Category: اخبار

پرده دروغ بر یک جنایت بزرگ

Share Button

سخن کوتاه! بی شک کارشناسان سوانح هوایی با دقت تعین خواهند کرد که سیستم ضد هوایی سپاه ایران، این هواپیما را سرنگون کرده است و مجازات های مالی و حقوقی متناسب را هم علیه رژیم ایران به اعمال خواهند کرد. ولی تاکید میکنم: ـ تلاش رژیم تروریست خامنه ای، از وزیر خارجه اش تا شیخ حسن رئیس جمهورش که دیروز با وقاحت به رئیس جمهور اوکرائین گفت،:«ما شما را در جریان جزئیات تحقیقاتمان قرار خواهیم داد»، برای پرده پوشی این جنایت بزرگ از نگاه دنیا و مجامع بین المللی نباید کمتر از خود مسئله سرنگون سازی این هواپیما مورد توجه قرار گیرد. بی توجهی به ظرفیت فریبکاری و دروغگویی رژیم حاکم بر ایران میتواند جهان را فردا با فاجعه هسته ای روبرو کند!      

دیروز، حد اقل ۱۲ ساعت قبل از اینکه پنتاگن، مقامات آمریکایی و کانادایی و شخص ترامپ بگویند،هواپیمای بوئینگ اوکرائینی «احتمالاْ» با موشکهای پرتاب شده ایران به سوی عراق تصادم کرده و ساقط شده است، در یادداشتی پیرامون قضیه که ساعت ۷ صبح دیروز به وقت اروپا انتشار یافت، نوشتم:«احتمال ساقط کردن هواپیمای اوکرائین توسط ضد هوایی سپاه». 

حال امروز دراین یادداشت، کلمه «احتمال» را برمیدارم و با اتکاء به اخبار، اطلاعات و واکنشهای طفره آمیز رژیم در روز گذشته، با قطعیت میگویم «احتمالی» در کار نیست و قطعاْ این هواپیما توسط موشک های ایران ساقط شده است و از آن بسیار مهمتر، نه در اثر تصادم احتمالی موشکهای زمین به زمین پرتاب شده به سوی عراق بلکه در اثر دفاع ضد موشکی سپاه و نشانه گیری شده ساقط شده است.

من آن سرویس اطلاعاتی که ترامپ و جاستین ترودو(نخست وزیرکانادا) در اختیار دارند را ندارم. ولی فکر میکنم پتانسیل عظیم دروغگویی و فریبکاری رژیم ایران را تا فراسوی ارتکاب هر جنایت بزرگی می شناسم و از لابلای تناقض گوئی های آن، واقعیت آنسوی پرده ضخیم دروغهای آنرا درمی یابم. در یادداشت مورد اشاره فوق، از جمله نوشتم رویترز میگوید:«۵ کارشناس امور فضایی(که نخواستند نامشان ذکر شود):ـ ۳ آمریکایی، یک اروپایی و یک کانادایی در این زمینه به رویترز گفتند که ارزیابی های اولیه سرویسهای اطلاعاتی آنها گفته اند که این هواپیما نقص فنی داشته است و توسط موشک ساقط نشده است. آنها افزوده اند که شواهدی وجود دارد که یکی از موتور های این هواپیما دوچار حرارت زیاد شده بوده است و « احتمالاْ آتش گرفته است». رژیم هم گفت که آتش سوزی در بدنه این هواپیما را هم از زمین چند«شاهدعینی» دیده اند و هم خلبان یک هواپیما که بر فراز آن پرواز میکرده است.

آنچه امروز باید به اندازه تراتژدی کشته شدن آن ۲۲۷ نفر بیگناه، برای جهان و وجدان انسانی اهمیت داشته باشد این است که رژیم ایران احتمالاْ با تبانی روسیه چگونه توانسته است ظرف چند ساعت، از جعبه سیاه بازی و جادوی شیادی خود، ۵ نفر صاحبنظر اطلاعاتی، از آمریکا، کانادا و اروپا  را بیرون بکشد و شناخته شده ترین آژانس خبری جهان را خام کند تا از زبان او به جهان اعلام کند که: خبری نبوده، یک سانحه هوایی مانند دهها مورد دیگر که هر ساله اتفاق می افتاد رخ ده است، فقط چند ساعت پس از سرنگون سازی این هواپیما، از زبان رویترز بگوید، موتور هواپیما دوچار حرارت زیاد شده است، وقیحانه اعلام کند، این هواپیما نقص فنی داشته و قرار بوده دوشنبه بعد تعمیر شود. در حالی که طبق مقررات امنیت پرواز در جهان که در تمام فرودگاه های دنیا لازم الاجراست، هیچ هواپیمایی به صرف کوچکترین نقص فنی حق پرواز ندارد.

تلاش برای پرده پوشی این جنایت با دروغی به این بزرگی به جهان، فقط از عهده رژیم ایران و روسیه پوتین ساخته است. از این جهت پوتین را اضافه میکنم که بعید میدانم سرویس اطلاعتی جمهوری اسلامی چنین شبکه دیس اینفرماتیو(فریبکاری اطلاعاتی) سریع العملی داشته باشد که به این سرعت بتواند خبرگزاری رویترز را بعنوان بزرگترین آژانس خبری این گونه اغفال کند تا از زبان آن، در چنین فاجعه تراژیکی دنیا را بفریبد و سرکار بگذارد.

ضرب المثلی هست که میگوید در یک جمع دو نفری، یکی گوزید. او برای زیر بار نرفتن به طرف مقابل ر.ی کرده گفت:« رویت سیاه / روت سیاه خجات بکش!» آن طرف دیگر که باد رها نکرده بود جواب داد، هرکه نداند خودمان دو تا میدانیم که روی کی سیاه!؟ 

اگر همه دنیا حد اقل در آن ساعات یا روزهای نخست نمی دانست است که چه کسی در این ماجرا «روسیاه» می باشد، شلیک کننده موشک ضد موشک روسی به این هواپیمای مسافری در همان ثانیه و نه دقیقه اول، هم میدانسته که یک هواپیمای مسافری را زده است و هم رژیم بلافاصله میدانسته که روسیاه شده است.

من این اشتباه پرتاب کننده موشک را، به حساب اشتیاق هیستریک دستگاه نظامی ایران برای تک خال زدن و سورپرایز کردن دنیا با نشان دادن توانایی محیرالعقول سپاه میدانم. شلیک کننده فکر کرده است که حتماْ دارد یک بمب افکن شکاری رادار گریز آمریکا را میزند و در آن لحظه مستی زودهنگام از این شق القمر، آنچنان مجذوب و غرق در هیچان مدال گرفتن خود بوده که بطور کلی فراموش کرده است که در این آسمان پهناور، هواپیماهای دیگری هم پرواز میکنند. 

این ضرب المثل غیر مودبانه را از آنروی آوردم تا وقاحت فزون از حد مقامات ایران را نشان دهم چون دیروز سایت پادگانی تسنیم، در واکنش به زمزمه اینکه « احتمالا» این هواپیمای مسافری با موشک اصابت کرده باشد با لحنی تمسخر آمیز نوشت که این شایعه بی ربط است.

آری! این شایعه همانقدر بی ربط است که کشتن ۱۵۰۰ نفر تظاهر کننده بی گناه در دوماه قبل، همانقدر بی ربط است که تلاش جنون آسای رژیم برای دستیابی به سلاح اتمی، همانقدر بی ربط است که صدور تروریسم به منطقه و دنیا و.. .

سخن کوتاه! بی شک کارشناسان سوانح هوایی با دقت تعین خواهند کرد که سیستم ضد هوایی سپاه ایران، این هوپیما را سرنگون کرده است و مجازات های مالی و حقوقی متناسب را هم علیه رژیم ایران اعمال خواهند کرد. ولی تاکید میکنم: ـ افشای تلاش رژیم تروریست خامنه ای، از وزیر خارجه اش گرفته تا شیخ حسن رئیس جمهورش که دیروز با وقاحت به رئیس جمهور اوکرائین گفت،:«ما شما را در جریان جزئیات تحقیقاتمان قرار خواهیم داد»، برای پرده پوشی این جنایت بزرگ از نگاه دنیا و مجامع بین المللی نباید کمتر از خود مسئله سرنگون سازی این هواپیما مورد توجه قرار گیرد. بی توجهی به ظرفیت فریبکاری و دروغگویی رژیم حاکم بر ایران میتواند جهان را فردا با فاجعه هسته ای روبرو کند!

:افزوده ها

تسنیم:   

طرح یک ادعا برای جلوگیری از نابودی بوئینگ آمریکا؟

طرح ادعای مضحک آمریکا مبنی بر برخورد موشک با هواپیمای بوئینگ اوکراینی علاوه بر اینکه تلاش برای کمرنگ کردن شکست در رویارویی با ایران ارزیابی می شود، دلیل اقتصادی هم می تواند داشته باشد، و آن جلوگیری از ورشکستگی بوئینگ پس از اثبات سقوط به دلیل نقص فنی.

تسنیم:

سخنگوی دولت: تشکیل کمیته بررسی سانحه بوئینگ اوکراین با حضور همه طرف‌ها/ آمریکا به جای دروغ پراکنی منتظر اعلام نظر کمیته باشد

سخنگوی دولت گفت: توصیه می کنیم دولت امریکا به جای دروغ پردازی و شکل دادن یک عملیات روانی، به نتایج بررسی کمیته بررسی سانحه سقوط هواپیمایی بوئینگ اوکراینی بر اساس مقررات ایکایو دقت نمایند.

به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، از ساعتی پیش مقامات آمریکایی و رسانه های غربی به شکل هماهنگ ادعای سقوط هواپیمای اوکراینی با برخورد موشک را مطرح کرده اند که هر چند کارشناسان هواپیمایی به زبان فنی این شایعه را رد کردند، و تحلیلگران سیاسی هم آن را برای سرپوش گذاشتن شکست آمریکا در رویارویی اخیر با ایران ارزیابی می کنند، اما طرح این ادعا اولین بار از سوی مقامات آمریکایی دلیل دیگری هم می تواند داشته باشد که امشب رئیس سازمان هواپیمایی کشوری از آن پرده برداشت و برخی خبرنگاران آمریکایی هم در توئیتر به ان اشاره کردند.

رئیس سازمان هواپیمایی کشوری امشب در برنامه گفتگوی ویژه خبری گفت: آمریکایی ها به دلیل فرافکنی درباره سقوط سومین هواپیمای بوئینگ و ضرر هنگفت و کاهش سهام این شرکت درصورت اثبات سقوط این هواپیما به دلیل نقص فنی مجبور هستند شایعه برخورد موشک را مطرح کنند.

……………………

دستور رهبر انقلاب بعد از اطلاع از خطای انسانی: صادقانه و صریح با مردم مطرح کنید

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به محض اطلاع از خطای فاجعه‌بار صورت‌گرفته در سامانه پدافند کشور، روز گذشته (ظهر جمعه) دستور تشکیل فوری جلسه شورای عالی امنیت ملی و بررسی موضوع را صادر کردند و در ادامه توصیه هایی جدی به مسئولان نمودند.کد خبر:۹۵۰۷۸۷تاریخ انتشار:۲۱ دی ۱۳۹۸ – ۱۱:۲۷۱۱ January 2020حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به محض اطلاع از خطای فاجعه‌بار صورت‌گرفته در سامانه پدافند کشور، روز گذشته (ظهر جمعه) دستور تشکیل فوری جلسه شورای عالی امنیت ملی و بررسی موضوع را صادر کردند.

**********************************

سایت پادگانی مشرق

از کلک هواپیمایی اوکراین به مسافران تا آتش سوزی و سقوط

به گزارش مشرق، میلاد باستانی تحلیلگر و محقق سوانح هوایی نوشت: خبری که حدود یک سال پیش از سانحه بوئینگ اوکراینی، منتشر شده بود:


جا گذاشتن چمدانها برای تزریق سوخت ارزانتر توسط هواپیمایی اوکراین:


سلام من یکی از پرسنل شرکت خدمات هوایی سامان در قسمت باربری هستم.

دو ماهی میشود که شاهد over شدن (سنگین شدن هواپیما و تخیله بار مسافران) پرواز اکراینی PS ” هستیم که هر سری حدود چهل تا هشتاد چمدان مسافر، جا می ماند.

بعد از تکرار این حرکت متوجه شدیم که سوخت در اکراین سه و نیم دلار میباشد ودر تهران یک دلار و درنتیجه خلبانهای اکراینی طبق درخواست مقام بالاتر خود، سوخت هواپیما را در ایران فول می زنند تا سود این پرواز برای اوکراینی ها دوبله باشد.  

 در پرواز PS752/08jun هشتادو پنج چمدان بعلت وزن زیاد هواپیما به طمع سود بنزین، از هواپیما پیاده شد و بدتر اینکه همه چمدان ها کانکشن و ترانزیت بودند و تا سه روز دیگر دست مسافران میرسند.
————————

پی نوشت:

شاید این موضوع، انفجار شدید هواپیما در هنگام برخورد و همچنین شعله های پُر نور آتش را پس از آتش گرفتن احتمالی موتور یا هر نقصی که باعث ایجاد نشت سوخت در بال هواپیما شده باشد را توجیه کند.


به دلیل اینکه هواپیما توسط مهندس ایرانی ترخیص نشده است و یک مکانیک اوکراینی با مسئولیت خود و پس از ۶٠ دقیقه تأخیر، هواپیما را برای پرواز ترخیص کرده است، احتمالاً یک نقص فنی در هواپیما وجود داشته که ممکن است مقدمات سانحه را فراهم آورده باشد.


سازمان هواپیمایی کشوری با بررسی کتاب هواپیما(log book) و صحبت با مهندس ایرانی می تواند دلیل ترخیص نکردن هواپیما توسط او را مطلع گردد.


اگر علت و محل شروع آتش سوزی در هواپیما مشخص شود، حل معمای سقوط به جوابش نزدیکتر خواهد شد.

رویترز

FILE PHOTO: Debris of a plane belonging to Ukraine International Airlines, that crashed after taking off from Iran’s Imam Khomeini airport, is seen on the outskirts of Tehran, Iran January 8, 2020. Nazanin Tabatabaee/WANA (West Asia News Agency) via REUTERS

Iran, which has denied the Boeing 737-800 was downed by a missile, said it could take one or two months to extract information from the voice and flight data recorders. It said it could ask Russia, Canada, France or Ukraine if it needed help.

Tehran also said the probe might take one or two years.

Ukrainian President Volodymyr Zelenskiy said he could not rule out a missile strike but this had not been confirmed. Kiev has said its investigators wanted to search the crash site for any debris of a Russian-made missile used by Iran.

نمایش جنگی ایران و آرام شدن خاطر دنیا از جنگ!

Share Button

تکیه رژیم خامنه ای روی قدرت موشکی در چالشهای منطقه ای و جهانی اش و تلاشش برای اتمی شدن، بی اعتمادی آن را به توانایی نیروی پیاده اش که از آغاز و منطقاْ منشاء اقتدار او بود را نشان میدهد. افتخار رژیم در جنگ ۸ ساله روی نیروهای استشهادیش می باشد و نه تکنولوژی جنگی اش که یک «میدان باخت قطعی در مقابل غرب میباشد» است.  

ساعاتی پس از حمله موشکی ایران به دو پایگاه آمریکا، عین الاسد و اربیل در رویترز خبر آنرا خواندم. خبر آنقدر جدی نبود تا روی آن با سرعت تحلیلی مفصل بنویسم. 

بنظرم با شلیک این ۱۵ موشک، نگرانی دنیا از اینکه به قول آشیخ حسن «جنگی که مادرهمه جنگها باشد»درگیرد راحت شد و فهمید که سر و ته قضیه با یک رشته  ژستها وادعاهای نمایشی پایان خواهد یافت.

آمریکا به خوبی میدانست که پس از کشته شدن حاج قاسم و ۶ تن نظامی ایرانی دیگر همراه او، که کسی هم از آنها حرفی نمیزند، مجبور است واکنشی نشان دهد که کاملاْ بیصورت نشود و گریزی از پذیرفتن ضمنی چنین واکنشی و دادن فرصت به رژیم خامنه ای نیست.

آمریکا چه با اطلاع قبلی و طبق توافق و چه تلویحی، خود را برای انجام چنین حرکت نمایشی از طرف ایران آماده کرده بود و این نکته را ایران هم میدانست ولی اینرا نیز میدانست که چنین نمایشی نمیتواند از حد نمایش برای آبروخریدن فراتر رود.

آمریکا بارها اخطار کرده و هشدار داده بود که در برابر به خطر افتادن جان شهروندان خود و هم پیمانان خویش ساکت نخواهد نشست و تا لحظه نگارش این یادداشت هم خبری از صدمات انسانی گزارش نشده است.

انتخاب حمله مستقیم موشکی از ایران و انتخاب پایگاه های آمریکا درعراق به عنوان هدف این حمله، این امتیاز را داشت که ایران پا روی خط قرمز حریم هم پیمانان منطقه ای آمریکا: عربستان، امارات، بحرین و اسرائیل نمیگذاشت چون اگر مثلاْ به اسرائیل یا عربستان حمله میکرد، حتی اگر قطره خونی از دماغ کسی هم بر زمین نمی ریخت، آمریکا نمیتوانست بی کار بماند چون پای  یکی از متحدینش و تعهدات امنیتی آن در میان بود.

ولی انتخاب عراق به عنوان آماج حمله نه تنها چنین حالتی نداشت، بلکه این امتیاز را هم داشت که رژیم عراق را از تنگنای سیاسی و دیپلماتیک فعلی به خاطر کشتن سلیمانی و المهندس نجات میداد و موازنه ای کنش واکنشی، حد اقل در ظاهر برقرار میکرد.

امروز صبح خامنه ای در جمعی که برای اعتراض علیه آمریکا گرد آمده بودند، رجز خوانانه گفت که سیلی محکمی به صورت آمریکا نواختیم.

یک کامنت گذار لبنانی در ذیل خبر موشک پراکنی ایران نوشته بود، این حرکت ایران فقط محض نجات آبرو بود و البته این موشکها چنان تنظیم شده بودند که مبادا به کسی صدمه وارد شود و بعلاوه ایران هم از انبار داری تعدادی از موشکهای از رده خارج شده خود خلاص میشد. این کامنت گذار، واکنش ایران را به پارس کردن پر سرو صدای یک نوع سگهای کوچک بی آزار بنام(Chihuahua) تشبیه کرده بود که زیاد پارس میکنند ولی گاز نمیگیرند. 

از ۹ کامنت درج شده ذیل گزارش این موشک پراکنی درنهارنت لبنان، همه آنها این موشک پراکنی را عملی برای بی صورت نشدن حاکمان ایران دانسته بودند.

بهر حال آنچه تا اینجا روشن است خونی از دماغ کسی در این موشک پراکنی ریخته نشده و تاسیسات مهمی هم خراب نشده است. و بسیار بعید است که آمریکا در واکنش به این نمایش، همانطور که اشاره کردم عکس العمل سختی نشان دهد.

بعد از انتشار خبر این موشک پراکنی، برخلاف مورد حمله موشکی یا پهبادی به تاسیسات نفتی آرامکو در عربستان، نه بورسهای دنیا تغییر دراماتیکی کردند و نه دلار سقوط کرد، نه قیمت نفت جهش کرد و نه قیمت طلا غیر عادی بالا رفت. این خونسردی بورس دنیا خود نشان میدهد که  بازار دنیا هم این موشک پراکنی را جدی نگرفته است.

من فکر میکنم پس از زورآزمایی های واقعی و نمایشی اخیر، مقامات حاکمه ایران که درک کرده است، فراتر از عربده کشی های توخالی و نمایشات موشکی نا موفق در وحشت آفرینی، نمی تواند فراتر رود، برای تعامل بیشتر با دنیا و حتی با آمریکا آماده شود.

نکته ای که لازم به یاد آوری است این است که تکیه رژیم خامنه ای روی قدرت موشکی در چالشهای منطقه ای و جهانی اش و تلاشش برای اتمی شدن، بی اعتمادی آن را به تواندمندی نیروی پیاده زمینی که از آغاز و منطقاْ منشاء اقتدار او بود را نشان میدهد. افتخار رژیم در جنگ ۸ ساله روی نیروهای استشهادیش می باشد و نه تکنولوژی جنگی اش که یک «میدان باخت قطعی» در مقابل غرب است. همین حکم در مورد حزب الله و حوثیها و شبه نظامیان حشد الشعبی هم صادق است.

سون تسو میگوید یک ژنرال کارکشته به میدان دشمن کشانده نمی شود بلکه دشمن را به میدانی که خود در آن برتری دارد می کشاند. میدان رقابت و جنگ موشکی، میدانی نیست که رژیم ایران ارزنی در آن بر آمریکا برتری داشته یا توان رقابتی داشته باشد. کشانده شدن به این میدان از همان آغاز در تله «دشمن» افتادن بوده است. در این میدان، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیتسی در برابر آمریکا به زانو درآمد و اقتصادش ویران گشت و در این میدان سرنوشتی بهتر از آن در انتظار رژیم خامنه ای نیست.

در اشاره به استیصال و شکست خوردگی رژیم در چالش اخیرش با عراق و موشک پراکنی نمایشی جنگی اش، این آموزه سون تسو را یاد آور میشوم که میگوید: یک ژنرال آگاه و مجرّب وقتی با حریفی روبرو شده که شکست او قطعی به نظر میرسد، باید راهی برای فرار و عقب نشینی او باز بگذارد. در غیر اینصورت آن حریف شکست خورده یا محکوم به شکست تا نفس آخر خواهد جنگید.

آمریکا با چشم بستن به روی این نمایش موشکی، عملاْ به توصیه سون تسو عمل میکند و راه یا روزنه بی آبرو نشدن را به روی رهبری ایران باز میگذارد.

پس از اتمام نگارش این یادداشت ، آخرین گزارش رویترز را دیدم که عنوان آن:«ترامپ پس از موشک پراکنی انتقامی ایران در حال سبک و سنگین کردن پاسخ است» میباشد. آمریکا به این موشک پراکنی نمیتواند پاسخ محکمی بدهد چون در عرف نظامی جهان در چنین مواردی از«پاسخ متناسب» نامبرده میشود و فرار تر حد متناسب جنگ افروزی به حساب آورده میشود. من فکر نمیکم اتفاق مهمی بیافتد واگر بیافتد معلوم میشود که ارزیابی من در این یادداشت چندان درست نیست!

افزوده: مطلب فوق با خبرهای کوتاه و کامنت های جدید تکمیل میشود. درج آنها ادامه خواهد داشت

پس از این موشک پراکنی حالا، سیاستمداران مخالف با ایران در عراق به دولت المهدی فشار می آورند که باید همانطور که با آمریکا رفتار کرد با ایران نیز رفتار کند و ایران را به خاطر تخطی و تجاوز به حق حاکمیت خود به سازمان ملل و شورای امنیت بکشاند. تعدادی از نمایندگان مجلس و سیاستمداران هم از الحلبوسی رئیس مجلس خواسته اند تا جلسه فوق العاده نمایندگان را تشکیل دهد تا به تجاوز ایران به حریم هوایی عراق به عنوان یک عمل جنگی رسیدگی کنند. این فشار سیاسی در واقع بهترین پاسخ آمریکا به موشک پراکنی ایران است زیرا برای ایران و حشد الشعبی در عراق مسئله ساز میشود و نمایندگان طرفدار ایران نمیتوانند از این حرکت ایران در صحن مجلس علناْ دفاع کنند و اگر هم آنرا محکوم کنند برای سیاست های نوکرمآبانه خود در برابر ایران پاسخی ندارند به ملت بدهند.

تظاهرکنندگان عراقی وعده تظاهرات میلیونی داده و به مجلس و رئیس جمهور ۳ روز مهلت داده اند تا جمعه نخست وزیر جدید را معرفی کند والی آنها سطح اعتراضات و رویکرد اعتراضی را تغییر خواهند داد. از ساعاتی قبل جمعیت به سوی میدان التحریر در حرکت است و یکی از شعارهای مهم آنها این است که چرا موشکهای ایران برای ضربه به آمریکا فقط باید در خاک عراق بیفتد؟ به نظر من آمریکا دیگر کاری ندارد بکند. چون این موشک \راکنی بیش از آنکه آمریکا را تهدید کرده باشد، به احساسات مردم عراق ضربه زده است.

تبارشناسی سیاسی حاج قاسم سلیمانی

Share Button

اگر رژیم پرستان به ستایش این جلاد سپاه که کشتار دهها هزار تن از مخالفین رژیم بشار اسد را در سوریه رهبری کرد و مدیریت ترور دهها تن از فعالین جنبش اعتراضی اخیر د رعراق را داشت، در سوگ او عزادارند و رندانه برنامه سید الشهدا سازی از او را برای بهره برداری سیاسی بعدی را دارند، بر آنان حرجی نیست.

سلسله صفویه، توانست شیعه گری را نه تنها به مذهب ایرانیان تبدیل کند بلکه آنرا به دکترین وایدئولوژی سیاسی مملکت و حکومت نیز تبدیل کرد. 

آن سرباز قزلباشی که در جبهه چالدران علیه اتومان عثمانی(شجره سیاسی همین اردوغان) میجنگید، قبل از آنکه برای دفاع از شاه اسماعیل بجنگد، به انگیزه شیعه گری علیه دنباله تاریخی ابوبکر، عمر وعثمان و شمر و یزید می جنگید.

سلسله صفوی برافتاد و افشاریه سُنی مذهب آمد ولی آن دکترین مذهبی همچنان ادامه یافت و نادر شاه سُنی مذهب هم  کوششی نکرد تا این ایدئولوژی مذهبی را تغییر دهد. سلسله قاجار آمد و همین ایدئولوژی مذهبی را نه تنها حفظ کرد بلکه در تحکیم و نهادینه سازی آنهم کوشید. این دودمانهای حکومتی در مقایسه با رژیم فعلی ایران این برتری را بر آن داشتند  که از شیعه گری ابزاری یا واقعی، «تا حد زیادی»برای حفظ امنیت و استقلال ملی بهره گرفتند و نه شخصی کردن قدرت استبدادی.

 تا اینکه رضا شاه آمد و تلاش کرد تا آن ایدئولوژی هویت سازمذهبی که نافی هویت تاریخی ایران ما بود را با ایدئولوژی مدرن ناسیونالیسم ایرانی جایگزین کند. 

محمد رضا شاه آمد و کوشید تا با زنده کردن خاطره ملی وبرجسته سازی زمینه های تاریخی تمدن باستان ایران، آن ناسیونالیسمی را که پدرش زنده کرده بود نهادینه سازد که انقلاب اسلامی ۵۷ به آن تلاش پایان داد. 

خمینی آمد و با خود هویتی دو گانه، هم اسلامی و هم آخوندی یا (اسلام آخوندی) را آورد و از آن، دکترین سیاسی حکومت جدید ایران را ساخت و بنا نهاد. 

سید علی خامنه ای آمد و آن حکومت «اسلامی/آخوندی» را یکسره به حکومت آخوندی تبدیل کرد که با عاریه گیری ابزاری از دین و مذهب سعی دارد«آخوندیسم» را به ایدئولوژی رسمی ایران و حکومت آن تبدیل کند تا فرمانروایی آخوندها و احتمالاْ سلسله خامنه ای در کشور تداوم یابد. 

دراین هویت سیاسی جدید، الگوی فرهنگی و رفتاری رژیم نیزبه عنوان مقوّم گفتمان «آخوندیسم» ملحوظ شده است که در به کارگرفتن هرچه بیشتر آخوندها بر راس امور خود را نشان میدهد و حتی شامل هیئت ظاهری دولتمردان نیز میگردد.

اگر ۳۰ سال پیش فقط دکترولایتی در مقام وزیر خارجه پیراهن یقه آخوندی می پوشید و انگشتر درشت عقیق بر انگشت میکرد، امروز اکثر قریب به اتفاق دولتمردان پیران یقه آخوندی می پوشند و انگشتانشان هم مجهز به تعدادی انگشتر آخوندی است. 

اگر درهمان زمانُ اثر جای مهر بر پیشنانی، برای تظاهر و رنگ کردن مردم بود، حالا دیگر به نشان وابستگی و سرسپردگی به حکومت آخوندی و اصالت بیعت با رژیم تبدیل شده است که همه مردم هم میدانند آن علامت تیره بر پیشانی جای استکان است نه مهرنماز.

بنابراین، بر خلاف سلسله صفوی، افشاریه و قاجار، رژیم فعلی حتی دیگر درصدد اسلامیزه کردن دکترین سیاسی حاکم نیست چون اگر به آن راه برود، در عرصه این گفتمان مدعی بسیار، هم در صنف روحانیون و هم مسلمانان غیر روحانی دارد که مسعود رجوی یکی از آنهاست و برحق ترینشان. 

تنها، دکترین سیاسی رژیم نیست که«آخوندی» است بلکه تمام نیروهای مسلح آن ازسپاه، بسیج و ارتش گرفته تا نیروهای انتظامی در خدمت این «آخوندیسم» است که به تدریج دیگر به «خامنه ایسم» تنزل یافته است.

سردارحاج قاسم سلیمانی که هنرش در مداحی به مراتب بیشتر از هنر او در نظامیگری بود، یکی از فدائیان همین نظام آخوندی بود. اگر او شجاعت داشت که در آن جای تردید بسیار است، شجاعت او درخدمت «خامنه ایسم» بود  نه اسلام و حتی شیعه گری تا چه رسد به ایرانگرایی و ناسیونالیسم ایرانی. 

برای این سر پاسدار شیاد، گفتمان شیعه گرایی در خرافی ترین شکل خود، ابزاری بود برای تحمیق عوام، بسیج و گرد آوری فدایی برای خامنه ای که دراین نظام، کیش شخصیت او تا حد یک مسلک سیاسی و مشرب ایدئولوژیک توسط همین گونه سرداران تبلیغات میدانی ارتقاء یافته است. 

اگر کیش شخصیت استالین با دکترین«استالینیسم»، توانست علاوه بر توده عوام و فرودستان، حتی میلیونها روشنفکر تحصیل کرده را برای مدتی به صفوف احزاب کمونیستنی جذب کند، به این دلیل بود که فلسفه و ادبیات کمونیستی، ادبیاتی مدرن و مد روز سیاسی بود، در حالی که کیش شخصیت خامنه ایی به صورت «خامنه ایسم» از درون خرافه های کپک زده مذهبی هزار ساله، چون یک جسد مومیایی، از گورستان تاریخ برخاسته و از درون اقشار بیسواد و عقب مانده جامعه برای خود یارگیری کرده است.  درون و حاشیه آنهم به طمع غارت و رانت های کلان به خدمت این کیش درآمده اند ونه از روی اعتقاد.      

اگر حاج قاسم مانند بقیه سران جنایتکار سپاه بدنام نشده است ابداْ و مطلقاْ به معنای این نیست که سرسوزنی، به لحاظ بافت شخصیتی  و استعداد جنایتکاری از دیگر سران سپاه متفاوت بوده است. سردارانی مانند جعفری بطری سازو بطری اماله کُن که در یک سخنرانی داخلی برای سران سپاه در رابطه با سرکوب جنبش ۸۸  با خنده میگوید:« ما نه تنها بطری استعمال میکنم بلکه بطری هم میسازیم» و سردار یحیی مصطفوی که روزنامه نگاران منتقد دوران اصلاحات را به بریدن زبانشان از ته حلق تهدید میکرد و سردار کهریزکی، رادان، و سردار قالیباف گازانبری و سردار سلامی* که پس از اعتراضات آبان ماه گفت:«دهن مخالفین را پلمب می کنیم».*(قدری شک دارم که سلامی بود یا سردار دیگری از فرماندهان سپاه)

این، خود فریبی یا تظاهر به خود فریبی است اگر برای لحظه ای تصور شود: ـ اگر حاج قاسم شیاد بجای سردار احمد رضا رادن، فرمانده نیروی انتظامی در جریان جنایات کهریزک، بود یا جای سردار گازانبری، قالیباف در جریان سرکوب دانشجویان کوی دانشگاه بود کاری غیر از آنها میکرد.

علی ربیعی، عضو امنیتی و بازجوی سابق اطلاعات به نام مستعار عباد و سخنگوی کنونی دولت درگفت‌و‌گویی«سلیمانی را «نماد قدرت و همبستگی علیه ظلم» توصیف کرد که «سرمایه نمادین همه ایرانیان» بود.

او کشته شدن قاسم سلیمانی را باعث ظاهر شدن «چهره کریه آمریکا» قلمداد کرد و گفت: «قطعا دولت جمهوری اسلامی در کنار همه ایرانیان گرفتن انتقام سردار قاسم سلیمانی را حق خود و دفاع از منزلت و کرامت ایران می‌داند».

تنها این بازجوی کهنه کار اطلاعات نبود که حاج قاسم شیاد را «نماد ملی و ملیت و ایرانیت ما» معرفی کرد، آشیخ حسن رئیس جمهور و خود عظما هم در استفاده از کلمه ایرانی و ملی برای توصیف این ششلول بند آدم کُش رژیم  از تحسین و تمجید کم نگذاشتند. 

تاسف بارتراز اینها، بیانیه های گوناگون تعدادی از منتقدین رژیم است که ضمن محکوم ساختن کشته شدن حاج قاسم او را در سطح یک قهرمان ملی بالا کشاندند. 

اگر رژیم پرستان به ستایش این جلاد سپاه که کشتار دهها هزار تن از مخالفین رژیم بشار اسد را در سوریه رهبری کرد و مدیریت ترور دهها تن از فعالین جنبش اعتراضی اخیر د رعراق را داشت، در سوگ او عزادارند و رندانه برنامه سید الشهدا سازی از او را برای بهره برداری سیاسی بعدی را دارند، بر آنان حرجی نیست. 

تظاهرات در تهران در اعتراض به کشتن حاج قاسم سلیمانی

ولی وقتی آن مدعیان مواضع انتقادی نسبت به رژیم، مانند تعداد بسیاری از ناموران جنبش سبز از جمله آقای کروبی و امیرارجمند که میدانند نقش این سرداران سپاه، که همگی از یک فلسفه وجودی واحد، راه کارها و سازو کارهای اجرایی و عملیاتی واحد، اهداف راهبُردی واحد درچارچوب تقسیم کار سازمانی پیروی میکنند، که حفظ رژیم خامنه ای و استبداد آخوندی بهرقیمت، ولو با کشتار میلیونی هموطنانمان به مثابه هسته و حلقه مرکزی آنست، از هلاکت این سردار مداح و شیاد برآشفتگی نشان داده و برای او نقش ملی تعریف میکنند، باید از سقوط اخلاق و شعور سیاسی در بین نخبگان جامعه ما متاثر شد و بر این سقوطی که در یک شیب ملایم طی ۴۱ سال در جامعه رخ داده است گریست.

باید از اینها پرسید اگر حاج قاسم موفق میشد یک یا چند ژنرال آمریکایی را بکشد یا موشکهایی که حشدالشعبی با تائید یا حتی دستور مستقیم او به سفارت آمریکا شلیک شدند، چند صد نفر از کارکنان سفارت آمریکا را می کُشتند یا سفارتخانه را کلاْ به آتش میکشیدند، اینها حاضر بودند حتی یک اعلامیه تاسف آمیز دو خطی از چنان رخدادهایی بدهند؟ 

در زمینه نکات فوق میتوان کتاب نوشت ولی من به این خلاصه اکتفاء میکنم.

آمریکا یکی از تروریست ها و تروریست پرورانی را که آماده بود تا میلیونها نفر را بکشد و به کشتن بدهد تا سروری خود و ولینعمش و رژیم «ولینعمتی» آن بر ایران ما حفظ شود را کُشت و یک ایرانی میهن پرست جز تائید این اقدام واکنشی نمیتواند داشته باشد. او دشمن ایران و خدمتگذار خامنه ای بود.

به عنوان یک زندانی سیاسی سابق، به عنوان یک میهن پرست ایرانی که عاشقانه میهنش و مردم آنرا دوست دارد، کمترین اعتراضی به کشتن این جنایتکار ندارم و اگر اعتراضی باشد به مفید به فایده بودن کُشتن اوست و نه غیر آن. اگر کشتن این گونه جنایتکاران کمکی به امنیت مردم منطقه و صلح میکند، باید آن را، دور از رفتار دو رویانه، مبارک گرفت.

در حاشیه بگویم که در مطالب رسانه ای شده چند روزه اخیر در سطح منطقه و دنیا، حتی نشریاتی مانند نیویورک تایمز و برخی نشریات عربی شدیداْ مخالف رژیم ایران مانند الحدث، العربیه، بغداد پست که من دیده ام، از سلیمانی به عنوان نماد توسعه طلبی ایران  یا تجاوزگری ایرانگرایی یا فارس گرایی نام برده شده است. اینگونه اتهامات واهی به او، برای او و رژیم خامنه ای سرمایه «ملی و ایرانگرایانه» میسازد که به طور مطلق عاری از اعتبار است. 

سرداران سپاه ایران، سپاه و سپاه قدس به عنوان بازوی برون مرزی آن، فقط و فقط نماد «خامنه ایسم» و توسعه

طلبی فرقه گرایانه آخوندیسم حاکم بر ایران هستند نه کمتر و نه بیشتر.

جسارت اخلاقی سیاسی داشته باشیم و به خاطر میهنمان در افشای این جنایت کاران و تعطیل دکان ضد ایرانی و ضد مردمی آنها بکوشیم! .

جسارت اخلاقی سیاسی داشته باشیم و به خاطر میهنمان در افشای این جنایت کاران و تعطیل دکان ضد ایرانی و ضد مردمی آنها بکوشیم!  

جسارت اخلاقی سیاسی داشته باشیم و به خاطر میهنمان در افشای این جنایت کاران و تعطیل دکان ضد ایرانی و ضد مردمی آنها بکوشیم!  

حمله جدید هوایی آمریکا به رهبران حشد در نزدیکی بغداد

Share Button

همانطور که در یادداشت دیروز نوشتم، رهبری سپاه قدس، شخص خامنه ای و متحدین عراقی و لبنانی آنها فکر میکردند میتوانند در واکنش به حمله آمریکا به سلیمانی و قرار گاه حزب الله عراق یک انتفاضه میلیونی راه بیاندازند. حال آنکه مردم عراق مانند مردم ایران و کل منطقهُ پس از دهها سال به بازی گرفته شدن در میدانهای مختلف ایدئولوژیک مذهبی، سیاسی و قومی، از فاز تحریکات ایدئولوژیک مذهبی و سیاسی به طورعام و ایدئولوژی دینی به طور خاص عبور کرده اند.

بغداد پست امروز ساعت ۲ بامداد شنبه خبر از حمله جدید نیروهای پهبادی آمریکا به رهبران عصایب اهل الحق و فرمانده گردان امام علی دارد. بنا به گزارش بغداد پست، در اثر این حمله که درنزدیکی بغداد انجام گرفته است برادران الخزالی، قیس و لیث و همچنین رهبر گردان امام علی، از ابواب جمعی حشد الشعبی بنام شبل الزیدی و تعدادی از همراهان آنها کشته شده اند.

قبل از ادامه مطلب لازم است یادآور شوم با خبر فوق معلوم میشود که خبر روز پیش دایر بر بازداشت هادی العامری و الخزالی جنگ روانی بوده است و عاری از حقیقت.

رویترز امروز پیرامون خبر حمله جدید آمریکا، فقط تکذیبیه عصایب ال هل الحق  را بازتاب داده است که این سازمان ادعا میکند که کاروان مورد حمله، یک کاروان پزشکی بوده است که در هر صورت به معنی صحت انجام حمله است و درستی خبر کشته شدن این افراد بعداْ  روشن خواهد شد. 

و اما در تحلیل خبر فوق، صرفنظر از اینکه رهبران عصایب و گردان امام علی کشته شده یا نشده باشند چند نکته شایان توجه وجود دارد که اهمیت آنها از کشته شدن یا نشدن این افراد مهمتر است.

اولین نکته این است که این حملات متواتر آمریکا نشان میدهد، آمریکا با اعتماد به نفس کامل عمل میکند و مرعوب تهدیدات، رهبر ایران، حزب الله لبنان و سران سپاه نشده است. این جنبه مسئله بر این دلالت میکند که این حملات نه تنها ادامه خواهند یافت بلکه آمریکا حتی با صحنه سازی هم که شده برای انجام چنین حملاتی حتی ممکن است خود به صحنه سازی تهدید آمیزانه به حساب ایران دست بزند. 

بنابراین، تهدیدات رهبر ایران و حزب الله لبنان و سران سپاه که چنین و چنان میکنیم فقط بهانه کافی و مورد انتظار برای ادامه این حملات به دست آمریکا میدهد. در همین رابطه، طبق خبر رویترز و بغداد پست، نیروهای آمریکایی در نزدیکی محل حمله امروزشان، دو موشک زمین به زمین و دو سکوی پرتاب موتوری(launch pads) آنها را یافته اند. 

تصور اینکه حتی خود نیروهای آمریکایی این دو سکوی موتوریزه و موشکهای روی آنها را برای صحنه سازی به قصد توجیه حمله خود در آن محل قرار داده باشندُ تصوری بعید نیست. 

اگر وجود این دو موشک با سکوی پرتابشان صحنه سازی نباشد، سرعت عمل حیرت انگیز نیروهای آمریکا در کشف آنها را نشان میدهد و از این مهمتر واکنش برق آسای آنها به تهدید را نشان میدهد و اگر فرض صحنه سازی در میان باشد، مسئله باز هم مهمتر است زیرا نشان میدهد که آمریکا از تهدیدات رهبری ایران و حزب الله و سران سپاه نه تنها مرعوب نشده است بلکه استقبال هم میکند زیرا دنبال بهانه میگردد تا ضربات خود را دائمی و متوالی کند بدون اینکه هزینه ای حقوقی برای آنها بپردازد. 

و نکته باز مهم در این میان این است که آمریکا نسبت به واکنش اجتماعی و سیاسی این حملات خود هم در جامعه عراق یا جوامع عربی منطقه آسوده خاطر است و اطمینان دارد که مردم عراق و منطقه حساسیتی به درهم کوبیدن نیروها و جریانات وابسته به رژیم ایران ندارد و میداند که حتی بخش وسیعی از آنان از این ضربات هم خوشحال هم میشوند هرچند که چندان «آمریکا دوست» هم نیستند.

در اثبات گزاره فوق کافیست گفته شود که، حشدالشعبی برای حمله به سفارت آمریکا یا برای راه اندازی تظاهرات خیابانی علیه آمریکا، نتوانست بیش از چند هزار نفر در بغداد میلیونی سازماندهی کند و حتی خبرهای تایید نشده ای وجود داشت که این سازمان به هر نفر از همان متعرضین به سفارت هم ۳۵ دلار داده است.

همانطور که در یادداشت دیروز نوشتم، رهبری سپاه قدس، شخص خامنه ای و متحدین عراقی و لبنانی آنها فکر میکردند میتوانند در واکنش به حمله آمریکا به سلیمانی و قرار گاه حزب الله عراق یک انتفاضه میلیونی راه بیاندازند. حال آنکه مردم عراق مانند مردم ایران و کل منطقهُ پس از دهها سال به بازی گرفته شدن در میدانهای مختلف ایدئولوژیک مذهبی، سیاسی و قومی، از فاز تحریکات ایدئولوژیک مذهبی و سیاسی به طورعام و ایدئولوژی دینی به طور خاص عبور کرده اند.

نکته مهم دیگر در حمله بامداد امروز این است که این حمله نشان میدهد دستگاه اطلاعاتی آمریکا و متحدین آن تا چه حد به عمق تشکیلات حشد الشعبی نفوذ کرده اند که پس کشته شدن سلیمانی و ابو المهندس که مسافرت های آنان در سرّیت کامل انجام میشد، نتوانسته اند منفذ نفوذ و خبردهی و درز اطلاعات را مسدود کند. و با حمله امروز صبح معلوم میشود، که شبکه نفوذ اطلاعاتی آمریکا در حشد الشعبی نیز از خاطرجمعی کافی برخوردار است.

گرد و خاک این حملات خواهد خوابید بدون اینکه سپاه قدس، حشد الشعبی، یا حزب الله لبنان بتوانند کار زیادی بکنند یا اگر به اقدامی انتقامی دست بزنند چند برابر آنرا دریافت خواهند کرد. ضربات آمریکا از یکسو و ادامه تظاهرات اعتراضی ضد رژیم در عراق نه اتوریته اخلاقی نه اتوریته سیاسی و نه اتوریته نظامی برای رژیم لرزان عراق باقی نگذارده است که با اتکاء بدان بتواند آمریکا را از عراق اخراج کند. اگر رژیم سوریه نتوانست نیروهای آمریکایی را از خاک سوریه، که بدون هیچ قرارداد نظامی در آنجا حضور دارد بیرون کند به عبارت ساده تر رژیم عراق هم نخواهد توانست این کار را  با وجود قرار داد نظامی بکند. 

رژیم کنونی عراق محصول یک موازنه خیلی شکننده ناشی از یک انتخابات زیر ۵۰٪ی میباشد که از این میزان هم با تظاهرات اعتراضی اخیر بخش عمده آن پایگاه اجتماعی یا انتخاباتی ریزش کرده است. 

به جرات میتوان گفت که رژیم کنونی عراق زیر ۱۰٪ی است و همین ۱۰٪ هم جریانها و افرادی هستند که مملکت را چاپیده اند و باز می خواهند بچاپند و دقیقاْ از همین روی است که هم رژیم لبنان به شمول حزب الله و هم رژیم عراق، به درو دیوار میزنند تا اولاْ انتخابات زودرس انجام نگیرد و از آن مهمتر به مانورهای اغفالگرانه وشارلاتان بازی استیصال آمیز روی اصلاح قانون انتخابات  دست زده اند. 

البته این به این معنا نیست که آن ۹۰٪ بقیه جامعه عاشق آمریکا هستند ولی تفاوت در این است که آمریکا میداند چه کند تا حساسیت حسابگرانه و ابزاری بخشی از رهبری سیاسی عراق را به حساسیت مردم نسبت به حضور نظامی خود در این کشور منجر نشود. 

خونسردی مردم در این چند روز در برابر حملات آمریکا نشان میدهد که محاسبه آمریکا درست میباشد.

توجه!

اطلاعات بیشتر و تازه تر در زمینه حمله فوق در ذیل همین پست افزوده خواهد شد

حمله موشکی به دو خودرو در منطقه التاجی بغداد توسط آمریکا

شبکه خبری المیادین نیز گزارش داد که خبرهای اولیه از حمله هوایی به یک هدف متحرک در منطقه التاجی حکایت می‌کند.

کد خبر:

۹۴۸۷۹۷

تاریخ انتشار:

۱۴ دی ۱۳۹۸ – ۰۲:۲۶

۰۴ January 2020

 منابع خبری از انفجار شدید در منطقه التاجی در شمال بغداد خبر می‌دهند.

به گزارش «تابناک» شبکه خبری الحدث به نقل از شاهدان عینی خبر داد که بامداد شنبه، انفجاری مهیب در منطقه «التاجی» واقع در شمال بغداد رخ داد.

در همین حال، خبرنگار شبکه خبری المیادین گزارش داد که دو خودرو در شمال بغداد هدف یک حمله هوایی قرار گرفت.

حمله موشکی به دو خودرو در منطقه التاجی بغداد توسط آمریکا

منابع خبری عراق گزارش دادند، این دو خودرو حامل شخصیات و فرماندهان مهم عراق بود که در مسیر التاجی در شمال بغداد هدف حمله آمریکا قرار گرفت.

شبکه اسکای‌نیوز به نقل از شاهدان عینی خبر داد که این دو خودرو در حال انتقال فرماندهانی از الحشد الشعبی از جمهل «شبل الزیدی» بوده است.

در حالی که برخی منابع خبری اعلام کرده‌اند، آمریکا در این حمله هوایی،‌ «شبل الزیدی» از فرماندهان ارشد الحشد الشعبی را هدف قرار داده؛ اما الحشد الشعبی در بیانیه‌ای به شهادت رسیدن الزیدی،‌ حامد الجزایری و رائد الکروی از فرماندهان الحشدالشعبی را تکذیب کرد.

المیادین نیز گزارش داد که کاروان هدف قرار گرفته شده در منطقه التاجی متعلق به گردان‌های الامام علی بوده و تعداد شهدای این حمله پنج تن است.

اسکای نیوز نیز به نقل از یک منبع نظامی عراقی اعلام کرد، در این حمله شش تن به شهادت رسیده و سه تن دیگر نیز مجروح شده‌اند.

هیات حشد شعبی درباره جزئیات حمله بامدادی امروز تروریست‌های آمریکایی به دو خودروی این نیروی مردمی بیانیه‌ای صادر کرد.

حشد شعبی در بیانیه‌ خود اعلام کرد، در حمله بامداد شنبه آمریکا خودروهای بهداری حشد شعبی هدف قرار گرفت.

در بیانیه حشد همچنین آمده است : ما خبر شهادت فرماندهانی همچون شبل الزیدی، حامد الجزائری و رائد الکروی را که در پایگاه‌های ارتباط اجتماعی منتشر شده،‌ تکذیب می‌کنیم.

بیانیه حشد افزود: منابع اولیه تاکید می‌کند که این حمله ستونی از خودروهای بهداری حشد شعبی را در نزدیکی استادیوم التاجی بغداد هدف قرار داده است.

واحد اطلاع رسانی حشد شعبی در بیانیه خود از همه خواست خبرها را از منابع رسمی حشد پیگیری کنند و به رسانه‌های دروغگو اجازه ندهند، خبرهای کذب را که با هدف برهم زدن ثبات عراق است، پخش کنند.

 بر اساس گزارش شبکه الجزیره، مسئولان پنتاگون ادعا کرده‌ بودند، احتمال بالایی وجود دارد که علی شبل الزیدی فرمانده گردان های امام علی [علیه السلام]در حمله بامداد امروز شنبه کشته (شهید) شده باشد.

تصحیح خبر فوق:

رویترز: خبرگزاری روپیر نوشت که آمریکا خبر حمله امروز صبح و کشتن افراد حشد الشعبی را تکذیب کرده است ولی این خبر گزاری از قول حشد الشعبی نوشته است که ۶ تن از افراد این سازمان کشته شده اند. ولی همانطور که در متن یادداشت نوشتم، صحت یا عدم صحت خبر این کشته شدگان تاثیری در نتیجه گیری این معادله مورد ارزیابی این نوشتار تحلیلی ندارد ولی محض اطمینان، اصل خبر رویترز را به انگلیسی در زیر درج میکنم

U.S.-led coalition did not conduct air strike near Taji, Iraq camp – spokesman

BAGHDAD (Reuters) – The U.S.-led coalition fighting Islamic State said on Saturday it did not conduct any air strikes near Camp Taji north of Baghdad.

“FACT: the coalition @cjtfoir did not conduct airstrikes near Camp Taji (north of Baghdad) in recent days,” a spokesman said on twitter.

Earlier on Saturday, Iraq’s Popular Mobilisation Forces umbrella grouping of paramilitary groups said air strikes near camp Taji had killed six people and critically wounded three.

Iraqi state television had said they were U.S. air strikes.

Reporting By Ahmed Aboulenein, Editing by Maha El Dahan & Kim CoghillOur Standards:The Thomson Reuters Trust Principles.

ژنرال الساعدی نامزد جنبش اعتراضی عراق برای نخست وزیری

Share Button

ارتش عراق برخلاف سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی که گارد مخصوص حکومت آخوندی و سید علی خامنه ای میباشند، از سنن و سابقه طولانی مردمی بودن، ناسیونالیست بودن برخودارند و جانب مردم را به خاطر نوکری رژیم فاسد و ضد مردمی ایران رها نخواهند کرد.

سرانجام جنبش اعتراضی به فساد دستگاه دولتی در عراق، گزینه خود را برای پست نخست وزیری دوران گذار معرفی کرد. و آنچنانکه حد اقل من پیش بینی میکردم این شخص ژنرال عبدالوهاب الساعدی، قهرمان خوشنام جنگ ضد داعش و آزاد کننده موصل از دست این فرقه تروریستی است. او از افسران سابقه دار می باشد که از طرف نیروهای آمریکایی عضو ائتلاف، دوره های ضد تروریستی را طی کرده است. 

شبکه های نفوذی رژیم ایران که قصد تسخیر تمام عیار ارتش و زیر مجموعه های آنرا داشتند در اوایل اُکتبر گذشته، با امضای عادل عبدل ال مهدی نخست وزیر مستعفی، او را که قهرمان جنگ ضد داعش بود را از سمت فرماندهی نیروهای ضد تروریست که یک واحد عملیاتی است به پست دفتری تشریفاتی در وزارت دفاع انتقال دادند.

عزل این ژنرال یکی از نخستین جرقه هایی بود که به انبار باروت خشم انباشته شده مردم  عراق افتاد.

البته معلوم نیست پارلمان فاسد عراق به آسانی زیر بار انتخاب ژنرال الساعدی برود. و  هنوز معلوم هم نیست جریاناتی مانند سائرون، نصر(عبادی)، الحکمه(عمار الحکیم)، الوطنیه (ایاد عبادی) که تا کنون موضعی موافق با جنبش اعتراضی در پیش گرفته بودند تا چه حد موافق نخست وزیر شدن موقت این ژنرال باشند و از نامزدی او در پارلمان بطور جدی دفاع کنند. ولی در هر صورت معرفی این ژنرال به عنوان نخست وزیری مستقل از سوی جنبش اعتراضی، هم به جنبش اعتراضی در بین مردم تصویر روشنی از دیدگاه راهبردی و پروفایل سیاسی آن می دهد و هم نگاه مثبت نظامیان میهن پرست عراق را به سوی جنبش اعتراضی بیشتر از گذشته جلب میکند. تا چنانچه کار به سرنگونی قهرآمیز رژیم کشید، جنبش اعتراضی در مقابل باندهای نظامی حشد الشعبی وابسته به ایران، از خود نیروی پشتیبانی نظامی داشته باشد.

ارتش عراق برخلاف سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی که گارد مخصوص حکومت آخوندی و سید علی خامنه ای میباشند، از سنن و سابقه طولانی مردمی بودن، ناسیونالیست بودن برخودارند و جانب مردم را به خاطر نوکری رژیم فاسد و ضد مردمی ایران رها نخواهند کرد. 

   توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran

نگاهی به اوضاع عراق پسا استعفای المهدی

Share Button

سران سپاه و دولتمردان رژیم هرچه از مملکت تاراج کردند، در بانکها، صرافیها، مستغلات و بازرگانی و خدمات مختلف در عراق به کار انداختند، و… ، همه این سرمایه گذاری های پنهانی را حالا دیگر را باید بر باد رفته دانست و در بسیار موارد صاحبان آنها شاید جرات نکنند به عراق بروند تا آنها را مطالبه کنند و باید حتی منتظر پرونده جنایی برای دولتمردان رژیم و افراد سپاه قدس هم باشیم.

امروز نخست وزیر عراق، عادل عبدُل المهدی اعلام کرد که از پست نخست وزیری استعفاء می دهد. 

کسی در سوگ استعفای این نخست وزیر، نه عزا گرفت و نه حتی یک تظاهرات ۱۰ نفره در دفاع از او، یا برای انصرافش از استعفاء در جایی برگزار شد. 

در حیرتم که او بعد از ترک کاخ نخست وزیری، واقع در منطقه حفاظت شده سبز بغداد، برای زندگی به کجا خواهد رفت  که از تعقیب و آزار مردم و سرانجام دستگیری و زندان در امان باشد. 

این سرنوشت کسی است که رژیم خامنه ای با تمام قوا در پشت سر او ایستاده بود و حاج قاسم شیاد هم بارها و بارها به بغداد رفت و برگشت تا فراکسیونهای پارلمانی عراق را وادارد و اقناع سازد تا همچنان در پشت سر او بایستند. 

مقام عظما اعتراضات  دو ماهه اخیر در عراق را به دسیسه آمریکا و عربستان نسبت دادند. برای یک لحظه این اتهام را وارد بدانیم. 

مردم عراق در اجرای دسیسه عربستان و آمریکا حاضر شدند ۴۰۰ کشته بدهند، و حاضرند ۴۰۰ هزار دیگر یا بیشتر هم  کشته بدهند تا از َشّر نفوذ رژیم ایران و عوامل آن در کشورشان خلاصی یابند. مردم عراق حاضر بودند شبانه روز را در خیابانها و میادین شهرها شب را در زد و خورد با نیروهای امنیتی به صبح بیاورند تا به سرسپردگی سیاستمداران شان به رژیم آخوندی ایران، اعتراض کنند. و همه اینها را به تحریک دسایس آمریکا و عربستان کردند! 

حال این گوی و این میدان! اگر در پشت سر آن سیاست های چنگ اندازانه به امور داخلی عراق، و قُمپوزهای استعماری نمایانه تبختر آمیز برای آن دست اندازیها، ذره ای عیار واقعی وجود داشته است، رژیم خامنه ای هم باید بتواند همین فردا از خودش(مانند آمریکا و عربستان) یک تظاهرات ولو ۱۰ یا ۱۰۰ نفره  را بیاندازد تا از نخست وزیری المهدی دفاع کنند. 

اگر آمریکای اشغالگر و عربستان وهابی مذهب در این سرزمین امامان و امامزادگان شیعه رژیم، توانسته اند با دسیسه گری، دولت مطلوب طبع خامنه ای را ساقط کنند،  یعنی اینکه این مردم طرفداران همان عربستان و آمریکا هستند و دسیسه ای هم درکار نیست. و اینها از ایران شیعی/آخوندی تا آنجا متنفر هستند که دفاتر نمایندگی آن را به آتش میکشند درحالی که صدایی هم جز صدای شلیک تک تیرها یا رگبارهای نیروهای امنیتی و حشد الشعبی در دفاع از این دفاتر نمایندگی ها بر نمی آید؟ در این زمینه بسیار میتوان نوشت و من میگذرم و به پیامدهای استعفای نخست وزیر میپردازم.

ولی قبل آن، بگویم که امروز معترضین اعلام کردند که هدف آنها تنها استعفای المهدی نیست بلکه ساقط کردن سران سه قوه و پیاده کردن کل نظام و ابواب جمعی شان و دادگاهی کردن همه آنهاست.

دارو دسته المهدی و دیگر سران حکومتی به شمول حشد الشعبی، باید پاسخ کشتارهایی را که مرتکب شده اند را بدهند. باید بگویند که فرمان پشت سر این کشتارها و سرکوب جنبش اعتراضی از کجا صادر شده است؟ و همچنین بر سر صدها میلیارد دلار درآمد سرقت شده و به تاراج رفته مملکت در دوران فرمانروایی  16 ساله وابستگان رژیم خامنه ای بر عراق چه آمده است. 

آنجا عراق است و من تردید ندارم که حکومت آینده آن، النگوها و گوشواره های زنان و دختران این وابستگان به رژیم خامنه ای را هم از دست و گوش آنها درخواهند آورد. ممکن است، همه آن حدود ۴۰۰ میلیارد دلار ثروت تاراج شده طی این ۱۶ سال تاخت و تاز را پس نگیرد ولی یقین دارم بیشتر آن را پس خواهد گرفت و جهان و دولت های منطقه در این زمینه حامی دولت جدید عراق خواهد بود.

اگر بخواهم تصویری کامل و چشم اندازی نیمه کامل از اوضاع آینده عراق به دست بدهم مطلب طولانی خواهد شد لذا کوتاه میکنم: 

1 ـ  عزل المهدی پایان کار نیست بلکه شروع تصفیه ای بسیار وسیع درعراق خواهد بود.

۲ ـ رژیم ایران و بسیاری تحلیلگران کتابی بارها و بارها نوشتند و گفتند که آمریکا عراق را دو دستی تحویل ایران داد. در حالی که ۱۶ سال جولانگری عوامل ایران، تمام نیروی طرفدار و وابسته به رژیم ایران را از زوایای تاریک جامعه به صحن علنی کشاند، و نقاب تزویر و دروغ آنها را درید تا آنها برای مردم شناخته شوند! تا تسویه کامل آنها امروز در تمام عرصه های اداری و دولتی دیوانی و نظامی آسان باشد، تا مردم عراق عیار این مدعیان دینداری و زهاد مذهبی را بیازمایند. 

3 ـ رژیم آخوندی ایران که با اطمینانی ابلهانه بر این تصور بود که زیر پایش در عراق محکم است، میلیاردها دلار از خزانه میهنمان را به عراق قاچاق کرد تا برای روز مبادا، از آن استفاده کند، به شمول دور زدن تحریم ها. 

رژیم خامنه ای میلیارد ها دلار در سرویسهای توریسم زیارتی از مهمانسرا تا هتل گرفته تا بیمارستان و درمانگاه  سرمایه گذاری کرد تا به میلیونها زائر ایرانی سالیانه سرویس بدهند و پول روی پول حکام دزد ایران بگذارند. 

سران سپاه و دولتمردان رژیم هرچه از مملکت تاراج کردند، در بانکها، صرافیها، مستغلات و بازرگانی و خدمات مختلف در عراق به کار انداختند، و… ، همه این سرمایه گذاری های پنهانی را حالا دیگر را باید بر باد رفته دانست و در بسیار موارد صاحبان آنها شاید جرات نکنند به عراق بروند تا آنها را مطالبه کنند و باید حتی منتظر پرونده جنایی برای دولتمردان رژیم و افراد سپاه قدس هم باشیم.

۳ ـ بزرگترین طرف تجاری ایران که در غیاب درآمد نفتی تا حدود زیادی کمبود نیاز ارزی(دلار، یورو و درهم) ایران را تامین میکند، همین عراق است که بزرگترین مشتری کالاهای ساخته و نیم ساخته و مواد غذایی و میوه و خواروبار، فولاد، سیمان و دیگر مصالح ساختمانی ایران میباشد که از عمده کالاهای صادراتی ایران به عراق می باشند، در کنار آنها برق و گاز نیز به عراق فروخته میشود. تغییرات سیاسی عراق یعنی به روز سیاه ارزی نشستن رژیم خامنه ای چون همه این صادرات پایان مییابد و پیامد آن تنها روی قحطی ارزی نیست بلکه رژیم بازار خارجی دیگری برای مازاد تولید مصالح ساختمانی، و دیگر کالاهای پیش گفته ندارد و بسته شدن بازار عراق به روی صادرات ایران یعنی بیکار شدن صد ها هزار نفر شاغل نیز. یعنی محروم شدن از حدود ۲۵ میلیارد دلار درآمد ارزی و در نتیجه هلاکت دلاری، یعنی بر باد رفتن دهها میلیارد دلار سرمایه به کار انداخته شده در عراق، یعنی سوخت رفتن دهها میلیارد دلار سرمایه های خصوصی بلندپایگان رژیم در عراق(لبنان و سوریه بماند تا بعد).

۴ ـ عراق پسا رژیم کنونی، بی شک یک متحد بسیار قوی آمریکا، عربستان، امارات، مصر و اردن خواهد بود که خواب را از چشمان رژیم خامنه ای(البته اگر بعد از این بهار عراقی/لبنانی چندان دوام بیاورد) خواهد رُبود.

۵ ـ به لحاظ روانشناختی؛ پیروزی مردم عراق بر رژیم فاسد شان، بیشک بر اعتماد به نفس مردم ایران در مبارزه با رژیم تا حدود بسیار زیادی خواهد افزود و از آن طرف برعکس، نظامیان و مهره های حکومتی به کابوس شبانه روزی دُچار خواهد ساخت که بر میزان تنش های اجتماعی و سیاسی در میهنمان خواهد افزود. 

آیت الله سیستانی یک ماه پیش در پیامی هشدار آمیز به رژیم عراق گفت: «عراق در فردای این اعتراضات دیگر آن عراق گذشته نخواهد بود. به خود بیاید!» با عاریه گیری گفته آن روحانی خردمند باید گفت که اوضاع ایران، طرز تفکر نظامیان آن، نوع نگاه توده  وسیع رانتخوار و جیره خوار رژیم نسبت به رژیم و میزان اعتماد آنها به ماندگاری رژیم؛ در فردای تغییرات عراق و لبنان آن نخواهد بود که تا کنون بوده است.

۶ ـ  دامنه ِ نوار زلزله سیاسی که این ایام عراق و لبنان را زیرو رو کرده است و بر شدت لرزه های آن هم دائماً افزوده میشود به این دو کشور ختم نخواهد شد. 

رژیم ایران در نقطه کانونی این نوار ژِئوپولیتیک زلزله سیاسی قرار دارد که دامنه های آن به سوریه، نوارِغزه، یمن و ترکیه و سرانجام به روسیه هم کشیده خواهد شد. هرچند ممکن است این پیش بینی به نظر خواننده این مطلب خام اندیشانه به نظر آید ولی من به آن اطمینان دارم. 

  توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

تبلیغات انقلابی! دنیای مجازی و نتیجه مندی مبارزه

Share Button

باید بدانیم: بیشتر مهره های نظامی و سرکوبگر رژیم در سپاه، بسیج، دستگاههای اطلاعاتی و قضایی را نمی توان با زبان اقناع از موضع انسانی یا ملی بسوی مردم کشید. برای آنها این مهم است که سهمی ولو«دُم موشی» از اقتدار ضد مردمی رژیم هم به آنها رسیده است و میتوانند از موضع قدرت با مردم روبرو شوند و در جامعه فخر بفروشند و همین احساس قدرت؛ مُسکن و ارضاء کنندهِ عقده های اجتماعی، تحقیر شدگی ها، تو سری خوردگی ها و حاشیه ای بودن آنهاست. ولی اگر آنها بدانند که از پس امروز فردایی هم هست که مردم خِفتِ آنها را خواهند گرفت، میتواند در چرخش آنها یا وادار کردنشان به رعایت احتیاط  در سینه چاک دادن برای رژیم اثر گذار باشد. 

اگر نه ده و صد، حتی یک میلیون آدم با تمام قلب بخواهند صخره ای را از جای خود تکان داده از سر راه بردارند و اگر مجموع نیروی آنها صدها برابر انرژی لازم برای کنار زدن آن صخره  باشد هیچ تضمینی نیست که آن صخره با فشار آنها یک میلیمتر هم از جای خود تکان بخورد و حتی هیچ تضمینی نیست که آن صخره عقب نرفته و جاگیرتر نشود.

برای اینکه این صخره در جهتی که مورد نظر است به غلطدد و نهایتاً به ته دره یا گودال بیفتند، باید کسی که صاحب اعتبار(مدیریتی) است  کنار بایستند و با توجه به همه پستی بلندیهای زمین، با دست یا یک چوب بلند به سمتی که شیب دار و مناسبترین است اشاره کند تا همه نیرو ها همسو شوند. در چنین صورتی بخش کمی از آن همه آدم؛ هماهنگ و در یک جهت، با شمارش ۱ ـ ۲ ـ ۳ آن سرتیم، میتوانند آن صخره را به آنجا که باید به غلتانند.

روزانه هزاران پیامک، کلیپ نوشتاری یا صوتی علیه رژیم و تبه کاری های آن در شبکه های اجتماعی گذارده میشود. در پشت سر این هزاران مطلب، انرژی، وقت و هزینه مادی زیادی صرف شده است. ببینیم آیا این همه انتشارات؛ آن هم سوئی و هماهنگی لازم و تغییر آفرین را دارند که صخره بدخیم رژیم را از سر راه آزادی مردم و توسعه مملکت بردارند؟

۱ ـ دیگر کمتر کسی در مملکت خودمان یا آدمِ روزنامه خوانی در دنیا وجود دارد که نداند رژیم ایران یکی از ضد مردمی ترین، ترقی ستیزترین، وطن ستیزترین، کارگر ستیز ترین و زن ستیز ترین و لومپن صفت ترین رژیمها در دنیا است. 

پس با توجه به محدودیت وقت کاربران شبکه های اجتماعی، باید کوشید از حجم مطالب، از تکرار گویی هایی که فقط یا بیشتر سرگرم کننده و یا دل خنک کننده سیاسی هستند  کاست و بر حجم مطالب رهیافتی، سازمان دهنده و جهت دهنده افزود. 

مثلاً چه فایده از این که، کاربران این شبکه های اجتماعی با دستگیری یک مبارز، اعتصاب غذای سیاسی مبارز دیگری، اختلاس بزرگ دیگری، یک افتضاح جنسی دیگر دولتمردان و.. ، بمباران خبری شوند و در اثر این بمباران یکنواخت خبری، حتی احساس همدردی شان هم کرخت شود و وقتی برای آنان نماند تا جدی تر، چشم اندازی تر و راهبُردی تر به امر مبارزه با رژیم  فکر کنند و بپردازند!

۲ ـ انتشار اخبار(فوری و لحظه به لحظه) مبارزهِ مردم به شرطی که انرژی و امید آفرین باشند، به شرطی که در خود، تحققِ قطعیِ سقوطِ این رژیم را ملحوظ داشته باشند و برای رژیمی ها یاس آفرین باشند، بسیار خوب هستند ولی این اخبار مانند یک فانوس یا شمعی هستند که فقط جلوی پای آدم را تا نیم یا یک قدمی نشان میدهند در حالی که یک مبارز، باید هم جلوی پای خود را ببیند تا به چاله نیافتند و هم  به نورافکنی احتیاج دارد که صد ها متر آن طرف را هم روشن سازد. 

3 ـ همسویی هم تنها در حرکت نیست. بلکه در نشانه ها و نمادهای حرکتی هم هست. فرضاً کسی که به نام میهن پرستی پا به میدان مبارزه می گذارد نمی تواند  نشان ها، و نمادهایی را با خود حمل کند که نقض غَرَض باشند و با آدرس دادنهای متفاوت مانع تمرکز اراده ملی و جمعی گردند. 

شاخص ترین نماد متحد کننده ما به عنوان آحاد ملت ایران، مانند همه ملل دنیا پرچم ملی ماست. این پرچم: ـ پرچم ۳ رنگ شیر و خورشید نشان ماست. این پرچم ارث پدری قاجار یا سلسله پهلوی نیست. این پرچم، پرچمی بوده است که از جنبش مشروطه به ما به ارث رسیده است. تغییر دادن دلبخواهی آن، با حذف شیرو خورشیدش یا تغییر فرم مُستطیل شکل آن به صورت برگ یا پَرِ پرنده یا یا هر فرم دیگری جز فرم اصیل آن، اگر از سوء نیت نباشد، از ندانستن است که باید توضیح داده شود. 

پرچم ملی ما، الله نشان نیست! شیرو خورشید نشان است! استفاده از پرچم الله نشان، که متاسفانه  بیشتر در مراسم ورزشی به چشم میخورد، مانند کسی است که عکس قصاب محل را به جای عکس پدرش به دیوار اتاقش بیاویزد. 

4 ـ  جنبش ملی مردم میهن ما به نمادسازی و نمادیابی، به رهبر سازی و رهبر یابی به سازماندهی و سازمان یابی نیاز دارد. باید از انتشار مطالبی، که در پوشش فحاشی به رژیم یا نقد آن به شعور ما شبیخون می زنند و ما را از این مسیر ضروتاً سرنوشت ساز دور میکنند، واکنش آگاهانه نشان دهیم. فرضاً مصدق یا مدرس هرچه بوده اند خوب! ولی نمیتوان رندانه آنها را در یک زمینه ی صوتی، آرایشی و یا تصویری وطن پرستانه چنان قرار داد که بیش از آنکه الهام دهنده میهن و برانگیزاننده احساسات میهنی باشند، شمر سازی کینه توزانه نسبت رضا شاه و محمد رضا شاه باشند. کاری که دستگاههای اطلاعاتی رژیم هم وسیعاً میکنند تا با استفاده از نام مصدق، فاطمی و مُدرس و جزنی و..، خاندان پهلوی را لجن مال کنند. 

حتی برای یک لحظه نباید فراموش کرد که امروز نام کورش در کنار نامهای رضا شاه و محمد رضا شاه به یک «تِم» و ضرب آهنگِ رژیم ستیزانه «سیاسی» تبدیل شده اند که انرژی آفرینند. اینها امروز آن نمادهای متحد کننده ما به عنوان یک ملت و یک خانواده بزرگ چند قومیتی علیه رژیم وجوهات بگیران و صدقه خواران می باشند در حالی که مصدق و فاطمی و مُدرس و میرزا کوچک خان و… . چه خوب چه بد، چه برحق و چه ناحق، دیگر تاریخی شده اند و در عرصه سیاسی، به سود جنبش ملی، انرژی آفرین نیستند و فایده ای نمی رسانند. 

آخوندها افسانه مبتذل و بی پایه آشورا را که حتی اهمیت، ارزش و مستندات تاریخی هم ندارد را سیاسی کردند تا با علمداری آن گفتمان قلابیِ سیاسی شده، انقلاب اسلامی را آفریدند و مملکت ما را مصادره کردند. و ما حق داریم و باید از نام هایی چون کورش، رضا شاه و محمدرضاشاه به عنوان نماد پیکار ملی و آزادی خواهانه مان علیه رژیم آخوند/لُمپنی حاکم بهره بگیریم و زیر چتر «ایرانگستر» این نامها و آئین های برآمده از تاریخ کهنمان  متحد شویم! متحد شویم تا هم میهنمان را پس بگیریم و هم آن را از نو بسازیم.

ملت ایران برای کسب انرژی  انقلابی نمی تواند فقط روی نفرت بِحق خود از رژیم تکیه کند بلکه باید تمام قهرمانان ملی ما، از رستم فرخزاد، کاوه آهنگر گرفته تا رضا شاه و محمدرضا شاه و صدهها افسر و امیر تیرباران شده ارتش شاهنشاهی به فتوای خمینی یا خلخالی را فرا بخواند تا الهام دهنده مبارزه آن و روشن کننده چشم انداز مبارزه اش باشد.

۵ـ دستگاه دیس اینفُرماسیون(گمراه سازی) رژیم از مجرای صدها فرستنده و کانال، خبرهای به ظاهر هیجان آمیز، سرگرم کننده، خوش خیال کننده و نهایتاً گمراه کننده انتشار میدهند. کار این کانالها انتشار اخباریست که اولاً در کُنه خود خلاف مسیر وکژراهه میباشند و در ثانی سرگرم کننده و ارضاء کننده اند بدون اینکه کمترین خروجی مثبتی داشته باشند. البته آنهایی شان که رسمان گمراه کننده اند بمانند.

به طور نمونه دو روز پس از اینکه، رژیم اعتراضات اخیر را «جمع» کرده بود، خبری در شبکه های مجازی منتشر شد که “مردم در شیراز به قرارگاههای نظامی حمله کرده و اسلحه ها را غارت کرده و مسلح شدند!”من فرض را بر این میگیرم که این کار شده باشد! با توجه به ظرفیت جنبش اعتراضی، چنین کاری یک خدمت به رژیم است و به کُشت دادن جوانان احساساتی. هیچ بعید نیست که اساساً خود رژیم چنین صحنه ای را ایجاد نکند یا نکرده باشد تا اولاً فعالترین عناصُر جنبش را بدام بکشد و در ثانی با چنین لایه های قهرمان نمایانه ای در جنبش، سرکوب جنبش را  برای خود یک پیروزی درخشان نشان دهد تا با آن امتیاز روانی کسب کند.

نتیجه: 

الف ـ قبل از فوروارد کردن یک خبر، لحظه ای به این فکر کنیم که پخش آن چه نتیجه ای روی پیشرفت مبارزه دارد؟ فکر کنیم که اثر یک خبر یا تحلیل برای رژیم و نیروهایش روحیه شکن و نا امید کننده باشد. 

ب: باید بدانیم: بیشتر مهره های نظامی و سرکوبگر رژیم در سپاه، بسیج، دستگاههای اطلاعاتی و قضایی را نمی توان با زبان اقناع از موضع انسانی یا ملی بسوی مردم کشید. برای آنها این مهم است که سهمی ولو«دُم موشی» از اقتدار ضد مردمی رژیم هم به آنها رسیده است و میتوانند از موضع قدرت با مردم روبرو شوند و در جامعه فخر بفروشند و همین احساس قدرت؛ مُسکن و ارضاء کنندهِ عقده های اجتماعی، تحقیر شدگی ها، تو سری خوردگی ها و حاشیه ای بودن آنهاست. ولی اگر آنها بدانند که از پس امروز فردایی هم هست که مردم خِفتِ آنها را خواهند گرفت، میتواند در چرخش آنها یا وادار کردنشان به رعایت احتیاط  در سینه چاک دادن برای رژیم اثر گذار باشد. 

ج: به همان اندازه که ارزش آفرینی، ارج گذاری وغرورآفرینی برای نمادهای ملی و مبارزاتی مانند: پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان ایران، ارج گذاری به تاریخمان و پادشاهانی مانند کوروش و رضا شاه و  محمد رضا شاه و قهرمانان ملی مانند، بابک خرمدین و افسران و امیران تیرباران شده ارتش شاهنشاهی در احیای هویت وغرور ملی ما که لازمهِ مایه گذاری برای یک انقلاب است، اهمیت دارند، تَقَدُس زداییِ بحق و منطقی از نمادهای این رژیم نیز اهمیت دارد.

من از مدتها پیش این رژیم را، رژیمی آخوند/لومپنی نام نهاده ام. نه اینکه برای دیگر آخوندها احترام خاصی قائلم بلکه این عنوان را برای رژیم واقعی و بحق میدانم. من این رژیم را لُمپنکراسی میدانم. کراسی یعنی حکومت و لُمپن یعنی اوباش. سرتا پای این رژیم از آشیخ حسن حقوقدانش گرفته، تا رهبرمردم کُشش، تا سپاهیان گازانبری و جلادان عمامه دار آن، همه قبل از اینکه آخوند باشند لُمپن و لُمپن منش هستند. جا انداختن این عناوین نمادین یعنی قداست زدایی از این طبقه کثیف. پس رعایت این نکته هم خود بخشی از مبارزه است که از انتشار موجی اخبار سرگرم کننده و فوری کارساز تر است.    

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

عنوان «شیاد» برای حاج قاسم پاسدار اغراق نیست!

Share Button


حاج قاسم فکر کرده بود با رسانه ای کردن چنان تصمیمات ساخته شده ای و تزریق سریع آن به رسانه های تشنه خبر، جنبش اعتراضی را با هزینه کم ترسانده و از صحنه خارج میکند و بعد هم که با بگیر و ببند و ترور تعدادی از فعالین و تلویزیونی کردن آنها؛ قضیه را «جمع کرد»، دیگر اعتراضات و تکذیبیه های مُقتدا صدر، آیت الله سیستانی، عمار الحکیم و الحکمه، ایاد علاوی و الوطنیه و تعداد دیگری که حتماً سرو کله تکذیب هایشان بعداً نمایان خواهد شد، اثری نخواهند داشت. اَلحَق و لِمَن غَلَبهَ ! حق با پیروز است!

دیروز در یادداشتی از رو شدن شارلاتان بازیهای حاج قاسم شیاد مواردی را ذکر کردم. اگر کسی فکر کند که اطلاق کلمه شیاد به حاج قاسم پاسدار، یک انگ توخالی و ناشی از عصبیت است همچنانکه بطور مستند در زیر توضیح خواهم داد کاملاً اشتباه کرده است. 

او در یک سناریوی حمله گازانبری به شیوه سردار قالیباف ،علیه اعتراضات دانشجویی تیر ماه ۷۸، دو روز پیش از تشکیل جلسه ای سخن راند و با هزار نیرنگ در سراسر دنیای رسانه ای منعکس ساخت، که در آن بین همه جریانهای سیاسی عراق روی «جمع کردن» تظاهرات و برگرداندن اوضاع به حال عادی توافق شده بود. 

بنابر اخبار رسانه ای شده از آن جلسه، فرزند آیت الله سیستانی و مُقتدا صدر هم از جمله تایید کنندگان تصمیمات این جلسه تحت نظارت حاج قاسم بوده اند. 

دفتر آیت الله سیستانی بی درنگ تمام خبر را رسماً تکذیب کرد و ساعاتی بعد، در اظهار نظری از سوی مُقتدا صدر که من آن را هم بی درنگ ترجمه و درج کردم، مُقتدا صدر گفت که هرگز روی جنبش اعتراضی مردم مصالحه نخواهد کرد و همچنان خواهان تشکیل یک دولت تمام عیار فن سالار(تکنوکرات) می باشد. 

برابر خبر «بغداد پست» عربی (که من آنرا گوگلی ترجمه و اصلاح کردم)امروز هم مقتدا صدر گفت که از مردم دعوت میکند که در اعتراضات مسالمت آمیز، وسیعاً شرکت کنند و به اعصاب مسالمت آمیز هم دست زده و در نماز جمعه هم برای پیروزی اعتراضات دعا کنند.

این خبرها که نوشتم تقریباً غیر قابل انتظار نیست ولی این یکی  تو دهنی به حاج قاسم و سند شیادی اوست:

در خبری که ساعاتی پیش بغداد پست عربی انتشار داد موضع دفاع جریان «الحکمة» از جنبش اعتراضی و مخالفت آن با دولت اَل ـ مهدی با صراحت بیان شده است

بغداد پست: 

بلوک اپوزیسیونی الحکمة(عمار حکیم. ح ت)؛ نخست وزیر، عادل عبدل ـ مهدی را متهم ساخت که همچنان به شیوه سهمیه بندی در توزیع پستهای دولتی چسبیده است. الحکمة تاکید میکند که «عزل این دولت، بحران کنونی را کاهش خواهد کرد.»

( نظر الحکمه دایر بر لغو  سیستم تقسیم قدرت بر حسب سهمیه فرقه ای خواست اصلی جنبش است. ح ت)

نماینده مجلس از فراکسیون الحکمة، «حسن»، طی بیانیه ای گفت« یک نظر واضحی در بین عموم وجود دارد که روسای قوای سه گانه، علیرغم نشست های متعدد روزهای گذشته، نتوانسته اند اصلاحات مطالبه شده را به اجرا بگذارند.» 

در حاشیه این توضیح را بدهم که الحکمة به رهبری عمار حکیم فرزند آیت الله حکیم، از احزاب پارلمانی است که در انتصاب همه دولتهای بعد از سقوط صدام شرکت داشته است ولی حالا هم از ایران و هم باندهای شبه نظامی آن فاصله گرفته است درست مانند مُقتدا صدر. ح ت.

بیانیه نماینده الحکمة اضافه میکند:«همه آنچه طی این نشست ها تا بحال انجام گرفته، کاغذ بازی بوده است که ربطی به مسائل واقعی نداشته اند. او ادامه می دهد: «اصلاح قانون اساسی لازم است ولی این اصلاحات برای شهروندان بیکاری که دربدر دنبال کاری هستند تا شکم خانواده خود را پُر کنند شغل ایجاد نمی کند. نماینده فراکسیون الحکمة تاکید کرد که: « تنها راه آرام کردن اعتراضات و خواباندن وحشت حاکم بر خیابانها، گرفتن محرکه های آن اعتراضات است، یعنی برکنار کردن این دولت، با تمام ابواب جمعی اش و گزینش نخست وزیر دیگری  که بر اساس معیارهایی غیر از سهمیه بندی فعلی باشد. 

او عادل عبدل ـ مهدی را متهم ساخت که همچنان به روش سهمیه بندی چسبیده است، این دو دستی چسبیدن به آن روش، در گزینش اخیر وزرای آموزش و بهداشت به خوبی خود را نشان داد. روشی که دقیقاً برخلاف خواست جنبش اعتراضی است که در آن صد ها نفر جان باخته اند!.

ایاد علاوی، دومین نخست وزیر پس از سقوط صدام و رهبر حزب پارلمانی «الوطنیه» نیز اظهاراتی دارد که به طور کامل خلاف آنچه میباشد که در تصمیمات جلسه رسانه ای شده مورد ادعای حاج قاسم آمده است. ایاد علاوی، و جریان الوطنیه تحت رهبری او از مخالفترین جریان سیاسی  در عراق علیه رژیم ایران می باشد. نظرات علاوی را جداگانه درج میکنم.

حاج قاسم فکر کرده بود با رسانه ای کردن چنان تصمیمات ساخته شده ای و تزریق سریع آن به رسانه های تشنه خبر، جنبش اعتراضی را با هزینه کم ترسانده و از صحنه خارج میکند و بعد هم که با بگیر و ببند و ترور تعدادی از فعالین و تلویزیونی کردن آنها؛ قضیه را «جمع کرد»، دیگر اعتراضات و تکذیبیه های مُقتدا صدر، آیت الله سیستانی، عمار الحکیم و الحکمه، ایاد علاوی و الوطنیه و تعداد دیگری که حتماً سرو کله تکذیب هایشان بعداً نمایان خواهد شد، اثری نخواهند داشت. اَلحَق و لِمَن غَلَبهَ ! حق با پیروز است!

حال با خواندن بیانیه ها و تکذیبیه های فوق که آوردم؛ آدم میتواند در شیاد بودن حاج قاسم پاسدار شک کند؟ اگر این جلسه سازی و رسانه ای کردن آن با آن دامنه، شیادی و خال بازی سیاسی نیست! پس چیست؟

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran


سید حسن حزب الله نمی خواهد جام زهر را بنوشد

Share Button

یکی از علل اصلی بحران اقتصادی لبنان، ناشی از کاهش  ورود ارز خارجی به کشور است که به نایابی دلار آمریکا در بازار ارزی منجر شده است که این امر به نوبه خود موجب پیدایش بازار سیاه ارزی شده و نرخ پول ملی را به زیر نرخ برابری ثابتِ اعلام شده بانک مرکزی کشانده است.

رویترز: ۱۰ نوامبر ۲۰۱۹

حزب الله میگوید سلاح خود را به سوی داخل برنمیگرداند!

بنا به گفته امروز ۳ منبع مطلع، گفتگوی سیاسی دیروز برای حصول توافق روی تشکیل دولت که فوریت یافته است، همچنان در بن بست قرار دارد و علت هم عدم تمایل گروه قدرتمند شیعه، حزب الله است که امروز تلویحاً گفت که امتیاز نخواهد داد!

بن بست آخرین تلاشها برای عبور از بحران سیاسی که گریبان اقتصاد کشور را عمیقاً  گرفته است و همزمانی اعتراض ها علیه طبقه سیاسی حاکم و شیوع وسیع فساد با آن که از بحران دوران جنگ داخلی  1975 ـ ۹۰ تا امروز بی سابقه است، فشار روی اقتصاد کشور را افزایش میدهد.

از هفته قبل بانکهای خصوصی لبنان سعی دارند با خودداری از حواله ارزی به خارج و سختگیری روی برداشت از حساب های ارزی مانع  فرار سرمایه از کشور شوند، هرچند بانک مرکزی رسماً در این زمینه دستورالعملی به آنها ابلاغ نکرده است.

یکی از علل اصلی بحران اقتصادی لبنان، ناشی از کاهش  ورود ارز خارجی به کشور است که به نایابی دلار آمریکا در بازار ارزی منجر شده است که این امر به نوبه موجب پیدایش بازار سیاه ارزی شده و نرخ پول ملی را به زیر نرخ برابری ثابتِ اعلام شده بانک مرکزی کشانده است.

 یک منبع آگاه به مسئله گفت که جلسه  روز گذشته، شنبه بین نخست وزیر موقت، سعد حریری و نمایندگان ارشد حزب الله و متحد آن، سازمان اَمل برای برداشتن موانع از سر راه تشکیل دولت جدید، بی نتیجه بوده است.

یک منبع آشنا به مواضع حریری میگوید که بحران عمیق میشود و منبع دیگری که با نظرات حزب الله و جنبش امل آشناست میگوید: ـ هیچ چیزی تغییر نکرده است. و تا آنجا که میتوان دید جاده بسته است. منبع سومی میگوید: ـ وضعیت همچنان قفل شده است.

کامنت: 

در اطراف ظهر امروز که گزارش نحار نت لبنان را با عنوان: «امکان حل مسالمت آمیز بحران در لبنان» خواندم که در آن از امکان توافق سخن رفته بود هم خوشحال شدم. سریع شروع به ترجمه و درج آن در کانال سیمرغ  کردم و قدری هم در بدبینی خود نسبت به سرسختی حزب الله قدری شک کردم. 

کامنت خوشبینانه من بر آن گزارش نحار نت، ناشی از این تردید در قضاوت سابقم بود هرچند اکثر گزاره های آن کامنت هم همچنان معتبر هستند.

گزارش رویترز از سرسختی و تسلیم ناپذیری حزب الله و جنبش اَمل حتی در اینجا که پای نجات مملکت از مهلکه حتمی اقتصادی و به تبع آن اجتماعی در میان است،  یک بار دیگر به ما نشان میدهد: که دکان داران دین و فرقه گرایی دینی که از دین و مذهب و حتی مبتذل ترین خرافه های دینی برای خود، بسیار فراتر از دکان، بلکه مجتمع های بسیار بزرگ سیاسی، اقتصادی و دیگر موسسات کاملاً انتفاعی ساخته اند، فقط اگر در زیر چوبه اعدام قرارگیرند و طناب دار گردن آن را لمس کند، ممکن است از این امتیاز و این تجارت واقعاً خدادادی بی حساب و کتاب و باد آورده  دست بردارند. 

برای سید حسن نصرالله که مانند مقام عظمای ما از روضه خوانی به یک صاحب قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی تبدیل شده است، پذیرش یک کابینه غیر فرقه ایی و دینی یعنی بستن درب این مجتمع تجارتی دین بنیاد است. و اگر او به خاطر اقدامات تروریستی اش، کارش به پای چوبه دار نرسد باید از نوع به همان روضه خوانی تبدیل شود که قبلاً بوده است و این مجازاتی نیست که این سید داوطلبانه به پذیرد.  

سید حسن حزب الله، جام زهرِ تن در دادن به شکل گیری یک دولت غیر فرقه ای در لبنان را، خود نخواهد نوشید ولی وقتی دیو بحران کنونی اقتصادی درب خانه خود او و حزبش را بکوبد، اگر  او خود نخواهد با دست خویش، این جام تلخ را سر کشد، همان جوانانی که تا روزهای قبل فدائی اش بوده اند، محتویات آن جام را تا آخرین قطره اش به او اماله خواهند کرد.                                                                                                 

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

            

بارِ سکولاریستی و فرهنگی انقلاب عراق و لبنان

Share Button

شگفت انگیز و با شکوه است! حتی در انقلابات مدرن اروپا هم، شعار علیه مذهب و به کنار راندن آن از عرصه عمومی، هرچند خواست بخش بزرگی از مردم بود، ولی هرگز به شعار سیاسی روز تبدیل نه شده بود.

یکی از سلاحهای جادوئی رژیم، که توانست علیرغم کهنگی گفتمان دینی اش، به سرعت نه تنها در ایران خودمان بلکه در عراق و لبنان جای پای محکمی بیابد، تبدیل کردن اعتقادات دینی به ابزار سیاسی بود. 

تبعاً وقتی گفتمان دین برای یک ملت به «ایدئولوژی و اعتقادات ملی» تبدیل میگردد، متولیان آن گفتمان نیز، به متولیان ملت و امور مملکتی مبدل می شوند. زیرا که آنها، آن دکترین را دکترین سیاسی ملی کرده اند، با طی چنین فرایندی، این متولیان دینی و صاحبان منبر، حتی رمالها و دعانویسان شان هم به بخشی از طبقه سیاسی حاکم مملکت تبدیل میگردند.

در روسیه شوروی و بعدها بلوک شرق، دکترین کمونیستی به ایدئولوژی ملی تبدیل شد و بر این پایه احزاب کمونیست، به طبقه حاکم سیاسی در تمامی این ممالک مبدل شدند.

حتی زمانی که در اثر فرسایش سیاسی، از محتوای این دکترین مسخ گشته چیزی باقی نمانده بود، آنها که دوره اکابر کمونیسم را هم طی نکرده بودند، بنام آن همچنان به فرمانروایی خود بر ممالک کمونیست شده ادامه میدانند.

نمونه این پدیده در مملکت ما به انقلابی شدن امثال جنتی و مصباح یزدی و خیل دیگرآخوندهای عمامه ای و مکلا و سردمداران سپاه است که انقلاب اسلامی را، به انگشت کردن انگشترهای عقیق درشت، تسبیح های شاه مقصودی و نشان «استکان انداخته» به جای اثر مهر بر پیشانی و قدری ریش و پشم  چنان تنزل داده اند که به فیل معروف در داستان شهر قصه میماند. 

در چند دهه پایان عمر منحوس کمونیسم، رهبران آن همانقدر کمونیست و انقلابی بودند که جنتی و خامنه ای و مصباح یزدی، حاج قاسم سلیمانی مداح، و سردار جعفری امروز در مملکت ما انقلابی و مسلمانند.

رژیم؛ تجربه انقلاب اسلامی در ایران را به عراق، لبنان، بحرین و یمن گسترش داد. جایی که داری اکثریت یا جمعیت بزرگ شیعی هستند. در عراق و لبنان بنا به دلایل شرایط خاص سیاسی، رژیم موفق شد ولی در بحرین و یمن موفق نشد و نمی شود.

امروز شعار سکولاریسم در عراق و لبنان دیگر نه خواست اقشار آگاه جامعه بلکه به شعور و ایدئولوژی جنبش ضد حکومتی و ضد فساد تبدیل گریده است. این تحول به معنای افول و مرگ گفتمان شیعی و کلاً مذهب و دین سیاسی است.

در بغداد، تظاهر کنندگان پلاکاردی با این جمله را در دست گرفته اند:« از بغداد تا بیروت، ما ادامه خواهیم داد! نه سُنی نه شیعه! دولت ما باید سکولار باشد.

In Baghdad, protesters hold a banner with the words, “From Baghdad to Beirut, we shall continue. No Sunni no Shia; our state must be secular.” 

شگفت انگیز و با شکوه است! حتی در انقلابات مدرن اروپا هم، شعار علیه مذهب و به کنار راندن آن از عرصه عمومی، هرچند خواست بخش بزرگی از مردم بود، ولی هرگز به شعار سیاسی روز تبدیل نه شده بود.

از درون این جنبش که من برای آن یک اهمیت بسیار زیاد رُنسان گونه نوع اروپای قرون ۱۶ تا ۱۸ قائلم، بلایی بر سر صنف متولی گری دینی در منطقه ما خواهد آورد، که مردم دوران رُنساس اروپایی اگر زنده بودند و میدیدند بر ما غبطه می خوردند.

در فردای جنبش امروز مردم عراق و لبنان، حتی اگر همین فردا هم این دو جنبش به خاک و خون کشیده شوند، فقط آن روحانیتی باقی خواهد ماند که بیشتر از خود سکولاریست ها، خواهان جدایی دین از مذهب و نظامی سیاسی سکولار باشد.

انقلابی که در لبنان و عراق جریان دارد، کمر آخوندیسم، و اسلام سیاسی را در همه اشکالش و بیش از همه بیشتر در شکل شیعی اش خواهد شکست و این فرایند خیلی سریع اتفاق خواهد افتاد و خیلی سریعتر در تمام منطقه و حتی جهان اسلام پیش خواهد رفت. 

نه شیعیسم ایرانی نه از اخوان المسلمین و نه از القاعده و داعش اثر قابل ملاحظه ای باقی خواهد ماند. زیرا «رهبری راهبُردی» جنبشِ انقلابی جاری در عراق و لبنان به دست اقشار مدرنی است که، به الگوی تفکر و فرهنگ نه تنها ملل خود، بلکه برای دو کشور خودشان بلکه برای مردم منطقه تبدیل خواهد شد.

صد ها هزار زن و دختر محجبه ای که از ته شبستانهای خانواده های سنتی به درون این طوفان انقلابی کشانده شده و شبانه روز با جمعیت آن در هم آمیخته اند، دیگر نمیتوانند فقط در چارچوب شعارهای سیاسی این جنبش باقی مانده و به مذهبی که در عرصه سیاسی چنین ورشکست شده است و فضای زندگی آنها را خفه کرده است، در زندگی خصوصی و الگوی فرهنگی خود مانند گذشته نگاه کنند.

 در لبنان، در آغاز انقلاب، رهبری عمده اعتراضات بیشتر به دست افراد مسیحی بود و از این رو تعداد زنان محجبه و جوانان ریش و پشمی در آن کم. 

اما این رهبری افراد بیشتر مسیحی مذهب و مسیحی فرهنگ، ابداً به معنی مذهبی بودن این اعتراضات نبود و نیست. ولی راه افتادن مردمی که مسلمان هستند و بخشی از آنان مذهبی، به دنبال جنبشی که بیشتر فعالان پیشرو آن مسیحی بوده یا هستند نه تنها به معنی نطفه بستن ایده های سکولاریستی در ذهنیت فرهنگی این توده معترض است بلکه بعلت اینکه چنین«ترکیب فرهنگی مذهبی» در تمام تاریخ منطقه ما سابقه ندارد سر آغاز یک تعامل ریشه ای و شکل گیری پیوندهایی بر حسب منافع طبقاتی و اجتماعی و ملی و نفی پیوندهای مذهبی است.

در عراق، مردم دیگرهیچ نیازی به تبلیغ سکولاریسم و «مذهب سیاسی» گریزی از طرف روشنفکران  ندارند چون این کار را، دستجات گانگستری حشد الشعبی وعوامل رژیم ایران بهتر از هر مُبَلغ ضد دین، ضد مذهب و ضد آخوندی انجام داده و میدهند.

انقلاب مردم عراق و لبنان، فقط یک انقلاب سیاسی و اجتماعی نیست بلکه از همان آغاز یک انقلاب فرهنگی نیز بوده است که دامنه تاثیرگذاری آن به سراسر منطقه کشیده خود شد.

روزهای بسیار سختی در انتظار رژیم آخوندی حاکم بر میهنمان است، روزهای احتضاری بس دردناک! و مرگی هراس ناکتر!

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

کامنتی بر مطلب خودم: اولین چیزی که من درطالع این انقلاب میمون که میبینم، صورت گرفتن دهها هزار ازدواج «بین فرقه ای»ُ بین شیعه و سئی، بین سئنی و مسیحی، بین شیعه دروزی، بین دروزی مسیحی، بین یهودی مسیحیُ بین مسلمان و یهودی و… ،همه هم ازدواج عرفی بدون آخوند و کشیش و مفتی و صرف شراب های اعلای لبنانی همراه با فاتحه خوانی بر طلسم و جادوی فرقه گرایی.

و این یعنی یک انقلاب فرهنگی بنیادی و تابوشکن