Category: اخبار

اطلاعیه سایت

Share Button

بعرض و اطلاع کاربران گرامِ سایت ایران سبز میرسانم که برای انتشار بیشتر موضوعات سایت و به اشتراک گذاری وسیعتر  نقطه نظر های تحلیلی منعکس در آن و باز نشر ساده تر مطالب جالب دیگران، صفحه تلگرام  سایت نیز راه اندازی شده است که با کلیک لینک زیر میتوان از آن بازدید کرد.

در توضیح نام لینکه فریدون تبریزیان، اضافه کنم که فریدون برادرکوچکتر سوم من بود با ذوق و قریحه ایی شاعرانه و ادبیاتی. او در سن ۳۰ سالگی جوانمرگ شد، داغی که آنرا هرگز فراموش نمیکنم.

با عضویت در صفحه تلگرام ایران سبز، مطالب جدید را میتوانید مرتب دریافت نمائید.
https://web.telegram.org/#/im?p=@Fereidontabrizian

حبیب تبریزیان

 

آرایش استراتژیک سیاسی: بحثی راهبردی

Share Button

سخن کوتاه اینکه اگر قرار باشد؛ که در صورت روشن شدن شکست قطعی کامل استراتژی اصلاح طلبی، بی اعتبار شدن نمایشات انتخاباتی؛ که رژیم در آینده، بر اساس تجربه این سه دوره انتخابات اخیر، آنها را بهتر مهندسی خواهد کرد، و با به بن بست رسیدن علنی و کامل رابطه مردم و رژیم، میهن ما آمادگی اینرا بیابد تا از غلطیدن به ورطه فروپاشی اجتناب کند، لازمست اپوزیسیون رژیم، چه برونمرزی آن و چه درون مرزی اش، نه تنها در درون خود به یک استراتژی راهبُردی مبتنی بر واقعیت نیروهای اجتماعی و سیاسی برسد، بلکه این دو جریان باید برای یک ائتلاف راهبردی در آینده آماده باشند. باید اجزاء ضرورِ یک گفتمان ملی تحول را درک کرد و بنظر من، بعنوان نتیجه گیری راهبردی نهایی باید اکیداً در نظر گرفت که در این گفتمان ملی تحول، نه طیف جنبش سبز عبور کردنی است و نه طیف بالقوه و بالفعل طرفدران شاهزاده رضا پهلوی و دیگر سکولاریستهای ایران.

منظور از آرایش استراتژیک سیاسی، آن نیروهای سیاسی میباشند که در دایره مرکزی صحنه سیاسی یا در حاشیه صحنه آن حضور دارند و علاوه بر آنها، این تیتر در برگیرنده آن نیروهایی نیز میشود که بالقوه در آینده شانس حضور یابی در صحنه سیاسی را خواهند داشت و پتانسیلهای آنها در هر محاسبه استراتژیک نیرو باید منظور شود تا آرایش صحنه بدرستی تعریف شده و نتایج لازم از آن گرفته شود. بدون ترسیم آرایش نیروهای سیاسی؛ چه بطور بالفعل و چه بالقوه، آنچه جامعه ما در زهدان سیاسی خود برای آینده دارد، رسیدن و استنتاج یک برنامه عمل راهبردی که رهنمود عملی برای تاکتیکهای مبارزاتی روزانه باشد و چشم انداز(استراتژیک) سیاسی را نیز نشان دهد، جنبش خود جوش مردم مورد سوء استفاده آن نیروهایی قرار خواهد گرفت که مردم امروز علیه آنها هستند.

حتی نباید برای لحظه ایی از نظر دور داشت که سپاه و تمام باندهای مافیایی آن برای ایرانِ پسا خامنه ایی برنامه دارند تا سوء استفاده گرانه بر موج نارضایتی مردم، با پشت و رو کردن قبای سیاسی خود سوار بر توسن قدرت شوند.

آنچه  امروز بعنوان اپوزیسیون رژیم خوانده میشود مانند گنجشکی در برابر قرقیهای یونیفرم پوش سپاه است که همه گونه امکانات سازمانی، مالی و اطلاعاتی دارند. اگر خمینی توانست به کمک شبکه مساجد و حسینه ها در سال ۵۷ بر رأس جنبش دموکراسی خواهی مردم قرار گیرد، شانس چیره شدن سرداران ملی ساختگی بر فوران نارضایتی سیاسی پسا رهبر با استفاده از امکانات سپاه بسیار بیشتر است مضافاً که شوربختانه خیلی از عناصر معروف به اپوزیسیون هم دانسته یا نادانسته به این سردار ملی سازیها با ظاهرصلاحی غلط انداز کمک میکنند.**

نیروهای درصحنه:

۱ ـ تمام طیف مختلف موسوم به اصولگرا که در مجموع، صرفنظر از عناوین جوراجوشان، درحقیقت نمای بیرونیِ Front Organization متکثرِ دولت پنهان هستند، به رهبری خود خامنه ایی و در اطراف او تمام باندهای امنیتی و نظامی ساختار هرمی این نیرو را تشکیل میدهند:

اگر سیر تحولات سیاسی پسا انتخاباتی اخیر، در همان ریل دوران رقابتها و مناظره ها جریان میافت و اگر روحانی روی وعده های انتخاباتی خود می ایستاد و اگر او برای ایستادن روی آن وعده ها، حضور مردم را در صحنه تداوم میداد و حفظ میکرد و اگر این تداوم فضای انتخاباتی تا انتخابات آینده مجلس و ریاست جمهوری دوره ۱۳هم ادامه میافت، این شانس بود که آن جنبش مردمی که روحانی را با ۲۴ میلیون رأی خود، در سمت ریاست جمهوری تثبیت کرد، در انتخابات ریاست جمهوری آینده و مجلس با یک آرای سونامیک و شکننده ایی این اصول گرایان بظاهر ۷ رنگ و در باطن یک رنگ را یک خاکریز عقب رانده و به جایگاه ریاست جمهوری قدرت و اختیاراتی را بدهد که منطقاً  انتظارش میرود و همزمان آرایش تهاجمی خود را نیز علیه سنگرهای استبداد حفظ کند.

ولی رفتار شیخ حسن روحانی پس از انتخابات، لیست کابینه او و سکوتش در مورد مسائلی چون حصر نشان از آن دارد که روحانی به هدف خود که انتخاب دوباره اش میبوده رسیده است. روحانی و خامنه ایی دریافته اند که او شانسی ندارذ تا آرای استقراضی اصلاحطلبان، سبزها و ناراضیان از رژیم را، یا حد اقل بخشی از آنرا مصادره و به آرای ثابت خود تبدیل کند هدفی که بنظر من مورد نظر نظام بود. روحانی و رهبرش دریافته اند که آن آرائی که او را به سمت ریاست جمهوری رساند هرگز به آرای ثابت او، و ایجاد یک پایگاه اجتماعی ثابت و مستقل برای او، بصورت رقیب موازی در برابر اصلاح طلبان تبدیل نخواهد شد و سرنوشت او پس از این دوره ریاست جمهوری خزیدن به حاشیه ساختار قدرت است. جائی که شیمی سیاسی او با دولت پنهان و رهبرش، میل ترکیبی طبیعی دارد. روحانی میداند که جای او باید در کنار رهبر باشد و نه نشسته بر یک سکوی موقتی در کنار اصلاحطلبان و سبزها.

۲ ـ  اصولگرایان اصلاح طلبِ درونی حلقه قدرت:

در اینکه در درون حلقه مرکزی قدرت یک جریان اصلاح طلبی وجود دارد که دور از پوپولیسم احمدی نژادی، با کارکرد سیاسی نظام و امورات مملکتی رفتاری مسئولانه تر دارد و نمیخواهد که نظام به بن بست برسد شکی نیست. نمونه این تیپ اصلاحطلبان؛ خود روحانی، لاریجانی رئیس مجلس و مطهری نایب رئیس مجلس است. این طیف تا زمانی در صحنه وجود دارد که جامعه در اثر تشدید بحران سیاسی هنوز بطور کامل دو قطبی(پولاریزه) نشده است، تا زمانی که سازو کارهای انتخاباتی بطور نیمبند هنوز نقش تنظیم کننده مکانیسم تعامل رژیم و مردم را بازی میکند، تا زمانی که مردم بطور کامل از نتایج فرایندهای انتخاباتی کاملاً قطع امید نکرده اند.

۳ ـ اصلاحطلبان به رهبری سید محمد خاتمی و چهرهای همراه او مانند تاجزاده، سید حسن خمینی و خانواده هاشمی:

جریان اصلاحطلبی در این نظام همان نقشی را بازی میکند که جبهه ملی در دوران شاه بازی میکرد. تا هنگامیکه سازو کارهای انتخاباتی بنحوی میتواند مردم را در بیم و امید نگاه دارد و منفذی برای بهبود شرایط باشد، جنبش اصلاحطلبی هم هست و میتواند در عرصه های انتخاباتی نقش آفرین باشد. ولی در اینکه پس از این دوره ریاست جمهوری، رژیم همینقدر تن به ایجاد فضای رقابتی در موسم انتخاباتی بدهد که در مردم انتظار آفرینی میکند و تا حدودی موجب شکل گیری نوعی مقاومت اجتماعی سازمان یافته و چهره آفرینی سیاسی علیه نظام میشود، جای بحث و سئوال جدیست که در ادامه بدان خواهم پرداخت.

۴ ـ جنبش سبز:

این جنبش را میتوان عمده ترین اپوزیسیون بالفعل و بالقوه رژیم تلقی کرد. این جنبش بعلت شرایط امنیتی در کشور، تقریباً بطور کامل فاقد سازمان است و بیشتر بعنوان یک گفتمان تحول طلبانه در میان پیشروترین بخشهای جامعه وجود دارد. مقاومت رهیران بنام این جنبش، میر حسین، کروبی و زهرا رهنورد باز تاب آن تقابلی است که بین بخشهای مدرن و متوسط جامعه و کلیت نظام وجود دارد.

با رانده شدن جامعه در جاده قطبی شدن سیاسی، گفتمان تحول طلبانه جنبش سبز بیش از پیش در بین اقشار متوسط و از آنجا تا درون اقشار فرودست جامعه تا مرحله دگرگون شدن کامل اوضاع سیاسی در کشور وسعت خواهد گرفت. این جنبش برخلاف جنبش اصلاحات که خود را به سازوکارهای انتخاباتی محدود کرده است، از پتانسیل انقلابی و تحول آفرین برخوردار است و قادر است خود را با آهنگ حرکت مردم دمساز کند.

مواضع رهبران بنام آن در جریان اعتراضات میلیونی پسا کودتای* انتخاباتی و اینکه آنها، هم مردم را بخیابانها کشاندند و هم به پای آن حرکت میلیونی تا به آخر ایستاده اند جای آنها را بعنوان رهبران جنبش دموکراسی خواهانه مردم تثبیت کرده است. رفتار رهبران جنبش سبز در ماهیت خود انقلابی بوده است و جنبشی که تحت چنین رهبریتی شکل گرفته است، خود را محبوس و اسیر نمایشات عاری از محتوا و مضمون انتخاباتی نخواهد کرد در عین حال که به همین مبارزات انتخاباتی نیز به مثابه یک میدان مبارزه مینگرد که میلونها مردم در آن حضور میابند و به نتایج آن دل می بندند.

جنبش سبز، این پتانسیل را دارد که نقش پیشتازی مردم را، چه در آنجا که تعرض سیاسی انقلابی تاکتیک درست مبارزاتی است و چه آنجا که تاکتیک مشارکت انتخاباتی بی دستآورد نیست، حفظ کرده و با مردم، نه از چپ و نه از راست فاصله نگیرد.

کاستی بزرگ جنبش سبز در ترکیب گفتمان دینی آن با گفتمان ملی آنست. این کاستی بزرگترین مانع همسوئی لازم علنی نیروهای سکولار با آن میباشد. جنبش سبز بی تردید تا امروز نقش رهبری سیاسی خود را در جنبش اعتراضی و مبارزاتی مردم نشان داده است ولی این بمعنای این نیست که میلیونها نیروی سکولار جامعه به انگیزه مبارزه تحول طلبانه، حاضرند زیر علم “وحدت کلمه ای” قرار گیرند که که یکبار با آن گزیده شده و نافی هویت حقوق تاریخی و سیاسی آنانست.

اگر جنبش سبز میخواهد به رهبر یک جنبش واقعاً ملی تبدیل شود، باید بین گفتمان مذهبی اسلامی  و گفتمان ملی خود یک تمایز سکولاریستی قائل شود و این به جسارت سیاسی و در عین حال واقع بینی میدانی و سیاسی نیاز دارد مخضوصاً که گفتمان اسلام سیاسی دیگر در مردم شوری ایجاد نمیکند و حتی بار منفی هم دیگر دارد.

۵/۱ ـ اپوزیسیون برون مرزی:۱

معنای اپوزیسیون برون مرزی بهیچوجه این نیست که این اپوزیسیون در داخل کشور هیچ پایگاه اجتماعی ندارد بلکه بمعنای اینست که رهبران آن، البته اگر بتوان برای آن به وجود رهبرانی قائل بود، در داخل کشور حضور ندارند. این اوپوزیسیون هم از نظر گفتمان سیاسی خود و هم از نظر سازمانی بسیار سردرگم و پراکنده و فاقد استراتژی مبارزاتی است.

برخلاف جنبش اصلاحات که پایبند استراتژی اصلاح طلبانه (انتخاباتی) است و برخلاف جنبش(.Amphibious .Hybrid) سبز که هم برای مبارزه در صحنه انتخاباتی و هم مبارزات خیابانی، هم در فضای علنی و هم نیمه علنی با سازماندهی نیمه مخفی آماده است، اپوزیسیون برون مرزی عمدتاً بخاطر خارج بودنش از صحنه علنی سیاسی کشور غایب است.

این اپوزیسیون صرفنظر از اینکه چه ادعایی برای شکل مبارزه داشته باشد در عمل به اعتبار نوع فعالیتش سرنگونی طلب است. بخشی از این نیرو طرفدار نوعی جنبش مدنی (خارج از موازین قانونی حاکم)  برای تحول جامعه است بدون اینکه استراتژی روشنی برای این هدف خود داشته باشد که در مرکز آن استراتژی، نوع رابطه و برخورد با دیگر نیروهای تحول طلب جامعه باید تعریف گردد.

این نیرو نمیتواند در صحنه علنی سیاسی حضور یابد و بالاجبار طرفدران آن، بهنگام اعتراضات نیمه قانونی و یا علنی مردم در پشت سر دیگر جریانات پنهان میشوند که نیمه علنی یا قانونی هستند که این نوع حضور اگر با رعایت مسئولیت نسبت به برگزار کنندگان یک حرکت اعتراضی نباشد، مانند مورد اعتراضات سبز برای آن جنبش نیمه علنی، هزینه سازی مخرب میکنند.

در تقسیم این اپوزیسیون، ۳ جریان را میتوان نام برد:

الف ـ مجاهدین خلق که رویکردی کاملاً فرقه گرایانه و غیر دموکراتیک دارد و دامنه نفوذ آنهم در داخل کشور از هواداران ایدئولوژیک خود سازمان فراتر نمیرود. البته این سازمان تبحر زیادی در لابی گری برون مرزی و راه اندازی اجتماعات سیاسی دارد که عمدتاً سیاهی لشگری است زیرا اغلب شرکت کنندگان در همایشهای مجاهدین سور و سات خورانی هستند که به انگیزه مسافرتی و گردشگری مجانی به این همایشها کشانده میشوند حتی در برخی موارد، بدون اینکه بدانند موضوع چیست.

ب ـ سازمانهای اقلیتهای قومی. این جریانها؛ صرفنظر از اینکه در تئوری چه بگویند در عمل روی انقلابی شدن خشونت آمیز فضای مبارزه و احتمالاً مداخله نظامی خارجی حساب باز کرده اند. آنها تحت چنان شرایط مفروضی و از هم پاشیدن شیرازه قدرت مرکزی میتوانند شانس نقش آفرینی داشته باشند. این جریانها چون میدانند در داخل نیروهای سیاسی با گرایش ملی توافقی با نظریات فدرالیستی یا تجزیه طلبانه آنها وجود ندارد، تلاش چندانی هم برای نزدیک شدن به نیروهای ملی نمیکنند[ در این یادداشت، بحث من روی این گونه گروهها نیست]

۵/۲ ـ اپوزیسیون لیبرال دموکرات:

این اپوزیسیون بسیار پراکنده و همانطور که گفتم فاقد کمترین همپوشی سازمانی در درون خود است ولی اگر بخواهیم مخرج مشترکی از آنها بگیریم و منطقه همپوشی گفتمانی آنها را بیابیم، همه آنها حد اقل در حرف به لیبرالیسم، دموکراسی و سکولاریسم باور دارند که بر حسب ظاهر یک همپوشی بسیار وسیعی میباشد. ولی متأسفانه این باور چندان پشتوانه واقعی در بین آنها ندارد زیرا اولین شرط آئین لیبرال دموکراسی مداراگری است که بین آنها بچشم نمیخورد. اگر کمترین حدی از مداراگری بین این جریانها وجود میداشت آنها نمی بایستی این چنین پراکنده و هزاران پارچه باشند. اگر بخواهیم برای این مجموعه (عمدتاً روشنفکران خارج نشین)، یک چهره (بالقوه)، همپوش کنندهِ راهبُردی بیابیم و معرفی کنیم، این شخص جز رضا پهلوی، نه در نقش وارث سلطنت، بلکه بعنوان یک چهره ملی، لیبرال دموکرات نیست.

خودِ عنوان شاهزادگی، از منظر جامعه شناسی سیاسی و تاریخی جاذبه آفرینی کاریسماتیک دارد که اگر از ان درست بهره برداری شود یک سرمایه سیاسی بزرگ است. و این کاریسما آفرینی فقط به درون اقشار سنتی یا نیمه سنتی جامعه هم محدود نمیشود بلکه در بخشی از اقشار مدرن هم، عنوان شاهزاده بودن حرمت و احترام آفرین است مانند عنوان اسقف اعظم، آیت الله و فیلد مارشال و… . این بار کاریسماتیک انتخابی نیست و به آسانی زدودنی هم نمیباشد. جاذبه کاریسماتیک تحت شرایط معینی نیروآفرین و بسیجگرانه است. ساختن چنین کاریسماتیسمی اگر همه شرایط هم فراهم باشد برای یک رهبر حزبی یا یک جریان سیاسی سالها زمان میبرد، آسان نیست و مصنوعی نمیتواند باشد.

در داستان شاهنامه هم میبینیم که این کاوه حداد است که پرچم مبارزه با ضحاک را برمیدارد ولی سرانجام فریدون است که با نام او مردم آشنا هستند و با دعوت او بپا میخیزند. از این مثال نباید نتیجه غلط گرفت، چون جاذبه کاریسماتیک یک مبحث جامعه شناسی تاریخی و سیاسی است که ماکس وبر هم با همان معنایی که من در اینجا بکار بردم آنرا توضیح میدهد. اما از شور بختی روزگار، ما اپوزیسیون روشنفکر، نخبه کُش و کاریسما کُش هستیم نه چهره ساز و کاریسما آفرین. [ این توضیح را هم به نقل ماکس وبر بدهم که او میگوید کاریسما اگر قلابی باشد بعداً میسوزد و محو میشود و از این نوع کاریسما سازی قلابی میتوان به کاریسمای خمینی  اشاره کرد یا بسیاری از چهره های چپگرای ضد شاه]

بطور مثال موسوی در جریان اعتراضات سیاسی انتخابات ۸۸ با شجاعتی که نشان و با به خیابان کشاندن میلیونها تن و با وفادار ماندن به آن میلیونها و ایستادگی بر سر پیمان خود، به یک چهره کاریسماتیک مردمی تبدیل گشت. این تصور که کسانی دیگر هم از همین راه به آن جاذبه کاریسماتیک برسند فقط نشانه عدم درک این مفهوم است.

شاهزاده رضا پهلوی نیز؛ هم بدلیل موضع فعال سیاسی خود بعنوان یک چهره لیبرال دموکرات مخالف رژیم و هم بخاطر حضور در عرصه سیاسی جهان از همین موضع لیبرال دموکراسی و هم بعنوان وارث سلطنت و فعالترین عضو خاندان سلطنتی علیه رژیم که همه  جامعه ایران او را میشناسد، جایگاهی داشته و یافته است که رسیدن به هموزن آن برای هر کس دیگری ولو بهتر و زبده تر از او بهیچوجه آسان نیست.

در جریان مبارزات مردم کامبوج علیه آمریکا و دولت نظامی دست نشانده اش، پرنس سیهانوک پادشاه آنکشور با حمایت ویتنام(شمالی)، چین و پذیرش کمونیستهای کامبوج در رأس مبارزه مردم علیه حکومت نظامی لون نول قرا گرفت، شاهزاده رضا پهلوی چه چیزی از سیهانوک کمتر دارد که مانع او میشود تا بعنوان یک رهبر سیاسی با اشتهار داخلی و خارجی نقش رهبری جنبش ملی ما را بازی کند.

رژیم و دستگاههای اطلاعاتی و ستون پنجم آن طی این ۴۰ ساله پس از انقلاب کوشیده اند تا آن رهبرانی را که میتوانسته اند یا میتوانند بعنوان شخصیت های رهبری کننده و چهره های مرکزی به متحد کننده جنبش ملی مردم تبدیل شوند را، فیزیکی یا شخصیتی بُکشند. رژیم اگر نتوانسته است رضا پهلوی را بکشد با بمباران حیثیتی خاندان سلطنتی او را در موضع دفاعی قرار داده و از این راه شعاع عمل او را محدود و از اثر بخشی فعالیتش کاسته است.

تا آنجا که به نقش استثنایی شاهزاده رضا پهلوی مربوط میشده و میشود، در جهت حذف او از معادلات سیاسی کشور، به هرگروه چند ده نفره اپوزیسیونی این فکر القاء شده است که آن گروه خودش نیروئی رهبری کننده است و میتواند و حق دارد خود را رهبر مبارزه مردم بداند. عمده ترین علت پراکندگی اپوزیسیون هم همین احساس خدائی کدخداهائی است که قلمرو واقعی آنها از دهکده سیاسی/ ایدئو لوژیک خودشان فرا تر نمیرود.

بسیاری از این گروههای مدعی رهبری جنبش ملی، معنای یک رهبری واحد جنبش ملی را درک نمیکنند وجاهطلبی اشتیاق آمیز آنها هم مانع روانی در پیوستنشان به یک ائتلاف بزرگتر است.

سخن کوتاه اینکه اگر قرار باشد؛ که در صورت روشن شدن شکست قطعی کامل استراتژی اصلاح طلبی، بی اعتبار شدن نمایشات انتخاباتی؛ که رژیم در آینده، بر اساس تجربه این سه دوره انتخابات اخیر، آنها را بهتر مهندسی خواهد کرد، و با به بن بست رسیدن علنی و کامل رابطه مردم و رژیم، میهن ما آمادگی اینرا بیابد تا از غلطیدن به ورطه فروپاشی اجتناب کند، لازمست اپوزیسیون رژیم، چه برونمرزی آن و چه درون مرزی اش، نه تنها در درون خود به یک استراتژی راهبُردی مبتنی بر واقعیت نیروهای اجتماعی و سیاسی برسد، بلکه این دو جریان باید برای یک ائتلاف راهبردی در آینده آماده باشند. باید اجزاء ضرورِ یک گفتمان ملی تحول را درک کرد و بنظر من، بعنوان نتیجه گیری راهبردی نهایی باید اکیداً در نظر گرفت که در این گفتمان ملی تحول، نه طیف جنبش سبز عبور کردنی است و نه طیف بالقوه و بالفعل طرفدران شاهزاده رضا پهلوی و دیگر سکولاریستهای ایران.

گروهای اپوزیسیون برونمرزی باید بدانند شخصیتی بهتر و مورد اجماع تر از رضا پهلوی برای گرد آمدن پشت سر او ندارند، چون اگر داشتند باید طی این ۴۰ سال او را َعَلم میکردند. شتر سواری دولا دولا نمیشود. شاهزاده رضا پهلوی در حالی توانسته است بعنوان یک چهره مطرح در صحنه سیاسی خود را حفظ کند که طی این ۴۰ سال توپخانه لجن پاش چپ و راست، او و خانواده اش را توپ باران کرده اند.

به طرفدران خجالت زده شاهزاده رضا پهلوی هم باید گفت که؛ در محفل خانوادگی یا دوستانه در رثای رژیم سابق و دموکرات بودن شخص رضا پهلوی سخنان زیبا گفتن کافی نیست بلکه لازم است با جسازت به نقد انقلاب پرداخت و دوران پهلوی را نیز میهن دوستانه و ابژکتیو نقد کرد. مشروعیت زدایی از رژیم از این گذرگاه میگذرد نه از تحریم انتخاباتی که کمترین بازدهی سیاسی ندارد.

بخش دوم این یادداشت، به بن بست دولت شیخ حسن روحانی و پایان احتمالی  سازو کار انتخاباتی در کشور اختصاص خواهد داشت که نگارش آنرا برای روزهای آینده میگذارم.

ولی اینرا در اینجا بگوم که در صحت تحلیل فوق اصراری نداشته و همه گزاره های آنرا قابل بحث میدانم ولی در اسلوبی (متدولوژیک)بودن آن اصرار دارم. این تحلیل میتواند در صورت به بحث گذاردن و نقد، به استنتاج یک راهبرد استراتژیک و رهیافتی برای نیروهای سیاسی مختلف بسوی اتحاد عمل سیاسی و مبارزاتی منجر گردد.

*

 پس ابَرَ تقلب انتخاباتی ۸۸ که در جامعه از آن با عنوان کودتای انتخاباتی فرهنگ سازی شد و وجدان پاک جامعه آگاه ایران پشت سر این فرهنگ سازی سیاسی قرار داشت، بسیاری اساتید ادبیات فارسی و  علوم سیاسی و اپیستمیلوژی با ایرادات اپیستمیک سعی کردن تا بگویند و به نفهمان بفهمانند که حرکت مهندسی انتخاباتی رژیم در آن انتخابات مصداق کودتا نیست. گویی آنها که این عنوان را بکار بردند و آن میلیونهایی که آنرا پذیرفته و تکرار کردند نمیدانستند کودتا چیست؟

**

پس از نگارش این یادداشت، در المنیتور امروز به گزارشی پیرامون سخنرانی قاسم سلیمانی برخوردم که خواندنی بود. بنا به نوشته المنیتور، سردار پاسدار قاسم سلیمانی در نماز جمعه گذشته حرفهایی زده است که در مملکت ما، آنهم از زبان یک جلاد سپاهی کاملاً  تازگی دارد البته من انتظار چنین سخنان نمایشی را  از مدتها قبل داشتم. سلیمانی در این سخنرانی از دو خطر برای کشور نام میبرد که امنیت ملی را تهدید میکند، ۱ ـ خطر حمله خارجی و ۲ ـ خطر داخلی بصورت تشتت ملی.

او به انسجام ملی دعوت میکند و به انها که به بی حجابها و بدحجاب ها فشار میآورندد ایراد میگیرد و از خود ژستی بسیار مداگرانه نسبت به این مسئله نشان میدهد. او میگوید بچه های یک پدر همه مثل هم نیستند ولی پدرشان، به همه آنها بچشم فرزندان خود نگاه میکند. پس از بی حجابها و بد حجابها و سست دینان هم فرزند پدر مملکت هستند. اگر آنها به نماز جمعه جلب نمیشوند تقصیر آنها نیست و نباید بدانها سخت گرفت این تقصر پیشکسوتان دینی است که نمیتوانند انها را جلب کنند. او همچنین در مورد مدارگری مذهبی موعظه میکند که نباید سختگیری باشد. و… .

نباید از این تعجب کرد که رژیم میخواهدو میکوشد از هم اکنون برای فردای خود که این گونه سختگیریهای مذهبی دیگر جواب نمیدهند و بیش از پیش به دستآویز مخالفان هم تبدیل میشوند برای خود مهره سازی کند.

مدتهاست که هم خود رژیم و هم عوامل ستون پنجمی ان در درون اپوزیسیون، روی این ششلول بند مقام ولایی سرمایه گذاری کرده اند. مأموریت سپاه قدس که برونمرزی است و این بخش از سپاه را در برابر مردم قرار نداده  است تا آنها مزه سرکوب آنرا بچشند تا بدانند بین انصار حزب الله و فلان گردان سرکوب سپاه کمترین تفاوتی و اختلاف نظری روی سرکوب مردم نیست، مأموریتهای برون مرزی سپاه قدس این بخش از سپاه را تافته ایی جدا بافته از دیگر واحد های سپاه به مردم القاء کرده است که بسیار گمراه کننده میباشد و این تصور را ایجاد میکند که ممکنست این بخش از سپاه و فرمانده آن غیر از آن هفت تیر کشانی باشند که جنبش های اعتراضی دانشجویان را در ۱۸ تیر، جنبش اعتراضی به کودتای انتخاباتی را  در ۸۸ سرکوب کردند.  بنظر من، سر پاسدار قاسم سلیمانی، میخواهد در نقش منتقد به سیاستهای سختگیرانه کنونی و گذشته برای خود محبوبیت مردمی کسب کند ولی نباید فراموش کرد که این جنایت کار پاسدار هیچ تفاوتی با دیگران ندارد و هدف نهایی او و شرکای نظامیش چیره کرده کامل سپاه بر مملکت و پاکستانیزه کردن آنست تا مردم بقیمت بدست آوردن برخی آزادیهای سلب شده مدنی خود، سرنوشت میهنشان را بدست این گزمگان قدرت پرست بسپارند!

در افشای این افعی سر از تخم برنیاورده نباید کوتاهی کرد!

بمناسبت سالروز فاجعه آتش زدن سینمای رکس آبادان

Share Button

پیش کامنت: پهلوی ستیزان آنروز، آتش زدن سینما رکس آبادان را که به سوختن جانخراش صدها تماچی انجامید را به رژیم شاه نسبت دادند ولی بعد معلوم شد که این جنایت کار  اسلامگرایان طرفدران آنروز خمینی بوده است. و دروغ نمایی فاجعه سینما رکس تنها موردی نبود که مخالفین رژیم شاه علیه آن ساختند و بخورد ملت دادند بلکه در این زمینه دروغ پردازی بسیار در بسیار است. آیا آن نسلی که امروز خود چوب تاریخی آن دروغها را میخورد، اینقدر شهامت و شرافت دارد تا برای بیدار سازی ملت، و کم کردن هزینه تاریخی انقلاب ساخته شده بر اساس آن دروغها به صحنه بیاید و بگوید در کجا ادعاهایش درست نبود.

در آنجا که ادعاها درست بودند ایرادی نیست. رژیم شاه دیکتاتور بود و ساواک شکنجه میداد در اینها شکی نیست ولی اپوزیسیون رژیم شاه در این زمینه چقدر صادق بود! و چقدر افسانه سازی و دروغپردازی کرد؟ 

ح تبریزیان

گوشه‌هایی از اعترافات حسین تکبعلی‌زاده متهم ردیف اول فاجعه سینما رکس آبادان در دادگاه

– «با وجودی که مردم پس از حادثه می‌گفتند رزمی و شاه این جنایت را انجام داده‌اند و من که خودم از مجریان این فاجعه بودم فکر نمی‌کردم هیچ گونه وابستگی به کسی داشته باشم ولی در این مدت فکر می کنم مسایلی برایم روشن شده که مرا در ارتباط با مسایل مهمی قرار داده است و من از بهمن ۵۶ تا امروز هر اتفاقی افتاده در حضور مردم می‌گویم و قضاوت با خود مردم است.»
– «من در میان مردم از زندان بیرون آمدم و همان شب به اتفاق سایر بچه‌های محل در خیابان‌های شهر به پاسداری مشغول شدیم و همان شب عده‌ای از بچه‌های محل ما با یک اتومبیل که نمره آن را گِل زده بودند و قصد سرقت داشتند با دیدن من از من خواستند که راه را برای آنها باز کنم.»
– حسین تکبعلی زاده در نامه‌ای به مادرش می‌نویسد: «این رژیم می‌خواهد مرا به رژیم سابق ربط دهد و از عوامل آن بداند».

[بازنشر از کیهان لندن ۲۸ مرداد ۱۳۹۴]

تکبعلی‌زاده: دو روز بعد از فاجعه بود که عبدالله آمد به دیدن من. رفتیم داخل خانه نشستیم و پرسید جریان چه بوده و من گفتم: من و فرج و فلاح سینما را آتش زدیم…

حسین تکبعلی زاده در دادگاه
حسین تکبعلی زاده در دادگاه: این رژیم می‌خواهد مرا به رژیم سابق ربط دهد

…عبدالله رفت و فردا آمد خانه ما گفت یک نفر بیرون با تو کار دارد. من آمدم به سر کوچه یک نفر را دیدم با من سلام علیک کرد و خودش را دوست پسردایی فلاح معرفی کرد و گفت که عضو کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در آمریکاست و گفت که قرار است یک خبرنگار خارجی را دعوت کنیم تا بیاید ایران و راجع به این واقعه تحقیق کند و ما می‌خواهیم کسانی که در صحنه بوده‌اند جریان را تعریف کنند تا به این وسیله جنایات شاه را برای خارج از کشو رنشان دهیم. من گفتم من تو را نمی‌شناسم و از کجا می‌دانی که من داخل سینما بودم؟ گفت پسردایی فلاح گفته است که شما با فلاح بودید و رفتید سینما و بعد فرار کرده‌اید. و من قبول کردم بعد قرار شد که تلگرامی به خارج بزنند تا خبرنگار بیاید و با حضور مترجم من برایش صحبت کنم.

قضیه گذشت. روز سوم و چهارم بود که ماموران شهربانی و ارتش سوار ریوی ارتشی شدند و در شهر می‌گشتند و می‌گفتند: ‌پلیس شهر شما شریک غم شماست. و من وقتی این وضع را دیدم مقداری سنگ جلوی منزل ما بود آمدم سر کوچه و به اتفاق بچه‌های محل شروع کردیم به شعار دادن و به طرف مأموران پرت کردن!

رییس دادگاه: شما با فرج صحبت نکردید که چرا سینما را آتش می‌زنید؟

متهم: فکر می‌کردم که کاری در جهت انقلاب و اینهاست.

رییس: آیا فرج توضیح داد؟

متهم: برایش فرقی نمی‌کرد و موافق جنگ فرسایشی بود که اعصاب رژیم توسط آنها خورد می‌شود.

رییس: شما فکر نکردید بعد از آتش‌سوزی ممکن است حتی یک نفر بسوزد؟

متهم: نه و آن هم علت‌اش مسایل خانوادگی است و اصولا قبل از انجام هر کاری به عاقبت آن فکر نمی‌کردم.

رییس: یعنی هر کاری برایت پیشنهاد کنند انجام می‌دادی؟

متهم: نه هر کاری، در کارهایی شرکت می‌کردم که در همه ایران اتفاق می‌افتاد.

رییس: در کتاب‌فروشی جواهری چه می‌کردید؟

متهم: گفتم که فرج اعلامیه‌ها را با صاحب آن مغازه که دوست او بود در آنجا کپی می‌کرد و تکثیر می‌کرد و با هم با موتور پخش می‌کردیم.

رییس:‌ مطالب آن اعلامیه‌ها چه بود؟

متهم: اعلامیه‌ای بود از امام در مورد تاکید وحدت همه مردم و همه گروه‌ها و خودداری از اختلافات و فکر می‌کنم همین تأکیدات بود.

رییس: چه موقع بود؟

متهم: فکر می‌کنیم اردیبهشت ۵۷.

متهم: با وجودی که مردم پس از حادثه می‌گفتند رزمی و شاه این جنایت را انجام داده‌اند و من که خودم از مجریان این فاجعه بودم فکر نمی‌کردم هیچ گونه وابستگی به کسی داشته باشم ولی در این مدت فکر می کنم مسایلی برایم روشن شده که مرا در ارتباط با مسایل مهمی قرار داده است و من از بهمن ۵۶ تا امروز هر اتفاقی افتاده در حضور مردم می‌گویم و قضاوت با خود مردم است.

[در این فاصله تکبعلی زاده به گفته خودش به دلیل سرقت و سنگ زدن به مأموران شهربانی دستگیر و زندانی می‌شود و البته در بازجویی‌ها از جنایتی که همراه با دوستانش انجام داده چیزی نمی‌گوید تا اینکه انقلاب می‌شود]

متهم: من در میان مردم از زندان بیرون آمدم و همان شب به اتفاق سایر بچه‌های محل در خیابان‌های شهر به پاسداری مشغول شدیم و همان شب عده‌ای از بچه‌های محل ما با یک اتومبیل که نمره آن را گِل زده بودند و قصد سرقت داشتند با دیدن من از من خواستند که راه را برای آنها باز کنم و فردای آن روز رفتم اصفهان و بعد رفتم تهران و آن موقع امام در مدرسه علوی بودند و رفتم که خودم را معرفی کنم. شلوغ بود. نتوانستم و رفتم اصفهان و بعد تصمیم گرفتم برگردم آبادان.

[در راه آبادان حسین تکبعلی زاده بر خلاف تصورش که فکر می‌کرد در راه انقلاب مبارزه کرده است چنین می‌بیند:]

متهم: …مشغول چای خوردن بودم که چشمم افتاد به مجله جوانان که عکس مرا داخل آن چاپ کرده بودند و زیر آن نوشته بودند: «جنایتکار ساواک از زندان گریخت» و از مردم خواسته بودند در صورت مشاهده صاحب عکس فورا او را معرفی کنند. ولی کسی متوجه من و عکس مجله نشد ولی دو نفر از مسافران که بچه‌های آشنا بودند گفتند: مواظب باش متهم شبیه تو است، البته عکس قدیمی بود با آن روز من فرق داشت…

… همان روز رفتم در خانه آقای رشیدیان که اکنون نماینده مجلس است و آن موقع در آبادان بعد از انقلاب سمتی داشتند و منزلشان در «سیکلین» بود و عکس داخل مجله را نشان دادم و گفتم: من حسین تکبعلی زاده هستم و در مجله ساواکی و قاتل معرفی شده‌ام و آقای رشیدیان قدری به سر و پای من نگاه کرد و کمی مکث کرد و بعد مرا تحویل نگرفت و گفت: مردم خشمگین هستند به خانه‌ات برو تا کسی ترا نبیند و گفت که سه روز بعد در گورستان آبادان با مردم صحبت می‌کنم و آرامش به آنها می‌دهم ترا دعوت می‌کنیم و به پرونده‌ات در حضور مردم رسیدگی می‌کنیم…

[به گفته تکبعلی زاده سرانجام وی با حمایت رشیدیان و کیاوش که آن موقع فرماندار و موقع محاکمه تکبعلی زاده نماینده مجلس بود به تهران منتقل می‌شود تا با هاشم صباغیان  در نخست وزیری صحبت کند. صباغیان قرار می‌شود با بازرگان صحبت کند.  ولی دولت موقت کاری نمی‌کند و مراجعه تکبعلی زاده به  آیت‌الله خادمی در اصفهان هم به جایی نمی‌رسد. او در همه این مراجعات خود را متهم سینما رکس معرفی می‌کند ولی کسی پیگیر کارش نمی‌شود. با رفتن به قم و «خانه امام» هم کاری از پیش نمی‌برد. پس از اینکه این در و آن در زدن‌ها به نتیجه‌ای نمی‌رسد وی نزد نماینده امام در آبادان می‌رود و درخواست می‌کند که محاکمه‌اش کنند. ولی او هم قبول نکرد و…]

متهم: [نماینده امام در آبادان] گفت: حسین تکبعلی زاده می‌خواهد بگوید روحانیون این کار را کرده‌اند و ممکن است مردم قبول کنند و باورشان شود و ما این کار را نمی‌کنیم. من گفتم: بروید به ایشان بگویید اگر شما ریگی به کفش ندارید چرا از محاکمه وحشت دارید؟ بعضی از ماموران زندان به من می‌گفتند آخوندها گولت زده‌اند و گویا یک مرتبه هم که آقای آذری قمی آمده بودند آبادان و سخنرانی داشتند گفته‌اند که آتش زدن سینما رکس را شاه و رزمی انجام داده‌اند و یکی دو نفر بیگناه در زندان هستند و مسلمین راضی نیستند خون بیگناهی ریخته شود. این جو باعث شده بود که ماموران در زندان سر به سر من بگذارند.

دادگاه و دادستان تلاش می‌کنند تکبعلی زاده را دارای اختلال روانی نشان دهند و یا ثابت کنند که  وی هر بار حرف دیگری زده است. تکبعلی زاده اما می گوید:‌ کل جریان این بود که در این دادگاه گفته و می‌گویم. او در نامه‌های متعددی که به این و آن از جمله به مردم آبادن نوشته بود می‌نویسد: «رزمی آن سگ کثیف که عامل اصلی است گفته است تکبعلی زاده ساواکی است ولی من ساواکی نیستم و این کار را کرده‌ام».

حسین تکبعلی زاده در نامه‌ای به مادرش می‌نویسد: «این رژیم می‌خواهد مرا به رژیم سابق ربط دهد و از عوامل آن بداند».

منبع کیهان لندن

*منبع: گزارش‌های روزنامه کیهان از دادگاه ویژه سینما رکس آبادان

 

روحانی آمریکا را تهدید میکند!

Share Button

آقای روحانی باید به این سئوال از هم اکنون پاسخ دهد اگر جامعه جهانی؛ ایران را پس از صرف اینهمه هزینه گذاری روی موشک سازی وادار سازد که تن به برجام موشکی هم بدهد و سرانجام با ته مانده سنگین تحریمهای جدیدتر هم تا سالها دست و پنجه نرم کند؛ این، او بعنوان رئیس جمهور ایران است که مسئول میباشد یا رهبر مملکت؟

آیا بهتر نیست که رئیس جمهور پاسخ به همه این مسائلی که در حد قد و قواره قدرت و مسئولیت او نیست را به خود مقام خیلی معظم رهبری واگذار کند و با مردم و دنیا رو راست باشد و در حد میزان اختیارات خود با دنیا حرف بزند و  نه با ژست یک رئیس جمهور بمعنای واقعی کلمه که در دنیا از آن کلمه مستفاد میشود!

روحانی: اگر آمریکا به افزودن بر تحریمها ادامه دهد ایران توافق هسته را رها خواهد کرد

نهارنت لبنان به نقل از آژانس خبری فرانسه، اظهارات هشدار آمیز حسن روحانی رئیس جمهور  را در رابطه با وضع تحریمهای جدید آمریکا را گزارش کرده است که روحانی در این هشدارها تهدید کرده است که ایران در صورت وضع تحریمهای جدید از سویم آمریکا آماده است تا در عرض چند ساعت برجام را منتفی و از توفقهای هسته ایی خود را کنار بکشد.

روحانی در این اظهارت تلویزیونی از جمله میگوید: ” آنهایی که کوشش دارند به زبان تهدید و تحریم برگردند زندانی خطاهای گذشته هستند”

نیازی به ترجمه بیشتر توضیحات گزارش نیست. و همین اظهارات کافی است تا چند سوأل از آقای روحانی در این رابطه بشود.

۱ ـ این اولین بار نیست که رئیس جمهور کشور ما سینه خود را سپر جاه طلبیهای هسته ایی و موشکی سپاه کرده و غیر مستقیم ژستهای تهدید آمیز نظامیگرانه فرماندهان سپاه و  خود رهبر را؛ در مقام شخص اول مسئول مملکت، در برابر جامعه جهانی پوشش دیپلماتیک و سیاسی میدهد. زیرا جامعه جهانی رئیس جمهور و نه رهبر یا فرماندهان سپاه را از سوی ایران پاسخگو و طرف مقابل تعاملات با جامعه جهانی میداند.

از آقای رئیس جمهور باید پرسید اساساً سپاه برای ایشان آنقدر اعتبار قائل هست  تا مثلاً  اجازه ورود او را برای یک بازدید، به یکی از همان قرارگاههای موشکی یا سایت های هسته ایی بدهد که ایشان این چنین خود را صاحب مقام  و صاحب تصمیم در مورد ساخت یا نساختن موشک، غنی سازی یا امتناع از غنی سازی به دنیا نشان میدهد؟ آیا آقای روحانی در رابطه با برنامه های نظامی ایران، نقشی غیر فرمایشی دارد؟ آیا او میتواند تصمیم بگیرد که برجام را رعایت یا رعایت نکند؟ تکنولوژی موشکی توسعه یابد یا نیابد؟

۲ ـ و اگر رئیس جمهور ما در مهمترین مسائل مملکتی یعنی مسئله هسته ایی و موشکی تا این حد قدرت دارد، چگونه است که همین رئیس جمهور در انتخاب وزیرانش کابینه اش اینقدر ذلیل و توسری خورده است که مهمترین پستهای وزارتی را به او تحمیل میکنند؟ چرا در مسئله حصرها اینقدر کوتاهی میکند یا مصلوب الاختیار است؟

۳ ـ دونالد ترامپ برای لغو برجام نیاز به تصویب کنگره و سنا دارد که فرایند تصمیم گیری و کسب آرای آنها در این رابطه حداقل ، اگر نگوئیم چند ماه حد اقل به چند هفته وقت و کلی بحثها در کمسیونهای مربوطه و رسانه های کشور نیاز دارد.

این چگونه نظامی است ما داریم که میتواند طی چند ساعت مشابه آن فرایند تصیمیم گیری چند هفته ای در آمریکا را در مملکت خودمان به چند ساعت تقلیل دهد و در عرض چند ساعت روی مسئله ایی که به امنیت ملی میهن ما مربوط میشود تصمیم بگیرد بدون اینکه فرصت بحث رسانه ایی و پارلمانی بدان بدهد؟.

نکند که خدایی ناکرده رهبر برای همه مسائل مملکتی امریه حکومتی صادر میکند و آقای روحانی با فریب افکار عمومی مردم خودمان و جهان در دفاع از آن امریه ها، در نقش رئیس جمهور ظاهر میشود و بدفاع از آنها بمثابه محصول خرد جمعی پارلمانی و دولتی، بصورت اراده ملی، آنرا به بازار سیاست دنیا برای فروش عرضه میکند؟

۴ـ سئوال آخر اینست که تحریمهای جدید آمریکا بخاطر فعالیتهای موشکی و موشک پراکنیهای نظامیان حکومت ما است و نه نه بخاطر فعالیت هسته ایی که مقامات آمریکا در رعایت مفاد قرارداد روی آن بنام برجام ایرادی ندارند و بارها رعایت آنرا از سوی ایران تأئید کرده اند.

آقای روحانی باید بهتر از هر کسی بداند که میزان و رابطه موازنه قوا روی مسئله موشکی برای ممانعت از وضع تحریمهای جدید توسط آمریکا، همان خواهد بود که روی فعالیت هسته ایی بود که توافق برجام منجر به رفع نصفه نیمه ان تحریمهایی شد که کاغذ پاره بودند و حکومت ما مجبور شد پس از صرف هزینه اقتصادی بسیار سرانجام آن تلاشها را ترک کند.

آقای روحانی باید به این سئوال از هم اکنون پاسخ دهد اگر جامعه جهانی؛ ایران را پس از صرف اینهمه هزینه گذاری روی موشک سازی وادار سازد که تن به برجام موشکی هم بدهد و سرانجام با ته مانده سنگین تحریمهای جدیدتر هم تا سالها دست و پنجه نرم کند؛ این، او بعنوان رئیس جمهور ایران است که مسئول میباشد یا رهبر مملکت؟

آیا بهتر نیست که رئیس جمهور پاسخ به همه این مسائلی که در حد قد و قواره قدرت و مسئولیت او نیست را به خود مقام خیلی معظم رهبری واگذار کند و با مردم و دنیا رو راست باشد و در حد میزان اختیارات خود با دنیا حرف بزند و  نه با ژست یک رئیس جمهور بمعنای واقعی کلمه که در دنیا از آن کلمه مستفاد میشود!

 

W460

 

President Hassan Rouhani warned on Tuesday that Iran could abandon its 2015 nuclear deal with world powers within hours if the United States keeps on imposing new sanctions.

by Naharnet Newsdesk ۳ hours ag

15/08/2017

In a speech to parliament, he also hit out at US counterpart Donald Trump saying that he had shown the world that Washington was “not a good partner”.

Rouhani’s comments come with the nuclear deal under mounting pressure after Tehran carried out missile tests and strikes, and Washington imposed new sanctions — with each accusing the other of violating the spirit of the agreement.

Rouhani warned that Iran was ready to walk out of the 2015 deal, which saw the lifting of most international sanctions in return for curbs on its nuclear programme, if Washington persisted.

“Those who try to return to the language of threats and sanctions are prisoners of their past delusions,” he said in the televised address.

“If they want to go back to that experience, definitely in a short time — not weeks or months, but in the scale of hours and days — we will return to our previous situation very much more stronger.”

He said Iran did prefer to stick with the nuclear deal, which he called “a model of victory for peace and diplomacy over war and unilateralism” but that this was not the “only option”.

Rouhani said Trump had shown he was an unreliable partner not just for Iran but for US allies.

“In recent months, the world has witnessed that the US, in addition to its constant and repetitive breaking of its promises in the JCPOA (nuclear deal), has ignored several other global agreements and shown its allies that the US is neither a good partner nor a reliable negotiating party,” he said.

He highlighted Trump’s decisions to withdraw from the Paris climate agreement and international trade deals.

Iran’s parliament on Sunday approved more than half a billion dollars in funding for the country’s missile programme and foreign operations of the elite Revolutionary Guards in response to the new US sanctions.

– ‘Wanted to nominate women’ -Rouhani was addressing lawmakers as deliberations start over his new ministerial line-up, which must be approved by lawmakers in the coming days.

The president, who started his second term a fortnight ago, has faced criticism from reformists over his elderly and all-male cabinet.

“I wanted to nominate three women ministers but it did not happen,” he said, without explaining why.

“All ministers must use women in high-ranking positions… and especially female advisers and deputies,” he added.

Rouhani, a 68-year-old moderate cleric, won a resounding re-election victory in May in large part due to the backing of reformists who supported his message of greater civil liberties and equality.

Many felt let down by the lack of women ministers, saying he had bowed to pressure from the conservative religious establishment, although he did appoint two female vice presidents and a senior aide — positions which do not require parliamentary approval.

He defended his cabinet selections on Tuesday, and pointed to his choice for a new telecoms minister, 35-year-old Mohammad Javad Azari Jahromi, as “our first experience in choosing from the youth, someone who has grown up after the revolution”.

آزادی یواشکی یا پذیرش بی حقوقی زنانگی؟

Share Button

قدری دور تر به گذشته تاریخی برگردیم. در تاریخ جوامع اسلامی بسیار زنان مؤمنه ای بوده اند که با استفاده از هرفرصتی برای دادن استفاده میکردند ولی این دادنهای یواشکی هرگز باعث برقراری آزادیهای فمینیستی، برابر حقوقی جنسیتی برای زنان در جوامع اسلامی بشمول مملکت ما نشد و از این راه قاچاقی هرگز هیچگونه حقوقی برای زن ایرانی چه در مورد حجاب، چه حقوق خانوادگی، حقوق جنسیتی، حق مسافرت آزاد و.. ، برقرار  نشد و نخواهد شد بلکه این آزادیهای یواشکی فقط یک دلخوشکنی است که روی دیگر سکه آن پذیرفتن حجاب در فرم رسمی و قانونی آن و امتناء از آن بشکل غیر رسمی و خصوصی است.

Bildresultat för ‫آزادیهای یواشکی زنان‬‎

به یمُن دیکتاتوری(توسعه گرای)شاه، پیش از انقلاب و استبداد (گذشته گرای) این رژیم، طی ۴ دهه اخیر، صحنه دانشگاه های ما به میدان کلوپهای سیاسی و جنبش تحول طلبانه تبدیل گردیده است. بر این زمینه تاریخی، جنبش دانشجویی و نام خوش آوازه دانشجو؛ با ترقیخواهی، آزادیخواهی و روشنفکری مترادف گردیده است که تداعی کننده ارزشهای قابل ستایشی هستند که آرمان هر انسان شرافتمندی است.

اما این نام خوش آوازه مانند بسیاری عناوین دیگری که واجد یک بار ارزشی یا علمی هستند، در بسیاری موارد چنان برخی آدمها را اغفال میکند که که آنها درک نمیکنند که دانشجویانی وجود دارند که نه تنها حامل این صفتهای ارزشی نیستند بلکه درست عکس آن میباشند. و همین تداخل معانی سبب شده است تا عده ایی از عنوان دانشجو برای تابلوی غلط اندازِ مؤسسه سیاسی فاشیستی و استبداد پرست خود استفاده کنند. بسیج دانشجویی یکی از این موارد و  سایت ایسنا نیز در عرصه رسانه ایی نمونهِ دیگری از این موارد میباشد. این توضیح بماند تا در زیر به آن برسم.

با ایراد و انتقادات به لیست پیشنهادی کابینه روحانی از سوی بسیاری کنشگران و تحلیلگران سیاسی که چرا از زنها، جوانان و اقلیتها در کابینه خود استفاده نکرده است، این موضوع به مشغله فکری ام تبدیل شد که دو یادداشت در این زمینه نوشتم ولی مسئله برایم باز حل نشد و کلاً بصورت مسئله زن در جامعه خودمان برایم مطرح گردید.

این مسئله مرا بیاد حرکتی انداخت که از سوی یکی از زنان ژورنالیست خارج کشوری بنام (آزادی های یواشکی) راه افتاد و شهرت زیادی یافت. زیرا انتقادات به روحانی را در مورد عدم استفاده از زنان در کابینه از جنس همان آزادیهای یواشکی یافتم که رویکردی گمراه کننده در نحوه و نوعِ طرح مسئله میباشد و شوربختانه بسیاری از منتقدین روحانی را به میدان خود کشانده است.

در مورد حضور زنان در ساختار قدرت دیوانی(بوروکراتیک)*، باید به یک نکته بسیار مهم توجه داشت و آنهم اینست که با فرض حضور زنان در ساختار دولت، این حضور نه تنها ابداً بازتاب رابطه واقعی درون جامعه نیست بلکه برعکس اغفال کننده هم میباشد.

اما برگردم به آزادیهای یواشکی:

پس از انقلاب با شعارِ “یا روسری یا تو سری“، روسری به حجاب کامل زنان تبدیل شد و زنان مملکت که تا آنروز حساسیتی به مسئله نداشتند و بسیاری بی حجابان هم بنا به اقتضاء، روسری یا چادر میپوشیدند، مجبور شدند از استاندارد حکومتی حجاب پیروی کنند. ولی تنها بی حجابی نبود که با انقلاب اسلامی در کشور ممنوع گردید، نوشیدن مشروبات الکلی هم از همان آغاز حتی با شدتی بیشتر از بی حجابی ممنوع گردید. ولی اهل شُرب از همان نخست به نوشیدن مشروبات الکلی ادامه دادند تا امروز که مردم کشور ما از نظر  مصرف مشروبات الکلی در صدر فهرست دنیا، در کنار روسیه قرار دارند و رسانه های دولتی هم دیگر از این مسئله بعنوان یک آسیب اجتماعی و نه زیر پا نهادن یک حکم قرآنی بطور باز حرف میزنند.

پس “نوشیدن یواشکی” مشروب الکلی بدون اینکه کسی پرچم آنرا بلند کند توسط خود نوشندگان، وسیعاً در پیش گرفته شد بدون اینکه کسی از آن برای خود دکه سیاسی راه اندازی کند. ولی هرگز این نوشیدن یواشکی بمعنی آزاد شدن شُرب نشد که یک حق شخصی در جوامع امروزی است. واکنش رژیم در برابر این مشروبخواری وسیع غیر علنی این بود که غیر علنیت را بدان تحمیل کند چون در برابر دامنه آن نمیتوانست بایستد. در غیر این صورت مشروب خواری از خفا خارج شده و به یک چالش اقتدار شکن علنی اجتماعی و حتی سیاسی برای او تبدیل میگردید که کنترل پذیر نبود. در صورت شدت عمل و سختگیری در این زمینه، رژیم مجبور میگردید یا روزی هزاران نفر را بجرم تکرار شُرب، بحکم قرآن اعدام کند و صدهها هزار نفر را به زندان بیاندازد یا به تخته شلاق ببندد و یا تسلیم شده مشروب خوری و مشروب فروشی را قانونی کند.

این یواشکی شدن نوشیدن مسکرات برای رژیم سوپاپ  اطمینانی شد که از علنی و انفجاری شدن مسئله جلوگیری میکرد. امروزه بین مشروب خواران و رژیم نوعی قرارداد نانوشته ترک مخاصمه منعقد شده است که مشروب خواران در بدترین حالت مستی، مشروبخواری خودرا انکار میکنند و مأمورین رژیم هم این انکار را میپذیرند و شتر دیدی ندیدی میگذرند. همین مسئله در مورد تن فروشی یواشکی وسیع هم صادق است.

این روش برخورد با گناه و خطا، در فقه شیعه و روحانیت متولی آن قدمتی باندازه خود روحانیت شیعی دارد.

قدری دور تر به گذشته تاریخی برگردیم. در تاریخ جوامع اسلامی بسیار زنان مؤمنه ای بوده اند که با استفاده از هرفرصتی برای دادن استفاده میکردند ولی این دادنهای یواشکی هرگز باعث برقراری آزادیهای فمینیستی، برابر حقوقی جنسیتی برای زنان در جوامع اسلامی، بشمول مملکت ما نشد و از این راه عشق بازی قاچاقی هرگز هیچگونه حقوقی برای زن ایرانی چه در مورد حجاب، چه حقوق خانوادگی، حقوق جنسیتی، حق مسافرت آزاد و.. ، برقرار  نشد و نخواهد شد بلکه این آزادیهای یواشکی فقط یک دلخوش کنکی است که روی دیگر سکه آن پذیرفتن حجاب در فرم رسمی و قانونی آن میباشد و درعوض امتناء از آن بشکل غیر رسمی و خصوصی.

رژیم از خدا میخواهد که این آزادی یواشکی به یک سوپاپ اطمینان اجتماعی مانند نوشیدنِ یواشکی و دادنِ یواشکی تبدیل گردد تا از رودر روئی زنان با رژیم بطور علنی و فزاینده جلوگیری شود.

در این رابطه مسئله گرهی بسیار مهمتر اینست که زنان و موجودیت اجتماعی آنها را مانند دیگر گروهها و کاته گوریهای اجتماعی میتوان به دو گونه در عرصه سیاست، حقوق مدنی، ادبیات و هنر و.. ، مطرح کرد. شکلِ نخست شکل ایستا و در حالت “بودگی و بودن” آنهاست و در حالت دوم در حالت “شدگی و شدن” آنها. مانند بذر یک گیاه در حالت خشکی و بی تَحَوّلی آن(اینرتیا) و یا در حال شکفته شدن، برونزائی و برون گشت آن و آنچه که در ذاتیت آنست.

مارکس در توصیف طبقه کارگر، از طبقه درخود و طبقه برای خود حرف میزند. منظور مارکس از این حرف طبقه کارگریست که بعنوان یک طبقه مولد در فرایند تولید و ارزش آفرینی شرکت دارد ولی فاقد حضور در پهنه اجتماعی است. طبقه ایی که به خود آگاهی طبقاتی نرسیده است از خود تشکیلات سیاسی ندارد و نقش او عمدتاً به تولید محدود میشود. طبق کارگر درخود مانند طبق برده باستان،  نقشی در عرصه مدیریت و مشارکت د ر امور اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بازی نمیکند. در مقایسه باید گفت طبقه سرمایه دار یک طبقه برای خود است زیرا که به منافع طبقاتی خود واقف است، از خود نهادها و تشکیلات سیاسی، فرهنگی و مدنی دارد و دولت سازی میکند و در همه عرصه ها حضور دارد.

بر مبنای توضیح فوق باید گفت تمام آن زنانی که در درون نظام حاکم بر میهنمان مدعی دفاع از حقوق زنان هستند و  آنهایی که از همین جایگاه بنام کارگر مدعی دفاع از حقوق کارگران مبیاشند، در بهترین و شرافتمندانه ترین حالت، مانند آینه هایی هستند که این دو گروه یا کاته گوری اجتماعی را، در بودن و بودگی و جایگاه ایستایشان مطرح و بازتاب میکنند نه در شوندگی و آنچه باید بشوند تا به آن خود آگاهی تمام عیار اجتماعی و طبقاتی که باید برسند.

یک جنبش واقعی کارگری یا فمینیستی افق نمائی میکند و راه رسیدن به چشم انداز تاریخی این کاته گوریهای اجتماعی را طرح کرده توضیح رهیافتی برای رها شدن میدهد و نه در چهار چوب بسته سنتها و وضع و نظام موجود دنبال مُسکن و تطبیق و انطباق این گروه اجتماعی با محیط میگردد.

در ستایش زنان، کارگران، روستائیان زحمتکش شریف و ایثار گر و.. ، در حکومت و جامعه ما قصیده های زیاد سروده میشود و آنها گاهی نوازش مادی و مالی هم میشوند ولی نه از حق داشتن اتحادیه، سندیکا و حزب کارگری، برای کارگران و مشارکت سازمانیافته سیاسی و طبقاتی آنان در سرنوشت مملکت خبری هست و نه  از برابرحقوقی جنسیتی زنان بمعنای کامل کلمه و فمینیستی آن بشمول نوع پوشش و نه از پایان دادن به بهره کشی شهر از روستا درکلیتش خبری.

زنان به پست و مقام رسیده در این نظام اسلامی نماد و  بیانگر سُنت زدگی و مطابعت زن از مرد در خانواده و بی حقوقی در سطح کلان اجتماعی و سیاسی آنها هستند. این زنان حکومتی بیان بیداری و خود اگاهی زنانه در جامعه ما نیستند بلکه در بهترین حالت بیانگر حق و حقوق زن مطبخی از نگاه جامعه  سنتی زنان میهن ما  هستند. آنها گذشته زنان و نه اینده آنان را نمایندگی میکنند.

و تا آنجا که که به آزادیهای یواشکی مربوط میشود اگر این گونه آزادی نباشد بهتر است زیرا خاکی است که بر سر و چشم زنان مملکت پاشیده میشود و آنهارا از حقوق فمینیستی اشان  دور میکند. آزادی قاچاقی و پنهانی را نمیتوان آزادی نامید.

در کارخانجات به کارگران فرصت زیاد اضافه کاری و شیفتهای شبانه میدهند تا آنها کسر درآمد خود را با کار اضافی یا شبانه و کار در تعطیلات جبران کرده و بفکر این نیافتند که خواهان بالارفتن پایه دستمزد رسمی خود شوند دستمزدی که مبنای محاسبه دیگر مزایا  است.

آن نماینده کارگری که خواهان پرداختهای یواشکی اضافی کاری و.. ، میشود نه نماینده کارگر بلکه نماینده کافرماست.

در حاشیه و اشاره به مقدمه مطلب باید گفته شود؛ برای آزادیهای موسوم به یواشکی در اینترنت گشتم و سایت زیر؛”دانشجو** را یافتم که عنوان دانشجو دارد ولی با مطالعه مطالب آن بزودی خواننده در میابد که با یک سایت پادگانی سرو کار دارد و غرض از مقدمه یادداشت هم اشاره به همین امر بود.

و در این سایت کلاهبرداری رسانه ایی زیر را هم دیدم. لباسهای این ضعیفه ها لباس ورزشی حزب الله لبنان است و صحنه که بهیچ وجه ورزشی هم به نظر نمیرسد توپی را نشان میدهد که روی آن آرم پرچم لبنان است در حالیکه در توضیح عکس، از سوی نویسنده سایت دانشجو، از خانم محجبه استرالیایی در استرالیا نام برده شده است و کفشهایی هم که به پاهای این ۴ زن هست ابداً شباهتی به کفش فوتبال ندارد.

حزب الله لبنان با عبرت گیری از بن بستی که سیاستهای زن ستیزانه در ایران اسلامی ایجاد کرده است بطور کلی از احکام و تقیدات دینی در بسیاری زمینه ها فاصله گرفته است و در راهپیمایی های خیابانی خود هم حتی المکان سعی میکند چند تا زن بزک کرده نیمه لخت را جلو دار و پرچم دار راهپیمائیهای خود کند. این روش سهلگیرانه پوشش و رفتار مذهبی، از حزب الله لبنان نوعی سازمان یا قبیله شیعیِ سیاسی ساخته است که بار مذهبی آن بسیار ضعیف و بار همبستگی دموگرافیک شیعی و فرقه ایی آن بسیار زیاد است و این رویکرد به حزب الله کمک کرده است تا نه تنها با نسل جوان و نیروهای لیبرال رو در روی نشود بلکه برای این سازمان تروریستی یک جاذبه هم بین شیعیان ایجاد کرده است.

…………………………………………….

*

در نظام فعلی حاکم بر میهنمان دستگاه رسمی دیوانی” دولت” قدرت بسیار کمی دارد و قدرت اصلی نزد دولت پنهان است که حکومت را در مجموعش تحت کنترل دارد. رئیس این دولت پنهان خود خامنه ایی است. علاوه بر اینها اصولاً مفاهیم دولت و حکومت متفاوت هستند. حکومت به کل مجموعه نظام بشمول ارتش ف پلیس، دستگاه قضاییف و مجلس میگوند در حالیکه دولت در بهترین حالت فقط یکی از سه قوه یعنی اجرائی را در دست دارد.

**

دانشحو

تصویر زیر توسط یک سایت استرالیایی منتشر شده و از خانم محجبه استرالیایی می‌گوید که با وجود مشکلاتی که در آن کشور در مورد حجاب وجود دارد توانسته با پوشش اسلامی در فوتبال بازی کند.

و اینهم چند عکس از راهپیمایی هواداران حزب الله لبنان در بیروت از آرشیو همین سایت

کوهِ دولت جدید روحانی موش زائید!

Share Button

من در اینکه روحانی لیستی خلاف انتظار آن رأی دهندگان به مجلس معرفی خواهد کرد کمترین ابهامی نداشتم. و اگر از من پرسیده شود منفی ترین وجه این لیست کجاست برخلاف اجماع نسبتاً همگانی آن ۲۴ میلیون رأی دهنده، پاسخ خواهم داد که ایراد اصلی لیست پیشنهادی وزاء، معرفی آن ۳ ضعیفه ایی است که او برای پستهای معاونت ریاست جمهوری معرفی کرده است. زیرا همانطور که در زیر شرح خواهم داد، این ۳ ضعیفه، حاجبه خانم شهیندخت مولارودی، حاجیه خانم معصومه ابتکار و حاجیه خانم لعیا جنیدی، بهیچ عنوان نه تنها جامعه زنان و جنبش فمینیستی میهنمان را نمایندگی نمیکنند بلکه آنها، نماد مصلوب الحقوقی زن ایرانی هستند که با پست وزیری یا نماینده ریاست جمهوری گرفتن، بنام زن و درکسوت زنانه مأموریت دارند روی مردسالاری خشن نظام حاکم و سرشت زن ستیز آن صحه بگذارد و چهره زشت زن ستیز آنرا بپوشانند.

Bildresultat för ‫زهرا خانم‬‎

چهره بی روتوش زن حکومتی در این رژیم اینست
از شعار های زهرا خانم: آی لیبرالها، کمونیستها کونتان را پاره میکنم!
زنان به وزارت رسیده در این حکومت تدام تاریخی ۴۰ ساله صحنه بالا هستند

دکتر زیبا کلام* در یادداشتی پیرامون معرفی کابینه ۱۲ روحانی از جمله مینویسد: «کابینه را دیروز به میمنت و مبارکی معرفی کردید.فهرست وزرای پیشنهادی شامل همان‌هایی می‌شود که ظرف چند هفته گذشته صحبت‌شان بوده است.بی‌شک مستحضر هستید که انتظارات فراوانی در خصوص کابینه دوم شما مطرح بوده است.خودتان نیز فرمودید که بنا دارید به خواست ۲۴میلیونی که به شما رأی دادند،لبیک بگویید اما فهرستی که معرفی کردید،فاصله فراوانی با انتظاراتی دارد که در جریان انتخابات به وجود آمدند.»

برخلاف دکتر زیبا کلام، من هم که بسهم خود از شرکت در انتخابات بسود شیخ حسن روحانی دفاع کرده بودم، بهیچوجه از لیست معرفی شده وزرای او به مجلس متعجب نشدم و اساساً چند و چون کابینه هرگز برایم مهم نبوده است حتی در آنهنگام که از شرکت انتخاباتی بسود روحانی دفاع میکردم.

از دکتر زیبا کلام متعجبم که قضیه ترکیب کابینه روحانی را جدی گرفته بوده و حالا از این لیست ولایت مآبانه او جا خورده است. از نگاه من مسئله انتخابات و شرکت در آن صرفاً یک اقدام سلبی بوده، هست و خواهد بود تا مردم در غیاب گزینه سازنده تر دیگری، از درون این انتخاباتها نشان دهند که چه؟ و که؟ را نمی خواهند.

انتخاب روحانی در این دو دوره، یعنی مردم سید علی خامنه ایی و مهره های مارک دار او را نمیپذیرند و نمیخواهند. انتخاب روحانی یعنی ۲۴ میلیون رأی دهنده و ۲۰ میلیون رأی نداده وضعیت حاضر را نمخواهند و خواهان تغیر آن هستند. حال برخی خواهان تغیر بنیادی آن و برخی خواهان تغیرات رفرمیستی آن.

من در اینکه روحانی لیستی خلاف انتظار آن رأی دهندگان به مجلس معرفی خواهد کرد کمترین ابهامی نداشتم. و اگر از من پرسیده شود منفی ترین وجه این لیست کجاست برخلاف اجماع نسبتاً همگانی آن ۲۴ میلیون رأی دهنده، پاسخ خواهم داد که ایراد اصلی لیست پیشنهادی وزاء، معرفی آن ۳ ضعیفه ایی است که او برای پستهای معاونت ریاست جمهوری معرفی کرده است. زیرا همانطور که در زیر شرح خواهم داد، این ۳ ضعیفه، حاجبه خانم شهیندخت مولارودی، حاجیه خانم معصومه ابتکار و حاجیه خانم لعیا جنیدی، بهیچ عنوان نه تنها جامعه زنان و جنبش فمینیستی میهنمان را نمایندگی نمیکنند بلکه آنها، نماد مصلوب الحقوقی زن ایرانی هستند که با پست وزیری یا نماینده ریاست جمهوری گرفتن، بنام زن و درکسوت زنانه مأموریت دارند روی مردسالاری خشن نظام حاکم و سرشت زن ستیز آن صحه بگذارد و چهره زشت زن ستیز آنرا بپوشانند.

عناوین اخبار روزنامه بهار در روز پنجشنبه ۱۹ مرداد :

در تاریخ جمهوری اسلامی هیچ یک از آن زنانی که به پست های وزارتی، وکالتی و مدیریتی رسیدند، جامعه زنان ایران را بمعنای جنسیتی آن  نمایندگی نمیکردند بلکه زنانی بودند که وظیفه اشات نقاب زدن بر چهره عمیقاً مردسالار نظام جمهوری اسلامی بود.

حضور این ۳ ضعیفه در ساختار سیاسی(حقوقی و نمایشی) نظام جمهوری اسلامی، حضوری فیزکی بود و نه اجتماعی و جنسیتی. آنها در این ساختار گنجانیده شدند تا رژیم به دنیا بگوید حتی زنان مملکت ماهم خواهان همین سروری مردانه هستند و بر سیاستهای آن در رابطه با زنان صحه میگذارند و حجاب اجباری، تعدد زوجات و ازدواجهای موقتی (صیغه)، محدودیت های مسافرتی و ورزشی و حتی سنگسار زنان را تأئید میکنند. رژیم میخواست و همچنان میخواهد از زبان چند زن(نما بمعنی اجتماعی) برای سیاست زن ستیزانه خود، امضاء بگیرد که همه این زنان به پست و مقام رسیده، این وظیفه را بخوبی انجام دادند.

در مقایسه با سیاست رژیم در عرصه مسائل کارگری؛ علیرضا محجوب و حسین کمالی در جامعه کارگری بنام نماینده کارگران کشور صدها بار بیشتر علیه کارگران کار کردند تا اگر یک سرمایه دار حرفه ایی و کار آفرین بجای آنها نماینده جامعه کارگری میهنمان میشد. این دو نفر خود فروخته، جز تأئید کننده سیاست های کارگر ستیزانه نظام کاری نکردند. رژیم به این مهره های عاری از هویت کارگری در کسوتِ کارگر نما نیاز داشت تا ترکیب کلکسیون اجتماعی ساختار تک بعدی و تک قدرتی سیاسی حکومت خود را از نگاه مردم و دنیا پنهان کند. و این نشان میدهد که مهره کاری تقلب آمیز مدیریتی در این نظام فقط به جامعه زنان محدود نمیشود و این رویکرد؛ یک رویکرد راهبردی در نظام است.

و بر این سیاق، دولت روحانی با معرفی این ۳ ضعیفه فقط در پی فریب افکار عمومی است و چه بهتر بود تا او صادقانه معاونین خود را نیز ۳ مرد پُر ریش و پشم یا سه سردار ولایتمدار سپاه، را بعنوان معاونین خود معرفی میکرد که اقلاً اگر به آن ۲۴ میلیون در مرحله انتخابات دروغ گفت و دروغ وعده داد، اقلاً با معرفی یک کابینه یک دست و تمام عیار از ولایتمداران و مالشگران مقام معظم رهبری دیگر به بیش از دیگر به رأی دهندگان خود دروغ نگوید.

در چنین صورتی کسانی مانند دکتر زیبا کلام درمیافتند که اگر شیخ حسن وعده دروغ داد، دیگر با کابینه رنگ آمیزی شده قصد رنگ کردن بیشتر آنها را ندارد.

کسوت قلابی و فریب مردم از این راه گوئی یک رویکرد عام اسلامیستی است که مخصوص جمهوری اسلامی ما نیست.

در بحث از قدرت طلبی سلطانی، رجب طیب اردوغان در ترکیه کمترین دست کمی از سلاطین عثمانی ندارد. او نشان داده است که برای حفظ قدرت و برای ثبت شدن در تاریخ ترکیه بعنوان یک سر سلسله اتومانی جدید، حاضر از از شطی از خون مخالفان خود بگذرد. ولی اگر از من بپرسند بزرگترین گناه او چیست، من استبداد سلطانی و اتومانی او را، فساد دستگاه سلطانی اش را، بگیر و ببند های دهها هزاری اخیرش را، به گلوله بستن مخالفانش و تصفیه های صدهها هزار نفری او را گناه بزرگ او نمیدانم بلکه ریش سه تیغه تراشیده شده و کراوات بسیار زیبا گره خورده او را بزرگترین گناه او میدانم. زیرا آن جرایم پیش گفته را همه میبینند و اردوغان هم سعی در کتمان آنها ندارد ولی این ژست سوپر مدرن کت و شلوار کراواتی که با آن سیاستهای درپیش گرفته شده کمترین خوانائی ماهوی باهم ندارند وسیله فریب مردم است که آن جرائیم پیش گفته بر بنیاد فریب آن بنا شده است.

اگر اردوغان بجای آن کسوت مدرن نما، شالی زربافت بردوش، دستاری اتومانیستی بر سر و مانند حوثیهای یمنی یا سلاطین عثمانی یک خنجر بر شالِ کمر خود مینهاد، انوقت اقلاً به دنیا و مردم ترکیه در باره ماهیت فرهنگی و فلسفه سیاسی خود دروغ نگفته بود.

انتخاب نکردن زنان برای کابینه، بی توجهی به کردها و صرفنظر کامل از همه اقلیتهای دینی و قومی در چینش پیشنهادی کابینه، گناه بزرگ روحانی نیست بلکه نسخه برابر اصل نظام و زیرمجموعه های آنست. اما گذاردن این عناصر گمراه کننده و دغل آمیز(معاونین زنانه ریاست جمهوری) در پشت ویترین دولت و حکومت زن ستیز، معنایی جز فریب اکار عمومی جامعه خودمان و جهان ندارد. وقتی در این کابینه وزرای آن استقلالی از خود ندارند و مجری دولت پنهان و محافل حلقه مرکزی قدرت هستند، دعوا بر سر شرکت دادن زنان در کابینه نیز گمراه کننده است زیرا غیر مستقیم این فکر را القاء میکند که وزارء و خود کابینه و حتی شخص رئیس جمهور در این نظام صاحب قدرتی هستند که از عناونین وزارتی آنها انتظارش میرود!

ح تبریزیان

Sadegh Zibakalam har lagt till ett nytt foto.
19 tim · 

کابینه را دیروز به میمنت و مبارکی معرفی کردید.فهرست وزرای پیشنهادی شامل همان‌هایی می‌شود که ظرف چند هفته گذشته صحبت‌شان بوده است.بی‌شک مستحضر هستید که انتظارات فراوانی در خصوص کابینه دوم شما مطرح بوده است.خودتان نیز فرمودید که بنا دارید به خواست ۲۴میلیونی که به شما رأی دادند،لبیک بگویید اما فهرستی که معرفی کردید،فاصله فراوانی با انتظاراتی دارد که در جریان انتخابات به وجود آمدند.

قصدم به‌هیچ‌وجه ابراز ندامت نیست.بی‌شک اگر زمان به عقب برگردد،بنده این‌بار حتی با عزم و اراده محکم‌تری برای شما از این شهر به آن شهر تبلیغ می‌کنم و به‌ویژه از مردمی که نمی‌خواستند در انتخابات شرکت کنند،خواهم خواست که پای صندوق‌ها بیایند و در انتخابات به شما رأی دهند.

احساسم در قبال همه آنان که صادقانه دعوتشان می‌کردم که به شما رأی دهند،احساس «سوزان هیوارد» در فیلم «می‌خواهم زنده بمانم» است.او درحالی‌که سعی می‌کرد کبودی ‌زیر چشمش و اشک‌هایش را از فرزندشان که شاهد دست بلند کردن پدر روی مادرش بود،پنهان کند،گفت: فرزندم ناراحت نباش،پدرت بی‌شک نمی‌خواست دست روی مادرت بلند کند.

من نیز مانند «سوزان هیوارد» به آن ۲۴میلیون می‌گویم که مقصود روحانی این فهرست نبود.به دست‌کم نیمی از آن ۲۴میلیون که بانوان کشورمان بودند،به کردها و اهل سنت،مانند «سوزان هیوارد» که از پدر با وجود کبودی زیر چشمش تعریف می‌کند،من نیز می‌گویم که روحانی می‌خواست از زنان،اهل سنت و کردها در کابینه‌اش دعوت کند اما نمی‌توانست.برای او مقدور نبود حتی مولوی عبدالحمید را در مراسم تحلیفش دعوت کند زیرا در آن مراسم شخصیت‌هایی! مانند علی پروین،داریوش ارجمند،علیرضا افتخاری و…که نقش بسیار مؤثرتری از مولوی عبدالحمید داشتند،باید حضور پیدا می‌کردند ولی جایی برای مولوی نبود!

اگر به عقب بازگردیم،مولوی عبد‌الحمید و صادق زیباکلام با عزم راسخ‌تری برای شما خواهند دوید زیرا اعتقاد داشتند که سرنوشت کشور نباید دوباره در دست کسانی بیفتد که از ۸۴تا۹۲ آن مصیبت‌ها را به سر ایران آوردند.

سطح کابینه شما اگر از این نیز پایین‌تر می‌رفت باز ما در میدان می‌بودیم.زیرا می‌دانیم شما حسن روحانی هستید.در مورد شما دچار هیچ وهم و خیالی نیستیم.می‌دانیم شما نلسون ماندلا،گاندی،بازرگان،مصدق،هاشمی‌رفسنجانی،منتظری و سید محمد خاتمی نیستید.کبودی زیر چشممان را پنهان می‌کنیم و به آن ۲۴میلیون می‌گویم اشکالی ندارد که او یک زن،کرد و اهل سنت را وارد کابینه‌اش نکرد.او منظوری نداشت و نمی‌خواست دست روی مادرت بلند کند.

تصویری ناقص ولی بقدر کافی گویا از سرنوشت زنان جوان میهنمان

Share Button

از متن یادداشت«…در قانون، برای امثال شهیندخت، راه‌ها و چاه‌ها به خوبی پیش‌بینی‌شده اما اینکه این قانون و این آیین نامه با وجود گذشت ربع قرن  از تصویب چرا اجرایی نمی‌شود، سوالی است که بی‌پاسخ می‌ماند.»

کامنت من:” یادداشتی خواندنی است که دل هر انسان شرافتمندی را بدرد میاورد. در میهن ما قانون، دستگاه قضائی و اقتدار قدرت اجرائی یعنی پشم مگر اینکه نیروی میدانی، نیروی متحد و مقتدر اجتماعی در پشت سر آن قانون و در بالای سر دستگاه قضایی و اجرایی ایستاده باشند و اجرای قانون را امرانه و از موضع قدرت بخواهند. در این مملکت هر قانون ارتجاعی بلافاصله به اجرا گذارده میشود چون در پشت سر چنین قوانینی؛ خود رژیم و در رأس آ خامنه ایی، سپاه، ستاد ائمه جمعه، خیل میلیونی بسیجیان و رانتخواران حاشیه قدرت ایستاده اند. این یک توهم است اگر تصور شود در این مملکت با تغیر قانون، وضع عوض میشود. فقط با تغیر وضع است که قوانین مردمی اجرائی میشوند.»

ایلنا گزارش می‌دهد؛

زنانی با «رویاهای رنگ‌باخته» در میدان‌های شهر

زنانی با «رویاهای رنگ‌باخته» در میدان‌های شهر

از این دختر‌ها و زن‌ها، گوشه و کنار این شهرِ درندشت، کم نیستند؛ زن‌هایی که از حقوقِ کار محرومند و کارشان، کارمزدی است. کاسبیِ صاحب کار که خوب باشد، نانِ بخور و نمیری دارند، کاسبی که نباشد، فقط می‌آیند و می‌روند؛ بیگاریِ بی‌مواجب و بدون هیچ چشم‌انداز روشن.

«قرارداد ندارم، مانتو می‌فروشم، پورسانت می‌گیرم؛ این را هم همینطور شفاهی با صاحب مغازه توافق کرده‌ایم؛ هم من، هم دو فروشنده دیگری که اینجا با هم کار می‌کنیم و کارِ مشتریان را راه می‌اندازیم.»

اسمش شهیندخت است، دختری بیست و چندساله که در یکی از مانتوفروشی‌های دورِ میدان هفت تیر، شاغل است؛ هفت تیر به اصطلاح، کُلونیِ لباس رسمی زنانه است؛ تا دلت بخواهد مانتوفروشی و شال‌فروشی است و تا دلت بخواهد دختران جوانی هستند که در این مغازه‌ها کار می‌کنند.

از میان این همه مغازه و فروشگاه، سراغ دختری به نام شهیندخت آمدیم تا از شرایط شغلی‌اش برایمان بگوید؛ شهیندخت دختری است با موهای بلوند و شالِ پررنگِ جیغ، دختری که اجازه نمی‌دهد از محل کارش عکسبرداری کنیم؛ حتی اجازه نمی‌دهد نام مغازه را در گزارش بیاوریم یا از بیرون مغازه، یک شات کوچک تصویر برداریم؛ او می‌ترسد؛ می‌ترسد که همین شغل نیم‌بندِ به قول خودش «آبکی» را هم از دست بدهد؛ شاید هم ترسش چندان پُربیراه نباشد؛ اوضاعی که در آن به سر می‌برد، تعریف چندانی ندارد؛ وقتی از اوضاع و احوال کارش می‌گوید، بی‌پناهیِ زنان شاغل در این دست مشاغل، خودش را بیشتر نشان می‌دهد:

«سال آخرِ دانشگاه که بودم، از بیکاری و بی‌پولی به ستوه آمدم؛ پدرم که چندسالی می‌شد بازنشست شده بود، درآمد چندانی نداشت؛ او در یک کارخانه چینی‌سازی کار می‌کرد و نمی‌دانم چطور شده که با بیست سال سابقه، بازنشست شده و کمتر از همکارانِ هم‌رده‌اش حقوق می‌گیرد؛ برادر بزرگم هم مدتی راننده تاکسی بود، که گرفتار اعتیاد شد و چند سالی است که تا لنگ ظهر فقط در خانه می‌خوابد و بعد هم تا عصر سیگار پشتِ سیگار دود می‌کند، وقتی عصر‌ها نشئه شد، شاید چندساعتی کار کند؛ آن هم می‌شود خرجِ عمل خودش و خلاص…»

او می‌خواهد بیشتر از این‌ها از اوضاع زندگی و خانواده‌اش درددل کند؛ از خواهر طلاق‌گرفته، از عشق ناکام دوران دانشجویی خودش و از مادری که کم‌کمَک دارد، آلزایمر می‌گیرد؛ اما ترجیح می‌دهم از شغلش بگوید، از کارکردن در مغازهٔ رو به میدانِ هفت تیر:

«چند روزی، روزنامه همشهری را گرفتم و آگهی‌ها را چرخیدم؛ چیزی که به دردِ رشته‌ام، تاریخ، بخورد که پیدا نمی‌شد؛ کمی که چرخیدم، ناامیدی سراغم آمد؛ فهمیدم یا باید دستفروش شوم و خودم در مترو و کنارِ خیابان بساط کنم، یا شغلی مثل تایپ یا فروشندگی را انتخاب کنم؛ تایپ کردن برایم راحت نبود، دنبال مغازه‌های لباسِ زنانه گشتم و در ‌‌نهایت، بعدِ یک ماه، اینجا را پیدا کردم؛ روزی که برای مصاحبه آمده بودم، زن‌ها صف کشیده بودند، چه صف درازی؛ نبودید و ندیدید….»

شهیندخت از اینکه توانسته کار بگیرد، احساس غرور هم می‌کند:

«نمی‌دانید چقدر دلهره داشتم؛ ولی فکر کنم هم از همهٔ زن‌ها سرزبان‌دار‌تر بودم و هم خوش بر و رو‌تر؛ این چیز‌ها خیلی مهم است؛ چرا می‌خندید؟ باور نمی‌کنید؟ انگار در باغ نیستید اصلا..»

حالا درست، ۸ ماه است که شهیندخت، مانتو می‌فروشد و به قول خودش با پورسانت و انعام زندگی می‌کند؛ قراردادِ نوشته ندارد؛ حقوق ثابت ندارد؛ از بیمه هم خبری نیست؛ می‌گوید: ماهی دویست-سیصد، دستی از صاحب مغازه می‌گیریم، بابت تمیزکاری‌ها و چای دم کردن و خدمات، بقیه‌اش، درصدِ فروش است؛ دمِ عید به یک و نیم میلیون تومان هم رسید درآمدم؛ اما حالا اغلب ماهی ۷۰۰- ۸۰۰ بیشتر درنمی‌آورم؛ منتظر شهریور هستم، با نزدیک شدن به مهر و باز شدن مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها، دخترخانم‌ها و محصل‌ها دسته دسته می‌ریزند هفت تیر؛ می‌آیند، مانتو می‌خرند و وضعِ ما فروشنده‌ها باز کمی بهتر می‌شود.

در‌‌ همان حینِ صحبت، دو سه خانمِ مشتری داخل مغازه می‌شوند؛ شهیندخت با تاسف نگاه می‌کند که چرا بیرون ایستاده و مشغول صحبت است؛ باید برود داخل، گرچه قشنگ نیست این حرف، اما باید به اصطلاح خودش مشتری‌ها را قاپ بزند؛وگرنه پورسانت، نصیب دو فروشندهٔ دیگر می‌شود و کو تا دوباره سه خانمِ خواهانِ مانتو بیایند سراغ این مغازه.

از این دختر‌ها و زن‌ها، گوشه و کنار این شهرِ درندشت، کم نیستند؛ زن‌هایی که از حقوقِ کار محرومند و کارشان، کارمزدی است؛ این زن‌ها، کاسبیِ صاحب کار که خوب باشد، نانِ بخور و نمیری دارند، کاسبی که نباشد، فقط می‌آیند و می‌روند؛ بیگاریِ بی‌مواجب و بدون هیچ چشم انداز روشن…

74

این زن‌ها زیادند و قصه‌هایشان اغلب شبیه هم؛ اما اگر سراغ قانون کار برویم، برای این‌ها هم تدبیر اندیشیده‌شده؛ تدبیری که رعایت نمی‌شود:

ماده ۱۹۰ قانون کار: مدت کار، تعطیلات و مرخصی‌ها، مزدحقوق صیادان، کارکنان حمل و نقل (هوائی، زمینی و دریائی) خدمه و مستخدمین منازل، معلولین و نیز کارگرانی که طرز کارشان بنحوی است که تمام یا قسمتی از مزد و درآمد آن‌ها به وسیله مشتریان یامراجعین تامین می‌شود و همچنین کارگرانی که کار آن‌ها نوعا «در ساعات متناوب انجام می‌گیرد، در آئین‌نامه‌هائی که توسط شورایعالی کار تدوین و به تصویب هیات وزیران خواهد رسید، تعیین می‌گردد. در موارد سکوت مواد این قانون حاکم است.

حال سراغ آیین نامه مربوطه می‌رویم: آیین‌نامه مربوط به این دست شاغلینِ به اصطلاح کارمزدی یا انعامی، در تاریخ سیزدهم تیرماه سال ۱۳۷۲ توسط هیات وزیران تصویب شده‌است.

در این آیین‌نامه اولا بر ضرورتِ قرارداد تاکید شده و آمده سهم کارگر از وجوهِ دریافتیِ مشتری بایستی در قرارداد مشخص باشد؛ همچنین مزد ثابتِ پرداختی توسط کارفرما هم باید در قرارداد بیاید. دوما در این آیین نامه آمده که انعامی که کارگر از مشتری می‌گیرد، جزو مزد محسوب نمی‌شود و در ‌‌نهایت مهم‌تر از همه این است که طبق این آیین‌نامه، مجموع دریافتی کارگر، نباید از حداقل دستمزد مصوب کمتر باشد. همچنین در این آیین‌نامه آمده که کارگران مشمول، می‌توانند از تعطیلات و مرخصی براساس فصل سوم قانون کار استفاده کنند و مزد آن‌ها در دوران مرخصی و تعطیلات باید توسط کارفرما پرداخت شود.

در قانون، برای امثال شهیندخت، راه‌ها و چاه‌ها به خوبی پیش‌بینی‌شده اما اینکه این قانون و این آیین نامه با وجود گذشت ربع قرن  از تصویب چرا اجرایی نمی‌شود، سوالی است که بی‌پاسخ می‌ماند.

وقتی شهیندخت حقوقش را می‌فهمد، اینکه بایستی قرارداد داشته باشد و دستمزدش هم نباید از حداقل مزد که برایش توضیح می‌دهم امسال نهصد هزار تومان و خورده‌ای است، کمتر باشد، هم تعجب می‌کند و هم با یک دنیا استیصال در چشمانش می‌پرسد: خُب چطور باید اعتراض کنم و حقم را بگیرم؟ چطور که بیکار هم نشوم؟ و البته این هم سوال دیگری است که بی‌پاسخ می‌ماند….

در روزهای گذشته وزیر کار، در نشستی گفت: پرداخت انعام و قرارداد سفید امضا باید از بازار کار خارج شود؛ ربیعی گفت: متاسفانه برخی خبر‌ها حاکی از آن است که طیفی از کارگران امروز تنها با انعام زندگی خود را می‌چرخانند که باید به شدت از این نوع رفتار‌ها جلوگیری کرد مسائلی مانند دریافت انعام به‌جای دستمزد و کار با قرارداد سفید امضا باید هرچه زود‌تر از فضای کار و کارگر ایران خارج شوند. با این حساب، شاید فقط باید منتظر نشست و دید چطور قرار است این اتفاق بیفتد. آیا می‌توان امیدوار بود که روزی از راه می‌رسد که زن‌هایی مثل شهیندخت آنقدر درآمد داشته باشند که بتوانند مخارج یک زندگی شایسته را با فروشندگی در مغازه‌ای رو به میدانی در شهر، تامین کنند؟ روزی که هر روز از بیکارشدن نترسند…

بعدازظهرِ یک روز گرم تابستان به شب نزدیک می شود؛ اینجا میدان هفت تیر است؛ یک میدان شلوغ و پَررفت و آمدِ تهران؛ پر از آمد و شدِ آدم‌ها و هیاهوی مغازه‌ها. به راستی چند میدان مثل هفت تیر، چند شهر مثل کلانشهر تهران و چند زن مثل شهیندختِ جوان و پر از رویا وجود دارد؟ از واقعیت فاصله نگیریم: چقدر انتظار برای شهیندخت کافی است تا روزگار، نو شود و دورانِ غم به سر آید؟

سرمایه گذاری خارجی در مصر، برای سال جاری به۱۰میلیارد دلار میرسد

Share Button

Sahar Nasr

File photo: Sahar Nasr talks during an interview with Reuters when she was minister of international cooperation, in Cairo, Dec. 8, 2015. Following a merger of two ministries, she is now now minister of investment and international cooperation Reuters

سحر ناصر، وزیر سرمایه گزاری مصر اعلام کرد که،سرمایه گذاری مستقیم خارجی در مصر در سال مالی ۲۰۱۶ ـ ۱۷ که در ماه پیش پایان یافت،به رقم ۸٫۷$ میلیارد دلار بالغ گردید.

سال قبل، مصر به یک توافق بین المللی برای دریافت ۲۲$ میلیارد دلار از مؤسسات مالی بین المللی  نائل گردید. و پول ملی خود، پوند را شناور کرد تا سرمایه های خارجی را به کشور جلب کند.

وزیر سرمایه گزاری میگوید که در سال جاری مالی رقم سرمایه جذب شده به کشور به رقم ۱۰$ میلیارد دلار خواهد رسید.

بانک مرکزی مصر در هفته قبل اعلام کرد که، ذخیره ارزی این کشور ۴٫۷۳ $ میلیارد دلار افزایش یافته و به ۳۶٫۰۴ $ میلیارد دلار در پایان ماه گذشته، ژولای رسیده است

سه ماهه گذشته مصر شاهد افزایش جهشی تعداد واحد های اقتصادی بوده است که تأسیس گشته اند رقم مؤسسات ایجاد شده به ۳٫۵۶۶ رسید که در مقایسه با ۳٫۰۳۳ واحد  در دوره مشابه سال قبل، افزایش چشمگیری را نشان میدهد.

پایان گزارش اهرام انلاین

……………………………

کامنت من

زمانی به اهمیت دستآوردهایی فوق پی میبریم که در نظر بگیریم؛ در آمد توریستی مصر بعنوان یکی از عمده ترینهای منابع تأمین ارزی کشور طی ۳ سال گذشته بعلت عملیات تروریستروریستی بنحو قابل ملاحظه ایی کاهش یافته است. در نظر بگیریم که مصر بمدت ۳ سال از انقلاب ۲۵ ژانویه که منجر به سرنگونی مبارک شد تا سرنگونی محمد مرسی در اغتشاش و نا امنی سیاسی و هرج ومرج بود.

اگر بخواهیم با مملکت خودمان مقایسه کنیم، در مصر حتی یکی از موارد اختلاس از دستگاهها و بانکهای کشور که امری عادی شده است وجود ندارد.

در ژانویه امسال بخشی پلیس قاهره دست به اعتصاب زدند. دو روز پیش دادگاه ۵۰ نفر از انها را که به تهدید علیه فرماندهان خود متوسل شده بودند را به هریک ۳ سال زندان محکوم کرد. باید از خود بپرسیم اگر پلیس ایران جرئت اعتصاب بیابد، و اگر اعتصاب کنندگان فرماندهان خود را تهدید کنند چه بلایی برسرانها خواهد آمد؟ صرفنظر از محکومت آن پلیسها، آیا نفس دست زدن به اعتصاب در دستگاه پلیس خود ناشی از عدم وجود جو ترس امنیتی در جامعه نیست؟

 n. ..50 low-ranking police went on strike in January to protest against a cut in holiday entitlement

The policemen had gone on strike in January to protest against reduced holidays and allegedly “threatened violence” against superior officers, the newspaper said.

……………………………………………………………….

Egypt FDI seen at $8.7 bln in FY 2016-17: Investment ministry

Reuters , Friday 4 Aug 2017

Sahar Nasr

File photo: Sahar Nasr talks during an interview with Reuters when she was minister of international cooperation, in Cairo, Dec. 8, 2015. Following a merger of two ministries, she is now now minister of investment and international cooperation Reuters
 
 
Foreign direct investment in Egypt is expected to have risen to about $8.7 billion in the 2016-17 fiscal year that ended last June, compared to about $6.9 billion the previous year, an Investment Ministry statement said on Friday.

Egypt late last year signed a $12 billion three-year International Monetary Fund loan agreement and floated its currency in a bid to lure back investors that fled after its 2011 political uprising.

The ministry said that current indicators suggest FDI will exceed $10 billion in the current fiscal year.

Egypt’s central bank said this week that foreign reserves jumped by $4.73 billion to $36.04 billion at the end of July, higher even than their level before the 2011 uprising drained the country of foreign currency.

The last quarter of the 2016-17 fiscal year saw a jump in the number of new companies established, hitting 3,566 compared to 3,033 the year before, the statement said.

Egypt is hoping a new investment law ratified in June that provides a raft of incentives like tax breaks and rebates can draw in fresh capital needed to boost economic growth.

The executive regulations of the law, which provide crucial details on what projects are eligible, are expected to be passed within the coming weeks.

 

Venezuela Abandons Any Claim to Democracy

Share Button

Venezuela’s neighbors should now expel it from the Mercosur trading bloc and renew their push for condemnation by the Organization of American States. They should also do more to publicize what they know about the regime’s nefarious activities — the hundreds of millions (if not billions) of dollars in assets its members have appropriated, its role in drug trafficking and human smuggling, or its support for terrorists and abusers of human rights.

The Editors
Where votes don’t count. Photographer: Juan Barreto/AFP/Getty Images

President Nicolas Maduro’s bogus vote to rewrite Venezuela’s constitution is an affront to the country’s democratic government. To persuade him to change course, Venezuela’s neighbors will have to forge an unprecedented common front.

Notwithstanding the regime’s claims, the number of Venezuelans who voted for a new constitutional convention on Sunday was likely well under half the number who voted against it two weeks ago. In the day preceding the vote, some ۱۵ people were killed. But more unrest won’t deter the regime from dissolving the opposition-controlled legislature, cracking down further on protesters and booting internal dissenters such as its attorney general.

QuickTakeVenezuela’s Revolution

What’s needed is concerted and sustained action. The U.S. has just added Maduro to its list of Venezuelan officials facing sanctions, which Mexico, Panama and Colombia have said they would help enforce. Argentina, Brazil, Chile and Peru are among those who have said they won’t recognize the results of the vote, which Canada, the United Kingdom and the European Union have also condemned.

Venezuela’s neighbors should now expel it from the Mercosur trading bloc and renew their push for condemnation by the Organization of American States. They should also do more to publicize what they know about the regime’s nefarious activities — the hundreds of millions (if not billions) of dollars in assets its members have appropriated, its role in drug trafficking and human smuggling, or its support for terrorists and abusers of human rights.

More broadly, the United Nations Security Council needs to take up Venezuela’s abuses against its people. For that to happen, Latin America’s democracies will have to persuade China, a permanent member of the security council and Venezuela’s biggest creditor, that “non-interference” is a non-option.

Inevitably, more sanctions will have to be put on the table. But to be effective, they must be as collective as possible, target individuals rather than Venezuelans as a whole, and offer a clear off-ramp. A ban on Venezuela’s oil exports doesn’t pass that test: It would likely not only cause a disastrous debt default and economic hardship for ordinary citizens, but also give Maduro the perfect alibi for running his country into a ditch.

That’s why the U.S., the EU and Latin American nations must also offer ordinary Venezuelans a vision of a better future. Pledges of humanitarian aid and assistance from the International Monetary Fund and other financial institutions, for example, could help a democratic Venezuela recover from its spiraling economic crisis, including an inflation rate nearing 1,000 percent. Offering such help to a country with the world’s biggest proven oil reserves may seem absurd. But such are the depths to which Venezuela has sunk under Maduro’s inept and brutal leadership.

To contact the senior editor responsible for Bloomberg View’s editorials: David Shipley at davidshipley@bloomberg.net .

ونزوئلا به چه سوی میرود؟

Share Button

رژیم مادورو کمر به سرکوب جنبش مردم بسته است و نیروهای میدانی ضد رژیم هم در کارزار خیابانی روزمره علیه نیروهای سرکوبگر رژیم، ابتکارات رزمی از خود نشان میدهند. این فضای رزمی ایجاد شده، بمعنای اینست که به احتمال بسیار قوی، رژیم سرکوب اعتراضات را شدید تر و خونین تر خواهد کرد و مبارزان ضد رژیم هم پا بپای آن در آموزشگاه رزم و جنگ و گریز خیابانی بر قابلیت های رزمی و توانایی تاکتیکی خود خواهند افزود.


نیکلاس مادورو بالاخره انتخابات مجلس مورد نظر خویش را برای برای باز نویسی قانون اساسی، زیر سایه سنگین حضور قریب ۱۵۰ هزار نظامی و هزاران پیراهن شخصیِ شبه نظامی و موتور سوار  شبیه انصار حزب اللهی در مملکت خودمان، برگزار کرد. او مدعی شد که ۸ میلیون در این انتخابات شرکت کرده اند. یعنی حدود .۴۱% از واجدین شرایط رأی دهی. [تعداد کل واجدین شرایط حدود ۲۴ میلیون است.]

این رقم ۸ میلیون ساختگی، اگر بیشتر از این اعلام میشد، با قلت پایگاه اجتماعی رژیم، بصورت جوک در می آمد و اگر کمتر از اینهم اعلام میشد از رقم ۷ میلیونی شرکت کننده در رفراندم اپوزیسیون که دو هفته پیش انجام شد کمتر میشد که بمعنی شکست رسمی  این انتخابات میبود.[ در ان رفراندم که در بخشهای مرکزی کشور و در ۲۰۰۰ از حوزه و منطقه از جمعاً ۱۴۰۰۰ حوزه انجام شد ۷ میلیون شرکت کرده و علیه رژیم رأی دادند]

اپوزیسیون میزان مشارکت کننده انتخابات یکشنبه را ۱۲٫۵% واجدین شرایط، یعنی قدری بیش از حدود ۲ میلیون و منابع مستقل، به گفته BBC حدود ۳٫۵ میلیون، یعنی حدود ۱۳% واجدین شرایط رآی دهی بوده است. بنا به گزارش خبرگزاری آسوشیتد پرس، یک مؤسسه آماری وابسته به بانک سرمایه گذاری Torino Capital و یک مؤسسه نظر سنجی افکار عمومی با رصد ۱۱۰حوزه رأی گیری میزان مشارکت را ۳٫۵ میلیون، یعنی ۱۸٫۵ واجدین شرایط ارزیابی کرده اند.

برای اثبات ساختگی بودن رقم ارائه شده این انتخابات از سوی برگزار کنندگان آن، کافیست تا به انتخابات پارلمانی سال پیش که منجر به پیروزی ۸۰%ی اپوزیسیون گردید اشاره شده و با آن مقایسه شود.

بعلت تحریم یک پارچه این انتخابات از سوی اپوزیسیون، فقط هواداران رژیم عملاً به پای صندوقها رفتند و حتی از آنهم کمتر زیرا که بخشی از رآی دهندگان، کارمندان دولتی بودند که از ترس اخراج رأی دادند، و کارگرانی که با شایعه قطع یارانه اشان در صورت خود داری از رأی دادن، حاضر شدند بروند و برگه های خود را به صندوق بیاندازند که انتظار اعلام آمار این گونه آراء، که قطعاً آرای باطله هستند از طرف رژیم عبث است.

این انتخابات از طرف اتحادیه اروپا، کشورهای همسایه ونزوئلا مانند کلمبیا، آرژانتین و برزیل محکوم و فاقد مشروعیت اعلام شده است. آمریکا هم در همین رابطه علاوه بر تحریم ۱۳ نفر از نزدیکان مادورو در پیش از انتخابات، دیروز خود او را هم تحریم کرد.

در اینکه رژیم مادورو با این بگیر و ببندها نمیتواند برای خود مشروعیت ساخته و پایه اجتماعی اقتدار سیاسی خود را تحکیم کند کمترین تردیدی نیست و در اینکه تحرمیهای جدید، فشار خارجی و انزوای سیاسی در منطقه و دنیا هم پایه های اجتماعی آنرا با گذشت هر روز بیشتر فرسایش خواهند داد جای کمترین تردیدی نیست ولی آنچه در رفتار حاکمانه این رژیم درس آموز است اینست که سماجت آن برای حفظ قدرت، مانند رژیم بشار اسد در سوریه و موگابه در زیمبابو نشان میدهد که دیکتاتوریهای شرق گرا و چپ نما تا چه حد در چسبیدن به قدرت، تا مرز نابودی مملکت و فقر، گرسنگی و آوراگی ملتی که بنام آن حکومت میکنند سرسخت هستند و عاری از وجدان ملی و سیاسی. وجدان آینگونه فرمانروایان فقط قدرتی است که بدان مانند کنه چسبیده اند.

تاریخ دویست ساله اخیر جهان، رفتن و آمدن صذهها رژیم را در سراسر کره ارض شاهد بوده است ولی فقط نمونه هیتلر، یک چنین جانسختی نمونه واری از خود نشان داده است که رزیمهای اسد و مادورو از خود نشان میدهند.

من در اینجا رژیم حاکم بر میهن خودمان و رژیم پوتین در روسیه را نیز در این زمره قرار میدهم و اضافه میکنم که اگر وجود رژیم ایران، پوتین و چین نبودند، رژیمهایی نظیر بشار اسد، نیکلاس مادورو، و کیم ایل یون در کره، حتی یک هفته در برابر فشار خارجی و اعتراضات مردمی در درون کشورهای خود نمیتوانستند دوام بیاورند. این رژیمها، همگی در یک ارتباط منظومه ایی و اقماری، و یک پیوند دینامیک داخلی (interactional)، بهمدیگر پشتوانه استراتژیک داده و برای یکدیگر عمق و عرض استراتژیک ایجاد میکنند.

با به اجرا گذاردن این انتخابات کذایی برای بازنویسی قانون اساسی دیکتاتور پسندانه، و سرکوب اعتراضات مردمی به قیمت ۱۱۵ کشته تا امروز، رژیم مادورو بیشک پا در راهی نهاده است که رژیم بشار اسد در ۶ سال قبل در آن پا  نهاد. رژیم مادورو پتانسیل اینرا دارد که ونزوئلا را به سوریه آمریکای مرکزی تبدیل کند ولی از بدبختی او، ونزوئلا نه در خاورمیانه بلکه در آمریکای مرکزی واقع شده است که امکانات کمک رسانی روسیه، ایران و چین بدان چندان آسان نیست. ونزوئلا برعکس سوریه، در بدو اعتراضات مردمی از اپوزیسیونی پارلمانی معتبر برخوردار است که با آرای ۸۰%ی مردم  پا به مجلس نمایندگان گذارده است. اپوزیسیون ونزوئلا بنا به همین دلایل، بمراتب انسجام یافته تر از اپوزیسیون بسیار پراکنده سوریه در آغاز قیام مردم  آنکشور بوده و از نظر گروهبندیها و اهداف سیاسی راهبردی اش  هم دوچار سردرگمی ایدئولوژیک یا دین زده  نیست و میداند چه میخواهد.

این عوامل ذکر شده فوق بگذریم، سیر حوادث ونزوئلا تا آنجا که به رفتار و عکس العمل رژیم مادورو نسبت به اعرتاضات دموکراتیک مردم مربوط میشود، شباهت های زیادی با نمونه سوری خود نشان میدهد.

رژیم مادور کمر به سرکوب جنبش مردم بسته است و نیروهای میدانی ضد رژیم هم در کارزار خیابانی روزمره علیه نیروهای سرکوبگر رژیم، ابتکارات رزمی از خود نشان میدهند. این فضای رزمی ایجاد شده، بمعنای اینست که به احتمال بسیار قوی، رژیم سرکوب اعتراضات را شدید تر و خونین تر خواهد کرد و مبارزان ضد رژیم هم پا بپای آن در آموزشگاه رزم و جنگ و گریز خیابانی بر قابلیت های رزمی و توانایی تاکتیکی خود خواهند افزود.

سخن کوتاه، انتخابات یکشنبه گذشته، نه آنچنان که مادورو وعده داد، دموکراسی و ثبات بلکه آنچنانکه که در عمل نشان داد دیکتاتوری، سرکوب و بی ثباتی و سرانجام یک جنگ داخلی خونین به مردم خود هدیه خواهد کرد. ولی چه با اعتراض خیابانی و چه با جنگ داخلی، رژیم مادورو کمترین شانسی برای ماندن بر سر قدرت ندارد. او سرنگون خواهد شد!

ویدئو کلیپ زیر را ببینید!

و ثبات و دمکراسی نیکلاس مادورویی چنین مسقر میشود!

………………………………

………………………………………………..

Venezuela Is Beginning To Resemble A War

The view from the protest groups is that the fight is entering a new phase

Sky’s Stuart Ramsay is caught up in a tear gas attack and shot at by police while covering Venezuela’s election.

The election result was never in doubt.

How the opposition politicians, the street fighters and Venezuela’s security services react will determine whether or not the death toll rockets in the coming days.

The omens are not good.

Weeks of confrontation, flats raided and set on fire by the police, shootings of unarmed civilians, Molotov cocktails and roadside bombs, injured police, armed pro-government militias roaming the streets at night and now the military deployed. It’s the stuff of nightmares.

Venezuela’s economy is dominated by the oil industry, and it has the largest proven reserves of crude oil in the world. President Hugo Chavez, who was elected in 1998 on a populist platform, consolidated state control over the economy and nationalized its telephone and electricity companies. Chavez was succeeded upon his death by his vice president, Nicolas Maduro, who was elected president in 2013

President Maduros government has faced ongoing protests and civil unrest since the beginning of 2014. There are growing signs that Maduros support in the region is dwindling, as neighboring countries have expressed concern about his governments response to the crisis, including the aggressive treatment of protesters.

The anti-government protesters had been calling the election day “D-Day” for a week and they are promising it is just the start.

Every announcement from the government on moves to change the constitution or the law will be met with yet further street protests.

Despite international condemnation and internal unrest, the government is ploughing on with its agenda of taking total control; and it is difficult to see what the opposition or its opposition-controlled parliament can do about it.

Where groups of demonstrators gather – even in small numbers – they are hit

The new assembly, however illegitimate, is a higher body and the courts loaded with Maduro judges will support it.

With the more militant elements of the opposition already frustrated by what they see as inertia from their political leaders it seems likely that things really are going to get much worse.

The security forces tactic is to stop mass marches before they even start.

Where groups of demonstrators gather – even in small numbers – they are hit.

The first volleys of tear gas are fired across their barricades, as they gather. Soon afterwards, the National Guard and National Police on motorcycles, in full riot gear and carrying shotguns, make their charge.

We were part of the chaos as it developed. Young demonstrators scooped up the tear gas and threw it back. But as the motorcycles got nearer there was utter pandemonium as people tried to flee, scrabbling over their own barricades that were now locking them inside the kill zone.

Hundreds streamed through narrow streets and we were virtually carried along as the gas enveloped the crowds.

It is choking and debilitating. Your eyes and throat burn.

They were heading for a cathedral and they pushed inside as more tear gas rounds sizzled around us.

We paused for a moment before realising we were being hunted down and ran as fast as we could away from the trouble.

Near the brow of a hill we stopped and looked back. The guards were through the barricades and heading towards us.

There was no escape and we stood with our hands in the air, with our press credentials on show.

Dozens of motorcycles passed us on the corner. They could see we were unarmed and they could see three of us were European and, let’s be frank, not very young. But one of the riders fired at point blank range. Our Venezuelan producer was hit in the arm with salt pellets.

 

The tear gas is choking and debilitating, Stuart Ramsay says
Anti-government activists clash with security forces during a protest against the elections for a Constituent Assembly proposed by Venezuelan President Nicolas Maduro, in Caracas on July 30, 2017.
Deadly violence erupted around the controversial vote, with a candidate to the all-powerful body being elected shot dead and troops firing weapons to clear protesters in Caracas and elsewhere. / AFP PHOTO / Ronaldo SCHEMIDT (Photo credit should read RONALDO SCHEMIDT/AFP/Getty Images)

There is no excuse for this as a rule, but this is a very violent confrontation and it is beginning to resemble a war. In these circumstances things like this happen.

The same motorcycle unit sped off to another confrontation 100m from our position. As they passed through one of the rubbish strewn barricades an enormous roadside bomb was detonated. This is where it is going. I had not expected this type of escalation. The army is now deployed as well.

The numbers of people being killed continues to rise. It seems neither side is prepared to back down. It looks certain that things are going to get even worse.

……………………………….
Bloomberg

04/08/2018
Russian Oil Giant Lends Support to Venezuela Oil Company
……………………………

(AFP(NAHARNET

14/08/2017

Some Quick Facts on Venezuela’s Dire Economy

………………….