Category: اخبار

نقدی بر یادداشت آقای احمد زیدآبادی:(گزاره های..) بخش پایان

Share Button

علت عمده تفرقه در اپوزیسیون مربوط به دسیسه های ستون پنجمی دستگاههای متعدد اطلاعاتی رژیم است که با صرف صدها میلیارد دلار، برای برپا کردن رسانه های تحت کنترل ولی در هیئت و کسوت اپوزیسیون صورت میگیرد، و به موازات آن ، با سرکوب ددمنشانه و خونبار اعتراضات و اعتصابات داخلی، اپوزیسیون را به کمک همین ستون پنجم از داخل نیز فلج کرده است. شاه کلید مسئله تفرقه و مشکل اپوزیسیون در این رابطه، دیس اینفرماسیون است.

آقای زید آبادی در ۶ گزاره بعدی می نویسند:

«  ۱۴٫ برای این منظور، دولت ترامپ ممکن است با گردآوری تحکم آمیز و آمرانۀ برخی چهره‌ها و گروه‌ها زیر چتر واحد و هدایت و منضبط کردن آنها از راه تشویق و تهدید، اپوزیسیون پر هیاهویی را سازمان دهد.

۱۵٫ این اپوزیسیون احتمالی با برخورداری از حمایت مالی و دیپلماتیک و  بخصوص رسانه‌ای ایالات متحده می‌تواند با جمعیت ناراضی در کشور ارتباط برقرار کرده و آنها را به سمت و سوی سیاسی دلخواه سوق دهد.

۱۶٫ سرانجام چنین حرکتی ممکن است سرنوشت صربستان عهد میلوشوویچ را در ایران تکرار کند.

۱۷٫ احتمال پیوستن برخی از گروه‌ها و چهره‌های مشهور به این اپوزیسیون از سر ناچاری و یا از باب “اکل میته” محتمل است.

۱۸٫ این سناریو، جنبۀ زشت و کریه سیاست است و از این رو، آن دسته از افرادی که سیاست را با دست‌های پاک جستجو می‌کنند، با آن همراه نخواهند شد.

۱۹٫ بنابر این زمین بازی امثال من نیست❗️»          

بر پایه گزاره های فوق، من بازهم، بدترین و البته نامحتمل ترین سناریوی ممکن، در نتیجه وارد شدن جدی آمریکا به فرایند تغییر رژیم در ایران را درنظر میگیرم و آن را پایه نقد این ۶ گزاره فوق قرار میدهم.

فرض کنیم، آمریکا با تهدید و تطمیع، اپوزیسیون پراکنده ایران را دور یک میز بنشاند و برای آنان رهبری تعین کند؛ فرض را بر این میگیرم که سرنوشت ایران مانند میلوسویچ شود، برخی  از گروهها و چهره های مشهور به این اپوزیسیون یا از سر ناچاری، و یا از باب «اکل میّته»(مرده خواری) بیفتند. و این که این سناریو، جنبه زشت و کریه سیاست است که میدان بازی من (زید آبادی) نیست.

از گزاره آخر شروع میکنم. و از جناب زید آبادی میپرسم: این اپوزیسیون از سر کدام ناچاری تن به چنین اتحادی میدهد؟ آیا شکنجه گران ترامپ آن را در منگنه نهاده اند، یا نگرانی برای سرنوشت مملکت این راه ناچار را بدانان تحمیل کرده است؟ آیا اگر این اپوزیسیون تن به این راه ناچار ندهد امید دیگری، شانس دیگری برای تغییر وضع فلاکت بار موجود دارد؟

خود وی در گزاره ۵ اعتراف میکند:«در داخل ایران، تشکیلات یا سازمانی که بخواهد نقش هدایت اعتراض‌ها را به عهده گیرد؛ دیده نمی‌شود؛ اگر کسی می‌بیند آدرس آن را بدهد!»

وقتی خانه کسی دچار حریق شده و تنها کسی که قادر است آنرا اطفاء و ساکنین خانه را نجات دهد؛ چاقوکش و گردن کلفت محل است که در آتش نشانی کار میکند که از بد شانسی به زن صاحبخانه هم نظر سوء دارد. آیااهالی خانه باید از آن فرد کمک بگیرند یا بگذارند همگی در آتش بسوزند و کباب شوند؟

جناب زید آبادی، این رژیم اگر بدتر از سهمگین ترین حریق برای میهن ما نباشد کمتر از آن نیست. ولی در اینکه  ترامپ گردن کلفت است حرف کمی هست ولی این گردن کلفت، طمعی به خاتون ندارد. آنچه این گردن کلفت از رژیم میخواهد دست برداشتن از گردن کلفتی هسته ایی، موشکی و تحریکات تروریستی در منطقه و جهان است و رعایت حقوق بشر در حق اهالی خانه که ملت ایران است.

ترامپ رئیس جمهور قدرتمندترین کشور جهان است که به حق و یا  ناحق، وظیفه دفاع از امنیت و ثبات در دنیا به گردن آن افتاده است و اگر خرده  ممالکی در دنیا مانند بحرین و قطر ۳۰۰ هزار نفری، کومور ۲۰۰ هزار نفری، کویت نیم میلیونی، از طرف اقویا بلعیده نمی شوند و اگر روسیه نمی تواند همین کشور ما را یک لقمه چپ خود کند، ناشی از اقتدار همان گردن کلفت دنیا و متحدین اوست که پشت سر تعهدنامه های بین المللی از جمله خدشه ناپذیر بودن مرزهای بین المللی ایستاده اند و نمی گذارند قدرتمندان ضعیفان را ببلعند. آنها در ازای این ثبات و امنیت، توسعه جهان را میخواهند که به همه دنیا نعمات بیشتری میدهد اگر چه خود آنها هم سهم بیشتری میبرند.

اگر همین گردن کلفت و متحدین ناتویی آن  نبود، چه نیروی دیگری کویت را از حلقوم صدام حسین بیرون می کشید، چه گردن کلفت دیگری کمر فاشیسم هیتلری، میلیتاریستهای ژاپنی، را می شکست و پشت سر نوسازی اروپای جنگ زده می ایستاد؟

نه! سرنوشت صربستان به هیچ روی با سرنگونی میلوسویچ بدتر که نشد هیچ، بلکه راه آن بسوی پیوستن به کاروان جامعه جهانی و توسعه باز شد. و اگر روند این پیوستگی کند تر از جاهای دیگر پیش میرود ناشی از اخلال روسیه و بقایای همان رژیم کمونیستی میلوسویچ در عرصه سیاسی صربستان است.

اگر ترامپ با تهدید یا تطمیع یک اپوزیسیون مهندسی شده را سرهم بندی کند، این گناه آمریکا نیست بلکه در درجه اول گناه کبیره ملی، مذهبی و انسانی رژیم حاکم است که همه راه ها را به روی مردم برای هر تحول دموکراتیکی بسته است و دوماً اگر اپوزیسیون پراکنده است، فقط بخش کوچکی از این پراکندگی ناشی رسوبات اختلافات سیاسی و تاریخی می باشد.

علت عمده تفرقه در اپوزیسیون مربوط به دسیسه های ستون پنجمی دستگاههای متعدد اطلاعاتی رژیم است که با صرف صد ها میلیارد دلار، شبه اپوزیسیون سازی کرده و رسانه های تحت کنترل ولی در هیئت اپوزیسیون ایجاد کرده تا تفرقه آفرینی کنند. رژیم به موازات سرکوب ددمنشانه و خونبار اعتراضات و اعتصابات داخلی، به کمک همین ستون پنجم، اپوزیسیون را از داخل نیز فلج کرده است. شاه کلید مسئله تفرقه و مشکل اپوزیسیون در این رابطه، دیس اینفرماسیون است.

دستگاه های اطلاعاتی رژیم پس از ۴۰ سال تجربه در انهدام انواع جریانهای مخالف خود و عضوگیری اطلاعاتی از بین مهره های ضعیف و قابل خرید از میان میلیونها نفر دستگیر شده و سپس با پوششهای مختلف آزاد شده، و نفوذ دادن آنان به درون اپوزیسیون، یک ماشین مهیب دیس اینفورماتیو و ستون پنجمی را ساخته است که نظیر آن در تاریخ دیکتاتوری های جهان دیده نشده است.

و در اینجا باید خاطرنشان کنم که غفلت اپوزیسیون در این زمینه و کم بها دادن به این ماشین ستون پنجمی اطلاعاتی و تخریب، بزرگترین نقطه ضعف اپوزیسیون در میدان مبارزه به نظر میرسد.

در نقد دو گزاره پایانی یادداشت آقای زید آبادی که خلاصه آن اینست: عرصه سیاسی آلوده است و این میدان آلوده، زمین بازی وی نیست، باید از ایشان فراتر رفت و گفت: ۴۰ سال است که اصلاح طلبانی از طراز ایشان با عناوین گوناگون، در میدان سیاستی بوده اند که رژیم حاکم، قانونگزار قواعد بازی در آن بوده است و اگر میدانِ سیاسی«آلوده ترسیم شده» در گزاره ۱۹ گانه یادداشت آقای زید آبادی، پاکیزه نیست، میدان بازی رژیم حاکم صد بار بدتر و چنان سرتاسر ناپاک بوده و هست که حتی نقطه پاکی در آن نمیتوان یافت.

حال چگونه شخصی که در میدان سراسر آلوده سیاسی این رژیم خرافه پرور و فاسد، بازی کرده است میتواند به بهانه ای واهی، حالا از بازی در این میدان که هرچه باشد نوعی آزادی ولو مهندسی شده را به ملت میدهد طفره رود ؟

این میدان، میدان بازی آقای زید آبادی نیست ولی من بعنوان نگارنده این نقد و به عنوان یک آزادی خواه ملی گرا، در برابر دو گزینه تحمل حاکمیت استبدادی این رژیم فاسد یا پادویی ترامپ در برنامه اش برای تغییر رژیم، دومی را قطعاً ترجیح میدهم زیرا تنها راه نجات میهنم را این میدانم.

از منظر منطق اخلاق، وقتی پای شرف ملی در میان است، کُدها و معیارها و موازین آن با مفهوم شرف به عنوان وجدان فردی متفاوت است.

شرف و تعهد ملی، وظایفی را ایجاب میکنند و از افراد می خواهند که ممکن است در برخی موارد از منظر شرف فردی جایز نباشند، مانند جاسوسی به هنگام جنگ،  رقابت های سیاسی منطقه ای و جهانی و ضرورت فریب یا خنثی کردن دشمن و… .

ژنرال السیسی، دو سال قبل در یک سخنرانی گفت:” من بخاطر مصر خودم را هم حاضرم بفروشم” البته کسی خریدار این ژنرال عبوس ۷۰ ساله کچل نیست، ولی این اظهار اغراق آمیز و نمادین او، نمودار نهایت شرف ملی می باشد.

 

      ***********************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

…………………….

 

نقدی بریادداشت آقای احمد زیدآبادی(گزاره های ..)بخش ۷

Share Button

برای رژیم و مردم میهن ما، دو ایران و دو ملت وجود دارد. ایران با هویت سرزمین کهن و تمدن ساز و ایران با هویت شیعی به عنوان تیول دینی روضه خوانان حاکم فعلی. و همینطور، دو ملت وجود دارد که یکی مدرن و جهان گرا است که می خواهد بخشی از جامعه ی روبه پیشرفت جهانی باشد و دیگری اُمتی است که با هویت شیعی واپسگرایش  تعریف می شود و این هویت تنها توشه سیاسی و تاریخی او می باشد.  

آقای زید آبادی در ادامه گزاره ۱۱ و احتمالات ناشی از ناکارآمدی وضع موجود(رژیم. ح ت)، در گزاره ۱۲ مینویسند: «دولت آمریکا در صورت نومیدی از تغییر رفتار رژیم، ممکن است به طور رسمی به سمت “تغییر رژیم” حرکت کند.

در درستی این گزاره نمی توان ایراد گرفت. برای یک لحظه تصور کنید که شما در یک مجتمع مسکونی چند صد خانواری زندگی می کنید که اغلب زندگی مدرن و غربی یا در هر حال عرفی دارند.به  یکباره یک خانواده مذهبی و متظاهر به مذهب که کمترین شباهت رفتاری با اهالی آنجا ندارند به آنجا نقل مکان می کنند و اولین کارشان هم اینست که همان روز اول جلوی ساختمان خود یک گوسفند را در برابر دیدگان ساکنین مجتمع از جمله بچه های کوچک، زمین زده و با قساوت ذبح اسلامی، سر آن را میبرند. بعد یک بلندگوی بزرگ جلوی خانه شان نصب می کنند که تمام روز یا قرآن و روضه می خواند یا با آهنگی گوش خراش اذان میگوید آنچنانکه صدای آن تمام آن منطقه را پر میکند.

حال آدم انتظار چه واکنشی را از ساکنین آن مجتمع  باید داشته باشد؟

رفتار جمهوری اسلامی اگر صد بار بدتر از مثال فوق در جامعه جهانی امروز نباشد، به هیچ وجه کمتر از آن نیست. آیا ساکنین دیگر این مجتمع باید کوچ کنند و بروند یا به این خانواده سنتی و فناتیک اخطار کنند: یا خودت را با نظم و نظامات محل تطبیق می دهی! یا ما؛ قانونی و اگر قانونی نشود حتی با گردن کلفتی تو را از خانه ات بیرون می اندازیم!

آقای زید آبادی در فراز ۱۳ ادامه میدهد:« در آن صورت نارضایتی عمومی می‌تواند اهرم لازم را برای پیشبرد سیاست تغییر رژیم در اختیار اطرافیان ترامپ قرار دهد»

من بدترین و در عین حال نا محتمل ترین حالت را در نظر میگیرم و تعارفات سیاسی را کنار میگذارم. فرض کنیم ترامپ و آمریکا قدرت این را داشته باشند که هم رژیم را تغییر دهند و هم یک ژنرال سیاه پوست آمریکایی را بعنوان نایب الحکومه آمریکا بجای سید علی خامنه ای و شرکاء بر رأس حکومت در میهن ما بگذارند. آیا وضع مملکت بهتر میشود یا بدتر؟ آیا آن نایب الحکومه آمریکایی به ملت ایران آرامش و آسایش و توسعه بیشتر میدهد وبه آنها احترام بیشتر میگذارد و حقوق آنها را بهتر رعایت میکند یا رژیم فعلی؟

آقای زید آبادی از اصطلاح رایج شده «ناکارآمدی» نظام سخن میگوید و منهم تا همین چندی پیش بدان باور داشتم ولی دریافته ام، سیاستی که رژیم دارد را دیگر در چارچوب ناکارآمدی آن نمی توان توضیح داد بلکه مسئله، مسئله انتقام کشی تاریخی از ملت و مملکت و بیش از همه طبقه متوسط  آن در میان می باشد. طبقه سومی که همچنان فرهنگ دوران پهلوی را حفظ کرده است.

سید علی خامنه ایی به عنوان یک روضه خوانی که همواره با تحقیر از سوی طبقه متوسط و به ویژه اقشار فرهنگی روبرو بوده است، و سعی کرده تا خود را منورالفکر جا بزند ولی با این حال، هرگز نشانی از حضور تحصیل کردگان و حتی کادرهای میانی بوروکراسی مملکت در پای منبر خود و امثال خود ندیده و فقط کلاه نمدی ها و برخی بازاریان سنتی به او اقتدا کرده و پای وعظ و روضه اش نشسته اند.

در نتیجه او از این کشور، طبقات متوسط  جامعه و رهبری سیاسی مملکتی که رژیم سکولار پادشاهی سابق آن، او و امثال او را به حاشیه جامعه راندند، کینه ای شتری و عقده ای بدخیم در دل دارد.

مسئله؛ مسئله سوء مدیریت و صرفاً نا کارآمدی در کار نیست.

دشمنی رژیم اسلامی با تاریخ و فرهنگ ایرانی و افتخارات تاریخی میهن ما، که در سالهای رواج و چیرگی گفتمان دینی علنی بود، امروز به  صورت نیمه پنهان، ضدیت خود را با مظاهر فرهنگ ایرانی از جمله ضدیت با مراسم نوروز، دشمنی با مراسم سیزده بدر، چهارشنبه سوری و ضدیت با روز کوروش کبیر نشان داده و میدهد.

گردانندگان این رژیم آخوندی، عقده به بازی گرفته نشدن خود از سوی اقشار مدرن دوران پهلوی را در دل دارند و این عقده،  جدای از عقده آنان نسبت به ایران به عنوان سرزمین مادری امان نیست.

رژیم حاکم، ایران شیعی را می خواهد و آن را دوست دارد و هرگاه دم از ایران می زند، منظورش همآن ایران ولایی و امت شیعی چند میلیونی آنست نه ایران دهها میلیونی که چند هزار سال پیش از حمله اعراب و ظهور روضه خوانان وجود داشته است و قطعاً پس از اینها هم وجود خواهد داشت.

برای رژیم و مردم میهن ما، دو ایران و دو ملت وجود دارد. ایران با هویت سرزمین کهن و تمدن ساز و ایران با هویت شیعی به عنوان تیول دینی روضه خوانان حاکم فعلی. و همینطور، دو ملت وجود دارد که یکی مدرن و جهان گرا است که می خواهد بخشی از جامعه ی روبه پیشرفت جهانی باشد و دیگری اُمتی است که با هویت شیعی واپسگرایش  تعریف می شود و این هویت تنها توشه سیاسی و تاریخی او می باشد.  

 

***********************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

  

نقدی بر یادداشت آقای احمد زیدآبادی(گزاره های…)بخش ۶

Share Button

چکیده…باید قدرت سازمان پذیری جامعه را با آگاهی رسانی همه جانبه بالا ببرد و این امر، با مطرح و معرفی کردن جریانها و شخصیت های آزمایش شده و خوشنام، از همه جریانهای سیاسی از چپ تا راست از جمهوری خواه تا مشروطه خواه از مرکز گرا تا فدرالیست به جامعه ممکن میشود. باید کوشید تا فرهنگ مداراگری سیاسی را در جامعه و به ویژه بین نیروهای سیاسی چنان ترویج کرده و بالا برد که جامعه به درک درستی از یک جنبش واحد ملی برسد. جنبشی که فراتر از همه زیرگفتمان های پیش گفته فوق میباشد.

در گزاره ۱۱، آقای زید آبادی مینویسند:«در صورت تداوم ناکارآمدی وضع موجود، احتمال بروز هرج و مرج از راه گسترش اعتراض‌های بدون سازماندهی وجود دارد؛ موضوعی که می‌تواند ایران را تا حد سومالی‌لند با مخاطره روبرو کند.»

آقای زید آبادی در این گزاره یک اشتباه سهوی دارند که به ذکر “سومالی لند” به عنوان نمونه یک کشور از هم گسیخته اشاره دارد.

محض اطلاع عرض کنم که سومالی لند یک ایالت تقریباً جدا شده از سومالی بزرگ است و در جنوب غربی آن سرزمین قرار دارد که، برعکس خود سومالی و بسیاری ممالک آفریقایی از دولتی نسبتاً دموکراتیک و قانونگرا با سیستم پارلمانی و انتخاباتی در حد قد و قواره یک کشور شاخ آفریقا  برخوردار است. ما باید آرزوی این را داشته باشیم که مانند سومالی لند باشیم.

به تک تک واژه های گزاره فوق آقای زیدآبادی دقت کنیم ایشان میگویند ” در صورت تداوم ناکارآمدی وضع موجود …” همین جا از ایشان باید پرسید مگر وی هنوز امیدی به کارآمدن شدن این نظام دارد که عبارت شرطی “در صورتِ” را می آورد!؟ آیا غیر از این است که این حکومت اسلامی، طی این چهل سال؛ بسوی ناکارآمد شدن بیشتر و بیشتر ره سپرده و رفته است ؟

مگر غیر از اینست که طی این ۴۰ سال تجربه حکومتگری اسلامی، دینامیسم ناکارآمدی و فساد در آن چنان قدرت جنبشی(momentum)  مهیب و ناباز داشتنی بخود گرفته است که هیچ معجزه ایی قادر به برگرداندن روند آن نیست؟ اگر میتوان بهمن های میلیونها تنی البرز و دماوند را در نیمه راه متوقف کرد، میتوان جلوی سیر فزاینده فساد و ناکارآمدی را هم در این رژیم گرفت.  

آیا خود معنای نهان در همین یادداشت آقای زیدآبادی بر چیزی جز شتاب گیری روند ناکارآمدی نظام دلالت دارد؟ اگر غیر از اینست، ایشان می توانست یک نشانه ای از آن روزنه امید به خواننده خود نشان بدهد که نداده است.

پس این “تداوم ناکارآمدی” با ادامه حیات این رژیم نه تنها ادامه خواهد یافت بلکه میرود تا شیرازه مملکت را هم بطور جبران ناپذیری از هم بپاشاند.

از استدلال فوق این نتیجه گرفته میشود که ادامه این نظام ناکارآمد است که ایران را سومالیائیزه کرده و آنرا دستخوش هرج مرج می کند و اگر شورشی هرج و مرج آفرین رخ دهد، اولاً نتیجه تداوم همین نظام است و در ثانی این خطر بزرگ، یعنی غرق شدن مملکت در هرج و مرج و سومالیائیزه شدن، این وظیفه  سیاسی، ملی، اخلاقی و انسانی را در برابر هر انسان میهن دوستی قرار میدهد که، حال که نمیتواند جلوی شورش ناشی از ناکارآمدی نظام را بگیرد، بکوشد، تا نه تنها از قدرت ویرانگر این سونامی شورش سازمان نیافتهِ اجتناب ناپذیر بکاهد، بلکه سعی کند آن را در بستر سازندگی بیاندازد.

سعی کند پیشا پیش، مطالبات و شعارهای دموکراتیک و راهبردهای برون رفت از ناکارآمدی و هرج مرج را چنان به ذهنیت جامعه انتقال دهد که خود جامعه از آگاهی خود سپر دفاعی ساخته و بطور اتوماتیک و خودکار در مقابل هرج مرج بایستد و به سرعت خود را در برابر آن سازمان دهد.

باید قدرت سازمان پذیری جامعه را با آگاهی رسانی همه جانبه بالا ببرد و این امر، با مطرح و معرفی کردن جریانها و شخصیت های آزمایش شده و خوشنام، از همه جریانهای سیاسی از چپ تا راست از جمهوری خواه تا مشروطه خواه از مرکز گرا تا فدرالیست به جامعه ممکن میشود. باید کوشید تا فرهنگ مداراگری سیاسی را در جامعه و به ویژه بین نیروهای سیاسی چنان ترویج کرده و بالا برد که جامعه به درک درستی از یک جنبش واحد ملی برسد. جنبشی که فراتر از همه زیرگفتمان های پیش گفته فوق میباشد.

رژیم طی ۴۰ سال نه تنها مملکت را بسوی ویرانی رانده است بلکه به عنوان یک راهبرد استراتژیک، تا آنجا که توانسته شخصیت کشی کرده است تا مبادا رهبری برای جنبش ملی مردم پیدا شود. در برابر این شخصیت کشی رژیم، باید شخصیت سازی کرد و این یک وظیفه است و باید شخصیت کشی رژیم را افشاء کرد. جنبش ملی با شخصیت سوزی پیش نمی رود و منظور از شخصیت سازی هم عملی ارادی و مهندسی وار نیست بلکه باید به  سیر طبیعی این پدیده در جنبش باید کمک کرد.

باید این را به مردم و نیروهای سیاسی گفت که بدون ترکیب کامل مجموعه جریانهای فوق، صحبت از اندیشه یا عنوان جنبش ملی یاوه بافی سیاسی است. باید گفت که میهن ما امروزه به یک جنبش فراجریانی، فراگروهی، فراقومی و فرافرقه ای نیاز دارد. و فقط چنین جنبشی، جنبش ملی است و فقط چنین جنبش ملی می تواند تهدید هرج و مرج و فروپاشی مملکت را به فرصتی برای برخاستن ققنوس وار آن از خاکستر ۴۰ سال سوزاندن فرصتها و سوخته شدن مملکت تبدیل کند.

یک نکته ضرور بعنوان پیش شرط اکید تشکیل چنین جنبش ملی، اجماع آن روی پرچمی است که یگانگی ملی آن را نمادینه میکند. پرچمی که معرف وحدت ملی ما باشد و این وحدت را تقویت کند. پرچمی که در تاریخ جنبش های آزادی خواهانه میهن ما ریشه داشته و نقش آن در ذهنیت مردم  سرزمین امان حک شده است. پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان، از انقلاب مشروطیت تا امروز، فراتر از هر عقیده سیاسی و غیر سیاسی، سمبول وحدت ملی ما بوده است. چه ایران ما در آینده جمهوری شود یا مشروطه پادشاهی، در حال حاضر جز همین پرچم، نشان هویتی دیگری ندارد. هرگونه پرچم سازی دیگر معنایی جز تفرقه افکنی و ایستادن در برابر اراده واحد مردم میهن ما نیست.

اگر قرار است پرچم ملی ما تغییر کند، وظیفه مجلس ملی آینده پس از این رژیم است که برآمده از یک انتخاب آزاد و مناسب خواهد بود و باید باشد.

  ***********************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

 

نقدی بر یادداشت آقای احمد زیدآبادی(گزاره های…)بخش۵

Share Button

چکیده … «طبقه سیاسی حاکم فقط در عرصه دولتمداری رفوزه نشده است بلکه بسیار مهمتر از آن، در عرصه وفاداری ملی و اخلاقی هم رفوزه شده است. این مردودی جبران کردنی نیست. اگر رژیم هزاران بار دیگر هم به تجربه و آزمون گذارده شود باز هم مردود خواهد شد زیرا فساد و بی اخلاقی در ذات و وجود اجتماعی و سنخیت حرفه ای آن است.»

آقای زید آبادی در ادامه گزاره ۸؛« اگر کسی وقت و حوصلۀ شمارش مدعیان ریاست جمهوری آینده را در بین نیروهای مخالف داشته باشد، به راحتی می‌تواند صدها تن از آنان را شناسایی کند! این همه مدعی، محال است در اقلیمی بگنجند و برتری دیگری را بر خود بپذیرند. به همین علت آیندۀ آنان جنگ ۷۲ ملت خواهد بود.»

نتیجه گیری خود را در گزاره ۹ چنین میگیرد”« از این رو، اقشار آگاهتر جامعه به آنان اعتماد ندارند چرا که به زعم آنها، برخی از همین حکمرانان کنونی بر اثر سال‌ها آزمون و خطا و یا به عبارت بهتر، “آزمون برای خطا”! متوجه شده‌اند که ۲+۲ بیشتر از ۱۰ نمی‌شود؛ اما برخی از اجزای اپوزیسیون خارج از کشور هنوز می‌پندارند که ۲+۲ تحت هیچ شرایطی کمتر از ۲۸ نیست!»

جان استوارت میل یکی از پدران لیبرالیسم قریب ۱۷۰ سال قبل، در اثر کلاسیک شده خود بنام «برای آزادی On The Liberty نوشت، ما باید حتی برای یک فرد هم که سخنی غیر از دیگران میگوید احترام قائل شده به آن میدان دهیم چون همه نظرات درست، برای نخستین بار از دهان فقط یک نفر در آمده و سپس مورد اقبال عموم قرار گرفته اند.(نقل به مضمون)

جناب زید آبادی! جمهوری اسلامی، به روضه خوانان، تعزیه گردانان، هیئت چی ها و سر آخر به روشنفکران به اصطلاح دینی ۴۰ سال فرصت داد تا، با هزینه ای بسیار سنگین به مقیاس تاریخی، با آزمون و خطا، آیین مملکت داری و دولتمداری یاد بگیرند، ولی همگی بدون کمترین استثنایی رفوزه شدند و رفوزه شده ترین آنها، پر مدعا ترین شان بود که اصلاح طلبان بودند ولو اینکه در رسیدن به نتیجه جمع ریاضی ۲+۲= ۱۰ ، در مقایسه با اپوزیسیونی که از همان جمع، به نتیجه ی= ۲۸ رسیده اند یک یا چند پله تا نتیجه درست نزدیک تر باشند.

آقای زید آبادی در مثال فوق دو اشتباه اسلوبی دارند. اولین آن این است که در این معادله به ظاهر ساده ریاضی عامل یا ضریب اخلاقی، معرفتی، تربیت طبقاتی، اجتماعی و پیش زمینه های فرهنگی  نادیده گرفته شده است. عاملی که گروه دوم را بطور کیفی و ماهوی، با فاصله ای پر نشدنی از گروه نخست متفاوت می سازد.

مسئله اساسی در این نامعادله این نیست که کارگزاران بوروکراسی رژیم چه قدر طی این ۴۰ سال دولت مداری یاد گرفته و تجربه آموخته اند، مسئله فقدان کامل موازین اخلاقیات ملی، انسانی و روحیه میهن پرستی در دستگاه حکومتی است صرف نظر از میزان کاردانی آنها است.

این تفاوت کیفی بین طبقه سیاسی حاکم و مخالفین آن، بخش عمده اپوزیسیون را در جایگاهی قرار میدهد که مقایسه را بلا موضوع میکند.

اپوزیسیون ملی و دموکرات رژیم حتی اگر با خطای (معادله) ۲+۲ = ۲۹۹ هم شروع کند، میتواند به خاطر انگیزه های سالم خود، با سرعت، فاصله تمرین مدیریتی را پر کند و بر خطاهای خود غلبه نماید. در حالی که گروه اول حتی اگر به جای نتیجه ۱۰ به ۴ هم رسیده باشد، فاقد آن خصوصیات طبقاتی، اخلاقی و پیش زمینه های فرهنگی است، که در عرصه عمل نتیجه ای به سود مملکت داشته باشد.  رژیم مانند کلاهبرداری است که از اشتباهات خود برای اصلاح روش کلاهبرداری خود استفاده میکند و نه برای دولتمداری مدرن و مطابق با منافع ملی.

طبقه سیاسی حاکم فقط در عرصه دولتمداری رفوزه نشده است بلکه بسیار مهمتر از آن، در عرصه وفاداری ملی و اخلاقی هم رفوزه شده است. این مردودی جبران کردنی نیست. اگر رژیم هزاران بار دیگر هم به تجربه و آزمون گذارده شود باز هم مردود خواهد شد زیرا فساد و بی اخلاقی در ذات و وجود اجتماعی و سنخیت حرفه ای آن است.

آقای زید آبادی تفاوت طبقه سیاسی* حاکم را که زندگی اش با وجوهات بگیری، صدقه خواری و دکان داری و کسب و کار دینی گذشته است را با طبقه سیاسی اپوزیسیون که اغلب رهبران و مدعیان رهبری آن (چه به لحاظ نظری درست و چه نا درست) از درون طبقه متوسط  “هم اقتصادی و هم مهمتر از آن فرهنگی” برآمده اند، و هریک به اندازه تمام وزن رهبر جمهوری اسلامی مدارک و مدارج  تحصیلی دارند، در یک نامعادله ی غیر متعارف(اسیمیتریک) قرار داده است.

آقای زید آبادی باید بداند این رژیم  تا بن استخوانش نه تنها فاسد است بلکه زاده فساد و همزاد آن، مردم فریبی است. و این است آن تفاوتی که به آسانی نمی توان آن را در یک معادله متعارف سیاسی یا اجتماعی قرار داد. سید علی خامنه ای و شرکاء اگر ۵۰۰ سال دیگر زنده بمانند و حکومت کنند و دولتمداری بیاموزند، نمیتوانند با آن آموخته ها، فاصله طبقاتی، اجتماعی و فرهنگی خود را با طبقاتی که از مدارس عرفی و دانشگاه ها برآمده و با علوم معاصر و نقد علمی به انگیزه کسب دانش نه مدرک آشنا شده اند و بار فرهنگی خانوادگی و طبقاتی آنرا بر ذهنیت خود دارند را پر کنند.

دومین اشتباه اسلوبی آقای زید آبادی در این است که ،اپوزیسیونی را که با پرداخت هزینه و با انگیزه های انسانی و میهنی با رژیم مبارزه میکند، را با رژیم که حرص قدرت به هر قیمت، آن را از هرگونه انگیزه و آرمان ملی و انسانی بیگانه  کرده است را در یک معادله قرار میدهد.

اپوزیسیون مورد بحث نه تنها انگیزه های میهنی برای درس آموزی سریع از خطاهای خود را دارد بلکه بعلت اصالتی که در تلاش خود برای کسب دانش از جمله دانش علوم سیاسی، مدیریتی و اجتماعی و نیز به علت تعاملی که با دنیای امروز دارد، زمینه لازم برای پرش از موانعی که در برابر طبقه سیاسی حاکم کنونی وجود دارد را دارا میباشد. ویا اساساً آن موانع را در برابر خود نخواهد داشت.

رژیمی که با ابزاری کردن دین و مذهب و مقدسات دینی به قدرت رسیده است هنوز درک نکرده است که آن ابزار که روزی منشاء برکت بود،  در صحنه سیاسی دنیای امروز، به زنجیری سنگین و ناگسستنی بر دست و پای رژیم تبدیل شده است که از آن رها نخواهد شد اگر چه در دولتمداری بطور نظری به نتیجه  ۲+۲ =۴ برسد.

*

طبقه سیاسی اصطلاحی است که (تا آنجا که من برخورد کرده ام)، جدیدیاً وارد ادبیات سیاسی و ژورنالیسم سیاسی شده است و منظور از آن تمام مجموعه نیروهای سیاسی پوزیسیون یا اپوزیسیون صرف نظر از رتبه های افراد در آن می باشد. این اصطلاح یک لایه از هرم سیاسی را در بخش پوزیسیون یا اپوزیسیون مد نظر دارد. اصطلاحی نرماتیو(افواهی) است و نه اپیستمیک (علمی).  

 

    ***********************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

گزارش رویترز از تدارک عملیات تروریستی توسط مامور اطلاعاتی ایران

Share Button

نظر به طولانی بودن گزارش تماماً به همان متن انگلیسی درج میشود ولی قستمهای مهم آن ترجمه آن چنین است:

یک مآمور اطلاعاتی ایران با تابعیت دوگانه نروژی/ایرانی درحین تدارک ترور علیه اپوزیسیون در تبعید جنبش اعراب خوزستان  در ۲۸ سپتامبر (حدود یک ماه قبل)نوسط پلیس سوئد دسنگیر و تحویل پلیس و مقامات قضایی دانمارک میشود.

امروز سه شنبه دولت دانمارک به عنوان اعتراض به این عملیات که گمان می کند دست دستگاههای اطلاعاتی حکومت ایران در پشت سر آن قرار داشته، سفیر خود را از تهران فرا خواند.

اندرش ساموئلسون وزیر خارجه دانمارک در این رابطه گفت ما اجازه این گونه فعالیتها را در کشورمان نمیدهم.

ساموئلسون در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: «ما در حال رسیدگی به یک برنامه از طرف سرویس جاسوسی ایران برای انجام حمله در داخل خاک دانمارک می باشیم که از نظر ما نه پذیرفتنی میباشد  نه ما اجازه آن را میدهیم.

نخست وزیر دانمارک لارش لوکه راسموسن، این حمله برنامه ریزی شده را «کاملاً غیر قابل تحمل» ذکر کرد و گفت که نخست وزیر بریتانیا ترزا مای در دیدارش با او در اسلو مراتب پشتیبانی خود از دانمارک را  در این زمینه اعلام کرده است.

وزیر خارجه دانمارک اندرش ساموئلسون  در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت که به نظر او دولت ایران در پشت سر این تدارک حمله قرار دارد.

در پرتو این رویدادها، دانمارک میخواهد بحث اِعمال تحریمهای شدیدتری علیه ایران را  در اتحادیه اروپا مطرح سازد. ساموئلسون افزود که سفیر کشورش را از تهران فرا خوانده است.

وزیر خارجه آمریکا مایک پمپئو در یک پیام توئیتری گفت:« ما به دولت دانمارک به خاطر دستگیری این آدم کش رژیم ایرن  تبریک می گوئیم و ما از همه متحدین خود می خواهیم  در برابر همه انواع تهدیدات ایران ایستادگی کنند.

پایان ترجمه بخشی از گزارش طولانی روئیترز

*********

کامنت من:

۴ روز مانده به بازگشت تحریمهای آمریکا، چنین اتفاقی برای سیاست خارجی رژیم هلاکت بار می باشد. ولی دامنه پیامدهای این برنامه عمل تروریستی، خنثی شده سرویسهای امنیتی رژیم؛ بنظر من، به مراتب فراتر از آنچه تصور میشود خواهد رفت. کمترین دلیل این فراتر روی، در اینست که نیروهای زیادی در منطقه و جهان هستند که مایلند جریان مرگ یا ناپدید شدن خاشقچی  تحت الشعاع حادثه دیگری قرار گیرد. اینها همه تلاش خود را روی برجسته سازی این حادثه که البته بقدر خود برجسته نیز هست می گذارند

احتمال اینکه اتحادیه اروپا حد اقل در مواردی به تچریمهای آمریکا علیه رژیم به پیوندد بنظر بسیار من بسیار است.

………………………………

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

………………………………….

REUTERS

OCTOBER 30, 2018 / 1:38 PM
OCTOBER 30, 2018 / 1:38 PM / UPDATED AN HOUR AGO

Iranian spy service suspected of assassination plot in Denmark: security chief

COPENHAGEN (Reuters) – Denmark said on Tuesday it suspected an Iranian government intelligence service had tried to carry out a plot to assassinate an Iranian Arab opposition figure on its soil.

Danish Foreign Minister Anders Samuelsen speaks during a news conference in Copenhagen, Denmark, October 30, 2018. Martin Sylvest/Ritzau Scanpix/via REUTERS

The alleged plot, which Denmark’s foreign minister said he believed the Iranian government was behind, prompted the Nordic country to call for fresh European Union-wide sanctions against the Islamic Republic.

A Norwegian citizen of Iranian background was arrested in Sweden on Oct. 21 in connection with the plot and extradited to neighboring Denmark, Swedish security police said.

The Norwegian has denied the charges and the Iranian government also denied any connection with the alleged plot.

The attack was meant to target the leader of the Danish branch of the Arab Struggle Movement for the Liberation of Ahvaz (ASMLA), Danish intelligence chief Finn Borch Andersen said.

ASMLA seeks a separate state for ethnic Arabs in Iran’s oil-producing southwestern province of Khuzestan. Arabs are a minority in Iran, and some see themselves as under Persian occupation and want independence or autonomy.

SPONSORED

“We are dealing with an Iranian intelligence agency planning an attack on Danish soil. Obviously, we can’t and won’t accept that,” Andersen told a news conference.

Iranian foreign ministry spokesman Bahram Qasemi dismissed the accusations. “This is a continuation of enemies’ plots to damage Iranian relations with Europe at this critical time,” Tasnim news agency quoted him as saying.

The EU is trying to save big powers’ ۲۰۱۵ deal with Iran that curbed its nuclear activity in exchange for the lifting of international sanctions after the United States withdrew from the pact and reimposed far-flung financial penalties on Tehran.

Danish Prime Minister Lars Lokke Rasmussen called the planned attack “totally unacceptable” and said British Prime Minister Theresa May had voiced her support for Denmark during a meeting in Olso.

Foreign Minister Anders Samuelsen told a press conference he believed the Iranian government was behind the attempted attack.

CALL FOR EU SANCTIONS

“In light of the latest development, Denmark will now push for a discussion in the EU on the need for further sanctions against Iran,” Samuelsen said. Denmark’s ambassador in Tehran had been recalled for consultations, Samuelsen added.

“We congratulate the government of Denmark on its arrest of an Iranian regime assassin,” U.S. Secretary of State Mike Pompeo said in a tweet. “We call on our allies and partners to confront the full range of Iran’s threats to peace and security.”

Andersen said the arrested Norwegian citizen had denied charges in court of helping a foreign intelligence service plot an assassination in Denmark.

On Sept. 28, Danish police shut two major bridges to traffic and halted ferry services from Denmark to Sweden and Germany in a nationwide police operation to prevent a possible attack.

A few days earlier, the Norwegian suspect had been observed photographing and watching the Danish home of the ASMLA leader, police said.

In November 2017, Ahmad Mola Nissi, an Iranian exile who established ASMLA, was shot dead in the Netherlands. The Danish security service then bolstered police protection of the ASMLA leader in Denmark and two associates.

Last month, Iran summoned the envoys of the Netherlands, Denmark and Britain over a Sept. 22 shooting attack on a military parade in Khuzestan in which 25 people were killed.

Iran accused the three countries of harboring Iranian opposition groups.

Another Arab opposition group, the Ahwaz National Resistance, and the Islamic State militant group both claimed responsibility for the parade attack, though neither has provided conclusive evidence to back up their claim.

Last week, diplomatic and security sources said France had expelled an Iranian diplomat over a failed plot to carry out a bomb attack on a rally in the Paris area by an exiled Iranian opposition group.

Reporting by Emil Gjerding Nielson, Jacob Gronholt-Pedersen and Teis Jensen with additional reporting by Stine Jacobsen and Terje Solsvik, Bozorgmehr Sharafedin in London, John Irish in Paris; Editing by Mark Heinrich

نقدی بر یادداشت آقای احمد زید آبادی(گزاره های..)بخش ۳

Share Button

 

اگر اپوزیسیون هزار تکه است، ناشی از این نیست که نمی داند چه میخواهد بلکه چون وزنه سنگین سیاسی در بین این اپوزیسیون وجود ندارد، هر حزب و گروه، صریحاً یا تلویحاً خود را متولی این اصول ایجابی ذکر شده دانسته و بتبع بدون اینکه به زبان بیاورد خود را رهبر جنبش میداند.

در گزاره ۷ و ۸ خود، آقای زید آبادی مینویسند:«۷ـ اپوزیسیون هزار تکه پارۀ خارج از کشور، توان توافق بر روی هیچ اصل ایجابی ندارد و از این جهت محکوم به تفرقۀ ابدی است. و در گزاره بعدی:  ۸ ـ اگر کسی وقت و حوصلۀ شمارش مدعیان ریاست جمهوری آینده را در بین نیروهای مخالف داشته باشد، به راحتی می‌تواند صدها تن از آنان را شناسایی کند! این همه مدعی، محال است در اقلیمی بگنجند و برتری دیگری را بر خود بپذیرند. به همین علت آیندۀ آنان جنگ ۷۲ ملت خواهد بود.»

در این که اپوزیسیون هزار تکه است شکی نیست ولی برعکس ادعای ایشان، این اپوزیسیون هزار تکه بیشترین وحدت نظر را  در اینکه چه باید جایگزین این رژیم بشود را دارد. کافیست سیاست های رژیم حاکم فعلی را درکُلیت آن وارونه کنیم تا به این وجوه مورد وفاق ایجابی در اپوزیسیون پی ببریم:

۱ـ استقرار دموکراسی و کثرت گرایی سیاسی و در صدر همه آزادی احزاب و نهادهای صنفی و مدنی. ۲ جدایی کامل دین از سیاست و حکومت، ۳ تعامل با همه ممالک دنیا در چارچوب منافع ملی و غیر ایدئولوژیک کردن عرصه سیاسی از جمله روابط خارجی. ۳ ـ آزادی مطبوعات و خبر رسانی. ۵، استقلال قوه قضائیه، و … .

اگر اپوزیسیون هزار تکه است، ناشی از این نیست که نمی داند چه میخواهد بلکه چون وزنه سنگین سیاسی در بین این اپوزیسیون وجود ندارد، هر حزب و گروه، صریحاً یا تلویحاً خود را متولی این اصول ایجابی ذکر شده دانسته و به تبع، بدون اینکه به زبان بیاورد خود را رهبر جنبش میداند.

این وضع به تقریب همان وضعیت سیاسی است، که در دهه ۵۰، اپوزیسیون ایران با آن روبرو بود و امر تازه ای نیست و منحصر به مملکت ما هم نیست چنان که از درون آن هزار پارچگی به ناگهان خمینی با« وحت کلمه» خود برآمد. بحث در اینجا نقد و بررسی آسیب شناسی تفرقه سیاسی و به وحدت رسیدن جنبش است و نه حقانیت و سزاواری برای خمینی قائل شدن.

در جریان قیام مردم مصر، اول علیه مبارک و بعد علیه محمدمرسی بیش از یکصد حزب سیاسی در آن کشور درست شد. در بقیه ممالک جهان سوم و بویژه ممالک خاورمیانه وضع به همین منوال است. در همین کشور همسایه ما عراق، ۶۳ حزب سیاسی رسمی وجود دارد. در تونس ۱۲ میلیونی، ۵۶ حزب سیاسی وجود دارد. ولی در همان عراق هرج و مرج زده، تعداد ۵ تا ۶ حزب و جریان سیاسی فرادستی گرفته و در یک رقابت سیاسی(بحث در اینجا روی سالم یا ناسالم بودن این رقابت هم در میان نیست) بقیه خرده احزاب سیاسی را به دور ائتلافهای سیاسی خود جمع کرده اند و تمام این مجموعه پراکنده را تعداد معدودی چهره های شاخص سیاسی نمایندگی میکنند..

راه برخورد با این افتراق، تسلیم شدن نیست بلکه، مبارزه آگاه گرانه است تا گفتمان تحول دموکراتیک واقعی بر جریانهای  صرفاً مدعی دموکراسی خواهی و شعاری پیشی گیرد. گفتمانی که نه فقط بیان آرمانها و اهداف شعار گونه باشد بلکه بسیار مهمتر از آن، بیانگر روشنِ راهکارهای سازمانی و سازماندهی جنبش، راهبرد استراتژیک، راهبردهای تاکتیکی و عملیاتی باشد که ابهامی در عملی بودن آن گفتمان باقی نگذارد. آن چنان گفتمان جامعی که در کل و جزء خود، در عرصه نظری و عملیاتی، در هماهنگی منطقی بوده و انسجام درونی داشته باشد. در یک جمله:باید گفتمان محوری جایگزین جریان و شخص محوری در جنبش دموکراتیک ملی مردم میهنمان گردد.

چنانچه چنین گفتمانی تدوین شده از کوره نقد راهبردی بیرون آید و به راهبرد عام جنبش ملی و دموکراتیک تبدیل شده و نقش محوری یابد، همه جریانها و شخصیت های اپوزیسیونی سعی خواهند کرد در رقابت با هم در بهینه کردن آن بکوشند.

در فرایند چنین رقابتی، مسئله گفتمان تحول دموکراتیک از برج عاج دست نیافتنی وعده ها و ایده های قشنگ، به میدان خاکی پیکار کشانده شده و بحث و نقد روی نحوه اجرایی شدن آن ایدها موجب خواهد گردید که بهترین و موثرترین آنها پیروز گردد که پیروزی آن جریانی هم خواهد بود که پیگرانه و عُقلائی برای پیشرفت جنبش می کوشد.

بطور مثال اگر قبل از انقلاب آیت الله خمینی از سوی جریانهای سیاسی و رسانه ها به پاسخگویی دقیق روی نحوه اجرایی و پیاده کردن برنامه هایش کشانده می شد، او هیچ راه کار عملی برای وعده های توخالی و غیر عملی خود نداشت و خیلی زود دستش باز و بی مایگی اش آشکار می شد.

و اگر این بقول آقای زید آبادی، اپوزیسیون هزار تکه، که همه هم دم از دموکراسی می زنند و هیچ یک هم با دیگری وارد بحث انتقادی نمی شود به چالش بحث و نقد کشانده شوند، بیشتر آنها مجبور خواهند شد یا از ادعاهای خود دست بردارند و یا به آنانی که درست تر فکر و عمل میکنند بپیوندند. و در چنین فرآیندی اپوزیسیون دیگر هزار تکه نخواهد ماند.        

نقد بقیه گزاره ها بعداً ادامه خواهد یافت.

************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

  

  

 

نقدی بر یادداشت آقای احمد زید آبادی

Share Button

بر خلاف نظر آقای زید آبادی، ضرورت شخصیت کاریزماتیک از بین نرفته است و میهن ما امروزه بیش از هر زمان دیگری بدان نیاز دارد. ولی برآورده شدن چنین  ضرورتی نه با آیه یاس خواندن از نوعی که آقای زیدآبادی خوانده است بلکه با کنشگری فعالان سیاسی امثال اوست که چنین شخصیتی از متن حوادث و دل رویدادها و شرایط پیدا شده فرایند چهره سازی کاریزماتیک او تسریع میشود تا مردم زودتر متحد شده از شر تفرقه کنونی رهایی یافته و به  دعوت او به صحنه بیایند.

نقدی بر یادداشت آقای زید آبادی:

” گزاره های صریح و شفاف درباره شرایط کشور”

یادداشت آقای زید آبادی، چه آنجا که درست است و چه آنجا که ایراد دارد، یادداشتی شایسته اهمیت میباشد. زیرا “گزاره های صریح و شفاف بیان شده درباره شرایط کشور” در کل تصویری، هرچند نه چندان کامل ولی نسبتا عینی و از احتمالات واقعی مقابل مملکت در آینده به دست می دهد ولی این یادداشت قبل از هرچیز روانشناسی حاکم بر جنبش اصلاحات و نیروهای حواشی باقی مانده یا ریزش کرده آن را بیان میکند. با درک روانشناسی یأس و افسردگی سیاسی که در بافت یادداشت آقای زید آبادی انعکاس یافته و با توجه به دامنه اطلاعات او به عنوان یک تحلیلگر سیاسی مطرح، می توان گفت؛ این فضای یأس و درماندگی و به بن بست رسیدن خاص او نیست و در عمده ترین بخش طبقه سیاسی مملکت، از هر گروه و جناح سیاسی عمومیت دارد و در موارد بسیار دیگری، از جمله سخنرانی های برخی نمایندگان مجلس، سردرگمی دولت در بسیاری امور و بروز اعتراضات خودجوش مردم و.. خود را نشان میدهد.

اگر بخواهیم فقط از یک شاخص برای روشنفکر بودن  یک فرد نام ببریم آن شاخص میزان سواد و قدرت قلم فرد نیست بلکه نقاد بودن، نقد پذیری و نقد خویش است.

این روحیه نقاد حکم میکرد، که آقای زیدآبادی تحلیل خود را با این جمله شروع میکرد:” انقلاب اسلامی شکست خورده است!  حکومت برآمده از آن باید تغییر کند و اصل انقلاب باید باز بینی نقادانه شود. زیرا بدون پذیرش شکست انقلاب و چنین نقدی بر اصل گفتمان آن، یافتن رهیافتی برای بیرون آمدن از این باتلاق تاریخی که مملکت در آن افتاده است غیر ممکن می باشد. ولی بجای چنین نتیجه گیری، آقای زیدآبادی غیر مستقیم مخاطب را به تسلیم، ساختن و سوختن با وضعیت موجود و حاکم دعوت میکند.

در پرتوی چنین نقد ضروری، مخاطب در میافت که ملت اولاً نباید برای برون رفت از این باتلاق، در آن، دست و پا زنان دنبال تخته پاره ای برای نجات بگردد. مخاطب درک میکرد که از درون دهلیز کور این گفتمان و تجربه شکست خورده تاریخی، نمیتواند راهی برای رستگاری و سعادت این جهانی خود بیابد.

اگر دانش شیمی همچنان در میدان کیمیاگری برای رسیدن به طلا مانده بود ما پیشرفتهای امروزی را نداشتیم و اگر علم طب در اسارت دعانویسان مانده بود بشر می بایست همچنان با امراضی چون طاعون و جذام  دسته پنجه نرم کند و اگر ملل ممالک تحت سلطه شوروی می خواستند همچنان به امید اصلاح کردن حکومت و حزب کمونیست حاکم شان بمانند، امروز وضعی به مراتب بدتراز جمهوری اسلامی ما داشتند.

و اگر برخی از آن ممالک، پس از فروپاشی کمونیسم هم رستگار نشدند، دلیل آن این نبود که کمونیسم فروپاشید بلکه دلیل آن این بود که آن ممالک نتوانستند مانند لهستان، چک، اسلواکی، مجارستان و گرجستان بند ناف خود را کاملا از گذشته ببرند.

و در مقایسه با مملکت خودمان باید بگوییم که اولین علت ناکامی آن ممالکی که پس از فروپاشی کمونیسم موفق نشدند بخوبی توسعه یابند مانند ممالک آسیای میانه، رومانی، صربستان و.. ، دقیقا این بود که اصلاح طلبان کمونیست  در قدرت مانده در آنها، تلاش کردند همان نظام فرسوده و برافتاده را رفُرمیزه و وصله پینه کنند.

آقای زید آبادی در بند ۱ تا ۳ یادداشت خود می نویسد:


«۱٫ به دلیل وخامت وضع اقتصادی، پتانسیل انواع اعتراض‌های اجتماعی در ایران بسیار بالاست.

۲٫ این اعتراض‌ها به علت پراکندگی و ناهمسویی در انگیزه‌ها و منافع، در غیاب رهبریِ کاریزماتیکِ متکی بر تشکیلاتی قدرتمند و فراگیر، استعداد تبدیل شدن به حرکتی سیاسی برای تغییرات ساختاری را ندارند.

۳٫ اگر هم از ضرورت رهبر کاریزماتیک صرف نظر کنیم و ظهور آن را امری منسوخ شده بدانیم؛ ضرورت تشکیلات قوی با توان سازماندهی بالا بر روی زمین و نه در عالم مجازی، برای هر حرکت سیاسی معنی دار، غیر قابل انکار است.»

در درستی گزاره های ۱ و ۲ ایرادی نیست تا برسیم به نتیجه گیری نگارنده از آن بندهای مقدماتی خود.

در گزاره ۳ آقای زیدآبادی دُچار یک لغزش اسلوبی یا معرفتی میشود که ناشی از عدم درک درست  وی ازمفهوم شخصیت کاریزما تیک است.

برخلاف تصور آقای زیدآبادی، نقش کاریزما حتی در جوامع مدرن هم هنوز منسوخ نشده تا چه رسد به جوامعی مانند ما که در بین گاز انبر گذشته و حال(سنت و مدرنیته) گرفتارند و ذهنیت افراد، حتی جامعه شهری ما، نتوانسته و اصولا امکان نیافته تا در ذهنیت احزاب و سازمانهای مدنی  و ارگانهای صنفی جای خود را بیابد و شعور فردی خود را از مجرای شعور جمعی، تَحَزّبی، اتحادیه ایی و .. به شعور سازمانی و سرانجام شعور ملی تبدیل کند.

آقای زیدآبادی باید توجه میکرد که حتی بخش عمده ای از جامعه شهری ما هم هنوز تفکر سنتی روستایی، نیمه روستایی، ایلی و طایفه ایی دارند تا چه رسد به دهقانان و جمعیت های ایلی. اینگونه گروه های های اجتماعی رهبرطلب و کاریزما خواه هستند، هرچند، که خود همین گروهها هستند که با حرکت سیاسی خویش، این توان کاریزماتیک را به رهبر کاریزماتیک خود میدهند.

در گزاره ۲ آقای زیدآبادی می نویسد در غیاب شخصیت کاریزماتیک  … و.. . این حکم تا حدودی درست است. اگر ما نمونه شخصیت کاریزماتیک را رضا شاه کبیر، دکتر محمد مصدق و آیت الله خمینی بگیریم، آری! در شرایط حاضر چنین شخصیت های کاریزماتیکی در صحنه سیاسی میهن ما وجود ندارند. ولی اشتباه زید آبادی در عدم درک فرایند شکل گیری چنین شخصیتی با ویژگی کاریزماتیک است.

اول به تعریف ماکس وبراز شخصیت کاریزماتیک میپردازم که آنتونی گیدنز، جامعه شناس برجسته انگلیسی در Politics, sociology and social theory آن را توضیح داده است.

ماکس وبر در ارتباط با جامعه آلمان پسا بیسمارک، از عدم وجود یک شخصیت کاریزماتیک مشابهی در آلمان آنروز اظهار ناخشنودی میکند. او می گوید حیف چنین کسی نیست تا بتواند با اقتدار فراقانونی خود از موانع قانونی و سیاسی بگذرد و اصلاحات بیسمارک را پس از او بسط و تعمیم داده و نهادینه کند. او در این رابطه به ضعف و بی تجربگی احزاب سوسیال دموکرات و حزب لیبرال آلمان هم اشاره میکند که آنها آماده نیستند تا رفرم های بیسمارک را پیگیری کنند. در هر حال در این رابطه او به توضیح ویژگی شخصیت کاریزماتیک می پردازند. به بیان او چنین شخصیتی کسی است که مردم برای او ویژگیهای فوق العاده قائلند ودراو توانایی هایی را می بینند که در افراد عادی و خودشان وجود ندارد.

او میگوید یک رهبری سیاسی، مذهبی، رهبریا جادوگریک قبیله و یا حتی سر شکارگر می توانند از خود چنین ویژگی هایی نشان دهند او از جمله انواع کاریزما، از کاریزمای موروثی هم سخن می گوید.

پسر یک شاه یا یک سردار جنگی معروف و.. نیز کاریسمای پدری خود را به ارث می برند ولی اعتبار همه این کاریزماها، به بیان وبر، به این بستگی دارد که شخصیت مورد بحث، بتواند در عمل آن انتظاراتی که از او میرود را برای پیروان خود برآورد و گرنه از درخشش آن کاریزما کاسته شده و نفوذ و تاثیر خود را روی هوادارانش از دست میدهد. (تماماً نقل به مضمون. چون به منبع دسترسی ندارم ولی سعی میکنم در آینده راجع به این مبحث بنویسم ح ت)

کاریزمای خمینی از آن نمونه کاریزمایی بود که به مرور با نمایان شدن شکست جمهوری اسلامی و فساد سرتا پا وجودش، به ضد کاریزما تبدیل شد هرچند مریدان به نوا رسیده از قبل او، می خواهند با نورافکن، فروغ کاذب و بی بنیاد شخصیت او را همچنان زنده نگاه دارند.

بر خلاف نظر آقای زید آبادی، ضرورت شخصیت کاریزماتیک در عرصه سیاسی از بین نرفته است و میهن ما امروزه بیش از هر زمان دیگری بدان نیاز دارد. ولی برآورده شدن چنین  ضرورتی نه با آیه یاس خواندن از نوعی که آقای زیدآبادی خوانده است بلکه با کنشگری فعالان سیاسی امثال اوست که چنین شخصیتی از متن حوادث و دل رویدادها و شرایط پیدا شده فرایند چهره سازی کاریزماتیک او تسریع میشود تا مردم زودتر متحد شده از شر تفرقه کنونی رهایی یافته و به  دعوت او به صحنه بیایند.

کاریزما، محصول یک نفخه الهی و یک معجزه آسمانی نیست. شخصیت کاریزماتیک از دل تحولات سیاسی زاده میشود و در واقع محصول یک «کنش – واکنش»، یک تاثیر گذاری متقابل  سیاسی و اجتماعی بین نخبگان مردم و رهبر کاریزماتیک است.

جنبش مردمی سبز از دل خود میر حسین موسوی را بیرون داد. بی شک میرحسین موسوی برای جنبش سبز در عمر کوتاه مدت آن جنبش به یک شخصیت کاریزماتیک مردمی تبدیل شد. اگر رژیم در سرکوب خونین آن جنبش غفلت می کرد، آن جنبش سرکوب شدنی نبود و موسوی بر قله آن بیش از آن که  قرار گرفت، در تاریخ جنبشهای آزادی خواهانه میهن ما صاحب نام می گشت و برای همیشه بعنوان آزاد کننده ملت و مملکت از یوغ استبداد آخوندی نامش در تاریخ ثبت میگشت.

بایداضافه کنم که با ژرفش گرفتن بحران در مملکت که حالا همه جانبه و بسیار عمیق می باشد، گفتمان جنبش سبز دیگر رنگ باخته است و با  خاموشی آن جنبش میرحسین نیز. مگر این که اتفاق جدیدی رخ دهد که موسوی از نو بتواند در آن نقش آفرین شود.

نقد همین ۳ گزاره پایان نیافته و بعداً ادامه خواهد یافت.

***********************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

  

  

احتمال فروپاشی کشور از زبان دو صاحب نظر مطرح داخلی

Share Button

احمد زید آبادی: …«در صورت تداوم ناکارآمدی وضع موجود، احتمال بروز هرج و مرج از راه گسترش اعتراض‌های بدون سازماندهی وجود دارد؛ موضوعی که می‌تواند ایران را تا حد سومالی‌لند با مخاطره روبرو کند.»

آقایان احمد زید آبادی و عباس عبدی، دو تن از فعالین سیاسی و رسانه ای داخلی هستند که الابختکی سخن نمی گویند. نظرتحلیلی آنها راجع به اوضاع مملکت اگر کاملاً درست نباشد، قطعاً تا حدود زیادی فضای واقعی مملکت و جهت گیری عمده آنرا نشان میدهد. و اگر مخاطب، خاستگاه و مواضع سیاسی و اجتماعی این دو تحلیلگر را به درستی بشناسد، میتواند تصویری نسبتاً کامل از اوضاع مملکت برای خود ترسیم کند.

در هفته گذشته یادداشتی کوتاه از آقای زید آبادی تحت عنوان:« گزاره های صریح و شفاف در باره شرایط کشور» انتشار یافت که در آن، نگارنده در ۱۹ بند کوتاه نظر خود را راجع به اوضاع کشور بیان کرده بود. دراین تحلیل کوتاه، آقای زیدآبادی از احتمال فرپاشی مملکت، سومالیایی شدن یا یوگوسلاویزه شدن آن(یوگوسلاوی دوران میلوسویچ) و هم چنین از گزینه های احتمالی که ممکنست از دل چنین شرایطی فرا بروید و سرنوشت مملکت را رقم بزند سخن میراند.

تا آنجا که زید آبادی از اوضاع کنونی تحت نظام کنونی سخن میراند، میتوان گفت؛ از ناکامل بودن آن بگذریم ایراد جدی به آن وارد نیست ولی در آنجا که او از گزینه های احتمالی بعدی سخن میراند، او زمینگیری خود را در میدان جمهوری اسلامی نشان میدهد. او نمیتواند یا نمی خواهد درک کند که امکانات و احتمالات دیگری هم از دل این شرایط میتواند برآید برای او مغفول مانده  یا به واسطه زمینگیری در مغناطیس اعتقادات خود نسبت به جکومت اسلامی قادر به تشخیص آنها نیست.

اگر خواننده نقادانه به تحلیل آقای زید آبادی ننگرد، و نا خود آگاه تسلیم منطق و چیدمان استدلال او در این تحلیل شود، به آنجا میرسد که بهترین گزینه دست روی دست گذاشتن است تا شاید دستی از غیب برون آید وکاری بکند.

البته اگر این تحلیل بر جامعه چیره شود، یک سنتز منطقی و قطعی دارد که که آقای زید آبادی یا نمی خواهد بگوید یا به ذهنش نمیرسد تا بگوید و آن هم وارد شدن سپاه به میدان است در زمانی که شیرازه های مملکت از هم گسیخته، فریادرس و  نجات دهنده ای نیست مگر سرداران سپاه!

من قبل از اینکه به نقد بیشتر و تفصیلی تر تحلیل آقای زید آبادی بپردازم اضافه میکنم که آقای عباس عبدی هم در کانال تلگرامی خود تحلیلی نسبتاً مشابه از اوضاع تاریک آینده دارد با عنوان:« در تکمیل مفهوم فرو پاشی اجتماعی» که به آنهم بعداً و تفصیلی خواهم پرداخت.

ولی از آنجائیکه گنجاندن نقدها در این یادداشت و افزون بر مطلبِ خود آقای زید آبادی حجم مطلب را زیاد میکند، نقد تفصیلی خود را در چند یادداشت خلاصه تر به تدریج  در آینده نوشتاری و در همین سایت و کانال تلگرامی سیمرغ درج میکنم.

CimorghIan@

و اینهم یادداشت آقای زید آبادی:

گزاره های صریح و شفاف دربارۀ شرایط کشور!

✍️احمد زیدآبادی


۱٫ به دلیل وخامت وضع اقتصادی، پتانسیل انواع اعتراض‌های اجتماعی در ایران بسیار بالاست.

۲٫ این اعتراض‌ها به علت پراکندگی و ناهمسویی در انگیزه‌ها و منافع، در غیاب رهبریِ کاریزماتیکِ متکی بر تشکیلاتی قدرتمند و فراگیر، استعداد تبدیل شدن به حرکتی سیاسی برای تغییرات ساختاری را ندارند.

۳٫ اگر هم از ضرورت رهبر کاریزماتیک صرف نظر کنیم و ظهور آن را امری منسوخ شده بدانیم؛ ضرورت تشکیلات قوی با توان سازمان دهی بالا بر روی زمین و نه در عالم مجازی، برای هر حرکت سیاسی معنی دار، غیر قابل انکار است.

۴٫ بدون اینگونه سازماندهی، حرکت‌های اعتراضی عموماً جنبۀ سلبی و تخریبی و هرج و مرج به خود می‌گیرد.

۵٫ در داخل ایران، تشکیلات یا سازمانی که بخواهد نقش هدایت اعتراض‌ها را به عهده گیرد؛ دیده نمی‌شود؛ اگر کسی می‌بیند آدرس آن را بدهد!

۶٫ امکان ایجاد چنین تشکیلات و سازمانی در داخل کشوردر حد صفر است. به گمانم هر فردی که نظام سیاسی ایران را از نزدیک بشناسد؛ این موضوع را باور کند؛ اما اگر کسی باور ندارد؛ می‌تواند امتحان کند!

۷٫ اپوزیسیون هزار تکه پارۀ خارج از کشور، توان توافق بر روی هیچ اصل ایجابی ندارد و از این جهت محکوم به تفرقۀ ابدی است.

۸٫ اگر کسی وقت و حوصلۀ شمارش مدعیان ریاست جمهوری آینده را در بین نیروهای مخالف داشته باشد، به راحتی می‌تواند صدها تن از آنان را شناسایی کند! این همه مدعی، محال است در اقلیمی بگنجند و برتری دیگری را بر خود بپذیرند. به همین علت آیندۀ آنان جنگ ۷۲ ملت خواهد بود.

۹٫ از این رو، اقشار آگاهتر جامعه به آنان اعتماد ندارند چرا که به زعم آنها، برخی از همین حکمرانان کنونی بر اثر سال‌ها آزمون و خطا و یا به عبارت بهتر، “آزمون برای خطا”! متوجه شده‌اند که ۲+۲ بیشتر از ۱۰ نمی‌شود؛ اما برخی از اجزای اپوزیسیون خارج از کشور هنوز می‌پندارند که ۲+۲ تحت هیچ شرایطی کمتر از ۲۸ نیست!

۱۰٫ این همه اما نظام حاکم را بیمه نمی‌کند و دو خطر بزرگ آن را تهدید می‌کند.

۱۱٫ در صورت تداوم ناکارآمدی وضع موجود، احتمال بروز هرج و مرج از راه گسترش اعتراض‌های بدون سازماندهی وجود دارد؛ موضوعی که می‌تواند ایران را تا حد سومالی‌لند با مخاطره روبرو کند.

۱۲٫ دولت آمریکا در صورت نومیدی از تغییر رفتار جمهوری اسلامی ممکن است به طور رسمی به سمت سیاست “تغییر رژیم” حرکت کند.

۱۳٫ در آن صورت نارضایتی عمومی می‌تواند اهرم لازم را برای پیشبرد سیاست تغییر رژیم در اختیار اطرافیان ترامپ قرار دهد.

۱۴٫ برای این منظور، دولت ترامپ ممکن است با گردآوری تحکم آمیز و آمرانۀ برخی چهره‌ها و گروه‌ها زیر چتر واحد و هدایت و منضبط کردن آنها از راه تشویق و تهدید، اپوزیسیون پر هیاهویی را سازمان دهد.

۱۵٫ این اپوزیسیون احتمالی با برخورداری از حمایت مالی و دیپلماتیک و  بخصوص رسانه‌ای ایالات متحده می‌تواند با جمعیت ناراضی در کشور ارتباط برقرار کرده و آنها را به سمت و سوی سیاسی دلخواه سوق دهد.

۱۶٫ سرانجام چنین حرکتی ممکن است سرنوشت صربستان عهد میلوشوویچ را در ایران تکرار کند.

۱۷٫ احتمال پیوستن برخی از گروه‌ها و چهره‌های مشهور به این اپوزیسیون از سر ناچاری و یا از باب “اکل میته” محتمل است.

۱۸٫ این سناریو، جنبۀ زشت و کریه سیاست است و از این رو، آن دسته از افرادی که سیاست را با دست‌های پاک جستجو می‌کنند، با آن همراه نخواهند شد.

۱۹٫ بنابر این زمین بازی امثال من نیست.

پایان یادداشت زید آبادی

************************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

!در دفاع از احمدی نژاد

Share Button

نکته مهمتر و (پاسخ دشوار) مطلب اینست که هدف از تخریب احمدی نژاد، که دیگر به حاشیه رفته، به جنازه سیاسی تبدیل شده و از معرض نگاه مردم محو گردیده است چیست؟

آیا این نشانه این نیست می خواهند او را خاموش سازند که ناگفته ها را نگوید!؟ تا پرده از رازهای شبستان اهریمنی قدرت برندارد؟

آیا برای این نیست تا او نقش شخص خامنه ایی در کودتای انتخاباتی ۸۸ را که او را به ریاست جمهوری رساند افشاء نسازد؟!

نکته آخر اینکه: احمدی نژاد و یاران نزدیک او بقایی و اسفندیار رحیم مشاعی هرچه کرده اند، امروز آنها اسیران و قربانیان این رژیم هستند که میخواهدآنها را خفه کند، و وظیفه ماست تا از آنها دفاع کنیم.

در روزهای گذشته عکس و پیوست تایپ شده الصاق به آن از احمدی نژاد توسط برخی کانالهای تلگرامی در شبکه های اجتماعی انتشار یافت که در آن نوشته شده است: «سردار رشید اسلام…!  بخاطر .. توانایی جنابعالی در زندان اوین جهت اعدام پاره ایی از فعالان ضد انقلاب و به علت سابقه درخشان جنابعالی که بطور انقلابی ۷۰۳ نفر از وابستگان رژیم ستم شاهی را اعدام کردید و خود به تعدادی  از منافقان و تعدی گران به حقوق حزب الله تیر خلاص زدید و… ، این اخلاص انقلابی شما .. توفیقی است که نصیب بندگان خاص و خالص می شود. (متن قدری ناروشن است و آنچه از آن فهمیده شد درج میشود. ح ت)

امضاء وزیر اطلاعات

علی فلاحیان

******************************

هدف، دفاع از آنچه احمدی نژاد در طول حضور خود در ساختار قدرت این نظام مرتکب شده است نمی باشد. تردیدی هم نیست که خارج از حلقه مرکزی محارم دیروز و امروز نظام، به واقع  کسی نمی داند که او چه کرده است؟ هدف از این نوشتار در وهله نخست اینست که گفته شود، حتی یک آدم غیر حرفه ایی هم، در همان نگاه اول متوجه میشود که این سند جعلی است و از آن فراتر متوجه میشود که این سند بسیار نا پخته هم جعل شده است، چه به لحاظ ادبیاتش و چه به لحاظ تاکیدش بر تعداد دقیق اعدام و ستایش از زدن تیر خلاص و … در یک نامه رسمی.

جاعل سعی کرده است با تیره گرفتن فتوکپی عکس و نوشته و پنهان کردن عمدی بخشی از متن حکم، در زیر تکست یا کادر فتوکپی، چنان روی نکات پنهان شده ابهام آفرینی کند که درک و شعور بیننده عکس، او را نا خودآگاه بسویی براند که بر اساس مشاهدات قابل روئیت خود، بخش ناروشن موضوع را، اتوماتیک در ذهن خویش بازسازی کند. آن چنان که یک تصویر کامل و بی نقص از احمدی نژاد مامور اعدام و مأمور تیر خلاص  در کسوت یک جلاد حرفه ایی ترسیم و مجسم شود و جایی برای تردید باقی نگذارد.

پرونده و مدرک جرم سازی رژیم برای مخالفان امر تازه ای نیست. کافیست به عنوان نمونه سناریوی تلویزیونی فرج سرکوهی و زنده یاد  سعیدی سیرجانی و صدها شوی کثیف تواب سازی تلویزیونی را در تاریخ چهل ساله رژیم بیاد بیاوریم. این روش کثیفی است که ۴۰ سال است همزاد با این رژیم  بوده و مانده است.

این شیوه کثیف «ک گ ب» ئی تنها دامن مخالفان رژیم را نگرفت، هرچند آنها بودند که آماژ اصلی و قربانیان عمده آن بودند ولی بنا به اقتضاء، بصورتهای دیگر گریبان  هم پیمانانی از رژیم را هم که رشته الفت از رژیم بریدند و تن به این ندادند که تا آخر خط جهنمی با آن همراهی کنند را گرفت.

هدف، افشای شگردهای گشتاپویی و ک گ ب ئی است که سرویسهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای ساکت کردن همراهان دیروز خود و ابوابجمعی نظام بکار میبرند.

نظر به اینکه این سند جعلی توسط برخی کانالهای ناشناخته و مجهول الهویه، با ظاهر اپوزیسیونی و ضد رژیم انتشار یافته است، باید آن را هشداری تلقی کرد که به فعالین سیاسی و کاربران شبکه مجازی اخطار می کند: ـ دوستان! آلت دست و وسیله تبلیغ و رله دیس اینفرماسیون (اطلاعات گمراه کننده) محافل امنیتی و شاخه های امنیتی دولت پنهان نشوید! فریب مطالب ظاهراً انتقادی، بسیار تکراری و فاقد اثربخشی سیاسی یا اجتماعی این گونه شبکه ها را نخورید! رژیم صدها و شاید هزاران از این گونه شبکه های غلط انداز دارد که از آنها برای تیره کردن فضای سیاسی در حال حاضر و منافذ ورود به جنبش اجتماعی در آینده استفاده میکند.

نکته مهم تر و (پاسخ دشوار) مطلب اینست که هدف از تخریب احمدی نژاد، که دیگر به حاشیه رفته، به جنازه سیاسی تبدیل شده و از معرض نگاه مردم محو گردیده است چیست؟

آیا این نشانه این نیست می خواهند او را خاموش سازند که ناگفته ها را نگوید!؟ تا پرده از رازهای شبستان اهریمنی قدرت برندارد؟

آیا برای این نیست تا او نقش مستقیم شخص خامنه ایی در کودتای انتخاباتی ۸۸ را که او را به ریاست جمهوری رساند افشاء نسازد؟!

نکته آخر اینکه: احمدی نژاد و یاران نزدیک او بقایی و اسفندیار رحیم مشاعی هر چه کرده اند، امروز آنها اسیران و قربانیان این رژیم هستند که می خواهد آنها را خفه کند، و وظیفه ماست تا از آنها دفاع کنیم.

اینکه اینها روزی از بدنه نظام بوده اند نه تنها نباید به هیچ روی بهانه این شود که از حقوق آنها دفاع نشود بلکه به لحاظ مبارزاتی و تاکتیکال هم که شده، دفاع از آنها، اگر از دفاع از مبارزان و فعالین جنبش مدنی حائز اهمیت بیشتری نباشد، اهمیت کمتری ندارد. البته اگر در این رابطه مفهوم تاکتیکال درست درک شود!

حبیب تبریزیان

…………………………….

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتر از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

هند و مسئله خرید نفت از ایران

Share Button

چکیده … در گزارشی دیگری به تاریخ امروز ۴ شنبه، رویترز از قول یک کارشناس بازار نفت، مدیرعامل شرکت نفتی گلنکور، آلکس بیرد، که قبلاً قیمتهای ۸۵ ـ ۹۰ دلاری امروزی نفت را به درستی پیش بین کرده بود می نویسد:« من فکر می کنم که این تحریمها علیه ایران خیلی سخت خواهند بود.» او اضافه میکند« اگر اصولا معافیت هایی هم در کار باشد، آنها بسیار محدود خواهند بود، من پایانی برای خاتمه تحریمها نمی بینم چون هدف تغییر رژیم طی ۲۰۱۹ است* من هیچ عاملی  نمی بینم که بتواند روی سیر قیمت نفت بسوی پایین اثرگذار باشد.

مسئله خرید و یا نخریدن نفت ایران از سوی کمپانیهای هندی، برای کسی که از نزدیک قضیه را پیگیری کند، بسیار چیزها می آموزد که از آن میان واکنش و رفتار حکومت ما در مواجهه با بحران است.

اگر فردی آگاه  از کنه قضیه و عمق ماجرا، به واکنش مقامات ایران در برابر تهدید ترامپ مبنی بر تحریم کامل نفتی ایران توجه کند، در می یابد که مسئولان ایرانی با نمایش های کم خریدار و لجاجت کودکانه، مشت بر سندان می کوبند،و در حالی که از درد چنان بخود می پیچند که هر کودکی متوجه می شود، بجای اعتراف به درد و اینکه سندان پولادین است و مشت، گوشت و استخوان؛ سعی دارند چنان وانمود کنند که دردشان نمی آید و بزودی سندان را هم با مشت پولادین خود خُرد خواهند کرد.

از قریب یک یا دوماه پیش، که تهدیدات دونالد ترامپ جدی شد رسانه ها و سایتهای خبری بزرگ دنیا شروع کردند به گزارش هایی درباره اینکه پس از به اجرا گذاشته شدن تحریمها، چه ممالکی ممکن است از ایران نفت بخرند و کدام نه!

در این گزارشها یا گمانه زنیها خرید نفتی هیچ کشوری به اندازه هند در مرکز توجه قرار نگرفت. چون هند تا پیش از خروج ترامپ از قرارداد هسته ایی، دومین خریدار بزرگ نفت ایران پس از چین بود.

در همان حالی که هند مستقیم و غیر مستقیم نشان می داد که با تحریمهای آمریکا همراهی خواهد کرد و رسماً از دو ماه قبل از ۴ نوامبر، واردات خود از ایران را به نصف رسانده بود، رسانه های حکومتی ایران، و حتی آنهایی که ظاهری مستقل دارند، با سماجت تبلیغ میکردند که خبری نیست و فلان یا بهمان مقام هندی اعلام کرده است که حتی پس از تحریمها هم به خرید نفت از ایران ادامه خواهند داد.

ولی در گرماگرم این مشت به سندان کوبیهای مقامات ایران، بطور نمونه، رویترز مورخ ۲۰ سپتامبر، در گزارشی نوشت که شرکت نفت غنائی  هند که ایران ۱۵٫۷% سهام آن را هم دارد، خرید نفت از ایران را از ترس جرایم واشنگتن قطع کرد.

وقتی چنین شرکت هندی که جمهوری اسلامی ایران یکی از سهامداران عمده آن میباشد، خرید نفت را از ایران قطع میکند، آدم عاقل باید حساب بقیه کار را بکند. و این یعنی دردآمدن!

ولی این خبر رویترز در هیچ یک از رسانه های داخلی انعکاس نیافت. در عوض آن،  پس از چند روز از انتشار آن گزارش، خبر خرید دو شرکت هندی که یکی ۳ میلیون و دیگری ۶ میلیون بشکه نفت فقط برای ماه نوامبر، از ایران خریدند، به تکرار و با تیترها و انشاهای متفاوت در صفحات سایتها و نشریات ایران مکرراً درج شد.

بطور نمونه نشریه ظاهراً مستقل، تجارت نیوز نوشت: « هند خرید نفت از ایران را ادامه می‌دهد. وزیر نفت هند روز دوشنبه اعلام کرد که علی‌رغم تحریم‎های آمریکا، دو شرکت نفتی در هند قراردادهایی برای خرید نفت از ایران در ماه نوامبر امضا کرده‌اند.»

جالب اینکه رویترز، که معمولاً مهمترین خبرها را فقط یک بار درج میکند و در صورت لزوم همان را به روز میکند، خبر خرید این ۹ میلیون بشکه نفت را چند بار با تیترها و تکست های مختلف انتشار داد. من با نگاه به گزارشگران خبر متوجه شدم که همگی آنها هندی هستند. شاید نا معقول به نظر رسد ولی این گمانه در ذهن من شکل گرفت که سفارت ایران در هند ترتیب قضیه را به نحوی داده است که این خبر تا حداکثر ممکن انتشار یابد تا دنیا تصور کند خبری نیست و نفت ایران روی دستش نخواهد ماند.

واقعیت قضیه یا واقعیت کمیک و دراماتیک قضیه در این بود، که برابر گزارشهای دیگر در همین رابطه، این خرید  آن دو شرکت هندی فقط خریدی برای یک مرتبه بود که به موجب تصمیم دولت ترامپ، برخی دولتها به شرطی که خرید خود را کاهش داده باشند فقط بطور موقت و برای زمان محدود، مجاز شده بودند تا به خرید نفت از ایران یا بازرگانی با آن برای مدت محدود ادامه دهند.

ولی در همه این گزارشها نسبت به بلا تغییری تصمیم کاخ سفید مبنی بر به صفر رساندن صادرات نفت ایران تغییری داده نشده بود و هنوز هم تغییری داده نشده است.

ضمنا ناگفته نماند که برابر همان گزارش رویترز، هند بهای خرید نفت را با روپیه هندی پرداخت میکند. برخی گزارشهای دیگر حاکی از تخفیف قیمت توسط  ایران به آن دو شرکت هندی خریدار ۹ میلیون بشکه میباشد.

رویترز امروز، می نویسد، نگرانیها نسبت به عرضه نفت از خاورمیانه، موجب افزایش بهای نفت شده است. صادرات نفت خام ایران تا سطح بازهم بیشتری کاهش یافت زیرا در آستانه به اجرا گذاردن تحریمهای ایالات متحده در ۴ نوامبر، خریداران نفت ایران به دنبال منابع دیگری می گردند.

بنا به اظهار برخی منابع آشنا به مسئله، عربستان سعودی، بزرگترین صادر کننده نفت دنیا، ۴ میلیون بشکه نفت اضافی در ماه نوامبر به هند تحویل خواهد داد.

و در یک خبر دیگر، رویترز گزارش کرد که، امارات متحده عربی وعده تحویل ۴ میلیون بشکه نفت به ۴ شرکت نفت هندی داده اند. باید گفت دنیا بکام هند. با ایجاد رقابت بین ایران در تنگنا افتاده و عربستان و امارات،هند میتواند هر دو طرف معامله را بدوشد و تخفیفهای زیادی بگیرد، امری که من از مدتها قبل آن را پیش بینی کردم و در لابلای نوشتارم، آنها را یاد آوری  کرده بودم.

رویترز ادامه میدهد: «تعداد زیادی از بزرگترین شرکت های خریدار نفت دنیا، بر این باورند که تحریمها علیه ایران، بهای نفت را همچنان بالای ۶۵ دلار در هر بشکه نگاه خواهد داشت و حتی ممکن است مرز ۱۰۰ دلار را هم در میان مدت رد کند.

انتظار می رود که تولید ایالات متحده  از پیش بینی برای سال جاری فراتر برود و با ۱٫۳۷میلیون بشکه افزایش در روز به ۱۰٫۷۴ میلیون بشکه برسد.»

در گزارشی دیگری به تاریخ ۴ شنبه، رویترز از قول یک کارشناس بازار نفت، مدیرعامل شرکت نفتی گلنکور، آلکس بیرد، که قبلاً قیمتهای ۸۵ ـ ۹۰ دلاری امروزی نفت را به درستی پیش بین کرده بود می نویسد:« من فکر می کنم که این تحریمها علیه ایران خیلی سخت خواهند بود.» او اضافه میکند« اگر اصولا معافیت هایی هم در کار باشد، آنها بسیار محدود خواهند بود، من پایانی برای خاتمه تحریمها نمی بینم چون هدف تغییر رژیم طی ۲۰۱۹ است* من هیچ عاملی  نمی بینم که بتواند روی سیر نزولی قیمت نفت اثرگذار باشد.

او ادامه می دهد:«مکانیسم پرداختی مورد نظر اروپا، در صورتی که شما از سیستم دلاری استفاده کنید، نمیتواند به شما پوشش دفاعی داده و کمک کند…. شما میتوانید پرداخت کنید ولی هیچ گونه تضمینی نیست که وارد حساب آنها شود.

حبیب تبریزیان

*   

“I think the sanctions will be very tough,” Beard said. “Waivers will be extremely limited if any, and I don’t see an end to it as the objective is regime change in 2019. I can’t see anything that will affect oil prices dramatically to the downside.”

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتر از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

****************************

افزوده ها و ضمایم

درج مکرر اندر مکرر خبر خرید هند در ماه نوامبر. باز هم در تجارت نیوز. امروز چهار شنبه احتمالا در سایتهای دیگر هم تکرار خواهد شد