Category: سیاسی – تحلیلی

سلطان رجب سرنگون میشود!

Share Button

چکیده … فردا شب جشن و مراسم سالگرد شکست کودتا از غروب تا بامداد روز ۱۷دهم ژولای شروع میشود. اردوغان از مردم خواسته است که به این جشن ملی بپیوندند. او و حزبش مراسم بسیار مفصلی را  بمناسبت سالگرد شکست آن کودتا تدارک دیده بوده اند که همه آن تدارکات قبل از راهپیمایی سونامیک اخیر بوده که به تغیر روانشناسی جامعه انجامید. او در اخرین سخنرانیهای خود همچنان از موضع تهدید با راهپیمایی قلیچ اغلو و مردم برخورد کرد و به تکرار، آنرا تروریستی و غیر قانونی خواند بدون اینکه لحظه ایی فکرد کند که از نگاه ناظران، تروریسم نمیتواند اتیکت مناسب و قابل قبولی برای یک راهپیمایی میلیونی با پشتوانه دهها میلیونی باشد. موضع گیری آشتی ناپذیر او نسبت به این راهپیمایی نشان میدهد که او استعداد درک تحولات اجتماعی جامعه را ندارد. او به همان بیماری دوچار است که همه مستبدین، یعنی کورشدن چشم بعلت داشتن قدرت.

همزمان با آغاز راهپیمایی رهبر حزب جمهوری خواه مردم ترکیه، کمال قلیچ اغلو نوشتم:” هیچ فاکولته یا نظر پرداز علوم سیاسی در دنیا تا کنون نتوانسته است میزان سنج دقیقی از روانشناسی اجتماعی و سیاسی برای بروز پیش بینی بروز یک طوفان ناگهانی سیاسی در فضایی که کمترین التهاب سیاسی از خود نشان نمیدهد بدست دهد..” این دومین یادداشت من در باره این راهپیمایی سونامیک بود.

در آنروز که این یادداشت را نوشتم کمتر رسانه هایی در دنیا بود که کمترین خبری از آنچه در راه بود گزارشی داشته باشد و حتی بزرگترین نشریه خود ترکیه حریت هم، قضیه را جدی نگرفته بود. نخست وزیر ترکیه بینال ایلدریم، چنان این راهپیمایی قلیچ اوغلو را دست کم گرفته بود که با طعنی خنده دار گفت اگر قلیچ اغلو میخواست به استانبول برود، خوب! میتوانست قطار سریع سیر سوار شده و به آنجا برود ولی وقتی روز نهم ژولای قلیچ اغلو بر رأس جمعتی میلیونی به مالتپه در استانبول رسید از آن طعن تبسم آلود، در لحن نخست وزیر که بیشترین نیروی انتظامی را بخیایان کشیده بود تا مبادا اتفاقی بیفتند، دیگر اثری و خبری نبود.

رسانه های بزرگ دنیا فقط یک یا دو روز پیش از بزرگ شدن جمعیت راهپیمایی، در نزدیکیهای دروازه استانبول، توجهشان به این راهپیمایی جلب شد. تحلیلگران حریت که در این کم بینی راهپیمایی چندان از رسانه های برزگ دنیا جلوتر نبودند شروع به نگارش سریال تحلیلی کردند و  مهم اینکه همه آنها بدون استثناء در موضع دفاع از راهپیمایی و در انتقادِ گاه تند، از اردوغان  تحلیل کردند و نوشتند. هم حریت و هم رسانه ای دنیا به افکنده شدن جامه ترس از تن ترکیه نوشتند. قلیچ اغلو گفت و دیگران تکرار کردند که با این راهپیمایی دیوار ترس در ترکیه فروریخت و من نوشتم در آن دیکتاتوری که دیوار ترس مردم بریزد، ادامه حکومت برای دیکتاتور دیگر غیر ممکنست و این جمله را بازهم تکرار میکنم.

اهمیت بزرگ چرخش یادداشت نویسان حریت در اینست که هرچند حریت نشریه ایی مستقل است ولی در واقع بیانگر جامعه مدرن ترکیه و در رأس آن، طبقه متوسط ترکیه است. و تأکید من بر این نکته از اینجا ناشی میشود که همه آن تحلیلگرانی هم که دیر به اهمیت این حرکت بزرگ تحول افرین پی بردند بطور کامل، شیمی سیاسی اجتماعی و دینامیک آنرا ندیده و بیشتر روی اهمیت کمی تعداد جمعیت شرکت کننده در این راهپیمایی برای اثبات نظر خود تکیه کرده اند.

فقط نگاهی به سرو وضع ظاهر راهپیمایی کنندگان نشان میداد که این؛ طبقه متوسط و اقشار مدرن جامعه ترکیه است که یکپارچه بمیدان آمده است.

ترکیه افغانستان نیست، ترکیه امروز جامعه ایی صنعتی و پیشرفته ای است که هیچ قدرتی نمیتواند طولانی مدت علیه این طبقه آینده ساز که نیروی راهبردی جامعه ترکیه در عصر مدرن است بایستند.

طیب اردوغان هم بیش از دیگران، از توجه به این ظرافت جامعه شناختی سیاسی غافل بود و گرنه او از پیروزی های انتخاباتی خود که؛ میزان کمّی و نه کیفیِ، تعداد اوراق آراء بنام خود را، و نه شیمی سیاسی اجتماعی و دینامیک جامعه علیه خویش را، منشاء مشروعیت و اقتدار میدانست و میداند، چنان مست نمیشد که شتابزده با داس و ساطور تصفیه بجان صغیر و کبیر بیفتد و هرآنکه را که با او و حزبش نبود تصفیه کند و دهها هزار را بازداشت و بیش ۱۵۰ هزار قاضی سابقه دار، پلیس، معلم و استاد دانشگاه و وکیل دادگستری را پاکسازی کند و فرمان تحت نظر گرفتن آنها را بدهد.

قصد ندارم در اینجا  به شرح دلایل خود، دایر بر مدیریت کودتا از طرف خود دارو دسته اردوعان بپردازم ولی فقط به یک نکته اشاره میکنم و آنهم اینست که چطور میشود یک حزب سیاسی و رئیس جمهوری که به علت خارج بودن از دایره سیاسی نظام لائیک چند ده ساله ترکیه به عمق سازمانهای امنیتی آن رخنه نکرده و خود را نهادینه نکرده است، در ظرف فقط چند روز فرمان دستگیری دهها هزار نفر و پاکسازی بیش از یکصد پنجاه هزار تن را  از لایه های میانی و بالای جامعه را به اتهام ارتباط با تروریسم بدهد؟

فقط یک ساده لوح سیاسی میتواند متوجه نشود که این لیست بزرگ تصفیه، بسیار از قبل کودتا حاضر و آماده بوده است و اردوغان و دارو دسته اش با چشمان باز منتظر چنین فرصتی بوده اند که میدانسته اند پیش خواهد آمد و شاید عمداً برای رخدادن آن بستر سازی کرده بودند.

چنین رژیمی که  با هشیاری توانسته  است چنین لیستی از دولتمرادان، قضات، پلیس  و اساتید دانشگاهی و کادر های آموزشی… ، را که ناوفادار به رژیم یا توطئه گر بوده اند را از قبل تهیه کند ، نمیتواند مدعی شود که از تدارک کودتایی به  آن وسعت بی خبر بوده است.

اردوغان، تا آنجا در این برنامه ریزی برای بهره برداری از کودتا پیش رفت که حتی بقیمت سر شاخ شدن با اتحادیه اروپا مسئله قانونی سازی حکم اعدام را در دستور کار دولت و مجلس مرعوب شده خود قرار داد.

یکی از بلند پایگان حزب اردوغان در رابطه با تدارک مراسم سالگرد شکست کودتا دو روز  پیش گفت؛ که این تصفیه ها نه تنها کافی نیست و ادامه خواهند یافت بلکه افزود تصفیه نظام از تروریستهای گولنیست (FETÖ) [اسطلاح محکوم کننده ایی مانند منافق در ایران] تا دهها سال دیگر ادامه خواهد یافت. این خوش خیال قدرت پرست، هنگام زدن این حرف نفهمید و مخاطب او هم نفهمید که معنای این حرف، این میباشد  که رجب طیب اردوغان نه رئیس جمهور در یک نظام جمهوری بلکه بنیانگذار یک سلسله سلطنتی است که برای دهها سال آینده هم  از هم اکنون برنامه دارد و خیال باختن هیچ انتخاباتی را  مانند رئیس جمهور بشار اسد و دیکتاتور کره شمالی کیم ایل یون ندارد.

مدتها قبل، در رابطه با سرکوب خونین اعتراضات صدها هزار نفری در استانبول به تبدیل قزی پارک در استانبول و ازجمله برای ساختن یک مسجد بزرگ بجای آن پارک طبیعی و تاریخی، توسط سیاه جامگان قدارکش حزب توسعه و عدالت، بارها نوشتم که اردوغان با سیاستهای فرقه گرایانه خود چنان شکاف عمیق اجتماعی، قومی، مذهبی در ترکیه ایجاد کرده است که ترمیم آن به دهها سال وقت نیاز دارد.  و دیروز برشین ایناک  Barcin Yinanc، نویسنده خوش قلم حریت انگلیسی نوشت:” تا قبل از بقدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه، جامعه ترکیه به بخشهای اجتماعی زیادی تقسیم شده بود، منجمله، سکولاریسم در برابر مذهبگرایی، لیبرالیسم در برابر کنسرواتیسم، جناج چپ در برابر جناح راست.” ولی با آمدن حزب عدالت و توسعه؛ جامعه، به طرفداران حزب توسعه و عدالت و مخالفان حزب  توسعه و عدالت تقسیم گردید. این یک قطب بندی بسیار خطر ناکی میباشد، آنقدر خطر ناک که حتی کودتا گران گولنیست که رویای تصرف قدرت سیاسی و استقرار یک رژیم اسلامگرا را در مغز خود داشتند، فکر میکردند، در کودتای خود؛ از حمایت سکولاریستها که خواهان  سرنگونی دولت حتی از طریق یک کودتای نظامی هستند برخوردار خواهند گردید.  با این وجود در پایان، این سکولاریستها بودند که کودتا را سرکوب کردند.

*، تحلیل خانم بارشین هرچند در کل درست است ولی من باید بدان اینرا اضافه کنم، که آن ردیف تقسیم بندیهای پیش از بقدرت رسیدن حزب توسعه و عدالت در ترکیه، تقسیماتی هستند که در تمام دموکراسی های مدرن دنیا وجود دارند. مثل چپ و راست، سکولار و مذهبی، لیبرال و محافظه کار ولی این شکاف اردوغانیسم و ضد اردوغانیسم است که بعلت یک بار ترکیبی از : فقر و فرودستی، روستاییگری و شهریگری، سنت گرایی دینی و سکولاریسم، عقده طبقاتی و فرازمندی طبقاتی؛ و بعنوان چتر پوشش دهنده همه این تضادها، اردوغانیسم و ضد اردوغانیسم، به یک شکاف بدخیم و درمان ناپذیر اجتماعی و فرهنگی اجتماعی تبدیل گردیده است.

یک نکته بسیار مهم در این رابطه که در همه کشورهای جهان سوم مخصوصاً نوع اسلامی آن بچشم میخورد،، ایدئولوژیزه کردنِ نگاه خصمانه، نفرت و بغض آلود و غیر هموندانه اقشار فرودست اجتماعی به اقشار موفق اجتماعی است, فقدان احساسات مشترک همبستگی و پیوند ملی در بین این اقشار فرومانده نسبت به اقشار موفق جامعه است که با ملاط گفتمان مذهبی به تئوری استبداد دینی، در آنجا که مذهب به قدرت سیاسی رسیده است و بصورت تروریسم اسلامی در آنجا که میخواهد به قدرت برسد میباشد.

این ایدئولوژیزه کردن بدبینی و بغض اقشار وامانده اجتماعی بصورت یک ایدئولوژی سیاسی/مذهبی، نخست در ایران در جریان انقلاب اسلامی پَر و بالِ پرواز گرفت و سپس از سوی اخوان المسلمین در مصر و ترکیه به سطح گفتمان حکومتی فرا روئید. اخوان المسلمین در حقیقت نماد نفرت و انتاگونیسم حاد بین واماندگی و عقب ماندگی و فرازمندی و سعادت یافتگی اجتماعی بود. تئوریزه کردن نفرت طبقاتی و تبدیل این نفرت به گفتمان حکومتی، در تباین و تضاد بنیادی با تقسیمات طبقاتی و مبارزه طبقاتی دینامیک و توسعه آفرین میباشد که در تمام جوامعِ  توسعه یافته و به دموکراسی رسیده وجود داشته و تا چشم اندازهای قابل رویت تاریخی وجود  هم خواهد داشت.

چند سال پیش یک تحلیلگر سیاسی در باره” رئیسجمهور/ سلطان” ۹۳ ساله زیمبابو ،رابرت موگابه گفت، موگابه سقوط نخواهد کرد زیرا او از فقرا دفاع میکند و تا خود او در رأس قدرت است فقر و فقرا هم هستند و حتی بیشتر هم میشوند.

رژیمهای اسلامی مانند ایران و اخوان المسلمین، صرفنظر از اینکه چه عنوانی برای خود بگذارند و در چه سرزمینی باشند، راز کیمیای قدرت را کشف کرده اند؛ بر سر کوه ثروت و دولت نشستن و از فقرا دفاع کردن و به ثروتمندان تاختن و آنهم نه ثروتمندانی که ثروت و کارآفرینند بلکه سرمایه خوارانی که بر روی انبوهی از ثروتهای پنهان نشسته اند که حاصل غارت همان فقرائی است که این سلاطین مذهبی به دفاع از آنها تظاهر میکنند و در رسای فضیلت و عزتشان بحر طویل سرهم میکنند.

کوتاه کنم:

فردا شب جشن و مراسم سالگرد شکست کودتا از غروب تا بامداد روز ۱۷دهم ژولای شروع میشود. اردوغان از مردم خواسته است که به این جشن ملی بپیوندند. او و حزبش مراسم بسیار مفصلی را  بمناسبت سالگرد شکست آن کودتا تدارک دیده بوده اند که همه آن تدارکات قبل از راهپیمایی سونامیک اخیر بوده که به تغیر روانشناسی جامعه انجامید. او در آخرین سخنرانیهای خود همچنان از موضع تهدید با راهپیمایی قلیچ اغلو و مردم برخورد کرد و به تکرار، آنرا تروریستی و غیر قانونی خواند بدون اینکه لحظه ایی فکرد کند که از نگاه ناظران، تروریسم نمیتواند اتیکت مناسب و قابل قبولی برای یک راهپیمایی میلیونی با پشتوانه دهها میلیونی باشد. موضع گیری آشتی ناپذیر او نسبت به این راهپیمایی نشان میدهد که او استعداد درک تحولات اجتما عی جامعه را ندارد. او به همان بیماری دوچار است که همه مستبدین، یعنی کورشدن چشم بعلت داشتن قدرت.

اپوزیسیون هم که دیگر در ترکیه امروز، تحت رهبری کمال قلیچ اوغلو به اتحادی آهنین و غیر قابل انتظار نائل شده، از مردم دعوت کرده است تا بمناسبت این روز بخیابانها بیایند و در  این جشن شرکت کنند. پیش بینی من اینست که این جشن بسیار بزرگ به مراسم عزای اردوغان و حزب توسعه و عدالت او تبدیل خواهد گردید.

این؛ حزب جمهوریخواه مردم ترکیه یا حزب کُردگرای دموکراتیک مردم یا جریانات چپ و فدراسیونهای اتحادیه های کارگری نیستند که فردا و پس فردا بخیابانهای شهرهای ترکیه میآیند؛ این؛ طبقه متوسط ترکیه است که با تمام قامت اجتماعیِ اسبتداد شکن خود، در تمام شهرهای ترکیه به صحنه پیکار برای سرنگونی سلطانِ درس ناموخته ترکیه به صحنه خواهد آمد.

پایان یادداشت.

………………………………………………………………………………..

افزوده ها و ضمایم

حریت امروز

۱۴/۰۷/۲۰۷

Early to say fight against Gülen is over: Turkish PM

Prime Minister Binali Yıldırım has warned that it was too early to say the fight against the Fethullahist Terrorist Organization (FETÖ) was over, adding that the organization’s full structure is not yet known.

حریت

یادداشتی بسیار خواندنی

بعداً ترجمه خواهد شد

Instead of making a poster depicting the humiliation of the soldier, you should make a poster of our hero soldier Ömer Halisdemir, who overthrew a Fethullahist Terrorist Organization (FETÖ) general with one bullet.

Instead of making a poster of a surrendered Turkish soldier, you should make a poster of how you were tricked and deceived by FETÖ.

Instead of making a poster of a soldier surrendering and crying, you should make a poster of the soldiers whom have had their lives destroyed by the FETÖ gang with the sham Ergenekon and Balyoz cases.

Make a poster of the members of parliament who traveled to Pennsylvania, where Fethullah Gülen resides, as though they were visiting the holy land.

Instead of you making a poster of members of FETÖ in military uniforms, make a poster of how so many people from FETÖ were allowed to infiltrate the Turkish Armed Forces.

Instead of making a poster of our innocent soldiers who were not aware of anything, make a poster of those who knew everything yet did not do anything to halt it.

July 15 poster should not have been like this

Hasan Aycın, an esteemed illustrator has designed one.

Our illustrator has depicted the July 15 resistance wonderfully.

Very simple and very plain…

Very powerful and very impressive…

If you want to make one, please design it like this.

On the anniversary of July 15, three people will speak in parliament; President Recep Tayyip Erdoğan, Prime Minister Binali Yıldırım, and Nationalist Movement Party (MHP) chairman Devlet Bahçeli.

But how can you forget that the bombs on the night of July 15 also fell on top of main opposition Republican People’s Party (CHP) members.

Weren’t those bombs falling onto the heads of CHP deputies on the night of the failed coup attempt?

July/14/2017

حریت

Turkey’s current account deficit widens in May

Turkey’s current account deficit was $5.24 billion in May 2017, up $2.13 billion year-on-year, official data revealed on July 13.

“The current account deficit recorded $5.24 billion, indicating an increase of $2.13 billion compared to May of the previous year, bringing the 12-month rolling deficit to $35.3 billion,” the Turkish Central Bank said

…………………………………………………………………………

دیروز خس و خاشاک ترکیه را فراگرفت

Share Button

Marching for justice in Turkey

The proof of the success of this walk is the anger with which Erdoğan and his Justice and Development Party (AKP) have responded to it. Using familiar tactics, they hit below the belt, at times going as far as to accuse the tens of thousands of people supporting Kılıçdaroğlu’s march for justice of being “terrorists.”

No one is expecting an overnight miracle to emerge from this march. It is clear, however, that we are not in the same Turkey as we were in before it took place

Hundratusentrals personer tog emot deltagarna i rättvisemarschen när de anlände till Istanbul på söndagen.خس و خاشاک ترکی

یک روزنامه نگار ترک خطاب به اردوغانیست ها د ر نشریه حریت امروز مینویسد شما سال قبل یک سوم همین جمعیترا در همین میدان ۳ میلیون  رقم زدید و حالا این اجتماع را ۱۵۰ هزار نفر ذکر میکنید! مقامات پلیس از ۱٫۵ میلیون و مدیران تظاهرات، جمعیت را دو میلیون برآورد کرده اند. و سایت تابناک از اردوغانیست ها هم بالاتر زده از دهها هزار تظاهرات چی گزارش کرد. و من میگویم چه ۱۵۰۰۰! چه ۱۵۰ هزار! یا ۱٫۵ میلیون! ، هرچه هست اردوغان و حزب اخوان المسلیمن بزک کرده او، بعنوان آخرین، پیزوری ترین و کاریکاتور ترین سامورائی اسلامی سیاسی در قرن ۲۱، بجز ایران ولایی که مقوله دیگریست، رفتنی هستند و آنهم “رفتنی” بی افتخار! اردوغان این دوره انتخاباتی را برخلاف نظر سمیه ایدیز، به انتخابات پارلمانی ۲۰۱۹ نخواهد رساند و قبل از آن به سرنوشت محمد مُرسی دوچار خواهد شد!( شاید مطلب را فردا ترجمه و درج کنم ح تبریزیان)

hdk 11/07/2017

 

SEMİH İDİZ

No one expects an overnight miracle after the 432-kilometer march from Ankara to Istanbul by main opposition Republican People’s Party (CHP) head Kemal Kılıçdaroğlu, in protest at the woeful state of justice in Turkey.

However, Kılıçdaroğlu has reinjected hope in millions of Turks who are deeply worried about the rapid deterioration of their democratic and secular system, and the glaring injustices they see.

It was the questionable arrest and sentencing to 25 years in prison of CHP deputy and former journalist Enis Berberoğlu that triggered this long march for justice. Berberoğlu’s case was apparently the last straw for many.

In order not to sully this march with party politics, Kılıçdaroğlu insisted that it include nothing that would indicate party affiliations. Only the Turkish flag, placards with the word “Adalet” (Justice), and portraits of Atatürk, the founder of the secular republic, were to be carried. This was a clever move that increased support from people with different political affiliations.

A state of despondency had set in among many Turks after the dubious results of the April 16 referendum shifting the country to an executive presidential system. That referendum, held in an unfair atmosphere, effectively gave President Recep Tayyip Erdoğan control not just of the executive and legislative branches, but also the judiciary – which today he does not shy from publically giving instructions to.

With tens of thousands dismissed and in many cases incarcerated, on often flimsy accusations of supporting last year’s failed coup attempt, the general feeling was one of resignation, marked by a belief that nothing could prevent the slide to authoritarianism.

And yet Kılıçdaroğlu, who at the age of 69 walked from the political to the commercial capital of Turkey under blazing summer sun, showed that nothing is impossible, no matter how the odds may be stacked. The hundreds of thousands that greeted him in Istanbul on June 9 also demonstrated that a significant portion of the population is not prepared to take what is happening in Turkey lying down.

The proof of the success of this walk is the anger with which Erdoğan and his Justice and Development Party (AKP) have responded to it. Using familiar tactics, they hit below the belt, at times going as far as to accuse the tens of thousands of people supporting Kılıçdaroğlu’s march for justice of being “terrorists.”

Some AKP supporters also tried to disrupt the walk. In the town of Düzce, one man poured a truckload of manure on the road where the marchers were due to walk the next day. This not only failed to discourage Kılıçdaroğlu, it also backfired, leaving the honest folk in Düzce, including AKP supporters, disgusted, embarrassed and apologetic.

Simply put, the government was caught so completely off guard by this act of protest by Kılıçdaroğlu that all it could do in the end was to provide security for the marchers, who garnered a lot of public sympathy on the way.

It was clear that if the government had intervened to try and stop the peaceful march, the result would have been worse, as the event not only captured the imagination of a significant number of Turks but also the attention of the international media.

No one is expecting an overnight miracle to emerge from this march. It is clear, however, that we are not in the same Turkey as we were in before it took place.

Erdoğan and the AKP are no doubt sleeping a little less comfortably now, with presidential and parliamentary elections not so far away in 2019. This is especially so considering the far from great result they got from the April 16 referendum, which they won by only a slim margin despite all undemocratic machinations.

July/11/2017

……………………………………………………………………………

Dagens Nyheter

10/07/2017

Hundratusentals tog emot rättvisemarschen i Istanbul

Istanbul. Den 25 dagar långa rättvisemarsch som leds av CHP-ledaren Kemal Kilicdaroglu har nått sitt mål i Istanbul. Där väntade hundratusentals personer.

– Ingen ska tro att en marsch är slutet på något. En marsch är början på något. En ny start, en pånyttfödelse, en ny dag, sade oppositionsledaren Kemal Kilicdaroglu.

tämningen är förväntansfull och i vissa grupper nästan extatiskt. Få hade trott att oppositionsledaren Kemal Kilicdaroglu skulle ta sig hela vägen till Istanbul när han för 25 dagar sedan startade sin 450 kilometer långa rättvisemarsch i Ankara. Men timmar före han anlände till målet väntade hundratusentals personer på att ta emot honom i närheten av fängelset Maltepe där Enis Berberoglu, parlamentsledamot i Republikanska folkpartiet (CHP), sitter fängslad.

Läs också: De står på Erdogans svarta lista

ANNONS:

– Kilicdaroglu är Turkiets enda hopp. Han är den ende som kan försvara och rädda oss från orättvisa och diktatur, säger tvillingarna Hale Ataman och Hülya Tünay i mun på varandra.

Avspärrningarna runt platsen för manifestationen sträcker sig flera kilometer. Vid tunnelbanestationerna i närheten delas det ut flaggor och vimplar. Överallt hänger turkiska flaggor och vimplar med ordet ”Adelet” – rättvisa på turkiska. Inga partiflaggor eller andra symboler skymtar bland den stora politiskt brokiga skara som samlats för att möta oppositionsledaren Kemal Kilicdaroglu.

– Jag är 67 år och jag har aldrig känt mig så hoppfull att folket faktiskt vaknar och att en förändring kommer. För alla, vi vill ha rättvisa även för dem som är emot oss, säger Satek Domanic som DN möter i publikhavet.

Rättvisemarschen från Ankara till Istanbul har tagit oppositionsledaren Kemal Kilicdaroglu 25 dagar att slutföra. Under de senaste dagarna har han, enligt tidningen Economist, följts av 30.000 personer från olika politiska läger.

– Från djupet av mitt hjärta tackar jag alla som deltagit i marschen. Jag tackar alla som hjälpt till, kommit med mat, blommor och bett för oss. Vi har gått tillsammans, vi är alla vänner, sade Kemal Kilicdaroglu till de hurrande massorna.

Marschen inleddes dagen efter att parlamentsledamoten Enis Berberoglu dömts till 25 års fängelse för att ha gett filmat material till journalister om turkisk vapensmuggling till Syrien. Sedan kuppförsöket den 15 juli förra året har ett tiotal parlamentsledamöter från det prokurdiska partiet HDP gripits och dömts men Enis Berberoglu är den förste parlamentarikern från CHP.

Foto: Terese Cristiansson
Tvillingarna Hale Ataman och Hülya Tünay har rest från Schweiz för att stötta marschen mellan Ankara och Istanbul. Foto: Terese Cristiansson

Kemal Kilicdaroglu har varit ledare för CHP sedan 2010. Partiet grundades av Turkiets landsfader Mustafa Kemal Ataturk och är det största oppositionspartiet i Turkiet. Det har haft flera bakslag, exempelvis när regeringen fick majoritet, om än svag, i folkomröstningen i april när turkarna röstade för att skriva om grundlagen till ett presidentstyre. Men marschen har gett nytt syre till oppositionen och den har jämställts med Mahatma Gandhis Saltmarsch 1930 och gruvarbetarmarschen i Turkiet 1991.

– En del ifrågasatte oss. Varför söker vi rättvisa på gatorna, det är inte platsen? Men när medier tvingas till tystnad och parlamentet slutat att fungera, då finns bara en plats kvar: gatorna. Därför har vi sökt rättvisa på gatorna, sade Kilicdaroglu i sitt tal.

Läs mer: Nathan Shachar: Erdogans svar kommer – förr eller senare

Det är många som ifrågasatt att marschen skulle kunna avslutats i Istanbul. Inledningsvis skojade premiärminister Binali Yildirim om att Kilicdaroglu borde ta snabbtåget i stället. Sedan skruvades tonläget upp och Kilicdaroglu anklagades för att samarbeta med terroristorganisationer. Men de senaste dagarna har president Recep Tayyip Erdogan vänt på det hela och sagt att det är tack vare honom – Erdogan – som marschen kunnat genomföras på ett säkert sätt. Nu är frågan de flesta ställer sig, vad marschen kommer leda till.

– Nu är vi så många som går att regimen måste lyssna. De kan inte gå opåverkade ut ur detta, säger supportern Gitten Turan.

Kilicdaroglu själv sade under sitt tal att marschen gett nytt hopp och att avslutet är början på något nytt. De kräver bland annat att undantagstillståndet stoppas, att journalister släpps och att akademiker får återgå till jobbet. Men framför allt, säger han, har rättvisemarschen satt punkt för rädslan.

– Vi har kastat rädslan i soporna, vi har sett att vi inte är ensamma, vi är tillsammans. Vi har uttryckt vårt hopp och vår rädsla för omvärlden. Vi har hopp. Hopp är smittsamt. Är din vän hoppfull, då är du smittad.

……………………………………………

.

CHP leader instructs party members to take part in July 15 coup attempt commemorations

ANKARA

HURRIYET

 July/11/2017

Main opposition Republican People’s Party (CHP) head Kemal Kılıçdaroğlu has instructed all his party’s organizations across Turkey to attend commemorations throughout this week marking the first anniversary of the July 15, 2016 military coup attempt.

“Respond positively to calls from governors on the July 15 commemorations. Attend the events, lay wreaths [at the graves of those killed]. Visit the families of martyrs and those wounded if there are any in your provinces,” Kılıçdaroğlu told the heads of CHPorganizations in 81 provinces at a meeting late on July 10.

Claiming that some “veterans” of the coup attempt had joined his justice march from Ankara to Istanbul, Kılıçdaroğlu called on the CHP to attend the commemorations in order to stop the ruling Justice and Development Party’s (AKP) plans to “abuse them.”

Turkey will commemorate last year’s bloody coup attempt staged by what the government calls the Fethullahist Terror Organization (FETÖ). Some 249 people were killed and around 2,500 people were injured as crowds flocked to the streets to try to stop the coup plotters.

Not the same CHP

Kılıçdaroğlu’s address to the head of provincial organizations also touched on the CHP’s massive “justice rally,” which gathered around 1.5 million people in Istanbul on July 9 as the main opposition leader concluded his 25-day march from the capital.

“Our rally achieved its goal. But our struggle for democracy and justice has just begun. Today’s CHP is not the same CHP of the past,” he said.

“The rally in Istanbul proved that the CHP is not a party that represents just 25 percent of electorate. It represents unity and ‘togetherness.’ You are no longer ordinary provincial heads. You are the leaders of all those who are demanding justice,” Kılıçdaroğlu added.

CHP leader to return Ankara by car

Meanwhile, Kılıçdaroğlu has decided to return Ankara by car and plans to visit all the villages he passed through en route to Istanbul, meeting the many people who showed hospitality during his justice march.

.

Fakta. Rättvisemarschen
Rättvisemarschen inleddes efter att CHP-parlamentariker Enis Berberoglu dömts till 25 års fängelse. Den har pågått i 25 dagar och leds av CHP-ledaren Kemal Kilicdaroglu.
Marschen går mellan Ankara och Istanbul. 450 kilometer lång, och de har gått cirka 20 kilometer per dag. Marschen avslutas i närheten av fängelset i Maltepe där Enis Berberoglu är fängslad.
Mot slutet ska 30 000 ha följt marschen och enligt CHP förväntades runt en miljon möta upp vid mötespunkten i Maltepe.
Fakta. Kemal Kilicdaroglu
Kemal Kilicdaroglu, född 1948 i provinsen Tunceli i östra Turkiet, har varit oppositionsledare sedan 2010. Han är ekonom och gjorde karriär som skyddsling åt 1980-talets starke man, premiärminister Turgut Özal.
Kilicdaroglus parti CHP, som grundade den turkiska republiken, är sekulärt och nationalistiskt, men Kilicdaroglu har både kurdisk och alevitisk bakgrund.
Han har kritiserats för att inte vara tillräckligt stark som oppositionsledare men den pågående marschen har lett till hyllningar av hans initiativ.
ÄMNEN
Recep Tayyip Erdogan Turkiet
Så här jobbar DN med kvalitetsjournalistik: uppgifter som publiceras ska vara sanna och relevanta. Rykten räcker inte. Vi strävar efter förstahandskällor och att vara på plats där det händer. Trovärdighet och opartiskhet är centrala värden för vår nyhetsjournalistik. Läs mer här.

Terese Cristiansson
ANNONS:

Tillbaka till toppen

VÄRLDEN 2017-07-09
Nathan Shachar:
Erdogans svar kommer – förr eller senare
VÄRLDEN 2017-07-09
PROFESSORN. Melahat och Engin Aydin har fått betala ett högt pris efter kuppförsöket. Deras 20-årige son Ibrahim tog sitt liv efter all press och social isolering som följde på att pappan, som var professor vid Izmirs universitet, blev utpekad som misstänkt Gülenanhängare.
Ett år efter kuppförsöket: De är utstötta, utpekade och bespottade
○ Utpekade och bespottade. Några har slutat äta. Andra har tagit sina liv. Alla befinner sig på president Recep Tayyip Erdogans svarta lista. ○ På lördag har det gått ett år sedan det misslyckade kuppförsöket i Turkiet. 40.000 har fängslats och 150.000 avskedats eller stängts av från sina jobb. ○ DN har mött några av de som drabbats av den turkiska regimens urskillningslösa utrensning.

VÄRLDEN 2017-07-09
Nathan Shachar:
Kuppdramat lade grunden till Erdogans nya skapelseberättelse
VÄRLDEN 2017-07-07
Gripna i Turkiet utreds för terrorism
Amnesty Internationals Turkietchef och nio andra personer, bland dem en svensk medborgare, har gripits av den turkiska polisen. Några av de gripna utreds för “medlemskap i en väpnad terrororganisation”.
VÄRLDEN 2017-07-06
Turkiets president Recep Tayyip Erdogan.
Svensk gripen vid människorättsmöte i Turkiet
Turkiska polisen har gripit tolv personer, däribland Turkietchefen för Amnesty International, vid ett människorättsmöte på en ö i närheten av Istanbul. Bland de gripna finns också en svensk medborgare. UD har varit i kontakt med mannen som “mår väl”.
VÄRLDEN 2017-07-04
Polisman skjuten vid domstol i Turkiet
En polisman har dödats och en advokat har skadats vid en domstolsbyggnad i Gemlik i nordvästra Bursa, skriver Daily Sabah.
VÄRLDEN 2017-07-03
Flera döda i PKK-attacker
En soldat, en vakt och tre vägarbetare har dödats i fyra separata bombdåd utförda av den kurdiska PKK-gerillan i sydöstra Turkiet, enligt lokala myndigheter.
VÄRLDEN 2017-06-29
Algblomning ligger bakom det färgglada vattnet.
Färgexplosion i Bosporen
Istanbul. När jag häromdagen landade i Istanbul hade Bosporen – sundet som skiljer Europa från Mindre Asien – blivit turkost. Mängden plankton är rekordstor i år vilket har lett till ett färgfyrverkeri under vattenytan.
VÄRLDEN 2017-06-28
43 personer dödades och över 230 skadades i terrorattentatet på Atatürk-flygplatsen i Istanbul den 28 juni 2016.
90 sekunder av terror på Atatürk-flygplatsen i Istanbul
Kvällen den 28 juni 2016 klev tre män ur en taxi utanför Atatürks flygplats i Istanbul, en av världens mest trafikerade flygplatser. Terrorattentatet som följde var ett av flera i Turkiet förra året. 90 sekunder efter den koordinerade attacken hade 43 personer dött och över 230 skadats.
Visa fler
Läs även
VÄRLDEN 2017-05-26
Nathan Shachar
Avslöjandet kommer att irritera Erdogan storligen
VÄRLDEN 2017-05-15
Terese Cristiansson
Ingen kan gissa resultatet när två nyckfulla presidenter möts
Turkiets president Recep Tayyip Erdogan under en minnesceremoni för Turkiets grundare Mustafa Kemal Ataturk.Burhan Ozbilici/AP
VÄRLDEN 2017-05-26
Erdogans familjeföretag pekas ut i miljonhärva

Recep Tayyip Erdogan.
VÄRLDEN 2017-04-19
Erdogan: Jag är ingen diktator

Polis på post på tisdagen utanför turkiska ambassaden i Washington.
VÄRLDEN 2017-05-18
Turkiska livvakters våld på amerikansk mark upprör kongressledamöter
VÄRLDEN 2017-07-09
Erdogan: Turkiet kan lämna Parisavtalet

LEDARE 2017-05-12
Gunnar Jonsson
Misstro på alla fronter i kriget mot IS
Turkiska påtryckningar mot Wikipedia om att ta bort artiklar och kommentarer på sina sajter där det hävdas att landet samarbetar med ”terrorgrupper”, ska ha avvisats av encyklopedin, uppger en turkisk nyhetsbyrå.
VÄRLDEN 2017-04-29
Misshagligt innehåll får Turkiet att blockera Wikipedia

En medlem i den kurdisk-arabiska alliansen SDF tar ett foto vid den återtagna Tabqadammen. Inom den närmaste tiden väntar en offensiv mot terrorrörelsen IS självutropade huvudstad Raqqa.
VÄRLDEN 2017-05-14
Motsättningar till ytan när Raqqa ska återtas

Obamaadministrationen ville hjälpa de kurdiska styrkorna i Syrien att erövra Raqqa, Islamiska statens främsta fäste i landet. Trumpadministrationen ville annorlunda. På bilden ses kurdiska soldater på post i Kobane i norra Syrien.
VÄRLDEN 2017-05-18
Uppgifter: Flynn stoppade attack mot IS – med Turkiets gillande

ANNONS:

چرا رژیم ایران منشاء و محرکه تروریسم است؟

Share Button

برحسب ظاهر و ادعا هیچ ارتباطی بین جمهوری اسلامی ایران و القاعده و داعش نیست ولی در میدان عمل تبلیغاتی که بستر ساز تروریسم است، داعش و القاعده در یک همپوشی ۱۰۰%ی با ماشین تبلیغاتی تروریسم آفرین رژیم ولایی ایران قرار دارند. ماشین تبلیغاتی تروریسم آفرین رژیم، از بازوهای یک شبکه یک میلوینی مداحان و وعاظ مذهبی در تمام منطقه و فرا منطقه، از قدرت دولتی و ابزارهای دیپلماتیک برخوردار است. تاریخ تروریسم تا بحال چنین تجمع امکاناتی را یکجا بخود ندیده است. این ماشین تروریست ساز و گفتمان ساز تروریسم، از دهها میلیارد دلار درآمد نفتی، از مشروعیت حقوقی بین المللی و امکان پوششی فعالیت آزادانه تر در دنیا برخودار است.

تروریسم در جمهوری اسلامی  حصوصیتی بالذات است و نه اکتسابی که بتواند آنرا ترک و از آن توبه کند!

 

Bildresultat för ‫نیروهای استشهادی ایران‬‎

اگر از موارد استثنائی که افرادی با انگیزه های روانی متوسل به سرقت میشوند بگذریم، عمل سرقت برخلاف درک عمومی بندرت بخاطر فقر و احتیاج انجام میگیرد بلکه زمانی که تلاش وکارگریزی منتهی به تنگ دستی و معالاً به روحیه و تربیتی جامعه ستیزانه میگردد، فرد را مستعد دزدی میکنددر این شرایط یک سارقِ سابقه دار براحتی میتواند چنین شخص مستعدی را براه خودبکشد. سرقت علاوه بر رفع احتیاج، انگیره روانشناختی و تربیتی دزد را هم ارضاء میکند. وقتی فردی دنبال درآمد سریع، آسان و بدون زحمت کار کردن است و زمینه های تربیتی و فکری را هم برای دزدی دارد چنین شخصی به عمل دزدی نه بعنوان یک عمل زشت بلکه حتی بعنوان یک کار جسورانه که نوعی شهرت هم ایجاد میکند مینگرد کاری که دیگران از انجام آن عاجزند و جرئتش را ندارند.

حتی جامعه هم به دزدانی که مهارت  وجسارت بخرج میدهند به دیده تحسین مینگرد که مسئله ای دیگر است. اگر به واکنش بینندگان فیلمهای گانگستری و اکشن توجه کنیم، متوجه میشویم که تماشاچی مانند اینکه به  تماشی یک مسابقه  هیجان انگیز ورزشی مانند بوکس یا اتوموبیل رانی ایستاده با هیجان و احساس تحسین  و گاه حتی با طپش قلب به فیلم نگاه میکند و ناخود اگاه نگران اینست که مبادا دزدی که میخواهد یک بانک یا یک جواهر فروشی را بزند گرفتار شود. هیجان موفقیت و عدم موفقیت گانگستر چنان است که اگر در حین این عمل جنایی او، تعدادی پلیس و نگهبان بانک و مردم عادی را هم کشته شوند، این کشتار ها در حاشیه موضوع اصلی  فیلم قرار میگیرد که موفق شدن دزد در مرکز آنست.

پدیده تروریسم را امروز میتوان در مقایسه با عمل و انگیزه های دزدی در بالا توضیخ داد. ولی اولین  نکته ای که نباید برای لحظه ایی فراموش کرد اینست که شنونده و بینندگان اخبار عملیات تروریستی به اعتیار اینکه در کجا، از چه گروه سنی، اجتماعی/اقتصادی یا حتی زن یا مرد باشند واکنش متفاوت بروز میدهد و نباید فکر کرد که مثلاً  انعکاس یک عمل تروریستی در مناطق فقیرنشین بیروت یا بغداد یا روی دههای هزار جوان مهاجر، با زمینه تربیتی خاور مینه ایی، که بدلایل قابل درک، در ممالک مهاجر پذیر در حاشیه جامعه قرار گرفته اند همان واکنشی را بر انگیزد که در یک خانواده متعارف فرانسوی یا ایرانی.

بهرحال در تمام اشکال تروریسم، همانند سرقت یک پارامتر ثابت و بسیاری متغیر های روانشناختی فردی، اقتصادی و اجتماعی و سیاسی مختلف وجود دارد که هدف این تحلیل پرداختن بدان متغیر های متعدد و پیچیده نیست بلکه پرداختن به آن پارامتر ثابت و مشترک، مورد نظر است. این پارامتر در یک جمله؛ ناتوانی در عرصه مبارزه سیاسی متعارف است. اگر خمینی روزی نه با یک دانشجوی اول علوم سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی به یک مناظره سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشیده میشد نه یک جمله، بلکه حتی یک کلام هم برای گفتن نداشت و براحتی افشاء میگردید. و همین حکم در مورد آیت الله خامنه ایی هم صدق میکند.

آن پارامتر ثابت در تروریسم عدم امکان و توانایی در دستیابی به اهدفی سیاسی از راه مبارزه مسالمت آمیز یا حتی زیر زمینی است. مبارزه سیاسی چه در یک دموکراسی پارلمانی چه در یک دیکتاتوری و بشکل زیر زمینی و غیر قانونی، مستلزم کار پر حوصله سیاسی بر اساس یک برنامه منطبق با ساخت و ساز جامعه و کاستی ها و امکانات واقعی آنست بنحوی که توجه، پشتیبانی و اطمینان مردم بدان جلب شود وحمایت آگاهانه و نه ایمانی مردم، آنهارا  بسود آن جریان برنامه دار بپای صندوقهای رأی یا بشکل اعتراضات عمومی تا قیام همگانی در غیر دموکراسیها نشان دهند.

جریانهای تروریستی از آنرو  رویکرد تروریستی را برگزیده اند که اولاً برنامه ایی برای ساختن و آباد کردن و اتکاء به مردم ندارند و درثانی کلاً فاقد چنین انگیزه هایی هستند. آنها انقلابیونی نیستند که برنامه ساختن و آباد کردن دارند بلکه عصیانگرانی کور، جامعه ستیز، قدرت طلب؛ و شکست خوردن عرصه سیاسی و یا تحقیر شدگان میدان  اجتماعی هستند که با با روحیه انتقامجویی بخاطر علیلی سیاسی و تحقیرشدگی در جامعه؛ نه سازندگی و آباد سازی بلکه برای ویرانسازی میآیند.

این گونه گروههای شکست خورده فقط به یک سازمانگر نیاز دارند تا به هر راه خشونتگراینه ایی، تحت شعار های بسیار متوتی کشیده شوند. در آلمان هیتلری آنها در هیئت باندهای سیاه جامگان نازیسم ظاهر شدند، در ایران در کسوت انصار حزب الله، در عراق حشد الشعبی، در لبنان حزب الله، در اروپا بشکل باندهای گوناگون راسیست و نئو نازیست و.. . این اقشار سر گشته و شکست خورده اجتماعی فقط به یک تشکیلات سازمانگری که بتواند برای آنها یک ایدئولوژی خشونت گرایانه بسازد و امکانات لازم را برای سازماندهی و تأمین معیشتی آنها داشته باشد براحتی جذب و حل آن جریان میشوند بدون اینکه در حق و نا حق آن بخود زحمت اندیشه کردن بدهند.

دقیقاً در اینجاست که نه خود این مجرمان تروریست که با عملیات خود صفحات اول رسانه های دنیا را بخود اختصاص میدهند بلکه مهندسان پشت صحنه هستند که از هیچ ترفندی از هیچ تبلیغات برانگیزنده ای تا حد دام گزاریهای جنسی برای آنها اباء ندارند. این تروریستهای مسلمان اگر راست میگویند اول از همه باید بروند سراغ آن کافرانی که ابداً با دین و مذهبی مخالفند یا طبعیت پرستند یا گاو پرست یا ماتریالیست های کهنه کمونیست روسی، نه اینکه بیایند بجنگ ملل مسلمانی که هرچه باشد تا درجاتی ولو در کلام به لا الله الله باور دارند.

ویژگی عمده یک جریان سیاسی با جهتگیری دموکراتیک، مبارزه برنامه محورانه و نه قدرت محورانه مبارزه است و جریانات تروریستی هرگز نمیتوانند چنین برنامه ایی داشته باشند آنها روی عقده های اجتماعی جامعه و خراف پرستی مردم سرمایه گذاری میکنند نه روی شعور و آگاهی شهروندی آنان. در حاشیه توضیح دهم که یک وجه مشترک جریانهای تروریستی با جریانهای سیاسی متمایل به دیکتاتوری، ولو اینکه برنامه سیاسی هم داشته باشند در اینست که هر دوی این گونه جریانات، بر هدف تصرف قدرت سیاسی تکیه دارند.

تفاوت ظریف ولی نا محسوسی که در اینجا بین یک حزب و جریان با جهتگیری دموکراتیک و جریان غیردموکراتیک هست و بسیار گمراه کننده هم میباشد اینست که یک حزب یا سازمان سیاسی معتقد به دموکراسی* بر پیشرفت گفمان و برنامه خود اصرار دارد و اگر خواهان کسب قدرت هم هست این قدرت را میخواهد از طریق پیروزی برنامه ای اش کسب کند نه از طرق دیگر، فرضاً چهره های نمادین و کاریسماتیک شده اش. در حالیکه تلاش برای  کسبِ قدرت از طرف آن دو جریان دیگر(دیکتاتوریی گرایی و تروریسم) فی نفسه  اُس و اساس مبارزه و هدف غائی است. طرح هر برنامه ایی هم از سوی اینگونه جریانها برای قاپیدن قدرت است و نه ساختن و عمومی کردن یک گفتمان تحول و اجرای خود آن برنامه ها.

تروریستها با رویکرد تروریستی و جنگ اسیمیتریک خود؛  هم شیوه مبارزه نا متقارن(اسیمیتریک. نامتعارف) نظامی خود را که در آن جان انسانها ارزشی ندارد را به دولتها تحمیل میکنند و هم گفتمان مذهبی و اعتقادی خویش را در مقابل برنامه های سیاسی طرف مقابل به میدان کارزار میآورند که مطلقاً  به دنیای متفاوت دیگری، با مفهو مشناسی و موازین ارزشی متفاوتی غیر قابل مقایسه و رقابت ناپذیر تعلق دارد.

سلاح آنها در عرصه نظری و گفتمانی، آئین و اعتقادات مذهبی آنهاست که در اذهان مردم با قرنها وعده بهشت برین دادن در دنیا و آخرت زمینه داشته و برای تلقین و فهماندن آن به مردم نیاز به استدلال نیست.

تضاد بین خواستن و نتوانستن در تحقق آن خواست از راه سالم، زمینه بروز خشونت در همه اشکال آن بشمول تروریسم میباشد.

نکته بسیار  مهم اینست که باید بین انتشار و ترویج ایدئولوژی تروریستی و عملیات تروریستی تفاوت قائل شد. بدون یک ایدئولوژی تروریستی تروریسم بروز نمیکند و بدون وجود آدمهای که آن ایدئولوژی را عملیاتی کنند، یک جریان تروریستی شکل نمیگیرد. پراکندگان ایده های تروریستی الزاماً خود یک تروریست نمیباشد بلکه عمدتاً کسانی یا جریاناتی هستند که بذر تروریسم را  بصورت نفرت پراکنی و خشونت طلبی در جامعه می پاشند.

بک جریان تروریستی میتواند انگیزه سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد یا هردو. آن جریان تروریستی که محرکه سیاسی دارد با حل شدن اختلاف و تضاد سیاسی اش با حکومت چه از راه شکست کامل آن و چه از راه پیروزی یا مصالحه، زمینه اجتماعی و سیاسی خود را از دست میدهد. سازمان تروریستی ارتش سری ایرلند IRA و سازمان جدایی طلب باسک ETA در اسپانیا از آن نوع سازمانهای تروریستی بودند که  محرکه اصلی آنان مانند اکثر جریانهای جدایی طلب در دنیا سیاسی بود ولو اینکه  برای برانگیختن مردم از محرکه های کمکی ایدئو لوژیک هم مقطعی کمک گرفته باشند. آنها بعداً با دولتشان به مصالحه دست یافتند و جذب نظام سیاسی شدند.

ولی داعش و القاعده؛ که من تروریسم شیعه ایرانی را هم بعنوان نوع ریشه دارتر تروریسم ایدئولوژیک بدانها می افزایم، تروریستهایی هستند که در عرصه سیاسی چیزی برای تحریک مردم و سرباز گیری ندارند.

داعش و القاعده مانند همه دزدها و گانگسترها اهدافی را در برابر خود نهاده اند که مطلقاً از راه مبارزه سیاسی نمیتوانند بدان دست بیابند و اصولاً آن اهداف خارج از کادر نظام مندیهای سیاسی  رایج در دنیا هستند.

بفرض خیلی محال و فانتزیک اگر همین فردا آمریکا و اروپا و ژاپن تصمیم بگیرند که تسلیم داعش بشوند و پاپ هم از واتیکان بدانها بپیوندد، مسئله بازهم حل نخواهد شد مگر اینکه آنها مسلمان بشوند؛ و آن نوع مسلمانی هم که داعش میگوید و نه مفتی های الاحضر مصر یا ریاض میگویند. آنها بایستی با بریدن سر چند غیر مسلمان اصالت بیعت خود را به داعش به اثبات برسانند. چون حتی از منظر تئوریک و نظری محض هم چنین اتفاقی هرگز ممکن نیست، لذا داعش از همان قدم اول، آخرین وسیله و سلاح خود را بکار میگیرد که همان تروریسم است. تروریسم داعش نتیجه ایدئولوژی آنست که در یک بستر سیاسی و اجتماعی مناسب توانسته است به نیروی عملیاتی تبدیل گردد و هرگز در یک عرصه سیاسی محض نکته ایی برای گفتن ندارد تا کسی را جلب کند.

اعتقادات  اسلامی و اختلافات آن  با دیگر مذاهب بیش از ۱۴۰۰ سال است که وجودداشته است و در بیشترین دوره های عمر تاریخی خود هم با ملل دیگر سرجنگ و جدل نداشته است چونکه خارج از عرصه ساختار قدرت سیاسی و صحنه سیاسی جامعه بوده است.

اختلافت دینی و مذهبی فقط زمانی به یک ایدئولوژی تروریستی تبدیل میگردند که با زهر نفرت مذهبی و انواع و اقسام توجیهات و احساسات خشونت گرایانه دیگر نسبت طرفهای مقابل در هم جوشیده شوند و به ذهنیت مخاطبین مستعد خشونت گرایی و تروریسم القاء شوند و با محرکه های روانشناختی، انگیزه های نیرومند روانی و حتی توجیهات اخلاقی ایجاد بیابد. و هنر تروریسم و تروریست سازانی نظیر ایران ولایی، قطر پادشاهی و ترکیه اتومانی اردوغانی در این زهر آگین کردن تفاتهای مذهبی است.

مواعظ بیان کننده اختلافات دینی همواره در طول تاریخ از سوی آخوند ها و روحانیون همه مذاهب انجام گرفته است و قدمت آن باندازه قدمت خود دین است. ولی فقط با شارژ کردن آن مواعظ با باروت جنگی روانی، اخلاقی و نفرت آفرینی مذهبی بوده است که اختلاف مذهبی پروتستانها و کاتولیکها به جنگهای مذهبی سی ساله بین پروتسانها و کاتولیکها در اروپا، تصفیه های خونین دوران تفتیش عقاید، و کشتارهای خونین صفویان شیعه و اتومان ُسنی مذهب منجر و بابی کشی گردید.

سیاست عرصه ای زمینی است که بازیگران عرصه آن مانند تجار بازار میتوانند باهم براساس سود متقابل وارد معامله شده و تعاملات معاملاتی و همزیستی داشته باشند و حتی سرهم را کلاه بگذارند و بگزرند و باز باهم معامله کنند. ولی در عرصه مذهب تعاملی وجود ندارد زیرا انسان نمیتواند و حق ندارد روی مسائلی که به قلمرو خدایان و قُدیسان تعلق دارد بده و بستان کند حتی در مداراگرانه ترین نوع آن که پروتستانیسم آمریکایی و اسکاندیناویی است.

از اینرو تمدن اروپایی پس از کُشت و کشتارهای مذهبی بسیار، به این درجه از رشد و تجربه رسید که مذهب، اختلافات و تفاوتهای آنرا به قلمروی وجدانیات فردی و احساسات قلبی بفرستد و دین را امری فردی کند. و مرز امور این دنیای خاکی را با دنیای روحانی، الوهی و دین جدا کند تا اختلافات فرداً فردی آن به زندگی روزمره مردم و جامعه کشانده نشود که موجب از پاشیدن انسجام جامعه تا سطح خانوادگی گردد. به این طریق در ممالک متمدن امروز حوزه سیاست و دین و ایدئولوژی دینی از هم اکیداً تفکیک شده است تا جنگ خدایان در آسمان به زمین سرایت نکند.

با انقلاب اسلامی؛ روحانیت بعنوان متولی مذهب در میهن ما ایران، این فرصت تاریخی را یافت تا برای نخستین بار در قرون معاصر، بر مرکب راهوار دین سیاسی شده سوار شود، با بی اعتبار کردن و نامشروع نشان دادن حریف خود نظام پادشاهی که حکومت عرفی و سکولار بود، از همه موانع و دشواریهای یک مبارزه سیاسی طولانی نظام مند بآسانی بگذرد و بقدرت دست یابد.

اسلام سیاسی به رهبری خمینی با افکندن عبا و قبای سنن مذهبی بر پیکر سیاست عملی، که در عرصه آن علیل و ذلیل بود عملاً به شعور مردم شبیخون دینی زده و توانست بکمک برانگیختن احساسات دینی مردم، قدرت سیاسی را در سرزمین ما انحصاراً متصرف شود.

به این ترتیب جریانی در تاریخ ظهور کرد که با امکانات وسیع دولتی میتوانست گروههای آسیب دیده اجتماعی و خشونت گرا را در سطحی وسیع با امکانات دولتی بسیج کند و ضمن تأمین مالی آنها با قالب ریزی گرایشهای خشونت طلبانه آنها در یگ گفتمان مذهبی برای آنها گونه ای ایدئولوژی بسازد که توجیه کننده احساسی، دینی و اخلاقی  خشونتشان در خدمت خود باشد.

رژیم نوبنیاد اسلامی توانست از آنها گروههای مستعد هر گونه جنایت، یک نیروی ضربتی تروریستی برای تمام منطقه و قبل از آن برای سرکوب مخالفان داخلی و رقیبان سیاسی بسازد.

اما این رژیم  تازه دینی که با کمک گفتمان دینی به قدرت رسید، هرگز با آئین دینی نمیتوانست  به حکومت خود ادامه دهد نتیجه این شد که رژیم به یک ذوحیاتین عجیب دینی سیاسی تبدیل شد. از درون آن، دو دولت: یکی  دولت پیدا و رسمی و تقریباً انتخابی ولی بی قدرت، و دیگری قدرتمند، بی مسئولیت، و نا پاسخگو و غیر انتخاباتی زاده شد. اولی تابلوئی برای دنیا و فریب افکار عمومی و برای انداخت مسئولیتها، شکستها و ناکامیها، دزدیها و اختلاسها روی شانه و بگردن آن و دیگری برای مصادره همه مملکت و فرمانراوایی ظل الهی برآن و کوبیدن بر طلب چالشگری در منطقه و دنیا بحساب مردم.

این حکومت ذوحاتینِ سترون، برای ادامه حکومت خویش در داخل کشور مجبور به سرکوب و کشتار بود زیرا از شایستگی مدیریتی که بتواند با اتکاء بدانها مردم را همچنان پشت سر خود نگاه دارد بری بود و موعظه های مذهبی روزهای نخست انقلاب هم در عرصه عمل شکست خورده و دیگر رنگ باخته بودند سرکوب تنها رویکردی بود که برای رژیم میسر بود.

اگر داعش میتوانست در یک رقابت سالم و آزاد بر مدعیان خود پیروز شود بی هیچ تردیدی دست به جنایات تروریستی دست نمیزد. داعش جنایت میکند زیرا راه سیاست یخاطر ایدئولوژی خود او و نه موانع بیرونی، بر روی او بسته است. و اینها تماماً همان موانعی هستند که در برابر رژیم اسلامی ایران هم، در تقابلش با مخالفین داخلی و خارجی از روز آغازش وجود داشته است. رژیم توانست مدعیان داخلی را سرکوب کند ولی مدعیان خارجی سرکوب شدنی نبودند. بنا بر این با آنها از طریف همه نوع نفرت پراکنی تروریست ساز در منطقه وارد گردید که هم کم هزینه است و هم اسیمیتریک و سخت علاج.

Bildresultat för ‫نیروهای استشهادی ایران‬‎

در عکس لاجوردی، جلاد اوین، بعنوان مظهر اندیشه و عمل بسیجی نشان داده میشود. این تبلیغ تروریسم نیست؟ خود این چفیه های عربی بیان تروریسم نیست؟ این چفیه ها جهاد اسلامی و حماس را نمادینه میکنند و نه دولت (عربی) محمود عباس در ساحل غربی یا ملک عبدلله در اردن را.

رژیم در عرصه سیاست عملی و مدیریت اجتماعی، کمترین پیام جاذبی برای مردم منطقه حتی مسلمان شیعه اش نداشت تا چه رسد به غیر مسلمانش بنا بر این توصل به پریدن از موانع گفتمان سیاسی و متوسل شدن به اختلافات گفتمان دینی/سیاسی، تنها ابزاری بود که حکومت اسلامی میتوانست از آن بهره گیرد تا توده شیعه را به نیروی میدانی و عملیاتی خود در تمام منطقه تبدیل کند. این دین سیاسی نمیتوانست فقط در عرصه کلامی و موعظه محدود بماند، این دین سیاسی باید با نفرت پراکنی چنان زهر آلود میشد که از آن یک ایدئولوژی جنگی، رزمی و تروریستی و مدعی قدرت سیاسی ساخته شود.

نتیجه اینکه، ریشه تروریسم نه صرفاً در اختلافات مذهبی و گفتمانهای دینی بلکه در تبدیل کردن آن اختلافات از راه نفرت آفرینی و تبلیغ خشونت طلبی است که به تروریسم تبدیل میگردد و بستر رشد آن میگردد. اختلاف مذهبی محدود در حوزه مذهب یعنی اختلاف در مسائلی که حضور عملی و تأثیر گذار بر زندگی ندارند ولی سیاسی یعنی زمینی کردن آن اختلافات یعنی تبدیل آنها به نفرت های عمیق گروهی، که به هر فرقه مذهبی اجازه میدهد فرقه مقابل را حذف کند.

تروریسم در آن بمبهای انتحاری و تفنگها و نارنجنکهایی که تروریستها پرتاب میکنند نیست بلکه در ذات آن ایدئولوژی و تفکری است که برای دامن زدن به آن اختلافات دینی، و فرهنگ متنوع برآمده از آن  دائماً میکوشد و بر جرقه های زیر خاکستر اختلافات مذهبی و اختلافات سیاسی مذهبی شده نفت میپاشد. و خشونت بالقوه پنهان در جامعه، بین اقشار سرگشته و آسیب دیده سازمان دهی کرده و جهت بُرداری تروریستی و دنیا ستیز بدانها میدهد.

Bildresultat för ‫نیروهای استشهادی زنان ایران‬‎

تروریسم  در درجه اول و اول محصول ماشین تبلیغاتی خشونت و نفرت آفرینی است که کشتن مخالف را نه تنها مجاز میداند بلکه آنرا قهرمانی نشان میدهد و به آن جایزه مالی هم میدهد و از آن فراتر، کشته شدن در آنراه را هم عاشورایی، حسینی و شهادتی در خورد تقدیس و پاداش  در هردو دنیا میداند.

برحسب ظاهر و برحسب ادعا هیچ ارتباطی بین جمهوری اسلامی ایران و القاعده و داعش نیست ولی در میدان عمل تبلیغاتی که بستر ساز تروریسم است، داعش و القاعده در یک همپوشی ۱۰۰%ی با ماشین تبلیغاتی تروریسم آفرین رژیم ولایی ایران قرار دارند. ماشین تبلیغاتی تروریسم آفرین رژیم، از بازوهای یک شبکه یک میلوینی مداحان و وعاظ مذهبی در تمام منطقه و فرا منطقه، از قدرت دولتی و ابزارهای دیپلماتیک برخوردار است. تاریخ تروریسم تا بحال تجمع چنین امکاناتی را یکجا بخود ندیده است. این ماشین تروریست ساز و گفتمان ساز تروریسم، از دهها میلیارد دلار درآمد نفتی، از مشروعیت حقوقی بین المللی و امکان پوششی فعالیت آزادانه تر در دنیا برخودار است.

پس هر چند تروریستها؛ جوانان فریب خورده، ماجراجویان ، شهرت طلب یا شکست خوردگان و  جوانان به حاشیه رانده شده و روانپریش هستند ولی، این؛ دستگاه تبلیغاتی و مالی نیرومند جمهوری اسلامی است که در پشت صحنه شب و روز در کار است تا زمینه فکری و روانی برای بستر سازی رشد تروریسم در فراسوی مرزهایش ایجاد کند. داعش و القاعده هرگز امکانات تروریسم دولتی جمهوری اسلامی را ندارند و تا هنگامیکه حکومت ایران حتی ادعای دینی و اسلامی و غرب ستیزی دارد، ذاتاً به تولید و باز تولید تروریسم در منطقه و جهان مشغول است. دست کشیدن جمهوری اسلامی از تروریسم و بستر سازی برای آن، برای این رژیم یعنی نفی، انکار و انحلال خودش.

Bildresultat för ‫نیروهای استشهادی زنان ایران‬‎

برای اینکه فرد بداند گزارهای این یاداشت چقدر با واقعیت تطبیق دارند، نباید  خود را به سخنان رسمی مقامات رسمی مانند روحانی و ظریف که هیچکاره اند و حرفهایشان مصرف خارجی دارد محدود کند، بلکه باید به سخنرانیهای خود خامنه ایی، امامان جماعت و مداحان حکومتی، به موعظه ها و سخنرانیهایی که کمتر رسانه ایی میشوند، به سخنان مبغلین رژیم و به اظهار نظر فرماندهان سپاه گوش کند.

*

پس از انقلاب ۵ ـ ۶ جریان جمهوریخواهی درست شد. این جریانها در بیش از ۹۰% برنامه خود و شیوه عمل خود مشترک بودند. آنها همه خود را دموکراسی خواه میدانستند. چرا آنها نتوانستند در یک سازمان جمع شوند؟ پاسخ ساده است. برای آنها آن جمهوریتی معتبر بود که خود در مرکز و رأس آن باشند. همین حکم در مورد دهها جریان کمونیستی و سطلنت طلب و ملیگرای مصدق طلب هم صدق میکند. مجاهدین خلق هم دارای برنامه برای یک دموکراسی هستند ولی هیج جریان دموکراتیکی را که مشابه برنامه آنها داشته باشد را به ائتلاف با خود نمیپذیرند. هیچ یک از اینها ساختن گفتمان تحول را شالوده و مقدم بر مطرح سازی خود قرار نمیدهند تا با جا افتان آن گفتمان خود نیز مطرح شوند. آنها میخواهد نخست خود مطرح شده جا بیفتند بعد در سمت مالک انحصاری گفتمان تحول فعالیت کرده با دیگران رابطه بر قرار کنند.

ملا نصر الدین و گاوی که به بُزی مردنی تبدیل شد

Share Button

در زمان آن خدا بیامرز بیشتر صاحبنظران سیاسی، کارشناسان اقتصادی، یا اساتید دانشگاهی و فعالین عرصه ادبیاتی و فرهنگی، عناوین و سوابق آکادمیک خود را از دانشگاههای معروف سوربن، کامبریج، بارکلی، اکسفورد، هاروارد، اوهایو  … ، را ذکر میکردند تا پشتوانه و تأئیدی بر جایگاه، توقعات و ادعاهای شغلی آنها باشد. امروز وابستگی و نزدیکی به امام، محشور بودن با این یا آن مرجع معتبر این یا آن سردار چند روزه سرلشگر شده، معیار ارزش و جایگاه شخص  و ادعاهای او است.

Bildresultat för ‫ملا نصر الدین عکس‬‎

وضع مالی ملا خوب نبود و از بد روزگار قرار بود یک از دوستان قدیم و خانوادگی او که ملا با آنها رودربایسی زیادی هم داشت، با اهل و عیال از ولایتی دیگر  برای یک بازدید چند روزه به دیدن او بیاید. عیال ملا از اینکه نتواند از مهمانان پذیری کند و برای همیشه در خجالت بماند هرچه به در و دیوار زد که پولی جور کند تا مقداری خوراکی و آجیل و شیرینی تهیه کند موفق نشد و بالاخره به ملا گفت هیچ چاره ایی ندارم جز اینکه این گاوه را بفروشیم  و با پول آن، هم سر و ته مهمانی را آبرومندانه بهم بیاوریم و هم برای تهیه احتیاجات دیگرمان از پول فروشش  استفاده کنیم. ملا بالاخره تسلیم شد چون دید چاره دیگری نیست.

روز بعد از این گفتگو، صبح زود شال و کلاه کرد و سوار بر خر معروف خود افسار گاو را به عقب پالان خر بست و راهی بازار مال خرها شد. این بازار به مفتخری معروف و زبانزد خاص و عام بود. و همه بازیگران و معامله گران جورا جور آن بازار عملاً  باندی واحد بودند که دستشان در دست هم بود تا مشتریان ساده لوح را به این اشتباه بیاندازند که فکر کند با طرفهای معامله، خریداران یا فروشندگان متعدید روبرو است که با هم رقابت دارند.

وقتی ملا با یک کشیدن گاو به سر بازار مال خرها رسید،  فردی که بنظر خریدار میرسید جلو آمد و پس از چاق سلامی پرسید ملا کجا؟ ملا جواب داد، هیچ جا، امده آم تا این گاو را بفروشم. طرف قیافه ایی دمق بخود گرفت و با لحنی دلسوزانه گفت؛ ملا این گاو مردنی بنظر میرسد فکر نمیکنم بتوانی آنرا بفروشی. ملا گفت نه بابا! تا همین چند وقت پیش با آن زمین شخم میزدم و عیبی در آن نیست. طرف گفت ملا! من اینکاره ام و با یک نگاه میفهمم چه حیوانی سالم و چه حیوانی مردنی است بهر حال من که خود خریدار حیوان مردنی و مریض نیستم ولی توصیه ام بتو اینست که اگر خریداری پیدا شد، سریع از شر آن راحت شو تا جنازه اش توی این بازار روی دستت نماند.

این حرفهای مشفقانه بدون منظور، ملا را بفکر فرو برود. تا در بازاچه دوم، خریدار دیگری جلو آمد و گفت ملا میخوای این گاو مردنی را بفروشی، ملا که دیگر بهش تلقین شده بود که گاو مردنی است و نمیخواست به دروغ گوئی افتاده باشد جواب داد که نه بابا! یک کمی مریض هست ولی مردنی نیست. یارو گفت نه من خریدار نیستم چون اگر انرا درجا ذبح نکنم معلوم نیست چند ساعت دیگه زنده باشد.

ملا آمد تا به بازار چه دیگری رسید. شخصی جلو آمد و گفت ملا میخوای این گوساله مردنی را بفروشی، ملا گفت این گوساله نیست! گاو است ولی قدری مریض است انشالله خوب میشود. آنرا حاضرم با قیمت کم بفروشم. طرف گفت نه ملا مثل اینکه تو تفاوت گاو و گوساله را باهم تشخیص نمیدهی. نه! من خریدار نیستم.

ملا رفت به بازار بعدی، خریداری جلو آمد گفت ملا این بز مردنی را چند میفروشی! ملا که کم کم مریضی گاوش و گوساله بودن او بهش تلقین شده بود، گفت این بُز نیست و گوساله است و فقط قدری مریض است و مردنی نیست و اگر زود ذبح شود گوشتش خوردنی است.

ملا  همینطور در آن بازار مال خرها جلو آمد و در همهمه جر و بحث خریداران و فضای سیاه بازی ایجاد شده در اطراف اینکه؛ آن حیوان بُز است یا گوساله؛ مردنی است یا نجات یافتنی یا ذبح کردنی حالا دیگر، کاملاً پذیرفته بود که آن حیوان هرچه هست، اولاً گاو نیست و حتی فراموش کرده بود که آن حیوان تا همان روز صبح گاو بوده است و تا چند روز پیش هم شخم میزده است و دوماً کاملاً متقاعد شده بود که اگر زود ذبح نشود، ان حیوان مریض سَقَط خواهد شد که حتی پوستش هم دیگر قابل استفاده نخواهد بود تا چه رسد به گوشتش.

در همین اثنا مردی کنار ملا آمد گفت ملا، این بیشرفها میخواهند سرتو کلاه بگذارند و این بُز را مفت خر کنند اگر چه حیوان مردنی است ولی تا امروز و فردا قابل ذبح است و این قیمتهایی که اینها میگویند نا عالانه است من نذری دارم فردا میخواهم قربانی کنم و دنبال سود و ضرر هم نیستم. مرد دست ملا را گرفت گفت به حجره من بیا خودم آنرا به قیمت خوب ازت میخرم.

القرض آن خریدار رند، گاو سالم ملا را بنام یک بُز مردنی با قیمتی باور نکردنی نازل خرید. ملا سکه ها را گرفت و شتابان بخانه آمد. عیالش جلو آمد و گفت گاو را فروختی؟ ملا پاسخ داد آره ولی این بزه مریض و مردنی بود! زن ملا با تعجب گفت از کدام بُز حرف میزنی؟ ملا جواب داد همین بز که صبح بردم بفروشم! مگه باهم توافق نکردیم؟ زن ملا میگه بدبخت! کدام بز؟ چه مریضی؟ تا خرخره سرت کلاه گذاشتن گاو سالم و سر زنده را به اسم بز مردنی از تو خریدند؟

از بقیه داستان میگذرم.

صفحات سایتهای معتبر اصلاحطلبی، روشن اندیشی دینی، مردم گرایان دینی و.. ، را در این صبح شنبه ورق میزنم، تحلیلگری از کاوش های معتبر روز پسند خود، که پرده برداری و راز گشایی از حمایت و مشارکت آمریکا در حمله شیمیایی صدام در دوران جنگ به ایران است نوشته است، نویسنده دیگری  که اولین هم نیست از فرمایشات قابل اسنتاد و مرجع شدهِ مرحوم بهشتی نوشته است، آیت الله ئی از توهین به رئیس جمهور نوشته است ، معاون رئیس جمهور از اقدامات اندر راه آمریکا در منطقه نوشته است، استادی دیگر از جایگاه مداحی نوشته است.

در زمان آن خدابیامرز، ژرنالیسم و فن خبرنگاری زبانی شفاف، علمی و استانداردی داشت. اگر شاه یا نخست وزیر هم سخنرانی میکردند سخنان آنان به هیچ تفسیر و تحلیلی نیاز نداشت. ولی حالا مقام معظم رهبری؛ گاه از اقتصاد مقاومتی، گاه نرمش قهرمانه و گاه آتش به اختیار سخن میرانندو در بازار سیاست ولوله بر پا میشود و هرکس تعبیری و تفسیری پیرامون آن فرمایشات  میکند و شخص  روزنامه یاخبرخوان در این همهمه تفسیری چنان جو گیر میشود و چنان آرام آرام در این فضای کاهنده و تنزل آفرین زمینگیر میشود که بفکرش خطور نمیکند که کلیت این فضا خبر رسانی و اطلاعاتی ساختگی، مصنوعی و یا دربهترتین حالت بسیار تاریخ گذشته و کپک زده است.

در قرن بیست و یکم، بیشترین بخش دانش سیاسی و ژورنالیسمی که ما معلومات سیاسی خود را از آن میگیریم، گفته های این یا آن شهید مرده یا آیت الله زنده، خمینی یا مقام معظم و.. ، هستند و تو گوئی دنیای خبری و اطلاعاتی معیارها، منابع و استانداردهای دیگری ندارند.

در زمان آن خدا بیامرز بیشتر صاحبنظران سیاسی، کارشناسان اقتصادی، یا اساتید دانشگاهی و فعالین عرصه ادبیاتی و فرهنگی، عناوین و سوابق آکادمیک خود را از دانشگاههای معروف سوربن، کامبریج، بارکلی، اکسفورد، هاروارد، اوهایو  … ، را ذکر میکردند تا پشتوانه و تأئیدی بر جایگاه، توقعات و ادعاهای شغلی آنها باشد. امروز وابستگی و نزدیکی به امام، محشور بودن با این یا آن مرجع معتبر این یا آن سردار چند روزه سرلشگر شده، معیار ارزش و جایگاه شخص  و ادعاهای او است. عربده های ضد استکباری و فتنه ستیز به جای فیلسوفنمائیهای روشنفکرانه قبل از انقلاب به معیار ترقی خواهی و انقلابیگری و ریش پرپشت توپی جای سبیلهای کمونیستی و چپ نمایانه را گرفته است.

گفته ها و فرمایشات مقام معظم و امام راحل که همه اشان هم، تفسیربردارند، شاه کلیدهای اعتبار، درستی و نادرستی برنامه و رویکردهای سیاسی و اقتصادی و حق و ناحق هستند.

فضای گفتگو در تمام عرصه ها از سطح اکادمیک در آنروزگار ازیاد رفته به سطح حوزوی و طلبگی، در بهترین حالت و رمالی و دعانویس در حالت عادی تنزل یافته است و بیشتر پست های مدیریتی کشور در عرصه های های سیاسی، مدیریتی و قضایی و اقتصادی به آخوندهایی با عناوین دکتر، مدرس و کار شناس ارشد تخصیص داده شده است. با توجه به اینکه خود درجه حجت الاسلام گرفتن مستلزم یک دوره کامل تحصیلی اقلاً ۱۵ یاله است معلوم نیست این ها چگونه توانسته اند همزمان در دو رشته و بعضاً در چند رشته گواهی آکادمیک بگیرند. هیچ عکس از خود نمیپرسد چرا اینهمه اخوندَ عاشق تیتر و عنوان دکتری و کارشناسی، هیچیک به رشته های مهندسی، کامپیو تری، فیزیک و مکانیک و برق و کشاورزی و مسائل زیست محیطی نرفته اند

گفته های امام همچنان قانون اساسی اندیشه و عمل سیاستورزان مملکت است که البته بنا به مقتضای منافع گوینده و قدرت او در ساختار قدرت و جایگاهش در نظام  معنای عملی میابد.

در یک کلام سقوط  و تنزل تدریجی گاو نر شخمی ما را به بزغاله ایی مردنی تبدیل کرده است که بخودمان هم باورمان شده است. آدم بیاد داستان  شهر قصه و زنده یاد بیژن مفید می افتد که در آن آقا فیله یکی پس از دیگری، خرطوم و عاج و اندانش و.. را چنان از دست میدهد که فیل بودن خودش هم از یادش میرود.

دیدن این نمایش تلویزیونی عصر پهلوی باندازه یک دائرة المعاروف فرهنگی و سیاسی برای چند دهه پیش و پس از انقلاب اموزنده است و شنیدن و دیدن هراز گاهی این اثر فراموش نشدنی درس آموز است.

*

مال خر به دو معنا بکار برده میشود یکی بعنوان کسی که خیلی مفت و ارزان خر است میباشد که این واژه از عمل مال دزدی خریدن که اشاره به شخص دزدی است که کالای دزدی شده  را به قیمیتی بسیار زیاد زیر قیمت واقعی میفروشد. و در معنای دوم یعنی کسی که خرو گاو  اسب و چهارپایان را خرید و فروش میکند.

بحران سوریه به کجا میرود؟

Share Button

 هشدار دو روز پیش آمریکا به رژیم اسد در مورد خود داری از کاربرد سلاح شمیائی علیه پیکارجویان مخالفش، بمباران پایگاه شطیرا برای تنبیه آن رژیم بخاطر کاربرد سلاح شیمیائی، و کمک مستقیم و غیر مستقیم به نیروهای سوریه دموکراتیک و دیگر نیروهای اپوزسیون مخالف اسد، اهریمن دیروز آمریکا را به بزرگترین برنده تاریخی دریک جنگ اخلاقی و فرشته آزادی تبدیل کرده است. این آمریکاست که در دفاع کامل از جنبشی ایستاده است که هیچگونه تعهد مغایر منافع ملی به ازای آن کمک ندارد، جنبشی که بخش عمده آنرا یا کمونیستهای کُرد تشکیل میدهند یا ناسیونالیستهای پان عرب و مسلمان.

حوصله کرده تا آخر بخوانید!

Bildresultat för ‫مجسمه آزادی‬‎

بنا به گزارش روئیترز، سرگی لاوروف، وزیر خارجه روسیه؛ در پاسخ تهدید آمریکا دایر بر تحمیل هزینه بسیار سنگین به رژیم اسد در صورت استفاده آن رژیم از سلاح هسته ایی علیه مردم، گفته است در صورت حمله آمریکا به نیروهای اسد، روسیه به مقابله به مثل دست خواهد زد.

این تهدید روسیه به عمل متقابل در برابر حمله آمریکا؛ مسکو را در دفاع از رژیمی قرار داده است که از کشتار مردم خود با سلاح کشتار جمعی، که بین اهداف نظامی با غیر نظامی تمایز و تفکیکی قائل نمیشود ابائی نداشته و ندارد که البته نکته چندان تازه ایی هم نیست زیرا تا دو سال پیش که برک اوباما، با اعزام یک ناوگروه آمریکائی آمادهِ کوبیدن تأسیسات نظامی رژیم اسد، بخاطر داشتن تسلیحات شیمیائی، آن رژیم را وادار به تسلیم زرادخانه شیمیایی اش برای انهدام کرد؛ رژیم سوریه طی قریب ۵۰ سال کشمکش با اسرائیل و دهها بار بمباران بی پاسخ  سوریه از سوی آن دولت، بشمول بمباران تأسیسات زیربنایی یک سایت هسته ایی اش، هرگز جرئت نکرد از این سلاحهای مرگبار علیه اسرائیل استفاده کند.

این رژیم چقدر باید بیشرف و دروغگو باشد، تا در عین ژست اسرائیل ستیزی و تحت نام محور مقاومت، آن سلاح مرگبار جمعی را که هرگز جرئت کاربُردشان را علیه باصطلاح دشمن صهیونیستی خود نکرد، حالا علیه مردم خود، بی هیچگونه ملاحظه ایی، بکار گیرد. این رویکرد بسیار زبونانه و درعین حال جنایت آمیز دوگانه، عمق ماهیت ضد مردمی این رژیم و پشتیبانان ایرانی و روسی آنرا نشان میدهد.

ولی اینکه روسیه رسماً در دفاع از استفاده سلاح شمیایی علیه مردم سوریه قرار گیرفته است، آن چیزیست که آنرا رفتن به میدانی بی بازگشت باید نامید. برای توضیح بیشتر قضیه، نگاهی به جنگ تقریباً فراموش شده ویتنام  و دیگر عواملی می اندازیم که به شکل گیری گفتمان آمریکاستیزی و نمادین شدن آمریکا بعنوان سردمدار امپرلیسم جهانی و سرانجام شیطان برزگ  منجرشد. گفتمانی که  چند دهه به پَسورد ژست روشنفکری تبدیل شده بود.

در مرکز مجموعه دلایلی که به اهریمن سازی از دولت آمریکا در دنیا بویژه در بین ممالک موسوم به جهان سوم منجر شد، در وحله نخست جاذبه به ارث رسیده از «انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر روسیه» و جنبشهای کارگری و کمونیستی  روشنفکر پسندانه بود که شعار محوری آنان عدالت از طریق مبارزه با سرمایه داری و در رأس آن مبارزه با آمریکا جهانخوار  بود.

پس از انقلاب اکتبر و سلطه استالینیسم، جامعه شوروی در چنان محاق خبری فرو رفت که حتی برای خود کمونیستهای دیگر ممالک هم؛ دریافت اخبار و گزارشهای تحلیلی از آنچه واقعاً در درون آن جامعه جهنمی شده و پشت دیوارهای آهنین آن میگذشت امکانی وجود نداشت.

«جنگ کبیر میهنی» و قهرمانیهای رسانه ایی شده ارتش سرخ مزید بر علت شد تا بکمک ماشین تبلیغاتی شوروی و شبکه احزاب کمونیستی که آنها خودشان هم، با کمونیسم روسی  فقط از طریق کانال اطلاع رسانیِ انحصاری فیلتر شده KGB ئی، با حزب کمونیست و دولت شوری در تماس بودند و بعلت بیخبری خودشان، خود هم در دنیای فریب آمیز، ساختگی و فانتزی شده خویش سیر میکردند، اتحاد شوروی سوسیالیسی در دنیا به مظهر استکبارستیزی و دفاع از جنبش های آزادیخوانه عالم تبدیل شد. تاریخ چنین پارادوکس حیرت انگیزی بخود ندیده است که یکی از مخوفترین استبدادهای تاریخ بشر، عنوان پشتیبان جنبشهای آزادیخوانه ملل تحت ستم را بخود بگیرد. در برابر این شوروی فرشته  آزادی شده، ضعیف نواز و مُنجی آزادیخوهان دنیا، آمریکای شیطانی قرار داشت که مظهر، آزمندی و قدرت سرمایه داری دنیا بود که بنا به توضیحات کمونیستی، ثروت و قدرت آن از محل غارت و چپاول ملل دیگر ایجاد شده بود. و کسی از خود نمی پرسید که مثلاً این کوکاکولا، آن مک دونالد، آن صنتعت سینمایی هالیودی که  درآمد و گردش عملیاتی هریک از آنها از میزان تولید ملی بسیاری کشورها بیشتر است، آیا با زورِ و قهر خود را به ملل دنیا تحمیل کرده اند و آنها می چاپند؟ مگر کمپانی  هوپیمائی بویئنگ که در رقابت آزاد جهانی پیشتاز صنعت هواپیماسازی دیناست است، این پیشتازی را با توطئه و دزدی فنی و علمی بدست آورده است؟ مگر ماکروسافت و گوگل و اَپل با شارلاتان بازی و چپاول نواستعماری و امپریالیستی، قدرت مالی و توان علمی و فنی یافته اند؟

دوران پس از جنگ دوم جهانی دوران کمکِ بیش و کم آمریکا به ملل مستعرات بود تا خود را از قید سلطه دول مستعمراتی و متروپول ها آزاد کنند. دلیل این امر هم این بود که سلطه مترو پل ها (دول استعمارگر سابق) مانع گردش آزاد سرمایه در دنیا و آمریکا مخالف دیوار های گمرکی استعماری بود. ولی غلطیدن بسیاری از این جنبشهای مستعمراتی بسوی هم پیمانی با شرق(بلوک کمونیستی شوروی)، نوع دیگری از دیوارهای سیاسی اقتصادی را ایجاد میکرد که بسی سخت تر بود و علاوه بر نوع جدیدی از دیوارهای استعماری (ایدئولوژیک ـ سیاسی ـ اقتصادی) بالقوه به خطر نظامی و ائتلافها و اتحادهای نظامی ضد غربی هم تبدیل میگردید مانند نمونه های کره شمالی، چین، تمام اروپای شرقی و ویتنام شمالی، تعداد زیادی از دولتهای چپگرای پان آفریقایی سوسیالیستی، رژیمهای کودتائی چپگرای ناسیونال سوسیالیستی در خاورمیانه مانند افسران آزاد مصر به رهبری سرهنگ ناصر و نجیب، جریان پان عرب سوسیالیستی بعثی سوریه و عراق و.. .

قرار گرفتن این ملل تازه از قید استعمار کهن آزادشده به بلوک شوروی، تنها بازارهای آنها را به روی آمریکا و غرب نمی بست بلکه آنها را به یک متحد نظامی شوروی مبدل میکرد که در گوشه و کنار جهان برای آمریکا و کلاً دنیای آزاد، مسئله ساز و خطر آفرین بودند زیرا ایدئولوژیهای اکثر آنها فرا ملی، فرامنطقه ایی بود و ادعای جهانگرائی داشت.

مثلاً کوبا به این اکتفاء نمیکرد که برای خودش کمونیست یا سوسیالیست و هرچه میخواهد باشد. کاسترو میخواست شورش و مدل سیاسی ایدئولوژیک خود را به سراسر شبه قاره آمریکای مرکزی و جنوبی صادر کند که نمونه برجسته آن عزیمت چه گوارا برای راه انداختن جنگ پارتیزانی در بلیوی بود. راه اندازی شبکه های براندازی و تروریستی توسط همین سازمان الفتح تحت رهبری یاسر عرفات در تمام کشورهای عربی منطقه، از اردن گرفته تا عربستان و عمان و مسقط و شمال آفریقا و اریتره و حبشه( اتیوپی فعلی) بود.

در همین عُمان، چریکهای چپ با پشتیبانی یمن جنوبیِ مارکسیست(که بعداً خود توسط همین علی عبدالله صالح بلعیده شد) بخش زیادی از کشور را از کنترل دولت سلطان قابوس خارج کرده بودند که با دخالت نظامی ایران در زمان شاه، آن جنبش کمونیستی موسوم به «ظفار» خاموش گردید. اگر دخالت آمریکا و متحدان منطقه ایی آن در سراسر جهان نبود بیشک امپراطوری شوروی با همان مدل، به بیشترین مناطق جهان گسترش میافت و فرجام آن تا ذلیل شدن و از پای درآمدن آن نظام سترون و نا مولد معلوم نبود چه فاجعه ایی برای دنیا ببار بیاورد.

اگر قرار داشتن ممالک مستعمراتی جهان سوم در مدار سیستم مستعمراتی و سلطه متروپولها بر آنها فقط فضای بازار دنیا را برای آمریکا تنگ میکرد، غلطیدن این ممالک از دامن آن اربابان قدیمی بدامن ارباب شرقی، خطر نظامی و امنیتی هم در گوشه و کنار جهان برای منافع آمریکا و متروپولهای دست کشیده از مستعمرات خود نیز ایجاد میکرد. جنبشهای باصطلاح آزادی بخش این کشورها به تعبیر و توضیح کمونیستی در اتحاد با سیستم جهانی سوسیالیسم باید به نبرد خود تا محو امپریالیسم در دنیا ادامه میدادند. آمریکای جنوبی و مرکزی، آسیای جنوب شرقی، تمام قاره آفریقا و خاورمیانه نقاط داغ این تعرض جهانی سوسیالیسم علیه آمپریالیسم و سرمایه داری جهانی بود.

در چنین شرایطی؛ آمریکا و دول غربی، امکانی برای اقناع مردمانی که از هپروت بهشت کمونیسنی و شکست دادن امپریالیسم به شورزدگی و نشئه گی سیاسی (اشتاسی) دوچار شده بودند  به بی سرانجامی آن نظام نداشتند. و نیروهای روشنفکری و روشنگری هم که اهمیت نقش آمریکا را در مهار کردن  امپراطوری سرخ در دنیا درک کنند و بتوانند این توده های شورزده را بر سر عقل بیاورند بعلت همان شور زدگی عمومی یا وجود نداشت؛ زیرا که همه بدمست شده بودند و یا اگر فرد هوشیاری هم بود، فریاد هشدارش بجایی نمیرسید.

در این شرایط، آمریکا و متحدین غربی آن چاره ای نداشتند تا با توسل به سخت افزار سیاسی کودتا یا حتی دخالت مستقیم نظامی مانع سلطه شوروی بر اینگونه ممالک شوند. فقط گذشت زمان و توسعه اقتصادی و اجتماعی و پیدایش بستر اقتصادی و اجتماعی برای یک دموکراسیِ پی بُنیاد دار میتوانست یک فُرجه تاریخی فراهم کند تا  این مللِ دست خوش اشتاسی و مست شده  از وعده های احزاب و سازمانهای وابسته به شوروی بخود آیند و با تجربه خود ببیند که راه اردوگاه شرق به جهنم از هم پاشیدگی همه اندام جامعه می انجامد.

کودتاهایی که بسیاری از آنها خونین و بیرحمانه هم بود، ملل بسیاری را از فرورفتن بکام اژدهایی که جز مصیبت چیزی برای جهان در انبان فریب آمیزخود نداشت نجات داد. پیوستن به منظومه اقماری شوروی برای آن ملل، جز بدبختی، اضمحلال و تخریب بافتمان اجتماعی، اقتصادی، سرگشتگی و سست شدن بنیاد های اخلاقی آنها و جدا شدن از جریان عمومی توسعه جهانی و محکومیت به عقب ماندگی مزمن اقتصادی و اجتماعی نتیجه ایی نداشت.

لحظه ایی نباید فراموش کرد که دیکتاتوریهایی نظیر پینوشه، سوهارتو. سرهنگان یونان و فرانکو قبل از اینکه محصول عمل غرب و کودتا سازی آمریکا باشند نتیجه خطری بود که این ممالک را از ناحیه شرق و احزاب وابسته به مسکو تهدید میکرد که منجر به واکنش نیروهای ناسیونالیت ان ممالک میشد. این کودتاها خونین و بیرحمانه بودند ولی رهاننده.

پینوشه، سوهارتو، بسیاری ژنرالهای آمریکای مرکزی و جنوبی، سرهنگان یونان و نظامیان کره جنوبی، تایلند و فیلیپین و ترکیه از جمله کودتا گرانی بودند که با کودتاهایی کم یا بیش خشونت آمیز مانع سقوط این ممالک بدامن شوروی شدند. سقوطی که اگر انجام میگرفت بر عمر امپراطوری فلاکت آفرین شوروی دهها سال می افزود و معلوم نبود اگر این ممالک در اتحاد با آن قرار میگرفتند، دنیا با چه فاجعه بزرگتری روبرو میشد؟

بسیاری روشنفکران سیاسی (نابینایان جادو شده) که بر نقش رهبری آمریکا در جهان میتازند و خُرده میگیرند از خود نمیپرسند اگر هیتلر جنگ جهانی دوم را بُرده بود؟ اگر اندونزی ۱۰۰ میلیونی، یونان مدیترانه ایی، ترکیه، کره جنوبی، شیلی، فلیپین و ایران.. ، در مدار سیستم جهانی سوسیالیستی و پیمان ورشو قرار میگرفتند چه میشد؟ و دنیا با چه سرنوشتی روبرو میگردید و خود این ممالک چقدر شانس آزاد شدن از چنگال آهنین مسکو را داشتند؟

کودتای ۲۸ مرداد که من اصرار ندارم بر مردمی بودن نسبی آن تکیه کنم، از جمله این کودتاها بود که بالنسبه هزینه زیادی نداشت و کشتار خیابانی و یا قتل عام هایی از نوع یونان، شیلی، اندونزی هم نداشت. خیلی ساده لوحی میخواهد که کسی تصور کند دولت مصدق با آن پایگاه ضعیف اجتماعیش که خود را در جریان و پس از کودتا کاملاً نشان داد، با ترکیب بازارسنتی پایگاه اجتماعی اش، میتوانست سرنوشتی بهتر از حکومت دواودخان در افغانستان داشته باشد، که  ظرف چند ماه یا حداکثر دوسال پس از عزل ظاهر شاه، خود بدست کودتا گران کمونیست آلت دست مسکو سرنگون شد.

اگر مصدق آنچنانکه انتظار میرفت و ایده آل سیاسی بسیاری بود، نظام پادشاهی را کاملاً ملغی میکرد چقدر و تا چه مدت خود در برابر نیروهای حزب توده، مذهبیون رادیکال ضد سلطنتی و غرب ستیز میتوانست دوام آورد؟ به این سئولات باید صادقانه پاسخ داد.

در آن دوران، طبقه کارگری بمعنای درست کلمه در ایران وجود نداشت زیرا نزدیک به ۸۰% جمعیت کشور روستا نشین و اقتصاد ارباب و رعیتی بر مملکت حاکم بود و مصدق هم برنامه ایی برای اصلاحات ارضی نداشت کما اینکه برنامه ایی هم برای استقرار دموکراسی نداشت. همه آنچه او از دموکرسی و آزادی میگفت و میدانست در بهترین حالت برگزاری انتخابات آزاد در مملکتی بود که در آن تجار عمده بازار سنتی در شهرها و فئودالها در روستاها تصمیم گیرنده و انتخاب کننده اصلی بودند.

تحت چنین شرایطی حزب توده؛ آنچه میتوان آنرا طبقه کارگر آنروز ایران نامید و صدها هزار کارگران کارگاههای پیشه وری را تحت شعارهای مطالباتی کاذب و شبه طبقاتی به ذخیره  سیاسی دولت شوروی برای براندازی رژیم سلطنتی و پس از آن خودِ مصدق تبدیل کرده بود. این توده های  مست گشته از شعار های بدون پشتوانه حزب توده، رستگاری خود را در کمونیست شدن کشور و پیوستن مملکت به بلوک اتحاد شوروی میدانست.

از نظر کودتاگران ۲۸ مرداد و پشتیبانان آمریکایی آنان، مصدق جز اسب تروآیِ ناآگاه حزب توده، بعنوان پروکسی سیاسی و حزبی دولت شوری نبود. و اگر انسان لحظه ایی صادقانه با وجدان خود بنشیند درک و اعتراف خواهد کرد گه همان کودتا، با تمام هزینه های انسانی و آزادی کُشش، از افتادن مملکت ما بدامن کمونیست و تبدیل شدنش به یک تاجیکستان یا ازبکستانی بزرگتر جلو گیری کرد که تازه پس از فروپاشی امپرطوری کمونیسم هم به احتمال زیاد به یک لقمه چپ اسلامگرایانی تبدیل میشد که دهها سال، هم بر علیه شرق و هم غرب رزمیده، تبلیغ کرده و شبکه سازی کرده بودند.

ایرانستان پسا فروپاشی شوروی؛ لهستان یا مجارستان نمیشد بلکه به ایرانی طالبانی تر از ابنکه امروز هست تبدیل میشد زیرا ۳۰ سال مدرنیزاسیون دوران شاه، رشد طبقه کارگر صنعتی و  طبقه متوسط میلیونی و جمعیت میلیونی تحصیلکردگان دانشگاهی؛ سدی ظبیعی، اجتماعی و فرهنگی در برابر رژیم اسلامی، که بعد، در ۵۷  به قدرت رسید ایجاد کرده بود و سطح توسعه مدنی را بنحوی ریشه ایی و بی بازگشت در مملکت ارتقا داده بود.

پس بعنوان نتیجه گیری تا اینجا میتوان گفت: علت اهرمن شدن آمریکا در درجه اول برابرنهاد شدن آن با فرشته مظلوم نواز و آزادی دوست کمونیسم و در ثانی سازمان دادن کودتاهای ضد کمونیستی یا کودتا علیه باصطلاح (دموکراتهای انقلابی) نظیر نظامیهای چپگرای آفریقائی و شخصیت های بعثی یا سوسیال پان عربیستی مانند صدام، حسن البکر، ناصر، نمیری، قذافی و  در خاور میانه… بود.

اوج فراز این اهرمن شوندگی آمریکا، در دوران، جنگ خونین و بسیار پر هزینه هندوچین و پُر آوازه ترینش جنگ ویتنام بود. جنگ ویتنام، بعلت شهرت تاریخی قهرمانانه ایی که برای ملت ویتنام ایجاد کرد، نتیجه ی برآیندی آنرا در عرصه سیاسی، جهانی و تاریخی، چنان به محاق بی توجهی بُرد که هرگز کسی یافت نشد یا جرئت نکرد تا بپرسد:«اگر این ملت به همان دولت دست نشانده آمریکا رضایت داده بود و بیش از ده سال با آمریکا و تا همین مدت با فرانسه نمی جنگید» چه میشد؟ و امروزه چه سرنوشتی داشت؟ آیا الان از کره جنوبی، تایلید، مالزی، فیلیپین، اندوزنزی و سنگاپور که وابسته به آمریکا بودند، وضعشان بهتر است؟ آبا از ازادی بیشتری نسبت به مردم این ممالک برخوردارند؟ آیا استاندارد زندگیشان از مردم این ممالک بالاتر است؟

پارادوکس قضیه اینست که بهترین دوست و متحد ویتنام دموکراتیک(کمونیستی) پس از اینهمه دشمنیهای خونین؛ امروزه آمریکاست و اگر این کشور در جاده پیشرفت و توسعه افتاده است نتیجه فاصله گیری آن از روسیه و چین و تا حد زیادی بخاطر نزدیکی استراتژیکش با آمریکا است کما اینکه چنین نزدیکی استراتژیکی بود که به چین کمونیست نیز فرصت داد تا با گسیختن از اتحادشوروی و بلوک ورشو به کشور مقتدر صنعتی امروز تبدیل شود.

و اما نتیجه گیری نهایی:

همانطور که در بالا اشاره شد، روسیه در مقام دفاع از سوریه و غیر مستقیم  دفاع  از کاربرد سلاحهای شیمیائی از سوی بشار اسد قرار گرفته است.

نتیجه گیری کوتاه است. اگر آمریکا در نقش مدافع دیکتاتورهایی نظیر شاه و بازیگر پشت پرده کودتاهای (امپریالیستی) و در نقش دژ پیکار ضدکمونیستی در دنیا برای بیش از ۴ دهه بناحق به اهرمن و منشاء َشّر در جهان تبدیل گردیده بود، امروزه روسیه، با شرکت در جنگ سوریه بسود رژیم مردم کُش بشار اسد و همپیمانی با ایران در آنجائی قرار گرفته است که آمریکا تا همین چند سال پیش قرار داشت.

هشدار دو روز پیش آمریکا به رژیم اسد در مورد خود داری از کاربرد سلاح شمیائی علیه پیکارجویان مخالفش، بمباران پایگاه شطیرا برای تنبیه آن رژیم بخاطر کاربرد سلاح شیمیائی، و کمک مستقیم و غیر مستقیم به نیروهای سوریه دموکراتیک و دیگر نیروهای اپوزسیون مخالف اسد، اهریمن دیروز آمریکا را به بزرگترین برنده تاریخی دریک جنگ اخلاقی و فرشته آزادی در منطقه تبدیل کرده است. این آمریکاست که در دفاع کامل از جنبشی ایستاده است که هیچگونه تعهد مغایر منافع ملی به ازای آن کمک ندارد، جنبشی که بخش عمده آنرا یا کمونیستهای کُرد تشکیل میدهند یا ناسیونالیستهای پان عرب و مسلمان هستند و برای آزادی خود و میهنشان پیکار میکنند.

دفاع آمریکا از جنبشهای انقلابی آزادیبخش ضد روسی و ضد کمونیستی؛ از اوکرائین تا گرجستان و اروپای شرقی و دفاع از نیروهای لیبرال سکولار لیبی، دفاع آن از دولت مصر در برابر اخوان المسلمین؛ امریکا را به فرشته آزادیبخش جهان امروز تبدیل کرده است و اگر این مسئله تا بحال برای روشنفکر کوراندیش و دگم ایرانی درک نمیشود، نسل روشنفکران پسا کمونیسم که حق و باطل را با عینک علمی و واقعی و دور از رسوبات ایدئولوژیک میبیند این مسئله را خوب درک میکند و خواهد کرد.

جنبش مردم سوریه میرود تا از زخم و زگیلهای چرکین و زشت گروههای جهادی خود را آزاد کند. این جنبش هر روز بیشتر خود را از قید شعارهای دینی آزاد کرده و به یک جنبش واقعی طراز نوینِ آزادیخواهانه در منطقه تبدیل میشود و نقش ویتنامی از تبار دیگر را برای روسیه و ایران در دروان معاصر را بازی خواهد کرد.

در فرایند  پیکار این جنبش آزادیخوانه، نقش آمریکا بعنوان پشتیبان نیرومند، راستین و ثابت قدم جنبش آزادیخواهانه مردم منطقه تثبیت و چنان نهادینه خواهد شد که روزگاری به غلط از آن اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود. با جنگ سوریه، نقش ضد بشری رژیم اسد و حامیان ایرانی و روسی آن بعنوان نیروهای ضد تاریخی که قطعاً محکوم به شکست هستند بیش از پیش برای مردم منطقه و جهان روشن خواهد گردید.

اگر تا دیروز هیچ انقلاب ضد امپریالیستی بدون کمک  اتحاد شوروی شانس موفقیت نداشت، امروزه بدون کمک ایالات متحده آمریکا هیچ جنبش آزادیخواهانه ایی، علیه استبداد طالبانی و  اسلامیستی نوع ایرانی، علیه استبدادهای طایفه اییِ ایدئولوژیک شده، مانند استبداد خانوادگی رژیم بشار اسد، علیه استبداد و تهدیدهای کمونیستی و باجگیریهای پوتینیستی شانس موفقیت ندارد.

امروز هم پیمانی با آمریکا تضمین کننده و مُعرفِ ماهیت دموکراسی خواهانه پیگیرِ یک نیروی سیاسی است. آنهایی که این رانمی فهمند، در گذشته سیر میکنند و به اردوی ارتجاع سیاسی تعلق دارند.

آن کسانی که در میهن ما با شعارهای فاصله گیرانه با آمریکا یا ضد آمریکایی سعی دارند به جنگ سیاسی رژیم بروند یا همچنان کلیشه های ضد آمریکایی رنگ باخته را چاشنی هر بیانیه انتقادی خود از رژیم میکنند، اگر از نادانستگی و بیخبری آنان از تحولات امروز دنیا نباشد که درحکم خاک پاشیدن به چشمان نیمه کور شده مردم هم هست، بی هیچ تردیدی از شارلاتانیسم آگاهانه سیاسی نشئات میگیرد. چنین افراد یا جریانهایی در کسوتی گمراه کننده مردم را میفریبند و با رژیم مغازله سیاسی میکنند. اینها مبارزان و فعالین راه آزادی نیستند اینها شیادانی هستند که میخواهند از امر آزادی برای خود وسیله معامله با رژیم بسازند.

و گناه بزرگ دولتهایِ اتیکت «ارتجاعی» خورده عربی در خلیج فارس اینست که: ـ آنموقع که ملت بزرگ ایران در حال گذاردن تخم سه زرده انقلاب اسلامی با حمایت شورانگیزانه کمونیستهای روسی و چینی، و آلبانیایی وطنی بود، آن دولتها با آمریکای امپریالیست دوست و متحد بودند. و در رأس این دوستی، سران اتیکتِ مرتجع خورده عربستان قرار داشتند و دارند. اگر ارتجاع اینست زنده باد ارتجاع!

انستیتوی واشنگتن برای بهینه سازی کیفی سیاست های خاور میانه

شاه مرتجع آینده عربستان محمد ابن سلمان:” . گفته میشود که او دلمشغولی خطری را دارد که از تهران ناشی میشود و گفته است که مایل است روزی کشورش  با اسرائیل رابطه برقرار کند”

He is said to be obsessed with the danger posed by Iran and favorable, one day, to open relations with Israel.

Russia says will respond ‘with dignity’ if U.S. mounts Syria strike

Reuters

Wed Jun 28, 2017 | 4:22pm EDT

Russia will respond “in proportion” if the United States takes military action to prevent what it says could be a chemical attack by Syrian government forces, Russian Foreign Minister Sergei Lavrov said on Wednesday.

“We will react with dignity, in proportion to the real situation that may take place, Lavrov said.

Speaking at a news conference with his German counterpart, Lavrov said he hoped that the United States was not preparing to use its intelligence assessments about the Syrian government’s intentions as a pretext to mount a “provocation” in Syria.

“I expect that our partners in the region – American, European – will also have an open and comprehensible approach, aimed at de-escalation through normalization of the humanitarian situation,” Lavrov said.

U.S. Defense Secretary Jim Mattis said on Wednesday the Syrian government appeared so far to have heeded a warning this week from Washington not to carry out a chemical weapons attack.

(Reporting by Sabine Siebold in KRASNODAR, Russia; Writing by Christian Lowe; Editing by Andrey Ostroukh)

……………………….

احتمال ورشکستگی بانکها از زبان تابناک

Share Button

تابناک، سایت نیمه حکومتی هم دیگر از احتمال ورشکستگی بانکها سخن میگوید ولی مسئله ورشکستگی بانکها نه یک احتمال بلکه یک واقعیت است که سرانجام دولت و بانک مرکزی را وادار خواهد ساخت تا مانند زیمبابو و ونزوئلا کارخانه چاپ اسنکناس و تبدیل کاغذ تنی چند هزارتومان را به ماشین ارزش آفرین و مولد نقدینگی میلیاردی تبدیل کند و با تزریق آن کاغذها به بازار و بانکهای ورشکسته هم آن بانکها را از ورشکستگی نجات دهد و هم بدهی دولت را به بانکها پرداخت کند و هم غیر مستقیم بر درآمد مالیاتی دولت بیافزاید. نتیجه این سیاست که دیر و یا زود از سوی دولت و بانک مرکزی اتخاذ خواهد شد، ذوب شدن بدهی کلان بدهکاران به بانکهای بزرگ و کاهش ارزش واقعی بدهی آنها، تقلیل یافتن ارزش واقعی سپرده های سپرده گذاران و پس اندازهای ریالی  مردم نزد بانکها، بالارفتن بادکنکی قیمت مسکن و دیگر دارائیهای فیزیک و گران شدن ارزها و طلا و افزایش قیمت زیاد مایحتاج عمومی و سقوط قدرت خرید حقوق بگیران خواهد بود. الترناتیو این سیاست تسلیم شدن بانک مرکزی و دولت به اعلام رسمی ورشکستگی بانکها است که میتواند پیامدهای بسیار غیر قابل پیش بینی شده اقتصادی و سیاسی داشته باشد ولی ضررش برای اقشار کم درآمد به اندازه چاپ بی رویه اسکناس نیست. از بدی اقبال دولت روحانی، قیمت نفت هم به سراشیبی کانال ۴۰ دلار افتاده است و خیرگزاریهای نفتی از افزایش ۱٫۴ میلیون بشکه ای تولید برزیل، و افزایش ذخیره انباری ۲ میلیون بشکه ایی نفت در آمریکا و عدم رعایت توافق اعضای اوپک و غیر اوپک در محدود سازی و کاهش تولید خبر داده اند.

الترناتیو سوم برگزاری نماز حاجت در تمام بانکها و مؤسسات دولتی و دست بدعا برداشتن است تا شاید دستی از غیب بر آید و مشکلی را که دولت با بصیرت احمدی نژاد برای مملکت ایجاد کرد را حل کند! اگر امدادهای غیبی و الطاف خفیه الهی در جنگ ۸ ساله به دولت کمک کردند چرا در این جنگ پولی و بانکی نکنند؟ ح ت

این روزها به زعم برخی کارشناسان، حال و روز نظام بانکی کشور اصلا خوب نیست و حوادث اخیر، باعث شده تا مردم سپرده های خود را از بانک ها بیرون آورده و به فکر سرمایه گذاری در سایر بازارها باشند؛ وضعیتی که به اعتقاد عده ای از کارشناسان هدفمند و خودخواسته بوده و هدف از انجام آن، خروج نقدینگی از بانک ها و سوق دادن آن به سوی سایر بازارها و تولید، جهت خروج از رکود و به چرخش درآمدن چرخ اقتصاد است. اما این سپرده های سرگردان به کدام بازارها می روند و می توانند چه پیامدهایی را داشته باشند؟

کد خبر:۷۰۷۱۶۷
تاریخ انتشار:۰۶ تیر ۱۳۹۶ – ۱۷:۱۰۲۷ June 2017

این روزها به زعم برخی کارشناسان، حال و روز نظام بانکی کشور اصلا خوب نیست و حوادث اخیر، باعث شده تا مردم سپرده های خود را از بانک ها بیرون آورده و به فکر سرمایه گذاری در سایر بازارها باشند؛ وضعیتی که به اعتقاد عده ای از کارشناسان هدفمند و خودخواسته بوده و هدف از انجام آن، خروج نقدینگی از بانک ها و سوق دادن آن به سوی سایر بازارها و تولید، جهت خروج از رکود و به چرخش درآمدن چرخ اقتصاد است. اما این سپرده های سرگردان به کدام بازارها می روند و می توانند چه پیامدهایی را داشته باشند؟

به گزارش تابناک اقتصادی، مدت هاست، حال و روز بانک ها و نظام بانکی کشور خوب نیست و حتی عده ای از کارشناسان از ورشکستگی برخی بانک ها خبر می دهند و همین موضوع باعث شده تا مردم به بانک ها هجوم بیاورند و خواستار بازپس گیری سپرده های خود از بانک ها و سرمایه گذاری آن ها در بازارهایی با ریسک کمتر و سود بیشتر باشند. این رفتار مردم به زعم برخی، خواسته مسئولین بوده، چون این کار باعث می شود تا نقدینگی از بانک ها خارج و به سوی بازارها و تولید روانه شده و موجبات خروج از رکود و به چرخش درآمدن چرخ اقتصاد را فراهم کند.

شاید نخستین نشانه های خروج سپرده ها از نظام بانکی را بتوان در بازار مسکن دید. دست اندرکاران بازار مسکن گفته اند، از زمانی که خبرهایی پیرامون بحران بانکی مطرح شده، بازار خرید و فروش مسکن نیز رونق گرفته است. آمارها نیز نشان می دهد که بازار مسکن در دو ماه ابتدایی سال جاری با افزایش معاملات همراه شده است. افزایش معاملات مسکن در دو ماه نخست امسال نسبت به مدت مشابه سال گذشته ۲٫۳ درصد بوده است.

بنا به گزارش بانک مرکزی، در اردیبهشت امسال، تعداد معاملات آپارتمان های مسکونی در شهر تهران به ۱۶ هزار و ۳۷۴ واحد رسیده که در مقایسه با ماه مشابه سال قبل ۶٫۴ درصد افزایش را نشان می دهد.

غلامرضا سلامی مشاور وزیر راه و شهرسازی در گفت وگو با ایلنا در همین زمینه گفت: ورود سپرده های بانکی و نقدینگی به بازار مسکن، موجب تسریع در ورود به دوره رونق می شود و بازار مسکن را تکان می دهد؛ اما ممکن است با افزایش تقاضای سوداگرانه در بازار با افزایش قیمت ها مواجه شویم.

وی افزود: اگر از ۶۰۰ هزار میلیارد تومان سپرده بانک ها تنها یک درصد این رقم جذب بازار مسکن شود، قطعا این بازار سریع تر به رونق خواهد رسید.

علاوه بر بازار مسکن، دو بازار ارز و طلا نیز رقیب بانک ها و بازارهای مالی محسوب می شوند که ورود سپرده های خارج شده از بانک ها به هر یک از این بازارها می تواند منجر به افزایش تقاضای سوداگرانه و متعاقب آن افزایش قیمت طلا و ارز شود.

البته باید گفت، علاوه بر سه بازار فوق که همواره به عنوان بازارهای معمول جهت سرمایه گذاری و کسب سود شناخته می شوند، بیمه عمر و پس انداز نیز یکی دیگر از بازارهایی است که در کشور مغفول مانده و سپرده های خارج شده از بانک ها می تواند به سمت و سوی این بازار نیز روانه شوند. این بازار دارای سود دهی و مزایای بسیار خوبی است؛ اما به دلیل آن که تبلیغ کمی در راستای آشنایی با آن صورت گرفته است، کمتر کسی در این نوع بازار و بیمه ها سرمایه گذاری می کند، ولی به هر حال می تواند به عنوان یکی از گزینه های سرمایه گذاری مطرح باشد.

اما اگر خروج سپرده ها از بانک ها از حالت طبیعی خود خارج شود، می تواند منجر به تشدید بحران بانکی شود و بانک ها را هر چه بیشتر به سمت پرتگاه ورشکستگی سوق دهد. همچنین اگر سپرده های خارج شده از بانک ها به درستی به سمت و سوی بازارها و تولید هدایت نشوند، این می تواند باعث افزایش میزان نقدینگی در جامعه و متعاقب آن افزایش میزان تقاضا و در نهایت به دلیل مناسب نبودن شرایط تولید و به وجود آمدن مازاد تقاضا منجر به افزایش نرخ تورم شود؛ بنابراین، بهتر است حواس مسئولین امر به این موضوع نیز باشد که دستاورد کاهش نرخ تورم، که مهمترین دستاورد دولت یازدهم است، از دست نرود.

بانکهای ایران ورشکسته اند. بحث مؤسسات غیر مجاز مالی انحرافی است

Share Button

چندیست که طشت ورشکستگی مؤسسات باصطلاح غیر مجاز مالی از آسمان دستآوردهای عظیم اقتصادی این نظام امامِ زمانی با صدایی کر و گیج کننده به زمین افتاده است تا آن حد که بحث از امنیتی شدن مسئله در عالیترین سطوح سیاستگذاری مملکت در میان است. نیروی ویژه برای تارو مار کردن فتنه گرانی که گناهشان مطالبه سپرده های بر بادرفته اشان است بمیدان آمده و با یک رشته عملیات استشهادی این جمعیت مطالبه گر را به خانه هایشان برگردانده است و بعید نیست اگر آنها روی خود را زیاد  کنند و همچنان استردادِ سپرده های خود را طلب کنند، سرو کارشان با قاضی القضاتی بیافتد که برای تأمین امنیت نظام بسرعت شمردن دانه های تسبیح خود میتواند حکم مُحارب و اعدام صادر کند.

جهان صنعت مینویسد

 کمر نظام بانکی خم شد

من از قریب ده سال پیش به گواه آرشیو همین سایت نوشتم و تکرار کردم که بانکهای کشور ورشکسته اند زیرا که قریب ۸۰ میلیارد دلار ذخیره آنها  پولی آنانرا دریافت کنندگان بسیار گردن کلفت تسهیلات بانکی بُرده و خورده اند و قصد بازپرداخت آن وامها و قروض را ندارند.

نوشتم که بانکهای کشور ورشکست هستند زیرا که بخش عمده وثیقه های این بانکها  صوری است، یا با قیمتهای غیر واقعی، تورمی و گاه بسیار ساختگی ارزیابی شده و و در ازای وامهای خورده شده قابلیت تبدیل به احسن را ندارند. حالا ده سال پس از آن یادداشتها، با بلند شدن سرو صدای ورشکستگی مؤسسات اعتباری و مالی مجاز و غیر مجاز و امنیتی شدن مسئله، نشریه جهان صنعت با ذکر ارقام و مستندات مالی مینوسد که بانکهای ایران ورشکست هستند.

اوضاع تا آنجا وخیم است که برای وصول مطالبات بانکها از جمله پیشنهاد میشود: «… راهکار اصلی برای کاهش مطالبات معوق بانک‌ها این است که بانک‌ها مطالبات معوق خود را به اشخاصی که توانایی گرفتن پول از بدهکاران را دارند به مبلغ کمتری بفروشند و  این اشخاص با استفاده از قدرت سیاسی خود پول را از بدهکاران دریافت کنند.» جهان صنعت

این پیشنهاد اولاً اعتراف به اینستکه افرادِ قدرتمندی در این مملکت هستند که قدرتشان از دولت و دستگاههای آن و قوه قضائیه آنقدر قوی تر است که میتوانند مطلباتی را دولت با همه قدرتش قادر به وصول آن نیست وصول کند. و در ثانی این امر یعنی برگشت به اقتصاد عصر قاجار و سلطه شرخرهایی که با گردن کفتی و نشان دادن قمه های خود هر فرد بدهکاری را وادار میکردند سریعاً بدهی خود را پرداخت کند تا جان خویش را نجات دهد. ولی مشکل این راهکار در موضوع مورد بحث اینجاست که گردن آن کلاهبرداران بانکی که هزاران میلیارد دلار را بالا کشیده اند از کمر قلدر ترین چنین شرخرهایی هم کلفتر تراست تا برسد به ران و گردن آنها و خود همان گردن کلفتها در اکثر موارد همان کلاه بردارن از بانکها هستند.

بنا بر این بانکهای کشور فقط  میتوانند خواب وصول مطالبات خود را ببینند و چاره ای ندارند مگر اینکه بکمک برادران نیروهای ویژه جواب سپرده گذاران خیره سر بانکی را بدهند چون این راه حال هم برای حکومت آسان تر است و هم کم خطر تر زیرا این مال باختگان عددی نیستند تا دولت از آنها بترسد.

بهر حال نمیخواهم زیاده نویسی کنم چون مطلب جهان صنعت در این زمینه خود بقدر کافی طولانی هست.

ح تبریزیان

کمر نظام بانکی خم شد

صفحه اقتصاد: گروه اقتصادی- نظام بانکی کشور در حالی با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو است که معضلات پیش‌آمده باعث شده روز‌به‌روز حرف و حدیث‌های بیشتری مبنی بر زیاندهی و حتی ورشکستگی بانک‌ها در محافل مختلف به گوش برسد و باید توجه داشت با افزایش این شایعات، نتیجه منفی آن بر بدنه اقتصادی کشور نمود پیدا خواهد کرد و از بین رفتن اعتماد عمومی به نظام بانکی و خروج سپرده‌های مردمی از حساب‌های بانکی، می‌تواند بحران‌های امروز بانک‌های ایران را دوچندان کند. در این میان ریشه مشکلات بانکی را می‌توان در سه حوزه بدهی‌های دولت، مطالبات معوق بانکی و نیز ناتوانی در رسیدگی به موسسات غیرمجاز جست‌وجو کرد.
بحران مطالبات معوق و بدهی‌های دولت به نظام بانکی باعث تشدید فشار‌ها بر بدنه بانکی کشور شده و تنگناهای ایجاد شده و نبود جریان مالی کافی برای بانک‌هاست که سایه ورشکستگی را بر سر آنها ایجاد کرده است و یکی از اصلی‌ترین چالش‌های نظام بانکی کشور یعنی کمبود سرمایه، ریشه در همین بدهی‌های معوق دولت و بخش‌خصوصی به بانک‌ها دارد.
براساس آخرین آمارهای پولی و مالی کشور هم‌‌اکنون دولت حدود ۱۵۰ هزار میلیارد تومان به بانک‌های کشور و حدود ۱۳۰ هزار میلیارد تومان به بخش‌خصوصی بدهکار است که به منظور وصول بدهی خود به بانک‌ها و بخش‌خصوصی باید تدابیری بیندیشد. همچنین انباشته شدن بدهی‌ها و مطالبات معوق غیرجاری بانک‌ها یکی از مهم‌ترین معضلات نظام بانکی کشور است که دریافت جریمه وجه التزام، این انباشتگی بدهی‌ها را تشدید کرده است به‌طوری که به واسطه همین جرایمی که به دیرکرد اقساط وام‌های معوق تعلق گرفته، برخی بدهی‌ها بیش از دو برابر اصل وام شده است.
از سوی دیگر بانک‌های کشور و همچنین بانک مرکزی از نظر سیاسی، قدرت کافی و لازم ندارند که بتوانند بدهکاران را تحت تعقیب قرار دهند و با کمک قوه قضاییه مطالبات خود را وصول کنند. راهکار اصلی برای کاهش مطالبات معوق بانک‌ها این است که بانک‌ها مطالبات معوق خود را به اشخاصی که توانایی گرفتن پول از بدهکاران را دارند به مبلغ کمتری بفروشند و این اشخاص با استفاده از قدرت سیاسی خود پول را از بدهکاران دریافت کنند.
دشواری بررسی حساب‌ها و تعیین‌تکلیف سپرده‌ها
یکی از دیگر معضلات موجود، حضور و فعالیت بانک‌ها و موسسات غیرمجاز در جامعه اقتصادی کشور است که با وجود تلاش‌های انجام شده برای ساماندهی آنها، تاکنون بانک مرکزی و نهاد‌های مسوول نتوانسته‌اند به شکل کارآمدی به رفع مشکلات و تعیین‌تکلیف سپرده‌ها بپردازند، اگرچه در دولت یازدهم قدم‌های مناسبی برای جلوگیری از رشد این‌گونه موسسات برداشته شده است ولی مشکلات اساسی و ریشه‌ای موسسات موجود که به صورت قارچ‌گونه از اقتصاد ایران سر بر آورده‌اند به حدی پیچیده و گسترده است که کار را برای مقابله با آنها سخت می‌کند.
ریشه این غیرمجاز‌ها را باید در زمان ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد جست‌وجو کرد و اعطای مجوز‌ها و تاسیس این‌گونه موسسات به شکل گسترده و در تعداد زیادی در آن دوران و همچنین عدم نظارت صحیح و وجود راه‌های مختلف برای دور زدن قانون یا عدم ارائه شفاف اطلاعات به نهاد‌های ناظر باعث بروز و رشد مشکلات در سال‌های اخیر شده است.هم‌اکنون نیز گستردگی مشکلات به مرحله‌ای رسیده است که باعث بروز اختلاف جدی بین بانک مرکزی و سپرده‌گذاران کاسپین و موسسات وابسته شده و در این میان لازم است با ورود مراجع قضایی و رسیدگی به تخلفات در دستگاه قضایی، فرآیند بررسی حساب‌ها و تعیین‌تکلیف آنها به شکل جدی‌تری مورد توجه قرار گیرد.
بنابراین می‌توان گفت حضور موسسات غیر‌مجاز، بدهی‌های کلان دولت و مطالبات معوق سیستم بانکی از مهم‌ترین معضلات موجود در حال حاضر به شمار می‌روند که باعث تضعیف قدرت بانک‌ها در تامین مالی بنگاه‌های اقتصادی کشور و ناتوانی در کمک به رشد و توسعه بخش‌هایی از اقتصاد شده‌اند و از سوی دیگر آنها را با خطرات و شایعاتی مبنی بر ورشکستگی نیز روبه‌رو کرده است که لزوم اتخاذ سیاست‌های جدی و تصمیمات اثربخش در سطح کلان را می‌طلبد.
چالش‌های پیش‌روی ساماندهی
در این میان تلاش دولت یازدهم برای ساماندهی بحران غیرمجازها هرچند به مجوزدار شدن فعالیت بخشی از نهادهای فاقد مجوز در ایران منجر شد اما بررسی‌ها نشان می‌دهد بیش از ۱۰ درصد از نقدینگی کشور در این موسسات بلوکه شده است. درست زمانی که چالش غیرمجازها در اقتصاد ایران به راه افتاد، برخی از قدرت نقش‌آفرینی منفی این گروه برای اقتصاد سخن می‌گفتند در حالی که این چالش این بار نه غیرمجازهایی که سال‌هاست در شهرهای کوچک و بزرگ در حال فعالیتند که مجازهای تحت پوشش بانک مرکزی را نشانه رفته‌اند.
پس از آنکه موسسه مالی و اعتباری میزان، فرشتگان، آرمان، سپس ثامن‌الحجج و… به بحران برخوردند، حلقه دوم عملیات آغاز شد، این بار بانک‌ها در سیبل قرار گرفتند و انتشار اخباری از زبان منتقدان دولت مبنی بر ورشکستگی بانک‌ها دور جدیدی از بحران را رقم زد. به همین دلیل شعب برخی بانک‌ها شاهد حضور غیرعادی سپرده‌گذارانی بودند که درخواست دریافت پول‌هایشان را داشتند و اتفاقا این درخواست، آنهایی را که در معرض خطر نبودند را نیز با مشکل مواجه کرد؛ اتفاقی که در آن بوی دانه‌درشت‌های بانکی به مشام می‌رسد.
بدهکاران بانکی
در این بین بدهکاران بزرگ بانکی و مخالفان فکر می‌کنند هجوم مردم به بانک‌ها برای دریافت سپرده‌هایشان دولت را به چالش می‌کشد و شاید از این طریق به دنبال به تاخیر انداختن زمان تسویه‌حساب خود هستند و اگرچه این افراد خواب بدی برای کشور دیده‌اند ولی هوشیاری و آرامش مردم این افراد را زمینگیر می‌کند. در این میان نام کسانی مطرح شده است که پیشتر نیز اقتصاد ایران را با دریافت تسهیلات کلان و عدم بازپرداخت آن به سیستم بانکی، به چالش کشیده‌اند.
سال ۱۳۹۳ بود که حمید تهرانفر معاون نظارتی وقت بانک مرکزی، از شمایل بدهکاران بانکی رمزگشایی کرد. پیشتر افکار عمومی واژه بدهکاران بانکی را از زبان رییس‌جمهور سابق شنیده بودند با این ادعا که فهرست این بدهکاران در جیب من است اما این بگم‌بگم‌ها هیچ گاه به «گفتن» ختم نشد تا دولت یازدهم در پاستور مستقر شد و کوه یخ بدهی بانکی از آب بیرون زد؛ رقمی که حدود ۱۰۰ هزار میلیارد تومان برآورد شده است.
به گفته تهرانفر، تنها ۳۰ درصد مطالبات معوق نظام بانکی کشور سهم بخش تولید است. در آن زمان بدهی‌های بانکی ۱۴ درصد سپرده‌های بانکی را از گردونه کمک به تولید خارج کرده بود. از سوی دیگر وثیقه‌های غیرقابل نقد شدن، دارایی‌های سمی در بانک‌ها را شکل داده بود تا اینکه بالاخره معاون اول رییس‌جمهور که تاکید می‌کرد هیچ خط قرمزی برای دولت در مقابله با فساد وجود ندارد از ارسال فهرست ۵۷۵ نفره بدهکاران بانکی به قوه قضاییه خبر داد. محاسبات اولیه نیز نشان می‌داد ۱۵ درصد از تسهیلات معوق در اختیار ۱۰ نفر یا به عبارت دیگر بخش مهمی از این تسهیلات پرداخت نشده در اختیار ۲۳ نفر است.
نقشه فرار بازپرداخت اقساط
در همین راستا یک اقتصاددان معتقد است بدهکاران نقشه‌ای تازه برای رهایی از فشارهای دولت و بانک‌ها برای بازپرداخت تسهیلات تدارک دیده‌اند.
آلبرت بغزیان، استاد دانشگاه و کارشناس اقتصادی، وقتی با این پرسش روبه‌رو شد که چرا وضعیت بانک‌ها به اینجا رسید، گفت: بدهکاران در سال‌های اخیر هر راهی را برای فرار از بازپرداخت اقساط خود آزموده‌اند و ممکن است حالا نیز نقشه‌ای تازه برای رهایی از فشارهای دولت و بانک‌ها برای بازپرداخت تسهیلات تدارک دیده باشند.
همین مسایل باعث شده داستان بانک‌ها در ایران این روزها تلخ‌تر از گذشته شود. بانک‌های غیرمجازی که سال‌ها در رقابت‌های افقی و عمودی، تمامی تلاش خود را برای دور زدن دستورالعمل‌ها و بخشنامه‌های بانک مرکزی در خصوص توقف بنگاه‌داری، واگذاری دارایی‌های مازاد، کنترل نرخ سود و عمل در دامنه مدنظر ابلاغی به کار گرفته‌اند، امروز در توری افتاده‌اند که خودشان نیز در پهن کردن آن در سال‌های پیش سهیم بوده‌اند و با این کار دیگر بانک‌ها را هم گریبانگیر مشکلات متعددی کرده‌اند.
حال به نظر می‌رسد تحرکات تازه بانک مرکزی با هدف خنثی‌سازی نقشه طراحی شده از سوی بدهکاران و منتقدان آغاز شده است هرچند باید پذیرفت دولت دوازدهم روزهای سختی را به واسطه بحران جاری بانک‌ها پیش‌رو دارد. با این حال طبق گفته کارشناسان راهکارهایی وجود دارد که می‌توان از کنار این مشکلات بانکی با حداقل آسیب‌ها عبور کرد.
مردم آگاه باشند
به عقیده کارشناسان اگر دولت اقدام به پرداخت بدهی‌های بانکی کند و دارایی‌های بانک‌ها که امروز در قالب املاک باقی مانده به وجه نقد تبدیل شود و اگر جلوی درآمدهای موهومی بانک‌ها گرفته شود، مساله و مشکلات بانک‌ها و موسسات نه چندان ساده اما قابل حل خواهد بود. شایعه‌های ایجاد شده درباره نظام بانکی هم ریشه در همین مشکلات دارد اما این مشکلات به شکل اغراق‌آمیزی مطرح می‌شود که باید با آنها برخورد شود.
همچنین باید توجه داشت که برای حل مشکلات به صورت ریشه‌ای لازم است به مردم درباره موضوعات مختلف اقتصادی آموزش داده شود و همان‌طور که با آموزش می‌توان جلوی برخی از آسیب‌های اجتماعی را گرفت، امکان کاستن از آسیب‌های بالقوه اقتصادی نیز وجود دارد. در این میان لازم است مردم نسبت به ریسک‌های احتمالی در انواع بازارهای مالی آگاهی کافی داشته باشند.در واقع این وضعیت می‌تواند فرصتی باشد که مردم نسبت به تعیین سرنوشت سرمایه و دارایی خود با شناخت کافی تصمیم بگیرند و تجربه‌ای شود تا مردم از این پس موسساتی که با تبلیغات دروغ و فریبکارانه قصد جذب سرمایه‌ها را دارند را بشناسند و فریب آنها را نخورند. بانک مرکزی نیز در اطلاعیه‌های خود از مردم خواسته است نسبت به شایعات در فضای مجازی توجه نکنند و اخبار شبکه بانکی را فقط از طریق این بانک دریافت کنند.

خوشرقصی سیاسی برای رژیم، با عربستان ستیزی

Share Button

عربستان یکی از پیگیرترین دولتهای ضد اسلام سیاسی و دولتهای دینی در این منطقه است. دولت عربستان از نیروهای ژنرال حفتر که قسم خورده است ریشه اسلامگرایان را در لیبی برکند، از قائد السبسی رهبر کهنسال دوران بورقیبه در تونس و حزب سکولار لیبرال ندای تونس در آنکشور، از ژنرال السیسی در مصر، از نیروهای سکولار دموکرات عراق به رهبری عیاد علاوی و کردها اقلیم کُرد و جریان سکولار لیبرال ۱۴ مارس در لینان و نیروهای سکولار و ملی ضد رژیم اسد در سوریه حمایت میکند. من تمام این انتساباتها را با آگاهی کامل و احساس مسئولیت ذکر میکنم و بهمین جهت میگویم و تکرار میکنم، ژستهای ضد عربستانی روشنفکران سیاسی ما تنها کرشمه سیاسی آگاهانه یا نا آگاهانه غلط انداز و دزدکی برای رژیم ولایی نیست بلکه نشانه تنبلی فکری و نا مسئوالانه شعار دادن هم هست!

من هرگز فکر نمیکنم در عربستان مشابه چنین عکسی ار رهبر ایران باشد

البته به عنوان فوق باید آمریکا ستیزی، امارات ستیزی ، بحرین ستیزی و اسرائیل ستیزی را نیز افزود. در رژیم شاه آن تعداد از آخوندها و یا وعاظی که میخواستند برای دربار و ساواک خوشرقصی کنند، بجای جاویدشاه گفتن، بر حجم کمونیسم ستیزی در سخنرانیهای خود تا مرز یاوه گوئی می افزودند. این روش بهترین روش برای جلب عنایت ساواک و دربار بود بدون اینکه آخوند یا واعظ مربوطه خود را با گفتن جاویدشاه با صدای رسا خراب کند. فلسفی واعظ معروف و همین آیت الله  العظمی ناصر مکارم شیرازی  از نمونه وارترین چهره های این تیپی روحانیت بودند ولی آخوندهایی هم بودند که درکنار این کمونیسم ستیزی با ادبیاتی استقراضی و شبه مدرن؛ طعنه های آبکی انتقادی هم به رژیم میزندند که ساواک آنها را بخاطر فواید ناشی از همان کمونیسم ستیزیشان نه تنها مورد پیگرد قرار نمیداد بلکه شاید با دید تأئید آمیز هم به آن مینگریست زیرا چنین موضع دوگانه ایی تأثیر گفتار های  ضدکمونیستی آنها را در بین حتی بخشی از روشنفکران و تحصیلکرده ها بیشتر میکرد.

منظور از این مقدمه بهیچوجه  کمترین تأئیدی از کمونیسم نیست بلکه فقط نشان دادن تعریف و تأئید غیر مستقیم یک جریان از طریق نفی اضداد آن تا سطح بدیهی سازی آن سیاه نمائی ها است.

در آنروزگار اکثر رژیمهای همپیمان غرب را خطر کمونیسم تهدید میکرد و مسئله ایی بنام خطر بنیادگرایی مذهبی وجود نداشت لذا برای رژیم شاه هم خطر  عمده در کشور،کمونیستها بودند که بخاطر پیوندشان با سیستم جهانی کمونیسم از پشتوانه جهانی و عقبه استراتژیک برخوردار بودند.

حال امروزه در مملکت ما عربستان ستیزی در کنار دیگر «ستیزیها»، به سیگنالِ اعلام بیعت غیر مستقیم با دستگاه رهبری ولایی کشور تبدیل شده است. رژیم از کسی مثلاً مانندمن(نویسنده این یادداشت) انتظار ندارد که در تأئید آن به شعار دادن حزب اللهی وار بپردازم، بلکه منِ (نوعی) در کسوت و نقش یک روشنفکر، تحلیلگر یا کنشگر منتقد رژیم، میتوانم بهترین مُبَلغ آن باشم بشرطی که برهمان آماجی حمله کنم که آماج ضربه رژیم است و رژیم با جبهه گیری در برابر آن برای خود در بین گروههای اجتماعی و اعتقادی معینی سرمایه سیاسی و اعتبار ساخته است. وقتی من نوعی بدون برافراشتن پرچم ولایتمداری؛ اسرائیل، آمریکا، عربستان و دیگر دول مخالف رژیم را بباد انتقاد میگیریم؛ بخاطر، شهرت مواضع انتقادی ام نسبت به رژیم، ادعاهای انتقادی و تخریب کننده ام علیه آن دولتهای آماج نفرت رژیم، مزه نشده از سوی مردم بلعیده میشوند در حالیکه اگر همین حرفها را یکی از منتسبین به رژیم بزند خریداری زیادی حد اقل بین طبقه متوسط و روشنفکران آن نخواهند داشت.

این عشوه گری استتار شده سیاسی برای رژیم را در واقع میتوان کسب سرمایه سیاسی با انتقاد از رژیم و هزینه کردن آن سرمایه برای دفاع و تأئید غیر مستقیم خود رژیم تلقی کرد که برآیند ان برای رژیم کاملاً مثبت میباشد. مگر نه اینست که (آمریکا، اسرائیل، عربستان) ستیزی از محور های گفتمان سیاسی و اعتقادی رژیم است که بر اساس آنها، رژیم عمده ترین بخش مشروعیت سیاسی خود را گرفته و بنا نهاده است؟ اگر از رژیم، این ستیزهای گفتمانی و استراتژیک راهبردی را باضافه پهلوی ستیزی، که دیگر به حاشیه رفته است، را از آن بگیریم در حقیقت توجیه تاریخی و علل وجودی اش را از آن گرفته ائیم و انرا تبدیل به یک پدیده بی خاصیت کرده ائیم.

نکته بسیار مهم در هویت شناسی تاریخی و دیسکورسیو این رژیم اینست که در باره آن با قاطعیت میتوان گفت؛ نخستین دولت در تاریخ بشریت است که نه بر حسب وجوه اثباتی و ایجابی اش یعنی آنچه بعنوان خدمات مثبته برای مردم کرده است یا میخواهد بکند، بلکه بر اساس مُنهیات و ستیزهایش تعریف میشود و مشروعیت می یابد. در دین اسلام گفته میشود امر به معروف و نهی از منکر. فقط اگر ابعاد مبارزه ایی را که در این مملکت علیه حجاب میشود با میزان تبلیغاتی که در محاسن آن شده یا میشود را مقایسه کنیم در میابیم، این رژیم در فضایی از ستیز، نفی و نفرت نفس میشکد و تنفس میکند. رژیم از همان فردای استقرارش، خود را با تقابلها و دشمنها و اضدادش تعریف کرد و نه برعکس، با وعده های خدماتی اش به جامعه.

پس دمساز و همساز شدن با رژیم در این هویت و مشروعیت یابیِ تقابل آمیز که ویژگی عمده کاراکتر تاریخی و اعتقادی آنست، هیچ معنایی جز پیوستن به صف نیروهای هورا کش آن  ندارد و هیچ موضع و ژست انتقادی هم به حاکمیت، ماهیت ارتجاعی پنهان این موضعگیریها را تغیر نمیدهد.

رژیم شرایطی فراهم کرده است که انتقادات مردم از آن به باد هوا سپرده  میشود بدون اینکه ذره ایی به پوست کلفت شده او نفوذ کند و اتکایش هم برای مشروعیتش آنچناکه اخیراً بحث میشود؛ به خداست و برای اِعمال اقتدارش در جامعه هم به دستگاه های سرکوبگرش.

اما از استدلالهای فوق بگذریم، عربستان بر خلاف آنچه به زور تبلیغات به خورد ملت داده اند و روشنفکر مآبانه نشخوار میشود، در تمام منطقه نقشی مثبت داشته و دارد. رژیم حاکم بر میهن ما، آن دولت را متهم میکند که تروریست و تکفیری به ایران میفرستند در حالیکه تا کنون کمترین سندی در این زمینه نتوانسته است ارائه کند ولی در عوض، این رژیم ما بوده است که از مراسم حج برای ایجاد بلوا و آشوب در آنکشور استفاده کرده است و در دهها مورد، جاسوسانش و قایقهای و محموله های جنگی و تسلیحاتی اش توسط همین دولت عربستان کشف و ضبط شده است. در جریان بهم ریختن نظم ترددی در اطراف مکه در دو سال قبل که به کشته شدن قزیب چند صد زائر ایرانی منجر شد، رژیم به این دلیل خفقان گرفت و بر ماجرا سرپوش نهاد که تعدادی تروریست و از فرماندهان سپاه را با هویت جعلی برای خرابکاری و عملیات جاسوسی زیر پوشش انجام فریضه حج، بدانکشور فرستاده بود که فقط یکی از آنها حاج غضنفر سفیر سابق ایران در لبنان و  جعبه سیاه طرحهای تروریستی ایران در منطقه بود.

این رژیم ما بوده است که شیعیان عربستانی، یمنی و بحرینی را  همواره تحریک کرده، آموزش تروریستی و تخریبی داده و بودجه فعالیتهای آنها را تأمین کرده است و میکند.

«دولتهای مرتجع منطقه» کلیشه است که از همان روز استقرار رژیم اسلامی در این سرزمین به ترجیح بند سخنرانی های وعاظِ مُکلا و معمم ما تبدیل گردیده است که روشنفکران چپ هم در این زمینه از مداحان حکومتی جا نمانده اند. درحالیکه در ادبیات رسمی دولت عربستان و ژرنالیسم رسمی در آنکشور، از این عنوان گذاریهای اهانت آمیز علیه دیگر کشورها خبری نیست در انجا اگر رزیم با دولتی هم سر ناسازگاری دارد این عدم تفاهم را با متانت دیپلماتیک ابزار میکند نه بشیوه های اوباش منشانه مانند حکومت ما. این، در مملکت ما بوده است که سفارت آنکشور بی مجازات مورد تخریب و تجاوز قرار گرفته است. در کجای دنیا اتفاق افتاده است که اوباش سیاسی خیابانی بتوانند به آسانی و بی ترس از مجازات به سفارتخانه های دولت ما با زور وارد شوند، پرچشمش را به آتش بکشند و اموالش را بدزدند؟

تا اینجا بحث بر سر موازین روابط دیپلماتیک و همسایگی بود که به هیچ کشوری اجازه نمیدهد با عناوین تخریب کننده ارزشی روی کشور دیگری، به بهانه تفاوت نگاه سیاسی، تفاوت دینی و مذهبی و فرهنگی اتیکت حرمت شکنانه بگذارد.

و اما برمیگردم به این سئوال که عربستان بمعنای متعارف چقدر واقعاً تکفیری و ارتجاعی است؟

در جریان تحولات بهار عربی، دو جریان سلفیست، بویژه در مصر که در آنجا اسلامگرایان اخوان المسلمینی یکباره چون هیولایی پنهان از زیر زمین به صحنه سیاسی آمدند، در صحنه سیاسی مصر ظاهر شدند. یکی از آنها به عربستان و دیگری متحد اخوان المسلمین بود و منتسب به قطر و رجب طیب اردوغان و حزب عدالت و توسعه آن.

این جریان سلفیست دوم تا آخر با اخوان ماند و طی یکسال حکومت  محمدمُرسی از تاخت و تاز اسلامیستی دمی باز نایستاد و اما آن جریانی که به عربستان منتسب بود، تا مرحله تدوین قانون اساسی جدید مصر موضعی تا حد ممکن نه تنها رفرمیستی حتی صریحاً سکولاریستی گرفت. این جریان پابپای قیام مردم مصر علیه اخوان المسلمین و حزب جماعت اسلامی(سلفیستها قطری) تا سرنگونی اخوان المسلمین پیش آمد و اگر همراهی آنها با شهرت و شجره مذهبی اشان نبود، نه قیام مردم علیه اسلامیستها و حکومت محمد مُرسی موفق میشد و نه حکومت کنونی تحت رهبری ژنرال عبدالفتاح السیسی میتوانست با هزینه بسیار کمی مستقر شود و خطر تکفیریسم واقعی را از سر مصر و تمام منطقه دور کند.

موضع این حزب سلفیست (حزب نور)، از بسیاری چپها و سیاستمدارن ملی مصر مانند البرادعی یا حزب اسلامی ـ رفرمیستی وفد که موضعی آمریکا واسرائیل ستیزانه داشتند بسیار مترقیانه تر بود. من در همان موقع  چند یادداشت مستند  در این رابطه نوشتم : «سلفیستهای مصر خواهان نظام دینی نیستند،!» یادداشت دیگر «کشف یک آیه جدید قرآنی توسط رهبر سلفیستهای مصر!» و یادداشت دیگر با عنوان «حمایت گروهی از سلفیستها از قانون اساسی مصر.» و امروز که قریب ۳ سال از نگارش آن یاداداشتها میگذرد آرزو میکنم که ای کاش همه روشنفکران دینی ما، ومُبلغان مردمسالاری دینی در مملکت ما مانند آن سلفیستهای تکفیریِ مورد حمایت عربستان، فکر و عمل میکردند و نسبت به دموکراسی وفاداری داشتند.

سلفیستهای طرفدار عربستانی با قائل شدن به جدایی دین از سیاست و دولت، صرفنظر از اینکه از منظر گفتمان صِرف مذهبی چقدر ارتجاعی یا مترقی بودند(بنا به تهمت)، از نظر سیاسی یک سر و گردن از دمکراتهای دینی ما و چند سر و گردن از دموکراتهای چپ ما جلو تر بودند و هستند. در همان موقع که جناب تاجزاده از زندان برای محمد مُرسی نامه اخوت آمیز مینوشت یا آقای احمد زید ابادی در رثای رجب طیب اردوغان قصیده مینوشت، سلفیست های حزب نور مردم را به قیام علیه اخوان المسلمین و محمد مرسی فرامیخوانند.

بنظر من، چندش آور تر از این در امر سیاست، آنجائی که سیاست بطور مستقیم به زندگی روزمره مردم ارتباط میابد و بهای آن خون و زندگی انسانهاست، آدمهایی یافت شوند که چون طوطی تکرار کننده شعار هایی شوند که کمترین اطلاعی از درجه صحت و سقم آن ندارند و به اهمیت مخرب آنچه میگویند و تبلغ میکنند واقف نیستند و فکر هم نکنند.

تاریخ بشریت تا آنجا که من میدانم سه دولت یا حکومت بخود دیده است که در آنها دین، عمده ترین عنصر قوام و همبستگی قومی، ملی و هویت تاریخی آن و ملاط جوش دهنده اجزای قومیت و ملیت بوده است.

نخستین نمونه چنین حکومتهایی، حکومت  عصرعتیق یهود و دولت کنونی اسرائیل، دومی آن، ایران باستان با دین زرتشت و آخری عربستان با دین اسلام بوده یا میباشند. در این سه حکومت، دین، نه وارداتی و تحمیلی بلکه برخاسته از بطن جامعه و شکل دهنده بافتمان قومی و ملی بوده است.

دین اسلام آن معنایی را که برای عربستان دارد برای مصر یا لبنان ندارد. تمدن مصری هزاران سال پیش از اسلام بوده است ولی دین زرتشت با شکل گیری قوم پارس و سرانجام ملت پارس بمعنای باستانی آن همذات و هم تن و پیکر بوده است. برای عربستان دین اسلام یک عنصر فرهنگی و مذهبی قوام دهنده قومیت و ملیت است و نه یک مذهب وارداتی. آنجا زادگاه و گهواره دینی اسلام است در نتیجه دولت عربستان این جایگاه تاریخی برجسته خود را نه میخواهد و نه میتواند از دست بدهد. اسلام هویت این ملت است و مساوی با ناسیونالیسم ایرانی برای ما.

عربستان از برکتِ جایگاه مذهبی که دارد، سالیانه قریب ۵۰ میلیارد دلار یعنی قدری بیشتر از درآمد نفتی ما درآمد ارزی زیارتی دارد. اگر اسلام را بعنوان بافتمان اصلی وحدت ملی اشان از آنها بگیرند این ملت به همان طوایف و قبایل نشکیل دهنده اش تقسیم و تجزیه خواهد شد که دیگر هویتی ملی ندارند. تحولات رفرمیستی در این اُم القراء اسلامی نمیتواند صرفاً بر اساس سیاست داخلی و مقتضیات آن انجام گیرد. این جامعه ، جامعه ایست بسیار کنسرواتیو و  طایفه ایی، در صورت در پیش گرفتن یک رفرماسیون شتابنده حساب نشده به سرنوشتی دوچار میشود که مملکت ما با اصلاحات شاه دوچارش شد و قطعاً دهها پله هم بدتر.

علاوه بر اینها، رفرماسیون دینی در این کشور که نقش مرکزیت اسلامی را دارد باید با چنان آهنگی پیش رود تا به ایجاد  شکاف بین آن و دیگر ملل مسلمان مانند سودان، پاکستان، اریتره، سومالی که یا در همان سطح محافظه کار و سنتی هستند و یا حتی بیشر منجر نشود که به از بین رفتن این جایگاه مذهبی  ان در بین ممالک اسلامی منجر شود. ضرب اهنگ رفرماسیون مذهبی در سعودی برابر( میانگین) ضرب آنگ تحولات فرهنگی و مذهبی در کل جهان اسلام باید باشد تا به توربولانس و تنش سیاسی ـ اجتماعی منجر نشود ولی البته رفرماسیون اقتصادی میتواند با اهنگی نسبتاً تندتر پیش رود که عربستان در این جهت حرکت میکند..

بهر حال یکرشته ملاحظات سیاسی در کنار عقب ماندگی تاریخی؛ از عربستان، مملکت و ملتی را ساخته است که امروز هست. روشنفکر ایرانی تا قبل از انقلاب اسلامی، بخاطر آمریکایی بودن رژیم عربستان آنرا ارتجاعی میدانست حالا به بهانه تکفیری بودن و اتهامات تروریستی که ساخته ماشین تبلیغاتی رژیم ایران، روسیه و قطر و ترکیه است.

تا آنجا که به سیاست داخلی مربوط میشود مخصوصاً با تحول سالهای اخیر این کشور در راه یک رفرماسیون حساب  شده و سنجیده افتاده است که توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را بطور پیگیر و متداوم برای آنکشور تأمین و تضمین خواهد کرد.

تا انجا که به سیاست منطقه ایی مربوط میشود عربستان جزء کشورهایی آوانگاردی مبارزه با تروریسم است و مبازره جدی آن با اسلامگرایی (اسلام سیاسی) رشد سیاسی مترقیانه نیروهای درون کشور تقویت میکند.

عربستان یکی از پیگیرترین دولتهای ضد اسلام سیاسی و دولتهای دینی در این منطقه است. دولت عربستان از نیروهای ژنرال حفتر که قسم خورده است ریشه اسلامگرایان را در لیبی برکند، از قائد السبسی رهبر کهنسال دوران بورقیبه در تونس و حزب سکولار لیبرال ندای تونس در آنکشور، از ژنرال السیسی در مصر، از نیروهای سکولار لیبرال عراق به رهبری ایاد علاوی و کردها اقلیم کُرد و جریان سکولار لیبرال ۱۴ مارس در لبنان و نیروهای سکولار و ملی ضد رژیم اسد در سوریه حمایت میکند. من تمام این انتساباتها را با آگاهی کامل و احساس مسئولیت ذکر میکنم و بهمین جهت میگویم و تکرار میکنم، ژستهای ضد عربستانی روشنفکران سیاسی ما تنها کرشمه سیاسی آگاهانه یا نا آگاهانه غلط انداز و دزدکی برای رژیم ولایی نیست بلکه نشانه تنبلی فکری و نا مسئوالانه شعار دادن هم هست!

در پایان مطالعه لینکهای فوق راجع به سلفیستها را اکیداً توصیه میکنم.

ای کاش مملکت ما بجای این رژیم ولایی رژیمی مانند عربستان و رهبری مانند ملک سلمان میداشت!

رژیم بین دو تیغه خودآفریده یک قیچی استراتژیک!

Share Button

چکیده: … در آمریکا و اسرائیل و عربستان و.. ، اتفاقی نخواهد افتاد تا آن ممالک تسلیم شده و در برابر ماجراجوئیهای رهبری مملکت ما عقب نشینی کرده، با آن از در تسلیم و تعامل درآیند ولی رژیم خامنه ایی، البته پس از ویران کردن بیشتر مملکت، جای خود را قطعاً به رژیمی در میهن ما خواهد داد که باید شور بختانه، بخشی از بدهی مورثی این رژیم را به رقیبان امروزی آن بپردازد تا بتواند جای از دست داده شده خود را در منطقه و بین جامعه جهانی بازیابد.

رونمایی از «روزشمار نابودی اسرائیل» در روز جهانی قدس

سایت خبرگزاری تسنیم

روئیترزروئیترز امروز گزارشی تحلیلی دارد با عنوان: «ترامپ و ولیعهد عربستان نگاه مشترکِ سختی، که مخاطره آمیز است نسبت به ایران دارند.». در این گزارش، به نقل از مقامات سابق و کنونی آمریکا گفته میشود؛ ولیعهد جدید عربستان که محتملاً پادشاه آینده آنکشور خواهد بود، در نگاه سخت نسبت به ایران با دونالد ترامپ اشتراک نظر دارد. نگاهی که خطر رویاروی را در یک منطقه بی ثبات افزایش میدهد.

ایران به احتمال قوی به یک موضعگیری تهاجم آمیزتر از سوی ایالات متحده و متخد سُنی عرب آن، در میدان جنگی که هم اکنون در آن ریاض و تهران برای بسط منطقه نفوذ با هم سرشاخ هستند پاسخ خواهد داد.

البته این نتیجه گیری روئیتر و آن مقامات آمریکایی آنقدر بدیهی است که نیازی به دادن رفرنس برای آن نیست.

واقعیت اینست که رهبری ایران و نظامیان سپاهی آن با افتادن در تله تبلیغات نظامیگرانه و قَدرقدرتی خود، یا آنچنانکه رکس تیلرسون با عنوان هژمونی طلبی ایران نام برده، مملکت را در مسیر یک رویارویی برنگشت ناپذیر؛ هم با آمریکا و هم با عربستان و بیشتر دول عربی منطقه قرار داده اند که راه بازگشت از آن را خود رژیم بروی خویش بسته است و پیشرَوی در آنهم یعنی نابودی هم رژیم و هم مملکت.

بهیچوجه اغراق نیست اگر بگوئیم در  صحنه بوجود آمده این رویارویی؛ یا باید رژیم آمریکا با یک انقلاب سرنگون شود یا با یک تغیری ۱۸۰ درجه ای و عقب نشینی در سیاستهای راهبردی اش نسبت به ایران، راهی برای خروج  از این بن بست باتلاقی باز کند تا این بن بست چالشگرانه کنونی به مصالحه بیانجامد که همین امر در مورد عربستان سعودی و متحدین عرب منطقه ایی آنهم صدق میکند و گزینه دیگر، تغیر رژیم حاکم بر ایران است تا راه بقدرت رسیدن نیروهایی را در کشور بازکند که میل طبیعی تعامل، مدارا و دوستی با این دشمنان فعلی را داشته باشد. مسئله نابودکردن اسرائیل، بعنوان یک هدف کنونی رژیم را فعلاً کنار میگذاریم.

برای رسیدن به یک ارزیابی نتیجه مند درست از فرجام این رویارویی، معلومات سیاسی، اقتصادی یا نظامی زیادی لازم نیست. من کلید این مسئله را در موارد زیادی با عنوان عمق و عرض استراتژیک که عرصه های اقتصادی، سیاسی، نظامی و جغرافیایی را هم  شامل میشود توضیح داده ام. در زیر پتانسیل روانشناختی جنگی و رزمی را نیز به آن اضافه میکنم.

قریب دویست سال پیش ارتش تازه نفس و پر انرژی ناپلئونی که از درون یک انقلاب اجتمایی و سیاسی و بورژوازی تازه نفس و برخوردار از مجذوبیت مردمی در سراسر قاره، برآمده بود و پرچم ایدئولوژی پر جاذبه آزادیهای لیبرالی و نظام  مدرن سرمایه داری را بدوش داشت، در روسیه تزاری فئودالی، بقول لنین پیر فرتوت اروپای فئودالی، در باتلاق فرورفت.

با اینکه آن ارتش برتری گفتمانی و ایدئولوژیک داشت در برابر ارتش ملی روسیه که جنگ را میهنی و ناسیونالیستی کرده بود زمینگیر شد. این جنگ نه تنها با مقاومت مردم روسیه روبرو گشت بلکه مشروعیت خود را هم در نگان همان اروپای انقلابی بتدریج از دست داد.

بسیاری، شکست ناپلئون را نتیجه زمستان سرد روسیه میدانند ولی شکست  ارتش ناپلئون بهیچوجه نتیجه سرما که پیش بینی شدنی بود نبود. مضافاً اینکه ارتش فرانسه بسیاری شهرها ی روسیه را گرفته بود و در استپهای روسیه گرفتار نبود. همین سرنوشت در مقیاسی ضعیفتر برای ارتش ناپلئون در اسپانیای فئودالی رخ داد.

منظور از این دو نمونه مقدمه ای برای توضیح اهمیت ایدئولوژی رزمی یا جنگی در هر برخورد نظامی است. یک سرباز یا افسر انگیزه جنگی و پیکار خود را از آن مواجبی که برای سالها گرفته است یا خواهد گرفت نمیگیرد. یک سرباز بمعنای عام کلمه، انرژی و انگیزه جنگی خود را از آن هدف و آرمانی که به ذهن او فرورفته و زمینه واقعی و پایدار دارد، بعنوان یک ارزش فراخویشی، میگیرد. درست مانند یک مسئله ناموسی برای یک فرد ناموس پرست. مانند حیوانی که علیرغم ناتوانی خود در برابر یک حیوان درنده از بچه خود دفاع میکند و نمونه های آنرا در فیلمهای طبیعت بسیار میتوان دید.

انگیزه دفاع از میهن، به یک فرهنگ و غریزه طبیعی ثانویه در انسان تبدیل میشود که زداینده ترس و خودخواهی و غریزه صیانت نفس است. انگیزه میهنی بمعنای جغرافیای تاریخیِ خانواده در طول تاریخ، برای مقاومت مردم در برابر تجاوز خارجی همواره خود را نشان داده است. فقط در شرایطی این غریزه میهنی ضعیف شده و به متجاوزین میدان داده است که حکومتهای فاسد و زورگو، از مردم خود فاصله گرفته و ارتباطشان را با ملت از دست داده اند. پیروزیهای اعراب بدوی صدر اسلام بر امپراطوری ساسانی در ایران، پیروزی هونها (ژرمن) بر امپراطوری روم، پیروزی ژاپن بر امپراتوری روسیه تزاری در ۱۹۰۵، پیروزی چند روزه حدود ۱٫۲۰۰ داعشی سبک اسلحه بر ارتش چند صد هزار نفری نوری الملکی و حکام شیعه در عراق حدود ۴ سال قبل، پیروزی هلاکوی مغول بر خلیفه بغداد، معتصمُ بالله و پیروزی محمود افغان با چند صد شمشیر زن ایلی بر امپراطوری صفوی و شاه سلطان حسین… از این نمونه های تاریخی هستند.

چنین غریزه یا انگیزه میهن پرستانه ایی،  زره طبیعیِ دفاعی یک ملت میباشد که در برابر آن، انگیزه های ساختگی ایدئولوژیک اعتقادی قرار دارند که چون  حریقی در یک محل ایزوله شده شعله ور میشود ولی بعلت بی ریشگی ملی و نداشتن عمق و عرض، دیر یا زود خود بخود روبخاموشی میروند یا رگباری سیل آسا که زود خاتمه میابد.

روسیه شوری در جریان جنگ دوم با وقوف به این امر در تبلیغات خود، جنگ علیه تهاجم نازیسم را به جنگ کبیر میهنی تعریف کرد. کمونیسمی که از بنیاد با مقوله میهن و جغرافیای ملی مخالف بود و جهان را در تقسیمات طبقات اجتماعی ـ اقتصادی میدید بناگاه از بایگانی فرهنگ ملی و تاریخ، ناسیونالیسم روسی را بیرون کشید و توانست انرژی قهرمانگری و ایستادگی در برابر متجاوز خارجی را در مردم بیافریند.

مردم روسیه هرگز حاضر نبودند بخاظر ارزشهای کمونیتسی  که بیشترشان کمترین سهمی در آن نداشتند، آن قهرمانیهای بیاد ماندنی را که در آن جنگ از خود نشاندادند را نشان دهند. مردم لینینگراد، مسکو و استالینگراد غیر ممکن بود تا بخاطر ارزشهای کمونیسی، چند سال محاصره را تحمل کنند و به خوردن مار و موش  بیفتند.

برای اینکه یک جنگ به جنگی میهنی تبدیل شود و انرژی خارق العاده جنگی و رزمی در مردم بیافریند، بسیار مهم است که آن جنگ در درجه اول  واقعاً جنگی دفاعی باشد و اگر دفاعی نیست چنان برای  مردم  توجیه شده و بدانها تفهیم شده باشد که  آنها آن جنگ را مخصوصاً اگر فرامرزی باشد، دفاع از میهن خود بدانند مانند شرکت آمریکا در جنگ جهانی دوم ، مانند جنگ کنونی آمریکا علیه تروریسم، مانند مقابله آمریکا با روسیه و ایران.

مردم آمریکا نه صرفاً به انگیزه تبلیغات رسمی دولتی از نوعی که در مملکت ما و روسیه وجود دارد، بلکه به تجربه و از روی موضعگیری و بحثهای عمومی آزادانه بسیاری شخصیتهای سیاسی و اجتماعی خودشان که از مرجعیت مردمی برخوردار هستند، اینطور فهمیده و درک کرده اند که ایران اسلامی، و پوتینیسم خطری بالقوه برای آنهاهستند و آنها در این احساس بهیچوجه هم نتها نیستند. بی هیچ تردیدی اگر در ممالک اسکاندیناوی آرامش طلب و دور از تنش هم از مردم پرسند که آیا؛ روسیه و ایران برای آنها بالقوه خطر امنیتی دارند؟ یقیناً اکثر جوابها «آری!» خواهد بود.

وقتی پس از به اجرا گذاشتن یک کودتای کمونیستی در افغانستان فتودالی، دولت وقت « اتحادشوروی» برای حفظ آن دولت لرزان ساختگی به آن کشور لشگر کشید، با توجه به سوابق جنگی قهرمانه ارتش روسیه در جنگ دوم، کسی فکر نمیکرد که آن ارتش؛ شگست خورده و ناکام از آن مملکت خارج شود و میدان را به مجاهدین افغان و سپس به طالبان  واگذار کند. علت چه بود؟ علت این بود که نه آن ارتش دیگر ارتش روسیه در جنگ دوم جهانی بود و نه انگیزه جنگی برای آن وجود داشت. و ارتشی که حکومت شوروی در افغانستان هم ساخته بود فاقد انگیزه رزمی برای دفاع از رژیمی چپگرا بود.

بنا بر این وقتی از عمق و عرض استراتژیک در یک تقابل نظامی حرف میزنیم، پارامتر روانشناسی رزمی در ارتش و مردم را نمیتوانیم در نظر نگیریم. به این روانشناسی باید حتماً اینرا بیفزائیم که نگاه و موضع یک ارتش نسبت به یک جنگ، از مردمی که آن ارتش بدان تعلق دارد جدا نیست. حتی اگر ارتشی غافلگیرانی به یک جنگ  کشیده شود که فرصت فکر کردن بدانرا نداشته است، در مدتی کوتاه به توجیه ناپذیری آن پی میبرد.

در بلند مدت؛ این، میزان تأئید یا عدم تآئید مردم  است که روانشناسی حاکم بر آن ارتش را میسازد. اگر آن جنگ از نظر مردم ناموجه است؛ دیر یا زود ارتش هم به نسبت دوری و نزدیکی اش به مردم و بدنه جامعه، آنرا درک خواهد کرد.

خارج از متن، درحاشیه بگویم که مردم میهن ما مخصوصاً بخشهای آگاه  آن در هر فرصتی که یافتند به رژیم فریاد زدند «فلسطین و لبنان را راه کن فکری بحال ما کن!»

رژیم خامنه ایی در آغاز بنام دفاع از زینبیه به سوریه که مردم آنجا علیه رژیم اسد قیام کرده بودند، نیروی سرکوب فرستاد ولی بتدریج این دفاع از زینبیه که دفاع از آن  مطلقاً مسئله مردم ایران نبود، را تا شهر حلب و شرق، شمال و جنوب سوریه در فاصله چند صدکیلومتری از گور زینب امتداد و تعمیم داد و وقتی جرئت نکرد از نیروهای خودِ سپاه وسیعاً  به سوریه نیرو اعزام کند، شروع به سرباز گیری از شیعیان بیکار افغانی و پاکستاتی وشیعیان عراقی کرد که حاضر بودندبه ازای مزد زیاد و دیگر امتیازات به سوریه بروند و بجنگند.

علت قلت اعزامی های افراد سپاه به سوریه و اتکاء رژیم بجای آن به لشگر فاطمیون افغان، حزب الله لبنان و عراق و شیعیان پاکستانی، در جنگ داخلی سوریه، وحشت رژیم میباشد که  میداند شرکت دادن وسیع نیروهای سپاه در این جنگ نامشروع، خطر حتمی این را دارد که خود این نیروها در آن جنگ نا مشروع بیدار شده و تفنگهایشان را بسوی رژیم برگردانند. در حالیکه خطر چنین احتمالی از سوی نیروهای غیر ایرانی وجود ندارد نهایتاًً آنها یا از جبهه ها فرار میکنند و یا خود را تسلیم پیکار جویان سوری میکنند. در هر حال، آنها به ایران نیگردند تا علیه رژیم قیام کنند.

رژیم همواره تأکید میکند که در حد مستشاری در سوریه و عراق نیرو دارد و این ادعا بنظر من درست است ولی بمعنای این نیست که رژیم ملاحظه منافع ملی یا امنیت جانی افراد سپاه را در این رابطه میکند بلکه فقط میترسد اگر نیروی  سپاه را وسیعاً بدان جنگ بفرستند، در درجه اول بی کفایتی جنگی آن نمابان خواهد شد و در درجه دوم، سرانجام علیه خود رژیم برخواهندخاست.

رژیم خامنه ایی در سوریه با تروریسم نمی جنگد بلکه برای دفاع از حکومت بشار اسد که متحد رژیم اوست و نه متحد ایران میجنگد. رژیم در این جنگ نه تنها فاقد عمق و عرض استراتژیک است بلکه از نظر توجیه ایدئولوژی این جنگ برای انگیزه آفرینی، کم آورده است و کیسه اش تهی است.

رژیم برای انگیزه آفرینی رزمی در مقابله با آمریکا و اسرائیل و عربستان دوچار فقر استدلالی و فقر کامل مشروعیت سیاسی است.

رژیمی که به سپاه و بسیج میلیونی اش میبالید، امروزه فقط به موشکها و پهبادهایش میبالد، یعنی به میدانی کشیده شده است که طول و عرض استراتژیک آن در برابر رقیبانش به بند انگشت دست هم نمیرسد. مضحک تر از این نمیشود که یکی از عربده کشان مجلس نشین رژیم بنام کریمی قدوسی مباحات آمیز و با ادبیاتی قمپز مآبانه میگوید:”سپاه به ازای هر سرباز آمریکایی یک موشک میانبرد تعریف کرده است

من تردید ندارم که اگر ورق برگردد این فرد و امثال او اولین کسانی خواهند بود که چون بوقلمون رنگ عوض خواهند کرد و حتی حاضرند نه تنها پرچم آمریکا بلکه بیرق عربستان و ابوظبی را هم بر سر در خانه خود برافرازند.

این نوکران قدرت، هویتی پایدار ندارند جز خصوصیت نوکرمآبی، ولی همین نوکرمآبی این گونه افراد مجیز گو است که رهبری رژیم را به باتلاق بی بازگشت چالشگری کنونی با آمریکا و دول عربی منطقه کشانده است.

اگر عربستان سعودی و بقول رهبر خشک مغز ما، آن جوانک، از موضع قدرت با رژیم سخن میگوید، از عمق و عرض استراتژیک قدرت خود با خبر است. او میداند که دولتی بدهکار با کسیه تهی نیست و ازسوی متحدینی قابل اعتماد در سطح منطقه ایی و جهانی پشتیبانی میشود که به امنیت آن بچشم امینت خود مینگرند.

آری، در عربستان کسی پای صندوق آراء نرفته است ولی مطمئناً اگر همین امروز رفراندمی برای تأئید این جوانک بی تجربه و جوانکهای دیگر خاندان سعودی در مملکتشان برگزار شود بیشک اکثریت غالب جوانان آن سرزمین، طبقه متوسط و مردم  آن به تائید همین جوانکها رای خواهند داد. و این درحالی است که مردم ما آن صندوق آرایی که رژیم بدان  مباحات میکند را، در انتخابات ریاست جمهوری اخیر به رفراندمی با نتیجه منفی برای رژیم تبدیل کردند و به هیئت حاکمه و رهبر آن رأی عدم اعتماد دادند.

در مملکت ما، اینرا دیگر هر محصل دبستانی یا لبو فرشی هم میداند که ۲۵ میلیون رأی روحانی، آرای موسوی، کروبی و خاتمی در رد صلاحیت هئیت حاکمه کنونی به رهبریت خامنه ایی بود. اگر مردم مستقیماً به کسی مانند رضا پهلوی هم رأی ندادند برای اینست که در این رژیم هرگز فرصتش را نیافته اند.

رژیم در سوریه به جنگ و  به چالشی با عربستان و آمریکا کشیده شده است که مطلقاً برای ادامه آن توان کافی و ظرفیت استراتژیک لازم را ندارد و با سماجت خود در این چالشگریها، فقط مملکت را ویرانتر،  ورشکته تر، و منزوی تر میکند.

اگر سپاه، لشگر فاطمیون و حزب الله لبنان؛ آن انرژی، انگیزه جنگی و روحیه استشهادی که رژیم همواره ادعا میکنند را داشتند، رژیم اسد با بمباران شبانه روزی و گاه شیمیائی مردم در حلب و دیگر مناظق سوریه خود را در مظان اتهام جنایت جنگی قرار نمیداد.

اگر نیروی پیاده رژیم بشمول سپاه آن و متحدانش روحیه رزمی و انگیزه اسشهادی داشتند، روسیه با نیروی هوائیش وارد این جنگ نمیشد و شبانه روز حلب و درعا و اطراف دمشق را بمباران نمیکرد و مواضع پیکار جویان سبک اسلحه را در شهرهای سوریه به موشک های با برد چند هزار کیلومتری از بحر خزر  و پایگهای هوایی همدان نمیزد.

اگر سپاه قدس، و شیعیان متحد آن انگیزه و انرژی جنگی میداشتند، نیازی نبود تا سپاه به اندازه هر سرباز آمریکایی یک موشک میان بُرد تعریف کند بلکه با چند میلیون فشنگ معمولی جنگی و چند صد هزار تفنگ و چند ده هزار خمپاره انداز و نارنجک انداز سر و ته قضیه را بهم می آورد و به پیروزی دست میافت.

اگر سپاه، سپاهی متکی به مردم بود، و روحیه رزمی و انگیزه نبرد داشت؛ حکومت ما نیازی نداشت تا برای  دستیابی به سلاح هسته ای بکوشد و  مملکت را با تحریمهای کمر شکنی روبرو کند که رفع قسمتی از آنها جزء افتخارات کابینه و شخص روحانی بعنوان رئیس جمهور بحساب آید، اگر … رژیم نیاز نداشت وارد دور باطلِ مسابقه موشک سازی شودکه هرگز در این زمینه به پای حتی همین عربستان هم هم نمیرسد که از فنآوری غربی براحتی در این زمینه میتواند برخوردار شود تا چه رسد به آمریکا و اسرائیل.

بارها به این گفته سو تسو، استناد کرده ام و در اینجا تکرار میکنم:” آن ژنرالی که به میدان حریف میرود باختش حتمی است. و آن ژنرالی که حریف را بمیدان خود میکشد پیروزی اش قطعی است.»

در تمام چالشگریهای پیش شرح داده شده: از نظر اقتصادی، نظامی، سیاسی، گفتمان و دکترین سیاسی و امنیتی؛ رژیم، تحت رهبری خامنه ای، تا نقطه مرکزی میدان رقیبان کشیده شده  است.

در آمریکا و اسرائیل و عربستان و.. ، اتفاقی نخواهد افتاد تا آن ممالک تسلیم شده و در برابر ماجراجوئیهای رهبری مملکت ما عقب نشینی کرده، با آن از در تسلیم و تعامل درآیند ولی رژیم خامنه ایی، البته پس از ویران کردن بیشتر مملکت، جای خود را قطعاً به رژیمی در میهن ما خواهد داد که باید شور بختانه، بخشی از بدهی مورثی این رژیمم را به رقیبان امروزی آن بپردازد تا بتواند جای از دست داده شده خود را در منطقه و بین جامعه جهانی بازیابد.

دردناک اینکه جامعه سیاسی منتقد رژیم در میهنمان، نه تنها در این چالشگریها شیپور بیدار باش مردم نیست بلکه با سکوت و انفعال خود در بسیاری از موارد، و در برخی از موارد حتی با تأئید رسمی یا ضمنی سیاست های چالش طلبانه رژیم، به راندن مملکت به ورطه شکست و فروپاشی کمک میکند. آخرین نمونه چنین رویکردی بیانیه اخیر تعدادی  از فعالین سیاسی بود که با ادبیاتی احمدی نژادی به آمریکا و عربستان تاخته بودند.

ح تبریزیان

…………………..

ضمایم و افزوده ها

The gaurdian

23/06/2017

The missiles also served another purpose, regional officials believed. Iran was setting aside its preferred use of proxies for a direct stake in the conflict, just as the US had done several weeks earlier by attacking Hezbollah members who had advanced towards their own proxies close to the border area of Tanf.

پادشاهی عربستان و عراق بیانیه مشترک صادر کردند

Share Button

 پس از دیدار یکروزه حیدر العبادی از ریاض پایتخت عربستان و دیدار با پادشاه آن کشور ملک سلمان، ملک نائف ولیهد اول و محمد ابن سلمان ولیعهد دوم و وزیر دفاع عربستان بیانیه مشترکی صادر شد که از بسیاری لحاظ غیر مستقیم خطاب به ایران است. از جمله گفته میشود که  دو کشور باید با تروریسم در همه اشکال تظاهرش، با تبعیض و فرقه گرایی (سکتاریانیسم)، با خشونت آفرینی و ترویج ایدئولوژیکی و .. مبارزه کنند. دو کشور روی تقویت همکاری تا مرز پیمان استراتژیک در زمینه سیاسی و امنیتی با هم همکاری خواهد کرد تا روابط فیمابین را جهشی ارتقاء دهند. بخشهای شایان توجه در این بیانیه را من با رنگ قرمز های لایت کرده ام. بنظر من پس از آزاد سازی موصل عراق بسرعت بسوی اتحادیه عرب، در رآس آن مصر، عربستان و امارات خواهد رفت. آنگاه معلوم خواهد شد که که این همه سرمایه گذاری و هزینه دادن در آن کشور و غرامت جنگ را به فراموشی سپردن تا چه حد توجیه عقلی و ملی داشته است.

Kingdom of Saudi Arabia and Iraq issue a joint statement

Makkah – SPA
2017-06-20 20:06:31

    The Kingdom of Saudi Arabia and the Republic of Iraq issued today the following joint statement:

At the invitation of the Custodian of the Two Holy Mosques King Salman bin Abdulaziz Al Saud, the Prime Minister of Republic of Iraq Haider Al-Abadi paid an official visit to the Kingdom of Saudi Arabia on Monday, 24 Ramadan 1438 AH corresponding to 19 June 2017 AD.

The Custodian of the Two Holy Mosques and the Prime Minister held a session of talks attended by Crown Prince Mohammed bin Naif bin Abdulaziz Al Saud, Second Deputy Premier and Minister of Interior, and a number of senior officials of the two countries, during which they exchanged views on the prospects and ways of developing bilateral relations and intensifying cooperation in all areas for the service of the two brotherly peoples and the common interests existing between the two countries, especially in political, security, economic, trade, investment and energy fields, and discussed regional and international issues of common concern.

Deputy Crown Prince Mohammed bin Salman bin Abdulaziz Al Saud, Second Deputy Premier and Minister of Defense also held a session of talks with Prime Minister Haider Al-Abadi.

During the two sessions, the two sides commended what is binding the two countries and their brotherly peoples of the ties of religion, brotherhood, neighborliness, bonds and common destiny, expressing their happiness over what has been recorded by the Kingdom of Saudi Arabia and the Republic of Iraq of a qualitative leap in relations between them, stressing the importance of the regular exchanges of visits between officials of the two countries as well as businessmen to explore opportunities to support economic and trade relations and develop them to prospects for the interest of the two countries.

Within the framework of the constructive spirit prevailed in the talks between the two sides, they discussed current situations and political and security challenges facing Arab and Islamic nations, agreed to intensify the joint action to confront these challenges, particularly combating extremism and fighting terrorism in all its forms and manifestations, and emphasized the importance of drying up the sources of terrorism and its financing and abiding by agreements and commitments that bind States in this regard.

The two countries expressed their determination to continue their successful efforts to combat terrorist organizations, especially terrorist Daesh (ISIS) organization whose terrorist actions have reached secure people in the two countries.

The two countries confirmed their condemnation of all actions affecting the security and stability of the two countries and the region, stressing the need for rejecting the spirit of hatred, violence, sectarian discrimination and fomenting of ideology, affirming their keenness to strengthen their brotherly relations to achieve their common interests and the interests of the two brotherly peoples, emphasizing the importance of enhancing peace and security in the region.

Emanating from the keenness to strengthen their relations, the two countries agreed to establish a coordination council between them to upgrade relations to the desired strategic level and open new horizons of cooperation in various fields including political, security, economic, developmental, commercial, investment, tourism and cultural domains, activate the partnership between the private sector in the two countries, and follow up the implementation of what has been concluded of agreements and memorandums of understanding to achieve their common objectives.

Prime Minister Haider Al-Abadi expressed the Iraqi government’s appreciation to the Kingdom of Saudi Arabia for its support for the efforts being exerted in the reconstruction of Iraq.

The Prime Minister commended the Custodian of the Two Holy Mosques and the Government of the Kingdom of Saudi Arabia for their care of the Two Holy Mosques and services to pilgrims, Umrah performers and visitors.

He also expressed his thanks and appreciation for the warm reception and generous hospitality accorded to him and the accompanying delegation.

………………………………………………………………

Reuters

Iran’s leader warns Iraq not to weaken Shi’ite militias