Category: از دیگران و جراید خارجی

جامعه شناسی خود ویژه عراق

Share Button

لومپنیسم مذهبی، از همه اوباش هایی که تاریخ به خود دیده است خطر ناک تر و بی رحم تر است مخصوصاْ اگر تا سطح نظام حکومتی فرابروید.

بغداد پست گزارش میدهد که ظرف ۳ ماهه گذشته که درعراق جنبش اعتراضی علیه فساد برخاسته است، از تعداد زائران ایرانی به شهرهای مذهبی عراق به نحو چشمگیری کاسته شده است تا حدی که نگرانی هتلداران و بخشهای اقتصادی وابسته به این توریسم مذهبی را برانگیخته است.

برای نویسنده این سطور، این خبر تعجب آور نیست و انتظار آنرا داشتم ولی آنچه را که انتظارش را نداشتم این بود که مردم بخشهای شیعه مذهب عراق، به ویژه در شهرهای مذهبی: کربلا، نجف، کوفه که توریسم مذهبی نقش اساسی در چرخش اقتصاد این شهرها دارد، قیام کنند، که کردند. این نشان میدهد که آش فساد تا چه اندازه شور بوده است.

در جوانی در معیت پدرم دو بار به عراق برای زیارت سفر کرده ام. با نگاه به گذشته و آن دو سفر زیارتی از عراق، آنچه میتوانم در باره ترکیب جامعه شناختی شهرهای اماکن مذهبی بگویم این است که بیش از ۶۰ تا ۷۰٪ مردم این شهرها از محل زوار امرار معاش میکنند. 

صد ها هزار نفر به عنوان خدمه حرم های امامان و امامزادگان: از جاروکش گرفته تا زیارتنامه خوان، روضه خوان، کفش کن ، آفتابه دار، مهر تسبیح فروش سیار، فرشندگان تربت اصل و اعلای سید الشهدا و حضرت عباس و هفتاد و دو تن و..،(خاک گور امامان و امامزدادگان که هرچه از آنهم میفروشند باز تمامی ندارد)، این اقتصاد خرافه بنیاد فقط به صحن های مقدسین  درجه اول مثل امام حسین و حضرت عباس و امام علی منحصر نمیشود. 

دهها هزار خانه دار، از محل اجاره اطاقهای اضافی خود به زائران امرار معاش میکنند.علاوه بر این دهها هزار خانه دار، برادران سپاه، سرکردگان حکومتی و نهادهای وابسته به بیت مقدس امام خامنه ای هتلهای لوکس با سرویس های مجهز و حتی ترتیبات ازدواج موقت (یعنی همان صیغه یا ساده تر بگویم جنده جور کردن) برای زائران طراز اول مملکت ساخته اند که هم کانال فرار دادن سرمایه هایشان از ایران است و هم اهرم نفوذ اقتصادی و سیاسی رژیم در عراق.

این میلونها نفری که مستقیم و غیر مستقیم به اقتصاد زیارتی مرتبط هستند، خدایشان، پیغمبرشان و همه مقدستشان آن ممر درآمدی است که از محل سرویس دادن به زائران چاق و لاغر، به راحتی برایشان فراهم میشود. نفع آنها در نهادینه کردن خرافات مذهبی و متولیان آن است. در مملکتی که در آن چنین بخش بزرگی از جمعیت بر اساس چنین اقتصادی زیست میکند، معلوم نیست سخن گفتن از انتخابات آزاد و میدان دادن به انگلی ترین بخش جامعه در شکل دادن به ساختار قدرت سیاسی تا چه اندازه درست باشد .

شبه نظامیان شیعی عراق هم که حاضرند حتی سر امام حسین راهم(اگر زنده باشد) برای درآمدهای راحت خود ببُرند، از درون این لایه های اجتماعی برخاسته اند. 

این شبه نظامیان، فراتر از لومپنیسم به معنای متعارف کلمه، لومپنیسم مذهبی هستند که عاری از هر گونه تعهد،عاطفه و تعلق خاطر اجتماعی میباشند. برای آنها کلمه ای بی معناتر از انسان، انسانیت و حقوق انسانی وجود ندارد. آنها از قماش و شجره رژیم ولایی حاکم بر ایران هستند. توهم داشتن و توهم آفریدن روی این لایه انگلی اجتماعی، انسانیت زدایی و تمدن زدایی از هر گونه بحث جدی سیاسی و اجتماعی می باشد. 

لومپنیسم مذهبی، از همه اوباش هایی که تاریخ به خود دیده است خطر ناک تر است مخصوصاْ اگر تا سطح نظام حکومتی فرابروید.

مردم عراق راه ساده و همواری در پیش ندارند. آنها «پیشمرگه های» زایمان دردناک جامعه عرفی از دل جامعه دین و آخوند زده  منطقه هستند.

جنبش ملی و آزادیخواهانه مردم میهن ما، نا گفته و نانوشته در همان جبهه ای قرار دارد که جنبش اعتراضی مردم عراق و لبنان. 

پیروزی مردم عراق، لبنان و یمن علیه عوامل رژیم حاکم برایران، پیروزی مردم ایران است.

درغگویی و فریبکاری رژیم از اتمی شدن آن خطرناک تر است

Share Button

هیچ یک از مقامات ایران نمیتوانند کتمان کنند که آگاهانه در این زمینه پنهان کاری کرده اند  و فراتر از آن، آگاهانه دروغ گویی کرده اند مانند اینکه موتور هواپیما گرم شده بوده و دچار آتش سوزی شده، اضافه بار داشته، نقص فنی داشته و… . به اینها جز دروغگویهای آگاهانه  و دریده وار، عنوان دیگری نمیتواند داد چون در همان دقیقه اول حادثه، مقامات رژیم باید در جریان این اتفاق قرار میداشته و میگرفته اند و اگر انکار کنند به ریش دنیا خندیده اند!

 بخشی از گزارش آژانس خبری آسوشیتد پرس در باره سرنگونی هواپیمای اوکرائین که به مرگ ۲۲۷ نفر، بیشتر آنها دانشجویان ایرانی در کانادا منجر گردید:

«در حالیکه شبه نظامیان سپاه پاسداران مسئولیت ماجرا را می پذیرد، یکی از فرماندهان آن ادعا میکند که اوهشدار داده بود که فضای پرواز ایران به خاطر ترس از انتقامجویی آمریکا در پاسخ به حمله موشکی ایران به قرارگاه های نظامی آمریکا در عراق، بسته شود. 

همین سردارسپاه از سوی دیگر میگوید:«او به مافوق های خود بلافاصله بعد از حادثه اطلاع داده بوده که نیروهایش در همان روز چهار شنبه یک هواپیما را سرنگون کرده اند. 

با این وجود، بازرسان ایرانی این سانحه، مقامات رسمی و دیپلماتهای ایران همگی برای چند روز پس از پرتاب موشکی که هواپیمای بوئینگ۷۳۷ را ساقط کرد آنرا انکار کردند. این هواپیما در خدمت سرویس هواپیمایی اوکرائین بود و پیش از سقوط از فرودگاه امام خمینی برخاسته بود.

کامنت: 

خوش بختانه، دو زاری برخی رسانه های دنیا  افتاده است و علاوه بر نفس سرنگونی تراژیک این هواپیما، به مچ گیری و شارلات بازی رژیم نیز پرداخته اند. 

به نظر من افشای میزان دریدگی و وقاحت رژیم در دروغگویی در این مورد مشخص، از اصل تراژدی این سانحه مهمتر است که من در یادداشت قبلی خود به عنوان:« پرده دروغ بر یک جنایت بزرگ» آنرا توضیح داده ام. 

قضیه این تراتژدی گذرا است ولی دروغگوئی رژیم خامنه ای به مردم خود و دنیا، ماشینی گمراه کننده است که دائم در کار است و مدام فاجعه می آفریند: از کشتن و شکنجه اسیران زندانی در زندانها، اعتراف گیری های نمایشی از آنها، ترور و سربه نیست کردنها مخالفین، تحت فشار گذاردن خانواده ها و بستگان زندانیان سیاسی تا دروغ در اطراف فعالیت های هسته ای خود و انکار صدور تروریسم به ممالک منطقه و دنیا.

رژیم جمهوری اسلامی، جهان و جهانیان را ابلهانی فرض کرده است که به راحتی، چشم در چشم آنان می توان دروغ گفت و به ریش آنان خندید. دولتها و ملل دنیا باید بدانند که این رژیم ابداْ از هیچ نظر قابل اطمیان نیست!

دولتهای زیربط و خانواده های قربانیان این حادثه حق دارند که هم غرامت مالی بگیرند و هم مجازات کیفری برای مسئولین این جنایتی که سعی میشود غیر عمدی نشان داده شود را خواستار شوند. 

ولی مهمتر از این درخواست غرامت و مجازات، این است که رژیم ایران به خاطر تلاش خود برای فریب افکار عمومی دنیا در چنین رخداد فاجعه آمیزی، در مجامع دنیا مورد بازخواست حقوقی قرار گیرد. 

هیچ یک از مقامات ایران نمیتوانند کتمان کنند که آگاهانه در این زمینه پنهان کاری کرده اند  و فراتر از آن، آگاهانه دروغ گویی کرده اند مانند اینکه موتور هواپیما گرم شده بوده و دچار آتش سوزی شده، اضافه بار داشته، نقص فنی داشته و… . به اینها جز دروغگویهای آگاهانه  و دریده وار، عنوان دیگری نمیتواند داد چون در همان دقیقه اول حادثه، مقامات رژیم باید در جریان این اتفاق قرار میداشته و میگرفته اند و اگر انکار کنند به ریش دنیا خندیده اند! 

بعد اخلاقی و امنیتی این قضیه به مراتب از بعد موردی آن مهمتر است! نگذاریم این فاجعه به محاق فرو رود!

احتمال ساقط کردن هواپیمای اوکرائین توسط ضد هوایی سپاه

Share Button

ولی وقتی فقط دو روز از سقوط این هواپیما گذشته است و هنوز از محل سقوط بازدید کارشناسانه انجام نگرفته و پس از یک روز از سقوط ، تازه جعبه های سیاه آن یافت شده است و مقامات ایران بلافاصله اعلام کرده اند این جعبه ها را به شرکت بوئینگ برای تحقیقات نخواهد داد،  تردید بسیار کمی باقی میماند که محتمل ترین دلیل سقوط این هواپیما، همان موشک پراکنی ایران نبوده است. حال یا در اثر برخورد تصافی یکی از آن موشکها به این هواپیما و یا مانند مورد بوئینگ ۷۷۷ شرکت هواپیمایی مالزی که در مارس ۲۰۱۴ که توسط ضد هوائی تروریستهای جدا طلب اوکرائین با ۲۲۷ مسافر ساقط شد به گمان اینکه بمب افکن دولت اوکرائین است سرنگون گردید. 

مقامات ایران می گویند که دو جعبه سیاه یافته شده از هواپیمای ۷۳۷ بوپینگ شرکت هواپمایی که در نزدیکی یزد ساقط شد را به شرکت بوئینگ برای تحقیق نخواهد داد.

دولت کانادا هم که بیشترین تعداد مسافر این هواپیما یا تبعه آن بوده اند یا مسافرانی که قصد آنجا را داشته اند، خواستار شرکت در تحقیق سقوط این هواپیما شده است. 

وقتی ایران حاضر نیست که جعبه های سیاه این هواپیما را به این شرکت بزرگ هواپیمایی که بیشترین صلاحیت را در تحقیق در این زمینه دارد بدهد که یک طرف صنعتی تجاری است و نه دولتی و سیاسی، ناگفته پیداست که آن جعبه ها را در اختیار کانادا هم نخواهد گذارد و مقامات کارشناسی آن کشور را هم دراین تحقیقات شرکت نخواهند داد. 

رویترز در این باره می نویسد که مخصوصاْ این سری هواپیما، به لحاظ ایمنی پرواز از خوش سابقه ترین هواپیماهایی میباشد که بوئینگ ساخته است

رویترزدر ادامه مینویسد که پس ساقط شدن این هواپیما با ۱۷۶ سرنشین، لحظاتی پس از برخاستن از فرودگاه تهران، این گمانه زنی به سرعت درمحافل بین المللی شکل گرفت که به خاطر همزمانی سقوط آن با موشک پراکنی های ایران به عراق، ممکن است توسط این موشکها ساقط شده باشد. ولی ۵ کارشناس امور فضایی(که نخواستند نامشان ذکر شود):ـ ۳ آمریکایی، یک اروپایی و یک کانادایی در این زمینه به رویترز گفتند که ارزیابی های اولیه سرویسهای اطلاعاتی آنها گفته اند که این هواپیما نقص فنی داشته است و توسط موشک ساقط نشده است. آنها افزوده اند که شواهدی وجود دارد که یکی از موتور های این هواپیما دوچار حرارت زیاد شده بوده است. 

به نظر من اگر این ۵ نفر افراد «اطلاعاتی و جاسوسی» سرویسهای آمریکایی، اروپایی و کانادایی که از ذکر نام خود هم، خود داری کرده اند، این نظرات کارشناسی را نداده بودند، شاید پذیرش فرضیه نقص فنی چندان سخت نبود. یا حتی آنچه من قبلاْ به ذهن خود داشتم(غفلت و شلختگی ایمنی یکی از مسافران) را میشد یکی از احتمالات سقوط این هواپیما ذکر کرد. ولی وقتی فقط دو روز از سقوط این هواپیما گذشته است و هنوز از محل سقوط بازدید کارشناسانه انجام نگرفته و پس از یک روز از سقوط ، تازه جعبه های سیاه آن یافت شده است و مقامات ایران بلافاصله اعلام کرده اند این جعبه ها را به شرکت بوئینگ برای تحقیقات نخواهد داد،  تردید بسیار کمی باقی میماند که محتمل ترین دلیل سقوط این هواپیما، همان موشک پراکنی ایران نبوده است. حال یا در اثر برخورد تصافی یکی از آن موشکها به این هواپیما و یا مانند مورد بوئینگ ۷۷۷ شرکت هواپیمایی مالزی که در مارس ۲۰۱۴ که توسط ضد هوائی تروریستهای جدا طلب اوکرائین با ۲۲۷ مسافر ساقط شد به گمان اینکه بمب افکن دولت اوکرائین است سرنگون گردید. 

این احتمال که ضد هوایی ایران به تصور اینکه این هواپیما در آن لحظات هیچانی موشک پراکنی، یک هواپیمایی آریکایی است و آنرا زده باشند بیشترین احتمال ممکنه می باشد

اخبار تکمیلی :

رویترز: اوکرائین خواهان بررسی بازرسانش از محل سقوط و قطعات هواپیمای ساقط شده است

دانیالوف اولکسی، معاون شورای امنیت ملی اوکرائین در باره سقوط هواپیمای اوکرائینی گفت، بازرسان اوکرائین باید بررسی کنند تا ببینند آیا آثاری از تراشه های موشکهای روسی در محل سقوط هواپیما وجود دارد یا نه؟

او در یک پست فیس بوکی نوشت؛ اوکرائین در پی بررسی  احتمالات گوناگون برای سقوط هواپیمای خود، از جمله موشکی، یک تصادم، یک انفجار در موتور یا عمل تروریستی.

کامنت: در اطلاعات رسانه ای شده از طرف رژیم در اطراف سقوط این هوا پیما تناقض گویی زیاد است. از جمله اینکه از یکسو ادعا میشود که هواپیما آتش گرفته و یک هواپیمای دیگر که بر بالای آن پرواز میکرده و تعدادی شاهد عینی از زمین آتش آنرا را دیده اند و از طرف دیگر میگویند، هواپیما در اثر نقص فنی به طرف فرودگاه بارگشته است که بعد قبل فرود سقوط کرده است. اگر هواپیما در آسمان دوچار حریق شده باشد خلبان این فرصت را داشته تا وضعیت و علل نقص فنی را اعلام کند. اگر این قدر فرصت داشته که بعد از پرواز به طرف فرودگاه برگردد و برج مراقبت فروگاه از این باز گشت مطلع بوده است پس دیگر قطع ارتباط کامل و ناگهانی خلبان با برج مراقبت قابل قبول و منطقی نیست! این قضیه کش دار خواهد بود!


فرمانده ارتش اسرائیل از امکان برخورد نظامی با ایران میگوید

Share Button

ژنرال کوچاوی که در کنفراسی به مناسبت بزرگداشت فرمانده سابق نیروهای مسلح اسرائیل سخن میراند، گفت:« امکان این وجود دارد که ما به یک رویا رویی محدود نظامی با ایران کشیده شویم که برای آن آمادگی داریم.

 جروزالم پست: 

رئیس ستاد ارتش اسرائیل ژنرال کوچاوی گفت: نیروهای دفاعی اسرائیل خود را برای مقابله با ایران آماده میسازند.

ژنرال کوچاوی برای نخستین بار اظهار میدارد که اسرائیل نیروهای ایران در عراق را آماج حمله قرار داده است. 

ژنرال اویو کوچاوی روز ۴ شنبه هشدار داد که نیروهای دفاعی اسرائیل، در جریان ادامه مقابله های  خود با تخلفات ایران، خود را برای رویارویی با جمهوری اسلامی آماده می کنند.

ژنرال کوچاوی که در کنفراسی به مناسبت بزرگداشت فرمانده سابق نیروهای مسلح اسرائیل سخن میراند، گفت:« امکان این وجود دارد که ما به یک رویا رویی محدود نظامی با ایران کشیده شویم که برای آن آمادگی داریم.

کامنت:  

وقتی فرمانده نیروهای مسلح اسرائیل از رویارویی محدود با نیروهای ایران سخن میگوید به معنای این است که نیروهایش که یک طرفه قضیه هستند، با اعتماد به نفس از محدود بودن رویارویی نظامی حرف میزند. یعنی به جای طرف مقابل هم از پیش تعین میکند که رویارویی محدود خواهد بود. به زبان ساده این یعنی نیروی ایران در همان برخورد اول کارشان تمام است. والی چطور ممکنست ژنرالی سابقه دار از وارد شدن به جنگی سخن براند که از پیش آنرا محدود میداند!؟  

البته منهم که ژنرال که هیچ سرجوخه هم نیستم میدانم هرگونه درگیری نظامی ایران با اسرائیل محدود و کوتاه مدت خواهد بود و در عین حال میدانم که هیچ یک از سرداران سپاه کشته که هیچ زخمی هم نخواهند شد ولی به احتمال قوی تعدادی از سپاهیان ساده از پشت تیرخواهند خورد و کشته ای که سینه اش آماج قرار گرفته باشد وجود نخواهد داشت البته به شرط اینکه رویارویی زمینی و درگیری پیاده نظامی باشد.

 توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran


کریسمس و سال نو مسیحی را به شما دوستان بازدید کننده سایت تبریک میگویم و برایتان سالی سر شار از موفقیت و برای میهنمان آزادی را آرزو میکنم

Share Button

فساد یا ناکارآمدی نظام ها؟ کدام ریشه بحرانها هستند؟

Share Button

شاه حرصی یا انگیزه ای برای کنترل دربار بر ثروت مملکت نداشت زیرا نه خود و نه نهاد پادشاهی را جدا از مملکت می دید کما اینکه املاک پدرش را هم به خیریه بنیاد پهلوی تبدیل و واگذار کرد که خود دخل و تصرفی در آن نداشت در حالی که این رژیم، با ملت و کشور بیگانه است و این بیگانگی رژیم با مملکت را به واضح ترین شکلی در دولت و حکومت دوگانه حاکم بر کشور، در اقتصاد سیاه و پنهان و اقتصاد رسمی و قانونی، در دولت پنهان با دولت صوری و رسمی میتوان دید.

این روزها جنبش ضد فساد در عراق و لبنان به موضوع اصلی رسانه های این دو کشور و منطقه تبدیل شده اند. شگفت این است که تقریباً همه دولتمردان یا بلندپایگان سیاسی این دو کشور همگی به این معترفند که در کشورشان فساد وجود دارد و از حد گذشته است و باید با آن مبارزه کرد! گویی که نه خود آنها و نه نظام سیاسی آفریده آنها در این فساد نقشی نداشته اند.

در لبنان میشل عون رئیس جمهور کشور با ستایش از جنبش اعتراضی ضد فساد داد سخن می دهد بدون اینکه به روی خود بیاورد که حزب او در کنار حزب الله و جنبش اَمل از نیروهای عمده سیاسی حاکم در لبنان ورشکست شده امروز بوده اند. در عراق هم، تنها جریانی که راجع به فساد داد سخن نداد جریانهای مستقیماً وابسته به ایران بودند و دلیل آن هم این است که در این جریانات مانند، عصائب اهل الحق، حزب الله عراق، عماریون و.. ، اگر از فساد زدایی حرف بزنند تقریباً عنصر سالمی از آنها در عرصه سیاسی باقی نخواهد ماند که آنها خود را در پشت سر آن پنهان کنند و منتظر بمانند که طوفان مبارزه ضد فساد از سر بگذرد و اوضاع آرام شود.

بقیه جریانهای سیاسی و فرقه ای در عراق کم یا بیش رگه ها یا عناصر سالمی در خود دارند تا بتوانند، در این مبارزه شطرنج ضد فساد به میدان بفرستند تا پیکر فساد آفرین نظام و جریان فرقه ای خود را در پشت سر آن پنهان کنند.

نکته کلیدی در گزاره های فوق اینست که باید بین نظام دزد و دزد پرور که ویژگی آن ناکارآمدی ماهوی آنست با نظامی کارآمد که فساد و دزدی، آثار جانبی کارآمدی آنست تفاوت ماهوی قائل شد، تا در تله  مبارزه با فاسدان به جای سیستم و نظام فاسد و ناکارآمد نه افتاد.

پس از فروپاشی سیستم کمونیستی در شوروی که فساد و بچاپ بچاپ در آن آوازه جهانی یافت و مافیای حزبی  و KGB«دو بدین چنگ و دو بدان چنگال» به اموال و سرمایه های انباشته شده تحت مالکیت دولتی پنجه انداخته بودند، یکی از  اقتصاددانان یا سیاستمداران آمریکا در پاسخ به سر و صدای «آی دزد آی دزد!» در رسانه های غربی گفت: این چاپیدن ها اشکالی ندارد چون آخر سر در تولید و خدمات سرمایه گذاری میشوند و توسعه آفرین خواهند شد و نفعش به همه مملکت میرسد و آن موقع که این مافیا خودش به قدرت برسد جلوی فساد را که علیه حاکمیت خودش باشد را خواهد گرفت!(نقل به مضمون از رسانه های آن موقع. ح ت)

این شخص که یادم نیست اقتصاددان بود یا سیاستمدار، چین تنگ شیائو پینگ و مائو تسه تونگ را با رژیم گانگستری باریس یلتسین و ولادیمیر پوتین همگن گرفته بود. 

او این را درک نکرده بود که در چین کمونیست، بلند پایگان حزبی و نظامی کارخانه ها و موسسات خدماتی را رایگان گرفتند و سرمایه های دولتی را تحت شرایطی به مالکیت خود در آوردند تا در آن نظامی که هنوز در آن دیسیپلین آهنین کمونیستی برقرار بود و میخواست از راه یک اقتصاد مختلط به توسعه سریع برسد، به توسعه مملکت خدمت کنند و خود را هم ثروتمند کنند. 

پیش شرط این تصرفات، کمک آنها به توسعه سریع کشور و اشتغال زایی بود. در این سیاست جدید تنگ شیائینگی، بخش بزرگ اقتصاد دولتی یا سوسیالیستی به نوعی سوخت رسان لوکوموتیو سریع السیر بخش خصوصی گردید. 

میلیونها دهقانی که از روستاها به این صنایع و خدمات جذب شدند، به زبان صِرف اقتصاد سیاسی، بی رحمانه استثمار می شدند ولی زحمت کار فیزیکی آنها از هنگامی که در تعاونی های کشاورزی و یا مزارع دولتی کار میکردند بسیار کمتر و درآمد آنها بسیار بیشتر بود. 

این خصوصی سازی، کارگران (عمله ها) کشاورزی را به کارگران صنعتی مبدل کرد وبسیاری بوروکراتهای حزبی و نظامی را به کلان سرمایه دارانی در مقیاس جهانی و از دل آن صنایعی برخاست که با ژاپن و کره جنوبی رقابت میکنند. 

این بوروکراتها بازاریهای نخود و لوبیا فروش* ایران اسلامی نبودند. مُدیرانی کارکشته بودند که توانایی مدیریتی خود را در حزب کمونیست و ارتش سرخ آموخته بودند.   

در ایران شاهنشاهی، برزیل، شیلی و اندونزی، کره جنوبی، تایلند و فیلیپینِ نظامیان و ژنرالها هم فساد وجود داشت، ولی این فساد عارضه جانبی یک نظام توسعه گرا بود نه ناشی از غارت یک مملکت بی صاحب شده سیاسی مانند ایران اسلامی شده و روسیه پوتینی شده.

در ایران و روسیه، دزدان مال بی صاحب را غارت کردند و نفعشان در بی صاحب ماند مملکت بود. منظورم از بی صاحب ماندن این نیست که حکومتی نبود بلکه این است که حکومت هایی که در این دو کشور روی کار آمدند، ریشه تاریخی نداشتند، حتی خود را ماندگار هم نمی دیدند. هیچ دسته سیاسی در این دو نظام به فردای خود مطمئن نبود. رژیم ایران تقریباً همه آنهایی که روز اول با انقلاب بودند را از قطار پیاده کرد و پوتین نیز همین کار را در روسیه کرد.

از این روی بود که فساد در ایران از روز اول ماهوی بود و نه عارضی و جانبی، فسادی که از ناکارآمدی برمیخاست و نفعش در ادامه آن نا کار آمدی بود و هست. در این نظام بجز رهبر و بیت او همه خود را مستاجری می بینند که دیر یا زود، اجاره نامه اشان منقضی خواهد شد پس چه سود که به فکر نگهداری و مواظبت خانه باشند؟

خودِ رهبر عظما هم هرآنچه از ثروت مملکت را که تحت کنترل خودش و ایل و تبار آخوندی خودش است از نظام اداری مملکت کاملاً منفصل کرده است که تابع سیستم مالیاتی، گمرکی و حسابرسی عمومی نیستند و بخشی را که لازمه داشتن یک دولت و اقتصاد فرعی است را به دولت و بخش خصوصی وانهاده است.

شخص خامنه ای، رئیسی، سران سپاه سرپرستان نهادها و بنیادهای مختلف، آنقدر به طور «قانونی» سرمایه و ثروت مملکت را تحت کنتُرل خود گرفته اند که ابداً مجبور به رشوه خواری نباشند. ستاد فرمان امام با چند صد میلیارد دلار(۱۰۰ میلیارد در ۱۵ سال پیش)، آستان قدس با بیش از نیمی از همه خراسان، بنیاد شهید با هزاران واحد مستغلاتی، معدن، شرکت تجاری و خدماتی، قرارگاه خاتم الانبیاء با کنترل بخش زیادی از فعالیت های نفتی و گازی و مخابرات و تلفن و دیگر صنایع  و معادن سود ده و.. ، . مگر اینها مرض دارند رشوه بگیرند یا اختلاص کنند؟ کُل مملکت مال اینها و در ید قدرت اینهاست. اینها دستشان برای قربانی کردن اختلاس گرانی از قبیل بابک زنجانی و .. باز است. این اختلاس گران نه از بدنه رژیم و خانه زاد آن بلکه زگیلهای چسبیده به بدنه و پیکر نظام را تشکیل میدهند!  

شاه حرصی برای کنترل دربار بر ثروت مملکت نداشت زیرا نه خود و نه نهاد پادشاهی را جدا از مملکت می دید در حالی که این رژیم، با ملت و کشور بیگانه است و این بیگانگی رژیم با مملکت را به واضح ترین شکلی در دولت و حکومت دوگانه حاکم بر کشور، بر اقتصاد سیاه و پنهان و اقتصاد رسمی و قانونی، دولت پنهان با دولت صوری و رسمی میتوان دید. 

انگیزه نگارش این یادداشت، خبری بود از لبنان مبنی براینکه مقامات قضایی آن کشور، همسو با ضرورت فساد زدایی، یک فساد را در یک بیمارستان کشف کرده اند و رئیس آن بیمارستان تحت تعقیب قرار گرفته است. 

حشد الشعبی در عراق و دارو دسته حزب الله و میشل عون و نبی بری در لبنان میخواهند مبارزه با نظام ناکارآمد را که در خیابانهای این دو کشور شکل گرفته و به جنبشی مردمی فراروئیده است که هدفش کُل نظام فاسد و ناکارآمد میباشد را به مبارزه با فساد و فاسدان در چارچوب نظام موجود تقلیل دهند. فساد و دزدی اصلی، در این دو نظام مانند ایران ما، نه آنها که رشوه گرفته یا حتی اختلاسهای میلیاردی کرده اند بلکه آنها که با قانون سازی، در چارچوب نظام حقوقی موجود و به شکل قانونی ثروت مملکت را بلعیده اند میباشد.

ناکارآمدی مشخصه اصلی این نظامها است که فاسدان برآمده از آن در نهادینه کردن آن آن ناکارآمدی تلاش میکنند. زیرا در یک نظام توسعه آفرین، در جایی به دزدیها  و فساد اداری و مدیریتی پایان داده میشود ولی در یک نظام فاسد و فساد بنیاد هرگز!   

توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran

نخست وزیری که نیامده میرود!

Share Button

سردرگمی، دستپاچگی و استیصال گریبان رژیم فرقه ای لبنان را گرفته است. 

دو روز پیش رئیس جمهور لبنان، میشل عون، در ملاقات با نماینده اتحادیه اروپا با خوش بینی زیاد وعده داد که به زودی خبر معرفی نخست وزیری که رضایت«همگان» را جلب کند را خواهد داد. داماد رئیس جمهور، جبران بسیل هم با ذوق زدگی خبر خوش پایان بحران را، دیروز عصر به رسانه ها داد. 

دیروز فضای سیاسی لبنان به مراسم شادی و سرور یک «بَله بُرون» سیاسی شباهت  داشت و خانواده تازه داماد، حجله زفاف نخست وزیر را آماده می کردند. 

ولی بیچاره نخست وزیر داماد نشده، امروز کتک خورده و خونی و مالی از حجله بیرون آمد در حالی که جمعیت معترض در مقابل خانه اش علیه او فریاد میزدند و با پلیس و نیروهای امنیتی در زد و خورد بودند. 

امروز صبح همه نشریات و رسانه های لبنان، برخی با اطمینان و برخی با شکاکیت خبر توافق جریانهای پارلمانی، روی تائید سمیر الخطیب به عنوان نامزد مورد تایید همه جریانهای پارلمانی به شمول سعد حریری نخست، را انتشار دادند.

 نحار نت نحوه این تقسیم بندی را چنین ردیف کرده بود:  

«تعداد اعضای کابینه ۲۴ وزیر. ۶ وزیر با معرفی جنبش اعتراضی، ۴ نفر وزیر از احزاب سیاسی وابسته به رئیس جمهور و حزب الله و امل، ۲ نفر دروزی با معرفی ولید جُنبلات و… در این توافق جزئیات پست های وزارتی هم منظور شده بود. 

جنبه به ظاهر بسیار مثبت این توافقنامهِ (ناکام) پیوستن جنبش خیابانی به این کابینه جدید با معرفی ۶ عضو بود، امری که به معنای آرام شدن خیابانها بود.

ولی هنوز جوهر چاپ خبر این توافقات خشک نشده، به گزارش نحارنت، موج اعتراضات خیابانی در بیروت علیه آن برخاست چنانکه به درگیری پلیس ضد شورش با معترضین، استفاده وسیع از گاز اشک آور از سوی پلیس و به تنگ نفس افتادن تعدادی از آسیب دیدگان و اعزام آنها به بیمارستان منجر گردید. 

اعتراض کنندگان مقابل خانه این داماد ناکام کابینه سمیر الخطیب اجتماع اعتراضی کرده و او را به فساد متهم کردند و بسیاری جاده ها و خیابانهای بیروت را هم بستند.

سمیر الخطیب یک مهندس و کلان سرمایه دار صنعتی موفق است که تا به حال در هیچ حزب سیاسی نبوده است ولی از نزدیکان سعد حریری و چنانکه گفته میشود، از نزدیکان وی است.

با توجه به واکنش سریع جنبش اعتراضی به این جعل هویت برای تعدادی افراد نامعلوم و معترضین قلابی به عنوان نمایندگان آنها در سرهم بندی کردن یک کابینه؛ میتوان چنین تصور کرد که احتمالاً حزب الله، جبران بسیل (رهبر حزب میهنی آزاد) و جنبش اَمل چند تا از مهره های نفوذی خود در درون جنبش اعتراضی را عَلَم کرده اند تا با سیاه بازی سروته قضیه را به هم آورند و به موازات این خال بازی سیاسی، نیروهای امنیتی را هم آماده ساخته بوده اند تا با اعتراضات احتمالی متعاقب آن و قابل پیش بینی با شدت برخورد کنند که نیروهای امنیتی لبنان امروز این کار را کردند.

بشار اسد هم در بحبوحه جنگ داخلی در سوریه، به کمک روسیه و ایران از چپ های روسوفیل سابق سوریه یک اپوزیسیون مجاز و قلابی ساخت تا آن را در روند مذاکرات صلح شرکت دهد و صدای این اپوزیسیون قلابی را صدای اپوزیسیون واقعی نشان دهد. این شگرد، شگرد تازه ای نیست ولی اینکه  در لبنان یا عراق امروز جواب دهد جای تردید بسیار است.

ناگفته نگذارم این شگرد دو هفته قبل در عراق هم پیاده شد ولی اینقدر، بد سازمان داده شده بود و نا به هنگام به میدان آمد که در سکوت، سَرِ زا رفت بدون اینکه مجلس ترحیمی برایش برگزار شود! 

توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran

صدام حسین از گور خود فریاد: زنده باد خامنه ای سر میدهد!

Share Button


هیچ مسیحایی نمی توانست مانند خامنه ای، رژیم صدام حسین را این چنین در عراق بازسازی کرده و آن را تطهیر کرده به اوج توجه مردم عراق برساند. بیانیه زیر را جنبش انقلابی عراق صادر کرده و به طور خلاصه اهداف و برنامه های خود توضیح داده است. نباید تصور شود، که این اهداف و برنامه ها دقیقاً بازسازی دقیق رژیم صدام است ولی بازسازی جوانب مثبت آن رژیم با ملاطی از دموکراسی و سکولاریسم مدرن است. ناسیونالیسم و پان عربیسم صدام به طور مدرن و دموکراسی خواهانه در این برنامه بازتاب یافته است. در این برنامه سیاسی و انقلابی زهر ضد ایرانی یا ضد رژیم اسلامی صدامی دو چندان به چشم میخورد. 

راهی که انقلاب عراق در پیش گرفته است و به گمان من در آن پیروز هم خواهد شد، راهی است که عراق را مدرنیزه خواهد کرد، آن را از ایران، ترکیه، قطر و روسیه دور و به آمریکا ، عربستان، امارات و مصر و اردن نزدیک می سازد. 

می توان انتظار داشت که با پیروزی انقلاب که انقلابیون با اطمینان به نفس در همین ماه وعده اش را داده اند، دولت آینده عراق، رابطه بسیار  گرم تری تا حد رابطه استراتژیک با آمریکا، عربستان و امارات و مصر برقرار سازد. بر همین روال، پیش بینی من اینست که با پیروزی انقلاب عراق، این کشور نه تنها علیه رژیم ایران و همسو با استراتژی ممالک عربی حاشیه خلیج فارس، بلکه موضعی ضد ترکیه و حداقل غیر دوستانه با روسیه اتخاذ کند. من فکر میکنم، رهبران قطر هم جهت وزش باد را تشخیص داده اند و به محور عربستان خواهند پیوست چون وزیر خارجه قطر هفته پیش به قصد آشتی جویی به ابتکار خود به عربستان رفت تا با مقامات آنجا پیرامون ترمیم روابط فیمابین صحبت کند.   

ح ت

بنام جنبش عراقیهای انقلابی، بدون ترس و بدون توسل به مراجع و شبه نظامیان ایران ساخته

مردم عراق مانند همیشه تن و جانشان را فدای میهن مقدسشان کردند. مردم قربانی دادند ولی بیگانگان ثمرات آن را چیدند. عبدل مهدی پس از آنکه ۱۰۰۰ نفر را کشت و ۲۰٫۰۰۰ تن از بهترین جوانان مملکت زخمی کرد استعفاء داد و آنهم به توصیه مرجعیت نجف و نه برای اینکه رضایت مردم را جلب کند آنچنانکه در سخنرانی استعفایش ادعا کرد. .

مقامات حاکمه فوراً به رئیس جمهور، برهم صالح متوسل شدند تا او برای حفظ پارلمان، یک جنایتکار دیگر، از میان آن جنایتکاران را به جای المهدی معرفی کند. در حالی که همه این دم و دستگاه پارلمانی به رهبری حلبوسی یک دستگاه مردم فریبانه است. اینها میخواهند کس دیگری از بلوک «فتح» را به جای المهدی بنشانند.

بنابراین:

بنام جنبش عراقیها و بنام همه پیکارجویان قهرمانمان، از هر تیپ و طبقهِ قومی و مذهبی، فقط عراقی، دوستانه به شما خطاب می کنیم و از شما میخواهیم محکم بایستید تا در پایان این ماه پیروزیمان را جشن بگیریم: ـ

الف ـ به مراجع ایرانی در عراق که عراق را به ایران فروختند، و منابع مالی ما را دزدیدند و آماده اند تا شما را به شیطان هم بفروشند گوش ندهید.

ب ـ هدف انقلاب سرنگون سازی رژیم است و نه فقط المهدی و جانشین کردن کسی دیگر به جای او.

     ما در پی ایجاد یک دولت نجات ملی می باشیم که از افسران قدیمی و جدید شناخته شده ارتش باشند، که شجاعت و وطن

     و نا وابستگی آنها به همه احزاب واضح باشد.

د ـ  این دولت نجات ملی باید به شرح زیر عمل کند:

۱ ـ مدت اعتبار قانونی این دولت یک سال باشد

۲ ـ بازنویسی قانون اساسی بر طبق موازین غیر فرقه ای، غیر مذهبی و مطابق با موازین ملی فقط مبتنی بر قوانین حقوق شهروندی.

۳ ـ اخذِ آرای مردم برای قانون اساسی جدید و رئیس جمهور که عالی ترین مقام حکومتی و رئیس دولت و وزراء خواهد بود، فردی و مستقیم خواهد بود و تحت نظارت بین المللی انجام خواهد گرفت.

۴ ـ همه پرسی باید فردی باشد و نه بر اساس لیست نمایندگان مجلس و تعداد نمایندگان مجلس ۱۸۰ نفر خواهد بود و نه بیشتر.

۵ ـ بازسازی کشور و بازسازی دولت، و شروع طرحهای بزرگ و تضمین حداقل معیشت برای همه  شهروندان بیکار عراقی.

۶ ـ برقراری روابط خارجی و بازرگانی با تمام ممالک عربی و غیر عربی برادر و جهان آزاد.

۷ ـ قانونی از مجلس گذرانده شود که به موجب آن همه احزاب قومی و مذهبی از شرکت در انتخابات منع شوند. و فقط به احزاب دارای برنامه ملی که به دموکراسی و یک عراق فدرال دموکراتیک، یک نظام اجتماعی عادلانه پایبندی دارند اجازه شرکت در انتخاباتها داده شود.

۸ ـ آزادی همه زندانیان سیاسی و پرداخت بلاعوض غرامت به آنها به مبلغ ده هزار دلار به ازای هر سال زندان که متحمل شده اند.

۹ ـ بازگشت به کار همه نظامیانی و افراد نیروهای امنیتی که هنوز قادر به کار هستند و عملی خلاف منافع مردم انجام نداده اند و بازنشسته کردن آنهایی که دیگر قادر به خدمت نیستند با پرداخت غرامت به میزان ده هزار دلار به ازای هر سال انفصال از خدمت که مبنای حقوق سنواتی و بازنشستگی آنها خواهد شد. 

10 ـ الغای تمام قوانینی که از ۱۹۹۰ تا امروز وشع شده اند و همزمان وضع قوانین تازه به جای آنها.

همه این موارد به نام «جنبش عراقیها» و به نام مبارزان و وطن پرستان غیرتمندی که جانشان را برای عدالت دادند و تسلیم راه حلهای نیم بند نه شدند و نمی شوند و از ترس به مراجع  یا شبه نظامیان پناه نمی برند و مارش خود را به سوی پیروزی کامل، تا فتح منطقه سبز(ساختمانهای دولتی ـ ح ت) به انتها خواهند رساند. هنگامیست که ما نباید تسلیم شویم. 

توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran

دولت سایه در لبنان تشکیل میشود! از آن درس بگیریم!

Share Button

.
فقط دعوت از مردم که به خیابانها بیایید! و با نیروهای رژیم دست به یقه شوید، و رژیم را براَفکنید! نمونه ای از شورشهای کور و خشم آلود صدها سال پیش دهقانان عاصی از استثمار فئودالها و شورش های بردگان است که همگی هم سرانجام به خون در می غلتیدند، هرچند فرمانروایان پیام اجتماعی آن شورشها را می گرفتند و بر اساس آنها اصلاحاتی انجام می دادند تا طولانی تر فرانروایی کنند. 

نحار نت:(بیروت)

جنبش اعتراضی لبنان بر آنست در صورتی که رئیس جمهور تا پایان این هفته نتواند، پارلمان را به “نشست الزام آور تعین نخست وزیر”* فرا بخواند، یک«دولت انقلابی» را معرفی کند. 

از منبعی که این خبر را در اختیار نشریه کویتی«الانباء» نهاده، پرسیده شده است که آیا معنی تشکیل چنین دولتی عبور از قانون اساسی است؟ او در پاسخ گفته است که این، یک دولت سایه است که فقط زبان اعتراضات است تا بتواند با مقامات مذاکره کند. 

کامنت: 

این را میتوان یک گام بزرگ و درست تاکتیکی تلقی کرد که اولاً برای مردم دقیقاً روشن میکند که جنبش اعتراضی چه میخواهد و چه را نمیخواهد. این دولت(سایه) می تواند مانورهای طفره آمیز و توطئه گرانه جبهه ارتجاع را با طرحها، راه حلها و نهایتاً با مانورهای متقابل خود خنثی سازد و به بیداری بیشتر مردم کمک کند و در عین حال میتواند به جنبش فعلی هم دامنه ای وسیع تر و توده ای تر داده و میتواند با ترکیب کارشناسی و غیر فرقه ای خود، تصویری از یک حکومت غیر فرقه ای کاردان و سالم را به ملت ارائه دهد. 

ولی این گام جنبش اعتراضی لبنان، برای ما ایرانیها نیز آموزنده است. 

از خود بپرسیم: ـ فرض کنیم که جنبش اعتراضی اخیر مردم علیه رژیم، از گردنه سخت سرکوب رژیم عبور میکرد و در قله پیروزی خود، در جایی قرار می گرفت که جنبش کنونی مردم لبنان در آن قرار دارد. 

فرض کنیم ما مبارزان ایرانی هم  می بایستی هیئتی رهبری کننده یا دولتی در سایه تشکیل دهیم که از طرف جنبش ملی و آزادی خواهانه ما حرف بزند یا وارد تعاملات سیاسی شود. در چنین صورتی چه اندازه بین ما وفاق و همخوانی آرمانی، سیاسی و اجتماعی وجود دارد تا بتوانیم یک چنین دولت در سایه ای درست کنیم، پشت سر آن مصمانه بایستیم تا کاروان مبارزه ما را با هزینه کم به سرمنزل مقصود بِراند؟ 

مبارزه کردن به صورت کورمال و تَهیج مردم به صورت گله ای، خام ترین، ابتدایی ترین و پر هزینه ترین نوع مبارزه است سیاسی است.

هر مبارزه ی توده ای یا مطالباتی اگر نخواهد توسط فرصت طلبان سیاسی مصادره شود، اگر نخواهد وسیله ایی برای تسویه حسابهای باندهای درون حکومت تبدیل شود، و اگر نخواهد هزینه سنگین و بی نتیجه روی دست ملت بنهد؛ باید سازمان یابد! باید بداند که سازمانیابی، بدونی داشتن رهبر سازمانی امکان پذیر نیست و سازمان یابی و رهبری داشتن دو روی سکه ای هستند که تفکیک ناپذیرند. و اینها خود میسر نمی شوند مگر اینکه جنبش اعتراضی یا انقلابی از خود برنامه، استراتژی، راهبُرد تاکتیکی و چشم انداز سیاسی داشته باشد. 

فقط دعوت از مردم که به خیابانها بیایید! و با نیروهای رژیم دست به یقه شوید، و رژیم را براَفکنید! نمونه ای از شورشهای کور و خشم آلود صدها سال پیش دهقانان عاصی از استثمار فئودالها و شورش های بردگان است که همگی هم سرانجام به خون در می غلتیدند، هرچند فرمانروایان پیام اجتماعی آن شورشها را می گرفتند و بر اساس آنها اصلاحاتی انجام می دادند تا طولانی تر فرانروایی کنند. 

تمام اعتراضات این ۴۰ ساله مردم ما علیه رژیم آخوند/لُمپنی حاکم را  باید در کادر چنین شورشهای ناکام قرون وسطایی و باستانی قرار داد که شباهتی به انقلابات مدرن و آینده ساز ندارند. 

تقلیل گرایی بیشتر این نمیشود که چنین اعتراضات نا سازمان یافته و فاقد برنامه و رهبری را قیام مردمی تلقی کرد و اساساً شانسی برای پیروزی حتی محدود آنها قائل شد.

هدف از برشمردن این نکات، خواندن آیه یاس نیست بلکه تاکید ضرورت: ـ گفتمان سازی و سازمانی یابی و سازمانگری است که اینها محقق نمی شوند مگر اینکه برای آنها یک چهره راهبُردی حقیقی یا حقوقی وجود داشته باشد. حقیقی یعنی رهبری کاریزماتیک و فردی. و حقوقی یعنی رهبری سازمانی که معمولاً همه انقلابات موفق ترکیبی از این دو نوع را  بر راس خود داشته اند.

نه یک سازمان رهبری کننده از آسمان  برای ملتی عصیان کرده نازل میشود و نه یک چهره کاریزماتیکی که «توده های عادی مردم» بدان اعتماد و باور داشته باشند. 

انقلابات را نخبگان انجام نمی دهند بلکه توده هایی انجام میدهند که قبل از اینکه با قطب نمای تحلیلی حرکت کنند بر حسب تجربه خود و با محرکه احساساتی که از باور آنها فراروئیده است انجام میدهند. برای چنین توده ای، یک رهبری کاریزماتیک «هم استراتژی است و هم تاکتیک، هم چشم انداز است و هم گفتمان انقلابی!» 

هرچند چنین رهبرانی از دل تاریخ و ذهنیت تاریخی مردم و پیش زمینه های اجتماعی بر میخیزند، ولی این؛ من و توی صاحب قلم، صاحب زبان، صاحب هنر(شاعر، ترانه سرا، و ترانه خوان و.. ) هستیم که آن پتانسیل رهبری را از آن پیش زمینه های موجود، به رهبری میدانی، و حلقه متحد کننده توده میلیونی تبدیل میکنیم!

رژیم با آگاهی دقیق این نکات انرژی زیادی صرف میکند تا در اپوزیسیون شخصیت سوزی کند و در عین حال هر مهره ای را که فکر میکند میتواند شکاف آفرین باشد، ولو موضعی علیه خودش داشته باشد را تقویت کند تا از شکل گیری چنان رهبریتی متحد کننده مردم جلوگیری کند و در این راه به شخصیت سازی از آدمکهای خود  هم می پردازد.        

*the binding parliamentary consultations

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

نامزد نخست وزیر لبنان معرفی شد! حالا چه؟

Share Button

 بنابراین، چندان مهم نیست که اساساً چه کسی نخست وزیر میشود، این، بُعد نمادین و صوری مسئله است، بعُد واقعی اینست که، جنبش خیابانی راضی شود، و دول حامی لبنان هم کمک کنند! حال نخست وزیر، می تواند خودِ سید حسن حزب الله باشد! ولی به شرطی که این برنامه ها را پیاده کند.

سعد حریری، رهبر اَمل(نبی بّری)، میشل عون(رئیس جمهور) و حزب الله روی معرفی سیاستمدار قدیمی و سرمایه دار متمایل به عربستان، محمد صفتی، به عنوان نامزد پست نخست وزیری لبنان توافق کردند. در این توافق سعد حریری به عنوان نماینده جامعه سُنی و رهبر بلوک سیاسی ۱۴ مارس و حزب الله، جنبش اَمل و حزب میهنی آزاد(حزب رئیس جمهور) جریانهای اصلی بلوک ۸ مارس، توافق کنندگان این تصمیم بوده اند.

در ذیل خبرِ درج شده نامزدی محمد صفتی در سایت نحار نت؛ ۷ نفر کامنت گذارده اند. من معمولاً کامنتهای زیر برخی خبرهای مورد نظرم را در این سایت می خوانم. 

کامنت گذاران در این سایت معمولاً از آدمهای آشنا به سیاست لبنان هستند. مضمون تمام این ۷ کامنت که خواندم نسبت به این توافق و این انتخاب شدیداً  منفی و نشانه ی تسلیم سعد حریری تلقی گردیده است. 

به نظر من واقعیت قضیه میتواند کاملاً غیر از این باشد.

برخلاف بحران عراق که تحرکات سیاسی در آن، همچنان در خیابان ها، بین جنبش اعتراضی و رژیم صورت میگیرد، در لبنان به علت همراهی سعد حریری و برخی دیگر از جریانهای سیاسی با جنبش اعتراضی توپ بازی به میدان پیکار سیاسی سیاستمدارن این دو جبهه انتقال یافته است. یعنی مبارزه در ساختار قدرت سیاسی تا حدود زیادی جای مبارزه خیابانی را گرفته یا مکمل آن شده است. 

مهمترین نقطه اتکاء و پشتوانه استراتژیک سعد حریری در این داد و سِتد سیاسی، جنبش اعتراضی خیابانی است و مهمترین نقطه اتکای  طرف یا طرفهای مقابل او، نظم و نظامات حقوقی حاکم است از جمله موازنه پارلمانی، پست ریاست جمهوری و ریاست مجلس.

امروز جنبش اعتراضی در لبنان، نه آن نظم و نظامات را میپذیرد چون آنها را فساد آفرین میداند و نه آن موازنه پارلمانی را قبول دارد که به هیچ وجه بازتاب دهنده نظر واقعی جامعه و نیازهای مبرم آن نیست.

ولی عرصه حقوقی نیز یکی از عرصه های پیکار است که روی توازن نیروی میدانی میتواند اثر جدی بگذارد. در لبنان امروز، و برای نیروهای موافق تغییر؛ مانور سیاسی در ساحتِ قدرت، با هدفِ خارج کردن همین فرادستی حقوقی/سیاسی، برای جلب اعتماد و اقناع اقشار محتاط و محافظه کار جامعه، و نشان دادن ناتوانی بلوک ضد جنبش خیابانی برای تغییر دادن موازنه میدانی نیرو اهمیت زیاد دارد و میتواند به شکست سیاسی ریزش دهنده ای در جبهه مقابل منجر شود که از هزینه جنبش اعتراضی میکاهد و میتواند اراده نیروهای مسلح را در حمایت از نظام سُست کرده آنها را بسوی طرفداری از انقلاب مسالمت آمیز بکشاند.

 قضیه بسیار ساده است. حل بحران عمیقی که رژیم لبنان در کُلیتش با آن روبرو می باشد؛ حداقل به دو تکان یا محرکه نیرومند نیاز دارد که هردو در این رابطه از اهمیت استراتژیک برخوردارند. اولین آن؛ ضرورت حمایت جنبش خیابانی از حکومت و جلب اعتماد آنست که بلوک ۱۴ مارس آنرا ندارد. 

 و دومین آن، حمایت بین المللی و منطقه ای؛(آمریکا، فرانسه، عربستان و امارات) است که بدون حمایت جدی آنها؛ بحران عمیق اقتصادی و بدهی خارجی لبنان حل شدنی نیست. 

حال در یک سوی چنین نا معادله ای، قدرت حقوقی/صوری و شبه نظامیان حزب الله قرار دارند که برتری پارلمانی و حقوقی دارند که میشل عون، حزب الله و اَمل آن را تشکیل میدهند؛ و در سوی دیگر؛ بلوک ۱۴ مارس و احزاب مسیحی هم جبهه با آن هستند که که در موضع حمایت از جنبش مردم قرار گرفته اند و از حمایت آمریکا، فرانسه و عربستان و امارات و کویت، مصر و..، برخوردارند. 

برای روشن تر شدن بیشتر قضیه فرض کنیم که بلُوک ۸ مارس، علیرغم قانون نانوشته تقسیم بندی پستهای حکومتی؛ پست نخست وزیری را بپذیرد و یک نفر از حزب الله یا امل یا  از حزب میشل عون نخست وزیر شود، فرض بگیریم که تمام بوروکراسی دیوانی و نظامی هم از آن نخست وزیر پشتیبانی کند. آیا این نخست وزیری میتواند جنبش اعتراضی خیابانی را بخواباند؟  پاسخ منفی است. آیا چنان نخست وزیری؛ میتواند چنین جنبشی را که یک نسل قبلش جنگ داخلی ۸ ساله داخلی در کشور را تجربه کرده است را با سرکوب نظامی به خواباند؟ پاسخ باز منفی است.

با این حال فرض کنیم چنین نخست وزیری بتواند جنبش را هم سرکوب کند آیا او میتواند، مسئله قروض خارجی کمرشکن لبنان را حل کند؟ میتوان بیکاری ۳۰%ی،  مشکل فساد، مشکل آب، برق، زباله را که عِللِ شعله ور شدن آغازین این جنبش بوده اند را حل کند؟ پاسخ باز هم منفی است.

مشکل بلوک ۸ مارس و عقبه ابرانی آن، اینجاست که در این نامعادله اسیمیتریک، نه بازوهای سیاسی و حقوقی آن و نه بازوی میلیشیایی(حزب اللهی) آن، ابداً کارآیی ندارند.

لبنان بیمارمحتضری است که فقط یک پزشک وجود دارد که قادر به درمان و نجات او میباشد و آنهم سعد حریری یا کسی از بلوک سیاسی اوست. و نسخه درمانی هم یکی است: ـ تشکیل یک دولت تکنوکرات! دولتی که خواست اصلی جنبش خیابانی است. جنبشی که هدف چشم اندازی آن فراتر از همه اینها؛ انحلال کامل حزب الله و تشکیلات شبه نظامی آن و غیر فرقه ای و سکولار کردن ساختار قدرت سیاسی در لبنان است!

 محمد صدفی، اگر این اهداف را در برابر خود قرار نداشته باشد، نه میتواند کمکهای مالی لازم را از عربستان و امارات و… ، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی بگیرد و نه میتواند جنبش خیابانی را آرام کند و نه میتواند اعتماد دول غربی و به تبعیت از آن سرمایه گذاران خارجی را جلب کند.

 بنابراین، چندان مهم نیست که اساساً چه کسی نخست وزیر میشود، این، بُعد نمادین و صوری مسئله است، بعُد واقعی اینست که، جنبش خیابانی راضی شود، و دول حامی لبنان هم کمک کنند! حال نخست وزیر، می تواند خودِ سید حسن حزب الله باشد! ولی به شرطی که این برنامه ها را پیاده کند.

ح تبریزیان

آخرین خبر:

 تعداد دیگری کامنت های تند و تیز علیه توافق درج شده است که هنوز آنها را نخوانده ام و نحار نت در آخرین خبر خود گزارش میدهد که با انتشار توافق فوق اعتراضات از نو در خیابانها شعله ور شده است. که متعاقباً، منعکس خواهند شد.

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran