Category: اخبار

فاش شدن نقض ممنوعیت تولید و استفاده از سلاح شیمایی توسط رژیم

Share Button

برگرفته از صفحه تلگرامی سیمرغ

🔥نقض قوانین منع سلاح های شیمیایی توسط ایران اعلام میشود

🔥منابع: دولت ترامپ برای اولین بار ایران را ناقض اعلام خواهد کرد.

EDITORS NOTE: Graphic content / A handout image released by the Syrian Civil Defence on

دولت ترامپ برنامه ریزی کرده است تا اعلام کند که ایران کنوانسیون های سلاح های شیمیایی را مراعات نکرده است ، و این نشان از انحراف قابل توجه دولت اوباما دارد که از چنین اعلام هایی در راستای تلاش برای تقویت توافق هسته ای هسته ای خودداری کرد.

این اعلامیه پس از اقدامات تکان دهنده کاخ سفید و وزارت امور خارجه که فعالیت های ویرانگر ایران در سراسر جهان را بر ملا نمودند، بدست آمد. یک گروه از تحریم های اقتصادی علیه ایران در اوایل ماه جاری مجددا برقرار شد و فعالیتهای سلاح های شیمیایی احتمالا باعث تشدید فشار بر رژیم ایران به عنوان بخشی از برنامه ای است که دولت ترامپ آن را کمپین ” فشار حداکثری” به تهران نامیده است.

جامعه بین المللی بر این باور است که بشار اسد، که مورد حمایت نیروهای ایران است، با پشتیبانی دریافتی از تهران ،دارای سلاح های شیمیایی ویرانگر است .
منابع چندگانه با اطلاع از این موضوع تایید کردند که هفته آینده، دولت ترامپ، رسما مراتب ، عدم انطباق ایران با کنوانسیون منع ذخیره سازی و استفاده از سلاحهای مرگبار ، را به کنگره ارسال خواهد کرد..

استفاده از سلاح های شیمیایی در خاورمیانه تعداد زیادی تلفات غیرنظامی را تنها در سوریه موجب شده است.

دولت اوباما در طول زمان خود، عدم اعلام ایران در عدم انطباق را متوقف کرد، اما کنگره را مطلع نمود که قادر نیست ایران را به عنوان حافظ کنوانسیون تایید نماید .

یکی از مقامات ارشد کنگره با اطلاع از اعلامیه CWC(کنوانسیون سلاحهای شیمیایی) به واشنگتن فری بیکن گفت که طولی نخواهد کشید اظهاریه رسمی عدم رعایت موازین CWC از سوی ایران توسط ترامپ به کنگره تحویل خواهد شد
منبع همین خبر که اظهار داشته تنها در مورد اقدامات در جریان آینده صحبت کند، گفت: “هیچ فرد واقعا بالغی از این اخبار شگفت زده نشده است.” “ایرانی ها هرگز هیچ یک از قراردادهای کنترل تسلیحاتی راکه بدان متعهد شده بودند را رعایت نکرده و توافقی نبوده که آنها از آن تخطی نکرده باشند. و به همین دلیل است که توافقنامه هسته ای چنین شوخی عریانی از آب در آمد” آژانس بین المللی انرژی اتمی فقط آنچه را که تایید شدنی است می بیند وآنچه را که مجاز به تایید آنست میکند و گرنه ایران در همه موارد دیگر فریبکاری میکند. نتیجه گیری منطقی دولت ترامپ مجبور کردن اروپایی ها به خروج از توافق هسته ای است ، که تا کنون آنها از انجام آن خودداری کرده اند. ”
ترجمه. از کاوشگر
🔥🔥🔥
https://freebeacon.com/national-security/iran-declared-breach-chemical-weapons-bans/
🔥🔥🔥

@CimorgIran

حقوقی شدن یک مسئله سیاسی و سیاسی شدن یک مسئله حقوقی

Share Button

چه ولیعهد عربستان آمر این قتل باشد و چه نباشد، این هجمه غیرعادی رسانه ایی علیه او و پادشاهی عربستان زمانی رخ می دهد که، محمد ابن سلمان، یک انقلاب تمام عیار و تحول آفرین فرهنگی، اقتصادی، و سیاسی را از بالا آغاز کرده و روحیه تحول طلبی را در جامعه برانگیخته است و از پایین هم زنان و جوانان را به حرکت واداشته است.

 

سفیر سعودی خالد ابن سلمان دعوت از خاشقچی را که به ترکیه برود را اکیداً تکذیب کرد

اشک تمساح سلطان رجب اول و رسانه های دنیا در سوگ خاشقچی

رسانه های دنیا طی چند هفته اخیر، به نحو بی سابقه ایی، بخش عمده ای از وقت، فضا و صفحات خبری خود را به قتل خاشقچی اختصاص داده اند و من از نزدیک بیشترین اخبار را در این زمینه رصد کرده ام. آنچه از رصد کردن اطلاع رسانی پیرامون این جنایت تا کنون دستگیرم شده است این است که رسانه های غربی در یک کنسرت نسبتاً هماهنگ علیه ولیعهد عربستان و پادشاهی عربستان تا حد کیهان شریعتمداری ما سقوط کرده اند.

در دموکراسی های غربی ابداً معمول نیست در مورد مسئله ای که بار حقوق جزایی و جنایی دارد، قبل از صدور کیفرخواست و حکم دادگاه  نظری داده شده و آن نظر رسانه ای شود.

فرضا اگر پلیس فردی را در حین بریدن سر یک نفر ببیند و دستگیر کند، هیچ روزنامه ای حق انتشار نام قاتل و عکس او را ندارد و حق هم ندارد به نحوی قطعی و محکوم کننده خبر را درج کند. در چنین مورد، خبر به صورت «شخصی با احتمال مظنون به قتل دستگیر شد» انتشار میابد.

در این سلسله طولانی و وسیع از خبررسانی پیرامون خاشقچی، جای فقط CIA خالی بود که آنهم، امروز به این کنسرت پیوست و در یک زنجیره خبری حکم قطعی آمریت محمد ابن سلمان در این قتل را صادر کرد که همه رسانه های بزرگ دنیا بلافاصله آن را درج کردند.

این در حالیست که مقامات قضایی سعودی، تعدادی را به این اتهام دستگیر کرده و  دادستان عربستان برای برخی از آنها مجازات اعدام هم درخواست کرده است.

آنچه از همان روز نخست این ماجرا روشن بود، تلاش تب آلود و هماهنگ قطر و ترکیه و به ویژه شخص اردوغان برای جهانی کردن این قتل سیاسی بود و می توان گفت آنها در در این تلاش موفق شدند.

من اصل را بر این میگذارم که اصلاً ولیعهد سعودی فرمان این قتل را داده بوده است ولی آیا این رسانه ها، طیب اردوغان، CIA ، کنگره آمریکا و اتحادیه اروپا در برابر همه جنایات مشابه در ممالک جهان سوم به همین اندازه غیرتی میشوند؟

۴ سال است در یمن جنگی جریان دارد که برآفروزنده آتش آن ایران و حوثی های شیعی هستند. در این جنگ قریب ۱۰٫۰۰۰ نفر تاکنون کشته شده اند و میلیونها نفر در معرض تهدید گرسنگی هستند که علت آن در درجه اول اینست که حوثیها و رژیم ایران، از باز شدن هر کانال غذایی برای ارسال تجهیزات جنگی استفاده میکنند.

در همین مدت رژیم بشار اسد با محاصره غذایی بخشهای خارج از کنترل خود، دهها میلیون از مردم خود را در معرض قحطی مرگ ناشی گرسنگی و قحطی قرار داده است. آیا این رسانه های جهان و شخص اردوغان برای این میلیونها سوری قحطی زده هم این چنین یقه چاک دادند؟

اگر در یمن طی ۴ سال،  ۱۰٫۰۰۰ تن کشته شدند، در سوریه در مدتی مشابه، قریب نیم میلیون نفر در اثر بمبارانهای مستقیم روسیه، بمبهای شیمیایی و بشکه های آتش زای رژیم اسد و آدم کشان الشبیحه زجر کش شدند، آیا این رسانه ها و اردوغان به نسبت تفاوت ابعاد این دو کشتار واکنش نشان دادند؟

طی ۳ سال گذشته، رژیم اردوغان، گام به گام استبداد اتومانی اسلامی خود را پیاده کرده که هر قدم آن با اشک و خون قربانیان و بستگان آنها نمناک و رنگین شده است. صدها نفر با برنامه ریزی قبلی، در جریان کودتایی که اردوغان خود به نحوی از تدارک آن آگاه بود ولی انرا به فتح الله گولن نسبت داد، بدست چماقداران حزب عدالت و توسعه کشته شدند، و آنان که دستگیر شدند تحت شکنجه  های شدید قرار گرفتند و چند صد هزار نفر از قضات، وکلا، اساتید دانشگاه، اصحاب جراید و خبرنگاران، معلمین، فرهنگیان، حتی کارمندان عادی دولت و نظامیان تصفیه شدند آیا رسانه های جهان به همان نسبتی که راجع به خاشقچی نوشتند به همان نسبت هم در مورد سلطان رجب اول و بلند پروازیهای اتومانی و جنایاتش نوشتند؟

چه ولیعهد عربستان آمر این قتل باشد و چه نباشد، این هجمه غیرعادی رسانه ایی علیه او و پادشاهی عربستان زمانی رخ می دهد که، محمد ابن سلمان، یک انقلاب تمام عیار و تحول آفرین فرهنگی، اقتصادی، و سیاسی را از بالا آغاز کرده و روحیه تحول طلبی را در جامعه برانگیخته است و از پایین هم زنان و جوانان را به حرکت واداشته است.

محمد ابن سلمان در عرصه مبارزه با اسلام گرایی و تروریسم، همپای مصر، بحرین و امارات متحده اقدامات جدی انجام داده و سازمان های حماس، جهاد اسلامی، حزب الله لبنان، حوثی های یمنی و اخوان المسلمین را تروریست اعلام کرده و کمر به ریشه کنی اسلام سیاسی بسته است.

پرنس لامیا سامی ابن مجید در همایش جهانی مداراگریWTS  از  نقش کلیدی زنان در ارتقای نیکبختی جامعه سخن گفت

عرب نیوز

سازمان مخوف اخوان المسلمین به عنوان  کهنه کارترین شبکه های اسلام سیاسی و بنیانگذار این فرقه  در ارکان حکومتی تقریبا همه ممالک اسلامی نفوذ دارد و در همکاری نزدیک با طالبان و رژیم ایران میباشد.

عرصه سیاست در شرق عقب مانده، با ابریشم اعلا یا مخمل ناب فرش نشده است و عرصه ای خونین است. یک فرد مدافع حقوق بشر، به رخدادها در این عرصه از زاویه حقوقی مینگرد و یک سیاست ورز ترقی خواه از زاویه ای بس کلان تر، از زاویه مصالح و منافع مردم منطقه مینگرد. چون موضوع و حوزه حقوق به یک یا چند تن مربوط است و موضوع و حوزه سیاست به یک ملت یا مجموعه ای از ملل.

دختران دانشجوی سعودی در فاریوم  میسک(عرب نیوز)  

از این روی و با این نگاه، هجمه رسانه ای علیه محمد ابن سلمان اگر توجیه حقوقی داشته باشد توجیه سیاسی ندارد.

شاهزاده ریما: دختران باید شانس ورزشی داشته باشند

و از زاویه حقوقی هم  مداخله سازمان سیا، رجب طیب اردوغان و حکومت قطر و..، در این موضوع موجه به نظر نمی رسد مگر اینکه آنها در جایگاه دادستان کل منطقه یا جهان اسلام، هر جنایتی را که در این منطقه کمترین رنگی از سیاست در آنست به همین نسبت حقوقی کرده و خود بعنوان مدعی العموم برای متهم کیفرخواست صادر کنند و برعکس، به خود حق دهند برای هر حرکت سیاسی حکم حقوقی صادر کنند و تعقیب متخلف را خواستار شوند.   

خلاصه کلام اینکه  یک فرد سیاسی باید این اتفاق را از منظر پیامدهای سیاسی و یک فرد حقوقدان از منظر پیامدهای حقوقی مورد بررسی قرار دهد.

و از این نگاه اخیر، کسی هنوز حق ندارد بگوید قاتل یا آمر قتل کیست. و اگر هم شخص سیاسی برخورد میکند، وجدان حکم میکند صریحاً بگوید من از موضع سیاسی به قضیه می نگرم و بنابراین اشک و آهش غیر موجه و تصنعی است.

 

**********

 

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

معاون دوم خزانه داری آمریکا و دامنه تحریمها علیه ایران

Share Button

رویترز دیروز یکشنبه گزارشی از مصاحبه سیگنال ماندل، دبیر دوم خزانه داری آمریکا را  در مورد تحریمها علیه ایران را انتشار داده است که نشان میدهد اولاً آمریکا تا پای رویا رویی با متحدین اروپایی خود در این زمینه ایستاده است و در ثانی مخاطب درجه اول آمریکا در این زمینه نه دول اروپایی و اتحادیه اروپا بلکه شرکتها و موسسات مالی خصوصی هستند که در صورت نقض تحریمهای آمریکا با جرایم مالی سنگین و حتی مشکلات ویزایی و مسافرتی برای مدیران خود روبرو میشوند.

اروپا، روسیه یا عراق و ایران نیست که دولت فرمانروایی کامل بر داد و ستتد تجارت خارجی داشته باشد و در این زمینه تصمیم پگیر باشد. اگر فردا یک جریمه چند میلیاردی مثلا گریبان رنوی فرانسه را بگیرد دولت ماکرون حتی یک سنت آنرا هم نمیتواند  از بودجه دولتی جبران کند. و حتی این وضع در ترکیه و عراق هم  بالنسبه بر قرار است، البته به دلایل دیگری. فرضاً اپوزیسیون پارلمانی در ترکیه و عراق چنین اجازه ای به دولت نمی دهند تا پای جریمه های کلان شرکتهای بخش خصوصی بایستند و این، بخش دولتی آنها هم نیست که با ایران داد و ستد دارد بلکه بخش خصوصی است.

آن دولت مردانی که در میهن ما پشت تریبونها عربده می کشند و از بی اثر بودن تحریمهای آمریکا یا دور زدن آنها حرف میزنند، یا واقعاً نمی دانند چه میگویند یا عمداً می خواهد مملکت را به وزطه فروپاشی اقتصادی بکشانند تا مثلا بدهی های چند هزار میلیاردی بانکی آنان در اثر تورم ۳ رقمی به صفر برسد و این فقط ساده ترین نوع سوء استفاده از به فلاکت انداختن مملکت است

آمریکا نگران طرح اروپا نیست چون شرکتهای خارجی در حال ترک ایران هستند

رویترز (لندن)

دبیر دوم خزانه داری آمریکا،سیگال ماندل کر به خبرنگاران در لندن گفت ایالات متحده چندان نگران طرح اروپا برای دور زدن تحریمهای آمریکا نیست چون کمپانیهای خارجی هم اکنون گروه ـ گروه در حال خارج شدن از ایران هستند.

این مقام بلند پایه خزانه داری آمریکا در پاسخ خبرنگاران در باره تمهید اروپا با عنوان مکانیسم ویژه اهداف مبادلاتی (SPV) اضافه کرد: “من فکر میکنم اخبار بزرگتر در اروپا همین خروج گله ای شرکتها از ایران است.”

در همان روزی که واشنگتن اِعمال  تحریمهای جدید خود را علیه ایران اعلام کرد اتحادیه اروپا با آن مخالف کرد و ماه گذشته اعلام کرد  که طرحی بنام مکانیسم اهداف ویژه so-called special purpose vehicle. برای دور زدن تحریمها را دارد.

او گفت: “در واقع من ابداً نگران (SPV) نیستم.” و افزود:”من اعتقاد دارم که ما متفقاً باید تلاش کنیم تا به یک مکانیسم مشترک جدید دست یابیم”

ماندکلر گفت:” من امید داشتم ایالات متحده و اروپا به یک طرح عملیاتی برای خنثی کردن ایران دست یابند ولی تردید دارم که به یک فصل مشترک برسیم.

ماندکلر در پاسخ به اینکه گام بعدی آمریکا علیه ایران چیست، گفت؛ ایالات متحده تحریمها را بطور جدی علیه ایران به اجرا خواهد گذارد. در رابطه با ایران، شما اقدامات بسیار بیشتری از سوی  ما را خواهید دید.

ماند کلردر پاسخ اینکه آیا قطع ارتباط سویفت شامل بانک مرکزی هم میشود، گفت:” بله! سویفت که عمده ترین بخش تصفیه پولی بین ممالک در جهان را مدیریت میکند، هم اکنون ارتباطش را با بانک مرکزی و دیگر موسسات مالی ایران را قطع کرده است و من عقیده دارم که سویفت کار درستی انجام داده است.

او افزود:” ما بر آنیم تا شدیداً تحریمهای خود را به اجرا بگذاریم و این یک پیام با صدای بلند و روشن است به  بخش خصوصی درسراسر اروپا « اگر کسانی هستند که خود را موظف به رعایت این تحریمها نمی بینند، واکنش ما را خواهند دید.”  

*******************  

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

 

در تکمیل مفهوم فروپاشی اجتماعی: عباس عبدی

Share Button

من در ۸ نوشتار، یادداشت آقای احمد زید آبادی، روزنامه نگار میهن دوست، از اصلاح طلبان رادیکال را به نقد گذاشتم. اینک برآنم تا در ادامه؛ یادداشت آقای عباس عبدی، روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی شناخته شده اصلاح طلب، با عنوان:«در تکمیل فروپاشی اجتماعی»، را مورد نقد قرار دهم.

در این رابطه از ذکر چند نکته ناگزیرم اول اینکه: زید آبادی را بیشتر بعنوان یک آرمانگرای میهن پرست تحول طلب میشناسم و عباس عبدی را بعنوان یک میهن پرست واقعگرای اصلاحطلب. نظر هردو این افراد، را میتوان نظر بیشترین بخش جامعه سیاسی ایران (بیشتر منتقدان به نظام) تلقی کرد. لذا نقد نظر آنها، نقد جریانهایی هم هست که این دو نمادینه میکنند و توجه به نظر این دو نفر، در واقع توجه به سیر تغییر و تحولی است که در جریانهای عمده سیاسی حاشیه نظام حاکم و بخشهای سیاسی جامعه ما جریان دارد که بدون توجه جدی به آنها، یک کنشگر سیاسی نمیتواند، ادعا کند که بر تحولات سیاسی کشور اشراف دارد و به ورطه ذهنگرایی می افتد.

زید آبادی در یادداشت خود، تلویحاً از فروپاشی اجنتناب ناپذیر سیاسی نظام در نتیجه ادامه بحران ناکارآمدی آن حرف میزند و عبدی از فروپاشی اجتماعی در نتیجه عدم هماهنگی فزاینده بین ۴ ستون نظام اجتماعی/سیاسی: با عنوان:«تداوم این وضع غیر ممکن است». فروپاشی سیاسی بهم ریختن نظام سیاسی حاکم را معنی میدهد و فروپاشی اجتماعی عمیقتر بوده و به بنُ روابط درونی جامعه میرسد. اولی را میتوان ورشکست شدن یک نفر تشبیه کرد و دومی را علاوه بر ورشکستگی مالی، به از هم پاشیدن خانوادگی همان فرد تشبیه کرد.

ویژیگی مشترک ارزیابی این دو تحلیلگر مطرح جامعه ما از اوضاع کنونی اینست که هردوی آنها، در تحلیل خود، عملاً، منظره فروپاشی اجتناب ناپذیر را مطرح میکنند ولی وقتی به نتیجه گیری پایانی خود میرسند، نظری محطاتانه و محافظه کارانه ابراز میدارند. زید آبادی به بهانه اینکه نمی خواهد وارد میدانی که آلوده است شود و عبدی همچنان به اصلاح امور و اجتناب از فروپاشی، انقلاب و هرج و مرج ابراز امیدواری میکند.

هیچ یک از این دو جسارت اینرا نشان نمیدهند تا به خواننده صریحاً بگویند: راه برون رفت از بحران، به خارج از مدار گفتمانهای رایج در چارچوب این نظام انتقال یافته است و پرونده اصلاحطلبی به عنوان تنها جریان رهیافتی از بحران بعنوان یک احتمال دیگر بسته شده است. و تغییر رژیم در دستور کار جنبش مردم قرار گرفته است هرچند چنین جنبشی هنوز به خود سامانی و سازمان یابی سیاسی دست نیافته است. البته شاید بر آنها حرجی نباشد چون در زیر تیغ استبداد، سخن گفتن، اگر به  سلب آزادی آدم  منجر نشود قطعاً به کاهش دامنه بُرد کلام شخص می انجامد.

برای اجتناب از طولانی شدن نوشتار، نقد یادداشت آقای عبدی را به نوشتار بعدی وامیگذارم و خواننده را به مطالعه یادداشت وی در زیر دعوت میکنم.

ح تبریزیان

تداوم این وضع غیر ممکن است

برگرفته از کانال تلگرامی نویسنده

🔺منتشر شده در دنیای اقتصاد ۱۷ مهر ۹۷ این یادداشت پیش از مناظره اخیر در شبکه ۴ سیما نوشته و منتشر شده است


🔘آیا مشکلات اقتصادی میتواند زمینه ساز مشکلات و بحران های سیاسی و اجتماعی شود؟ این زمینه سازی از چه مجراهایی ممکن است و بحران های احتمالی دارای چه ابعادی است؟ این پرسشی که بطور خلاصه در این یادداشت به آن پاسخ داده خواهد شد. بویژه اینکه عموم افراد جامعه درگیر یافتن پاسخ برای این پرسش هستند، چرا که می‌بینند مشکلات بزرگ اقتصادی و غیراقتصادی وجود دارد که چشم‌اندازی در کاهش آنها نیز دیده نمی‌شود، بنابراین کنجکاو هستند که بدانند اثرات این بحران‌ها در عرصه سیاست و تحولات سیاسی چگونه خواهد بود؟

🔘با هر مشربی که به موضوع نگاه کنیم، این وضعیت و مشکلات بر سیاست اثرگذار خواهد بود. ولی دو رویکرد کلی وجود دارد که اولی معتقد است این اثرگذاری به نحوی است که موجب تغییرات ریشه‌ای و سنگین و حتی با خشونت و نیز تا حدی غیر قابل پیش‌بینی می‌شود و لذا خود را برای چنین شرایطی آماده می‌کنند یا حتی در صدد تقویت و شکل دادن به آن احتمال نیز هستند.

🔘 رویکرد دوم نیز معتقدند این شرایط موجب اصلاحاتی در عرصه سیاست می‌شود تا سیاست را با واقعیات اجتماعی و اقتصادی سازگارتر کند تا بدین وسیله بتوانند از بحران عبور کنند. البته این رویکرد دوم زیرمجموعه‌های گوناگونی دارد و هرکدام نیز می‌کوشند براساس تحلیل و چشم‌اندازی که دارند رفتار کرده و آن را محقق نمایند.
به نظرم نمی‌توان با قاطعیت پیش‌بینی کرد که کدام‌یک از دو رویکرد محقق خواهد شد، هر دو سناریو محتمل است. ولی سناریوی سوم که این مشکلات تأثیری بر سیاست نگذارد و آن حوزه را مصون از تبعات اقتصادی فرض کند، عملاً غیر معقول و غیر منطقی است.

🔘 بنده معتقد به سناریوی دوم هستم. هم آن را ممکن می‌دانم و هم اخلاقی و هم مفید، هرچند وجود قراین و شواهدی هم که می‌تواند رویکرد اول را تقویت کند، رد نمی‌کنم و نادیده نمی‌گیرم. در اینجا می‌کوشم که منطق خود را بیان کنم.

🔘اگر جامعه را یک مجموعه‌ای متشکل از سیاست، اجتماع، اقتصاد و فرهنگ بدانیم، که هرکدام کارکردهای خاص خود را دارند، در این صورت هر تغییری که در یکی از این ۴ ارکان و مجموعه رخ می‌دهد، در درجه اول می‌تواند متأثر از تغییرات رخ داده در سایر ارکان این مجموعه باشد و در درجه دوم، بر سایر ارکان نیز تأثیرگذار است و موجب تغییر آنها می‌شود. چون این چهار رکن کمابیش در جهت حفظ کلیت جامعه نقش‌های مکمل ولی هماهنگ یکدیگر را ایفا می‌کنند. در عین حال که به یکدیگر وابسته هستند، تا حدود زیادی از یکدیگر مستقل نیز هستند یا باید مستقل باشند. استقلال آنها به معنای آن است که هرکدام منطق و سازوکار درونی خود را دارند ولی به شدت با سایر ارکان در حال مبادله و اثرگذاری و اثرپذیری هستند.

🔘 هر تغییری در یک رکن موجب عدم تعادل آن با ارکان دیگر می‌شود. در این فرآیند ارکان دیگر چاره‌ای ندارند جز آنکه بکوشند در موقعیت تعادلی جدید قرار گیرند. به همین علت خود را با شرایط جدید تطبیق داده و هماهنگ می‌کنند، تا در ادامه به عدم تعادل دیگری برسند.
آنچه که گفته شد بازتاب رفتار کلان در نهادهای کارکردی یک جامعه است. انتظار می‌رود که این اثرات متقابل موجب اصلاحات مناسب و رسیدن به نقطه تعادلی جدید شود. ولی در برخی از ساختارها این اتفاق رخ نمی‌دهد و عدم تعادل تشدید می‌شود در نتیجه کل ساختار اجتماعی دچار ناپایداری مفرط و شدید می‌شود. نتیجه یا انقلاب است یا فروپاشی سیاسی و اجتماعی، تا جامعه به نقطه تعادلی جدید برسد.

🔘اینکه کدام حالت رخ دهد، لزوماً قطعی و از پیش مقرر شده نیست، و وابستگی قابل ملاحظه‌ای به درک و رفتار بازیگران سیاسی و نهادهای اجتماعی و نیز حکومتی و رسمی دارد. هم‌چنین متأثر از تجربه و حافظه ملی نیز هست. ارزیابی بنده این است؛ شرایط اجتماعی ما به گونه‌ای است که انسجام اجتماعی در حداقل و در مرز گسیختگی است. ولی تجربه تاریخی و اوضاع منطقه موجب شده تا کنشگران سیاسی بکوشند که این گسیختگی به مرز جدایی و دوپارگی یا فروپاشی و انقلاب نرسد. در واقع همه می‌کوشند که کل جامعه را وارد نقطه تعادلی جدید کنند یا حداقل از این عدم تعادل شدید دور نمایند. ولی هنوز موفقیتی جدی در رسیدن به این هدف حاصل نشده است. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند. و از آنجا که نیروهای خواهان تعادل جدید، فاقد رهبری و تشکیلات هستند احتمال فروپاشی و هرج‌ومرج بیش از سایر احتمالات خودنمایی خواهد کرد.
ادامه یادداشت


🔘این عدم تعادل را چگونه و با چه شاخص‌هایی می‌توان نشان داد؟ شاخص‌های آن، هم عینی است و هم ذهنی. شاخص‌های عینی در حوزه اقتصاد، درآمد سرانه، تورم، بیکاری، فساد، آسیب‌های اجتماعی، وضعیت رسانه‌ها، جایگاه دین و نهادهای آن، قابل سنجش و ارایه است. درباره اکثر این شاخص‌ها نه اختلاف نظر چندانی است و نه حتی در برداشت و تحلیل از آنها می‌توان چون و چرای زیادی کرد.

🔘ولی شاخص‌های ذهنی روشن‌تر هستند و ارزیابی مردم درباره حکومت و عملکرد آن، امید به آینده، اعتماد به دیگران و حکومت، خودباوری و… می‌سنجند که متأسفانه باید گفت فارغ از اینکه شاخص‌های عینی چه هستند، شاخص‌های ذهنی در بیشتر موارد منفی و نگران‌کننده هستند و نشانه‌ای از وضعیت ناپایدار کلیت جامعه است.

🔘اکنون باید پرسید که تحت چه اتفاقاتی ممکن است این بحران بروز پیدا کند؟ پاسخ بنده این است که هر اتفاق کوچکی می‌تواند موجب بحران شود. زیرا در چنین شرایطی هر اتفاقی هرچند کوچک اگر کنترل نشود می‌تواند دومینووار عمل کند و به اتفاقات بزرگ‌تر ختم شود. با اضافه شدن هر مقدار آب ولو اندک به یک سدی که پر شده است، می‌تواند موجب سرریز و تخریب سد شود. بنابراین وضعیت آینده قابل پیش‌بینی جزیی نیست. تنها یک گزاره را مسلم می‌دانم، هر رکن جامعه که در برابر تغییرات سایر ارکان واکنش نشان ندهد و خود را با آنها انطباق ندهد، دیر یا زود مجبور می‌شود که برای بقای خود هزینه بیشتری را جهت انطباق‌پذیری بپردازد. لاغر و ضعیف و نحیف شدن رکن سیاسی این مجموعه؛ عنصر اصلی این عدم تعادل و ناپایداری است. بدون بازسازی آن امکان ندارد که به تعادل نسبی برسیم.
@abdiabbas

نقدی بر یادداشت آقای احمد زیدآبادی:(گزاره های..) بخش پایان

Share Button

علت عمده تفرقه در اپوزیسیون مربوط به دسیسه های ستون پنجمی دستگاههای متعدد اطلاعاتی رژیم است که با صرف صدها میلیارد دلار، برای برپا کردن رسانه های تحت کنترل ولی در هیئت و کسوت اپوزیسیون صورت میگیرد، و به موازات آن ، با سرکوب ددمنشانه و خونبار اعتراضات و اعتصابات داخلی، اپوزیسیون را به کمک همین ستون پنجم از داخل نیز فلج کرده است. شاه کلید مسئله تفرقه و مشکل اپوزیسیون در این رابطه، دیس اینفرماسیون است.

آقای زید آبادی در ۶ گزاره بعدی می نویسند:

«  ۱۴٫ برای این منظور، دولت ترامپ ممکن است با گردآوری تحکم آمیز و آمرانۀ برخی چهره‌ها و گروه‌ها زیر چتر واحد و هدایت و منضبط کردن آنها از راه تشویق و تهدید، اپوزیسیون پر هیاهویی را سازمان دهد.

۱۵٫ این اپوزیسیون احتمالی با برخورداری از حمایت مالی و دیپلماتیک و  بخصوص رسانه‌ای ایالات متحده می‌تواند با جمعیت ناراضی در کشور ارتباط برقرار کرده و آنها را به سمت و سوی سیاسی دلخواه سوق دهد.

۱۶٫ سرانجام چنین حرکتی ممکن است سرنوشت صربستان عهد میلوشوویچ را در ایران تکرار کند.

۱۷٫ احتمال پیوستن برخی از گروه‌ها و چهره‌های مشهور به این اپوزیسیون از سر ناچاری و یا از باب “اکل میته” محتمل است.

۱۸٫ این سناریو، جنبۀ زشت و کریه سیاست است و از این رو، آن دسته از افرادی که سیاست را با دست‌های پاک جستجو می‌کنند، با آن همراه نخواهند شد.

۱۹٫ بنابر این زمین بازی امثال من نیست❗️»          

بر پایه گزاره های فوق، من بازهم، بدترین و البته نامحتمل ترین سناریوی ممکن، در نتیجه وارد شدن جدی آمریکا به فرایند تغییر رژیم در ایران را درنظر میگیرم و آن را پایه نقد این ۶ گزاره فوق قرار میدهم.

فرض کنیم، آمریکا با تهدید و تطمیع، اپوزیسیون پراکنده ایران را دور یک میز بنشاند و برای آنان رهبری تعین کند؛ فرض را بر این میگیرم که سرنوشت ایران مانند میلوسویچ شود، برخی  از گروهها و چهره های مشهور به این اپوزیسیون یا از سر ناچاری، و یا از باب «اکل میّته»(مرده خواری) بیفتند. و این که این سناریو، جنبه زشت و کریه سیاست است که میدان بازی من (زید آبادی) نیست.

از گزاره آخر شروع میکنم. و از جناب زید آبادی میپرسم: این اپوزیسیون از سر کدام ناچاری تن به چنین اتحادی میدهد؟ آیا شکنجه گران ترامپ آن را در منگنه نهاده اند، یا نگرانی برای سرنوشت مملکت این راه ناچار را بدانان تحمیل کرده است؟ آیا اگر این اپوزیسیون تن به این راه ناچار ندهد امید دیگری، شانس دیگری برای تغییر وضع فلاکت بار موجود دارد؟

خود وی در گزاره ۵ اعتراف میکند:«در داخل ایران، تشکیلات یا سازمانی که بخواهد نقش هدایت اعتراض‌ها را به عهده گیرد؛ دیده نمی‌شود؛ اگر کسی می‌بیند آدرس آن را بدهد!»

وقتی خانه کسی دچار حریق شده و تنها کسی که قادر است آنرا اطفاء و ساکنین خانه را نجات دهد؛ چاقوکش و گردن کلفت محل است که در آتش نشانی کار میکند که از بد شانسی به زن صاحبخانه هم نظر سوء دارد. آیااهالی خانه باید از آن فرد کمک بگیرند یا بگذارند همگی در آتش بسوزند و کباب شوند؟

جناب زید آبادی، این رژیم اگر بدتر از سهمگین ترین حریق برای میهن ما نباشد کمتر از آن نیست. ولی در اینکه  ترامپ گردن کلفت است حرف کمی هست ولی این گردن کلفت، طمعی به خاتون ندارد. آنچه این گردن کلفت از رژیم میخواهد دست برداشتن از گردن کلفتی هسته ایی، موشکی و تحریکات تروریستی در منطقه و جهان است و رعایت حقوق بشر در حق اهالی خانه که ملت ایران است.

ترامپ رئیس جمهور قدرتمندترین کشور جهان است که به حق و یا  ناحق، وظیفه دفاع از امنیت و ثبات در دنیا به گردن آن افتاده است و اگر خرده  ممالکی در دنیا مانند بحرین و قطر ۳۰۰ هزار نفری، کومور ۲۰۰ هزار نفری، کویت نیم میلیونی، از طرف اقویا بلعیده نمی شوند و اگر روسیه نمی تواند همین کشور ما را یک لقمه چپ خود کند، ناشی از اقتدار همان گردن کلفت دنیا و متحدین اوست که پشت سر تعهدنامه های بین المللی از جمله خدشه ناپذیر بودن مرزهای بین المللی ایستاده اند و نمی گذارند قدرتمندان ضعیفان را ببلعند. آنها در ازای این ثبات و امنیت، توسعه جهان را میخواهند که به همه دنیا نعمات بیشتری میدهد اگر چه خود آنها هم سهم بیشتری میبرند.

اگر همین گردن کلفت و متحدین ناتویی آن  نبود، چه نیروی دیگری کویت را از حلقوم صدام حسین بیرون می کشید، چه گردن کلفت دیگری کمر فاشیسم هیتلری، میلیتاریستهای ژاپنی، را می شکست و پشت سر نوسازی اروپای جنگ زده می ایستاد؟

نه! سرنوشت صربستان به هیچ روی با سرنگونی میلوسویچ بدتر که نشد هیچ، بلکه راه آن بسوی پیوستن به کاروان جامعه جهانی و توسعه باز شد. و اگر روند این پیوستگی کند تر از جاهای دیگر پیش میرود ناشی از اخلال روسیه و بقایای همان رژیم کمونیستی میلوسویچ در عرصه سیاسی صربستان است.

اگر ترامپ با تهدید یا تطمیع یک اپوزیسیون مهندسی شده را سرهم بندی کند، این گناه آمریکا نیست بلکه در درجه اول گناه کبیره ملی، مذهبی و انسانی رژیم حاکم است که همه راه ها را به روی مردم برای هر تحول دموکراتیکی بسته است و دوماً اگر اپوزیسیون پراکنده است، فقط بخش کوچکی از این پراکندگی ناشی رسوبات اختلافات سیاسی و تاریخی می باشد.

علت عمده تفرقه در اپوزیسیون مربوط به دسیسه های ستون پنجمی دستگاههای متعدد اطلاعاتی رژیم است که با صرف صد ها میلیارد دلار، شبه اپوزیسیون سازی کرده و رسانه های تحت کنترل ولی در هیئت اپوزیسیون ایجاد کرده تا تفرقه آفرینی کنند. رژیم به موازات سرکوب ددمنشانه و خونبار اعتراضات و اعتصابات داخلی، به کمک همین ستون پنجم، اپوزیسیون را از داخل نیز فلج کرده است. شاه کلید مسئله تفرقه و مشکل اپوزیسیون در این رابطه، دیس اینفرماسیون است.

دستگاه های اطلاعاتی رژیم پس از ۴۰ سال تجربه در انهدام انواع جریانهای مخالف خود و عضوگیری اطلاعاتی از بین مهره های ضعیف و قابل خرید از میان میلیونها نفر دستگیر شده و سپس با پوششهای مختلف آزاد شده، و نفوذ دادن آنان به درون اپوزیسیون، یک ماشین مهیب دیس اینفورماتیو و ستون پنجمی را ساخته است که نظیر آن در تاریخ دیکتاتوری های جهان دیده نشده است.

و در اینجا باید خاطرنشان کنم که غفلت اپوزیسیون در این زمینه و کم بها دادن به این ماشین ستون پنجمی اطلاعاتی و تخریب، بزرگترین نقطه ضعف اپوزیسیون در میدان مبارزه به نظر میرسد.

در نقد دو گزاره پایانی یادداشت آقای زید آبادی که خلاصه آن اینست: عرصه سیاسی آلوده است و این میدان آلوده، زمین بازی وی نیست، باید از ایشان فراتر رفت و گفت: ۴۰ سال است که اصلاح طلبانی از طراز ایشان با عناوین گوناگون، در میدان سیاستی بوده اند که رژیم حاکم، قانونگزار قواعد بازی در آن بوده است و اگر میدانِ سیاسی«آلوده ترسیم شده» در گزاره ۱۹ گانه یادداشت آقای زید آبادی، پاکیزه نیست، میدان بازی رژیم حاکم صد بار بدتر و چنان سرتاسر ناپاک بوده و هست که حتی نقطه پاکی در آن نمیتوان یافت.

حال چگونه شخصی که در میدان سراسر آلوده سیاسی این رژیم خرافه پرور و فاسد، بازی کرده است میتواند به بهانه ای واهی، حالا از بازی در این میدان که هرچه باشد نوعی آزادی ولو مهندسی شده را به ملت میدهد طفره رود ؟

این میدان، میدان بازی آقای زید آبادی نیست ولی من بعنوان نگارنده این نقد و به عنوان یک آزادی خواه ملی گرا، در برابر دو گزینه تحمل حاکمیت استبدادی این رژیم فاسد یا پادویی ترامپ در برنامه اش برای تغییر رژیم، دومی را قطعاً ترجیح میدهم زیرا تنها راه نجات میهنم را این میدانم.

از منظر منطق اخلاق، وقتی پای شرف ملی در میان است، کُدها و معیارها و موازین آن با مفهوم شرف به عنوان وجدان فردی متفاوت است.

شرف و تعهد ملی، وظایفی را ایجاب میکنند و از افراد می خواهند که ممکن است در برخی موارد از منظر شرف فردی جایز نباشند، مانند جاسوسی به هنگام جنگ،  رقابت های سیاسی منطقه ای و جهانی و ضرورت فریب یا خنثی کردن دشمن و… .

ژنرال السیسی، دو سال قبل در یک سخنرانی گفت:” من بخاطر مصر خودم را هم حاضرم بفروشم” البته کسی خریدار این ژنرال عبوس ۷۰ ساله کچل نیست، ولی این اظهار اغراق آمیز و نمادین او، نمودار نهایت شرف ملی می باشد.

 

      ***********************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

…………………….

 

نقدی بریادداشت آقای احمد زیدآبادی(گزاره های ..)بخش ۷

Share Button

برای رژیم و مردم میهن ما، دو ایران و دو ملت وجود دارد. ایران با هویت سرزمین کهن و تمدن ساز و ایران با هویت شیعی به عنوان تیول دینی روضه خوانان حاکم فعلی. و همینطور، دو ملت وجود دارد که یکی مدرن و جهان گرا است که می خواهد بخشی از جامعه ی روبه پیشرفت جهانی باشد و دیگری اُمتی است که با هویت شیعی واپسگرایش  تعریف می شود و این هویت تنها توشه سیاسی و تاریخی او می باشد.  

آقای زید آبادی در ادامه گزاره ۱۱ و احتمالات ناشی از ناکارآمدی وضع موجود(رژیم. ح ت)، در گزاره ۱۲ مینویسند: «دولت آمریکا در صورت نومیدی از تغییر رفتار رژیم، ممکن است به طور رسمی به سمت “تغییر رژیم” حرکت کند.

در درستی این گزاره نمی توان ایراد گرفت. برای یک لحظه تصور کنید که شما در یک مجتمع مسکونی چند صد خانواری زندگی می کنید که اغلب زندگی مدرن و غربی یا در هر حال عرفی دارند.به  یکباره یک خانواده مذهبی و متظاهر به مذهب که کمترین شباهت رفتاری با اهالی آنجا ندارند به آنجا نقل مکان می کنند و اولین کارشان هم اینست که همان روز اول جلوی ساختمان خود یک گوسفند را در برابر دیدگان ساکنین مجتمع از جمله بچه های کوچک، زمین زده و با قساوت ذبح اسلامی، سر آن را میبرند. بعد یک بلندگوی بزرگ جلوی خانه شان نصب می کنند که تمام روز یا قرآن و روضه می خواند یا با آهنگی گوش خراش اذان میگوید آنچنانکه صدای آن تمام آن منطقه را پر میکند.

حال آدم انتظار چه واکنشی را از ساکنین آن مجتمع  باید داشته باشد؟

رفتار جمهوری اسلامی اگر صد بار بدتر از مثال فوق در جامعه جهانی امروز نباشد، به هیچ وجه کمتر از آن نیست. آیا ساکنین دیگر این مجتمع باید کوچ کنند و بروند یا به این خانواده سنتی و فناتیک اخطار کنند: یا خودت را با نظم و نظامات محل تطبیق می دهی! یا ما؛ قانونی و اگر قانونی نشود حتی با گردن کلفتی تو را از خانه ات بیرون می اندازیم!

آقای زید آبادی در فراز ۱۳ ادامه میدهد:« در آن صورت نارضایتی عمومی می‌تواند اهرم لازم را برای پیشبرد سیاست تغییر رژیم در اختیار اطرافیان ترامپ قرار دهد»

من بدترین و در عین حال نا محتمل ترین حالت را در نظر میگیرم و تعارفات سیاسی را کنار میگذارم. فرض کنیم ترامپ و آمریکا قدرت این را داشته باشند که هم رژیم را تغییر دهند و هم یک ژنرال سیاه پوست آمریکایی را بعنوان نایب الحکومه آمریکا بجای سید علی خامنه ای و شرکاء بر رأس حکومت در میهن ما بگذارند. آیا وضع مملکت بهتر میشود یا بدتر؟ آیا آن نایب الحکومه آمریکایی به ملت ایران آرامش و آسایش و توسعه بیشتر میدهد وبه آنها احترام بیشتر میگذارد و حقوق آنها را بهتر رعایت میکند یا رژیم فعلی؟

آقای زید آبادی از اصطلاح رایج شده «ناکارآمدی» نظام سخن میگوید و منهم تا همین چندی پیش بدان باور داشتم ولی دریافته ام، سیاستی که رژیم دارد را دیگر در چارچوب ناکارآمدی آن نمی توان توضیح داد بلکه مسئله، مسئله انتقام کشی تاریخی از ملت و مملکت و بیش از همه طبقه متوسط  آن در میان می باشد. طبقه سومی که همچنان فرهنگ دوران پهلوی را حفظ کرده است.

سید علی خامنه ایی به عنوان یک روضه خوانی که همواره با تحقیر از سوی طبقه متوسط و به ویژه اقشار فرهنگی روبرو بوده است، و سعی کرده تا خود را منورالفکر جا بزند ولی با این حال، هرگز نشانی از حضور تحصیل کردگان و حتی کادرهای میانی بوروکراسی مملکت در پای منبر خود و امثال خود ندیده و فقط کلاه نمدی ها و برخی بازاریان سنتی به او اقتدا کرده و پای وعظ و روضه اش نشسته اند.

در نتیجه او از این کشور، طبقات متوسط  جامعه و رهبری سیاسی مملکتی که رژیم سکولار پادشاهی سابق آن، او و امثال او را به حاشیه جامعه راندند، کینه ای شتری و عقده ای بدخیم در دل دارد.

مسئله؛ مسئله سوء مدیریت و صرفاً نا کارآمدی در کار نیست.

دشمنی رژیم اسلامی با تاریخ و فرهنگ ایرانی و افتخارات تاریخی میهن ما، که در سالهای رواج و چیرگی گفتمان دینی علنی بود، امروز به  صورت نیمه پنهان، ضدیت خود را با مظاهر فرهنگ ایرانی از جمله ضدیت با مراسم نوروز، دشمنی با مراسم سیزده بدر، چهارشنبه سوری و ضدیت با روز کوروش کبیر نشان داده و میدهد.

گردانندگان این رژیم آخوندی، عقده به بازی گرفته نشدن خود از سوی اقشار مدرن دوران پهلوی را در دل دارند و این عقده،  جدای از عقده آنان نسبت به ایران به عنوان سرزمین مادری امان نیست.

رژیم حاکم، ایران شیعی را می خواهد و آن را دوست دارد و هرگاه دم از ایران می زند، منظورش همآن ایران ولایی و امت شیعی چند میلیونی آنست نه ایران دهها میلیونی که چند هزار سال پیش از حمله اعراب و ظهور روضه خوانان وجود داشته است و قطعاً پس از اینها هم وجود خواهد داشت.

برای رژیم و مردم میهن ما، دو ایران و دو ملت وجود دارد. ایران با هویت سرزمین کهن و تمدن ساز و ایران با هویت شیعی به عنوان تیول دینی روضه خوانان حاکم فعلی. و همینطور، دو ملت وجود دارد که یکی مدرن و جهان گرا است که می خواهد بخشی از جامعه ی روبه پیشرفت جهانی باشد و دیگری اُمتی است که با هویت شیعی واپسگرایش  تعریف می شود و این هویت تنها توشه سیاسی و تاریخی او می باشد.  

 

***********************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

  

نقدی بر یادداشت آقای احمد زیدآبادی(گزاره های…)بخش ۶

Share Button

چکیده…باید قدرت سازمان پذیری جامعه را با آگاهی رسانی همه جانبه بالا ببرد و این امر، با مطرح و معرفی کردن جریانها و شخصیت های آزمایش شده و خوشنام، از همه جریانهای سیاسی از چپ تا راست از جمهوری خواه تا مشروطه خواه از مرکز گرا تا فدرالیست به جامعه ممکن میشود. باید کوشید تا فرهنگ مداراگری سیاسی را در جامعه و به ویژه بین نیروهای سیاسی چنان ترویج کرده و بالا برد که جامعه به درک درستی از یک جنبش واحد ملی برسد. جنبشی که فراتر از همه زیرگفتمان های پیش گفته فوق میباشد.

در گزاره ۱۱، آقای زید آبادی مینویسند:«در صورت تداوم ناکارآمدی وضع موجود، احتمال بروز هرج و مرج از راه گسترش اعتراض‌های بدون سازماندهی وجود دارد؛ موضوعی که می‌تواند ایران را تا حد سومالی‌لند با مخاطره روبرو کند.»

آقای زید آبادی در این گزاره یک اشتباه سهوی دارند که به ذکر “سومالی لند” به عنوان نمونه یک کشور از هم گسیخته اشاره دارد.

محض اطلاع عرض کنم که سومالی لند یک ایالت تقریباً جدا شده از سومالی بزرگ است و در جنوب غربی آن سرزمین قرار دارد که، برعکس خود سومالی و بسیاری ممالک آفریقایی از دولتی نسبتاً دموکراتیک و قانونگرا با سیستم پارلمانی و انتخاباتی در حد قد و قواره یک کشور شاخ آفریقا  برخوردار است. ما باید آرزوی این را داشته باشیم که مانند سومالی لند باشیم.

به تک تک واژه های گزاره فوق آقای زیدآبادی دقت کنیم ایشان میگویند ” در صورت تداوم ناکارآمدی وضع موجود …” همین جا از ایشان باید پرسید مگر وی هنوز امیدی به کارآمدن شدن این نظام دارد که عبارت شرطی “در صورتِ” را می آورد!؟ آیا غیر از این است که این حکومت اسلامی، طی این چهل سال؛ بسوی ناکارآمد شدن بیشتر و بیشتر ره سپرده و رفته است ؟

مگر غیر از اینست که طی این ۴۰ سال تجربه حکومتگری اسلامی، دینامیسم ناکارآمدی و فساد در آن چنان قدرت جنبشی(momentum)  مهیب و ناباز داشتنی بخود گرفته است که هیچ معجزه ایی قادر به برگرداندن روند آن نیست؟ اگر میتوان بهمن های میلیونها تنی البرز و دماوند را در نیمه راه متوقف کرد، میتوان جلوی سیر فزاینده فساد و ناکارآمدی را هم در این رژیم گرفت.  

آیا خود معنای نهان در همین یادداشت آقای زیدآبادی بر چیزی جز شتاب گیری روند ناکارآمدی نظام دلالت دارد؟ اگر غیر از اینست، ایشان می توانست یک نشانه ای از آن روزنه امید به خواننده خود نشان بدهد که نداده است.

پس این “تداوم ناکارآمدی” با ادامه حیات این رژیم نه تنها ادامه خواهد یافت بلکه میرود تا شیرازه مملکت را هم بطور جبران ناپذیری از هم بپاشاند.

از استدلال فوق این نتیجه گرفته میشود که ادامه این نظام ناکارآمد است که ایران را سومالیائیزه کرده و آنرا دستخوش هرج مرج می کند و اگر شورشی هرج و مرج آفرین رخ دهد، اولاً نتیجه تداوم همین نظام است و در ثانی این خطر بزرگ، یعنی غرق شدن مملکت در هرج و مرج و سومالیائیزه شدن، این وظیفه  سیاسی، ملی، اخلاقی و انسانی را در برابر هر انسان میهن دوستی قرار میدهد که، حال که نمیتواند جلوی شورش ناشی از ناکارآمدی نظام را بگیرد، بکوشد، تا نه تنها از قدرت ویرانگر این سونامی شورش سازمان نیافتهِ اجتناب ناپذیر بکاهد، بلکه سعی کند آن را در بستر سازندگی بیاندازد.

سعی کند پیشا پیش، مطالبات و شعارهای دموکراتیک و راهبردهای برون رفت از ناکارآمدی و هرج مرج را چنان به ذهنیت جامعه انتقال دهد که خود جامعه از آگاهی خود سپر دفاعی ساخته و بطور اتوماتیک و خودکار در مقابل هرج مرج بایستد و به سرعت خود را در برابر آن سازمان دهد.

باید قدرت سازمان پذیری جامعه را با آگاهی رسانی همه جانبه بالا ببرد و این امر، با مطرح و معرفی کردن جریانها و شخصیت های آزمایش شده و خوشنام، از همه جریانهای سیاسی از چپ تا راست از جمهوری خواه تا مشروطه خواه از مرکز گرا تا فدرالیست به جامعه ممکن میشود. باید کوشید تا فرهنگ مداراگری سیاسی را در جامعه و به ویژه بین نیروهای سیاسی چنان ترویج کرده و بالا برد که جامعه به درک درستی از یک جنبش واحد ملی برسد. جنبشی که فراتر از همه زیرگفتمان های پیش گفته فوق میباشد.

رژیم طی ۴۰ سال نه تنها مملکت را بسوی ویرانی رانده است بلکه به عنوان یک راهبرد استراتژیک، تا آنجا که توانسته شخصیت کشی کرده است تا مبادا رهبری برای جنبش ملی مردم پیدا شود. در برابر این شخصیت کشی رژیم، باید شخصیت سازی کرد و این یک وظیفه است و باید شخصیت کشی رژیم را افشاء کرد. جنبش ملی با شخصیت سوزی پیش نمی رود و منظور از شخصیت سازی هم عملی ارادی و مهندسی وار نیست بلکه باید به  سیر طبیعی این پدیده در جنبش باید کمک کرد.

باید این را به مردم و نیروهای سیاسی گفت که بدون ترکیب کامل مجموعه جریانهای فوق، صحبت از اندیشه یا عنوان جنبش ملی یاوه بافی سیاسی است. باید گفت که میهن ما امروزه به یک جنبش فراجریانی، فراگروهی، فراقومی و فرافرقه ای نیاز دارد. و فقط چنین جنبشی، جنبش ملی است و فقط چنین جنبش ملی می تواند تهدید هرج و مرج و فروپاشی مملکت را به فرصتی برای برخاستن ققنوس وار آن از خاکستر ۴۰ سال سوزاندن فرصتها و سوخته شدن مملکت تبدیل کند.

یک نکته ضرور بعنوان پیش شرط اکید تشکیل چنین جنبش ملی، اجماع آن روی پرچمی است که یگانگی ملی آن را نمادینه میکند. پرچمی که معرف وحدت ملی ما باشد و این وحدت را تقویت کند. پرچمی که در تاریخ جنبش های آزادی خواهانه میهن ما ریشه داشته و نقش آن در ذهنیت مردم  سرزمین امان حک شده است. پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان، از انقلاب مشروطیت تا امروز، فراتر از هر عقیده سیاسی و غیر سیاسی، سمبول وحدت ملی ما بوده است. چه ایران ما در آینده جمهوری شود یا مشروطه پادشاهی، در حال حاضر جز همین پرچم، نشان هویتی دیگری ندارد. هرگونه پرچم سازی دیگر معنایی جز تفرقه افکنی و ایستادن در برابر اراده واحد مردم میهن ما نیست.

اگر قرار است پرچم ملی ما تغییر کند، وظیفه مجلس ملی آینده پس از این رژیم است که برآمده از یک انتخاب آزاد و مناسب خواهد بود و باید باشد.

  ***********************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

 

نقدی بر یادداشت آقای احمد زیدآبادی(گزاره های…)بخش۵

Share Button

چکیده … «طبقه سیاسی حاکم فقط در عرصه دولتمداری رفوزه نشده است بلکه بسیار مهمتر از آن، در عرصه وفاداری ملی و اخلاقی هم رفوزه شده است. این مردودی جبران کردنی نیست. اگر رژیم هزاران بار دیگر هم به تجربه و آزمون گذارده شود باز هم مردود خواهد شد زیرا فساد و بی اخلاقی در ذات و وجود اجتماعی و سنخیت حرفه ای آن است.»

آقای زید آبادی در ادامه گزاره ۸؛« اگر کسی وقت و حوصلۀ شمارش مدعیان ریاست جمهوری آینده را در بین نیروهای مخالف داشته باشد، به راحتی می‌تواند صدها تن از آنان را شناسایی کند! این همه مدعی، محال است در اقلیمی بگنجند و برتری دیگری را بر خود بپذیرند. به همین علت آیندۀ آنان جنگ ۷۲ ملت خواهد بود.»

نتیجه گیری خود را در گزاره ۹ چنین میگیرد”« از این رو، اقشار آگاهتر جامعه به آنان اعتماد ندارند چرا که به زعم آنها، برخی از همین حکمرانان کنونی بر اثر سال‌ها آزمون و خطا و یا به عبارت بهتر، “آزمون برای خطا”! متوجه شده‌اند که ۲+۲ بیشتر از ۱۰ نمی‌شود؛ اما برخی از اجزای اپوزیسیون خارج از کشور هنوز می‌پندارند که ۲+۲ تحت هیچ شرایطی کمتر از ۲۸ نیست!»

جان استوارت میل یکی از پدران لیبرالیسم قریب ۱۷۰ سال قبل، در اثر کلاسیک شده خود بنام «برای آزادی On The Liberty نوشت، ما باید حتی برای یک فرد هم که سخنی غیر از دیگران میگوید احترام قائل شده به آن میدان دهیم چون همه نظرات درست، برای نخستین بار از دهان فقط یک نفر در آمده و سپس مورد اقبال عموم قرار گرفته اند.(نقل به مضمون)

جناب زید آبادی! جمهوری اسلامی، به روضه خوانان، تعزیه گردانان، هیئت چی ها و سر آخر به روشنفکران به اصطلاح دینی ۴۰ سال فرصت داد تا، با هزینه ای بسیار سنگین به مقیاس تاریخی، با آزمون و خطا، آیین مملکت داری و دولتمداری یاد بگیرند، ولی همگی بدون کمترین استثنایی رفوزه شدند و رفوزه شده ترین آنها، پر مدعا ترین شان بود که اصلاح طلبان بودند ولو اینکه در رسیدن به نتیجه جمع ریاضی ۲+۲= ۱۰ ، در مقایسه با اپوزیسیونی که از همان جمع، به نتیجه ی= ۲۸ رسیده اند یک یا چند پله تا نتیجه درست نزدیک تر باشند.

آقای زید آبادی در مثال فوق دو اشتباه اسلوبی دارند. اولین آن این است که در این معادله به ظاهر ساده ریاضی عامل یا ضریب اخلاقی، معرفتی، تربیت طبقاتی، اجتماعی و پیش زمینه های فرهنگی  نادیده گرفته شده است. عاملی که گروه دوم را بطور کیفی و ماهوی، با فاصله ای پر نشدنی از گروه نخست متفاوت می سازد.

مسئله اساسی در این نامعادله این نیست که کارگزاران بوروکراسی رژیم چه قدر طی این ۴۰ سال دولت مداری یاد گرفته و تجربه آموخته اند، مسئله فقدان کامل موازین اخلاقیات ملی، انسانی و روحیه میهن پرستی در دستگاه حکومتی است صرف نظر از میزان کاردانی آنها است.

این تفاوت کیفی بین طبقه سیاسی حاکم و مخالفین آن، بخش عمده اپوزیسیون را در جایگاهی قرار میدهد که مقایسه را بلا موضوع میکند.

اپوزیسیون ملی و دموکرات رژیم حتی اگر با خطای (معادله) ۲+۲ = ۲۹۹ هم شروع کند، میتواند به خاطر انگیزه های سالم خود، با سرعت، فاصله تمرین مدیریتی را پر کند و بر خطاهای خود غلبه نماید. در حالی که گروه اول حتی اگر به جای نتیجه ۱۰ به ۴ هم رسیده باشد، فاقد آن خصوصیات طبقاتی، اخلاقی و پیش زمینه های فرهنگی است، که در عرصه عمل نتیجه ای به سود مملکت داشته باشد.  رژیم مانند کلاهبرداری است که از اشتباهات خود برای اصلاح روش کلاهبرداری خود استفاده میکند و نه برای دولتمداری مدرن و مطابق با منافع ملی.

طبقه سیاسی حاکم فقط در عرصه دولتمداری رفوزه نشده است بلکه بسیار مهمتر از آن، در عرصه وفاداری ملی و اخلاقی هم رفوزه شده است. این مردودی جبران کردنی نیست. اگر رژیم هزاران بار دیگر هم به تجربه و آزمون گذارده شود باز هم مردود خواهد شد زیرا فساد و بی اخلاقی در ذات و وجود اجتماعی و سنخیت حرفه ای آن است.

آقای زید آبادی تفاوت طبقه سیاسی* حاکم را که زندگی اش با وجوهات بگیری، صدقه خواری و دکان داری و کسب و کار دینی گذشته است را با طبقه سیاسی اپوزیسیون که اغلب رهبران و مدعیان رهبری آن (چه به لحاظ نظری درست و چه نا درست) از درون طبقه متوسط  “هم اقتصادی و هم مهمتر از آن فرهنگی” برآمده اند، و هریک به اندازه تمام وزن رهبر جمهوری اسلامی مدارک و مدارج  تحصیلی دارند، در یک نامعادله ی غیر متعارف(اسیمیتریک) قرار داده است.

آقای زید آبادی باید بداند این رژیم  تا بن استخوانش نه تنها فاسد است بلکه زاده فساد و همزاد آن، مردم فریبی است. و این است آن تفاوتی که به آسانی نمی توان آن را در یک معادله متعارف سیاسی یا اجتماعی قرار داد. سید علی خامنه ای و شرکاء اگر ۵۰۰ سال دیگر زنده بمانند و حکومت کنند و دولتمداری بیاموزند، نمیتوانند با آن آموخته ها، فاصله طبقاتی، اجتماعی و فرهنگی خود را با طبقاتی که از مدارس عرفی و دانشگاه ها برآمده و با علوم معاصر و نقد علمی به انگیزه کسب دانش نه مدرک آشنا شده اند و بار فرهنگی خانوادگی و طبقاتی آنرا بر ذهنیت خود دارند را پر کنند.

دومین اشتباه اسلوبی آقای زید آبادی در این است که ،اپوزیسیونی را که با پرداخت هزینه و با انگیزه های انسانی و میهنی با رژیم مبارزه میکند، را با رژیم که حرص قدرت به هر قیمت، آن را از هرگونه انگیزه و آرمان ملی و انسانی بیگانه  کرده است را در یک معادله قرار میدهد.

اپوزیسیون مورد بحث نه تنها انگیزه های میهنی برای درس آموزی سریع از خطاهای خود را دارد بلکه بعلت اصالتی که در تلاش خود برای کسب دانش از جمله دانش علوم سیاسی، مدیریتی و اجتماعی و نیز به علت تعاملی که با دنیای امروز دارد، زمینه لازم برای پرش از موانعی که در برابر طبقه سیاسی حاکم کنونی وجود دارد را دارا میباشد. ویا اساساً آن موانع را در برابر خود نخواهد داشت.

رژیمی که با ابزاری کردن دین و مذهب و مقدسات دینی به قدرت رسیده است هنوز درک نکرده است که آن ابزار که روزی منشاء برکت بود،  در صحنه سیاسی دنیای امروز، به زنجیری سنگین و ناگسستنی بر دست و پای رژیم تبدیل شده است که از آن رها نخواهد شد اگر چه در دولتمداری بطور نظری به نتیجه  ۲+۲ =۴ برسد.

*

طبقه سیاسی اصطلاحی است که (تا آنجا که من برخورد کرده ام)، جدیدیاً وارد ادبیات سیاسی و ژورنالیسم سیاسی شده است و منظور از آن تمام مجموعه نیروهای سیاسی پوزیسیون یا اپوزیسیون صرف نظر از رتبه های افراد در آن می باشد. این اصطلاح یک لایه از هرم سیاسی را در بخش پوزیسیون یا اپوزیسیون مد نظر دارد. اصطلاحی نرماتیو(افواهی) است و نه اپیستمیک (علمی).  

 

    ***********************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

گزارش رویترز از تدارک عملیات تروریستی توسط مامور اطلاعاتی ایران

Share Button

نظر به طولانی بودن گزارش تماماً به همان متن انگلیسی درج میشود ولی قستمهای مهم آن ترجمه آن چنین است:

یک مآمور اطلاعاتی ایران با تابعیت دوگانه نروژی/ایرانی درحین تدارک ترور علیه اپوزیسیون در تبعید جنبش اعراب خوزستان  در ۲۸ سپتامبر (حدود یک ماه قبل)نوسط پلیس سوئد دسنگیر و تحویل پلیس و مقامات قضایی دانمارک میشود.

امروز سه شنبه دولت دانمارک به عنوان اعتراض به این عملیات که گمان می کند دست دستگاههای اطلاعاتی حکومت ایران در پشت سر آن قرار داشته، سفیر خود را از تهران فرا خواند.

اندرش ساموئلسون وزیر خارجه دانمارک در این رابطه گفت ما اجازه این گونه فعالیتها را در کشورمان نمیدهم.

ساموئلسون در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: «ما در حال رسیدگی به یک برنامه از طرف سرویس جاسوسی ایران برای انجام حمله در داخل خاک دانمارک می باشیم که از نظر ما نه پذیرفتنی میباشد  نه ما اجازه آن را میدهیم.

نخست وزیر دانمارک لارش لوکه راسموسن، این حمله برنامه ریزی شده را «کاملاً غیر قابل تحمل» ذکر کرد و گفت که نخست وزیر بریتانیا ترزا مای در دیدارش با او در اسلو مراتب پشتیبانی خود از دانمارک را  در این زمینه اعلام کرده است.

وزیر خارجه دانمارک اندرش ساموئلسون  در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت که به نظر او دولت ایران در پشت سر این تدارک حمله قرار دارد.

در پرتو این رویدادها، دانمارک میخواهد بحث اِعمال تحریمهای شدیدتری علیه ایران را  در اتحادیه اروپا مطرح سازد. ساموئلسون افزود که سفیر کشورش را از تهران فرا خوانده است.

وزیر خارجه آمریکا مایک پمپئو در یک پیام توئیتری گفت:« ما به دولت دانمارک به خاطر دستگیری این آدم کش رژیم ایرن  تبریک می گوئیم و ما از همه متحدین خود می خواهیم  در برابر همه انواع تهدیدات ایران ایستادگی کنند.

پایان ترجمه بخشی از گزارش طولانی روئیترز

*********

کامنت من:

۴ روز مانده به بازگشت تحریمهای آمریکا، چنین اتفاقی برای سیاست خارجی رژیم هلاکت بار می باشد. ولی دامنه پیامدهای این برنامه عمل تروریستی، خنثی شده سرویسهای امنیتی رژیم؛ بنظر من، به مراتب فراتر از آنچه تصور میشود خواهد رفت. کمترین دلیل این فراتر روی، در اینست که نیروهای زیادی در منطقه و جهان هستند که مایلند جریان مرگ یا ناپدید شدن خاشقچی  تحت الشعاع حادثه دیگری قرار گیرد. اینها همه تلاش خود را روی برجسته سازی این حادثه که البته بقدر خود برجسته نیز هست می گذارند

احتمال اینکه اتحادیه اروپا حد اقل در مواردی به تچریمهای آمریکا علیه رژیم به پیوندد بنظر بسیار من بسیار است.

………………………………

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

………………………………….

REUTERS

OCTOBER 30, 2018 / 1:38 PM
OCTOBER 30, 2018 / 1:38 PM / UPDATED AN HOUR AGO

Iranian spy service suspected of assassination plot in Denmark: security chief

COPENHAGEN (Reuters) – Denmark said on Tuesday it suspected an Iranian government intelligence service had tried to carry out a plot to assassinate an Iranian Arab opposition figure on its soil.

Danish Foreign Minister Anders Samuelsen speaks during a news conference in Copenhagen, Denmark, October 30, 2018. Martin Sylvest/Ritzau Scanpix/via REUTERS

The alleged plot, which Denmark’s foreign minister said he believed the Iranian government was behind, prompted the Nordic country to call for fresh European Union-wide sanctions against the Islamic Republic.

A Norwegian citizen of Iranian background was arrested in Sweden on Oct. 21 in connection with the plot and extradited to neighboring Denmark, Swedish security police said.

The Norwegian has denied the charges and the Iranian government also denied any connection with the alleged plot.

The attack was meant to target the leader of the Danish branch of the Arab Struggle Movement for the Liberation of Ahvaz (ASMLA), Danish intelligence chief Finn Borch Andersen said.

ASMLA seeks a separate state for ethnic Arabs in Iran’s oil-producing southwestern province of Khuzestan. Arabs are a minority in Iran, and some see themselves as under Persian occupation and want independence or autonomy.

SPONSORED

“We are dealing with an Iranian intelligence agency planning an attack on Danish soil. Obviously, we can’t and won’t accept that,” Andersen told a news conference.

Iranian foreign ministry spokesman Bahram Qasemi dismissed the accusations. “This is a continuation of enemies’ plots to damage Iranian relations with Europe at this critical time,” Tasnim news agency quoted him as saying.

The EU is trying to save big powers’ ۲۰۱۵ deal with Iran that curbed its nuclear activity in exchange for the lifting of international sanctions after the United States withdrew from the pact and reimposed far-flung financial penalties on Tehran.

Danish Prime Minister Lars Lokke Rasmussen called the planned attack “totally unacceptable” and said British Prime Minister Theresa May had voiced her support for Denmark during a meeting in Olso.

Foreign Minister Anders Samuelsen told a press conference he believed the Iranian government was behind the attempted attack.

CALL FOR EU SANCTIONS

“In light of the latest development, Denmark will now push for a discussion in the EU on the need for further sanctions against Iran,” Samuelsen said. Denmark’s ambassador in Tehran had been recalled for consultations, Samuelsen added.

“We congratulate the government of Denmark on its arrest of an Iranian regime assassin,” U.S. Secretary of State Mike Pompeo said in a tweet. “We call on our allies and partners to confront the full range of Iran’s threats to peace and security.”

Andersen said the arrested Norwegian citizen had denied charges in court of helping a foreign intelligence service plot an assassination in Denmark.

On Sept. 28, Danish police shut two major bridges to traffic and halted ferry services from Denmark to Sweden and Germany in a nationwide police operation to prevent a possible attack.

A few days earlier, the Norwegian suspect had been observed photographing and watching the Danish home of the ASMLA leader, police said.

In November 2017, Ahmad Mola Nissi, an Iranian exile who established ASMLA, was shot dead in the Netherlands. The Danish security service then bolstered police protection of the ASMLA leader in Denmark and two associates.

Last month, Iran summoned the envoys of the Netherlands, Denmark and Britain over a Sept. 22 shooting attack on a military parade in Khuzestan in which 25 people were killed.

Iran accused the three countries of harboring Iranian opposition groups.

Another Arab opposition group, the Ahwaz National Resistance, and the Islamic State militant group both claimed responsibility for the parade attack, though neither has provided conclusive evidence to back up their claim.

Last week, diplomatic and security sources said France had expelled an Iranian diplomat over a failed plot to carry out a bomb attack on a rally in the Paris area by an exiled Iranian opposition group.

Reporting by Emil Gjerding Nielson, Jacob Gronholt-Pedersen and Teis Jensen with additional reporting by Stine Jacobsen and Terje Solsvik, Bozorgmehr Sharafedin in London, John Irish in Paris; Editing by Mark Heinrich

نقدی بر یادداشت آقای احمد زید آبادی(گزاره های..)بخش ۳

Share Button

 

اگر اپوزیسیون هزار تکه است، ناشی از این نیست که نمی داند چه میخواهد بلکه چون وزنه سنگین سیاسی در بین این اپوزیسیون وجود ندارد، هر حزب و گروه، صریحاً یا تلویحاً خود را متولی این اصول ایجابی ذکر شده دانسته و بتبع بدون اینکه به زبان بیاورد خود را رهبر جنبش میداند.

در گزاره ۷ و ۸ خود، آقای زید آبادی مینویسند:«۷ـ اپوزیسیون هزار تکه پارۀ خارج از کشور، توان توافق بر روی هیچ اصل ایجابی ندارد و از این جهت محکوم به تفرقۀ ابدی است. و در گزاره بعدی:  ۸ ـ اگر کسی وقت و حوصلۀ شمارش مدعیان ریاست جمهوری آینده را در بین نیروهای مخالف داشته باشد، به راحتی می‌تواند صدها تن از آنان را شناسایی کند! این همه مدعی، محال است در اقلیمی بگنجند و برتری دیگری را بر خود بپذیرند. به همین علت آیندۀ آنان جنگ ۷۲ ملت خواهد بود.»

در این که اپوزیسیون هزار تکه است شکی نیست ولی برعکس ادعای ایشان، این اپوزیسیون هزار تکه بیشترین وحدت نظر را  در اینکه چه باید جایگزین این رژیم بشود را دارد. کافیست سیاست های رژیم حاکم فعلی را درکُلیت آن وارونه کنیم تا به این وجوه مورد وفاق ایجابی در اپوزیسیون پی ببریم:

۱ـ استقرار دموکراسی و کثرت گرایی سیاسی و در صدر همه آزادی احزاب و نهادهای صنفی و مدنی. ۲ جدایی کامل دین از سیاست و حکومت، ۳ تعامل با همه ممالک دنیا در چارچوب منافع ملی و غیر ایدئولوژیک کردن عرصه سیاسی از جمله روابط خارجی. ۳ ـ آزادی مطبوعات و خبر رسانی. ۵، استقلال قوه قضائیه، و … .

اگر اپوزیسیون هزار تکه است، ناشی از این نیست که نمی داند چه میخواهد بلکه چون وزنه سنگین سیاسی در بین این اپوزیسیون وجود ندارد، هر حزب و گروه، صریحاً یا تلویحاً خود را متولی این اصول ایجابی ذکر شده دانسته و به تبع، بدون اینکه به زبان بیاورد خود را رهبر جنبش میداند.

این وضع به تقریب همان وضعیت سیاسی است، که در دهه ۵۰، اپوزیسیون ایران با آن روبرو بود و امر تازه ای نیست و منحصر به مملکت ما هم نیست چنان که از درون آن هزار پارچگی به ناگهان خمینی با« وحت کلمه» خود برآمد. بحث در اینجا نقد و بررسی آسیب شناسی تفرقه سیاسی و به وحدت رسیدن جنبش است و نه حقانیت و سزاواری برای خمینی قائل شدن.

در جریان قیام مردم مصر، اول علیه مبارک و بعد علیه محمدمرسی بیش از یکصد حزب سیاسی در آن کشور درست شد. در بقیه ممالک جهان سوم و بویژه ممالک خاورمیانه وضع به همین منوال است. در همین کشور همسایه ما عراق، ۶۳ حزب سیاسی رسمی وجود دارد. در تونس ۱۲ میلیونی، ۵۶ حزب سیاسی وجود دارد. ولی در همان عراق هرج و مرج زده، تعداد ۵ تا ۶ حزب و جریان سیاسی فرادستی گرفته و در یک رقابت سیاسی(بحث در اینجا روی سالم یا ناسالم بودن این رقابت هم در میان نیست) بقیه خرده احزاب سیاسی را به دور ائتلافهای سیاسی خود جمع کرده اند و تمام این مجموعه پراکنده را تعداد معدودی چهره های شاخص سیاسی نمایندگی میکنند..

راه برخورد با این افتراق، تسلیم شدن نیست بلکه، مبارزه آگاه گرانه است تا گفتمان تحول دموکراتیک واقعی بر جریانهای  صرفاً مدعی دموکراسی خواهی و شعاری پیشی گیرد. گفتمانی که نه فقط بیان آرمانها و اهداف شعار گونه باشد بلکه بسیار مهمتر از آن، بیانگر روشنِ راهکارهای سازمانی و سازماندهی جنبش، راهبرد استراتژیک، راهبردهای تاکتیکی و عملیاتی باشد که ابهامی در عملی بودن آن گفتمان باقی نگذارد. آن چنان گفتمان جامعی که در کل و جزء خود، در عرصه نظری و عملیاتی، در هماهنگی منطقی بوده و انسجام درونی داشته باشد. در یک جمله:باید گفتمان محوری جایگزین جریان و شخص محوری در جنبش دموکراتیک ملی مردم میهنمان گردد.

چنانچه چنین گفتمانی تدوین شده از کوره نقد راهبردی بیرون آید و به راهبرد عام جنبش ملی و دموکراتیک تبدیل شده و نقش محوری یابد، همه جریانها و شخصیت های اپوزیسیونی سعی خواهند کرد در رقابت با هم در بهینه کردن آن بکوشند.

در فرایند چنین رقابتی، مسئله گفتمان تحول دموکراتیک از برج عاج دست نیافتنی وعده ها و ایده های قشنگ، به میدان خاکی پیکار کشانده شده و بحث و نقد روی نحوه اجرایی شدن آن ایدها موجب خواهد گردید که بهترین و موثرترین آنها پیروز گردد که پیروزی آن جریانی هم خواهد بود که پیگرانه و عُقلائی برای پیشرفت جنبش می کوشد.

بطور مثال اگر قبل از انقلاب آیت الله خمینی از سوی جریانهای سیاسی و رسانه ها به پاسخگویی دقیق روی نحوه اجرایی و پیاده کردن برنامه هایش کشانده می شد، او هیچ راه کار عملی برای وعده های توخالی و غیر عملی خود نداشت و خیلی زود دستش باز و بی مایگی اش آشکار می شد.

و اگر این بقول آقای زید آبادی، اپوزیسیون هزار تکه، که همه هم دم از دموکراسی می زنند و هیچ یک هم با دیگری وارد بحث انتقادی نمی شود به چالش بحث و نقد کشانده شوند، بیشتر آنها مجبور خواهند شد یا از ادعاهای خود دست بردارند و یا به آنانی که درست تر فکر و عمل میکنند بپیوندند. و در چنین فرآیندی اپوزیسیون دیگر هزار تکه نخواهد ماند.        

نقد بقیه گزاره ها بعداً ادامه خواهد یافت.

************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com