Category: اخبار

همه از رژیم بخواهیم تسلیم شود!

Share Button

میهن ما در شرایطی است که اگر حتی و فقط اگر و حتی آمریکا خواهان تسلیم یک جانبه ایران(بخوان رژیم) هم باشد، رژیم باید به خاطر نجات مملکت تسلیم شود. چون گزینه دیگر، بطور قطع فروپاشی و نابودی مملکت است که تسلیم شدن بعدی آن مسلم، قطعی و اجتناب ناپذیر خواهد بود. البته اگر کسی در عرصه قدرت مانده باشد تا صلاحیت و جسارت امضای تسلیم نامه را به خود بدهد.

نفر دوم بالا از سمت راست لئو تروتسکی است

پس از انقلاب اکتبر در روسیه، دولت جدید به رهبری بلشویکها و لنین تصمیم گرفتند که به هر قیمتی شده مملکت را که در اثر ۴ سال جنگ خارجی ویک سال جنگ داخلی و آشفتگی ناشی از انقلاب در آستانه از هم پاشیدگی بود را از خطر متلاشی شدن نجات دهند. روسیه انقلابی به آلمان و متحدین آن (اتریش، مجارستان، بلغارستان و ترکیه) پیشنهاد صلح یک جانبه داد.

لنین تروتسکی را در رأس هیئتی مامور این کار کرد.

وقتی تروتسکی با هیئت آلمانی دیدار کرد؛ آنها به هیُت روسیه(نمایندگان دومین قدرت اروپایی تا آن روز) حکم کردند که در مراسم امضای قرارداد باید به جای آن یونیفرم های پشمی بلشویکی لباس رسمی دیپلماتیک مشکی بپوشند. تروتسکی این مطلب را برای لنین نوشت. لنین در پاسخ به او نوشت:«اگر گفتند لباس زنانه هم بپوش، بپوش ولی قرارداد صلح را امضاء کن!»

تروتسکی نه تنها لباس رسمی دیپلماتیک غیر بلشویکی را پوشید بلکه طی آن قرارداد صلح، که در شهر «برست لیتوفسک» امضاء شد، بخشهای وسیعی از خاک روسیه به وسعت ۷۸۰ هزار کیلومتر مربع با جمعیتی معادل ۵۶ میلیون نفر را نیز به آلمان و متحدین آن واگذار کرد.

برای لنین و تروتسکی، هرچند بلشویک بودند در میهن پرستی آنان شبهه ای نبود، مسئله، مسئله غیرت یا آبروی شخصی نبود بلکه نجات روسیه فرسوده از جنگ و انقلاب بود.

تاریخ و هیچ منتقد سیاسی یا ایدئولوژیکی، هرگز لنین یا حزب بلشویک را به این خاطر این تسلیم و امتیاز دهی به خیانت یا حتی ضعف متهم نکرد بلکه درست مانند یادآوری آن در این نوشتار، تسلیمی به ناچارآنها، تحت آن شرایط عین میهن پرستی و  به عنوان مسئولیت پذیری ملی درتاریخ ماندنی بود.

قدرت و بضاعت مادی و نظامی روسیه آنروز در همین حد بود و ادامه جنگ برای آن نه به مثابه خودکُشی سیاسی لنین و تروتسکی بلکه به مثابه خودکشی مملکت و ملت و پاره پاره شدن کشور بود.

اگر آن جنگ میراث رژیم تزاری برای روسیه شوروی و بلشویکها بود، جنگی که رژیم آخوندی به رهبری  خامنه ای درصدد کشاندن مملکت ما به باتلاق آنست، «نعمت الهی» تکراری جنگ ۸ ساله ای است که خمینی میهن ما را با هدف صدور انقلاب به ورطه آن کشاند.

بحث از اقدام به خودکشی سیاسی و حیثیتی خامنه ای یا شیخ حسن نیست که آنها با چنگ و دندان به همین زندگی انگلی و گند خوارانه خود تا ثانیه های آخر چسبیده اند بلکه بحث از خودکشی«سازی مملکت» با پافشاری رژیم روی یک سیاست اشتباه آمیز راهبُردی و تاریخی است که از پایه و بنیاد با منافع ملی ما مغایرت داشته، دارد و خواهد داشت. راهبُردی هلاکت بار می باشد که این رژیم از بدو استقرار خود آن را به مملکت ما تحمیل کرده است و آنهم ” جنگ تا رفع فتنه از عالم است و آزادی قُدس و الی آخر» که رسالت آنرا خدای شیعیان به خمینی، خامنه ای، آشیخ حسن و جنتی و… و ششلول بندهای سپاه داده است.

ملت ایران باید از خود و از این نمایندگان خدای شیعی بپرسند که آیا این غنی سازی ارانیوم با غلظتی بیش از حد مورد نیاز نیروگاه اتمی ارزش این مخاطرات را دارد که برای آن، مملکت را در معرض خطر بزرگ یک جنگ ویرانگر قرار دهند؟ آیا این اروانیوم لعنتی اینقدر برای مملکت حیاتی است؟ یا نه! حیات سیاسی شخص خامنه ای و رژیم او بسته به این اورانیوم ۲۰ درصدی و موشک های بالستیک است تا از محل آن در اُمت  و بین مریدان خود غرور کاذب ولایتمدارانه ایجاد کنند؟

چرا باید مملکت به دست خامنه ای و سرداران بی مغز و از آن بدتر بی مسئولیت سپاه خودکُشی کند تا حرف این [«نا» مردان ایران ستیز یکی باشد و یکی بماند] و روی آن حرف، به بهای نابودی مملکت و برای پر کردن جیب روسیه و ترکیه رانت خواران جنگی روی آن باقی بمانند.

رویترز امروز گزارشهای متعدد و نگران کننده ای از وخیم شدن جو سیاسی و بالا رفتن تب تنش نظامی بین ایران و آمریکا و حتی با انگلیس، سایر ممالک اروپایی، آمریکا و عربستان دارد.

یک گزارش خبرگزاری ریترز میگوید:« ایران روز دوشنبه گفت ظرف ده روز آینده قرارداد بین المللی غنی سازی نازل و انبار کردن اورانیوم را زیر پا خواهد گذارد. اقدامی که احتمالاً تنش با آمریکا را افزایش خواهد داد. ولی ایران اضافه کرده است که دول اروپایی می توانند این قرارداد و رعایت مفاد آن را در سطح گذشته نجات دهند.»

در گزارش دیگری رویترز می نویسد:«عباس موسوی سخنگوی وزارت خارجه ایران عربستان را به نظامی کردن فضای منطقه متهم کرد» باید به این سخنگوی طوطی صفت گفت” دریدگی و وقاحت آخوندی هم حدی باید داشته باشد. آیا این عربستان بوده است که پا در راه موشک پراکنی و هل من مبارز طلبی های اتمی و موشکی و صدور تروریسم گذارده و پیشقراول تنش آفرینی بوده است یا ایران خمینی و خامنه ای و نظامیان سپاه؟

رویترز: «سخنگوی شورای امنیت ملی کاخ سفید گفت که تهدید ایران به گذشتن از سطح مورد توافق برای انباشت و میزان غنی سازی اورانیوم یک «باج گیری»است. که تشدید فشار بین المللی را برآن کشور ایجاب میکند».

رویترز:« نماینده اتحادیه اروپا امروز دوشنبه گفت اگر آژانس بین المللی انرژی اتمی رسماً تخلف ایران را از قرارداد ۲۰۱۵ اعلام کند،اتحادیه اروپا واکنش لازم را نشان خواهد داد.»

رویترز:«نتانیاهو قدرتهای جهانی را فراخواند تا در جواب تهدید ایران به  تولید سوخت هسته ای مازاد بر درصد تعین شده در قرارداد اتمی، سریعاً تحریمهای شدید را علیه آن به اجرا بگذارند.»  

در گزارشهای دیگری رویترز از جمله خبر میدهد که ترزا می نخست وزیر انگلیس به ایران هشدار داد که در  صورت تخلف ایران از مقاوله هسته ای، همه گزینه ها برای کشورش علیه ایران روی میز است و دولت آلمان هم به ایران هشدار داد که تعهد خود را به قرارداد اتمی رعایت کند و بر تنش نه افزاید.

چند ماه پیش خامنه ای گفت که آمریکا هیچ غلط دیگری نمی تواند بکند و هر غلطی تا کنون میخواسته کرده است. او افزود که ایران علیرغم تحریمهای آمریکا هر مقدار نفت بخواهد صادر میکند.

آیا آن حرفهای آن روز خامنه ای یاوه گویی بود یا تهدید کردنهای امروز او و دولتمردانش جنون آمیز و یاوه گویانه هستند. چون اگر آمریکا هیچ غلطی نتوانسته بکند و نکرده است و ایران میتواند هر چقدر نفت که میخواهد صادر کند پس دیگر وارد کردن مملکت به یک دور جدید چالش اتمی و به مراتب خطرناکتر از گذشته، بی دلیل و نا موجه است.

و اگر در آن روز خامنه ای یاوه گویی کرد و حالا مملکت و رژیم در اثر علط های آمریکا به نکبت افتاده اند، باید گفت سرنوشت مملکت به دست یاوه گوئی افتاده است که ابائی از یاوه گوئی های هزینه ساز و خطر ناک برای مملکت واهمه ای ندارد به راحتی کشور را به مخاطره: ـ بودن و نابود شدن میاندازد.

واقعیت اینست که رژیم تعادل خود را از دست داده است و به واکنش های عصبی خارج از کنترل و خود به خودی افتاده است که ناشی از استیصالی است که بدان دچار گردیده است.

با گذشت هر روز خزانه دولت نه تنها از ارز بلکه از ریال هم تهی تر میشود در اثر تحریم منابع مالیاتی و کمرکی کاهش یافته و وقوع یک موج مهیب ورشکستگی رسمی  واقعی است که بانکها، سازمان تامین اجتماعی وزارت نیرو، صنایع خودرو سازی و حتی صنایع نفت را تهدید میکند.

بالاتر از این خطرات، خطر این نیز برای رژیم هست که پول ندارد تا مانند گذشته هزینه نیروهای حزب الله لبنان را بدهد به رژیم بشار اسد کمک کند و برای حوثیهای یمنی ساز و برگ جنگی و موشکی و پهبادی بفرستند و بخشی از خرج حماس و جهاد اسلامی را در غزه بدهد.اگر رژیم نتواند مخارج این نیروهای فرامرزی را تامین کند تمام هیمنه و اتوریته منطقه ای آن در هم می شکند و این درهم شکستگی همراه با درهم شکستگی داخلی تمام موجودیت آن را در داخل به مخاطره می افکند.

رژیم خوب میداند که آمریکا نیازی به حمله نظامی به آن ندارد فقط ادامه وضعیت فعلی به همین حالت آچمز سیاسی و اقتصادی، که من از آن به نمد مالی نام میبرم، کار آن را خواهد ساخت.

در برابر این وضع مایوس کننده، رژیم هیچ راه فراری ندارد مگر تهدید های انتحاری (نه خود کُشی خودش، بلکه خود کُشی سازی مملکت و ملت).

در روزهای اخیر رژیم سعی کرد با بمب گذاری در بدنه ۶ نفتکش در دریای عمان و خلیج فارس، پیام تهدید آمیز خود را با هزینه کمی به گوش غرب برساند ولی نتیجه کار کاملاً برعکس شد. غرب و ممالک عربی منطقه نه تنها از این اقدامات تروریستی رژیم و سپاه آن نترسیدند بلکه آن را به بهانه مضاعفی برای تحت فشار قرار دادن  دیپلماتیک و افشای ماهیت تروریستی آن تبدیل کردند.

حتی اگر به فرض محال همه این خرابکاریها را صحنه سازی سعودی و اسرائیل و آمریکا هم بدانیم(که به نظر من ابداً قطعی نیست) باز هم اینها نشانه این می باشند که رژیم تا چه اندازه بدبخت و ذلیل است که این چنین آسان به تله انتحاری و رسوایی تروریستی کشیده میشود.

در این میان تنها دولتی که خوشحال است روسیه و ترکیه می باشند که بدبختی و استیصال رژیم خامنه ای را فرصتی برای ایزوله کردن، باج گیری و امتیاز گیری بیشتر از آن می دانند و از این وضع بهره برداری کامل را می کنند.

برنده این تنش ها نه غرب و نه حتی اسرائیل و سعودی بلکه روسیه و بعد ترکیه می باشند.

سکوت در برابر این وضعیت خطرناکی که به وجود آمده یا کم کاری در روشنگری پیرامون آن از سوی منتقدان و تحلیلگران ایرانی یعنی کمک به رژیم در به ورطه جنگ راندن مملکت می باشد.

میهن ما در شرایطی است که اگر حتی و فقط اگر و حتی آمریکا خواهان تسلیم یک جانبه ایران(بخوان رژیم) هم باشد، رژیم باید به خاطر نجات مملکت تسلیم شود. چون گزینه دیگر، بطور قطع فروپاشی و نابودی مملکت است که تسلیم شدن بعدی آن مسلم، قطعی و اجتناب ناپذیر خواهد بود. البته اگر کسی در عرصه قدرت مانده باشد تا صلاحیت و جسارت امضای تسلیم نامه را به خود بدهد.

از بلشویکهای روسیه بیاموزیم و با شجاعت اخلاقی و احساس تعهد ملی با فریاد از رژیم بخواهیم تسلیم شود و دست از تهدید و تروریسم و سرکوب داخلی مخالفین خود بردارد. تکرار کنیم که اعمال خشونت و تهدید کردن به عملیات انتحاری ملی رژیم را نجات نمی دهد!

لطفاً به خاطر خطری که امنیت میهنمان را تهدید میکند با هر عنوان و به هر نام که مایلید باز پخش کنید!

در راه یک اشتباه بزرگ تاریخی دیگر: بخش دوم

Share Button

رژیم طی ۴۰ سال سرکوب مخالفین: بگیر و ببند و زندان و شکنجه کردن صد ها هزار مخالف یا معترض سیاسی، نه تنها بزرگترین گنجینه اطلاعاتی از مخالفین خویش را برای خود گرد آورده است  بلکه با روانشناسی و رفتارشناسی مخالفین خود چه در کُل و چه نسبت به تک تک گروها به خوبی آشناست.

کسی که در یک جنگل انبوه* گم و سرگردان شده است، به صرف اتکاء به چشمان خود و تشخیص حسی نمیتواند راه خویش را بیابد. او ممکن است ساعتها راه برود و دور بزند بدون اینکه راه خارج شدن خویش از آن جنگل را بیابد.

فقط ساده لوحان با تفکرات سیاسی عوامانه دایی جان ناپلئونی می توانند فکر کنند که گشت و گذار در عرصه سیاست و مبارزه سیاسی، به ویژه در ممالکی مانند ایران ما که در آن، میدان سیاست به دلیل دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی بسیار غبار آلود و غیر شفاف میباشد از یک جنگل آسان تر است.

در چنان جنگلی فقط یک قطب نمای دقیق میتواند نشان دهد که «جهت» درست کدام سو است و آنهم فقط «جهت» درست و نه جزئیات راه را. زیرا این رهرو یا گم گشته در جنگل است که خود باید با گزینش مناسب از میان  راههای زیگزاگی، کوره راهها و پرتگاهی و … گام به گام چنان پیش رود که در نهایت جهت حرکت او در راستا و منطبق بر جهت عقربه قطب نما باشد.

اگر فرد رهنورد، نتواند از قطب نما استفاده کند یا آن را غیر لازم بداند  یا «هنر» انطباق گامهای خود را با جهت عقربه قطب نما نداشته باشد، محکوم است که آنقدر در آن جنگل پرسه زند تا از پای درآید.

رژیمی که بر میهن ما فرمان میراند، اگر در همه موارد مدیریتی مملکت علیل ذلیل باشد، در سرکوب مخالفین خود علیل نیست. رژیم بر فعالیت مخالفین خود اشراف اطلاعاتی و عملیاتی دارد در حالی که مخالفانش از درون رژیم چندان اطلاعی ندارند یا اطلاعاتشان محدود به آن مواردی است که در رسانه ها انعکاس می یابد.

رژیم طی ۴۰ سال سرکوب مخالفین: بگیر و ببند و زندان و شکنجه کردن صد ها هزار مخالف یا معترض سیاسی، نه تنها بزرگترین گنجینه اطلاعاتی از مخالفین خویش را برای خود گرد آورده است  بلکه با روانشناسی و رفتارشناسی مخالفین خود چه در کُل و چه نسبت به تک تک گروها به خوبی آشناست.

رژیم از ستاد عملیاتی و اُتاق فرماندهی واحدی  با شبکه ارتباطی سازمان یافته برخوردار است که به او قدرت مانور بسیار از جمله مانورهای گمراه کننده می دهد در حالی که مخالفین هزار پارچه رژیم، بدون کمترین هماهنگی عملیاتی و ارتباطی با هم، گله وار از این تله رژیم به تله دیگرش می افتند! البته هم تله های راهبُردی  و هم تله های عملیاتی.

نمونه تله های راهبردی بازیهای انتخاباتی، عمده کردن مسئله حجاب اجباری، آزادی ورود زنان به استادیوم های ورزشی و.. ، می باشند.

نفوذ به درون گروه های مخالف و پاشیدن بذر تفرقه در بین آنها و رخنه به درون حرکتهای خودجوش اعتراضی (کم یا بی تجربه) و رادیکالیزه کردن مصنوعی آنها، شعار سازیهای افراطیِ فراتر از ظرفیت (پراکنده ساز)، ساختن گروههای  اپوزیسیون قلابی در دنیای مجازی که از آنها هم برای توراندازی مخالفین استفاده می کند، هم برای دیس اینفُرماسیون، هم چهره سوزی و هم چهره سازی.

مردم ایران و پیشگامان سیاسی آن در برابر چنین هیولای مُجَهزی قرار دارند که دستگاههای اطلاعاتی آن کوشش می کنند، احساسی از خود بزرگ بینی و نخوت سیاسی را به گروهای  مخالف رژیم القاء کنند. عوامل پنهانی رژیم در بین اپوزیسیون سعی میکنند رقابت حذفی را در بین آنها جایگزین همگرایی و گفتگوهای تعامل آمیز قرار دهند. آنها سعی میکنند به هر سرجوخه سیاسی عنوان ژنرالی بدهند و برعکس اگر بالفعل و یا بلقّوه، ژنرال   یا ژنرال های سیاسی ای هم وجود دارند شخصیت آنان را در افکار عمومی تخریب سازند، همچنان که با شادروان بختیار کردند و با شاهزاده رضا پهلوی میکنند.

بر زمینه چنین شرایط و توازنی از نیرو و قابلیت های اطلاعاتی و عملیاتی است که مخالفین رژیم باید به آسیب شناسی همه جانبه خود و ارزیابی واقع بینانه، نه تقلیل گرانه از نیروها و امکانات رژیم بپردازند و این امری نیست که از عهده پاره گروهها و محافل کوچک سیاسی موجود و اپوزیسیون زمینگیر شده در میدان دنیای سایبری برآید.

نتیجه ساده چنین آسیب شناسی، جز این نخواهد بود که مخالفین رژیم: ـ به ستاد واُتاق فکر، اُتاق عملیات واحد و رهبری سیاسی واحد که از قدرت و اختیار مانور سیاسی لازم برخوردار باشد نیاز دارند. این مخالفین باید این را آویزه گوش خود کنند که:

«دشمن را نتوان حقیرو بیچاره شمرد!». البته رژیم حاکم بر ما، هم حقیر است و هم بیچاره ولی نه در میدان سرکوب و پخش و پلا کردن مخالفین خود!  

با و بر اساس چنین آسیب شناسیِ ضروریست که؛ در درجه اول یک گفتمان راهبردی قابل اجماع  تدوین گردد و نیروهای اجتماعی و سیاسی موافق تحول دموکراتیک مملکت، بطور یکپارچه پشت سر آن قرار گیرند.

بسیار مهم است که رهبری چنین اپوزیسیون مورد اجماعی (در چارچوب خرد جمعی) از اختیار برای**  همه گونه مانور سیاسی که به سود جنبش دموکراتیک ملی باشد برخوردار باشد.

در اشاره به آنچه گروههای اپوزیسیونی می ناممیمُ یک نکته بسیار مهم شایان یادآوری این است که این  اپوزیسیون که در وسیعترین حجم خود در دنیای مجازی وجود دارد، بیشترین انرژی خود را و به مراتب زیادتر از حد لازم، صرف انتقاد و افشای رژیم می کند، رژیمی که چنان بی آبرو گشته و پوست کلفت شده است که گوشش به این افشاگریها و انتقادات بدهکار نیست و جماعتی هم که روزانه این انتقادات تکراری را می بینند، نیاز بیشتری به این انتقادات برای شناختن رژیم ندارند در حالی که همین گروهها کمترین انرژی را صرف مسائل راهبردی و رهیافتی یا «چه باید کرد؟» میکنند. آن پر مایگی روی تکرار مکررات و این غفلت نسبت به “چه باید کردها “را چگونه باید توضیح داد؟

آیا یک دلیل این کوتاهی این نیست که؛ یا این غفلت عمدی است یا طفره روی از پایان دادن به محفل بازی و خرده کاری و عدم   پیوستن به یک جریان بزرگ ملی که لاجرم این کدخداهای سیاسی در آن باید قید ژنرالی را بزنند و به پیاده نظام سیاسی تبدیل شوند توجیه ناپذیر می شود؟

به این دنیای مجازی و اخبار چپ و راست فوری آن بنگریم! ببینیم چقدر بحث مسائل راهبردی و ضرورت برای شکل دادن به یک جبهه وسیع سراسری واحد ملی در آنها منعکس می شود؟   

.

*

توضیح اینکه نویسنده این سطور خود سالها جنگلبان بوده و بارها به این مشکل گرفتار شده است.

**

طبق گزارش «CNN» سفیر و نماینده خوان گایدو رهبر اپوزیسیون ونزوئلا، در نامه ای به آمریکا و فرمانده جبهه جنوبی ارتش آن کشور، از آمریکا تقاضای کمک کرد. رهبری که  به هوشیاری مردم خود اطمینان دارد چنین مانور جسورانه ای می دهد بدون اینکه از انگ و رنگ و شانتاژ سیاسی بترسد. این در حالی است که بیشتر مخالفین صاحب ادعای رژیم خامنه ای، پس از کمترین اظهار نظر موافقی نسبت به امریکا و دولت ترامپ حتی در آنجا که در صحت چنان نظری تردیدی هم نباشد باید زبان و دهان خود را آب بکشند مبادا به هم سوپی با آمریکا متهم شوند! چرا باید این آمریکا گریزی در دنیا فقط برای ما مردم ایران باشد؟ این جو تابو سازی از کمک گرفتن از آمریکا برای آزادی شدن از سیطره این رژیم فرقه گرای استبدادی از کجا ساخته شده و از کجا تقویت می شود؟    

«ما»ای وجود ندارد! رژیم در آن سو و مردم در این سو قرار دارند!

Share Button


رژیم حاکم بر ایران دشمن مشترک  آمریکا، اسرائیل، ملل منطقه و امنیت همه اینها می باشد و نتیجه منطقی این حکم اینست که جای ملت ایران در این رویارویی در کنار طرفهای پیش گفته است نه باند خامنه ایی و سپاه او!  

دوستی بر یادداشت هفته قبل من با عنوان«الفبای مبارزه: تاکتیک، استراتژی و دو شعار راهبُردی» که در آن از جمله نوشته بودم: «فعالین سیاسی باید با روشنگری به مردم بگویند تسلیم سید علی خامنه ای و پذیرش دعوت دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به مذاکره، نه تنها تسلیم ایران و ملت آن نیست، بلکه عین پیروزی ملت ایران است و یکی از بزرگترین پیروزیهای تاریخی آن!  خرده گرفت که توصیه تسلیم به آمریکا با احساس عمومی مردم «ما» مغایر است. مردم میگویند چرا«ما» باید تسلیم شویم؟

گره اصلی را باید در همین ضمیر جمعی «ما»ی تلقین و القاء شده به جامعه جَستجو کرد که گویا ما ۸۰ میلیون جمعیت ایران همه در یک جبهه هستیم! رژیم حاکم؛ طی ۴۰ سال معنای نادرست و معکوس ضمیر«ما» را چنان به ذهن جامعه حقنه کرده است که برای مردم به امری غیر قابل پرسش تبدیل گردیده است.

هدف این نوشتار واکاوی معنا و بار این «ما» و این جمع بست عوام فریبانه و گمراه کننده است که بخش عمده مردم ما را در سنگری«خویش ستیز» و نافی هویت ملی امان قرار داده است و پرسش اساسی این است که چرا؟

طبق این ضمیر «ما» مردم ایران در درگیری بین رژیم و آمریکا باید خود را هم سرنوشت با رژیم بدانند و تلقی کنند. رژیمی که نه نماینده «ما» ی ایران و ملت آن، بلکه اشغال کننده سرزمین ماست.

کجای این رژیم به نماد ملی و نماینده منافع ملی ما شباهت دارد که ما را اخلاقاْ وا دارد تا در جنگ بین دار و دسته مافیای آخوندی/نظامی حاکم با دونالد ترامپ، ما در کنار رژیم قرار بگیریم؟ بدون اینکه لحظه ای روی این نکته درنگ کنیم و از خود بپرسیم موضوع دعوا چیست و چقدر به ما مربوط می شود؟ از خود بپرسیم این ادعاها و خواست های دولت ترامپ با خواستهای«ما» مردم نزدیک تر است یا ادعاها و خواست های رژیم حاکم بر ما؟

ترامپ می گوید رژیم ایران اتمی نشود؟ از خود بپرسیم: آیا موفقیت رژیم در مسلح شدن به سلاح اتمی مانند رژیم کره شمالی نفعی برای «ما» مردم ایران دارد؟ یا نه فقط سبب (اقتدار) افزایش قدرت رژیم سرکوبگر میشود. ممکن است گفته شود که هدف رژیم، دستیابی به فناوری هسته ای برای امور غیر نظامی است! خوب، اولاْ اگر چنین است چرا باید رژیم از غنی سازی بالای ۲۰٪ و تهدید بیشتر از آن با لحنی نظامی گرانه و تهدید آمیز با غرب حرف میزند؟ اگر رژیم بخواهد مثلا در رشته استفاده از نیروی خورشیدی هم به فناوری لازم دست یابد باز هم از آن فناوری با همین لحن چالش برانگیز با طرفهای مقابل سخن میگوید؟

ترامپ می گوید  رژیم خامنه ای حقوق بشر را نقض نکند؟  به جریانهای تروریستی مانند حماس، حزب الله لبنان، حوثی های یمن و تروریست های شیعه عراقی لجستیک تجهیزاتی و آموزشی ندهد؟ از تحریکات تروریستی در منطقه دست بردارد، و.. . کدامیک از این مطالبات دولت ترامپ علیه منافع ملی و مغایر خواست «ما» ملت ایران می باشد؟

رژیم با استفاده از مفهوم سازیهای مجعول کمونیسم روسی و قرائت مجعول تر آن مفهوم سازیها، از آمریکا در فرهنگ سیاسی جامعه یک دیو ساخته است که رسالت تاریخی مبارزه با آن در جهان به ملت(اُمت شیعه) ایران به رهبری مقام معظم ما محول شده است. و اُمت بزرگ ایران باید در سراسر دنیا علیه آن دیو و اّذناب استکباری آن مبارزه کند.

دولت ترامپ سپاه پاسداران را در لیست سازمانهای تروریستی قرار داده است. باید از این «ما»ی ملت و نه «ما»ی اُمت پرسید آیا «سپاه» حافظ امنیت مردم است یا حافظ استبداد حاکم؟ آیا ملت ایران با آن پیشینه های درخشان تاریخی انسانگرایانه خود میتواند از جنگ سپاه قدس در سوریه علیه مردم آنجا به بهانه مبارزه با تروریسم و مشارکت در کشتار بیش از ۴۰۰ هزار نفر مردم آنجا دفاع کند؟ آیا مردم ایران میتوانند از بمبارانهای سراسری شهرها و روستاها، مدارس و بیمارستانهای سوریه با سلاح شیمیایی و بشکه های آتش زا دفاع کند و در چنین دفاعی خود را در کنار سردار حاج قاسم سلیمان یا همدانی قرار دهد؟ آیا در کشور سوریه ۴۰۰ هزار تروریست وجود داشته است تا کشته شوند؟ آیا مردم ایران میتوانند از تامین بخش بزرگی از هزینه جنگی رژیم مردم کش بشار اسد توسط باند خامنه ای و ششلول بندان سپاهی اش دفاع کنند و در این دفاع، از ضمیر جمع «ما» استفاده کنند؟

پس از اعلام تروریست بودن سپاه از سوی آمریکا، فرصت طلبان حرفه ای مجلس نشین که در شرایط عادی، ملاحظه افکار عمومی را کرده و جرات دفاع چندان علنی از سپاه را بخاطر منفور بودن آن را ندارند، فرصت را برای ابراز مالشگری و عبودیت خود مغتنم شمرده، با لباس سپاهی در مجلس ظاهر شدند و برای نمایاندن خود در عکس های گرفته شده بر یکدیگر سبقت گرفتند.

با اعلام حرکت ناوگروه لینکن به منطقه  و تهدیدات ترامپ، فرصت طلبان سیاسی حرفه ای هم فرصتی یافتند تا با محکوم سازی آمریکا با عناوین مختلف، خجولانه مراتب بیعت و سرسپردگی خود را نسبت به رژیم حاکم نشان دهند.

در بحث با آن دوست مورد اشاره فوق، وی گفت بیشتر «مردم» نه می خواهند در کنار ترامپ قرار گیرند و نه در کنار رژیم. این پاسخ وی، در ظاهر، بسیار معقول و وطن پرستانه می نماید ولی در شرایطی که رژیم آخوندی خامنه ای حق این مردم را از داشتن یک رهبریت ملی از آنها گرفته است چگونه دهها میلیون ایرانی می توانند با حفظ استقلال رای به میدان بیایند و بگویند «ما چه میخواهیم»! در چنین شرایط دو قطبی شده ای جز این است که این دهها میلیون مردمان منفرد و فاقد تشکیلات حزبی و سیاسی، عملاْ به پیاده نظام و سیاهی لشگر فاقد حقوق و شخصیت مستقل رژیم تبدیل میشوند و رژیم سخنگوی آنها میشود تا از زبان آنها هرچه می خواهد بگوید و ادعا کند؟  

مگر نه این است که همه سران رژیم در عتاب و خطاب شان، خود را پشت عبارات : مردم ایران، ملت ایران و ایران، پنهان میکنند و از زبان آنها میگویند: آنها، این  یا آن را می پذیرد یا نمی پذیرد؟

در کجای این عربده کشی های ضد آمریکایی، ضد اسرائیلی و ضد سعودی، این فرصت به«ملت ایران» داده شد تا از زبان خود بگوید چه میخواهد و چه نمی خواهد؟

این مردم و این ملت بدون داشتن سازمان بندی حزبی و حضور پارلمانی و رهبری سیاسی «خودشان» چگونه میتواند نظر خود را بدهند؟  مادامی که این رژیم در غیاب نمایندگان واقعی آنها در صحنه سیاسی و ساختار حکومت؛ خود را زبان انحصاری اراده ملی و جمعی «ما»ی آنان به دنیا معرفی میکند؟ و از حنجره مصادره شده آنان برای عربده کشیهای تهدید آمیز، چالش برانگیز و هزینه ساز، علیه این و آن دولت در دنیا سوء استفاده میکند؟

در خاتمه بحث، مفید است تا مقایسه ای بین وضعیت سیاسی در ونزوئلا و وضعیت سیاسی در مملکت خودمان به عمل بیاوریم.

دولت ترامپ علیه ونزوئلا همان تحریم هایی را اعمال کرده است که علیه ایران و شاید هم بدتر. در حالی که دولت مادورو (به علت شرایط ویژه) یک صدم آن فشاری را که رژیم خامنه ای علیه مردم ایران «ما»  می آورد علیه مردم خود نیاورده است: نه رکورد جهانی اعدام یا اصلاْ اعدام دارد، نه در آن یک صدم اختلاس هایی که در مملکت ما رخ دادهُ می دهد. نه با موشک بازی و موشک پراکنی دائمی در منطقه خود آشوب و تروریسم می آفریند و نه در زیر لوای آن اسید پاشی و… ، می شود. با این وجود در آنجا از درون پارلمان شخصی برخاسته به نام خوان گایدو که به زبان مردم و نماینده آنان تبدیل شده است و سیاستی را تعقیب میکند که قطب مقابل سیاست مادورو می باشد. این نماینده مردم یا حتی بخشی از آنها به خود اجازه داده است تا حتی از آمریکا تقاضای کمک کند بدون اینکه از طرف مردم ونزوئلا تکفیر سیاسی شود یا بدون اینکه به ناموس فروشی سیاسی متهم شود.

این نماینده مردم ونزوئلا به خود حق می دهد تا از طرف مردم کشورش مواضعی اتخاذ کند که ۱۸۰ درجه با  مواضع دیکتاتور ونزوئلا متفاوت است. سوال این است: آیا خوان گایدو خائن است؟ اگر خائن است، معنایش این می باشد که ملت ونزوئلا یا حداقل نیمی از مردم آن خائن به خود و مملکت خود هستند. بر این سیاق، همه آن ممالکی که برای آزادی خود از  یوغ کمونیسم روسی از ممالک غربی و در درجه اول آمریکا کمک گرفتند تا به آزادی و استقلال دست یافتند مانند: تمام ممالک اروپای شرقی، اوکراین و جمهوریهای آسیای میانه و.. ، خائن به خود هستند.

بی شک این حق مردم ایران است بگویند حتی میخواهند سلاح اتمی داشته باشند، می خواهند در منطقه آشوب تروریستی ایجاد کنند و.. . ولی در این صورت؛ این ملت باید نماینده خود را داشته باشد تا آن نماینده و رهبر حق داشته باشد از زبان این ملت سخن بگوید و اعلام کند: «ما»، «ملت ایران»، «ایران»، چه می خواهیم و چه نمی خواهیم! «ما» در منطقه می خواهیم با آمریکا و سلطه آن بجنگیم و اسرائیل را از روی صفحه گیتی پاک کنیم و… ،! ولی گفتن این حرفها ولو اینکه خواست مردم هم باشند، از زبان رژیم فعلی و خامنه ای، روحانی و امامان جمعه مانند این میباشد که از درون یک لوله فاضل آب آشامیدنی را برای مصرف جاری کنیم یا اگر حق با رژیم است برعکس.

مسئله اساسی در این رابطه این است که رژیم فعلی نماینده ملت ایران نیست حتی اگر، به فرض محال، خواست واقعی آن را بیان کند. ملت ایران می خواهد صدایش از گلوی نماد و نماینده و رهبر واقعی خودش در آید و جهان را به شمول آمریکا، اروپا، اسرائیل و عربستان خطاب قرار دهد.

مردم ایران نباید اجازه دهند، دزدان و راهزنانی که آنها را غارت کرده، به حقوق آنها از هر نظر تجاوز کرده، مملکتشان را به نابودی کشانده است و.. ، به وکیل مدافع و سخنگوی آنان تبدیل گردد. واقعیت تلخ این می باشد که ملت ایران در جنگ با این رژیمی که بر او به نام دین و میراث دار ایران آخوندی شده،  فرمانروایی می کند و نه با آمریکا.

آمریکا، خوب یا بد، دیو یا فرشته در شرایط فعلی آن چیزی را از رژیم خامنه ای می طلبد که مردم ایران می طلبند!

رژیم حاکم بر ایران دشمن مشترک آمریکاُ اسرائیل، ملل منطقه و امنیت همه اینها می باشد و نتیجه منطقی این حکم اینست که جای ملت ایران در این رویارویی در کنار طرفهای پیش گفته است نه باند خامنه ایی و سپاه او!

تقلای بی نتیجه رژیم برای فروش نفت

Share Button

رژیم سعی دارد با بارگیری نفت و ارسال آن به مقصد های نامعلوم در دنیا، نشان دهد که صادراتش به صفر نرسیده و نمیرسد. ولی نفت های بارگیری شده مانند مورد محموله ۱۳۰ هزار تنی، پس از چند بار از این نفتکش به آن نفتکش نقل و انتقال یافتن و ماهها سرگردان ماندن روی دریاها، بالاخره هم به جای فروش، در ترمینال های نفتی اجاره ای نوع چینی (به صورت ترانزیت و نه ترخیص و گمرکی شده) انبار میشوند تا مفت خر شوند.

رویترز: «به گفته یک منبع صنعتی، بنابر داده های اطلاعاتی از ترافیک ناوگان های نفتی دنیا، صادرات نفت خام ایران در ماه می(اردیبهشت) روزانه به ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه یا کمتر رسید.

اما با وجود تحریمهای آمریکا، ایران توانست در این ماه بین ۲۵۰٫۰۰۰ تا ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه نفت خام و ۴۰۰٫۰۰۰ بشکه هم میعانات نفتی در روز صادر کند.

بیشتر نفت خام صادراتی ایران روانه آسیا شد و روشن نیست که این میزان نفت هم، فروخته می شود یا در ترمینالهای نفتی آنجا ذخیره می شوند.

طی این دوره هیچگونه محموله نفتی به ترکیه و اروپا نرفته است.

صادرات نفت ایران از ماه آوریل تا می به نصف رسیده است. در ماه آوریل صادرات ایران حدود یک میلیون بشکه در روز بود و در ماه می امسال تقریباً ⅕ صادرات آن در ماه مشابه ۲۰۱۸ می که ۲٫۵ میلیون بشکه بود تنزل یافت.

بر اساس اظهار نظر یک مقام ایرانی در اوپک، صادرات روزانه ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه در ماه می بسیار کمتر حد انتظار و پیش بینی بوده است.

یک مقام اوپک به نقل از یک مقام نفتی ایران که به مسئله آشنا است می گوید؛ پیش بینی این است که صادرات به سطح ۷۰۰٫۰۰۰ بشکه و حتی پائین تر به ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه برسد. این مقام اوپک می گوید، ایران احتمالا خواهد توانست روزانه بین ۴۰۰٫۰۰۰ تا ۶۰۰٫۰۰۰ بشکه نفت صادر کند.

برخی تحلیلگران بر این عقیده اند که صادرات ماه می کمتر از میزان فوق هم خواهد شد. سارا  فخشوری، از SVB، یک شرکت  بین المللی مشاور در امور انرژی میگوید؛ انتظار بین ۲۰۰٫۰۰۰ بشکه تا ۵۵۰٫۰۰۰ صادرات در روز میباشد. او می افزاید که: «ایران هم اکنون مقدار متنابهی نفت و میعانات نفتی را در ترمینالهای چینی انبار کرده است، بنابراین نباید انتظار بارگیری چندانی برای ماه می داشت.»

پایان خلاصه گزارش رویترز

**********

کامنت من:

صادرات و فروش نفت برای رژیم، مانند بسیار مسائل اقتصادی دیگر که موضوع چالش با آمریکا می باشند، بیش از آنکه ماهیت واقعاً اقتصادی خود را حفظ کند به یک مسئله حیثیتی سیاسی تبدیل گردیده است. این حیثیتی شدن مسئله که البته حیثیت رژیم را هم حفظ نمی کند،رژیم را به مانورهای بسیار پرهزینه اقتصادی که نام «دور زدن تحریم به خود گرفته» منجر گردیده است.

رژیم سعی دارد با بارگیری نفت و ارسال آن به مقصد های نامعلوم در دنیا، نشان دهد که صادراتش به صفر نرسیده و نمیرسد. ولی نفت های بارگیری شده مانند مورد محموله ۱۳۰ هزار تنی، پس از چند بار از این نفتکش به آن نفتکش نقل و انتقال یافتن و ماهها سرگردان ماندن روی دریاها، بالاخره هم به جای فروش، در ترمینال های نفتی اجاره ای نوع چینی (به صورت ترانزیت و نه ترخیص و گمرکی شده) انبار میشوند تا مفت خر شوند.

محموله مورد اشاره فوق پس از ۵ ماه سرگردانی روی آبهای مالزی، سنگاپور و چین، و حداقل ۳ بار از این کشتی به آن کشتی شدن، سرانجام دریک ترمینال چینی انبار شد.

تمام گزارشهای نفتی راجع به ایران به این اشاره میکنند که ایران تخفیف های بسیار کلان  برای مقادیر نفت فروخته شده نیز به خردیداران میدهد که البته نکته تازه ای نیست.

رژیم میخواهد هر طور شده آمار فروش نفت خود را به صورت شده بالا ببرد تا به آمریکا، که گفته است صادرات نفت ایران را به صفر میرساند، دهن کجی کند ولی رژیم هزینه این دهن کجی را از چشم دیگران و در درجه اول از مردم خودمان پنهان میکند.

چنین که پیداست، رژیم در ماه های آینده حداکثر خواهد توانست ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه نفت به دلالها و شرکت های کوچک نفتی خارج از قلمروی تحریم آمریکا، آنهم با تخفیف های کلان و حق دلالی های زیاد بفروشد. این در حالی است که بنا به نوشته ایسنا بودجه دولت برای سال جاری روی صادرات ۲٫۵ میلیون بشکه با نرخ حداقل ۵۵ دلار، در نظر گرفته شده است.

اگر تخفیفهای داده شده و اضافه هزینه های دریایی و انبارداری نفت قابل فروش را در نظر بگیریم، بعید است رژیم بتواند به این قیمت( خالص ۵۵ دلار) نفت خود را آنهم به ⅕ میزانی که باید، صادر کند و بفروشد.

رژیم، دو ماه برای اتحادیه اروپا مهلت تعیین کرده است تا کاری برای زنده کردن برجام و جبران تبعات تحریمهای آمریکا بکند تا ایران همچنان در برجام بماند.

اما دو روز پیش ولادیمیر پوتین ضمن توصیه به ایران برای باقی ماندنش در برجام گفت که اروپا هیچ کاری برای ایران نمی تواند بکند. دلیل این امر واضح است چون آنچه به غلط تحریمهای آمریکا نام گرفته است به زبان ساده یک اقدام صرفاً بازاری است و نه سیاسی یا نظامی.

فرض کنیم که دو فروشگاه در یک محل وجود دارد. یکی از آنها به مردم محل اعلام کند که: ـ به آنها که از فروشگاه رقیب او خرید کنند جنس نمی فروشد.

در این اعلامیه و اقدام پس آن، نه تهدید به زور به کار رفته است و نه جلوی درب مغازه دیگر سد بندی ایجاد شده است در عرف بازرگانی این حق آن فروشگاه است تا چنین رویکردی اتخاذ کند.

آمریکا داری بزرگترین بازار خدماتی، کالائی و مالی دنیاست که هیچ موسسه فعال در عرصه اقتصادی و مالی جهان نمی تواند بپذیرد تا از آن کنار بماند. نه چین، نه روسیه و نه ترکیه و نه اروپا می توانند، کاری برای تغییر این معادله بکنند. این اردوغان یا سران اروپا نیستند که تصمیم میگیرند تا شرکتهای آنها با ایران معامله کنند یا نکنند!

اگر خزانه داری آمریکا توانسته است با استفاده از این ابزار مهیب قدرت اقتصادی خود چین را وادار به کُرنش کند، دیگر تکلیف جمهوری اسلامی روشن است.

رژیم ایران میتواند دست به عمل متقابل بزند و اعلام کند هرکس با آمریکا معامله کند، از حق معامله کردن با ایران اسلامی محروم میشود. در این صورت نه عمل آمریکا در واقع تحریم است و نه اقدام ایران. فقط اقدام متقابل ایران در چنین صورتی در حکم خودکشی اقتصادی است و البته این حق مسلم رژیم حاکم بر ایران است تا دست به انتحار اقتصادی بزند ولی مردم ایران نمی خواهند  در استفاده از این حق مسلم و سرنوشت مرگبار آن شریک رژیمی باشند که با تجاوز به عنف بر آنها فرمان میراند.

رژیم در پایان این دو ماه که هیچ، تا سالهای پیش روی هم هیچ کاری نمیتواند بکند. رژیم چاره ای جز تن دادن به مذاکره طبق شرایط ترامپ و پمپئو ندارد و این تن دادن به مذاکره با منافع ملی مملکت ما و مردم میهنمان کمترین مباینتی که ندارد هیچ بلکه عین خواست و منافع مردم میهن ماست.

ترامپ و پمپئو هیچ شرطی نگذاشته اند که غرور مردم ایران را جریحه دار یا حقی از آنها را ضایع کند. بیشتر شرایط ۱۲ گانه پمپئو در برابر رژیم، شرایط مورد درخواست خود مردم ایران هم هستند و به این اعتبار، اغراق نیست اگر گفته شود، پمپئو و ترامپ در چالش شان با رژیم خامنه ای، به سخنگویان یا نمایندگان مردم ایران در برابر رژیم ضد مردمی و ضد ایرانی خامنه ای تبدیل شده اند.      

گزارش خبری جدید رویترز

MAY 18, 2019 / 12:09 PM / UPDATED 24 MINUTES AGO

Iran changes tactics, destinations on oil exports, maritime official say

Oil Price

حضور سردار سلامی در مجلس: معنا و ابهامات بی شمار آن

Share Button

دولت آمریکا فرمان نمد مالی اقتصادی ایران را با تحریمهایی خُرد کننده داده است و عزم آن را دارد تا با همین نمد مالی جان رژیم را بگیرد  ولی در عین حال این احتمال را می دهد که رژیم در زیر فشار نمد مالی از ترس مرگ تدریجی، دست به اقداماتی استیصال آمیز و انتحاری بزند، از این روی است که هدف از اعزام ناوگروه آمریکا و اقدامات دیپلماتیک تکمیلی و مقدماتی بر آن، ریختن خون رژیم مقدس آخوندی و در راس آن امیرالمومنین ما  و جایگزین سازی نمد مالی رژیم با حمله نظامی نیست.

خبر کوتاه است: سردار سلامی در مجلس حضور یافت و پیرامون وضعیت بحرانی کنونی کشور توضیحاتی را به نمایندگان مجلس داد.

اول و قبل از هرچیز،  معنای صریح حضور فرمانده سپاه در مجلس برای توضیح پیرامون بزرگترین چالش امنیتی که حکومت اسلامی با آن روبرو می باشد، دور زدن ارتش، وزارت دفاع و شخص وزیر دفاع است که قاعدتاً در این زمینه باید پاسخگوی مجلس یا دولت باشند و نه سپاه!

؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!

امروز صبح با مرور انعکاس وسیع حضور فرمانده سپاه در مجلس، همین دو سطر فوق را نوشتم و ادامه را به عصر نهادم. حالا ساعت ۹ شب، هرچه سایتهای حکومتی و پادگانی را میگردم تا متن اخبار مُفّصل درج شده ی حضور سردار سلامی در مجلس و توضیحات او را برای رفرنس این یادداشت پیدا کنم، در هیچ یک از سایتهایی که آن را امروز صبح درج کرده بودند پیدا نمی کنم. در برخی سایتها خیلی به اختصار و مبهم خبرو در مواردی تغییر داده شده،  حضور او را در جلسه غیر علنی مجلس درج کرده اند ولی در سایتهای اصلی وابسته به سپاه مانند فارس نیوز و تسنیم و تابناک خبرها حذف شده اند. چرا؟ فقط خدا میداند!

در یکی از سایتها نقل قولی بود از یک سردار سپاه که گفته بود دشمنان روی تفرقه در درون نیروهای مسلح سرمایه گذاری کرده اند. شاید گفته این سردار توضیحی برای حذف خبر مفصل سردار سلامی در مجلس باشد.

بهرحال گاف کوچکی نیست  که وقتی مسئله جنگ یا تهدید نظامی در کار است، نه وزیر دفاع به بازی گرفته شود و نه وزارت دفاع و ارتش! در حالی که اگر جنگی رخ دهد، این ارتش است که رسماً و بیشتر به لحاظ جایگاهش در سیستم امنیتی کشور، وظیفه دفاع از تمامیت ارضی مملکت را دارد و سپاه  قاعداً زیر مجموعه آن یا حداقل وزارت دفاع باشد زیر به عنوان یک نیروی ایدئولوژیک وظیفه اش در درجه اول حفظ نظام مقدس و دفاع از انقلاب است نه تمامیت ارضی کشور.

و اما تا آن حد که توانستم صبح، قبل از حذف توضیحات سردار سلامی آن را بخوانم، او در بیاناتش برای نمایندگان تاکید کرد که تمام این هیاهو از طرف آمریکا جنگ روانی است و ناوگروه اعزامی  آمریکا آرایش واقعی جنگی و آمادگی رزمی ندارد.

این اظهارت  سردار سلامی که مشابه آن تقریباً از سوی همه دولتمردان و مفسرین سیاسی و نظامی رژیم هم تکرار شده است،  انسان را بیاد مثل معروف «انشالله بز است» می اندازد. و قضیه چنین است: شخصی به غایت مؤمن و خشکه مذهبی پوستینی داشت که از آن  بعنوان جای نماز استفاده میکرد. صبح یک روز که رفت تا پوستین را بردارد و پهن کند تا روی نماز بگذارد سگ همسایه را دید که روی آن دراز کشیده است. او با یک چخ محکم سگ را فراری داد ولی با این فکر گرفتار شد که؛ نَفَسِ سگ هم حتی با فاصله چند متری نجس است و غیر قابل تطهیر تا چه رسد که روی پوستین دراز بکشد. او فکر کرد که از پوستین گران قیمت خود نمی تواند بگذارد بنابراین گفت: «انشالله که بز است» و با این راه حل کلاه شرعی، فکر بیرون انداختن یا سوزاندن پوستین از سر به در کرد و روی آن نماز گزارد.

حال اگر سردار سلامی که عمری عربده موشکی کشیده است به حضور ناوگروه آمریکایی و تهدیدهای مقامات آمریکایی و جدی گرفتن خطر حمله نظامی در بیشتر رسانه های بزرگ دنیا، نگوید «انشالله جنگ روانی است»، باید به اقدام متقابل دست بزند، نوعی از اقدام که هرگز در استراتژی عربده کشی چالش گرانه رژیم، سرداران و سپاه آن بطور جدی در نظر گرفته نشده است هدف عمده آن عربده کشی ها و چالش گری ها به عنوان یک جنگ روانی، در درجه اول؛ حفظ فضای امنیتی و ترس در داخل کشور به قصد سرکوب مردم و خفه کردن اعتراضات آنان بوده است و در درجه دوم، ایجاد و حفظ  روحیه در افراد سپاه، بسیج و کلاً طرفدارن رژیم در داخل از یک سو و در بین پروکسی های آن در عراق، لبنان، یمن و…، از سوی دیگر بوده است. والی در صورت فقدان چنین جو و فضای ستیزه جویانه ای در بین نیروهای سپاه و بسیج، رژیم چگونه میتواند از این نیروها علیه مردمی که آنها را هم نهاد و همجنس با دشمن خارجی معرفی می کند استفاده کند؟

حال که لحظه سرنوشت نزدیک شده است، رژیم و سپاه آن، با اتخاذ موضع انفعالی  و زبانی غیر ستیزه جویانه و خود را به موش مردگی زدن، هم آمریکا را برای دست زدن به اقدام نظامی در وضعیت دشوار قرار میدهند، و هم خود را از شر دیت زدن به اقدامات بی سرانجام متقابل و حتی نمایشی که میدانند هلاکت بار است می رهانند.

و اما واقعیت چیست؟ واقعیت اینست که همانطور که پمپئو گفته است و دیگر مقامات آمریکا تکرار کرده اند، ناوگروه آمریکا برای جنگ با ایران به منطقه اعزام نمی شوند ولی  این گزاره هم به همان اندازه واقعیت است که بگوییم آنها برای جنگیدن می آیند و نه برای ماهیگیری و آفتاب گرفتن در خلیج فارس یا دریای عمان.

با مثالی این مسئله را روشن تر بیان می کنم. وقتی هلاکوی مغول؛ بغداد، مرکز خلافت عباسی را فتح کرد فرمان کشتن معتصمُ بالله، آخرین خلیفه اسلام(عباسی) را می دهد. در این هنگام گروهی از سرسپردگان عرب خان مغول سراسیمه پیش می دوند و به خان می گویند: خان دست نگه دار! این شخص امیرالمومنین و خلیفه مسلمین است اگر قطره خونی از او ریخته شود، زمین و زمان کُن فیکون می شود! خان مغول لحظه ای به فکر فرو میرود و فرمان میدهد خلیفه را در نمدی بگذارند و آنقدر نمد مالی اش کنند تا جان دهد. این راه حلی برای جلوگیری از ریختن خون امیر المومنین بود.

دولت آمریکا فرمان نمد مالی اقتصادی ایران را با تحریمهایی خُرد کننده داده است و عزم آن را دارد تا با همین نمد مالی جان رژیم را بگیرد  ولی در عین حال این احتمال را می دهد که رژیم در زیر فشار نمد مالی از ترس مرگ تدریجی، دست به اقداماتی استیصال آمیز و انتحاری بزند، از این روی است که هدف از اعزام ناوگروه آمریکا و اقدامات دیپلماتیک تکمیلی و مقدماتی بر آن، ریختن خون رژیم مقدس آخوندی و در راس آن امیرالمومنین ما  و جایگزین سازی نمد مالی رژیم با حمله نظامی نیست.

این تدارکات نظامی برای این است که اگر رژیم در اثر استیصال دست به عمل انتحاری بزند، مانع آن شوند خود  کشی آن سپهر سیاسی و اقتصادی منطقه یا جهان را به هم بریزد.

اگر ارتش سردار مغول بر درب دروازه های بغداد و پشت دیوار کاخ معتصم بالله شمشیر  بدست نایستاده بود، خان مغول هرگز قدرت نمد مالی خلیفه مسلمین را نداشت. آن ارتش ضامن تمام کردن کار با حربه «نَمَد» بود.  

حال دیگر با خواننده و شونده است که این فعل و انفعالات نیروهای آمریکا  را در کادر جنگ روانی بگذارد یا تدارک برای یک جنگ واقعی!

ولی در هر صورت نمد مالی اقتصادی، تحریمی رژیم و موشک باران آن از سوی خزانه داری آمریکا قطعاً تا پایان کار رژیم خامنه ای ادامه خواهد یافت.   

تهدید بولتون و عزیمت ناو هواپیمابر لینکُن رژیم را ترسانده است

Share Button


بطور کلی می توان گفت از شمال آفریقا تا ممالک خاورمیانه، باد موافق در بادبان  آمریکا و متحدین آن افتاده است. تحولات الجزایر، لیبی و سودان و به نکبت مالی و سیاسی افتادن حزب الله در لبنان، به دست انداز افتادن ماشین حکومتی اردوغان  در ترکیه همه از یک تغییر و تحول پارادایمیک در منطقه گواهی می دهند. و درک این این دشوار نیست که آمریکا فرصت را برای پشتیبانی و تقویت لوژیستیک این تغییر و تحولات از دست ندهد.


The Nimitz-class aircraft carrier USS Abraham Lincoln (CVN 72) transits the Strait of Gibraltar

همین یکی دو هفته قبل بود که سران سپاه یکی پس از دیگری بر صفحه های رسانه های حکومتی ظاهر شدند و تهدید به بستن تنگه هرمز در صورت صادر نشدن نفت ایران کردند و چهارشنبه پیش، جواد ظریف که در راه پرواز به آمریکا بود در اظهار نظری پیرامون این تهدیدات سران سپاه گفت: «در مورد بستن تنگه هرمز بخش نظامی تصمیم میگیرد.»

حالا در حالی که تمام رسانه های بزرگ دنیا خبر عزیمت ناو هواپیما بر لینکُن و هواپیماهای دور پرواز عرشه آن و تهدید جان بولتون مشاور ترامپ در امور امنیتی را در همین زمینه درج کرده اند. نه تنها آن نَفَسِ عربده کشان سپاه بند رفته است بلکه سید علی خامنه ای هم که هیچ فرصتی را برای فحاشی و تهدید آمریکا از دست نمی دهد؛ در سخنرانی دیروز خود به مناسبت شروع ماه رمضان حتی کلامی راجع به تهدیدات های بولتن و اعزام این ناو به منطقه و مشخصاً در ارتباط با ایران بر زبان نراند و به اشاره کلی به استکبار که مخالف انقلاب ایران است اکتفاء کرد. از شیخ حسن هم در این زمینه خبری نیست..

در جستجوی نوع واکنش رسانه های پادگانی و نیمه پادگانی از سایتهای: تابناک، تسنیم نیوز، فارس نیوز و ایلنا دیدن کردم، همگی در این زمینه یا خاموشی برگزیده اند و یا به نقل نوشته و گفته های رسانه ها و شخصیت های خارجی اکتفا کرده اند و ابداً خبری از رجز خوانی معمول آنها  در رابطه با این خبر بسیار مهم به چشم نمی خورد.

تنها رسانه ای که قدری وسیع تر مسئله اعزام این ناو را مطرح کرده  است سایت تابناک است که آنهم از موضع یک ناظر، فقط به نقل قول دیگران بسنده کرده و چنین مطلب را انعکاس داده است:[«روز دوشنبه جان بولتون، مشاور امنیت ملی آمریکا در ادامه سیاست های تهاجمی خود علیه ایران، از اعزام یگان بمب‎افکن و ناو هواپیمابر به خاورمیانه با هدف هشدار به ایران خبر داد.

به گزارش «تابناک»؛ بولتون در این بیانیه تحریک‌آمیز گفت: ایالات متحده برای جنگ با رژیم ایران تلاش نمی‌کند اما برای هر حمله‌ای، چه از طرف نمایندگانش، چه از طرف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا از طریق نیروهای متقارن باشد، آماده است».

بیانیه مشاور امنیت ملی کاخ سفید همچنین بعد از آن منتشر شد که روز گذشته دو منبع آگاه آمریکایی گفتند، «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا روز چهارشنبه هفته جاری، تحریمی جدید علیه ایران وضع خواهد کرد.

بولتون در بیانیه امروز خود مدعی است، این تصمیم واشنگتن با هدف ارسال «پیام صریح و بدون تردید» نیت آمریکا در قبال تهران گرفته شده است. بولتون مدعی شد: «آمریکا در حال استقرار ناوگروه ضربتی یو.اس.اس آبراهام لینکلن و بمب‌افکنی در منطقه فرماندهی مرکزی آمریکاست تا یک پیام صریح و بدون تردید به رژیم ایران ابلاغ کند، مبنی بر اینکه هرگونه حمله به منافع آمریکا یا هم‌پیمانان این کشور با بی‌رحمی رو به رو خواهد شد (پاسخ داده می‌شود)».

در همین راستا، تحلیل های زیادی در رابطه با این اقدام آمریکایی ها و بیانیه بولتون ارائه شده است. اینکه هدف آمریکا از اعلام اعزام یگان بمب افکن خود به منطقه چیست؟

برخی از ناظران و تحلیلگران آن را در راستای پروژه جنگ با ایران می دانند. در همین راستا، وندی شرمن، نماینده ارشد آمریکا در دوران مذاکرات هسته‌ای به بیانیه مشاور امنیت ملی آمریکا مبنی بر این که این کشور در پاسخ به آن‌چه «برخی نشانه‌ها و هشدارهای مشکل‌ساز و جنگ‌افروزانه» از سوی ایران خوانده، ناو هواپیمابر و هواپیماهای بمب‌افکن به خاورمیانه می‌فرستد، واکنش نشان داده و گفت که بولتون واقعا به دنبال آن است که ما را به جنگ با ونزوئلا و ایران وارد کند.

با این حال، عده زیادی از ناظران، این اقدام آمریکا را نه جدی بلکه برای افزایش فشار روانی و امنیتی همراه با افزایش فشار اقتصادی قلمداد کرده اند.»]

تصور نمی رود که رسانه های حکومتی و پادگانی یا سران رژیم و خود رهبر در روزهای پیش روی هم روشی جز این برگزینند.

برای آنهایی که با زبان و ادبیات درشت سران نظام و سپاه در مورد آمریکا و اسرائیل آشنا نیستند شاید این سکوت انفعالی رسانه های حکومتی جلب توجه نکند ولی آنها که با ادبیات دولتمردان و رسانه های وابسته به حاکمیت آشنا هستند می توانند تغییر لحن آنها را  از پرخاش و تهدید به انفعال و احتیاط به آسانی تمیز دهند.

بنظر میرسد اعزام این ناوگروه، برعکس آنچه برخی از سران نظام می خواهند وانمود کنند که گویا یک حرکت «روتین» است، اقدامی حساب شده و به لحاظ زمانی دقیق انتخاب شده میباشد.

در واقع می توان گفت آنچه پنتاگن و مشاور امنیتی ترامپ منتظرش بودند همین تهدید های سران سپاه بود که از بخت خوش آنها با کشف و توقیف یک کشتی حامل جنگ افزار ایران برای باندهای تروریستی لیبی مقارن شد.

بطور کلی می توان گفت از شمال آفریقا تا ممالک خاورمیانه، باد موافق در بادبان  آمریکا و متحدین آن افتاده است. تحولات الجزایر، لیبی و سودان و به نکبت مالی و سیاسی افتادن حزب الله در لبنان، به دست انداز افتادن ماشین حکومتی اردوغان  در ترکیه همه از یک تغییر و تحول پارادایمیک در منطقه گواهی می دهند. و درک این این دشوار نیست که آمریکا فرصت را برای پشتیبانی و تقویت لوژیستیک این تغییر و تحولات از دست ندهد.

KHAMENEI: IRAN WILL BOOST ENRICHMENT CAPACITY IF NUCLEAR DEAL FALLS APART

“The enemy knows that if they hit us once they will be hit 10 times more.”

BY REUTERS  JUNE 5, 2018 08:00 2 minute read. 

b

U.S Judge Strikes Down ACA RuleVideo Player is loading.

This is a modal window. This modal can be closed by pressing the Escape key or activating the close button.


https://www.jpost.com/Middle-East/Iran-News/Khamenei-Iran-will-boost-enrichment-capacity-if-nuclear-deal-falls-apart-559181



جنبه های شگفت انگیز انقلاب سودان

Share Button


یک ویژگی بسیار مهم دیگر انقلاب سودان که آن را از جریانات بهار عربی موج نخست متمایز می سازد این است که اگر انقلابات آن بهار، همگی جنبش های خود  بخودی مردمی و بدون رهبری سیاسی بودند که عملاً میدان خالی رهبری را برای جریانهای اسلامیست/آنارشیست باز کردند و در سوریه، یمن، لیبی سرنوشت بدی یافتند؛ انقلاب بهاری سودان از رهبری سیاسی واجد پشتوانه ملی با راهبرد ملی و نقشه راه روشن برخوردار می باشد.

فکر میکنم آنقدر که  تحولات این روزهای سودان برای اپوزیسیون ایران خودمان باید درس آموز است برای هیچ اپوزیسیون ضد استبدادی دیگری در دنیا آموختنی نباشد. چرا؟ چونکه اپوزیسیون ضد استبدادی ایران یکی از پراکنده ترین، کندترین، بی رهبرترین، بی راهبُرد ترین اپوزیسیونی در دنیا است که با یکی از بدترین رژیمهای استبدادی تاریخ روبروست که سرنیزه استبداد را در یک دست، طلسم مذهبی و کتاب آسمانی را در دست دیگر و ثروت و سرمایه ملی را در جیب های گشاد  لباده خود دارد.

تاریخ استبدادی های دنیا تا کنون تمرکز این همه امکانات را در دست هیچ سلطان مستبد و مطلق العنانی، به خود ندیده است.

در مقابل و در مقام مقایسه، اپوزیسیون ضد استبدادی سودان که با حریفی مشابه اپوزیسیون ضد استبداد حاکم در ایران، در میهن خود روبروست، چنان وحدت و هوشیاری از خود نشان می دهد که تاریخ جنبشهای ضد استبدادی نظیر آن را تجربه نکرده است.

اپوزیسیون سودان از قریب یکصد حزب و سازمان سیاسی تشکیل میگردد که همه آنها، گروه ـ گروه در چارچوبهای مناسبی با هم ائتلاف کرده اند و سپس در یک ائتلاف ملی تحت عنوان «بیانبه آزادی و تغییر»* علیه رژیم نظامی اسلامیستی عمر البشیر با هم متحد شده اند.

رقیقترین و موقتی ترین ائتلاف درونی این اپوزیسیون، «فراخوان سودان»** است که فقط تکیه خود را روی سرنگون کردن رژیم عمر البشیر نهاده است. یعنی فقط رسالتی سلبی برای خود قائل شده و در ائتلافش، توافقی روی بعداً «چه باید کرد؟» وجود ندارد.

دومین ائتلاف؛ «نیروهای اجماع ملی»*** می باشد که در آن حزب کمونیست سودان و دو حزب اسلامیست قدیمی سودان، که هردو از متحدین سابق عمر البشیر بوده اند شرکت دارند: «حزب کنگره مردمی» سودان به رهبر حسن ترابی از اسلامگرایان بنیادگرا و «حزب اُمت» به رهبری صادق المهدی» هم صادق المهدی و هم حسن ترابی از کهنه یارانِ مُطَلقه عمر البشیر و عصای دینی آن در دوران استبداد ۳۰ ساله بوده اند. البته این ائتلاف بظاهر عجیب فقط مختص سودان امروز نیست. در مصر دوران محمد مُرسی هم کمونیستهای  مصری به نفع اخوان المسلیمن، علیه احمد شفیق رقیب انتخاباتی او جیهه گیری کردند.

سومین ائتلاف شامل «یونی یونستها ـ اتحاد طلبان»**** میشود. منظور از اتحاد طلبان در این رابطه خاص، اتحاد بین اپوزیسیون نیست بلکه اشاره به آن نیروهای سودانی است که خواهان اتحاد بین سودان و مصر می باشند.

و چهارمین و مهمترین اتحاد و ائتلاف، «انجمن صاحبان حِرَف»***** میباشد که ریشه های آن به دوران مبارزات ضد استعماری میرسد و از بنیاد جریانی مدنی/سیاسی و سکولار بوده است. این جریان تاریخی که چندین بار تغییر نام داده است امروزه «انجمن صاحبان حِرَف» نامیده میشود و زبده ترین و راهبردی ترین نیروی رهبری کننده جنبش کنونی علیه استبداد نظامی/اسلامی می باشد.

درمبارزات کنونی، این انجمن که آنرا میتوان یک فدراسیون اتحادیه ای تلقی کرد؛ در برگیرنده کمیته پزشکان، دارو سازان، معلمین، جامعه حقوقدانان،، جامعه روزنامه نگاران و انجمن مهندسین میباشد.

ذکر این نکته ظریف در اینجا ضرروی است که انقلاب و اپوزیسیون ضد استبدادی سودان با توجه به  اهمیت، مرجعیت فکری و اعتباری که صاحبان مشاغلِ با درجات دانشگاهی در همه جوامع و به ویژه جوامع جهان سومی بین مردم دارند، از این ویژگی اعتبار آفرین خویش، در فعالیتهای ضد استبادی و بسیج گرانه خود نهایت استفاده را کرده است.

اگر انقلاب اسلامی ایران ما، حرفه آخوندی، ریش و پشم و عبا و عمامه را پایه اعتبار آفرین و مشروعیت ساز خود برای جلب اعتماد مردم کرد و از این ابزار برای خود سرمایه سیاسی ساخت، اپوزیسیون سکولار و ملی سودان از درجات دانشگاهی برای برای خود سرمایه سیاسی و وجاهت گفتمانی ایجاد کرد.

انجمن صاحبان حرفه، با نقش سیاسی رهبری کننده ای که برعهده گرفته است بیشترین تضمین را به نیروهای سکولار/لیبرال میدهد که جنبش آنان توسط باندهای اسلامیست حسن ترابی و صادق المهدی در اتحاد با کمونیستهای سودان که بزک کننده ماهیت ماورای ارتجاعی آن دو جریان بدنام اسلامیست هستند، مصادره نخواهد شد.

و سرانجام اینکه همه این جریانهای پیش گفته در بالا، علیرغم تمام تفاوت ها و اختلافات اساسی شان؛ در یک ائتلاف بسیار وسیع تحت عنوان «بیانیه آزادی تغییر» همه باهم، علیه رژیم کنونی متحد شده اند.

انقلاب سودان در جریان چنین ائتلاف تاریخی، توانسته است در این کشور جنگ زده، قبیله ای و جنگ سالار قبیله ای، قومی و فرقه ای با کمترین هزینه به نتیجه کنونی برسد.

یکی از شعارهای این ائتلاف بزرگ ملی پایان دادن به همه خصومت های ملی و گروهی و فرقه ای میباشد که از سوی قبایل و اقوام متحارب از آن استقبال به عمل آمده است..

یک ویژگی بسیار مهم دیگر انقلاب سودان که آن را از جریانات بهار عربی موج نخست متمایز می سازد این است که اگر انقلابات آن بهار، همگی جنبش های خود  بخودی مردمی و بدون رهبری سیاسی بودند که عملاً میدان خالی رهبری را برای جریانهای اسلامیست/آنارشیست باز کردند و در سوریه، یمن، لیبی سرنوشت بدی یافتند؛ انقلاب بهاری سودان از رهبری سیاسی واجد پشتوانه ملی با راهبرد ملی و نقشه راه روشن برخوردار می باشد.

ویژگی دیگر انقلاب سودان که شایان توجه است، فشار خیابانی مردم است که به عناصر مترقی ارتش و شورای نظامی فرصت داده و میدهد تا با استفاده مستقیم و غیرمستقیم از این قدرت خیابانی و با اتکاء به آن، به تصفیه گام به گام دستگاه استبداد؛ حذف و دستگیری مهره های اصلی رژیم، چه در ارتش چه در دستگاه دیوانی بپردازد.

فشار جنبش خیابانی، رهبری شورای نظامی را بیش از پیش به سمت پاکسازی دستگاه استبداد و ماشین قهر و جبر آن میراند وسرانجام اپوزیسیون را در کنار پاکیزه ترین بخش از نیروهای مسلح کشور قرار خواهد داد. وفاقی که هم مانع بی ثباتی در کشور می شود و هم راه را برای یک حکومت غیر نظامی مردمی در این عقب افتاده ترین و اسلامی ترین کشور شمال آفریقا باز میکند.

*  

Declaration of Freedom and Change

**

Sudan Call

***

The Unionist Alliance

****

the National Consensus Forces (NCF)

*****

the Sudanese Professionals Association (SPA)

Understand Sudan (Al Ahram Weekly)

Reutwrs

Huge Crowd joinded sit -in Outside of Sudan,s Defence Ministry

………………..

AhramOnline

Double-headed Sudan?

DouIn the midst of cracks threatening to break opposition ranks, Sudan’s military proposes a two-council formulable-headed Sudan?

………………………….

نگاهی به روابط ایران و عراق

Share Button

نتیجه گیری: پیوند های ایدئولوژیک مانند دوستی های دوران کودکی و جوانی هستند که با بزرگ شدن و عقل رس شدن آدمها، جای گیر شدن افراد در یک کاته گوری و گروه خاص شغلی و اجتماعی، روابط  (جان جانی)گذشته اشان غالباً گسیخته می شود تا روابطی جدید مبتنی بر واقعیات جدید با آدمهای جدید به جای آنها برقرار گردد زیرا دیگر زمینه ها و پیش شرط ها تغییر کرده اند و کمکی به تداوم روابط گذشته نمی کنند.

رسانه های منطقه، از عرب نیوز تا العربیه و الاهرام سفر نخست وزیر عراق، عادل عبدالمهدی به عربستان و پذیرایی گرم ملک سلمان و  محمد ابن سلمان از وی را وسیعاً منعکس کرده اند. نخست وزیر عراق در این سفر، عزم کشور خود، برای  توسعه روابط نزدیک با عربستان را مورد تاکید قرار داد.

عبدالمهدی در این سفر چندین قرارداد با عربستان امضاء کرد که در میان آنها همکاری های امنیتی و اطلاعاتی شایان توجه می باشد. توافقنامه های همکاری های صنعتی، نفتی و در حوزه انرژی بین عراق و سعودی امضاء شد نیز با توجه به اینکه  ایران رقیب اصلی سعودی در منطقه می باشد که برق و گاز به عراق صادر میکند، حائز اهمیت ویژه می باشد.

وابستگی عراق به تحویل گاز و برق از سوی ایران، یک ابزار فشار استراتژیک در اختیار ایران قرار داده بود که حالا با اجرای این توافقنامه ها، از طرف سعودی برطرف خواهند گردید.

 بنا به گزارش آسوشیتد پرس ۴ آوریل، در یک بازدید دو روزه  یک هیئت بزرگ سعودی به رهبری وزیر خارجه سعودی به عراق، دولت سعودی یک کمک نقدی یک میلیارد دلاری به عراق اعطاء کرد و طی این بازدید یک کنسولگری عربستان در منطقه سبز بغداد افتتاح گردید. قرار است  سه کنسولگری دیگر نیز در آینده نزدیک در عراق تاسیس گردد. وزیر سرمایه سرمایه گذاری سعودی در این مراسم گفت که فصل جدیدی در روابط عراق و سعودی آغاز شده است .

خلاصه اینکه همه شواهد حاکی از نزدیکی شتابناک عراق به عربستان می باشد.

رژیم آخوندی و سران سپاه، در تبلیغات خود همواره روی نفوذ سیاسی، نظامی و مذهبی رژیم ایران بر عراق تاکید و به آن مباهات کرده اند و بین مردم چنان وانموده اند که عراق به راستی یکی از استانهای ایران است.

برای روشن شدن عیار پیوند عراق با رژیم در ایران، به سطح روابط  که بسیار متغیر است ابداً نمی توان بسنده کرد بلکه باید به عمق و ماهیت روابط و میل ترکیبی طرفین در یک دوره تاریخی رفت تا پایداری و ماندگاری روابط آنها را ارزیابی کرد.

پس از انقلاب؛ رژیم آخوندی سعی کرد تا از اشتراکات مذهبی (شیعی) با اقلیتها یا اکثریت های شیعی در تمام ممالک منطقه و حتی دنیا برای خود سرمایه سیاسی و پایگاه نفوذ بسازد. و تا هنگامی که شور و حرارتی در انقلاب اسلامی بود، و پیامهای آن نوید بخش یک زندگی بهتر بودند و هنوز فساد، ناکارآمدی، انحصار طلبی و استبداد فردی و فرقه ای همزاد این انقلاب و متولی گری آن خود را نشان نداده بود، در گوشه و کنار دنیا و منطقه جماعت هایی بودند که شیفته و شیدای انقلاب اسلامی نوظهور در ایران شده بودند و به چشم مدینه فاضله اسلامی موعود بدان می نگریستند، همان نگاه شیفته واری که بسیاری از جوانان نسبت به داعش در بدو اظهار وجودش نشان دادند و بدان پیوستند.

این تاثیرگذاری افسون آمیز انقلاب اسلامی، زمانی به اوج خود رسید که رژیم با استفاده از منابع سرشار ارزی مملکت و ذخیره های باقی مانده از رژیم شاه، حراج و غارتِ انباشته های ملی و منابع طبیعی، آن را با دوپینگ دلار و درهم بخشی تقویت کرد.

۷۰ سال قبل از استقرار حکومت آخوندی در ایران، رژیم بلشویکی تازه به قدرت رسیده در امپراطوری روسیه همین رفتار ریخت و پاش گرانه را با منابع آن امپراطوری کرد.

در حالی که مردم سرزمین تحت حکومت حزب  کمونیست، با محرومیت های بسیار دسته و پنجه نرم می کردند و دختران روسی برای چند بسته آدامس، یک شلوار جین یا جوراب نایلون خود را به توریستهای خارجی میفرختند، دولت حزبی شوروی سالیانه میلیاردها دلار کمک اقتصادی و نظامی به اقمار خود یا جریانهای کمونیستی و مبارزان ضد دولتهای غربی میداد. بطور نمونه پس از فروپاشی کمونیسم رهبر حزب کمونیست طرفدار روسیه سوئد، رولف هاگر اعتراف کرد که از دولت شوروی کمک مالی دریافت می کرده است.

ولی تجربه کمونیسم به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی و اسلامیسم یه عنوان یک ایدئولوژی مذهبی نشان داده است که به موازات کهولت و پژمردگی گفتمانی (دیسکورسیو) اینگونه ایدئولوژی ها، پیوندهایی هم که آنها در دوران شادابی و جوانی خود، بر اساس مشترکات اعتقادی ایجاد کرده اند رو به افول گذارده و جای خود را به پیوند های می دهند که زمینه واقعی مادی دارند.

۴۰ سال از استقرار رژیم آخوندی میگذرد و با قطعیت می توان گفت طی این چهل سال، تقریباً همه آنهایی که روزی هوراکش این نظام و رهبری آخوندی آن بودند با آن وداع کرده اند مگر آنها که در این نظامی به جاه و مال رسیده اند که مسئله آنها چه در آغاز و چه در امروز، نه باورهای دینی و پرنسیپ های انسانی بلکه رانتها و امتیازاتی است که از قِبَل انقلاب برده اند و همچنان می برند.

تنها کلان میلیاردرها و به قدرت و منصب رسیده ها نیستند که از این موضع، همچنان از نظام دفاع می کنند بلکه صد ها هزار سپاهی، که در رژیم گذشته حتی شانس قبولی در دوره های درجه داری،  سرجوخگی و پاسبانی را هم نداشتند، در این رژیم سردار شده اند و از این رژیم دفاع میکنند و باید هم بکنند در حالی که از نسل مدافع انقلاب در پشت سر نظام دیگر ابداً خبری نیست.

با انقلاب اسلامی، َخر رژیم جدید از پل تثبیت قدرت گذشت و امروزه دیگر چندان اهمیتی نمی دهد که گفتمان مذهبی آن در بین مردم خریداری دارد یانه؟ چون دیگر بر سرنیزه از یک سو و کنترل بر ثروت ملی از سوی دیگر اتکا دارد که به آن اجازه میدهد هم نیرو بخرد و هم مردم و مخالفین خود را سرکوب کند.

ولی سیاست سرکوب و سرنیزه در آن روابطی فرامرزی که روزی بر پایه هم اشتراکات اعتقادی بنا شده بود دیگر پاسخ نمی دهد تداوم آن سیاست به میلیاردها دلاری نیاز دارد که رژیم دیگر در اختیار ندارد و شیفتگی به مواعید گفتمان انقلاب اسلامی سالهاست که جای خود را به بده بستان مالی و ارتباطات فرقه ای داده است.

به طور نمونه حزب الله لبنان، حماس و حوثی های یمن و .. ، هم رژیم آخوندی را می دوشند و هم می دانند از لحاظ همسرنوشتی با فرقه آخوندی حاکم بر ایران در یک کشتی نشسته اند. برای اینها دیگر بحث، بحث دین و مذهب نیست بلکه نجات اتحادیه این فرقه های تروریستی/ارتجاعی است. ولی همه همپیمانان گذشته رژیم با رژیم هم سرنوشت نیستند و مانند عراق کشتی مشرف به غرق شدن رژیم را به موقع ترک میکنند تا در رزمناو مطمئن رقیب آن جای بگیرند.  

تا آنجا که به رابطه  رژیم با حکومت عراق مربوط می شود، به هیچ وجه از چرخش عراق به سوی عربستان نباید تعجب کرد.

لازم به یادآوری است که سفر نخست وزیر عراق به سعودی پس از سفر او به ایران انجام گرفت که در آن سفر، خامنه ای در دیدار با او گفت که آمریکا باید از عراق بیرون برود و نخست وزیر عراق مودبانه پاسخ داد که حکومت عراق خواهان رابطه سالم با همه دولتها می باشد. ولی او به خامنه ای نگفت که نه تنها آمریکا از عراق بیرون نمی رود بلکه عربستان هم در منطقه سبز بغداد با نمایندگی دیپلماتیک ایران همسایه میشود.

اینک عراق  آخرین گامهای خود را بسوی محضری برمی دارد که در آنجا رژیم خامنه ای را سه طلاقه کند و نباید از این امر شگفت زده شد.

تنها در عراق نیست که باند خامنه ای و فرماندهان سپاه روی یخ عقدنامه نوشته و امضاء کرده اند، حکومت جزیره فسقلی کومور پس از اینکه میلیون ها دلار رژیم را دوشید، ۲ سال پیش با قطع روابط عربستان و امارات با ایران، روابطش را با ایران قطع کرد، عمر البشیر نیز پس از دوشیدن ایران وارد ائتلاف عربی به رهبری عربستان در یمن شد. حکومت بوسنی پس از اینکه همه گونه کمک از رژیم خامنه ای و سپاه در یافت کرد، سرانجام به قطعنامه تحریم علیه ایران رای مثبت داد. تردید نباید داشت که در صورت ماندگار شدن، حکومت بشار اسد هم اگر لگد محکم تری به حکومت ایران نزند سبک تر نخواهد زد.

نتیجه گیری: پیوند های ایدئولوژیک مانند دوستی های دوران کودکی و جوانی هستند که با بزرگ شدن و عقل رس شدن آدمها، جای گیر شدن افراد در یک کاته گوری و گروه خاص شغلی و اجتماعی، روابط  (جان جانی)گذشته اشان غالباً گسیخته می شود تا روابطی جدید مبتنی بر واقعیات جدید با آدمهای جدید به جای آنها برقرار گردد زیرا دیگر زمینه ها و پیش شرط ها تغییر کرده اند و کمکی به تداوم روابط گذشته نمی کنند.

حبیب تبریزیان            

دور زدن تحریمها سخت تر می شود

Share Button


سازمان ناوگانی بین المللی (IMO) پس از نشست هفته پیش خود تصمیم به ایجاد یک پایگاه اطلاعاتی فراگیر دریانوردی گرفت که شامل انجام اقداماتی برای ثبت  کشتیها و کنترل دقیق تر اسناد هویت و مالکیت کشتیها در نظر گرفته است تا از جعل پرچم و اسناد هویتی کشتیهای متخلف جلوگیری کند. دیگر توصیه های این نشست شامل شناسایی شماره اختصاصی کشتیها و اسناد مالکیت قابل ارائه در عرشه آنها می باشد.

رویترز گزارش می دهد که (IMO) نهاد سازمان ملل برای نظارت بر کشتیرانی در آبراههای جهانی در صدد مسدود کردن گریزگاههای غیرقانونی دریانوردی در دنیاست. این نهاد برآنست تا مانع سوء استفاده از پرچمهای جعلی بر فراز کشتی ها برای تقلب  و گمراه سازی گردد.

برابر مقررات جدید(IMO) همه کشتی ها باید پرچم ثبت شده از یک کشور معین داشته باشند تا بتوانند با توجه به تحریمهای سازمان ملل و ایالات متحده روی ممالکی مانند کره شمالی، ایران، سوریه  در آب آبهای بین المللی کشتیرانی کنند. این کشورها سعی میکنند با تاکتیک هایی نظیر استفاده از پرچم و تابعیت جعلی کشتی و اسناد ساختگی بیمه حمل و نقل دریائی تحریمهای بین المللی و ایالات متحده را دور بزنند.

قاچاق مواد مخدر و اسلحه از جمله مواردی می باشند که شرکتهای صوری و پوشش دهنده(front companies) هویت اصلی فعالین این عرصه ها را پنهان می کنند تا  کشف و شناخته نشوند.

سازمان ناوگانی بین المللی (IMO) پس از نشست هفته پیش خود تصمیم به ایجاد یک پایگاه اطلاعاتی فراگیر دریانوردی گرفت که شامل انجام اقداماتی برای ثبت  کشتیها و کنترل دقیق تر اسناد هویت و مالکیت کشتیها در نظر گرفته است تا از جعل پرچم و اسناد هویتی کشتیهای متخلف جلوگیری کند. دیگر توصیه های این نشست شامل شناسایی شماره اختصاصی کشتیها و اسناد مالکیت قابل ارائه در عرشه آنها می باشد.

سازمان بین المللی کشتیرانی دریایی(IMO) همچنین با شورای امنیت همکاری خواهد کرد تا کشتی ها قابل تجسس شوند.

تجربه نشان داده است که اسناد کشتی ها به طور جعلی تنظیم می شوند تا فعالیت هایی را که از سوی سازمان ملل و ایالات متحده ممنوع شده است را پنهان ساخته و آزادانه ناوگانی کنند.

کامنت: از بهینه شدن کنترل خزانه داری آمریکا بر سیستم نقل و انتقال پولی در دنیا و تنگ تر کردن حلقه محاصره فعالیتهای پولشویی تا بهینه شدن کنترل بر ترافیک دریایی و دیگر عرصه ها حاکی از محدود شدن و هزینه دار شدن فرار از تحریمهای سازمان ملل و ایالات متحده است.

با مقررات جدید (IMO)، دور زدن تحریمها برای رژیم آخوندی ایران و دلالان بین المللی آن، هم بسیار پرهزینه تر و هم دشوارتر می شود.

یکی از شگرد های قاچاق فروشی نفتی که رژیم در این سالها از آن استفاده میکرد، بارگیری نفتکشهای خودش بود که این نفتکشها ارتباط ماهواره ای خود را با سیستمهای کنترل ماهواره ای (GPS) قطع می کردند و در وسط دریاها محموله های نفتی خود را به دیگر کشتی ها که اغلب با پرچمهای جعلی ناوگانی میکردند انتقال می دادند.

با مقررات سختگیرانه جدید، این گونه دور زدن تحریمها دیگر عملی نخواهد بود.

چنگ، چنگ یاسی اما، جای پا، سُم خر است!

Share Button

رژیم حاکم بر مملکت ما طی ۴۰ سال با رخنه در درون اپوزیسیون، مخالفین خود را سر کار گذارده است، از آنها اطلاعات گیری کرده  بدون اینکه آنها خود بدانند، توسط آنها شبه اطلاعات گمراه کننده، نفاق افکنانه و تخریب گرانه انتشار داده است بدون اینکه خود آنها متوجه شوند که ابزار دست دستگاه های اطلاعاتی شده اند.

دنیای، جاسوسی، ضد جاسوسی، اطلاعاتی و گمراه سازی اطلاعاتی(دیس اینفرماسیون)، دنیای پیچیده ایست. در ممالک پیشرفته با دموکراسی های نوع اروپایی، سیستم اطلاعاتی و امنیتی روی دشمنان خارجی و بعد روی تحّرُکات و توطعه های تروریستی متمرکز است و هر گونه استفاده سوء از این دستگاهها برای ایجاد محدودیت سیاسی برای احزاب، مردم یا نهاد های مدنی در آنها نقض قانون اساسی است که بی شک به سقوط یک دولت (نه حکومت) منجر میشود.

این گونه دولتها در همان فعالیت های اطلاعاتی برون مرزی یا ضد تروریستی خود هم، مجاز به استفاده از فشار و شکنجه فیزیکی و روانی نیستند. آنها از روشهای بسیار پیشرفتهِ شنود، تعیقب و مراقبت و نفوذ اطلاعاتی بهر میگیرند. فعالیت جاسوسی از سوی این ممالک تا سطح یک تکنولوژی پیشرفته ارتقا یافته است.

در عوض در ممالک دیکتاتوری و مخصوصاً دیکتاتوریهای ایدئولوژیک، نظیر رژیم ایران، بشار اسد، کیم یون ایل، پوتین یا چین؛ بیشترین تلاش اطلاعاتی اشان، هم  متوجه خفه کردن نارضایتی های عمومی است و هم سرکوب خشن مخالفین با ابتدایی ترین و خشن ترین روشهای فیزیکی و فشار روانی می باشد.

اینگونه رژیم ها، در بیشترین حد ممکن از موارد، بسیاری قربانیان خود را زیر فشار و تهدید به آدمها و آدمک های خود تبدیل میکنند. این گونه قربانی ها پس از افتادن در تله همکاری با دژخمیان خود، به تدریج با روشهای بسیار زیرکانه و نرم، پس از خرد شدن شخصیت شان، به مهره های طبیعی دستگاه اطلاعاتی تبدیل میشوند. و کار جاسوسی از مخالفین رژیم برای آنها دیگر به یک شغلی تبدیل میشود که به ازای آن امتیازات زیادی از رژیم میگیرند.

رخنه گری، گرد آوری اطلاعات و پخش شایعات، تخریب حیثیتی و شخصیتی مخالفان، حتی ترور آنها، دام اندازی و تله گذاری غیراخلاقی، دیس اینفرماسیون یا انتشار اطلاعات گمراه کننده در بین آنها، تفرقه افکنی بین مخالفان رژیم، همه و همه، کار این گونه مهره ها است که به لحاظ اینکه خود سابقه و تجربه سیاسی و مبارزه هم داشته اند، شناختن و احساسِ نبض سیاسی مخالفان رژیم و تیپ رفتاری و گفتاری رایج در بین آنها، برای اینگونه مهره های «اهلی شده» بسی آسان تر است تا افسران و کارکنان حرفه ای دستگاه های اطلاعی که عمدتاً استخدامی بوده یا به انگیزه های جاه طلبانه، از فضای خارج از اپوزیسیون، وارد سیستم اطلاعاتی شده اند.

فرضاً، برای آنها که عباس شهریاری معروف(رهبر شاخته تهران حزب توده در دهه ۴۰ تا ۵۰) را می شناسند؛ چنین شخصی خیلی آسانتر در صفوف اپوزیسیون چپ، و حتی دیگر نحله های فکری نفوذ کند تا یک کارمند (ساواک) که از طریق مکانیسم های بوروکراتیک به استخدام ساواک در آمده بود.

سخن کوتاه: به داستان چنگ یاسی و جای پا سم خر میپردازم که بیانی کومیک برای نحوه کار دستگاه های اطلاعاتی می باشد.

منظومه ایست از میرزاده عشقی و داستان آن چنین است که در یک ده در کردستان،  کدخدایی به اسم عابدین زندگی میکرده که در خانه اش تقاری از شیره داشته است. دزدی به اسم یاسی به این شیره ها دستبرد میزده و از آنها میخورده است. عابدین متوجه میشود و اطراف کوزه شیره را گرد پاشی میکند تا از روی آثار پای دزد هویت او را کشف کند.

او از روی جای کفشها به دزد دهکده یاسی میرسد و یقه او را میگیرد. یاسی اعتراف میکند و به التماس می افتد و قسم میخورد که دیگر به شیره عابدین دستبرد نزند.

پس از چندی هوس شیره خوری در یاسی بیدار میشود و نمیتواند خود را نگاه دارد. او تدبیری می اندیشد و سوار خر شده، تا دم ظرف شیره رفته وبا چنگ شیره برمیدارد و می خورد. عابدین متوجه کم شدن شیره میشود و اثر چنگال یاسی را روی خُم شیره تشخیص میدهد ولی وقتی به زمین نگاه می کند، بجای اثر پای یاسی اثرسُم خر می بیند.

و اما نتیجه گیری از این داستان:

رژیم حاکم بر مملکت ما طی ۴۰ سال با رخنه در درون اپوزیسیون، مخالفین خود را سر کار گذارده است، از آنها اطلاعات گیری کرده  بدون اینکه آنها خود بدانند، توسط آنها شبه اطلاعات گمراه کننده، نفاق افکنانه و تخریب گرانه انتشار داده است بدون اینکه خود آنها متوجه شوند که ابزار دست دستگاه های اطلاعاتی شده اند.

این اپوزیسیون به جای پا برای چنگ و چنگال خونین و تخریب گر دستگاههای امنیتی تبدیل شده و هنوز خود نمی داند.

باید گفت، جای پا، پای اپوزیسیون و نقش چنگ و پنجه، چنگ و پنجه دستگاههای اطلاعاتی رِژیم!

راز علیل بودن اپوزیسیون در عرصه سیاسی میهن ما در این جای پای قلابی و عاریتی است که هویت پنجه قهار دزد را پنهان کرده است.

اصل شعر عشقی در زیر درج می شود. خواندن آنرا توصیه میکنم!     

 

چنگ، چنگِ یاسی اما جای پا سُم های خر!

هست در اطراف کردستان دهی

خاندان چند کُرد ابلهی

قاسم آباد است آن ویرانه ده

این حکایت اندر آن واقع شده

***********************

کدخدایی بود کاکا عابدین

سرپرست مردم آن سرزمین

خمره ای را پر ز شیره داشته

از برای خود ذخیره داشته

مرد دزدی ناقلا “یاسی” بنام

اهل ده در زحمت از او صبح و شام

بود همسایه بر آن ، کاکای راز

وای از همسایه ی ناسازگار

عابدین هرگه که می گشتی برون

“یاسی” اندر خانه میرفتی درون

نزد خم شیره ، بگرفتی مکان

هم از آن شیرین ، همیکردی دهان

این عمل تکرار هی میگشته است

شیره هم رو بر کمی میهشته است

تا که روزی ، کدخدای دهکده

دید از مقدار شیره کم شده

لاجرم اطراف خم را کرد سیر

دید پای خمره جای پای غیر

پس همه جا ، جای پاها را بدید

تا بدرب خانه ی “یاسی” رسید

بانگ زد ای یاسی ! از خانه درآ

اینقدر همسایه آزاری چرا ؟

دزد شیره ، یاسی نیرنگ باز

کرد گردن را ز لای در دراز

گفت او را این چنین کاکا سخن :

“تو چه حق داری خوری از رزق من”

شیره ی من ، از بهر خود پرورده ام

خواست تا گوید که من کی کرده ام

عابدین گفتش : ” نظر کن بر زمین

جای های پای های خود ببین”

دید یاسی ، موقع انکار نیست

چاره ای جز عرض استغفار نیست

“گفت : من کردم ولی ، کاکا ببخش

بنده را بر حضرت مولا ببخش

بار دیگر ، گر که کردم این چنین

کن برونم یکسر از این سرزمین”

از ترحم عابدین صاف دل

جرم او ببخشید و یاسی شد خجل

چونکه از این گفتگو چندی گذشت

نفس اماره ، به یاسی چیره گشت

باز میل شیره کرد آن نابکار

اشتها برد از کفش ، صبر و قرار

دید بسته عهد ، او با عابدین

که ندزدد شیره اش را بعد از این

فکر بسیاری نمود ، آن نابکار

تا در این بابت ، برد حیله بکار

رفت بر پشت خری شد جایگزین

راند خر را در سرای عابدین

دست خود را در درون خم ببرد

تا دلش میخواست از آن شیره خورد

کار خود را کرد ، چون بر پشت خر

با همان خر ، آمد از خانه بدر

باز دید اوضاع خم ، بر هم شده

همچنین از شیره ی خم کم شده

پای خم را کرد با دقت نظر

دید پای خمره ، جای پای خر!

اندرون خمره هم ، سر برد و دید

هست جای پنجه ی یاسی پدید

سخت در حیرت ، فرو شد عابدین

هم ز خر بد دل ، هم از یاسی ظنین

پیش خود میگفت این و می گریست

ای خدا اینکار ، آخر کار کیست ؟

گر که خر کردست خر را نیست دست

یاسی ار کردست ، یاسی بی سم است

زد دودستی بر سر ، آخر عابدین

وز تعجب بانگ بر زد اینچنین!

چنگ چنگ یاسی و پا پای خر

من که از این کار ، سر نارم بدر!