Category: از دیگران و جراید خارجی

بمب ساعتی ورشکستگی صنایع خود رو سازی

Share Button

ورشکستگی صنایع خود روسازی نکته تازه ای در اقتصاد ورشکسته ایران نیست ولی حالا چنان گند این ورشکستگی بیرون زده است که رسانه های رژیم هم قادر به پنهان کردن آن نیستند. در زیر گزارشی ناقص از وضعیت یکی از این صنایع است که سایت پادگانی تابناک آنرا درج کرده است. در این گزارش از نکاتی گفته شده ولی بسیاری نکات از جمله سرمایه گذاریهای ۴ میلیارد دلاری بر باد رفته ایران خود رو در سوریه و مالزی که چیزی نگفته شده است و به استخدامهای سفارشی هزینه آفرین و غیر تولیدی در این بنگاه صنعتی هم که کمر این صنعت راشکسته اشاره ای نشده است. خلاصه میتوان گفت ورشکستگی صنایع خود رو سازی با تقریباً ۴ میلیون نان خور چون بمب ساعتی در زیر ساختار پوسیده اقتصادی مملکت تیک تیک میکند. تورم ۶۰%ی و افرایش قیمت و تأخیر در تحویل سفارشات و پیش خریدها، زمان انفجار این بمب وحشتناک را به تأخیر انداخته است ولی نمی تواند از انفجار آن جلوگیری کند!

چکیده:

۱ ـ  در پایان سال ۱۳۹۲ میزان زیان انباشته ایران خودرو ۰٫۴ هزار میلیارد تومان بوده، متأسفانه این زیان انباشته در پایان سال ۱۳۹۷ حدود ۲۰ برابر شده و به ۷٫۷ هزار میلیارد تومان افزایش یافته است. صورت های مالی حسابرسی نشده ایران خودرو نشان می دهند که این زیان انباشته در پایان سه ماهه اول سال ۱۳۹۸ به ۹٫۸ هزار میلیارد تومان افزایش یافته است؛ یعنی ظرف سه ماه به زیان انباشته این خودروساز، مبلغی حدود ۲٫۱ هزار میلیارد تومان افزوده شده است

۲ـ هاشم یکه زارع حوالی ساعت ۱۷ با حکم قضایی توسط ضابطان دستگاه قضایی در دفتر خود بازداشت شد. در هفته های گذشته نیز اعلام شده بود حساب های بانکی مدیرعامل ایران خودرو مسدود شده است!

برکناری و سپس بازداشت هاشم یکه زارع، بر شش سال مدیریت وی بر ایران خودرو پایان داد. وی در نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ جانشین جواد نجم الدین در مسند مدیرعاملی ایران خودرو شده بود

۳ ـ هاشم یکه زارع، مدیرعامل ایران خودرو در هجدهم بهمن ۱۳۹۴ طی مصاحبه ای پیرامون خسارات وارده از سوی شرکت پژو به ایران در سال ۱۳۹۱ گفت: میزان خسارت مربوط به رفتار پژو در ایران ۴۲۷ میلیون و ۶۰۰ هزار یوروست که البته بخشی از این مبلغ به طور غیرنقدی محاسبه می شود. ۱۱۶ میلیون یورو از این خسارت مربوط به مسائل حال و گذشته است و ۳۱۱ میلیون و ۶۰۰ هزار یورو نیز در مسائل آینده دیده شده است.

۴ ـ با خروج دوباره پژو از ایران، تعهدات ایران خودرو در زمینه تولید و تحویل خودروهای گروه پژو از جمله تولید و تحویل پژو ۲۰۰۸ با مشکل مواجه شد. پیش‌فروش پژو ۲۰۰۸ در تیرماه سال ۹۶ انجام شد. ایران خودرو از مشتریان پیش‌فروش عادی ۶۰ میلیون تومان گرفت و مجموعاً ۱۶ هزار تن در این پیش‌فروش برای تحویل خودروی پژو ۲۰۰۸ ثبت‌نام‌ کردند.

۵ ـ طبق آخرین آمار منتشره پیرامون تولید خودروها در ایران، در بهار ۱۳۹۸ تعداد ۲۸۲۰ دستگاه خودروی پژو ۲۰۰۸ تولید شده است. با این آمار می توان این گونه نتیجه گرفت که باید از ۱۶ هزار دستگاه خودروی پژو ۲۰۰۸ متعهد شده توسط ایران خودرو، تا پایان بهار ۱۳۹۸ در مجموع ۱۲۹۵۵ دستگاه تحویل مشتریان شده باشد و هنوز ۳۰۴۵ مشتری نتوانسته اند خودروهای پژو ۲۰۰۸ خود را تحویل بگیرند. 

6 ـ به هر صورت، گویا خبر تولید پژو ۳۰۱ توسط ایران خودرو که به نوعی برای ابقای هاشم یکه زارع در مدیرعاملی ایران خودرو منتشر شد، هم نتوانست وی را در سمت مدیرعاملی ایران خودرو ابقا کند و وی از این سمت کنار گذاشته شد و تکلیف تحویل برخی خودروهای پیش فروش شده از جمله پژو ۲۰۰۸ و همچنین اخذ غرامت از شرکت پژو به دلیل بدعهدی در سال ۱۳۹۱ مشخص نشد.

بررسی شش سال مدیرعاملی هاشم یکه زارع بر ایران خودرو؛

۲۰ برابر شدن زیان انباشته ایران خودرو/ وعده تولید پژو ۳۰۱ با ۸۰ درصد داخلی سازی/ افزایش سه برابری سهام ایران خودرو/ اُفت تولید سمند و رانا

هنگامی که هاشم یکه زارع در سال ۱۳۹۲ سکان مدیرعاملی ایران خودرو را در اختیار گرفت، میزان زیان انباشته این شرکت در صورت‌های مالی آن ۰.۴ هزار میلیارد تومان گزارش شده بود. این زیان انباشته در صورت‌های مالی سال ۱۳۹۷ حدود ۷.۷ هزار میلیارد تومان ثبت شد.

کد خبر:

۹۱۹۲۵۹

تاریخ انتشار:

۳۰ مرداد ۱۳۹۸ – ۱۱:۲۴

۲۱ August 2019

تابناک اقتصادی

هنگامی که هاشم یکه زارع در سال ۱۳۹۲ سکان مدیرعاملی ایران خودرو را در اختیار گرفت، میزان زیان انباشته این شرکت در صورت‌های مالی آن ۰.۴ هزار میلیارد تومان گزارش شده بود. این زیان انباشته در صورت‌های مالی سال ۱۳۹۷ حدود ۷.۷ هزار میلیارد تومان ثبت شد.

به گزارش «تابناک اقتصادی»؛ در ۲۸ مرداد ماه سال جاری، دو خبر پیرامون مدیرعامل ایران خودرو منتشر شد که به سرعت به تیتر یک رسانه ها تبدیل گشت. خبر اول که توسط علی ربیعی، سخنگوی دولت اعلام شد، این بود که هاشم یکه زارع، مدیرعامل ایران خودرو توسط وزیر صمت برکنار شد و خبر دوم که مهمتر از خبر اول بود، این که هاشم یکه زارع حوالی ساعت ۱۷ با حکم قضایی توسط ضابطان دستگاه قضایی در دفتر خود بازداشت شد. در هفته های گذشته نیز اعلام شده بود حساب های بانکی مدیرعامل ایران خودرو مسدود شده است!

برکناری و سپس بازداشت هاشم یکه زارع، بر شش سال مدیریت وی بر ایران خودرو پایان داد. وی در نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ جانشین جواد نجم الدین در مسند مدیرعاملی ایران خودرو شده بود.

اما عملکرد شش ساله هاشم یکه زارع در ایران خودرو چگونه بود؟

۲۰ برابر شدن زیان انباشته ایران خودرو/ وعده تولید پژو ۳۰۱ با ۸۰ درصد داخلی سازی/ افزایش سه برابری سهام ایران خودرو/ اُفت تولید سمند و رانا

بیست برابر شدن زیان انباشته ایران خودرو طی شش سال

نمودار زیر سود و زیان انباشته ایران خودرو از سال ۱۳۹۲ تا سه ماهه نخست ۱۳۹۸ را بر اساس داده های موجود در صورت های مالی این شرکت نشان می دهد. همان گونه که دیده می شود در حالی که در پایان سال ۱۳۹۲ میزان زیان انباشته ایران خودرو ۰٫۴ هزار میلیارد تومان بوده، متأسفانه این زیان انباشته در پایان سال ۱۳۹۷ حدود ۲۰ برابر شده و به ۷٫۷ هزار میلیارد تومان افزایش یافته است. صورت های مالی حسابرسی نشده ایران خودرو نشان می دهند که این زیان انباشته در پایان سه ماهه اول سال ۱۳۹۸ به ۹٫۸ هزار میلیارد تومان افزایش یافته است؛ یعنی ظرف سه ماه به زیان انباشته این خودروساز، مبلغی حدود ۲٫۱ هزار میلیارد تومان افزوده شده است. البته نباید از این واقعیت نیز عبور کرد که ایران خودرو در طول مدیرعاملی هاشم یکه زارع در سال های ۱۳۹۳، ۱۳۹۴، ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶ به ترتیب با سودهای انباشته ۰٫۱، ۰٫۱، ۰٫۳ و ۰٫۴ هزار میلیارد تومانی مواجه بوده است.

20 برابر شدن زیان انباشته ایران خودرو

قیمت سهام ایران خودرو تقریباً سه برابر شد

بررسی ها نشان می دهد که قیمت هر سهم ایران خودرو در اولین روز آغاز مدیریت یکه زارع در ایران خودرو، ۱۹۴٫۵ تومان بوده است که این قیمت در آخرین روز مدیریت وی به ۵۷۵٫۸ تومان افزایش یافته بود. این ارقام نشان می دهد که ارزش سهام ایران خودرو در مدت شش سال سه برابر شده است.

اُفت تولید در گروه سمند و رانا

در مدت مدیرعاملی یکه زارع، اقدامات مهم در جهت تولید یا مونتاژ یا واردات بدین شرح بوده است: تولید وانت آریسان، دنا در سال ۱۳۹۳، مونتاژ هایما اس ۷ در سال ۱۳۹۵، ازسرگیری تولید پژو ۲۰۷ آی با تغییر در چهره و تجهیزات، تولید تندر ۹۰ پلاس و تولید دنا پلاس در سال ۱۳۹۶ و واردات هایما اس ۵٫

بررسی صورت های مالی ایران خودرو نشان می دهد که در زمان مدیرعاملی یکه زارع تولید گروه پیکان متوقف شده و میزان تولید پژو، تندر ال ۹۰، دنا، گروه وانت و سایر محصولات جدید، سوزوکی، هایما و دانگ فنگ افزایش یافته است. همچنین میزان تولید گروه سمند و رانا در این مدت کاهش یافته است. در مجموع میزان تولید کل خودروها توسط ایران خودرو در این مدت رشد ۲۲۰۱۶ دستگاهی داشته است.

 1392 (دستگاه)۱۳۹۷ (دستگاه)   میزان تغییر در فروش
گروه پیکان۵۷۰۱۲۰۵۸۲۵۷-
گروه پژو۲۰۹۳۰۸۲۵۰۵۵۴۴۱۲۴۶
گروه سمند۶۵۱۳۷۴۴۴۰۰۲۰۷۳۷-
تندر (ال ۹۰)۶۱۱۳۱۲۵۵۹۶۴۴۶
دنا۳۲۳۵۲۵۷۳۵۲۲۵
رانا۲۶۹۹۵۳۸۸۰۲۳۱۱۵-
گروه وانت وسایر محصولات جدید۰۵۵۸۵۵۵۸۵
سوزوکی۴۹۶۲۶۳۷۲۱۴۱
هایما۰۱۳۱۵۰۱۳۱۵۰
دانگ فنگ۰۱۹۰۸۷۱۹۰۸۷
جمع۳۶۵۰۹۳۳۸۷۱۰۹۲۲۰۱۶

قرارداد با پژو به کجا رسید؟

در سال ۲۰۰۳ قراردادی بین رؤسای جمهور ایران و فرانسه به امضا رسید که قرار بود طبق همین قرارداد شرکت پژو همکاری خود با ایران را از سال ۲۰۰۴ آغاز کند. مفاد این قرارداد نشان می داد که این توافق تا سال ۲۰۱۴ دارای اعتبار بود و مسئولان این شرکت فرانسوی حق نداشتند در هیچ تحریمی علیه ایران شرکت کنند. اما شرکت پژو از ابتدای سال ۱۳۹۱ به بهانه تحریم های اعمال شده علیه ایران، همکاری خود با ایران را قطع و به دنبال آن شرکت ایران خودرو از ناحیه توقف ارسال قطعات متحمل خسارت های سنگینی شد و عرضه خودرو به بازار توسط این شرکت به شکل قابل توجهی کاهش یافت.

با اجرایی شدن برجام، شرکت پژو فرانسه دوباره برای بازگشت به ایران تمایل نشان داد و طی سفری که رئیس جمهور روحانی در بهمن ۱۳۹۴ به فرانسه داشتند، قراردادی بین شرکت پژو و کارخانه ایران خودرو جهت سرمایه گذاری مشترک بسته شد.

هاشم یکه زارع، مدیرعامل ایران خودرو در هجدهم بهمن ۱۳۹۴ طی مصاحبه ای پیرامون خسارات وارده از سوی شرکت پژو به ایران در سال ۱۳۹۱ گفت: میزان خسارت مربوط به رفتار پژو در ایران ۴۲۷ میلیون و ۶۰۰ هزار یوروست که البته بخشی از این مبلغ به طور غیرنقدی محاسبه می شود. ۱۱۶ میلیون یورو از این خسارت مربوط به مسائل حال و گذشته است و ۳۱۱ میلیون و ۶۰۰ هزار یورو نیز در مسائل آینده دیده شده است.

در قرارداد جدیدی که ایران خودرو با پژو در سال ۱۳۹۴ منعقد کرد، ذکر شد که حضور دوباره پژو در ایران به آن شرط خواهد بود که فرانسوی ‌ها از سهم ۲ میلیون دستگاهی به ارزش ۸۰۰ میلیون یورو در بازار خودرو ایران برخوردار باشند. در این میان، مدیران شرکت پژو هنوز نیامده برای ایرانی ها شرط گذاشته و گفتند که فروش محصولاتشان در ایران باید به سطح فروش سال ۲۰۱۱ برسد؛ یعنی میزان فروش را طی دو سال به سالانه ۱٫۶ میلیون دستگاه خودرو و تا سال ۲۰۲۰ به ۲ میلیون دستگاه خودرو در سال برسانند.

همچنین طبق این قرارداد، قرار بود شرکت فرانسوی ۵ محصول خود را راهی بازار ایران کند. این  محصولات عبارت بودند از: پژو ۲۰۸، ۲۰۰۸، ۳۰۱، ۳۰۸ و ۵۰۸٫ از بین این پنج محصول طبق توافقات صورت گرفته بین این دو شرکت قرار بود، مدل های ۳۰۱، ۲۰۸، ۲۰۰۸ و احتمالا ۳۰۸ در شرکت مشترک ایکاپ مونتاژ و مدل ۵۰۸ فقط به صورت وارداتی به مشتریان ایرانی عرضه شود.

در اردیبهشت ماه سال گذشته و با خروج آمریکا از برجام، شرکت پژو سیتروئن در خرداد ماه ۹۷ اعلام کرد که با آغاز تحریم ها ایران را ترک خواهد کرد.

با خروج دوباره پژو از ایران، تعهدات ایران خودرو در زمینه تولید و تحویل خودروهای گروه پژو از جمله تولید و تحویل پژو ۲۰۰۸ با مشکل مواجه شد. پیش‌فروش پژو ۲۰۰۸ در تیرماه سال ۹۶ انجام شد. ایران خودرو از مشتریان پیش‌فروش عادی ۶۰ میلیون تومان گرفت و مجموعاً ۱۶ هزار تن در این پیش‌فروش برای تحویل خودروی پژو ۲۰۰۸ ثبت‌نام‌ کردند.

در حالی که همگان منتظر تحویل اولین پژوهای ۲۰۰۸ در شهریور ماه ۱۳۹۶ بودند، خبرهای منتشره در این زمینه حکایت از بدعهدی ایران خودرو در تحویل این خودرو داشت. در حالی که باید ایران خودرو تا پایان مرداد ماه ۱۳۹۷ تمام ۱۶ هزار دستگاه خودروی پژو ۲۰۰۸ متعهد شده را تحویل مشتریان می داد، آمارهای منتشر شده نشان می داد که این شرکت در سال ۱۳۹۶ تنها ۲۷۵۰ دستگاه از این خودرو را تولید کرده است. آمار تولید این خودرو در مردادماه ۱۳۹۷ در مجموع (سال ۹۶ و ۵ ماهه سال ۹۷) به ۶۳۴۶ دستگاه رسید. به همین دلیل در ۲۴ مرداد ماه ۱۳۹۷ بود که شرکت ایکاپ ضمن پوزش از مشتریان به دلیل تاخیر در تحویل خودروهای ثبت نامی پژو ۲۰۰۸ اعلام کرد این شرکت متعهد به تحویل تمامی خودروهای ثبت نامی است.

با این تعهد نیز باز هم میزان تولید خودروی پژو ۲۰۰۸ در پایان سال ۱۳۹۷، ۷۳۸۵ دستگاه اعلام شد و در مجموع دو سال تولید این خودرو، در کل ۱۰۱۳۵ دستگاه پژو ۲۰۰۸ تولید شد.

20 برابر شدن زیان انباشته ایران خودرو

طبق آخرین آمار منتشره پیرامون تولید خودروها در ایران، در بهار ۱۳۹۸ تعداد ۲۸۲۰ دستگاه خودروی پژو ۲۰۰۸ تولید شده است. با این آمار می توان این گونه نتیجه گرفت که باید از ۱۶ هزار دستگاه خودروی پژو ۲۰۰۸ متعهد شده توسط ایران خودرو، تا پایان بهار ۱۳۹۸ در مجموع ۱۲۹۵۵ دستگاه تحویل مشتریان شده باشد و هنوز ۳۰۴۵ مشتری نتوانسته اند خودروهای پژو ۲۰۰۸ خود را تحویل بگیرند. موضوعی که توسط یکه زارع تأیید شد. یکه زارع طی مصاحبه ای در تیرماه سال جاری در خصوص تولید پژو ۲۰۰۸ نیز گفت: ۱۶ هزار دستگاه از این خودرو فروخته شده که ۱۳ هزار دستگاه به مشتریان تحویل داده شد و ۳ هزار دستگاه نیز به زودی تحویل داده خواهد شد.

حتی شرکت ایران خودرو در روز دوشنبه ۲۴ تیر ماه ۱۳۹۸ اقدام به رونمایی از خودروی پژو ۳۰۱ در غیاب شریک فرانسوی خود کرد. هاشم یکه زارع مدیر عامل سابق ایران خودرو در مراسم رونمایی از خودروی پژو ۳۰۱ در جمع خبرنگاران در مورد میزان سرمایه گذاری در این پروژه گفت: تاکنون حدود ۶۰ میلیون یورو برای راه‌اندازی این خط تولید سرمایه‌گذاری شده است. وی ادامه داد: تا پایان امسال به خودکفایی ۸۰ درصدی در تولید پژو ۳۰۱ خواهیم رسید و در بدترین شرایط، اولین سری تولیدات پژو ۳۰۱ اردیبهشت ۹۹ به مشتریان تحویل داده خواهد شد.

به هر صورت، گویا خبر تولید پژو ۳۰۱ توسط ایران خودرو که به نوعی برای ابقای هاشم یکه زارع در مدیرعاملی ایران خودرو منتشر شد، هم نتوانست وی را در سمت مدیرعاملی ایران خودرو ابقا کند و وی از این سمت کنار گذاشته شد و تکلیف تحویل برخی خودروهای پیش فروش شده از جمله پژو ۲۰۰۸ و همچنین اخذ غرامت از شرکت پژو به دلیل بدعهدی در سال ۱۳۹۱ مشخص نشد.

نقدی و نگاهی به بیانیه ۱۴فعال سیاسی

Share Button

با توجه به همه جهات مثبت و منفی توضیح داده شده، داوری نگارنده این سطور اینست که از این «بیانیه» باید پشتیبانی و از امضاء کنندگان شجاع و میهن دوست آن سپاسگزاری کرد.

بیانیه ۱۴ نفر از فعالین سیاسی داخل کشور در ۲۱ خرداد ماه دایر بر خواست کنار رفتن سید علی خامنه ای، در شبکه های مجازی انعکاس وسیعی یافت. این بیانیه با استقبال نسبتاْ وسیع بخش هایی از نیروهای سیاسی داخل کشور و بخش بسیار وسیع تری از جامعه سیاسی مهاجر روبرو گردید. اگر به جای این ۱۴ نفر فعال سیاسی داخل کشور، ۱۴۰ هزار نفر از مهاجرین ایرانی خارج از کشور چنین بیانیه ای می دادند، چنین تاثیر و بازخوردی نداشت. 

این نامه در واقع بازتاب آن خشم به حق مردم میهن ما علیه رژیمی است که آن را مسبب سیه روزی مملکت خود میدانند. این بیانیه در حکم صاعقه و تُندری است که پیش درآمد بارانی شدن هوا است که در شرایط جوی میهن ما میتواند تند و سیلاب آفرین باشد.

این بیانیه شجاعانه، که با گفتارهای رسانه ای شده برخی از امضاء کنندگان آن، شجاعانه تر هم شده است را میتوان از۳زاویه نقد و واکاوی کرد. 

۱ـ روانشناسی مبارزاتی 

۲ـ  اهمیت سیاسی 

۳ ـ جنبه های تاکتیکی، استراتژیکی و راهبُردی

 اهمیت روانشناختی مبارزاتی «بیانیه» 

انتشار چنین بیانیه ایی با توضیحات تُند ضد رژیم برخی امضاء کنندگان آن را می توان یک ضربه حیثیتی و اقتدار شکنانه علیه رژیم تلقی کرد. رژیمی که طی ۴۰ سال، ارعاب و ترس آفرینی را به رویکرد راهبردی و دکترین امنیتی و خفقان سازی فضای سیاسی بکار گرفته بود امروزه رهبرش علنی و رسانه ای شده، از سوی ۱۴ تن از فعالین سیاسی داخل کشور که خطر پیگرد را به جان خریده اند، به فساد و تبه کاری متهم شده و عزل و استعفایش خواسته میشود. 

این ابداْ بدین معنا نیست که این بیانیه و امضاء کنندگان آن در اجرا و تحقق هدف بیان شده خود موفق میشوند ولی بدین معنا هست که با این میزان از رسانه ای شدن این بیانیه، ضربه خُرد کننده ای به اتوریته بلامنازع رهبر زده شده است که آثار آن تا درون شبستان قدرت امتداد می باید، به مخالفین رژیم هم جرأت علنی تر و مستقیم تر انتقاد را میدهد و به فرصت طلبانی نظیر اصلاح طلبان و دیگر جریانهای حزب بادی حاشیه ساختار قدرت هم هشدار میدهد که در جو تند شونده انتقادی علیه رژیم فضای کمی برای نمایشات عوام فریبانه صوری انتقادی وجود دارد و آنها باید فتیله نمایشات انتقادی خود از رژیم را تا آن حد بالا بکشند که کاملاْ حذف نشده و از دیده گان مخاطبان رو به ریزش خود بیشتر از این محو نشوند.

همه این تاثیرات یعنی شکسته شدن بیشتر اعتبار و اتوریته خامنه ای که با تضعیف اتوریته او جنگ قدرت هم در درون ساختار قدرت شدت خواهد گرفت و علنی تر خواهد شد که به مخالفین رژیم میدان مانور بیشتری خواهد داد.

اهمیت سیاسی «بیانیه»

بی مجامله باید گفت که «بیانیه» از نظر سیاسی نکته جدیدی ندارد و تکرار آنچه می باشد که حداقل از یک دهه قبل و پس از کودتای انتخاباتی ۸۸، مردم عادی در کوچه بازار با صدای بلند آن را بر زبان می آورند. 

از نکته فوق گذشته بیانیه در کلیت خود وجهی تماماْ سلبی دارد و اشاره مشخصی به رهیافت و راهبردهای اثباتی ندارد تا خواننده بداند با رفتن خامنه ای چه باید بشود! دلیل این امر را میتوان از لابلای اظهارت امضاء کنندگان دریافت که بر اساس آن اظهارات، امضاء کنندگان به نحله های فکری متفاوت تعلق دارند که در حد همین خواست طرح شده در بیانیه با هم به توافق رسیده اند و نه بیشتر. 

این مسکوت نهادن رهیافت اثباتی و بسنده کردن به اینکه « خامنه ای را نمی خواهیم» و باید برود، نشان میدهد که بخشی از جامعه سیاسی منتقد و مخالف رژیم هنوز فاصله زیادی با آن اتحاد ملی ضروری دارد که پیش شرط رهانیدن کشور از چنگال خونینی هیولای آخوندی حاکم است.

جنبه های تاکتیکی، استراتژیکی و راهبُردی

صدور چنین بیانیه ای و طرح خواست برکناری خامنه ای به عنوان فصل الخطاب نیروهای حاکمه، یک حرکت جسورانه علیه اصلی ترین ستون ساختار رژیم می باشد که میتوان آنرا یک جهش تاکتیکی علیه رژیم به شمار آورد. ولی باید بلافاصله افزود که این جهش تاکتیکی بر زمینه یک عقب رفت عمومی استراتژیک انجام میشود. 

امضاء کنندگان «بیانیه» با صدور و امضای آن، به یک حمله تاکتیکی تند تهاجمی علیه حساس ترین مواضع نظام یعنی رهبرش، خود را در معرض خطر دستگیری، زندانی شدن طولانی و حتی سر به نیست شدن قرار داده اند ولی این حرکت تاکتیکی تند تهاجمی به اعتبار لحن بیانیه و اظهارات تند تر توضیحی برخی امضاء کنندگان آن، هدفی را برای خود تعین کرده است که تقریباً تمامی بخش آگاه جامعه و بخشهای بسیار وسیعی از توده عادی مردم از آن گذشته اند. شعار«خامنه ای باید برود» دیگر شعار یا خواستی راهبردی در جامعه نیست بلکه رفتن تمامی رژیم به خواست عمومی و استراتژیک جامعه تبدیل گردیده است و بسیار فراتر از آن، دیگر «رژیم برود و پهلوی باید بیاید» به خواست بخشهای هرچه وسیع تری از مردم تبدیل گردیده و و با گذشت هر روز می گردد. 

هوشمندی و دوراندیشی چندان زیادی لازم نیست تا به افق سیاسی مملکت و امکانات فراروی سیاسی آن نگاه کنیم تا طلوع ستاره بخت شاهزاده رضا پهلوی را در آن افق با چشم غیر مسلح ببینیم. دیگر چشمان کم سوی نزدیک بین بسیاری آخوند های حاکم هم بروز و نموداری این طلوع را دیده اند که در اظهار نظرهای اخیر تعدادی از آنها بازتاب یافته است. 

واقعیت این است که بازگشت وارث خاندان پهلوی به قدرت را به لحاظ احساسی، چه بپذیریم و چه نپذیریم، از منظر عقلی و احساس مسئولیت ملی، از پذیرش این امر که برای نجات مملکت از خطر فروپاشی بجز رضا پهلوی، گزینه دیگری در صحنه سیاسی و پیکا ر وجود ندارد نمی توانیم بگریزیم. 

هیچ یک از آن نیروهایی که چه پیش و چه پس از انقلاب اسلامی در صحنه بوده یا به صحنه آمدند، نتوانسته اند کمترین کارنامه سیاسی قابل قبولی از خود به مردم ارائه داده و در عرصه سیاسی ارتفاع گیرند و اعتماد مردم را جلب کنند و همگی رفوزه از امتحان سیاسی خارج شدند و همگی آنها بدون هیچ استثنایی به راه زوال افتادند و بیشتر هم می افتنند. نمونه برجسته برای این ادعا اصلاح طلبان و غروب بی افتخار طالع آنها در افق سیاسی کشور میباشد.  

همین زوال تدریجی و به محاق رفتن همه مدعیان رژیم شاه حکم و حکمیت تاریخ است! از انواع چپ ها گرفته تا ملی مذهبی ها، اصلاح طلبان و حتی سبزها که رو سفید ترین نیروی سیاسی پسا انقلاب بودند، همگی به سراشیبی زوال سیاسی افتادند. 

تنها نیرویی که طی این ۴۰ سال مداوماً بالید و فرازمندی یافت گفتمان پهلویسم و نماد آن شخص رضا پهلوی است. 

پهلوی ستیزان ده ها سال از مصدق و عزل او گرز ایدئولوژیک علیه شاه ساختند و بر سر فرزندش هم کوبیدند تا مبادا قد علم کند. ولی داوری به حق تاریخ، بهوش آمدن مردم، بیدار شدن وجدان سیاسی و ملی جامعه و فعالیت های صادقانه و دور از ریا و جاه طلبی شاهزاده رضا پهلوی به او فرصت داد تا ققنوس وار از زیر تمامی این ضربات و آوار اتهامات پهلوی ستیزان بیرون آید تا امروز که به یگانه امید مردم میهنمان برای نجات مملکت تبدیل شده است.

بر این زمینه است که می گویم «بیانیه»ی این بزرگان که یک جهش تاکتیکی علیه رژیم بود در شرایط قرار گرفتن بازگشت پادشاهی پهلوی به عنوان دستور کار تحول بنیادی و تاریخی جامعه و فرادستی گفتمان پادشاهی بر دیگر گزینه های مدعی قدرت سیاسی و حاکمیت، از منظر استراتژیک در عقبه قافله تحولات سیاسی جاری قرار دارد. البته برای این کاستی آسیب شناختی میتوان خطرات امنیتی را ذکر کرد ولی در این صورت هم میتوان گفت که این بزرگان حداقل میتوانستند با نقش کردن پرچم شیر و خورشید بر بالای بیانیه خود به آن رنگ و بویی ملی و ایران گرایانه تر بدهند. 

ملت ایران به عنوان نماد هویت سیاسی خود، پرچم دیگری غیر از پرچم ۳ رنگ شیر و خورشید که لکه دار نباشد نمی شناسد و از این روست که می توان مزین کردن هرگونه حرکت مبارزاتی ضد رژیم به پرچم ملی مان را یک واکسیناسیون پیشگیرانه علیه ویروس های غیر ملی و برای اجتناب از شکسته شدن و مصادره شدن هر حرکت مبارزاتی در تکامل فرایندی و شرط سلامت مداوم سیاسی آن حرکت در نظر گرفت. 

در آسیب شناسی حرکت هایی نظیر صدور این بیانیه، باید گفت که رژیم از شفاف نبودن هویت سیاسی و اهداف چشم اندازی و پتانسیل های نهان اینگونه حرکتها و جهت گیریهای بالقوه تناقض آلود سیاسی درون آنها برای شکاف اندازی سیاسی و ایدئولوژیک در داخل شان بهره می گیرد تا آنها را به بیراهه کشاند. امید است که فعالان و امضاء کنندگان این «بیانیه» با هوشیاری مراقب باشند تا در چنین ورطه ای نیفتند.

با توجه به همه جهات مثبت و منفی توضیح داده شده، داوری نگارنده این سطور اینست که از این «بیانیه» باید پشتیبانی و از امضاء کنندگان شجاع و میهن دوست آن سپاسگزاری کرد.

حبیب تبریزیان

پنج شنبه ۱۷مرداد ۹۸ (سوئد) 

انقلاب مردم سودان به پیش میرود

Share Button

مسئله روبروی مردم سودان دموکراسی نوع غربی نیست بلکه تشکیل دولت ملی با رویکردی جهان گرا و توسعه گرا است. راهی که رهبری مصر در پیش گرفته است.  مسئله روبروی مردم سودان دموکراسی نوع غربی نیست بلکه تشکیل دولت ملی با رویکردی جهان گرا و توسعه گرا است. راهی که رهبری مصر در پیش گرفته است. 

نیروهای مسلح که با انقلاب همراه شده و موقتاً با عنوان شورای نظامی قدرت را در دست دارند، این توطئه را کشف و سران آن را که از میان واحدهای امنیتی و اطلاعاتی بوده اند را دستگیر کرده است و و بنا بر اطلاعیه شورای نظامی سودان توطئه چینان تحت بازجویی قرار گرفته اند.

پس از ماهها تنش و کوشش سرانجام در روزهای گذشته، بین شورای عالی نظامی که نظم و کنترل کشور را در دست دارد و نیروهای انقلابی روی تقسیم قدرت توافق به عمل آمد و قرار شده است یک دولت موقت غیر نظامی، مرکب از تکنوکراتها در یک دوره ۳ ساله انتقالی اداره کشور را عهده دار گردد. 

این دولت که برای مدت ۳ سال قدرت را دردست خواهد داشت، زیر نظر شورای مشترکی مرکب از نظامیان طرفدار انقلاب و سازمانهای انقلابی انجام وظیفه خواهد کرد.

شکست توطئه کودتای عناصر ارتجاعی علیه انقلاب مردمی سودان که هم واپسگرایان نظامی/امنیتی رژیم عمر البشیر و هم اسلامگرایان در آن شرکت داشته اند از یک سوی پیوند بین جنبش مردمی و ارتش را تقویت کرده و خطر بازگشت ارتجاع را برطرف می سازد و از سوی دیگر باعث ژرفش تمایلات انقلابی در ارتش میگردد. 

انقلاب سودان برخلاف همه انقلابات بهار عربی از این ویژگی برخوردار است که اولاً سازمان یافته است و میداند چه می خواهد و دوماً رهبری آن را نهاد های مدنی که در مرکز آن جامعه دانشگاهی، تحصیلکردگان و صاحبان حرفه سودان شرکت دارند بر عهده دارند. 

پیش بینی مدت ۳ سال برای تشکیل نظام سیاسی، تدوین قانون اساسی و دستیابی به یک دولت برآمده از جنبش مردمی و مبتنی بر قانون اساسی جدید، مانع از این میشود که مردم در تب تند انقلاب به دام جریان های عوام فریب و پوپولیست که وعده های آب و برق مجانی میدهند نظیر خمینی در ایران، اخوان المسلمین در مصر و تونس یا به نوعی دیگر که در لیبی اتفاق افتاد، بیافتند. این مدت برای پخته شدن مردم و سیاسیون جدید و همچنین برای نظامیان مردمی فرصتی برای تجربه اندوزی و راه بُرد انقلاب در مسیر عقلانیت و توسعه آفرینی می باشد

توافق انقلابیون و نظامیان سودان، توطئه ترکیه، قطر و اخوان المسلمین را در این کشور نیز با شکست روبرو می سازد. گفتنی است که ترکیه و قطر انرژی زیادی برای مصادره انقلاب سودان و روی کار آوردن اسلامیستها در آن کشور به کار برده اند.

شکست کودتا در واقع شکست رژیمهای قطر و ترکیه و پیروزی خط عربستان، مصر و امارات در این کشور است که از دموکراتیزاسیون کشور و ثبات آن دفاع  و پشتیبانی میکنند. 

امروز پس از اعلان توافق شورای نظامی سودان و انقلابیون برای تقسیم قدرت و روی کار آوردن دولت غیر نظامی، آمریکا هم تمام تحریمهای خود بر سودان را ملغی کرد و از متحدین خود نیز خواست که هم تحریم هایشان را بردارند و هم به رژیم جدید کمک کنند.

پیروزی انقلاب سودان ضمناً کمکی است برای ارتش ملی لیبی به رهبری ژنرال خلیفه حفتر که با رژیم پوشالی مورد تروریستهای تریپولی می جنگد.

پیروزی مردم سودان را باید به فال نیک گرفت و آن را جهشی برای ریشه کن سازی اسلامیسم و تروریسم در ممالک شمال آفریقا و تحکیم جبهه ضد اردوغان و قطر و به نوعی رژیم ایران تلقی کرد. 

برای مطاله بیشتر و مستقیم تر تحولات سودان: 
رادیو دبنقا   رادیو و سایت نهاد های مدنی و نیروهای مردمی س

رئیس دانشگاه قاهره: رفرماسیون مذهبی مسئله مرگ و زندگی است

Share Button

نظرگاه های محمد عثمان ال خویشت رئیس دانشگاه قاهره در باره اسلام و ضرورت رفرماسیون سراسری دینی در مصاحبه با الاهرم هفتگی(قاهره):

به اختصار:

۱ او معتقد است که باید تفکر انتقادی را جایگزین تفکر اعتقادی کرد

۲ او میگوید اسلام به یک مفتی زدایی (آخوند زدایی) کامل نیاز دارد چون آدمها برای تماس با خدا به هیچ واسطه ای نیاز ندارند. و روحانیون به هیچ وجه رابطه نزدیک تری با خدا از آدمهای معمولی ندارند. حداکثر کاری که روحانیون می توانند بخوانند دعا و روضه خواندن است نه مدیریت دینی و اعتقادات مردم.

۳ او می گوید در طول تاریخ، در اسلام جرقه هایی از خردورزی دینی و نگاه انتقادی به دین شده است و نمونه آن معتزله بوده اند ولی روحانیت قشری آنها را خفه کرده است.

۴ اخوان المسلمین و سلفیست ها، با قرائت قشری خود از دین تروریسم و بنیادگرائی دینی را آفریده و به آن دامن زده اند

او میگوید هیچ گوشه ای از پهنه کشور نباید از پروسه رفرماسیون دینی برکنار بماند. تفکر مدرن دینی باید به همه جا کشانده شو

۵ او میگوید مسلمانان باید با غرب و تفکر غربی آشنا شوند و آثار متفکرین آن، مانند امانوئل کانت را مطالعه کنند.

۶ او میگوید؛ دین اسلامی دین بردباری و تحمل است و ما باید آنچه را که لوتر با کلیسای کاتولیک کرد با اسلام سنتی بکنیم. ما احتیاج به بازبینی در اسلام داریم و به روز کردن گفتمان آن!

*********

کامنت : متاسفانه مطلب طولانی و فرصت ترجمه همه مطلب نیست. ولی مطالعه آن را به همه کسانی که با زبان انگلیسی آشنایی دارند اکیداْ توصیه می کنم. بحث فقط روی مذهب نیست، بحث از آن تغییرات اساسی و بنیادی است که در مصر انجام میشود و به راه اندازنده آنهم ژنرال عبدالفتاح السیسی است که همه رسانه های دنیا بر او شوریدند که چرا بساط اخوان المسلمین و سلفیست های قشری مسلک را برانداخت و یک نظام سکولار و در حد و اندازه جامعه مصر، دموکراتیک، جایگزین اسلامیسم آنها کرد

Interview: Religious reform ‘a matter of life and death’ – Cairo University head

Cairo University President Mohamed Othman Al-Khisht says his main job is to spread the message of enlightenment and religious reform to every part of Egypt

Gamal Essam El-Din , Thursday 13 Jun 2019

Mohamed Othman Al-Khisht

Mohamed Othman Al-Khisht, the president of Cairo University

The reform of religious discourse in Egypt and the Islamic world has become an urgent necessity, says Mohamed Othman Al-Khisht, the president of Cairo University.

“It is a matter of life and death, of to be or not to be. Muslims desperately need to understand Islam in new, modern way.

“Muslims around the world need a comprehensive and ongoing process of religious reform that leads towards an understanding of their religion as a force for reconstruction and progress and not of destruction and fanaticism.

“Political and militant Islamist movements have hijacked Islam since the mid-1970s and managed to spread their version of extremism and jihadism. For major education institutions the big challenge is to change this message to one advocating liberalism, enlightenment and free enterprise,” said Al-Khisht.

Al-Khisht, 55, a professor of the philosophy of religion, was appointed president of Cairo University in 2017.

“Muslims need a movement of religious reform like the one initiated by Martin Luther in Germany in the 16th century,” he says.

“Luther initiated the Protestant Reformation, a development that put Europe on the road to religious reform, tolerance and enlightenment.

“Luther challenged the Roman Catholic Church, insisting that ordinary people can read the Bible by themselves and that they can worship God without mediation. We are in urgent need of these Lutheran beliefs since political Islamist movements, most notably the Muslim Brotherhood, began to claim that in order to be a true Muslim it is necessary to join a group that will help the individual understand Islam and obey God in a correct way.

“Political Islam managed to recruit a lot of people based on this perverted interpretation of Islam, and to use them as forces of darkness and extremism.

“These movements turned themselves into mediators between the individual and God. Yet Islam states that Muslims are free and can worship God directly and without mediators, be they clerics or representatives of Islamist movements.”

The history of Islam is replete with moderate clerics who tried their best to spread a message of tolerance, enlightenment, reason and reformation, says Al-Khisht, “including Sheikh Mohamed Abdou [1849-1905] who stated religious clerics have no authority over Muslims.

“The only authority they have is to preach sermons on the moderate teachings and message of Islam. Unfortunately, the teachings of Sheikh Mohamed Abdou suffered a setback when the Muslim Brotherhood came into existence in 1928 and began spreading its message of fanaticism and religious bigotry.”

Al-Khisht insists Cairo University is doing its best to contribute to the reform of religious discourse and the promotion of enlightenment.

“Cairo University believes that it is necessary to overhaul the religious mentality of Egyptians and Muslims around the world in order to achieve progress and economic development.

“To this end Cairo University launched its Religious Reform and Economic Development Project in 2017.

“The project has 600 participants each year and introduces them to the moderate teachings of Islam, innovative and critical thinking, individual responsibility, free enterprise and self-reliance.

“Students also attend lectures on the beliefs and doctrines of major world religions and how they have been exploited by extremists to spread intolerance.

“We stress the importance of dialogue with the West, and of opening up to its great philosophers who changed the world, particularly Emmanuel Kant, the preeminent philosopher of enlightenment and reason.

“Students also learn how some Western Orientalists tried their best to tarnish Islam while others made great contributions to Islamic studies.”

Al-Khisht argues that in terms of religious reform Cairo University is focused on updating, rather than reviving, religious sciences.

“One document published by Cairo University this year clearly explains our position that the Quran and the correct traditions of Prophet Mohamed are the only sacred texts and that commentaries produced by clerics over the ages should be subject to re-evaluation.

“This is in sharp contrast to Islamist extremists who insist ancient interpretations of Islam, such as those delivered by mediaeval clerics like Ibn Taimia on Jihad, constitute sacred texts.

“Islamist clerics espousing outmoded interpretations of the Quran and the prophet’s traditions spawn extremism and absolutist thinking which resists change and reform. What Muslims need is to adopt forms of critical thinking, and this is not new Islam.

“In the second Hijri century there was the current promoted by Moatazala, philosophers and clerics who gave reason paramount importance. The Moatazala insisted on free and critical thinking and we have to refer back to this great heritage.”

“Unfortunately, the current lost momentum when it faced the other ideologies favouring imitation and advocated Salafist thinking.”

Al-Khisht is particularly proud that Cairo University now ranks 341st on the Dutch Leiden list ranking 30,000 universities in the world.

“The Leiden listing, published two weeks ago, shows that Cairo University published 7,406 research papers in the previous year, 5,749 of which were in collaboration with other universities, 217 with industrial companies and 194 researches of which appeared in internationally renowned scientific periodicals.

“This listing is a recognition of the role of the university in spreading the values of scientific thinking, free thought, social development, and tolerance.”

*A version of this article appears in print in the 13 June, 2019 edition of Al-Ahram Weekly under the headline: ‘A matter of life and death’

کاربُرد و درکِ مغشوش از واژه خوار گشته انقلاب!

Share Button

هدف از این نوشتار تحلیل سیاسی، اجتماعی یا تاریخی این انقلابات نیست که، هم از ظرفیت صاحب این قلم خارج است و هم از ظرفیت این نوشتار بلکه منظور اینست تا تفاوت ماهوی بین انقلاب اسلامی با همه انقلابهای دیگر نشان داده شود تا شاید از خلط موارد کاربُردی این واژه اجتناب شود .

من در این تقسیم بندی، بین انقلاب اسلامی ایران از یک سو و همه انقلابات دیگر دنیا از سوی دیگر؛  انقلاب فرانسه و آمریکا گرفته تا انقلاب های: هند، ویتنام، کوبا، مصر، عراق یک مرزبندی اساسی قائل می شوم.

در عرصه ادبیات سیاسی و ژورنالیستی، نه تنها در مملکت ما بلکه در سراسر دنیای رسانه ای، بسیار دیده میشود که کُنه و فحوای واژه،عناوین و صفات سیاسی، حتی واژه های بنیادی، قربانی شباهت های صوری و بیانی  میشوند. یکی از این مفاهیم دموکراسی است که تا حد اعتبار صندوقهای پلاستیکی یا کارتونی آراء تقلیل داده میشود که بحث من فعلاْ روی این کلمه نیست.

یکی دیگر از مفاهیم خوارشده که تعریفی دقیق از آن نشده و نابجا بکار برده میشود، واژه «انقلاب و انقلابی»می باشد.

تاریخ جهان، انقلابات بسیاری، با نتایج خوب و بد را به خود دیده است. یکی از قدیمی ترین و خوش سرنوشت ترین انقلابات دنیا، انقلاب آمریکا است که در واقع بیشتر، انقلابی ضد استعماری علیه سلطه انگلیس بود. ولی در هر صورت بنا به دلایل جامعه شناختی سیاسی، تاریخی و اجتماعی، انقلاب آمریکا به استقرار نمونه وارترین دموکراسی در یکی از بزرگترین ممالک جهان انجامید.

انقلاب آمریکا در واقع دو هدف تاریخی را همزمان در برابر خود قرارداد: آزاد شدن از یوغ استعمار انگلیس و مستقر کردن نظامی دموکراتیک در جامعه ای که برخلاف اروپا، عاری از پیش زمینه های سلطه اشرافیت فئودالی، کلیسا و کشیشان بود.

همزمان با انقلاب آمریکا(۱۷۸۱) و جنگ استقلال آن کشور، انقلاب فرانسه(۱۷۸۹) نیز رخ داد که قیامی مردمی علیه سلطنت، اشرافیت و نظام فئودالی و کلیسا بود.

هدف از این نوشتار تحلیل سیاسی، اجتماعی یا تاریخی این انقلابات نیست که، هم از ظرفیت صاحب این قلم خارج است و هم از ظرفیت این نوشتار بلکه منظور اینست تا تفاوت ماهوی بین انقلاب اسلامی با همه انقلابهای دیگر دنیا نشان داده شود تا شاید از خلط موارد کاربُردی این واژه اجتناب گردد .

من در این تقسیم بندی، بین انقلاب اسلامی ایران از یک سو و همه انقلابات دیگر دنیا از سوی دیگر؛ از انقلاب فرانسه و آمریکا گرفته تا انقلاب های: هند، ویتنام، کوبا، مصر، عراق یک مرزبندی اساسی قائل می شوم.

علت مشخص مطرح کردن این بحث، گزارشی در العربیه به نقل از یک اندیشکده آمریکایی بود که در آن از جمله گفته شده است:«مرکز مطالعات شورای سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا، ایران نه تنها یک کشور غیر دموکراتیک توصیف کرد، بلکه ایران را کشوری تهاجمی و توسعه‌طلب با اهداف انقلابی دانست که خواستار بسط و تحمیل ایدئولوژی دینی خود در منطقه و خارج از آن است.»

واقعیت تاریخی درباره انقلابهای دنیا، چه آنهایی که مانند انقلاب اکتبر فاجعه بار بوده اند یا ویتنام که هزینه دار یا آمریکا که موفق بوده یا فرانسه که اجتناب پذیر بوده است، اینست که؛ همه این انقلابها از پایه و بنیاد، آرمان گرایانه و رهبران آنها غالباْ انسانهایی کم وبیش(فقط از منظر آرمانگرا بودنشان) سزاوار تحسین بوده اند و در اینجا، بحث نه بر سر واقع بینانه بودن آن آرمانهاست و نه تبرئه آن انقلابیونی که تحت تاثیر واقعیتهای زمخت چنین فرایندهای دینامیکی؛ آرمانهای سیاسی، اجتماعی و انسانی خود را در مسلخ مقتضیات یا قدرت طلبی ذبح کرده اند.

و بحث بر سر تبرئه کردن استالین ها، پول پوت ها، قذافی ها و عبدالناصر ها هم نیست. فقط هدف اینست تا گفته شود که این انقلابیون با آرمانهای جذاب، جسورانه و با از خود گذشتگی پا به صحنه پیکار نهادند بدون اینکه انتظاری برای خود داشته باشند. آنها با نشان دادن تصویر آرمانی خود از دنیایی بهتر، مردم را به دنبال خود کشیدند و برای مردم خود مظهر فداکاری و شهامت بودند.

صفت انقلابی بودن برای افراد یا جریانها، تا آشکار شدن عواقب نکبت آفرین انقلاب اسلامی ایران، حتی بین اقشار ممتاز جامعه که هر انقلابی زندگی و امتیازات آنها را هم تهدید میکرد، هاله ای از فرزانگی سیاسی و فرهنگی را به ذهن تداعی می کرد که احترام آفرین بود و حاکی از فداکاری برای ایده های بزرگ و از خود گذشتگی بود و از این روی، مثلا ساواک در رژیم شاه حتی یکبار هم از مخالفین رژیم با عنوان انقلابیون نام نبُرد و همواره آنها را تروریست و خرابکار می نامید.

عنوان انقلابی تداعی کننده، چهره و شخصیت اسطوره ای مانند چه گوارا و در خاور میانه ما، جمیله بوپاشا بود.

در دهه ۵۰ کمتر کسی جرات میکرد با اهانت یا تحقیر از کسانی مانند امیر پرویز پویان، خسرو گلسرخی یا خسرو روزبه نام ببرد.

خلاصه کلام اینکه عنوان و اتیکت انقلابی بودن، تا پیش از انقلاب اسلامی هرچند مغشوش، مانند عناوین پهلوانی در قدیم، به نوعی اعتبار آفرین بود.

رژیم اسلامی به رهبری خمینی، بار معنایی آرمانگرایانه و رمانتیک واژه انقلاب را، رندانه مانند بسیاری از ارزشهای حیثیت آفرین دیگر، مصادره به مطلوب کرد.

از این روست که بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران سیاسی، با انقلابی نامیدن رژیم ایران و رهبران آن، آنها را هم سطح رژیمها و شخصیتهای تاریخی انقلابی، همچون چه گوارا قرار میدهند؛ حال آنکه، گذشته از بی اعتبار شدن اصل واژه انقلاب یا انقلابیگری در دوران ما که دیگر بار شبه اسطوره ای سابق را هم ندارند، هم تراز قرار دادن خمینی، خامنه ای، جنتی، سردار مداح حاج قاسم سلیمانی، سرلشکر دعانویس فیروزآبادی و آیت الله شکرخوار، مکارم شیرازی؛ تحت عنوان واحدی با چه گوارا، کاسترو، لنین، مائو، هوشی مین، خسرو روزبه، امیر پرویز پویان و احمدزاده، و..، گند و کثافت زدن به مفهوم انقلابیگری و انقلابات است و حرمت آفرینی برای رژیم روضه خوانها و ارباب و اصحاب خرافه.

بی توجهی به اینکه هدف گروه اول از انقلاب دینی و اسلامی، احیاء خرافه پرستی و برگرداندن جامعه به ۱۴۰۰ سال پیش بوده است تا جامعه برای جمعیت روضه خوانان و دکانداران دین قابل فرمانروایی گردد غفلت از این نکته است که برای گروه دوم، اولاْ، آِرمانهای انقلابی: ـ  چه واقع بینانه چه اتوپیایی و خیالبافانه؛ همگی برآمده از گفتمانهای سیاسی عصر تجدد و پسا رُنسانس اروپایی و آینده نگرانه می باشند که برخی از آنها به دموکراسی های کنونی فرا روییده اند و برخی نیز به سرنوشت باتلاقی انقلاب اکتبر دچار شده اند.

و در ثانی، این نحله از انقلابیون نه بر اساس فریب آگاهانه مردم با تُرَهات مذهبی یا به انگیزه کسب قدرت، بلکه برای ایجاد زندگی بهتری در همین دنیا برای مردم به وادی پُرهزینه و \ُر خطر آرمانگرایی کشانده شدند.

تقریباْ اکثر آن انقلابیونی که با استبداد و بی عدالتی به مبارزه برخاستند، در صورت رفتن به راه عافیت طلبی شخصی می توانستند به مقام و منزلت درخوری برسند در صورتی که سر از زندان  و شکنجه گاه ها درآورند ویا تسلیم جوخه های اعدام گردیدند.

انقلابیگری نوع اول، در بهترین حالت و در صورت داشتن اصالت از جنس انقلابیگری داعش و القاعده است و در صورت عدم اصالت از جنس انقلابیگری سید علی خامنه ای، جنتی، آشیخ حسن روحانی، مکارم شیرازی و …، می باشد.

اگر بخشی از انقلابیون آرمانگرای عصر مدرن را میتوان اتوپیست و رومانتیست های انقلابی نامید، نسبت دادن انقلابیگری به معنای مدرن کلمه به رژیم آخوندی ایران، القاعده و داعش، ظلم بسیار به این واژه تاریخی/سیاسی می باشد. انقلابیون نوع نخست از زُهدان تمدن امروزی بیرون آمدند و دومی ها از شبستان مساجد و تکایای قرون وسطایی با انبانی از خرافه هایی که بسیار فراتر از عرصه سیاسی میرفت و می رود.

انقلابیگری رژیم ایران در ماهیت امر، تفاوتی با انقلابیگری داعش و بوکوحرام و الشباب و القاعده ندارد و اگر تفاوتی هم در شیوه عمل آنها هست، ناشی از مقتضیات سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی جوامع مورد فعالیت آنها میباشد.

شاید خواننده این یادداشت فکر کند که مسئله طرح شده از اصل بلا موضوع و عاری از اهمیت است ولی این چنین نیست. تصورکنید صد ها میلیون کاربران رسانه ها و شبکه های ارتباط جمعی در سراسر دنیا دائما در این وسائل ارتباطی می خوانند «رژیم انقلابی ایران» شاید درصد کمی از این کابران اساساْ نگاه خوبی به انقلابی بودن داشته باشند ولی همانها هم با اطلاق این صفت به رژیم ماورای ارتجاعی آخوندی ایران، ناخود آگاه، این رژیم را درکنار رژیم هایی مانند: کوبا، ویتنام و یا دیگر ملل انقلاب کرده قرار میدهند و بهمین سان فکر میکنند خمینی؛ لنین، روبسپیر، دانتون، خوزه مارتی یا گریبالدی ایران بوده است که تشبیهی مع فارغ و کاریکاتوریک می باشد.

بازخوانی یک پرسشِ فراموش‌شده: آیا ترامپ به دنبال تغییر رژیم در ایران است؟

Share Button

چهارشنبه, ۸ خرداد, ۱۳۹۸

حسین باستانی

چکیده :هم گروهی از مدافعان جمهوری اسلامی و هم بسیاری از حامیان براندازی جمهوری اسلامی، از ابتدای روی کار آمدن رئیس جمهور جدید آمریکا او را به عنوان فردی دیده اند که هدف تغییر حکومت ایران را دنبال می کند. این نگاه به دونالد ترامپ، در یکی-دو سال اخیر منجر به بحث‌هایی آتشین در رسانه ها و فضای مجازی شده است. اغلب بحث‌ها نیز، مشخصا میان موافقان و مخالفان رئیس جمهور آمریکا به عنوان فردی بوده که هدف تغییر رژیم را دنبال…

حسین باستانی

دونالد ترامپ امروز در ژاپن گفت: “ایران با همین رهبران موقعیت تبدیل شدن به کشوری بزرگ را دارد. می‌خواهم به صراحت بگویم که ما به دنبال تغییر رژیم نیستیم. ما به دنبال جلوگیری از تسلیحات هسته‌ای هستیم.”

هم گروهی از مدافعان جمهوری اسلامی و هم بسیاری از حامیان براندازی جمهوری اسلامی، از ابتدای روی کار آمدن رئیس جمهور جدید آمریکا او را به عنوان فردی دیده اند که هدف تغییر حکومت ایران را دنبال می کند. این نگاه به دونالد ترامپ، در یکی-دو سال اخیر منجر به بحث‌هایی آتشین در رسانه ها و فضای مجازی شده است. اغلب بحث‌ها نیز، مشخصا میان موافقان و مخالفان رئیس جمهور آمریکا به عنوان فردی بوده که هدف تغییر رژیم را دنبال می‌کند.

این در حالی است که مقدم بر تمامی چنین بحث‌ها یا تحلیل‌هایی، از ابتدا باید تکلیف سوالی زیربنایی‌تر مشخص می شده: اینکه آیا اولویت دونالد ترامپ، از اساس تغییر حکومت ایران یا حتی تغییر رفتار آن در داخل بوده است؟

به نظر می رسد از همان ابتدا، در مورد اینکه آقای ترامپ چنین هدفی را دنبال کند تردیدهای جدی وجود داشت. اجازه می‌خواهم در همین ارتباط، بخشی از مقاله ای را نقل قول کنم که در آبان ۱۳۹۷، با عنوان “تحریم‌های جدید آمریکا چه چیزهایی را در داخل ایران تغییر می‌دهد” منتشر کرده بودم:

«بعد از اعلام خروج ایالات متحده از برجام، وزیر امور خارجه آمریکا به طور رسمی شرایطی دوازده گانه را برای کاهش فشار بر جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد. شرایطی که اکثرا به سیاست های بین المللی و منطقه ای ارتباط داشتند و مشخصا، هیچ کدام به رفتار حکومت ایران با شهروندان خود مربوط نمی شدند. وزیر امور خارجه آمریکا، البته بعدها “تغییر اساسی در نحوه رفتار با مردم خود” را یکی از پیش شرط های تعامل با جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد. اما این اظهارات، ساعاتی بعد از اعلام آمادگی خبرساز رئیس جمهور ایالات متحده برای مذاکره “بدون شرط” با رهبران ایران صورت گرفت، که طبیعتا، بیش از اظهارات وزیر او جدی گرفته شد. با توجه به واقعیاتی از این دست، به نظر نمی رسد که اولویت دور جدید تحریم های اقتصادی واشنگتن، تغییر رفتار جمهوری اسلامی در داخل باشد.»

هوادارن بقا یا حامیان براندازیِ جمهوری اسلامی، ممکن است تفسیرهای متنوعی در مورد اولویت‌های سیاست آمریکا در مورد ایران داشته باشند که بازخوانی آنها، موضوع بحث حاضر نیست. ولی فارغ از تمامی استدلال‌های طرفین، احتمالا طیفی از هر دو گروه لازم است حداقل این سوال را جدی تر از گذشته از خود بپرسند که آیا اولویت دونالد ترامپ، همان چیزهایی است که تاکنون تصور می کرده اند؟

به بیان مشخص تر، آیا مطمئن هستند که اگر –کماکان- هدف دونالد ترامپ را براندازی جمهوری اسلامی بدانند، و واکنش‌های خود را در عرصه سیاست بر همین مبنا تنظیم کنند، در عرصه عمل غافلگیر نخواهند شد؟

افشای شبکه جاسوسی و دیس اینفُرماسیون سایبری ایران در آمریکا

Share Button

خلاصه میکنم: فکر نمی کنم که گزارش فوق رویترز که متکی بر تحقیقات موسسه  FireEye و تایید  فیسبوک و توییتر می باشد، همه آن کوه یخ جاسوسی و ستون پنجم دیس اینفُرماتیو رژیم راُ افشاء کرده باشد. به نظر من ابعاد مسئله بسیار بیش از اینهاست و به ویژه اینکه این گزارش فقط به فعالیت تخریبی دستگاه اطلاعاتی رژیم در آمریکا و علیه ترامپ، عربستان و بنفع رژیم و پروکسی های تروریست آن در منطقه پرداخته و کلاْ فعالیت رژیم علیه مخالفین را که در عرصه آن از تجهیزات و ابزار های مادی و انسانی به مراتب بیشتری برخوردار است را کاملاْ نادیده گرفته است.

رویترز امروز ۴ شنبه ۸ خرداد گزارشی دارد از فعالیت شبکه ستون پنجمی و دیس اینفُرماتیو رژیم تهران در آمریکا برای تاثیر گذاری روی افکار عمومی آمریکا به نفع رژیم ایران با محق نشان دادن خود و متحدین فلسطینی اش و علیه دونالد ترامپ، اسرائیل و عربستان.

فعالین این شبکه تحت پوشش حسابهای سایرین به نام شخصیتها یا جریانات خوشنام مانند روزنامه نگاران و نامزدهای نمایندگی کنگره (انتخابات ۲۰۱۸کنگره) اخبار و کامنت هایی در دفاع از ایران و فلسطین و توجیه سیاست های ایران و.. ، انتشار داده اند.

فاش کننده این شبکه موسسه FireEye است که کارش دادن خدمات امنیت سایبری در دنیا می باشد.

بنا به گزارش رویترز کشفیات محققین این موسسه  نشان می دهد: «گروههایی فاقد هویت، احتمالاْ با حمایت دولتی توانستند شبکه های رسانه ای اجتماعی را با خوراک دهی به آنها و داستان سازیهای خود  و دیگر اشکالی که می توانست روی افکار عمومی تاثیر گذار باشد، تحت القائات دیس اینفرماتیو و مانوپولاتیو خود قرار دهند.

طبق تحقیقات کارشناسان FireEye فعالیت ویژه ای برای افزایش موضوعات ضد اسرائیلی، ضد سعودی و طرفداری از فلسطین  انجام شده بود.

این فعالیتها از طریق افرادی که بر خود عناوین و نامهای جعلی می گذاردند و خود را بنام  افراد سرشناس یا از سخنگوی نهادهای معتبر معرفی میکردند انجام می گرفت. آنها حسابهای اینترنتی گوناگون، از جمله در توئیتر و فیسبوک باز میکردند و در آنجا ماموریت خود را انجام می دادند. بیشتر این حسابها سال گذشته باز شده بودند که بعدها بسته شدند.

سخنگویان فیسبوک و توئیتر در تماس با رویترز این خبر را تایید کردند.

لی فوستر، محقق موسسه FireEye، می گوید برخی از این هویت های جعلی شناخته شدند و او اضافه میکند که بیشتر اینها در پشت ماسک هایی، بیشتر از روزنامه نگاران آمریکایی، به نحو موفقیت آمیزی توانسته بودند، برخی رسانه های خبری را مجاب کنند تا نوشتارها و نامه های آنان را به عنوان نظر خوانندگان یا مفسران و ستون نویسان مهمان رسانه ها  و یا وبلاگ نویسان منتشر کنند که این یادداشت های ارسالی به این رسانه ها، برخی از مواضع مترقیانه و برخی از مواضع محافظه کارانه نگاشته و تنظیم میشدند.» ولی سمت و سوی حمله هر دوی این مواضع یکی بود علیه ترامپ و سعودی و به نفع ایران و فلسطینیها. پایان ترجمه بخشی از گزارش رویترز.

نتیجه گیری:

از قریب ۲۰ سال پیش که کار وبلاگ نویسی را شروع کردم بنا به دلایلی که به پیشینه سیاسی ام و زخمهایی که از ساواک و بعد دستگاه های اطلاعاتی رژیم بر روح و روان خود داشتم، همواره  با نگاه نقادانه امنیتی(در حد منطقی)به فضای سیاسی و بعدها دنیای مجازی و شبکه های اجتماعی نگاه کرده و میکنم. این نگاه نه تنها نتیجه تجربیات گذشته سیاسی است بلکه حاصل مطالعه دهها کتاب و تعداد بسیار بیشتری مقالات و گزارش، به زبانهای انگلیسی، سوئدی و نروژی در این زمینه نیز می باشد. این حجم از منابع تئوریک  در کنار قریب ۵۰ سال فعالیت مداوم سیاسی چه به عنوان کنشگر یا به عنوان تحلیلگر سیاسی، شاخکهای حسی ام را در تشخیص عوامل اطلاعاتی تقویت کرده اند. و این را محض خودستایی نمی گویم و البته خواننده مختار است تصور دیگری از این توضیحات داشته باشد ولی هدف من اینست که می خواهم خواننده این سطور بداند، که هدف از توضیح این نکات در درجه نخست فقط کمک به کاهش هزینه مبارزه با رژیمی حیله گر و جنایتکاراست و مهمتر اینکه، از نظر کار اطلاعاتی و دیس اینفُرماتیو(گمراه سازی)، مانو\ولاسیون (القاء گری) و تخریب مخالفین خود از داخل و علیل کردن آنها، در تاریخ نظیر ندارد.

فقط کافیست بگویم در این راه، رژیم سرمایه  ۱۴۰۰ ساله مذهبی را با عوامفریبی آخوندی به اضافه درآمد کلان نفتی و آزادی عمل کامل  در: بازداشت و زندانی کردن، شکنجه کردن، گروگان گرفتن اطرافیان مخالفین و فشار عاطفی بر آنها، پرونده سازی اخلاقی، اعدام کردن های دل بخواهی و فله ای و..، بگونه ای سازمان داده است که در تاریخ نظیر ندارد.

و در درجه دوم، می خواهم خواننده این سطور بداند  که نویسنده اگر در این زمینه سخنی میگوید بدون تردید با مسائل این عرصه از مبارزه نه تنها بیگانه نیست بلکه مطالعه وسیع و  تجارب چند ده ساله را دارا میباشد و همین!

چند ماه پیش خبرگزاری های معتبر دنیا از کشف و بسته شدن هزاران حساب اینترنتی قلابی در دنیای مجازی خبر دادند که مرکز همه آنها مسکو وسرویس اطلاعات روسیه FSB (وارث و فرزند خلف KGB)  بود. اگر این رسانه های بزرگ دنیا پس از دخالت FSB در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بیدار شدند و پی بردند که سرویس اطلاعاتی پوتین (و نه حتی روسیه)، در عرصه دنیای سایبری یکه تاز هستند، من این یکه تازی دیس اینفُرماتیو سرویس اطلاعات پوتین  را در جریان آخرین انتخابات ریاست جمهوری روسیه که به انتخاب مجدد پوتین منجر شد دیدم.

در آن انتخابات، با اینکه پیروزی مهندسی شده پوتین حتی به شرط آزادی کامل انتخابات محرز بود، سرویس اطلاعاتی پوتین اصل را بر تخریب کامل رقیبان انتخاباتی اش نهاده بودند تا پیروزی خود را شکننده تر از آنچه پیش بینی امیشد نشان دهند و حضور رهبران اپوزیسیون را برای همیشه در صحنه سیاسی ناممکن سازند.

یکی از شِگردها، انتشار مکالمه تلفنی خصوصی Alexei Navalny ، چهره اصلی اپوزیسیون ضد پوتین در انتخابات گذشته  در رسانه های رسمی بود. Navalny  در آن مکالمات با فحش های پایین تنه ای به یکی دیگر از رهبران اپوزیسیون از خطاهای او نام میبرد که انتشار آن، وجهه ی  سیاسی نوالنی را در افکار عمومی بسیار خراب کرد.

دیگر فعالیت های ستون پنجمی  سرویس اطلاعاتی پوتین که از جمله به مشعشعانه ترین وجهی خود را  نشان داد در جریان اشغال شبه جزیره کریمه و بعد اپوزیسیون سازی از تجزیه طلبان منطقه دُنباس (بخش روسی نشین سرزمین اوکراین در جنوب شرقی آن کشور) بود و مسلح کردن آنها به مدرنترین تجهیزات جنگی که خود روسیه داشت.

این روزها از این نشریه به آن نشریه َسَرک میکشم کمتر نشریه ای وجود دارد که در آن مقالات یک طرفه ای علیه عربستان بخاطر جنگ یمن درج نشده باشد. و بیشترین اخبار در این زمینه مربوط به اکسیونهایی میشود که از طرف Front Organisations* در ممالک اروپایی برگزار میشود یا مقالاتی است که راجع به کشتار مردم «بیگناه» یمن که از سوی عربستان جریان دارد و همه برگزار کنندگان این اَکسیونها  و مقاله نویسان هم، شناسنامه های گمراه کننده حقوق بشری یا صلح طلبی با عناوین مختلف دارند.

این بنگاه های حقوق بشری و فعالین صلح، قبلاْ هزاران صفحه راجع به قتل خاشقچی**، جاسوس اردوغان و عضو اخوان المسلمین نوشته و پخش کردند در همان حالی که در ترکیه بگیر و ببند مخالفین اردوغان حتی نمایندگان دارای مصونیت پارلمانی جریان داشت و ماشین کشتار بشار اسد  در سوریه به قلع و قمع مخالفین با هر وسیله مشغول بود و ماشین سرکوب رژیم خامنه ای هم شبانه روز در فعالیت بود.

کمتر کسی در این اَکسیون ها  و مقالات و یتیشن صادرکنندگان؛ این مسئله رازآمیز را به پرسش می گذارد که:  این حوثی هایی که از گرسنگی ناشی از محاصره دریایی و هوایی توسط نیروهای ائتلاف عربی می نالند و غرق در عقب ماندگی، افرادشان با دمپایی و صندل در جبهه های جنگ هستند چگونه میتوانند موشک بالستیک و پهباد هایی بسازند که بیش از ۶۰۰ کیلومتر بُرد دارند و بزرگترین مخزن یا لوله نفتی عربستان را با بمب های دقیق و راداری بزنند؟ یا مناطق مسکونی عربستان را موشک باران کنند؟ مگر موشک بالستیک فشفشه  آتش بازی است که حوثیها روزی چند تا از آن را به خاک عربستان پرتاب میکنند؟ هزینه هر یک از آنها چقدر است و از کجا تامین میشود؟

کمتر کسی از اینها که در کسوت مدافعان حقوق بشر و دفاع از صلح علیه سعودی به صحنه آمده اند  وارد ماهیت سیاسی این جنگ میشوند تا بگویند اگر حوثیها در یمن یک جمهوری اسلامی نظیر ایران برقرار کنند چه بر سر مردم بینوای یمن و مردم منطقه خواهد آمد؟ و چه کسی؟ دیگر میتواند جلوی گسترش بازوی سیاسی/ نظامی رژیم ایران را در شبه جزیره عربستان و از آنجا تا جنوب، شمال و شرق آفریقا را بگیرد؟ معلوم نیست چرا این حقوق بشری ها و شیفتگان صلح حتی برای یک بار هم که شده به قتل عام مردم سوریه توسط گروههای وابسته به ایران و جنایات سپاه قدس چیزی نگفتند و اعتراضی نکردند.

به گزارش ترجمه شده فوق از رویترز و فعال شدن مجدد خود در عرصه سیاسی برگردم.

در آنزمان اگر هم فیسبوک یا توییتری وجود داشت، من از آنها بی خبر بودم. در عوض پالتاک بود که در آن فعال بودم و در اوایل برایم جذاب بود، مضافاْ اینکه با یکی از جریانات مشروطه خواه هم شروع به همکاری کرده بودم.

ولی در همان آغاز فعالیت پالتاکی خود، متوجه نفوذ و نقش عوامل اطلاعاتی رژیم در آن شبکه شدم. ولی فکر میکردم با روشنگری و کار توضیحی میتوان آنها را افشاء کرد. ولی متاسفانه جمعیت پالتاکی که عمدتاْ فاقد پیشینه سیاسی و کار تشکیلاتی و مست از گرمای بحث های سرگرم کننده پالتاکی بودند، گوششان به این بدهکار نبود که در آن اتاقهای پالتاکی و در پشت آن مُانیتورهای زبان بسته، عوامل اطلاعاتی رژیم خامنه ای فعالند و آنها هم که این امر را می پذیرفتندُ فعالیت اطلاعات رژیم را فقط به خبر چینی و شناسایی تقلیل می دادند در حالی که بیشترین کار دستگاه های اطلاعاتی در این دوره نه کسب اطلاعات مخالفین بلکه تزریق اطلاعات گمراه کنندهُ بدیل سازی و اپوزیسیون سازی، گفتمان سازی و.. به درون ذهن همه اپوزیسیون و تسخیر فکری آن از درون بود.  

در این دوران بیشترین بحث از این نوع، حول محور جُمهوریخواهی در برابر مشروطه خواهی، عاشورا سازی از ۲۸ مرداد و شهید سازی مصدق و شمر سازی از شاه بود که، بقایای نیروهای چپ که هنوز نیمه نفسی داشتند تعزیه گردان اصلی و دستگاه های اطلاعات رژیم سناریو نویس و کارگردان آن نمایشات بودند و در جبهه مقابل هم شاه اللهی های اطلاعاتی ساخته یا  بی تجربه های سیاسی که از متن دیوانسالاری شاه مهاجرت کرده و به عرصه مبارزه سیاسی پرتاب شده بودند و برخوردی احساسی و عاطفی به مسائل سیاسی داشتند تا اسلوبی.

در این دوره حداقل ۳ جریان جمهوری خواهی تشکیل شد که در عمل فعالیتشان فقط  به شلاق زدن جنازه سیاسی محمدرضا شاه در عرصه دنیای مجازی منحصر بود تا مبادا که او از گور برخیزد و شانس این جمهوری طلبان و مصدق طلبان را برای گرفتن انحصاری قدرت سیاسی از دست جمهوری آخوندها کاهش داده یا از بین ببرد.

بعد از مدتی پالتاک را رها کرده و شروع به نوشتن کردم که یادداشتهایم  در برخی سایتهای پُر بازدید کننده برون مرزی درج می شد. اما پس از مدتی دقت؛ رگه های نفوذ دستگاه های اطلاعاتی را در همه این سایتها دیدم که البته این حرف به معنای اتهام زنی به مدیران یا ادمین ها یا مطلب گذاران هیچ سایتی نیست. هدف فقط اینست که بگویم وقتی کسی یا جریانی؛ نقشه راه، استراتژی، راهبُرد تاکتیکی و استراتژیک ندارد، به آسانی به ورطه اشتباهی گرفتن جای دوست به جای دشمن و بالعکس، و نشاندن دشمن فرعی به  جای دشمن اصلی و بالعکس فرو میغلطند و از اینجا به بعد شکست رقم می خورد.

سوال بی ربطی نیست اگر از آنهایی که میلیونها صفحه اینترنتی یا کاغذی و میلیونها ساعت وقت گذاردند تا نشان دهند جمهوری بهتر از مشروطه است؟ و آنهم در زمانی که ماشین کشتار رژیم شب و روز فعال بود چه خدمتی به همان جمهوری آرمانی خود کردند؟ چه خدمتی به پیشبرد امر مبارزه برای آزادی کردند؟ و..؟

خلاصه میکنم: فکر نمی کنم که گزارش فوق رویترز که متکی بر تحقیقات موسسه  FireEye و تایید  فیسبوک و توییتر می باشد، همه آن کوه یخ جاسوسی و ستون پنجم دیس اینفُرماتیو رژیم راُ افشاء کرده باشد. به نظر من ابعاد مسئله بسیار بیش از اینهاست و به ویژه اینکه این گزارش فقط به فعالیت تخریبی دستگاه اطلاعاتی رژیم در آمریکا و علیه ترامپ، عربستان و بنفع رژیم و پروکسی های تروریست آن در منطقه پرداخته و کلاْ فعالیت رژیم علیه مخالفین را که در عرصه آن از تجهیزات و ابزار های مادی و انسانی به مراتب بیشتری برخوردار است را کاملاْ نادیده گرفته است.

بر عهده فعالین سیاسی ضد رژیم است که از روی ابعاد  فعالیتهای دیس اینفُرماتیو رژیم علیه ترامپ، سعودی و برای معصوم و مظلوم نمایی رژیم سفاک خامنه ای و جوخه های مرگ آن در اذهان عمومی دنیا و تبرئه کردن گروههای تروریست فلسطینی (که دولت ساحل غربی جز آنها نیست چون این دولت خود زیر ضربه رژیم خامنه ایست) به ابعاد فعالیت تخریبی رژیم و دستگاه های اطلاعاتی اش در بین اُپوزیسیون پی ببرنند!  هزینه خوش خیالی ما ادامه سلطه استبداد آخوندی است!          

در ادبیات سیاسی و ژورنالیسم سیاسی اینگونه سازمان های حقوق بشری یا صلح و… را، Front Organisation  مینامند. آنها که با فعالیت احزاب کمونیست و جنبش های چپ عموما آشنا هستند خوب می دانند که این گونه سازمانهای بازوهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جریانهای عمده سیاسی یا دولتهای (بیشتر کمونیستی سابق)  هستند. رژیم ایران و اردوغان و سازمانهای حماسُ حزب الله لبنان و القاعده صدها و شاید هزاران سازمان «فِرُنتال» در هیئت های مذهبیِ خدمات خیره ایی و انجمن های قرائت قرآن و ..، دارند که پی بردن به هویت آنها از ظاهر فعالیتشان آسان نیست. ولی همه اینها در آخر در خدمت سازمانهای تروریستی پشت سر خود هستند.

**

من قبلا درباره قتل خاشقچی نوشته ام ولی در اینجا فقط  این را میگویم که اگر ما بخواهیم روی این قتل و امثال آن که در مورد عربستان اولین بار است بمانیمُ هرگز برای افشای کشتارهای صد هزار نفری بشار اسد و قتل و عام ها در زندانهای ایران و سربه نیست کردنها در همان زندانها وقت نخواهیم یافت. عربستان هرچه هست مرتجع یا استبدادی، امروز از موضع «نه ضد ایرانی » بلکه از موضع «ضد تروریستی» با رژیم خامنه ای سرشاخ است. انتخاب مابین رژیم خامنه ای و رژیم سعودی نیست بلکه بین تروریسمی است که اولین قربانی آن خود مردم ایران هستند و ضد تروریسم که مردم ایران را ناخواسته با حکومت عربستان در یک سنگر قرار داده است. اگر ما این وضعیت را که؛ نه مهندسی رژیم عربستان بلکه محصول دینامیسم برآمده از سیاستهای رژیم خامنه ای است را نپذیریم، نیت مان هرچه باشد، عملاْ در کنار رژیم خامنه ای و علیه منافع ملی میهنمان قرار گرفته ایم و این منطق عینی این میدان است که با هیچ حسن نیت و خیر اندیشی نمی توان آن را تغییر داد.

*****************************     

آگاهی سیاسی  زمانی معنا می یابد، که  در گام نخست: یک فرد یا یک جریان مدعی آگاهی؛ هدف چشم اندازی یا راهبردی خود را با جریان عمده و دوران ساز تاریخی در جهان هماهنگ سازد.

نمیتوان با یک هدف چشم اندازی درست و مترقیانه ولی خلاف جریان عمده تاریخی و دوران ساز در جهان به هدف نزدیک شد تا چه رسد به دست یافتن بدان.

بعد از این انتخاب راه  تاریخی و همسو با جریان عمده تاریخ، یک فرد، یک رهبر یا یک جریان سیاسی، باید  چنان راهکارهای عملیاتی و تاکتیکی برگزیند که او را به آن هدف چشم اندازی استراتژیک می رساند.

با حرکت کورمال و روش آزمون خطا (ِایمپریک = تجربی و عملگرایانه) نمی توان به هدفی از پیش تعین شده یا استراتژیک رسید.

به این می گویند تلفیق تئوری با عمل! این دیگر یک هنر ناشی از ورزش سیاسی و فکری میباشد که فقط با کتاب خواندن یا افسر عملیاتی میدان سیاست بودن کسب نمیشود! خلاقیت می خواهد!

برای تو در میدان پیکار؛ هیچ متحد و دوستی بهتر از متحدین و یاران ابله و ناتوانی که در صفوف  دشمن تو هستند نیستند! تا میتوانی آنها را بالا ببر! پیروزی تو حتمی خواهد بود!

***********************

  • Social media accounts took on the personas of journalists, activists, Republican lawmakers and ordinary Americans to promote pro-Iranian messages, according to the latest investigative report from FireEye.
  • These profiles were included in a sweep of nearly 3,000 Twitter accounts that were removed by the social media giant, who says they originated in Iran. 

Dozens of social media accounts displaying suspicious behavior have been uncovered in a new report that sees pro-Iranian messaging promoted by profiles impersonating real people, as well as journalists and activists who don’t seem to exist.

The accounts, which promoted often aggressive messages and hashtags in support of the Iranian government, have also taken on the personas of Republican members of congress and ordinary Americans, according to the latest investigative reportfrom California-based cybersecurity firm FireEye.

The firm describes their findings as a “network of social media accounts” impersonating U.S. political candidates and “leveraging U.S. and Israeli media in support of Iranian interests.”

While Iranian influence campaigns carried out from within the country are not new, FireEye’s findings dissect yet more individual accounts that have surfaced in various media outlets engaging in “inauthentic behavior … that we assess with low confidence was organized in support of Iranian political interests,” the report’s authors said.

These profiles were included in a sweep of nearly 3,000 Twitter accounts that were removed by the social media giant, who says they originated in Iran. 

Yoel Roth@yoyoel

Earlier this month, we removed more than 2,800 inauthentic accounts originating in Iran. These are the accounts that FireEye, a private security firm, reported on today. We were not provided with this report or its findings.4949:02 PM – May 28, 2019Twitter Ads info and privacy328 people are talking about this

Yoel Roth, head of site integrity at Twitter, posted a tweet last week saying that the accounts “employed a range of false personas to target conversations about political and social issues in Iran and globally. Some engaged directly through public replies with politicians, journalists, and others.”Hijacking real people’s pictures with multiple names and locations

FireEye itself stresses the words “low confidence”, adding that it has not yet been able to attribute the activity to a geographic location or to Iranian state sponsorship. But the behavior follows patterns that the company investigated last year, illustrated in its August 2018 report that uncovered an extensive network of fake news sites and associated accounts it believes were linked to the Islamic Republic and government cyber actors.

Yoel Roth@yoyoel · May 28, 2019Replying to @yoyoel

As we conduct investigations into the wider networks and actors involved in information operations, we typically avoid making any declarative public statements until we can be sure that we have reached the end of our analyses.

Yoel Roth@yoyoel

These accounts employed a range of false personas to target conversations about political and social issues in Iran and globally. Some engaged directly through public replies with politicians, journalists, and others.1019:02 PM – May 28, 2019Twitter Ads info and privacy35 people are talking about this

“Narratives promoted by these and other accounts in the network included anti-Saudi, anti-Israeli, and pro-Palestinian themes,” the report mentioned. This included support for the 2015 Iran nuclear deal and criticism of the Trump administration’s designation of Iran’s Islamic Revolutionary Guard Corps (IRGC) as a Foreign Terrorist Organization.

While much of those positions are held by ordinary people, FireEye describes “several limited indicators that the network was operated by Iranian actors.” Iran’s Foreign Affairs Ministry did not reply to CNBC’s request for comment, but the government in Tehran has denied accusations of offensive cyber activity.Journalists that don’t exist

Some accounts with American names of individuals claiming to be U.S.-based journalists — one for instance called ”@AlexRyanNYC” who falsely claimed to be a Newsday journalist and had appropriated a genuine person’s photo — had their under interfaces set to Persian or had posted tweets in Persian years back in their history, the report described. These individuals could not be traced to any other legitimate public profiles or company bios.

Another highlighted account in the FireEye report was a persona called “Mathew Obrien”, who also claimed to be a Newsday reporter and had pro-Iranian government ‘letters to the editor’ published in various local U.S. newspapers in Texas.

The name would appear with slight spelling variations — also spelled Matthew O’Brien and Mathew Obrien — and claimed to be based in several different U.S. cities, while posting tweets in often faulty English, the report claimed. Several of the personas in this network falsely claimed affiliations with U.S. outlets like New York Daily News and the Seattle Times, and would often promote each other’s tweets.

Yoel Roth@yoyoel · May 28, 2019Replying to @yoyoel

These accounts employed a range of false personas to target conversations about political and social issues in Iran and globally. Some engaged directly through public replies with politicians, journalists, and others.

Yoel Roth@yoyoel

Several of the accounts falsely represented themselves as media based in the United States and claimed affiliation with outlets like the New York Daily News, Newsday, and the Seattle Times. pic.twitter.com/NsCzUmsk2v1499:02 PM – May 28, 2019Twitter Ads info and privacy

View image on Twitter
View image on Twitter
View image on Twitter
View image on Twitter

66 people are talking about this

Lee Foster, FireEye’s senior manager for information operations analysis, says the accounts are still being investigated.

“Some of (the personas) use the same headshot in different forums with different names, some submitted identical letters (to newspapers) but under different names… this leads us to suspect, with low confidence, that they’re inauthentic. We do know it’s possible that there is some authentic behavior there as well, but collectively, it’s all very unusual.”

Geographic attribution is hard to attain however, and the clues vary, he says. “You’re looking for stronger technical indicators tying it to a geography, to a state, more than simply the behavior.”

In previous investigations, FireEye’s intelligence analysts have spotted indicators like heavy use of Persian language or Iranian phone numbers used to register accounts. Technical clues, like those found in cases of Russian-led security breaches, include forensic indicators in the malware being used. Persian has also been found in ransomware code targeting systems in different countries including Saudi Arabia, South Korea and the U.S.Political influence campaigns: no signs of stopping

Political influence campaigns, lately most associated with Russia but practiced by numerous actors, are on the rise as social media platforms and governments grapple with how to combat them.

Iran has been testing social media, influence campaigns and “temporary disruptive effects, similar to its data deletion attacks against dozens of Saudi governmental and private-sector networks in late 2016 and early 2017,” officials from the Office of the Director of National Intelligence (ODNI) told Congress in January.

U.S. social media companies like Facebook and Twitter are increasingly — but tentatively — cooperating with U.S. intelligence on monitoring for misinformation campaigns, ODNI director Dan Coates said at the time, but the debate over the companies’ roles in policing and removing online content continues.

CNBC’s Kate Fazzini contributed to this report

تداوم خسارت سنگین به سازمان تامین اجتماعی با تصمیمات دولتی؛

Share Button

پرداخت ماهی ۱۰۰۰ میلیارد تومان سود بانکی از جیب کارگران!

این اظهار نظری است که به تنهایی برای نشان دادن وخامت اوضاع در بزرگترین سازمان کشورمان کافی است؛ سازمانی که می‌تواند به لحاظ جمعیت تحت پوشش و گستردگی وظایف، در زمره یکی از بزرگترین سازمان‌های جهانی قرار گیرد، اما به گفته یکی از اعضای هیات امنایش، ماهانه حدود دو هزار میلیارد تومان کسری بودجه دارد که از محل دریافت وام بانکی تامین می‌شود:

تابناک اجتماعی -

با پایان یافتن مهلت سرپرستی «زدا» در راس هرم مدیریت سازمان تامین اجتماعی و در شرایطی که گمانه‌زنی‌هایی در خصوص تعیین مدیرعامل این سازمان مطرح می‌شود، اخبار رسیده حکایت از وخامت شدید حال این مجموعه بزرگ دارد.
به گزارش «تابناک»، صحبت درباره سازمانی است که بر اساس آمار‌ها نیمی از ایرانیان در زیرمجموعه آن قرار دارند. سازمانی با بیش از ۴۲ میلیون نفر جمعیت تحت پوشش که مدتهاست برای ارائه خدمات به آن‌ها و تأمین هزینه‌ها با کسری اعتبارات مواجه است و به تاکید بسیاری از مسئولانش، دولت مردان نقش پررنگی در این وضعیت رقم خورده برای آن دارند.
کسری‌های هنگفتی که تا کنون برای جبران آن‌ها راهکار‌های متفاوت و زیادی ارائه شده، اما ظاهرا تنها راه عبور موقت از آن، استقراض از بانک‌ها بوده است، به گونه‌ای که اکبر شوکت، یکی از اعضای هیأت امنای سازمان تأمین اجتماعی می‌گوید: «ماهیانه هزار میلیارد تومان سود بانکی پرداخت می‌کنیم؛ این‌ها ضرباتی است که دولت بر پیکره تأمین اجتماعی وارد کرده است.»
اظهار نظری که به تنهایی برای نشان دادن وخامت اوضاع در بزرگترین سازمان کشورمان کافی است. سازمانی که می‌تواند به لحاظ جمعیت تحت پوشش و گستردگی وظایف، در زمره یکی از بزرگترین سازمان‌های جهانی قرار گیرد، اما به گفته این مقام مسئول، ماهانه حدود دو هزار میلیارد تومان کسری بودجه دارد که از محل دریافت وام بانکی تامین می‌شود. 

پرداخت ماهی ۱۰۰۰ میلیارد تومان سود بانکی از جیب کارگران!

اتفاقی دردناک که شوکت تاکید داردبه دریافت وام‌های ۳۰ درصدی برای جبران کسری بودجه منجر شده در حالی که «دولت حدود ۲۰۰ هزار میلیارد تومان به تأمین اجتماعی بدهکار است و اگر این بدهی را پرداخت کند بسیاری از مشکلات این سازمان برطرف می‌شود.» بدهی‌ای بسیار کلان که بخشی از آن ناشی از طرح‌هایی است که دولت مردان دایر کرده و عواقب ناشی از آن گریبان تامین اجتماعی را گرفته است.
طرح‌هایی مانند طرح تحول سلامت که به تعبیر برخی کارشناسان، تا حد زیادی شکست خورده و از جمله نتیجه‌های ناکامی آن، ورشکستگی سازمان تامین اجتماعی است. موضوعی که ظاهرا پذیرش آن برای کسی ساده نیست، ولو بدانیم سازمان عریض و طویل تامین اجتماعی به رغم دارا بودن مجموعه‌های بزرگ اقتصادی و انبوه شرکت‌های مختلف، هر ماهه دو هزار میلیارد تومان کسری بودجه دارد و هزار میلیارد تومان صرف پرداخت سود‌های بانکی می‌کند.
شرایطی که نمایندگان مجلس با درک وخیم بودن آن، طی مصوبه‌ای در سال گذشته، دولت را موظف به پرداخت ۵۰ هزار میلیارد تومان از بدهی‌های خود به تأمین اجتماعی کردند، اما در نهایت راه به جایی نبرد. این در حالی است که بر اساس گزارش ها، در سایه اجرای مصوبات دولتی از جمله در خصوص طرح تحول سلامت، هر ساله ۳۰ هزار میلیارد تومان به بدهی‌های دولت به تامین اجتماعی افزوده می‌شود. بدهی‌هایی که ظاهرا قرار نیست هرگز پرداخت شوند.
این را می‌شود از رها کردن این سازمان با انبوه بدهی‌ها به حال خود دریافت که موجب شده مدت‌های طولانی سازمان تامین اجتماعی با سرپرستی اداره شود و حالا که مهلت سرپرستی رو به پایان است، گزینه‌هایی برای مدیرعاملی آن در نظر گرفته شوند که از جمله آنها، رئیس سازمان بیمه سلامت و معاون سابق وزارت بهداشت است. گزینه‌هایی دولتی که فارغ از کارآمدی یا اشکالاتشان، بعید است بتوانند بدهی‌هایی که دولت مردان به تامین اجتماعی تحمیل کرده اند را وصول کرده و به پرداخت سود‌های هنگفت بانکی از جیب کارگران پایان دهند.

نامه سرگشاده به مصطفی تاجزاده: ایران در سرازیری نابودی است و اصلاحات قادر به نجات آن نیست

Share Button

شنبه, ۲۸ اردیبهشت, ۱۳۹۸

چکیده :جناب آقای تاجزاده قطعا در انجام هر کنشی که فرصت انتخاب در آن باشد عقل به انتخاب کنشی که هزینه کمتر و سود بیشتر دارد حکم میدهد. میدانم که شما واقعا از سر نگرانی برای ایران و ایرانی از هزینه های تن دادن به تحول بنیادین در نظام سیاسی بیم دارید. اما در چهل سال گذشته بجز دوره کوتاهی از دولت اصلاحات ما در کدام دوره رنگ آرامش و صلح و زندگی بدون دشمن تراشی و دشمن هراسی داشته ایم و در آن جهت تلاش کرده ایم؟ آیا بنظر شما با توجه به رویکرد و عملکرد حاکمیت احتمال و میزان پرداخت هزینه هایی که نگران آن هستید سال به سال برای کشور بیشتر نشده…

کلمه – ابوالفضل رحیمی شاد

جناب آقای تاجزاده با سلام و احترام

راستش تصمیم داشتم اول نامه ای با محتوای تقریبا مشابه خطاب به آقای خامنه ای بنویسم اما دیدم بی فایده است چون به احتمال زیاد نه از جانب ایشان خوانده میشود و نه اگر خوانده شود ایشان کمترین همدلی و همنظری با آن دارد. بعد خواستم خطاب به آقای خاتمی بنویسم اما دیدم ظاهرا به هر علت و دلیل ایشان بیش از نصیحت و امید آفرینی شب انتخابات و حفظ همگرایی اصلاح طلبان دست کم در شرایط کنونی کارکرد دیگری ندارد و از این جهت بی فایده است. بعد خواستم خطاب به آقای روحانی بنویسم اما هر چه در حافظه گشتم هیچ اثری از خواست و تلاش ایشان برای اصلاح و تغییر وضع موجود به معنای واقعی آن ندیدم و به قول خودشان هیچ وقت نگفته اصلاح طلب است به همین دلیل باز هم این کار را بی فایده دیدم. بعد خواستم خطاب به سران و فعالان اصلاح طلب بنویسم اما دیدم نمیتوانم شان خودم را به عنوان یک معلم و ارزش قلم را در آن حد پایین بیاورم که بتوانم با برخی از کسانی که صرفا نام و صفت اصلاح طلب بر خود گذاشته اند اما برای حفظ پست و مقام و قدرت و ثروت شخصی و خانوادگی و پنهان سازی فسادهایشان از تخریب اصلاحات که هیچ از بیچاره ساختن مردم و نابودی ایران هم ابایی ندارند صحبت کنم.

تا اینکه تصمیم گرفتم شما را مخاطب سخن خود قرار دهم. زیرا در سالهای اخیر بیش از سایر اصلاح طلبان در عرصه اندیشه و قلم کوشش داشته اید و بیش از دوستانتان تن به گفتگو داده اید و از آن مهمتر با شناخت چندین ساله ای که از شما دارم با وجود همه تفاوت ها و اختلاف نظرها اما در صداقت،مردم دوستی،سلامت رفتار و باورمندی واقعیتان به مشی اصلاح طلبی شک ندارم و بنظرم بهترین گزینه و انتخاب برای آن بودید که مخاطب این متن قرار بگیرید.اول خواستم آنچه در ادامه میخوانید را در یک ملاقات حضوری با شما در میان بگذارم یا بصورت خصوصی برایتان ارسال کنم اما پیش خود گفتم شاید به این صورت اثرگذارتر باشد و بجز شما دیگرانی هم باشند که به آنچه در آن آمده بیندیشند. امیدوارم اینگونه باشد!

دوست گرامی و بزرگوار جناب آقای تاجزاده مستحضرید که اصلاحات سیاسی مفهومی طیفی است و نه نقطه ای اما میتوان برای روشن تر ساختن مفهوم اصلاحات آنرا به دو سطح “اصلاحات رفتاری و اصلاحات ساختاری” تقسیم کرد.پس اصلاح طلبی یعنی دست کم مطالبه یکی از این دوسطح تغییر و ممکن دانستن آن.

در مطالبه اصلاحات رفتاری فرض بر این است که ساختار حقوقی و حقیقی نظام سیاسی مورد نظر اشکال و ایراد جدّی ندارد و اشکالات موجود به رفتار بخشی از حاکمیت باز میگردد که با درخواست و یا اعمال فشار میتوان آن رفتارها را اصلاح کرد و همسو با نظام در مسیر صحیح برای بهبود وضع جامعه حرکت کرد.اما در مطالبه اصلاحات ساختاری فرض بر این است که اشکال و ایراد اساسی به ساختار حقوقی و حقیقی نظام سیاسی باز میگردد که برای اصلاح آن بایستی باور به این ناراستی و کژی در بخشی از حاکمیت بطور جدّی وجود داشته باشد و آن بخش با همراه ساختن مردم و اعمال فشار به طرق مختلف بر بخش دیگر حاکمیت برای تغییر در ساختار معیوب اقدام نماید.

جناب آقای تاجزاده آنچه در این سال ها از سوی چهره های شاخص اصلاحات عنوان گردیده است و در سال هشتاد و هشت نیز از سوی جناب موسوی و کروبی آشکارا بیان شد این است که اشکال اساسی موجود در کشور بیشتر به رفتار برخی مسئولان،نهادها و آن بخش از حاکمیت باز میگردد که عملکردی فراقانونی و مغایر با قانون اساسی دارد تا به ساختار و ریشه های نظام.

بیایید ابتدا فرض را بر آن بگذاریم که این نظر درست است و نظام بیشتر نیازمند اصلاح رفتار است تا ساختار. آیا غیر از این است که این نگاه در حقیقت نقد به قدرتمندترین بخش نظام یعنی نهاد رهبری و نهادهای تحت امر ایشان از سپاه و صدا و سیما گرفته تا شورای نگهبان و خبرگان و قوه قضاییه و دیگر بخش های وابسته و زیر مجموعه های آن است و مطالبه اصلاح رفتار در حقیقت درخواست اصلاح رفتار از ایشان و نهادهای مذکور است ؟ آیا بنظر شما در طی چهل سال اخیر فقط یک دوره است که این ایرادها در رفتارها ایجاد شده است یا تقریبا در تمام این چهل سال وجود داشته است؟ آیا این ایرادها در گذر زمان بیشتر شده است یا کمتر؟ آیا قدرت در این نهادها و انحراف در عملکرد آنها بیشتر از دوران اصلاحات شده است یا کمتر؟ آیا توان اصلاح طلبان چه از جنبه درونی و چه از جنبه حمایت بیرونی(مردم) بیشتر از دوره اصلاحات شده است یا کمتر؟ چرا نهادهای مذکور بایستی تن به پذیرش اصلاح رفتار بدهند؟در صورت عدم پذیرش اصلاح رفتار چه تهدید و هزینه ای از سوی اصلاح طلبان برای آنها وجود دارد؟برفرض پذیرش چه دلیلی برای ثبات این تغییر در رفتار وجود دارد؟به گمانم پاسخ واقعگرایانه و عینی به این پرسش ها به سادگی و به وضوح نشان میدهدکه اولاً امکان پذیرش اصلاح رفتار از سوی اشخاص و نهادهای مذکور بسیار اندک است و ثانیاً اگر به دلیل مصلحت اندیشی حاصل از فشار خارجی امکان چنین تغییری بیشتر شود قطعاً کوتاه مدت، موقت، نامطمئن و یقینا برگشت پذیر خواهد بود.

حالا بیایید امکان اصلاحات ساختاری را در نظر بگیریم. همانطور که عرض کردم و شما هم به خوبی میدانید برای تحقق این سطح از اصلاحات اولاً بایستی بخشی از حاکمیت روشن،آشکار و مصرّانه چنین مطالبه ای داشته باشد،ثانیاً این بخش از حاکمیت هم در رأس و هم در بدنه و هم در قدرت بسیج مردم برای تحقق این مطالبه از چنان وزن و اثری برخوردار باشد که طرف مقابل خود را مجبور به پذیرش آن بداند. حالا کدام بخش از اصلاح طلبان که اندکی قدرت اثرگذاری دارد و هنوز درون حاکمیت رفت و آمد دارد آشکارا خواستار تغییرات ساختاری در نظام حقوقی و حقیقی کشور است؟بر فرض اگر هستند وزن این اصلاح طلبان درون حاکمیت چه در رأس و چه در بدنه چقدر است؟ کدام آنها قائل به بسیج نیروی اجتماعی برای انجام این سطح از اصلاحات است؟ و برفرض قائل بودن به استفاده از این روش کدام آنها قادر به انجام این کار است؟بنظر شما براساس چه منطقی حاکمیتی که حاضر به پذیرش اصلاح رفتار نیست اصلاح در ساختار را می پذیرد؟ از همه اینها مهمتر اصلا چرا این اشکالات در ساختار وجود دارد؟ آیا این اشکالات به حضور امثال آقایان خامنه ای،جنتی،رئیسی،مکارم شیرازی،نوری همدانی،احمد خاتمی،حداد عادل،سلیمانی،جعفری و امثالهم در عرصه قدرت باز میگردد و با پایان عمر کاری یا طبیعی آنها تمام میشود یا اینکه این رفتارها و ساختارهای معیوب ریشه در ایدئولوژی حاکم بر نظام سیاسی ایران دارد و در هر دوره نیز برگ و میوه آفت زده یکسانی دارد؟

جناب تاجزاده بیایید واقع بین باشیم اصلاح طلبان وقتی با در دست داشتن نسبی قدرت در پنج سال گذشته نتوانستند حتی دو کاندیدای خود را از حصر بیرون بیاورند چرا نمیخواهند بفهمند که قدرت ایجاد اصلاح رفتار و ساختار را در حاکمیت و نظام سیاسی ایران ندارند؟آیا غیر از این است که قدرت حقیقی اصلاح طلبان نه در حاکمیت بلکه در حمایت مردم از آنهاست؟آیا بعد از این همه انفعال و ناتوانی و ناکارآمدی و حتی توهین های آشکار از سوی برخی اصلاح طلبان به معترضان و ناراضیان و بازداشتن صریح اصلاح طلبان از همسویی و همنوایی با جنبشهای اعتراضی و مردمی از سوی امثال آقای جلایی پور و حجاریان آیا اصلاح طلبان تصور میکنند همچنان از حمایت و پشتیبانی لازم مردم برای انجام اصلاحات برخوردارند؟ آیا فکر میکنید مردم نمیدانند آقای حجاریان چون از باخت قطعی اصلاح طلبان در انتخابات مجلس باخبر است به زعم خودش پیش دستی کرده و برای حاکمیت شرط گذاشته؟آیا فکر میکنید اگر همین فشارهای خارجی نبود اصلا حاکمیت کمترین اعتنایی به اصلاح طلبان داشت؟ چه رسد به اینکه بخواهد از آنها شرط بشنود و بپذیرد؟

جناب آقای تاجزاده آیا شما و دیگر اصلاح طلبان واقعا نقش سیاسی خود را در بیرون از حاکمیت صرفاً در بیان مشکلات و انذار به حاکمیت و تلاش برای نشان دادن حقانیت خود میدانید؟آیا تصور میکنید چیزهایی که شما خطاب به رهبر،شورای نگهبان و سرکردگان و کارگزاران بقول شما حزب پادگانی و افراد و نهادهای تابعه میگویید اصلا اهمیتی برای آنها دارد؟آیا گمان میکنید با مخاطب قرار دادن این افراد و نهادها و صرفا با بیان نقدها و ایرادات مشکل حل میشود و اصلاحی صورت میپذیرد؟ مطمئنم باهوش تر و داناتر از آن هستید که این چیزها را ندانید.پس با نشستن و نقد کردن به دنبال چه چیزی هستید؟

جناب آقای تاجزاده همه آنچه در نظرات و سخنان شما هست برای تمامی ناراضیان و مطلعین از وضع موجود واضح و مبرهن است،بسیاری از مردم امروز جلوتر از شما و دیگر اصلاح طلبان نه فقط این اشکالات که ریشه و علل اصلی را هم میدانند و می شناسند و آشکارا درباره آن اظهار نظر میکنند. بسیاری از مردم امروز فهمیده اند که دیگر این مشی اصلاح طلبی نصیحت الملوک بی فایده است و در پی راهی برای از بین بردن ریشه ها و نجات کشور از سقوط بیشتر در چاه عقب ماندگی هستند. اما شما و دیگر اصلاح طلبان گویا برای اصلاح طلبی نوعی اصالت قائل هستید به نحوی که حتی اگر مردم تحول بنیادین و اساسی بخواهند به این دلیل که اصلاح طلب هستید همراهی نمی کنید.آیا بنظر شما اصلاحات همچون کودتا یا انقلاب صرفا چیزی بجز ابزار تغییر در نظام سیاسی است که بر حسب نیاز،شرایط و امکانات بایستی از آن استفاده کرد و همانند دیگر روشها و ابزارها هیچ اصالتی ندارد یا همچون برخی چپها که برای انقلاب نوعی اصالت و تغییر ناپدیری قائلند شما نیز برای اصلاحات نوعی اصالت و تغییر ناپذیری قائلید؟ آیا با توجه به جمیع شرایط آنچه به اختصار د راینجا آمد اصلاحات را واقعا ممکن میدانید یا صرفاً مرغتان یک پا دارد و در هر شرایط اصلاحات و دیگر هیچ؟

جناب آقای تاجزاده قطعا در انجام هر کنشی که فرصت انتخاب در آن باشد عقل به انتخاب کنشی که هزینه کمتر و سود بیشتر دارد حکم میدهد. میدانم که شما واقعا از سر نگرانی برای ایران و ایرانی از هزینه های تن دادن به تحول بنیادین در نظام سیاسی بیم دارید. اما در چهل سال گذشته بجز دوره کوتاهی از دولت اصلاحات ما در کدام دوره رنگ آرامش و صلح و زندگی بدون دشمن تراشی و دشمن هراسی داشته ایم و در آن جهت تلاش کرده ایم؟ آیا بنظر شما با توجه به رویکرد و عملکرد حاکمیت احتمال و میزان پرداخت هزینه هایی که نگران آن هستید سال به سال برای کشور بیشتر نشده است؟ آیا غیر از این است که تداوم این نظام به علت نوع ایدوئولوژی حاکم بر آن و تلاش روزافزون برای حفظ و گسترش این ایدئولوژی نه تنها از احتمال و میزان هزینه هایی که نگران آن هستید نکاسته است بلکه به دلیل ناکارآمدی و کژکارکردی غیر قابل انکار نظام سیاسی و اقتصادی که موجب عقب راندن کشور در رقابت منطقه ای و جهانی توسعه شده است روز به روز بر میزان این هزینه ها افزوده است؟آیا فکر نمی کنید شما و دیگرانی که نگاهی شبیه شما دارند در تله و مغالطه معروف”شرایط حساس کنونی” گیر افتاده اید؟ آیا واقعا قبول ندارید ایران در سرازیری نابودی و فروپاشی است و اصلاحات دیگر قادر به نجات آن نیست؟

جناب آقای تاجزاده کمی با خودتان مانند دوران حبس شش ساله ظالمانه خلوت کنید و به این پرسش ساده پاسخ دهید که چگونه ممکن است نظامی که پذیرش حق انتخاب پوشش برای زنان و دختران برایش معنای پایمال شدن خون شهدا و شکست انقلاب و نظام دارد حاضر میشود با نادیده گرفتن ایدئولوژی مطلق گرا،تمامیت خواه و خود حق پندارش تن به تغییر و اصلاح در ساختار حقوقی و حقیقی خود بدهد؟

جناب آقای تاجزاده بیایید یکبار بجای بیان هزینه های تحول بنیادین و گفتن این جمله معروفتان “که ما فقط این روش را بلدیم شما میتوانید بروید جور دیگر عمل کنید” روشن و واضح بفرمایید در پایان(نقطه مطلوب) اصلاحاتی که مد نظر شماست نظام سیاسی کشور چه ویژگی هایی دارد؟ آیا آن نظام سکولار دموکرات است یا همچنان همانند آقای خاتمی به دنبال تحقق مردم سالاری دینی(جمهوری اسلامی) البته بدون اشکالات موجود هستید؟ روش عبور از موانع پیش روی اصلاحات مورد نظرتان چیست و اجرا و تحقق آنرا با توجه به توان و امکاناتی که در اختیار اصلاح طلبان است چگونه ممکن میدانید؟

جناب آقای تاجزاده آنچه عرض کردم به معنای آن نیست که اگر اصلاحات را ناممکن میدانم تحول بنیادین را امروز ممکن و در دسترس میدانم بلکه براین باورم که اگر نتوانیم از یک روش و ابزار برای تغییر استفاده کنیم نبایستی پرداختن به دیگر روشها را نفی کنیم حتی به حکم عقل چه بسا حاکمیت وقتی ببیند که نگاه به تحول خواهی بنیادین و مطالبه آن گسترده تر و جدّی تر شده است احتمال اینکه به اصلاحات تن بدهد افزوده میگردد. فراموش نکنیم آنچه فقط و فقط اصالت دارد انسان است و پس از آن برای ما ایران که جایگاهی است برای زندگی ایرانیان و از هر روش ممکن برای جلوگیری از نابودی و عقب ماندگی آن و قرار دادن آن در مسیر توسعه بایستی استفاده کنیم و از اصالت بخشی به روش تغییر بجای هدف تغییر پرهیز نماییم.

جناب آقای تاجزاده من یک شهروند ایرانی و یک معلم جامعه شناسی هستم و هیچ حزب و گروه و دسته و جناحی را نمایندگی نمیکنم اما اگر نگویم امروز جمعیت کسانی که نگاهی شبیه آنچه عرض کردم دارند بیشتر از جمعیت حامی اصلاح طلبان است دست کم جمعیتی زیاد و چندین میلیونی است. من حاضرم و مایلم نه بعنوان نماینده این نگاه بلکه صرفا بعنوان یکی از کسانی که این نگاه را دارد در همین ارتباط با شما بصورت عمومی گفتگو داشته باشم.تفاوت این گفتگو با دیگر گفتگوهایی که تاکنون داشته اید این است که به جای اصحاب قدرت مردم و تحول خواهان را مخاطب خود قرار میدهید.حتما میدانید که برای سید جمال این فهم که کاش برای رسیدن به اهدافش بجای شاهان و اصحاب قدرت بیشتر با مردم سخن گفته بود قدری دیر حاصل گردید.

امید که ……

با احترام

EX-MOSSAD OFFICIAL: ISRAEL, U.S., SAUDIS CAN HELP REGIME CHANGE IN IRAN

Share Button

“We can deal with the threat itself: nuclear weapons, conventional Iranian missiles… But [US] President [Donald] Trump’s actions on the Iran situation have created a major opening,” he said.

Elaborating, he said that since the ayatollahs took control of Iran in 1979, there have been regular rounds of protests illustrating the regime’s socio-economic weakness and its unpopularity with a wide range of the Iranian public.

Jerusalem Post

BY YONAH JEREMY BOB 

 MAY 15, 2018 19:15 

Israel, the US and Saudi Arabia can all secretly help to advance regime change in Iran, former top Mossad official Haim Tomer told The Jerusalem Post on Tuesday.

Tomer spoke to the Post about a range of issues relating to Iran, intelligence and national security, leading into Wednesday’s conference in Tel Aviv on intelligence sponsored by the Intelligence Heritage and Commemoration Center and Israel Defense, where he will be a featured speaker.

Tomer, who held top positions until 2014 in the Mossad – working with foreign intelligence agencies and in operations, technology and other units – was focused on two prior dilemmas regarding Iran: “How to deter Iran; and can Israel… promote regime change?”
He explained that, “the big problem isn’t that Iran has conventional missiles or potentially worse. The problem is this Khomeini-ist Islamic state… has a defining goal of destroying Israel” which, combined with “weapons of mass destruction, [presents] a very deadly scenario.”
“We can deal with the threat itself: nuclear weapons, conventional Iranian missiles. We can defend against them. But [US] President [Donald] Trump’s actions on the Iran situation have created a major opening… to carefully weigh pushing for regime change as a formal goal,” he said.
Elaborating, he said that since the ayatollahs took control of Iran in 1979, there have been regular rounds of protests illustrating the regime’s socio-economic weakness and its unpopularity with a wide range of the Iranian public.
Importantly, Iranian Supreme Leader Ayatollah Ali Khamenei is old and has been sick for a long time. While there are debates about how sick he is, Tomer points out that most expect he will not last much longer and that his successor will not have nearly the same status or control.
He said that Israel could clandestinely help facilitate regime change, while the Saudis could help finance it and the US could support it on various fronts – if all of the parties worked together as part of a cohesive strategy.

Admitting that Israel failed in its attempt to facilitate regime change in Lebanon in the 1980s – when its handpicked peace-promoting Lebanese president Bashir Gemayel was assassinated and Lebanon almost immediately switched back to confrontation with Israel – but he said that its failure should not disqualify Israel from taking a shot with Iran.
“I am not saying it will be a piece of cake – The Iranian Revolutionary Guard Corps and the Basiji militias are very strong. But… even if regime change does not succeed… it is better to have the Iranians fighting among themselves.”
Asked what specifically Israel could do, he said, “there is potential… clandestine actions can lead to change… There is a lot that the Mossad can do when it gets a mission. I cannot go into the details… but it would be clandestine.”
BESIDES REGIME change, Tomer also described a new strategy for deterring Iran.
He noted that Tehran can already threaten Israel with conventional ballistic missiles and with attacks from Syrian Shiites, Hezbollah and potentially Hamas – and maybe with nuclear weapons in the future.
“If Iran goes all out, it can fire a large volume of missiles at Tel Aviv and Haifa and can activate Hezbollah to fire 300- 400 rockets per day or more for an extended period… Iran has the potential to open a very difficult front against Israel… so what do we do?” he asked rhetorically.
First, he dismissed “all sorts of statements about attacking all of these different threats at once. If there was an all-out conventional war with Iran, we could not use… our weapons fast enough.”
He also said that Israel’s impressive missile defense “provides a response, but is not a hermetic” defense, especially “against hundreds to thousands of Hezbollah, Iranian, Syrian and Gazan rockets at once… so how do we avoid war?”
The key he said was to be publicly clear with Iran about exactly which parts of Iran itself would be targeted if missiles are fired on Israel. “If you shoot at us – it will be oneto- one that we will shoot at you. Israel must declare we will do this and be ready at all times” to take the war directly to Iran.
Tomer moved on to discuss the Mossad’s recent operation appropriating a large volume of secret Iranian nuclear files to Israel. While many have said this was the most successful and complex operation that the Mossad ever performed, he knowingly said that it was impressive, but was not the first massively successful operation.
“The Mossad carries out substantial and complex operations – and has carried out many. Since 2005, there were reports of managing various confrontations with Iran. Foreign publications say that Iran was eventually infected with a cyber [virus] program called Stuxnet. The Mossad has done many things in Iran before. This was among the most important, but there have been operations like it, and maybe even more important,” he said.
Attempting to predict which of the Mossad’s many units that he ran or had a hand in may be the most important in the future – foreign intelligence cooperation, operations and cyber – Tomer said, “Israel, in its current circumstances, needs to move toward every one [of its allies] working against Iran. This will pay big dividends.”
However, at the same time, it needs to “develop independent blue and white abilities where sometimes it needs to do something. [Regarding] targeted killings, very few [foreign intelligence agencies] do this; Israel [is one that] does, according to foreign sources. The head of the Mossad should explore both directions and abilities. And if I understand what is happening, this is what Israel is doing.”