Category: اخبار

پرسشی از شاهزاده رضا پهلوی؟

Share Button

به عنوان مقدمه، اختصاراً عرض کنم که، شواهد زیادی وجود دارد که رژیم هم در سیاست داخلی و هم در سیاست خارجی آماده شده است تا عقب نشینی کند. 

این آمادگی برای عقب نشینی را باید با نوشیدن جام زهر آتش بس توسط رهبر انقلاب، خمینی مقایسه کرد. 

نه خمینی و نه خامنه ای نمی خواهند در برابر طوفان بحران آنقدر ایستادگی کنند تا در هم بشکنند. برای آنها حفظ فرمانروایی بر سرزمین مفتوحه شان یعنی ایران ما، خط قرمز واقعی است. 

 در سیاست داخلی، مثلاً  آن حجابی که اینها چنان سخت گیر بودند که به یک تار موی بیرون افتاده زنان هم گیر می دادند، حالا، نیمه محجبه های جلف بزک کرده را مانند حزب الله لبنان جلودار راهپیمایی خیابانی خود میکنند. 

برای آنها مسئله حجاب ابزاری بود تا مخالفین نظام را از موافقین و بی تفاوتها جدا کنند، اولی ها را سرکوب و بقیه را جذب کنند. در زمینه الکل، بحث آزاد کردن آن از مدتها پیش در محافل حاکمه در میان است.

ولی این نرمش های جهادی تاکتیکی، با انتصاب سردار قالیباف به ریاست مجلس و رئیسی به ریاست قوه قضائیه میرود تا به یک عقب نشینی بسیار حساب شده استراتژیک  اعتلا یابد. 

رژیم پس از سرکوب های شدید اعتراضات سال ۸۸ و دی و بهمن ماه سال گذشته دریافته است که دیگر سرکوب پاسخ نمی دهد، کادر اطلاعاتی، قضایی و چماقداران رژیم از پس اعتراضات وسعت یابنده مردم بر نمی آیند. بنابراین برآنست تا از حوادث پیش رو جلوگیری کند و با پاسخ دادن به مطالبات درجه دوم مردم به یک  چنین عقب نشینی هایی دست زند تا بخشی از مردم را بسوی نظام جلب و بخشی را منفعل و اپوزیسیون برانداز را منفرد سازد.

تنها در سیاست داخلی نیست که رژیم چنین پروژه ای دارد. موج نیرومند اعتراضات مردمی در لبنان و عراق و بیزار شدن بیشتر مردم منطقه از سیاست های مداخله گرانه رژیم و حداقل، عدم موفقیت حوثیها در یمن و فروکش کردن تهدیدات حماس در اثر فرسودگی مالی، اجتماعی و سیاسی، ته کشیدن ذخایر مالی و ارزی رژیم در این ماجراجویی های پرهزینه، شکست سیاست تاثیرگذاری اساسی روی انتخاب نخست وزیر جدید در عراق و نهایتا انزوای منطقه ای رژیم،  موجب گشته است تا خود را برای عقب کشیدن از سوریه و عراق آماده سازد.

نشانه های بسیاری وجود دارد که رژیم حتی خود را برای مذاکره با آمریکا آماده ساخته است. نشریه عراقی شفق نیوز به نقل از وال استریت ژورنال، از تماس های پنهانی تازه رژیم با آمریکا خبر میدهد. و تنها این نشریه نیست که به این تماسها اشاره کرده است بلکه در ماههای اخیر تعداد دیگری رسانه های بزرگ دنیا به این گونه تماسهای پنهانی بین رژیم خامنه ای و دولت ترامپ اشاره داشته اند.

در یک کلام رژیم دریافته است که گفتمان انقلابیگری شیعه که برای چند دهه بخشی از شیعیان منطقه را افسون کرده و برای رژیم نیروی انسانی تروریستی تدارک دیده بود،  دیگر رنگ باخته است. یک مؤسسه نظرسنجی عراقی در نظر سنجی نتیجه گرفته بود که میزان طرفداری عراقی ها از رژیم ایران از قریب ۶۰%  در ده سال پیش به ۲۵ یا ۲۰% تقلیل یافته است و مهم اینکه این نظر سنجی در ۸ ماه قبل(اکتبر سال ۱۹) و قبل از برخاستن جنبش اعتراضی  مخالف مداخلات رژیم خامنه ای انجام شده بوده است.

تعلل نسبی رژیم برای اجرایی کردن این عقب نشینی های مورد پیش بینی در فوق را باید به این تعبیر کرد که رژیم در انتظار انتخابات آینده آمریکا است و امیدش به این است که با تغییر رئیس جمهور آمریکا و با بزرگ کردن اغراق آمیز اهمیت آن، آن را  دلیل چرخش رویکرد استراتژیک خود نشان دهد و نه ناکامی های خود. ولی اگر ترامپ مجدداً انتخاب شود، رژیم همان رویکرد تسلیم آمیز را نسبت به او نشان خواهد داد ولی با نوشیدن جام تحقیر!

بهر روی، حالا سردار قالیباف به ریاست مجلس و آیت الله اسیر کُش، ابراهیم رئیسی به ریاست قوه قضائیه بر گمارده شده اند. آنها آمده انده تا آغاز گر فصل جدیدی در نظام جمهوری اسلامی باشند. به احتمال بسیار قوی قالیباف رئیس جمهور آینده و رئیسی ولی فقیه آینده خواهند بود. آنها آمده اند تا پروسترویاکای اسلامی را پیاده کنند و اصلاحاتی را به اجرا بگذارند، که دیگران فقط ادعایش را کرده بودند. 

آنها آمده اند، تا فرش را از زیر پای اپوزیسیون برانداز بکشند و با اجرای سیاست  ابتکاری پاسخگویی به بیشترین مطالبات مردم، انرژی جنبش آفرین شعارهایش را از آن گرفته و خلع شعارش کنند.

واقع بین باشیم! بسیاری از مطالبات مردم فاقد عمق آرمانی و ایدئولوژیک است و برآوردن آنها از رژیم ساخته است.

جناب شاهزاده رضا پهلوی! نگارنده ادعا ندارد که همه این سناریو احتمال وقوع  بالایی دارد ولی میهن پرستان ایرانی اعم از طرفداران نظام پادشاهی یا جمهوری که به شما به عنوان رهبر جنبش ملی می نگرند باید بدانند؛ از نظر شما به عنوان استراتژ و رهبر جنبش ملی، این جنبش چه پاتک یا گزینه استراتژیکی باید برگزیند تا میهن کهن تاریخ خود را برای همیشه به این رژیم «اوباش کراتیک» واگذار نکند؟

مخاطب اصلی این پرسش راهبُردی شخص شاهزاده رضا پهلوی است ولی هواداران وی نیز باید برای خود «مسئله» را حلاجی کنند تا به یک غافلگیری تاریخی سرنوشت ساز دچار نشوند.

حبیب تبریزیان

گوتنبرگ (سوئد) 

10 خرداد ۱۳۹۹  (30 ژوئن ۲۰۱۲۰ )

مملکت به سوی ورشکستگی

Share Button

دریک کلام: ـ دولت، بانکها و موسسات مالی، سازمان تامین اجتماعی،  صندوق های بازنشستگی، صنایع عمده کشور از جمله صنایع خودروسازی حتی صنعت نفت و گاز و پتروشیمی همه ورشکست می باشد زیرا هزینه همه اینها بر مبنای درآمد نفتی بشکه ای حداقل ۶۰ دلار و صادرات روزانه حداقل یک میلیون بشکه شکل گرفته است. بوروکراسی حجیم و خارج از قاعده این شرکتها و سازمانها بر دوش آنها سنگین تر از آنست که کمر آنها را نشکند.    

 هفته قبل در یادداشتی با عنوان:” شرکتهای بورسی سودآور شده اند یا ریال بی ارزش شده است؟” نوشتم:

 «… به نوشته  خبرگزاری آنا  کسر بودجه دولت برای سال جاری، ۱۳۱٫۰۰۰ میلیارد تومان تخمین زده میشود که به نظر نگارنده این سطور همین رقم وحشتناک هم بسیار خوش خیالانه است زیرا بر اساس صادرات یک میلیون بشکه روزانه نفت محاسبه شده است که این خبرگزاری در خوشبینانه ترین حالت، حد متوسط ۶۰۰ هزار بشکه در روز را پیش بینی میکند.» رویترز امروز گزارشی از وضعیت صادرات نفتی ایران دارد که حتی بد بینانه تر از نفطه نظر

من در یادداشت فوق میباشد. 

این خبرگزاری مینویسد: « صادرات نفت ایران به علت ترکیب عوارض ناشی از ویروس کرونا و تحریمهای آمریکا، که روزی دومین صادرکننده اوپک بوده است، به شکل بی سابقه ای کاهش پیدا کرده است.

بنا به اظهارKpler که یک رصد کننده جریان نفتی میباشد، صادرات نفت ایران در ماه گذشته(آوریل) ۷۰٫۰۰۰: بشکه  در روز بوده است که زیر ۲۸۷۰۰۰ بشکه در ماه قبل از آن (مارس) میباشد. به نظر این ناظر نفتی، میزان این برآورد ممکن است  در آینده تغییر کند که نهایتاً میتواند ۲۰۰٫۰۰۰ بشکه باشد. ولی همین میزان هم بسیار کمتر از مقداری است که ایران طی دهه های گذشته صادر کرده است.»

دانیل گربر، دیگر ناظر جریان نفت، رئیس یک شرکت لجستیک نفتی می گوید:« ما شاهد کاهش خرید نفت توسط چین از ایران هستیم و نشانه ای از تغییر مثبت در صادرات ایران به چین دیده نمی شود.»

سارا وخشوری، از شرکت مشاور بین المللی انرژی SVB میگوید: « پیدا کردن مشتری چندان آسان نیست زیرا مقدار متنابهی نفت ارزان قیمت، بازار را اشباع کرده است.»

ایران و دولت دوست آن، ونزوئلا که آن هم تحت تحریم آمریکا قرار دارد، مجبورند در رقابت با عربستان سعودی تخفیفهای زیادی هم  به خریداران نفت خود بدهند و همچنین حق دلالی زیادی به واسطه ها بدهند تا نفت آنها را بفروشند.»

بر اساس تازه ترین آمارهای مربوط به ماه مارس، خرید نفتی چین از ایران در سطحی بی سابقه نازل میباشد و در گذشته هم که واردات نفت این کشور افزایش یافت، روسیه جای ایران را در صادرات نفت به چین، با نفت وافر و ارزان گرفت.

موسسه نظارت بر ترافیک دریایی Refintiv Eikon میگوید که سوریه تنها مقصد صادراتی نفت ایران است ‌که واردات آن قابل رَدگیری است ولی رَدگیری دیگر محموله های نفتی ایران ممکن نیست. 

یک کمپانی دیگر که صادرات نفتی دنیا را ردگیری میکند و نخواست که نامش خود را فاش کند، می گوید که صادرات نفت ایران در ماه آوریل ۳۵۰٫۰۰۰ هزار بشکه بوده است ولی برای ماه جاری(می) پیش بینی میشود که ۲۰۰٫۰۰۰ بشکه باشد. 

پایان ترجمه گزارش رویترز.

کامنت من:

در گزارش فوق بیشترین میزان صادرات برآورد شده ۳۵۰ هزار بشکه و کمترین آن هفتاد هزار بشکه میباشد. و تا آنجا که به صادرات به سوریه مربوط میشود، قطعاً بخش عمده آن رایگان و بخشی هم با اعتبارات بلند مدت است زیرا سوریه تقریباً هیچ منبع درآمد ارزی ندارد تا بخواهد پول واردات نفت خود  از ایران را بپردازد.

تحت چنین شرایطی است که دولت روحانی با دستپاچگی تعداد زیادی از شرکتها و بانکهای دولتی را برای فروش وارد بورس کرده است و صاحبان نقدینه های سرگردان هم که نه به بازار سیاه ارز اطمینان یا دسترسی دارند و نه به آینده بازار مسکن یا بازار های دیگر و نه به موسسات مالی و بانکهای کشور که بیشترشان ورشکسته اند و نرخ بهره ها را هم دستوری کاهش داده اند، به بورس هجوم آورده و در بحبوهه سقوط  سریع وسراسری اقتصادی کشور، شاخص بورس را به نحو بی سابقه ای چنان بالا کشیده اند که موجب حیرت بیشتر اقتصاد دانان کشور گردیده است.

دولت روحانی که حتی برای پرداخت حقوق کارکنان دولتی در سال جاری مشکل جدی دارد، حال بماند تعطیل پروژه های عمرانیِ بیکاری آفرین، با راندن مردم به سوی بورس میخواهد هم موقتاً درمانی برای کسر پرداختهای بدون منبع خود، پیدا کند و هم در شرایط کسر بودجه تورم زای دو رقمی، تورم را مهار کند. 

تنها جذب نقدینه  سرگردان به بورس نیست که تورم را مهار میکند در حالی که پارادوکسال ماشین چاپ اسکناس بانک مرکزی شبانه کار میکند و بانکها هم شبانه روز مشغول وام و اعتبار دادن به دولت هستند تا کسر وصولی های بودجه را پر کنند، بلکه دولت با گسترش بی سابقه فقر عمومی آنچنان قدرت خرید مردم را، حتی عمداً، کاهش میدهد تا در اثر این تضعیف قدرت خرید مردم، مازاد کالاهای قابل صدور به وجود آید؛ تا با صادرات آنها کسر موازنه ارزی دولت و بانک مرکزی جبران شود.

گسترش فقر عمومی از تقاضای داخلی برای ارز و کالا می کاهد، و با تحمیل محرومیت به مردم، هم صرفه جویی ارزی میشود و هم صادرات کالاهای مازاد بر تقاضای داخلی افزایش می یابد ! 

اگر تا کنون فقر آفرینی در ذات نظام جمهور اسلامی بوده است اکنون با رویکرد جدید دولت روحانی، به راهبُرد مدیریت اقتصادی کشور مبدل شده است  تا به هرقیمت بر صادرات کالا افزوده گردد بدون اینکه تولید و اشتغال افزایش یافته باشد و از مصرف کالاها و خدمات ارزبَر هم کاسته شود تا پرداختی های ارزی دولت و بانک مرکزی کاهش یابد..

 ولی از بخت بد این دولت، روز به روز دروازه های ممالک همسایه که عمده خریداران کالاهای ایران میباشند به روی صادرات ایران بسته میشوند و فقط پایین

 آوردن مداوم قیمت است(دمپینگ) که میتواند صادرات را تا حدودی تضمین کند تا کیسه خالی ارزی دولت قدری پُر شود.

نکته آخر اینکه کاهش میزان و بهای نفت صادراتی، تنها از درآمد ارزی دولت نمی کاهد بلکه درآمد مالیاتی و گمرکی دولت را هم که نفت بنیاد است تا حد زیادی کاهش می دهد. 

دریک کلام: ـ دولت، بانکها و موسسات مالی، سازمان تامین اجتماعی،  صندوق های بازنشستگی، صنایع عمده کشور از جمله صنایع خودروسازی حتی صنعت نفت و گاز و پتروشیمی همه ورشکست می باشد زیرا هزینه همه اینها بر مبنای درآمد نفتی بشکه ای حداقل ۶۰ دلار و صادرات روزانه حداقل یک میلیون بشکه شکل گرفته است. بوروکراسی حجیم و خارج از قاعده این شرکتها و سازمانها بر دوش آنها سنگین تر از آنست که کمر آنها را نشکند.    

توجه!

این وبسایت از حدود یک ماه دیگر تعطیل می گردد! کاربرانی که مایل به پیگیری اخبار و تحلیلهای سیاسی و اقتصادی از زاویه نگاه این سایت هستند میتوانند با پیوستن به کانال تلگرامی (سیمرغ ایران) اخبار و تحلیل ها را پیگیری کنند!  

CimorghIran@


کاهش ۴۹%ی صادرات آهن و فولاد و کلوخه هایی آهنی در ماه مارس

چند نکته راهبُردی در مبارزه با رژیم

Share Button

هیچ جنبشی از جمله جنبش ملی ما بدون رهبری موفق نخواهد شد و اگر هزاران شورش کور خیابانی هم رخ دهد رژیم همه را درهم خواهد کوبید. در بین منتقدین رژیم  سخنوران و نویسندگان پرتوان کم نیستند ولی عیب این بزرگان این است که نمی گویند پس از این شخم عمیق سیاسی که عرق ریزان می زنند چه بذری را و چگونه میخواهند بکارند؟ آیا هر کدام انبان  پنهانی بذر مورد نظر خود را دارند که رو نمی کنند؟ یا هیچ بذری ندارند؟ 

امروز بلیه ای عمومی به مقیاس جهان، دامن جامعه بشری را گرفته است. از جنبه صِرف درمانی بگذریم، اگر دانش فلسفی، تئوریهای اقتصادی و اجتماعی نتوانند در یک پرسپکتیو وسیع تاریخی به مسائل کلانی که این پاندمی برای بشریت ایجاد خواهد کرد یا حتی فرصت هایی پیشرفت آفرینی که به آن خواهد داد پاسخی عملیاتی و میدانی، استراتژیک و تاکتیکال بدهند، این دانشها تفاوت چندانی با آیات قرآنی یا توراتی ندارند.

پزشکان، پرستاران و اپیدمی لوژیست ها می دانند برای نجات جان «افراد» چه کنند و یا اگر هم ندانند در تجربه و آزمون خطا در خواهند یافت و بر این ویروس غلبه خواهند کرد. 

ولی نورافکنی به پیامدهای جامعه شناختی و سیاسی این پاندمی، آنچنانکه چشم انداز آینده بعد از آن را آنچنان رهگیری کرده، به ما نشان دهد تا با کمترین زیگزاگ در مسیر تحول ترقی خواهانه(به معنای انسانی) پیش رفته، و برای آینده، راهسازی کنیم، آن وظیفه ستُرگی است که از این نورافکنی علمی انتظار میرود. 

جامعه بشری به کرونا و میهن ما علاوه بر آن به ویروسی خطرناک تر که کرونای آخوندی است دچار شده است. ۴۱ سال است همه دانشمندان ما برای درمان این کرونای سیاسی سخت جان، نسخه نویسی می کنند، تئوری می سازند ولی حتی یک قدم به درمان آن نزدیک نشده اند که هیچ، از درمان اساسی آن هم دور شده اند.

سون تسو، اِستراتژ نامدار چین باستان می گوید؛ آن ژنرالی که نیروی خود و نیروی دشمن را نشناسد هلاکتش حتمی است. آنقدر که این آموزه آن استراتژ بزرگ در مورد سیاست ورزان شکست خورده و شکست خورنده مخالف رژیم در ایران ما، صدق می کند در هیچ مورد تاریخی دیگری صدق نمی کند. راز این شکست  در همان نشناختن حریف و نشناختن خود است

من فقط به چند نکته الفبایی در این زمینه اشاره میکنم.

در میدان مبارزه با کرونا، داشتن دانش عام بیولوژی و میکروبیولوژی کافی نیست. بلکه باید در متن عام آن دانشها، خودویژگی ویروس کرونا را شناخت تا بتوان با این ویروس مبارزه کرد. همان کاری که در حال انجام است. 

در مبارزه با کرونای آخوندی، فلسفه، مارکس و ارسطو و پوپر و توکویل و هابرماس و تئوری بافی برای دموکراسی یا سیستم حکومتی و و پیغمبر سازی از ولتر و جان استوارت میل و .. جواب نمی دهد زیرا در پیکار ضد آخوندی، اولین نکته شناخت وضعیت میدان نبرد، شناخت خود رژیم  و شناختن خودمان است تا بر اساس آن شناخت، راهبرد استراتژیک و تاکتیکی مبارزه با آن طراحی شود. 

مخالفین رژیم ۴۱ سال است که تلاش کرده اند ضد دموکراتیک بودن این رژیم را نشان داده و آنرا افشاء کنند. یک سرگرمی سیاسی که همچنان ادامه دارد.

مخالفین رژیم سعی کرده اند تا فساد حاکم بر این نظام را نشان دهند و این هم سرگرمی دیگری که همچنان ادامه دارد.

 این دو سرگرمی سیاسی برای بسیاری افراد، رسانه ها و جریانهای سیاسی هویت ضد رژیمی آفریده است ولی به قیمت مانع آفرینی در راه سازمان یابی مبارزه علیه رژیم یا حتی تخریب اقدامات سازمانگرانه دیگران در این راه. زیرا «سازمان» نه فقط از تخریب بلکه بسی بیشتر از آن از ساختن، پرداختن و پی ریزی حاصل میشود. 

از درون این دو شناخت آگاه گرانه نسبت به ضد دموکراتیک و فاسد بودن رژیم، این نتیجه برای اپوزیسیون آن حاصل شده است که اولاً ما باید یک رژیم دموکراتیک داشته باشیم و دوماً در پرتو رسانه های آزاد و انتخابات آزاد ریشه فساد را برکنیم.

تاکید بر لزوم ایجاد یک رژیم دموکراتیک ما را بر سر سه راهی ۱ـ استقرار یک رژیم جمهوری اسلامی مردم گرا ؟ ۲ ـ  استقرار یک جمهوری عرفی؟ ۳ ـ  برگرداندن نظامی پادشاهی مشروطه رسانده است. 

حالا ۴۱ سال یا قدری کمتر است که ما بر سر این ۳ راهی به سرو کله هم میزنیم که کدامیک از این ۳  راه بهترین، مترقیانه تر ین و امروزی ترین است. میخکوب شدن بر سر این سه راهی زمینگیر کننده ی«چه کنم؟ چه کنم؟» یعنی اینکه ما، نه خود را شناخته ایم و نه جاده را و نه در تشخیص هدف راهبُردی  خود(استقرار یک نظام دموکراتیک)راه درستی رفته ائیم . 

اگر ما از روز نخست ماهیت رژیم را و نه صرفاً ویژگی فاسد، استبدادی و ضد دموکراتیک بودنش را، بلکه فراتر از آنها، ضد ملی بودن آن را مورد تاکید قرار دادده بودیم بر سر این ۳ راهی سردرگم آفرین نمی رسیدیم. 

با تعریف درست از رژیم و عمده ترین ویژگی آن یعنی ضد ملی بودنش، می توانستیم بیشترین نیروی اجتماعی و سیاسی را حولِ محور یک گفتمان ملی؛ که دموکراتیک یا غیر دموکراتیک بودنش، ذیل آن بود، دور هم جمع کنیم و مانع رشد آنتی پاتی های مرگبار گروهی و طایفه ای کنونی  در بین خود شویم.

ضد ملی نامیدن رژیم یک لفاظی ابزارگرایانه نیست بلکه این رژیم واقعاً ضد ملی است چون فرقه ای است و نه حتی اسلامی هم، چون امتداد آن در یک شبکه ی ایدئولوژیک فرقه ای به اطراف و اکناف عالم میرسد، چون حتی بسیاری از بنیانگذاران آن از جمله خود خمینی به صراحت تمام ملی گرایی را نفی کرده اند. برخی از آنها با صراحت  نجات زینبیه را از حفظ خوزستان واجب تر دانسته اند(مهدی طائب: اولویت سوریه برای ایران بیش از خوزستان است).

در مقایسه با رژیم آخوندی ما، حتی طالبان افغانستان هم ملی تر است زیرا حداقل طبق توافقنامه های صلح اخیر با آمریکا پذیرفته است که قلمروی فعالیت خود را به افغانستان محدود کند و پناهگاه القاعده نشود. رژیم ایران  به اعتبار ماهیت خود القاعده ایی میباشد، نه حتی طالبانی.

مصدق طلبان ما بیهوده کوشیده اند و می کوشند تا دکتر مصدق را قهرمان دموکراسی نشان دهند در حالی که او نه دموکرات بود و نه حتی مدرن. ولی بی هیچ ابهامی او وطن پرستی سرسخت و ملی بود. از این بگذریم که ناسیونالیسم او درون گرا، جهان سومی و از نوع ناسیونالیسم جمال عبدالناصر، بومدین و ایمه سیزر و دیگر ناسیونالیستهای نام یافته در جریان مبارزات ضد استعماری بود.

مصدق طلبان از آن روی ناسیونالیسم مصدق را در حاشیه و سایه دموکراسی خواهی الصاقی به او قرار داده و میدهند  که به غریزه می دانند دموکرات سازی از مصدق، از او یک چهره امروزی تر و ضد محمد رضا شاهی و یک شهید سیاسی می سازد در حالی که بزرگ کردن ملی گرایی او با زوال سیستم استعماری و سطله نو استعماری در جهان، در برابر ناسیونالیسم مدرن شاه به تدریج و با گذشت زمان رنگ می بازد. 

اگر مصدق طلبان به شناخت راه از چاه، رسیده بودند با برجسته سازی ملی گرایی مصدق، می توانستند خود را متحد سازند و به متحد کردن دیگر جریان های سیاسی مخالف رژیم هم کمک کنند.

 در مقطع انقلاب اسلامی، هیولای استعمار کهن یا هیولا سازی از آن در عرصه سیاسی دنیا دیگر رنگ باخته بود ولی تاکید بر ملی گرایی و مدرنیزه کردن گفتمان مصدقی و یافتن همپوشیهای آن با ناسیونالیسم پهلوی در میهن ما، می توانست آن را به آنتی تز آخوندیسم  و برج و باروی مشترک همه نیروهای ملی علیه سلطه  مسجد منبر بر کشور و خیل وجوهات بگیران بر میهن ما تبدیل کند.

به لحاظ جامعه شناسی سیاسی، اجتماعی و تاریخی؛ روحانیت دارای این ویژگی هست که هم ماهیت طبقاتی دارد و هم انگلی، غیر طبقاتی، مستقل و معلق. 

ویژگی طبقاتی روحانیت در جایگاه طبیعی اجتماعیش، ناشی از این است که هر لایه ای از آن، نان خود را از یک قشر یا گروه اجتماعی معین به صورت(اعانات، صدقات، وجوهات و .. . ) دریافت میکند که مخلص آن قشر و گروه وجوهات پرداز است. ویژگی دوم آن به عنوان صنفی انگلی این است که ثبات ندارد و اگر منبع چاق و چله تر تازه ای پیدا کند بدان می گرود. البته این قاعده عمومی استثناء آتی هم داشته است که توضیح آنها محتاج تحلیل روانشناختی فردی است. 

بنابراین عمده ترین آماج اصلی مبارزه یک نیروی ملی مدرن باید درهم کوبیدن بنای سلطه مرعی و نامرعی نهاد دینی بر ساختار قدرت و عرصه سیاسی باشد. این همان کاری است که انقلابات بورژوا دموکراتیک اروپایی در قرون ۱۷ تا ۱۹ انجام دادند.

ناسیونالیسم خارجی ستیز ناچار است به نیروهای عقب مانده اجتماعی هم تکیه کند در حالی که جبهه اصلی حمله ناسیونالیسم مدرن (برای ما: بخوان ناسیونالیسم ایرانی) در درجه اول  نهاد اصلاح نشده دین و دین و روحانیت سیاسی است.

وقتی بر دموکراسی خواهی مصدقی تاکید می شود، جریان یا فرد مصدق طلب چشمش را به روی این می بندد که؛ این بازار سنتی تا بن استخوان اسلامیست و بخش عمده روحانیت بود که پایگاه عمده اجتماعی مصدق را تشکیل میداد. نه کارگران، روستائیان و یا طبقه متوسط شهری. هیچیک از این نیروهای اجتماعی نه آن وقت و نه بعد از آن در آرایش طبقاتی خود دنبال مصدق و مصدق طلبی نرفتند.

نتیجه گیری: 

این مبحث محتاج فضایی بسیار بیش از این یک یا دو صفحه می باشد. امید که صاحبان قلم در این زمینه کاستیهای آن را جبران کنند. به عنوان نتیجه گیری راهبردی باید تأکید کنم که جنبش دموکراسی خواهانه مردم ما در ذیل جنبش ملی ما قرار دارد. 

با استقرار یک رژیم ملی و ایرانی، دیر یا زود دموکراسی نیز در اثر توسعه ایجاد خواهد شد. 

ولی بر متن آشتفتگی گفتمانی (دیسکورسیو) فعلی و فقدان احزاب سیاسی نیرومند، یک جمهوری عرفی هم، دیر یا زود جایش را به مافیای نظامیان سپاه و گُردانهای سیاسی طبقه جدید برآمده از همین حکومت خواهند سپرد که نتیجه اش یک جمهوری نوع عراقی، پاکستان یا ونزوئلایی خواهد بود و نه یک جمهوری نوع اروپای غربی. 

گزینه دیگر؛ به قدرت رسیدن جریانهای متنوع اصلاح طلبی است که آنها به هیچ وجه نه حاضرند اسلام حکومتی و گفتمان انقلاب اسلامی را که پایه عمده مشروعیت سیاسی و توجیه تاریخی برای آنان است  را رها کنند و نه مایلند ثروتهای غارت شده ملی، طی این ۴۱ سال را، به ملت بازگردانند و نه حاضرند هویت ایران را بر پایه تمدن کهن آن قرار دهند چون هویت آنان عاشورایی است.

اگر نیرویی می خواهد با تکیه بر اندیشه راهبردی ناسیونالیسم ایرانی که تنها راه و گفتمانِ آینده ساز مبارزه با این رژیم است، با رژیم مبارزه کند، راه دیگری ندارد غیر اینکه سنن و دستاورد های دوران پهلوی را در مرکز گفتمان خود قرار دهد. و یکی از عناصر عمده چنین گفتمانی برجسته کردن و نه کاهانیدن نقش بازماندگان آن نظام است که هنوز زنده هستند و در صف اول پیکار علیه رژیم هم قرار دارند. 

باید توجه کرد که عناصر نمادین سیاسی و تاریخی ممکن است برای اقشار تحصیلکرده، عاری از معنا باشند ولی برای توده مردم عادی، آن مردمی که بخشی از طبقه متوسط آن هنوز از نذر و نذورات را رها نکرده و از دخیل بستن به امامزاده ها دست برنداشته است این چنین نیست. نمادهای سیاسی، تاریخی و اساطیری، در این اقشار روحیه میهن پرستی و احساس تعلق ملی و مشترک می آفرینند. برانگیختن عِرقِ ملی که بدون آن روحیه پیکار و همبستگی ملی ایجاد نمیشود، محتاج برجسته سازی همین نماد ها است. 

من نه پهلوی پرست هستم نه سلطنت طلب به معنای مرسوم کلمه ولی فکر میکنم آنهایی که شاهزاده رضا پهلوی را  با لحنی به ظاهر احترام آمیز خلع عنوان میکنند و از او آقای پهلوی میسازند، بذر آنارشیسم فکری و وارفتگی سازمانی را در بین اپوزیسیون می پاشند که رژیم محصول آن را درو میکند. 

وقتی پسر شاه سابق و ولیعهد او آقا شود، از این آقاها در بین اپوزیسیون هم بسیار است و هم سر و زبان دارتر! که نتیجه آن داشتن هزاران ژنرال ستادی در اردوی اپوزیسیونی است که هیچ یک از آنها بیش از چند پیاده نظام میدانی، آنهم در دنیای سایبری ندارند. 

برای نویسنده این سطور که ادعای مدرن بودن و از آن فراتر زندان کشیده ی ساواک را دارد، گفتن عنوان شاهزاده به رضا پهلوی یا شهبانو به فرح دشوار است همچنانکه آیت الله خواندن آیات عظامی چون  دستغیب، بیات زنجانی یا صانعی، شبیری زنجانی و سیستانی که همه آنها با خامنه ایی مخالف هستند.

به نظر نگارنده، عنوان شاهزاده یک سرمایه سیاسی/تاریخی نمادین در مبارزه با رژیم است که در ذهنیت جامعه ما  ریشه عمیق دارد. ذهنیتی که با فساد آفرینی رژیم فعلی بار مثبت خود را بیشتر و بیشتر نمایان میسازد. 

اگر جوانان امروز میهن ما به پاسارگاد روی می آورند و رضا شاه و شاه را تجسم تاریخی کورش بزرگ می دانند و فریاد میزنند رضا شاه روحت شاد، آنها با هزینه بسیار سنگین تجربه این ۴۱ سال برای میهنمان به این نقطه  رسیده اند و پارادوکسال،  در مغایرت و تعارض با نیات عنوان زدایان از میراث دار خاندان پهلوی و کاهندگان گفتمان «شاه آرمانی» به سطح هیچ. 

زنده شدن نام خاندان پهلوی، ۴۱ سال پس از انقلابی که رژیم پهلوی را سرنگون کرد مدیون هیچ کسی نیست  و کمتر از همه مدیون عنوان زدایان از اعضای خاندان پهلوی که سعی کرده و میکنند از همه شاهزاده رضا پهلوی و شهبانو فرح پهلوی عنوان زدایی کنند.

پس از تجربه بسیار تلخ مردم ما از به قدرت رساندن روحانیون، هنوز عنوان آیت اللهی در بین بخش های وسیعی از مردم واجد اتوریته معنوی است. وقتی روحانیون مورد اشاره فوق علیه رژیم آخوندی حاکم هستند، چرا کسی که مخالف این رژیم است با حذف عنوان آیت اللهی آنان، آنها را در سطح یک روضه خوان معمولی تنزل دهد و از آنها اتوریته زدایی کند. 

آخرین و مهمترین نکته: 

هیچ جنبشی از جمله جنبش ملی ما بدون رهبری موفق نخواهد شد و اگر هزاران شورش کور خیابانی هم رخ دهد رژیم همه را درهم خواهد کوبید. در بین منتقدین رژیم  سخنوران و نویسندگان پرتوان کم نیستند ولی عیب این بزرگان این است که نمی گویند پس از این شخم عمیق سیاسی که عرق ریزان می زنند چه بذری را و چگونه میخواهند بکارند؟ آیا هر کدام انبان  پنهانی بذر مورد نظر خود را دارند که رو نمی کنند؟ یا هیچ بذری ندارند؟ 

بگویند زمین مبارزه سیاسی را برای رهبری کدام فرد و یا جریان شخم می زنند تا اقلاً به ازای این انرژی صرف شده برای نفی رژیم یک گزینه اثباتی به مردم معرفی شود؟

ح تبریزیان
توضیح: این سایت از دو ماه دیگر تعطیل میشود

هشدار نوام چامسکی نسبت به خطر جنگ هسته ای از سوی ترامپ!

Share Button

دوستی یک کلیپ سخرانی نوام چامسکی با زیر نویس ترجمه فارسی را برایم فرستاده  و خواهش کرده بود که نظرم را راجع به آن بدهم. برای فهم سخنرانی به انگلیسی چندان مشکلی نداشتم ولی اینرا از این روی میگویم که در این بازار خستگی سیاسی و کرونا زدگی دنیا، قدری عجیب مینماید که شخصی بنا به انگیزه سالم شخصی چنین وقت زیادی بگذارد و از نظر تکنیکی هم چنان متبحر باشد که فراز به فراز آن سخنرانی را نوشتاری کند و حضرت عباسی برای اطلاع رسانی در اختیار میلیونها نفر بگذارد. 

موضوع و محتوای سخنرانی، انتقاد تهاجمی نوام چامسکی به آمریکا و ترامپ بود که او در گفتار خود، ترامپ را تقریباً به هیتلر زمان تشبیه کرده بود که گویا اگر مردم دنیا زود نجنبد او دنیا را به خاکستر هسته ای تبدیل میکند. کلیپ گذار هم در ستایش دانش جامعه شناسی و فلسفی چامسکی از تعریف برای او کمترین مضایقه ای نکرده بود. 

در زیر نقد یا نظر من است نسبت به موضوع و محتوای این سخنرانی. متاسفانه نتوانستم کلیپ صوتی را در اینجا کپی کنم ولی خواننده کنجکاو میتواند آنرا قطعاً در فضای مجازی بیابد. 

ح تبریزیان

*****

نوام چامسکی قبل از آنکه به خاطر دانشش معروف شود به خاطر اینکه یک آمریکاییِ آمریکا ستیز است معروف شده است و آنهم با دوپینک تبلیغاتی اسلامیستها و چپهای ایران و در پشت سر آنها  FSB سرویس اطلاعاتی جدید روسیه و سرویسهای اطلاعاتی ایران، کما اینکه سولژنیتسن و بوریس پاسترناک و ساخاروف هم در دوران حکومت شوروی از طرف دول مخالف آن امپراطوری کمونیستی بزرگ شدند و چنان شهرت جهانی یافتند که حقاً نمیتوان گفت سزاوار آن بودند هرچند انسانهای آزادی دوستی بودند که برای آزادی دوستی خود هزینه دادند. 

اینکه آن مخالفان شوروی تبارِحکومت شوروی آن روز را به لحاظ حقانیت ترقیخواهانه ادعاهایشان با نوام چامسکی (آمریکایی تبار) آمریکا ستیز امروز هم پایه و هم ارزش بدانیم بستگی به مقایسه و قضاوتی دارد که ما نسبت به این دو نظام سیاسی اجتماعی متفاوت داریم و نقش تاریخی و جهانی آنها ولی لحظه ای فراموش نکینم که  تمام آنها در یک امر مشترک بودند و آنهم بزرگ وسیاسی شدنشان در میدان جنگ سیاسی دو قدرت بزرگ روز برای بهره برداری و اهداف سیاسی بود.

و اما، نوام چامسکی ممکن است یک استاد برجسته زبان شناسی( لینگوئیستیک) باشد که نگارنده در این هم شک دارد، (چون وقتی طرف به اعتبار ضدیتش با آمریکا بزرگ شده است تشخیص آدم  نا آشنا به لینگوئیستک مانند نگارنده این سطور و امثال او برای تعیین میزان عیار اعتبار علمی او نمیتواند تشخیص درستی باشد) ولی در عرصه سیاست و جامعه شناسی، از جهت گیری خاص نظرات سیاسی او بگذریم، او بیش از یک سیاستگر متوسط الحال و معمولی نیست که موضع آمریکا ستیزانه او، او را مشهور کرده است.

ولی از تحلیل پروفیل سیاسی و شایستگی سیاسی او بگذریم، او تنها با ترامپ و خط مشی پوپولیستی او مخالف نیست بلکه او با دولت اوباما هم رویکرد مشابهی داشت. او یک شهروند آمریکایی  ضد آمریکایی است که برای چهره سازی او از طرف مخالفین آمریکا هزینه و انرژی زیادی صرف شده است. او برای این مواضع ضد آمریکایی خود؛ جایزه میگیرد و برای سخنرانیهای خود، خوب دریافت میکند، دعوت میشود و مقاله هایش به قیمت خوب در رسانه های ضد آمریکایی درج میشوند و خلاصه معروفیت جهانی هم یافته است چون یک ضد آمریکایی آمریکایی تبار و دانشمند معرفی شده است. 

او در واقع  مداحی است که برای مداحی خود پول میگیرد و شهرت کسب میکند چون بخشی از این جهان دوست دارد سیاست آمریکا از زبان نخبگان خود جامعه آمریکا مورد انتقاد قرار گیرد تا معتبر تر جلوه کند. همچنان که رژیم ایران میلیونها دلار خرج میکند تا یک شیعه مذهب بحرینی یا سعودی را به پای تلویزیون بیاورد تا آنها رژیمهای حاکم بر مملکت خود را به لجن بکشند. دوست دارد یک زن موبور و چشم آبی غربی را محجبه کرده و برای مصرف تبلیغات داخلی با هزینه زیاد به نمایش تلویزیونی بگذارد 

تا رژیمهایی مانند ایران و روسیه و پس مانده های نیروهای چپ و مذهبیون چپ نما وجود دارند که نان آمریکا ستیزی خود را از رژیم ایران میگیرند، بازار این مداح آمریکا ستیز هم گرم خواهد بود. 

 و اما راجع به نگاه چامسکی نسبت به ترامپ: 

چامسکی در ادعای خود دایر بر خطر ترامپ برای سوق دادن جهان به ورطه فاشیسم و جنگ اتمی همانقدر معتبر است که ادعای آنهایی که میگویند اگر رژیم ایران سرنگون شود، هرج و مرج در کشور حاکم میشود یا اگر رضا پهلوی سرکار بیاید و ایران دو باره پاد شاهی شود، استبداد سلطنتی مستقر میگردد. 

اگر این افراد با صداقت این ادعاها را بکنند باید به آنها گفت که تغییرات جهانی چون رود پرخروش قدرتمندی به سوی دموکراتیزاسیون و گلوبالیزاسیون به پیش میرود و حرکتهای برگشتی و ارتجاعی دیگر چندان شانسی برای موفقیت در این جهان مدرنی که حقوق شهروندی و انسان گلوبال در آن خداوند گاری می یابد غیر ممکن شده است و خطر جنگ اتمی هم اگر باشد از سوی آن ممالکی است که ابتکار عمل را در عرصه فن آوری صنعتی، پیشرفت علمی و برتری سیاسی و اقتصادی در دنیا از دست داده اند؛ مانند روسیه، ایران و حتی چین که تلاشش این است که به پای غرب برسد. (وقتی از چین به عنوان قدرت اقتصادی دوم در جهان صحبت میشود باید در نظر گرفت که این فقط به معنای کَمّی و به خاطر جمعیت و وسعت خاک چین است نه نزدیکی آن به غرب از نظر فن آوری و علمی). 

در دعواهای بین آدمهای شرور، آن کس دست به چاقو و چماق میشود که زور ندارد نه آن طرفی که میداند با یک ضربه مشت حریفش را نقش زمین میکند. 

روسیه، چین، کره شمالی و ایران هرگز شانسی برای رسیدن به غرب ندارند و تا آنجا که به چین مربوط میشود، رشد صنعتی آن کشور سرانجام حکومت آنرا با مطالبات دموکراسی خواهانه مردمش، مانند جنبش دموکراسی خواهانه مردم  هنگ کنک  قرار خواهد دادد که اجازه نخواهد داد تا سرمایه داری سَبُع و حریص نو لیبرال این کشور، (بنام کمونیسم)، با کار برده وار  مردم بدبخت خود، کالاهای بنجولش را که بیشتر فن آوری آنها هم از راه جاسوسی صنعتی هم تامین و راه اندازی شده اند، بازار های دنیا را اشغال کنند. 

بنا بر این، آمریکا که در عرصه رقابت  صنعتی و اقتصادی در جهان برتری قاطع دارد، (از مایکروسافت و اَپل حرف نمیزنم؛ از کوکا کولا، مک دونالد، کنتاکی، صنعت فیلم و سینمای هالیودی، دیسنی لند، صنعت موسیقی و.. آمریکایی می گویم.»، در آن  کمترین زمینه و انگیزه اقتصادی و سیاسی وجود ندارد تا روزی، چه ترامپ سرکار باشد چه ساندز یا برک اوباما، متوسل به استفاده از سلاح اتمی شود مگر اینکه خطری از ناحیه روسیه ی ورشکسته، چین به بحران غلطیده (بنا به دلایل فوق) و آبستن بحران و ایران درمانده و کره شمالی به گرسنگی افتاده به وجود آید. 

جهان به سمتی میرود که غرب و در راس آن آمریکا هرروزه قدرتمند تر میشود و این قدرتمنتدی را؛ نه باید فقط در جغرافیای اقتصادی آنان دید بلکه در تغییر ارگانیک جهان به سوی الگوسازی مدل آمریکا و پیوستگی ارگانیک ممالک توسعه یافته جدید به اقتصاد واحد جهانی که پیشاهنگ آن آمریکا است باید دید. 

تا حدود۲۰۰  سال پیش کمپانیهای بزرگ دنیا در مالکیت خصوصی و خانودگی بودند مانند فوردها، روشیلدها، مورگانها و راکفلرها… . و صاحبان شرکتها مدیران آنها هم بودند ولی امروزه سرمایه دارانی با حد اکثر ۳۰% آراء شرکت های بزرگی چون مایکروسافت، اَپل، آمازون، جنرال الکتریک، جنرال دینامیک را اداره میکنند و حدود ۷۰% بقیه سهام به سهامداران متوسط و خُرد تعلق دارد که تعین کننده و سیاستگذار نیستند. 

آنها که فکر میکنند قدرت آمریکا در دنیا رو به افول است باید به مدل توسعه شرکتهای صنعتی بنگرند. این نقش کنتُرل کننده گی را در عرصه دنیا در نظر بگیرند، و اینکه ممالکی مانند کره جنوبی و سنگاپور، امارات متحده عربی هم، امروزه برای خود به یک آمریکای کوچک در این و آنسوی نیم کره غربی تبدیل شده اند. که چشم انداز سیاسی آنها مدل دموکراسی آمریکایی سو سو میزند. 

جهان به سوی الگو سازی از مدل دموکراسی غربی پیش میرود که آمریکا جلو دار آنست. هنگ کنگی ها و بخش عمده ای از مردم ایران و روسیه  و مردم چین میخواهند آمریکایی شوند نه به عنوان شهروندان آمریکا و تقلید تمام عیار بلکه به عنوان الگو برداری از ویژه گیهای عمده و عام مدل زندگی آمریکایی. 

چین تا کی میخواهد و میتواند سرکوب خونین میدان تیان آن مین را تکرار و جنبش دموکراسی خواهانه مردم هنگ کنک را سرکوب کند؟ تا کی طبقه کارگر چین به کار برده وار و محدودیت مطالبات اتحادیه ای و طبقاتی خود تن خواهد داد؟  

 سیر حرکت جهان به نفع غرب و در راس آن آمریکا به پیش میرود و اگر خطری این جهان را تهدید میکند، خطر آنهایی است که بازندگان میدان و عرصه تاریخ هستند نه برندگان آن، آنها که آینده برایشان تاریک است و نه روشن..

از اینها میگذرم! بیاییم برای یک لحظه فکر کنیم که این آمریکا لعنتی از بین برود و اصلا نباشد؟ این جز این است که روسیه و چین، مدل سیاسی رژیمهای خود را به جهانیان تحمیل میکنند و از خشن ترین دیکتاتوری های فاسد دنیا نظیر رژیم ایران و سوریه هم  حمایت میکنند تا سیطره خود را بر جهان حفظ کنند؟ 

آیا اگر آمریکا نباشد، چه نیروی مستقیم و غیر مستقیمی هست تا از تاخت و تاز اردوغان در مدیترانه، روسیه در اروپا و چین در خاور دور جلوگیری کند؟ این تصور که در جهانی منهای آمریکا من و توی نوعی، در همین اروپا بتوانیم سر آرام بر زمین بگذاریم فقط یک خواب و خیال واهی است. 

در آن جهان مفروض منهای آمریکا، روسیه و چین و اردوغان و خامنه ای و بشار اسد … ، شبکه پیراهن شخصی های شبه نازیستی و کمونیستی خود را به جان مردم خواهند انداخت و نَفَسِ آنها را چنان خواهد برید که فکر آزادی بیان را از کله خود دور کنند و فقط به فکر سیر کردن شکم خود باشند. 

این هایی که نوشتم نکاتی نیست که یک یُرمدعای سیاسی دانشمند، جامعه شناس، فلسفه دان، سیاست دان وزبان شناس نفهمد. از این روی نوام چامسکی قبل از اینکه که یک شهرت طلب کاسبکار در بازار آمریکا ستیزی دنیا باشد یک شیاد سیاسی است که نان میهن ستیزی خود را میخورد.

 نقش پلیس در جامعه را در نظر بگیریم. پلیس معمولاً بازوی خشن نظم و قانون است. سگ نگهبان نظم و قانون که وجودش امنیت آفرین است. این سگ پاسبان، یا بازوی خشن حکومت و جباریت آن، زمانی به خشونت می افتد که نظم و امنیت جامعه به خطر می افتد، دست به باتون یا هفت تیر میشود و باید هم بشود چون برای چنین مواقعی حقوق گرفته و تعلیم دیده است. 

چرا ما فقط خشن شدن، دست به باتون شدن او را باید ببنیم و علل پشت آنرا نا دیده بگیریم؟  نبینیم که مثلاً یک جمع واندال(ارازل و اوباش) و خرابکار یا آنارشیست با اغتشاش آفرینی امنیت مردم را سلب کرده اند و سبب دست به باتوم شدن پلیس شده اند؟ چرا گانگسترها و هفت تیر کشهایی را که امینت مردم را سلب میکنند نبینیم تا دلیل دست به هفت تیر شدن پلیس را درک کنیم؟ 

امروز دنیا از سوی؛ القاعده، داعش و تروریسم آنها که در پست سر آنها ایران، روسیه و غیر مستقیم تر چین قرار دارند تهدید میشود. پدیده ترامپ نه یک گرایش پایدار و اصیل در ساختار سیاسی و دیپلماتیک و نظامی آمریکا بلکه نمودی گذرا و مقطعی در پاسخ به این تهدیدی است که برای جهان از سوی این رژیمهای دیکتاتوری و ضد مردمی و تروریسم غیر مستقیم مورد حمایت آنها به وجود آمده است. 

با قطعیت میتوان گفت با از بین رفتن این خطرات که عمده ترین علل وجودی نظامیگری و نقش پلیسی آمریکا هم در جهان میباشد، این نقش ژاندارمی آمریکا هم از بین خواهد رفت. اگر کسی مانند ترامپ هم در فردای محو این خطرات، برطرف شدن خطر روسیه و ایران و چین و تروریسم و..، در صحنه سیاسی آمریکا و جهان ظاهر شود فقط با مسخره شدن از سوی خود جامعه آمریکا از میدان سیاست به بیرون پرتاب خواهد شد.

ولی تا برقرار شدن چنان شرایطی، جواب خطرات بی ثباتی آفرین رژیمهایی مانند رژیمهای ایران، روسیه، اردوغان و چین امروز را، ترامپیسم میدهد نه اوبامائیسم و کلینتونیسم! ولی باید درک کرد اینها همه چهره ها و حالتهای متفاوتی از حکومتی واحد میباشند که تهدیدات محیطی، چنین واکنشهایی متناسبی را از طرف آن به ظهور میرساند.

سخن آخر اینکه آنها که موعظه های ضد آمریکایی چامسکی را با امکاناتی که دارند در مقیاس دهها میلیونی پخش میکنند، میدانند که آدم هایی مانند این بنده کم دست و پا را هم سرکار میگذارند چون نقدشان بُردی چند صد نفره بیشتر ندارد در حالیکه پیام امثال چامسکی به کمک دستگاه های جنگ تبلیغاتی رژیم های آمریکا ستیز دامنه میلیونی دارند. 

در نتیجه، آنها برنده پخش این تُرهات در دنیای مجازی هستند که شور بختانه هنوز خریدار دارند. 

ح تبریزیان

مصدق طلبی و مصدق طلبان

Share Button

اینها میخواهند از شخصیتهای اطراف مصدق و خود او برای ما ولتر و دانتون و گاریبالدی بسازند که شوخی با تاریخ است. واقعاً این بازی یا خال بازی با کارتهای نقاشی شده تاریخی، با هدف القاء ایدئولوژیک (مانیپولاسیون) جامعه چندش آور است.

دوستی یادداشتی پیرامون اختلاف نظر روی مسئله نامگذاری یک میدان، خیابان یا بلوار به نام دکتر مصدق بین اعضای کمیته نامگذاری شورای شهر تهران برایم ارسال کرده بود که علیرغم بی میلی برای پرداختن به این گونه مسائل سَرِکار گذاردنی و دنبال نخود سیاه رفتنی، نتوانستم از آن بگذرم و یادداشت زیر در همین رابطه است.

اول این توضیح ضرور را بدهم که سیاسی کردن موضوعات تاریخی و تاریخی کردن موضوعات سیاسی(روز) یا به زبان ساده تر؛ باز گذاردن بایگانی هزار ساله یک واقعه مجعول تاریخی/مذهبی مثل عاشورا، ترفندی مردم فریبانه است. هدف این ترفند این است تا با سیاسی کردن آن واقعه ساختگی هزار ساله، تهاجم مدنی و سیاسی آخوندها به میهن ما و فرمانروایی آنها توجیه شرعی و تاریخی یابد و با مختومه اعلام کردن  نظام پادشاهی در ایران و تاریخی نمایاندن آن، علیرغم اینکه مردم با گذشت هر روز، هزینه برانداختن آن را بیشتر و سنگین تر میدهند فکر احیای نظام پادشاهی از را از اذهان مردم به کلی پاک کنند.،

این تاکتیک یا رویکرد مردم فریبانه آخوندی/چپی، شور بختانه تا کنون موفق بوده است و توانسته است مصدق را به موضوع و مشغله فکری بخش بزرگی از فعالین سیاسی میهنمان تبدیل کند که از آن به این آسانی رهایی نمی یابند. بحث مصدق در عرصه سیاسی تا میرود خاتمه یافته و کهنه شود مانند آثار باستانی فراعنه در مصر، قبر دیگری با مومیایی جدیدی کشف می شود که موجب بحث آرکئولوژیک جدیدی میگردد.

بحث مصدق نیز در چارچوب رویکرد فوق بیشتر قابل طرح است تا در چارچوب یک تحلیل تاریخی یا سیاسی اسلوبی و علمی برای روشنگری.

چند ماه قبل از انقلاب، به مناسبتی، جبهه ملی و احزاب وابسته بدان یک کاروان اتوبوسی برای زیارت قبر مصدق در احمدآباد راه انداختند که من هم یکی از صدها مسافر آن بودم. بسیاری افراد نتوانستند جایی در اتوبوسها پیدا کنند و با وسیله شخصی عازم شدند یا از آمدن منصرف شدند. جمعیت از صدها نفر تجاوز میکرد. 

سال بعد هم دعوت به عمل آمد ولی این بار ۳ اتوبوس آماده شده بود که هر ۳ نیمه پُر شدند و جمع مسافرین به چند ده نفر نمی رسید.

پس از انقلاب نام خیابان پهلوی به مصدق تغییر داده شد ولی پس از استعفای بازرگان(جبهه ملی چی) از پست نخست وزیری، نام این خیابان به ولی عصر تغییر داده شد که کمترین واکنشی در بین مصدق طلبان بر نه انگیخت. این تغییر نام هنگامی اتفاق افتاد که قدرت دولتی تقریباً تماماً در اختیار آن جریانی قرار گرفت که امروزه همه بدون استثناء مصدق طلب شده اند. از اصلاح طلبان گرفته تا پیروان جنبش موسوم به سبز. و پارادوکسال بیشتر همین جناحها بودند که اسم خیابان مصدق را از روی زیبا ترین و قدیمی ترین خیابان تهران برداشتند یا حد اقل در دوران دولتمداری آنان بود که نام این خیابان امام زمانی شد. 

حال چرخش ایام و احساس خطر زنده شدن نام پهلوی در بین مردم و رشد فزاینده طرفداران نظام پادشاهی در میهنمان، برای نظام ضد ایرانی کنونی و آن به گور سپارندگان نام مصدق در آن روز را واداشته است تا از نو به احضار روح آن مرحوم متوسل شوند بلکه به کمک آن امام حسین عاشورای ۲۸ مرداد و به بهانه سرنگونی دولت او، خونی در عروق عزاداری ضد یزیدی جاری کنند.

نگارنده این سطور، کلاً مسئله مصدق را با هر نگاهی چه ستایش انگیز چه انتقاد انگیز، مسئله ای تاریخی میدانم و بهترین نشانه آن را هم آب رفتن آن جمعیت چند صد نفره قبل از بهمن ۵۷ به چند ده نفره سال بعد میدانم، از آن نشانه ی روشن، روشنتر اینکه، علیرغم اشغال بخش زیادی از فضای مجازی اپوزیسیونی به ادعاهای مصدق طلبانه؛ نام، ارثیه فکری و سیاسی آن امام حسین عاشورای ۲۸ مردادی، نتوانسته است تاکنون حتی به ایجاد یک جبهه یا سازمان چند ده نفری فعال که حضور آن در صحنه مبارزه با رژیم آخوندی احساس شود بیانجامد که هیچ، بلکه همان جبهه ملی ساخته شده به دست آن امام حسین ۲۸ مردادی نیز از صحنه سیاست محو شده است. 

واقعاً مضحک و در عین حال اندیشه کردنی است که چطور این همه طرفداران مصدق هنوز نتوانسته اند بر مبنای گفتمان آن ابر مرد تاریخ ایران و مظهر دموکراسی ایرانی و نفتی بین خود اجماعی بیابند تا یک تشکیلات مشترک بزنند تا رهبری مبارزه جاری مردم میهنمان را علیه رژیم آخوندی به عهده بگیرد.

با چند توضیح کوتاه ولی ضرور مطلب را خلاصه میکنم زیرا خواننده باید حتماً مطلب ارسالی را که در زیر آن را کپی کرده ام بخواند تا بداند چه می گویم.

میگویند مصدق ناسیونالیست بود و من در این کمترین تردیدی ندارم همچنان که در ناسیونالیست بودن ایدی امین، رابرت موگابه، صدام حسین، بشار اسد، بومبدین و بن بلا تردیدی ندارم. ولی مسئله این است که اگر ویژیگی ناسیونالیسم تعریف نشود مانند این است که بگوییم مثلا فلانی چپ یا راست است! 

چپ مارکسیستی داریم و چپ سوسیال دموکرات، چپ انور خوجه ای و پول پوتی و چپ لنینی یا مائوئیستی… و راست هم نیز. آنگلا مرکل، بوریس جانسون را هم داریم که راست هستند و هیتلرو موسولینی و خوان پرون سرهنگان یونان و پینوشه را نیز که آنهاهم راست بودند  . 

ناسیونالیسم در عمده ترین شکل خود؛ یا ناسیونالیسم مدرن (جهان گرا) است که نَسَب آن به انقلابات بورژوا دموکراتیک اروپا میرسد که همگی آنها به دموکراسی های نوع اروپایی موجود ارتقاء یافته و امروزه به مدل دموکراسی در دنیا تبدیل شده است یا ناسیونالیسم جهان سومی، فئودالی/ ایلی/قبیله ای ضد استعماری و عمدتاً ضد اروپایی و ضد آمریکایی)جهان گریز و درونگرا). 

جبهه اصلی پیکار برای ناسیونالیسم نوع اول در فرایند پیدایش و رشدش، جبهه پیکار علیه فئودالیسم، کلیسا و فرهنگ دینی و سنتی و مبارزه با اشکال اقتصادی پیش سرمایه داری بود  در حالی که جبهه اصلی پیکار ناسیونالیسم نوع دوم که از اتحاد بخشی از نهاد مذهبی و اشرافیت ایلی و فئودالی علیه سلطه خارجی(استعمار)  تشکیل می یافت که نه سر ستیزی با فئودالیسم و اشرافیت ایلی داشت و نه با نهاد دینی، مبارزه با غرب، فرهنگ و آزادیهای لیبرالیستی آن بود. در بسیاری موارد این ناسیونالیسم به ارتجاعی ترین سنن دینی و قبیله ایی پناه برد تا با استعمار غرب(فرهنگ لیبرالی) مبارزه کند نمونه آن الجزایر، پان اسلامیسم و پان عربیسم و اسلامیسم در خاورمیانه و پان آفریکانیسم در آفریقا. 

اگر به ادبیات ۶ دهه ناسیونالیستهای مصدقی از جمله ادبیات دوران ملی شدن صنعت نفت برگردیم، اولاً از استعمار  به معنای غرب صحبت می شود و نه از امپریالیسم به معنای سلطه انحصارات صنعتی و مالی و بعد هم عمده نیروی میدانی این ناسیونال فئودالیسم مصدقی غرب ستیز، بازاریان و بخشی از روحانیت و فئودالهای ملی گرا بود مانند خوانین قشقایی که سران آن خسرو خان و ناصر خان هردو از اعضای جبهه ملی بودند.

بازار تهران و بازاریان سراسر ایران عمده پایگاه اجتماعی مصدق و جبهه ملی او بودند و کسانی مانند شمشیری صاحب معتبر ترین چلوکبابی بازار آن روزها از سران جبهه ملی .

مصدق طلبانی که برای آن مرحوم، ابزارگرایانه و پهلوی ستیزانه حنجره پاره میکنند، در عمل برای آن اَبَر ناسیونالیست ساختگی و پیشوای سیاسی خود ترّه هم خُرد نمی کنند چون اگر خُرد می کردند باید در ادامه راه او یک حزبی یا سازمان  و جبهه واحدی میساختند که اعتبار مردمی داشته باشد مانند کنگره ملی آفریقای نلسون ماندلا یا حزب کنگره هند که نهرو و گاندی بنیاد نهادند.

اینها میخواهند از شخصیتهای اطراف مصدق و خود او برای ما ولتر و دانتون و گاریبالدی بسازند که شوخی با تاریخ است. واقعاً این بازی یا خال بازی با کارتهای نقاشی شده تاریخی، با هدف القاء ایدئولوژیک (مانیپولاسیون) جامعه چندش آور است.  

اینهم در زیر، آن یادداشت که دستمایه این یادداشت شد.

نگارنده برای ناسیونالیسم ایران به عنوان نحله ای از ناسیونالیزم، یا «ناسیونالیسم ایرانی» خود ویژگیهایی قائل است که اگر فرصتی دست دهد آنرا نوشتاری میکنم. البته در این زمینه قبلاً یادداشت هایی مختصر داشته ام.

………..

در پی عدم توافق کمیته نامگذاری شورای شهر تهران ، برای نامگذاری خیابان یا میدان یا بلوار و فلکه ای بنام دکتر محمد مصدق..

دبیر کمیته نامگذاری شورای شهر تهران اعلام کرد کارشناسان این کمیسیون پس از تحقیق و پژوهش به این جمع بندی رسیدند که “” دکتر محمد مصدق از ویژگی های مورد نظر برای نامگذاری برخوردار نیست.!!””

بنازم به این کمیسیون والا منصب..

بنازم به این کمیته اندیشمند و فرهیخته..

بنازم به این کارشناسان محقق و با ذکاوت..

خداوندا اینهمه هوش و ذکاوت را از اصحاب عالی مقام کمیته نامگذاری نگیر.!!

چه تحقیقی ، چه کمیسیونی.!؟

چه ویژگی ها و چه شرایطی.!؟

چه کنگره و چه شایستگی و چه تصمیمی.!؟

همین نکته را بگویم و ختم کلام..

دکتر جمال عبالناصر رهبرفقید مصر در مبارزه با استعمار انگلیس در فصل شروع کتاب خود میگوید..

هنگام اعلام ملی کردن کانال سوئز همگان از من میخواستند این کار را انجام ندهم و میگفتند انگلستان یک شیر با یال و کوپال است باید ترسید و جانب احتیاط را نگه داشت..

لحظه ای که کانال سوئز را از سیطره بریتانیا خلاص میکردم و آن را ملی اعلام می نمودم ، با خود گفتم من امروز دم شیر را آنچنان قطع خواهم کردد تا زمانیکه تاریخ پابرجاست عبرتی برای جهانیان باشد…

هنگام بریدن دم شیر دیدم تکانی نمیخورد ، فهمیدم که انگلستان شیری مرده است و قبل از من کسی آنرا کشته است..

بله.. دریافتم که پیش از من استادم دکتر محمد مصدق از ایران در هنگام ملی کردن نفت کشورش این شیر پر یال و کوپال را از پای درآورده و نابود کرده است.!!

……

و الان سالهاست که نام زیباترین و گرانترین خیابان قاهره مزین بنام دکتر محمد مصدق است.!

کارشناسان تحصیلکرده و کمیته والا شعور نامگذاری شورای شهر تهران فقط میگویم مایه ننگ و خفت این ملت هستید و بس…

نام دکتر محمد مصدق ابرمرد تاریخ ایران در اذهان و قلوب یکایک ما ایرانیان حکاکی شده است نه بر روی حلبی های شما نوشته…

دکتر مصدق چراغ روشن و جاودانه آزادمردی و وطن پرستی و پایمردی ایران و ایرانیان است… نه یک نام نوشته نشده بر روی تکه حلبی بی مقدار شهرداری تهران…….

لطفا به احترام مصدق،این بزرگ مرد میهن پرست کپی کنید تا نشون بدیم بر خلاف مسئولان میهن فروش، او یک ابرقهرمان ملی است

تدارک کودتا و ضد کودتا در عراق

Share Button

حالا زنگ خطر احتمال پیروزی الزرفی در سرسرای اردوی فرقه ای/سیاسی وابسته به ایران در عراق هردم بلند تر و برای آنها هراسناکتر میشود. سران سازمان(حشدالشعبی) فتح به رهبری هادی الامیری که خطر را نزدیک دیده و از تهدیات نظامیگرانه خود، به خاطر اخطارهای متقابل تهدید آمیز آمریکا و تَحَُرُکات نظامی میدانی نیروهای آن نتیجه نگرفتند، از گرفتن ژستهای تهاجمی دست برداشته و به یکباره کشف کرده اند، که معرفی الزرفی از طرف برهم صالح کلاً مغایر با قانون اساسی بوده است. 

با گذشت هرروز، تنش سیاسی و جنگ قدرت، نیروهای سیاسی و جامعه عراق را بیشتر از گذشته قطبی کرده که به شکل گیری دو اردوی سازش ناپذیر در صحنه و ساختار قدرت سیاسی عراق منجر شده است. ساختار و عرصه قدرت سیاسی عراق دیگر جای کافی برای دو فرمانروا را ندارد.

در یکسوی این آرایش دو قطبی نیروهای آزادیخواه ملی و متحدین منطقه ای و بین المللی آن قرار دارند و مقابل آنها نیروهای فرقه ای و شبه نظامیان شیعی که پس از سرنگونی صدام با استفاده از حمایت ایران، اعتقادات مذهبی جامعه شیعی مذهب عراق را با الگوبرداری از انقلاب اسلامی ایران به یک نیروی میدانی سیاسی تبدیل کردند. 

این نیروها در مجموعهِ ای موسوم به حشد الشعبی و احزاب شیعی وابسته به ایران به صورت یک شبه فدراسیون فرقه ای متحد شده اند. 

از نگاه جامعه شناختی سیاسی طی قریب ۱۷ سال پس از سقوط صدام، آن انرژی جنبش آفرینی که در گفتمان توهم آفرین مذهبی شیعی وجود داشت دیگر مصرف شده است و طی این مدت مردم عراق هم به به تجربه دریافته اند که متولیان مذهبی حتی اگر حسن نیت هم داشته باشند، متولیان سیاسی مناسبی برای دولتمداری و حکمرانی نیستند.

جنبش پُرخروش ضد دولتی و ضد فسادی که از اکتبر سال گذشته عراق را درنوردید، در اثر طولانی شدن بحران سیاسی، انتقال محور درگیری به عرصه قدرت سیاسی و پارلمان و بعد هم  ویروس چینی ووهان موسوم به کُرونا، عمدتاً فروکش کرده است ولی در عوض درگیری در ساختار قدرت سیاسی به یک صف آرایی رزمی انجامیده که روز به روز، حالت آماده باش برای نبردِ نهایی و جنگ برای «بود و نبود» را به خود میگیرد!

پس از گذشت قریب ۵ ماه از استعفای عادل عبدل مهدی، نخست وزیر وابسته به ایران و معرفی چند نامزد نخست وزیری و عدم توانایی آنها در کسب حمایت کافی پارلمانی یا جنبش اعتراضی، سرانجام رئیس جمهوربرهم صالح، با چشم پوشی از سنت سیاسی مشورت پارلمانی با احزاب شیعی، عدنان الزرفی را بدون مشاوره با فراکسیونهای عمده شیعیی مجلس برای پست نخست وزیری معرفی کرد. 

حشد الشعبی و احزاب شیعیی وابسته به ایران که در آغاز شانس این چهره ظاهراً گمنام و فاقد حمایت جدی تحزبی را دست کم گرفته بودند به نامزدی او واکنشی چندان خشن و تهاجمی نشان ندادند زیرا تصور میکردند با تکیه بر اکثریت پارلمانی و تکیه بر عمده بودن فراکسیونی خود او را مانند نامزدهای قبلی با ابزار حقوقی وادار به عقب نشینی میکنند. 

ولی با افزایش موفقیت الزرفی در کسب حمایت بخش هایی از نمایندگان و فراکسیونهای پارلمانی که در آغاز، آگاهانه یا نا آگاهانه  موضعی مبهم و چند پهلو اتخاذ کرده بودند و با این موضعگیری مبهم خود، ایران و حشد الشعبی را به اشتباه انداختند، حالا بیدار شده و به ناگهان خطر را احساس کرده اند. 

حالا زنگ خطر احتمال پیروزی الزرفی در سرسرای اردوی فرقه ای/سیاسی وابسته به ایران در عراق هردم بلند تر و برای آنها هراسناکتر میشود. سران سازمان(حشدالشعبی) فتح به رهبری هادی الامیری که خطر را نزدیک دیده و از تهدیات نظامیگرانه خود، به خاطر اخطارهای متقابل تهدید آمیز آمریکا و تَحَُرُکات نظامی میدانی نیروهای آن نتیجه نگرفتند، از گرفتن ژستهای تهاجمی دست برداشته و به یکباره کشف کرده اند، که معرفی الزرفی از طرف برهم صالح کلاً مغایر با قانون اساسی بوده است. 

یکی از سران حشد الشعبی هم اکنون و با همین استدلال دادخواستی علیه رئیس جمهور تنظیم و به دیوان عالی قانون اساسی و پارلمان عراق تسلیم کرده و خواهان محاکمه رئیس جمهور شده است. او وعده این را داده است که رئیس جمهور را به دادگاه و محاکمه خواهد کشاند. دلیل او این است که برهم صالح بدون مشورت با بزرگترین فراکسیون شیعیی مجلس(فتح و سائرون)، الزرفی را به عنوان نامزد پست نخست وزیری معرفی کرده است امری که ظاهراً خلاف مفاد قانون اساسی است. 

امروز یکی دیگر از سران حشد الشعبی، به یکباره دموکرات شده و دریافته است که با نخست وزیری الزرفی دموکراسی در عراق به خطر می افتد و تمام بالانس نظام دموکراتیک سیاسی مستقر در کشور که پس از صدام برقرار شده است با نخست وزیری الرفی که مورد تائید بلوک شیعه نیست زیر و رو میشود و مملکت به ورطه دیکتاتوری می افتد.

دیروز عدنان الزرفی، برنامه سیاسی خود را تسلیم مجلس عراق کرد. از جمله مواد برنامه او برگزاری سریع انتخابات آزاد تحت نظارت بین المللی و مبرا کردن صحنه سیاسی عراق از نفوذ خارجی در عراق است. او وعده داده است که نیروهای مسلح عراق را یکپارچه کرده و تحت فرماندهی واحد ارتش قرار دهد. او همچنین در مصاحبه های این دو روزه خود گفته است که در تماس با نمایندگان پارلمانی آرای لازم برای تائید صلاحیت خود را تآمین کرده است. 

از چند هفته قبل در رسانه های منطقه و ایران اخباری دال بر تدارک انجام یک کودتا درعراق در فضای مجازی انتشار یافت که نشانه های آن تَحَرُکات نظامی آمریکا در عراق ذکر شده بود. 

ولی واقعیت این است که سیر حوادث در این کشور کاملاً بسود نیروهای آزادیخواه ملی  و متحدین بین المللی آنها پیش میرود و آنها هیج دلیلی برای انجام کودتا ندارند ولی از آنجایی که میدانند تغییر اوضاع و بالانس سیاسی کنونی دراثر نخست وزیری الزرفی یا حتی کس دیگری که برحسب مقتضایت و الزامات فعلی، راهبُرد سیاسی مشابه او را خواهد داشت، ممکن نیست بدون واکنش و اردو کشی خیابانی یا حتی نظامی نیروهای وابسته به ایران پیش رود، آنها خود را برای یک ضد کودتا آماده کرده اند. 

بنابراین میتوان آماده باش و تقویت  نیروهای نظامی آمریکا در عراق را نه برای انجام کودتا بلکه برای درهم کوبیدن تلاش حشد الشعبی و دیگر نیروهای وابسته به ایران برای یک کودتا علیه نخست وزیر جدید تلقی کرد.

قبل از شروع به چرخش اوضاع سیاسی در این دو ماهه اخیر، حشد الشعبی و متحدین آن به شمول سائرون(تحت رهبری مقتدا صدر) خود را برای یک هجوم همه جانبه سیاسی، دیپلماتیک؛ خیابانی و میدانی و سرانجام نظامی علیه حضور نظامی نیروهای آمریکا در عراق آماده ساخته بودند که همین امر موجب هشدارهای تهدید آمیز مقامات آمریکا به ایران و حشد الشعبی گردید.

پس از آن هشدارها، و زمینه سنجی اوضاع از سوی ایران و حشد الشعبی، به یکباره آن زمینه چینی های روانی تهاجمی از سوی آنها جای خود را به  نوعی انفعال و واکنشهای حاکی از درماندگی داده است و از تهدیدات نظامیگرانه آنها دیگر چندان خبری نیست و زبان  شکوه های حقوقی، انسانی و دیپلماتیک جای آنها را گرفته است. میتوان این عقب نشینی را به درماندگی آنها تعبیر کرد.

اوضاع سیاسی عراق به سرعت در حال تغییر است. هرچند همه ظواهر حکایت از شانس چیرگی نیروهای آزادیخواه و ملی در فرایند این تغییرات حکایت می کنند ولی با این وجود باید در مورد نوع مشخص برآیند این تغییرات هنوز قدری محتاط بود.  

توجه کاربران گرامی:

این سایت از حدود ۳ ماه دیکر به فعالیت خود خاتمه میدهد


نامه ای سرگشاده خدمت آشیخ حسن روحانی رئیس جمهور

Share Button

جناب آشیخ حسن روحانی رئیس جمهور محترم!

در روزهای اخیر دستگاه های اطلاعاتی دولت حضرت عالی، سپاه پاسداران و ارگانهای اطلاعاتی و هم چنین وزارات خارجه دولت شما کارزار تبلیغاتی وسیعی را در دنیا راه انداخته اند تا بلکه از فرصت پخش و انتشار ویروس کرونا برای لغو تحریمهای آمریکا بهره برداری کرده و آمریکا زیر فشار افکار عمومی قرار دهند تا تحریمها علیه دولت شما را بردارد. 

از جمله این تلاشها راه اندازی پیتیشنی برای گرآوری امضاء است که وزارت اطلاعات دولت شما، دستگاه های اطلاعاتی تحت نظر مقام رهبری و سپاه، در شبکه های مجازی راه انداخته اند تا با جمع آوری امضاء از ایرانیان شریفی که در خارج از کشور نمی دانند در پس این تومار انسان دوستانه گردآوری امضاء، نهادهایی امنیتی و اطلاعاتی شما قرار دارند از آمریکا بخواهند تا تحریمها را بردارد.

دستگاه های اطلاعتی و امنیتی که پشت سر این این تومار  یا پیتیشن قرار دارند سازمانی هایی هستند که طی همین اعتراضات بهمن ماه گذشته بیش از همین ویروس کرونا از جوانان میهن ما را کشته اند.

شورای(به اصطلاح) ملی ایرانیان آمریکا( NIAC) که شما در این زمینه فعال نموده ائید، نیز یکی از همین موسسات امنیتی و لابیگری دولت شماست که البته جمعیتی شناخته شده  و آبرو باخته است.

جناب آشیخ حسن! 

دولت آمریکا پیشنهاد کمکهای بهداشتی، پزشکی و درمانی داد ولی هم شما و هم آقای ظریف و تعدادی دیگر از دولتمردان نظام شما با اهانت آن پیشنهاد را رد کردند. شما چه حق داشتید و دارید تا از زبان بیماران و کادرهای درمانی درگیر در مبارزه با این بلیه عمومی، آن پیشنهاد کمک را رد کنید! کادرهایی که از جان خود مایه گذارده اند و میگذارند و بیمارانی که برایشان زنده ماندن ولو چند روز بیشتر، نه تنها میلیون ها بار از قمپوز در کردن ضد آمریکایی نوع شما مهمتر است! بلکه اساساً این کینه حساب شده ی شتری رژیم شما نسبت به آمریکا را ندارند و در احساسات آمریکا ستیزانه رژیم شما با شریک وسهیم نیستند!

جناب رئیس جمهوراُمت اسلامی ایران! من به شما پیشنهاد می کنم اگر ذره ای صداقت در نیات شما در رابطه با مبارزه با ویروس کرونا وبیماری کوید ۱۹ هست، نکات زیر را رعایت کنید تا نه تنها سیل کمکهای درمانی و پیشگیرانه دول خارجی به میهن ما سرازیر شود بلکه قریب ۴ میلیون ایرانیان برون مرزی هم کمکی بدهند که دهها برابر بودجه ای خواهد بود که شما به این کار اختصاص داده ائید. 

جناب آشیخ حسن! مردم به دستگاه دولتی شما اطمینان ندارند و میدانند که اگر کمکی بکنند، یا دزدیده میشود، یا سر از انبارهای سپاه و فروشگاه های آن  در میآورند و یا به سوریه، لبنان و یمن و.. ، ارسال میشوند چون مردم ایران میدانند که اولویت شما و رهبرتان مردم ایران نیستند.

جناب آشیخ! راه لغو تحریمهای آمریکا، مظلوم نمایی در هئیت غمخوار قلابی و نمایشی مردم  کرونا زده ایران نیست! چون خود رژیم شما هزاران بار از کرونا برای این ملت آخوند زده خطرناک تر و مصیبت بار تر هستید. 

برای رفع تحریمها، جمع آوری تومار در پشت این گونه نقاب های غلط انداز کمکی نمیکند بلکه دست بر داشتن از صدور تروریسم و فعالیت های بی ثبات کننده در منطقه، دست برداشتن از باج خواهی اتمی و  تهدیدات موشکی بهترین وصادقانه ترین گامی است که دولت شما میتواند بردارد تا به نتیجه برسد.

جناب آشیخ حسن! خیلی روراست، مردم ایران نه شما را نماینده خود می دانند نه کمترین اطمینانی به شما دارند و دنیا هم اینرا به خوبی میداند. از همین روی، دنیا حاضر است مستقیم به ملت ایران کمک کند ولی حاضر نیست این کمکها را در دستان کج و نامردمانه شما بگذارد! لطف کنید از سر راه کمکهای خارجی برای مبارزه با ویروس کرونا به ملت ما کنار بروید و مدیریت این مبارزه را به یک تیم بهداشتی و درمانی منتخب از جامعه پزشکی واگذارکنید تا ببینید چگونه سیل کمکهای خارجی به میهنمان سرازیر خواهد شد و تحریمها در این عرصه برداشته! 

جناب آشیخ حسن! سپاه پاسداران شما به جای کارهای نمایشی مرسوم در این زمینه می توانست و هنوزهم میتواند امکانات خود را در اختیار جامعه پزشکی ایران بگذارد که بر مسئله اِشراف حرفه ای و مدیریتی دارد! و میتواند بسیار موثرتر از آن امکانات برای پیشگیری و درمان بیماران استفاده کند! 

حبیب تبریزیان

سوم فروردین ۱۳۹۹


درخانه بمانیم! چکار کنیم؟

Share Button

در این شرایط محدویت اینترنتی که بهترین کانال اطلاع رسانی برای مبارزه با کروناست یک جنایت در حق سلامت جسمی و روحی مردم است.

تمام سران ممالک دنیا، صاحبنظران امور بهداشتی و درمانی، بسیاری شخصیت های سیاسی، شخصیتهای اجتماعی، فرهنگی و هنری و..  دنیا، از مردم خواسته اند برای شکست دادن حمله ویروسی کرونا در خانه بمانند. 

در یک کلام دنیا با صدای واحدی که در تاریخ بشریت سابقه ندارد از همه مردم سراسر جهان میخواهد در خانه بمانند! در این میان ضعیف ترین صدا از سران و مسئولین حکومت ایران است که آنها در آخرکار به اجبار پذیرفتند این ویروس را جدی گرفته و از مردم بخواهند در خانه بمانند. 

اما در خانه ماندن در میهن ما مانند دیگر ممالک نیست! این رژیم عادت کتابخونی را در مردم کشته است، تلویزیون رژیم برنامه هایی که جاذب باشند و مردم را سرگرم و شاد نگاه دارند ندارند و به موازات اینها فیلترینگ اینترنت هم دستری به این بزرگترین و مفید ترین شبکه ارتباطی، اطلاعاتی و سرگرم کننده را بسیار محدود ساخته است.

تحت این شرایط همه آن مسئولینی که از موضع  احساس مسئولیت ملی و مدنی از مردم میخواهند تا در خانه بمانند، باید مصرانه از رژیم بخواهند تا فیلترینگ اینترنت را برداشته و بر سرعت و پهنای باند آن بیفزاید.

مسئولین جامعه بهداشتی و درمانی و جامعه مدنی باید به رژیم بگویند در صورت عدم آزاد سازی اینترنت و بالا بردن سطح کیفیت برنامه های سرگرم کننده  شبکه های تلویزیونی، چنانچه ملت حمله ویروسی را هم از سر بگذراند، در آینده با افزایش افسردگی ناشی از ایزوله شدن در خانه، اعتیاد و الکلیسم روبرو خواهیم شد زیرا با خانه ماندن مردم ریسک اینکه برخی گروههای آسیب پذیر برای وقت کشی به مواد مخدر از نوع مختلف پناه ببرند و آنها که تا بحال تفننی نوشابه های الکلی نوشیده یا مواد مصرف میکردند با دامن اعتیاد بیافتند یا دُچار افسردگی یا کشمکشهای خانوادگی شوند بسیار زیاد است.

در این شرایط محدویت اینترنتی که بهترین کانال اطلاع رسانی برای مبارزه با کروناست یک جنایت در حق سلامت جسمی و روحی مردم است.

همه از رِژیم بخواهیم اینترنت را آزاد کند!

اقتصاد و نظام مدیریتی کشور فروخواهد پاشید!

Share Button

اگر کسی از روی دلسوزی به یک فرد تریاکی یا هروئینی که به گرسنگی یا برهنگی افتاده است پولی بدهد، باید مطمئن باشد که آن فرد معتاد در درجه اول احتیاج اعتیادی خود را با آن پول تامین میکند و نه احتیاجات غذایی، سرپناهی یا پوششی خویش را. اگر در اثر رفع تحریمها علیه رژیم، صد ها میلیارد دلار هم به خزانه ارزی آن بریزد، بخشی اعشاری از آن ممکنست نصیب ملت شود. بیشتر آن صرف فعالت های تروریستی و ثبات زدا در منطقه خواهد شد.

شاید تیتر فوق از نظر برخی بسیار بدبینانه بنماید ولی شوربختانه این چنین نیست. آن بخش از اقتصاد کشور که مانند واحد های برخوردار از رانت های نفتی و دولتی مانند؛ بخشهای تحت کنترلِ سپاه، بسیج و بنیادهای گوناگون مذهبی از چنان منابعی برخوردار نیستند، حتی قبل از بحران کرونا و سقوط قیمت نفت در روزهای اخیرهم به سختی خود را بر سرپا نگهداشته بود، حالا قطعاً زیر فشاربحران جاری  کرونا و سقوط قیمت نفت از هم فرو خواهد پاشید!

ولی این به معنای این نیست که بخش اقتصادی متکی به رانتهای کلان نفتی و دولتی از زیر ضربه و صدمات این بحران سالم خواهد رست. زیرا با یک نگاه جامع، کُل اقتصادِ سرو پا بیمار ایران در شرایطی نیست که تحمل بار سنگین چنین بحرانهایی را داشته باشد.

امروز بهای هر بشکه نفت، تا لحظه نگارش این یادداشت در بازار دنیا به ۳۰٫۳۱ دلار رسید. کاهشی  3.47%ی یا تقریباً ۱٫۴۰ دلار. 

از آنجا که طبق گزارش دیروز رویترز، عربستان سعودی به خریداران نفت اروپا و آسیا پیشنهاد تخفیفی ۱۰ دلاری داده است (بر اساس قیمت روزهای پیش که ۳۵ دلار بود، نرخ پیشنهادی عربستان ۲۵٫۷ دلار است)، حد اکثر قیمتی که ایران برای ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار بشکه نفت خود، خرج دررفته و خالص، پس از تخفیف مضاعف و حق دلالی و هزینه فروش قاچاقی میتواند دریافت کند، نباید از ۱۰ تا ۱۲ دلار بیشتر باشد که زیر هزینه استخراج است. 

بودجه سال جاری دولت روی فروش نفت بشکه ای ۶۰ دلار و صادراتی به میزان ۲٫۵ میلیون بشکه تنظیم شده بود. 

درآمد نفتی، تنها، منبع عمده درآمد ارزی دولت نیست بلکه تامین کننده نزدیک به ۳۰% از پرداختهای ریالی دولت برای هزینه های جاری آن نیز میباشد. بنابراین سقوط قیمت نفت یعنی ایجاد یک حفره پر نشدنی کسر منبع ارزی و ریالی بودجه که منبعی برای جایگزینی آن نیست. 

قضیه به اینجا ختم نمیشود بلکه به همین نسبت، درآمد گمرگی و مالیاتی دولت هم، که مستقیم و غیر مستقیم به واردات مربوط میشود کاهش خواهد یافت. باید به این موارد، افزایش هزینه های دولت را هم به خاطر ویروس زدگی جامعه بیافزائیم.

پیش بینی من این است که تا پایان همین امروز بهای نفت به زیر ۳۰ دلار خواهد رسید و برای فردا باید روی کانال ۲۰ ـ ۳۰ حساب کرد.

رژیم و دولت روحانی به عنوان ویترین نمایشی آن، نه در مورد ویروس کرونا به مردم حقیقت را گفته اند و نه در مورد وخامت وضع اقتصادی میگویند.

همه این اتفاقات برای رژیم، میدانی برای مانورهای سیاسی و نمایش تبلیغاتی میباشد که به میدان کشاندن سپاه به بهانه مبارزه با کرونا نیز از این نوع نمایشات می باشد. 

رژیم پدیده نحس کرونا را بهانه ساخته تا به آمریکا حمله کند و به گوش مردم بخواند که تحریم آمریکا سبب شده تا دولت نتواند از پس بحران برآید!

علاوه بر مقامات رسمی برخی خوش خیالیان سیاسی یا عوامل ماسکدار رژیم هم قلم یا بلندگو به دست گرفته و با این کنسرت فرصت طلبانه هم آواز شده اند تا رژیم را از زیر زیر آوار انتقادات به حق منتقدین برهانند و آنرا تبرئه کنند.

اولویت این رژیم، تامین مالی فعالیت های تروریستی خارجی و کمک به گروهها و دولتهای وابسته به خود در منطقه مانند رژیم بشار اسد، حوثیهای یمن و دولت حماس در نوار غزه و حشد الشعبی عراق میباشد نه ملت ایران و نیازهای اولیه آن. 

اگر کسی از روی دلسوزی به یک فرد تریاکی یا هروئینی که به گرسنگی یا برهنگی افتاده است پولی بدهد، باید مطمئن باشد که آن فرد معتاد در درجه اول احتیاج اعتیادی خود را با آن پول تامین میکند و نه احتیاجات غذایی، سرپناهی یا پوششی خویش را. اگر در اثر رفع تحریمها علیه رژیم، صد ها میلیارد دلار هم به خزانه ارزی آن بریزد، بخشی اعشاری از آن ممکنست نصیب ملت شود. بیشتر آن صرف فعالت های تروریستی و ثبات زدا در منطقه خواهد شد.

رژیم پس رفع تحریمها در اثر توافقنامه برجام، قریب ۱۵۰ میلیارد دلار از پولهای بلوکه شده خود را دریافت کرد. ولی آیا از این رقم نجومی اثری روی سفره مردم هم نمایان شد؟ یا بخش عمده آن راهی سوریه، یمن، لبنان و غزه و.. شد؟ بخش زیادی از آن رقم نجومی هم یا اختلاس شد و یا صرف افزایش بودجه نهادهای مذهبی و حوزه های دینی گردید. بخشی نیز صرف تجدید طلاکاری ضریح، گنبد و گلدسته های آرامگاه های  امامان در کربلا و نجف، سامره، کاظمین و زینبیه شد که خود اینها هم پوششی برای دزدی بودند.

ویروس کرونا یک فاجعه است ولی خود این رژیم آخوندی که چون بختک بر سر میهن ما افتاده است برای مردم میهن ما، مادرهمه ویروسها میباشد. این رژیم قادر به مقابله فعال، سازمانیافته و درمان گرایانه علیه کرونا هم  نیست. باید امید خود را به بالابردن مقابله طبیعی و دفاع بیولوژیک بدنی خود مردم، ببندیم. مردم باید خود بکوشند تا با تقویت دفاع طبیعی بدن خود در برابر این ویروس آنرا شکست بدهند و از رژیم قطع امید کنند.      

اطلاعیه(مهم!)

Share Button

در واکنش به دروغگویی و عدم شفافیت رژیم و رسانه های آن در مورد ویروس کرونا (کویدا ۱۹)، گروهی صاحبنظر با اطلاعات دقیق تر میدانی و حرفه ای مبادرت به ایجاد دو کانال تلگرامی برای  اطلاع رسان در این زمینه کرده اند که لینک آنها جهت پخش و انتشار هرچه بیشتر در زیر درج میشود. 

شما میتوانید توضیح بیشتر در این زمینه را در اطلاعیه  مقدماتی راه اندازی خودِ این دو کانالها را در آنها بخوانید. 

ترویج و معرفی این دو کانال را اکیداً به دوستداران این سایت توصیه میکنم! 

به نظر من ویروس کرونا میتواند آثار و نتایج پایدار بسیاری در عرصه سیاسی و اقتصادی دنیا به جای بگذارد. احتمال تاثیر آن روی فضای سیاسی در میهن خودمان ایران نیز بسیار است.

تا آنجا که به فعالیت خود این سایت(ایران سبز) مربوط میشود، تا هنگامی که این اپیدمی مسئله مهم و حاد روز در جهان و میهن خودمان است ، بخش عمده فعالیت اطلاع رسانی آن نیز متوجه شیوع و آثار غم انگیز این اپیدمی خواهد بود. 

حبیب تبریزیان

ویژه کرونا

https://web.telegram.org/#/im?p=@vijehiran

پنجره

https://web.telegram.org/#/im?p=@panjereh_iran