Category: اخبار

در بحرین و در ایران

Share Button

 چکیده … شیخ عیسی قاسم، موسوی و کروبی بحرین نیست و بفرمان پادشاه بحرین یا یک ارگان نامعلوم هم مانند مورد میر حسین و کروبی هم محصور نشده است. او توسط دادگاه تفهیم اتهام شده و  بخاطر پناه دادن به تروریستهایی که تعدادی از آنان از زندان گریختگان بوده اند به یکسال حبس خانگی محکوم شده است. بنا بر این؛ مقایسه او با حصر سران جنبش سبز؛ میرحسین، کروبی و خانم رهنورد قیاس مع الفارغ است و در صورت حسن نیت هم، نویسنده نباید این دو حصر را با هم شبیه نمایی کند زیرا شباهتی بین این دو مورد حصر وجود ندارد. کاری که سایت کلمه کرده است و از این بدتر، این سایت دولت مصر را هم در ردیف دولت سوریه قرار داده است چونکه آن دولت هم دارو دسته تروریستی  اخوان المسلمینی محمد مُرسی را بحکم دادگاه به زندان انداخته است.

صدور حکم حبس خانگی یک شیخ حامی تروریسم در بحرین بنام شیخ عیسی قاسم مانند سطل آبی بوده است که در لانه مورچه بریزند. محکومیت این شیخ به یکباره غیرت  اسلامیستی اصلاحطلبان و بخشی از سبزها را چنان بجوش آورده است که انها همزبان با سید حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان و تمام رسانه های هیئت حاکمه خودمان و شخصیت های دولتی و شبه دولتی علیه این حبس خانگی که دادگاه با رعایت موازین قضائی آنرا صادر کرده است، فریادشان به آسمان بلند گردیده است.

تقریباً همزمان، ۳ یا ۴ روز قبل ۳ تن فلسطینی در یک محاکمه برق آسا پس از یک اعتراف گیری و تلویزیونی شدن، ظرف ۲۴  ساعت از دستگیری، ۵  روز پس محاکمه  در یک دادگاه سرهم بندی شده صحرایی  توسط حماس، اعدام شدند و سرو صدایی از یک مسلمان در نیامد، نه سایت کلمه و نه شخصسیتهای دیگر اصلاحطلب کمترین اعتراضی به این اعدام ناروا به لحاظ حقوقی نکردند.

شیخ عیسی قاسم، موسوی و کروبی بحرین نیست و بفرمان پادشاه بحرین یا یک ارگان نامعلوم هم مانند مورد میر حسین و کروبی هم محصور نشده است. او توسط دادگاه تفهیم اتهام شده و  بخاطر پناه دادن به تروریستهایی که تعدادی از آنان از زندان گریختگان بوده اند به یکسال حبس خانگی محکوم شده است. بنا بر این؛ مقایسه او با حصر سران جنبش سبز؛ میرحسین، کروبی و خانم رهنورد قیاس مع الفارغ است و در صورت حسن نیت هم، نویسنده نباید این دو حصر را با هم شبیه نمایی کند زیرا شباهتی بین این دو مورد حصر وجود ندارد. کاری که سایت کلمه کرده است و از این بدتر، این سایت دولت مصر را هم در ردیف دولت سوریه قرار داده است چونکه آن دولت هم دارو دسته تروریستی  اخوان المسلمینی محمد مُرسی را بحکم دادگاه به زندان انداختهه است.

چنین بنظر میرسد که برخی قلم بدستان در سایتهای اصلاحطلب و سبز از فرصت تاختن به رژیمهایی که بنحوی  بعلت سیاست های مداخله جویانه حکومت ما در امور داخلی اشان، با دولت ما دوچار بحران روابط هستند، استفاده میکنند تا پیام همسوئی گفتمانی خود را به رژیم حاکم خودمانرا در چنان قالب گمراه کننده ایی به حکومت برسانند.

در نوشته هایی از این دست با عنوان:«ما با مردم بحرین هم دردیم؛ حصر، روش و منش حکومت‌های خودکامه است» عناصری از جبهه بندی استراتژیک و ایدئولوژیک وجود دارد که هر چند در قالب عناوین ساده سیاسی و دفاع حقوق بشری گنجانیده شده اند ولی بعلت بار بسیار سنگین ایدئولوژیک و گفتمانی خود ماهیت رویکرد راهبردی و آرمانی تناقض آلود نویسنده و جریان منتسب به آنرا برملا میسازد.

انسان نمیتواند از خمینیِ های بحرین و مصر  که میخواهند حکومت اسلامی نوع ایران ایجاد دفاع کنند و در همان حال ادعا کند در مملکت خود طرفدار آزادی است.

کلمه – گروه سیاسی:

بسم الله الرحمن الرحیم
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه ان لاتخافوا و لاتحزنوا

این روزها با خبر دردناک و تأسف‌بار یکی از رهبران شیعیان بحرین مواجه هستیم. مردمی که به‌رغم آن‌که اکثریت جمعیت آن کشور را تشکیل می‌دهند، از بسیاری از حقوق شهروندی خود به طرق پنهان و آشکار محروم هستند و صدایشان شنیده نمی‌شود. ما به مردم بحرین می‌گوییم که روش و منش قدرت‌های خودکامه چنین است و ما نیز چنین تجربه‌هایی را در طول تاریخ پرفرازونشیب کشورمان داشته‌ایم و داریم. هفت سال پیش، رهبران جنبش اعتراضی مردم ایران که چیزی جز احترام به آرای به سرقت رفته اکثریت شهروندان را نمی‌خواستند، از هوادارانشان درخواست کردند در حمایت از جنبش مردمی شما، مردم سوریه، و مردم مصر، دست به راهپیمایی مسالمت‌آمیز بزنند. حاکمیت اما، به‌جای پاسداشت حقی که در قانون اساسی ما بدان تصریح‌شده است، حکم حصر و حبس خانگی آنان را صادر کرد. اگر رهبر شما، شیخ عیسی قاسم، با حکم دادگاه به حصری یک‌ساله محکوم‌شده است، رهبران ما هفت سال است که بدون محاکمه، مظلومانه در حصر بسر می‌برند. حاکمیت گوشش را به روی درخواست میلیون‌ها ایرانی که در هر فرصتی درخواست رفع حصر را فریاد می‌زنند، بسته است و به‌جای آن‌که به‌حق تکیه زند، همچنان بر طبل اشتباه گذشته خود می‌کوبد. در آستانه ماه مبارک رمضان، از خدای مهربان، آزادی همه حق‌طلبانی که در حبس و حصر به سر می‌برند، چه در سوریه، چه در مصر، چه در بحرین و چه در ایران باشند، خواهانیم.

……………………………..

اندر تفاوت بحرین و همین ایران ولایی که در ایجادش برادران اصلاحطلب امروزی کم مایه نگذاشته اند

در آنجا نوبهاران با هزاران جلوه رنگ زندگی دارد

در اینجا شیخ بد کردار، بذر مرگ و دانه اندوه میکارد

شعری بازنویسی شده از یک شاعر قدیمی

Al Noor International School celebrates CBSE annual day

جشن ۲۲ مین سالگرد تأسیس مدرسه بین المللی النور در بحرین.

 در این جشن، سرپرست مدرسه؛ محمد احمد حُلیوه،، دکتر محمد معشود، مدیر و سرپرست همه بخشهای تحصیلی، مقامات بسیار دیگری از وزارت آموزش و پرورش، اولیاء دانش آموزان  و اعضای برجسته جامعه بحرین حضور داشتند

عایشه ساحیال اکرم ، با تلاوت بخشهایی از قرآن کریم به میهمانان خوش امد گوئی کرد. و… .

………………………………..

و اینهم جشن کفایت دختر بچه ها برحسب  دین ما بالغ شده و ایرانی که روشنفکران مسلمان ما در ساختن آن نقش اساسی داشته اند

 

Bildresultat för ‫جشن تکلیف دختر‬‎

Bildresultat för ‫جشن تکلیف دختر‬‎

جوک نیست! حقیقت است! نخندید!

Share Button

باز هم مقامات شورای نگهبان از توی پاچه شلوارشان افعی در آوردند! البته با اینکه نمایش چنین معجزاتی از آیات عظام مستقر در این شبستان قدرت چندان هم بعید نیست ولی با این حال آدم با شنیدن خبر آنها فکر میکند با خود دوره آخر الزمان روبروست یا با مشتی جادوگر سروکار دارد که از درون شلوار یا کلاه خود میتوانند افعی و کبوتر که هیچ حتی ماموت و اژدها در بیاورند! قسمت اضافه شده آخر را هم حتماً ببینید!

 

پاسخ وزارت کشور به آیت‌الله موحدی کرمانی:

بحث آرای حلال آسیب جدی به وحدت و امنیت ملی می‌زند/ درخواست افزایش آرای رییسی به ۱۹ میلیون با هیچ منطق شرعی و مردم‌سالاری منطبق نیست

بحث آرای حلال آسیب جدی به وحدت و امنیت ملی می‌زند/ درخواست افزایش آرای رییسی به ۱۹ میلیون با هیچ منطق شرعی و مردم‌سالاری منطبق نیست

وزارت کشور در اطلاعیه‌ای به اظهارات روز گذشته آیت‌الله موحدی کرمانی واکنش نشان داد و اعلام کرد که تقسیم بندی این مردم عزیز و بزرگوار به عناوینی مانند انقلابی و غیر انقلابی یا آرای حلال و…. ظلم بزرگی است که باعث ایجاد تفرقه و آسیب جدی به وحدت ملی و امنیت ملی می‌شود.

به گزارش ایلنا، متن کامل این پاسخ بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شریف و بزرگوار ایران

  پنج شنبه ۴-۳-۹۶  مطالبی به نقل از آیت اله موحدی کرمانی در رسانه‌ها منتشر شد که با توجه به مراتب تقوی و سوابق ارزنده سیاسی و اجتماعی ایشان بسیار مایه تعجب و غیر قابل باور بود، از آنجایی‌ که این اظهارات می‌تواند محل بحث و ابهام و باعث ایجاد نگرانی و بدبینی شود لذا نکاتی را به استحضار ملت آگاه و هوشیار می‌رسانیم.

 ۱- تمامی مراحل انتخابات ریاست جمهوری به ویژه در شعب اخذ رای از ابتدای آغاز فرایند رای‌گیری تا پایان شمارش و اعلام نتایج با حضور ناظران شورای محترم نگهبان انجام گرفته است.

 ۲- تاکید می‌شود در هر شعبه حداقل سه ناظر شورای نگهبان حضور داشتند و تمامی صورتجلسات تنظیمی در تمامی شعب بدون استثناء به امضای ناظران محترم رسیده است، لذا وارد نمودن هرگونه ابهام در حماسه بزرگ مردمسالاری دینی، خدشه به آرای مردم و توهین و بی اعتبار نمودن دست اندرکاران برگزاری انتخابات و به ویژه ناظران محترم شورای نگهبان تلقی می‌گردد.

 ۳-  مشخص نیست استفاده از واژه “آرای حلال” بر چه مبنایی و با چه هدفی صورت گرفته است ؟ ملت مسلمان و هموطنان سایر ادیان بر پایه استفاده از حق مصرح قانونی در تعیین سرنوشت خود به ویژه در لبیک به کلام گوهربار رهبر معظم انقلاب برای دفاع از هویت انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و تحقق مشارکت حداکثری به پای صندوق های رای آمدند و بار دیگر حماسه سترگ آفریدند، تقسیم بندی این مردم عزیز و بزرگوار به عناوینی مانند انقلابی و غیر انقلابی یا آرای حلال و…. ظلم بزرگی است که باعث ایجاد تفرقه و آسیب جدی به وحدت ملی و امنیت ملی می‌شود.

 ۴- اینکه از جناب آیت‌الله جنتی خواسته‌اند آرای آقای رییسی از ۱۶ میلیون به ۱۹ میلیون و آرای آقای روحانی از ۲۳ میلیون به ۲۱ میلیون تغییر یابد با هیچ منطق شرعی، قانونی و مردمسالاری مطبق نیست و ادعایی غیر باور است چراکه :

–  اولا ساحت مقدس اعضای محترم شورای نگهبان پاک و مبری از اینگونه مطالب است و آن عزیزان امانت‌دار حق الناس بوده و در پیشگاه خداوند خود را مسئول می دانند و اگر نعوذبالله اینگونه باشد نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاکنشان.

–  ثانیا با طرح چنین مباحثی افکار عمومی داخل و خارج از کشور در مورد ما چه قضاوتی خواهند نمود؟ و واقعا چه پاسخی برای این مطالب وجود دارد؟ آیا معاندان و دشمنان قسم خورده این کشور و ملت و انقلاب با استناد به این جملات و عناوین علیه ما استفاده پلید نخواهند کرد؟ و آیا این موضوع القا نخواهد شد که در گذشته نیز چنین بوده است؟ فاین تذهبون … به کجا می روید؟؟

 ۵- ما به شورای نگهبان اعتماد کامل داریم و می‌دانیم در ساحت این نهاد انقلابی چنین خطای فاحشی رخ نخواهد داد. مردم ما همگی برای تحقق فرمایش رهبر معظم انقلاب که همانا مشارکت حداکثری بود به پای صندوق رای آمدند و بر همین مبنا ادای تکلیف کرده و آرای همگی بدون هیچ تبعیضی صحیح و نافذ است و همچنین یقین داریم ملت تاریخ ساز ایران در کنار هم به عزت و پیشرفت کشور می اندیشند و پس از پایان رقابت همچون نامزدهای محترم همگی مسیر و مرام رفاقت را پیشه می کنند.

 خداوند منان را شاکریم که می توانیم بگوییم که برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و شوراها در ۲۹ اردیبهشت، مجریان و ناظران را مصداق این آیه شریفه قرار داد که

“إِنَّ اللَّهَ یَأمُرُکُم أَن تُؤَدُّوا الأَماناتِ إِلىٰ أَهلِها”

مرکز اطلاع رسانی و امور بین‌الملل وزارت کشور

…………………………………………….

درخواست احمد جنتی از آیت الله خامنه ای برای ابطال نتیجه انتخابات

منتشر شده در: .


سحام مطلع شده که احمد جنتی در دیدار با آیت الله خامنه ای از وی خواسته تا نتیجه انتخابات را ابطال کند. این دیدار دقیقا در عصر روز جمعه در ساعات پایانی رای گیری صورت گرفته است.
این منبع مطلع به سحام گفته که علت این درخواست احمدجنتی، عدم تطابق انتظارات جناح حاکم با آنچه که در حال رخ دادن در باجه های رای گیری رخ داده، بوده است. جریان حامی ابراهیم رئیسی از دو دوره ای شدن انتخابات مطمئن بوده، لیکن با حضور مردم علیرغم شلوغی و صرف زمان زیاد در شعبات اخذ رای، این معادلات و تحلیل ها دچار تردید شده است.
آیت الله خامنه ای در پاسخ به درخواست جنتی، اعلام نظرش را به فردا موکول می کند. روز بعد بود که آیت الله خانمنه ای در پیامی غیر مستقیم انتخابات را تایید و مخالفت خود را با درخواست احمد جنتی اعلام کرده بود.
روز گذشته بود که احمد جنتی در سخنانی گفته بود: “سلامت انتخابات را تایید می کنم که خیلی خوب بود اما تخلفات بسیاری هم شد.”

همچنین سحام روز گذشته در گزارشی از میزبانی پادگاه الغدیر اصفهان از حامیان ابراهیم رئیسی خبر داده بود. نیروی سپاه و بسیج در روز سخنرانی ابراهیم رئیسی در اصفهان، با ۷۰۰ دستگاه اتوبوس، اقدام به انتقال نیرو از شهرستان های استان اصفهان و نیز برخی استان های همجوار به گردهمایی ابراهیم رئیسی در شهر اصفهان نموده است.

به دولت امید روحانی امید مبندیم!

Share Button

چکیده … مردم ایران با تبدیل کردن انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری به رفراندمی علیه رژیم و شخص رهبر آن، هم به اکثریتِ کمّی و خُرد کننده خود و هم به قدرتِ نقش آفرینِ سیاسی خویش پی بردند. پیروزی مردم در این رفراندم بزرگ که بمعنی شکست رژیم بود و هست دیر یا زود در خود ساختار قدرت هم زلزله خواهد افکند. رژیم سعی خواهد کرد روند مطالبه گری مردم را به روند گدایی مطالبات از رژیم با واسطه گری شیخ حسن روحانی تبدیل کند. از هم اکنون هم میتوان گفت که بخشی از اصلاحطلبانِ  متکدی مشارکت در حاشیه ساختار قدرت هم ترجیح خواهند داد تا با گدایی وارد سرسرای قدرت سیاسی شوند زیرا آنها ترسشان از رشد اعتماد بنفس و جسارت سیاسی مردم صدها بار بیشتر از نا همخوانیهایشان با امثال رئیسی میباشد.

در انتخابات ۹۲ از انرژیک ترین طرفداران صاحب قلمِ شرکت در انتخابات و رأی دادن به روحانی بودم و در این انتخابات نیز. پس از پیروزی او در انتخابات ۹۲ نیز از اولین و انرژیک ترین منتقدان عقب نشینیها و عهد شکنیهای او نسبت به وعده های انتخاباتی اش بودم و این بار نیز هستم و نه به جهت اینکه میخواهم در یک مسابقه رقابتی از اولین منتقد و معترضان باشم بلکه نمیخواهم با سکوت خودم  بعنوان یکی از مشوق رأی دادن به او، دربرابر نشانه های کوتاه آمدن و عهد شکنیهایش، بسهم خود به توهم توده های انتخاب کنند اش دامن زده باشم و برایشان لالائی خواب کننده بخوانم.

انتقاد من از روحانی در دور اول پس از پیروزی او، از مبادله پیامهای عاشقانه سیاسی اش با حماس و حزب الله لبنان در همان فردای اعلام پیروزیش شروع شد و این بار نیز. ولی قبلاً بگویم هیچیک از این انتقادات ابداً بدین معنا نیست که من از حمایت خود از روحانی در این دو دور انتخاباتی کمترین احساسی از پشیمانی دارم زیرا که انتخاب او در شرایط کنونی بهترین گزینه ایی بود که در برابر مردم میهنمان بود. اگر بجای او حداد عادل یا قالیباف در آن دوره و رئیسی یا قالیباف در این دوره برنده میشدند، مطمعناً وضعیت مملکت از هر نظر بسی خرابتر و فاصله ملت با آزادیش از هر نظر طولانی تر میشد و با گذشت هر دور ویرانسازترِ چنین چرخشهای انتخاباتی؛ انتظارات ملت هم بیشتر و بیشتر تقلیل میافتند، همان سرانجامی که با استقرار این جمهوری ولایی امروزه نصیبمان شده و مارا به فقر انتظار و مطالبه کشانده است بدون اینکه خود بدانیم.

نخست، تحلیلی خیلی خلاصه از دموگرافی و تیپولوژی اجتماعی رأی دهندگان و نتیجه سیاسی از آن.

tabnak-adv

اولین نتیجه از این ترکیب رأی دهنده گان اینست که؛ چون اکثریت قاطع رأی دهندنگان به روحانی از: جوانان، زنان، دارندگان تحصیلات بالاتر از دیپلم، اقلیت های مذهبی و ایرانیان خارج کشوری بوده اند، یعنی آن گروههای اجتماعی پویاتری که بیشترین دسترسی را به شبکه های اطلاع رسانی داشته و دارای حساسیت سیاسی بیشتری میباشند، بوده اند، و با توجه به رکورد زنی۷۳٫۱%ی میزان مشارکت انتخاباتی مردم  و ..؛ جریانهای تحریمگر  با تحریم این انتخابات، در واقع نه علیه رژیم بلکه علیه این آگاهترین بخش جامعه ایستادند و با اعلام و اصرار بر تحریم شرکت در انتخابات، بجای رژیم حاکم، خود را تحریم و از خود سلب مشروعیت کردند و شوربختانه بسهم خود به رژیم مشروعیت هم دادند تا امروز ادعا کند که مردم با شرکت وسیع خود در انتخابات به نظام رأی دادند در حالیکه اینطور نبوده است. رژیم با استناد و بر مبنای دلیل تحریم کنندگان، حق دارد برعکس آنها ادعا کند که اگر تحریم سالب مشروعیت نظام است و نا موفق بود، پس معنای شرکت وسیع مردم، اثبات مشروعیت آن میباشد.

دومین نتیجه گیری بما میگوید از ۱۵ میلیون دارنده حق رأی که رأی نداده اند، بتقریب میتوان گفت؛ حدود ۵ میلیون نفرشانرا افرادی تشکیل میدهند که در هر صورت در هیچ انتخاباتی شرکت نمیکنند و اینهم فقط از روی بی قیدی و مسئولیت ناشناسی مدنی است نه به علت اعتراض سیاسی با قصد تحریم که نمونه آن در همه دنیا وجود دارد.

با فرض قریب به یقین میتوان گفت که حدود ۹۰% آنهائی که به روحانی رأی داده اند یا کلاً مخالف نظام بوده و هستند یا منتقدین جّدی آن و تحول طلبانی هستند که خواهان تغیر اساسی در نظام سیاسی کشور میباشند. اگر آن بقیه ده میلیون تحریمگر را هم بعنوان مخالفین رژیم به ۲۳٫۵۰۰٫۰۰۰ هزار راِی روحانی بیافزائیم میتوان نتیجه گرفت که حد اقل قریب ۳۳میلیون، یعنی ۶۷% از نخبه ترین اقشار اجتماعی میهنمان یا مخالف رژیم و رهبر آن خامنه ایی هستند یا حد اقل خواهان تغیرات اساسی در نظام. تازه اگر بفرض محال بپذیریم که همه آن ۱۵ میلیونی هم که به رئیسی رأی داده اند دربست رژیم و رهبرش را قبول دارند که عملاً اینطور نیست بلکه یک بخش حدقل ۵ ـ ۶ میلونی از آنها هم کسانی هستند که بدون موضع ثابت سیاسی بخاطر وعده های گشاد بازانه رئیسی به او رأی دادند و نه از روی وفاداری به نظام. و حتی آن ده میلیون هم بیشترشان به انگیزه های رانت بَرانه تا اعتقادی به رژیم به رئیسی رأی داده اند.

نتیجه نهایی این مقدمات این است که با این انتخابات، برای بخش عمده ایی از عقب مانده ترین هواداران نظام هم معلوم شد که رژیم فاقد مشروعیت ملی بوده و زیر پایش بلحاظ اتکاء اجتماعی در بین مردم خالی است و آن تعداد آرایی هم که به آن رأی داده اند بیشتر به انگیزه های رانتی، فتوائی یا دنباله روانه و طایفه گرایانه این کار را کرده اند. چنین معادله ایی در حکم شکلگیری دینامسیم تغیر در جامعه است که در آینده نشانه های خود را کاملاً آشکار خواهد ساخت.

برخلاف آنچه خامنه ایی پس از برگزاری انتخابات گفت؛ مردم به نظام رأی ندادند بلکه با این انتخابات و شرکت در آن با تشویق رهبران جنبش سبز، خاتمی، خانواده مرحوم هاشمی بسیاری روشنفکران سکولار و.. ، از این رژیم، نظام  و رهبرش مشروعیت زدایی کردند و برای درک این نکته، معلومات زیاد سیاسی هم لازم نیست و این آن عاملی است که دیر یا زود، در درون خود ساختار قدرت هم زلزله خواهد آفرید و یادداشت قبلی من با عنوان: «اپورتونیسم؛ انقلابی ترین نیروی انقلابی» معطوف به همین موضوع است.

و اما برگردم به آقای روحانی و اولین حرکتش پس از برنده شدن:

اظهارات آقای روحانی در اولین نشست خبری خود پس از دوازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری:

« … رییس شورای عالی امنیت ملی با تاکید بر اینکه تنها ملت‌های سوریه و عراق باعث شدند تروریست‌ها در دمشق و بغداد مستقر نشوند، ادامه داد: چه کسی می‌تواند در این منطقه ادعا کند که بدون ایران ثبات منطقه حفظ خواهد شد؟ چه کسی می‌تواند ادعا کند که بدون ایران امنیت مستقر خواهد شد؟ ایرانی‌ها و روسیه‌ای‌ها در کنار سوری‌ها و عراقی‌ها با تروریسم جنگیدند. چه کسانی به تروریست‌ها پول داده و می‌دهند؟ کسانی که به تروریست‌ها پول داده‌اند نمی‌توانند ادعای مبارزه با تروریست‌ها را کنند. دولت آمریکا هیچ وقت با تروریسم مبارزه نکرده اما مردم آمریکا مخالف تروریست‌ها هستند.

رییس‌جمهور تاکید کرد: حزب الله یک گروه قابل قبول و مورد اعتماد مردم لبنان است که در دولت و مجلس لبنان با رای مردم حضور دارد و مورد قبول همه آنها حتی مسیحی‌ها است و با اتهام زنی مشکلی حل نمی‌شود.».

۱ ـ جناب روحانی! دونالد ترامپ هرکه هست از معدود نامزدهای از فیلتر گذشته پست رئیس جمهور نبود که بزور آن فیلترها به ملت آمریکا که شما از آنها تعریف میکنید تحمیل شده باشد، او برگزیده همان مردم آمریکا است. ملت آمریکا بخاطر نشان دادن ضدیتشان با نظام حاکم برمملکتشان نیست که به این نامزد از فیلتر جنتی( اشان) گذشته از روی ناچاری رأی داده باشند آنها در کمال آزادی به آن نامزدی رأی داده اند که از فیلتر مردمی و مکانیسم انتخاباتی دموکراتیک گذشته است نه فیلتر نعدادی آخوند تاریخ گذشته شورای نگهبان.

جناب روحانی باید این رندبازیهای آخوند منشانه را در اظهار نظرهایش پیرامون روابط خارجی مملکت ترک کند و با زیان صداقت با مردمی که به او با امید رأی داده اند صحبت کند. او نمیتواند آرای گرفته شده از مردم را هزینه امیال و خواستهای هئیت حاکمه و شاکله قدرت بکند.

روحانی اگر خود را با روسیه و رهبر آن در یک جبهه استراتژیک در دنیا و منطقه میداند و چنین صمیمانه از آن نام میبرد باید بداند از نظر این ۷۳% مردمی که به او رأی داده اند رژیم پوتین و پوتینیسم ادامه سیاست لیاخوفی عصر تزاریسم علیه میهن ماست. روسیه هرگز رابطه سالمی با میهن ما نداشته و حالا که با غرب سرشاخ شده است میخواهد از میهن ما بعنوان یک وسیله معامله و مصرف شدنی برای وارد شدن به جامعه دموکراسیهای دنیا استفاده کند! جناب شیخ حسن نباید آرای مردم را هزینه مغازله سیاسی خود، آنهم یکطرفه، با رژیم روسیه بکند!

۲ ـ آقای روحانی بازهم مانند دور قبل، آرای مردم را هزینه  توجیه و تطهیر شبکه های تروریستی فرامرزی رژیم کرده  و انگار نه انگار این ۷۳%ی که به او رأی داده اند همانهایی هستند که پس از انتخابات سرقت شده ۸۸ هرگاه فرصتی یافتند فریاد زدند:«نه غزه ـ نه لبنان جانم فدای ایران». باید گفت جناب شیخ حسن! بس است! نزدیک به ۴ دهه است که رژیم برای تبدیل شدن به ابرقدرت منطقه، با ابزاری کردن دین و مذهب و کسوت روحانیت و فریب مردم، صدهها میلیارد دلار از سرمایه مملکت را خرجِ جریانهای تروریستیِ حماس، جهاد اسلامی و حزب الله لبنان کرده است. کم نیستند آنهائی که میدانند، رژیم  از حزب الله لبنان برای ترور مخالفان خود در خارج مانند نمونه انیس نقاش در ترور شادروان بختیار استفاده کرده است!

جناب شیخ حسن! شما میتوانید از خود، تعریف خود ساخته آخوندی برای تروریسم بدهید و با چنان تعریف خود ساخته ای، جهاد اسلامی، حزب الله لبنان و سپاه بدر عراق، عصایب اهل الحق، حوثیهای یمنی  و..  را هم قبای دموکراتیک بپوشانید و آنها را ضد تروریست جا بزنید و بجای آنها دونالد ترامپ، اسحاق رابین و شیمون پرز و نتانیاهو را سردسته و سرمهندس تروریسم در جهان معرفی کنید ولی دنیا میبیند و میداند که این، ایران ولایی شما و حاکم بر ایران ماست که از بحرین تا یمن، لبنان،  غزه، عراق، کنیا، قبرس و بلغارستان هر ساله میلیارد ها دلار خرج صدور تروریسم میکند تا نه از راه تعامل سیاسی و دیپلماتیک، بلکه  از راه توسل به باجگیری تروریستی و موشکی راه خود  را بسوی جامعه جهانی باز و خود را بدان تحمیل کند!

جناب شیخ حسن! در کدام یک از آن کشورهایی که شما تروریست یا حامی تروریسم میدانید بشمول آمریکا و اسرائیل یا عربستان، کشتاری مانند کشتار زندانیان سیاسی در ۶۷، فتوای قتل نویسنده ایی مانند سلمان رشدی، قتلهای زنجیره ایی در تهران اصفهان و کرمان، اسید پاشی و سنگسار  و دست قطع کردن و انگشت بریدن مانند میهنِ اسلامی شده ما  اتفاق افتاده یا انجام شده است!؟ جناب رئیس جمهور اعتدال و امید! کشوری که شما رئیس دولتش هستید به نسبت جمعیت خود بزرگترین آمار تعداد اعدامی و بیشترین تعداد جان باختگان در زیر شکنجه را در دنیا دارد و اکثراً هم جوان، چرا؟

جناب شیخ حسن روحانی! این کدام کشور است که موشک و تکنیک موشکی خریداری یا کپی شده از روسیه و کره شمای را به حوثی های شورشی یمن، میدهد و تروریستهای بحرینی را آموزش و تجهیز میکند، و بیشتر بودجه جاری حزب الله لبنان و حماس و جهاد اسلامی در غزه را داده و آنها را مسلح میکند؟ دفاع شما از حمایت مستشاری و نظامی از حزب الله و حماس که بسی بیش از آنچه شما گفته ائید میباشند، نه تنها ماهیت تروریستی آن سازمانها را در نگاه جهانیان تغیر نمیدهد  بلکه رژیم ولایی ایران را مرکز تروریسم در دنیا معرفی میکند که بحق هم کرده است . مردم ایران نباید اجازه بدهند و نخواهند داد که آرای ۷۳%ی آنان به شیخ حسن روحانی توجیه تروریسم پروری رژیم ولایی ایران شود.

۳ ـ شیخ حسن روحانی در رابطه با عربستان میگوید: « مردم عربستان دوست ما هستند و همیشه آنها را دوست داشته و  داریم. امیدواریم دولت عربستان راه صحیح را انتخاب کند.» جل الخالق! شیخ حسن روحانی در جایگاه رئیس جمهور دو دوره ایی نمیداند که روابط بین المللی، روابط بین دولتها است و تأکید رابطه بین یک دولت با مردم کشور دیگری، بی احترامی به دولت مربوطه  و انکار رسمیت رهبریت قانونی سیاسی آن کشور است مخصوصاً اگر با نخوتِ خودمرجع بینی سیاسی بخود حق داده شود تا برای همه دنیا تعین تکلیف تعین شود که چه رفتاری داشته باشند یا نداشته باشند.

این گونه رابطه سازی و رابطه گیری در ساده ترین تعریف خود یعنی مداخله در امور داخلی آن دولت و در تعریف بالاتر یعنی صدور تروریسم، همانکاری که رژیم ایران ولایی در حق عربستان، بحرین، عراق و یمن تا کنون انجام داده است. تبدیل کردن مراسم حج به مراسم سیاسی ضد دولت عربستان با عنوان برائت از مشرکین، عملیات انفجاری در مکه و منا توسط تروریستهای شیعی تربیت شده در ایران، تحویل موشکهای کوتاه و میان بُرد به تروریستهای حوثی برای موشک باران عربستان و تحریک دائمی اقلیتهای شیعی در تمام  ممالک حوزه خلیج فارس علیه دولتهایشان و تربیت تروریست های شیعی برای عملیات تروریستی، اینها را جز تروریسم عریان چیز دیگری نمیتوان نامید.

۴ ـ شیخ حسن در رابطه با ونزوئلا میگوید:«.. اینکه در ونزوئلا برخی مخالف دولت و برخی موافق هستند همه جا همین است. تصمیم گیرنده مردم هستند ما در مورد سوریه و عراق هم می‌گوییم بگذارید ملت‌ها برای خودشان تصمیم بگیرند. مردم ونزوئلا هم همین جور هستند. هرچه خواست اکثریت باشد باید اجرایی شود. اساس مردم‌سالاری بر این مبنا است. دولت ونزوئلا هم استثنا نخواهد بود».

باید گفت جناب شیخ حسن! از احمق تصور کردن مردم دست بردارید! کیست که نداند در سوریه، عراق و ونزوئلا هم مانند ایران ولایت زده ما، مکانیسم و فیلترینگ آهنین انتخاباتی در اختیار رژیمهای ضد مردمی حاکم در آن کشورها میباشد و انکار این از سوی کسی که خودش از چنین فیلترینگ و مکانیسمی گذشته توهین به شعور مردم است. آری! مردم  آنکشورها هم مثل  مردم ما مختارند در چهار چوب نیروهای دست چین شده خود رژیم قدرت پرست حاکم، از روی ناچاری کسی مانند خود شما شیخ حسن!  را بعنون یکی از ۶ گزینه رژیم انتخاب کرده، یکی را انتخاب یا زهر مار کنند. آیا این دموکراسی یا به تعبیر شما مردسالاری میباشد؟.

آیا اگر جلوی یک آدم تشنه، ادار خر یا سگ و خوک را بگذارند و بگویند؛ آزادی! هر کدام را میخواهی بنوش تا از تشنگی نمیری، این حق انتخاب آزاد دادن به مردم است که هرچه را میخواهند بنوشند؟ این نوع حق انتخاب دادن، یعنی با مردم با زبان رندانه اخوندی حرف زدن و آنها را ابله تصور کردن است نه آزای و حق انتخاب کردن دادن بدانها! و اینرا بچه های دبستانی هم میدانند. و فقط شیادان خود فریبخورده نمیدانند.

در ونزوئلا ۷۳% مردم رأی به پارلمانی دادند که خواهان استعفاء و عزل دولت ضد مردمی مادورو است. ۶ سال پیش در سوریه؛ دهها میلیون از مردم کشور به خیابانهای حُمص و حما و درعا و دیگر شهرهای سوریه آمدند و علیه جلاد حاکم بر سوریه اعتراض کردند ولی رژیم  اسد پاسخ آنان را با بمباران و به توپ بستن داد.

در جریان کودتای  انتخاباتی ۸۸ در میهن خودمان، دهها میلیون ایرانی به خیابانها آمدند و گفتند رأی مارا پس بدهید ولی با چاقو کشان انصار حزب الله، چماقداران بیت رهبری، نیروهای سرکوب سپاه و بسیج روبرو شدند و بسیاری از جوانان مملکت سر از کهریزک مشهور در آوردند، یا از پل سید خندان به زیر افکنده شده و یا علناً توسط ماشینهای سپاه زیر گرفته شده جان دادند.

آقای شیخ حسن روحانی باید بداند این خاطرات تلخ تر از زهر برای اقشار تحصیلکرده و متوسط میهنمان فراموش شدنی نیستند و ندیده گرفتن آنها و توصیف اعتراض مردم در آن ممالک مورد اشاره با عبارت: “در همه جا موافق و مخالف وجود دارد”، نمیتواند رفع و روجوعِ کننده آخوند منشنانه برای ماست مالی کردن آن خاطرت تلخ تاریخی که رنگ خون دارند باشد.

آری در اسرائیل و سوئد و اردن و مراکش  و بحرین هم مخالف و موافق دولت و حکومت وجود دارد ولی در این کشورها نه از قتلهای زنجیره ایی، نه از فتاوی قتل مخالفان، نه از اسید پاشی و گشتهای خیابانی و نه از کهریزک و تجاوزات جنسی به گرفتار شدگان و اسیران  دربند خبری هست و نه از اعدام های ضربتی تا چه رسد به نوع رایج فله ایی آن که در مملکت شیخ و سید زده ما امری عادیست! شیخ حسن باید قدری خجالت بکشد که اینقدر شعور مخاطبین خود را دست کم میگیرد.

کوتاه کنم!

شیخ حسن در اولین نشست خبری خود پس از دوازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری  سخنان بی ربط زیادتری گفت که تحلیل و تفسیر آنها حجم یادداشت را چند برابر میکند ولی فقط در خاتمه اضافه کنم که در این نشست؛ روحانی از سیاست تقویت موشکی، ادامه کمک به حزب الله لبنان و حماس چنان حرف زد که گویا در این زمینه ها؛ این دولت او ست که تصمیمم میگیرد. اِشکال این خودبزرگ نشان دادن و مسئول نمایی کردن در اینست که با خاتمه دوره دولتها فاجعه ناشی از این سیاستهای ماجراجویانه و تروریستی از گردن تصمیم گیرندگان اصلی یعنی رهبری نظام، شخص سید علی خامنه ایی و باندهای نظامی سپاه در اینگونه موارد برداشته شده و به گردن دولتی میافتد که بطور صوری «منتخب» مردم است و ذره ایی هم در این گونه مسائل صاحب تصمیم نیست.

یک چنین جا خالی دادن و سلب مسئولیت از رهبر تام الاختیار و مطلق العنان، کلاه برداری انتخاباتی و سیاسی است. اگر شیخ حسن بعنوان رئیس جمهور ۷۳%ی مردم  در این زمینه ها تصمیم گیرنده است باید بداندکه این ۷۳% که به او رأی داده اند، مطلقاً با چنین کمکها و چنان موشک سازیها و و صدور تروریسم و چنان روابطی موافق نیستند. و اگر  شیخ حسن روحانی از جانب رهبر و محافل نظامی امنیتی سپاه چنین ادعاهایی میکند، حق ندارد بنمایندگی از طرف مردم، آرای آنها را هزینه سیاستهایی بکند که خلاف میل و اراده آنهاست.

سخنی هم در رابطه عهد شکنی های آقای روحانی بعنوان نتیجه گیری نهایی:

مردم ایران با تبدیل کردن انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری به رفراندمی علیه خود رژیم و شخص رهبر آن، هم با اکثریت کمّی و خُرد کننده خود و هم به قدرت نقش آفرین سیاسی خویش پی بردند. پیروزی مردم در این رفراندم بزرگ که بمعنی شکست رژیم بود و هست دیر یا زود در خود ساختار قدرت هم زلزله خواهد افکند. رژیم سعی خواهد کرد روند مطالبه گری مردم را به روند گدایی مطالبات از رژیم با واسطه گری شیخ حسن روحانی تبدیل کند. از هم اکنون هم میتوان گفت که بخشی از اصلاحطلبانِ  متکدی مشارکت در حاشیه ساختار قدرت هم ترجیح خواهند داد تا با گدایی وارد سرسرای قدرت سیاسی شوند زیرا آنها ترسشان از رشد اعتماد بنفس و جسارت سیاسی مردم صدها بار بیشتر از نا همخوانیهایشان با امثال رئیسی و رهبر او میباشد.

با انرژی و جوششی که این انتخابات در مردم ایجاد کرده است، با توده های شادی کنننده میلیونی که با پیروزیشان بر اقتدارگرایان بوجد آمده به خیابانها آمدند و با شعار یا حسین میر حسین و حصر باید بشکنه! کف زنان و پایکوبان به سخنرانی های شیخ حسن روحانی عکس العمل نشان دادند، شرایط تقویت جنبش مدنی و فشار از پائین، از سوی بدنه اجتماعی بعنوان یگانه تضمین کننده ثمر بخشی فرایندی که آغاز گردیده است فراهم آمده است. باید مطالبات انتخاباتی را با جدیت تعقیب کرد راه دیگری نیست! اگر در پشت سر مصوبات قانونی و قانون اساسی هم نیروی اجتماعی قرار نداشته باشد آن قوانین مانندِ شیر مورد توصیف مولوی است که به شیر علم اشاره دارد در مقابل شیر واقعی  که حمله و اقتدارشان در حد وزش بادیست که آنرا تکان میدهد.

این یاداشت ادامه خواهد داشت.

ح تبریزیان

 

 

 

آیا رئیسی با همان سناریوی ۸۴ رئیس‌جمهور می‌شود؟

Share Button

چکیده : تقریبا همه می‌دانند که از ۲۰ سال پیش، همواره نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری پیروز بوده که نماد مخالفت با کلیت وضع موجود باشد. مثل سیدمحمد خاتمی در سال ۷۶۶ که در برابر نامزد مورد حمایت رهبری یک پیروزی خیره کننده به دست آورد. پس بزرگترین سوال برای هسته قدرت همواره آن بوده که چطور نامزد خود را به شکل مخالف وضع موجود روانه انتخابات کند؟ …+ کامنت من در زیر یادداشت

پنج شنبه, ۲۱ اردیبهشت, ۱۳۹۶

آرمان امیری:

«پیچیده و چندلایه عمل کردیم». این را سردار باقر ذوالقدر گفت. پس از پیروزی محمود احمدی‌نژاد در انتخابات سال ۸۴. به نظر می‌رسد شرایط امروز تفاوت‌های عمده‌ای با آن دوران داشته باشد، اما بگذارید ابتدا ببینیم ویژگی‌های آن عملیات پیچیده و چندلایه چه بود:

۱- نامزد انحرافی: محمدباقر قالیباف که برای مدت‌ها همه حملات تخریبی اصلاح‌طلبان را به خود مشغول ساخت و برای احمدی‌نژاد حاشیه امن ساخت.
۲- حرکت نامزد اصلی با چراغ خاموش: نیازی به یادآوری نیست که احمدی‌نژاد بجز با اعلام نتایج دور نخست هیچ گاه جدی گرفته نشد.
۳- ایجاد انشقاق در میان اصلاح‌طلبان: یعنی وقتی اطمینان دارید در دور اول پیروز نمی‌شوید، حداقل کاری کنید که هیچ کس دیگر هم در دور نخست پیروز نشود.
۴- تبدیل نامزد رقیب به نماد فساد: این یکی مهم‌ترین مرحله عملیات بود و نیاز به توضیح بیشتر دارد.

تقریبا همه می‌دانند که از ۲۰ سال پیش، همواره نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری پیروز بوده که نماد مخالفت با کلیت وضع موجود باشد. مثل سیدمحمد خاتمی در سال ۷۶ که در برابر نامزد مورد حمایت رهبری یک پیروزی خیره کننده به دست آورد. پس بزرگترین سوال برای هسته قدرت همواره آن بوده که چطور نامزد خود را به شکل مخالف وضع موجود روانه انتخابات کند؟

پاسخ این سوال ساده است. کافی است بتوان برای «وضع موجود» یک متهم مستقل از ساختار اصلی قدرت معرفی کرد. قطعا خواننده به یاد می‌آورد که در دهه هفتاد و هشتاد، هرچند مردم از فساد حکومتی بسیار خشمگین بودند، اما نماینده این فساد را شخص هاشمی رفسنجانی قلمداد می‌کردند و نه کلیت ساختار غیرشفاف، مافیای اقتصادی و دستگاه ناکارآمد نظارتی و رسیدگی. تبدیل هاشمی به نماد «فساد موجود» به خوبی در جریان مقدمات انتخابات ۸۴ تکمیل شد تا پیروزی نامزد عملیات «پیچیده و چندلایه» در دور دوم پیشاپیش قطعی شود.

حال ببینیم از مراحل چهارگانه عملیات فوق، آیا شاهد تکرار و مشابهتی در انتخابات پیش رو هستیم؟

۱- نامزد انحرافی: که از طنز روزگار همچنان محمدباقر قالیباف است. تمام تخریب‌ها و حملات را به سمت خود جلب کرد و باعث شد رییسی کمترین نقد را در جریان مناظره‌ها دریافت کند. در مقابل، به صورت انتحاری به حریف‌ها حمله کرد و زحمت رییسی را کاهش داد.

۲- حرکت نامزد اصلی با چراغ خاموش: بی‌نیاز از توضیح است، تا حدی که هنوز هم عده‌ای باور نمی‌کنند که آرای رییسی به حدی در حال رشد است که از قالیباف پیشی گرفته.

۳- ایجاد انشقاق در میان اصلاح‌طلبان: این مورد، تنها گزینه‌ای بود که تصور می‌کردیم در برابرش مصون شده‌ایم. یعنی از تجربیات گذشته درس گرفته و دیگر آن اشتباه را تکرار نمی‌کنیم؛ اما متاسفانه این انشقاق را این‌بار فهرست شورای شهر ایجاد کرد. جایی که انتظار می‌رفت «دکتر عارف» در برابر فشارهای امنیتی مقاومت کند اما توقعات برآورده نشد. یک هفته مانده به برگزاری انتخابات، درست همان زمانی است که انتظار می‌رود با شکل‌گیری موج بدنه اجتماعی، ناگهان شاهد رشد چند درصدی آرای روحانی باشیم، امیدوارم ضربه‌ای که فهرست شورا وارد کرد به شکل‌گیری این موج لطمه وارد نکند.

۴- تبدیل نامزد رقیب به نماد فساد: یا بهتر بگوییم، پروژه «هاشمی سازی از روحانی» دقیقا همان دستور العملی بود که از روز نخست مناظره‌ها شاهدش بودیم. بزرگترین دست‌اندرکاران و بانیان فساد در کشور، به بزرگترین مدعیان مبارزه با فساد بدل شدند و حتی مفاسدی که خود مستقیم و غیرمستقیم در آن دست داشتند (مثل پرونده بابک زنجانی) را به گردن شخص روحانی انداختند. مشخصا پیام‌شان واضح بود: فساد بی‌داد می‌کند، اما تقصیر هیچ کسی نیست بجز روحانی و کابینه‌اش.

منظور من از ایجاد این مشابهت آن نیست که پیروزی رییسی را در انتخابات ۹۶ قطعی قلمداد کنم. قطعا برای جلوگیری از تکرار سناریوی ۸۴ راه حل‌هایی وجود دارد. اما پیش شرط این راه‌حل‌ها این است که برای تک تک مراحل پیاده‌سازی پروژه «پیچیده و چندلایه» تدبیری اندیشیده شود. بخشی از این زحمت را باید در ایجاد انسجام در فهرست شورا و کسب رضایت عمومی بکشیم که فعلا دیده نشده. کورسوی امیدی اگر باشد، فقط به دو گزینه است. یکی تدبیر و شجاعت شخص حسن روحانی و دومی بلوغ سیاسی و احساس وظیفه بدنه مردمی اصلاحات. چه روحانی در مناظره آخر و چه بدنه مردمی در تبلیغات رو در رو، نباید اجازه دهند که رییسی از زیر بار نمایندگی کانون قدرت شانه خالی کرده و روحانی را به نماد وضع موجود بدل کند.

منبع: کانال مجمع دیوانگان

………………………………………………………………..

کامنت من:

سناریوی تشریح شده فوق نیازی به کامنت ندارد جون با توجه به فقط سرنوشت هاشمی و اینکه رژیم او را به تابلو فساد خود تبدیل کرد تا کلیت منظومه فساد خود، به رهبری خامنه ایی و باندهای مافیایی و امنیتی سپاه را از زیر ضربه خارج کند.

تکثیر و باز نشر این یادداشت افشاگرانه را از دوستان درخواست میکنم. ح ت

فرارمالیاتی بنیادها = سنگین شدن بار مالیاتی اقشار کم درآمد

Share Button

امروز مملکت ما به لحاظ اقتصادی به مرز زیستی خود نزدیک شده است. در چنین شرایطی، مردمی که سفره هایشان، علیرغم جان کندن ۱۲  ـ ۱۴ ساعته برای کسب روزی، هر روز از روز قبل خالی تر میشوند، دادن آدرس فرار مالیاتی بنیادهای مختلف بعنوان عامل فقر خزانه دولت و همچنین بعنوان منبعی که  در صورتی مالیات پردازی میتواند از بار زحمت و گرسنگی مردم بکاهد، بیش از هر زمان دیگر گوشهای شنوا میابد.

مالیات دهی بنیادها: شعاری مطالباتی، ملی و جنبش ساز

جمع آوی نذورات از حرم امام رضا. این فقط بخش بسیار کوچکی از درآمد آستان قدس رضوی است. اصل درآمد آن از موقوفات و شرکتهای تحت مالکیت آنست

مبارزه انتخاباتی این دوره بیش از دوره های پیش جوانان و اقشار متوسط را بمیدان کشانده است. بعنوان یک اصل جامعه شناسی سیاسی، هر تحول سیاسی/اجتماعی حول یک یا چند خواست یا شعار مطالباتی که به خواست توده های میلیونی تبدیل گردیده است نیروی جنبشی و دینامیک میگیرد.

خواست ها و مطالباتی که بالقوه در جامعه وجود داشته و زمینه عینی دارند و تحت شرایط معینی از مشغله فکری سطح فوقانی و حتی معدودی اندیشورزان سیاسی پائین آمده و به سطح شعور متعارف توده مردم میرسد و توده های مردم حل بیشترین مسائل خود را در گرو تحقق  آن شعارها و مطالبات میبینند، میتوانند به جنبشی توده ایی و سراسری تبدیل گردند.

در اینجاست که حول محور چنین شعارهای راهبردی، نیروی مادی و احتماعی پدید آمده و کنشگران هردم بسیارتری به میدان جاذبه آن گفتمان ملی کشیده میشوند و ساختار رهبری آن جنبش در این فرایند نیز شکل میگیرد. چنین نقطه ای را میتوان نقطه پیدایش گفتمان تحول با ایجنت های سیاسی میدانی و عملیاتی آن تلقی کرد. چنین شعارهایی را نمیتوان از خود و بنا بر امیال خود ساخت و بمیان مردم برد و انتظار حرکت از آنها داشت.

متأسفانه بسیاری از کنشگران سیاسی منتقد و مخالف رژیم این روند طبیعی گفتمانسای را بعنوان شالوده جریان سازی سیاسی اجتماعی، در عمل، نادیده گرفته با پرواز از فراز چنین مراحلی؛ از فراساختار سازی سازمانی و رهبر سازی با مطالبات و شعارهایی که دغدغه توده های میلیونی نیست شروع میکنند به امید اینکه توده های مردم روزی بیدار شوند و به آنها بپیوندند. چنین کنشگرانی نمیدانند که مردم بخاطر نفرت و شیدایی به یک رهبر سیاسی یا یک آرزوی درجه دهم سیاسی ولو ان آرزو برای روشنفکران و گردانهای سیاسی پیشتاز در جامعه مهم باشد هرگز به میدان نمی آیند.

یک گفتمان تحول، استراتژی عملیاتی معینی را ایجاب میکند و هر استراتژی بنوبه خود تاکتیکهای عملیاتی معینی را.

از عمده هنرهای سیاستورزی تحول طلبانه، منجمله اینست که ظرفیت بسیجگرانهِ بالقوهِ یک مطالبه یا شعار سیاسی، اقنصادی را درک کنند و زمان طرح آنرا نیز درست انتخاب کنند.

سخن را کوتاه کنم؛ در جریان رقابتهای انتخاباتی جاری، کم کم زمزمه  معافیت ها و فرار مالیاتی نهادهای مذهبی یا زیر نظر ارگانهای فراقانوی که میتواند در آینده شامل دیگر نهاد ها هم شود،مطرح شده است.

این شعار های درست و از نظر زمانی بسیار مناسب، زمانی مطرح میشوند که بخاطر مناظره ها و سخنرانیهای تبلیغاتی نامزدها، حس شنوایی مردم دهها و شاید صد ها برابر مواقع عادیست.

این  شعار ها زمانی مطرح میشوند که به گفته علی لاریجانی رئیس مجلس؛ بدهی دولت به بانکها ۲ برابر بودجه کشور است. و اگر فقط بهره این وامها را حساب کنیم سر به جهنم میزند و اگر یک ارزیابی تقریبی از بودجه هزاران ترلیون تومانی دولت داشته باشیم، درک میکنم چرا بانکها در اعطای وام و تسهیلات بانکی به سرمایه گذاران کارآفرین و مردم عادی دوچار تشنگی  و فقر نقدینگی هستند. و این تازه بدهی دولت فقط به بانکهاست و دولت مقادیر نجومی دیگری هم به سایر موسسات از جمله سازمان تأمین اجتماعی و وزارت نیرو و.. بدهکار است.

باید این اصل اساسی زیست شناسی و غریزی حیوانی و بشمول آن غرایز زیستی انسان را یاد آوری کنم که بطور اصولی، احکام اخلاقی و مذهبی برای آدمهای عادی و متعارف تا زمانی اعتبار اجرایی دارند که با آخرین سنگر نیازهای طبیعی انسانی آنها برخورد نکرده اند. در یک سرزمین قحطی زده نمیتوان به مردم توصیه کرد که خوردن گوشت سگ یا گربه حرام است. وقتی انسانها در آخرین نقطه مرز مقاومت بدنی خود قرار گیرند هم گوشت سگ را خواهند خورد و هم گربه را و بسیار بعید است که کسانی هم یافت نشوند تا آدمخوری هم بکنند.

امروز مملکت ما به لحاظ اقتصادی به مرز زیستی خود نزدیک شده است. در چنین شرایطی، مردمی که سفره هایشان، علیرغم جان کندن ۱۲  ـ ۱۴ ساعته برای کسب روزی، هر روز از روز قبل خالی تر میشوند، دادن آدرس فرار مالیاتی بنیادهای مختلف بعنوان عامل فقر خزانه دولت و همچنین بعنوان منبعی که  درصورت مالیات پردازی میتواند از بار زحمت و گرسنگی مردم بکاهد، بیش از هر زمان دیگر گوشهای شنوا میابد.

هرچند بنیادهای تحت کنترل ارگانهای فراقانونی هیچ آمار و ارقامی از میزان درآمد و دارئی خود انتشار نمیدهند، ولی از روی قرائن میتوان گفت آنها شاید نزدیک به نیمی از گردش عملیات اقتصاد کشور و بهمین میزان سرمایه، ثروت و دارایی درگردش کشور را در دست دارند. و این درحالیست که این بنیادها از همه خدمات و سرویهای دولتی مانند بقیه مردم و حتی گاه با تخفیفهای ویژه استفاده میکنند(جاده، بیمارستان و خدمات درمانی، آموزش در تمام سطوح، خدمات شهرداری و شهری و..). معنا و نتیجه این حرف و رقم اینست که مردم عادی باید دو برابر آنچه باید بپردازند تا هزینه اجتماعی آن بخش فرار کننده مالیاتی را بپردازند.

تردید نباید داشت که در صورت توضیح کافی، مردم ما نه تنها دولتی و مالیاتی شدن همه نهادها بشمول نهاد ۱۰۰ میلیارد دلاری زیر نظر رهبر، قرار گاه خاتم الانبیاء، آستان قدس رضوی، حضرت معصومه، امامزاده داوود، شاه چراغ، ۱۵ خرداد، بنیاد شهید و آستان  قدس رضوی و .. ، مطالبه خواهند کرد بلکه از دولت خواهند خواست تا تمام نقره و طلاکاریهای گنبدهای مقابر امامها وامامزاده را هم کنده بفروشد و مشکلات اقتصادی مملکت را حل کند. و باید اطمینان داشت در صورت توده ایی شدن این شعار آیات عظامی هم یافت خواهند شد تا فتوای واجب یا جایز بودن این امر را صادر کنند.

درخواست رفع معافیت مالیاتی از همه نهاد و بنیاد ها مشمول معافیت، هم زمینه اجتماعی دارد و هم مناسبت عالی زمانی. نباید کوتاهی کرد و با تمام قوا باید این شعار را بمیان مردم کشاند، آنچنانکه نامزدهای ریاست جمهوری در این زمینه با هم مجبور به مسابقه شوند! به این میگویند گفتمان سازی یک تحول!

 

رأی میدهم: چرا؟ به روحانی رأی میدهم: چرا؟

Share Button

 به روحانی رأی میدهم چون میدانم حتی ۱% هم از تحریمگران واجدین صلاحیت شرکت در انتخابات، نه بالقوه و نه بالفعل ذخیره آرای قالیباف و رئیسی نیستند تا آنها با تحریم اینهاا  چیزی از دست داده و ضرری ببینند..

من در انتخابات شرکت میکنم و به دکتر حسن روحانی رأی میدهم! و اینست دلایل من!

در صفحات دنیای مجازی میگردم که در آن بحثهای تند دعوت به شرکت یا عدم شرکت جریان دارد. بفکر افتادم تا بار دیگر با صراحت نظر خود را نسبت به شرکت یا تحریم بگویم و اینکه در صورت شرکت به «که؟» رأی میدهم.

رأی میدهم! چون نه تنها، رئیس جمهور شدن جلادی که هزاران نفر زندانی بیگناه را به چوبه دار سپرده است را در میهنم نواختن سیلی بصورت همه آن آزادگانی میدانم که در راه آزادی در این سرمین پیکار کرده و جانداده اند، بلکه حتی جرئت یافتن چنین آدمی برای نامزد شدن پست ریاست جمهوری را هم، تا همین جا، توهین سردمداران نظام به ملت بزرگ ایران میدانم.

نامزدی این سرجلاد برای ریاست جمهوری را تلاش حلقه مرکزی قدرت در نظام، برای گرفتن مهر تأئیدیه و برائت از مردم برای این شخص میدانم و به بیان دیگر اینکه، ملت ما ریختن آن خونهای برزمین ریخته شده را  مباح، حتی مستحب یا واجب میدانسته و میداند و یا اینکه آن کشتار بزرگ مسئله مردم نبوده و نیست. و مردم بدان بی تفاوتند

نامزدی رئیسی حتی اگر فقط آرای چند هزاری جلادان و آدمکشان نظام را هم بیاورد توهینی ملی به مردم  میهن ماست زیرا چنان آرائی هم، بنام آرای مردم  در تاریخ انتخاباتهای این سرزمین ثبت میشوند.

وارد مبحث فساد و بی کفایتی و عدم سابقه مدیرتی رئیسی و شهر دار دزد و سردار گازانبری نمیشوم چون وارد شدن به این مبحث یعنی عبور از ایرادات فوق.

به روحانی رأی میدهم زیرا طی این ۴ سال تجربه دولتمداری روحانی، شاهد تلاش صادقانه او برای گشایش فضای سیاسی، تعامل با دنیای پیرامون، ایستادگی در برابر قدرتهایی ناپاسخگو و فراقانونی داخلی بوده ام بدون اینکه کوتاهی های او را توجیه کرده باشم

به روحانی رأی میدهم چون با رصدِ روزانه سایتها و رسانه پادگانی و مواضع سردمداران  دستار بسر یا چکمه پوش آنها، خشم و عصبیت هیستریک آنها را نسبت به روحانی دیده ام و نمیخواهم با منفعل ماندن در این انتخابات، نادانسته بر آرای این تشنگان قدرت و غارت مملکت، نسبت به آرای روحانی افزوده و از این طریق به این باندهای نظامی مافیایی کمک کرده باشم

از روی تجربه رصد کردن رسانه های این محافل نظامی و مافیایی ذره ایی هم قبول ندارم که اینها جنگ زرگری برای گرم کردن تنور انتخابات است. بر حسب تجربه قاطعانه میگویم؛ این شائبه ایست که همین باندهای قدرت طلب برای کاستن از آرای روحانی بکار میبرند

با ایقان کامل میگویم نبرد انتخاباتی کنونی بین روحانی و دو رقیب عمده اش رئیسی و قالیباف بزرگترین و سرنوشت سازترین نبرد انتخاباتی بین نیروهای ترقیخواه و تحول طلب جامعه ما با نیروهای ماورای ارتجاعی و تمامیت خواه در طول دوران حاکمیت جمهوری اسلامی است

به روحانی رأی میدهم، زیرا که[ با تأکید میگویم و امیدوارم که درست درک شود] روحانی طی سخنرانیهای تبلیغاتی انتخاباتی خود چنان دینامیسم نیرومندی با چنان نیروی جنبشی عظمی در جامعه؛ بین جوانان، زنان و کارگران و اقشار میانه جامعه ایجاد کرده است که موجب بیدارشدن اعتماد بنفس سیاسی و جسارت مطالبه گری در این گروههای اجتماعیی  گردیده است که خواباندن و خفه کردن آن براحتی دیگر میسر نیست

این غرش برخاسته مطالباتی اگر از انتخابات ۸۸ نیرومند تر و پشتوانه دارتر نباشد از آن کمتر نیست و تنها خطری که میتواند آنرا تهدید کند فعالیت پنهانی، تخریبی و پروواکاتیو محافل نظامی مافیائی است. ( مشتق از کلمه پرواکاسیون: به تحریکات مخرب دستگاههای امنیتی زیر پوشش شعارهای افراطی تند، برای ایجاد بهانه برای مداخله پلیس و نیروهای امنیتی است)

به روحانی رأی میدهم زیرا میدانم طبقه متوسط ایران مانند همه اقشار متوسط در تمام جوامع پیشرفته و نیمه پیشرفته دیگر با رادیکالیسم  و خشونت گرایی و جنگ و بحران اقتصادی  و تحریم خواهی بیگانه است و از آن صدمات جدی میبیند و دکتر روحانی فریاد این طبقه است در عین حال، اینکه مطالبات اقشار فرودست دست جامعه با مطالبات طبقه متوسط و اقشار میانی جامعه همپوشی بسیار زیادی دارد

در انتخابات شرکت میکنم و به روحانی رأی میدهم چون میدانم رقبای اصلی روحانی که مطلقاً پایگاهی در بین نسل جوان، زنان، کارگران و طبقه متوسط ندارند از هر طرفندی استفاده میکنند و خواهند کرد تا بلکه با شعارهای گمراه کننده و با ماسکهای غلط انداز، آرای بخش هرچه بیشتری از سبد آرای روحانی را با تشویق به تحریم  از سبد او خارج کرده به زباله دانی تحریم انفعالی بیافکنند. این توضیح را همینجا بدهم که عمده فعالین ستاد و نیروهای اجتمعی پشت سر رئیسی و قالیباف یا از رانتبران حلقه قدرت سیاسی آنها هستند و یا از توده عوامی که فریب شعار های غیر عملی و پوپولیستی این دو را خورده اند میباشند

به روحانی رأی میدهم چون میدانم حتی ۱% هم از تحریمگران واجدین صلاحیت شرکت در انتخابات، نه بالقوه و نه بالفعل ذخیره آرای قالیباف و رئیسی نیستند تا آنها با تحریم اینها چیزی از دست داده و ضرری ببینند..

تحریم کردن انتخابات یعنی فقط و فقط تحریم کردن روحانی!درک این معادله ساده دشوار نیست! بسیار صادقانه تر است اگر تحریمگران رو راست بگویند ما رأی دادن به روحانی را تحریم میکنیم

این را در پایان اضافه کنم که خود من بعنوان نگارنده این یادداشت تا کنون در هیچیک از رأی گیریهای این نظام شرکت نکرده ام و البته علت عدم شرکت کنونی ام متفاوت میباشد. علت اینست که بعنوان یک مهاجر، مدارک هویتی لازم برای رأی دادن ندارم! ولی این مانع از این نمیشود که در این دنیای مجازی نظر بسیار مثبتم را، هم نسبت به مشارکت و هم رأی دادن به روحانی نگویم.

منهم به امدادهای غیبی ایمان آوردم

Share Button

فقط عدم مشارکت کافی و حداکثری اقشار میانه و آگاه جامعه است که میتواند از فشار خُرد کننده شکست این دو نامزد و پشتبانان آنها در حاکمیت بکاهد و از این روست که فکر میکنم اگر رژیم سناریوی کودتای انتخاباتی ۸۸، علیه موسوی و کروبی را این بار علیه روحانی تکرار نکند، همه تلاش تقلباتی و امکانات مهندسی خود را بکار خواهد برد تا آرای این دو فرد بی آبرو را چند برابر آنچه هست در برابر دکتر روحانی نشان دهد تا از ضربه شکست خود بکاهد زیرا که امیدی به پیروزی آنها ندارد و شکست آنها را هم اکنون مفروض گرفته است.

Bildresultat för ‫امدادهای غیبی‬‎

 

تیتر فوق را بخاطر طنز یا اغراق انتخاب نکرده ام بلکه نامزد شدن رئیسی و قالیباف را در این دوره انتخاباتی حتی از امداد های غیبی بسود ملت مفیدتر میدانم.

ملت ایران و منتقدین رژیم هرگز در خواب هم نمیدیدند که جنایتکاری مانند رئیسی که خاطره کشتارش میرفت تا در سایه مسائل روزمره و کرختی منتقدان رژیم، فراموش شده یا به حاشیه تاریخ رود، بخاطر ورود به رقابت های انتخاباتی این چنین در معرض افشاگری و نگاه جوانان و نسلهای پس از کشتارهای بزرگ قرار بگیرد. این رخداد میمون را که نتیجه اقدام بسیار نسنجیده خود رئیسی در نامزد شدن برای پست ریاست جمهوری میباشد را اگر امداد غیبی یا مائده آسمانی نگیریم به چه باید تلقی کنیم تا نشانه مساعدت بخت و اقبال با مردم میهنمان باشد؟

نامزد شدن این آدمکش سادیستیک از مرکزی ترین حلقه ساختار قدرت برای پست ریاست جمهوری نشان میدهد که او و شبکه فراقانونی پشت سر او بشمول مقام معظم، روی فراموشکاری ملت ایران بسیار زیاد تر از آنچه بوده یا هست حساب باز کرده بوده اند. این شانس و اقبال خوب مردم میهن ماست که در این جریان، اقتدارگریان، شاه مهره خود در مرکزی ترین حلقه قدرت هیئت حاکمه را از تاریکخانه تاریخ این ۳۹ سال حکومت ولایی بیرون کشیده و به میدان مبارزه انتخاباتی فرستادند تا در زیر نور فاش کننده انتقادهای جبهه مقابل و بی روتوش در معرض نگاه مردم قرار گرفته  تا خاطره تلخ جنایات او زنده شود.

همین حکم، برای سردار پوپولیست گازانبری نیز صادق است. او فکر نمیکرد که با کاندیدا شدنش، دزدی های او در سِمَتِ شهردار تهران، خاصه خرجیهای هزاران میلیاردی او از جیب مردم پایتخت، حمله گازانبریش همراه با انصار حزب الله به خوابگاه دانشگاه تهران و دانشگاه و دانشجویان در تیرماه ۸۸ که به کشته شدن تعدادی و لت و پار شدن بسیاری و زندانی شدن بسیار تری منجر شد، برای مردم از نو زنده شود.

این ششلول بند حلقه مرکزی قدرت نیز روی فراموشکاری و بی تفاوتی مردم میهنمان نسبت به آن سوابق چرکین خود زیادی حساب کرده است.

تا دو هفته دیگر رأی منفی خُرد کننده مردم ایران به این دو نامزد پست ریاست جمهوری، و مردم تهران بویژه به دومی،  هم آنها را از خواب ابلهانه خودشان بیدار خواهد کرد و هم ضربه شکستِ ناک اوت کننده این دو  پروکسی نمادین رهبری نظام در این انتخابات، در حکم رأی منفی اکثریت عظیم مردم به کلیت رژیمی است که این گونه جانیان را در دامن خود نه تنها پرورانده و حفظ کرده بلکه با جسارتی توهین آمیز به مردم میهن ما بخود اجازه داده است تا با نامزد کردن آنها، از مردم برای آنها و برای رژیم سند امضاء شده صلاحیت و برائت از آدمشکی بگیرد.

فقط عدم مشارکت کافی و حداکثری اقشار میانه و آگاه جامعه است که میتواند از فشار خُرد کننده شکست این دو نامزد و پشتبانان آنها در حاکمیت بکاهد و از این روست که فکر میکنم اگر رژیم سناریوی کودتای انتخاباتی ۸۸، علیه موسوی و کروبی را این بار علیه روحانی تکرار نکند، همه تلاش تقلباتی و امکانات مهندسی خود را بکار خواهد برد تا حد اقل آرای این دو فرد بی آبرو را چند برابر آنچه هست در برابر دکتر روحانی نشان دهد تا از ضربه شکست خود بکاهد زیرا که امیدی به پیروزی آنها ندارد و شکست آنها را هم اکنون مفروض گرفته است.

اما این امداد غیبی تا اینجا هنوز تکمیل نیست، بلکه نسبت خُرد کننده آرای دکتر روحانی به این دو رقیبان بدنامش، که بهر ترتیب و از هر زاویه بنگریم، در چهار چوب نظام موجود حاکم، به نماد و مظهر اعتراض و مطالبات حد اقلی مردم تبدیل شده است، میتواند شکست این دو پروکسی حاکمیت را به خُرد شدن گفتمان استبدادی چیره بر نظام، که خامنه ایی و در پشت سر آن نیروهای پادگانی هستند تبدیل کند.

شکست رقیبان روحانی در این انتخابات قطعی است ولی این را بعنوان پیروزی کامل گرفتن اشتباده محض است. مهم اینست که این شکست، به شکست تاریخی نظام تبدیل شود زیرا که ۹۰% آرای روحانی، آرای عدم صلاحیت مردم به این نظام است.

و سخنی با آنانکه از مواضع ظاهراً انتقادی از رژیم، با ادبیات ترقیخواهانه و دموکراسی نمایانه در تخریب روحانی میکوشند، میگویم دوستان! زحمت کشیده و نگاهی کوتاه به سایتها و رسانه های سپاه و بسیج و .. ،بزنید تا بدانید با چه جریاناتی همسنگر و همبستر شده ائید؟

 

نامه سرگشاده به وزیر کار، علی ربیعی

Share Button

با سلام جناب آقای علی ربیعی وزیر کار محترم جمهوری اسلامی 

جناب آقای وزیر! من این نامه را بعنوان یک کارگر بشما مینویسم و در رابطه با فاجعه معدن ذغال سنگ زمستان یورت آزاد شهر. بعنوان یک شهروند و یک کارگر که فکر میکند همین بلا مانند هزاران نمونه دیگر بر ممکنست بر سر دیگر هموطنان، همکاران، دوستان دور و نزدیکم بیفتد این نامه را بشما مینویسم.

شما و دیگر مقامات جمهوری اسلامی؛ بر زنده بگور شدگان این معدن که بخشِ بسیار کوچکی از زنده بگور شدگان عمومی کُل جمعیت ۸۰ میلیونی میهن ما هستند، بر آنان اشک بسیار ریختید و مقامات محلی اعلام ۳ روز عزای عمومی اعلام کردند و بحث شهید اعلام کردن قربانیان را مطرح ساختند!

سئوال اول من از شما اینست: – چرا  در میهن ما همیشه همه این گونه شهدا باید از مردم عادی و ضعیف جامعه باشند که تا لحظه نوشیدن شربت تلخ شهادت، برای نظام مستضعف پرور حاکم بر میهن ما نه تنها از قاذورات هم نبوده اند بلکه بخاطر کوتاه بودن دستشان از همه جا، از جمله از دستگاه نمرودی و فرعونی قضائی کشور، هفته ها و ماهها دستمزدشان هم بالا کشیده شده یا به چاه ویل تأخیرات طولانی می افتاده است!

دومین سئوال من اینست : جناب وزیر کار محترم!، آیا در این جمهوری اسلامی مستضعیف کُش و پروار کنندگان دزدان و اختلاسگران حکومت اسلا پناه ما هرگز اتفاق افتاده است که حقوق و مزایای طلاب حوزه های دینیِ زیر نظر مقامات روحانی حاکم و شرکای حکومتی(و نه مراجع شریف حذف شده  از ساخار قدرت حکومتی) هم حتی یک روز به تأخیر بیافتد؟ آیا هرگز شده است تا مواجب نیروهای بسیج  حتی یک روز پرداخت نشده یا به عقب بیفتد؟

سومین سئوال ـ  جناب وزیر کار یا بهتر بگویم وزیر محترم کارفرما! شما و مقام معظم رهبری و دیگر بزرگان کشوری و لشکری، در مرثیه خوانی، ابراز تأثر و حتی گریه زاری در حق این زنده بگوران و بازماندگان آنها دریغ نفرمودید که این البته عادت شماست، ولی چرا؟ بجای این گریه زاریها، در رابطه با این فاجعه از ذکر نام مسئولین، و در درجه اول صاحبان این معدن خودداری فرمودید؟ رسانه های شما، رندانه برای پنهان کردن نام  صاحبان واقعی این معدن، به ردیف کردن یکسری نامها  و اسامی مجهول الهویة صاحبان حقوقی این معدن پرداختند و از آن جمله نام یک بانک و مؤسسه قرض الحسنه  و فلان بسیج و.. اکتفاء فرمودند. جناب وزیر محترم..! شما و رسانه هایتان سعی کردید با قدری سکنجبین رقیق و ارزان، سر معدنچیان و جامعه کارگری میهن ما را شیره مالی کنید! ولی این نشدنی است!

جناب وزیر! هر آدم اکابر رفته ایی در این سرزمین اکابری ها میداند که در پشت سر یک نام حقوقی برای هر مؤسسه ایی مانند بانک فلان یا شرکت سهامی فلان یک یا چند کلان سرمایه دار قرار دارد که کنترل آن موسسه را در اختیار دارند.

جناب وزیر..! برای یک لحظه وجدان خواب رفته خود را از خواب ناز بیدار کرده بدان رجوع کنید و به ملت، جامعه کارگری و همان معدنچیان و خانواده آنها بگوئید کدامیک از نهادهای نظامی و زیر نظر مقام معظم رهبری صاحب این شرکت هستند که قریب ۴۰ تن از معدنچیان نگون بخت میهن مارا به کام هیولایی خود کشید؟! این تقاضای زیادی نیست؟

در این مملکت امام زمانی شما بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار، دارائیهای بانکهای مملکت بالا کشیده شد و تحت عنوان معوقات بانکی ناپدید گردید و بالا کشیدگان این رقم نجومی در آنسوی آبها و اقیانوسها به ریش این ملت میخندند و نامهایشان فاش نشدنی و خودشان از مصونیت آهنین برخوردارند. همین چند ماه پیش معلوم شد که ۳ کشنی نفتکش با نفتشان راه دیار غیب را در پیش گرفته اند و معلوم نیست در کدام مدار جغرافیایی در این عالم ما غیب شده اند! انها دیگر شهید اعلام شدنی نیستند هرچند سربه نیست شده اند! آیا صاحبان این معدن هم از جمله همان موارد هستد که برای عموم منطقه ایی ورود ممنوع میباشند؟

جناب وزیر..! برای یک لحظه از ملت بزرگ این سرزمن خجالت کشیده نام صاحبان معدن را بگوئید! نه نامهای های مجهول الهویه حقوقی بلکه نام  صاحبان حقیقی آنرا یا صاحبان حقیق ان اشخاص حقوقی را!

حبیب تبریزیان

۱۷ اردیبهشت ۹۶

……………………..

افزوده ها و ضمایم

..

وقتی سایتها و رسانه های پادگانی و در میان برجسته ترنینشان، نشریه جوان برای زمین زدن روحانی بنفع قالیباف و رئیسی، از تبدیل شدن به زبان کارگران ابائی ندارند.

تابناک

روزنامه جوان در گزارشی با تیتر «معدنچی خشمگین به روحانی: ۱۰هزار تومان برای بیماری بچه‌ام ندارم» نوشت: «در جریان سفر دیروز حسن روحانی به استان گلستان و بازدید از معدن آزادشهر، یک کارگر معدن خطاب به روحانی گفت: آقای رئیس‌جمهور، تا الان کجا بودید؟ آیا خودتان با ماهی یک میلیون تومان می‌توانید زندگی کنید؟ ۲۲سال در معدن کار کردیم، آقای روحانی، شما می‌دانید معدنچی یعنی چی؟! ۱۷۰بچه بی‌پدر شدند.۴۰ زن بیوه شدند. چند سال پیش آمدیم فرمانداری و اعتراض کردیم که ماه‌هاست حقوق نگرفته‌ایم. با زن و بچه آمدیم اما مسئولان رسیدگی نکردند.

۲۰میلیون از این شرکت طلب دارم اما ۱۰هزار تومان ندارم که فرزندم را دکتر ببرم. معدنچیان ۲۵سال در معدن کار می‌کنند و بعد از ۲۵ سال که بازنشسته می‌شوند تنها یک میلیون و ۴۰۰هزار تومان حقوق بازنشستگی می‌گیرند. ۱۷۰۰ متر در کوه بدون تهویه کار می‌کنیم. معاون فرماندار شب گذشته اعلام کرده که این معدن گاز ندارد. همه دروغ می‌گویند، دلم درد دارد. بیمه کارگران معدن، آرایشگری و کتابداری است. بیمه سخت و زیان‌آور نمی‌گیریم. زن و بچه مردم یک هفته است که اینجا هستند. تا یک ماه دیگر هم نمی‌توان معدنکارانی را که داخل معدن مانده‌اند، نجات داد.»

سرانجام سماجت نتیجه داد:مالک معدن زمستان یورت کیست؟

Share Button

اسناد حکایت از این دارد که مدیران معدن زمستان یورت از سوی یکی از هلدینگ‌های وابسته به یک نهاد انقلابی منصوب شده‌‌اند.

بانک مهر اقتصاد نیز از ابتدای شروع فعالیت خود با نام موسسه قرض‌الحسنه بسیجیان در سال ۱۳۷۲ شکل گرفته بود که هم اینک زیر مجموعه بنیاد تعاون بسیج می‌باشد.

این کارگران حسب شواهد و قرائن چندین ماه حقوق معوقه دارند و بعضا بابت ۱۶ ساعت کار حدود ۹۸۰ هزار تومان حقوق می‌گیرند.

علی رغم خصوصی بودن این معدن، وزیر کار اعلام کرد که با تشکیل کمیته انسانی مسائل حقوقی و بیمه‌ای و عقب ماندگی‌های احتمالی را پیگیری خواهد کرد و دولت تا راه اندازی مجدد این معدن تمامی مطالبات مزدی۲۷۰ کارگر را پرداخت خواهد کرد.

امید است دستگاه‌های نظارتی و قضایی در اسرع وقت با تشکیل کمیته‌های بررسی کننده، با مسببان این حادثه برخورد بازدارنده داشته باشند.

کامنت من: توضیح ناقص است! اغتشاش گوئی لازم نیست صاحب یا صاحیان معدن  و سهامداران آن کیستند؟ لینک سایت شرکت! اگر کسی چیزی از آن یافت بمن هم کمک کند تا بدانم!

حتماً تا آخر ببینید!

منکه هرچه گشتم چیزی نیافتم که روشنتر شوم

 

 

«نشست کاری مهندس نصیری در گفتگو با مهندس نعمت زاده به بیان مشکلات عمده صنعت ذغال پرداخت

 

 

ایلنا گزارش می‌دهد؛

مالک معدن زمستان یورت کیست؟

مالک معدن زمستان یورت کیست؟

اسناد حکایت از این دارد که مدیران معدن زمستان یورت از سوی یکی از هلدینگ‌های وابسته به یک نهاد انقلابی منصوب شده‌‌اند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، معدن زمستان یورت (قشلاق) در فاصله ۱۴ کیلومتری شهرستان آزادشهر از توابع استان گلستان قرار دارد.

این معدن تحت پوشش شرکت صنعتی و معدنی شمال شرق شاهرود است که حسب گزارش ۱۳ /۲/ ۹۶ هیات مدیره این شرکت (تصویر ذیل) سه عضو از پنج عضو هیات مدیره آن به شرکت‌های زیرمجموعه هلدینگ توسعه معادن روی ایران تعلق دارد.

شرکت بازرگانی توسعه صنعت روی و شرکت معدنکاران انگوران وابسته به هلدینگ توسعه معادن روی ایران می‌باشند که در این هلدینگ نیز عمده سهام متعلق به شرکت‌های گروه مالی مهر اقتصاد و شرکت سرمایه‌گذاری مهر اقتصاد ایرانیان و… می‌باشد که تحت پوشش بانک مهر اقتصاد می‌باشند.

48

بانک مهر اقتصاد نیز از ابتدای شروع فعالیت خود با نام موسسه قرض‌الحسنه بسیجیان در سال ۱۳۷۲ شکل گرفته بود که هم اینک زیر مجموعه بنیاد تعاون بسیج می‌باشد.

این کارگران حسب شواهد و قرائن چندین ماه حقوق معوقه دارند و بعضا بابت ۱۶ ساعت کار حدود ۹۸۰ هزار تومان حقوق می‌گیرند.

علی رغم خصوصی بودن این معدن، وزیر کار اعلام کرد که با تشکیل کمیته انسانی مسائل حقوقی و بیمه‌ای و عقب ماندگی‌های احتمالی را پیگیری خواهد کرد و دولت تا راه اندازی مجدد این معدن تمامی مطالبات مزدی۲۷۰ کارگر را پرداخت خواهد کرد.

امید است دستگاه‌های نظارتی و قضایی در اسرع وقت با تشکیل کمیته‌های بررسی کننده، با مسببان این حادثه برخورد بازدارنده داشته باشند

فاجعه معدن زمستان یورت آزاد شهر و مصونیت آهنین کارفرما

Share Button

ضمن عرض تسلیت به خانواده این قربانیان و همکاران آنها و جامعه کارگری میهنمان، بازماندگان این قربانیان نباید تا علنی کردن نام مسئولین و در درجه اول کارفرمای این معدن که هیچ سایتی و گزارشگری تا کنون حاضر نشده است تا کنون نام او را انتشار دهد از پای ننشینند و به گرفتن غرامت ساده اکتفاء نکنند و خواهان بررسی و تعیقیب جرم از منظر حقوق کیفری باشند.

طبقه کارگر و معدنچیان میهن ما همزمان با روز جانی کارگر پاداش خود را گرفتنند. از سوی مسئولین، در آغاز اعلام شد ۲ دو تن جان باخته و ۵۰ نفر در طول ۱۵۰۰ متری معدن محبوس شده اند. عمده ترین مسئله ایی که در این فاجعه با هدف پنهانکاری، بطور حاشیه ایی چنان درج شده بود که توجه بدان  برای خواننده گزارش ناممکن بود خبر تراکم گاز در این معدن بود.

امروزه آنچه در تمام معادن دنیا بویژه معادن ذغال سنگ اهمیت اکید و حیاتی حفاظتی و ایمنی کار دارد؛  وجود دستگاههای مکّنده و هواکش های نیرومندیست که مرتب و بلاوقفه گاز معدن را بکشند و هوای تصفیه شده را به معدن ترزیق کنند.

این اصل اساسی و اولیه ایمنی کاری در معادن ذغال، در ۱۵۰ سال پیش و تا امروز در معادن ذغال سنگ انگلیس رعایت میشده است. و درست بخاطر رعایت این مسئله است که امروزه با ریزشهای معادن، کارگران محبوس شده در زیر آوار ریزش کرده، گاه تا ۵۰ روز  و شاید هم بیشتر(تا انجا که خوانده ام) توانسته اند در اعماق زمین و معادن زنده بمانند.

بلافاصله پس از خواندن خبر ریزش معدن مورد بحث در سایت باصطلاح کارگری ایلنا، کامنتی گذاردم که کارفرما کیست؟ چرا نام نمیبرید؟ زیرا انتشار نام کارفرمایی که جان کارگران معدن را به هیچ گرفته و باعث این فاجعه شده است همانقدر اهیمت دارد که انتشار اصل خبر. زیرا اگر نام این گانگسترهای اقتصادی در زیر نام کارفرمایان معادن انتشار نیابد، خطر ادامه این گونه بازی با جان معدنچیان همچنان ادامه خواهد یافت و پاسخگوئی برای این حوادث هم هرگز نخواهد بود.

دریغ از اینکه این کامنت من به گوشی رسیده و بدان پاسخ داده شود.

ساعاتی پس از انتشار خبر جان باختن ۲ تن و حبس شدن ۵۰ تن و زخمی شدن دهها تن معدنچی، سایتهای خبری و از جمله همین ایلنا  و صدا و سما به نقل از مقامات مسئولن اعلام کردند کسی کشته نشده است.

امروز صبح گزارش میشود که ۳۳ تن معدچی در این ریزش نعدنی جان باخته اند. و معلوم نیست تعداد در همین جا باقی بماند.

ضمن عرض تسلیت به خانواده این قربانیان و همکاران آنها و جامعه کارگری میهنمان، بازماندگان این قربانیان نباید تا علنی کردن نام مسئولین و در درجه اول کارفرمای این معدن که هیچ سایتی و گزارشگری تا کنون حاضر نشده است تا کنون نام او را انتشار دهد از پای ننشینند و به گرفتن غرامت ساده اکتفاء نکنند و خواهان بررسی و تعیقیب جرم از منظر حقوق کیفری باشند.

ح تبریزیان

…………………………

افزوده ها و ضمایم

به گزارش ایلنا، حسن صادقلو درباره آخرین وضعیت امداد رسانی به معدنچیان محبوس شده در معدن ذغال‌سنگ زمستان یورت گفت: ۳۲ کارگر در عمق ۱۲۰۰ متری تونل معدن آزادشهر محبوس شده اند که از مردم می خواهم برای نجات این کارگران دعا کنند.

استاندار گلستان درباره علت وقوع این حادثه گفت: به علت توقف واگن و لوکوموتیو در داخل تونل سهل‎انگاری از طرف یکی از تعمیرکاران اتفاق افتاد و جرقه‎ای ایجاد شد که منجر به انفجار در تونل معدن شد.

او ادامه داد: عده‎ای که برای نجات افرادی که در داخل تونل رفته بودن به علت شرایط هوادهی با مصدومیت رو به رو شدند.

صادقلو گفت: خوشبختانه این افراد که برای نجات رفته بودند که نزدیک به ۴۲ نفر هستند همگی نجات پیدا کردند.

……………………

معاون مدیرکل بحران استانداری استان گلستان:

۲۶ کارگر مفقود هستند/کارگر فوتی نداریم

26 کارگر مفقود هستند/کارگر فوتی نداریم

معاون مدیرکل بحران استانداری استان گلستان درخصوص آخرین آمار از تعداد مصدومین و مفقوین حادثه ریزش دیوار معدن زمستان یورت آزاد شهر گفت که ۲۶ نفر هم‌اکنون مفقود و ۴۰ نفر مصدوم هستند و هیچ کارگری جان خود را از دست نداده است.

حمیدرضا منتظری در گفتگو با ایلنا، اظهار داشت: ۲۶ نفر هم‌اکنون مفقود و ۴۰ نفر مصدوم هستند و هیچ کارگری جان خود را از دست نداده است.

منتظری افزود: با هر مرحله دفع گاز پیشرفت بیشتری در امدادرسانی حاصل می‌شود اما هم‌اکنون آماری از اینکه امداد‌رسانان تا چه عمقی پیش رفته‌اند در دست نیست.

علی ربیعی خبر داد: (وزیر کارفرما)

جان‌باختن ۳۳ معدنچی در انفجار معدن زمستان یورت آزادشهر/ تشکیل کمیته‌‌ای برای بررسی حادثه