Category: اخبار

اهداف پنهانی آنکارا در نشست سوشی

Share Button

در شرایط حاضر به نظر می‌رسد شرایط ذهنی و ادراکی برای پذیرش در‌خواست اردوغان از سوی پوتین فراهم شده است. تحت این شرایط اگر پوتین به پذیرش کامل درخواست اردوغان تن دهد، این بحران سوریه است که وارد فاز جدید آن می‌شود. این شرایط دست بازیگران دیگر بحران سوریه از جمله آمریکا را در این بحران باز می‌کند و نه تنها موجب تاخر صلح و ثبات در سوریه می‌شود بلکه شرایط را برای سازماندهی مجدد نیرو‌های شورشی در بحرانی کردن بیشتر سوریه و حتی بر‌اندازی بشار اسد فراهم می‌کند. کامنت من درزیر

جهان صنعت

سه شنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۷

دکتر صلاح‌الدین هرسنی* – ولادیمیر پوتین رییس‌جمهور روسیه روز گذشته در شهر سوچی میزبان رجب طیب اردوغان رییس‌جمهور ترکیه بود. در نگاه نخست این‌گونه به نظر می‌رسد که این نشست باید در تداوم نشست سه‌جانبه اخیر تهران باشد‌ اما با اندکی واقع‌بینی مشخص می‌شود که این نشست نه‌تنها در ادامه و تکامل نشست تهران نیست بلکه با نیاتی که از طرف آنکارا دنبال می‌شود تا میزان قابل توجهی با غایات و اهداف آن نشست متفاوت می‌شود.
اهدافی را که ترکیه در سوچی تعقیب می‌کند، بیانگر رویکرد‌های ضد‌سوری اردوغان است. در این رویکرد‌های ضد‌سوری اردوغان در‌صدد بر هم زدن نقشه راه نشست تهران است‌ زیرا آن اهداف و مقاصدی را که اردوغان دنبال می‌کند فقط از رهگذر بر هم زدن و ایجاد نوعی آنارشی حاصل می‌شود. به این ترتیب هدف اصلی اردوغان در سوچی منصرف کردن پوتین در حمله به ادلب آن هم به عنوان آخرین پناهگاه مخالفان دولت بشار اسد است. این انصراف بدان جهت برای اردوغان قابل توجیه است که ممکن است عملیات در شهر ادلب موجب تلفات انسانی و کشتار غیرنظامیان این منطقه از یک طرف و سیل پناهنده شدن آنها به ترکیه از طرف دیگر باشد. به همین خاطر بود که روحانی و پوتین در نشست سه‌جانبه تهران با درخواست اردوغان برای گنجانده شدن درخواست برقراری آتش‌بس در ادلب در بیانیه نشست تهران موافقت نکردند و در این بیانیه تنها اعلام شد که سه کشور وضعیت منطقه‌ و کاهش تنش در ادلب را دنبال می‌کنند. اما مقاصد و اهداف پنهان اردوغان نشان می‌دهد که مساله مهم‌تری در پس توجیهات اردوغان وجود دارد. این مساله مهم همان موقعیت ادلب است که در حکم پایگاه نفوذ ترکیه به سوریه به شمار می‌رود. در حقیقت با حمله نظامی روسیه و ایران و حتی ترکیه به ادلب، احتمال از دست رفتن مهم‌ترین مجرای نفوذ ترکیه در سوریه افزایش می‌یابد. در حقیقت اردوغان با منصرف‌سازی پوتین در حمله به ادلب تلاش می‌کند ادلب را از دست ندهد. البته بخشی از مقاصد پنهان اردوغان از آنکه بدون حضور ایران نشست سوچی را دنبال کرده است نیز نمایانده می‌شود. در حقیقت نشست سوچی در غیاب تهران به معنی رو‌دست خوردن تهران هم از مسکو و هم از آنکاراست. این وضعیت بیانگر آن است که آنها به نقش‌یابی تهران در بحران سوریه آنچنان که در نشست سه‌جانبه تهران گفته می‌شود موافقتی ندارند و اگر هم موافقتی داشته باشند، استراتژیک و تعیین‌کننده نیست. در این شرایط مهم‌ترین بازنده بحران سوریه، تهران است که زمینه آن به دست پوتین و اردوغان فراهم شده است. در شرایط حاضر به نظر می‌رسد شرایط ذهنی و ادراکی برای پذیرش در‌خواست اردوغان از سوی پوتین فراهم شده است. تحت این شرایط اگر پوتین به پذیرش کامل درخواست اردوغان تن دهد، این بحران سوریه است که وارد فاز جدید آن می‌شود. این شرایط دست بازیگران دیگر بحران سوریه از جمله آمریکا را در این بحران باز می‌کند و نه تنها موجب تاخر صلح و ثبات در سوریه می‌شود بلکه شرایط را برای سازماندهی مجدد نیرو‌های شورشی در بحرانی کردن بیشتر سوریه و حتی بر‌اندازی بشار اسد فراهم می‌کند.
*مدرس علوم سیاسی و روابط بین‌الملل‌
S.Harsani.k@gmail.com

…………………………………………………………………………..

کامنت من:

ضمن تأئید نظر  نویسنده یادداشت فوق یاید اضافه کنم که توافق ترکیه، ایران و روسیه و نشستهای آستانه، فاقد پشتوانه استراتژیک بود. این نزدیکیها فقط در وجه کاستن تأثیر گذاری آمریکا، عربستان و متحدین آنها در معادله سوریه بود حال آنکه اهداف دوربرد این سه دولت در عمق خود بیش از آن مختلف الجهت هستند که بتوانند تا به آخر با هم بمانند.

برای ترکیه که امروز تحت فرمانروایی اردوغان قرار دارد، تنها مسئله امنیت ملی ترکیه مهم نیست بلکه بعلت حیثیتی شدن مسئله و لشگر کشی او به سوریه و تقبل هزینه سنگین برای بسیج و تشکیل نیروی نظامی و انتطامی در مناطق تحت کنترل ترکیه، از نظر ماندگاری خود رژیم اردوغان در اریکه قدرت اهمیت درجه اول و استراتژیک دارد.

اردوغان از رویای احیای اتومان با تکیه بر جریان اخوان المسلمین و بازوی نظامی آن ارتش آزاد سوریه که دیگر از نیروهای ملی تصویه شده است، دست نکشیده است. و بر این زمینه قصد ندارد تا به ایران اجازه دهد تا این رویای خوش او را نقش بر آب کند.

رژیم ایر ان نیز بیش از آن سرنوشت خود را به ماندگاری و حفظ نفوذش در سوریه گره زده است که به آسانی از سوریه پا پس بکشد. لذا در پس توافق ترکیه و رژیم ایران برای حذف نیروهای متمایل به عربستان و امارات و آمریکا در سوریه، زمینه یک مقابله طولانی بین این دو کشور فراهم میشود.

هدف روسیه از استقرار نیمه استعماری خود در سوریه نه مقابله با اسرائیل است و نه حتی ممالک عربی بلکه سوریه آخرین منطقه فرامرزی برای روسیه است که با داشتن جای پا در آن، این کشور ممکنست هنوز بعنوان یک قدرت جهانی برای معامله با غرب به حساب آید و راهش را برای بازگشت به کلوپ کشورهای بزرگ باز کند.

خلاصه اینکه اهداف فرا استراتزیک این سه کشور در سوریه به هیچ وجه با هم خوانائی ندارند. ولی روسیه و ترکیه بی شک ایران را از معادله سوریه کنار خواهند نهاد و این کنار گذاری از تدارک برای حل و فصل مسئله ادلیب شروع میشود که امروزه کانون درگیری است.

بحران سوریه به هیچ وجه پایان نیافته بلکه وارد فاز جدیدی شده است که سرنوشت ادلیب، رژیم اسد، منطقه خود مختار شده کُرد و بازسازی سوریه، مسائل محوری آن هستند.

ح تبریزیان

بخشیدن دریای خزر اولین ایران فروشی رژیم نیست

Share Button

در چنین فضایی است که نام ایرانی اروندرود که بجای شط العرب که در زمان شاه رسمیت یافته بود و رژیم اسلامی آنرا مجدداً به شط العرب تغییر داد دوباره از بایگانی فرصت طلبی رژیم بیرون آورده میشود و غرامت جنگی عمداً فراموش شده هم مجدداً مطرح میشود.

از اروندرود تا خزر قابل فروش هستند بشرطی که …

رئیس کمیسیون امنیت مجلس به ناگاه از خواب بیدار شده و به یادش آمده که ایران از عراق باید غرامت جنگی بگیرد. و اما دلیل چیست؟

نتیجه انتخابات پارلمانی ۲۰۱۰ عراق هیئت حاکمه ایران را شوکه کرد. رژیم ولایی تصور نمی کرد بعد از ۶ سال فرمانروائی بلوک شیعه وابسته به ایران، آرای پارلمانی آن کاهش یابد و ایاد علاوی سکولار/لیبرال و مخالف با ایران بر نوری المالکی پیشی گیرد. در آن انتخابات، بلوک پارلمانی ایاد علاوی با کسب ۹۱ کرسی بر دو رقیب خود که سر سپرده رژیم ایران بودند، مالکی و جعفری ،با ۸۹ و ۷۰ کرسی  به ترتیب پیشی گرفت.

انتظار این بود که ائتلافی از کردها و سُنی ها و جنبش ملی به رهبری ایاد علاوی دولت جدید را تشکیل دهد. دستگاه رهبری ایران تقریباً امید خود را به گزینش دولتی دلخواه در عراق را از دست داده بود که در آخرین مراحل با استفاده از تهدید، تطمیع و همه اشکال ناپسند سیاسی، موفق شد با خریدن تعدادی از نمایندگان جدید جایگاه نوری المالکی را بعنوان نخست وزیر عراق حفظ کند.

بهر حال در اینجا، بحث از تحلیل آن انتخابات عراق نیست. بلکه مسئله دیگری در میان است*.

در آن لحظاتی که رژیم ایران از جلو دادن مهره خود در شطرنج سیاسی عراق مایوس شده بود، و نخست وزیری ایاد علاوی محرز به نظر میرسید، سایت تابناک بعنوان زبان غیر رسمی دستگاه رهبری ایران، به یکباره یادش افتاد که عراق باید به ایران غرامت جنگ را بپردازد.

دلیلی که در یادداشت مربوطه برای طرح مطالبه غرامت جنگی از عراق مطرح شده بود این بود که: « حالا که قرار است ایاد علاوی نخست وزیر شود» پس ما باید غرامت جنگ را از عراق طلب کنیم.

برای نویسنده تابناک بعنوان زبان غیر رسمی حاکمیت، صدها میلیارد غرامت جنگی، نه حق مسلم ایران به عنوان قربانی تجاوز رژیم عراق، بلکه به عنوان یک مطالبه مشروط  مطرح شده بود. یعنی شرط نخست وزیر شدن نوری المالکی برای رهبری ایران آنقدر ارزش داشت تا به راحتی از بیش چند صد میلیارد دلار غرامتی که رژیم عراق می بایستی به ایران بپردازد و حق مسلم دولت ما بود بگذرد. و صرفنظر از اینکه چه کسی یا حزبی در آنجا فرمانروایی داشته باشد.

با تمدید نخست وزیری نوری المالکی، دیگر نفسی از کسی در این زمینه از رژیم برنیامد آنچنانکه گوئی مسئله ای بنام غرامت جنگی بین ایران و عراق وجود نداشته است.

حال یک بار دیگر سناریو انتخابات تکرار شده است و این بار، جداسری  حیدر العبادی نسبت به رژیم ایران است. ترکیب پارلمانی جدید عراق از یکسو و جنبش ضد فساد در آن کشور از سوی دیگر موقعیت جناح های سیاسی وابسته به ایران را کاملاً به خطر انداخته است و حیدر العبادی نخست وزیر عراق عملاً راهش را از سرسپردگان به تهران جدا کرده است. او، در منطقه هم بیش از پیش بسوی نزدیکی با عربستان و اتحادیه عرب و مصر پیش میرود. از اینها بدتر چند روز پیش گفت:« ما با تحریم های علیه ایران موافق نیستیم ولی مجبوریم آنها را به اجرا بگذاریم.» این اظهارات او خشم مقامات ایران را برانگیخت.

در چنین فضایی است که نام ایرانی اروندرود که بجای شط العرب که در زمان شاه رسمیت یافته بود و رژیم اسلامی آنرا مجدداً به شط العرب تغییر داد دوباره از بایگانی فرصت طلبی رژیم بیرون آورده میشود و غرامت جنگی عمداً فراموش شده هم مجدداً مطرح میشود.

با شفاف تر شدن مواضع ضد ایرانی یا غیر دوستانه حکومت عراق نسبت به رژیم، باید منتظر بود تا ماشین تبلیغات رژیم از جعبه شامورتی بازی و سیاستهای شرطی خود، بهانه های  جدی و فراموش شده قدیم را زنده کند و دعاوی جدیدی برای ایجاد تنش با عراق بیابد.

رژیم با به محاق فرستادن مسئله غرامت جنگی در شرایطی که در اثر سقوط صدام و نفوذ رژیم در عراق، بهترین فرصت را برای گرفتن آن غرامتها یافته بود، به مملکت خیانت کرد.

رژیم با نادیده گرفتن مسئله لاروبی اروندرود  که وظیفه عراق بود نیز به میهن ما خیانت کرد.

رژیم با انتقال ده ها و شاید صدها میلیارد دلار ارز مملکت برای سرمایه گذاری در عراق به مملکت خیانت کرد.

رژیم با تأمین هزینه نوسازی گنبد های امامان در آنجا با مصرف دهها تن طلا و نقره به میهن ما خیانت کرد.

سران رژیم به ویژه نظامیان سپاه، با انتقال ثروت های عظیم از ایران با هدف خروج سرمایه به عراق به میهن ما خیانت کردند . رژیم با اعزام سالیانه میلیونها زائر به عراق که میلیاردها دلار با خود به آنجا می بردند و خرج میکنند، به هزینه  ملت ایران، به وزارت جلب سیاحان و سازمان گردشگری عراق تبدیل شده است.

خیانت رژیم در بخشش سهم میهن ما از دریای خزر، اولین خیانت آن نیست. حالا با دقت  گزارش زیر از جهان صنعت را بخوانید تا بدانید در بالا چه گفته شده است.

پایان پیش کامنت:

 

عراق توان پرداخت غرامت جنگی به ایران را دارد

جهان صنعت

صفحه ایران: رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی با تاکید بر اینکه غرامت، تعهدی غیرقابل چشم‌پوشی در مناسبات ایران و عراق است، گفت: عراق توان پرداخت غرامت جنگی ایران را دارد. انتظار ما این است که این موضوع اجرایی شود.به گزارش ایسنا، حشمت‌الله فلاحت‌پیشه‌ درباره آخرین وضعیت پرداخت غرامت دوران جنگ عراق به ایران براساس قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل، گفت: غرامت، پرونده بازی در مناسبات ایران و عراق است که عراق باید طبق بند ۶ قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل آن را پرداخت کند. در همین رابطه طرف عراقی هم به‌طور کامل پرداخت غرامت را رد نکرده است.وی افزود: در این بین یکسری از اختلافات گذشته بین ایران و عراق مانده که معمولا عوامل دخیل بیرونی مانع از رفع برخی اختلافات می‌شود که نتیجه آن ایجاد ضررهایی است.

به عبارت دیگر اگر عراقی‌ها اجازه می‌دادند در طول این مدت فقط اروندرود لایروبی شود و به دنبال ۱۰۴ کیلومتر کشتیرانی صنعتی، تجاری و اقتصادی ایجاد شود می‌توانستند از آن محل غرامت ایران را پرداخت کنند. منتها کارشکنی‌هایی وجود دارد که هنوز اروندرود لایروبی نشده است.

فلاحت‌پیشه یادآور شد: اختلافات موجود باعث شده که هنوز خطوط ریلی بین ایران و عراق از کریدور شرق به غرب که قرار است به سوریه و دریای مدیترانه برود تعیین تکلیف نشده و باقی مانده است. با این وجود واقعیت آن است که غرامت، تعهدی غیرقابل چشم‌پوشی در مناسبات ایران و عراق محسوب شده و از تعهدات عراقی‌ها به حساب می‌آید.رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی ادامه داد: در این بین ایران و عراق تلاش کرده‌اند موضوع از لحاظ زمانی به‌گونه‌ای پیش رود که به امر اختلافی در مناسبات طرفین تبدیل نشود. به هر حال ایران و عراق مناسبات اقتصادی دارند که از محل آن می‌توانند به گونه‌ای عمل کنند که غرامت پرداخت شود. فلاحت‌پیشه در عین حال گفت: البته عراقی‌ها از لحاظ تولید و فروش نفت از ایران جلوتر هستند و بیشتر می‌فروشند. این یعنی توان پرداخت غرامت ایران را دارند.

…………………………………………………

*

بر پایه آنچه تا کنون در عراق پیش رفته است، من فکر میکنم آمریکا در آن انتخابات آگاهانه و دو اندیشانه، از نخست وزیری نوری المالکی پشتیبانی کرد، تا بعداً با افشاء شدن فساد و ناکار آمدی رژیم، او و تمام منظومه اقماری ایران را زیر ضربه ملت عراق قرار دهد.

بحران ارزی و بسته ارزی بانک مرکزی

Share Button

بی شک شناور کردن ریال در برابر ارزهای خارجی گامی مثبت است که آقای همتی برداشته است ولی اگر این امر نتواند به کمک دیگر ابزارهای اقتصادی به جذب سرمایه خارجی یا حداقل سرمایه ایرانیان مقیم خارج منجر شود، فرار سرمایه کنونی که در حال شتاب هم هست، رمق همین بازار ارزی فردوسی را خواهد گرفت. تقاضا بر عرضه چنان پیشی خواهد گرفت که به ازای هر دلار عرضه شده چند برابر تقاضا ایجاد شود.

تأثیر بسته ارزی رئیس جدید بانک مرکزی موقتی خواهد بود

پزشکی که به یک بیمار سرطانی بگوید او را کاملاً درمان میکند پزشک نیست و پزشکی هم که به او بگوید هیچ کاری برای او نمیتواند بکند پزشک نیست.

بیماری سرطان اگر از مرحله تدبیر جراحی گذشته باشد درمان قطعی ندارد و پزشک مدعی درمان آن نمیداند که این بیماری کشنده است. و پزشک دوم هم، پزشک نیست چون بسیاری معالجات بالینی، می توانند، هم از درد بیمار بکاهند و هم طول عمر او را قدری بیشتر کنند.

آقای عبدالناصر همتی رئیس جدید بانک مرکزی با طرحی تازه مسئولیت این بانک و مدیریت پول مملکت را هفته قبل به عهده گرفت. اقدام وی در آزاد کردن نرخ دلار و فعالیت صرافیها همان کاری بود که یک پزشک واقع بین در حق یک بیمار سرطانی می توانست انجام دهد. این اقدام همتی تا حدودی از بازار ارزی تنش زدایی روانی کرد ولی اگر او و یا کس دیگری حتی برای یک لحظه فکر کند که بحران ارزی با این نسخه رو به پایان است کاملاً در اشتباه است حتی اگر پارامتر بازگشت تحریم ها را هم یکسره نادیده بگیریم.

بحران ارزی و پولی مملکت صرفاً بحران ارزی و پولی نیست و فراتر از آن، حتی بحران اقتصادی هم نیست بلکه برآمده از نا هم سازی های ساختاری در کل سیستم مدیریتی کلان مملکت است. در یک کلام این، نظام حاکم است که با ساز و کارهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی جهان امروز  نادمساز و با آن در ستیز است.

اقتصاد ایران یک اقتصاد رانتی و دلالی است. ساختار قدرت سیاسی تماماً در اختیار نیروهائی است که تولید  و حتی تجارت و خدمات توزیعی به معنای متعارف امروز را نمایندگی نه میکنند. در بین طبقه سیاسی* حاکم و حاشیه حاکمیت، اصلاح طلبان آنهم تا حدودی، بخشیاز سرمایه ی کار و ارزش آفرین را نمایندگی می کنند ولی آنها نیروی حاشیه ایی هستند و نه سیا ست ساز.

و اما از گسل های ساختاری مدیریت کلان میگذریم و به گسل های ساختاری اقتصادی و نظام پولی  می پردازیم.

امروزه تمام ممالک در حال توسعه برای جذب سرمایه خارجی تلاش بکار میبرند و برای این کار همه گونه بستر سازی میکنند. عربستان و مصر در منطقه خاورمیانه بزرگترین و وسیع ترین برنامه ها را برای جذب سرمایه خارجی دارند. عربستان تا سال پیش با ۲۵ شرکت بزرگ توریستی دنیا قرار داد بست تا سواحل دریای سرخ آن کشور را به یکی از مقاصد بزرگ توریست سیاحتی تبدیل کنند که در آنجا همه گونه امکانات تفریحی در سطح استاندارد بین المللی ایجاد خواهد گردید.

مصر کانال دوم سوئز را حفر کرد که قرار است و منطقه حایل بین کانال قدیم و جدید را به  سنگاپور منطقه خاور میانه تبدیل کند.

عربستان سال گذشته برای اولین بار بزرگترین نمایش مد را در ریاض برقرار کرد که در آن طراحان فرانسوی و عربی شرکت داشتند و مدیریت آن با یک خانم طراح لبنانی بود. در این نمایشگاه مد که به هفته مد نامیده شده بود، خبری از دین و مذهب نبود هرچند تعدادی هم لباسهای زنانه حجابی در آن بود. ولی از نکات جالب اینکه ورود زنان محجبه مقنعه پوش به این نمایشگاه ممنوع بود.

یک مدل در هفته مد در ریاض در سال گذشته

دولت عربستان سال پیش بسیاری از سالمندان دولتی را بازنشسته و بجای همه آنها زنان و مردن جوان اغلب زیر ۳۰ ساله و تحصیل کرده آمریکا را وارد کابینه کرد از آن جمله ۴ زن جوان در سمت وزیر یا معاون وزیر.

سارا ال ـ سوهیمی رئیس بورس سعودی بنام تداول

در این پانل که نخستین فاریوم اقتصادی زنان در ریاض میباشد، بگذارید در این دو روز روی مسئله فردا و تغیرات امید بخشی که نوید ترقی میدهند بحث کنیم.

وزیر جلب  سرمایه گذاری مصر خانم سحر ناصر، نیز از این طراز وزیران جدید است که از مصر تا ریاض و از آنجا تا امارات و بحرین بکار گرفته شده اند تا سرمایه خارجی را جلب کنند. سحر ناصر، سال قبل در مصاحبه ایی به خبرنگاران گفت که او ۱۰ میلیارد دلار سرمایه خارجی را برای سال ۲۰۱۷ به مصر جذب خواهد کرد. گفتنی است که دو هفته قبل دولت مصر قرارداد خرید گاز از اسرائیل را با دولت آن کشور امضاء کرد.

خانم سحر ناصر وزیر سرمایه گذاری مصر

البته اینها که نوشتم ظاهراً ربطی به بسته پولی ندارد ولی منظور این بود تا بطور تصویری و تفصیلی نشان دهم نقص ساختاری سیستم اقتصادی وسیاسی در میهن ما یعنی چی؟

بی شک شناور کردن ریال در برابر ارزهای خارجی گامی مثبت بود که آقای همتی برداشته است ولی اگر این امر نتواند به کمک دیگر ابزارهای اقتصادی به جذب سرمایه خارجی یا حداقل سرمایه ایرانیان مقیم خارج منجر شود، فرار سرمایه کنونی که در حال شتاب هم هست، رمق همین بازار ارزی فردوسی را خواهد گرفت. تقاضا بر عرضه چنان پیشی خواهد گرفت که به ازای هر دلار عرضه شده چند برابر تقاضا ایجاد شود.

چنین فرایندی خود تعیین کننده بازار ثانویه ارزی خواهد شد. درست است که میزان مبادله ارزی در بازار ثانویه تجاری، ارقام معاملاتی بمراتب بالاتری نسبت به بازار میناتوری  ارزی منوچهری و فردوسی خواهند داشت، ولی این بازار میناتوری است که بعلت کاملاً آزاد بودن خود تعین کننده نرخ ارز در کشور خواهد گردید.

نظر به دلایل پیش گفته، بخاطر فزایندگی تقاضای ارز بر عرضه آن در بازار عموماً و در بازار نقدی و صرافیها خصوصاً تاثیر این بسته ارزی جدید کوتاه مدت خواهد بود. تا هنگامی که ورودی ارز به کشور بر میزان خروجی آن پیشی نگرفته و در این بازار خود را نشان نداده است، نرخ دلار و دیگر ارزها سیر صعودی خواهند داشت و لو اینکه تهاجم روانی کنونی بانک مرکزی موقتاً این روند را کند کرده یا به مسیر کاهشی بیاندازد.

در پایان دیدن دو لینک مربوط به جذب سرمایه در مصر و نمایشگاه مد در ریاض را که سال گذشته، اخبار آن صفحات اول بزرگترین روزنامه های دنیا را بخود اختصاص داد را توصیه میکنم.

………………………………………..

*

منظور از  عنوان طبقه سیاسی که جدیداً به ادبیات ژورنالیستی راه یافته است همه گروه احزاب و سازمانها ئی هستند که بنوعی بر ساختار قدرت تأثیر گذارند یا در آن شرکیت دارند. یعنی یک برش افقی در سطح جامعه.

     توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

 

 

ستون دیکتاتوری ارزی درهم ریخت

Share Button

این تصمیم بانک مرکزی خوشحال کننده است زیرا جلوی چپاول بزرگ را می گیرد البته اگر هنوز چیزی برای چپاول باقی مانده باشد. ولی به همین نسبت غم انگیز است زیرا که تورم افسار پاره میکند و نرخ ارزها سر به فلک خواهد کشید ولو اینکه موقتاً با این شوک روانی کاهشی در آنها ایجاد شود.

 

دیکتاتوری ارزی، به عنوان بخشی از حاکمیت اقتدارگرا و یکی از ستونهای اقتصادی آن، با تصمیم اخیر بانک مرکزی تا حدود بسیار زیادی درهم ریخت. دولت تسلیم مکانیسم بازار شد و بجز کنترل ارز برای کالاهای اساسی از فرمانروایی خود بر بازار ارز دست شست.

کوتاه آمدن دولت در برابر مکانیسم نیرومند و عینی بازار پولی و ارزی، در حقیقت آنچه را تاریخ در تمامی عرصه های ثابت کرده است را یکبار دیگر ثابت کرد و اینکه اراده حکومتی هرچه هم قهار باشد سر انجام در برابر عوامل مادی و عینی زندگی و نیروی دینامیک آنها مقهور خواهد گردید.

حداقل فایده تصمیم بانک مرکزی به شناورسازی نسبی نرخ برابری ریال با دلار و سایر ارزها، اینست که تا حدود بسیار زیادی به رانت خواری ارزی پایان داده میشود و از تبدیل تجارت خارجی به پوششی برای عملیات صرافی و ارزی جلوگیری میکند.

ولی اگر تصور شود که این تصمیم به همین اندازه نرخ ارزها را در برابر ریال تثبیت میکند فقط یک توهم است.

من از همان زمان بحران ارزی دوره احمدی نژاد گفته و نوشته ام که ریشه بحران پولی و ارزی در میهن ما نه صرفاً اشکالات موجود در مکانیسم های پولی، ارزی و بانکی بلکه در بحران ساختاری و سیاسی نظام حاکم دارد. اگر رانت خواری میشود، اگر دلار جهش می کند، اگر عملیات صادرات وارداتی صوری انجام میشود همه اینها به عنوان موارد آسیب شناختی اقتصادی خود ناشی از اشکالات کارکردی در سازوکارهای سیاسی حاکم دارند و نه اینکه برآمده از زمینه های صرف اقتصادی هستند.

فقط پس از برطرف کردن موارد آسیب شناسانه سیاسی و زیر ساختاری است که می توان دقیقاً از نظام پولی، ارزی و بانکی عیب گیری کرد.

این تصمیم بانک مرکزی خوشحال کننده است زیرا جلوی چپاول بزرگ را می گیرد البته اگر هنوز چیزی برای چپاول باقی مانده باشد. ولی به همین نسبت غم انگیز است زیرا که تورم افسار پاره میکند و نرخ ارزها سر به فلک خواهد کشید ولو اینکه موقتاً با این شوک روانی کاهشی در آنها ایجاد شود.

رژیم باید به بحران سازی در اطراف کشور پایان دهد، به مذاکره با آمریکا تن در دهد و از سیاستهای ماجراجویانه در منطقه دست بردارد و به موشک پراکنی و صدور شیعی گری انقلابی به همسایگان خاتمه دهد و حضور همه مخالفین خود را در صحنه سیاسی بپذیرد ولو منجر به کاهش اقتدارش شود یا به کنار رفتنش! راه دیگری برای آرامش و از جمله آرامش ارزی نیست!

 

     توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

 

خامنه ای رفع حصر را وتو کرد!

Share Button

حال معلوم شد چه کسی پشت مسئله حصر است. بت اعظم تا کنون زبونانه خود را در پشت سر ارگانهای موهوم پنهان کرده بود! خامنه ای آخرین میخ تابوت خود را با ایستادن در مقابل رفع حصر کوبید! و در شرایطی که پایه های دیهیم حاکمیت ولایی او در برابر توفان توانمند شونده اعتراضات مردمی به لزره افتاده است.

مسئله رفع حصر مسئله ایی بمراتب فراتر از آزادی میر حسین، کروبی و دکتر رهنورد است. بهمین نسبت هم وتوی خامنه ایی معنایی بسیار بیش از عدم تأئید رفع حصر میباشد. این تصمیم خامنه ایی، به معنای اینست که او راه رویارویی در همه جبهه را برگزیده است، هم در برخورد با مردم ، هم با جامعه جهانی.

یادداشت بعدی من که همین امروز آنرا تنظیم میکنم به این مسئله اختصاص دارد.


مخالفت مجدد آیت الله خامنه ای با رفع حصر، علیرغم پیگیری حسن روحانی در جلسه شورای عالی امنیت ملی

 

سحام نیوز
منتشر شده در: ۱۱ مرداد , ۱۳۹۷ .
دو هفته پیش، اعضای فراکسیون امید در دیدار با حسن روحانی از وی خواسته بودند تا با توجه به شعارها و وعده هایی که وی در دوران انتخابات داده بوده، پیگیر رفع حصر باشد. آقایان عارف و الیاس حضرتی، به طور مشخص از خواست جامعه برای رفع حصر سخن گفته و شعارهای مردم در هنگام انتخابات را به حسن روحانی یادآوری کرده بودند.

در همین زمینه، سحام مطلح شده که در جلسه اخیر شورای عالی امنیت ملی، حسن روحانی در سخنانی گفته که اکنون پس از ۸ سال و با توجه به شرایط بحرانی که جامعه با آن روبروست و نیز برای ایجاد اتحاد و وحدت، رفع حصر باید صورت بگیرد.
در مقابل این سخنان، سردار جعفری،‌ فرمانده سپاه و نیز آملی لاریجانی، رئیس قوه قضائیه؛ از لزوم تداوم حصر سخن گفته و رفع حصر را نه تنها در جهت وحدت مردم جامعه نمی دانند، بلکه آن را باعث انشقاق دانسته و گفتند که در شرایط فعلی صلاح نیست که رفع حصر صورت بگیرد.
پس از این سخنان، علی لاریجانی رئیس مجلس؛ پیشنهاد می کند که پیش از رای گیری درباره این موضوع، از رهبری درخواست نظر شود.
لذا حسن روحانی در اولین ملاقات خود با آیت الله خامنه ای، درخواست رفع حصر را مطرح می کند و می گوید که در شورای عالی امنیت ملی این موضوع مطرح شده است.
رهبر جمهوری اسلامی ضمن مخالفت با این موضوع و رفع حصر، می گوید که در حال حاضر در کشور خیلی کارهای مهمتر از رفع حصر وجود دارد که دولت و شورای عالی امنیت ملی بخواهد پیگیر آن باشد!

بارها سحام در خبرهایی از آمریت و عاملیت شخص رهبری در موضوع حصر، خبر داده بود و افزوده بود که آیت الله خامنه ای در اقدامی غیر قانونی و غیر شرعی، و از طریق مسیری غیر عادلانه اقدام به ایجاد حصر برای مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد کرده است.
در شرایط بحرانی فعلی جامعه نیز که شخص رهبری و نهادهای مالی، نظامی و امنیتی تحت نظر وی، عامل بحران های فعلی هستند، وی خود را مبرا دانسته و بحران های فعلی را به شیوه تصمیم گیری و عملکرد دولت نسبت می دهد.
در حالی که شخص رهبری در ظاهر خود را مبرا از دخالت در امور می داند، شعارهای مردم بر علیه حاکمیت در تظاهرات های اخیر، گواه این موضوع است که مردم شرایط فعلی کشور را نتیجه مستقیم دخالت ها و نظرهای غیرقانونی و غیر تخصصی شخص رهبر در امور داخلی و بین المللی می دانند.

عملکرد آیت الله خامنه ای در دوران رهبری اش، منجر به نهادینه شدن فساد در تمام ارکان نظام شده است. از طرفی دخالت نهادهای نظامی تحت امر وی در سیاست و اقتصاد، باعث ناکارآمدی دولت ها در ۳۰ سال گذشته شده است.
اکنون باید دید که آیا حسن روحانی به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی، خود مستقلا و بر اساس اختیارات قانونی، موضوع رفع حصر را در جلسه های آتی این شورا مطرح خواهد کرد یا خیر؟‌
@CimorghIran

هشدار! هشدار هشدار!

Share Button

هشدار!

امروز صبح فراخوانی برای تظاهرات سراسری برای امروز در شبکه اجتماعی تلگرام ظاهر شد که در آن از مردم خواسته شده است، امروز پنجشنبه در سراسر کشور به خیابانها بیایند و علیه رژیم تظاهرات کنند.
اعتراضات مردم در ماههای اخیر تا کنون همه محلی بوده اند و به ابتکار نیروی محلی که کم یا بیش، امکانات ارتباطی اجتماعی را برای بسیج مردم داشته اند راه اندازی شده اند.
این اعتراضات عمدتاً بر محور یک یا چند شعار مطالباتی مشخص مانند اعتراض به گرانی، اعتراض به بالا کشیده شدن سپرده های مردم، کمبود آب و مشکل آبی یا دیگر مسائل زیست محیطی که همه برای مردم قابل لمس میباشد صورت گرفته و اکثراً هم خود انگیخته و خود به خودی بوده اند که این امر به آن اعتراضات مصونیت امنیتی داده است. هرچند در برخی از این اعتراضات شعارهای سیاسیِ خارج ظرفیت سازمانی و کَمّی این اجتماعات اعتراضی هم داده شده است.
ولی صدور چنین اعلامیه ها یا اطلاعیه هایی که فوقاً بدان اشاره شد از سوی مرکزی بی هویت و بی شناسنامه سیاسی یا مدنی یا حتی فراخوان جریانهای بد سابقه یا بی اعتبار سیاسی نه تنها می تواند خطر آفرین باشد بلکه ممکن است کاملاً کار خود نیروهای امنیتی و اطلاعاتی رِژیم برای کشاندن توده های ناراضی از نظام به یک رویارویی نابرابر و فاقد آمادگی خیابانی باشد که میتواند به فاجعه منجر گردد.
البته جنبش اعتراضی مردم میهنمان که تاکنون بطور محلی و حول شعارهای کاملا ملموس انجام شده است این کاستی بزرگ را دارد که فاقد رهبری ملی است. ولی جای خالی این رهبری ملی و کاستی بزرگ را بهیچ وجه نباید چنین اعلامیه ها و فراخوانهایی بگیرند و پر کنند. فراخوان هایی که می تواند کار یک خارج نشین عاری از احساس مسئولیت، عوامل مشکوک یا ماجراجویان سیاسی که نه از اعتراض خیابانی چیزی می دانند و نه در برابر عدم کامیابی آن احساس مسئولیت میکنند باشد.
وظیفه کنش گران سیاسی آگاه و مسئول است که اولاً اینگونه اقدامات ماجراجویانه و عاری از مسئولیت را افشا کنند و از پخش وباز تکثیر چنین اطلاعیه ها و فراخوان هایی هم اکیداً خودداری کنند.
پخش این هشدار، چه با امضاء چه بی امضا و نام تلگرامی یک وظیفه خطیر ملی است در بازپخش آن کوتاهی نکنید!

@CimorghIran

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

@CimorghIran

چالش طلبی همزاد رژیم است و بدون آن خواهد مُرد

Share Button

پس از انقلاب این طبقه نوخاسته و به قدرت رسیده همه موسسات بزرگ تولیدی را که اکثراً هم سود آور بودند، را تحت عنوان ملی کردن عملاً مصادره کرد. ملی کردن برخی از صنایع بزرگ هم، عملاً سپردن آن بدست آخوندهای حاکم بود زیرا زمام دستگاه دولتی هم، دیگر از مدیران و کارمندان حرفه ایی دوران پهلوی گرفته شد و به کنترل و تملک مستقیم و غیر مستقیم آخوندها درآمده و با دستگاه دینی یکی شده بود.*

 

خمینی و طیف روحانی اطراف او، در جریان انقلاب، مفاهیم، احکام و مواعید مذهبی را به عرصه سیاسی و زندگی عمومی تعمیم دادند تا به کمک آن توهمات دینی سیاسی شده، خود را به عرصه قدرت سیاسی بکشانند و آنگاه به کمک این توده افسون شده با دین سیاسی، مخالفین خود را قلع و قمع کنند.

دین به حربه ای  سیاسی در دست حکومت جدید تبدیل شد که در پشت سر آن دهها میلیون از مردم میهنمان قرار داشتند و انگیزه آنها علاوه بر آخرت گرائی  دست یافتن به جامعه امام زمانی(مدینه فاضله) هم بود که آخوندها در طول تاریخ به کله مردم فرو کرده بودند.

تنها گفتمان عرفی و رایج دینی نبود که آن توده های میلیونی را بدنبال رژیم جدید کشاند، بلکه سیاست آمریکا و اسرائیل ستیزی که از اسلام سیاسی استخراج شده بود بخش بزرگی از جامعه متوسط میهنمان را به دنبال خمینی کشاند. و کمتر کسی به این توجه داشت که ضدیت خمینی با آمریکا مانند ضدیتش با رژیم شاه از موضع ارتجاعی بود نه مترقیانه و همپوشی آن با گفتمان چپ در این زمینه، بسیار گذرا و سطحی بود.

رژیم اسلامی، حداکثر استفاده را از دین سیاسی و سیاست دینی  مخلوق خود، برای تصفیه و حذف مخالفین خویش حتی در داخل جبهه مذهبیون، بکاربست تا قدرت را کاملاً در اختیار حاکمیت آخوندی قرار دهد.

اسلام و روحانیتی که خمینی نمایندگی میکرد، نماینده اسلام مدرن طبقه نوخاسته بورژوازی و حتی بازارمدرن نبود، بلکه، نماینده اسلام ارتجاعی ترین و انگلی ترین بخش بازار، فئودالها، اشرافیت ایلی در روستاها و شهرستانها و بخش دلالی بازار، مانند میدانی ها و بازار کاملاً سنتی در شهرها بود که حتی بر فعالیت آنها نمیتوان نام خدمات تجاری نهاد.

نظام اسلامی طی ۴۰ سال طبقه جدیدی را ایجاد کرد که گوشت و پوست این طبقه از راه تصرف و مصادره موسسات وابسته به رژیم سابق و فساد و رانت خواری ساخته شده بود و نه از راه تولید و ارزش افزایی.

آخوندهای حاکم در عرصه فرهنگ؛ نگهبان و باز تولید کننده خرافه و خرافه پرستی بودند که ازقِبَلِ آن بیش از یک هزار سال زندگی کرده و در عرصه اقتصاد هم آنها نماینده دلالی و رانت خواری بودند. معیشت این صنف قبل از انقلاب از سوی دهقانان یا کارگران یا از طرف بوروکراسی دولتی تامین نمیگردید بلکه توسط  بازاریان سنتی و فئودالها و خوانین تامین می شد. اصولاً کارخانه داران و بازرگانان مدرن ارتباطی با مسجد و منبر یا نداشتند یا دنبال روحانیون غیر سیاسی بودند.

پس از انقلاب، طبقه نوخاسته و به ثروت و به قدرت رسیده، همه موسسات بزرگ تولیدی، خدماتی و مالی را، مصادره کرد. ملی (دولتی) کردن برخی از صنایع بزرگ هم، عملاً سپردن آن بدست آخوندهای حاکم بود زیرا زمام دستگاه دولتی دیگر، از مدیران و کارمندان حرفه ایی دوران پهلوی گرفته شده بود و به کنترل  مستقیم و غیر مستقیم آخوندهای حاکم درآمده بود.

طبقه نوخاسته که فاقد سنت بنگاه داری مولد و ارزش آفرین دوران شاه بود، موسسات مصادره شده را  به مکانیسم ماشین رانتخواری خود تبدیل کرد که از درون فعالیت بظاهر تولیدی، رانت های خود را بصورت سود ناشی از تولید و ارزش افزایی نشان میداد.

این طبقه نوخاسته تنها به تبدیل فرایند تولید به پوششی برای رانت خواری خود بسنده نکرد بلکه بر سرمایه علمی و فنی جامعه نیز با تولید انبوه مدارک تحصیلی تقلبی چنگ انداخت وعلاوه بر مناسب دولتی بالا، بیشتر کرسیهای دانشگاهی را هم به کنترل خود درآورد.

نتیجه:

ریشه چالشهای لاینحلی که رژیم برای مملکت آفریده و می آفریند، ناشی از ساختار و قرائت ارتجاعی و فرقه ای  دینی آن است که با دنیای جدید دمساز نیست، چون در تمام زنجیره ارثی آن، عنصر مدرنی که با این دنیا سازگاری یابد وجود ندارد. اسلام این رژیم، اسلام آیت الله شریعتمداری نیست بلکه اسلام کلینی و شیخ محمد باقر مجلسی است.

اگر سردار مداح سپاه رژیم، چنان با آن لحن چاله میدانی و زورخانه ایی برای آمریکا شاخ و شانه می کشد، اگر دادستان قوه قضائیه در مجلس  گوش نماینده را گاز میگیرد، اگر رئیس جمهور مدعی داشتن دکترا، نمی تواند دو کلام انگلیسی در برخورد با مخاطبین خارجی ادا کند، اگر در بازار ارزی، فردی مانند جمشید بسم الله ظهور میکند که تعین کننده نرخ ارز میشود، اگر سردار سپاه، مدعی دزدیده شدن ابرها و بارانهای مملکت از آسمان میشود، اگر رهبرش با قیافه نمایشی سعی در گریاندن  مردم میکند، اگر رودخانه و تالابها و دریاچه هایش خشک می شوند و فریادرسی نیست، اگر مداحش رئیس جمهور مملکت را به اشکال مختلف تهدید میکند، اگر قاری قرآنِ بیت رهبری بچه باز از آب درمی آید، اگر سردار سپاهش در استعمال بطری به زندانیان سیاسی مباحات میکند، اگر رئیس جمهورش در زیر تابلو و نقشه بزرگ الخلیج العربیه می نشیند و به حرفهای سخنرانان گوش می دهد بدون اینکه بداند چقدر تحقیر شده است و چقدر مملکت را خفت زده کرده است، اگر رژیم چند میلیون از نخبگان مملکت را فراری داده است و با این وجود در کمال وقاحت از آن متواریان از مملکت به عنوان طرفداران نظام نام میبرد و.. ،، همه و همه اینها بازتاب آن تضاد بنیادین است که، این ناقص الخلقه سیاسی قرن بیستم بنام «نظام اسلامی ولایت فقیه» با آن همزاد است و به این دلیل قادر به تعامل و دمسازی با دنیا نیست.

از درون آن مصادره های فرهنگی و اقتصادی مندرج در فوق، طی ۴۰ سال یک جریان سیاسی/فرهنگی شکل گرفته است که گذشته رژیم را دیگر قبول ندارد ولی عامل ارثی آن را همچنان  با خود حمل میکند و قادر به رهانیدن خویش از آن عامل ارثی نیست.

از منظر جامعه شناسی سیاسی، اصلاح طلبان دینی این جریان سیاسی را نمایندگی می کنند.

 

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

CimorghIran@

*

بهزاد نبوی که در یکی از دولتهای بعد از انقلاب وزیر صنایع بود تعریف میکند که پس انقلاب نخود لوبیا فروشهای بازار آمده بودند تا کارخانه های رها شده سرمایه داران سابق را بخرند. آنها این کارخانجات را مفت میخریدند و ماشین آلات آنرا میفروختند و با پول آنها زمین کارخانه را به واحد های مسکونی یا تجاری تبدیل میکردند.

    

گفتمان ملی، جستاری در مفهوم ناسیونال لیبرالیسم: بخش یک

Share Button

 

گفتمان ملی، جستاری در مفهوم ناسیونال لیبرالیسم: بخش یک

مقدمه

بدون یک ایدئولوژی مبارزاتی که بتواند انرژی و انگیزه حرکت و مبارزه را در مردم  تحت ستم بیافریند و چشم اندازی روشن و امیدوار کننده، فراتر از مطالبات رفاهی روزمره، را به آنها بدهد، چشم اندازی که در مردم وجدان جمعی و میلیونی مشترک بیافریند و به مشعل راهبردی جامعه تبدیل شود،  راه دیگری برای رهایی وجود ندارد.

این ایدئولوژی را میتوان یک “گفتمان راهبُردی ملی” نامید. ولی همچنان که روان یک نوزاد هم زمان با زایش او شروع به شکل گیری میکند، همراه هر گفتمانی نیز، ارگان رهبری آن چه به شکل حقوقی در قالب یک حزب یا جبهه، چه به شکل حقیقی به صورت یک شخصیت کاریزماتیک و یا ترکیبی از این دو، شروع به پیدایش میکند. چنین رهبریتی تبلور و تجسم آن آرمانهایی است که آن گفتمان بیانگر آنها است. فقط در فرایند چنین گفتمان سازی ای است که جنبش ملی ملت ایران میتواند سامان یافته و همچون پیکر واحدی اندامواره شود که مجهز به  سیستم عصبی و روانی مناسب خود باشد.

از این رواست که ما برآنیم تا به سهم خود ساختن چنین گفتمانی را آغاز کنیم و این وظیفه ای بنیادی است که از آن باید آغاز کرد. امید این را داریم که بذر این ابتکار در سرزمین ما با نسیم دگرگونی که وزش آن آغاز گردیده از سوی دیگر فعالین سیاسی میهن پرست، مبتکرانه و مستقلانه تکثیر گردد تا سرزمین ما را لاله زاران سازد.

پاینده ایران

********************************

 

در ادبیات سیاسی مفهوم ناسیونالیسم فراوان بکار برده شده ولی به آن نسبت، تعاریف تئوریک یا نظری زیادی درباره آن نگاشته نشده است. برخی منشاء آن را انقلاب کبیر فرانسه و پیدایش دولت/ملت های مدرن می دانند و برخی قدمت آن را به آغاز شکل گیری جوامع اولیه. ولی چه این یا آن را درست تر بدانیم، ناسیونالیسم در ساده ترین تعریف یعنی؛ احساس دلبستگی و وابستگی عمیق به یک خانواده بزرگ انسانی ساکن در یک منطقه جغرافیایی/سیاسی واحد  که دارای منافع و ساختار مشترک اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی واحد و درهم تنیده می باشند.

ناسیونالیسم در طول تاریخ، هم سلاح ایدئولوژیک تجاوزگری و توسعه طلبی، مانند نازیسم آلمان هیتلری و میلیتاریسم ژاپن در جریان جنگ جهانی دوم بوده است، و هم ایدئولوژی آزادیبخش برای رهایی از یوغ نیروهای متجاوز خارجی. برای شناخت  تفاوت این دو نوع کارکرد، باید به قرائتی که برای هر یک از آنها شده است رجوع و بدان توجه کرد.

در انقلابات ضد فئودالی و آغاز دوران سرمایه داری، نیروهای پیشرو ترقی خواه آن زمان که بورژوازی تحول طلب رهبری آنها را بر عهده داشت، از ایدئولوژی ناسیونالیسم برای مبارزه علیه سلطه کلیسا، فئودال ها و سلطنت استبدادی برآمده از آنها، استفاده کردند تا در مردم شور انقلابی ایجاد کرده و آنها را به قیام  ترغیب کنند.

ظهور ناسیونالیسم مدرن در ممالک پیشروی سرمایه داری، آغازی بود بر جدا شدن کامل ساختار دین از دولت و کنار گذاردن دین از سازو کارهای زندگی عرفی جامعه، و محدود کردن  کارکرد آن به مراسم و آیین های صرفاً مذهبی. ولی تا قبل از این جدایی، در همین ممالک سرمایه داری مدرن امروز، استبداد سلطانی دست در دست استبداد دینی داشت. آن یک با استفاده از قوه قهریه مردم را به اطاعت وامیداشت و این یک با توجیه مذهبی آن قوه قهریه استبدادی و ترساندن مردم از خدایی که مستبد تر از هر سلطان مستبدی در روی کره ارض بود مردم را با موعظه وادار به اطاعت از زورمندان میکرد. آن یک با سرنیزه و این یک با کلامی که ادعا میکرد از سوی پادشاه هستی، جهان و کائنات ، یعنی خدا میباشد.

دین به عنوان یک اعتقاد فرازمینی و الوهی پاسخی بود که بشر برای مجهولات خود از یک سو و ترس از فنا شدن ابدی در اثر مرگ از سوی دیگر ساخته بود.

بشر اولیه خدا را به اندازه درک خود و در همان حوزه فعالیت بسیار محدود خود ادراک می کرد و هر جامعه کوچک اولیه انسانی از دل باورهای مافوق طبیعه (متافیزیکی) برای خود خدای خویش را می ساخت که معمولاً حیوانات بودند و بعدها اجرام سماوی و پدیده های طبیعی بزرگتر زیرا آن جوامع هم بزرگتر شده و پرسشهای زندگی هم بیشتر شده بودند و قلمروی خدایان آنها هم به نسبت وسعت میافت تا اینکه  در اوج سلطه فرماسیون اقتصادی/اجتماعی فئودالی در اروپا و آسیا به خدای واحد رسید. حیواناتی که به این صورت به عنوان محافظ جوامع اولیه و یا روح جمعی آن نقشی مقدس می یافتند را در زبان مردم شناسی* توتم می نامند.

در اجتماعات اولیه جادوگران قبیله، واسطه های بین دنیای مافوق طبیعی و مردم جوامع اولیه بودند و قدرتی در حد سران قبیله داشتند ولی نوع وظیفه این دو قدرت از هم جدا و متفاوت بودند ولو اینکه در اعمال اتوریته بر جامعه دست در دست داشتند.

همدستی تاریخی دین و دولت استبدادی در جوامع فئودالی ممالکی که بعدها پیشگامان سرمایه داری و مدل جهانشمول توسعه گشتند، یک همدستی ناشی از منافع مشترک نهاد دین و نهاد قدرت سیاسی در طول تاریخ آن جوامع بوده است. البته در این همدستی تاریخی گسست هایی هم رخ داده است که ناشی از جنگ قدرت، یا بین این دو و یا در درون یکی از این دو بوده است.

تا قبل از چیرگی کامل نظام سرمایه داری و پیروزی ایدئولوژی ناسیونالیسم به عنوان ایدئولوژی سرمایه داری پیش گلوبالیستی** اکثر جنبشهای اجتماعی که عمدتاً دهقانی بودند تحت ایدئولوژی های دینی با پیغمبر یا قدیس سازی برمی خاستنند.

ولی علیرغم نقش تاریخی دین به عنوان شریک قدرت در تمام طول تاریخ، با استثناهایی بسیار مقطعی و گذرا، جهان هرگز حکومت دینی یک دست را تجربه نکرده است.

در مذهبی ترین حکومت ها، در منطقه مذهب خیز خاورمیانه ای ما،  خلفای بغداد یا سلاطین عثمانی در ترکیه امروز و صفویه در ایران بیشترین ترکیب قدرت سیاسی و مذهبی را داشتند، ولی با این وجود این قدرت بیشتر دیوانی وعرفی بوده ا که بر وجه دینی حکومت چیره بوده است و نه برعکس. این سلطان مجیدها یا سلطان حمیدها در آنجا و شاه عباس ها و شاه اسماعیل ها در اینجا بودند که دیهیم فرمانروائی را داشتند نه مفتی های سُنی یا آخوندهای شیعی.

گرایش غالب در عرصه دولتمداری و حکومت گری در طول تاریخ، استفاده حکومتها از دین و مذهب در خدمت قدرت سیاسی بوده است و نه برعکس. دلیل این امر هم ساده است چون دین و مذهب در عرصه زمین و امور زمینی در عمل فاقد نقش هستند. و حکومت گری یک امر زمینی است که هم وجه علمی و هم وجه فنی دارد در حالی که دین نه مدیریت علمی و نه  مدیریت فنی میخواهد چون؛ روحانی، قلبی و آسمانی است و هنر اصلى متولیان آن القائ فانى و بیى ارزش بودن این دنیاى خاکى بعنوان عرصه آزمون براى رسیدن به آن زندگی قدسى و ربوبیتى میباشد.

دین، مردم را بر حسب مشترکات دینی اشان تعریف می کرد و می کند و دولت بر حسب مشترکات سرزمینی یشان آنها را تعریف میکند. و هرگاه و هرجا که لازم بوده است، متولیان دینی در خدمت سیاست حاکم دین را ناسیونالیزه کرده و به خدمت دولت در می آوردند و آنرا به دین ملی و سرزمینی تبدیل می کردند مانند شیعه صفوی و سنی گری عثمانی و در عصر مردن هم مسیحیت ارتودوکس روسیه است که در خدمت سیاست هاى پوتین میباشد. ولی عکس این فرایند یا در تاریخ  یا رخ نداده و یا اگر هم رخ داده، مانند صدر اسلام بوده است که دین به ایدئولوژی تهاجم اعراب و توجیه و تحمیل آن تهاجم مبدل گردید تا سیطره جویی اعراب را نتیجه اراده الهی قلمداد کند. اسلام بعنوان دین، ابزاری در دست فرمانروایان قبایل عرب بود و شد  تا آسان تر و کم هزینه تر بتوانند به کشور گشایی بپردازند و راحت تر بتوانند سرزمین های مفتوحه خویش را در انقیاد خود نگه دارند و آنها را تاراج کنند.

ازاین استثنائات ویژه تاریخی بگذریم، به عنوان خلاصه بحث، باید بگوییم که دین همیشه ارتش معنوی قدرت سیاسی بوده است مگر در مقاطعی کوتاه و استثنایی، که نهاد دین برگرده سیاست یک  سواری کوتاه مدت گرفته است.

رژیم اسلامی ایران که بنام انقلاب اسلامی قدرت را در دست گرفت، از آن حالات استثنایی مقطعی تاریخ میباشد که سرنوشتی متفاوت از بنی امیه و بعد از آنها بنی عباس نخواهد داشت. نه امویان و عباسیان با دین ابزاری توانستند پایدار به مانند و نه این رژیم با دین ابزاری، طولانی مدت باقی خواهد ماند ولی علل مشخص این نماندند و نمی مانند باید برای ما، تحول طلبان، روشن شود تا بدانیم چگونه میتوانیم اجرای این حکم قطعی تاریخی را هم تسریع کنیم و هم برای اجرای آن کمترین هزینه را بپردازیم.

مسئله این است که حریف و هم آورد تاریخی این «دین ـ ابزاری» سیاسی که اساسش سوء استفاده از باور توده های مردم و فریب آنان است چیست؟

پاسخ یکی است! فقط ناسیونالیسم ی است که بتواند هویت تاریخی و سرزمینی و ملی ما را در برابر این حکومت و گفتمان مذهبی اُمت ساز آن قرار دهد. ناسیونالیسم ی که تاریخش کهن تر از این دین و دین هاى  پیىش از آن و ریشه هایش قوی تر از ریشه همه ادیانى است که مردم سرزمین ما تجربه کرده اند و تعریفى زمینی از هویت تاریخى و پیش تاریخى ما به مردم میدهد هویتی که امروزه بنام مذهب اسلام به کنار نهاده شده و انکار گشته است تا سرزمینی که موضوع آن هویت است یکسره مسخر گردیده و تصاحب شود.

بزبان فلسفی در دیالکتیک قدرت سیاسی و حکومت گری، این ناسیونالیسم است که آنتی تز منطقی تئوکراتیسم است و نه گفتمان دیگری. مسئله پیش روى این ملت بیرون کشیدن این سرزمین اجدادى از کام هیولاى مذهب و متولیان دینى است تمامى اهداف دیگر از دموکراسى تا حقوق بشر، از استیفاى حقوق اقلیت ها تا حقوق زنان، از لغو اعدام تا رعایت حقوق دکر باشان همه در ذیل راهبرد آرمانی، چشم اندازى و تاریخى  ناسیونالیسم با ویژگی لیبرالیستی یا به اختصار ناسیونال لیبرالیسم قرار میگیرد.

در ادامه این جستار به  وجوه تاریخی، فرهنگی و اقتصادی ناسیونالیسم و در پایان به ناسیوناللیسم ایرانی پرداخته خواهد شد.

پایان

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

CimorghIran@

 

 

*

 

Anthropology دانشی پیش جامعه شناسى که موضوعش بررسى جوامع اولیه است

**

برای سرمایه داری بعنوان یک فرماسیون اقتصادی اجتماعی می توان مراحل تحولی متعددی قائل شد ولی مهمترین آن زمانیست که سرمایه داری در ممالک پیشرفته صنعتی ملی بود با اندیشه ناسیونالیستی متهاجم و دنبال توسعه ارضی و جغرافیایی و گسترش امپراتوری مستعمراتی و مرحله بعد سرمایه داری پیشرفته گلوبال امروزی است که مشخص ترین وِیژگی آن اول جهانی بودن آن می باشد و دومین ویژگی آن مالی بودن آن. یعنی دیگر سرمایه داران نیستند که سرمایه را مدیریت می کنند بلکه آنها سهام دارند و مدیریت سرمایه از آنها نسبناً مستقل میباشد. امروز اتحادیه های کارگری، صندوق های سرمایه گذاری و نهادهای مختلف اجتماعی صدها میلیون انسان را در سرمایه جهانی شریک کرده اند و مرزهای جغرافیایی سرمایه را تقریباً زدوده اند.

بحران ارزی یا بحران عمومی نظام؟

Share Button

مردم از ترس وخیم تر شدن اوضاع اقتصادی نگران هستند و این نگرانی توده ایی به فلج تمام عیار سیستم اقتصادی مملکت منجر خواهد شد. راهی برای پیشگیری از این فلج شدگی نیست چون ویروسهای این فلج شدگی به تمام ساختار حکومتی سرایت کرده است.    

مسئله نرخ دلار نیست  بلکه نرخ مشروعیت رژیم در میان است

 

رئیس بانک مرکزی عوض شد، رئیس اقتصاد و دارایی هم عوض شد. رژیم بجای تن دادن به تغییرات ساختاری ماشین حکومتی که زوارش از هر سوی در رفته است، مهره های آن را تعویض میکند بدون اینکه آن مدیران حتی آدمهایی جدیدی خارج از منظومه ثابت حکومتی باشند.

من از بحرانهای عدیده و مزمنی که گریبان نظام را گرفته است فقط به بحران ارزی و پولی آن میپردازم.

واقعیتی که درک آن دیگر برای هر آدم روزنامه خوانی از روز روشنتر است این می باشد که حتی اگر تحریم نفتی پیش روی را هم نادیده بگیریم، میزان خروج ارز و سرمایه از کشور بمراتب از میزان ورود آن بیشتر است. و این روند نقطه توقفی ندارد چون بحران عمومی مملکت نشانه ایی از پایان خود نشان نمی دهد.

چند روز پیش یکی از سایتهای خبری گزارشی داشت که چندان هیجان انگیز نبود که توجه کسی را جلب کند و آن کشف یک محموله بزرگ فرش از مرز غربی یا شمال غربی کشور بود که در کانتینر به ظاهر حامل آجر مخفی شده بود.

همین دیروز یکی دیگر از سایت ها نوشته بود که به دلیل قاچاق دام زنده از کشور بویژه از مرزهای غربی، گوسفند کافی برای عید قربان نیست.

اینها فقط دو نمونه بودند از این که چگونه سیستم و مکانیسم بازار خود را به سیاستهای ارزی و انقباضی مدیریت پولی مملکت تحمیل کرده و در برابر آن واکنش خنثی کننده و مخرب هم نشان میدهد.

از هنگام بحران ارزی دوران احمدی نژاد، به تکرار نوشتم که با سیاست های آمرانه و دستوری ارزی و روش بگیر و ببند، تجارت خارجی پوششی برای صرافی گری خواهد گردید. و امروز دیگر وقوع این فرایند نه موضوعی تحلیلی بلکه موضوع اخبار روزانه نشریات مملکت است که همه آنرا می خوانند و درک میکنند.

در آغاز شتاب گیری بحران ارزی کنونی، گزارشهایی در روزنامه های اقتصادی کشور درج شد حاکی از دو برابر شدن یک باره صادرات در عرض دوماه. ولی کسی نپرسید و نگفت که آیا ارز حاصله از آن صادرات هم به مملکت برمیگردد؟

امروز دیگر صادرات کالا از کشور، شتابناک افزایش میابد بدون اینکه مابه ازای ارزی آن وارد مملکت شود. واردات هم افزایش می یابد* اما بیشتر روی کاغذ و به مراتب کمتر از آنکه گزارش میشود چون ارز گرفته شده برای آن واردات، در همان خارج فروخته می شود و سودش بمراتب بیشتر از وارد کردن همان کالاهای گشایش اعتبار ارزی شده میباشد. در یک کلام تجارت خارجی مملکت، چه وارداتی  و چه صادراتی به بازار صرافی تبدیل شده است.

و تازه در این گونه تحلیل ها و داده های آماری دیگر، گزارشی از فعالیت صادراتی وسیع و دهها میلیارد دلاری سپاه و نهاد های زیر نظر رهبری** و خارج کردن ارز و سرمایه از کانال عراق، سوریه و لبنان توسط آنها که هیچگونه نظارتی بر آنها نیست نیامده است چون هم سپاه و هم نهادهای زیر نظر رهبری مستقیماً از طریق زمینی یا شرکت هواپیمایی ماهان این عملیات را که هیچ جا ثبت نمیشوند انجام میدهند. 

این تجارت به سبب سودآوری عظیمش چنان فسادی در سیستم اداری و ارگانهای مرتبط با خود ایجاد کرده و میکند که حتی یک ارگان یا بافت سالم در آن باقی نمی گذارد تا با اتکاء بدان بتوان بقیه پیکر اقتصادی را سالم سازی اداری کرد.

در کنار این تجارت خارجیِ در پوشش قانونی صرافی شده، حالا تمام مرزهای کشور هم به معابر قاچاق کالا تبدیل  شده و خواهند شد زیرا اگر قاچاق کننده علاوه بر اجناس قاچاقی یابوی خود را هم در آن سوی مرز بفروشد کلی سود می برد.

هنوز فرایند قاچاق جنسی به آن سوی مرزها در آغاز خویش است، با ادامه بحران ارزی و تشنگی ارزی بازار، شاهد شکوفایی سریع این قاچاق خواهیم بود که پایان دادن به آن یا کنترلش کار آسانی نخواهد بود. و این قاچاق میتواند مزید بر دیگر عوامل به کمبود شدید کالا و تورم عنان گسیخته در کشور منجر شود. 

قاچاق کالا و صرافی گری همزاد آن به یک حرفه میلیونی در مرزها تبدیل میگردد که تمام تشکیلات نظامی مملکت هم نه تنها حریف  آن نخواهد گردید بلکه خود در آن قاچاقچی گیری غرق خواهد شد.

اگر تصور کنیم که کمبود ارز بانک مرکزی علت اصلی گرانی دلار است، اگر فکر کنیم حتی تحریمهای نفتی و اقتصادی علت اصلی است در اشتباهیم.

واقعیت اینست  که مردم اطمینان خود را به این نظام و مدیریت خُرد و کلان آن از دست داده اند و هر بخشی از آنان سعی میکند در برابر فروپاشی اقتصادی قابل پیش بینی گارد دفاعی اقتصادی به خود بگیرد. بخشی از این مردم که امکانی برای خارج کردن ارز از مملکت دارند این ارز را هر جور شده تهیه می کنند و غیر مستقیم به رونق قاچاق جنسی کمک میکنند. بخش دیگری که نفوذی در سیستم بانکی و یا وزارتخانه های مرتبط با تجارت خارجی دارند، ارقام بزرگتری را از مجرای تجارت خارجی از مملکت خارج میکنند. عده ای هم دلار و سکه میخرند و لابلای متکاهای خود مخفی می کنند. مردم حق دارند با پولی که دارند هرجور که می خواهند رفتار کنند. این، وظیفه حکومت است که زمینه ای ایجاد نکند تا گاو و گوسفند، برنج و شکر و سوخت و فرش و زعفران و پسته و.. از مملکت به خارج قاچاق بشود.

مردم از ترس وخیم تر شدن اوضاع اقتصادی نگران هستند و این نگرانی توده ایی به فلج تمام عیار سیستم اقتصادی مملکت منجر خواهد شد. راهی برای پیشگیری از این فلج شدگی نیست چون ویروسهای این فلج شدگی به تمام ساختار حکومتی سرایت کرده است.    

در مملکت همه شیرازه ها از هم گسیخته شده  و این فرایند از بانک مرکزی و مدیریت پولی آن آغاز گردیده است.  

*جهان صنعت

امیر خجسته روز گذشته در مجلس در تذکری شفاهی به رییس‌جمهور و وزرای اقتصاد و صنعت و معدن مجلس گفت: ال‌سی‌هایی که در این مدت کوتاه باز شده ۴۴ میلیارد دلار به منظور واردات کالا بوده است، ولی کالا وارد کشور نشده است. به گفته وی، در شرایط تحریم که ما باید واردات داشته باشیم و خود را برای این وضعیت آماده کنیم، شاهد این هستیم که پول‌ها به خارج از کشور فرستاده می‌شود اما کالا داخل کشور نمی‌شود.

    **

در تمام افشاگریهاى نیم بند اخیر در رابطه با سوء استفاده های ارزی، نامى از فعالیت نهادهاى زیر نظر رهبرى مانند سپاه، آستان قدس رضوى و قرارگاه خاتم الانبیاء نیست. دلیل آن هم این است که این نهادها و ارگانها شبکه مستقل بانکی، مالی و تجارتی خود را دارند و در آنسوی مرزها هم، طرف های معامله و شرکتهای زیر مجموعه ای خود را در عراق، لبنان، سوریه، عمان دارند.
گزارشهای اقتصادی در این چند روز اخیر حاکی از چند برابر شدن حجم صادرات به عمان تا بالای ۵ میلیارد دلار است. این در حالی است که کل تولید ناخالص ملی این کشور ۴ میلیون نفری طبق گزارش بانک جهانی۸۰ میلیارد دلار می باشد. علاوه بر عراق، لبنان و سوریه این کشور به سر پل عمده عملیات خارج سازی سرمایه و ارز برای رهبری ایران و سپاه و فرماندهان آن می باشد.

در کانال تلکرامى زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صداى ما به تعداد بیشترى از هم میهنانمان برسد.
CimorghIran@

 

ژرفش بحران،گسترش اعتراضات مردمی و فلج شدگی رژیم

Share Button

نتیجه گیری راهبردی: جنبش اعتراضی به لحاظ آرایش سازمانی خود کاملاً غیر سیاسی ولی بمعنای عمق و مخاطب خود سیاسی است. معنای این گزاره این است که جنبش اعتراضی مردم میهنمان بسوی مخاطب قرار دادن کلیت نظام پیش میرود ولی کاستی بزرگ آن، فقدان رهبری واحد سیاسی است. اگر این کاستی برطرف نشود، این جنبش یا از سوی سپاه، عوامل و جریانهای نم کرده ه آن مصادره خواهد شد و یا بعد از به هرج مرج کشیده شدنش سرکوب خواهد گردید! 

 

فقط همین امروز حداقل ۴ مورد اعتراضات مطالباتیِ مردمی در نقاط مختلف میهنمان گزارش شده است. اعتراض بازنشستگان در مقابل مجلس، اعتراض مردم برازجان به بحرانی شدن وضع آب و اعتراضات کشاورزان اصفهان نیز به همین خاطر.

مطمئناً تعداد اعتراضات در سراسر کشور بسیار بیش از اینهاست که همه آنها امکان رسانه ای شدن نیافته اند.

ماههای اخیر شاهد رشد و گسترش اعتراضات مردمی بسیار بوده است که سابقه آنها به اعتراضات وسیع دی ماه گذشته میرسد.

اولین مشخصه های عمده این اعتراضات، غیر سیاسی و مطالباتی بودن آنها می باشد. اما این غیر سیاسی بودن اگر به معنای فقدان رهبری سیاسی باشد کاملاً صحیح است ولی به معنای ماهوی آنها چنین نبوده اند. زیرا در درجه اول به این خاطر که هدف و مخاطب تمام این اعتراضات دولت بوده و هست و از این زاویه، این اعتراضات سیاسی بوده اند و هستند. از این ها بالاتر، در بسیاری موارد، شعارهای اعتراض کنندگان نه فقط علیه دولت بلکه عملاً علیه کلیت نظام  بوده و آن را مخاطب قرار داده اند که رهبر آن خامنه ای است.

«دشمن ما همین جاست! دروغ میگن آمریکاست!» شعاری فقط علیه دولت نیست بلکه عبور از قرمزترین خط اعتقادی رژیم است. همین امروز بازنشستگان، تظاهرات کننده مقابل مجلس شعار میدادند «معلم زندانی

آزاد باید گردد» این شعار نیز به چالش کشیدن کل نظام است زیرا زندانی کردن معلمین هم در حوزه صلاحیت و اختیارات دولت نیست.

با قطعیت می توان گفت که اعتراضات مردم گسترش خواهد یافت زیرا بحران اقتصادی رو به عمیق شدن است و تورم ۲ رقمی و در ماههای آینده احتمالاً ۳ رقمی، سوخت بسیار بیشتری به نارضایتی های مردم خواهد رساند و اقشار وسیع تری را به موج اعتراضات خواهد راند.

دولت و کل رژیم نه امکانِ حتی تخفیف یا متوقف کردن تعمیق بحران را دارند و نه توان سرکوب اعتراضات مردم نسبت به آن را و این جنبش مطالباتی و در عمل نیمه سیاسی روز به روز شفاف تر، رژیم را به چالش خواهد کشید.

مسئله؛ تنها ژرفش بحران و گسترش اعتراضات نیست بلکه بحران تصمیمی گیری، تمام دستگاه هیئت حاکمه را فلج کرده است و آنرا به تصمیمات آنی، نسنجیده و واکنشی واداشته است که بارزترین نمونه این تصمیم گیریهای حساب نشده، اعلام ارز ۴۲۰۰ تومانی، سپس اعلام برقراری بورس ارزی و فقط پس از چند روز از آن، گشایش بازار ثانویه ارزی برای مبادله بین وارد و صادر کنندگان و دیروز هم حذف هرگونه ارز مسافرتی بود.

در بُعد دیگر، مطالباتی و غیر سیاسی بودن سازماندهی اعتراضات، رژیم را در سرکوب آنها به بلاتکلیفی کشانده است زیرا اگر بخواهد برخورد سرکوبگرانه بکند، فقط رادیکال تر شده و ماشین سرکوب رژیم، در مقابل بدنه جامعه قرار میگیرد و نه جریانهای سیاسی و اگر سرکوب نکند سریعاً رشد خواهند یافت.

در کنار همه اینها؛ چون این بدنه جامعه است که به جنگ رژیم برخاسته است، این امر نمیتواند صفوف نیروهای دستگاه سرکوب را از تأثیرات ریزش آفرین خود بر کنار بگذارد. معنی این حرف اینست که این موج وسیع و گسترش یابنده نارضایتی از دیوار پادگانهای نظامی رژیم عبور کرده و بمیان صفوف نظامیان کشیده خواهد شد زیرا آنها نیز بخشی از همین مردم هستند و رژیم نمی تواند آنها را قرنطینه کند.

 

نتیجه گیری راهبردی: جنبش اعتراضی به لحاظ  شکلی، کاملاً غیرسیاسی ولی از نظر محتوی سیاسی است. معنای این گزاره این است که جنبش اعتراضی مردم میهنمان بسوی مخاطب قراردادن کلیت نظام پیش میرود ولی کاستی بزرگ آن، فقدان رهبری واحد سیاسی است. اگر این کاستی برطرف نشود، این جنبش یا از سوی سپاه، عوامل و جریانهای نم کرده ه آن مصادره خواهد شد و یا بعد از به هرج ومرج کشیده شدنش سرکوب خواهد گردید!

امیدوار باشیم و بکوشیم تا جنبش ملت ایران رهبری ملی و دموکراتیک خود را بیابد!

…………………….

توجه!

تلاش ما برای طرح و گسترش گفتمان ناسیونال لیبرالیسم است که آنرا بدیل گفتمان اسلام ولایی و شریعت گرایی سیاسی می دانیم و آلترناتیوی آزادیخواهانه و میهن پرستانه برای همه آن اندیشه های سیاسی است که طی یکصد سال، از انقلاب مشروطه تا به امروز، نتوانسته اند پاسخگوی نیاز جامعه ما باشند و لاجرم از عرصه سیاسی محو شده اند و جنبش آزادیخواهانه مردم ما را با خلاء رهبری و گفتمان راهبردی باقی گذارده اند.

به ما بپیوندید! به ما کمک کنید تا گفتمان ناسیونال لیبرالیسم را به عنوان یک گفتمان راهبردی و ملی، بتوانیم فراگیر و اجتماعی کنیم! هدفی جز این نداریم!

CimorghIran@

و سقراطیون کانال گفتمان ما و مبانی استدلالی و فلسفه سیاسی آن.

سیمرغ کانال خبری و اطلاع رسانی ماست.

SoqratiunIran@

سقراطیون،کانال نظریات راهبردی و فلسفه سیاسی ما می باشد.

پاینده ایران