Category: از دیگران و جراید خارجی

تداوم خسارت سنگین به سازمان تامین اجتماعی با تصمیمات دولتی؛

Share Button

پرداخت ماهی ۱۰۰۰ میلیارد تومان سود بانکی از جیب کارگران!

این اظهار نظری است که به تنهایی برای نشان دادن وخامت اوضاع در بزرگترین سازمان کشورمان کافی است؛ سازمانی که می‌تواند به لحاظ جمعیت تحت پوشش و گستردگی وظایف، در زمره یکی از بزرگترین سازمان‌های جهانی قرار گیرد، اما به گفته یکی از اعضای هیات امنایش، ماهانه حدود دو هزار میلیارد تومان کسری بودجه دارد که از محل دریافت وام بانکی تامین می‌شود:

تابناک اجتماعی -

با پایان یافتن مهلت سرپرستی «زدا» در راس هرم مدیریت سازمان تامین اجتماعی و در شرایطی که گمانه‌زنی‌هایی در خصوص تعیین مدیرعامل این سازمان مطرح می‌شود، اخبار رسیده حکایت از وخامت شدید حال این مجموعه بزرگ دارد.
به گزارش «تابناک»، صحبت درباره سازمانی است که بر اساس آمار‌ها نیمی از ایرانیان در زیرمجموعه آن قرار دارند. سازمانی با بیش از ۴۲ میلیون نفر جمعیت تحت پوشش که مدتهاست برای ارائه خدمات به آن‌ها و تأمین هزینه‌ها با کسری اعتبارات مواجه است و به تاکید بسیاری از مسئولانش، دولت مردان نقش پررنگی در این وضعیت رقم خورده برای آن دارند.
کسری‌های هنگفتی که تا کنون برای جبران آن‌ها راهکار‌های متفاوت و زیادی ارائه شده، اما ظاهرا تنها راه عبور موقت از آن، استقراض از بانک‌ها بوده است، به گونه‌ای که اکبر شوکت، یکی از اعضای هیأت امنای سازمان تأمین اجتماعی می‌گوید: «ماهیانه هزار میلیارد تومان سود بانکی پرداخت می‌کنیم؛ این‌ها ضرباتی است که دولت بر پیکره تأمین اجتماعی وارد کرده است.»
اظهار نظری که به تنهایی برای نشان دادن وخامت اوضاع در بزرگترین سازمان کشورمان کافی است. سازمانی که می‌تواند به لحاظ جمعیت تحت پوشش و گستردگی وظایف، در زمره یکی از بزرگترین سازمان‌های جهانی قرار گیرد، اما به گفته این مقام مسئول، ماهانه حدود دو هزار میلیارد تومان کسری بودجه دارد که از محل دریافت وام بانکی تامین می‌شود. 

پرداخت ماهی ۱۰۰۰ میلیارد تومان سود بانکی از جیب کارگران!

اتفاقی دردناک که شوکت تاکید داردبه دریافت وام‌های ۳۰ درصدی برای جبران کسری بودجه منجر شده در حالی که «دولت حدود ۲۰۰ هزار میلیارد تومان به تأمین اجتماعی بدهکار است و اگر این بدهی را پرداخت کند بسیاری از مشکلات این سازمان برطرف می‌شود.» بدهی‌ای بسیار کلان که بخشی از آن ناشی از طرح‌هایی است که دولت مردان دایر کرده و عواقب ناشی از آن گریبان تامین اجتماعی را گرفته است.
طرح‌هایی مانند طرح تحول سلامت که به تعبیر برخی کارشناسان، تا حد زیادی شکست خورده و از جمله نتیجه‌های ناکامی آن، ورشکستگی سازمان تامین اجتماعی است. موضوعی که ظاهرا پذیرش آن برای کسی ساده نیست، ولو بدانیم سازمان عریض و طویل تامین اجتماعی به رغم دارا بودن مجموعه‌های بزرگ اقتصادی و انبوه شرکت‌های مختلف، هر ماهه دو هزار میلیارد تومان کسری بودجه دارد و هزار میلیارد تومان صرف پرداخت سود‌های بانکی می‌کند.
شرایطی که نمایندگان مجلس با درک وخیم بودن آن، طی مصوبه‌ای در سال گذشته، دولت را موظف به پرداخت ۵۰ هزار میلیارد تومان از بدهی‌های خود به تأمین اجتماعی کردند، اما در نهایت راه به جایی نبرد. این در حالی است که بر اساس گزارش ها، در سایه اجرای مصوبات دولتی از جمله در خصوص طرح تحول سلامت، هر ساله ۳۰ هزار میلیارد تومان به بدهی‌های دولت به تامین اجتماعی افزوده می‌شود. بدهی‌هایی که ظاهرا قرار نیست هرگز پرداخت شوند.
این را می‌شود از رها کردن این سازمان با انبوه بدهی‌ها به حال خود دریافت که موجب شده مدت‌های طولانی سازمان تامین اجتماعی با سرپرستی اداره شود و حالا که مهلت سرپرستی رو به پایان است، گزینه‌هایی برای مدیرعاملی آن در نظر گرفته شوند که از جمله آنها، رئیس سازمان بیمه سلامت و معاون سابق وزارت بهداشت است. گزینه‌هایی دولتی که فارغ از کارآمدی یا اشکالاتشان، بعید است بتوانند بدهی‌هایی که دولت مردان به تامین اجتماعی تحمیل کرده اند را وصول کرده و به پرداخت سود‌های هنگفت بانکی از جیب کارگران پایان دهند.

نامه سرگشاده به مصطفی تاجزاده: ایران در سرازیری نابودی است و اصلاحات قادر به نجات آن نیست

Share Button

شنبه, ۲۸ اردیبهشت, ۱۳۹۸

چکیده :جناب آقای تاجزاده قطعا در انجام هر کنشی که فرصت انتخاب در آن باشد عقل به انتخاب کنشی که هزینه کمتر و سود بیشتر دارد حکم میدهد. میدانم که شما واقعا از سر نگرانی برای ایران و ایرانی از هزینه های تن دادن به تحول بنیادین در نظام سیاسی بیم دارید. اما در چهل سال گذشته بجز دوره کوتاهی از دولت اصلاحات ما در کدام دوره رنگ آرامش و صلح و زندگی بدون دشمن تراشی و دشمن هراسی داشته ایم و در آن جهت تلاش کرده ایم؟ آیا بنظر شما با توجه به رویکرد و عملکرد حاکمیت احتمال و میزان پرداخت هزینه هایی که نگران آن هستید سال به سال برای کشور بیشتر نشده…

کلمه – ابوالفضل رحیمی شاد

جناب آقای تاجزاده با سلام و احترام

راستش تصمیم داشتم اول نامه ای با محتوای تقریبا مشابه خطاب به آقای خامنه ای بنویسم اما دیدم بی فایده است چون به احتمال زیاد نه از جانب ایشان خوانده میشود و نه اگر خوانده شود ایشان کمترین همدلی و همنظری با آن دارد. بعد خواستم خطاب به آقای خاتمی بنویسم اما دیدم ظاهرا به هر علت و دلیل ایشان بیش از نصیحت و امید آفرینی شب انتخابات و حفظ همگرایی اصلاح طلبان دست کم در شرایط کنونی کارکرد دیگری ندارد و از این جهت بی فایده است. بعد خواستم خطاب به آقای روحانی بنویسم اما هر چه در حافظه گشتم هیچ اثری از خواست و تلاش ایشان برای اصلاح و تغییر وضع موجود به معنای واقعی آن ندیدم و به قول خودشان هیچ وقت نگفته اصلاح طلب است به همین دلیل باز هم این کار را بی فایده دیدم. بعد خواستم خطاب به سران و فعالان اصلاح طلب بنویسم اما دیدم نمیتوانم شان خودم را به عنوان یک معلم و ارزش قلم را در آن حد پایین بیاورم که بتوانم با برخی از کسانی که صرفا نام و صفت اصلاح طلب بر خود گذاشته اند اما برای حفظ پست و مقام و قدرت و ثروت شخصی و خانوادگی و پنهان سازی فسادهایشان از تخریب اصلاحات که هیچ از بیچاره ساختن مردم و نابودی ایران هم ابایی ندارند صحبت کنم.

تا اینکه تصمیم گرفتم شما را مخاطب سخن خود قرار دهم. زیرا در سالهای اخیر بیش از سایر اصلاح طلبان در عرصه اندیشه و قلم کوشش داشته اید و بیش از دوستانتان تن به گفتگو داده اید و از آن مهمتر با شناخت چندین ساله ای که از شما دارم با وجود همه تفاوت ها و اختلاف نظرها اما در صداقت،مردم دوستی،سلامت رفتار و باورمندی واقعیتان به مشی اصلاح طلبی شک ندارم و بنظرم بهترین گزینه و انتخاب برای آن بودید که مخاطب این متن قرار بگیرید.اول خواستم آنچه در ادامه میخوانید را در یک ملاقات حضوری با شما در میان بگذارم یا بصورت خصوصی برایتان ارسال کنم اما پیش خود گفتم شاید به این صورت اثرگذارتر باشد و بجز شما دیگرانی هم باشند که به آنچه در آن آمده بیندیشند. امیدوارم اینگونه باشد!

دوست گرامی و بزرگوار جناب آقای تاجزاده مستحضرید که اصلاحات سیاسی مفهومی طیفی است و نه نقطه ای اما میتوان برای روشن تر ساختن مفهوم اصلاحات آنرا به دو سطح “اصلاحات رفتاری و اصلاحات ساختاری” تقسیم کرد.پس اصلاح طلبی یعنی دست کم مطالبه یکی از این دوسطح تغییر و ممکن دانستن آن.

در مطالبه اصلاحات رفتاری فرض بر این است که ساختار حقوقی و حقیقی نظام سیاسی مورد نظر اشکال و ایراد جدّی ندارد و اشکالات موجود به رفتار بخشی از حاکمیت باز میگردد که با درخواست و یا اعمال فشار میتوان آن رفتارها را اصلاح کرد و همسو با نظام در مسیر صحیح برای بهبود وضع جامعه حرکت کرد.اما در مطالبه اصلاحات ساختاری فرض بر این است که اشکال و ایراد اساسی به ساختار حقوقی و حقیقی نظام سیاسی باز میگردد که برای اصلاح آن بایستی باور به این ناراستی و کژی در بخشی از حاکمیت بطور جدّی وجود داشته باشد و آن بخش با همراه ساختن مردم و اعمال فشار به طرق مختلف بر بخش دیگر حاکمیت برای تغییر در ساختار معیوب اقدام نماید.

جناب آقای تاجزاده آنچه در این سال ها از سوی چهره های شاخص اصلاحات عنوان گردیده است و در سال هشتاد و هشت نیز از سوی جناب موسوی و کروبی آشکارا بیان شد این است که اشکال اساسی موجود در کشور بیشتر به رفتار برخی مسئولان،نهادها و آن بخش از حاکمیت باز میگردد که عملکردی فراقانونی و مغایر با قانون اساسی دارد تا به ساختار و ریشه های نظام.

بیایید ابتدا فرض را بر آن بگذاریم که این نظر درست است و نظام بیشتر نیازمند اصلاح رفتار است تا ساختار. آیا غیر از این است که این نگاه در حقیقت نقد به قدرتمندترین بخش نظام یعنی نهاد رهبری و نهادهای تحت امر ایشان از سپاه و صدا و سیما گرفته تا شورای نگهبان و خبرگان و قوه قضاییه و دیگر بخش های وابسته و زیر مجموعه های آن است و مطالبه اصلاح رفتار در حقیقت درخواست اصلاح رفتار از ایشان و نهادهای مذکور است ؟ آیا بنظر شما در طی چهل سال اخیر فقط یک دوره است که این ایرادها در رفتارها ایجاد شده است یا تقریبا در تمام این چهل سال وجود داشته است؟ آیا این ایرادها در گذر زمان بیشتر شده است یا کمتر؟ آیا قدرت در این نهادها و انحراف در عملکرد آنها بیشتر از دوران اصلاحات شده است یا کمتر؟ آیا توان اصلاح طلبان چه از جنبه درونی و چه از جنبه حمایت بیرونی(مردم) بیشتر از دوره اصلاحات شده است یا کمتر؟ چرا نهادهای مذکور بایستی تن به پذیرش اصلاح رفتار بدهند؟در صورت عدم پذیرش اصلاح رفتار چه تهدید و هزینه ای از سوی اصلاح طلبان برای آنها وجود دارد؟برفرض پذیرش چه دلیلی برای ثبات این تغییر در رفتار وجود دارد؟به گمانم پاسخ واقعگرایانه و عینی به این پرسش ها به سادگی و به وضوح نشان میدهدکه اولاً امکان پذیرش اصلاح رفتار از سوی اشخاص و نهادهای مذکور بسیار اندک است و ثانیاً اگر به دلیل مصلحت اندیشی حاصل از فشار خارجی امکان چنین تغییری بیشتر شود قطعاً کوتاه مدت، موقت، نامطمئن و یقینا برگشت پذیر خواهد بود.

حالا بیایید امکان اصلاحات ساختاری را در نظر بگیریم. همانطور که عرض کردم و شما هم به خوبی میدانید برای تحقق این سطح از اصلاحات اولاً بایستی بخشی از حاکمیت روشن،آشکار و مصرّانه چنین مطالبه ای داشته باشد،ثانیاً این بخش از حاکمیت هم در رأس و هم در بدنه و هم در قدرت بسیج مردم برای تحقق این مطالبه از چنان وزن و اثری برخوردار باشد که طرف مقابل خود را مجبور به پذیرش آن بداند. حالا کدام بخش از اصلاح طلبان که اندکی قدرت اثرگذاری دارد و هنوز درون حاکمیت رفت و آمد دارد آشکارا خواستار تغییرات ساختاری در نظام حقوقی و حقیقی کشور است؟بر فرض اگر هستند وزن این اصلاح طلبان درون حاکمیت چه در رأس و چه در بدنه چقدر است؟ کدام آنها قائل به بسیج نیروی اجتماعی برای انجام این سطح از اصلاحات است؟ و برفرض قائل بودن به استفاده از این روش کدام آنها قادر به انجام این کار است؟بنظر شما براساس چه منطقی حاکمیتی که حاضر به پذیرش اصلاح رفتار نیست اصلاح در ساختار را می پذیرد؟ از همه اینها مهمتر اصلا چرا این اشکالات در ساختار وجود دارد؟ آیا این اشکالات به حضور امثال آقایان خامنه ای،جنتی،رئیسی،مکارم شیرازی،نوری همدانی،احمد خاتمی،حداد عادل،سلیمانی،جعفری و امثالهم در عرصه قدرت باز میگردد و با پایان عمر کاری یا طبیعی آنها تمام میشود یا اینکه این رفتارها و ساختارهای معیوب ریشه در ایدئولوژی حاکم بر نظام سیاسی ایران دارد و در هر دوره نیز برگ و میوه آفت زده یکسانی دارد؟

جناب تاجزاده بیایید واقع بین باشیم اصلاح طلبان وقتی با در دست داشتن نسبی قدرت در پنج سال گذشته نتوانستند حتی دو کاندیدای خود را از حصر بیرون بیاورند چرا نمیخواهند بفهمند که قدرت ایجاد اصلاح رفتار و ساختار را در حاکمیت و نظام سیاسی ایران ندارند؟آیا غیر از این است که قدرت حقیقی اصلاح طلبان نه در حاکمیت بلکه در حمایت مردم از آنهاست؟آیا بعد از این همه انفعال و ناتوانی و ناکارآمدی و حتی توهین های آشکار از سوی برخی اصلاح طلبان به معترضان و ناراضیان و بازداشتن صریح اصلاح طلبان از همسویی و همنوایی با جنبشهای اعتراضی و مردمی از سوی امثال آقای جلایی پور و حجاریان آیا اصلاح طلبان تصور میکنند همچنان از حمایت و پشتیبانی لازم مردم برای انجام اصلاحات برخوردارند؟ آیا فکر میکنید مردم نمیدانند آقای حجاریان چون از باخت قطعی اصلاح طلبان در انتخابات مجلس باخبر است به زعم خودش پیش دستی کرده و برای حاکمیت شرط گذاشته؟آیا فکر میکنید اگر همین فشارهای خارجی نبود اصلا حاکمیت کمترین اعتنایی به اصلاح طلبان داشت؟ چه رسد به اینکه بخواهد از آنها شرط بشنود و بپذیرد؟

جناب آقای تاجزاده آیا شما و دیگر اصلاح طلبان واقعا نقش سیاسی خود را در بیرون از حاکمیت صرفاً در بیان مشکلات و انذار به حاکمیت و تلاش برای نشان دادن حقانیت خود میدانید؟آیا تصور میکنید چیزهایی که شما خطاب به رهبر،شورای نگهبان و سرکردگان و کارگزاران بقول شما حزب پادگانی و افراد و نهادهای تابعه میگویید اصلا اهمیتی برای آنها دارد؟آیا گمان میکنید با مخاطب قرار دادن این افراد و نهادها و صرفا با بیان نقدها و ایرادات مشکل حل میشود و اصلاحی صورت میپذیرد؟ مطمئنم باهوش تر و داناتر از آن هستید که این چیزها را ندانید.پس با نشستن و نقد کردن به دنبال چه چیزی هستید؟

جناب آقای تاجزاده همه آنچه در نظرات و سخنان شما هست برای تمامی ناراضیان و مطلعین از وضع موجود واضح و مبرهن است،بسیاری از مردم امروز جلوتر از شما و دیگر اصلاح طلبان نه فقط این اشکالات که ریشه و علل اصلی را هم میدانند و می شناسند و آشکارا درباره آن اظهار نظر میکنند. بسیاری از مردم امروز فهمیده اند که دیگر این مشی اصلاح طلبی نصیحت الملوک بی فایده است و در پی راهی برای از بین بردن ریشه ها و نجات کشور از سقوط بیشتر در چاه عقب ماندگی هستند. اما شما و دیگر اصلاح طلبان گویا برای اصلاح طلبی نوعی اصالت قائل هستید به نحوی که حتی اگر مردم تحول بنیادین و اساسی بخواهند به این دلیل که اصلاح طلب هستید همراهی نمی کنید.آیا بنظر شما اصلاحات همچون کودتا یا انقلاب صرفا چیزی بجز ابزار تغییر در نظام سیاسی است که بر حسب نیاز،شرایط و امکانات بایستی از آن استفاده کرد و همانند دیگر روشها و ابزارها هیچ اصالتی ندارد یا همچون برخی چپها که برای انقلاب نوعی اصالت و تغییر ناپدیری قائلند شما نیز برای اصلاحات نوعی اصالت و تغییر ناپذیری قائلید؟ آیا با توجه به جمیع شرایط آنچه به اختصار د راینجا آمد اصلاحات را واقعا ممکن میدانید یا صرفاً مرغتان یک پا دارد و در هر شرایط اصلاحات و دیگر هیچ؟

جناب آقای تاجزاده قطعا در انجام هر کنشی که فرصت انتخاب در آن باشد عقل به انتخاب کنشی که هزینه کمتر و سود بیشتر دارد حکم میدهد. میدانم که شما واقعا از سر نگرانی برای ایران و ایرانی از هزینه های تن دادن به تحول بنیادین در نظام سیاسی بیم دارید. اما در چهل سال گذشته بجز دوره کوتاهی از دولت اصلاحات ما در کدام دوره رنگ آرامش و صلح و زندگی بدون دشمن تراشی و دشمن هراسی داشته ایم و در آن جهت تلاش کرده ایم؟ آیا بنظر شما با توجه به رویکرد و عملکرد حاکمیت احتمال و میزان پرداخت هزینه هایی که نگران آن هستید سال به سال برای کشور بیشتر نشده است؟ آیا غیر از این است که تداوم این نظام به علت نوع ایدوئولوژی حاکم بر آن و تلاش روزافزون برای حفظ و گسترش این ایدئولوژی نه تنها از احتمال و میزان هزینه هایی که نگران آن هستید نکاسته است بلکه به دلیل ناکارآمدی و کژکارکردی غیر قابل انکار نظام سیاسی و اقتصادی که موجب عقب راندن کشور در رقابت منطقه ای و جهانی توسعه شده است روز به روز بر میزان این هزینه ها افزوده است؟آیا فکر نمی کنید شما و دیگرانی که نگاهی شبیه شما دارند در تله و مغالطه معروف”شرایط حساس کنونی” گیر افتاده اید؟ آیا واقعا قبول ندارید ایران در سرازیری نابودی و فروپاشی است و اصلاحات دیگر قادر به نجات آن نیست؟

جناب آقای تاجزاده کمی با خودتان مانند دوران حبس شش ساله ظالمانه خلوت کنید و به این پرسش ساده پاسخ دهید که چگونه ممکن است نظامی که پذیرش حق انتخاب پوشش برای زنان و دختران برایش معنای پایمال شدن خون شهدا و شکست انقلاب و نظام دارد حاضر میشود با نادیده گرفتن ایدئولوژی مطلق گرا،تمامیت خواه و خود حق پندارش تن به تغییر و اصلاح در ساختار حقوقی و حقیقی خود بدهد؟

جناب آقای تاجزاده بیایید یکبار بجای بیان هزینه های تحول بنیادین و گفتن این جمله معروفتان “که ما فقط این روش را بلدیم شما میتوانید بروید جور دیگر عمل کنید” روشن و واضح بفرمایید در پایان(نقطه مطلوب) اصلاحاتی که مد نظر شماست نظام سیاسی کشور چه ویژگی هایی دارد؟ آیا آن نظام سکولار دموکرات است یا همچنان همانند آقای خاتمی به دنبال تحقق مردم سالاری دینی(جمهوری اسلامی) البته بدون اشکالات موجود هستید؟ روش عبور از موانع پیش روی اصلاحات مورد نظرتان چیست و اجرا و تحقق آنرا با توجه به توان و امکاناتی که در اختیار اصلاح طلبان است چگونه ممکن میدانید؟

جناب آقای تاجزاده آنچه عرض کردم به معنای آن نیست که اگر اصلاحات را ناممکن میدانم تحول بنیادین را امروز ممکن و در دسترس میدانم بلکه براین باورم که اگر نتوانیم از یک روش و ابزار برای تغییر استفاده کنیم نبایستی پرداختن به دیگر روشها را نفی کنیم حتی به حکم عقل چه بسا حاکمیت وقتی ببیند که نگاه به تحول خواهی بنیادین و مطالبه آن گسترده تر و جدّی تر شده است احتمال اینکه به اصلاحات تن بدهد افزوده میگردد. فراموش نکنیم آنچه فقط و فقط اصالت دارد انسان است و پس از آن برای ما ایران که جایگاهی است برای زندگی ایرانیان و از هر روش ممکن برای جلوگیری از نابودی و عقب ماندگی آن و قرار دادن آن در مسیر توسعه بایستی استفاده کنیم و از اصالت بخشی به روش تغییر بجای هدف تغییر پرهیز نماییم.

جناب آقای تاجزاده من یک شهروند ایرانی و یک معلم جامعه شناسی هستم و هیچ حزب و گروه و دسته و جناحی را نمایندگی نمیکنم اما اگر نگویم امروز جمعیت کسانی که نگاهی شبیه آنچه عرض کردم دارند بیشتر از جمعیت حامی اصلاح طلبان است دست کم جمعیتی زیاد و چندین میلیونی است. من حاضرم و مایلم نه بعنوان نماینده این نگاه بلکه صرفا بعنوان یکی از کسانی که این نگاه را دارد در همین ارتباط با شما بصورت عمومی گفتگو داشته باشم.تفاوت این گفتگو با دیگر گفتگوهایی که تاکنون داشته اید این است که به جای اصحاب قدرت مردم و تحول خواهان را مخاطب خود قرار میدهید.حتما میدانید که برای سید جمال این فهم که کاش برای رسیدن به اهدافش بجای شاهان و اصحاب قدرت بیشتر با مردم سخن گفته بود قدری دیر حاصل گردید.

امید که ……

با احترام

EX-MOSSAD OFFICIAL: ISRAEL, U.S., SAUDIS CAN HELP REGIME CHANGE IN IRAN

Share Button

“We can deal with the threat itself: nuclear weapons, conventional Iranian missiles… But [US] President [Donald] Trump’s actions on the Iran situation have created a major opening,” he said.

Elaborating, he said that since the ayatollahs took control of Iran in 1979, there have been regular rounds of protests illustrating the regime’s socio-economic weakness and its unpopularity with a wide range of the Iranian public.

Jerusalem Post

BY YONAH JEREMY BOB 

 MAY 15, 2018 19:15 

Israel, the US and Saudi Arabia can all secretly help to advance regime change in Iran, former top Mossad official Haim Tomer told The Jerusalem Post on Tuesday.

Tomer spoke to the Post about a range of issues relating to Iran, intelligence and national security, leading into Wednesday’s conference in Tel Aviv on intelligence sponsored by the Intelligence Heritage and Commemoration Center and Israel Defense, where he will be a featured speaker.

Tomer, who held top positions until 2014 in the Mossad – working with foreign intelligence agencies and in operations, technology and other units – was focused on two prior dilemmas regarding Iran: “How to deter Iran; and can Israel… promote regime change?”
He explained that, “the big problem isn’t that Iran has conventional missiles or potentially worse. The problem is this Khomeini-ist Islamic state… has a defining goal of destroying Israel” which, combined with “weapons of mass destruction, [presents] a very deadly scenario.”
“We can deal with the threat itself: nuclear weapons, conventional Iranian missiles. We can defend against them. But [US] President [Donald] Trump’s actions on the Iran situation have created a major opening… to carefully weigh pushing for regime change as a formal goal,” he said.
Elaborating, he said that since the ayatollahs took control of Iran in 1979, there have been regular rounds of protests illustrating the regime’s socio-economic weakness and its unpopularity with a wide range of the Iranian public.
Importantly, Iranian Supreme Leader Ayatollah Ali Khamenei is old and has been sick for a long time. While there are debates about how sick he is, Tomer points out that most expect he will not last much longer and that his successor will not have nearly the same status or control.
He said that Israel could clandestinely help facilitate regime change, while the Saudis could help finance it and the US could support it on various fronts – if all of the parties worked together as part of a cohesive strategy.

Admitting that Israel failed in its attempt to facilitate regime change in Lebanon in the 1980s – when its handpicked peace-promoting Lebanese president Bashir Gemayel was assassinated and Lebanon almost immediately switched back to confrontation with Israel – but he said that its failure should not disqualify Israel from taking a shot with Iran.
“I am not saying it will be a piece of cake – The Iranian Revolutionary Guard Corps and the Basiji militias are very strong. But… even if regime change does not succeed… it is better to have the Iranians fighting among themselves.”
Asked what specifically Israel could do, he said, “there is potential… clandestine actions can lead to change… There is a lot that the Mossad can do when it gets a mission. I cannot go into the details… but it would be clandestine.”
BESIDES REGIME change, Tomer also described a new strategy for deterring Iran.
He noted that Tehran can already threaten Israel with conventional ballistic missiles and with attacks from Syrian Shiites, Hezbollah and potentially Hamas – and maybe with nuclear weapons in the future.
“If Iran goes all out, it can fire a large volume of missiles at Tel Aviv and Haifa and can activate Hezbollah to fire 300- 400 rockets per day or more for an extended period… Iran has the potential to open a very difficult front against Israel… so what do we do?” he asked rhetorically.
First, he dismissed “all sorts of statements about attacking all of these different threats at once. If there was an all-out conventional war with Iran, we could not use… our weapons fast enough.”
He also said that Israel’s impressive missile defense “provides a response, but is not a hermetic” defense, especially “against hundreds to thousands of Hezbollah, Iranian, Syrian and Gazan rockets at once… so how do we avoid war?”
The key he said was to be publicly clear with Iran about exactly which parts of Iran itself would be targeted if missiles are fired on Israel. “If you shoot at us – it will be oneto- one that we will shoot at you. Israel must declare we will do this and be ready at all times” to take the war directly to Iran.
Tomer moved on to discuss the Mossad’s recent operation appropriating a large volume of secret Iranian nuclear files to Israel. While many have said this was the most successful and complex operation that the Mossad ever performed, he knowingly said that it was impressive, but was not the first massively successful operation.
“The Mossad carries out substantial and complex operations – and has carried out many. Since 2005, there were reports of managing various confrontations with Iran. Foreign publications say that Iran was eventually infected with a cyber [virus] program called Stuxnet. The Mossad has done many things in Iran before. This was among the most important, but there have been operations like it, and maybe even more important,” he said.
Attempting to predict which of the Mossad’s many units that he ran or had a hand in may be the most important in the future – foreign intelligence cooperation, operations and cyber – Tomer said, “Israel, in its current circumstances, needs to move toward every one [of its allies] working against Iran. This will pay big dividends.”
However, at the same time, it needs to “develop independent blue and white abilities where sometimes it needs to do something. [Regarding] targeted killings, very few [foreign intelligence agencies] do this; Israel [is one that] does, according to foreign sources. The head of the Mossad should explore both directions and abilities. And if I understand what is happening, this is what Israel is doing.”

سابوتاژ تروریستی علیه ۴ تانکر نفتی در بندر امارات: واکنشهای ضد و نقیض رژیم ایران

Share Button

چنین به نظر میرسد که سناریوی عملیاتی تروریستی دو سال پیش رژیم آخوندی در فرانسه و بلژیک، که در آنها حداقل یک دیپلمات رژیم شرکت داشت و به بحران جدی دیپلماتیک بین ایران و فرانسه و بلژیک منجر شد، در این خرابکاری تروریستی هم تکرار شود.

چند روز پیش، وقتی خبر عملیات بمب گذاری و آسیب به ۴ تانکر نفتی در سواحل امارات متحده رسانه ای شد، رسانه های پادگانی ایران، مانند کسانی که از قبل می دانستند و انتظار انتشار چنین خبری را داشتند، با لحنی پیروزمندانه نوشتند که: ـ این عملیات نشان داد که امارات و ممالک جنوبی خلیج فارس نمی توانند از امنیت خود چندان اطمینان داشته باشند. لحن فارس نیوز و تسنیم به عنوان دو رسانه پادگانی رژیم، در این زمینه چنان بود که با زبان اشاره میخواستند به امارات و عربستان بگویند: بفرمایید! ما اینیم! ما اگر بخواهیم می توانیم و ضمناً به پروکسی های رژیم در منطقه هم احساسی از غرور و اعتماد به نفس بدهند! لحن به کار برده شده در انتشار این خبر، آهنگی کاملاً پیروزمندانه و حاکی از شعف داشت.

ولی پس از گذشت یک روز، گویا دوزاری مدیران این سایت و طراحان خبر افتاد و از خواب خوش خویش بیدار شدند و دریافتند که این گونه رجز خوانی دقیقاً همان واکنشی است که آمریکا و ممالک حاشیه خلیج انتظار آن را میکشند.

مقامات رژیم و این رسانه ها  بلافاصله به صرافت افتادند تا قضیه را جوری رفع و رجوع کنند. در نتیجه شروع کردند به گفتن اینکه، این خرابکاری  کارِ اسرائیل بوده است. لحن شاد و پیروزمندانه اولیه این رسانه ها به سمت اتهام زنی به اسرائیل تغییر یافت.

پس از ۳ روز، این دوزاری بیش از پیش افتاد و آژیر خطر متهم شدن خود رژیم ایران به ارتکاب این خرابکاری، در سرسرای رژیم کشیده شد و از سوئی فهمیده شد که ابعاد اتهام فقط یک بمبگذاری ساده که فقط  امارات یا عربستان را هدف گیری کرده باشد نیست و بسیار فراتر از آن، بازی با امنیت زیست محیطی در یکی از مناطق حساس جهان است که میتواند تبعاتی دهها برابر فاجعه اتمی چرنوبیل برای دنیا داشته باشد.

کافیست فرض کنیم که این خرابکاری آنچنان که هدف طراحان این بمب گذاری بوده است عمل می کرده و در نتیجه آن نزدیک به ۱۰ میلیون بشکه نفت خام روی آبهای خلیج فارس شناور می شده است، امری که نه تنها کشتیرانی را برای ماهها میتوانسته در این دریا با دشواری جدی روبرو کند بلکه دهها میلیارد خرج جمع کردن آن نفتها و پاکسازی سطح آب دریا می شده است.

از همه مهمتر این خرابکاری چنان ضربه حیاتی زیست محیطی به این دریا میزده که هرگز قابل جبران نمی توانسته باشد.

پس از اینکه برای رژیم و طراحان این جریان روشن  شد که متهم کردن اسرائیل هم به ارتکاب این خرابکاری آسان و اثبات پذیر نیست، مانند دزدی که با نیت منحرف کردن جمعیت تعقیب کننده خود، با فریاد: ـ آی دزد! آی دزد! به آنها می پیوندد تا گمراهشان کند، خواهان تحقیقات در زمینه این خرابکاری شدند؟ گویا، امارات، عربستان و آمریکا و نروژ منتظر فرمان رژیم ایران هستند تا به تحقیقات در این زمینه به پردازند!

رسانه های مورد اشاره پیش، که از یک واکنش ناشی از دستپاچگی به واکنشی بدتر می افتند امروز نوشتند که، کلاً صدمات وارده به این نفتکشها اساسی نبوده و آنها به حرکت افتاده اند. تو گوئی اینها ادای غرامت و خسارت از خود را از پیش مفروض گرفته اند. تابناک در این زمینه گزارش می دهد:

«افشای یک صحنه آرایی ضد ایرانی؛

تصاویر ماهواره‌ای آسوشیتدپرس از خرابکاری بندر فجیره / هیچ خسارت جدی به کشتی‌ها وارد نشده! / تانکر عربستانی بدون آسیب شناور است

و  تسنیم هم گزارش میدهد:«

ظریف: برخی با خرابکاری‌های مشکوک به دنبال دامن زدن به تنش در منطقه هستند

وزیر خارجه ایران گفت که این نگرانی وجود دارد که برخی با اقدامات و خرابکاری‌های مشکوک به دنبال دامن زدن به تنش در منطقه هستند.

چنین به نظر میرسد که سناریوی عملیاتی تروریستی دو سال پیش رژیم آخوندی در فرانسه و بلژیک، که در آنها حداقل یک دیپلمات رژیم شرکت داشت و به بحران جدی دیپلماتیک بین ایران و فرانسه و بلژیک منجر شد، در این خرابکاری تروریستی هم تکرار شود.

تصور نمی رود که عملیات تروریستی علیه این ۴ نفت کش در بندر، سرانجام دامن رژیم آخوندی را نه گیرد زیرا، بجز رژیم ایران و پروکسی های مورد حمایت آن در منطقه، هیچ نیرویی دیگری نیست که نفعی در این عمل تروریستی داشته باشد. و اگر حتی برای یک لحظه به خود اجازه این گمانه زنی را هم بدهیم که این کار ممکن است کار اسرائیل به قصد متهم کردن ایران انجام باشد، این خود نشان میدهد که رجز خوانیهای رژیم و سران سپاه موشک پراکن آن تا چه اندازه می تواند برای رژیم و میهن ما هزینه ساز باشد و تا چه اندازه رژیم در برابر این گونه صحنه سازیها علیل و ذلیل است.اینها همه نشان می دهند که خود رژیم علاوه بر اقداماتش، چگونه با هارت و پورت هایش هم برای خود در جهان پرونده تروریستی ساخته است.

با کدام ظرفیت و اعتماد به نفس جلوی دشمن می‌ایستید؟

Share Button

کامنت من در زیر عکس و یادداشت آقای اکبرین


محمدجواد اکبرین

هفته‌نامه صدا توقیف شد. سال ۲۰۰۶، وسط جنگ ۳۳روزه ده‌هاهزار نفر در تل‌آویو علیه سیاست‌های اسرائیل و حمله‌اش به لبنان در امنیت کامل راهپیمایی کردند، آنوقت شما نشریه‌ای را به خاطر تحلیلش از شرایط یا مثلا طرح روی جلدش توقیف می‌کنید؟ با این ظرفیت و اعتماد به نفس قرار است مقابل دشمن بایستید نه؟!

حکومتی که صدای مردمِ خودش را تحمل نمی‌کند و هرگز به مذاکره با شهروندانِ معترضش تن نداده و در مواجهه با جریان‌های سیاسی و اجتماعی، هم بر آنها تاخته و هم آبروی خودش را باخته، در برابر دشمنانش هم می‌بازد. با این کارنامه، چه جنگ کنند چه مذاکره، باخته‌اند. فقط یک راه باقی مانده آن‌هم اگر دیر نشده باشد: “به مردم بازگردیم”!

  • تحلیل کوتاه آقای اکبرین به قدر کافی گویا میباشد ولی توجه ویژه من در درج هر تحلیل و خبر سیاسی، در شرایط خاص مملکت، این نیز هست که اطلاع رسانی نمی تواند انفعالی و یا صرفاً انتقادی باشد بلکه مهمتر این است که، امر اطلاع رسانی، مستقیم و یا غیر مستقیم، حد اقل روزنه ای بسوی راهبرد و رهیافت سیاسی، برای برون رفت از این وضعیت بحرانی موجود نیز باشد.
  • در خبر توقیف این ماهنامه، آنچه رهیافتی یا راهبُردی است: ـ این میباشد که نفس توقیف این ماهنامه، فقط به خاطر یک عکس که خطر جنگ و ضرورت صلح را نشان داده بوده است، به ما می گوید که پاشنه آشیل یا چشم اسفندیار رژیم کجاست؟
  • پاسخ را د رعلل و بهانه توقیف این ماهنامه باید دید! شعار صلح و آشتی با آمریکا! اجتناب از تنش فزایی و تنش آفرینی و رفتن به پای میز مذاکره با آمریکا !
  • حیثیت سید علی خامنه ای و باند ضد ایرانی او، حیثیت ملی ما مردم ایران نیست تا با رفتن به پای میز مذاکره خدشه دار شود. مردم ایران نبوده اند که این بحران را آفریده اند، این رژیم، خمینی و خامنه ای و سرداران سپاه آنان است که مسبب وضع بحرانی کنونی بوده و هستند و این آنها هستند که باید هزینه عقب نشینی را به قیمت خفت زدگی خود بپردازند.
  • ملت ایران نباید در این دام بیافتد که هزینه عربده کشی های موشکی، اتمی و صدور ترویسم رژیم و سرداران نظامی گارد شخصی سران رژیم را بدهد!
  • بکوشیم تا « مذاکره با آمریکا و پایان دادن به تنش آفرینی و صدور تروریسم را به شعار ملی تبدیل کنیم»! ملت ایران یکصدا خواهان مذاکره با آمریکا می باشد!

مرگ صنایع خودرو سازی نزدیک است

Share Button

در مورد ورشکستگی صنایع خودرو در کشور زیاد گفته شده است. ولی این یک بیش از همه خواندنی است زیرا، تصویری که از وضع بسیار وخیم این عمده ترین بخش صنعت مملکت نشان میدهد، قطعاً به همین بخش محدود نمانده و به خطر قطعی درهم شکستگی سیستم بانکی که صد ها هزاران میلیارد به این صنایع تسهیلات اعتباری داده اند و بیکاری دهها هزار نفر که در شاخه های جانبی این صنعت فعالیت دارند و مال باختگی آنها که اتوموبیل پیش خرید کرده اند نیز مربوط میشود.

اگر رژیم فقط بخشی از همه آن سرمایه ارزی کلانی را که در بیراهه اتمی شدن و موشکی شدن صرف کر صرف این بخش از صنعت کشور می کرد امروز این صنعت می توانست بدون وابستگی به قطعات وارداتی روی پای خود بایستند و وابسته به دلار ۴۲۰۰ تومانی برای واردات قطعات نباشد. حتماً بخوانید! تصویری که این گزارش میدهد از صنایع خودرو می باشد ولی در واقع تصویر کل اقتصاد کشور است.

مرگ خودروسازها نزدیک است/ لابی سنگین و پشت پرده، مانع از نظارت کافی بر صنعت خودرو شده است

بهرام پارسایی در گفت‌وگو با «تابناک»؛تاریخ انتشار:

۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ – ۲۱:۰۸ ۰۸ May 2019

تاریخ انتشار:

مرگ خودروسازها نزدیک است/ لابی سنگین و پشت پرده، مانع از نظارت کافی بر صنعت خودرو شده است

چند روزی است، قیمت خودرو در بازار‌ها ترمز کشیده، ولی افزایش قیمت‌ها در ماه‌های گذشته چنان با شتاب بوده که حالا حالا‌ها باید صبر کرد تا تعادل نسبی در قیمت‌ها ایجاد شود. دلایل مختلفی برای افزایش قیمت خودرو در روز‌های گذشته مطرح شده، ولی عمده‌ترین دلیل، عرضه نکردن خودرو توسط خودروسازی‌ها گفته می‌شود.

به گزارش «تابناک»؛ این در حالی است که دایم خبر‌های نگران کننده‌ای از پشت پرده بازار خودرو و ساخت و پاخت‌های انجام شده به گوش می‌رسد و تقریبا همه نمایندگان مجلس بر این باورند که لابی‌های سنگین خودروسازی‌ها با ارکان قدرت در کشور مانع شده تا نظارت درستی بر این صنعت صورت گیرد.

از سوی دیگر، برخی نمایندگان می‌گویند، کار صنعت خودرو در کشور تمام است و هر کاری برای زنده نگاه داشتن این صنعت می‌شود، ولی به زودی باید شاهد بحران جدیدی در کشور در خصوص این صنعت باشیم.

بهرام پارسایی، عضو کمیسیون اصل نود در گفت‌وگو با تابناک اظهار داشت: هفته گذشته، برخی نمایندگان مجلس بازدیدی از ایران‌خودرو داشتند. واقعیت این است که بعد از دیدن وضعیت کنونی این کارخانه نگران‌تر از گذشته شدیم؛ بدهی‌های بسیاری انباشته شده، به ویژه بدهی که بابت پیش‌فروش داشته‌اند که برای ما اصلاً چنین ارقامی متصور نبود؛ حدود ۱۳۲۰۰ میلیارد تومان تا برج ۱۲ سال ۹۷ و جالب اینکه مشخص نیست این پول‌ها کجاست؟!

وی گفت: بنا به گفته خودشان، سال گذشته حدود ۷ هزار میلیارد تومان زیان داده اند. هم اکنون نیز خودرو‌هایی را که پیش‌فروش می‌کنند، خلاف قانون است، چون بنا بر قانون، خودرو در صورتی می‌تواند پیش‌فروش شود که یا قطعات منفصل آن در انبار یا در گمرک موجود بوده و یا اینکه در مسیر حمل باشد، اما اکنون به دلیل تحریم‌ها ما در مسیر حمل، کالایی نداریم. از سوی دیگر، نه در گمرک و نه در انبار کالایی موجود نیست.

هم اکنون بیش از ۶۰ هزار خودرو تولید این شرکت به دلیل کمبود قطعات در انبار‌ها مانده و به همین دلیل اصل پیش‌فروش ممنوع است.

وی در ادامه یادآور شد: خودروسازی‌ها امیدوار نیستند که بتوانند به تعهدات خود عمل کنند؛ بنابراین، وزارت صنعت باید در این شرایط تدبیر جدید داشته باشد؛ هرچند امیدی به آن‌ها هم نداریم. جلسات با وزیر صنعت هم با این شرایط بی نتیجه است و به نظر من، خودروساز‌ها فقط به فکر ستون به ستون کردن هستند. خلاصه آنکه آینده بسیار تاریکی برای خودروسازی کشور متصوریم. اگر ما قبلاً می‌گفتیم احتمال دارد، خودروسازی‌ها به مشکلات مؤسسات مالی دچار شوند، اکنون با قاطعیت می‌توان گفت، در آینده‌ای نه چندان دور، بحران جدید در کشور ایجاد خواهد شد.

این نماینده مجلس افزود: دلیل اینکه قیمت‌ها در بازار افزایش داشته، این است که مانند گذشته خودروسازی‌ها خواسته یا ناخواسته خودرو وارد بازار نکردند و همین باعث شده تا بازار‌های دیگر تحت تأثیر قرار بگیرند، چون در کشور ما به گونه‌ای است که بازار‌ها بر یکدیگر اثر می‌گذارند.

پارسایی درباره دست‌های پشت پرده و نفوذ مافیا در کمیسیون صنایع مجلس نیز گفت: من نمی‌گویم که از صدر تا ذیل کمیسیون فاسد است، ولی گلایه خیلی صریح و تند من از مجلس و هیأت رئیسه و کمیسیون صنایع این است که طبق آیین نامه داخلی مجلس طرح یک فوریتی باید ۴۵ روز بعد تعیین تکلیف شود، ولی این طرح اکنون بیش از ۳۸۰ روز است که به صحن نرفته است.

وی گفت: اگر کمیسیون صنایع کمک می‌کرد و وارد مسیر‌های دیگر نمی‌شد، آشفتگی به این شدت را در بازار خودرو نداشتیم. لابی خودروسازی‌ها در کمیسیون در صورت عدم تصویب طرح و تغییرات اساسی که در آن به وجود آمد، نشان از یک نفوذ قدرتمند دارد. تعدادی از اعضای کمیسیون صنایع مجلس با طرح همراه بودند و پس از مدتی زور لابی‌ها چربید و ما شاهدیم که هنوز پس از یک سال اتفاقی برای خودرو نیفتاده است.

اگر سندی داشتیم که کسی چیزی از خودروساز‌ها گرفته، حتما می‌گفتیم؛ اما ارتباط و لابی مافیای خودروسازی در مجلس و دولت و حتی در قوای دیگر وجود دارد، دلیل هم برای این گفته دارم. همین چند وقت پیش، یکی از قضات محترم و عدالت‌خواه حکمی داد که تعرفه خودرو به‌ مانند گذشته شود و با اینکه عدم اجرای آن جرم است، هنوز اجرا نشده و این نشان می‌دهد، آقایان چقدر قدرت و نفوذ دارند.

این نماینده در پایان خاطرنشان کرد: وقتی خودروسازی‌ها، تنها در یک سال ۱۰۰۰ میلیارد تومان به نهاد‌های دیگر کمک کرده اند، مشخص است که صاحب نفوذ می‌شوند و این ارتباط مانع می‌شود تا کسی به آن‌ها چیزی بگوید.

نفت ایران به ارزش یک میلیارد دلار* در سواحل چین روی دریا مانده است

Share Button

رویترز

APRIL 30, 2019

نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه نفت ایران در سواحل چین، در شمال دالیان(چین) برای ۶ ماه است که روی دریا معطل مانده است. حالا بنظر میرسد که این انتظار طولانی، با تشدید موضع ایالات متحده روی خرید نفت ایران، همچنان ادامه یابد.

چین بزرگترین خریدار نفت ایران بوده است و ایران قبل از بازگشت تحریمهای ایالات متحده در نوامبر گذشته، در جستجوی راهی برای انبارکردن نفت در خارج از کشور، این میزان نفت را به چین فرستاد.  

این نفتها در تانکرهای بندری شناور نگهداری میشوند، که به معنای اینست که باید اول از گمرک چین ترخیص بشوند(پس از انجام ترتیبات گمرکی.م) تا سپس قابل فروش شوند. مع الوصف پس از گذشت ۶ ماه، این نفت های انبار شده در مخازن تانکری، که برای آزاد شدن آنها صدور جواز گمرکی لازم است، همچنان در گمرک بندری منتظر مانده اند.

این توقف طولانی نفت ایران روی آبهای ساحلی چین، در شرایطی است که مدت ۶ ماهه استثناء های تحریمهای آمریکا هنوز منقضی نشده  و تا این ماه (می)، چین به سیاق گذشته مجاز به خریدن آنها بوده است ولی اطلاعات کشتیرانی نشان میدهد که فقط مختصری از این نفت ها تا کنون جا به جا شده است.

یک مقام مستقل پالایشگاهی میگوید که منابع پالایشگاهی و بازرگانی نفتی خاطر نشان میکنند که عدم اطمینان نسبت به شرایط استثناء های آمریکا، مانع از این است تا پالایشگاه ها قادر به یافتن کانالهای برای پرداخت بیابند و پالایشگاه های دولتی هم در به در دنبال کشتی هایی هستند که بیمه حمل داشته باشند.

سرنوشت این نفت ها که با نرخ فعلی، ارزششان به حدود ۱ میلیارد دلار* بالغ میشود، پس از اینکه هفته پیش واشنگتن بر فشار های خود روی ایران افزود و اطلاع داد که همه استثناء ها تا پایان ماه می جاری(۱۰ تیر)  بدون تجدید شدن تمام میشوند بازهم بیشتر مبهم و نامعلوم میشود.*( با احتساب نفت بشکه ای ۷۵ دلار کنونی. قیمت این نفت ۱٫۵ میلیارد دلار میشود نه ۱م).

تیل لاک دوشی از موسسه مشاوره ای نفتی استنسیل در سنگاپور می گوید که هیچ کمپانیِ با مسئولیت چینی، با کمترین ارتباط بین المللی، نفتی از ایران نخواهد خرید مگر اینکه از طرف دولت چین به آنها گفته شود بخرند.

ایران قبلاً در جریان آخرین دور تحریمهای سال ۲۰۱۴، نفت های خود را به این طریق در بندر دایلان انبار کرد که بعدها توانست آنها را به کره جنوبی و هند بفروشد.

هفته پیش چین رسماً از آمریکا گله کرد که یک جانبه به تحریم ایران اقدام کرده است. ولی مقامات  ایالات متحده میگویند که واشنگتن برنامه ای برای کوتاه آمدن یا قائل شدن استثناء های محدود مدت دیگری را ندارد

۲۰ میلیون بشکه نفت معادل یک ماه واردات ۶ ماهه گذشته چین از ایران، یا معادل ۲ روز واردات آن کشور می باشد.

ایران می گوید علیرغم تحریم آمریکا به صادرات خود خود ادامه خواهد داد. یک مقام برجسته در شرکت حمل و نقل نفتی ایران (NITC) که نخواست نامش فاش شود، به رویترز گفت ما به فروش نفت خود ادامه خواهیم داد.  

تیل لاک دوشی میگوید:« ایران، استیصال آمیزانه میخواهد با هرکس و با هر میزان تخفیف معامله کند، مشروط بر اینکه طرف معامله بتوانند به نحوی پرداخت کنند.»

مقداری نفت انتقال یافته است

یک تحلیلگر نفتی از موسسه رصد کننده کشتیرانیRefinitiv می گوید که مقداری از نفت ایران که به دالیان فرستاده شده بود، جا به جا شده است.

بر طبق اطلاعات موسسه Refinitiv یک سوپر تانکر، متعلق به شرکت حمل و نقل نفت ایران، NITC  دو میلیون بشکه از نفتهای ذخیره شده در تانکرهای دالیان را در ماه مارس گذشته، با طی ۱۰۰۰ کیلومتر، به ترمینال نفتی نینگبوشی هیوا انتقال داده است.

نینگبو جایی است که پالایشگاه Sinopec’s Zhenhai در آن واقع شده است و ظرفیت روزانه ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه پالایش نفت ایران را دارد. این پالایشگاه از توضیح پیرامون این خبر خود داری کرد. ولی طبق اطلاعات  تحلیلگر Refiniti، اِما ـ لی، تانکر نفتی ایرانی به نام دان، توسط شرکت چینی Zhuhai Zhenrong اجاره شده بود که مقامات شرکت حمل و نقل نفتی ایران خبر اجاره آنرا تایید کردند.

          شرکتی است که ۱۹۹۰ تاسیس شده و واسطه اولین  معامله نفتی بین،«Zhenrong»

ایران و چین بود.  در آن زمان، دوران جنگ بین ایران و عراق، ایران در مقابل دریافت اسلحه نفت به چین تحویل می داد.

یک مقام مدیریتی شرکت Zhuhai Zhenrong در پکن، به رویترز گفت در حال حاضر کامنتی بر این خبرندارد  و شرکت مربوطه هم پاسخی به فاکس رویترز در این زمینه نداد.

بنا به اطلاعات Refinitiv ، در حال حاضر، بیشتر نفت ایران با دو سوپر تانکر به سمت چین روان است که به ترتیب تاریخ، ۵ و ۷ می به مقصد می رسند. بخشی از این نفتها ممکن است از محل سرمایه گزاری های نفتی خود چین در ایران باشد که تکلیف  تحریمی آنها نامشخص می باشد.

آیا چین به خرید نفت از ایران ادامه خواهد داد؟ هنوز معلوم نیست، ولی تحلیلگران موسسه Fitch Solutions می گویند، ممکنست این امر صورت گیرد ولی  در این صورت از طریق دلالها، تهاتری و اشخاص غیر رسمی انجام خواهد گردید.

کامنت:

این گزارش نیازی به کامنت زیادی ندارد. فقط با مطالعه آن خواننده پی میبرد، آنچه خامنه ای و روحانی در مورد امکان فروش نفت ایران بر زبان میرانند، بنا به گفته تیل لاک دوشی، از موسسه استنسیل در سنگاپور:« ایران، استیصال آمیزانه میخواهد با هرکس و با هر میزان تخفیف معامله کند، مشروط بر اینکه طرف معامله بتوانند به نحوی پرداخت کنند.»، چیزی جز به در و دیوار زدن رژیم برای اینکه خود را از تَک و دُو نیاندازد نیست. تلاشی استیصال آمیز که به معنای دادن امتیازهای بزرگ، تخفیفهای کلان به کارچاق کن های بین المللی و مُفت فروشی نفت نیست که در نهایت از درون آن لاشخورهایی چون بابک زنجانی ها و رضا ضراب ها  سر بر می آورند.

اگر رژیم یک صدم مشروعیت مردمی دولت مصدق را داشت میتوانست به مردم اتکا کرده و گاندی وار، از آنها بخواهد که به تنگی تن دهند ولی در پشت سر رژیم به ایستند. ولی این رژیم نه تنها ذره ای مشروعیت برای چنین اتکایی به مردم و جلب پشتیبانی آنان ندارد بلکه موضوع چالش آن با آمریکا اساساً علیه منافع ملی و خواست مردم است. مردم ایران با آمریکا و دونالد ترامپ، پمپوئو جان بولتون نه تنها دعوایی ندارند بلکه بیشترشان، فشارهای آمریکا را در جهت منافع بلند مدت خود برای آزاد شدن از قید این رژیم فاسد می دانند.

در این چالشگری، رژیم تنها علیه آمریکا برنخاسته  بلکه در درجه اول علیه مردم میهن خودمان جبهه گرفته و سنگر بندی کرده است.

رژیم مملکت را به ویرانی میراند و بی کفایتی مخالفین هم کمک میکند

Share Button

رژیم تحت رهبری خامنه در میهن ما، در یک جنگ بی افتخار و هم اکنون باخته شده،  کمر به نابودی مملکت بسته است. حداقل کاری که اپوزیسیون رژیم میتواند تحت این شرایط بسیار خطیر تاریخی انجام دهد این است که با صدای واحد و رسا؛ از رژیم بخواهد که درگیری اش با آمریکا و اسرائیل را به همه پرسی عمومی بگذارد تا عیار مردمی و ملی بودن این سیاست برهمگان روشن گردد.

روئیترز امروز اظهارت روحانی، رئیس جمهور کشور را گزارش کرده است که او در این اظهارت می گوید؛ علیرغم تحریمهای آمرکا، ایران میتواند نفت خود را بفروشد. او تصمیم ترامپ را دایر بر به صفر رساندن صادرات نفت ایران اشتباه خوانده و تاکید کرده است آمریکا سرانجام درخواهد یافت که این تصمیم اشتباه بوده است.

قبل از روحانی، ۳ هفته قبل، خامنه ای هم در عکس العمل به پایان دادن استثناء ها برای خرید نفت از ایران از سوی ترامپ، با تهدید گفت که ایران هرچقدر بخواهد نفت خواهد فروخت.

خبرگزاری(روئیترز)، در پست بعدی مورد اشاره فوق، اظهارت وزیر نفت سعودی، خالد الفلیح را درج کرده که او گفته است، سعودی حاضر است عدم عرضه نفت ایران به بازار دنیا را در هماهنگی با دیگر عرضه کنندگان جبران کند.

و دو روز پیش هم عراق دولت دوست رژیم ایران، ابراز آمادگی کرد که میتواند کمبود احتمالی نفت در بازار دنیا را با رساندن تولید خود به ۶ میلیون بشکه جبران کند.  

آنچه محرز می باشد این است که اظهارت وزیر انرژی سعودی بلوف نیست زیرا ظرفیت صادرات این کشور بیش از ۱۲ میلیون بشکه در روز و صادرات کنونی آن، پس از توافق اوپک و روسیه برای کاستن عرضه و افزایش قیمت، نزدیک به ۸ میلیون بشکه است.

در آمریکا هم، تولید و صادرات نفت شِل مدام در حال افزایش است. بنابراین برخلاف تصور مقامات ایران که گمان می کردند و شعار می دادند که با حذف عرضه نفت ایران، دنیا با تشنگی نفتی روبرو شده و بهای نفت به بالای ۲۰۰ دلار می رسد چنین اتفاقی نخواهد افتاد و فقط هپروتی بودن تصورات دولتمردان ایران را نشان می دهد چون بازار نفت دنیا برعکس این را نشان داده و میدهد. گواه این امر هم، توافق روسیه و اوپک برای کاستن تولید با هدف افزایش قیمت است.

و اما اظهارات روحانی را باید یک ادعای بلوف آمیز تلقی کرد، که از ترس پیدایش پانیک ارزی و قحطی جنسی در بازار داخلی در اثر تشدید تحریم نفتی، انجام میشود. هرچند دست اندرکاران و کلان رانتبران خریداران این گونه بلوف ها نیستند چون میدانند خبری از دلارهای نفتی در ماههای آینده نخواهد بود. آنها با زدو بند و نفوذی که دارند، تتمه ذخیره ارزی بانک مرکزی و دولت را به نرخ دولتی خواهند بُرد و تجار صادر کننده هم بر حجم صادرات خود خواهند افزود تا در قالب صادرات، ارز و سرمایه های خود را از کشور خارج کنند.

این فقط مردم عادی هستند که هزینه این سیاستهای بلوف آمیز و دروغ گویی های مقامات را به صورت گرانی و بیکاری خواهند پرداخت.

مقامات حکومتی رژیم و در راس آنها شخص خامنه ای و قبل از او روح الله خمینی، چالشگری دشمن آفرینانه با غرب و دول منطقه را به استراتژی فرمانروایی خویش برای تبدیل کرده اند.

هدف از این رویکرد چالشگرانه و دشمن آفرین رژیم، نگاه داشتن مردم در پشت سر نظام آخوندی بوده است که نتیجه آن ویران سازی مملکت و انزوای بین الملللی آن و لغزاندن بیش از پیش کشور به دامن روسیه بوده است.

سران رژیم توانستند برای مدتی به مردم تلقین کنند که غرب و در درجه آول آمریکا و اسرائیل و دول حاشیه خلیج فارس دشمن آنها و منافع ملی ما هستند.

رژیم به این دشمن سازی عمدی جنبه حیثیتی داد و حیثیت ناداشته خود را جایگزین حیثیت ملی در این قمار استراتژیک و بدون بُرد کرد و بنام ملت و مملکت و منافع ملی برای دنیا شاخ و شانه کشید و همچنان می کشد، در حالی که هیچ یک از این دشمن سازیها کمترین ارتباطی با منافع ملی مردم ما نداشته، ندارد و نخواهد داشت.

موضع گیری سماجت آمیز رژیم و پافشاری غیر عُقلایی(به معنای ملی کلمه) آن در ادامه جنگ اقتصادی/سیاسی با آمریکا، اسرائیل و ممالک عربی حاشیه خلیج فارس که میتوانند به کارزار نظامی هم کشانده شوند، حالا دیگر به بحران مزمنی مبدل شده است که رژیم نه توان پیش روی در آن را دارد و به علت حیثیتی شدن آن، نه راه بازگشت از آن را.

رژیم ذره ای شانس پیروزی در این کشاکش ندارد و مردم هم روز به روز بیشتر این  نکته را درک می کنند در حالی که این بحران آفرینی خود آفریده، منافع ملی و بالاتر از آن، موجودیت ملی ما را به مخاطره جدی انداخته است.

از واضح، واضحتر است که حیثیت رژیم و شخص خامنه ای به هیچ وجه به معنای حیثیت ملی ما نیست کما اینکه حیثیت دونالد ترامپ هم حیثیت آمریکا نیست.

ترامپ ممکن است مثلاً در جنگ تجاری جاری اش علیه چین شکست بخورد که این در درجه اول شکست یک رویکرد ویژه است و نه یک شکست حیثیتی و در درجه دوم شکست احتمالی دونالد ترامپ، شکست او در این رویکرد ویژه می باشد و نه شکست آمریکا و  ملت آن. از اینها مهمتر، دونالد ترامپ محض قلدری و شهرت آفرینی به جنگ اقتصادی با چین وارد نشده بلکه بخاطر ایجاد اشتغال و رفاه بیشتر برای مردم خود آمریکا به این مبارزه وارد شده است.

طی این دو دهه که رژیم کوشید از فن آوری هسته ای و موشکی و موفقیت های نمایشی در این جبهه، ناکامی های خود را در تمامی عرصه های  دیگر مدیریتی مملکت بپوشاند، دنیا فرسنگها به جلو جهیده است. از اروپا و اقیانوسیه حرف نمی زنیم؛ عربستان سعودی، مصر و امارات طی همین مدت کوتاه، در همه زمینه ها، ده ها سال از ایران ما پیش افتاده اند. مصر دومین کانال آبی را در سوئز ساخته است و در تدارک ساخت دومین پایتخت (سوپر مدرن)خود می باشد. در همین زمان این کشور، از یک وارد کننده گاز به یک صادر کننده آن تبدیل شده و با گذشتن از یک دوره پرآشوب و پرهزینه سیاسی ۳ ساله، امسال به رشد اقتصادی ۶%ی دست یافته که طبق پیش بینی ها این رشد ادامه خواهد داشت. این میزان رشد موجب گشت تا نرخ بیکاری در سال گذشته از ۱۳٫۳ به ۸٫۹% برسد.

عربستان طی این مدت، با اجرای بسیار وسیع و همه جانبه اصلاحات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، در راه تبدیل شدن به موتور تحول در منطقه می باشد. فقط پروژه گسترش توریسم مدرن این کشور، برای زیر و رو کردن چهره آن، از یک کشور محافظه کار مذهبی یه یک دولت مدرن کفایت میکند.

این کشور و امارات به یکی از کانونهای بزرگ استفاده از نیروی خورشیدی و انرژیهای تجدید پذیر در دنیا تبدیل شده اند و در کنار همه اینها، فقط عربستان پروژه ایجاد ۶ نیروگاه هسته ای بزرگ را در در دستور کار خود دارد که ساخت دو نیروگاه آن از نیمه گذشته است. درآمد توریستی این کشور برای سال جاری مسیحی ۷۰ میلیارد دلار پیش بینی میشود و تدارک برای  تبدیل سواحل دریای سرخ این کشور به یکی از مدرنترین جاذبه های توریستی دنیا تا سال ۲۰۲۵  انجام پذیرفته است.

طی ۳ ساله گذشته اسرائیل نیز از یک وارد کننده گاز به صادرکننده گاز تبدیل شده است. قرار است از دو سال دیگر با پایان یافتن قرارداد گاز لهستان با روسیه، لهستان بخشی از گاز مورد نیاز خود را از اسرائیل بخرد. در حالی که قطر همچنان از میدان مشترک گازی(آزادگان) با ایران یکطرفه بهره برداری میکند یا حد اقل تا یکی دو سال پیش به مدت ده سال می کرد.

در این زمینه ها نمونه ها از بسیار بیشتر می باشند.

به موازات این تحولات جهشی در منطقه، حکومت ما صدها میلیارد دلار درآمد نفتی دهه گذشته و پیش از آن را در ماجراجویی های شبه انقلابی ولی ماهیتاً ماورای ارتجاعی در سوریه، یمن، غزه و عراق و.. ، بر باد داده است و در جنگ خیابانی با دلال های خرده پای ارزی،  در جنگ کوهستانی و مرزی با کوله بران نگون بختی که از فرط استیصال به این شغل روی آورده اند درگیر است.

به طور خلاصه، کل حاکمیت و رژیم در جنگ دائمی میگذرد؛ چه جنگ سیاسی و اقتصادی با آمریکا، چه جنگ سیاسی با ملل منطقه و چه جنگ گرم در سوریه و یمن، چه جنگ با بی حجابان و بد حجابان در خیابانهای مملکت، چه جنگ با مالباختگان معترض موسسات مالی، چه جنگ با کارگران و مستمری  بگیرانی که دستمزدها و مستمری های شان ملا خور شده است و بالاخره در جنگ داخلی، در درون ساختار مافیایی قدرت حاکم و… .

رژیم بر آن نیست که به جنگ در هیچیک از این جبهه های برشمرده، داوطلبانه پایان دهد و هزینه سماجت جنگی آن، نابودی مملکت است و در این گزاره کمترین اغراقی نیست.فقط ملت ایران میتواند با سرنگون سازی این رژیم به این وضعیت مداوم جنگی پایان دهد.

دیروز بیشتر رسانه های بزرگ دنیا آخرین گزارش صندوق بین المللی پول در مورد حال و آینده اقتصادی مملکت ما را درج کرده بودند.

بطور مثال سایت خبری جهانی CNBC نوشت که اقتصاد ایران در سال گذشته مسیحی نه تنها رشدی نداشته  بلکه ۳٫۹% افت داشته است که این افت برای سال جاری مسیحی ۶% پیش بینی میشود. همین گزارش مینویسد که نرخ بیکاری در آینده افزایش خواهد داشت و تورم به بالای ۴۰% خواهد رسید.

این درحالی است که مصر که از آشوب اجتماعی سه ساله برخاسته، سال گذشته ۵٫۵% رشد اقتصادی داشته و تورم در آن مملکت تک رقمی است.

تمام این فاکتها بطور انکار ناپذیری نشان میدهد که مملکت ما با سرعت به سوی از هم پاشیدگی کامل پیش میرود و این سرنوشت شوم، فقط محصول سیاست چالش گرانه رژیم به رهبری خامنه ای با دنیا می باشد.

ولی در این سرنوشت، مخالفین رژیم به هیچ وجه بی تقصیر نیستند زیرا علیرغم اینکه مردم در عملکرد روزانه خود با رژیم مبارزه میکنند و در برابر تاخت و تازهای آن می ایستند، مدعیان سیاسی رژیم از هر فرقه و گروه، به خرده کاری سیاسی مشغول و به محفل بازی سیاسی دلخوش هستند.

جای افسوس است که ما مدعیان پرمدعای مخالفت یا ضدیت با رژیم، حتی از درس آموزی از جنبش سیاسی جاری کشور عقب مانده و عمیقاً سنتی سودان هم نتوانسته و نمی توانیم بیاموزیم.

امروز در سودان، همه گروههای مدعی رژیم عمر البشیر تحت پرچم و نامی واحد«بیانیه آزادی و تغییر»با هم متحد شده اند. آنها رژیم عمر البشیر را برانداختند و از موضع قدرت خیابانی در پشت میز مذاکره با شورای نظامی حاکم نشستند که نتیجه کار واقعاً شگفت انگیز است.*

رژیم تحت رهبری خامنه در میهن ما، در یک جنگ بی افتخار و هم اکنون باخته شده،  کمر به نابودی مملکت بسته است. حداقل کاری که اپوزیسیون رژیم میتواند تحت این شرایط بسیار خطیر تاریخی انجام دهد این است که با صدای واحد و رسا؛ از رژیم بخواهد که درگیری اش با آمریکا و اسرائیل را به همه پرسی عمومی بگذارد
.تا عیار مردمی و ملی بودن این سیاست برهمگان روشن گردد

مگر نه این است که همه سران نظام ادعا میکنند که در دفاع از منافع ملی با آمریکا و اسرائیل سرشاخ شده اند؟ چرا باید از به رفراندم نهادن این مسئله که آن را مسلم می دانند، امتناع کنند؟ اگر رژیم راست می گوید و در این ادعا مُحق است، برای این سرشاخی با آمریکا و اسرائیل و عربستان، با یک همه پرسی از مردم بیعت بگیرد تا حد اقل این مردم بدانند که در صورت پاسخ آری، باید هزینه این سرشاخ شدن با آمریکا و اسرائیل و عربستان و امارات را بپردازند و دست از نق زدن برای کمبودها بردارند.

این اپوزیسون هزار پارچه قادر نیست مانند مردم سودان و الجزایر حماسه بیافریند ولی اگر خود را روی همین مسئله، یعنی تحمیل یک رفراندم به رژیم متمرکز کند، هم خود از کرختی و خرده کاری خارج می شود و هم مردم در مسیری مشخص خواهند افتاد که میدانند مرزشان با رژیم کجاست؟.

*       

حوادث بسیار شایان توجه سودان در سایت «ایران سبز» و کانال تلگرامی «سقراطیون ایران» بطور مرتب درج شده است. مطالعه تحلیلها و اخبار رویدادهای شمال آفریقا را توصیه می کنم.

…………………………………………………….

افزوده ها

IMF expects continuing growth of Egypt’s exports

MENA , MENA , Tuesday 30 Apr 2019

IMF

The International Monetary Fund (IMF) expects Egypt’s exports to remain on an upward track, projecting a boom in the country’s tourism sector, alongside an increase in natural gas discoveries.

In a new report on its economic outlook for the Middle East region, North Africa, Afghanistan, and Pakistan, released on Monday 29/4/2019, the IMF predicted that Egypt’s current account deficit will decline by 2% of GDP by 2020.

“Meanwhile, growth for oil importers is projected to slow from 4.2 percent in 2018 to 3.6 percent this year, reflecting the slowing global economy and domestic factors. However, this aggregate projection does not reflect the wide variation among oil-importing countries. Egypt, for instance, continues to perform strongly, while weak growth in Pakistan weighs on the region’s aggregate growth rate,” the report said.

Meanwhile, the IMF forecasts that Arab countries will see a surge in growth rates from 2.8% in 2019 to 3.8% in 2020.

“Growth in oil importers of the MENAP region is projected to remain relatively modest, constrained by persistent structural rigidities. Elevated public debt in many countries limits the fiscal space needed for critical social and infrastructure spending and leaves economies vulnerable to less favorable financial conditions,” the report added.

“The outlook remains clouded by mounting global trade tensions and financial market uncertainty. Social tensions are rising in many countries as unemployment remains high and socioeconomic conditions worsen,” the report said.

“Continued growth-friendly fiscal consolidation is needed to rebuild buffers and enhance resilience, along with intensified structural and governance reforms to improve competitiveness, boost private investment, and generate jobs. Increased regional integration will also help support medium-term growth,” the report noted.

BEHIND THE LINES: GENERALS VS ISLAMISTS IN LIBYA

Share Button

Regional rivals clash via proxies in Tripoli fight.

BY JONATHAN SPYER  APRIL 24, 2019 20:32

LIBYAN GOVERNMENT forces take position during fighting in Ain Zara, in Tripoli, earlier this week

LIBYAN GOVERNMENT forces take position during fighting in Ain Zara, in Tripoli, earlier this week. (photo credit: REUTERS/AHMED JADALLAH)

The offensive by Field Marshal Khalifa Haftar’s Libyan National Army on Tripoli is currently stalled. Haftar’s troops have encountered strong resistance from Sunni Islamist militias based in the city, backed by similar formations from Misrata further east.

Prime Minister Fayez al-Sarraj, leader of the Islamist-aligned Government of National Accord in Tripoli, has refused to negotiate, until LNA forces are withdrawn.

Haftar’s forces are associated with the rival governing authority of the House of Representatives based in Tobruk, in eastern Libya. The stage seems set for a drawn-out battle for the Libyan capital.

Haftar launched his offensive on April 4. The Tripoli-based government announced a counteroffensive it called Operation Volcano of Anger on April 7. In subsequent days, Haftar’s forces moved forward, taking the town of Gharyan, 80 km. south of Tripoli, before encountering stronger resistance at the southern entrance to Tripoli.

WHAT IS the significance of the latest turn of events in Libya?

While the fight may appear to be simply a tussle for resources and power between an ambitious military man and a government of shaky legitimacy, the chaotic Libyan battle is in fact a proxy war pitting clients of two key power axes in the Middle East against one another. For this reason, its outcome is of interest to Western powers – and to Israel.

To understand this, it is necessary to observe who is supporting whom in Libya. Haftar and his LNA have benefited since 2014 from the support of Egypt and the United Arab Emirates. The UAE, according to regional media reports, has carried out air and drone strikes in support of the LNA. Egyptian and Emirati provision of funding, arms and equipment is crucial to Haftar’s efforts.

In the period immediately preceding the launch of his offensive, Haftar appears also to have secured the support of Saudi Arabia. The Libyan general met with King Salman on March 27 at al-Yamamah palace in Riyadh. He also met with Crown Prince Mohammed bin Salman in the course of his visit. The access afforded Haftar suggests that he was able to add Riyadh to his list of supporters.

Haftar is thus the ally and client of those broadly Western-aligned, authoritarian Arab states that find a common enemy in the Sunni political Islam of the anti-Western Muslim Brotherhood and its allies.

On the other side, Turkey and Qatar (and the now-deposed Sudanese president Omar al-Bashir) are strongly supportive of the Islamist and Muslim Brotherhood associated elements that share power with the government in Tripoli. Evidence has emerged of illicit arms shipments by Turkey to the forces in Tripoli. On December 18, 2018, the authorities seized a shipment of 3,000 Turkish-made handguns at Khoms, a port east of Tripoli. Four million bullets were discovered on a Turkish freighter docking in Libya a short time later. Another consignment of weaponry from Turkey was discovered at Misrata on January 7.

Qatari support, meanwhile, is offered to Islamist militias and powerful individuals associated with the jihadi trend, most notably the Benghazi Defense Brigades, formed in direct response to Haftar’s activities in 2014, and bringing together a number of jihadi militias. Doha also offers support to Ali Salabi, an influential preacher and Muslim Brotherhood member, and to Abdel Hakim Belhaj, chairman of Libya’s al-Watan Party and a former Libyan Islamic Fighting Group member.

The forces arrayed against Haftar are thus representative of the Sunni Islamist axis. Ankara and Doha seek to expand and deepen their regional influence through support for Sunni Islamist political and military organizations. This pattern may also be observed, of course, in Syria, the Palestinian territories and Iraq.

It is worth noting that Haftar and the LNA are currently in the unusual position of enjoying the tacit support of both Russia and the US. Moscow notes Haftar’s grip on the oil resources of Libya’s east, and his fight against Sunni Islamists. President Donald Trump, meanwhile, on April 15 spoke with Haftar by telephone, and according to the White House “recognized Field Marshal Haftar’s significant role in fighting terrorism and securing Libya’s oil resources.” This move contradicted an April 7 statement by Secretary of State Mike Pompeo expressing opposition to Haftar’s offensive and calling for an immediate ceasefire.

Both the US and Russia subsequently prevented a formal call for a ceasefire from being presented at the UN Security Council.

THE OUTCOME of the contest in Libya is far from certain. Haftar’s LNA, despite its name and his own professional background, is not solely a regular military force. Rather, it incorporates a number of militias of questionable ability.

Even if the general’s forces eventually succeed in taking Tripoli, widespread opposition to his rule – including of the armed variety – is likely to remain in the west of the country. Much of the vast desert south of Libya, meanwhile, remains lawless, outside of the control of either of the competing governments, and an arena for the continued activities of the Islamic State organization.

So Egyptian President Abdel Fattah al-Sisi, the UAE and Saudi Arabia will be hoping that Haftar and the LNA manage to establish centralized control in the months ahead for a broadly Western-aligned, if authoritarian, regime. The US and France appear to back this outcome, too.

Israel’s position in the regional contest between Western-aligned authoritarianism and Sunni political Islam is also not ambiguous. What is good for Sisi and bad for the Muslim Brotherhood and Erdogan is likely to be welcomed in Jerusalem.

It remains far from certain, however, if any such neat outcome will occur. Libya may well continue to share the fate of Syria, Yemen and, to a lesser extent, Iraq, following the destruction or weakening of powerful centralized regimes in those countries: namely, fragmentation, chaos and ongoing proxy war.

Events in Libya indicate that the politics of the Arab world remains set in the contest between generals and Islamists. The fight between them often results in victory for neither and in the destruction of the arena in which they are engaged.

معترضین سودان خواهان تغییرات مشروع هستند

Share Button

یادداشت تحلیلی جامع زیر از الاهرام (مصر) در باره تحولات اخیر سودان است. این یادداشت جامعترین تصویری می باشد که تا کنون از آرایش نیروهای تحول طلب سودان، انتشار یافته است. یادداشت مفصلتر از آنست که بتوانم زحمت ترجمه کامل آنرا بخود بدهم. مطالعه آنرا به آشنایان به زبان انگلیسی توصیه میکنم. یادداشت . حاوی درسهای آموختتنی برای سیاسیون اپوزیسیونی ما میباشد. خلاصه ترجمه مطلب را فردا یا پس فردا درج می کنم. ضمناً تغیر متن انگلیسی از چپ به راست ممکن نشد.

Sudanese protesters demand ‘legitimate change’

Amid international pressure to hand over Al-Bashir, discord is growing among Sudan’s opposition forces, albeit united on the need for civilian government

Haitham Nouri , Wednesday 17 Apr 2019

Sudanese protesters

Sudanese protesters wave signs and flags as they continue to protest outside the army complex in the capital Khartoum on April 17, 2019 (Photo: AFP)P

Views: 568

No sooner had protesters caught their breaths to celebrate the ouster of president Omar Al-Bashir than events took a worrying turn in Sudan Monday.

Demonstrators camped outside the army headquarters in Khartoum spent the day trying to protect their sit-in as troops attempted to disperse the crowds.

Once tractors started removing the metal barriers the protesters erected to protect their sit-in, the Sudanese people joined hands to foil attempts to disperse them.

Eyewitnesses told Reuters that demonstrators numbered approximately 5,000.

Meanwhile, the Sudanese Professionals Association (SPA), which has been spearheading demonstrations since their onset four months ago, called on the people to join the sit-in. “We hope that everyone will head immediately to the areas of the sit-in to protect your revolution and your accomplishments,” a SPA statement said Monday.

Eyewitnesses present at the sit-in told Al-Ahram Weekly that masked men attempted to disperse the crowds Monday morning. In the afternoon, military forces requested protesters remove the barriers.

Other Sudanese sources, however, reported to the Weekly that assistants of former defence minister Awad ibn Aouf plotted the dispersal attempt.

“Anti-revolutionary forces have started making their moves,” said Mohamed Dawoud, spokesman of the opposition Sudanese Congress Party, a liberal bloc headed by Omar Al-Digair, and on the list of names the opposition announced would conduct negotiations with the transitional military council.

“There is electronic jihad on social media platforms. Its elements belong to the ruling Islamist movement that was led by Al-Bashir for 30 years,” added Dawoud. Some of the social media accounts the Weekly saw of those belonging to “electronic jihad” appeared fake, calling for jihad against the “communist and secularist” protesters, and vowing to “not leave the country for them”.

The meeting between opposition forces, who signed the Declaration of Freedom and Change, and the transitional military council resulted in little but forming a government led by an independent figure.

“This is barely a result. Everyone agreed on the necessity of handing over rule of the country to a civilian government,” said Khaled Mahmoud, a researcher in Sudanese affairs.

“Disagreement is brewing between opposition forces because leftist figures announced the elimination of members from the Sudanese Communist Party and the Popular Congress Party from the list of names delegated to negotiate with the transitional military council,” added Mahmoud.

“All opposition parties should work on calming each other’s fears. Disputes will only stall the process of announcing a civilian government and its leader, since this step is the most critical in this phase,” he stated.

For the meantime, the transitional military council was being formed, particularly with the appointment of head of the Rapid Support Forces, General Mohamed Hassan Hamdan Daglo, aka Hemeti, as deputy to Lieutenant General Abdel-Fattah Al-Borhan.

It is widely known Darfur’s armed opposition had accused Hemeti of committing crimes against humanity in the westernmost part of country when he was leader of tribal Janjaweed forces, also charged with war crimes and crimes against humanity in Darfur.

It is also no secret that Hemeti’s troops make up the Sudanese forces fighting alongside the army of the internationally recognised government in Yemen and the Saudi-led Arab coalition.

That Al-Borhan supervised Rapid Support Forces in Darfur for a long time won him strong Gulf connections, said Mahmoud.

“It is bewildering the opposition welcomed Hemeti’s membership in the [transitional military] council,” he added.

“The opposition can’t reject all the names on the council. In addition, it was Hemeti who distanced Ibn Aouf from the scene when he refused to join the council Ibn Aouf wanted to form before his resignation,” explained Dawoud.

At the same time, social media pages of the Justice and Equality Movement, the largest amongst Darfur’s armed opposition, announced their rejection of Hemeti’s role in this transitional phase.

Otherwise, Al-Borhan’s other appointments in the transitional military council passed uncontested. He appointed General Hashim Abdul-Mutalleb Babacar as chief of staff, and Mohamed Osman Al-Hussein as his deputy.

Al-Borhan also approved the appointment of the council’s inspector-general, head of the Operations Authority, and chiefs of staff of ground, marine, and air forces, as well as head of the Military Intelligence.

Galaleddin Al-Sheikh was appointed head of the security and intelligence apparatus after Salah Abdullah Saleh, aka Salah Qosh, with Abu Bakr Demblab as deputy to Al-Sheikh.

Other names sitting on the council include Omar Zein Al-Abidine, Al-Tayeb Babacar, Salah Abdel-Khalek, Yasser Al-Atta, Mustafa Mohamed Mustafa, Ibrahim Gaber and Shamseddin Al-Kebashi.

Still with the new formation, the transitional military council is facing a set of international pressures to hand over the country to a civilian government.

The US, the UK and Norway have been pushing the council and a number of political parties to dialogue to speed up the process of handing over authority to civilian rule.

The embassies of the three countries released a joint statement warning against resorting to violence in dispersing protests, saying that “the legitimate change that the Sudanese people are demanding has not been achieved.”

“It is time for the transitional military council and all other parties to enter into an inclusive dialogue to effect a transition to civilian rule. This must be done credibly and swiftly, with protest leaders, political opposition, civil society organisations, and all relevant elements of society, including women,” the troika statement added.

The international community wants more. The UN has demanded the immediate handover of Al-Bashir and officials charged with committing war crimes in Darfur to its affiliate International Criminal Court (ICC).

A number of members in the transitional military council refused to hand over Al-Bashir to the ICC. Lieutenant-General Omar Al-Zein declared, “We don’t have a problem trying any defendant in Sudan courts and applying [national] laws in their trials.”

Al-Bashir “is kept somewhere safe” but his whereabouts are unknown. Photos circulated of the former president in hospital were said to be old.

Protests led by the SPA and forces signatory to the Declaration of Freedom and Change demanded in the statement they presented to the transitional military council the immediate transfer of power to a transitional civilian government for four years to be followed by elections.

They also requested disbanding the ruling National Congress Party, headed by Al-Bashir, and presenting its leading officials and the former president to trial, in addition to sequestrating Al-Bashir’s properties.

Opposition forces demanded the reinstatement of the 2005 constitution, which the military council suspended after Al-Bashir’s overthrow; releasing civilians arrested during protests as well as the police and army personnel apprehended for refusing to shoot at demonstrators; and putting an end to the state of emergency Al-Bashir enforced on 22 February.

Why Sudan’s differs from the Arab Spring revolts

“The association is Sudan’s alternative to political forces,” said Atef Ismail, a leftist leader and member of the Sudanese Professionals Association (SPA), reports Haitham Nouri.

Ismail was referring to the bloc leading protests in Sudan. “This is not the first time the SPA has stood in the front line, leading the nation through its struggle.”

The SPA had previously led the demonstrations following the Graduates’ Conference in the 1940s, the Associations Assembly in the 1960s, and the Syndicates Association in the 1980s, said Ismail.

For the past four months, since the Sudan revolution broke out, protesters have been toeing the line of the SPA, despite not knowing the identity of the association’s leaders.

The only known SPA figures until recently were its spokesman in France, Mohamed Al-Asbat, and its representative in the UK, Sarah Abdel-Galil.

The SPA has acted like the mysterious warrior fighting against a powerful regime that has been at the helm for decades.

“The SPA makes Sudan’s revolution different from other Arab Spring revolts,” said Khaled Mahmoud, a specialist on Sudanese affairs. “The latter were not led by people or groups. In Sudan, the SPA led the popular movement since day one.”

Ismail stated that, “Despite the ambiguity surrounding the SPA leadership, the apprehension of physician Mohamed Nagi Al-Assam was the incident that introduced the people to a number of the association’s figureheads.”

On 12 April, the head of the SPA appeared on Arabic and international satellite channels as Mohamed Youssef Al-Mustafa, a professor of anthropology at Khartoum University.

The SPA said it rejected the participation of eight military personnel in a transitional government. Later, on Saturday night, the association revealed the list of SPA members delegated to negotiate with the transitional military council.

The list is made up of Al-Assem, Taha Osman, Ahmed Rabie, Ibrahim Hassaballah, Gamrea Omar and Mohamed Al-Amin.

“All the names of SPA members cannot be revealed until stability is restored in Sudan,” explained Ismail, justifying the fear and caution by saying, “Things may turn ugly. Everybody fears assaults against SPA members.”

Since the turn of the 20th century, the Sudanese regarded their educated children as their lifeline, be it during their struggle against the occupation, or while ushering in a new era every time the people revolted against military rule.

Following the failure of a number of popular revolts against occupation in 1908 and 1924, high school graduates founded a body of their own, the Graduates Conference, in the early 1940s.

Despite its success in pressuring the colonisers and receiving a promise of independence after World War II, the Graduates Conference was disassembled due to political differences, said Ismail.

“The break-up of the Graduates Conference didn’t stop its members from exerting further pressure to gain seats in parliament until 1989,” added Ismail.

“During the October 1964 revolution that overthrew the first military rule, the Associations Assembly was formed. The body resembled a wide-ranging syndicate that included labourers, professionals and farmers,” he continued.

The assembly was dismantled after regular political parties won the 1965 legislative elections and the communists snatched the Graduates Conference’s parliamentary seats.

President Jaafar Nimeiry’s clutch on power — he ruled from 1969 to 1985 — led the Sudanese people to resort to their syndicate, which spearheaded the revolution against the May regime (the name given to Nimeiry’s rule).

The Islamists learnt the lesson. They sought to control syndicates to prevent them from revolting against the regime they established with the Omar Al-Bashir-led coup.

“Independent syndicates were founded seven or eight years ago. They assembled in 2013 and continued to function despite their illegality, since the law states that a syndicate should embrace all workers in its profession,” noted Ismail.

Today, the SPA comprises eight non-official professional groupings including the committees of physicians, pharmacists, and teachers, the Lawyers Coalition, the Journalists Network and the Engineers Association.

The SPA has not been the sole leader of Sudan’s revolution but its mover and shaker. It managed to break the circle of mistrust between the younger generations and weak political parties.

The question remains, though, will the SPA meet the same fate of its three predecessors?

Declaration of Freedom and Change

On 2 January, four major opposition forces signed the Declaration of Freedom and Change in Khartoum. The declaration, gathering the Sudanese Professionals Association (SPA), the Sudan Call, the National Consensus Forces (NCF) and the Unionist Alliance, is not a political body, but rather a set of general guiding principles to which the signing parties adhere.

The SPA is a grouping of non-official professional bodies, created after Al-Bashir’s regime took hold of every official syndicate.

The NCF was founded in 2009 and comprises 17 parties, prime among which is the National Umma Party, led by former Prime Minister Al-Sadiq Al-Mahdi (1986-1989) whose government was overthrown by Al-Bashir.

Other NCF parties include the Sudan People’s Liberation Movement North (SPLM-N), led by Yasser Arman, the Sudanese Communist Party, and the Popular Congress Party, founded in 2000 by late Islamist leader Hassan Al-Turabi who assisted Al-Bashir in his coup.

Made up of a large number of parties, the Sudan Call is not united on the goals of the declaration, save for toppling Al-Bashir. The alliance is expected to be dismantled following the current phase.

The Unionist Alliance is a group of opposition blocs that agreed 30 January 2018 to not negotiate with Al-Bashir’s regime no matter the circumstances.

The alliance has sought toppling Al-Bashir through directing and motivating the people. Historically, the alliance had called for Egypt-Sudan unity. By the late 1980s they called for unity among the Sudanese. Nowadays, they seek close relations with Cairo.

“Since Osman Al-Mirghani, leader of the alliance, signed an initiative with John Garang in 1988, the Unionists have been calling for the unity of Sudan before moving one step towards foreign relations,” said Moetassem Hakem, a former Unionist Alliance member.

The present alliance of the forces that signed the declaration will not last long. Some parties will deviate to achieve their own interests following the removal of Al-Bashir, opined Fayez Al-Selik, editor of Change, a Sudanese website.

“The declaration will remain, and the parties will pretend to adhere to its principles, but the alliances will not remain the same,” he added.

“Maybe the Communist Party will stay united with the Popular Congress Party, and the National Umma with the SPLM-N, for a while,” Al-Selik said.

But the fact that many new parties agreed to dialogue with the transitional military council makes it likely the alliances will be disassembled, except for the civil alliance, he added.

The Declaration of Freedom and Change calls for the immediate step-down of Al-Bashir and the “formation of a national transitional government comprising qualified people based on merits of competency” to be tasked with ending “Sudan’s civil wars by addressing the root cause(s) of each and seeking remedies to their disastrous manifestations”.

Other goals stated in the declaration include to “apply the brakes on the current state of economic freefall, and work to improve the livelihood of all Sudanese citizens; reach out to warring parties to address lingering issues, and security arrangements.

These agreements should be fair, just and comprehensive; oversee efforts to dismantle the structure of governance set up by a totalitarian one-party regime, and transition it to institutions based on a constitution and the rule of law.

The goal is to create the conditions for a thriving state in which the people of Sudan elect their representatives freely; and to restructure civil services and the armed forces to be representative of the nation, ie national, diverse, and independent; empower Sudanese women and strive to end all forms of discrimination and oppressive practices against them; improve Sudan’s image globally, and work on fostering regional and global relationships based on mutual respect and common interests.

In that light, special attention will be given to the relationship with the Republic of South Sudan; ensure the state commitment to human development, social welfare, and the environment through programmes and subsidies in areas of health, education and housing; convene a Comprehensive Constitutional Conference to address key national issues, with the objective of forming a National Constitution Committee.”

Stated Al-Selik: “These are general principles demanded by the entire nation, but the devil is in the details.”

*A version of this article appears in print in the 18 April, 2019 edition of Al-Ahram Weekly under the headline: Sudanese demand ‘legitimate change’Search Keywords:

Haitham Nouri

Sudan

Omar Al-Bashir

Khartoum

Sudanese Professionals Association

Omar Al-Digair

Darfur

International Criminal Court

-Short link: