتمان، تبدیل این شعار به دغدغه مردم از آن یک گفتمان بسازیم که راهبردی باشد برای هرکسی یا هر جریانی که مدعی قدرت است! رژیم در برابر مردمی شدن این شعار بسیار شکننده است.

ح تبریزیان

…………

Khamenei controls massive financial empire built on property seizures

KHAMENEI CONTROLS MASSIVE FINANCIAL EMPIRE BUILT ON PROPERTY SEIZURES

http://www.reuters.com/investigates/iran/?utm_source=Sailthru&utm_medium=email&utm_term=*Mideast%20Brief&utm_campaign=Mideast%20Brief%2011-13-2013#article/part1

 TREASURY TARGETS ASSETS OF IRANIAN LEADERSHIP

6/4/2013

………….

امپراطوری اقتصادی رهبر افشاء شد!

این؛ تیتر امروزِ روزنامه معروف و بسیار معتبر “داگنز ایندوستری” سوئد است. در باره این روزنامه بگویم این روزنامه اقتصادی و صنعتی که مرجع مؤسسات بزرگ اقتصادی سوئد است، نه خود دنبال اخبار جنجالی ژورنالیستی است و نه چنین اخباری را براحتی از هر منبعی درج میکند. و اینک اما، ترجمه اصل گزارش:

بروز شده در تاریخ   ۲۰۱۳\۱۱ـ ۱۱ ساعت ۲۲:۱۷

بنا برگزارش خبرگزاری رویترز  که براساس نتایجِ تحقیقات خود این خبرگزاری مبتنی است، بالاترین رهبر ایران آیت الله علی خامنه ایی،  بر ثروتی که معادل هریک از بخشهایی اقتصادی ایران است از طریق یک سازمان ستادی بر یک امپراطوری اقتصادی، کنترول دارد.

این امپراطوری اقتصادی که به بهانه اهداف خیره ایی توسط آیت الله خمینی در پایان  دهه ۱۹۸۰  تأسیس شد، طبق گزارش روئیترز، از طریق مصادره اموال خصوصی (افراد و نهادهای منتسب به رژیم سابق و حتی اموال دولتی  و بانکی ـ ح .ت ) تأسیس گردید.

حجم سرمایه این امپراطوری به ۹۵ میلیارد دلار( ۶۲۳ میلیارد کرون)بالغ شده و ارزش این میزان از ثروت  از کل درآمد سالیانه نفتی ایران تجاوز میکند.

********************************

کامنت من:

مسئله ایی که در رابطه با این گزارش، در برابر همه نیروهای سیاسی  از هر تیپ فکری قرار میگیردد اینست که برای مردم توضیح دهند؛ چرا بایستی چنین ثروت کلانی که بواقع هم یک امپراطوری اقتصادی است و ثروتی است که جزئی  از بیت المال و ثروت ملی است باید زیر نظر و تحت کنترل تملک شخص خامنه ای باشد. باید روشن شود که طی این بیست چند سال حکومت وی، او با این ثروت و درآمد جاری آن چه کرده است؟ در زمان شاه بنیاد پهلوی که از مصادره اموال و املاک کلان فتودالها در زمان رضا شاه تشکیل شده بود برای خود مدیریتی مستقل داشت و تحت تملک شخصی شاه نبود. گزارش مالی آن هر ساله منتشر میشد. حال چرا باید آقای خامنه ایی که از روضه خوانی به مقام معظم رهبری رسیده است این ثروت عظیم ملی ما را به تملک شخصی خود درآورده باشد که بعد از ایشان هم حتماً ولیهدش “آقا مجتبی” وارث آن خواهد بود.

سیدعلی خامنه ایی به چپاول و دزدی ثروت و سرمایه ملی مملکت توسط خود وجاهت و جنبه قانونی داده است. ولی این قانونیت بخشیدن به دزدی توسط او، هر چند برای ملت ایران خفت آمیز است، ولی تغیری در ماهیت مسئله نمیدهد. نکته دیگر اینکه  باید هیرارشی و هرم این نظام دزد سالار را ( kleptocracy ) در تمامیت آن در نظر گرفت و نه تنها شخص” رهبر”.

Iranskt imperium kartlagt

Uppdaterad 2013-11-11 22:17. Publicerad 2013-11-11 21:51

Foto: TT

Irans högste ledare, ayatolla Ali Khamenei, kontrollerar via organisationen Setad ett affärsimperium med tillgångar värda 95 miljarder dollar (cirka 623 miljarder kronor), rapporterar Reuters med hänvisning till en egen kartläggning.

Värdet överstiger Irans årliga oljeexport med 40 procent.

Imperiet har betydande poster i så gott som varje sektor i Irans ekonomi, inklusive finans, olja och telekommunikation.

Setad, som grundades för välgörande ändamål av ayatolla Ruhollah Khomeini i slutet av 1980-talet, ska enligt Reuters i första hand byggts upp genom expropriation av privat egendom.

……………………..

دیلی تلگزاف

The Telegraph

9:44AM GMT 12 Nov 2013

Ayatollah Ali Khamenei controls £۶۰ billion financial empire, report says

Iran’s supreme leader and pivotal political figure has used a vast financial empire to secure his power, according to an investigation

…………………..

…………………..

مرکز تحقیقات عربی برای ایران

بسوی تغیرات بنیادی!

Share Button

بعنوان آخرین کامنت برای اینکه خواننده را به توهم دوچار نکنم نظرم اینست که روحانی و خود خامنه ایی در صدد یافتن راه حل اساسی برای بحران مملکت نیستند بلکه آنها میخواهند شرایطی فراهم کنند که رهبران مردم و نیروهای منتقد نظام را دور بزنند تا بلکه خود رأساً پس از حذف مانور آمیز سیاسی و نرم آنان، شعار های آنها را مصادره کرده و با اجرای آنها در چهار چوب محدود منافع خود، از پل خطرناک پیروزی و غلبه بربحران بگذرند، امری که ابداً شدنی نیست. بنا بر این مردم پس از این انتخابات و در سایه شرایط بوجود آمده و موازنه جدید میدانی نیرو، نباید به امید روحانی و وعده های او  بنشینند بلکه باید با بسیج و سازمانیابی خود از پایه حرفه ایی گرفته تا سطح سیاسی، این مصالحه ملی را مانند جام زهر به رهبر مملکت و کُل هیئت حاکمه بنوشانند.

بحران فراگیر مملکت راه حلهای رادیکال میطلبد زمان تنگ است

رئیس جمهور، حسن روحانی دیروز سید حسن خمینی، محمد خاتمی و جهانگیری را برای افطار بمنزل خود دعوت کرده بوده است. این همان روحانی ای است که در سخنرانی مراسم قدس پس از انتخابش در ۹۲ علیرغم حمایت رهبران جنبش سبز از او در انتخابات، همصدا با باندهای افراطی حاکم به سران «فتنه» تاخت تا از ابراز سرسپردگی از آن باندها عقب نیفتد. این همان رئیس جمهوری است که علیرغم برنده شدنش در ۹۲ بواسطه حمایتِ از جمله هاشمی رفسنجانی حاضر نشد بطور رسمی خود را به او نزدیک نشان دهد و گاهی با او دیدار کند و دیدار ازسید محمد خاتمی دیگر بماند.

روحانی در دوره اول ریاست جمهوریش تقریباً بجز حل نسبی مسئله تحریمها و تنش زدایی نسبی با غرب که خواست خود خامنه ایی بود، به هیچیک از وعده های داده شده خود به منتخبین خویش در مسائل داخلی عمل نکرد. نه از بازداشتهای خود سرانه جلوگیری کرد و نه از افزایش تعداد اعدامها در این دوره کاسته شد و نه از تعقیب و پیگرد منتقدین. او سفت و سخت در پشت سر توسعه صنایع نظامی و موشکی ایستاد و در فردای پیروزی انتخاباتی اش گرمترین پیامها را برای بشار اسد و حزب الله لبنان و حماس داد.

من ظرف این دوهفته گذشته از انتخابات اخیر، به  رفتار غیر عادی، سنت شکنانه و جسارت آمیز روحانی در این ایام زیاد فکر کرده ام. در نام بردن علنی و مکرر و محترمانه او از هاشمی و مهمتر از آن سید محمد خاتمی علیرغم تخطئه نام او از طرف صاحب منصبان حکومتی، بکار بردن عنوان اصلاحطلبی و اصلاحطلبان بعنوان یک مقوله مجاز و تابو زدایی از این دو مفهوم در مناظرات و سخنرانیهای انتخاباتی و پسا انتخاباتی و اشارات مستقیم به حصر و وعده های دیگری که تا کنون به مسائل ممنوعه  مبدل شده بودند.

این سئوال پیش میآید که چه اتفاقی افتاده که چنین چرخشی در رفتار او رخ داده و ظاهراً میرود که تند تر هم بشود. اینکه بگوئیم رأی ۲۳ میلیونی و حمایت مردم از روحانی با فراخوانهای آن بزرگان از او آدم دیگری ساخته و یا او را به غیرت آورده یا او پیام مردم را گرفته است، ساده اندیشانه ترین پاسخ به این سئولات است.

این روزها کم کم دیگر علنی گفته میشود که شورای امنیت ملی مسئول حصر بوده است و همین ارگان است که میتواند از رهبران جنبش سبز رفع حصر کند. تا همین جا، رژیم توانسته است از برکت مانور های روحانی، حد اقل به نیمی از هدفش که برداشتن مسئولیت حصر از گردن شخص خامنه ایی بوده و انداختن آن به گردن ارگان یا شخص دیگری برسد.

خمینی با چهره و اقتدار کاریسماتیکی که داشت توانست خود مسئولیت ادامه جنگ را پذیرفته جام زهر را شخصاً سر بکشدبدون اینکه با نوشیدن آن جام جان دهد ولی خامنه ایی در آن وضع و اقتدار سیاسی نیست که بتواند جام زهر رفعِ حصر را بنوشد و از نظر سیاسی زنده بماند، لذا، از این روست که تصمیم روی حکم حصر که با او بوده است شکستن آن بگردن شورای امنیت ملی، بعنوان یک ارگان حقوقی میافتد و برای چنین ارگانی رفع حصر خراب کننده و حیثیتی هم نیست زیرا برای آن، قداست آفرینی امام گونه و ولایی هم نشده است. اگر رسماً اعلام میشد که خامنه ایی حکم دهنده حصر بوده است و حالا تسلیم مقاومت رهبران جنبش سبز و خواست مردم شده است، این یعنی عقب نشینی رهبر عظما در مسئله ایی که هم خود او و هم حواریونش آنرا بیش از آن حیثیتی کرده اند که با لغو آن دیگر حیثیتی برایشان بماند.

مسئله حصر را میتوانیم با فتوای قتل سلمان رشدی مقایسه کنیم که این خمینی بود که فتوای قتل او را داد ولی لغو آن فتوا بعهده سید محمد خاتمی در مقام رئیس جمهور کشور گذارده شد و نه خامنه یی بعنوان ولی فقیه و جانشین خمینی و صاحب فتوا .

مسئله برجام نیز چنین بود و این خود خامنه ایی بود که فرمان توافق برجام و محدوده آنرا تعین کرده بود ولی در اینجا هم  او نمیخواست بعنوان تصمیم گیرنده تلقی و شناخته شود تا در صورت شکست چنین مسئله استراتژیکی، شکست خُرد کننده آن کمر او و نظام را نشکند.

کلاً این از سیاست های خامنه ایی بوده، هست و خواهد بود تا روی مسائل کلان و استراتژیک خود تصمیم بگیرد ولی مأموریت ظاهری فرایند تصمیم گیری و اجرایی کردن آنها و برگشتن از آنرا در صورت شکست به شخص یا ارگان دیگری محول کند تا بعنوان ضربه گیر تصمیمات غلط  مقام رهبری عمل کنند.

دعوت روحانی از سید حسن خمینی، سید محمد خاتمی و جهانگیری برای افطار دیروز نیز برای چاق سلامتی نبوده است و تصمیمی نبوده است که از سوی خود روحانی گرفته شده باشد.(البته جهانگیری معاون اوست و مسئله نیست)

باید چنین نتیجه گرفت که خامنه ایی پس از شکست تلاشش در بیرون آوردن ابراهیم رئیسی از صندوق آراء و روبرو شدن با نتیجه غیر منتظره میزان آرای روحانی و با درک دقیق و درست این مسئله که اقلاً ۲۰ میلیون از آن ۲۳ میلیون آرای روحانی، نه آرای ثابت خود او بلکه آرای استقراضی  و توصیه ایی موسوی، کروبی، خانواده هاشمی و مراجع محترمی مانند صانعی و بیات زنجانی و دستغیب و درآخر هم سید محمد خاتمی بوده است. خامنه ایی فریاد «یا حسین میر حسین» را که در جریان انتخابات در اکثر مراسم سخنرانیهای روحانی در فضای محل سخنرانی او طنین افکن شده بود را شنید(همانجور که شاه طنین فریاد میلیونی مرگ بر شاه در خیابانها را و پیام انقلاب مردم را) و فهمید که ۸ سال سرکوب و هجمه رسانه ایی بلا انقطاع با تمام امکانات سپاه، منابرمساجد و هیئت های عزاداری و سکوهای خطبه های نماز جمعه علیه آن رهبران محصور  نتوانسته است ذره ایی از محبوبیت رو به تزاید آنان و رهبر اصلاحات و مرحوم هاشمی بکاهد. جالب اینجاست که هرکس که خامنه ایی با او مخالفت کرد در بین مردم محبوبیت یافت مانند مرحوم هاشمی که مردم او را هم تا زمانی که بی بصیرت اعلام نشده بود از بدنه نظام و یاور رهبر میدانستند و بمجرد پشت کردن رهبر به او، او محبوبیت یافت.

خامنه از این حد شعور برخوردار هست که پایان فاجعه بار این راه را برای خود و نظام تحت رهبریش پیش بینی کند.

 با رعایت احتمالات، بنظر من؛ در کنار نمایش قدرت جنبش سبز و اصلاحطلبی، خامنه ایی میداند یا پی برده است که اقتصاد ورشکسته مملکت برای مدت زمان طولانی دیگر اجازه ادامه ماجراجوئیهای رژیم در سوریه، عراق، یمن و لبنان و چالشگری با غرب را نمیدهد. خامنه ایی دریافته است یا باید دریافته باشد که فضای استبدادی و اختناق، اگر سلطه او را موقتاً تثبیت و بلا معارض کرده است ولی در کنار آن چنان فساد فراگیری ایجاد کرده است که مملکت را بجائی میراند که در آنجا «نه تاک ماند و نه اثری از تاک نشان»، جائیکه تمام ساختار اقتصادی فرو بریزد و در پسآمد آن خود نظام نیز.

خامنه ایی باید دریافته باشد که غلطیدن تدریجی او در موضعی علیه مردم  و وادار شدن او به دروغگوییهای وقیحانه علنی رو در روی مردم او را روی یک صندلی زوار دررفته قدرتیقرار داده است که نیروهای فرصت طلب، سود جو  و محافل قدرت طلب نظامی و امنیتی آنرا بزور ابزار خشونتِ امنیتی و نظامی روی پایه هایش نگاه داشته اند و هر لحظه ممکنست چفت و بستهای آن از هم بگسلد و او با سربزمین سقوط سقوط کند و  این نیروهای که او را روی آن نشانده اند، در صورت چرخش بیشتر اوضاع، لحظه ای در رها کرد او برای سوار شدن به قطار بعدی تردیدی بخود راه نخواهند داد. چندان سخت نیست که بدانیم آن نیروهایی که براحتی شرافت را زیر پا نهاده، و بر موسوی، کروبی، هاشمی و خاتمی، علیرغم اینکه میدانستند حق نیست و اخلاقی هم نمیبابشد، به ناروا هجمه بردند نمیتوانند نیروهای قابل اعتمادی برای هیچ کس باشند و نه تنها خامنه ایی.

سید علی خامنه ایی باید فهمیده باشد که غلطیدن او بسوی مشتی روحانی فاسد، فرصت طلبِ بوقلمون صفت و عاری از پایگاه مردمی و مذهبی و باندهای مافیایی سپاه  او را به منفور ترین چهره سیاسی در مملکت تبدیل کرده است که این نفرت، خود را در رأی دادن مردم به اشخاصی که او را، درست یا غلط، فاصله دار با او میدانستند در این ۳ انتخابات اخیر نشان داده است.

نتیجه رأی گیری انتخاباتی این دوره نشان داد با اینکه خامنه ایی در رأس قدرت قرار دارد، و برحسب قاعده در همه دنیا، خودِ قدرت، هرکه میخواهد آنرا داشته باشد، همواره میزان معنی از آرای ثابت توده های عادتی و فتوایی را تأمین میکند؛ حد اکثر رأی شخص او در جامعه، همان آرای ۳ میلیونی سعید جلیلی باضافه شاید یکی دو میلیون آرای دیگرنامزدهای مورد نظر او باشد. در این انتخابات هم، با کسر حد اقل ۶ ـ ۷ میلیون کسانی که بخاطر وعده های رفاهی به رئیسی رأی دادند، از آرای ۱۶ میلیونی رئیسی حد اکثر بین ۸ ـ ۹ میلیون رأی برای خامنه ایی میماند که در صورت به رأی گذاشته شدن شخص او، خود را نشان خواهد داد، با این توضیح که اکثریت عمده همین تعداد هم نه فدائیان رهبر و ولایتمداران پایدار بلکه نانخوران و رانتبران رهبریت او هستند و او باید خود اینرا بداند بدون این جایگاه میزان آرای او ۰ است. او باید علاوه بر اینها به ترکیب فرهنگی دموگرافیک هواداران خود نیز واقف باشد که آنرا عمدتاً گروههای بی هویت نان به روز خور، بی سواد و لومپن تیپ تشکیل میدهند. کافیست نگاهی به تیپ دموگرافیک و اجتماعی هواداران موسوی و کروبی بیاندازیم و این دو تیپ اجتماعی فرهنگی را باهم مقایسه کنیم.

این افلاس سیاسی رهبری در شرایطی است که مملکت با مشکلاتی روبروست که مدتهاست از تاریخ حل آنها از راههای اصلاحطلبانه گذشته است. البته این ابداً بدین معنا نیست که این مشکلات فقط و یا باید از طریق یک انقلاب تمام عیار اجتماعی و سیاسی حل شوند. ولی بمعنای اینست که این مشکلات متراک شده که در برابر رژیم و مملکت قرار دارند مانند حل مسئله حصر، حل مسئله تنش با همسایگان عرب در خلیج فارس، حل مسئله با غرب عموماً و با امریکا خصوصاً، حل مسئله فساد فراگیر و و رُکود اقتصادی… ، راه حل عاجل و سریع میطلبند و دیگر راه حلهای اصلاحطلبانه، تدریجی زمانبر درمان آنها نیستند.

وضعیت وخیم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مملکت و بحران فراگیر و همه جانبه ایی که بقول لنین، هم دامن حاکمان و هم ملت و جامعه را گرفته است ابداً دیگر اجازه نمیدهند زمان زیادی برای حل این مسائل گذارده شود. مثلاً مسئله فساد اقتصادی و اداری مسئله ائی است که فقط با بسط وسیع آزادیهای دموکراتیک در حد دموکراتیزه کردن کامل فضای سیاسی کشور برای ایجاد نظارت مردمی بر عملکرد دستگاههای دولتی میسر است و دستگاه فاسد قضایی و دیگر دستگاههای فاسد بوروکراتیک خود قادر به مبارزه با فساد نیستند و اگر دولت روحانی بخواهد دنبال چنین راهبردی باشد باید پیه یک انقلاب زیرو رو کننده تمام عیار را به تن خود و رژیم بمالد.

فساد زدایی از سرتاپای نظام مستلزم تصفیه وسیع دستگاه قضایی و اداری، آزاد گذاردن و تشویقِ ایجاد نهادهای مدنی و حرفه ایی، و آزادی کامل رسانه ایی و گردش اطلاعات است که میتوانند بازوی مؤثر دولت در سالم سازی دستگاه دولتی باشند. بدون یک چنین راه حلهای ریشه ایی سریع و جراحی گونه، فساد زدایی از مملکت، تعدیل و نهایتاً حل بحران غیر ممکنست.

دیروز روحانی در یک خطابه پُر طمطراق خطاب به مردم گفت و از آنان خواست که در فسادزدائی به کمک کنند. او از مردم خواست فساد، سوء مدیریت و سوء استفاده از قدرت و.. ، را مستقیماً به او گزارش دهند و قسم خورد و وعده داد که افراد خاطی و فاسد را برکنار کند. این گونه برخورد غیر کارشناسانه با مشکل پیچیده فساد، یعنی هنوز دوزاری آقای روحانی نیفتاده است.

یک جامعه گله ایی و فاقد نظم تشکیلاتی مدنی و حرفه ایی هرگز نه تنها نمیتواند کمکی برای دولت در روند سالم سازی مملکت باشد بلکه خود  این حرکت به موجی از کارهای نمایشی و مخرب از طرف خود فرصت طلبان منجر میشود که تشدید کننده بحران خواهد شد. فقط سازمانها و انجمن های حرفه ایی، مدنی و احزاب واقعی ریشه دار هستند که بخاطر پشتوانه مردمی خود و بخاطر معرفی خود به جامعه و ایجاد سرمایه سیاسی میتوانند مسئولیت پذیرانه، به مکانیسم انتقالی چنین تحول سالمسازانه ای تبدیل شوند.

اینکه رئیس جمهور بخواهد از فراز سر نهادهای نمایندگی مردمی چه مدنی، سیاسی یا حرفه ایی با مردم ارتباط برقرار کرده و از آنها برای موفقیت خود در سالم سازی کشور کمک بگیرد، علیرغم ظاهر مردمیش یک رویکرد کلاسیک فاشیستی و در ساده ترین کلمه پوپولیستی است ولو اینکه برای نیات و رهیافتهای غیر فاشیستی اتخاذ شود.

فقط یک دموکراسی نظام مند که نظارت مردم و وسایل ارتباط جمعی را بر عملکرد دستگاههای دولتی تأمین کند، یک دستگاه قضائی تصویه و سالم سازی شده میتواند از پس فساد در هر سطحی برآید، نه اینکه با  ارتباطات مستقیم افراد مملکت با شخص رئیس جمهور یا ارگان ریاست جمهوری که هدف آن میتواند دور زدن نهادهای مردمی و شخصیت های  مردمی و منتقد حکومتی باشد.

بیرون آمدن از انزوای سیاسی در منطقه راهی بجز دست برداشتن از ماجراجوئی، از مداخله در امور داخلی دیگر کشورها، بدون دست کشیدن از جاه طلبیهای ابر قدرت منشانه در منطقه، بدون دست کشیدن از صدور تروریسم شیعی،بدون دست کشیدن از مرگ برآمریکا گفتن و  بدون مبازره با فرهنگ و شعار آئینی شده آمریکا و اسرائیل ستیزانه ممکن نیست.

من فکر میکنم اگر سیاست خارجی مملکت بروال گذشته حتی به روال دوران خود روحانی پیش رود، روزی بیاید که حزب الله لبنان، جهاد اسلامی و حماس هم اسرائیل را برسمیت شناخته با آن رابطه برقرار کنند در حالیکه در مملکت ما هنوز شعار نویسی های مرگ بر اسرائیل روی دیوارهای شهر اشتغال زا و همچنان مصرف کننده عمده رنگ در مملکت باشند.

توضیح اینکه چندی پیش حماس اساسنامه خود را تغیر داد و هدف محو اسرائیل را از آن حذف کرد. تمام کشورهای حاشیه خلیج در راه زمینه سازی برای گشایش باب رابطه رسمی با اسرائیل هستند و در اینراه دشمن سازی ایران و سیاست های جاه طلبانه شیعی رژیم کمک کرده است تا حکومت ما جای اسرائیل را برای اعراب بعنوان دشمن اصلی بگیرد.

رهیافتهای بحران زدایی مورد اشاره ؛ یعنی راه حل های ریشه ایی و انقلابی و کارساز. اتخاذ چنین راه حل هایی اگر با تعامل با رهبران مورد احترام مردم از طراز موسوی، کروبی و خاتمی باشد میتواند بدون به خطر انداختن  اصل نظام، مملکت را از ورطه نابود کننده کنونی و تبدیل شدن آن به کره شمالی این منطقه نجات دهد.

خامنه ایی باید بداند که اغلب سرسخت ترین مخالفان او هم، حاضر به زیرو و رو کردن اوضاع مملکت نیستند و ترجیح میدهند امور از راه مصالحه ملی با یک راه حل مرضی الطرفین از نوع مصالحه رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی با کنگره ملی آفریقا به رهبری نلسون ماندلا سامان یابد. سیر شدت یابی بحران در مملکت و پیرامون آن وقت زیادی برای هیئت حاکمه برای گزینش راه باقی نگذارده است یک راه به جهنم نابودی و دیگری بسوی مصالحه ملی و دست کشیدن از استبداد میرود.

بعنوان آخرین کامنت برای اینکه خواننده را به توهم دوچار نکنم نظرم اینست که روحانی و خود خامنه ایی در صدد یافتن راه حل اساسی برای بحران مملکت نیستند بلکه آنها میخواهند شرایطی فراهم کنند که رهبران مردم و نیروهای منتقد نظام را دور بزنند تا بلکه خود رأساً پس از حذف مانور آمیز سیاسی و نرم آنان، شعار های آنها را مصادره کرده و با اجرای آنها در چهار چوب محدود منافع خود، از پل خطرناک پیروزی و غلبه بربحران بگذرند، امری که ابداً شدنی نیست. بنا بر این مردم پس از این انتخابات و در سایه شرایط بوجود آمده و موازنه جدید میدانی نیرو، نباید به امید روحانی و وعده های او  بنشینند بلکه باید با بسیج و سازمانیابی خود از پایه حرفه ایی گرفته تا سطح سیاسی، این مصالحه ملی را مانند جام زهر به رهبر مملکت و کُل هیئت حاکمه بنوشانند.

ح تبریزیان

اعتصاب غذا یک حرکت استشهادی و نه یک کُنشِ مبارزه مدنی

Share Button

چکیده … اعتصاب غذای مرسوم شده در زندانهای ایران در اعتراض به بی قانونی و حق کشی را باید بعنوان نوعی خودسوزی فردی و عملی استشهادی، برای جلب حمایت یا حتی همبستگی ترحم آمیز جامعه تلقی کرد که افشاء کننده ترین دلیلی است که عیار قمپز درکردنهای انتخاباتی  و مردمسالاری دینی دولتمردان و حکومت ما را عیان میکند. تا وقتی در این جامعه افرادی از نوع همین اسماعیل عبدی برای شنیده شدن صدای اعتراض خود مجبور به اعتصاب غذا میشوند و تا پای مرگ میروند، جایگاه تاریخی جامعه ما را از نظر ساز و کارهای مدرن و مدنی باید در ردیف جوامع قرون وسطی تلقی کرد که در آنها  فرمان و اراده داروغه شهر فرمان الهی و اصل قانون است ولو اینکه هر روزه هم در آن انتخابات تازه ایی برگزار شود.

         گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست        (جناب روحانی) آنچه البته به جائی نرسد فریاد است

جامعه مدرن مردم را در مقیاس میلیونی در حرفه های مختلف از نظر حرفه ایی، خدماتی و اقتصادی سازمان داده است. با تبدیل شدن این قدرت سازمانیافته حرفه ایی به سازمانی مدنی با مطالبات حرفه ایی، آین نظم و نظامات حرفه ایی به اهرم قدرت برای کسب حقوق حرفه ایی تبدیل میگردند. در سطحی عالیتر با قرار گرفتن چنین سازمانها و نهادهای مدنی در پشت سر مطالبات سیاسی و جریان های سیاسی، یکی  از سنگ پایه های دموکراسی در یک کشور نهاده میشود.

در مبارزات مطالباتی حرفه ایی، قدرت هر فرد و جمع افراد آن حرفه در نقش کارکردیشان در ساختار اقتصادی و مدیریتی جامعه نهفته است و نه در تعداد کَمّیِ افراد و یا بعنوان فردی از افراد جامعه.

در عرصه اجتماعی و اقتصادی اقشار ، طبقات وگروههای مختلف اقتصادی و اجتماعی با هم روی یاروی میشوند و در این رویارویی در نقطه ایی به تعامل و تفاهم میرسند که  به نسبت توازن نیروی اجتماعی اقشار و گروهبندیهای متعارض، آن نقطه به تنظیم قانون بعنوان قرارداد اجتماعی ختم میشود که حد و حدود حقوق هر گروهی را نسبت به دیگری و رابطه آنها را با دولت تعین میکند در پشت سر چنین قوانینی که حاصل توازن نیروی اجتماعی اقتصادی گروههای مختلف است دستگاه قضائی و اجرائی قرار میگیرند که داور و ضامن اجرای آن قوانین میباشد.

چنین مجموعه ایی از قوانین تنها روی روی کاغذ نیست که وجود دارند. اقتدار و اعتبار آنهاهم ذاتی و قائم بخود نمیباشد بلکه به نسبت تعهد و ایستادگی دستگاه قضائی و دستگاه دولت در اجرائی کردن مناسب آنها بعنوان ضامن اجرایشان، در جامعه اعتبار یافته و اِعمال میشوند.

ولی از این مهمتر، اقتدار سازمانیِ خود آن نهادهای حرفه ایی که افراد هر حرفه عضو آن هستند میباشد که قاطع ترین تضمین حاکمیت تمام و کمال آن قوانینِ ناظر بر منافع حرفه ایی میگردند، تا اگر دستگاه قضائی و اجرائی نتوانستند به وظیفه اشان عمل کنند، آن نهاد های حرفه ایی با سازماندهی اعتصابات و اعتراضات خیابانی فلج کننده یا طی فرایندهای انتخاباتی با جانبداری یا مخالفت خود با جریانهای قانون گریز، دستگاه قضائی و اجرائی کشور را وادار به اجرای آن قوانین کنند و با قدرت تشکل سازمانی خود مانع تجاوز یا حق کشی نسبت به خود و افراد تحت پوشش سازمانی خویش گردند. و چنین بوده است که دموکراسی در تمام جوامع دموکراتیک بر اساس موازنه نیروی اجتماعی در مرزبندیهای معینی به تفاهم و تعامل رسیده و در آنجا قوانین بعنوان قراردادهای اجتماعی شکل گرفته و اعتبار یافته اند.

در کشورهای استبدادی نظیر کشور ما، در پشت سر قوانین مدافع اقشار و طبقات محکوم، نه قدرت قضائی هست نه دولتی و نه اقتدار سازمانیِ تشکلهای حرفه ایی خود این اقشار و طبقات، از اینروست که حتی در  آنجا که در جهت احقاق حق یک فرد از یک گروه اجتماعی و حرفه ای قوانینی برای بزک نظام ظالمانه حقوقی تصویب شده اند، بعلت فقدان نیروی میدانی و اهرام های ضرور برای اجرائی کردن آنها، آن قوانین بلا اجرا می مانند و حتی گاهی همان قوانین هم از سوی مدعیان که قدرت دارند بنفع خود آنها و طرف قوی تفسیر شده به اجرا گذارده میشود و یا بطور ساده به مسخره گرفته شده لگد مال میشوند.

اگر یک مأمور راهنمائی یک برگ جریمه برای یک شوفر تاکسی صادر کند، در پشت سر آن برگ ساده جریمه و آن مأمور، تمام نیروی پلیس و دستگاه قضائی و در پشت سر آنها ارتش و سپاه و دستگاه دولتی ایستاده است. پس تمرد از پرداخت آن جریمه حتی اگر به ناروا هم صادر شده باشد اساساً به کله آن راننده خطور نمیکند.

حال اگر آن مأمور راهنمایی هوس کند ضمن صدور قبض جریمه چند فحش ناموسی هم به آن راننده داده و چند سیلی هم به او بزند، که البته برای اینگونه تخلفات هم، قانون، جریمه و مجازات وجود دارد ولی آن راننده بینوا کجا میتواند اهرم های لازم را بیابد و بکار بیاندازد تا آن قانون لگدمال و عملاً به گور سپرده شده را بیاری خود بکار گیرد تا آن مأمور خاطی مجازات قانونی شود.

روی این اصل در این مملکت فقط آن قوانینی ضمانت اجرائی دارند که اقویا در پشت سر آنها هستندو بقیه عملاً کشک و پشم و لاطائلات می باشند.

و اما اگر آن راننده تاکسی فحش و کتک خورده بخواهد بعنوان یک انسان دست به اعتصاب غذا بزند یا مانند آن طحاف تونسی که خود سوزی اش موجب بهار عربی شد خود را آتش بزند، این دیگر بدین معناست که او نه در یک جامعه مدرن و قانونگرا بلکه در جامعه ایی از نظر قانونگرایی و قدرت مدنی، قرون وسطائی زندگی میکند که در آن فرمان داروغه شهر در حکم فرمان الهی و قانون است و تفاوتی نمیکند که آن شهر با بهترین اتوبانها و آسمان خراشها شهریت یافته باشد یا در آن، جاده ها و خیابانهای مالرو  شبکه ارتباط شهری باشند.

در چنین جامعه بظاهر مدرنی که در آن صدها هزار تاکسیران و میلیونها راننده حرفه ایی وجود دارد و شبکه ترانسپورت تمام سیستم اقتصادی و اداری مملکت را میچرخاند و میتواند در صورت حرکت متحد و مشترک خود مملکت را فلج کند، اعتصاب غذای اعتراضی آن راننده یعنی؛ صاحبان آن حرفه از تبدیل کردن قدرت بالقوه عظیم حرفه ایی و متشکل خود به قدرت مدنی بازمانده اند و در قرون وسطای غیر مدنی زندگی میکنند. این مانند کسی است که میلیاردر باشد ولی نتواند از ثروتش (ثروت بلوکه شده اش) برای یک لقمه نان استفاده کند و از ناچاری برای سیر کردن شکم خود به گدائی بیفتد.

اعتصاب غذای این راننده یا خود سوزی آن، یعنی در چنین مملکتی ذره ایی آزادی مدنی وجود ندارد و لاف زدن روی مردمسالاری دینی یک هذیان گوئی مردم فریبانه است که تکرار آن با صداقت مردمی تباین دارد.

اعتصاب غذای مرسوم شده در زندانهای ایران در اعتراض به بی قانونی و حق کشی را باید بعنوان نوعی خودسوزی فردی، برای جلب حمایت یا حتی همبستگی ترحم آمیز جامعه تلقی کرد که افشاء کننده ترین دلیلی است که عیار قمپز درکردنهای انتخاباتی و مردمسالاری دینی دولتمردان و حکومت ما را عیان میکند.

تا وقتی در این جامعه افرادی از نوع همین اسماعیل عبدی برای شنیده شدن صدای اعتراض خود مجبور به اعتصاب غذا میشوند و تا پای مرگ میروند، جایگاه جامعه ما را از نظر ساز و کارهای مدرن و مدنی باید در ردیف جوامع استبدادی قرون وسطی تلقی کرد که در آنها  فرمان و اراده داروغه شهر فرمان الهی و اصل قانون است ولو اینکه هر روزه هم در آن انتخابات تازه ایی برگزار شود.

تحمیل غیر مستقیم و عاری از جبرِ مستقیمِ مشارکت انتخاباتی با وسوسه کردن مردم به جلوگیری از خراب تر شدن اوضاع یا به امید بهبودی مختصر و کشاندن آنها به پای صندوقهایی که گزینه های انتخابی آن از قبل تعین شده اند؛ به مسخره گرفتن انتخابات بمعنای واقعی آنست. بسیاری استبدایها از جمله استبداد نوع عربستانی  که این روزها زیاد مورد مقایسه قرار میگیرد، صدها بار از این مردمسالاری ضد مردمی که ما داریم بهتر است. زیرا در آن ممالک، فریب مردم در کار نیست و حکومت خود بدلیل چیرگی روابط سنتی، با مراعات منافع مردم تا حدود بسیار زیادی برای آنها ضرورت انتخابات را از بین برده است و برگزاری انتخاباتهایی از نوع ما در آنجا فقط شارلاتهای بازار سیاست و کلاشان دینی را در آن ممالک جایگزین همان دیکتاتورهایی میکند که هرچند اقتدارگرایانه ولی اقلاً مسئولانه و پدرانه با مردم خود رفتار میکنند و اگر لوکس هم زندگی میکنند بیت المال را تاراج نمیکنند.

دموکراسی، نمایش انتخاباتی عملاً فیلتر شده نیست بلکه قدرت مدنی متکی به قانون و تَشَکُل حرفه ایی نهادهای مدنی و حرفه ای و بر پایه آنها قدرت تَحَزُبیِ احزابی واقعی و نه شبه احزابِ پرورش یافته در فضای استریل گلخانه ای است. این؛ سامان مدنی و تحزبی است که نخستین سنگ پایه های دموکراسی و یا بزبان اسلامی شده، مردمسالاری را بنا مینهند نه صندوقهای انتخاباتی اخته شده.

اقتدار یک راننده از نظر تأمین حقوق حرفه ایی و مدنی اش در نقشی است که او بعنوان راننده دارد، اقتدار  یک معلم و دبیر، از همان رابطهِ برخاسته از جایگاه شغلی اش برمیخیزد. پس اولاً این اعتصاب غذا ها را به نوعی خود سوزی فردی و استشهادی باید تعبیر و تفسیر کرد که کمترین ارتباطی با مدرنیت و مدنیت یک جامعه و حاکمیت سازو کارهای دموکراتیک و قانونی در آن جامعه ندارد. عنوان اقدام استشهادی برای این گونه کُنشهای خود سوزانه فردی، عنوان بسیار مناسب تری است.

این یادداشت بمناست اعتصاب غذای ۳۲ روزه اسماعیل عبدی، عضو شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان سراسر کشور نگاشته میشود که سایت کلمه خبر آنرا درج کرده است.

اعتصاب غذای ۳۲ روزه اسماعیل عبدی تنها نمونه از چنین اقدامات خود سوزانه نیست. گزارشهای موارد بسیار متعدد چنین اکسیونهایی دیگر آنها را به اخبار روز مرّه تبدیل کرده است.

باید از شیخ حسن روحانی خواست که با اقتدار دادن به قانون، با فراهم سازی امکانات تَشَّکُل یابی حرفه ایی  و اجازه دادن به ایجاد نهادهای صنفی و حرفه ایی با حمایت و پشتوانه قانونی و دستگاه اجرائی به این گونه عملیات استشهادی خود سوزانه که گواه فقدان حقوق اولیه انسانی و حرفه ایی در کشور است پایان دهد. شیخ حسن روحانی بهتر است کمتر در رثای انتخابات مردمسالارانه و مشارکت حماسی مردم داد سخن دهد و بجای آن به وعده های خود عمل کند و اگر نمیتواند، با صدای بلند به مردم بگوید چرا نمیتواند از حق و حقوق شهروندی و حرفه ایی مردم حراست کند!

و صاحبان حرفه هم چه معلم چه کارگر یا راننده واحد یا لوکوموتیورانِ ترن، باید بدانند که با دوئل و جنگ تن بتن یا خودسوزی، در این میدانی که در آنسویش خداوندان زر و زور ایستاده اند نمیتوانند با عملیات استشهادی در احقاق حقوق خود موفق شوند. چاره کار فقط وحدت و تشکیلات حرفه ایی است.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان خطاب به حسن روحانی:‌ برای یک بار هم که شده در موضوع معلمان زندانی ورود کنید

چکیده : شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان کشور و معلمان ایران با چشمانی باز، پیگیر وضعیت اسماعیل عبدی هستند، فرهنگیان کشور این نگرانی را درقالب های مختلف، اعم از درخواست آزادی با امضای نزدیک به بیست هزارنفر، رایزنی با مقامات قوای سه گانه، صدور بیانه های حمایتی از طرف تشکل های صنفی و… به گوش مسئولان رسانده اند. بدون تردید اگر در اسرع وقت به وضعیت اسماعیل عبدی رسیدگی نشود شاهد فاجعه ای انسانی خواهیم بود …

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان سراسر کشور با انتشار نامه‌ای خطاب به حسن روحانی در خصوص وضعیت نامساعد جسمانی اسماعیل عبدی هشدار داد و خواستار رسیدگی به مطالبات وی شد.

متن بیانیه شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان خطاب به حسن روحانی به شرح زیر است:

«به نام خداوند جان و خرد

رئیس جمهور محترم جمهوری اسلامی ایران

در سال ۱۳۹۲ سخنان شما در باره حمایت از تشکل های صنفی و در روزهای و هفته های جاری، وعده هایتان در تامین امنیت عمومی و رعایت حقوق شهروندی، بیشترین سهم را در کسب آرا برای جناب عالی داشت.

اما وضعیت بغرنج اسماعیل عبدی عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان تهران نمونه ی کاملی از شعاری بودن سخنان دولتمردان و نقض تمام ادعاهای مطرح شده از سوی جناب عالی است.

اسماعیل عبدی از دهم اردیبهشت ۹۶ و درحالیکه نزدیک به دوسال از محکومیت شش ساله خود را می گذراند، در قماری عاشقانه، دست به اعتصاب غذا زده و جان خود را به مخاطره جدی انداخته تا لزوم حاکمیت عملی حقوق شهروندی و پایبندی به قانون اساسی را با بذل جان خود به مسئولان یادآوری کند.

در حالی چنین حکم ناعادلانه ای بر عبدی تحمیل شده است که این فعال صنفی و دیگر هم صنفانش در تشکلی قانونی و مطابق قانون اساسی برای اصلاح ساختار آموزشی کشور و پیگیری مطالبات به حق بیش از یک میلیون معلم و نزدیک به سیزده میلیون دانش اموز این سرزمین بوده اند.

جای بسی تأسف است که بالاترین مقام اجرایی کشور که یکی از افتخارات دولت چهارساله‌ی خود را تدوین حقوق شهروندی می‌داند، از این نکته‌ی بدیهی غافل است که در وضعیت کنونی اسماعیل عبدی علاوه بر نقض صریح اصول ۲۶ و ۲۷ قانون اساسی، و مواد ۴۳، ۴۴، ۴۵، ۴۶ و به خصوص ماده ۵۹ و ۶۱ مندرج در کتابچه منشورِ حقوق شهروندی و همچنین نقض مقاوله نامه‌های بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) و اقتصادی_اجتماعی_ فرهنگی (ICESCR) که مورد پذیرش مقامات جمهوری اسلامی ایران است، نیز صورت گرفته است.

جای تاسف است که تا امروز بالاترین مقام اجرایی کشور کوچکترین موضع گیری مشخصی نسبت به این نقض آشکار حقوق شهروندی و اعتراض های مکرر تشکلهای صنفی معلمان دراین زمینه نداشته است.

امروز اسماعیل عبدی در سی و دومین روز اعتصاب غذا در شرایط بحرانی و خطرناکی به سر می برد، و بروز هر گونه اتفاق برای ایشان دور از ذهن نیست درحالیکه تنها خواسته ی او برداشتن نگاه امنیتی از فعالیتهای صنفی است.

شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان کشور و معلمان ایران با چشمانی باز، پیگیر وضعیت اسماعیل عبدی هستند، فرهنگیان کشور این نگرانی را درقالب های مختلف، اعم از درخواست آزادی با امضای نزدیک به بیست هزارنفر، رایزنی با مقامات قوای سه گانه، صدور بیانه های حمایتی از طرف تشکل های صنفی و… به گوش مسئولان رسانده اند. بدون تردید اگر در اسرع وقت به وضعیت اسماعیل عبدی رسیدگی نشود شاهد فاجعه ای انسانی خواهیم بود.

معلمان کشور از جناب عالی به عنوان بالاترین مقام اجرایی کشور انتظار دارند برای یک بار هم که شده در موضوع معلمان زندانی ورود کنید و با برداشتن نگاه امنیتی از فعالیتهای صنفی، نامتان را در تاریخ فعالیت های صنفی به نیکی ثبت کنید.

بدیهی است در صورت عدم توجه به خواسته هزاران فرهنگی، معلمان هرگونه اعتراض میدانی را حق قانونی خود می دانند تا صدای حق خواهی همکار زندانی خود را با فریادی بلند به گوش مسئولان برسانند.

شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان سراسر کشور
دهم خرداد ۱۳۹۶

پیشنهاد امیرارجمند به رئیسی: پیگیر حقوق شهروندی خانواده سحابی شوید

Share Button

مخاطب دیگر من جناب دکتر روحانی است که در مقدمه کتاب برنامه انتخاباتی خود از ملی مذهبی‌ها یاد می‌کند. قطعاً این یاد کردن  یک مانور انتخاباتی نبوده و آقای روحانی فکر می‌کردند که حقی از سحابی و یارانش ضایع‌شده است که با یاد کردن از آن عبرت شود و تکرار نشود و با نقض دوباره آن مماشات نشود.+کامنت من در پایان

چکیده : از آقای رییسی انتظار ندارم به‌عنوان عضو ارشد قوه قضاییه نقض آشکار حقوق اولیه مرحوم سحابی در دوران حیاتش و شکنجه‌هایی که متحمل شد، پیگیر باشد. از او حتی انتظار ندارم که پیگیر این باشد که چه اتفاقی برای هاله سحابی در آیین تشییع پدر رخ داد. اما آیا مگر مکرر نمی‌گویید که ۱۶ میلیون رأی دارید و خود را هم مدافع حقوق شهروندی میدانید؟ پس به سهم خود و برای اثبات صداقت خود در چنین مواردی ساکت نمانید؛ اعتراض کنید و درصدد احقاق حق باشید …

دکتر اردشیر امیرارجمند مشاور ارشد میرحسین موسوی، با انتشار عکسی از مرحوم سحابی در صفحه اینستاگرام خود نوشت:

امسال مراسم بزرگداشت زنده‌یاد عزت‌الله سحابی و دختر وارسته‌اش (هاله) برگزار نمی‌شود.

در جریان رقابت‌ها و مناظره‌های انتخاباتی همه نامزدها  بدون استثنا از لزوم پاسداشت حقوق شهروندی سخن گفتند. آن‌هم با شور و حرارت زیاد؛ گویی که عزمشان جزم است برای تضمین اجرای آن در هر کسوتی که باشند. چه پیروز شوند و رییس‌جمهور باشند و پاسدار قانون اساسی؛ و چه حتی به‌عنوان یک وزنه سیاسی و اجتماعی.

آقای دکتر رییسی گفتند که حقوق شهروندی را خداداده است؛ کلامی بر حق. اما سؤال اینکه که چه کسی و چه جریانی این حق خدادادی را پاس می‌دارد و چه کسی و چه گرایشی آن را از مردم می‌ستاند؟ آیا برگزاری مراسم بزرگداشت حق شهروندی اولیه نیست؟

از آقای رییسی انتظار ندارم به‌عنوان عضو ارشد قوه قضاییه نقض آشکار حقوق اولیه مرحوم سحابی در دوران حیاتش و شکنجه‌هایی که متحمل شد، پیگیر باشد. از او حتی انتظار ندارم که پیگیر این باشد که چه اتفاقی برای هاله سحابی در آیین تشییع پدر رخ داد. اما آیا مگر مکرر نمی‌گویید که ۱۶ میلیون رأی دارید و خود را هم مدافع حقوق شهروندی میدانید؟ پس به سهم خود و برای اثبات صداقت خود در چنین مواردی ساکت نمانید؛ اعتراض کنید و درصدد احقاق حق باشید.

مخاطب دیگر من جناب دکتر روحانی است که در مقدمه کتاب برنامه انتخاباتی خود از ملی مذهبی‌ها یاد می‌کند. قطعاً این یاد کردن  یک مانور انتخاباتی نبوده و آقای روحانی فکر می‌کردند که حقی از سحابی و یارانش ضایع‌شده است که با یاد کردن از آن عبرت شود و تکرار نشود و با نقض دوباره آن مماشات نشود.

آقای روحانی می‌دانم که در قانون اساسی بین تکلیف رییس‌جمهور در پاسداری از قانون اساسی و اختیارات او تعادل برقرار نیست. شما برای تحقق کامل وظیفه خود خارج از قوه مجریه از اختیارات کافی برخوردار نیستید. اما سؤال من این است که چرا از حق اخطار قانون اساسی استفاده نمی‌کنید؟ اخطاری که ابراز آن ونیز پاسخ یا عدم پاسخ به آن، به اطلاع مردم رسانده شود. این سخن که اطلاع‌رسانی و گزارش به مردم مانع ثمربخشی تلاش‌ها شما و دولت می‌شود به‌اندازه کافی قانع‌کننده نیست؛ جز برای مریدان بدون شرط شما که البته در چنین مواردی نباید به آن قناعت کرد. استفاده اخلاقی از تعامل‌ها و مهارت‌ها و زیرکی‌های پشت پرده قطعاً لازم و مفید است اما همیشه کافی و کارساز نیست.

شفافیت یکی از وعده‌های شما و یک ارزش است. گزارش به مردم اتکای واقعی شما به مردم را نشان می‌دهد. این است معنای هر “شهروند یک رهبر” و “هر شهروند یک رسانه” و جان این کلام میرحسین “در شرایط حساس مردم هم راهبرانند و هم رسانه و صدای آنها قوی‌تر از …”
زنده یاد عزت سحابی عزتِ ایران‌زمین است، با بزرگداشت رسمی یا بدون آن.

……………………..

کامنت من:

به گزارش خبرنگار ایلنا، غلامعلی حداد عادل در مراسم ضیافت افطاری جامعه اسلامی مهندسین از جمله گفت:

«… اینکه روحانی صحبت‌های ساختار شکنانه‌ای در انتخابات بیان کرد، گفت: قرارنیست برای به دست آوردن رای بگوییم اگر رقیب من پیروز شود در پیاده رو دیوار می‌کشند. آن مردمی که می‌خواهند رای دهند از خود می‌پرسند آیا همچین اعتقادی داریم؟  یعنی ۱۶میلیونی که به رییسی رای دادند می‌گویند آیا حق بوده که به چنین افکاری متهم شوند؟

این فعال سیاسی اصولگرا یادآور شد: آیا این سخن خردمندانه‌ای بود که بگویند مردم به کسی که ۳۸ سال حکم قتل و زندان امضا کرده رای نمی‌دهند. یعنی اینطور باید رقیب خود را از میدان به در کرد؟ اتفاقا آقای رییسی در  همه عمر قضایی  خود یک حکم قتل هم صادر نکرده است.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت:بر فرض اینکه کسی قاضی بود حکم قتل  چه کسی را صادر کرد؟ مگر غیر این است که شما در زیر پوست مردم قصه منافقین را مطرح کردید. آیا نباید ملت از همه کسانی که شر اینها را از سر مردم  کم کردند ممنون باشند.

حداد عادل ادامه داد: اگر فردا در جامعه جهانی به ما بگویند ۳۸ سال قاتل بودید و حکم قتل صادر کردید و رییس‌جمهورتان این را بیان کرده که آدمه‌ایی بودند در  نظام شما که کارش دادن حکم اعدام بوده چه باید بگوییم.

حداد عادل، شیادی از تبار همین نظام بزبان بی زبانی در این وراجیات میگوید که کشتنِ منافقین(مجاهدین خلق) قتل حساب نمشود! این تنها عقیده این ششلول بند رژیم نیست، در قاموس این وقتی صحبت از حقوق شهروندی مطرح مییشود، مراد همان حقوق والایتمندی و سرسپردگی به بیت رهبری است. در قاموس این جیره خوران بی مرام  شهروند یعنی آنهائیکه سر به بیت ولی امر مسلمین که همین سید علی روضه خوان باشد سپرده اند و خارج از این منظومه بشری شهروندی وجود ندارد تا از حقوقش حراست و دفاع شود.

البته آقای امیر ارجمند میدانند که این بی مرامان شرف فروش تشنه قدرت، تعریف شهروند را هم مانند هر مفهوم سیاسی یا اجتماعی دیگری طبق فتاوی خودشان تعریف میکنند و اگر به آنها نعوذ نابهنگام دست دهد ترتیب مادر خود را هم یا به رضا یا به عنف میدهند و برای آن یک حکم شرعی سرهمبندی میکنند. آری به این معنی رئیسی حتی حکم یک قتل هم نداده است چون همه آن چند هزار نفر یا منافق یا کمونیست بوده اند و کشتن آنها مصداق قتل نیست!

حداد عادل میگوید با این صحبتها اگر فردا دنیا بما بگوید آدمهایی در  نظام شما بوده اند که کارشان اعدام بوده است چه بگوئیم؟ این باشرف راه توجیه را هم بلافاصله پیدا کرده نشان میدهد: ـ اینها که اعدام شدند منافق بودند  و کشتن آنها قتل حساب نمیشود! بهمین سادگی! مادرم و دخترم و پسرم را گائیدم چون پی بردیم بین ما رابطه نسبی وجود نداشته است! البته این مردک وقیح پارا زیاد فرا تر نهاده و بروی مبارکش نمی آورد که همه آن اعدام شدگان بنا به عنوان گذاری این بیشرف منافق نبوده اند.

سیمای یک آیت الله مردمی

Share Button

پیش کامنت:… اینکه آقای روحانی بخاطر ملاحظات خود با شاکله قدرت و ارگانهای فرا قانونی، با خودداری از یک تشکر ساده موازین ابتدایی حق شناسی را نسبت آیت الله صانعی که در هردو انتخابات ۹۲ و ۹۶ از وی حمایت کرده را زیر پا نهاده است و اینکه اگر روحانی علیرغم  چه تضمینی هست تا با آن مردمی که بنا به دعوت چنین مراجعی، با آرای خود او را پیروز این انتخابات کرده و در سمت ریاست جمهوری ابقاء کرده اند چنین ناسپاسانه رفتار نکرده و مانند دوره قبل عهدشکنی نکند؟ این پرسش را به کسانی وامیگذارم که در این زمینه بیشتر از من وارد به امور هستند.

من در اینجا میخواهم از احترامم بعنوان یک لامذهب به این مرجع قابل احترام که اگر هم بعلت عملکرد فساد آلود، سرکوبگری ضد مردمی و سیاست های ضد ملی حاکمیت اسلامی برخاسته از انقلاب اسلامی بدشواری میتواند کسی را به حقانیت دینی و مذهبی متقاعد کند حد اقل با عملکرد فارغ از ریب و ریا و وارستگی روحانی خود، مانع از این شده است که مردم و کسانی مانند من، همه روحانیت را با یک چوب رانده و همه را از قماش صادق لاریجانی، سید علی خامنه ایی،جنتی و مصباح بدانند.

در فردای روزگار اگر احترامی برای این مذهب و برای روحانیتی که عمدتاً دولتی شده است بماند این احترام مدیون کسانی مانند همین آیت الله صانعی  میباشد.

در جریان سرقت انتخاباتی ۸۸ حضرت آیت الله العظمی صانعی، بیات زنجانی خود شیخ مهدی کروبی آیت الله دستغیب بودند که به قایق نجات روحانیت و مذهب تشیع تبدیل شدند و اگر در فردای این روز ، مردم آخوندها را از منبر پائین نکشیده تکه تکه نکنند، این خویشتن داری مردم مدیون روحانیونی از همین طراز است.

من بعنوان یکی از طرفدران رأی دهی به روحانی در این انتخابات، در اینجا و بدینوسیله مراتب بیشترین احترام صادقانه و قلبی خود را بدور از هرگونه مجامله ایی نسبت به آن آیات عظامی که در کنار مردم ایستادند بشمول آیت الله صانعی ابراز میدارم. رفتار بزرگمنشانه، عاری از قدرت طلبی و مردم گرایانه حضرت آیت الله العظمی صانعی مرا دیندار نکرد و نمیکند ولی احساس احترام نسبت به دین باوران واقعی و راهبران راستین آنها را در من بر انگیختو فکر مینکنم بسیارند که مانند من فکر میکنند.

حبیب تبریزیان

…………………………………………………………..

چکیده :محمدحسین کروبی، و سید محمدعلی ابطحی به نمایندگی از مهدی کروبی در سفر کوتاهی به قم، با آیت الله العظمی شیخ یوسف صانعی و نیز آیت الله بیات زنجانی دیدار کردند. در این دیدار با توجه به سوابق عالمانه آیت‌الله صانعی که از مبرزترین شاگردان امام خمینی بوده است، از بی مهری‌هایی که در طول سال‌های اخیر از سوی حاکمیت و نیز از سوی یاران و دوستان قدیمی به این مرجع عالیقدر شده است و باعث نگرانی آقای کروبی بود، اظهار تاسف شد و از دیدگاه‌های مترقیانه و مردم محور ایشان در این سال ها و بخصوص در ایام انتخابات اخیر و توجه ویژه‌ای که همیشه به سرنوشت محصوران داشته‌اند و آنان را فراموش نکرده‌اند تقدیر و تشکر شد …

درپی مواضع شجاعانه و قابل تقدیر حضرت آیت‌الله العظمی صانعی در انتخابات ٩٢ و ٩۶ ریاست جمهوری، آقای کروبی، یکی از رهبران محصور جنبش سبز؛ از زحمات و تلاش های صادقانه این مرجع عالیقدر تقدیر کرد.

به گزارش سحام، محمدحسین کروبی، و سید محمدعلی ابطحی به نمایندگی از مهدی کروبی در سفر کوتاهی به قم، با آیت الله العظمی شیخ یوسف صانعی و نیز آیت الله بیات زنجانی دیدار کردند.

در این دیدار با توجه به سوابق عالمانه آیت‌الله صانعی که از مبرزترین شاگردان امام خمینی بوده است، از بی مهری‌هایی که در طول سال‌های اخیر از سوی حاکمیت و نیز از سوی یاران و دوستان قدیمی به این مرجع عالیقدر شده است و باعث نگرانی آقای کروبی بود، اظهار تاسف شد و از دیدگاه‌های مترقیانه و مردم محور ایشان در این سال ها و بخصوص در ایام انتخابات اخیر و توجه ویژه‌ای که همیشه به سرنوشت محصوران داشته‌اند و آنان را فراموش نکرده‌اند تقدیر و تشکر شد.

همچنین در این سفر دیداری از سوی نمایندگان آقای کروبی با آیت الله العظمی بیات انجام شد و از تلاش ها و زحمات صادقانه معظم له و یادآوری همیشگی محصوران و موقع شناسی ایشان در مسایل کشور تقدیر گردید.

حسن روحانی عصر پنجشنبه گذشته در طی سفری یکروزه به قم با تعدادی از مراجع تقلید و اساتید حوزه علمیه قم دیدار و گفت‌وگو کرد.

عدم دیدار رئیس جمهور منتخب مردم با دو مرجع حامی وی در انتخابات اردیبهشت ماه، موجب ناراحتی و اعتراض افکار عمومی و حامیان وی شده بود.

لازم به ذکر است که حسن روحانی سال ها از شاگردان آیت الله صانعی بوده.