Category: سیاسی – تحلیلی

یک اطلاعیه و تصحیح یک اشتباه

Share Button

با کمال تآسف باید اطلاع دهم که یادداشت حذف شده با عنوان «هخا»، قضاوتی نادرست بود و تا آنجا که به مواضع آقای علیرضا کیانی و تشکیلات نو بنیاد فَرَشگرد مربوط میشود، ابتکار این گروه در تاسیس چنین تشکیلاتی با راهبرد های توضیح داده شده را به فال نیک میگیرم و ضمن پوزش خواهی از داوری عجولانه خویش در این رابطه، بسهم خویش موفقیت آنها را در ترویج آرمان ناسیونال لیبرالیسم، دموکراسی سکولار و مبارزه برای آزادی میهنمان آرزومندم.

خوشبختانه به کمک دوستان مورد وثوقی که از نزدیک با این جریان آشنایی داشتند، به اشتباه خویش پی بردم و امیدوارم که این اطلاعیه به رفع آثار سوء برداشت و ارزیابی من کمک کند.

بازهم برای فعالین فَرشگرد آرزوی موفقیت میکنم.

پاینده ایران

حبیب تبریزیان

قدیانى: برکناری خامنه ای باید به گفتمان عمومی تبدیل گردد

Share Button

ابوالفضل قدیانی: اعمال دونالد ترامپ و عملکرد آقای خامنه‌ای عملا دو لبه یک قیچی‌اند که با هم‌افزایی تن ملت ایران را مجروح می‌کند

چکیده :اعمال دونالد ترامپ و عملکرد آقای خامنه‌ای عملا دو لبه یک قیچی‌اند که با هم‌افزایی تن ملت ایران را مجروح می‌کند. (اگرچه در ظاهر امر آقای خامنه‌ای و ترامپ در دو جبهه مخالف ایستاده‌اند). همانقدر که آقای خامنه‌ای درعمل نگران و مخالف توسعه و قدرت یافتن بخش مولد اقتصاد است، هیأت حاکمه آمریکا نیز با وضع تحریم‌های فراگیر بار مضاعف و طاقت‌فرسایی را اولا بر گرده طبقه فرودست و بعد بر دوش بخش مولد اقتصادی و طبقه متوسط ایران می‌نهد و عملا فقر و فساد اقتصادی را می‌گستراند و باعث چنبره بیشتر نهادهای نظامی و امنیتی و ارگان‌های وابسته به بیت بر اقتصاد ایران می‌شود. اگر سوخت پیشرانه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی غرب ستیزی است، ترامپ و افراطیون اطرافش با پیش گرفتن سیاست خصمانه و کین‌ورزانه -که زندگی روزانه مردم ایران را هدف قرار می‌‍‌دهد- عملا به بقای ایدئولوژی غرب‌هراسانه جمهوری اسلامی کمک می‌کنند و راه را بیشتر بر تعامل سازنده و عادلانه ایرانیان با دنیای خارج –که یکی از اصلی‌ترین راه‌های تعدیل سیاست نابخرادانه خارجی استبدادطلبان داخلی است-…

کلمه – ابوالفضل قدیانی

تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین

بعد از چندسال مذاکره بین ایران و گروه کشورهای موسوم به پنج به علاوه یک، سندی برای حل مناقشه هسته‌ای ایران به امضا رسید که به برجام موسوم شد. دیگر پنهان نیست که این مذاکرات به دستور شخص آقای خامنه‌ای در زمستان سال ۱۳۹۱ آغاز شد و بعد از روی کار آمدن دولت روحانی -همانگونه که وزیر خارجه و رئیس سازمان انرژی اتمی و دیگران مسئولان به تصریح و تأکید گفته اند- ادامه مذاکرات هسته‌ای با هدایت شخص رهبر صورت گرفته است. البته آقای خامنه‌ای هیچگاه مسئولیت این مذاکرات را بر عهده نگرفته است و حتی اخیرا گفته که اشتباه کرده است که “اجازه” مذاکره با آمریکا را داده است. وی تغافل می‌کند که “مبدع” مذاکره با آمریکا در سال‌های اخیر شخص خودش بوده است. او با کمک دستگاه پروپاگاندای دست‌نشانده‌اش به منظور تجهیل و تخدیر توده اندک ناآگاه حامی خود بیهوده کوشیده است که از بار مسئولیت این مذاکرات شانه خالی کند و نقش یک رهبر تسلیم‌ناپذیر را بازی کند. همین عدم شهامت و تزویر در به عهده گرفتن مسئولیت برجام، البته یکی از عوامل شکست توافق هسته‌ای بوده است. ترس از اینکه تتمه حامیان هم دریابند که پادشاه عریان است، آقای خامنه‌ای و سپاه را بیش از پیش به سمت پیش بردن سیاست منطقه‌ای بی‌پروایانه‌ای سوق داد که حداقل تبعاتش دادن بهانه به افراطیون آمریکا برای سست کردن پایه‌های توافق هسته‌ای بود. اگر گوش شنوایی برای شنیدن سخنان عقلا بود و اگر “برجام دو”ای در تنش‌زدایی با کشورهای منطقه آغاز می‌گشت علی‌القاعده دست دونالد ترامپ و تیم سیاست خارجی افراطی‌اش بسیار بسته‌تر از امروز می‌بود.

فارغ از سیاست منطقه‌ای بی‌پروایانه –که البته در خدمت منافع ایدئولوژیک شخص آقای خامنه‌ای و دستگاه استبدادی اوست و صد البته نه در خدمت منافع ملی- به گل نشستن کشتی برجام علل و عوامل داخلی دیگری هم دارد. تسهیل تجارت و آسان شدن مبادلات صنعتی و علمی و فرهنگی و انسانی –که کم‌هزینه‌ترین راه توسعه است- برای پایه‌های سست دستگاه استبداد دینی چون موریانه است. قرائن نشان می‌دهد که آقای خامنه‌ای می‌داند که مردم دست به گریبان با مضایق و مصائب معیشتی، کمتر فرصت می‌یابند تا دمکراسی و عدالت و آزادی و تضمین حقوق اساسی و بشری‌شان را طلب کنند. آنچه آقای خامنه‌ای از برجام می‌خواست -و همچنان از برجام بدون آمریکا نیز می‌خواهد- همانا فروش نفت است و توزیع رانت حاصل از آن در میان وابستگان درگاه و عمله استبداد. چه در دوران برجام و چه پس از خروج آمریکا از برجام اصلی‌ترین خواسته‌ آقای خامنه‌ای از اروپا حفظ صادرات و فروش نفت به اروپا بوده است و نه ورود سرمایه و علم و فن اروپایی. به نظر می‌رسد این نکته یکی از دلایل اصلی کارشکنی سپاه و نهادهای امنیتی وابسته به مستبد در ورود سرمایه خارجی در دوره برجام نیز بوده است.

اگر از این منظر به تحولات این روزها و اقدامات هیئت حاکمه فعلی آمریکا نگریسته شود می‌توان گفت که اعمال دونالد ترامپ و عملکرد آقای خامنه‌ای عملا دو لبه یک قیچی‌اند که با هم‌افزایی تن ملت ایران را مجروح می‌کند. (اگرچه در ظاهر امر آقای خامنه‌ای و ترامپ در دو جبهه مخالف ایستاده‌اند). همانقدر که آقای خامنه‌ای درعمل نگران و مخالف توسعه و قدرت یافتن بخش مولد اقتصاد است، هیأت حاکمه آمریکا نیز با وضع تحریم‌های فراگیر بار مضاعف و طاقت‌فرسایی را اولا بر گرده طبقه فرودست و بعد بر دوش بخش مولد اقتصادی و طبقه متوسط ایران می‌نهد و عملا فقر و فساد اقتصادی را می‌گستراند و باعث چنبره بیشتر نهادهای نظامی و امنیتی و ارگان‌های وابسته به بیت بر اقتصاد ایران می‌شود. اگر سوخت پیشرانه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی غرب ستیزی است، ترامپ و افراطیون اطرافش با پیش گرفتن سیاست خصمانه و کین‌ورزانه -که زندگی روزانه مردم ایران را هدف قرار می‌‍‌دهد- عملا به بقای ایدئولوژی غرب‌هراسانه جمهوری اسلامی کمک می‌کنند و راه را بیشتر بر تعامل سازنده و عادلانه ایرانیان با دنیای خارج –که یکی از اصلی‌ترین راه‌های تعدیل سیاست نابخرادانه خارجی استبدادطلبان داخلی است- می‌بندد.

در این میان مسئله دیگری نیز عبرت‌آموز است و آن عملکرد آقای حسن روحانی است. او با چهارسال وعده و وعید و حمایت اصلاح‌طلبان دوباره به ریاست جمهوری رسید تا بالاخره در چهارسال دوم با کلید مشهورش مشکلی از انبوه مشکلات قفل شده کشور را بگشاید. اکنون البته هرچه بیشتر ناکارایی این کلید را می‌توان به عینه دید. او نه تنها بعد از گذشت پنج سال از ریاست جمهوری مشکلات اقتصادی را کم نکرد، نه تنها آزادی بیان را نگستراند، نه تنها مانع فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی نشد، نه تنها قدمی محکم برای مهار فساد بر نداشت، نه تنها حصر را نشکست، نه تنها مانع تضییع حقوق اساسی ملت مانند حق اعتراض نشد، نه تنها از حبس و بند هزاران معترض سیاسی و عقیدتی و معیشتی جلوگیری نکرد، بلکه امروز او نیز همنوا با آقای خامنه‌ای و سردمداران سپاه رجز می‌خواند و در منطقه هل من مبارز می‌طلبد. از تبعات اینگونه رجزخوانی‌های بیهوده می‌گذرم. تلاطم‌های اقتصادی امروز خود بیانگر نتیجه چنین شیوه‌هایی است. اما آنچه به گمانم پند‌آموز است عیان‌تر شدن نتیجه انتخابات برآمده از نظارت استصوابی است. رئیس جمهور و وزیر و نماینده مجلس برآمده از این ساز و کار نهایتا –چه بخواهند و چه نخواهند- به تدارکاتچی –اگر نگوییم عمله- استبداد بدل می‌شوند. اولا در نظام استبداد دینی ارکان انتخابی چنان تحدید شده‌اند که حتی اگر نیت خیری نیز داشته باشند بر خلاف منویات مستبد کاری از پیش نخواهند برد. در ثانی ایشان نیک دریافته‌اند یا درمی‌یابند که تثبیت مقام و جایگاهشان اولا و اولا منوط به رای و خواست استبداد است -که جز وفاداری و تبعیت، چیز دیگری نمی‌خواهد. در انتخابات عقیم شده با تیغ نظارت استصوابی تأثیر رأی و خواست مردم ناچیزتر از آن است که کاندیداهای تأییدشده این نظارت ناصواب برای آنان هزینه‌ دهند. همین است که به این سادگی آقای روحانی ۲۴ میلیون رأی و ده‌ها وعده انتخاباتی را در مقابل خواست آقای خامنه‌ای به کناری می‌نهد و مانند تمامی رؤسای جمهور سابق نهایتا به مجری اوامر مستبد تبدیل می‌شود.

متأسفانه این تجربه باز هم دلیل روشن دیگری بر این مدعا است که نظام جمهوری اسلامی با سیطره ولایت فقیه در تمام شئونش امکان اصلاح با ساز-و-کار درونی‌ را ندارد. ارکان انتخابی چنان با زهر نظارت استصوابی لَخت و کرخت و بی‌جان‌ شده‌اند که به هیچ روی ایشان را یارای ایستادن در برابر هوس‌های مستبد نیست. بعد از گذشت بیست و یک سال از شروع دولت اصلاحات و قوام‌گیری جریان اصلاح‌طلب به شکل امروزی‌اش، مستبد قدم به قدم پیش رفته و امیالش را بیشتر به کرسی نشانده است. اگر در شروع دولت اصلاحات کمتر از بیست درصد اقتصاد تحت تیول مستقیم نهادهای نظامی، بنیادها، سازمان‌ها، و ستادهای زیر نظر مستقیم مستبد امروز ایران بود، بعد از گذشت بیست و یک سال این میزان به حدود شصت درصد اقتصاد ایران رسیده است. این امر به این معنی است که سیاست‌های خصوصی‌سازی که در اصل برای تقویت اقتصاد مولد طراحی شده بود در ساختار نظام ولایت فقیه به ضد خود بدل می‌شود. اقتصاد از کنترل دولت –که لااقل تحت نظارت‌  و محدودیت‌های قانونی حداقلی است- بیرون می‌آید و به بخشی از حاکمیت که هیچگونه پاسخگویی به نهادهای نظارتی عمومی ندارد سپرده می‌شود. بعد از گذشت بیست و یک سال از شروع اصلاحات، دامنه نظارت استصوابی روز به روز گسترده‌تر شده است به طوری که در انتخابات مجلس گذشته به تصریح خود اصلاح‌طلبان تنها حدود یک درصد کاندیداهای اصلاح‌طلب از سد نظارت استصوابی گذشته‌اند . بعد از گذشت بیست و یک سال از شروع اصلاحات هنوز هیچ قانونی که متضمن آزادی‌های اجتماعی و فرهنگی باشد به تصویب نرسیده است. صدا و سیما و دیگر رسانه‌های حکومتی، هر روز نفوذشان را در میان مردم بیشتر از دست داده اند، اما دستگاه استبداد به هیچ قیمت حاضر نشده برای حفظ حداقلی از مصالح و منافع ملی حتی تریبونی نیمه‌آزاد را در اختیار منتقدان و مخالفان پاستوریزه‌اش نیز قرار دهد. پروژه اصلاح‌طلبی، خواستار مبارزه با فساد از طریق ایجاد مکانیزم‌های شفاف‌سازی و نظارتی بود، اما نظام ولایت فقیه با از دست دادن هرچه بیشتر پایگاه مردمی‌، بیش از پیش به توزیع رانت در میان وابستگان دستگاه استبداد به منظور خرید وفاداری روی آورد و برای این کار مکانیزم‌های موجود نظارتی را قدم به قدم ناکاراتر و ضعیف‌تر کرد. حال با شکست خوردن اصلاح‌طلبان در پیشبرد حداقلی این پروژه، چنان فساد گسترده و سیستماتیک شده است که در تمام شئون مملکتی از جمله بسیاری از اصلاح طلبان رسوخ کرده است. بعد از گذشت سال‌های متمادی از پروژه اصلاح‌طلبی، هنوز خواست بدیهی و قانونی مصرح در قانون اساسی فعلی، یعنی آزادی اعتراض و تجمع مسالمت‌آمیز هیچ ضمانت اجرایی پیدا نکرده است و بسیاری به دلیل اعتراض به خفقان و سلب آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به بدترین شکل ممکن زندانی شده‌اند و می‌شوند. جان‌-به-‌لب‌-رسیده‌گان اقتصادی و اجتماعی به شدیدترین وضع ممکن سرکوب می‌شوند و تعدادی در زندان جان می‌بازند و بسیاری –مانند دراویش مظلوم- به زندان‌های طویل‌المدت محکوم می‌شوند و طرفه اینکه عده‌ای از اصلاح‌طلبان و اعتدال‌طلبان (از جمله آقای حسن روحانی) با دستگاه سرکوب گاه به تلویح و گاه به تصریح همنوا شده‌اند و این مظلومان را به دشمن خارجی منصوب کرده‌اند.‌ شعار جریان اصلاح‌طلب تنش‌زدایی با کشورهای اطراف به منظور بهبود روابط اقتصادی و اجتماعی با این کشورها بود تا از این طریق امکان و فضای سرمایه‌گذاری خارجی در ایران بیشتر شود و نیروی سیاسی و دیپلماتیک این کشورها جهت ضربه زدن به منافع ملی ایران بسیج نشود. متاسفانه بعد از گذشت بیست و یک سال از آغاز به کار دولت اصلاحات و سپری شدن پنج سال از عمر دولت اعتدال، ما در یکی از بدترین دوران روابط خود با دول عربی منطقه به سر می‌بریم. (این سخن البته به معنای نادیده گرفتن سیاست‌های خصمانه، تندروانه و نابخرادانه کشوری مثل عربستان سعودی نیست، بلکه بحث بر سر تعدیل و خنثی کردن این سیاست‌ها با پیش گرفتن سیاست خارجی متعادل و متناسب بوده است). مدت‌هاست که سکان سیاست خارجی از دست دستگاه دیپلماسی بیرون آمده و به دست سپاه و عوامل بیت (مثل علی اکبر ولایتی) سپرده شده است. دستگاه سیاست خارجی کشور هرچه بیشتر از مرکز تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری دور شده است و اگر کاری به او سپرده شده یا حاشیه‌ای است و یا بنا به صلاح‌دید و خواست مستبد بوده است. دستگاه استبداد و شخص آقای خامنه‌ای از ظرفیت منفی قانون اساسی برای بی‌اثر کردن خواست ملی در عرصه سیاست خارجی بیشترین بهره را برده است و متأسفانه در ساز-و-کار قانونی و ساختار حقوقی فعلی هیچ راهی برای منطبق کردن سیاست خارجی با خواست و منافع ملی وجود ندارد.

همانطور که پیش از این نیز بارها گفته‌ام تداوم وضعیت رو به وخامت فعلی، ممکن است تبعات جبران ناپذیری برای کشور داشته باشد. قفل شدگی راه اصلاح امور از طریق قانونی و حقوقی، باید با استفاده از ظرفیت‌های حقیقی یعنی مقاومت یکپارچه نیروهای سیاسی منتقد، مخالف، تحول‌خواه و سایر کسانی که خواستار اصلاحات ساختاری‌ اند با همراهی مردم شکسته شود. قانون اساسی متناقض فعلی- که قطعا بایستی به طور بنیادی تغییر کند- ظرفیت‌های خفته و مغفولی را در فصول سوم و پنجم داراست که بایستی به کار گرفته شود تا هیمنه استبداد شکسته شده و امکان تحول و اصلاح درونزا پدید آید. درخواست برکناری آقای خامنه‌ای از قدرت باید تبدیل به خواست علنی فعالین سیاسی و مدنی و فرهنگی شود. همانگونه که در اندونزی خواست برکناری دیکتاتور سابق آن کشور –سوهارتو- تبدیل به خواستی عمومی شد و همانگونه که خواست برکناری بن علی در تونس تبدیل به فریاد همگانی گردید. در این دو کشور این خواست عمومی نهایتا به شکست هیمنه استبداد انجامید و نظام سیاسی هرکدام در فرایندی –بدون دچار شدن به فروپاشی و ازهم‌گسیختگی نهادهای بروکراتیک- به مطالبات تن در دادند. در هیچ کشوری استبداد در غیاب مقاومت مدنی و ملی تن به اصلاح نداده است. ایران نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود. طلب اصلاح بدون اراده مقاومت تنها مستبد را تحریض و تشویق به دست‌درازی بیشتر به منابع عمومی، سلطه شدیدتر بر ارکان قدرت و تحدید آزادی‌های مشروع و قانونی می‌کند تا به گمان خود پایه‌های قدرتش را تحکیم بخشد. وقت آن رسیده که طلب اصلاح و تحول تبدیل به اراده اصلاح و تحول شود. این اراده می‌تواند نظام اصلاح‌ناپذیر ولایت فقیه را وادار به پذیرش خواست عمومی از طریق برگزاری رفراندم تغییر قانون اساسی و تغییر نظام سیاسی کند. با چنین اراده‌ای امکان تشکیل نظام جمهوری دمکراتیک بدون پیشوند و پسوند دور از دسترس نخواهد بود. به گمان من این شیوه مسالمت‌آمیزترین و کم‌هزینه‌ترین راه برون‌رفت از بن‌بست فعلی کشور است.

در پایان لازم می‌دانم از زندانیان سیاسی، عقیدتی و معیشتی یاد کنم. دادرسی عادلانه حق هر متهمی است ولو این شخص بدترین خیانت‌ها را در حق این مردم انجام داده باشد. آنچه که از شواهد پیداست اطرافیان محمود احمدی‌نژاد از این حق اساسی و انسانی محروم بوده اند. هرچند به جای این افراد احمدی نژاد و تیمش -به گمان من- باید روزی در دادگاهی عادلانه پاسخگوی اعمالشان در هشت سال سیاه ۸۴ تا ۹۲ باشند، این مسئله مجوزی برای سکوت ما در مقابل محرومیت کسانی مثل اسفندیار رحیم مشائی و عبدالرضا داوری از حقوق قانونی‌شان نیست. این رفتار قوه قضایی بایستی با شدت و حدت محکوم شود.

رهبران سرفراز جنبش سبز آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد همچنان محصورند. امیدوارم که شرایط کشور به گونه‌ای پیش رود که این حصر ظالمانه هرچه زودتر بشکند. بازداشت شدن نسرین ستوده و محرومیت از حقوق قانونی (مثل داشتن وکیل اختیاری و دسترسی به کیفرخواست و مفاد اتهامی) از مصادیق نقض حقوق اساسی در جمهوری اسلامی است. امیدوارم ایشان به همراه کسانی همچون قاسم شعله‌سعدی، آرش کیخسروی، فرهاد میثمی، نرگس محمدی، اسماعیل عبدی، محمود بهشتی، احمد شجاعی، رضا ملک، عطوفت رویین و… هرچه زودتر از زندان‌های ناعادلانه رها شوند.

ظلم و جوری که بر این زندانیان آزادی‌خواه و خانواده ایشان می‌رود وجدان هر انسان آزاده‌ای را آزرده می‌کند. چه بسا اگر عبدالفتاح سلطانی اسیر دستگاه ظلم نبود امروز دختر دلبندشان هما، این چنین ناباورانه از میان ما پر نکشیده بود. تأسف‌انگیزتر اینکه در مرخصی مراسم تشییع و تدفین، خبرگزاری دستگاه قضایی نسبت‌های ناروایی به این مرد آزاده و مدافع راستین حقوق بشر وارد آورد که الحق شایسته خود این دستگاه فاسد و کل این نظام استبدادی است. امیدوارم در آینده‌ای نزدیک شاهد برچیده شدن این بیداد استبداد باشیم.

و سخن آخر. هرچه پایه‌های این نظام استبدادی سست‌تر و عمق و وسعت نارضایتی بیشتر می‌شود، بر تعداد محکومان و زندانیان نیز افزوده می‌شود. حبس‌های طویل‌المدت درویشان، دانشجویان معترض و کارگران تنها مشتی از خروار است. از همینجا خواستار آزادی تک تک این مظلومان در بند و سایر زندانیان سیاسی –که کمتر شناخته شده اند- می‌شوم و امیدوارم دیگر فعالین سیاسی نیز در این راه با این بنده همصدا شوند.

دهم شهریور ۱۳۹۷

 

اسراییل سایت موشکی ایران در عراق را درهم خواهد کوبید

Share Button

 

اسرائیل می گوید که می تواند به تجهیزات نظامی ایران در عراق حمله کند

 

ژروزالم(رویترز) – اسرائیل روز دوشنبه اعلام کرد که می تواند با شماری حملات هوایی از سوریه جنگ زده، به تجهیزات و اموال مظنون نظامی ایران  در عراق حمله کند.

رویترز هفته گذشته با اشاره به منابع ایرانی، عراقی و غربی  گزارش کرد، در ماه های اخیر، ایران موشک های بالستیک کوتاه برد را به متحدان شیعه در عراق منتقل کرده است. تهران و بغداد رسما این گزارش را رد کردند.

اسرائیل در پی گسترش منطقه ای ایران تلاش می کند تا جبهه جدیدی را علیه آن باز کند. اسرائیل بارها و بارها حملات خود را در سوریه برای جلوگیری از هر گونه استحکام نیروهای ایرانی برای کمک به دمشق در جنگ انجام داده است.

. آویگدور لیبرمن، وزیر دفاع اسرائیل، در یک کنفرانس خبری که از تلویزیون اخبار اسرائیل پخش شد، گفت: این نیز باید روشن باشد که ما قطعا هر چه را که در سوریه اتفاق می افتد زیر نظر داریم و در مورد تهدیدات ایران،  خودمان را فقط به سرزمین سوریه محدود نمی کنیم.

لیبرمن گفت: «من میگویم که ما با  هر تهدید ایران مبارزه خواهیم کرد و این تهدید از هر مکانی که باشد مهم نیست. آزادی عمل اسرائیل سراسری است. ما این آزادی عمل را حفظ می کنیم. “

دولت عراق نه برای اسرائیل،  که از لحاظ فنی در حال جنگ با آن است و نه  برای فرماندهی مرکزی ایالات متحده در واشنگتن، که بر عملیات نظامی ایالات متحده در عراق نظارت دارد، پاسخ فوری نداشت.

مایک پمپو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، روز شنبه گفت: “انتقال موشک های ایران به شدت نگران کننده است”.

اگر درست باشد، این امر نقض شدید حاکمیت عراق و قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت خواهد بود. وی با اشاره به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل در مورد تأیید معاهده بین المللی هسته ای با ایران در سال ۲۰۱۵ گفت: دولت ترامپ با در نظر گرفتن  عوامل دیگر از جمله پروژه های موشکی بالستیک ایران، این قرارداد را در ماه می فسخ کرد.

ترجمه کوتاه شده گزارش

کاوشگر

……………………………

کامنت:

در امور جنگی و نظامی اصطلاحی هست بنام Overstretch(اور استرچ). معنای آن اینست که یک فرمانده عملیات جنگی خطوط عملیاتی نیروهایش را بطور غیر معقولی بیش از آنچه بتواند آنها را پشتیبانی و تدارک رسانی کند گسترش داده است. مسئله در این رابطه مسئله قدرت و امکانات تدارک رسانی و پشت جبهه ایی و عمق استراتژیک است.

رژیم ایران بر پایه انگیزه آفرینی استشهادی شیعی که از همان آغاز انقلاب هم معلوم بود تاریخ مصرف دارد و با بیداری مردم تاثیرش محو می شود، دامنه فعالیت های نظامی و تروریستی فرا مرکزی خود را بسیار فراتر تراز آنچه عقل حکم می کرد و در ظرفیت آن بود گسترش داد. حالا آن انگیزش آفرینی دینی مانند کمونیسم هم در منطقه و هم در میهن خودمان قدرت برانگیزاننده خود را از دست داده است و رژیم میخواهد جای آنرا با تجهیزات جنگی و موشک سازی پر کند که آنهم هم به درآمد سرشار نفت در ۴ دهه گذشته متکی بوده است که دیگر وجود ندارد.

و نکته مهم این است که مخالفین منطقه ایی و بین المللی رژیم بر این کاستهای مرگبار رژیم آگاهند و فرصت عقب نشینی هم به آن نمی دهند تا بهتر بتوانند در این خطوط طولانی شده آنرا درهم بکوبند.

اگر اسرائیل و آمریکا نیروهای سپاه و حزب الله و لگش فاطمیون را در سوریه زیر بمباران قرار میدهد و رژیم مانند افلیج ها کاری نمی تواند بکند و اگر امروز اسرائیل تهدید به درهم کوبیدن زرادخانه موشکی سپاه به عراق می کند و و در صورت اجرا شدن هم  قطعاً کاری نخواهد کرد، نشانه این اور استرچ بدون پشتوانه و عمق استراتژیک است. کار رژیم مانند قمار بازی است که بر اساس یک برد کلان، برای خود هزینه سازی دائمی ایجاد کند.

تحلیل روز: سه شنبه ۲۳ امرداد

Share Button

در پس این بحران همه جانبه و سه بعدی، سیطره روز افزون نقدینگی و اقتصاد دلالی و سفته بازانه، میرود تا بخشهای تصرف نشده اقتصاد مملکت را هم وجب به وجب تا آخرین بخش آن متصرف شود. این دولت و حکومت «دلال سرشت» قادر به حل هیچ یک از مسائل کنونی مملکت نخواهد بود. هرچه زودتر ملت بخود بیاید و فکری کند، فرصت بیشتری برای نجات خودخواهد داشت.

بحران پولی پایانی ندارد و تشدید هم میشود

ارگانهای مختلف حاکمه و متولیان امور پولی و بانکی سعی دارند به مردم آرامش دهند که همه چیز تحت کنترل است و مسئله ارزی حل میشود.
مردم در روزنامه ها میخوانند که: «داد و ستد ارزی آزاد شد!» و صرافیها شروع بکار کردند، اما وقتی به بازارهای ارزی میروند فقط با تابلو های مضحکی که روی آن ارقامی را نوشته اند ولی زیر ارقام توضیح داده شده که فروش در کار نیست، روبرو میشوند. جالب ترین، شاید هم غم انگیزترین، و شاید هم مضحک ترین اطلاعیه ارزی یکی از صرافی ها این بود که «دلار ۷۳۵۰ تومان! و بعد زیر آن با خط ریز نوشته بود میخریم! ولی همین صرافی دلاری برای فروختن نداشت! شاید آن نرخ خرید را هم برای دست انداختن بانک مرکزی نوشته بود.
سایت خبری نشریه تجارت نیوز دیروز، با تیتر درشت نوشته بود که دلار و دیگر ارزها سیر نزولی بخود گرفتند، و افزوده بود که بانک مرکزی ۲۰ میلیون یورو و یکصد میلیون درهم اماراتی به بازار ارز سرازیر کرد. من لینک را نگاه داشتم تا بعد تحلیلی روی آن بنویسم ولی امروز که خواستم آن را باز کنم، محتوای لینک برداشته شده بود. اگر کسی از میزان تشنگی ارزی بازار اطلاع نداشته باشد واقعا با دیدن این تیتر فکر می کند خبر جدیدی شده است.
اشکال کار در این است که هیچ یک از پزشکان بیماری پولی و ارزی مملکت نمی خواهند بفهمند و مهمتر از آن اگر فهمیده اند، نمی خواهند اعتراف کنند که اساساً بحرانی که در همه جای زندگی عمومی مردم و جامعه خود را نشان داده و میدهد و فقط یکی از آنها بحران ارزی است،در ماهیت خود بحران همه جانبه اقتصادی، سیاسی و ساختاری است و هیچ کمکی نمیکند حتی اگر دولت و بانک مرکزی بجای ۲۰ میلیون یورو ۲۰ میلیارد هم به بازار سرازیر کنند.چون به سرعت برق توسط متقاضیان بحق و نا بحق خریداری میشود و از چرخه بازار ارزی خارج میگردد. زیرا مردم دیگر نه تنها به ریال و بانک مرکزی و سیستم بانکی بلکه به فردای این نظام اطمینان خود را از دست داده اند.
و این اطمینان در دوران حیات این نظام باز نخواهد گشت. و نه تنها باز نخواهد گشت بلکه ابعاد هولناکتری هم بخود خواهد گرفت.
مدت زمانی زیادی طول نخواهد کشید که سپرده گذارانی که ذوب شدن ارزش سپرده های ریالی خود را می بینند به بانکها هجوم خواهند برد و اعتراضاتی صدها بار بزرگتر از آنچه در مقابل دفاتر موسسه کاسپین به راه می اندازند به راه خواهند انداخت و در مقابل بانکها به تحصن خواهند نشست.
سیستم بانکی، سپرده های این سپرده گذاران را یا به دولت وام داده است یا به کلاهبردارانی که قصد بازپرداخت این وامها را در این وانفسای مالی، اقتصادی و سیاسی ندارند و در خواب بالا کشیدن همه آنها برای همیشه هستند.
در آغاز بحران نوشتم که با کمبود ارزی و سیاست انقباض ارزی بانک مرکزی، تقاضای دلار منفذهای دیگری می یابد و ساده ترین آنها مجرای بازرگانی خارجی است. این امر دیگر چنان محقق شده که نیازی به کمترین استدلال ندارد. نوشتم علاوه بر بازرگانی خارجی تمام مرزهای مملکت به کانال خروج کالا برای تبدیل شدن به دلار تبدیل می شوند که این هم دیگر مسئله ای علنی شده است ولی دردناک ترین وجه این مورد اخیر، خبر یکی از سایت های خبری بود که از قاچاق شدن دارو در مقیاس کلان از مملکت به ممالک عربی نوشته بود. مردم در آینده باید بیشتر از امروز در کنار همه محرومیت های دیگر، بیش از گذشته برای محرومیت دارویی هم آماده باشند.
در پس این بحران همه جانبه و سه بعدی، سیطره روز افزون نقدینگی و اقتصاد دلالی و سفته بازانه، میرود تا بخشهای تصرف نشده اقتصاد مملکت را هم وجب به وجب تا آخرین بخش آن متصرف شود. این دولت و حکومت «دلال سرشت» قادر به حل هیچ یک از مسائل کنونی مملکت نخواهد بود. هرچه زودتر ملت بخود بیاید و فکری کند، فرصت بیشتری برای نجات خودخواهد داشت.

توجه!

 

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار مید

تحلیل روز:دوشنبه ۲۲ ا مرداد ماه

Share Button

سیاسی بودن مدیریت بانکی سبب شده است که دولت با آمریت خود، بیشترین حجم نقدینگی سیستم بانکی را، که می بایستی در چرخه تولید و خدمات مملکت و نیز در قالب وامها و اعتبارات مصرفی به مردم بکار می افتاد تا چرخه تولید و توزیع و مصرف را روغنکاری نماید، در اختیار خود گرفته تا بتواند با این استقراض بخشی از کسری درآمدش را جبران کند.

کُل سیستم و شبکه بانکی ورشکسته است

پس از جست و خیز بازار ارزی در چند هفته پیش، حالا نوبت سیستم بانکی است که به تشنج مالی دچار شود. به نوشته نشریه تجارت نیوز؛ کاظم دوست‌حسینی، کارشناس پولی و بانکی در خصوص مسائل روز اقتصاد ایران از جمله نرخ سود بانکی و بسته ارزی گفت: «مساله افزایش نرخ سود بانکی پیش از اینها باید پیش‌بینی می‌شد و در دستور کار قرار می‌گرفت. در حال حاضر با توجه به بازدهی که در بازار سکه و ارز وجود دارد (و اینکه بیش از بازدهی سرمایه‌گذاری در بانک است) طبیعتا اگر نرخ سود بانکی تا ۲۰ درصد یا بیشتر نیز افزایش یابد این امکان وجود دارد که نتواند جذابیتی در بازار به وجود آورد و سپرده‌ها را به سمت بانک سوق ده».

این یک نمونه از رهیافت هایی است که یک کارشناس پولی مملکت برای جلوگیری از خروج سپرده ها از بانکها  توصیه می کند و این توصیه ها خارج از موازین اصول بانکداری نیست به شرطی که سیستم بانکی مورد بحث یک سیستم متعارف و استاندارد باشد.

هر آدم متعارفی به راحتی میتواند درک کند که وفتی نرخ تورم که در درجه اول خود را در نرخ ارزها و طلا نشان می دهد از نرخ بهره بانکی بیشتر است، انگیزه ایی برای سپرده گذاری باقی نمی ماند. در چنین شرایطی سپرده گذار، سپرده خود را از بانک خارج می کند تا آن را به ارز، طلا و اگر مقدور نیست به هر کالای فیزیکی دیگری که به راحتی قابل تبدیل به احسن است، تبدیل کند.

معنای این منطق این است که با وضعیت نابسامان تورمی کنونی، تمایل مردم به تبدیل نقدینگی یا پس اندازهایشان به دلار، طلا و هر جنس نقد شدنی دیگر، بیشتر و بیشتر شده تا به سرحد پانیک اقتصادی برسد.

آنچه قضیه را بیش از اینها و بیش از آنچه آقای دوست حسینی  گفته بغرنج می کند اینست که نزدیک به ۶۰  تا ۷۰ درصد نقدینگی بانکها نه به مشتریان خصوصی و معمولی، تولید کنندگان یا صاحبان واقعی کسب و کار بلکه به دولت و مؤسسات دولتی و نیمه دولتی وام داده شده است که نمی توانند آن را باز پرداخت کنند.

با قطعیت میتوان گفت که اولاً اگر پای تصفیه بانکها و موسسات مالی بمیان آید تقریبا بانکی نیست که بتواند از پس دیون خود برآید و حتی بانک مرکزی مملکت نیز ورشکسته است. اگر بانک مرکزی ورشکستگی خود را اعلام نمی کند به این دلیل است که اختیار چاپ اسکناس دارد و با چاپ اسکناس بی پشتوانه از پس تعهدات خود برمی آید. ولی این سیاست به معنی تشدید تورمی است که موجب خروج بیشتر سپرده ها از بانکها شده و به نوبه خود بیشتر و بیشتر آن را تشدید میکند.  

این کارشناس پولی توصیه میکند که نرخ بهره بانکی باید بطور قابل توجهی افزایش یافته تا مردم سپرده های خود را از بانکها بیرون نکشند ولی بعید است ایشان نداند که ماراتون نرخ بهره و تورم پایانی ندارد و این تورم است که همیشه سبقت گرفته و نرخ خود را به بهره بانکی تحمیل میکند.

مسئله و مشکلات سیستم بانکی مملکت ما به مراتب عمیق تر و علاج ناپذیر تر از آنست که به صرف مانور با نرخ بهره بتوان آن را حل کرد.

یکی از علل اینکه همه کارشناسان سیستم بانکی و پولی از جمله رئیس جدید بانک مرکزی آقای همتی، در باتلاق مشکل بانکی وا مانده اند و راه برون رفت از آن ندارند اینست که تاریخ بانکداری دنیا تا به حال با مشکلاتی نظیر آنچه سیستم بانکی مملکت ما با آن روبروست روبرو نبوده تا بداند چه باید بکند. در صدر همه این مسائل، سیاسی بودن مدیریت سیستم بانکداری مملکت ما می باشد.

سیاسی بودن مدیریت بانکی سبب شده است که دولت با آمریت خود، بیشترین حجم نقدینگی سیستم بانکی را، که می بایستی در چرخه تولید و خدمات مملکت و نیز در قالب وامها و اعتبارات مصرفی به مردم بکار می افتاد تا چرخه تولید و توزیع و مصرف را روغنکاری نماید، در اختیار خود گرفته تا بتواند با این استقراض بخشی از کسری درآمدش را جبران کند.

سیاسی بودن سیستم بانکی و نفوذ سیاسی و فرا قانونی دولتمردان و نهادهای مختلف نیزموجب شده تا بسیاری از دولتمردان و صاحبان قدرت به اعتبار قدرت حکومتی خود وامهای کلان بگیرند که از بازپرداخت آنها هم سرباز زده اند تا آنجا که با دلار ۱۰۰۰ تومانی، حجم این وامهای بازپرداخت نشده اکنون به بیش از یکصد میلیارد دلار میرسد.(از این لحاظ به دلار ۱۰۰۰ تومانی که بیشتر این وامها در زمان دلار ۱۰۰۰ تومانی واگذار شده اند و معادل جنسی آنها امروز ۱۰ برابر گرانتر شده است)

سخن کوتاه:چنین استقراض وسیعی از سوی دولت و موسسات نیمه دولتی و نهاد ها ماهیت کارکردی بانکها را تغییر داده است و آن را به خزانه خصوصی این وام خواران تبدیل کرده است.

در واقع مردم سپرده های خود را نزد دولت سپرده اند و تا زمانی که دولت پول بانکها را ندهد مردم نمی توانند پولشان را از بانکها پس بگیرند. این وضعی است که در ماههای آینده در انتظار بانکهای کشور است. مردم چه خواهند کرد؟ دولت چه خواهد کرد؟ بانکها چه خواهند کرد؟ هیچ کس نمیداند و نمی تواند پیش بینی کند چون این پدیده خاص حکومتی است که در دنیا بی همتا است!

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

 

تحلیل روز: یکشنبه ۲۱ امرداد

Share Button

اولین ضرر این چنین شعارهای سیاسی زودهنگامی اینست که توده ملت که به آن درجه از ایقان نرسیده است که می تواند و باید رژیم را ساقط کند. ممکن است مردم به لحاظ احساسی از شنیدن چنین شعارهایی احساس وجد کنند ولی در آن شرکت نمی کند. مانند کسی که به تماشای یک فیلم نشسته و از عملیات قهرمان فیلم به وجد می آید ولی حاضر نیست خودش آن عملیات را انجام دهد و جان خود را برای یک آرزو به خطر بیندازد.

گامی به عقب و مطالباتی کردن اعتراضات مردم، یک ضرورت حیاتی و مماتی برای جنبش

تجربه، درس آموزی و کاربُرد خلاق آموزه ها مستلزم نگاه بازبینانه و نقادانه تجربه عملی است. این حکم در تمام عرصه های زندگی صادق است.

من هم مانند بسیاری از مخالفین رژیم، با نگاه به اعتراضات مردم در این چند ماهه، از اینکه شعار های مطالباتی به شعارهای سیاسی علیه کلیت رژیم تغییر می کرد اغلب احساس شادی می کردم.

امروز کلیپ تظاهرات اعتراضی جمعی را در بازار کفاشان را دیدم که در یکی از کانالهای تلگرامی درج شده بود. مشاهده اینکه تعداد حداکثر چند صد نفر در آن بازار شعار مرگ بر دیکتاتور میدهند و مزاحمتی هم برایشان ایجاد نمی شود مرا به فکر واداشت.

حاصل این بیرون آمدن از عالم احساسی و به داوری عقلانی و دور از هیجان پرداختن حاصلش نتیجه گیری زیر بود.

هر مبارزه ای بهر شکلی و با هر مضمونی از قواعدی عام پیروی میکند که عدم رعایت آنها قطعاً موجب شکست میشود. در راس این قواعد، تناسب بین هدف و نیرو در هر پیکار یا تلاشی است.

وقتی جمعی با شعار مرگ بر دیکتاتور به میدان می آیند، یعنی کُلیت رژیم را به مبارزه فرا می خوانند. و برای اینکه یک رژیم دیکتاتوری به مبارزه فراخوانده شود، مستلزم این است که همه نیروهای ضد آن دیکتاتوری، یعنی ملت، مستقیم یا غیر مستقیم پشت سر آن شعار بایستند و حاضر باشند برای آن هزینه بدهند.

زمانی یک ملت با شعار «مرگ بر» که معادل «سرنگون باد» است در یک کشور دیکتاتور زده به میدان می آید که، جو انقلابی با انگیزه های آرمانی بوجود آمده باشد و مردم، هم سقوط رژیم را ممکن بدانند و هم، خواهان آن باشند و هم، انجام آن را در توان خود دانسته و برای سقوط آن آماده پرداخت هزینه باشند.

نباید حتی برای لحظه ایی وجود جو نارضایتی را با وجود جو انقلابی یکسان گرفت. این زمانی است که مسئله سرنگونی یک رژیم از یک مسئله مطالباتی حتی سیاسی سطح بالا، فراتر رفته و به یک آرمان و اعتقاد مبدل شده باشد که به ملت جرأت و جسارت بدهد.

چنین جوّی با خود یک احساس همبستگی عمیق ملی ایجاد میکند، که افراد را به فداکاری وا میدارد چون، در این فضا، فرد خود را در جمع میلیونی ملت مستحیل شده میداند و پیروزی ملت را حتی به قیمت قربانی شدن خود، پیروزی خویش می داند. چنین جوی فقط با استدلال و اقناع سیاسی حاصل نمیشود بلکه علاوه بر آن به کمک انگیزش آفرینی های عاطفی و  احساسی، و به کمک ابزارهای هنری به خشم و خروشی تبدیل میشود که در بستر عقل و عقلانیت ملی انقلابی حرکت میکند.

برای اینکه آحاد میلیونی مردم، خود را در چنین همبستگیبدانند، حداقل دو شرط لازم است. دو شرطی که همزاد می باشند:

۱ـ  وجود یک گفتمان ملی یا گفتمان آرمانی ملی. ۲ ـ وجود یک رهبری واحد ملی که تجسم و تبلور آن آرمان و گفتمان واحد ملی باشد.

یک ملت نمی تواند رهبری دهگانه یا صد گانه داشته باشد و به پیکار علیه دیکتاتوری برخیزد و یا شعار ضد دیکتاتوری بدهد. چنین گله ایی را اگر دهها میلیونی هم باشد گرگ استبداد پاره پاره  و متواری میکند.

اولین ضرر این چنین شعارهای سیاسی زودهنگامی اینست که توده ملت هنوز به آن درجه از ایقان نرسیده است که می تواند و باید رژیم را ساقط کند. ممکن است مردم به لحاظ احساسی از شنیدن چنین شعارهایی احساس وجد کنند ولی در آن شرکت نمی کند. مانند کسی که به تماشای یک فیلم نشسته و از عملیات قهرمان فیلم به وجد می آید ولی حاضر نیست خودش آن عملیات را انجام دهد و جان خود را برای یک آرزو به خطر بیندازد.

شعار مرگ بر دیکتاتور یک شعار استراتژیک است یعنی هدف کلی ملت دیکتاتور زده، در حالی که یک اعتراض محدود و معدود جمعی در بهترین حالت یک نیرویی می باشد که برای خود باید هدف تاکتیکی انتخاب کند و نه هدفی را که  آرمان تمام ملت است و لازمه آن حضور اکثریت مردم در صحنه می باشد.

موضوع این تحلیل در حقیقت بسیار فراتر از ظرفیت تحلیل روز است زیرا مستلزم باز کردن مفاهیم بسیاری مانند تاکتیک، استراتژی، گفتمان و.. ، میباشد. از این روی با نتیجه گیری اختصاری زیر مطلب را پایان میدهم به امید اینکه در آینده مفصل تر بدان بپردازم.

۱ ـ رژیم خوشحال نیست که می بیند جمعی تظاهرات میکنند و بر ضدش شعار میدهند. ولی در شرایط کنونی که در داخل خود دچار تشتت و درگیری جنگ قدرت است، از این گونه اعتراضات حداکثر بهره برداری را برای ترساندن پایگاه اجتماعی و بدنه سیاسی خود و نیروهای حاشیه ای خویش مانند اصلاح طلبان میکند تا صفوف داخلی خود را متحد کند و آنان را از فردا بترساند تا آنها تا آخرین نفس در کنار رژیم در سنگر شان علیه مردم بمانند و بجنگند. سخنرانی آیت الله صدوقی نمونه ای از این رویکرد است.

۲ ـ راه دادن به چنین تظاهراتی، در جامعه سیاسی(اپوزیسیونی) هزار پارچه ما، به حساسیت های داخلی تا سر حد اینکه: نکند فلان فرقه سیاسی رهبری جنبش را در دست بگیرد؟ گروههای اپوزیسیونی را وادار به رفتارهای خود بخودی و عکس العملی علیه هم، بجای رفتار «اسلوبی تاکتیکی» و حساب شده و متحد کننده میکند و به تله مانورهای هلاکت بار نیروهای سرکوبگر می اندازد. نیرویی که خونسرد، حساب شده و با برخورداری از مراکز اطلاعاتی و ستادی عمل می کند.

۳ـ تند کردن تنور مبارزه تا حد سیاسی و استراتژیک کردن آن، بدون اینکه همه سوخت مورد نیاز این تنور، تا مراحل نهایی و حصول نتیجه در دسترس باشد، موجب میشود که اکثریت مردم به تماشا بایستند حتی تشویق کنند بدون اینکه خود جلو بیایند.

۴ ـ تند کردن و سیاسی کردن زود هنگام مبارزه یعنی کم بها دادن به شعار های مطالباتی در سطح انتظارات واقعی مردم عادی در شرایط کنونی است که می تواند دهها میلیون را به میدان کار و زار مطالباتی بکشاند که علیرغم سطح به ظاهر نازل مطالباتی شان، حرکت آنها می تواند نتایج استراتژیک داشته باشد. حرکت مطالباتی میلیونی، ولو پراکنده مردم،  بسیار ثمر بخش تر از یک تظاهرات سرنگون طلبانه حتی چند صد هزار نفری میباشد.

سخن آخر:

جنبش مردم ایران در مرحله کنونی، جنبشِ گروهها، قشر ها و صنف های گوناگون باید باشد برای جبران مادی تورم دو رقمی، برای جلوگیری از بیکار شدن کارگران و کارمندان در اثر بحران اقتصادی کنونی، برای تامین آب آشامیدنی، برای عدم واردات اجناس چینی و در صورت امکان راه اندازی یک کمپین تحریم اجناس چینی، برای پرداخت حقوق بیکاری کافی به همه بیکاران یا افزایش یارانه ها و تعمیم آن به دهک های بالاتری که امروزه دیگر مستحق یارانه شده اند و… . به این فهرست می توان همچنان افزود.

آن روزی که این شعارهای ساده، توده های میلیونی را به حرکت درآورد، ملت ایران، هم به آزادی رسیده و هم به چنان آرایش و سازمانگری مدنی و حرفه ایی دست یافته است که میتواند دموکراسی را بدست آورد و از آن دفاع هم  بکند و در دام پوپولیسم و عوام فریبی سیاسی هم نیفتند.

……………………….

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

تحلیل روز: شنبه ۲۰ ا مرداد ماه

Share Button

بنابراین اقتصاد ایران طی چهل سال بعد از انقلاب یک مسیر ارتجاعی تاریخی را طی کرده است و از خود یک ماشین مهیب و عظیم بوروکراسی دلال را ایجاد کرده است که هر گوشه آن از سوی نوعی منابع رانت آفرین و رانتخوار حمایت میشوند.

ماشین بورکراتیک دلالی حاکم قادر به برافکندن سلطه دلالان نیست

 

در حوزه ادبیات سیاسی؛  دو واژه مترقی و ارتجاعی قدمتی چند صد ساله دارند ولی کسی تا کنون در عرصه اقتصادی آنها را یا استفاده نکرده و یا به معنای واقعی کلمه بکار نبرده است. من می خواهم، در اینجا، واژه اقتصاد ارتجاعی را بکار ببرم و توضیح دهم.

قریب ۲۵۰ سال پیش با کشف نیرو و ماشین بخار توسط جیمز وات انگلیسی، پایه صنایع مدرن امروزی ریخته شد. نیروی بخار در مقیاس صنعتی بکار گرفته شد و تولید صنعتی را جایگزین تولید کارگاهی کرد. و موجب شد تا بخش عظیمی از سرمایه تجاری، غارت مستعمراتی، سرمایه مالی و کشاورزی به بخش صنعتی سرازیر شود. به تدریج با کشفیات دیگر از برق گرفته تا موتورهای احتراقی، صنایع بزرگ ماشینی به استخوان بندی اقتصادی سرمایه و نظام آن تبدیل گردید. حتی تکنولوژی مدرن دیجیتال هم در خدمت تولید صنعتی و امتداد آن است. کامپیوتریزه شدن تمام سیستم بانکی هم بخشی از این فرایند است.

فرایند تمرکز سرمایه در بخش صنعتی موجب و مادر پیشرفت هایی است که در دنیای پیشرفته سرمایه داری ما شاهد آن هستیم.

من این فرایند تحول اقتصاد را اقتصاد مترقی، به معنای پیشرفت داشتن، مینامم که همه کشورهای دنیا با آهنگ کم یا بیش تندی به این سو حرکت کرده اند یا در حال حرکت هستند.

در این میان فقط یک کشور استثنایی وجود دارد که برخلاف این مسیر عام توسعه اقتصادی در جهان پیش می رود و آنهم مملکت ما ایران است.

به اختصار بگویم جامعه شناسی و اقتصاد سیاسی، علومی هستند که به جامعه و اقتصاد، نه از منظرخُرد بلکه از بعد کلان و تاریخی مینگرند. اولی ساختار قدرت و رابطه طبقات اجتماعی با آن را مورد بررسی قرار می دهد و دومی موضوع و نوع مالکیت را در اقتصاد و نقش طبقات اجتماعی را در مالکیت، تولید و توزیع بررسی میکند.

از منظر جامعه شناسی سیاسی، انقلاب صنعتی قدرت سیاسی را از دست ملاکین و مالداران و بازاریان(سنتی) گرفت و به صاحبان صنایع و بانکداران و بازرگانی مدرن داد.

و اگر بخواهیم سیر تحول اقتصادی ایران را در قالب اقتصاد و جامعه شناسی سیاسی قرار دهیم، باید بگوییم، برخلاف انقلابات بورژوازی در غرب و تبعات اقتصادی آن، انقلاب اسلامی ایران، قدرت سیاسی را از طبقه نوپای سرمایه داری مدرن دوران شاه گرفت و به دست طبقه دلال، تجارسنتی داد که آنها هم خود نقشی عملا مانند دلالها داشتند چون دخالتی در تولید نداشتند.

رژیم شاه با انقلاب سفید و مدرنیزه کردن کشاورزی و توسعه سیستم بانکداری، تمام امکانات مملکت را در خدمت اقتصاد مترقی  قرارداد و رژیم دلال پرور و دلال بنیاد پس از انقلاب اسلامی همان صنایع مدرن دوران شاه را هم به پوشش و مکانیسمی برای رانت خواری و رانت بری تبدیل کرد.

رژیم اسلامی برآمده از آن انقلاب حتی پیشرفته ترین بخش آن، که اصلاح طلبان باشند بند نافشان در اقتصادیات رانتی و دلالی بند است و در زهدان اقتصاد دلالی پرورش یافته اند.

بنابراین باید گفت، تمام دستگاه دولت پنهان و علنی و رسمی و تمام بوروکراسی دولتی برآمده ازاین اقتصاد دلالی و رانتی حتی در آنجا که بصورت تولید در می آید در خدمت توزیع رانت از منابع  مختلف و به صورت های مختلف میباشد.

صاحب صنعت در این اقتصاد ارتجاعی، در پروسه تولید، ارزش افزایی نمیکند بلکه رانت دریافتی را به ارزش مصرفی (کالا) جدیدی تبدیل میکند و سود(رانت) میبرد.

سود سرمایه صنعتی ناشی از ارزش اضافی یا افزوده نیست زیرا مدیریت غلط کلان کشور و هزینه سنگین بوروکراسی بر گرده تولید، انرژی بکار رفته و نیروی کار استثمار شده را در سیستم ناکارآمد  مدیریتی مستهلک و ضایع میکند.

اگر در اقتصاد ما عرصه ای وجود دارد که در آن ارزش افزایی می شود همان تولیدات کارگاهی سنتی و کشاورزی سنتی است که سرو کاری با رانت خواری ندارند مثل قالی بافی و دباغی، گیوه بافی و دامداری و کشاورزی سنتی.

بنابراین اقتصاد ایران طی چهل سال بعد از انقلاب یک مسیر ارتجاعی تاریخی را طی کرده است و از خود یک ماشین مهیب و عظیم بوروکراسی دلال را ایجاد کرده است که هر گوشه آن از سوی نوعی منابع رانت آفرین و رانتخوار حمایت میشوند.

جناح بندی های درون بوروکراسی حاکم، در حقیقت نه جناح بندی سیاسی بر اساس منافع طبقاتی و یا ناشی تعلق به این بخش یا آن بخش اقتصادی مانند دیگر ممالک صنعتی بلکه، جناح بندی براساس رانت و دلال بازی است که هر جناح تکه ایی از این گوشت قربانی را گرفته گاز میزند و گاه بگاه بین آنها روی همین گوشت قربانی درگیری هم میشود.

اقتصاد دولتی در حکومت پس از انقلاب، بوروکراسی حاکم را به ماشین رانت ساز گروه بندیهای سرمایه های دلالی تبدیل کرد و اگر در درون این بوروکراسی درگیری هست ناشی از همین تقسیم رانت است.

امروز که مملکت با چالش بحران ارزی روبرو شده است اغلب اقتصاددانان و کارشناسان پولی و ارزی با نسخه های خود که هر یک از طرف پزشک جناح خاصی نوشته شده به میدان آمده اند ولی ریشه این بحران در کل نظام رانتی و دلالی حاکم است که هیچ یک از جناح های حاکم عزمی برای درافتادن با آن ندارد زیر درختی است که هر جناح روی شاخه ای از آن نشسته است و بن شاخ را نمی خوارد ِببُرد.

برخی هم روشنفکرانه رویکردهای نولیبرالیستی را باعث بحران می دانند که این دیگر عین بی خبری است چون بطور کل، اقتصاد ایران در کادر هیچ یک از مکاتب اقتصادی کلاسیک یا مدرن قابل توضیح نیست. زیرا همانطور که گفتم اقتصادی است دلالی که در کنار رانت رایج نفتی و گازی از رانتِ ثروت و سرمایه ملی و انباشت تاریخی و طبیعی که بیشترشان یکبار مصرف هم هستند تاراجگرانه استفاده میکنند.

این اشتباه است که فکر کنیم فقط درآمد نفت و گاز است که وارد شبکه رانت میشود. در زیر به دیگر منابع درآمد رانتی اشاره میکنم.

۱ ـ رانت  مصادره های دوران انقلاب که سر به هزاران میلیارد دلار میزند.

۲ ـ رانت  ادامه آن مصادره ها بصورت فروش صنایع دولتی سابق به سرمایه دارن

۳ ـ  رانت واگذاری معادن از معادن مرمر گرفته تا قلع و سرب و مس و خاک مانند خاک های   رنگی جزیره قشم.

۴ ـ  رانت واگذاری اراضی جنگلی و مراتع به قیمتهای بسیار نازل و نسبتاً رایگان

۵ ـ رانت منابع بانکی و تورم. کلان دلالان با گرفتن وامهای صدها و هزاران میلیاردی با بهره های نازل در مقایسه با نرخ تورم، و یا حتی نپرداختن آنها عملاً هزاران میلیارد از دارایی مملکت را مستقیما از بانکها و رمق کشی ناشی از تورم که فشارش روی دوش مزد بگیران به صورت میافتد،

۶ ـ رانت تراکم که ناشی از وجود تسهیلات شهری است. ساخت و سازهای بی رویه در مناطق مختلف شهرها و فروش بسیاری اماکن دولتی و نیمه دولتی با موقعیت های خوب ملکی(تراکمی) به مالکیت خصوصی رانت خواران آخرین نمونه آن بذل و بخشش هزاران میلیارد اراضی شهری متعلق به شهرداری به خواص از سوی شهردار سابق تهران محمد باقر قالیباف بود. پرونده این چپاول مانند بسیاری دیگر نمونه های مشابه بایگانی شد. پایان یادداشت

 

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

تحلیل روز: جمعه ۱۹ امردادماه

Share Button

باید دانست که در یک رویارویی سیاسی مانند آنچه مردم میهن ما با رژیم دارند، همانند هر کار و زار دیگری، داشتن راهبرد واضح استراتژیک و تاکتیک های عملیاتی برآمده از آن استراتژی، از «الف با» ها و دروس مقدماتی پیکار محسوب میشوند. شوربختانه در عرصه مبارزه کنونی، طرح و تدوین راهبرد مناسب استراتژیک و راهبرد عملیاتی (تاکتیکی) مناسب با آن، بعنوان نقشه راه مبارزه به محاق غفلت رفته است و جنش مردم به امان خدا و حرکت خودی به خودی اش رها شده است و این گونه حرکت کور مال توده ای محکوم به شکست میباشد. زیرا تاکتیک و استراتژی پیکار مسئله ای نیست که در میدان پیکار توسط هزاران گروه پراکنده از فعالین گوناگون به جنبش گران الهام شود. این پیش شرط ضرور مبارزه مستلزم یک ستاد سیاسی بصورت وحدت رهبری و اراده واحد جمعی میباشد. و این نکته آن چیزی است که این آیت الله بی سواد از بسیاری از روشنفکران سیاسی ما بهتر درک کرده است.

کاظم صدیقی: امروز دنیا مصمم است که ستون فقرات انقلاب اسلامی را که با هدف احیای غدیر و اهتزاز پرچم امیرالمومنین علی (ع) در زمان غیبت تشکیل شده، بشکند.اگر کسی قدر نعمتی را نداند، خدا آن نعمت را از او می گیرد. رضاخان و وابسته های دیگری می آیند، به هیچ کس، بزرگ و کوچک و چپ و راست رحم نمی کنند و قلع و قمع و قتل عام خواهند کرد.

 

در یک گفتار یا سخنرانی، برخی واژه ها کلیدی هستند که معنای اصلی گفتار را بیان میکنند و برخی واژه ها برای موزون سازی گفتار است و پیام خاصی ندارد. در یک تحلیل سیاسی، تحلیل گر به ویژه تحلیلگر سیاسی باید بیشتر به واژه ها و عبارات کلیدی بپردازد.

دیروز آیت الله کاظم صدیقی گفت: «کاظم صدیقی: امروز دنیا مصمم است که ستون فقرات انقلاب اسلامی را که با هدف احیای غدیر و اهتزاز پرچم امیرالمومنین علی (ع) در زمان غیبت تشکیل شده، بشکند.اگر کسی قدر نعمتی را نداند، خدا آن نعمت را از او می گیرد. رضاخان و وابسته های دیگری می آیند، به هیچ کس، بزرگ و کوچک و چپ و راست رحم نمی کنند و قلع و قمع و قتل عام خواهند کرد.»

از این پرسش آغاز میکنم که این گزاره بیان گر چیست؟ و مخاطب صدیقی در این گفتار کیست؟ در پاسخ به سئوال اول، باید گفت: این گفته، اول نعمتی را که در شرایط حاضر امثال صدوقی از آن برخوردارند یادآور می شود و بعد ترسی را نشان میدهد که گریبان رژیم را گرفته است که مبادا این نعمت را از دست بدهد. این ترس به همان نسبت که برای مردم ایران میتواند امید بخش باشد ضعف و درماندگی رژیم را نشان میدهد ولی این را نیز باید بما یادآور می شود که اگر ترس یک رژیم خودکامه استبدادی درست مهار نشود و خروجی عاقلانه ای برای آن  در نظر گرفته نشود، می تواند بسیار خطرناک باشد. مانند گربه ایی که در جرز دیوار گیر افتاده و با چنگ و دندان از خود دفاع میکند.

سون تسو ژنرال و استراتژ نامدار چین باستان میگوید« یک ژنرال کارکشته وقتی با یک دشمن در حال شکست روبروست، راهی برای فرار آن باز می  گذارد چون در غیر این صورت، حریف تا آخرین نفر و نفس می جنگد.» این آموزه سون تسو، باید تعیین کننده تاکتیک جنبش کنونی مردم میهن ما علیه استبداد حاکم باشد.

باید دانست که در یک رویارویی سیاسی مانند آنچه مردم میهن ما با رژیم دارند، همانند هر کار و زار دیگری، داشتن راهبرد واضح استراتژیک و تاکتیک های عملیاتی برآمده از آن استراتژی، از «الف با» ها و دروس مقدماتی پیکار محسوب میشوند. شوربختانه در عرصه مبارزه کنونی، طرح و تدوین راهبرد مناسب استراتژیک و راهبرد عملیاتی (تاکتیکی) مناسب با آن، بعنوان نقشه راه مبارزه به محاق غفلت رفته است و جنش مردم به امان خدا و حرکت خودی به خودی اش رها شده است و این گونه حرکت کور مال توده ای محکوم به شکست می باشد. زیرا تاکتیک و استراتژی پیکار مسئله ای نیست که در میدان پیکار توسط هزاران گروه پراکنده از فعالین گوناگون به جنبش گران الهام شود. این پیش شرط ضرور مبارزه مستلزم یک ستاد سیاسی بصورت وحدت رهبری و اراده واحد جمعی میباشد. و این نکته آن چیزی است که این آیت الله بی سواد از بسیاری از روشنفکران سیاسی ما بهتر درک کرده است.

پاسخ دومین پرسش اینست: مخاطب صدوقی در این خطابه، در درجه اول بدنه حاکمیت است. صدوقی به آنها می گوید: ـ بحث، بحثِ بود و نبود ما در میان است. اگر دشمن (رضا خان پهلوی) بیاید همه ما را می کُشد پس متحد باشیم! و وحدت فرماندهی را در جبهه خود حفظ کنیم! در درجه دوم، او به کل روحانیت پیام میدهد، که رضا خانی که در راه است با این کار ندارد چه آخوندی با رژیم بوده و کدام یک علیه آن، اگر بیاید همه را می کشد! در درجه سوم، او به بدنه حاکمیت میگوید اگر ورق برگردد همه ما قتل عام می شویم! پس برای جلوگیری از این قتل عام شدن در صورت لزوم می توانیم و باید قتل عام کنیم! از نگاه صدوقی؛ مسئله قتل عام شدن یا قتل عام کردن است و نه یک تغییر مسالمت آمیز سیاسی ضرور در ساختار حاکمیت!

 توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

           

 

تحلیل روز: پنجشنبه ۱۸ امرداد

Share Button

چکیده … موازنه ترس و وحشتی که در اثر حساس شدن اوضاع، بر سر رژیم سایه افکنده، موضع تندروان و در مرکز آن فرماندهان سپاه و دیگر نیروهای پادگانی در برابر آنهایی که در جستجوی برون رفت از بحران از طریق ساز و کارهای دیپلماتیک هستند را تضعیف کرده است.

 

علت برکناری علی ربیعی، رانت خواری او نیست، جنگ بیرحمانه قدرت است 

 

امروز مجلس، بالاخره علی ربیعی وزیر کار و امور اجتماعی را برکنار کرد. علی ربیعی به رغم سوابق امنیتی خود و نسبتهای جنایی بسیاری که از سوی برخی جریان های سیاسی برانداز به  او داده می شود، شاید از معدود چهره های کابینه روحانی بود که با کمترین مخالفت روبرو بود. یک نظرسنجی که چندی پیش روی محبوبیت و منفوریت اعضای کابینه روحانی انجام گرفته بود، از نوبخت به عنوان بی اعتبار ترین عضو کابینه و علی ربیعی به عنوان کم بدنام ترین، فرد کابینه نام برده شده بود. طبق این نظر سنجی،  از بین کسانی که باید از دولت کنار گذارده شوند او در پائین لیست قرار داشت و نوبخت در صدر آن.

ولی استیضاح و عزل ربیعی را اگر در چهارچوب اتهامات و تخلفات رانت خورانه ای که به او نسبت میدهند، محدود کنیم در اشتباه هستیم. کلاً مجلس و آن نمایندگانی که ربیعی را استیضاح کردند هرگز دغدغه رانت خواری در دستگاه حاکمه را ندارند، برخی از آنها از ربیعی از این جهت ناراضی هستند که او به توصیه ها و واسطه گریهای آنها پاسخ مثبت نداده است.

برکناری ربیعی فقط نمودی از جنگ سیاسی بی رحمانه ایی است که در درون ساختار قدرت  در گرفته است. رژیم به بن بست رسیده و منابع رانتی محدود شده و پاسخ طمع سیری ناپذیر باند های گوناگون حاکم را نمیدهد. افشای فسادها و چپاول ها که موجب زوال مشروعیت رژیم گشته است و قربانی میطلبد.

تضعیف جایگاه خامنه ایی سبب شده و میشود تا این باندها بی رحمانه تر به جان هم بیفتند. خامنه ای میرود تا روز به روز نفوذ خود را به نظامی که از همه سوی به طرف  از هم گسیختگی کشانده می شود تا بر منافع یک گروه انطباق یابد، را از دست بدهد.

درگیریها و جنگ قدرت در درون نظام را باید در این راستا دید که همه باندهای حاکمه حتی بخشی از نیروهای حاشیه ای آن مانند اصلاح طلبان، مستقیم و غیر مستقیم آلوده رانت هستند و کلاً عرصه ایی از اقتصاد مملکت نیست که عاری از رانت خواری باشد.

این ساختار رانت بنیاد، به گروه بندیهای سیاسی کنونی در درون نظام انجامیده که در اثر،  بحران کارشان به جنگ علنی با هم کشیده شده است و در یک تقسیم بندی کلی، به اصولگرایان، اعتدالیون و اصلاح طلبان تقسیم شده اند.

موازنه ترس و وحشتی که در اثر حساس شدن اوضاع، بر سر رژیم سایه افکنده، موضع تندروان و در مرکز آن فرماندهان سپاه و دیگر نیروهای پادگانی در برابر آنهایی که در جستجوی برون رفت از بحران از طریق ساز و کارهای دیپلماتیک هستند را تضعیف کرده است.

اگر اوضاع بر همین منوال پیش برود، همان خواهد شد که ترامپ گفت. «روحانی به من زنگ خواهد زد و آمادگی خود را برای مذاکره اعلام خواهد کرد.» نقل به مضمون.

رژیم هیچ راهی جز تن دادن به مذاکره ندارد چون آلترناتیو آن، ورود به  یک درگیری نظامی است که آمریکا، بنظر من، آن را نمی خواهد ولی ممکن است برخی گروه بندی های نظامی و وابستگان سیاسی این جناح از حاکمیت دست به یک ماجراجویی نظامی بزند. این جناح از حاکمیت سرانجامِ این بحران را قربانی شدن قطعی خویش می داند  تا مردم آرام شوند، لذا در فرار به جلو و کشاندن مملکت به یک باتلاق درگیری نظامی، مختصر شانسی برای نجات خود متصور است که در سیر کنونی تحولات با مختصات کنونی نمی تواند ببیند.

بخشی از سوابق علی ربیعی. دانستن آن مفید است:

مشاور رئیس جمهور تا مرداد ۱۳۸۴

دبیر ستاد ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد تا مرداد ۱۳۸۴

عضو شورای عالی کار از سال ۱۳۵۸تا۱۳۶۰

صاحب امتیاز و مدیر مسئول روزنامه کاروکارگر ۱۳۷۵تا ۱۳۷۹

معاون وزیر اطلاعات در زمان تصدی آقایان ری شهری و فلاحیان تا سال ۱۳۷۴

مسئول اطلاعات سپاه در استانهای شمالی ایران

مسئول اطلاعات استان آذربایجان شرقی

عضو کمیته پیگیری قتلهای زنجیره‌ای

رئیس دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی

مسئول اجرایی شورای عالی امنیت ملی از ۷۴ تا ۸۴

 

..

  توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

تحلیل روز: چهار شنبه ۱۷ امرداد

Share Button

شیخ حسن روحانی برای پاسخ به انتظارات همه  مردم، ولی در درجه اول اقشار فعال در عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی این مصاحبه تلویزیونی را ترتیب داد ولی مانند روضه خوانی که در یک روستا برای مشتی کلاه نمدی که سواد روزنامه خواندن هم  ندارند حرف میزند، شروع به موعظه و سفسطه های منبری کرد. او دروغ گفت، او توجیهات ارزان به مخاطبین خویش عرضه کرد و از پرداختن جدی به همه مسائل نگران کننده جامعه طفره رفت.

روحانی پرحرفی کرد تا حرفی نزند

دو مسئله خبرساز دیروز، یکی سخنرانی شیخ حسن روحانی بود و دیگری ابلاغ رسمی بسته ارزی بانک مرکزی. که این تحلیل را به مصاحبه تلویزیونی روحانی اختصاص داده و بررسی بسته ارزی بانک مرکزی را به بعد واگذار میکنم

بخش عمده مردم، بویژه اقشار فعال و متوسط جامعه بی تابانه منتظر بودند تا رئیس جمهور بیاید و در این مصاحبه تلویزیونی به مردم بگوید که دولت و نظام در برابر چالشهای سیاسی و دیپلماتیک، اقتصادی و اجتماعی که مملکت را بسوی پرتگاه فروپاشی می رانند چه برنامه ای دارند و پرده از موانع پشت پرده هم بردارد.

مطهری نماینده اصولگرا و نایب رئیس مجلس چند روز پیش از ایراد مصاحبه تلویزیونی روحانی در اظهار نظری که وسیعاً هم رسانه ایی شد گفت آقای روحانی باید بیاید مجلس و همه چیز را با مردم در میان بگذارد و از موانع پشت پرده با آنان صحبت کند تا تحرک اجتماعی در حمایت از خود و برنامه خویش ایجاد کند. چنین تحرکی به پشتیبانی مردمی رئیس جمهور تبدیل خواهد شد که اهرمی قوی برای تغییرات ضرور اصلاحی و تقویت دولت است.

اما آقای روحانی در این مصاحبه طولانی چه گفت؟ روحانی در واقع هیچ چیز نگفت. او فقط آمد تا همه مشکلات و مسائل را در قالب تحلیل ها و توجیهات استاندارد شده و تکراری بریزد و به خورد ملت بدهد. او وعده شکست آمریکا در چالش تحریمها را داد در حالی که همان روز، کمپانی دایملر بنز، اعلام کرد برنامه توسعه خود در ایران را متوقف میکند.

رفتار این کمپانی آلمانی نشان داد که روی مسئله تحریمها، سیاستمدارانی حتی در سطح آنجلامرکل نیستند که تصمیم می گیرند بلکه مدیرکل های های قدر قدرت صنعتی و مالی هستند که حرف آخر را میزنند. قبل از دایملر بنز آلمان، شرکت نفتی توتال فرانسه از قید هزینه ای بالای ۷۰ میلیون دلاری  خود گذشت و به فعالیت خویش در ایران خاتمه داد و همزمان کمپانی اتومبیل سازی رنو نیز به فعالیت خود خاتمه داده بود.

روحانی در این مصاحبه از جمله گفت که در این تحریمها، آمریکا خود را منزوی کرده است و ایران از حمایت بسیاری از کشورها برخوردار است. این یک دروغ بود.

روحانی گفت ایران کشوری است با سازوکارهای دموکراسی و انتخابات آزاد.  و رژیمِ کشوری که درآن انتخابات آزاد و دموکراسی حاکم باشد هرگز دچار انقلاب و آشوب نخواهد شد!  این نیز یک دروغی است که هر کودک دبستانی هم آن را میداند.

هر کس در این مملکت میداند؛ که در انتخاباتهای مورد اشاره شیخ حسن در مملکت ما، از شورای دهات و شهرها گرفته تا مجلس و ریاست جمهوری، همه از فیلترهای چند لایه میگذرند و دموکراسی ایران ولایی مانند دموکراسی کره شمالی و شوروی سابق است که کمیته مرکزی چند نامزد را به مردم معرفی میکنند و می کردند تا از میان آن دست چین شدگان، مردم یک یا چند نفر را برگزینند.  

در آخرین انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری عراق دوران صدام نزدیک به ۹۰% مردم در انتخابات شرکت کردند، رکوردی بالاتر از ایران اسلامی.

در آخرین انتخابات سوریه در بحبوحه جنگ داخلی نیز بیش از ۶۰% مردم در انتخابات سازمان داده شده توسط رژیم اسد شرکت کردند و مشروعیت آن انتخابت ها  اگر از انتخابات های ایران بیشتر نباشد قطعا کمتر نیست.

روحانی در این زمینه هم، فقط دروغ نگفت بلکه به شعور مردم ایران هم توهین کرد.

درباره دروغ گویی ها و توجیهات باسمه ایی شیخ حسن روحانی در این مصاحبه طولانی می توان کتاب نوشت ولی چون مسئله واضح تر از آنست که لازم به تحلیل طولانی تری داشته باشد، به کلیدی ترین نکته آن اشاره کرده و بحث را می بندم.

معمولاً هر سخنران و مصاحبه شونده ایی، باید اول برای خود تعیین کند که مخاطب حرفهای او چه گروه، قشر و لایه اجتماعی سیاسی یا اقتصادی با چه درجه ای از شعور هستند آنگاه موضوع، لحن و محتوای گفتار خود و حتی نوع ژستهای خود را نیز تعیین کند.

شیخ حسن روحانی برای پاسخ به انتظارات همه  مردم، ولی در درجه اول اقشار فعال در عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی این مصاحبه تلویزیونی را ترتیب داد ولی مانند روضه خوانی که در یک روستا برای مشتی کلاه نمدی که سواد روزنامه خواندن هم  ندارند حرف میزند، شروع به موعظه و سفسطه های منبری کرد. او دروغ گفت، او توجیهات ارزان به مخاطبین خویش عرضه کرد و از پرداختن جدی به همه مسائل نگران کننده جامعه طفره رفت.

او نشان داد نه منتخب مردم، بلکه منتخب دولت پنهان و قدرت های پشت صحنه است.

او نشان داد مردم نباید به این دل ببندند تا او کاری بکند.

او نشان داد که نه تنها قدرتهای پشت صحنه و دولت پنهان بلکه این دولت به اصطلاح انتخاب شده هم، بنا ندارد تا با مشکلات اساسی مملکت جدی برخورد کند و بیشتر، روی خواب و خام کردن مردم فکر میکند تا برون رفت از بحران.

پایان یادداشت

     توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com