Category: اخبار

رفسنجانی: حرفها و حدیثها!

Share Button

نفی، مذمت و تخریب هاشمی، امروزه کمکی به جنبش مردم نمیکند. او امروزه تنها حلقه ایست که مردم میتوانند با گرد آمدن دور آن از هزینه های غیر لازم یک تحول دموکراتیک در کشور بکاهد و دستیابی به آنرا تسهیل کند

سایت کلمه نامه همسر آیت الله رفسنجانی، خانم عفت مرعشی را به «خدا» درج کرده است که وی با لحنی مادرانه، هم از زندانی شدن فرزندان خود نالیده است و هم از بلایی که امرزو برسر فرزندان این مملکت می آید. در ذیل نامه وی در سایت کلمه، حدود ۳۸ کامنت گذارده شده است که منهم سعی کردم یک کامنت بر آنها بیفزایم که در لحظه قبل از ارسال، کامپیوتر کراش کرد و زحمتم بر باد رفت. لذا فکر کردم قدری بیشتر وقت گذاشته و همان کامنت را قدری بازتر بصورت یاداشتی در سایت شخصی خود درج کنم.
چندی پیش، پس از دستگیری و زندانی شدن فرزندان هاشمی من یک اطلاعیه شخصی در دفاع از ایشان نوشتم که در همین سایت هست. برخی دوستان نزدیک برمن خرده گرفتند که فلانی! سر پیازی؟ ته پیازی؟ تورا سننه؟ شاید هم در دل گفته اند که طرف خود را «عددی» فرض کرده است. من همه این نیشها و ایرادها را خوب درک میکنم. و اینرا نیز درک میکنم که دادن اطلاعیه شخصی از طرف من بعنوان یک دربدر سیاسی خارج نشین در دفاع از شخص دومِ (حد اقل در ظاهر) نظام، اگر از خُرده اعتبارم نکاهد برآن نمی افزاید. در اینها کمترین تردیدی ندارم همچنان که در نقش و پیشینه آقای رفسنجانی در بوجود آمدن وضعیت کنونی در میهنمان دوچار توهم نیستم. ولی از آنجائیکه به مبارزه سیاسی نه از موضع حیثیتی، بلکه از موضع «درک امکانات واقعی» می نگرم، آن راه را میروم که فکر میکنم و به تجربه میدانم برای مردم و میهنمان درست است ولو اینکه این خُرده سرمایه سیاسی ام هم در آن فنا شود.
کامنتهای ۳۸ گانه زیر نامه خانم مرعشی؛ خود، تصویر و تاریخ نسبتاً کاملی از سابقه و نقش سیاسی آقای رفسنجانی طی این ۳۳ سال بودند. برخی بسیار تند و کین توزانه و محض دق و دلی خالی کردن و تعداد خیلی کمتری هوادارانه و برخی هم منطقی.
من بزرگترین عیب مخرب جامعه سیاسی یا سیاست زده امروزی میهنمان را در ارزشی کردن سیاست، از در آمیختنِ: احساسات، اخلاق و ارزش با سیاست که در واقع «هنر» شناختن و درک«امکانات واقعی» و استفاده از آن «امکانات» است میدانم. من از هاشمی بدم می آید! آخ جون! حالا خودش هم به همان دردی گرفتار شده که خود در ایجادش نقش اساسی داشته است. حال بنشینم و سیاهه جرائیم او را ردیف کنم و از روی دق و دلی خالی کردن بگویم: بخور که حقته!
چنین برخوردی چه کمکی جز ترضیع خاطر خودم و دلخوشی دادن بخودم، به مبارزه مردم میکند؟ آیا همزبان و همراه شدن ولو غیرمستقیم با باندهای قدرت و کوبیدن هاشمی کمکی به جنبش مردم میکند؟ آیا این همان چیزی نیست که مقام معظم میخواهد؟ و ما ناخواسته و نادانسته کمر به انجامش می بندیم؟ آیا مقام معظم نمیتواند همین موضعگیریهای امثال ما را بروی «رئیس تشخیص مصلحت نظام» بزند و بگوید : کور خواندی جان برادر! جای تو تا دم گور در این سو، کنار خودم است و «نه»، در آنسو، کنار مردمی که اگر تو خود را برایشان شمع آجین هم کنی تو را از خود نخواهند دانست؟ ایا این عبرتی برای دیگر چهره های حاکمیت نیست تا محکم در رکاب مقام معظم تا آخرین نفس بمانند؟ این برخورد به هاشمی چه کمکی به چه جناح و جریانی میکند؟
نه! من در هنگام نگاشتن آن اطلاعیه کوتاه در دفاع از آقای رفسنجانی نه دوچار توهم خود (کسی بودن) شده بودم و نه به لحاظ سیاسی دوچار خبط بصر.
من فکر میکنم آیت الله هاشمی بعلت اینکه «هنوز» هم یک پا در ساختار قدرت دارد و از آن مهمتر چهره ایست که در جامعه متوسط به پائین مطرح است [ خصوصیتی که توده برانگیز است] و میتواند توده های میلیونی را مخاطب قرار دهد و هنوز رهبری نتوانسته زبانش را قطع و ارتباط رسانه ای اش را با مردم از او بگیرد، و از طرفی بعلت موضع گیری های سیاسی سالهای اخیرش توانسته حسن نظر بخش زیادی از جامعه متوسط و مدرن شهری هم را جلب کند و از همه مهمتر تنهاکسی است که بخش عمده مردم، صرفنظر از اینکه از او خوششان بیاید یا از او متنفر باشند؛ فکر میکنند میتواند مملکت را از مهلکه برهاند، آن چهره ایست که در صورت تقویت شدن میتواند «بدیلی در برابر قدرت حاکم و برون رفت از بن بست کنونی باشد» اینکه وی تا کجا میتواند برود مسئله ایی نیست که کسی بتواند از پیش بگوید کما اینکه کمترکسی تصور میکرد که میر حسین، تا اینجا که رفته است برود و بر سرپیمان خود با مردم تا بدینجا بایستد.
این جمله میر حسین را در ماه نخست اعتراضات مردمی پس از کودتا یاد آوری میکنم که گفت: «فکر نمیکردم چنین شود ولی حالا که شده است می ایستم» میر حسین ساده نبود و میدید بسیاری از آنها که به عنوان اعتراض به تقلب انتخاباتی به خیابانها آمدند از جنس فکری او نیستند و سنخیتی با پروفیل سیاسی و اعتقادی او ندارند ولی شجاعت اخلاقی بیاد ماندنی او این بود که حاضر نشد حتی یک کلام در «فاصله» خود از آنها بگوید.
من نمی دانم این نکته را بچه زبانی بگویم که حرفم را زده باشم و گزک هم نداده باشم؟ فقط آینده نشان خواهد داد که این جمله میر حسین یعنی چه؟
خمیره «موسوی شدن» درمیر حسین موسوی وجود داشت که تحقق عینی و تبلور یافت ولی بدون آن موج شور انگیز میلیونی مردم در حمایت از او هم، میر حسین نمیتوانست آن شود که «در خود و بالقوه » بود.
اطلاعیه شخصی من در دفاع از آیت الله رفسنجانی حرکتی «نمادین» از سوی کسی بود که نه به خانواده دین و مذهب، نه حاکمیت و نه روحانیت تعلق دارد و بنظر من اهمیت آن در این وجه آنست و بود نه اینکه قد و قواره سیاسی من چقدر است. والی هستند بسیار بزرگترانی که یا در مدح هاشمی یا در نفی او میسرایند ولی چون آنها به همان سلاله سیاسی تعلق دارند، بد گویی یا خوش گویی آنها تکرار آنچه است که قبلاً هم بوده و سه دهه گفته شده است.
نفی، مذمت و تخریب هاشمی، امروزه کمکی به جنبش مردم نمیکند. او امروزه تنها حلقه ایست که مردم میتوانند با گرد آمدن دور آن از هزینه های غیر لازم یک تحول دموکراتیک در کشور بکاهد و دستیابی به آنرا تسهیل کند.
یک مهندس وقتی جاده ایی را از یک منطقه کوهستانی صعب العبور طراحی میکند هدفش کشیدن جاده با کمترین هزینه و با تضمین بیشترین امنیت ترافیکی است نه گذراندن آن از مناطقی که زیبا ترین چشم اندازهای طبیعی را داشته باشد. برای آن مهندس طراح نه زشتی و زیبایی جاده بلکه نقش کارکردی و ترانسپورتی آن مهم است. و این یعنی سیاست! عرصه سیاست عرصه محاکمه اخلاقی یا حقوقی یا سنجش و مقایسه ارزشها نیست بلکه فن و هنر یافتن ساده ترین، کم هزینه ترین و مطمئن ترین راه نیل به هدف است.
آنها که این معنی از سیاست را درک نکرده و در عمل رعایت نمیکنند چه بخواهند و چه نخواهند، اگر حنجره خویش را هم برای آزادی و دموکراسی پاره کنند در عمل متحد ارتجاع و استبداد هستند.
با موج شدن و حتی دنبال آن شدن اگر به دریا بریزد خوب است ولی اگر سر بسوی مرداب داشته باشد برخلاف موج بودن درست و هنر است. و من ملاحظه ایی از اینکه بر خلاف موج باشم ندارم.
با تکرار این کلماتِ تیتر یاداشت چندی پیش آقای شمس در سایت کلمه دو باره میگویم: « آقای هاشمی به خانواده زندانیان سیاسی خوش آمدید؟»
لینک کلمه:
http://www.kaleme.com/1391/07/19/klm-115625/

ارتش ترکیه وارد خاک سوریه میشود!

Share Button

ساده لوحانه است اگر تصور شود عملیات در شرف وقوع ارتش ترکیه به گوشمالی نظامی رژیم اسد محدود شود.

بنا به گزارش رادیو بی بی سی انگلیسی ، ساعاتی پیش پارلمان ترکیه تشکیل جلسه داد تا به درخواست دولت اردوغان برای اجازه عبور ارتش ترکیه از مرزهای سوریه و وارد شدن به داخل خاک آن کشور، رسیدگی کند. بنظر من چنین مجوزی صادر خواهد شد و ساده اندیشی خواهد بود اگر اجلاس پارلمان ترکیه با این «دستور جلسه» را یک اقدام بلوف آمیز تلقی کرد. دولت سوریه دلایل کافی برای واکنش نظامی خود دارد. سرنگون سازی جت جنگی ترکیه و کشتن خلبانان آن که بنا به اسناد انتشار یافته العربیه عامداً بدستور روسیه انجام شده است،* تحرکات «پ کُ کُ» از آنسوی مرز، آتشباری خمپاراندازهای ارتش سوریه به داخل خاک ترکیه که آخرین آن ۵ کشته نیز بجا گذاشت و از همه اینها مهمتر منافع ژئوپولتیک و بهره برداری از اوضاع منطقه برای گسترش نفوذ که از نگاه مساعد مردم منطقه برخودار است از جمله عواملی هستند که به ترکیه امکان میدهند تا سیاست خود را پیش ببرد. برخلاف سوریه ترکیه برای آغاز عملیات نظامی در داخل خاک سوریه همه پیش بینی های دیپلماتیک لازم را انجام داده است.
داود اغلو امروز بلا فاصله پس آتشباری ارتش سوریه بداخل ترکیه با فرماندهی ناتو، دبیرکل سازمان ملل و ارگانهای حقوقی داخلی برای وجهه قانونی دادن به چنین عملیاتی تماس گرفته و آنها ظاهراً برای نشان دادن واکنش نظامی از سوی ارتش ترکیه چراغ سبز لازم را داده اند. فقط مانده است تا دولت از پارلمان مجوز لازم را بگیرد که آنهم با جو موجود قطعاً صادر خواهد شد . اما ساده لوحانه است اگر تصور شود عملیات در شرف وقوع ارتش ترکیه به گوشمالی نظامی رژیم اسد محدود شود.
در پایان خواننده را به یاداشت چند روز قبل خود، در رابطه به سابقه امر دعوت میکنم. به لینک زیر مرجعه نمائید.
توجه: یک لحظه پیش حریت نوشت:

  اجازه صادر شد!

اگر مایل هستید اینرا هم ببینید! سیمای بحران ارزی و ماهیت آن:
http://iranesabz.se/?p=7878

*
http://iranesabz.se/?p=7771/

اطلاعیه شخصی در دفاع از آیت الله هاشمی رفسنجانی

Share Button

بعنوان یک تبعیدی سیاسی، بعنوان یک زندانی سیاسی سابق، بعنوان کسی که تمام زندگی اش را بخاطر ترقی و سربلندی میهنش و رفاه مردمش گذارده است، بعنوان کسی که از رژیم آینده ایران، از برندگان آینده قدرت کمترین انتظاری برای خود ندارد، بعنوان کسی که تا مقطع جنبش سبز تنها احساسی که به روحانیت از جمله هاشمی رفسنجانی داشته است «نفرت» بوده است، بعنوان کسی که درهر اظهار نظر سیاسی خود، هزینه آنرا برای مردم و میهنش در نظر میگیرد و نه ارضای احساسات شخصی خودش، بعنوان کسی که تا بحال در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده است و کلاً ناجمهور ضد اسلامی را هم(تاجایی که بخودش مربوط میشود) قبول ندارد، با کمال اندیشه و عقل، با تمام وجدان و احساس مسئولیت مدنی و سیاسی میگویم:
مردم ایران، جنبش سبز، جنبش اصلاح طلبی، گرایش چپ، لیبرال، راست، مسلمانان واقعی، بی دینان انسانگرا، اصول گرایانی که شراب قدرت مستشان نکرده است باید پشت سر آیت الله هاشمی رفسنجانی بایستند.
میگویم :
میهن ما در اثر بی تدبیری شخص آقای خامنه ایی و مست شدگی او از قدرت در آستانه فروپاشی قرار گرفته است و تا فروپاشی تمام عیار فاصله ایی ندارد.
میگویم:
این سرزمین را فقط رهبری و پیشگامی آیت الله رفسنجانی میتواند از فاجعه برهاند. این پیشگامی ممکن نمیشود مگر با حمایت ما، با حمایت آنهایی که به هاشمی رفسنجانی با نگاهی از گذشته نمی نگرند و برای آنها تخریب او از نجات میهنمان از اولویت بیشتری برخودار نیست.
حبیب تبریزیان
۲ اکتبر ۲۰۱۲

۱۱مهر ماه ۱۳۹۱

***************

من در روزهای آینده دلایل خود را  مشروحاً،برای چنین چرخشی که با مواضع عمومی سیاسی من بر حسب ظاهر تطبیق نمی کند، تدوین و درج خواهم کرد.

ح تبریزیان

دیدار جمعی از زنان اصلاح طلب و خانواده شهدا با خانواده هاشمی رفسنجانی

Share Button

آیت الله هاشمی رفسنجانی: این وضع که تمام فرهیختگان و دلسوزان کشور ناراضی باشند قابل دوام نیست

سایت کلمه دوشنبه, ۱۰ مهر, ۱۳۹۱
چکیده :آیت الله هاشمی رفسنجانی: امروز با وجود تمام مشکلات، ناامید نمی شویم و این وضع که تمام فرهیختگان و دلسوزان کشور ناراضی باشند قابل دوام نیست. همه باید صبورانه منتظر باشیم تا شرایط بهتری فراهم شود….

همسر آیت الله هاشمی رفسنجانی در دیدار با جمعی از زنان اصلاح طلب تاکید کرد: “فائزه” از بچه های مردم جدا نیست و امروز در کنار آنان زندانی است.

به گزارش کلمه، عفت مرعشی مادر فائزه هاشمی، زندانی سیاسی محبوس در بند زنان زندان اوین، در دیداری که روز گذشته با جمعی از زنان اصلاح طلب برگزار شد، ضمن ابراز تاسف از برخورد صورت گرفته با دخترش و دیگر منتقدین گفت: “هرگز فکر نمی کردم بعد از تحمل سال های سخت فشار و زندان که ما و مردم برای پیروزی انقلاب تحمل کردیم و شعارهایی که برای بر پایی حکومت عدل اسلامی و آزادی بیان دادیم، امروز افراد دلسوز و با سابقه در انقلاب به دلیل انتقاد در زندان به سر ببرند.”

همسر آیت الله هاشمی رفسنجانی در ادامه سخنانش تاکید کرد که “فائزه” از بچه های مردم جدا نیست و امروز در کنار آنان زندانی است.

همچنین در این دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی ضمن تقدیر از رشادت های فداکاران جنگ تحمیلی از جمله شهید موسوی، فرمانده سپاه خرمشهر، حاج داوود کریمی و دیگر شهدای جنگ تحمیلی که خانواده هایشان جلسه حضور داشتند، آنان را از قهرمانان دوران جنگ و دفاع مقدس خواند و یادآوری کرد: “امروز با وجود تمام مشکلات، ناامید نمی شویم و این وضع که تمام فرهیختگان و دلسوزان کشور ناراضی باشند قابل دوام نیست. همه باید صبورانه منتظر باشیم تا شرایط بهتری فراهم شود.”

در این دیدار که به دلیل بازداشت فائزه هاشمی صورت گرفته بود، گروه های مختلف اجتماعی، احزاب و مدیران دوران اصلاحات از جمله زهرا شجاعی، الهه کولایی، معصومه ابتکار و اشرف بروجردی و گروهی از همسران شهدای جنگ تحمیلی حضور داشتند.

در ابتدای این دیدار همسر شهید موسوی، فرمانده سپاه خرمشهر خاطره حضور هاشمی رفسنجانی در خط مقدم جبهه و نشاط رزمندگان در همراهی با وی را بازگو کرده و یاد رزمندگان دفاع مقدس را گرامی داشت.

در پایان این دیدار افراد حاضر از تلاش ها و فعالیت های فائزه هاشمی در حوزه زنان با وجود انواع فشارها، تهمت ها و توهین ها قدردانی کردند.

شورشیان سوری از آغاز تهاجم خردکننده خود به حلب خبر دادند

Share Button

نهار نت لبنان ۲۷ سپتامبر
۳ ساعت پیش

هزاران تن از شورشیان سوری امروز بعد از ظهر حمله ایی را آغاز کردند که خود از آن بعنوان نبرد تعین کننده برای تصرف و کنترول این شهر شمالی استراتژیک نام برده اند.
ابو فورات، فرمانده یک واحد شورشی، به فرانس پرس گفت«امشب حلب مال ما خواهد بود و ما شکست خواهیم داد».
در جایی دیگر، یک خبر نگار فرانس پرس، دهها تن از شورشیان را مشاهده کرده است که در یک مدرسه در منطقه شمالی شهر بنام «ایزا» تجمع کرده و به خمپاره اندازی مشغولند.
شهر حلب از ماه ژولای که شورشیان با یک حمله این شهر بازرگانی را به تصرف در آوردند صحنه جنگهای سختی بوده است.
پس از چند موفقیت اولیه، تهاجم شورشیان بعلت کمبود مهمات فروکش کرد.
منبع آژانس فرانس پرس
…………………….
کامنت من:
باتوجه به این ارتش آزاد سوریه ظرف چند هفته اخیر مقر خود را به داخل سوریه انتقال داده است میتوان ادعای حمله تعرضی برای تسخیر حلب را جدی گرفت زیرا اگر ارتش آزاد سوریه این قدر توان نظامی دارد که در داخل خاک سوریه زیر توپخانه و بمباران سنگین رژیم خود را حفظ کند توانایی او برای تسخیر حلب هم، نمیتواندچندان دور از انتظار باشد. تنها چیری که میتواند کمی سوء ظن برآنگیز باشد اینست که ممکنست این ادعا نوعی مانور انحرافی برای وارد آوردن ضربه «مثلاً» به خود دمشق باشد.
روز قبل سلطان قطر رسماً در یک سخرانی خواهان مداخله نظامی خارج به سوریه شد. اکثر خبرگزاریهای خارجی این درخواست را وسیعاً منعکس کردند. باتوجه به اینکه تقریباً همه کشورهایی که قادر به چنین مداخله ایی هستند به استثنای فرانسه عدم تمایل خود را از چنین مداخله ایی ابراز داشته اند و بعید است که سلطان قطر اینرا نداند که هیچ کشوری حاضر نیست نیرو به سوریه بفرستند، بنظر من این سخنرانی امیر قطر هم میتواند یک مانور گمراه کننده باشد تا رژیم دمشق را نسبت به توانایی ارتش سوریه خیال خام کند. بلایی که تقریباً بر سر قذافی آمد.

در مصر همچنان بهار تجدید میشود

Share Button


حمدین صباحی در مراسم تشکیل جریان «جنبش مردمی» جریانی مرکب از چند حزب سیاسی در ۲۵ سپتامبر
نیروهای لیبرال و چپ مصر سرانجام متحد شدند
این اتحاد میهنیِ جدید اجماعاً تصمیم گرفت اعضای خود را از مجمع باز نگری قانون اساسی فراخواهد. هدف آن تدوین یک قانون اساسی الترناتیو است.

نگاهی به رویدادهای منطقه ۹
فقط مصر!
تنش در درون مجمع باز بینی قانون اساسی بین اسلامیستهای افراطی و غیر اسلامیستها بالا گرفته است. این مجمع بلافاصله پس از انتخابات پارلمانی مصر از طرف مجلس شورای ملی مصر برگزیده شد. چون در آن مجلس اسلامیستها برخلاف توافق رفتار کرده بودند، بحکم دادگاه قانون اساسی مصر آن مجلس منحل شد ولی مجمع بازبینی قانون اساسی ۱۰۰ نفره ایی که برگزیده بود بکار خود ادامه داد. چند روز پیش دیوان اداری مصر انحلال آن مجلس را تأئید کرد. در این مجمع بازنگری قانون اساسی، اسلامیستها، عمدتاً سلفیستها سعی دارند که قانون اساسی جدید را بر اساس قوانین شرعی تدوین کنند که با مخالفت شدید سکولاریستها و مسیحیان قبطی روبرو شده است.
منال الطیبی(عکس زیر)؛ از فعالین حقوق بشری و عضو مجمع بازنویسی قانون اساسی ضمن استعفاء از عضویت در این مجمع از جمله در بخشی از استعفاء نامه خود خطاب به رئیس مجمع مینویسد:
«…با کمال تأسف و پس ازتجربه تلخ در این مجمع قانون اساسی، پیش نویس قانون اساسی تدوین شد که با توجه به پیش زمینه های تشکیل خود این مجمع، دور از انتظار نبود. ما به آستانه تدوین قانون اساسی ای رسیده ایم که بدتر از همه قانون اسلاسی های پیشین حتی از قانون اساسی هایی که برپایه استفاده از سیطره ارتش و اقتدارگرایان سابق تدوین شده بود، می باشد و حالا اخوان المسلمین، سلفیستها و وهابی ها همان کار را منتها با استفاده از اکثریت پارلمانی خود میکنند. همه تلاشها برای این بوده است تا قانون اساسی ای تدوین شود که شالوده مستحکمی برای ایجاد دولتی باشد که شایسته انقلاب ۲۵ ژانویه باشد، نه بازتولید رژیم سابق و با هدف به انفعال کشاندن انقلاب شکوهمند۲۵ ژانویه… .»
متن نامه منال الطیبی چنان تند بوده است که برخی از حتی سکولاریستها، هم از لحن خشن آن انتقاد کرده اند و هم از استعفای خود او اظهار تأسف.
از استعفای منال الطیبی و از جّو پیش توضیح داده شده نباید بهیچ وجه چنین نتیجه گرفت که درمیدان زورآزمایی سیاسی کنونی، اسلامیستها چیرگی دارند. اسلامیستها در مقطع انتخابات بدلیل اینکه انقلابیون از چپ و راست و لیبرال و ملی و مذهبی های رنگارنگ نیروی مشترک خود را (همه باهم) متوجه رژیم مبارک، شورای عالی نظامی، و علیه حزب ناسیونال دموکرات متمرکز کرده بودند (درست مثل انقلاب اسلامی ما)، توجهی به تمایزات و صف بندیهای درونی خود نداشتند. سکولاریستهای چپ و ناسیونالیست ناصری حتی پعد آنهم که پیروزی غیر قابل انتظار ۷۰ به ۳۰ اسلامیستها در انتخابات پارلمانی را دیدند بهوش نیامدند. آنها تا آستانه دور اول انتخاباتی ریاست جمهوری هم که فکر میکردند یکی از کاندیدا های آنها به دور دوم رقابت با اسلامیستها کشیده میشود با شکست خود هم هنوز هشیار نشده بودند.
ظهور احمد شفیق از نظامیان و درعین حال تکنوکرات های رژیم سابق در برابر محمد مُرسی، و هم وزنی او با وی همه آنها را چنان سور پرایز کرد که قدرت تغیر جهت یا تاکتیک را از آنها گرفت.
اکثریت بخش سکولار جامعه بشمول چپ ها، لیبرلها، ناسونالیستهای ناصریست و.. ، که در آن لحظه میتوانستند با رأی دادن به احمدشفیق در دور بعد، یک موازنه نیروی منطقی را که تضمین کننده دموکراسی و توزیع قدرت باشد را ایجاد کنند، از شرکت در دور بعدی انتخابات خود داری کردند و شفیق و مُرسی را تنها در میدان گذاردند. درنتیجه در رقابت دور بعد بین محمد مورسی و احمد شفیق، مُرسی با آرای فاصله بسیار کمی(هشتصد هزار) بر شفیق چیره شد. همه انتظار داشتند هواداران شفیق به خیابانها ریخته و به نتیجه انتخابات اعتراض کنند زیرا اسلامیستها مقرارات انتخاباتی را چندان رعایت نکرده بودند. در عوض احمد شفیق جزء اولین نفراتی بود که به محمد مُرسی انتخابش را تبریک گفت.
من بعنوان ناظری که با علاقه طی چند ماه روند انتخاباتی و مبارزه سیاسی در مصر را تعقیب کرده بودم از این ناروایی سیاسی حقیقتاً متأثر شدم ولی امروز با خوشحالی به نتیجه انتخاباتی مصر مینگرم. زیرا اگر شفیق با همین تعداد تفاوتی که بازنده شد، برنده میشد، نه تنها اسلامیستها را بلکه همه نیروهای انقلاب را بهمان اندازه و با همان شدت در برابر خود قرارمیداد که آنها علیه مبارک بلند شدند و نتیجه حتمی آن انقلابی دیگر و حذف کامل زبده ترین و مدرنترین نیروی اجتماعی از صحنه سیاسی مصر بود. اتخاذ سیاست انفعالی از سوی احمد شفیق و پشتوانه ۱۰ میلیونی او که کمتر کسی در بین نیروهای ضد رژیم سابق تصور آنرا هم میکرد ـ زیرا آنها میدان تحریر قاهره را نه تنها مقیاس ارزیابی خود از شهر ده میلیونی قاهره بلکه مقیاسی برای سراسر مصر گرفته بودند ـ با کنار کشیدن موقتی شفیق و هوادارانش انقلابیون سکولار در صحنه ماندند و اسلامیستهایی که با آنها عقد اخوت ضد مبارکی بسته بودند.
برای اینکه تصویر منظره سیاسی مصر را کامل کرده باشم اضافه میکنم که، بلا فاصله پس از سرنگونی مبارک، حزب ناسیونال دموکرات تحت رهبر او که بخش عظیمی از طبقه متوسط و بدنه دیوانسالاری مصر را پوشش میداد غیر قانونی اعلام شد. اگر میدان التحریری ها و اسلامیستها کمترین گمانه ایی از اینکه ممکن است احمد شفیق اساساً رایی بیاورد داشتند بهیچ قیمتی اجازه شرکت او را در انتخابات نمیدادند و در نتیجه این امر که آن رژیم سرنگون شده، حتی در کوران آن تب انقلابی پس از سقوط خود، چه میزان حمایت و آرای مردمی داشته و دارد برای همیشه به محاق فراموشی و غفلت میرفت.
امروز بخش عمده ایی از انقلاب، در برابر بخش دیگر ایستاده است. جای خوشوقتی است که مدیریت نظامیان مصر و درایت اسلامیستهای اخوانی روند تحول را در بستر رقابت سیاسی و قانونگرایانه و نه انقلابی کشاند. مصر امرور بدون مشارکت اسلامیستها، سکولاریستها، چپها و ناسیونالیستها و مسیحیان قبطی و بدون مشارکت هواداران (حد اقل) ده میلیونی رژیم سابق( که حد اقل یک چهارم جمعبت میشود) که اگر تعداشان تا کنون افزایش نیافته باشد کاهش هم نیافته است، نه به دموکراسی خواهد رسید و نه به آرامش سیاسی و توسعه اقتصادی.
ولی جای خوشوقتی است که مردم مصر «بطورعینی» و علیرغم خود محور بینی های سیاسی گروهها و احزاب سیاسی، جام زهر تعامل و مدارا گری سیاسی را با زبان خوش به همه نوشانده است.
محمد مُرسی بعنوان رئیس جمهور اسلامیست مصر تا کنون نشان داده است که به وعده خود که رئیس جمهور همه مصریها باشد وفا کرده است، او نشان داده است که با پوپولیسم و عوامگرایی سیاسی از نوع احمدی نژادی، بطور مطلق بیگانه است. او نشان داده است در دام سیاست شعاری و عوامفریبی نیافتاده و با قاطعیت به آنچه برای مردم مصر لازم میداند عمل میکند. او طی سخنرانی خود در سازمان ملل، مهر باطله بر شعار پوپولیستی الغای قرار داد کمپ دیوید زد و در سخنرانی خودش گفت هیچ نیازی به تجدید نظر در قراردادکمپ دیوید نیست. هرچند برای قضاوت قدری زود است ولی چنین بنظر میرسد که آن محاکمه کمیکو تراژیکِ حسنی مبارک هم کن لم یکن شده است چون هیچ خبری از ادامه آن نیست. سخنگوی مُرسی رسماً اعلام کرد که قرار داد کمپ دیوید دست نخواهد خورد. بنظر من این یعنی پس گرفتن یکی از اتهامات بزرگ رژیم مبارک و سلف او سادات. بازرسان و انقلابیون و محافل قضایی مصر هم تا کنون نتوانسته اند سندی محکمه پسند دایر بر آن دزدیهای میلیاردی مورد ادعا که به او و خانواده اش، در جریان انقلاب نسبت میدادند بیابند و هیچ معلوم نیست که اگر داوری سالمی درکار باشد خود اتهام زنندگان بجرم اتهام زنی به دادگاه فرا خوانده نشوند.
دیوان عالی مصر هفته پیش رأی دادکه: هیچ مانعی برای فعالیت سیاسی و انتخاباتی اعضای حزب ناسیونال دموکرات، حزب منحله مبارک وجود ندارد.
تا دو هفته دیگر دادگاه قانون اساسی مصر تصمیم خواهد گرفت که آیا این «مجمع بازبینی» قانون اساسی که انتخاب کننده آن، مجلس شورای منحله سابق است قانونی است یا نه.
بنظرمن این مجمع بازنگری هم منحل خواهد شد و تشکیل یک مجلس قانونگزاری برای قانون اساسی جدید مصر، به بعد از انتخابات پارلمانی که قرار است در ماههای آینده برگزار شود موکول خواهد گردید.
در همین حال از حزب «النور» حزب سلفیستها خبر میرسد که رهبر حزب را برکنار کرده اند و تنش در درون این جریان افراطی ( که در هر حال نماینده بخشی از جامعه مصر است) ادامه دارد.
در جریان حمله تحریک شدگان به سفارت آمریکا که به بالا رفتن آنان از دیوار سفارت و آتش زدن پرچم آمریکا منجر شده بود، هم محمد مُرسی و هم خیرات شاطر، رهبری اخوان المسلمین از دولت و ملت آمریکا عذر خواهی کردند.
در هفته گذشته تعدادی اسلامیستهای افراطی که به پست های مرزی اسرائیل و مصر حمله و حدود ۱۹ نظامی مصری را کشته بودند پس محاکمه اعدام شدند و مقامات مصری وعده دادند که اوضاع را با قاطعیت در سینا تحت کنترول در خواهند آورد.
به اهرام آنلاین مراجعه کردم تا مستنداً این خبر را بنویسم: گزارشگر اهرام مینوسد که مُرسی دست به ابتکار تشکیل گروه ۴ را مرکب از مصر، عربستان، ترکیه و ایران زده است. گزارشگر اهرام آنلاین در ادامه مینوسد که هدف از تشکیل این گروه تدارک وضعیت پس از اسد و ممانعت از مداخله خارجی است.
روزی که مُرسی از ایران برای شرکت در این گروه دعوت کرد، مقامات ایرانی شعف زده از این خبر که از سوی رئیس جمهور محبوب منطقه و مورد احترام دنیا به بازی گرفته شده است، گیوتین ذبحِ تن دادن به موضوع بحث این گروه«۴» را ندیدند. موضوع بحث این گروه پیرامون «سوریه پس از اسد» است طرف ایران ذوق زده تر از آن بود تا بپرسد برای چی میخواهیم جمع شویم و دست.ر کار این گروه چیست؟ رهبری ایران نمی دانست که مراسم اخته کردن است نه به بازی گرفتن سیاسی و دیپلماتیک. حالا آنها در عمل انجام شده قرار گرفته اند و نه راه پس دارند نه پیش. ایران در حقیقت برای امضای گواهی فوت رژیم اسد به این گروه دعوت شده بوده است و نه برای شکل دادن به یک مصالحه ملی با شرکت رژیم اسد.
اما، آنچه مرا از گشتن دنبالاصل قضیه فوق واداشت، خبر زیر بود که لحظه ایی پیش در اهرام آن لاین درج شده بود و مرا به هیجان درآورد:
Egypt’s liberal, leftist forces finally unite
The new ‘Egyptian Patriotism’ alliance agrees to collectively withdraw from Constituent Assembly, aims to draft an alternative constitution
Ahram Online, Thursday 27 Sep 2012

نیروهای لیبرال ، چپ مصر سرانجام متحد شدند
این اتحاد میهنیِ جدید اجماعاً تصمیم گرفت اعضای خود را از مجمع باز نگری قانون اساسی فراخواهد. هدف آن تدوین یک قانون اساسی الترناتیو است.

…………………………………………………………………………..

بیش از آنچه در نظر داشتم نوشتم بقیه تحلیل را به خود خوانندگان واگذار میکنم. فقط میتوانم بعنوان پایان سخن بگویم که مصر شکفتی یم آفریند و من خوشحالم که اینرا در همان آغاز بهار ۲۵ ژانویه سال قیل پیش بینی کرده بودم. بنظر من
دموکراسی مصر ازطراز دیگری در مقایسه با دموکراسی ترکیه ای است و در اینجا اسلامیست ها نه با احزابی که چند دهه حاکم بوده اند و با فساد و بوروکراسی آلوده بلکه با نیروهای تازه نفس سیاسی ایی روبرویند که ترکیب و تقابل آنها به مصر یک دموکراسی انرژیک و رُنسانس گونه ایی خواهد داد.
ضمناً یادات بعدی راجع به سوریه خواهد بود که فکر کنم فردا آنرا تنظیم و درج کنم. ولی خواندن خبر کوتاه ۳ ساعت پیش را دایر به حمله تعرضی شورشیان به حلب را در لینک زیر میتوانید ببینید.
http://iranesabz.se/?p=7699


در زیر متن استعفای منال الطیبی

Resignation
Mr. Hossam El-Ghiryani, head of the Constituent Assembly,
Warm greetings,
I have issued a statement to public opinion before, culminating in the suspension of my membership in the Rights And Freedoms Committee in the general assembly for drafting the constitution, while still retaining my membership in the assembly. The aforementioned statement was both a clarification and a warning of such matters that are being prearranged so that the revolution’s constitution would come out in a predetermined and pre-prepared manner, one that does not lead to the fulfilment of the goals of freedom, social justice and human dignity – the goals of the glorious Egyptian revolution. However, I had accepted to become a member of the assembly, despite the advice of many not to participate, for I had preferred to fully partake in the experience, to be a witness to it; an experience that I can now describe – honestly – as a bitter and black one.
I have reached a final conviction that there is no use in continuing to be a member of the Constituent Assembly, given that the final product – despite my struggle to present many suggestions for constitutional clauses that reflect freedom, social justice and human dignity for all citizens without discrimination – would never meet the expectations of the majority of Egyptians. Rather, it became clear that the constitution was being prepared to serve one particular group, entrenching the idea that the religious state might obtain power in such a manner. Eventually, the process would create a constitution that would maintain the same primary foundations of the regime that the revolution had risen up to overthrow, while only changing the personnel; not a radical change in the structure of the regime as an inevitable result of the glorious Egyptian revolution.
The truth is that my primary political position throughout this time had displayed itself in boycotting the parliamentary and presidential elections, within the context of my boycott of the entire current top-down political process. The reason is that – within the context of this process – the state institutions that are being reconstructed would never become institutions of the revolution, but institutions of the counter-revolution. This means that all of the state’s institutions that have been, and are now being, constructed will represent a big step backward in the history of Egypt, and that they would be worse than the institutions of ousted president Hosni Mubarak.
And experience has proven the correctness of my position. Egypt has obtained a backward parliament as a result of parliamentary elections whose integrity is shrouded in doubt. Even if this parliament was dissolved, its effects remain standing. It [Egypt] directed itself towards choosing between two real nightmares for the presidency: a president for an authoritarian, corrupt state for the military and the intelligence apparatus [Ahmed Shafiq], or a president that would lay the foundations of a religious, authoritarian and corrupt state based on what is called ‘Political Islam’ (Mohammed Morsi), elections which led to the victory of the latter.
All regrettably, and after the bitter experience in the Constituent Assembly, the drafting of the new constitution was not an exception of this context. We are approaching the drafting of a constitution that is worse than all previous Egyptian constitutions, through a Constituent Assembly based on the military’s overwhelming use of power and authority, and the Brotherhood using the parliamentary majority of the Brotherhood and Salafists and Wahhabis. This was all to draft a constitution that would form the solid foundation not just for reproducing the former regime, but to create the state for the counter-revolution, whose direct job would be to neutralise the political, popular and glorious revolution of January 25 2011.
Consequently, the new constitution and system do not carry any sign or fairness, with all of its impoverished segments of society, including my generous family in Al-Nuba, who honoured me by nominating me for assembly membership.
Thus, building upon all that has been said, and in alignment with my conscience as an Egyptian citizen and with my principles as a political activist loyal to our glorious revolution, one who refuses to participate in the construction of institutions of the counter revolution, I hereby submit to your Excellency my resignation from the Constituent Assembly and my withdrawal from it.

نگاهی به اوضاع منطقه! ۸

Share Button

مصر:

اهرام آنلاین . قاهره

دوشنبه ۵ مهر ۲۴ سپتامبر

دیوان عالی اداری مصر که چند روز پیش رأی بر تأئید رأی دادگاه قانون اساسی دایر بر انحلال پارلمان مصر داده بود امروز اعلام کرد که ممنوعیتی برای شرکت اعضای حزب حاکمه سابق« حزب ناسیونال دموکرات» که مبارک رهبری آنرا بعهده داشت در انتخابات پارلمانی آینده وجود ندارد. دادگاه توضیح داد که هیچ شهروند مصری را نمیتوان از حقوق شهروندیش محروم کرد.

پایان خبر

………..

کامنت من:

اقدام دیوان عالی اداری مصر چه در تأئید رای دادگاه قانون اساسی دایر بر انحلال پارلمانی که در جریان انتخابات آن تقلب شده بود و تحت تأثیر هیجانات مذهبی و سیاسی چند ماهه آغاز انقلاب هم تشکیل شده بود و همینطور، در برسمیت شناختن حقوق شهروندی اعضای حزب حاکمه سابق، اقدامی تعین کننده در نهادینه کردن دموکراسی در مصر است.

هم اکنون در مصر؛ عَمرموسی بعنوان یک لیبرال، البرادعی نیز بعنوان یک لیبرال، و احمد شفیق از دولتمردان زمان مبارک بعنوان یک لیبرال دموکرات در کنار اخوان المسلمین، حزب اسلامی میانه روی وفد، حزب(اسلامگرای میانه روی) در حال تأسیس منعم ابولفتوح، ائتلاف جدیداً تشکیل شده از ده سازمان چپ، ائتلاف دموکراتیک به رهبری حمدین صباحی ناصریست چپ در کنار حزب سوسیال دموکرات و حزب سوسیالیست و سلفیستها در صحنه سیاسی مصر حضور دارند.

حضور این تنوع حزبی با گرایشهای گوناگون در صحنه سیاسی مصر را، میتوان مشارکت فعال بیش از ۹۵% مردم  مصر در سرنوشت سیاسی کشور دانست.  چون این تنوع و تکثر حزبی به همه جامعه مصر پوشش میدهد. بی شک پارلمانی که از درون رقابت این احزاب در آینده شکل گیرد جز پیام آور یک نظام کثرت گرا و دموکراتیک اصیل نمیتواند باشد.

پایان کامنت

لیبی:

گاردین .طرابلس لیبی

۲۴ سپتامبر

چنین بنظر میرسد که قیام اعتراضی مردم بنغازی بین دولت و پارلمان در طرابلس شکاف ایجاد کرده است.

شب گذشته بسیجیان گروه اسلامی «رف الله الصحتیا»  قرارگاه خود را در بنغازی نه تنها حفظ کردند بلکه در نیمه شب دیشب، بنام دولت مرکزی دست به دستگیری تعدادی از شرکت کنندگان در تظاهرات روزجمعه که منجر به تصرف قرارگاه دیگر گروه اسلامگرای«انصار الشریعه» و متواری کردن آنها شده بود دست زدند. پلیس که با تظاهرات کنندگان همکاری کرده است اقدام این گروه اسلامی را غیر قانونی دانسته و آنها را متهم به آدم ربایی میکند.

 در همین حال در فردای شب پس از تظاهرات که منجر به تصرف ۳ قرار گاه اسلامگرایان شده بود و در جریان آن ۱۱ نفر جان باختند، جنازه ۶ سرباز نیز یافت شد که بظاهر توسط اسلامیستها اعدام شده بودند. بنا به گزارش گاردین افراد گروه «راف الله صحتیا» دست  به دستگیری افراد پلیس و ارتش به اتهام تحریک هزاران تن درحمله به قرارگاههایشان زده بودند.

از سوی دیگر صدر پارلمان تازه برگزیده شده لیبی«محمد مگاریف» بنمایندگی از سوی پارلمان تا نیمه شب امشب به بسیجیان مهلت داده است تا خود را منحل و سلاحهای خود را تحویل و قرارگاه های خود را ترک کنند. این در حالیست که دولت اعلام نموده که بسیجیان اسلامگرای «راف الله ال صحتیا» از طرف دولت مجوز فعالیت دارند.

گزارشگر گاردین نتیجه میگرد که بین بنغازی و دولت مرکزی شکاف افتاده است. دولت خواهان حفظ برخی از این گروههای مسلح است و مردم بنغازی و پارلمان خواهان انحلال آنان.

در حال حاضر مردم در تدارک تظاهرات دیگری هستند تا خواهان رسیدگی به علل و عوامل کشته شدن ۱۱ نفری شوند که در جریان تظاهر کنندگان عصر جمعه جان باخته اند و ارتش نیز خواهان رسیگی به اعدام ۶ سرباز خویش است.

 بنظر خبرنگار گاردین در ساعات آینده روشن خواهد شد که نتیجه شکاف بین دولت و پارلمان که عملاً بصورت شکاف بین تریپولی و بنغازی درآمده است چه خواهد شد.

با قضاوت از گزارش گاردین چنین درک میشود که خود گزارشگر گاردین هم دقیقاً نمیداند کی به کی است ولی از روی تصویری که ارائه میدهد میتوان دریافت جنگ قدرت بین دولت و پارلمان و جریانهای گوناگون از یکسو و بین آنها که در درون دولت برنامه خاص و گروهی یافرقه ایی را تعقیب میکنند با پارلمان  از سوی دیگرجریان دارد. در گزارش گاردین از دولت بعنوان طرفدار اسلامیستها نام برده میشود و از پارلمان بعنوان ضد اسلامیستها.

گروهی نیز میگویند که کشته شدن آن ۴ دیپلمات ناشی انتقامجویی اسلامگرایان در پاسخ به عملیاتی بوده است که سیا علیه آنها قبلاً اجرا کرده است.

آخرین خبر از وال استریت ژورنال امروز: ساعاتی مانده به انقضای مدت التیماتوم دولت، ارتش که از حرکت جمعه مردم تشیجع شده بوده است با حمله به یک قرارگاه اسلامیستها در نزدیکی طرابلس آنهارا خلع سلاح و از محل اشغالی ییرون کرد. اسلامیستها بدون مقاومت تسلیم شدند.

سوریه:

صبح امروز رادیو بی بی سی گزارشی داشت دایر بر اینکه گروهی از اپوزیسیون رژیم اسد که خواهان سرنگونی رژیم اسد از راه مسالمت آمیز هستند در هتلی در دمشق کنفرانسی تشکیل داده اند که در آن نمایندگان ایران، روسیه و چین هم شرکت داشته اند.

وقتی این خبر را شنیدم از سماجت روسیه، ایران و خود رژیم اسد درتکرار پروژه ایی که قبلاً شکست خورده است تعجب کردم. تفاوت تلاش نخست در اجرای چنین طرحی با  تلاش جاری در اینست که  طراحان این پرژه، اینبار نمایندگان روسیه و چین و ایران راهم رسماً دعوت کرده اند تا بلکه از آن نمایندگان، اعتباری برای این اپوزیسوین ساختگی عاریه بگیرند. ارتش آزاد سوریه در اظهار نظری این کنفرانس را شوخی تلقی کرده است.

درحالیکه رژیم اسد هر روزه شهرها و دیگر مناطق تحت کنترول  مخالفین را بمباران کرده و با توپ به گلوله می بندد این اپوزیسیون مسکو و تهران ساخته، در بیانیه خود از مخالفین اسد میخواهد تا از خشونت دست برداشته و برای «تغیر»، راه مسالمت آمیز را برگزینند.

چنین درخواستی فقط نشان میدهد که روسیه و ایران و رژیم اسد از فکر قلع و قمع کردن مخالفین دست برنداشته اند و کمترین اندیشه ایی که در سر دارند به تفاهم رسیدن با ملت است.

در همین حال شورای ارتش آزاد سوریه ستاد و مقر خود را درچند روزه اخیر به مناطق آزاد شده داخل سوریه انتقال داد. این شورا مدعیست که بخش زیادی از خاک سوریه را تحت کنترول خود دارد. هفته پیش آنها ادعا کردند که یک جت جنگی و یک هلی کوپتر رژیم را سرنگون کرده اند. اسپیرال درگیری نظامی در سوریه حاکی از اینست که موقعیت «ارتش آزاد سوریه» روز بروز قویتر و موقعیت رژیم اسد روز بروز ضعیف تر میشود که توسل رژیم به بمباران های هوایی نشانه ایی از این استیصال است.

ایران:

اظهارات دو فرمانده عالیرتبه نظامی یکی فرمانده سپاه  سردار جعفری و دیگری حاجی زاده فرمانده نیروی هوا ـ فضایی سپاه راجع به اجتناب ناپذیر بودن جنگ با اسرائیل  و منجر شدن جنگ با ایران به جنگ سوم جهانی، مرا به تردید انداخت که این دوسپاهی موقع این اظهارات حالت عادی داشته اند یا از الکل و افیون از خود بیخود بوده اند.

من در روزهای آینده مفصلتر راجع هذیان وارگی این اظهارات بیشتر خواهم نوشت ولی در اینجا فقط آنچه را میگویم که قبلاً گفته ام.

در اینکه زدن تأسیسات هسته ایی و زیر ساختار های نظامی ایران برای اسرائیل کاری بزرگی نیست در تردید نیستم و در اینهم تردید ندارم که حد اقل آن تعداد از نظامیان ایران که از الف بای نظامی گری مطلع هستند نیز اینرا میدانند تردید ندارم ولی معتقدم که مسئله حمله به ایران چه برای اسرائیل و چه آمریکا نه جنبه نظامی آن بلکه نتایج سیاسی آنست که تعین کننده است. اگر اسرائیل به ایران حمله کرده و تمام زیر ساختارهای نظامی ایران را بکوبد ولی در عوض موج همبستگی را در منطقه و جهان برای رژیم حاکم بر ایران ایجاد کند نه تنها در این حمله خود، به ایران صدمه ایی نزده است بلکه بازنده جنگی خواهد بود که آنرا از نظر رزمی و نظامی برده ولی از نظر سیاسی باخته است.

در ۲۰۰۶ اسرائیل به حزب الله جنوب لبنان حمله کرد و حزب الله مساجد، کودکستانها، مدارس ، بیمارستانها و خانه مردم را به استحکامات نظامی و سکوهای پرتاب موشک تبدیل کرد. اگر اسرئیل  آن اماکن را می کوبید بعنوان جنایتکار جنگی که مساجد و کودکستاها و… ، را کوبیده است در انظار جهانیان و از نظر کنوانسیونهای بین المللی و قوانین جنگی محکوم بود و اگرنمی کوبید در معرض تیر بار و موشک باران حزب الله قرار داشت. تبدیل مساجد و کودکستانها و مدارس و خانه مردم و خود مردم به سپر دفاعی آنچیزی بود که بعنوان جنگی «نا متقارن»  اسیمیتریکال به اسرائیل تحمیل شد و میتوان گفت آن جنگ را که ۳۳ روز طول کشید اسرائیل باخت.بدون اینکه برتری آن  از نظر قدرت آتش جای کمترین ابهامی داشته بوده باشد.  در همانموقع یک استاد آمریکایی جنگ روانی و رئیس سابق موساد در مقاله مشترکی، نوشتند اگر اسرائیل بکشد، برای حزب الله شهید سازی کرده است و اگر نکشد باید شکست خورده از جنگ خارج شود و صحنه را برای حزب الله بعنوان پیروز جنگ ترک کند.

من تردید ندارم که همه سران نظامی ایران مثل سردار جعفری یا حاجی زاد هپروت اندیش نیستند بلکه آنها به نتیجه سیاسی جنگ فکر میکنند و فکر میکنند در یک جنگ با اسرائیل وآمریکا، «باختن » هم بُردن است. ولی نه در عرضه کارو زار جنگی بلکه  از نظرسیاسی و بلحاظ تأثیرات  متعاقب منطقه ایی  و جهانی آن. ولی آنچه در این میان تهوع انگیز است بی توجهی آنان به هزینه ایست که در چنین جنگی به مردم و میهن ولایت زده ما تحمیل میشود.

بطور خلاصه آنچه فرماندهان نظامی ایران را این چنین از خود بی خود کرده است اینست که آنها می بینند اگر جنگی رخ ندهد که بدبختها، ناکامیها و تورم، بحران اقتصادی و بی آیندگی  حاکم بر کشور را تحت الشعاع خود قرار دهد، این سپاه بجای جنگ با اسرائیل که از آن یا بصورت یک قهرمان و یا یک شهید و مظلوم بیرون میآید ، باید به سرکوب شورش میلیونی گرسنگان در خیانهای شهرهای کشور بپردازند. پس چه بهتر که از جنگ با اسرائیل استقبال کنند. سران نظامی  و رهبری ایران می بیند که در عرصه داخلی عنقریب کارد به استخوان میرسد و در منطقه هم با ظهور اسلام اردوغانی و اخوان المسلمینی جایی برای اسلام نمایی و متولی گری اسلام فاسد حکومتی ایران نیست. رزیم کارت بازی جنگ طلبی با غزب را برگزیده است و خوب میداند که هنوز، رسوبات آمریکا و اسرائیل ستیزی در ذهنیت عامیانه، سنتی و اعتقادی مردم  منطقه و کشور های اسلامی در سایر نقاط دنیا  آنقدر زمینه دار هست که بتوان آنرا برای قهرمان یک جنگ صلیبی شدن مورد بهره برداری قرار داد. و اینست راز اصلی هل مبارز طلبی سران نظامی و روحانی ایران.

 رژیم می بیند که تمام رویاهای جاه طلبانه آن در برابراسلام به بند کشیده داخلی از یکسو و مغلوب شده در منطقه از سویی دیگر در معرض تبدیل شدن به کابوس بدنامی  قرار گرفته است لذا فقط جنگ با اسرائیل است که میتواند شانسی برای ماندگاری ایجاد کند. اینرا رهبری ایران خوب میداند و اسرائیل و آمریکا هم خوب میدانند. لذا آنها از تقابل اجتناب میکنند و رهبری ایران  بر عکس چالش طلبی و جنگ طلبی.

آنها میخواهند رژیم ایران را به شکست سیاسی و فرو پاشی از درون بکشانند چون توان آنرا دارند و رژیم ایران برعکس میخواهد به استقبال چنان شکست نظامی ایی برود که پیروزی سیاسی آنرا تأمین کند و ناکامیهای دیگرش را بپوشاند.

این محاسبه رژیم ایران از زاویه منافع هیئت حاکمه ، «ظاهراً» دور ازعقل نیست ولی مسئله از نظر من اینست که اگر اسرائیل یا آمریکا تأسیسات هسته ایی و قرارگاه های نظامی ایران را بکوبند و با خاک یکسان کنند، با چنان پیش فرضها و پیش شرطهایی به این کار مبادرت خواهند کرد که اجازه ندهند رژیم ایران از خود شهید سازی عاشورایی و سیاسی کند.

.

پروژه کلاه برداری بزرگ کلیک خورد ـ ۶

Share Button

خیلی ساده تا یک روز پیش۵۰ هزارمیلیارد بدهی برای دولت یعنی حدود ۴۰ میلیارد دلار و از فردا که در «مرکز مبادلات ارزی » دلار رسمی بشود ۲۵۰۰ تومان؛ بدهی دولت هم از ۴۰ میلیارد دلار یکهو نصف شده و به ۲۰ میلیارد دلار کاهش می یابد؟ اجی! مجی ! لا ترجی!

بالاخره مسئولین دولتی و پولی کشور مشکل ارزی را حل کردند و آنهم از طریقِ تغیر عنوان « بورس ارز» به «مرکز مبالات ارزی» بود زیرا بورس ارز با واکنش منفی جامعه کارشناسی پولی کشور و بازار مواجه شده بود و مقامات با تغیر عنوان آن به «مرکز مبادلات ارزی» مشکل را کاملاً برطرف کردند! و در همین حد از اهمیت، انتقال محل چنین مؤسسه در دست ایجادی از بانک مرکزی به یکی از ساختمان های وزارت صنعت ، معدن و تجارت بود! البته از نظر مقاماتی که این پروژه را بعنوان آخرین قایق نجات خود از مخمصه بحران ارزی و بحران کسر بودجه دولت که ناشی از کاهش فروش نفت، کاهش درآمدهای مالیاتی و گمرکی و سنگین شدن بدهی دولت به سیستم بانکی در حد دو برابر شدن،از ۲۵ هزار میلیارد تومان به بیش ۵۰ هزار میلیارد تومن بود، فقط همین تغیر عنوان کافی بود. ولی باید گفت که دولت با یک نیش قلم در راستای شناور کردن ارز، بدهی خود را که ۵۰ هزارمیلیارد تومن، فقط به سیستم بانکی کشور بود، را به نصف رساند. هنر اقتصادی بیشتر از اینهم مگر ممکن است؟
خواننده حق دارد بپرسد چطور؟
خیلی ساده! تا یک روز پیش ۵۰ هزارمیلیارد بدهی برای دولت یعنی حدود ۴۰ میلیارد دلار و از فردا دو شنبه ۴ مهر ماه که در «مرکز مبادلات ارزی » دلار رسمی بشود ۲۵۰۰ تومان؛ بدهی دولت هم از ۴۰ میلیارد دلار یکهو نصف شده و به ۲۰ میلیارد دلار کاهش می یابد البته اگر دلار بالاتر نپرد. اجی! مجی ! لا ترجی! ۲۰ میلیارد دلار از سپرده ی سپرده گذارن در سیستم بانکی کاسته و یکراست به جیب دولت میرود و اگر فردا آن سپرده گذاران بخواهند ریالشان را به دلار تبدیل کنند به ازای هر ۱۲۵۰ تومان یک دلار سابق، باید ۲۵۰۰ تومان برای همان دلار بدهند.
این محاسبه را میتوان به سایر طلبکاران دولت هم مانند صندوقهای بازنشستگی و بیمه و پیمانکاران گوناگون و همچنین مستخدمین دولتی که نیروی کارشان را ـ از افزایش چند درصدی سالیانه افزایش حقوق بگذریم ـ بمدت سی سال به دولت پیشا پیش به قیمت ثابت فروخته اند، تعمیم داد و از همه مهمتر طلب چند صد هزار میلیارد تومانی خود بانک مرکزی از دولت نیز.
باید دانست دلار برای کشور ما که بخش عمده تولیدات آن مستقیم و غیر مستقیم با سرنگ دلار نفتی کار میکند و بخش عمده قیمت کالاها و خدمات درکشور ترکیبی از منابع داخلی (ریال پایه) و منابع خارجی (دلار یا پایه) است، برای کشور ما دلار صرفاً یک ارز خارجی نیست بلکه یکی از پایه های تعین ارزش تولید و سیستم تعین قیمت اقلام تولید ملی ماست. ارزان شدن دلار یعنی ارزانی و گران شدن آن یعنی گرانی حال اگر نه به نسبت ۱ ـ ۱ ولی اگر محاسبه ایی کاملاً فنی و تخصصی انجام شود معلوم خواهد شد که حد اقل ۱ ـ ۰٫۷۰ هست.
دولت و بانک مرکزی که پس از واکنش منفی بازار و جامعه کارشناسی کشور به این طرح، نام آنرا از «بورس ارزی» به «مرکز تبدیل ارز» تبدیل کردند باید شعور جامعه را خیلی دست کم گرفته باشند. مشکل معترضین عنوان مؤسسه یا مقر آن نبود بلکه کارکرد آن بود و فهم آن دشوار نیست.
آقای عسگر اولادی از چهره های بنام بازار و اطاق بازرگانی در مورد این تغیر عنوان پروژه چنین میگوید:
حبرگزاری فارس
۳مهر یکشننبه
«اسد الله عسگراولادی: «مرکز مبادلات ارز» شکل تغییر یافته بورس ارز است
بازار مالی – فارس نوشت:
عضو هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی تهران و رئیس سابق کنفدراسیون صادرات ایران با تاکید بر اینکه مرکز مبادلات ارزی همان بورس ارز است گفت: باید چند روز بگذرد تا درباره امکان موفقیت این طرح صحبت کرد.
اسد‌الله عسگر‌اولادی در خصوص سازوکار مرکز مبادلات ارز گفت: به نظر می‌رسد این مرکز همان بورس ارز است که قرار بود تشکیل شود اما با تغییر شکل در وزارت صنعت تشکیل شده است.
وی افزود: روز گذشته مقدمات این طرح فراهم شده است و تا زمانی که اجرا نشود نمی‌توان درباره آن اظهار‌نظر کرد.
عسگر‌اولادی گفت: در هیچ کجای دنیا چنین چیزی را مشاهده نکرده‌‌ام و نمی‌توانم درباره آن اظهار نظر کنم.
وی این ابهام را مطرح کرد که ارز حاصل از صادرات را چگونه می‌خواهند به داخل کشور منتقل کنند؟ از کجا می‌خواهند پولش را بدهند. در ایران قابلیت رد و بدل کردن ارز وجود ندارد و باید از یک کشور ثالث استفاده کند.
عسگر‌اولادی در پاسخ به این سؤال که آیا فکر می‌کنید صادرکنندگان از این طرح حمایت کنند گفت: باید چند روز بگذرد تا اظهار نظر کنیم اما ظاهرا صادر‌کنندگان از این طرح استقبالی نخواهند کرد مگر اینکه اجباری شود»
…………………………………………………………………………………………………………
و خبر گزاری مهر نیز راجع به این پروژه چنین میگوید:.
«افزایش درآمد دولت کجا می‌رود؟
ابهامات گران فروشی ارز دولتی در مرکز مبادلات ارزی
خبرگزاری مهر-گروه اقتصادی: دولت با راه‌اندازی اتاق ملاقات دارندگان و متقاضیان ارز که روز گذشته سازوکار نهایی آن از سوی وزیر صنعت، معدن و تجارت و رئیس کل بانک مرکزی مورد بازدید قرار گرفت، تلاش دارد تا آرامشی را در بازار ایجاد کند، اما آیا این آرامشی قبل از طوفان است یا به صورت واقعی قرار است قیمت افسارگسیخته ارز در بازار کنترل شود.
به گزارش خبرنگار مهر، بلاتکلیفی در بازار ارز هم همانند سریال‌های ایرانی، داستانی پر کش و قوس دارد که ممکن است در قسمت آخر آن، بدون هیچ نتیجه‌ای پرونده ماجرا بسته شود. این تجربه حداقل در ماههای گذشته به دفعات تکرار شده است و هر روز با شروع قسمتی دیگر از این سریال، داستانی جدید شروع می‌شود که در آن، افراد زیادی به نقش‌آفرینی می‌پردازند؛ از رئیس‌جمهور و معاونش تا وزیر امور اقتصادی و دارایی، رئیس‌کل بانک مرکزی و وزیر صنعت، معدن و تجارت.
دیروز هم همین افراد در بخش دیگری از برنامه‌های خود برای ساماندهی بازار ارز، تصمیم گرفتند که گرد هم بیایند و اتاقی تشکیل دهند که محلی برای ملاقات دارندگان و متقاضیان ارز باشد. این خبر همچون خبرهای دیگر از جمله بمب ارزی، راه‌اندازی بورس ارز، فروش ارز به قیمت ۲ درصد زیر نرخ بازار و سایر اخباری که از دی ماه سال گذشته در رابطه با بازار ارز از سوی دولت منتشر شده است، حرف و حدیث‌های بسیاری را در محافل خصوصی و تجاری مطرح کرد.
تجار و تولیدکنندگان که دیگر از سیاستهای ارزی دولت ناامید شده‌اند، البته چاره‌ای ندارند که منتظر بمانند و ببینند که دولت این بار قرار است که در اتاق معاملات ارز میان دارندگان و فروشندگان چگونه رفتار کند. برخی از آنها از سیاستهای پی در پی دولت که هیچ یک هم به نتیجه قطعی و سرانجام نمی‌رسد، در بازار ارز شکایت دارند و معتقدند که نباید دولت بازار ارز را با تصمیمات ناپخته خود برهم بریزد، کاری که البته چند ماهی است که به عادت برای بانک مرکزی و وزارتخانه‌های تولیدی تبدیل شده است.
یکی از تجاری که برای انجام کارهای هماهنگی خود در دریافت ارز به ساختمان معاونت بازرگانی داخلی وزارت صنعت، معدن و تجارت مراجعه کرده بود، وقتی در مقابل انتظار برای استفاده از آسانسور، چشمش به پارچه نوشته زردرنگی خورد که بر روی آن نوشته شده بود:” اتاق ملاقات دارندگان و متقاضیان ارز” از مسئولانی که جلوی درب این اتاق به انتظار وزرا ایستاده بودند، پرسید: “ما هم به دنبال ارز هستیم، این اتاق قرار است چه کاری انجام دهد؟” اما متاسفانه هیچ کس پاسخی برای وی نداشت و سازوکارش را نمی‌دانست. همه می‌گفتند قرار است که رئیس کل بانک مرکزی در این رابطه توضیح دهد.
او در گفتگو با مهر می‌گوید: ” تصمیمات هر روز و هر روز دولت برای ساماندهی بازار ارز ما را با مشکل مواجه کرده است، کالاهای ما در گمرک دچار مشکل شده و ترخیص نمی‌شود؛ چراکه بانکها در زمینه تخصیص ارز همکاری نمی‌کنند. متاسفانه کسی هم پاسخگو نیست.”
وی می‌‎افزاید: ” مشخص نیست که واقعا سیاست دولت در قبال بازار ارز به چه صورت خواهد بود و همین تصمیماتی که به صورت آنی و شاید با کمترین کارشناسی به بازار اعلام می‌شود، ما را دچار سردرگمی کرده است.”
او می‌گوید: ” نباید انتظار داشت که بازار در ماههای آینده آرام باشد؛ چراکه کالارسانی به آن به راحتی صورت نمی‌گیرد و بیشتر تجار و هم صنفان ما، در واردات و تامین مواد اولیه مورد نیاز خود با مشکل مواجه شده‌اند.”

در این میان، البته برخی از مقامات دولتی می‌گویند که این کار بانک مرکزی و وزارت صنعت، معدن و تجارت در راه‌اندازی اتاق ملاقات دارندگان و متقاضیان ارز، باعث می‌شود که عرضه ارز در بازار گسترش یابد و همین امر، خود فزونی عرضه بر تقاضا را در پی داشته باشد و قیمت فروکش کند.
اما در مقابل، برخی دیگر از نمایندگان مجلس نیز معتقدند که دولت این کار را برای فروش ارز به قیمتی بالاتر و جبران کسری بودجه خود می‌خواهد انجام دهد، چراکه دولت هرچه قیمت بازار باشد، تنها ۲ درصد زیر آن، ارز را خواهد فروخت، این در شرایطی است که معلوم نیست آیا این سیاست دولت منجر به کاهش قیمت در بازار خواهد شد، یا باز هم همانند تصمیماتی که در ماههای گذشته گرفته است، افزایش نرخ ارز را در پی خواهد داشت. مساله این است که قیمت ارز، چقدر قرار است در بازار باشد که بانک مرکزی ۲ درصد زیر آن را بفروشد.
در این میان، برخی از فعالان اقتصادی نیز در این رابطه نظراتی دارند، آنها معتقدند که واقعی کردن قیمت ارز از جمله مواردی است که باید دولت بر روی آن تمرکز کند. این را محمدرضا نجفی منش اعلام کرده است. او می‌گوید: واقعی کردن قیمت ارز یکی از اقداماتی است که باید از سوی دولت صورت می‌گرفت، اما به دلیل برخی محدودیت‌ها، سرانجام دولت تصمیم گرفت که این کار را انجام دهد.»
پایان نقل قول کوتاه شده از خبرگزاری مهر
))))))))))
فکر نمیکنم احتیاجی باشد که در اینجا من بر اظهار نظر خیلی مختصر و معنی دار آقای عسگر اولادی یا تحلیل گزارشگر خبر گزاری مهر چیزی اضافه کنم ولی فقط به این بسنده میکنم که آدم بی پول با از جیب به آن جیب کردن یک هزار تومن و یا با تبدیل آن به اسکناسهای ۱۰۰ تومانی به پول خود نمیتواند بیفزاید و نمیتواند مشکل کم پولی خود را حل کند.
مسئله اینستکه:
۱ ـ درآمد ارزی مملکت و به تبعیت از آن دولت کاهش یافته است ولی پرداخت های جاری ارزی کشور،اگر بعلت فرار سرمایه بیشتر نشده باشد کمتر نشده است.
۲ ـ ارز تجارت صادراتی که دولت به جذب و دست نهادن بر آن امید بسته بود و بسته است وارد این «مرکز مبادله ارزی» نخواهد شد و کما کان یا در خارج یا در داخل، در بازار پولیِ خارج از کنترول دولت تبدیل و تسعیر خواهد شد.
۳ ـ اگر دولت، آنچنانکه آقای عسگر اولادی حدس زده است، تجار صادر کننده را وادارد که ارزهای خود را به این «مرکز تبدیل ارز » تازه تأسیس بیاورند این امر به قاچاق کالا وفساد بیشتر در عرصه پولی و ارزی منجر شده و مشکل این مرکز را مطلقاً حل نخواهد کرد ولی مشکلات دیگری ببار خواهد آورد واین سیاستی امتحان شده و شکست خورده است.
۴ ـ دولت ممکن است برای متقاعد کردن بازار و مردم با تزریق موقتی و مقطعی مقداری دلار به این بازار تشنه، قدری اوضاع را آرام کند ولی این تثبیت با این روش طولانی مدت نخواهد بود چون دولت ذخیره لازم را برای سیراب کردن تقاضای بازار ارز ندارد. فقط عده ایی که ارتباط دارند دلار های تزریقی را زود جذب میکنند و و وضعیت خیلی زود بحالت اول و حتی بدتر برمیگردد.
۵ـ چون در این مرکز بجز خود واحدهای تابعه دولت کسی ارز عرضه نخواهند کرد، این همه پروژه سازی و موسسه آفرینی جز ایجاد سرگیجه و بی اعتمادی بیشتر در بازار و مردم نتیجه ایی نخواهد داشت. بهتر بود دولت و بانک مرکزی خیلی روراست از اول میگفتند ارز، آزاد و شناور شد! تمام!! و دولت هم، به متقاضیان، ارز را به قیمت بازار میفروخت که البته در این حالت دیگر بانک مرکزی و دولت باید به ارابه ارزی بازار بسته میشدند و نه در جایگاه خود بعنوان مدیریت نظام پولی کشور. وقتی بنیه ارزی بازار بر بنیه ارزی دولت چیره شود، این نمیتواند تمام اقتدار امروزه دولت را بزیر سئوال نبرد. چون بازار توقعات دیگری هم دارد که از آزاد شدن نرخ ارز بسی بیشتر است.
۶ـ این پروژه شکست خواهد خورد. بر بدهی های دولت و کسر بودجه آن افزوده خواهد شد. ارزش ریال همچنان به سیر نزولی خود بسوی ـ ۰ ـ شدن ادامه خواهد داد و دلار همچنان بالا خواهد رفت.
۶ ـ دولت مجبور است بیش از گذشته با سکه فروشی و گرانفروشی همانقدر ارزی که دارد فعلاً و تا «ستون بعدی» پرداختهای خود را رتق و فتق کند ولی در کوتاه مدت موج شدت یابنده تورم و افزایش هزینه ها کمر آنرا خُرد خواهد کرد. از پس این چه میشود و چه خواهد شد، فقط خدا میداند.
…………………….
دوستانی که این یاداشت را مطالعه میفرمائیدً اطلاع رسانی در مورد مسئله مهمی که با معشیت آنان بستگی دارد یک وظیفه اخلاقی است. چنانچه در محتوای یاداشت ایراد ندارید لطف نموده هرچه گسترده ترآنرا انتشار دهید تا مردم به فاجعه ایی که در برابرشان است وقوف یابند .
یاداشت بعدی در مورد هشدار سردار جعفری را جع به حتمی بودن جنگ خواهد بود! اگر مردم اجازه دهند سران کنونی مملکت تا نابود کردن کامل کشور از طریق کشاندن آن به ماجراجوئیهای سامان برباد ده، دست از قمار سیاسی و نظامی بر نخواهند داشت.
با سپاس

رویایی که به کابوس و کابوسی که به رویا تبدیل شد

Share Button

بنظر من جنبشی که از بنغازی آغاز شده است گسترش خواهد یافت و توده میلیونی خسته از اسلامگرایی سیاسی و تروریستم را در کشورهای منطقه واخواهد داشت به صحنه بیایند تا تکلیف خود را با این بلیه تاریخی که جنایات خود را بحساب اسلام انجام میدهد یکسره کنند.

کمانه زنی بومرانگ دسیسه و آشوب! یا رویائی که به کابوس تبدیل شد و کابوسی که رویا آفرید!

لیبیا پست. طرابلس

۲۲ سپتامبر
متعاقب حمله «انصار الشریعه» به کنسولگری آمریکا که منجر به قتل سفیر و ۳ دیپلمات دیگر شد،از سوی فعالین شهر بنغازی جنبش اعتراضی: «بنغازی را نجات دهیم» بعنوان حرکت خشمگینانه مردمی که از ناتوانی حکومت مرکزی در ایجاد امنیت عصابنی بودند براه افتاد.
قبلاً حرکت های مشابه کوچکتری در شهرهای دیگر ازجمله در پایتخت، طرابلس، برگزار شده بود. جمعیت تظاهرات کننده بنغازی بر ۳۰۰۰۰ نفر بالغ میشد که در واکنش به خشونت ازسوی اسلامگرایان مسلح «انصار الشریعه» و همچون واکنشی در برابر انفعال دولت در برابر خشونت اسلامگرایان به صحنه آورده شد. جمعیت اعتراضی که تعدادشان بر اسلامگرایان برتری داشت نخست بیمارستانی را که آنها تحت کنترول گرفته و آنرا به دژ نظامی خویش تبدیل کرده بودند را تصرف کردند.
سر دسته حمله کنندگان به کنسولگری آمریکا ۲ تن از زندانیان سابق زندان معروف گوانتانامو بودند که همین امسال آزاد شده بودند.
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
وال استریت ژورنال
۲۱ سپتامبر
بنغازی . لیبی
ده ها هزار نفر نفر از لیبیایی ها بسوی دروازه استحکامات گروهای قدرتمند مسلح اسلامیستی در بنغازی حرکت کردند.
کشتن ۴ دیپلمات آمریکایی برای بسیاری لیبیایی ها، آخرین پر کاهی بود که کاسه صبر مردم را در لیبی لبریز کرد و موج عکس العمل تند آنان را علیه اسلامیستها برانگیخت.
توده تظاهرات کننده فریاد میزدند:« ما بسیج نمی خواهیم! (میلیشیا. ح ت).آنها باندرول و پلاکارد هایی را حمل میکردند که روی آنها انحلال «بسیج» و استقرار پلیس و ارتش بجای آنها مطالبه میشد. آنها فریاد میزدند:« پلیس کو؟ ارتش کجاست؟» در روی برخی پلاکاردها نوشته شده بود:« بنغازی در تله افتاده است آن را نجات دهیم!».
پس از سقوط قذافی دستجات مسلح در سرا سر کشور در نتیجه چندین ماه جنگ علیه قذافی پراکنده بودند که بسیاری از آنها قدرت محلی خود را اعمال میکردند و ترتیب اثری به فرامین حکومت مرکزی نمی دادند. بسیاری از عوامل سرکوبگر حکومتی سابق هم در میان آنها جا افتاده بوده و همرنگ شده بودند. بنام اسلام و شریعت، برخی از این باندهای اسلامی مسلمانان عادی را هم، به بهانه اینکه تابع ایدئولوژی و قرائت آنها از اسلام نیستند حمله میکردند.
انصار الشریعه، رهبری حمله به کنسولگری آمریکا را در ۱۲ سپتامبر بعهده داشته بود.
هنگامی که جمعیت اعتراضی به استحکامات «انصار الشریعه» نزدیک شد، هزاران نفر از هواداران آن گروه، در جلوی مقر آنها که قبلاً یک قرارگاه امنیتی رژیم قدافی بوده است با تکان دادن پرچمهای سیاه خود صف بسته بودند تا مانع پیش روی جمعیت تظاهرات کننده شوند. با نزدیک شدن جمعیت درگیریهای منختصری رخ داد و هردو جمعیت در هم آمختند.
این بزرگترین راهپیمایی خیابانی بود که بنغازی بعنوان دومین شهر بزرگ لیبی پس از طرابلس تا کنون بخود دیده بود. این حرکت وسیع عمدتاً ناشی از یأس مردم از ناتوانی دولت در مهار کردن دستجات بسیجی بود. بسیاری میگویند که دولت تلاش زیادی کرده بود تا این دستجات را در نیروهای نظامی و انتظامی جذب کند و به این دلیل به آنها پول میداد. اما هرچه آنها بیشتر میگرفتند گستاخ تر و سرکش تر میشدند. مردم میگویند که سیاست باج دهی به آنان سیاست درستی نبوده است.
اهالی شهر دیگری در آنسوی بنغازی،شهر دارنا، که گفته میشود خاستگاه القاعده ایهای لیبی بوده و بسیاری از آنجا به افغانستان و عراق رفته و در آنجا جنگیده اند، برخلاف انتظار همگانی علیه اسلامگرایان انصار الشریعه بپا خاستند. احساسات ضد بسیجی در دارنا از همه جا تند تر بود زیرا در این شهر کوهستانی و ساحلی مدیترانه ایی، اسلامیستها سابقه طولانی تری داشته بوده اند. ولی حالا مردم این شهر علیه انصار الشریعه بعنوان عمده ترین نیروی اسلامگرایان بپا خاسته اند.
«ایوب ال شدوی» یک جوان مسلمان ریشو که علیه نیروی بسیج سخن میگفت، چنین میگوید:« کشتن سفیر آمریکا یک ضربه تکان دهنده ایی بود که به برافروختن اعتراض مردم منجرشد» او ادامه میدهد:« ما دیدیم که انقلاب دارد به هدر میرود.»
او میگوید ما ترس اینرا هم داشتیم که مبادا آمریکا به تلافی کشتن سفیر به آنها حمله کند و با این حمله خود به آنها، برایشان در بین مردم محبوبیت ایجاد کند.
پیرمردی از قبایل اطراف بنغازی که برای ادای نماز جمعه با جامعه بلند سفید به شهر آمده بود به یک بلندی رفته خطاب به مردم فریاد میزند:« ما قبایل تا کنون ساکت بوده ائیم. این بسیجیها دولت را به رسمیت نمی شناسند، دولت به آنها امتیاز میدهد ولی این امتیاز دهی کار ساز نیست. [خطاببه مردم]این شما هستید که همین حالا باید اقدام کنید.»
………………………….
کامنت من: مطالب رسانه های دنیا در مورد اعتراض دیروز مردم بنغازی که به کشته شدن ۴ نفر نیز انجامید به تیتر اصلی اکثر رسانه های دنیا تبدیل گردیده است.
بقیه قضایا به اختصار:
پس از راهپیمایی نسبتاً مسالمت آمیز ده ها هزار نفری مردم در بنغازی، چند صد نفری از جوانان به قرار گاه و استحکامات «انصار الشریعه» حمله میکنند. انصار نخست به تیر اندازی هوایی و سپس مستیقیم اقدام میکند ولی جمعیت بر آنها غلبه کرده و قرار گاهشان را به تصرف در می آورد که در نتیجه نفرات انصار بخشی از سلاحهای خود را برداشته به اطراف متواری میشوند.
برابر گزارش این رسانه ها از جمله الجزیره که ویدئو کلیپ* جالبی هم گذارده است، گاردین، دیلی تلگرافف و نیوزویک؛ تا آنجا که من دیده ام، احساسات عمومی مردم لیبی به گونه ایی نیست که به این آسانی آرام گیرد و خیلی ساده لوحانه خواهد بود اگر تصور شود که دولت هم این فرصت طلایی را برای قلع و قمع دستجات خود سر مسلح از دست بدهد.
درسهایی که رخداد لیبی میتواند به ما بدهد را میتوان چنین توضیح داد:
اگر یک مصداق واقعی برای بوی کباب ناشی از خرداغ کردن در تاریخ این ضرب المثل وجود داشته باشد عکس العمل مقامات ایرانی و بویژه مقام معظم رهبری ما از راه افتادن این اعتراضات اسلامخواهانه و ضد آمریکایی بود.
تنها و تنها رهبران سیاسی در دنیا که از رخداد بنغازی نه تنها ابراز تأسف نکردند بلکه بوجد هم آمدند دستگاه رهبری ایران بود. رهبری حماس قاطعانه این حرکت را محکوم کرد و حتی سید حسن نصرالله در آغاز با توجه به جو منطقه جرئت نکرد، با آن ابراز همدلی کند و بعد هم ، فقط وقتی که خامنه ایی به میدان آمد و پیام داد و به آمریکا و اسرائیل پرید او نیز اعلام راهپیمایی کرد. پشتوانه مردمی این اعتراضات بقدری ضعیف بود که محمد مُرسی بخود اجازه داد تا تداوم آنرا ممنوع کند. در تونس هم تظاهرات ممنوع شد اعتراضات این یک هفته به لحاظ کمی، حتی از اعتراضات نسبت به آن کارتون کارتونیست دانماکی بمراتب کمتر بود ولی آنچه آنرا جنجالی و بیشتر رسانه ایی کرد در درجه اول گستردگی جغرافیایی آن بود و در درجه دوم میزان اعمال خشونتی که طی آن بروز کرد. همین امروز رسانه ها گزارش دادند که در پاکستان نزدیک به ۲۰ نفر در جریان درگیری با پلیس کشته شده اند.
در قاهره جمع تظاهر کنندگان روزهای نخست ۳۰۰ نفر برآورد شد، در اردن ۲۰۰ نفر در تونس هم زیر ۳۰۰ نفر و تنها در یمن و روز های بعد در قاهره جمعیت اعتراضی به ۲ تا ۳ هزار نفر رسید. الظواهری طی پیامی از مسلمانان خواست تا این حرکت را به جنبشی توده ایی علیه آمریکا تبدیل کنند و تنها کسی که در دنیا با رهبر القاعده همصدا شد «مقام معظم رهبری» بود. ایشان درک نکرد که در شرق خبری نیست و این دامنه خشونت است که جنجال آفریده و نه یک خیزش توده ایی حتی به ضعیف ترین معنای کمی و کیفی کلمه.
بنظر من جنبشی که از بنغازی آغاز شده است گسترش خواهد یافت و توده میلیونی خسته از اسلامگرایی سیاسی و تروریستم را در کشورهای منطقه واخواهد داشت به صحنه بیایند تا تکلیف خود را با این بلیه تاریخی که جنایات خود را بحساب اسلام انجام میدهد یکسره کنند. توده های میلیونی مسلمان عیار این اسلام خواهی قلابی و ابزاری را سنجیده اند و طی رویدادهای این ده روزه گذشته مشاهده کردند که این جریان خشونت گرا کمتر سرو صدایست که چون طبل و دهل ایجاد کرده است. سر و صدای گوش آزار آن نه از هیبت و قدرت توده ایی آن بلکه از قصاوت های تروریستی آنست که رسانه ها و دستگاه های ضد تروریستی دنیا را بخود مشغول کرده است.
تصور اینکه این هماهنگی نسبی در این اعتراضات تا کنون تصادفی بوده است و تصور اینکه رهبران القاعده از سورخهای خود این جریان را سازماندهی کرده اند تصوری بیهوده است. بنظر من [و فقط نظریست] این؛ محور ایران، سوریه، و حزب الله است که از فرصت بهره گرفته و با این تصور که هنگام برافروختنی یک جنگ اسلامیِ توده ایی علیه آمریکا فرارسیده است همه امکانات خود را در این بلوا به صحنه کشانده است. اما با قطعیت بایدگفت که وارد شدن به این ماجرا جویی جز سوزاندن تتمه ذخیره توطعه آفرینی آنان برایشان نتیجه ایی نخواهد داشت و موجب رو شدن شبکه های پنهانی آنها خواهدگردید. من فکر میکنم اعتراض مردم بنغازی به فرارویی موج دوم بهار عربی منجر شود که پیامد هایش بسی بیشتر از موج اول خواهد بود.
الجزیره
http://www.aljazeera.com/news/middleeast/
……………….
دیلی تلگراف
http://www.nytimes.com/2012/09/22/world/africa/pro-american-libyans-besiege-militant-group-in-benghazi.html?ref=world&_r=0
………………
گاردین
http://www.guardian.co.uk/world/2012/sep/22/libyan-protesters-militia-benghazi

بومرانگِ دستهای خارجی، در پشت حمله به کنسولگری آمریکا

Share Button

رئیس پارلمان لیبی گفت که:« شواهدی در دست است که «کشور های خارجی» در حمایت از این
حمله به کنسولگری دست داشته اند. ولی او از نام بردن از کشور خاصی خود داری کرد.» او گفت: «این یک عمل بسیار حساب شده و سنجیده توسط گروهی بوده است که با همکاری نیروهای افراطگرای غیر لیبیایی تدارک دیده شده است.» او در ادامه افزود:« من متعجب نمیشوم اگر مطلع شوم که کشورهایی دیگری در این ماجرا شرکت داشته اند. ولی مطمئن هستم که این کشورها قطر و عربستان سعودی نیستند.»


Libyans march to express their sympathy for the US ambassador Chris Stevens and other Americans killed in Benghazi last week. Photograph: Mohammad Hannon/AP
تظاهرات مردم لیبی علیه حمله جهادیون به کنسولگری و کشتن دیپلماتهای امریکایی

چکیده گزارش گاردین
۱۷ سپتامبر ۲۷ شهریور
محمد ال ـ مگاریاف، رئیس پارلمان لیبی تأئید کرد که مقامات آمریکایی مکالماتی را ضبط کرده اند که نشان میدهد سر نخ حمله به کنسولگری آمریکا (در متن گاردین فکر کنم اشتباه چاپی رخ داده و نوشت «یو ان» بجای «یو اس» ح ت) به القاعده و انصار الشریعه ختم میشود.
او گفت که یافته های اطلاعاتی بدست آمده توسط آمریکا که تحویل دولت لیبی شده است بوضوح نشان میدهد که دست سازمان الشریعه در این حمله در کار بوده است. او افزود که زمان ضبط شنود مکالمات تلفنی توسط آمریکایی ها با زمان حمله تطبیق میکند. او با تأکید افزود که دولت آمریکا برای عکس العمل به این حمله رأساً اقدام نخواهد کرد زیرا فکر میکند که چنین عکس العمل یک جانبه ایی موجب خشم افکار عمومی خواهد شد. او در پاسخ به اینکه آیا دولت لیبی از آمریکا کمک خواهد گرفت پاسخ داد:«ما تردید نمیکنیم که دست به اقدام بزنیم، این وظیفه ماست. ولی بگذارید ما خود نخست اقدام کنیم.اگر نتوانستیم، آنگاه از هرکس که بخواهد بما کمک کند کمک میگیریم. تجربه من به من میگود امریکایی ها میدانند چه باید بکنند.» این اظهارت پس از آن انجام میشود که دیروز وزیر کشور لیبی اطلاع داد که ۵۰ نفر در ارتباط با حمله به کنسولگری آمریکا دستگیر شده اند که در میان آنها عناصر غیر لیبیایی هم بوده اند. تنش در بنغازی حاکی از آنست که حمله نظامی علیه گروه« الشریعه» قریب الوقوع است، هرچند رهبران آن گروه شرکت خود را در حمله به کنسولگری انکار کرده اند.
اینک دو روز است که دو ناو جنگی آمریکامجهز به موشکهای تام هوک و حامل هواپیماهای ملخ دار با چراغهای های خاموش که تصور میشود «درُن ـ هواپیماهای بدو سرنشین » هستند در سواحل لیبی پهلو گرفته اند.
پنتاگن نیروهای واکنش سریع خود را شامل نیروی ویژه تفنگداران دریایی به لیبی و یمن اعزام کرده است ولی نیروهای اعزامی به سواحل خارطوم بعلت اعتراض دولت سودان برگشتند.
مگاریف گفت؛ حمله به هیئت نمایندگی آمریکا در بنغازی، پنجمین حمله بدانجا از آوریل گذشته بوده است که بخشی از هدف آن بی ثبات سازی کشور توسط شورشیان است که از بی نظمی کشور و فقدان «هنوز» یک دولت منسجم در آن سوء استفاده میکنند.
او گفت« این، یک نقطه چرخش برای کشور ماست برای مقابله با این وضعیت و با این عناصر که روی یا رویی با آنها برای ما اجتناب ناپذیر است. او افزود یا لیبی باید متحد وسالم بماند یا آنها. امروز نوبت آمریکا بود و فردا نوبت خود لیبی میرسد اگر دست به اقدام نزنیم.
اوگفت که:« شواهدی در دست است که «کشور های خارجی» در حمایت از این حمله به کنسولگری دست داشته اند. ولی او از نام بردن از کشور خاصی خود داری کرد.» او گفت: «این یک عمل بسیار حساب شده و سنجیده توسط گروهی بوده است که با همکاری نیروهای افراطگرای غیر لیبیایی تدارک دیده شده است.» او در ادامه افزود:« من متعجب نمیشوم اگر مطلع شوم که کشورهایی دیگری در این ماجرا شرکت داشته اند. ولی مطمئن هستم که این کشورها قطر و عربستان سعودی نیستند.»
لینک گاردین
http://www.guardian.co.uk/world/2012/sep/16/libyan-president-magariaf-military-action
لینک وال استریت ژورنال در همین زمینه

http://online.wsj.com/article/SB10000872396390443720204578000554105375718.html?mod=googlenews_wsj

…………..
کامنت من:
حدس من این است که این بومرانگ، رهبری ایران را نشانه گرفته است. از فرصت استفاده کرده خوانندگان این یاداشت را به اظهارات روز گذشته فرمانده سپاه جعفری که وسیعاً در رسانه های خارجی بازتاب یافت جلب میکنم که برای نخستین بار ازحضور نظامیان ایران بعنوان تیم مستشاری سپاه پاسداران در سوریه و لیبی پرده برداشت. من فکر نمیکنم چنین اعترافاتی به حضور نظامی در سوریه و لینان تصادفی یا بخاطر شفافیت سازی و از روی بی برنامگی بوده باشد من آنرا فرار بجلویِ ناشی از رو شدن و لو رفتن این حضور و شاید بسی بیش از حضور چند تیم مستشاری تلقی میکنم. روزهای آینده دلیل این رو کردن حضور نظامی را توسط سردار جعفری خواهیم دانست.

برای رفتن به صفح اولی به آدرس زیر بروید:
www.irnesaabz.se