Category: اخبار

مبارزه با فرهنگ آمریکا ستیزی، مسئله ای راهبردی

Share Button

تا هنگامیکه جامعه سیاسی مدعی آزادیخواهی و منتقد رژیم در میهنمان، این تابوی (ستیزه گری شوم) مشروعیت بخش به رژیم را درهم نشکسته است، و تا هنگامیکه در زمین آمریکا ستیزی، اسرائیل ستیزی و عربستان ستیزی بازی میکند، و با رژیم در این شعارها همزبان است یا حتی در برابر آن سکوت انفعالی در پیش میگیرد، اگر آسمان برود و زمین بیاید در خدمتت استبداد فاسدِ کنونی است و هفت تیر کش مجانی سیاسی آن.

جادوی شعار  مرگ بر آمریکا چون بختک جامعه ما را رها نمی کند

در قدیم، بین عوام افسانه ای خرافه آمیز وجود داشت بنام اسم اعظم. اسم اعظم یک پاسوردی بود برای ارتباط مستقیم با خدا و در این کلام یا اسم، اعجازی وجود داشت که با گفتن آن همه، اجنه و شیاطین و دیگر مخلوقات ماورای طبیعی از شخص دور یا بی آژار میشدند. شایع بود که کفش آقا (فلان آیت الله عظمی) با گفتن این اسم اعظم از طرف او، از غیب جفت میشوند.

بر خلاف سحر و جادو که در دین مبین ما ظاهراً مباح و مجاز نیست، در اسم اعظم  قدرت جادویی مُقدسی بود که فقط به بزرگان دین و علمای اَعلاء تعلق داشت. قبل رسیدن به نتیجه از این مقدمه، بگویم، تا روزیکه خود مردم ما در اثر مدرنیزه شدن زندگی و توسعه آموزش عرفی به آن درجه از شعور نرسیدند که این خرافه ها را دور بریزند، آخوندها نه تنها کمترین مخالفتی با این گونه روایت فوق خرافی نداشتند بلکه خود با ترویج آنها برای تحمیق مردم حد اکثر استفاده را میردند تا خود را ورای مردم عادی نشان دهند. بیشترین بخش روحانیت سنتی کوشید و هنوز هم تا آنجا که میتوانند میکوشند تا اینگونه فوقِ خرافه ها را زنده نگه دارد و نمونه آن سخنان دو سال قبل جنتی بود که در یک سخنرانی گفت: ـ مردم یا مخالفین (یکی از آنها) از آن روزی بترسند که علمای اعلاء از قدرت خارق العاده و مافوق طبیعی دینی خود استفاده کنند. (نقل به مضمون).

از دیگر افسانه های خرافی (شاید غیر دینی) یکی هم این بود که اگر آدم با اجنه روبرو شود، یک بسم الله بگوید و دستش را  همزمان به بند تنبانش ببرد، اجنه فرار میکنند و همه طلسمها شکسته میشوند.

حال در روزگار ما، آن اسم اعظم و این دست به تنبان شدنها تبدیل به کلمه اعجاز آفرین « مرگ بر امریکا» شده است که مونوپول فواید آن به رژیم اختصاص دارد.  هرچند در برخی موارد مانند بیانیه اخیر جمعی از فعالین سیاسی با ادبیاتی روشنفکرنمایه تر آن اسم اعظم با ادبیات دیگر، و از موضعی ظاهراً متفاوت ابراز شده باشد.

کافیست رژیم و عوامل جنگ روانی آن یک اتیکت آمریکو فیلی (آمریکا دوستی)به کسی بزنند تا طرف از وحشت تخریب، ملکوک و ملوث شدن و احتمالاً مجازات شدن، فوری از آمریکا ابرازی برائت کرده و به آن شیطان الرجیم ِبزرگ شروع به فحاشی کند تا نشان دهد این وصله های ملکوک به او نمی چسبد.

کافیست که خطر زدن چنین انگی به رئیس جمهور مملکت .جود داشته باشد تا او از دست دادن یا قدم زدن با وزیر خارجه آمریکا خود داری کند. یا وقتی او  از یک کریدور ساختمان سازمان ملل میگذرد، بلافاصله خود را از ترس بی آبروئی چنان خراب کند که راه خویش را کج کرده از کریدور دیگری بگریزد تا مبادا با رئیس جمهور آمریکا روبرو شده یا با او مجبور به دست دادن و سلام و علیک دیپلماتیک شود یا مجبور گردد برخلاف عرف مرسوم دیپلماتیک سرش را پائین انداخته از کنار او چنان بی اعتنا رَد شود انگار او را ندیده است.

البته در غالب موارد این ابراز برائت از شیطان الرجیم مانع از آن نشده و نمیشود که خیلی از همین برائت کنندگان به در و دیوار بزنند تا از از آن ولد زنای الرجیم  تا کارت سبز شیطانی بگیرند و دو تابعیتی شوند و اگر برای خود آنها این ام امکان ندارد حد اقل آقازاده و عیال و صبیه مربوطه را اعزام کنند تا مهر خود را به مسجد آن شیطان الرجیم بگذارند به امید آن کارت سبز شیطانی پرجاذبه شاید قسمت شود بحول قوة الهی روزی بدانجا مهاجرت کرده  در انجا رحل اقامت فکنند.

انگیزه نگارش این یادداشت پرداختن به آن بیانیه نبود ولی چون مسئله سرنگون کردن یک جنگنده سوری توسط جت های چند عملیاتی  F/A-18E/F Super Hornet   امریکا بود تبعاً چگونگی نوع واکنشی که سرنگونی این جت سوری در بین دولتها و بین مردم ممالک عربی برمیانگیزد، نمیتوانست مورد توجه و اشاره قرار نگیرد تا با مقایسه واکنشهای احتمالی مردم این منطقه با نوع رفتار جامعه سیاسی میهن ما در مواردی مشابه و در مواجهه با “مسئله ایی بنام آمریکا: آمریکا ستیزی و آمریکا باوری“، مورد مقایسه قرار گرفته تا  نابهنجاری رفتار سیاسی فعالین سیاسی جامعه ما در چنین رابطه ای نشان داده شود.

پس از جنگ جهانی اول و پیدایش کشور جدیدی بنام اسرائیل در منطقه خاور میانه و پس از ۳ جنگ پردامنه بین ممالک عربی خط اول و خط دوم جبهه با ان کشور نوبنیاد، و حمایت خدشه ناپذیر آمریکا از دولت تازه تأسیس اسرائیل، احساسات ضد امریکایی در منطقه خاورمیانه ما، شمال آفریقا و کلاً ممالک اسلامی به یک فرهنگ عمومی تبدیل شد که لعنتی و ضد مردمی بودن آن کشور بهیچ استدلال سیاسی یا تاریخی دیگری نیاز نداشت. آمریکا خود فی نفسه مصداق کفر و تجسم شیطان بود که نیازی به اثبات نداشت.

در برابر این آمریکایی تکفیری و لعنتی که پارادوکسال جز مذهبی ترین کشورهای مسیحی غربی هم هست، اتحاد شوروی لامذهب کمونیست قرا ر داشت که علیرغم خدا ستیزی ماتریالیستی اش در دوستی آن با ممالک و ملل عرب منطقه محلی از اِعراب نداشت و مسئله ای نبود که احتیاج به اثبات داشته باشد. هم آن تکفیری بودن آمریکا و هم این برادرخواندگی و اخوت سیاسی با حکومت شوروی یک «آ پریوری» بود یعنی اصل ومقوله ای بنیادین و مفروض برای هر حکم یا گزاره  ثانویه ایی. یا بقول امام احکام اولیه.

با اینکه سیستم کمونیستی دیگر فروپاشیده است و از آن روابط موّدت آمیز عصرِ کمونیسم دیگر در منطقه خبری نیست، اما رسوبات سخت جان آن احساسات خویشاوندی و همخونی سیاسی هنوز در رگ ریشه فرهنگ انسان و جامعه خاور میانه ایی ما وجود دارد. ولی این احساسات بهیچ وجه دیگر در آن حد نیست که با کمترین حرکت غیر دوستانه آمریکا بتواند توده های میلیونی عرب را نه تنها به خیابانهای ممالک عربی بلکه حتی به خیابانهای اروپایی بکشاند.

دیگر از آن تظاهرات چند صد هزار نفری رنگین کمانی ضد آمریکائی (که من بعنوان نویسنده این سطور، در آستانه حمله  ناتو به عراق صدامی، در اسلو پایتخت نیم میلیونی نروژ شاهدش بودم)، از آن تظاهرات دهها هزار نفره بمناسبت حمله اسرائیل به کاروان دریایی حامل کمکهای انساندوستانه «ماوی مرمره» دیگر خبری نیست.

در یکماهه اخیر آمریکا چند بار به نیروهای اسد و طرفداران ایرانی آن حمله کرد، بسیاری از انها را کشت و بسیاری وسائل جنگی آنها را نابود کرد ولی این حرکت آمریکا نه تنها موجب اعتراضی حتی ده نفره هم، در هیچ نقطه از سرزمین های عربی یا ممالک غربی یا دیگر مناطق عالم نشد بلکه، این ضربه آمریکا به رژیم اسد، با شادی علنی یا پنهان بسیاری اعراب نیز مواجه گردید.

در همان حالی که آمریکا نیروهای طرفدار اسد را میکوبد، دولت قطر با تبلیغات و بزرگنمایی، خرید کلان نظامی خود از آمریکا سعی دارد به دیگر دول عرب بگوید خود را گول نزدید؛آمریکا با ما دوست است.

اردوغانی که در جریان کودتای نافرجام سال پیش منتسب شده به  فتح الله گولن، سعی کرد تب ضد آمریکایی را در جامعه ترکیه برانگیزد تا از آمریکا باجگیری کند و در مواردی به تهدید آمریکا هم دست زد، حالا دیگر ماستها را کیسه کرده است و نه از درخواست استرداد فتح الله گولن حرف میزند و نه از کمکهای نظامی مستقیم آمریکا به پیکار جویانی که او انها را تروریست میداند و نه با برخ کشیدن نزدیکی با روسیه.

در همین حال کنفرانسی از قریب ۵۰ کشور مسلمان و عرب با شرکت دونالد ترامپ در پایتخت عربستان برگزار میشود که عربستان، مصر و امارات در آوازه گری پیرامون آن برای نشاندادن مراتب دوستی اشان با آمریکا از هیچ تبلیغاتی دریغ نکردند و نمیکنند.

ژنرالها و وزیران خارجه دولت قبلی و فعلی آمریکا بین بغداد و واشنگتن رفت و امد میکنند بدون اینکه دولت عراق را از رفت و امد خود باخبر کرده باشند. از حرکتهای  ضد آمریکایی، ترورهای ضد امریکائی و اظهارت ضد امریکایی همان بلوک شیعیی عراقی هم  در عراق دیگر خبری نیست.

در یک کلام آمریکا ستیزی دیگر مدتهاست که نه تنها نشان ترقی خواهی و استقلال طلبی هیچ جریان سیاسی در دنیا نیست بلکه به نشان لعنت سیاسی و عقب ماندگی فکری تبدیل شده است که کسی نمیخواهد آنرا به سینه خود بیاویزد.

حتی جریانی مانند حماس هم دیگر مدتهاست شعار های ضد آمریکائی را کنار نهاده است. من که روزانه چند بار صفحات سایتهای خبری لبنان را میبینم خوب متوجه شده ام که سید حسن نصرالله هم فیتیله آمریکا ستیزی خود را تا حد بسیاری پائین کشیده است.

در چنین شرایطی که آمریکا ستیزیِ فرهنگی شده، نشان داده است که فقط نقابی گمراه کننده برای سترِ«عورت زشتِ شهوانی و قدرت طلبی» جریان های ارتجاعی سیاسی است تا آنها ماهیت ضد مردمی و ضد دموکراتیک خود را از نگاه مردم پنهان کنند، فعالین سیاسی  مدعی آزادی خواهی، مردمسالاری دینی در میهن ما بر علیه امریکا و وزیر خارجه آنکشور  رکس تیلر سون که گفته است: «“سیاست ما در قبال ایران این است که هژمونی و برتری آن را عقب رانده و توانایی آنها در تولید سلاح هسته ای را مهار کنیم و از عناصری در داخل ایران حمایت کنیم که منجر به انتقال مسالمت‌آمیز حکومت شود.” بوده است.»

کسانی که از این گفته تیلر سون به خشم و خروش آمده اند؛ اگر صداقت داشتند در بهترین و محتاطانه ترین رفتار، میتوانستند بگویند: حکومت ما هژمونی طلب نیست! حکومت ما دنبال دستیابی به سلاح هسته ایی نیست! میتوانستندبگویند؛ اگر چه حکومت ما استبدادای و ارتجاعی است ولی ما برای تغیر این حکومت استبدادی نیازی به کمک آمرکا نداریم! و .. ،»

انشای این بیانیه و اینکه مردم ایران در پای صندوقهای رأی حرف خود را زدند، تلویحاً تائید اینست که ما از صندوقهای آرائی برخورداریم که آزادی انتخاب مطلوب ما را بما میدهند و حرف خود را از طرق آن زده ائیم و میزنیم.

یعنی حکومت ایران دارای سازو کار های دموکراتیک است یعنی خفقان در این کشور وجود ندارد، یعنی اعدامهای فله ایی و محاکمات فرمایشی وجود ندارد یعنی به قضاوت و اعتراف خود ما؛سهم و کوپُن ملت ایران از آزادی همین است که داریم!

سخن کوتاه، این اسم جادوئی اعظمِ ( مرگ بر آمریکا و تبری از آمریکا ) که در شرایط مختلف به زبانها و با ادبیات و ژستهای مختلف بیان شده یا نشان داده میشود، مانند وِرد یا سحری است که جامعه سیاسی ذلیل و خوار شده مدعی آزادیخواهی ما را در زمین آمریکا ستیزی طلسم و زمینگیر کرده است.

شهامتی در حد رهبری و روشنفکران مصری، رهبران کشور های عربی، سیاستمداران تونسی یا لیبیایی، پیکار جویان عَرب و کُرد سوری، گروههای بسیاری از سیاستمداران و سیاستورزان عراقی و.. ، لازمست تا این پرده کاذب ناموس پرستی سیاسی را پاره کرده بدور اندازیم و چهره سیاسی واقعی و ضرور خود را ولو بده آن انگ بی ناموسی سیاسی زده شود را نشان دهیم، تا برای همیشه به این دو روئی سیاسی رسوبی در مرام و مسلک سیاسی خود پایان دهیم.

باید بدانیم هیچ کشوری در دنیای امروز نمیتواند مدعی آزادی، دمکراسی و حتی استقلال باشد اگر در مقابل نظام سیاسی حاکم بر جهان که در آن آمریکا نقش رهبری بی چون و چرا را دارد نقش و موضعی دشمنانه داشته باشد.

فهمیدن این دشوار نیست که اگر همین امریکا نبود همه اروپای غربیِ امروز و بخشهای وسیعی از آسیا بشمول ژاپن زیر یوغ مستعمراتی پوتین و نو تزاریسیم روسیه بود. اگر آمریکا نبود، برای روسیه سراسر اروپا از آنسو و سراسر آسیا از اینسو تا خاور میانه و دریای مدیترانه یک شبه جزیره کریمه بزرگ بود که هیچ دولتی در جهان یاری جلوگیری از بلعیده شدن آن توسط این نو تزاریسم روسیه امروز  را نداشت.

نو تزاریسمی که اقتدارش فقط به قدرت نظامی اش میباشد و از نظر صنعتی جزء عقب ماندترین کشور در بین ممالک صنعتی دنیاست که با ایست قلبی صنتعی و تکنولوژیک دست و پنجه نرم میکند.

اگر همین امریکا نبود ممالکی مانند ژاپن، تایوان امروز و همه کشورهای سابق تحت تسلط اتحاد شوروی، برزیل، مکزیک، کره جنوبی و تایلند  قرنها با دموکراسی که امروز از آن برخوردارند فاصله داشتند.

رژیم استبداد ولایی کنونی بر میهن ما سالهاست که با عناصر واقعاً اسلامی( با درست یا غلط ان دراینجا کاری نیست) در گفتمان و دکترین اعتقادی خود خداحافظی کرده است و خامنه ایسم را بنام  اسلام و با قراعتی بنا مقتضیات خود حاکمیت، بخورد ملت داده و میدهد.

این  رژیم با خمینیسم در بیشتر مواردی که با اقتدارش تناقض داشته  هم خدا حافظی کرده است. این رژیم میرود تا اگر برای حفظ حکومتش لازم باشد میهن ما را به یک فاحشه خانه چند ده ملیونی، یک میکده ۸۰ میلیونی، یک شیره کشخانه دهها میلیونی و ..، تبدیل کند ولی همین رژیم نمیتواند از دو عنصر مرکزی در گفتمانش، در دکترین سیاسی و اعتقادیش دست بردارد زیرا تمام پایه مشروعیتش دیگر روی این دو عنصر مرکزی بنا شده است و این دو عنصر هم «امریکا ستیزی و اسرائیل ستیزی» است که عربستان ستیزی هم بدان افزوده شده است.

تا هنگامیکه جامعه سیاسی مدعی آزادیخواهی و منتقد رژیم در میهنمان، این تابوی (ستیزه گری شوم) مشروعیت بخش به رژیم را درهم نشکسته است، و تا هنگامیکه در زمین آمریکا ستیزی، اسرائیل ستیزی و عربستان ستیزی بازی میکند، و با رژیم در این شعارها همزبان است یا حتی در برابر آن سکوت انفعالی در پیش میگیرد، اگر آسمان برود و زمین بیاید در خدمت استبداد فاسدِ کنونی است و هفت تیر کش مجانی سیاسی آن.

پایان یادداشت:

یک تذکر: از آنهایی که مطالب مرا با غیظ و بغض میخوانند انتظاری ندارم. از برادران اطلاعاتی هم که به ممیزی افکار و نوشته ها مردم مشغولند و برحسب وظیفه زشت خود این مطالب را میخوانند تبعاً انتظاری نیست.

ولی  به تو خواننده گرامی که نگاهت با نگاه من در محتوای این مطالب همسو است میگویم:

خواننده گرامی! من از استراحت و خواب و خوراک خود مایه نمیگذارم تا محض سرگرمی برایت مطلب نویسی کنم. بهزینه استراحت و تفریح خود، از روی مسئولیت سیاسی و ملی اینها را مینویسم و انتظارم از شماست که آنها تا حدی که میتوانی، یا با یک کلیک فوروارد کنی، یا اگر دستی بقلم داری این بحث را دامن بزنی و یا بهر نوع ککه میتوانی آنرا باز نشر کنی! توقع زیادی نیست و انتظاز شخصی هم نیست!

 ……………………………………………………………………….

افزوده ها و ضمایم

The Washington Institute

Improving the Quality of US.Middle East Policy

A New Battlespace in Syria: Prospects for U.S. Policy

……………………

CNBC

23/06/2017

Oil prices are heading to $40 a barrel as US output keeps surging in 2018: Seaport Global

  • Mike Kelly predicts an oversupplied oil market in 2018 causing oil to stabilize at $40 per barrel in the second half of the year.
  • Investors won’t change their aggressiveness until numbers drop below $40, he said.
  • Company debt levels could be a threat to banks if investors back out.

………………………………………………………….

نگاهی به بیانیه تعدادی از فعالین سیاسی علیه سخنان وزیر خارجه آمریکا

Share Button

این فرمولبندیهای کلیشه ایی «غارت منابع» متعلق به دوران سلطه نظام مستعمراتی و سیاسیت ها حمایتی دارد که دهها سال از تاریخ آن گذشته است. کمپانیهای چند ملیتی دنیا در رقابت با یکدیگر، مرز ژئواکونومیکی ندارند. اگر یک کمپانی آمریکائی هم بخواهد در هر نقطه دنیا فعالیت کند باید از طریق مناقصه های رقابت امیز با طرفهای مالزیایی، بریزیلی، نروژی و چینی و روسی و… برنده شود. چنین اتهاماتی فقط از چنته روشنفکران جهان سومی عصر نظام مستعمراتی بیرون می آید و نه از زبان یک سیاستورز امروزی.

اگر ترقیخواهی و ملی گرایی این است. پس، وای برما:

“نه بر مرده بر زنده باید گریست!”

 

بنا به نوشته سحام نیوز*، نعدادی از فعالین سیاسی داخل کشور بیانیه ایی در محکومیت سخنان وزیر خارجه آمریکا رکس تیلرسون انتشار داده اند با عنوان:«محکومیت سخنان وزیر خارجه آمریکا از طرف جمعی از فعالان سیاسی و مدنی ایران.»

این بیانیه که اعضای آن عمدتاً از افراد خوشنام و کم یا بیش  منتسب به اصلاحطلبان هستند، فقط شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر عربستان را در سرخط بیاینه خود فراموش کرده اند تا بیانیه شکل تمام عیار یک قطعنامه رزمی ضد استکباری که مشابهش هرسال در برابر سفارت سابق آمریکا صادر میشود را بخود بگیرد.

در بیانیه ازحمله آمده است: «…دولت کنونی امریکا نیز به جای کمک به صلح و آرامش در منطقه، می‌کوشد با حمایت از رژیم ارتجاعی عربستان منطقه را بیش از پیش بی‌ثبات کند و آن را حتی به کشورهای باثبات از جمله ایران گسترش دهد. اظهارات وزیر امور خارجه ترامپ در خصوص کشورمان مبنی بر این که: «سیاست ما در قبال ایران این است که هژمونی و برتری آن را عقب رانده و توانایی آنها در تولید سلاح هسته ای را مهار کنیم  و از عناصری در داخل ایران حمایت کنیم که منجر به انتقال مسالمت‌آمیز حکومت شود. و البته همان‌طور که می‌دانیم، آن عناصر حضور دارند.» سخنانی تحریک‌آمیز و خلاف قواعد حقوقی و بین‌المللی است و نتیجه‌ای جز گسترش بی‌ثباتی بیشتر در منطقه و در نتیجه توسعه جنگ و تروریسم ندارد.

این اظهارات در شرایطی بیان می شود که اکثریت قاطع مردم ایران پای صندوق‌های رأی حرف‌ خود را می زنند و در همان حال کاخ سفید برای غارت درآمدهای نفتی منطقه از کشورهایی حمایت می‌کند که کاملا استبدادی اداره می‌شوند.»

دوستان بیانیه نویس! اگر معیار ثبات اینست که شما میگوئید، کره شمالی با ثبات ترین کشور دنیاست و پس از آن چین و مغولستان. و بی ثبا ترین کشورهای دنیا هم؛ فرانسه، انگلیس، هلند و آلمان هستند و حتی سوئد هستند که هرهفته چند عمل تروریستی در آنها انجام میگیرد!

چقدر باید ادم تنزل کند تا به ثبات قبرستانی این مملکت جهنمی بگوید ثبات! کسی ادعا نمیکند که رژیم عربستان یک رژیم مدرن و امروزی است ولی هر چه هست گشادگی فضای سیاسی در آن کشور منتاسب با انتظارت آن جامعه سنتی است و تقابل مردم با رژیمشان چنان نیست که با هر اتفاق سیاسی در آنجا لشگر کشی خیابانی شود و یا دانشگاهشان به گورستان و دلیل آنهم اینست که در آن کشور علیرغم اینکه دهها هزار دانشجو در خارج کشور دارد مانند مملکت دین و اسلام گزیده ما، در هر کوچه و پس کوچه اش جرثقیل اسلامی مستقر نشده، و من نشنیده ام که کسی در انجا بخاطر اعتراض سیاسی دستگیر و شکنجه کش شود. تعداد زندانیان سیاسی آن، تعداد روزنامه نگارانش و فعالین حقوق مدنیش یک صدم ماهم نیست. و اگر عمل تروریستی هم در آنجا میشود عمدتاً  کالای صادرات حکومت ما به آنجا از مسیر یمن است.

آری! حکومت عربستان یک حکومت دموکراتیک نیست ولی نه تنها اکثریت مردم سنتی آنجا بلکه اکثر عظیم جامعه روشنفکریش هم با ملاحظه سنتی بودن جامعه، نمیخواهند اصلاحات سیاسی از این آهنگی که اکنون دارد سریعتر پیش رود زیرا میترسند به بلای ما ایرانیان دوچار شوند. زیرا آنها انقلاب اسلامی و ظهور خمینیسم و سلطه روحانیت تشنه قدرت بر سریر حکومت را دیده استو نمونه عبرت انگیز ایران ما در برابر چشمش میباشد. در آنکشور اصلاحتی موزین با جهتگیری همسو با سیر تحول جامعه جهانی  در جریان است که با بافت سنتی و قبیله ایی آن دیار خوانائی دارد.

آقایان امضاء کننده این خطابه رزمی ضد استکباری!

اگر مداخله همین امریکا و آن اروپا نبود، ایران ما یکی از جمهوریهای بخاک سیاه نشسته شوروی آنروز بود! اگر دخالت غیر مستقیم همین استکبار آمریکا نبود، مردم اروپای شرقی؛ از لهستان گرفته تا آلمان شرقی، تا رومانی، بوسنیا و آلبانی باید هنوز بخشی از اقمار اتحاد شوروی میبودند که امروز هم وجود میداشت. اگر مداخله آمریکا نبود چین و تمام  جنوب شرقی آسیا تا استرالیا باید مستعمره های میلیتاریسم ژاپن بودند و تمام اروپا زیر بیرق و چکمه نازیسم میبود. اگر مداخله آمریکا و طرح مارشال آن نبود اروپای توسعه یافته امروز نبود. و کره جنوبی امروز بخشی از کره شمالی و نظام کمونیسم خانوادگی آن بود.

آری در بسیاری موارد دخالت امریکا برکت زا نبوده است ولی از آن موارد ناموفق به این نتیجه رسیدن که، این دخالتها فلاکت آفرین بوده اند نیز نتیجه گیری بسیار اشتباه آمیز تر دیگریست. مانند اینست که بگوییم رانندگی نکنید چون تصادف میکنید! از بیرون نروید چون ممکنست زیر ماشین بروید!

البته از بد روزگار یکی از این مواردِ دخالت بد سرانجام آمریکا، دخالت دولت کارتر و سفیر او در هموار کردن راه خمینی و تسهیل انقلاب اسلامی در میهن ما بود که از درون آن انقلاب فرا ارتجاعی به تمام معنا؛ مه تنها جنتتی ها و مصباحها و رئیسی ها بلکه اصلاحطلبان مدعی ترقیخواهی و کیفرخواست نویسان علیه آمریکا و مداخلاتش  سربرون آورده اند که در غیاب همه سرکوب شدگان سیاسی دیگر ترقیخواهی و ملی گرایی را به مونوپول خود تبدیل کرده اند همانطور که بدعت گذار عنوان “خودی و غیر خودی” بودند.

من در حیرتم که این آقایان چگونه بخود اجازه دادند بنام ترقیخواه بودن، در این بیاینه بنویستند:”…این اظهارات در شرایطی بیان می شود که اکثریت قاطع مردم ایران پای صندوق‌های رأی حرف‌ خود را می زنند”

آیا واقعاً وسعت نگاه شما نسبت به حق انتخاب تا این حد حقیرانه و نازل است؟ آیا شما جرئت دارید که با داور قرار دادن وجدان به انتخاباتهای چند لایه فیلتر شده در مملکت بگوئید مردم در پای صندوق آراء حرف خود را زدند؟ آیا اینست کوپن سیاسی شما از مفهومِ حق آزادی؟ مگر حزب کمونیست شوروی هم برگزیدگان خود را با استانداردی بمراتب بهتر، مدرنتر و غیر طایفه ای تر از شورانی نگهبان ما در معرض انتخاب مردم نمیگذاشت و برای آن انتخابتها هم مشارکت بالای ۸۰%ی ایجاد نمیکرد؟

قریب ۷۰ سال مردم امپراطوری حزبی  شوری، با استانداردی دهها بار بهتر از استاندارد جنتی و مصباح سید علی خامنه ایی بپای صندوقهای آراء رفتند تا نمایندگان پارلمان، رئیس جمهور، شورای شهر و شورای ملیتها و نمایندگان اتحادیه های کارگری و… ، خود را انتخاب کنند. اما دنیای آزاد، هم در انروز و هم امروز آن انتخاباتها را یک کاریکاتور زشت از دموکراسی میداند و چهره زشت انتخابات ایران از آن عجوزه روسی اش هم زشتر است و اینرا، شما همه امضاء کنندگان آن بیانیه ضد استکباری هم میدانید.

آیا اگر در ایران به اندازه  همان افغانستانی که شما به تلویح طالبانیسم را در آنجا را نتیجه مداخله آمریکا میدانید، آزادی انتخاب بود، کسی مانند روحانی که هیچ حتی بسیاری پرآوازه تر از او هم در جبهه اصلاحات میتوانست رئیس جمهور این مملکت شود؟

و نکته آخر و بی مایه ترین نکته ی این بیانیه اینست:«این اظهارات در شرایطی بیان می شود که اکثریت قاطع مردم ایران پای صندوق‌های رأی حرف‌ خود را می زنند و در همان حال کاخ سفید برای غارت درآمدهای نفتی منطقه از کشورهایی حمایت می‌کند که کاملا استبدادی اداره می‌شوند.»

دوستان! من، دور یا نزدیک با نظریات شما آشنا هستم. فکر نمیکنم که این جمله بندیها از آنِ شما باشد. فرض را بر این میگذارم که برادران قاچاچاقچی سپاه بقول دکتر احمدی نژاد، آنرا نوشته و جلوی شما گذارده اند تا امضاء کنید. شاید اگر خود من هم در چنین شرایطی قرار میگرفتم امضاء میکردم. بهر حال شما باید بدانید که بیشترین اپراتور های نفتی در عراق که در آنکشور با مداخله امریکا رژیمش ساقط شد، نه آمریکائی بلکه روسی، چینی، مالزیایی نروژی و اروپایی هستند. آمریکا اگر همه منابع نفت عراق را هم یکضرب از زیر زمین بیرون بکشد و با قیمت ۱۰۰ دلار در بشکه بفروشد، یکصدم هزینه ایی را که برای سرنگونی صدام هزینه کرد را از ان نفت غارت شده درنمی آورد.

این فرمولبندیهای کلیشه ایی «غارت منابع» متعلق به دوران سلطه نظام مستعمراتی و سیاسیت ها حمایتی دارد که دهها سال از تاریخ آن گذشته است. کمپانیهای چند ملیتی دنیا در رقابت با یکدیگر، مرز ژئواکونومیکی ندارند. اگر یک کمپانی آمریکائی هم بخواهد در هر نقطه دنیا فعالیت کند باید از طریق مناقصه های رقابت امیز با طرفهای مالزیایی، بریزیلی، نروژی و چینی و روسی و.. برنده شود. چنین اتهاماتی فقط از چنته روشنفکران جهان سومی عصر نظام مستعمراتی بیرون می آید و نه از زبان یک سیاستورز امروزی.

من بعنوان یک خارج نشین که زیر ضربه امنیتی نیست این فرض را میگیرم که بسیاری از شما امضاء کنندگان این بیانیه در امپاس قرار گرفته و آنرا امضاء کرده ائید ولی حتی برای تسلیم شدن به چنین تنگناهایی هم باید سقفی قائل شد!

پایان یادداشت

………………………………………………

محکومیت سخنان وزیر خارجه آمریکا از طرف جمعی از فعالان سیاسی و مدنی ایران

منتشر شده در: .

جمعی از فعالان سیاسی با امضای بیانیه ای سخنان  مداخله جویانه وزیر امور خارجه آمریکا در امور داخلی ایران را محکوم کردند.

به گزرش سحام در بخشی از این بیانیه آمده است:«ما امضاکنندگان زیر اظهارات وزیر خارجه ایالات متحده را به شدت محکوم می‌کنیم و از تمام کنشگران سیاسی و روشنفکران ایرانی و جهانی می‌خواهیم که با محکوم کردن چنین اظهاراتی اجازه ندهند که بیش از این بر زخم‌های منطقه نمک پاشیده شود که در جهان جهانی شده کنونی بحران به منطقه محدود نخواهد شد و دود آن به چشم همه از جمله مردم امریکا خواهد رفت.»


همگان از این واقعیت تلخ آگاهند که شرایط کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا نه تنها نسبت به سایر مناطق جهان در وضعیت خطیرتری قرار دارد، بلکه در تاریخ این منطقه نیز چنین بحران بزرگی مشاهده نشده است. اگرچه بخش مهمی از این بحران ریشه داخلی دارد و ناشی از ضعف و نبود حکومت‌های مردم‌سالار و آزاد در منطقه است ولی یکی از علل مهم و تشدید کننده بحران، دخالت‌های بیگانگان بویژه دولت امریکا در منطقه است. واشنگتن برخلاف ادعای دفاع از حقوق بشر، صرفاً براساس منافع خود از ارتجاعی‌ترین کشورهای منطقه حمایت می‌کند بگونه‌ای که می توان گفت ریشه‌های افراط‌گرایی در منطقه و جهان به نحوی متأثر از عملکرد آنان است.

دولت کنونی امریکا نیز به جای کمک به صلح و آرامش در منطقه، می‌کوشد با حمایت از رژیم ارتجاعی عربستان منطقه را بیش از پیش بی‌ثبات کند و آن را حتی به کشورهای باثبات از جمله ایران گسترش دهد. اظهارات وزیر امور خارجه ترامپ در خصوص کشورمان مبنی بر این که: «سیاست ما در قبال ایران این است که هژمونی و برتری آن را عقب رانده و توانایی آنها در تولید سلاح هسته ای را مهار کنیم  و از عناصری در داخل ایران حمایت کنیم که منجر به انتقال مسالمت‌آمیز حکومت شود. و البته همان‌طور که می‌دانیم، آن عناصر حضور دارند.» سخنانی تحریک‌آمیز و خلاف قواعد حقوقی و بین‌المللی است و نتیجه‌ای جز گسترش بی‌ثباتی بیشتر در منطقه و در نتیجه توسعه جنگ و تروریسم ندارد.

این اظهارات در شرایطی بیان می شود که اکثریت قاطع مردم ایران پای صندوق‌های رأی حرف‌ خود را می زنند و در همان حال کاخ سفید برای غارت درآمدهای نفتی منطقه از کشورهایی حمایت می‌کند که کاملا استبدادی اداره می‌شوند.

بر این اساس ما امضاکنندگان زیر اظهارات وزیر خارجه ایالات متحده را به شدت محکوم می‌کنیم و از تمام کنشگران سیاسی و روشنفکران ایرانی و جهانی می‌خواهیم که با محکوم کردن چنین اظهاراتی اجازه ندهند که بیش از این بر زخم‌های منطقه نمک پاشیده شود که در جهان جهانی شده کنونی بحران به منطقه محدود نخواهد شد و دود آن به چشم همه از جمله مردم امریکا خواهد رفت.

حسن اسدى زیدآبادى، محمد علی اکبری، زهرا اشراقی،جواد امام، محسن امین زاده، طهمورث امیران، قاسم امام زادیی، آرمان امیری، محمد افخمی، محمد بسته نگار، بهمن احمدی امویی، مصطفى بادکوبه اى، على باقرى، سید علیرضا بهشتى شیرازى، ژیلا بنی یعقوب، علی پایا، حسین پایا،علی تاجرنیا، سید مصطفی تاجزاده، مصطفى تنها، مجید توکلى، علیرضا جبارى، حمیدرضا جلایی پور، جلال جلالی زاده، سعید حجاریان، سید محمود حسینی، داوود حشمتی، مهرداد حجتی، بهزاد حق پناه، محمد رضا خاتمی، هادی خانیکی، حسین درویش، خسرو دلیرثانی، فاطمه راکعی، محمد صادق ربانى املشى، علیرضا رجایى، علیرضا رجبیان، حسن رفیعی، علی رضایی، عبدالله رمضان زاده، محسن رنانی، محمد راسخ، مسعود رهبرى، محمد ستاری‌فر، پرستو سرمدى، بهروز شاهرخ نیا، مریم شربتدار قدس، حسین شریف زاده، سعید شریعتی، احسان شریعتى، تقی شامخی، زهرا شجاعی، ملیحه شیانی، مهرداد شیخانی، محمد صادق، کیوان صمیمی، ریحانه طباطبائی، محسن صفایی فراهانی، عباس عبدی، فیض‌الله عرب سرخی، ساجده عرب سرخی، احسان شریعتى، علیرضا علوی‌تبار، امیرمسعود عرب، محمودعمرانى، پروین فهیمی، محمد جواد غلامرضا کاشی، حسین کاشفی، رضا کفاش تهرانی، محمد کیانوش راد، ساجده کیانوش راد، الهه کولایی، محسن گودرزی، فاطمه گوارایی، الهه مجردی، فخرالسادات محتشمی پور، محمدرضا مقیسه، آذر منصوری، محمد محمدى آملى، میرطاهر موسوی، محسن میردامادی، عبدالله مومنی، مرتضی مبلغ، حجت‌الله میرزایی، سعید مدنی، عبدالله ناصری، محمد نعیمی پور، حسین نعیمی پور، حسین نورانی نژاد، کامبیز نوروزی، امیرعلی نصراله‌زاده، حسین واله، عبدالرسول وصال، محمد امین هادوى، بهاره هدایت، حسین هوشمند، سیداحمد هاشمى، ناصر هاشمی

گازانبر نظامی آمریکا بر گلوی داعش، نیروهای اسد و متحدینش

Share Button

رژیم اسد و متحدنش، به باور من، کمترین امیدی به پیروزی در این جنگ نمیتوانند داشته باشند. و تا آنجا که به پیامدهای سیاسی، اقتصادی و نظامی شرکت رژیم حاکم بر ایران در این جنگ مربوط میشود، بنظر من، شانس زیادی برای بیرون آمدن از این گرداب فرا استراتژیک و حیثیتی برای آن وجود ندارد، بنا بر این تصور عاقبت کار چندان دشوار نیست. همانطور که بسیاری رسانه های معتبر دنیا مانند نیویورک تایمز تایمز تلویحاً نوشته اند، در سوریه جنگ تازه پس از شکست داعش آغاز میشود.

نقطه  قرمز روی نقشه موقعیت جغرافیایی شهر التف را نشان میدهد

المونیتور گفتگوئی دارد با سرهنگ محمد ال تلعا، فرمانده یک واحد نظامی بنام جیش مغاویر الثورة ( ارتش کماندئی انقلابی) که ترجمه فرازهایی از صحبت های او با المونیتور در زیر میآید:

او فرمانده یک واحد کماندوئی چند صد نفره سوری میباشدکه بکمک آمریکا، آموزش دیده و تجهیز شده اند تا با داعش بجنگند. او میگوید واحد تحت فرماندهی اش در قرارگاه التنف واقع در تقاطع کلیدی سه ضلعی مرزی عراق، سوریه و اردن در منطقه ایی بنام  الحماد.  مستقر هستند که یک منطقه صحرائی میباشد. او در پاسخ سئوال خبرنگار المونیتور که: “قدری راجع بخودتان بگوئید!» توضیح میدهد: ـ در این پایگاه  بجز ما، نیروهایی از ۵ ملیت* مختلف کشورهای عضو ائتلاف تحت رهبری آمریکا حضور دارند که بیشتر آنها آمریکایی هستند. او نخواست نام این کشورها که برخی از آنها عرب میباشند را بگوید.*(من در صفحه عربی لینکی که داده شده بود؛ نگاه کردم . افراد این نیروها بجز امریکا و آن ممالک عربی نام برده نشده، از کشورهای : چک، آلمان و نروژ میباشند. ح ت)

او راجع به واحد تحت فرماندهی خودش در قرارگاه نظامی التنف میگوید که آنها در آغاز تشکیل خود، ۱۲۰ نفر از نظامیان ارتش آزاد سوریه FSA  بودند که از  مناطق تصرف شده توسط داعش مانند؛ بوکمال، پالمیرا(تدمر) و اطراف حلب و دیرالزور گریختند و  سپس  در اردن بکمک  آمریکا آموزش دیده، تجهیز شدند و مغاویر الثورة  را تشکیل دادند و امروز تعداد نفرات این واحد کماندیی به صدها نفر میرسد که بخشی (بومی) از نیروهای ائتلاف تحت رهبری آمریکا میباشند.

او در پاسخ به اهمیت منطقه مورد استقرار واحدشان، میگوید؛ این منطقه، التنف، یک گذرگاه کلیدی میباشد که سوریه را به عراق متصل میکند. پایگاه التنف، یک پایگاه بسیجی میباشد که برای مغاویر الثورة  و نیروهای ائتلاف تحت رهبری آمریکا در آن، حکم سکوی عملیاتی برای انجام عملیات علیه داعش را دارد. نیروهای ائتلاف مستقر در این پایگاه شامل ۱۵۰ آمریکائی و تعداد دیگری از ۵ ملیت دوست میباشندکه مأموریت آنها آموزش نظامی، رزمی و پشتیبانیی عملیاتی مغاویر الثورة علیه داعش  میباشد.

سرهنگ محمد ال تلعا در پاسخ به اینکه چه باعث شده است تا رژیمهای سوریه و ایران و شبه نظامیان عراقی بر حضور خود در شاهراه دمشق ـ بغداد بیافزایند میگوید؛  هدف نخست آنها سرشاخ کردن قدرتهای جهانی مانند روسیه و ائتلاف تحت رهبری آمریکا با همدیگر است. آنها باعث تجاوز هواپیمای روسی به قلمروی هوایی ترکیه گردیدند و هدفشان تبدیل خاک سوریه به میدان یک جنگ بین المللی میباشد. و در وحله دوم، جامعه عمل پوشانیدن به آرزوهای دیرین ایران برای ایجا یک هلال شیعی که از ایران تا لبنان را بهم وصل کند و میخواهند یک پل ارتباطی زمینی برای رژیم سوریه ایجاد کنند که همواره نقشه آنها بوده است. او اضافه میکند:” ولی ما گوش بزنگ منتظر هستیم.”

تلعا میگوید؛ اینکه چنین مسیر زمینی مورد آرزوی یاران برقرار گردد، فقط یک رویاست. با این وجود، ما از نظر نظامی کاملاً آماده ائیم. ما جنگ افزاری لازم را در اختیار داریم؛ هم تسلیحات و هم مهمات لازم را تا در هر نبردی پیروز شویم. افراد ما از توانا ترین جنگجویان میباشند؛ آنها بخوبی آموزش دیده، و برای هرگونه نبردی بخوبی آمادگی دارند.

در پاسخ به این سئوال که: «در اجلاس اسلامی ـ عربی ریاض با حضور نماینده آمریکا، قرار شد تا یک واحد ضد تروریستی ۳۴۰۰۰ نفره  تشکیل گردد؛ شما انتظار از آن انتظار دارید تا در این منطقه ی صحرایی سوریه نقشی بازی کند؟» تلعا میگوید؛ با توجه به کمیت این ارتش، برای آن نقشی متراتب با  علل وجودی اش تعین میشود. برای امحاء  قرارگاههای داعش و برقراری کنترل کامل بر چنین منطقه وسیعی واحد های نظامی زیادی لازم است.(پاسخ تلعا را میتوان در این رابطه طفره آمیز دانست که قابل درک است. ح ت)

المونیتور میپرسد:« تأثیرات نبردهای شما در این صحرا، در غلمون و در الطنف چه بازخوردهایی در گفتگوهای سیاسی خواهد داشت؟» تلعا پاسخ میدهد:« این نبردها موجب خواهند شد تا اپوزیسیون در مذاکرات بر رژیم فرادستی بگیرد. تنها گزینه برای رژیم تسلیم شدن به واقعیت است. چونکه  رژیم همه کارتهایش را دیگر بازی کرده است که همه هم منتهی به شکست بوده اند؛ از داعش سازی شروع کرد و سر از آدمکشان مزدور شیعی در آورد.»

پایان خلاصه ترجمه المونیتور.

یکروز پس از انتشار این مصاحبه نیروی هوایی آمریکا نیروهای وابسته به ایران که قصد نزدیک شدن به این منطقه را داشتند را بمباران کردند. و در پاسخ به آن بمباران اطلاعیه ایی از طرف(اطاق فرماندهی نیروهای پشتیبان سوریه) انتشار یافت که حاوی تهدید ایالات متحده و متحدین آن در صورت تکرار اینگونه حوادث بود.

حسن نصرالله به نشانه اقتدار نیروهای هوادار رژیم، در یک سخنرانی و همزمان با انتشار یک اطلاعیه تهدید آمیز علیه آمریکا، عکس پرواز یک پهباد ایرانی را بر فراز یک پهباد آمریکایی نشانداده و بزبان ساده گفت ما ! اینیم ! اگر بخواهیم میتوانیم! ولی ساعاتی از این نمایش اقتدار در صفحه تلویزیون المیادین نگذشته بود، که خبر سرنگونی یک پهپاد مسلح متعلق به ائتلاف رژیم اسد، از سوی نیروی هوایی آمریکا در رسانه های دنیا انتشار یافت. اکثر رسانه های دنیا سرنگونی این پهباد را گزارش کردند جز المیادین و رسانه های ایران.

در راستای این جنگ روانی برای روحیه سازی، خبرگزاری دولتی سوریه سانا (SANA) هم یکروز بعد خبری منتشر کرد که گویا ارتش سوریه و نیروهای متحد آن خود را به نوار مرزی عراق رسانده اند.

پس از  شنیدن گزارش سانا؛ من در نمایشی بودن این بمرز رسیدن نیروهای سوری و ائتلاف آن کمترین تردیدی بخود راه ندادم زیرا مسئله وصل شدن نیروهای اتئلافی رژیم سوریه به مرز و اتصال به حشد الشعبی در آنجا، مسئله گذشتن چند  ده یا حد اکثر دویست سیصد کوه نورد نظامی نبود تا از جاده های مالرو خود را به مرز برسانند بلکه هدف این بوده است تا بزرگراه دمشق ـ بغداد را برای اتصال نیروهای سنگین اسلحه و منظم نظامی بگشایند! هیچ یک از همه آن خبرگزاریهایی هم که این خبر را انتشار دادند به این نکته توجه نکردند که این نیروهای ائتلاف سوری نه از بزرگراهی که کنترلش در دست نیروهای پبش گفته ائتلاف آمریکائی است، بلکه با فاصله ایی ۵۵ کیلومتری یعنی احتمالاً با پای پیاده خود را به مرز رسانده اند تا برای رسانه های دنیا خبرسازی کنند، تا خود را از تک و دو نیانداخته باشند، و تا میتوانند آثار روانی آن حمله های هوایی امریکا و سرنگون کردن پهباد ایران را خنثی کنند.

فاصله ۵۵ کیلومتری از پایگاه نیروهای مغاویر الثورة یعنی عبور از یک کوره کوهستای بیابانی منتهی به مرز عراق و نماز گزاری قاسم سلیمانی در آن صحرا با تعدادی حدود ۱۰ نفر میلیشای افغانی، تنها عملی نمایشی برای روحیه سازی نبود بلکه نشانه این نیز بود که این نیروها تشرِ آمریکا را دایر بر اینکه «به  محل اسقرار نیروهای ما نزدیک نشوید!» را شنیده بودند و مثل بچه های سربراه با ۵۵ کیلومتر فاصله شاید هم با یابو و قاطر خود را به مرز عراق رساندند تا هم خود را با شاخ گاو درگیر نکرده باشند و هم به قول خود در رسیدن به مرز عراق عمل کرده باشند.

عکس زیر که انعکاس وسیع رسانه ایی هم یافت، واقعیت این نظر مرا اثبات میکند. این عکس تنها چیزی که نشان نمیدهد اینست که نیروهای ائتلاف سوریه یه مرز عراق رسیده و با برادران شیعی حشد الشعبی خود در آن نقطه تلاقی کرده اند. این تعداد معدود نفراتی که به نماز ایستاده اند نه در کنار یک شاهره ترانزیتی با ظرفیت راه دادن به گذر یک نیروی نظامی منظم سنگین اسلحه، و حتی نه در مسیر یک راه درجه دو ارتباطی بلکه خارج از هرمنطقه آبادی گرفته شده است.

البته دیروز (۴ روز بعد از آنکه من نگارش این یادداشت را شروع و نیمه کاره گزارده بودم دیروز یکی از رسانه ها ی دنیا(یادم نیست کدام)، ضمن تکرار خبر انتشاریافته از خبرگزاریهای دولتی ایران و سوریه، نا خود آگاه نوشته بود که این نیروها برای اجتناب از برخورد با نیروهای ائتلاف آمریکا، محل پایگاهی آنها را دور(Bypassed) زده اند.

عدم نمایش حتی یک دستگاه سلاح سنگین و نیمه سنگین و کفشهای اسپرتی پیاده روی این افراد بجای پوتین های نظامی نیز خود گویای واقعیت است.

 

سوریه/نماز فاطمیون/3

نیروهای افغانستانی مدافع حرم در ادامه عملیات‌ خود به مرز عراق و سوریه رسیدند و کنار سردار سلیمانی نماز شکر اقامه کردند.

به گزارش خبرنگار تسنیم، نیروهای افغانستاتی مدافع حرم «لشکر فاطمیون» در ادامه عملیات‌های خود از ماه گذشته حرکت خود را به‌سمت مرز عراق و سوریه آغاز کردند.

 

همزمان با اتفاقات شرح داده شده فوق، نیروهای نیروهای سوریه دموکراتیک (Syrian Democratic Forces) که از کردها، اعراب، ترکمنها و اعراب مسیحی تشکیل میشوند به حملات به رقه، پایتخت داعش ادامه داده و از شرق و غرب آن شهر بداخل شهر وارد شده و بخشهای زیادی را آزاد کرده اند.

تهاجم آنها تا کنون بخوبی و طبق برنامه پیش رفته است. پیشروی این نیروهای مورد حمایت ائتلاف امریکایی، هم مسکو و هم تهران و حتی آنکار را هم برآشفته کرده است. زیرا آنچنان که گفته شده و انتظار هم میرفت، این نیروها قصد ندارند در رقه بمانند و پس از آزادی رقه  راه خود را بسوی دیرو الزور، یکی دیگر از قرارگاهای استحکاماتی داعش خواهند گشود. این شهر دومین مقر تمرکز نیروی داعش پس از رقه میباشد.

این عملیات موفقیت آمیز نیروهای سوریه دموکراتیک چنان خواب روسیه را آشفته کرده است که دیروز ژنرال روسی مسئول عملیات سوریه، ژنرال سرگی سوروفکین Colonel General Sergei Surovikin، در یک بیانیه تند که در اسپوتنیک انگلیسی درج شده بود، آمریکا را متهم کرد که وارد یک بازی توطئه آمیزانه با داعش شده است. بنا به اظهات این ژنرال روسی، نیروهای تحت حمایت امریکا(نیروهای سوریه دموکراتیک)؛ عامداً یک کریدور عبور برای داعشی ها باز گذارده اند تا از رقه بگریزند و به دیر الزور و تدمر بروند. چنین واکنش عصبی فقط نشان از شکست برنامه های روسها دارد.

اضافه کنم که تعداد نیروهای سوریه دموکراتیک، بنا به گفته یکی از فرماندهانشان به حدود ۵۰٫۰۰۰ نفر میرسند و میتوان گفت که با شکست داعش و پیشروی نیروهای مغاویر الثورة در مناطق مرزی با اردن و عراق، این احتمال که نیروهای سوریه دموکراتیک (Syrian Democratic Force) و نیروهای مغاویر الثورة که بخش وسیعی را در حاشیه بزرگراه دمشق ـ بغداد در کنرل خود دارند، بعد از شکست داعش، مناطق تحت تصرف را دو دستی به رژیم اسد واگذار کنند جز توهم نیست و در این رابطه واکنش عصبی آن ژنرال روس قابل درک میباشد. و از این روست که این روزها نیویورک تایمز و یک مؤسسه مطالعات سیاسی در آمریکا و برخی خبرگزاریهای دیگر، از دوران پساداعش  تلویحاً و اشاره ایی، بعنوان شروع احتمالی جنگی جدید و نه پایان جنگ سخن میگویند. جنگی که ممکنست حتی روسیه و آمریکا را رودر روی خود قرار دهد.

سخن کوتاه: بنظر من، اولاً هدف وصل شدن نیروهای مؤتلف رژیم اسد و بدیل عراقی آنها، بعنوان یک هدف استراتژیک در آینده هم محقق نخواهد رشد، و ثانیاً این احتمال که با تضیف و شکست داعش و جریانهای جهادی گوناگون، بخشی از نیروهای آنان به واحدهای سوری تحت رهبری آمریکا بپیوندند یک احتمال واقعی میباشد. در این رابطه باید به عمق و ذخیره استراتژیک دو بلوک متحارب یا رقیب توجه کرد. این جنگ، دیگر برای رژیم اسد، متحدین ایرانی و روسی آن به یک جنگ پیریک Pyrrhic War (تا حد مرگ نفس گیر) تبدیل شده است در صورتیکه برای آمریکا و متحدین ائتلافی او بستر ساز ورود مشروع، رسمی و توجیه پذیر  سیاسی/نظامی آنان به کل منطقه است، این جنگ، هم از نظر نفراتی، هم تکنولوژی جنگی، هم سیاسی و مهمتر از همه  از نظرتوجیه اخلاقی داشتن، نه تنها برای آمریکا توانفرسا  نیست بلکه بعنوان جنگی عادلانه پرستیژ و مشروعیت آفرینِ مردمی نیز هست.

رژیم اسد و متحدنش، به باور من، کمترین امیدی به پیروزی در این جنگ نمیتوانند داشته باشند. و تا آنجا که به پیامدهای سیاسی، اقتصادی و نظامی مشارکت دولت ما در این جنگ مربوط میشود، بنظر من، شانس زیادی برای بیرون آمدن از این گرداب فرا استراتژیک و حیثیتی برای آن وجود ندارد، بنا بر این تصور عاقبت کار چندان دشوار نیست. همانطور که بسیاری رسانه های معتبر دنیا مانند نیویورک تایمز تایمز تلویحاً نوشته اند، در سوریه، جنگ تازه پس از شکست داعش آغاز میشود.

رژیم اسد و متحدنش، به باور من، کمترین امیدی به پیروزی در این جنگ نمیتوانند داشته باشند. و تا آنجا که به پیامدهای سیاسی، اقتصادی و نظامی شرکت رژیم ایران در این جنگ مربوط میشود،

همانطور که بسیاری رسانه های معتبر دنیا مانند نیویورک تایمز تایمز نوشته اند، در سوریه جنگ تازه پس از شکست داعش آغاز میشود.

پایان یادداشت

…………………………………………..

ضمایم و افزوده ها

 

POLICYWATCH 2811

Growing Risk of International Confrontation in the Syrian Desert

Fabrice Balanche

……………………………

Almonitor

AP

Rssia sags US-coalition colludes with IS in syria

………………………………

نیویورک تایمز

فارس نیوز
۹۶/۰۳/۲۴

آمریکا سرکردگان غربی داعش را از رقه خارج کرد

خبرگزاری فارس: آمریکا سرکردگان غربی داعش را از رقه خارج کرد

یکی از اعضای پارلمان سوریه اعلام کرد آمریکا سرکردگان داعش را که دارای تابعیت غربی از جمله آمریکایی،انگلیسی و فرانسوی بودند را از رقه به منطقه‌ای دیگر هلی بٌرن کرد.

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری فارس، «عمار الاسد» عضو پارلمان سوریه از نقش منفی آمریکا در شهر رقه می‌گوید.

الاسد تأکید کرد که آمریکا اجازه داده است ۱۲۰ عنصر داعش با سلاح  خود از الرقه خارج شده و به سمت «السخنه» بروند تا خطری برای منطقه تدمر ایجاد کنند.

وی در گفتگو با خبرگزاری اسپوتنیک اعلام کرد که جنگنده های روسیه و سوریه اما این تروریستها را هدف قرار داده و از پای درآوردند.

این مسئول سوری افزود: «هماهنگی بالایی میان آمریکا و نیروهای دموکراتیک سوریه وجود دارد؛ گروهی که برخی فرماندهان آن آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی و از برخی کشورهای منطقه هستند. در واقع آنچه در میدان رخ میدهد، بر عکس چیزی است که در رسانه‌ها گفته می‌شود. رخدادهای غافلگیر کننده زیادی رخ داده است.

وی ادامه داد که سه هفته پیش نیز هواپیماهای ائتلاف در رقه هلی برن کرده و شماری از سرکرده های داعش را به مناطق نامشخصی منتقل کرد. بی شک آنها (سرکرده های داعش) سوری، عراقی یا چچنی نبودند. آنان امرای غربی داعش بودند».

الاسد با اشاره به اینکه رقه برای آمریکا اهمیت زیادی دارد تصریح کرد: «چگونه میشود که با وجود اختلاف ایدئولوژیکی، توافقی میان داعش و نیروهای دموکراتیک سوریه انجام گیرد و بر اساس آن به سرکرده های داعش گذرگاه امنی برای خروج از رقه داده شود. این توافق جز به خاطر منافع صورت نمی گرفت».

وی در پایان خاطر نشان کرد: «سریالی برای نابودی کشورهای عربی وجود دارد. بحران قطر بهترین نمونه آن است. حتی اگر این بحران حل شود، طرح آمریکا متوقف نخواهد شد. در واقع سوریه با ایستادگی ارتش خود این طرح را متوقف کرد… و فقط ارتش سوریه است که به صورت واقعی وارد رقه خواهد شد»

انتهای پیام/م

خطر رویارویی بین المللی در منطقه صحرایی سوریه

Share Button

خطر رویارویی بین المللی در منطقه صحرایی سوریه

خرداد. ۲۲ اخبار — مطلب را به بالاترین بفرستید:

جنگ گروهای نیابتی در این منطقه را میتوان به یک قمار بسیار بزرگ تشبیه کرد که حکومت ما مانند یک دستفروش کم بضاعت، سرمایه مختصر خود را در آن نهاده است. صرفنظر از اینکه دخالت نظامی بنفع رژیم مردم کّش اسد کمترین توجیه و مشروعیتی ندارد، بزبانِ نظامی هم، دخالت در این جنگ، حتماً برای میهن ما بسیار فاجعه بار خواهد بود زیرا این قمار، قماریست که دَم بدَم مایه ی بیشتری میطلبد تا بازیگر به حضور خود در پای میز آن ادامه دهد. من فکر نمیکنم که حتی روسیه توان ادامه دادن این بازی را تا مدتی طولانی داشته باشد. روسیه سرانجام یا تسلیم خواهد شد، یا دست به یک معامله کلان روی سوریه، اسد، ایران و حزب الله خواهد زد و یا مسیر ماجرا جوئی را برگزیده به شانتاژ اتمی روی خواهد آورد که در هر صورت نتیجه و خروجی این وضعیتت برای میهن ما شکستی کمر شکن خواهد بود..

انستیتوی واشنگتن برای بهسازی کیفی سیاست ایالات متحده، یادداشتی تقصیلی و تحلیلی از اوضاع منطقه بادیا در جنوب شرقی سوریه دارد. این انستیتو امکان برخورد روسیه و آمریکا را در این منطقه صحرایی ژئواستراتژیک که نقطه تلاقی شریان ارتباطی بین دمشق ـ بغداد و اردن است را بعید نمیداند. نویسنده که یک پروفسور و مدیر دانشگاه ۲ لیون است این یادداشت را برای این انستیتو نگاشته است. امکان ترجمه همه یادداشت نیست فقط قسمت پایانی آنرا ترجمه میکنم:

ریسک رویارویی مستقیم ایالات متحده و روسیه

مرز جنوبی سوریه به یک نقطه گداخته تبدیل شده است ـ از ال تنف در سوریه تا سینجار در عراق، منطقه ای است که حالا به میدان رقابت نیروهای نیابتی متحاربی مبدل شده که به نیابت از سوی حامیان منطقه ایی خود میجنگند. میدان جنگ پساداعش، در این منطقه صحرائی سوریه که تا چندی پیش بی ارزش بنظر میرسید، با گذشت هر روز اهمیت استراتژیک بیشتری برای غرب ـ شرق «محور شیعی» و جنوب ـ شمال «محور سُنی»، میابد. از درون این لنز است که آدم میتواند تهاجم اخیر رژیم را در منطقه ی بین پالمیرا(تدمر) و مرز اردن را درک کند.

پیشرفت روی حصول یک توافق برای چگونگی تسخیر (آزاد سازی) مناطق تحت کنترل داعش، با گذشت هر روز مبرمیت بیشتری میابد. بدون درک مسئله، این خطر وجود دارد که بین روسیه و آمریکا یک رویارویی مستقیم رخ دهد. بطور نمونه واشنگتن چه واکنشی نشان خواهد داد اگر، پیکارجویان مورد حمایت آن، از طرف ناوگان هوایی روسیه بمباران شوند؟ و مسکو و دمشق چگونه واکنش نشان خواهند داد اگر نیروهای آنان و متحدینشان مجدداً در بادیا مورد حمله قرار گیرند؟ در زمانیکه بنا به گزارشها، حضور میدانی روسیه در سوریه چند برابر افزایش یافته است تا مناطق وسیعتری را در این منطقه صحرائی از داعش باز پس گیرند؛ نتیجه و برآیند دیپلماتیک و نظامی این وضعیت میتواند خطر ناک باشد. پایان ترجمه دو بخش آخر یادداشت.

کامنت من: اگر بازپس گیری حلب برای رژیم اسد و متحدینش واجد یک اهمیت روانی/ سیاسی، اقتصادی و حیثیتی بود منطقه ژئواستراتژیک بادیا در سوریه میتواند سرنوشت کُل جنگ در سوریه را تعین کند و بنوبه خود روی دینامیسم پسا جنگ با داعش و جنگ داخلی در کل منطقه تأثیر موازنه ایی جدی بگذارد. نباید از کمیت قلیل نیروهای درگیر در این منطقه حساس اهمیت خروجیِ نظامی آنرا دست کم گرفت . این درگیری برخورد دو سلسله جبال و نه کوه یخی است که بیشترین بدنه آن زنجیره ایی در زیر آب قرار دارد.

جنگ گروهای نیابتی در این منطقه را میتوان به یک قمار بسیار بزرگ تشبیه کرد که حکومت ما مانند یک دستفروش کم بضاعت، سرمایه مختصر خود را در آن نهاده است. صرفنظر از اینکه دخالت نظامی بنفع رژیم مردم کّش اسد کمترین توجیه و مشروعیتی ندارد، بزبانِ نظامی هم، دخالت در این جنگ، حتماً برای میهن ما بسیار فاجعه بار خواهد بود زیرا این قمار، قماریست که دَم بدَم مایه ی بیشتری میطلبد تا بازیگر به حضور خود در پای میز آن ادامه دهد. من فکر نمیکنم که حتی روسیه توان ادامه دادن این بازی را تا مدتی طولانی داشته باشد. روسیه سرانجام یا تسلیم خواهد شد، یا دست به یک معامله کلان روی سوریه، اسد، ایران و حزب الله خواهد زد و یا به مسیر ماجرا جوئی را برگزیده به شانتاژ اتمی روی خواهد آورد که در هر صورت نتیجه و خروجی این وضعیت برای میهن ما شکستی کمر شکن خواهد بود.

توضیح: بعلت ویروس زدگی مجبور شدم بیشتر ضمایم را حذف کنم.

Growing Risk of International Confrontation in the Syrian Desert
Fabrice Balanche
Also available in العربیة
May 26, 2017

Going forward, an international agreement on how to occupy former IS territory is growing more urgent by the day. Without such understandings, the parties run the risk of direct confrontation between Russian and American forces. For instance, how would Washington respond if U.S.-backed rebels were bombed by Russian aviation? And how might Moscow and Damascus react if Syrian army forces or their militia allies are struck in the Badia again? At a time when the Russian ground presence in Syria is reportedly growing and multiple factions are rushing to seize former IS territory in the desert, the potential for missteps is high, and the resultant diplomatic and military fallout could be dangerous.

Fabrice Balanche, an associate professor and research director at the University of Lyon 2, is a visiting fellow at The Washington Institute

http://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/view/growing-risk-of-international-confrontation-in-the-syrian-desert

…………………………………………

The NewyorkTimes

Beyond Raqqa, an Even Bigger Battle to Defeat ISIS and Control Syria Looms

راز مقاومت حماس!

Share Button

دنیای رسانه ایی در جهان سوم، برای بیشترین بخش توده های ساکن این سرزمینها به یک منظومه فلکی تبدیل شده است که مرکز خورشیدی اطلاعاتی خاص خود را دارد که در آن، رسانه های رسمی دولتی و نیروهای مخالف دموکراسی نوع غربی، بطور قاطع چیرگی دارند و شب و روز کار میکنند تا آنچه را میخواهند به مردم بخورانند. محدودیت آشنائی به زبانهای اروپایی در این جهان سوم حتی در بین نخبگان سیاسی جامعه، به نهادینه و جان سخت شدن این نقص ساختاری کمک میکند.

حزب الله لبنان و حماس و در پشت سر آن حکومت ما، از جنگهای ۳۳ روزه حزب الله با اسرائیل و چند جنگ حماس با اسرائیل که به پیروزی قطعی اسرائیل منهتی نشدند، حماسه سازیهای داستانی زیادی کرده اند. در تمام این این جنگها اسرائیل فریاد زده است که طرفهایش در پشت سر مردم عادی و غیر نظامی پنهان شده اند و مدارس، مساجد و شیرخوارگاهها و مهد کودکها را تبدیل به پایگاه موشکی و استحکامات نظامی کرده اند.

تبدیل اماکن غیر نظامی و استفاده از سپر انسانی غیر نظامیان، که طبق کنوانسوینهای بین المللی مقررات دوران جنگ جز جنایات محسوب میشوند، هرگز نه برای حزب الله مسئله بوده است و نه برای حماس زیرا که هیچیک، طرف خطاب این کنوانسیونها هرگز نبوده اند.

وقتی اسرائیل ادعا میکند که حماس و حزب الله مردم را به گوشت دم توپ و سپر دفاعی خود تبدیل کرده اند، این ادعا بطور عمده فقط بگوش آنهائی میرسد که خود بدون این ادعای اسرائیل هم قضیه را میدانند ولی برعکس، وقتی حماس و حزب الله شهید نمایی کرده و اسرائیل را متهم به بمباران اماکن غیر نظامی میکند، این ادعاها فقط بگوش آن توده مذهبی یا اسرائیل ستیزانِ آئینی و قسم خورده ایی میرسد که مجرمیت اسرائیل از قبل برایشان مفروض است و آنها اساساً گوشی برای شنیدن حرفهای اسرائیل ندارند زیرا اسرائیل چه بکوبد و چه نکوبد و هرکاری انجام دهد محکوم است وای بحال اینکه دلیلی هم برای محکومیت آن وجود داشته باشد یا سرهم بندی شود.

امروز گزارشی خبری از سوی خبرگزاری فرانس پرس انتشار یافت که در آن گفته میشود سازمان حماس در زیر دو مدرسه تحت پوشش سازمان ملل، (UNRWA)، [آژانس کمک به فلسطین سازمان ملل]، بسمت اسرائیل چند تونل زده است. فرانس پرس مینویسد طی سالها، سازمان حماس یک شبکه ایی تولی در مرز اسرائیل ساخته است که از آنها برای حمله به داخل خاک اسرائیل استفاده میکرده است.

فرانس پرس مینویسد که این سازمان خدماتی سازمان ملل با شدید ترین عبارات ممکن، ایجاد تونل در زیر ساختمان مدارس خود در نوار غزه را محکوم کرده است که البته حماس ساختن این تونلها از سوی خود یا دیگر گروههای شبه نظامی در غزه را انکار کرده است.(البته حماس توضیح نداده است که چه گروهی میتواند از غزه با گذشتن از مرز اسرائیل تونل بزند!؟ ح ت).

سازمان حماس تا کنون توانسته است به برکت نیروهای اسرائیل ستیز که تقریباً شامل تمام نیروهای چپ در اروپا میشود این قانون شکنیهای ضد مقررات جنگی در استفاده جنگی از غیر نظامیان تحت الشعاع مظلومیت خود قرار دهد. حماس به دنیا نمیگوید که محاصره آن توسط اسرائیل؛ مانع رسیده شدن کمکهای کمک داروئی، غذایی و سوختی به نوار غره نشده است بلکه مانع رسیدن  تجهیزات تونل زنی شده اند و تلاش برای برداشتن محاصره؛ در واقع تلاش برای وارد کردن بیشتر ملزومان جنگی است و نه برای مواد داروئی و غذائی که مردم نوار غزه یا مشکل چندانی در این زمینه ندارند و یا اگر دارند تقصیر سازمان حماس است که در پوشش این گونه کمکها میخواهد سازو برگ جنگی و تونل زنی وارد کند.

حماس با مظلوم نمائی و جلب پشتیبانی فعالین حقوق بشری که آنها هم غالباً با گفتمان چپ، در اسرائیل و حتی یهودی ستیزی همپوشی دارند، توجه آن توده القاء شده را، به مظلومیت خود متمرکز کند و از خود تصویر یک قربانی تجاوز اسرائیل را به مردمی ارائه دهد که عادت نکرده اند گوش دهند که اسرائیل چه میگوید و عادت ندارند بدانند واقعیت چیست آنها برای ذهنیت تثبیت شده خود دنبال دلایل بیشتر میگردند نه دنبال واقعیت.

دنیای رسانه ایی در جهان سوم، برای بیشترین بخش توده های ساکن این سرزمینها به یک منظومه فلکی تبدیل شده است که مرکز خورشیدی اطلاعاتی خاص خود را دارد که در آن، رسانه های رسمی دولتی و نیروهای مخالف دموکراسی نوع غربی، بطور قاطع چیرگی دارند و شب و روز کار میکنند تا آنچه را میخواهند به مردم بخورانند. محدودیت آشنائی به زبانهای اروپایی در این جهان سوم حتی در بین نخبگان سیاسی جامعه، به نهادینه و جان سخت شدن این نقص ساختاری کمک میکند.

در یمن هم حوثی های ضد دولت قانونی به کمک ایران و حزب الله همان روش حماس و حزب الله را اجرا میکنند. آنها مناطق مسکونی و مراکز درمانی را به دژ نظامی تبدیل کرده اندکه از سوی نیروهای طرفدار دولت مرکزی و ائتلاف تحت  رهبری عربستان قابل کوبیدن نباشد.

…………………………………

 Al Arabiya

Friday, 9 June 2017

Erdogan, Ghannouchi ties with Hekmatyar show Islamists’ links with warlords

How Qatar funded extremists in Syria

Share Button

The Saudis reached out to a wider spectrum of Syrian figures, ranging from Kurds and Arab nationalists to former Baathists and Islamists, but were always cautious about dealing with the Brotherhood, despite assurances from its deputy chief Farouk Tayfour, who when meeting then-Saudi foreign minister Saud Al Faisal, that they would be different from their Egyptian comrades if they ever reached power in Syria.

The Syrian National Coalition was Qatar’s brainchild and was given a warm welcome in Doha

Al Nusra Front militants on the frontline in Aleppo.

Published: 13:46 June 9, 2017Gulf News

It also gave the SNC Syria’s official seat during the Arab League Summit in 2013, which Doha hosted

When the SNC was founded, Qatar’s main contact was Mustafa Al Sabbagh, a construction businessman turned secretary-general of the National Coalition who used to write cheques for Syrian fighters and opposition members from his base in Doha.

Months later, the Saudis managed to wrestle control of the Syrian coalition from Qatar’s grip, alarmed by the rising presence of the Muslim Brotherhood in its top ranks, most being long-time proteges of the Qatari leadership.

Saudi Arabia was worried by the election of Mohammad Mursi in Cairo, and feared another Mursi in Damascus.

In early 2016, the Saudis created a broader coalition comprising senior figures called the Higher Negotiations Committee (HNC) headed by ex-Syrian prime minister Riad Hijab, a Baathist, tasked with leading the opposition in the UN-mandated Geneva talks.

The Saudis reached out to a wider spectrum of Syrian figures, ranging from Kurds and Arab nationalists to former Baathists and Islamists, but were always cautious about dealing with the Brotherhood, despite assurances from its deputy chief Farouk Tayfour, who when meeting then-Saudi foreign minister Saud Al Faisal, that they would be different from their Egyptian comrades if they ever reached power in Syria.

Most members of the Syrian Brotherhood still reside in Qatar and are frequent guests on Al Jazeera, while figures like Riad Hijab live in Doha but handle all their business meetings in Riyadh — a balancing act made all the more difficult after Saudi Arabia suspended all airline flights to Qatar and closed off its land border with Doha, accusing its Emir of cuddling up to the Iranians and working with a broad coalition of terrorist groups, headed by the Muslim Brotherhood. The SNC official political opposition, has been noticeably quiet amid the unfolding Qatar crisis. “The crisis will likely cast a heavy shadow on the SNC,” Akram Khuzam, former bureau chief for Al Jazeera in Moscow, told Gulf News.

Khuzam, who parted ways years ago with the controversial TV station, says the SNC will be watching whether Qatar pivots completely towards Iran — a country which backs militias in Syria fighting the opposition.

In Syria, pro-government activists on social media networks are gloating over the ostracisation of Qatar.

State-run television in Damascus is giving the story prime coverage — so are pro-Hezbollah outlets like Al Mayadeen, or their official mouthpiece, Al Manar TV.

Members of the opposition, however, are refusing to take sides — waiting to see how the crisis will unfold.

All Qatar-backed Syrian politicians approached by Gulf News have refused to comment. Hassan Hassan, a Senior Fellow at the Washington-based Tahrir Institute for Middle East Policy, told Gulf News that even before the Qatar crisis, Saudi Arabia promised to work with the US to undermine Islamists in Syria.

“I predict the Syrian opposition will further splinter as a result of the Qatar crisis,” George Qadr, a Syrian writer in the Netherlands told Gulf News.

“Rebel groups backed by Saudi Arabia and Qatar could wage war against each other, instead of against the government,” he added.

وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا

Share Button

ای پیغمبر میبینم که خلایق فوج فوج بطرف دین تو می آیند!

سوره نصر

هگل میگوید تاریخ دو بار تکرار میشود یکبار بصورت تراژیک و بار دیگر بصورت کمیک. ولی گویا بر اساس تجربه این ۳۸ سال استقرار جمهوری اسلامی ما، تاریخ دائماً تکرار میشود و باید بشود. سرکوب، قدری آزادی و باز سرکوب، شکستِ سرکوب، پیروزی آزادی و البته گاهی تراژیک، گاهی هم مثل دوره احمدی کمیکو تراژیک و مضحکه کامل و تمام عیار و گاهی مدنی و گاهی هم غیر مدنی الی آخر!

در فردای پیروزی پیغمبر در یک از غزواتش، خدا هم که در عرش مشغول قیلوله بعد صبحانه بوده است از خبر پیروزی محمد در آن غزوه چرتش از حیرت پاره میشود و اثر خواب از سرش میپرد و بلافاصله به منشی مخصوص سفارش نگارش سوره َنصر را میدهد و جبرئیل را احضار کرده به او میگوید اینرا سریعاً تلگرافی به محمد برسان.

لشگر پیغمبر که بقدر کافی از پیروزی نابهنگامی که حتی خود خدا را هم  در آن چند صد هزار کیلومتری زمین در اوج آسمان غافلگیر کرده بود، با شنیدن متن این  خبر تلگرافی چنان بشور می آید که نگو.

میزان زلزله ایی  که این پیروزی در تمام جزیرة العرب ایجاد کرده بود، چنان زانوهای تا دیروز استوار معاندین را به لرزه می اندازد که برخی حتی تنبانهای خود را هم خیس و خراب میکنند و بسیاری که از هوش بیشتری برخوردار بودند و زیاد هم پلهای پشت سرخود را با مردم خراب نکرده بودند «فوج فوج» یا گله گله بقول خدا، کاخ ابوسفیان و بنی عباسیان را ترک کرده بطرف پیغمبر میآیند و با او بیعت میکنند. پرچمهای ابوسفیان از پشت بامها در چشم بهم زدنی بزیر کشیده میشود و بجای آن بیرق سبز محمدی با نقش زیبای لا الله الا الله حتی روی بتخانه هم به اهتزاز در می آید.

در آنروزگار هنوز کلمه روانشناسی و جنگ روانی و تغیرات رانشناختی رزمی مصطلح نشده بود ولی با ادبیات امروز، میتوان گفت که در تمام خطوط نبرد یک تغیر دراماتیک روانشناختی جنگی رخ میدهد. ابوسفیانیستها ماسها را کیسه میکنند و خود ابوسفیان چند روزی دربِ خیمه خود را بروی همه میبنند تا برای این شکست مفتضحانه راه چاره ایی بیندیشد.

یکی از خردمندان دربار او که پارادوکسال، از نعمت خِرَد بیش از هرچیز دیگری عاری بود به او میگوید: قبله عالمِ مقام معظم! اذن بده تا با یک اطلاعیه جنگی و پُرصلابت و روحیه خُرد کُن دلِ لشگر محمد را خالی کنیم چون هنوز خیلیها هستند که از پیروزی او و بخت برگشتگی ما خبر ندارند و وقتی اطلاعیه رزمی ما را ببینید به انگیزه پاداش هم که شده علیه محمد خروج میکنند!

او متن اطلاعیه را مینویسد و بر درگاه سراپرده قبله معظم عالم، در یک بوق بلند چند متری جیغ میکشد، چون دیگر در طنین صدایش قدرت عربده کشی نبود: «ای مردم! این بساط  مسخره خودتان را جمع کنید والی به حول قوّه سلطانی و مشیت آسمانی ولایی، ما این بساط را جمع میکنیم!»

ولی این بدبخت جز با پوزخند حتی طرفداران دیروز قبله معظم عالم روبرو نمیشود زیرا که آنها نیز بخشی از همان افواجی بودند که خدا گفته بود به محمد بپیوندند و پیوسته بودند!

جمعه ۱۱ خرداد ۹۶

حبیب تبریزیان

………………………………………………………….

آمار تفکیکی انتخابات

اعلام جرم علیه جمهوری اسلامی

Share Button

خیلی از ما هنوز نمی‌دانیم عزیزان‌مان را کجا دفن کرده‌اند، ولی برخی از ما به دلیل نبش قبر عزیزمان توسط خانواده یا دیدن جنازه‌ی دیگر عزیزان اعدام شده هنگام دفن توسط ماموران در خاوران، اطمینان داریم که تعدادی از آن‌ها را از ابتدای دهه‌ی شصت، در گورستان خاوران، پشت گورستان ارامنه، در گورستان بهایی‌ها در جاده‌ی خاوران، خیابان لپه زنک در حومه‌ی جنوب شرقی تهران و تعدادی از اعدام شدگان تابستان ۱۳۶۷ را نیز در گورهای جمعی این گورستان دفن کرده‌اند. ما که از برگزاری مراسم آزادانه یادبود در خانه‌هامان محروم هستیم، این گورستانِ متروک و بی نشان را میعادگاه خود قرار داده‌ایم و در آن جا جمع می‌شویم تا یادشان را زنده نگاه داریم، ولی با یورش مدوام ماموران و خشونت آن‌ها، ما را از این حق ساده نیز محروم کرده‌اند، ولی با ایستادگی ما برای حضور در خاوران، دائم با اذیت و آزار و تهدید و احضار و بازداشت توسط ماموران انتظامی و امنیتی روبرو بوده و هستیم. آن‌ها بارها از برگزاری مراسم یادبود کشته شدگان در گورستان خاوران و منازل شخصی ما جلوگیری کردند یا به گورستان خاوران و خانه‌های ما هجوم آوردند و در این رابطه بسیاری از خانواده‌های کشته شدگان را تهدید، بازداشت و یا از کار اخراج کرده‌اند و این وضعیت هنوز هم ادامه دارد.

 

چهارشنبه  ۱۰ خرداد ۱٣۹۶ –  ٣۱ می ۲۰۱۷

خانواده‌های پنجاه نفر از جان باختگان دهه‌ی شصت در تهران و شهرستان‌ها، در تداوم تلاش‌هائی که برای دادخواهی در ایران انجام می‌دهند، دادخواستی را به گزارش‌گر ویژه سازمان ملل برای وضعیت حقوق بشر در ایران سپرده‌اند.
رونوشتی از این دادخواست به همراه امضاکنندگان آن و دیگر سندهائی که همراه نامه به خانم عاصمه جهانگیر و دیگر نهادهای بین‌المللی حقوق بشری فرستاده شده است، برای انتشار و دعوت از دیگر خانواده‌های داغ‌دیده به سایت بیداران ارسال شده‌است.
امضاکنندگان از سایت بیداران خواسته اند ادامه‌ی جمع آوری امضاها را پیگیری کند. این سایت از خانواده‌ی اعدام‌شدگان که خواهان امضای این دادخواست هستند، خواسته است با نوشتن نام و نام خانوادگی خود و نسبت با فرد جان باخته، شناسه‌های فرد جان‌باخته شامل: نام و نام خانوادگی، تاریخ تولد، وابستگی سازمانی و عقیدتی، زمان و محل بازداشت، محل و حکم زندان، زمان و محل اعدام (یا هر نوع قتل دولتی) و نیز محل خاک سپاری را به آدرس میل «dadkhastma@gmail.com » بفرستند.
امضاکنندگان نخستین این دادخواست اعلام کرده اند خواهان آشکار شدن نام‌شان در این مرحله نیستند.

متن درخواست:
خانم عاصمه جهانگیر، گزارش‌گر‌ ویژه سازمان ملل برای وضعیت حقوق بشر در ایران
با سلام و احترام
موضوع: دادخواست خانواده‌های جان‌باختگان ایرانی در دهه‌ی شصت

ما امضاکنندگان زیر از مادران و خانواده‌های خاوران و دیگر خانواده‌های جان باختگان دهه‌ی ۶۰ از سراسر ایران، علیه جمهوری اسلامی ایران اعلام جرم می‌کنیم. ما شاهد بوده‌ایم که؛ مسئولان جمهوری اسلامی ایران از ابتدای به قدرت رسیدن، هزاران تن از فرزندان و عزیزان ما را بدون هیچ نوع دادرسی عادلانه اعدام کردند. در سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ روزی نبود که خبر اعدام عزیزی را به صورت فردی و گروهی نشنویم و اوج این جنایت‌ها، قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ بود. چند روز پس از پذیرش قطع نامه سازمان ملل مبنی بر پایان جنگ بین ایران و عراق حدود ۴۰۰۰ تا ۴۵۰۰ زندانی، بر مبنای آمارهای موجود، اعدام شدند. تقریبا تمام این زندانیان پیش‌تر در دادگاه‌های انقلاب به طور ناعادلانه به حبس محکوم شده بودند و دوران حبس خود را در زندان می‌گذراندند و حتی تعدادی محکومیت‌شان پایان یافته بود و بایستی آزاد می‌شدند. نوار صحبت‌های آیت‌الله منتظری با هیات مرگ در زمان اعدام‌های تابستان ۱۳۶۷، که پس از ۲۸ سال در مردادماه امسال توسط احمد منتظری، پسر ایشان منتشر شد و در همین رابطه وی را به زندان محکوم کردند، نیز تاییدی بر این جنایت است. این کشتار نظام‌مند و فراقانونی که به فرمان آیت‌الله خمینی و از طریق سیستم قضائی و سیستم اطلاعاتی و امنیتی و با اطلاع بخشی از مسئولان جمهوری اسلامی ایران صورت گرفت، تحت قوانین بین‌المللی می‌تواند مصداقِ «جنایت علیه بشریت» باشد.

ما در طی سی و پنج سال گذشته، بارها دادخواست‌ها و درخواست‌های خود را مستقیما برای مقامات و مسئولان جمهوری اسلامی ایران ارسال و خواستار روشن شدن حقیقت و پاسخ‌گوئی در مورد این جنایت‌ها شده‌ایم. در پنجم دی ماه ۶۷، تعداد قابل توجهی از بستگان کشته شدگان دهه‌ی شصت و به ویژه قربانیان کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ در مقابل ساختمان دادگستری در تهران گرد آمده بودند تا دادخواست خود را به دفتر وزیر دادگستری وقت، حسن حبیبی، تحویل دهند که تجمع خانواده‌ها با خشونت همراه شد و امکان تحویل این دادخواست فراهم نشد. خانواده‌ها در همان زمان، به دلیل عدم امکان انتشار آن در رسانه‌های داخل کشور، دادخواست خود را برای انتشار در نشریات منتقد دولت در خارج از کشور ارسال کردند و به طریقی وزیر دادگستری وقت، از این دادخواست مطلع شد. در زیر خواسته‌های مطرح شده در آن دادخواست را می‌آوریم:

«۱- تاریخ محاکمه، مدتی که محکمه مشغول بررسی پرونده هر یک از قربانیان بوده، دلیل محاکمه دوباره، و محل محاکمه برای تک تک قربانیان را اعلام دارید.
۲- محل دفن و تاریخ اعدام کلیه قربانیان را به خانواده‌های آنان اطلاع دهید
۳- وصیت نامه‌های قربانیان را به خانواده‌های آنان مسترد کنید.
۴- تعداد و اسامی اعدام شدگان را اعلام نمائید.
۵- به دلیل اینکه این اقدام ناقض صریح اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی و اعلامیه جهانی حقوق بشر است، ما علیه مسئولین این فاجعه دردناک اعلام جرم می‌کنیم و خواهان آن هستیم که اینان بازداشت و در یک محکمه علنی محاکمه گردند.
۶- ما خواهان موافقت جمهوری اسلامی، با بازدید یک هیئت بین‌المللی برای بررسی وضعیت زندان‌های کشور و اجازه مذاکره این هیئت با زندانیان سیاسی و خانواده‌های قربانیان فاجعه اخیر هستیم.»

متن کامل این دادخواست که از اهمیت تاریخی برخوردار است، جهت اطلاع شما به این نامه پیوست شده است. در سال‌های گذشته دادخواست‌ها و درخواست‌های متعددی از جانب خانواده‌های اعدام شدگان برای مسئولان جمهوری اسلامی ارسال شده است. دادخواست تنی چند از خانواده‌های کشته شدگان دهه‌ی شصت که در آذرماه ۱۳۷۷، در دهمین سالگرد کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ و پنجاهمین سالگرد اعلامیه جهانی حقوق بشر و بر اساس اصل یکصد و سیزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که مسئولیت اجرای این قانون را بر عهده‌ی ریاست جمهوری قرار داده، برای محمد خاتمی، رئیس جمهور وقت ارسال شد. لازم به ذکر است این دادخواست مستند به مواد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، کنوانسیون جلوگیری و مجازات عاملان جنایت کشتار جمعی و اعلامیه اسلامی حقوق بشر- قاهره که تمام آن بدون هیچ گونه قید و شرطی مورد قبول جمهوری اسلامی ایران می‌باشد، تنظیم شده بود. در دادخواست فوق، بررسی تطبیقی دقیقی از عملکرد مسئولان حکومتی با قوانین اشاره شده در بالا صورت گرفته بود که خلاصه ای از مشاهدات و درخواست‌ها را در موارد زیر یادآوری می‌کنیم:

« الف- در مورد بازداشت‌ها، بازجوئی‌ها و محاکمات غیر قانونی افراد در ارتباط با اندیشه و فعالیت سیاسی در بررسی‌های انجام شده در این دادخواست، کلیه محاکمات انجام گرفته از نظر ما غیر قانونی می‌باشد و خواهان آن هستیم تا:

اولا) هیئتی از طرف جناب عالی مامور گردد تا نحوه بازداشت‌ها، بازپرسی‌ها و محاکمات مورد رسیدگی قرار دهد. ثانیا) پرونده‌های ضابطین دادگستری، دادیاران، حکام شرع برای رسیدگی به اعمال آنان به مراجع ذیصلاح ارجاع گردد.

ثالثا) از زندانیان سیاسی اعاده حیثیت گردیده و جبران خسارت گردد. هر چند جبران عمر از دست رفته به طور کامل امکان پذیر نمی‌باشد.

ب- در مورد احکام اعدام صادره در محاکم غیر قانونی

در بررسی بند فوق خواهان موارد زیر شدیم:

اولا) تخلف حکام شرع در یک دادگاه ذیصلاح مورد رسیدگی قرار گیرد. ثانیا) احکام اعدام صادره مجددا مورد رسیدگی قرار گرفته و در صورت ابطال احکام صادره از اعدام شدگان اعاده حیثیت گردیده و خسارات وارده جبران گردد. هر چند جبران کامل امری غیر ممکن است.

ثالثا) محل دفن اعدام شدگان به خانواده‌های آنان اطلاع داده شود. و امکان برگزاری مراسم یادبود در مکان‌های رسمی برای آنان به رسمیت شناخته شود. اجازه داده شود که برای کلیه اعدام شدگان در هر مکانی که دفن شده‌اند، سنگ قبر گذاشته شود و مزاحمت‌های مراجع فاقد صلاحیت را مانع گردند.

ج- در مورد اعدام دسته جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷

با توجه به موارد فوق و با توجه به کنوانسیون جلوگیری و مجازات عاملان کشتار جمعی، ما مسئولان این کشتار جمعی را بر اساس کنوانسیون نامبرده در بالا به این نوع جنایت متهم می‌نماییم و خواهان آن هستیم که:

اولا) مسئولان این فاجعه بشری بر حسب کنوانسیون جلوگیری و مجازات عاملان کشتار جمعی ذکر شده، در یک دادگاه علنی محاکمه گردیده و نمایندگان خانواده‌های اعدام شدگان به عنوان شاکی در این دادگاه حضور داشته باشند. ثانیا) از کلیه اعدام شدگان سال ۶۷ اعاده حیثیت گردیده و خسارات وارده جبران گردد. گرچه جبران کامل امری غیر ممکن است.

ثالثا) محل دفن اعدام شدگان به عنوان آرامگاه قربانیان جنایت کشتار جمعی، شناخته شود.»

یا در نامه‌ی سرگشاده‌ی یکی از خانواده‌های اعدام شدگان در دهه‌ی شصت به حسن روحانی رئیس جمهور کنونی، خواستار روشن شدن “چرایی و چگونگی بازداشت‌ها و اعدام‌ها، چرایی و چگونگی محاکمات غیرعادلانه و غیرعلنی و این که چرا خانواده‌ها از حق دانستن محل دفن عزیز کشته شده‌ی خود و نشانه گذاری و مراسم آزادانه و حق شکایت محروم‌اند”، شده است.

مسئولان جمهوری اسلامی نه تنها پاسخی به این دادخواست‌ها و درخواست‌ها نداده‌اند، بلکه تهدید و فشار را بر ما دو چندان کرده‌اند و برای از بین بردن آثار جنایت‌شان و جلوگیری از تجمع ما چندین بار و در آخرین بار در دی ماه ۱۳۸۷، گورستان خاوران در تهران را با بولدوز زیر و رو کرده و تمامی نشانه‌های ما از محل دفن احتمالی عزیزان‌مان را از بین برده‌اند. محل دفن دیگر عزیزان کشته شده‌ی ما در سایر گورستان‌ها در تهران و شهرستان‌ها نیز وضعیتی مشابه یا فاجعه بارتر دارد.

خیلی از ما هنوز نمی‌دانیم عزیزان‌مان را کجا دفن کرده‌اند، ولی برخی از ما به دلیل نبش قبر عزیزمان توسط خانواده یا دیدن جنازه‌ی دیگر عزیزان اعدام شده هنگام دفن توسط ماموران در خاوران، اطمینان داریم که تعدادی از آن‌ها را از ابتدای دهه‌ی شصت، در گورستان خاوران، پشت گورستان ارامنه، در گورستان بهایی‌ها در جاده‌ی خاوران، خیابان لپه زنک در حومه‌ی جنوب شرقی تهران و تعدادی از اعدام شدگان تابستان ۱۳۶۷ را نیز در گورهای جمعی این گورستان دفن کرده‌اند. ما که از برگزاری مراسم آزادانه یادبود در خانه‌هامان محروم هستیم، این گورستانِ متروک و بی نشان را میعادگاه خود قرار داده‌ایم و در آن جا جمع می‌شویم تا یادشان را زنده نگاه داریم، ولی با یورش مدوام ماموران و خشونت آن‌ها، ما را از این حق ساده نیز محروم کرده‌اند، ولی با ایستادگی ما برای حضور در خاوران، دائم با اذیت و آزار و تهدید و احضار و بازداشت توسط ماموران انتظامی و امنیتی روبرو بوده و هستیم. آن‌ها بارها از برگزاری مراسم یادبود کشته شدگان در گورستان خاوران و منازل شخصی ما جلوگیری کردند یا به گورستان خاوران و خانه‌های ما هجوم آوردند و در این رابطه بسیاری از خانواده‌های کشته شدگان را تهدید، بازداشت و یا از کار اخراج کرده‌اند و این وضعیت هنوز هم ادامه دارد.

ما از هر فرصتی برای درخواست کمک از مراجع بین‌المللی، با تجمع در مقابل دفاتر وابسته به سازمان ملل در تهران و یا ارسال نامه به این نهادها، اقدام کرده ایم. در سفر رینالدو گالین دوپل به ایران، در بهمن ١٣۶٨ جلوی دفتر سازمان ملل جمع و خواستار ملاقات با وی شدیم تا دادخواست‌مان را به ایشان تحویل دهیم، ولی ماموران با خشونت بسیار ما را پراکنده کردند و مانع از این دیدار شدند. در سال ١٣٨١ نیز به گزارش‌گران کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد که به تهران سفر کرده بودند، نامه نوشتیم.

خانم عاصمه جهانگیر

خانواده‌های قربانیان جنایت‌های دولتی، از جمله ما امضا کنندگان زیر، با یک بن بست ناامید کننده روبرو هستیم، از یک سو سیستم قضائی و امنیتی- سیاسی جمهوری اسلامی ایران، علیرغم پیگیری‌های مداوم ما، دادخواست‌ها و درخواست‌های ما را بی پاسخ گذاشته است و ما را از دسترسی به دادگاه عادلانه محروم کرده است، از سوی دیگر در سیستم حقوق بین‌الملل نیز راهی مناسب برای طرح دادخواست‌ها و درخواست‌های ما وجود ندارد. ما به چنین وضعیتی معترض هستیم و انتظار داریم، در حالی که مسئولان جمهوری اسلامی حقوق ما را برای دادخواهی نادیده می‌گیرند، از طریق نهادهای بین‌المللی بر جمهوری اسلامی فشار وارد شده تا شرایطی برای امکان طرح و پیگیری دادخواست‌های قربانیان قتل‌های سیاسی و فراقضائی و کشتار مخالفان و منتقدان در ایران در دادگاهی عادلانه میسر شود.

علاوه بر آن سرنوشت بسیاری از بستگان ما نامعلوم است. ما از چگونگی محاکمه و قتل آن‌ها بی اطلاع هستیم و بسیاری در گورهای بی نام و نشان فردی و بسیاری در گورهای جمعی به خاک داده شده‌اند. ما خانواده‌ها به طور مداوم در زیر فشارهای ماموران امنیتی قرار داریم و می‌خواهند به هر طریق ممکن ما را از حضور در محل دفن اعدام شدگان، به ویژه گورستان خاوران که به همت مادران و خانواده‌های خاوران و با حمایت فعالان مدنی و سیاسی به یکی از مهم‌ترین سمبل‌های نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران تبدیل شده است، محروم کنند. ما تقاضا داریم که رسیدگی به این مسائل، در زمره دستور کار گزارش‌گر ویژه سازمان ملل برای وضعیت حقوق بشر در ایران قرار گیرد.

ما هم‌چنین خواهان همکاری بیش از پیش گروه کاری ناپدید شدگان قهری در پیگیری وضعیت انبوهی از کشته شدگان‌مان که سرنوشت نامعلومی دارند، می‌باشیم.

در انتها باز هم بر خواسته‌های خود که بیش از ۳۵ سال است در پی آن‌ها هستیم، تاکید می نمائیم:
۱- عزیزان ما به چه جرمی بازداشت و چرا در دادگاه‌های مخفی و بدون حضور وکیل محاکمه شدند.
۲- آمران و عاملان کشتار زندانیان سیاسی در دهه‌ی شصت چه کسانی هستند.
۳- دلایل اعدام زندانیان سیاسی دهه‌ی شصت به طور علنی اعلام و اسامی و مشخصات و چگونگی کشته شدن آن‌ها در سامانه اینترنتی فوت شدگان کشور ثبت شود.
۴- محل دفن اعدام شدگان دهه‌ی شصت به طور دقیق و با مستندات قابل قبول به خانواده‌ها اعلام شود.
۵- وصیت نامه‌ی زندانیان سیاسی و دیگر وسایل زندانیان به خانواده‌ها تحویل داده شود.
۶- خانواده‌ها حق نشانه گذاری و آراستن گور عزیزشان را داشته باشند.
۷- خانواده‌ها بتوانند در گورستان‌ها و منازل، آزادانه مراسم یادبود برگزار کنند.
۸- حق ما برای دادخواهی به رسمیت شناخته شود تا بتوانیم برای روشن شدن موارد فوق، شکایت‌های قانونی خود را پیگیری و یا شکایت‌های جدید خود را بدون نگرانی از پیگرد و اذیت و آزار نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران، به سازمان‌های مربوطه‌ی در داخل کشور تحویل دهیم و موارد را تا رسیدن به نتیجه‌ی قابل انتظار در وضعیت موجود، پیگیری نماییم.

با احترام و سپاس

نام و نام خانوادگی دادخواهان و مشخصات جان‌باختگان و تاریخ و محل بازداشت و اعدام آن‌ها در جدول پیوست تقدیم می‌شود.

رونوشت:
دبیرکل سازمان ملل متحد، آقای آنتونیو گوتیرز( António Manuel de Oliveira Guterres)
کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، آقای زید ابن رعد حسین
گزارش‌گر ویژه‌ی اعدام‌های فراقضایی، فوری یا خودسرانه، خانم آنیِس کالامار(Ms. Agnes CALLAMARD)
گزارش‌گر ویژه‌ی شکنجه، آقای نیز مِلزِر ((Mr. Nils MELZER گروه کاری ناپدید شدگان قهری و غیرداوطلبانه
سازمان عفو بین‌الملل

نترسید! نترسید! ما همه با هم هستیم!

Share Button

برخی شعارهایی که از دل خشم اعتراضی مردم یا شوق کامیابی آنان برمیخیزد، براستی جلوه ایی از زیبائی شناسی تاریخ میباشند. در شعار تیتر فوق که در جریان اعتراضات انتخابات سرقت شده ۸۸ ریاست جمهوری بر زبانها افتاد، از خواندن سطحی و معنای بیواسطه کلامی آن بگذرید و به ژرفای معنای اجتماعی آن بروید! در آن ژرفا ترسی را که چون بختک و هیولایی هراس انگیز مردم را به وحشت انداخته بوده است را مجسم کنید! قیافه و نگاه وحشت زدهِ انسانهائی را که میتوانند نزدیکان و عزیزان شما هم بخشی از آنان باشند را با چشمِ درون، احساسی، عاطفی و انسانی خود بنگرید و مجسم کنید، در همان لحظه غرش کبریا شکن و پرشکوه ناگهانی صدای هماهنگ میلیونهائی را که بانگ برمیدارند: ـ نترسید! نترسید! ما همه با هم هستیم! که در کائنات اقتدار خدایان زلزله میافکند را مجسم کنید و مجسم کنید چگونه رسوب ترسی را که تا لحظاتی پیش چهره مردم را دگردیس کرده و نگاهشان را از  هرگونه غرور و اعتماد بنفس انسانی عاری ساخته و حالت انسانی را از آنها گرفته بود در یک چرخش دراماتیک رویدادی بسوی آفرینندگان آن ترس آفرینان برمیگردد و ماسک پوشالی ابهت و اقتدار قلابی آن خداوندان مست از اقتتدار را میدرد  تا زیرِ آن نقاب دروغین، لایه ثابت و ضخیم ضعف، ترس و حقارت را بتمام معنای روانشناختی آن به ترسیدگان دیروز بنمایاند!

و این چرخش روانشناختی ترس و جسارت، غرور و حقارت را ببینید و احساس کنید که چگونه هرچیز  سرانجام بجای طبیعی خود برمیگردد از جمله حقارت و ترس که غریزه درونزاد این نظام ضد انسانی و ضد تاریخی بوده و هست!

آری وقتی خدایان قدرت میترسند، هم ترس آنها به بیان افلاطونی نماد اصیل و انتزاعی ترس است و هم حقارت آنها «مُثُلِ» تمام عیار و نمادین ترس و حقارت میباشد.

آری در چنین شرایطی از خروش تاریخی انسانها و رویاروئی آنها با سرنوشت شومی که خدایان قدرت برایشان رقم زده اند میباشد که انسانیت تاریخی، تمام قد و شکست ناپذیر از دل رویدادها برخاسته و روی پاهای خود محکم چون کوه می ایستد و چون هرکول زئوس را به هماوردی میطلبد،

آری! در شرایط  چنین رویاروئیهای تاریخی است که ارزشهای انسانی با ارزشهای ضد انسانی روی  در روی میشوند و زمینه ساز تراژدیها و حماسه های فنا ناپذیر تاریخ که عظمت روحی و روانشناختی انسان تاریخی را نشان میدهند میگردند و انسان تاریخی عظمت بی بدیل فرزانگی خود را در برابر دونمایگی انسان ضد تاریخی به نمایش میگذارد و زمینه ای برای آفرینش آثار جاودانه ادبی و هنری میشود.

حماسه انتخابات ریاست جمهوری که مردم را به میدان کشاند، خروشش چنان بُت و بارو شکن بود که شخص رئیس جمهور هم به بخشی از این شط شکوهمند حماسه گونه مردمی میهنمان پیوست. آری! جناب روحانی به خانواده بزرگ ملت ایران خوش آمدی!

عفریت ترس بر فراز گوئرنیکا. اثر جاودانی پیکاسو

Relaterad bild

مقدمه ایی بود بر اِ میلی که از یکی از دوستان گرفتم  اینهم آن ا ِمیل خبری.

ح تبریزیان

……………………………..

[۵/۲۶،‏ ۹:۰۳] S: دیروز روحانی داشت تو جمع مسئولان ستادش تو سرار کشور سخنرانی میکرد.از تلویزیون پخش نمیشد ولی از کانال اینستاگرامش پخش شد.اینقدر شعار یا حسین میر حسین دادن که نمیتونست حرف بزنه…گفت تک تک مردم وظیفه دارین هروقت کوچکترین خلافی از کارمندان و مسئولان دولتی دیدین.هرکس میخاد باشه.شهردار یا بخشدار یا نماینده مجلس یا وزیر یا رئیس بانک خلاصه هرکی میخاد باشه..بهم گزارش بدین،قسم میخورم از کار برکنارش کنم.گفت از این ببعد چشم و گوش دولت شما خود مردم هستید.اگه میخاین فقر و بیکاری و فساد و گرانی ریشه کن بشه هرجایی کوچکترین تخلفی دیدین ساکت ننشینین و گزارش بدین
[۵/۲۶،‏ ۹:۰۳] S: گفت دیگه گذشت اونموقع ها….گفت روز جمعه انقلابی دیگه کردیم..گفت الان تمام مسئولان کشور از رهبر گرفته تا سران سپاه و بسیج و همه میدونن و فهمیدن اکثر مردم ایران طرفدار خاتمی و اصلاحات هستن. گفت الان اکثریت باماست.گفت اگه باهم باشیم میتونیم بزنیم تو دهن کسانی که رفاه و آسایش مردم رو نمیخان.گفت قسم میخورم از این ببعد بجای آبادانی کشورهای همسایه(منظورش عراق و فلسطین و لبنان و سوریه و..)بود،بفکر آبادانی ایران و مردم کشورم باشم
[۵/۲۶،‏ ۹:۰۳] S: اینقدر شعار درود بر خاتمی و میرحسین دادن که نمیتونست حرف بزنه.
[۵/۲۶،‏ ۹:۰۳] S: کلی قول داد:
درباره آزادی زنان
اشتغال زنان
آزادی پوشش و لباس
[۵/۲۶،‏ ۹:۰۳] S: خیلی شلوغ بود و همه شعار میدادن…گفت صداوسیما باید تغییرات زیادی کنه.گفت صداوسیما ثابت کرد که با مردم مخالفه…گفت همه روز جمعه دیدن که مردم ایران چی میخان
[۵/۲۶،‏ ۹:۰۳] S: گفت فرمانده سپاه گفته که تو ایران مردم هرچی خاتمی گفت گوش میدن.دیگه به حرف رهبر کسی گوش نمیده.گفت رهبر قلبهای مردم ایران خاتمی…
[۵/۲۶،‏ ۹:۰۳] S: یعنی اینکه گفت سالن وزارت کشور منفجر شد از تشویق و شعار..یه لحظه شعار مرگ بر دیکتاتور دادن ولی فوری خواهش کرد که این شعار رو نگید…دوازده میلیون نفر از طریق اینترنت مستقیم و زنده این برنامه رو نگا میکردیم
[۵/۲۶،‏ ۹:۰۳] S: گفت ببینید همین الان صداوسیما سخنرانی من که رئیس جمهور این کشورم رو پخش نمیکنه…گفت ولی میلیونها نفر الان دارن این مراسم رو بطور مستقیم از اینترنت میبینن.گفت آقای رئیس صداوسیما کدوم برنامه شما دوازده میلیون نفر ببیننده داره.گفت کاری نکنید که یک شبکه خصوصی برای دولت درست کنم.گفت قول میدم تو صداسیما تغییرات زیادی انجام بدم..گفت اونهایی که نمیخاین قبول کنین مردم ایران شما رو نمیخان،روز جمعه دیدین چجور تو دهنی خوردین،؟
[۵/۲۶،‏ ۹:۰۳] S: خلاصه گفت اگه میخاین گرانی و فساد و…برداشته بشه تک تک مردم ایران خودتون چشم و گوش من بشید و از هیچکسی هم نترسید چون الان ما مردم ایران زورمون به قلدرها و زورگوها می رسه

 

در بحرین و در ایران

Share Button

 چکیده … شیخ عیسی قاسم، موسوی و کروبی بحرین نیست و بفرمان پادشاه بحرین یا یک ارگان نامعلوم هم مانند مورد میر حسین و کروبی هم محصور نشده است. او توسط دادگاه تفهیم اتهام شده و  بخاطر پناه دادن به تروریستهایی که تعدادی از آنان از زندان گریختگان بوده اند به یکسال حبس خانگی محکوم شده است. بنا بر این؛ مقایسه او با حصر سران جنبش سبز؛ میرحسین، کروبی و خانم رهنورد قیاس مع الفارغ است و در صورت حسن نیت هم، نویسنده نباید این دو حصر را با هم شبیه نمایی کند زیرا شباهتی بین این دو مورد حصر وجود ندارد. کاری که سایت کلمه کرده است و از این بدتر، این سایت دولت مصر را هم در ردیف دولت سوریه قرار داده است چونکه آن دولت هم دارو دسته تروریستی  اخوان المسلمینی محمد مُرسی را بحکم دادگاه به زندان انداخته است.

صدور حکم حبس خانگی یک شیخ حامی تروریسم در بحرین بنام شیخ عیسی قاسم مانند سطل آبی بوده است که در لانه مورچه بریزند. محکومیت این شیخ به یکباره غیرت  اسلامیستی اصلاحطلبان و بخشی از سبزها را چنان بجوش آورده است که انها همزبان با سید حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان و تمام رسانه های هیئت حاکمه خودمان و شخصیت های دولتی و شبه دولتی علیه این حبس خانگی که دادگاه با رعایت موازین قضائی آنرا صادر کرده است، فریادشان به آسمان بلند گردیده است.

تقریباً همزمان، ۳ یا ۴ روز قبل ۳ تن فلسطینی در یک محاکمه برق آسا پس از یک اعتراف گیری و تلویزیونی شدن، ظرف ۲۴  ساعت از دستگیری، ۵  روز پس محاکمه  در یک دادگاه سرهم بندی شده صحرایی  توسط حماس، اعدام شدند و سرو صدایی از یک مسلمان در نیامد، نه سایت کلمه و نه شخصسیتهای دیگر اصلاحطلب کمترین اعتراضی به این اعدام ناروا به لحاظ حقوقی نکردند.

شیخ عیسی قاسم، موسوی و کروبی بحرین نیست و بفرمان پادشاه بحرین یا یک ارگان نامعلوم هم مانند مورد میر حسین و کروبی هم محصور نشده است. او توسط دادگاه تفهیم اتهام شده و  بخاطر پناه دادن به تروریستهایی که تعدادی از آنان از زندان گریختگان بوده اند به یکسال حبس خانگی محکوم شده است. بنا بر این؛ مقایسه او با حصر سران جنبش سبز؛ میرحسین، کروبی و خانم رهنورد قیاس مع الفارغ است و در صورت حسن نیت هم، نویسنده نباید این دو حصر را با هم شبیه نمایی کند زیرا شباهتی بین این دو مورد حصر وجود ندارد. کاری که سایت کلمه کرده است و از این بدتر، این سایت دولت مصر را هم در ردیف دولت سوریه قرار داده است چونکه آن دولت هم دارو دسته تروریستی  اخوان المسلمینی محمد مُرسی را بحکم دادگاه به زندان انداختهه است.

چنین بنظر میرسد که برخی قلم بدستان در سایتهای اصلاحطلب و سبز از فرصت تاختن به رژیمهایی که بنحوی  بعلت سیاست های مداخله جویانه حکومت ما در امور داخلی اشان، با دولت ما دوچار بحران روابط هستند، استفاده میکنند تا پیام همسوئی گفتمانی خود را به رژیم حاکم خودمانرا در چنان قالب گمراه کننده ایی به حکومت برسانند.

در نوشته هایی از این دست با عنوان:«ما با مردم بحرین هم دردیم؛ حصر، روش و منش حکومت‌های خودکامه است» عناصری از جبهه بندی استراتژیک و ایدئولوژیک وجود دارد که هر چند در قالب عناوین ساده سیاسی و دفاع حقوق بشری گنجانیده شده اند ولی بعلت بار بسیار سنگین ایدئولوژیک و گفتمانی خود ماهیت رویکرد راهبردی و آرمانی تناقض آلود نویسنده و جریان منتسب به آنرا برملا میسازد.

انسان نمیتواند از خمینیِ های بحرین و مصر  که میخواهند حکومت اسلامی نوع ایران ایجاد دفاع کنند و در همان حال ادعا کند در مملکت خود طرفدار آزادی است.

کلمه – گروه سیاسی:

بسم الله الرحمن الرحیم
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه ان لاتخافوا و لاتحزنوا

این روزها با خبر دردناک و تأسف‌بار یکی از رهبران شیعیان بحرین مواجه هستیم. مردمی که به‌رغم آن‌که اکثریت جمعیت آن کشور را تشکیل می‌دهند، از بسیاری از حقوق شهروندی خود به طرق پنهان و آشکار محروم هستند و صدایشان شنیده نمی‌شود. ما به مردم بحرین می‌گوییم که روش و منش قدرت‌های خودکامه چنین است و ما نیز چنین تجربه‌هایی را در طول تاریخ پرفرازونشیب کشورمان داشته‌ایم و داریم. هفت سال پیش، رهبران جنبش اعتراضی مردم ایران که چیزی جز احترام به آرای به سرقت رفته اکثریت شهروندان را نمی‌خواستند، از هوادارانشان درخواست کردند در حمایت از جنبش مردمی شما، مردم سوریه، و مردم مصر، دست به راهپیمایی مسالمت‌آمیز بزنند. حاکمیت اما، به‌جای پاسداشت حقی که در قانون اساسی ما بدان تصریح‌شده است، حکم حصر و حبس خانگی آنان را صادر کرد. اگر رهبر شما، شیخ عیسی قاسم، با حکم دادگاه به حصری یک‌ساله محکوم‌شده است، رهبران ما هفت سال است که بدون محاکمه، مظلومانه در حصر بسر می‌برند. حاکمیت گوشش را به روی درخواست میلیون‌ها ایرانی که در هر فرصتی درخواست رفع حصر را فریاد می‌زنند، بسته است و به‌جای آن‌که به‌حق تکیه زند، همچنان بر طبل اشتباه گذشته خود می‌کوبد. در آستانه ماه مبارک رمضان، از خدای مهربان، آزادی همه حق‌طلبانی که در حبس و حصر به سر می‌برند، چه در سوریه، چه در مصر، چه در بحرین و چه در ایران باشند، خواهانیم.

……………………………..

اندر تفاوت بحرین و همین ایران ولایی که در ایجادش برادران اصلاحطلب امروزی کم مایه نگذاشته اند

در آنجا نوبهاران با هزاران جلوه رنگ زندگی دارد

در اینجا شیخ بد کردار، بذر مرگ و دانه اندوه میکارد

شعری بازنویسی شده از یک شاعر قدیمی

Al Noor International School celebrates CBSE annual day

جشن ۲۲ مین سالگرد تأسیس مدرسه بین المللی النور در بحرین.

 در این جشن، سرپرست مدرسه؛ محمد احمد حُلیوه،، دکتر محمد معشود، مدیر و سرپرست همه بخشهای تحصیلی، مقامات بسیار دیگری از وزارت آموزش و پرورش، اولیاء دانش آموزان  و اعضای برجسته جامعه بحرین حضور داشتند

عایشه ساحیال اکرم ، با تلاوت بخشهایی از قرآن کریم به میهمانان خوش امد گوئی کرد. و… .

………………………………..

و اینهم جشن کفایت دختر بچه ها برحسب  دین ما بالغ شده و ایرانی که روشنفکران مسلمان ما در ساختن آن نقش اساسی داشته اند

 

Bildresultat för ‫جشن تکلیف دختر‬‎

Bildresultat för ‫جشن تکلیف دختر‬‎