Category: اخبار

خطرناکتر از ویروس کرونا!

Share Button

نماینده مردم قم در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه روزانه ۱۰ نفر در قم از بین می‌روند، گفت: تا دیشب حدود ۵۰ نفر به دلیل ابتلا به ویروس کرونا فوت کرده‌اند. وزیر بهداشت در این قضیه مقصر است.

دیروز نوشتم که ویروس کرونا در شرایط حاکمیت و سیطره دروغ و فساد بر سرتاسر کارکرد نظام، به گسترش این ویروس مرگبار شتابی تصاعدی میدهد. 

امروز دوشنبه آخرین آمار رسمی درگذشتگان این بیماری را دیدم که از سوی مقامات رسمی ۱۲ تن اعلام شده بود ولی بر حسب تصادف، به دنبال اخبارعراق، در سایت نشریه الجمهوریه لبنان به خبری یک خطی برخوردم که با عنوان خبر فوری نوشته بود تعداد جان باختگان ویروس کرونا در ایران به ۵۰ تن رسید.

بلافاصله به سایت های داخلی رجوع کردم و درست لحظه ای که داشتم از جستجو مایوس میشدم و به خبر الجمهوریه شک میکردم، در سایت ایلنا به سخنرانی وکیل قم برخوردم که بخشی از آن چنین است(های لایت از من است): 

«..  احمد امیرآبادی فراهانی در حاشیه جسله علنی امروز (دوشنبه ۵ اسفند) مجلس شورای اسلامی گفت: قم از نظر شیوع ویروس کرونا وضعیت خوبی ندارد و به نظرم عملکرد دولت در کنترل این ویروس ناموفق بوده است. 

نماینده مردم قم در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه عملکرد دولت برای مواجهه با ویروس کرونا صفر است، بیان کرد: در حال حاضر پرستاران لباس مناسب قرنطینه ندارند و با ترس و دلهره به بیماران رسیدگی می‌کنند.

وی افزود: مشکلات فراوانی برای پرستاران با وجود آمده و امکانات کمی وجود دارد، همچنین قم با کمبود کیت‌های آزمایشگاهی مواجه است. 

امیرآبادی فراهانی با بیان اینکه متاسفانه دولت به مقدار کافی احساس نگرانی و بحران نمی کند، ادامه داد: درست است که باید آرامش را حفظ کنیم، اما نباید ابعاد بحران را به گونه‌ای تحت نظر قرار دهیم که گویی هیچ اتفاقی رخ نداده است. 

نماینده مردم قم در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه روزانه ۱۰ نفر در قم از بین می‌روند، گفت: تا دیشب حدود ۵۰ نفر به دلیل ابتلا به ویروس کرونا فوت کرده‌اند. وزیر بهداشت در این قضیه مقصر است.

عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه ۵۰ نفر در دو هفته اخیر به دلیل ابتلا به کرونا درگذشته‌اند، بیان کرد: متاسفانه سه هفته است کرونا به قم آمده و این موضوع دیر اعلام شده است.

وی با بیان اینکه پرستاران در خطر هستند، افزود: هیچیک از پرستاران لباس مناسب که لباس فضایی معروف است را در اختیار ندارند. 

امیرآبادی با بیان اینکه اکنون بیش از ۲۵۰ نفر در قرنطینه هستند، ادامه داد: امکانات کافی در قم وجود ندارد و بسته‌های پیشگیری نیز هنوز به مردم نرسیده است، و در بعضی داروخانه‌ها نیز ماسک پیدا نمی‌شود.

نماینده مردم قم در مجلس شورای اسلامی گفت: در جلسه غیرعلنی از وزیر بهداشت درخواست کردم که قم را قرنطینه کند و حتی با وی دعوا کردم که چرا به مردم دروغ می‌گویید، زیرا شرایط اینگونه که به نمایندگان می‌گویید نیست و وضعیت قم بحرانی‌تر از این صحبت‌ها است. همچنین به وزیر بهداشت گفتم شما که فرمانده عملیات نام گرفته‌اید، در قم حاضر شوید و از آنجا فرماندهی کنید. 

وی با بیان اینکه دولت به دنبال این است که اخبار را منتشر نکند تا مردم استرس نداشته باشند، افزود: شیوع ویروس کرونا قطعا با اقتصاد قم لطمه می‌زند.

امیرآبادی فراهانی با بیان اینکه در طول این مدت ۳۲ نفر در محل قرنطینه ویروس کرونا فوت شده‌اند، گفت: آنهایی که در بیمارستان کامکار و فرقانی قم از دنیا رفته‌اند، عمدتاً به دلیل ابتلا به ویروس کرونا بوده است. 

نماینده مردم قم در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه متاسفانه جواب آزمایش دو تن از کودکان نیز مثبت اعلام شده است، اظهار داشت: جواب آزمایش کرونا رئیس دانشگاه علوم پزشکی قم نیز مثبت بوده است و باتوجه به وخامت اوضاع باید هرچه سریعتر جانشین ایشان انتخاب شود.

وی افزود: هیچ امکاناتی به پرستاران نمی دهند در حالی که وزیر می گوید از صبح ۷ هزار لباس مناسب برای پرستاران فرستاده اند و نمی دانم این اظهارات صحیح است یا نه. 

امیرآبادی با بیان اینکه دولت باید تکلیف را در قبال افراد مبتلا به کرونا مشخص کند، اظهار داشت: تاکنون هیچ اقدام ویژه‌ای از سوی دولت برای مقابله با کرونا ندیده‌ام. 

نماینده مردم قم در مجلس درخصوص تعطیلی حرم حضرت معصومه(س) و مخالفت مراجع تقلید گفت: هیچیک از مراجع عظام تقلید مخالفتی با تعطیلی حرم نداشتند، زیرا موضوع جان مردم است. 

عضو هیات رئیسه مجلس بیان کرد: طی ۴۸ ساعت گذشته ۴ متخصص ریه به بیمارستان‌های قم اعزام شدند، اما آنها شبانه قم را ترک کردند.

کامنت من: 

وکیل قم به وزیر میگوید چرا به مردم دروغ میگویید و وزیر هم زحمت تکذیب این اتهام سخت و برخورنده را به خود نمیدهد. این نشان میدهد که دروغ یک امر عادی در بین خود مقامات است ولی چون در اینجا پای یک ویروس خطرناک در میان است، از وزیر انتظار دروغ در این زمینه نمی رود. وکیل قم که قاعدتا اشرافش به وضعیت گسترش بیماری در شهر مورد وکالتش غیر قابل تردید باید باشد، صراحتاْ از فوت ۵۰ تن در قم خبر میدهد. حال با افرادی که در مازنداران و دیگر شهرها از این ویروس درگذشته اند میتوان ابعاد و سرعت پیشرفت این اپیدمی را ارزیابی کرد. 

در یادداشت قبلی نوشتم که با اوضاع نابسامان مدیریتی در میهن ما بسیار محتمل است که دامنه تلفات این ویروس در ایران بر چین پیشی گیرد و هنوز بر این باور هستم. 

ویروس کرونا و ابر ویروس دروغ و فساد در بافتمان رژیم

Share Button

همین امروز یکی از رسانه های داخلی خبری انتشار داد که یک قلم ۵۰۰٫۰۰۰ ماسکِ احتکار شده کشف شده است. باید انتظار داشت که سیستم دلالی حاکم بر بازار، روی تمام وسایل پزشکی در این زمینه چنگ اندازد و در درجه اول برداران سپاه دست اندر کار تجارت و دلال بازی.

ویروس خطرناک و کشنده کرونا زنگ خطر را در سراسر دنیا به صدا درآورده است. در همان روزهای نخست  کشف و انتشار این ویروس در چین، دولت آن کشور که معمولاً اکثر مسائل خود را در هاله پنهانکاری قرار میدهد با درک اهمیت موضوع به دنیا اطمینان داد که در این زمینه با دنیا شفاف برخورد خواهد کرد. و البته انتظاری هم جز این نمی رود چون مسئله خطرناکتر از آن است که بتوان مسئولیت ریسک پنهان کاری روی آن را قبول کرد. 

اما تا آنجا که به کشور ما و رهبری سیاسی آن مربوط میشود، ساده لوحانه است اگر تصور شود که در این زمینه رژیم بهتر از مورد سرنگون سازی هواپیمای  مسافری اوکراینی که به قیمت جان ۱۷۶ تن تمام شد، یا کشتار هزارانی سرکوب اعتراضات دی و آبان ماه رفتار کند و با مردم و دنیا به زبان راست سخن گوید.

یافتن دلیل یا دلایلی برای اینکه باید منتظر دروغگویی رژیم در این زمینه بود، کم نیستند. اول از همه وضع آشفته نظام درمانی و تجارتی شدن کامل آن، فقدان بودجه کافی برای چنین وضعیتهای اضطراری و اگر توهین و بدبینی افراطی تلقی نشود، ضعف اخلاق در نظام درمانی کشور که جدا از سقوط سطح اخلاقیات و مسئولیت پذیری مدنی در میهنمان نیست، کمبود وسائل پیشگیری  از جمله این دلایل می باشند، که رژیم نمی خواهد گند آنها در آید. 

همین امروز یکی از رسانه های داخلی خبری انتشار داد که یک قلم ۵۰۰٫۰۰۰ ماسکِ احتکار شده کشف شده است. باید انتظار داشت که سیستم دلالی حاکم بر بازار، روی تمام وسایل پزشکی در این زمینه چنگ اندازد و در درجه اول برداران سپاه دست اندر کار تجارت و دلال بازی.

ایلنا گزارشی دارد از کمبود ماسک و کیت های پزشکی برای تست افراد مشکوک به ابتلاء و نظر رامین فلاح معاون اتحادیه وارد کنندگان وسایل پزشکی را چنین منعکس کرده است: «…فلاح افزود: هرچند موجودی بازار بالا بود اما برخی افراد شروع به احتکار به صورت گسترده کردند و همین عامل باعث کمبود شده است بر همین اساس هیات امنای ارزی، اجازه واردات را صادر کرده که این امر مدتی زمان می‌برد اما ظرف چند روز آینده بازار از این مواد اشباع خواهد شد. من خود فردا برای خرید نقدی ۲ میلیون ماسک به ترکیه می‌روم و تا آخر هفته این محموله به ایران خواهد رسید و محتکران نیز مجبور خواهند شد جنس‌های خود را به بازار عرضه کنند.(خواهیم دید! ح ت)

همین سایت ایلنا در گزارش دیگری از وحشت پرسنل مراکز درمانی کشور می نویسد. وحشت زدگی پرسنل نهادی که که باید خود مظهر وحشت زدایی به هنگام مصیبت باشد:«ایلنا : ..«مینو محرز» عضو کمیته کشوری بیماری‌های عفونی میگوید: «در نتیجه اکنون پرسنل پزشکی هم وحشت‌زده هستند، در حالی که باید علمی و منطقی و براساس ضوابط سازمان جهانی بهداشت با این بیماری برخورد کنند تا هم خود حفظ شوند و هم انتقال به بقیه کمتر شود.»

ولی علاوه بر موارد فوق که رژیم نمی خواهد تشت افتضاح ناتوانیش در مدیریت این چالش که مورد شدیدترین حساسیت بین المللی است، از بام بر زمین سفت افتد، دلایل مهم اقتصادی نیز وجود دارند.

پس از قطع تقریبی کامل صدور نفت، بیشترین اتکای ارزی رژیم به صدور کالا به عراق، کویت، امارات، لبنان و قطر و برخی ممالک آسیای میانه است. هم اکنون دولت عراق و دولت اقلیم کردستان پروازهای از ایران و بالعکس را به بغداد و اربیل متوقف کرده اند و برخی مرزهای خود را برای نقل و انتقال کالا به روی ایران بسته اند. اگر چند مورد دیگر از مرگ و میر یا ابتلا به این ویروس برملا شود، آنها تمام منافذ توریستی و داد و ستد کالایی را خواهند بست. 

دیروز اولین مورد مبتلا به این بیماری در لبنان کشف شد که یک زن لبنانی ۴۵ ساله است که از سفر قم به لبنان برگشته است. کشف این مورد وسیعاً در نشریات لبنان انعکاس یافته و رهبر حزب «نیروهای لبنان» سمیر جعجع امروز از دولت خواست تا پروازها به ایران را قطع کند. 

میزان صادرات ایران به فقط عراق سالیانه ۲۴ میلیارد دلار است که در مقایسه با دیگر درآمد های ارزی حتی قاچاق فروشی نفت رقم بسیار قابل ملاحظه ای می باشد.

اگر رژیم در مواردی توانسته است تحریمهای آمریکا را  تا کنون دور بزند قطعاً قادر به دور زدن حمله ویروسی کرونا نیست.

رژیم و کل مملکت با این ویروس به قرنطینه خواهند افتاد و تمامی باقیمانده منافذ درآمد ارزی و بازرگانی خارجی کشور مسدود خواهد شد. حتی از تعداد خود ایرانی های مقیم خارج که با بازدید خود از کشور، هر ساله مقادیر قابل ملاحظه ای ارز خارجی وارد کشور می کنند کاسته خواهد شد.

همین امروز دولت عراق به ۵۰ نفر از کارگران ایران شاغل در یک پروژه برقی در آن کشور دستور داده است که از تماس با مردم و بیرون رفتن از محیط کار خود داری کنند.

رسانه های دنیا، ایران را از نظر اشاعه  این ویروس پس از چین و کره جنوبی در ردیف سوم آورده اند. 

با اوضاعی که وصف آن را در بالا توصیف کردم، انتظار اینکه مملکت ما از لحاظ دامنه انتشار این ویروس از خود چین جلو بزند انتظاری بعید نیست.

و اما اثر جانبی این وضع روی تغییر قیمت ارزهای خارجی به ویژه دلار نیز عظیم خواهد بود. زیر عوارض اقتصادی و ارزی این ویروس همزمان با ضربه فلج کننده بلوکه کردن مالی ایران از دسترسی به نظام بانکی جهانی، که دلیل آن اثر خود داری رژیم از پیوستن به  FATF (کارگروه اقدام مالی) تبعات مضاعفی در پی خواهد داشت.         

.آخرین خبر اینکه ایران با ۸ کشته بعد از چین مقام دوم را در ابتلاء به کرونا گرفت. ضمناً ترکیه و ئاکستان و افغانستان هم مرزهای خود را با ایران بستند

میزان بدهی ناخالص دولت ترکیه از مرز ۲۱۸ میلیارد دلار گذشت.

Share Button

آنکارا ـ خبرگزاری آناتولی

برابر مقامات رسمی رسمی کشور در ۲۰ فوریه (۳ روز پیش)، میزان بدهی ناخالص دولت مرکزی ترکیه در پایان ژانویه به ۱٫۳۳ تریلیون لیره ترک، معادل ۲۱۸ میلیارد دلار رسید

طبق اعلام وزارت دارایی و خزانه داری، این رقم به میزان ۲۱٫۷% نسبت به ماه مشابه سال قبل افزایش یافته است.

بدهی ناخالص شامل عمده ترین اقلام بدهی بخش دولتی، موسسات زیرمجموعه دولت، بانک مرکزی، شرکت های خصوصی، و خانوارها میباشد.

 این وزارتخانه می گوید؛ بیش از نیمی از این بدهی به پول ملی(لیره ترک) و ۴۹٫۵ درصد آن به ارزهای خارجی میباشد. 

 در اطلاعیه اضافه میشود؛ از مجموعه این بدهی قریب ۵۷% آن به طلبکاران داخلی و بقیه به طلبکاران خارجی تعلق دارد. بنا بر همین اطلاعیه،  در برابر این بدهی و بازپرداختی های آن، دریافتی ها ۱۷٫۸ میلیارد(لیره)، معادل ۲٫۹ میلیارد دلار در پایان ژانویه میباشد.

 نرخ برابری دلار با لیره ترکیه، یک دلار  در برابر ۶٫۰۹ لیره میباشد که در ماه مشابه سال قبل ۵٫۲۹ لیره در مقابل یک دلار بوده است. 

کامنت: 

قریب ۶ سال پیش که سرکشی اتومانی سلطان رجب اول شروع نشده بود، هر دلار آمریکا، تقریباً معادل ۱٫۶۰ لیره یعنی ¼ نرخ کنونی بود. ارقام فوق به ما میگویند که لیره ظرف فقط همین سال گذشته حدود ۲۰%  ارزش خود را در مقابل دلار آمریکا از دست داده است. سال قبل اردوغان از مردم خواست تا به خاطر دین و مذهب و مملکت دلارهای خودشان را از داخل متکاها درآورده به بانکها بسپارند. 

دولت اردوغان، با پایین نگه داشتن دستوری و مصنوعی نرخ تسهیلات بانکی، رونقی مصنوعی را در بازار ایجاد کرده است که نتیجه آن تراکم فشارهای تورمی است که دیر یا زود فنر آن، زیر فشار  آزاد خواهد شد. در بررسی و نگاه به ارقام فوق منحنی رشد بدهی و کاهش نرخ ارزش لیره مهمتر از میزان مطلق ارقام میباشد.

کارنامه سازی صلح طلبی برای حاج قاسم شیاد

Share Button

حاج قاسم ماموریت صلح نداشت بلکه مامور بود تا به هر قیمت شده جنبش اعتراضی مردم عراق و لبنان را سرکوب کند. کما اینکه تک تیراندازان وابسته و تحت مدیریت او درهمان هفته های اول اعتراضات مردمی علیه فساد بیشترین تعداد از معترضین عراقی را کشتند واگر اعتراضات جهانی و اختلاف آراء بین خود سران حکومتی عراق نبود، حاج قاسم وشرکای حشد الشعبی او سناریوی سوریه را در عراق هم تکرار می کردند.

صدها سال پس کشته شدن امام علی در مسجد کوفه و بعدها حسین ابن علی و همراهانش در صحرای کربلا که برای این اتفاقات ادعایی هم ابداْ مستندات تاریخی وجود ندارد و هیچگونه یافته های باستانشناسی نیز اشاره ای به چنین شخصیت های مذهبی ندارند، گروهی  مفت خوردر آئین سازی از این افسانه های عامیانه، گنجی بی رنج و پایان نیافتنی یافتند که نسل اندر، نسل متولی گری و نگهبانی آنرا به آنها میداد. تمام سرمایه این متولی گری پربرکت، چند متر پارچه سیاه یا سفید و سبز به عنوان عمامه و هنر شالاتان گری و عوامفرینبی بود. 

آنها به عنوان مخترعین و بدعت گذاران شعیه گری از دل روایات روایات عامیانه، برای مردم و نه خود، آئینی مرده پرست ساختند که دکان ابدی کساد نشدنی آنها شد و رونقش به هنرعوامفریبی متولیانیانش بستگی داشت.

این عمامه داران، برای چنین شخصیت های مجهولی قداست آفرینی کردند و به آنها با هزاران رویت و حدیث ساختگی و من درآوردی شخصیت سازی مذهبی، الوهی، نظامی، سیاسی و حتی حقوق بشری کردند تا به کسب و کار مردم فریبی خود رونق روز افزون بدهند.

آنها برای زینب کبرا خطبه ساختند که معلوم نیست کدام ضبط صوتی آنرا در جا ضبط کرد یا کدام تند نویسی آنرا تحریر کرد. آنها برای علی ابن ابی طالب نهج البلاغه نوشتند که هم منشور حقوق بشر است هم آئین دولتمداری ابدی. 

تو گویی خود مردم این سرزمینهای عربی که از نزدیک با پیدایش و گسترش اسلام و اصل و نَسَب سران و پیشگامان آن سرو کار داشته و بعدها مورخین نامداری چون ابن بطوطه وابن خلدون ها را به دنیا دادند و سرداران دینی آنها قریب ۴۰۰ سال علیه مهاجمین مسیحی جنگیدند و سرداران نامداری چون  صلاح الدین ایوبی را به دنیای اسلام تحویل دادند و در دوران معاصرهم فرقه جهانگیر شده اخوان المسلمین (حسن البنا و قطب) را به عرصه اسلام سیاسی فرستادند، از آن امامهای ما، معجزات و گفته هایشان و قایم شدن کودک ۴ ماهه اشان در چاه خبر نداشتند و ندارند!؟

حتی اسلامی که امروز تاریخ آن مدون شده است، خود تا چه اندازه افسانه سازی دینی و تا چه حد پایه های واقعی دارد نیز معلوم نیست چون مستندات کمی برای آن وجود دارد. برای این فقدان مستندات مقایسه کنیم با ده فرمان حمورابی و لوح کورش و دیگر آثاری که از دل خاک بیرون کشیده شده اند.

حالا رژیم ایران و تذکره نویسان سپاه آن برآنند تا در عصر اینترنت برای شیادی آدمکُش، که در سرکوب  ۸۸ و ۱۸ تیرجنبش دانشجویی شرکت فعال داشت، نه تنها شناسنامه فوق انسانی، صلح طلبانه ومسالمت جویانه بنویسند وبسازند، بلکه به فکر افتاده اند تا با داستان سازیِ نوع عاشورایی و شهید سازی از او، برایش کارنامه صلح و صفای دیپلماتیک منطقه ای هم بسازند و او را سفیر صلح، دوستی و آشتی منطقه ای نشان دهند. 

داستان سازان رژیم  آخوندی با «ماموریت سازی صلح منطقه ای» برای او، ۴۰ روز پس مرگش میخواهند از او یک سفیر کبیر صلح بسازند که طی ماموریت صلح خود بین دول عربی منطقه و ایران، و به همین دلیل گاندای وار کشته شده است. 

هدف رژیم از سفیرکبیر صلح سازی حاج قاسم این است تا بین دول عربی ساحل خلیج فارس وآمریکا، به زعم خود شکاف اندازند و از سویی با چاشنی کردن این اپیزود ساختگی راه «نرمش قهرمانانه دیپلماتیک» خم شدن در برابر دول منطقه را چنان باز کنند که گویا این دولا شدن در برابر این دولتها، خود نوعی مبارزه با آمریکایی می باشد که با اصول اعتقادی آنان کمترین مغایرتی ندارد زیرا فرع بر اصل مبارزه با آمریکا می باشد.

سابقه این آدمکش حرفه ای در داخل کشور،  دو هفته پیش ناخواسته و نا آگاهانه از زبان سردار محمد علی جعفری لو داده شد:

«فرمانده سابق سپاه پاسداران در توئیتی که شامگاه یکشنبه ۲۰ بهمن منتشر کرد نوشت قاسم سلیمانی در حوادث سال‌های ۷۸ و ۸۸ «در صحنه مقابله با ضدانقلاب در کف خیابان بود».

در ۱۸ تیر ۷۸ حمله به کوی دانشگاه تهران روی داد و پس از خرداد ۸۸ نیز با گسترش اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، تظاهراتی ضدحکومتی شکل گرفت.

محمدعلی جعفری در توئیت خود درباره نقش قاسم سلیمانی در سرکوب این دو اعتراض گفته است: «بار‌ها شاهد حضور او در قرارگاه ثارالله بودیم».» رادیو فردا

چند روز پس اظهارات توئیتی سردار جعفری، یکی از سران سپاه این اظهارات جعفری را به شدت تکذیب کرد و گفت حاج قاسم هرگز ماموریت درونمرزی نداشته و در ماجراهای ۷۸ و  ۸۸ هم شرکت نداشته است. 

 در وحله نخست باید ازهمین تکذیبیه درک کرد که سران سپاه  خود و همگی به خوبی میدانند که سرکوب جنبش دانشجویی در ۷۸ و جنبش سبز در ۸۸ کاری جنایتکارانه و ضد ملی بوده است که لکه ننگ بزرگ آن برای همیشه بر دامان سپاه و رژیم نشسته است چون در غیر این صورت محال بود نقش حاج قاسم را در فرماندهی آن عملیات تکذیب کنند بلکه برعکس در اطراف رشادت و درایت او در سرکوبی آن دو جنبش قصیده سرایی هم میکردند.

 و اما نقش حاج قاسم بعنوان سفیر صلح از زبان سایت پادگانی تابناک:

«تحریریه تابناک جهان؛همزمان با اربعین شهادت حاج قاسم سلیمانی، گزارشی از یک نشست‌های محرمانه منتشر شده که نشان می‌دهد هدف قرار دادن سردار سلیمانی نه به خاطر کشتن یک پیمانکار آمریکایی توسط نیرو‌های عراقی و نه برای محاصره سفارت این کشور در بغداد توسط مردم عراق بوده است، بلکه به این خاطر بوده که با وساطت سردار سلیمانی و دیدار‌های محرمانه‌ای که در امارات برگزار شده، قرار بر این بوده که فراینده تنش زدایی بین امارات و عربستان با ایران به وساطت عراق و پاکستان، سرعت بگیرد. مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی پس از اطلاع از پیشرفت این مذاکرات محرمانه بر این اعتقاد بوده اند که پیشرفت فرایند تنش زدایی بین ایران و این کشورها، ائتلاف منطقه‌ای آمریکا و اسرائیل با کشور‌های منطقه علیه ایران را دچار فروپاشی خواهد کرد».

برای بازنمایی قضیه، قدری به عقب برگردیم. قریب ۱۰ روز پس از کشته شدن حاج قاسم، به یکباره سران دیپلماسی ایران پیامی سراسر تمنا آمیز و حتی حقارت بار برای پادشاهی سعودی و سران امارات فرستادند که میخواهند سریعاْ روابط خود را با عربستان و امارات بهبود بخشند. این پیامهای دیپلماتیک خیلی نازل و خفت بار فقط مقدمه ای برای نمایشِ بعدی بود. 

در پرده دوم نمایش، مقامات ایران «فاش»کردند که ماموریت سردار قاسم سلیمانی درعزیمت به عراق رساندن پیامی از طرف رهبری یا رهبران ایران برای پادشاهی عربستان و سران امارت بوده است که حاوی پیشنهادات جامعی برای تفاهم، آشتی و دوستی با این ممالک بوده است و  تنها علت ترور حاج قاسم هم همین بوده است زیرا که آمریکا و اسرائیل نمی خواهند بین ایران و این ممالک صلح و دوستی برقرار شود.

یک روز بعد از این نمایشات بدون خریدار از سوی رژیم آخوندی، وزیر خارجه آمریکا در یک گفتگوی رسانه ای گفت؛ ایران دروغ میگوید و سلیمانی نه چنین ماموریتی داشته است و نه پیامی برای سران عربستان و امارات. او در راه پیاده کردن یک عمل تروریستی بزرگ علیه نیروهای آمریکا و سرکوب جنبش اعتراضی در بغداد بوده است که قبل از اینکه فرصت اجرای آنرا بیابد کشته شده است. 

ابلهی نمایشنامه نویسان سپاه در چنین مواردی دراین است که آنها نمی دانند به عنوان یک اصل بدیهی حامل چنین پیامهایی، مقامات دیلپلماتیک یعنی ماموران عالیرتبه وزارت خارجه حتی خود وزیر خارجه باید باشند نه یک سردسته نظامی منفور و آدمکُش که از هر سو در منطقه و دنیا در مظان اتهامات تروریستی است و کارنامه کشتار او در سوریه، او را در رده نسل کُشان درجه اول معاصر دنیا قرار داده است. 

اگر همه روایت نویسان و حدیث سازان رژیم جمع شوند نمیتوانند کارنامه خونین حاج قاسم سلیمانی را به نوعی دیگری بازنویسی کنند و سران سپاه باید بدانند چنین آش هایی که در مطبخ آنان برای جنگ روانی و دیس اینفرماتیو علیه آمریکا و اسرائیل پخته میشود در رستورانهای مدرن سیاسی امروزخریداری ندارند. 

حاج قاسم ماموریت صلح نداشت بلکه مامور بود تا به هر قیمت شده جنبش اعتراضی مردم عراق و لبنان را سرکوب کند. کما اینکه تک تیراندازان وابسته و تحت مدیریت او درهمان هفته های اول اعتراضات مردمی علیه فساد بیشترین تعداد از معترضین عراقی را کشتند واگر اعتراضات جهانی و اختلاف آراء بین خود سران حکومتی عراق نبود، حاج قاسم وشرکای حشد الشعبی او سناریوی سوریه را در عراق هم تکرار می کردند.

فقط ساعتی از نگارش یادداشت فوق نگذشته، نسخه معاصر و انشاء نویسی شده توسط نهج البلاغه نویسان حکومتی در سایت پادگانی تسنیم نیوز درج شد. ۴۵ روز پس مرگ بی افتخار شیاد ، برایش انشاء نویسان حکومتی وضیت نامه نوشتند. اگر وقت دارید بخوانید تا بیشتر به آنچه من در بالا گفته ام پی ببرید:

متن کامل وصیت‌نامه حاج قاسم سلیمانی منتشر شد+دست‌نوشته متن کامل وصیت‌نامه سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی در چهلمین روز شهادت ایشان منتشر شد.

.متن کامل وصیت‌نامه حاج قاسم سلیمانی منتشر شد+دست‌نوشته

تسنیم نیوز

پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت سالروز ۲۲ بهمن

Share Button

رضا پهلوی

یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۸
February 09, 2020

بامدادِ ایران و ایرانی

هم‌میهنانم!

غاصبانِ میهن می‌روند تا دیگربار غروبِ ایران را در نمایشی نخ‌نماشده به رُخِ مردم بکشند. به راستی که تحقیر و تمسخر مردم همانا از آدابِ دیرینه‌یِ اینان است.

فرقه‌یِ جنایتکاری که با زنده‌زنده سوزاندنِ صدها ایرانیِ بی‌گناه به قدرت رسید، می‌رود تا واپسینِ جنایتِ خود در پیِ کشتارِ آبان‌ماه را در نمایشی مسخره لاپوشانی کند: فرقه‌ای که شالوده‌یِ قانونِ پایه‌اش در کانونِ دروغ ریخته شده باشد، سیاستش هم کلافی می‌شود سردرگم از جنایت و خیانت.

هم‌میهنانم!

از رِکسِ آبادان تا هواپیمایِ سرنگون‌شده، تسلسلِ باطلِ جنایت و دروغ، راه و رسمِ این فرقه بوده. جام زهری که در پیشگاه مردم ایرانِ نهاده شده، به عنوانِ تنها طعام و تنها جیره، مائده‌ای زهراگین از بدعتی دیرینه که هرگز هدفی نداشته مگر تسخیرِ قدرتِ مطلقه برای امیالِ پَستِ فرقه‌ای بیگانه. فرقه‌ای که نه نمادهایش ایرانی است، نه اسطوره‌هایش، نه اهدافش، نه نیّاتش.

هم‌میهنانم!

از رِکس آبادان گرفته تا هواپیمایِ سرنگون‌شده، اَنگلی که به جانِ این مرز و بوم افتاده، کمترین هزینه‌ای که برای بقایِ خودش متقبّل شود، نابودیِ ایران است.

نجاتِ ایران از این اَنگل، کارِ یک تَن نیست. کارستانی است ملی که ازخودگذشتگی می‌طلبد.

هم‌میهنانم!

خیزش‌هایِ دلیرانه‌یِ ‌شما در دی‌ماه ۹۶ و در آبانِ ۹۸، نقابِ ریا را از صورتِ فریبکارانی که در پیِ “اصلاحِ” اَنگل بودند برداشت. در طی این سال‌ها، شخصیت‌هایِ خوش‌نیتی که با مدنی‌ترین و مسالمت‌آمیزترین شیوه‌ها در پیِ استقلال و آزادی و جمهوری بودند، سرانجام به نقصِ تحلیلیِ خود پی‌ برده، پرده‌یِ ابهام از ساده‌اِنگاری‌ها کنار زده، در قبالِ فرقه‌ای که کمترین سنخیّتی با جمهورِ مردم ندارد، با چشمانی باز در جستجوی راهکاری عقلایی‌ به سوی آینده‌ای بهترند. آینده‌ای که در آن، کلمات، معانی خود را به مصلحت نمی‌فروشند و به اقتضای زمان و معیشت، معنی عوض نمی‌کنند! آینده‌ای که در آن، “جمهور” از مفهومِ خود تهی نمی‌شود، “استقلال” به سرسپردگی در انزوا تنزّل نمی‌یابد، و “آزادی” به نوکری فساد در نمی‌کاهد. چرا که حقیقت امانتی است که در مدنیّت به ودیعه گذاشته شده و مسوولیت شخصیت‌های مدنی، همانا پاسداری از آن است. چرا که نخستین قدم در راه پاسداری از حقیقت، درست نامیدن هر چیز است.

هم‌میهنانم!

نکته‌ای که بدان اشاره کردم مرا بدین‌جا می‌رساند تا بارِ دیگر روی سخنم را، واضح و روشن، به شخصیت‌های سیاسی و مدنی اختصاص دهم. شخصیت‌هایی که نرخِ مشارکتِ آنها در رهبری گذار از نکبتِ فعلی به حکومتی ایرانی، تنها ضامنِ محتوایی خواهد بود که در قالبِ نهادهای سیاسی آینده شکل خواهد گرفت: هرچه نرخِ این مشارکت از هم‌اکنون بالاتر باشد، محتوای نهادهای آینده به دموکراسی نزدیک‌تر خواهد بود. هرچه این نرخ از هم‌اکنون پایین‌تر باشد، محتوای نهادهای نظام سیاسی آینده از دموکراسی دورتر خواهد بود. چرا که کمترین دغدغه‌ی دزدان و جنایتکارانِ دروغگو، همانا مدنیّت است.

فرهیختگان و ملی‌گرایان ایران!

پیشتر، در پیامی به مردم درپیِ خیزشِ ملی آبان‌ماه، گفته بودم که “میانِ فرقه و مردم، یک ایران فاصله است”. اگر روی سخنم در اینجا و امروز بار دیگر با آنهایی است که در ادبیاتِ سیاسی از ایشان تحتِ عنوانِ اِلیت یاده شده، بدین دلیل است که فرهیخته، بنا به ذاتِ معرفتی خود، نمی‌تواند از اخلاق به دور بوده و در نوکری فساد به استمرارِ معاش بسنده کند. محمود فروغی، فرزند محمدعلی معروف به ذُکاءالمُلک، چه به درستی می‌گفت که اِلیت به کسی گویند که بی‌نیاز باشد. یعنی قدرت را برای ثروت نخواهد. از-خود-گذشته و در خدمتِ مردم و میهن باشد. فرهیختگی، تلمبار کردنِ سواد خشک آکادمیک نیست. فرهیختگی، فرآیندِ دستیابی به اخلاق از طریق شناخت است. اخلاق و شناختی که باید در قالبِ سیاست در خدمتِ مردم و میهن گذاشته شود.

فرهیختگانِ ایرانی و ایران‌دوست!

در برابرِ فرقه‌ای که از رِکسِ آبادان تا هواپیمای سرنگون‌شده، از هیچ جنایت و از هیچ دروغی نمی‌گذرد؛ در برابرِ فرقه‌ای که از هیچ آمد تا با هیچ از ایرانِ ما هیچستان بسازد؛ تنها و تنها اراده‌ای ملی و مصمّم است، اراده‌ای ملی و عملگرا که بتواند میهن و مردم را از سقوط در ژرفنایِ انقراضی فرسایشی نجات دهد. پس روی سخنِ من با تمامی آن فرهیختگان و اخلاق‌مدارانی است که در صفوفِ صنفی و مدنی، هنری و فرهنگی، بر آن شده‌اند تا دست در دستِ خدمتگزارانِ مردم و میهن در سطوح کشوری و نیز دلیرانی که در نیروهای مسلحِ ایران در پی فرصتی برای انجام وظیفه‌ی تاریخی خود هستند، به نجاتِ کشور همّت گمارند.

فرهیختگان، دلیران، خدمتگزاران!

یکصد و اندی سال پس از مشروطه که نخستین تجربه‌ی ما در قانون‌اساسی‌نویسی بود، و چهل سالی پس از غروبِ ایران در خاکسترهای رکسِ آبادان؛ میهنِ ما، هم‌چنان که پیشتر نیز گفته‌ام، بر سرِ دوراهه‌ی بقاء یا انقراض قرار گرفته است. آوردگاهی که در ربع نخستینِ قرنی واردِ مرحله‌ی پایانی و سرنوشت‌سازِ خود شده که هم عصر بیشترین فرصت‌هاست و هم زمانه‌ی بیشترین مخاطرات.

قرن بیست‌ویکم، قرنِ گسست‌های پی‌درپی است. گسست‌هایی که به صورتِ بالقوه هم می‌توانند درهم‌شکننده باشند و هم آبستنِ بهترین فرصت‌ها برای خودسازی و بازسازی. در این آوردگاه سرنوشت‌ساز، یا ایران، این میراثِ کهنِ نیاکان‌مان را به فرقه‌ای جنایتکار و دروغگو خواهیم باخت، یا آن را پس خواهیم گرفت و دوباره خواهیم ساخت. چرا که در ایران هیچ مشکلی نیست که نتوانیم آن را در قرنِ حاضر، با فکر، نقد، تکنولوژی، سرمایه و مدیریت حل کنیم. ما مشکلی نداریم که تدبیری برای آن نباشد. از سوی دیگر، قرنِ حاضر، قرنِ گسست‌های تکنولوژیک، اقلیمی، مهاجرتی و اجتماعی و جامعه‌گانی نیز هست. در چنین قرنی بیش از هر زمانِ دیگری، تنها کشورهایی خواهند توانست بقایِ خود را در میانِ کشورهایِ پیشرو تضمین کنند که به سلاح فکر و نقد مجهز باشند، به سلاح عدالت و پاکدامنی به ویژه در سررشته‌داری کشور. کشورهایی که اِلیتِ ایشان متشکل از مدبّرانی کارآمد، فرهیخته و اخلاق‌مدار باشد. اِلیتی که بتواند در جهانی سخت پیچیده و درهم‌تنیده، جایی برای کشور و مردمِ خود باز کند، جایی برای فرهنگ و هنر و اقتصادِ ملیِ خود. درعوض، کشوری که جنایتکاران و دزدان و دروغ‌گویان بر آن حکومت کنند، محکوم به فناست؛ به ویژه در قرنِ حاضر، قرنِ همه‌ی مخاطرات و همه‌ی فرصت‌ها.

فرهیختگانِ ملی، دلیرانِ نیروهایِ مسلح ایران، خدمتگزارانِ کشوری!

پیشتر هم گفته بودم و بارِ دیگر تکرار می‌کنم: رویدادی بزرگ در راه است. نگاه ایران به شماست. فروپاشیِ حکومتِ جهل و جنایت و دروغ قطعی است. آمادگی برای آن، یک ضرورتِ حیاتی. بیایید تا حرمتِ خونِ جان‌باختگانِ رویدادهای اخیر را پاس بداریم. بیایید آمادگیِ ملیِ لازم را برای گذار از حکومتِ جهل به دولتِ فکر و دانش فراهم‌ آوریم و از دلِ فروپاشی ظلم، ایرانی با مدنیّتی نوین بر پایه‌‌هایی نوین بنا کنیم.

هم‌میهنانم،

فراهم‌آوردنِ ابزارهای آمادگیِ ملی برای رهبری سیاسی دورانِ گذار، مسوولیتِ من به عنوان یک سرباز است… ولی من در این راه و در این کارستانِ ملی تنها نیستم و باور دارم که ابزارهای سیاسی را باید به دستِ توانای سیاستمدارانی دانا سپرد.

جاوید ایران

رضا پهلوی

………….

لطفاْ به خاطر میهنمان، باز پخش کنید

ح تبریزیان

فرقه گرایی! واژه ای که باید آنرا بیشتر شناخت

Share Button

فرقه گرایی در منطقه، شکافی اجتماعی و فرهنگی در بین ملل آلوده شده به این ویروس تاریخی انداخته است که خطر و فاجعه آفرینی آن به مراتب از فاشیسم و نازیسم و کمونیسم بیشتر است، زیرا این ۳ ایدئولوژی اخیر، توسط مبلغان و منادیانش باید بین مردم برده و ترویج میشدند و به نوعی و به این خاطر، باید پرچم حقوق مدنی، مطالبات اقتصادی و اجتماعی مردم را نردبان قدرت طلبی خود میکردند و توضیحات تئوریک سنگین هضم را هم به خورد مردم می دادند در حالیکه فرقه گرایی شیعیِ، عفریت هزاران ساله خفته در ذهنیت مردم جوامع عقب افتاده را با یک نوحه خوانی بیدار میکند و به خدمت میگیرد. 

همه دولت ـ ملتهای جهان امروز ما ریشه در ساختارهای طایفه ای، قبیله ای و قومی دارند که نخستین خشت بنای تاریخی آنها خانواده بوده است که در درون گله های اولیه انسانی شکل گرفته و به تدریج گسترش یافته است. در تاریخ هزاران ساله بشر، آنچه مبنا بوده است همین ساختاری بوده است که بر اساس آن منافع جمعی: ـ خانواده، قبیله، طایفه و قوم و سرانجام ملت به طور دینامیک از درون آن شکل گرفته است و همه حکومتهای برخاسته از این پیش زمینه، چه استبدادهای خشن و چه حکومتهایی که مداراگر و توسعه گرا بوده اند، چیزی جز تکامل تاریخی این سرپرستی پدرانه پیش تاریخی متاثر از شرایط زمانه، نبوده اند.  شاهان پدر ملتهای خود بوده اند، برخی از آنها خشن، عیاش و بی تدبیر و برخی مردمگرا، ملایم و با تدبیر بوده اند.  

جوامع بشری در طول زمان، در پاسخگویی به مجهولات و پرسشهای خود در مورد هستی و پدیده های بیشمار آن، مجموعه پاسخ هایی، مطابق با دانش نظری و تجربی  زمان خود، برای مجهولات و معماهای زمان خویش یافته اند که این پاسخها از اعتقادات اولیه به ماوراء الطبیعه، با جادو گری،غیب گویی و نذر و نیازات شروع شده  تا به ادیان الهی تک خدایی امروز رسیده و بیشتر آن ادیان دیگر تا حدودی خود را با دستاوردهای علمی روز آشتی داده اند و دیگر تلاشی برای قراردادن دین و مذهب به عنوان یک پاسخ قاطع، کلان و جمعی به پدیده های هستی در برابر علوم  به کار نمی برند.

هدف از این مقدمه توضیح منشاء ادیان نیست، بلکه نشان دادن بافتمان متغیر جوامع بر حسب منافع مادی جمعی از مرحله پیدایش خانواده تا تشکیل دولت ـ ملت های مدرن به عنوان زیر ساختار است و نقش فرعی و فرا ساختاری دین و مذهب . 

همانطور که هرفرد لباس چرک یا کهنه خود را عوض میکند، جوامع بشری هم، بنا به مقتضای زمان، اعتقادات مذهبی و دینی خود را تغیر داده اند یا مجبور به تغیر  آنها شده اند در حالیکه ورای این تعویض جامه مذهبی، اقوام و ملل به مسیر تاریخی زیست خود ادامه داده و میدهند. 

این، اعتقادات دینی و مذهبی نبوده است که ملاط تشکیل واحد های اجتماعی جوامع انسانی گردیده بلکه این واحد های اجتماعی  به عنوان پیش زمینه مادی و زیر ساختار بوده اند که بنا به نیاز خود، اعتقاداتی را برای خود آفریده که مناسب نیاز انسانی آنها بوده است یا پناهگاهی روانی برای خنثی کردن ترسها، تردیدها و نگرانی آنها.

امپراتوری مسیحی روم، عربستان سعنودی، اسرائیل و پاکستان نمونه دولتهایی بوده یا هستند که از مذهب برای ایجاد یا انسجام جمیعتی جامعه خود تا سرحد ملت سازی استفاده کردند. 

امپراطوری بزرگ روم دارای انسجام سیاسی بود ولی در مذهب مسیحیت، آن دکترینی را یافت که میتوانست به کمک آن بر تنوعات دینی گسست آفرین در درون امپراطوری غلبه کرده و خود را با رشته مذهب، بیشتر به هم ببافد که موجب تداوم بیشتر عمر آن امپراتوری گشت. 

قبایل اعراب حجاز با آفرینش خدایی به نام الله توانستند خود را منسجم  و متحد کنند. انسجامی قومی که به آنها امکان داد بر امپراتوری های کهن منطقه هم چیره شوند و امپراتوری خود را بنا نهند. 

قوم یهود پیش از موسی هم وجود داشت ولی قومی پراکنده مانند کولیهای امروز بود که در سایه مذهبی که موسی آورد خود را متحد کرد. 

پاکستان اسلامی برای مستقل شدن از دولت بزرگ هند، از فرصت مبارزات استقلال طلبانه مردم هند استفاده کرد تا تحت رهبری جریان مسلم لیگ به رهبر محمد علی جناح دولت پاک ـ ستان کنونی را ایجاد کند.

در تمام این موارد، دین و مذهب ابزاری برای اهداف سیاسی جماعتی همزیست بوده است، نه  چسب و ملاطی ثابت و مُقدر که این اقوام یا اجتماعات را از پایه ایجاد کنند. بر پایه یک همزیستی هزاران ساله بود که بعداْ همکیشی مذهبی فرارسید و ملت پاک ـ ستان را زمینه سازی کرد و نه برعکس. 

هرچند، این دولتها یا اجتماعات همه از ایدئوژی مذهبی بهره گرفتند تا دولت ـ ملت نوساخته ی خود را پایه ریزی کنند ولی به صرف مذهبی بودن ایدئولوژی آنها نمیتوان آنها را فرقه گرا نامید. چون مذهب برای آنها وسیله دولت سازی و ایجاد همبستگی ملی بود و نه تفرقه آفرینی و مرزبندی فرقه ای. 

در هیچ یک از این دولتهای پیش گفته اصحاب کلیسا، کنیسا، معابد یا مساجد، نقش دولتمداری نداشتند و نهاد مذهب حتی در مذهبی ترین ممالک دنیا یعنی عربستان و پاکستان از نهاد دولت جدا بوده و هست.

بر عکس موارد پیش گفته، در سرزمین ما ایران، ۴۱ سال پیش یک جریان فرقه ای، با برنامه ای مذهبی بر سرکار آمد که صعودش به سریر قدرت، نه برای «دولت ـ ملت» سازی بلکه برای  تبدیل یک ملت نسبتا رشد یافته به اُمت ی فرقه ای بود.  صعود این جریان به سریر قدرت سیاسی از تخریب دولتی مدرن و ملتی در حال ورود به مدرنیته میگذشت تا به فاجعه امروز بیانجامد. 

در جریان چنین فرایند هلاکت بار ملی،  مردم ایران با نیرویی روبرو شندند که نه برای خدمت بلکه برای غارت آمده بود، نه برای پیشرفت برای پس رفت آمده بود، نه با افق نمایی روشن و آینده نگری بلکه با بزک هیولای مذهبی و فرشته نمایی عفریت ظلمت آفرین «آخوندکراسی» آمده بود. 

این جریان یک جریان ملی نبود که میخواست با دهنه زدن به یابوی چموش دینی آنرا در خدمت انسجام جامعه،  ایجاد یک حکومت ملی و آفرینش وجدانیات و فرهنگ ملی قراردهد و مانند نمونه های پیشگفته، از دین و مذهب برای تحکیم ساختارسازی ملی بهره گیری کند بلکه برعکس، این جریان در جایگاه متولی دین و مذهب با به زیر کشیدن دولتی عرفی و توسعه گرا به کمک بر افروختن خرافه گرایی مذهبی در جامعه  به جرثقیل یک جابجایی و نقل و انتقال واپس گرانه قدرت حکومتی در مقیاس تاریخی و اجتماعی تبدیل گشت. 

این دولت حتی مذهبی و اسلامی هم  نبود و نیست بلکه بدتر از آن، حکومت یک فرقه «صنفی ـ مذهبی» و شبه مافیایی است. این رژیم فقط فرقه گرا نیست بلکه مادر فرقه گرایی در تمام منطقه و حتی در تمام ممالک اسلامی است و «فرهنگ ساز» فرقه گرایی می باشد.

این فرقه کلاهبردار تاریخی، فقط تا آنجا دین مذهب را به بازی میگیرد که در به قدرت رساندنش به آن کمک کرده و میکند تا به قدرت دست یابد و آنرا برای خود تحکیم و ابد مدت کند. 

برای فرقه گرایان مهم نیست که در یک مملکت در اقلیت باشند یا در اکثریت. اگر در اکثریت باشند میکوشند تا یک رژیم فرقه ایی نظیر جمهوری اسلامی را ایجاد کنند که خود و فقط خود برآن حاکم باشند و اگر  آنها یک اقلیت اعشاری را در یک جامعه هم تشکیل دهند، مانند یهودیان، زرتشیان یا ارامنه مسیحی، سنی مذهبان در ایران ما، از فرقه گرایی با تمام قدرت طرفداری میکنند زیرا، در یک نظام فرقه گرا، خاخامهای یهودی، کشیشان مسیحی، کاهنان زرتشتی، مفتی های سُنی چنان بر پیروان مذهبی خود در جامعه سوار میشوند که هرگز در خواب هم نمی دیده اند زیرا در یک نظام فرقه ای آنها علاوه بر مرجعیت مذهبی نمایندگی سیاسی همکیشان خود را نیز کسب میکنند و جریانهای سیاسی را به کنار میزنند.

این رهبران اقلیتها علیرغم تضاد های موضعی و مقطعی خود با حکومت دینی، در حفظ حاکمیت رژیم فرقه ای با آن ذینفع هستند زیرا حاکمیت فرقه ای یعنی حاکمیت مضاعف سیاسی خود آنها بر پیروان هم کیش خودشان.

اگر در جمهوری اسلامی، «صنف ـ فرقه» آخوندی، ساختار دولت را به کنترل خود در می آورد، در بین این اقلیتها رهبران دینی کنترل مضاعف حزبی(سیاسی)  خود را بر جماعت همکیش یعنی پیروان خود اعمال میکنند و نقش مضاعف احزاب سیاسی را هم خود به عهده میگیرند یعنی به جای احزاب مدرن سیاسی که بر پایه حقوق شهروندی بنا شده اند، اینها با «دین وندی» کردن حقوق پیروان خود، ضرروت داشتن حزب سیاسی را برای آنها منتفی می سازند و در جوامع فرقه ای شده مانند لبنان و عراق، رهبران مذهبی عملاْ به رهبران سیاسی مردم هم تبدیل میشوند. این امتیازی است که متولیان مذاهب هرگز خوابش را هم تا امروز نمی دیده اند.

در یک حکومت عرفی همان قدر که جای یک آخوند مسجد است جای یک کیشش هم کلیسا و یک مفتی مسجد و یک کاهن زرتشی هم معبد خود است نه عرصه سیاسی. 

سخن کوتاه! هزاران سال منافع مشترک گروهی به اجتماعات بشری شکل داده و از آنها قبیله، طایفه، قوم یا ملت ساخته است ولی امروز در قرن ۲۱ میلادی، رژیم ایران فتنه ی فرقه ای را در سراسر منطقه از یمن در جنوب شبه جزیره عربستان گرفته تا عراق در جنوب غربی ما برافروخته است. 

پرچم شیعه گری در عراق به دست متولیان شیعه گری و حاشیه های اجتماعی آن افتاده است، به دست کسانی که به کمک اعجاز پرچم فرقه گرایی، از ته منجلابی ترین بخشهای جامعه به چنان قدرت سیاسی دست یافته اند که خواب آنرا هم هرگز ندیده بودند. از این روی آنها به آسانی نمی خواهند  بیرق فرقه گرایی را رها کنند.

مقتدا صدر که با شعار «حب الوطن من الایمان»، ژست های ناسیونالیستی و سکولاریستی سرمایه سیاسی برای خود ساخت، به مجرد مشاهده اینکه جنبش ناسیونالیستی و سکولار مردم عراق، تحت فرماندهی و رهبری او نیست، علیه جنبش ملی و مترقی مردم شمشیر کشید و چماقداران او در روزهای اخیر گوی سبقت را از قمه کشان آدم کُش حشد الشعبی ربوده و دهها نفر از معترضین عراقی را به ضرب گلوله یا قمه و دشنه از پای در آوردند.

خمینی گفت«مجلس راس امور است». این فرموده او ترجیح بند فرمایشان و شعارهای اصلاح طلبان است. ولی کمتر کسی از این جماعت نان به روز خور، به روی خود می آورد که خمینی در شرایطی این حرف را بر زبان آورد که با مجلسی گوسفند منش، مطیع و امام ـ زده و اُمت شده که مو به مو، به دنبال آن شیاد حرفهایش را نشخوار کرده و آنها را به آموزه های روزمره زندگی و گذران روزانه خود تبدیل کرده بود روبرو بود. ولی اگر همان امام، حتی برای لحظه ای متوجه میشد که همان مجلس راس امور به دست حتی چنین اصلاح طلبان آبکی افتاده است، با ساطور فتوای دینی گردن آنها را میزد.

آری!« مجلس در راس امور بود تا جائیکه نوکر گوش به فرمان امام بود». اشتباه است اگر فکر کنیم سید علی خامنه ای این فرموده معلم خود را از یاد برده است! او میداند اگر آن امام هنوز زنده بود، دقیقاْ همان میکرد که این رهبر باید بکند و میکند. 

مقتدا صدر، در عراق، سید حسن حزب الله در لبنان، عبدالمالک حوثی در یمن همه مخلص مردم اند ولی تا زمانیکه آن مردم، گله ای مطیع و مسخ شده با تیزاب دین و مذهب باشند! 

فرقه گرایی در منطقه، شکافی اجتماعی و فرهنگی در بین ملل آلوده شده به این ویروس تاریخی انداخته است که خطر و فاجعه آفرینی آن به مراتب از فاشیسم و نازیسم و کمونیسم بیشتر است، زیرا این ۳ ایدئولوژی اخیر، توسط مبلغان و منادیانش باید بین مردم برده و ترویج میشدند و به نوعی و به این خاطر، باید پرچم حقوق مدنی، مطالبات اقتصادی و اجتماعی مردم را نردبان قدرت طلبی خود میکردند و توضیحات تئوریک سنگین هضم را هم به خورد مردم می دادند در حالیکه فرقه گرایی شیعیِ، عفریت هزاران ساله خفته در ذهنیت مردم جوامع عقب افتاده را با یک نوحه خوانی بیدار میکند و به خدمت خود میگیرد. 

آن اولیها باید زمینه چینی بسیار میکردند تا مردم به آنها بگروند این یک بر سر سفره ای که تاریخ و ذهنیت خرافه طلب مردم برایش آماده ساخته بود، با یک« بسم الله و یا الله» گفتن نشست و سوار مرکب قدرت شد و میشود.

ادامه این یادداشت به تحلیل اوضاع جاری عراق و لبنان اختصاص خواهد داشت.

تبارشناسی سیاسی حاج قاسم سلیمانی

Share Button

این یادداشت پس از کشتن قاسم سلیمانی نگاشته و در همین سایت درج شد. ولی نظر به اینکه علاوه بر مبلغین رژیم، بسیار از میهن پرستان ره گم کرده یا روشنفکران کتابی در این تله افتادند و آمادگی فکری و روانی داشتند تا به این تله بیافتند تا از او قهرمان سازی کنند، بازدرج این یادداشت را لازم دانستم و مطالعه یادداشت دیگری با عنوان«عنوان «شیاد» برای حاج قاسم پاسدار اغراق نیست!» را نیز توصیه میکنم.

****************

اگر رژیم پرستان به ستایش این جلاد سپاه که کشتار دهها هزار تن از مخالفین رژیم بشار اسد را در سوریه رهبری کرد و مدیریت ترور دهها تن از فعالین جنبش اعتراضی اخیر د رعراق را داشت، در سوگ او عزادارند و رندانه برنامه سید الشهدا سازی از او را برای بهره برداری سیاسی بعدی را دارند، بر آنان حرجی نیست.

سلسله صفویه، توانست شیعه گری را نه تنها به مذهب ایرانیان تبدیل کند بلکه آنرا به دکترین وایدئولوژی سیاسی مملکت و حکومت نیز تبدیل کرد. 

آن سرباز قزلباشی که در جبهه چالدران علیه اتومان عثمانی(شجره سیاسی همین اردوغان) میجنگید، قبل از آنکه برای دفاع از شاه اسماعیل بجنگد، به انگیزه شیعه گری علیه دنباله تاریخی ابوبکر، عمر وعثمان و شمر و یزید می جنگید.

سلسله صفوی برافتاد و افشاریه سُنی مذهب آمد ولی آن دکترین مذهبی همچنان ادامه یافت و نادر شاه سُنی مذهب هم  کوششی نکرد تا این ایدئولوژی مذهبی را تغییر دهد. سلسله قاجار آمد و همین ایدئولوژی مذهبی را نه تنها حفظ کرد بلکه در تحکیم و نهادینه سازی آنهم کوشید. این دودمانهای حکومتی در مقایسه با رژیم فعلی ایران این برتری را بر آن داشتند  که از شیعه گری، ابزاری یا واقعی، «تا حد زیادی»برای حفظ امنیت و استقلال ملی بهره گرفتند و نه شخصی کردن قدرت استبدادی.

 تا اینکه رضا شاه آمد و تلاش کرد تا آن ایدئولوژی «هویت سازمذهبی» را که نافی هویت تاریخی ایران ما بود را با ایدئولوژی مدرن ناسیونالیسم ایرانی جایگزین کند. 

محمد رضا شاه آمد و کوشید تا با زنده کردن خاطره ملی وبرجسته سازی زمینه های تاریخی تمدن باستان ایران، آن ناسیونالیسمی را که پدرش زنده کرده بود نهادینه سازد که انقلاب اسلامی ۵۷ به آن تلاش پایان داد. 

خمینی آمد و با خود هویتی دو گانه، هم اسلامی و هم آخوندی یا (اسلام آخوندی) را آورد و از آن، دکترین سیاسی حکومت جدید ایران را ساخت و بنا نهاد. 

سید علی خامنه ای آمد و آن حکومت «اسلامی/آخوندی» را یکسره به حکومت آخوندی تبدیل کرد که با عاریه گیری ابزاری از دین و مذهب سعی دارد«آخوندیسم» را به ایدئولوژی رسمی ایران و حکومت آن تبدیل کند تا فرمانروایی آخوندها و احتمالاْ سلسله خامنه ای در کشور تداوم یابد. 

دراین هویت سیاسی جدید، الگوی فرهنگی و رفتاری رژیم نیزبه عنوان مقوّم گفتمان «آخوندیسم» ملحوظ شده است که در به کارگرفتن هرچه بیشتر آخوندها بر راس امور خود را نشان میدهد و حتی شامل هیئت ظاهری دولتمردان نیز میگردد.

اگر ۳۰ سال پیش فقط دکترولایتی در مقام وزیر خارجه پیراهن یقه آخوندی می پوشید و انگشتر درشت عقیق بر انگشت میکرد، امروز اکثر قریب به اتفاق دولتمردان پیران یقه آخوندی می پوشند و انگشتانشان هم مجهز به تعدادی انگشتر آخوندی است. 

اگر درهمان زمان، اثر جای مهر بر پیشنانی، برای تظاهر و رنگ کردن مردم بود، حالا دیگر به نشان وابستگی و سرسپردگی به حکومت آخوندی و اصالت بیعت با رژیم تبدیل شده است که همه مردم هم میدانند آن علامت تیره بر پیشانی جای استکان است نه مهرنماز.

بنابراین، بر خلاف سلسله صفوی، افشاریه و قاجار، رژیم فعلی حتی دیگر درصدد اسلامیزه کردن دکترین سیاسی حاکم نیست چون اگر به آن راه برود، در عرصه این گفتمان مدعی بسیاراست، هم در صنف روحانیون و هم مسلمانان غیر روحانی، که مسعود رجوی یکی از آنهاست و برحق ترینشان. 

تنها، دکترین سیاسی رژیم نیست که«آخوندی» است بلکه تمام نیروهای مسلح آن ازسپاه، بسیج و ارتش گرفته تا نیروهای انتظامی در خدمت این «آخوندیسم» است که به تدریج دیگر به «خامنه ایسم» تنزل یافته است.

سردارحاج قاسم سلیمانی که هنرش در مداحی به مراتب بیشتر از هنر او در نظامیگری بود، یکی از فدائیان همین نظام آخوندی بود. اگر او شجاعت داشت که در آن جای تردید بسیار است، شجاعت او درخدمت «خامنه ایسم» بود نه اسلام و حتی شیعه گری تا چه رسد به ایرانگرایی و ناسیونالیسم ایرانی. 

برای این سر پاسدار شیاد، گفتمان شیعه گرایی در خرافی ترین شکل خود، ابزاری بود برای تحمیق عوام، بسیج و گرد آوری فدایی برای خامنه ای که دراین نظام، کیش شخصیت او تا حد یک مسلک سیاسی و مشرِبِ ایدئولوژیک توسط همین گونه سرداران تبلیغات میدانی، ارتقاء یافته است. 

اگر کیش شخصیت استالین با دکترین«استالینیسم»، توانست علاوه بر توده عوام و فرودستانِ جامعه روسیه و حتی میلیونها روشنفکر تحصیل کرده را برای مدتی به صفوف حزب کمونیست شوروی و احزاب کمونیستنی دنیا جذب کند، به این دلیل بود که فلسفه و ادبیات کمونیستی، ادبیاتی مدرن و مدِ روز سیاسی بود، در حالی که کیش شخصیت خامنه ایی به صورت «خامنه ایسم» از درون خرافه های کپک زده مذهبی هزار ساله، چون یک جسد مومیایی، از گورستان تاریخ برخاسته و از درون اقشار بیسواد و عقب مانده جامعه برای خود یارگیری کرده است. نیروهای درون و حاشیه آن هم به طمع غارت و رانت های کلان به خدمت این کیش درآمده اند ونه از روی اعتقاد دینی.      

اگر حاج قاسم مانند بقیه سران جنایتکار سپاه بدنام نشده است ابداْ و مطلقاْ به معنای این نیست که سرسوزنی، به لحاظ بافت شخصیتی  و استعداد جنایتکاری از دیگر سران سپاه متفاوت بوده است. سردارانی مانند جعفری بطری سازو بطری اماله کُن که در یک سخنرانی داخلی برای سران سپاه در رابطه با سرکوب جنبش ۸۸  با خنده میگوید:« ما نه تنها بطری استعمال میکنم بلکه بطری هم میسازیم» و سردار یحیی مصطفوی که روزنامه نگاران منتقد دوران اصلاحات را به بریدن زبانشان از ته حلق تهدید میکرد و سردار کهریزکی، رادان، و سردار قالیباف گازانبری و سردار سلامی* که پس از اعتراضات آبان ماه گفت:«دهن مخالفین را پلمب می کنیم».*(قدری شک دارم که سلامی بود یا سردار دیگری از فرماندهان سپاه)

این، خود فریبی یا تظاهر به خود فریبی است که برای لحظه ای تصور شود: ـ اگر «حاج قاسم شیاد» بجای سردار احمد رضا رادن، فرمانده نیروی انتظامی در جریان جنایات کهریزک، بود یا جای سردار گازانبری، قالیباف در جریان سرکوب دانشجویان کوی دانشگاه بود کاری غیر از آنها میکرد یا در سرکوب دانشجویان منتر مایه میگذاشت. آزمایش سرکوب گری و کشتار او در سوریه گواه اینست که او در ارتکاب جنایت ضد مردمی از بقیه فرماندهان سپا افراطی تر نباشد ملایم تر نیست.

علی ربیعی، عضو امنیتی و بازجوی سابق اطلاعات به نام مستعار عباد و سخنگوی کنونی دولت درگفت‌و‌گویی«سلیمانی را «نماد قدرت و همبستگی علیه ظلم» توصیف کرد که «سرمایه نمادین همه ایرانیان» بود.

او کشته شدن قاسم سلیمانی را باعث ظاهر شدن «چهره کریه آمریکا» قلمداد کرد و گفت: «قطعا دولت جمهوری اسلامی در کنار همه ایرانیان گرفتن انتقام سردار قاسم سلیمانی را حق خود و دفاع از منزلت و کرامت ایران می‌داند».

تنها این بازجوی کهنه کار اطلاعات نبود که «حاج قاسم شیاد» را «نماد ملی و ملیت و ایرانیت ما» معرفی کرد، آشیخ حسنِ رئیس جمهور و خود عظما هم در استفاده از کلمه ایرانی و ملی برای توصیف این ششلول بند آدم کُش رژیم  از تحسین و تمجید کم نگذاشتند. 

تاسف بارتراز اینها، بیانیه های گوناگون تعدادی از منتقدین رژیم است که ضمن محکوم ساختن کشته شدن حاج قاسم او را در سطح یک قهرمان ملی بالا کشاندند که واقعاْ جای گریه دارد. 

اگر سینه چاکان رژیم به ستایش این جلاد سپاه، که کشتار دهها هزاران تن از مخالفین رژیم بشار اسد را در سوریه رهبری کرد و مدیریت ترور دهها تن از فعالین جنبش اعتراضی اخیر د رعراق را داشت، در سوگ او عزادارند و رندانه برنامه سید الشهدا سازی و قهرمان ملی از او را برای بهره برداری سیاسی بعدی را دارند، بر آنان حرجی نیست. 

تظاهرات در تهران در اعتراض به کشتن حاج قاسم سلیمانی

ولی وقتی مدعیان مواضع انتقادی نسبت به رژیم، مانند تعداد بسیاری از ناموران جنبش سبز از جمله آقای کروبی و امیرارجمند که میدانند نقش این سرداران سپاه، که همگی از یک فلسفه وجودی واحد، راه کارها و سازو کارهای اجرایی و عملیاتی واحد، اهداف راهبُردی واحد درچارچوب تقسیم کار سازمانی پیروی میکنند، که حفظ رژیم خامنه ای و استبداد آخوندی بهرقیمت، ولو با کشتار میلیونی هموطنانمان به مثابه هسته و حلقه مرکزی آنست، از هلاکت این سردار مداح و شیاد برآشفتگی نشان داده و برای او نقش ملی تعریف میکنند، باید از سقوط اخلاق و شعور سیاسی در بین نخبگان جامعه ما متاثر شد و بر این سقوطی که در یک شیب ملایم طی ۴۱ سال تا عمق نکبت فکری و درک سیاسی در جامعه رخ داده است گریست.

باید از اینها پرسید اگر حاج قاسم موفق میشد یک یا چند ژنرال آمریکایی را بکشد یا موشکهایی که حشدالشعبی با تائید یا حتی دستور مستقیم او به سفارت آمریکا شلیک شدند، چند صد نفر از کارکنان سفارت آمریکا را می کُشتند یا سفارتخانه را کلاْ به آتش میکشیدند، اینها حاضر بودند حتی یک اعلامیه تاسف آمیز دو خطی برای چنان رخدادی بدهند؟ 

در زمینه نکات فوق میتوان کتاب نوشت ولی من به این خلاصه اکتفاء میکنم.

آمریکا یکی از تروریست ها و تروریست پرورانی را که آماده بود تا میلیونها نفر را بکشد و به کشتن بدهد تا سروری خود و ولینعمش و رژیم «ولینعمتی» آن بر ایران ما حفظ شود را کُشت و یک ایرانی میهن پرست جز تائید این اقدام واکنشی نمیتواند داشته باشد. او دشمن ایران و فردی از اردوگاه جنایت و شیادی و خدمتگذار خامنه ای بود.

به عنوان یک زندانی سیاسی سابق، به عنوان یک میهن پرست ایرانی که عاشقانه میهنش و مردم آنرا دوست دارد، کمترین اعتراضی به کشتن این جنایتکار ندارم و اگر اعتراضی باشد به مفید به فایده بودن کُشتن اوست و نه غیر آن. اگر کشتن این گونه جنایتکاران کمکی به امنیت مردم منطقه و صلح میکند، باید آن را، دور از رفتار دو رویانه، مبارک گرفت.

در حاشیه بگویم که در مطالب رسانه ای شده چند روزه اخیر در سطح منطقه و دنیا، حتی نشریاتی مانند نیویورک تایمز و برخی نشریات عربی شدیداْ مخالف رژیم ایران مانند الحدث، العربیه، بغداد پست که من دیده ام، از سلیمانی به عنوان نماد توسعه طلبی ایران یا تجاوزگری ایرانگرایی یا فارس گرایی نام برده شده است. اینگونه اتهامات واهی به او، برای او و رژیم خامنه ای سرمایه «ملی و ایرانگرایانه» میسازد که به طور مطلق عاری از اعتبار است. 

سرداران سپاه ایران، سپاه و سپاه قدس به عنوان بازوی برون مرزی آن، فقط و فقط نماد «خامنه ایسم» و توسعه

طلبی فرقه گرایانه آخوندیسم حاکم بر ایران هستند نه کمتر و نه بیشتر.

جسارت اخلاقی سیاسی داشته باشیم و به خاطر میهنمان در افشای این جنایت کاران و تعطیل دکان ضد ایرانی و ضد مردمی آنها بکوشیم! .

پرده دروغ بر یک جنایت بزرگ

Share Button

سخن کوتاه! بی شک کارشناسان سوانح هوایی با دقت تعین خواهند کرد که سیستم ضد هوایی سپاه ایران، این هواپیما را سرنگون کرده است و مجازات های مالی و حقوقی متناسب را هم علیه رژیم ایران به اعمال خواهند کرد. ولی تاکید میکنم: ـ تلاش رژیم تروریست خامنه ای، از وزیر خارجه اش تا شیخ حسن رئیس جمهورش که دیروز با وقاحت به رئیس جمهور اوکرائین گفت،:«ما شما را در جریان جزئیات تحقیقاتمان قرار خواهیم داد»، برای پرده پوشی این جنایت بزرگ از نگاه دنیا و مجامع بین المللی نباید کمتر از خود مسئله سرنگون سازی این هواپیما مورد توجه قرار گیرد. بی توجهی به ظرفیت فریبکاری و دروغگویی رژیم حاکم بر ایران میتواند جهان را فردا با فاجعه هسته ای روبرو کند!      

دیروز، حد اقل ۱۲ ساعت قبل از اینکه پنتاگن، مقامات آمریکایی و کانادایی و شخص ترامپ بگویند،هواپیمای بوئینگ اوکرائینی «احتمالاْ» با موشکهای پرتاب شده ایران به سوی عراق تصادم کرده و ساقط شده است، در یادداشتی پیرامون قضیه که ساعت ۷ صبح دیروز به وقت اروپا انتشار یافت، نوشتم:«احتمال ساقط کردن هواپیمای اوکرائین توسط ضد هوایی سپاه». 

حال امروز دراین یادداشت، کلمه «احتمال» را برمیدارم و با اتکاء به اخبار، اطلاعات و واکنشهای طفره آمیز رژیم در روز گذشته، با قطعیت میگویم «احتمالی» در کار نیست و قطعاْ این هواپیما توسط موشک های ایران ساقط شده است و از آن بسیار مهمتر، نه در اثر تصادم احتمالی موشکهای زمین به زمین پرتاب شده به سوی عراق بلکه در اثر دفاع ضد موشکی سپاه و نشانه گیری شده ساقط شده است.

من آن سرویس اطلاعاتی که ترامپ و جاستین ترودو(نخست وزیرکانادا) در اختیار دارند را ندارم. ولی فکر میکنم پتانسیل عظیم دروغگویی و فریبکاری رژیم ایران را تا فراسوی ارتکاب هر جنایت بزرگی می شناسم و از لابلای تناقض گوئی های آن، واقعیت آنسوی پرده ضخیم دروغهای آنرا درمی یابم. در یادداشت مورد اشاره فوق، از جمله نوشتم رویترز میگوید:«۵ کارشناس امور فضایی(که نخواستند نامشان ذکر شود):ـ ۳ آمریکایی، یک اروپایی و یک کانادایی در این زمینه به رویترز گفتند که ارزیابی های اولیه سرویسهای اطلاعاتی آنها گفته اند که این هواپیما نقص فنی داشته است و توسط موشک ساقط نشده است. آنها افزوده اند که شواهدی وجود دارد که یکی از موتور های این هواپیما دوچار حرارت زیاد شده بوده است و « احتمالاْ آتش گرفته است». رژیم هم گفت که آتش سوزی در بدنه این هواپیما را هم از زمین چند«شاهدعینی» دیده اند و هم خلبان یک هواپیما که بر فراز آن پرواز میکرده است.

آنچه امروز باید به اندازه تراتژدی کشته شدن آن ۲۲۷ نفر بیگناه، برای جهان و وجدان انسانی اهمیت داشته باشد این است که رژیم ایران احتمالاْ با تبانی روسیه چگونه توانسته است ظرف چند ساعت، از جعبه سیاه بازی و جادوی شیادی خود، ۵ نفر صاحبنظر اطلاعاتی، از آمریکا، کانادا و اروپا  را بیرون بکشد و شناخته شده ترین آژانس خبری جهان را خام کند تا از زبان او به جهان اعلام کند که: خبری نبوده، یک سانحه هوایی مانند دهها مورد دیگر که هر ساله اتفاق می افتاد رخ ده است، فقط چند ساعت پس از سرنگون سازی این هواپیما، از زبان رویترز بگوید، موتور هواپیما دوچار حرارت زیاد شده است، وقیحانه اعلام کند، این هواپیما نقص فنی داشته و قرار بوده دوشنبه بعد تعمیر شود. در حالی که طبق مقررات امنیت پرواز در جهان که در تمام فرودگاه های دنیا لازم الاجراست، هیچ هواپیمایی به صرف کوچکترین نقص فنی حق پرواز ندارد.

تلاش برای پرده پوشی این جنایت با دروغی به این بزرگی به جهان، فقط از عهده رژیم ایران و روسیه پوتین ساخته است. از این جهت پوتین را اضافه میکنم که بعید میدانم سرویس اطلاعتی جمهوری اسلامی چنین شبکه دیس اینفرماتیو(فریبکاری اطلاعاتی) سریع العملی داشته باشد که به این سرعت بتواند خبرگزاری رویترز را بعنوان بزرگترین آژانس خبری این گونه اغفال کند تا از زبان آن، در چنین فاجعه تراژیکی دنیا را بفریبد و سرکار بگذارد.

ضرب المثلی هست که میگوید در یک جمع دو نفری، یکی گوزید. او برای زیر بار نرفتن به طرف مقابل ر.ی کرده گفت:« رویت سیاه / روت سیاه خجات بکش!» آن طرف دیگر که باد رها نکرده بود جواب داد، هرکه نداند خودمان دو تا میدانیم که روی کی سیاه!؟ 

اگر همه دنیا حد اقل در آن ساعات یا روزهای نخست نمی دانست است که چه کسی در این ماجرا «روسیاه» می باشد، شلیک کننده موشک ضد موشک روسی به این هواپیمای مسافری در همان ثانیه و نه دقیقه اول، هم میدانسته که یک هواپیمای مسافری را زده است و هم رژیم بلافاصله میدانسته که روسیاه شده است.

من این اشتباه پرتاب کننده موشک را، به حساب اشتیاق هیستریک دستگاه نظامی ایران برای تک خال زدن و سورپرایز کردن دنیا با نشان دادن توانایی محیرالعقول سپاه میدانم. شلیک کننده فکر کرده است که حتماْ دارد یک بمب افکن شکاری رادار گریز آمریکا را میزند و در آن لحظه مستی زودهنگام از این شق القمر، آنچنان مجذوب و غرق در هیچان مدال گرفتن خود بوده که بطور کلی فراموش کرده است که در این آسمان پهناور، هواپیماهای دیگری هم پرواز میکنند. 

این ضرب المثل غیر مودبانه را از آنروی آوردم تا وقاحت فزون از حد مقامات ایران را نشان دهم چون دیروز سایت پادگانی تسنیم، در واکنش به زمزمه اینکه « احتمالا» این هواپیمای مسافری با موشک اصابت کرده باشد با لحنی تمسخر آمیز نوشت که این شایعه بی ربط است.

آری! این شایعه همانقدر بی ربط است که کشتن ۱۵۰۰ نفر تظاهر کننده بی گناه در دوماه قبل، همانقدر بی ربط است که تلاش جنون آسای رژیم برای دستیابی به سلاح اتمی، همانقدر بی ربط است که صدور تروریسم به منطقه و دنیا و.. .

سخن کوتاه! بی شک کارشناسان سوانح هوایی با دقت تعین خواهند کرد که سیستم ضد هوایی سپاه ایران، این هوپیما را سرنگون کرده است و مجازات های مالی و حقوقی متناسب را هم علیه رژیم ایران اعمال خواهند کرد. ولی تاکید میکنم: ـ افشای تلاش رژیم تروریست خامنه ای، از وزیر خارجه اش گرفته تا شیخ حسن رئیس جمهورش که دیروز با وقاحت به رئیس جمهور اوکرائین گفت،:«ما شما را در جریان جزئیات تحقیقاتمان قرار خواهیم داد»، برای پرده پوشی این جنایت بزرگ از نگاه دنیا و مجامع بین المللی نباید کمتر از خود مسئله سرنگون سازی این هواپیما مورد توجه قرار گیرد. بی توجهی به ظرفیت فریبکاری و دروغگویی رژیم حاکم بر ایران میتواند جهان را فردا با فاجعه هسته ای روبرو کند!

:افزوده ها

تسنیم:   

طرح یک ادعا برای جلوگیری از نابودی بوئینگ آمریکا؟

طرح ادعای مضحک آمریکا مبنی بر برخورد موشک با هواپیمای بوئینگ اوکراینی علاوه بر اینکه تلاش برای کمرنگ کردن شکست در رویارویی با ایران ارزیابی می شود، دلیل اقتصادی هم می تواند داشته باشد، و آن جلوگیری از ورشکستگی بوئینگ پس از اثبات سقوط به دلیل نقص فنی.

تسنیم:

سخنگوی دولت: تشکیل کمیته بررسی سانحه بوئینگ اوکراین با حضور همه طرف‌ها/ آمریکا به جای دروغ پراکنی منتظر اعلام نظر کمیته باشد

سخنگوی دولت گفت: توصیه می کنیم دولت امریکا به جای دروغ پردازی و شکل دادن یک عملیات روانی، به نتایج بررسی کمیته بررسی سانحه سقوط هواپیمایی بوئینگ اوکراینی بر اساس مقررات ایکایو دقت نمایند.

به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، از ساعتی پیش مقامات آمریکایی و رسانه های غربی به شکل هماهنگ ادعای سقوط هواپیمای اوکراینی با برخورد موشک را مطرح کرده اند که هر چند کارشناسان هواپیمایی به زبان فنی این شایعه را رد کردند، و تحلیلگران سیاسی هم آن را برای سرپوش گذاشتن شکست آمریکا در رویارویی اخیر با ایران ارزیابی می کنند، اما طرح این ادعا اولین بار از سوی مقامات آمریکایی دلیل دیگری هم می تواند داشته باشد که امشب رئیس سازمان هواپیمایی کشوری از آن پرده برداشت و برخی خبرنگاران آمریکایی هم در توئیتر به ان اشاره کردند.

رئیس سازمان هواپیمایی کشوری امشب در برنامه گفتگوی ویژه خبری گفت: آمریکایی ها به دلیل فرافکنی درباره سقوط سومین هواپیمای بوئینگ و ضرر هنگفت و کاهش سهام این شرکت درصورت اثبات سقوط این هواپیما به دلیل نقص فنی مجبور هستند شایعه برخورد موشک را مطرح کنند.

……………………

دستور رهبر انقلاب بعد از اطلاع از خطای انسانی: صادقانه و صریح با مردم مطرح کنید

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به محض اطلاع از خطای فاجعه‌بار صورت‌گرفته در سامانه پدافند کشور، روز گذشته (ظهر جمعه) دستور تشکیل فوری جلسه شورای عالی امنیت ملی و بررسی موضوع را صادر کردند و در ادامه توصیه هایی جدی به مسئولان نمودند.کد خبر:۹۵۰۷۸۷تاریخ انتشار:۲۱ دی ۱۳۹۸ – ۱۱:۲۷۱۱ January 2020حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به محض اطلاع از خطای فاجعه‌بار صورت‌گرفته در سامانه پدافند کشور، روز گذشته (ظهر جمعه) دستور تشکیل فوری جلسه شورای عالی امنیت ملی و بررسی موضوع را صادر کردند.

**********************************

سایت پادگانی مشرق

از کلک هواپیمایی اوکراین به مسافران تا آتش سوزی و سقوط

به گزارش مشرق، میلاد باستانی تحلیلگر و محقق سوانح هوایی نوشت: خبری که حدود یک سال پیش از سانحه بوئینگ اوکراینی، منتشر شده بود:


جا گذاشتن چمدانها برای تزریق سوخت ارزانتر توسط هواپیمایی اوکراین:


سلام من یکی از پرسنل شرکت خدمات هوایی سامان در قسمت باربری هستم.

دو ماهی میشود که شاهد over شدن (سنگین شدن هواپیما و تخیله بار مسافران) پرواز اکراینی PS ” هستیم که هر سری حدود چهل تا هشتاد چمدان مسافر، جا می ماند.

بعد از تکرار این حرکت متوجه شدیم که سوخت در اکراین سه و نیم دلار میباشد ودر تهران یک دلار و درنتیجه خلبانهای اکراینی طبق درخواست مقام بالاتر خود، سوخت هواپیما را در ایران فول می زنند تا سود این پرواز برای اوکراینی ها دوبله باشد.  

 در پرواز PS752/08jun هشتادو پنج چمدان بعلت وزن زیاد هواپیما به طمع سود بنزین، از هواپیما پیاده شد و بدتر اینکه همه چمدان ها کانکشن و ترانزیت بودند و تا سه روز دیگر دست مسافران میرسند.
————————

پی نوشت:

شاید این موضوع، انفجار شدید هواپیما در هنگام برخورد و همچنین شعله های پُر نور آتش را پس از آتش گرفتن احتمالی موتور یا هر نقصی که باعث ایجاد نشت سوخت در بال هواپیما شده باشد را توجیه کند.


به دلیل اینکه هواپیما توسط مهندس ایرانی ترخیص نشده است و یک مکانیک اوکراینی با مسئولیت خود و پس از ۶٠ دقیقه تأخیر، هواپیما را برای پرواز ترخیص کرده است، احتمالاً یک نقص فنی در هواپیما وجود داشته که ممکن است مقدمات سانحه را فراهم آورده باشد.


سازمان هواپیمایی کشوری با بررسی کتاب هواپیما(log book) و صحبت با مهندس ایرانی می تواند دلیل ترخیص نکردن هواپیما توسط او را مطلع گردد.


اگر علت و محل شروع آتش سوزی در هواپیما مشخص شود، حل معمای سقوط به جوابش نزدیکتر خواهد شد.

رویترز

FILE PHOTO: Debris of a plane belonging to Ukraine International Airlines, that crashed after taking off from Iran’s Imam Khomeini airport, is seen on the outskirts of Tehran, Iran January 8, 2020. Nazanin Tabatabaee/WANA (West Asia News Agency) via REUTERS

Iran, which has denied the Boeing 737-800 was downed by a missile, said it could take one or two months to extract information from the voice and flight data recorders. It said it could ask Russia, Canada, France or Ukraine if it needed help.

Tehran also said the probe might take one or two years.

Ukrainian President Volodymyr Zelenskiy said he could not rule out a missile strike but this had not been confirmed. Kiev has said its investigators wanted to search the crash site for any debris of a Russian-made missile used by Iran.

نمایش جنگی ایران و آرام شدن خاطر دنیا از جنگ!

Share Button

تکیه رژیم خامنه ای روی قدرت موشکی در چالشهای منطقه ای و جهانی اش و تلاشش برای اتمی شدن، بی اعتمادی آن را به توانایی نیروی پیاده اش که از آغاز و منطقاْ منشاء اقتدار او بود را نشان میدهد. افتخار رژیم در جنگ ۸ ساله روی نیروهای استشهادیش می باشد و نه تکنولوژی جنگی اش که یک «میدان باخت قطعی در مقابل غرب میباشد» است.  

ساعاتی پس از حمله موشکی ایران به دو پایگاه آمریکا، عین الاسد و اربیل در رویترز خبر آنرا خواندم. خبر آنقدر جدی نبود تا روی آن با سرعت تحلیلی مفصل بنویسم. 

بنظرم با شلیک این ۱۵ موشک، نگرانی دنیا از اینکه به قول آشیخ حسن «جنگی که مادرهمه جنگها باشد»درگیرد راحت شد و فهمید که سر و ته قضیه با یک رشته  ژستها وادعاهای نمایشی پایان خواهد یافت.

آمریکا به خوبی میدانست که پس از کشته شدن حاج قاسم و ۶ تن نظامی ایرانی دیگر همراه او، که کسی هم از آنها حرفی نمیزند، مجبور است واکنشی نشان دهد که کاملاْ بیصورت نشود و گریزی از پذیرفتن ضمنی چنین واکنشی و دادن فرصت به رژیم خامنه ای نیست.

آمریکا چه با اطلاع قبلی و طبق توافق و چه تلویحی، خود را برای انجام چنین حرکت نمایشی از طرف ایران آماده کرده بود و این نکته را ایران هم میدانست ولی اینرا نیز میدانست که چنین نمایشی نمیتواند از حد نمایش برای آبروخریدن فراتر رود.

آمریکا بارها اخطار کرده و هشدار داده بود که در برابر به خطر افتادن جان شهروندان خود و هم پیمانان خویش ساکت نخواهد نشست و تا لحظه نگارش این یادداشت هم خبری از صدمات انسانی گزارش نشده است.

انتخاب حمله مستقیم موشکی از ایران و انتخاب پایگاه های آمریکا درعراق به عنوان هدف این حمله، این امتیاز را داشت که ایران پا روی خط قرمز حریم هم پیمانان منطقه ای آمریکا: عربستان، امارات، بحرین و اسرائیل نمیگذاشت چون اگر مثلاْ به اسرائیل یا عربستان حمله میکرد، حتی اگر قطره خونی از دماغ کسی هم بر زمین نمی ریخت، آمریکا نمیتوانست بی کار بماند چون پای  یکی از متحدینش و تعهدات امنیتی آن در میان بود.

ولی انتخاب عراق به عنوان آماج حمله نه تنها چنین حالتی نداشت، بلکه این امتیاز را هم داشت که رژیم عراق را از تنگنای سیاسی و دیپلماتیک فعلی به خاطر کشتن سلیمانی و المهندس نجات میداد و موازنه ای کنش واکنشی، حد اقل در ظاهر برقرار میکرد.

امروز صبح خامنه ای در جمعی که برای اعتراض علیه آمریکا گرد آمده بودند، رجز خوانانه گفت که سیلی محکمی به صورت آمریکا نواختیم.

یک کامنت گذار لبنانی در ذیل خبر موشک پراکنی ایران نوشته بود، این حرکت ایران فقط محض نجات آبرو بود و البته این موشکها چنان تنظیم شده بودند که مبادا به کسی صدمه وارد شود و بعلاوه ایران هم از انبار داری تعدادی از موشکهای از رده خارج شده خود خلاص میشد. این کامنت گذار، واکنش ایران را به پارس کردن پر سرو صدای یک نوع سگهای کوچک بی آزار بنام(Chihuahua) تشبیه کرده بود که زیاد پارس میکنند ولی گاز نمیگیرند. 

از ۹ کامنت درج شده ذیل گزارش این موشک پراکنی درنهارنت لبنان، همه آنها این موشک پراکنی را عملی برای بی صورت نشدن حاکمان ایران دانسته بودند.

بهر حال آنچه تا اینجا روشن است خونی از دماغ کسی در این موشک پراکنی ریخته نشده و تاسیسات مهمی هم خراب نشده است. و بسیار بعید است که آمریکا در واکنش به این نمایش، همانطور که اشاره کردم عکس العمل سختی نشان دهد.

بعد از انتشار خبر این موشک پراکنی، برخلاف مورد حمله موشکی یا پهبادی به تاسیسات نفتی آرامکو در عربستان، نه بورسهای دنیا تغییر دراماتیکی کردند و نه دلار سقوط کرد، نه قیمت نفت جهش کرد و نه قیمت طلا غیر عادی بالا رفت. این خونسردی بورس دنیا خود نشان میدهد که  بازار دنیا هم این موشک پراکنی را جدی نگرفته است.

من فکر میکنم پس از زورآزمایی های واقعی و نمایشی اخیر، مقامات حاکمه ایران که درک کرده است، فراتر از عربده کشی های توخالی و نمایشات موشکی نا موفق در وحشت آفرینی، نمی تواند فراتر رود، برای تعامل بیشتر با دنیا و حتی با آمریکا آماده شود.

نکته ای که لازم به یاد آوری است این است که تکیه رژیم خامنه ای روی قدرت موشکی در چالشهای منطقه ای و جهانی اش و تلاشش برای اتمی شدن، بی اعتمادی آن را به تواندمندی نیروی پیاده زمینی که از آغاز و منطقاْ منشاء اقتدار او بود را نشان میدهد. افتخار رژیم در جنگ ۸ ساله روی نیروهای استشهادیش می باشد و نه تکنولوژی جنگی اش که یک «میدان باخت قطعی» در مقابل غرب است. همین حکم در مورد حزب الله و حوثیها و شبه نظامیان حشد الشعبی هم صادق است.

سون تسو میگوید یک ژنرال کارکشته به میدان دشمن کشانده نمی شود بلکه دشمن را به میدانی که خود در آن برتری دارد می کشاند. میدان رقابت و جنگ موشکی، میدانی نیست که رژیم ایران ارزنی در آن بر آمریکا برتری داشته یا توان رقابتی داشته باشد. کشانده شدن به این میدان از همان آغاز در تله «دشمن» افتادن بوده است. در این میدان، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیتسی در برابر آمریکا به زانو درآمد و اقتصادش ویران گشت و در این میدان سرنوشتی بهتر از آن در انتظار رژیم خامنه ای نیست.

در اشاره به استیصال و شکست خوردگی رژیم در چالش اخیرش با عراق و موشک پراکنی نمایشی جنگی اش، این آموزه سون تسو را یاد آور میشوم که میگوید: یک ژنرال آگاه و مجرّب وقتی با حریفی روبرو شده که شکست او قطعی به نظر میرسد، باید راهی برای فرار و عقب نشینی او باز بگذارد. در غیر اینصورت آن حریف شکست خورده یا محکوم به شکست تا نفس آخر خواهد جنگید.

آمریکا با چشم بستن به روی این نمایش موشکی، عملاْ به توصیه سون تسو عمل میکند و راه یا روزنه بی آبرو نشدن را به روی رهبری ایران باز میگذارد.

پس از اتمام نگارش این یادداشت ، آخرین گزارش رویترز را دیدم که عنوان آن:«ترامپ پس از موشک پراکنی انتقامی ایران در حال سبک و سنگین کردن پاسخ است» میباشد. آمریکا به این موشک پراکنی نمیتواند پاسخ محکمی بدهد چون در عرف نظامی جهان در چنین مواردی از«پاسخ متناسب» نامبرده میشود و فرار تر حد متناسب جنگ افروزی به حساب آورده میشود. من فکر نمیکم اتفاق مهمی بیافتد واگر بیافتد معلوم میشود که ارزیابی من در این یادداشت چندان درست نیست!

افزوده: مطلب فوق با خبرهای کوتاه و کامنت های جدید تکمیل میشود. درج آنها ادامه خواهد داشت

پس از این موشک پراکنی حالا، سیاستمداران مخالف با ایران در عراق به دولت المهدی فشار می آورند که باید همانطور که با آمریکا رفتار کرد با ایران نیز رفتار کند و ایران را به خاطر تخطی و تجاوز به حق حاکمیت خود به سازمان ملل و شورای امنیت بکشاند. تعدادی از نمایندگان مجلس و سیاستمداران هم از الحلبوسی رئیس مجلس خواسته اند تا جلسه فوق العاده نمایندگان را تشکیل دهد تا به تجاوز ایران به حریم هوایی عراق به عنوان یک عمل جنگی رسیدگی کنند. این فشار سیاسی در واقع بهترین پاسخ آمریکا به موشک پراکنی ایران است زیرا برای ایران و حشد الشعبی در عراق مسئله ساز میشود و نمایندگان طرفدار ایران نمیتوانند از این حرکت ایران در صحن مجلس علناْ دفاع کنند و اگر هم آنرا محکوم کنند برای سیاست های نوکرمآبانه خود در برابر ایران پاسخی ندارند به ملت بدهند.

تظاهرکنندگان عراقی وعده تظاهرات میلیونی داده و به مجلس و رئیس جمهور ۳ روز مهلت داده اند تا جمعه نخست وزیر جدید را معرفی کند والی آنها سطح اعتراضات و رویکرد اعتراضی را تغییر خواهند داد. از ساعاتی قبل جمعیت به سوی میدان التحریر در حرکت است و یکی از شعارهای مهم آنها این است که چرا موشکهای ایران برای ضربه به آمریکا فقط باید در خاک عراق بیفتد؟ به نظر من آمریکا دیگر کاری ندارد بکند. چون این موشک \راکنی بیش از آنکه آمریکا را تهدید کرده باشد، به احساسات مردم عراق ضربه زده است.

تبارشناسی سیاسی حاج قاسم سلیمانی

Share Button

اگر رژیم پرستان به ستایش این جلاد سپاه که کشتار دهها هزار تن از مخالفین رژیم بشار اسد را در سوریه رهبری کرد و مدیریت ترور دهها تن از فعالین جنبش اعتراضی اخیر د رعراق را داشت، در سوگ او عزادارند و رندانه برنامه سید الشهدا سازی از او را برای بهره برداری سیاسی بعدی را دارند، بر آنان حرجی نیست.

سلسله صفویه، توانست شیعه گری را نه تنها به مذهب ایرانیان تبدیل کند بلکه آنرا به دکترین وایدئولوژی سیاسی مملکت و حکومت نیز تبدیل کرد. 

آن سرباز قزلباشی که در جبهه چالدران علیه اتومان عثمانی(شجره سیاسی همین اردوغان) میجنگید، قبل از آنکه برای دفاع از شاه اسماعیل بجنگد، به انگیزه شیعه گری علیه دنباله تاریخی ابوبکر، عمر وعثمان و شمر و یزید می جنگید.

سلسله صفوی برافتاد و افشاریه سُنی مذهب آمد ولی آن دکترین مذهبی همچنان ادامه یافت و نادر شاه سُنی مذهب هم  کوششی نکرد تا این ایدئولوژی مذهبی را تغییر دهد. سلسله قاجار آمد و همین ایدئولوژی مذهبی را نه تنها حفظ کرد بلکه در تحکیم و نهادینه سازی آنهم کوشید. این دودمانهای حکومتی در مقایسه با رژیم فعلی ایران این برتری را بر آن داشتند  که از شیعه گری، ابزاری یا واقعی، «تا حد زیادی»برای حفظ امنیت و استقلال ملی بهره گرفتند و نه شخصی کردن قدرت استبدادی.

 تا اینکه رضا شاه آمد و تلاش کرد تا آن ایدئولوژی «هویت سازمذهبی» را که نافی هویت تاریخی ایران ما بود را با ایدئولوژی مدرن ناسیونالیسم ایرانی جایگزین کند. 

محمد رضا شاه آمد و کوشید تا با زنده کردن خاطره ملی وبرجسته سازی زمینه های تاریخی تمدن باستان ایران، آن ناسیونالیسمی را که پدرش زنده کرده بود نهادینه سازد که انقلاب اسلامی ۵۷ به آن تلاش پایان داد. 

خمینی آمد و با خود هویتی دو گانه، هم اسلامی و هم آخوندی یا (اسلام آخوندی) را آورد و از آن، دکترین سیاسی حکومت جدید ایران را ساخت و بنا نهاد. 

سید علی خامنه ای آمد و آن حکومت «اسلامی/آخوندی» را یکسره به حکومت آخوندی تبدیل کرد که با عاریه گیری ابزاری از دین و مذهب سعی دارد«آخوندیسم» را به ایدئولوژی رسمی ایران و حکومت آن تبدیل کند تا فرمانروایی آخوندها و احتمالاْ سلسله خامنه ای در کشور تداوم یابد. 

دراین هویت سیاسی جدید، الگوی فرهنگی و رفتاری رژیم نیزبه عنوان مقوّم گفتمان «آخوندیسم» ملحوظ شده است که در به کارگرفتن هرچه بیشتر آخوندها بر راس امور خود را نشان میدهد و حتی شامل هیئت ظاهری دولتمردان نیز میگردد.

اگر ۳۰ سال پیش فقط دکترولایتی در مقام وزیر خارجه پیراهن یقه آخوندی می پوشید و انگشتر درشت عقیق بر انگشت میکرد، امروز اکثر قریب به اتفاق دولتمردان پیران یقه آخوندی می پوشند و انگشتانشان هم مجهز به تعدادی انگشتر آخوندی است. 

اگر درهمان زمان، اثر جای مهر بر پیشنانی، برای تظاهر و رنگ کردن مردم بود، حالا دیگر به نشان وابستگی و سرسپردگی به حکومت آخوندی و اصالت بیعت با رژیم تبدیل شده است که همه مردم هم میدانند آن علامت تیره بر پیشانی جای استکان است نه مهرنماز.

بنابراین، بر خلاف سلسله صفوی، افشاریه و قاجار، رژیم فعلی حتی دیگر درصدد اسلامیزه کردن دکترین سیاسی حاکم نیست چون اگر به آن راه برود، در عرصه این گفتمان مدعی بسیاراست، هم در صنف روحانیون و هم مسلمانان غیر روحانی، که مسعود رجوی یکی از آنهاست و برحق ترینشان. 

تنها، دکترین سیاسی رژیم نیست که«آخوندی» است بلکه تمام نیروهای مسلح آن ازسپاه، بسیج و ارتش گرفته تا نیروهای انتظامی در خدمت این «آخوندیسم» است که به تدریج دیگر به «خامنه ایسم» تنزل یافته است.

سردارحاج قاسم سلیمانی که هنرش در مداحی به مراتب بیشتر از هنر او در نظامیگری بود، یکی از فدائیان همین نظام آخوندی بود. اگر او شجاعت داشت که در آن جای تردید بسیار است، شجاعت او درخدمت «خامنه ایسم» بود نه اسلام و حتی شیعه گری تا چه رسد به ایرانگرایی و ناسیونالیسم ایرانی. 

برای این سر پاسدار شیاد، گفتمان شیعه گرایی در خرافی ترین شکل خود، ابزاری بود برای تحمیق عوام، بسیج و گرد آوری فدایی برای خامنه ای که دراین نظام، کیش شخصیت او تا حد یک مسلک سیاسی و مشرِبِ ایدئولوژیک توسط همین گونه سرداران تبلیغات میدانی، ارتقاء یافته است. 

اگر کیش شخصیت استالین با دکترین«استالینیسم»، توانست علاوه بر توده عوام و فرودستانِ جامعه روسیه و حتی میلیونها روشنفکر تحصیل کرده را برای مدتی به صفوف حزب کمونیست شوروی و احزاب کمونیستنی دنیا جذب کند، به این دلیل بود که فلسفه و ادبیات کمونیستی، ادبیاتی مدرن و مدِ روز سیاسی بود، در حالی که کیش شخصیت خامنه ایی به صورت «خامنه ایسم» از درون خرافه های کپک زده مذهبی هزار ساله، چون یک جسد مومیایی، از گورستان تاریخ برخاسته و از درون اقشار بیسواد و عقب مانده جامعه برای خود یارگیری کرده است. نیروهای درون و حاشیه آن هم به طمع غارت و رانت های کلان به خدمت این کیش درآمده اند ونه از روی اعتقاد دینی.      

اگر حاج قاسم مانند بقیه سران جنایتکار سپاه بدنام نشده است ابداْ و مطلقاْ به معنای این نیست که سرسوزنی، به لحاظ بافت شخصیتی  و استعداد جنایتکاری از دیگر سران سپاه متفاوت بوده است. سردارانی مانند جعفری بطری سازو بطری اماله کُن که در یک سخنرانی داخلی برای سران سپاه در رابطه با سرکوب جنبش ۸۸  با خنده میگوید:« ما نه تنها بطری استعمال میکنم بلکه بطری هم میسازیم» و سردار یحیی مصطفوی که روزنامه نگاران منتقد دوران اصلاحات را به بریدن زبانشان از ته حلق تهدید میکرد و سردار کهریزکی، رادان، و سردار قالیباف گازانبری و سردار سلامی* که پس از اعتراضات آبان ماه گفت:«دهن مخالفین را پلمب می کنیم».*(قدری شک دارم که سلامی بود یا سردار دیگری از فرماندهان سپاه)

این، خود فریبی یا تظاهر به خود فریبی است که برای لحظه ای تصور شود: ـ اگر «حاج قاسم شیاد» بجای سردار احمد رضا رادن، فرمانده نیروی انتظامی در جریان جنایات کهریزک، بود یا جای سردار گازانبری، قالیباف در جریان سرکوب دانشجویان کوی دانشگاه بود کاری غیر از آنها میکرد یا در سرکوب دانشجویان منتر مایه میگذاشت. آزمایش سرکوب گری و کشتار او در سوریه گواه اینست که او در ارتکاب جنایت ضد مردمی از بقیه فرماندهان سپا افراطی تر نباشد ملایم تر نیست.

علی ربیعی، عضو امنیتی و بازجوی سابق اطلاعات به نام مستعار عباد و سخنگوی کنونی دولت درگفت‌و‌گویی«سلیمانی را «نماد قدرت و همبستگی علیه ظلم» توصیف کرد که «سرمایه نمادین همه ایرانیان» بود.

او کشته شدن قاسم سلیمانی را باعث ظاهر شدن «چهره کریه آمریکا» قلمداد کرد و گفت: «قطعا دولت جمهوری اسلامی در کنار همه ایرانیان گرفتن انتقام سردار قاسم سلیمانی را حق خود و دفاع از منزلت و کرامت ایران می‌داند».

تنها این بازجوی کهنه کار اطلاعات نبود که «حاج قاسم شیاد» را «نماد ملی و ملیت و ایرانیت ما» معرفی کرد، آشیخ حسنِ رئیس جمهور و خود عظما هم در استفاده از کلمه ایرانی و ملی برای توصیف این ششلول بند آدم کُش رژیم  از تحسین و تمجید کم نگذاشتند. 

تاسف بارتراز اینها، بیانیه های گوناگون تعدادی از منتقدین رژیم است که ضمن محکوم ساختن کشته شدن حاج قاسم او را در سطح یک قهرمان ملی بالا کشاندند که واقعاْ جای گریه دارد. 

اگر سینه چاکان رژیم به ستایش این جلاد سپاه، که کشتار دهها هزاران تن از مخالفین رژیم بشار اسد را در سوریه رهبری کرد و مدیریت ترور دهها تن از فعالین جنبش اعتراضی اخیر د رعراق را داشت، در سوگ او عزادارند و رندانه برنامه سید الشهدا سازی و قهرمان ملی از او را برای بهره برداری سیاسی بعدی را دارند، بر آنان حرجی نیست. 

تظاهرات در تهران در اعتراض به کشتن حاج قاسم سلیمانی

ولی وقتی مدعیان مواضع انتقادی نسبت به رژیم، مانند تعداد بسیاری از ناموران جنبش سبز از جمله آقای کروبی و امیرارجمند که میدانند نقش این سرداران سپاه، که همگی از یک فلسفه وجودی واحد، راه کارها و سازو کارهای اجرایی و عملیاتی واحد، اهداف راهبُردی واحد درچارچوب تقسیم کار سازمانی پیروی میکنند، که حفظ رژیم خامنه ای و استبداد آخوندی بهرقیمت، ولو با کشتار میلیونی هموطنانمان به مثابه هسته و حلقه مرکزی آنست، از هلاکت این سردار مداح و شیاد برآشفتگی نشان داده و برای او نقش ملی تعریف میکنند، باید از سقوط اخلاق و شعور سیاسی در بین نخبگان جامعه ما متاثر شد و بر این سقوطی که در یک شیب ملایم طی ۴۱ سال تا عمق نکبت فکری و درک سیاسی در جامعه رخ داده است گریست.

باید از اینها پرسید اگر حاج قاسم موفق میشد یک یا چند ژنرال آمریکایی را بکشد یا موشکهایی که حشدالشعبی با تائید یا حتی دستور مستقیم او به سفارت آمریکا شلیک شدند، چند صد نفر از کارکنان سفارت آمریکا را می کُشتند یا سفارتخانه را کلاْ به آتش میکشیدند، اینها حاضر بودند حتی یک اعلامیه تاسف آمیز دو خطی برای چنان رخدادی بدهند؟ 

در زمینه نکات فوق میتوان کتاب نوشت ولی من به این خلاصه اکتفاء میکنم.

آمریکا یکی از تروریست ها و تروریست پرورانی را که آماده بود تا میلیونها نفر را بکشد و به کشتن بدهد تا سروری خود و ولینعمش و رژیم «ولینعمتی» آن بر ایران ما حفظ شود را کُشت و یک ایرانی میهن پرست جز تائید این اقدام واکنشی نمیتواند داشته باشد. او دشمن ایران و فردی از اردوگاه جنایت و شیادی و خدمتگذار خامنه ای بود.

به عنوان یک زندانی سیاسی سابق، به عنوان یک میهن پرست ایرانی که عاشقانه میهنش و مردم آنرا دوست دارد، کمترین اعتراضی به کشتن این جنایتکار ندارم و اگر اعتراضی باشد به مفید به فایده بودن کُشتن اوست و نه غیر آن. اگر کشتن این گونه جنایتکاران کمکی به امنیت مردم منطقه و صلح میکند، باید آن را، دور از رفتار دو رویانه، مبارک گرفت.

در حاشیه بگویم که در مطالب رسانه ای شده چند روزه اخیر در سطح منطقه و دنیا، حتی نشریاتی مانند نیویورک تایمز و برخی نشریات عربی شدیداْ مخالف رژیم ایران مانند الحدث، العربیه، بغداد پست که من دیده ام، از سلیمانی به عنوان نماد توسعه طلبی ایران یا تجاوزگری ایرانگرایی یا فارس گرایی نام برده شده است. اینگونه اتهامات واهی به او، برای او و رژیم خامنه ای سرمایه «ملی و ایرانگرایانه» میسازد که به طور مطلق عاری از اعتبار است. 

سرداران سپاه ایران، سپاه و سپاه قدس به عنوان بازوی برون مرزی آن، فقط و فقط نماد «خامنه ایسم» و توسعه

طلبی فرقه گرایانه آخوندیسم حاکم بر ایران هستند نه کمتر و نه بیشتر.

جسارت اخلاقی سیاسی داشته باشیم و به خاطر میهنمان در افشای این جنایت کاران و تعطیل دکان ضد ایرانی و ضد مردمی آنها بکوشیم! .

جسارت اخلاقی سیاسی داشته باشیم و به خاطر میهنمان در افشای این جنایت کاران و تعطیل دکان ضد ایرانی و ضد مردمی آنها بکوشیم!  

جسارت اخلاقی سیاسی داشته باشیم و به خاطر میهنمان در افشای این جنایت کاران و تعطیل دکان ضد ایرانی و ضد مردمی آنها بکوشیم!