Category: از دیگران و جراید خارجی

ارتش ترکیه اهدافی را در داخل سوریه به گلوله بست

Share Button

از آغاز بحران سوریه من ضمن درج اخبار تحولات آنجا بدفعات نوشتم که بحران و جنگ داخلی سوریه آن تله مرگی است که در آنجا  قدرت رزمی سپاه پاسداران و قدرت مالی دولت ایران باید درهم شکسته شود.

تشدید تنش نظامی ترکیه با سوریه:

دو روز پیش من در حاشیه اخبار انتشار اسناد العربیه در ارتباط با سرنگون سازی یک جت شکاری ترکیه توسط سوریه به نقل از اهرام آنلاین  نوشتم:

« بر این افشا گری العربیه، من می افزایم که دیروز شنبه یک گلوله خمپاره از سوی سوریه به داخل خاک ترکیه شلیک شد که به یک خانه خساراتی وارد کرد. دولت ترکیه طی اخطاری رسمی به سوریه هشدار داد که تکرار مجدد چنین رخدادی را تحمل نکرده وعکس العمل نشان خواهد داد(خبر در اهرام آنلاین قاهره هست).»* در ادامه خبر نوشتم که اخطار ترکیه را باید جدی گرفت و این احتمال که یک حادثه حتی تصادفی میتواند به شغله ور شدن درگیری نظامی منجر شود که بسرعت از کنترول خارج گردد، کم نیست.

امروز خبرگزاریها اطلاع دادند که آتشبار های سوریه با شلیک سه خمپاره به داخل ترکیه ۵ نفر ازجمله یک مادر و سه کودک او را کشته اند. مقامات ترک پس از این رخداد  بلافاصله با بانکی مون دبیز کل سازمان ملل تماس گرفته و وی را در جریان آتشباری سوریها به داخل ترکیه قرار دادند.

حال وال استریت امشب نوشته است  که توپخانه ترکیه ، پس از مشورت با فرماندهی ناتو به آتش باری سوریه بلافاصله پاسخ داده و کانون آتشباری را در آن سوی مرز زیر آتش گرفتند. این تصور که ترکیه پس از گرفتن چراغ سبز از ناتو و قرار دادن سازمان ملل در جریان آتش باری منجر به تلفات ارتش سوریه، خود را به گلوله باران اهداف محدودی، قانع  کند خیلی بعید است. این احتمال که این آتش باریهای مرزی، ارتش ترکیه را به عمق یا  داخل منطقه مجاور ( تا حدود برد آتش ارتش سوریه)، به داخل خاک آن کشور بکشاند کم نیست و در اینکه ارتش سوریه کمترین شانسی برای ایستادگی طولانی در برابر ارتش ترکیه ( پنجمین ارتش دنیا) بایستند نیز  کم است شکی نیست ولی در این میان یک سئوال برای ما ایرانیان بطور جدی مطرح میشود و آنهم این است که درصورت گسترش درگیری بین ترکیه و سوریه، دولت ما که قرارداد دفاعی استراتژیک با رژیم بشار اسد دارد چه واکنشی نشان خواهد داد؟

از آغاز بحران سوریه من ضمن درج اخبار تحولات آنجا بدفعات نوشتم که بحران و جنگ داخلی سوریه آن تله مرگی است که در آنجا  قدرت رزمی سپاه پاسداران و قدرت مالی دولت ایران باید درهم شکسته شود.  در همان گزارش تحلیلی مورد اشاره*  این خبر به نقل از العربیه نیز درج شده است که رژیم اسد در صدد تأسیس یک واحد وِیژه ۶۰ هزار نفری از علوی های سوریه است که ۲هزار نفر از کادرهای فرماندهی و آموزشی سپاه باید آنرا سازمان و آموزش دهند.

ایران با بحران سوریه میتواند وارد مخاصمه ایی شود که مطلقاً از «ظرفیت استراتژیک» آن بسی فراتر است.

*

برای آشنایی بیشتر با سابقه امر میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید

http://iranesabz.se/?p=7771

اخبار و تحلیلهای کوتاه: طلا و ارز

Share Button

بانک مرکزی میتوانست برای تبدیل کردن بازار منوچهری و خیابان فردوسی به بازار واقعی ارز، یک شعبه ارزی در همان منطقه بزند و دور از هر بوروکراسی با همان صرافها به رقابت پرداخته و به هر میزان خرید و فروش ارز کند تا از زد و بند و مهندسی بازار از سوی عده ایی کلان ارزدار که بعنوان بازار آزاد ارز مقتدا و مرجع دولت و بانک مرکزی هم شده اند، جلو گیری کند.

اتحادیه طلا فروشان به اعضای صنف: دلار را با طلا مبادله نکنید!
دیروز آقای کشتی آرا رئیس اتحادیه طلا فروشنان گفت که از امروز به اعضای صنف ابلاغ گردیده است تا از مبادله طلا و دلار خود داری کنند. ایشان دلیل این امر را هیجانی شدن بازار طلا عنوان نموده زیرا در حالی که روز پیش بهای طلا در دنیا تنزل نشان داده بوده در بازار ایران طلا همچنان به صعود خود ادامه میدهد.
ایشان میتوانست قدری شفاف تر بگوید که دولت بعلت انبار کردن مقادیر نجومی طلا «مجبور» است این طلا ها را در بازار داخلی یا با فروش آن در حد احتیاج زرگرها و یه متقاضیان میلیونی مردم که از ترس از دست دادن ارزش واقعی اندوخته هاایشان به سکه و طلا خری روی آورده اند، بفروشد زیرا دولت از یکسو مجبور است بخش عمده کسر یودجه خود را از این محل تأمین کند و از سوئی دیگر فروش طلا برای دولت این امتیاز را دارد که طلا های فروخته شده در کشور میماند ولی دلار بصورت خروج سرمایه، از کشور خارج میشود. او نخواست بگوید که دلار به خارج رفته و در آنجا بصورت سرمایه فعال درآمده و دیگر برنمیگردد ولی سکه های طلا و زیورآلارت در مملکت باقی خواهد ماند و بصورت دارایی منجمد شده از داغ کردن میزان نقدینگی بازار خواهد کاست. معنای این حرف اینست که دیر یا زود آن« اکثریت قاطعی از مردم» که سکه را نه برای نگاه داشتن طولانی مدت بلکه موقتاً خریده تا چندی بعد گرانتر بفروشند، برای فروش این میلیونها سکه خود، به خیل فروشندگان سکه خواهند پیوست تا همین سکه ها را اگر به دلار هم نمیتوانند تبدیل کنند اقلاً به ارزی حتی در حد روپیه پاکستانی تبدیل کنند.و ضرر یک چنین موجی از فروش طلا در بازار، زرگرها را خانه خراب خواهد کرد. آقای کشتی آرا نمیخواهند بگویند چون دلار نیست دولت با داغ کردن بازار سکه برای آن رقیب و بدیل تراشی کرده است.
معوقات بانکی:
یکی از سایتهای خبری بعنوان یک خبر حاشیه ایی در رابطه با بخشودگی جریمه دیرکرد معوقات بانکی نوشت که مقامات بانکی جریمه دیر کرد و تأخیر این معوقات را به آن بدهکارانی که بدهی خود را تصویه کنند خواهند بخشید! ضمن درج خبر این بذل و بخشش به کلان وامگیران سیستم بانکی، گویا از قلم گزارشگر دررفته بود و رقم معوقات را هم نوشته بود. این رقم مبلغی در حدود ۹۳ هزار میلیون تومان است. این اولین بار است که از چنین رقمی پرده برداری میشود تا چند ماه پیش بحث از ۶۰ هزار میلیون تومان بود.
البته اگر مقامات بجای بخشودگی جریمه دیر کرد این بدهیهای معوق، نصف اصل آنرا را هم به این کلان وامگیران ببخشند این پولها به بانکها باز نخواهند گشت کما اینکه با سه سال از طرح این بحث برنگشته اند.
ولی جا دارد تکرار کنم که این ۹۳ هزار میلیارد تومان معوقات بانکی، وامهایی هستند که در دوران دلار ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ تومانی پرداخت شده اند. دانش زیاد اقتصادی لازم نیست تا بدانیم که دارایی فیزیکی تهیه شده با این وامها امروز چقدر ارزش دارند؟
سازمان تأمین اجتماعی و مدیریت مرتضوی
دولت احمدی نژاد همچنان با ابقای قاضی مرتضوی بر بزرگترین مؤسسه اقتصادی و خدماتی کشور یعنی سازمان تامین اجتماعی، نه چندان کم اهمیت تر از وزارت نفت، که وظیفه مدیریت هزاران هزار میلیارد تومان حق بیمه بیمه شوندگان و صندوق بازنشستگی کارگران و کارمندان بخش خصوصی و نهادها را بعهده دارد،عملاً به مجلس، دستگاه قضایی، وخانواده قربانیان جنایت کهریزک دهن کجی کرد.
آقای مرتضوی در همان آغاز کار حدود ۳۳ دستگاه از هتلهای سازمان را قبل از این تب ارزی فروخت. به که فروخت؟ و باچه نرخی فروخت؟ و طی چه مزایده ای و تحت چه شرایط پرداختی فروخت؟ تا کنون چیزی گفته نشده است یا حد اقل نگارنده این سطور نمیداند. ولی آنچه نگارنده این سطور و هر آدم معمولی میداند و باید بداند اینست که طی ۳ ماهه گذشته در اثر تلاطم در بازار ارز، بهای مستقلات نیز به تبعیت از تورم عمومی بسیار گرانتر شده است و فروش مستغلاتی که معلوم نیست در فردای وصول وجه آن، آن وجه دریافتی چقدر ارزش و قدرت خرید داشته باشد با هیچ عقلانیت اقتصادی جور در نمی آید. معلوم نیست آقای مرتضوی این هتلها را تحت چه شرایط پرداختی با چه مدت وعده فروخته است؟ چون با وضع کنونی سقوط ریال این مسئله از خود  میزان قیمت فروش، بسیار با اهمیت تر است.
شق القمر آقای مرتضوی به اینجا پایان نمی یابد بلکه ایشان تعداد زیادی از شرکتهایی دولتی را بعنوان تصویه بدهی دولت به سازمان خریده است. در سود دهی هتل در همین شرایط بحران اقتصادی هم تردید نمیتوان داشت چون هزینه گردش فعالیت هتل در مقایسه با سایر فعالیت های اقتصادی زیاد نیست. نه مواد اولیه زیاد لازم دارد و نه ماشین الات و.. در بدترین حالت میتوان آنها را با کمی تغیر به واحد های استیجاری تبدیل کرد. ولی چطور میتوان فهمید که این شرکتهای خریده شده کارکردشان و بیلانشان چگونه بوده است؟ کار آسانی نیست و دردناک اینست که کمتر از همه خانه ی به اصطلاح کارگر به این معاملات هزاران میلیارد تومانی واکنش نشان داد  در حالیکه وظیفه دارد نقش نظارتی و اطلاع رسانی راجع به فعالیت سازمان داشته باشد زیرا سازمان ارث پدر دولت نیست بلکه اندوخته کارگران مملکت است..
مرکز مبادلات ارزی:
روزی که دولت و مقامات بانکی تصمیم گرفتند مرکز مبادلات ارزی را برای سامان دادن به بازار ارز ایجاد کنند، گفتند منظور اینست که در این بازار صندوق توسعه، صنایع پتروشیمی، نهادهای دولتی، تجار صادر کننده و اشخاص حقیقی ارزهای خود را برای فروش عرضه کنند. گفته شد که این مرکز، ارز را با نرخی ۲% زیر بازار آزاد در اختیار متقاضیان و در درجه اول تجار وارد کننده قرار خواهد داد. ولی گفته نشد این ۲% تخفیف را چه نهادی خواهد پرداخت؟ گفته نشد آن بازار آزادی که این بانک مرکزی و کل دولت باید هر روز برای تعین نرخ دلار به آن اقتداء کنند کیست و در پشت سر آن چه کسان یا مؤسساتی قرار دارند؟ و حجم معاملات ارزی آن در مقایسه با موازنه پرادخت خارجی و کل عملیات ارزی کشور چقدر است که این مرکز دولتی باید به آن اقتدا کند؟ نگفتند چرا یک فروشگاه بزرگ یکصد میلیارد دلاری(دولت و بانک مرکزی) باید قیمت اجناسش  (ارزش)را به تبعیت از بقالی های خیابان فردوسی تعین کند؟
واقعیت اینست که بازار ارزی منوچهری و فردوسی بمعنای واقعی کلمه اصلاً بازار آزاد نیست. کافیست تا با یک تلفن و اس ام اس از یک مرکز غیبی این بازار، بر حسب اوضاع احوال و اطلاعات واصله از درون حرمخانه «ارز»، نرخ را در این سطح، یا در آن سطح قرار دهد. این به اصطلاح بازار آزاد ارزی هیچ بدیل و رقیبی ندارد تا شفاف آنرا به چالش رقابت آمیز کشانده و آنرا به بازار واقعی تبدیل کند.
پس از چند هفته از گشایش این مرکز مبادلات ارزی که در واقع شعبه ارزی بانک مرکزی است و نه بیش، هیچ تاجر صادر کننده ایی و از آن کمتر هیچ شخص حقیقی آنقدر ساده نبوده و نیست تا برای فروش دلار خود به این شعبه بانک مرکزی مراجعه کند.
بانک مرکزی میتوانست برای تبدیل کردن بازار منوچهری و خیابان فردوسی به بازار واقعی ارز، یک شعبه ارزی در همان منطقه میزد و دور از هر بوروکراسی با همان صرافها به رقابت پرداخته و به هر میزان خرید و فروش ارز میکرد تا از زد و بند و مهندسی بازار، از سوی عده ایی کلان ارزدار که بعنوان بازار آزاد ارز مقتدا و مرجع  تقلی ارزی دولت و بانک مرکزی هم شده اند، جلو گیری کند.
طرح دو فوریتی برای تعطیل کردن بازار ازاد ارز:
………………………………………………….
فکر نمیکنم این خبر زیر دیگر احتیاج به توضیح و تفسیر داشته باشد. ولی زیاد هم تعجب نکیند. در این دیار هیچ تصمیمی نباید کسی را شگفت زده کند!
طرح دو فوریتی برای ممنوعیت فروش ارز آزاد
عضو هیئت رئیسه کمیسیون اقتصادی مجلس از تدوین طرح دو فوریتی برای ممنوعیت فروش ارز آزاد در بازار خبر داد.
سایت طلا:
تاریخ ثبت: ۱۰ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۰۹ کد خبر: ۷۵۳۱تعداد بازدید: ۱۰۹۹۶ مرتبه منبع خبر: باشگاه خبرنگاران«
ابراهیم نکو با بیان اینکه طرح دو فوریتی ممنوعیت فروش ارز آزاد در بازار در جلسه روز یکشنبه هفته آینده بهارستان به رأی گذاشته می‌شود، گفت: تدوین طرح دو فوریتی ممنوعیت فروش ارز آزاد در بازار، به‌منظور سامان‌دهی وضعیت آشفته بازار صورت می‌پذیرد.
وی در ادامه تصریح کرد: متاسفانه در حال حاضر شبهات فراوانی درباره حذف ارز آزاد وجود دارد چرا که این امر مشکلاتی را در بازار به‌وجود می‌آورد و طرح دو فوریتی پارلمان در جهت رفع مشلات این حوزه صورت گرفته است.
عضو کمیسیون اقتصادی مجلس در پایان خاطرنشان کرد: حذف ارز آزاد از بازار بسیار دشوار است چرا که هنوز مشخص نشده نرخ آتی ارز به چه شکل محاسبه می‌شود لذا این امر اهتمام جدی نمایندگان در این مسیر را می‌طلبد»

 

وزیر دارائی اسرائیل: اقتصاد ایران در آستانه فروپاشی است(انگلیسی)

روزنامه حریت و گزارش العربیه

Share Button

گزارش حریت ترکیه در ذیل این یاداشت که دیروز نگاشته شده است قرار داده میشود.
اینکه اقدام احتمالی ترکیه با چه واکنشی از سوی تهران و مسکو مواجه خواهد شد جای بحث بسیار دارد. ولی فقط میتوان در صورت صحت همه پیش فرضهای فوق به اختصار گفت: ۱ ـ کوتاه آمدن برای ترکیه غیرممکن است ۲ ـ ایران که تا مرحله کمک مستقیم به رژیم اسد در سرکوب مخالفینش پیش رفته است و دارای پیمان استراتژیک دفاعی با سوریه است نمیتواند به آسانی از اجرای تعهد خود به سوریه شانه خالی کند. ۳ ـ ساکت ماندن روسیه هم که در بنادر سوریه ناوگان نظامی دارد و داران پیمان دوجانبه نظامی نیز با آن کشور نیز هست (در چه سطحی من نمیدانم ولی چنین پیمانی از قدیم وجود داشته است)، آسان نیست.

اینکه اقدام احتمالی ترکیه با چه واکنشی از سوی تهران و مسکو مواجه خواهد شد جای بحث بسیار دارد. ولی فقط میتوان در صورت صحت همه پیش فرضهای فوق به اختصار گفت: ۱ ـ کوتاه آمدن برای ترکیه غیرممکن است ۲ ـ ایران که تا مرحله کمک مستقیم به رژیم اسد در سرکوب مخالفینش پیش رفته است و دارای پیمان استراتژیک دفاعی با سوریه است نمیتواند به آسانی از اجرای تعهد خود به سوریه شانه خالی کند. ۳ ـ ساکت ماندن روسیه هم که در بنادر سوریه ناوگان نظامی دارد و داران پیمان دوجانبه نظامی نیز با آن کشور نیز هست (در چه سطحی من نمیدانم ولی چنین پیمانی از قدیم وجود داشته است)، آسان نیست.
چرخش تند حوادث در سوریه
سایت العربیه اسناد فوق سری و طبقه بندی شده ای را انتشار داده است که بموجب آنها دولت سوریه به دستور روسیه، جت جنگی ترکیه را عمداً سرنگون کرده و بدتر از آن به دولت سوریه توصیه کرده است تا آن دو تن خلبان زنده دستگیر شده را پس از اعتراف گیری راجع به فعالیت ارتش آزاد سوریه کشته و اجسادشان را بدریا بیاندازد.
اصل خبر به نقل از العربیه:
۲۹ سپتامبر
تلویزیون العربیه روز شنبه ۲۹- ۹ – ۲۰۱۲ مجموعه جدیدی از اسناد سری رژیم سوریه را منتشر کرد.«
در بخش اول این اسناد که مهر ” به کلی سری دارد” به سرنوشت دو خلبان جنگنده اف ۱۴ ترکیه می پردازد.
بر اساس این اسناد دو خلبان ترک پس از سرنگون شدن جنگنده آنها بر فراز حریم هوایی سوریه به دست نیروهای دریایی و سازمان امنیت نیروی هوایی اسیر می شوند اما روسیه به رژیم همپیمان خود سفارش کرد تا آنها را به قتل برساند.
بر اساس این اسناد که العربیه به آن دست یافته است ورود جنگنده ترکیه به حریم هوایی سوریه توسط پایگاه دریایی روسیه در بندر طرطوس به ارتش سوریه اعلام شد.
پس از این حادثه بشار اسد رئیس جمهور سوریه دستور داد دو خلبان اسیر به بخش عملیات خارجی منتقل شوند تا در مورد پشتیبانی ترکیه از ارتش آزاد از آنها بازجویی شود.
در این اسناد جمیل حسن رئیس سازمان امنیت نیروی هوایی ابتدا اعلام می کند که رئیس جمهور این کشور با انتقال دو خلبان به لبنان و تحویل آنها به حزب الله برای بهره برداری از آنها موافقت کرد.
در یک سند سری دیگری اما آمده است:” بر اساس پیشنهاد فرماندهان روسیه در مورد لزوم ایجاد مزاحمت برای ترکیه به دلیل همکاری با ارتش آزاد ، بشار اسد دستور داد “کار دو خلبان را تمام کنند” و اجساد آنها به آب های بین المللی منتقل شود.
در همین سند مشاوران روس از رژیم اسد خواستند بلافاصله از دولت سوریه خواستند به دلیل سرنگون شدن جنگنده ترک به شکل رسمی از این کشور عذرخواهی کند تا هم رهبران ترک را ناراحت کند و هم پشتیبانی افکار عمومی را به دست آورد.
در این سند همچنین بشار اسد دستور داد برای فشار به ترکیه از حزب کارگران کردستان (پ ک ک ) حمایت شود تا علیه ارتش ترکیه دست به عملیات ایذایی بزند.
حسن الشبلی عضو دفتر سیاسی جریان ملی سوریه تاکید کرد این اسناد جای شکی در مورد درست بودن آنها باقی نمی گذارند زیرا اسناد ممهور به مهر سازمان امنیت کشور است وسناریویی را که رژیم برای اجرای این نمایشنامه تهیه کرده بود به وضوح نشان می دهد.
او تاکید کرد امکان جعل کردن چنین اسنادی وجود ندارد زیرا اسناد نام افراد را آورده و این واقعیت را آشکار کرد که عملیات نظامی را دفتر مشترک روسیه ، ایران وسوریه اداره می کند و بدین ترتیب بشار اسد نقش “استاندار” ایران را بازی می کند.
وی هدف رژیم سوریه از سرنگونی جنگنده را دستیابی به اطلاعات در مورد ماموریت آن و اعمال فشار علیه ترکیه به شمار آورد.
عضو جریان ملی سوریه همچنین صدور فرمان ارسال اسیران به لبنان را نشانه عدم توانایی رژیم از محافظت از کشور به شمار آورد. نیز اسد به افسرانی که او را احاطه کرده اند مطمئن نیست و از این بیم داشت که اطلاعاتی در مورد زنده بودن خلبان ها منتشر شود.” »
پایان خبر العربیه
بر این افشا گری العربیه، من می افزایم که دیروز شنبه یک گلوله خمپاره از سوی سوریه به داخل خاک ترکیه شلیک شد که به یک خانه خساراتی وارد کرد. دولت ترکیه طی اخطاری رسمی به سوریه هشدار داد که تکرار مجدد چنین رخدادی را تحمل نکرده وعکس العمل نشان خواهد داد(خبر در اهرام آنلاین قاهره هست). همزمان با این اخطار ترکیه بسیاری خبرگزاریهای دنیا و منطقه خبری را گزارش کردند که رژیم بشار الاسد درحال درست کردن یک واحد نظامی ۶۰هزار نفری از علویهای وفادار به خود است که به کمک ۲۰۰۰ نفر از افراد سپاه پاسداران ایران آنرا خواهد ساخت. بموازات انتشار این اخبار، جنگ برای تصرف حلب دامنه بی سابقه ایی گرفته است. ارتش آزاد سوریه به وعده خود دایر بر هجوم سرنوشت ساز برای تصرف حلب عمل نموده است.
حمله جنگجویان ارتش آزاد سوریه در آغاز، پیشرویهای زیادی داشته که سپس کند شده است. دلیل این کند شدن یا توقف پیش روی، درگیری بین خود واحد های پراکنده ارتش آزاد گزارش شده است که طبق یک گزارش خبری، ناشی از پیوستن ناگهانی تعداد زیادی روستائیان مسلح اطراف حلب به جنگجویان ارتش آزاد سوریه بوده است. اگر این خبر درست باشد، بنظر من رژیم اسد عوامل خود را چه روستایی، چه ایلیاتی و چه نظامی در پوشش پیوستن به جنگجویان بداخل منطقه تحت کنترل آنها فرستاده است. با توجه به وسعت درگیری و فقدان یک مرکز ستادی درست و حسابی که روی واحدهای شورشی کنترل برقرار کند، ایجاد واحدهای قلابی انقلابی و ستون پنجمی، برای رژیم اسد که از کمک ایران و روسیه هم برای چنین عملیاتی برخوردار است، کار دشوری نیست. رژیم قذافی از همان روزهای آغاز قیام مردم در بنغازی چنین روشی را بکار برد که فقط کمک اطلاعاتی و کارشناسی سرویسهای اطلاعاتی غرب و کمک مستقیم نیروهای ائتلاف توانست مانع موفقیت آن توطئه شود.
در همین حال رژیم سوریه آب را بسوی حلب بسته است و در اثر تبادل آتش یا شاید هم به عمد در بازار معروف وچند صد ساله حلب حریق بزرگی رخ داده است که همچنان ادامه دارد و تا کنون بخش زیادی از این بازار بسیار قدیمی را ویران کرده است. مردم تلاش دارند با وسایل مختصری که در اختیار دارند حریق را خاموش کنند. صدها و شاید هم بیش از هزار مغازه دستخوش حریق شده است.
برای قضاوت روی سند انتشار یافته العربیه دو حالت میتوان فرض کرد یا موثق است یا جعلی. اگر موثق باشد باید انتظار تشدید تنش بین آنکارا و دمشق را داشت که ممکن است، با توجه به هشدار قبلی ترکیه، به ضربه تلافی جویانه ترکیه به ارتش سوریه هم بیانجامد و تا مداخله وسیع برای سرنگون کردن اسد هم پیش رود. طبیعت چنین تنشهایی بعلت فقدان حلقه بینابینی، میانجی گرانه و تماسهای نزدیک دیپلما تیک، چنان است که به سرعت میتواند ازکنترل خارج شود.سرنگونی عمدی و دستوری هواپیما، کشتن عمدی دو خلبان آن و تحریک و تجهیز جنگجویان کردِ ضد دولتی که کارزارشان با ارتش ترکیه دیگر به جنگ تمام عیار تبدیل شده است، تحریکاتی نیستند که دولت ترکیه بتواند،حتی اگر بخواهد، آنها را بی جواب بگذارد. اینکه اقدام احتمالی ترکیه با چه واکنشی از سوی تهران و مسکو مواجه خواهد شد جای بحث بسیار دارد. ولی فقط میتوان در صورت صحت همه پیش فرضهای فوق به اختصار گفت: ۱ ـ کوتاه آمدن برای ترکیه غیرممکن است ۲ ـ ایران که تا مرحله کمک مستقیم به رژیم اسد در سرکوب مخالفینش پیش رفته است و دارای پیمان استراتژیک دفاعی با سوریه است نمیتواند به آسانی از اجرای تعهد خود به سوریه شانه خالی کند. ۳ ـ ساکت ماندن روسیه هم که در بنادر سوریه ناوگان نظامی دارد و داران پیمان دوجانبه نظامی نیز با آن کشور نیز هست (در چه سطحی من نمیدانم ولی چنین پیمانی از قدیم وجود داشته است)، آسان نیست.
در پرانتز باید اضافه کنم تا کنون هیچ از یک منتقدان حکومت ما، تا کنون امضای پیمان استراتژیک با سوریه را از این منظر که سوریه کشوری در حال جنگ با اسرائیل است و هنوز پیمان صلح با اسرائیل را امضا نکرده است و خود این امر، یک کلاه بزرگی است که سوریها سر ملت ایران گذارده اند را ، موردبررسی انتقادی قرار نداده است. امضای قرارداد استراتژیک دفاعی با سوریه یعنی اعلام جنگ رسمی ایران با اسرائیل! که الزاماً به معنای کارو زار نظامی نیست کما اینکه خود سوریه این وضعیت را ۳۰ سالست که حفظ کرده است. من آشنایی چندانی با حقوق بین الملل در ارتباط با مقررات جنگی ندارم ولی فکر نمیکنم امضای چنین پیمانی چندان بی پیامد و بی هزینه باشد حتی اگر در عمل جنگی هم رخ ندهد.
فرض دوم اینست که اسناد انتشار یافته العربیه جعلی باشد. در چنین صورتی من فکر نمیکنم جعل چنین اسنادی از سوی خود العربیه سرهم بندی شده و آنها هم خود سرانه آنرا درج کرده اند. این فرض بیشتر محتمل است که در پس این سند سازی زمینه چینی برای مداخله نظامی آماده میشود. تنها سلطان قطر نیست که صریحاً از مداخله نظامی در سوریه دفاع میکند مرزوقی رئیس جمهور تونس نیز دیروز مداخله نظامی (کشورهای منطقه ) را توصیه کرد. و محمد مُرسی نیز تلویحاً و به تکرار، از چنین دخالتی برای جلو گیری از خونریزی بیشتر حمایت کرده است.
اگر کاربه چنین مداخله ایی بیانجامد میتوان گفت که حمله نظامی به ایران نه مستقیم بلکه در سوریه بعنوان یک جبهه و خاک ریز ایرانی رخ خواهد داد که هم افکار عمومی دنیا برای آن آماده شده است و هم نیروهای ضد بشار اسد و ضد ایران درآنجا برتری استراتژیک دارند. کشانده شدن ایران به چنان جنگی در سوریه در باتلاق مرگ رفتنی است که نابود شدن در آنهم چندانهم طول نخواهد کشید و فرار از رفتن به چنان باتلاقی نیر چنان اثرروانی خُرد کننده ایی روی رژیم تهران خواهد گذارد که زنده از آن نخواهد رست.

اینکه اقدام احتمالی ترکیه با چه واکنشی از سوی تهران و مسکو مواجه خواهد شد جای بحث بسیار دارد. ولی فقط میتوان در صورت صحت همه پیش فرضهای فوق به اختصار گفت: ۱ ـ کوتاه آمدن برای ترکیه غیرممکن است ۲ ـ ایران که تا مرحله کمک مستقیم به رژیم اسد در سرکوب مخالفینش پیش رفته است و دارای پیمان استراتژیک دفاعی با سوریه است نمیتواند به آسانی از اجرای تعهد خود به سوریه شانه خالی کند. ۳ ـ ساکت ماندن روسیه هم که در بنادر سوریه ناوگان نظامی دارد و داران پیمان دوجانبه نظامی نیز با آن کشور نیز هست (در چه سطحی من نمیدانم ولی چنین پیمانی از قدیم وجود داشته است)، آسان نیست.

توجه برای دیدن کپی اسناد، متن انگلیسی زیر را مشاهده نمائید!
………….

“Two Turkish pilots were captured by the Syrian Air Force Intelligence after their jet was shot down in coordination with the Russian naval basein [the Syrian city of] Tartus,” according to a document released by Al-Arabiya that was allegedly sent directly from President Bashar al-Assad’soffice to Brig. Hassan Abdel Rahman, the chief of Syria’s Special Operations Unit.

Sub Categories: » HOMEPAGE / WORLD/ MIDEAST Sunday,September 30 2012, Your time is 10:42:
Turkish pilots killed by Syrian intelligence, Al Arabiya claims
ISTANBUL – Hürriyet Daily News

Two Turkish pilots thought to have perished when their jet was shot down by Damascus on June 22 were actually rescued, interrogated and murdered by Syrian intelligence services, secret documents released tonight by Saudi Arabia’s Al-Arabiya news channel purport to show.
“Two Turkish pilots were captured by the Syrian Air Force Intelligence after their jet was shot down in coordination with the Russian naval base in [the Syrian city of] Tartus,” according to a document released by Al-Arabiya that was allegedly sent directly from President Bashar al-Assad’s office to Brig. Hassan Abdel Rahman, the chief of Syria’s Special Operations Unit.
The document reportedly ordered the concerned parties to treat the two pilots, Air Force Cpt. Gökhan Ertan and Air Force Lt. Hasan Hüseyin Aksoy, according to the protocol of war prisoners, while also requesting that both men be investigated about Turkey’s role in supporting the Free Syrian Army, the main group of opposition militants fighting to overthrow Syria’s government.

The documents suggest the possibility of transferring Ertan and Aksoy into the custody of Syrian ally Hezbollah in Lebanon, but a subsequent file expressed the need to “eliminate” the two pilots. “Based on information and guidance from the Russian leadership, comes a need to eliminate the two Turkish pilots detained by the Special Operations Unit in a natural way, and their bodies need to be returned to the crash site in international waters,” the document said.
The documents, which have not been independently verified, were obtained with the assistance of members of the Syrian opposition, who refused to explain how they accessed the files.


Turkey has long said Syria shot the pilots’ plane down in international waters, while Syria has claimed it shot the plane down in its territorial waters with an anti-aircraft gun.
There was no immediate comment from the Turkish Foreign Ministry.
Read the full story: http://english.alarabiya.net/articles/2012/09/29/240805.html

Libya Launches Weapons Collection Drive

Sabbahi, ElBaradei call for boycotting Egypt’s constituent assembly

چه کسی مسئول بحران اقتصادی و هسته ای کشور است؟

Share Button

مقاله تحلیلی زیر از آقای شمس در سایت کلمه بر گرفته شده است مطلبی نسبتاً طولانی است ولی فوق العاده خواندنی. این سومین مقاله از ایشان است که من در آن سایت میخوانم. هربار تصمیم داشتم بعلت کیفیت بالای استدلالی، استنادی و نوشتاری آنها، آنها را در سایت خود درج کنم که سایر مطالب اولویت بیشتری یافتند. ولی از باز درج این یکی نتوانستم بگذرم چون واقعاً عالیست. بهترین تحلیلی است که تا کنون از بحران کنونی خوانده ام. ولی چون چند کاستی کوچک در آن می بینم کامنت خود را نیز در ذیل مطلب اضافه میکنم ولی توصیه من بدوستانی که این یاداشت را میخوانند اینست که حوصله کرده آنرا تا به آخر بخوانند و در درجه دوم، آنرا انتشار دهند. این کار، با توصیه مستقیم مطلب از سایت کلمه میتواند انجام پذیرد.
کلمه- علی محمد شمس:
در حالی که فشار تحریم‌ها هر روز بیشتر از پیش می‌شود، همه شواهد و قراین از عدم آمادگی و بهتر بگوییم بلاتکلیفی و بی‌برنامگی مجموعه حاکمیت برای مقابله با تحریم‌ها حکایت دارد. اظهار نظرهای متضاد دولتی‌ها در راه‌اندازی بورس ارز همزمان با سقوط ناگهانی ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی طی دو هفته گذشته، تنها یکی از نشانه‌های این بلاتکلیفی و بی‌برنامگی‌ است. همزمان با دور اول افزایش شدید نرخ ارز در ماه‌های گذشته دولت با افزایش قیمت ارز دولتی ادعا کرد ناپایداری قیمت ارز را کنترل و آرامش را به بازار ارز بازگردانده‌ است اما سقوط آزاد ارزش ریال در چند ماه بعد بی اعتباری این ادعا را ثابت کرد. ورود بی‌نتیجه دستگاه امیتی به بازار ارز در مرحله نخست صعود قیمت ارز‌های خارجی در ماه‌های قبل و دستگیری گسترده دلالان ارز و بستن چندین صرافی و ورود ناکام‌تر سپاه پاسداران در مرحله دوم صعود قیمت ارز طی هفته‌های اخیر به روشنی نشان می‌دهد حاکمیت هیچ درک مشخصی از این بحران ندارد
در سال‌هایی که قطعنامه‌های شورای امنیت یکی پس از دیگری علیه ایران صادر و تحریم‌های اقتصادی و بانکی هر روز گسترده و گسترده‌تر می‌شد، شاهد تصویب پر ریخت و پاش‌ترین بودجه‌‌ها و بی‌سابقه‌ترین گشاده‌ دستی‌ها و بذل و بخشش‌ها در داخل و خارج کشور بودیم. مقامات افغانستانی از دریافت چمدان‌های دلار خبر می‌دادند و خبر کمک‌های چشمگیر ایران به کشورهای آمریکای لاتین از جمله نیکاراگوئه و ونزوئلا و بولیوی در جریان سفرهای متعدد احمدی‌نژاد به این کشورها با آب و تاب نقل می‌شد. امروز پس از آنهمه ولخرجی‌ها و گشاده دستی‌ها و درحالی که سنگین‌ترین گوش‌ها نیز صدای تحریم‌های بین المللی را می‌شنود و پس از آن که درآمدهای نفتی ایران به یک سوم کاهش یافته است، اعلام اقتصاد مقاومتی از سوی رهبری حکایت از آن دارد که این غفلت و یا تغافل منحصر به دولت نبوده است.
برای این که تصویر روشن‌تری از وضعیت اقتصادی کنونی کشور داشته باشیم کافی است به عنوان یک نمونه به این خبر توجه کنیم که کارخانه‌های تولید خودرو اکنون ماه‌هاست که به علت تحریم‌ها با ۴۰ درصد ظرفیت خود کار می‌کنند و تولید ایران‌خودرو از روزی سه هزار اتومبیل به روزی چند صد اتومبیل کاهش یافته و در برخی روزها به رکورد تولید پنجاه اتومبیل‌هم رسیده است.
براساس گفته برخی مسؤلان ایران خودرو از همین تعداد اتومبیل تولیدی نیز تعداد زیادی به علت نقص قطعات به بازار عرضه نمی‌شوند. سهم مصرف برق در بخش تولید و صنعت اما شاید گویاترین شاخص برای آگاهی از وضعیت تولید کشور باشد. زمانی که احمد نژاد دولت را تحویل گرفت سهم مصرف برق صنعتی(بخش تولید) حدود ۵۵ درصد کل مصرف انرژی برق کشور بود. این رقم امروز به کمتر از ۲۵ درصد کاهش یافته است. این به معنای نرخ منفی توسعه صنعتی و تعطیلی گسترده واحدهای تولیدی و در نتیجه کاهش تولید و افزایش بیکاری و فقر و گرانی است. وضعیت اندوه بار و بحران زده اقتصاد کشور که شرح مختصری از آن به دست دادیم در شرایطی ایجاد شده که درآمد ایران از محل فروش نفت طی هفت سال گذشته به بیش از پانصد میلیارد دلار بالغ می‌شود. اگر این حجم از درآمد را با درآمد ارزی کشور طی هشت سال دوره اصلاحات مقایسه کنیم مسئله روشن‌تر می‌شود. بودجه ارزی هزینه شده طی هشت سال دوره اصلاحات حدود ۱۵۰ میلیارد دلار بود و خاتمی در شرایطی دولت را تحویل داد که موجودی صندوق ذخیره ارزی حدود ۱۹ میلیارد دلار بود.
قصد ما در این نوشتار ارزیابی عملکرد اقتصادی حاکمیت کنونی نیست و نمی‌خواهیم خوانندگان را با ارائه آمارهای خشک اقتصادی خسته کنیم. در این نوشتار در پی پاسخ به این سؤال هستیم که مسؤولیت این وضعیت اندوهبار بر عهده کیست؟ اصولگرایان مخالف و منتقد احمدی‌نژاد این روزها می‌کوشند که این وضع را نتیجه مدیریت و عملکرد دولت او در عرصه اقتصادی و سیاست خارجی معرفی کنند. اما این همان آدرس غلط و جدید‌ترین دروغی است که حاکمیت دروغ، دست درکار ساختن و رواج آن است. واقعیت این است که احمدی‌نژاد چه در حوزه اقتصادی و چه در حوزه سیاست خارجی بر همان مسیری حرکت کرد که ایده‌آل و مطلوب رهبری بود. او دست کم در این دو حوزه دیدگاه‌هایی کاملاً هماهنگ و نزدیک به رهبری را به اجرا گذاشت. در دوره اصلاحات دیدگاه‌های سیاسی و اقتصادی رهبری در سطح دولت نفوذی نداشت و در سطح سران قوا نیز آراء رهبری در اقلیت قرار داشت، بنابراین شاخص‌های اقتصادی روندی مثبت را نشان می‌داد و البته ایشان بی‌توجه به روند رشد و توسعه کشور در دیدارهای عمومی و یا در سفرهای استانی بر نظرات خود پای می‌فشردند، اما با شکل گیری مجلس هفتم و قرار دادن حداد عادل در رأس آن و سپس روی‌کار آوردن احمدی‌نژاد، اوضاع تغییر کرد. در شرایط جدید دیدگاه‌های اقتصادی و سیاسی رهبری نه در دولت، مهجور بود و نه در سطح سران در اقلیت قرار داشت. در این دوره احمدی‌نژاد با اتخاذ مواضع و اظهارنظرهایی کاملاً مورد تأیید رهبری در حوزه‌های اقتصادی و سیاست خارجی، ایشان را از موضع‌گیری در این دو حوزه بی‌نیاز می‌کرد. ذکر چند نمونه صحت این ادعا را به اثبات می‌رساند. رهبری در اواخر دوره اصلاحات بر توقف اجرای پروژه‌های ملی و زیربنایی و در عوض توزیع امکانات رفاهی میان مردم و اقشار محروم تأکید داشتند. ایشان در آن زمان در سفر به کرمان تصریح کردند «اجرای طرح‌های زیربنایی کافی است و مردم باید پول نفت را بر سر سفره‌هایشان مشاهده کنند». این سخن به راهبرد دولت احمدی‌نژاد در حوزه اقتصادی تبدیل شد. او بلافاصله پس از روی کار آمدن، سازمان برنامه و بودجه و شوراهای عالی نظارتی و تصمیم‌گیری در حوزه اقتصاد را منحل و سفر‌های استانی خود را آغاز کرد و بودجه کشور را به صورت بی‌حساب صرف طرح‌های کوچک، زودبازده و غیر توسعه‌ای نظیر برق رسانی و آب لوله کشی به روستاها و خانه سازی برای روستائیان کرد. این طرح‌ها پیش از دولت احمدی‌نژاد هم اجرا می‌شد، اما محور راهبرد اقتصادی دولت‌های پیشین نبود. راهبرد اقتصادی دولت‌های قبل و به طور مشخص دولت اصلاحات توسعه محور بود. استدلال این بود که با اجرای طرح‌های عمرانی و آماده ساختن زیرساخت‌ها مانند توسعه راه‌ها و ساختن سدها و نیروگاه‌ها و ایجاد واحدهای تولیدی، مقررات زدایی و کاستن از حجم دیوان سالاری، اشتغال و تولید شکل گرفته و به طور نهادینه فقر کاهش یافته و جامعه ثروتمندتر می‌شود. اما دولت احمدی نژاد به دنبال اجرای طرح‌ها و پروژه‌هایی بود که ماهیت توسعه‌ای نداشت، نه بر تولید می‌افزود و نه اشتغال را افزایش می‌داد، اما طبقات محروم و دارای درآمد محدود را موقتاً راضی می‌کرد.
این تنها احمدی‌نژاد نبود که به عرصه فعالیت اقتصادی چنین نگاهی داشت. همان‌گونه که گفتیم رهبری نیز از این ایده حمایت می‌کرد. رهبری حساسیت شدیدی نسبت به راهبرد توسعه و حتی لفظ توسعه داشته‌اند. این حساسیت چنان بود که پس از دوره اصلاحات براساس رهنمودهای ایشان دولتیان دیگر در اسناد رسمی خود واژه «پیشرفت» را جایگزین لفظ اصطلاح تعریف شده «توسعه» کردند. در نگاه رهبری عدالت به معنای توزیع ثروت در میان اقشار محروم حامی حکومت، محور راهبرد اقتصادی است و این همان راهبردی است که دولت احمدی‌نژاد طی هفت سال گذشته در دستور کار خود قرار داده است. پس از پایان دولت اصلاحات رهبری سفری به یکی از استان‌ها داشتند. یکی از مدیران وقت استان از این سفر خاطره‌ای شنیدنی نقل می‌کند.او می‌گوید در این سفر چند تن از وزیران اقتصادی رهبری را همراهی می‌کردند. درجلسه شورای مدیران استان که با حضور رهبری و وزرای مذکور برگزار شد چند تن از مدیران به جای طرح‌های کوچک و بی اهمیت مثل لایروبی فلان نهر و یا آب رسانی به فلان روستا یکی دو پروژه بزرگ عمرانی را که مطالعات کارشناسی و فنی آن طی سال‌های قبل انجام شده بود و در صورت اجرا بر اقتصاد استان تأثیر زیادی داشت، مطرح کردند. اما رهبری فرمودند این طرح‌ها را فعلا کنار بگذارید و طرح‌های زودبازده را مطرح کنید.
هدف این بود که جامعه به خصوص اقشار محروم با رفتن دولت اصلاحات رنگ رفاه و پول ببینند و به این نتیجه برسند که اصلاح طلبان مانع برخورداری آنان بوده‌اند. احمدی‌نژاد نیز در سفرهای استانی خود با همین منطق عمل می‌کرد. او به اداره کشور همان نگاهی را داشت که به شهرداری تهران و تصور می‌کرد با حذف نهادهای برنامه ریز و ناظر مانندسازمان برنامه و بودجه می‌توان کشور همچون شهرداری با مدیریت شخصی و ساختن چند دور برگردان در محل اتصال خیابان‌ها با اتوبان‌های اداره می‌شود و مردم احساس می‌کنند به نفع آن‌ها کاری صورت گرفته است. این دیدگاه مخرب عاقبت کار خود را کرد و درآمدهای افسانه‌ای نفت که در صورت مدیریت صحیح می‌توانست جهش اقتصادی بی‌سابقه‌ای برای کشور به ارمغان آورد، با تزریق بی‌حساب و کتاب به جامعه در قالب سیاست‌های انبساطی مالی و پولی از جمله توزیع خیریه‌ای در جامعه تحت عناوین سهام عدالت و صندوق مهر رضا و یا در سفرهای استانی و در انبوه طرح‌های عامه پسند غیر توسعه‌ای و واردات بی‌رویه کالا و یا بخشش‌های بی رویه به دولت‌‌های‌خارجی هزینه شد تا مردم پول نفت را سر سفره خود احساس کنند! به این ترتیب طلایی ترین فرصت‌های رشد و توسعه از دست رفت و آن درآمد عظیم به جای توسعه چشمگیر، حجم نقدینگی کشور را تنها طی سال‌های ۸۴ و ۸۵ به دو برابر افزایش داد و چنان که امروز شاهد هستیم برای کشور تورم و گرانی و کاهش تولید و فقر و بیکاری را به ارمغان آورد. از یاد نبرده‌ایم که اساتید و اقتصاددانان کشور در سال‌های آغاز به کار دولت برکشیده رهبری، با ارسال نامه‌های جمعی این عملکرد را مورد انتقاد قرار دادند و نتیجه آن را برای کشور فاجعه بار ارزیابی کردند. در آن زمان این تنها احمدی‌نژاد نبود که به این انتقادها و هشدارها اعتنایی نمی‌کرد، رهبری نیز در حمایت از سیاست‌ها و عملکرد اقتصادی دولت در برابر انتقادها و هشدارها می‌فرمودند:«ما به جزئیات امور کشور اشراف داریم. این انتقادها نوعاً ناشی از حسادت و یا غرض ورزی است».
آن‌ها که از اخبار پشت پرده خبر دارند می‌دانند که طی این سال‌ها بسیاری از شخصیت‌ها و مدیران گذشته نظام در دیدار با رهبری نسبت به روند اقتصادی کشور هشدار ‌داده‌اند و نامه‌ها نوشته‌اند. بسیاری از عالمان و روحانین دلسوز و آگاه مناطق مختلف کشور به ایشان متذکر ‌شده‌اند که محل رجوع مردم هستند و آثار نامطلوب سیاست‌ها و عملکرد اقتصادی دولت را در زندگی مردم می‌بینند. اما رهبری که یک تنه در حمایت از سیاست‌های اقتصادی احمدی‌نژاد ایستاده بودند به همه اطمینان می‌دادند علت نگرانی آن‌ها نقص اطلاعات است و ایشان که به مسائل کشور اشراف کامل دارند، می‌دانند که جای نگرانی وجود ندارد. ایشان در آن سال‌ها در برابر انحلال سازمان برنامه بودجه و شوراهای عالی نظارت و تصمیم گیری اقتصادی احمدی‌نژاد سکوت کردند و از سفرهای استانی احمدی‌نژاد و تصویب فله‌ای طرح‌های بی‌اثر اقتصادی و ریخت و پاش‌های دولت وی دفاع کردند و روش دولت را در ماجرای هدفمند‌کردن یارانه‌ها تأیید کردند و …
بی‌کفایتی و بی‌تدبیری دولت در اداره امور تحت حمایت‌های مقام رهبری البته به لطف درآمدهای هنگفت نفت در طول این سال‌ها پنهان ماند. مسئله خیلی پیچیده نبود اگر کاهش تولید موجب کم شدن عرضه و تشدید گرانی می‌شد،‌ ارز کافی برای واردات بی رویه کالاهای خارجی و تنظیم بازار فراهم بود. اگر توقف واحدهای تولیدی به بی‌کاری می‌انجامید، ارز کافی برای تبدیل کردن به ریال و توزیع در میان محرومان به صورت نقد و سود سهام عدالت و … وجود داشت. درهر موردی هرجا که لازم بود کافی بود احمدی‌نژاد طی نامه‌ای از رهبری درخواست کنند چند میلیارد دلاری خارج از بودجه، ارز در بازار بفروشند تا کمبودها جبران شود و رهبری نیز بلافاصله به عنوان حکم حکومتی موافقت می‌کردند.
امروز البته احمدی‌نژاد تا حدودی از مواضع شعاری در عرصه اقتصاد دست برداشته و یا فرصت طلبانه ترجیح می‌دهد خود را پیش‌مرگ رهبری نکند. در ماجرای خانه نشینی یازده روزه، او به کسانی که به وساطت به ملاقاتش رفته بودند سخنانی به این مضمون گفته بود: «من این همه به رهبری خدمت کردم، اصلاح طلبان را حذف کردم، در برابر مراجع تقلید به خاطر رهبری ایستادم، هر نظری داشتند به نام خودم اجرا کردم و فحش‌ها را به جان خریدم. این بود دستمزد من؟» امروز او به این نتیجه رسیده است، حال که قرار است دستمزدش این باشد بهتر است رهبری خود دیدگاه‌هایش را مطرح کند و هزینه‌اش را هم بپردازد. به همین دلیل است که می‌بینیم اگر احمدی‌نژاد در سال‌های اولیه می‌گفت جمعیت ایران باید به ۱۲۰ میلیون نفر برسد، امروز دیگر نه تنها این حرف را تکرار نمی‌کند، بلکه وقتی رهبری می‌فرمایند جمعیت ۱۵۰ میلیون هم برای ایران کم است، او آگاهانه و به نحو معنی داری سکوت می‌کند. اگر در آن سال‌ها هر زمان مشکلی پیش می‌آمد احمدی‌نژاد پیشقدم می‌شد و با گرفتن احکام حکومتی از رهبری قانون را دور می‌زد و برای پنها کردن آثار بحران هر قانونی را نقض می‌کرد، امروز به رغم بحران ارزی و افزایش‌های ناگهانی و شدید قیمت ارز، سکوت می‌کند و دست روی دست می‌گذارد، تا همه بدانند مواضع هسته‌ای ایران که رهبری آن را مدیریت می‌کند چه هزینه‌هایی برای کشور دارد. او که تا پیش از این حتی گران شدن قیمت گوجه فرنگی را به توطئه بیگانگان نسبت می‌داد، امروز دیگر بهتر از هرکس می‌داند هیچ توطئه ای درکار نیست، و بحران‌های موجود نتیجه سیاست‌های اقتصادی و دیپلماسی خارجی کنونی است. از این رو اگر قیمت ارز به یکباره افزایش می‌یابد، به رغم این که می‌داند دست‌های پنهانی در کار نیست، به جای وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه پاسداران تحت امر رهبری را مأمور کشف توطئه و دستگیری عوامل دشمن می‌کند تا همه بفهمند برخلاف نظر رهبری دشمنی درکار نیست، بلکه مشکل اصلی راهبرد هسته‌ای رهبری است که مدیریت او را نیز با مشکل مواجه ساخته است. او حتی در موارد متعددی در دیدار با افراد مختلف که چندان هم به او نزدیک نیستند گفته است اصلاح طلبان راست می‌گفتند اینجوری نمیشه کار کرد. او در اظهار این انتقادات درگوشی تعمد دارد و به کسانی می‌گوید که یقین دارد آن را برای دیگران نقل می‌کنند.

به هر حال بخت‌یاری حاکمیت اقتدار به پایان رسیده است. اگر تا دیروز به لطف درآمد افسانه‌ای نفت، نتایج سوء مدیریت مردم‌فریبانه در عرصه اقتصاد پنهان می‌ماند، امروز براثر تشدید تحریم‌های نفتی، درآمدهای ارزی کشور به شدت کاهش یافته و دیگر آثار آن بی‌کفایتی ها و بی‌تدبیری‌ها قابل پنهان ساختن و انکارکردن نیست. اما تحریم‌های بین المللی به نوبه خود معلول بی‌تدبیری و بی‌کفایتی در عرصه سیاست خارجی است. جالب این که سیاست خارجی احمدی‌نژاد طی سال‌های گذشته بسیار بیشتر از سیاست‌های اقتصادی او مورد حمایت رهبری قرار داشت. رهبری دیدگاه‌های وی در حوزه سیاست خارجی را کاملاً تأیید می‌کردند. احمدی‌نژاد در اولین سخنرانی خود در جمع سمینار نمایندگی‌های جمهوری اسلامی ایران در خارج کشور به صراحت به آنان ‌گفت ما باید رسالت انبیاء الهی را ادامه بدهیم آن ها برای تغییر دنیا آمدند و ما نیز باید در جهت تغییر دنیا بکوشیم. گرفتن ژست‌های شجاعت و شهامت البته به خرج و هزینه ملت که محور سیاست خارجی احمدی‌نژاد را تشکیل می‌داد، دقیقاً همان چیزی بود که رهبری می‌خواست. سخنرانی‌های تند و آتشین در مجامع جهانی و یا رفتارهای قذافی گونه نظیر دستگیری ملوانان انگلیسی و دیدار با آن ها در برابر دوربین‌ها و آزاد کردن آن‌ها با هدایای مختلف، دقیقاً ترجمان همان چیزی بود که رهبری از آن به عنوان «عزت» یاد ‌می‌کردند. رهبری از ضرورت دشمنی و مبارزه بی‌امان با آمریکا و اروپا می‌گفت احمدی‌نژاد با سفر به کشورهای آمریکای لاتین و کمک‌های بی‌حساب و کتاب به آن‌ها باز هم از جیب ملت این رهنمودها را در عمل ترجمه می‌کرد. رهبری از ایستادگی بر مواضع هسته‌ای می‌گفت و دولت اصلاحات را به بزدلی و تنازل در برابر آمریکا و اروپا متهم می‌کرد و احمدی نژاد با عباراتی نظیر این که «آن قدر قطعنامه بدهند که قطعنامه دانشان پر شود»، شجاعت مورد نظر رهبری را به نمایش می‌گذاشت. اما در یکی دو سال اخیر که رابطه‌ها تیره شد، احمدی‌نژاد همانند حوزه اقتصاد که شرحش گذشت، در حوزه سیاست خارجی نیز دست به چرخشی آشکار زد. او که دیگر دلیلی نمی‌بیند پیش‌مرگ رهبری شود، امروز به جای فحش به آمریکا و پریدن به این و آن، پیام‌ها و پیک‌های دوستی و گفت و گو برای آمریکاییان و اروپاییان می‌فرستد و برای حل مشکل هسته‌‌ای اعلام آمادگی می‌کند. رهبری که تا پیش از این به علت مواضع احمدی‌نژاد نیازی به موضع‌گیری و پرداخت هزینه نمی‌دیدند، امروز با عقب نشینی و چرخش وی، چاره ای جز این نمی‌بینند که شخصا به صحنه بیایند، و خود سیاست خارجی و پرونده هسته‌ای را مستقیماً مدیریت کنند. اکنون نوبت رهبری است که شعارهای وی را تکرار کند. اگر احمدی‌‌نژاد در سال‌های اول هلوکاست را نفی می‌کرد و خواهان نابودی اسرائیل می‌شد اکنون رهبری پس از هفت سال آن شعارها را می‌دهند.
امروز احمدی‌نژاد در برابر تهدید‌های اسرائیل دیگر شعار نابودی اسرائیل سر نمی‌دهد بلکه به خبرنگاران آمریکایی می‌گوید: «چرا باید مدیریت جهانی به گونه‌ای باشد که یک کشوری با سابقه تاریخی و فرهنگی مانند ایران را به حمله تهدید کنند؟» و به این ترتیب خود را کنار می‌کشد و میدان جنگ طلبی را برای سرداران سپاه مرید رهبری و شخص رهبری باز می‌گذارد تا پشت سر هم از آمادگی برای جنگ و نزدیک بودن رویارویی نظامی سخن بگویند و کشور را در حالت ناپایدار نه جنگ و نه صلح قرار دهند. امروز احمدی‌نژاد برخلاف هفت سال پیش، در سخنرانی درمجمع عمومی سازمان ملل متحد و مصاحبه با تلویزیون‌های آمریکا، به جای این که همه جنایت‌ها را به آمریکا نسبت دهد،‌ به صراحت می‌گوید: «جمهوری اسلامی ایران، آمریکا را به رسمیت می‌شناسد و آمادگی دارد تا چنان چه دولت آمریکا قدمی برای تفاهم بین دو کشور بردارد،… کمک کند تا سریع‌تر روابط دو کشور بهبود یابد» (تارنمای رسمی دولت) به این ترتیب به همگان می‌گوید که این نه من بلکه رهبری و مریدان ایشان هستند که وجود آمریکای دشمن را شرط بقای خود می‌دانند و خواهان بقای این دشمنی هستند. حتی فیلم موهن علیه پیامبر اسلام نیز احمدی‌نژادی سوپر رادیکال دیروز و بشر دوست و صلح طلب امروز را مجبور به دشنام به آمریکا نمی‌کند او ترجیح می‌دهد در این مورد نیز میدان شعار‌های ضد آمریکایی را به رهبری بسپارد تا انتشار فیلم موهن علیه پیامبر اسلام را بهانه شعارهای ضد آمریکایی کند و به صراحت بگوید که این فیلم و محکوم کردن آمریکا به خاطر آن، محور مراسم حج امسال قرار گیرد. امروز واکنش احمدی‌نژاد به کشته شدن خبرنگار پرس تی‌وی در دمشق در آمریکا تنها این است که اظهار تأسف کند و از همه کشورها ازجمله آمریکا بخواهد این حادثه را محکوم کنند تار رهبری خود مثل هر ماجرای دیگر به میدان بیاید و این ماجرا را جنایت جدید آمریکا بنامد و بر طبل جنگ بکوبد.
آری امروز که احمدی نژاد از صدور انقلاب به دنیا سخن نمی‌گوید و بهار عربی را «بیداری انسانی» می‌خواند رهبری مجبور است که خود به صحنه بیاید و بهار عربی را «بیداری اسلامی» و طنین انقلاب اسلامی در جهان عرب معرفی کند و جنبش وال استریت را نشانه رسیدن «امواج انقلاب اسلامی به قلب اروپا» بخواند. امروز که احمدی‌نژاد آگاهانه در مورد سوریه موضع دو پهلو می‌گیرد و بعضاً از رفتار رژیم اسد با مردمش انتقاد می‌کند رهبری مجبور می‌شود خود در حمایت از رژیم بعثی سوریه علیه مردمش به صحنه بیاید و هزینه‌اش را نیز بپردازد. در جلسه افتتاحیه نشست نم همگان شاهد بودند درحالی که احمدی‌نژاد از مدیریت انسانی جهان سخن می‌گفت و اسرائیل و آمریکا را به فراموشی سپرده بود، حمله به این دو اصلی‌ترین محورهای سخنرانی رهبری را تشکیل می‌دادند. ذکر همه این نمونه‌‌ها، موجب ملال خواننده شده ما را از هدف این نوشتار دور می‌کند.
نتیجه این دیپلماسی، امروز، تیرگی روابط با همسایگان، از دست دادن موقعیت منطقه‌ای، انزوای جهانی و بدنامی در میان ملل مسلمان به خاطر مواضعی غلط نظیر حمایت از رژیم دیکتاتور و سرکوبگر سوریه است. این بدنامی چنان است که از راشد الغنوشی در تونس گرفته تا اخوان المسلمین در مصر برای این که در انتخابات پیروز شوند، ناگزیرند در برابر افکار عمومی جامعه خود سوگند بخورند که قصد ندارند تجربه ایران را در کشورشان تکرار کنند. و احمدی‌نژاد که دیگر قصد ندارد سپر بلای رهبری باشد، با اتخاذ مواضع کاملاً متضاد با گذشته فریبکارانه می‌کوشد به گونه‌ای رفتار کند تا همه دریابند مسؤل این دیپلماسی و نتایج مخرب و ویران‌گر شخص رهبری است. این رهبری است که جنگ می‌خواهد و کشور را به سوی ویرانی می‌برد. اگر نماینده مجلسی چنگ و دندان نشان دادن فرمانده سپاه برای جنگ را محکوم کند بلافاصله مریدی مانند رسایی پیدا می‌شود که به صراحت بگوید سخنان سردار جعفری بیان نظر رهبری بوده است.
نکته‌ای که رهبری معظم از آن غافلند این است که شعارهای حماسی ایشان علیه آمریکا و اروپا امروز دیگر در دنیای اسلام جذابیتی ندارد، زیرا سلفی‌ها و وهابی‌های افراطی ضد شیعی آن شعارها را با صراحت بیشتر و عاری از تناقض‌هایی که جمهوری اسلامی بدان دچار است، سر می‌دهند. اگر رهبری علیه آمریکائیان شعار می‌دهد سلفی‌ها و وهابی‌ها در بنغازی عمل می‌کنند و سفیر آمریکا را می‌کشند. بنابراین در دنیای اسلام کسانی که اصالت را به رویارویی و جنگ با آمریکا می‌دهند، سلفی‌ها و وهابی‌های افراطی را دراین زمینه صادق‌تر می‌یابند.
آن‌ها مانند رهبری مجبور نیستند دوگانه و متناقض سخن بگویند، از یک سو مبارک و قذافی را کافر بخوانند و از سویی دیگر بشاراسد بعثی را مسلمان انقلابی معرفی کنند. از یک سو تقریباُ در تمامی سخنرانی‌های داخلی خود از رژیم سوریه حمایت کنند و از سوی دیگر در سخنرانی در اجلاس سران غیر متعهد که هر سخنرانی مهم‌ترین مسائل جهان و منطقه را مطرح می‌کند، از همه چیز بگویند، جز از سوریه! از یک سو آمریکا و اروپا را دشمن بدانند و از سویی دیگر روسیه و چین را یاور محرومان و انقلابیون جهان تبلیغ کنند! آری این مواضع به ظاهر آتشین برخلاف گذشته، برای رهبری و جمهوری اسلامی ایران محبوبیتی کسب نمی‌کند، اما در کنار آن سیاست‌های اقتصادی تشدید تحریم و افزایش خطر جنگ و در نتیجه رشد اقتصادی منفی و تشدید فقر و بیکاری و گرانی و تورم را به ارمغان می‌آورد.
در باره دیپلماسی ویرانگر و فاجعه بار حاکمیت کنونی طی هفت سال اخیر، سخن بسیار گفته شده است. در این نوشتار قصد تکرار آن را نداریم. رهبری در دیدار با خبرگان رهبری و نیز در دیدار با کارکنان دولت سیاست‌ خارجی جمهوری اسلامی را صحیح و مطابق اصول انقلابی و دینی و منطبق با منافع و مصالح ملی توصیف کردند. این دفاع و تأیید البته کاملاً قابل فهم است زیرا امروز نه احمدی‌نژاد بلکه ایشان پرچمدار سیاست خارجی کشور هستند، بنابراین مسئولیت هرگونه نقص و خطایی در سیاست خارجی و راهبرد هسته‌ای به شخص رهبری بر می‌گردد و نقد آن یعنی نقد عملکرد رهبری. البته چنین چیزی امکان ندارد زیرا فرض اشتباه و خطا و کاستی در عملکرد رهبری فرضی محال است! بنابراین ایشان ناگزیر باید بی‌تفاوت به تشدید روز افزون فقر و بیکاری و گرانی که جامعه را به ستوه آورده است، و بی‌اعتنا به آلام و رنج‌های بیش از نیمی ازجمعیت ایران که زیر خط فقر رفته اند، وضعیت کشور را مطلوب، سیاست خارجی را اصولی و و صحیح و راهبرد هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران را موفق ارزیابی کنند.
حال اجازه بدهید با رهبری همراه شویم و بپذیریم که عملکرد و راهبرد ایشان در سیاست خارجی کاملاً صحیح بوده است و چنان که فرموده‌اند «ما در مسیر رسیدن به قله هستیم و آمریکا و اروپا اتوبوسی را می‌مانند که ته دره گرفتار بهمن شده است». به رغم این امروز رهبری هم پذیرفته‌اند ظاهراً شرایط در نزدیکی‌های قله چندان بهتر از شرایط ته دره و در زیر بهمن نیست و تحریم‌ها مشکلاتی را برای کشور فراهم آورده است آن گونه که باید در برابر آن به «اقتصاد مقاومتی» متوسل شد. آماری که ما در ابتدای این مقاله ارائه دادیم نشان می‌دهد که مشکل بسیار مهم و وضعیت بحرانی است. آری بیایید فرض کنیم راهبرد رهبری در عرصه سیاست خارجی بی‌عیب و نقص است و تنها کافی است که نتایج ناگوار آن و مشکلات کنونی را در کوتاه مدت
بپذیریم و در برابر تحریم‌ها تا پای جنگ محکم و استوار بایستیم و پیروزی نهایی با ماست. اما چنان که پیش از این گفتیم وقوع بحران‌ها و مشکلات اقتصادی به عنوان نتیجه چنین راهبردی کاملاً قابل پیش بینی بود.
از سال‌ها پیش اصلاح طلبان و دلسوزان کشور و انقلاب هشدار می‌دادند که درصورت ارجاع پرونده هسته‌‌ای به شورای امنیت و صدور قطعنامه‌های تحریم، ایران با بحران روبرو خواهد شد. آنان همچنین طی نامه‌ای از رهبری خواستند جام زهر را سرکشد و در سیاست‌های داخلی و خارجی تجدید نظر کند. در طول این سال‌ها دلسوزان و علاقمندان به کشور بارها و بارها نسبت به تشدید تحریم‌ها هشدار دادند. بنابراین با فرض درستی راهبرد هسته‌ای رهبری هیچ عاقل فهمیده‌ای در این کشور نبود که وقوع چنین روزی را پیش بینی نکند و احتمال ندهد که با اتخاذ چنین راهبردی باید در انتظار تحریم گسترده بین المللی باشیم.
اگر چنین است، عاقلانه آن بود که رهبری طی سال‌های گذشته نظارت می‌فرمودند بخشی از درآمد افسانه‌ای نفت برای روز مبادای امروز ذخیره می‌شد تا کشور قادر به مقاومت در برابر تحریم‌ها و ادامه راهبرد رهبری در سیاست خارجی باشد. چنان که گفتیم درآمد ارزی کشور طی این هفت سال بیش از پانصد میلیارد دلار بوده است. کل هزینه ارزی هشت ساله دوره دولت اصلاحات با احتساب بیست میلیارد دلار ذخیره ارزی حدود یکصد شصت میلیارد دلار بوده است. بنابراین حتی اگر دو برابر این مبلغ در این هفت سال هزینه می شد، نهایتاً دویست میلیارد دلار باقی می‌ماند تا به پشتوانه آن کشور بتواند در برابر تحریم‌های بین المللی بر روی مواضعی که رهبری آن را صحیح می‌داند، بایستد و به مردم فشاری وارد نشود. رهبری در جایی فرموده‌اند که «این جنگ جنگ اراده‌هاست اگر ما یکسال مقاومت کنیم آن‌ها کوتاه می‌آیند».
با فرض صحت این نظر ذخیره‌ای دویست میلیارد دلاری می‌توانست حداقل کشور را برای چند سال در برابر تحریم‌ها سرپا نگه‌دارد. اگر به واقع رهبری قصد ادامه این سیاست را داشتند چرا اجازه حیف و میل این درآمد بادآورده را دادند و هر زمان با صدور حکم حکومتی ریخت و پاش‌های بی حساب و کتاب ارزی را تأیید کردند تا امروز کفگیر به ته دیگ بخورد و ارزی در اختیار نباشد که با آن نرخ ارز را کنترل کرد و دولت مجبور باشد به قیمت فشار آوردن بر اقشار دارای درآمد ثابت و کارمندان دولت ۳۰ درصد از بودجه خود بکاهد و هر روز با افزایش قیمت‌ها کمر اقشار محروم را زیر بار گرانی خرد کند؟
رهبری فرزانه که نماینده خداوند بر روی زمین هستند و به قول نماینده ولی فقیه در سپاه «باید رهبری کل جهان به ایشان سپرده شود» و «با معصوم در ارتباط هستند»، آیا قادر نبودند مانند همه آگاهان وقوع چنین روزهایی را پیش بینی کنند تا امروز مجبور نباشند شعار بی‌محتوا و موهوم اقتصاد مقاومتی را مطرح نمایند؟ این سؤال را نه مریدان ساده لوح که عقلی برای اندیشیدن ندارند، بلکه کسانی نظیر حضرت آیت الله مهدوی کنی رئیس مجلس خبرگان باید پاسخ دهند که معتقدند «وظیفه خبرگان حفظ چنین رهبر عالم و آگاهی است و نه نظارت بر کار ایشان».
………
کامنت من:
آقای شمس در این نوشتار بسیار خوب تحلیلی خویش:
۱ ـ خود را به میدان بازی رهبری و اصلاح طلبان چنان محدود میکنند که تو گویی در این سرزمین بجز این دو، نیروی دیگری وجود ندارد. همه اشتباهات رهبر را به حساب حقانیت اصلاح طلبان و دولت اصلاحات مینویسند و با اینکار خود غیر مستقیم دولت اصلاحات را از اشتباهاتی که کرده است تبرئه میکند.
۲ ـ در یاد آوری از ریخت و پاشهای احمدی نژاد؛ از کمک به نیکاراگوئه، ونزوئلا، بلیوی و.. سخن میراند و کمک دولت احودی نژاد را به جنبشهای اسلامی وابسته به ایران مانند حماس ، حزب الله، شیعیان حوثی در عربستان و یمن، شیعیان بحرین و عراق و دولتهای کمور و سوریه را که صد ها برابر آن کمکها بوده است را نادیده میگیرد که این غفلت را تصادفی نمیتوان تلقی کرد.
۳ ـ احمدی نژاد در سخنرانی خود در نیویورک صریحاً گفت که دولت آمریکا را مسئول ساختن آن فیلم کذایی نمی داند که این اظهار نظر کمتر تف کردن به صورت مقام معظم رهبری نبود. آقای شمس این نکته را در توضیح از مواضع جدید احمدی نژاد و تلاش او برای جدا کردن خط خودش از رهبری از قلم انداخته بود.
……………

توجه!

یاداشت بعدی من در باره آقای هاشمی رفسنجانی و بحران پیش آمده در اطراف وی  است!

عباس عبدی و انتخابات آینده

Share Button

الان همه چهره های منتقد برجسته، یعنی آقای ناطق و خاتمی و سایر کسانی که شما از آنها نام بردید، معتقدند که وقایع سال ۸۸ نفعی برای جامعه ما نداشت؛ بنابراین این افراد به گونه ای رقابتی وارد میدان انتخابات نمی شوند تا وقایع سال ۸۸ تکرار شود زیرا گمان نمی‌کنم ظرفیت انجام انتخابات رقابتی آن طور که مد نظر شماست وجود داشته باشد. ما باید امیدوار باشیم که حکومت هم این نکته را لحاظ کند که اگر این افراد به گونه ای رفتار نمی کنند که ماجرای سال ۸۸ تکرار شود، این امر نه از ناتوانی آنها در انجام چنین کاری، بلکه ناشی از این است که این افراد حوادث سال ۸۸ را برای جامعه ایران مفید نمی دانند.

برگرفته از سایت «آینده» عباس عبدی.

گفتگو با عصر ایران در باره نامزدی احتمالی آقای ناطق نوری

منتشر شده در سایت عصر ایران ۵-۷-۱۳۹۱

این روزها زمزمه هایی درباره کاندیداتوری علی اکبر ناطق نوری در انتخابات ریاست جمهوری آینده به گوش می رسد. به نظر شما، ناطق نوری تا چه حد از شانس پیروزی در انتخابات برخوردار است و در چه شرایطی؟
ابتدا چند نکته را ذکر کنم. اول اینکه، الان به عنوان یک تحلیلگر حرف می زنم نه به عنوان یک کنشگر سیاسی. یعنی می خواهم از امر واقع سخن بگویم نه از امر مطلوب. شاید من کسی را دوست داشته باشم اما نظرم این باشد که او رئیس جمهور نمی شود. شاید هم از کسی حتی متنفر باشم اما از منظر تحلیلی معتقد باشم که او رئیس جمهور می شود. نکته دوم اینکه، ما در مقام تحلیل باید اطلاعات هم داشته باشیم. متاسفانه در هفت هشت سال گذشته، راه اطلاعات گرفتن و نظرسنجی بسته شده است. قبلاً موسساتی وجود داشت که نظرسنجی می کردند و همه ما نتایج آن نظرسنجی ها را می خواندیم و به برداشتی کلی از فضای سیاسی جامعه می رسیدیم و بر اساس آن برداشت، مسائل سیاسی را تحلیل می کردیم. اما ظاهراً مخالفت با علوم انسانی به مخالفت با پژوهش منجر شده است. همه ما از این وضع ضربه می خوریم. اگر من درک درستی از فلان مساله اجتماعی و سیاسی نداشته باشم، اشتباه من تاثیر محدودی دارد ولی اگر حکومت در اثر بسته شدن باب پژوهش درک درستی از مسائل جامعه نداشته باشد، اشتباهش خسارت های خیلی سنگینی در پی خواهد داشت. بنابر این در مقام تحلیل پیامدهای کاندیداتوری احتمالی ایشان یا هر کس در انتخابات سال آینده، اطلاعاتم در حدی نیست که بتوانم اظهار نظر قاطعی در این زمینه داشته باشم. فقط بر حسب تجربه علمی خودم چنین برداشت و تحلیلی که در ادامه خواهد آمد را دارم.
نکته سوم اینکه، در این تحلیل هیچ بغضی نسبت به آقای ناطق ندارم چه بسا که نگاهم به ایشان در مقایسه با سایر نامزدهای احتمالی در میان اصولگرایان مثبت باشد.

اما نظرم این است که آقای ناطق نوری شانس چندانی برای پیروزی در یک “انتخابات رقابتی” را ندارد. دلیل اولم در تایید این حرف، شکست آقای ناطق در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ است. شکست در انتخابات ریاست جمهوری، امتیاز مثبتی برای هیچ کاندیدایی محسوب نمی شود آن هم کسی که برای پیروزی آمده بود. دلیل دوم اینکه، آقای ناطق روحانی هستند و این مولفه با توجه به وضعیت کنونی جامعه ما، امتیاز مثبتی برای آقای ناطق نوری نیست. دلیل سوم، به ساخت قضایی جامعه ایران بازمی گردد و آن اینکه حمله احمدی نژاد به ناطق نوری در انتخابات قبلی، بی پاسخ مانده است. سخنان احمدی نژاد درباره ناطق، اگر درست بوده باشد، کماکان به ضرر آقای ناطق عمل می‌کند و اگر ناروا بوده باشد، ساخت قضایی ما به گونه ای نیست که آقای رئیس جمهور را از این بابت مواخذه کند. بنابراین در جامعه ما، خیلی راحت به کسی اتهامی زده می شود و تکلیف صحت و سقم آن روشن نمی شود. در یک جامعه سالم اگر به کسی اتهامی زده شود، به آن اتهام رسیدگی می شود. اگر اتهام وارد باشد، فرد متهَم و اگر اتهام ناوارد باشد، فرد مفتری مجازات می شود. در چهار سال گذشته، به اتهام احمدی نژاد علیه ناطق نوری رسیدگی نشد و من فکر نمی کنم که آقای ناطق در انتخابات ریاست جمهوری بتواند گرد آن اتهام را از چهره خودش بزداید و خسران سیاسی احتمالی از بابت آن اتهام را رفع کند هر چند تقصیر اصلی در این زمینه متوجه ایشان نیست.

دلیل چهارم اینکه، کسی که می خواهد کاندیدا شود، باید رای سه گروه عمده اجتماعی و سیاسی را جلب کند. گروه اول طبقه متوسط است؛ کسانی که در انتخابات قبلی اغلب آنان به مهندس موسوی رای دادند. گروه دوم، به گرایش سیاسی حکومت نگاه می کند. یعنی منتظر می ماند که ببیند رای ساخت قدرت چیست و آن گاه به آن کاندیدا رای می دهد. این گروه طرفداران ایدئولوژیک و بی چون و چرای حکومت اند. گروه سوم، طبقات فرودست یعنی حاشیه نشیان شهری و روستاییان هستند. این ها منتظرند تا مطالبات خودشان را در شعارها و رفتارهای یک کاندیدا ببینید تا به او رای بدهند. رای این ها ایدئولوژیک نیست. حالا باید دید که آقای ناطق کدام گروه را می تواند جذب کند. من گمان نمی کنم ناطق نوری بتواند طبقه متوسط را جذب کند. طبقه متوسط باید از طریق واسطه هایی جذب ناطق شوند و من بعید می دانم که ناطق نوری بتواند گروههای واسطه و رابط این طبقه را جذب کند تا آنها طبقه متوسط را مجاب به رای دادن به او بکنند. البته نمی گویم که ناطق هیچ رایی در طبقه متوسط ندارد. منظورم این است که ناطق نوری باید جریان غالب طبقه متوسط را جذب کند.

ناطق نوری طبقه پایین را هم به سختی می تواند جذب کند. با توجه به اتهام چهار سال پیش احمدی نژاد به ناطق نوری، بعید می دانم که آقای ناطق بتواند این گروه را به سمت خودش بکشاند. علاوه بر این، ناطق نوری طبیعتاً از کاربرد گفتمان مورد استفاده احمدی نژاد پرهیز می کند و همین هم مزید بر علت می شود. او ضمناً نمی تواند گفتمان جدیدی را برای جذب آرای این گروه اجتماعی، جایگزین گفتمان احمدی نژاد کند.

تنها امید ناطق نوری باید به کسانی باشد که رای ایدئولوژیک می دهند. سرازیر شدن آرای این گروه از رای دهندگان به سمت ناطق نوری، مستلزم آن است که آقای ناطق با تایید ساخت قدرت وارد انتخابات شده باشد. این تایید همان چیزی است که احمدی نژاد چهار سال پیش از آن برخوردار بود. من نمی توانم با اطمینان بگویم که آیا ناطق نوری می تواند این تاییدیه را اخذ کند یا نه. اگر صرفاً بخشی از گروه سوم به ناطق نوری رای دهند، این میزان رای برای ریاست جمهوری ناطق کفایت نمی کند. بنابر این اگر آقای ناطق در انتخاباتی رقابتی شرکت کند، مرتکب اشتباهی فاحش شده است. اما اگر قرار باشد آقای ناطق در انتخاباتی شرکت کند که چندان هم رقابتی نیست، ممکن است بتواند فرد پیروز انتخابات باشد.

آیا اصلاح طلبان حاضرند پشت سر ناطق نوری قرار بگیرند؟ کدام گروههای اصلاح طلب؟

اینکه کدام گروه اصلاح طلب از ناطق نوری حمایت می کند، خیلی اهمیت ندارد. جریان اصلاحات باید از ناطق نوری حمایت کند. من گمان نمی کنم جریان اصلاحات در هیچ شرایطی در یک انتخابات رقابتی از آقای ناطق حمایت کند زیرا در چنین انتخاباتی نامزد خود را به میان خواهد آورد. حتی اگر برخی از اشخاص معنون اصلاحات هم از ناطق نوری حمایت کنند، این به معنای فعال شدن جریان اصلاحات در حمایت از آقای ناطق نخواهد بود؛ چرا که جریان اصلاحات باید مطالبات بدنه خودش را در نظر بگیرد. من فکر نمی کنم جریان اصلاحات می تواند بدون داشتن یک نامزد حداقلی در یک انتخابات رقابتی فعال شود.

مثلاً آقای خاتمی ممکن است از ناطق نوری حمایت کنند؟

آقای خاتمی هیچ کمکی به رقابت انتخاباتی آقای ناطق نوری نمی تواند بکند.

این بحث دیگری است. سوال من ناظر بر نفس حمایت خاتمی از ناطق بود.

آقای خاتمی طبعا با قابل پیش بینی نیست و هیچ کسی نمی تواند با قاطعیت بگوید ایشان در آخرین لحظه چه کار خواهد کرد.

فرض کنیم خاتمی در آذر ماه امسال حمایت خودش را از ریاست جمهوری ناطق نوری اعلام کند. در این صورت طرفداران خاتمی پنج شش ماه فرصت دارند که مردم حامی خاتمی را به نفع ناطق بسیج کنند.

آقای خاتمی و اطرافیانش نمی توانند چنین بسیجی را انجام دهند. اصولگرایانی مثل ناطق نوری، خودشان مشکل دارند. آنها نمی توانند آشکارا حمایت اصلاح طلبان را بپذیرند؛ زیرا احتمال می دهند که چنین حمایتی، در ساخت قدرت امتیازی منفی برای آنها محسوب شود. مشکل دوم آنها این است که آقای خاتمی بدون قانع کردن بدنه طرفدارانش توان بسیج آنان را ندارد. اگر در انتخابات مجلس نهم، خاتمی دو روز قبل از رای گیری، اعلام می کرد که در انتخابات رای می دهد. نه تنها حرف او موجب شرکت گسترده مردم حامی او در انتخابات مجلس نمی شد بلکه شاید کاری می‌کردند که از نظر خود پشیمان شود به همین دلیل بدون اطلاع قبلی چنین افدامی را انجام داد.

اگر سه ماه قبل از انتخابات اعلام می کرد که رای می دهد چه؟

در این صورت، همه به او می گفتند که شما نمی توانی در انتخابات مجلس صرفاً از نامزدهای اصولگرا حمایت کنی؛ بلکه شما در جایگاهی هستی که باید دست کم یک لیست انتخاباتی حداقلی داشته باشی. آقای خاتمی اساساً نمی توانست سه ماه قبل از انتخابات مجلس، اعلام کند که در انتخابات صرفاً به سی کاندیدای اصولگرا رای خواهد داد. به همین دلیل با آن وضع، یعنی به شکل اعلام نشده و در شهر دماوند، رای داد. اگر خاتمی سه ماه قبل از انتخابات مجلس اعلام می کرد که در روز رای گیری صرفاً به چند کاندیدای اصولگرا رای خواهد داد، با چنان فشار اجتماعی ای مواجه می شد که شاید در نهایت اصلاً نمی توانست رای بدهد. این طور نیست که آقای خاتمی یا هر اصلاح طلب برجسته دیگری، بتواند هر تصمیمی بگیرد و آن را اجرا کند. تصمیم او باید با مطالبات بدنه جریان اصلاحات، ربط حداقلی قابل دفاعی داشته باشد.

اگر خاتمی با ایده تشکیل دولت وحدت ملی از سوی ناطق نوری و بازگشت برخی از اصلاح طلبان به ساختار قدرت، از ناطق نوری حمایت کند، آیا تصمیم او موجب شرکت طرفدارانش در انتخابات خواهد شد؟

این امر مشروط به این است که معلوم شود آقای ناطق می خواهد دولت وحدت ملی تشکیل دهد یا حاکمیت؟ اگر حاکمیت چنین تصمیمی گرفته است، بحث دیگری است. یعنی آقای ناطق از طرف کل حکومت وارد انتخابات(که دیگر رقابتی نخواهد بود بلکه “انتخابات اجماعی” است) می شود تا تغییری در سیاست های کنونی اعمال شود، اصلاح‌طلبان هم می توانند حامیان خود را به نفع ناطق نوری بسیج کنند. اما اگر ایده تشکیل دولت وحدت ملی، ایده خود آقای ناطق باشد نه ایده حاکمیت، پا گذاشتن در چنین مسیری و با حمایت اصلاح‌طلبان برای آقای ناطق خطرناک خواهد بود؛ زیرا کسانی از او حمایت خواهند کرد که ناطق نوری را گرفتار مشکلات جدی با حاکمیت خواهند کرد. اما اگر حکومت بخواهد آقای ناطق دولت وحدت ملی تشکیل دهد، در این صورت ناطق نوری نامزد تقریباً منفرد می شود و رقیب جدی ای در برابر او قد علم نمی کند.

در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۰ هم خاتمی فاقد رقیب جدی ای بود.

بله، دقیقا. در چنین وضعی، سایر کاندیداها اهمیتی ندارند و رای به آقای ناطق، رای به ایده و اراده وحدت جویانه پشت سر اوست. اگر چنین شود، در واقع انتخابات رقابتی نخواهیم داشت بلکه نقطه عطفی خواهیم داشت دال بر ورود ما به مرحله ای جدید.

اگر حکومت از ایده دولت وحدت ملی حمایت نکند، آیا حمایت احتمالی چهره هایی مثل خاتمی و هاشمی و سید حسن خمینی از ناطق نوری، به تکرار ماجرای انتخابات سال ۸۸ منجر خواهد شد؟

الان همه چهره های منتقد برجسته، یعنی آقای ناطق و خاتمی و سایر کسانی که شما از آنها نام بردید، معتقدند که وقایع سال ۸۸ نفعی برای جامعه ما نداشت؛ بنابراین این افراد به گونه ای رقابتی وارد میدان انتخابات نمی شوند تا وقایع سال ۸۸ تکرار شود زیرا گمان نمی‌کنم ظرفیت انجام انتخابات رقابتی آن طور که مد نظر شماست وجود داشته باشد. ما باید امیدوار باشیم که حکومت هم این نکته را لحاظ کند که اگر این افراد به گونه ای رفتار نمی کنند که ماجرای سال ۸۸ تکرار شود، این امر نه از ناتوانی آنها در انجام چنین کاری، بلکه ناشی از این است که این افراد حوادث سال ۸۸ را برای جامعه ایران مفید نمی دانند.

اگر اکثریت تشکل های اصلاح طلب از ریاست جمهوری ناطق نوری حمایت کنند، آیا می توانند طبقه متوسط را همان طور که به نفع موسوی وارد صحنه انتخابات کردند، به نفع ناطق هم به پای صندوق های رای بکشانند؟

این نیروها می توانند طبقه متوسط را به نفع آقای ناطق به پای صندوق های رای بیاوند. البته به نفع ایده ای که پشت سر ریاست جمهوری ناطق نوری قرار دارد نه به نفع شخص آقای ناطق. اما این نیروها ابتدا خودشان باید دلیل موجهی برای کار وجود دارد.

دلیلش می تواند همان دولت وحدت ملی باشد.

این دلیل قابل توجهی است و اگر چنین دلیلی در کار باشد، تشکل های سیاسی اصلاح طلب می توانند فرایند بسیج نیرو را به نفع نامزد این ایده انجام دهند.

اصلاح طلبان یکبار در سال ۸۴ خواستند چنین کاری را برای هاشمی رفسنجانی انجام دهند ولی ناکام ماندند.

دلیل آن ناکامی این بود که طرف مقابل آرای ایدئولوژیک و آرای طبقات پایین را داشت. اما علاوه بر این، آقای هاشمی در آن موقع اساساً نمی توانست رئیس جمهوری رای‌آور شود. اما الان تجربه هفت هشت سال اخیر پیش روی مردم است و شانس ناطق از این حیث بیشتر از هاشمی سال ۸۴ است. ضمناً از دور اول تا دور دوم انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴، فرصتی چندروزه در اختیار اصلاح طلبان بود. به علاوه اینکه، آقای هاشمی هم مثل همیشه در برج عاج خودش نشسته بود و می گفت بله دیگه! همه به ما رای می دهند. اما جدا از این ها، باید تکرار کنم اگر آقای ناطق از جانب آن ایده‌ای که مورد حمایت حاکمیت باشد وارد کارزار انتخابات نشود، نمی تواند رئیس جمهور شود.

ناطق نوری به عنوان یک کنشگر سیاسی منفعل در چند سال گذشته، آیا مستعد ورود به انتخابات از موضع تقابل با کانون های اصلی قدرت است؟

نه، اصلاً. آقای ناطق اگر از جایگاه فعلی اش در جناح راست خارج شود و به اصلاح طلبان بپیوندد، چیزی به اصلاح طلبان اضافه نمی کند. اهمیت آقای ناطق در این است که در آن سو قرار دارد نه در این سو! ناطق نوری اگر به این سو بیاید، جایگاهش را در آن سو از دست می دهد. اقای ناطق باید در آن سو خوب بازی کند. البته من تا حالا نشنیده ام که آقای ناطق چیزی درباره وحدت ملی گفته باشد ولی به نظر من، آقای ناطق تا وقتی که موافقت حاکمیت با ایده “دولت وحدت ملی” و یا لااقل عدم مخالفت حاکمیت با این ایده را کسب نکرده است، نباید چنین شعاری را مطرح کند. اگر آقای ناطق توافق یا عدم مخالفت حاکمیت با شعار دولت وحدت ملی را کسب کند، ممکن است همه برای تحقق این شعار بسیج شوند.

با توجه به تحریم ها و خطر جنگ، آیا ممکن است که نظام به ریاست جمهوری ناطق رضایت دهد؟

احتمالش وجود دارد؛ ولی این امر مستلزم لابی قوی آقای ناطق بین اضلاع یک مثلث است؛ یعنی اصولگرایان، اصلاح طلبان و آقای هاشمی. دو ضلع اصلی اصولگرایان حاکم و اصلاح طلبان اند. آقای هاشمی مخالفتی با ریاست جمهوری آقای ناطق نخواهد کردو قاعدتاً از این امر استقبال می کند. اگر ناطق نوری بتواند این لابی قوی را برقرار کند، انتخابات غیررقابتی می شود و به احتمال فراوان او به قدرت می رسد و این با توجه به شرایط امروز جامعه ایران، لزوما چیز بدی نیست. به نظر من، اگر اقای ناطق بتواند به اصلاح طلبان ضمانت کافی در تحقق این هدف بدهد، می‌تواند روی حمایت آنها حساب کند.

ضمانت کافی یعنی چه؟

یعنی اینکه قبل از ریاست جمهوری ناطق، اصلاح طلبان امکان فعالیت پیدا کنند، محدودیت ها کمتر شود و ناطق نوری بتواند نقش رابط حاکمیت و اصلاح طلبان را برای تامین حداقل‌های ضروری بازی کند. اگر تا اواسط زمستان چنین شرایطی ایجاد شود، فکر می کنم که اصلاح طلبان هم از ناطق حمایت می کنند.

شما خودتان شخصاً ریاست جمهوری ناطق نوری را برای جامعه کنونی ایران مفید می دانید.

به نظر من هر کسی که بتواند فضای دوقطبی موجود را کمرنگ کند، فضا را برای فعالیت بیشتر همه نیروها باز کند، حدی از عقلانیت سیاسی و اقتصادی را به دولت بازگرداند و اوضاع کلافه کننده و یاس آور کنونی را بهبود بخشد، گزینه مناسبی است و باید از او حمایت کرد. در بین اصولگرایان شاید اقای ناطق تنها کسی باشد که شانس انجام چنین نقش مهمی را داشته باشد. یعنی شاید ایشان تنها کسی باشد که بتواند مطالبات هر دو جناح را تا حدی محقق کند. در این صورت همه باید از نامزدی که چنین برنامه‌ای را می‌خواهد اجرا کند حمایت کنند.

در غیاب کاندیدای اصلاح طلبان، فکر می کنید مهمترین رقبای اصولگرای ناطق نوری چه کسانی خواهند بود؟

با فرض فعال نبودن اصلاح طلبان در انتخابات سال آینده، اگر دولت بتواند کسی را کاندیدا کند و کاملاً هم از او حمایت کند، کاندیدای دولت، ناطق نوری و سایرین را شکست می دهد. بدون برو و برگرد و با فاصله زیاد. مگر اینکه کاندیداهای اصلی دولت رد صلاحیت شوند. در این صورت قضیه متفاوت خواهد شد. اگر اصلح طلبان نباشند و دولت هم کاندیدا نداشته باشد، رقابت بین اصولگرایان جدی نخواهد شد؛ چون انتخابات با مشارکت بسیار پایین طبقه متوسط و طبقات پایین جامعه برگزار خواهد شد. در واقع اصولگرایان در این صورت حضور اقشار این دو طبقه را که در انتخابات سال ۸۸ رای داده بودند، تقریباً از دست می دهند. دولت اگر بخواهد از موضع تقابل با حکومت وارد انتخابات شود، کاندیدایش رد صلاحیت می شود.

اگر اصلاح طلبان و دولت کاندیدایی نداشته باشند، ناطق در رقابت با کسانی چون قالیباف و سعید جلیلی، می تواند رئیس جمهور شود؟

به نظر من آقای ناطق به طور کلی در رقابت با غیر روحانیان شانس چندانی برای پیروزی ندارد. اما در بین این سه گزینه و در غیاب اصلاح‌طلبان و دولتی‌ها، در نهایت کسی پیروز انتخابات خواهد بود که حکومت از او دفاع کند. وقتی که دیگران از فرایند رقابت حذف شوند، تتمه فرایند انتخابات هم بر اساس اراده حکومت شکل خواهد گرفت.

دموکراسی خواهان جامعه ایران در سال ۷۶ تلاش کردند تا ناطق نوری رئیس جمهور نشود. حالا اگر در انتخابات سال آینده، به نفع ناطق نوری بسیج شوند، این وضع دال بر فلاکت و تیره روزی آنها نیست؟

نه، آقای ناطق فعلی با ناطق نوری سال ۷۶ خیلی فرق کرده است شرایط هم فرق کرده است. شما حرفهای ناطق نوری در سال ۷۶ را بخوانید و ببینید ایشان در آن زمان دنبال تحقق چه چیزهایی بوده و الان دنبال تحقق چیست. به علاوه سیاست که فقط صعود نیست. سیاست فراز و فرود دارد. دیروز اوضاع به گونه ای بود که می شد بهتر از ناطق نوری را رئیس جمهور کنیم، اما امروز اوضاع به شکلی است که باید به ناطق نوری رضایت دهیم تنا گزینه نامطلوبی سرکار نیاید. حتی اگر این وضع نشانه فلاکت باشد، باید آن را پذیرفت و سعی کرد در این شرایط بهترین بازی ممکن را انجام داد. تازه این نکته را هم نباید فراموش کرد که اگر دموکراسی خواهان ایرانی در سال ۷۶ توانستند با حمایت از خاتمی مانع ریاست جمهوری ناطق نوری شوند، این کار آنها محصول اشتباه محاسبه حکومت در تایید صلاحیت آقای خاتمی بود. اگر آن اشتباه اساسی رخ نمی داد، اقشار مدرن و آزادیخواه جامعه ایران دیگر گزینه ای برای ممانعت از ریاست جمهوری آقای ناطق در اختیار نداشتند.

مشکلات و موانع پیش روی ناطق نوری برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری، در واقع مشکلات راست محافظه کار برای اعتلای موقعیتش در ساختار قدرت در ایران است. موافقید؟

شما مسابقات تنیس را پیگیری می کنید؟ در چند سال اخیر، در دنیای تنیس همیشه این سوال مطرح بوده که چرا اندی ماری برنده گرنداسلم نمی شود. یکی می گفت اندی ماری برای قهرمانی در گرنداسلم سه تا مشکل کوچک دارد: فدرر، ژوکوویچ و نادال! و بالاخره هم می بر این سه مانع فائق و قهرمان گراند اسلم اخیر شد. حالا آقای ناطق هم برای رئیس جمهور شدن دو سه تا از این مشکلات کوچک دارد که قبلا توضیح دادم. اما این به معنا نیست که ناطق نوری هیچ وقت گرنداسلم را نمی برد! چرا، می تواند گرنداسلم را هم ببرد به شرط اینکه شرایطش هم فراهم شود! که شدنش غیر ممکن نیست.

پس از به قدرت رسیدن احمدی نژاد، راست محافظه کار به حاشیه قدرت رانده شد. اما الان که عملکرد احمدی نژاد از نظر حامیان قدرتمند دیروزش رضایت بخش نیست، انگار این تردید برای آنها وجود دارد که راست محافظه کار را جایگزین راست رادیکال در قوه مجریه بکنند یا نه.

این ها ترجیح می دهند کسانی چون سعید جلیلی رئیس جمهور شوند؛ چون افرادی چون سعید جلیلی، برخلاف ناطق نوری، ریشه محکمی در برابر کانون های قدرت ندارند و نمی توانند مستقل از مراکز قدرت عمل کنند. اما اگر حکومت به این نتیجه برسد که اجماعی ملی در شرایط کنونی ضرورت دارد، ترجیح می دهد ناطق نوری رئیس جمهور شود تا بلکه این اجماع محقق شود. در چنین حالتی، شخص ناطق وارد هسته قدرت نمی شود بلکه از طریق ناطق نوری، آن اجماع ملی به هسته قدرت تزریق می شود تا این هسته قدرتمندتر شود. اگر هدف این باشد، امکان سرمایه گذاری بر روی ناطق نوری زیاد است زیرا آنها کس دیگری به غیر از ناطق نوری را ندارند که بتواند این کار را انجام دهد.

منتشر شده در سایت عصر ایران ۵-۷-۱۳۹۱
http://www.asriran.com/fa/news/233204
…………………………………………
کامنت من:
بنظر من در شرایط کنونی حساب کردن روی به صحنه آمدن نیروی مستقلی که کلیت نظام را به چالش بکشد معنایی جز عدم درک سیاسی وضعیت موجود ندارد مگر اینکه نیرویی که نه روی امکانت مردمی برای تحقق هدف خویش بلکه روی نیروهای خارجی بعنوان کاستی نیروی پشتیبانی داخل خود و جبران شرایط نامساعد برای خویش حساب کند. مانور بین آن نیروهایی که بالفعل در صحنه هستند و با توجه به رقابتها و تضادهایشان باید کارپایه طراحی یک راهبرد مبارزاتی باشد در شرایط کنونی باشد. از زاویه چنین نگاهی گفتگوی عبدی باسایت عصر ایران را من بسیار آموزنده میبینم.

آقای هاشمی! به خانواده بزرگ زندانیان سیاسی خوش آمدید

Share Button

پیش کامنت کوتاه من:
من نظرم را چه راجع به این رویداد همراه با سایر نظراتی که راجع به؛ ازجمله جنبش اصلاح طلبی، جنبش سبز و مسئله انتخابات را در آینده نزدیک بیان خواهم کرد. آنچه در اینجا میتوانم به اختصار بگویم، بنظر من، بازداشت فرزندان آیت الله رفسنجانی، یک سناریو مورد توافق نیست بلکه مرحله ایی از سقوط جمهوری اسلامی و فاصله گرفتن آقای خامنه ایی از آنچه از انقلاب باقی مانده بوده است می باشد. این؛ گریز از میراث انقلاب میتوانست مثل گریز چینی ها از کمونیسم مائوئیستی حرکتی به جلوباشد که اگر به مردم چین آزادی نداد توسعه و رفاهی را داد که بیشک دمکراسی را در پی خواهد داشت. ولی فاصله گرفتن بیشتر حاکمیت فعلی از انقلاب، بنظر من عقب نشینی از همان گفتمانی است که خود بقدر کافی عقب مانده و کپک زده بود.
اما این عقب نشینی از گفتمان انقلاب به عقب تر، در شرایطی رخ میدهد که رهبری ایران به جذب نیرو و نه دفع نیرو نیاز حیاتی دارد.
پیاده شدن یا پیاده کردن آیت الله رفسنجانی از قطار انقلاب مرا بیاد گفته یکی از روحانیون خلع لباس شده می اندازد که در یک جمع از خلع لباس شدن خود احساس شادمانی و افتخار میکرد گویی از اتهامی سنگین و جنایتی بزرگ تبرئه شده است.
خلاصه کنم بنظر من؛ هم دستگیری فرزندان هاشمی و هم انتخابات ریاست جمهوری پیش رو دو حادثه مهمی هستند که در این برهه زمانی درکشان به لحاظ یافتن و اتخاذ یک« راهبرد تاکتیک مبارزاتی» درست، برای آزاد شدن از شر استبداد ولایی رهگشاینده میتواند باشد.
ح تبریزیان
*******************
فرزندان آیت الله، پیش «بچه های مردم»»
کلمه
ا سه شنبه, ۴ مهر, ۱۳۹۱
چکیده :آقای هاشمی! به جمع مردم مظلوم و بی پناه، به جمع خانواده های زندانیان سیاسی، به جمع رانده شدگان از قدرت به جرم پایبندی به حقیقت، به جمع کسانی که از سال ها قبل به تحقق آرمان های انقلاب با شیوه های موجود تردید کردند، به جمع مدیران سابق نظام که بر باد رفتن سرمایه های کشور را می بینند و جز خون دل خوردن کاری نمی توانند، به جمع آنها که ۳۳ سال قبل به خیابان ها آمدند تا به ۲۵۰۰ سال حکومت سلطانی پایان دهند و امروز می بینند هنوز به آنچه که می خواستند نرسیده اند، به جمع کسانی که انقلاب را منحرف شده می بینند و می خواهند هرطور که می توانند برای بازگرداندن آن به مسیر اصلی آستین ها را بالا بزنند، به جمع صاحبان چشم های نگرانی که بیمناک آینده ی ایران اند، به جمع مظلومانی که تنها عدالت را می خواهند و امید چندانی به تحقق این آرزو در دوره حاکمیت فعلی ندارند، به جمع متکثر آنها که با هر فکر و جهتگیری سیاسی می خواهند از گذشته درس بگیرند و انقلاب را از دست غاصبان نجات دهند و به مردم بسپارند؛ به راه سبز امید که می خواهد ایران فردا را رقم…

کلمه – سید مهرداد طباطبایی:

در دو روز گذشته، دو فرزند آقای هاشمی رفسنجانی بازداشت شدند. اجرای حکم فائزه هاشمی، درست در روزی انجام شد که قرار بود برادرش مهدی به کشور برگردد. فردای آن روز هم سعید تاجیک که متهم به هتاکی ناموسی به فائزه هاشمی بود و آزاد بودنش در افکار عمومی سوال برانگیز می نمود، به زندان برده شد تا نمایشی از عدالت قضایی به مردم عرضه شود. غافل از اینکه اگر هیچ دلیل دیگری هم بر سیاسی بودن این بازداشت ها نباشد، همزمانی آشکارا عامدانه ی آنها، با زبانی صریح فریاد می زند که این احکام و این رفتارها سیاسی است، نه قضایی، و صحبت از اجرای قانون و عدالت در این پرونده ها، تنها یک شوخی است.

طبعا در نظام جمهوری اسلامی آرمانی – و نه نظامی که هم اکنون ربوده و استحاله شده و از آنچه قرار بوده باشد دیگر چیزی در آن باقی نمانده – همه باید در برابر قانون مساوی باشند؛ چه فرزند رئیس جمهور اسبق، چه فرزند رهبر فعلی، چه معاون رئیس دولت، چه سپاهیان متخلف و سرکوبگران مردم در خیابان ها و … و حتی شخص ولی فقیه، که برابری او با دیگر شهروندان، از جمله اصول اجرا نشده و معطل مانده ی قانون اساسی است. اما مردم کوچه و خیابان بهتر از همه ی تحلیلگران می دانند که بازداشت یکباره ی فائزه و مهدی هاشمی، سیاسی است و برای تحت فشار قرار دادن هاشمی؛ حال هر تحلیلی که از هدف و غایت این فشار و برخوردها داشته باشیم.

اما یک جنبه از ماجرا هست که موضوع این نوشته است؛ اینکه آیت الله هاشمی به آنچه که فردای روز انتخابات ۸۸ با فرزندانش در میان گذاشته بود، در مجموع پایبند مانده و به جای همدستی با حاکمیتی که جدایی از مردم را در پیش گرفته، ایستادن در کنار مردم را انتخاب کرده است. این انتخاب در سخنان وی در نماز جمعه ۲۶ تیر ۸۸، در بسیاری از یادداشت ها و سخنرانی های پس از آن و نیز در راهکارهایی که برای خروج از بحران ارائه شده و آخرین آنها تاکید بی کم و کاست بر برگزاری انتخابات آزاد بود، نیز بازتاب پیدا کرده است. بهای این تصمیم هاشمی نیز جفاهای مکرری بود که در این سه سال بر او رفت، و آخرین آنها بازداشت فرزندانش؛ برخوردی که شرایط را تا حد زیادی متفاوت از قبل کرده است.

فرزندان آیت الله اکنون پیش «بچه های مردم» رفته اند. آنها که جریان اقتدارگرا شایعات بسیاری را علیه شان پخش کرده بود، اکنون در وضعیتی همانند بسیاری از فرزندان کشور و انقلاب قرار گرفته اند که از سه سال قبل به زندان های حاکمیت غاصب نظام برده شدند. حالا دیگر، بی حرف پس و پیش، می توان گفت که: آیت الله هاشمی نیز اکنون یکی از اعضای خانواده بزرگ زندانیان سیاسی در ایران است. خانواده ای که هزاران تن از دلسوزان انقلاب و دوستداران امام، منتقدان دلسوز رهبران نظام و ایثارگران بی نام و نشانی که خیلی ها آنها را نمی شناختند، در سه سال اخیر به عضویت آن درآمده اند.

بی تردید و بی تعارف، بخشهایی از جامعه ایران به هاشمی نقدهای جدی داشته اند. برخی که به سوابقی از نظام انتقاد دارند، او را نیز در خطاهای گذشته سهیم می دانند. برخی دیگر از روحیات و عملکرد دولت او و به ویژه از سیاستهای اقتصادی دوره ی سازندگی ناراضی بوده اند و هنوز آن گلایه ها در فکر و بیان آنها باقی مانده است. برخی دیگر هم موقعیت میانه رو و نیز شیوه ی خاص سیاست ورزی او را نمی پسندند. البته بخش قابل توجهی از جامعه هم همین هاشمی را با همه خصوصیات و سوابق و حتی گاهی تناقض هایش، می پسندند و حتی برخی شخص او را نجات بخش کشور در شرایط بحرانی موجود می دانند. نقدها و نگاه هایی که بسیاری از آنها بصیرانه، عمیق، واقع بینانه و یا دست کم قابل تأمل است.
اما در کنار همه ی این ذهنیت های موجود در جامعه، دو سابقه ی مهم نیز وجود دارد که نمی توان نادیده شان گرفت: اول اینکه با همه تخریب ها، بخش قابل توجهی از جامعه و اکثریت خوبی از نخبگان در انتخابات نهم ریاست جمهوری بر سر حمایت از او در برابر نامزد جریان تحجر و خشونت، اجماع کردند؛ و دوم اینکه مواضع همدلانه هاشمی رفسنجانی در سه سال اخیر با معترضان و منتقدان و مسیری که او – به گفته ی دخترش فاطمه، در مصاحبه با کلمه – از فردای روز انتخابات، انتخاب کرد و در نمازجمعه ی مشهور تهران نیز عیان شد و در برکناری از ریاست مجلس خبرگان نیز پاسخ گرفت، از خاطر مردم نرفته است.
اکنون موقعیت سی ساله و موضع سه ساله ی آیت الله، به این نقطه منتهی شده که نظامی که او نقش غیر قابل انکاری در ایجاد و تثبیت آن داشت، فرزندانش را زندانی کرده و در کنار صدها فرزند دیگر این نظام و کشور نشانده که تنها جرمشان انتقاد و خواست اصلاح و بازگشت به آرمان های اولیه انقلاب است؛ جرمی به بزرگی مجیز نگفتن، آنچنان که خود هاشمی گفته است. این جرم بزرگ البته برای حاکمیت اقتدارگرا و انحصارطلب فعلی قطعا مایه ی سرشکستگی است؛ اما بی شک برای هاشمی مایه ی سربلندی است. او حالا دیگر شخص دوم یا چندم نظام نیست، یکی از مهمترین چهره های کهنه کار انقلاب است که از بسیاری از وابستگی ها دل کنده و در تقابل با سلطه ی خودکامگی مطلقه ی فردی و برادران قاچاقچی و دولت انحرافی و روحانیان دین به دنیا فروخته و بسیجیان جنگ ندیده و …، سمت دیگر را برگزیده و با مردم بودن را انتخاب کرده است.
آقای هاشمی! به جمع مردم مظلوم و بی پناه، به جمع خانواده های زندانیان سیاسی، به جمع رانده شدگان از قدرت به جرم پایبندی به حقیقت، به جمع کسانی که از سال ها قبل به تحقق آرمان های انقلاب با شیوه های موجود تردید کردند، به جمع مدیران سابق نظام که بر باد رفتن سرمایه های کشور را می بینند و جز خون دل خوردن کاری نمی توانند، به جمع آنها که ۳۳ سال قبل به خیابان ها آمدند تا به ۲۵۰۰ سال حکومت سلطانی پایان دهند و امروز می بینند هنوز به آنچه که می خواستند نرسیده اند، به جمع کسانی که انقلاب را منحرف شده می بینند و می خواهند هرطور که می توانند برای بازگرداندن آن به مسیر اصلی آستین ها را بالا بزنند، به جمع صاحبان چشم های نگرانی که بیمناک آینده ی ایران اند، به جمع مظلومانی که تنها عدالت را می خواهند و امید چندانی به تحقق این آرزو در دوره حاکمیت فعلی ندارند، به جمع متکثر آنها که با هر فکر و جهتگیری سیاسی می خواهند از گذشته درس بگیرند و انقلاب را از دست غاصبان نجات دهند و به مردم بسپارند؛ به راه سبز امید که می خواهد ایران فردا را رقم بزند، خوش آمدید.
خوب می دانید که راهی که در پیش گرفته اید و گرفته ایم، دشوار و طاقت فرسا است؛ هزینه ها دارد و سختی ها به همراه می آورد. اما این کاهش وابستگی به قدرت و فرصت بی نظیر برای همراهی با ملت را قدر بدانید. تاریخ گاهی فرصت های غیر قابل تکراری پیش روی ما می گذارد. از امام علی (ع) آموخته ایم که فرصت ها چون ابرها در گذرند؛ و باز آموخته ایم که به مالک اشتر فرموده است: مردم همانگونه درباره تو قضاوت می کنند که تو درباره ی پیشینیان قضاوت می کنی. شرط قدر دانستن این فرصت، التزام به الزامات این موقعیت است، که چگونگی آن را سیاستمداری چون شما بهتر می دانید.
مردم می دانند و شما هم لازم است بیش از پیش توجه کنید که امروز وقت توقف در گذشته نیست؛ برای نجات ایران و گذر به فردایی عبور کرده از بحران، باید همه دست به دست هم دهیم و نگذاریم میراث امام و انقلاب و ثمره ی خون شهیدان و جهد همه ی جهادگران تاریخ معاصر ایران، به ویژه شهدای انقلاب و دفاع مقدس و جنبش سبز مردم ایران و آسیب دیدگان و رنج کشیدگان و تمام این دوران اخیر ایران عزیز، به پای قدرت طلبی های موجود و خودخواهی و یکه سالاری حاکم و انبوه فسادها و انحراف های ناشی از آن، قربانی شود. باید همچون سال های دفاع مقدس، یک یاعلی و یا همچون سال ۸۸ یک یاحسین بگوییم و یکصدا و یکدل بر راهی که انتخاب کرده ایم، بایستیم؛ حتما در این صورت، دست یاری حق نیز یاریگر ما خواهد بود که خود وعده داده است: الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون.

 

تکمیلی از سایت کلمه:

کلمه:
چهارشنبه, ۵ مهر, ۱۳۹۱
چکیده :آیت الله هاشمی، با قاطعیت تصمیم به کاندیداتوری خود را تکذیب کرده و خطاب به سیدمحمد خاتمی تصریح کرده است: من نه تنها تصمیم به کاندیدا شدن در انتخابات ندارم، بلکه حتی اگر پست ریاست جمهوری را دودستی هم به من بدهند، حاضر به قبول آن نیستم….
با بالا گرفتن شایعات مربوط به احتمال کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری آینده، بازتاب از دیدار سیدمحمد خاتمی با هاشمی رفسنجانی در این باره خبر داد.
بر اساس این گزارش، در این دیدار که چندی پیش و با مطرح شدن موضوع کاندیداتوری هاشمی در برخی مطبوعات و رسانه ها مطرح شده بود، سیدمحمد خاتمی، رییس جمهور سابق از هاشمی می خواهد تا نظر صریح خود را درباره تصمیم به کاندیدا شدن برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ بیان کند.
گفته می شود، آیت الله هاشمی، با قاطعیت تصمیم به کاندیداتوری خود را تکذیب کرده و خطاب به سیدمحمد خاتمی تصریح کرده است: من نه تنها تصمیم به کاندیدا شدن در انتخابات ندارم، بلکه حتی اگر پست ریاست جمهوری را دودستی هم به من بدهند، حاضر به قبول آن نیستم.
بر اساس این گزارش هاشمی درباره علت این تصمیم خود توضیحاتی به خاتمی داده و تحلیل خود را از وضعیت کشور و چشم انداز آینده ارائه کرده است.

خر خودتی! دیگه از این شوخی ها با مردم نکن!

Share Button

وقتی خبر اطلاعیه وار بانک مرکزی را خواندم اول فکر کردم یک کامنتی بر آن بنویسم. هرچه فکر کردم دیدم این بانک مرکزی که به صندوق شخصی دولت و رهبری تبدیل شده قصد جدی گرفتن مردم را ندارد و همچنان ملت را ببو تصور میکند، فکر کردم منهم از جاده ادب یکبار خارج شده و حرف آخر را بزنم.که آنهم تیتری بود که برگزیدم. حالا اینهم خبر اطلاعیه وار از بانک مرکزی درج شده در سایت«بانک و بیمه».
سایت بانک و بیمه:
فراخوان بانک مرکزی برای خرید ارز از مردم
سه شنبه ۰۴ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۰۹:۳۴
بینا- سخنگوی مرکز مبادلات ارزی از ابلاغ دستورالعملی از سوی بانک مرکزی در روزهای آینده خبر داد که براساس آن، افرادی که به عنوان سرمایه گذاری اقدام به خرید ارز کرده‌اند، بتوانند ارز در اختیار خود را به قیمت روز به بانک مرکزی بفروشند.
به گزارش بینا، صمد کریمی به مهر گفت: بانک مرکزی ظرف روزهای آینده دستورالعملی را ابلاغ خواهد کرد که براساس آن، افرادی که ارز را به عنوان سرمایه گذاری خریداری و در منزل نگهداری می‌کنند، بتوانند ارز در اختیار خود را به نرخ روز به بانک مرکزی بفروشند.
سخنگوی طرح مبادلات ارزی افزود: همچنین این دستورالعمل برای صادرکنندگان نیز کاربرد خواهد داشت، ضمن اینکه آنها می‌توانند در شرایطی که بانک مرکزی برای آنها فراهم می‌کند، ارز در اختیار خود را بدون نقل و انتقال به داخل کشور به متقاضیان واردات به فروش برسانند.
وی تصریح کرد: صندوق توسعه ملی نیز ظرف روزهای آینده به جرگه عرضه کنندگان ارز در اتاق مبادلات ارزی خواهد پیوست.
مرکز مبادلات ارزی از روز دوشنبه به صورت سراسری و یکپارچه در سراسر کشور آغاز به کار کرده است.
مینو کیانی راد معاون ارزی بانک مرکزی در گفتگو با مهر با تاکید بر اینکه هیچگونه معامله‌ای به صورت نقدی در مرکز معاملات دارندگان و متقاضیان ارز صورت نخواهد گرفت، تاکید کرده است: نرخ ارز در این معاملات به صورت روزانه تعیین می‌شود که فرمول آن انحصاراً‌ در اختیار بانک مرکزی است.
وی افزوده است: شرکت ملی نفت ایران یکسری حساب‌هایی در خارج از کشور برای نگهداری پول ارز حاصل از فروش نفت در اختیار دارد که بر این اساس، پول حاصل از فروش نفت مستقیما به خزانه واریز نمی‌شود بلکه با تعاملاتی که بانک مرکزی با بانک‌های نگه دارنده پول نفت ایران در خارج از کشور دارد، مبادلات را به صورت الکترونیکی ساماندهی کرده و متقاضیانی که واجد شرایط برای دریافت ارز باشند از طریق این بانک‌ها می توانند ارز مورد نیاز خود برای پرداخت در خارج از کشور را تامین کنند.

……………….

سئوال؟

این مرکز مبادلات ارزی چطور میخواهد این ارزهایی را که از مردم قرار است به قیمت بازار آزاد بخرد به قیمتی ۲% زیر قیمت آزاد به مشتریان بفروشد؟ چیزی که خود شان اعلام کرده اند؟ چه میتوان گفت؟

………………………………

خبر تکمیلی از سایت بانک و بیمه:
سه شنبه ۰۴ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۲۱
بینا- خبرها و گزارشها از آغاز دور جدید احضار و دستگیری اخلالگران ارزی حکایت دارد.
براساس گزارش خبرنگار مهر، پرونده جدید ارزی تشکیل شده در بازپرسی مجتمع ویژه مفاسد اقتصادی و دادسرای شهید مقدس (اوین) این روزها و هفته‌ها شاهد رفت و آمد و احضار و بازداشت برخی از اخلالگران ارزی است.

در همین حال، احتمال احضار برخی مسئولان نظارتی بانک مرکزی برای بررسی جزئیات بیشتر این پرونده وجود دارد.

دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری چندی پیش در گفتگوی زنده تلویزیونی پس از خبر سراسری ساعت ۲۱ خبری کوتاه از دستگیری اخلال کنندگان بازار ارز اعلام کرد.

او گفت: “مقدار زیادی از مشکلات بازار ارز ناشی از آن بود که باندهای داخلی فقط برای اهداف سیاسی و اقتصادی وارد شدند. خودشان از یک طرف بازار ارز را به هم ریختند و از یک طرف دولت را متهم کردند و به دولت فحش دادند.”

سردار سرلشگر پاسدار محمد علی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران هم اخیرا با اشاره به آشفتگی و نوسانات اخیر بازار سکه و ارز، گفته است: سپاه کمک می کند تا عوامل پشت پرده این اتفاقات و اخلال در بازار شناسایی و دستگیر شوند.

…………………

ایسنا سه شنبه ۴ مهرماه

معاون ارزی بانک مرکزی در گفت‌‌وگو با ایسنا اعلام کرد:
اتخاذ تصمیمات جدید درباره ارز مسافرتی و دانشجویی در هفته آینده
» سرویس: اقتصادی – بانک، بیمه، بورس
سه‌شنبه ۴ مهر ۱۳۹۱ – ۰۸:۱۱

معاون ارزی بانک مرکزی اعلام کرد که هفته آینده درباره ارز مسافرتی و دانشجویی تصمیمات جدیدی اتخاذ خواهد شد.

مینو کیانی راد در گفت‌وگو با خبرنگار بانک خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در پاسخ به این سوال که آیا قرار است ارز مسافرتی و دانشجویی در بورس ارز مبادله شود یا خیر؟ گفت: نه چنین چیزی نیست.

وی افزود: قرار است هفته‌ی آینده درباره این موضوع تصمیم‌گیری شود.

معاون ارزی بانک مرکزی درباره نحوه تامین ارز مرکز مبادله دارندگان و متقاضیان ارز توضیحاتی ارائه کرد.

کیانی راد ، با اشاره به این‌که در پایان هر هفته وزارت نفت مبلغ، نوع ارز و میزان عرضه‌ی ارز ر ا به بانک مرکزی اعلام می‌کند، افزود: بانک مرکزی نیز این اطلاعات را در اختیار بانک‌ها قرار می‌دهد به علاوه ارزی که خودش آن را تامین می‌کند. مشتری هم برای دریافت ارز به وزارت صنعت، معدن و تجارت مراجعه می‌کند.

وی افزود: این نرخ هر روز اول صبح توسط بانک مرکزی به بانک‌های عامل حاضر در این مرکز اعلام می‌شود.

به گفته او پس از فرآیند ثبت سفارش مرحله‌ی صدور گواهی ثبت آماری انجام می‌شود و اطلاعات آن از طریق پورتال به بانک مرکزی ارائه می‌شود. پس از انجام کنترل‌های لازم بانک مرکزی نسبت به تخصیص کد ارزی اقدام می‌کند پس از آن معادل ریالی ارز از مشتری دریافت می‌شود و انتقال وجه صورت می‌گیرد.

………………………………

مرکز مبادله دارندگان و متقاضیان ارز و سوالات پیش رو
» سرویس: اقتصادی – صنعت، معدن، تجارت
کد خبر: ۹۱۰۷۰۴۰۲۵۴۱
سه‌شنبه ۴ مهر ۱۳۹۱ – ۱۰:۳۹

مرکز مبادله دارندگان و متقاضیان ارز روز دوشنبه در ساختمان شهید اسدالله‌زاده وزارت صنعت، معدن و تجارت افتتاح شد. این مرکز که به نظر می‌رسد قرار است جایگزین بورس ارز شود، در کنار تمام محسناتش چند علامت سوال هم دارد که شفاف شدن آنها می‌تواند به جلب هر چه بیشتر اعتماد بازرگانان و در آینده نزدیک حتی مردم بینجامد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این مرکز قرار است با خرید ارز صادرکنندگان و اختصاص آن به اولویت‌های سوم تا دهم کالایی به نوعی بازار آزاد ارز را نیز ساماندهی کرده و از نوسان شدید نرخ ارز جلوگیری کند.

در مرکز مبادله دارندگان و متقاضیان ارز محلی برای خرید ارز صادر‌کنندگان در نظر گرفته شده است. این مکان قرار است ارز حاصل از صادرات صادر‌کنندگان را با قیمت دو درصد زیر متوسط نرخ یک روز قبل بازار خریداری کند. این بخش توسط بانک کشاورزی اداره می‌شود، اما ظاهرا هنوز فعال نشده است.

پیش از این صادر‌کنندگان این امکان را داشتند که با ارز حاصل از صادرات خود، واردات انجام دهند، بنابراین در عمل نرخ این ارز برای آنها کمتر از نرخ موجود در بازار تمام می‌شد.

از سوی دیگر اگر این افراد می‌خواستند برای واردات از کانال رسمی ارز دریافت کنند، یک روند پیچیده و احتمالا طولانی را شامل می‌شد.

این درحالی است که هم‌اکنون با فراهم شدن امکان فروش ارز حاصل از صادرات در این مرکز، هم نقدشوندگی ارز سریع‌تر خواهد بود و هم اطمینان از فروش آن بیشتر.

خرید ارز حاصل از صادرات در این مرکز تضمینی است و معادل ریالی آن به صادر‌کننده پرداخت می‌شود.

شاید این سوال به نظر برسد که امکان فروش ارز حاصل از صادرات در بازار آزاد نیز وجود دارد، اما نکته این است که در ارقام بالا ریسک فروش ارز در بازار آزاد نیز افزایش می‌یابد، ضمن این‌که در دریافت یک جای معادل ریالی نیز مشکلاتی وجود دارد، اما فروش ارز حاصل از صادرات به مرکز مبادله‌ی دارندگان و متقاضیان ارز این خطرات را از بین می‌برد و صادر‌کننده را نیز به فروش ارز با قیمت دو درصد زیر نرخ متوسط بازار راضی می‌کند.

هم‌چنین این اقدام باعث می‌شود که کمبود احتمالی ارز برای تامین نیاز متقاضیان برطرف شود و از انباشت ارز در نزد صادر‌کنندگان نیز جلوگیری خواهد شد.

طبق گفته مسوولان به زودی راهکاری برای عرضه ارز در دست مردم با همین شرایط ارائه خواهد شد. اما سوال اینجاست که آیا این مرکز از جذابیت مالی کافی برای مردم عادی که ممکن است چند صد دلار داشته باشند، برخوردار است؟

نکته دیگر این که طبق گفته کارشناسان، تزریق کافی ارز به این مرکز می‌تواند قیمت ارز را در بازار آزاد کاهش دهد. حال سوال اینجاست در شرایطی که اولویت‌های کالایی پنجم به بعد برای دریافت حواله ارز باید در نوبت اولویت‌های قبلی بایستند تا در صورت باقی ماندن ارز بتوانند از آن بهره‌مند شوند، آیا نرخ ارز در بازار آزاد کاهش خواهد یافت؟

در پایان این‌که طبق اعلام، قرار شده که ارز با قیمت دو درصد زیر قیمت بازار آزاد از میانگین نرخ ارز در طول روز قبل از آن محاسبه شود. حال در شرایطی که نرخ دلار در بازار روز گذشته به ۲۵۵۰ تومان هم رسید، چگونه امروز قیمت دلار مبادلاتی ۲۳۶۲ تومان محاسبه شده است؟

انتهای پیام