Category: اخبار

سید حسن حزب الله نمی خواهد جام زهر را بنوشد

Share Button

یکی از علل اصلی بحران اقتصادی لبنان، ناشی از کاهش  ورود ارز خارجی به کشور است که به نایابی دلار آمریکا در بازار ارزی منجر شده است که این امر به نوبه خود موجب پیدایش بازار سیاه ارزی شده و نرخ پول ملی را به زیر نرخ برابری ثابتِ اعلام شده بانک مرکزی کشانده است.

رویترز: ۱۰ نوامبر ۲۰۱۹

حزب الله میگوید سلاح خود را به سوی داخل برنمیگرداند!

بنا به گفته امروز ۳ منبع مطلع، گفتگوی سیاسی دیروز برای حصول توافق روی تشکیل دولت که فوریت یافته است، همچنان در بن بست قرار دارد و علت هم عدم تمایل گروه قدرتمند شیعه، حزب الله است که امروز تلویحاً گفت که امتیاز نخواهد داد!

بن بست آخرین تلاشها برای عبور از بحران سیاسی که گریبان اقتصاد کشور را عمیقاً  گرفته است و همزمانی اعتراض ها علیه طبقه سیاسی حاکم و شیوع وسیع فساد با آن که از بحران دوران جنگ داخلی  1975 ـ ۹۰ تا امروز بی سابقه است، فشار روی اقتصاد کشور را افزایش میدهد.

از هفته قبل بانکهای خصوصی لبنان سعی دارند با خودداری از حواله ارزی به خارج و سختگیری روی برداشت از حساب های ارزی مانع  فرار سرمایه از کشور شوند، هرچند بانک مرکزی رسماً در این زمینه دستورالعملی به آنها ابلاغ نکرده است.

یکی از علل اصلی بحران اقتصادی لبنان، ناشی از کاهش  ورود ارز خارجی به کشور است که به نایابی دلار آمریکا در بازار ارزی منجر شده است که این امر به نوبه موجب پیدایش بازار سیاه ارزی شده و نرخ پول ملی را به زیر نرخ برابری ثابتِ اعلام شده بانک مرکزی کشانده است.

 یک منبع آگاه به مسئله گفت که جلسه  روز گذشته، شنبه بین نخست وزیر موقت، سعد حریری و نمایندگان ارشد حزب الله و متحد آن، سازمان اَمل برای برداشتن موانع از سر راه تشکیل دولت جدید، بی نتیجه بوده است.

یک منبع آشنا به مواضع حریری میگوید که بحران عمیق میشود و منبع دیگری که با نظرات حزب الله و جنبش امل آشناست میگوید: ـ هیچ چیزی تغییر نکرده است. و تا آنجا که میتوان دید جاده بسته است. منبع سومی میگوید: ـ وضعیت همچنان قفل شده است.

کامنت: 

در اطراف ظهر امروز که گزارش نحار نت لبنان را با عنوان: «امکان حل مسالمت آمیز بحران در لبنان» خواندم که در آن از امکان توافق سخن رفته بود هم خوشحال شدم. سریع شروع به ترجمه و درج آن در کانال سیمرغ  کردم و قدری هم در بدبینی خود نسبت به سرسختی حزب الله قدری شک کردم. 

کامنت خوشبینانه من بر آن گزارش نحار نت، ناشی از این تردید در قضاوت سابقم بود هرچند اکثر گزاره های آن کامنت هم همچنان معتبر هستند.

گزارش رویترز از سرسختی و تسلیم ناپذیری حزب الله و جنبش اَمل حتی در اینجا که پای نجات مملکت از مهلکه حتمی اقتصادی و به تبع آن اجتماعی در میان است،  یک بار دیگر به ما نشان میدهد: که دکان داران دین و فرقه گرایی دینی که از دین و مذهب و حتی مبتذل ترین خرافه های دینی برای خود، بسیار فراتر از دکان، بلکه مجتمع های بسیار بزرگ سیاسی، اقتصادی و دیگر موسسات کاملاً انتفاعی ساخته اند، فقط اگر در زیر چوبه اعدام قرارگیرند و طناب دار گردن آن را لمس کند، ممکن است از این امتیاز و این تجارت واقعاً خدادادی بی حساب و کتاب و باد آورده  دست بردارند. 

برای سید حسن نصرالله که مانند مقام عظمای ما از روضه خوانی به یک صاحب قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی تبدیل شده است، پذیرش یک کابینه غیر فرقه ایی و دینی یعنی بستن درب این مجتمع تجارتی دین بنیاد است. و اگر او به خاطر اقدامات تروریستی اش، کارش به پای چوبه دار نرسد باید از نوع به همان روضه خوانی تبدیل شود که قبلاً بوده است و این مجازاتی نیست که این سید داوطلبانه به پذیرد.  

سید حسن حزب الله، جام زهرِ تن در دادن به شکل گیری یک دولت غیر فرقه ای در لبنان را، خود نخواهد نوشید ولی وقتی دیو بحران کنونی اقتصادی درب خانه خود او و حزبش را بکوبد، اگر  او خود نخواهد با دست خویش، این جام تلخ را سر کشد، همان جوانانی که تا روزهای قبل فدائی اش بوده اند، محتویات آن جام را تا آخرین قطره اش به او اماله خواهند کرد.                                                                                                 

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

            

بارِ سکولاریستی و فرهنگی انقلاب عراق و لبنان

Share Button

شگفت انگیز و با شکوه است! حتی در انقلابات مدرن اروپا هم، شعار علیه مذهب و به کنار راندن آن از عرصه عمومی، هرچند خواست بخش بزرگی از مردم بود، ولی هرگز به شعار سیاسی روز تبدیل نه شده بود.

یکی از سلاحهای جادوئی رژیم، که توانست علیرغم کهنگی گفتمان دینی اش، به سرعت نه تنها در ایران خودمان بلکه در عراق و لبنان جای پای محکمی بیابد، تبدیل کردن اعتقادات دینی به ابزار سیاسی بود. 

تبعاً وقتی گفتمان دین برای یک ملت به «ایدئولوژی و اعتقادات ملی» تبدیل میگردد، متولیان آن گفتمان نیز، به متولیان ملت و امور مملکتی مبدل می شوند. زیرا که آنها، آن دکترین را دکترین سیاسی ملی کرده اند، با طی چنین فرایندی، این متولیان دینی و صاحبان منبر، حتی رمالها و دعانویسان شان هم به بخشی از طبقه سیاسی حاکم مملکت تبدیل میگردند.

در روسیه شوروی و بعدها بلوک شرق، دکترین کمونیستی به ایدئولوژی ملی تبدیل شد و بر این پایه احزاب کمونیست، به طبقه حاکم سیاسی در تمامی این ممالک مبدل شدند.

حتی زمانی که در اثر فرسایش سیاسی، از محتوای این دکترین مسخ گشته چیزی باقی نمانده بود، آنها که دوره اکابر کمونیسم را هم طی نکرده بودند، بنام آن همچنان به فرمانروایی خود بر ممالک کمونیست شده ادامه میدانند.

نمونه این پدیده در مملکت ما به انقلابی شدن امثال جنتی و مصباح یزدی و خیل دیگرآخوندهای عمامه ای و مکلا و سردمداران سپاه است که انقلاب اسلامی را، به انگشت کردن انگشترهای عقیق درشت، تسبیح های شاه مقصودی و نشان «استکان انداخته» به جای اثر مهر بر پیشانی و قدری ریش و پشم  چنان تنزل داده اند که به فیل معروف در داستان شهر قصه میماند. 

در چند دهه پایان عمر منحوس کمونیسم، رهبران آن همانقدر کمونیست و انقلابی بودند که جنتی و خامنه ای و مصباح یزدی، حاج قاسم سلیمانی مداح، و سردار جعفری امروز در مملکت ما انقلابی و مسلمانند.

رژیم؛ تجربه انقلاب اسلامی در ایران را به عراق، لبنان، بحرین و یمن گسترش داد. جایی که داری اکثریت یا جمعیت بزرگ شیعی هستند. در عراق و لبنان بنا به دلایل شرایط خاص سیاسی، رژیم موفق شد ولی در بحرین و یمن موفق نشد و نمی شود.

امروز شعار سکولاریسم در عراق و لبنان دیگر نه خواست اقشار آگاه جامعه بلکه به شعور و ایدئولوژی جنبش ضد حکومتی و ضد فساد تبدیل گریده است. این تحول به معنای افول و مرگ گفتمان شیعی و کلاً مذهب و دین سیاسی است.

در بغداد، تظاهر کنندگان پلاکاردی با این جمله را در دست گرفته اند:« از بغداد تا بیروت، ما ادامه خواهیم داد! نه سُنی نه شیعه! دولت ما باید سکولار باشد.

In Baghdad, protesters hold a banner with the words, “From Baghdad to Beirut, we shall continue. No Sunni no Shia; our state must be secular.” 

شگفت انگیز و با شکوه است! حتی در انقلابات مدرن اروپا هم، شعار علیه مذهب و به کنار راندن آن از عرصه عمومی، هرچند خواست بخش بزرگی از مردم بود، ولی هرگز به شعار سیاسی روز تبدیل نه شده بود.

از درون این جنبش که من برای آن یک اهمیت بسیار زیاد رُنسان گونه نوع اروپای قرون ۱۶ تا ۱۸ قائلم، بلایی بر سر صنف متولی گری دینی در منطقه ما خواهد آورد، که مردم دوران رُنساس اروپایی اگر زنده بودند و میدیدند بر ما غبطه می خوردند.

در فردای جنبش امروز مردم عراق و لبنان، حتی اگر همین فردا هم این دو جنبش به خاک و خون کشیده شوند، فقط آن روحانیتی باقی خواهد ماند که بیشتر از خود سکولاریست ها، خواهان جدایی دین از مذهب و نظامی سیاسی سکولار باشد.

انقلابی که در لبنان و عراق جریان دارد، کمر آخوندیسم، و اسلام سیاسی را در همه اشکالش و بیش از همه بیشتر در شکل شیعی اش خواهد شکست و این فرایند خیلی سریع اتفاق خواهد افتاد و خیلی سریعتر در تمام منطقه و حتی جهان اسلام پیش خواهد رفت. 

نه شیعیسم ایرانی نه از اخوان المسلمین و نه از القاعده و داعش اثر قابل ملاحظه ای باقی خواهد ماند. زیرا «رهبری راهبُردی» جنبشِ انقلابی جاری در عراق و لبنان به دست اقشار مدرنی است که، به الگوی تفکر و فرهنگ نه تنها ملل خود، بلکه برای دو کشور خودشان بلکه برای مردم منطقه تبدیل خواهد شد.

صد ها هزار زن و دختر محجبه ای که از ته شبستانهای خانواده های سنتی به درون این طوفان انقلابی کشانده شده و شبانه روز با جمعیت آن در هم آمیخته اند، دیگر نمیتوانند فقط در چارچوب شعارهای سیاسی این جنبش باقی مانده و به مذهبی که در عرصه سیاسی چنین ورشکست شده است و فضای زندگی آنها را خفه کرده است، در زندگی خصوصی و الگوی فرهنگی خود مانند گذشته نگاه کنند.

 در لبنان، در آغاز انقلاب، رهبری عمده اعتراضات بیشتر به دست افراد مسیحی بود و از این رو تعداد زنان محجبه و جوانان ریش و پشمی در آن کم. 

اما این رهبری افراد بیشتر مسیحی مذهب و مسیحی فرهنگ، ابداً به معنی مذهبی بودن این اعتراضات نبود و نیست. ولی راه افتادن مردمی که مسلمان هستند و بخشی از آنان مذهبی، به دنبال جنبشی که بیشتر فعالان پیشرو آن مسیحی بوده یا هستند نه تنها به معنی نطفه بستن ایده های سکولاریستی در ذهنیت فرهنگی این توده معترض است بلکه بعلت اینکه چنین«ترکیب فرهنگی مذهبی» در تمام تاریخ منطقه ما سابقه ندارد سر آغاز یک تعامل ریشه ای و شکل گیری پیوندهایی بر حسب منافع طبقاتی و اجتماعی و ملی و نفی پیوندهای مذهبی است.

در عراق، مردم دیگرهیچ نیازی به تبلیغ سکولاریسم و «مذهب سیاسی» گریزی از طرف روشنفکران  ندارند چون این کار را، دستجات گانگستری حشد الشعبی وعوامل رژیم ایران بهتر از هر مُبَلغ ضد دین، ضد مذهب و ضد آخوندی انجام داده و میدهند.

انقلاب مردم عراق و لبنان، فقط یک انقلاب سیاسی و اجتماعی نیست بلکه از همان آغاز یک انقلاب فرهنگی نیز بوده است که دامنه تاثیرگذاری آن به سراسر منطقه کشیده خود شد.

روزهای بسیار سختی در انتظار رژیم آخوندی حاکم بر میهنمان است، روزهای احتضاری بس دردناک! و مرگی هراس ناکتر!

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

کامنتی بر مطلب خودم: اولین چیزی که من درطالع این انقلاب میمون که میبینم، صورت گرفتن دهها هزار ازدواج «بین فرقه ای»ُ بین شیعه و سئی، بین سئنی و مسیحی، بین شیعه دروزی، بین دروزی مسیحی، بین یهودی مسیحیُ بین مسلمان و یهودی و… ،همه هم ازدواج عرفی بدون آخوند و کشیش و مفتی و صرف شراب های اعلای لبنانی همراه با فاتحه خوانی بر طلسم و جادوی فرقه گرایی.

و این یعنی یک انقلاب فرهنگی بنیادی و تابوشکن


لبنان و عراق در آینه گزارش فرانس پرس

Share Button

و در میان این بلبشوی اعتراضات، تعدادی از فرماندهان ارتش که به نظر میرسید به ایالات متحده نزدیک باشند به کنار رانده شده اند. نایتز میگوید:« ایران پنجه هایش را به دور عراق محکم کرده و بسیار جسورتر هم شده است.»

درحالی که اعتراضات در عراق و لبنان زبانه می کشد، ایران دو چنگی به نفوذ سخت به دست آمده اش چسبیده است.

تحلیلگران میگویند ایران تلاشهای بسیار به کار برد تا جنبش اعتراضی سرتاسری ضد دولت در عراق را از تهدید به فرصت برای نفوذ به سختی کسب کرده خود تبدیل کند. 

در لبنان نیز، جایی که جنبش مشابهی علیه فساد و ناکارآمدی برخاسته بود، متحد عمده نزدیک ایران، حزب الله، ترتیباتی برای حفظ این نفوذ داده بود. 

رناد منصور، از مرکز تحقیقاتی چتام هَوس لندن، میگوید: «خیلی روشن است که ایران در هر دو کشور عراق و لبنان میخواهد نظامشان حفظ شود و متلاشی نگردند.»

 او به آژانس خبری فرانسه می گوید:« در هر دو کشور، خواست مردم بالقوه برای نظامشان تزلزل آفرین تلقی میگردد».

در عراق، بسیاری اعتراض کنندگان طی یک ماه گذشته، دعوت به سرنگونی نظام سیاسی کشور که معترضین، ایران را پشتیبان آن می دانند کرده اند، امری که برای مقامات ایران بسیار نگران کننده است.

مایکل نایتز یک عضو قدیمی انستیتوی واشنگتن می گوید:«رهبران ایران احتمالاً در اوج نفوذ خود در این کشور هستندو بنابراین نمی خواهند تغییری در آن رخ دهد، زیرا وضعیت کنونی، آن چیزی است که ایده آل آنها است».

برای چند دهه، ایران با دقت فعالیت کرده است تا در عراق؛ بین خود با طیف وسیعی از سیاستمداران، نظامیان، مخالفان شیعیی ضد رژیم صدام حسین و جناحهای کردی در شمال و حتی قبایل سنی در غرب کشور،  پیوند برقرار کند. 

بنابراین، این پیوندها نقش مهمی برای وساطت و مداخله ایران در بحران سیاسی جاری در آن کشور دارند، و قاسم سلیمانی که فرماندهی سپاه قدس ایران را دارد، اغلب در این ایام از بغداد بازدید میکند.

تهران همچنین از بسیاری جناحها در شبه نظامیان حشد الشعبی که در ۲۰۱۴ تشکیل گردید تا با گروه دولت اسلامی بجنگد پشتیبانی میکند. ایران همچنین برق و گاز طبیعی که شدیاً مورد نیاز بخش انرژی عراق است  به آن کشور می فروشد. عراق همچنین دومین مشتری بزرگ اتوموبیل، فرش و میوه جات ایران است.

“در چنگال ایران”

ارزش نفوذ سیاسی و اقتصادی ایران در عراق هنگامی بیش از هر زمان دیگری خود را نشان میدهد که در نظر گرفته شود، ایران در بحبوحه تلاشهای آمریکا برای منزوی و فلج کردن اقتصادیش قرار دارد. 

نایتز میگوید«رهبران ایران در صورت شکست، بطور مطلق همه چیز خود را از دست میدهند و بنابراین آنها ایستادگی خواهند کرد. و در طی همین ایستادگی است که آنها دستشان خودشان و متحدین شان را رو میکنند که همین امر بر خشم بیشتر مردم نسبت به آنها می افزاید». 

از اول ماه اُکتبر که قیام مردم در عراق شکل گرفت، بسیاری تظاهر کنندگان ایران را متهم می کردند که از نظام فاسد و نا کارآمدی که آنها میخواهند براندازند پشتیبانی میکند. 

علیرغم اینکه عراق دومین تولید کننده بزرگ نفت خام در اوپک میباشد، از هر ۵ نفر یک عراقی یک نفر زیر خط فقر زندگی می کند بیکاری در میان جوانان ۲۵% می باشد.

سعید آََظهر، یک جوان تظاهرا کننده ۲۱ ساله، در میدان التحریر بغداد می گوید:«همه رهبران ما در چَنگ ایران هستند».

در یک نمایش بی سابقه از ابراز احساسات ضد ایرانی، تظاهرات کنندگان دَم گرفتند: « برو! برو! بیرون ایران! بغداد می خواهد آزاد باشد!» 

در صحنه هایی از اعتراضات، نشان داده میشود که عراقیها عکس سلیمانی را با کفششان میزنند، که یک حرکت شدیداً تحقیر آمیز در این منطقه است. 

چند منبع به آژانس خبری فرانس پرس گفتند که حمله تند انتقادها زمانی گریبان ایران را گرفت که سلیمانی به دفعات در هفته های اخیر از عراق بازدید کرد تا به جناح های حشد الشعبی توصیه کند چکار باید بکنند.

یک مقام دولتی در رابطه با سفرهای سلیمانی گفت:« او شُو اجرا میکند».

منبع آگاه دیگر نسبت به سفر سلیمانی می گوید:« آنها راهی را انتخاب کرده اند؛ تا با تظاهر کنندگان به توافق برسند که اجازه دهند رهبری سیاسی فعلی در جایگاه خود باقی بماند. میز در منطقه می باشد.

منبع دیگری می گوید که یکی از همین دیدارها بود که موجب متوقف شدن توافق رهبر شبه نظامیان؛ الامیری و روحانیِ پوپولیست مقتدا صدر برای عَزل نخست وزیر، عادل عبدل المهدی گردید.

ولی به نظر میرسد که همه این طرفها میخواهند تا صفوف فشرده خود را به دور حفظ وضع موجود بهم فشرده کنند. 

و در میان این بلبشوی اعتراضات، تعدادی از فرماندهان ارتش که به نظر میرسید به ایالات متحده نزدیک باشند به کنار رانده شده اند. نایتز میگوید:« ایران پنجه هایش را به دور عراق محکم کرده و بسیار جسورتر هم شده است.»

طغیان در لبنان

یک هفته قبل از سرگیری راهپیماییهای اعتراضی ضد دولتی در بغداد، در ۲۴ اُکتبر، در یک کشور دیگر خاورمیانه: لبنان، خشم اعتراضی مردم نسبت به نظام فاسد طغیان کرد.

دولت لبنان تحت سلطه  یک ائتلافی مرکب از جنبش مسلح شیعی، یعنی حزب الله است که خود این جنبش شدیاً زیر نفوذ ایران میباشد.

 سعید امل سعد یک کارشناس حزب الله شناس از دانشگاه لبنان، میگوید: «حزب الله هرگز وضعی بهتر از این نداشته است.»

سعد به آژانس خبری فرانس می گوید:«ولی بعد از راهپیماییهای اعتراضی غیر منتظره اخیر که دامنه آن به مناطق تحت نفوذ این حزب در لبنان کشانده شد،”حزب الله و ایران در وضعی دشوار قرار گرفته اند”».

انتقاد از رهبر جنبش سید حسن نصر الله حتی به تلویزیون خود این حزب؛ تلویزیون الجدید نیز کشانده شد که چنین اتفاقی در این بازوی تبلیغاتی حزب الله قبلاً غیر قابل تصور مینمود.

نصرالله پس از اینکه در ابتدا از اعتراضات پشتیبانی کرد، پس کشید و گفت که حزبش از استعفای دولت پشتیبانی نمی کند زیرا که موجب یک خلاء سیاسی خطرناک میگردد.

وفاداران به حزب دست ضد حمله علیه اعتراض کنندگان زدند که  موجب زد و خورد با اعتراض کنندگان و روزنامه نگاران گردید. 

کوثر به آژانس خبری فرانسه میگوید:« حزب الله ممکن است تا حدی ضربه اخلاقی خورده باشد یا ضربه هایی از رسانه گرفته باشد ولی قدرتش پا برجا است.»

منبع آژانس خبری فرانسه 

ترجمه از حبیب تبریزیان

کامنت: 

1 ـ گزارش تحلیلی فوق در مجموع واقعی ولی بی کاستی نیست. در سطر آخر، کوثر نامی میگوید که حزب الله قدرتش باقیست. ولی نه او و نه خود گزارشگر؛ به دینامیک جنبش اعتراضی که معادله نیروها را بهم میزند و تعادل آنها را به سمت انطباق با پی بنیادهای اجتماعی شان میراند، و میتواند به ریزش در حزب الله و ایجاد شکاف در آن شوداشاره ای نمی کنند. همچنین به مقایسه عمق استراتژیک این دو جبهه با هم نیز اشاره ای در گزارش نیست.

۲ ـ دفاع حزب الله و رهبرش در آغاز جنبش اعتراض، ناشی از این توهم بود که حزب الله فکر میکرد لبه تیز حمله این اعتراضات به سوی المستقبل، بلوک ۱۴ مارس که رقیب بلوک اوسب می باشد. ولی بعد که متوجه شد، کار برعکس است او با یک چرخش پرهزینه ۱۸۰ درجه ای علیه جنبش اعتراضی برگشت. درست مانند علم الهدا که جنبش تیر را علیه روحانی تحریک کرد ولی در همان ساعات اولیه این اعتراضات متوجه شد که اعتراضات بر علیه خود نظام چرخید.

۳ ـ در نظام مستعمراتی، از دست دادن یک یا چند مستعمره به فروپاشی نظام کشور متروپل منجر نمی گردید زیرا ظرفیت متروپول آنقدر بود که به آسانی از هم نپاشد. ولی در مورد چنگ اندازی رژیم ایران به لبنان و عراق چنین ظرفیتی وجود ندارد و رژیم تمام امنیت نظام خود را به این چنگ اندازیها گره استراتژیک و امنیتی زده است. 

نویسنده گزارش فوق خوب میگوید که:«رهبران ایران در صورت شکست، بطور مطلق همه چیز خود را از دست میدهند و بنا براین آنها ایستادگی خواهند کرد. و در طی همین ایستادگی است  که آنها دستشان خودشان و متحدین شان را رو میکنند که همین امر بر خشم بیشتر مردم نسبت به آنها می افزاید». 

دیوار برج و باروی قدرت رژیم ولایی دیگر، تا به آنسوی عراق، لبنان و سوریه امتداد یافته است و بنابراین فروریزی هر یک از دیوارها یعنی مقدمه فروپاشی رژیم خامنه ای.

۴ ـ سید حسن نصرالله پس از استعفای غیر منتظره سعد حریری شوکه شده و مخالفت خود را با آن استعفا با گفتن اینکه خلاء سیاسی ایجاد میکند، ابراز می دارد. در ایران ما، اگر شیخ حسن روحانی استعفاء دهد ظرف یک دقیقه، عظما رئیس جمهور می سازد و تعین میکند. ولی در لبنان چنین نیست و رقیبی برای حریری نیست زیرا این جنبه نظام مستعمل فرقه ای در لبنان، در این شرایط خاص به شاخی برای حزبا لله  تبدیل شده. زیرا نخست وزیر باید سُنی مذهب باشد. 

سید حسن حزب الله از خدا می میخواست که لبه تیز اعتراضات ضد فساد؛ گریبان گروه سعد حریری و دولت او را بگیرد، در آن صورت او به پشتیبانی خود از این اعتراضات تا نفس آخر ادامه میداد ولی سعد حریری با مانور های سریع و درست خود در کنار اعتراضات قرار گرفت و غیر مستقیم حزب الله را در برابر آن قرار داد. 

سید حسن نصرالله که دولت و فرمانروای واقعی ولی ناپاسخگوی لبنان است، به یک دولت صوری و فرمایشی نیاز دارد که همه کاسه کوزه ها را بر سر آن بشکند و خود حتی در مقام منتقد فساد و قدرت دولت در صحنه بیاید. همان کاری که عظما در ایران میکند.

ح ت


توجه! در کانال سیمرغ ایران

میتوانید اخبار گزارشها ی کوتاه روزانه را ببینید!

CimrghIran

.رهبر ایران اعتراضات عراق و لبنان را تهدیدی علیه خود می بیند.

Share Button

رژیم خامنه ای در برابر این حوادث و حواشی آن از ترس زمینگیر و فلج خواهد شد بدون اینکه بتواند حرکتی بکند. ولی فقط در داخل کشور میتواند فضا را بسته تر کرده، بر دامنه اعدامها و مجازاتها بیفزاید و اعتراضات مردم را با خشونت بیشتری سرکوب کند تا نسیم بهارِ لبنان  و عراق به ایران نرسد.

نیویورک تایمز امروز گزارشی تحلیلی از بحران عراق و لبنان دارد که خواندنی است. ضمن ترجمه چند پاراگراف از آن، کامنت خود را هم در زیر آن درج میکنم.

.رهبر ایران اعتراضات عراق و لبنان را تهدیدی علیه خود می بین

اعتراضات وسیع ضد دولتی در عراق و لبنان که رنگ و بوی ضد ایرانی دارند، به ناگهان منافع ایران را در معرض تهدید قرار داده اند.

ساختار هرم قدرت در ایران، اغلب علیه ایالات متحده، اسرائیل و عربستان میباشد که آنها را تهدیداتی مستقیم علیه امنیت  و نفوذ منطقه ای خود میداند. ولی اخیراً مقامات تهران، توجه خود را به سوی دو منبع نگرانگی جدید: عراق و لبنان معطوف کرده اند.

تظاهرات عظیم ضد دولتی در هر دو کشور، که رنگ وبوی خصومت با ایران و آزردگی از آنرا دارد، به ناگاه منافع ایران را در معرض خطر قرار داده است. این اعتراضات همچنین این احتمال را بوجود آورده اند که به منبع الهامی برای  برخاستن خود مردم ایران تبدیل شوند. 

اگر تظاهرات کنندگان عراقی و لبنانی موفق شوند دولت هایشان را ساقط  و احزاب و نهادهای سیاسی حکومتی را که پیوند های بسیار عمیقی با رهبران ایران دارند را  تضعیف کنند، ایران با از دست دادن چند دهه سرمایه گذاری مالی، سیاسی و نظامی خود در منطقه که آن را به یکی از بزرگترین قدرتهای  خاورمیانه تبدیل کرده است روبرو می سازند. 

روز ۴ شنبه رهبر عظمای ایران، آیت الله خامنه ای که از سوی برخی شیعیان عراق و لبنان مورد احترام است، علیه اعتراض کنندگان تندخویانه سخن گفت ـ  او نشانه خطری را که در آنها پنهان است می بیند. ایران همچنین چندین گذرگاه مرزی را با عراق را هم به روی مسافران و هم محموله های تجارتی بست 

نیویورک تایمز در پایان گزارش تحلیلی خود از زبان سید نادر هاشمی،  مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه، در دانشگاه «دنور» نتیجه میگیرد:« خامنه ای که این همه در منطقه  سرمایه گذاری مالی و انسانی کرده است اجازه نخواهد داد که اعتراضات عراق و لبنان به این آسانی منافع منطقه ای ایران را به خطر بیاندازند.”

کامنت:

واقعیت این است که برخلاف نظر تحلیلگر فوق و نتیجه گیری پایانی نیویورک تایمز به نقل از آقای هاشمی، «ایران اسلامی»هرگز به یک قدرت بزرگ منطقه تبدیل نشد تا چه رسد بزرگترین آن. من از سالها پیش نوشتم که این دست درازی منطقه ای ایران که اصطلاحاً 

(overstretching) نامیده می شود، فاقد عمق استراتژیک بوده است و نه تنها به معنی نظامی کلمه، بلکه به معنای اقتصادی، تکنولوژیک، سیاسی و حتی ایدئولوِژی دینی شیعی کلمه هم. 

غول جمهوری اسلامی مانند غول داعش و القاعده، اولاً در اثر رفتار غیر متعارف سیاسی، دخالت های بسیار پرهزینه و درعین حال بی نتیجه نظامی ایران در منطقه، توسط رسانه های جهان بادکنکی غول شده است و تا حدود زیادی هم حساب شده و مانوپولاتیو. 

بزرگنمایی قدرت  ایران اسلامی در عرصه دنیای رسانه ایی، به قدرتهای بزرگ اروپایی و آمریکا بهانه داد تا در آبهای منطقه حضور دائمی پیدا کنند و در ممالکی مانند قطر، امارات و عربستان رسماً پایگاه نظامی مستقر کنند و از همه بالاتر به دول عربی منطقه  بهانه داد تا با اسرائیل نزدیک شوند امری که این کشور خواب آن را هم به این آسانی نمی توانست ببیند.

برخلاف نظر آقای هاشمی یا نیویورک تایمز، توان واکنشی رژیم خامنه ایی در برخورد با بحران جاری در عراق و لبنان را، نه  بازوهای(نحیفِ) دراز شده نظامی، سیاسی و اقتصادی آن در منطقه overstretching بلکه روانشناسی سیاسی و جنگی تعین میکند. 

رژیم خامنه ایی به شدت از وقایع عراق و لبنان ترسیده است و این ترس را میتوان در سایت های پادگانی رژیم دید. در این سایتها دیگر از عربده جویی موشکی و تهدید به نابودی اسرائیل و هدف گیری نیروهای آمریکا در منطقه خبری نیست. به همه اینها وضع شدیداً بحرانی اقتصادی رژیم را نیز باید در نظر گرفت. تهدیدات خامنه ای نه از روی اعتماد به نفس بلکه فرار به جلو و از روی وحشت است.

رژیم خامنه ای در برابر این حوادث و حواشی آن از ترس زمینگیر و فلج خواهد شد بدون اینکه بتواند حرکتی بکند. ولی فقط در داخل کشور میتواند فضا را بسته تر کرده، بر دامنه اعدامها و مجازاتها بیفزاید و اعتراضات مردم را با خشونت بیشتری سرکوب کند تا نسیم بهارِ لبنان  و عراق به ایران نرسد.

حبیب تبریزیان

گزارش گر رویترز نتیجه میگیرد: ـ بازنده این بحران حزب الله و متحدین او و برنده آن سعد حریری است! 

توجه! در کانال سیمرغ ایران

میتوانید اخبار گزارشها ی کوتاه روزانه را ببینید!

CimrghIran@

وقتی حجاب و چادر چاقچور، فلاکت سیاسی می آورد نه رانت آبدار سیاسی

Share Button

تاثیر روانشناختی مشارکت این تیپ اجتماعی از زنان را در تغییر دادن نگاه همان مردن سنتی هم که از موضع منافع طبقاتی، اجتماعی، ملی و یا به انگیزه های آزادی خواهانه در این دو جنبش بزرگ شرکت میکنند نباید به هیچ وجه دست کم گرفت. جنبش کنونی در لبنان و عراق تا حد زیادی زنجیرهای سلطه مردسالاری را از دست و پا و شعور زنان این دو جامعه پاره خواهد ک

اول خبر زیرکه ترجمه فقط چند پاراگراف از گزارش طولانی نحارنت لبنان به نقل از فرانس پرس است را بخوانید، تا در کامنت روی آن در ذیل مطلب ارتباط موضوع آن را با تیتر فوق بگویم!

نحار نت(لبنان)

ساعت ۱۱۰۰ روز یکشنبه

ده ها هزار اعتراض کننده لبنانی روز یکشنبه یک زنجیره انسانی ساختند که سراسر کشور را طی خواهد کرد تا وحدت ملی نویافته را نمادینه کند.

راه پیمایان برنامه دارند تا دست دردست، با زنجیره انسانی خود فاصله بین خاستگاه اعتراضات: بیروت تا طرابلس و سپس  طایر، که ۱۷۰ کیلومتر میشود را طی کنند.

تظاهرات کنندگان و داوطلبین، پای پیاده یا با دوچرخه یا موتور سیکلت، در بزرگراه اصلی جنوب به شمال از خانه ها بیرون زده اند.

جولیا تقوبا نصیف، یکی از سازمانگران راهپماِئی می گوید: همه چیز فراهم است، ما حتی داوطلبانی داریم با موتور سیکلت که آنها فواصل(انقطاع ها) را رصد کرده اطلاع میدهند.

پایان خلاصه ترجمه 

کامنت من:

در جنبشِ درجریان لبنان امروز، زنان و جنبش آنان و حتی دگرباشان جنسی بسیار فعال هستند. آنها با اکسیون های خود، سپر دفاعی برای مردها ایجاد میکنند، و در آنجا که خطر برخورد بین چماقداران حزب الله و جنبش امل وجود دارد بین آنها و اعتراض کنندگان مرد، نوار حائل تشکیل میدهند. 

گرچه حزب الله لبنان از جنس انصار حزب الله خودمان یا الشبیحه سوری بشار اسد است که مرد و زن، پیر و جوان نمی شناسند همه را باهم لت و پار میکنند، ولی با این حال، آنجا ایران نیست، لبنان است! با یک جمعیت بزرگ مسیحی و فرهنگ  نیمه اروپایی و وابسته به کمکهای مالی آمریکا و فرانسه.

در عراق هم که بسیار سنتی تر از لبنان می باشد، در روزهای اخیر گروههای کوچکی از زنان به میدان آمده اند. ولی، چه در لبنان که مشارکت زنان در جنبش زیاد و چه درعراق که کم است، این زنهایی که به میدان آمده اند، نه زنان محجبه و از اقشار سنتی و حامل فرهنگ مردانه، بلکه بیش از ۹۰% آنان از دختران و زنان مدرن و طبقه متوسط می باشند. 

با قطعیت میتوان گفت بسیاری از آن مردها و جوانانی که در لبنان و عراق  خود خیابانهای شهرهای این دو کشور را با تظاهرات خویش تسخیر کرده اند، اجازه نمی دهند که وابستگان زن آنها به خیابانها بیاید تا چه رسد به تظاهرات شبانه یا راهپیمایی ۱۷۰ کیلومتری دست بزند.

نتیجه اینکه بخشی از رهبری جنبش در این دو کشور، عملاً به دست زنانی افتاده است که حامل فرهنگ مدرن و سکولار و آزادیهای لیبرالی می باشند و زنان دارای تفکر مردانه  و مردسالارانه در خانه ها مانده اند. 

برای درک اهمیت قضیه به ایران خودمان در زمان انقلاب نگاه کنیم که زنان چادر چاقچوری، به کمک مداحان و روضه خوانان و شبه روشنفکران دینی، حتی به زنان طبقه متوسط کشور هم؛ حجاب و چادر چاقچور های خود را بنام انقلاب و ارزشهای انقلابی تحمیل کردند. 

نکته بسیار مهم جامعه شناختی در این رابطه درک ماهیت ترقیخواهانه حضور راهبردی زنان مدرن با فرهنگ طبقه متوسط در این جنبشها و حضور سیاسی تاثیر گذارنده و تقلید شونده«جامعه نسوان» در انقلاب اسلامی ما میباشد. 

اگر یک فرد کارگر است الزماً به معنی این نیست که او دارای تفکر، منش و شعور طبقاتی کارگریست. بسیار از کارگران نه با شعور طبیعی طبقاتی خود بلکه از زاویه منافع طبقاتی سرمایه داران به جایگاه خود را نگریسته و برای خود هویت سازی میکنند. این کارگران دارای وجدان و شعور کارگری نیست بلکه آنها دچار شعور کاذب و وجدان طبقاتی کاذب می باشند که البته این حکم منطقی را به همه گروهای اجتماعی حتی سِنی تعمیم داد. 

به همین سیاق آن توده زنی که با انقلاب اسلامی به میدان سیاست کشانده شد، نه با شعور زنانگی، فمینیستی و جنسیتی خود به معنی جامعه شناختی آن، بلکه با توهمات مذهبی و مغزهای تسخیر شده از فرهنگ مردسالارانه و بر حق دانستن این سلطه مردانه و در دفاع از آن به خیابانها آمد، تا آزادیهای فمینیستی زمان شاه را که رایگان کسب کرده بود را محکوم و سرکوب کنند.

حال امروزه در عراق و لبنان، آن گونه زنان در این دو جنبش بزرگ ملی، خوشبختانه خانه مانده اند و میدان مبارزه، در سطح رهبری را کاملاً برای زنان غیر سنتی از طبقه متوسط  با فرهنگ مدرن باز گذارده اند. 

تاثیر روانشناختی مشارکت این تیپ اجتماعی از زنان را در تغییر دادن نگاه همان مردن سنتی هم که از موضع منافع طبقاتی، اجتماعی، ملی و یا به انگیزه های آزادی خواهانه در این دو جنبش بزرگ شرکت میکنند نباید به هیچ وجه دست کم گرفت. جنبش کنونی در لبنان و عراق تا حد زیادی زنجیرهای سلطه مردسالاری را از دست و پا و شعور زنان این دو جامعه پاره خواهد کرد. 

این است ارتباط مسئله زنان با زنجیره انسانی مورد گزارش فوق       

شیخ و شاه در آئینه دوستان و دشمنان

Share Button

وقتی شاهی که دیکتاتوری اش سنگر دفاع از جامعه عرفی در برابر آخوندیسم، طَیبیسم و توده ایسم روسی و لومپنیسم سیاسی بود، «محمد دماغ» نامیده می شود، بی اعتبار شدن ناگهانی اقتدار او در عرض چند روز یا چند هفته ی انقلاب و در هم شکستن آن سنگر هم چندان تعجبی ندارد. زیرا که چنین جامعه و جماعتی، با شُل شدن تسمه های دیکتاتوری و برداشته شدن سنگر دفاعی جامعه عرفی و سکولار و میدان داری روضه خوانهای مذهبی و چپ و راست در هتاکی عَلنی و اقتدار سوز، آمادگی داشت تا تمام لای و لجن آن فرهنگ پنهان و ذخیره شده فرهنگی را به تجهیزات جنگی میدانی برای شاه ستیزی خود تبدیل کند

پدرم مغازه دار بود و اوقات آزاد من(۱۰ ـ ۱۲ ساله) آنجا می گذشت که بسیار شنیده های راست و دروغ، درست و نادرست، درباره موضوعات مختلف را، در آنجا از بزرگترها می شنیدم. شنیده هایی که نخستین سازه های شعور، شعور کاذب و فانتزیهای کودکانه مرا پی ریزی میکردند. 

بخشی از این شنیده ها راجع به شاه بود، بخشی راجع به آخوند های معتبر و برخی هم راجع به گردن کلفت های معروف مثل َطیب حاج رضایی و دیگر بزن بهادر های معروف.

از آخری شروع کنم: طَیب در شهر ما به یک صفت تقریباً مثبت برای آدم های پر زور تبدیل شده بود. اگر کسی میخواست به کسی از زاویه بزن بهادری و قلچماقی اشاره کنند او را طیب خطاب میکردند. نحوه این خطاب هم همواره باری مثبت داشت و تحسین آمیز بود. حتی برخی مواقع به بچه های که دوست داشتند پُر زور باشند میگفتند طیب. 

دیگر کسی اهمیت نمی داد که «طَیب» یک لات مذهبی زورخانه رو، عضو فدائیان اسلام و مؤتلفه اسلامی و بدتر از همه بچه باز حرفه ای بود. 

بچه های مورد سوء استفاده جنسی او اغلب بدون کمترین پنهانکاری در اطراف بنگاه دو دهنه تَره بار او در میدان امین السطان (خیابان ری آنروز) پرسه می زدند. همه حاجی آقاهای میدانی تره باری و کارگران میدان هم این را می دانستند و عجیب که کسی به این امر به عنوان یک امر غیر طبیعی نگاه نمی کرد. 

طیب و یکی دیگر از گردن کلفتهای میدان شوش، بنام اسماعیل… از رهبران «قیام حماسی» ۱۵ خرداد بودند که از فرازهای تاریخی مورد افتخار اسلامیستها و بلند پایگان جمهوری اسلامی است. منتها، آش شور لومپن وارگی طَیب و کثافت کاری جنسی و عربده کشی های مستانه غروبگاهی او مانع از این شد و میشود که خمینی و خمینیست ها نام این قهرمانان اعدام شده آن «قیام»  شکوهمند را به عنوان قهرمانان و شهدای خود ببرند.

این توضیح را بدهم که اطلاعات من در این زمینه به این خاطر است که یکی از اقوام پدریم حسابدار یک حاجی میدانی همجوار بنگاه (حاج طیب بود). منبع دیگر اطلاعات من شاگرد مغازه پدرم «سید..» بود که روضه خوان زاده و زورخانه رو بود و خانوادگی هم متولی گری بزرگترین تکیه ملایر(تکیه حضرت ابوالفضل العباس) و هیئت عزاداری مرتبط به آن را داشتند. برادر سید روضه خوان بود و مانند خودش خوش بَروبالا. 

سید تنها از بزن بهادری و قلچماقی طَیب و دیگر چاقوکشهای معروف، آنهم با لحنی ستایش انگیز حرف نمیزد. او همچنین برای من تعریف میکرد که کفشهای آیت الله ها از غیب جفت میشوند و این از برکت علم و زهد آنانست. او به طور مشخص از کرامات، زهد و عِلمِ آیت الله کاشانی و بروجردی حرف میزد که کفششان از غیب جفت میشود و آنها «اسم اعظم» هم میدانند که به کمک آن از اسرار غیبی مطلع میشوند. 

نحوه شیرین و جذاب بیانات سید چنان بود که اولاً کمترین تردید در من نسبت به صحت حرفهای او ایجاد نمی کردند که هیچ، بلکه حس تحسین و اعجاب سید، با شنیدن آنها به من هم سرایت می کرد. البته مسئله دانستن اسم اعظم در آن زمان عادی بود و من از مادربزرگم هم می شنیدم. 

ولی اطلاعات گیری من از سید به اینجا ختم نمیشد. او همچنین تعریف میکرد که برای «محمد دماغ»  یعنی شاه هر روزه از هلند، با هواپیما دل و جگر مرغ هلندی وارد میشود تا او کباب کرده بخورد. و خانواده دربار هم همگی در  حوض یا استخر شیر استحمام می کنند تا پوستشان لطیف شود. 

وقتی او از کباب دل و جگر مرغ هلندی حرف میزد، دهن من آب می اُفتاد. چون خانواده ۱۰ نفره ما شاید سالی دو سه بار مرغ میخوردیم و استخوانش را هم تا ذره آخرش لیس میزدیم. در آن زمان هنوز مرغ ماشینی به بازار نیامده بود و مردم هنوز از برکت طاغوت هر روزه مرغ خور نشده بودند. 

از تمام تعریف یا توضیحات فوق، من سعی میکنم در اینجا به دو مورد «محمد دماغ» و «کفش جفت شدن و اسم اعظم داشتن علما» نگاهی روانشناختی/سیاسی بیاندازم.

فرض کنید حسن نامی قهرمان وزنه برداری یا بهترین فوتبالیست است. ولی نام او فقط حسن نیست بلکه یک صفت خوار کننده و تحقیر آمیز «چپول» هم به آن مُنضَم است. یعنی او «حسن چپول» نامیده میشود. از نظر روانشناختی، صفتِ چپولِ حسن بیچاره که مقدم بر بقیه خصوصیات و برجستگیهای شخصیتی او می آید، پیشاپیش، فرصت فکر کردن مخاطب را نسبت به  همه آن محاسن دیگرش را از او میگیرد و خط بطلان بر دیگر صفات و هنرهای او می کشد. این در حقیقت نوع القاء فکری و احساسی  است که ناخودآگاهِ مخاطب را نشانه می رَود و حسن را از اعتبار می اندازد. حسن چپول دیگر به آسمان هم برود، هرگز خوش آوازه نخواهد شد وای به حال اینکه فین فینی هم باشد.

«جفت شدن کفشهای عُلما از غیب و آگاهی آنان بر اسم اعظم» نیز چنان خاکریز فکری مهیبِ عبور ناپذیری در شنونده ی باورمند ایجاد میکند که امکان کمترین ذره تردید یا نگاه نقادانه را از آن مخاطب بی سواد، یا کم سواد و بد تر از آن بی شعور را از او میگیرد. 

فضای فرهنگی فوق را که من بر اساس تجربه شخصی در بالا توضیح دادم فضایی بود که شعور سیاسی بخش عمده مردم جامعه ما تا مقطع انقلاب در آن شکل می گرفت و پُخته می شد. 

وقتی شاهی که دیکتاتوری اش سنگر دفاع از جامعه عرفی و سکولار در برابر آخوندیسم، طَیبیسم و توده ایسم روسی و لومپنیسم سیاسی بود، «محمد دماغ» نامیده می شود، بی اعتبار شدن ناگهانی اقتدار او در عرض چند روز یا چند هفته ی انقلاب هم چندان تعجبی ندارد. زیرا که چنین جامعه و جماعتی، با شُل شدن تسمه های دیکتاتوری و برداشته شدن سنگر دفاعی جامعه عرفی و سکولار و میدان داری روضه خوانهای مذهبی و چپ و راست در هتاکی عَلنی و اقتدار سوز، آمادگی داشت تا تمام لای و لجن آن فرهنگ پنهان و ذخیره شده فرهنگی را به تجهیزات جنگی میدانی برای شاه ستیزی خود تبدیل کند و چنین بود که «حماسه انقلاب اسلامی شکوهمند ۲۲ بهمن» آفریده شد. مضافاً اینکه آن فرهنگ پنهان با روضه خوانی  روضه خوانان و مداحان مُکلا و کراواتی چپ و راستِ غرب و پهلوی ستیز همراه گردید. 

من بر اساس تجربه فوق، از قریب ۱۵ سال پیش سعی کردم عنوان به حق و مناسبِ «لومپن کراتیسم» یعنی حکومت لومپن ها را برای این رژیم بکار برم تا سهم خود در فرهنگی کردن آن را ادا کرده باشم همچنانکه دشمنان شاه به ناحق و اوباش منشانه بینی بزرگ او را به عنوان یک عیب، برای تخریب او، به کاراکتر سیاسی او تعمیم داده و آنرا فرهنگی کرده بودند. 

صفت گذاری «لومپن کراتیسم» کمترین اغراقی در توصیف هویت این رژیم نیست. بسیاری از برآمدگان از همین رژیم، به زبانی دیگر آن را لومپن واره نامیده اند. سعید حجاریان از جمله کسانی بود که از لومپن منشی حاکمیت و حاکمان نام برد. و میر حسین موسوی از حکومت رمال باشی ها. و اینها تنها کسانی نبودند که این رژیم را اوباش صفت، رمال و لومپن نامیدند. 

صفت گذاری «لومپن کراسی» برای این رژیم فراتر از هرچه یک وظیفه تاریخی اصحاب قلم و کلام است. 

لومپن وارگی رژیم، نه تنها باید برای نسلهای معاصر بلکه برای آیندگان و تا زمانی که درس تاریخ در مدارس تدریس می شود، روشن شود که در ادامه سلسله های حکومتی در ایران ما، حکومتی به قدرت رسید که لومپن آخوندها، لومپن بازاریها، لومپن میدانی ها، لومپن قلعه ای ها و فاحشه خانه دارها، لومپن زورخانه ای آن را تشکیل می دادند. 

جا اندازی این صفت حجم زیادی از افشاگری های امروز علیه رژیم را غیر ضروری کرده و راحت تر به ملت آگاهی میدهد. نوعی آگاهی، که فرهنگی است و بی نیاز از بحث و استدلال می باشد. چون بیشترین سیاست های ضد بشری و ضد ایرانی این رژیم در صفتِ لومپن کراتیسم آن ملحوظ می باشد و توضیح زیادتری لازم نیست.   

توجه! مطالب کوتاه خبری را در کانال تلگرامی سیمرغ ایران میتوانید ببینید. CimorghIran@

در عراق چه میگذرد؟

Share Button


 بی هیچ گفتگویی میتوان نتیجه گرفت که تشکیلاتی خارج از حیطه نفوذ دولت، برنامه ریزی شده، با شناسایی آدمهایی که باید زده و ترور میشده اند با استفاده از اوضاع  در میدان غبار آلود تظاهرات به شکار قربانیان خود پرداخته است و چنین تشکیلاتی جز حشدالشعبی و نیروهای وابسته به رژیم آخوندی ایران، ارگان دیگری نمی تواند باشد.

۳روز است که به ناگهان، خیابانهای بغداد و دیگر شهرهای جنوبی و شیعه نشین عراق آرام گرفته است. اگر این آرامش را ناشی از کاهش انرژی اعتراضات مردم بدانیم کاملاً اشتباه است و اگر آن را ناشی دلخوش کردن معترضین به وعده های نخست وزیر و رئیس جمهور عراق نیز تلقی کنیم به همین اندازه اشتباه خواهد بود. 

فرض اول در فروکشی اعتراضات از این جهت غیر منطقی به نظر میرسد که این اعتراضات درست بعد از برداشتن حالت فوق العاده و صدور دستور اکید رئیس جمهور و نخست وزیر دایر بر عدم استفاده نیروهای انتظامی از گلوله های جنگی و زمانی که تازه اعتراضات به منطقه پر جمعیت شهرک صدر کشیده شده بود  هزینه اعتراض کم شده بود فرو خوابید. 

توضیح اینکه در آخرین شب اعتراضات که در شهرک صدر متراکم ترین نقطه جمعیتی پایتخت برگزار شد فقط  یک نفر کشته شد و آنهم از نیروهای امنیتی بود. در حالی که شرایط میدانی تازه ای برای گسترش کم هزینه اعتراضات آماده شده بود 

و اگر فرض دوم را یعنی باور مردم نسبت به وعده های داده شده نخست وزیر و رئیس جمهور را علت خوابیدن تظاهرات بدانیم این هم غیر منطقی است زیرا که وعده های نخست وزیر دایر بر ساخت وسیع مسکن، ایجاد اشتغال برای جوانان و ترتیب کلاسهای حرفه ایی و…، اولاً وعده های جدیدی نیستند که دولتهای پس از صدام داده باشند و در ثانی برای آنهمه ساختمان سازی وعده داده شده نه زیر ساختارهای لازم برای برق و آب و گاز و دیگر منابع وجود دارد و نه منابع مالی لازم و تا جائی که به مبارزه با فساد مربوط میشود، فساد در عراق مانند ایران تمام بدنه حاکمیت را در خود پیچیده است و کاهش فساد در عراق دیگر راه حل صرفاً قضایی، اداری و دستوری ندارد زیر ارگان سالمی در دستگاه وجود ندارد تا چنین رویکردی را به اجرا بگذارد بنابر این مبارزه با فساد مستلزم تغییرات ساختاری سیاسی است به نوعی که مردم بتوانند به طور شفاف کار دستگاه دولت را رصد کنند و هزینه دزدی را بالا ببرند. و اینها نکاتی نیستند که معترضین ندادنند. 

پس دلیل به خاموشی گراییدن اعتراضات چه میتواند باشد؟

رئیس جمهور و نخست وزیر تنها وعده های اقتصادی و رفاهی ندادند بلکه با قاطعیت از کشاندن پای دزدان و آنها که مردم را به گلوله بستند به دادگاه  و پاسخوگویی در اسرع وقت خبر دادند و راز اصلی معمای آرامش ناگهانی اعتراضات در همین نکته است.

به نظر من با توجه به قطع شبکه های اینترنتی، ناگهانی بودن فروکشی اعتراضات، در درجه اول نشان میدهد که برخلاف ظاهر و همانطور که رسانه های پادگانی رژیم خامنه ای و بلند پایگان آن هم تکرار کردند، این اعتراضات به هیچ وجه خود انگیخته و بی سازمان نبود بلکه سازمان یافته ترین و برنامه دارترین اعتراضاتی بود که تاکنون در عراق رخ داده است.

در این تظاهرات قریب ۱۱۰ نفر به دست نیروهای انتظامی یا ملبس به لباس انتظامی کشته شدند. دیروز نخست وزیر عراق گفت که او  دستور اکید داده بود که نیروهای انتظامی علیه تظاهرکنندگان گلوله جنگی استفاده نکنند که این دستور رعایت نشده است و این نشان میدهد، اولاً تیراندازی با گلوله های جنگی؛ یا بدون دستور فرماندهی نیروی انتظامی بوده است یا افراد دیگری در لباس نیروی انتظامی معترضین را به گلوله بسته اند. علوه بر این فرماندهی ارتش هم در بیانیه ایی گفت همه آن افسرانی که به مردم تیراندازی کرده اند تعقیب و مجازات خواهند شد 

نکته بسیار مهمتر اینکه، وجود و نقش تک تیراندازان(اسنایپر)در کشتارها گزینشی بودن اهداف بوده است. در این مورد توضیح زیر لازم است.

استفاده از تک تیرانداز برای کشتن معترضین، نه میتواند کار نیروهای نظامی یا انتظامی بوده باشد زیرا، نیروهای انتظامی بر حسب معمول با روبرو شدن با تظاهرات، با دستور رسمی و با پاسخگویی قانونی و در درجه اول از راه ایجاد ارعاب و آنهم با کلاه خود و سپر و … ، با هر جمعیت اعتراضی روبرو می گردند و این قاعده در تمامی ممالک دنیا تا آنجا که به سرکوب متعارف یک جمعیت اعتراضی مربوط می گردد کم یا بیش صادق است و رعایت می شود. 

هدف استفاده از تک تیرانداز، کشتن گزینشی افراد معینی است که قبلاً شناسایی شده اند و این کار به سازمان، هماهنگی و کارهای مقدماتی اطلاعاتی نیاز دارد و در واقع این یک نوع ترور است که نمیتواند پشتوانه رسمی و قانونی داشته باشد. 

حال اگر نخست وزیر مملکت با قاطعیت می گوید که دستور این بوده است که در مقابله با اعتراضات از مهمات جنگی استفاده نشود، و با این حال علاوه بر به گلوله بستن معترضین از روبرو و در خیابان، تعدادی تک تیرانداز نیز به شکار افراد از قبل شناسایی شده دست زده و از بام منازل آنها را زده اند کار نیروی دیگری بوده است.

 بی هیچ گفتگویی میتوان نتیجه گرفت که تشکیلاتی خارج از حیطه نفوذ دولت، برنامه ریزی شده، با شناسایی آدمهایی که باید زده و ترور میشده اند با استفاده از اوضاع  در میدان غبار آلود تظاهرات به شکار قربانیان خود پرداخته است و چنین تشکیلاتی جز حشدالشعبی و نیروهای وابسته به رژیم آخوندی ایران، ارگان دیگری نمی تواند باشد.

گاف بزرگ این نیروهای موازی با دولت عراق این بوده است که نمی دانسته اند که با این کار ممکن است به سوی تله ای پیش روند که برای آنها گذارده شده است.

 اگر وعده های رئیس جمهور و نخست وزیر و فرماندهی ارتش دایر بر تعقیب قاتلان، بی پشتوانه و آبکی باشد(که به نظر من نیست)باید منتظر از سرگیری تظاهرات با قدرت بیشتری بود و اگر به آن وعده ها عمل شود معنایش این است، که این تظاهرات به محملی سیاسی تبدیل شده است تا از آن پشتوانه سیاسی برای تصفیه حساب سیاسی در راس ساختار قدرت ساخته شود. این تظاهرات به نخست وزیر قدرتی داده است که با اتکاء به پیام آن، دست به تصفیه سیاسی و اصلاح ساختاری بزند که هدف آن حذف عوامل رژیم خامنه ای و سپاه ُقدس آن باشد. 

سخن آخر اینکه این تظاهرات می تواند بهانه و زمینه ای باشد تا نخست وزیر و رئیس جمهور خود و حاکمیت را از شر نیروهای موازی با حکومت یعنی احزاب مسلح وابسته به ایران آزاد کنند. اگر تصفیه بدین سو رود بزرگترین بازنده این تظاهرات رژیم ایران و پروکسی های آن در عراق خواهند بود و این  یعنی خاتمه نفوذ ایران در عراق!         

 
توجه: اخبار، و گزارشهای خبری و تحلیلی کوتاه را در کانال تلگرامی سیمرغ (لینک زیر) نیز میتوانید ببینید!

CimorghIran@

ماجراجویی خطرناک رژیم جدید علیه عربستان

Share Button

در متن شرایط سیاسی و تنش آمیز به وجود آمده کنونی، قرار گرفتن در کنار آمریکا، عربستان سعودی و اسرائیل و علیه رژیم خامنه ای و آخوندهای حاکم، عین میهن پرستی است که در برابر آن خامنه ای پرستی و ولایت مداری قرار دارد نه ایدئولوژی دیگری یا میهن پرستی. هیچ توجیه و سفسطه ای نمیتواند این معادله واضح را غیر از این بیان کند! آنها که امروز در برابر ماجراجویی های رژیم سکوت می کنند شریک جرم در ایجاد فاجعه فردایند!

روزنامه نیویورک تایمز دیروز گزارش از حملات موشکی به تاسیسات نفتی عربستان دارد، حملاتی که ظرف روزهای گذشته سرتیتر رسانه های بزرگ دنیا شده است. 

مایک پمپئو وزیر خارجه ایالات متحده  بعد از وقوع این حملات که تروریستهای حوثی مسئولیت آن را قبول کردند، گفت دلایلی وجود دارد که این موشکها از خاک یمن، یعنی جایی که حوثیها ها در آنجا از امکانات موشکی و پهبادی سطح نازلی برخوردارند، پرتاب نشده اند.

گزارش دیروز نیویورک تایمز قدری دقیق تر می گوید:«تصاویر ماهواره ای انتشار یافته از سوی دولت بر طبق اظهارات مقامات رسمی نشان میدهند که جهت این حملات موشکی و پهبادی که حداقل ۱۷ نقطه از محل اصابت موشکها به تسهیلات نفتی سعودی را نشان میدهند، از شمال و شمال غرب کشور بوده اند. این امر به معنای این است که این حملات از سمت شمال خلیج فارس؛ ایران یا عراق، و نه یمن، که حوثی های مورد حمایت ایران در آنجا حضور دارند و مسئولیت این حملات را به عهده گرفته اند انجام گرفته اند.

مقامامات رسمی می گویند، با توجه به گزارشهای جمع آوری شده، شامل مصاحبه های مختلف روز یکشنبه نشان میدهند که این حملات، ترکیبی از حملات پهبادی و موشکی بوده است و به طوری که یک مقام صاحب نظر آن را مطرح کرد، از هر دو استفاده شده است. این امر بر این دلالت دارد که درجه و میزان بُرد، دقت و پیچیدگی این حملات فراتر از توان شورشیان حوثی به تنهایی می باشد.

نظر دولت آمریکا دایر بر اینکه ایران نقش مستقیمی در این حملات داشته است به افزایش قابل ملاحظه  تنش نوسان دار ماههای اخیر بین آمریکا و ایران منجر گردیده است. این امر این سؤال را پیش می آورد که آیا مکن است واشنگتن دست به عملیات تلافی جویانه بزند؟ و چه باعث شده است تا ایران ریسک چنین تقابلی را بپذیرد؟

هشدار آقای ترامپ یادآور هشدار ماه ژوئن او پس از ساقط کردن پهباد آمریکا توسط ایران است. او ۱۰ دقیقه قبل از انجام آن حمله موشکی به ایران، به خاطر اینکه یکی از ژنرالها به او گفت که در اثر چنان حمله ای حدود ۱۵۰ نفر غیر نظامی کشته می شوند، آن فرمان را پس گرفت. 

مقامات رسمی دیروز یکشنبه گفتند که در روزهای آینده اسناد سری بیشتری که در رابطه با نقش ایران در این حملات به تاسیسات نفتی عربستان را پخش خواهند کرد.آنها گفتند که منتظر نتیجه آزمایشات و آنالیز کارشناسی از محل اصابت موشکها و هستند. 

جمع آوری و وصله کردن قطعات موشکها بهم، نشان خواهد داد که اولاً آنها کجا ساخته شده اند و در ثانی «چه کسان یا طرفهایی؟» آنها را پرتاب کرده اند. پایان ترجمه خلاصه  نیویورک تایمز.

کامنت:

گزارشگر نیویورک تایمز این پرسش را مطرح میکند که ایران به چه محاسبه ای ریسک چنین عملیاتی را پذیرفته است. پاسخ این پرسش به نظر من چندان دشوار نیست. پس از خروج آمریکا از برجام و اعمال تحریمهای نفتی شدید همه محاسبات رژیم؛ چه امید بستن آن به اروپا، چه دور زدن تحریمها و فروش قاچاقی نفت، چه شکاف اندازی بین اروپا و آمریکا؛ یکی پس از دیگری در هم ریختند و امیدهای واهی آن نقش بر آب شدند. 

رژیم که آخرین دُلارهای خود را به مصرف رسانده و ذخیره ارزی اش به نزدیک صفر رسیده است تلاش میکند تا با شامورتی بازی ارزی؛ ورشکستگی مالی، ارزی و اقتصادی خود را از نگاه مردم پنهان کند. ولی ادامه همین شامورتی بازی یا خال بازی اقتصادی هم، به یک حداقلی از مایه نیاز دارد که  که میرود تا دیگر وجود نداشته باشد. این امرزیست که رژیم آنرا احساس کرده و بر آن وقوف دارد. 

تحلیل رفتن بودجه و توان مالی رژیم آن را مجبور ساخته است تا از کمک به حزب الله لبنان، دولت غزه، حوثیها و دستجات شیعی عراق بکاهد. کاهش پرداختی های رژیم به پروکسی های منطقه ای اش، هم توان آن پروکسی ها را کاهش میدهد و هم آنها را بیدار میکند که دیگر روی حکومت ولایی/ آخوندی خامنه ای نمی توانند برای مدت زمان بیشتری حساب کنند و لذا خطر فروپاشی یا حداقل زوال سریعتر این پروکسی ها با گذشت هر روز، بیشتر و بیشتر میگردد. از سوی دیگر، راهبُرد بلند مدت رژیم در برخورد با آمریکا، برخلاف همه شعارها، نشستن پشت میز مذاکره است ولی رژیم در این توهم است که برای مذاکره و تعامل با آمریکا نخست به نوعی توازن قوا با آن برسد. در عرصه اقتصادی، سیاسی، نظامی و عرصه های متنوع فنآوری، رژیم نمی تواند به چنین موازنه ای برسد و خود، این را بهتر از هرکس دیگر میداند.  پس حصول این توازن، فقط با مشکل آفرینی در منطقه به کمک همین پروکسی های پیش گفته و استفاده ابزاری حداکثری از مذهب و فرهنگ سیاسی آمریکا و اسرائیل ستیزی برای دردسر آفرینی ممکن است. رژیم خامنه ای مانند رژیم کره شمالی فکر میکند با اتمی شدن و بالا بردن ضریب خطر اتمی و یا جنگ وسیع منطقه ای و برافروختن شورشهای مذهبی و اجتماعی، آمریکا و دولت حاشیه خلیج را به سازش با خود وا میدارد. استراتژی راهبردی بطور ساده و خلاصه اینست:« برای غرب، آمریکا و متحدین منطقه ای آن مشکلاتی ایجاد کنیم که حل آنها بدون به بازی گرفتن و مشارکت فعال «ما» امکان پذیر نباشد.

هدف این نوشتار تحلیل این راهبُرد استراتژیک رژیم در تقابل با غرب نیست، بلکه نشان دادن جنبه بسیار خطرناک سیاستهای ماجراجویانه رژیم و اشتباه محاسبات آن، مانند همین حمله موشکی و پهبادی به تاسیسات نفتی عربستان است. 

مردم ایران نه باید و حق ندارند، جنگ ۸ ساله با عراق را فراموش کنند. نه اهل بیت خمینی و نه آخوندهای حاکم و نه بازاریان و میدانیهای هوادار رژیم هزینه آن جنگ را دادند. حتی برعکس، آنها از آن فاجعه نظامی که خمینی آن را «نعمت الهی» خواند فرصت طلبانه سوء استفاده کردند تا تتمه آزادیهای به جا مانده سیاسی، مدنی و فرهنگی از زمان شاه را به بهانه جنگ، از مردم بگیرند و مملکت را سراسر بچاپند. تاریخ در آینده نشان خواهد داد که میزان غارت دار و دسته های حکومتی بیشتر بوده است یا ویران گریهای رژیم صدام!

امروز، رژیم حاکم به رهبری خامنه ای، بازهم میهن ما را به چنان مسیر فاجعه باری کشانده اند و می خواند «نعمت الهی» دیگری را به صحنه بیاورند. 

چنانچه، آمریکا و متحدین آنها در منطقه از بیرون، و نیروهای سیاسی داری احساس مسئولیت ملی و مردم در داخل به ماجراجویی رژیم علیه عربستان واکنش قاطع نشان ندهند و امید رژیم را در جلب حمایت مردم در این رویارویی رژیم ساخته بر آب نسازند،، مستقیم و غیر مستقیم شریک جرم فاجعه ای خواهند بود که رخ خواهد داد. 

اگر دولت ترامپ پس از سرنگونی پهبادش توسط ایران، به حرف خود عمل کرده بود و دستور حمله نظامی سکوی موشکی رژیم را داده بود، امروز رژیم تاسیسات نفتی عربستان را به موشک و پهباد نمی بست! و اگر امروز در برابر این حمله واکنش نشان داده نشود، رژیم و نیروهای نظامی آن به ماجراجوییهای خطرناکتر و جسورانه تری دست خواهند زد که عواقب آن را فقط خدا میداند. باید به رژیم خامنه ای و ششلول بندهای نظامی آن فهماند که دنیا هچل هفت و بی صاحب نیست!

سرچشمه شاید گرفتن به بیل

چو پُر شد نشاید گرفتن به پیل

نهایت سالوسی و ریاکاری سیاسی است اگر، دفاع از مملکت با دفاع از رژیم آخوندی و شخص خامنه ای و دار و دسته نظامی ضد ایرانی آن اشتباه گرفته شده و همگون درک شوند. اگر چنین شود، مانند حمایت مردم آلمان از نازیسم و هیتلر است. مردم عادی و عامی آلمان در آغاز جنگ های توسعه طلبانه هیتلر به تله این توهم افتادند که دفاع از نازیسم و رژیم هیتلری دفاع از آلمان است. ولی امروز مردم آلمان سقوط رایش سوم توسط دولتهای آمریکا، انگلیس و دیگر متحدانشان را جشن میگیرند! 

و اگر در ایدئولوژی نازیسم هیتلری حد اقل، عنصری از ناسیونالیسم ژرمان را در خود داشت، در ایدئولوژی خیل آخوندهای بی وطن و وجوهات بگیر و صدقه خوار، کمترین ذره ای از عنصر ناسیونالیسم ایرانی و ایران خواهی نیست زیرا ناسیونالیسم ایرانی در تقابل تاریخی، گفتمانی و فرهنگی با گفتمان «آخوند حاکمی» بوده، هست و خواهد بود. 

در متن شرایط سیاسی و تنش آمیز به وجود آمده کنونی، قرار گرفتن در کنار آمریکا، عربستان سعودی و اسرائیل و علیه رژیم خامنه ای و آخوندهای حاکم، عین میهن پرستی است که در برابر آن خامنه ای پرستی و ولایت مداری قرار دارد نه ایدئولوژی دیگری یا میهن پرستی. هیچ توجیه و سفسطه ای نمیتواند این معادله واضح را غیر از این بیان کند! آنها که امروز در برابر ماجراجویی های رژیم سکوت می کنند شریک جرم در ایجاد فاجعه فردایند!

کمپانی سعودی آرامکو بازیگر بزرگ نفت در جهان میشود

Share Button

رویترز: کمپانی تجارت نفتی آرامکو اولین محموله نفتی خریداری از آمریکا را به کمپانی هوندایی کره جنوبی فروخت

کمپانی تجارت نفتی(ATC) اولین محموله نفتی خریداری خود از آمریکا را به پالایشگاه کره جنوبی فروخت.
(ATC) یک اهرم استراتژیک برای گسترش شبکه پالایشگاهی و پترو شمیمایی و تجاری عربستان سعودی است تا فعالیت آن را در سطح جهانی گسترش دهد.
(ATC) سال پیش نفت خریداری از آمریکا را به ژاپن، تایلند، امارات متحده عربی فروخته بود ولی این محموله اخیر فروخته شده به کره جنوبی نخستین فروش به این کشور می باشد.

این محموله یک میلیون بشکه ای فروخته شده به کره جنوبی به دنبال توافقنامه نفتی/تجاری بین عربستان و آرامکو انجام میگردد که طی آن آرامکو۱۷% از سهام بانک نفتی هوندایی کره جنوبی را خریده است و یک قرار داد ۲۰ ساله را هم با آن امضاء کرده است که طی آن عربستان از سال آینده، روزانه ۲۵۰٫۰۰۰ بشکه نفت تحویل کمپانی نفتی هوندایی خواهد داد.( که خودش در آن شریک است/ م)
ATC در آغاز در سال ۲۰۱۲ با هدف گسترش بازار و فعالیت پالایشگاهی شرکت نفتی آرامکو تاسیس گردید ولی دامنه فعالیت خود را به پتروشیمی هم توسعه داد که حالا در سطح جهانی در بازار محصولات پتروشمیایی، نفت خام، و محصولات پالایشگاهی هم با کمپانیهای بزرگ دنیا رقابت میکند.
این کمپانی سعودی از تخصص کمپانی آمریکایی Motiva [MOTIV.UL] برای فعالیت پالایشگاهی و بازار یابی و قیمت گذاری استفاده میکند.


کامنت:

البته باید بجای کامنت گریه کرد! زیرا در همان حالی که این کمپانی عربستانی با گسترش فعالیت های جانبی نفتی، تجاری، پالایشگاهی و پتروشیمیایی، خود را از تولید و صادر کننده ِصرفِ نفت خام، به یک مجتمع صنعتی/تجاری جهانی نفتی و پتروشیمیایی/ پالایشگاهی تبدیل کرده، بند ناف کشور را از صادرت صرفِ نفت خام می بُرد و به ابر قدرت نفتی دنیا تبدیل میگردد، دولت آخوندی حاکم بر میهن ما به رهبری سید علی روضه خوان، موفقیت احتمالی (چون هنوز معلوم نیست) خود را در قاچاق فروشی یک سوپر تانکر نفتی(آدریان دریا) با ۲٫۲ میلیون بشکه نفتش پیروزی خود نشان میدهد و سخنگوی دولت (ربیعی) از فروش تانکر با نفتش، مباهات گرانه اطلاع میدهد، بدون اینکه به خود زحمت توضیح به مردم را بدهد که این سوپر تانکر با بارش به چه قیمتی و تحت چه شرایطی و به چه طرفی فروخته شده است.
زیاده است گفته شود که این پنهان کاریهای آخوندی و رمال منشانه چیزی را از طرفهای خارجی رژیم پنهان نمی کند چون نمی تواند بکند و آنها قضیه را هم رصد می کنند و هم حتی از این پنهان سازیهای رژیم برای تله گزاریهای معاملاتی در بازار سیاه برای آن و مفت خور کردن این محموله نفتی و سوپر تانکر حامل آن استفاده میکنند.
گفتنی است که از چند سال پیش، یا همان ۲۰۱۲ که گزارش فوق هم ذکر میکند، عربستان سعودی و شرکت آرامکو یک سیاست تهاجمی پالایشگاهی را در دنیا در پیش گرفتند که آینده صدور نفت عربستان را به بهترین وجهی تأمین و تضمین کرده و وابستگی عربستان را به نوسات جهانی تا حدود زیادی کاهش میدهد زیرا مشتری نفت عربستان کمپانیهای پالایشگاهی خود آن کشور در اروپا، آمریکا، ژاپن و هند و.. هستندیا کمپانیهایی که عربستان در آنها شریک است. آرامکو فقط در سال گذشته برای ساخت دو پالایشگاه بزرگ در هند با آن کشور به توافق رسید. و این اولین در نوع خود نبود.
چه رژیم آخوندی فعلی چه حکومتی که بعد از این رژیم در میهنمان به قدرت خواهد رسید، برای فروش نفت خام خود باید به شرکت های بازرگانی نفتی و پالایشگاهی عربستان که در دنیا فعالیت دارند مراجعه کنند یا حد اقل تحت تأثیر رفتار تجاری و بازیهای بازاری آن قرار خواهند گرفت!

جُستاری در جایگاه آرمان گرایی در تاریخ

Share Button

اگر پویانها، مفتاحی ها و گل سرخی ها، وجدان بخشهای آزادی دوست جامعه را نِمادینه می کردند، شاه و حکومتش هم، در واقع امر، نماد عقلانیت تاریخی و ملی جامعه بودند و تبلور ناسیونالیسم ایرانی. اگر این دو میتوانستند در بستر واحدی قرار گیرند، میهن ما به سرنوشت تلخ امروز خود دچار نمی شد.

با دوستی در درباره اعدامها و سرکوبهای ساواک در دوران شاه بحثی داشتم که به مفهوم آرمان گرایی منتهی شد، آن دوست از من خواست نظرم را در این زمینه بنویسم. و یادداشت زیر حاصل کار است.

آرمانگرایی به عنوان وجدان تاریخی آزادی خواهانه و عدالت جویانه بشر 

آرمانگرایی معمولاً به آن اندیشه راهبُردی گفته میشود که فرد یا جمعی به خاطر تحقق آن، از خویش گذشته و خود را وقف آن می کنند.

۱ ـ یک جریان آرمانگرایانه یا در تطابق با نَهر تکامل پیشرفتی جامعه و تاریخ است یا در جهت خلاف آن. آن آرمانی که با عقلانیت تاریخی و سمت و سوی تاریخ یک جامعه منطبق باشد، نهایتاً در نهر واحد تکامل پیشرفتی به عقلانیت تاریخی می پیوندد و سوخت رسان جهش تاریخی می گردد که  با نهادینه شدن در کسوت و ساختار حکومت و نظام سیاسی جدید، خود را به عنوان سنتز چنان فرایندِ تعامل و تقابل آمیزی متحقق میکند. این خلاصه آنچه است که میتوان آن را به نوعی بیان هگلی تکامل تاریخی دانست.

۲ ـ و اما آن آرمانگرایی که با عقلانیت تاریخ در تطابق نیست، زمینه تحقق نمی یابد و به محاق فراموشی میرود.

نمونه نوع نخست آرمانگرایی، آنهایی بودند که در قرون ۱۷ به بعد برای آزادیهای لیبرالیستی، سکولاریسم، یا استقلال سیاسی مبارزه کردند و حاصل تقابل و تعامل نهایی آنها، دموکراسیهای نوع اروپایی امروز در جهان است.

آنهایی که در جنگ استقلال و جنگ(داخلی) شمال و جنوب آمریکا با از جان گذشتگی شرکت کردند، آنهایی که برای آزادی از قید دربار سلطنتی بوربون در فرانسه جنگیدند، جنبش های لیبرالیستی در ایتالیا، جنبش اتحادیه ای در انگلیس، جنبش سوسیالیست های تخیلی در فرانسه و فابیان ها در انگلیس و بسیاری جنبشهای دیگر در اروپا و آمریکای قرن ۱۸ به بعد، همگی با آن نیروی مردمی به حرکت درآمده بودند که سوخت اولیه آنها آرمانگرایی و پیش آهنگان آنها آرمانخواهان زمان خود و پیش رزمان دموکراسی بودند.

همچنانکه در تکامل فردی افراد نمی توان رشد متوازن روانشناختی فردی را از رشد فیزکی آنها متمایز کرد، در تکامل جوامع بشری هم سیر تحول روانشناختی اجتماعی و تاریخی را نمیتوان از سیر تحول مادی و دستاوردهای مادی آنان تفکیک کرد.

آرمانگرایی به عنوان وجدان بیدار گشته ی بشری در چارچوب این سیر تحول روانشناختی تاریخی و اجتماعی قرار میگیرد.

در طول این جاده طولانی تکامل پیشرفتی، آرمان گرایانی هم بوده اند که به حاشیه های باتلاقی تاریخ رانده شدند زیرا که از جریان مرکزی تحول سازنده جامعه دور شده بودند یا با آن به رویاروئی افتادند که تاریخ، یا آنها را فراموش کرده و میکند یا از آنها منفی یاد میکند، مانند جریانهایی از نوع فدائیان خلق در ایران، توپامارو در اروگوئه، بادرماینهوف در آلمان و بریگاد سرخ در ایتالیا و.. .

سوسیالیست های انقلابی روسیه، کمونیست های نسل اول روسیه، تمام نسل اول و دومی های جنبش کمونیستی در ممالک مختلف دنیا و بسیاری از تلاشگران و مبارزان جنبش های استقلال طلبانه چند قرن گذشته از این نوع آرمانگرایانی بوده  و هستند که در تقابل مستقیم با عقلانیت تاریخی حرکت کردند، هم ناکام شدند و هم ناکامی آفریدند.

بطور نمونه بلشویکهای آرمانگرایی مانند تروتسکی و بوخارین توسط استالین به قتل رسیدند و اگر هم خود آنها جای استالین می نشستند، ابداً معلوم نبود که شوروی سوسیالیستی و جنبش کمونیستی در دنیا سرنوشت بهتری می یافت.

نه با اتکای صرف بر توفیق آن آرمان گرایانی که با عقلانیت تاریخی در بستر واحدی افتادند و حاصل کارشان دموکراسی های امروز جهان است میتوان آرمان گرایی را در بست و بی نقد تایید کرد و در  رثای آن قصیده سرایی کرد و نه بر اساس آن آرمانگرایان و آرمان هایی که شکست خوردند میتوان آرمانگرایی را در بست و بی نقد تخطئه کرد.

همچنانکه عواطف انسانی و غیر انسانی، هنجارهای تربیتی، خُلق و خوی فردی و دیگر ارزشهای نهادینه شده اخلاقی و تربیتی، روانشناسی فردی و شخصیت فرد را ساخته و متعین می کنند، یک ملت، جامعه یا جامعه بشری هم در کُلیت خود، داری یک شخصیت با همین نوع ویژیگیها میباشند، با این توضیح که موضوع روانشناسی فردی، حالات روحی و روانی فرد است و موضوع روانشناسی تاریخی روحیات روانی/ روحیِ تاریخی و اجتماعی جامعه میباشد.

شخصیت یک جامعه، یک ملت، یا کُل بشریت، در ارزشهای عام اخلاقی و تربیتی که به صورت کُدها و هنجارهای اجتماعی درآمده اند نموده میشوند که در سازه ها و منظومه فرهنگی هر جامعه ای خود را نشان میدهند. نوعدوستی، گذشت، شجاعت، ترسویی، وفاداری، بی وفایی، خیانت پیشگی، حرص و خود پرستی و..، از جمله ارزش هایی هستند که به کمک آنها شخصیت فرد تعریف میشود.

از نظر روانشناسی تاریخی و اجتماعی هم؛ میهن پرستی، مردم دوستی، آزادی خواهی و… ، جزء آن ارزشهای ستودنی هستند که موضوع ادبیات و هنر، از دوران کهن تا به امروز بوده و هستند. در شاهنامه، دلاوری رستم و اسفندیار، پاک سرشتی سیاوش و خیانت پیشگی سودابه و شغاد و مردم ستیزی ضحاک؛ در اودیسه(هومر) دلاوری ویکتور و آشیل، عاشق پیشگی هلن و پاریس؛ و فداکاری پرومته در ربودن آتش از زئوس و رساندن آن به انسان(میتولوژی یونان)، همگی این منظومه ها نمونه هایی از تبین و توصیف روانشناسی تاریخی بشر و تعالی جویی آن هستند.

آرمانگرایی به عنوان یک پارادایم روانشناسی تاریخی، بازتاب و نمود وجدان پاک بشریت و بشری است که برای زندگی بهتر و عادلانه تر تلاش کرده و میکند.

همچنانکه نمی توانیم به صرف شکستِ تلاشهای آن دانشمندانی که فرضیات آنها درست از آزمون و تجربه بیرون نیامده است،  اصل دانش را محکوم کنیم، به صرف ناکامی یا سترونی برخی آرمانها و کژراهه های منتهی به شکستِ برخی آرمانگرایان نیز نمی توانیم آرمان خواهی شرافتمندانه آنها را محکوم کنیم.

حتی اگر این شکست خوردگان در آرمانگرایی خود، از منظر عقلانیت تاریخی و سیاسی محکوم و شکست خورده باشند، از نظر روانشناسی تاریخی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، در چارچوب وجدان تعالی جوی انسان قرار میگیرند. میتوان اهداف و آرمانهای آنها را محکوم کرد ولی به عنوان بخشی از وجدان آزادی و تعالی جوی بشریت باید آنها را ستود ولو اینکه نامشان در تاریخ به محاق فراموشی رود.

جان استوارت میل یکی از پدران لیبرالیسم، می گوید که اگر فردی بر خلاف  عقیده رایج سخن می گوید، باید از حق او برای اظهار نظرش دفاع کرد چون ممکن است از قضا حرف او درست باشد و بقیه در اشتباه، زیرا اندیشه های درست، برای نخستین بار همواره و همگی از سوی یک نفر و نه همگان یا عده ای زیاد به طور هم زمان طرح شده اند .

اگر ما آرمانگرایی را به صرف شکست خوردگان این میدان تخطئه کنیم چگونه میتوانیم انتظار داشته باشیم انسانها برای آزادی، برای محیط زیست و دهها مسئله دیگر اجتماعی و سیاسی پیکار کنند و چگونه میتوانیم انتظار داشته باشیم وقتی ملتی، میهن و سرزمینشان مورد تجاوز قرار میگیرد میهن پرستانی یافت شوند که در دفاع از آن برخیزند.

آنتی بیوتیکی که بر ضد آرمانخواهی به عروق جامعه تزریق می شود، فقط آرمانخواهی اتوپیک و حاملان آنرا نمی کُشد بلکه خوک منشی خود پرستانه را در جامعه پرورش میدهد که حاصلش وجدان کُشی و تخیله انسانها از انسانیت، تعهد و مسئولیت پذیری آنهاست.

تاریخ با گسترش دادن به فرد و فراکشاندن او از انفراد حیوانی اش به فراسوی «من»ش، بشریت مدرن را تربیت کرده است که حریم هستی او، دیگر خودِ خویشتن او نیست. میدان شخصیت او از خودش گذشته، اجتماعی تر شده و سرانجام در عرض خود جهانی، و در عمق خویش تاریخی گشته و در روح و روان بشریت کلی، «فنا فی البشر» میگردد. مشابه همان حالتی که عارفان و صوفیان آن را به «فنا فی الله» شدن توصیف میکنند.

بشر امروزی میرود تا از قالب اجداد اولیه خود در آمده، در بشریت گلوبال و یونیورسال جهانی شده، مستحیل شده واز حالت اتمیزه خویش خارج گشته به سلول و عضوی از ارگان تناور جهانی بشریت مدرن تبدیل گردد.

خسرو گلسرخی ها و امیر پرویز پویان ها، مفتاحی ها که در دوران دیکتاتوری شاه اعدام یا در رویارویی با نیروهای امنیتی کشته شدند از طراز اینگونه آرمان خواهان بودند که شوربختانه قطب نمای سیاسی آنها ضد تاریخی بود ولی انگیزه انسانی و میهنی آنها شرافتمندانه و ستودنی.

ما برای جهش به پیش  و آزادی میهنمان از یوغ استبداد آخوندی به چنان انگیزه هایی نیاز داریم مشروط بر اینکه آنها را با ریسمان خِرَد و عقلانیت سیاسی مهار کنیم! کاری که در انقلاب اسلامی نکردیم.                           

اگر پویان ها، مفتاحی ها و گل سرخی ها، وجدان بخشهای آزادی دوست جامعه را نِمادینه می کردند، شاه و حکومتش هم، در واقع امر، نماد عقلانیت تاریخی و ملی جامعه بودند و تبلور ناسیونالیسم ایرانی. اگر این دو میتوانستند در بستر واحدی قرار گیرند، میهن ما به سرنوشت تلخ امروز خود دچار نمی شد.

شاه در چنبره برنامه ها و راهکار های توسعه آفرین خود غرق بود و آرمان گرایان چپ ما هم در دنیای آرمانی خود!

روشنفکران آرمانگرای ایرانی درک نکردند که آرمانهای آنها، خواست منطقی و تاریخی ملت نیست. ملتی که بیشتر شهرنشینان آنهم روستایی اندیش و سنتی بودند و درکی از حقوق شهروندی نداشتند تا چه رسد به روستائیان آن.

این روشنفکران آزادی دوست درک نمی کردند که با برداشتن تسمه و افسار دیکتاتوری از سوی شاه، فرشته آزادی به میدان نمی آید بلکه جانوران درنده از حوزه های دینی یا خوانین، ایل سالاران و شارلاتانهای حرفه ای و بازاریان سنتی میدان دار میشوند.

باید اعتراف کرد که دیکتاتوری محمد رضا شاهی جوابگوی مرحله توسعه تاریخی میهن ما بود و به این اعتبار بازتاب عقلانیت تاریخی جامعه ما ولی آرمانگرایی روشنفکران آن دوران، ذهنیتِ بخش کوچکی از جامعه تحصیل کرده ما بود که برای اهداف و طرح های آرمانی و اتوپیک آنها زمینه اجتماعی و تاریخی وجود نداشت.

اگر حتی بخش از تحصیلکردگان آن دوران هم درکی عقلانی از مسئله قدرت سیاسی، دموکراسی، انتخابات و آزادیهای سیاسی و حقوق شهروندی داشتند، همبستر شدن عقلانیت سیاسی(فرمانروایی) و غیر عقلانیت مدنی (آرمانی) در نهر واحد توسعه سیاسی برای مردم میهن ما هم ممکن می گردید که می توانست فراهم کننده دموکراسی و پیش زمینه های آن در میهن ما باشد.    

در اینجا اکیداً لازم است گفته شود که بین آن کسانی که با انگیزه ناهنجاری های روانی و تربیتی مانند، مطرح شدن، خود نشان دادن و عرض وجود کردن یا عقده های روانی دیگر به خشونت و افراطگرایی کشانده میشوند و خشونت گرایی خود را پوشش آرمانی و سیاسی میدهند با آن آرمان گرایانی که به سائقه اندیشه و انگیزه های میهنی و انسانی و در عکس العمل به کاستی های  سیاسی به خشونت و افراط گرایی کشانده میشوند باید مرزبندی قائل شد.

و به همین ترتیب باید بین آنهایی که به انگیزه های دینی و مذهبی با اوهام فرازمینی دست به خشونت میزنند با آرمانگرایان واقعی نیز تمایز ماهوی قائل شد.

بنیادگرایان دینی برای تبدیل کردن جهان امروز مطابق نمونه مدینة النبی می جنگند، می کُشند و کشته میشود تا در آن دنیا سراپرده ای مملو از حور و غلمان برای خود رزرو کنند و برای این هدف از کُشتار و ویرانگری هم به هیچ میزانی واهمه ندارند. هیچ یک از این دو کاته گوری اخیر در کادر مفهوم آرمان گرایی نمی گنجند.

دوستی که توصیه نگارش  این مطلب را به من داده بود، پس از مطالعه آن، توصیه کرد که قدری هم راجع به زنده یادان علی دشتی و شجاع الدین شفا و کسروی بنویسم. فقط باید بگویم که هزاران افسوس که آنها رفتند و جامعه ایران آنها را نشناخت. در یک جمله: آنها پالایشگران و پالایش شدگان میراث گرانقدر فرهنگ ما بودند. آنها عقلانیت سیاسی و تاریخی را در آثار خود با روح اوج طلب و دنیای آرمانی ما در هم آمیخته بودند. آنها تبلور تمام عیار آنچه بودند که ما باید بشویم!

پس از نگارش یادداشت فوق و ارسال پیش نویس آن برای دوست فوق الذکر، وی ضمن جالب دانستن مطلب توصیه کرد آنرا برای سایت «ایران امروز» بفرستم. در پاسخ به وی نوشتم : درج نمی کنند. ولی با این وجود آنرا برای آنها با توضیحیی احترام آمیز ارسال کردم . پس از دو روز نه پاسخی گرفتم و نه مطلب درج شد! که حال آنرا در سایت خود درج میکنم