Category: سیاسی – تحلیلی

به راه یک اشتباه بزرگ تاریخی دیگر! پرتگاه بزرگ بر سر راهست!

Share Button

تلخی قضیه در اینجاست که شوق زدگی این بخش از مخالفین رژیم از وقوع حمله نظامی آمریکا، به فرصت طلبان نانِ به روز خوری از قماش حجة الاسلامِ  مکلای لندن نشین، سید عطاءالله مهاجرانی، بهانه می دهد تا همه اپوزیسیون ضد رژیم را طرفدار حمله نظامی آمریکا معرفی کند.

هدف از این یادداشت، نشان دادن ضرورت شناخت میدان مبارزه، ترکیب و آرایش نیروی های آن برای هر نیروی سیاسی می باشد که داعیه مبارزه با رژیم را دارد.

سون تسوُ ژنرال و استراتژ نامدار چین باستان میگوید: آن ژنرالی که ارزیابی درستی، هم از نیروهای خودش و هم از نیروهای حریفش دارد پیروز میشود. آن ژنرالی که فقط، از نیروهای خود یا نیروهای حریفش ارزیابی درست دارد، شانس پیروزی و شکستش ۵۰ به ۵۰ می باشد و آن ژنرالی که نه ارزیابی درستی از نیروهای خود و نه از نیروهای حریفش داردُ هلاکتش قطعی است.

اگر مخالفین رژیم از طیف های مختلف، همین حکم ساده ژنرال چینی را چراغ راه خود می کردند، اوضاع سیاسی مملکت ما این نبود که امروز میباشد.

به اندازه عمر ۴۰ ساله نظام حاکم، میدان مشترک مبارزه رژیم و حریفان گوناگونش را از نزدیک رصد کرده ام. نتیجه این رصد پس از ۴۰ سال تجربه این است که دریافته ام: رژیم بیش از همه حریفانش، یعنی همه ما مخالفین آن،  با میدان مبارزه ای که در آن قرار دارد آشناتر بوده است تا حریفان خود. و اگر ارزیابی اش از خود و حریفانش کاملاْ هم دقیق نبوده در هر حال بطورکُلی درست بوده است و نتیجه آن هم این بوده که توانسته است طی این ۴۰ سال، گام به گام حریفانش را از میدان خارج کرده، آنها را پراکنده ساخته، مشغول به درگیری داخلی بین خودشان کِرده  و به خرده کاری سیاسی سرگرم کرده است.

این موفقیت رژیم، در شرایطی رخ داده است که او با گذشت هر روز از عمرش، بیش از پیش چهره مردم ستیز و ناکارآمد خود را عریان تر به مردم نشان داده است. و این خود عمق ناتوانی اپوزیسیون رژیم را بیشتر نمایان میسازد زیرا معنای آن اینست که اپوزیسیون حتی در مسیر جریان آب هم نتوانسته شنا کند و عقب رفته است.

اگر حکم یا گزاره فوق مبنای آسیب شناسی موفقیت رژیم و ناکامی مخالفین آن قرار گیرد، نتیجه منطقی این است که مخالفین رژیم باید در رویکرد سیاسی، در استراتژی راهبُردی و در تعاملات بین اپوزیسیونی خویش تجدید نظر اساسی کنند. لازم است تلاش کنیم دریابیم راه خروج و برون رفت از این مخمصه و بن بست کجا است؟ اپوزیسیونی که برای بازبینی جدَی کارنامه منفی ۴۰ ساله خود تا این حد آمادگی نداشته باشد، در حقیقت نه اپوزیسیون، بلکه ذخیره رژیم در میدان مبارزه است با چهره ای غلط انداز و گمراه کننده که در میدان تعین شده از سوی رژیم و در خدمت اهداف آن بازی کرده و می کند.

برای توضیح بیشتر و اثبات درستی حکم فوق بهترین دلیل بازبینی نقادانه انقلاب اسلامی ۵۷ است.

برای یک لحظه فکر کنیم که نیروهایی که علیه رژیم شاه مبارزه می کردندُ درک درستی از میدان مبارزه و آرایش نیروهای آن میدان می داشتند.  برای یک لحظه فکر کنیم این نیروهای ضد شاه، حداقل درک درستی از فقط دو واژه«سلب» و«ایجاب یا اثبات» در مبارزه ای با آن دامنه می داشتند.

در صورت درک دقیق از همین دو واژه به ظاهر فهمیده شده و بدیهی (که عملاْ نافهمیده شده بود و هست!) در آن دوران، منطقا می بایستی مخالفین رژیم را؛ از چریک فدایی خلق، مجاهد خلق، ملی مذهبی، گرفته تا جبهه ملی و کمونیست های روسوفیل، چینوفیل را در برابر این پرسش اساسی قرارمیداد که: ـ اوکی! گیریم ما رژیم را براندازیم. کی؟ چطور؟ با چه دکترین سیاسی و مدیریتی جای رژیم را خواهد گرفت؟ یا کدام یک از ما شانس قطعی داریم تا جای رژیم شاه را بگیریم؟

اگر به این پرسش، نه از موضع هپروتی«خود آلترناتیو بینی» بلکه با نگاهی واقع بینانه نگریسته میشد، درک این نکته اساسی و سرنوشت ساز دشوار نمی گشت که: ـ آلترناتیو رژیم شاه، نه در بین این نیروهای کوچک و به لحاظ حضور میدانی و پشتوانه مردمی بسیار کوچک؛  بلکه در خارج از دایره تنگ بازی آنها؛ در مساجد، منابر، حسینیه ها، تکایاُ بازار سنتی و چاله میدانها قرار دارد که سرکردگی همه آنها به دست آخوندهایی میباشد که آنها هم با رژیم مخالفند ولی بطور بنیادی از مواضعی دیگری غیر از مواضع چپها و چپ های مذهبی و دموکراسی طلبان لیبرال.

اگر آن نیروهای برشمرده پیش قدری واقع بینانه به قد و قواره و بّر و بازوی سیاسی خود می نگریستند، حاصل آن قطعاْ یکی از دو نتیجه گیری زیر میشد: ـ یا آنها  متوجه ضرورت ایجاد یک ائتلاف وسیع ضد شاه در بین خود میشدند که بطور حتم نتیجه آن متحد شدنشان، حول محوری ترین مسئله ای که آنها همگی (حداقل در حرف و تئوری)، برای آن مبارزه میکردند(دموکراسی) و روی آن با هم همپوشی استراتژیک داشتند، می شد یا ـ اگر نمیتوانستند به چنین ائتلاف یا اتحادی برسند، میدان مبارزه با رژیم شاه را ترک کرده و آن را کاملاْ به روسوفیل های توده ای اکثریتی و چینو فیل های رنجبری طوفانی وا میگذاشتند تا آنها در کنار آخوندها قرار بگیرند. و در صورت رسیدن مبارزه به چنین فازی، احتمال عقب نشینی شاه، همچنانکه با واگذاری پست نخست وزیری به بختیار خود را نشان داد، یک احتمال قوی و واقعی بود که در چنین حالتی عملاْ آرایش صحنه مبارزه  بنیاداْ تغییر میافت: در یکسو خمینیستها و کمونیستها قرار میگرفتند و در طرف مقابل آنها: ـ مشروطه خواهان لیبرال دموکرات و طرفداران نظام سلطنتی و طیف وسیع دموکراسی خواهان.

در چنین حالتی احتمال سقوط رژیم شاه بسیار کم می شد ولی حتی اگر هم ائتلاف خمینیستی/کمونیستی موفق به سرنگونی رژیم شاه می شد، بسیاری از آن نیروهای ریزش کرده از مبارزه علیه رژیم شاه در برابر آن یک جبهه نیرومند سکولار دموکراتیک در همان ماههای پیش از انقلاب  شکل می گرفت که از همان آغاز می توانست رژیم خمینی را در موضع دفاعی قرار داده و مردمی را که روز به روز بیدار تر می شدند را؛ سازمان یافته، با مطالبات مشخص در مقابل آن قرار دهند و حداقل مانع سلطه پلیسی رژیم بر همه ارکان جامعه شوند.

توجه! ـ مبادا این مقدمات با شبیه سازی رژیم شاه با خمینیست ها و رژیم خامنه ایی به این نتیجه گیری واژگونه بیانجامد که؛ پس در این رژیم هم، چنین فرصت تاریخی وجود دارد! ابداْ نه! زیرا این قیاس مع الفارق  است. رژیم شاه به عنوان یک رژیم ملی و توسعه گرا با ایدئولوژی ناسیونالیستی در نقطه مقابل این حکومت فرقه گرای دین ابزار قرار داشت. فرقه خمینی در عمل اسلام را با قرائتی میخواست که آنان را به قدرت رسانده و قدرت را در چنگ او و فرقه اش به هر قیمتی حفظ کند.

بر اساس پیش گفته های فوق، اگر امروز از همه نیروهایی که خود را منتقد، مخالف یا برانداز همین رژیم میدانند، درخواست شود تا با یک ارزیابی واقعی، عاری از خودبزرگ بینی و خود محوریت، بگویند: جای «سلب و اثبات»: ـ در مبارزه عمومی ضد رژیم کجاست و مصادیق واقعی آن را نشان دهند، و بگویند در چشم انداز مبارزه، کدامیک از مدعیان رژیم شانس تبدیل شدن به آلترناتیو رژیم فعلی را دارند، تجربه این ۴۰ سال به نویسنده این سطور میگوید بعید است که طرح این پرسش به یک پاسخ قانع کننده و مستدل منجر گردد.

این امری پنهان نیست که در بین مخالفین رژیم، برخی از آنهاِ به شمول مجاهدین، سلطنت طلبان نوستالژیک، بخشی از فدرالیستها و تجزیه طلبان با اشتیاق منتظر حمله نظامی آمریکا می باشند وهریک از آنها در چنین حمله ای به گمان خویش، تحقق اهدف خود را می بینند.

ساده ترین پرسش از این نیروها این است که با چه محاسبه ای می توان تصور کرد که حمله نظامی آمریکا ولو حمله زمینی، نتیجه اش آن خواهد شد که شما فکر میکنید؟

تلخی قضیه در اینجاست که شوق زدگی این بخش از مخالفین رژیم از وقوع حمله نظامی آمریکا، به فرصت طلبان نانِ به روز خوری از قماش حجة الاسلامِ  مُکَلایِ لندن نشین، سید عطاءالله مهاجرانی، بهانه می دهد تا همه اپوزیسیون ضد رژیم را طرفدار حمله نظامی آمریکا به «ایران» و نه به «رژیم» معرفی کند.

در پرانتز، به این شارلان سیاسی باید گفت، بخش عمده اپوزیسیون برانداز رژیم، از شادروان داریوش همایون تا شاهزاده رضا پهلوی و بسیاری جریانات سکولار و ناسیونالیست نه در شعار و برای عوام فریبی بلکه به لحاظ  ملاحظات میهنی و محاسبات منطقی، مخالف جدی حمله نظامی آمریکا به میهنمان هستند به این دلیل ساده که چنین حمله ای می تواند چون بومرانگ* به سوی خود نیروهای ضد رژیم برگشت خورده  و به نفع رژیم تمام شود.

بی ربط نیست اگر گفته شود، تعداد طرفداران حمله نظامی آمریکا به میهنمان در بین نیروهای حاکمیت آخوندی به مراتب بیش از تعداد آنها در بین مخالفین رژیم است زیرا آنها فکر میکنند که در صورت چنین حمله ای آنها فرصت جذب و جلب مردم را مانند دروان حمله عراق به میهن ما خواهند یافت.

این بحث ادامه خواهد داشت!

* ‌Bomerang

یک سلاح بومیان استرالیایی است که پس از پرتاب به سمت پرتاب کننده برمی گردد

پیام کوتاه جنبش آزادیخواه و اپوزیسیون ونزوئلا برای ما مخالفین رژیم در ایران

Share Button

«جبهه ارتجاع جهانی»، در دفاع از هرخشونت و جنایتی از طرف رژیم های وابسته به خود، محدودیتی برای خویش قائل نیست. از نسل کُشی عمر البشیر در سودان، بشار اسد در سوریه؛ از موشک پراکنی و صدور تروریسم رژیم خامنه ای در ایران و رژیم کره شمالی دفاع میکند و این دفاع از آزادی کُشی و فساد را در کادر حقوق دولتها و خدشه ناپذیری حق حاکمیت ملی (sovereignty) در جهان میگنجاند.

روزنامه نیویورک تایمز، در خلاصه گزارشهای خبری بامدادی امروز خود خبری از ونزوئلا دارد که فهم معنای آن برای اپوزیسیون ضد رژیم ایران اهمیت فوق العاده دارد اگر درست درک شود.

«نیویورک تایمز* می نویسد؛ رهبر اپوزیسیون(ونزوئلا) خوان گایدو که  بعلت تضعیف شدن نتوانست برای کشور بحران زده خود یک گشایش سریع فراهم سازد مجبور گردید  تن به مذاکره با رئیس جمهور مادورو بدهد. هر دو طرف، نمایندگان خود را به نروژ فرستادند تا با هم به گفتگو بنشینند.»

اینقدر که وضعیت مملکت بحران زده ما از بسیاری جهات به ونزوئلای کنونی شباهت دارد شبیه کشور دیگری نیست. اگر تفاوتی بین ساختار دیکتاتوری رژیم مادورو و دیکتاتوری باند خامنه ای وجود دارد در ماهیت ساختار آنها نیست بلکه در میزان سختی و نرمی آنهاست.

در رژیم ایران به راحتی آدمها اعدام، سربه نیست، شکنجه و… ، میشوند که رژیم مادورو برای اِعمال این حد از خشونت دستش باز نیست.دیکتاتوری مادورو پوشش ایدئولوژیک سیاسی دارد که باند فاسد مادورو به نام آن ایدئولوژی(سوسیالیسم)، بر مردم فرمان میراند و در ایران باند خامنه همین کار را، بسیار خشونت بارتر تحت پوشش ایدئولوژی دینی انجام میدهد. ونزوئلا از فساد و سوء مدیریت رنج می برد و ایران ما با شدت بیشتری نیز چنین است.

در ونزوئلا ارتش وجود دارد و به موازات آن شبه نظامیانی شبیه بسیج و سپاه که نقش گارد ویژه حفظ رژیم را دارند. و در مملکت ماهم ارتش از یک سو و سپاه و بسیج از سوی دیگر وجود دارند.

در انتخابات گذشته پارلمانی ونزوئلا، برخلاف انتظار رژیم، اپوزیسیون رژیم با دعوت مردم به شرکت در انتخابات پارلمانی رژیم را غافلگیر کرد که نتیجه آن پارلمانی شد، ضد دیکتاتوری مادورو. در نتیجه از دل آن انتخابات، خوان گایدو به عنوان رهبر اپوزیسیون متحد شده  بیرون آمد که به تفرقه اپوزیسیون پایان داد.

و در انتخابات ۸۸ ایران، مشارکت بالای مردم در اثر دعوت موسوی و کروبی به شرکت، رژیم را غافلگیرشد و نتیجه آن غافلگیری، کسب آرای شکننده موسوی به عنوان نفر اول و کروبی نفر دوم بود  که رژیم را وادار ساخت به یک کودتای انتخاباتی، فراتر از تقلب دست زده آرای ساختگی اعلام کند.

ولی مهم است بدانیم، اگر خامنه ای حتی به کودتای انتخاباتی هم دست نمیزد، تازه مملکت ما به سرنوشت سیاسی امروز ونزوئلا و به بن بست سیاسی امروز آن میرسید که قدرت سرکوب و ماشین دولتی و منابع مادی کشور کاملاْ در اختیار دیکتاتوری می باشند و آرای(غیر جنگی و غیر رزمی) مردم به در اختیار اپوزیسیون. رژیم مادورو حمایت مردم را ندارد و خوان گایدو حمایت نظامیان، دستگاه قضایی و دیوانی را؟ البته محتمل ترین خروجی سرکوب خونین جنبش مدنی و سیاسی مدافع موسوی و کروبی میشد. زیرا تصور اینکه خامنه ای در آن صورت از موسوی تمکین میکرد فقط یک توهم می باشد.

اولین پاسخ این چرا؟ را با تکیه بر فرازی از آموزه های سون تسو میتوان داد. او میگوید،«ژنرالی که نتواند متحدین حریف خود را از اطراف او به پراکند، نتواند در صفوف نیروهای او اختلاف ایجاد کند و؛ در این سو، نتواند بر متحدین خود بیفزاید و صفوف نیروهای خود را منسجم و متحد سازد، نمیتواند بر حریف خود پیروز شود.»

آنچه مسلم است؛ از این عقب نشینی خوان گایدو و از تن دادن او به مذاکره با حریفی که مشروعیت ریاست جمهوری او را نفی کرده بود، می توان نتیجه گرفت که اپوزیسیون ونزوئلا نتوانسته است در صفوف رژیم تفرقه اساسی ایجاد کند و صفوف خود را بیشتر متحد سازد. شاید بتوان یک دلیل عدم موفقیت خوان گایدو را این دانست که  او و اپوزیسیون ضد مادورو، بجای هدف گیری«لقمه به لقمه ـ بخش به بخشِ» رژیم، کلیت رژیم را نشانه رفته است در حالی که ما به ازای آن هدف را در طرف خود نتوانسته گرد آوری کند. برای این نتوانستن دلایل زیادی می توان برشمرد که جایشان اینجا نیست.

دومین پاسخ به این چرا؟

پاسخ ساده این است که به عنوان یک اصل، پارامترهای تاثیرگذار روی موازنه نیرو، در جبهه جنگ سیاسی و رقابتهای انتخاباتی در ممالک مختلف دنیا، به ویژه در ممالک جهان سوم، فراتر چارچوب سیاسی جغرافیائی ملی آنها میرود و تحت تاثیر بلوک بندیهای قدرت در جهان قرار میگیرند. رژیمهای وابسته و تحت حمایت «جبهه جهانی ارتجاع» بی پروا از دول حامی خود کمک می گیرند در حالی که با شانتاژ و اتهام زنی؛ رقیبان آزادیخواه  خود را با اتهاماتی مانند سرسپردگی به بیگانه، اجنبی پرستی، خیانت به منافع ملی و… ؛ از ایجاد چنین رابطه یا روابطی محروم میکنند.

بطور نمونه، رژیم اسد به راحتی از روسیه برای بمباران مردم خود کمک میگیرد ولی اگر مثلاْ یک چهره اپوزیسیونی ما با یک مقام آمریکایی دیدار کند، گویی مرتکب یک ناموس فروشی سیاسی شده است. این تابوسازی تا آنجا اپوزیسیون ملی و آزادیخواه ما تحمیل می شود و آن را زمینگیر میکند که بسیاری از چهره ها یا جریانات آن، در تلاش برای منزه گرایی و منزه نمایی خود، در عمل، به تقویت و استحکام این تابوسازی کمک میکنند.

بنابراین در دوران و جهان کنونی، آن نیروهای آزادیخواهی که با در شکستن این تابوی ضد تاریخی و در خدمت استبداد جهانی؛ جسورانه تر، از حامیان بالقوه و بالفعل جهانی خود کمک گرفته و میگیرند، و از این ذخیره استراتژیک سرنوشت ساز عامل بین المللی، به تمام بهره می گیرند؛ مانند ممالک اروپای شرقی علیه شوروی که آخرینشان اوکراین بود، شانس موفقیت دارند.

البته نباید به ورطه این تصور هم افتاد که:« بمب افکنهای آمریکا و ارتش آن کشور» می آیند و رژیم را بر می افکنند و قدرت را به ما میدهند. آنهم «ما»یی که در درون خود(ضد ما) یعنی هزار پاره هستیم.   

رژیم مادورو مانند رژیم ایران، از حمایت «جبهه جهانی ارتجاع و استبداد»(این نه یک واژه ادبیاتی بلکه یک واقعیت زمخت است) برخوردار میباشد.

«جبهه ارتجاع جهانی»، در دفاع از هرخشونت و جنایتی از طرف رژیم های وابسته به خود، محدودیتی برای خویش قائل نیست. از نسل کُشی عمر البشیر در سودان، بشار اسد در سوریه؛ از موشک پراکنی و صدور تروریسم رژیم خامنه ای در ایران و رژیم کره شمالی دفاع میکند و این دفاع  آزادی کُشی و فساد را در کادر حقوق دولتها و خدشه ناپذیری حق حاکمیت ملی (sovereignty) در جهان میگنجاند.

در برابر این «جبهه ارتجاع جهانی» دموکراسیهای غربی هستند که زیر نظارت سخت رسانه های آزاد و احزاب پارلمانی و پارلمانهای خویش قرار دارند و مجبورند «آسا بیا آسا برو! تا گربه شاخت نزنه» در چارچوب منگنه های حقوق بین المللی و موازین مدنی رفتار کنند و کمکهای آنها هم به جنبش های دموکراسی خواهانه، از سوی شبکه مهیب تبلیغاتی مدافعین ارتجاع و استبداد، که دین، سنت و اوهام سیاسی «دایی جان ناپلئونی» را به خدمت گرفته اند مطامع امپریالیستی معرفی می شوند.

بنابراین پشتیبانی این جبهه ارتجاع بین المللی قدرت میدان عمل بسیار باز تری برای کمک به وابستگان خود دارد تا آن دولتهایی که به زبان موازین دموکراتیک و مدنی سخن میگویند.

جبهه جهانی ارتجاع،  ترکیبی از همه دیکتاتوریهای غیر توسعه گرای دنیا و علاوه بر آنها دیکتاتوری (بازاری منش و بازاری مسلک)چین سوسیالیستی است و در مرکز این جبهه روسیه ایستاده است.

*

Venezuela: Weakened and unable to bring the country’s political crisis to a quick resolution, the opposition leader Juan Guaidó has been forced to consider negotiations with President Nicolás Maduro. Both sides have sent representatives to Norway for talks.

الفبای مبارزه: تاکتیک، استراتژی و دو شعار راهبردی

Share Button

ولو اینکه نام آن را تسلیم بگذارد. فعالین سیاسی باید با روشنگری به مردم بگویند تسلیم سید علی خامنه ای و پذیرش دعوت دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به مذاکره، نه تنها تسلیم ایران و ملت آن نیست،( که ترامپ هم خواهان چنین تسلیمی از طرف ملت ایران نیست) بلکه عین پیروزی ملت ایران است و یکی از بزرگترین پیروزیهای تاریخی آن!

در یک انقلاب اجتماعی و سیاسی، مردم در عین هدف گرفتن مطالبات واقعی خود، احساسات، عصبیت، غیظ و نفرت خود را نیز بیان میکنند. طرح مطالبات واقعی، بیان عقلانیت یک انقلاب و تب و تاب توده ای که همزاد هر انقلابی می باشد که عصبیت اجتماعی را بروز نشان میدهد، غیر عقلانیت یک انقلاب میباشد. این حکم را میتوان به هر اعتراض مقطعی و موردی و کوچک هم تعمیم داد.

مثلاً وقتی مردم به خیابانها می آیند و فریاد میزنند «رای ما کو؟» عقلانیت اعتراضی خود را بیان میکنند و وقتی فریاد می زنند مرگ بر خامنه ای یا مرگ بر دیکتاتور خشم انقلابی خود را نشان می دهند.

نه میتوان مانع خشم و خروش مردم به هنگام اعتراضات سیاسی و توده ای علیه ستمگران  شد و نه چنین ممانعتی همواره جایز  .و مفید است. زیرا یک توده معترض، هم به انگیزه منطقی و واقعی نیاز دارد(درک شده و عقلانی) و هم به محرکه های احساسی و خشم انقلابی. مهم کانالیزه کردن آن خشم در بستر عقلانیت انقلابی و اعتراضی است.

بدون انگیزه عقلانی، اعتراضی به وجود نمی آید و بدون محرکه احساسی، روحیه از خود گذشتگی که شرط موفقیت هر جنبش اعتراضی یا انقلابی است در افراد ایجاد نمی شود.

ولی اگر موازنه منطقی لازم بین این دو نوع محرکه یا انگیزه ایجاد نشود، نتیجه مبارزه، قطعاً آن نمی شود که بایستی بشود.

فرض کنیم. امروز کارکنان یک موسسه صنعتی که جانشان از عدم یا تاخیر پرداخت دستمزدشان به لب رسیده علیه کارفرما اعتراض میکنند. بسیاری از این جمع هم میدانند که همه این کاستی ها ریشه در بدنه حاکمیت دارد که مقصر آنهم خامنه ای است. اگر در اوج احساساتی شدن  این جمع کسی فریاد بزند و شعار «مرگ بر این دولت بی کفایت یا خامنه ای» بدهد، قطعاً بخش بزرگی از این توده معترض که در دل خود، معنای این شعار را تایید هم می کنند اما بخش کوچکی از آنان با این شعار همراهی نشان خواهند داد.

یک اعتراض مطالباتی از نوع مثال فوق، از منظر منطق تاکتیکی «نباید» چنین شعاری بدهد. زیرا اولاً برای شعار دادن علیه دولت، بخش عمده ملت که «برابرنهاد» دولت است باید پشت سر چنین شعاری باشد و نه جمع محدود یک کارخانه

و در ثانی این شعار خشم اعتراضی ملت را بیان میکند که هرچند در جای خود لازمست ولی مطالبه و خواست منطقی و واقعی ملت را بیان نمیکند.

ملت میتواند مثلاً شعار«دولتی شدن دارائی تمام بنیاد ها را بدهد.» البته در صورتی که با کار توضیحی این مسئله به یک خواست عمومی تبدیل شده باشد. در این رابطه حتی هیچ لازم نیست شعار های تند و تیز و سرنگونی طلب داده شود. کافیست مردم فریاد بزنند حال که کیسه دولت در اثر چپاول خالی شده است، این کیسه باید با اموال بنیاد های مذهبی و شبه مذهبی پُر شود. حال اگر دولت در برابر چنین جنبشی  ایستاد، آنگاه آن شعار به شعارهای سرنگونی طلبانه تغییر می یابد و آن شعار اول به پی بنای این شعار دوم تبدیل می گردد. ولی شرط این اعتلای شعار کار توضیحی آگاه گرانه و تبدیل این شعار به گفتمان راهبردی است که معنای آن تبدیل شدنش به خواست مبرم «ملت» است

در حرکتهای اعتراضی، هیچ کاری بدتر از این نیست که پیشاهنگان آن حرکتها، نتیجه گیری های نهایی شده خود را به شعار لحظه تبدیل کنند بدون توجه به اینکه، آن شعارها در طول زمان در ذهن آنها نهادینه و برایشان بدیهی شده است ولی توده اعتراض کننده دنبال مطالبات معیشتی خویش است و باید با طرح مطالبات حداقلی و گام به گام به آن کمک شود تا به همان نتایجی برسد که پیش آهنگانش مدتها قبل بدانها رسیده اند.

گام های تاکتیکی در هر مبارزه ای، باید متناسب با ظرفیت نیروی تاکتیکی و گام های استراتژیک متناسب با ظرفیت استراتژیک باشد.

شعارهای درست تاکتیکی به بسیج حداکثر نیروی تاکتیکی و شعار های درست استراتزیک به بسیج حداکثر نیروی بالقوه تبدیل می  شود. در انقلابات اجتماعی/سیاسی، این نیروی بالقوه استراتژیک، که با گامهای تاکتیکی می آموزد به میدان بیاید عمده ترین بخش ملت می باشد.

شعار های احساسی و مرگ خواهانه ممکن است غیظ و غضب معترضین را بخواباند ولی به بسیج پایدار نیرو کمکی نمی کند.

نتیجه:

امروز، ۲ مسئله مهم با ابعاد استراتژیک در جامعه وجود دارد که از دل آنها می توان شعارها یا اهداف استراتژیک جبش ملی را بیرون کشید و می توان با طرح آنها بیشترین نیروی اجتماعی را به میدان مبارزه کشاند بدون اینکه لازم باشد در آغاز مرگ بر این یا آن و یا زنده باد این آن گفته شود.

این ۲  مسئله، از نظر تحریک و تحرک اجتماعی، سونامی آفرین هستند بدون اینکه همه آنهایی که جذب آن میشوند خود بدانند به ایجاد یک سونامی سیاسی/اجتماعی تحول آفرین کمک میکنند.

۱ ـ نخستین مسئله: سپاه و ارتش

تصور نمی رود در میهن ما کسی در منفور بودن «سپاه» بین ملت به عنوان یک نهاد مافیایی و فرا قانونی که بر ثروت و سرمایه مملکت چنگ انداخته است و به احدی جز خامنه ای پاسخگو نیست، تردید داشته باشد. نفرت از سپاه، در میان مردم میهنمان بسیار فراتر از مخالفین رژیم میرود و می توان به جرات گفت که نفرت از این تشکیلات مافیایی دیگر تا خود بدنه نیروهای مسلح هم تسّری یافته است.

پس تلاش گفتمان سازانه روی خواست «ادغام سپاه در ارتش»، یک تلاش استراتژیک است که «همپوش ترین» شعار در شرایط کنونی میهن ماست و می تواند در بین مردم اجماعی با وسیع ترین و متنوع ترین مخاطبین را بیابد و فراتر از آن، بین خود سپاه و ارتش بحث ایجاد کند.

کار در این جبهه استراتژیک، باید ( قاعده مند و اسلوبی )هم عقلانی و هم احساسات آفرین باشد. یعنی همانطور که در بالا گفته شد، برای آن، هم  کار توضیحی و اقناعی و هم کار تشجیعی (آژیتیتاری ـ آژیتاتوریک) لازم است.

۲ـ دومین مسئله: جنگ و تنش آفرینی یا صلح یا مذاکره

مسئله ـ ی رفتن به راه جنگ یا به راه صلح، برای ملت ایران امروزه دیگر یک انتخاب تاریخی است که یکی به جهنم نابودی مملکت و دیگری یافتن یک فرصت تاریخی برای برخاستن است.

رژیم مسئله را از زاویه دوام فرمانروایی خود آن را حیثیتی کرده است و میگوید تسلیم نمی شود! در حالی که این خود رژیم است که مملکت را به  چنین چالشی کشانده است که در آن، حتی اگر به نام مملکت و ملت تسلیم هم شود مطلقاً بهتر از نابود شدن مملکت میباشد.

ملت ایران در طول تاریخ طولانی خود، هم پیروزی های بسیار داشته است و هم شکستهای زیاد و اگر فرمانروایان شکست خورده می خواستند تا آخر روی حرف خود بایستند و مردم هم در پشت سر آنها، هرگز ایرانی باقی نمی ماند تا سید علی خامنه ای بنام ملت  آن چنین عربده کشی موشکی و اتمی کند. آری ملت ایران هم مانند هر ملت دیگری، در کارنامه تاریخی خود موارد زیادی شکست هم ثبت کرده است. ولی همه آن شکستها، شکست ملت نبوده اند.

شکست شاه سلطان حسین صفوی در برابر محمود افغان، شکست ملت ایران نبود. هرچند دود آن شکست به چشم ملت هم رفت ولی رژیم خامنه ای، اگر از شاه سلطان حسین صفوی برای میهن ما ویرانی آفرین تر نباشد کمتر هم نیست. ولی از آن سو، آمریکای امروز محمود افغان نیست.

به استثنای چند دولت یاغی مانند ایران، سوریه، کره شمالی و ونزوئلا در دنیا؛ آمریکا با همه ممالک دیگر دنیا رابطه متعارف و با تعدادی زیادی از آنها رابطه دوستانه دارد. و هیچ دلیلی وجود ندارد تا ملت و حکومت ما همان رابطه ای را با آمریکا نداشته باشد که مثلاً:ـ مصر، برزیل، سوئد، ویتنام و هند دارند. چرا در تمام دنیا فقط ملت ایران باید چنین غیرت  آخوند ساخته ای داشته باشد که در حکم خودکشی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است؟

آیا ۵۰ سال پیش که همین «مقام معظم رهبری» فعلی، در کسوت یک روضه خوان، برای ۵ تومان و دو پیاله چای، کوچه محل های خراسان و مازندران را زیر نعلین زوار دررفته خود می گذاشت و از این منبر به آن منبر میرفت و با خضوع و خشوع  دعوت « ضعیفه های مذهبی» را برای خواندن روضه با جان دل، و چرب زبانی هم می پذیرفت، همین قدر از خود غرور و تسلیم ناپذیری نشان می داد که امروز در کسوت رهبر عظما به حساب و هزینه ملت تسلیم نشو شده است؟

مردم ایران، و در پیشاپیش آنها فعالین سیاسی باید از رژیم بخواهند، تا بی قید و شرط به پای میز مذاکره با دولت آمریکا برود ولو اینکه نام آن را تسلیم بگذارد. فعالین سیاسی باید با روشنگری به مردم بگویند تسلیم سید علی خامنه ای و پذیرش دعوت دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به مذاکره، نه تنها تسلیم ایران و ملت آن نیست،( که ترامپ هم خواهان چنین تسلیمی از طرف ملت ایران نیست) بلکه عین پیروزی ملت ایران است و یکی از بزرگترین پیروزیهای تاریخی آن!    

ناله های آشیخ حسن و اعتراف به تدارکچی بودن دولت!

Share Button

باید به آشیخ گفت که مردم در همین «انتخابات» سال جاری که او بدان اشاره می کند، نشان خواهند داد که نمایندگان واقعی آنها این جمع صمیمی هم نشست با شیخ حسن نیستند که کمترین شباهتی به مردمی بودن ندارند بلکه کسانی می باشند که بخشی از آنان در حصرند، برخی در زندان، برخی در تبعید و مهاجرت و نماینده بخش نه چندان کوچکی از آنها هم مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا و دونالد ترامپ  رئیس جمهور آن کشور هستن

شیخ حسن روحانی دیروز در دیدار با جمعی از فعالان سیاسی سخنانی بر زبان راند که تقریباً تصویرتمام نمائی از وضعیت روحی و روانی حاکمیت می باشد. این نشست که خبرگزاری دولتی «ایرنا» از آن به «دیدار صمیمی با جمعی از فعالان سیاسی»  نام برده است، هرچه بوده، جمع فعالان سیاسی نبوده بلکه بخشی از نانخوران حکومتی بوده است.

شیخ حسن در پرده، پرده از ابعاد غلبه ناپذیر مشکلاتی که رژیم با آنها روبرو است برداشت. او خطاب به این جمع گفت:« امروز نمی‌توان گفت که شرایط از دوران جنگ تحمیلی بهتر یا بدتر است اما ما در زمان جنگ مشکل بانک، فروش نفت و واردات و صادرات نداشتیم و تنها تحریم ما، تحریم خرید سلاح بود.

رئیس جمهوری با اشاره به محدودیت هایی که دشمنان برای فعالیت های بانکی کشور ایجاد کرده اند و هزینه های اضافی که این تحریم های بانکی بر نقل و انتقالات مالی کشور تحمیل کرده است، گفت: این مشکلات در حوزه های فروش نفت، محصولات پتروشیمی، فولاد و کشاورزی نیز اثرگذار است.

دکتر روحانی خطاب به فعالان سیاسی حاضر در این نشست و با ارائه یک گزارش آماری از وضعیت جاری در عرصه های مختلف اقتصادی، افزود: شما که شخصیت‌های سیاسی هستید و در مجلس و پست های دیگر بوده و با مسائل سیاسی کشور آشنایید، باید واقعیت های امروز را بدانید و برای رسیدن به بهترین و کم هزینه ترین راه حل ها همفکری کنید.»

سوال از شیخ حسن این است: ـ مگر خود شما و رهبری شما همین هفته های پیش، با غیض و تهدید نگفتید ما(رژیم) به هر میزان بخواهیم، علیرغم تحریمها، نفت صادر می کنیم؟ مگر همین رهبر به تبعیت از رهبر قبلی همین چند ماه پیش عربده کشان نگفت:« آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند چون هر غلطی که از او برمی آمده تا بحال کرده است!»

در این نشست شیخ حسن، ناخودآگاه  پرده ای را که باید ۶ سال پیش از ساحت دولت بر می افکند، بر می اَفکَند و آنهم اعتراف به این است که «دولت او هم فقط تدارکچی»می باشد. این همان اعترافی است که سید خندان هم پس از ۶ سال رنگ کردن مردمی که به او با آرای شکننده  خود اطمینان کرده بودند پس خیانت به آن آراء کرد.

شیخ حسن از جمله می گوید:« رئیس جمهوری گفت: وقتی از دولت سوال و مطالبه‌ای می‌شود باید از طرف دیگر بررسی شود که دولت چه مقدار در حوزه‌های مورد سوال دارای اختیار بوده است به طور مثال اگر در خصوص سیاست خارجی، فرهنگ و یا فضای مجازی از دولت سوال و مطالبه‌ای می‌شود، باید ببینیم که دولت چقدر در این حوزه‌ها اختیار دارد. باید در حد توان و در حوزه اختیارات رئیس جمهور از دولت مطالبه داشت.»

شیخ حسن نگفت که، پس بقیه اختیارات، در کجاست؟ اما او در این نگفتنش هم بسیاری چیزها را ناخواسته گفت.

او گفت:« اگر در کنار هم بودیم و به این موضوع رسیدیم که هیچ تفکر و جناحی را نمی‌توان حذف کرد، می‌توانیم از مشکلات عبور کنیم.»

باید از شیخ پرسید از کدام حذف سخن می گوید! رژیمی که او سر تدارکچی اش می باشد، از همان لحظه استقرارش کمر به حذف همه جریانهای دیگر بست و کمترین نیروی زاویه داری با شالکه قدرت را در داخل خود هم تحمل نکرد تا چه رسد به «غیر خودیها»* از حذف بازرگان، بنی صدر تا آیت الله منتظری، و تا سیدِ خندان تدارکچی و جریان منتسب به او. از قتل و عام های دیگر اندیشان سیاسی و تاراندن بخش عظیمی از آنان به اطراف و اکناف سیاسی دنیا چیزی نمی گویم.

شیخ حسن هنوز در خواب خوش خویش(پنبه دانه ی امید می بیند) زیرا چنین ادامه می دهد: «انتخاباتی که در پایان امسال برگزار خواهد شد می‌تواند نماد وحدت و اتحاد باشد، اگر چنانچه با هم مهربان بوده و با همدلی و روحیه برادری در کنار یکدیگر گام برداریم و چنانچه یک دستگاه و اتاق برای انتخابات تصمیم نگیرد، می‌توانیم شرایط خوبی را داشته باشیم.»

باید به آشیخ گفت که مردم در همین «انتخابات» سال جاری که او بدان اشاره می کند، نشان خواهند داد که نمایندگان واقعی آنها این جمع صمیمی هم نشست با شیخ حسن نیستند که کمترین شباهتی به مردمی بودن ندارند بلکه کسانی می باشند که بخشی از آنان در حصرند، برخی در زندان، برخی در تبعید و مهاجرت و نماینده بخش نه چندان کوچکی از آنها هم مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا و دونالد ترامپ  رئیس جمهور آن کشور هستند. و تا جائی که به این دو شخص اخیر به عنوان نمایندگان یا سخنگویان بخش بزرگی از مردم ایران مربوط میشود، باید گفت: همینکه آنها و دولتشان با حرکات سیاسی، تحریمی و نظامی خود شیخ حسن را به عنوان سخنگوی حکومت آخوندی به این اعترافات و التماس به مردم واداشته  و به خفت انداخته اند، و هفت تیر کشان سپاه را واداشته اند خفقان بگیرند و سید علی خامنه ای را چنان ترسانده اند که به خاموشی یا لکنت زبان افتاده است، کافیست تا مردم به آنها به چشم سخنگویان خودشان، سخنگویانی که نه تنها مطالبات اقتصادی آنان بلکه مطالبات سیاسی آنان را بیان می کنند بنگرند.

به آشیخ حسن باید گفت برای دست دراز کردن به سوی مردم و نمایندگان واقعی آنها بسیار دیر است. حداقل مطالبات امروزی مردم همان است که مایک پمپئو آنها در شروط ۱۲ گانه خود را ذکر کرده است.

شرایط ۱۲ گانه پمپئو:

  1. ایران باید راکتورهای آب سنگین را تعطیل کند، غنی‌سازی خود را متوقف کرده هرگز بازفرآوری پلوتونیوم را از سر نگیرد
  2. اجازه دسترسی آزادانه به بازرسان آژانس به تمامی سایت‌ها [نقاط ایران]
  3. ایران باید به آژانس فهرست تمامی ابعاد نظامی برنامه هسته‌ای خود را اعلام کند
  4. ایران باید توسعه و پرتاب موشک‌های بالستیک و دارای قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای را متوقف کند
  5. آزادی تمام شهروندان آمریکایی زندانی در ایران
  6. ایران باید حمایت از حزب الله، حماس، جهاد اسلامی را متوقف کند
  7. ایران باید تمامی نیروهای تحت فرماندهی خود را از سوریه بیرون بکشد
  8. ایران باید به حاکمیت دولت عراق احترام بگذارد و از خلع سلاح و انحلال نیروهای حشدالشعبی حمایت کند.
  9. ایران باید حمایت نظامی خود از شبه نظامیان حوثی را متوقف کرده و در راستای راه حل سیاسی در یمن همکاری کند
  10. ایران باید حمایت خود از گروه طالبان و دیگر گروه‌های “تروریستی” در افغانستان و منطقه را متوقف کرده و پناه دادن به اعضای القاعده پایان دهد
  11. ایران باید حمایت نیروی قدس سپاه از تروریست‌ها و شرکای شبه نظامی آن را متوقف کند
  12. ایران باید رفتار تهدید آمیز علیه همسایگان خود را متوقف کند. بسیاری از آنها همپیمان آمریکا هستند، این امر از جمله شامل تهدید به نابودی اسرائیل و شلیک موشک‌هایش به عربستان و امارات است، این بند همچنین شامل تهدید علیه حمل‌ونقل بین‌المللی و حملات سایبری است

…………………….

*

مردم ایران نباید فراموش کنند که این  اصلاح طلبان بودند که در زمان خوش خوشی سیاسی اشان اصطلاح (غیر خودیها) را در رابطه به نیروهای مخالف نظام و تحول طلبان به کار بردند

………………………………………………………………………………….

تابناک

روحانی با سیاسیون چه گفت؟

حمیدرضا جلایی‌پور فعال سیاسی اصلاح‌طلب طی یادداشتی که در شماره امروز روزنامه ایران منتشر شده نوشت: در مراسم افطار ۲۱/۲/۹۸ رئیس جمهوری با جمعی از فعالان سیاسی کشور، آقای روحانی نکات مهمی را در پاسخ به اصولگرایانی که مسأله کشور را فقط معیشت مردم می‌دانستند و مسئول آن را دولت قلمداد می‌کردند، در میان گذاشت.
۱- روحانی گفت: من در زمان جنگ تحمیلی هم مسئولیت داشتم، ولی مشکلات کنونی کشور با آن زمان قابل مقایسه نیست، زیرا در زمان جنگ ما مشکل مراودات بانکی با جهان نداشتیم و با مشکلی در فروش نفت به دنیا روبه‌رو نبودیم. ولی الان هر دو مشکل دست و پای اقتصاد کشور را بسته است. او گفت: ما در شرایط یک جنگ تمام‌عیار هستیم.
۲- در چنین شرایطی بودجه قانونی کشور بر مبنای فروش یک و نیم میلیون بشکه نفت تصویب شده، ولی الان فروش نفت با مشکلات اساسی روبه‌رو است. در فروش پتروشیمی و فلزات و حتی مواد غذایی هم مشکل داریم. حواس‌مان باشد که ما حداقل ۳۱۰ هزار میلیارد تومان فقط باید حقوق بدهیم، با چاپ اسکناس که نمی‌شود با مشکلات روبه‌رو شد. همه باید به این واقعیت‌ها توجه کنیم و فقط شعار ندهیم.

یک تیر و دو نشان برای حل مسئله سپاه

Share Button


طرح آرمان امیری دایر بر خواست ادغام سپاه در ارتش و آزاد کردن مملکت و اقتصاد و سیاست آن از چنگال آهنین مافیای سپاه، طرحی است که نه تنها می تواند همه مخالفین نظام را حول محور خود متحد کند بلکه قادر است نیروهای بینابینی و حتی بخشی از اصولگرایانی را هم که سر در چپاولهای سپاه ندارند را به محور خود جذب کند. از همه مهمتر، این طرح قطعاً بازخورد مثبتی در بین نیروهای ارتش و حتی نیروهای انتظامی خواهد داشت.

کانال تلگرامی کلمه یادداشتی به قلم آقای آرمان امیری دارد با عنوان « یک تیر و دو نشان برای حل مسئله سپاه». با خواندن یادداشت فکر کردم نویسنده باید به جای «یک تیر و دو نشان» می نوشت«.. چند نشان»! چرا؟

نمی دانم که خود نویسنده به هنگام نگارش این یادداشت، خود به اهمیت و درستی مسئله ای که مطرح کرده است آگاه بوده یا نه؟ ولی من فکر میکنم که مسئله طرح شده در این یادداشت، یک تک خال بزرگ سیاسی است که در بهترین و مناسبترین شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زمین زده می شود، البته اگر بازیگران مردمی میدان مبارزه سیاسی آن را خوب درک کنند و مهمتر اینکه آن را به شعار راهبردی خود در مبارزه سیاسی اشان تبدیل کنند.

من ضمن توصیه اکید مطالعه یادداشت آرمان، به همه کسانی که با حسن نیت این سطور را می خوانند، از آنها می خواهم بکوشند این شعار یا طرح راهبردی را هرچه وسیع تر در جامعه انعکاس دهند.

هیچ کس نه می تواند یک ران مرغ و یا یک بشقاب پلو را، ضربتی یک لقمه کرده قورت دهد چون نه فقط لذت مزه ران بریان و پلو را نخواهد چشید بلکه قطعاً خفه هم خواهد شد. این مثال ساده ترجمه عامیانه دو مفهوم تاکتیک و استراتژی در هر مبارزه ای می باشد که الف ـ با در مبارزه یا هر کوشش هدفمندی است.

مبارزه، بشمول مبارزه سیاسی، دارای دو وجه می باشد: ـ تاکتیک و استراتژی. تاکتیک یعنی لقمه لقمه خوردن و جویدن و قورت دادن و استراتژی یعنی خوردن همان بشقاب بزرگ پلو و ران بزرگ مرغ یا بره.

آنها که این قاعده ساده مبارزه را درک نمیکنند، فقط قربانیان میدان مبارزه هستند که در عمل آرمان سوزند نه آرمان ساز.

تبدیل کردن هر اعتراض مطالباتی به جنگ با رژیم و طرح شعارهایی با ماهیت براندازنده که اغلب از طرف برخی نیروهای سرنگونی طلب به اعتراضات خود انگیخته مردمی تحمیل می شود، نمونه بارز چنین کج اندیشی مبارزاتی می باشد.

یک مبارز یا حزب سیاسی باید برای رسیدن به هدف نهایی خود که هدف استراتژیک و حد اکثریتی اش میباشد، با توجه به آمادگی های اجتماعی و سیاسی، و در نظر گرفتن مجموعه شرایط،، هدفهای گام به گام، کوتاه مدت و میان مدت خود را برگزیند تا بتواند در رنگین کمان رنگارنگ سیاسی، بیشترین همپوشی های تاکتیکی را در جهت رسیدن به هدف استراتژیک خود بیابد.

یک مبارز سیاسی یا حزب باید بتواند با نیروهای دیگری که حتی نیم قدم همراهی نشان میدهند(در چارچوب اصول و هدف نهایی خویش) همراه شود.

تصور این نیست که ارتش جمهوری اسلامی تافته ای کاملاً جدا بافته از پیکر نظام و نیروهای مسلح آنست بلکه فقط ارتش به خاطر طبیعت نسبتاً حرفه ای اش در رابطه با دکترین امنیت ملی، قابلیت اصلاح و تبدیل شدن به یک ارتش ملی و غیر ایدئولوژیک را دارد در حالی که این خصوصیتی است که سپاه کاملاً فاقد آنست. مضافاً اینکه ارتش دست در رانت های نجومی سپاه ندارد.

لطف کرده این یادداشت را بازنشر کنید!    

یک تیر و دو نشان برای حل مساله سپاه

کلمه

آرمان_امیری

با قرار گرفتن نام سپاه در فهرست تروریستی آمریکا، برخی احزاب و جریاناتی که مدعی انتقاد از عملکرد سپاه بودند، با این توجیه که در برابر دشمن خارجی از نیروی داخلی حمایت می‌کنند، به حمایت از سپاه پرداختند. ادعای این گروه‌ها آن است که هرچند با رفتارهای داخلی سپاه مخالف هستند، اما در عرصه روابط بین‌الملل از آن دفاع می‌کنند. تعجب ما از همینجا آغاز می‌شود: آیا انتقادات به سپاه فقط در عرصه داخلی است؟ آیا هیچ جریانی از سیاست‌های منطقه‌ای اخیر انتقاد ندارد؟

با روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد، سیاست تنش‌زدایی دولت اصلاحات به کلی متوقف و حتی وارونه شد. اظهارات نسنجیده و ماجراجویانه او همچون ضرورت محو اسرائیل دقیقا همان مواردی بود که از جانب میرحسین موسوی در مناظره تاریخی مورد انتقاد قرار گرفت. موسوی بعدها در گفتگو با شبکه الجزیره نیز به صراحت تاکید کرد که از ابتدا با شعار نابودی اسرائیل مخالف بوده است. نشانه‌ای از نارضایتی او از رویکرد تقابل‌گرا و تنش‌زای منطقه‌ای. با این حال، اتفاقاتی که در سال‌های پس از ۸۸ در عرصه سیاست منطقه‌ای ما رخ داد، حتی به مراتب مخرب‌تر از نسنجیده‌گویی‌های احمدی‌نژاد بود.

با ورود سپاه به سیاست‌های منطقه‌ای کشور، اوضاع از اظهارات نسنجیده قبلی، به وضعیت «اقدامات نسنجیده عملی» وارد شد و نتایج ویرانگرش شدت بیشتری یافت. تقابل دو رویکرد تهاجمی از جانب ایران و عربستان وضعیت خاورمیانه را به جایی کشاند که بسیاری از آن با تعبیر «جنگ نیابتی» یاد کردند. در چنین شرایطی، تروریست خواندن سپاه پاسداران، هرچند می‌تواند نقطه اوج فشارهای آمریکا به شمار آید، اما بدون شک فقط یک حلقه در زنجیره انزوای منطقه‌ای ایران است.

به هر حال، صورت مساله امروز مشخص است. نام سپاه در فهرست تروریستی قرار گرفته و این یعنی افزایش فشارهای تحریمی بر کشور. حال به نظر می‌رسد، جریانات سیاسی رسمی ما فقط دو راه پیش روی نظام می‌بینند:

نخست اینکه با پذیرش پیش‌شرط‌های سنگین وارد مذاکره با آمریکا شود و احتمالا امتیازات گسترده‌ای را تقدیم کند که سپاه را از این فهرست بیرون بکشد.

دوم اینکه وارد لاک دفاعی شده و عواقب رو به گسترش فشار اقتصادی و حتی امنیتی را بپذیرد. فشاری که تا همین جای کار نیز کمر اقتصاد کشور را خرد کرده است و از تحمل جامعه خارج شده.

طبیعی است که اگر مساله را در همین دوگانه خلاصه کنیم، با توجه به نامعلوم بودن سرنوشت مذاکره، بخش بزرگی از نیروها مقاومت را ترجیح بدهند که البته تکلیف آن هم مشخص نیست. یعنی این نگرانی وجود دارد که بعد از مدتی که اوضاع اقتصادی از این هم بدتر شد، از موضع ضعف بیشتر وارد میز مذاکره شود. یعنی مصداق همان قضیه «خوردن چوب و پیاز و پس دادن پول». ما اما راه حل سومی را پیشنهاد می‌کنیم که می‌تواند این دوگانه شوم را بر هم بزند.

از مدت‌ها پیش زمزمه‌های ضرورت بازنگری در قانون اساسی گسترش یافته است. حتی شخص رهبری نیز در مواردی به چنین تغییراتی چراغ سبز نشان داده‌اند. مساله‌ای که باقی مانده این است که هنوز هیچ نیرویی، پیشنهاد شفافی برای این تغییر در قانون اساسی ارائه نکرده که هم در چشم‌انداز آینده‌ کشور مطلوب به شمار آید و هم دقیقا توضیح بدهد که با این تغییر، چطور مشکلات کوتاه مدت ما برطرف می‌شود. ما اما گمان می‌کنیم، حداقل یک مطالبه بسیار مشخص وجود دارد که به این پرسش‌ها پاسخی صریح و مشخص می‌دهد: «ضرورت ادغام سپاه در ارتش».

بدون تردید در چشم‌انداز بلند مدت نمی‌توانیم کشور خود را آزاد، دموکراتیک و پیشرفته تصور کنیم، مگر آنکه قانون اساسی ما صراحتا بر ضرورت بازگشت تمامی نیروهای مسلح به پادگاه‌ها تاکید کند. از سوی دیگر، حال که دشمنان کشور، برای اعمال فشار به ما، عملکرد منطقه‌ای سپاه را مورد هدف قرار داده‌اند، با انحلال سپاه و ادغام آن در ارتش، می‌توان با حذف سپاه، بدون هیچ گفتگو و چانه‌زنی بی‌موردی، این بهانه را به کل از دست دشمنان خارج کرد.

طرح مطالبه ادغام سپاه در ارتش، می‌تواند مصداق تبدیل یک تهدید به فرصت باشد تا بتوانیم در بدترین شرایط، با یک تیر دو نشان بزنیم: گرفتن بهانه از دست دشمن خارجی و تصفیه و سالم‌سازی فضای سیاسی و اقتصاد داخلی./مجمع دیوانگان

https://t.me/divanesara/831

✅@kaleme

واکنش های ترس آلود رژیم در برابر تهدیدات ترامپ

Share Button

آیا این به این معنا نیست که اگر آمریکا فشار را بردارد؛ «تابوی مذاکره» شکستنی میشود؟ مثلاً ناو گروه خود را از تنگه هرمز وارد خلیج ما نکند و قدری آنطرف تر آنها را در خلیج عدن پارک کند! یا برای تعدادی از ممالک خریدار نفت ایران  استثناهای جدیدی قائل شود تا مقداری دیگر نفت از رژیم بخرند؟ هریک از چنین گذشت هایی از طرف آمریکا می توانند به برداشتن فشار تعبیر شوند تا کلاه شرعی دوخته شود!

در یادداشتی به تاریخ ۱۶ اردیبهشت؛ نوشتم که رژیم از تهدید ترامپ و عزیمت ناوگروه لینکن به منطقه هراسان شده است. طی ۶ روز گذشته انتظار میرفت به سیاق معمول در رفتار رژیم در چنین مواردی، تهدید های نظامی متقابل از سوی رهبر و سران سپاه به عمل آید ولی نه تنها رژیم واکنش تهدید آمیز« نظامی» از خود بروز نداد بلکه تقریباً سعی کرد و می کند تا حد ممکن، ساکت بماند. اگر اظهار نظری هم از سوی برخی مانند ظریف یا روحانی میشود ابداً شباهتی به آنچه همین ها تا چند ماه پیش می گفتند ندارند.

هم ظریف و هم روحانی، در واکنش به تهدیدهای مشابه ترامپ دریک سال گذشته با لحنی نظامی گرانه گفتند که اگر نفت ایران از تنگه هرمز عبور نکند نفت دیگران هم عبور نخواهد کرد. تهدیدی که معنایی جز بستن آبراه هرمز نداشت. و این تهدیدها علاوه بر تهدیدهای موشکی سران سپاه دایر بر این که؛ ما چنین یا چنان میکنیم ـ می کوبیم و با خاک یکسان میکنیم و.. ، بود.

اما طی روزهای اخیر به یکباره زبان تهدید و ستیزه جوئی از ادبیات رژیم حذف شده است و تنها اظهار نظری که شد، سخنان شعارگونه خطیب نماز جمعه  اصفهان آیت الله سبحانی بود که گفت:« ناو میلیاردی آبراهام لینکُن با یک موشک غرق میشود» که اینهم فقط یک اظهار نظر بود تا تهدید..

چنین به نظر میرسد که فرماندهان سپاه رهنمود گرفته اند زبان به تهدید باز نکنند و حتی ابداً اظهار نظر سیاسی نکنند و وظیفه تهدید متقابل یا اظهار نظر را به خطیبان نماز جمعه واگذار کنند که رژیم  مسئولیت اظهارات آنان را ندارد.

تنها کسی از سپاه که در مورد تهدیدات التیماتوم وار آمریکا اظهار نظر کرد، سردار یدالله جوانی بود که گفت: «ایران زیر فشار تن به مذاکره نمی دهد».

چند روز پیش، هم جواد ظریف و هم روحانی نیز با زبان دیپلماتیک و تعیین شروطی گفتند که ایران آماده مذاکره است. روحانی مشخصاً گفت ما مذاکره می کنیم ولی در چارچوب برجام.

اولین پرسش در این رابطه این می باشد که مگر نه اینکه هم خمینی در زمان خود و هم خامنه ایی بارها صراحتاً مذاکره با آمریکا را کلاً منتفی اعلام کردند؟ و مگر نه این است که در متن تحولات جاری، «مذاکره» فقط مذاکره با آمریکا معنی میدهد و نه با آلمان و فرانسه و روسیه!

چه اتفاقی افتاده است که سردار سپاه جوانی دیگر مشکلی با مذاکره با آمریکا نمی بیند مگر فقط برداشتن فشار!  تازه کدام فشار؟ و برداشتن فشار تا چه حد و تا کجا ؟ تا کلاه شرعی و ولایی برای نشستن تسلیم آمیز پشت میز مذاکره ای که ترامپ و پمپئو دستور جلسه آن را قبلاً تعیین کرده اند دوخته شود!

آیا این به این معنا نیست که اگر آمریکا فشار را بردارد؛ «تابوی مذاکره» شکستنی میشود؟ مثلاً ناو گروه خود را از تنگه هرمز وارد خلیج ما نکند و قدری آنطرف تر در خلیج عدن پارک کند! یا برای تعدادی از ممالک خریدار نفت ایران  استثناهای جدیدی قائل شود تا مقداری نفت از رژیم بخرند؟ هریک از چنین گذشت هایی از طرف آمریکا میتوانند به برداشتن فشار تعبیر شوند تا کلاه شرعی دوخته شود!

یکی یا دو ماه پیش هم سردار حاج قاسم سلیمانی که دائم از نابودی اسرائیل و در هم کوبیدن متحدین منطقه ای آمریکا  دم میزد، نیز گفت« تحت شرایط فعلی، مذاکره یعنی تسلیم». و این یعنی مشروط کردن «عدم مذاکره با آمریکا» برای رژیم به  شرایط و مسائلی که جنبه بنیادی و آیینی ندارند. در صورتی که در دکترین و فلسفه سیاسی و اعتقادی رژیم، تابوی مذاکره با شیطان بزرگ  شکستنی نیست و  منع شرعی و اعتقادی دارد.

کافیست فرد سری به سایتهای وابسته به حلقه مرکزی قدرت و به ویژه ۳ سایت پادگانی، تابناک، تسنیم و فارس نیوز بزند تا سریعاً متوجه غیبت اظهار نظرهای سرداران سپاه و حتی فرماندهان ارتش و شخص وزیر دفاع، سرلشکر حاتمی که گاه گاهی در عربده کشی ضد آمریکایی/ ضد اسرائیلی از سرداران سپاه عقب نمی ماند در سرتیترهای آنها بشود.

در شرایطی که عزیمت ناوگروه« آبراهام لینکُن» به منطقه و عبور آن از تنگه هرمز، تیتر درشت یا سر تیتر هر روزه همه رسانه های دنیا شده است، رسانه های حکومتی اخبار آنرا چنان بدون تفسیر و تحلیل مانند یک خبر خارجی دست دوم منعکس میکنند که گویی ربطی به رژیم نه دارند.

اما در این رسانه ها تهدید های نوع جدیدی که حاکی از استیصال و انفعال رژیم هستند جای تهدید های موشکی یا بستن تنگه هرمز را گرفته اند.

بطور نمونه عباس عراقچی  معاون سیاسی وزارت امور خارجه دیروز گفت:« اگر تحریمها تشدید شوند ممکن است از افغانستانی ها بخواهیم ایران را ترک کنند.». وصل کردن افغانستانی های مقیم ایران به تحریمها و قربانی نشان دادن مظلوم نمایانه آنها به دلیل تحریم ها، واکنشی هم استیصال آمیز است و هم نشانه این که چگونه رژیم مسائل انسانی را به ابزار فشار سیاسی تبدیل میکند.

عباس عراقچی نمی گوید اگر تحریمها زیاد شوند مجبوریم از مخارج نجومی نظامی و موشکی و هسته ای خود، که امروزه در برابر تهدیدهای آمریکا علیل و ذلیل هم  شده اند می کاهیم تا هم دهان آمریکا را با گرفتن بهانه از دستش به بندیم و هم میلیاردها دلار صرفه جوئی کنیم! او نمی گوید اگر تحریمها از درآمد ارزی ایران بکاهند، رژیم مجبور می شود  از پرداختهایش به حزب الله لبنان، حماس در غزه، حوثی های یمن و تروریستهای شیعی بحرین و عراق و .. ، بکاهد!

هنوز مرکب اظهار نظر عباس عراقچی خشک نشده بود که سرمقاله نویس سایت پادگانی تابناک، در اشاره به حرفهای عراقچی، در لفافه ای که چندان پنهان کننده نیست، غرب را تهدید کرد که ایران جلوی سیل مواد مخدر، تروریست و مهاجران از افغانستان به اروپا را باز میکند چون در صورت ادامه تحریم ها دیگر نمی تواند از پس هزینه این جلوگیری برآید.

مقاله نویس تابناک مانند کسانی که در خزینه حمام آواز می خوانند و از صدای خود خوششان می آید، می نویسد؛ ایران در عراق و سوریه علیه داعش جنگید، و سالیانه کلی خرج میکند تا سیل مواد مخدر راهی اروپا نشود و با به کار گرفتن افغانی ها و ایجاد شرایط زندگی برای آنها در ایران  مانع مهاجرتشان به اروپا شده است.

این نویسنده اگر معلومات زبانی خواندن رسانه های دنیا را داشت، درک میکرد که خود رژیم ایران و حزب الله لبنان و سپاه پاسداران  از متهمین درجه یک قاچاق مواد مخدر به غرب هستند. و این، ایران و سوریه بودند که با زمینه چینی و کانال سازی، صدها هزار پناهجوی سوری را روانه اروپا کردند تا ممالک اروپایی حامی اپوزیسیون سوریه زیر فشار قرار دهند.

تا آن جا که  به مبارزه با داعش مربوط می شود، حداقل در سوریه خبری از جبهه ایران و حزب الله علیه آن نبود بلکه اینها علیه اپوزیسیون میانه روی سوریه به سود رژیم مردم کُش اسد جنگیدند تا صحنه مبارزه، کاملاً به دست القاعده و داعش بیفتد تا دنیا و مردم سوریه مجبور شوند  بین مار غاشیه دمشق و عقرب جرّارِ جهادیون به مار غاشیه(رژیم اسد) تن در دهند.

مقاله مورد اشاره تابناک ارزش نقد ندارد و فقط به لحاظ درک روانشناسی ترس زدگی رژیم و نشان دادن آویخته شدن استیصال آمیز آن به ابزارهایی غیر متعارف در مناقشه کنونی با آمریکا شایان توجه می باشد.

در رابطه با تهدید غرب به روانه سازی سیل مواد مخدر، باید بگویم این اولین بار نیست (البته این بار بسیار ظرف تر) که رژیم غرب را تهدید به روانه سازی سیل مواد مخدر میکند. قریب ۱۰ ـ ۱۲ سال پیش، در دوران احمدی نژاد که تازه قطار تحریمهای شروع شده بودند و هنوز هیچ خبری از داعش و اینهمه مهاجر افغانی هم نبود، یکی از همین خطیبان نماز جمعه  تهدید کرد که ایران میتواند غرب را غرق در مواد مخدر کند. این مطالبی بود که خود (نویسنده این سطور) خود در یکی از همین رسانه های دولتی خواندم. منتها هرگز به فکر نیفتادم تا آن را ثبت کرده و نام گوینده را به خاطر بسپارم.

………………………………………………………………….

نمونه ای از کلاه شرعی:

روزنامه ابتکار:

«اگر هدف ترامپ از خروج از برجام را فقط مخالفت با دموکرات‌ها در سیاست داخلی امریکا بدانیم، آنگاه معقول است که مانوری بدهیم (و حتی امتیازکی)، اما به پیمانی برسیم که در قوه مقننه امریکا تصویب شود و پرونده اتمی ایران را مختومه کند. مذاکره برای این هدف معقول است.»

ایرنا:

در پی پاسخ جمعی از مسئولین آمریکایی به تهدیدهای شماری از مقامات نظامی و کشوری ایران مبنی بر بستن تنگه هرمز و اعزام ناو هواپیمابر «لینکلن» به خلیج، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران در گزارشی از رویکرد «صلح و امنیت» تهران سخن گفت.

تسنیم:

مالکی: تهدید ایران ناقض قوانین بین المللی است؛ ملت ایران تسلیم ناپذیر است

مالکی: تهدید ایران ناقض قوانین بین‌المللی است؛ ملت ایران تسلیم‌ناپذیر است

رئیس ائتلاف دولت قانون در عراق تأکید کرد: رویکرد اعمال زور و تهدید علیه کشور همسایه ایران نقض آشکار قوانین بین‌المللی و اراده یک کشور مستقل دارای حاکمیت و تعدی آشکار به یک ملت مسلمانِ تسلیم‌ناپذیر است

………………….

فارس نیوز:

تأکید سیاسیون عراق بر لزوم حل اختلافات تهران و واشنگتن از طریق گفت‌وگو

رئیس ائتلاف «دولة القانون» و رهبر جریان «الحکمه» ضمن انتقاد از سیاستهای قلدرمآبانه ایالات متحده آمریکا تأکید کردند که تنش کنونی بین ایران و آمریکا باید از طریق مذاکره و گفت‌وگو حل شود.

*******************************

CNN

Trump Flashes art of the deal..

نگاهی به اوضاع منطقه و موج دوم بهار عربی

Share Button

نخستین موج بهار عربی  خودجوش و از خیابانها آغاز شد و در ممالک محافظه کار عرب، این موج توسط فرمانروایان این ممالک به تخته پرشی برای  اصلاحات بنیادی تبدیل گردید که همچنان ادامه یافته و تعمیق میشود. دومین موج بهار عربی با سازماندهی (و نه خود انگیخته و بی نظم) و تقریباً بی خشونت انجام گرفته که همچنان در جریان میباشد و یکی از ویژگی های عمده آن نقش ضعیف و رو به کاهش اسلامگرایان در آنهاست زیرا که مردم این کشورها اسلام حکومتی و سیاسی را هم در داخل کشور خود و هم در منطقه دیده اند و به آثار فلاکت بار آن آگاهند.  

اگر بخواهیم یک ویژگی عام برای تحولات جاری در منطقه، از خاور میانه تا شمال آفریقا قائل شویم این ویژگی چیزی جز شتاب گیری افول اسلام سیاسی نیست؛ چه در شکل القاعده ای و طالبانی اش، چه نوع فقاهتی شیعی ایرانی آن و چه اخوان المسلمین ـ ی آن در ترکیه یا قطر.

پارادوکس این ویژگی در این است که پیشقراولان این موج ضد اسلامگرایی که به افول آن شتاب میدهند، ممالک یا شخصیت هایی هستند که خود از مراکز و مراجع اسلامی می باشند. مصر و ژنرال سیسی (سنتی و مذهبی) و ملک سلمان به عنوان متولی حرمین شریفین در سعودی محافظه کار.

برای توصیف سرنوشت بنیادگرایی اسلامی، از اوج تا حضیض امروزی اش، که در ۴ دهه کنونی به خشن ترین موج تاریخی تروریسم در جهان از یک سو و روی کار آمدن رژیمهای فرقه ای و مردم کُشی چون طالبان در افغانستان، خمینی و خامنه ای در ایران، ژنرال نمیری و عمر البشیر در سودان منجر شد؛ مناسبترین روش، تشبیه و مقایسه  رویاروئی فردی جوانسال و فردی رو به کهولت جسمی و فکری می باشد. اولی در آغاز بالندگی جسمی و فکری خود قرار دارد و دومی در آستانه کاهندگی و افول جسمی و فکری.

روی کار آمدن رژیم آخوندی در ایران اولین تجربه بشر در دوران معاصر بود که طی آن روحانیت جاه طلب شیعی، با تبدیل دین و مذهب و مقدسات به ابزار سیاسی، توانست در مملکتی بزرگ و پر جمعیت به قدرت سیاسی چنگ اندازد و القاعده و طلبان با همین ابزار توانستند از درون تضاد بین نیروهای مدرن با نیروهای غرب ستیز در جوامع خاورمیانه، با برجسته سازی تعارضات فرهنگی آنها و تجهیز آن با تیزاب دین و آئین یارگیری کنند.

در بدو ظهور این فاز از پیدانش و نمو اسلام گرایی حریفان مدرن آن، چه دموکراسی های غربی و چه اقشار مدرن خود ممالک گرفتار شده در چنبره اسلامیسم تجربه رویارویی با این هیولای تاریخی را نداشتند ولی دوران این بی تجربگی دیگر سپری شده است.

ولی با گذشت زمان، نه تنها نیروهای بنیادگرا تحلیل می روند بلکه از آن سو، نیروهای مدرن و تجدد طلبی که آماج تهاجم این نیروهای مخرب تاریخ گردیده اند، در پیکار با آن و روشهای نامتعارفش تجربه کسب کرده و با گذشت زمان، تواناتر  شده و موازنه را بطور قاطع در تمامی عرصه به سود خویش و آرمانهای ترقیخواهانه خود تغییر میدهند.

از افغانستان شروع کنیم: ـ ۱۸ سال پیش که نیروهای آمریکا و ناتو برای ساقط کردن طالبان و درهم کوبیدن پناهگاه القاعده وارد افغانستان شدند، فقط این نیروها بودند که سنگر به سنگر با طالبان و القاعده می جنگیدند و پیش می رفتند و چیزی به عنوان دولت و ارتش ملی وجود نداشت. ولی امروز، ارتش منظم و ملی افغانستان، هرچند هنوز پرتلفات، ولی سهم اصلی را در جنگ با طالبان به عهده دارد و از درگیری منظم طالبان هم با آن خبر چندانی نیست بلکه آنها به عملیات تروریستی روی آورده اند که حاکی از ضعف آنها می باشد.

با گذشت زمان ارتش ملی افغانستان قوی تر و طالبان رو به ضعف میرود و جاذبه دینی خودش را هم از دست میدهد.

در ترکیه: ـ اخوان المسلمین ترکیه به رهبری ارودوغان در کسوت حزبی به ظاهر مدرن(عدالت و توسعه)، قریب ۱۵سال پیش با گفتمان اسلامیستی مدرن نما قدرت حکومتی را به دست گرفت.

شکست اردوغان و حزبش در انتخابات محلی اخیر و تصرف شهرداریهای بزرگ شهرهایی مانند استانبول، آنکارا و ازمیر، به معنای  برباد رفتن رویاهای اتومانی آنها می باشد که با شکست توطئه آنها در سودان، لیبی و سوریه تکمیل خواهد شد.

افزایش نرخ بیکاری به سطح کم سابقه بیش از ۱۵%، تورم بالای ۲۰%، سقوط ارزش پول ملی (لیره) به یک سوم ارزش ۵ سال پیش و دو سوم یک سال پیش (۱ = ۵٫۹۵)، فقط سیر احتضار گریز ناپذیر اردوغان و رژیم او را نشان میدهند.

و آخرین ضربه را هم هفته پیش، داود اوغلو نخست وزیر و و وزیر خارجه سابق و از اعضای مرکزی حزب «عدالت و توسعه» به اردوغان و حزب عدالت و توسعه وارد ساخت. او در یک نامه ۱۵ صفحه ای که در فیس بوک درج شد، رهبری حزب و اردوغان را متهم کرد که در کشور استبداد برقرار کرده و جامعه را دو تکه کرده اند و کشور را بسوی فقط و فلاکت اقتصادی کشانده اند..

پیش بینی ها این است که این موضع داود اغلو و موضع مشابه عبدالله گُل، یکی دیگر از روسای جمهور سابق و عضو مرکزی حزب عدالت و توسعه، مقدمه ای برای انشقاق در حزب عدالت و و توسعه می باشد.

با توجه به پرونده سنگینی که اردوغان و باند او از نظر قانون شکنی نزد اپوزیسیون و مردم و جامعه جهانی دارند، ساقط شدن او پیش از خاتمه دوران ریاست جمهوریش چندان نامحتمل به نظر نمی رسد و در صورت برافتادن از تخت حکومتی، بی شک جای او در زندان خواهد بود.

در هرحال گفتمان اسلامی اردوغانی دیگر رنگ باخته است و افول سریع ستاره اقبال آن نیز آغاز شده است.

در زمینه دردسری که او با دخالت در سوریه و شراکت با روسیه در آن کشور، و با خرید موشکی اس ۴۰۰ از روسیه برای خود ایجاد کرده است، گفتنی زیاد است که در اینجا مجالش نیست..

در یمن: ـ روزی که ارتش های دولتهای ائتلافی به رهبری عربستان وارد عدن و جنوب یمن شدند، منطقه ای نبود که یا در اختیار حوثیها و یا القاعده نباشد ولی امروز بیشترین سهم جنگ ضد حوثیها را ارتش جدید یمن به عهده دارد که بیشترین بخش کشور را از آنها پس گرفته و القاعده را تا حدود زیادی سرکوب کرده است. ممکن است جنگ داخلی یمن و قلع و قمع شورش حوثیها زمانی دیگر طول بکشد ولی در شکست قطعی آن شکی نباید داشت که در واقع شکست دیگری برای  ماجراجوئیهای منطقه ای سران رژیم اخوندی ایران خواهد بود.

این ارتش با برخورداری از لوژستیک اطلاعاتی آمریکا و حمایت مستقیم ائتلاف عربی به رهبری سعودی بر حوثی ها فرادستی قاطع دارد و اگر پیشروی آن به کندی انجام می شود ناشی عقب ماندگی جامعه و بافت قبیله ای، کوهستانی بودن منطقه و فقدان خطوط  مواصلاتی مدرن می باشد. در هر حال نمودار مبارزه در این کشور بطور قاطع بر فرادستی ارتش دولت قانونی یمن دلالت میکند.

در سخن از ایران و چالشگری های ضد اسرائیلی ضد آمریکائی آن؛ هیچ نشانه هایی بهتر از مواضع ضد و نقیض خود مقامات ایران نیست. از یکسو خامنه ای از امکان صدور نفت به هر میزان که بخواهد دم میزند که با لحن گلایه مندانه  و ملایم وزیر خارجه، ظریف و شیخ حسن در برخورد با این مسئله از سوی دیگر در تباین می باشد.

از یک طرف سران نظامی رژیم هنوز عربده کشی میکنند ولی از آزمایشهای موشکی و مانور های تحریک آمیز قایق های سریع السیر سپاه در خلیج فارس خبری  دیگر خبری نیست.

خامنه ای در یک سخنرانی غرا، پیش از خروج آمرکا از برجام، گفت: «من به سازمان انرژی هسته ای دستور  میدهم از همین حال تهیه و راه اندازی۱۹۰۰۰۰ هزار سانتریفیوژ جدید راتدارک ببیند.» کلیپ را حتماً ببینید!. ولی از انجام این تهدیدات خبری نشد و نیست.

رویترز امروز ۲۹ آوریل، سخنان ظریف را گزارش کرده است که میگوید:« خارج شدن از برجام فقط یکی از گزینه های ایران در برابر تحریمهای آمریکا است.» دو روز قبل او گفت« آمریکا با زبان تهدید نمی تواند ایران را وادار به مذاکره کند.»* معنای تهدید اول ظریف این است که او آخرین کارت بلوف رژیم را در یک بازی باخت شده بر زمین میزند و دومین اظهار نظر او به معنای اینست که اگر آمریکا تهدید نکند، راه مذاکره با ایران باز می شود. علامتی که مغایر با اظهارات صریح رهبری و همه دولتمردان رژیم و فلسفه سیاسی اعتقادی آنها دایر برعدم مشروعیت مذاکره با آمریکاست.

صندوق ذخایر ارزی رژیم کاملاً خالی شده است و عدم تمدید استثناء های خرید نفتی آمریکا، حاکی از اعتماد به نفس مقامات آمریکایی در این زمینه است و در این تحریمها حتی چین و عراق و ترکیه هم علیرغم اظهارت شفاهی مخالفشان،در عمل با تحریم ها همراهی کرده اند. فروش نفت ایران اگر به صفر نرسد، سقف آن از چند صد هزار بشکه؛ آنهم بطور قاچاقی در بازار سیاه و با دادن تخفیفهای بسیار بالاتر نخواهد رفت که به زحمت کفاف واردات کالاهای استراتژیک مورد مصرف مردم را خواهد داد و چرخ اقتصاد بیش از اینکه از کار افتاده است از حرکت باز خواهد ایستاد.

همین امروز رویترز در گزارشی اطلاع داد رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ و نخست وزیر ژاپن، شینزو آبه روی به صفر رساندن صادرات نفت ایران به توافق رسیده اند. و علاوه بر عربستان و امارات که  قبلاً و بارها آمادگی کشورشان، برای جبران کمبود احتمالی نفت ناشی از حذف صادرات ایران به بازار جهانی اطمینان داده بودند، عراق هم دیروز اعلام کرد که میتواند عدم عرضه نفت ایران و کمبود احتمالی نفت در بازار جهانی را با رساندن تولید خود به ۶ میلیون بشکه در روز، جبران کند.

از موضعگیری عربستان و امارت در برخورد با تحریمهای ایران و جبران کمبود عرضه نفت ایران نمی توان متعجب شد ولی عراق!؟ که رژیم در تبلیغات خود آنرا جز مستملکات خود در منطقه میداند، چی؟

در اشاره به تحولات جاری در شمال آفریقا: ـ لیبی، سودان و الجزایر، همه نشانه ها حکایت از محاصره شدن و در تنگنا افتادن اسلامگرایی و تروریسم در این منطقه و باخت ترکیه، قطر و حتی رژیم خامنه ای و روسیه در این منطقه است. تحولات جاری این منطقه را نمی توان صرفاً با ویژگی سیاسی گرایش نهایی این تحولات به سوی دموکراسی توضیح داد و توصیف کرد. این تحولات از یک عمیق فرهنگی و ایدئولوژی مبارزاتی ضد اسلامیستی و رونسانس گونه برخوردار می باشد که نتیجه ورشکستگی اسلامیسم در منطقه می باشد.

از لیبی در این منطقه گذشته سیر تحولات در سودان، الجزایر و تونس بسیار ملایم، غیر خشونت آمیز و در عین حال پرمایه پیش میرود.

در لیبی؛ دولت  فائز سراج در طرابلس، فقط تابلو و پرده استتاری بر یک حکومت میلیشیایی/ فرقه ای/ اسلامیستی است که از آنکارا و دوحه رهبری میشود. این حکومت دوگانه(ظاهری و باطنی)، زیر ضربه پیشروی غافلگیرانه ارتش ملی لیبی به فرماندهی  ژنرال حفتر، ماهیت سخت جان خود را نشان می دهد.

معما این است که دولت فائز سراج که از برقراری امنیت در خیابانهای طرابلس و حتی موسسات دولت خود و ابوابجمعی خویش عاجز بود چگونه توانسته است ۳ هفته در برابر ارتش نسبتاً مجهز ژنرال حفتر مقاومت کند و حتی در مواردی آنرا به عقب براند. چنیین مقاومت غیر قابل انتظاری فقط از این حکایت میکند که در پس  ظاهر بسیار علیل و ذلیل دولت «فائز سراج»، و زیر پوشش آن به عنوان دولت به رسمیت شناخته شده از سوی سازمان ملل، چه تدارکات و زیر سازیهای نظامی کلانی انجام گرفته بوده است.

روشن است که این تدارکات از طرف ترکیه و قطر و حتی ایران( از طریق ترانزیت سودان) و در اختفای کامل انجام گرفته است  که حالا دامنه آن با تهاجم ارتش ملی لیبی نمودار میشود. توضیح اینکه دیروز یک کشتی ایران حامل بار مرموز بنا به گفته وزیر کشور لیبی، در بندر میسترا که در کنترل نیروهای جهادی است لنگر انداخت و بنا به یک گزارش از سوی نیروهای وزارت کشور دولت سراج توقیف شده است که باید در انتظار اخبار بیشتر و افشای محموله مرموز این کشتی بود.  

در اشاره عمومی به موضوع یادداشت؛ باید گفت که نزدیک به ۲۰ سال از جنگ غرب به رهبری آمریکا با تروریسم اسلامیستی و قبل از آن جنگ سیاسی و دیپلماتیک با رژیم خمینی و خامنه ای  میگذرد. طی این مدت غرب و متحدین منطقه ای آن، مانند آن فرد جوانسال بی تجربه مثال زده شده فوق، فوت و فن مبارزه با این هیولای نوظهور را فراگرفته و فن آوری مدرن علیه آنرا ایجاد کرده اند در حالیکه تروریسم اسلامی در همه اشکالش هم از نظر جاذبه گفتمانی (دیسکورسیو) و هم از نظر توانایی مادی و پشت جبهه ای، کاملاَ تحلیل رفته و فرسوده شده است.

دولتهایی(عربستان، مصر، امارت) که تا ده سال پیش در این عرصه مواضعی دفاعی داشتند، حالا در خط مقدم جبهه و تمامی عرصه ها موضعی ابتکاری و تهاجمی دارند. این درحالیست که رژیم های ایران، روسیه، ترکیه  به نفس نفس و حالِ احتضار افتاده اند.

نخستین موج بهار عربی  خودجوش و از خیابانها آغاز شد و در ممالک محافظه کار عرب، این موج توسط فرمانروایان این ممالک به تخته پرشی برای  اصلاحات بنیادی تبدیل گردید که همچنان ادامه یافته و تعمیق میشود.

دومین موج بهار عربی با سازماندهی (و نه خود انگیخته و بی نظم) و تقریباً بی خشونت انجام گرفته که همچنان در جریان میباشد و یکی از ویژگی های عمده آن نقش ضعیف و رو به کاهش اسلامگرایان در آنهاست زیرا که مردم این کشورها اسلام حکومتی و سیاسی را هم در داخل کشور خود و هم در منطقه دیده اند و به آثار فلاکت بار آن آگاهند.  
**************

*

روزنامه تایمز اسرائیل

Iranian general: We won’t talk to US under pressure of sanctions

The new head of Iran’s hardline Islamic Revolutionary Guards Corps on Monday said the country wouldn’t negotiate with the United States while it maintains economic sanctions on his country.

“By putting economic pressure on Iran, America wants to force us to enter talks with this country … any negotiation under the circumstances is surrendering to America and it will never happen,” Brig. Gen. Hossein Salami said, according to Reuters.

***************

اردوغان چهره مداخله گرانه خود در لیبی را آشکار میکند

The Libya Observer

Erdogan: Turkey will do everything in its power to save Libya from becoming another Syria

Libya’s Interior Ministry seized Iranian ship at Misrata port

 April 27, 2019 – 19:43  Posted in: NEWS  Written By: AbdulkaderAssad

The Interior Ministry of the Presidential Council’s government said it had seized an Iranian vessel that is on the US and European Union’s sanctions list in Makhtaf area near Misrata port.

The ministry said in a statement on Saturday that the Public Prosecutor had ordered the seizure of the vessel until the investigation into the shipment ends with no reports of illegal goods on board.

The statement added that the seizure of the ship came after news had broken on social media and media outlets that the Iranian vessel was entering Misrata port with unknown shipment on board.

“The ship turned to be SHARHR.KORD with the number 9270684 from Iran. The statement explained.

It also said that the Public Prosecutor was informed about the incident and then recognized upon investigation that the vessel was listed for sanctions by the UD and EU, adding that the ship had 144 containers on board.

Media outlets loyal to Khalifa Haftar claimed that the Iranian ship was bringing weapons and Iranian fighters to help Libyan Army forces under Presidential Council’s government command in their fighting against Haftar’s forces.

موج دوم بهار عربی ژرف تر از موج نخست خواهد بود

Share Button

بازندگان موج دوم بهار عربی؛ ترکیه، قطر، روسیه و ایران میباشند. ایران در سالهای گذشته صد ها میلیون دلار به رژیم عمر البشیر کمک کرد و ترکیه و قطر، سودان را به پل اعزام تروریست و ارسال کمک نظامی به لیبی تبدیل کردند.
تحولاتی که امروزه در سودان، الجزایر و نه چندان کم اهمیت تر در لیبی جریان دارد موجی از هوای سالم سیاسی، تروریسم ستیز و ضد اسلامیسم را به منطقه خاورمیانه وارد می سازد که تاریخ ساز خواهد بود. موجی که ریه های رژیم هایی چون رژیم ایران و ترکیه تاب استنشاق آن را ندارند.

جنبشی که به سقوط بوتفلیقه در الجزایر و عمر البشیر در سودان انجامید را می توان موج دوم بهار عربی تلقی کرد، موجی که تمام تجربه موج نخست را در چنته تاریخی خود دارد.

برخلاف رژیم حسنی مبارک در مصر و زین العابدین در تونس، رژیمهای الجزایر و سودان که هردو خارج از منظومه ممالک غربی بودند و از این روی، نه دیکتاتوری هایی توسعه گرا بلکه واپسگرا، رژیم های سودان و الجزایر هم رژیمهایی فاسد و هم غیر توسعه گرا می باشند(بودند!).

رژیم بوتفلیقه، برآمده از جنگ آزادیبخش الجزایر علیه فرانسه می باشد که ایدئولوژی مبارزاتی آن، پان عربیسم و پان اسلامیسم بود. پس از استقلال، این کشور عملاً به یکی از اقمار(غیر کمونیست) بلوک شرق تبدیل گردید مانند دولت ناصر در مصر و بعثی در عراق و سوریه.

در سودان، رژیم اسلامیستی/نظامی عمر البشیر در ائتلافهای گاه به گاهی با دیگر جریانهای اسلامیستی، ۳۰  سال به حکومت نسل کُش و استبدادی ماورای ارتجاعی خود ادامه داده بود که در هفته گذشته ساقط گردید. رژیم عمر البشیر حاصل یک کودتای نظامی/اسلامیستی علیه (رژیم اسلامیست شده قبلاً سوسیالیست) ژنرال جعفر نمیری بود که کارنامه سیاسی آن با کشتار کمونیستها، نیروهای لیبرال و سکولار همراه بود.

مانند دیگر جنبشهای بهاری منطقه علیه دیکتاتوری و فساد، جنبش مردمی در الجزایر و  سودان از دو سوی تهدید میشوند. نخست از سوی اسلامیست هایی که نسبت به جریان های غیر اسلامیستی از سازماندهی بهتری برخوردارند و سعی میکنند تا سرمایه مذهبی خود را به سرمایه سیاسی تبدیل کنند مانند نمونه مصر پس از حسنی مبارک، ایران پس از شاه و تونس پس از زین العابدین و از سوی دیگر از طرف وابستگان و سرسپردگان نظامی و غیر نظامیاین دو  رژیمهای رو به سرنگونی.

فرماندهان ارشد نظامی، در الجزایر و سودان، زیر فشار جنبش اعتراضی مردم و بدنه ارتش، مجبور گشتند تا از جنبش اعتراضی مردم حمایت کنند اما حمایت آنان نه برای پاسخ جدی دادن به جنبش اعتراضی/انقلابی مردم بلکه زیر فشار جنبش و برای نجات ساختار اصلی قدرت بود.

جنبش اعتراضی مردم در سودان اجازه نداد کُشتارگران نظامی و نسل کُش دارفور بیش از ۲۴ ساعت در صحنه بمانند و نیروهای نظامی را به عقب نشینی و معرفی چهره های جدیدی که وابستگی عمیق و مورثی به عمر البشیر نداشتند واداشت.

سران نظامی سرسپرده به این دو رژیم در شرف سقوط که در ظاهر به دفاع از جنبش مردم برخاستند، آن یک در الجزایر بوتفلیقه را کنار نهاد و این یک در سودان عمر البشیر را، نیروهایی نمی باشند که از موضع مردمی و مترقیانه به جنبش مردم پیوسته باشند بلکه تلاش هردوی آنها این بود تا با قربانی کردن نمادهای اصلی  این دو رژیم، ساختار اصلی قدرت آنها را نجات دهند. ولی این به معنای این نیست که بدنه ارتش از جنبش مردم برکنار مانده و مطیع فرماندهان خود می باشد. کما اینکه یک روز پس از اعلام برکناری عمر البشیر توسط  ژنرال عوض بن عوف، که دستش به خون صد ها هزار قتل عام شدگان دارفور آغشته است و بلافاصله پس از عزلِ عمر البشیر فرمان تعطیل جنبش انقلابی مردم و حکومت نظامی ۳ ماهه را داد، خود او مجبور به کناره گیری گشت.

پس از کناره گیری ژنرال عوف از شورای نظامی دوره انتقال، ژنرال عبدالفتاح البرهان، که فرماندهی نیروهای سودانی در جنگ نیروهای ائتلاف علیه حوثی ها در یمن را داشته و روابط خوبی با امارات متحده عربی و سعودی دارد جای او را گرفت.

ژنرال برهان بلافاصله پس از گرفتن سمت رئیس شورای نظامی، فرمان حکومت نظامی را لغو، و آزادی ادامه جنبش را به رسمیت شناخت و وعده داد که دولتی غیر نظامی تشکیل دهد که تعدادی از اعضای آن در شورای نظامی هم شرکت داشته باشند. او فرمان آزادی همه زندانیان سیاسی را نیز صادر کرد.

ریاست ژنرال برهان بر شورای نظامی دوران انتقالی، بازتاب تأثیر گذاری جنبش اعتراضی مردم بر نیروهای مسلح کشور و تغییر جو سیاسی درون ارتش است که یادآور انقلاب ۶ سال پیش مردم مصر علیه اخوان المسلمین و محمد مُرسی در مصر می باشد.

جنبش انقلابی سودان که بیشترین بخش متوسط جامعه را سازمان یافته در خود جذب کرده است، اهداف مترقیانه مشخصی را در برابر خود قرار داده است ولی در عین حال نباید فراموش کرد که نیروهای اسلامیست که سازمان یافتگی به مراتب بیشتری نسبت به نیروهای سکولار دارند، برای مصادره انقلاب مردمی سودان لحظه ای فرصت را از دست نخواهند داد.

در الجزایر هم جنبش اعتراضی مردم، به سران و سرسپردگان نظامی رژیم بوتفلیقه تمکین نکرده و به حرکت خود به جلو ادامه میدهند.

چه در سودان و چه در الجزایر، این تنها مردم و جریان های سیاسی نیستند که از اشتباهات موج نخست بهار عربی درسهای بسیار آموخته اند، بلکه دیگر بازیگران منطقه نظیر عربستان سعودی، امارات متحده و مصر که دول تاثیر گذار در این تحولات هستند نیز می دانند در برابر این تحولات چه سیاستی را در پیش گیرند و از این روی چشم انداز جنبش در این دو کشور را باید بسیار روشن دید.

بازندگان موج دوم بهار عربی؛ ترکیه، قطر، روسیه و ایران میباشند. ایران در سالهای گذشته صد ها میلیون دلار به رژیم عمر البشیر کمک کرد و ترکیه و قطر، سودان را به پل اعزام تروریست و ارسال کمک نظامی به لیبی تبدیل کردند.

تحولاتی که امروزه در سودان، الجزایر و نه چندان کم اهمیت تر در لیبی جریان دارد موجی از هوای سالم سیاسی، تروریسم ستیز و ضد اسلامیسم را به منطقه خاورمیانه وارد می سازد که تاریخ ساز خواهد بود. موجی که ریه های رژیم هایی چون رژیم ایران و ترکیه تاب استنشاق آن را ندارند.

تحولات جاری در ۳ کشور شمال آفریقا، میروند تا به تغیر پارادیم مسلط سده گذشته تحول در منطقه، که با حاشیه های اسلامیستی، پان عربیستی و ناسیونالیسم جهان سومی به ارث رسیده از دوران جنگها و مبارزات ضد استعماری از یکسو و محوریت اسرائیل ستیزی در خاورمیانه عربی از سوی دیگر مشخص میگردد بیانجامد.

موج دوم بهار عربی طلایه پیوستن خاورمیانه عربی به شط اصلی ترقی و توسعه در جهان گلوبال دوران ما میباشد.

ایران بر سر دو راهی سرنوشت: بودن یا نابود شدن!

Share Button


پس گرفتن ایران باید خروجی این بحران و هدف راهبُردی اپوزیسیون یک پارچه و ملی در میهن ما باشد. این خروجی امکان پذیر نیست مگر تحت لوای پرچم واحد، برنامه راهبُردی و استراتژی واحد و مهمتر از همه رهبری واحد!

میهن ما امروزه  در حساس ترین لحظات تاریخی سرنوشت خود قرار گرفته است. حساس بودن شرایط چنان است که مشابه آن در طول تاریخ چند هزار ساله اش سابقه نداشته است. خطری که موجودیت و هویت تاریخی آن را امروزه تهدید می کند  از حمله اعراب و مغول هم هلاکت بارتر و خطرناک تر است زیرا از درونش برمی خیزد و نه از خارج آن. در یک شرایط خاص تاریخی قرار داریم که تاریخ فرصت یک اشتباه یا شکست بزرگ را به هیچ ملتی نمی دهد. زیرا سرعت توسعه در جهان زیاد و پیکر میهن ما زخمی و در هم کوفته است.

دورانهای بحرانی در تاریخ میهن ما بسیار بوده اند. ولی هیچ یک از آنها؛ به لحاظ درجه ویران سازی و قدرت تخریب خود در سرنوشت سرزمین ما تا این اندازه نبوده است زیرا شرایط تاریخی امروز با شرایط گذشته  و تهدید امروز با تهدیدات گذشته ماهیتاً متفاوت می باشند.

امروز میهن ما از سوی یک نیروی درونی ولی مطلقاً بیگانه با موجودیت تاریخی اش اشغال شده است که با آن مانند غنیمت جنگی رفتار میکند. غنیمتی که میتواند، حق دارد و می خواهد تمامی سازه سیاسی، فرهنگی و بافتمان اجتماعی آن را بر حسب منافع صنفی و سنخیتی خود طراحی و قالب ریزی کند.

بحرانی هم که امروزه جامعه ما را در تمامی عرصه ها در بر گرفته است از نظر سرعت گسترش و ژرفش خود به مراتب از سرعت عمل نیروهایی که مدعی مدیریت آن هستند، و منطقاً باید از فرصت آن برای بسیج مردم و آزاد سازی مملکت استفاده کنند به نحو غیر قابل مقایسه ای جلو تر است.

به نظر من، آگاهی نیروهای سیاسی نسبت به شدت، حدّت و سرعت بحران و آمادگی آنها برای بهره برداری از آن، ابداً با آگاهی رژیم نسبت به این بحران و آمادگی اش برای بهره برداری از آن برای تثبیت خود ابداً قابل مقایسه  نیست و رژیم در این زمینه فرسنگها از مخالفان خود جلوتر است.

این پندار که  بحران کنونی رژیم را متزلزل می سازد و این تزلزل بخودی خود به سقوط آن منجر می شود و سقوط آن همان نتیجه و شکلی را خواهد داشت که تک تک فرقه های سیاسی به زعم خود، آن را در خواب و رویاهای سیاسی خود می بیند! از ساده لوحی سیاسی گذشته نشانه آشفته فکری محض می باشد.

تبدیل «تهدید به فرصت» اصطلاحی است که سران رژیم معنای کلامی و عملی آن را خوب میدانند و تاکنون هم آن را خوب بکار گرفته اند.

برجسته ترین نمونه این تبدیلِ «تهدید به فرصت» حمله عراق به میهن ما بود. رژیم در جریان جنگ طولانی خود با عراق، ابداً غم ویران شدن مملکت را نداشت بلکه  فقط در تلاش تبدیل آن به فرصت سیاسی برای خود بود، فرصتی طلایی که این حمله به او داد تا از آن برای تصفیه مخالفین و منتقدین داخلی و سازمان دادن نیروهای مسلح میلیونی(ایدئولوژیک فرقه ایی) خدمتگزار خود بهره برداری کند و تروریسم فرقه رجوی هم در این میان زمینه ساز مضاعف این بهره برداری خدادادی گردید.

برای آخوندهایی که صدقه خواری و وجوهات بگیری با همه تبعاتِ روانشناختی، تربیتی و فرهنگی اش، که ایجاد روحیه انگلی، تعهد گریزی اجتماعی و ملی در این صنف مفتخور بود، فرمانروایی بر بخش کوچکی از ایرانی سراسر ویران شده هم، رویایی بود که هرگز در خواب نمی دیدند تا چه رسد به مالکیت تمام این سرزمین کهنسال.

رژیم آخوندی طی این ۴۰ سال فرمانروایی خود، بسیاری تهدید ها را به فرصت برای خود تبدیل کرد. و مخالفانش  برعکس، فرصت ها را برای خود به تهدید و شکست تبدیل کردند و شوربختانه، با فرصت سوزی و سنگ اندازی درتنها راه شکل گیری یک رهبری سیاسی که میتواند اعتماد مردم را جلب کند و در آنها شور پیکار بیافریند در همین مسیر ضد تاریخی همچنان پیش میروند.

بیایید لحظه ای بجای خواب خوش دیدن اینکه، بحران کنونی تشدید میشود و تشدید آن به تزلزل رژیم و سرانجام به سقوط آن می انجامد و یا اینکه آمریکا حمله میکند، از همه موانع سیاسی ـ اجتماعی میگذرد و حکومت را دو دستی تحویل «من» میدهد، (من هائی که فزون از شمار هم هستند)، لحظه ای برعکس فکر کنیم! تا به سرنوشت مثل معروف «چه می خواستیم چه شد!» دُچار نشویم.

فرض کنیم رژیم از فرصت مرگ یا کناره گیری خامنه ای، برنامه ریزی شده، استفاده خواهد کرد تا به شیوه چینی «تنگ شیائوپینگی»، که سرپاسدار حاج قاسم سلیمانی  یا آیت الله اسیر کُش، ابراهیم رئیسی در آن نقش تنگ شیائوپینگ اسلامی را به عهده میگیرند، به اصلاحاتی دست زند که بخشی از مردم را به سوی رژیم جلب کند، و بخشی را هم ساکت و بی طرف سازد و مخالفان(صد پارچه) اپوزیسیونی  را هم ایزوله و منفرد کند.

و بعد فرض کنیم در این فرایند، بخش وسیعی از اصلاح طلبان و طیف های متنوع اطراف آنها، که در تغییر رژیم ابداً نفعی ندارند، و به دنبال سازش و آشتی با حلقه مرکزی قدرت هستند، در یک درک و تعامل متقابل، با دستگاه و رهبری جدید کنار آیند و به نوبه خود پایگاه اجتماعی و پشتیبانی لوجیستیک و مدیریتی خود را در پشت سر رژیم و اصلاحات آن قرار دهند و خود وارد ساختار حقیقی قدرت شوند.

باز فرض کنیم؛ رژیم بجای ادامه چالش با آمریکا، تسلیم شود و از تروریست بازی و تنش آفرینی در منطقه دست بردارد و با آمریکا و غرب هم بطور کلی کنار آید. در چنین صورتی و به واقعیت شدن چنین احتمالات منطقی که احتمال آنها بسیار است چه فرصت دیگری برای مخالفین برانداز رژیم باقی خواهد ماند؟

خواننده ممکن است تصور کند همه این احتمالات بی پایه می باشند ولی هر چند اینها بی پایه باشند، به بی پایگی توهمات اپوزیسیونی در دنیای مجازی و هزار پارچه در دنیای واقعی نیستند که نسبت به سرنگونی رژیم توهم آمیزانه می نگرد.

رژیم با این اصلاحات نه تنها باقی خواهد ماند بلکه تقویت هم خواهد شد و برای همیشه پرونده اپوزیسیون را خواهد بست. رژیمی که در نتیجه چنین استحاله ای موجودیت می یابد، اسلام گرایی سخت گیرانه(ابزاری) گذشته  را در حد اسلامیت رژیم پاکستان یا اندونزی و مالزی رقیق خواهد ساخت و طبقه متوسط برخاسته از درون آن، برای خود فرهنگسازی طبقاتی و اجتماعی خواهد کرد. اسلام آخوندی در ساختار سیاسی حاکم، ولو بطور صوری، نهادینه خواهد شد و ثروتهای چپاول شده این ۴۰ سال، از فیلتر گذشت زمان گذشته، شستشو میشوند و به اموال حلال اشرافیت جدید و ارثیه ی  طبیعی و به حق این نو اشرافیت تبدیل می شود. کما اینکه در چین کمونیست و روسیه پوتینیست امروز کسی از کلان میلیاردرهای آنجا نمی پُرسد این میلیارد ها دلار ثروت را از کجا آورده اند؟

با کمی به کار انداختن شعور نقادانه می توانیم بفهمیم که بحران شتابنده و تعمیق شونده کنونی چنانچه سریعاً تحت یک رهبری ملی و واحد قرارنگیرد در نهایت به یک شورش کور و بی سازمان گرسنگان خواهد انجامید که برای رژیم به آسانی قابل سرکوب است و تنها چیزی که از درون آن برنخواهد خاست، سرنگونی رژیم و جایگزینی آن با رژیمی ملی و ایرانی است.

 باید این را دقیقاً دریافت که در بُرهه بسیار حساس تاریخی کنونی، پس گرفتن ایران از عمامه داران بی وطن و بی دین و آئین  مطرح است و نه حتی مستقر کردن دموکراسی!

پس گرفتن ایران باید خروجی این بحران و هدف راهبُردی اپوزیسیون یک پارچه و ملی در میهن ما باشد. این خروجی امکان پذیر نیست مگر تحت لوای پرچم واحد، برنامه راهبُردی و استراتژی واحد و مهمتر از همه رهبری واحد!

با هزاران نقش و نگار نمادین بر صفحه سایتهای اپوزیسیونی بجای پرچم واحد، و با خود رهبربینی شوالیه های سایبری و تک سازهای نا همساز سیاسی، این خروجی و هدف راهبردی نه تنها تحقق نمی یابد بلکه دقیقاً در خدمت سیاست پیش گفته رژیم و استراتژی چشم اندازی آن قرار میگیرد تا با خیال راحت بحران را در غیاب یک اپوزیسیون یکپارچه، مدیریت کرده و با دنیا هم به تعامل برسد.

ناتوانی شاه در رقیب تراشی برای خمینی، به انقلاب اسلامی منجر گردید و ناتوانی اپوزیسیون امروز(ما مخالفین آن) این رژیم، در مهارِ مَنّیت ها، رقابت ها و ادعای خود نقش آفرینی، بزرگترین عناصر تحکیم کننده همین رژیم می باشند.

کسانی که در این راستا ناتوانی نشان می دهند و از درک خطیر بودن اوضاع غافلند، حتی اگر با جلیقه انفجاری هم به جنگ رژیم بروند، خدمه مجانی آن هستند و تحکیم کننده اش نه اپوزیسیون آن!

انتخاب پرچم سه رنگ شیروخورشید به عنوان آرم پیکار، اولین و ابتدایی ترین گام هر میهن پرست ایرانی به سوی  پیوستن به شط واحد جنبش ملی است. دومین گام تقویت آن چهره های خوشنام یا توانایی می باشد که به هر دلیل می توانند بخشاً یا کلاً جنبش واحد ملی بازپس گیری میهنمان را رهبری یا نمادینه سازند.

تلاش غیر سهم خواهانه در این دو محور، ما را به راه  درست رهاسازی میهنمان از یوغ کسبه دینی خواهد انداخت. راه دیگری وجود ندارد.   

اپوزیسیون بدون استراتژی واستراتژی رژیم علیه مخالفان خود

Share Button

بحث ابداً بر سر دست برداشتن مخالفین رژیم از شعارهایی چون: آزادی انتخابات، حذف تفکیک و تبعیض های جنسیتی در عرصه عمومی، آزادی تفریحات، مطالبات فرهنگی، صنفی و کارگری و دیگر مطالباتی تاکتیکی و مقطعی در مبارزه با رژیم نیست. این مطالبات باید مصممانه باید پیگیری شوند ولی آنچه ملت را با حکومت آشتی ناپذیر میکند اینها نیستند بلکه ایدئولوژیک* شدن مبارزه است. یعنی تبدیل نارضایتی عمومی به امری ناموسی و ملی، آنچنان که هیچگونه عقب نشینی رژیم در این عرصه ها به کوتاه آمدن مردم از هدف سرنگونی رژیم منجر نگردد.  وضعیتی که همه رژیم های در معرض انقلاب با آن روبرو شده اند.

در درون جامعه، جنبشی اعتراضی وجود دارد که مشخصه آن، خود به خودی بودن، پراکنده و مقطعی بودن آنست. این جنبش هرچند به فرسایش مشروعیت رژیم می انجامد ولی عنوان گذاری« جنبش ملی و ضد رژیم»  بر آن دور از واقعیت و گمراه کننده است. همین امر موجب ارزیابی های عجولانه از حرکتهای اعتراضی بخش های گوناگون جامعه بی توجهی به ماهیت مبارزه است که در برخی فعالین سیاسی این تصور را ایجاد میکند که مملکت در آستانه انقلاب قرار دارد.

بطور نمونه، تظاهرات وسیع دی ماه ۹۶ را درنظر بگیریم. واقعیت این بود که این تظاهرات از مشهد و به تحریک دارو دسته علم الهدا راه اندازی شد و هدف آن عزل روحانی بود.

تظاهرات دی از این روی به سرعت وسعت یافت، که جناحی از حاکمیت که فکر میکرد کنترل آنرا دارد پشتیبانی شد، جناحی که امکانات و ابزار بسیج و تهیج مردم را در اختیار دارد. ولی به محض پیوستن توده های غیر خودی و تغییر شعارها از علیه روحانی به ضد رژیم در اعتراضات، اعتراضات مهار شد.

اگر به فرض محال رژیم دیرهم می جنبید و این تظاهرات دامنه می یافت هرگز به براندازی رژیم منتهی نمی گردید. این تظاهرات حد اکثر به آشوبی تبدیل میشد که نه رهبریتی داشت و نه راهبُرد و نقشه راهی. چنین آشوبی در نهایت سرکوب میشد و نتیجه آن حتی ممکن بود به سود رژیم هم تمام شود زیرا مردم را از آشوب و هرج و مرج به وحشت می انداخت و آنها را به انفعال سیاسی میراند.

چنین وضعیتی محصول مستقیم اینست که فساد و نا کارآمدی رژیم نارضایتی می آفریند و اپوزیسیون سازمان نیافته و هزار شاخه؛ ناکارآمدی، فساد و استبداد حاکم را هر روزه چون پتک بر پایه بارویِ مشروعیت رژیم میکوبد بدون اینکه خروجی و برون رفت ایجابی بیافریند و به مردم بنمایاند.

مشروعیت رژیم فرسایش می یابد بدون اینکه این فرسایش صرف ایجاد یک گفتمان یا ارگان راهبُردی گردد. دامنه نارضاتی روز به روز افزایش می یابد بدون اینکه بستر واحدی برای پیوستن جرایانهای ناراضی در یک شط واحد برای خیزش یک پارچه مردم شود.

این همان وضعی است که در سوریه رخ داد و نتیجه اش ظهور دهها سازمان سیاسی و فرقه جهادی گردید که بجای ساقط کردن رژیم اسد از خود تصویر مخوفتری از رژیم به مردم سوریه و جهان نشان دادند.

تنها درعرصه «گفتمان و رهبر» سازی نیست که بلندگویان نارضایتی مردم علیل و زمینگیر شده اند، این بلند گویان نارضایتی های مردم که من از ناچاری نام اپوزیسیون بر آنها می نهم(زیرا که اپوزیسیون به معنای واقعی نیستند)، در عرصه عمل در بسیاری مواقع حتی آلت دست ماشین اطلاعاتی و دیس اینفرماتیو رژیم واقع میشوند. نمونه آن ماجرای اعتراضات هفت تپه و فولاد اهواز بود.

این اپوزیسیون با هیجان زدگی از رهبران هفت تپه رهبران جنبش ملی ساخت در حالیکه فعالین آن اعتراضات در زیر منکنه ماشین تواب سازی رژیم خُرد میشدند. و هنوز هم معلوم نیست از درون این ماشین خُرد کننده چه چیزی از آنها بیرون آید!

کنار گود نشینان، به این دو اعتراض بزرگ کارگری شعار هایی را تحمیل کردند که هزاران بار از ظرفیت کمی و کیفی نیروی اعتراضی آنها و توان بالقوه شان فراتر بود. چنین شکستهایی فقط موجب افسردگی و خمودگی مبارزاتی میشوند که جز یأس و سرخوردگی از خود ارثیه یا تجربه ای به جای نمی گذارند.

جنبش ملی، که شعارهای آن ملی یعنی ضد رژیم می باشد، با حرکتهای مطالباتی فرق اساسی دارد. یک حرکت مطالباتی باید چنان شعارهایی را برای مطالبات خود برگزیند که با ظرفیت میدانی آن خوانائی و مطابقت داشته باشد.

چه جنبش ملی و چه حرکتی مطالباتی در هر حال باید رهبری قوی و متحد داشته باشد، رهبریتی که مخاطبین و پیروان آن (در جنبش ملی بیشترین بخش مردم) و (در حرکتی صنفی و مطالباتی، جمع مطالبه گر) سرسختانه پشت سر مطالبات و رهبری خود بایستند.

جامعه ما علیرغم پوسیدگی این رژیم، از ایجاد یک رهبری واحد سیاسی برای حرکت مردم علیه رژیم درمانده است، رهبریتی که اعتماد جامعه و توده مردم را کاملاً در پشت سر خود داشته باشد.

شور بختانه چنین به نظر میرسد، مدعیان این نقش هم (بصورت هرمی)، از بالا تا پائین دُچار کاستی های بسیارُ«نگرشی» و عملیاتی می باشند. این درحالی است که رژیم علیرغم فرسودگی گفتمان و ساختارش، درکی استراتژیک از راهی که میرود دارد و در چارچوب برنامه راهبُردی مشخص خود درست عمل میکند.

بسیار ساده لوحانه است اگر تصور شود، رژیم ارزیابی واقع بینانه ای از وضع موجود و سیر بحران آفرینی که به سوی آن میرود ندارد و دست بسته تسلیم حوادث خواهد شد.

مدیریت اعتراضات دی، مدیریت اعتراضات ۸۸، که در بدنه رژیم  هم شکاف انداخته بود، و مدیریت تظاهرات مختلف نشان میدهد که رژیم دستخوش بی تصمیمی و خطای استراتژیک نیست.

تا آنجا که هدف گیری های تاکتیکی و انتقادی اپوزیسیون مربوط میشود، بنظر من اپوزیسیون در خواب اصحاب کهف فرورفته است زیرا: رژیم(خود جوشانه و داینامیکال) مشکلات و مسائلی را ایجاد کرده است که میداند در نهایت قادر به حل آنها در چارچوب نظام است و آگاهانه میخواهد حل آنها به عنوان فصل جدیدی از انقلاب اسلامی به ملت بفروشد و در فرایند حل آنها یک شور در جامعه آفریده و بخشهای بزرگی از مردم را بسوی خود جلب کند. این درحالی است که اپوزیسیون دقیقاً روی این مسائل قابل حل برای رژیم متمرکز شده است.

حتی برای یک لحظه نباید فراموش کرد که فقط بخش مختصری از جامعه، فراتر از مسائل روزمّره یا میان مَرّه، از موضع ایدئولوژیک علیه رژیم میباشد. بخش عمده جامعه نارضایتی های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دارند که اگر مسائل این عرصه ها حتی تعدیل شوند، پایگاه اجتماعی رژیم وسعتی بیش از بخش ناراضیان و مخالفین ایدئولوژیک رژیم هم خواهد شد و رضایتمندان ایدئولوژیک از رژیم، بر نارضایان این عرصه از آن فزونی خواهند یافت.

برای یک لحظه فکر کنیم رژیم به ابتکار خود با روی کار آمدن ولیعهد خامنه ای؛ ابراهیم رئیسی، حجاب را آزاد کند! تفکیک های جنسیتی و مزاحمت در این عرصه را بردارد، دستگاه قضائی آن به رهبری همین آیت الله جلاد دهها اختلاص گر را به جوخه های اعدام بسپارد و انتخابات آزاد برگزار کند و.. .

شاید خواننده تصور کند نویسنده این سطور دُچار توهم است. ولی چنین نیست. باید ظرفیت رژیم را درست و دقیق شناخت تا اهداف تاکتیکی مصادره شدنی از سوی رژیم برای اپوزیسیون به اهداف استراتژیک تبدیل نگردند.

تأکید و تمرکز فعالین ضد رژیم روی مسائلی از قبیل حجاب، و انتخابات آزاد و نظایر اینها میتواند با مصادره به مطلوب شدن این شعارها توسط رژیم، به خلع سلاح سیاسی اپوزیسیون و سورپرایز شدن آن بیانجامد. زیرا امروزه آزاد کردن حجاب، رفع محدودیت های مدنی، مبارزه قدری جدی با فساد می تواند بخش عمده مردم و جوانانی که فاقد نگاه ایدئولوژیک ضد رژیم هستند را آرام و  از نظر سیاسی منفعل سازد. رژیم میتواند در جریان انتقال قدرت از خامنه ای(مانند چین دوران مائو) بخش عمده ای از این مسائل را چنان حل کند که نه تنها پایه قدرتش متزلزل نشود بلکه تقویت هم بشود

امروز بخش ناراضیان ایدئولوژیک از رژیم که تحت هیچ شرایطی حاضر به تحمل آن نیست، مانند ۴۰ سال گذشته، تحریم کننده هر انتخاباتی هستند. این بخشِ تقریباً ۲۵ ـ ۳۰%ی  با غیبت خود در انتخابات ها در اثر تحریمهای ایدئولوژیک بنیاد، به رژیم این اطمینان خاطر را میدهد که قادر است انتخابات آزاد برگزار کند بدون اینکه کنترل مجلس و یا ریاست جمهوری از دستش خارج گردد.

از ترس راه یافتن مخالفین برانداز نیست که رژیم نظارت استصوابی را اِعمال میکند بلکه از ترس اصلاحطلبان است که میداند اگر راه بدهد، آنها هم مجلس و هم شوراهای شهری و ریاست جمهوری و مجلس خبرگان را به کنترل خود در خواهند آورد.

ممکنست خامنه ای نتواند با اصلاحطلبان کنار بیاید ولی چشمکهای مغازله آمیز اصلاحطلبان به ابراهیم رئیسی، پس از انتصابش به ریاست قوه قضائیه، نشان میدهد که رئیسی در کنار آمادگی برای کوتاه آمدن در عرصه مطالبات مدنی و فرهنگی مردم، آماده است تا با شرکت اصلاح طلبان در ساختار قدرت، پروژه قدیمی هاشمی رفسنجانی، دال بر پیاده کردن مدل چینی«تنگ شیائو پینگ» را در ایران اجرائی کند.

رژیم میتواند آزاد ترین انتخابات را در ایران برگزار کند و حتی از اپوزیسیون خارج نشین هم دعوت کند که در آن انتخابات شرکت کند بدون اینکه به خطر بیافتد.

روابط رژیم با دنیا موضوع دیگری است که از فرصت این نوشتار خارج است ولی رژیم در این عرصه هم بدون کارت برنده نیست و در بن بست کامل ایدئولوژیک قرار ندارد.

بحث ابداً بر سر دست برداشتن مخالفین رژیم از شعارهایی چون: آزادی انتخابات، حذف تفکیک و تبعیض های جنسیتی در عرصه عمومی، آزادی تفریحات، مطالبات فرهنگی، صنفی و کارگری و دیگر مطالباتی تاکتیکی و مقطعی در مبارزه با رژیم نیست. این مطالبات باید مصممانه باید پیگیری شوند ولی آنچه ملت را با حکومت آشتی ناپذیر میکند اینها نیستند بلکه ایدئولوژیک* شدن مبارزه است. یعنی تبدیل نارضایتی عمومی به امری ناموسی و ملی، آنچنان که هیچگونه عقب نشینی رژیم در این عرصه ها به کوتاه آمدن مردم از هدف سرنگونی رژیم منجر نگردد.  وضعیتی که همه رژیم های در معرض انقلاب با آن روبرو شده اند.

نتیجه گیری:

ایدئولوژیک سازی نارضایتی مردم، یعنی ناسیونالیستی کردن مبارزه از یکسو ویافتن یا ایجاد رهبری واحدی که مردم تا حد پرستش به آن باور و اعتماد داشته باشند دو محور تعین کننده در سرنوشت پیکاری است که در این برههِ بسیار حساس تاریخی در برابر جامعه ما قرار دارد. اگر کسی این دو نکته را نفهمد به زبان ساده از درک هنر مبارزه سیاسی ناتوان است.  

*

این بحث، موضوعی مستقل است که شاید در آینده به آن بپردازم


در درون جامعه، جنبشی اعتراضی وجود دارد که مشخصه آن، خود به خودی بودن، پراکنده و مقطعی بودن آنست. این جنبش هرچند به فرسایش مشروعیت رژیم می انجامد ولی عنوان گذاری« جنبش ملی و ضد رژیم»  بر آن دور از واقعیت و گمراه کننده است. همین امر موجب ارزیابی های عجولانه از حرکتهای اعتراضی بخش های گوناگون جامعه بی توجهی به ماهیت مبارزه است که در برخی فعالین سیاسی این تصور را ایجاد میکند که مملکت در آستانه انقلاب قرار دارد.

بطور نمونه، تظاهرات وسیع دی ماه ۹۶ را درنظر بگیریم. واقعیت این بود که این تظاهرات از مشهد و به تحریک دارو دسته علم الهدا راه اندازی شد و هدف آن عزل روحانی بود.

تظاهرات دی از این روی به سرعت وسعت یافت، که جناحی از حاکمیت که فکر میکرد کنترل آنرا دارد پشتیبانی شد، جناحی که امکانات و ابزار بسیج و تهیج مردم را در اختیار دارد. ولی به محض پیوستن توده های غیر خودی و تغییر شعارها از علیه روحانی به ضد رژیم در اعتراضات، اعتراضات مهار شد.

اگر به فرض محال رژیم دیرهم می جنبید و این تظاهرات دامنه می یافت هرگز به براندازی رژیم منتهی نمی گردید. این تظاهرات حد اکثر به آشوبی تبدیل میشد که نه رهبریتی داشت و نه راهبُرد و نقشه راهی. چنین آشوبی در نهایت سرکوب میشد و نتیجه آن حتی ممکن بود به سود رژیم هم تمام شود زیرا مردم را از آشوب و هرج و مرج به وحشت می انداخت و آنها را به انفعال سیاسی میراند.

چنین وضعیتی محصول مستقیم اینست که فساد و نا کارآمدی رژیم نارضایتی می آفریند و اپوزیسیون سازمان نیافته و هزار شاخه؛ ناکارآمدی، فساد و استبداد حاکم را هر روزه چون پتک بر پایه بارویِ مشروعیت رژیم میکوبد بدون اینکه خروجی و برون رفت ایجابی بیافریند و به مردم بنمایاند.

مشروعیت رژیم فرسایش می یابد بدون اینکه این فرسایش صرف ایجاد یک گفتمان یا ارگان راهبُردی گردد. دامنه نارضاتی روز به روز افزایش می یابد بدون اینکه بستر واحدی برای پیوستن جرایانهای ناراضی در یک شط واحد برای خیزش یک پارچه مردم شود.

این همان وضعی است که در سوریه رخ داد و نتیجه اش ظهور دهها سازمان سیاسی و فرقه جهادی گردید که بجای ساقط کردن رژیم اسد از خود تصویر مخوفتری از رژیم به مردم سوریه و جهان نشان دادند.

تنها درعرصه «گفتمان و رهبر» سازی نیست که بلندگویان نارضایتی مردم علیل و زمینگیر شده اند، این بلند گویان نارضایتی های مردم که من از ناچاری نام اپوزیسیون بر آنها می نهم(زیرا که اپوزیسیون به معنای واقعی نیستند)، در عرصه عمل در بسیاری مواقع حتی آلت دست ماشین اطلاعاتی و دیس اینفرماتیو رژیم واقع میشوند. نمونه آن ماجرای اعتراضات هفت تپه و فولاد اهواز بود.

این اپوزیسیون با هیجان زدگی از رهبران هفت تپه رهبران جنبش ملی ساخت در حالیکه فعالین آن اعتراضات در زیر منکنه ماشین تواب سازی رژیم خُرد میشدند. و هنوز هم معلوم نیست از درون این ماشین خُرد کننده چه چیزی از آنها بیرون آید!

کنار گود نشینان، به این دو اعتراض بزرگ کارگری شعار هایی را تحمیل کردند که هزاران بار از ظرفیت کمی و کیفی نیروی اعتراضی آنها و توان بالقوه شان فراتر بود. چنین شکستهایی فقط موجب افسردگی و خمودگی مبارزاتی میشوند که جز یأس و سرخوردگی از خود ارثیه یا تجربه ای به جای نمی گذارند.

جنبش ملی، که شعارهای آن ملی یعنی ضد رژیم می باشد، با حرکتهای مطالباتی فرق اساسی دارد. یک حرکت مطالباتی باید چنان شعارهایی را برای مطالبات خود برگزیند که با ظرفیت میدانی آن خوانائی و مطابقت داشته باشد.

چه جنبش ملی و چه حرکتی مطالباتی در هر حال باید رهبری قوی و متحد داشته باشد، رهبریتی که مخاطبین و پیروان آن (در جنبش ملی بیشترین بخش مردم) و (در حرکتی صنفی و مطالباتی، جمع مطالبه گر) سرسختانه پشت سر مطالبات و رهبری خود بایستند.

جامعه ما علیرغم پوسیدگی این رژیم، از ایجاد یک رهبری واحد سیاسی برای حرکت مردم علیه رژیم درمانده است، رهبریتی که اعتماد جامعه و توده مردم را کاملاً در پشت سر خود داشته باشد.

شور بختانه چنین به نظر میرسد، مدعیان این نقش هم (بصورت هرمی)، از بالا تا پائین دُچار کاستی های بسیارُ«نگرشی» و عملیاتی می باشند. این درحالی است که رژیم علیرغم فرسودگی گفتمان و ساختارش، درکی استراتژیک از راهی که میرود دارد و در چارچوب برنامه راهبُردی مشخص خود درست عمل میکند.

بسیار ساده لوحانه است اگر تصور شود، رژیم ارزیابی واقع بینانه ای از وضع موجود و سیر بحران آفرینی که به سوی آن میرود ندارد و دست بسته تسلیم حوادث خواهد شد.

مدیریت اعتراضات دی، مدیریت اعتراضات ۸۸، که در بدنه رژیم  هم شکاف انداخته بود، و مدیریت تظاهرات مختلف نشان میدهد که رژیم دستخوش بی تصمیمی و خطای استراتژیک نیست.

تا آنجا که هدف گیری های تاکتیکی و انتقادی اپوزیسیون مربوط میشود، بنظر من اپوزیسیون در خواب اصحاب کهف فرورفته است زیرا: رژیم(خود جوشانه و داینامیکال) مشکلات و مسائلی را ایجاد کرده است که میداند در نهایت قادر به حل آنها در چارچوب نظام است و آگاهانه میخواهد حل آنها به عنوان فصل جدیدی از انقلاب اسلامی به ملت بفروشد و در فرایند حل آنها یک شور در جامعه آفریده و بخشهای بزرگی از مردم را بسوی خود جلب کند. این درحالی است که اپوزیسیون دقیقاً روی این مسائل قابل حل برای رژیم متمرکز شده است.

حتی برای یک لحظه نباید فراموش کرد که فقط بخش مختصری از جامعه، فراتر از مسائل روزمّره یا میان مَرّه، از موضع ایدئولوژیک علیه رژیم میباشد. بخش عمده جامعه نارضایتی های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دارند که اگر مسائل این عرصه ها حتی تعدیل شوند، پایگاه اجتماعی رژیم وسعتی بیش از بخش ناراضیان و مخالفین ایدئولوژیک رژیم هم خواهد شد و رضایتمندان ایدئولوژیک از رژیم، بر نارضایان این عرصه از آن فزونی خواهند یافت.

برای یک لحظه فکر کنیم رژیم به ابتکار خود با روی کار آمدن ولیعهد خامنه ای؛ ابراهیم رئیسی، حجاب را آزاد کند! تفکیک های جنسیتی و مزاحمت در این عرصه را بردارد، دستگاه قضائی آن به رهبری همین آیت الله جلاد دهها اختلاص گر را به جوخه های اعدام بسپارد و انتخابات آزاد برگزار کند و.. .

شاید خواننده تصور کند نویسنده این سطور دُچار توهم است. ولی چنین نیست. باید ظرفیت رژیم را درست و دقیق شناخت تا اهداف تاکتیکی مصادره شدنی از سوی رژیم برای اپوزیسیون به اهداف استراتژیک تبدیل نگردند.

تأکید و تمرکز فعالین ضد رژیم روی مسائلی از قبیل حجاب، و انتخابات آزاد و نظایر اینها میتواند با مصادره به مطلوب شدن این شعارها توسط رژیم، به خلع سلاح سیاسی اپوزیسیون و سورپرایز شدن آن بیانجامد. زیرا امروزه آزاد کردن حجاب، رفع محدودیت های مدنی، مبارزه قدری جدی با فساد می تواند بخش عمده مردم و جوانانی که فاقد نگاه ایدئولوژیک ضد رژیم هستند را آرام و  از نظر سیاسی منفعل سازد. رژیم میتواند در جریان انتقال قدرت از خامنه ای(مانند چین دوران مائو) بخش عمده ای از این مسائل را چنان حل کند که نه تنها پایه قدرتش متزلزل نشود بلکه تقویت هم بشود

امروز بخش ناراضیان ایدئولوژیک از رژیم که تحت هیچ شرایطی حاضر به تحمل آن نیست، مانند ۴۰ سال گذشته، تحریم کننده هر انتخاباتی هستند. این بخشِ تقریباً ۲۵ ـ ۳۰%ی  با غیبت خود در انتخابات ها در اثر تحریمهای ایدئولوژیک بنیاد، به رژیم این اطمینان خاطر را میدهد که قادر است انتخابات آزاد برگزار کند بدون اینکه کنترل مجلس و یا ریاست جمهوری از دستش خارج گردد.

از ترس راه یافتن مخالفین برانداز نیست که رژیم نظارت استصوابی را اِعمال میکند بلکه از ترس اصلاحطلبان است که میداند اگر راه بدهد، آنها هم مجلس و هم شوراهای شهری و ریاست جمهوری و مجلس خبرگان را به کنترل خود در خواهند آورد.

ممکنست خامنه ای نتواند با اصلاحطلبان کنار بیاید ولی چشمکهای مغازله آمیز اصلاحطلبان به ابراهیم رئیسی، پس از انتصابش به ریاست قوه قضائیه، نشان میدهد که رئیسی در کنار آمادگی برای کوتاه آمدن در عرصه مطالبات مدنی و فرهنگی مردم، آماده است تا با شرکت اصلاح طلبان در ساختار قدرت، پروژه قدیمی هاشمی رفسنجانی، دال بر پیاده کردن مدل چینی«تنگ شیائو پینگ» را در ایران اجرائی کند.

رژیم میتواند آزاد ترین انتخابات را در ایران برگزار کند و حتی از اپوزیسیون خارج نشین هم دعوت کند که در آن انتخابات شرکت کند بدون اینکه به خطر بیافتد.

روابط رژیم با دنیا موضوع دیگری است که از فرصت این نوشتار خارج است ولی رژیم در این عرصه هم بدون کارت برنده نیست و در بن بست کامل ایدئولوژیک قرار ندارد.

بحث ابداً بر سر دست برداشتن مخالفین رژیم از شعارهایی چون: آزادی انتخابات، حذف تفکیک و تبعیض های جنسیتی در عرصه عمومی، آزادی تفریحات، مطالبات فرهنگی، صنفی و کارگری و دیگر مطالباتی تاکتیکی و مقطعی در مبارزه با رژیم نیست. این مطالبات باید مصممانه باید پیگیری شوند ولی آنچه ملت را با حکومت آشتی ناپذیر میکند اینها نیستند بلکه ایدئولوژیک* شدن مبارزه است. یعنی تبدیل نارضایتی عمومی به امری ناموسی و ملی، آنچنان که هیچگونه عقب نشینی رژیم در این عرصه ها به کوتاه آمدن مردم از هدف سرنگونی رژیم منجر نگردد.  وضعیتی که همه رژیم های در معرض انقلاب با آن روبرو شده اند.

نتیجه گیری:

ایدئولوژیک سازی نارضایتی مردم، یعنی ناسیونالیستی کردن مبارزه از یکسو ویافتن یا ایجاد رهبری واحدی که مردم تا حد پرستش به آن باور و اعتماد داشته باشند دو محور تعین کننده در سرنوشت پیکاری است که در این برههِ بسیار حساس تاریخی در برابر جامعه ما قرار دارد. اگر کسی این دو نکته را نفهمد به زبان ساده از درک هنر مبارزه سیاسی ناتوان است.  

*

این بحث، موضوعی مستقل است که شاید در آینده به آن بپردازم