Category: سیاسی – تحلیلی

انتخابات: تحریم یا تسلیم؟(۲)

Share Button

تحریم انتخابات به وحدت گفتمان و وحدت رهبری نیاز دارد تا پیام تحریم از سوی آن توده هایی که دلِ خوشی از رژیم ندارند، چه رای دهند و یا نه دهند، جدی گرفته شود. تا بعداْ معلوم شود که به فراخوان فلان شخصیت رهبری یا سازمان رهبری یا «کمیته موقتی تحریم» این بخش از مردم انتخابات رژیم را به این یا آن دلایل تحریم کرده اند.

در یاداشت قبلی نوشتم ۴۱ سال است که سرنگونی طلبان انتخابات های رژیم را تحریم کرده اند تا از آن سلب مشروعیت کنند ولی در این سلب مشروعیت موفق نبوده اند و دلایل آنرا هم توضیح دادم. دراین بخش برآن هستم تا تفاوت تحریم با تسلیم را توضیح دهم.  

در انتخابات های رژیم، حد اقل ۴ گروه عمده اجتماعی شرکت میکنند. 

۱ ـ وابستگان به حکومت و اعوان و انصار آن که حفظ رژیم برای آنها به معنای حفظ امتیازات گوناگون مادی و غیر مادی خودشان در این نظام است. تضعیف رژیم برای این گروه، مساوی با قدرت گرفتن جریانهایی است که این امتیازات را از آنها میگیرند. این گروه اجتماعی ابداْ به موضوعیت، مواعید و برنامه انتخاباتی کاری ندارد. در همه انتخاباتها آن جانب را انتخاب میکند که وضع موجود را تقویت میکند.

۲ ـ گروهی مردم ساده لوح که محسور نمایشهای رقابتی انتخاباتها میشوند و فکر میکنند که اگر حسن برود و حسین بیاید وضع آنها بهتر میشود. این گروه که منطقاْ میزان آن در عرض این ۴۱ سال کاهش داشته است با هر انتخاباتی دو باره فریب میخورد و با امیدهایی باز هم به پای صندقهای رای میرود. مانند قمار بازی که پای ماشین بازی مرتب پول می اندازد و هر بار فکر میکند دیگر این بار برنده میشود.

۳ ـ گروهی که واقعاْ فکر میکنند، این رژیم اصلاح پذیر است و تنها مکانیسم اصلاح آن را هم همین صندوقهای رای میداند. این گروه، «هم قبیله» تاریخی و اعتقادی رژیم است ولی در کادر حفظ حضور سیاسی و منافع گروهی خود نگاهی«مشرطاْ» ملی گرایانه دارد. براندازی این رژیم را براندازی خود میداند و حق هم دارد زیرا موجودیت خود را مدیون قلع و قمع نیروهای سیاسی دیگر یا دگراندیش توسط رژیم میداند. احزابی که گروههای مختلف اصلاح طلب را ساخته اند همگی بدون استثناء احزاب گلخانه ای هستند که زیر پوشش امنیت پادگانی/ پلیسی ایجاد شده توسط رژیم شکل گرفته اند و حد اقل در گذشته با رانتهای کلان دولتی توانسته اند پر و بال بگیرند و شهرت سیاسی بیابند.

محاسبه اصلاح طلبان تقریباْ واهی نیست. آنها بر این تصورند که این رژیم با این سیاستها دیر یا زود به بن بست میرسد واگر اقبال یار باشد و این رژیم سرنگون نشود، هیئت حاکمه روزی در بن بست سیاسی کامل دست به دامان آنها خواهد شد و آنها که در جبهه نیمه اپوزیسیونی و بیشتر در همین مناسبت های انتخاباتی توانسته اند پیامهایشان را به مردم برسانند و سازمانهای خود را تا حدودی بین مردم حفظ کرده اند، خواهند توانست با یک تجدید نظر اساسی نسبت به گفتمان انقلاب، راه تنگ شیائو پینگ را در ایران در پیش گیرند و جامه را مدرنیزه کنند و از سخت گیری های مذهبی به نحوی اساسی بکاهند. 

بر چنین زمینه ای باز کردن فضای سیاسی جامعه هم برای آنها دشوار نیست زیرا آنها وصایای نیروهای سیاسی سرکوب شده را خود سریعاْ به اجرا میگذارند. نباید لحظه ای فرموش یا تردید کنیم که برای مجموعه رژیم دین و مذهب یک ابزار رسیدن به قدرت و حفظ آنست و قداست مآبی آن برای تحمیق مردم عادی است.

در همین رابطه باید گفت، «دولت پنهان» و سپاه و برخی معممین مانند مجتبی خامنه ای و ابراهیم رئیسی به عنوان حلقه مرکزی آن نیز برنامه تنگ شیائو پینگی دارند و منتظرند تا رهبر بمیرد و آنها به عنوان شکننده موانع اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به صحنه بیایند. رقابت پنهان بر سر این است که کدام فرقه دست بالا را گرفته و منشا رها سازی جامعه از جزمیات به ارث مانده دست و پا گیر (یا عمداْ نگاه داشته شده) دوران انقلاب بشود. 

نباید نیروهایی را که در پشت سر ماشین مهیب حکومتی قرار دارند را ابله گرفت. آنها خوب میدانند که این راه کنونی به جایی نمیرسد. برای آنها پشت و رو کردن قبا و رنگ عوض کردن کمترین ایرادی و دشواری ندارد. آنها مشکلات مملکت را نگاه میدارند تا خودشان با امکانات وسیعی که در اختیار دارند، به دست و ابتکار خود آنها را حل کنند تا از حل آن موانع برای خود سرمایه سیاسی و مردمی بسازند.

۴ ـ گروهی که از مقطع رقابتهای انتخاباتی ۸۸ فعال شد و رویکردی تاکتیکال و مانورآمیزانه دارد. 

سون تسو میگوید «مانور» یکی از دشوار ترین کارهاست که مهارت زیادی میخواهد. به نظر او یک ژنرال کارکشته، با مانور درست، ماهرانه و به موقع، نیروهای حریف را سردرگم کرده و آنها را پراکنده میسازد تا بتواند قطعه قطعه آنها را منهدم کند.

این گروه کمترین توهمی ندارد که در این رژیم، رویکرد اصلاح طلبانه به جایی نمیرسد ولی با مانور که بهترین زمان آن همین مناستبهای انتخاباتی میباشد میخواهد هم شکاف های موجود در درون نظام را وسیعتر کند و هم زیر پوشش تبلیغات انتخاباتی چنان به توقعات و انتظارت مردم دامن زند که نامزدها مجبور شوند برای جذب آرای مردم و همرنگ شدن با خواستهای مردم روی دست هم آمده و با شعارها و برنامه های خود بُت وارگی و قداست نظام را بشکنند.

بر چنین زمینه است که نیروهای سرنگونی طلب باید رویکردهای تحریمی خود را برگزینند تا تحریم به تسلیم و انفعال در جریان فرایندهای انتخاباتی تبدیل نشود.

در این دهها دوره انتخاباتی گوناگون طی این ۴ دهه، متاسفانه مخالفان رژیم عمدتا به علت سازمان نداشتن، پراکنده بودن، چشم و هم جشمی و رقابت مخرب داشتن نتوانسته اند، در صحنه سیاسی کشور به بازی مانور آمیز موثر دست زند. مانورهایی که نتیجه آن میبایستی شکل گیری یک گفتمتان تحول طلبانه ایجابی، یک نهاد جا افتاده و مرجعیت یافته رهبری سیاسی باشد. 

چنین مانورهایی میبایستی به  بهره برداری حداکثری از همه اختلافات درون صفوف رژیم تا سطح دامن زدن به پراکندگی نیروهای آن و راندن آنها به سوی شمشیر کشیدن به روی هم، تفرقه افکنی در صفوف آنها منجر می گردید و نه اینکه برعکس، رژیم و دستگاه های اطلاعاتی آن، با مانور های خود، اپوزیسیون را به آنچه تبدیل کنند که من از آن فقط با عنوان مخالفین رژیم نام میبرم که بیانگر عدم اتحاد و فقدان گفتمان راهبردی واحد است.

برای درافتادن با رژیم و ایراد ضربه های سیاسی و حیثیتی به آن، انتخابات های نمایشی آن بهترین فرصت بوده و هست. ولی وقتی این انتخاباتها در بهترین حالت از طرف امتناع گله وار بخش کمی از جامعه مورد بی اعتنائی قرار میگیرد نمیتوان از آن به نام تحریم نام برد. 

تحریم انتخابات به وحدت گفتمان و وحدت رهبری نیاز دارد تا پیام تحریم از سوی آن توده هایی که دلِ خوشی از رژیم ندارند، چه رای دهند و یا نه دهند، جدی گرفته شود. تا بعداْ معلوم شود که به فراخوان فلان شخصیت رهبری یا سازمان رهبری یا «کمیته موقتی تحریم» این بخش از مردم انتخابات رژیم را به این یا آن دلایل تحریم کرده اند.

مطلب طولانی شد و خلاصه میکنم. 

در این یک ماه اندی که به برگزاری نمایش انتخابات مانده است، جا دارد کمیته ای(موقت) برای رهبری و فراخوان تحریم انتخابات تشکیل شود و از همه مخالفین رژیم دعوت کند تا از آن پشتبانی کنند و پیام تحریم را به میان مردم ببرند. این گامی است در درجه اول برای تبدیل انبوه مخالفین رژیم به «اپوزیسیون». گامی است به سوی تحریم به جای انفعال و تسلیم. 

افراد این کمیته حتی المکان باید معدود و محدود بین ۵ تا حد اکثر ۷ نفر باشند. نیازی نیست خیلی مشهور باشند ولی لازم است مورد اعتماد پشتیبانان خود چه فعالین سیاس ییا گروهها و انجمنهای سیاسی و حقوق بشری باشند. مهم است که نسبت به آنها آنتی پاتی سیاسی و فرقه ای وجود نداشته باشد. 

آنچه تعین کننده است، «گروهها و افراد حامی چنین کمیته ای هستند» که باید کم یا بیش واجد نوعی: ـ سرمایه سیاسی، فرهنگی، علمی، ورزشی یا حقوق بشری باشند. 

ابتکار تشکیل چنین کمیته ای باید از سوی شخصیت یا انجمنهایی انجام گیرد که در فضای رقابتی مخرب بین فعالین سیاسی کمترین حساسیت را برانگیزد. 

نمونه امضاء کنندگان بیانیه ۱۴ نفره، نمونه خوبی است. آنها خود ادعایی نداشتند ولی مورد پشتیانی وسیع قرار گرفتند و تا حدودی مرجعیت سیاسی یافتند. در این زمینه سرعت عمل لازم است.           

انتخابات مجلس: تحریم یا تسلیم؟

Share Button

آب از سر رژیم گذشته است و رژیم. پروای افشاء و رسوا شدن بیشتر را ندارد ولی آن جماعتی که در کسوت اصلاحطلبی یا هر کسوت فرصت طلبانه دیگری مردم را به انتخابات فرا می خوانند باید بدانند که جامعه  آنها را در کنار رژیم و هم جرم آن قرار خواهد داد. این رویکرد باید در سطح جامعه چنان فراگیر شود که که کسی جرات نکند از ترس بی آبرویی به پای صندوقهای رای برود. تنها به تحریم انتخابات نباید بسنده کرد بلکه باید چتر تحریم را بر فراز سر آنهایی هم که برای خوش رقصی و از روی عافیت طلبی به پای صندوقهای رای میروند گستراند. 

۴۱ سال است که سرنگونی طلبان همه انتخاباتهای رژیم را تحریم کرده اند تا به زعم خویش از رژیم سلب مشروعیت کنند. نتیجه این تحریمها سلب مشروعیت رژیم نبوده بلکه فقط  واگذاری میدان بازی انتخابات در انحصار رژیم بوده است تا همواره ادعا کند، مردم به دعوت نظام لبیک دهها میلیونی گفته اند. 

طی این ۴۱ سال، در واقع فقط بخش عمده طبقه متوسط «مدرن» بوده است که همواره از شرکت در انتخابات خود داری کرده است و از آنجائیکه این قشر، مانند همه ممالک توسعه نیافته بخش کمی از جامعه را تشکیل میدهد، رژیم توانسته است همواره یک آمار مشارکتی بالای ۶۰٪ی را نشان دهد بدون اینکه حتی مجبور به تقلب بوده باشد. میزانی که در مقایسه با استانداردهای انتخاباتی در دموکراسی های مدل غربی، میزان بالایی است. وکمتر تحلیلگری ترکیب دموگرافیک رای دهندگان را در تحلیل خود منظور میکند.

من باب نمونه برای مقایسه: رژیم کنونی عراق با ۴۹٪، رژیم کنونی مصر با زیر ۴۰٪، رژیم لبنان با ۴۹٪ دولت کنونی افغنانستان  با۱۹٪ در ممالک مربوطه حاکم هستند و کسی به اعتبار نازل بودن میزان مشارکت انتخاباتی آنها، از عدم مشروعیتشان سخن نمی گوید. مشخصاْ ژنرال السیسی در مصر با آرایی نزدیک به ۲۵٪ و اشرف غنی در افغانستان  فقط با ۱۰٪ واجدین شرایط رای به قدرت رسیده اند. برعکس ولادیمیر پوتین در روسیه با کسب ۷۷٪ آرا، در انتخاباتی با مشارکت ۷۶.۵٪ی به رپیس جمهوری رسید.

ولی انچه به ما اجازه میدهد تا دولت ۱۰٪ی اشرف غنی و ۲۵٪ی عبدالفتاح السیسی در مصر را دارای مشروعیت و دولت ۷۷٪ی ولادیمیر پوتین را فاقد مشروعیت بدانیم اینست که هم اشرف غنی در افغانستان و هم السیسی در مصر، عمدتاْ برگزیده قشر قلیل طبقه متوسط «مدرن»جامعه عقب مانده خود می باشند که هم آگاه ترین بخش جامعه هستند و هم طبقه ای که «انتخابات» به معنای تاریخی خود با آنها زاده شده است.

انتخابات محصول جامعه دهقانی یا ایلی نیست. انتخابات به معنای مدرن و اجتماعی آن، همزاد طبقه متوسط است و قدری عالمانه تر، یکی از مولفه های پاردایم دموکراسی مدرن است.

بر عکس اشرف غنی و السیسی، ولادیمیر پوتین برگزیده اقشار عقب مانده یا سحر و افسون شده جامعه روسیه با نمایشات ناسیونالیستی تهاجمی او: مانند تصرف کریمه و منطقه دونباسک در جنوب شرقی اوکرائپن میباشد. طبقه مدرن متوسط روسیه نه در انتخاباتهای پوتینی شرکت میکند و نه فرصت برابر برای شرکت در انتخاباتها به آن داده میشود یا اینکه اگر هم داده شود شانس برنده شدن ندارد زیرا مکانیسم انتخاباتی در روسیه  پوتینیستی میباشد.

از این روی تحریم انتخابات در ایران با این هدف که از رژیم سلب مشروعیت شود فقط یک توهم است زیرا که در همین انتخابات پیش روی هم، علیرغم نارضاتی عمیق مردم از کلیت نظام، رژیم موفق خواهد شد یک مشارکت نزدیک به ۵۰٪ی را تامین کند. و حتی اگر نتواند و مثلاْ ۳۵٪  مردم هم در انتخابات شرکت کنند بازهم به «این اعتبار»، نمیتوان منکر مشروعیت رژیم شد. حالا بماند که اگر هم رژیم عدم مشروعیتش هم واضح تر از اینکه و هست بشود، مگر کم هستند رژیمهایی که علیرغم عدم مشروعیتشان حتی بعد از مرگ رهبرشان هم به حکومت و فرمانروایی ادامه می دهند: نمونه این رژیمها: ونزوپلا، کوبا، زیمبابو، بشار اسد و عمر البشیر.

بی شک انتخابات آینده مجلس را، مردم وسیعتر از گذشته تحریم خواهند کرد بدون اینکه این تحریم را بنا به دعوت این یا آن گروه سیاسی انجام دهند. زندگی روزمره، سرکوب خشن اعتراضات دی ماه و آبانماه گدشته، و تجربه روزمره به آنها گفته است که از تنور انتخابات نمایشی رژیم نانی برای آنها گرم نمیشود.

مخالفین رژیم، برای اینکه نمایشات انتخاباتی آنرا به یک شکست سیاسی تاکتیکی بزرگ برای آن تبدیل کنند، نخست باید از کلیشه سازی و درک جزمی از شرکت یا تحریم خارج شوند و ماهیت فرایندهای انتخاباتی را در هر مورد معین و مشخص بر زمینه رفتار انتخاباتی مردم، دلیل شرکت یا عدم مشارکتشان با تفکیک گروهبندی های اجتماعی تحریم کننده و شرکت کننده تعین کنند. 

نکته مهم در انتخابات آینده که من در مورد آن در روزهای آینده بیشتر خواهم نوشت اینست که توجه و تاکید بر میزان کاهش مشارکت از میزان مطلق مشارکت بسیار مهمتر است. زیرا میزان کاهش نشان میدهد که زیر پای رژیم تا چه اندازه در بین کدام یک از اقشار اجتماعی خالی شده است.

دومین نکته مهم این است که برای  رویکرد تحریم، «حتماْ» یک ارگان ایجابی* ایجاد شود. بسیار مهم است که آبی که از خزانه میزان مشارکت به زیان رژیم تخلیه میشود به خرانه یک جریان یا گفتمان مشخص «بدیل» ریخته شود تا برای مردم نمادینه سازی و مرجع آفرینی شود. یا به زبان ساده تر راهی به سوی طرح رهبریت سیاسی جنبش ملی و دموکراتیک ما شود.

سومین نکته مهم اینست که در این انتخابات، فقط فرمایشی بودن انتخابات یا رژیم مورد نقد قرار نگیرد بلکه بیشتر از آن به افشای آن شرکت کنندگانی هم که یا به عنوان نامزد یا رای دهنده یا دعوت کننده به مشارکت، هیزم کش تنور انتخاباتی رژیم میشوند پرداخته شود.

صحنه سیاسی کنونی مملکت به گونه ای شفافیت سیاسی یافته است که دیگر هیچ کس یا هیچ گروهی کمترین دلیلی برای دعوت مردم به شرکت در انتخابات ندارد. اگر در انتخاباتهای قبلی، مشارکت با دادن «رای سلبی» توجیه میشد، دیگر برای اکثریت قریب به اتفاق مردم، چنان نقاب از چهره ضد مردمی، ضد ایرانی و حتی ضد اسلامی باند فاسد حاکم بر افتاده است که دیگر محلی برای خود را به نفهمی زدن برای کسی باقی نمی گذارد. 

آب از سر رژیم گذشته است و رژیم. پروای افشاء و رسوا شدن بیشتر را ندارد ولی آن جماعتی که در کسوت اصلاحطلبی یا هر کسوت فرصت طلبانه دیگری مردم را به انتخابات فرا می خوانند باید بدانند که جامعه  آنها را در کنار رژیم و هم جرم آن قرار خواهد داد. این رویکرد باید در سطح جامعه چنان فراگیر شود که که کسی جرات نکند از ترس بی آبرویی به پای صندوقهای رای برود. تنها به تحریم انتخابات نباید بسنده کرد بلکه باید چتر تحریم را بر فراز سر آنهایی هم که برای خوش رقصی و از روی عافیت طلبی به پای صندوقهای رای میروند گستراند. 

آنکس که در انتخابات رژیم شرکت میکند باید بداند منفور جامعه است!    

  • من در بخشهای بعدی این سلسله نوشتار منظورم را در این مورد خواهم نوشت

جمهوری دروغ را بهتر بشناسیم!

Share Button

طی ۴۱ سال حاکمیت خود این «جمهوری دروغ» هزینه های بسیار گزاف روی دست مملکت و مردم ما نهاده است. هیچ یک از دولتمردان یا سپاهیان رژیم از بابت این هزینه سازیها برای مملکت، کمترین ضرری نکرده اند و این ملت بوده است که از کیسه او این هزینه ها انجام گرفته است. اگر جامعه به خود نیاید و این رژیم را به زیر نکشد، این رژیم ممکنست میهن ما و کل منطقه را به یک جهنم جنگ هسته ای هم بکشاند

از رهبرعظما گرفته تا آشیخ حسن رئیس جمهور، از آشیخ جواد وزیر خارجه، تا مسئولین امنیت پرواز فرودگاههای کشور، از سایتهای خبری گوناگون رژیم گرفته تا صدا و سیمای آن، از سرداران سپاهش گرفته تا تا متخصصین پرواز و کارشناسان آن، همه دروغ گفتند و آنهم روی مسئله ای، که اهمیت فراملی داشت واهمیت انسانی و بار اخلاقی نیز!

تنها سید علی دروغ نگفت بلکه نظام دروغ  گفت یعنی جمهوری اسلامی با تمام ابوابجمعی اش، یک جمهوری دروغ است که با دروغ مستقر شده و ۴۱ سال به مردم میهن ما و دنیا دروغ گفته است. 

در جریان فاجعه سرنگونی هواپیمای مسافری اوکرائین، حتی یکنفر در این رژیم پیدا نشد که اقلاْ برای ثبت در تاریخ این جمهوری دروغ وظیفه اخلاقی و یک جو شرافت حرفه ای از خود نشان داده، در انبوه گزارشات و اظهار نظر های دروغ  رژیم با شک وو تردید اظهار نظر کند. 

رژیم تاریخی مملو از دروغ دارد و بنیادش بر دروغ است ولی این آخرین دروغ، در حکم اعتراف علنی و رسمی به این بودکه این رژیم  در پشت ماسک تزویر، خود را با این ملت در تمامیتش بیگانه میداند، این رژیم هیچ گونه دلبستگی به این آب خاک ندارد و درست از این جهت است که بخش بزرگی از درآمد مملکت را برای حزب الله در لبنان، برای حماس و جهاد اسلامی در غره، برای بشار اسد در سوریه و برای انصار الله در یمن خرج میکند و حتی جهیزیه زوج های جوان افغانیهای گردان فاطمین  تامین میکند. 

این بذل و بخششهای ریخت و پاش گرانه سکه ای میباشد که یکسوی آن عدم دلبستگی رژیم به ملت ایران است و سوی دیگر آن، تلاش برای جایگزین کردن این بیگانگی با ملت ایران، یافتن جای پا یا هویتی در آنسوی مرزهای ایران است و حتی اسراپیل ستیزی رژیم هم تا حدود زیادی پوششی برای یافتن چنین هویت جدیدی است. 

اگر کسی فکر کند دروغگویی رژیم منحصر به این چند سال یا حتی این ۴۱ سال حکومت است اشتباه کرده است.

وقتی آخوندهای حاکم با دروغی فرا تر از شیادی، مانند دیدن عکس امام در قرص ماه برای خمینی قداست آفرینی کردند و به او هاله ای قُدسی و ملکوتی دادند به میلیونها مردمی که به دعوت آخوندها ساده لوحانه علیه شاه به خیابانها ریختند این دروغ بزرگ را گفتند، وقتی به میمنت ورود«امام» تار مو در لابلای صفحات قرآن ها یافتند، و کسی از آنها این دروغهای تاریخی فراتر از شیادی و کلاهبرداری سیاسی را تکذیب نکرد، پایه «جمهوری دروغ بنیاد» ریخته شد.

وقتی جنایتکارانی که در لباس نظامی صدها هزار جوان را به جای اینکه با احساسات میهنی تجهیز روانی و تهیج کنند تا با انگیزه میهن پرستی از سرزمینشان دفاع کنند، به نوحه خونی و مداحی متوسل شدند، با وعده های حور وغلمان مرمرین تن  و وعده کمک از«امدادهای غیبی» آنها را به میادین مین یا به استقبال رگبارهای مسلسلهای ارتشیان صدام می فرستادند و کسی از آنها باز نمی گشت تا بگوید امدادی از غیب درمیان نبود، نه تنها پایه های نیروهای مسلح «جمهوری دروغ» بر دروغ بنا گشت، بلکه  پی بنا و بنیاد یک نیروی مسلح با ایدئولوژی خرافی«اعتقادی/فرقه ای» ریخته شد که برایش «مردم» عاری از معنا و مفهوم بود، در حالی که امام و ولی امر آن، ولینعمت و خداوندگاری بود که هم نعمت این دنیا و هم نیکبختی و سعادت جا.دانی آن دنیا را به او میداد. وقتی علاوه بر «امدادهای غیبی» سروکله «الطاف خفیه الهی» هم برای جوانان بسیجی مغز شویی شده پیدا شد، ضلع جدیدی به کثیر الاضلاع  نظام دروغ افزوده شد. 

وقتی ظرف ۴۱ سال، ۷۰.۰۰۰ امامزاده به امامزاده ی ما افزده شد، پایه های کاخ خونین «جمهوری دروغ» بتون آرمه شد.

وقتی هاله نور بر سر رئیس جمهور مملکت پرتو نورانی افکند، سوار شدن خیل شیادان بر گرده ملتی که کاسه سرش از مغز خالی و شعورش ربوده شده بود به مرحله تکاملی خود رسید.

دروغهای رژیم در مورد حادثه تراژیک سرنگونی هواپیمای از این جهت انعکاس رسانه ای یافت که پای دول خارجی و هواپیمای خارجی در میان بود، پای شرکت های بیمه هوایی که به زودی سرو کله اشان با لیستهای بلند بالای خسارات جانی و مالی پیدا خواهد شد، در میان بود.  و رژیم خسارات مالی و جانی میلیارد دلاری این فاجعه را از جیب ملت پرداخت خواهد کرد بدون اینکه خم به ابرو بیاورد.

با قطعیت میتوان گفت اگر پای طرفهای خارجی در میان نبود، در تمام دستگاه حاکم این جمهوری دروغ بنیاد کسی یافت نمی شد تا حقیقت را به مردم بگوید و سر و ته  قضیه به خوبی به شیوه آخوندی یا ولایی تمام میشد یا جمع میشد!

با این دروغ بزرگ که ابعاد جنایی دارد، دیگر احدی نمیتواند ادعا کند کمترین پیوند آرمانی، اخلاقی، سیاسی، انسانی  بین این نظام با ملت ایران وجود دارد. 

دیگر جای استدلال و برهان سیاسی برای افشای رژیم نیست. باید از آن با عناوینی چون پفیوز، بیشرف نام برد  تا دیگر ماسکی برچهره کریهش نماند. 

اگر دونالد ترامپ یک هزارم این دروغ را به تمام ملت آمریکا و نه تنها به جبهه رقیب گفته بود، رسانه های هم دموکرات و هم محافظه کار پوستش می کندند، پلیس فدرال او را به بازجویی و دادگاه قانون اساسی او را به  پای میز محاکمه می کشید.

دروغ اخیر رژیم از این جهت تاریخی است که تا کنون رژیمی پیدا نشده است تا با این دامنه به تمام ملتی که بر آن فرمان میراند از جمله طرفداران خود هم دروغ بگوید و آنها را بفریبد تا وفاداری و سرسپردگی آنها به خود را، بهر قیمت برای خویش حفظ کند! 

در اینکه نیروهای مسلح رژیم از سپاه گرفته تا بسیج و ارتش، گارد مخصوص رژیم هستند کسی تردید ندارد، ولی این رژیم به آنها هم دروغ گفت، به همه آنهایی که به نام اصولگرا نامیده میشوند و هنجره خود را در دفاع از رژیم میدرانند دروغ گفت، به آن اصلاح طلبانی که با خفت و خواری تلاش میکنند به عرابه قدرت آویزان شوند دروغ گفت، به دین و مذهبی که ادعایش را دارد دروغ گفت به تنها کسانی که دروغ نگفت آنهایی بودند وهستند که در جنایات رژیم با آن شریکند!

تردید نیست که بُعد انسانی و بسیار تراتژیک سرنگونی هواپیمای اوکرائینی بسیار عظیم است ولی تمرکز فکر روی این بُعد و ندیدن آن پیش زمینه ای که این فاجعه بر آن رخ داد بسیار فراتر این حادثه اهمیت دارد که در زیر گوشه ای از آنرا توضیح میدهم.

قریب ۲۰ سال پیش در باغ وحش تهران، معلوم نبود به چه دلیلی، یکی از تماچیان به داخل قفس شیر افتاده بود و شیر گرسنه تلاش میکرد با دنانهایش از ناحیه شانه چپ، او را به ته قفس بکشد تا با خیال راحت او را بخورد. در برابر قفس، نگهبانی هفت تیر به کمر، بی حرکت ایستاده و مانند یک تماچی منظره را تماشا میکرد در حالی که جمیعت بر سر او داد میکشید! بزن! بزن! 

سرانجام فریادهای تند و توهین آمیز جمعیت، آن نگهبان را واداشت تا علیرغم میل خود با شلیک دو گلوله شیر را بکُشد. فرد بسیار مجروح شده به بیمارستان اعزام شد و در فردای آنروز رسانه نوشتند که او از خطر مرگ نجات یافته است.

تردید بسیاری دارم، اگر آن نگهبان باغ وحش، که ترس بازخواست شدن به خاطر شلیک دو گلوله و کشتن یک حیوان در او نیرو مندتر از احساس مسئولیت انسانی بود، به جای مامور باغ وحش در صفوف سپاه و نیروهای ویژه برای  سرکوب و شرکت در«جمع کردن» و «تمام کردن» تظاهرات آبان ماه گذشته به مقابله خیابانی با تظاهر کنندگان اعزام میشد، بدون کمترین واهمه ای،« آتش به اختیار» تمام خشاب مسلسل خود را تا آخرین فشنگهایش به روی جمعیت خالی نمیکرد. او از کشتن مردم ترسی نداشت بلکه از نکشتن آنها میترسید! میترسید تا مبادا به خاطر نکشتن مورد مٰوآخذه قرار گیرد، پستش را در این دنیا از دست دهد  و نعمت های ملکوتی را در آن دنیا.

 در این جمهوری دروغ تنها دروغ نیست که «نهان و نهادزاد» است بلکه بی ارزشی جان آدمهایی که «خودی» نیستند نیز یک امر نهادینه شده است. 

کافیست به سابقه جنایاتی که در این رژیم طی این ۴۱ سال علیه مخالفین و منتقدین آن انجام شده فکر کنیم! بدون استثناء همه آنها که مخالفین رژیم را کُشته اند، ارتقاء مقام گرفتند. در حالی که بسیار زنانی که در برابر تجاوز به عنف توسط افراد سپاه یا دیگر افراد رژیم برای دفاع از خود و ناموس خویش متجاوزان را توانسته اند بکشند بدون استثناء همگی تسلیم جوخه های اعدام شدند. همه اسیدپاشان، به خاطر صدور حکم ریاکارانه قصاص برای آنان که اجرای آن از عهده قربانیان اسید پاشی بر نمی آمد، بدون مجازات آزاد شددند.

در «جمهوری دروغ» کشتن مخالفان رژیم و مرگ غیرخودیها نه تنها هزینه ندارد بلکه اکثرموارد پاداش و ترفیع درجه هم دارد. این رویکرد در تمامی ساختار رژیم به یک فرهنگ تبدیل گردیده است. نمونه آن کشتن افرادی مانند ستار بهشتی زیر شکنجهِ زهرا بنی یعقوب، زهرا کاظمی، کشتار ۶۷، شکنجه کُش کردن های کهریزک و ترور حجاریان و دکتر سامی و.. . است.

فرهنگی شدن مشروعیت کُشتن مخالفان نظام و بی تفاوتی نسبت به کشته شدن بی گناهان(غیر خودی) دیگر(مانند نمونه همین سرنگون سازی هواپیما و کشتن دهها هزار غیر نظامی در سوریه توسط حاج قاسم قاتل ) در این میان، همه ترمزهای روانی و اخلاقی را در میان نیروهای سرکوبگر رژیم از کار انداخته است. 

کشتن مخالفان و در کنار آن به قیمت کشتار انبوه غیرخودیها، آن فرهنگی است که به افراد سپاه قدس یا تربیت یافتگان در مکتب نظامی آن مانند حاج قاسم جلاد، اجازه میدهد تا به خاطر کشتن یک مخالف مسلح رژیم اسد، دهها نفر غیر نظامی را هم بکشند، به آنها اجازه میدهد تا نیمه شهر باستانی حلب را با تمام آثار تاریخی آن بر سر ساکنینش ویران کنند تا چند ده تن پیکارجوی ضد رژیم اسد در زیر آوار آن زنده به گور شوند. 

در قوانین جزایی مدرن، گفته میشود بهتر است صد مجرم از مجازات برهند تا یک بیگناه به اشتباه مجازات شود. ۵۰۰ سال پیش از میلاد، سون تسو، ژنرال برجسته چین باستان گفت آن ژنرالی که شهرها را ویران می سازد و کُشت و کشتار میکند، یک ژنرال خوب نیست. ژنرال خوب آن ژنرالی است که جنگ را بدون کُشت و کشتار  ببرد. و این آموزه آن استرتژ نامدار چین باستان، امروزه بخشی از آموزش نظامی در دنیای مدرن است.

دونالد ترامپ دو سال پیش یک فرمان حمله موشکی خود به سوریه را، ده دقیقه قبل از انجام آن، لغو کرد که در آنهنگام تیتر درشت رسانه ها شد. چون ژنرالهایش در آخرین لحظه به او گفتند در اثر این حمله موشکی ممکن است تا ۱۵۰ نفر در اثر آن  کشته شوند. 

اگر آن افسر یا درجه داری که ماشه پرتاب موشک زمین به هوا را در اختیار داشت و هواپیمای  اوکراپینی را ساقط کرد، با فرهنگ شرح داده شده فوق در بین نیروهای مسلح جمهوری دروغ تربیت نشده بود و به جای آن یک فرهنگ مدرن نظامیگری حرفه ای و مدرن می داشت، قطعاْ، با احساس مسولیت بیشتری عمل کرده و موشک را پرتاب نمیکرد. و با توجه به سقف پرواز پائین هواپیما ساقط شده آنچنانکه گزارشات میگویند، با کمی دقت حتی غیر حرفه ای، آدم درک میکرد که هدفی را که گرفته است یک هواییمای بوئینگ مسافر بری است و از این هم ساده تر، شاید اگر شلیک اشتباهی به مجازاتی در حد عدم دریافت چند ماه حقوق یا منتظر خدمت شدن ممکن بود بیانجامد، قطعاْ پرتاب کننده آن موشک، بر شهوت مدال و جایزه گرفتن خود غلبه کرده و چشماهایش را بیشتر باز میکرد تا تشخیص درست دهد.   

ولی جان مطلب و مسئله در اینجاست که  آن افسر یا درجه دار تیم ضدهوایی، مانند دیگر افراد نیروهای نظامی رژیم تربیت نشده اند تا به جان قربانیان بی گناه یک عمل جنگی خود هم فکر کنند. آنها با عشق کُشتن تربیت شده اند. 

آنچه کوشیدم در این یادداشت توضیح دهم، فقدان احساس مسئولیت انسانی در مقابل غیرخودی،  سرسپردگی تام و تمام واطاعت پذیری صد درصدی فرقه بنیاد و فقدان اخلاق نظامیگری در نیروهای مسلح رژیم است. 

طی ۴۱ سال حاکمیت خود این «جمهوری دروغ» هزینه های بسیار گزاف روی دست مملکت و مردم ما نهاده است. هیچ یک از دولتمردان یا سپاهیان رژیم از بابت این هزینه سازیها برای مملکت، کمترین ضرری نکرده اند و این ملت بوده است که از کیسه او این هزینه ها انجام گرفته است. اگر جامعه به خود نیاید و این رژیم را به زیر نکشد، این رژیم ممکنست میهن ما و کل منطقه را به یک جهنم جنگ هسته ای هم بکشاند

مهتر از اصل خبر سقوط

Share Button

عابدزاده: اگر آمریکا جرئت دارد یافته‌های علمی و فنی خود را درباره سقوط هواپیمای اوکراینی منتشر کند

عابدزاده: اگر آمریکا جرات دارد یافته‌های علمی و فنی خود را درباره سقوط هواپیما اوکراینی منتشر کند

به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، علی عابدزاده اظهار کرد: اطلاعات جعبه سیاه یا پارامترهای پروازی و صحبت‌هایی که خلبان در کاکپیت (کابین) کرده، برای اعلام نظر سازمان هواپیمایی کشوری بسیار حیاتی است.

وی ادامه داد: جعبه سیاه به‌گونه‌ای طراحی شده که صدها اطلاعات پروازی در آن نهفته است که قابلیت آنالیز دارد. هرگونه اظهارنظر قبل از این‌که اطلاعات استخراج شود کارشناسی نیست.

وی افزود: اما آنچه برای ما محرز است و با اطمینان می‌توانیم بگوییم که موشکی به هواپیما برخورد نکرده است. هواپیما بیش از ۱٫۵ دقیقه با آتش در حال پرواز بوده است. جای هواپیما نشان می‌دهد که خلبان تصمیم داشته به فرودگاه برگردد و  این‌که خلبان نتوانسته تماس بگیرد، دلایل زیادی می‌تواند داشته باشد.

رئیس سازمان هواپیمایی کشوری اظهار کرد:‌ خلبان بعد از تیک‌آف با مهرآباد تماس گرفته و اجازه رفتن به ارتفاع ۲۶هزارپایی را گرفته است. این مسائل در ۲ دقیقه روی داده است.

عابدزاده گفت: چنانچه مستنداتی از سقوط هواپیمای اوکراینی به دست سیاستمداران آمریکایی رسیده، آنها موظف هستند از طریق ایکائو آن را به جهانیان اعلام کنند، این اعلام را دنیا باید به‌راحتی در سایت‌ها ببیند.

وی تأکید کرد: آنها اگر واقعاً جرئت و جسارت دارند،  بیایند یافته‌های خود را که پشتوانه علمی و فنی داشته و در ساختار انکس ۱۳ ایکائو جا دارد به دنیا نشان دهند.

مدیرکل بررسی سوانح سازمان هواپیمایی کشوری نیز درباره دلایل تأخیر پرواز هواپیمای تهران ــ کی‌یف گفت: این تأخیر به‌واسطه آن بوده تا هواپیما مقداری از بار خود را خالی کند تا با پرواز بعدی به کی‌یف منتقل شود.

وی با ابراز این‌که این مشکل فنی نبوده و هماهنگی عملیاتی برای ایمنی پرواز بوده است، در خصوص پرداخت خسارت‌های ناشی از سقوط هواپیمای اوکراینی گفت: شرکت بهره‌بردار اوکراینی باید تمام خسارت‌های ناشی از این سانحه را پرداخت کند. این کار نیز به آن بستگی دارد که شرکت بهره‌بردار جزو پیمان ورشو، توکیو و یا شیکاگو است. اوکراینی‌ها باید بیمه‌نامه هواپیما را به ما تحویل دهند و بر اساس آن خسارت‌ها را در نظر خواهیم گرفت.

وی تأکید کرد: شرکت بهره‌بردار متصدی پرداخت خسارت است و خسارت‌های وارده به محل سقوط را نیز باید پرداخت کنند. شرکت بهره‌بردار از بیمه‌نامه پوششی استفاده کرده اما هنوز  پرداخت ارزی یا ریالی مشخص نیست، سقوط هواپیمای اوکراینی یک سانحه بزرگ و مرگبار است و یک تا دو سال بررسی آن و خواندن جعبه سیاه یک تا دو ماه زمان می‌برد.

کشته شدن حاج قاسم و المهندس، فراتر از هلاکت دو تروریست

Share Button

حشد الشعبی به حساب خود می خواست تهدید و ضربه بمباران قرار گاه کتائب را به فرصتی برای ایجاد و برافروختن احساسات مذهبی و سیاسی علیه آمریکا تبدیل کند و از این روی بود که در تله آنچه افتاد که سون تسو آموخته بود، یعنی کله شقی و بی پروایی هلاکتبار ناشی از رفتار ضعیف نمایانه و گول زننده آمریکا.

سون تسو ژنرال و استراتژ نامدار چین باستان
سون تسوُ ژنرال و استراتژ نامدار چین باستان

سون تسو: یک ژنرال کارکشته، وقتی به قدرت خود اعتماد دارد، خود را ضعیف نشان میدهد تا با دامن زدن به روحیه خود بزرگ بینی و نخوت رزمی در حریف خود، او را به عملیات نسنجیده و تهور آمیز وادارد که برای رویارویی با آن عملیات از قبل خود را کاملاْ آماده ساخته است. (نقل به مضمون از کتاب هنر جنگ)

 حشد الشعبی، شبه نظامیان بدر و عصایب اهل الحق، مدتها به عملیات ایذایی علیه نیروهای آمریکایی در عراق دست زدند و نظامیان آمریکا آنچنان واکنش نشان دادند که آن  ژنرال چنینی، ۲۵۰۰ سال قبل آموزش داده بود.

حدود ده روز پیش نوشتم که خویشتنداری آمریکا در مقابل این عملیلت ایذایی باندهای حشد الشعبی ناشی از ضعف نیست بلکه ناشی از ملاحظات و محاسبات سیاسی و تاکتیکی میباشد.

امروز صبح که خبر حمله هوایی و کشته شدن حاج قاسم و ابو مهدی المهندس را در رویترز دیدم، نخستین نکته ای که به ذهنم رسید این بود که این حمله بر مبنای اطلاعات دقیق دریافت شده از درون سازمان حشد الشعبی انجام گرفته است چون تمام رفت آمدهای سران سپاه، بویژه سلیمانی در سّریت کامل انجام میگرفت و وقتی رسانه های داخلی نوشتند که این حمله با اطلاعات دقیق از حرکت این دو نفر انجام شده است، از خواندن این خبر ابداْ تعجبی نکردم. 

خبر مهمتر بعدی دستگیری(هنوز تائید نشده) هادی العامری (فرمانده حشد) و رهبر عصایب اهل الحق، قیس الخزعلی میباشد. هم کشتن آن دو و هم دستگیری این دونفر بعد از آن کشتار،  معنای سیاسی و پیامدهای بسیار مهمتری از خود عمل کشتن این دو نفر دارند که دامنه آن از چارچوب تنش های جاری سیاسی در عراق بسیار فراتر میرود.

ولی نخست به بُعد اطلاعاتی قضیه میپردازم:

برای من که روی تعدادی از مهمترین عملیات جاسوسی آنگلیس و آمریکا علیه سرویس مخوف اطلاعاتی آلمان هیتلری مطالعاتی دارم، قضیه غیر از این نمیتوانست باشد که این حمله با استفاده از اطلاعاتی که از داخل حشد به دستگاه نظامی آمریکا رسیده بوده، با اطمینان به نفس کامل انجام شده است. زیرا اگر غیر از این می بود و هدف گیری اشتباه از کار درمیآمد برای آمریکا به  یک رسوایی نظامی، سیاسی و اطلاعاتی خفت آمیز بزرگ و برای حشد الشعبی و ایران به یک پیروزی روانی بزرگ تبدیل میشد. ولی موفقیت حذف سلیمانی و خزالی فقط و هنوز روی ساده سکه این عملیات است. 

بی شک اگر آمریکا و متحدین غربی آن در شبه نظامیان حشد الشعبی چنین نفوذی داشته اند که قادر بوده اند تحّرکات و رفت و آمد های«بسیار سّری» سران این سازمان را  رصد کنند، به قدر کافی هم، در درون آن مهره کاری کرده اند تا بتوانند بعد از حذف این دو، از درون تشکیلات آنها هم، آن تشکیلات را تسخیر کنند و این امر یک رویکرد کاملاْ کلاسیک در عرصه جاسوسی و اطلاعاتی است که غرب به ویژه انگلیس در آن سابقه و مهارت طولانی دارند. بنابراین، عملیات بعدی، اطلاعاتی، تخریب درونی و با هدف تسخیر درونی حشد الشعبی به عنوان فاز دوم این عملیات ادامه خواهد یافت که در سایه اغتشاش سازمانی ناشی از ضربات اخیر انجام خواهد گرفت و این نیرو را کاملاْ درجهت عکس اهداف اولیه آن و به احتمال زیاد در نهایت علیه  ایران به کار خواهند گرفت. 

با اطمینان میتوان گفت که از امروز به هر فرد حشد الشعبی در دستگاه های  اطلاعتی ایران به عنوان یک جاسوس آمریکا و اسرائیل نگریسته خواهد شد که درد سر آفرین و سرگیجه آور خواهد بود.

و اما دیگر جنبه ها: 

۳ روز پیش، افراد حشد الشعبی از همه موانع بسیار سخت امنیتی (منطقه سبز)عبور کردند و به رهبری هادی العامری و قیس الخزالی و حتی شخص وزیر کشور عراق(که فرماندهی نیروهای امنیتی را دارد) خود را به پشت دیوارهای سفارت آمریکا رسانده و دست به تخریب و آتش سوزی خارج از سفارت زدند. اگر این عمل از جانب یک توده اعتراضی انجام میگرفت زیاد مهم نبود ولی یک چنین  قانون شکنی آشکاری از سوی هیچ دولتی \ذیرفتنی نبودُ حتی در تسخیر سفارت آمریکا هم هیچ یک از مقام های رسمی حضور نیافتند. رهبران حشد الشعبی در این توهم بودند که میتوانند سناریوی موفق ۴۰ سال پیش ایران را در عراق امروز به صحنه بیاورند و با آن، موج آفرینی ضد آمریکایی میلیونی کنند. شرکت هادی العامری به عنوان نماینده مجلس و شخص وزیر کشور عراق در رهبری حمله به سفارت را فقط میتوان این چنین تلقی کرد که آنها پیروزی خود را در موج آفرینی توده ای چنان مسلم و مفروض گرفته بودند که برایشان مسلم بود در پناه آن موج آفرینی میلیونی (هیستریک سیاسی) دیگر کسی نمیتوانست به خاطر تخلف قانونی و حقوقی آن کسی از آنان باز خواست کند. 

برخی سیاستمدارن عراقی هم که تا آن هنگام کم یا بیش ماسک بی طرفی داشتند، یا از قبل برای شرکت در این اجرای این سناریو آماده شده بودند و یا برای عقب نماندن از دیگران با این تصور که آمریکا در اثر حمله هوایی به کتائب (حزب الله لبنان)، در معرض خشم عمومی مردم قرار خواهد گرفت و قافیه را خواهد باخت در تله افتادند. 

آنها مانند آدمهای کوکی طبق نسخه از قبل نوشته شدهُ بدون ارزیابی میدانی رفتار کردند. اول رئیس مجلس بعد نخست وزیر مستعفی، المهدی و.. . یکی پس از دیگری حمله آمریکا را محکوم کرده و شروع به گفتن این کردند که نه تنها نیروهای نظامی آمریکا باید از عراق خارج شوند بلکه سفارت آن کشور هم باید تعطیل شود.

آنچه باعث عرق کردن تب تند این هیاهو گران شد اول واکنش سخت آمریکا بود که به جای واکنشی دفاعی و ترسیده به واکنشی تهاجمی و جسارت آمیز که اینها ابداْ انتظارش را نداشتند دست زد و به جای خارج کردن دیپلماتها و کارکنان سفارت ۷۵۰ تن از نخبه ترین نیروهای نظامی خود، یعنی تفنگداران دریایی واکنش سریع  خود را با هلیکوپترهای غول آسای آپاچی، روی بام سفارت پیاده کرد و سربازان آمریکا روی بام سفارت هم شروع به شلیک بمب های صوتی و گاز اشک آور به سوی معترضین کردند. 

بی ترپد میتوان گفت که آنها آماده بودند در صورت به خطر افتادن جان کارکنان سفارت از گلوله های جنگی هم  استفاده کنند و احتمالا مراتب این آمادگی را به مقامات عراق هم اطلاع داده بودند. فراموش نکنیم که یکی از عواملی که باعث ترقی پمپئو گردید انتقاد تند او از بی عملی دولت اوباما و شخص هیلاری کلینتون به خاطر بی عملی و پاسیفیسم در جریان حمله به کنسولگری آمریکا در بنغازی بود که منجر به کشته شدن کنسول و تعدادی دیگر شد. 

نکته شایان توجه این است که تظاهر کنندگان ضد فساد درعراق در جمعیتی هزارانی، چند بار برای وارد شدن به «منطقه سبز» تلاش کردند ولی علیرغم دادن دهها تن کشته و صدها تن زخمی نتوانستند صفوف نیروهای حافظ منطقه را بشکنند و پیش روند و وارد آن شوند ولی برعکس صدها نفرافراد حشدالشعبی، بدون هیچ گونه مانعی از همه موانع بازرسی ها گذشته و وارد محوطه بیرونی سفارت شدند. 

یکی از عللی که سبب عقب نشینی حشد الشعبی از منطقه سبز شد علاوه بر واکنش خونسردانه و عاری از ترس آمریکا، این بود که حشد الشعبی در کوشش خود برای بسیج و و تهیج وسیع مردم و برگرداندن موج اعتراضات مردمی علیه آمریکا در همان دقایق نخست شکست خورد. 

ساعاتی پس از هجوم حشد به منطقه سبز، تعدادی از افراد مسلح آن به میدان التحریر رفتند و پس از عدم نتیجه از اقناع تظاهرات کنندگان ضد دولتی آنجا برای پیوستن به نیروهای اعتراضی حشد الشعبی ضد آمریکایی در منطقه سبز، دست به اسلحه شده و سعی کردند با تهدید آنانرا به منطقه سبز و جمع محاصره کننده سفارت بکشانند که تهدید هم نتیجه نداد و آنها به جمعیت شلیک کردند که در نتیجه ۴ نفر را زخمی و یک نفر از معترضین در میدان التحریر را کشتند.

نکته نه چندان کم اهمیت تر در این رابطه این است که، به گزارش «عراق پست»، چند روز پیش از همه این رویدادها و حمله هوایی آمریکا به کتائب، فرماندهی حفاظت منطقه سبز به فرمان وزیر کشور یا نیروهای امنیتی تغیر کرد و یک ژنرال وابسته به حشد الشعبی به فرماندهی حفاظت منطقه گمارده شد که بهانه این تغییر فرماندهی، احتمال بروز تشنج و خطر ورود معترضین ضد دولتی به منطقه عنوان شده بود! 

حشد الشعبی به حساب خود می خواست تهدید و ضربه بمباران قرار گاه کتائب را به فرصتی برای ایجاد و برافروختن احساسات مذهبی و سیاسی علیه آمریکا تبدیل کند و از این روی بود که در تله آنچه افتاد که سون تسو آموخته بود، یعنی کله شقی و بی پروایی هلاکتبار ناشی از رفتار ضعیف نمایانه و گول زننده آمریکا.

نکته بسیار مهمتر دیگر این بود که، مقامات نظامی و خود ترامپ  دو روز پس از بمباران قرار گاههای کتائب و جمعیت کشی کتائب و حشد الشعبی به سوی سفارت آمریکا، گفتند که چنانچهُ دستگاههای اطلاعاتی آمریکا به نشانه ای از تدارک یا طرح یک عمل تهدید آمیز علیه آمریکا دست یابند، منتظر نخواهند ماند و به عمل پیشگیرانه دست خواهد زد. 

 کشتن قاسم سلیمانی و المهندس را میتوان در این راستا به حساب آورد. و این بدان معناست که از این به بعد آمریکا اول خواهد کشت بعد دلیل(اطلاعاتی و پیشگیرانه) این کشتنها را توضیح خواهد داد!   

مطلب طولانی شد. تحلیلی جامعتر پیامدهای حوادث دراماتیک امروز را در بخش دوم این نوشتارُ عصر امروز یا فردا نگاشته و درج میکنم.  

حبیب تبریزیان

۳ ژنوایه ۲۰۲۰        

حبیب تبریزیان

۳ ژنوایه ۲۰۲۰        

سایت امنیتی پادگانی «تابناک»و حمله هوایی آمریکا به حشد الشعبی

Share Button

یادداشت زیر امروز بعد از انتشار اخبار حمله نظامی آمریکا به ۳ قرار گاه یکی از گروهای وابسته به ایران در عراق در این سایت پادگانی نوشته و درج شده است. این یادداشت از منظر تحلیلی کارشناسانه و واقعبیانه است. و از نظر اینکه در سایتی نزدیک به محافل نظامی انتشار یافته نیز خود جای تعمق دارد. برابر آمارهای متفاوتی که تا کنون انتشار یافته تعداد کشته شده های سپاه قدس در این حملات هوایی از ۴۵ تا ۷۰ و تعداد کشته شدگان عراقی تا ۲۵ نفر گزارش شده است و هنوز آماری از میزان کشته شدگان ایرانی و عراقی در دو قرار گاه نظامی کتائب در سوریه انتشار نیافته است. خواندن دقیق یادداشت تابناک  را به کاربران سایت توصیه میکنم! ح تبریزیان 

تخته نرد عراق همیشه جفت شش ندارد

زمینه عراق هیچ شباهتی به زمینه خلیج فارس ندارد، حافظه امنیتی دو طرف در آن متفاوت از خلیج فارس است، شرایط نظامی در عراق کاملا متفاوت از شرایط خلیج فارس است و باور‌ها و نگرش دو طرف در مورد اتفاقات در عراق هیچ شباهتی به باور و نگرش آن‌ها در خلیج فارس ندارد.

از زمان شدت گرفتن تنشها میان ایران و ایالات متحده آمریکا، همه توجهات معطوف به منطقه خلیج فارس و تحرکات نظامی و تهدیدات امنیتی دو طرف علیه یکدیگر بوده است. شاید مهمترین دلیل این امر، سابقه طولانی درگیری های میان دو طرف در خلیج فارس و البته تمرکز موضوعات و سوژه های امنیتی قابل پرداخت از سوی دو طرف در این منطقه باشد.

واقعیت این است که درگیری و تنش به ویژه از نوع نظامی، میان آمریکا و ایران در هیچ بعدی تبعات مثبت برای هیچ یک از دو طرف ندارد، اما زمانی که از زاویه ای امنیتی به این ماجرا نگاه می شود، قطعا درگیری و تنش در خلیج فارس ارجح تر از اصطکاک نظامی در هر نقطه دیگری از منطقه یا خارج از منطقه است.

دلیل این ماجرا کاملا واضح است. چند دهه درگیری و تنش امنیتی بین ایران و آمریکا در منطقه خلیج فارس، اغلب قواعد و کدهای بازی را مشخص کرده است. دو طرف به رفتارهای یکدیگر کاملا آشنایی داشته و ادراک قابل توجهی از سیگنال های ارسالی یکدیگر دارند. مناطق، حوزه ها، مرزهای تحرک و ابزارها (به عنوان بسته های عینی) و نگرش ها، باورها، قضاوت ها و تصمیم سازی ها (به عنوان بسته های شناختی) همگی در منطقه خلیج فارس میان ایران و آمریکا مشخص است و دو طرف تصویر شفافی از یکدیگر، توان طرف مقابل و خواست عینی هم دارند.

شاید به همین دلیل است که چندین و چند رخداد امنیتی و نظامی طی چندماه گذشته در منطقه خلیج فارس، هیچ گاه منجر به درگیری جدی میان آمریکا و ایران نشده و مسائلی که در نتیجه این رویداد‌ها پیش آمده، علیرغم موج روانی که از پس خود ایجاد کرده بود، هرگز منجر به یک روند حلزونی ـ که عاقبت آن درگیری نظامی باشد ـ نشد.

ایران و آمریکا ادراک خوبی از یکدیگر در منطقه خلیج فارس دارند. کد‌های رفتاری یکدیگر را می شناسند و هر سیگنال و اقدامی را با سیگنال و اقدام متقابل و متوازن پاسخ می دهند؛ این دستاوردی است که نتیجه بیش از سه دهه درگیری مستقیم و آزمون و خطا میان این دو بازیگر در این منطقه است.

اما زمانی که از خلیج فارس خارج شویم، این کد‌های امنیتی، این ادراک متقابل و این منظومه شناختی هیچ محلی از اعراب نداشته و هیچ نظم مشخصی در رفتار آمریکا و ایران در هیچ نقطه دیگری از منطقه قابل تصور نیست. در سوریه، در افغانستان، در عراق، و حتی در ورای منطقه در هر نقطه‌ای که موضوعات مد نظر ایران (در هر بعدی) با موضوعات آمریکا در تلاقی است، رفتار‌های ایران و آمریکا یا هیچ دستورالعمل شناختی ندارد و یا این دستورالعمل در ابتدایی‌ترین وجوه و حالت خود قرار دارد.

این مساله به ویژه یک پیامد بسیار قابل توجه در بر دارد: احتمال افزایش تنش و درگیر شدن در روند حلزونی در نقاطی که نظم شناختی مشخصی میان این دو بازیگر وجود ندارد، بسیار بالاست و هرگونه اتفاق امنیتی خواسته یا ناخواسته می تواند منجر به یک درگیری جدی و یا در حالت حداقلی خسارات جانی و مالی موقت جدی برای دو طرف باشد.

بی گمان یکی از این صحنه‌های خطرناک، عراق است. روز گذشته، ایالات متحده در پاسخ به حمله‌ به یکی از پایگاه‌های نظامی عراق ـ که منجر به تلفاتی جانی در میان نیرو‌های آمریکایی مستقر در آن شده بود ـ پایگاه‌های گروه کتائب حزب الله در سوریه و عراق را مورد حمله قرار داد.

بنا به گفته مقامات نظامی پنتاگون، در این حملات بیش از ۷۰ نیروی شبه نظامی وابسته به این گروه کشته شدند.

وضعیت از این بدتر هم می توانست باشد و هنوز هم نمی توان احتمال بالاتر رفتن تنش در این کشور میان نیرو‌های مورد حمایت ایران و نیرو‌های آمریکایی را دست کم گرفت. دلیل این امر دقیقا همان فقدان کد‌های شناختی – رفتاری میان دو طرف در عراق است. زمینه عراق هیچ شباهتی به زمینه خلیج فارس ندارد، حافظه امنیتی دو طرف در آن متفاوت از خلیج فارس است، شرایط نظامی در عراق کاملا متفاوت از شرایط خلیج فارس است و باور‌ها و نگرش دو طرف در مورد اتفاقات در عراق هیچ شباهتی به باور و نگرش آن‌ها در خلیج فارس ندارد.

آنچه را در عراق در حال رخ دادن است، می توان با یک اصطلاح مشخص در روانشناسی سیاسی دنبال کرد؛ اصطلاحی به نام Gambler’s Fallacy که ترجمه فارسی آن میشود مغلطه قمارباز.

روانشناسان سیاسی از این اصطلاح در توضیح و تشریح گونه‌ای از اقتصاد رفتاری در تصمیم سازی سیاسی بهره می برند. این استعاره می گوید، زمانی که یک قمار باز در یک بازی تخته نرد (یا بازی با کارت) یک عدد را پشت سر هم می‌آورد، دو وجه در رفتار و شناخت وی شکل می گیرد: اول تا مدت زمانی کوتاه احتمال آمدن آن عدد را کم می بیند (به لحاظ ذهنی پس از دو بار جفت شش دیگر انتظار جفت شش سوم را ندارد). این مساله تغییر رفتاری و احتیاط قضاوتی را برای قمار باز در پی دارد. اما اگر این روند به جفت شش سوم و یا حتی چهارم نیز ختم شود، دگرگونی شناختی و تغییر رفتاری احتمال بسیاری خواهد داشت. رفتار بعدی این قمار باز به احتمال زیاد بر اساس باور به توان رسیدن به جفت شش‌های بعدی شکل می گیرد. در حالی که تاس بعدی وی میتواند تاسی غیر منتظره و کاملا بر خلاف انتظار باشد.

این مغلطه قمار باز است. تغییر شکل رفتار بازیگر در این زمینه، اساسا بر مبنای اطلاعات دقیق و گزاره‌های نزدیک به یقین نیست. بلکه بر اساس فاکتور‌هایی است که اساسا هیچ گونه اطلاقی بر آن‌ها بار نمیشود و شرایط احتمال در آن‌ها کاملا مسلط است. عراق برای ایران و آمریکا، حکم این تخته نرد و این تاس را دارد.

معنی این جمله هم واضح است. اگر پنج یا شش بار (یا حتی بیشتر) حمله نیرو‌های متحد یا وابسته یا همراه یا هم نظر با ایران به نیرو‌های آمریکایی، منجر به اتفاق و واکنش جدی از طرف مقابل نشد، به معنی آن نیست که حمله بعدی نیز بی پاسخ خواهد بود. عکس این مساله نیز صادق است. اگر یک یا دو بار تلافی جویی آمریکا یا ضربه نیرو‌های آن به منافع ایران و متحدانش منجر به واکنش متقابل نشود، هیچ تضمینی برای یک واکنش غیر منتظره در بار بعدی از سوی ایران و متحدانش نخواهد بود.

این شرایط به ویژه زمانی حادتر خواهد بود که کانال ارتباطی و اطلاعاتی مشخص میان دو طرف برقرار نبوده و در نتیجه سیگنال ها، رفتار‌ها و کنش‌های هر طرف بر اساس اطلاعات ناقص، نگرش غیر دقیق و باور‌های غلط تفسیر شود. ما در عراق با ایالات متحده بر اساس آزمون و خطا رفتار میکنیم. نیرو‌های آمریکایی بر اساس ادراکی که از تقابل با نیرو‌های ایرانی در عراق دارند (خاطرات مربوط به کشته شدن سربازان آمریکایی و باور بر این که ایران از هر فرصتی برای ضربه زدن به نیرو‌های آمریکایی بهره میبرد) با ما رفتار می کنند. این زمینه بسیار خطرناک است و جای هیچ مغلطه‌ای در این قمار نیست.

شاید بعد از یک دهه همانند خلیج فارس عراق نیز کد‌های شناختی مشخصی در راستای یک نظم امنیتی میان ایران و آمریکا پیدا کند. شاید اصلا این مساله منجر به شکل گیری یک نظم کلی رفتاری-شناختی میان ایران و آمریکا شود که قواعد آن برای همه نقاط دیگر هم قابل اعمال باشد.

اما دو مساله را نباید فراموش کرد؛

نخست: هیچ کسی در هر مقامی و در هر کجای دنیا نمیتواند تضمین کند که یک رفتار مشخص و ثابت در چه شرایطی به جنگ منجر می شود و در چه شرایطی نمی شود. در خوش بینانه‌ترین حالت همه محاسبات ما بر اساس احتمالات نزدیک به یقین است و نه محاسبات یقینی؛ بنابراین مشخص نیست که آزمون و خطای ایران و آمریکا در عراق به عمر یک دهه‌ای و شکل گیری منظومه شناختی ختم شود.

دوم: حتی پردازش دقیق اطلاعات هم در شرایط عراق کارگشا نخواهد بود. زیرا اساسا ما در عراق با طیفی از اطلاعات سر و کار داریم که در یک شبکه در هم تنیده قرار دارند. تفسیر درست و دقیق این اطلاعات خود مساله‌ای به مراتب غامض است و اما در نظر آورید که ما و آمریکایی‌ها هر دو به همه این اطلاعات هم دسترسی نداریم. هر آنچه هم که در دسترس ماست، از مسیر باور‌ها و نگرش‌هایی پردازش میشود که اصولا تضمینی بر درستی آن‌ها نیست.

هرچند ایران از گروه‌های متحد با خود به عنوان یک بافر یا حائل یا ضربه گیر در منطقه استفاده می کند، شاید باید جمله را که یک بار مایک پومپئو بیان کرد جدی‌تر ارزیابی کنیم. وی به صراحت گفت که هرگونه حمله به منافع آمریکا را بر عهده و مسئولیت ایران می دانیم. اکنون گروه‌های متحد ایران در نگاه بازیگران دیگر گروه‌های ایرانی به حساب می‌آیند. این مساله را باید در محاسبات خود به شکل ویژه‌ای مد نظر داشته باشیم، اگر خواهان پرهیز از افزایش تنش و ورود به روندی حلزونی تا جنگ هستیم.

  توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran

نگاهی به تحولات جاری روز در لبنان

Share Button

چنین به نظر میرسد که تعلل و تاخیر حسن دیاب در تشکیل دولت وعده داده شده ناشی از این است که همه آنهایی که او برای لیست کابینه خود تعین کرده بوده است به او برای شرکت در چنان کابینه محکوم به شکستی پاسخ منفی داده اند.

یکی از بانکها در اشغال سپرده گذارانی که پولهایشان را میخواهند

پس از آنکه در میان شادی ساختگی ناشی از نمایش موفق سیاسی در یافتن نخست وزیری که هم از جامعه اهل تسنئن لبنان است و هم استاد دانشگاه و هم ادعای اینرا دارد که می خواهد کابینه ای تماماْ تکنوکرات، مرکب از متخصصین تشکیل دهد، دیروز برای دومین بار اعلام شد که تشکیل کابینه به تاخیر می افتد و معرفی آن به سال جدید که ۳ روز دیگر آغاز میشود موکول میگردد.

آن احساس موفقیت اولیه در روزهای اخیر جایش را کم کم به یک خمودگی داده است. 

دیروز فرانسه از طرف «گروه ممالک پشتبانی بین المللی لبنان ISG» از  به دولت این کشور خواست تا به تشکیل یک دولت «کارآمد» شتاب دهد. در پیام فرانسه تاکید شده بود که:- چه کسی دولت را تشکیل میدهد مسسله این گروه نیست بلکه «کارآمدی» آن مهم است. 

این درحالی است که در آخرین انتخابات پارلمانی گذشته در ماه می ۲۰۱۸، درصد شرکت کنندگان نسبت به دور قبل، با ۵.۵٪ کاهش به زیر  نیمی از تعداد کل واجدین شرایط یعنی به ۴۹.۷٪ تنزل یافته بوده است. این به زبان ساده یعنی اینکه کُل آنچه جنبش اعتراضی از آن به عنوان طبقه سیاسی نام میبرد که با کنار رود، اععم از این یا آن بلوک، زیر نصف جمعیت را نمایندگی میکند. با نگاهی دقیقتر، بلوک حزب الله، جنبش امل و جنبش آزاد میهنی (رئیس جمهور)، با داشتن حد اکثر ۱/۳ کل واجدین شرایط رای دهی بر مملکت فرمانروایی مستقیم و غیر مستقیم داشته اند و دارند.

با قضاوت از روی میزان شرکت مردم از طیف های مختلف در اعتراضات، میتوان گفت پس از اعتراضات دو ماهه اخیر، بخش عظیمی از آن ۱/۳  آرای حاکم، یعنی ۱.۱ میلیون، از جمع ۳.۷ میلیونی لبنانیهاُ دیگر ریزش کرده است. اغارق نیست اگر ادعا شود که شاید برای بلوک سیاسی حاکم یعنی ۸ مارس، چیزی بیش از ۲۰۰ هزار نفر باقی نمانده باشد که انتنخابات آینده اینرا اثبات خواهد کرد. 

وقتی دولت فرانسه در ظاهر با یک ژست بیطرفانه از لزوم دولت «کارآمد» حرف میزند، یعنی این دولت نمیتواند غیر از یک  دولت متکی به جنبش اعتراضی و بلوک ۱۴ مارس به رهبری حریری که خود را با آن آن جنبش همسو کرده است باشد. و در نتیجه دولت «حسن دیاب» نمیتواند کمترین امیدی به دریافت درهمی از  آن ۱۱.۵ میلیارد دلار سبد کمکی که در کنفرانس پاریس موسوم به «گروه بین المللی ممالک پشتیبانی لبنان» وعده داده شده داشته باشد. و دیگر بحثی هم از کمک ممالک عربی حاشیه خلیج و آمریکا نمیتواند در میان باشد.

چنین به نظر میرسد که تعلل و تاخیر حسن دیاب در تشکیل دولت وعده داده شده ناشی از این است که همه آنهایی که او برای لیست کابینه خود تعین کرده بوده است به او برای شرکت در چنان کابینه محکوم به شکستی پاسخ منفی داده اند.

اما مشکل حسن دیاب به اینجا ختم نمیشود، با کاندیدا شدن او برای پست نخست وزیری معترضین لبنانی از قبل گور اقتصادی او را هم کنده اند. 

قضیه از این قرار است که بانک مرکزی لبنان از دو ماه پیش شروع به  ایجاد محدودیت برای برداشت نقدی مشتریان از حسابهای بانکی آنها قائل شد. مشتریان بانکها نه از حساب پوند(واحد پول ملی) و نه از حسابهای ارزی خود نمیتوانند بیش از ۲۰۰ دلار برداشت کنند. این درحالیست که در همین دوماهه اخیر، کلان سپرده گذاران ارزی و پوندی نزدیک به ۱۱.۵ میلیاررد دلار از مملکت خارج کرده اند که اخبار آن به رسانه های اجتماعی کشیده شده است. 

علیرغم وعده رئیس بانک مرکزی، ریاض سلامه به تحقیق درباره آنهایی که این میزان گزاف پول از مملکت خارج کرده اند، تا کنون نه تحقیق جدی در این زمینه شده است و نه نامی انتشار یافته است.

عکس العمل مردم به این کوتاهی در انتشار خارج کنندگان ارز از کشور این بود که به تعدادی از بانکها حمله کردند و ۳ روز قبل حتی مردی با یک تبر بزرگ به داخل یکی از بانکها رفته بود و تهدید میکرد اگر همه سپرده اش را به او پرداخت نکنند، با آن تبر صندقهای بانک را میشکند و پول خود را برمیدارد. او به طور نمایشی تبر خود را در هوا تکان داده و علیه بانکها  شعار میداد.

از دیروز عده ای از سپرده گذاران هم شعب یکی از بانکها را تسخیر کرده و برای مدتی در آنجا بست نشستند و پولهایشان  میخواستند و به سقف برداشت ۲۰۰ دلار که بانک مرکزی میزان مجاز قابل برداشت تعین کرده است اعتراض داشتند.

عکس فوق این بست نشستگان را نشان میدهد.

ولی نکته بسیار مهم برای ما ایرانیها این است که به احتمال قریب به یقین میتوان گفت بخش عمده ای از آن ۱۱.۵ میلیارد ارز خارج شده از کشور، دلار هائی است که رژیم خامنه ای، نهاد های زیرمجموعه ای آن در بانکهای لبنان که بدانها تا دو ماه پیش اطمینان داشتد و احتمالاْ به نام افراد مورد اطمینان از حزب الله سپرده گذاری کرده بودند.

افشای لیست خارج کنندگان این ۱۱.۵ میلیارد دلار نه تنها پته زد و بند مالی حزب الله را که نمیتواند داشتن این همه پول را حتی برای افکار عمومی جامعه شیعه پیرو خود توجیه کند روی آب خواهد انداخت بلکه دست رژیم ایران را هم رو خواهد کرد و یکی از کانالهای عمده دور زدنهای تحریم های آنرا خواهد بست.

و مسئله بعدی که پس از انتشار گریز ناپذیر لیست خارج کنندگان ارز مطرح خواهد شد این خواهد بود که این میزان ارز به کدام بانک در کدام کشور انتقال داده شده است.

فراتر از اینهاُ تا آنجا که به دولت آینده لبنان مربوط میشود، فقط و فقط نخست وزیری که مورد تائید جنبش اعتراضی، گروه کشورهای حامی لبنان و ممالک خلیجی و آمریکا باشد میتواند از تبدیل شدن «پولهایمان را میخواهیم!» به شعار یک جنبش عمومی علیه بانکها و سیستم بانکی جلوگیری کند. چنانچه چنین جنبشی عمومیت یابد دیگر دهها میلیارد دلار هم جواب گو نخواهد بود زیرا در آن صورت همه مردم  می خواهند اندوخته خود به پول ملی را به دلار و یورو و.. ، که فرسایش ارزشی ندارند تبدیل کنند که به ورشکستگی فوری کل سیستم بانکی منجر خواهد شد چون همه ذخیره ارزی بانکها جوابگوی اعشاری از نقدینه پوندی مردم نخواهند بود.  

    توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran

حزب الله، امل و میشل عون با کارتهای سوخته بازی میکنند

Share Button

تصور من این است که حسن دیاب هم اکنون درک کرده است که وظیفه ای نشدنی را به عهده گرفته است و میتوان تصور کرد که باند مثلث حزب الله،(جبران بسیل و میشل عون) و نبی بری هر آنچه را  در توان دارند به کار میبرند تا مبادا حسن دیاب مانند کاندیداهای قبلی اعلام انصراف کند و برای آنان حیثیت سوزی کند.

W460

نبیل قوق معون سید حسن نصرالله: «نامزدی حسن دیاب به تلاشهای آمریکا برای بهره برداری از بحران لبنان .پایان داد« 

نحارنت امروز  گزارش میدهد که نامزد پست نخست وزیری، حسن دیاب امروز، دور از چشم رسانه ها، با نبی بری رئیس پارلمان و رهبر جنبش امل دیدار کرد و با او در باره علل تاخیر  تشکیل و معرفی کابینه صحبت کرد.

من در چنین مواقعی علاوه بر  خواندن دقیق مضمون خبر، اگر عکسی در رابطه با آن خبر باشد به عکس هم دقت میکنم زیرا حالت چهره بیشتر از عبارات حامل خبر، گویا هستند.

در این دیدار، هم قیافه این دو مرد، دژم و افسرده بود و بعلاوه علت ملاقات که تاخیر در تشکیل کابینه است نیز جای تامل داشت.

تصور من این است که حسن دیاب هم اکنون درک کرده است که وظیفه ای نشدنی را به عهده گرفته است و میتوان تصور کرد که باند مثلث حزب الله،(جبران بسیل و میشل عون) و نبی بری هر آنچه را  در توان دارند به کار میبرند تا مبادا حسن دیاب مانند کاندیداهای قبلی اعلام انصراف کند و برای آنان حیثیت سوزی کند.

اعلام انصراف او ضربه ای حیثیتی و سیاسی جبران ناپذیری به هر سه ستون این مثلث است.

میشل عون، دو روز پیش (پس دیدار و مذاکره با دیوید هیل. معاون ترامپ در امور خارجی) در رابطه با تشکیل کابینه تک جناهی حسن دیاب گفت، هیچ اشکالی ندارد! نخست وزیر میتواند فقط از سوی یک جبهه باشد. این اظهار نظر پس از آن بود، که حسن دیاب نتوانست بیش از تعداد انگشتان دست، از نمایندگان سنی مذهب و کلا جبهه مخالف را  برای تشکیل کابینه ای که وعده فراگیری آن داده شده بود را به سوی خود بکشاند.

حریری، جنبلات و سمیر جعجع که بیش از ۲/۳ کرسی های پارلمان را دارند اعلام کردند که اساسا در جلسه پارلمانی معرفی این کابینه شرکت نمی کنند

۳ روز پیش، آخوند «نبیل قوق»، معاون حسن نصرلله، پس از معرفی حسن دیاب، به لحنی همانند لحن سید علی خامنه ای پس از سرکوب جنبش اعتراضی اخیر گفت: «آمریکا و اسرائیل در طرح خود برای بهره برداری از بحران لبنان و حرکتهای اعتراضی شکست خوردند» او فقط عبارت « شکست  دشمن » را که هم خامنه ای و هم شیخ حسن به کار بردند به کار نبرد. این آخوند معاون نصرالله، پیروزی جبهه ۸ مارس (مثلث طرفدار ایران) را تمام شده خوانده و رجزخوانی بسیار در رثای شکست توطئه مشترک اسرائیل و آمریکا سر داد.

در همان روز من  طی یادداشتی کوتاه نوشتم: «پای حسن دیاب  به حجله نخست وزیری نخواهد رسید.» من برای این نظر قاطع خود، علاوه بر بسیاری ملاحظات مستدل و فکتی،  از همان چهره شناسی مورد اشاره فوق بهره گرفتم.

و اما: در همان روزها که این شیخ رجز میخواند و میشل عون از نخست وزیری یک جناهی سخن میگفتند، معاون رئیس جمهور آمریکا در امور خارجی، دیوید هیل به لبنان آمد. او با بیشتر رهبران سیاسی لبنانُ حتی سامی جمائیل که حزبش،(کتائب) فقط ۳ نماینده در مجلس دارد دیدار و گفتگو کرد ولی برای این نامزد جدید نخست وزیری تره ای هم خرد نکرد که حتی اسمی از او بیاورد. 

من همان وقت تعجب کردم که چگونه هیچ تحلیلگر امور منطقه و لبنان این بی اعتنایی بسیار مشهود را معون ترامپ را مورد توجه قرار ندادندخبرگزاریها بعدا گزارش کردند که او به میشل عون و نبی بری اتمام حجت کرده است که وارد شدن حزب الله در دولت جدید، مستقیم یا غیر مستقیم به معنی طرف شدن با آمریکا است و امریکا در چنان صورتی نه تنها خود کمکی به لبنان نخواهد کرد بلکه متحدین خلیجی و اروپایی خود را  هم از کمک به چنین دولتی باز خواهد داشت.

پس از این این هشدار ها بود که رئیس جمهور آرام خوی لبنان افسار پاره کرد و هم به حریری شخصا پرید و هم به زبانی که من آنرا ساده و باز نویسی میکنم گفت :«ما دولت. تک جناهی خود را تشکیل میدهیم، گور پدر شما!»

من از واکنش بسیار تند میشل عون و رجز خوانی آخوند «نبیل قوق» این را احساس کردم که اینها وعده های کمک مالی کلان از ایران ، قطر و احتمالاْ ترکیه و روسیه گرفته اند.

و اما چهره شناسی این مورد: 

در عکسهای جداگانه ای که دیوید هیل با نبی بری، میشل عون و جبران بسیل گرفته بود، کاملامعلوم بود که فضای جنگ و جدل لفظی و لحن عصبی در میان بوده است در صورتی که عکسهای او با حریری، سمیر جعجع، ولیدجنبلاط و رهبر کتائب مثل جلسه بزمی بود و طرفها متبسم و شنگول و پنگول بودند

 توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran

تیرخلاص مشاور خامنه ای، ولایتی، به شقیقه نخست وزیر برگزیده حزب الله و جنبش امل!

Share Button


مشنوق اضافه کرد: « در رابطه با پیشگوییهای ولایتی که اعتراضات در لبنان خاموش خواهند شد، باید به او گفت که لبنان را با ایران قاطی کرده است رژیم او *۱۵۰۰ نفر از تظاهر کنندگان ایرانی را کشت حال آنکه در لبنان ارتش و نیروهای امنیتی محافظان تظاهرات کنندگان هستند. انقلاب لبنان در سایه یک نخست وزیری که بیگانگان برای مردم آن، برگزیده اند شکوفا خواهد گردید!

نحار نت(لبنان)

وزیر کشور سابق لبنان و نماینده کنونی پارلمان، نوحد منشوق، امروز سه شنبه گفت که ایران از نامزدی، حسن دیاب، برای پست نخست وزیری لبنان استقبال میکند که این امر ثابت میکند که حسن دیاب نماینده لبنانیها و جامعه سُنی لبنان در بیروت نیست.

مشنوق در یک توئیت افزودد:« ما خیلی از علی ولایتی به خاطر حمایتش از نامزدی حسن دیاب برای پست نخست وزیری سپاسگزاریم.

دفاع ولایتی از دیاب، یک نشانه روشن و اعلام علنی این امر است که دیاب نماینده آنها است(حزب الله و امل ـ ح ت) که او را نامزد کرده اند  و اینکه او مردم لبنان، بیروت یا جامعه سُنی آنرا نمایندگی نمی کند. 

بنگاه های خبرپراکنی ایران اعلام کردند که ولاتی گفت:« ایران از انتصاب حسن دیاب، نسبت به دیگر گزینه های مردم لبنان استقبال میکند.» 

ولایتی همچنین گفت:«تظاهرات در لبنان، پس از اعلام تشکیل کابینه جدید توسط نخست وزیر، دیاب، یک برنامه از سوی دولتهای  سعودی و اسرائیل است که پس از تشکیل کابینه خاموش خواهد گردیده. 

مشنوق اضافه کرد: « در رابطه با پیشگوییهای ولایتی که اعتراضات در لبنان خاموش خواهند شد، باید به او گفت که لبنان را با ایران قاطی کرده است رژیم او *۱۵۰۰ نفر از تظاهر کنندگان ایرانی را کشت حال آنکه در لبنان ارتش و نیروهای امنیتی محافظان تظاهرات کنندگان هستند. انقلاب لبنان در سایه یک نخست وزیری که بیگانگان برای مردم آن، برگزیده اند شکوفا خواهد گردید!

کامنت: 

اولاْ اوحد مشنوق خود در دولت سابق لبنان وزیر کشور و به اعتبار آن سر پرست نیروهای امنیتی بوده است و وقتی از محافظت نیروهای امنیتی از اعراضات حرف میزند میداند چه میگوید!. 

دوماْ به صریح ترین بیان باید گفت که اظهارات ولاینی نشان میدهد که رژیم ایران نمی داند در تمام منطقه چقدر منفور است و دفاع او از حتی یک فرشته هم آن فرشته را در نگاه مردم دیو و عفریته میکند. مشنوق به عنوان یک سیاستمدار ضد رژیم ایران حق دارد از اظهارت ولابتی خوشحال باشد. من نگارنده این سطور هم از این بیانات ولایتی بیش از مشنوق مشعوف هستم.

سوماْ مشنوق حق دارد وقتی میگوید که ولایتی لبنان را با ایران اشتباه گرفته است چون من با رصد رفتار پروکسی های ایران در عراق و لبنان، ظرف چند روز اخیر کاملاْ متوجه شده ام که رژیم ایران به علت کرختی و واپس ماندگی عواملش از درک رویدادهای طوفانی جاری در این دو کشور عاجز است و به آن راهی میرود، که آرزوی همان عربستان و اسرائیل و آمریکا و بیش از همه نیروهای انقلابی این دو کشور است. 

رویترز دیروز گزارش بسیار تکان دهنده و هشدار دهنده ای از فرمان مستقیم خامنه ای به قلع و قمع بی دریغ تظاهرکنندگان و سرکوب تظاهرات به هر قیمت دارد که به لحاظ اهمیتش، حتی بسیاری از رسانه های عرب زبان هم آنرا ترجمه و بازتاب داده اند. ولی متاسفانه سایتهای اپوزیسیونی ایران  که هر مورد فردی قربانی را با طول و تفصیل و به تکرار بازتاب میدهند از این مقاله بسیار مهم که فراتر از سرکوب جنبش واجد یک اهمیت ساختار شناسی و رفتار شناسی رژیم است غفلت کرده اند و تا آنجا که من دیده ام کسی پیدا نشده آنرا ترجمه و انتشار دهد. من شروع کردم به ترجمه آن ولی با توجه به محدودیت بینندگان این کانال منصرف شدم ولی سعی خواهم کرد خلاصه ترجمه آنرا فردا یا پس فردا درج کنم.

توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran


پای نامزد جدید نخست وزیری لبنان به حجله قدرت نخواهد رسید!

Share Button

از لحظه ای که این آدم پذیرفت به جای سعد حریری وظیفه تشکیل دولت جدید را بپذیرد، من در این حیرتم که او چه جور آکادمیک رسانه ای است که نمیداند به تله شکست و ناکامی کشانده شده است؟ نمیداند که قادر نیست با جنبش توده ای اعتراضی به تفاهم برسد، قادر نیست کمک مالی اروپا و دول عربی حاشیه خلیج را جلب کند و قادر نیست خود را به جامعه سُنی مذهب لبنان به قبولاند. او به درون کاخی گام میگذارد که نه خن سالار آن بلکه سریدار آنست.

حسن دیاب، یک استاد دانشگاه و برحسب ظاهر چهره آکادمیکی در زمینه ارتباطات و سیستم اینترنتی، از جامعه سنی تبار لبنان، پذیرفت که نامزد پست نخست وزیری شود. او در شرایطی این ماموریت را پذیرفته است که نه حمایت جنبش اعتراضی، نه حمایت جامعه سُنی مذهب لبنان، نه حمایت جامعه جهانی و در صدر آن فرنسه و آمریکاُ و نه حمایت دولت عربی منطقه به شمول دول ثروتمند حاشیه خلیج را در پشت سر خود دارد. او از سکوی قدرت و منصبی بالا میرود که هر ۴ ستون آن توسط حزب الله، جنبش امل، حزب آزاد میهنی به رهبری داماد رئیس جمهور(میشل عون)ُ در داخل و جمهوری اسلامی در خارج نگهداشته می شوند. او نه سکوی قدرت یا یگاه اجتماعی از خود دارد و نه حمایت خارجی.

او در حقیقت یک آدمک ساختگی است درهیئت نماینده جامعه سُنی تبار لبنان که در آن جامعه ریشه ندارد. 

حزب الله، جنبش امل و حزب میهنی آزاد، همه مشاطه گران سیاسی خود را به امداد طلبیده اند تا چهره آکادمیک این نامزد پست نخست وزیری لبنان را تا آنجا که ممکنست آکادمیک تر بزک کنند و از او نخست وزیری بسازند که آمده است تا به عمده ترین خواست جنبش اعتراضی یعنی تشکیل کابینه ای تکنوکرات پاسخ گوید. 

یک لبو فروش بیسواد لبنانی حق دارداین سوال را مطرح کند که اگر حزب الله و شرکاء میخواستند بپذیرند کابینه ای تکنوکرات تشکیل شود، چرا خود سعد حریری را به همین بهانه و با اصرار بر ضرورت تشکیل کابینه ای مختلط، از سیاسیون حزبی و تکنوکراتها نپذیرفتند که هم شخصیتی شناخته شده از نظر بین المللی است، هم از حمایت جنبش اعتراضی برخوردار است و هم حمایت مالی و سیاسی دول پولدار حاشیه خلیج را دارد؟

پس از نامزدی حسن دیاب به عنوان نامزد نخست وزیری، نمایندگان حزب الله، جنبش امل و حزب میهنی آزاد چنان با حرارت از تشکیل دولت تکنوکرات جدید و تاکید بر فن سالار بودن آن سخن میگویند که گویا این شرط شعار اصلی جنبش اعتراضی و شرط اصلی سعد حریری برای قبولی پست نخست وزیری نبوده است و اینها طراح اصلی آن بوده اند. 

من تردید ندارم که دولت حسن دیاب، اگر تشکیل شود که در تشکیل شدن آن تردید بسیار هست، تکنوکرات خواهد بود ولی مجموعه ای از صاحب مدرکان دانشگاهی که ابداْ به ساختار قبیله ـ فرقه ای لبنان و تقسیم بندی قدرت بر اساس این آرایش فرقه ای دست نخواهد زد و با گانگستریسم سیاسی فرقه ای آنجا در نخواهد افتاد. این دولت تکنوکرات که در بهترین حالت اصلاحات جزیی در دستگاه بوروکراسی ایجاد خواهد کرد با آن دولت تکنوکراتی که مورد مطالبه جنبش اعتراضی است و باید رسالت پایان دادن به نظام فرقه ای و تقسیم قدرت بر آن پایه را به انجام رساند تفاوتش از زمین تا آسمان است. آن یک ماسکی فریبنده برای فدرالیسم فرقه ایی موجود  در حالی که این یک، پتک ویران کننده ساختار فرقه ای در دست دولتی است که از حمایت اقشار وسییع مردم و جنبش اعتراضی در داخل و دنیای آزاد در خارج برخوردار است.

از لحظه ای که این آدم پذیرفت به جای سعد حریری وظیفه تشکیل دولت جدید را بپذیرد، من در این حیرتم که او چه جور آکادمیک رسانه ای است که نمیداند به تله شکست و ناکامی کشانده شده است؟ نمیداند که قادر نیست با جنبش توده ای اعتراضی به تفاهم برسد، قادر نیست کمک مالی اروپا و دول عربی حاشیه خلیج را جلب کند و قادر نیست خود را به جامعه سُنی مذهب لبنان به قبولاند. او به درون کاخی گام میگذارد که نه خانسالار آن بلکه سریدار آنست.

نمی دانم در آکادمیک بودن او شک کنم یا در هویت رسمی و شناسنامه سیاسی او و وابستگی های پنهانی اش؟                                        

میگویند خداوند هرکه را می خواهد بدبخت کند اول عقلش را از او میگیرد. بر این مبنا باید گفت، رهبری ایران آخوندی، حزب الله، نبی بری و جنبش امل او و حزب میهنی آزاد ژنرال ۸۲ ساله لبنان (میشل عون)، به سکته فکری و عقلی دچار شده اند و شرایط روز منطقه و دنیا را درک نمیکنند و میخواهند همچنان با کارتهای رنگ باخته قدیمی در دور کاملاْ تازه ای از بازی سیاسی شرکت کنند که معالدلات آن با گذشته تغییر بنیادی کرده است. زمانی طولانی نخواهد کشید که  اینها بخود خواهند آمد. 

تا آنجا که به این نامزد جدید پست نخست وزیری مربوط میشود، او یا فرصت نخواهد یافت پا به کاخ نخست وزیری بگذارد یا دولتش مستعجل خواهد بود و بعد از آنهم شانس برگشتش به دانشگاه را هم از دست خواهد داد زیر نه دانشجویان این اجازه را میدهند تا او برگردد و نه مدیریت جدید دانشگاه و نه فضای سیاسی و فرهنگی لبنان برایش تحمل \ذیر خواهد بود. 

این یادداشت تحلیلی بر اساس مطالعه دقیق و همه جانبه اوضاع از جمله تمام رفت و آمدها و دیدار های سیاسی و دیپلماتیک در این دو روز نوشته میشود.                                                                   

  توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran