Category: اخبار

در عراق چه میگذرد؟

Share Button


 بی هیچ گفتگویی میتوان نتیجه گرفت که تشکیلاتی خارج از حیطه نفوذ دولت، برنامه ریزی شده، با شناسایی آدمهایی که باید زده و ترور میشده اند با استفاده از اوضاع  در میدان غبار آلود تظاهرات به شکار قربانیان خود پرداخته است و چنین تشکیلاتی جز حشدالشعبی و نیروهای وابسته به رژیم آخوندی ایران، ارگان دیگری نمی تواند باشد.

۳روز است که به ناگهان، خیابانهای بغداد و دیگر شهرهای جنوبی و شیعه نشین عراق آرام گرفته است. اگر این آرامش را ناشی از کاهش انرژی اعتراضات مردم بدانیم کاملاً اشتباه است و اگر آن را ناشی دلخوش کردن معترضین به وعده های نخست وزیر و رئیس جمهور عراق نیز تلقی کنیم به همین اندازه اشتباه خواهد بود. 

فرض اول در فروکشی اعتراضات از این جهت غیر منطقی به نظر میرسد که این اعتراضات درست بعد از برداشتن حالت فوق العاده و صدور دستور اکید رئیس جمهور و نخست وزیر دایر بر عدم استفاده نیروهای انتظامی از گلوله های جنگی و زمانی که تازه اعتراضات به منطقه پر جمعیت شهرک صدر کشیده شده بود  هزینه اعتراض کم شده بود فرو خوابید. 

توضیح اینکه در آخرین شب اعتراضات که در شهرک صدر متراکم ترین نقطه جمعیتی پایتخت برگزار شد فقط  یک نفر کشته شد و آنهم از نیروهای امنیتی بود. در حالی که شرایط میدانی تازه ای برای گسترش کم هزینه اعتراضات آماده شده بود 

و اگر فرض دوم را یعنی باور مردم نسبت به وعده های داده شده نخست وزیر و رئیس جمهور را علت خوابیدن تظاهرات بدانیم این هم غیر منطقی است زیرا که وعده های نخست وزیر دایر بر ساخت وسیع مسکن، ایجاد اشتغال برای جوانان و ترتیب کلاسهای حرفه ایی و…، اولاً وعده های جدیدی نیستند که دولتهای پس از صدام داده باشند و در ثانی برای آنهمه ساختمان سازی وعده داده شده نه زیر ساختارهای لازم برای برق و آب و گاز و دیگر منابع وجود دارد و نه منابع مالی لازم و تا جائی که به مبارزه با فساد مربوط میشود، فساد در عراق مانند ایران تمام بدنه حاکمیت را در خود پیچیده است و کاهش فساد در عراق دیگر راه حل صرفاً قضایی، اداری و دستوری ندارد زیر ارگان سالمی در دستگاه وجود ندارد تا چنین رویکردی را به اجرا بگذارد بنابر این مبارزه با فساد مستلزم تغییرات ساختاری سیاسی است به نوعی که مردم بتوانند به طور شفاف کار دستگاه دولت را رصد کنند و هزینه دزدی را بالا ببرند. و اینها نکاتی نیستند که معترضین ندادنند. 

پس دلیل به خاموشی گراییدن اعتراضات چه میتواند باشد؟

رئیس جمهور و نخست وزیر تنها وعده های اقتصادی و رفاهی ندادند بلکه با قاطعیت از کشاندن پای دزدان و آنها که مردم را به گلوله بستند به دادگاه  و پاسخوگویی در اسرع وقت خبر دادند و راز اصلی معمای آرامش ناگهانی اعتراضات در همین نکته است.

به نظر من با توجه به قطع شبکه های اینترنتی، ناگهانی بودن فروکشی اعتراضات، در درجه اول نشان میدهد که برخلاف ظاهر و همانطور که رسانه های پادگانی رژیم خامنه ای و بلند پایگان آن هم تکرار کردند، این اعتراضات به هیچ وجه خود انگیخته و بی سازمان نبود بلکه سازمان یافته ترین و برنامه دارترین اعتراضاتی بود که تاکنون در عراق رخ داده است.

در این تظاهرات قریب ۱۱۰ نفر به دست نیروهای انتظامی یا ملبس به لباس انتظامی کشته شدند. دیروز نخست وزیر عراق گفت که او  دستور اکید داده بود که نیروهای انتظامی علیه تظاهرکنندگان گلوله جنگی استفاده نکنند که این دستور رعایت نشده است و این نشان میدهد، اولاً تیراندازی با گلوله های جنگی؛ یا بدون دستور فرماندهی نیروی انتظامی بوده است یا افراد دیگری در لباس نیروی انتظامی معترضین را به گلوله بسته اند. علوه بر این فرماندهی ارتش هم در بیانیه ایی گفت همه آن افسرانی که به مردم تیراندازی کرده اند تعقیب و مجازات خواهند شد 

نکته بسیار مهمتر اینکه، وجود و نقش تک تیراندازان(اسنایپر)در کشتارها گزینشی بودن اهداف بوده است. در این مورد توضیح زیر لازم است.

استفاده از تک تیرانداز برای کشتن معترضین، نه میتواند کار نیروهای نظامی یا انتظامی بوده باشد زیرا، نیروهای انتظامی بر حسب معمول با روبرو شدن با تظاهرات، با دستور رسمی و با پاسخگویی قانونی و در درجه اول از راه ایجاد ارعاب و آنهم با کلاه خود و سپر و … ، با هر جمعیت اعتراضی روبرو می گردند و این قاعده در تمامی ممالک دنیا تا آنجا که به سرکوب متعارف یک جمعیت اعتراضی مربوط می گردد کم یا بیش صادق است و رعایت می شود. 

هدف استفاده از تک تیرانداز، کشتن گزینشی افراد معینی است که قبلاً شناسایی شده اند و این کار به سازمان، هماهنگی و کارهای مقدماتی اطلاعاتی نیاز دارد و در واقع این یک نوع ترور است که نمیتواند پشتوانه رسمی و قانونی داشته باشد. 

حال اگر نخست وزیر مملکت با قاطعیت می گوید که دستور این بوده است که در مقابله با اعتراضات از مهمات جنگی استفاده نشود، و با این حال علاوه بر به گلوله بستن معترضین از روبرو و در خیابان، تعدادی تک تیرانداز نیز به شکار افراد از قبل شناسایی شده دست زده و از بام منازل آنها را زده اند کار نیروی دیگری بوده است.

 بی هیچ گفتگویی میتوان نتیجه گرفت که تشکیلاتی خارج از حیطه نفوذ دولت، برنامه ریزی شده، با شناسایی آدمهایی که باید زده و ترور میشده اند با استفاده از اوضاع  در میدان غبار آلود تظاهرات به شکار قربانیان خود پرداخته است و چنین تشکیلاتی جز حشدالشعبی و نیروهای وابسته به رژیم آخوندی ایران، ارگان دیگری نمی تواند باشد.

گاف بزرگ این نیروهای موازی با دولت عراق این بوده است که نمی دانسته اند که با این کار ممکن است به سوی تله ای پیش روند که برای آنها گذارده شده است.

 اگر وعده های رئیس جمهور و نخست وزیر و فرماندهی ارتش دایر بر تعقیب قاتلان، بی پشتوانه و آبکی باشد(که به نظر من نیست)باید منتظر از سرگیری تظاهرات با قدرت بیشتری بود و اگر به آن وعده ها عمل شود معنایش این است، که این تظاهرات به محملی سیاسی تبدیل شده است تا از آن پشتوانه سیاسی برای تصفیه حساب سیاسی در راس ساختار قدرت ساخته شود. این تظاهرات به نخست وزیر قدرتی داده است که با اتکاء به پیام آن، دست به تصفیه سیاسی و اصلاح ساختاری بزند که هدف آن حذف عوامل رژیم خامنه ای و سپاه ُقدس آن باشد. 

سخن آخر اینکه این تظاهرات می تواند بهانه و زمینه ای باشد تا نخست وزیر و رئیس جمهور خود و حاکمیت را از شر نیروهای موازی با حکومت یعنی احزاب مسلح وابسته به ایران آزاد کنند. اگر تصفیه بدین سو رود بزرگترین بازنده این تظاهرات رژیم ایران و پروکسی های آن در عراق خواهند بود و این  یعنی خاتمه نفوذ ایران در عراق!         

 
توجه: اخبار، و گزارشهای خبری و تحلیلی کوتاه را در کانال تلگرامی سیمرغ (لینک زیر) نیز میتوانید ببینید!

CimorghIran@

ماجراجویی خطرناک رژیم جدید علیه عربستان

Share Button

در متن شرایط سیاسی و تنش آمیز به وجود آمده کنونی، قرار گرفتن در کنار آمریکا، عربستان سعودی و اسرائیل و علیه رژیم خامنه ای و آخوندهای حاکم، عین میهن پرستی است که در برابر آن خامنه ای پرستی و ولایت مداری قرار دارد نه ایدئولوژی دیگری یا میهن پرستی. هیچ توجیه و سفسطه ای نمیتواند این معادله واضح را غیر از این بیان کند! آنها که امروز در برابر ماجراجویی های رژیم سکوت می کنند شریک جرم در ایجاد فاجعه فردایند!

روزنامه نیویورک تایمز دیروز گزارش از حملات موشکی به تاسیسات نفتی عربستان دارد، حملاتی که ظرف روزهای گذشته سرتیتر رسانه های بزرگ دنیا شده است. 

مایک پمپئو وزیر خارجه ایالات متحده  بعد از وقوع این حملات که تروریستهای حوثی مسئولیت آن را قبول کردند، گفت دلایلی وجود دارد که این موشکها از خاک یمن، یعنی جایی که حوثیها ها در آنجا از امکانات موشکی و پهبادی سطح نازلی برخوردارند، پرتاب نشده اند.

گزارش دیروز نیویورک تایمز قدری دقیق تر می گوید:«تصاویر ماهواره ای انتشار یافته از سوی دولت بر طبق اظهارات مقامات رسمی نشان میدهند که جهت این حملات موشکی و پهبادی که حداقل ۱۷ نقطه از محل اصابت موشکها به تسهیلات نفتی سعودی را نشان میدهند، از شمال و شمال غرب کشور بوده اند. این امر به معنای این است که این حملات از سمت شمال خلیج فارس؛ ایران یا عراق، و نه یمن، که حوثی های مورد حمایت ایران در آنجا حضور دارند و مسئولیت این حملات را به عهده گرفته اند انجام گرفته اند.

مقامامات رسمی می گویند، با توجه به گزارشهای جمع آوری شده، شامل مصاحبه های مختلف روز یکشنبه نشان میدهند که این حملات، ترکیبی از حملات پهبادی و موشکی بوده است و به طوری که یک مقام صاحب نظر آن را مطرح کرد، از هر دو استفاده شده است. این امر بر این دلالت دارد که درجه و میزان بُرد، دقت و پیچیدگی این حملات فراتر از توان شورشیان حوثی به تنهایی می باشد.

نظر دولت آمریکا دایر بر اینکه ایران نقش مستقیمی در این حملات داشته است به افزایش قابل ملاحظه  تنش نوسان دار ماههای اخیر بین آمریکا و ایران منجر گردیده است. این امر این سؤال را پیش می آورد که آیا مکن است واشنگتن دست به عملیات تلافی جویانه بزند؟ و چه باعث شده است تا ایران ریسک چنین تقابلی را بپذیرد؟

هشدار آقای ترامپ یادآور هشدار ماه ژوئن او پس از ساقط کردن پهباد آمریکا توسط ایران است. او ۱۰ دقیقه قبل از انجام آن حمله موشکی به ایران، به خاطر اینکه یکی از ژنرالها به او گفت که در اثر چنان حمله ای حدود ۱۵۰ نفر غیر نظامی کشته می شوند، آن فرمان را پس گرفت. 

مقامات رسمی دیروز یکشنبه گفتند که در روزهای آینده اسناد سری بیشتری که در رابطه با نقش ایران در این حملات به تاسیسات نفتی عربستان را پخش خواهند کرد.آنها گفتند که منتظر نتیجه آزمایشات و آنالیز کارشناسی از محل اصابت موشکها و هستند. 

جمع آوری و وصله کردن قطعات موشکها بهم، نشان خواهد داد که اولاً آنها کجا ساخته شده اند و در ثانی «چه کسان یا طرفهایی؟» آنها را پرتاب کرده اند. پایان ترجمه خلاصه  نیویورک تایمز.

کامنت:

گزارشگر نیویورک تایمز این پرسش را مطرح میکند که ایران به چه محاسبه ای ریسک چنین عملیاتی را پذیرفته است. پاسخ این پرسش به نظر من چندان دشوار نیست. پس از خروج آمریکا از برجام و اعمال تحریمهای نفتی شدید همه محاسبات رژیم؛ چه امید بستن آن به اروپا، چه دور زدن تحریمها و فروش قاچاقی نفت، چه شکاف اندازی بین اروپا و آمریکا؛ یکی پس از دیگری در هم ریختند و امیدهای واهی آن نقش بر آب شدند. 

رژیم که آخرین دُلارهای خود را به مصرف رسانده و ذخیره ارزی اش به نزدیک صفر رسیده است تلاش میکند تا با شامورتی بازی ارزی؛ ورشکستگی مالی، ارزی و اقتصادی خود را از نگاه مردم پنهان کند. ولی ادامه همین شامورتی بازی یا خال بازی اقتصادی هم، به یک حداقلی از مایه نیاز دارد که  که میرود تا دیگر وجود نداشته باشد. این امرزیست که رژیم آنرا احساس کرده و بر آن وقوف دارد. 

تحلیل رفتن بودجه و توان مالی رژیم آن را مجبور ساخته است تا از کمک به حزب الله لبنان، دولت غزه، حوثیها و دستجات شیعی عراق بکاهد. کاهش پرداختی های رژیم به پروکسی های منطقه ای اش، هم توان آن پروکسی ها را کاهش میدهد و هم آنها را بیدار میکند که دیگر روی حکومت ولایی/ آخوندی خامنه ای نمی توانند برای مدت زمان بیشتری حساب کنند و لذا خطر فروپاشی یا حداقل زوال سریعتر این پروکسی ها با گذشت هر روز، بیشتر و بیشتر میگردد. از سوی دیگر، راهبُرد بلند مدت رژیم در برخورد با آمریکا، برخلاف همه شعارها، نشستن پشت میز مذاکره است ولی رژیم در این توهم است که برای مذاکره و تعامل با آمریکا نخست به نوعی توازن قوا با آن برسد. در عرصه اقتصادی، سیاسی، نظامی و عرصه های متنوع فنآوری، رژیم نمی تواند به چنین موازنه ای برسد و خود، این را بهتر از هرکس دیگر میداند.  پس حصول این توازن، فقط با مشکل آفرینی در منطقه به کمک همین پروکسی های پیش گفته و استفاده ابزاری حداکثری از مذهب و فرهنگ سیاسی آمریکا و اسرائیل ستیزی برای دردسر آفرینی ممکن است. رژیم خامنه ای مانند رژیم کره شمالی فکر میکند با اتمی شدن و بالا بردن ضریب خطر اتمی و یا جنگ وسیع منطقه ای و برافروختن شورشهای مذهبی و اجتماعی، آمریکا و دولت حاشیه خلیج را به سازش با خود وا میدارد. استراتژی راهبردی بطور ساده و خلاصه اینست:« برای غرب، آمریکا و متحدین منطقه ای آن مشکلاتی ایجاد کنیم که حل آنها بدون به بازی گرفتن و مشارکت فعال «ما» امکان پذیر نباشد.

هدف این نوشتار تحلیل این راهبُرد استراتژیک رژیم در تقابل با غرب نیست، بلکه نشان دادن جنبه بسیار خطرناک سیاستهای ماجراجویانه رژیم و اشتباه محاسبات آن، مانند همین حمله موشکی و پهبادی به تاسیسات نفتی عربستان است. 

مردم ایران نه باید و حق ندارند، جنگ ۸ ساله با عراق را فراموش کنند. نه اهل بیت خمینی و نه آخوندهای حاکم و نه بازاریان و میدانیهای هوادار رژیم هزینه آن جنگ را دادند. حتی برعکس، آنها از آن فاجعه نظامی که خمینی آن را «نعمت الهی» خواند فرصت طلبانه سوء استفاده کردند تا تتمه آزادیهای به جا مانده سیاسی، مدنی و فرهنگی از زمان شاه را به بهانه جنگ، از مردم بگیرند و مملکت را سراسر بچاپند. تاریخ در آینده نشان خواهد داد که میزان غارت دار و دسته های حکومتی بیشتر بوده است یا ویران گریهای رژیم صدام!

امروز، رژیم حاکم به رهبری خامنه ای، بازهم میهن ما را به چنان مسیر فاجعه باری کشانده اند و می خواند «نعمت الهی» دیگری را به صحنه بیاورند. 

چنانچه، آمریکا و متحدین آنها در منطقه از بیرون، و نیروهای سیاسی داری احساس مسئولیت ملی و مردم در داخل به ماجراجویی رژیم علیه عربستان واکنش قاطع نشان ندهند و امید رژیم را در جلب حمایت مردم در این رویارویی رژیم ساخته بر آب نسازند،، مستقیم و غیر مستقیم شریک جرم فاجعه ای خواهند بود که رخ خواهد داد. 

اگر دولت ترامپ پس از سرنگونی پهبادش توسط ایران، به حرف خود عمل کرده بود و دستور حمله نظامی سکوی موشکی رژیم را داده بود، امروز رژیم تاسیسات نفتی عربستان را به موشک و پهباد نمی بست! و اگر امروز در برابر این حمله واکنش نشان داده نشود، رژیم و نیروهای نظامی آن به ماجراجوییهای خطرناکتر و جسورانه تری دست خواهند زد که عواقب آن را فقط خدا میداند. باید به رژیم خامنه ای و ششلول بندهای نظامی آن فهماند که دنیا هچل هفت و بی صاحب نیست!

سرچشمه شاید گرفتن به بیل

چو پُر شد نشاید گرفتن به پیل

نهایت سالوسی و ریاکاری سیاسی است اگر، دفاع از مملکت با دفاع از رژیم آخوندی و شخص خامنه ای و دار و دسته نظامی ضد ایرانی آن اشتباه گرفته شده و همگون درک شوند. اگر چنین شود، مانند حمایت مردم آلمان از نازیسم و هیتلر است. مردم عادی و عامی آلمان در آغاز جنگ های توسعه طلبانه هیتلر به تله این توهم افتادند که دفاع از نازیسم و رژیم هیتلری دفاع از آلمان است. ولی امروز مردم آلمان سقوط رایش سوم توسط دولتهای آمریکا، انگلیس و دیگر متحدانشان را جشن میگیرند! 

و اگر در ایدئولوژی نازیسم هیتلری حد اقل، عنصری از ناسیونالیسم ژرمان را در خود داشت، در ایدئولوژی خیل آخوندهای بی وطن و وجوهات بگیر و صدقه خوار، کمترین ذره ای از عنصر ناسیونالیسم ایرانی و ایران خواهی نیست زیرا ناسیونالیسم ایرانی در تقابل تاریخی، گفتمانی و فرهنگی با گفتمان «آخوند حاکمی» بوده، هست و خواهد بود. 

در متن شرایط سیاسی و تنش آمیز به وجود آمده کنونی، قرار گرفتن در کنار آمریکا، عربستان سعودی و اسرائیل و علیه رژیم خامنه ای و آخوندهای حاکم، عین میهن پرستی است که در برابر آن خامنه ای پرستی و ولایت مداری قرار دارد نه ایدئولوژی دیگری یا میهن پرستی. هیچ توجیه و سفسطه ای نمیتواند این معادله واضح را غیر از این بیان کند! آنها که امروز در برابر ماجراجویی های رژیم سکوت می کنند شریک جرم در ایجاد فاجعه فردایند!

کمپانی سعودی آرامکو بازیگر بزرگ نفت در جهان میشود

Share Button

رویترز: کمپانی تجارت نفتی آرامکو اولین محموله نفتی خریداری از آمریکا را به کمپانی هوندایی کره جنوبی فروخت

کمپانی تجارت نفتی(ATC) اولین محموله نفتی خریداری خود از آمریکا را به پالایشگاه کره جنوبی فروخت.
(ATC) یک اهرم استراتژیک برای گسترش شبکه پالایشگاهی و پترو شمیمایی و تجاری عربستان سعودی است تا فعالیت آن را در سطح جهانی گسترش دهد.
(ATC) سال پیش نفت خریداری از آمریکا را به ژاپن، تایلند، امارات متحده عربی فروخته بود ولی این محموله اخیر فروخته شده به کره جنوبی نخستین فروش به این کشور می باشد.

این محموله یک میلیون بشکه ای فروخته شده به کره جنوبی به دنبال توافقنامه نفتی/تجاری بین عربستان و آرامکو انجام میگردد که طی آن آرامکو۱۷% از سهام بانک نفتی هوندایی کره جنوبی را خریده است و یک قرار داد ۲۰ ساله را هم با آن امضاء کرده است که طی آن عربستان از سال آینده، روزانه ۲۵۰٫۰۰۰ بشکه نفت تحویل کمپانی نفتی هوندایی خواهد داد.( که خودش در آن شریک است/ م)
ATC در آغاز در سال ۲۰۱۲ با هدف گسترش بازار و فعالیت پالایشگاهی شرکت نفتی آرامکو تاسیس گردید ولی دامنه فعالیت خود را به پتروشیمی هم توسعه داد که حالا در سطح جهانی در بازار محصولات پتروشمیایی، نفت خام، و محصولات پالایشگاهی هم با کمپانیهای بزرگ دنیا رقابت میکند.
این کمپانی سعودی از تخصص کمپانی آمریکایی Motiva [MOTIV.UL] برای فعالیت پالایشگاهی و بازار یابی و قیمت گذاری استفاده میکند.


کامنت:

البته باید بجای کامنت گریه کرد! زیرا در همان حالی که این کمپانی عربستانی با گسترش فعالیت های جانبی نفتی، تجاری، پالایشگاهی و پتروشیمیایی، خود را از تولید و صادر کننده ِصرفِ نفت خام، به یک مجتمع صنعتی/تجاری جهانی نفتی و پتروشیمیایی/ پالایشگاهی تبدیل کرده، بند ناف کشور را از صادرت صرفِ نفت خام می بُرد و به ابر قدرت نفتی دنیا تبدیل میگردد، دولت آخوندی حاکم بر میهن ما به رهبری سید علی روضه خوان، موفقیت احتمالی (چون هنوز معلوم نیست) خود را در قاچاق فروشی یک سوپر تانکر نفتی(آدریان دریا) با ۲٫۲ میلیون بشکه نفتش پیروزی خود نشان میدهد و سخنگوی دولت (ربیعی) از فروش تانکر با نفتش، مباهات گرانه اطلاع میدهد، بدون اینکه به خود زحمت توضیح به مردم را بدهد که این سوپر تانکر با بارش به چه قیمتی و تحت چه شرایطی و به چه طرفی فروخته شده است.
زیاده است گفته شود که این پنهان کاریهای آخوندی و رمال منشانه چیزی را از طرفهای خارجی رژیم پنهان نمی کند چون نمی تواند بکند و آنها قضیه را هم رصد می کنند و هم حتی از این پنهان سازیهای رژیم برای تله گزاریهای معاملاتی در بازار سیاه برای آن و مفت خور کردن این محموله نفتی و سوپر تانکر حامل آن استفاده میکنند.
گفتنی است که از چند سال پیش، یا همان ۲۰۱۲ که گزارش فوق هم ذکر میکند، عربستان سعودی و شرکت آرامکو یک سیاست تهاجمی پالایشگاهی را در دنیا در پیش گرفتند که آینده صدور نفت عربستان را به بهترین وجهی تأمین و تضمین کرده و وابستگی عربستان را به نوسات جهانی تا حدود زیادی کاهش میدهد زیرا مشتری نفت عربستان کمپانیهای پالایشگاهی خود آن کشور در اروپا، آمریکا، ژاپن و هند و.. هستندیا کمپانیهایی که عربستان در آنها شریک است. آرامکو فقط در سال گذشته برای ساخت دو پالایشگاه بزرگ در هند با آن کشور به توافق رسید. و این اولین در نوع خود نبود.
چه رژیم آخوندی فعلی چه حکومتی که بعد از این رژیم در میهنمان به قدرت خواهد رسید، برای فروش نفت خام خود باید به شرکت های بازرگانی نفتی و پالایشگاهی عربستان که در دنیا فعالیت دارند مراجعه کنند یا حد اقل تحت تأثیر رفتار تجاری و بازیهای بازاری آن قرار خواهند گرفت!

جُستاری در جایگاه آرمان گرایی در تاریخ

Share Button

اگر پویانها، مفتاحی ها و گل سرخی ها، وجدان بخشهای آزادی دوست جامعه را نِمادینه می کردند، شاه و حکومتش هم، در واقع امر، نماد عقلانیت تاریخی و ملی جامعه بودند و تبلور ناسیونالیسم ایرانی. اگر این دو میتوانستند در بستر واحدی قرار گیرند، میهن ما به سرنوشت تلخ امروز خود دچار نمی شد.

با دوستی در درباره اعدامها و سرکوبهای ساواک در دوران شاه بحثی داشتم که به مفهوم آرمان گرایی منتهی شد، آن دوست از من خواست نظرم را در این زمینه بنویسم. و یادداشت زیر حاصل کار است.

آرمانگرایی به عنوان وجدان تاریخی آزادی خواهانه و عدالت جویانه بشر 

آرمانگرایی معمولاً به آن اندیشه راهبُردی گفته میشود که فرد یا جمعی به خاطر تحقق آن، از خویش گذشته و خود را وقف آن می کنند.

۱ ـ یک جریان آرمانگرایانه یا در تطابق با نَهر تکامل پیشرفتی جامعه و تاریخ است یا در جهت خلاف آن. آن آرمانی که با عقلانیت تاریخی و سمت و سوی تاریخ یک جامعه منطبق باشد، نهایتاً در نهر واحد تکامل پیشرفتی به عقلانیت تاریخی می پیوندد و سوخت رسان جهش تاریخی می گردد که  با نهادینه شدن در کسوت و ساختار حکومت و نظام سیاسی جدید، خود را به عنوان سنتز چنان فرایندِ تعامل و تقابل آمیزی متحقق میکند. این خلاصه آنچه است که میتوان آن را به نوعی بیان هگلی تکامل تاریخی دانست.

۲ ـ و اما آن آرمانگرایی که با عقلانیت تاریخ در تطابق نیست، زمینه تحقق نمی یابد و به محاق فراموشی میرود.

نمونه نوع نخست آرمانگرایی، آنهایی بودند که در قرون ۱۷ به بعد برای آزادیهای لیبرالیستی، سکولاریسم، یا استقلال سیاسی مبارزه کردند و حاصل تقابل و تعامل نهایی آنها، دموکراسیهای نوع اروپایی امروز در جهان است.

آنهایی که در جنگ استقلال و جنگ(داخلی) شمال و جنوب آمریکا با از جان گذشتگی شرکت کردند، آنهایی که برای آزادی از قید دربار سلطنتی بوربون در فرانسه جنگیدند، جنبش های لیبرالیستی در ایتالیا، جنبش اتحادیه ای در انگلیس، جنبش سوسیالیست های تخیلی در فرانسه و فابیان ها در انگلیس و بسیاری جنبشهای دیگر در اروپا و آمریکای قرن ۱۸ به بعد، همگی با آن نیروی مردمی به حرکت درآمده بودند که سوخت اولیه آنها آرمانگرایی و پیش آهنگان آنها آرمانخواهان زمان خود و پیش رزمان دموکراسی بودند.

همچنانکه در تکامل فردی افراد نمی توان رشد متوازن روانشناختی فردی را از رشد فیزکی آنها متمایز کرد، در تکامل جوامع بشری هم سیر تحول روانشناختی اجتماعی و تاریخی را نمیتوان از سیر تحول مادی و دستاوردهای مادی آنان تفکیک کرد.

آرمانگرایی به عنوان وجدان بیدار گشته ی بشری در چارچوب این سیر تحول روانشناختی تاریخی و اجتماعی قرار میگیرد.

در طول این جاده طولانی تکامل پیشرفتی، آرمان گرایانی هم بوده اند که به حاشیه های باتلاقی تاریخ رانده شدند زیرا که از جریان مرکزی تحول سازنده جامعه دور شده بودند یا با آن به رویاروئی افتادند که تاریخ، یا آنها را فراموش کرده و میکند یا از آنها منفی یاد میکند، مانند جریانهایی از نوع فدائیان خلق در ایران، توپامارو در اروگوئه، بادرماینهوف در آلمان و بریگاد سرخ در ایتالیا و.. .

سوسیالیست های انقلابی روسیه، کمونیست های نسل اول روسیه، تمام نسل اول و دومی های جنبش کمونیستی در ممالک مختلف دنیا و بسیاری از تلاشگران و مبارزان جنبش های استقلال طلبانه چند قرن گذشته از این نوع آرمانگرایانی بوده  و هستند که در تقابل مستقیم با عقلانیت تاریخی حرکت کردند، هم ناکام شدند و هم ناکامی آفریدند.

بطور نمونه بلشویکهای آرمانگرایی مانند تروتسکی و بوخارین توسط استالین به قتل رسیدند و اگر هم خود آنها جای استالین می نشستند، ابداً معلوم نبود که شوروی سوسیالیستی و جنبش کمونیستی در دنیا سرنوشت بهتری می یافت.

نه با اتکای صرف بر توفیق آن آرمان گرایانی که با عقلانیت تاریخی در بستر واحدی افتادند و حاصل کارشان دموکراسی های امروز جهان است میتوان آرمان گرایی را در بست و بی نقد تایید کرد و در  رثای آن قصیده سرایی کرد و نه بر اساس آن آرمانگرایان و آرمان هایی که شکست خوردند میتوان آرمانگرایی را در بست و بی نقد تخطئه کرد.

همچنانکه عواطف انسانی و غیر انسانی، هنجارهای تربیتی، خُلق و خوی فردی و دیگر ارزشهای نهادینه شده اخلاقی و تربیتی، روانشناسی فردی و شخصیت فرد را ساخته و متعین می کنند، یک ملت، جامعه یا جامعه بشری هم در کُلیت خود، داری یک شخصیت با همین نوع ویژیگیها میباشند، با این توضیح که موضوع روانشناسی فردی، حالات روحی و روانی فرد است و موضوع روانشناسی تاریخی روحیات روانی/ روحیِ تاریخی و اجتماعی جامعه میباشد.

شخصیت یک جامعه، یک ملت، یا کُل بشریت، در ارزشهای عام اخلاقی و تربیتی که به صورت کُدها و هنجارهای اجتماعی درآمده اند نموده میشوند که در سازه ها و منظومه فرهنگی هر جامعه ای خود را نشان میدهند. نوعدوستی، گذشت، شجاعت، ترسویی، وفاداری، بی وفایی، خیانت پیشگی، حرص و خود پرستی و..، از جمله ارزش هایی هستند که به کمک آنها شخصیت فرد تعریف میشود.

از نظر روانشناسی تاریخی و اجتماعی هم؛ میهن پرستی، مردم دوستی، آزادی خواهی و… ، جزء آن ارزشهای ستودنی هستند که موضوع ادبیات و هنر، از دوران کهن تا به امروز بوده و هستند. در شاهنامه، دلاوری رستم و اسفندیار، پاک سرشتی سیاوش و خیانت پیشگی سودابه و شغاد و مردم ستیزی ضحاک؛ در اودیسه(هومر) دلاوری ویکتور و آشیل، عاشق پیشگی هلن و پاریس؛ و فداکاری پرومته در ربودن آتش از زئوس و رساندن آن به انسان(میتولوژی یونان)، همگی این منظومه ها نمونه هایی از تبین و توصیف روانشناسی تاریخی بشر و تعالی جویی آن هستند.

آرمانگرایی به عنوان یک پارادایم روانشناسی تاریخی، بازتاب و نمود وجدان پاک بشریت و بشری است که برای زندگی بهتر و عادلانه تر تلاش کرده و میکند.

همچنانکه نمی توانیم به صرف شکستِ تلاشهای آن دانشمندانی که فرضیات آنها درست از آزمون و تجربه بیرون نیامده است،  اصل دانش را محکوم کنیم، به صرف ناکامی یا سترونی برخی آرمانها و کژراهه های منتهی به شکستِ برخی آرمانگرایان نیز نمی توانیم آرمان خواهی شرافتمندانه آنها را محکوم کنیم.

حتی اگر این شکست خوردگان در آرمانگرایی خود، از منظر عقلانیت تاریخی و سیاسی محکوم و شکست خورده باشند، از نظر روانشناسی تاریخی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، در چارچوب وجدان تعالی جوی انسان قرار میگیرند. میتوان اهداف و آرمانهای آنها را محکوم کرد ولی به عنوان بخشی از وجدان آزادی و تعالی جوی بشریت باید آنها را ستود ولو اینکه نامشان در تاریخ به محاق فراموشی رود.

جان استوارت میل یکی از پدران لیبرالیسم، می گوید که اگر فردی بر خلاف  عقیده رایج سخن می گوید، باید از حق او برای اظهار نظرش دفاع کرد چون ممکن است از قضا حرف او درست باشد و بقیه در اشتباه، زیرا اندیشه های درست، برای نخستین بار همواره و همگی از سوی یک نفر و نه همگان یا عده ای زیاد به طور هم زمان طرح شده اند .

اگر ما آرمانگرایی را به صرف شکست خوردگان این میدان تخطئه کنیم چگونه میتوانیم انتظار داشته باشیم انسانها برای آزادی، برای محیط زیست و دهها مسئله دیگر اجتماعی و سیاسی پیکار کنند و چگونه میتوانیم انتظار داشته باشیم وقتی ملتی، میهن و سرزمینشان مورد تجاوز قرار میگیرد میهن پرستانی یافت شوند که در دفاع از آن برخیزند.

آنتی بیوتیکی که بر ضد آرمانخواهی به عروق جامعه تزریق می شود، فقط آرمانخواهی اتوپیک و حاملان آنرا نمی کُشد بلکه خوک منشی خود پرستانه را در جامعه پرورش میدهد که حاصلش وجدان کُشی و تخیله انسانها از انسانیت، تعهد و مسئولیت پذیری آنهاست.

تاریخ با گسترش دادن به فرد و فراکشاندن او از انفراد حیوانی اش به فراسوی «من»ش، بشریت مدرن را تربیت کرده است که حریم هستی او، دیگر خودِ خویشتن او نیست. میدان شخصیت او از خودش گذشته، اجتماعی تر شده و سرانجام در عرض خود جهانی، و در عمق خویش تاریخی گشته و در روح و روان بشریت کلی، «فنا فی البشر» میگردد. مشابه همان حالتی که عارفان و صوفیان آن را به «فنا فی الله» شدن توصیف میکنند.

بشر امروزی میرود تا از قالب اجداد اولیه خود در آمده، در بشریت گلوبال و یونیورسال جهانی شده، مستحیل شده واز حالت اتمیزه خویش خارج گشته به سلول و عضوی از ارگان تناور جهانی بشریت مدرن تبدیل گردد.

خسرو گلسرخی ها و امیر پرویز پویان ها، مفتاحی ها که در دوران دیکتاتوری شاه اعدام یا در رویارویی با نیروهای امنیتی کشته شدند از طراز اینگونه آرمان خواهان بودند که شوربختانه قطب نمای سیاسی آنها ضد تاریخی بود ولی انگیزه انسانی و میهنی آنها شرافتمندانه و ستودنی.

ما برای جهش به پیش  و آزادی میهنمان از یوغ استبداد آخوندی به چنان انگیزه هایی نیاز داریم مشروط بر اینکه آنها را با ریسمان خِرَد و عقلانیت سیاسی مهار کنیم! کاری که در انقلاب اسلامی نکردیم.                           

اگر پویان ها، مفتاحی ها و گل سرخی ها، وجدان بخشهای آزادی دوست جامعه را نِمادینه می کردند، شاه و حکومتش هم، در واقع امر، نماد عقلانیت تاریخی و ملی جامعه بودند و تبلور ناسیونالیسم ایرانی. اگر این دو میتوانستند در بستر واحدی قرار گیرند، میهن ما به سرنوشت تلخ امروز خود دچار نمی شد.

شاه در چنبره برنامه ها و راهکار های توسعه آفرین خود غرق بود و آرمان گرایان چپ ما هم در دنیای آرمانی خود!

روشنفکران آرمانگرای ایرانی درک نکردند که آرمانهای آنها، خواست منطقی و تاریخی ملت نیست. ملتی که بیشتر شهرنشینان آنهم روستایی اندیش و سنتی بودند و درکی از حقوق شهروندی نداشتند تا چه رسد به روستائیان آن.

این روشنفکران آزادی دوست درک نمی کردند که با برداشتن تسمه و افسار دیکتاتوری از سوی شاه، فرشته آزادی به میدان نمی آید بلکه جانوران درنده از حوزه های دینی یا خوانین، ایل سالاران و شارلاتانهای حرفه ای و بازاریان سنتی میدان دار میشوند.

باید اعتراف کرد که دیکتاتوری محمد رضا شاهی جوابگوی مرحله توسعه تاریخی میهن ما بود و به این اعتبار بازتاب عقلانیت تاریخی جامعه ما ولی آرمانگرایی روشنفکران آن دوران، ذهنیتِ بخش کوچکی از جامعه تحصیل کرده ما بود که برای اهداف و طرح های آرمانی و اتوپیک آنها زمینه اجتماعی و تاریخی وجود نداشت.

اگر حتی بخش از تحصیلکردگان آن دوران هم درکی عقلانی از مسئله قدرت سیاسی، دموکراسی، انتخابات و آزادیهای سیاسی و حقوق شهروندی داشتند، همبستر شدن عقلانیت سیاسی(فرمانروایی) و غیر عقلانیت مدنی (آرمانی) در نهر واحد توسعه سیاسی برای مردم میهن ما هم ممکن می گردید که می توانست فراهم کننده دموکراسی و پیش زمینه های آن در میهن ما باشد.    

در اینجا اکیداً لازم است گفته شود که بین آن کسانی که با انگیزه ناهنجاری های روانی و تربیتی مانند، مطرح شدن، خود نشان دادن و عرض وجود کردن یا عقده های روانی دیگر به خشونت و افراطگرایی کشانده میشوند و خشونت گرایی خود را پوشش آرمانی و سیاسی میدهند با آن آرمان گرایانی که به سائقه اندیشه و انگیزه های میهنی و انسانی و در عکس العمل به کاستی های  سیاسی به خشونت و افراط گرایی کشانده میشوند باید مرزبندی قائل شد.

و به همین ترتیب باید بین آنهایی که به انگیزه های دینی و مذهبی با اوهام فرازمینی دست به خشونت میزنند با آرمانگرایان واقعی نیز تمایز ماهوی قائل شد.

بنیادگرایان دینی برای تبدیل کردن جهان امروز مطابق نمونه مدینة النبی می جنگند، می کُشند و کشته میشود تا در آن دنیا سراپرده ای مملو از حور و غلمان برای خود رزرو کنند و برای این هدف از کُشتار و ویرانگری هم به هیچ میزانی واهمه ندارند. هیچ یک از این دو کاته گوری اخیر در کادر مفهوم آرمان گرایی نمی گنجند.

دوستی که توصیه نگارش  این مطلب را به من داده بود، پس از مطالعه آن، توصیه کرد که قدری هم راجع به زنده یادان علی دشتی و شجاع الدین شفا و کسروی بنویسم. فقط باید بگویم که هزاران افسوس که آنها رفتند و جامعه ایران آنها را نشناخت. در یک جمله: آنها پالایشگران و پالایش شدگان میراث گرانقدر فرهنگ ما بودند. آنها عقلانیت سیاسی و تاریخی را در آثار خود با روح اوج طلب و دنیای آرمانی ما در هم آمیخته بودند. آنها تبلور تمام عیار آنچه بودند که ما باید بشویم!

پس از نگارش یادداشت فوق و ارسال پیش نویس آن برای دوست فوق الذکر، وی ضمن جالب دانستن مطلب توصیه کرد آنرا برای سایت «ایران امروز» بفرستم. در پاسخ به وی نوشتم : درج نمی کنند. ولی با این وجود آنرا برای آنها با توضیحیی احترام آمیز ارسال کردم . پس از دو روز نه پاسخی گرفتم و نه مطلب درج شد! که حال آنرا در سایت خود درج میکنم

حمله های بی پاسخ اسرائیل به نیروهای ایران

Share Button

آنچه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را به فروپاشی کشاند و آن امپراطوری را که از وسیع ترین منابع طبیعی، گسترده ترین شبکه سیاسی و رونق گفتمانی و دکترین سیاسی در دنیا، و عمیق ترین عمق استراتژیکی(هم سیاسی و هم نظامی) در جهان برخوردار بود را به نکبت امروزی کشاند، تا آنجا که بزرگترین ُمتحدش ایرانِ خامنه ای و رژیم لومپن کراتیک او شده است، کشانده شدن آن امپراطوری به میدان مسابقه تسلیحاتی و رقابت تکنولوژیک در این عرصه بود. عرصه ای که کمترین شانسی در آن برای شوروی وجود نداشت. رژیم خامنه ای با بضاعتی صدها بار کمتر و گفتمانی کپک زده و غیر قابل مقایسه با کمونیسم، سوسیالیسم و مارکسیسم پا در همان راه گذاشته است. 

جنگ ۳۳ روزه حزب الله لبنان با اسرائیل در ژوئن ۲۰۰۶، این توهم را، هم در حزب الله و هم در پشتیبان استراتژیک آن، رژیم خامنه ای و سپاه قدس، آفرید که “حزب الله لبنان از قدرتی همسان با اسرائیل قرار دارد” در حالی که در آن جنگ، این، نیروی جنگی حزب الله و دلاوری افراد آن نبود که اسرائیل را به مدت ۳۳ روز در لبنان زمین گیر کرد بلکه سپر سازی از مردم غیرنظامی و تبدیل اماکن عمومی از شیرخوارگاهها گرفته تا مساجد و بیمارستانها و مدارس و منازل مردم به استحکامات نظامی و موشکی بود که کوبیدن آنها برای اسرائیل ممکن نبود زیرا به کشتار وسیع غیرنظامیان ی انجامید و اسرائیل نمیتوانست پاسخگوی چنان کشتاری در مجامع بین المللی باشد. 

قریب ۱۳ سال پس از جنگ ۳۳ روزه، حزب الله لبنان و نیروهای سپاه قدس در سوریه آماج ضربات مداوم اسرائیل میشوند بدون اینکه از خود واکنش متقابل نشان دهند.

برای نشان دادن ضعف ساختاری/نظامی حزب الله لبنان و متحدین سپاه قدس و در مجموع نیروهای سپاه، کافیست به این توجه شود که استراتژی هردو، هم حزب الله و هم سپاه قدس دیگر بر اساس قدرت و توان موشکی نهاده شده است. این یک چرخشی است که معنایش این می باشد که این دو(هم حزب الله و هم سپاه)، از نیروی رزمی میدانی که حاضر به جانفشانی باشد دیگر برخوردار نیستند. این ضعف مزمن در نیروهای آنان خود را در طول جنگ سوریه به بهترین نحوی نشان داد.

 درجنگ داخلی سوریه، این بمباران سبعانه و کور هوایی توسط رژیم اسد و روسیه بود که توانست بخشهایی از کشور را از گروههای معارض رژیم اسد، با ویرانسازی و کشتار مردم عادی و تبدیل بخشهای تحت کنترل آنان به زمین سوخته و عاری از سکنه باز ستاند.

اهمیت یابی درجه نخست زرادخانه موشکی در استراتژی جنگی، چه برای حزب الله وچه سپاه و رژیم ایران، در واقع نمایانگر تهی شدن ظرفیت جنگی این دو از پشتوانه انسانی آنهاست که روزی از آن برخوردار بوده اند. 

هم حزب الله و هم رژیم ایران و هم حوثیهای یمنی؛ نیروی موشکی و پهبادی را جایگزین نیروی انگیزه دار انسانی در استراتژی جنگی خود کرده اند. این جایگزین سازی استراتژیک به این معناست که اینها به میدانی کشانده شده اند که در آن برتری کامل با حریفانشان می باشد. 

این فقط یک توهم ابلهانه است که تصور شود اسرائیل و آمریکا در این میدان فرصتی به حزب الله لبنان، سپاه ایران و حوثیهای یمنی خواهند داد. این ورطه است که در آن آخرین رمق این نیروها گرفته میشود.

زاچی هانبی(zachi Hanegbi )، وزیر همکاریهای منطقه ای اسرائیل، یکشنبه گذشته پس از حمله موشکی چهارشنبه گذشته اسرائیل به جنوب سوریه که محل استقرار نیروهای سپاه قدس و حزب الله می باشد، در یک مصاحبه مطبوعاتی مغرورانه  گفت که اسرائیل تنها دولتی است که ایرانیها(افراد سپاه و پروکسی های آن/م) را می کشد! 

لازم به یاد آوریست که در این حمله ۶ تن از سپاه قدس و حزب الله کشته شدند.

… هانیبی در پاسخ خبرنگاران که آیا اسرائیل از واکنش آمریکا که محتاطانه عمل میکند و خواهان احتیاط است، نگران نیست؛ این نگرانی را بی مورد دانسته و گفت که پاسخگویی «احتیاط آمیزانه» دولت ترامپ  به بحران بین انگلیس، که آن هم مانند اسرائیل یک متحد آمریکا است، با ایران مربوط میشود.

او افزود: « اکنون، ۲ سال متوالی است که اسرائیل تنها دولت در جهان میباشد که ایرانیان را میکشد. ما صدها بار ایرانیها را در در سوریه کوبیده ائیم. گاهی اوقات رژیم به آن ضربات اعتراف کرده است و در برخی موارد، این ضربات از سوی رسانه های خارجی اطلاع رسانی و افشاء شده اند. ولی در هر حال همه چیز تحت کنترل و هماهنگ شده بوده است.»… « واکنش ایرانیها در جواب به این حملات خیلی محدود بوده است و دلیل این امر هم این نبوده است که آنها فاقد توانایی بوده اند بلکه ناشی از این می باشد که آنها درک میکنند که اسرائیل شوخی بردار نیست و جدی میباشد.»..« ما در دفاع از امنیت ملی خود بسیار جدی هستیم.»

هفته گذشته نخست وزیر، بنیامین نتانیاهو گفت:« تنها ارتشی در جهان که با ایران(رژیم /م) می جنگد، ارتش اسرائیل می باشد.

ارتش اسرائیل اعلام کرده است که در سالهای اخیر صدهها حمله در سوریه، به نیروهای ایرانی که از بشار اسد حمایت می کنند انجام داده است. (پایان ترجمه بخشی از گزارش تایمز اسرائیل).

آنچه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را به فروپاشی کشاند و آن امپراطوری را که از وسیع ترین منابع طبیعی، گسترده ترین شبکه سیاسی و رونق گفتمانی و دکترین سیاسی در دنیا، و عمیق ترین عمق استراتژیکی(هم سیاسی و هم نظامی) در جهان برخوردار بود را به نکبت امروزی کشاند، تا آنجا که بزرگترین ُمتحدش ایرانِ خامنه ای و رژیم لومپن کراتیک او شده است، کشانده شدن آن امپراطوری به میدان مسابقه تسلیحاتی و رقابت تکنولوژیک در این عرصه بود. عرصه ای که کمترین شانسی در آن برای شوروی وجود نداشت. رژیم خامنه ای با بضاعتی صدها بار کمتر و گفتمانی کپک زده و غیر قابل مقایسه با کمونیسم، سوسیالیسم و مارکسیسم پا در همان راه گذاشته است. شوربختانه عقب ماندگی زیاد ایران از ممالک هم طرازش می باشد.

فقط یک انقلاب مردمی، با چشم اندازی جهان گرایانه و رهبریتی که نماد چنین تحولی باش میتواند از پیامدهای سهمگین آسیب های وارده ناشی از این نظام بر میهن ما بکاهد.

فقط یک انقلاب مردمی، با چشم اندازی جهان گرایانه و رهبریتی که نماد چنین تحولی باش میتواند از پیامدهای سهمگین آسیب های وارده ناشی از این نظام بر میهن ما بکاهد.

همه از رژیم بخواهیم تسلیم شود!

Share Button

میهن ما در شرایطی است که اگر حتی و فقط اگر و حتی آمریکا خواهان تسلیم یک جانبه ایران(بخوان رژیم) هم باشد، رژیم باید به خاطر نجات مملکت تسلیم شود. چون گزینه دیگر، بطور قطع فروپاشی و نابودی مملکت است که تسلیم شدن بعدی آن مسلم، قطعی و اجتناب ناپذیر خواهد بود. البته اگر کسی در عرصه قدرت مانده باشد تا صلاحیت و جسارت امضای تسلیم نامه را به خود بدهد.

نفر دوم بالا از سمت راست لئو تروتسکی است

پس از انقلاب اکتبر در روسیه، دولت جدید به رهبری بلشویکها و لنین تصمیم گرفتند که به هر قیمتی شده مملکت را که در اثر ۴ سال جنگ خارجی ویک سال جنگ داخلی و آشفتگی ناشی از انقلاب در آستانه از هم پاشیدگی بود را از خطر متلاشی شدن نجات دهند. روسیه انقلابی به آلمان و متحدین آن (اتریش، مجارستان، بلغارستان و ترکیه) پیشنهاد صلح یک جانبه داد.

لنین تروتسکی را در رأس هیئتی مامور این کار کرد.

وقتی تروتسکی با هیئت آلمانی دیدار کرد؛ آنها به هیُت روسیه(نمایندگان دومین قدرت اروپایی تا آن روز) حکم کردند که در مراسم امضای قرارداد باید به جای آن یونیفرم های پشمی بلشویکی لباس رسمی دیپلماتیک مشکی بپوشند. تروتسکی این مطلب را برای لنین نوشت. لنین در پاسخ به او نوشت:«اگر گفتند لباس زنانه هم بپوش، بپوش ولی قرارداد صلح را امضاء کن!»

تروتسکی نه تنها لباس رسمی دیپلماتیک غیر بلشویکی را پوشید بلکه طی آن قرارداد صلح، که در شهر «برست لیتوفسک» امضاء شد، بخشهای وسیعی از خاک روسیه به وسعت ۷۸۰ هزار کیلومتر مربع با جمعیتی معادل ۵۶ میلیون نفر را نیز به آلمان و متحدین آن واگذار کرد.

برای لنین و تروتسکی، هرچند بلشویک بودند در میهن پرستی آنان شبهه ای نبود، مسئله، مسئله غیرت یا آبروی شخصی نبود بلکه نجات روسیه فرسوده از جنگ و انقلاب بود.

تاریخ و هیچ منتقد سیاسی یا ایدئولوژیکی، هرگز لنین یا حزب بلشویک را به این خاطر این تسلیم و امتیاز دهی به خیانت یا حتی ضعف متهم نکرد بلکه درست مانند یادآوری آن در این نوشتار، تسلیمی به ناچارآنها، تحت آن شرایط عین میهن پرستی و  به عنوان مسئولیت پذیری ملی درتاریخ ماندنی بود.

قدرت و بضاعت مادی و نظامی روسیه آنروز در همین حد بود و ادامه جنگ برای آن نه به مثابه خودکُشی سیاسی لنین و تروتسکی بلکه به مثابه خودکشی مملکت و ملت و پاره پاره شدن کشور بود.

اگر آن جنگ میراث رژیم تزاری برای روسیه شوروی و بلشویکها بود، جنگی که رژیم آخوندی به رهبری  خامنه ای درصدد کشاندن مملکت ما به باتلاق آنست، «نعمت الهی» تکراری جنگ ۸ ساله ای است که خمینی میهن ما را با هدف صدور انقلاب به ورطه آن کشاند.

بحث از اقدام به خودکشی سیاسی و حیثیتی خامنه ای یا شیخ حسن نیست که آنها با چنگ و دندان به همین زندگی انگلی و گند خوارانه خود تا ثانیه های آخر چسبیده اند بلکه بحث از خودکشی«سازی مملکت» با پافشاری رژیم روی یک سیاست اشتباه آمیز راهبُردی و تاریخی است که از پایه و بنیاد با منافع ملی ما مغایرت داشته، دارد و خواهد داشت. راهبُردی هلاکت بار می باشد که این رژیم از بدو استقرار خود آن را به مملکت ما تحمیل کرده است و آنهم ” جنگ تا رفع فتنه از عالم است و آزادی قُدس و الی آخر» که رسالت آنرا خدای شیعیان به خمینی، خامنه ای، آشیخ حسن و جنتی و… و ششلول بندهای سپاه داده است.

ملت ایران باید از خود و از این نمایندگان خدای شیعی بپرسند که آیا این غنی سازی ارانیوم با غلظتی بیش از حد مورد نیاز نیروگاه اتمی ارزش این مخاطرات را دارد که برای آن، مملکت را در معرض خطر بزرگ یک جنگ ویرانگر قرار دهند؟ آیا این اروانیوم لعنتی اینقدر برای مملکت حیاتی است؟ یا نه! حیات سیاسی شخص خامنه ای و رژیم او بسته به این اورانیوم ۲۰ درصدی و موشک های بالستیک است تا از محل آن در اُمت  و بین مریدان خود غرور کاذب ولایتمدارانه ایجاد کنند؟

چرا باید مملکت به دست خامنه ای و سرداران بی مغز و از آن بدتر بی مسئولیت سپاه خودکُشی کند تا حرف این [«نا» مردان ایران ستیز یکی باشد و یکی بماند] و روی آن حرف، به بهای نابودی مملکت و برای پر کردن جیب روسیه و ترکیه رانت خواران جنگی روی آن باقی بمانند.

رویترز امروز گزارشهای متعدد و نگران کننده ای از وخیم شدن جو سیاسی و بالا رفتن تب تنش نظامی بین ایران و آمریکا و حتی با انگلیس، سایر ممالک اروپایی، آمریکا و عربستان دارد.

یک گزارش خبرگزاری ریترز میگوید:« ایران روز دوشنبه گفت ظرف ده روز آینده قرارداد بین المللی غنی سازی نازل و انبار کردن اورانیوم را زیر پا خواهد گذارد. اقدامی که احتمالاً تنش با آمریکا را افزایش خواهد داد. ولی ایران اضافه کرده است که دول اروپایی می توانند این قرارداد و رعایت مفاد آن را در سطح گذشته نجات دهند.»

در گزارش دیگری رویترز می نویسد:«عباس موسوی سخنگوی وزارت خارجه ایران عربستان را به نظامی کردن فضای منطقه متهم کرد» باید به این سخنگوی طوطی صفت گفت” دریدگی و وقاحت آخوندی هم حدی باید داشته باشد. آیا این عربستان بوده است که پا در راه موشک پراکنی و هل من مبارز طلبی های اتمی و موشکی و صدور تروریسم گذارده و پیشقراول تنش آفرینی بوده است یا ایران خمینی و خامنه ای و نظامیان سپاه؟

رویترز: «سخنگوی شورای امنیت ملی کاخ سفید گفت که تهدید ایران به گذشتن از سطح مورد توافق برای انباشت و میزان غنی سازی اورانیوم یک «باج گیری»است. که تشدید فشار بین المللی را برآن کشور ایجاب میکند».

رویترز:« نماینده اتحادیه اروپا امروز دوشنبه گفت اگر آژانس بین المللی انرژی اتمی رسماً تخلف ایران را از قرارداد ۲۰۱۵ اعلام کند،اتحادیه اروپا واکنش لازم را نشان خواهد داد.»

رویترز:«نتانیاهو قدرتهای جهانی را فراخواند تا در جواب تهدید ایران به  تولید سوخت هسته ای مازاد بر درصد تعین شده در قرارداد اتمی، سریعاً تحریمهای شدید را علیه آن به اجرا بگذارند.»  

در گزارشهای دیگری رویترز از جمله خبر میدهد که ترزا می نخست وزیر انگلیس به ایران هشدار داد که در  صورت تخلف ایران از مقاوله هسته ای، همه گزینه ها برای کشورش علیه ایران روی میز است و دولت آلمان هم به ایران هشدار داد که تعهد خود را به قرارداد اتمی رعایت کند و بر تنش نه افزاید.

چند ماه پیش خامنه ای گفت که آمریکا هیچ غلط دیگری نمی تواند بکند و هر غلطی تا کنون میخواسته کرده است. او افزود که ایران علیرغم تحریمهای آمریکا هر مقدار نفت بخواهد صادر میکند.

آیا آن حرفهای آن روز خامنه ای یاوه گویی بود یا تهدید کردنهای امروز او و دولتمردانش جنون آمیز و یاوه گویانه هستند. چون اگر آمریکا هیچ غلطی نتوانسته بکند و نکرده است و ایران میتواند هر چقدر نفت که میخواهد صادر کند پس دیگر وارد کردن مملکت به یک دور جدید چالش اتمی و به مراتب خطرناکتر از گذشته، بی دلیل و نا موجه است.

و اگر در آن روز خامنه ای یاوه گویی کرد و حالا مملکت و رژیم در اثر علط های آمریکا به نکبت افتاده اند، باید گفت سرنوشت مملکت به دست یاوه گوئی افتاده است که ابائی از یاوه گوئی های هزینه ساز و خطر ناک برای مملکت واهمه ای ندارد به راحتی کشور را به مخاطره: ـ بودن و نابود شدن میاندازد.

واقعیت اینست که رژیم تعادل خود را از دست داده است و به واکنش های عصبی خارج از کنترل و خود به خودی افتاده است که ناشی از استیصالی است که بدان دچار گردیده است.

با گذشت هر روز خزانه دولت نه تنها از ارز بلکه از ریال هم تهی تر میشود در اثر تحریم منابع مالیاتی و کمرکی کاهش یافته و وقوع یک موج مهیب ورشکستگی رسمی  واقعی است که بانکها، سازمان تامین اجتماعی وزارت نیرو، صنایع خودرو سازی و حتی صنایع نفت را تهدید میکند.

بالاتر از این خطرات، خطر این نیز برای رژیم هست که پول ندارد تا مانند گذشته هزینه نیروهای حزب الله لبنان را بدهد به رژیم بشار اسد کمک کند و برای حوثیهای یمنی ساز و برگ جنگی و موشکی و پهبادی بفرستند و بخشی از خرج حماس و جهاد اسلامی را در غزه بدهد.اگر رژیم نتواند مخارج این نیروهای فرامرزی را تامین کند تمام هیمنه و اتوریته منطقه ای آن در هم می شکند و این درهم شکستگی همراه با درهم شکستگی داخلی تمام موجودیت آن را در داخل به مخاطره می افکند.

رژیم خوب میداند که آمریکا نیازی به حمله نظامی به آن ندارد فقط ادامه وضعیت فعلی به همین حالت آچمز سیاسی و اقتصادی، که من از آن به نمد مالی نام میبرم، کار آن را خواهد ساخت.

در برابر این وضع مایوس کننده، رژیم هیچ راه فراری ندارد مگر تهدید های انتحاری (نه خود کُشی خودش، بلکه خود کُشی سازی مملکت و ملت).

در روزهای اخیر رژیم سعی کرد با بمب گذاری در بدنه ۶ نفتکش در دریای عمان و خلیج فارس، پیام تهدید آمیز خود را با هزینه کمی به گوش غرب برساند ولی نتیجه کار کاملاً برعکس شد. غرب و ممالک عربی منطقه نه تنها از این اقدامات تروریستی رژیم و سپاه آن نترسیدند بلکه آن را به بهانه مضاعفی برای تحت فشار قرار دادن  دیپلماتیک و افشای ماهیت تروریستی آن تبدیل کردند.

حتی اگر به فرض محال همه این خرابکاریها را صحنه سازی سعودی و اسرائیل و آمریکا هم بدانیم(که به نظر من ابداً قطعی نیست) باز هم اینها نشانه این می باشند که رژیم تا چه اندازه بدبخت و ذلیل است که این چنین آسان به تله انتحاری و رسوایی تروریستی کشیده میشود.

در این میان تنها دولتی که خوشحال است روسیه و ترکیه می باشند که بدبختی و استیصال رژیم خامنه ای را فرصتی برای ایزوله کردن، باج گیری و امتیاز گیری بیشتر از آن می دانند و از این وضع بهره برداری کامل را می کنند.

برنده این تنش ها نه غرب و نه حتی اسرائیل و سعودی بلکه روسیه و بعد ترکیه می باشند.

سکوت در برابر این وضعیت خطرناکی که به وجود آمده یا کم کاری در روشنگری پیرامون آن از سوی منتقدان و تحلیلگران ایرانی یعنی کمک به رژیم در به ورطه جنگ راندن مملکت می باشد.

میهن ما در شرایطی است که اگر حتی و فقط اگر و حتی آمریکا خواهان تسلیم یک جانبه ایران(بخوان رژیم) هم باشد، رژیم باید به خاطر نجات مملکت تسلیم شود. چون گزینه دیگر، بطور قطع فروپاشی و نابودی مملکت است که تسلیم شدن بعدی آن مسلم، قطعی و اجتناب ناپذیر خواهد بود. البته اگر کسی در عرصه قدرت مانده باشد تا صلاحیت و جسارت امضای تسلیم نامه را به خود بدهد.

از بلشویکهای روسیه بیاموزیم و با شجاعت اخلاقی و احساس تعهد ملی با فریاد از رژیم بخواهیم تسلیم شود و دست از تهدید و تروریسم و سرکوب داخلی مخالفین خود بردارد. تکرار کنیم که اعمال خشونت و تهدید کردن به عملیات انتحاری ملی رژیم را نجات نمی دهد!

لطفاً به خاطر خطری که امنیت میهنمان را تهدید میکند با هر عنوان و به هر نام که مایلید باز پخش کنید!

در راه یک اشتباه بزرگ تاریخی دیگر: بخش دوم

Share Button

رژیم طی ۴۰ سال سرکوب مخالفین: بگیر و ببند و زندان و شکنجه کردن صد ها هزار مخالف یا معترض سیاسی، نه تنها بزرگترین گنجینه اطلاعاتی از مخالفین خویش را برای خود گرد آورده است  بلکه با روانشناسی و رفتارشناسی مخالفین خود چه در کُل و چه نسبت به تک تک گروها به خوبی آشناست.

کسی که در یک جنگل انبوه* گم و سرگردان شده است، به صرف اتکاء به چشمان خود و تشخیص حسی نمیتواند راه خویش را بیابد. او ممکن است ساعتها راه برود و دور بزند بدون اینکه راه خارج شدن خویش از آن جنگل را بیابد.

فقط ساده لوحان با تفکرات سیاسی عوامانه دایی جان ناپلئونی می توانند فکر کنند که گشت و گذار در عرصه سیاست و مبارزه سیاسی، به ویژه در ممالکی مانند ایران ما که در آن، میدان سیاست به دلیل دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی بسیار غبار آلود و غیر شفاف میباشد از یک جنگل آسان تر است.

در چنان جنگلی فقط یک قطب نمای دقیق میتواند نشان دهد که «جهت» درست کدام سو است و آنهم فقط «جهت» درست و نه جزئیات راه را. زیرا این رهرو یا گم گشته در جنگل است که خود باید با گزینش مناسب از میان  راههای زیگزاگی، کوره راهها و پرتگاهی و … گام به گام چنان پیش رود که در نهایت جهت حرکت او در راستا و منطبق بر جهت عقربه قطب نما باشد.

اگر فرد رهنورد، نتواند از قطب نما استفاده کند یا آن را غیر لازم بداند  یا «هنر» انطباق گامهای خود را با جهت عقربه قطب نما نداشته باشد، محکوم است که آنقدر در آن جنگل پرسه زند تا از پای درآید.

رژیمی که بر میهن ما فرمان میراند، اگر در همه موارد مدیریتی مملکت علیل ذلیل باشد، در سرکوب مخالفین خود علیل نیست. رژیم بر فعالیت مخالفین خود اشراف اطلاعاتی و عملیاتی دارد در حالی که مخالفانش از درون رژیم چندان اطلاعی ندارند یا اطلاعاتشان محدود به آن مواردی است که در رسانه ها انعکاس می یابد.

رژیم طی ۴۰ سال سرکوب مخالفین: بگیر و ببند و زندان و شکنجه کردن صد ها هزار مخالف یا معترض سیاسی، نه تنها بزرگترین گنجینه اطلاعاتی از مخالفین خویش را برای خود گرد آورده است  بلکه با روانشناسی و رفتارشناسی مخالفین خود چه در کُل و چه نسبت به تک تک گروها به خوبی آشناست.

رژیم از ستاد عملیاتی و اُتاق فرماندهی واحدی  با شبکه ارتباطی سازمان یافته برخوردار است که به او قدرت مانور بسیار از جمله مانورهای گمراه کننده می دهد در حالی که مخالفین هزار پارچه رژیم، بدون کمترین هماهنگی عملیاتی و ارتباطی با هم، گله وار از این تله رژیم به تله دیگرش می افتند! البته هم تله های راهبُردی  و هم تله های عملیاتی.

نمونه تله های راهبردی بازیهای انتخاباتی، عمده کردن مسئله حجاب اجباری، آزادی ورود زنان به استادیوم های ورزشی و.. ، می باشند.

نفوذ به درون گروه های مخالف و پاشیدن بذر تفرقه در بین آنها و رخنه به درون حرکتهای خودجوش اعتراضی (کم یا بی تجربه) و رادیکالیزه کردن مصنوعی آنها، شعار سازیهای افراطیِ فراتر از ظرفیت (پراکنده ساز)، ساختن گروههای  اپوزیسیون قلابی در دنیای مجازی که از آنها هم برای توراندازی مخالفین استفاده می کند، هم برای دیس اینفُرماسیون، هم چهره سوزی و هم چهره سازی.

مردم ایران و پیشگامان سیاسی آن در برابر چنین هیولای مُجَهزی قرار دارند که دستگاههای اطلاعاتی آن کوشش می کنند، احساسی از خود بزرگ بینی و نخوت سیاسی را به گروهای  مخالف رژیم القاء کنند. عوامل پنهانی رژیم در بین اپوزیسیون سعی میکنند رقابت حذفی را در بین آنها جایگزین همگرایی و گفتگوهای تعامل آمیز قرار دهند. آنها سعی میکنند به هر سرجوخه سیاسی عنوان ژنرالی بدهند و برعکس اگر بالفعل و یا بلقّوه، ژنرال   یا ژنرال های سیاسی ای هم وجود دارند شخصیت آنان را در افکار عمومی تخریب سازند، همچنان که با شادروان بختیار کردند و با شاهزاده رضا پهلوی میکنند.

بر زمینه چنین شرایط و توازنی از نیرو و قابلیت های اطلاعاتی و عملیاتی است که مخالفین رژیم باید به آسیب شناسی همه جانبه خود و ارزیابی واقع بینانه، نه تقلیل گرانه از نیروها و امکانات رژیم بپردازند و این امری نیست که از عهده پاره گروهها و محافل کوچک سیاسی موجود و اپوزیسیون زمینگیر شده در میدان دنیای سایبری برآید.

نتیجه ساده چنین آسیب شناسی، جز این نخواهد بود که مخالفین رژیم: ـ به ستاد واُتاق فکر، اُتاق عملیات واحد و رهبری سیاسی واحد که از قدرت و اختیار مانور سیاسی لازم برخوردار باشد نیاز دارند. این مخالفین باید این را آویزه گوش خود کنند که:

«دشمن را نتوان حقیرو بیچاره شمرد!». البته رژیم حاکم بر ما، هم حقیر است و هم بیچاره ولی نه در میدان سرکوب و پخش و پلا کردن مخالفین خود!  

با و بر اساس چنین آسیب شناسیِ ضروریست که؛ در درجه اول یک گفتمان راهبردی قابل اجماع  تدوین گردد و نیروهای اجتماعی و سیاسی موافق تحول دموکراتیک مملکت، بطور یکپارچه پشت سر آن قرار گیرند.

بسیار مهم است که رهبری چنین اپوزیسیون مورد اجماعی (در چارچوب خرد جمعی) از اختیار برای**  همه گونه مانور سیاسی که به سود جنبش دموکراتیک ملی باشد برخوردار باشد.

در اشاره به آنچه گروههای اپوزیسیونی می ناممیمُ یک نکته بسیار مهم شایان یادآوری این است که این  اپوزیسیون که در وسیعترین حجم خود در دنیای مجازی وجود دارد، بیشترین انرژی خود را و به مراتب زیادتر از حد لازم، صرف انتقاد و افشای رژیم می کند، رژیمی که چنان بی آبرو گشته و پوست کلفت شده است که گوشش به این افشاگریها و انتقادات بدهکار نیست و جماعتی هم که روزانه این انتقادات تکراری را می بینند، نیاز بیشتری به این انتقادات برای شناختن رژیم ندارند در حالی که همین گروهها کمترین انرژی را صرف مسائل راهبردی و رهیافتی یا «چه باید کرد؟» میکنند. آن پر مایگی روی تکرار مکررات و این غفلت نسبت به “چه باید کردها “را چگونه باید توضیح داد؟

آیا یک دلیل این کوتاهی این نمیتواند باشد که این غفلت عمدی، القاء شده است؟ آیا طفره رفتن از پایان دادن به محفل بازی و خرده کاری و پیوستن به یک جریان بزرگ ملی که معنای آن این می باشد که کدخداهای سیاسی به خاطر منافع ملی باید قید کدخداگری یا ژنرالی خود را بزنند و به پیاده نظام سیاسی آن جریانی تبدیل شوند که شانس بیشتری برای غلبه بر این رژیم دارد، قرار گرفتن در تله رژیم نیست؟ عدول از این حکم منطقی چگونه توجیه ناپذیر می شود؟

به این دنیای مجازی و اخبار چپ و راست فوری آن بنگریم! ببینیم چقدر بحث مسائل راهبُردی و ضرورت برای شکل دادن به یک جبهه وسیع سراسری واحد ملی در آنها منعکس می شود و چه میزان نکات راهبُردی؟  

.

*

توضیح اینکه نویسنده این سطور خود سالها جنگلبان بوده و بارها به این مشکل گرفتار شده است.

**

طبق گزارش «CNN» سفیر و نماینده خوان گایدو رهبر اپوزیسیون ونزوئلا، در نامه ای به آمریکا و فرمانده جبهه جنوبی ارتش آن کشور، از آمریکا تقاضای کمک کرد. رهبری که  به هوشیاری مردم خود اطمینان دارد چنین مانور جسورانه ای می دهد بدون اینکه از انگ و رنگ و شانتاژ سیاسی بترسد. این در حالی است که بیشتر مخالفین صاحب ادعای رژیم خامنه ای، پس از کمترین اظهار نظر موافقی نسبت به امریکا و دولت ترامپ حتی در آنجا که در صحت چنان نظری تردیدی هم نباشد باید زبان و دهان خود را آب بکشند مبادا به هم سوپی با آمریکا متهم شوند! چرا باید این آمریکا گریزی در دنیا فقط برای ما مردم ایران باشد؟ این جو تابو سازی از کمک گرفتن از آمریکا برای آزادی شدن از سیطره این رژیم فرقه گرای استبدادی از کجا ساخته شده و از کجا تقویت می شود؟    

«ما»ای وجود ندارد! رژیم در آن سو و مردم در این سو قرار دارند!

Share Button


رژیم حاکم بر ایران دشمن مشترک  آمریکا، اسرائیل، ملل منطقه و امنیت همه اینها می باشد و نتیجه منطقی این حکم اینست که جای ملت ایران در این رویارویی در کنار طرفهای پیش گفته است نه باند خامنه ایی و سپاه او!  

دوستی بر یادداشت هفته قبل من با عنوان«الفبای مبارزه: تاکتیک، استراتژی و دو شعار راهبُردی» که در آن از جمله نوشته بودم: «فعالین سیاسی باید با روشنگری به مردم بگویند تسلیم سید علی خامنه ای و پذیرش دعوت دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به مذاکره، نه تنها تسلیم ایران و ملت آن نیست، بلکه عین پیروزی ملت ایران است و یکی از بزرگترین پیروزیهای تاریخی آن!  خرده گرفت که توصیه تسلیم به آمریکا با احساس عمومی مردم «ما» مغایر است. مردم میگویند چرا«ما» باید تسلیم شویم؟

گره اصلی را باید در همین ضمیر جمعی «ما»ی تلقین و القاء شده به جامعه جَستجو کرد که گویا ما ۸۰ میلیون جمعیت ایران همه در یک جبهه هستیم! رژیم حاکم؛ طی ۴۰ سال معنای نادرست و معکوس ضمیر«ما» را چنان به ذهن جامعه حقنه کرده است که برای مردم به امری غیر قابل پرسش تبدیل گردیده است.

هدف این نوشتار واکاوی معنا و بار این «ما» و این جمع بست عوام فریبانه و گمراه کننده است که بخش عمده مردم ما را در سنگری«خویش ستیز» و نافی هویت ملی امان قرار داده است و پرسش اساسی این است که چرا؟

طبق این ضمیر «ما» مردم ایران در درگیری بین رژیم و آمریکا باید خود را هم سرنوشت با رژیم بدانند و تلقی کنند. رژیمی که نه نماینده «ما» ی ایران و ملت آن، بلکه اشغال کننده سرزمین ماست.

کجای این رژیم به نماد ملی و نماینده منافع ملی ما شباهت دارد که ما را اخلاقاْ وا دارد تا در جنگ بین دار و دسته مافیای آخوندی/نظامی حاکم با دونالد ترامپ، ما در کنار رژیم قرار بگیریم؟ بدون اینکه لحظه ای روی این نکته درنگ کنیم و از خود بپرسیم موضوع دعوا چیست و چقدر به ما مربوط می شود؟ از خود بپرسیم این ادعاها و خواست های دولت ترامپ با خواستهای«ما» مردم نزدیک تر است یا ادعاها و خواست های رژیم حاکم بر ما؟

ترامپ می گوید رژیم ایران اتمی نشود؟ از خود بپرسیم: آیا موفقیت رژیم در مسلح شدن به سلاح اتمی مانند رژیم کره شمالی نفعی برای «ما» مردم ایران دارد؟ یا نه فقط سبب (اقتدار) افزایش قدرت رژیم سرکوبگر میشود. ممکن است گفته شود که هدف رژیم، دستیابی به فناوری هسته ای برای امور غیر نظامی است! خوب، اولاْ اگر چنین است چرا باید رژیم از غنی سازی بالای ۲۰٪ و تهدید بیشتر از آن با لحنی نظامی گرانه و تهدید آمیز با غرب حرف میزند؟ اگر رژیم بخواهد مثلا در رشته استفاده از نیروی خورشیدی هم به فناوری لازم دست یابد باز هم از آن فناوری با همین لحن چالش برانگیز با طرفهای مقابل سخن میگوید؟

ترامپ می گوید  رژیم خامنه ای حقوق بشر را نقض نکند؟  به جریانهای تروریستی مانند حماس، حزب الله لبنان، حوثی های یمن و تروریست های شیعه عراقی لجستیک تجهیزاتی و آموزشی ندهد؟ از تحریکات تروریستی در منطقه دست بردارد، و.. . کدامیک از این مطالبات دولت ترامپ علیه منافع ملی و مغایر خواست «ما» ملت ایران می باشد؟

رژیم با استفاده از مفهوم سازیهای مجعول کمونیسم روسی و قرائت مجعول تر آن مفهوم سازیها، از آمریکا در فرهنگ سیاسی جامعه یک دیو ساخته است که رسالت تاریخی مبارزه با آن در جهان به ملت(اُمت شیعه) ایران به رهبری مقام معظم ما محول شده است. و اُمت بزرگ ایران باید در سراسر دنیا علیه آن دیو و اّذناب استکباری آن مبارزه کند.

دولت ترامپ سپاه پاسداران را در لیست سازمانهای تروریستی قرار داده است. باید از این «ما»ی ملت و نه «ما»ی اُمت پرسید آیا «سپاه» حافظ امنیت مردم است یا حافظ استبداد حاکم؟ آیا ملت ایران با آن پیشینه های درخشان تاریخی انسانگرایانه خود میتواند از جنگ سپاه قدس در سوریه علیه مردم آنجا به بهانه مبارزه با تروریسم و مشارکت در کشتار بیش از ۴۰۰ هزار نفر مردم آنجا دفاع کند؟ آیا مردم ایران میتوانند از بمبارانهای سراسری شهرها و روستاها، مدارس و بیمارستانهای سوریه با سلاح شیمیایی و بشکه های آتش زا دفاع کند و در چنین دفاعی خود را در کنار سردار حاج قاسم سلیمان یا همدانی قرار دهد؟ آیا در کشور سوریه ۴۰۰ هزار تروریست وجود داشته است تا کشته شوند؟ آیا مردم ایران میتوانند از تامین بخش بزرگی از هزینه جنگی رژیم مردم کش بشار اسد توسط باند خامنه ای و ششلول بندان سپاهی اش دفاع کنند و در این دفاع، از ضمیر جمع «ما» استفاده کنند؟

پس از اعلام تروریست بودن سپاه از سوی آمریکا، فرصت طلبان حرفه ای مجلس نشین که در شرایط عادی، ملاحظه افکار عمومی را کرده و جرات دفاع چندان علنی از سپاه را بخاطر منفور بودن آن را ندارند، فرصت را برای ابراز مالشگری و عبودیت خود مغتنم شمرده، با لباس سپاهی در مجلس ظاهر شدند و برای نمایاندن خود در عکس های گرفته شده بر یکدیگر سبقت گرفتند.

با اعلام حرکت ناوگروه لینکن به منطقه  و تهدیدات ترامپ، فرصت طلبان سیاسی حرفه ای هم فرصتی یافتند تا با محکوم سازی آمریکا با عناوین مختلف، خجولانه مراتب بیعت و سرسپردگی خود را نسبت به رژیم حاکم نشان دهند.

در بحث با آن دوست مورد اشاره فوق، وی گفت بیشتر «مردم» نه می خواهند در کنار ترامپ قرار گیرند و نه در کنار رژیم. این پاسخ وی، در ظاهر، بسیار معقول و وطن پرستانه می نماید ولی در شرایطی که رژیم آخوندی خامنه ای حق این مردم را از داشتن یک رهبریت ملی از آنها گرفته است چگونه دهها میلیون ایرانی می توانند با حفظ استقلال رای به میدان بیایند و بگویند «ما چه میخواهیم»! در چنین شرایط دو قطبی شده ای جز این است که این دهها میلیون مردمان منفرد و فاقد تشکیلات حزبی و سیاسی، عملاْ به پیاده نظام و سیاهی لشگر فاقد حقوق و شخصیت مستقل رژیم تبدیل میشوند و رژیم سخنگوی آنها میشود تا از زبان آنها هرچه می خواهد بگوید و ادعا کند؟  

مگر نه این است که همه سران رژیم در عتاب و خطاب شان، خود را پشت عبارات : مردم ایران، ملت ایران و ایران، پنهان میکنند و از زبان آنها میگویند: آنها، این  یا آن را می پذیرد یا نمی پذیرد؟

در کجای این عربده کشی های ضد آمریکایی، ضد اسرائیلی و ضد سعودی، این فرصت به«ملت ایران» داده شد تا از زبان خود بگوید چه میخواهد و چه نمی خواهد؟

این مردم و این ملت بدون داشتن سازمان بندی حزبی و حضور پارلمانی و رهبری سیاسی «خودشان» چگونه میتواند نظر خود را بدهند؟  مادامی که این رژیم در غیاب نمایندگان واقعی آنها در صحنه سیاسی و ساختار حکومت؛ خود را زبان انحصاری اراده ملی و جمعی «ما»ی آنان به دنیا معرفی میکند؟ و از حنجره مصادره شده آنان برای عربده کشیهای تهدید آمیز، چالش برانگیز و هزینه ساز، علیه این و آن دولت در دنیا سوء استفاده میکند؟

در خاتمه بحث، مفید است تا مقایسه ای بین وضعیت سیاسی در ونزوئلا و وضعیت سیاسی در مملکت خودمان به عمل بیاوریم.

دولت ترامپ علیه ونزوئلا همان تحریم هایی را اعمال کرده است که علیه ایران و شاید هم بدتر. در حالی که دولت مادورو (به علت شرایط ویژه) یک صدم آن فشاری را که رژیم خامنه ای علیه مردم ایران «ما»  می آورد علیه مردم خود نیاورده است: نه رکورد جهانی اعدام یا اصلاْ اعدام دارد، نه در آن یک صدم اختلاس هایی که در مملکت ما رخ دادهُ می دهد. نه با موشک بازی و موشک پراکنی دائمی در منطقه خود آشوب و تروریسم می آفریند و نه در زیر لوای آن اسید پاشی و… ، می شود. با این وجود در آنجا از درون پارلمان شخصی برخاسته به نام خوان گایدو که به زبان مردم و نماینده آنان تبدیل شده است و سیاستی را تعقیب میکند که قطب مقابل سیاست مادورو می باشد. این نماینده مردم یا حتی بخشی از آنها به خود اجازه داده است تا حتی از آمریکا تقاضای کمک کند بدون اینکه از طرف مردم ونزوئلا تکفیر سیاسی شود یا بدون اینکه به ناموس فروشی سیاسی متهم شود.

این نماینده مردم ونزوئلا به خود حق می دهد تا از طرف مردم کشورش مواضعی اتخاذ کند که ۱۸۰ درجه با  مواضع دیکتاتور ونزوئلا متفاوت است. سوال این است: آیا خوان گایدو خائن است؟ اگر خائن است، معنایش این می باشد که ملت ونزوئلا یا حداقل نیمی از مردم آن خائن به خود و مملکت خود هستند. بر این سیاق، همه آن ممالکی که برای آزادی خود از  یوغ کمونیسم روسی از ممالک غربی و در درجه اول آمریکا کمک گرفتند تا به آزادی و استقلال دست یافتند مانند: تمام ممالک اروپای شرقی، اوکراین و جمهوریهای آسیای میانه و.. ، خائن به خود هستند.

بی شک این حق مردم ایران است بگویند حتی میخواهند سلاح اتمی داشته باشند، می خواهند در منطقه آشوب تروریستی ایجاد کنند و.. . ولی در این صورت؛ این ملت باید نماینده خود را داشته باشد تا آن نماینده و رهبر حق داشته باشد از زبان این ملت سخن بگوید و اعلام کند: «ما»، «ملت ایران»، «ایران»، چه می خواهیم و چه نمی خواهیم! «ما» در منطقه می خواهیم با آمریکا و سلطه آن بجنگیم و اسرائیل را از روی صفحه گیتی پاک کنیم و… ،! ولی گفتن این حرفها ولو اینکه خواست مردم هم باشند، از زبان رژیم فعلی و خامنه ای، روحانی و امامان جمعه مانند این میباشد که از درون یک لوله فاضل آب آشامیدنی را برای مصرف جاری کنیم یا اگر حق با رژیم است برعکس.

مسئله اساسی در این رابطه این است که رژیم فعلی نماینده ملت ایران نیست حتی اگر، به فرض محال، خواست واقعی آن را بیان کند. ملت ایران می خواهد صدایش از گلوی نماد و نماینده و رهبر واقعی خودش در آید و جهان را به شمول آمریکا، اروپا، اسرائیل و عربستان خطاب قرار دهد.

مردم ایران نباید اجازه دهند، دزدان و راهزنانی که آنها را غارت کرده، به حقوق آنها از هر نظر تجاوز کرده، مملکتشان را به نابودی کشانده است و.. ، به وکیل مدافع و سخنگوی آنان تبدیل گردد. واقعیت تلخ این می باشد که ملت ایران در جنگ با این رژیمی که بر او به نام دین و میراث دار ایران آخوندی شده،  فرمانروایی می کند و نه با آمریکا.

آمریکا، خوب یا بد، دیو یا فرشته در شرایط فعلی آن چیزی را از رژیم خامنه ای می طلبد که مردم ایران می طلبند!

رژیم حاکم بر ایران دشمن مشترک آمریکاُ اسرائیل، ملل منطقه و امنیت همه اینها می باشد و نتیجه منطقی این حکم اینست که جای ملت ایران در این رویارویی در کنار طرفهای پیش گفته است نه باند خامنه ایی و سپاه او!

تقلای بی نتیجه رژیم برای فروش نفت

Share Button

رژیم سعی دارد با بارگیری نفت و ارسال آن به مقصد های نامعلوم در دنیا، نشان دهد که صادراتش به صفر نرسیده و نمیرسد. ولی نفت های بارگیری شده مانند مورد محموله ۱۳۰ هزار تنی، پس از چند بار از این نفتکش به آن نفتکش نقل و انتقال یافتن و ماهها سرگردان ماندن روی دریاها، بالاخره هم به جای فروش، در ترمینال های نفتی اجاره ای نوع چینی (به صورت ترانزیت و نه ترخیص و گمرکی شده) انبار میشوند تا مفت خر شوند.

رویترز: «به گفته یک منبع صنعتی، بنابر داده های اطلاعاتی از ترافیک ناوگان های نفتی دنیا، صادرات نفت خام ایران در ماه می(اردیبهشت) روزانه به ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه یا کمتر رسید.

اما با وجود تحریمهای آمریکا، ایران توانست در این ماه بین ۲۵۰٫۰۰۰ تا ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه نفت خام و ۴۰۰٫۰۰۰ بشکه هم میعانات نفتی در روز صادر کند.

بیشتر نفت خام صادراتی ایران روانه آسیا شد و روشن نیست که این میزان نفت هم، فروخته می شود یا در ترمینالهای نفتی آنجا ذخیره می شوند.

طی این دوره هیچگونه محموله نفتی به ترکیه و اروپا نرفته است.

صادرات نفت ایران از ماه آوریل تا می به نصف رسیده است. در ماه آوریل صادرات ایران حدود یک میلیون بشکه در روز بود و در ماه می امسال تقریباً ⅕ صادرات آن در ماه مشابه ۲۰۱۸ می که ۲٫۵ میلیون بشکه بود تنزل یافت.

بر اساس اظهار نظر یک مقام ایرانی در اوپک، صادرات روزانه ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه در ماه می بسیار کمتر حد انتظار و پیش بینی بوده است.

یک مقام اوپک به نقل از یک مقام نفتی ایران که به مسئله آشنا است می گوید؛ پیش بینی این است که صادرات به سطح ۷۰۰٫۰۰۰ بشکه و حتی پائین تر به ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه برسد. این مقام اوپک می گوید، ایران احتمالا خواهد توانست روزانه بین ۴۰۰٫۰۰۰ تا ۶۰۰٫۰۰۰ بشکه نفت صادر کند.

برخی تحلیلگران بر این عقیده اند که صادرات ماه می کمتر از میزان فوق هم خواهد شد. سارا  فخشوری، از SVB، یک شرکت  بین المللی مشاور در امور انرژی میگوید؛ انتظار بین ۲۰۰٫۰۰۰ بشکه تا ۵۵۰٫۰۰۰ صادرات در روز میباشد. او می افزاید که: «ایران هم اکنون مقدار متنابهی نفت و میعانات نفتی را در ترمینالهای چینی انبار کرده است، بنابراین نباید انتظار بارگیری چندانی برای ماه می داشت.»

پایان خلاصه گزارش رویترز

**********

کامنت من:

صادرات و فروش نفت برای رژیم، مانند بسیار مسائل اقتصادی دیگر که موضوع چالش با آمریکا می باشند، بیش از آنکه ماهیت واقعاً اقتصادی خود را حفظ کند به یک مسئله حیثیتی سیاسی تبدیل گردیده است. این حیثیتی شدن مسئله که البته حیثیت رژیم را هم حفظ نمی کند،رژیم را به مانورهای بسیار پرهزینه اقتصادی که نام «دور زدن تحریم به خود گرفته» منجر گردیده است.

رژیم سعی دارد با بارگیری نفت و ارسال آن به مقصد های نامعلوم در دنیا، نشان دهد که صادراتش به صفر نرسیده و نمیرسد. ولی نفت های بارگیری شده مانند مورد محموله ۱۳۰ هزار تنی، پس از چند بار از این نفتکش به آن نفتکش نقل و انتقال یافتن و ماهها سرگردان ماندن روی دریاها، بالاخره هم به جای فروش، در ترمینال های نفتی اجاره ای نوع چینی (به صورت ترانزیت و نه ترخیص و گمرکی شده) انبار میشوند تا مفت خر شوند.

محموله مورد اشاره فوق پس از ۵ ماه سرگردانی روی آبهای مالزی، سنگاپور و چین، و حداقل ۳ بار از این کشتی به آن کشتی شدن، سرانجام دریک ترمینال چینی انبار شد.

تمام گزارشهای نفتی راجع به ایران به این اشاره میکنند که ایران تخفیف های بسیار کلان  برای مقادیر نفت فروخته شده نیز به خردیداران میدهد که البته نکته تازه ای نیست.

رژیم میخواهد هر طور شده آمار فروش نفت خود را به صورت شده بالا ببرد تا به آمریکا، که گفته است صادرات نفت ایران را به صفر میرساند، دهن کجی کند ولی رژیم هزینه این دهن کجی را از چشم دیگران و در درجه اول از مردم خودمان پنهان میکند.

چنین که پیداست، رژیم در ماه های آینده حداکثر خواهد توانست ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه نفت به دلالها و شرکت های کوچک نفتی خارج از قلمروی تحریم آمریکا، آنهم با تخفیف های کلان و حق دلالی های زیاد بفروشد. این در حالی است که بنا به نوشته ایسنا بودجه دولت برای سال جاری روی صادرات ۲٫۵ میلیون بشکه با نرخ حداقل ۵۵ دلار، در نظر گرفته شده است.

اگر تخفیفهای داده شده و اضافه هزینه های دریایی و انبارداری نفت قابل فروش را در نظر بگیریم، بعید است رژیم بتواند به این قیمت( خالص ۵۵ دلار) نفت خود را آنهم به ⅕ میزانی که باید، صادر کند و بفروشد.

رژیم، دو ماه برای اتحادیه اروپا مهلت تعیین کرده است تا کاری برای زنده کردن برجام و جبران تبعات تحریمهای آمریکا بکند تا ایران همچنان در برجام بماند.

اما دو روز پیش ولادیمیر پوتین ضمن توصیه به ایران برای باقی ماندنش در برجام گفت که اروپا هیچ کاری برای ایران نمی تواند بکند. دلیل این امر واضح است چون آنچه به غلط تحریمهای آمریکا نام گرفته است به زبان ساده یک اقدام صرفاً بازاری است و نه سیاسی یا نظامی.

فرض کنیم که دو فروشگاه در یک محل وجود دارد. یکی از آنها به مردم محل اعلام کند که: ـ به آنها که از فروشگاه رقیب او خرید کنند جنس نمی فروشد.

در این اعلامیه و اقدام پس آن، نه تهدید به زور به کار رفته است و نه جلوی درب مغازه دیگر سد بندی ایجاد شده است در عرف بازرگانی این حق آن فروشگاه است تا چنین رویکردی اتخاذ کند.

آمریکا داری بزرگترین بازار خدماتی، کالائی و مالی دنیاست که هیچ موسسه فعال در عرصه اقتصادی و مالی جهان نمی تواند بپذیرد تا از آن کنار بماند. نه چین، نه روسیه و نه ترکیه و نه اروپا می توانند، کاری برای تغییر این معادله بکنند. این اردوغان یا سران اروپا نیستند که تصمیم میگیرند تا شرکتهای آنها با ایران معامله کنند یا نکنند!

اگر خزانه داری آمریکا توانسته است با استفاده از این ابزار مهیب قدرت اقتصادی خود چین را وادار به کُرنش کند، دیگر تکلیف جمهوری اسلامی روشن است.

رژیم ایران میتواند دست به عمل متقابل بزند و اعلام کند هرکس با آمریکا معامله کند، از حق معامله کردن با ایران اسلامی محروم میشود. در این صورت نه عمل آمریکا در واقع تحریم است و نه اقدام ایران. فقط اقدام متقابل ایران در چنین صورتی در حکم خودکشی اقتصادی است و البته این حق مسلم رژیم حاکم بر ایران است تا دست به انتحار اقتصادی بزند ولی مردم ایران نمی خواهند  در استفاده از این حق مسلم و سرنوشت مرگبار آن شریک رژیمی باشند که با تجاوز به عنف بر آنها فرمان میراند.

رژیم در پایان این دو ماه که هیچ، تا سالهای پیش روی هم هیچ کاری نمیتواند بکند. رژیم چاره ای جز تن دادن به مذاکره طبق شرایط ترامپ و پمپئو ندارد و این تن دادن به مذاکره با منافع ملی مملکت ما و مردم میهنمان کمترین مباینتی که ندارد هیچ بلکه عین خواست و منافع مردم میهن ماست.

ترامپ و پمپئو هیچ شرطی نگذاشته اند که غرور مردم ایران را جریحه دار یا حقی از آنها را ضایع کند. بیشتر شرایط ۱۲ گانه پمپئو در برابر رژیم، شرایط مورد درخواست خود مردم ایران هم هستند و به این اعتبار، اغراق نیست اگر گفته شود، پمپئو و ترامپ در چالش شان با رژیم خامنه ای، به سخنگویان یا نمایندگان مردم ایران در برابر رژیم ضد مردمی و ضد ایرانی خامنه ای تبدیل شده اند.      

گزارش خبری جدید رویترز

MAY 18, 2019 / 12:09 PM / UPDATED 24 MINUTES AGO

Iran changes tactics, destinations on oil exports, maritime official say

Oil Price

حضور سردار سلامی در مجلس: معنا و ابهامات بی شمار آن

Share Button

دولت آمریکا فرمان نمد مالی اقتصادی ایران را با تحریمهایی خُرد کننده داده است و عزم آن را دارد تا با همین نمد مالی جان رژیم را بگیرد  ولی در عین حال این احتمال را می دهد که رژیم در زیر فشار نمد مالی از ترس مرگ تدریجی، دست به اقداماتی استیصال آمیز و انتحاری بزند، از این روی است که هدف از اعزام ناوگروه آمریکا و اقدامات دیپلماتیک تکمیلی و مقدماتی بر آن، ریختن خون رژیم مقدس آخوندی و در راس آن امیرالمومنین ما  و جایگزین سازی نمد مالی رژیم با حمله نظامی نیست.

خبر کوتاه است: سردار سلامی در مجلس حضور یافت و پیرامون وضعیت بحرانی کنونی کشور توضیحاتی را به نمایندگان مجلس داد.

اول و قبل از هرچیز،  معنای صریح حضور فرمانده سپاه در مجلس برای توضیح پیرامون بزرگترین چالش امنیتی که حکومت اسلامی با آن روبرو می باشد، دور زدن ارتش، وزارت دفاع و شخص وزیر دفاع است که قاعدتاً در این زمینه باید پاسخگوی مجلس یا دولت باشند و نه سپاه!

؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!

امروز صبح با مرور انعکاس وسیع حضور فرمانده سپاه در مجلس، همین دو سطر فوق را نوشتم و ادامه را به عصر نهادم. حالا ساعت ۹ شب، هرچه سایتهای حکومتی و پادگانی را میگردم تا متن اخبار مُفّصل درج شده ی حضور سردار سلامی در مجلس و توضیحات او را برای رفرنس این یادداشت پیدا کنم، در هیچ یک از سایتهایی که آن را امروز صبح درج کرده بودند پیدا نمی کنم. در برخی سایتها خیلی به اختصار و مبهم خبرو در مواردی تغییر داده شده،  حضور او را در جلسه غیر علنی مجلس درج کرده اند ولی در سایتهای اصلی وابسته به سپاه مانند فارس نیوز و تسنیم و تابناک خبرها حذف شده اند. چرا؟ فقط خدا میداند!

در یکی از سایتها نقل قولی بود از یک سردار سپاه که گفته بود دشمنان روی تفرقه در درون نیروهای مسلح سرمایه گذاری کرده اند. شاید گفته این سردار توضیحی برای حذف خبر مفصل سردار سلامی در مجلس باشد.

بهرحال گاف کوچکی نیست  که وقتی مسئله جنگ یا تهدید نظامی در کار است، نه وزیر دفاع به بازی گرفته شود و نه وزارت دفاع و ارتش! در حالی که اگر جنگی رخ دهد، این ارتش است که رسماً و بیشتر به لحاظ جایگاهش در سیستم امنیتی کشور، وظیفه دفاع از تمامیت ارضی مملکت را دارد و سپاه  قاعداً زیر مجموعه آن یا حداقل وزارت دفاع باشد زیر به عنوان یک نیروی ایدئولوژیک وظیفه اش در درجه اول حفظ نظام مقدس و دفاع از انقلاب است نه تمامیت ارضی کشور.

و اما تا آن حد که توانستم صبح، قبل از حذف توضیحات سردار سلامی آن را بخوانم، او در بیاناتش برای نمایندگان تاکید کرد که تمام این هیاهو از طرف آمریکا جنگ روانی است و ناوگروه اعزامی  آمریکا آرایش واقعی جنگی و آمادگی رزمی ندارد.

این اظهارت  سردار سلامی که مشابه آن تقریباً از سوی همه دولتمردان و مفسرین سیاسی و نظامی رژیم هم تکرار شده است،  انسان را بیاد مثل معروف «انشالله بز است» می اندازد. و قضیه چنین است: شخصی به غایت مؤمن و خشکه مذهبی پوستینی داشت که از آن  بعنوان جای نماز استفاده میکرد. صبح یک روز که رفت تا پوستین را بردارد و پهن کند تا روی نماز بگذارد سگ همسایه را دید که روی آن دراز کشیده است. او با یک چخ محکم سگ را فراری داد ولی با این فکر گرفتار شد که؛ نَفَسِ سگ هم حتی با فاصله چند متری نجس است و غیر قابل تطهیر تا چه رسد که روی پوستین دراز بکشد. او فکر کرد که از پوستین گران قیمت خود نمی تواند بگذارد بنابراین گفت: «انشالله که بز است» و با این راه حل کلاه شرعی، فکر بیرون انداختن یا سوزاندن پوستین از سر به در کرد و روی آن نماز گزارد.

حال اگر سردار سلامی که عمری عربده موشکی کشیده است به حضور ناوگروه آمریکایی و تهدیدهای مقامات آمریکایی و جدی گرفتن خطر حمله نظامی در بیشتر رسانه های بزرگ دنیا، نگوید «انشالله جنگ روانی است»، باید به اقدام متقابل دست بزند، نوعی از اقدام که هرگز در استراتژی عربده کشی چالش گرانه رژیم، سرداران و سپاه آن بطور جدی در نظر گرفته نشده است هدف عمده آن عربده کشی ها و چالش گری ها به عنوان یک جنگ روانی، در درجه اول؛ حفظ فضای امنیتی و ترس در داخل کشور به قصد سرکوب مردم و خفه کردن اعتراضات آنان بوده است و در درجه دوم، ایجاد و حفظ  روحیه در افراد سپاه، بسیج و کلاً طرفدارن رژیم در داخل از یک سو و در بین پروکسی های آن در عراق، لبنان، یمن و…، از سوی دیگر بوده است. والی در صورت فقدان چنین جو و فضای ستیزه جویانه ای در بین نیروهای سپاه و بسیج، رژیم چگونه میتواند از این نیروها علیه مردمی که آنها را هم نهاد و همجنس با دشمن خارجی معرفی می کند استفاده کند؟

حال که لحظه سرنوشت نزدیک شده است، رژیم و سپاه آن، با اتخاذ موضع انفعالی  و زبانی غیر ستیزه جویانه و خود را به موش مردگی زدن، هم آمریکا را برای دست زدن به اقدام نظامی در وضعیت دشوار قرار میدهند، و هم خود را از شر دیت زدن به اقدامات بی سرانجام متقابل و حتی نمایشی که میدانند هلاکت بار است می رهانند.

و اما واقعیت چیست؟ واقعیت اینست که همانطور که پمپئو گفته است و دیگر مقامات آمریکا تکرار کرده اند، ناوگروه آمریکا برای جنگ با ایران به منطقه اعزام نمی شوند ولی  این گزاره هم به همان اندازه واقعیت است که بگوییم آنها برای جنگیدن می آیند و نه برای ماهیگیری و آفتاب گرفتن در خلیج فارس یا دریای عمان.

با مثالی این مسئله را روشن تر بیان می کنم. وقتی هلاکوی مغول؛ بغداد، مرکز خلافت عباسی را فتح کرد فرمان کشتن معتصمُ بالله، آخرین خلیفه اسلام(عباسی) را می دهد. در این هنگام گروهی از سرسپردگان عرب خان مغول سراسیمه پیش می دوند و به خان می گویند: خان دست نگه دار! این شخص امیرالمومنین و خلیفه مسلمین است اگر قطره خونی از او ریخته شود، زمین و زمان کُن فیکون می شود! خان مغول لحظه ای به فکر فرو میرود و فرمان میدهد خلیفه را در نمدی بگذارند و آنقدر نمد مالی اش کنند تا جان دهد. این راه حلی برای جلوگیری از ریختن خون امیر المومنین بود.

دولت آمریکا فرمان نمد مالی اقتصادی ایران را با تحریمهایی خُرد کننده داده است و عزم آن را دارد تا با همین نمد مالی جان رژیم را بگیرد  ولی در عین حال این احتمال را می دهد که رژیم در زیر فشار نمد مالی از ترس مرگ تدریجی، دست به اقداماتی استیصال آمیز و انتحاری بزند، از این روی است که هدف از اعزام ناوگروه آمریکا و اقدامات دیپلماتیک تکمیلی و مقدماتی بر آن، ریختن خون رژیم مقدس آخوندی و در راس آن امیرالمومنین ما  و جایگزین سازی نمد مالی رژیم با حمله نظامی نیست.

این تدارکات نظامی برای این است که اگر رژیم در اثر استیصال دست به عمل انتحاری بزند، مانع آن شوند خود  کشی آن سپهر سیاسی و اقتصادی منطقه یا جهان را به هم بریزد.

اگر ارتش سردار مغول بر درب دروازه های بغداد و پشت دیوار کاخ معتصم بالله شمشیر  بدست نایستاده بود، خان مغول هرگز قدرت نمد مالی خلیفه مسلمین را نداشت. آن ارتش ضامن تمام کردن کار با حربه «نَمَد» بود.  

حال دیگر با خواننده و شونده است که این فعل و انفعالات نیروهای آمریکا  را در کادر جنگ روانی بگذارد یا تدارک برای یک جنگ واقعی!

ولی در هر صورت نمد مالی اقتصادی، تحریمی رژیم و موشک باران آن از سوی خزانه داری آمریکا قطعاً تا پایان کار رژیم خامنه ای ادامه خواهد یافت.