Category: سیاسی – تحلیلی

ملا نصر الدین و گاوی که به بُزی مردنی تبدیل شد

Share Button

در زمان آن خدا بیامرز بیشتر صاحبنظران سیاسی، کارشناسان اقتصادی، یا اساتید دانشگاهی و فعالین عرصه ادبیاتی و فرهنگی، عناوین و سوابق آکادمیک خود را از دانشگاههای معروف سوربن، کامبریج، بارکلی، اکسفورد، هاروارد، اوهایو  … ، را ذکر میکردند تا پشتوانه و تأئیدی بر جایگاه، توقعات و ادعاهای شغلی آنها باشد. امروز وابستگی و نزدیکی به امام، محشور بودن با این یا آن مرجع معتبر این یا آن سردار چند روزه سرلشگر شده، معیار ارزش و جایگاه شخص  و ادعاهای او است.

Bildresultat för ‫ملا نصر الدین عکس‬‎

وضع مالی ملا خوب نبود و از بد روزگار قرار بود یک از دوستان قدیم و خانوادگی او که ملا با آنها رودربایسی زیادی هم داشت، با اهل و عیال از ولایتی دیگر  برای یک بازدید چند روزه به دیدن او بیاید. عیال ملا از اینکه نتواند از مهمانان پذیری کند و برای همیشه در خجالت بماند هرچه به در و دیوار زد که پولی جور کند تا مقداری خوراکی و آجیل و شیرینی تهیه کند موفق نشد و بالاخره به ملا گفت هیچ چاره ایی ندارم جز اینکه این گاوه را بفروشیم  و با پول آن، هم سر و ته مهمانی را آبرومندانه بهم بیاوریم و هم برای تهیه احتیاجات دیگرمان از پول فروشش  استفاده کنیم. ملا بالاخره تسلیم شد چون دید چاره دیگری نیست.

روز بعد از این گفتگو، صبح زود شال و کلاه کرد و سوار بر خر معروف خود افسار گاو را به عقب پالان خر بست و راهی بازار مال خرها شد. این بازار به مفتخری معروف و زبانزد خاص و عام بود. و همه بازیگران و معامله گران جورا جور آن بازار عملاً  باندی واحد بودند که دستشان در دست هم بود تا مشتریان ساده لوح را به این اشتباه بیاندازند که فکر کند با طرفهای معامله، خریداران یا فروشندگان متعدید روبرو است که با هم رقابت دارند.

وقتی ملا با یک کشیدن گاو به سر بازار مال خرها رسید،  فردی که بنظر خریدار میرسید جلو آمد و پس از چاق سلامی پرسید ملا کجا؟ ملا جواب داد، هیچ جا، امده آم تا این گاو را بفروشم. طرف قیافه ایی دمق بخود گرفت و با لحنی دلسوزانه گفت؛ ملا این گاو مردنی بنظر میرسد فکر نمیکنم بتوانی آنرا بفروشی. ملا گفت نه بابا! تا همین چند وقت پیش با آن زمین شخم میزدم و عیبی در آن نیست. طرف گفت ملا! من اینکاره ام و با یک نگاه میفهمم چه حیوانی سالم و چه حیوانی مردنی است بهر حال من که خود خریدار حیوان مردنی و مریض نیستم ولی توصیه ام بتو اینست که اگر خریداری پیدا شد، سریع از شر آن راحت شو تا جنازه اش توی این بازار روی دستت نماند.

این حرفهای مشفقانه بدون منظور، ملا را بفکر فرو برود. تا در بازاچه دوم، خریدار دیگری جلو آمد و گفت ملا میخوای این گاو مردنی را بفروشی، ملا که دیگر بهش تلقین شده بود که گاو مردنی است و نمیخواست به دروغ گوئی افتاده باشد جواب داد که نه بابا! یک کمی مریض هست ولی مردنی نیست. یارو گفت نه من خریدار نیستم چون اگر انرا درجا ذبح نکنم معلوم نیست چند ساعت دیگه زنده باشد.

ملا آمد تا به بازار چه دیگری رسید. شخصی جلو آمد و گفت ملا میخوای این گوساله مردنی را بفروشی، ملا گفت این گوساله نیست! گاو است ولی قدری مریض است انشالله خوب میشود. آنرا حاضرم با قیمت کم بفروشم. طرف گفت نه ملا مثل اینکه تو تفاوت گاو و گوساله را باهم تشخیص نمیدهی. نه! من خریدار نیستم.

ملا رفت به بازار بعدی، خریداری جلو آمد گفت ملا این بز مردنی را چند میفروشی! ملا که کم کم مریضی گاوش و گوساله بودن او بهش تلقین شده بود، گفت این بُز نیست و گوساله است و فقط قدری مریض است و مردنی نیست و اگر زود ذبح شود گوشتش خوردنی است.

ملا  همینطور در آن بازار مال خرها جلو آمد و در همهمه جر و بحث خریداران و فضای سیاه بازی ایجاد شده در اطراف اینکه؛ آن حیوان بُز است یا گوساله؛ مردنی است یا نجات یافتنی یا ذبح کردنی حالا دیگر، کاملاً پذیرفته بود که آن حیوان هرچه هست، اولاً گاو نیست و حتی فراموش کرده بود که آن حیوان تا همان روز صبح گاو بوده است و تا چند روز پیش هم شخم میزده است و دوماً کاملاً متقاعد شده بود که اگر زود ذبح نشود، ان حیوان مریض سَقَط خواهد شد که حتی پوستش هم دیگر قابل استفاده نخواهد بود تا چه رسد به گوشتش.

در همین اثنا مردی کنار ملا آمد گفت ملا، این بیشرفها میخواهند سرتو کلاه بگذارند و این بُز را مفت خر کنند اگر چه حیوان مردنی است ولی تا امروز و فردا قابل ذبح است و این قیمتهایی که اینها میگویند نا عالانه است من نذری دارم فردا میخواهم قربانی کنم و دنبال سود و ضرر هم نیستم. مرد دست ملا را گرفت گفت به حجره من بیا خودم آنرا به قیمت خوب ازت میخرم.

القرض آن خریدار رند، گاو سالم ملا را بنام یک بُز مردنی با قیمتی باور نکردنی نازل خرید. ملا سکه ها را گرفت و شتابان بخانه آمد. عیالش جلو آمد و گفت گاو را فروختی؟ ملا پاسخ داد آره ولی این بزه مریض و مردنی بود! زن ملا با تعجب گفت از کدام بُز حرف میزنی؟ ملا جواب داد همین بز که صبح بردم بفروشم! مگه باهم توافق نکردیم؟ زن ملا میگه بدبخت! کدام بز؟ چه مریضی؟ تا خرخره سرت کلاه گذاشتن گاو سالم و سر زنده را به اسم بز مردنی از تو خریدند؟

از بقیه داستان میگذرم.

صفحات سایتهای معتبر اصلاحطلبی، روشن اندیشی دینی، مردم گرایان دینی و.. ، را در این صبح شنبه ورق میزنم، تحلیلگری از کاوش های معتبر روز پسند خود، که پرده برداری و راز گشایی از حمایت و مشارکت آمریکا در حمله شیمیایی صدام در دوران جنگ به ایران است نوشته است، نویسنده دیگری  که اولین هم نیست از فرمایشات قابل اسنتاد و مرجع شدهِ مرحوم بهشتی نوشته است، آیت الله ئی از توهین به رئیس جمهور نوشته است ، معاون رئیس جمهور از اقدامات اندر راه آمریکا در منطقه نوشته است، استادی دیگر از جایگاه مداحی نوشته است.

در زمان آن خدابیامرز، ژرنالیسم و فن خبرنگاری زبانی شفاف، علمی و استانداردی داشت. اگر شاه یا نخست وزیر هم سخنرانی میکردند سخنان آنان به هیچ تفسیر و تحلیلی نیاز نداشت. ولی حالا مقام معظم رهبری؛ گاه از اقتصاد مقاومتی، گاه نرمش قهرمانه و گاه آتش به اختیار سخن میرانندو در بازار سیاست ولوله بر پا میشود و هرکس تعبیری و تفسیری پیرامون آن فرمایشات  میکند و شخص  روزنامه یاخبرخوان در این همهمه تفسیری چنان جو گیر میشود و چنان آرام آرام در این فضای کاهنده و تنزل آفرین زمینگیر میشود که بفکرش خطور نمیکند که کلیت این فضا خبر رسانی و اطلاعاتی ساختگی، مصنوعی و یا دربهترتین حالت بسیار تاریخ گذشته و کپک زده است.

در قرن بیست و یکم، بیشترین بخش دانش سیاسی و ژورنالیسمی که ما معلومات سیاسی خود را از آن میگیریم، گفته های این یا آن شهید مرده یا آیت الله زنده، خمینی یا مقام معظم و.. ، هستند و تو گوئی دنیای خبری و اطلاعاتی معیارها، منابع و استانداردهای دیگری ندارند.

در زمان آن خدا بیامرز بیشتر صاحبنظران سیاسی، کارشناسان اقتصادی، یا اساتید دانشگاهی و فعالین عرصه ادبیاتی و فرهنگی، عناوین و سوابق آکادمیک خود را از دانشگاههای معروف سوربن، کامبریج، بارکلی، اکسفورد، هاروارد، اوهایو  … ، را ذکر میکردند تا پشتوانه و تأئیدی بر جایگاه، توقعات و ادعاهای شغلی آنها باشد. امروز وابستگی و نزدیکی به امام، محشور بودن با این یا آن مرجع معتبر این یا آن سردار چند روزه سرلشگر شده، معیار ارزش و جایگاه شخص  و ادعاهای او است. عربده های ضد استکباری و فتنه ستیز به جای فیلسوفنمائیهای روشنفکرانه قبل از انقلاب به معیار ترقی خواهی و انقلابیگری و ریش پرپشت توپی جای سبیلهای کمونیستی و چپ نمایانه را گرفته است.

گفته ها و فرمایشات مقام معظم و امام راحل که همه اشان هم، تفسیربردارند، شاه کلیدهای اعتبار، درستی و نادرستی برنامه و رویکردهای سیاسی و اقتصادی و حق و ناحق هستند.

فضای گفتگو در تمام عرصه ها از سطح اکادمیک در آنروزگار ازیاد رفته به سطح حوزوی و طلبگی، در بهترین حالت و رمالی و دعانویس در حالت عادی تنزل یافته است و بیشتر پست های مدیریتی کشور در عرصه های های سیاسی، مدیریتی و قضایی و اقتصادی به آخوندهایی با عناوین دکتر، مدرس و کار شناس ارشد تخصیص داده شده است. با توجه به اینکه خود درجه حجت الاسلام گرفتن مستلزم یک دوره کامل تحصیلی اقلاً ۱۵ یاله است معلوم نیست این ها چگونه توانسته اند همزمان در دو رشته و بعضاً در چند رشته گواهی آکادمیک بگیرند. هیچ عکس از خود نمیپرسد چرا اینهمه اخوندَ عاشق تیتر و عنوان دکتری و کارشناسی، هیچیک به رشته های مهندسی، کامپیو تری، فیزیک و مکانیک و برق و کشاورزی و مسائل زیست محیطی نرفته اند

گفته های امام همچنان قانون اساسی اندیشه و عمل سیاستورزان مملکت است که البته بنا به مقتضای منافع گوینده و قدرت او در ساختار قدرت و جایگاهش در نظام  معنای عملی میابد.

در یک کلام سقوط  و تنزل تدریجی گاو نر شخمی ما را به بزغاله ایی مردنی تبدیل کرده است که بخودمان هم باورمان شده است. آدم بیاد داستان  شهر قصه و زنده یاد بیژن مفید می افتد که در آن آقا فیله یکی پس از دیگری، خرطوم و عاج و اندانش و.. را چنان از دست میدهد که فیل بودن خودش هم از یادش میرود.

دیدن این نمایش تلویزیونی عصر پهلوی باندازه یک دائرة المعاروف فرهنگی و سیاسی برای چند دهه پیش و پس از انقلاب اموزنده است و شنیدن و دیدن هراز گاهی این اثر فراموش نشدنی درس آموز است.

*

مال خر به دو معنا بکار برده میشود یکی بعنوان کسی که خیلی مفت و ارزان خر است میباشد که این واژه از عمل مال دزدی خریدن که اشاره به شخص دزدی است که کالای دزدی شده  را به قیمیتی بسیار زیاد زیر قیمت واقعی میفروشد. و در معنای دوم یعنی کسی که خرو گاو  اسب و چهارپایان را خرید و فروش میکند.

بحران سوریه به کجا میرود؟

Share Button

 هشدار دو روز پیش آمریکا به رژیم اسد در مورد خود داری از کاربرد سلاح شمیائی علیه پیکارجویان مخالفش، بمباران پایگاه شطیرا برای تنبیه آن رژیم بخاطر کاربرد سلاح شیمیائی، و کمک مستقیم و غیر مستقیم به نیروهای سوریه دموکراتیک و دیگر نیروهای اپوزسیون مخالف اسد، اهریمن دیروز آمریکا را به بزرگترین برنده تاریخی دریک جنگ اخلاقی و فرشته آزادی تبدیل کرده است. این آمریکاست که در دفاع کامل از جنبشی ایستاده است که هیچگونه تعهد مغایر منافع ملی به ازای آن کمک ندارد، جنبشی که بخش عمده آنرا یا کمونیستهای کُرد تشکیل میدهند یا ناسیونالیستهای پان عرب و مسلمان.

حوصله کرده تا آخر بخوانید!

Bildresultat för ‫مجسمه آزادی‬‎

بنا به گزارش روئیترز، سرگی لاوروف، وزیر خارجه روسیه؛ در پاسخ تهدید آمریکا دایر بر تحمیل هزینه بسیار سنگین به رژیم اسد در صورت استفاده آن رژیم از سلاح هسته ایی علیه مردم، گفته است در صورت حمله آمریکا به نیروهای اسد، روسیه به مقابله به مثل دست خواهد زد.

این تهدید روسیه به عمل متقابل در برابر حمله آمریکا؛ مسکو را در دفاع از رژیمی قرار داده است که از کشتار مردم خود با سلاح کشتار جمعی، که بین اهداف نظامی با غیر نظامی تمایز و تفکیکی قائل نمیشود ابائی نداشته و ندارد که البته نکته چندان تازه ایی هم نیست زیرا تا دو سال پیش که برک اوباما، با اعزام یک ناوگروه آمریکائی آمادهِ کوبیدن تأسیسات نظامی رژیم اسد، بخاطر داشتن تسلیحات شیمیائی، آن رژیم را وادار به تسلیم زرادخانه شیمیایی اش برای انهدام کرد؛ رژیم سوریه طی قریب ۵۰ سال کشمکش با اسرائیل و دهها بار بمباران بی پاسخ  سوریه از سوی آن دولت، بشمول بمباران تأسیسات زیربنایی یک سایت هسته ایی اش، هرگز جرئت نکرد از این سلاحهای مرگبار علیه اسرائیل استفاده کند.

این رژیم چقدر باید بیشرف و دروغگو باشد، تا در عین ژست اسرائیل ستیزی و تحت نام محور مقاومت، آن سلاح مرگبار جمعی را که هرگز جرئت کاربُردشان را علیه باصطلاح دشمن صهیونیستی خود نکرد، حالا علیه مردم خود، بی هیچگونه ملاحظه ایی، بکار گیرد. این رویکرد بسیار زبونانه و درعین حال جنایت آمیز دوگانه، عمق ماهیت ضد مردمی این رژیم و پشتیبانان ایرانی و روسی آنرا نشان میدهد.

ولی اینکه روسیه رسماً در دفاع از استفاده سلاح شمیایی علیه مردم سوریه قرار گیرفته است، آن چیزیست که آنرا رفتن به میدانی بی بازگشت باید نامید. برای توضیح بیشتر قضیه، نگاهی به جنگ تقریباً فراموش شده ویتنام  و دیگر عواملی می اندازیم که به شکل گیری گفتمان آمریکاستیزی و نمادین شدن آمریکا بعنوان سردمدار امپرلیسم جهانی و سرانجام شیطان برزگ  منجرشد. گفتمانی که  چند دهه به پَسورد ژست روشنفکری تبدیل شده بود.

در مرکز مجموعه دلایلی که به اهریمن سازی از دولت آمریکا در دنیا بویژه در بین ممالک موسوم به جهان سوم منجر شد، در وحله نخست جاذبه به ارث رسیده از «انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر روسیه» و جنبشهای کارگری و کمونیستی  روشنفکر پسندانه بود که شعار محوری آنان عدالت از طریق مبارزه با سرمایه داری و در رأس آن مبارزه با آمریکا جهانخوار  بود.

پس از انقلاب اکتبر و سلطه استالینیسم، جامعه شوروی در چنان محاق خبری فرو رفت که حتی برای خود کمونیستهای دیگر ممالک هم؛ دریافت اخبار و گزارشهای تحلیلی از آنچه واقعاً در درون آن جامعه جهنمی شده و پشت دیوارهای آهنین آن میگذشت امکانی وجود نداشت.

«جنگ کبیر میهنی» و قهرمانیهای رسانه ایی شده ارتش سرخ مزید بر علت شد تا بکمک ماشین تبلیغاتی شوروی و شبکه احزاب کمونیستی که آنها خودشان هم، با کمونیسم روسی  فقط از طریق کانال اطلاع رسانیِ انحصاری فیلتر شده KGB ئی، با حزب کمونیست و دولت شوری در تماس بودند و بعلت بیخبری خودشان، خود هم در دنیای فریب آمیز، ساختگی و فانتزی شده خویش سیر میکردند، اتحاد شوروی سوسیالیسی در دنیا به مظهر استکبارستیزی و دفاع از جنبش های آزادیخوانه عالم تبدیل شد. تاریخ چنین پارادوکس حیرت انگیزی بخود ندیده است که یکی از مخوفترین استبدادهای تاریخ بشر، عنوان پشتیبان جنبشهای آزادیخوانه ملل تحت ستم را بخود بگیرد. در برابر این شوروی فرشته  آزادی شده، ضعیف نواز و مُنجی آزادیخوهان دنیا، آمریکای شیطانی قرار داشت که مظهر، آزمندی و قدرت سرمایه داری دنیا بود که بنا به توضیحات کمونیستی، ثروت و قدرت آن از محل غارت و چپاول ملل دیگر ایجاد شده بود. و کسی از خود نمی پرسید که مثلاً این کوکاکولا، آن مک دونالد، آن صنتعت سینمایی هالیودی که  درآمد و گردش عملیاتی هریک از آنها از میزان تولید ملی بسیاری کشورها بیشتر است، آیا با زورِ و قهر خود را به ملل دنیا تحمیل کرده اند و آنها می چاپند؟ مگر کمپانی  هوپیمائی بویئنگ که در رقابت آزاد جهانی پیشتاز صنعت هواپیماسازی دیناست است، این پیشتازی را با توطئه و دزدی فنی و علمی بدست آورده است؟ مگر ماکروسافت و گوگل و اَپل با شارلاتان بازی و چپاول نواستعماری و امپریالیستی، قدرت مالی و توان علمی و فنی یافته اند؟

دوران پس از جنگ دوم جهانی دوران کمکِ بیش و کم آمریکا به ملل مستعرات بود تا خود را از قید سلطه دول مستعمراتی و متروپول ها آزاد کنند. دلیل این امر هم این بود که سلطه مترو پل ها (دول استعمارگر سابق) مانع گردش آزاد سرمایه در دنیا و آمریکا مخالف دیوار های گمرکی استعماری بود. ولی غلطیدن بسیاری از این جنبشهای مستعمراتی بسوی هم پیمانی با شرق(بلوک کمونیستی شوروی)، نوع دیگری از دیوارهای سیاسی اقتصادی را ایجاد میکرد که بسی سخت تر بود و علاوه بر نوع جدیدی از دیوارهای استعماری (ایدئولوژیک ـ سیاسی ـ اقتصادی) بالقوه به خطر نظامی و ائتلافها و اتحادهای نظامی ضد غربی هم تبدیل میگردید مانند نمونه های کره شمالی، چین، تمام اروپای شرقی و ویتنام شمالی، تعداد زیادی از دولتهای چپگرای پان آفریقایی سوسیالیستی، رژیمهای کودتائی چپگرای ناسیونال سوسیالیستی در خاورمیانه مانند افسران آزاد مصر به رهبری سرهنگ ناصر و نجیب، جریان پان عرب سوسیالیستی بعثی سوریه و عراق و.. .

قرار گرفتن این ملل تازه از قید استعمار کهن آزادشده به بلوک شوروی، تنها بازارهای آنها را به روی آمریکا و غرب نمی بست بلکه آنها را به یک متحد نظامی شوروی مبدل میکرد که در گوشه و کنار جهان برای آمریکا و کلاً دنیای آزاد، مسئله ساز و خطر آفرین بودند زیرا ایدئولوژیهای اکثر آنها فرا ملی، فرامنطقه ایی بود و ادعای جهانگرائی داشت.

مثلاً کوبا به این اکتفاء نمیکرد که برای خودش کمونیست یا سوسیالیست و هرچه میخواهد باشد. کاسترو میخواست شورش و مدل سیاسی ایدئولوژیک خود را به سراسر شبه قاره آمریکای مرکزی و جنوبی صادر کند که نمونه برجسته آن عزیمت چه گوارا برای راه انداختن جنگ پارتیزانی در بلیوی بود. راه اندازی شبکه های براندازی و تروریستی توسط همین سازمان الفتح تحت رهبری یاسر عرفات در تمام کشورهای عربی منطقه، از اردن گرفته تا عربستان و عمان و مسقط و شمال آفریقا و اریتره و حبشه( اتیوپی فعلی) بود.

در همین عُمان، چریکهای چپ با پشتیبانی یمن جنوبیِ مارکسیست(که بعداً خود توسط همین علی عبدالله صالح بلعیده شد) بخش زیادی از کشور را از کنترل دولت سلطان قابوس خارج کرده بودند که با دخالت نظامی ایران در زمان شاه، آن جنبش کمونیستی موسوم به «ظفار» خاموش گردید. اگر دخالت آمریکا و متحدان منطقه ایی آن در سراسر جهان نبود بیشک امپراطوری شوروی با همان مدل، به بیشترین مناطق جهان گسترش میافت و فرجام آن تا ذلیل شدن و از پای درآمدن آن نظام سترون و نا مولد معلوم نبود چه فاجعه ایی برای دنیا ببار بیاورد.

اگر قرار داشتن ممالک مستعمراتی جهان سوم در مدار سیستم مستعمراتی و سلطه متروپولها بر آنها فقط فضای بازار دنیا را برای آمریکا تنگ میکرد، غلطیدن این ممالک از دامن آن اربابان قدیمی بدامن ارباب شرقی، خطر نظامی و امنیتی هم در گوشه و کنار جهان برای منافع آمریکا و متروپولهای دست کشیده از مستعمرات خود نیز ایجاد میکرد. جنبشهای باصطلاح آزادی بخش این کشورها به تعبیر و توضیح کمونیستی در اتحاد با سیستم جهانی سوسیالیسم باید به نبرد خود تا محو امپریالیسم در دنیا ادامه میدادند. آمریکای جنوبی و مرکزی، آسیای جنوب شرقی، تمام قاره آفریقا و خاورمیانه نقاط داغ این تعرض جهانی سوسیالیسم علیه آمپریالیسم و سرمایه داری جهانی بود.

در چنین شرایطی؛ آمریکا و دول غربی، امکانی برای اقناع مردمانی که از هپروت بهشت کمونیسنی و شکست دادن امپریالیسم به شورزدگی و نشئه گی سیاسی (اشتاسی) دوچار شده بودند  به بی سرانجامی آن نظام نداشتند. و نیروهای روشنفکری و روشنگری هم که اهمیت نقش آمریکا را در مهار کردن  امپراطوری سرخ در دنیا درک کنند و بتوانند این توده های شورزده را بر سر عقل بیاورند بعلت همان شور زدگی عمومی یا وجود نداشت؛ زیرا که همه بدمست شده بودند و یا اگر فرد هوشیاری هم بود، فریاد هشدارش بجایی نمیرسید.

در این شرایط، آمریکا و متحدین غربی آن چاره ای نداشتند تا با توسل به سخت افزار سیاسی کودتا یا حتی دخالت مستقیم نظامی مانع سلطه شوروی بر اینگونه ممالک شوند. فقط گذشت زمان و توسعه اقتصادی و اجتماعی و پیدایش بستر اقتصادی و اجتماعی برای یک دموکراسیِ پی بُنیاد دار میتوانست یک فُرجه تاریخی فراهم کند تا  این مللِ دست خوش اشتاسی و مست شده  از وعده های احزاب و سازمانهای وابسته به شوروی بخود آیند و با تجربه خود ببیند که راه اردوگاه شرق به جهنم از هم پاشیدگی همه اندام جامعه می انجامد.

کودتاهایی که بسیاری از آنها خونین و بیرحمانه هم بود، ملل بسیاری را از فرورفتن بکام اژدهایی که جز مصیبت چیزی برای جهان در انبان فریب آمیزخود نداشت نجات داد. پیوستن به منظومه اقماری شوروی برای آن ملل، جز بدبختی، اضمحلال و تخریب بافتمان اجتماعی، اقتصادی، سرگشتگی و سست شدن بنیاد های اخلاقی آنها و جدا شدن از جریان عمومی توسعه جهانی و محکومیت به عقب ماندگی مزمن اقتصادی و اجتماعی نتیجه ایی نداشت.

لحظه ایی نباید فراموش کرد که دیکتاتوریهایی نظیر پینوشه، سوهارتو. سرهنگان یونان و فرانکو قبل از اینکه محصول عمل غرب و کودتا سازی آمریکا باشند نتیجه خطری بود که این ممالک را از ناحیه شرق و احزاب وابسته به مسکو تهدید میکرد که منجر به واکنش نیروهای ناسیونالیت ان ممالک میشد. این کودتاها خونین و بیرحمانه بودند ولی رهاننده.

پینوشه، سوهارتو، بسیاری ژنرالهای آمریکای مرکزی و جنوبی، سرهنگان یونان و نظامیان کره جنوبی، تایلند و فیلیپین و ترکیه از جمله کودتا گرانی بودند که با کودتاهایی کم یا بیش خشونت آمیز مانع سقوط این ممالک بدامن شوروی شدند. سقوطی که اگر انجام میگرفت بر عمر امپراطوری فلاکت آفرین شوروی دهها سال می افزود و معلوم نبود اگر این ممالک در اتحاد با آن قرار میگرفتند، دنیا با چه فاجعه بزرگتری روبرو میشد؟

بسیاری روشنفکران سیاسی (نابینایان جادو شده) که بر نقش رهبری آمریکا در جهان میتازند و خُرده میگیرند از خود نمیپرسند اگر هیتلر جنگ جهانی دوم را بُرده بود؟ اگر اندونزی ۱۰۰ میلیونی، یونان مدیترانه ایی، ترکیه، کره جنوبی، شیلی، فلیپین و ایران.. ، در مدار سیستم جهانی سوسیالیستی و پیمان ورشو قرار میگرفتند چه میشد؟ و دنیا با چه سرنوشتی روبرو میگردید و خود این ممالک چقدر شانس آزاد شدن از چنگال آهنین مسکو را داشتند؟

کودتای ۲۸ مرداد که من اصرار ندارم بر مردمی بودن نسبی آن تکیه کنم، از جمله این کودتاها بود که بالنسبه هزینه زیادی نداشت و کشتار خیابانی و یا قتل عام هایی از نوع یونان، شیلی، اندونزی هم نداشت. خیلی ساده لوحی میخواهد که کسی تصور کند دولت مصدق با آن پایگاه ضعیف اجتماعیش که خود را در جریان و پس از کودتا کاملاً نشان داد، با ترکیب بازارسنتی پایگاه اجتماعی اش، میتوانست سرنوشتی بهتر از حکومت دواودخان در افغانستان داشته باشد، که  ظرف چند ماه یا حداکثر دوسال پس از عزل ظاهر شاه، خود بدست کودتا گران کمونیست آلت دست مسکو سرنگون شد.

اگر مصدق آنچنانکه انتظار میرفت و ایده آل سیاسی بسیاری بود، نظام پادشاهی را کاملاً ملغی میکرد چقدر و تا چه مدت خود در برابر نیروهای حزب توده، مذهبیون رادیکال ضد سلطنتی و غرب ستیز میتوانست دوام آورد؟ به این سئولات باید صادقانه پاسخ داد.

در آن دوران، طبقه کارگری بمعنای درست کلمه در ایران وجود نداشت زیرا نزدیک به ۸۰% جمعیت کشور روستا نشین و اقتصاد ارباب و رعیتی بر مملکت حاکم بود و مصدق هم برنامه ایی برای اصلاحات ارضی نداشت کما اینکه برنامه ایی هم برای استقرار دموکراسی نداشت. همه آنچه او از دموکرسی و آزادی میگفت و میدانست در بهترین حالت برگزاری انتخابات آزاد در مملکتی بود که در آن تجار عمده بازار سنتی در شهرها و فئودالها در روستاها تصمیم گیرنده و انتخاب کننده اصلی بودند.

تحت چنین شرایطی حزب توده؛ آنچه میتوان آنرا طبقه کارگر آنروز ایران نامید و صدها هزار کارگران کارگاههای پیشه وری را تحت شعارهای مطالباتی کاذب و شبه طبقاتی به ذخیره  سیاسی دولت شوروی برای براندازی رژیم سلطنتی و پس از آن خودِ مصدق تبدیل کرده بود. این توده های  مست گشته از شعار های بدون پشتوانه حزب توده، رستگاری خود را در کمونیست شدن کشور و پیوستن مملکت به بلوک اتحاد شوروی میدانست.

از نظر کودتاگران ۲۸ مرداد و پشتیبانان آمریکایی آنان، مصدق جز اسب تروآیِ ناآگاه حزب توده، بعنوان پروکسی سیاسی و حزبی دولت شوری نبود. و اگر انسان لحظه ایی صادقانه با وجدان خود بنشیند درک و اعتراف خواهد کرد گه همان کودتا، با تمام هزینه های انسانی و آزادی کُشش، از افتادن مملکت ما بدامن کمونیست و تبدیل شدنش به یک تاجیکستان یا ازبکستانی بزرگتر جلو گیری کرد که تازه پس از فروپاشی امپرطوری کمونیسم هم به احتمال زیاد به یک لقمه چپ اسلامگرایانی تبدیل میشد که دهها سال، هم بر علیه شرق و هم غرب رزمیده، تبلیغ کرده و شبکه سازی کرده بودند.

ایرانستان پسا فروپاشی شوروی؛ لهستان یا مجارستان نمیشد بلکه به ایرانی طالبانی تر از ابنکه امروز هست تبدیل میشد زیرا ۳۰ سال مدرنیزاسیون دوران شاه، رشد طبقه کارگر صنعتی و  طبقه متوسط میلیونی و جمعیت میلیونی تحصیلکردگان دانشگاهی؛ سدی ظبیعی، اجتماعی و فرهنگی در برابر رژیم اسلامی، که بعد، در ۵۷  به قدرت رسید ایجاد کرده بود و سطح توسعه مدنی را بنحوی ریشه ایی و بی بازگشت در مملکت ارتقا داده بود.

پس بعنوان نتیجه گیری تا اینجا میتوان گفت: علت اهرمن شدن آمریکا در درجه اول برابرنهاد شدن آن با فرشته مظلوم نواز و آزادی دوست کمونیسم و در ثانی سازمان دادن کودتاهای ضد کمونیستی یا کودتا علیه باصطلاح (دموکراتهای انقلابی) نظیر نظامیهای چپگرای آفریقائی و شخصیت های بعثی یا سوسیال پان عربیستی مانند صدام، حسن البکر، ناصر، نمیری، قذافی و  در خاور میانه… بود.

اوج فراز این اهرمن شوندگی آمریکا، در دوران، جنگ خونین و بسیار پر هزینه هندوچین و پُر آوازه ترینش جنگ ویتنام بود. جنگ ویتنام، بعلت شهرت تاریخی قهرمانانه ایی که برای ملت ویتنام ایجاد کرد، نتیجه ی برآیندی آنرا در عرصه سیاسی، جهانی و تاریخی، چنان به محاق بی توجهی بُرد که هرگز کسی یافت نشد یا جرئت نکرد تا بپرسد:«اگر این ملت به همان دولت دست نشانده آمریکا رضایت داده بود و بیش از ده سال با آمریکا و تا همین مدت با فرانسه نمی جنگید» چه میشد؟ و امروزه چه سرنوشتی داشت؟ آیا الان از کره جنوبی، تایلید، مالزی، فیلیپین، اندوزنزی و سنگاپور که وابسته به آمریکا بودند، وضعشان بهتر است؟ آبا از ازادی بیشتری نسبت به مردم این ممالک برخوردارند؟ آیا استاندارد زندگیشان از مردم این ممالک بالاتر است؟

پارادوکس قضیه اینست که بهترین دوست و متحد ویتنام دموکراتیک(کمونیستی) پس از اینهمه دشمنیهای خونین؛ امروزه آمریکاست و اگر این کشور در جاده پیشرفت و توسعه افتاده است نتیجه فاصله گیری آن از روسیه و چین و تا حد زیادی بخاطر نزدیکی استراتژیکش با آمریکا است کما اینکه چنین نزدیکی استراتژیکی بود که به چین کمونیست نیز فرصت داد تا با گسیختن از اتحادشوروی و بلوک ورشو به کشور مقتدر صنعتی امروز تبدیل شود.

و اما نتیجه گیری نهایی:

همانطور که در بالا اشاره شد، روسیه در مقام دفاع از سوریه و غیر مستقیم  دفاع  از کاربرد سلاحهای شیمیائی از سوی بشار اسد قرار گرفته است.

نتیجه گیری کوتاه است. اگر آمریکا در نقش مدافع دیکتاتورهایی نظیر شاه و بازیگر پشت پرده کودتاهای (امپریالیستی) و در نقش دژ پیکار ضدکمونیستی در دنیا برای بیش از ۴ دهه بناحق به اهرمن و منشاء َشّر در جهان تبدیل گردیده بود، امروزه روسیه، با شرکت در جنگ سوریه بسود رژیم مردم کُش بشار اسد و همپیمانی با ایران در آنجائی قرار گرفته است که آمریکا تا همین چند سال پیش قرار داشت.

هشدار دو روز پیش آمریکا به رژیم اسد در مورد خود داری از کاربرد سلاح شمیائی علیه پیکارجویان مخالفش، بمباران پایگاه شطیرا برای تنبیه آن رژیم بخاطر کاربرد سلاح شیمیائی، و کمک مستقیم و غیر مستقیم به نیروهای سوریه دموکراتیک و دیگر نیروهای اپوزسیون مخالف اسد، اهریمن دیروز آمریکا را به بزرگترین برنده تاریخی دریک جنگ اخلاقی و فرشته آزادی در منطقه تبدیل کرده است. این آمریکاست که در دفاع کامل از جنبشی ایستاده است که هیچگونه تعهد مغایر منافع ملی به ازای آن کمک ندارد، جنبشی که بخش عمده آنرا یا کمونیستهای کُرد تشکیل میدهند یا ناسیونالیستهای پان عرب و مسلمان هستند و برای آزادی خود و میهنشان پیکار میکنند.

دفاع آمریکا از جنبشهای انقلابی آزادیبخش ضد روسی و ضد کمونیستی؛ از اوکرائین تا گرجستان و اروپای شرقی و دفاع از نیروهای لیبرال سکولار لیبی، دفاع آن از دولت مصر در برابر اخوان المسلمین؛ امریکا را به فرشته آزادیبخش جهان امروز تبدیل کرده است و اگر این مسئله تا بحال برای روشنفکر کوراندیش و دگم ایرانی درک نمیشود، نسل روشنفکران پسا کمونیسم که حق و باطل را با عینک علمی و واقعی و دور از رسوبات ایدئولوژیک میبیند این مسئله را خوب درک میکند و خواهد کرد.

جنبش مردم سوریه میرود تا از زخم و زگیلهای چرکین و زشت گروههای جهادی خود را آزاد کند. این جنبش هر روز بیشتر خود را از قید شعارهای دینی آزاد کرده و به یک جنبش واقعی طراز نوینِ آزادیخواهانه در منطقه تبدیل میشود و نقش ویتنامی از تبار دیگر را برای روسیه و ایران در دروان معاصر را بازی خواهد کرد.

در فرایند  پیکار این جنبش آزادیخوانه، نقش آمریکا بعنوان پشتیبان نیرومند، راستین و ثابت قدم جنبش آزادیخواهانه مردم منطقه تثبیت و چنان نهادینه خواهد شد که روزگاری به غلط از آن اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود. با جنگ سوریه، نقش ضد بشری رژیم اسد و حامیان ایرانی و روسی آن بعنوان نیروهای ضد تاریخی که قطعاً محکوم به شکست هستند بیش از پیش برای مردم منطقه و جهان روشن خواهد گردید.

اگر تا دیروز هیچ انقلاب ضد امپریالیستی بدون کمک  اتحاد شوروی شانس موفقیت نداشت، امروزه بدون کمک ایالات متحده آمریکا هیچ جنبش آزادیخواهانه ایی، علیه استبداد طالبانی و  اسلامیستی نوع ایرانی، علیه استبدادهای طایفه اییِ ایدئولوژیک شده، مانند استبداد خانوادگی رژیم بشار اسد، علیه استبداد و تهدیدهای کمونیستی و باجگیریهای پوتینیستی شانس موفقیت ندارد.

امروز هم پیمانی با آمریکا تضمین کننده و مُعرفِ ماهیت دموکراسی خواهانه پیگیرِ یک نیروی سیاسی است. آنهایی که این رانمی فهمند، در گذشته سیر میکنند و به اردوی ارتجاع سیاسی تعلق دارند.

آن کسانی که در میهن ما با شعارهای فاصله گیرانه با آمریکا یا ضد آمریکایی سعی دارند به جنگ سیاسی رژیم بروند یا همچنان کلیشه های ضد آمریکایی رنگ باخته را چاشنی هر بیانیه انتقادی خود از رژیم میکنند، اگر از نادانستگی و بیخبری آنان از تحولات امروز دنیا نباشد که درحکم خاک پاشیدن به چشمان نیمه کور شده مردم هم هست، بی هیچ تردیدی از شارلاتانیسم آگاهانه سیاسی نشئات میگیرد. چنین افراد یا جریانهایی در کسوتی گمراه کننده مردم را میفریبند و با رژیم مغازله سیاسی میکنند. اینها مبارزان و فعالین راه آزادی نیستند اینها شیادانی هستند که میخواهند از امر آزادی برای خود وسیله معامله با رژیم بسازند.

و گناه بزرگ دولتهایِ اتیکت «ارتجاعی» خورده عربی در خلیج فارس اینست که: ـ آنموقع که ملت بزرگ ایران در حال گذاردن تخم سه زرده انقلاب اسلامی با حمایت شورانگیزانه کمونیستهای روسی و چینی، و آلبانیایی وطنی بود، آن دولتها با آمریکای امپریالیست دوست و متحد بودند. و در رأس این دوستی، سران اتیکتِ مرتجع خورده عربستان قرار داشتند و دارند. اگر ارتجاع اینست زنده باد ارتجاع!

انستیتوی واشنگتن برای بهینه سازی کیفی سیاست های خاور میانه

شاه مرتجع آینده عربستان محمد ابن سلمان:” . گفته میشود که او دلمشغولی خطری را دارد که از تهران ناشی میشود و گفته است که مایل است روزی کشورش  با اسرائیل رابطه برقرار کند”

He is said to be obsessed with the danger posed by Iran and favorable, one day, to open relations with Israel.

Russia says will respond ‘with dignity’ if U.S. mounts Syria strike

Reuters

Wed Jun 28, 2017 | 4:22pm EDT

Russia will respond “in proportion” if the United States takes military action to prevent what it says could be a chemical attack by Syrian government forces, Russian Foreign Minister Sergei Lavrov said on Wednesday.

“We will react with dignity, in proportion to the real situation that may take place, Lavrov said.

Speaking at a news conference with his German counterpart, Lavrov said he hoped that the United States was not preparing to use its intelligence assessments about the Syrian government’s intentions as a pretext to mount a “provocation” in Syria.

“I expect that our partners in the region – American, European – will also have an open and comprehensible approach, aimed at de-escalation through normalization of the humanitarian situation,” Lavrov said.

U.S. Defense Secretary Jim Mattis said on Wednesday the Syrian government appeared so far to have heeded a warning this week from Washington not to carry out a chemical weapons attack.

(Reporting by Sabine Siebold in KRASNODAR, Russia; Writing by Christian Lowe; Editing by Andrey Ostroukh)

……………………….

احتمال ورشکستگی بانکها از زبان تابناک

Share Button

تابناک، سایت نیمه حکومتی هم دیگر از احتمال ورشکستگی بانکها سخن میگوید ولی مسئله ورشکستگی بانکها نه یک احتمال بلکه یک واقعیت است که سرانجام دولت و بانک مرکزی را وادار خواهد ساخت تا مانند زیمبابو و ونزوئلا کارخانه چاپ اسنکناس و تبدیل کاغذ تنی چند هزارتومان را به ماشین ارزش آفرین و مولد نقدینگی میلیاردی تبدیل کند و با تزریق آن کاغذها به بازار و بانکهای ورشکسته هم آن بانکها را از ورشکستگی نجات دهد و هم بدهی دولت را به بانکها پرداخت کند و هم غیر مستقیم بر درآمد مالیاتی دولت بیافزاید. نتیجه این سیاست که دیر و یا زود از سوی دولت و بانک مرکزی اتخاذ خواهد شد، ذوب شدن بدهی کلان بدهکاران به بانکهای بزرگ و کاهش ارزش واقعی بدهی آنها، تقلیل یافتن ارزش واقعی سپرده های سپرده گذاران و پس اندازهای ریالی  مردم نزد بانکها، بالارفتن بادکنکی قیمت مسکن و دیگر دارائیهای فیزیک و گران شدن ارزها و طلا و افزایش قیمت زیاد مایحتاج عمومی و سقوط قدرت خرید حقوق بگیران خواهد بود. الترناتیو این سیاست تسلیم شدن بانک مرکزی و دولت به اعلام رسمی ورشکستگی بانکها است که میتواند پیامدهای بسیار غیر قابل پیش بینی شده اقتصادی و سیاسی داشته باشد ولی ضررش برای اقشار کم درآمد به اندازه چاپ بی رویه اسکناس نیست. از بدی اقبال دولت روحانی، قیمت نفت هم به سراشیبی کانال ۴۰ دلار افتاده است و خیرگزاریهای نفتی از افزایش ۱٫۴ میلیون بشکه ای تولید برزیل، و افزایش ذخیره انباری ۲ میلیون بشکه ایی نفت در آمریکا و عدم رعایت توافق اعضای اوپک و غیر اوپک در محدود سازی و کاهش تولید خبر داده اند.

الترناتیو سوم برگزاری نماز حاجت در تمام بانکها و مؤسسات دولتی و دست بدعا برداشتن است تا شاید دستی از غیب بر آید و مشکلی را که دولت با بصیرت احمدی نژاد برای مملکت ایجاد کرد را حل کند! اگر امدادهای غیبی و الطاف خفیه الهی در جنگ ۸ ساله به دولت کمک کردند چرا در این جنگ پولی و بانکی نکنند؟ ح ت

این روزها به زعم برخی کارشناسان، حال و روز نظام بانکی کشور اصلا خوب نیست و حوادث اخیر، باعث شده تا مردم سپرده های خود را از بانک ها بیرون آورده و به فکر سرمایه گذاری در سایر بازارها باشند؛ وضعیتی که به اعتقاد عده ای از کارشناسان هدفمند و خودخواسته بوده و هدف از انجام آن، خروج نقدینگی از بانک ها و سوق دادن آن به سوی سایر بازارها و تولید، جهت خروج از رکود و به چرخش درآمدن چرخ اقتصاد است. اما این سپرده های سرگردان به کدام بازارها می روند و می توانند چه پیامدهایی را داشته باشند؟

کد خبر:۷۰۷۱۶۷
تاریخ انتشار:۰۶ تیر ۱۳۹۶ – ۱۷:۱۰۲۷ June 2017

این روزها به زعم برخی کارشناسان، حال و روز نظام بانکی کشور اصلا خوب نیست و حوادث اخیر، باعث شده تا مردم سپرده های خود را از بانک ها بیرون آورده و به فکر سرمایه گذاری در سایر بازارها باشند؛ وضعیتی که به اعتقاد عده ای از کارشناسان هدفمند و خودخواسته بوده و هدف از انجام آن، خروج نقدینگی از بانک ها و سوق دادن آن به سوی سایر بازارها و تولید، جهت خروج از رکود و به چرخش درآمدن چرخ اقتصاد است. اما این سپرده های سرگردان به کدام بازارها می روند و می توانند چه پیامدهایی را داشته باشند؟

به گزارش تابناک اقتصادی، مدت هاست، حال و روز بانک ها و نظام بانکی کشور خوب نیست و حتی عده ای از کارشناسان از ورشکستگی برخی بانک ها خبر می دهند و همین موضوع باعث شده تا مردم به بانک ها هجوم بیاورند و خواستار بازپس گیری سپرده های خود از بانک ها و سرمایه گذاری آن ها در بازارهایی با ریسک کمتر و سود بیشتر باشند. این رفتار مردم به زعم برخی، خواسته مسئولین بوده، چون این کار باعث می شود تا نقدینگی از بانک ها خارج و به سوی بازارها و تولید روانه شده و موجبات خروج از رکود و به چرخش درآمدن چرخ اقتصاد را فراهم کند.

شاید نخستین نشانه های خروج سپرده ها از نظام بانکی را بتوان در بازار مسکن دید. دست اندرکاران بازار مسکن گفته اند، از زمانی که خبرهایی پیرامون بحران بانکی مطرح شده، بازار خرید و فروش مسکن نیز رونق گرفته است. آمارها نیز نشان می دهد که بازار مسکن در دو ماه ابتدایی سال جاری با افزایش معاملات همراه شده است. افزایش معاملات مسکن در دو ماه نخست امسال نسبت به مدت مشابه سال گذشته ۲٫۳ درصد بوده است.

بنا به گزارش بانک مرکزی، در اردیبهشت امسال، تعداد معاملات آپارتمان های مسکونی در شهر تهران به ۱۶ هزار و ۳۷۴ واحد رسیده که در مقایسه با ماه مشابه سال قبل ۶٫۴ درصد افزایش را نشان می دهد.

غلامرضا سلامی مشاور وزیر راه و شهرسازی در گفت وگو با ایلنا در همین زمینه گفت: ورود سپرده های بانکی و نقدینگی به بازار مسکن، موجب تسریع در ورود به دوره رونق می شود و بازار مسکن را تکان می دهد؛ اما ممکن است با افزایش تقاضای سوداگرانه در بازار با افزایش قیمت ها مواجه شویم.

وی افزود: اگر از ۶۰۰ هزار میلیارد تومان سپرده بانک ها تنها یک درصد این رقم جذب بازار مسکن شود، قطعا این بازار سریع تر به رونق خواهد رسید.

علاوه بر بازار مسکن، دو بازار ارز و طلا نیز رقیب بانک ها و بازارهای مالی محسوب می شوند که ورود سپرده های خارج شده از بانک ها به هر یک از این بازارها می تواند منجر به افزایش تقاضای سوداگرانه و متعاقب آن افزایش قیمت طلا و ارز شود.

البته باید گفت، علاوه بر سه بازار فوق که همواره به عنوان بازارهای معمول جهت سرمایه گذاری و کسب سود شناخته می شوند، بیمه عمر و پس انداز نیز یکی دیگر از بازارهایی است که در کشور مغفول مانده و سپرده های خارج شده از بانک ها می تواند به سمت و سوی این بازار نیز روانه شوند. این بازار دارای سود دهی و مزایای بسیار خوبی است؛ اما به دلیل آن که تبلیغ کمی در راستای آشنایی با آن صورت گرفته است، کمتر کسی در این نوع بازار و بیمه ها سرمایه گذاری می کند، ولی به هر حال می تواند به عنوان یکی از گزینه های سرمایه گذاری مطرح باشد.

اما اگر خروج سپرده ها از بانک ها از حالت طبیعی خود خارج شود، می تواند منجر به تشدید بحران بانکی شود و بانک ها را هر چه بیشتر به سمت پرتگاه ورشکستگی سوق دهد. همچنین اگر سپرده های خارج شده از بانک ها به درستی به سمت و سوی بازارها و تولید هدایت نشوند، این می تواند باعث افزایش میزان نقدینگی در جامعه و متعاقب آن افزایش میزان تقاضا و در نهایت به دلیل مناسب نبودن شرایط تولید و به وجود آمدن مازاد تقاضا منجر به افزایش نرخ تورم شود؛ بنابراین، بهتر است حواس مسئولین امر به این موضوع نیز باشد که دستاورد کاهش نرخ تورم، که مهمترین دستاورد دولت یازدهم است، از دست نرود.

بانکهای ایران ورشکسته اند. بحث مؤسسات غیر مجاز مالی انحرافی است

Share Button

چندیست که طشت ورشکستگی مؤسسات باصطلاح غیر مجاز مالی از آسمان دستآوردهای عظیم اقتصادی این نظام امامِ زمانی با صدایی کر و گیج کننده به زمین افتاده است تا آن حد که بحث از امنیتی شدن مسئله در عالیترین سطوح سیاستگذاری مملکت در میان است. نیروی ویژه برای تارو مار کردن فتنه گرانی که گناهشان مطالبه سپرده های بر بادرفته اشان است بمیدان آمده و با یک رشته عملیات استشهادی این جمعیت مطالبه گر را به خانه هایشان برگردانده است و بعید نیست اگر آنها روی خود را زیاد  کنند و همچنان استردادِ سپرده های خود را طلب کنند، سرو کارشان با قاضی القضاتی بیافتد که برای تأمین امنیت نظام بسرعت شمردن دانه های تسبیح خود میتواند حکم مُحارب و اعدام صادر کند.

جهان صنعت مینویسد

 کمر نظام بانکی خم شد

من از قریب ده سال پیش به گواه آرشیو همین سایت نوشتم و تکرار کردم که بانکهای کشور ورشکسته اند زیرا که قریب ۸۰ میلیارد دلار ذخیره آنها  پولی آنانرا دریافت کنندگان بسیار گردن کلفت تسهیلات بانکی بُرده و خورده اند و قصد بازپرداخت آن وامها و قروض را ندارند.

نوشتم که بانکهای کشور ورشکست هستند زیرا که بخش عمده وثیقه های این بانکها  صوری است، یا با قیمتهای غیر واقعی، تورمی و گاه بسیار ساختگی ارزیابی شده و و در ازای وامهای خورده شده قابلیت تبدیل به احسن را ندارند. حالا ده سال پس از آن یادداشتها، با بلند شدن سرو صدای ورشکستگی مؤسسات اعتباری و مالی مجاز و غیر مجاز و امنیتی شدن مسئله، نشریه جهان صنعت با ذکر ارقام و مستندات مالی مینوسد که بانکهای ایران ورشکست هستند.

اوضاع تا آنجا وخیم است که برای وصول مطالبات بانکها از جمله پیشنهاد میشود: «… راهکار اصلی برای کاهش مطالبات معوق بانک‌ها این است که بانک‌ها مطالبات معوق خود را به اشخاصی که توانایی گرفتن پول از بدهکاران را دارند به مبلغ کمتری بفروشند و  این اشخاص با استفاده از قدرت سیاسی خود پول را از بدهکاران دریافت کنند.» جهان صنعت

این پیشنهاد اولاً اعتراف به اینستکه افرادِ قدرتمندی در این مملکت هستند که قدرتشان از دولت و دستگاههای آن و قوه قضائیه آنقدر قوی تر است که میتوانند مطلباتی را دولت با همه قدرتش قادر به وصول آن نیست وصول کند. و در ثانی این امر یعنی برگشت به اقتصاد عصر قاجار و سلطه شرخرهایی که با گردن کفتی و نشان دادن قمه های خود هر فرد بدهکاری را وادار میکردند سریعاً بدهی خود را پرداخت کند تا جان خویش را نجات دهد. ولی مشکل این راهکار در موضوع مورد بحث اینجاست که گردن آن کلاهبرداران بانکی که هزاران میلیارد دلار را بالا کشیده اند از کمر قلدر ترین چنین شرخرهایی هم کلفتر تراست تا برسد به ران و گردن آنها و خود همان گردن کلفتها در اکثر موارد همان کلاه بردارن از بانکها هستند.

بنا بر این بانکهای کشور فقط  میتوانند خواب وصول مطالبات خود را ببینند و چاره ای ندارند مگر اینکه بکمک برادران نیروهای ویژه جواب سپرده گذاران خیره سر بانکی را بدهند چون این راه حال هم برای حکومت آسان تر است و هم کم خطر تر زیرا این مال باختگان عددی نیستند تا دولت از آنها بترسد.

بهر حال نمیخواهم زیاده نویسی کنم چون مطلب جهان صنعت در این زمینه خود بقدر کافی طولانی هست.

ح تبریزیان

کمر نظام بانکی خم شد

صفحه اقتصاد: گروه اقتصادی- نظام بانکی کشور در حالی با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو است که معضلات پیش‌آمده باعث شده روز‌به‌روز حرف و حدیث‌های بیشتری مبنی بر زیاندهی و حتی ورشکستگی بانک‌ها در محافل مختلف به گوش برسد و باید توجه داشت با افزایش این شایعات، نتیجه منفی آن بر بدنه اقتصادی کشور نمود پیدا خواهد کرد و از بین رفتن اعتماد عمومی به نظام بانکی و خروج سپرده‌های مردمی از حساب‌های بانکی، می‌تواند بحران‌های امروز بانک‌های ایران را دوچندان کند. در این میان ریشه مشکلات بانکی را می‌توان در سه حوزه بدهی‌های دولت، مطالبات معوق بانکی و نیز ناتوانی در رسیدگی به موسسات غیرمجاز جست‌وجو کرد.
بحران مطالبات معوق و بدهی‌های دولت به نظام بانکی باعث تشدید فشار‌ها بر بدنه بانکی کشور شده و تنگناهای ایجاد شده و نبود جریان مالی کافی برای بانک‌هاست که سایه ورشکستگی را بر سر آنها ایجاد کرده است و یکی از اصلی‌ترین چالش‌های نظام بانکی کشور یعنی کمبود سرمایه، ریشه در همین بدهی‌های معوق دولت و بخش‌خصوصی به بانک‌ها دارد.
براساس آخرین آمارهای پولی و مالی کشور هم‌‌اکنون دولت حدود ۱۵۰ هزار میلیارد تومان به بانک‌های کشور و حدود ۱۳۰ هزار میلیارد تومان به بخش‌خصوصی بدهکار است که به منظور وصول بدهی خود به بانک‌ها و بخش‌خصوصی باید تدابیری بیندیشد. همچنین انباشته شدن بدهی‌ها و مطالبات معوق غیرجاری بانک‌ها یکی از مهم‌ترین معضلات نظام بانکی کشور است که دریافت جریمه وجه التزام، این انباشتگی بدهی‌ها را تشدید کرده است به‌طوری که به واسطه همین جرایمی که به دیرکرد اقساط وام‌های معوق تعلق گرفته، برخی بدهی‌ها بیش از دو برابر اصل وام شده است.
از سوی دیگر بانک‌های کشور و همچنین بانک مرکزی از نظر سیاسی، قدرت کافی و لازم ندارند که بتوانند بدهکاران را تحت تعقیب قرار دهند و با کمک قوه قضاییه مطالبات خود را وصول کنند. راهکار اصلی برای کاهش مطالبات معوق بانک‌ها این است که بانک‌ها مطالبات معوق خود را به اشخاصی که توانایی گرفتن پول از بدهکاران را دارند به مبلغ کمتری بفروشند و این اشخاص با استفاده از قدرت سیاسی خود پول را از بدهکاران دریافت کنند.
دشواری بررسی حساب‌ها و تعیین‌تکلیف سپرده‌ها
یکی از دیگر معضلات موجود، حضور و فعالیت بانک‌ها و موسسات غیرمجاز در جامعه اقتصادی کشور است که با وجود تلاش‌های انجام شده برای ساماندهی آنها، تاکنون بانک مرکزی و نهاد‌های مسوول نتوانسته‌اند به شکل کارآمدی به رفع مشکلات و تعیین‌تکلیف سپرده‌ها بپردازند، اگرچه در دولت یازدهم قدم‌های مناسبی برای جلوگیری از رشد این‌گونه موسسات برداشته شده است ولی مشکلات اساسی و ریشه‌ای موسسات موجود که به صورت قارچ‌گونه از اقتصاد ایران سر بر آورده‌اند به حدی پیچیده و گسترده است که کار را برای مقابله با آنها سخت می‌کند.
ریشه این غیرمجاز‌ها را باید در زمان ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد جست‌وجو کرد و اعطای مجوز‌ها و تاسیس این‌گونه موسسات به شکل گسترده و در تعداد زیادی در آن دوران و همچنین عدم نظارت صحیح و وجود راه‌های مختلف برای دور زدن قانون یا عدم ارائه شفاف اطلاعات به نهاد‌های ناظر باعث بروز و رشد مشکلات در سال‌های اخیر شده است.هم‌اکنون نیز گستردگی مشکلات به مرحله‌ای رسیده است که باعث بروز اختلاف جدی بین بانک مرکزی و سپرده‌گذاران کاسپین و موسسات وابسته شده و در این میان لازم است با ورود مراجع قضایی و رسیدگی به تخلفات در دستگاه قضایی، فرآیند بررسی حساب‌ها و تعیین‌تکلیف آنها به شکل جدی‌تری مورد توجه قرار گیرد.
بنابراین می‌توان گفت حضور موسسات غیر‌مجاز، بدهی‌های کلان دولت و مطالبات معوق سیستم بانکی از مهم‌ترین معضلات موجود در حال حاضر به شمار می‌روند که باعث تضعیف قدرت بانک‌ها در تامین مالی بنگاه‌های اقتصادی کشور و ناتوانی در کمک به رشد و توسعه بخش‌هایی از اقتصاد شده‌اند و از سوی دیگر آنها را با خطرات و شایعاتی مبنی بر ورشکستگی نیز روبه‌رو کرده است که لزوم اتخاذ سیاست‌های جدی و تصمیمات اثربخش در سطح کلان را می‌طلبد.
چالش‌های پیش‌روی ساماندهی
در این میان تلاش دولت یازدهم برای ساماندهی بحران غیرمجازها هرچند به مجوزدار شدن فعالیت بخشی از نهادهای فاقد مجوز در ایران منجر شد اما بررسی‌ها نشان می‌دهد بیش از ۱۰ درصد از نقدینگی کشور در این موسسات بلوکه شده است. درست زمانی که چالش غیرمجازها در اقتصاد ایران به راه افتاد، برخی از قدرت نقش‌آفرینی منفی این گروه برای اقتصاد سخن می‌گفتند در حالی که این چالش این بار نه غیرمجازهایی که سال‌هاست در شهرهای کوچک و بزرگ در حال فعالیتند که مجازهای تحت پوشش بانک مرکزی را نشانه رفته‌اند.
پس از آنکه موسسه مالی و اعتباری میزان، فرشتگان، آرمان، سپس ثامن‌الحجج و… به بحران برخوردند، حلقه دوم عملیات آغاز شد، این بار بانک‌ها در سیبل قرار گرفتند و انتشار اخباری از زبان منتقدان دولت مبنی بر ورشکستگی بانک‌ها دور جدیدی از بحران را رقم زد. به همین دلیل شعب برخی بانک‌ها شاهد حضور غیرعادی سپرده‌گذارانی بودند که درخواست دریافت پول‌هایشان را داشتند و اتفاقا این درخواست، آنهایی را که در معرض خطر نبودند را نیز با مشکل مواجه کرد؛ اتفاقی که در آن بوی دانه‌درشت‌های بانکی به مشام می‌رسد.
بدهکاران بانکی
در این بین بدهکاران بزرگ بانکی و مخالفان فکر می‌کنند هجوم مردم به بانک‌ها برای دریافت سپرده‌هایشان دولت را به چالش می‌کشد و شاید از این طریق به دنبال به تاخیر انداختن زمان تسویه‌حساب خود هستند و اگرچه این افراد خواب بدی برای کشور دیده‌اند ولی هوشیاری و آرامش مردم این افراد را زمینگیر می‌کند. در این میان نام کسانی مطرح شده است که پیشتر نیز اقتصاد ایران را با دریافت تسهیلات کلان و عدم بازپرداخت آن به سیستم بانکی، به چالش کشیده‌اند.
سال ۱۳۹۳ بود که حمید تهرانفر معاون نظارتی وقت بانک مرکزی، از شمایل بدهکاران بانکی رمزگشایی کرد. پیشتر افکار عمومی واژه بدهکاران بانکی را از زبان رییس‌جمهور سابق شنیده بودند با این ادعا که فهرست این بدهکاران در جیب من است اما این بگم‌بگم‌ها هیچ گاه به «گفتن» ختم نشد تا دولت یازدهم در پاستور مستقر شد و کوه یخ بدهی بانکی از آب بیرون زد؛ رقمی که حدود ۱۰۰ هزار میلیارد تومان برآورد شده است.
به گفته تهرانفر، تنها ۳۰ درصد مطالبات معوق نظام بانکی کشور سهم بخش تولید است. در آن زمان بدهی‌های بانکی ۱۴ درصد سپرده‌های بانکی را از گردونه کمک به تولید خارج کرده بود. از سوی دیگر وثیقه‌های غیرقابل نقد شدن، دارایی‌های سمی در بانک‌ها را شکل داده بود تا اینکه بالاخره معاون اول رییس‌جمهور که تاکید می‌کرد هیچ خط قرمزی برای دولت در مقابله با فساد وجود ندارد از ارسال فهرست ۵۷۵ نفره بدهکاران بانکی به قوه قضاییه خبر داد. محاسبات اولیه نیز نشان می‌داد ۱۵ درصد از تسهیلات معوق در اختیار ۱۰ نفر یا به عبارت دیگر بخش مهمی از این تسهیلات پرداخت نشده در اختیار ۲۳ نفر است.
نقشه فرار بازپرداخت اقساط
در همین راستا یک اقتصاددان معتقد است بدهکاران نقشه‌ای تازه برای رهایی از فشارهای دولت و بانک‌ها برای بازپرداخت تسهیلات تدارک دیده‌اند.
آلبرت بغزیان، استاد دانشگاه و کارشناس اقتصادی، وقتی با این پرسش روبه‌رو شد که چرا وضعیت بانک‌ها به اینجا رسید، گفت: بدهکاران در سال‌های اخیر هر راهی را برای فرار از بازپرداخت اقساط خود آزموده‌اند و ممکن است حالا نیز نقشه‌ای تازه برای رهایی از فشارهای دولت و بانک‌ها برای بازپرداخت تسهیلات تدارک دیده باشند.
همین مسایل باعث شده داستان بانک‌ها در ایران این روزها تلخ‌تر از گذشته شود. بانک‌های غیرمجازی که سال‌ها در رقابت‌های افقی و عمودی، تمامی تلاش خود را برای دور زدن دستورالعمل‌ها و بخشنامه‌های بانک مرکزی در خصوص توقف بنگاه‌داری، واگذاری دارایی‌های مازاد، کنترل نرخ سود و عمل در دامنه مدنظر ابلاغی به کار گرفته‌اند، امروز در توری افتاده‌اند که خودشان نیز در پهن کردن آن در سال‌های پیش سهیم بوده‌اند و با این کار دیگر بانک‌ها را هم گریبانگیر مشکلات متعددی کرده‌اند.
حال به نظر می‌رسد تحرکات تازه بانک مرکزی با هدف خنثی‌سازی نقشه طراحی شده از سوی بدهکاران و منتقدان آغاز شده است هرچند باید پذیرفت دولت دوازدهم روزهای سختی را به واسطه بحران جاری بانک‌ها پیش‌رو دارد. با این حال طبق گفته کارشناسان راهکارهایی وجود دارد که می‌توان از کنار این مشکلات بانکی با حداقل آسیب‌ها عبور کرد.
مردم آگاه باشند
به عقیده کارشناسان اگر دولت اقدام به پرداخت بدهی‌های بانکی کند و دارایی‌های بانک‌ها که امروز در قالب املاک باقی مانده به وجه نقد تبدیل شود و اگر جلوی درآمدهای موهومی بانک‌ها گرفته شود، مساله و مشکلات بانک‌ها و موسسات نه چندان ساده اما قابل حل خواهد بود. شایعه‌های ایجاد شده درباره نظام بانکی هم ریشه در همین مشکلات دارد اما این مشکلات به شکل اغراق‌آمیزی مطرح می‌شود که باید با آنها برخورد شود.
همچنین باید توجه داشت که برای حل مشکلات به صورت ریشه‌ای لازم است به مردم درباره موضوعات مختلف اقتصادی آموزش داده شود و همان‌طور که با آموزش می‌توان جلوی برخی از آسیب‌های اجتماعی را گرفت، امکان کاستن از آسیب‌های بالقوه اقتصادی نیز وجود دارد. در این میان لازم است مردم نسبت به ریسک‌های احتمالی در انواع بازارهای مالی آگاهی کافی داشته باشند.در واقع این وضعیت می‌تواند فرصتی باشد که مردم نسبت به تعیین سرنوشت سرمایه و دارایی خود با شناخت کافی تصمیم بگیرند و تجربه‌ای شود تا مردم از این پس موسساتی که با تبلیغات دروغ و فریبکارانه قصد جذب سرمایه‌ها را دارند را بشناسند و فریب آنها را نخورند. بانک مرکزی نیز در اطلاعیه‌های خود از مردم خواسته است نسبت به شایعات در فضای مجازی توجه نکنند و اخبار شبکه بانکی را فقط از طریق این بانک دریافت کنند.

خوشرقصی سیاسی برای رژیم، با عربستان ستیزی

Share Button

عربستان یکی از پیگیرترین دولتهای ضد اسلام سیاسی و دولتهای دینی در این منطقه است. دولت عربستان از نیروهای ژنرال حفتر که قسم خورده است ریشه اسلامگرایان را در لیبی برکند، از قائد السبسی رهبر کهنسال دوران بورقیبه در تونس و حزب سکولار لیبرال ندای تونس در آنکشور، از ژنرال السیسی در مصر، از نیروهای سکولار دموکرات عراق به رهبری عیاد علاوی و کردها اقلیم کُرد و جریان سکولار لیبرال ۱۴ مارس در لینان و نیروهای سکولار و ملی ضد رژیم اسد در سوریه حمایت میکند. من تمام این انتساباتها را با آگاهی کامل و احساس مسئولیت ذکر میکنم و بهمین جهت میگویم و تکرار میکنم، ژستهای ضد عربستانی روشنفکران سیاسی ما تنها کرشمه سیاسی آگاهانه یا نا آگاهانه غلط انداز و دزدکی برای رژیم ولایی نیست بلکه نشانه تنبلی فکری و نا مسئوالانه شعار دادن هم هست!

من هرگز فکر نمیکنم در عربستان مشابه چنین عکسی ار رهبر ایران باشد

البته به عنوان فوق باید آمریکا ستیزی، امارات ستیزی ، بحرین ستیزی و اسرائیل ستیزی را نیز افزود. در رژیم شاه آن تعداد از آخوندها و یا وعاظی که میخواستند برای دربار و ساواک خوشرقصی کنند، بجای جاویدشاه گفتن، بر حجم کمونیسم ستیزی در سخنرانیهای خود تا مرز یاوه گوئی می افزودند. این روش بهترین روش برای جلب عنایت ساواک و دربار بود بدون اینکه آخوند یا واعظ مربوطه خود را با گفتن جاویدشاه با صدای رسا خراب کند. فلسفی واعظ معروف و همین آیت الله  العظمی ناصر مکارم شیرازی  از نمونه وارترین چهره های این تیپی روحانیت بودند ولی آخوندهایی هم بودند که درکنار این کمونیسم ستیزی با ادبیاتی استقراضی و شبه مدرن؛ طعنه های آبکی انتقادی هم به رژیم میزندند که ساواک آنها را بخاطر فواید ناشی از همان کمونیسم ستیزیشان نه تنها مورد پیگرد قرار نمیداد بلکه شاید با دید تأئید آمیز هم به آن مینگریست زیرا چنین موضع دوگانه ایی تأثیر گفتار های  ضدکمونیستی آنها را در بین حتی بخشی از روشنفکران و تحصیلکرده ها بیشتر میکرد.

منظور از این مقدمه بهیچوجه  کمترین تأئیدی از کمونیسم نیست بلکه فقط نشان دادن تعریف و تأئید غیر مستقیم یک جریان از طریق نفی اضداد آن تا سطح بدیهی سازی آن سیاه نمائی ها است.

در آنروزگار اکثر رژیمهای همپیمان غرب را خطر کمونیسم تهدید میکرد و مسئله ایی بنام خطر بنیادگرایی مذهبی وجود نداشت لذا برای رژیم شاه هم خطر  عمده در کشور،کمونیستها بودند که بخاطر پیوندشان با سیستم جهانی کمونیسم از پشتوانه جهانی و عقبه استراتژیک برخوردار بودند.

حال امروزه در مملکت ما عربستان ستیزی در کنار دیگر «ستیزیها»، به سیگنالِ اعلام بیعت غیر مستقیم با دستگاه رهبری ولایی کشور تبدیل شده است. رژیم از کسی مثلاً مانندمن(نویسنده این یادداشت) انتظار ندارد که در تأئید آن به شعار دادن حزب اللهی وار بپردازم، بلکه منِ (نوعی) در کسوت و نقش یک روشنفکر، تحلیلگر یا کنشگر منتقد رژیم، میتوانم بهترین مُبَلغ آن باشم بشرطی که برهمان آماجی حمله کنم که آماج ضربه رژیم است و رژیم با جبهه گیری در برابر آن برای خود در بین گروههای اجتماعی و اعتقادی معینی سرمایه سیاسی و اعتبار ساخته است. وقتی من نوعی بدون برافراشتن پرچم ولایتمداری؛ اسرائیل، آمریکا، عربستان و دیگر دول مخالف رژیم را بباد انتقاد میگیریم؛ بخاطر، شهرت مواضع انتقادی ام نسبت به رژیم، ادعاهای انتقادی و تخریب کننده ام علیه آن دولتهای آماج نفرت رژیم، مزه نشده از سوی مردم بلعیده میشوند در حالیکه اگر همین حرفها را یکی از منتسبین به رژیم بزند خریداری زیادی حد اقل بین طبقه متوسط و روشنفکران آن نخواهند داشت.

این عشوه گری استتار شده سیاسی برای رژیم را در واقع میتوان کسب سرمایه سیاسی با انتقاد از رژیم و هزینه کردن آن سرمایه برای دفاع و تأئید غیر مستقیم خود رژیم تلقی کرد که برآیند ان برای رژیم کاملاً مثبت میباشد. مگر نه اینست که (آمریکا، اسرائیل، عربستان) ستیزی از محور های گفتمان سیاسی و اعتقادی رژیم است که بر اساس آنها، رژیم عمده ترین بخش مشروعیت سیاسی خود را گرفته و بنا نهاده است؟ اگر از رژیم، این ستیزهای گفتمانی و استراتژیک راهبردی را باضافه پهلوی ستیزی، که دیگر به حاشیه رفته است، را از آن بگیریم در حقیقت توجیه تاریخی و علل وجودی اش را از آن گرفته ائیم و انرا تبدیل به یک پدیده بی خاصیت کرده ائیم.

نکته بسیار مهم در هویت شناسی تاریخی و دیسکورسیو این رژیم اینست که در باره آن با قاطعیت میتوان گفت؛ نخستین دولت در تاریخ بشریت است که نه بر حسب وجوه اثباتی و ایجابی اش یعنی آنچه بعنوان خدمات مثبته برای مردم کرده است یا میخواهد بکند، بلکه بر اساس مُنهیات و ستیزهایش تعریف میشود و مشروعیت می یابد. در دین اسلام گفته میشود امر به معروف و نهی از منکر. فقط اگر ابعاد مبارزه ایی را که در این مملکت علیه حجاب میشود با میزان تبلیغاتی که در محاسن آن شده یا میشود را مقایسه کنیم در میابیم، این رژیم در فضایی از ستیز، نفی و نفرت نفس میشکد و تنفس میکند. رژیم از همان فردای استقرارش، خود را با تقابلها و دشمنها و اضدادش تعریف کرد و نه برعکس، با وعده های خدماتی اش به جامعه.

پس دمساز و همساز شدن با رژیم در این هویت و مشروعیت یابیِ تقابل آمیز که ویژگی عمده کاراکتر تاریخی و اعتقادی آنست، هیچ معنایی جز پیوستن به صف نیروهای هورا کش آن  ندارد و هیچ موضع و ژست انتقادی هم به حاکمیت، ماهیت ارتجاعی پنهان این موضعگیریها را تغیر نمیدهد.

رژیم شرایطی فراهم کرده است که انتقادات مردم از آن به باد هوا سپرده  میشود بدون اینکه ذره ایی به پوست کلفت شده او نفوذ کند و اتکایش هم برای مشروعیتش آنچناکه اخیراً بحث میشود؛ به خداست و برای اِعمال اقتدارش در جامعه هم به دستگاه های سرکوبگرش.

اما از استدلالهای فوق بگذریم، عربستان بر خلاف آنچه به زور تبلیغات به خورد ملت داده اند و روشنفکر مآبانه نشخوار میشود، در تمام منطقه نقشی مثبت داشته و دارد. رژیم حاکم بر میهن ما، آن دولت را متهم میکند که تروریست و تکفیری به ایران میفرستند در حالیکه تا کنون کمترین سندی در این زمینه نتوانسته است ارائه کند ولی در عوض، این رژیم ما بوده است که از مراسم حج برای ایجاد بلوا و آشوب در آنکشور استفاده کرده است و در دهها مورد، جاسوسانش و قایقهای و محموله های جنگی و تسلیحاتی اش توسط همین دولت عربستان کشف و ضبط شده است. در جریان بهم ریختن نظم ترددی در اطراف مکه در دو سال قبل که به کشته شدن قزیب چند صد زائر ایرانی منجر شد، رژیم به این دلیل خفقان گرفت و بر ماجرا سرپوش نهاد که تعدادی تروریست و از فرماندهان سپاه را با هویت جعلی برای خرابکاری و عملیات جاسوسی زیر پوشش انجام فریضه حج، بدانکشور فرستاده بود که فقط یکی از آنها حاج غضنفر سفیر سابق ایران در لبنان و  جعبه سیاه طرحهای تروریستی ایران در منطقه بود.

این رژیم ما بوده است که شیعیان عربستانی، یمنی و بحرینی را  همواره تحریک کرده، آموزش تروریستی و تخریبی داده و بودجه فعالیتهای آنها را تأمین کرده است و میکند.

«دولتهای مرتجع منطقه» کلیشه است که از همان روز استقرار رژیم اسلامی در این سرزمین به ترجیح بند سخنرانی های وعاظِ مُکلا و معمم ما تبدیل گردیده است که روشنفکران چپ هم در این زمینه از مداحان حکومتی جا نمانده اند. درحالیکه در ادبیات رسمی دولت عربستان و ژرنالیسم رسمی در آنکشور، از این عنوان گذاریهای اهانت آمیز علیه دیگر کشورها خبری نیست در انجا اگر رزیم با دولتی هم سر ناسازگاری دارد این عدم تفاهم را با متانت دیپلماتیک ابزار میکند نه بشیوه های اوباش منشانه مانند حکومت ما. این، در مملکت ما بوده است که سفارت آنکشور بی مجازات مورد تخریب و تجاوز قرار گرفته است. در کجای دنیا اتفاق افتاده است که اوباش سیاسی خیابانی بتوانند به آسانی و بی ترس از مجازات به سفارتخانه های دولت ما با زور وارد شوند، پرچشمش را به آتش بکشند و اموالش را بدزدند؟

تا اینجا بحث بر سر موازین روابط دیپلماتیک و همسایگی بود که به هیچ کشوری اجازه نمیدهد با عناوین تخریب کننده ارزشی روی کشور دیگری، به بهانه تفاوت نگاه سیاسی، تفاوت دینی و مذهبی و فرهنگی اتیکت حرمت شکنانه بگذارد.

و اما برمیگردم به این سئوال که عربستان بمعنای متعارف چقدر واقعاً تکفیری و ارتجاعی است؟

در جریان تحولات بهار عربی، دو جریان سلفیست، بویژه در مصر که در آنجا اسلامگرایان اخوان المسلمینی یکباره چون هیولایی پنهان از زیر زمین به صحنه سیاسی آمدند، در صحنه سیاسی مصر ظاهر شدند. یکی از آنها به عربستان و دیگری متحد اخوان المسلمین بود و منتسب به قطر و رجب طیب اردوغان و حزب عدالت و توسعه آن.

این جریان سلفیست دوم تا آخر با اخوان ماند و طی یکسال حکومت  محمدمُرسی از تاخت و تاز اسلامیستی دمی باز نایستاد و اما آن جریانی که به عربستان منتسب بود، تا مرحله تدوین قانون اساسی جدید مصر موضعی تا حد ممکن نه تنها رفرمیستی حتی صریحاً سکولاریستی گرفت. این جریان پابپای قیام مردم مصر علیه اخوان المسلمین و حزب جماعت اسلامی(سلفیستها قطری) تا سرنگونی اخوان المسلمین پیش آمد و اگر همراهی آنها با شهرت و شجره مذهبی اشان نبود، نه قیام مردم علیه اسلامیستها و حکومت محمد مُرسی موفق میشد و نه حکومت کنونی تحت رهبری ژنرال عبدالفتاح السیسی میتوانست با هزینه بسیار کمی مستقر شود و خطر تکفیریسم واقعی را از سر مصر و تمام منطقه دور کند.

موضع این حزب سلفیست (حزب نور)، از بسیاری چپها و سیاستمدارن ملی مصر مانند البرادعی یا حزب اسلامی ـ رفرمیستی وفد که موضعی آمریکا واسرائیل ستیزانه داشتند بسیار مترقیانه تر بود. من در همان موقع  چند یادداشت مستند  در این رابطه نوشتم : «سلفیستهای مصر خواهان نظام دینی نیستند،!» یادداشت دیگر «کشف یک آیه جدید قرآنی توسط رهبر سلفیستهای مصر!» و یادداشت دیگر با عنوان «حمایت گروهی از سلفیستها از قانون اساسی مصر.» و امروز که قریب ۳ سال از نگارش آن یاداداشتها میگذرد آرزو میکنم که ای کاش همه روشنفکران دینی ما، ومُبلغان مردمسالاری دینی در مملکت ما مانند آن سلفیستهای تکفیریِ مورد حمایت عربستان، فکر و عمل میکردند و نسبت به دموکراسی وفاداری داشتند.

سلفیستهای طرفدار عربستانی با قائل شدن به جدایی دین از سیاست و دولت، صرفنظر از اینکه از منظر گفتمان صِرف مذهبی چقدر ارتجاعی یا مترقی بودند(بنا به تهمت)، از نظر سیاسی یک سر و گردن از دمکراتهای دینی ما و چند سر و گردن از دموکراتهای چپ ما جلو تر بودند و هستند. در همان موقع که جناب تاجزاده از زندان برای محمد مُرسی نامه اخوت آمیز مینوشت یا آقای احمد زید ابادی در رثای رجب طیب اردوغان قصیده مینوشت، سلفیست های حزب نور مردم را به قیام علیه اخوان المسلمین و محمد مرسی فرامیخوانند.

بنظر من، چندش آور تر از این در امر سیاست، آنجائی که سیاست بطور مستقیم به زندگی روزمره مردم ارتباط میابد و بهای آن خون و زندگی انسانهاست، آدمهایی یافت شوند که چون طوطی تکرار کننده شعار هایی شوند که کمترین اطلاعی از درجه صحت و سقم آن ندارند و به اهمیت مخرب آنچه میگویند و تبلغ میکنند واقف نیستند و فکر هم نکنند.

تاریخ بشریت تا آنجا که من میدانم سه دولت یا حکومت بخود دیده است که در آنها دین، عمده ترین عنصر قوام و همبستگی قومی، ملی و هویت تاریخی آن و ملاط جوش دهنده اجزای قومیت و ملیت بوده است.

نخستین نمونه چنین حکومتهایی، حکومت  عصرعتیق یهود و دولت کنونی اسرائیل، دومی آن، ایران باستان با دین زرتشت و آخری عربستان با دین اسلام بوده یا میباشند. در این سه حکومت، دین، نه وارداتی و تحمیلی بلکه برخاسته از بطن جامعه و شکل دهنده بافتمان قومی و ملی بوده است.

دین اسلام آن معنایی را که برای عربستان دارد برای مصر یا لبنان ندارد. تمدن مصری هزاران سال پیش از اسلام بوده است ولی دین زرتشت با شکل گیری قوم پارس و سرانجام ملت پارس بمعنای باستانی آن همذات و هم تن و پیکر بوده است. برای عربستان دین اسلام یک عنصر فرهنگی و مذهبی قوام دهنده قومیت و ملیت است و نه یک مذهب وارداتی. آنجا زادگاه و گهواره دینی اسلام است در نتیجه دولت عربستان این جایگاه تاریخی برجسته خود را نه میخواهد و نه میتواند از دست بدهد. اسلام هویت این ملت است و مساوی با ناسیونالیسم ایرانی برای ما.

عربستان از برکتِ جایگاه مذهبی که دارد، سالیانه قریب ۵۰ میلیارد دلار یعنی قدری بیشتر از درآمد نفتی ما درآمد ارزی زیارتی دارد. اگر اسلام را بعنوان بافتمان اصلی وحدت ملی اشان از آنها بگیرند این ملت به همان طوایف و قبایل نشکیل دهنده اش تقسیم و تجزیه خواهد شد که دیگر هویتی ملی ندارند. تحولات رفرمیستی در این اُم القراء اسلامی نمیتواند صرفاً بر اساس سیاست داخلی و مقتضیات آن انجام گیرد. این جامعه ، جامعه ایست بسیار کنسرواتیو و  طایفه ایی، در صورت در پیش گرفتن یک رفرماسیون شتابنده حساب نشده به سرنوشتی دوچار میشود که مملکت ما با اصلاحات شاه دوچارش شد و قطعاً دهها پله هم بدتر.

علاوه بر اینها، رفرماسیون دینی در این کشور که نقش مرکزیت اسلامی را دارد باید با چنان آهنگی پیش رود تا به ایجاد  شکاف بین آن و دیگر ملل مسلمان مانند سودان، پاکستان، اریتره، سومالی که یا در همان سطح محافظه کار و سنتی هستند و یا حتی بیشر منجر نشود که به از بین رفتن این جایگاه مذهبی  ان در بین ممالک اسلامی منجر شود. ضرب اهنگ رفرماسیون مذهبی در سعودی برابر( میانگین) ضرب آنگ تحولات فرهنگی و مذهبی در کل جهان اسلام باید باشد تا به توربولانس و تنش سیاسی ـ اجتماعی منجر نشود ولی البته رفرماسیون اقتصادی میتواند با اهنگی نسبتاً تندتر پیش رود که عربستان در این جهت حرکت میکند..

بهر حال یکرشته ملاحظات سیاسی در کنار عقب ماندگی تاریخی؛ از عربستان، مملکت و ملتی را ساخته است که امروز هست. روشنفکر ایرانی تا قبل از انقلاب اسلامی، بخاطر آمریکایی بودن رژیم عربستان آنرا ارتجاعی میدانست حالا به بهانه تکفیری بودن و اتهامات تروریستی که ساخته ماشین تبلیغاتی رژیم ایران، روسیه و قطر و ترکیه است.

تا آنجا که به سیاست داخلی مربوط میشود مخصوصاً با تحول سالهای اخیر این کشور در راه یک رفرماسیون حساب  شده و سنجیده افتاده است که توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را بطور پیگیر و متداوم برای آنکشور تأمین و تضمین خواهد کرد.

تا انجا که به سیاست منطقه ایی مربوط میشود عربستان جزء کشورهایی آوانگاردی مبارزه با تروریسم است و مبازره جدی آن با اسلامگرایی (اسلام سیاسی) رشد سیاسی مترقیانه نیروهای درون کشور تقویت میکند.

عربستان یکی از پیگیرترین دولتهای ضد اسلام سیاسی و دولتهای دینی در این منطقه است. دولت عربستان از نیروهای ژنرال حفتر که قسم خورده است ریشه اسلامگرایان را در لیبی برکند، از قائد السبسی رهبر کهنسال دوران بورقیبه در تونس و حزب سکولار لیبرال ندای تونس در آنکشور، از ژنرال السیسی در مصر، از نیروهای سکولار لیبرال عراق به رهبری ایاد علاوی و کردها اقلیم کُرد و جریان سکولار لیبرال ۱۴ مارس در لبنان و نیروهای سکولار و ملی ضد رژیم اسد در سوریه حمایت میکند. من تمام این انتساباتها را با آگاهی کامل و احساس مسئولیت ذکر میکنم و بهمین جهت میگویم و تکرار میکنم، ژستهای ضد عربستانی روشنفکران سیاسی ما تنها کرشمه سیاسی آگاهانه یا نا آگاهانه غلط انداز و دزدکی برای رژیم ولایی نیست بلکه نشانه تنبلی فکری و نا مسئوالانه شعار دادن هم هست!

در پایان مطالعه لینکهای فوق راجع به سلفیستها را اکیداً توصیه میکنم.

ای کاش مملکت ما بجای این رژیم ولایی رژیمی مانند عربستان و رهبری مانند ملک سلمان میداشت!

رژیم بین دو تیغه خودآفریده یک قیچی استراتژیک!

Share Button

چکیده: … در آمریکا و اسرائیل و عربستان و.. ، اتفاقی نخواهد افتاد تا آن ممالک تسلیم شده و در برابر ماجراجوئیهای رهبری مملکت ما عقب نشینی کرده، با آن از در تسلیم و تعامل درآیند ولی رژیم خامنه ایی، البته پس از ویران کردن بیشتر مملکت، جای خود را قطعاً به رژیمی در میهن ما خواهد داد که باید شور بختانه، بخشی از بدهی مورثی این رژیم را به رقیبان امروزی آن بپردازد تا بتواند جای از دست داده شده خود را در منطقه و بین جامعه جهانی بازیابد.

رونمایی از «روزشمار نابودی اسرائیل» در روز جهانی قدس

سایت خبرگزاری تسنیم

روئیترزروئیترز امروز گزارشی تحلیلی دارد با عنوان: «ترامپ و ولیعهد عربستان نگاه مشترکِ سختی، که مخاطره آمیز است نسبت به ایران دارند.». در این گزارش، به نقل از مقامات سابق و کنونی آمریکا گفته میشود؛ ولیعهد جدید عربستان که محتملاً پادشاه آینده آنکشور خواهد بود، در نگاه سخت نسبت به ایران با دونالد ترامپ اشتراک نظر دارد. نگاهی که خطر رویاروی را در یک منطقه بی ثبات افزایش میدهد.

ایران به احتمال قوی به یک موضعگیری تهاجم آمیزتر از سوی ایالات متحده و متخد سُنی عرب آن، در میدان جنگی که هم اکنون در آن ریاض و تهران برای بسط منطقه نفوذ با هم سرشاخ هستند پاسخ خواهد داد.

البته این نتیجه گیری روئیتر و آن مقامات آمریکایی آنقدر بدیهی است که نیازی به دادن رفرنس برای آن نیست.

واقعیت اینست که رهبری ایران و نظامیان سپاهی آن با افتادن در تله تبلیغات نظامیگرانه و قَدرقدرتی خود، یا آنچنانکه رکس تیلرسون با عنوان هژمونی طلبی ایران نام برده، مملکت را در مسیر یک رویارویی برنگشت ناپذیر؛ هم با آمریکا و هم با عربستان و بیشتر دول عربی منطقه قرار داده اند که راه بازگشت از آن را خود رژیم بروی خویش بسته است و پیشرَوی در آنهم یعنی نابودی هم رژیم و هم مملکت.

بهیچوجه اغراق نیست اگر بگوئیم در  صحنه بوجود آمده این رویارویی؛ یا باید رژیم آمریکا با یک انقلاب سرنگون شود یا با یک تغیری ۱۸۰ درجه ای و عقب نشینی در سیاستهای راهبردی اش نسبت به ایران، راهی برای خروج  از این بن بست باتلاقی باز کند تا این بن بست چالشگرانه کنونی به مصالحه بیانجامد که همین امر در مورد عربستان سعودی و متحدین عرب منطقه ایی آنهم صدق میکند و گزینه دیگر، تغیر رژیم حاکم بر ایران است تا راه بقدرت رسیدن نیروهایی را در کشور بازکند که میل طبیعی تعامل، مدارا و دوستی با این دشمنان فعلی را داشته باشد. مسئله نابودکردن اسرائیل، بعنوان یک هدف کنونی رژیم را فعلاً کنار میگذاریم.

برای رسیدن به یک ارزیابی نتیجه مند درست از فرجام این رویارویی، معلومات سیاسی، اقتصادی یا نظامی زیادی لازم نیست. من کلید این مسئله را در موارد زیادی با عنوان عمق و عرض استراتژیک که عرصه های اقتصادی، سیاسی، نظامی و جغرافیایی را هم  شامل میشود توضیح داده ام. در زیر پتانسیل روانشناختی جنگی و رزمی را نیز به آن اضافه میکنم.

قریب دویست سال پیش ارتش تازه نفس و پر انرژی ناپلئونی که از درون یک انقلاب اجتمایی و سیاسی و بورژوازی تازه نفس و برخوردار از مجذوبیت مردمی در سراسر قاره، برآمده بود و پرچم ایدئولوژی پر جاذبه آزادیهای لیبرالی و نظام  مدرن سرمایه داری را بدوش داشت، در روسیه تزاری فئودالی، بقول لنین پیر فرتوت اروپای فئودالی، در باتلاق فرورفت.

با اینکه آن ارتش برتری گفتمانی و ایدئولوژیک داشت در برابر ارتش ملی روسیه که جنگ را میهنی و ناسیونالیستی کرده بود زمینگیر شد. این جنگ نه تنها با مقاومت مردم روسیه روبرو گشت بلکه مشروعیت خود را هم در نگان همان اروپای انقلابی بتدریج از دست داد.

بسیاری، شکست ناپلئون را نتیجه زمستان سرد روسیه میدانند ولی شکست  ارتش ناپلئون بهیچوجه نتیجه سرما که پیش بینی شدنی بود نبود. مضافاً اینکه ارتش فرانسه بسیاری شهرها ی روسیه را گرفته بود و در استپهای روسیه گرفتار نبود. همین سرنوشت در مقیاسی ضعیفتر برای ارتش ناپلئون در اسپانیای فئودالی رخ داد.

منظور از این دو نمونه مقدمه ای برای توضیح اهمیت ایدئولوژی رزمی یا جنگی در هر برخورد نظامی است. یک سرباز یا افسر انگیزه جنگی و پیکار خود را از آن مواجبی که برای سالها گرفته است یا خواهد گرفت نمیگیرد. یک سرباز بمعنای عام کلمه، انرژی و انگیزه جنگی خود را از آن هدف و آرمانی که به ذهن او فرورفته و زمینه واقعی و پایدار دارد، بعنوان یک ارزش فراخویشی، میگیرد. درست مانند یک مسئله ناموسی برای یک فرد ناموس پرست. مانند حیوانی که علیرغم ناتوانی خود در برابر یک حیوان درنده از بچه خود دفاع میکند و نمونه های آنرا در فیلمهای طبیعت بسیار میتوان دید.

انگیزه دفاع از میهن، به یک فرهنگ و غریزه طبیعی ثانویه در انسان تبدیل میشود که زداینده ترس و خودخواهی و غریزه صیانت نفس است. انگیزه میهنی بمعنای جغرافیای تاریخیِ خانواده در طول تاریخ، برای مقاومت مردم در برابر تجاوز خارجی همواره خود را نشان داده است. فقط در شرایطی این غریزه میهنی ضعیف شده و به متجاوزین میدان داده است که حکومتهای فاسد و زورگو، از مردم خود فاصله گرفته و ارتباطشان را با ملت از دست داده اند. پیروزیهای اعراب بدوی صدر اسلام بر امپراطوری ساسانی در ایران، پیروزی هونها (ژرمن) بر امپراطوری روم، پیروزی ژاپن بر امپراتوری روسیه تزاری در ۱۹۰۵، پیروزی چند روزه حدود ۱٫۲۰۰ داعشی سبک اسلحه بر ارتش چند صد هزار نفری نوری الملکی و حکام شیعه در عراق حدود ۴ سال قبل، پیروزی هلاکوی مغول بر خلیفه بغداد، معتصمُ بالله و پیروزی محمود افغان با چند صد شمشیر زن ایلی بر امپراطوری صفوی و شاه سلطان حسین… از این نمونه های تاریخی هستند.

چنین غریزه یا انگیزه میهن پرستانه ایی،  زره طبیعیِ دفاعی یک ملت میباشد که در برابر آن، انگیزه های ساختگی ایدئولوژیک اعتقادی قرار دارند که چون  حریقی در یک محل ایزوله شده شعله ور میشود ولی بعلت بی ریشگی ملی و نداشتن عمق و عرض، دیر یا زود خود بخود روبخاموشی میروند یا رگباری سیل آسا که زود خاتمه میابد.

روسیه شوری در جریان جنگ دوم با وقوف به این امر در تبلیغات خود، جنگ علیه تهاجم نازیسم را به جنگ کبیر میهنی تعریف کرد. کمونیسمی که از بنیاد با مقوله میهن و جغرافیای ملی مخالف بود و جهان را در تقسیمات طبقات اجتماعی ـ اقتصادی میدید بناگاه از بایگانی فرهنگ ملی و تاریخ، ناسیونالیسم روسی را بیرون کشید و توانست انرژی قهرمانگری و ایستادگی در برابر متجاوز خارجی را در مردم بیافریند.

مردم روسیه هرگز حاضر نبودند بخاظر ارزشهای کمونیتسی  که بیشترشان کمترین سهمی در آن نداشتند، آن قهرمانیهای بیاد ماندنی را که در آن جنگ از خود نشاندادند را نشان دهند. مردم لینینگراد، مسکو و استالینگراد غیر ممکن بود تا بخاطر ارزشهای کمونیسی، چند سال محاصره را تحمل کنند و به خوردن مار و موش  بیفتند.

برای اینکه یک جنگ به جنگی میهنی تبدیل شود و انرژی خارق العاده جنگی و رزمی در مردم بیافریند، بسیار مهم است که آن جنگ در درجه اول  واقعاً جنگی دفاعی باشد و اگر دفاعی نیست چنان برای  مردم  توجیه شده و بدانها تفهیم شده باشد که  آنها آن جنگ را مخصوصاً اگر فرامرزی باشد، دفاع از میهن خود بدانند مانند شرکت آمریکا در جنگ جهانی دوم ، مانند جنگ کنونی آمریکا علیه تروریسم، مانند مقابله آمریکا با روسیه و ایران.

مردم آمریکا نه صرفاً به انگیزه تبلیغات رسمی دولتی از نوعی که در مملکت ما و روسیه وجود دارد، بلکه به تجربه و از روی موضعگیری و بحثهای عمومی آزادانه بسیاری شخصیتهای سیاسی و اجتماعی خودشان که از مرجعیت مردمی برخوردار هستند، اینطور فهمیده و درک کرده اند که ایران اسلامی، و پوتینیسم خطری بالقوه برای آنهاهستند و آنها در این احساس بهیچوجه هم نتها نیستند. بی هیچ تردیدی اگر در ممالک اسکاندیناوی آرامش طلب و دور از تنش هم از مردم پرسند که آیا؛ روسیه و ایران برای آنها بالقوه خطر امنیتی دارند؟ یقیناً اکثر جوابها «آری!» خواهد بود.

وقتی پس از به اجرا گذاشتن یک کودتای کمونیستی در افغانستان فتودالی، دولت وقت « اتحادشوروی» برای حفظ آن دولت لرزان ساختگی به آن کشور لشگر کشید، با توجه به سوابق جنگی قهرمانه ارتش روسیه در جنگ دوم، کسی فکر نمیکرد که آن ارتش؛ شگست خورده و ناکام از آن مملکت خارج شود و میدان را به مجاهدین افغان و سپس به طالبان  واگذار کند. علت چه بود؟ علت این بود که نه آن ارتش دیگر ارتش روسیه در جنگ دوم جهانی بود و نه انگیزه جنگی برای آن وجود داشت. و ارتشی که حکومت شوروی در افغانستان هم ساخته بود فاقد انگیزه رزمی برای دفاع از رژیمی چپگرا بود.

بنا بر این وقتی از عمق و عرض استراتژیک در یک تقابل نظامی حرف میزنیم، پارامتر روانشناسی رزمی در ارتش و مردم را نمیتوانیم در نظر نگیریم. به این روانشناسی باید حتماً اینرا بیفزائیم که نگاه و موضع یک ارتش نسبت به یک جنگ، از مردمی که آن ارتش بدان تعلق دارد جدا نیست. حتی اگر ارتشی غافلگیرانی به یک جنگ  کشیده شود که فرصت فکر کردن بدانرا نداشته است، در مدتی کوتاه به توجیه ناپذیری آن پی میبرد.

در بلند مدت؛ این، میزان تأئید یا عدم تآئید مردم  است که روانشناسی حاکم بر آن ارتش را میسازد. اگر آن جنگ از نظر مردم ناموجه است؛ دیر یا زود ارتش هم به نسبت دوری و نزدیکی اش به مردم و بدنه جامعه، آنرا درک خواهد کرد.

خارج از متن، درحاشیه بگویم که مردم میهن ما مخصوصاً بخشهای آگاه  آن در هر فرصتی که یافتند به رژیم فریاد زدند «فلسطین و لبنان را راه کن فکری بحال ما کن!»

رژیم خامنه ایی در آغاز بنام دفاع از زینبیه به سوریه که مردم آنجا علیه رژیم اسد قیام کرده بودند، نیروی سرکوب فرستاد ولی بتدریج این دفاع از زینبیه که دفاع از آن  مطلقاً مسئله مردم ایران نبود، را تا شهر حلب و شرق، شمال و جنوب سوریه در فاصله چند صدکیلومتری از گور زینب امتداد و تعمیم داد و وقتی جرئت نکرد از نیروهای خودِ سپاه وسیعاً  به سوریه نیرو اعزام کند، شروع به سرباز گیری از شیعیان بیکار افغانی و پاکستاتی وشیعیان عراقی کرد که حاضر بودندبه ازای مزد زیاد و دیگر امتیازات به سوریه بروند و بجنگند.

علت قلت اعزامی های افراد سپاه به سوریه و اتکاء رژیم بجای آن به لشگر فاطمیون افغان، حزب الله لبنان و عراق و شیعیان پاکستانی، در جنگ داخلی سوریه، وحشت رژیم میباشد که  میداند شرکت دادن وسیع نیروهای سپاه در این جنگ نامشروع، خطر حتمی این را دارد که خود این نیروها در آن جنگ نا مشروع بیدار شده و تفنگهایشان را بسوی رژیم برگردانند. در حالیکه خطر چنین احتمالی از سوی نیروهای غیر ایرانی وجود ندارد نهایتاًً آنها یا از جبهه ها فرار میکنند و یا خود را تسلیم پیکار جویان سوری میکنند. در هر حال، آنها به ایران نیگردند تا علیه رژیم قیام کنند.

رژیم همواره تأکید میکند که در حد مستشاری در سوریه و عراق نیرو دارد و این ادعا بنظر من درست است ولی بمعنای این نیست که رژیم ملاحظه منافع ملی یا امنیت جانی افراد سپاه را در این رابطه میکند بلکه فقط میترسد اگر نیروی  سپاه را وسیعاً بدان جنگ بفرستند، در درجه اول بی کفایتی جنگی آن نمابان خواهد شد و در درجه دوم، سرانجام علیه خود رژیم برخواهندخاست.

رژیم خامنه ایی در سوریه با تروریسم نمی جنگد بلکه برای دفاع از حکومت بشار اسد که متحد رژیم اوست و نه متحد ایران میجنگد. رژیم در این جنگ نه تنها فاقد عمق و عرض استراتژیک است بلکه از نظر توجیه ایدئولوژی این جنگ برای انگیزه آفرینی، کم آورده است و کیسه اش تهی است.

رژیم برای انگیزه آفرینی رزمی در مقابله با آمریکا و اسرائیل و عربستان دوچار فقر استدلالی و فقر کامل مشروعیت سیاسی است.

رژیمی که به سپاه و بسیج میلیونی اش میبالید، امروزه فقط به موشکها و پهبادهایش میبالد، یعنی به میدانی کشیده شده است که طول و عرض استراتژیک آن در برابر رقیبانش به بند انگشت دست هم نمیرسد. مضحک تر از این نمیشود که یکی از عربده کشان مجلس نشین رژیم بنام کریمی قدوسی مباحات آمیز و با ادبیاتی قمپز مآبانه میگوید:”سپاه به ازای هر سرباز آمریکایی یک موشک میانبرد تعریف کرده است

من تردید ندارم که اگر ورق برگردد این فرد و امثال او اولین کسانی خواهند بود که چون بوقلمون رنگ عوض خواهند کرد و حتی حاضرند نه تنها پرچم آمریکا بلکه بیرق عربستان و ابوظبی را هم بر سر در خانه خود برافرازند.

این نوکران قدرت، هویتی پایدار ندارند جز خصوصیت نوکرمآبی، ولی همین نوکرمآبی این گونه افراد مجیز گو است که رهبری رژیم را به باتلاق بی بازگشت چالشگری کنونی با آمریکا و دول عربی منطقه کشانده است.

اگر عربستان سعودی و بقول رهبر خشک مغز ما، آن جوانک، از موضع قدرت با رژیم سخن میگوید، از عمق و عرض استراتژیک قدرت خود با خبر است. او میداند که دولتی بدهکار با کسیه تهی نیست و ازسوی متحدینی قابل اعتماد در سطح منطقه ایی و جهانی پشتیبانی میشود که به امنیت آن بچشم امینت خود مینگرند.

آری، در عربستان کسی پای صندوق آراء نرفته است ولی مطمئناً اگر همین امروز رفراندمی برای تأئید این جوانک بی تجربه و جوانکهای دیگر خاندان سعودی در مملکتشان برگزار شود بیشک اکثریت غالب جوانان آن سرزمین، طبقه متوسط و مردم  آن به تائید همین جوانکها رای خواهند داد. و این درحالی است که مردم ما آن صندوق آرایی که رژیم بدان  مباحات میکند را، در انتخابات ریاست جمهوری اخیر به رفراندمی با نتیجه منفی برای رژیم تبدیل کردند و به هیئت حاکمه و رهبر آن رأی عدم اعتماد دادند.

در مملکت ما، اینرا دیگر هر محصل دبستانی یا لبو فرشی هم میداند که ۲۵ میلیون رأی روحانی، آرای موسوی، کروبی و خاتمی در رد صلاحیت هئیت حاکمه کنونی به رهبریت خامنه ایی بود. اگر مردم مستقیماً به کسی مانند رضا پهلوی هم رأی ندادند برای اینست که در این رژیم هرگز فرصتش را نیافته اند.

رژیم در سوریه به جنگ و  به چالشی با عربستان و آمریکا کشیده شده است که مطلقاً برای ادامه آن توان کافی و ظرفیت استراتژیک لازم را ندارد و با سماجت خود در این چالشگریها، فقط مملکت را ویرانتر،  ورشکته تر، و منزوی تر میکند.

اگر سپاه، لشگر فاطمیون و حزب الله لبنان؛ آن انرژی، انگیزه جنگی و روحیه استشهادی که رژیم همواره ادعا میکنند را داشتند، رژیم اسد با بمباران شبانه روزی و گاه شیمیائی مردم در حلب و دیگر مناظق سوریه خود را در مظان اتهام جنایت جنگی قرار نمیداد.

اگر نیروی پیاده رژیم بشمول سپاه آن و متحدانش روحیه رزمی و انگیزه اسشهادی داشتند، روسیه با نیروی هوائیش وارد این جنگ نمیشد و شبانه روز حلب و درعا و اطراف دمشق را بمباران نمیکرد و مواضع پیکار جویان سبک اسلحه را در شهرهای سوریه به موشک های با برد چند هزار کیلومتری از بحر خزر  و پایگهای هوایی همدان نمیزد.

اگر سپاه قدس، و شیعیان متحد آن انگیزه و انرژی جنگی میداشتند، نیازی نبود تا سپاه به اندازه هر سرباز آمریکایی یک موشک میان بُرد تعریف کند بلکه با چند میلیون فشنگ معمولی جنگی و چند صد هزار تفنگ و چند ده هزار خمپاره انداز و نارنجک انداز سر و ته قضیه را بهم می آورد و به پیروزی دست میافت.

اگر سپاه، سپاهی متکی به مردم بود، و روحیه رزمی و انگیزه نبرد داشت؛ حکومت ما نیازی نداشت تا برای  دستیابی به سلاح هسته ای بکوشد و  مملکت را با تحریمهای کمر شکنی روبرو کند که رفع قسمتی از آنها جزء افتخارات کابینه و شخص روحانی بعنوان رئیس جمهور بحساب آید، اگر … رژیم نیاز نداشت وارد دور باطلِ مسابقه موشک سازی شودکه هرگز در این زمینه به پای حتی همین عربستان هم هم نمیرسد که از فنآوری غربی براحتی در این زمینه میتواند برخوردار شود تا چه رسد به آمریکا و اسرائیل.

بارها به این گفته سو تسو، استناد کرده ام و در اینجا تکرار میکنم:” آن ژنرالی که به میدان حریف میرود باختش حتمی است. و آن ژنرالی که حریف را بمیدان خود میکشد پیروزی اش قطعی است.»

در تمام چالشگریهای پیش شرح داده شده: از نظر اقتصادی، نظامی، سیاسی، گفتمان و دکترین سیاسی و امنیتی؛ رژیم، تحت رهبری خامنه ای، تا نقطه مرکزی میدان رقیبان کشیده شده  است.

در آمریکا و اسرائیل و عربستان و.. ، اتفاقی نخواهد افتاد تا آن ممالک تسلیم شده و در برابر ماجراجوئیهای رهبری مملکت ما عقب نشینی کرده، با آن از در تسلیم و تعامل درآیند ولی رژیم خامنه ایی، البته پس از ویران کردن بیشتر مملکت، جای خود را قطعاً به رژیمی در میهن ما خواهد داد که باید شور بختانه، بخشی از بدهی مورثی این رژیمم را به رقیبان امروزی آن بپردازد تا بتواند جای از دست داده شده خود را در منطقه و بین جامعه جهانی بازیابد.

دردناک اینکه جامعه سیاسی منتقد رژیم در میهنمان، نه تنها در این چالشگریها شیپور بیدار باش مردم نیست بلکه با سکوت و انفعال خود در بسیاری از موارد، و در برخی از موارد حتی با تأئید رسمی یا ضمنی سیاست های چالش طلبانه رژیم، به راندن مملکت به ورطه شکست و فروپاشی کمک میکند. آخرین نمونه چنین رویکردی بیانیه اخیر تعدادی  از فعالین سیاسی بود که با ادبیاتی احمدی نژادی به آمریکا و عربستان تاخته بودند.

ح تبریزیان

…………………..

ضمایم و افزوده ها

The gaurdian

23/06/2017

The missiles also served another purpose, regional officials believed. Iran was setting aside its preferred use of proxies for a direct stake in the conflict, just as the US had done several weeks earlier by attacking Hezbollah members who had advanced towards their own proxies close to the border area of Tanf.

پادشاهی عربستان و عراق بیانیه مشترک صادر کردند

Share Button

 پس از دیدار یکروزه حیدر العبادی از ریاض پایتخت عربستان و دیدار با پادشاه آن کشور ملک سلمان، ملک نائف ولیهد اول و محمد ابن سلمان ولیعهد دوم و وزیر دفاع عربستان بیانیه مشترکی صادر شد که از بسیاری لحاظ غیر مستقیم خطاب به ایران است. از جمله گفته میشود که  دو کشور باید با تروریسم در همه اشکال تظاهرش، با تبعیض و فرقه گرایی (سکتاریانیسم)، با خشونت آفرینی و ترویج ایدئولوژیکی و .. مبارزه کنند. دو کشور روی تقویت همکاری تا مرز پیمان استراتژیک در زمینه سیاسی و امنیتی با هم همکاری خواهد کرد تا روابط فیمابین را جهشی ارتقاء دهند. بخشهای شایان توجه در این بیانیه را من با رنگ قرمز های لایت کرده ام. بنظر من پس از آزاد سازی موصل عراق بسرعت بسوی اتحادیه عرب، در رآس آن مصر، عربستان و امارات خواهد رفت. آنگاه معلوم خواهد شد که که این همه سرمایه گذاری و هزینه دادن در آن کشور و غرامت جنگ را به فراموشی سپردن تا چه حد توجیه عقلی و ملی داشته است.

Kingdom of Saudi Arabia and Iraq issue a joint statement

Makkah – SPA
2017-06-20 20:06:31

    The Kingdom of Saudi Arabia and the Republic of Iraq issued today the following joint statement:

At the invitation of the Custodian of the Two Holy Mosques King Salman bin Abdulaziz Al Saud, the Prime Minister of Republic of Iraq Haider Al-Abadi paid an official visit to the Kingdom of Saudi Arabia on Monday, 24 Ramadan 1438 AH corresponding to 19 June 2017 AD.

The Custodian of the Two Holy Mosques and the Prime Minister held a session of talks attended by Crown Prince Mohammed bin Naif bin Abdulaziz Al Saud, Second Deputy Premier and Minister of Interior, and a number of senior officials of the two countries, during which they exchanged views on the prospects and ways of developing bilateral relations and intensifying cooperation in all areas for the service of the two brotherly peoples and the common interests existing between the two countries, especially in political, security, economic, trade, investment and energy fields, and discussed regional and international issues of common concern.

Deputy Crown Prince Mohammed bin Salman bin Abdulaziz Al Saud, Second Deputy Premier and Minister of Defense also held a session of talks with Prime Minister Haider Al-Abadi.

During the two sessions, the two sides commended what is binding the two countries and their brotherly peoples of the ties of religion, brotherhood, neighborliness, bonds and common destiny, expressing their happiness over what has been recorded by the Kingdom of Saudi Arabia and the Republic of Iraq of a qualitative leap in relations between them, stressing the importance of the regular exchanges of visits between officials of the two countries as well as businessmen to explore opportunities to support economic and trade relations and develop them to prospects for the interest of the two countries.

Within the framework of the constructive spirit prevailed in the talks between the two sides, they discussed current situations and political and security challenges facing Arab and Islamic nations, agreed to intensify the joint action to confront these challenges, particularly combating extremism and fighting terrorism in all its forms and manifestations, and emphasized the importance of drying up the sources of terrorism and its financing and abiding by agreements and commitments that bind States in this regard.

The two countries expressed their determination to continue their successful efforts to combat terrorist organizations, especially terrorist Daesh (ISIS) organization whose terrorist actions have reached secure people in the two countries.

The two countries confirmed their condemnation of all actions affecting the security and stability of the two countries and the region, stressing the need for rejecting the spirit of hatred, violence, sectarian discrimination and fomenting of ideology, affirming their keenness to strengthen their brotherly relations to achieve their common interests and the interests of the two brotherly peoples, emphasizing the importance of enhancing peace and security in the region.

Emanating from the keenness to strengthen their relations, the two countries agreed to establish a coordination council between them to upgrade relations to the desired strategic level and open new horizons of cooperation in various fields including political, security, economic, developmental, commercial, investment, tourism and cultural domains, activate the partnership between the private sector in the two countries, and follow up the implementation of what has been concluded of agreements and memorandums of understanding to achieve their common objectives.

Prime Minister Haider Al-Abadi expressed the Iraqi government’s appreciation to the Kingdom of Saudi Arabia for its support for the efforts being exerted in the reconstruction of Iraq.

The Prime Minister commended the Custodian of the Two Holy Mosques and the Government of the Kingdom of Saudi Arabia for their care of the Two Holy Mosques and services to pilgrims, Umrah performers and visitors.

He also expressed his thanks and appreciation for the warm reception and generous hospitality accorded to him and the accompanying delegation.

………………………………………………………………

Reuters

Iran’s leader warns Iraq not to weaken Shi’ite militias

شکاف بین حشد الشعبی و حیدر العبادی

Share Button

از کامنت من بر گزارش الشام: ... با توجه به رویدادهای این دو روزه در نوار مرزی عراق در غرب استان نینوا با سوریه، و اشغال نوار مرزی و جاده بزرگراهی دمشق _ بغداد از سوی پیکار جویان مورد حمایت آمریکا از انسو و قبایل سُنی مذهب عراقی از این سو، میتوان قضاوت کرد که در آنهنگامی که نظامیان ایران و رهبران حشد الشعبی، نشئه رویای شیرین تسلط بر این راه مواصلاتی استراتزیک و ثمرات متعاقب آن بوده اند، آمریکا، ارتش عراق، پیکار جویان سوری، قبایل سُنی مذهب شمال عراق مانند یک تیم صیادی ماهر و با حوصله تور و دام خود را به پهنای تمام آن منطقه مرزی استراتزیک پیش پای نیروهای حشد الشعبی از این سو و شبه نظامیام مورد حمایت ایران از آن سو پهن کرده بوده اند و چنین بنظر میرسد که نخست وزیر عراق هم از این دامگذاری بسیار دقیق طراحی و اجرا شده بیخبر نبوده است

شبکه اینترنتی شام که ظاهراً به پیکارجویان سوری ضد اسد مرتبط است گزارشی دارد از نمودار شدن شکاف بین حیدر العبادی نخست وزیر شیعی عراق و حشد الشعبی نیروهای شبه نظامی شیعه تابع ایران.

این سایت مینویسد:  «عبادی نخست وزیر عراق، برای نخستین بار، گروه شبه نظامی شیعی موسوم به حشدالشعبی را متهم کرد که از ایران دستور میگیرند. او ضمن حمله به رهبران جنبش بسیج مردمی(حشد الشعبی)، بخاطر عدم تبعیت اشان از دستورات دولت عراق، در رابطه با نبرد تل عفار، میگوید، آنها دستورات ایران را اجرا میکنند.(توضیح: تل عفار شهر  و منطقه ای واقع در مرز غربی عراق با سوریه است که واجد اهمیت استراتژیک است. ح ت)

در این بیانیه که در نوع خود تا کنون بی سابقه است، عبادی میگوید؛ رهمنودها و امریه های نظامی که او در چهار ماه قبل مشخصاً و هدفمندانه برای آن بخش از شبه نظامیان شیعی(حشد الشعبی) که منطقه تل عفار را محاصره کرده اند صادر کرده است، از طرف رهبران این شبه نظامیان نادیده گرفته شده است و آنها فرمانهای گرفته شده را اجرا نکرده اند.

عبادی میگوید: «من میدانم چرا؟ رهبران این گروه از اجرای فرمانِ ترک آن محور که بدانها گفته شده است سرپیچی کرده اند. هنگامیکه من از آنها پرسیدم چرا دستور را اجرا نکرده ایئد؟ آنها سکوت کردند و سرشان را پائین انداخته رفتند. اشاره عبادی این بود که آنها دستوراتشان را برای انجام مأموریت خود در غرب موصل از ایران میگیرند.

بنا بر این بیانیه، عبادی تصمیم دارد تا اجازه ندهد تا شبه نظامیان حشد الشعبی طبق برنامه خود، با وارد شدن به ال عفار واقع در استان نینوا، برای نیروهای ارتش  در این منطقه محدودیت ایجاد کنند.

ناظران عراقی میگویند این بیانیه بازتاب کشمش پنهانی است که این بین شبه نظامیان و نخست وزیر وجود دارد و بر این عقیده اند که مرحله بعدی، بیانیه های بیشتر و جنگ لفظی خواهد بود و شاید هم اقدامی علیه رهبران این نیروهای شبه نظامی.

از گذشته تا بحال، این شبه نظامیان شیعی بدنبال بسط منطقه نفوذ خود در مناطقی از غرب موصل بوده اند تا جاده ابریشم ایران و سوریه را ایجاد کنند.

پایان گزارش سایت شام.

…………………………….

کامنت من:

با توجه به رویدادهای این دو روزه در نوار مرزی عراق در غرب استان نینوا با سوریه، و اشغال نوار مرزی و جاده بزرگراهی دمشق _ بغداد از سوی پیکار جویان مورد حمایت آمریکا از انسو و قبایل سُنی مذهب عراقی از این سو، میتوان قضاوت کرد که در آنهنگامی که نظامیان ایران و رهبران حشد الشعبی، نشئه رویای شیرین تسلط بر این راه مواصلاتی استراتزیک و ثمرات متعاقب آن بوده اند، آمریکا، ارتش عراق، پیکار جویان سوری، قبایل سُنی مذهب شمال عراق مانند یک تیم صیادی ماهر و با حوصله تور و دام خود را به پهنای تمام آن منطقه مرزی استراتزیک پیش پای نیروهای حشد الشعبی از این سو و شبه نظامیام مورد حمایت ایران از آن سو پهن کرده بوده اند و چنین بنظر میرسد که نخست وزیر عراق هم از این دامگذاری بسیار دقیق طراحی و اجرا شده بیخبر نبوده است و صدور چنین بیانیه ای هم، درست در روز سفرش به ریاض برای دیدار با ملک سلمان تصادفی نیست و بخشی از این دامگزاری مباشد، بهمین سیاق استقبال قبایل مسلح سُنی مذهب منطقه نینوا بجای حشد الشعبی از سردار سپاه قدس ایران حاج قاسم سلیمانی نیزخارج از متن این برنامه ریزی صبورانه نبوده است. به همه اینها ضربات این یک ماهه اخیر آمریکا به نیروهای ایران و هواداران لبنانی، افغانی و عراقی و.. ، آنرا باید افزود. این ناکامیهای سریالی که باید از آن به «بزبیاری» تمام عیار  و کم سابقه نام برد، توضیح منطقی برای وضعیت روحی و روانشناسی قابل تصور  رزمی نیروهایی است که تحت رهبری سپاه قدس در برابر نیروهای آمریکایی و پیکار جویان سوری و در اینده قبایل سنی عراقی قرار دارند.

بر رخدادهای این متن باید موشک پراکنی پر اُهم تُروپِ   دیروز سپاه از کرمانشاه و یکی دیگر از پایگاهای سپاه به دیر الزور سوریه را نیز باید افزود. آن موشک پراکنی با آن زیاده گوئیهای اغراق آمیز شاید برای بیخبران و کورذهنان سیاسی و نظامی تأثیری بگذارد ولی یک روزنامه خوان معموملی که با حوادث دنیا در همان حد آشنائی دارد، بدون اینکه زحمت خواندن تمام خبر را بخود بدهد، آنرا نشانه ورشکتگی و استصال نظامیان ایران میفهمد و نه نشانه اقتدار آنها. زیرا برای مبارزه با داعش در شهری چند صد هزار نفره که نفرات آن نیروی جهادی در بین مردم و تمام شهر پخش میباشد، موشک پراکنی از نظر انسانی جنایت و از نظر نظامی نشانه استیصال کامل است.

اگر شهر دیر الزور در کنترل داعش است،این بدان معناست که خارج کردن آن از دست آن نیروی مخوف، مانند موصل و رقه به ماهها یا حد اقل هفته ها کار تدارکاتی و نیروی اکیداً زمینی و پیاده جنگی لازم دارد نه موشک پراکنی.

با اینکه کسی نباید در هدفمندی و دقت لیزری موشکی نظامی نیروی هوایی آمریکا تردید کند، با این وصف در رقه و موصل تا کنون صدها غیر نظامی بیگناه قربانی بمبارانهای بسیار دقیق آمریکا شده اند که خود آمریکا هم اکثر آنها را پذیرفته است. حال با موشکهای امام زمانی ساخت سپاه، این نیرو با کدام تشخیص و تعین ماهواره ای اهداف بخود اجازه داده است شهر را موشک باران کند؟ نتیجه این موشک پراکنی از قبل معلوم است و احتمالاً گند ان بعدها درخواهد.

پس شلیک این موشکها به دیرو الزور فقط پیش درآمد شکست قطعی ایران هم در سوریه و هم در عراق است و لاغیر!  و معنای مشخص ان اینست که نیروی ائتلافی تحت رهبری ایران فاقد نیروی رزمی میدانی است و از اینرو مانند خود بشار است تکیه اش را به کوبیدن از دور، و از هوا گذارده است؛ با موشک، هواپیما و توپخانه!

پایان یادداشت

……………………….

خبر جدید

روئیترز از قول مقامات سعودی گفت که آن کشور ۳ عضو سپاه پاسداران را طی مصادره کشتی ایرانی که به جزیره مرجان در هفته پیش  نزدیک شده را اسیر کرده است.

By Stephen Kalin | DUBAI

The Saudi navy has captured three members of Iran’s Revolutionary Guard Corps (IRGC) from a boat seized last week as it approached the kingdom’s offshore Marjan oilfield, the Saudi information ministry said on Monday

…………………..

توضیح اینکه اصل مطلب به عربی بود که من با ترجمه گوگل و یادگرفتن چم و خمهای عربی آن ، آنرا به انگلیسی ترجمه و از انگلیسی به فارسی برگرداندم. مثلاً در ترجمه عربی به انگلیسی ، گوگل اسد را به شیر ترجمه میکند و از این اشتباهات زیاد است که آدم با کمی دقت بعداً متوجه میشود ولی نمیتوان گفت که ترجمه بی عیبی خواهد بود. ح تبریزیان

شبکة شام الإخباریة

 Abadi for the first time accuses the popular crowd militia of carrying out orders Iran
hajam rayiys alwuzara’ aleiraqiu, “hydr alebady”, qadat milishiat alhashd alshaebii, bsbb eusyanihim al’awamir aleaskariat min qibal alhukumat aleiraqiati, fima yataealaq bimuerakat tlefr, metbraan ‘anahum yunafidhun ‘awamir min ayran.
waqal aleibadiu, fi tasrihat hi al’uwlaa min naweiha, ‘iinah ‘asdar tawjihat wa’awamir easkariat lifasayil alhashd alshaebii bimuhasarat qada’ tulefr, mundh ‘arbaeat ‘ashhur lkn qadat alhashd lm yanfidhuu shyyana min tilk al’awamir li’aghrad tataealaq bihim.
wa’adaf aleibadia, “aearaf limadha lm tataharak qiadat alhashd ealaa hadha almuhwri, waeindama ‘ablaghathum ‘anani ‘aerif alsabab altazamau alsamt wadhahabuu biaitijah akhira”, fi ‘iisharat ‘iilaa talaqiyhim ‘awamir min ‘iiran litanfidh mukhatatatiha fi manatiq gharbii almawsil.
waqarar aleabadi, bhsb tasrihatih, edm alsamah limilishiat alhashd alshaebii dukhul qada’ tlefr bimuhafazat ninwa, waiqtisar alquwwat min aljaysh alnizamii, baedama kan min almukhatat nashr eanasir min alhashd fi tilk almanatq.
wa’akad muraqibun eiraqiuwn ‘ana tilk altasrihati, taekis alsirae alkhafia bayn milayshiat alhashd alshaebii warayiys alwuzara’ aleiraqii, mayieni ‘ana almarhalat almuqbilat sataeni mzydana min altasrihat walharb alkalamiat warubama aitikhadh ‘iijra’at bishan qadat tilk alfasayil.
wakanat milishiat alhashd alshaebii saeat khilal alfatrat almadiat ‘iilaa bast nufudhaha ealaa manatiq gharbiin almawsil litamin tariq “hryr ayran”, yarbit ‘iiran bswrya

Iraqi Prime Minister Haidar al-Abadi attacked the leaders of the Popular Popular Army militia for disobeying military orders by the Iraqi government regarding the Tal Afar battle, saying they were carrying out orders from Iran.

Abadi said, in statements of the first kind, that he had issued directives and military orders to the popular mobilization factions besieging the district of Tal Afar, four months ago, but the leaders of the crowd did not carry out any of those orders for purposes related to them.

“I know why the leaders of the crowd did not move on this axis, and when I told them I knew why they kept silent and went off,” Abadi said, referring to receiving orders from Iran to carry out their plans in areas west of Mosul.

Abadi decided, according to his statements, not to allow the popular militia to enter the district of Tal Afar, Nineveh province, and limiting the troops from the regular army, after it was planned to deploy elements of the crowd in those areas.

Iraqi observers confirmed that these statements reflect the hidden conflict between the Popular Army militias and the Iraqi prime minister, meaning that the next stage will mean more statements and verbal warfare and perhaps action on the leaders of those factions.

In the past period, the Popular Popular Militants have sought to extend their influence over areas west of Mosul to secure Iran’s Silk Road linking Iran with Syria

چی میخواستیم چی شد. حکایت جنوب شرقی سوریه

Share Button

از کامنت من بر گزارش روئیترز: اگر سردار قاسم سلیمانی با موتور سیکلیت یا وانت یا قاظر با عجله خود و آن چند نفر افغانی را به آن منطقه مرزی صحرایی فاقد ارزش و امکانات مواصلاتی رسانده و دو دستگاه چادر در آنجا نصب کرده است، به این خاطر بوده است که آن منطقه را منطقه آزاد شده توسط نیروهای وفادار به ایران اعلام کند که مشمول همان توافق روسیه با آمریکا تحت عنوان (deconfliction zone) قرارگیرد. و اگر نیروهای آمریکائی در آن منطقه هم مزاحمتی برای این خیمه زدن آنها در آن َبّرِ بیابان ایجاد نکرده اند؛ هم به دلیل همین توافق با روسیه بوده است و هم بخاطر اینکه آن نقطه صحرایی بدون خطوط مواصلاتی کمترین ارزش نظامی ندارد و فقط اهمیت نمایشی برای مصرف داخلی دارد تا طرف ایرانی هم ادعا کند؛ ماهم به آنجا که میخواستیم رسیدیم، به مرز.

Iraqi security forces and tribal fighters pose for a photograph in central Ramadi, 70 miles (115 kilometers) west of Baghdad

مادره به پسرش گفته بود، بابات امروز میاد خونه! ساعاتی بعد زنگ در زده شد، پسر با شوق بطرف در پرید، در را باز کرد، قیافه مهیب شوهر نه نش دم در ایستاه بود که با تبسمی معنی دار گفت:”چطوری پسر گوگولی مگولیم!” وصال نیروهای ائتلافی تحت رهبری ایران در سوریه و نیروهای عراقی در تقاطع مرزی عراق ـ سوریه  مصداق زنده جوک  معرف چه میخواستیم چی شد  است. نیروهای عراقی هم بمرز رسیدند ولی نه حشد الشعبی بلکه حشد القبایل سّنی و واحدهایی از ارتش عراق بودند.

بالاخره بنا به گزارش روئیترز چند ساعت پیش، دیدار موعود رخ داد یا حد اقل یکطرف سر قرار حاضر شد. ولی آن طرف دیگر پدر نبود و شوهر ننه بود. و بی دلیل نبود که قبلاً رسانه هایی که رسیدن گروه چند نفر سردار سلیمانی* را به مرز عراق، رسیدن واحدهای نظامی تحت حمایت ایران گزارش کردند، افزودند که در آنسوی مرز خبری از رسیدن پیکارجویان شیعی عراقی  به مرز نیست.

روئیترز گزارش داد که نیروهای عراقی به سر مرز رسیدند و لی آنها حشد الشعبی نبودند بلکه نیروهای مسلح قبایل سنی شمال عراق بودند که با پشتیبانی نیروی هوایی آمریکا و همراهی نیروهایی از ارتش عراق به مرز سوریه، و دقیقاً در مسیر همان جاده بزرگراهی بغداد ـ دمشق به تقاطع مرزی رسیدند.

روئیترز مینویسد:« بنا به یک اطلاعیه نظامی، ارتش عراق و پیکار جویان قبایل سُنی نیروهای داعش را در گذرگاه ال ولید در مرز سوریه متواری کردند. با تصرف ال ولید، به حضور دولت اسلامی (داعش) در منطقه ایی که یک پایگاه آمریکایی در آنسوی مرز در خاک سوریه وجود دارد، پایان داده شد.

برابر این اطلاعیه، در این عملیات نیروی هوایی آمریکا و دیگر کشورهای عضو ائتلاف شرکت داشتند.

ال ولید، نزدیک ال تنف که یک منطقه استراتژیک در مرز سوریه است که در تقاطع مرزی بزرگراه دمشق ـ بغداد قرار دارد، منطقه ایی که نیروهای ایالات متحده به پیکارجویان سوری کمک کردند تا آنرا و مناطق اطرافش را از دست داعش باز پس گیرند..

هدف  از اسقرار نیروهای آمریکا  از سال قبل در قرارگاه ال تنف، درعمل ممانعت نیروهای مورد حمایت ایران از رساندن تسلیحات سنگین به نیروهای رئیس جمهور بشار اسد از طریق بزرگراه عراق به سوریه بوده است.

دخالت دادن جنگجویان قبایل سنی در این عملیات برای تاراندن داعشی ها از ال ولید، نشانه دیگری است از اینکه ایران قادر نخواهد بود از این بزرگراه استفاده کند.

نیروهای هوادار اسد در سوریه مرکب از شبه نظامیان شیعی که هفته گذشته از شمال شرقی التنف خود را به مرزهای  عراق رساندند عملاً مانع این شدند تا پیکارجویان تحت حمایت آمریکا مناطق بیشتری را در ان منطقه مرزی از کنترل داعش خارج کرده و تصرف کنند.[کامنتی کوتاه: آنها به بیشتر از همان تقاطع بزرگراهی به بغداد که گرفته اند احتیاج ندارند تا بگیرند و نیروهای های خود را مانند مترسک در آنجا بکارند]

در موصل، جائیکه در آن روز شنبه گذشته، تهاجم نظامی مورد حمایت آمریکا علیه دولت اسلامی وارد نهمین ماه خود گردید، نیروهای آن(داعش) به یک زاویه در ساحل غربی رود دجله فشرده شده اند. دولت اسلامی داعش در این منطقه، در امتداد مرز سوریه با عراق، بخشهایی از منطقه را در کنترل خود دارد.

خبر روئیترز که بعلت کوتاهی اش تمامی آنرا با دقت ترجمه کردم، خود بقدر کافی گویا هست و نیازی به کامنت ندارد. ولی من ۳ کامنت به حواشی آن دارم.

کامنت اول:

طبق گزارشهای خبری از منطقه شرق سوریه و نوار مرزی با عراق، میتوان درک کرد، که در آن موقعی که رژیم اسد، گروههای شیعی گوناگون و روسیه با بدنامی و متهم شدن به جنایات ضد بشر ی روی بمباران  بی امان حلب که برخلاف بزرگی و اهمیت تجاری و اقتصادیش فاقد ارزش نظامی استراتژیک بود، مشغول بودند، آمریکا، گروهی از نیروهای خود و پیکارجویان مورد اعتماد خویش را در این منطقه استراتژیک مواصلاتی مستقر کرد. و مهم اینکه طبق قرار و مدار روسیه و آمریکا از مدتها قبل، مقرر شده بوده است که هرمنطقه ایی که توسط نیروهای مورد حمایت این یا آنطرف از چنگ داعش خارج شود بعنوان منطقه غیر جنگی  (deconfliction zon) و مصون از تجاوز از طرف دیگر تلقی شود. و از اینجا به دومین کامنت میرسیم.

* کامنت دوم:

اگر سردار قاسم سلیمانی با موتور سیکلیت یا وانت یا قاظر با عجله خود و آن چند نفر افغانی را به آن منطقه مرزی صحرایی فاقد ارزش و امکانات مواصلاتی رسانده و دو دستگاه چادر در آنجا نصب کرده است، به این خاطر بوده است که آن منطقه را منطقه آزاد شده توسط نیروهای وفادار به ایران اعلام کند که مشمول همان توافق روسیه با آمریکا تحت عنوان (deconfliction zone) قرارگیرد. و اگر نیروهای آمریکائی در آن منطقه هم مزاحمتی برای این خیمه زدن آنها در آن َبّرِ بیابان ایجاد نکرده اند؛ هم به دلیل همین توافق با روسیه بوده است و هم بخاطر اینکه آن نقطه صحرایی بدون خطوط مواصلاتی کمترین ارزش نظامی ندارد و فقط اهمیت نمایشی برای مصرف داخلی دارد تا طرف ایرانی هم ادعا کند؛ ماهم به آنجا که میخواستیم رسیدیم، به مرز.

و ضمناً تمام این منطقه جنوب شرقی سوریه تا عراق منطقه ایی کاملاً صحرایی است که جمیعتی ندارد و بنا بر این حضور داعش هم در آن منطقه بسیار کم و پراکنده است. لذا حتی به این منطقه مرزی رسیدن جسارت زیادی هم لازم نداشته است.

کامنت سوم:

ورود گروهی از نیروهای شیعی مورد حمایت ایران که دو بار زیر ضربه آتش نیروهای آمریکا یا پیکارجویان تحت حمایت آن رفتند به منطقه ال تنف، و این حرکت بسیار نمایشی ناچاری سردار قاسم سلیمانی در آن نقطه صحرائی فاقد اهمیت نظامی یا مواصلاتی و رسیدن نیروهایی از عراق که با شیعیان حشد الشعبی مانند کارد و پنیر هستند، از جمله اشتباهاتی هستند که بدانها نمیتوان اشتباه تاکتیکی نظامی گفت اینها فقط اشتباه محاسبات احمقانه بوده اند که تمام استراتژی بلند مدت طراحی شده نظامیان ایران را برای ایجاد یک سرپل ارتباطی زمینی از عراق به سوریه و سپس به لبنان با شکست روبرو ساخته است. یک سرجوخه نظامی درست تعلیم دیده هم میتوانست این احتمالات بواقعیت پیوسته را بدهد تا دوچار چنین سورپرایز خفت آوری نشود.

صرفنظر از اینکه دخالت حکومت ما در جنگ داخلی  سوریه هیچ توجیهی ندارد، این گونه اشتباهات احمقانه عملیاتی نظامی یک هشدار جدی باید برای مردم ایران باشد تا بدانند این نظامیان با این گونه فقدان صلاحیت چه بلایی میتوانند بر سر مملکت ما بیاورند.

 

 

..

لینک زیر را هم ببنید!

با این توضح که در محاسبات نظامی تسنیم، لشگر یعنی ۱۰ نفر!

تسنیم

لشکر فاطمیون به مرز عراق و سوریه رسید؛ اقامه نماز شکر به‌همراه «حاج قاسم» +تصاویر اختصاصی

شناسه خبر: ۱۴۳۴۴۱۰ سرویس: بین الملل
سوریه/نماز فاطمیون/3

بسوی فاجعه در جنوب سوریه

Share Button

رژیم ایران مانند رژیم شوروی به میدان رقابت نظامی با حریف کشیده شده است. میدانی که در آن ابداً شانسی برای برنده شدن ندارد.  رژیم نفهمیده است که اگر روزی قدرتی داشت، راز آن قدرت در پایبندیش به همان گفتمان اعتقادیش و حمایت باورمندانه توده های میلیونی به آن باورها بوده است و نه گفتمان زور و  کاربُرد اهرمهای استبدادی علیه مردم در داخل و گفتمانن نظامیگرانه و چالشگرانه با رقیبان درصحنه بین المللی. و این نادانیش نسبت به راز آن قدرت، گواه روشن اینست که بیشترین سرکردگان این رژیم خود به آنچه به مردم گفته بودند تا آنها را بسیجج کنند، هزگر باور نداشته اند تا راز آن قدرت آفرینی  مردمی در آنرا امروز خود درک کنند.

سوریه/نماز فاطمیون/3

هفته پیش، رسانه های عمده دنیا که دیگر گزارشگران زیادی در صحنه عملیات جنگی سوریه ندارند یکی پس از دیگری، خبر ارسالی خبرگزاریهای ایران و روسیه و حزب الله را بسرعت با عناوینی از قبیل: “نیروهای ائتلاف تحت حمایت ایران با رسیدن به مرز عراق، به هدف استراتژیک خود، ایجاد هلال شیعی از تهران تا بیروت، دست یافتند” را به سراسر دنیا رله کردند بدون اینکه عیار صحت خبر را بسنجند.

من در یادداشتی بمناسب اتفاقات منطقه، همان روز نوشتم:”هیچ یک از همه آن خبرگزاریهایی هم که این خبر را انتشار دادند به این نکته توجه نکردند که این نیروهای ائتلاف سوری نه از بزرگراهی که کنترلش در دست نیروهای پبش گفته ائتلاف آمریکائی است، بلکه با فاصله ایی ۵۵ کیلومتری یعنی احتمالاً با پای پیاده خود را به مرز رسانده اند تا برای رسانه های دنیا خبرسازی کنند، تا خود را از تک و دو نیانداخته باشند.”

پس از دو یا ۳ روز از درج نکته فوق از سوی من، سایت خبری تحلیلی “انستیتوی مطالعات برای بهبود کیفی سیاست رابطه آمریکا با خاور میانه” در گزارشی با عنوان؛ افزایش خطر رویاروئی بین المللی در تنف، از جمله نوشت:«… بخاطر اینکه این شبه نظامیان نیروهای مورد پشتیبانی ایالات متحده را دور زدند»

چند روز پس از آن نظرِ نگاشته شده من و گزارش خبری این موسسه آمریکایی، یکی از سایت های پیکار جویان سوری ضد رژیم اسد، کلاً اصل مسئله را انکار کرد و اینکه اساساً پای آن گروه شبه نظامی افغانی همراه سردار قاسم سلیمانی به مرز عراق رسیده باشد و نوشت که این عکس بهیچوجه بمعنای این نیست که آنها در مرز عراق با سوریه بوده اند.

دیروز، خبرگزاری معتبر جهانی، اَسوشیتد پرس AP ، تردید روی این نمایشی بودن این حرکت فرمانده سپاه قدس را کاملاً برطرف کرده و  درگزارشی با عنوان:” ایالات متحده سامانه موشکی را  در شرق سوریه مستقر کرد و نیروهای مورد پشتیبانی ایران آنرا دور زدند از جمله نوشت:« استقرار این سامانه موشکی، این مخاطرات را در شرق سوریه بوجود آورده است که در آنجا نیروهای تحت حمایت ایران، که از نیروهای دولتی پشتیبانی میکنند مواضع پیکارجویان و مستشاران آمریکایی را که منطقه مرزی النف را در اختیار دارند دور زده اند تا برای نخستین بار پس چند سال به نیروهای متحدشان در آنسوی مرز متصل  و در آن گذرگاه مستقرشوند. آنها در آنجا در انتظار نیروهای تحت حمایت ایران در عراق(حشد الشعبی) هستند تا به آنها بپیوندند ضمن اینکه خود را برای پیشروی بسوی مواضع داعش آماده میسازند.»

خود  AP که این دور زدن آن نیروها را گزارش میکند متوجه معنا و اهمیت نظامی آن نیست. مگر نه اینست که در تنف بنا به اکثر گزارشها فقط ۱۵۰ نفر مستشار آمریکایی و  و فقط چند صد پیکارجوی ضد اسد تحت آموزش هستند؟ پس سپاه قدسی که خود را برای رویارویی آمریکا در سوریه خود را آماده کرده است و برای این اتصال نیرو در مرز عراق هم، به نیت تثبیت و گسترش مواضع خود و جلوگیری از تسلط مجدد داعش، باید حد اقل و جمعاً چند هزار نیروی  سنگین اسلحه داشته باشد، چرا باید با یک تَشّر آمریکا (که تنها تشر خالی هم نبود بلکه دو فقره بمباران بی جواب و حتی بی اعتراض و یک فقره سرنگونی پهباد ضمیمه آن از سوی ایران بود) تا آنجا جا بخورد که راه کوره راهی فاقد ارزش مواسلاتی نظامی را درپیش گیرد و تنها به گرفتن عکسی که بیش از آنکه تقویت کننده روحی باشد تخریب کننده روحی است اکتفاء کند؟

آیا سپاه قدرس و متحدین افغانی و حزب اللهی آن با این چند ده تن افراد سبک اسلحه یا بی اسلحه میخواهند داعش را در آن منطقه  مرز متواری کرده و بجای آنها استحکامات خود را مستقر سازند؟ و آیا تمام آن نیرویی که میخواهد یک خط مواسلاتی نظامی استراتژیک را برقرار و حفظ کند، همه نیروی موتوریزه اش همین دو اتوموبیل سواری یا وانت است که درعکس زیر نشان داده میشود؟

قضیه این نمایش مضحک که از نگاه تیزبین رسانه ایی دنیا بدور ماند به اینجا ختم نشد. چند تا از همین رسانه ها ضمن تکرار گزارشِ رسیدن کاروان نظامی سردار قاسم سلیمانی به مرز عراق و سوریه نوشتند که هنوز در آنسوی مرز از متحدین آنها خبری نشده است و خود متوجه اهمیت این نکته هم نشدند زیرا که اساً تلاقی نیرویی در مرز نبود تا گزارشش انتشار یابد!

برای درک نمایشی بودن این صحنه سردار ساخته، به تیز هوشی خاصی نیاز نیست. به اطلاعات نظامی هم نیاز نیست بلکه فقط کافیست تا آنسان آنچه را در این رسانه ها میخواند با نگاهی سنجشگرانه و نه زود باورانه بخواند.

و اما همه این داستان و نمایشی بودن آن حرکت سردار سپاه، ابداً به این معنی نیست که کل قضیه بی اهمیت است برعکس باید دید هدف این مانورهای استیصال آمیز نظامیان ایران چیست؟

قدری به عقب به اول انقلاب برمیگردم. دکترین نظامی و سیاسی مقابله با آمریکا در ناخودآگاه رهبر انقلاب اسلامی، آیت الله خمینی بر اساس چیرگی کامل گفتمان آمریکا ستیزی تا سطح یک اجماع عام فرهنگی، بر فضای سیاسی منطقه بود که حتی به فراسوی منطقه هم میرفت و به دکترین سیاسی نامدون بیشتر انقلابیون آن زمان تبدیل گریده بود. دکترین آمریکا سنیزانه دین بیناد مسلط ترین گفتمان در بین آن گفتمانهای گوناگون غرب ستیزانه بود.

این دکترین همزادی یا مادر زادی در محافل دینی شکل گرفته، اساسش بر این استوار بود که با به چالش کشیدن آمریکا، اسرائیل و بعد از آنها، کل جامعه ی  غرب، چالشی که از بستر مناسب ذهنی و فرهنگی در جوامع اسلامی و حتی در بسیار جوامع جهان سومی غیر اسلامی برخوردار بود، مردم تمامی این جوامع که دل خونی از غرب و رفاه و مدل زندگی آن داشتند بپا میخیزند و سناریوی پیروزیهای صدر اسلام  علیه امپراطوریهای بزرگ ایران و روم و بسیاری دولتهای بزرگ آفریقائی و آسیایی در قرن کنونی تکرار میشود.

آیت الله خمینی شعور این را نداشت تا این دکترین را بطور اسلوبی تئوریزه کند زیرا با ادبیات مدرن سیاسی آشنا نبود. ولی از حرکاتش و برخورد عاری از اعتنایش به غرب و آمریکا میتوان فلسفه پنهان و ناخودآگانه این رفتار او را درک کرد. برای این کار فقط  قدری آشنایی با روانشناسی سیاسی در حد تجربی و نه تئوریک نیاز است.

خمینی به تجربه دریافته بود که مغازه ۳ نبش آمریکا، اسرائیل و غرب ستیزی پر مشتری است و طرفدار دارد و چنین بنگاه سه نبشه ای میتواند منَشاء قدرت، ثروت و اقتدار سیاسی و توده ای  برای نهاد دینی باشد، مخصوصاض اگر راه اندازنده اش از یک عنوان سنگین وزن تاریخی، اعتقادی و مذهبی مانند آیت الله العظمی برخوردار باشد. عنوانی که خود بخود یعنی چند میلیون یا دهها میلیون پیرو و مقلد.

ولی جنگ با عراق و قدرت گرفتن نظامیانی اکابری در ساختار قدرت سیاسی در میهن ما، که بقیمت هزینه بسیار گزاف انسانی و مادی توانسته بودند خطر حمله عراق را پس از ۸ سال دفع کنند، این دکترین «ایمان بنیاد» را که در عرصه سیاسی جامعه با آرمان و شور آفرینی اعتقادی توانسته بود انقلابی را به صحنه آورد و روحانیت را به قدرت برساند، تدریجاً در میهن نظامیگرا و بسیجی شده ما، جای خود را به اتکاء به تکنولوژی جنگی و مسابقه تسلیحاتی با غرب داد.

و پارادکسال، این استحاله گفتمانِ انقلاب و دکترین سیاسی اعتقادی آن به یک دکترین نظامیکریانه اقتدارگرا و خشونت طلب، ناشی از این بود که، آنهایی که انقلاب را آفریده بودند یکی پس از دیگری به اشکال مختلف تسویه و حذف شدند و جای خود را به کسانی دادند که اساساً نقش در آن انقلاب نداشته بودند تا از دینامیسم قدرت آفرین آرمانی آن با خبر باشند و بدانند آرمانخواهی بسیج کننده اعتقادی یعنی چه؟ ازاینرو، تغیر و انتقالِ نقطه اتکاء رژیم برآمده از انقلاب، از آرمانخواهی دینی به اهرم زور، از اقناع دینی و سیاسی به استفاده از آتش مرعوب کننده تفنگ، و سرکوب در این نظام بهیچ روی تعجب برانگیز و غیر منتظره نبوده بلکه حاصل یک فرایند منطقی بوده است. چالش طلبی برای آمریکا نیز نتیجه برآمده از آن استحاله گفتمان انقلاب بوده است.

در پرانتز:( مصباح یزدی دو روز پیش گفت مخالفت با ولی فقیه در حکم شرک است. اگر این شیخ فرصت طلب حتی یکروز در اعتراضات خیابانی مردم ایران، در جریان انقلاب شرکت کرده بود و اگر سهم احساسی اندکی آز آن شور و آرمانزدگی مردم، در انروزها میداشت، ستونهای قدرت نظام فعلی را آسمانی و الوهی نمیگرفت. هرچند این شیخ شیاد زحمت فکر کردن به این نکات را بخود نمی دهد.) 

با گذشت زمان و آشکار شدن ضعف آن دکترین اعتقادی اسلامی، عنصر نظامیگرانه در درون ساختار قدرت سیاسی هر روز بیشتر و بیشتر  در میهن ما فرادستی گرفت تا جائیکه اکنون دیگر به آن نقطه ایی رسید که اتحاد جماهیر شوری در پایان عمر خود رسیده بود.

دکترین مارکسیستی که تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را محصول ضرورت دینامیکی و دیالکتیکی تاریخی بر آمده از رشد تضادهای های بنیادی نظامهای اجتماع میدید، با چیرگی پوپولیسم و کیش پرستی شخصیتی استالینی بر حزب کمونیست روسیه؛ راه سرکوب وسیع منتقدین و کمونیستهای واقعی را با استفاده از زور مستقیم را در پیش گرفت و در عرصه بین المللی راه نظامیگری و برقراری موازنه وحشت اتمی داد.

سرمایه گذاری ویرانساز روی مسابقه نظامی به جای سازماندهی جنبش کارگری و پرچمداری گفتمان اقناعی کمونیستی را گرفت. این مسابقه عاری از رقابت و مسابقه ایدئولوژیک،سیاسی و فرهنگی تا آنجا تقلیل یافت که حزب کمونیست آلمان دموکراتیک در سالهای آخر فرمانروایی اریش هونکر، کارش به حمایت از کارلوس، تروریست معروف ونزوئلایی الاصل کشید.

جنبش های تروریستی در سراسر دنیا بنامهای مختلفِ هریک از دیگری پرطمطراق تر راه افتادند و آخرین سامورائیهای آن دکترین محکوم به شکست(کمونیسم)، در دنیای امروز بصورت دولت، کوبای کاستروها و کره شمالی و بصورت جنبش چریکی، “فالک گریلا” ی کوکائین فروش کلمبیا یا چریکهای جنگلی بنگال در هند هستند.

رژیم ایران گام بگام از یک دکترین اعتقادی سیاسی که میتوانست توده های میلیونی را ولو بطور گذرا تکانداده، بسیج کند، به دکترین نظامیگرانه غلطید، یعنی به میدانی کشیده شد که رقیبش در انتظار او بود. رژیم  برای امنیت خود به سلاحی دست برد و متوسل شد، که در ساخت و استفاده از آن از حریفش بسیار عقب تر بود و هست.سون تسو، ژنرال نامدار چین باستان میگوید: ” آن ژنرالی که اول به میدان میرسد و منتظر حریف میماند برنده نبرد و آن ژنرالی که بمیدان حریفش کشیده میشود بازنده نبرد است.

رژیم ایران مانند رژیم شوروی به میدان رقابت نظامی با حریف کشیده شده است. میدانی که در آن ابداً شانسی برای برنده شدن ندارد.  رژیم نفهمیده است که اگر روزی قدرتی داشت، راز آن قدرت در پای بندیش به همان گفتمان اعتقادیش و حمایت باورمندانه توده های میلیونی به آن باورها بود و نه گفتمان زور و کاربُرد اهرمهای استبدادی علیه مردم  و گفتمان نظامیگرانه و چالشگرانه با رقیبان درصحنه بین المللی. و این نادانیش نسبت به راز آن قدرت بر باد رفته، گواه روشن اینست که بیشترین سرکردگان این رژیم سهمی در آن قدرت آفرینی انقلاب اسلامی نداشتند تا خود به آنچه امروز به  نام همان انقلاب به مردم میگویند  تا آنها را بسیج کنند، ابداً باوری ندارند تا راز آن قدرت آفرینی آنروز آن و احتضار امروزش را درک کنند.

کشیده شدن رژیم به میدان باتلاقی مسابقه نظامی و  تلاشهای گذشته برای اتمی شدنش، عملاً ترک کردن آن گفتمانی است که روزی آن را بقدرت رساند. در این میدان جدید( رقابت نظامی) رژیم هرگز شانسی برای رسیدن به (جای) پای اسرائیل هم ندارد تا چه رسد به پای شیطان بزرگ.

بعنوان مؤخره باید بگویم که دکترین اعتقادی رژیم، دکترینی دینی ـ سنتی و سخت جان است و اگر در لبنان و غره و عراق تا حدی و فقط تا حدی پاسخ داده و یا میدهد، این جواب دادن را نباید بهیچوجه بحساب بالندگی این دکترین گذارد. این جواب دادنها، بیشتر، تشنجات ناشی از درد احتضار است تا از درد رشد و بلوغ.

نتیجه اینکه اگر سردار سپاه قدس، دائی جان ناپلئونی، به چنین نمایشات محکوم به شکستی دست میزند چیزی جز نتیجه منطقی ناتوانی و شکست آن دکترین اعتقادی و ناکارآئی تمام و کمال دکترین نظامیگرانه پسای آن نیست. این مانورهای محکوم به شکست نشان میدهد که نظامیان ایران از حریف وحشت دارند ولی برای حفظ اتوریته و اقتدار خود چاره ایی جز بلوف امیزانه رفتار کردن ندارند.

ولی آنچه بیشتر از درک ظرافتهای فرایندی این استحاله سیاسی اعتقادی برای ما مردم ایران، بخصوص کنشگران سیاسی مهم است این میباشد که نظامیان سپاه و رهبر خود بزرگ بین آنها، در این بن بست تاریخی، گفتمانی و نظامی؛ ممکنست در جریان یکی از اینگونه نمایشات عوام رنگ کن، بلغزند و کار را به یک رویاروی واقعی بکشانند. نقطه خطر برای مملکت ما این استیصال دستگاه رهبری و نظامیان تابع آنست.