Category: سیاسی – تحلیلی

فشار بر روسیه برای رها کردن رژیم اسد

Share Button

روز گذشته وزیر خارجه آمریکا رکس تیلرسون، ضمن بازدید از کشتارگاههای نازی در جنگ دوم جهانی، در ایتالیا گفت که واشنگتن هرگز اجازه نخواهد داد تا چنین فجایعی دیگر بدون پاسخ تکرار گردد. او در ادامه به خبرنگاران در سنت آنا استازما گفت:”” ما مجدداً خود را متعهد میدانیم تا هرآنکه، در هرکجای جهان علیه مردم بیگناه، مرتکب جنایت شود را به پاسخگویی بکشانیم.”

وزرای خارجه ۷ کشور بزرگ صنعتی دنیا

 روئیترز امروز در گزارشی خبر میدهد که وزرای خارجه ۷ کشور بزرگ صنعتی موسوم بهG7، در پایان نشست خود در شهر لوکا، در ایتالیا، پشتیبانی خود را از منزوی کردن رژیم سوریه اعلام کردند. از جمله تدابیر این اجلاس ترغیب روسیه به رها کردن رژیم اسد است.

برای دومین روز این اجلاس، از کشورهای دوستِ مردم سوریه که مخالف رژیم اسد هستندبشمول: ـ ترکیه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، اردن، قطر نیز دعوت شده بود تا راجع به راه حلی برای پایان جنگ ۶ ساله داخلی سوریه با آنها تبادل نظر شود.

روئیترز ادامه میدهد که: ” فشار بر پوتین رئیس جمهور روسیه برای بریدن آن کشور از سوریه که متهم به کاربُرد گاز ضداعصاب و خفقان آور سارین در ادلیب علیه پیکارجویان ضد رژیم است افزایش میابد. روز گذشته(دوشنبه)ترزا مای نخست وزیر انگلیس، با رئیس جمهور امریکا دونالد ترامپ، گفتگو کرد که طی آن، هردو به این نتیجه رسیدند که، بنا به گفته ترزا مای، اکنون «پنجره فرصتی» گشوده شده است تا روسیه با اسد قطع ارتباط کند.”

بنا بر این گزارش روئیترز، همچنین؛ در ساعات پایانی روز گذشته، بریتانیا و کانادا گفتند که اگر مسکو همچنان به حمایت از بشار اسد ادامه دهد، تحریمهای سختری علیه آن اِعمال خواهد شد.

غروب همان روز دونالد ترامپ با آنجلا مِرکل تلفنی صحبت کرد و مراتب تشکر خود را از حمایت آلمان از حمله موشکی هفته پیش آمریکا به یک پایگاه رژیم اسد به وی اعلام کرد.

روئیترز ادامه میدهد:” … وزیر خارجه آلمان، زیگمار گابریل، گفت؛ من فکر میکنم ما باید موضع واحدی اتخاذ کرده و همه اقداماتی را که میتوانیم بعمل آوریم تا یک راه حل سیاسی پیدا شود. اکنون زمان واقعی برای صحبت روی چگونگی ایجاد روند صلح در سوریه از سوی جامعه جهانی با شرکت روسیه، عربستان سعودی، ایران و اروپا برای  اجتناب از گسترش درگیری و مناقشه نظامی فرارسیده است.

…؛”اگر رژیم سوریه از سلاح شیمیائی یا بشکه های حاوی مواد آتش زا استفاده کند، ایالات متحده آماده ایراد ضربات بیشتر میباشد. حمله موشکی هفته قبل آمریکا این تصور را ایجاد کرده است که دولت ترامپ آماده است تا موضع سختگیرانه تری نسبت روسیه اتجاذ کند، و او حاضر است  بجای فرو رفتن آمریکا در لاک انزوا بیشتر وارد مسائل جهانی گردد. او قبلاً گفته بود که او نمیخواهد آمریکا به ژاندرم دنیا تبدیل گردد و کشورش توجه خود را به مسائل خود معطوف خواهد ساخت.”

ولی روز گذشته وزیر خارجه آمریکا رکس تیلرسون، ضمن بازدید از کشتارگاههای نازی در جنگ دوم جهانی، در ایتالیا گفت که واشنگتن هرگز اجازه نخواهد داد تا چنین فجایعی بدون پاسخ دیگر تکرار گردد. او در ادامه به خبرنگاران در سنت آنا استازما گفت:” ما مجدداً خود را متعهد میدانیم تا هرآنکه، در هرکجا درجهان علیه مردم بیگناه مرتکب جنایت شود را به پاسخگویی بکشانیم.”

 پایان خلاصه گزارش روئیترز.

در گزارشهایی دیگر خبرگزاریهای دنیا از جمله فرانس پرس شبیه این اظهارات از سوی مقامات آمریکایی، و اروپایی تکرار شده است. این واکنشها و اظهارت چند روز پس از آن، زمانی ابراز میشوند که پس از موشک باران پایگاه هوائی شعیرات در حمص، اطاق نظامی مشترک ایران و روسیه و حزب الله لبنان و رژیم اسد، اعلام کردند که حمله مشابه دیگری را به رژیم سوریه بی پاسخ نخواهند گذارد.

آن اظهارات مقامات G7  بدنبال تهدید اطاق مشترک روسیه و ایران و سوریه و حزب الله نشان میدهد که آمریکا و اروپا نه تنها این تهدید ایران و روسیه را به هیچ گرفته اند بلکه (بنظرمن) سنجیده و برنامه ریزی شده آماده اند تا در ادامه آن ضربات موشکی هم ضربه تحریمهای جدید و وسیعتری را وارد کنند و هم به ضربات نظامی مشابه دیگر به رژیم سوریه ادامه دهند.

وقتی سران ۷ کشور بزرگ صنعتی در اجلاس خود که مسئله سوریه در آن از موضوعات اصلی اشان بود از ترغیب روسیه به رها کردن رژیم اسد نام میبرند و تلیرسون وزیر خارجه آمریکا مأمور انجام این ترغیب میشود، باید توجه داشت که خمیر مایه این ترغیب نه استدلال و بحث که در رابطه با پوتین بسیار بکار گرفته شده است، بلکه نشان دادن چماق تحریم  اقتصادی و ضربه نظامی و هویج راه دادن روسیه به جامعه اروپایی و G7 به پوتین است.

دولت ترامپ پس از حمله شیمیایی رژیم اسد که منجر به مرگ دردناک نزدیک به یکصد تن و صدهها مصدوم گردید گفت که، موضع خود را نسبت به رژیم سوریه تغیر داده است و استقرار صلح با وجود رژیم اسد در سوریه ممکن نیست. مشابه همین موضعگیری از سوی دیگر رهبران اروپا نشان داده شده است.

اگر تصور کنیم که به فاصله فقط چند ساعت پس از حمله شیمیائی اسد به ادلیب، بدون اینکه هنوز(قطعاً) معلوم شده باشد آن رژیم مرتکب این جنایت شده است، این چرخش استراتژیک رخ داده است تصوری ساده میباشد. درستر اینست که فکر کنیم دولت ترامپ دقیقاً منتظر چنین فرصتی بوده است تا بعنوان فرشته عدالت گریبان رژیم اسد و متحدین انرا در حین ارتکاب جرم بگیرد و بر چنان زمینه ایی، در سایه تأئید رسمی یا ضمنی جامعه جهانی، ضربه خود را وارد کند.

موشک باران پایگاه شعیرات یک چرخش استراتژیک در رویکرد جامعه جهانی و در رأس آن آمریکا نبود بلکه بیشتر از آن نشانه چنان چرخشی بود که قبل از آن و پس از فتح حلب  آغاز گشته بود.

رژیم روسیه فکر میکرد با فتح حلب کمر اپوزیسیون سوریه را شکسته است و میتواند با ترکیبی از اپوزیسوین سازی و سناریوی صلح سازی در آستانه قزاقستان، وضعیت سوریه را بنفع اسد برای همیشه تثبیت کند. ولی تصور اینکه جامعه جهانی که بمدت ۶ سال در پشت سر اپوزیسیوین سوریه ایستاده و و بارها و بارها گفته است که رژیم اسد بعلت دامنه جنایاتش که علیه مردم خود مرتکب شده است«باید برود!» از آن موضع پس بکشد و با عقب نشینی خود جنایت را مشروعیت بخشد، تصوری بیهوده بوده است.

در دوماه گذشته دو تن از سران اپوزیسیوین سوریه که در مذاکرات ژنو شرکت داشته اند، برای نخستین بار علناً گفتند که استقرار صلح در سوریه و پیروزی مردم سوریه علیه رژیم اسد بدون کمک و دخالت آمریکا ممکن نیست. اگر چنین سخنانی از طرف یک شیخ نشین حاشیه خلیج خارج میشد چندان تعجبی نداشت ولی چنین موضعی در منطقه عربی خاورمیانه از طرف جریان یا اشخاصی که خود را مترقی و آزادیخواه میدانند سخنی کاملاً جدید و نشانگر پیدایش شرایط روانشناختی سیاسی جدیدی در منطقه است.

بر حسب سیاق سیاستگری در فضای فرهنگی سیاسی جهان سومی منطقه، بسیاری گروههای اپوزیسیونی سوری حتی در بحبوحه حمایت دیپلماتیک آمریکا بنفع آنها، پروائی از اتخاذ موضع ضد آمریکائی نداشتند زیرا  یک چنین موضعگیری، مطابق پیش داوریهایسیاسی مردم منطقه بود زیرا نمایش این گونه موضعگیریهای ضد آمریکایی در این منطقه، پارادوکسال، نشان استقلال طلبی است نه واقع بینی سیاسی. باید پرسید در درون اپوزیسیون سوریه چه اتفاق افتاده است که از امریکا، چنین علنی بعنوان حامی اپوزیسیون نام برده میشود. این اظهارت در لجظه انجام شدنشان توجه کسی را جلب نکرد.

خلاصه کلام اینکه، بنظر من، بحران سوریه و آرایش استراتژیک نیروها در منطقه و احتمالاً در دنیا وارد فاز جدیدی شده است که در این فاز بازنده ایران، روسیه رژیم اسد و متحدان دور و نزدیک آنها هستند.

پایان یادداشت

………………………………………………….

افزوده ها و ضمایم:

کاخ سفید اعلام کرد برای ایراد ضربات بیشتر آماده است

………………………………………….

Naharnet

12/04/2017

U.S. ‘Ready to Help Bring’ Syria Conflict to End

The United States is ready to work towards a diplomatic solution to end the six-year war in Syria, Washington’s U.N. envoy Nikki Haley said Wednesday.

“We are ready to throw our weight and resources behind diplomacy. We are ready to help bring this conflict to an end,” Haley told the U.N. Security Council.

The U.S. ambassador however added that a U.S. commitment to the peace process was “not enough” and that Washington needed “partners who are serious about using their influence” over Syrian President Bashar al-Assad.

She spoke as US Secretary of State Rex Tillerson was at the Kremlin for talks with Russian President Vladimir Putin following U.S. missile strikes in Syria in retaliation for a suspected chemical attack.

Haley’s statement was the first clear indication that the new U.S. administration was taking diplomatic efforts seriously to end the war after repeatedly stating that fighting the Islamic State was its priority in Syria.

“The United States firmly believes that a political process can work, despite the odds,” said Haley.

The U.S. envoy took aim at Russia, saying it must “stop covering for Assad” and accused Iran of “dumping fuel on the flames of this war in Syria so that it can expand its own reach.”

Russia and Iran are providing military support for Assad.

“The road to peace is long. We won’t get a political solution overnight. But we can start by working together to actually de-escalate the conflict,” she said.

U.N. peace envoy Staffan de Mistura earlier told the council that cooperation between the United States and Russia could help pave the way for a “real negotiation” on a settlement.

Washington and Moscow “must find a way to work together to stabilize the situation in a deliberate, realistic and concerted way in support of the political process,” he said.

“Let us view this moment of crisis — and it is a moment of crisis — as a watershed and an opportunity for a new level of seriousness in the search for a political solution,” said De Mistura.

The council was meeting ahead of a vote later in the day on a draft resolution demanding that the Syrian government cooperate with an investigation of the suspected chemical attack in the rebel-held town of Khan Sheikhun.

Russia is expected to veto the measure — which would mark the eighth time that Moscow has used its veto power to block Security Council action directed at Syria

.

بمباران ادلیب و العربیه در نقش رلاتور خبرگزاری روسیه!

Share Button

پرسنل و خبر سازان FSB روسیه اینقدر در فضای خود آفریده دور از واقعیت خویش گیر کرده اند که نمیدانند ما در عصری زندگی میکینم که این گونه خبر پراکنی های ماقبل جنگ سرد و عصر استالینی ابداً حریف شبکه های وسیع خبری دنیای سایبری نمیشوند.

رژیم ایران هم که شریک جنایات و کشتارهای رژیم مردم کُش اسد است به همان سیاق خبرپراکنی FSB روسی، استفاده از سلاح شمیایی در ادلیب را محکوم کرد. این رژیم باید اول خود را محکوم کند که در استفاده رژیم اسد از این گونه سلاحهای کشتار جمعی در قتل عام کودکان و دیگر غیرنظامیان سوری، مستقیماً شریک جنایات آن رژیم است.

 

 

وقتی تیتر درشتِ «روسیه رژیم اسد را در حمله شیمیایی به ادلب مسئول دانست» در العربیه را دیدم، دوچار حیرت شدم. روسیه و محکوم کردن رژیم اسد! با خواتندن سطور بعدی از اینکه سایت العربیه با ظاهرای مخالف رژیم رژیم اسد در قالب خبرهای تیتر شده ضد آن رژیم، مضمونها و مواد تبرئه ساز آنرا بخورد خوانندگان خود میدهد، حیرتم به این تمرکز یافت که چگونه عربستان یک چنین سایت مغشوشی را حمایت مالی میکند که گاه کار آن از اغتشاش و آشفتگی خبری گذشته رسماً به تبدیل به دستگاه رله خبرگزاریهای روسیه و ایران تبدیل میشود.

در زیر ان عنوان گمراه کننده فوق میخوانیم که:«به گزارش خبرگزاری رویترز، ژنرال ایگور کوناشینکوف سخنگوی وزارت دفاع روسیه، چهارشنبه ۵ آوریل گفت که جنگنده‌های سوری به یک کارگاه ساخت موشک‌های حاوی مواد شیمیایی در حومه شرقی خان شیخون حمله کرده‌اند.

ژنرال ایگور کوناشینکوف افزود که سیستم نظارت هوایی، یک کارگاه ساخت مهمات که به گفته او متعلق به «تروریست‌ها» است را شناسایی کرد و در حمله به این کارگاه تجهییزات نظامی و موشک‌هایی حاوی مواد شیمیایی و سمی منهدم شد.

این مقام روس اعلام کرد که تمامی اسناد مربوط به این حمله به سازمان منع استفاده از سلاح‌های شیمیایی ارائه شده است.

»

چگونه خبرنویس العربیه از این اظهارات زنرال روسی که معنایش نه تنها انداختن گناه این جنایت شیمیائیی بلکه دهها مورد قبلی استفاده از سلاحهای شیمیایی  توسط رژیم علیه مردم سوریه است، اینطور فهمیده است که روسیه حمله شمیایی نیروهای اسد به مردم را محکوم کرده است، مسئله است کاملاً غیر قابل فهم مگر اینکه نت یجه بگیریم که یا این خبر نویس عامل روسیه یا جمهوری اسلامی است یا از خبرنویسی و گزارشگری چیزی نمیداند.

این ژنرال روس، در قالب این محکوم کردن  رژیم اسد را تبرئیه و مخالفین او را محکوم میکند او عملاً به خواننده تلقین میکند که تنها اشتباه رژیم اسد بمباران، مراکز تهیه بمب های شیمایی تروریستهاست.  این درحالیست که اکثر آن مراجع و شخصیتهایی که این بمباران شیمیایی را محکوم کرده اند آنرا با قطعیت به گردن نیروی هوایی رژیم اسد انداخته اند.

البته اگر کسی با سیستم خبرپراگنی دستگاههای خبری تحت کنترل FSB  بعنوان خلف بحق KGB آشنا باشد، زود درک میکند که اوضاع از چه قرار است و با چه دستگاه خبری سرو کار دارد.

پرسنل و خبر سازان FSB روسیه اینقدر در فضای خود آفریده دور از واقعیت خویش گیر کرده اند که نمیدانند ما در عصری زندگی میکینم که این گونه خبر پراکنی های ماقبل جنگ سرد و عصر استالینی ابداً حریف شبکه هایی وسیع خبری دنیای سایبری نمیشوند.

رژیم ایران هم که شریک جنایات و کشتارهای رژیم مردم کُش اسد است به همان سیاق خبرپراکنی FSB روسی، استفاده از سلاح شمیایی در ادلیب را محکوم کرد. این رژیم باید اول خود را محکوم کند که در استفاده رژیم اسدد از این گونه سلاحهای کشتار جمعی در قتل عام کودکان و دیگر غیرنظامیان سوری، مستقیماً شریک جنایات آن رژیم است.

 

ح تبریزیان

 …………………………………………………………………………………………………………………………………………………
۰۵/۰۴/۲۰۱۷

روسیه به مسئولیت رژیم بشار اسد در در حمله شیمیایی به شهرک خان شیخون در حومه استان ادلب سوریه اعتراف کرد.

به گزارش خبرگزاری رویترز، ژنرال ایگور کوناشینکوف سخنگوی وزارت دفاع روسیه، چهارشنبه ۵ آوریل گفت که جنگنده‌های سوری به یک کارگاه ساخت موشک‌های حاوی مواد شیمیایی در حومه شرقی خان شیخون حمله کرده‌اند.

ژنرال ایگور کوناشینکوف افزود که سیستم نظارت هوایی، یک کارگاه ساخت مهمات که به گفته او متعلق به «تروریست‌ها» است را شناسایی کرد و در حمله به این کارگاه تجهییزات نظامی و موشک‌هایی حاوی مواد شیمیایی و سمی منهدم شد.

این مقام روس اعلام کرد که تمامی اسناد مربوط به این حمله به سازمان منع استفاده از سلاح‌های شیمیایی ارائه شده است.

صبح سه‌شنبه در حمله شیمیایی که این شهرک خان شیخون در معرض آن قرار گرفت، دستکم ۱۰۰ تن زخمی شدند و ۴۰۰ تن دیگر آسیب دیدند.

کاخ سفید آمریکا هم اعلام کرد که دونالد ترامپ رئیس جمهوری این کشور، بشار اسد رئیس نظام سوریه را مسئول حمله شیمیایی به استان ادلب می‌داند.

رکس تیلرسون وزیر امور خارجه آمریکا نیز در این باره گفت که حمله شیمیایی در سوریه، نشان از چگونگی رفتارهای بشار اسد دارد.

تیلرسون از روسیه و ایران خواست از نفوذ خود برای جلوگیری از تکرار چنین حملاتی استفاده کنند. او همچنین گفت: «هر شخصی که از اسلحه شیمیایی در حمله به مردمش استفاده کند، نشان می‌دهد که تا چه اندازه با ارزش‌های انسانی پایبند نیست و باید مجازات شود».

فرانسوا اولاند رئیس جمهوری فرانسه هم نظام بشار اسد را مسئول حمله شیمیایی شهرک خان شیخون در استان ادلب دانست.

اولاند در بیانیه‌ای تاکید کرد: «همانگونه که در غوطه (حومه شرق دمشق) در ۲۱ آوریل سال ۲۰۱۳ روی داد، بار دیگر بشار اسد با استفاده از اسلحه‌ای که جامعه جهانی آن را ممنوع اعلام کرده، به غیرنظامیان حمله می‌کند. بار دیگر هم نظام سوریه، نقش خود را در این کشتار، رد خواهد کرد».

فرانسه همچنین خواستار برگزاری جلسه فوری شورای امنیت سازمان ملل متحد برای بحث بر سر حمله ادلب شد.

از سویی بوریس جانسون وزیر امور خارجه بریتانیا هم حمله ادلب را محکوم کرد. جانسون در توئیتر نوشت: «تمام نشانه‌های دست داشتن نظام بشار اسد در آن را دارا است».

 

دبی-العربیه.نت فارسی

نگاهی به اوضاع منطقه و جهان در روز پایانی سال خورشیدی

Share Button

باید از این استدلال نویسنده تابناک نتیجه گرفت که: « پس مملکتِ قابلِ خرید و فروشِ ما،  تحت حاکمیت فعلی، میتواند همچنان به روسیه اطمینان کند که روسیه آنرا امروز به اسرائیل و فردا به عربستان و یا ترکیه نخواهد فروخت![در ماجرای فاش کردن پروازِ جت های بمب افکن روسی از فرودگاه همدان در سال پیش، مقام مسئول در سپاه گفت *(روسها نامردی کردند قرار نبود خبر آن پروازها پخش شود!)

هدف از این یاداشت این نیست تا تحلیلی جامعه از همه جهان داده شود بلکه آن تحولاتی که بنحوی با میهن ما مربوط میشوند  بطور خلاصه مورد بررسی قرار میگیرند.

از ایران خودمان شروع میکنم و با مطلبی که تابناک با نقل و تفسیر یادداشتی در«روزنامه «حریت» ترکیه مینویسد؛«آیا روسیه می تواند ایران را در سوریه بفروشد؟!».

بعنوان یک اصل روانشناختی، از رفتار غیر کنترل شده افراد میتوان میزان اعتماد بنفس یا ضعف شخصیت آنها و ارزشی که فرد برای مقدسات و باورهای خود دارد را حدس زد و سنجید.

سایت تابناک بعنوان منعکس کننده  نظر حد اقل بخشی از حاکمیت؛ ترجمه  یک یادداشت از نشریه حریت ترکیه را با تیتر فوق درج کرده است. برای تابناک؛ مسئله این نیست که ایران خرید و فروختنی نیست. بلکه مسئله اینست که آیا روسها نامردی* خواهند کرد و ایران را به اسرائیل خواهند فروخت یا نه!؟. نویسنده با ذکر شلیک پدافند هوایی رژیم اسد به جنگندهای اسرائیلی در روز قبل شنبه و برای اولین بار پس از دهها مورد بمباران مشابه توسط جت های اسرائیل، این نتیجه را میگیرد که«نه!» این اقدام سوریه و حمایت روسیه از واکنش پدافندی سوریه بدان، دلیلی کافیست که روسیه ایران را نخواهد فروخت!

باید از این استدلال نویسنده تابناک نتیجه گرفت که: « پس مملکتِ قابلِ خرید و فروشِ ما،  تحت حاکمیت فعلی، میتواند همچنان به روسیه اطمینان کند که روسیه آنرا امروز به اسرائیل و فردا به عربستان و یا ترکیه نخواهد فروخت![در ماجرای فاش کردن پرواز جت های بمب افکن روسی از فرودگاه همدان در سال پیش، مقام مسئول در سپاه گفت *(روسها نامردی کردند قرار نبود خبر آن پروازها پخش شود!)

ترکیه:

دو ماه پیش پارلمان ترکیه با اکثریت آراء طرح اردوغان برای برگزاری رفراندم ِتبدیل نظام پارلمانی به ریاست جمهوری و تفویض قدرت فراپارلمانی به  به رئیس جمهور ر ا تصویب کرد و قرار است این رفراندم در دو ماه آینده برگزار شود. اردوغان این تغیر سیستم از پارلمانی به ریاست جمهوری در ترکیه را با ساختار قدرت و اختیارات رئیس جمهور فرانسه و آمریکا مقایسه میکند که به ادعای او امر تازه ایی در نظامهای دموکراتیک  دنیا نیست!
ولی رجب طیب اردوغان نمیگوید که اگر رئیس جمهور آمریکا قدرتی فوق یا معادل پارلمان(کنگره و سنا) دارد، در آن مملکت یک دستگاه قضائی هست که میتواند،در صورت تخطی از قانون، خِفتِ رئیس جمهور را بگیرد و دستور او را مثلاً برعلیه ورود مهاجران لغو کند یا مجلس سنائی دارد که بیل کلینتون را به محاکمه  و باز و خواست میکشد و رئیس جمهوری مانند نیکسون را خلع میکند و روزنامه ایی هایی مانند نیورک تایمز و خبر پراکنی هایی چون CNN دارد که از همان روز اول استقرار رئیس جمهور خود بزرگ بین، گربه را دم حجله او می کشند و نه مانند ترکیه؛ که اردوغان هنوز قدرت مضاعف نگرفته، بتواند صدها هزار قاضی، آموزگار و استاد ، افراد لشگری و کشوری را به زندان بیاندازد یا از کار اخراج کند و نماینده های پارلمان را خلغ مصونیت کرده با اتهامات واهی به زندان بیاندازد و روزنامه ای منتقد را با اعزام پیراهن شخصی های خود تصرف کرده و هیئت دبیران آنرا اخراج و آن روزنامه را به ثناگوی سلطان رجب و حزب اخوان المسلمینی او تبدیل کند
رجب طیب اردوغان همه تلاش پوپولیتسی خود را بکار میگیرد تا با دشمن تراشی و دشمن نمائی آمریکا و اروپا غیرت اتومانیستی (اسلامیسم ترکی) عوام الناس را بجوش آورد تا ملت در این رفراندم آینده به طرح سلطانی او لبیک گوید.
اردوغان برای بسیج توده عوام ترکیه، به تهمتن نمایی خود از یکسو و دشمن سازی خارجی از سوی دیگر نیاز دارد. او، اروپا و آمریکا را که  بنا به ادعای او علیه «ترکیه» بسیج شده و با حمایت از توطئه فتح الله گولن، حمایت از حزب دموکراسی مردم که اردوغان آنرا به PKK منتسب میکند؛ و ممانعت دولت هلند و آلمان از ورود وزیر او برای سخنرانی تبلیغاتی (رفراندم)، تهدید به واکنشهای های انتقامی، تهدید به تحریم های اقتصادی و ممنوعیت پروازی هواپیماهای هلند از آسمان کرده، آن دولت را به فاشیسم و نازیسم متهم میکند.
روئیترز امروز مینویسد: سخنگوی اردوغان آلمان را نیز به حمایت از کودتا گران متهم کرد:« امروز یکشنبه ترکیه آلمان را به حمایت از یک شبکه اسلامی مستقر در آمریکا، متهم کرد و گفت که رهبر مذهبی این شبکه در کودتا دست داشته است. این تفسیر میتواند روابط دو کشور را  تیره سازد.»
من در چند یاداشت قبلی پیرامون چنگ انداختن اردوغان برای قدرت بیشتر نوشتم که او جامعه ترکیه را تا مغز استخوان و بن ریشه به انشقاق کشانیده است که ترمیم آن در صورت بهبود اوضاع سیاسی، دهها سال وقت میخواهد و حال باید اینرا اضافه کنم که علاوه بر آن شکافهای مورد اشاره داخلی، شکافهای دیگری و این بار در روابط خارجی آن پیش آمده است. اتهامات فاشیسم و نازیسم یه یکی از لیبرال ترین کشورهای اروپا(هلند) از طرف اردوغان، نخست وزیر، وزیر خارجه و سخنگوی او نشان میدهد که او از بار ارزشی این دو مفهوم در فرهنگ اروپایی کاملاً بیخبر است.
اردوغان با مانور نزدیکی خود با پوتین و راه اندازی نمایش آستانه فکر میکرد که از موضع دست بالا میتواند برای غرب نازکرده و برای خود نرخی بمراتب بیش از آنچه سزاوار است دست و پا کند ولی دستاورد او شکاف غیر قابل ترمیم او و دستگاه حزبی اش با اروپا و آمریکا شد. شکافی که دیگر در دوران فرمانروائی او ترمیم نخواهد یافت.
پیش بینی نزدیک به یقین من اینست که مردم ترکیه در این رفراندم به اردوغان «نه!»خواهند گفت و مانع فروفتن ترکیه در باتلاقی خواهند شد که بشار اسد و مملکت ما ایران در آن فرو رفته و در آن گیر کرده اند.
لبنان
 در میان کشمکشی که بین احزاب فرقه ایی لبنان روی اجرای یک مکانیسم انتخاباتی جدید پارلمانی جریان دارد، چند اپیزود قابل توجه در این چند روز اخیر اتفاق افتاد. اولین آن سخنرانی سید حسن نصرالله بود که در آن ادعا کرد همه هزینه حزب الله برای جنگ سوریه را مردم عرب میدهند. منظور او البته اعراب طرفدار حزب الله است ولی او فراموش کرد که دو ماه قبل گفته است و فایل ویدئویی آنهم  در بسیاری رسانه های عربی منطقه پخش شده که در آن میگوید «همه هزینه ما را ایران میدهد!؟» وقعاً برای ضرب المثل «دروغگو کم حافظه میشود» مصداقی بهتر این نمیشود یافت.
اپیزود دوم ظهور یک جریان شیعی عربی مخالف حزب الله در لبنان است.
سید محمد علی حسینی
الشرق الاوسط مینویسد که سید محمد علی حسینی که مرکز شیعی عربی را جدیداً تأسیس کرده است مخالف حزب الله است که طرفدار  ولایت فقیه میباشد. این روحانی، مخالف اینست که شیعیان آلت دست کشورهای دیگر شوند و معتقد است که شیعیان هر کشور باید طرفدار دولت ملی و آرمانهای ملی ملتِ خود باشند.
قریب ۳ دهه است که حزب الله لبنان بحساب دلارهای ایران و شورآفرینی(ابزاری و کاسبکارانه) عاشورائی در برابر اسرائیل در لبنان یکه تازی کرده و خود را بعنوان یک محور مقاومت در برابر اسرائیل به بخشی از اعراب منطقه، عمدتاً شیعیان قالب کرده است.
ولی برابر گزارش چند روز پیش نهار نت لبنان؛ این حزب بعلت کاهش کمکهای ایران و هزینه سنگین جنگ سوریه دوچار مشکلات مالی شده است. در چنین شرایطی ظهور یک حزب و جریان رقیب که خواهان تعامل با دیگر احزاب لبنان است، میتواند بخشی از شیعیان لبنان را از حزب الله جدا کند. البته انتظار اینکه این جریان جدید بخشی قابل توجهی از نیروهای نظامی حزب الله را بسوی خود بکشاند شاید انتظاری بیهوده باشد ولی این انتظار که در انتخابات آینده این حریان جدید یک فراکسیون مخالف حزب الله در پارلمان ایجاد کند انتظاری بیهوده نیست. و چنان فراکسیونی نیاز به ارتش هم ندارد کافیست از دولت و کابینه کنونی سعدحریری و ارتش لبنان دفاع کند تا مسئله خلع سلاح حزب الله بطور جدی از سوی دولت مطرح و در دستور کار دولت و ارتش لبنان قرار گیرد.
سوریه:
بشار اسد با سیاست تبدیل منطقه غرب حلب به زمین سوخته و ویرانستان با کمک روسیه و ایران، توانست پیکارجویان مخالف خود را از آن منطقه به ادلیب کوچ دهد. روسیه نیز پس از ضرب شصت نشان دادن در حلب فکر کرد میتواند از نقش ائتلافی با رژیم اسد خارج شده و با سناریو سازی کنفرانس آستانه، که در آن سناریو، که هم پروژه تفرقه افکنی بین پیکارجویان و هم لانسه کردن اپوزیسیون مسکو ساخته در کنار اپوزیسیون واقعی  در آن ملحوظ و پیش بینی شده بود، دیگر خود را به میانجی  و فرشته صلح تبدیل کند. 
ترکیه نیز بر این تصور بود و هست که پروکسیهای مسلح خود در سوریه را شریک بی هزینه مبارزه اپوزیسیون اسد کرده و خود نیز بعنوان نقش آفرین صلحی که دیگران از ترتیب دادن آن عاجز شده بودند ظاهر گشته و با این بازی، برای رقبای غربی و عربی خود آس نقش آفرینانه رو کند.
ولی بنظر میرسد که تمام این رویاهای شیرین اردوغان، پوتین و ایران با ۳ اتفاق که دیروز و امروز افتاد نقش برآب گردیده است.  اتفاق اول حمله جنگنده های اسرائیل به محموله های تسلیحاتی حزب الله در سوریه و آتش باری دفاع هوایی ارتش اسد به آن جنگنده ها بود.
حمله جنگنده های اسرائیل به حزب الله در داخل خاک سوریه اولین بار نیست که انجام میشود ولی چنین بنظر میرسد که نه رژیم اسد و نه روسیه پس از مغازله های دیپلماتیک نتانیاهو با پوتین انتظار این عمل را نداشتند. ولی از این مهمتر، اتفاق دوم بود.
بنا به نوشته سایت مصری اهرام آنلاین: لیبرمن وزیر دفاع تُندروی اسرائیل در پاسخ به اعتراض روسیه و آتش باری دفاع هوایی سوریه  امروز  یکشنبه گفت:« اگر بار دیگر سوری ها از پدافند هوایی علیه هواپیماههای ما استفاده کنند، ما بدون کمترین مسامحه و تردیدی تمام سیستم  ضد هوایی آنها را نابود میکنیم».
این لحن گفتار لیبرمن نشان از این دارد که اسرائیل از موضع قدرت، آزادی پرواز و  عملیات بمباران در خاگ سوریه را حق خود میداند که بدترین تحقیر برای رژیم اسد، روسیه و ایران است که نسبت به قدرت خود زیاد مینازند. این لحن گفتار در عین حال پیامی صریح به ایران و روسیه و حزب الله لبنان نیز هست و نمیتواند بلوف توخالی هم باشد.
اتفاق سوم در مورد سوریه که نمیتواند رویای شیرین رژیم اسد و متحدین ایرانی و روسی آنرا آشفته نسازد حمله ساعقه آسای بخشی از  پیکار جویان مخالف اسد در قلب دمشق است که بسیاری رسانه های دنیا و منطقه آنرا منعکس کرده اند. این حمله برق آسا که به آزاد سازی و محاصره کامل دو منطقه که فاصله چندانی با مقر کاخ ریاست جمهوری ندارد ارتش رژیم اسد را شوکه کرده است.
روئیترز در این رابطه مینویسد: پیکار جویان یک تهاجم عمده ایی را امروز یکشنبه آغاز کرده اند که طی آن، آنها به قلب قسمت قدیمی شهر دمشق نزدیک شده اند. و ارتش رژیم با بمباران شدید مواضع مهاجمین بدانها پاسخ  داده است.» … «خیابانها از جمعیت خالی شده و ارتش دهها واحد پیاده و تانک را به منطقه جوبار، محل درگیری اعزام کرده است. صدای آتش باری توپخانه ایی در منطقه لحظه ایی متوقف نمیشود.» …  « ارتش آزاد سوریه و نیروهای جهادی  (Moderate Free Syrian Army (FSA) هردو در این درگیری مشارکت دارند.» … « بنا به گزارش یک مرکز حقوق بشری که اوضاع جنگ سوریه را رصد میکند؛ پیکار جویان  چند منطقه صنعتی و ساختمانهای آنها در شرق پایتخت را در این عملیات سورپرایزی خود تصرف کرده اند. الشرق الاوسط نیز در همین رابطه مینویسد: … «…  ولی بنا به گفته عبدالرحمان( سرپرست رصد گران اوضاع سوریه)؛ با حمله یکشنبه، پیکار جویان از تاکتیک دفاعی در منطقه جبار به تاکتیک تهاجمی روی آورده اند. او میگوید که این عملیات، عملیاتی موقتی نیستند و عملیاتی با هدف پیشروی میباشند.
 من فقط بعنوان کامنت میتوانم بگویم اولاً این تهاجم حتی اگر تا همین جا هم متوقف شود روحیه ایی به پیکار جویانی که در اثر مانورهای روسیه، ایران و ترکیه در کنفرانس آستانه ممکنست به تزلزل افتاده بوده باشند نه تنها انرژی رزمی میدهد بلکه بدانها میفهماند که اگر کسانی اسلحه برزمین گذارند، هستند کسان دیگری که آن سلاحها را برداشته و به پیکار ادامه دهند. از این گذشته  تا چند هفته دیگر که کنفرانس ژنو  از نو برگزار میشود، پیکار جویان ضد رژیم اسد با روحیه ایی دیگر در آن کنفرانس شرکت خواهند کرد.

عید و نوروزتان مبارک!

ح تبریزیان

……………………….

ضمایم و افزوده ها

تایم اسرائیل

نتانیاهو: به عملیات علیه انتقال تسلیحات از رژیم اسد به گروه تروریستی شیعی حزب‌الله ادامه خواهیم داد

نخست وزیر اسرائیل گفت که کشورش به عملیات علیه انتقال تسلیحات از رژیم اسد به گروه تروریستی شیعی حزب‌الله ادامه خواهد داد.

روئیترز

۱۹/۰۳/۲۰۱۷

حمله پیکارجویان ضد رژیم به قلب دمشق

………

الشرق الاوسط

رقیب حزب الله مرکز شیعی عربی را افتتاح کرد

Hezbollah Opponent Inaugurates Center for ‘Arab Shi’ites’

………………..

روئیترز

۱۹/۰۳/۲۰۱۷

Chinese official also repeatedly say they do not have the influence over North Korea that Washington and others believe, and express fears poverty-struck North Korea could collapse if it were cut off completely, pushing destabilizing waves of refugees into northeastern China.

…………………….

naharnet banon

Report: Iran Built Arms Factories for Hizbullah in Lebanon

………………………………….

Reuters

Germany supports group behind Turkish coup attempt: Erdogan spokesman

………………………………………………………

Ahram Online
Israel threatens to ‘destroy’ Syrian air defence systemsAFP , Sunday 19 Mar 2017

………………

Karicature

…………….
Ahram Online
19/03/2017
Egypt’s Sisi to meet with Trump in Washington first week of April
During the three-day visit the leaders will discuss bilateral cooperation and the Palestinian-Israeli peace process
Mahmoud Aziz , Sunday 19 Mar 2017

………………..

روئیترز

۲۲/۰۳/۲۰۱۷

Exclusive: Iran steps up support for Houthis in Yemen’s war – sources

عربستان سعودی موتور توسعه و تحول سکولار دموکراسی در منطقه ـ۳

Share Button

تحولات جاری در عربستان بهیجوجه به عرصه ورزش محدود نشده و رهبری این کشور با یک تهاجم دیپلماتیک، سیاسی و اقتصادی در یک ماهه اخیر، کشور خود را در مرکز توجه رسانه های دنیا قرار داده است.

 

Princess Reema.

شاهدخت ریما ابن بندر در مصاحبه با سایت ورزشی Sort 360

سایت ورزشی Sort 360 :

عربستان سعودی یک شاهزاده را به سرپرستی ورزش زنان در این کشور پادشاهیِ فرا محافظه کار منصوب کرده و از آن فراتر اینکه این کشور حتی تعداد ورزشکاران زن برای شرکت در بازیهای المپیک  را نیز دو برابر کرده است.

برابر خبرگزاری رسمی سعودی SPA شاهدخت ریما ابن بندر از سوی ریاست کُل امور ورزشی کشور که نقش وزارت ورزش را دارد به نامزد سرپرستی بخش  ورزش زنان معرفی گردید.

شاهدخت ریما، دختر شاهزاده بندر ابن سلطان است که او زمانی سفیر سعودی در واشنگتن بوده است. ریما در آمریکا تحصیل کرده است. او میگوید: « من احساس افتخار میکنم که به ملتم خدمت کنم.»

تحولات جاری در عربستان بهیجوجه به عرصه ورزش محدود نشده و رهبری این کشور با یک تهاجم دیپلماتیک، سیاسی و اقتصادی در یک ماهه اخیر، کشور خود را در مرکز توجه رسانه های دنیا قرار داده است.

ملک سلمان پادشاه عربستان طی یک سفر یک ماهه به شرق آسیا از کشورهای، ژاپن، مالزی، چین و اندوزی و چند کشوردیگر بازدید کرد که طی این سفر مقاوله نامه ایی به ارزش صدها میلیارد دلار در زمینه انرژی، صنعتی و خدماتی امضاء کرد فقط یک قلم از این توافقنامه ها ۶۵ میلیارد دلار با چین است و پسرش محمد ابن سلمان نیز در سفر چند روز پیش خود به آمریکا یک مقاوله نامه ۲۰۰ میلیارد دلاری با مقامات آن کشور برای توسعه روابط بازرگانی و صنعتی امضاء کرد. در این سفر بالاتر این توافقنامه اقتصادی، توافقاتی است که برای همکاری های استراتژیک و امنینی نیز صورت پذیرفته است که تبعاً جزئیات آن اننشار دادنی نمی باشد.

 

Image result for ‫اردوغان وزوجته‬‎

رجب طیب اردوغان و عیالش سلطان بانو

شاهدخت ریما: با مأموریت تقویت جایگاه زنان در عربستان

.

 

 

Image result for ‫عکس حسن روحانی و زنش‬‎

رئیس جمهور احمدی نژاد و بانوی اول ایران در زمان تصدی اش

Image result for ‫عکس حسن روحانی و زنش‬‎

رئیس جمهور و بانوی اول ایران

عربده کشی برای دنیا به هزینه ملت

Share Button

این ادعای من نیست بلکه حرف یکی از نمایندگان همین مجلس از صافی و فیلتر حکومتی گذشته رژیم است. یکی از همین مجلس نشینان بنام حاجی دلیگانی در تذکری شفاهی به در مجلس میگوید:«۸۰ میلیارد دلار کیفرخواست علیه منابع ایران در خارج کشورصادر شده است». اگر قرار میشد حتی ۸۰ دلار از این ۸۰ هزار میلیون دلار را، هر یک از افراد دستگاه حاکمه مملکت از جیب خود و با کار خود (از این بگذریم که هیچکدام از آقایان کاری نداشته جز منبر رفتن و روضه خواندن برای عوام و بعد از انقلاب هم کارشان حکومت کردن بوده است)، بطور قطع این ۸۰ هزار میلیون دلار(یک میلیارد معادل ۱۰۰۰ میلیون) دادخواستی علیه مملکت وجود نمیداشت! و اگر قرار بود سفره آقایان فقط هر ماه یکبار مانند سفره کارگران کشور و رفتگران شهرداری و حتی کارمندان معمولی دولت مانند آموزگاران از نان کافی خالی باشد؛ این ورشکستگی بی پاسخگویانه برای مملکت هرگز اتفاق نمی افتاد. در زیر میتوانید اظهارات این نماینده مجلس را بخوانید و آنهم نه درج شده در سایت های خارج نشنینان بلکه سایت غیر رسمی سپاه پاسداران «تسنیم نیوز» بیت عظما!

در ولایت ما ضرب المثلی بود که میگفت «کونی که از خودت نیست میتوانی توی آن گَوَن بچپانی». گَوَن بوته خاردار خشک و خشنی است که در نواحی خشک میروید. معنی ساده این ضرب المثل اینست که کاری گه پاسخگوی عواقبش نیستی را میتوانی انجام دهی هرچند خیلی مخاطره آمیز و زیان آفرین باشد.

در میهن ما، سران سپاه، مقامهای بزرگ و کوچک حکومتی هرچه میخواهند علیه غرب میگویند و به حساب این جسارت تریبونی و منبری برای خود، از نظام، نمره شجاعت و انقلابیگری میگیرند. ولی وقتی پای حساب پس دادن و هزینه این عربده کشیهای بی مسئولانه پیش میاید، همه عربده کشان به خناق و خفقان دوچار میشوند .. مقام معظم رهبری در این زمینه نمونه وار هستند. وی برای جلب توجه توده عوام، پشت تریبون که قرار میگیرد افسار پاره کرده و بی پروا هرچه میخواهد میگوید ولی وقتی غرب پاسخ آن عربده کشی های عوام پسند او را با تحریم های خُرد کننده علیه میهن ما میدهد و کمر اقتصاد مملکت را میشکند و ما را در دنیا منزوی میکند، ایشان به خفگی دوچار میشوند و نمیگویند که این اقدامات ارگانهای حقوقی غرب هزینه یاوه گوییهای من بوده است.

احمدی نژاد در دوران خود از این عربده بسیار کشید و از پس خود صندوق خالی و کوهی از بدهی دولتی، ورشکستگی سیستم بانکی، تنزل ارزش پول ملی، رکود اقتصادی و اختلاسهای نجومی را پشت سر خود گذاشت و رفت و امروز بروی خود نمیآورد که این سونامی فلاکت را او با حمایت مقام عظما برای مملکت ایجاد کرده است و دولت روحانی هم جرئت اینکه اسناد و مدارک ریخت و پاشها و بخور بخور های زمان ریاست جمهوری او را در برابر نگاه و داوری ملت بگذارد نمیکند و خود او هم زیر بار آنها نمیرود. روحانی نه دزدان را معرفی میکند و نه مسئولیت دزدی آنها را بعهده خود میگیرد. در این میان مجرم و مجرمینی که مملت را بروز سیاه نشان اند چنان غیب شده اند که تو گوئی هرگز وجود نداشته اند.

این ادعای من نیست بلکه حرف یکی از نمایندگان همین مجلس از صافی و فیلتر حکومتی گذشته رژیم است. یکی از همین مجلس نشینان بنام حاجی دلیگانی در تذکری شفاهی به در مجلس میگوید:«۸۰ میلیارد دلار کیفرخواست علیه منابع ایران در خارج کشورصادر شده است». اگر قرار میشد حتی ۸۰ دلار از این ۸۰ هزار میلیون دلار را، هر یک از افراد دستگاه حاکمه مملکت از جیب خود و با کار خود (از این بگذریم که هیچکدام از آقایان کاری نداشته جز منبر رفتن و روضه خواندن برای عوام و بعد از انقلاب هم کارشان حکومت کردن بوده است)، بطور قطع این ۸۰ هزار میلیون دلار(یک میلیارد معادل ۱۰۰۰ میلیون) دادخواستی علیه مملکت وجود نمیداشت! و اگر قرار بود سفره آقایان فقط هر ماه یکبار مانند سفره کارگران کشور و رفتگران شهرداری و حتی کارمندان معمولی دولت مانند آموزگاران از نان کافی خالی باشد؛ این ورشکستگی بی پاسخگویانه برای مملکت هرگز اتفاق نمی افتاد. در زیر میتوانید اظهارات این نماینده مجلس را بخوانید و آنهم نه درج شده در سایت های خارج نشنینان بلکه سایت غیر رسمی سپاه پاسداران «تسنیم نیوز» بیت عظما!

…..

حاجی‌دلیگانی در تذکر شفاهی:

۸۰ میلیارد دلار کیفرخواست علیه منابع ایران در خارج کشور صادر شده است

شناسه خبر: ۱۳۵۲۸۶۱ سرویس: سیاسی

حاجی دلیگانی

نماینده مردم شاهین‌شهر در مجلس گفت: اخیراً ۸۰ میلیارد دلار کیفرخواست علیه منابع مالی ایران در خارج از کشور برای دستبرد به اموال ایرانیان صادر شده است.

به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری تسنیم، حسینعلی حاجی‌دلیگانی نماینده مردم شاهین‌شهر در مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی امروز یکشنبه ۲۲ اسفند قوه مقننه، با استناد به ماده ۲۴ آئین‌نامه داخلی مجلس در تذکری شفاهی، گفت: وزارت امور خارجه گزارشی از دستبردهایی که به اموال مردم ایران در خارج از کشور زده شده، به نمایندگان ارائه کند.

وی ادامه داد: اخیراً ۱٫۶ میلیارد دلار از سرمایه مردم ایران در لوکزامبورگ بلوکه شده و چند وقت پیش نیز دو میلیارد دلار از سوی آمریکایی‌ها به اموال مردم ایران دستبرد زده شده بود.

نماینده مردم شاهین‌شهر در مجلس با بیان اینکه آقای رئیس‌جمهور حقوق‌دان هستند و باید پاسخ دهند چه اقداماتی در این زمینه انجام داده‌اند، گفت: اخیراً ۸۰ میلیارد دلار کیفرخواست علیه منابع مالی ایران در خارج از کشور از سوی برخی کشورها برای دستبرد به اموال ایرانیان ارائه شده است.

علی مطهری نایب رئیس مجلس در پاسخ به تذکر این نماینده، گفت: این یک ۱٫۶ میلیارد دلار مربوط به سال‌های قبل بوده، اگرچه در این بخش کمی کوتاهی شده و باید پاسخ‌های لازم داده شود.

انتهای پیام/

عربستان سعودی موتور توسعه و تحول سکولار دموکراسی در منطقه ـ ۲

Share Button

عربستان سعودی در راه خلقِ یک انقلاب، درگذران تفریحیِ شهروندان خود، اصلاح بخش توریستی و ایجاد زیرساختارهای لازم برای این اهداف است. آنها که مخالف این فرایند هستند، نهایتاً با آن همراه خواهند شد و مهم نیست چه مدت مخالفت آنها دوام آورد و یا آنها جقدر قوی باشند. 

Image result for ‫ملک سلمان‬‎

قریب یکسال پیش یاداشتی نوشتم با عنوان: «عربستان سعودی موتور توسعه تحول دموکراتیک در منطقه». امروز نشریه الشرق الاوسط*، یادداشتی بقلم سلمان ال دو ساری دارد که در آن برنامه عربستان برای شاد کردن فضای اجتماعی جامعه توضیح داده شده است.

او مینویسد؛ یک بحث سالم روی برنامه های سرگرم کننده که در بیشتر ممالک دنیا وجود داشته تا کنون در عربستان مغفول مانده است ولی اینک در شبکه های عمومی جریان یافته است. در این کشور که ۷۰% جمعیت آنرا جوانان تشکیل میدهند، برخی با ایجاد برنامه های سرگرم کننده و شادی آفرین موافق و برخی از موضع سنتی مخالف هستند و برخی نیز دست به عصا منتظرند ببینند چه میشود.

او مینویسد؛ چشم انداز ۳۰ ساله توسعه؛ تلویحاً به این اشاره دارد که زندگی جامعه  سعودی خسته کننده و یکنواخت است و شهروندان سعودی از فقدان برنامه شادی زا و سرگرم کننده در کشور شکایت دارند.

او مینویسد که مسئله شادکردن زندگی مردم تنها یک مسئله اجتماعی نیست بلکه جامعه عربستان باید جنبه اقتصادی، درآمد زا، توریستی و اشتغال آفرین آنرا نیز در نظر بگیرد. در این بر نامه چشم اندازی پیش بینی میشود که بخاطر برنامه های توریستی، میزان بیکاری از میزان ۱۱٫۶% کنونی به ۷% برسد که معادل نرخ متوسط بیکاری در جهان است.

او ادامه میدهد؛ فراهم کردن برنامه نشاط آور میتواند به رونق توریسم انجامیده و به بخشی از برنامه تحول ملی تبدیل شود. عربستان در سال ۲۰۱۵ مبلغ ۲۶ میلیارد دلار صرف جذب توریسم خارجی کرد و بخش خصوصی و عمومی برای ترتیب فستیوال ها را توسعه داد.

این برنامه چشم اندازی میتواند نقش کمیته های مردمی را در یاری رساندن به ایجاد و توسعه مراکز تفریحی، تشویق سرمایه گذاران محلی و خارجی برای تشکیل شرکتهای مشترک با کمپانیهای خارجی، تأسیس موزه ها، کتابخانه ها، کمک به نویسندگان و ناشران بازی کند. 

صنعت سرگرمی ساز، نه تنها برای سعودیها از نظر ایجاد شادی مهم است بلکه علاوه برآن، مانند بسیاری کشورها دیگر، اهداف وسیعتری بر این صنعت متصور است که هیچ دولتی نمیتواند از آنها چشم بپوشد، از جمله ایجاد فرصتهای شغلی.

هدف تنها جنبه های اقتصادی هم نیست بلکه در عین حال این نیز هست تا یک جامعه، متعادل، سالم و توانمند برای ایجاد یک فضای اجتماعی  سالم و آرامش دهنده ایجاد گردد.

عربستان سعودی در راه خلق یک انقلاب، درگذران تفریحیِ شهروندان خود، اصلاح بخش توریستی و ایجاد زیرساختارهای لازم برای این اهداف است.

آنها که مخالف این فرایند هستند، نهایتاً با آن همراه خواهند شد و مهم نیست چه مدت مخالفت آنها دوام آورد و یا آنها جقدر قوی باشند.

پایان یاداشت سلمان ال دوساری

…………………………………….

کامنت من:

تا انقلاب مهدی نهضت ادامه دارد در ایران ولایت زده ما؛ تا ۱۳ سال دیگر عربستان سعودی با اتکاء به نسل جوانش، با اتکاء به روشن بینی و دوراندیشی رهبرانش و با اتکاء به ذخیره ۷۰۰ میلیارد دلاری ارزی اش، با اتکا به تعامل سازنده اش با جوامع غربی به احتمال زیاد به مرکز جاذبه توریستی در منطقه تبدیل خواهد شد که با ترکیه و دوبی رقابت خواهد کرد. فکر میکنم در صورت ادامه وضع موجود در میهنمان میزان تا آنموقع حجاج ایرانی به عربستان ده برابر شود!

………………………………………………………..

افزوده ها و ضمایم

حملۀ نیروی انتظامی ایران به یک مهمانی و بازداشت دهها تن به اتهام «شرکت در جشن زنانه»

در ادامه محدودیت های اجتماعی در ایران، یک مقام انتظامی رژیم جمهوری اسلامی، از حمله ماموران آن نهاد به یک مهمانی زنانه در تهران و بازداشت چند برگزارکننده این مهمانی زنانه و پلمب آن محل خبر داد.

یکشنبه ۵ مارس ۲۰۱۷

بازداشت ده ها تن با اتهامات شرکت در پارتی و انجام مدلینگ در ایران

بازداشت ده ها تن با اتهامات شرکت در پارتی و انجام مدلینگ در ایران

در ادامه محدودیت های اجتماعی در ایران، یک مقام انتظامی رژیم جمهوری اسلامی، از حمله ماموران آن نهاد به یک مهمانی زنانه در تهران و بازداشت چند برگزارکننده این مهمانی زنانه و پلمب آن محل خبر داد.

اخبار روزانه تایمز اسرائیل به فارسی را می توانید روزانه در ایمیل خود دریافت کنید   اشتراک

به گزارش تسنیم، فرمانده انتظامی غرب استان تهران جزئیات دستگیری برگزارکنندگان یک مهمانی «خاص زنانه» با حضور به زعم وی «زنان معلوم الحال» را تشریح کرد.

سردار محسن خانچرلی با ادعای رصد دائمی پلیس بر باغ‌تالارها و باغ‌های غرب استان تهران و برخورد با مهمانی‌های غیرمتعارف و هنجارشکن ادعا کرد: اخیرا عده‌ای با تبلیغ یک مهمانی خاص در فضای مجازی و دعوت از زنان معلوم الحال، در یکی از باغ‌تالارهای غرب استان تهران مبادرت به برپایی جشنی خاص تحت عنوان دورهمی کرده بودند و با تبلیغات انجام شده، از هرکدام از کسانی که در این مهمانی حاضر شده بودند مبالغ چند ده هزار تومانی به عنوان ورودیه اخذ کرده بودند.

فرمانده انتظامی غرب استان تهران افزود: به دنبال اعلام گزارش برپایی این مهمانی خاص، همکاران ما وارد عمل شدند و پس از حضور در محل برگزاری این مهمانی، گزارش‌های رسیده مبنی بر غیرقانونی بودن این مهمانی را تایید کردند که با توجه به این موضوع، همکاران ما سریعا وارد عمل شده و برگزار کنندگان آن را دستگیر کردند.

وی با بیان اینکه محل برگزاری این جشن، علی‌رغم دارا بودن مجوز رسمی و قانونی، اقدام به برگزاری این جشن خاص کرده بود، اضافه کرد: متاسفانه توجیه برگزار کنندگان این مهمانی این بود که چون مجلس زنانه است مجازند هر کاری را در آن انجام دهند در حالی که بر اساس شرع و قانون، برگزاری مهمانی‌ها و مجالسی که به عفاف جامعه خدشه وارد کنند غیرقانونی است.

خانچرلی با اشاره به تشکیل پرونده قضایی برای برگزارکنندگان این مهمانی خاص زنانه افزود: پس از ورود پلیس به موضوع، این محل با حکم قضایی پلمب شد.

فرمانده انتظامی غرب استان تهران با اهانت به شهروندان و هنرمندا کشور ادعا کرد: متاسفانه برگزارکنندگان این مهمانی زنانه خاص، تحت عنوان دورهمی از افراد معلوم الحال در این مجلس دعوت به عمل آورده بودند و همین امر باعث شد تا پلیس بر اساس وظیفه ذاتی و قانونی خود وارد عمل شود.

این مقام انتظامی با ادعای اینکه پلیس به هیچ عنوان مخالف شادی و برگزاری مجالس شاد مردم نیست و حتی از برگزرای مراسم جشن و شادی مطابق با عرف و شرع نیز حراست می‌کند ولی قطعاً با مجالسی که به دنبال ترویج فساد باشند برخورد خواهد کرد.

به گفته خانچرلی پیش از این نیز چند بازیگر در یک مهمانی غیرمعمول که به بهانه جشن تولد برگزار شده بود، اقدام به برگزاری جشن و مراسم غیرمتعارف کرده بودند که منجر به دخالت پلیس شد.

طی یک سال اخیر نیروهای بسیج و انتظامی پلیس ایران با هجوم به ده‌ها مهمانی و جشن خصوصی٬ اقدام به بازداشت گروهی از جوانان و شادی کنندگان و شرکت‌کنندگان در این برنامه‌ها کرده که تازه‌ترین این موارد مربوط به بازداشت دهها نفر در مشهد، تهران، شیراز، آبادان، دزفول و اهواز به خاطر شرکت در یک «پارتی» است.

……………………………………….

*

At Last, Entertainment in Saudi Arabia

asharq al awsat logo

Naturally, any real change is equipped with enthusiastic supporters and conservative opposers, while a few await further developments to determine their position.

Vision 2030 admits implicitly that Saudi city life is boring and in routine and Saudi citizens constantly complain of lack of entertainment in their country.

Although the attendees’ queues, and many others who couldn’t attend events, prove the society’s excitement for entertainment, any rejection or discretion from others is a natural reaction for any real change in a society. Opposing any change is expected and should not be regarded as a strange thing.

I don’t think anyone can argue that entertainment as a concept is important for all societies, let alone that such trends are very profitable for neighboring countries, most of which are Saudi attendees.

The argument may be on the content of the events given that some think it is not suitable for the Saudi society. It is understandable as they are entitled to their own opinions regardless of what they are. Some prefer to attend such events in Bahrain, Dubai or Qatar. It is only a matter of time until those against such things will begin to accept the unavoidable truth.

Needless to say that there may occur mistakes and many events may get out of hand, which is also natural for an industry that is still young.

It is rather unfair to judge the entertainment committee and it has been a year since its establishment.

Industry of entertainment is crucial for Saudis not only for joy and amusement like many believe. There are many other purposes that no government should overlook, such as creating new job opportunities.

Entertainment, among other sectors, is expected to reduce unemployment from 11.6% to 7% which is close to the international rates and is the priority of the Saudi Vision 2030.

It would also boost tourism as part of the National Transform Program, knowing that in 2015, Saudis spent $26 billion on external tourism, and enhance both the private and public sectors to organize festivals.

It would also activate the role of public committees in contributing to establish and develop entertaining centers, encourage local and foreign investors to form partnerships with international companies, establish museums and libraries, and support talented authors and directors.

Not to forget the several cultural aspects that accompany such events and cater to everyone’s taste.

Is it possible to ignore all those social and economic benefits only because some don’t understand the truth about entertainment??

Development is not solely limited to the economic aspects; it is also about building a balanced healthy society capable of achieving a healthy relaxing environment.

Saudi Arabia is on its way to create a revolution in entertaining its citizens, improve the tourism sector, and enhance the infrastructure.

Those who are against this will eventually go on with the society’s desires no matter how long they object or how strong they criticize.

Salman Al-dossary

Salman Al-dossary

Salman Aldosary is the former editor-in-chief of Asharq Al-Awsat newspaper.

More Posts

نوکری استراتژیک یا هم پیمانی استراتژیک؟

Share Button

با مطالعه کامل یادداشت تابناک و تناقض آن با نگاه رئیس شورای امنیت ملی کشورمان، خواننده بروشنی می بیند که آنچه از نظر سردار شمخانی وحدت و همپیمانی استراتژیک با روسیه است از دید یادداشت نویس تابناک که نمیتواند نظر شخصی همان فرد هم باشد، چیز جز نوکری استراتژیک نیست. 

A still image, taken from video footage and released by Russia's Defence Ministry on August 18, 2016, shows a Russian Tupolev Tu-22M3 long-range bomber landing at an air base near the Iranian city of Hamadan. Ministry of Defence of the Russian Federation/Handout via REUTERS TV

هم پیمانی استراتژیک یا نوکری استراتژیک؟ روسیه هرگز* هم پیمان استراتژیک نداشته است

 

روئیترز امروز از جمله آژانسهای خبری هم دنیا است که خبر واگذاری حق پرواز به هواپیماهای روسیه از پایگاههای ایران را درج کرده است.

وقتی چند ماه قبل خبر پرواز بمب افکنهای روسیه از پایگاه هوائی(شاهرخی سابق)، به بیرون درز کرد، آن خبر چنان با امر ناموسیِ «استقلال» که از شعارهای محوری انقلاب بوده است در تناقض بود که به غیرت مجلس نشینیان هم برخورد و به اعتراض آنان به واگذاری حق پرواز از پایگاه همدان، یا حق پرواز  از فضای کشور که تفاوت ماهوی چندانی در عمل با هم نداشته و فقط تفاوت بیانی است منجر گردید و اعتراضات برخاسته نسبت به این امر ضدِ حیثیتی ملی، منجر به قطع فوری پروازهای هواپیماهای جنگی روسیه از خاک کشورمان شد.

حال روئیترز مینویسد:« ایران به هواپیماهای روسیه به مقصد سوریه اجازه استفاده از فضای خود را میدهد.» این توضیح لازم است که استفاده از فضای کشور، یعنی نشست و برخاست هواپیما و بارگیری و سوختگیری آن که بمعنی خدمات لوژیستیک پایگاهی است.

روئیترز ادامه میدهد:

«بنا به اظهارات یک مقام رسمی ایران، امروز شنبه؛ ایران از نو به روسیه اجازه داد تا هواپیماهای آن از فضایش برای عملیات جنگی در سوریه استفاده کند. در ماه اوت، هواپیماهای روسیه برای اولین بار از یک پایگاه هوایی ایران، برای بمباران در سوریه، استفاده کردند. ارتش روسیه سپس اعلام کرد که جنگنده بمب افکن هایش وظائف خود را انجام داده اند، ولی امکان استفاده مجدد از پایگاه همدان را در آینده چنانچه لازم شود برای خود باز گذارده اند.

وزارت خارجه ایران در آنموقع بعداً اعلام کرد که این حملات هوائی از خاک ایران در سوریه، ناگهانی قطع گردیده است زیرا این عملیات؛ هم از سوی برخی نمایندگان مجلس ایران و هم از سوی آمریکا مورد انتقاد قرار گرفته بوده است.

علی شمخانی؛ رئیس شورای امنیت ملی، امروز شنبه به خبرگزاری نیمه رسمی فارس نیوزگفت: ـ آنها (روسها) به استفاده از فضای ایران ادامه میدهند چونکه ما یک همکاری کاملاً استراتژیک با آنها داریم. او ادامه داد که اخیراً جنگنده های روسیه، از فضای پرواز ایران استفاده کرده اند ولی نه برای عملیات سوختگیری.

این خبرگزاری گفت؛ اظهارات شمخانی در تفسیر گزارشهای خبری درج شده در رسانه ها دایر بر استفاده بمب افکنهای دور پراوز توپولوف روسی ۲۲ ام (Tupolev-22M long-range bombers) از فضای پروازی و یک پایگاه در ایران بوده است که برای انجام مأموریت خود در سوریه، که ایران و روسیه از دولت بشار اسد در آنجا حمایت میکنند، استفاده کرده اند.

هنوز معلوم نیست که عملیات هوایی اخیر روسیه علیه دولت اسلامی سوریه، در روز ۴ شنبه که در اثر آن ۳ نظامی ترکیه کشته شدند نیز به پروازهای انجام گرفته از خاک ایران مرتبط است یا نه؟»

پایان گزارش روئیترز

…………………….

۱ ـ شمخانی از همپیمانی استراتژیک ایران و روسیه سخن میگوید ولی سایت تابناک متعلق به فرماندهِ سپاهِ زمان جنگ، محسن رضائی به تاریخ ۱۸ بهمن، در یادداشتی با عنوان:« تفسیری از سکوت معنا دار مسکو در خصوص افزایش تنش میان آمریکا و ایران» مینویسد:

در حالی که طی یک هفته گذشته تنش‌ها به شکل کم سابقه ای میان دولت جدید آمریکا و ایران افزایش یافته است، مقامات مسکو و پوتین به شکلی معنادار در برابر این مسأله سکوت کرده اند. اهمیت این موضوع در آن است که تا پیش از این، سخن بر سر «اتحاد استراتژیک» میان ایران و روسیه بوده و اکنون سکوت روسیه، به نظر سکوتی معنادار و بسیار با اهمیت  بنظر میرسد که ماهیت اساسی روابط میان تهران و مسکو را مشخص می کند.

به گزارش «تابناک»؛ مسأله اساسی از آنجایی ناشی می‌شود که کمی بیشتر در معنا و مفهوم اتحاد و یا رابطه «استراتژیک» دقیق شویم. زمانی که یک رابطه به مرحله «اتحاد استراتژیک» می رسد، این امر نخست به معنی همخوانی اساسی و عمیق میان اهداف و رویکردهای دو بازیگر در یک زمینه مشترک، به همراه توافق اساسی بر سر راه‌ها و مسیرهای ممکن برای تعقیب و تحقق این اهداف است. اتحاد و همراهی استراتژیک مرحله‌ای از سیستم‌های اتحاد و ائتلاف است که طی آن دو یا چند بازیگر به گونه‌ای به هم پیوند خورده و همراه می‌شوند که در یک حوزه مشخص و تعیین شده از حالت بازیگران مستقل و منفرد به شکل یک کل انسجام یافته و یکپارچه تغییر شکل داده، و بر سر اهداف تعیین شده از منافع و تهدید های مشترکی برخودار می شوند.

این تعریف ساده و ابتدایی ـ و البته نا کامل ـ از رابطه استراتژیک به سرعت ذهن مخاطب را به این سمت هدایت می کند، که اساساً روابط میان ایران و روسیه تا چه اندازه از ماهیت استراتژیک برخوردار است؟ پیش از این بارها از زبان تحلیلگران مختلف داخلی و خارجی گزاره های اساسی در مورد عدم برخورداری روابط تهران و مسکو از ماهیت استراتژیک ـ چه در عمل و چه در نظر ـ بحث به میان آمده و این به رغم تأکید برخی مقامات در مسکو و تهران بر استراتژیک بودن این روابط است.»

با مطالعه کامل یادداشت تابناک و تناقض آن با نگاه معاون شورای امنیت ملی کشورمان، خواننده بروشنی می بیند که آنچه از نظر سردار شمخانی وحدت و همپیمانی استراتژیک با روسیه است از دید یادداشت نویس تابناک که نمیتواند نظر شخصی همان فرد هم باشد، بزبان ساده تر، رابطه ایی جز نوکری استراتژیک نیست.

و من ضمن درج آن یادداشت تابناک با عنوان:« ایران: وجه المصالحه معامله مسکو و واشگتن»، در کامنت خود بر آن یادداشت نوشتم: «روسیه، کلاً، در روی کره ارض هیچ هم پیمان استراتژیک نداشته، ندارد و هرگز نخواهد داشت و روسیه شوروی هم نداشت و آنچه داشت واسالهای فرمانبردار روسیه شوروی بودند. روسیه به سوریه و ایران و امثال آن بعنوان سکوهای ژئوپولیتیک و ژئواستراتژیک محض نگاه میکند که قابل تعویض هستند که براحتی در ازای یک چشمک جدی غرب و آمریکا حاضر است روی آنها معامله کند.

اینکه در این معامله گری تا کجا حاضر است برود، دقیقاً به این بستگی دارد که آن چشمک غرب را چقدر جدی بگیرد و نتیجه عملی از آن ببیند.
هدف اصلی و چشم اندازی روسیه در نهایت، پیوستن به جامعه غرب است و در راستای این هدف؛ به ایران، سوریه و فلسطین و همه اینها بصورت وجه المعاوضه، وجه المصالحه و مواد مصرفی نیاز دارد.»
*
البته در دروان تزار ها، روسیه با سایر دول اروپایی عقود اتحاد داشته است و مهمترین آن در جنگ با ناپلئون بود در اتحاد مقدس. منظور من از «هرگز»، معطوف به روسیه پس از انقلاب اُکتبر است.

مفهوم شناسی: استراتژی و عمق استراتژیک

Share Button

ریزشهای بدنه رژیم و تحولات دو دهه اخیر نشان میدهد که همان لایه نازک روشنفکری مذهبی هم که در آغاز انقلاب با رژیم بود از بدنه آن ریزش کرده است تا آنجا که امروز، دیگر حتی از رژیم اسلامی و آخوندی سخن گفتن هم مضحک است زیرا این رژیم دیگر، نه اسلامی و نه آخوندی است بلکه رژیمی لومپن تبار و شارلاتان صفت است که من بحق عنوان  لومپنکراسی یا رژیم لومپنکراتیک روی آن نهاده ام و امیدوارم، بهمت ساحب قلمان صاحبب شرف به شناسنامه تاریخی و سیاسی دائمی و ماندگار این رژیم تبدیل گردد.

عمده ترین، اساسی ترین و بلندمدت ترین برنامه برای تحقق یک هدف را استراتژی، و عمده ترین شکل و راههای حصول آن هدف را راهبرد استراتژیک و در برخی ترتیبات نوشتاری یا گفتاری، استراتژی راهبردی میگویند.

توان استراتژیک،ذخایر استراتژیک و عمق استراتژیک از مشتقات این مفهوم عمدتاً سیاسی نظامی و اقتصادی است.

واژه استراتژی فقط خاص عرصه سیاسی و نظامی نیست بلکه تمام عرصه های زندگی را در بر میگیرد ولو اینکه خود واژه در همه مناسبتها بکار برده نشود.

جوانی میخواهد پزشک شود، باید ببیند استعداد و انگیزه و پشتوانه مالی  این رشته تحصیلی سنگین و طولانی مدت را دارد؟ میتواند حداقل روزی ۱۰ ـ۱۲ ساعت و در تمام طول هفته وقت بگذارد و درس بخواند، و به خواب و خوراک خود چنان نظمی بدهد که این ساعتهای مطالعاتی لازم را استراحت کرده و سرحال برای خود کنار بگذارد یا نه؟

چنین دانشجویی نمیتواند روزی چند ساعت را صرف دیدن سریالهای تلوزیونی یا مسابقات ورزشی کرده، یا برای گذران معیشت خود، صرف مسافرکشی یا کارهای دیگر کند.

چنین دانشجوئی اگر نتوانسته است در دوره پیش دانشگاهی، معلومات لازم را کسب کرده باشد، هرگز نمیتواند از پس درسهای دانشگاهی متعاقب آن برآید. و اگر شخصی چلاق است نمیتواند برای خود هدف دونده شدن را قرار دهد و الی آخر.

در این موارد ذکر شده، عمق استراتژیک شامل قوی بودن در رشته دروس پیش دانشگاهی، داشتن پشتوانه مالی کافی و علاقه و استعداد درسی و قدرت فراگیری میشود. با فقدا هر یک از این عوامل هدف پزشک شدن عملی نمیشود.

در شعبه بزرگ یک بانک معمولاً  یک نگهبان مسلح ایستاده است و یا ما فرض را اینگونه میگیریم. در فاصله چند صد متری از این شعبه بانکی مفروض، کلانتری و یا یک مرکز نیروی انتظامی وجود دارد که بطور معمول چند ده پلیس مسلح در آن آماده مأموریت های فوری هستند. در سطح شهر حتماً یک قرار گاه بزرگ نیروی پلیس یا انتظامی قرار دارد که در آن صدهها پلیس آماده اند تا در صورت یک اتفاق خود را به محل برسانند. در فاصله معینی از آن قرارگاه پلیس، قرار گاههای نظامی و در پشت سر همه اینها کل ارتش کشور و الی آخر قرار دارند.

حال اگر یک باند سارق مسلح بخواهد به آن شعبه بانک دستبرد بزند نمیتواند فقط روی همان یک نگهبان حساب کند بلکه باید عمق حفاظتی این شعبه بانکی را که نهایتاً به ارتش چند صد هزار نفری میرسد، حساب کند.

از اینروست که سرقت مسلحانه همیشه یک عمل تاکتیکی است که باید بصورت «بزن و در رو» انجام شود. در این عمل تاکتیکی، زمان مورد نیاز، مسافتها، ترافیک، نوع وسیله نقلیه و ارتباطات، و بسیاری شرایط باید در نظر گرفته شود که کار آن باند سارق مسلح به رویارویی استرتژیک، یعنی روبرو شدن با همه قوای مسلح مملکت نکشد. چون اگر کار بدانجا بکشد هزاران هزار سارق مسلح هم حریف ارتش نمیشوند.

این امتداد خط حفاظتی و ذخایر پایانی آنرا میتوان عمق استراتژیک نامید.

در مثال فوق قضیه بسیار ساده گرفته شده و به جنبه صِرفِ نظامی محدود مانده است. ولی اگر موضوع، مسئلهِ یک رویارویی اقتصادی؛ اقتصادی/ سیاسی، نظامی، سیاسی/ نظامی باشد، بسیاری عوامل دیگر از جمله روانی تأثیر گذار میشوند.

تا ۳۰ ـ ۴۰ سال پیش انگلیس از نظر تأمین انرژی تا حدود زیادی به ذغال سنگ وابسته بود و اتحادیه کارگران معادن ذغال سنگ در کشور، سیاست ساز بودند. ولی با کاهش وابستگی انگلیس به ذغال سنگ که در دوران مارگارت تاچر خود را نشان داد، دولت اعتصاب چند ماهه کارگران ذغال سنگ را با تعطیل  کردن  «Lockout» همه معادن ذغال سنگ پاسخ داد، یعنی تعطیل سراسری کار معادن. دولت تاچر چند ده میلیون پوند موجودی صندوق اتحایه(چپ گرای) معدنچیان را نیز مصادره کرد، و آن میزانی هم که ذغال نیاز کشور بود را از کشورِ(آنموقع کمونیستی) لهستان وارد کرد.

وابستگی اکید کشور به ذغال سنگ برای کارگران معادن و اتحادیه چپگرای آنان یک عمق استراتژیک حساب میشد که عمقش با کاهش روزافزون وابستگی کشور به ذغال سنگ از یکسو و نامردی کشور پرولتاریایی لهستان از سوی دیگر تا سطح عادی و همکف تنزل یافته و  تقریباً صفر شده بود.

وابستگی ایالات متحده به واردات نفت نیز نمونه دیگری در این زمینه است. با نوآوری تکنولوژیک در  تولیدِ نفت «شیل ـ سنگ نفت» در ایالات متحده بر عمق استراتژیک ایالات متحده افزود و از عمق استراتژیک کشورهای نفت خیز، بشمول روسیه و ایران کاسته شد.

تا همین ده سال پیش کشورهای نفت خیز و دولتهای عضو اوپک میتوانستند از نفت و گاز بعنوان یک سلاح سیاسی در کشمکشهای منطقه ایی یا دنیا، با کم و زیاد کردن عرضه استفاده کنند ولی دیگر آن روزگار سپری شده است.

برای بیشتر کشورهای نفت خیز بشمول  ایران و روسیه، نفت عامل مهمی در تعین ارتفاع عمق استراتژیک اقتصادی و به تبع آن سیاسی و نظامی این کشورهاست که هرچند عاملی اقتصادی است ولی رابطه ای نزدیک با معادلات سیاسی و نظامی دارد.

گامی فراتر رفته و دامنه این مفهوم را که در نگاه اول ساده بنظر می آید قدری تعمیم میدهیم.

در دوران پس از انقلاب اکتبر، با رشد و گسترش گفتمان چپ و جنبشهای کمونیستی و کارگری در دنیا؛ دولت نوبنیاد سوسیالیستی روسیه شوروی، عمقی استراتژیک تا حد سراسر جهان یافت. با پیدایش و رشد نهصت های آزادی بخش علیه امپراطوریهای استعماری سابق که بعداً دامن آمریکای غیر استعمارگر را هم گرفت، بر ارتفاع این عمق استراتژیک سیستم جهانی سوسیالیسم نه تنها بمیزان زیادی افزوده گشت بلکه با «چپ» شدن بیشتر کشورهای از بند رسته، و چشم انداز رشد جنبش چپ در دنیا، چنین بنظر میرسید که سیستم جهانی سوسیالیستی؛ دیگر بدون جنگ و در بسیاری موارد و مناطق دنیا بدون انقلاب، پیروزیهای پیاپی یافته و میرود که «در یک مبارزه مسالمت آمیز»* سیستم سرمایه داری جهانی را از پای درآورد.

ایدئولوژی چپ بمثابه یک دکترین و ایدئولوژی نیروآفرین، در این دوران یکی از عوامل بسیار تأثیر گذار روی معادلات قدرت، در عرصه جهانی بود که روز بروز نیروی جنبشیMomentum عظمیتری میگرفت.

برای بلوک شرق این عامل ایدئولوژیک/سیاسی در معادله قدرت، اگر از زرادخانه هسته ایی و قدرت موشکی آن بیشتر نبود بهچوجه کمتر هم نبود. این عامل ایدئولوژیک بر حسب تمام نشانه های ظاهری آنروز، بنحوی تخفیف ناپذیر از عمق استراتژیک غرب میکاست و بر عمق استراتژیک بلوک شرق میافزود.

با از نفس افتادن کمونیسم و کاهش جاذبه آن که از دهه ۵۰ میلادی شروع شد و کنگره ۲۰ حزب کمونیست شوروی و انتقاد سخت خروشچف از استالین و استالینیسم فقط نشانی از این کاهش نیروی چنبشی بود، دیگر این عامل ایدئولوژیک، از یک عامل مثبت قابل ملاحظه استراتژیک، از معادلات قدرت درجهان حذف شد و جای خود را به موفقیتهای صنعتی، اقتصادی، علمی و تکنولوژیک داد.

با سقوط کمونیسم این عامل مثبت و نیرو زا در گذشته به یک قوز سیاسی سنگین برای روسیه تبدیل شد که کمر آنرا خم کرد. با فروشی بی افتخار سیستم جهانی سوسیالیستی همه کشورهای آزاد شده از بند کمونیسم مستقیماً به نظام سرمایه داری جهان، که آمریکا رهبری آنرا دارد، پیوستند.

بزرگترین خطای رهبری کنونی روسیه اینست که نمیتواند درک کند که آن موازنه قدرت دوران جنگ سرد تنها یک موازنه نظامی نبود بلکه آن موازنه، تا حد بسیار تعین کننده ای مدیون جاذبه ایدئولوژی چپ در جهان بود که بسود بلوک شرق عمل میکرد که امروز دیگر صفر و حتی منفی شده است و این بدین معناست که، روسیه اگر میخواهد بعنوان یک قدرت مطرح جهانی باقی بماند، در درجه اول باید فقدان آن عامل ایدئولوژیک حذف شده را با وسایل دیگری جبران بکند که چنان وسائلی؛ نه تنها برای روسیه امروز وجود ندارند بلکه نفت و گازی هم که تا دیروز، در عرصه اقتصادی یک عامل عمق آفرین در عمق استراتژیک برای روسیه بود، با نوآوری فنی در تولید نفت و گازِ شیل که منابع آن در جهان بسیار عظمتر از نفت مایع است و تکنولوژی استحصال، استخراج یا تولید آنهم روز بروز بهتر میشود دیگر نقش سابق خود را از دست داده است.

عمده ترین عاملی که امروز در جهان برای ممالک مختلف، عمق استراتژیک به معنای وسیع کلمه ایجاد میکند، پیشرفت صنعتی و اقتصادی، تکنولوژی مدرن و شتاب رشد آنست که در این زمینه غرب و در رأس آن آمریکا حرف اول را  در دنیا میزند.

روسیه و ایران و کره و چین هرچه میخواهند موشکهای بالستیک بسازند و هوا کنند ولی غرب با توسعه سیستم دفاع ضدموشکی مانند گنبد آهنین، نه تنها با هزینه کمتری خطر آنرا خنثی میکند و امنیت خود را  تأمین میسازد بلکه بعلت بازار رو به انبساط خود برای کالاهای صنتعی و محصولات تکنیکی بالا، بسیاری از دست آوردهای همان فن آورری ضد موشکی به کانال تجارتی افتاده و  برای کشورهای غربی درآمدساز میشوند در حالیکه موشک سازی برای ممالکی مانند ایران و حتی روسیه فقط هزینه ساز هستند و کمر شکن زیرا نه روسیه و نه ایران از آنچنان انطباق پذیری صنعتی برخوردار نیستند تا از دستاوردهای فضایی و موشکی خود در عرصه تجارتی بمقیاس جهانی بهره برداری کنند.

از منظر ایدئولوژیک و سیاسی هم؛ گفتمان چپ، غرب ستیزی و آمریکایی ستیزی که روزی برای روسیه  و یا رژیمهایی نظیر رژیم ایران عمق استراتژیک می آفرید و نیرو سازبود امروزه دیگر به یک بار سنگین منفی و توان سوز، روی دوش چنین بلوکها و کشورهایی تبدیل گردیده است.

توضیحات فوق که بخشاً بدیهی هم مینمایند برای این بود تا به گفتمان دینی و مشخصاً عاشورایی و اسلامی که بصورت یک ذخیره دیسکورسیو و ایدئولوژیک در عرصه معادله سیاسی و بعداً نظامی در خدمت رژیم برآمده از انقلاب اسلامی در آمده بود برسم.

رژیم برآمده از انقلاب با استفاده از این ذخیره عظیم خرافه تاریخی نه تنها به قدرت رسید بلکه توانست طی نزدیک به ۴ دهه میلونها توده مذهبی را در میهنمان به صحنه آورده و در سرکوب نیروهای مدرن و ناهمساز با حاکمیت از آنها چه بصورت یک کمیت جمعنی مشرعیت ساز و چه بصورت نیروی میدانی علیه مخالفین خود از آنها استفاده کند. در این ۴۰ ساله «نیروی مخوف خرافه پرستی» در جامعه ما به قدرت سخت ابزاریِ سرکوب سیاسی برای رژیم تبدیل گردید و عمقی استراتژیک برای آن آفرید. رژیم بدون بکار گرفتن ماهرانه این نیروی خرافه گرای جامعه هرگز نمیتوانست مسلط شده و ماندگار بماند.

ذخیره انرژیک گفتمان مذهبی و عاشورایی برای رژیم اسلامی چه به لحاظ قدمت تاریخی اش و چه بصورت نهادینگی فرهنگی و مذهبیش، از گفتمان مدرن و معاصر کمونیسم در کشورهای سوسیالیستی بیشتر بود ولی با به صحنه آمدن سیاسی و به قدرت رسیدن آن، سرعت فرسایش آنهم از کمونیسم بیشتر و شتابنده تر بود.

کمونیسم توانست حد اقل طی مدت ۳ یا ۴ دهه پس از انقلاب اکتبر بر نیمی از جهان و دهها کشور به قدرت دست برسد در حالیکه آزمون اسلام سیاسی، در نخستین زادگاهش ایران، روی زا رفت؛ تا جائیکه حزب الله لبنان که یکی از مبلغان این گفتمان در منطقه بود و میخواست انقلاب اسلامی را در لبنان طبق مدل ایران پیاده کند، از ۱۰ ـ ۱۵ سال پیش، این هدف را از برنامه سازمانی خود حذف کرده و اعلام کرد که دیگر خواهان برقراری جمهوری اسلامی مدل ایران در لبنان نیست. امروز انگ تمایل به جمهوری اسلامی؛ همچون یک اتهام سخت علیه احزاب مذهبی منطقه، که رسوایی آور است استفاده میشود که همه آن احزاب از آن تَیَرّی می جویند.

سیر ریزش از حاکمیت اسلامی طی این ۴ دهه نشان میدهد که این گفتمان که روزی مطهری ها، مفتح ها، طالقانی ها، منتظریها، دکتر سروشها و …، از آن دفاع میکردند و مبلغ آن بودند متولیان جدیدی از بین لومپن مداحانی نظیر حدادیان و لومپن آخوندهایی از طراز علم الهدا ها و شیادانی مثل جنتی و حقوق بگیر سابق دربار، مکارم شیرازی یافته است.

اگر گفتان کمونیسم و چپ توانست طی حد اقل ۳ ـ ۴ دهه پس از پیروزی در روسیه به کانون مغناطیس روشنفکری در سراسر جهان تبدیل گردد، گفتمان اسلام سیاسی پس از پیروزی در ایران، با شتابی باور نکردنی کارش به منجلاب ابتذال کشیده شد و  اتکای خود را دیگر نه بر تبلیغ فکری، اعتقادی و مبارزه قلمی و بیانی بلکه به خرافه پرستی مداهانه، هاله نور و جمکران سازی  افتاده است. رژیم، دیگر از اقناء اقشار جوان و حتی نیمه تحصیلکرده جامعه به مشروعیت و حقانیت خود کاملاً قطع امید کرده و بجای استفاده از روشهای متعارف تبلیغات دینی و سیاسی به قصد اقناء مخاطبین، به سرنیزه و ترور عریان و پنهان و داغ و درفش تکیه کرده است.

رازِ بلندجایگاه شدن مداحان در نظام، بی توجه به اینکه چقدر فاسد و تا چه اندازه لومپن منش و اوباش صفت باشند اینست که رژیم با گذشت هر روز، بیشتر و بیشتر به سمت لایه های عقب مانده تر جامعه بعنوان پایگاه اجتماعی و سیاسی خود رانده میشود و این یک روند دینامیک است روندی که ویژگی همه رژیمهای ورشکسته است.

فلاحیان و حداد عادل با زبان خودشان باهم حرف میزنند

ریزشهای بدنه رژیم و تحولات دو دهه اخیر نشان میدهد که همان لایه نازک روشنفکری مذهبی هم که در آغاز انقلاب با رژیم بود از بدنه رژیم ریزش کرده است تا آنجا که امروز، دیگر حتی از رژیم اسلامی و آخوندی سخن گفتن هم مضحک است زیرا این رژیم دیگر، نه اسلامی و نه آخوندی است بلکه رژیمی لومپن تبار و شارلاتان صفت است که من بحق عنوان  لومپنکراسی یا رژیم لومپنکراتیک روی آن نهاده ام و امیدوارم، بهمت ساحب قلمان صاحب شرف به شناسنامه تاریخی و سیاسی دائمی و ماندگار این رژیم تبدیل گردد.

………………

*

در کنگره بیستم حزب کمونیست شوروی، خروشچف پرده از جنایات استالین برداشت و بعدها تز معروف همزیستی مساملمت آمیز را در پیش گرفت. با استدلال که رقابتِ شرق و غرب  از جبهه نظامی وارد مبارزه رقابت آمیز (عمدتاً اقتصادی) دو سیستم شده است.

 

تروریسم، مفهوم شناسی و مصادیق

Share Button

چکیده: … در مملکت ما ایران که رهبر آن ادعا میکند تروریست نیست، رسانه های دولتی و شبکه های دینی شب و روز چهره ای از غرب، آمریکا، لیبرالها، اسرائیل و دول عربی متحد غرب میسازند و یا بزبان بی زبانی و گاه عریان از تروریستها قهرمان سازی میکنند که محصول طبیعی آن رشد و ترویج تروریسم است، وقتی نام خیابانی مهم در پایتخت را خالد اسلامبولی قاتل انور ساداتت میگذارند یعنی دفاع از تروریسم، این گونه تبلیغات برای یک جوان مستعد و ساده ذهن، در حکمم فتوای ترور، مشروعیت تروریسم و قهرمان شدن تروریست است.

…امروزه تعریف از تروریسم و تروریست آسان نیست زیرا در چند دهه اخیر و بویژه با جنگ داخلی سوریه، هر گروه و هر جناح یا هر دولت برحسب منافع خود، سلیقه ایی اتهام تروریسم را بکار میبرد. حکومت پوتین، بشار اسد و ایران جنبش مسلحانه سوریه را که حمایت عمده ترین بخش جمعیت کشور در پست سرآن میباشد را تروریست میخواند و اپوزیسیون سوریه؛ رژیم اسد، حزب الله لبنان و دولت ایران را متهم به تروریسم میکنند که با نیروهای نظامی خود او را از سقوط نجات داده اند.

در یمن ائتلاف عربی و بیشتر ممالک اروپایی و آمریکا، جنگجویان حوثی را تروریست میخوانند  در حالیکه دولت ایران و جریانات شیعی منطقه آنها را جنبشی مردمی میدانند.

نتانیاهو مبارزان فلسطین و حماس را تروریست میداند و آنها برعکس رژیم تل اویو را تروریست دولتی میدانند.

خلاصه اینکه در این دوران یک تعریف تئوریک و کلاسه شده، از اینکه تروریسم چیست و تروریست کیست بسیار دشوار و مشروط به این شرط است که بکار برنده این واژه کیست.

ولی، آیا در ورای این اغتشاش مفهومی میتوان به یک تعریف نسبتاً کلاسه شده و نظری رسید و مصادیق زنده تروریسم را نشان داد؟ هدف این نوشتار اینست که طی آن، نگارنده با کنار نهادن احساسات جانب گیرانه خود در این رابطه، سعی دارد تا حدودی که ممکنست، ممیزات اصلی این مفهوم و مصادیق آنرا استنتاج و معرفی کند.

در اینجا اضافه کنم موضوع بحث فقط آن جریانات عمده تروریستی است که از دایره فعالیت یک تن یا یک گروه چند نفره خارج شده و بطور جدی به بخشی از تروریسم بعنوان یک جبهه جهانی تبدیل شده اند. در این جبهه جهانی عمدتاً آمریکا و متحدنیش آماج تروریسم هستند.

تروریسم سیاسی،  تروریسم سیاسی/ایدئولوژیک و تروریسم بعنوان نقطه آغاز یک جنبش  یا قیام مسلحانه مردمی.

هیج ترور سیاسی نیست که از یک شالوده ایدئولوژیک مبرا باشد و هیج ترور ایدئولوژیکی نیست که ترجمان سیاسی و مشخص خود را نیابد. ولی من بر اساس اینکه وزن ایدئولوژیک یک عمل تروریستی چقدر سنگین است همپوشی سیاسی آنرا با انگیزه های ایدئولوژیک نادیده گرفته و از تروریسم سیاسی و سیاسی/ایدئولوژیک بحث میکنم.

نمونه یک ترور صرفاً ایدئولوژیک ترور کسروی بدست فدائیان اسلام و نمونه یک ترور سیاسی (ناموفق)ترور حسین اعلاء وزیر دربار دولت مضدق و ترور حسنعلی منصور نخست وزیر دوران اصلاحات شاه و حد اقل دو بار ترور(ناموفق) شاه بود.

هیچ جنبش مسلحانه مردمی از کره تا چین و کوبا و جنبشهایی ضد استعماری آفریقا، آسیا و آمریکاجنوبی و مرکزی وجود نداشته است که در مراحل آغازین خود بصورت جنگ مسلحانه دامنه دار مردمی شروع کرده باشد بلکه همه این جنبشنها که بسیاری از آنها توانستند بقدرت برسند ابتدا با عملیات مسلحانه پراکنده با خصوصیت ترورریستی آغاز کردند. در همین سوریه فقط هنگامی که اسد اعتراضات مسالمت آمیز و اصلاحطلبانه مردم را به توپ و تانک بست گروههایی ظهور کردند که اسلحه بدست گرفتند و آنچه بایددر این رابطه دانست اینست که همین گروههای مسلح شده علیه رژیم اسد هم ابتدا نظامیان جدا شده از بدنه خود ارتش سوریه بودند که با انگیزه سیاسی میهنی و نه ایدئولوژیک یا دینی، مسلحانه در برابر سرکوب نظامی مردم توسط رژیم ایستادند و مسلح شدن آنان پاسخی به سرکوب خشن نظامی اعتراضات مردم بود. بیشتر این نظامیان تربیت شده همان نظام بعثی پان عربیستی سوریه بودند که از لحاظ ذهنیت ایدئو لوژیک، در آغاز مبارزه تفاوت فکری بنیادی با خود رژیم اسد نداشتند و حرکت آنها تقریباً در چهار چوب دکترین سیاسی نظام بود. آنها نه آمریکا دوست بودند و نه عربستان دوست و کمتر از آن اسرائیل دوست. یکی از شعار های اولیه سیاسی آنها عدم مداخله کشورهای غربی در مبارزه آنها در سوریه بود.

برای اینکه بتوانیم بین یک جریان تروریستی صِرف و یک جریان مبارزه مسلحانه مردمی مرزبندی قائل شویم ببهترین راه در درجه اول میزان حمایت بالفعل یا بالقوه مردمی از آن عمل تروریستی است. در درجه دوم شیوه عمل. و دردرجه سوم اهداف سیاسی آنست.

یک عمل تروریستی مانند جنبش گروه کوچک فیدل کاسترو و یارانش در کوههای سیرا مایسترا توانست مانند جرقه ایی به آتش حمایت وسیع توده های مردم افتاده به حریقی بزرگ تبدیل شود و یا میتوانست مانند حرکت فاقد زمینه چگوارا در بلیوی، در خاموشی  و بی اعتنایی مردم انکشور خفه شود. حرکت چگوارا در کوبا از اقدام تروریستی به جنگ مردمی فرا روئید و حمایت مردم از آن نشان داد که این راهبرد استراتژیک و تاکتیکهای عملیاتی آن درست بوده است. مسئله تحلیل و ارزیابی درست شرایط و استنتاج راهبردی مبارزه از انست که یک حرکت تروریستی را از جنبشی مسلحانه متمایز میسازد.

اینجا فقط فرق بین شروع یک جریان است مانند تخمی که در زهدانِ نابارور فرد یا در زمین نابارور از بین میرود و تخمی که در یک زهدان بارور سبز میکند و به بار می نشیند.

پتانسیل مردمی شدن یا نشدن یک حرکت تروریستی تعین میکند که آن حرکت یک حرکت خلقی بوده است یا یک عمل نافرجام تروریستی. در اینجا به نتایج سیاسی تروریسم کاری ندارم و امتیازی هم به آنکه پیروز شده یا نمره منفی برای آنکه نابود شده نمیدهم.

برای عمل تروریستی آن ژنرال آلمانی که بمب زیر میز کار هیتلر قرار داد باید ارزشی بسیار قائل شد چون در صورت موفقیت میتوانست جنگ را کوتاه کند و در سرنوشت جهان تاثیر بگذارد ولی بطور مثال حمله تروریستی مجاهدین به خامنه ایی و دستغیب و نظائر آن عملیات، نه تنها کمترین شانس مردمی شدن نداشت بلکه علیه مردمی بود که اکثریت عظیمشان، غلط یا درست از همانها حمایت میکردند و موفق شدن ترور هم تغیری در سرنوشت جمهوری اسلامی نمیداد.

اینکه یک عمل تروریستی از منظر صِرف استراتژی و تاکتیکهای عملیاتی موفق خواهد بود یا نخواهد بود، قضاوتی ارزشی نیست بلکه مسئلهِ تحلیلی راهبردی، فنی و تا حدی نظامی گرانه است.

در اینجا باید گفت هرگونه حرکت مسلحانه با انگیزه صرف ایدئولوژیک صرفنظر از توجیهات سیاسی و شیوه عمل آن، تروریسم بمعنای واقعی کلمه محسوب میشود. چرا؟

زیراکه، وقتی انگیزه حرکت مسلحانه ایدئولوژیک شد، موضوع گفتمانی مبارزه و اهداف آن، حتی اگر همه مردم یک سرزمین هم از آن حمایت کنند موضوعی مردم فریبانه میشود چون درک ایدئوژیک بمثابه مبحثی تحلیلی:  یعنی شناختن ساختار، بافتار و  شالوده فلسفی یک ایدئو لوژی که توده مردم و حتی بسیاری نخبگان آن از تفسیر و درک آن عاجزند. .

در کدام سرزمین این کره خاکی، مردمی و ملتی وجود دارند که از آن حد صلاحیت تئوریک و نظری برخوردار باشند تا از یک جریان سیاسی ایدئو لوژیک  درک روشن نظری داشته و با تشخیص کامل از آن پیروی و حمایت کنند؟

مگر چند % از آن بلشویکهائی که انقلاب روس را به صحنه آورده رهبری کردند، در حد خواندن مانیفست کمونیست که بیشتر یک بیانیه  نسبتاً ساده سیاسی است تا یک رسله فلسفی، معلومات نظری داشتند؟ و اصلاً چند% بلشویکها یا هوادارانشان سواد  خواندن و نوشتن داشتند؟

چند در صد از آن ۹۸%ی که در رفراندم قانون اساسی جمهوری اسلامی شرکت کردند و بدون داغ و درفش و ترس، آزادانه به جمهوری اسلامی رأی موافق دادند میدانستند اسلام سیاسی و ولایی یعنی چه؟

پس فقط شیادان سیاسی میتوانند با قرائتهای مردم پسند از ایدئولوژی خود؛ که خودشان هم آنرا درست نفهمیده اند، برای فریب مردم و برانگیختن احساسات سطحی آنان با قرائت های خود ساخته سوء استفاده کنند.

در جریان بحثهای سیاسی مقابل دانشگاه در جریان انقلاب، که منهم در آن فعالانه شرکت میکردم، چندین بار هنگام طرح مسائل مهم سیاسی مانند دموکراسی، آزادی اتحادیه و سندیکاها، آزادی مدنی یا نظام اقتصادی از سوی من، بلافاصله تعدادی از برداران همیشه چماقدار مسلمان ظاهر میشدند و اولین حرف انها این بود:« اول تو بگو خدا هست یا نیست؟ بخدا و اسلام اعتقاد داری یا نداری؟» فرض را بر این میگذارم که من مسلمان هستم ولی درک من از اسلام با درک امام پرستان و ولایت مداران متفاوت است. کدام یک از آنها که مرا به چالش دین و ضد دین میکشید، میتوانست تشخیص دهد که اصلاً من چه میگویم؟ چه من برحق و جه نا برحق میبودم.

در آن بحثها از این نظر، من بعنوان یک آته ایست لامذهب وضع بسیار دشواری میگرفتم زیرا اگر میگفتم نه! من اسلام و خدا را قبول ندارم با منطق چماق و پاره آجر پاسخم داده میشد و اگر تظاهر و تقیه میکردم، خودم و باورهایم را نفی و انکار کرده بودم.

یکبار که در تنگنا افتاده و گفتم نه! برادر من اسلام و خدا را قبول ندارم، با حمله و ضرب و شتم مواجه شده فرار کردم که از عقب سر هدف گیری طرف درست بود با سنگ یا پاره آجری سنگین به وسط کله ام پاسخ مرا داد. یک یکراست با حالت فرار و تعقیب شدگی در حالیکه خون از سرم میریخت به بیمارستان هزارتخت خواب (خمینی شده بعد انقلاب) رسیدم، زخم سرم  چندین بخیه خورد و با سرو کله پانسمان پیچ روز بعد سرکار رفتم! داستان البته قدری مفصلتر و داراماتیک تر از اینست که شرح دادم.

وقتی با مذهب به عنوان یک ایدئولوژی فرهنگی شده برخورد میکنیم و پای اعتقادات مردم درمیان می آید قضیه وحشتناکتر میشود و میتواند به کشتار های میلیونی هم برسد. کوره های آدم سوزی هیتلری، کشتار نیم میلیونی در جنگ رواندا و بروندی، کشتارهای جنوب سودان و اوگاندا و  کنگو [و کشتار خمر های سرخ و اعدامها و تصفیه های میلیونی استالین.

فرهنگ یک جماعت یا ملت بشمول مذهب آنان، نمیتواند توجیه یک عمل مسلحانه باشد. البته در اینجا هم با استثناهایی روبرو هستم که درک آنها سخت نیست. استثناهایی که در یک جنبش مسلحانه (مانند نمونه آفریقای جنوبی، رودزیای(زیمبابو) نژاد پرست، جنبش استقلال طلبانه هند علیه انگلیس، جنبشهای پان عرب خاورمیانه علیه استعمار فرانسه و انگلیس  و برخی کشورهای دیگر در آفریقا، آسیا).

دخالت رهبران مذهبی با شعار مذهبی در جنبشهای این کشورها، بمعنای چیرگی گفتمان و رهبری مذهبی بر این جبشها نبود بلکه در جنبشهای این کشورها، مذهب ابزار گرایانه و کنترل شده در خدمت اهداف سیاسی، گفتمان سیاسی و رهبری حزبی شده سیاسی جنبش بود. البته مواردی هم مانند پاکستان و الجزیره را داریم که در آنها گفتمان مذهبی در جنبش ضد استعماری این دو کشور بر گفتمان استقلال چیره شد.

روش تروریسم.

پس از ظهور القاعده و طالبان نوع دیگری به انواع تروریسم افزوده گشت که برنامه عمل آن سلب امنیت از جامعه بود نه بخاطر جلب حمایت مردم بلکه بخاطر سلب حمایت آنان از حکومتها با این هدف که بمردم ثابت کنند که حکومت نمیتواند امنیت آنها را حفظ کند. هدف از این گونه ترور بی اعتبار کردن حکومت بود.

در دوران حکومت نسبتاً دموکراتیک دکتر نجیب در افغانستان، روزانه صدها موشک و خمپاره به وسط مراکر مسکونی و مناطق غیر نظامی کابل انداخته میشد تا مردم از حکومتشان برای دریافت پوشش امنیتی قطع امید کنند و همینطور هم شد. موشک بارانهای مداوم مجاهدین و بعد ها طالبان، بالاخره اقتدار حکومت مرکزی دکتر نجیب را چنان فرسود که راه را برای پیروزی آسان مجاهدین در آغاز و سپس خود طالبان هموار کرد. سرانجام طالبان پایتخت را گرفتند و حکومت خود را تا مقطع حمله ائتلاف جهانی علیه آن بر کشور بر قرار ساخته و امینت طالبانی را هم برقرار کردند. حالا هم طالبان به همان شیوهِ با هدف گیری اهداف غیر نظامی، ادامه میدهد تا امنیت جامعه را مختل سازند و حکومت را بی اقتدار و بی اعتبار نشان دهند.

در عراقِ پسا صدام، القاعده و داعش ظهور کردند که شروع کارشان با تروریهای انتحاری در بازارها، میادین و اماکن عمومی همراه بود. آنها هنوز هم با همین شیوه عمل میکنند و هدفشان اینست تا اقتدار حکومت مرکزی را زیر سئوال برند و مردم را به ستوه آورند. هدف دیگر از انجام جنین ترورهایی ایجاد رُعب در کل خود جامعه و وادار به تسلیم کردن مردم است.

در مورد سوریه وضع قدری پیچیده تر است زیرا در آنکشور عمدتاً این رژیم است که با بمباران مناظق مسکونی تحت کنترلِ اپوزیسیون، میخواهد به مردمی که از مبارزه ضد رژیم حمایت میکنند بفهماند که گروههای اپوزیسیون قادر به حفظ امنیت آنها نبوده، شانس پیروزی ندارند و نمیتوانند آن سرویسی، خدمات و امنیتی را که دولت بدانها میداد، به آنها بدهد.

اگر رژیم اسد با بمبهای بشکه ایی و آتش زا یا بمبهای شیمیائی مردم غیر نظامی، بیمارستان ها و همه مراکز درمانی، مدارس، مساجد، سرویسهای خدمات شهری را از هوا با جتهای جنگی و از زمین با موشک و توپخانه بمباران میکند، نباید این مقیاس عظیم عملیات نظامی در مقایسه با تفنگ و نارنجک دستی مخالفان مارا به این اشتباه بیاندازد که این عملیات رژیم تروریستی نیستند. برعکس این عملیات از آنرو ماهیتاً تروریستی میباشند که مردم را نشانه میروند و هرعملی که مردم عادی را نشانه رود، چه القاعده فاعل آن باشد چه طالبان چه حوثیهای یمن و چه موشک پراکنی های حماس و جهاد اسلامی یا بمب گذاریها در لندن و پاریس و بروکسل و برلین همه و همه عملیاتی به لحاظ ماهیت تروریستی هستند حتی اگر محمل سیاسی و ایدئولوژیک آنها مشروع و وجدان پسند باشند.

هیچ مبازره آزادیخواهانه و استقلال طلبانه ایی با هیح توجیه سیاسی نمیتواند مردم عادی و مؤسسات اجتماعی را هدف بگیرد.

بنا بر این تروریسم میتواند نه به اعتبار اهدافش، بلکه به اعتبار شیوه کار و اعمالش مصداق تروریسم باشد.

از این منظر است که رژیم بشار اسد، رژیمی تروریست است که با شکاری بمب افکن، با قطع شبکه های مواسلاتی، با قطع محموله های غذایی و داروئی به مناطق محاصره شده، با تخریب شبکه آبرسانی و سیستم خدمات درمانی مناطق تحت کنترل اپوزیسیون، با بمباران کاروانهای حامل کمکهای داروئی و غذایی، علیه مردم و نه صرفاً علیه مخالفین مسلح خود، نیروی سنگین اسلحه نظامی بکار میبرد.

در پرانتز بگویم امروزه در سوریه حتی جبهةالنصره سابق و جبهة الفتح الشام کنونی از بمب گذاری، استفاده از وسائط نقلیه انفجاری و افراد انتحاری فقط علیه مواضع نظامی رژیم استفاده میکند که کاملاً روشی مشروع است و عملی جنگی حساب میشود و نه تروریستی و به همین لحاظ نام بردن از این جریان بعنوان یک جریان تروریستی دیگر بلاموضوع است و فقط سوء استفاده از یک سابقه منسوخ برای کوبیدن این گروه است و به بهانه کوبیدن آن کوبیدن نظامی دیگر بخشهای اپوزسیون.

تنها گروهی که امروزه در سوریه از شیوه تروریسم استفاده میکند، داعش است که پارادوکسال ، آنهم بیشتر عملیات خود را علیه دیگر گروههای اپوزیسیون انجام میدهد تا علیه رژیم اسد.

بسط، تعمیم و موارد تطبیقی تروریسم را دیگر به خواننده وامیگذارم چون میترسم مطلب زیاد طولانی شود.

روانشناسی و ساختار شناسی تروریسم.

در دو دهه اخیر نام القاعده، طالبان و داعش به نمادهای تروریسم در جهان تبدیل شده اند و اینهم از برکت نگاه سطحی یه این مسئله و تمرکز رسانه ایی روی این سه گروه بوده است. در کالبد شکافی تروریسم ، باید آنرا به عمل تروریستی و اشخاص تروریست و گفتمان و ساختار روانشناختی تروریسم تقسیم کرد.

شبکه های اطلاعاتی دنیا طی این دودهه اخیر انرژی بسیاری را روی کشف و خنثی کردن شبکه های تروریستی که بزرگترین نماد آن بن لادن، ملاعمر، ایمان الظواهری و ابوبکر البغدادی است نهاده اند.

بدون اینکه ایرادی به این شبکه های اطلاعتی و شکارگران تروریست وارد باشد فعالیت آنها را به این میتوان تشبیه کرد که کسی یک خانه سوک و مورچه زده را دائماً جارو کند بدون اینکه لحظه ای به این فکر کند که این مورچه ها و سوسکها چرا می آیند و ازکجا زائیده میشوند.

یک تروریست برای اینکه ریسک عمل ترور را بپذیرد حداقل به دو شرط نیاز دارد: ـ ۱ شرط روانی روحی و تربیتی فردی ۲ ـ شرط  اخلاقی، ذهنی و توجیه ایدئولوژیک بشمول ایدئولوژی دینی.

من در مورد شرط اول وارد بحث کارشناسانه روانشناسی فردی نمیشوم چون وارد نیستم. ولی بعنوان یک آماتور میتوانم بگویم: الف: آفراد تروریست اکثراً جوانان زیر ۲۵ ساله و تعداد کمی از آنها در رده بالای این سن بوده اند و افراد بالای سنین ۴۰ یا ۵۰ در شبکه ها و عملیات تروریستی  بسیار نادر بوده اند.

ب:ـ اکثراً  تروریستها پسر هستند تا دختر هستند .

ج:ـ بیشتر آنها اگر هم در امر تحصیلی موفق بوده اند در زندگی خصوصی، خانوادگی و اجتماعی ناموفق بوده اند. به این دلایل باید دلایل نوروسایکولوژیک(neuropsychological) فردی را نیز افزود. عقده ها و نفرت افراطی طبقاتی و اجتماعی که تا حدودی حتی در جوامع پیشرفته نیز بطور متعادل وجود دارد نیز از زمره این دلایل هستند. چالش زندگی مدرن برای جوانان نربیت شده  در محیط و خانواده های سنتی را نیز باید به فهرست فوق افزود.

د:ـ بسیاری این این تروریستها قبل از آنکه به سائقه یک هدف درک شده سیاسی یا ایدئولوژیک به سمت تروریسم کشیده شوند، در اصل با انگیزه هایی غیر سیاسی به اینراه رانده میشوند و چنین اشخاصی بهمان اندازه که مستعد تروریست شدن بوده اند مستعد نابهنجاری های دیگر نیز بوده و میباشند. استعدادهای غیر طبیعی این گروه افراد، در صورت مدیریت پداگوژیکی میتوانسته به راه ورزش، تجصیل، هنر آفرینی، فعالیت سالم سیاسی و فعالیت های زیست محیطی و اجتماعی کشیده یا هدایت شوند.

مسئله مهم اینست که بیشترین نفرگیری سازمان ترویستی از درون چنین گروههای اجتماعی و سِنی بوده و هست و فرهنگ و نگاه غرب و مدرن ستیزی در خانواده نیز بستر ساز فکری تروریسم در فرزندان چنین خانواده ایی است از اینرو نخستین گام در مبارزه با تروریسم و در خانواده پایان دادن به غرب ستیزی دائی جان ناپلئونی است.  فرضاًپدری که مینشنید و در جریان بحثها و گفتگوهای خانوادگی، داتماً از آمریکا، انگلیس و اسرائیل یا اقشار مدرن جامعه بد میگوید عملاً ذهنیت بالقوه تروریستی را درفرزندان خود ایجاد میکند. عملاً کار القاعده را نه تنها توجیه میکند بلکه از بن لادن هم قهرمان میسازد.

اغلب در رسانه ها میخوانیم یا میشنویم که افراد بزرگ سالی از طریق انیترنت یا از طرُق مستقیم توانسته اند دختران یا پسران خرد سال را فریب داده به عمل جنسی بکشانند. برای یک شخص زبان بازِ پدوفیل(بچه باز) گول زدن کم سالان از گروههای خانوادگی یا اجتماعی آسیب پذیر، یک بازی آسانِ تکراری و روتین میباشد که در آن مهارت می یابد و حرفه ایی میشود.

گروههای تروریستی نیز دقیقاً از روشی مشابه روش همان پدوفیلها در فریب دادن و کشاندن جوانان به شبکه های تروریستی خود، استفاده میکنند.

جوانانی که میخواهند کاری کنند تا خودی نشان دهند، کاری که دیگر همسالان آنها نتوانسته و نمیتوانند بکنند، به اعمالی کشیده میشوند که واکنشی ناخود آگاه در برابرسرکوبها و تحقیرهایشان در دیگر عرصه ها میباشد، این گونه جوانان طعمه آسانِ سازمانهای حرفه ایی  تروریستی میشوند. کافیست بیاد بیاوریم که داعش دهها هزار دختر جوانِ محدود شده در خانواده های سنتی و دهها بار بش از آن پسران جوان زن ندیده و تجربه سکس نداشته را، حتی از اروپا با وعده جور کردن  جنس برای آنان و سکس ارزان و شرعی شده بی هزینه، به تله شبکه تروریستی خود کشاند.

فریب دادن افراد متعلق به این گروههای سِنی، اجتماعی و سنتی آسیب پذیر و کشاندن آنان به تله تروریسم، نه تنها مستلزمِ آن پیش زمینه های روانشناختی و رفتار شناسی است بلکه حتماً  به یک توجیه فکری، اخلاقی و ایدئولوژیک، مذهبی، قومی، طبقاتی و اجتماعی نیز نیاز دارد.

یک مانوپولاتور (مغززن یا مغزشویmanipulator ) حرفه ایی، یک فرد جوانِ مستعد تروریست شدن از طبقات فرودست جامعه را به آسانی میتواند مجاب کند که خانه فلان شخص ثروتمند را باید با ساکنینش آتش زد. اینکار قدری تلقین و القاءگری لازم دارد و قهرمانسازی از شخصی که این کار را بکند و برای آن توجیه اخلاقی و فکری ساختن. همین!

پس! اینکه سازمانهای اطلاعاتی ضد تروریسم دنبال شبکه ها و افراد تروریست بگردند، هرچند اثرات بازدارندگی دارد ولی این باز دارندگی موقتی بوده و بنیادی نیست، از طرفی پرداختن به درمان اساسی آسیب شناختی گروههای میلیونیِ اسیب پذیر نیز مستلزم یک برنامه سیاسی، اجتماعی، فر هنگی و تربیتی بسیار بلند مدتی است که دهها سال وقت لازم دارد.

پس میماند خنثی کردن پیش زمینه های فکری تروریسم، خنثی سازی آن توجیهات اخلاقی، مذهبی و ایدئولوژیک تروریسم که برای این استعدادهای پنهانِ خشونت گرایی و تروریسم بستر سازی میکنند. و مسئله مهم تروریسم و مبارزه اساسی با آن دقیقاً در اینجاست و نه محدود ماندن در شکار این یا آن شخص یا گروه تروریست.

وقتی صدها رسانه در همین خاور میانه و سایر نقاط جهان با حمایت باندها و جریانات سیاسی و از طرف دولتهایی نظیر روسیه، ایران و سوریه شب و روز بسیار هدفمندانه علیه غرب، ارزش های غربی، تبلیغ و نفرت پراکنی میکنند؛ اثر این تبلیغ و نفرت پراکنی، در درون اکثر خانواده هایی که کانال خبری و اطلاعاتی آنها همین رسانه های دولتی هستند، عملاً برای ترویج تروریسم جهانی بستر سازی میکنند.

در مملکت ما ایران که رهبر آن ادعا میکند تروریست نیست، رسانه های دولتی و شبکه های دینی شب و روز چهره ای از غرب، آمریکا، لیبرالها، اسرائیل و دول عربی متحد غرب میسازند و یا بزبان بی زبانی و گاه عریان از تروریستها قهرمان سازی میکنند که محصول طبیعی آن رشد و ترویج تروریسم است، وقتی نام خیابانی مهم در پایتخت را خالد اسلامبولی قاتل انور سادات میگذارند یعنی دفاع از تروریسم، این گونه تبلیغات برای یک جوان مستعد و ساده ذهن، در حکم فتوای ترور، مشروعیت تروریسم و قهرمان شدن تروریست است.

اهداف این تبلیغات نفرت آفرینانه از ممالک غربی هم فراتر رفته دامن همه آن کشورهایی در منطقه را میگرد که متحد یا دوست غرب هستند و در تبلیغات دولتی بعنوان نوکران غرب و آمریکا معرفی میشوند. این تبلیغات؛دشمن وسیاه نمایی غرب، قداست آفرینی شهادت طلبی و قهرمان سازی از تروریستها در سطح منطقه و حتی فرامنطقه ای کار مانوپولاتورهای تروریست را در کشاندن جوانان گروههای اجتماعی مورد بحث را آسان میسازد.

آری آخوند های ایران «دیگر» تروریست نیستند همانطور که یک پدوفیل که خود در کودکی صدها بار مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته است در سنین ۵۰ سالگی دیگر مفعول نیست ولی او میداند بچه های خرد سال را چگونه بفریبد و به عمل جنسی بکشاند.

سران رژیم ایران که هیچ، حتی افراد رده های پائین حکومتی ایران  هم دیگر از سنشان گذشته است که خطر تروریست شدن را بپذیرند ولی آنها میدانند چگونه زمین منطقه و عرصه فرهنگی را برای پذیراشدن بذر تروریسم شخم بزنند. آنها شخم میزنند و بذر میپاشند تا محصول برآمده را عواملشان درو کنند.

تبدیل آمریکا ستیزی به ایدئولوژی و تبدیل آن ایدئولوژی به فرهنگ عمومی آن بستری است که از آن بطور خودرو و خودجوش تروریسم و استعدادهای تروریستی زاده میشود. حتی وقتی یک روضه خوان یا یک مداح حسین، عباس و قاسم را در کربلا شهید میکند، در این شهید سازی و شهادت طلب سازی  مرگ پرستانه بذر تروریسم را میکارد، زیرا اگر بجای تقدیس شهادت در راه کشتن اسرائیلیها و آمریکائیها، زندگی را تقدیس و عشق بزندگی را تبلیغ میکرد غیر ممکن میبود تا بتواند در چنان فضائی کسی را به بمب زنده  انتحاری تبدیل کند.

به همه این دلایل رژیم ایران، سوریه، روسیه و در کنار اینها همه آن فرقه های مذهبی یا سیاسی که نفرت سیاسی، ایدئولوژیک و فرهنکی می آفرینند و میپراکنند از آن تروریستهایی که از جان خود میگذرند و به انتحاری تبدیل میشوند، هم تروریست تر هستند و هم تا زمانی که این ماشین تبلیغات نفرت آفرینی خفه نشود، شکارچیان دستگاههای اطلاعاتی و واحد های ویژه ضد تروریسم دنیا باید دنبال خنثی کردن تروریستهای باشند که بطور دائم  در اثر تبلیغات مذهبی و سیاسی باز آفرینی میشوند.

بعنوان مؤخره: جند روز پیش دوستی زنگ زد و عصبانی بود که میخواسته برود آمریکا حتی بلیط هم گرفته است ولی با این تصمیم دونالد ترامپ سفرش که برای او خیلی هم مهم بوده معلق شده است. من بعد از این تماس تلفنی یادداشتی با عنوان:«پدیده ترامپ و واکنشهای ما ایرانیان بدان»  در همین رابطه نوشتم. آن دوست میگفت بیشتر تروریستها عربستانی هستند و تا بحال هیج فرد ایرانی عمل تروریستی نکرده است.  حالا عربستانی ها آزادانه به آمریکا میروند ولی ما ایرانیها نه!

نتوانستم در آن مکالمه تلفنی کوتاه آن دوست عصبانی را قانع کنم که قضاوتش درست نیست ولی پاسخ او را در اینجا اضافه میکنم.

هدف هر جریان تروریستی در نهایت کسب قدرت سیاسی و تبدیل شدن به قدرتی مشروع بمعنای حکومت در عرف بین المللی. دیگر مهم نیست که این هدفِ آن گروه تروریستی مفروض اتوپیک و خیالبافانه است و اینکه با این روشهای تروریستی نمیتوان قدرت گرفت و یک قدرت مشروع حکومتی ایجاد کرد.

بطور مثال وقتی یک جریان ضد استعماری مانند جنبش آزادیبخش الجزایر با ترور علیه استعمار فرانسه فعالیت خود را شروع میکند و  در توده ایی کردن خود به یک جنبش مسلحانه موفق میشود، پس از پیروزی دیگری دلیل عملیات مسلحانه و تروریستی خود بخود منتفی میشود چون این جنبش هدفش را استقلال الجزایر نهاده و بدان دست یافته است. ولی اگر همین جنبش هدفش را فراتر و آزادی همه مستعمرات فرانسه تعین کرده بود و میخواست به جنگ با فرانسه بصورت تروریستی ادامه دهد، با این مشکل روبرو میشد که دیگر نمیتوانست بصورت دولتی مشروع وارد تعاملات جهانی و جامعه جهانی شود. دیگر نمیتوانست روابط بازرگانی و ملی و سیاسی و.. ، با دیگر کشورهای دنیا برقرار کند. و فرض بگیریم که جبهه آزادیبخش الجزایر قدری فراتر رفته، همین هدف سیاسی و ژئوپولتیک را برای خود به  امری ژئو ایدئولوژیک و ژئو کالچرال ( جغرافیایی/سیاسی ـ جغرافیایی/فرهنگی) تبدیل کرده بود. کاری که حکومت ایران ما کرده است و اتحاد شوروی در زمان کمونیسم کرده بود ببینیم کار بکجا میکشد.

با پیروز شدن کمونیسم در امپراطوری روسیه، دیگر مبارزه با امپریالیسم یا کشورهای مخالف رژیم  نوبنیاد شوروی سوسیالیستی به عهده حکومت تازه بنیاد افتاده بود. دیگر این دولت خود به نماد و سنگر اصلی پیکار علیه چهان ضد شوروی و ضدکمونیسم یعنی دموکراسیهای غربی تبدیل شده بود.

کار این دولت جدید، بموازات ساختن ماشین نظامی برای دفاع از خود، راه انداختن چنان ماشین تبلیغاتی ضد غربی بود که با تشعشعات خود، به ایجاد صدهها حزب و گروه کمونیستی در همان سرزمینهای سرمایه داری کمک کند تا علیه حکومتهای خود در پارلمان و خارج از پارلمان و بدفاع از دولت نوبیناد شوروی برخیزند.

پس از پیروزی انقلاب اوکتبر، روسها نمیرفتند در اینجا یا آنجا علیه امپریالیسم بجنگند بلکه با تبلیغات سیاسی و ایدئولوژیک خود، با زیبا نمائی نظام خود و سیاه نمایی نظام سرمایه داری و دموکراسی غربی، ارتشی سیاسی و ایدئولوژیک در سطح جهانی برای روسیه شوروی میساختند که هدف آن نصرف قهرآمیز قدرت سیاسی، یا با قیام و انقلاب مسلحانه یا کودتاهای سیاسی بود.

بطور نمونه تغذیه در اثر فعالیت این ماشین تبلیغاتی، در میهن ما؛ چریک فدایی خلق حتی مجاهد خلق، و در کشورهای عربی؛ الصاعقه و العاصفه و سپتامبر سیاه و شغال(کارلوس تروریست معروف)*، در ایتالیا بریگاد سرخ، در آلمان بادر ماینهوف، در پاراگوئه توپامارو، در کوبا کاسترو و چگوارا، در نیکاراگوئه ساندینیستها، و مشابه همینها در کشورهای شرق آسیا فراروئیدند. فراروئی چنین جریانهای ترورریستی بدون آن مرکز ستادی، یعنی روسیه ممکن نبود، این حرف معنایش این نیست که اهداف تمام این جریانها الزاماً تروریستی بود بلکه روش و اسلوب مبارزاتی آنها تروریستی بود و نمونه موفق برآمدگان از درون این تروریسم کوبای کاستروها و خمر های سرخ بودند که توانستند قدرت را بدست بگیرند و حکومت تشکیل دهند.

پارادوکسی که توضیحش به آن دوست عصبانی دشوار بود این میباشد که تروریسم، امروزه به یک پدیده جهانی تبدیل شده است که خط جبهه آن در مقابل کشورهای غربی و در رأس آن در برابر آمریکاست. تروریسم دیگر ایدئولوژی جهانی یافته است و هدف اصلی آن آمریکا میباشد لذا عناصر ضدغربی و ضد آمریکایی در کشورهایی که دولتهای آنان خود سنگر و ستاد حرکتهای ضد غربی و ضد آمریکا هستند بعنوان لوژیستیک تروریسم جهانی عمل میکنند و در این راه بهترین روش حمایت از همان دولتهای غرب ستیز خودشان است و نیازی نیست تا آنها بروند در دیگر کشورها به عمل تروریستی علیه غرب و متحدانش دست بزنند که میتواند برای حکومتشان دردسر ساز هم باشد. در عوض افراد غرب و آمریکا ستیز در کشورهائی که دولتهایشان متحد یا دوست غرب هستند؛ مانند عربستان، امارت متحده عربی، بحرین، مصر و.. ، مبارزه با دولتهای خود نیز درحکم مبارزه با غرب است و در اغلب موارد چون امکانات زیادی برای  فعالیت تروریستی علیه ممالک غربی و حکومتهای خودی در کشور متبوعه وجود نداشته و دست پلیس و نیروهای امنیتی هم در بگیر و ببند در آنها بازتر است، پس! مناسب ترین جا برای اقدامات تروریستی آنها، خودِ ممالک غربی است که در آن ممالک بعلت باز بودن جامعه، سیستم و جامعه آسیب پذیرتر و در عین حال بعلت ممنوعیت اعدام، خفیف بودن مجازاتها و باز بودن راههای فرار قانونی شرایط برای عملیات تروریستی بهتر است.

بنا براین تروریستها در درجه اول برای عملیات خود همان کشورهای غربی را انتخاب میکنند و در درجه دوم مناطق بحران زده ایی را که در آنجا زمینه و امکانات سازمانی و تدارکاتی برای  عملیات تروریستی فراهم است؛ از سوریه گرفته تا مالی و عراق و افغانستان.

 در ایران شاهنشاهی  بعنوان یک متحد غرب و آمریکا، مجاهدین و فدائیان خلق به ترور نمایندگان سیاسی غرب و دولتمردان و انفچار در اماکن دولتی میپرداختند ولی با پیروزی انقلاب ضد غربیِ اسلامی، این رسالت تاریخی آنها در داخل مملکت تمام شد زیرا رژیم نوبنیاد اسلامی خود پرچم آمریکا ستیزی را در دست گرفت  و در این زمینه نه کسی میتواند از دولت پیشی گیرد و نه دولت این اجازه را میدهد که ابتکار مبارزه ضد غربی از دستش خارج شود. 

برای بحث فوق یک مطالعه اسلوبیِ اکادمیک و جمعی لازم بود که در خور این سایت و ظرفیت من بعنوان یک آماتور نیست.

*

پس از سرنگونی رژیم کمونیست کُش ژنرال نمیری در سودان معلوم شد که کارلوس، تروریست ونزئلایی تبار، مارکسیست مسلمان شده در آن کشور مخفی بوده است.

از بازیهای تلخ روزگار این بود که اتحاد شوروی، همپیمانان آن و آئین کمونیستی بطور رسمی همگی علیه تروریسم بودند و لنین رساله های متعددی در رد تروریسم بعنوان شکلی از مبارزه انقلابی داشت، ولی بعد معلوم شد که این سردسته باند تروریستی فلسطینی سالها در آلمان شرقی بوده است و با نزدیک شدن فروپاشی دیوار برلین، دولت اریش هونکر او را به سوریه میفرستند و بعد از چندی سوریه هم بنا به ملاحظات سیاسی خود او را اخراج میکند که با وساطت همان دولتهای کمونیتسی به سودان فرستاده میشود تا در آنجا پنهانی زندگی کند. پس از سقوط دولت نمیری او توسط مأموران فرانسوی دستگیر میشود و الی آخر.

ذیلاً بیوگرافی ناقص او را از CNN Library در زیر درج میکنم. مرور همین مختصر شرح حال او نیمی از روانشناسی و ساختار شناسی تروریسم است.

Carlos the Jackal Fast Facts

(CNN)Here’s a look at the life of Carlos the Jackal, once one of the world’s most wanted terrorists.

Personal:
Birth date:
October 12, 1949
Birth place: Caracas, Venezuela
Birth name: Ilich Ramirez Sanchez
Father: José Altagracia Ramírez Navas, a Marxist, millionaire lawyer
Mother: Elba Maria Sánchez
Marriages: Isabelle Coutant-Peyre (2001-present); Magdalena Kopp (divorced)
Children: with Magdalena Kopp: Elba Rosa, 1986; with mother unnamed: one son; with two unnamed mothers: two daughters
Education: Patrice Lumumba University in Moscow 1968-1970, expelled
Religion: Converted to Islam in the early 1990s
Other Facts:
Carlos’ father gave him Vladmir IIyich Lenin’s middle name.
Reportedly financed at times by both Saddam Hussein and Moammar Gadhafi.
Has taken credit for more than 80 murders.
His nickname, given to him by the media, came from a fictional terrorist in the 1971 Frederick Forsyth novel, “The Day of the Jackal.”
Timeline:
Early 1970s
– Joins the Popular Front for the Liberation of Palestine.
December 1973 – Shoots and wounds Joseph Edward Sieff, the president of the Marks and Spencer retail chain, in Sieff’s London home.
January 1975 – Twice attempts to launch rocket-propelled grenades at Israeli airliners at Orly Airport in France, but is unsuccessful.
June 27, 1975 – Kills two French secret agents and a fellow revolutionary.
December 21-29, 1975 – Takes 60-70 hostages at an OPEC meeting in Vienna. Most are released shortly afterward. However, a group of 11 hostages and several terrorists leaves Austria by plane and makes several stops in North Africa. Although Carlos’ instructions were to kill the Saudi Arabian oil minister and the Iranian interior minister, everyone is released alive after a $50 million ransom is paid.
April 22, 1982 – Masterminds a Paris car bombing that kills one and injures 63.
1993 – Is expelled from Syria, where he has been living since the early 1980s.
August 14, 1994 – Is captured by French agents in Khartoum, Sudan.
December 23, 1997 – Is convicted and sentenced to life in prison for the 1975 killing of two French secret agents and a Lebanese revolutionary.
June 26, 2003 – Publishes a book, “Revolutionary Islam,” which praises Osama bin Laden.
March 2007 – Wins an appeal of a 5,000 Euro fine levied against him for comments made in a 2004 documentary. He was originally found guilty of defending terrorism for saying, “In a legal war, we are authorized to take life if necessary.” The Appeals Court rules that his comments were taken out of context.
May 2007 – French anti-terrorism Judge Jean-Louis Bruguiere orders Ramirez to stand trial for bombings that occurred in France in 1982 and 1983. Eleven people were killed and more than 100 injured in the attacks.
November 7, 2011 – Carlos the Jackal’s trial begins in Paris.
December 15, 2011 – Found guilty of killing 11 people in bomb attacks in the 1980s. He is sentenced to another life term in prison.
June 26, 2013 – A French appeals court upholds his life sentence.
October 7, 2014 – It is announced Ramirez will stand trial for a 1974 grenade attack in Paris which killed two and injured 34.

 

پدیده ترامپ و واکنشهای ایرانیان بدان

Share Button

وقتی من تظاهرات ده ها هزار نفری (بیشترشان مسلمان) را در واشنگتن یا نیو یورک را میبینم قبل از اینکه به حقانیت آنها فکر کنم به این فکر میکنم، آنگاه که تروریستهای بنیادگرا برجهای مرکز تجارت نیویورک را فروریختند، این جمعیتها کجا بودند؟ این جمعیتها آنگاه که دهها مورد تروریستی در لندن و پاریس و بروکسل و پاریس انجام شد و سایه مرگ بر سر این کشورها ومردم آن افکند کجا بودند؟

قبلاً لازمست بگویم منظور از ایرانیان در این زمینه آن بخشِ زیر ۱۰ یا شاید ۵%ی از هم میهنانان ماباشند که سختگیری های مهاجرتی و مسافرتی ترامپ برای آنها مسئله ساز شده است.

و به این مقدمه کوتاه اضافه کنم که بنظر من ظهور پدیده ای بنام دونالد ترامپ در آمریکا واکنشی به سخاوتمندی مغایر با مصالح امنیتی سیاست مهاجرپذیری و مسافرتی یک یا دو دهه گذشته آمریکا بوده است و در شرایطی که خطر و سایه دائمی تروریسم زندگی مردم را تحت تأثیر قرار داده است.

ترامپ بعنوان یک پوپولیست سوار بر موجی از نارضایتی برآمده از این سیاست و محصول تلخ آن پیش زمینه و شرایط است. نباید فراموش کرد که دهها میلیون از مردم آمریکا با آگاهی بر نظریات افراطی ترامپ به او رأی داده اند و بنظر من موج اعتراضات برخاسته علیه این سیاست در آمریکا هم پارسنگ متناسبی در برابر آن پایگاه انتخاباتی سنگین نیست و ترامپ روی وعده های خود خواهد ایستاد و این سیاست پوپولیتسی بمرور میتواند بخشهای بیشتری را هم بمدار طرفداری از این سیاست بکشاند که دلایل آن خارج موضوع این یادداشت است.

من ترامپ را از منظر شخصیتی سیاسی، در همان طبقه ایی قرار میدهم که رجب طیب اردوغان و ولادیمیر پوتین را. این نکات را بدین دلیل نوشتم که مبادا خواننده فکر کند منِ نویسنده این سطور طرفدار ترامپ یا ترامپ و فیل هستم.

یک رسانه نروژی Hegnar امروز خبری درج کرده بود دایر بر اینکه ترامپ میخواهد حق اقامت آن خارجی تبارانی را هم که نمیتوانند معیشت خود را تأمین کنند و به کمکهای دولتی یا ارگانهای تأمین اجتماعی وابسته هستند، قطع کند.

در اینکه این سیاستهای رادیکال و سختگیرانه ترامپ به لحاظ انسانی و بعد هم سیاسی قابل دفاع نمیباشد جای شکی نیست ولی بد نیست در برابر این مهمان ستیزی ناگهانی دولت جدید آمریکا، نگاهی به رفتار مهمانان آن دولت یا کشور بیاندازیم و ببینیم اگر این رفتار نامناسب است رفتار مهمانان نسبت به مهماندار یا کشور میزبان خود طی این سالها مهمان نوازی چه بوده است.

من طی ۳۳ سال اقامت خود در اروپا کم یا بیش مانند هر ایرانی دیگری روند پناهنده پذیری این کشورها را رصد کرده ام. در جریان موج مهاجرتی پسا انقلاب از کشورمان، چند میلیون ایرانی(من با مهاجران دیگر کشورها در اینجا کاری ندارم)؛ به اروپا آمدند و میلیونهای دیگر هم به آمریکا رفتند. رژیم ایران با استفاده از این موج مهاجرتی که نمیتوانست و نمیخواست جلوی آنراهم بگیرد، هزاران جاسوس و نفوذی خود را بنام مهاجر روانه اروپا و آمریکا و اقیانوسیه کرد، که به حساب کمکهای دولتی این کشورها زندگی کرده و میکنند ولی خدمت اطلاعاتی اشان را به رژیم ایران میدهند. بسیاری از همین مهاجران به رژیم کمک کردند تا بقول معروف تحریمها را دور بزند. و سالی نیست که خبر دستگیری تعدادی از آنها به اتهام پولشوئی یا قاچاق قطعات حساس و یا جاسوسی علیه جامعه ایرانیان در آمریکا یا اروپا دستگیر نشوند.

مأموریت این هزاران یا شاید دهها هزاران جاسوس و نفوذی فقط خبر چینی از ایرانیان مخالف رژیم نبوده است بلکه از آن مهمتر ایجاد آن فضایی در بین جامعه مهاجر ایرانی در اروپا و آمریکا بود که در جهت منافع حکومت ایران باشد. از جمله تفرقه افکنی بین آن معدود نیروهایی که بعنوان اپوزیسیون علیه رژیم در خارج کشور فعالیت میکنند و بعد از آنهم کمک به بی اعتبار کردن همه اپوزیسیون و منفعل کردن جامعه ایرانیان مهاجر.

چندی پیش جواد ظریف وزیر خارجه کشورمان؛ در یک سخنرانی در جمعی خارجِ کشوری گفت ما به هموطنان مقیم خارج بعنوان یک ذخیره استراتژیک خود مینگریم. معنای ساده این حرف اینست که این میلیونها ایرانی که برحسب ظاهر از جهنم ایران گریخته اند نیروهای تدارکاتی رژیم برای عملیات تبلیغی و تخریبی هستند.

متأسفانه در درستی ادعای ظریف در این رابطه یادآوری فقط یک نکته کافیست؛ مهاجران ایرانی مقیم اروپا و آمریکا و اقیانوسیه در تمام دوران تحریم با ارسال سالیانه میلیاردها دلار ارز به کشور، یا برای سرمایه گذاری یا کمک به بستگان خود عملاً به رژیم کمک کردند تا تنگنای ارزی خود را تا حد بسیار زیادی تعدیل کند.

اروپا و آمریکاستیزی رژیم، نه فقط بصورت خطابه ها و بیانیه های سیاسی بلکه بعنوان یک سیاست فرهنگ آفرین ضد آمریکایی و اروپائی امری قابل انکار نیست و بخش عمده اجرای این سیاست بعهده این ارتش نفوذی مهاجرتی میباشد. نتیجه جانبی تقویت این احساس مهماندار ستیزی بین ایرانیان مهاجر؛ نگاهداشتن غیر مستقیم آنها در مدار نفوذ رژیم میباشد. البته بدون تلاش نفوذیهای رژیم هم بدلایل مختلف این میهماندار ستیزی تا حدودی زمینه دار میباشد که علل آن تفاوتهای فرهنگی، ناتوانی در انطباق با فرهنگ کشور میهمان، ناتوانی در بازار کار و سنن رفتاری مهاجران است و نه گناه مردم  یا دولتهای کشور های میزبان.

اگر روزنامه نگار و محققی در زمینه نگاه مهاجران به کشورهای میزبان یا میهماندار به تحقیق مبادرت کند بخوبی درخواهد یافت که اکثریت عظیم مهاجران بدلایل مختلف و اکثراً توجیه ناپذیر در حد دشمنی به آن کشوری هستند که آنها را پذیرفته و بدانها امنیت، آزادی و شانس زندگی مناسب داده است.

وقتی من تظاهرات ده ها هزار نفری (بیشترشان مسلمان) را در واشینگتن یا نیویورک را میبینم قبل از اینکه به حقانیت آنها فکر کنم به این فکر میکنم، آنگاه که تروریستهای بنیادگرا برجهای مرکز تجارت نیویورک را فروریختند، این جمعیتها کجا بودند؟ این جمعیتها آنگاه که دهها مورد تروریستی در لندن و پاریس و بروکسل و پاریس انجام شد و سایه مرگ بر سر مردم این کشورها افکند کجا بودند؟

من فقط مشابه چنین تظاهراتی که مسلمانان اروپا(تا آنجا که دیده یا خوانده ام) با مقنعه و روبنده در آن، با این دامنه شرکت کرده اند، در جریان حمله نیروهای ائتلاف بین المللی به عراق و در جریان تظاهرات علیه اسرائیل بهنگام جنگ حماس و حزب الله و توقیف کاروان کمک موسوم به «ناوی مرمره» بود دیده ام .

من قویاً بر این باورم که اگر در یک اقدام تروریستی نه چند صد نفر نه چند هزار حتی اگر چند ده هزار اروپایی یا آمریکایی هم در یک حادثه تروریستی کشته شوند هیچیک از این هزازان انجمن اسلامی اروپا و هواداران آنها برای همدردی یا محکومت تروریسم به خیابانها نخواهند آمد. ولی همین جمیعت حاضر یراق است تا بخاطر اعدام ۳ تروریست بحرینی و یا اعدام یک اخوند تروریست عربستانی به خیابانها بیاید و تظاهرات کند. این جمعیت آنموقع که خمینی فتوای قتل سلمان رشدی را داد کجا بود؟

هرساله مراسم فرهنگی شده ۱۳ آبان؛ با فریادهای مرگ برآمریکا و رژه رفتن از روی پرچم آنکشور در مقابل سفارت سابقش در تهران برگزار میشود و این میلیونها ایرانی تابعیت گرفته مقیم آمریکا  که در مراسم دریافت تابعیت قسم خورده اند که به قانون اساسی و پرچم آن کشور احترام بگذارند و وفادار باشند نیز اخبار این مراسم را بنحوی میشوند و یا می بینند. آیا هرگز دیده شد که از این میلیونها ایرانی آمریکایی شده، چند نفر بلند شوند یک نامه اعتراضیه به دولت ایران بنویسند که: «رژیم ایران! چرا به پرچم کشوری که ما ایرانیهای گریخته از وطن در آن زندگی میکنیم توهین میکنید چرا برای آن مرگ خواهی میکنید؟ آیا هزگر شد که آن مهاجران مسلمانی که از موضع اصلاحطلبی با رهبری ایران روبرو شدند و به این بهانه به آمریکا پناهنده شدند و نه یک کشور مسلمان، و در آنجا بسیار خوب هم پذیرایی شده اند، در کنار هزاران هزار صفحه یاداشتهای انتقادی اشان به رژیم اینرا هم بگنجانند که چرا رژیم دشمنی با آمریکا را به یک فرهنگ به یک اعتقاد مذهبی برای مردم تبدیل کرده است که هم بسترساز بروز تروریسم در منطقه است و هم مانند داستان عاشورا از ذهنیت مردم به آسانی ریشه کن شدنی نیست.

آری! رژیم ادعا میکند که تروریست نیست. به این ادعا فقط باید خندید زیرا که رژیم کارش از تروریسم گذشته فقط برای آن زمینه و بستر فکری و عقدتی و محمل ایدئولوژیک میسازد. با آن بستر سازی، دیگر نیازی به صدور مستقیم و علنی تروریست و تروریسم نیست هرچند رژیم از همین هم هرگز اباء نداشته است. این موضوع را من در یک یاداشت مستقل بعداً مورد واکاوی قرار خواهم داد.

و نکته ای را هم بعنوان مؤخره اضافه کنم که در این شهر سوئد(گوتنبرگ) که من زندگی میکنم نزدیک به ۶۰٫۰۰۰ ایرانی زندگی میکند. اگر تعداد افراد شرکت کننده در همه اکسیونهای سیاسی اعتراضی نسبت به رژیم را جمع بزنیم از تعداد سینه زنان و زنجیر زنان عزاداران حسینی که در مراسم عاشور یا اربعین با مدیریت عوامل رژیم در همین شهر برگزار میشوند بسیار کمتر و به چند دهم آنهم نمیرسد.

رژیم این مراسم را نه بسائقه علایق مذهبی بلکه برای مرعوب و منفعل کردن جامعه مهاجر ایرانی برگزار میکند و اجرای این مراسم در کنار راه اندازی بساط روضه و سفره اندازی از چند سال قبل آغاز شده است.

پرسش آخر اینست که این جمعیت سینه و زنجیر زن مسلمان که ادعا میکنند تروریست نیستند و قطعاً زیر بار بستر سازی فکری و فرهنگی و روانی برای آنهم نخواهند رفت، در آن موقعی که تروریستهای اسلامگرا مردم را در کشورهای اروپایی یا آمریکا و کانادا درو میکنند کجا هستند؟ تا نه از مردم اروپا و آمریکا، بلکه اقلاً از مذهب خود دفاع کنند!

به امید روزی که ببینم مسلمانان اروپا و آمریکا علیه تروریسم آفرینی رژیم ایران و اعمال تروریستی اسلامگرایان بخیابان بیایند تا از تروریستی نبودن مذهب خود دفاع کنند.