Category: از دیگران و جراید خارجی

روس‌ها بیخ گوش اطلاعات سپاه؛ قسمت اول

Share Button

،(مطالعه این سلسله گزارش تحلیلی پیرامون نفوذ سرویس جاسوسی روسیه( اف اس ب در ساختار سپاه را به علاقمندان این سایت «ایران سبز» اکیداً توصیه میکنم. بخش های بعدی را نیز به ترتیب درج خواهم کرد : ح تبریزیان

۲۴/اردیبهشت/۱۳۹۹


حسین طائب (وسط)، رئیس کنونی سازمان اطلاعات سپاه پاسداران
حسین طائب (وسط)، رئیس کنونی سازمان اطلاعات سپاه پاسداران

یادداشتی دنباله‌دار از رضا علیجانی: در دهه شصت بین زندانیان این گفته شایع بود که روش‌های شناسایی و تعقیب و مراقبت و بازجویی و شکنجه و… در دادگاه‌های انقلاب (و بعد، وزارت اطلاعات) ترکیبی است از تجارب ساواک (که شایعه‌وار گفته می‌شد توسط فردوست به ماموران امنیتی ج.ا منتقل شده)، به علاوه آموزه‌هایی از سازمان‌های امنیتی بلوک شرق (مثلاً رومانی) و تجاربی که خود حضرات کسب کرده‌اند.

این تجارب، به‌خصوص در امر شکنجه، پس از مدتی می‌توانست به جهان و نهادهای امنیتی سرکوبگر مشابه نیز صادر و آموزش داده شود!

در دهه‌های هفتاد به بعد اما نظریات مشابهی به‌خصوص درباره شکنجه سفید مطرح می‌شد که نهادهای اطلاعاتی و امنیتی ج.ا (و به‌خصوص و مشخصاً اطلاعات سپاه) از همکاران بلوک شرقی‌شان آموخته و بر آن افزوده‌اند.

پس از دوران اصلاحات و به‌ویژه ضربه‌ای که به وزارت اطلاعات در ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای وارد شد و با حمایت و هدایت آقای خامنه‌ای، نهاد اطلاعات سپاه نقش بالادستی ویژه‌ای در امور اطلاعاتی- امنیتی پیدا کرد؛ نقشی که به‌تدریج در حوزه‌های سیاست داخلی و سیاست خارجی و اقتصاد و رسانه و ورزش و خلاصه همه امور کشور گسترش یافت.

این ماجراها گذشت تا این که چند ماه پیش وقتی به مناسبتی روی مسئله مخالفت شدید جریان محافظه‌کار(ملقب به اصولگرا) در مورد طرح «ممنوعیت کودک‌همسری» (که در مجلس مطرح بود)، کندوکاو می‌کردم، با این پدیده قابل‌تأمل مواجه شدم که نهادهای امنیتی نقش بسیار پررنگی در این مخالفت دارند، در حالی که بسیاری تصور می‌کردند ریشه‌های این تقابل به مبانی فقهی در میان روحانیون برمی‌گردد.

بعدها هم خانم سلحشوری، از معدود نمایندگان شجاع مجلس، به‌صراحت ابراز کرد که «از یک نهاد خاص گفته شده با این طرح مخالفت شود». طیبه سیاوشی، یکی دیگر از فعالان این طرح، هم گفته بود «ما با مراجع دیدار داشته‌ایم و فتوای آن را هم گرفته‌ایم». همچنین فاطمه حسینی، نماینده تهران، در توئیتر خود با اشاره به انبوه پیامک‌های قبلی در مخالفت با طرح شفافیت مالی و علیه پولشویی نوشت: «بازهم ده‌ها پیامک به نمایندگان مجلس؛ این بار برای مقابله با طرحی جهت جلوگیری از کودک‌همسری! این روزها موتور پیامک‌های سازمان‌یافته حاوی دروغ، تهمت و تهدید دوباره روشن شده است.»

در پیگیری ماجرای مخالفت نهادهای امنیتی مشاهده کردم که در رسانه‌های مرتبط با این نهادها، از جمله روزنامه کیهان، طرح ممنوعیت کودک‌همسری به توطئه‌های دشمن برای کاهش جمعیت جهان اسلام (که در تقابل با صهیونیسم است) مرتبط شده است! اما بعد در کاوش بیشتر دیدم این تئوری مدت‌ها قبل در مشرق‌نیوز و از منابع اطلاعاتی روسی نقل و به فضای سیاسی- امنیتی ایران و دامنه رصدهای اطلاعات سپاه منتقل شده و حتی خبرگزاری «فارس» خبری حاوی بازداشت یک پژوهشگر دوتابعیتی و احضار و بازداشت «تعدادی از عناصر نفوذی در حوزه کنترل جمعیت» انتشار داده است. (مقاله‌ام در این باره در این لینک در دسترس است.)

این نمونه برایم حساسیتی را در مورد درِگوشی‌هایی که کم‌وبیش در محافل سیاسی در نزدیک شدن و ارتباطات هر چه بیشتر بین سپاه و روسیه (وچین) در حوزه امنیتی و سیاسی به گوش می‌رسید، برانگیخت – که با نزدیکی ایران و روسیه در مداخلات‌شان در سوریه نمود راهبردی بیرونی بیشتری هم می‌یافت.

ملاقات آقای خامنه‌ای و ولادیمیر پوتین و نحوه مواجهه رسانه‌های سپاه با آن نیز مؤید همین نزدیکی و همکاری راهبردی همه‌جانبه (از جمله در حوزه‌های اطلاعاتی و امنیتی) بود.

بدین ترتیب، کندوکاو گسترده‌تری روی رسانه‌های مرتبط با رسانه‌های سپاه و سازمان اطلاعاتی‌اش انجام شد که نتایجش بسیار قابل‌تأمل بود. در ادامه، فشرده‌ای از این داده‌ها و نتایج آن، به‌خصوص در تأثیرگذاری شگفت‌انگیز فرضیه‌ها و داده‌های امنیتی روس‌ها بر سپاه و رهبر ایران، را مرور می‌کنیم.

بعضی از این تشابهات ممکن است اتفاقی و ناشی از ساختار استبدادی و دیکتاتوری فردی این دو حکومت باشد، اما به نظر می‌رسد در اکثر موارد این تشابهات ناشی از ارتباطات و تبادلات بسیار نزدیک امنیتی بین سپاه و نهادهای امنیتی روسی است.

این تقارن شدید در حوزه سیاسی نیز به چشم می‌خورد. حاکمان ایران با محوریت ولایت فقیه چنان مسیر نادرست و ضدملی‌ای را در سیاست خارجی پیموده‌اند که اینک کمترین دوست و متحدی در منطقه و جهان دارند و به‌اختیار و به‌اجبار، روز به روز نزدیکی و حتی وابستگی بیشتری به روسیه و چین پیدا کرده‌اند.

این امر، هم جنبه سیاسی دارد و هم جنبه اقتصادی که خود بحث دیگری است و حکایتگر فاصله غم‌بار و تأسف‌باری که حاکمان بعد از انقلاب با آرمان‌ها و وعده‌های اولیه انقلاب پیدا کرده‌اند؛ انقلابی که به دنبال موازنه منفی (الهام‌گرفته از نهضت ملی و دکتر مصدق) بود و خود حاکمان نیز شعار نه شرقی و نه غربی‌شان گوش فلک را کر کرده بود.

چون در مقاله مستقلی به پشت صحنه مخالفت با طرح کودک‌همسری توسط نهادهای امنیتی (اطلاعات سپاه) پرداخته‌ام، از این مورد صرف‌نظر می‌کنم و بقیه موارد را با توجه به مطالب کانال‌های تلگرامی «افسران جنگ نرم»، «قرارگاه سایبری عمار»، «کانال سایبری عماریون» و نوشته‌های افراد امنیتی (مثل رضا سراج) در کانال‌های تلگرامی‌شان، مرور می‌کنیم:

ویروس کرونا ساخته آمریکایی‌هاست!

«افسر اطلاعاتی روسیه: کرونا از آزمایشگاه‌های گرجستان به ایران منتقل شده است!»

این خبر به اشکال گوناگون و به طور وسیع در رسانه‌های امنیتی بازتاب یافت، از قول وزارت خارجه روسیه، وزارت بهداشت روسیه، وزارت دفاع روسیه، از زبان سرلشکر ایگور کرلوف، وزیر اطلاعات و امنیت سابق گرجستان، و حتی از زبان «ژائو لی جیان»، سخنگوی وزارت خارجه چین، و…

به طور مثال این خبر:

«چندی پیش وزارت دفاع روسیه در نشست خبری برگزارشده در مقر این وزارتخانه در «مسکو»، از اقدام وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) در تأمین بودجه طرح‌های تحقیقاتی آزمایشگاه‌های بیولوژیکی سخن گفت که در پوشش آزمایشگاه‌های متعارف در کشورهای مختلف جهان به‌ویژه در «گرجستان» فعالیت می‌کنند و فعالیت‌های نامتعارف آن‌ها نقض توافقنامه‌ها و پروتکل‌های بین‌المللی شمرده می‌شود.»

و یا این خبر:

«ایگور نیکولین، دانشمند و زیست‌شناس روس که قبلاً در کمیته سلاح بیولوژیک روسیه فعالیت کرده، در مصاحبه با روسیا الیوم گفت: ویروس کرونا سلاح بیولوژیک آمریکاست که از آن برای کنار زدن دشمنان خود از جمله چین و ایران استفاده می‌کند… در ۲۰ سال اخیر این چهارمین شیوع ویروس در چین است. این مسئله تصادفی نیست، بلکه یک طرح است.»

و یا:

«وزارت بهداشت روسیه با بیان این‌که آمریکایی‌ها اقدام به جمع‌آوری ژن شهروندان روسی در بیش از ۳۰ آزمایشگاه فعال در حوزه سلاح‌های بیولوژیک در مناطق مرزی روسیه و گرجستان می‌کنند، می‌افزاید: اسنادِ در اختیار ثابت می‌کند که مرکز تحقیقات «لوگار» آمریکا در گرجستان پهپادهایی در اختیار دارد که می‌توانند حشرات حامل ویروس‌های خاص را به هر نقطه از جهان انتقال دهند.»

و یا این خبر:

«ویتالی پتروف، عضو سازمان اطلاعات و امنیت ملی روسیه موسوم به «اف اس بی» که به دلایل امنیتی و اطلاعاتی از افشای نام واقعی خود امتناع می‌کند و به استفاده از نام مستعار و سازمانی خود اکتفا می‌کند، در یک مصاحبه گفته است که آمریکا با به‌کارگیری تجهیزات پیشرفته الکترونیکی در حال تولید و انتشار اشعه‌های خطرناک زیست‌میحطی است که زندگی و سلامت انسان‌ها را با خطر جدی مواجه می‌کند.

پتروف با بیان این‌که آمریکایی‌ها از سال‌ها پیش اقدامات گسترده‌ای را با هدف تضعیف و براندازی نظام در ایران آغاز کرده‌اند، تأکید می‌کند: با شکست اقدامات در حوزه اقتصادی و سیاسی، آمریکا اقدامات خود را بر حوزه بیولوژیکی متمرکز کرده است.

نکته مشترکِ اظهارات پتروف با اظهارات پیشین وزارت دفاع روسیه، استفاده ابزاری آمریکا از کشور گرجستان برای تحقق اهداف جدید خویش است. وی می‌گوید: اکنون با موضع‌گیری رسمی متحدمان (چین) در قبال منشأ شیوع ویروس کرونا، به این باور رسیده‌ایم که این ویروس از طریق همین آزمایشگاه‌ها به ایران منتقل شده است. وی معتقد است که گرجستان به کانون اقدام علیه ایران و روسیه تبدیل شده و این کشور باید در آینده نزدیک تبعات حضور امریکا در خاک خود را بپذیرد.»

رضا سراج، تحلیلگر امنیتی سپاه، نیز با ارتباط دادن سخنان مختلف روس‌ها این نظر را تبلیغ می‌کند که این ویروس از طریق همین آزمایشگاه‌ها به ایران منتقل شده است. وی در ادامه این پرسش‌ها را مطرح می‌کند:

۱. آیا سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) در این تحقیقات و این اقدامات دست داشته است یا خیر؟

۲️. آیا موساد در این حوزه با جاسوس دوجانبه چینی رئیس بخش میکروبیولوژی دانشگاه هاروارد در ارتباط بوده است؟

۳️. آیا این جاسوس دوجانبه نقش حلقه ارتباطی بین سیا و موساد داشته یا خیر؟

۴️. آیا با سازمان اطلاعات و جاسوسی انگلیس موسوم به ام‌ای ۶ در ارتباط بوده است و در انتشار ویروس کرونا بین فلسطینی‌ها نقش داشته یا خیر؟ درحالی که سوابق کاری وی نشان می‌دهد در انتشار ویروس «ایدز» در میان فلسطینی‌ها نقشی اساسی ایفا کرده است.

با این اوصاف، شنیدن موضع کاملاً مشابهی از زبان رهبر جمهوری اسلامی نمی‌تواند بی‌ارتباط با بولتن‌هایی باشد که اطلاعات سپاه هر روزه برای وی آماده می‌کند. به‌خصوص این‌که آقای خامنه‌ای به فرزندان سپاهی‌اش بیشتر از دیگر بخش‌های نظام اعتماد و اتکا دارد.

این خبر شگفت‌انگیز نیز قابل‌توجه است که:

«همزمان با افشای اندکی از افشای ذات خباثت‌آلود آمریکا توسط چین و روسیه و ایران مبنی بر احتمال ‎حمله بیولوژیک بودن ‎کرونا، آمریکا ده‌ها مقر حشدالشعبی عراق را به صورت بی‌سابقه بمباران کرد!».

(ادامه دارد)

منبع: رادیو فردا

نخستین اقدام نخست وزیر جدید علیه شبه نظامیان وابسته به ایران

Share Button

در عراقِ جدیدِ مصطفی الکاظمی جایی برای تاخت و تاز شبه نظامیان حشد الشعبی نیست و آنها با انتخابات زودرسی که کاظمی وعده آن را داده است از صحنه سیاسی عراق کاملاً حذف خواهند شد که در پس آن برای این نیروهای (از اینجا رانده و از آنجا مانده) جز قرار گرفتن در پشت میز محاکمه برای پاسخگوئی به جنایاتی که مرتکب شده اند و یک احساس پشیمانی ناشی از فریب خوردگی چیزی باقی نخواهد ماند.

الشرق الاوسط: 

سه شنبه ۱۲ می

الشرق الاوسط: 
سه شنبه ۱۲ می
نیروهای امنیتی عراق روز دوشنبه، دیروز، به نخستین اقدام خود پس از نخست وزیری مصطفی الکاظمی مبادرت ورزیدند. آنها در یک یورش به یکی از گروههای وابسته به ایران در شرق بصره حمله بردند.
دفتر نخست وزیری، نام این گروه را اعلام نکرده است ولی پلیس بصره اعلام کرد که دفتر حزب اسلامی ثارالله، که متهم به تیراندازی به سوی اعتراض کنندگان ضد دولتی می باشد را بسته است. در جریان تیراندازی افراد این گروه به تظاهرات اعتراضی در بصره تعدادی از تظاهر کنندگان کشته و زخمی شدند.      
دفتر الکاظمی گفت که نیروهای امنیتی تمام افرادی را که در دفتر این حزب بودند را دستگیر کرده و برای «اجرای عدالت» به مقامات قضایی* سپرده شدند. 

همچنین دیروز، دوشنبه پوسترهای بزرگ فرمانده سپاه قدس، قاسم سلیمانی و معاون نیروهای بسیج مردمی(حشد الشعبی) المهندس، از بیل بُردهای منطقه فرودگاه بغداد برداشته شد. این دو نفر در حمله پهپادی آمریکا در ژانویه گذشته کشته شدند.
حشد الشعبی که طرفدار ایران است می گوید که این پوسترها در اثر باد و طوفان اخیر در بغداد کنده شده اند. 
بعداً یک پوستر جدید و این بار فقط پوستراز المهندس از نو روی بیل بُردها نصب شد. 

الکاظمی، نخست وزیر جدید عراق گفت که قول می دهد کسانی را که مسئول ریختن خون مردم عراق بوده اند را درهم خواهد شکست.
در یک توییت در مورد ناآرامی های اخیر بصره، او گفت:« ما قول دادیم آنهایی را که مسئول ریختن خون مردم عراق بوده اند را آرام نخواهیم گذارد و حالا به این وعده خود عمل کردیم. او ضمناً پشتیبانی خود را از تظاهرات مسالمت آمیز اعلام کرد.»

حمله نیروهای امنیتی دیروز دوشنبه، اولین در نوع خود بود که که طی آن مقر یک گروه وابسته به ایران، متهم به قرار داشتن در پشت سر قتل روزنامه نگاران، فعالین سیاسی و رقبای محلی، که وسیعاً مورد سوء ظن میباشد، مورد حمله نیروهای پلیس قرار میگیرد.
رهبر حزب اسلامی ثارالله، یوسف الموسوی، که بین عامه «سید یوسف» نامیده میشود، از بدنام ترین چهره هایی است که در برخوردهای مسلحانه بلافاصله پس از سقوط رژیم صدام حسین در ۲۰۰۳ در بصره، شرکت داشته است.

*کامنت:
اولاً من فکر میکنم محاکمه این جانیان سریع و اجرای حکم(به احتمال قوی اعدام)، در حق آنها سریعتر به اجرا گذارده خواهد شد. زیرا رئیس پیشین سرویس جاسوسی عراق میداند و باید بداند که «کشتن گربه دم حجله» اثری دارد که هیچ اقدام بعدی دیگری ندارد. 
قاطعیت مصطفی الکاظمی در برخورد به نیروهای مرکز و قانون گریز شیعی تابع ایران، اقتدار دولت و ارگانهای دولتی عراق را به آنها باز خواهد گردانید.
دولت جدید نیاز حیاتی به مشروعیت و اقتدار آفرینی برای خود دارد، و هیج دیواری برای این هدف ملی، کوتاه تر از دیوار نیروهای منفور وابسته به ایران نیست.
در عراقِ جدیدِ مصطفی الکاظمی، جایی برای تاخت و تاز شبه نظامیان حشد الشعبی نیست و آنها با انتخابات زودرسی که کاظمی وعده آن را داده است از صحنه سیاسی عراق کاملاً حذف خواهند شد که در پس آن برای این نیروهای (از اینجا رانده و از آنجا مانده) جز قرار گرفتن در پشت میز محاکمه برای پاسخگوئی به جنایاتی که مرتکب شده اند و یک احساس پشیمانی ناشی از فریب خوردگی چیزی باقی نخواهد ماند.
من قبلاً نوشته ام که در عراق «خر داغ میکنند و از کباب خبری نیست» و حالا آن گفته را با قاطعیت بیشتری در اینجا تکرار میکنم.
ارائه تحلیل جامع و مفصل تر اوضاع عراق را به آینده وا موکول میکنم.

توجه! ضمناً همچنانکه قبلاً اطلاع داده ام این سایت از حدود یکماه دیگر بسته خواهد شد

ح تبریزیان

هشدار: نسبت به عرضه شرکتهای دولتی به بورس

Share Button


هشدار موسی غنی‌نژاد نسبت به واگذاری‌های اخیر سهام شرکت‌های دولتی در بورس؛ روند اشتباه خصوصی‌سازی در ۱۵ سال گذشته در حال تکرار است!( کامنت من در زیر مطلب.)

اقتصادنیوز: موسی غنی‌نژاد استاد دانشگاه و از حامیان اقتصاد بازار آزاد در یادداشت اخیر خود ضمن انتقاد از روند خصوصی‌سازی ۱۵ سال گذشته، نسبت به سیاست‌ اخیر در حوزه واگذاری سهام‌ شرکت‌های دولت در بورس هشدار داد.

به گزارش اقتصادنیوز او در این باره نوشت:حدود ۱۵ سال از ابلاغ سیاست‌های کلی اصل ۴۴ قانون اساسی می‌گذرد؛ سیاست‌هایی که هدف اصلی آن غیر‌دولتی کردن اقتصاد ایران به‌منظور بالا بردن کارآیی بنگاه‌های تولیدی، رشد شتابان اقتصادی و افزایش ثروت و رفاه مردم بود. به دنبال ابلاغ این سیاست‌های اصلاح اقتصادی، طبیعتا قانونی هم برای اجرای آن از مجلس گذشت.امروزه همه قرائن و شواهد حاکی از آن است که تقریبا همه اهداف این سیاست‌های اصلاح اقتصادی ناکام مانده و نه تنها گرهی از مشکل ناکارآمدی نظام اقتصادی ما نگشوده، بلکه در عمل و به‌طور ناخواسته معضلات دیگری را هم ایجاد کرده است. نکته مهمی که از همان آغاز درخصوص این سیاست‌های اصلاحی مغفول واقع شد، این واقعیت بود که بدون آزادسازی اقتصادی، غیر‌دولتی کردن اقتصاد یا خصوصی‌سازی به معنی واقعی کلمه ناممکن است.غنی‌نژاد در ادامه با بیان این که« نکته مهم مورد اشاره بارها از سوی این قلم و دیگر هم‌فکران به کرات مورد تاکید قرار گرفت؛ اما هیچ‌گاه از سوی سیاست‌گذاران به جد گرفته نشد. » تاکید کرد: متولیان امر «خصوصی‌سازی» ظاهرا دوباره به فکر ادامه همان سیاست‌ها به‌صورتی دیگر افتاده‌اند. فروش اخیر ۱۰ درصد سهام «شستا» در بورس و مصاحبه رئیس سازمان خصوصی‌سازی درباره واگذاری سهام شرکت‌های دولتی در قالب صندوق‌های سرمایه‌گذاری وجه دیگری از قلب مفاهیمی چون «غیردولتی کردن اقتصاد» و «خصوصی‌سازی» را به نمایش گذاشته است. واقعا هدف از این واگذاری‌ها چیست؟ دو سناریوی خوش‌بینانه و بدبینانه در این باره می‌توان تصور کرد. در خوش‌بینانه‌ترین حالت که قدری ساده‌لوحانه هم به‌نظر می‌رسد، می‌توان گفت هدف از این واگذاری‌ها، علاوه‌بر مردمی کردن بخشی از مالکیت (سهام)، شفاف‌سازی و پاسخگو کردن مدیران بنگاه‌های وابسته به دولت و بنگاه‌های شبه‌دولتی (خصولتی) است؛ چراکه وارد شدن در بورس مستلزم ارائه شفاف و علنی صورت‌های مالی است. یعنی مدیران بنگاه‌هایی که از این طریق وارد بورس می‌شوند باید در برابر پرسش‌های همگان از جمله سهامداران جزء پاسخگو باشند. اما این پاسخگویی صوری یا واقعی عملا تا چه اندازه بر عملکرد این‌گونه بنگاه‌ها که اغلب مستظهر به پشتیبانی قدرت سیاسی آشکار و پنهان هستند، تاثیر می‌گذارد؟ شرکت‌های بزرگ خودروسازی یا بانک‌های بزرگی که سهام آنها در بورس خرید و فروش می‌شود واقعا بهره‌وری و عملکردشان نسبت به قبل بهتر شده است؟ واقعیت این است که مدیران این‌گونه بنگاه‌های بزرگ واگذار شده که جملگی در نهایت از سوی نهادهای وابسته به قدرت سیاسی منصوب می‌شوند، تنها در برابر این نهادها پاسخگو هستند، نه سهامداران و افکار عمومی. مردمی کردن بخشی از مالکیت (سهام) این بنگاه‌ها هم شوخی خنکی بیش نیست، چراکه در واقع امر، کل مالکیت آنها متعلق به مردم است و فروختن آنچه در مالکیت مشاع مردم است به تعدادی از آنها کاری غیراصولی است. 

اما سناریوی بدبینانه که به‌نظر می‌رسد به حقیقت نزدیک‌تر باشد این است که دولت که در حال حاضر در شرایط دشوار اقتصادی و مضیقه نقدینگی است و با این واگذاری‌ها می‌خواهد برای بخشی از این مشکل چاره‌جویی کند و شاید از آن بدتر با ایجاد «سپر انسانی» (به تعبیر دقیق دوست گرانقدر جناب مهندس احمد دوست‌حسینی)، قصد حمایت از بنگاه‌هایی را دارد که از منابع یارانه‌ای دولتی(ملی) هنگفتی استفاده می‌کنند. در شرایطی که سرمایه اجتماعی دولت، به معنای عام کلمه، آسیب دیده و ترمیم آن فراتر از یک مساله سیاسی و اخلاقی، تبدیل به مساله‌ای امنیتی در سطح ملی شده است، بهتر است سیاست‌گذاران با صداقت با مردم رفتار کنند. اگر دولت با کسری بودجه مواجه است و نیاز به نقدینگی در کوتاه‌مدت دارد، بهترین و کم‌هزینه‌ترین روش از لحاظ مصلحت ملی و غیر‌تورمی بودن، استقراض مستقیم از مردم است. تجربه همه کشورها نشان داده که تنها شیوه پوشش دادن کسری بودجه، بدون اینکه آثار تورمی گسترده داشته باشد توسل به اوراق قرضه است. باید با از میان برداشتن موانع صدور اوراق قرضه، مانند سایر کشورهای دنیا از این ابزار مالی بسیار مهم به درستی استفاده کنیم. دولت ایران در مقایسه با سایر کشورهای دنیا نسبت بدهی به تولید ناخالص ملی پایینی دارد؛ مضافا اینکه دارایی‌های بسیار زیادی در مالکیت خود دارد که می‌تواند پشتوانه استقراض از مردم قرار گیرد. باید توجه داشت که تعلل در استفاده از این ابزار تامین مالی بسیار مهم، ریسک‌های زیادی را دربردارد. در نهایت باید اذعان کرد اگر واگذاری‌ها به شیوه حرفه‌ای و اصولی نباشد و شائبه ایجاد «سپر انسانی» برای پوشش دادن منافع خاص و رانت‌خواری به همراه داشته باشد، در ماهیت خود امری روا نیست و نهایتا ضربه مهلک دیگری بر سرمایه اجتماعی است و نباید این‌گونه واگذاری‌ها را به پای آزادسازی اقتصادی گذاشت.

کامنت:

این خصوصی سازی نیست یغماگری، غارت و چپاول دارائی بیمه شوندگان است. شستا، شرکت سرمایه گزاری تامین اجتماعی در ازای پولی که از محل فروش این سهام در بورس میگیرد؛ آیا میخواهد سرمایه گذاری جدیدی کند؟ یا میخواهد هزینه درمانی، حقوق بیکاری بیمه شوندگان و مستمری بگیران را بپردازد؟ اگر میخواهد سرمایه گذاری جدید کند، چرا به بیمه شوندگان گزارش نمیدهد و اطلاع رسانی نمی کند و اگر میخواهد مستمری و هزینه های درمانی خود بیمه شوندگان را از این محل بپردازد، این یک خال بازی علنی است چون این سهامی که در بورس به فروش میرسد مال و پس انداز خود کارگران و دیگر بیمه شوندگان است. سازمان تامین اجتماعی اموال کارگران را می فروشد تا از پَسِ پرداختی های خود به آنان و برای آنان برآید؟

کسی نیست تا از این خانه کارگر و روسای آن علیرضا محجوب و حسین کمالی بپرسد چرا در این زمینه خفقان گرفته اند؟!

اطلاعیه: میزگرد توانا امشب

Share Button


آموزشکده توانا [May 8, 2020 7:02:04 AM]  2.7K

[Photo]

برنامه‌ی زنده در اینستاگرام و فیسبوک توانا؛

موضوع: کارگران، کودکان کار و کرونا

با حضور:
حبیب تبریزیان: تحلیلگر مسائل کارگری، سیاسی و اقتصادی
حسین رییسی: حقوقدان و استاد دانشگاه کالرتون اتاوا در کانادا

جمعه ۱۹ اردیبهشت، ساعت ۲۲ به وقت تهران

#کارگران#کودکان_کار#کرونا

@Tavaana_TavaanaTech

فرار از تاریکی به ظلمت

Share Button

آنها که فقط به تنور انتقاد از رژیم سوخت رسانی میکنند و از این کار خود احساسی از غرورهم دارند باید بدانند، بدون پرداختن به وجه ایجابی یا اثباتی مسئله، متاسفانه هیزم کش تنور هرج و مرج بوده و هزینه ساز برای مردم میباشند. 

یکی از تفاوت های عمده  و ماهوی بین رژیمهای اقتدارگرای ایدئولوژیک و فرفه ای  با دیکتاتوری های مدرن و توسعه گرا در این اینست که دیکتاتوری های ایدئولوژیک و فرقه ای، با ایمانی (ایدئولوژیک) و فرقه ای (سِکتاریان) کردن همه نهادهای سیاسی، حقوقی و نظامی و انتظامی کشورِ تحت حاکمیت خود؛ تمامی مصالح، ابزارها و پیش زمینه های ساختن یک جامعه عرفی و مدرن را چنان تخریب و نابود میکنند که پس از آنها ساختن نهادهای حکومتی نه تنها باید از صفر شروع شود بلکه برای «گندزدایی» پس مانده های آنها از صحنه سیاسی و اجتماعی هم انرژی بسیاری صرف شود. 

نمونه افغانستانِ طالبان، سومالیِ زیاد باره، عراق صدام، لیبی قذافی و در آینده رژیم آخوندی ایران، رژیم مافیایی پوتین و رژیم فرقه ای بشار اسد در سوریه از این نمونه اند. 

وقتی ائتلاف ناتو به عراق و بعدها به لیبی، البته تحت موازین حاکم بر سازمان ملل با چراغ سبز شورای امنیت، حمله کرده و دیکتاتوریهای صدام و قذافی را سرنگون ساخت و در پس سقوط آنها در این دو کشور بلبشو و تروریسم حاکم شد، از اردوی نیروهای غرب ستیز فریاد برآورده شد که غرب تسمه از یوغ تروریسم برداشت و ظهور القاعده و داعش و تروریسم ناشی از سقوط این دو رژیمی هست که در هر حال سکولار و ثبات آفرین بودند!

در مورد سکولار بودن رژیم هایی مانند صدام و بشار اسد و از آنها بسی مهمتر اتحاد شوروی، آگاهانه و یا نا آگاهانه این نکته بسیار مهم نادیده  گرفته میشود که این رژیمها در پس سکولاریسم باسمه ای خود، فرقه گرایی مذهبی، تروریسم و هرج و مرج و دیگر انواع گرایشهای نابهنجار سیاسی/ایدئولوژیک را پنهان کرده بودند. این رژیمها با کنترل آهنین همه جانبه خود بر فضای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی عملاً تروریسم و دیو آنارشیم را فقط حبس کرده بودند، نه اینکه زمینه های بروز و خروج آنرا از بین برده باشند.

اینگونه رژیمها با سرکوب خشن همه جریانهای سیاسی، مدنی و فرهنگی مخالف خود، در حقیقت آن نیروهایی را که بطور طبیعی بی اعتبار و خنثی کننده گرایشها و گفتمانهای خشونت گرا و آنارشیستی هستند را از بین میبرند تا با نشان دادن تهدید بالقوه آنها به جامعه هم سرکوبگری وسیع خود را توجیه کنند و هم نظام «بن بست فرجام» خود را تحکیم کنند.

امروزه به طور مثال کم نیستند افرادی که مزورانه و یا از روی ساده لوحی نسبت به  عواقب خطرناک ازهم پاشیده شدن همین رژیم آخوندی تماماً کپک زده و خشونت آفرین هشدار میدهند. خیلی از این هشداردهندگان با همین بهانه ها، برای تنور اصلاح طلبی و گفتمان اصلاح این رژیم اصلاح ناپذیر، سوخت رسانی میکنند در حالی که سیر تکاملی کاملاً آشکار آنرا به سوی فروپاشی و فروپاشندن مملکت، و سوزاندن تمام سرمایه های اجتماعی؛ اخلاقی، عاطفه ملی و اجتماعی آنرا نادیده میگیرند. این گونه افراد سعی دارند خطر سقوط این رژیم را بسیار بزرگ ولی خطرات ویرانگر ناشی از ادامه فرمانروایی آن را بسیار کوچک نشان دهند.

بیشتر این اصلاح طلبان میدانند که بر بالین یک محتضر قطعاً رفتنی نشسته اند ولی با این حال به جای نعش کش و مرده شور دنبال دکتر میگردند. اینها خود اعتقادی به نجات این محتضر ندارند بلکه تلاش می کنند تا فرایند احنضار این مُشرف به موت را آنقدر کش دهند تا شانسی برای جایگزینی آن برای بیابند. زیرا میدانند با کَفن و دفن این جنازه متعفن، شانس تاریخی آنها هم به گورستان تاریخ سپرده خواهد شد.

اگر این رندان سیاسی هدفمندانه میخواهند این رژیم را زنده نگاه دارند، برخی مخالفین صادق این رژیم هم، با ندانم کاری خود  راه به این سوی میبرند و در این جهت تلاش می کنند. 

من یکی از نمونه وار ترین و شریفترین نمونه های این گونه منتقدان را ذکر میکنم. 

دیروز کلیپی صوتی، بسیار دردمندانه از آقای محمد نوریزاد در شبکه های مجازی انتشار یافت که او پس از برشماری فجایع گذشت ناپذیر این رژیم، تصمیم خود دایر بر خودکُشی اعتراضی را مطرح می کند. این تصمیم به خودکُشی اعتراضی را میتوان اوج غلیان احساس مسئولیت ملی و مدنی یک فرد و فوران خشم به حق او تلقی کرد که مرا به یاد خودسوزیِ اعتراضی راهبان ویتنامی به آمریکا در جریان جنگ هند و چین می اندازد. 

ولی در اینجا یک تفاوت بسیار مهم نهفته است که درک آن بسیار مهم و راهبُردی میباشد. این تفاوت نه در مقایسه میزان اراده نوریزاد در تصمیم به خودکشی اعتراضی و انگیزه های شرافتمدانه او برای این کار با آن راهبان بلکه دراین است که اگر آن راهبان بودایی ویتنام به عنوان اعتراض به بمباران آمریکا و خشونت دیکتاتوری نظامی ویتنام جنوبی جان خود را به آتش می سپردند، میدانستند که این خودسوزیها که وجدان بشریت را تکان میداد، هم برای جبهه آزادیبخش ویتنام جنوبی و هم برای  دولت ویتنام شمالی و هم حزب زحمتکشان آن کشور  که رهبری هر سه با هوشی مین بود سرمایه افزایی سیاسی و ملی میکند تا آنها از حمایت ملی و بین المللی بیشتری برخودار شوند و بر اتوریته مردمی شان افزوده گردد تا سریعتر به فاجعه جنگ فیصله ای شرافتمندانه دهند و هم، در فردای سقوط رژیم نظامی سایگون خلاء قدرت و از هم پاشیدگی رخ ندهد که مردم از کرده خود و هزینه هایی که داده اند پشیمان شوند.

اگر قرار است برای الترناتیو اثباتی و آنچه باید بشود و آن شود که نجات مملکت ایجاب میکند، تلاش من و امثال من(قلم زن) فضای مجازی که نهایتاً انرژی قلمی و فکری خود را صرف میکنیم ابداً کافی نیست، بلکه آنها که مانند نوریزاد و نوریزادها هزینه میدهند باید ضمن افشای رژیم، پیام آلترناتیو سازی نیز به مردم بدهند. 

ما باید برای این سیل رژیم براندازی که راه می اندازیم، کانال کشی کنیم تا هم  درفردای سقوط این رژیم منحوس، جامعه بی سرپرست و بی مدیر و بی سرو سامان نشود؛ هم از قطره ـ قطره این جریانی که راه  می اندازیم، از خونهایی که در این راه ریخته میشود، از زندانهایی که به مبارزان تحمیل میشوند و.. ، استفاده بریم تا شط واحد نیرومندی از جنبش مردم بسازیم نه اینکه قنات بزنیم و چشمه سازی کنیم و چاه آرتزین بزنیم تا نتیجه همه آنها در جویبارهای پراکنده، بی اثر و تاثیر در شنزارسیاسی فرو رود و در پایان ما باشیم و لیست بلندی که قهرمانانی که قهرمانانه هزینه دادند بدون اینکه چیزی ساخته باشند. 

چنین فریادی آنگاه رساتر خواهد بود که از حنجره آنانی برآید که دود و صدای جلز و ولز جانسوزی آنان به مشام و گوش همه جامعه میرسد و جان دادن، شکنجه یا زندان شدن آنها پشتوانه پیام آنهاست. 

کسانی مانند نوریزاد و دیگر بزرگانی که آن بیانیه ۱۴ نفره را امضاء کردند و با شرح دلایل اعتراض خود به رژیم بر شبستان قدرت نور افکندند باید راه آینده را نیز نورافکنی کنند و به سهم خود به یافتن پاسخ چه باید کرد؟ از طرف جامعه سیاسی هم  نور افکنی کنند؟ 

مردم ایران باید بدانند چگونه و در پشت سر چه جریان یا جریاتی باید جمع و متحد شوند، باید بدانند در پیکارشان برای آزادی نمیتوانند زیر صدها پرچم رنگا رنگ سیاسی و صدها ژنرال سیاسی ستادی بی لشگر و پیاده نظام متحد شوند، مردم باید در زیر یک پرچم و آن پرچمی که در ذهنیت تاریخی جامعه بیشرین تاثیر متحد کننده را دارد گرد آیند و این پرچم، به نظر نگارنده این سطور جز پرچم شیر و خورشید نشان «پیش مشروطیت» مان نیست. 

تا آنجا که به اُرگان راهبُردی و رهبری جنبش ملی نیز مربوط میشود هرکس که رژیم را می کوبد و با آن مبارزه میکند باید صراحتاً بگوید کجا ایستاده است و دنبال چیست؟ یا کیست؟ تا فضای مه آلود و تیره کنونی شفاف شود. واقلاً بجای صدها و هزاران مدعی «خود رهبرخوانده،» جنبش ما به جند جریان نیرومند محدود شود تا آنها بتوانند به راحتی در ائتلافی سیاسی جبهه ای واحد علیه رژیم تشکیل دهند.

ضد رژیم بودن دیگر تنها کافی نیست زیرا هیچ جنبشی بدون رهبری نه شکل میگیرد و نه موفق میشود.

آنها که فقط به تنور انتقاد از رژیم سوخت رسانی میکنند و از این کار خود احساسی از غرورهم دارند باید بدانند، بدون پرداختن به وجه ایجابی یا اثباتی مسئله، متاسفانه هیزم کش تنور هرج و مرج بوده و هزینه ساز برای مردم میباشند. 

جامعه ما در حال جوشیدن است. از تاریکی به ظلمت نباید رانده شد!         

کاسبی چین روی ویروس مرگ و شکوائیه دولت ایالتی میسوری

Share Button

آژانس خبری فرانسه(فرانس پرس) گزارش میدهد که دولت آیالتی میسوری  یک شکوائیه برای جبران خسارت مالی علیه دولت چین به خاطر پاندمی کرونا به دادگاه فدرال این کشور تسلیم کرده است. 

در این گزارش از جمله آمده است:« میسوری خواهان پرداخت غرامت مالی به خاطر آنچه فریب حساب شده و اقدامات ناکافی دولت چین برای مهار پاندمی کرونا نامیده شده، گردیده است.»

گزارش ادامه میدهد که، برای نخستین بار است که یک چنین داخواستی با چنین مضمونی برای مجازات چین به کنگره تسلیم میگردد و آنهم در بحبوحه درخواست نمایندگان کنگره و کارزار آنها برای اینکه رئیس جمهور، دونالد ترامپ  تمرکز خود را روی نقش پکن و نحوه برخورد آن با این اپیدمی بگذارد. گفتنی است که پکن به خاطر نحوه برخوردش با این اپیدمی در معرض انتقادات بسیار میباشد. 

در این شکوائیه اتهاماتی از قبیل جمع آوری و احتکار تجهیزات حفاظتی به پکن وارد شده که به خاطر همه این اتهامات وارده از دولت چین درخواست  پرداخت غرامت مالی شده است.

در دادخواستی که دادستان کل میسوری در این زمینه تنظیم کرده است از جمله  گفته میشود:« دولت چین به تمام دنیا در مورد خطری که شیوع این اپیدمی به خاطر طبیعت کووید ۱۹ دارد دروغ گفت، دهن افشاء کنندگان و هشدار دهندگان آنرا بست و کاری برای توقف شیوع این مرض انجام نداد. آنها باییستی به خاطر اینها مورد پاسخگویی قرار گیرند.»

کامنت: از دوران چین باستان و استراژ نامدار آن سون تسو تا مائو تسه تونگ، دروغ و فریب در عرصه سیاسی و نظامی و اقتصادی یک رویکرد راهبردی بوده است اما اینکه در مورد خطری به این بزرگی که سلامت دنیا و جانها میلونها نفر را تهدید میکند، همان رویکرد فریب و دروغ به کار گرفته شود دیگر امر جدیدی است که باید هم در تاریخ ثبت شود و هم جامعه جهانی جین را به خاطر آن به محاکمه و باز خواست کشد.

البته برای چین قضیه به این سادگی پیش نخواهد رفت تا چنین هزینه سنگینی روی دست دنیا و در درجه اول رقیبان بین المللی خود بگذارد. امروز CNBC گزارشی داشت در مورد اینکه در اثر شیوه پاندمی این ویروس چینی، کمپانیهای خارجی شروع به خارج کردن سرمایه ها و تولید خود در چین کرده و متوجه بازارهای دیگر از جمله ویتنام، هند، برزیل و ترکیه شده اند. 

تصور اینکه این رفتار ضد بشری چین یک بازخورد وسیع اخلاقی و اجتماعی هم در سطح جامعه جهانی و مردم دنیا داشته باشد که منجر به بایکوت اعلان نشده کالاهای چینی شود بسیار محتمل است. 

دولت چین توان از دست دادن جتی بخشی از بازار های خود را هم ندارد چون قدرت خرید نازل داخلی هرگز نمیتواند جای صادرات بر باد رفته بگیرد و عواقب اجتماعی و سیاسی آن بسیار است که با دقت قابل پیش بینی نیست.

هنوز با قاطعیت نمیتوان گفت که پاندمی کووید ۱۹ نتیجه انتشار عمدی یا غیر عمدی ویروس از یک لابراتوار تحقیقاتی سلاح های میکروبی در شهر ووهان بوده است؛ ولی با اطمینان نزدیک به یقین میتواند گفت که دولت چین پس از انتشار این ویروس با تواجه به پتانسیل آلودگی و بیماری زای عظیم آن به فکر کاسبی روی آن اقتاده وعلاوه بر شروع به تولید پیش دستانه تجهیزات و داروهای حفاظتی مرتبط با آن، آن تجهیزات را  در سطحی وسیع و جهانی نیز احتکار کرده است تا با قیمتهای بسیار زیاد به دنیا بفروشد.  

نامزد جدید نخست وزیری عراق و حزب الله!؟

Share Button

برگرفته از سایت امنیتی/پادگانی تابناک

واکنش حزب‌الله عراق به معرفی «الکاظمی» برای تتشکیل کابینه

گردان‌های حزب‌الله عراق در واکنش به معرفی «مصطفی الکاظمی»، رئیس سازمان اطلاعات این کشور به

منصب نخست‌وزیری، از این اقدام انتقاد کرد.

حزب‌الله عراق جمعه شب در بیانیه‌ای که شبکه المیادین آن را منتشر کرد، از معرفی کاظمی به عنوان نخست‌وزیر مأمور به تشکیل کابینه ابراز تأسف کرد و آن را «انحطاط» در عرصه سیاسی عراق دانست.

در این بیانیه آمده است: «غیر قابل قبول است که نیروهای سیاسی که در اقلیت هستند (فراکسیون اکثریت که احزاب شیعی است) در مساله‌ای چنین حساس تسلیم شوند».

فراکسیون البناء به رهبری هادی العامری که با ائتلاف چند حزب و فراکسیون در پارلمان عراق تشکیل شده، فراکسیون اکثریت را تشکیل می‌دهد. این فراکسیون با نامزدی «عدنان الزُرفی» برای نخست‌وزیری، مخالفت و در نهایت الکاظمی را جانشین او معرفی کرد.

حزب‌الله عراق، تلاش نیروهای سیاسی برای عبور از بحران انتخاب نخست‌وزیر را «رفتن به زیر بار فشارهای دشمنان» دانست و گفت که این گونه تلاش‌ها، «ناتوانی پشت ناتوانی است».

مجوز آمریکا به کره جنوبی برای ارسال کمک ها به ایران/عملیات حشد شعبی برای پاکسازی مرزهای اردن و عربستان/ واکنش حزب‌الله عراق به معرفی «الکاظمی» برای تشکیل کابینه/ طرح سناتور جمهوریخواه برای خروج نظامیان آمریکایی از عربستان

حزب الله گفت: «اجماع [احزاب سیاسی از جمله شیعه] بر معرفی شخصیت مشکوک، کوتاهی در حق مردم و فداکاری های آن‌ها و خیانت به تاریخ عراق است». به گفته گردان‌های حزب‌الله عراق، بهتر بود این نیروها موضع جدی و صادقانه برای معرفی شخصیت ملی مخلص در پیش می گرفتند.

حزب‌الله عراق با بیان اینکه «این توطئه به منزله اعلان جنگ علیه مردم عراق است»، از «افراد مخلص و میهن‌پرست» خواست به وظیفه خود در لغو این «معامله» عمل کنند.

گردان‌های حزب الله عراق در پایان بیانیه‌ خود گفته: «هرگز از تعقیب کسانی که دستشان به خون شهدا و فرماندهان پیروزی آلوده است، دست برنخواهیم داشت و تا آن‌ها را به دست عدالت تحویل ندهند، ساکت نخواهیم نشست».

کامنت: در تکمیل خبر مورد گزارش فوق از تابناک؛ من اضافه میکنم که تا همین ۳ هفته پیش که معرفی عدنان الزرفی از سوی برهم صالح به نامزدی پست نخست وزیری؛ کَک به تنبان نیروهای وابسته به ایران در عراق نیانداخته بود، آنها مصطفی الکاظمی را به همکاری اطلاعاتی با آمریکا در کشتن حاج قاسم سلیمانی متهم میکردند.

ایران دلارهای خود را از عراق بیرون میکشد

Share Button

بغداد پست: اقتصاد دانان نسبت به بالارفتن نرخ ارز هشدار میدهند. آنها میگوند دلار(در عراق) قربانی خارج کردن آن به طرق مختلف توسط ایران است.

این اقتصاددانان خاطر نشان میکنند که قیمت کالاهای مصرفی مردم در بازار پیوسته رو به افزایش است که واردات آنها به ازای دلار انجام میشود.

کامنت: چندان تعجبی ندارد که نرخ دلار در عراق به خاطر خارج سازی آن توسط ایران سیر صعودی به خود گرفته است. 

نکته بسیار مهم در این رابطه اینجاست که قبل از بحرانی شدن اوضاع سیاسی و اقتصادی در عراق، صدور کالا از ایران به عراق در درجه اول پوششی برای عملیات صرافی و تبدیل ریال به دلار از طریق صادرات جنس بود و حجم آن به رقم حدود ۲۴ میلیارد دلار در سال میرسید که با بحرانی شدن وضع اقتصادی عراق در اثر تنزل قیمت نفت و گرانی دلار، تفاوت تبدیل جنس به ریال خریده شده در ایران و به دلار فروخته شده عراق سودآوری سفته بازانه خود را از دست داده است و بازار داخلی عراق هم دیگر کشش سابق را ندارد. 

در درجه دوم، این صدور کالا به عراق تا کنون پوششی برای خارج کردن سرمایه توسط مافیای سپاه از ایران و سرمایه گذاری آن در عراق به دلار بود که به علت وخیم شدن اوضاع سیاسی عراق، سرمایه گزاران سپاه را نگران سرمایه گزاریهای خود کرده است و آنها حالا ایران را مکان امن تری برای سرمایه های دلاری خود از عراق میدانند. 

 و در درجه سوم، وخیم شدن وضع ارزی رژیم و ته کشیدن ذخیره ارزی بانک مرکزی اقتضاء میکند که دلارهای دفن شدن در عراق هرچه زودتر به کشور برگردند تا کمبود ارزی بانک مرکزی را موقتاً هم که شده جبران کند. البته این دلارها به طوری دلاری در حسابهای بانکی سپرده گذاری میشوند و در نتیجه سپرده گذار نگران تورم هم نخواهد بود.

ولی نه این دلارهای وارداتی از عراق و  نه فروش دارائی های ملکی و فیزیکی دولت و بانک مرکزی که اخیراً زمزمه آن شروع شده است*، چاه ویل نیاز ارزی و کسری نجومی بودجه دولت را جبران نخواهد کرد. 

وضعیت اقتصادی با سرعت بسیار بیشتری نسبت به سالهای گذشته رو به وخامت خواهد نهاد حتی اگر عوارض کرونا را در نظر نگیریم.

توجه کاربران گرامی!

این سایت از ماه ژولای یعنی حدود ۳ ماه دیگر به کار خود پایان خواهد داد.

تماس تلفنی رئیس جمهور با وزیر اقتصاد

حسن روحانی، رئیس جمهور در تماس تلفنی با وزیر اقتصاد، با اشاره به استقبال مردم از بازار سرمایه، بر تسریع در واگذاری شرکت ها و دارایی های دولت و همچنین فروش اموال مازاد بانک ها، با استفاده از ظرفیت این بازار در سال جهش تولید تأکید کردند. رئیس جمهور در این تماس تلفنی ضرورت همکاری جدی دستگاه های ذی مدخل در تسهیل و تسریع انجام امور گمرکی بویژه در بنادر کشور را مورد تأکید قرار داده و تدوین برنامه عملیاتی در این زمینه را خواستار شدند.


خون غلیظ خاشقچی و خون بیرنگ مسعود مولوی وردیجانی

Share Button

رویترز دیروز، جمعه، گزارشی دارد در باره ترور یک مامور اطلاعاتی سابق رژیم  بنام مسعود مولوی وردیجانی در اسلامبول توسط «دیپلمات/تروریست»های جمهوری اسلامی. 

مسعود مولوی وردیجانی مامور اطلاعاتی ترور شده در عرصه سایبری

مولوی وردیجانی سال قبل از ایران به اسلامبول رفته و قصد پناهندگی سیاسی داشته است. او با داشتن اطلاعات وسیع از شبستان قدرت حاکمه، شروع به افشاگری رژیم، سپاه و روشهای مافیایی آن می پردازد. او در زمینه اظلاعات سایبری برای سپاه و وزارت دفاع کار میکرده است. 

به نوشته رویترز، در یک گزارش رسمی پلیس ترکیه در مورد ترور وردیجانی که دو هفته قبل انتشار یافت گفته میشود که وردیجانی داری یک پروفیل غیر عادی بوده چون او در بخش اطلاعات سایبری وزارت دفاع جمهوری اسلامی کار میکرده است و سپس به یک منتقد و افشاگر فعال سران حکومت ایران تبدیل شده بوده است. بر طبق همین گزارش پلیس، وردیجانی ۳ ماه قبل از ترورش در ماه اوت، در یادداشتی در یک شبکه اجتماعی، سپاه پاسداران ایران را آماج افشاگری و انتقاد خود میکند و در یکی از همین انتقادات افشاگرانه از جمله مینویسد:« من ریشه فساد مافیای سپاه را در میآورم» دعا کنید آنها قبل از اینکه من در این کار موفق شوم مرا نکشند.

ترور مولوی وردیجانی اولین ترور رژیم فاسد آخوندی ایران نیست و قطعاً آخرین جنایت تروریستی آنهم نخواهد بود. ولی در ترور وردیجانی نکات و شرایطی هست که در کمتر ترورهای دیگر رژیم وجود داشته است. 

این ترور در اسلامبول و بدست دو تن دیپلمات جمهوری اسلامی انجام شده است و پلیس ترکیه آنقدر اطلاع دقیق از قضیه دارد که رسماً این اتهام را به نمایندگی دیپلماتیک ایران وارد میکند. 

مقایسه کنیم این مورد را با مورد کشتن قاشقچی در اسلامبول. در مورد قاشقچی اطلاعات دقیقی در کار نبود و هنوز هم نیست بلکه حدسیاتی بود دایر بر اینکه او توسط مامورانی که از عربستان با هواپیما به اسلامبول آمده بودند در محل کنسولگری کشته شده است. 

تا کنون کمترین اتهامی به کادرهای دیپلماتیک سعودی در این رابطه وارد نشده است و در بین کادرهای دیپلماتیک سعودی در اسلامبول آدم کشی نبوده است تا این ماموریت را انجام دهد که مامورانی از سعودی به اسلامبول اعزام شده اند.

شاید به نظر این نکته کم اهمیت باشد ولی این چنین نیست زیرا نشان میدهد دستگاه دیپلماتیک ایران در تبدیل شدن به یک شبکه تروریستی برون مرزی روی دست ادارات کنسولی و سفارتی روسیه بلند شده است.

ولی نکته بسیار مهمتر این است که نگاهی به واکنش دولت اردوغان و رسانه های جهانی در ارتباط با این دو قتل بیاندازیم. 

هنوز هم که هنوز است و علیرغم محاکمه مرتکبین قتل خاشجقچی و محکومیت ۵ تن از آنان به اعدام و حبسهای سنگین برای بقیه متهمان، رسانه های دنیا در این زمینه از حرارت نیافتاده اند و کنگره آمریکا هم هنوز از جبهه گیری علیه ولیعهد سعودی با متهم کردن او  در این زمینه ذره ای کوتاه نیامده است ولی دریغ از اینکه یکی از این مراجع حقوقی و رسانه ای، و دردرجه اول رسانه های خود ترکیه و دستگاه قضایی آن و خود اردوغان ذره ای از آن یقه درانی که برای خاشقچی اخوان المسلمینی انجام دادند، صرف طرح، رسانه ای کردن و پیگیری ترور مولوی وردیجانی کنند و دولت ایران را وادار به پاسخگویی و استرداد قاتلین به مراجع قضایی ترکیه کنند.

ضمناً این را به عنوان اضافه کنم که در کتابی که چندی پیش با عنوان (The New Girl) خواندم، نویسنده(دانیل سیلوا)، که شخصی مطلع به اوضاع خاورمیانه است، با طرح شواهدی فرضیه شرکت رقیبان و مخالفان شاهزاده محمد ابن سلمان را در کشتن  خاشقچی برای زمین زدن و خلع او را چندان بی پایه نمی داند. 

توجه: 

به اطلاع کاربران محترم سایت میرساند که به احتمال قوی این سایت از ماه ژولای، یعنی حدود ۳ ماه دیگرکه سر رسید و موعد تجدید آبونمان سروری آن است به فعالیت ۱۰ ساله خود پایان خواهد داد.

داستان تلخ یک بیمار کرونایی

Share Button

در واقع داستان دروغگویی و مردم فریبی رژیم

روایت تکان دهنده‌ی محمدحسین نظری، مستند ساز خرم آبادی، از نحوه‌ی انجام مراسم مربوط به تدفین مادرش که مبتلا به کرونا بوده و ۱۰ روز پیش در خرم‌آباد درگذشته است

🔹 خرم آباد. بیمارستان شهدای عشایر.

مرگ ظاهرا ساعت دو و ده دقیقه بامداد بوده اما تا خواهرم تماس نگرفت، کسی خبر نداد. یکشنبه، تعطیل رسمی بود و بیمارستان خلوت‌تر به نظر می‌رسید.

◼ برخلاف این همه توصیه‌ها که بیمارستان نروید، برای تسویه و گرفتن جواز دفن، برادرم باید از همه راهروهایی می‌گذشت که محل قرنطینه بیماران کرونایی بود. برای دو سه روز بستری در بخش قرنطینه کرونا با احتساب بیمه، مبلغی هم گرفتند که حالا می‌گویند بیمارستان‌ها نباید بگیرند. اما مهمترین تخلف و بی‌تدبیری همین است که برای تسویه، باید از لابلای بیماران مبتلا به کرونا بگذرید و امضا بگیرید. بیشتر احساس مجرمان را داشتیم تا بلازدگانی مصیبت‌دیده.

◼ راننده آمبولانسی که از غسالخانه آمده بود از ماشین پیاده نشد و گفت: به من ارتباطی نداره. خودتون برید کلید رو بگیرید. برادرم با نامه‌ای که سرپرستاری داده بود رفت و یک نفر را که به سختی راضی شده بود بیاید، با کلید سردخانه آورد. کارگر خدماتی بود، قفل را باز کرد و دور ایستاد. گفت خودتون جنازه رو شناسایی کنید و بذارید داخل آمبولانس. واضح بود می‌ترسید نزدیک بیاید. حق داشت. راننده آمبولانس هم همینطور.

◼ جنازه را از روی یک قفسه فلزی برداشتیم گذاشتیم توی تابوت پلاستیکی و بعد داخل آمبولانس. بی‌هیچ تمهید خاصی، لباس ویژه یا محافظی. کسی نظارت نمی‌کرد ما هم چاره‌ای نداشتیم. اصلا برای این کار آماده نبودیم. آمبولانس رفت و ما هم جداگانه، خودمان رو به غسالخانه رساندیم.

◼ آنجا هم وضعیت همین بود. جنازه را روی دست برداشتیم و گذاشتیم تو سردخانه غسالخانه. یک چسب نواری زدند روی در یخچال و اسم متوفی را نوشتند. مسوول غسالخانه هم از ما می‌ترسید. گفت باید یه قبر بکنید به عمق ۳ متر. این هم شماره گورکن. ۹ حلب آهک هم باید از همین پشت بخرید و زیر و روی جنازه بریزید. برای مرده‌شورها هم دو دست لباس مثل لباس ماهیگیرها بگیرید از آدرسی که خودشان دادند. هر کدام ۲۸۰ هزار تومن و گرنه دست به جنازه نمی‌زدند.

◼ برادرم با گورکن تماس گرفت. دو و نیم میلیون دستمزد می‌خواست درحالی که دستمزد برای قبر دو طبقه را روی دیوار زده بود سیصد هزار تومن. رفتیم.

از اداره بهداشت تماس گرفتند و نسبت ما را با متوفی پرسیدند. با چند بی‌ربط دیگر. گفتند نباید هیچ مراسمی بگیریم و دو سه نفر بیشتر برای تدفین نباشند. پرسیدم شما کسی رو برای تدفین می‌فرستین؟ شرایط خاصی داره؟ قسم خورد که امکانات ندارن و آدم و ندارن و کسی نمیاد و … هیچی.

◼ فردای همان روز، جنازه را برای تدفین بردیم. حتی روحانی‌ای که معمولا برای نماز هست، نبود. گفتند خودتون یه نفر رو بیارید. عصبانی شدم و گفتم خودم نماز رو می‌خوانم. همین هم شد. یه کاور مسخره هم به همه هزینه‌ها اضافه کردند که وقتی بسته‌اش رو باز می‌کردم پاره شد از بس نازک بود. با برادرها و خواهرها و چهار پنج نفری که بالاخره آمده بودند نماز را خواندیم. جنازه را خودمان توی قبر گذاشتیم. من و خواهر زاده‌ام داخل قبر و برادرها و چند نفر از بیرون. باز بی‌هیچ امکانات ویژه‌ای. نه لباسی، نه پوششی. نه هیچی.

◼ کفن را از روی صورت مادرم کنار نزدم آخر کدام فرزند روی صورت مادرش آهک می‌ریزد؟ چه خون دلی! چه خون دلی! آخر این کارها را ما باید انجام می‌دادیم؟ اینهمه همه چیز، بی‌صاحب؟ آیین تدفین در میان لرها قیامتی است. هر کس آن را دیده می‌فهمد ما در چه دوزخی بودیم.

◼ از دو روز قبل، اداره بهداشت چند بار تماس گرفتند و گفتند چون با بیمار در تماس بوده‌اید، خونه بمونید همکاران میان برای تست. بعد از یک هفته هنوز نیامدند. تماس گرفتیم، حتی حضوری رفتیم. بعد از چند بار تعارف و عذرخواهی بالاخره گفتند هیچ امکانی برای تست یا هر کار دیگری ندارند. فقط توصیه‌شان این بود که خانه بمانیم. همین.

◼ ما مادرمان را یکشنبه هژدهم اسفند، ساعت دو و ده دقیقه بامداد، از دست دادیم. این گزارشی بود از آنچه ما افزون بر بیماری و مرگ مادر، تحمل کردیم. ملتی که نه خوب زندگی می‌کند و نه می‌تواند خوب بمیرد. هیچ شکایتی از هیچ نهادی نیست. ما که می‌دانیم چه خبر است، آنها هم مگر نمی‌دانند؟ به چه کسی، از چه کسی، چه بگوییم؟ یک شماره سه رقمی اعلام کرده‌اند برای شکایت از وضع موجود که مدت‌ها در حال «برقراری تماس با اولین اپراتور آزاد است» و از شکیبایی ما مدام سپاسگزاری می‌کند.

◼ اندوه از دست دادن مادر برای ما دردی است که کهنه نخواهد شد و من اینجا از آن چیزی نمی گویم، اما شاید این شرح حال به دست کسانی برسد تا بیش از این زندگی و مرگ مردمان را خوار و حقیر نشمرند. که ما نیز مردمی هستیم

برگرفته از یک کانال تلگرامی