Category: اخبار

به دولت امید روحانی امید مبندیم!

Share Button

چکیده … مردم ایران با تبدیل کردن انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری به رفراندمی علیه رژیم و شخص رهبر آن، هم به اکثریتِ کمّی و خُرد کننده خود و هم به قدرتِ نقش آفرینِ سیاسی خویش پی بردند. پیروزی مردم در این رفراندم بزرگ که بمعنی شکست رژیم بود و هست دیر یا زود در خود ساختار قدرت هم زلزله خواهد افکند. رژیم سعی خواهد کرد روند مطالبه گری مردم را به روند گدایی مطالبات از رژیم با واسطه گری شیخ حسن روحانی تبدیل کند. از هم اکنون هم میتوان گفت که بخشی از اصلاحطلبانِ  متکدی مشارکت در حاشیه ساختار قدرت هم ترجیح خواهند داد تا با گدایی وارد سرسرای قدرت سیاسی شوند زیرا آنها ترسشان از رشد اعتماد بنفس و جسارت سیاسی مردم صدها بار بیشتر از نا همخوانیهایشان با امثال رئیسی میباشد.

در انتخابات ۹۲ از انرژیک ترین طرفداران صاحب قلمِ شرکت در انتخابات و رأی دادن به روحانی بودم و در این انتخابات نیز. پس از پیروزی او در انتخابات ۹۲ نیز از اولین و انرژیک ترین منتقدان عقب نشینیها و عهد شکنیهای او نسبت به وعده های انتخاباتی اش بودم و این بار نیز هستم و نه به جهت اینکه میخواهم در یک مسابقه رقابتی از اولین منتقد و معترضان باشم بلکه نمیخواهم با سکوت خودم  بعنوان یکی از مشوق رأی دادن به او، دربرابر نشانه های کوتاه آمدن و عهد شکنیهایش، بسهم خود به توهم توده های انتخاب کنند اش دامن زده باشم و برایشان لالائی خواب کننده بخوانم.

انتقاد من از روحانی در دور اول پس از پیروزی او، از مبادله پیامهای عاشقانه سیاسی اش با حماس و حزب الله لبنان در همان فردای اعلام پیروزیش شروع شد و این بار نیز. ولی قبلاً بگویم هیچیک از این انتقادات ابداً بدین معنا نیست که من از حمایت خود از روحانی در این دو دور انتخاباتی کمترین احساسی از پشیمانی دارم زیرا که انتخاب او در شرایط کنونی بهترین گزینه ایی بود که در برابر مردم میهنمان بود. اگر بجای او حداد عادل یا قالیباف در آن دوره و رئیسی یا قالیباف در این دوره برنده میشدند، مطمعناً وضعیت مملکت از هر نظر بسی خرابتر و فاصله ملت با آزادیش از هر نظر طولانی تر میشد و با گذشت هر دور ویرانسازترِ چنین چرخشهای انتخاباتی؛ انتظارات ملت هم بیشتر و بیشتر تقلیل میافتند، همان سرانجامی که با استقرار این جمهوری ولایی امروزه نصیبمان شده و مارا به فقر انتظار و مطالبه کشانده است بدون اینکه خود بدانیم.

نخست، تحلیلی خیلی خلاصه از دموگرافی و تیپولوژی اجتماعی رأی دهندگان و نتیجه سیاسی از آن.

tabnak-adv

اولین نتیجه از این ترکیب رأی دهنده گان اینست که؛ چون اکثریت قاطع رأی دهندنگان به روحانی از: جوانان، زنان، دارندگان تحصیلات بالاتر از دیپلم، اقلیت های مذهبی و ایرانیان خارج کشوری بوده اند، یعنی آن گروههای اجتماعی پویاتری که بیشترین دسترسی را به شبکه های اطلاع رسانی داشته و دارای حساسیت سیاسی بیشتری میباشند، بوده اند، و با توجه به رکورد زنی۷۳٫۱%ی میزان مشارکت انتخاباتی مردم  و ..؛ جریانهای تحریمگر  با تحریم این انتخابات، در واقع نه علیه رژیم بلکه علیه این آگاهترین بخش جامعه ایستادند و با اعلام و اصرار بر تحریم شرکت در انتخابات، بجای رژیم حاکم، خود را تحریم و از خود سلب مشروعیت کردند و شوربختانه بسهم خود به رژیم مشروعیت هم دادند تا امروز ادعا کند که مردم با شرکت وسیع خود در انتخابات به نظام رأی دادند در حالیکه اینطور نبوده است. رژیم با استناد و بر مبنای دلیل تحریم کنندگان، حق دارد برعکس آنها ادعا کند که اگر تحریم سالب مشروعیت نظام است و نا موفق بود، پس معنای شرکت وسیع مردم، اثبات مشروعیت آن میباشد.

دومین نتیجه گیری بما میگوید از ۱۵ میلیون دارنده حق رأی که رأی نداده اند، بتقریب میتوان گفت؛ حدود ۵ میلیون نفرشانرا افرادی تشکیل میدهند که در هر صورت در هیچ انتخاباتی شرکت نمیکنند و اینهم فقط از روی بی قیدی و مسئولیت ناشناسی مدنی است نه به علت اعتراض سیاسی با قصد تحریم که نمونه آن در همه دنیا وجود دارد.

با فرض قریب به یقین میتوان گفت که حدود ۹۰% آنهائی که به روحانی رأی داده اند یا کلاً مخالف نظام بوده و هستند یا منتقدین جّدی آن و تحول طلبانی هستند که خواهان تغیر اساسی در نظام سیاسی کشور میباشند. اگر آن بقیه ده میلیون تحریمگر را هم بعنوان مخالفین رژیم به ۲۳٫۵۰۰٫۰۰۰ هزار راِی روحانی بیافزائیم میتوان نتیجه گرفت که حد اقل قریب ۳۳میلیون، یعنی ۶۷% از نخبه ترین اقشار اجتماعی میهنمان یا مخالف رژیم و رهبر آن خامنه ایی هستند یا حد اقل خواهان تغیرات اساسی در نظام. تازه اگر بفرض محال بپذیریم که همه آن ۱۵ میلیونی هم که به رئیسی رأی داده اند دربست رژیم و رهبرش را قبول دارند که عملاً اینطور نیست بلکه یک بخش حدقل ۵ ـ ۶ میلونی از آنها هم کسانی هستند که بدون موضع ثابت سیاسی بخاطر وعده های گشاد بازانه رئیسی به او رأی دادند و نه از روی وفاداری به نظام. و حتی آن ده میلیون هم بیشترشان به انگیزه های رانت بَرانه تا اعتقادی به رژیم به رئیسی رأی داده اند.

نتیجه نهایی این مقدمات این است که با این انتخابات، برای بخش عمده ایی از عقب مانده ترین هواداران نظام هم معلوم شد که رژیم فاقد مشروعیت ملی بوده و زیر پایش بلحاظ اتکاء اجتماعی در بین مردم خالی است و آن تعداد آرایی هم که به آن رأی داده اند بیشتر به انگیزه های رانتی، فتوائی یا دنباله روانه و طایفه گرایانه این کار را کرده اند. چنین معادله ایی در حکم شکلگیری دینامسیم تغیر در جامعه است است که در آینده نشانه های خود را کاملاًنشان خواهد داد.

برخلاف آنچه خامنه ایی پس از برگزاری انتخابات گفت؛ مردم به نظام رأی ندادند بلکه با این انتخابات و شرکت در آن با تشویق رهبران جنبش سبز،خاتمی،خانواده مرحوم هاشمی بسیاری روشنفکران سکولار و.. ، از این رژیم، نظام  و رهبرش مشروعیت زدایی کردند و برای درک این نکته، معلومات زیاد سیاسی هم لازم نیست و این آن عاملی است که دیر یا زود، در درون خود ساختار قدرت هم زلزله خواهد آفرید و یادداشت قبلی من با عنوان: «اپورتونیسم انقلابی ترین نیروی انقلابی» معطوف به همین موضوع است.

و اما برگردم به آقای روحانی و اولین حرکتش پس از برنده شدن:

اظهارات آقای روحانی در اولین نشست خبری خود پس از دوازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری:

« … رییس شورای عالی امنیت ملی با تاکید بر اینکه تنها ملت‌های سوریه و عراق باعث شدند تروریست‌ها در دمشق و بغداد مستقر نشوند، ادامه داد: چه کسی می‌تواند در این منطقه ادعا کند که بدون ایران ثبات منطقه حفظ خواهد شد؟ چه کسی می‌تواند ادعا کند که بدون ایران امنیت مستقر خواهد شد؟ ایرانی‌ها و روسیه‌ای‌ها در کنار سوری‌ها و عراقی‌ها با تروریسم جنگیدند. چه کسانی به تروریست‌ها پول داده و می‌دهند؟ کسانی که به تروریست‌ها پول داده‌اند نمی‌توانند ادعای مبارزه با تروریست‌ها را کنند. دولت آمریکا هیچ وقت با تروریسم مبارزه نکرده اما مردم آمریکا مخالف تروریست‌ها هستند.

رییس‌جمهور تاکید کرد: حزب الله یک گروه قابل قبول و مورد اعتماد مردم لبنان است که در دولت و مجلس لبنان با رای مردم حضور دارد و مورد قبول همه آنها حتی مسیحی‌ها است و با اتهام زنی مشکلی حل نمی‌شود.».

۱ ـ جناب روحانی! دونالد ترامپ هرکه هست  از معدود نامزدهای از فیلتر گذشته پست رئیس جمهور نبود که بزور آن فیلترها به ملت آمریکا که شما از آنها تعریف میکنید تحمیل شده باشد، او برگزیده همان مردم آمریکا است. ملت آمریکا بخاطر نشان دادن ضدیتشان با نظام حاکم برمملکتشان نیست که به این نامزد از فیلتر جنتی( اشان) گذشته از روی ناچاری رأی داده باشند آنها در کمال آزادی به آن نامزدی رأی داده اند که از فیلتر مردمی و مکانیسم انتخاباتی دموکراتیک  گذشته است نه فیلتر چند آخوند تاریخ گذشته شورای نگهبان.

جناب روحانی باید این رندبازیهای آخوند منشانه را در اظهار نظرهایش پیرامون روابط خارجی مملکت ترک کند و با زیان صداقت با مردمی که به او با امید رأی داده اند صحبت کند. او نمیتواند آرای گرفته شده از مردم را هزینه امیال و خواستهای هئیت حاکمه و شاکله قدرت بکند.

روحانی اگر خود را با روسیه و رهبر آن در یک جبهه استراتژیک در دنیا و منطقه میداند و چنین صمیمانه از آن نام میبرد باید بداند از نظر این ۷۳% مردمی که به او رأی داده اند رژیم پوتین و پوتینیسم ادامه سیاست لیاخوفی عصر تزاریسم علیه میهن ماست. روسیه هرگز رابطه سالمی با میهن ما نداشته است و حالا که با غرب سرشاخ شده است میخواهد از میهن ما بعنوان یک وسیله معامله و مصرف شدنی برای وارد شدن به جامعه دموکراسیهای دنیا استفاده کند! جناب شیخ حسن نباید آرای مردم را هزینه مغازله سیاسی خود، آنهم یکطرفه، با رژیم روسیه بکند!

۲ ـ آقای روحانی بازهم مانند دور قبل، آرای مردم را هزینه  توجیه و تطهیر شبکه های تروریستی فرامرزی رژیم کرده  و انگار نه انگار این ۷۳%ی که به او رأی داده اند همانهایی هستند که پس از انتخابات سرقت شده ۸۸ هرگاه فرصتی یافتند فریاد میزدند:«نه غزه ـ نه لبنان جانم فدای ایران». باید گفت جناب شیخ حسن! بس است! نزدیک به ۴ دهه است که رژیم برای تبدیل شدن به ابرقدرت منطقه، با ابزاری کردن دین و مذهب و کسوت روحانیت و فریب مردم، صدهها میلیارد دلار از سرمایه مملکت را خرج  جریانهای تروریستیِ حماس، جهاد اسلامی و حزب الله لبنان کرده است. کم نیستند آنهائی که میدانند، رژیم  از حزب الله لبنان برای ترور مخالفان خود در خارج مانند نمونه انیس نقاش در ترور شادروان بختیار استفاده کرده است!

جناب شیخ حسن! شما میتوانید از خود، تعریف خود ساخته آخوندی برای تروریسم بدهید و با چنان تعریف خود ساخته ای، جهاد اسلامی، حزب الله لبنان و سپاه بدر عراق، عصایب اهل الحق، حوثیهای یمنی  و..  را هم قبای دموکراتیک بپوشانید و آنها را ضد تروریست جا بزنید و بجای آنها دونالد ترامپ، اسحاق رابین و شیمون پرز و نتانیاهو را سردسته و سرمهندس تروریسم در جهان معرفی کنید ولی دنیا میبیند و میداند که این، ایران ولایی  حاکم بر ایران ماست که از بحرین تا یمن، لبنان،  غزه، عراق، کنیا، قبرس و بلغارستان هر ساله میلیارد ها دلار خرج صدور تروریسم میکند تا نه از راه تعامل سیاسی و دیپلماتیک، بلنه  از راه توسل به باجگیری تروریستی و موشکی راه خود  را بسوی جامعه جهانی باز و خود را بدان تحمیل کند!

جناب شیخ حسن! در کدام یک از آن کشورهایی که شما تروریست یا حامی تروریسم میدانید بشمول آمریکا و اسرائیل یا عربستان، کشتاری مانند کشتار زندانیان سیاسی در ۶۷، فتوای قتل نویسنده ایی مانند سلمان رشدی، قتلهای زنجیره ایی در تهران اصفهان و کرمان، اسید پاشی و سنگسار  و دست قطع کردن و انگشت بریدن مانند میهنِ اسلامی شده ما  اتفاق افتاده یا انجام شده است!؟ جناب رئیس جمهور اعتدال و امید! کشوری که شما رئیس دولتش هستید به نسبت جمعیت خود بزرگترین آمار تعداد اعدامی و بیشترین تعداد جان باختگان در زیر شکنجه را در دنیا دارد و اکثراً هم جوان، چرا؟

جناب شیخ حسن روحانی! این کدام کشور است که موشک و تکنیک موشکی خریداری یا کپی شده از روسیه و کره شمای را به حوثی های شورشی یمن، میدهد و تروریستهای بحرینی را آموزش و تجهیز میکند، و بیشتر بودجه جاری حزب الله لبنان و حماس و جهاد اسلامی در غزه را داده و آنها را مسلح میکند؟ دفاع شما از حمایت مستشاری و نظامی از حزب الله و حماس که بسی بیش از آنچه شما گفته ائید میباشند، نه تنها ماهیت تروریستی آن سازمانها را در نگاه جهانیان تغیر نمیدهد  بلکه رژیم ولایی ایران را مرکز تروریسم در دنیا معرفی میکند که بحق هم کرده است . مردم ایران نباید اجازه بدهند و نخواهند داد که آرای ۷۳%ی آنان به شیخ حسن روحانی توجیه تروریسم پروری رژیم ولایی ایران شود.

۳ ـ شیخ حسن روحانی در رابطه با عربستان میگوید: « مردم عربستان دوست ما هستند و همیشه آنها را دوست داشته و  داریم. امیدواریم دولت عربستان راه صحیح را انتخاب کند.» جل الخالق! شیخ حسن روحانی در جایگاه رئیس جمهور دو دوره ایی نمیداند که روابط بین المللی روابط بین دولتها است و تأکید رابطه بین یک دولت با مردم کشور دیگری، بی احترامی به دولت مربوطه  و انکار  رسمیت رهبریت قانونی سیاسی آن کشور است مخصوصاً اگر با نخوتِ خودمرجع بینی سیاسی بخود حق داده شود تا برای همه دنیا تعین تکلیف تعین شود که چه رفتاری داشته باشند یا نداشته باشند.

این گونه رابطه سازی و رابطه گیری در ساده ترین تعریف خود یعنی مداخله در امور داخلی آن دولت و در تعریف بالاتر یعنی صدور تروریسم، همانکاری که رژیم ایران ولایی در حق عربستان، بحرین، عراق و یمن تا کنون انجام داده است. تبدیل کردن مراسم حج به مراسم سیاسی ضد دولت عربستان با عنوان برائت از مشرکین، عملیات انفجاری در مکه و منا توسط تروریستهای شیعی تربیت شده در ایران، تحویل موشکهای کوتاه و میان بُرد به تروریستهای حوثی برای موشک باران عربستان و تحریک دائمی اقلیتهای شیعی در تمام  ممالک حوزه خلیج فارس علیه دولتهایشان و تربیت تروریست های شیعی برای عملیات تروریستی، اینها را جز تروریسم عریان چیز دیگری نمیتوان نامید.

۴ ـ شیخ حسن در رابطه با ونزوئلا میگوید:«.. اینکه در ونزوئلا برخی مخالف دولت و برخی موافق هستند همه جا همین است. تصمیم گیرنده مردم هستند ما در مورد سوریه و عراق هم می‌گوییم بگذارید ملت‌ها برای خودشان تصمیم بگیرند. مردم ونزوئلا هم همین جور هستند. هرچه خواست اکثریت باشد باید اجرایی شود. اساس مردم‌سالاری بر این مبنا است. دولت ونزوئلا هم استثنا نخواهد بود».

باید گفت جناب شیخ حسن! از احمق تصور کردن مردم دست بردارید! کیست که نداند در سوریه، عراق و ونزوئلا هم مانند ایران ولایت زده ما، مکانیسم و فیلترینگ آهنین انتخاباتی در اختیار رژیمهای ضد مردمی حاکم در آن کشورها میباشد و انکار این از سوی کسی که خودش از چنین فیلترین و مکانیسمی گذشته توهین به شعور مردم است. آری! مردم  آنکشورها هم مثل  مردم ما مختارند در چهار چوب نیروهای دست چین شده خود رژیم قدرت پرست حاکم، از روی ناچاری کسی مانند خود شما شیخ حسن!  را بعنون یکی از ۶ گزینه رژیم انتخاب کرده یکی را انتخاب یا زهر مار کنند. آیا این دموکراسی یا به تعبیر شما مردسالاری میباشد؟.

آیا اگر جلوی یک آدم تشنه، ادار خر یا سگ و خوک را بگذارند و بگویند؛ آزادی! هر کدام را میخواهی بنوش تا از تشنگی نمیری، این حق انتخاب آزاد دادن به مردم است که هرچه را میخواهند بنوشند؟ این نوع حق انتخاب دادن، یعنی با مردم با زبان رندانه اخوندی حرف زدن و آنها را ابله تصور کردن است نه آزای و حق انتخاب کردن دادن بدانها! و اینرا بچه های دبستانی هم میدانند. و فقط شیادان خود فریبخورده نمیدانند که مردم اینرا  در سطح  افراد اکابری هم آنرا میدانند.

در ونزوئلا ۷۳% مردم رأی به پارلمانی دادند که خواهان استعفاء و عزل دولت ضد مردمی مادورو است. ۶ سال پیش در سوریه؛ دهها میلیون  به خیابانهای حُمص و حما و درعا و دیگر شهرهای سوریه آمدند و علیه جلاد حاکم بر سوریه اعتراض کردند و رژیم  اسد پاسخ آنان را با بمباران و به توپ بستن داد.

در جریان کودتای  انتخاباتی ۸۸ در میهن خودمان، دهها میلیون ایرانی به خیابانها آمدند و گفتند رأی مارا پس بدهید ولی با چاقو کشان انصار حزب الله، چماقداران بیت رهبری، نیروهای سرکوب سپاه و بسیج روبرو شدند و بسیاری از جوانان مملکت سر از کهریزک مشهور در آوردند، یا از پل سید خندان به زیر افکنده شده و یا علناً توسط ماشینهای سپاه زیر گرفته شده جان دادند.

آقای شیخ حسن روحانی باید بداند این خاطرات تلخ تر از زهر برای اقشار تحصیلکرده و متوسط میهنمان فراموش شدنی نیستند و ندیده گرفتن آنها و توصیف اعتراض مردم در آن ممالک مورد اشاره ؛ با این جمله که در همه جا موافق و مخالف وجود دارد نمیتوان آخوند منشنانه ماست مالی کرد. آری در اسرائیل و سوئد و اردن و مراکش  و قطر هم مخالف و موافق دولت و حکومت وجود دارد ولی در این کشورها نه از قتلهای زنجیره ایی، نه از فتاوی قتل مخالفان، نه از اسید پاشی و گشتهای خیابانی و نه از کهریزک و تجاوزات جنسی به گرفتار شدگان و اسیران  دربند خبری هست و نه از اعدام تا چه رسد به نوع رایج فله ایی آن  که در مملکت شیخ و سید زده ما امری عادیست! شیخ حسن باید قدری خجالت بکشد که اینقدر شعور مخاطبین خود را دست کم میگیرد.

کوتاه کنم!

شیخ حسن در اولین نشست خبری خود پس از دوازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری  سخنان بی ربط زیادتری گفت که تحلیل و تفسیر آنها حجم یادداشت را چند برابر میکند ولی فقط در خاتمه اضافه کنم که در این نشست؛ روحانی از سیاست تقویت موشکی، ادامه کمک به حزب الله لبنان و حماس چنان حرف زد که گویا در این زمینه ها؛ این دولت او ست که تصمیمم میگیرد. اِشکال این خودبزرگ نشان دادن و مسئول نمایی کردن در اینست که با خاتمه دوره دولتها فاجعه ناشی از این سیاستهای ماجراجویانه و تروریستی از گردن تصمیم گیرندگان اصلی یعنی رهبری نظام، شخص سید علی خامنه ایی و باندهای نظامی سپاه در اینگونه موارد برداشته شده و به گردن دولتی میافتد که «منتخب» مردم است و ذره ایی هم در این گونه مسائل صاحب تصمیم نیست.

یک چنین جا خالی دادن و سلب مسئولیت از رهبر تام الاختیار و مطلق العنان، کلاه برداری انتخاباتی و سیاسی است. اگر شیخ حسن بعنوان رئیس جمهور ۷۳%ی مردم  در این زمینه ها تصمیم گیرنده است باید بداندکه این ۷۳% که به او رأی داده اند، مطلقاً با چنین کمکها و چنان موشک سازیها و و صدور تروریسم و چنان روابطی موافق نیستند. و اگر حسن روحانی از جانب رهبر و محافل نظامی امنیتی سپاه چنین ادعا هایی میکند، حق ندارد بنمایندگی از طرف مردم، آرای آنها را هزینه سیاستهایی بکند که خلاف میل و اراده آنهاست.

سخنی هم در رابطه عهد شکنی های آقای روحانی بعنوان نتیجه گیری نهایی:

مردم ایران با تبدیل کردن انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری به رفراندمی علیه خود رژیم و شخص رهبر آن، هم به اکثریت کمّی و خُرد کننده خود و هم به قدرت نقش آفرین سیاسی خویش پی بردند. پیروزی مردم در این رفراندم بزرگ که بمعنی شکست رژیم بود و هست دیر یا زود در خود ساختار قدرت هم زلزله خواهد افکند. رژیم سعی خواهد کرد روند مطالبه گری مردم را به روند گدایی مطالبات از رژیم با واسطه گری شیخ حسن روحانی تبدیل کند. از هم اکنون هم میتوان گفت که بخشی از اصلاحطلبانِ  متکدی مشارکت در حاشیه ساختار قدرت هم ترجیح خواهند داد تا با گدایی وارد سرسرای قدرت سیاسی شوند زیرا آنها ترسشان از رشد اعتماد بنفس و جسارت سیاسی مردم صدها بار بیشتر از نا همخوانیهایشان با امثال رئیسی و رهبر او میباشد.

با انرژی و جوششی که این انتخابات در مردم ایجاد کرده است، با توده های شادی کنننده میلیونی که با پیروزیشان بر اقتدارگرایان بوجد آمده به خیابانها آمدند و با شعار یا حسین میر حسین و حصر باید بشکنه! کف زنان و پایکوبان به سخنرانی های شیخ حسن روحانی عکس العمل نشان دادند، شرایط تقویت جنبش مدنی و فشار از پائین، از سوی بدنه اجتماعی بعنوان یگانه تضمین کننده ثمر بخشی فرایندی که آغاز گردیده است فراهم آمده است. باید مطالبات انتخاباتی را با جدیت تعقیب کرد راه دیگری نیست! اگر در پشت سر مصوبات قانونی و قانون اساسی هم نیروی اجتماعی قرار نداشته باشد آن قوانین مانند بقول مولوی شیر های َعلَم هیتند که حمله و اقتدارشان در حد وزش بادیست که آنرا تکان میدهد.

این یاداشت ادامه خواهد داشت.

ح تبریزیان

 

 

 

آیا رئیسی با همان سناریوی ۸۴ رئیس‌جمهور می‌شود؟

Share Button

چکیده : تقریبا همه می‌دانند که از ۲۰ سال پیش، همواره نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری پیروز بوده که نماد مخالفت با کلیت وضع موجود باشد. مثل سیدمحمد خاتمی در سال ۷۶۶ که در برابر نامزد مورد حمایت رهبری یک پیروزی خیره کننده به دست آورد. پس بزرگترین سوال برای هسته قدرت همواره آن بوده که چطور نامزد خود را به شکل مخالف وضع موجود روانه انتخابات کند؟ …+ کامنت من در زیر یادداشت

پنج شنبه, ۲۱ اردیبهشت, ۱۳۹۶

آرمان امیری:

«پیچیده و چندلایه عمل کردیم». این را سردار باقر ذوالقدر گفت. پس از پیروزی محمود احمدی‌نژاد در انتخابات سال ۸۴. به نظر می‌رسد شرایط امروز تفاوت‌های عمده‌ای با آن دوران داشته باشد، اما بگذارید ابتدا ببینیم ویژگی‌های آن عملیات پیچیده و چندلایه چه بود:

۱- نامزد انحرافی: محمدباقر قالیباف که برای مدت‌ها همه حملات تخریبی اصلاح‌طلبان را به خود مشغول ساخت و برای احمدی‌نژاد حاشیه امن ساخت.
۲- حرکت نامزد اصلی با چراغ خاموش: نیازی به یادآوری نیست که احمدی‌نژاد بجز با اعلام نتایج دور نخست هیچ گاه جدی گرفته نشد.
۳- ایجاد انشقاق در میان اصلاح‌طلبان: یعنی وقتی اطمینان دارید در دور اول پیروز نمی‌شوید، حداقل کاری کنید که هیچ کس دیگر هم در دور نخست پیروز نشود.
۴- تبدیل نامزد رقیب به نماد فساد: این یکی مهم‌ترین مرحله عملیات بود و نیاز به توضیح بیشتر دارد.

تقریبا همه می‌دانند که از ۲۰ سال پیش، همواره نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری پیروز بوده که نماد مخالفت با کلیت وضع موجود باشد. مثل سیدمحمد خاتمی در سال ۷۶ که در برابر نامزد مورد حمایت رهبری یک پیروزی خیره کننده به دست آورد. پس بزرگترین سوال برای هسته قدرت همواره آن بوده که چطور نامزد خود را به شکل مخالف وضع موجود روانه انتخابات کند؟

پاسخ این سوال ساده است. کافی است بتوان برای «وضع موجود» یک متهم مستقل از ساختار اصلی قدرت معرفی کرد. قطعا خواننده به یاد می‌آورد که در دهه هفتاد و هشتاد، هرچند مردم از فساد حکومتی بسیار خشمگین بودند، اما نماینده این فساد را شخص هاشمی رفسنجانی قلمداد می‌کردند و نه کلیت ساختار غیرشفاف، مافیای اقتصادی و دستگاه ناکارآمد نظارتی و رسیدگی. تبدیل هاشمی به نماد «فساد موجود» به خوبی در جریان مقدمات انتخابات ۸۴ تکمیل شد تا پیروزی نامزد عملیات «پیچیده و چندلایه» در دور دوم پیشاپیش قطعی شود.

حال ببینیم از مراحل چهارگانه عملیات فوق، آیا شاهد تکرار و مشابهتی در انتخابات پیش رو هستیم؟

۱- نامزد انحرافی: که از طنز روزگار همچنان محمدباقر قالیباف است. تمام تخریب‌ها و حملات را به سمت خود جلب کرد و باعث شد رییسی کمترین نقد را در جریان مناظره‌ها دریافت کند. در مقابل، به صورت انتحاری به حریف‌ها حمله کرد و زحمت رییسی را کاهش داد.

۲- حرکت نامزد اصلی با چراغ خاموش: بی‌نیاز از توضیح است، تا حدی که هنوز هم عده‌ای باور نمی‌کنند که آرای رییسی به حدی در حال رشد است که از قالیباف پیشی گرفته.

۳- ایجاد انشقاق در میان اصلاح‌طلبان: این مورد، تنها گزینه‌ای بود که تصور می‌کردیم در برابرش مصون شده‌ایم. یعنی از تجربیات گذشته درس گرفته و دیگر آن اشتباه را تکرار نمی‌کنیم؛ اما متاسفانه این انشقاق را این‌بار فهرست شورای شهر ایجاد کرد. جایی که انتظار می‌رفت «دکتر عارف» در برابر فشارهای امنیتی مقاومت کند اما توقعات برآورده نشد. یک هفته مانده به برگزاری انتخابات، درست همان زمانی است که انتظار می‌رود با شکل‌گیری موج بدنه اجتماعی، ناگهان شاهد رشد چند درصدی آرای روحانی باشیم، امیدوارم ضربه‌ای که فهرست شورا وارد کرد به شکل‌گیری این موج لطمه وارد نکند.

۴- تبدیل نامزد رقیب به نماد فساد: یا بهتر بگوییم، پروژه «هاشمی سازی از روحانی» دقیقا همان دستور العملی بود که از روز نخست مناظره‌ها شاهدش بودیم. بزرگترین دست‌اندرکاران و بانیان فساد در کشور، به بزرگترین مدعیان مبارزه با فساد بدل شدند و حتی مفاسدی که خود مستقیم و غیرمستقیم در آن دست داشتند (مثل پرونده بابک زنجانی) را به گردن شخص روحانی انداختند. مشخصا پیام‌شان واضح بود: فساد بی‌داد می‌کند، اما تقصیر هیچ کسی نیست بجز روحانی و کابینه‌اش.

منظور من از ایجاد این مشابهت آن نیست که پیروزی رییسی را در انتخابات ۹۶ قطعی قلمداد کنم. قطعا برای جلوگیری از تکرار سناریوی ۸۴ راه حل‌هایی وجود دارد. اما پیش شرط این راه‌حل‌ها این است که برای تک تک مراحل پیاده‌سازی پروژه «پیچیده و چندلایه» تدبیری اندیشیده شود. بخشی از این زحمت را باید در ایجاد انسجام در فهرست شورا و کسب رضایت عمومی بکشیم که فعلا دیده نشده. کورسوی امیدی اگر باشد، فقط به دو گزینه است. یکی تدبیر و شجاعت شخص حسن روحانی و دومی بلوغ سیاسی و احساس وظیفه بدنه مردمی اصلاحات. چه روحانی در مناظره آخر و چه بدنه مردمی در تبلیغات رو در رو، نباید اجازه دهند که رییسی از زیر بار نمایندگی کانون قدرت شانه خالی کرده و روحانی را به نماد وضع موجود بدل کند.

منبع: کانال مجمع دیوانگان

………………………………………………………………..

کامنت من:

سناریوی تشریح شده فوق نیازی به کامنت ندارد جون با توجه به فقط سرنوشت هاشمی و اینکه رژیم او را به تابلو فساد خود تبدیل کرد تا کلیت منظومه فساد خود، به رهبری خامنه ایی و باندهای مافیایی و امنیتی سپاه را از زیر ضربه خارج کند.

تکثیر و باز نشر این یادداشت افشاگرانه را از دوستان درخواست میکنم. ح ت

فرارمالیاتی بنیادها = سنگین شدن بار مالیاتی اقشار کم درآمد

Share Button

امروز مملکت ما به لحاظ اقتصادی به مرز زیستی خود نزدیک شده است. در چنین شرایطی، مردمی که سفره هایشان، علیرغم جان کندن ۱۲  ـ ۱۴ ساعته برای کسب روزی، هر روز از روز قبل خالی تر میشوند، دادن آدرس فرار مالیاتی بنیادهای مختلف بعنوان عامل فقر خزانه دولت و همچنین بعنوان منبعی که  در صورتی مالیات پردازی میتواند از بار زحمت و گرسنگی مردم بکاهد، بیش از هر زمان دیگر گوشهای شنوا میابد.

مالیات دهی بنیادها: شعاری مطالباتی، ملی و جنبش ساز

جمع آوی نذورات از حرم امام رضا. این فقط بخش بسیار کوچکی از درآمد آستان قدس رضوی است. اصل درآمد آن از موقوفات و شرکتهای تحت مالکیت آنست

مبارزه انتخاباتی این دوره بیش از دوره های پیش جوانان و اقشار متوسط را بمیدان کشانده است. بعنوان یک اصل جامعه شناسی سیاسی، هر تحول سیاسی/اجتماعی حول یک یا چند خواست یا شعار مطالباتی که به خواست توده های میلیونی تبدیل گردیده است نیروی جنبشی و دینامیک میگیرد.

خواست ها و مطالباتی که بالقوه در جامعه وجود داشته و زمینه عینی دارند و تحت شرایط معینی از مشغله فکری سطح فوقانی و حتی معدودی اندیشورزان سیاسی پائین آمده و به سطح شعور متعارف توده مردم میرسد و توده های مردم حل بیشترین مسائل خود را در گرو تحقق  آن شعارها و مطالبات میبینند، میتوانند به جنبشی توده ایی و سراسری تبدیل گردند.

در اینجاست که حول محور چنین شعارهای راهبردی، نیروی مادی و احتماعی پدید آمده و کنشگران هردم بسیارتری به میدان جاذبه آن گفتمان ملی کشیده میشوند و ساختار رهبری آن جنبش در این فرایند نیز شکل میگیرد. چنین نقطه ای را میتوان نقطه پیدایش گفتمان تحول با ایجنت های سیاسی میدانی و عملیاتی آن تلقی کرد. چنین شعارهایی را نمیتوان از خود و بنا بر امیال خود ساخت و بمیان مردم برد و انتظار حرکت از آنها داشت.

متأسفانه بسیاری از کنشگران سیاسی منتقد و مخالف رژیم این روند طبیعی گفتمانسای را بعنوان شالوده جریان سازی سیاسی اجتماعی، در عمل، نادیده گرفته با پرواز از فراز چنین مراحلی؛ از فراساختار سازی سازمانی و رهبر سازی با مطالبات و شعارهایی که دغدغه توده های میلیونی نیست شروع میکنند به امید اینکه توده های مردم روزی بیدار شوند و به آنها بپیوندند. چنین کنشگرانی نمیدانند که مردم بخاطر نفرت و شیدایی به یک رهبر سیاسی یا یک آرزوی درجه دهم سیاسی ولو ان آرزو برای روشنفکران و گردانهای سیاسی پیشتاز در جامعه مهم باشد هرگز به میدان نمی آیند.

یک گفتمان تحول، استراتژی عملیاتی معینی را ایجاب میکند و هر استراتژی بنوبه خود تاکتیکهای عملیاتی معینی را.

از عمده هنرهای سیاستورزی تحول طلبانه، منجمله اینست که ظرفیت بسیجگرانهِ بالقوهِ یک مطالبه یا شعار سیاسی، اقنصادی را درک کنند و زمان طرح آنرا نیز درست انتخاب کنند.

سخن را کوتاه کنم؛ در جریان رقابتهای انتخاباتی جاری، کم کم زمزمه  معافیت ها و فرار مالیاتی نهادهای مذهبی یا زیر نظر ارگانهای فراقانوی که میتواند در آینده شامل دیگر نهاد ها هم شود،مطرح شده است.

این شعار های درست و از نظر زمانی بسیار مناسب، زمانی مطرح میشوند که بخاطر مناظره ها و سخنرانیهای تبلیغاتی نامزدها، حس شنوایی مردم دهها و شاید صد ها برابر مواقع عادیست.

این  شعار ها زمانی مطرح میشوند که به گفته علی لاریجانی رئیس مجلس؛ بدهی دولت به بانکها ۲ برابر بودجه کشور است. و اگر فقط بهره این وامها را حساب کنیم سر به جهنم میزند و اگر یک ارزیابی تقریبی از بودجه هزاران ترلیون تومانی دولت داشته باشیم، درک میکنم چرا بانکها در اعطای وام و تسهیلات بانکی به سرمایه گذاران کارآفرین و مردم عادی دوچار تشنگی  و فقر نقدینگی هستند. و این تازه بدهی دولت فقط به بانکهاست و دولت مقادیر نجومی دیگری هم به سایر موسسات از جمله سازمان تأمین اجتماعی و وزارت نیرو و.. بدهکار است.

باید این اصل اساسی زیست شناسی و غریزی حیوانی و بشمول آن غرایز زیستی انسان را یاد آوری کنم که بطور اصولی، احکام اخلاقی و مذهبی برای آدمهای عادی و متعارف تا زمانی اعتبار اجرایی دارند که با آخرین سنگر نیازهای طبیعی انسانی آنها برخورد نکرده اند. در یک سرزمین قحطی زده نمیتوان به مردم توصیه کرد که خوردن گوشت سگ یا گربه حرام است. وقتی انسانها در آخرین نقطه مرز مقاومت بدنی خود قرار گیرند هم گوشت سگ را خواهند خورد و هم گربه را و بسیار بعید است که کسانی هم یافت نشوند تا آدمخوری هم بکنند.

امروز مملکت ما به لحاظ اقتصادی به مرز زیستی خود نزدیک شده است. در چنین شرایطی، مردمی که سفره هایشان، علیرغم جان کندن ۱۲  ـ ۱۴ ساعته برای کسب روزی، هر روز از روز قبل خالی تر میشوند، دادن آدرس فرار مالیاتی بنیادهای مختلف بعنوان عامل فقر خزانه دولت و همچنین بعنوان منبعی که  درصورت مالیات پردازی میتواند از بار زحمت و گرسنگی مردم بکاهد، بیش از هر زمان دیگر گوشهای شنوا میابد.

هرچند بنیادهای تحت کنترل ارگانهای فراقانونی هیچ آمار و ارقامی از میزان درآمد و دارئی خود انتشار نمیدهند، ولی از روی قرائن میتوان گفت آنها شاید نزدیک به نیمی از گردش عملیات اقتصاد کشور و بهمین میزان سرمایه، ثروت و دارایی درگردش کشور را در دست دارند. و این درحالیست که این بنیادها از همه خدمات و سرویهای دولتی مانند بقیه مردم و حتی گاه با تخفیفهای ویژه استفاده میکنند(جاده، بیمارستان و خدمات درمانی، آموزش در تمام سطوح، خدمات شهرداری و شهری و..). معنا و نتیجه این حرف و رقم اینست که مردم عادی باید دو برابر آنچه باید بپردازند تا هزینه اجتماعی آن بخش فرار کننده مالیاتی را بپردازند.

تردید نباید داشت که در صورت توضیح کافی، مردم ما نه تنها دولتی و مالیاتی شدن همه نهادها بشمول نهاد ۱۰۰ میلیارد دلاری زیر نظر رهبر، قرار گاه خاتم الانبیاء، آستان قدس رضوی، حضرت معصومه، امامزاده داوود، شاه چراغ، ۱۵ خرداد، بنیاد شهید و آستان  قدس رضوی و .. ، مطالبه خواهند کرد بلکه از دولت خواهند خواست تا تمام نقره و طلاکاریهای گنبدهای مقابر امامها وامامزاده را هم کنده بفروشد و مشکلات اقتصادی مملکت را حل کند. و باید اطمینان داشت در صورت توده ایی شدن این شعار آیات عظامی هم یافت خواهند شد تا فتوای واجب یا جایز بودن این امر را صادر کنند.

درخواست رفع معافیت مالیاتی از همه نهاد و بنیاد ها مشمول معافیت، هم زمینه اجتماعی دارد و هم مناسبت عالی زمانی. نباید کوتاهی کرد و با تمام قوا باید این شعار را بمیان مردم کشاند، آنچنانکه نامزدهای ریاست جمهوری در این زمینه با هم مجبور به مسابقه شوند! به این میگویند گفتمان سازی یک تحول!

 

رأی میدهم: چرا؟ به روحانی رأی میدهم: چرا؟

Share Button

 به روحانی رأی میدهم چون میدانم حتی ۱% هم از تحریمگران واجدین صلاحیت شرکت در انتخابات، نه بالقوه و نه بالفعل ذخیره آرای قالیباف و رئیسی نیستند تا آنها با تحریم اینهاا  چیزی از دست داده و ضرری ببینند..

من در انتخابات شرکت میکنم و به دکتر حسن روحانی رأی میدهم! و اینست دلایل من!

در صفحات دنیای مجازی میگردم که در آن بحثهای تند دعوت به شرکت یا عدم شرکت جریان دارد. بفکر افتادم تا بار دیگر با صراحت نظر خود را نسبت به شرکت یا تحریم بگویم و اینکه در صورت شرکت به «که؟» رأی میدهم.

رأی میدهم! چون نه تنها، رئیس جمهور شدن جلادی که هزاران نفر زندانی بیگناه را به چوبه دار سپرده است را در میهنم نواختن سیلی بصورت همه آن آزادگانی میدانم که در راه آزادی در این سرمین پیکار کرده و جانداده اند، بلکه حتی جرئت یافتن چنین آدمی برای نامزد شدن پست ریاست جمهوری را هم، تا همین جا، توهین سردمداران نظام به ملت بزرگ ایران میدانم.

نامزدی این سرجلاد برای ریاست جمهوری را تلاش حلقه مرکزی قدرت در نظام، برای گرفتن مهر تأئیدیه و برائت از مردم برای این شخص میدانم و به بیان دیگر اینکه، ملت ما ریختن آن خونهای برزمین ریخته شده را  مباح، حتی مستحب یا واجب میدانسته و میداند و یا اینکه آن کشتار بزرگ مسئله مردم نبوده و نیست. و مردم بدان بی تفاوتند

نامزدی رئیسی حتی اگر فقط آرای چند هزاری جلادان و آدمکشان نظام را هم بیاورد توهینی ملی به مردم  میهن ماست زیرا چنان آرائی هم، بنام آرای مردم  در تاریخ انتخاباتهای این سرزمین ثبت میشوند.

وارد مبحث فساد و بی کفایتی و عدم سابقه مدیرتی رئیسی و شهر دار دزد و سردار گازانبری نمیشوم چون وارد شدن به این مبحث یعنی عبور از ایرادات فوق.

به روحانی رأی میدهم زیرا طی این ۴ سال تجربه دولتمداری روحانی، شاهد تلاش صادقانه او برای گشایش فضای سیاسی، تعامل با دنیای پیرامون، ایستادگی در برابر قدرتهایی ناپاسخگو و فراقانونی داخلی بوده ام بدون اینکه کوتاهی های او را توجیه کرده باشم

به روحانی رأی میدهم چون با رصدِ روزانه سایتها و رسانه پادگانی و مواضع سردمداران  دستار بسر یا چکمه پوش آنها، خشم و عصبیت هیستریک آنها را نسبت به روحانی دیده ام و نمیخواهم با منفعل ماندن در این انتخابات، نادانسته بر آرای این تشنگان قدرت و غارت مملکت، نسبت به آرای روحانی افزوده و از این طریق به این باندهای نظامی مافیایی کمک کرده باشم

از روی تجربه رصد کردن رسانه های این محافل نظامی و مافیایی ذره ایی هم قبول ندارم که اینها جنگ زرگری برای گرم کردن تنور انتخابات است. بر حسب تجربه قاطعانه میگویم؛ این شائبه ایست که همین باندهای قدرت طلب برای کاستن از آرای روحانی بکار میبرند

با ایقان کامل میگویم نبرد انتخاباتی کنونی بین روحانی و دو رقیب عمده اش رئیسی و قالیباف بزرگترین و سرنوشت سازترین نبرد انتخاباتی بین نیروهای ترقیخواه و تحول طلب جامعه ما با نیروهای ماورای ارتجاعی و تمامیت خواه در طول دوران حاکمیت جمهوری اسلامی است

به روحانی رأی میدهم، زیرا که[ با تأکید میگویم و امیدوارم که درست درک شود] روحانی طی سخنرانیهای تبلیغاتی انتخاباتی خود چنان دینامیسم نیرومندی با چنان نیروی جنبشی عظمی در جامعه؛ بین جوانان، زنان و کارگران و اقشار میانه جامعه ایجاد کرده است که موجب بیدارشدن اعتماد بنفس سیاسی و جسارت مطالبه گری در این گروههای اجتماعیی  گردیده است که خواباندن و خفه کردن آن براحتی دیگر میسر نیست

این غرش برخاسته مطالباتی اگر از انتخابات ۸۸ نیرومند تر و پشتوانه دارتر نباشد از آن کمتر نیست و تنها خطری که میتواند آنرا تهدید کند فعالیت پنهانی، تخریبی و پروواکاتیو محافل نظامی مافیائی است. ( مشتق از کلمه پرواکاسیون: به تحریکات مخرب دستگاههای امنیتی زیر پوشش شعارهای افراطی تند، برای ایجاد بهانه برای مداخله پلیس و نیروهای امنیتی است)

به روحانی رأی میدهم زیرا میدانم طبقه متوسط ایران مانند همه اقشار متوسط در تمام جوامع پیشرفته و نیمه پیشرفته دیگر با رادیکالیسم  و خشونت گرایی و جنگ و بحران اقتصادی  و تحریم خواهی بیگانه است و از آن صدمات جدی میبیند و دکتر روحانی فریاد این طبقه است در عین حال، اینکه مطالبات اقشار فرودست دست جامعه با مطالبات طبقه متوسط و اقشار میانی جامعه همپوشی بسیار زیادی دارد

در انتخابات شرکت میکنم و به روحانی رأی میدهم چون میدانم رقبای اصلی روحانی که مطلقاً پایگاهی در بین نسل جوان، زنان، کارگران و طبقه متوسط ندارند از هر طرفندی استفاده میکنند و خواهند کرد تا بلکه با شعارهای گمراه کننده و با ماسکهای غلط انداز، آرای بخش هرچه بیشتری از سبد آرای روحانی را با تشویق به تحریم  از سبد او خارج کرده به زباله دانی تحریم انفعالی بیافکنند. این توضیح را همینجا بدهم که عمده فعالین ستاد و نیروهای اجتمعی پشت سر رئیسی و قالیباف یا از رانتبران حلقه قدرت سیاسی آنها هستند و یا از توده عوامی که فریب شعار های غیر عملی و پوپولیستی این دو را خورده اند میباشند

به روحانی رأی میدهم چون میدانم حتی ۱% هم از تحریمگران واجدین صلاحیت شرکت در انتخابات، نه بالقوه و نه بالفعل ذخیره آرای قالیباف و رئیسی نیستند تا آنها با تحریم اینها چیزی از دست داده و ضرری ببینند..

تحریم کردن انتخابات یعنی فقط و فقط تحریم کردن روحانی!درک این معادله ساده دشوار نیست! بسیار صادقانه تر است اگر تحریمگران رو راست بگویند ما رأی دادن به روحانی را تحریم میکنیم

این را در پایان اضافه کنم که خود من بعنوان نگارنده این یادداشت تا کنون در هیچیک از رأی گیریهای این نظام شرکت نکرده ام و البته علت عدم شرکت کنونی ام متفاوت میباشد. علت اینست که بعنوان یک مهاجر، مدارک هویتی لازم برای رأی دادن ندارم! ولی این مانع از این نمیشود که در این دنیای مجازی نظر بسیار مثبتم را، هم نسبت به مشارکت و هم رأی دادن به روحانی نگویم.

منهم به امدادهای غیبی ایمان آوردم

Share Button

فقط عدم مشارکت کافی و حداکثری اقشار میانه و آگاه جامعه است که میتواند از فشار خُرد کننده شکست این دو نامزد و پشتبانان آنها در حاکمیت بکاهد و از این روست که فکر میکنم اگر رژیم سناریوی کودتای انتخاباتی ۸۸، علیه موسوی و کروبی را این بار علیه روحانی تکرار نکند، همه تلاش تقلباتی و امکانات مهندسی خود را بکار خواهد برد تا آرای این دو فرد بی آبرو را چند برابر آنچه هست در برابر دکتر روحانی نشان دهد تا از ضربه شکست خود بکاهد زیرا که امیدی به پیروزی آنها ندارد و شکست آنها را هم اکنون مفروض گرفته است.

Bildresultat för ‫امدادهای غیبی‬‎

 

تیتر فوق را بخاطر طنز یا اغراق انتخاب نکرده ام بلکه نامزد شدن رئیسی و قالیباف را در این دوره انتخاباتی حتی از امداد های غیبی بسود ملت مفیدتر میدانم.

ملت ایران و منتقدین رژیم هرگز در خواب هم نمیدیدند که جنایتکاری مانند رئیسی که خاطره کشتارش میرفت تا در سایه مسائل روزمره و کرختی منتقدان رژیم، فراموش شده یا به حاشیه تاریخ رود، بخاطر ورود به رقابت های انتخاباتی این چنین در معرض افشاگری و نگاه جوانان و نسلهای پس از کشتارهای بزرگ قرار بگیرد. این رخداد میمون را که نتیجه اقدام بسیار نسنجیده خود رئیسی در نامزد شدن برای پست ریاست جمهوری میباشد را اگر امداد غیبی یا مائده آسمانی نگیریم به چه باید تلقی کنیم تا نشانه مساعدت بخت و اقبال با مردم میهنمان باشد؟

نامزد شدن این آدمکش سادیستیک از مرکزی ترین حلقه ساختار قدرت برای پست ریاست جمهوری نشان میدهد که او و شبکه فراقانونی پشت سر او بشمول مقام معظم، روی فراموشکاری ملت ایران بسیار زیاد تر از آنچه بوده یا هست حساب باز کرده بوده اند. این شانس و اقبال خوب مردم میهن ماست که در این جریان، اقتدارگریان، شاه مهره خود در مرکزی ترین حلقه قدرت هیئت حاکمه را از تاریکخانه تاریخ این ۳۹ سال حکومت ولایی بیرون کشیده و به میدان مبارزه انتخاباتی فرستادند تا در زیر نور فاش کننده انتقادهای جبهه مقابل و بی روتوش در معرض نگاه مردم قرار گرفته  تا خاطره تلخ جنایات او زنده شود.

همین حکم، برای سردار پوپولیست گازانبری نیز صادق است. او فکر نمیکرد که با کاندیدا شدنش، دزدی های او در سِمَتِ شهردار تهران، خاصه خرجیهای هزاران میلیاردی او از جیب مردم پایتخت، حمله گازانبریش همراه با انصار حزب الله به خوابگاه دانشگاه تهران و دانشگاه و دانشجویان در تیرماه ۸۸ که به کشته شدن تعدادی و لت و پار شدن بسیاری و زندانی شدن بسیار تری منجر شد، برای مردم از نو زنده شود.

این ششلول بند حلقه مرکزی قدرت نیز روی فراموشکاری و بی تفاوتی مردم میهنمان نسبت به آن سوابق چرکین خود زیادی حساب کرده است.

تا دو هفته دیگر رأی منفی خُرد کننده مردم ایران به این دو نامزد پست ریاست جمهوری، و مردم تهران بویژه به دومی،  هم آنها را از خواب ابلهانه خودشان بیدار خواهد کرد و هم ضربه شکستِ ناک اوت کننده این دو  پروکسی نمادین رهبری نظام در این انتخابات، در حکم رأی منفی اکثریت عظیم مردم به کلیت رژیمی است که این گونه جانیان را در دامن خود نه تنها پرورانده و حفظ کرده بلکه با جسارتی توهین آمیز به مردم میهن ما بخود اجازه داده است تا با نامزد کردن آنها، از مردم برای آنها و برای رژیم سند امضاء شده صلاحیت و برائت از آدمشکی بگیرد.

فقط عدم مشارکت کافی و حداکثری اقشار میانه و آگاه جامعه است که میتواند از فشار خُرد کننده شکست این دو نامزد و پشتبانان آنها در حاکمیت بکاهد و از این روست که فکر میکنم اگر رژیم سناریوی کودتای انتخاباتی ۸۸، علیه موسوی و کروبی را این بار علیه روحانی تکرار نکند، همه تلاش تقلباتی و امکانات مهندسی خود را بکار خواهد برد تا حد اقل آرای این دو فرد بی آبرو را چند برابر آنچه هست در برابر دکتر روحانی نشان دهد تا از ضربه شکست خود بکاهد زیرا که امیدی به پیروزی آنها ندارد و شکست آنها را هم اکنون مفروض گرفته است.

اما این امداد غیبی تا اینجا هنوز تکمیل نیست، بلکه نسبت خُرد کننده آرای دکتر روحانی به این دو رقیبان بدنامش، که بهر ترتیب و از هر زاویه بنگریم، در چهار چوب نظام موجود حاکم، به نماد و مظهر اعتراض و مطالبات حد اقلی مردم تبدیل شده است، میتواند شکست این دو پروکسی حاکمیت را به خُرد شدن گفتمان استبدادی چیره بر نظام، که خامنه ایی و در پشت سر آن نیروهای پادگانی هستند تبدیل کند.

شکست رقیبان روحانی در این انتخابات قطعی است ولی این را بعنوان پیروزی کامل گرفتن اشتباده محض است. مهم اینست که این شکست، به شکست تاریخی نظام تبدیل شود زیرا که ۹۰% آرای روحانی، آرای عدم صلاحیت مردم به این نظام است.

و سخنی با آنانکه از مواضع ظاهراً انتقادی از رژیم، با ادبیات ترقیخواهانه و دموکراسی نمایانه در تخریب روحانی میکوشند، میگویم دوستان! زحمت کشیده و نگاهی کوتاه به سایتها و رسانه های سپاه و بسیج و .. ،بزنید تا بدانید با چه جریاناتی همسنگر و همبستر شده ائید؟

 

نامه سرگشاده به وزیر کار، علی ربیعی

Share Button

با سلام جناب آقای علی ربیعی وزیر کار محترم جمهوری اسلامی 

جناب آقای وزیر! من این نامه را بعنوان یک کارگر بشما مینویسم و در رابطه با فاجعه معدن ذغال سنگ زمستان یورت آزاد شهر. بعنوان یک شهروند و یک کارگر که فکر میکند همین بلا مانند هزاران نمونه دیگر بر ممکنست بر سر دیگر هموطنان، همکاران، دوستان دور و نزدیکم بیفتد این نامه را بشما مینویسم.

شما و دیگر مقامات جمهوری اسلامی؛ بر زنده بگور شدگان این معدن که بخشِ بسیار کوچکی از زنده بگور شدگان عمومی کُل جمعیت ۸۰ میلیونی میهن ما هستند، بر آنان اشک بسیار ریختید و مقامات محلی اعلام ۳ روز عزای عمومی اعلام کردند و بحث شهید اعلام کردن قربانیان را مطرح ساختند!

سئوال اول من از شما اینست: – چرا  در میهن ما همیشه همه این گونه شهدا باید از مردم عادی و ضعیف جامعه باشند که تا لحظه نوشیدن شربت تلخ شهادت، برای نظام مستضعف پرور حاکم بر میهن ما نه تنها از قاذورات هم نبوده اند بلکه بخاطر کوتاه بودن دستشان از همه جا، از جمله از دستگاه نمرودی و فرعونی قضائی کشور، هفته ها و ماهها دستمزدشان هم بالا کشیده شده یا به چاه ویل تأخیرات طولانی می افتاده است!

دومین سئوال من اینست : جناب وزیر کار محترم!، آیا در این جمهوری اسلامی مستضعیف کُش و پروار کنندگان دزدان و اختلاسگران حکومت اسلا پناه ما هرگز اتفاق افتاده است که حقوق و مزایای طلاب حوزه های دینیِ زیر نظر مقامات روحانی حاکم و شرکای حکومتی(و نه مراجع شریف حذف شده  از ساخار قدرت حکومتی) هم حتی یک روز به تأخیر بیافتد؟ آیا هرگز شده است تا مواجب نیروهای بسیج  حتی یک روز پرداخت نشده یا به عقب بیفتد؟

سومین سئوال ـ  جناب وزیر کار یا بهتر بگویم وزیر محترم کارفرما! شما و مقام معظم رهبری و دیگر بزرگان کشوری و لشکری، در مرثیه خوانی، ابراز تأثر و حتی گریه زاری در حق این زنده بگوران و بازماندگان آنها دریغ نفرمودید که این البته عادت شماست، ولی چرا؟ بجای این گریه زاریها، در رابطه با این فاجعه از ذکر نام مسئولین، و در درجه اول صاحبان این معدن خودداری فرمودید؟ رسانه های شما، رندانه برای پنهان کردن نام  صاحبان واقعی این معدن، به ردیف کردن یکسری نامها  و اسامی مجهول الهویة صاحبان حقوقی این معدن پرداختند و از آن جمله نام یک بانک و مؤسسه قرض الحسنه  و فلان بسیج و.. اکتفاء فرمودند. جناب وزیر محترم..! شما و رسانه هایتان سعی کردید با قدری سکنجبین رقیق و ارزان، سر معدنچیان و جامعه کارگری میهن ما را شیره مالی کنید! ولی این نشدنی است!

جناب وزیر! هر آدم اکابر رفته ایی در این سرزمین اکابری ها میداند که در پشت سر یک نام حقوقی برای هر مؤسسه ایی مانند بانک فلان یا شرکت سهامی فلان یک یا چند کلان سرمایه دار قرار دارد که کنترل آن موسسه را در اختیار دارند.

جناب وزیر..! برای یک لحظه وجدان خواب رفته خود را از خواب ناز بیدار کرده بدان رجوع کنید و به ملت، جامعه کارگری و همان معدنچیان و خانواده آنها بگوئید کدامیک از نهادهای نظامی و زیر نظر مقام معظم رهبری صاحب این شرکت هستند که قریب ۴۰ تن از معدنچیان نگون بخت میهن مارا به کام هیولایی خود کشید؟! این تقاضای زیادی نیست؟

در این مملکت امام زمانی شما بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار، دارائیهای بانکهای مملکت بالا کشیده شد و تحت عنوان معوقات بانکی ناپدید گردید و بالا کشیدگان این رقم نجومی در آنسوی آبها و اقیانوسها به ریش این ملت میخندند و نامهایشان فاش نشدنی و خودشان از مصونیت آهنین برخوردارند. همین چند ماه پیش معلوم شد که ۳ کشنی نفتکش با نفتشان راه دیار غیب را در پیش گرفته اند و معلوم نیست در کدام مدار جغرافیایی در این عالم ما غیب شده اند! انها دیگر شهید اعلام شدنی نیستند هرچند سربه نیست شده اند! آیا صاحبان این معدن هم از جمله همان موارد هستد که برای عموم منطقه ایی ورود ممنوع میباشند؟

جناب وزیر..! برای یک لحظه از ملت بزرگ این سرزمن خجالت کشیده نام صاحبان معدن را بگوئید! نه نامهای های مجهول الهویه حقوقی بلکه نام  صاحبان حقیقی آنرا یا صاحبان حقیق ان اشخاص حقوقی را!

حبیب تبریزیان

۱۷ اردیبهشت ۹۶

……………………..

افزوده ها و ضمایم

..

وقتی سایتها و رسانه های پادگانی و در میان برجسته ترنینشان، نشریه جوان برای زمین زدن روحانی بنفع قالیباف و رئیسی، از تبدیل شدن به زبان کارگران ابائی ندارند.

تابناک

روزنامه جوان در گزارشی با تیتر «معدنچی خشمگین به روحانی: ۱۰هزار تومان برای بیماری بچه‌ام ندارم» نوشت: «در جریان سفر دیروز حسن روحانی به استان گلستان و بازدید از معدن آزادشهر، یک کارگر معدن خطاب به روحانی گفت: آقای رئیس‌جمهور، تا الان کجا بودید؟ آیا خودتان با ماهی یک میلیون تومان می‌توانید زندگی کنید؟ ۲۲سال در معدن کار کردیم، آقای روحانی، شما می‌دانید معدنچی یعنی چی؟! ۱۷۰بچه بی‌پدر شدند.۴۰ زن بیوه شدند. چند سال پیش آمدیم فرمانداری و اعتراض کردیم که ماه‌هاست حقوق نگرفته‌ایم. با زن و بچه آمدیم اما مسئولان رسیدگی نکردند.

۲۰میلیون از این شرکت طلب دارم اما ۱۰هزار تومان ندارم که فرزندم را دکتر ببرم. معدنچیان ۲۵سال در معدن کار می‌کنند و بعد از ۲۵ سال که بازنشسته می‌شوند تنها یک میلیون و ۴۰۰هزار تومان حقوق بازنشستگی می‌گیرند. ۱۷۰۰ متر در کوه بدون تهویه کار می‌کنیم. معاون فرماندار شب گذشته اعلام کرده که این معدن گاز ندارد. همه دروغ می‌گویند، دلم درد دارد. بیمه کارگران معدن، آرایشگری و کتابداری است. بیمه سخت و زیان‌آور نمی‌گیریم. زن و بچه مردم یک هفته است که اینجا هستند. تا یک ماه دیگر هم نمی‌توان معدنکارانی را که داخل معدن مانده‌اند، نجات داد.»

سرانجام سماجت نتیجه داد:مالک معدن زمستان یورت کیست؟

Share Button

اسناد حکایت از این دارد که مدیران معدن زمستان یورت از سوی یکی از هلدینگ‌های وابسته به یک نهاد انقلابی منصوب شده‌‌اند.

بانک مهر اقتصاد نیز از ابتدای شروع فعالیت خود با نام موسسه قرض‌الحسنه بسیجیان در سال ۱۳۷۲ شکل گرفته بود که هم اینک زیر مجموعه بنیاد تعاون بسیج می‌باشد.

این کارگران حسب شواهد و قرائن چندین ماه حقوق معوقه دارند و بعضا بابت ۱۶ ساعت کار حدود ۹۸۰ هزار تومان حقوق می‌گیرند.

علی رغم خصوصی بودن این معدن، وزیر کار اعلام کرد که با تشکیل کمیته انسانی مسائل حقوقی و بیمه‌ای و عقب ماندگی‌های احتمالی را پیگیری خواهد کرد و دولت تا راه اندازی مجدد این معدن تمامی مطالبات مزدی۲۷۰ کارگر را پرداخت خواهد کرد.

امید است دستگاه‌های نظارتی و قضایی در اسرع وقت با تشکیل کمیته‌های بررسی کننده، با مسببان این حادثه برخورد بازدارنده داشته باشند.

کامنت من: توضیح ناقص است! اغتشاش گوئی لازم نیست صاحب یا صاحیان معدن  و سهامداران آن کیستند؟ لینک سایت شرکت! اگر کسی چیزی از آن یافت بمن هم کمک کند تا بدانم!

حتماً تا آخر ببینید!

منکه هرچه گشتم چیزی نیافتم که روشنتر شوم

 

 

«نشست کاری مهندس نصیری در گفتگو با مهندس نعمت زاده به بیان مشکلات عمده صنعت ذغال پرداخت

 

 

ایلنا گزارش می‌دهد؛

مالک معدن زمستان یورت کیست؟

مالک معدن زمستان یورت کیست؟

اسناد حکایت از این دارد که مدیران معدن زمستان یورت از سوی یکی از هلدینگ‌های وابسته به یک نهاد انقلابی منصوب شده‌‌اند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، معدن زمستان یورت (قشلاق) در فاصله ۱۴ کیلومتری شهرستان آزادشهر از توابع استان گلستان قرار دارد.

این معدن تحت پوشش شرکت صنعتی و معدنی شمال شرق شاهرود است که حسب گزارش ۱۳ /۲/ ۹۶ هیات مدیره این شرکت (تصویر ذیل) سه عضو از پنج عضو هیات مدیره آن به شرکت‌های زیرمجموعه هلدینگ توسعه معادن روی ایران تعلق دارد.

شرکت بازرگانی توسعه صنعت روی و شرکت معدنکاران انگوران وابسته به هلدینگ توسعه معادن روی ایران می‌باشند که در این هلدینگ نیز عمده سهام متعلق به شرکت‌های گروه مالی مهر اقتصاد و شرکت سرمایه‌گذاری مهر اقتصاد ایرانیان و… می‌باشد که تحت پوشش بانک مهر اقتصاد می‌باشند.

48

بانک مهر اقتصاد نیز از ابتدای شروع فعالیت خود با نام موسسه قرض‌الحسنه بسیجیان در سال ۱۳۷۲ شکل گرفته بود که هم اینک زیر مجموعه بنیاد تعاون بسیج می‌باشد.

این کارگران حسب شواهد و قرائن چندین ماه حقوق معوقه دارند و بعضا بابت ۱۶ ساعت کار حدود ۹۸۰ هزار تومان حقوق می‌گیرند.

علی رغم خصوصی بودن این معدن، وزیر کار اعلام کرد که با تشکیل کمیته انسانی مسائل حقوقی و بیمه‌ای و عقب ماندگی‌های احتمالی را پیگیری خواهد کرد و دولت تا راه اندازی مجدد این معدن تمامی مطالبات مزدی۲۷۰ کارگر را پرداخت خواهد کرد.

امید است دستگاه‌های نظارتی و قضایی در اسرع وقت با تشکیل کمیته‌های بررسی کننده، با مسببان این حادثه برخورد بازدارنده داشته باشند

فاجعه معدن زمستان یورت آزاد شهر و مصونیت آهنین کارفرما

Share Button

ضمن عرض تسلیت به خانواده این قربانیان و همکاران آنها و جامعه کارگری میهنمان، بازماندگان این قربانیان نباید تا علنی کردن نام مسئولین و در درجه اول کارفرمای این معدن که هیچ سایتی و گزارشگری تا کنون حاضر نشده است تا کنون نام او را انتشار دهد از پای ننشینند و به گرفتن غرامت ساده اکتفاء نکنند و خواهان بررسی و تعیقیب جرم از منظر حقوق کیفری باشند.

طبقه کارگر و معدنچیان میهن ما همزمان با روز جانی کارگر پاداش خود را گرفتنند. از سوی مسئولین، در آغاز اعلام شد ۲ دو تن جان باخته و ۵۰ نفر در طول ۱۵۰۰ متری معدن محبوس شده اند. عمده ترین مسئله ایی که در این فاجعه با هدف پنهانکاری، بطور حاشیه ایی چنان درج شده بود که توجه بدان  برای خواننده گزارش ناممکن بود خبر تراکم گاز در این معدن بود.

امروزه آنچه در تمام معادن دنیا بویژه معادن ذغال سنگ اهمیت اکید و حیاتی حفاظتی و ایمنی کار دارد؛  وجود دستگاههای مکّنده و هواکش های نیرومندیست که مرتب و بلاوقفه گاز معدن را بکشند و هوای تصفیه شده را به معدن ترزیق کنند.

این اصل اساسی و اولیه ایمنی کاری در معادن ذغال، در ۱۵۰ سال پیش و تا امروز در معادن ذغال سنگ انگلیس رعایت میشده است. و درست بخاطر رعایت این مسئله است که امروزه با ریزشهای معادن، کارگران محبوس شده در زیر آوار ریزش کرده، گاه تا ۵۰ روز  و شاید هم بیشتر(تا انجا که خوانده ام) توانسته اند در اعماق زمین و معادن زنده بمانند.

بلافاصله پس از خواندن خبر ریزش معدن مورد بحث در سایت باصطلاح کارگری ایلنا، کامنتی گذاردم که کارفرما کیست؟ چرا نام نمیبرید؟ زیرا انتشار نام کارفرمایی که جان کارگران معدن را به هیچ گرفته و باعث این فاجعه شده است همانقدر اهیمت دارد که انتشار اصل خبر. زیرا اگر نام این گانگسترهای اقتصادی در زیر نام کارفرمایان معادن انتشار نیابد، خطر ادامه این گونه بازی با جان معدنچیان همچنان ادامه خواهد یافت و پاسخگوئی برای این حوادث هم هرگز نخواهد بود.

دریغ از اینکه این کامنت من به گوشی رسیده و بدان پاسخ داده شود.

ساعاتی پس از انتشار خبر جان باختن ۲ تن و حبس شدن ۵۰ تن و زخمی شدن دهها تن معدنچی، سایتهای خبری و از جمله همین ایلنا  و صدا و سما به نقل از مقامات مسئولن اعلام کردند کسی کشته نشده است.

امروز صبح گزارش میشود که ۳۳ تن معدچی در این ریزش نعدنی جان باخته اند. و معلوم نیست تعداد در همین جا باقی بماند.

ضمن عرض تسلیت به خانواده این قربانیان و همکاران آنها و جامعه کارگری میهنمان، بازماندگان این قربانیان نباید تا علنی کردن نام مسئولین و در درجه اول کارفرمای این معدن که هیچ سایتی و گزارشگری تا کنون حاضر نشده است تا کنون نام او را انتشار دهد از پای ننشینند و به گرفتن غرامت ساده اکتفاء نکنند و خواهان بررسی و تعیقیب جرم از منظر حقوق کیفری باشند.

ح تبریزیان

…………………………

افزوده ها و ضمایم

به گزارش ایلنا، حسن صادقلو درباره آخرین وضعیت امداد رسانی به معدنچیان محبوس شده در معدن ذغال‌سنگ زمستان یورت گفت: ۳۲ کارگر در عمق ۱۲۰۰ متری تونل معدن آزادشهر محبوس شده اند که از مردم می خواهم برای نجات این کارگران دعا کنند.

استاندار گلستان درباره علت وقوع این حادثه گفت: به علت توقف واگن و لوکوموتیو در داخل تونل سهل‎انگاری از طرف یکی از تعمیرکاران اتفاق افتاد و جرقه‎ای ایجاد شد که منجر به انفجار در تونل معدن شد.

او ادامه داد: عده‎ای که برای نجات افرادی که در داخل تونل رفته بودن به علت شرایط هوادهی با مصدومیت رو به رو شدند.

صادقلو گفت: خوشبختانه این افراد که برای نجات رفته بودند که نزدیک به ۴۲ نفر هستند همگی نجات پیدا کردند.

……………………

معاون مدیرکل بحران استانداری استان گلستان:

۲۶ کارگر مفقود هستند/کارگر فوتی نداریم

26 کارگر مفقود هستند/کارگر فوتی نداریم

معاون مدیرکل بحران استانداری استان گلستان درخصوص آخرین آمار از تعداد مصدومین و مفقوین حادثه ریزش دیوار معدن زمستان یورت آزاد شهر گفت که ۲۶ نفر هم‌اکنون مفقود و ۴۰ نفر مصدوم هستند و هیچ کارگری جان خود را از دست نداده است.

حمیدرضا منتظری در گفتگو با ایلنا، اظهار داشت: ۲۶ نفر هم‌اکنون مفقود و ۴۰ نفر مصدوم هستند و هیچ کارگری جان خود را از دست نداده است.

منتظری افزود: با هر مرحله دفع گاز پیشرفت بیشتری در امدادرسانی حاصل می‌شود اما هم‌اکنون آماری از اینکه امداد‌رسانان تا چه عمقی پیش رفته‌اند در دست نیست.

علی ربیعی خبر داد: (وزیر کارفرما)

جان‌باختن ۳۳ معدنچی در انفجار معدن زمستان یورت آزادشهر/ تشکیل کمیته‌‌ای برای بررسی حادثه

ساختار شناسی نظام جمهوری اسلامی: نتیجه گیری راهبردی

Share Button

یادداشت زیر در نیمه دسامبر گذشته نگاشته شد و در آن سعی شده است یک تحلیل اسلوبی(متدولوژیک) از چند و چون آن میدانی که مخالفین و منتقدین رژیم در آن مبارزه میکنند بدست  داده شود. بیشک کسانی هستند که آنرا نخواهند پذیرفت ولی بنظر من بعنوان نگارنده آن، در اسلوبی بودن آن نمیتوانند ایراد جدی بگیرند. پس چنین منتقدینی باید با شیوه ایی متناسباً اسلوبی به نقد ان بپردازند و نکته مهم ایسنت که نیروهای سیاسی سرگردان فعلی جامعه به چنین تحلیلی یا مشابه آن برای نقطه آغاز تدوین یک استراتژی راهبردی و عملیاتی نیاز دارند تا از  باتلاق خرده کاری و سردرگمی بیرون آمده و سرانجام به یک«چه باید کرد؟» راهبردی برسند. بمناسبت نزدیک شدن انتخابات آنرا از نو درج میکنم به امید اینکه مورد توجه قرار گیرد. این توضیح را هم بدهم که هم مسئله مطروحه قدری پیچیده بود و هم من توانائی توضیح بهتر را نداشتم. امید وارم که خواننده خود با دقیق خوانی آن جبران این کاستی را بکند. ح ت

……………………………….

پس این دولت رسمی حذف شدنی نیست ولی این دولت، بلحاظ فُرمال و قانونی از سوی مردم انتخاب میشود. و با هر انتخاباتی مردم سعی میکنند بیشتر حق خود را از بابت رأیی که میدهند مطالبه کرده و آن مهره هایی را که به مرکز ثقل کل نظام دور تر و به دولت پنهان ناوابسته تر و از آن مستقل ترند را انتخاب کنند. درنتیجه هر انتخاباتی برای رژیم و دولت پنهان یک زورآزمایی با مردم است. در اینجاست که از تضاد بین دولت پنهان با دولت علنی به تضاد کُل نظام با نفس هرگونه انتخابات بهر شکلی حتی مهندسی شده ترینش میرسیم. بنا بر اینن ایستادن و مبارزه برای صحت و انجام انتخاباتها عمده ترین عرصه پیکار سیاسی در میهن ماست.

297_janus

فقط دقت و ژرفخوانی خواننده است که میتواند کاستی نوشتاری و ادبیاتی مرا جبران کند

از آغاز استقرار این نظام، بموازت رو شدن ماهیت و چهره استبدادی آن، مخالفت با آن به اشکال مختلف و از مواضع مختلف نیز آغاز گردید. در اینجا بحث روی درست یا نادرست بودن شیوه های مبارزه نیست، آنچه مطرح است اینست که تمام مدعیان نظام چه آنها که مانند مجاهدین و فرقان علیه رژیم دست به اسلحه بردند و چه آنها که به زیر زمین خزیدندو به افشاگری و انتقاد پرداختند و چه آنها که در داخل ساختار حکومت برای تغیر آن مبارزه کردند هیچکدام تحلیلی از دینامیسم، نیروهای محرکه و تضادهایی که تعین کننده این دینامیسم و نیروهای محرکه بودند نداشتند و هنوز هم ندارند. بطور مثال ده ها سازمان یا حزب مدافع دموکراسی با عناوین مختلف، طی این دوران تشکیل گردید و دموکراسی خواهی به مطالبه حامیان سابق و ریزش کردگان از نظام تبدیل گردید بدون اینکه حتی یکی از اینها توجهی به ارتباط بین این دموکراسی خواهی خود و فرایندهایی عینی شکل دهنده به نیروهای دموکراسی خواه و  ضددموکراسی داشته باشند. انتخاباتها تحریم شد تا از رژیم سلبب مشروعیت شود درحالیکه در همه انتخاباتهای انجام شده طی این ۳۸ سال میزان مشارکت  مردم حداقل بیش از ۶۰% بودهه است که درصدی مشابه انتخاباتها در دموکراسی های دنیاست. هرگز کسی از خود نپرسید مگر برای دهها میلیون توده بیسواد، کم سواد سازمان نیافته، اسیر عادات روزمرگی زندگی و فاقد شعور طبقاتی و اجتماعی  اساساً بود و نبود دموکراسی یا اعدامهای فله ای و بستن فله ایی مطبوعات مسئله است؟ کسی از خود نپرسید اگر دموکراسی خواست مشترکِ همان طبقه متوسط جامعه است؛ چرا باید برای این دموکراسی خواهیِ یک طبقه اجتماعی یا یک ملت، صدها سازمان، گروه و انجمن سیاسی درست شود که علیرغم همپوشی همه اشان روی خواست دموکراسی، هیچکدام نه تنها همدیگر را قبول ندارند بلکه ضدیتشان بین خودشان بیش از ضدیت آنها با رژیم است.

بهر صورت عدم یک کارپایه راهبردی که ساختار رژیم را بطور عینی و اسلوبی و بدور از ذهنگراییهای احساساتی توضیح دهد عامل اساسی این نقصان و رشدنایافتگی سیاسی است که مانع شکلگیری یک گفتمان تحول دموکراتیک در میهن ما گردیده است. فقدان یک گفتمان راهبردی مورد اجماع که به وفاق نیروهای سیاسی همسو بیانجامد، به حرکتهای بُرداری متضاد از سوی مخالفین رژیم انجامیده که میدان را برای ستون پنجم  رژیم در درون منتقدین باز کرده است.

ستون پنجم رژیم با ایجاد اغتشاش و اخلال در فرایند شکلگیری یک گفتمان راهبردی تحول، در عین حال از شکلگیری ارگانی که مظهر و نماینده چنان گفتمانی بصورت رهبریت جنبش ملی (نه الزاماً رهبر) باشد جلوگیری کرده است. امری که پیش شرط ضرور هر تحولی در هر دوره و در هر جامعه ایی میباشد.

رژیم و سرویسهای ستون پنجمی و اطلاعی آن با استفاده حداکثر از عدم شفافیت دنیای مجازی و فضای اینترنتی، اپوزیسیون را اتمیزه، منفعل، بی خاصیت کرده است و حتی در مواقعی بخشهایی از آنرا به ذخیره میدانی خود تبدیل کرده و آنها را علیه اپوزیسیون عقلانی بخدمت خود گرفته است. مجموعه اپوزیسیون سیاسی رژیم از هزاران ژنرال ستادی تشکیل گردیده که هیچ یک حتی یک پیاده نظام  و سرباز جنگی در میدان پیکار ندارند.

بنظر من در درجه اول همه این کاستیهای پیش گفته شده و بسیاری ناگفته را باید در عدم شناخت یا شناخت ناقض ساختار قدرت در کشور دانست. البته این بدین معنا نیست که اگر ساختار رژیم و ماهیت دوگانه آن شناخته شود مسئله فرایافتی یک گفتمان تحول دموکراتیک ملی (جامع و مانع)، دیگر حل شده است. حل شدن این مسئله بطور درهم بافته در فرایندی واحد به شکل گیری ارگانها یا ایجنت هایی منجر میشود که چنین گفتمانی را مطرح کرده و برای ترویج و تعمیق آن میارزه میکنند. در چنین فرایندی نه تنها گفتمان تحول دموکراتیک ملی شکل میگیرد بلکه ایجنت یا کارگزار آنهم بصورت رهبریت سیاسی جنبش تحول طلبی قوام میگیرد.

از نظر من ماهیت دوگانه ساختار قدرت سیاسی، گرانیگاه یا نقطه کانونی تضاد درونی نظام است، که سوخت رسان موتور اصلی مبارزه مردم برای مطالباتشان میباشد و دیگر تضادها و انگیزشهای مبارزاتی مختلف در جامعه از درون آن برمیخیزند.

تحول آینده سیاسی در میهن ما، هر زمان و بهر شکلی که رخ دهد، نه از عرصه فراساختاریِ مخالفت خوانیهای گروهها و جریانات اپوزیسیونی، نه مستقیماً  بعلت یک بحران اقتصادی عمیق، و نه از ماجراجوئیهای منطقه ایی رژیم که ممکنست فریاد مردم را درآورد بلکه از درون این دوگانگی قدرت بروز میکند.دولت قانونی و انتخابی و دیگر نهاد های انتخابی؛ کانالِ خروجی نیروی بالقوه انفجاری جامعه ما میباشد.

فرضاً اگر قرار باشد ماجراجوئیهای خطر ناک و پر هزینه فرامرزی رژیم یا مبازره اقلیت های قومی برای جدا سری و یا اتفاقات تکان دهنده دیگر موجب بروز یک بحرانی شوند که مردم را علیه رژیم به میدان بکشانند، این بمیدان آمدن مردم، خود را از درونن همین قدرت دوگانه و بسترهای زیر سازی شده آن بروز خواهد داد. دوگانگی انفجاری ساختار قدرت را میتوان به مرکزز مختصات(epicenter) یک آتشفشان تلقی کرد که شکاف ژئومتریک و دهانه آتش فشان بعلت ساخت ژئو متریک منطقه، معبرر طبیعی خروجی و بروز آن است. با هیج دستگاه حفاری نمیتوان مسیر خروجی آتش فشان را تعین کرد. دولت، مجلس و دیگرر ارگانهای انتخابی کانالهای طبیعی خروجی آن آتش فشانی هستندکه در میهن ما درحال نیرو گرفتن میباشند.

در دو شماره قبلی بطور مفصل به توضیح این دوگانگی ساختار قدرت پرداختم. و نوشتم که این مسئله چندان ناشناخته نیست ولی عیب کار اینست که آن منتقدینی که این مسئله را مطرح میکنند فقط تا همینجا میآیند و انتقاد خود را متوجه نفس همین دوگانگی میکنند. انتقاد آنها اینست که ارگانهای انتسابی و غیر انتخابی، قدرتی بمراتب بیش از ارگانهای انتخابی دارند و نمی گذارند ارگانهای انتخابی حتی در همان سطح محدود که در قانون اساسی بدانها حق داده شده است، بموازات مسئولیتی که برعهده آنهاست از اختیارات قانونی متناسب برخوردار باشند.

ایراد آنها اینست که مثلاً شورای نگهبان چنین کرد و چنان، سپاه در کار دولت دخالت میکند و … . این منتقدان از این فرا تر نمیروند تا بگویند بالاخره این طناب کشی که دینامیک هم هست، نمیتواند تا ابد ادامه یابد، پس در فرایند تکامل و رشد خود،، بکجا خواهد آنجامید؟

واقعیت اینست که تضاد بین دولت پنهان، نهادهای انتسابی یا غیر انتخابی، و دولت قانونی و رسمی یک تضاد رشد یابنده و انفجاری شونده است. رشدِ این تضاد از آنجا ناشی میشود که جنگ این دو دولت بر سر منابعی است که محدود و حتی بدلیلل انباشت مسائل مملکتی، کاهنده است، با نیازهایی که هر روزه از هردو سو برای هر دو طرف افزایش میابد.

در نظر بگیریم که نظام به دولت رسمی؛ برای تابلوی بین المللی خود برای حضور در مجامع بین المللی، برای مدیریت روابط خارجی از دیپلماتیک گرفته تا تجاری و حتی نظامی نیاز دارد. این؛ همین دولت انتخابی است که مالیات میگیرد و آن مالیات و دیگر درآمدها را درکشور هزینه میکند تا به مردم خدمات مورد نیازشان را بدهد، از جاده سازی تا بیمارستان و دبیرستان سازی و…  این وظائف، وظائفی نیستند که دولت پنهان بخواهد یا بتواند برای ارائه آنها خود به صحنه بیاید چون در آنصورت، خود به دولت رسمی و مسئول تبدیل میشود، آن دولت پنهان نمیتواند دولت قانونی و برآمده از انتخابات را(ولو انتخابات قلابی) کاملاً و برای همیشه منحل کند و مانند سلاطین هزار سال پیش با امریه همه امور را مدیریت کند.

پس این دولت رسمی حذف شدنی نیست از طرفی این دولت، بلحاظ فرمال و قانونی از سوی مردم انتخاب میشود. و با هر انتخاباتی مردم سعی میکنند بیشتر حق خود را از بابت رأیی که میدهند مطالبه کرده و آن مهره هایی را که به مرکز ثقل کل نظام دور تر و به دولت پنهان ناوابسته تر و از آن مستقل ترند را انتخاب کنند. درنتیجه هر انتخاباتی برای رژیم و دولت پنهان یک زورآزمایی با مردم است. در اینجاست که از تضاد بین دولت پنهان با دولت علنی به تضاد کُل نظام با نفس هرگونه انتخابات بهر شکلی حتی مهندسی شده ترینش میرسیم. بنا بر این، ایستادن و مبارزه برای صحت و انجام انتخاباتها و نهادینه کردن انتخابات عمده ترین عرصه پیکار سیاسی در میهن ماست.

باستثنای موارد معددی مانند انتخابات ۸۸، رژیم تا کنون توانسته است با مهندسی و مدیریت انتخاباتها یک جوری از این تضاد عبور کند بدون اینکه کاملاً با صاحبان اصلی آراء یعنی ملت سرشاخ شود. ولی این مدیریتها و مهندسی گریها تا ابد نمیتوانند ادامه یابند.

نظام و دولت پنهان در حالی که برای ارائه سرویس و خدمات به مردم و مدیریت سیاسی مملکت به دولت رسمی و فرمال نیاز دارند ولی بعلت پروار شدن دائمی دولت پنهان و افزایش اشتهای قدرت طلبی اش، سران نظام مجبورند و میخواهند امکانات و اختیارات این دولت علنی را که به مردم پاسخگو است بیشترو بیشتر به آن دولت پنهان منتقل کنند و فقط مسئولیتها را بر گرده این دولت رسمی بجا بگذارند.

فرضاً هزینه های مداخلات سپاه در خارج از کشور زیاد میشوند، این هزینه ها بطور مستقیم و غیر مستقیم باید از منابعی تأمین شوند که آن منابع صندوق مشترک نظام و بیت المال ملت است. در حقیقت در زیر پوست این نظام، یک هیولای سیری ناپذیری قرار گرفته است که چون کمترین مسئولیت مستقیمی برای اداره کشور ندارد بی مهابا  هم چپاول و هم هزینه سازی میکند و بر حجم بدنه خود می افزاید. بسیج را از ۲۰ به ۲۵ میلیون میرساند و هزینه آنرا از منابع دولتی طلب میکند و بسیجیان تمام وقت را در بیمه کارگران بحساب ذخیره بیمه آنها شریک میکند. وقتی بیمه کارگری با تنگنا روبرو میشود، بیمه گذاران دولت را میشناسند نه شورای نگهبان، رهبر و یا سپاه و قوه قضائیه را. اگر تأخیر پرداختهای حقوقی و مستمریها پیش آید مردم دولت را میشناسند، اگر مدرسه یا حتی مسجد میخواهنداز دولت انتظار آنرا دارند و… .

بر چنین زمینه ای اگر درآمد و منابع کشور نامحدود بود اشکال عمده اجتماعی یا سیاسی، جز نارضایتی طبقه متوسط سیاسی فرهنگی و متوسط دموکراسی خواه جامعه از آن هیولای پنهان در نظام، بوجود نمی آمد ولی واقعیت اینست کهه جامعه ما مانند دیگر جوامع دنیا رو به رُشد است (اگر چه نه از نظر اقتصادی) و شتاب رشد و توسعه جهان هم این رشد را بهه کشور تحمیل میکند و بموازات آن رشد، انتظار ایجاد میگردد. ولی تقسیم نظام به دولتی بی اختیار ودر عین حال مسئول و پاسخگو در برابر هیولای سیری ناپذیر دولت پنهان و غیر مسئول در سوی دیگر، فرایندی نیست که سرانجام آن به تصادم جدی بین این دو شریک متخاصم قدرت نیانجامد.

زمان و شکل این تصادم به مبارزه مردم، فشار آنان به دولت و مجلسی که خود انتخاب کرده اند برای ایستادگی در برابر ارگانهای دولت فراقانونی و پنهان بستگی دارد.

تضاد بین دولت پنهان و دولت رسمی از طریق انتصابات انتخاباتی نما و غلبه کامل دولت پنهان بر دولت رسمی هم ابداً  قابل حل نیست ولو اینکه رهبر بجای کسی مثل روحانی یا احمدی، آقازاده خود، مجتبی را به پست ریاست جمهوری برگمارد. این تضاد ساختاری است که بنوبه خود منجر به تضاد بین آیجنت های(کارگزاران) دو بخش حاکمیت میشود.

رئیس جمهور هرکس باشد بعنوان کارگزار بخش رسمی حاکمیت سرانجام مجبور خواهد شد در برابر بخش فراقانونی حاکمیت و در رأس آن خود رهبر و دیگر ارگانهای غیر انتخابی و فرقانونی بایستد. تضاد عینی و رشد یابنده بین این دو بخش قانونی وو فراقانونی نظام با قوم خویش بازی و مغازله و حتی همخوابگی سیاسی آنها با هم حل نمی شود.

دریکسو، در پایه بنیادین این تضاد، مردمی قرار دارند که با گذشت زمان مطالباتشان بیشتر میشود و از دولت انتظار دارند تا نماینده و مدافع آنان باشد و در سوی دیگر میلیونها نفری هستند که سر در سفره رنگین رانت حکومتی دارند و مدافع دولت پنهان میباشند. این دو بستر و نیروی پایه ایی، در همزیستی ستیز آفرین خود، دینامیسمی ایجاد میکنند که مستقل از آیجنت های آنهاست. نه این بخش را رئیس جمهور بعنوان دولت مردم و رسمی میتواند مهار کند و نه آن بخش را رهبر و شورای نگهبان و.. بعنوان کارگزاران عمده دولت پنهان.

بر زمینه تضاد بین نیازهای رشد یابنده مردم و جامعه که با وضع بحرانی مملکت سرانجام در نقطه ایی انفجاری خواهد شد، تضاد بین دولت قانونی، صرفنظر از اینکه چه کسی عهده دار آن باشد، و دولت پنهان تشدید خواهد شد و بمرحله آشتیی ناپذیر و تصادم خواهد رسید. و تبعاً در فرایند رشد این تضاد که در یکسوی آن مردم قراردارند که، از مجرای دولت و فشارر مطالباتی بدان؛  به مجلس، به انجمن شهرها و ایالات و به همین انجمنهای کنترل شده صنفی موجود، میخواهند به مطالبات خود برسند.

در چنین فرایندی آن چهره ها و سازمانهایی به صحنه خواهند آمد و قدرت مردمی خواهند یافت که در این میدان و در این فرایند در صحنه های مبارزات انتخاباتی با مردم بوده باشند و هستند.

این تصور که مبارزه مردم ایران برای دموکراسی و تحولات دموکراتیک سیاسی، غیر از مجرای ارگانهای انتخاباتی پیش گفته مجرای دیگری بیابد، تصوری از پایه باطل است. البته ممکنست تحت شرایطی، بحران بین اقلیت های قومی و رژیم مرکزی به بحران اصلی مملکت تبدیل شود ولی از درون چنان بحرانی بجز یک ویرانگری مهیب که مملکت را نابود خواهد ساخت چیز دیگری بوجود نخواهد آمد.

در متن این تضاد اصلی توضیح داده شده نظام، وظیفه اصلی دلسوزان مملکت دفاع از حقوق مردم  از مجرای نهاد ها و ارگانهای انتخابی و تحکیم و تقویت آن نهادها در برابر ارگانهای انتسابی و فرا قانونی است.

این یک تمایل و آرزو نیست بلکه یک فرایند عینی است که در سیر تکاملی خود به جدایی بیشتر، تصادم بیشتر  و سرانجام رویارویی حذفی بین دولت قانونی و دولت پنهان منجر خواهد شد. دولت پنهان نمیتواند دولت رسمی را حذف کند چونکه بصورت نمای ساختمانی نظام بدان نیاز دارد همانطور که بدن یک موجود زنده یا گیاه به پوست و ارگانهای خارجی نیاز دارند.

ولی این دولت رسمی و قانونی میتواند در صورت بسیج مردم و حمایت آنان دولت پنهان را حذف کند بدون اینکه از جراحی و حذف این غده سرطان سیاسی و ساختاری عارضه ایی منفی برای مملکت ایجاد گردد.

وقتی از تشدید تضاد بین دولت رسمی و پنهان صحبت میکنیم باید به سرشت دینامیک و تأثیرات متقابل درونی(interactions) این ساختار دوگانه توجه داشته باشم. ساده ترین نکته در این زمینه ریزش قاعده اجتماعی و سیاسی دولت پنهان بعلت تشدید بحران در کشور، بیداری نسلهای جدید و تحولات منطقه ایی و جهانی است.

چند روز پیش روحانی گفت ما در مذاکرات منتهی به برجام قدمی بدون تأئید رهبر برنداشتیم و در تمام مراحل با رهبر مشورت داشتیم و تأئید میگرفتیم. اگر این حرفهای روحانی را با مخالفت خوانیهای ضمنی و علنی خامنه ایی و با موضعگیریهای ضد برجامی ارگانهای گوش بفرمان و نمایندگان دولت پنهان در نظر بگیریم فقط به این نتیجه میرسیم که تضاد بین دولت پنهان و رسمی، نمودی از یک تضاد بنیادی و ذاتی تر است که از درون بافت عامل ارثی رژیم برمیخیزد و یک مرزبندی هندسی یا مکانیکی بین این ارگان و آن ارگان نیست. شخصیت متضاد رهبر و برخورد دوگانه او با مسائل نیز بازتاب همین تضاد درونی نظام است که نهایتاً ببارآورنده آن نیروی سیاسی و اجتماعی خواهد بود که کل سپهر قدرت را در کشور زیرو رو کند.

در رابطه با ذاتیت این تضاد باید دوگانگی دورنی هر دو دولت رسمی و پنهان را نیز در نظر بگیریم. بدنه اصلی دولت علنی عمدتاً از آن بخش از نیروی انسانی جامعه تشکیل شده است که کمترین وابستگی را به رژیم و بدنه پنهان آن دارند و از این رو، بالقوه نیروئی هستند در برابر رژیم  هرچند در داخل آن.

بخش کوچکی از هرم قدرت دولت رسمی مهره گوش بفرمان طرف مقابل میباشد. وظیفه این بخش تحمیل شده به دولت رسمی  اعمال نفوذ و دیکته کردن سیاستهای دولت پنهان به دولت رسمی است. از اینرو در تعین ماهیت رژیم، تمرکز روی این بخش وابسته به دولت پنهان در دولت رسمی و بزرگنمایی آن درست نیست زیرا این بخش کوچک یک زائده حذف شدنی است که برای حذف آن و کم تأثیر شدنش باید کوشید. هدف از این کوشش به قدرت رساندن دولتمردانی است که تعهد نخست آنها به انتخاب کنندگانشان است نه قدرتهای فرا قانونی.

در مقابل، در آن دولت پنهان هم بعلت نیازهای علمی، فنی و فرهنگی اش، نیروهایی هستند که طبیعتاً و بالقوه همجنس دولت پنهان نیستند و نمیتوانند باشند و برای دولت غیررسمی حذف آنها به آسانی ممکن نیست زیرا که این دولت پنهان بدلیل سترون بودنش مجبور به عاریه گیری نیروهای ناهمجنس خویش میباشد و هرگز نمیتواند احتیاجات علمی و فنی خود را با اتکاء به نیروهای همجنس خود برطرف کند.

یک نکته ظریف در این رابطه اینست که اتکای دولت پنهان با گذشت زمان به نیروهای تکنوکرات و مستقلی که با آن همجنس نیستند بیشتر میشود در حالیکه با ارتقاء معیارهای فن سالارانه در دولت رسمی امکان حضور مهره های سیاسی عقیدتی وابسته به دولت پنهان در آن دشوار تر میگردد. یعنی دو روند معکوس در این دو دولت درکارند. پس نتیجه این میشود که دوگانگی تنها در کل ساختار نظام نیست بلکه در درون زیر مجموعه های آنهم این دو گانگی هست.

یک نکته مهم دیگر اینکه، دو گانگی درونی این دو دولت سیال است و با گذشت زمان و رشد بحران مشرعیت رژیم، مرزهای آن تغیر یافته و موازنه آن دو از نظر عینی بسود دولت رسمی دائماً تغیر میابد.

فقط در بستر  تضادهای پیش گفته است که موج نارضایتی مردم  بروز کزده به جنبش اعتراضی تبدیل میشود و در چنین موجی، گفتمان تحول دموکراتیک و کارگزاران و عاملان آن بصورت رهبریت سیاسی شکل میگرند. خارج از چنین بستری، هرر تلاشی بیهوده است.

منتقدین رژیم با شناخت این ساختار و تضادهای نیرو آفرین آن، باید انرژی خود را روی تقویت دولت برآمده از انتخابات در برابر دولت فراقانونی و مجلس در برابر شورای نگهبان که بیشترین آژانسهای آنان: سپاه، دستگاه قضائی، بیت رهبری و رهبر، بنیادهای مختلفِ خارج از نظارت دولت، ستاد نماز جمعه و امامان جماعت، شورای نگهبان، تشخیص مصلحت (که البته فقط مترسک است)، نیروهای بسیج و.. بگذارند.

این حرف به هیچوجه بمعنای حمایت کور و مطلق از دولت و مجلس نیست بلکه باید دانست که این دولت تحت شرایط ضعف سازمانی و انفعال پایگاه اجتماعیش بیشتر مطیع رهبر و دولت پنهان است و ملاحظه آنها را دارد تا آنها که آنرا انتخاب کرده اند. ولی این بهیچوجه بمعنی این نیست که این وضع همیشه این چنین خواهد ماند. تغیر رابطه این معادله و بیدار کردن اینرسی و نیروی جنبشی مقاومت مردم در برابر دولت پنهان وظیفه نیروهای سیاسی تحول طلب است.

این بیدار سازی نیروهای سازنده اجتماعی از طریق حمایت مشروط و انتقادی از دولت قانونی ممکنست و راه آن مشارکت فعال در انتخاباتها و موازی با آن، انتقاد از ضعف و کوتاهی ارگانهای انتخاباتی است.

اینست وظیفه اصلی سیاسی نیروهای تحول طلب. مشارکتی انتقادی که بیش از پیش مردم را بیدار تر میکند تا به ازای مشارکتشان خواستهایشان را مطالبه کنند.

در  این فرایند پیشروی گام بگام است که مردم به آن درجه از آگاهی، سازمانیافتگی و جسارت میرسند که کلیت نظام و دولت پنهان آنرا بزیر کشند. ترسیم خطوط دقیق مسیر پیش روی در این فرایند غیر ممکنست ولی حرکت در این راه گام بگام بما خواهد گفت در هر مرحله چه باید بکنیم. مهم اینست که ما از این استراتژی راهبردی منحرف نشویم!

رئیسی بازی را هم اکنون باخته است اما!

Share Button

ابراهیم رئیسی و سردار گاز انبری در حق جامعه فقط  خشونت سادیستیک جسمی روا نکرده اند آنها به  ملت تجاوز و زنای بعنف کرده اند و این مسئله است که در افشای این دو نفر باید گفته شود و نه فقط به دزدیهای این یک در شهرداری و آن یک در آستان قدس رضوی و کاستیهای برنامه ای اشان اشاره شود. 

بنظر من اگر امداد های غیبی ولایی مانند انتخابات ۸۸ بداد نرسد، هم قالیباف و هم رئیسی قطعاً بازی انتخابات را با تفاوت بسیار آراء نسبت به روحانی، باخته اند اما، قانع شدن به باختن این دو چهره نمادین خشونتگری نظام، کمتر از حدِ کمترین انتظارات، از این مسابقه انتخاباتی است.

من قبلاً طی دو یادداشت نوشتم حضور این دو چهره نظام بویژه ابراهیم رئیسی در انتخابات، حتی در حد همین رسیدن به فینال رقابتی، یعنی توهین به مردم یعنی امضاء گرفتن غیر مستقم رهبری نظام از مردم برای بی گناهی این دو جانی ضد مردمی است. یعنی اینکه اینها تا آن حد شایستگی و مقبولیت عمومی داشته و دارند تا بعنوان نمایندگان بخشی میلیونی از مردم وارد رقابت انتخاباتی ریاست جمهوری شوند و چند ملیون آرای جمعیت فتوایی، بیسواد و بیخبر از همه جا یا چند میلیون رانتبر و رانتخوار حکومتی را بحساب حکم تأئیدیه آن رأی دهندگان به گذشته خونین این دو نامزد به جامعه و جهان جا بزنند .

دکارت از «آ پریوری» بعنوان پیشفرض هر حکم یا گزاره ایی صحبت میکند و معنای آن اینست که وقتی کسی میگوید«من رفتم» در این جمله ساده، گوینده بدون اینکه اظهار کند به مقوله زمان( چه موقع رفتم) مکان(کجا رفتم) حرکت(چگونه رفتم) بطور ضمنیی و تلویجی اعتراف میکند یعنی طرف، زمان و مکان و حرکت را در هر حال مفروض و بدیهی میداند. فعل «من رفتم» در زمان و در مکان و با حرکت اتفاق می افتد و لاغیر. دکارت به این میگوند « آ پریوری» در مقابل «پُست پریوری».

چه به اجبار و چه با رضا؛ وقتی مردم، بی اعتنا به پیشینه جنایی این دو نامزد انتخاباتی، رقابت انتخاباتی آنها را میپذیرند یعنی اینکه آنها موفق شده اند برای خود بطور آپریوریک از مردم سجل اخلاقی بگیرند، انها موفق شده اند آثار جرم سوابق جنائی خود را تا آن حد به حاشیه برانند و تقلیل دهند که صلاحیت یافته اند تا یکی از گزینه های مردم برای پست ریاست جمهوری کشورشان باشند. اگر چنین توهین بزرگی در یکی از دموکراسیهای مدرن رخ میداد فاتحه آن رژیم خوانده بود. ملتی مانند انگلیس یا فرانسه هرگز اجازه نمیدهند تا یک آدمکش بمرحله نامزدی پست شورای یک دهکده بشود تا چه رسد به شهر و غیره.*  

اگر این دو نفر، حتی با فاصله زیادی در آراء کسب شده، مبارزه انتخاباتی را به حریف(روحانی) ببازند، باز هم در این ماجرا آنها برده اند و ملت ایران بازنده است.

قبلاً نوشته ام اگر بفرض دزدی؛ نامزد پاسداری و نگهبانی از امنیت شهر شود و بخشی از مردم به او رأی دهند و بخشی بیشتری رأی منفی، نتیجه اخلاقی چنین انتخابات یا گزینشی در حکم پا نهادن روی مذموم بودن فعل جنابت و تبه کاری است که در گذشته آن شخص ثبت شده است.

کاندیتاتوری این دو آدم کُش و تأئید صلاحیت آنان از سوی شورای نگهبان، قرار دادن مردم در لبه دو تیغه تیز یک قیچی است که یک طرف  آن مشروعیت دادن به این جانیان است و طرف دیگر آن دست کشیدن از شرکت در مبارزه انتخاباتی و واگذار کردن بی دردِ سر پست ریاست جمهوری به یکی از آندو است که مورد تأئید رهبر، سپاه و احراب پادگانی است.

اما فقط مشاهده دو تیغه تیز این قیچی و  ندیدن راه سوم، که طی آن میتوان و باید تهدید را به فرصت تبدیل کرد، نشانه عدم خلاقیت سیاسی مخالفین و منتقدین نظام است.

مردم ایران بویژه جامعه روشنفکری و سیاسی میهنمان میتواند و باید این بازی زشت رژیم را که محض مرعوب کردن مردم، تحقیر منتقدان و مخالفان نظام و گرفتن تأئید صلاحیت دو فاکتو از مردم برای این دو جنایتکار انجام شده است را به فرصتی برای افشای سوابق آنان و زنده کردن خاطره کشتار تابستان ۶۷  زندانیان سیاسی و حمله و هجوم گازانبری پیاده نظام  قداره کش سردار پاسدار قالیباف به دانشگاه تهران و خوابگاه آن در ۱۸ تیرماه سال ۷۸ تیر تبدیل کنند، سوابقی که بدون چنین کارزار رقابت امیزی میرفت تا به حاشیه ذهنیت جامعه سپرده شود.

طرحِ هرچه بیشتر سوابق آدم کشی این دو نامزد  پست راست جمهوری در بحبوحه تبلیغات انتخاباتی میتواند نخستین گام برای تشکیل پرونده جنائی آنان با هدف دورتر طرح شکوائیه رسمی علیه آنان در درجه اول در محاکم بین المللی و در آینده های کمی دور تر در دادگاههای صالحه میهن خودمان باشد.

هرچه پرونده جنایی این دو نامزد ریاست جمهوری بیشتر  در جریان این مبارزات انتخاباتی بیشترفاش شده و روی دایره ریخته شود به بیداری بیشتر مردم نسبت به گذشته تاریخ خونین جمهوری اسلامی منجر شده و علاوه بر آن امکان کشاندن آنان به دادگاه صالحه و یا حداقل دادگاه وجدان جامعه آسانتر خواهد شد.

باید توجه داشت که میزان آرای این دو نفر در این انتخابات در حرکتی بُرداری در جهت خلاف محکومیت آنان در وجدان جامعه است. حتی یک میلیون رأی هم برای هریک از آنها  در این انتخابات در حکم لکه چرکینی روی وجدان جامعه ماست. آنها و هوادارشان در جریان این انتخابات باید بدانند جامعه ما جنایت آنان را هرگز فراموش نمیکند و آنها را هرگز نخواهد بخشید!

صرفنظر از همه اینها، نامزد کنندگان این دو و خود آنها، با نامزد کردن خود برای پست ریاست جمهوری عملاً؛ مستقیم و غیر مستقیم پاکیزگی وجدانی ذهیت جامعه را بنحوی خفت بار هدف گرفته و بچالش گشیده اند.

فرض کنید متجاوزی به خانه ایی وارد میشود و به زن و دختر و پسر خانواده، هم تجاوز میکند و هم سادیستیک به آنها آزار جنسی و جسمی وارد میکند. حالا اگر مرد خانواده بیاید و فریاد برآورد که آی مردم! ببینید اینجای زنم زخمی شده، آنجای دخترم کبود شده فلانجای پسرم پاره شده است، این هوار و حسین کردن عملاً تبرئه متجاوز از جرم بزرگتر او یعنی تجاوز به عنف به کسل یک خانواده است و تقلیل دادن جرم او در حد آزار جسمی! کاری که بنحوی هم اکنون در رابطه با این دو نامزد پست ریاست جمهوری جریان دارد.

ابراهیم رئیسی و سردار گاز انبری در حق جامعه فقط  خشونت سادیستیک جسمی روا نکرده اند آنها با جنایات خود علیه فرزندان در بند این ملت در زندانها و یا یورش مسلحانه به خوابگاههای دانشگاهی دختر و پسر آنان  به  ملت تجاوز و زنای بعنف کرده اند و این مسئله است که در افشای این دو نفر باید گفته شود و نه فقط به دزدیهای این یک در شهرداری و آن یک در آستان قدس رضوی و کاستیهای برنامه ای اشان اشاره شود.