Category: اخبار

اندر حکایت تصمیم های خالق الساعه!

Share Button

برگرفته از کانال تلگرامی

✅اندر حکایت تصمیمهای خلق‌الساعه
✍️بهروز صادقی

جناب دکتر قاضی زاده هاشمی هم رفتند.البته نه خدای نخواسته به آن دنیا! بلکه استعفا کردند.
وزارت بهداشت و درمان با طرحی عظیم، انرژی بَر و بسیار پرهزینه، تنها مانده و تقریباً هیچ راهی برای رفت یا برگشت وجود ندارد.
رفتن به این راه، ده‌ها هزار میلیارد تومان بودجه نیاز دارد و برگشت از آن نیز به واسطه بیمه شدن میلیونها نفر و برخورداری از خدمات تقریباً رایگان،می تواند به یک معضل بزرگ حتی امنیتی مبدل شود که صد البته در شرایط ” همیشه حساس” ما جایی برای این یکی نمی شود پیدا کرد.
۲۲ بهمن نزدیک است و انقلاب میانسال شده ما در تدارک برگزاری جشن دیگری است..
اما برای یک فرد بالیده و بالغ شده و حالا به همراه انقلاب، میانسال شده چون مخلص، این سوال مطرح است که تا کی باید از طرحهای خلق الساعه، فاقد برنامه ریزی، بدون الگو، احساسی، و فاقد پشتوانه آسیب ببینیم؟

در تمامی وزارتخانه‌ها و نهادها تا دلتان بخواهد از این قبیل شیرین کاری های کشنده می توانید پیدا کنید…

۱️⃣طرح سد سازی!!!تغییر جغرافیای طبیعی و زیست بوم مردم ایران زمین که بر اساس تمایلات شخصی و بدون هیچگونه پشتوانه علمی صورت گرفت..

۲️⃣استقلال کشاورزی! که یک آرزوی غیر ممکن در اقلیم خشک و نیمه خشک ایران بود.
چاه‌ها حفر شد و بعد داد و هوار و بر سر کوفتن از راهی که باز هم نه امیدی به رفتن بود و نه امکانی برای بازگشت وجود داشت.

۳️⃣خودرو سازی! رانت خودروسازان و بلایی که این غولهای کاغذی بر سر ملت ایران آوردند، شاید با حمله مغول و صدام هم قابل مقایسه نیست. متولیان این صنعت مافیایی، هم جیب مردم را خالی کردند و هم جان آنها را گرفتند. درست مانند شبیخون، آن هم در روز روشن.
۴️⃣تربیت دانشجو! دانشگاه های آزاد و نه چندان آزاد و غیر انتفاعی، و پولی و پردیس و پیام نور و….میلیونها فارغ التحصیل تحویل جامعه دادند و ثروتهای عظیم انباشتند اما در قبال سلامت، بهداشت، و از آنها مهمتر، آینده این دانش آموختگان هیچ تعهدی نداشتند و ندارند. به کیفیت آموزش آنها کاری ندارم که اظهر من الشمس است.
۵️⃣مسکن مهر!
یک نفر دلش خواست و هزاران میلیارد برای خانه دار شدن من و شما هزینه کرد. نیّتش خیر بود!
البته می‌خواست در ونزو ئلا و سوریه و دیگر نقاط کره زمین و حومه،همین کار را بکند که مهلتش به سر رسید و ما ماندیم و هزاران خانه در حال ساخت و نیازمند بودجه و صد البته بسیار امن و مطمئن!…بازهم راه پس و پیش مسدود است.
۶️⃣کاغذ پاره! گفتیم تحریم کنید تا تحریم دانتان پاره شود. تحریم کردند و تا مرز افلاس و ورشکستگی رفتیم.. تلاش بسیاری شد تا موضوع جمع و جور شود اما به هرحال فردی یا افرادی با آرزوی مرگ ملتی یا دولتی، بر هیزم آتش می‌افزودند.. دلشان می‌خواست!
۷️⃣خصوصی سازی! آن را اگر به کار می‌بستیم که خوب بود، اما ما این واژه مهم و موثر را با شخصی سازی و خصولتی سازی اشتباه گرفتیم و موسسات و شرکت‌ها و کارخانه‌ها را به پسرخاله‌ها و خواهرزاده و بخصوص دامادهای تازه تاسیس!! واگذار کردیم و بدین سان بود که فریاد از خلق برآمد که: مرحمت فرموده ما را مس کنید.. نخواستیم!

🛄طرح تحول سلامت هم یکی از همان طرح‌های محکوم به شکست اما با هزینه بسیار در رفت یا برگشت بود…
بی مطالعه، بدون الگوی زنده و فعال و موفق، و بدون محاسبه منابع… و فقط در جهت کسب رضایت کوتاه مدت مردم..
رضایتی که اگر همین منابع در مسیر درست خود (تقویت بیمه ها و حذف تمرکز از دولت) قرار می گرفت، می‌توانست بسیار عمیق تر و پایدارتر باشد…

❗️یک بار دیگر میروم سراغ دیکشنری ! می خواهم ببینم برای “#پوپولیسم” یک مثال جدید تعریف شده یا خیر!

دولت ایران؛ در بدر به دنبال مشتری نفت

Share Button

وقتی ممالکی مانند چین و هند می گویند حتی یک بشکه بیش از حد مجاز تعیین شده از سوی آمریکا، از ایران نفت نخواهند خرید و هنگامی که روسیه، عراق و ترکیه در عمل  شرایط تحریم های آمریکا را رعایت میکنند باید مطمئن بود که پس از انقضای این مهلت ۶ ماهه آمریکا که دو ماه آن هم گذشته است، آنها یا خرید های خود از ایران را یا کاملاً متوقف خواهند کرد و یا آمریکا با تعین محدودیت های زمانی کوتاه تر و کمّیتی شدیدتر، ممکن مهلت کوتاه تر دیگری بدهد ولی در اینکه فروش نفت ایران به سوی میزان صفر حرکت خواهد کرد نباید تردید داشت.

Bildresultat för oil tanker picture

روئیترز امروز شنبه سخنان امیر حسین زمانیان، معاون وزارت نفت در امور بین المللی و تجاری را در مورد وضعیت فروش نفت در شرایط تحریمهای کنونی را درج کرده است. بنا به این گزارش گفته است که ایران مشتریان بالقوه تازه ای را برای نفت خود خواهد یافت.

بنا به گزارش روئیترز، این مقام نفتی ایران به خبرگزاری شرکت نفت ایران میگوید:«که تمام آن ۸ کشوری که مهلت ۶ ماهه برای خرید نفت از ایران گرفته بودند، گفته اند که حتی یک بشکه بیش از حد مجاز از ایران نفت نخواهند خرید. بنا به همین گزارش او افزود: اما علیرغم همه فشارهای آمریکا، ایران مشتریان بالقوه جدیدی را در بازار رقابتی، که در آن حرص و سود جوئی  هرچه بیشتر حاکم می باشد* یافته است. زمانیان نامی مشخصی از این مشتریان بالقوه نبرد.» بنا به نوشته روئیترز ۸  کشور مهلت گرفته عبارتند از: چین، هند، ژاپن، کره جنوبی، تایوان و برخی ممالک دیگر. بنا به همین گزارش، زمانیان می گوید: « ایران به ممالک اروپایی که  هنوز خود را به قرارداد هسته ای (برجام) پایبند می دانند اصرار کرد تا در مقابل تحریمها بایستند و مکانیسمی برای پرداخت بهای نفت های فروش رفته ایران بیابند. او گفت؛ این مکانیسم که به نام (مکانیسم تجارتی برای اهداف وِیژه ـ SPV) نامیده شده است می توانست مفید باشد ولی نتوانست مشکل را حل کند چون نفوذ ایالات متحده روی هر اقدامی از سوی ممالک اروپایی تاثیرخود را به جای میگذارد.

پایان  خلاصه ترجمه گزارش روئیترز

***************************

کامنت:

وقتی معاون وزارت نفت از حرص و سود جوئی در بازار رقابتی نفت حرف میزند باید دانست که ارضای این سود جوئی حریصانه خریداران(بخوان مال خران) معنای سود متعارف در معاملات نفتی دنیا را ندارد بلکه اولاً از سوی ایران تخفیف های کلان داده میشود که آقای زمانیان از میزان آن حرف نمی زند و در ثانی این تخفیف ها باید آنقدر باشند که برای طرف خریدار به ریسک جرائم میلیاردی خزانه داری آمریکا بی ارزند.

فروش قاچاقی نفت از سوی ایران مانند شاگرد مغازه ای است که به جای مزد کتک می خورد ولی به این دلخوش است که به اندازه مزد خود از مغازه دزدی میکند.

این زندگی و تجارت خارجی قاچاقی آنقدر و آنچنان در گوشهای ما تکرار شده است که به آن عادت کرده ایم بدون اینکه بدانیم این حق طبیعی بین المللی ماست که در بازار جهانی حضور داشته باشیم و آنچه را که میخواهیم بخریم و آنچه را که میخواهیم بفروشیم.

وقتی ترامپ تهدید کرد که دور جدید تحریمها را در ۴ نوامبر گذشته برقرار خواهد کرد، سید علی خامنه ایی عربده کشید که

« آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند! هر غلطی که تا کنون خواسته کرده است». باید از این کهنه روضه خوان شیاد پرسید؛ جمهوری آخوند/لومپنی شما علیه آمریکا چه غلطی  توانسته بکند؟ و اگر غلطی کرده ایید که بسیار هم کرده ایید ضررش نه دامنگیر آمریکا بلکه متوجه مملکت خود ما و مردم «آخوندزده» آن شده است.

وقتی ممالکی مانند چین و هند می گویند حتی یک بشکه بیش از حد مجاز تعیین شده از سوی آمریکا، از ایران نفت نخواهند خرید و هنگامی که روسیه، عراق و ترکیه در عمل  شرایط تحریم های آمریکا را رعایت میکنند باید مطمئن بود که پس از انقضای این مهلت ۶ ماهه آمریکا که دو ماه آن هم گذشته است، آنها یا خرید های خود از ایران را یا کاملاً متوقف خواهند کرد و یا آمریکا با تعین محدودیت های زمانی کوتاه تر و کمّیتی شدیدتر، ممکن مهلت کوتاه تر دیگری بدهد ولی در اینکه فروش نفت ایران به سوی میزان صفر حرکت خواهد کرد نباید تردید داشت.

ضمناً نباید از نظر دور داشت که بهای نفت های فروش رفته در بازه زمانی مهلت های تعیین شده آمریکا، قسمتی به صورت سپرده ثابت به پول های محلی؛ یوان چنین و روپیه هندی و لیره ترکیه و.. ، در ممالک خریدار نزد بانکها گذارده خواهد شد و قسمتی هم صرف پرداخت کالاهای مشخص مورد مصرف عموم؛ مانند دارو و غذا خواهد گردید. دیناری به صندوق بانک مرکزی ایران واریز نخواهد شد!      

  *************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

مشتریان آسیایی نفت ایران خریدهای خود را کاهش دادند

Share Button

رویترز

خرید نفت مشتریان آسیایی ایران رکورد کاهشی ۵ ساله بجای گذارد

رویترز: خبرگزاری رویترز از توکیو گزارش میدهد که واردات نفت خام ممالک آسیایی از ایران به خاطر تحریمهای آمریکا در ماه نوامبر به ۶۶۴٫۸۰۰ هزار بشکه کاهش یافت. طی همین مدت خرید کره جنوبی صفر شد که در پشت سر آن ژاپن قرار گرفت.
خرید هند نیز نسبت به ماه قبل ( اکتبر) ۴۰% کاهش یافت.
در این میان فقط چین با خرید ۲۴۷ هزار بشکه خرید خود را با استفاده از مهلت تعین شده و محدود آمریکا افزایش داد.

کامنت:

همین میزان خرید ممالک آسیایی هم دراثر تعین مهلت ۶ ماهه آمریکا با شرط و شروطهایی انجام گرفته است و از طرف ایران هم تخفیف های ویژه به خریداران داده شده است. با توجه به فزونی عرضه نفت بر تقاضا در بازار جهانی، اگر  آمریکا به هدف ۱۰۰% ی خود مبنی بر به صفر رساندن صادرات نفت ایران هم موفق نشود، قطعاً در رساندن آن تا به نزدیک صفر موفق خواهد شد چون وقتی ممالکی مانند چین و هند ، خود را مقید به تحریمهای آمریکا بدانند دیگر باید حساب متحدین نزدیک آمریکا در اروپا و آسیا را کرد.
اگر عدم پرداخت کامل بهای نفت خریداری شده و پرداخت غیر دلاری و یورویی بهای آن را هم در نظر بگیریم تصویر نسبتا کاملی از تنگنای خفگی آور ارزی کشور در ماههای آینده خواهیم داشت.
این توضیح را باید بدهم که ممالک و مشتریان مهلت گرفته از آمریکا باید بخشی از بهای نفت خریداری شده را هم به حساب بانکی ویژه ای بگذارند که ایران از آن حسابها فقط برای خرید دارو و غذا میتواند استفاده کند.
تا آنجا که به بذل و بخشش های رژیم  به متحدین منطقه ایی اش مربوط میگردد، رژیم دیگر قدرت پرداخت نقدی دلاری به  متحدین خود در یمن، سوریه، عراق و حزب الله در لبنان را ندارد، و بنا بر این با صدور کالاهای اساسی مانند سیمان، و آهن، آرد و گندم و…، به آن کشور ها و مناطق، به آنها کمک میکند.

سقوط قیمت نفت، تحریمها و آینده اقتصاد ایران

Share Button

چکیده … «آنچه از تحلیل فوق در رابطه با وضعیت نفتی و اقتصادی مملکت خودمان نتیجه گیری می شود این است که اقتصاد ایران اگر نمی خواهد از هم بپاشد، باید سریعاً و بی درنگ به سوی تولید کالاهای غیر نفتی برود و این امر غیر ممکن است مگر با به توافق رسیدن با جامعه جهانی و دست کشیدن از تروریست بازی.»

دیروز بهای نفت نزدیک به ۷% در بازارهای جهانی سقوط کرد. نفت برنت به ۵۰٫۴۷ و نفت تگزاس به ۴۲٫۶۸ دلار رسید.

آن میزان از نفت ایران  که در شرایط کنونی تحریمها به فروش میرسد، معمولاً با تخفیف هایی تا ۳ دلار هم فروخته میشود. از این روی، سقوط قیمت نفت، سنگینی تحریمهای نفتی را برای ایران دو چندان میکند و هیچ معلوم نیست که پس از انقضای مهلت اعطا شده به آن ۸ کشور، ایران تا چه میزان قادر به فروش نفت خود و آنهم به صورت پایاپای باشد و علاوه براین، چشم انداز قیمت نفت برای آینده قابل پیش بینی همچنان تیره است.

در ماه اکتبر، ایالات متحده با تولید ۱۱٫۶ میلیون بشکه تولید روزانه بر روسیه و عربستان سبقت گرفت و به بزرگترین تولید کننده نفت در جهان و یکی از صادرکنندگان تبدیل گردید.   

CNBC در یک گزارش با عنوان«علیرغم سقوط بهای نفت، روزهای پرشکوه نفت شل همچنان ادامه دارد» از قول تحلیلگران نفتی می نویسد:« با وجود شتابزدگی سلف فروشی نفت (آینده) در بازار جهانی، اوجگیری صاعقه آسای نفت شل آمریکا همچنان بی وقفه ادامه دارد. استفان برنوک تحلیلگر اینستیتوی نفتی PVM می گوید: ـ خلاصه اینکه همین سقوط قیمت اخیر هم که موجب پیدایش یک بی اطمینانی تازه در بازار نفت شد بعید است بتواند موتور نفت شل آمریکا را از مدار کنونی خارج کند. او گفت که یک گزارش تحقیقاتی که ۴ شنبه گذشته (۱۹ دسامبر)انتشار یافت  حاکی از این است که نفت سنگین شل آمریکا در سال آینده، حداقل یک میلیون بشکه افزایش خواهد داشت که جایگاه تازه آمریکا را در بازار جهانی نفت بعنوان بزرگترین تولید نفت در دنیا تثبیت میکند.» برنوک ادامه میدهد:« در بحث از سهم نفت شل آمریکا، خیلی زود است تا از کم فروغ شدن روزهای درخشان آن  حرف زده شود.»

حدود ۳ ماه پیش که سراسیمگی  کمبود نفت در اثر برقراری تحریمهای نفتی آمریکا گریبان مصرف کنندگان را گرفته بود و ترامپ به عربستان و دولتهای عرب اوپک فشار وارد میکرد که بر تولید و عرضه نفت بیافزایند، دولتمردان نفتی  و سیاسی ایران این سرا سیمگی خریداران نفتی را جدی گرفته بودند و نسبت به نفت بشکه ای ۱۵۰ دلار در صورت قطع نفت ایران هشدار میدادند. من در همان وقت نوشتم که که بهای نفت از ۸۰ دلار تجاوز نخواهد کرد و به این پیش بینی خود اطمینان داشتم ولی دیگر تصور این را نمیکردم که ممکن است نفت اوپک به محدوده ۵۰ دلار هم سقوط کند.

حال با رصد بازار نفتی و چشم انداز رکود اقتصادی دنیا و شتابزدگی رقابت آمیز تولیدکنندگان برای سلف فروشی، با قاطعیت می گویم که بهای هر بشکه نفت به زیر ۵۰ دلار هم خواهد رسید وبا همین قطعیت می توانم بگویم بسیار بعید است در سال آینده مسیحی نفت به بالای بشکه ایی ۵۰ دلار برسد. و اگر آن چنانکه وزیر نفت امارت گفته است که در صورت ادامه سقوط قیمت، اوپک تشکیل جلسه خواهد، و منظور او کاهش دیگری در تولید اعضای اوپک و غیر اوپکی ها است، باز هم فقط به طور موقت ممکن است برای چند هفته قیمت بالاتر برود.

علت این نظر قاطعانه دایر بر تثبیت قیمت نفت حول همین ۵۰ دلار این است که امروزه دیگر «نفت شل» آمریکا نقش سوپاپ اطمینان قیمت را در بازار جهانی نفت یافته است و به مجردی که قیمت بالا برود تولید و عرضه آن به بازارهای جهانی، ترمز افزایش قیمت را خواهد کشید.

تولید کنندگان شل؛ نفت را با هزینه ای بین ۲۵ تا ۴۵ دلار تولید میکنند. و منابع نفت شل، مخصوصا در آمریکا بسیار عظیم می باشد.

آنچه از تحلیل فوق در رابطه با وضعیت نفتی و اقتصادی مملکت خودمان نتیجه گیری می شود این است که اقتصاد ایران اگر نمی خواهد از هم بپاشد، باید سریعاً و بی درنگ به سوی تولید کالاهای غیر نفتی برود و این امر غیر ممکن است مگر با به توافق رسیدن با جامعه جهانی و دست کشیدن از تروریست بازی.

بیشترین بخش تولید صنعتی ایران وابسته به دلار نفتی برای مواد اولیه، واسطه ایی و قطعات یدکی و ماشین آلات است. کاهش بهای نفت از یک سو و تحریمها از سوی دیگر فرصت چندانی برای تعدیل وضعیت و چرخاندن اوضاع اقتصادی در اختیار رژیم باقی نه گذارده است و دراین بلبشو بازار هم، فرصت طلبان فاسدی که تمام پیکر ماشین حکومتی را تسخیر کرده اند، بجای اصلاح امور سعی خواهند کرد با سرعت سرمایه های خود را از مملکت به صورت ارز و کالا خارج کنند. رونق گرفتن صادرات به ویژه  به عراق و سوریه را در همین راستا باید ارزیابی کرد.

اعدام غیر موجه ۳ نفر به اتهام فساد اقتصادی در هفته های اخیر را و با عناوین سلاطین سکه و قیر فقط  وحشت زدگی رژیم و خزانه خالی مملکت را نشان میدهد. این اعدامها احتمالا ادامه خواهد یافت ولی در همین رویکرد عصبی هم، رژیم خرده پا ها و افراد حاشیه ایی را هدف گرفته، مجازات میکند نه سلاطین سپاه و حوزه را.

  @CimorghIran

آمریکا بر بازار جهانی نفت تسلط می یابد

Share Button

در آستانه نشست اوپک،(IEA) اعلام کرد که مجموع تولید اوپک ۱۰۰ هزار بشکه روزانه افزایش داشته و به ۳۳٫۰۳ میلیون بشکه در روز رسیده بوده است. در ماه نوامبر تولید عربستان سعودی و امارات متحده به بالاترین رکورد خود رسید که جای کاهش شدید تولید ایران را گرفتند.

امارات متحده عربی می گوید، تسلط ایالات متحده آمریکا  بربازارهای نفت فقط رو به فزونی است

اعضا اوپک و تولید کنندگان  غیراوپک هفته قبل در وین ملاقات کردند.

CNBC بزرگترین شبکه رسانه ای اقتصادی دنیا در گزارشی پیرامون، نشست هفته قبل اعضای اوپک در وین می نویسد، هر چند ایالات متحده در این نشست اوپک جایی نداشت ولی سایه نفوذ آن بر سر اجلاس سنگینی میکرد.

آژانس بین المللی انرژی (IEA) در آخرین گزارش خود اظهار داشت که ایالات متحده ممکن است از نشست بزرگ میان تولیدکنندگان اوپک و غیر اوپک در وین گذشته باشد، اما نفوذ این کشور در بازارهای جهانی نفت همچنان تقویت خواهد شد.

در حالی که ایالات متحده در وین حضور نداشت، هیچ کس نمی توانست نفوذ رو به رشد آنرا نادیده بگیرد، “IEA در گزارش ماه دسامبر خود که روز پنج شنبه منتشر شد، گفت:” جلسه هفته گذشته به ما یادآوری کرد که  بزرگترین تولیدکنندگان نفت که شامل – روسیه، عربستان سعودی و ایالات متحده – می شوند،  و در حال حاضر حدود ۴۰ درصد تولید کل جهان را تشکیل میدهند، بازیگران اصلی هستند.
زمانی که تولیدکنندگان اوپک و غیراوپک در هفته گذشته در وین با یکدیگر به توافق رسیدند تا تولید نفت خود را کاهش دهند، آمریکایِ دعوت نشده در آن حضوری غیر قابل انکار داشت.

رئیس جمهور ترامپ بارها از اوپک برای چیرگی بر قیمت نفت انتقاد کرده است، و گاه از طریق توییتر درخواست تولید نفت بیشتر می کند و سپس به کارتل نفتی می گوید** که تولید خود را آزاد به تنهایی انجام دهد. ایران هفته گذشته به طنزآمیز اعلام کرد که ایالات متحده قصد دارد به اوپک بپیوندد، زیرا به نظر می رسد که مایل به تأثیرگذاری بر نتیجه نشست باشد.
 با وجود این عدم حضور در نشست اوپک، ایالات متحده به یکی از بزرگترن تولیدکنندگان نفت در دنیا تبدیل گردیده است.

 پنج شنبه گذشته، در همان لحظانی که وزیران عضو اوپک در کنفرانس وین در جای خود قرار میگرفتند تا با هم بحث کنند،  (IEA) اعلام کرد که اطلاعات مهمی انتشار یافته است که بر طبق آن، اداره اطلاعات انرژی آمریکا  اعلام کرده است که در هفته منتهی به سی ام  ماه نوامبر، مابه التفاوت بازرگانی نفت خام آمریکا، مثبت شده و ایالات متحده به یک صادر کننده نفت تبدیل گردیده است.

 برابر آمار (IEA)، ده سال قبل خالص واردات روزانه نغت به آمریکا، ۱۱٫۱ میلیون بشکه بوده است که میانگین واردات آن در ۱۹۱۸ به ۳٫۱ میلیون کاسته شده است. در گزارش آژانش جهانی انرژی (IEA) گفته میشود که این رشد بی وقفه تولید، منجر به کاهش واردات و افزایش صادرات آیالات متحده میگردد که منجر به رقابت در بازار نفت میگردد* از جمله بین ممالکی که نمایندگانش در این کنفرانس حضور داشتند.

حالا ایالات متخده دیگر بزرگترین تولید کننده نفت جهان است. این کشور در عین حال بزرگترین مصرف کننده نفت هم می باشد و از این روی از کاهش قیمت نفت استقبال میکند هرچند تولید کنندگان خودش خواهان بهای بالا نفت می باشند

(IEA) میگوید زمان نشان خواهد داد که آیا این کاهش ۱٫۲ میلیون بشکه که تصمیم آن در نشست وین گرفته شد، به ایجاد موازانه در بازار نفت و پایان نوسان قیمت می انجامد یا نه؟

در آستانه نشست اوپک،(IEA) اعلام کرد که مجموع تولید اوپک ۱۰۰ هزار بشکه روزانه افزایش داشته و به ۳۳٫۰۳ میلیون بشکه در روز رسیده بوده است. در ماه نوامبر تولید عربستان سعودی و امارات متحده به بالاترین رکورد خود رسید که جای کاهش شدید تولید ایران را گرفتند.**

پایان ترجمه و تلخیص گزارش CNBC

کاوشگر

*

تولید کنندگان نفت شل برای افزودن شتابان بر تولید چندان مشکلی ندارند. مشکل حمل و نقل و ظرفیت بارگیری بنادر و محدویت ترمینالهای نفتی است که کمپانیهای نفتی شل به سرعت در کار توسعه آنها هستند و از جمله توسعه وسیع یک ترمینال  بزرگ نفتی در اریزونا می باشد.

بی هیچ تردیدی تولید نفت شل نه تنها افزایش خواهد یافت و سهم صادراتی نفتی آن بیشتر خواهد گردید بلکه آمریکا را به یک بالانس کننده بازار نفت در جهان تبدیل خواهد کرد و قیمت نفت شل آمریکا در آینده به قیمت مبنا و مرجع در بازار جهانی نفت تبدیل خواهد شد که معنای آن تثبیت قیمت نفت برای همیشه حوال محور هزینه تولید شل در آمریکا نوسان خواهد داشت یعنی بر مبنای قیمت امروزه، کانال قیمتی ۵۰ ـ ۶۰ دلار برای هر بشکه.

مملکت ما فرصت تاریخی بهره گیری از نفت بشکه ۱۵۰ دلار را برای توسعه مملکت از نوع همان برنامه ای که عربستان دارد از دست داده است و بعید است روزی سرمایه گذاری خارجی هم جای خالی این فرصت از دست رفته را پر کند.

**

در دو ماهه مانده به اجلاس اوپک، و همزمان با ۴ نوامبر، روز آغاز بازگرداندن تحریمها علیه ایران، همه رسانه های دنیا در یک کنسرت هماهنگ، از قحط و غلا در بازار نفت بواسطه حذف صادرات ایران نوشتند. و مقامات ایران هم ابلهانه به این دام افتادند و هشدار دادند که اگر صدور نفت قطع شود، قیمت نفت سر به جهنم میزند و به بالای ۱۵۰ دلار می رسد. اینها نفهمیدند که همه این فضا سازی برای این بود تا عربستان و امارات تولید خود را به حد اکثر ممکن، به حد یک رکورد تاریخی برسانند تا بعداً بتوانند  با هیاهو اعلام کنند که از تولید خود می کاهند تا قیمت نفت تثبیت گردیده و بازار نفت بالانس شود.

عربستان کلاً برابر تعهدش در  اجلاس وین ۸۰۰ هزار از تولید خود کاست در حالیکه در دوماهه قیل از آن به تنهائی، در ظاهر زیر فشار آمریکا، نزدیک به ۱٫۲ میلون بشکه بر تولید خود افزوده بود.

این مانور گمراه کننده ای بود که البته روسیه در دام آن نیفتاد و به همان میزانی که بر تولیدش افزوده بود پس از کنفرانس مشترک وین از تولید خود کاست.

بر این کامنت اضافه کنم که برابر گزارش رسانه های خود سعودی یا وابسته به آنکشور، عربستان مبالغ بسیار کلانی روی پالایشگاه سازی در خارج کشور از جمله در هند  کانادا سر مایه گذاری کرده است و برنامه بسیار سنگینی برای تولید نفت خام به محصولات تمام شده از جمله پتروشیمی و معیانات نفتی دارد. هدف عربستان پایان دادن به صدور نفت خام در دوره پایانی چشم انداز ۳۰ ساله توسعه است که محمد ابن سلمان طراح آن می باشد.

    *************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

کاهش چشمگیر خرید نفت هند از ایران

Share Button

حالا پانیک و هراس نافروش ماندن نفت، گریبان مقامات حاکمه ایران را گرفته است که این پانیک و وحشت زدگی، در واکنشها و تهدیدات و سخنرانیهای انتحاری اخیر مقامات ایران، از پرتاپ موشکی تا تهدید به از سر گیری غنی سازی ۲۰ درصدى و بستن آبراه هرمز ، صدور تروریسم، غرق کردن ممالک غربى در مواد مخدر و روانه سازى موج پناهندگان به غرب خود را نشان داده است.

FILE PHOTO: Malta-flagged Iranian crude oil supertanker "Delvar" is seen anchored off Singapore March 1, 2012. . REUTERS/Tim Chong/File Photo

رویترز
ایران به رده ششم فروشندگان نفت هند سقوط کرد

بنا به گزارش روئیترز واردات ماهانه نفت هند از ایران، به نازلترین سطح در ماه گذشته،نوامبر، سقوط کرد. علت این سقوط تحریم است .
هند سقف خرید ماهانه خود ازایران را ۱٫۲۵ میلیون تن یعنی معادل ۳۰۰ هزار بشکه در روز تعین کرده است.
واردات هند از ایران برای ماه نوامبر فقط ۲۷۶ هزار بشکه بوده است که زیر سقف تعین شده مى باشد و ۴۱% از واردات ماه پیش، اکتبر کمتر است.

پایان خلاصه گزارش روئیترز

*******
کامنت:
رسانه های حکومتی عادت ندارند این گونه اخبار را منتشر کنند ولی وقتی هند پس از شور و مشورت های غیر آشکار با مقامات آمریکایی و قبل از آنها با مقامات عربستان در ماه هاى گذشته اعلام کرد که به خرید نفت خود از ایران، پس از موعد برقراری تحریم هاادامه میدهد، همه رسانه های حکومتی ایران و دولتمردان مربوطه، به وجد آمدند و هلهله سر دادند که ایران نفت خود را علیرغم تحریمهای آمریکا به هند و….، خواهد فروخت بدون اینکه از چند و چون این خریدها چیزی بگویند.
نکته دیگری که بلندگوهای رژیم در آن فضای واکنشى به آن توجه نکردند یا سعی کردند در حاشیه برود، این بود که بهاى همین میزانِ کاهش یافته صادرات نفت و از نظر زمانی مدت محدود هم نه به ارزهای قوی بلکه به روپیه هندی پرداخت خواهد شد.
حال که پس از دو سه ماه کم کم عرض و عمق آن «تحریم شکنی های»ادعائی و زود هنگام روشن شده است.

حالا پانیک و هراس نافروش ماندن نفت، گریبان مقامات حاکمه ایران را گرفته است که این پانیک و وحشت زدگی، در واکنشها و تهدیدات و سخنرانیهای انتحاری اخیر مقامات ایران، از پرتاپ موشکی تا تهدید به از سر گیری غنی سازی ۲۰ درصدى و بستن آبراه هرمز ، صدور تروریسم، غرق کردن ممالک غربى در مواد مخدر و روانه سازى موج پناهندگان به غرب خود را نشان داده است.
تنها نکته ای که به این کامنت میتوانم اضافه کنم اینست که اگر غرب و به ویژه آمریکا در برابر: کره شمالى، هیتلر، صدام حسین، اتحاد شوروى، القاعده و طالبان عقب نشست در مقابل ایران آخوندى/ولایی هم عقب مى نشیند.
شور بختانه این فقط مردم ایران هستند که هزینه اشتباه محاسبه هاى بزرگ رژیم را خواهند پرداخت.

برگرفته از کانال تلگرامی

CimorghIran@

Exclusive: Iran falls to sixth biggest oil supplier to India in November, from fourth in October🔥

فزونی مشکلات، فقدان چشم‌انداز:عباس عبدی

Share Button

در میان مشکلات اشاره شده، اصلی‌ترین مسأله یا به تعبیر دیگر مسأله مسأله‌ها، وضعیت «نهاد سیاست» است. به‌نظر باید تغییراتی در نهاد سیاست به معنای عام آن پدید آید و نوعی پایداری و چشم‌انداز در آن ایجاد شود و در این صورت است که، مردم به ایجاد تغییر و بهبود بخش‌های دیگر امیدوار می‌شوند. در غیر این صورت، راهی برای بهبود اوضاع متصور نیست. کامنت من در زیر مطلب.

آینده(عباس عبدی):

🔴فزونی مشکلات، فقدان چشم‌انداز

🔺تصویر ایران امروز در گفت‌و‌گو با عباس عبدی

🔹منتشر شده در سایت مشق‌نو آذر ۱۳۹۷

🔶«تصویر ایران امروز، ترسیم ایران فردا» عنوان سلسله گفت‌و‌گوها «مشق نو» با متفکران امروز ایران است. مصاحبه‌شوندگان در پاسخ به پرسش‌ها، نخست تصویری از ایران امروز ارائه می‌کنند و مسائل مبتلابه را برمی‌شمارند. سپس، درباره امکان و امتناع حل مسائل سخن می‌گویند و نهایتاً، از زاویه دید خود ایران فردا را ترسیم می‌کنند. «عباس عبدی» در این گفت‌و‌گو وضعیت «نهاد سیاست» را مسئله مسئله‌ها دانسته و در چارچوب پروژه اصلاحی راه‌های بازسازی آن را برشمرده است.

🔸مشق نو: سیاستمداران، اقتصاددانان و جامعه‌شناسان –که هر یک نحله‌ فکری خاصی را نمایندگی می‌کنند- هر کدام از زاویه‌ای، ایران امروز را تصویر کرده‌اند. به اعتقاد شما، مسائل مبتلابه ایران امروز چیستند؟

🔘همانطور که در پرسش‌، به‌درستی اشاره کرد‌ید، مسائل‌ براساس زاویه نگاه‌ تحلیل‌گران تغییر خواهند کرد. امروز جامعه ما تنها با یک مسأله مواجه نیست و به مسائلی مبتلاست که هر کدام به‌شکلی یکدیگر را تشدید و تقویت می‌کنند. برای نمونه، در حوزه رسانه شکاف بزرگی را میان رسانه‌های رسمی و غیررسمی می‌بینیم و شاهد هستیم این دو مغایر با یکدیگر اطلاع‌رسانی می‌کنند و تحلیل ارائه می‌دهند. این شکاف به‌مرور در عرصه عمومی بازتاب پیدا کرده و روز به روز به عمق آن افزوده می‌شود. در حوزه اقتصاد، شاید مهم‌ترین و ملموس‌ترین فاکتورها بیکاری و تورم باشد. جامعه‌ای که طی هشت سال کمتر از چند صد هزار شغل ایجاد کرده است، به‌لحاظ اقتصادی زمین‌گیر به‌شمار می‌آید و متأسفانه اکنون، تحولات مثبت ۴ سال‌ گذشته در حال بازگشت به نقطه اولیه هستند و ممکن است با توجه به شرایط جاری نتوانیم حتی به وضعیت گذشته بازگردیم و محتمل است وضعیت بدتری را تجربه کنیم. در این زمینه تأثیر روابط‌ خارجی را هم نباید نادیده گرفت. این مقوله به‌شدت اقتصاد را ناپایدار و سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی را معلق کرده است و زمانیکه سهم اندک سرمایه‌گذاری را در تولید ناخالص ملی مشاهده می‌کنیم، به اهمیت موضوع واقف می‌شویم. در حوزه محیط‌زیست، مسأله آب، آلودگی هوا، تخریب جنگل‌ها، نابودی تدریجی حیات وحش و مواردی از این دست؛ هر یک به نسبتی مشکل آفرین هستند. لازم به ذکر است، این مشکلات در اقصی نقاط جهان وجود دارد پس آنچه وضعیت ایران را نگران‌کننده کرده، اصل وجود مشکلات نیست. بلکه دو مسأله اساسی دیگر است؛ اولین آن‌ها، تنوع و تکثر مشکلات و دیگری، فقدان چشم‌اندازی امیدبخش است. در حوزه سیاست داخلی، شکاف دولت-ملت، فقدان روش‌های مسالمت‌آمیز حل اختلاف، فساد اداری، فقدان حاکمیت قانون، نبود شفافیت و پاسخگویی را شاهد هستیم؛ این‌ موارد همگی در گذشته وجود داشته‌اند اما شاخص‌های کنونی وضعیت را بغرنج‌تر و منفی تر از گذشته نشان می‌دهد. در حوزه اجتماعی، کاهش انسجام و سرمایه اجتماعی و مشکلاتی از قبیل آسیب‌ها، جرائم و فراوانی پرونده‌های قضایی مسأله‌ساز هستند. در حوزه فرهنگی، شکاف عمیقی میان فرهنگ رسمی و غیررسمی به‌وجود آمده و به‌وسیله رسانه‌ها تشدید شده و هیچ چشم‌انداز امیدبخشی برای بهبود یا کاهش آن وجود ندارد. نهاد دین -که در ایران نهاد بسیار مهمی است- اکنون دچار بحران اساسی شده است؛ هم از جهت اقبال مردم به آن و هم از جهت کاهش اعتبار گزاره‌های دینی. مسأله مناسکی شدن دین هم مزید بر علت شده و آن را خالی از محتوا کرده است. در حوزه آموزش و پرورش و دانشگاه هم، مشکلات عدیده‌ای وجود دارد و معتقدم استناد و اتکا به تعداد مقالات علمی و… حرف‌هایی بی‌اساس است؛ زیرا مقالاتی که با پرداخت پول تهیه می‌شوند، فاقد اهمیت علمی و اثرگذاری در جامعه هستند و تأثیری بر رشد و توسعه ندارند.

🔸مشق نو: آیا می‌توان یکی از مواردی را که بدان اشاره کردید، به‌عنوان «مسأله مسأله‌‌ها» برجسته کرد و روندها و آینده پیش‌رو را به تغییر یا عدم تغییر آن گره زد؟

🔘 در میان مشکلات اشاره شده، اصلی‌ترین مسأله یا به تعبیر دیگر مسأله مسأله‌ها، وضعیت «نهاد سیاست» است. به‌نظر باید تغییراتی در نهاد سیاست به معنای عام آن پدید آید و نوعی پایداری و چشم‌انداز در آن ایجاد شود و در این صورت است که، مردم به ایجاد تغییر و بهبود بخش‌های دیگر امیدوار می‌شوند. در غیر این صورت، راهی برای بهبود اوضاع متصور نیست. بازسازی نهاد سیاست یعنی آنکه کل جامعه ایران هویتی واحد پیدا کند و حکومت را بازتاب اراده خود ببینید و حکومت هم تا حدی به سمت شفافیت و پاسخگویی حرکت کند و در جهت حاکمیت قانون حرکت کند و استقلال نهادی –چه در سیستم قضایی و چه در نهادهای مدنی و مطبوعات و…- شکل بگیرد. بنابراین در میان مجموعه این عوامل آنچه می‌تواند به ما انسجام دهد، حدی از بازسازی نهاد سیاست است. از این رو معتقدم اصلی‌ترین کار ما بازسازی نهاد سیاست است و مادامی که چنین تغییری صورت نگیرد، امکان ندارد دیگر بخش‌ها به‌طور درون‌زا اصلاح شوند. زیرا نهاد سیاست در ایران بسیار گسترده است و در سایر حوزه دخالت می‌کند. بخشی از بازسازی سیاست معطوف به کاهش دخالت‌ها و بخشی دیگر مربوط به بازسازی درونی این نهاد است و تا این دو اتفاق رخ ندهد، نمی‌توان شاهد هیچ تحولی در ایران بود.

🔘حال باید پرسید، چگونه می‌توان نهاد سیاست را بازسازی کرد؟ برای این کار باید مفهوم سیاست –به‌خصوص در میان منتقدان- دچار تحول شود. چرا که با شیوه مبارزه و رویکرد حذفی تغییری پدید نمی‌آید و حتی اگر کسی در این مسیر موفق شود، موقتی است و مسأله حل نمی‌شود. از این رو باید ادبیات جدیدی را پی ریخت؛ ادبیاتی مبتنی بر اصول اساسی اصلاحات. ببینید! واقعیت آن است که قدرت دست حکومت است و بظاهر تنها آن‌ها قادر به ایجاد اصلاحات جدی هستند اما، از آنجا که آن‌ها خود بخشی از مسأله هستند، این منتقدان و اصلاح‌طلبان هستند که باید طرحی را برای اصلاحات اساسی ارائه و به سمتی حرکت کنند که حکومت را هم به ناچار با خود همراه کنند. تجربه گذشته حاکی از آن است که، اصلاح‌طلبان نتوانسته‌اند کارهایی انجام دهند که اعتماد نسبی حکومت یا لااقل بخش‌هایی از آن را به خود جلب کنند. لذا، اصلاح‌طلبان باید به سمت سیاستهای مبتنی و متناسب با موازنه قوا حرکت کنند و طرح‌ها و ایده‌هایشان براساس این موازنه قوا مطرح و اجرا شود.

🔸مشق نو: شما «وضعیت نهاد سیاست‌» را ام‌المسائل ایران امروز خواندید. با توجه به کیفیت و عمق این مسأله، آیا همچنان می‌توان از «اصلاحات» سخن گفت یا باید برای زیستن در شرایط «انسداد» مهیا شد؟

🔘 اصلاحات فقط در سیستم‌های تمامت‌خواه و فاشیستی –که قائل به سرکوب بی‌ قید و شرط و نامحدود هستند- موضوعاً منتفی می‌شود. در جامعه ایران، چنین وضعیتی حاکم نیست زیرا، هنوز انتخابات وجود دارد و منتقدان –ولو با دست‌های بسته- می‌توانند اظهارنظر کنند و رسانه داشته باشند. فضای مجازی نیز خارج از اراده حکومت آزادی نسبی را به ارمغان آورده است. از این گذشته، این حکومت به بخشی از جامعه متصل است و رفتار آن بخش، با بحث امکان بقای قدرت تنظیم می‌شود. بنابراین اگر این بخش متوجه شود، ‌بقایش با ادامه رفتارهای گذشته امکان‌پذیر نیست، تغییر جهت می‌دهد. ولی این تغییر جهت باید مقرون به صرفه باشد. در اینجا نقش اساسی بر عهده منتقدان است و نه حکومت. زیرا حکومت در اینجا بیمار است و منتقدان مدعی درمان و طبابت هستند. پس، طبیبان باید شیوه‌هایی را پیش بگیرند که تغییر روش حکومت –به‌لحاظ عرفی و برمبنای معیارهای قابل فهم- مقرون به صرفه باشد و من معتقدم، راه چنین اصلاحاتی باز است اما تضمینی قطعی هم برای آن وجود ندارد. نتیجه آنکه ما نمی‌توانیم راه دیگری را انتخاب کنیم که منافع‌اش از اصلاحات بیشتر و عوارض‌اش کمتر از آن باشد.

🔸مشق نو: با توجه به وضعیت کنونی نیروهایی که پروژه اصلاح را نمایندگی می‌کنند و همچنین عواملی که اصلاح‌ناپذیری را ترویج می‌کنند، استراتژی‌‌‌های شما برای پیشبرد پروژه اصلاح چیست و تاکتیک‌‌هایتان کدامند؟

🔘نیروهایی که اکنون متولی اصلاحات هستند، ضعف‌های بسیار اساسی دارند و بخش عمده‌ای از آن‌ها قادر به پیشبرد پروژه اصلاحات نیستند زیرا در وضعیت موجود مستحیل شده‌اند. برای رفع این معضل، نیروهای اصلی اصلاحات باید دو کار را به‌طور همزمان پیش ببرند. ابتدا باید ایده‌شان را بیان کنند؛ این ایده در بخش اول، ارائه تحلیل از وضعیت موجود و در بخش دیگر، نگاه‌ نسبت به روند تحولات را شامل می‌شود. سپس باید راه‌های گذار از این مرحله و رسیدن به ثبات مطرح شود. ایده‌های گذار باید مختصر و مفید و برای عموم قابل فهم و درک باشد و برای سیستم هم پیام‌های روشن داشته باشد. یعنی به‌طور مشخص اعلام شود،‌ در مقابل انتظارات از سیستم چه تعهداتی پذیرفته می‌شود. اما ایده به‌تنهایی کافی نیست و اصلاحات به اراده نیاز دارد. سیاست بدون اراده مثل خودروی بدون سوخت است. بهترینش هم فایده چندانی ندارد. به این منظور باید مجموعه‌ای از نیروها بسیج شوند تا از این ایده‌ها دفاع و بر سر اصول آن پایداری کنند. تا این دو کار صورت نپذیرد، جریان اصلاحات نمی‌تواند گام موثر و مفیدی در جهت اصلاح بردارد.

🔸مشق‌ نو: با توجه به جو غالب مبنی بر امتناع پروژه‌های اصلاحی و همچنین بحران نمایندگی جریان‌های حاضر در سیاست ایران، چگونه می‌توان اصلاحات را در قالب یک گام موجه و مقبول به پیش برد و شبکه حامیان آن را بسیج و به ادامه راه ترغیب کرد؟

🔘 در پرسش پیشین، به کلیت بحث پاسخ دادم اما جزئیات پروژه اصلاحی محصول گفت‌و‌گوی آزاد درون‌گروهی است و نه نسخه پیچیدن این و آن. اصلاح‌طلبان باید میان خود به شکل شفاف و آزاد گفت‌‌و‌گو کنند و از دل آن‌، راه‌حل استخراج کنند. ‌‌زیرا بدون گفتگو و تفاهم، هر راه‌حلی منتهی به شکست است.

🔸مشق نو: ایران فردا، با توجه به مشی اتخاذ شده چه تصویری خواهد داشت؟

🔘اکنون، جامعه‌ ایران در مواجهه با وضعیتی غیرکارکردی است و چشم‌اندازی‌ هم برای خروج از آن وجود ندارد ولی با این وجود، به بازسازی نهاد سیاست امیدوار هستم. با ایده‌ای که درباره چگونگی نقش‌آفرینی اصلاح‌طلبان مطرح کردم و همچنین تعامل با ساخت قدرت می‌توان اصلاحات را آغاز و به پیش برد و به محض آنکه کوچک‌ترین بازسازی در نهاد سیاست صورت بگیرد،‌ آثار آن را در کارآمدی نظام و نهادها و ساخت‌های دیگر جامعه هم شاهد خواهیم بود. ما اساسا محکوم به امید هستیم و راه‌ دیگری برایمان متصور نیست.

 

نقدی بر یادداشت آقای عباس عبدی با عنوان:«تداوم این وضع غیر ممکن است» بخش پایانی

Share Button

طالقانی، منتظری، مطهری و.. ، بطور عمده خطای ادراکی، ذهنی و فهمی نسبت به امر سیاست و جامعه داشتند در حالیکه سیدعلی خامنه ای کمترین خطای بینشی نسبت به سیاست ندارد او از جایگاه دفاع از قدرت مطلقه خود و امتیازاتی که به عنوان رهبر مملکت دارد سیاست ورزی میکند. او دیگر روی اقناع مردم  و جلب اعتماد آنها حساب نمی کند بلکه یکسره روی فریب آنان، و در آنجا که فریب کار ساز نیست روی سرکوبشان به دست اقشار انگلی و رانت بر جامعه که یگانه پایگاه اجتماعی باقی مانده او هستند حساب میکند.

آقای عبدی در ادامه تحلیل خود مینویسند:«این عدم تعادل را چگونه و با چه شاخص‌هایی می‌توان نشان داد؟ شاخص‌های آن، هم عینی است و هم ذهنی. شاخص‌های عینی در حوزه اقتصاد، درآمد سرانه، تورم، بیکاری، فساد، آسیب‌های اجتماعی، وضعیت رسانه‌ها، جایگاه دین و نهادهای آن، قابل سنجش و ارایه است. درباره اکثر این شاخص‌ها نه اختلاف نظر چندانی است و نه حتی در برداشت و تحلیل از آنها می‌توان چون و چرای زیادی کرد.
ولی شاخص‌های ذهنی روشن‌تر هستند و ارزیابی مردم درباره حکومت و عملکرد آن، امید به آینده، اعتماد به دیگران و حکومت، خودباوری و… می‌سنجند که متأسفانه باید گفت فارغ از اینکه شاخص‌های عینی چه هستند، شاخص‌های ذهنی در بیشتر موارد منفی و نگران‌کننده هستند و نشانه‌ای از وضعیت ناپایدار کلیت جامعه است.
اکنون باید پرسید که تحت چه اتفاقاتی ممکن است این بحران بروز پیدا کند؟ پاسخ بنده این است که هر اتفاق کوچکی می‌تواند موجب بحران شود. زیرا در چنین شرایطی هر اتفاقی هرچند کوچک اگر کنترل نشود می‌تواند دومینووار عمل کند و به اتفاقات بزرگ‌تر ختم شود. با اضافه شدن هر مقدار آب ولو اندک به یک سدی که پر شده است، می‌تواند موجب سرریز و تخریب سد شود. بنابراین وضعیت آینده قابل پیش‌بینی جزیی نیست. تنها یک گزاره را مسلم می‌دانم، هر رکن جامعه که در برابر تغییرات سایر ارکان واکنش نشان ندهد و خود را با آنها انطباق ندهد، دیر یا زود مجبور می‌شود که برای بقای خود هزینه بیشتری را جهت انطباق‌پذیری بپردازد. لاغر و ضعیف و نحیف شدن رکن سیاسی این مجموعه؛ عنصر اصلی این عدم تعادل و ناپایداری است. بدون بازسازی آن امکان ندارد که به تعادل نسبی برسیم.»


در درستی نتیجه گیری تحلیلی فوق کسی نمی تواند تردید کند و نه به این جهت که آن را یک تحلیلگر صاحب نظر نوشته است بلکه به این جهت که این نکات دیگر از عرصه تحلیلی به مرحله تجربه روزمره مردم عادی درآمده است و بی واسطه میتوان آنها و تبعات شان را مشاهده کرد..

رخدادهای انفجاری چه  انفجار یک نارنجک باشد چه عصیان اجتماعی، زمانی رخ میدهند که مواد انفجاری دستخوش انبساط، منفذی برای خروج آرام و تدریجی نمی یابند و یا اگر منفذی هم هست بسیار تنگ تر از قدرت نیروی انفجاری است که میخواهد در لحظه آزاد شود.

این وضعیت در ادبیات امروزه رسانه ای میهنمان با عنوان انباشت مطالبات معرفی می گردد. مطالباتی که به علت تاخیر در اجابت شان به مرحله انفجار اعتراضی رسیده اند.

طی قریب ۴۰ سال، رژیم توانست از گفتمان دینی و اعتبار صدها ساله روحانیت ، برای مهار مطالبات مردم استفاده کند و با وعده های آسمانی یا دمیدن به شعارهای کاذب امت گرایی شیعی، و در آنجا که این ابزارها  کارایی نداشتند با اهرم زور و سرکوب این مطالبات را مهار کند. ولی امروزه نیروی انفجاری مطالبات جامعه از حکومت، هم از نیروی زور و سرکوب آن فزونی گرفته است و هم دیگر اهرم دین و مذهب و قداست روحانیت در جامعه کاملاً رنگ باخته است.

نقد من در تحلیل دو پاراگراف فوق از یادداشت آقای عبدی فقط متوجه اینست، که برخلاف آقای عبدی؛ من فکر میکنم، سیر تغییرات و تحولات این ۳۹ سال نشان داده است که رژیم نه به طرف گشودن مجاری و منافذ خروج گازهای انفجاری مطالبات مردم بلکه درست برعکس آن در همه زمینه ها به سوی انسداد آخرین مجاری باقیمانده  حرکت میکند و آخرین نمونه آن کشتن آیت الله هاشمی رفسنجانی است.

برخلاف آنچه مبلغان و مدیحه سرایان وضع موجود سعی دارند نشان دهند، انقلاب ۵۷  که در نیمه راه اسلامیزه و سپس ولایی فقاهتی مطلقه شد، نه تنها محصول حرکت فقط نیروهای اسلامی نبود بلکه این نیروهای غیر اسلامی بودند که آیت الله خمینی را به جایگاه رهبری جنبش ضد شاه رساندند چون فکر میکردند سرمایه مذهبی او و اطرافیانش می تواند نیروی توده های عقب مانده جامعه را به میدان سیاست علیه رژیم شاه بکشانند.

البته این محاسبه روشنفکران سیاسی، تا آنجا که به سرنگونی رژیم شاه مربوط میشد کاملاً درست از آب درآمد ولی در آنجا که به نتیجه نهایی انقلاب مربوط می شد، سوار شدگان بر موج انقلاب یعنی خمینی و اطرافیانش، تمام اقشار میانی و محرکه های اصلی انقلاب را از فرایند ساختار سازی قدرت سیاسی و حتی به عنوان نیروهای تاثیر گذار حذف کردند و جای آنها را با آن توده دیر به کاروان انقلاب پیوسته پر کردند.

دولت بازرگان که بعد از انقلاب مستقر شد تا حدودی زیادی نماد طیف عمده نیروهای سیاسی شرکت کننده در انقلاب بود. و در بخش ارگانهای انقلابی تازه شکل گرفته مانند شورای انقلاب،  هم کسانی از جبهه ملی حضور داشتند و هم نوگرایان مذهبی طرفدار بازرگان و شریعتی و ناسیونالیست هایی مانند زنده یاد داریوش فروهر.

معنی این ترکیبات متنوع دولت و شورای انقلاب این بود که راس حاکمیت بطور عمده مردم را نمادینه میکرد و فقط نیروهای قلیل چپ و مجاهدین را کنار گذارده بودند.

ولی طی این ۳۹ سال، همه آن طیف متنوع اولیه، مرحله به مرحله از بدنه حاکمیت حذف شد و جای آنها رامشتی شیاد بی مرام که نه اعتقادی به مملکت دارند و نه آن اسلامی که مدعی اش هستند، گرفته اند. در قاعده اجتماعی و پایگاه مردمی رژیم هم، تقریباً بیشترین بخش مردم از محاسبات و ملاحظات رژیم حذف شده و جای آنها را اقشار رانتبری گرفته اند که برایشان، اسلام، ولایت خامنه ایی، ایران و حتی شرف، عبارت از رانت هایی است که می برند و دیگران از آنها محروم هستند.

نگاهی به سیر تغییرات در مضامین تبلیغاتی رژیم نشان میدهد که با گذشت هر روز از عمرش به عقب تر رفته است و به جای اینکه تکیه سیاسی خود را روی نیروهای ملی مترقی تر و لیبرال تر بگذارد، روی نیروهای ارتجاعی تر و استبداد پسند نهاده است. و جای بازرگان را کسی مانند احمدی نژاد با گفتمان هاله نور و چاه جمکرانش گرفته است و جای طالقانی، بهشتی، منتظری، مطهری و رفسنجانی را هم علم الهدا، جنتی، مصباح یزدی و.. گرفته اند.

البته اینها به این معنی نیست که آنها که حذف شدند و رفته اند درست تر از اینها که آمدند میگویند، بلکه فقط به این معناست که آنها هرچه بودند اصالتی گفتمانی، سیاسی و پایگاه واقعی اجتماعی داشتند که این جایگزین شدگان فرصت طلب، بی مرام و مسلک مطلقاً فاقد آن هستند.

آنها که حذف شدند اگر درست نمی گفتند، خطای آنها خطایی معرفتی و عقلی بود که  انعکاسی از خطای عمومی کل جامعه ـ ی فاقد درک و بینش سیاسی و اجتماعی مردم در اوضاع آن روز مملکت بود و نه برآمده از منافع شخصی و گروهی.

طالقانی، منتظری، مطهری و.. ، بطور عمده خطای ادراکی، ذهنی و فهمی نسبت به امر سیاست و جامعه داشتند در حالیکه سیدعلی خامنه ای کمترین خطای بینشی نسبت به سیاست ندارد او از جایگاه دفاع از قدرت مطلقه خود و امتیازاتی که به عنوان رهبر مملکت دارد سیاست ورزی میکند. او دیگر روی اقناع مردم  و جلب اعتماد آنها حساب نمی کند بلکه یکسره روی فریب آنان، و در آنجا که فریب کار ساز نیست روی سرکوبشان به دست اقشار انگلی و رانت بر جامعه که یگانه پایگاه اجتماعی باقی مانده او هستند حساب میکند.

با این توضیحات هدف این بود که بگویم از درون این سیر نزولی همه جانبه حاکمیت به طرف بریده شدن بیشتر و قطعی تر از مردم و فرهیختگان جامعه، امید اینکه از درون این نظام؛ مجرا و منفذی برای گشایش فضای سیاسی و اجرای اصلاحات ساختاری فراهم شود بکلی بی پایه است.

به نظر من، کسانی مانند جناب عبدی، بجای امید واهی بستن  به امکان گشایش اصلاحاتی، بهتر است تمرکز خود را روی طرح گفتمانی راهبردی برای یک تحول بنیادی و تغییرات ساختاری بگذارند.

قدرت انفجاری شدید جامعه که خود آقای عبدی هم بدان معترف است، را در چارچوب نظام موجود نمی توان به مسیر اصلاحات تدریجی انداخت. خطر این هست که اصلاح طلبان واقعی دیر به خود آیند و زمانی بیدار شوند که فرصت از دست رفته باشد. پس لازمست آنها به خود آیند و نه تنها چنان گفتمانی را طرح ریزی کنند بلکه تا دیر نشده است فرایند ایجاد ارگان یا شخصیت راهبردی و رهبری کننده آنرا نیز آغاز کنند.

به نظر من اکثر گاردهای قدیمی جنبش اصلاحات فاقد این آمادگی هستند که بتوانند به چنین روندی بپیوندند.

انتظارات امروز جامعه مدنی و سیاسی منتقد نظام، از ایده برگزاری رفراندوم تعیین نظام سیاسی، برگزاری انتخابات کاملاً آزاد و تدوین یک قانون اساسی مدرن و تعادل آفرین بین اجرای مختلف فابریک سیاسی/اجتماعی* پایینتر نمی رود. لذا حیاتی است که اصلاح طلبان اگر واقعاً اصلاح طلب و اگر واقع بین هستند، این مطالبات را صریحاً در کادر برنامه و اهداف راهبردی خود بگنجانند و از آن مهمتر اینکه بدانند، امروز دیگر مردم نه تنها بیدار شده اند بلکه بیشترین بخش جامعه سیاسی طبقه متوسط، از انقلاب کاملاً پشیمان  هستند و دموکراتیک و اصلاح شده همان نظامی را میخواهند که قبل از انقلاب بر مملکت حاکم بود منتها منهای نقاط ضعف آن.

این حرف به این معناست که هیچ نیرویی در مملکت نمی تواند ادعای اصلاح طلبی و یا تحول طلبی داشته باشد مگر اینکه کاملاً آماده باشد تا با نیروهای مدافع نظام قبل از انقلاب برای نجات مملکت وارد مشارکت استراتژیک شود. همان اتفاقی که در تونس و مصر افتاده است و در لیبی هم در حال پیاده شدن است.

به خاطر بسپاریم که عدم چنین پیوند استراتژیکی، یعنی حذف استراتژی(حذف یک کتحد ضرور برای تحولات ضرور دموکراتیک) و پریدن به سکوی ایدئولوژیزه کردن مشارکت سیاسی و خودی ـ ناخودی سازی. حذف استراتژیک یعنی تدارک برای یک دیکتاتوری جدید. یعنی میدان دادن به عوامل استبداد پسند، تمامیت خواه، مخرب و ویرانگر.

اصلاح طلبان امروز، در جریان انقلاب اسلامی چشم بسته تن به سیاست حذف پی در پی خمینی و سپس خامنه ایی دادند و همان ها بودند که برای اولین بار واژه غیرخودی را برای دگراندیشان به کار بردند تا  امروزه که ساطور حذف و نظارات های چند لایه استصوابی بر گردن خود آنان نشسته است.

باید از گذشته پند گیرند و در تدارک ائتلافی غیر فرقه ای، غیر ایدئولوژیک، بسیار فراگیر و اکیدا برنامه محور حرکت کنند.

به عنوان یک هشدار میگویم: امتناع کنندگان از اتحاد استراتژیک پیش گفته از سوی هر طرفی که باشد در برابر تاریخ و ملت قرار خواهد گرفت و قطعاً بازنده تک روی خود خواهد شد!  

بخش دوم و پایانی.

مطالعه دقیق اصل یادداشت آقای عباس عبدی را که در زیر آمده است را به کاربران توصیه میکنم

 

*

social fabricسوشیال فابریک اصطلاحی  تقریباً تازه است که در ادبیات ژورنالیستی و جامعه شناسی وارد شده است. از این جهت  آن را بکار بردم که واژه مفیدی است که در این چنین مواردی منظور را به به بهترین نحوی بیان میکند.  منظور از آن جمیع گروهای شنی، قومی، اقتصادی و اجتماعی است که در هم پیوستگی اجتماعی اشان بافتمان کل جامعه را بیان میکنند و فقدان هر یک در تعریف یا مدیریت جامعه  نقص عضو اجتماعی است. فابریک اجتماعی/ سیاسی ایران : از نیروهای چپ، و راست سکولار(چه مذهبی چه لامذهب، اقلیت های قومی، طبقات اجتماعی ماثل کارگران کشاورزان ، سرمایه داران و…

    

حبیب تبریزیان

    *************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

    

***************

 

در تکمیل مفهوم فروپاشی اجتماعی

 

 

هر تغییری در یک رکن موجب عدم تعادل آن با ارکان دیگر می‌شود. در این فرآیند ارکان دیگر چاره‌ای ندارند جز آنکه بکوشند در موقعیت تعادلی جدید قرار گیرند. به همین علت خود را با شرایط جدید تطبیق داده و هماهنگ می‌کنند، تا در ادامه به عدم تعادل دیگری برسند.
آنچه که گفته شد بازتاب رفتار کلان در نهادهای کارکردی یک جامعه است. انتظار می‌رود که این اثرات متقابل موجب اصلاحات مناسب و رسیدن به نقطه تعادلی جدید شود. ولی در برخی از ساختارها این اتفاق رخ نمی‌دهد و عدم تعادل تشدید می‌شود در نتیجه کل ساختار اجتماعی دچار ناپایداری مفرط و شدید می‌شود. نتیجه یا انقلاب است یا فروپاشی سیاسی و اجتماعی، تا جامعه به نقطه تعادلی جدید برسد.

🔘اینکه کدام حالت رخ دهد، لزوماً قطعی و از پیش مقرر شده نیست، و وابستگی قابل ملاحظه‌ای به درک و رفتار بازیگران سیاسی و نهادهای اجتماعی و نیز حکومتی و رسمی دارد. هم‌چنین متأثر از تجربه و حافظه ملی نیز هست. ارزیابی بنده این است؛ شرایط اجتماعی ما به گونه‌ای است که انسجام اجتماعی در حداقل و در مرز گسیختگی است. ولی تجربه تاریخی و اوضاع منطقه موجب شده تا کنشگران سیاسی بکوشند که این گسیختگی به مرز جدایی و دوپارگی یا فروپاشی و انقلاب نرسد. در واقع همه می‌کوشند که کل جامعه را وارد نقطه تعادلی جدید کنند یا حداقل از این عدم تعادل شدید دور نمایند. ولی هنوز موفقیتی جدی در رسیدن به این هدف حاصل نشده است. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند. و از آنجا که نیروهای خواهان تعادل جدید، فاقد رهبری و تشکیلات هستند احتمال فروپاشی و هرج‌ومرج بیش از سایر احتمالات خودنمایی خواهد کرد.
ادامه یادداشت

 

…………………………………………

 

در تکمیل مفهوم فروپاشی اجتماعی

 

🔵تداوم این وضع غیر ممکن است

عباس عبدی

🔺منتشر شده در دنیای اقتصاد ۱۷ مهر ۹۷ این یادداشت پیش از مناظره اخیر در شبکه ۴ سیما نوشته و منتشر شده است


🔘آیا مشکلات اقتصادی میتواند زمینه ساز مشکلات و بحران های سیاسی و اجتماعی شود؟ این زمینه سازی از چه مجراهایی ممکن است و بحران های احتمالی دارای چه ابعادی است؟ این پرسشی که بطور خلاصه در این یادداشت به آن پاسخ داده خواهد شد. بویژه اینکه عموم افراد جامعه درگیر یافتن پاسخ برای این پرسش هستند، چرا که می‌بینند مشکلات بزرگ اقتصادی و غیراقتصادی وجود دارد که چشم‌اندازی در کاهش آنها نیز دیده نمی‌شود، بنابراین کنجکاو هستند که بدانند اثرات این بحران‌ها در عرصه سیاست و تحولات سیاسی چگونه خواهد بود؟

🔘با هر مشربی که به موضوع نگاه کنیم، این وضعیت و مشکلات بر سیاست اثرگذار خواهد بود. ولی دو رویکرد کلی وجود دارد که اولی معتقد است این اثرگذاری به نحوی است که موجب تغییرات ریشه‌ای و سنگین و حتی با خشونت و نیز تا حدی غیر قابل پیش‌بینی می‌شود و لذا خود را برای چنین شرایطی آماده می‌کنند یا حتی در صدد تقویت و شکل دادن به آن احتمال نیز هستند.

🔘 رویکرد دوم نیز معتقدند این شرایط موجب اصلاحاتی در عرصه سیاست می‌شود تا سیاست را با واقعیات اجتماعی و اقتصادی سازگارتر کند تا بدین وسیله بتوانند از بحران عبور کنند. البته این رویکرد دوم زیرمجموعه‌های گوناگونی دارد و هرکدام نیز می‌کوشند براساس تحلیل و چشم‌اندازی که دارند رفتار کرده و آن را محقق نمایند.
به نظرم نمی‌توان با قاطعیت پیش‌بینی کرد که کدام‌یک از دو رویکرد محقق خواهد شد، هر دو سناریو محتمل است. ولی سناریوی سوم که این مشکلات تأثیری بر سیاست نگذارد و آن حوزه را مصون از تبعات اقتصادی فرض کند، عملاً غیر معقول و غیر منطقی است.

🔘 بنده معتقد به سناریوی دوم هستم. هم آن را ممکن می‌دانم و هم اخلاقی و هم مفید، هرچند وجود قراین و شواهدی هم که می‌تواند رویکرد اول را تقویت کند، رد نمی‌کنم و نادیده نمی‌گیرم. در اینجا می‌کوشم که منطق خود را بیان کنم.

🔘اگر جامعه را یک مجموعه‌ای متشکل از سیاست، اجتماع، اقتصاد و فرهنگ بدانیم، که هرکدام کارکردهای خاص خود را دارند، در این صورت هر تغییری که در یکی از این ارکان۴ و مجموعه رخ می‌دهد، در درجه اول می‌تواند متأثر از تغییرات رخ داده در سایر ارکان این مجموعه باشد و در درجه دوم، بر سایر ارکان نیز تأثیرگذار است و موجب تغییر آنها می‌شود. چون این چهار رکن کمابیش در جهت حفظ کلیت جامعه نقش‌های مکمل ولی هماهنگ یکدیگر را ایفا می‌کنند. در عین حال که به یکدیگر وابسته هستند، تا حدود زیادی از یکدیگر مستقل نیز هستند یا باید مستقل باشند. استقلال آنها به معنای آن است که هرکدام منطق و سازوکار درونی خود را دارند ولی به شدت با سایر ارکان در حال مبادله و اثرگذاری و اثرپذیری هستند.

🔘 هر تغییری در یک رکن موجب عدم تعادل آن با ارکان دیگر می‌شود. در این فرآیند ارکان دیگر چاره‌ای ندارند جز آنکه بکوشند در موقعیت تعادلی جدید قرار گیرند. به همین علت خود را با شرایط جدید تطبیق داده و هماهنگ می‌کنند، تا در ادامه به عدم تعادل دیگری برسند.
آنچه که گفته شد بازتاب رفتار کلان در نهادهای کارکردی یک جامعه است. انتظار می‌رود که این اثرات متقابل موجب اصلاحات مناسب و رسیدن به نقطه تعادلی جدید شود. ولی در برخی از ساختارها این اتفاق رخ نمی‌دهد و عدم تعادل تشدید می‌شود در نتیجه کل ساختار اجتماعی دچار ناپایداری مفرط و شدید می‌شود. نتیجه یا انقلاب است یا فروپاشی سیاسی و اجتماعی، تا جامعه به نقطه تعادلی جدید برسد.

🔘اینکه کدام حالت رخ دهد، لزوماً قطعی و از پیش مقرر شده نیست، و وابستگی قابل ملاحظه‌ای به درک و رفتار بازیگران سیاسی و نهادهای اجتماعی و نیز حکومتی و رسمی دارد. هم‌چنین متأثر از تجربه و حافظه ملی نیز هست. ارزیابی بنده این است؛ شرایط اجتماعی ما به گونه‌ای است که انسجام اجتماعی در حداقل و در مرز گسیختگی است. ولی تجربه تاریخی و اوضاع منطقه موجب شده تا کنشگران سیاسی بکوشند که این گسیختگی به مرز جدایی و دوپارگی یا فروپاشی و انقلاب نرسد. در واقع همه می‌کوشند که کل جامعه را وارد نقطه تعادلی جدید کنند یا حداقل از این عدم تعادل شدید دور نمایند. ولی هنوز موفقیتی جدی در رسیدن به این هدف حاصل نشده است. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند. و از آنجا که نیروهای خواهان تعادل جدید، فاقد رهبری و تشکیلات هستند احتمال فروپاشی و هرج‌ومرج بیش از سایر احتمالات خودنمایی خواهد کرد.
ادامه یادداشت


🔘این عدم تعادل را چگونه و با چه شاخص‌هایی می‌توان نشان داد؟ شاخص‌های آن، هم عینی است و هم ذهنی. شاخص‌های عینی در حوزه اقتصاد، درآمد سرانه، تورم، بیکاری، فساد، آسیب‌های اجتماعی، وضعیت رسانه‌ها، جایگاه دین و نهادهای آن، قابل سنجش و ارایه است. درباره اکثر این شاخص‌ها نه اختلاف نظر چندانی است و نه حتی در برداشت و تحلیل از آنها می‌توان چون و چرای زیادی کرد.

🔘ولی شاخص‌های ذهنی روشن‌تر هستند و ارزیابی مردم درباره حکومت و عملکرد آن، امید به آینده، اعتماد به دیگران و حکومت، خودباوری و… می‌سنجند که متأسفانه باید گفت فارغ از اینکه شاخص‌های عینی چه هستند، شاخص‌های ذهنی در بیشتر موارد منفی و نگران‌کننده هستند و نشانه‌ای از وضعیت ناپایدار کلیت جامعه است.

🔘اکنون باید پرسید که تحت چه اتفاقاتی ممکن است این بحران بروز پیدا کند؟ پاسخ بنده این است که هر اتفاق کوچکی می‌تواند موجب بحران شود. زیرا در چنین شرایطی هر اتفاقی هرچند کوچک اگر کنترل نشود می‌تواند دومینووار عمل کند و به اتفاقات بزرگ‌تر ختم شود. با اضافه شدن هر مقدار آب ولو اندک به یک سدی که پر شده است، می‌تواند موجب سرریز و تخریب سد شود. بنابراین وضعیت آینده قابل پیش‌بینی جزیی نیست. تنها یک گزاره را مسلم می‌دانم، هر رکن جامعه که در برابر تغییرات سایر ارکان واکنش نشان ندهد و خود را با آنها انطباق ندهد، دیر یا زود مجبور می‌شود که برای بقای خود هزینه بیشتری را جهت انطباق‌پذیری بپردازد. لاغر و ضعیف و نحیف شدن رکن سیاسی این مجموعه؛ عنصر اصلی این عدم تعادل و ناپایداری است. بدون بازسازی آن امکان ندارد که به تعادل نسبی برسیم.
@abdiabbas

 

Made up of distinct components, elements, or parts, and combining their essential or typical characteristics while preserving their separate identities.thvdå

 

social fabricسوشیال فابریک اصطلاحی  تقریباً تازه در ادبیات ژورنالیستی و جامعه شناسی وارد شده است. از این جهت  آنرا بکار بردم که واژه مفیدی است که در این چنین مواردی منظور را به به بهترین نحوی بیان میکند.  منظور از آن جمیع گروهای شنی، قومی، اقتصادی و اجتماعی است که در هم پیوستگی اجتماعی اشان بافتمان کل جامعه را بیان میکنند و فقدان هر یک در تعریف یا مدیریت جامعه  نقص عضو اجتماعی است. فابریک اجتماعی/ سیاسی ایران : از نیروهای چپ، و راست سکولار(چه مذهبی چه لامذهب، اقلیت های قومی، طبقات اجتمعی ماثل کارگران کشاورزان ، سرمایه داران و…   و

نقدی بر یادداشت آقای عباس عبدی با عنوان«تداوم این وضع غیر ممکن است» بخش ۱

Share Button

تصور آقای عبدی از این نیروها، بسیار تقلیل گرانه است. آیا ایشان تا همین یک سال پیش می توانست تصور کند که مردم در اعتراضات خیابانی خود فریاد زنند” رضا شاه! روحت شاد!

 

آقای عبدی مینویسند:«هر تغییری در یک رکن موجب عدم تعادل آن با ارکان دیگر می‌شود. در این فرآیند ارکان دیگر چاره‌ای ندارند جز آنکه بکوشند در موقعیت تعادلی جدید قرار گیرند. به همین علت خود را با شرایط جدید تطبیق داده و هماهنگ می‌کنند، تا در ادامه به عدم تعادل دیگری برسند.
آنچه که گفته شد بازتاب رفتار کلان در نهادهای کارکردی یک جامعه است. انتظار می‌رود که این اثرات متقابل موجب اصلاحات مناسب و رسیدن به نقطه تعادلی جدید شود. ولی در برخی از ساختارها این اتفاق رخ نمی‌دهد و عدم تعادل تشدید می‌شود در نتیجه کل ساختار اجتماعی دچار ناپایداری مفرط و شدید می‌شود. نتیجه یا انقلاب است یا فروپاشی سیاسی و اجتماعی، تا جامعه به نقطه تعادلی جدید برسد.

اینکه کدام حالت رخ دهد، لزوماً قطعی و از پیش مقرر شده نیست، و وابستگی قابل ملاحظه‌ای به درک و رفتار بازیگران سیاسی و نهادهای اجتماعی و نیز حکومتی و رسمی دارد. هم‌چنین متأثر از تجربه و حافظه ملی نیز هست. ارزیابی بنده این است؛ شرایط اجتماعی ما به گونه‌ای است که انسجام اجتماعی در حداقل و در مرز گسیختگی است. ولی تجربه تاریخی و اوضاع منطقه موجب شده تا کنشگران سیاسی بکوشند که این گسیختگی به مرز جدایی و دوپارگی یا فروپاشی و انقلاب نرسد. در واقع همه می‌کوشند که کل جامعه را وارد نقطه تعادلی جدید کنند یا حداقل از این عدم تعادل شدید دور نمایند. ولی هنوز موفقیتی جدی در رسیدن به این هدف حاصل نشده است. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند. و از آنجا که نیروهای خواهان تعادل جدید، فاقد رهبری و تشکیلات هستند احتمال فروپاشی و هرج‌ومرج بیش از سایر احتمالات خودنمایی خواهد کرد.»

نخست باید گفت وقتی در گزاره دوم ایشان از رسیدن جامعه به مرز فروپاشی سخن می گویند، این حرف یک فرد از اپوزیسیون برانداز که بدون پشتوانه میخواهد رژیم را تخریب کند نیست بلکه، سخن یکی از آگاه ترین افراد به چند و چون اوضاع مملکت میباشد که سنجیده اظهار نظر می کند بنابراین باید آن را بسیار جدی گرفت.

و دوماً تحلیل آقای عبدی را باید نوعی آسیب شناسی سیاسی/اجتماعی جامعه ایران در شرایط کنونی دانست که البته یک شکاف یا کاستی در آن وجود دارد که ایشان نخواسته و یا نتوانسته به روشنی بیان کنند.

موضوع  تحلیل آسیب شناختی عبدی، جسد خوابیده روی تخت پزشک قانونی نیست که کارش تمام شده باشد و پزشک پاتولوژ فقط باید علت فوت را تشخیص دهد، بلکه در رابطه با موضوعات مورد بررسی، تحلیلگر پاتولوژ که در رابطه با این مطلب آقای عبدی باشند، با جامعه ای که هنوز زنده میباشد سروکار دارد که بین مرگ و زندگی در حال دست و پا زدن است. پس این پاتالوژ به جای صدور جواز دفن و ذکر آسیبهای موجب مرگ، باید به کنشگران و جامعه سیاسی بگوید چرا مملکت به روز احتضار افتاده است؟

باید پرسید مگر غیر از این است که همین نظام و سازوکارهای تحمیلی ساخته و پرداخته آن به همه عرصه های مدیریتی کشور طی این ۳۹ سال حکومت اسلامی بوده است که مملکت را به این روز احتضار انداخته است؟!

آقای عبدی بر بالین این بیمار که لحظه به لحظه بر تب آن افزوده می شود و با دهها عارضه  رو به وخامت دیگر دست به گریبان است ایستاده و می گوید:« ولی تجربه تاریخی و اوضاع منطقه موجب شده تا کنشگران سیاسی بکوشند که این گسیختگی به مرز جدایی و دوپارگی یا فروپاشی و انقلاب نرسد. در واقع همه می‌کوشند که کل جامعه را وارد نقطه تعادلی جدید کنند یا حداقل از این عدم تعادل شدید دور نمایند. ولی هنوز موفقیتی جدی در رسیدن به این هدف حاصل نشده است. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند.»

آقای عبدی از کدام «کنشگران» سخن میگوید؟ کدام فرد یا جریان کنشگری در درون این نظام باقی مانده است که بخواهد و بتواند پیشرفت سریع بیماری جامعه  را مهار کند و در این راستا از کمترین نفوذ کلام و اقتدار سیاسی، اجتماعی و اخلاقی بین مردم برخوردار باشد تا مانع از هم پاشیدگی مملکت شود؟

بیاد می آوردم که آقای عبدی در تحلیلی، ۲ یا ۳ سال پیش، نوشته بود:«جامعه به مرحله فروپاشی رسیده است و آنچه آن را نگاه داشته است ملاط زور و قدرت است.» من فکر میکنم این گزاره کاملاً صحیح میباشد ولی نه گزاره «کنشگران و..»

گزاره “کنشگران…” در یادداشت اخیر، به دخیل بستن به امامزاده ها برای ادای حاجت و توسل به امدادهای غیبی نزدیکتر می باشد تا اشاره به یک نیروی واقعی سیاسی در صحنه و برخوردار از پایگاه اجتماعی و قدرت سیاسی، زیرا اشاره به  نیرویی نامشخص و موهوم دارد که معلوم نیست چه کسان یا جریاناتی هستند و ابزار قدرت آنها برای نجات جامعه چیست؟

زیان اینگونه امید بستن به نیروهایی که وجود ندارند در این است که جامعه را با امیدهای واهی سرگرم میکنند در حالیکه بافتهای یک سرطان پیشرفته و همه جانبه تمام ارگانهای آن را میخورند کما اینکه همین امیدهای واهی بوده است که به این نظام ضد تاریخی، ضد ملی و نا کارآمد فرصت عمر ۴۰ ساله داده اند.

باید به تحلیل آقای عبدی به صورت یک هرم وارونه نگاه کرد که لازم است آن را برگرداند و روی قاعده نشاند. یعنی، این، آن کنشگران موهوم نیستند که جامعه باید امید خود را به آنها ببندد تا سیر فرایند فروپاشی را به سوی ثبات و توسعه برگردانند بلکه دقیقا و برعکس نظر آقای عبدی؛ اولاً باید امیدوار بود که اگر چنین  کنش گرانی با چنین امیدهایی هنوز وجود دارند زودتر پی ببرند که تلاششان برای نجات نظام بی فرجام است شاید بیدار شده و به فکر یک جراحی شفا بخش برخیزند و جامعه را نیز برای این جراحی دردناک آماده سازند نه اینکه با گفتن«. .. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند.» چزا باید منفعل شوند؟ و نگردند تا برون رفتی خارج از این نظام بیابند؟

و ثانیاً آقای عبدی، با نگاهی کاملاً منفی و مایوسانه نسبت به نیروهای خواهان تعادل جدید( بخوان طرفداران تحول بنیادی) می نویسند:«..از آنجا که نیروهای خواهان تعادل جدید، فاقد رهبری و تشکیلات هستند احتمال فروپاشی و هرج‌ومرج بیش از سایر احتمالات خودنمایی خواهد کرد.»

تصور آقای عبدی از این نیروها، بسیار تقلیل گرایانه است. آیا ایشان تا همین یک سال پیش می توانست تصور کند که مردم در اعتراضات خیابانی خود فریاد بزنند” رضا شاه! روحت شاد!

آقای عبدی عمداً یا سهواً پتانسیل عظیمی را که در جبهه طرفداران شاهزاده رضا پهلوی ( و نه الزماً مشروطه خواه)، وجود دارد، نادیده می گیرند، در حالی که اگر و فقط اگر رضا پهلوی و هواداران او، یگانه آلترناتیو وضع موجود نباشند، بی هیچ شکی، بخشی از چنین آلترناتیوی خواهند بود که برای نجات مملکت از فروپاشی نادیده گرفتن شان، هم به طیف کنشگران مورد نظر آقای عبدی لطمه خواهد زد  و هم به روند تحول دموکراتیک در جامعه. زیرا فقط سبب فرصت سوزی تاریخی می گردد.

نقد ادامه دارد

حبیب تبریزیان

     ***********************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

     

 

 

 

 

آقای عبدی مینویسند:«هر تغییری در یک رکن موجب عدم تعادل آن با ارکان دیگر می‌شود. در این فرآیند ارکان دیگر چاره‌ای ندارند جز آنکه بکوشند در موقعیت تعادلی جدید قرار گیرند. به همین علت خود را با شرایط جدید تطبیق داده و هماهنگ می‌کنند، تا در ادامه به عدم تعادل دیگری برسند.
آنچه که گفته شد بازتاب رفتار کلان در نهادهای کارکردی یک جامعه است. انتظار می‌رود که این اثرات متقابل موجب اصلاحات مناسب و رسیدن به نقطه تعادلی جدید شود. ولی در برخی از ساختارها این اتفاق رخ نمی‌دهد و عدم تعادل تشدید می‌شود در نتیجه کل ساختار اجتماعی دچار ناپایداری مفرط و شدید می‌شود. نتیجه یا انقلاب است یا فروپاشی سیاسی و اجتماعی، تا جامعه به نقطه تعادلی جدید برسد.

اینکه کدام حالت رخ دهد، لزوماً قطعی و از پیش مقرر شده نیست، و وابستگی قابل ملاحظه‌ای به درک و رفتار بازیگران سیاسی و نهادهای اجتماعی و نیز حکومتی و رسمی دارد. هم‌چنین متأثر از تجربه و حافظه ملی نیز هست. ارزیابی بنده این است؛ شرایط اجتماعی ما به گونه‌ای است که انسجام اجتماعی در حداقل و در مرز گسیختگی است. ولی تجربه تاریخی و اوضاع منطقه موجب شده تا کنشگران سیاسی بکوشند که این گسیختگی به مرز جدایی و دوپارگی یا فروپاشی و انقلاب نرسد. در واقع همه می‌کوشند که کل جامعه را وارد نقطه تعادلی جدید کنند یا حداقل از این عدم تعادل شدید دور نمایند. ولی هنوز موفقیتی جدی در رسیدن به این هدف حاصل نشده است. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند. و از آنجا که نیروهای خواهان تعادل جدید، فاقد رهبری و تشکیلات هستند احتمال فروپاشی و هرج‌ومرج بیش از سایر احتمالات خودنمایی خواهد کرد.»

نخست باید گفت وقتی در گزاره دوم ایشان از رسیدن جامعه به مرز فروپاشی سخن می گویند، این حرف یک فرد اپوزیسیونی برانداز که بی پشتوانه میخواهد رژیم را تخریب کند نیست بلکه، سخن یکی از آگاه ترین فرد به چند و چون اوضاع مملکت میباشد که سنجیده اظهار نظر می کندد بنابراین باید آن را بسیار جدی گرفت.

 

و دوماً تحلیل آقای عبدی را باید نوعی آسیب شناسی سیاسی/اجتماعی جامعه ایران در شرایط کنونی دانست که البته یک شکاف یا کاستی در آن وجود دارد که ایشان نخواسته یا نتوانسته اند به روشنی بیان کنند.

موضوع  تحلیل آسیب شناختی عبدی، جسد خوابیده روی تخت پزشک قانونی نیست که کارش تمام است و پزشک پاتالوژ فقط باید تشخیص دهد چرا متوفی مرده است، بلکه در رابطه با موضوعات مورد بررسی، تحلیلگر پاتالوژ که که در رابطه با این مطلب آقای عبدی باشند، با جامعه ای که هنوز زنده میباشد سروکار دارد که بین مرگ و زندگی در حال دست و پا زدن است. پس این پاتالوژ باید به جای صدور جواز دفن و ذکر آسیبهای موجب مرگ، باید به کنشگران و جامعه سیاسی بگوید چرا مملکت به این روز احتضار افتاده است؟

باید پرسید مگر غیر از این است که همین نظام و سازوکارهای تحمیلی ساخته و پرداخته آن به همه عرصه های مدیریتی کشور طی این ۳۹ سال حکومت اسلامی بوده است که مملکت را به این روز احتضار انداخته است.

آقای عبدی بر بالین این بیمار که لحظه به لحظه بر تب آن افزوده می شود و با دهها عارضه وخیم شونده دیگر دست به گریبان است ایستاده و می گوید:« ولی تجربه تاریخی و اوضاع منطقه موجب شده تا کنشگران سیاسی بکوشند که این گسیختگی به مرز جدایی و دوپارگی یا فروپاشی و انقلاب نرسد. در واقع همه می‌کوشند که کل جامعه را وارد نقطه تعادلی جدید کنند یا حداقل از این عدم تعادل شدید دور نمایند. ولی هنوز موفقیتی جدی در رسیدن به این هدف حاصل نشده است. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند.»

آقای عبدی از کدام «کنشگران» سخن میگوید؟ کدام فرد یا جریان کنشگری در درون این نظام باقی مانده است که بخواهد و بتواند پیشرفت سریع بیماری جامعه  را مهار کند و برای این تلاش از کمترین نفوذ کلام و اقتدار سیاسی، اجتماعی و اخلاقی بین مردم برخوردار باشد تا مانع از هم پاشیدگی مملکت نشود؟

بیاد می آوردم که آقای عبدی در تحلیلی، ۲ یا ۳ سال پیش، نوشته بود: «جامعه به مرحله فروپاشی رسیده است و آنچه آن را نگاه داشته است ملاط زور و قدرت است.» من فکر میکنم این گزاره کاملاً صحیح میباشد ولی نه گزاره «کنشگران و..»

گزاره “کنشگران…” در یادداشت اخیر، به دخیل بستن به امامزاده ها برای ادای حاجت و توسل به امدادهای غیبی نزدیکتر می باشد تا اشاره به یک نیروی واقعی سیاسی در صحنه و برخوردار از پایگاه اجتماعی و قدرت سیاسی، زیرا اشاره به  نیرویی نامشخص و موهوم دارد که معلوم نیست چه کسان یا جریاناتی هستند و ابزار قدرت آنها برای نجات جامعه چیست؟

زیان اینگونه امید بستن به نیروهایی که وجود ندارند در این است که جامعه را با امیدهای واهی سرگرم میکنند در حالیکه بافتهای یک سرطان پیشرفته و همه جانبه تمام ارگانهای آن را میخورند کما اینکه همین امیدهای واهی بوده است که به این نظام ضد تاریخی، ضد ملی و نا کارآمد فرصت عمر ۴۰ ساله داده اند.

باید به تحلیل آقای عبدی به صورت یک هرم وارونه نگاه کرد که باید آن را برگرداند و روی قاعده نشاند. یعنی، این، آن کنشگران موهوم نیستند که جامعه باید امید خود را به آنها ببندد تا سیر فرایند فروپاشی را به سوی ثبات و توسعه برگردانند بلکه دقیقا و برعکس نظر آقای عبدی؛ اولاً باید امیدوار بود که اگر چنین  کنش گرانی با چنین امیدهایی هنوز وجود دارند زودتر پی ببرند که تلاششان برای نجات نظام بی فرجام است شاید بیدار شده و به فکر یک جراحی شفا بخش برخیزند و جامعه را نیز برای این جراحی دردناک آماده سازند نه اینکه با گفتن«. .. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند.» چزا باید منفعل شوند؟ و نگردند تا برون رفتی خارج از این نظام بیابند؟

و ثانیاً آقای عبدی، نگاهی کاملاً منفی و مایوسانه نسبت به نیروهای خواهان تعادل جدید( بخوان طرفداران تحول بنیادی) می نویسند:«..از آنجا که نیروهای خواهان تعادل جدید، فاقد رهبری و تشکیلات هستند احتمال فروپاشی و هرج‌ومرج بیش از سایر احتمالات خودنمایی خواهد کرد.»

تصور آقای عبدی از این نیروها، بسیار تقلیل گرانه است. آیا ایشان تا همین یک سال پیش می توانست تصور کند که مردم در اعتراضات خیابانی خود فریاد زنند” رضا شاه! روحت شاد!

آقای عبدی یا عمداً یا سهواً پتانسیل عظیمی را که در جبهه طرفداران شاهزاده رضا پهلوی ( و نه الزماً مشروطه خواه)، وجود دارد، نادیده می گیرند.در حالی که اگر و فقط اگر رضا پهلوی و هواداران او، یگانه آلترناتیو وضع موجود نباشند، بی هیچ شکی، بخشی از چنین آلترناتیوی خواهند بود که برای نجات مملکت از فروپاشی نادیده گرفتن شان، هم به طیف کنشگران مورد نظر آقای عبدی لطمه خواهد و هم به روند تحول دموکراتیک در جامعه زیرا فقط سبب فرصت سوزی تاریخی می گردد.

حبیب تبریزیان

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

در تکمیل فرو پاشی اجتماعی: عباس عبدی

Share Button

آقای عباس عبدی  یادداشتی داشتند در کانال تلگرامی خود با عنوان «تداوم این وضع غیرممکن است» که بعلت اهمیت یادداشت ایشان، من تصمیم گرفتم نقدی بر آن در چند بخش بنویسم چون در یک بخش مفید به فایده نبود. بخش اول نقد را که درج کردم که بعد آن با مشکل اینترنتی برخوردم و نتوانستم بطور مرتب تا مطلب از خاطره ها نرفته به این نقد چند بخشی ادامه دهم و فقط بخش نخست آنرا نوشتم و درج کردم .

هرچند بخش نخست را درج کرده ام ولی به لحاظ یادآوری مطلب، در زیر، هم مطلب تحلیلی آقای عبدی را درج میکنم  و هم مجدداً لینک نقد خود رابا عنوان: «نقدی بر یادداشت آقای عبدی با عنوان” تداوم این وضع  غیر ممکن است». بخشهای بعدی نقد یادداشت را از فردا ادامه خواهم داد و در اینجا خواننده را به مطالعه دقیق یادداشت تحلیلی آقای عبدی و نقد خودم بر آن دعوت میکنم.

در تکمیل مفهوم فروپاشی اجتماعی

تداوم این وضع غیر ممکن است

عباس عبدی

🔺منتشر شده در دنیای اقتصاد ۱۷ مهر ۹۷ این یادداشت پیش از مناظره اخیر در شبکه ۴ سیما نوشته و منتشر شده است

🔘آیا مشکلات اقتصادی میتواند زمینه ساز مشکلات و بحران های سیاسی و اجتماعی شود؟ این زمینه سازی از چه مجراهایی ممکن است و بحران های احتمالی دارای چه ابعادی است؟ این پرسشی که بطور خلاصه در این یادداشت به آن پاسخ داده خواهد شد. بویژه اینکه عموم افراد جامعه درگیر یافتن پاسخ برای این پرسش هستند، چرا که می‌بینند مشکلات بزرگ اقتصادی و غیراقتصادی وجود دارد که چشم‌اندازی در کاهش آنها نیز دیده نمی‌شود، بنابراین کنجکاو هستند که بدانند اثرات این بحران‌ها در عرصه سیاست و تحولات سیاسی چگونه خواهد بود؟

🔘با هر مشربی که به موضوع نگاه کنیم، این وضعیت و مشکلات بر سیاست اثرگذار خواهد بود. ولی دو رویکرد کلی وجود دارد که اولی معتقد است این اثرگذاری به نحوی است که موجب تغییرات ریشه‌ای و سنگین و حتی با خشونت و نیز تا حدی غیر قابل پیش‌بینی می‌شود و لذا خود را برای چنین شرایطی آماده می‌کنند یا حتی در صدد تقویت و شکل دادن به آن احتمال نیز هستند.

🔘 رویکرد دوم نیز معتقدند این شرایط موجب اصلاحاتی در عرصه سیاست می‌شود تا سیاست را با واقعیات اجتماعی و اقتصادی سازگارتر کند تا بدین وسیله بتوانند از بحران عبور کنند. البته این رویکرد دوم زیرمجموعه‌های گوناگونی دارد و هرکدام نیز می‌کوشند براساس تحلیل و چشم‌اندازی که دارند رفتار کرده و آن را محقق نمایند.
به نظرم نمی‌توان با قاطعیت پیش‌بینی کرد که کدام‌یک از دو رویکرد محقق خواهد شد، هر دو سناریو محتمل است. ولی سناریوی سوم که این مشکلات تأثیری بر سیاست نگذارد و آن حوزه را مصون از تبعات اقتصادی فرض کند، عملاً غیر معقول و غیر منطقی است.

🔘 بنده معتقد به سناریوی دوم هستم. هم آن را ممکن می‌دانم و هم اخلاقی و هم مفید، هرچند وجود قراین و شواهدی هم که می‌تواند رویکرد اول را تقویت کند، رد نمی‌کنم و نادیده نمی‌گیرم. در اینجا می‌کوشم که منطق خود را بیان کنم.

🔘اگر جامعه را یک مجموعه‌ای متشکل از سیاست، اجتماع، اقتصاد و فرهنگ بدانیم، که هرکدام کارکردهای خاص خود را دارند، در این صورت هر تغییری که در یکی از این ارکان۴ و مجموعه رخ می‌دهد، در درجه اول می‌تواند متأثر از تغییرات رخ داده در سایر ارکان این مجموعه باشد و در درجه دوم، بر سایر ارکان نیز تأثیرگذار است و موجب تغییر آنها می‌شود. چون این چهار رکن کمابیش در جهت حفظ کلیت جامعه نقش‌های مکمل ولی هماهنگ یکدیگر را ایفا می‌کنند. در عین حال که به یکدیگر وابسته هستند، تا حدود زیادی از یکدیگر مستقل نیز هستند یا باید مستقل باشند. استقلال آنها به معنای آن است که هرکدام منطق و سازوکار درونی خود را دارند ولی به شدت با سایر ارکان در حال مبادله و اثرگذاری و اثرپذیری هستند.

🔘 هر تغییری در یک رکن موجب عدم تعادل آن با ارکان دیگر می‌شود. در این فرآیند ارکان دیگر چاره‌ای ندارند جز آنکه بکوشند در موقعیت تعادلی جدید قرار گیرند. به همین علت خود را با شرایط جدید تطبیق داده و هماهنگ می‌کنند، تا در ادامه به عدم تعادل دیگری برسند.
آنچه که گفته شد بازتاب رفتار کلان در نهادهای کارکردی یک جامعه است. انتظار می‌رود که این اثرات متقابل موجب اصلاحات مناسب و رسیدن به نقطه تعادلی جدید شود. ولی در برخی از ساختارها این اتفاق رخ نمی‌دهد و عدم تعادل تشدید می‌شود در نتیجه کل ساختار اجتماعی دچار ناپایداری مفرط و شدید می‌شود. نتیجه یا انقلاب است یا فروپاشی سیاسی و اجتماعی، تا جامعه به نقطه تعادلی جدید برسد.

🔘اینکه کدام حالت رخ دهد، لزوماً قطعی و از پیش مقرر شده نیست، و وابستگی قابل ملاحظه‌ای به درک و رفتار بازیگران سیاسی و نهادهای اجتماعی و نیز حکومتی و رسمی دارد. هم‌چنین متأثر از تجربه و حافظه ملی نیز هست. ارزیابی بنده این است؛ شرایط اجتماعی ما به گونه‌ای است که انسجام اجتماعی در حداقل و در مرز گسیختگی است. ولی تجربه تاریخی و اوضاع منطقه موجب شده تا کنشگران سیاسی بکوشند که این گسیختگی به مرز جدایی و دوپارگی یا فروپاشی و انقلاب نرسد. در واقع همه می‌کوشند که کل جامعه را وارد نقطه تعادلی جدید کنند یا حداقل از این عدم تعادل شدید دور نمایند. ولی هنوز موفقیتی جدی در رسیدن به این هدف حاصل نشده است. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند. و از آنجا که نیروهای خواهان تعادل جدید، فاقد رهبری و تشکیلات هستند احتمال فروپاشی و هرج‌ومرج بیش از سایر احتمالات خودنمایی خواهد کرد.
ادامه یادداشت


🔘این عدم تعادل را چگونه و با چه شاخص‌هایی می‌توان نشان داد؟ شاخص‌های آن، هم عینی است و هم ذهنی. شاخص‌های عینی در حوزه اقتصاد، درآمد سرانه، تورم، بیکاری، فساد، آسیب‌های اجتماعی، وضعیت رسانه‌ها، جایگاه دین و نهادهای آن، قابل سنجش و ارایه است. درباره اکثر این شاخص‌ها نه اختلاف نظر چندانی است و نه حتی در برداشت و تحلیل از آنها می‌توان چون و چرای زیادی کرد.

🔘ولی شاخص‌های ذهنی روشن‌تر هستند و ارزیابی مردم درباره حکومت و عملکرد آن، امید به آینده، اعتماد به دیگران و حکومت، خودباوری و… می‌سنجند که متأسفانه باید گفت فارغ از اینکه شاخص‌های عینی چه هستند، شاخص‌های ذهنی در بیشتر موارد منفی و نگران‌کننده هستند و نشانه‌ای از وضعیت ناپایدار کلیت جامعه است.

🔘اکنون باید پرسید که تحت چه اتفاقاتی ممکن است این بحران بروز پیدا کند؟ پاسخ بنده این است که هر اتفاق کوچکی می‌تواند موجب بحران شود. زیرا در چنین شرایطی هر اتفاقی هرچند کوچک اگر کنترل نشود می‌تواند دومینووار عمل کند و به اتفاقات بزرگ‌تر ختم شود. با اضافه شدن هر مقدار آب ولو اندک به یک سدی که پر شده است، می‌تواند موجب سرریز و تخریب سد شود. بنابراین وضعیت آینده قابل پیش‌بینی جزیی نیست. تنها یک گزاره را مسلم می‌دانم، هر رکن جامعه که در برابر تغییرات سایر ارکان واکنش نشان ندهد و خود را با آنها انطباق ندهد، دیر یا زود مجبور می‌شود که برای بقای خود هزینه بیشتری را جهت انطباق‌پذیری بپردازد. لاغر و ضعیف و نحیف شدن رکن سیاسی این مجموعه؛ عنصر اصلی این عدم تعادل و ناپایداری است. بدون بازسازی آن امکان ندارد که به تعادل نسبی برسیم.
@abdiabbas

******************

نقدی بر یادداشت آقای عباس عبدی: تداوم این وضع غیرممکن است!بخش یک