Category: از دیگران و جراید خارجی

آیت‌الله اسیرکُش و مأمور اجرای اعدام‌های سریالی، قاضی‌القضات می‌شود!

Share Button

چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷ برابر با ۰۶ مارس ۲۰۱۹

حبیب تبریزیان – انتصاب  سیدابراهیم رئیسی به ریاست قوه قضائیه جوانب متعدد و گسترده‌ای سوای سابقه میرغضبی او در دستگاه بیدادگر قضائی اسلامی دارد.

نخستین  آن دهان‌کجی رژیم و رهبرش به کُل نظام قضائی نه تنها در میهن خودمان بلکه به موازین قضائی بطور کلی در دنیاست.

رژیم به خوبی می‌داند که این آخوند از نظر افکار عمومی ‌یک قاتل سریالی، بسی موحش‌تر از همه آنهایی که در این زمینه  در دنیا رکورددار بوده‌اند است زیرا او قاتلی اسیرکش بوده و برخوردار از مصونیت آهنین حکومتی که بدون ترس از مجازات هزاران اسیر را کشته است.

خاکی که هنوز شاهد باقی مانده است…

رژیم در حالی این آخوند اسیرکُش را به ریاست دستگاه قضایی بر می‌گمارد، که خود تا کنون از زیر بار اعتراف به کشتار زندانیان سیاسی طفره رفته  و غیرمستقیم آن را به گردن شخص خمینی انداخته است.

انتصاب رئیسی به این پست، و قبل از این، نامزد کردن او برای پست ریاست جمهوری سال ۹۶ به معنای این است که رژیم  از یکسو نمی‌خواهد به ارتکاب آن جنایت بزرگ اعتراف کند و از سوی دیگر چون چنین کشتارهایی را حق طبیعی و شرعی خود می‌داند، نمی‌خواهد این حق شرعی را ازخود سلب کند و بنابراین به شیوه ای آخوند منشانه، با کاندیدا کردن رئیسی برای پست رئیس جمهوری، می‌خواهد؛ هم بگوید همچنان پای این حق خود برای انجام چنین کشتارهایی ایستاده است، بدون اینکه این امر را آنگونه اعلام کند که در صورت برگشت اوضاع یا واکنش جامعه، نتواند از زیر بار مسئولیت جنایی آن شانه خالی کند.

رژیم با نامزد کردن رئیسی برای پست رئیس جمهوری و حالا با انتصاب او به قاضی‌القضاتی می‌خواهد از مردم برای برائت از آن کشتار بزرگ  امضا بگیرد تا علنا و رسماً به آن کشتار، به اعتبار رای مردم یا بی‌تفاوتی آنان نسبت به قضیه مشروعیت غیرمستقیم از مردم بگیرد. انتصاب  پورمحمدی، دیگر میرغضب آن کشتار بزرگ، به سمت‌های وزارتی و قضائی بالا و بازرسی کل کشور نیز همین معنی را می‌دهد. و تراژدی قضیه آنجا به اوج خود می‌رسد که این نوع انتصاب‌ها، مانند گزینش وزرا، نیاز به راِی اعتماد مجلس هم داشته باشد. ریاست قوه قضائیه اما فقط انتصابی است و حکم «رهبر» کافیست تا فردی را برای مدت پنج سال بر کرسی آن بنشاند.

دومین جنبه این انتصاب و آن نامزدی استصوابی که بسیار مهمتر از وجه اول می‌باشد، اینست که نشان می‌دهد رژیم پرونده کشتار سال ۶۷ را  نه فقط از موضع قدرت بلکه از موضع سیاسی و اجتماعی مختومه می‌داند. اگر کلام من در این زمینه بد تلقی نشود باید بگویم رژیم می‌بیند، که مدعیان و مدعی‌العمومان آن کشتار بزرگ، از نگاه مردم به لحاظ  پروفایل و کارنامه سیاسی‌شان مورد توجه مردم نیستند و ظاهرا همراهی آنان را با خود ندارند.

رژیم می‌بیند که حساسیت نسل‌های پس از انقلاب، نسل به نسل به اعدام‌های بسیار کم‌شمارتر پشت بام مدرسه رفاه، اعدام بلندپایگان رژیم شاه و امیران ارتش آن توسط خلخالی بیشتر می‌شود و نسبت به اعدام قریب ۶۰۰۰ نفر از زندانیان سیاسی، چپ و مجاهد خلق، فقط در عرض چند روز یا هفته کمتر شده است.

کارنامه رفوزگی سیاسی و تاریخی این دو جریان که بیشترین قربانیان را هم در این اعدام‌ها داده‌اند، خون آن قربانیان را که بسیاری‌شان هم زنده به گور شدند، شوربختانه لوث کرده است و رژیم پروای شکوائیه‌ها یا کیفرخواست‌های سیاسی سوگواران مستقیم آن اسیران تیرباران شده، به دار آویخته شده یا زنده به گور شده را ندارد.

و چه تلخ، که درس عبرت تاریخ در همینجاست! محسن رضایی که در طراحی ترورهای  برون‌مرزی سال‌های نخست انقلاب شرکت داشته، در انتخابات ۸۸ حدود ۲ میلیون رای می‌آورد و سردار قالیباف گازانبری، سرکوب‌کننده خونین اعتراضات دانشجویی  نیز در انتخابات ۹۶ در حدود ۲ میلیون، ولی سیدابراهیم رئیسی اسیرکُش، در انتخابات ۹۶، با وجود تبلیغات بسیار وسیع بیشترین بخش‌های سیاسی کشور به شمول اصلاح‌طلبان و سبزها علیه او، بیش از ۱۶ میلیون رای می‌آورد؛ و این در خود پیام‌های متعدد دارد.

اگر، صادق خلخالی، از کهنه اسلامیست‌های شناسنامه‌دار فدائیان اسلام، به خاطر بدنامی‌هزینه سازش برای نظام به دلیل اعدام‌های سال‌های نخست انقلاب، از طرف رژیم* محترمانه کنار گذاشته شده و خانه‌نشین می‌شود، در حالی که اعدام‌های او اعشاری از جنایات رئیسی بوده است، برعکس مورد او و پارادوکسال، رژیم در پشتِ سر رئیسی سینه سپر کرده و می‌ایستد!  و او را قاضی‌القضات می‌کند. معنای این رویکرد دوگانه جز این نیست که رژیم فکر می‌کند اعدام های روزهای اول انقلاب بر وجدان بیدارگشته‌ی جامعه چنان سنگینی می‌کند که خلخالی باید خانه‌نشین شود ولی مانعی بر سر راه رئیس جمهور و یا قاضی‌القضات شدن سیدابراهیم رئیسی نمی‌بیند (و به احتمال زیاد ولی فقیه شدنش پس از سیدعلی خامنه‌ای.

قاتل هویدا،  هادی غفاری هم، در یک مصاحبه پس از ۳۸ سال** از ارتکاب آن جنایت، با قاطعیت شانه خالی کرده و آن را اتهامی ‌واهی قلمداد می‌کند و باز در رابطه با کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ و بطور کلی اعدام‌های فله‌ای دهه ۶۰، چند روز پیش،  پورمحمدی در یک مصاحبه تلویزیونی، ضمن جاهل و نفهم خواندن منتظری، از نقش خود دراعدام‌های دهه ۶۰  با تبسم و شانه بالا انداختن دفاع می‌کند.

باید واقع‌بین بود! من فکر نمی‌کنم ارزیابی رژیم در اینکه بیشترین بخش جامعه، دیگر حساسیتی راجع به کشتارهای دهه ۶۰  رئیسی و پورمحمدی رازینی ندارد، چندان بی‌پایه باشد و برای آن دلیلی جز این نیست که تنها کسی از رژیم که بر بالین احتضار خلخالی حاضر شد، سید محمد خاتمی ‌بود که زائده‌ای از حاکمیت بود نه مهره اصلی. و خلخالی در انزوا و سکوت سیاسی و رسانه‌ای مُرد. ولی رئیسی در اوج شهرتش به میرغضبی کشتار دهه ۶۰، هم کاندیدای ریاست جمهوری می‌شود و هم رئیس قوه قضائیه.

از نگاه من هرچند سوگواران سیاسی مستقیم جنایت رئیسی، نیروهای چپ و مجاهدین هستند ولی جنایت این اسیرکُشی از منظر انسانی جنایتی علیه بشریت بوده است و مسئولیت بی‌تفاوت‌ شدن جامعه نسبت به آن کشتار، نقش منفی گذشته و حال این جریانات سیاسی می‌باشد که این قربانیان بدانها تعلق داشته‌اند و نه بی‌تفاوتی مردم به چنین جنایاتی.

به زبان ساده جامعه عزاداری برای این قربانیان را به سازمان‌های مربوط به خود آنها وا نهاده است.

انتظار ندارم بازمانده‌های چپ دهه شصت یا مجاهدین، استدلال‌های مرا در این زمینه  بپذیرند ولی انتظار دارم روی آن اندیشه کرده و از خود بپرسند آیا رژیم در پست دادن به رئیسی در اشتباه است؟ یا آنها که فکر می‌کنند، قتل عام  یارانشان مسئله وجدانی جامعه است در اشتباه هستند؟ آیا کارنامه سیاسی این جریانات توجیه‌گر رویکرد عاری از اعتنای رژیم به مسئله نیست؟

اینها باید از خود بپرسند که اگر طی بیش از ۳۰ سال نتوانسته‌اند جامعه را به همدردی پایدار با خود در چنین مسئله مهمی‌ همراه سازند که حداقل به رئیسی ۱۶ میلیون رای ندهند، چگونه می‌توانند در سرنوشت سیاسی مملکت سهم‌خواهی تمامیت‌خواهانه داشته باشند؟

آخرین نکته در رابطه با انتصاب رئیسی به ریاست قوه قضائیه که نمی‌خواهم در این فرصت، زیاد بدان بپردازم ولی بسیار مهم است، اینست که اگر انتصاب رئیسی را بگذاریم در کنار یکدندگی رژیم در ادامه کمک مالی و نظامی‌ به سوریه، حزب‌الله لبنان و حوثی‌های یمنی و حماس، در حالی که مملکت در باتلاق بحران اقتصادی  دست و پا می‌زند و اگر بر این سماجت رژیم در ادامه اینگونه کمک‌ها و همچنین افزایش هزاران میلیاردی بودجه نظامی، و بودجه نهادهای مذهبی و حوزه‌های دینی و مساجد و… را در شرایط بحران اقتصادی در نظر بگیریم، به این نتیجه منطقی باید برسیم که رژیم دیگر حتی در صدد فریب یا اقناع مردم نیست چون می‌داند برای پُر کردن شکاف خود با آنها دیگر دیر شده است. پس خود را برای سرکوب قاطعانه مردم مانند رژیم بشار اسد و حتی بدتر از آن آماده کرده و قصد عقب‌نشینی ندارد.

*خلخالی چند سال قبل از مرگش خود را براى مجلس یا یک پست دیگر نامزد می‌کند؛ یکى از بلندپایگان رژیم (فکر کنم محمد خاتمى) به دیدار او رفته و پیام رهبرشان را که به او توصیه کرده بود به علت اینکه به خاطر اعدام‌هایش بدنام شده بهتر است از سیاست کنار بکشد و با تابلو شدن به نظام لطمه نزند. پیام قوى بود و او اطاعت کرد.
**ویدئوی مورد اشاره را مى‌توانید در یو تیوب ببینید.

دستگاه های اطلاعاتی رژیم«که ؟!»را می خواهند فریب دهند؟

Share Button


سون تسو، این استراتژ بزرگ چینی، میگوید: یک ژنرال کارکشته به استراتژی دشمن، به مغز آن حمله می کند. چنین ژنرالی با عملیات گمراه سازی و اطلاعات نادرست دادن به حریف او را به اتخاذ آنچنان استراتژی وادار میکند، که هدف او است و شکست آن حتمی است زیرا برپایه ضعف آن و قدرت این بنا میشود.

در یادداشتی با عنوان:« یک هشدار امنیتی به فعالین سیاسی مخالف رژیم» به تاریخ ۲۲ بهمن، در مورد نفوذ و تخریب دستگاه های اطلاعاتی رژیم، در بین اپوزیسیون، از پروژه اطلاعاتی «ایران یاران» نوشتم که معنای آن محدود به این مورد خاص نبود بلکه تصویری عام هرچند مختصر، از فعالیت های مخرب و فلج کننده اطلاعاتی رژیم در بین اپوزیسیون بود.

خبرگزاری خانه ملت، سخنرانی یکی از نمایندگان مجلس ابوالفضل ابوترابی را، در مناظره های مجلس درج کرده است که او از سلطه اطلاعاتی رژیم بر اپوزیسیون برون مرزی سخن گفته است.

برای درک حرفهای این نماینده فراکسیون ولایی، و درک بهترِ آنچه در ادامه میخواهم بگویم، مطالعه یادداشت لینک فوق را، حتی برای دومین، بار توصیه میکنم!

خبرگزاری خانه ملت صحبت های ابوترابی را چنین خلاصه کرده است:

«ایستگاه پایانی دروغ» توپخانه اپوزیسیون‌های خارج‌نشین را متلاشی کرد

سرویس سیاسی

عضو فراکسیون نمایندگان ولایی مجلس معتقد است «ایستگاه پایانی دروغ» که تنها گوشه‌ای از نفوذ دستگاه‌های اطلاعاتی ایران در جریان اپوزیسیون بود باعث شد اختلافات درون این جریان و مشکلات آنها افشا شود.

یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۰۶

ابوالفضل ابوترابی در مناظره خانه ملت درباره طرح تشکیل وزارت امور شهدا و ایثارگران

ابوالفضل ابوترابی در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری خانه ملت، با اشاره به مستند «ایستگاه پایانی دروغ» که گوشه ای از نفوذ دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی ایران در جریان اپوزیسیون و نوع روابط آنها را افشا می کرد، گفت: امروز در عرصه پیچیده جنگ روانی هستیم که ابزار و توپخانه آن مطبوعات و رسانه ها و به خصوص فضای مجازی است.

نماینده مردم نجف آباد در مجلس شورای اسلامی در ادامه با بیان اینکه کانال تلگرامی آمدنیوز یکی از توپخانه های رسانه ای دشمن بود، عنوان کرد: روح الله زم سعی داشت با جنگ روانی که در این کانال به راه می اندازد در داخل کشور ایجاد تلاطم کند غافل از اینکه بسیاری از اطلاعات کانال او توسط عناصر اطلاعاتی داخلی تأمین می شد و پایه و اساسی نداشت.

وی در ادامه به نمونه های موفق دیگری از مستندسازی های جمهوری اسلامی اشاره و بیان کرد: مستند فریب الماس که سال گذشته از صداوسیما پخش شد نیز همچنین نمونه دیگری از نفوذ ایران در میان جریان اپوزیسیون بود همچنین پروژه دیگری نیز برای نفوذ در سیا و فریب عناصر آن را مشاهده کردیم.

ابوترابی در ادامه با بیان اینکه نیروهای اطلاعاتی و امنیتی کشور با در اختیار قرار دادن اطلاعات غلط از طریق جریان نفوذ به جریان ضدانقلاب خارج از کشور، آنها را دچار گمراهی می کنند، عنوان کرد: آنها نیز بی خبر از همه جا از این اطلاعات غلط استفاده می کنند که در نهایت موجب رسوایی خود آنها می شود.

وی همچنین با اشاره به بخشی از اظهارات زم در مستند «ایستگاه پایانی دروغ» گفت: این اظهارات که بعضا به علت نامناسب بودن سانسور نیز شده بود، نشان دهنده اختلافات شدید میان خارج نشینان و تلاش آنها برای پیشی گرفتن از یکدیگر در جلب نظر سازمان های اطلاعاتی موساد و سیا برای دریافت بودجه بیشتر است.

عضو فراکسیون نمایندگان ولایی مجلس شورای اسلامی در پایان خاطرنشان کرد: تیر دشمن در ایجاد تلاطم در داخل ایران باز هم به سنگ خورد و «ایستگاه پایانی دروغ» پایانی شد بر دروغ های مکرر رسانه های ضد انقلاب که خود را حامی ملت ایران دانسته و مدعی هستند به دنبال راه نجات آنها هستند در حالی که حتی خودشان را نیز نمی توانند تحمل کنند./

پایان پیام.

همانطور که در موضوع لینک فوق شرح داده ام، در پایان جنگ دوم جهانی «ک گ ب» در سازمانهای اپوزیسیون فرامرزی سه کشور بالکان( استونی؛ لیتوانی، لتونی) رخنه میکند و در داخل این سه کشور هم یک اپوزیسیون پارتیزانی ساختگی ایجاد میکند که با انتشار اخبار فعالیت های (نا شده یا نمایشی آن)، نه تنها تمام اپوزیسیون ضد شوروی خارج کشوری را از درون تسخیر و گمراه  می کند بلکه توسط آن تسخیر شدگان سرویسهای اطلاعاتی آمریکا، انگلیس و فرانسه را نیز برای سالها به کوره راه گمراهی می کشاند

ولی آنچه را در آن یادداشت برای اجتناب از طول کلام ننوشتم  و داری اهمیت است توضیحاتی است که ذیلاً می نویسم.

وقتی پروژه اپوزیسیون سازی بالکان پس از چند سال فریب سرویسهای اطلاعاتی غرب در آستانه کشف شدن قرار میگیرد، یک جاسوس ک گ ب، با اسناد و مدارک واقعی در مورد این پروژه، به غرب پناهنده میشود، تا به عنوان یک جاسوس فرار کرده از شوروی، حامل اسناد درجه اول طبقه بندی شده، به غربی های اطلاع دهد که همه جریان جنگهای پارتیزانی و اپوزیسیون درون مرزی بالکان، یک پروژه  ک گ ب بوده است و آنها فریب خورده اند.

هدف از این «خود لو دادن» اعتبار بخشی به آن جاسوس به ظاهر فرار کرده به غرب بوده است که او موفق هم میشود.

ک گ ب زمانی به این «خود لو دادن» می پردازد که می داند سیا و ام آی ۶ تا نیمه راه کشف این پروژه رسیده اند و ادامه کار آن دیگر به صلاح نیست. بنابراین با یک بلوف جدید که اعزام این جاسوس پناهنده بوده، دور جدید دیگری از فریب دستگاه های اطلاعاتی غرب آغاز می شود.

آنها که در اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰  رویداد های سیاسی دنیا را تعقیب می کرده اند، باید سریال پناهندگی جاسوسان شوروی به غرب  را به خاطر بیاورند.

در جریان فرار و پناهندگی این جاسوسان، ک گ ب از همان الگوی فوق و حتی فراتر از آن استفاده کرد. ک گ ب، جاسوسان خود را با اسناد نیم واقعی از فعالیت های ارتش و دستگاه حاکمه شوروی که میدانست یا برای غرب فاش شده هستند و یا در آستانه فاش شدن، به صورت فراری و پناهنده به غرب اعزام می کرد، و این جاسوسان با افشای اطلاعات نیم فاش شده، برای غربیها اطمینان سازی میکردند تا بتواند خرواری اطلاعات قلابی و گمراه کننده را به خورد آنها بدهند.

ک گ ب با اعزام جاسوسان قلابی، که خود نمی دانستند قلابی هستند و ماموریت آنها الکی، این جاسوسان یا شبکه های آنها را توسط مهره های واقعی خود در سیا  و ام آی ۶ کشف میکرد تا کشف این به اصطلاح جاسوسان شوروی پلکانی برای ترقی آنها در سازمانهای فوق گردد.

در دهه ۶۰ و ۷۰ دولتهای بعثی عراق و سوریه و دولت «سوسیال ـ ناسیونال ـ پان عرب» مصر به رهبری  جمال عبد الناصر، قذافی در لیبی و نمیری در سودان، شبکه های مخفی احزاب کمونیست خود را کشف و هزاران تن اعضای آنها را اعدام کردند،  در حالی که در همان زمان، اتحاد جماهیر شوروی با فرمانروایان این کشورها پیمانهای ۱۵ ساله استراتژیک (مودُت و دوستی) امضاء میکرد.

پس از پرُسترویاکا و گلاسنوست گورباچف که اسناد بسیاری روی شد، پرسش این بود که آیا ا اینگونه احزاب کمونیست قربانی خود  ک. گ .ب نشده اند تا  مهره های کاشته شده آن، در دستگاه های حاکمه این کشورها؛ با کشف و سرکوب آنها به پست های کلیدی حکومتی در این ممالک دست یابند؟

سون تسو، این استراتژ بزرگ چینی، میگوید: یک ژنرال کارکشته به استراتژی دشمن، به مغز آن حمله می کند. چنین ژنرالی با عملیات گمراه سازی و اطلاعات نادرست دادن به حریف او را به اتخاذ آنچنان استراتژی وادار میکند، که هدف او است و شکست آن حتمی است زیرا برپایه ضعف آن و قدرت این بنا میشود.

سخنرانی ابوترابی در مجلس از روی لقی زبان نیست باید دانست  هدف از این نمونه سخنرانیها چه هدف دیس اینفُرماتیوی دارند.

حبیب تبریزیان

تأملات بهنگام؛ پروژه‌ی ققنوس: عملیاتی شدنِ یکی از اصول پهلوی‌گرایی

Share Button

 آرمان‌های پهلوی‌گرایی، آبادگرِ ایران و وحدت‌بخش اقوام و خرده‌فرهنگ‌های ساکن در درونِ مرزهای کشور بود. ملی‌گرایی، چترِ فراگیری بود که تمام هویت‌های پراکنده و مستقل را در جغرافیای ایران، بدون نفی تفاوت‌هایشان در کنار هم قرار می‌داد و هویتی جمعی و قدرتمند برای ساکنان این سرزمین کهن می‌ساخت. تقویت ملی‌گرایی موجب جان گرفتن هویت ایرانی و سبب حفظ استقلال کشور شد. بر این اساس بود که ارتش ملی منظم جایگزین قشون پراکنده و قومی دوران قاجار گردید و با تکیه بر همین ارتش بود که آرامش و یکپارچگی به ایران بازگشت.

– فارغ از اینکه این پروژه به نتایجی که برایش ترسیم شده برسد یا خیر، آنچه بسیار ارزشمند به نظر می‌رسد، گام مهمی است که رضا پهلوی با ابتکار این پروژه برای عملیاتی کردنِ یکی از ارکان اندیشه‌ی پهلوی‌گرایی در آینده‌ی ایران برداشته است.

– اقبال به پهلوی‌گرایی لزوما به معنی هواداری از بازگشت «سلطنت» به ایران نیست بلکه توجه به این گفتمان، در واقع احترام به اصولی است که ایرانِ نوین را ساخته‌اند. هر نوع نظام سیاسی که در آینده‌ی ایران بر سه اصل ملی‌گرایی، سکولاریسم و تکنوکراسی شکل بگیرد، خواه ناخواه پهلوی‌گرا خواهد بود.

پنج شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۷ برابر با ۲۸ فوریه ۲۰۱۹

روز جمعه مصادف با سوم اسفند ماه ۱۳۹۷ خورشیدی، از «پروژه‌ی ققنوس ایران» در پایتخت ایالات‌متحده رونمایی شد. ایده‌ی ایجاد این پروژه متعلق به شاهزاده رضا پهلوی است. او در مراسم رونمایی از این پروژه، طی سخنرانی مختصری هدف از تشکیل پروژه‌ی ققنوس را پاسخ به یک نیاز تاریخیِ جامعه ایران- یعنی ایجاد پیوند میان سیاست با دانش و برهان علمی- دانست.

اعلام موجودیت «پروژه ققنوس ایران»

از شواهد و قرائن چنین بر می‌آید که تعداد قابل توجهی از دانشمندان و متخصصین ایرانی سراسر گیتی به این پروژه پیوسته‌اند تا برنامه‌هایی دانش‌بنیاد برای حل مشکلات عظیم پیش روی ایرانِ پس از براندازی فرقه‌ی تبهکار را آماده کنند. فارغ از اینکه این پروژه به نتایجی که برایش ترسیم شده برسد یا خیر، آنچه بسیار ارزشمند به نظر می‌رسد، گام مهمی است که رضا پهلوی با ابتکار این پروژه برای عملیاتی کردنِ یکی از ارکان اندیشه‌ی پهلوی‌گرایی در آینده‌ی ایران برداشته است.

صاحب این صفحه‌کلید، بارها در مقالات مختلفی که در کیهان لندن منتشر شده‌اند، اشاره کرده است که پهلوی‌گرایی یعنی گفتمانی که حکومتِ پهلوی بانی و تا اکنون تنها نماینده‌ی آن در طول تاریخ ایران بوده است. قریب به یکصد سال پیش، رضاشاه با کمک دانایانی چون محمدعلی فروغی، علی‌اکبر داور، سیدحسن تقی‌زاده و… «ممالک محروسه» قاجار را که سرشار از فقر و فساد و فلاکت بود، دوباره تبدیل به «شاهنشاهی ایران» نمود. این تبدیلِ دوباره، پشتوانه‌ی فکری محکمی داشت. این پشتوانه‌ی فکری که به مرور و خردمندانه بر مبنای سه اصلِ ملی‌گرایی، سکولاریسم و تکنوکراسی شکل گرفته بود، اکنون به واسطه‌ی بنیانگذاران و دوران ایجادش، «پهلوی‌گرایی» خوانده می‌شود.

آرمان‌های پهلوی‌گرایی، آبادگرِ ایران و وحدت‌بخش اقوام و خرده‌فرهنگ‌های ساکن در درونِ مرزهای کشور بود. ملی‌گرایی، چترِ فراگیری بود که تمام هویت‌های پراکنده و مستقل را در جغرافیای ایران، بدون نفی تفاوت‌هایشان در کنار هم قرار می‌داد و هویتی جمعی و قدرتمند برای ساکنان این سرزمین کهن می‌ساخت. تقویت ملی‌گرایی موجب جان گرفتن هویت ایرانی و سبب حفظ استقلال کشور شد. بر این اساس بود که ارتش ملی منظم جایگزین قشون پراکنده و قومی دوران قاجار گردید و با تکیه بر همین ارتش بود که آرامش و یکپارچگی به ایران بازگشت.

تکیه بر سکولاریسم، موجبِ ممانعت از حضور اختلافات مذهبی و تفاوت‌های عقیدتی در اداره‌ی کشور می‌شد و به افراد توانمند، فارغ از باورها و عقاید مذهبی‌شان، اجازه‌ی رشد و کسب تخصص برای اشتغال در پست‌های حساس و اثرگذار دولتی و بخش خصوصی را می‌داد. تکیه بر سکولاریسم موجب قطع دست آلوده‌ی روحانیت شیعه از موقوفات، دادگاه‌ها، ثبت اسناد و آموزش ابتدایی مملکت شد. بدون ارزش‌های سکولار و در حالی که قدرت آخوندهای شیعه پا برجا بود، تأسیس نهادهایی چون دادگستری، فرهنگستان و دانشگاه تهران ناممکن و آزادی زنان از قیود بَدَوی شریعت اسلام و اعطای حقوق مدنی به نیمی از جامعه ایران، محال بود.

تکنوکراسی، موتور محرک پیشرفت و توسعه سریع جامعه بود. فن‌سالارانِ ملی‌گرا و سکولار، ضمن قریب به پنجاه سال تلاش و کوشش، کشور محروم و عقب‌مانده‌ی ایران را به درجه‌ای از رشد اقتصادی و صنعتی رساندند که در اواسط دهه‌ی پنجاه خورشیدی، ایران قدرتمندترین کشور خاورمیانه و یکی از سه قدرتِ متوازنِ آسیا بود. تعلق خاطر هیأت حاکمه و بخصوص شخص رضاشاه به تکنوکراسی و تربیت متخصص در صنایع و علوم جدید، موجب عملی شدنِ بخش مهمی از اندیشه‌ی تجدد در ایران شد. تذکر چند باره‌ی این نکته خالی از فایده نیست که برخی هواخواهان پهلوی‌گرایی به غلط بجای تکنوکراسی از اصطلاح مدرنیسم استفاده می‌کنند که بار تاریخی- معنایی و کارکرد دیگری دارد و استفاده از آن در این جایگاه صحیح نیست.

در میان سه اصل اندیشه‌ی پهلوی‌گرایی، تکنوکراسی غیرسیاسی‌ترین اصل است. بر همین مبنا و با چنین چشم‌اندازی است که «پروژه‌ی ققنوس ایران» برای عملیاتی شدنِ تکنوکراسیدر آینده‌ی ایران کلید خورده است.

رضا پهلوی پروژه‌ی ققنوس را به عنوان مکمل برنامه‌هایش برای جلوگیری از فروپاشی ایرانِ پس از براندازی فرقه‌ی تبهکار راه‌اندازی کرده است و آگاهانه اعلام نموده که این پروژه «سیاسی» نیست. متخصصین و فن‌سالاران ایرانی سراسر گیتی، فارغ از گرایش سیاسی خود در پروژه‌ی ققنوس گرد هم آمده‌اند تا پیوند میان رهیافت‌های سیاسیِ دو اصل دیگر پهلوی‌گرایی را با «برهان علمی» ایجاد کنند. هدف نهایی چنین پیوندی، عقلانی شدنِ سیاست در ایرانِ آینده است.

از چشم انداز صاحب این صفحه‌کلید، مهمترین نقدی که احتمالا در آینده به پروژه‌ی ققنوس وارد خواهد شد، غلبه‌ی علم‌گرایی صِرف یا «دید علمی» در این پروژه و فقدان «تفکر فلسفی» در رهیافت آن به مشکلات جامعه‌ی ایران خواهد بود. هر چند این موضوع دغدغه‌ای اضطراری نیست اما غلبه‌ی این «دید» می‌تواند موجب عدم شناخت عمیق از ریشه‌های فرهنگی برخی معضلات اساسی میهن ما شود.*

شاهزاده رضا پهلوی، در سالی که روزهای پایانی آن را می‌گذرانیم نشان داد که با پختگی و اِشراف کامل به صحنه‌ی سیاست ایران می‌نگرد. او در آستانه‌ی شصت سالگی با کوله‌باری از تجربیات تلخ و شیرین، با علم به توانایی‌ها و نقاط ضعف‌اش، با آرامش و بی‌توجه به حملات و لجن‌پراکنی‌های دستگاه تبلیغاتی فرقه‌ی تبهکار و جیره‌خواران خارج‌نشین این فرقه علیه او، برنامه‌هایش برای آینده‌ی ایران را با تکیه بر سه اصل اندیشه‌ی پهلوی‌گرایی عملیاتی می‌کند.

در پایان باید باز به این نکته اشاره شود همچنانکه شاهزاده بارها به تلویح و تصریح بیان کرده، اقبال به پهلوی‌گرایی لزوما به معنی هواداری از بازگشت «سلطنت» به ایران نیست بلکه توجه به این گفتمان، در واقع احترام به اصولی است که ایرانِ نوین را ساخته‌اند. هر نوع نظام سیاسی که در آینده‌ی ایران بر سه اصل ملی‌گرایی، سکولاریسم و تکنوکراسی شکل بگیرد، خواه ناخواه پهلوی‌گرا خواهد بود.

بازگشت به پهلوی‌گرایی، برخاستن وطن ما از خاکستر کنونی، نوزایی و بازیابی عظمت ایران و در نهایت، بازگشت به آینده است.


*عباراتِ «دید علمی» و «تفکر فلسفی» هر دو از کتاب «ملاحظات فلسفی در دین، علم و تفکر» نوشته‌ی آرامش دوستدار وام گرفته شده است. این کتاب که نخستین اثر آرامش دوستدار– این تنها فیلسوف تاریخ معاصر ایران- است، به خاطر تقارن انتشار آن با سال‌های نخست وقوع انقلاب وطن‌سوز ۱۳۵۷، در سال نخست انتشارش چندان که باید و شاید خوانده نشد و سپس به محاق سانسور افتاد. دوستدار در این کتاب با باریک‌اندیشی و مداقّه خاص خودش، به کاوش در سه مفهوم دین، علم و فلسفه پرداخته و در سیر این کاوش، هر سه‌ی این مفاهیم را صفت نِسبیِ سه واژه‌ی دیگر قرار داده تا فصل ممیز هر یک از دیگری را روشن‌ کند. البته باید خاطرنشان کرد که غرض نهایی کتاب تنها تمیز این سه از یکدیگر نیست. او در این کتاب از «بینش دینی»، «دید علمی» و «تفکر فلسفی» سخن می‌گوید و حدود هر یک را به روشنی تعیین می‌کند. از چشم‌انداز آرامش دوستدار، «بینش» امری ناپُرسا و بی‌واسطه است و به همین دلیل متعلق به امر «قدسی» است. در مقابل اما «دید» امری است به‌ واسطه و موکول به «مشاهده» و به همین علت است که متعلق به حوزه‌ی علم قرار می‌گیرد. آرامش دوستدار در این کتاب بر این باور است که دین نیازمند پرسش نیست همچنانکه علم تنها نیازمند پاسخ است. متفاوت با این دو، «تفکر» تنها استوار بر استمرارِ «پرسش» است و از این رو برخلاف علم پس از یافتن جواب یک مسئله، آرام نمی‌گیرد زیرا نیازش با یافتن جوابِ جزئی، ارضا نمی‌شود.

برای اطلاع بیشتر ن.ک: دوستدار، آرامش. «ملاحظات فلسفی در دین، علم و تفکر». مؤسسه انتشارات آگاه. چاپ اول، تهران ۱۳۵۹. صص ۶۲-۵۳.

https://kayhan.london/fa/?p=148047

نامه تاریخى مادر یک زندانی سیاسی به روضه خوانى که سلطان شده است

Share Button

نامه ای است که میتوان آنرا به حق تاریخی خواند.در باز نشر آن کوتاهی نکنید!

و یک کامنت کوتاه در پایان

. بخشی از نامه مادر دکترشعله سعدی به خامنه ای

اعلیحضرت همایونی علی خامنه‌ای!

اعلیحضرتا شاید تعجب کنید که چرا می ‌گویم اعلیحضرت، این نامه خود گویای این مفهوم خواهد شد. چرا که این نامه از طرف مادری دل سوخته و داغدار ۸۶ ساله است که هم داغ فرزندی شهید را برخود دارد، (شهید اصغر شعله سعدی )و هم دل سوخته فرزند اسیری است که ظالمانه و غیرقانونی هم‌اکنون در کشوری که شمادرراس آن قرارداریدتوسط عوامل شما اسیر گشته است، دکتر قاسم شعله سعدی. آری اعلیحضرتا آن زمانی‌که مجتبا‌ی شمابه درس ومشق می ‌پرداخت، اصغر نوجوان من که دانش‌آموزی بیش نبود و آن هم دانش‌آموز ممتاز دبیرستان، دانشگاه شیراز، درس و مشق را رها و به جبهه‌ها پیوست؛ آیا یادتان هست در آن زمان که اصغرنوجوان من،هدف آر‌پی‌جی قرار گرفت خواهر محترم شما به کدام دشمن پیوسته بود و صدای داماد محترم شما از کدام رادیو پخش می‌شد؟

نصف بدن اصغر من متلاشی شد. در آن روز وداع من فقط نیمی از بدن اصغرم را به خاک سپردم، گفتم؛ من فرزندان دیگری نیز دارم و نیز گفتم همه جوانان ایران فرزندان من هستند،درهمان زمان نیز پسر دیگرم دکتر قاسم شعله سعدی این استاد حقوق و سیاست دانشگاه در دادگاه‌های بین‌المللی از حقوق ملت ایران در جبهه حقوقی و دیپلماتیک دفاع می‌کرد. از این گذشته پس از شهادت آن فرزند، فرزند دیگرم را به جبهه‌ها فرستادم. چرا؟ چون نمی‌خواستم سنگر ایران زمین در جبهه‌ها هیچ‌گاه خالی بماند. هم‌اکنون نیز بر این عهدم پای بندم. باز هم از ملت و کشور دفاع خواهم کرد همراه با فرزندانم بدون توجه به این که بستگان شما و … باز هم به دشمن می‌پیوندند یا نه.

اعلیحضرتا شهادت اصغرم به اندازه‌ غم و اسارت فرزند دیگرم قلب مرا نیازارد؛ زیرا اصغر من به دست دشمن شهید شد اما فرزند دیگرم که هم‌اکنون اسیر شماست تنها به جرم دفاع از حقوق ملت، امر به معروف و آزاداندیشی اسیر شد… دکتر قاسم شعله سعدی به دنبال طرح چند سوال قانونی از شما در سال ۱۳۸۱ یعنی ۱۰ سال قبل به دست قاضی دستگاه قضای شما، قاضی حداد محکوم شده است و قاضی حداد همان کسی است که به علت شکنجه ی منجر به قتل و تخلف درباره زندانیان کهریزک هم‌اکنون از مسئولیت قضایی تعلیق شده است.

راستی آیا ننگ این شکنجه‌ها تا ابد از پیشانی جمهوری اسلامی پاک خواهد شد؟
چنین محکمه‌ای و چنین حکمی هیچ زیبنده آن طرح دل فریبی که شما ترسیم ‌می‌کنید نیست. هست؟…
دراین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. “زان یار دل نوازم شکری است با شکایت.” نه این که شکایتی نداشته باشم.دارم و بسیار دارم اما آن ها را با خدا در میان نهاده ام. گوش های شماچندان ازستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که “حرمت نظام هتک شد” و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.
شادم که آخرالامرآه سحرخیزان به گردون رسید و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شماچین وچروک نخورد.

اینک خداراشکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.
لذا من حتی درخواست مرخصی او را نکردم به خصوص که پسرم وکیل دادگستری و استاد حقوق و سیاست دانشگاه است و نه هیچ نسبتی با آیات عظام و نه هیچ پیوندی سببی و نسبی با مقامات نظام داشته و نه هیچ ارتباطی با علمای اعلام داردتا از مزایای آن برخوردار شود بنابراین هیچ انتظاری برای پسرم از جانب شما ندارم. اما شنیده ام که پسرم هم‌اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین در کنار بعضی از دانشجویانش زندانی است. جرم او مصاحبه و آزاداندیشی و طرح سوالات قانونی است . حالا جناب جلالت مآب اگر از شما بپرسند شعار آزاداندیشی شماموجب اسارت خواهدشدچه پاسخی دارید؟ جلوگیری از آزادی تنها یک مورد است. علاوه براین فسادهم درکشور بیداد می‌کند. اگرازشما بپرسند مسئولیت فساد های بزرگ که در تاریخ ایران و جهان بی سابقه بوده آن هم در دولتی که از حمایت کامل شما برخوردار بود، چه کسی است، چه پاسخی دارید؟

اعلیحضرتا چگونه در ارتباط با منتقدین خود و نه حتی مخالفین، آنها را به طلحه و زبیر تشبیه می کنید و خود را بی کم و کاست جای پیشوای منزه می نشانید و علی وار جلوه می کنید ولی در زمان اجرای عدالت تجاهل می کنید و از جمله خواستار عدم کش دادن قضیه فساد سه هزار میلیارد تومانی می شوید؟!

مگر فرزند من چه کرده است جز طرح چند سوال نسبت به حضور شما درجایگاه رهبری درحالی که فاقد شرایط بودید به جای توضیح دراین زمینه چرا به تیغ آهن روی آورده اید؟

در ایران امروز میلیون ها نفر در فقر و تنگدستی زندگی می کنند، معترضین محبوسند و ثروت ملی ایران یا اختلاس می شود یا به حزب الله لبنان، حماس، بولیوی و … بخشیده می شود. آیا این چراغ به خانه خودمان بیشتر روا نیست؟ مسئول این کارها چه کسی است؟ فقر و تنگدستی وفرارمغزهابه راستی دستاورد چه حکومتی است و مسئولیت شما در این زمینه چیست؟ مگر دکتر شعله سعدی جز طرح سوالات فوق الذکر جرمی مرتکب شده است؟چرابااستادان دانشگاه و دانشجویان و نخبگان کشور چنین برخوردی می شود. گروهی زندانی و گروهی اخراج و بازنشسته و گروهی نیز ترور می شوند.

پسر من یکی از همین هایی است که اکنون در حبس است و همه این ها حتی بدون رعایت ظاهری قانونی انجام می شود.برخورد دستگاه قضایی شما مناسب نبوده و در شان ملت ما نیست، دزد را آزاد و مال باخته رابه زندان می برید. این حکایت ها را پیش از این هم در قضیه پرونده اختلاس ۱۲۳ میلیاردی دیده ایم و در قضیه شهرام جزایری نیز همین قضیه تکرار شد و بسیاری که مقصر بودند از مجازات معاف شدند. قضیه پالیزدار و حمله به کوی دانشگاه تهران …
دانشجویان مظلوم،مظنون ولی مهاجمان مصون ماندند. این ملت چگونه می تواند به این دستگاه قضا اعتماد کند. از بگیر و ببندهای پس از انتخابات آن چنانی ۸۸ هم بگذریم.

اعلیحضرتا هر چه زمان می گذرد من و این ملت به حقانیت و درستی سوالاتی که پسرم در سال ۸۱ از شما پرسیده بود بیشترپی می بریم وچنانچه قاضی دادگاه هم گفته بود به اذن شما فرزندم به زندان محکوم شده است ولی بااین حساب این حکم توسط رئیس قوه قضائیه نقض شده بود اما گذشته از این که این حکم دیگر وجاهتی برای اجرا ندارد و غیر قانونی است این جانب به عنوان مادر داغدار یک شهید و دل سوخته و نگران فرزند در بند دیگرش شما را مسئول این بازداشت غیرقانونی می دانم. زیرا چه آن گونه که فرزندم دکتر شعله سعدی معتقد است:
شماازاول به دلیل فقدان شرایط قانونی رهبر غیرقانونی بوده اید …، به هرحال چون هم عملا کشور در ید شماست و هم آن گونه که قاضی حداد گفته به اذن شما فرزندم را محکوم نموده و چون در واقع شما طرف دعوی فرزندم بوده اید و در واقع شما هم شاکی بودید و هم قاضی و به هزار و یک دلیل مسئولیت مستقیم حبس غیرقانونی و خودسرانه فرزندم و عواقب آن متوجه شخص شما خواهد بود.

اعلیحضرتا با همه مراتب فوق، همانطور که گفتم حتی درخواست مرخصی استعلاجی برای فرزندم ندارم ولی چون به دلیل کهولت سن، بیماری، فرسودگی جسم و جان، بعد مسافت و کثرت پله های زندان اوین حتی امکان ملاقات از پشت میله های زندان هم ندارم، نظر شما را به موارد زیر جلب می کنم:

۱. یا دستور فرمایید سینه مرا هم محافل خودسربشکافندهمان طورکه سینه پروانه فروهر راشکافتند ومرا به گورستان ببرند تا به فرزند شهیدم اصغر بپیوندم


اعلیحضرتا به دلیل کبر سن، فرسودگی جسم و جان، بعد مسافت و سرانجام کثرت و نفس گیر بودن پله های زندان اوین حتی امکان ملاقات با پسرم، دکتر قاسم شعله سعدی را از پشت میله های زندان اوین که امروز به دلیل اجرای سیاست ها و دستورات شما یا کار به دستان منصوب ومنسوب شما به دانشگاه تبدیل شده است راندارم ویک سال است که همچون یعقوب نبی حتی ازعطر یوسفم نیز محرومم. با وجود این حتی از شما درخواست مرخصی استعلاجی وی را هم ندارم، علی رغم این که به علت شکنجه دچار آسیب نخاعی شده و همان پزشک متخصص زندان به علت وخامت وضع سلامتی و در معرض آسیب دیدگی کلی نخاعی قرار داشتن چهار مرتبه نظر به عدم تحمل کیفر داده ولی مقامات قضایی ظاهرا تعمد دارند که از طرفی نظر پزشک معتمد خود را نادیده بگیرند و از طرف دیگر قصد دارند پسرم را آن قدر در زندان نگه دارند تا فلج شود، این در حالیست که مدت حبس وی که توسط قاضی صلواتی و به دستور مقامات دستگاه امنیتی شما محکوم شده بود به پایان رسیده و اکنون او را به بهانه اتهام و حکم نقض شده، مشمول مرور زمان شده و غیرقانونی، قاضی حداد که طبق همان قانون رسمی که شماظاهرانه مدعی تعهد به آن هستید کاملا از اعتبار ساقط شده است، او را در زندان نگه داشته اند.

اعلیحضرتا من در آستانه سال نو برخلاف سال‌های گذشته که فقط یک شمع به یاد اصغر شهیدم در سفره هفت‌سین روشن می‌کردم، امسال یک شمع هم به یاد پسر اسیرم دکتر قاسم شعله سعدی روشن کردم. راستی در سفره هفت‌سین شما چند شمع روشن بود؟ آیا اصلا به هفت سین که یک سنت ایرانی است، باور و اعتقاد دارید؟!

من تصور می کنم که یک اراده سیاسی برای نگه داشتن غیرقانونی فرزند اسیرم در زندان وجود دارد که اگر واقعا چنین اراده سیاسی‌ای وجود دارد تا برخلاف مقررات فرزندم را در حبس نگه دارید، صادقانه بگویم این نشان می‌دهد که شما از فرزندم می‌هراسید که اگر چنین استنباطی درست باشد خدا را سپاس می ‌گویم که فرزندی به من عطا کرده که رهبر جهان اسلام ازاومی‌ترسدوبه خاطرچنین ترسی، اعلیحضرت رهبر جهان اسلام مجبور شده است او را در حبس نگه دارد زیرا قلم مستحکم او چون عصای موسی و زبان برنده اش چون ید بیضا و دانش او همچون باطل السحر است در غیر این صورت اگر توان پاسخ منطقی به پرسش ‌هایش داشتید نیاز به محکومیت و حبس او نبود.

ترسی، اعلیحضرت رهبر جهان اسلام مجبور شده است او را در حبس نگه دارد زیرا قلم مستحکم او چون عصای موسی و زبان برنده اش چون ید بیضا و دانش او همچون باطل السحر است در غیر این صورت اگر توان پاسخ منطقی به پرسش ‌هایش داشتید نیاز به محکومیت و حبس او نبود.

 

کامنت:

نامه ای است بسیار عالی شهامت آمیز، و نکته سنجانه ولی با عرض پوزش از نویسنده باید بگویم، مخاطب قرار دادن سید علی خامنه ای بعنوان اعلیحضرت حتی من باب تحقیر یا تشبیه ستمگری، یک قیاس بسیار مع الفارغ است ولو اینکه منظور مشابهت او با محمد علی شاه یا شاه سلطان حسین باشد. در طول تاریخ، میهن ما سلاطین خوب و بد داشته است ولی اگر دولتمداری درست مجموعه(مثبت و منفی) آن سلاطین نبود ما مملکتی نمی داشتیم تا تحویل این روضه خوان مست بدهیم و مانند بسیاری از دولت ملتهای محو شده در تاریخ، نام ایران نیز به گور تاریخ سپرده میشد. امروز اعلحضرت در دنیا به شاهانی مانند شاه هان اسکاندیناویی، و نوع خاور میانه ای آن ملک سلمان و ملک عبدالله میگویند که نمونه اولی ها نقش سیاسی ندارند و دومینشان، مملکت خود را بسوی ترقی اجتماعی و توسعه صنعتی میرانند.

نگاهی به روابط ایران با ونزوئلا و سرمایه گذاریهای ایران در آن کشور

Share Button

با تشدید بحران سیاسی در ونزوئلا، و احتمال بسیار زیاد ساقط شدن دیکتاتوری نیکولاس مادورو بد نیست به پیشینه روابط سیاسی و اقتصادی حکومت ما با دولت سوسیالیستی ونزوئلا بیاندازیم.

نشریه بورس نیوز ۷ سال پیش درست مقارن همین احوال به مناسبت مرگ هوگو چاوز رهبر پیشین ونزوئلا نوشت ایران طی ۸ سال میلیارد ها دلار در ونزوئلا سرمایه گزاری کرده است. نشریه بورس نیوز با تشدید بحران سیاسی در ونزوئلا، و احتمال بسیار زیاد ساقط شدن دیکتاتوری نیکولاس مادورو بد نیست به پیشینه روابط سیاسی و اقتصادی حکومت ما با دولت سوسیالیستی ونزوئلا بیاندازیم.

نشریه بورس نیوز ۷ سال پیش درست مقارن همین احوال به مناسبت مرگ هوگو چاوز رهبر پیشین ونزوئلا نوشت ایران طی ۸ سال میلیارد ها دلار در ونزوئلا سرمایه گزاری کرده است. گزارشگر بورس نیوز می اندیشیده که با مرگ چاوز پایان کار رژیم هم فرا رسیده و از این روی نگران سرمایه گذاریهای میلیاردی مملکت ما در آن کشور بوده است ولی او نم دانسته که طی ۸ سال بعد هم در دولت روحانی اگر بیش این مبلغ در در آن کشور سرمایه گذاری نشده کمتر هم نشد است.

میزان سرمایه گذاریهای ایران در ونزوئلا، بنا به گزارشهای منابع داخلی حداقل به بیش ۱۵ میلیارد دلار برآورد میشود. دولت روحانی باید به مردم یا حداقل به مجلس گزارش دهد که میزان واقعی این سرمایه گزاریها چقدر است و در ثانی با حمایت تمام قد دولت ما، طی این ۲۰ سال از دو دیکتاتور حاکم براین کشور و ورشکستی آن مملکت چه بر سر این سرمایه گذاری ها می آید. دانستن مردم از این موضوع همان قدر حق مسلم آنهاست که فن آوری هسته ای داشتن رژیم.

به هر روی بهتر است خواننده این گزارش خبری ۷ سال پیش بورس نیوز را بخواند تا خود بهتر قضاوتی در این رابطه داشته باشد.

وال استریت ژورنال نوشت: اهمیت قائل شدن بسیار زیاد احمدی نژاد برای دوست ونزوئلائی اش هوگو چاوز باعث جنجال سیاسی در ایران شده است. این درحالی است که تردیدهایی در خصوص ادامه ی اتحاد تنگاتنگ دو کشور با وجود مرگ چاوز به وجود امده است.
به گزارش سرویس بین الملل انتخاب Entekhab.ir ؛ احمدی نژاد در پی مرگ چاوز، عزای عمومی اعلام کرد و در پیام تسلیتش نوشت: چاوز با مسیح و انسان کامل برای نجات بشریت و ایجد عدل در جهان رجعت خواهد کرد.
پیام تسلیت رئیس جمهور ایران باعث انتقادات شدیدی از سوی مسئولان، روحانیت و مردم عادی شد. این در حالی است که این موضوع به تیتر یک روزنامه های ایران تبدیل شده است.
به نوشته ی وال استریت ژورنال ، اکثر مردم ایران واکنشی همراه با تمسخر نسبت به پیام تسلیت احمدی نژاد برای مرگ چاوز داشتند و جوک هایی در خصوص شهید نامیدن چاوز پخش شده است.
همچنین چندین روحانی بلندپایه احمدی نژاد را متهم به بی اطلاعی از مقدسات کردند: مسئله ی اینکه روح جاودان چه کسی با امام زمان (عج) در روز جزا باز می گردد حتی به ندرت در میان روحانیون بلندپایه مورد بحث قرار می گیرد.
حجت الاسلام قرائتی خطاب به احمدی نژاد گفت: تو کی هستی که چنین حرفی بزنی؟
از سوی دیگر، چندین نماینده مجلس پیام احمدی نژاد را جرکتی سیاسی در جهت ایجاد تنش در کشور دانستند.
احمدی نژاد روز پنج شنبه به کارکاس پرواز کرد. او چاوز را شهید خواهند.
ایران و ونزوئلا اشتراکات زیادی ندارند. انها رابطه ی تاریخی، جغرافیایی، مذهبی و فرهنگی ندارند. اما هر دو نفتی هستند و رابطه شان به خاطر مسائل سیاسی ایجاد شده است.
ایران میلیاردها دلار در وزوئلا در طول ۸ سال گذشته سرمایه گذاری کرده است که برخی از آن شامل یک بانک، کارخانه برای تولید کامیون، خودرو و دوچرخه و البته پروژه های ساختمان سازی است.
به گزارش سرویس بین الملل انتخاب Entekhab.ir ؛ احمدی نژاد و چاوز به مانند برادران دیرینه و قدیمی رفتار می گردند و خیلی محکم یکدیگر را به اغوش می کشیدند و دستانشان را می فشردند و جک هایی با یکدیگر رد و بدل می کردند.
برای ایران، مرگ چاوز اتحاد با یکی از متحدانش و دروازه ی ورود به امریکای لاتین را نابود می کند.
صادق زیباکلام تحلیلگر سیاسی در گفتگویی تلفنی در این زمینه اظهار داشت: دقیقا، این مسئله بر روی رابطه ایران و ونزوئلا تاثیر خواهد گذاشت.
وی افزود:چه اتفاقی برای میلیاردها دلار سرمایه گذاری ایران می افند.
*******************************
و این هم گزارش خواندنی دیگری از رادیو فردا در همین زمینه

کاراکاس؛ پایتخت سرمایه گذاران ایرانی


نخستین نمونه های خودروی تولیدی در کارخانه مشترک ایرانی - ونزوئلایی که در دو مدل به بازار آمده است.
نخستین نمونه های خودروی تولیدی در کارخانه مشترک ایرانی – ونزوئلایی که در دو مدل به بازار آمده است.

ایران و ونزوئلا برای هماهنگی همکاری های اقتصادی و سرمایه گذاری های مشترک در دیگر کشورهای آمریکای لاتین نهادی مشترک با نام «ونیرانکو» به وجود آورده اند.
در این روزها هیاتی ایرانی به ریاست مهدی غضنفری، مدیر عامل سازمان تجارت خارجی جمهوری اسلامی در کاراکاس به سر می برد تا درگفت و گو با مقامات این کشور آمریکای لاتین برنامه های آینده ونیرانکو را تنظیم کند.
آژانس خبری ایتالیایی «کرونوس اینترنشنال» در گزارشی از کاراکاس می نویسد که کاراکاس، پایتخت ونزوئلا به محل تجمع سرمایه گذاران ایرانی تبدیل شده است.
در این گزارش اشاره می شود که عمده مشتریان هتل های لوکس کاراکاس را ایرانیان تاجر تشکیل می دهند و در پرواز کاراکاس به تهران که از دوم مارس سال جاری میلادی به راه افتاده است نمی توان جایی تا قبل از ۱۵ اکتبر یافت.

در یک سال گذشته صنایع بسیاری با سرمایه و فن آوری ایرانی در ونزوئلا به راه اندازی شده اند. جمهوری اسلامی ایران در بخش های مختلفی از مونتاژ خودرو تا صنایع غذایی و ساختمان شهرک ها سرمایه گذاری کرده است.

در یکسال گذشته صنایع بسیاری با سرمایه و فن آوری ایرانی در ونزوئلا راه اندازی شده اند. جمهوری اسلامی ایران در بخش های مختلفی از مونتاژ خودرو تا صنایع غذایی و ساختمان شهرک ها در ونزوئلا سرمایه گذاری کرده است.
همزمان با سفر مهدی غضنفری به کاراکاس، هیات دیگری به ریاست مسعود میرکاظمی در کوبا به سر می برد.
جمهوری اسلامی ایران در صدد است در این جزیره آمریکای لاتین نیز که از نظر اقتصادی در شرایط بسیار سختی به سر می برد در زمینه های صنعتی و کشاورزی سرمایه گذاری کند.
هیات دیگری روز سه شنبه آینده به پایتخت نیکاراگوئه سفر خواهد کرد.
این هیات که به غیر از مقامات دولتی بیش از ۵۰ سرمایه گذار ایرانی را نیز در برمی گیرد، برای انجام مذاکرات اولیه در زمینه سرمایه گذاری در بخش های تولیدی به این کشور آمریکای لاتین سفر خواهد کرد.
یکی از مقامات اقتصادی نیکاراگوئه به خبرگزاری ایتالیایی «کرونوس اینترنشنال» گفته است، ایرانی ها علاقمند هستند در صنایع خودرو سازی و موادغذایی سرمایه گذاری کنند، و همچنین اجرای طرح هایی ساختاری چون بندرسازی و بازسازی سیستم برق این کشور آمریکای لاتین را نیز به عهده گیرند.
نگرانی آمریکا و اسراییل
جمهوری اسلامی ایران که به تازگی سفارتی در نیکاراگوئه گشوده است، نمایندگی هایش در برخی دیگر از کشورهای آمریکای لاتین چون اروگوئه، مکزیک و کلمبیا را نیز گسترش داده است.
گسترش حضور سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران در آمریکای لاتین، بنابرگزارشی که در روزنامه آرژانتینی «کلارین» انتشار یافته است، نگرانی شدید دولت های اسراییل و ایالات متحده آمریکا را برانگیخته است.
کلارین به نقل از یک مقام معتبر در وزارت امور خارجه اسراییل می نویسد «حضور گسترده ایران در آمریکای لاتین و به ویژه فعالیت سفارتخانه های این کشور در این منطقه از این سو نگران کننده است که می تواند برخی از کشورهای آمریکای میانه و جنوبی را به پایگاه های عملیاتی گروه های خرابکار تبدیل سازد.»
اتهامی که البته از سوی دولت های ایران، ونزوئلا و نیکاراگوئه از پایه بی اساس خوانده می شوند.

**********************************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

******************************
ضمایم و افزوده ها
……………………………………..

نفت را فراموش کنید! این است دلیل اینکه چرا طلا برای حکومت بحران زده ونزوئلا یک مسئله کلیدی است

Share Button

و نکته بسیار مهمتر در این رابطه، مخلوط کردن طلاهایی است که بخشی از پشتوانه پولی مملکت است که قاعدتاً نباید به آنها دست زده شود با طلاها و ارزهایی که سپرده های طلا و ارز دولتی  یا دیگر بانکه و موسسات تجاری میباشند که ناشی از تراز مثبت تجارت خارجی کشور است که ربطی به پشتوانه (طلا یا ارز) ندارند.چه دولت مادورو و چه دولت شیخ حسن روحانی، طلا یا ارز مازادی ندازند این پشتوانه پولی مملکت است که به تاراج میرود تا صرف مصارف نظامی برای سرکوب مردم شود.

نفت را فراموش کنید!

این است دلیل اینکه چرا طلا برای حکومت بحران زده ونزوئلا یک مسئله کلیدی است

Nicolas Maduro, Venezuela's president, speaks as he touches a stack of 12 Kilogram gold ingots during a news conference on the country's cryptocurrency, known as the Petro, in Caracas, Venezuela, on Thursday, March 22, 2018.

  • CNBC
  • 03/02/2019
  • تنشهای سیاسی در کشور آمریکای جنوبی دارند به نقطه جوش  خود میرسند، در حالی که این کشور غنی از نفت ولی بی پول و فقیر واقع در نیمکره غربی، در میان بدترین بحران های انسانی تاریخ خود قرار دارد.
    هزاران معترض ضد حکومت در طول آخر هفته به خیابان های پایتخت رفتند تا علیه رئیس جمهور نیکلاس مادورو تظاهرات کنند.
    CNBC نگاهی به برخی از عوامل موثر در اهمیت رشد طلا دارد.

طلا برای کسانی که در ونزوئلای  بحران زده ، به قدرت چسبیده اند یک  ضرورت و نیاز مبرم می باشد.
در این کشور آمریکای جنوبی که از نظر منابع نفتی غنی ولی به لحاظ  منابع مالی فقیر می باشد تنشهای سیاسی آن به نقطه انفجار رسیده اند. این کشور واقع در نیمکره غربی جهان،  با یکی از بدترین بحرانهای انسانی که تاکنون بی سابقه بوده است، روبرو می باشد.

چرا طلا بسیار مهم است؟
دیگو مویا اوکامبوس، تحلیلگر سیاسی ارشد آمریکای لاتین در مؤسسه  خدمات و سرویس اطلاعات بازار(IHS Markit) روز دوشنبه، تلفنی به CNBC گفت که طلا برای دولت مادورو از اهمیت “قطعی” برخوردار است.
“این اهمیت به سه دلیل مهم است: اولا، طلا می تواند به عنوان پول نقد تازه ای به ادامه حیات (دولت مادورو) کمک کند و دوم اینکه می تواند برای تامین امنیت یا حفاظت نظامی او به مصرف برسد.”
مویا اوکامامپس ادامه داد: “و سوم اینکه، می تواند به آنها کمک کند تا در صورت سرنگونی راحت زندگی کنند، پنهان شوند و شاید حتی آماده بازگشت به قدرت شوند.”

کشورها به طور معمول تنها در شرایط فوق العاده شدید مالی تمایل به فروش حجم زیادی از ذخایر طلای خود دارند.
ولی تورم شدید، تحریم های ایالات متحده و کاهش تولید نفت، باعث شد مادورو از حدود یک سال قبل شروع به فروش طلا های کشور نماید.
گفته می شود که دو سوم از ذخایر ارز خارجی ونزوئلا در بانک مرکزی به طلا  نگهداری می شود، مادورو به طور فزاینده ای تصمیم دارد که با فروش طلای بانک مرکزی پول نقد بیشتری را آزاد کند.

چه اتفاقی به تازگی رخ داده  است؟
روز جمعه موسسه مالی نور کاپیتال، شرکت سرمایه گذاری ابوظبی اعلام کرد که ۳ تن طلا را از بانک مرکزی ونزوئلا خریداری کرده است.
این امر باعث شد سناتور آمریکایی مارکو روبیو، جمهوریخواه فلوریدا، به انتقاد از شرکت های امارات متحده عربی پرداخت. وی به هر شرکتی که چنین تجارتی را انجام دهد هشدار داد که هدف تحریم های افزایش یافته هفته های اخیر دولت پرزیدنت دونالد ترامپ قرار خواهد گرفت..

دیگو مویا ادامه می دهد: بله برخی از ذخایر طلای ونزوئلا نزد بانک انگلستان نگهداری می شود.

گایدوادعا کرده است که مقامات دولتی وفادار به مادورو می خواهند ذخایر طلای خارجی کشور را در در انگلستان به فروش برسانند تا پول آن را به بانک مرکزی ونزوئلا منتقل کنند.
خوان گایدو در نامه ای به نخست وزیر بریتانیا، ترزا مای و مارک کارنی، رئیس بانک مرکزی، گفت: “من از شما می خواهم که این معامله غیر قانونی را متوقف کنید.”
وی افزود: “اگر پول منتقل شود … توسط نیکولاس مادورو و رژیم غیرقانونی و دزدسالار او برای سرکوب وحشیانه مردم ونزوئلا مورد استفاده قرار می گیرد.”
در ابتدای سال ۲۰۱۸، بانک مرکزی ونزوئلا ۱۵۰ تن طلا را در اختیار داشت اما در ماه نوامبر به ۱۳۲ تن کاهش یافت –

دیگو مویاـ اوکامپوس در ادامه می گوید که روسیه در این رابطه بسیار محتاط خواهد بود. او به ونزوئلا به صورت منطقه ای می نگرد که از آنجا به آمریکا فشار وارد سازد نه بیشتر. و ورای بیانیه دادن، ما عمل بیشتری به صورت کمک مالی یا نظامی از مسکو و همین طور از پکن نخواهیم دید.

پایان ترجمه بخش عمده گزارش تحلیلی CNBC

ترجمه از کاوشگر

کامنت: جا دارد در اینجا به تب زدگی دلار در کشور خودمان در دوران احمدی نژاد اشاره ای بکنیم،

اولاً همانطور که دیگو مویا ـ اوکامیوس در تحلیل فوق اشاره کرده است، دولتهای ما هم از آنجا که اساس سیاست خود را به چالش با غرب بنا کرده اند ذخایر بانکی (بانک مرکزی) را بیشتر طلا انتخاب میکنند چون هر لحظه انتظار  تحریم را می کشند ولی مسئله به این سادگی نیست، طلا مانند دلار نیست و نوسان قیمت آن بسیار است و جا بجا کردن آن از کانالهای غیر بانکی یعنی؛ الا وکیلی به افرادی نظیر رضا ضرابها و بابک امیر خسرویها و بسیار دیگرانی که نام آنها هرگز رو نخواهد شد، مأموریت داده شود تا از بازار دنیا (در مورد مملک ما ترکیه، روسیه و امارات) طلا بخرند و با کامیون و لنج قاچاقی به ایران بیاورند که یک نمونه آن گیر افتادن دو کامیون طلا و ارز به ارزش ۱۸٫۵ میلیارد دلار در ترکیه در حدود ده سال قبل بود که معلوم نشد چه بر سر آن آمد.

دولت احمدی نژاد که مست باده نفت بشکه ای ۱۵۰ دلار ده سال پیش بود، تا میتوانست از ترکیه و امارات و روسیه طلا به نرخ متوسط اونسی ۱۷۰۰ دلار خرید. در دوره احمدی نژاد نزدیک به ۲۰۰ تن، بیشتر از ترکیه و احتمالا توسط همان رضا ضراب، طلا خریداری شد.

قیمت طلا در بورسهای دنیا (امروز که بالاتر رفته است) ۱۳۰۰ دلار می باشد. یک ماه قبل در اطراف اونسی ۱۲۰۰ دلار بود. و درهمان مدت دولت مهربان و مردم دوست شیخ حسن بخش زیادی از آن طلاها را در باز تب زده ارزی ایران به سکه تبدیل کرد و با قیمت های بسیار بالاتر از قیمت جهانی به صورت سکه به ملت فروخت.

و نکته بسیار مهمتر در این رابطه، مخلوط کردن طلاهایی است که بخشی از پشتوانه پولی مملکت است که قاعدتاً نباید به آنها دست زده شود با طلاها و ارزهایی که سپرده های طلا و ارز دولتی  یا دیگر بانکه و موسسات تجاری میباشند که ناشی از تراز مثبت تجارت خارجی کشور است که ربطی به پشتوانه (طلا یا ارز) ندارند.چه دولت مادورو و چه دولت شیخ حسن روحانی، طلا یا ارز مازادی ندازند این پشتوانه پولی مملکت است که به تاراج میرود تا صرف مصارف نظامی برای سرکوب مردم شود.

تاریخ مصرف سپاه قدس برای روسیه در سوریه پایان یافته است

Share Button
 روسیه و ایران از ابتدای وقوع جنگ در سوریه تاکنون ـ به رغم اختلاف دیدگاه و گاه اختلاف منافع ـ همکاری نزدیکی به ویژه در صحنه عملیاتی نبرد سوریه داشته اند. با این حال، از دو سال گذشته تاکنون، همواره خبرها و تحلیل های بسیاری پیرامون اختلاف میان ایران و روسیه در سوریه منتشر شده است. در روزهای گذشته نیز خبرهای زیادی در رابطه با شکاف جدی میان تهران و مسکو در سوریه در رسانه های غربی و اسرائیلی منتشر شد. گمانه زنی هایی از اختلاف میان دو کشور که بار دیگر پس از اظهارات یک وزیر اسرائیلی و یک مقام روس تقویت شد.+کامنت در زیر مطلب
تاریخ انتشار:۱۴ بهمن ۱۳۹۷ – ۰۰:۳۱۰۳ February 2019

روسیه و ایران از ابتدای وقوع جنگ در سوریه تاکنون ـ به رغم اختلاف دیدگاه و گاه اختلاف منافع ـ همکاری نزدیکی به ویژه در صحنه عملیاتی نبرد سوریه داشته اند. با این حال، از دو سال گذشته تاکنون، همواره خبرها و تحلیل های بسیاری پیرامون اختلاف میان ایران و روسیه در سوریه منتشر شده است.

به گزارش «تابناک»؛ در روزهای گذشته نیز خبرهای زیادی در رابطه با شکاف جدی میان تهران و مسکو در سوریه در رسانه های غربی و اسرائیلی منتشر شد؛ گمانه زنی هایی از اختلاف میان دو کشور که بار دیگر پس از اظهارات یک وزیر اسرائیلی و یک مقام روس تقویت شد.

هفته گذشته، یو آو گالانت، از اعضای حزب لیکود اسرائیل و وزیر مهاجرت این رژیم به دنبال اظهارات نتانیاهو، مبنی بر درخواست از آمریکا برای حفظ نیروهایش در التنف گفت: اسرائیل برنامه دارد نیروهای ایرانی در سوریه را از این کشور بیرون براند.

وی درباره مواضع مشترک اسرائیل و روسیه درباره مسائل سوریه گفته بود: اسرائیل و روسیه دغدغه مشترکی برای بیرون راندن ایران از سوریه دارند.

این وزیر اسرائیلی درباره روابط ایران و روسیه در زمینه مسائل سوریه گفت: سوریه و متحدانش نواحی تحت کنترل حکومت را افزایش داده و گروه‌های انقلابی را وادار به شکست کرده‌اند؛ روسیه دیگر به ایران متکی نیست و این دو کشور بر سر این که «چه کسی سوریه را می‌سازد» اختلاف دارند.

با این حال، گمانه زنی ها در رابطه با علنی شدن شکاف میان ایران و روسیه زمانی تقویت شد که سرگئی ریابکوف، معاون وزیر امورخارجه روسیه چند روز پیش گفته بود، روسیه هم پیمان ایران در سوریه نیست، بلکه ایران و روسیه در راستای مذاکرات آستانه در رابطه با سوریه در کنار هم همکاری می‌کنند.

اتحاد روسیه و اسرائیل علیه ایران در سوریه تا چه اندازه جدی است!؟

ریابکوف همچنین گفت: روسیه موافق برنامه‌های خصمانه ایران علیه اسرائیل نیست و هم زمان از حملات اسرائیل علیه سوریه به منظور هدف قرار دادن پایگاه‌های ایرانی انتقاد کرد.

سایت خبری المانیتور نیز در یک مقاله تحلیلی به نقل از آنتوان مارداسوف، کارشناس روس، اختلاف میان تهران و مسکو را جزئی از جنگ داخلی در سوریه دانسته و اظهارات سرگئی ریابکوف، معاون وزیر امور خارجه روسیه را یادآور شده که گفته «بهتر است از گفتن اینکه مسکو و تهران متحد هستند طفره بروم».

در این مقاله همچنین به خبر روزنامه روسی نوایا نیز پرداخته شده که بر اساس آن مسکو و تهران رقابت خود را برای حکمرانی بر تمامی خاورمیانه آغاز کرده‌اند.

از سوی دیگر، انتقاد حشمت‌الله فلاحت‌پیشه، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ایران درباره غیرفعال کردن سامانه دفاع موشکی اس-۳۰۰ مستقر در سوریه توسط روسیه در زمان حملات اسرائیل نیز مورد توجه قرار گرفته است.

واقعیت مسلمی که وجود دارد، این است که ایران و روسیه به رغم همه همکاری های امنیتی در سوریه، اختلاف منافعی نیز با یکدیگر دارند، به ویژه وقتی پای اسرائیل به میان کشیده شود. با این حال، آن ها توانسته اند تاکنون با مدیریت اختلافات به همکاری ها ادامه دهند و زمینه های تثبیت نظام سیاسی سوریه را فراهم سازند.

با وجود این، اسرائیل و رسانه های وابسته به آن نیز با انتشار گسترده هر گونه اختلاف میان ایران و روسیه، به دنبال آن هستند میان دو کشور و به ویژه نخبگان سیاسی آن ها بدفهمی و تصور تهدید ایجاد کنند.

ذکر این نکته ضروری است که هرچه به پایان جنگ در سوریه نزدیک تر می شویم، احتمال آشکارتر شدن اختلافات میان تهران و مسکو بیشتر است. در واقع، با توجه به تثبیت دولت بشار اسد و از بین رفتن تهدید مشترک برای آن ها، باید در انتظار هر سناریویی در روابط میان ایران و روسیه در سوریه باشیم.

با این حال، دو کشور در حال پیشبرد برنامه های مشترکی در سوریه به ویژه در زمینه حل و فصل سیاسی بحران در این کشور هستند.

در همین زمینه، روز گذشته، «الکساندر لاورنتیف» نماینده ویژه پوتین در امور سوریه و «سرگی ورشنین» معاون وزیر خارجه روسیه و هیأت همراه با حسین جابری انصاری دستیار ارشد وزیر خارجه در امور ویژه سیاسی و مذاکره‌کننده ارشد ایران در امور سوریه و یمن دیدار و گفت‌وگو کردند.

در این دیدار و گفت‌وگوی سه‌ساعته که با ضیافت میزبان به افتخار هیأت روس پایان یافت، آخرین تحولات سیاسی و میدانی سوریه و موانع فراروی تشکیل کمیته قانون اساسی این کشور از جمله در زمینه نهایی‌سازی فهرست نمایندگان جامعه مدنی در این کمیته، مورد بررسی و تبادل نظر قرار گرفت.

کامنت: 

روسیه امروز و اتحاد جماهیر شوروی دیروز هرگز  دوست متحدی نداشته است. روسیه به همه شرکای خود بعنوان واسالهای سیاسی و  دست نشاندگان ژئوپولیتیک خود مینگرد. در نگاه روسی،”دیگران”، یا طرفهای معامله قدرتمند و شرکای موقتی هستند مانند دول غربی و یا نوکرانی که باید فقط فرمانبری کنند.

همه احزاب کمونیست برادر در دوران شوروی، جز اداره جات تحت فرمان ک گ ب نبودند و همه جمهوریهای اتحاد “جماهیر” شوروی هم مانند زنان صیغه ای مسلوب الحقوق. در قاموس تفکر روسی چیزی به عنوان متحد و شریک برابر حقوق و دوست وجود ندارد. فقط رابطه ارباب و نوکری معتبر است.

رژیم خامنه اى منطقه را به میدان مسابقه نظامى کشانده است

Share Button

رژیم خامنه ایی و سپاه پاسداران آن، بهترین بهانه را برای مسابقه نظامی کنونی و حضور دائمی ناوگانهای خارجی در خلیج فارس ایجاد کردند، کمپانیهای اسلحه سازی آمریکا، انگلیس و فرانسه باید مدیون رونق کارشان از خامنه ای باشند. این خیانتی بزرگ در کنار دیگر خیانتهای رژیم به میهن ما می با شد.

CNBC

01/02/2019

صاحبنظران امور نظامی در آمریکا می گویند؛ گمانه زنی ها پیرامون پایگاه موشکی بالستیک سعودی، فاصله گرفتن آن کشور از واشنگتن را نشان میدهد.
آنطور که تصاویر ماهواره ای نشان میدهند، این تصاویر حاکی از آنند که در اعماق صحاری عربستان، ریاض بر سرمایه گذاری روی ظرفیتِ توانایی های نظامی اش با هدف استقلال از واشنگتن افزوده است.
آنها بر این اعتقادند که، این نشانه ها دال بر این می باشند که در سعودی تمایل فزاینده ای وجود دارد تا این کشوردیگر بدون مشورت با تامین کننده عمده نیازهایی تسلیحاتی خود، موضعی تهاجمی تر اتخاذ کند. بدون اینکه گوش به آمریکا فرا دهد.
میشل روبین،کارمند سابق پنتاگون و کارشناس امور ممالک عرب در انستیتوی سرمایه گذاری آمریکا به CNBC گفت که یک مسابقه تسلیحاتی جریان دارد. تغییر رویکردهای سیاسی واشنگتن تاثیر خود را ریاض به جای نهاده است و مقامات سعودی دیگر خود را به رعایت نجواهای کاخ سفید ملزم نمی دانند.
کامنت:
تا قبل از روی کار آمدن رِژیم آخوندی در ایران، خلیج فارس عمدتاً میدانگاه ناوهای ایران بود. تلاش اعراب در زمان شاه، برای اینکه نام خلیج فارس را به خلیج عربی، و اروندرود را (که مجدداً در این رژیم شط العرب شده است) شط العرب بنامند، کمترین موفقیتی نه در منطقه و نه در جهان یافت.
در دوران رژیم شاه، ایران بهترین روابط را هم با عربستان و هم دیگر دول عربی حاشیه خلیج فارس داشت و پادشاهی سعودی و شاه از بنیانگذاران اوپک بودند و ارتش ایران به سلطان قابوس، پادشاه عمان و مسقط در فرو نشاند شورش داخلی در ظفار کمک کرد بدون اینکه با کمترین اعتراضی از جانب این ممالک ابزار گردد.
با استقرار رژیم اسلامی، در اثر سیاست صدور انقلاب در سالهای اولیه انقلاب که تا امروز که این سیاست به صدور تروریسم عریان تبدیل گردیده است، روابط با این همسایگان که تا آن روز به ایران به عنوان حامیان خود می نگریستند، بسیار حسنه و دوستانه بود و اثری هم از ناوگانهای دولتهای بزرگ در خلیج فارس خبری نبود.
سیاست صدور تروریسم و تهدیدات موشکی و هسته ای رژیم اسلامی، تمام منطقه را وارد یک دور مسابقه تسلیحاتی و خصومت منطقه ای کرد که هم صد ها میلیارد دلار بر هزینه های نظامی ممالک منطقه افزوده است و هم خلیج فارس را به حیاط خلوت ناوها و رزمناوهای آمریکا و انگلیس تبدیل کرده است.
این سیاست نظامیگرانه ضد ملی رژیم سبب شده است که حتی روسیه از پایگاههای هوایی ما، دریای خزر و آسمان ما برای حمله به اپوزیسیون ضد رژیم بشار اسد بارها استفاده کند.
نه حضور آمریکا در دوران شاه در خلیج فارس در آن دوران تصور پذیر بود و نه تصور اینکه روسیه بتواند مملکت ما را به سکوی نظامی خود تبدیل کند و بحر خزر را دریای روسی کند .
حال عربستان پاسخ جاه طلبی های رژیم را به صورتی که در گزارش فوق آمده است میدهد. عربستان برای موشکی و اتمی شدن هم منابع مالی بیشتر و هم نیروی تحصیلکرده بیشتری با کیفتهای تحصیلی بسیار بهتر از ایران دارد. و مجبور نیست به خاطر تحریمهای تحمیل شده به ایران، تجهیزات لازم را چند برابر قیمت از بازار سیاه دنیا تهیه کند.
رژیم خامنه ایی و سپاه پاسداران آن بهترین بهانه را برای مسابقه نظامی کنونی و حضور دائمی ناوگانهای خارجی در خلیج فارس ایجاد کردند، کمپانیهای اسلحه سازی آمریکا، انگلیس و فرانسه باید مدیون رونق کارشان از خامنه ای باشند.
این خیانتی بزرگ در کنار دیگر خیانتهای رژیم به میهن ما می با شد.

***********************************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

نگاهی به «منشور نوین جبهه دموکراتیک ایران»

Share Button

دوستی منشور نوین جبهه دموکراتیک ایران را برایم فرستاده بود. نخست فکر کردم نقد جامعی بر آن بنویسم ولی بعد به دلایلی منصرف شدم و فکر کردم خصوصی به آن دوست نظرم را بنویسم. پس از نگارش نامه و نظر، دیدم درج کردن آن بی مناسبت هم نیست. لذا نامه را به صورت همان نامه با عنوان نگاهی به «منشور نوین جبهه دموکراتیک ایران» در کانال سقراطیون درج و در سایت ایران سبز و کانال سیمرغ باز درج میکنم.

منشور نوین جبهه دموکراتیک ایران


شرایط سیاسی ایران ضرورت تاسیس جبهه ای برای سازماندهی آزادیخواهان به قصد تقویت و رهبری جنبش آزادیخواهانه ی ملت ایران و دست یابی به جامعه ای آزاد و دموکراتیک راایجاب نموده است. به همین دلیل گروهی از نیروهای آزادیخواه پس ازمذاکرات فراوان و توافقات کلی ، جبهه دموکراتیک ایران را
تاسیس ودرتاریخ ۱۱ مهرماه ۱۳۷۹ خورشیدی آن را اعلام می نمایند. اینک برای تمام افراد و تشکل های آزادیخواه که برای رهایی ملت مبارزه می کنند و علاقه مند هستند به
این جبهه بپیوندند ، اصول خط مشی سیزده گانه به شرح  زیر اعلام می گردد:
اصول خط مشی
الف : خط مشی تشکیلاتی
۱- این تشکل به صورت جبهه ای شکل گیری می شود، بنابراین احزاب، سازمان ها، اتحادیه ها و تشکل های مختلف می توانند با حفظ استقلال خود در این جبهه عضویت داشته باشند.
۲- احزاب و گروه ها با هرنوع فکر وعقیده و ایدئولوژی به شرط پذیرش و التزام به اصول آزادی و دموکراسی، اعلامیه جهانی حقوق بشر، استقلال کشور و منافع ملی می توانند به عضویت این جبهه درآیند. بنابراین جبهه دموکراتیک ایران ازهیچ عقیده یا ایدئولوژی پیروی نمی کند ویک جبهه ی سیاسی آزاد و ملتزم به اصول پلورالیسم وتکثرگرایی است.
١
۳- تا زمانی که فضای نسبتا امن و آزاد برای شکل گیری و فعالیت تشکل های سیاسی و مدنی به وجود آید، امکان عضو گیری شخصیت های حقیقی وجود داشته باشد.
ب: خط مشی اجتماعی
۴- درآیین اجتماعی، این جبهه خود را ملزم به اجرای اعلامیه ی جهانی حقوق بشر با در نظر گرفتن مقتضیات و نیازهای کنونی بشر دانسته و دفاع از حقوق انسان ها فارغ از نژاد، ملیت، قومیت، جنس وعقیده آنان در رأس برنامه های این جبهه قرار دارد.
۵- جبهه دموکراتیک ایران خود را ملزم به برقراری وگسترش اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و میثاق های آن دانسته و دفاع از حقوق تمامی ایرانیان فارغ از نژاد و تیره و قوم، محل تولد یا سکونت، رنگ، جنسیت وگرایش جنسی، زبان، مذهب، عقیده و خاستگاه اجتماعی در رأس برنامه های این جبهه قراردارد.
پ: خط مشی سیاست بین المللی
۶- جبهه ی دموکراتیک ایران روابط خارجی بین ایران با سایر ملل را برپایه قوانین و ضوابط بین المللی و احترام متقابل دانسته و ضمن تأکید برعضویت ایران در جهان آزاد، ایجاد روابط با تمام ملتها و دولتها براساس منافع ملی، حفظ تمامیت ارضی و استقلال همه جانبه کشور را از اصول خدشه ناپذیر خود می داند
و به هیچ دولتی اجازه دخالت در امور کشور تحت هیچ عنوانی را نخواهد داد. ت: خط مشی سیاست داخلی
۷- این جبهه حق حاکمیت ملی ازطریق مشارکت همه جانبه آحاد شهروندان واحزاب و گروه ها درتعیین سرنوشت خود را ازابتدایی ترین حقوق مدنی وتنها ملاک مشروعیت حاکمیت به شمارآورده وبا هرنوع قیم
٢
مĤبی صنفی یا ایدئولوژیک وهرنوع استبداد و خودکامگی فردی یا گروهی که حق تعیین سرنوشت و حاکمیت ملی را خدشه دارنماید، مبارزه فعال خواهد کرد. بنابراین تنها ملاک مشروعیت هرنوع حاکمیت رأی اکثریت ملت خواهد بود که ازطریق رفراندوم و انتخابات آزاد به دست خواهد آمد.
۸- آزادی ، دموکراسی، برابری، عدالت و مساوات طلبی ازاصول غیرقابل خدشه درخط مشی جبهه دموکراتیک ایران است و مشروعیت این جبهه و شرط عضویت افراد و تشکل ها دراین جبهه درالتزام همه
جانبه به اصول فوق است. بنابر این احزاب و گروه هایی که درمنطق سیاسی و عملکرد اجتماعی خود آزادی، دموکراسی وعدالت خواهی را ابزاری برای به دست آوردن قدرت قرار داده، اما به این اصول التزامی ندارند، نمی توانند دراین جبهه عضویت داشته باشند.
۹- این جبهه معتقد به حکومتی دموکراتیک است، بنابراین بر جامعه ای با حاکمیت سکولار و چند حزبی و جدایی دین و هرنوع ایدئولوژی از حکومت که عملاً با منطق و اصول دموکراسی سازگاری ندارد( تأکید می کند.
۱۰- جبهه دموکراتیک ایران خود را ملزم به دفاع و گسترش اعلامیه جهانی حقوق حیوانات دانسته و در رابطه با تخریب محیط زیست و حیات وحش ، موضع گیری جبهه بشدت اعتراضی بوده و حفاظت و بازسازی محیط زیست و حیات وحش را، از اصول مهم خود می داند.
ث: خط مشی مبارزاتی ۱۱- جبهه دموکراتیک ایران برای رسیدن به اصول خط مشی خود و در جهت نیل به جامعه ای مترقی و
٣زندگی شرافتمندانه آحاد شهروندان و تأمین آزادی، رفاه، توسعه همه جانبه، امنیت وجامعه ای مردم سالار

ودموکراتیک، مبارزه ی سیاسی اعتراض آمیز و نافرمانی مدنی را از حقوق اولیه خود و هم مهمترین تکلیف ملی وانسانی دانسته ودر این راه هیچ نوع تسامحی را جایز نمی داند.
۱۲- جهت گیری جبهه دمکراتیک ایران درمقابل شیوه های استبدادی و غیردموکراتیک، اعتراضی است و روش مبارزه در این شرایط، مسالمت آمیز و خشونت پرهیز با تأکید بر حق دفاع مشروع تا رسیدن به حاکمیتی قانونمند، مدنی و دموکراتیک است.
ج: خط مشی جبهه برای حاکمیت آینده
۱۳- جبهه دموکراتیک ایران براین باور است که درشرایط فعلی لازم است تمام آزادیخواهان درجهت دستیابی به حاکمیتی قانونمند، دموکراتیک، سکولار و ملی از طریق مراجعه به آرای عمومی مبارزات همه
جانبه، مسالمت آمیز و اعتراضی خود را تداوم و شدت بخشیده و تحت هیچ شرایطی به کمترازحاکمیتی ملی، سکولار، مردم سالار و قانونمند بر مبنای قوانین حقوق بشر، رضایت ندهند. تنها دریک ساختاردموکراتیک، نابرابری ها، مظالم، مفاسد وتبعیض های اجتماعی ریشه کن شده و آحاد شهروندان دریک مشارکت همه جانبه با فقر، بیکاری، جهل، عقب افتادگی، ظلم، فساد، استبداد، خشونت و ناهنجاری های گوناگون مبارزه اصولی نموده و کشور را به سوی توسعه همه جانبه و رشد و تعالی، در همه زمینه ها سوق خواهند داد. امروزه بیش از هر چیز نیازمند به اقتدار ملی متکی بر اراده ملت و برقراری دموکراسی،
قانون وامنیت برای تأمین منافع ملی و بهبود زندگی آحاد شهروندان ایرانی می باشیم. تنها در سایه حاکمیت
ملی با مشارکت همه احزاب و سلیقه ها می توان به ایرانی آزاد، آباد و توسعه یافته دست یافت. بافت اقلیمی، قومی، زبانی، مذهبی، فرهنگی و اجتماعی و شرایط اقتصادی ملت ایران به گونه ای است که لازم است برای تحقق عدالت و توسعه همه جانبه، ضمن تاکید بر یکپارچگی در چارچوب مرزپرگوهر و تقویت وحدت ملی
۴
در نحوه اداره کشور، با به رسمیت شناختن واقعیات موجود٫ در چارچوب یک حاکمیت غیر مرکزگرا تصمیم گرفت. بدون توجه به این مهم، عدالت، دموکراسی، توسعه عادلانه و هماهنگ در سراسر کشور برقرار نخواهد شد.
این منشور در سال ۱۳۷۹ توسط موسسین جبهه دموکراتیک ایران تهیه و تصویب و در سال ۱۳۹۷ در شورای عالی جبهه بازنگری و تکمیل گردید.
شورای عالی جبهه دموکراتیک ایران بهمن ماه ۱۳۹۷ خورشیدی زنده باد آزادی وعدالت
برقرار باد دموکراسی و حاکمیت ملی نابود باد استبداد

 

نگاهی به منشور نوین جبهه دموکراتیک ایران

 

ببین! من این کانال سیمرغ را درست کرده ام، از دیگران دعوت کردم به آن بپیوندند. نا گفته پیدا است که در این دعوت، من خود را رهبر و لیدر این کانال منصوب کردم. تا اینجای کار عیبی ندارد. ولی اگر من برنامه و گفتمان محور باشم و نه خود محور، باید اگر دیدم یا دیده شد که کس دیگری در چارچوب اعلام شده این کانال، بهتر از من کار می کند و یا وزن سیاسی بیشتری (به هرعلت) دارد، باید روابط جوری باشد که او جای مرا بگیرد.

در سطح کانال سیمرغ این جایگزینی می تواند دوستانه حل شود و البته فقط این یک مثال بود. ولی وقتی مسئله روی تشکیل یک “جبهه” است که نام آن در معرض نگاه و انتخاب مردم گذارده میشود، باید سازوکار سازمانی یا راهبرد سازمانی آن مشخص شود. و این امر در شرایط خفقان کار ساده ای نیست.

 

1 ـ من  از منظر راهبردی (راهبرد تاریخی، راهبرد سازمانی و راهبرد استراتژیک) بیانیه یا دعوت نامه جبهه آقای طبرزدی را دچار کاستی های جدی میدانم. علاوه بر چنین کاستی هایی، بیانیه فاقد یک نماد راهبردی که “تاریخیت” و هویت ملی ما را نمادینه سازد نیز می باشد. نمادی که وجود آن را برای متحد سازی نیروهای آزادیخواه و ملی الزامی می دانم. این نماد اگر میخواهد بیان آن هدفی  باشد که که در متن بیانیه جبهه دموکراتیک ملحوظ شده است چیزی جز پرچم ملی ما، یعنی پرچم سه رنگ شیروخورشید ما نمی باشد.

اگر ما جمهوریخواه هم هستیم باید بدانیم که پرچم سه رنگ شیر و خورشید، پرچم سلسله پهلوی یا هیچ سلسله دیگری نیست و از زمان قاجار و طی انقلاب مشروطه بوده است. این پرچم بند نافی که فرهنگ ما را از اسلامیتی که به عنوان فرهنگ ملی ـ سیاسی به میهن و مردم ما تحمیل شده است، می بُرد و بیان هویت سکولار جامعه ماست. این پرچم؛ نماد گفتمان «ناسیونالیسم ایرانی»* است که در مشخصا در تقابل با گفتمان اسلام سیاسی و چیرگی فرهنگ  مذهبی غیر ایرانی بر جامعه ما تعریف می شود و نه ناسیونالیسمی تنگ نظرانه یا شووینستی در تقابل با ملل یا فرهنگ های دیگر و یا همسایگانمان. پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان، همان اندازه نماد یک پادشاهی مدرن میتواند باشد که نماد یک جمهوری مدرن و نه یک جمهوری صوری، جهان سومی از نوع مورد نظر مصدق طلبان که مشخصه عمده آن صرفاً انتخابات ادواری است.

انتخاب پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان و تاکید بر احترام به آن، پشتوانه روانی و فرهنگی سیاسی برای وحدت ملی ماست و در شرایط حاضر می تواند پیامی به همه ناسیونالیستهای ایران ازهر سنخ فکری و سیاسی باشد، چه جمهوریخواه و چه مشروطه خواه.

جبهه دمکراتیک آقای طبرزی در بدو تشکیل ، پرچم شیر و خورشید را آرم خود کرده بود ولی حالا با یک عقبگرد، سه تیغه کمانی رنگین بی شناسنامه را پرچم یا آرم جبهه فراگیر «ملی» خود کرده است و این یک عقب نشینی از آن راهبرد تاریخی مورد اشاره بالا می باشد.

اگر، حتی تصور غالب در جامعه اینست که پرچم شیرو خورشید مال سلطنت طلبان می باشد، نیروهای واقعاً ناسیونالیست باید بجای تسلیم شدن به این تصور نادرست و برگزیدن پرچمها و نشانه های دیگر برای اجتناب از انگ سلطنت طلب خوردن، باید با غلبه بر این تصور اشتباه آمیز اجازه ندهند که سلطنت طلبان حق امتیاز انحصاری داشتن این پرچم را داشته باشند وگرنه با جبهه سازی های متعدد بر تعداد این پرچمها و آرم ها هم افزوده خواهد شد که معنایی جز تسلیم شدن به تجزیه سیاسی که به تجزیه جغرافیایی مملکت خواهد انجامید ندارد.

۲ ـ جبهه دمکراتیک تاسیس خود را؛ با برنامه ای بسیار مبهم که سایر سازمانهای موجود در دنیای مجازی هم مشابه آن را به دفعات  ارائه داده اند، اعلام نمود. و این بزرگترین عیب همه این سازمانها است زیرا تمام جریانهای سیاسی مهم تاریخ، از لیبرالیسم تا کمونیسم، نخست با گفتمان سازی آغاز کرده اند و بعد در جدال بحث ها و نقد ها که همه جوانب فعالیت آنها را دربر می گرفته به جبهه و حزب سازی رسیده اند. اما، ما ایرانیها به شمول همین جبهه آقای طبرزدی، اول جبهه یا حزب خود را ایجاد می کنیم و بعد از بیعت گیری از هواداران، تازه شاید به بحث بنشینیم. که معمولاً این بحث ها هم نه نقد،  بلکه تعهد نامه سیاسی ایدئولوژیک یا درس و مشق حزبی هستند. که اثری از نقد سازنده در آنها نیست.

من فکر میکنم اپوزیسیون ایران باید اول یک ارگان گفتمانی داشته باشد که میتواند یک سایت سیاسی باشد  تا در آن همه جهات گفتمان ملی مطرح، از سوی علاقمندان به نقد گذارده شده و صیقل بخورد تا از درون آن؛ راهبردهای: الف ـ تاریخی، یعنی هدف تاریخی ما کجاست و هویت تاریخی ما چیست؟ از کجا آمده ایم و به کجا میخواهیم برویم؟ ب ـ راهبرد استراتژیک: یعنی، هدف مرحله ای ما چیست و در این مرحله، نیروهای عمده و اصلی  و غیرعمده و فرعی ما کدامند و ما روی چه طبقات اجتماعی حساب می کنیم. و متحدین بین المللی ما و جهت گیری جهانی و منطقه ایی ما چیست؟ ج ـ راهبرد سازمانی: ما چگونه سازمانی، جبهه یا حزب یا ائتلافی و.. میخواهیم داشته باشیم.؟ فعالیت ما علنی خواهد بود یا مخفی یا ترکیبی از این دو؟د ـ راهبرد تاکتیکی: مبارزه و اهداف عملیاتی و میدانی و مقطعی ما چیست و شکل مبارزه ما کدام است، اعتصاب، تظاهرات، نافرمانی مدنی، استفاده از تریبون های عمومی و قانونی و آزاد یا تحریم آنها و… ؟ رفتار ما در انتخاباتهای رژیم؟ و… .

۳ ـ مسئله امنیتی: در این جمهوری اسلامی که اصلاح طلبان آبکی مانند محمد رضا خاتمی و برادرش تحمل نمی شوند، جبهه دموکراتیک چگونه می خواهد فعالیت کند؟. با توجه به اینکه در همه ممالک استبداد زده و به نسبت  میزان کنترل استبداد بر فعالیت سیاسی مخالفین، فضای غیر رسمی کنترل شده ای برای مخالفین یا سازمانهای آنها ایجاد میشود تا دستگاههای اطلاعاتی بتوانند نفوذی های خود را به درون این گونه فعالیت ها بچپانند بدون اینکه  ابن نفوذیها کنترل یا شناسایی شوند زیرا آنها زندگی خود را به بهانه های امنیتی از نگاه کنترل کننده و نظارتی پنهان میکنند و هیچ ابزار کنترل کننده ای هم برای فعالیت آنها وجود ندارد تا دانسته شود که آنها فقط شعار میدهند و هیاهو میکنند تا بهتر رخنه کنند یا نه! واقعا اوت پوت و خروجی دارند و فعالیت مفید انجام میدهند. بی جهت نیست که در این رژیم، حزب توده و اکثریت به طور غیر رسمی تحمل میشوند ولی اصلاح طلبان و نهضت آزادیها و سبز ها نه!

به نظر من جبهه دموکراتیک مردم طبرزدی اگر خودش را منحل کند و یک سایت بزند و از همه مخالفینی که جهت گیری ملی گرایانه دارند دعوت کند تا نظرشان را در آن به بحث و نقد بگذارند و از این طریق (ولو با نام مستعار) برای فعالین کاردان و بازده دار، چهره سازی شود  تا از درون آن هرم رهبری سیاسی جنبش ملی و گفتمان راهبردی آن شکل بگیرد بهترین خدمت را در مرحله کنونی انجام داده است.

من(نویسنده این سطور) سعی کردم با ایجاد کانال سیمرغ و قبل از آن، سایت ایران سبز این کار را بکنم ولی به هر دلیلی ناموفق بودم که عمده ترین آن عدم تفاهم با جریان های سیاسی موجود و آنتی پاتی هایی شخصی  بود و نه اینکه راه اشتباه است. و برای این مهم، ذخیره و کار لجستیکی لازم است که خود من فاقد آن هستم ولی هرگز از اینکه مانند یک پیاده نظام سیاسی به دنبال جریانی که آن را درست تشخیص داده ام بروم تردید به خود راه نداده ام.

اول وعده داده بودم که بر «منشور نوین جبهه دموکراتیک ایران» نقد جدی بنویسم ولی دیدم آب در هاون کوبیدن است و ترجیح دادم با نوشتن این نامه به دوستی که «منشور نوین جبهه دموکراتیک ایران» را برایم فرستاده بود نظرم را  در مورد آن ابراز کرده باشم.ولی بعد از نگارش نامه دیدم بد نیست آن را به همان صورت نامه درج کنم و درج آن به این دلیل می باشد.

*

من در آینده یادداشتی نظری در باره مفهوم سیاسی و تاریخی ناسیونالیسم ایرانی خواهم نوشت

تبدیل عربستان به یک کشور توریستی بجای نفتی

Share Button

عکسی از نمایش و مسابقه بزرگ مُد عربستان در ریاض در ۲ سال قبل. 
البته اکثر مانکنها خارجی بودند. برنامه ریز و مدیر مسابقه مد یک خانم لبنانی. عکس صفحه اول دختر شاهزاده ترکی الفیصل. سرپرست ورزش

چشم انداز عربستان سعودی برای سرمایه گذاری میلیاردها دلار در زمینه تفریحات و سرگرمی
ریاض (رویترز) – عربستان سعودی روز سه شنبه گفت که انتظار می رود میلیاردها دلار به یک بخش سرگرمی تحت حمایت دولت تزریق شود و ده ها مورد از اقدامات غربی را شامل می شود، از جمله نمایشگاه بسکتبال NBA و بازی گلف اسپانیایی.

این کشور در تلاش است تا تصویر فوق العاده محافظه کارانه خود را، برای ورود دلار توریست ها به خانه، جذب بازدید کنندگان خارجی، ایجاد شغل برای جوانان سعودی و بهبود کیفیت زندگی در کشوری که سینماها و کنسرت های عمومی تا همین اواخر ممنوع  بود، بزداید.
ولیعهد محمد بن سلمان، فشارهای اجتماعی، از جمله پایان دادن به ممنوعیت رانندگی زنان، محدود کردن قدرت پلیس دینی و تضعیف قوانین جدایی جنسیتی، را کاهش داده است.
دولت در ماه گذشته با اجرای کنسرتهای عربی و غربی از جمله کنسرت سیاه پوستهای چشم نخودی موافقت کرد، ،که این امر  در یک کشوری که، در آن پلیس مذهبی ریشو با چوب گشت میزند تا از برگزاری مجالس رقص عمومی و بداخلاقی محافظت کند، غیر قابل تصور بود.
اما فشار اصلاحات همراه با سرکوب مخالفان، از جمله دستگیری فعالان حقوق زنان، روحانیون و روشنفکران است. قتل روزنامه نگار جمال خاشقچی در ماه اکتبر گذشته، تصویر کشور را نیز تیره  کرد و تکان داد و برخی از سرمایه گذاران بالقوه را نگران کرد.
ترکی الشیخ رئیس اداره عمومی سرگرمی (GEA)، در جریان راه اندازی تقویم سرگرمی ۲۰۱۹، ده ها مورد از رویدادهایی را که پادشاهی امیدوار است در این سال برگزار شود، شامل مسابقات اتومبیل، نمایشات شعبده بازی و نمایش های تئاتری را ذکر کرد.

ترکی الشیخ افزود:”امیدوارم شرکت های ملی، بانک ها، بازرگانان، هنرمندان و تمام بخش ها دست همکاری دراز کنند. فرصت های طلایی وجود دارد “، او این موضوع را در نشستی به همین منظور در حصور شاهزادگان، وزرا، افراد مشهور عربی و چند روحانی مسلمان ابراز کرد.
او اضافه کرد: “این یک فرصت بزرگ برای ده ها  از هزارها اگر نگوییم صدها از هزارها شغل است و برای ده ها میلیارد اگر نه صدها میلیارد” ریال پول.
الشیخ گفت که پادشاهی می خواهد در میان ۱۰ کشور برتر تفریحی  و سرگرمی جهان و در رتبه چهار در آسیا قرار گیرد، اما هیچ جدول زمانی و ارقام مستحکمی مشخص برای اهدافش ارائه نداد.
مقامات قبلا گفته اند که اهداف  اصلاحات هر سال یک چهارم ۲۰ میلیارد دلار بودجه تخصیصی  را در خارج از کشور ، توسط سعودی ها برای سرگرمی جذب می شود.
سال گذشته، GEA گفت که سرمایه گذاری های زیربنایی در دهه آینده به ۲۴۰ میلیارد ریال (۶۴ میلیارد دلار) خواهد رسید که ۱۸ میلیارد ریال به تولید ناخالص داخلی سالیانه خواهد داشت و تا سال ۲۰۳۰ تولید ۲۲۴۰۰۰ شغل جدید ایجاد خواهد کرد.

ترجمه از کاوشگر