Category: از دیگران و جراید خارجی

دولت احمدی نژاد از تریبون علنی مجلس به خیانت متهم شد

Share Button

از سایت کلمه:

دولت هم تأیید کرد: سناریوی خطرناک ارزی در حال پیگیری

کلمه:
دوشنبه, ۳ مهر, ۱۳۹۱

چکیده :سناریوی خطرناک آزادسازی نرخ ارز در ازای پرداخت یارانه نقدی بیشتر، که مطرح بودن آن از سوی وزیر صنعت، معدن و تجارت دولت احمدی نژاد نیز مورد تایید قرار گرفته، واکنش برخی نمایندگان مجلس را برانگیخته است؛ به طوری که الیاس نادران روز یکشنبه در صحن علنی درباره این تصمیم دولت هشدار داد و آن را خیانت توصیف کرد….

کلمه – گروه اقتصادی: وزیر صنعت، معدن و تجارت دولت احمدی نژاد اجرای سناریوی خطرناک ارزی را که پیش از این برخی از نمایندگان مجلس نسبت به اجرای آن از سوی دولت در آستانه انتخابات هشدار داده بودند، تایید کرد.
به گزارش کلمه، الیاس نادران و احمد توکلی دو نماینده منتقد دولت روز گذشته با افشای تلاش دولت برای افزایش ۳ برابری یارانه های نقدی از محل افزایش قیمت ارز نسبت به این موضوع واکنش نشان داده بوده و آن را طرحی انتخاباتی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری خوانده بودند.
مهدی غضنفری روز یکشنبه در واکنش به خبر افزایش مبلغ یارانه نقدی با آزادسازی نرخ ارز (پرداخت یارانه ارزی از محل مابه‌التفاوت نرخ ارز دولتی و آزاد) مهر تاییدی بر این طرح خطرناک که چیزی جز سوء استفاده از بازار ارز و وارد کردن خسارات جبران ناپذیر به اقتصاد کشور نیست، زده و اعلام کرده که طرح‌ها و سناریوهای مختلفی در دولت برای افزایش مبلغ یارانه نقدی مطرح است که این موضوع هم یکی از سناریوهاست.
در صورت نهایی شدن آنچه به عنوان ایده‌ای “اقتصادی – سیاسی” از سوی دولت احمدی نژاد دنبال می شود و برخی از نمایندگان مجلس آن را مصداق کامل خیانت به کشور خوانده اند، یارانه ماهانه نقدی ۹۰ هزار تومانی به ازای هر ایرانی از محل آزادسازی نرخ ارز اختصاص خواهد یافت.
براساس این ایده که تاکنون واکنش های منفی فراوانی را به همراه داشته است، مابه‌التفاوت نرخ ارز مرجع – ۱۲۲۶ تومان – و نرخ بازار آزاد (حدود ۲۴۰۰ تومان) از محل آزادسازی نرخ ارز به مردم پرداخت خواهد شد.
بدین صورت که از محل آزادسازی نرخ ارز (و کنار گذاشتن ارز تک نرخی بالای ۱۲۲۶ تومان)، سهم هر ایرانی از این محل سالیانه بیش از یک میلیون تومان و ماهیانه حدود ۹۰ هزار تومان خواهد بود.
حال، اگر یارانه نقدی موجود (۴۵ هزار و ۵۰۰ تومان) را با این یارانه جدید ارزی (۹۰ هزار تومان ) جمع کنیم، بیش از ۱۴۰ هزار تومان می‌شود. در واقع وعده محمود احمدی نژاد برای سه برابر کردن یارانه نقدی با این “ایده اقتصادی-سیاسی” نیز محقق خواهد شد.
همچنین گفته شده که در تحرکی جدید، نزدیکان احمدی نژاد اخیرا در برخی نشست‌هایشان برای آماده سازی افکار عمومی، این ایده “اقتصادی-سیاسی” را به صورت این پرسش مطرح کرده‌اند: چرا نباید مابه التفاوت نرخ ارز ۱۲۲۶ تومان و بازار (حدود ۲۴۰۰ تومان) را به بیت‌المال برگردانیم و آن را به مردم ندهیم؟
انتقاد نمایندگان مجلس به این طرح، روز یکشنبه به صحن مجلس هم کشیده شد، چنانچه الیاس نادران در نطق پیش از دستور خود تاکید کرد «توزیع یارانه ارزی و افزایش حجم نقدینگی با هر قصدی که انجام شود اگر خیانت فاعلی نباشد حتماً خیانت فعلی است و آثار خیانت باری را بر اقتصادی ملی ما تحمیل خواهد کرد.»
او اشاره کرده که تعیین بهای ارز توسط بانک مرکزی که “نرخ مرجع یا رسمی” خوانده می‌شود هیچ مبنای قانونی ندارد و برنامه دولت با قانون بودجه، قانون برنامه پنجم توسعه و بسیاری دیگر از قوانین مغایرت دارد.
نادران هم چنین به موج جدید گرانی در بازارهای مختلف خصوصا کالاهای اساسی و مصرفی و نیازمندی‌های مصرفی مردم با این اقدام خبر داده است.
نادران در توصیف حرکتی که از سوی دولت دنبال می شود گفته است: «این نوع پول درآوردن و هزینه کردن مثل این است که از ریشش بکنی و به سیبیلش بچسبانی که مشکلی را از مردم حل نخواهد کرد!»
روز گذشته نیز احمد توکلی، رئیس سابق مرکز پژوهش‌های مجلس «برنامه دولت برای افزایش نرخ ارز و اختصاص درآمد حاصل از محل آزادسازی نرخ ارز به مردم را همانند اقدامات دیگرش غیرقانونی دانست و این برنامه را “خیانت به مردم” خواند.
اما ، نکته قابل توجه در سخنان وزیر دولت احمدی نژاد این است که دولت به هر شکل ممکن درصدد اجرای افزایش یارانه های نقدی است و بازار ارز یکی از مسیرهایی است که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، از سوی احمدی نژاد و یارانش دنبال می شود.
این در حالی است که دولت احمدی نژاد طی سال گذشته بیش از پانزده هزار میلیارد تومان بابت پرداخت یارانه نقدی کسری داشته که با استفاده از منابع بانک مرکزی و بودجه برخی وزارتخانه ها نظیر نفت و نیرو تامین کرده است و با این وجود از اواخر سال ۹۰ در تکاپو برای اجرای مرحله دوم حذف یارانه ها بود که مجلس با تصویب قانونی سعی کرد جلوی افزایش شدید قیمت ها و اقدام ضربتی دولت را بگیرد حالا اما رئیس دولت و یارانش از در دیگری وارد شده اند.

آنچه در لیبی میگذرد!

Share Button

قیام مردم بنغازی نه تنها به خود مردم اعتماد به نفس داد بلکه ارتش و نیروهای امنیتی و دولت را نیر تکان داد. چنان تکانی که آنها دریافتند با اتکا به قدرت خود مردم میتوانند از پس گروههای خودسر اسلامیستی و افراطگرا برایند.

The Libyan authorities said late Saturday they had decided to dissolve all militias and armed groups that do not come under State authority
عکس از نهار نت لبنان: دولت لیبی همه گروههای مسلح را غیر قانونی و منحل میکند

قیام مردم بنغازی علیه اسلامگرایان در بنغازی دستگاه حاکمه و سراسر لیبی را تکان داد. عصر دیروز شنبه، سایت الجزیره از لیبی گزارشی از انحلال و تسلیم چند گروه مسلح اسلامگرا و چرخش موازنه روانی قدرت بسود مردم و دولت و به زیان اسلامگرایان در لیبی داشت. تأکید از موازنه روانی قدرت از من است زیرا این موازنه از موازنه کمی قدرت بسیار مهم تر است.
قیام مردم بنغازی نه تنها به خود مردم اعتماد به نفس داد بلکه ارتش و نیروهای امنیتی و دولت را نیر تکان داد. چنان تکانی که آنها دریافتند با اتکا به قدرت خود مردم میتوانند از پس گروههای خودسر اسلامیستی و افراطگرا برایند. در جریان قیام مردم بنغازی علیه اسلامگرایان، در حالیکه فرمانده ارتش به بی عملی افتاده بود فرمانده نیروی هوایی دستور داد تا یک هلیکوپتر و یک جت بر فراز سر تظاهر کنندگان به نحوی نمایشی حمایت ارتش را از قیام مردم نشان دهند. در تمام مدت راهپیمایی مانور آن جت بر فراز سر مردم که چند بار دیوار صوتی را نیز شکست و حرکت پر سرو صدای هلیکوپتر در بالابردن اراده مبارزه و پیکار در تظاهر کنندگان نقش بسیار مؤثری داشتند.
روز ۲۲ سپتامبربه روز مردمی شدن بیشتر ارتش و نیروهای پلیسی بود که به اراده خود به قیام کنندگان پیوسته بودند این روزدر عین حال روز رزمی شدن اراده مردم لیبی و در درجه اول مردم بنغازی نیر بود تا به پیکار خود علیه تاریک اندیشی ادامه دهند. باور من اینست که این حرکت به بنغازی و دارنا محدود نخواهد ماند و با کمی خوشبینی بیشتر فکر نمیکنم حتی به لیبی هم محدود بماند. مردم منطقه از اسلامگرایی و بیشتر از آن از نوع ابزاری اش خسته اند. انقلاب علیه این انقلابسوزان از مضمون، محتوا و ماهیتی تاریخ ساز  و ترقیخواهانه برخوردار است  لذا جایز است تا  به این معنا از «انقلاب»  تابو زدایی کرد.
پایان پیش کامنت من
ح ت


The Libyan authorities have not been able to disband these civilians-turned-fighters though many of their units have joined the ministry of interior or defense. (Reuters)

***************
الجزیرشنبه ۲۲ سپتامبر ۲ مهر
در شهر تحت تسلط اسلامگرایان «انصار الشریعه»، دارنا، دو گروه از اسلامیستها اعلام کردند که اسلحه های خود را به زمین میگذارند.
تظاهرات کنندگان مخالف نیروهای «بسیجیهای مسلح» اسلامگرا در شهر دارنا، یکی از خاستگاه های عمده اسلامگرایان، یک گروه ناظر برای تحت نظر گرقتن «گروهای مسلح » شهر تشکیل داده اند تا بمدت ده روز بر خلع سلاح آنان نظارت کند. دولت اعلام کرده است که همه گروه های مسلح غیر دولتی را منحل و ممنوع میکند. این بیانیه، توسط محمود ال ـ مگاریف، صدر کنگره ملی لیبی«دستگاه دولتی»، عصر دیروز شنبه در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام شد.
مقامات لیبی همچنین تصمیم گرفتند تا یک «اطاق عملیاتی» در بنغازی با هدف یک کاسه و هماهنگ کردن نیروهای ارتش،  نیروهای انتظامی تحت نظر وزارت کشور و بسیجیان دولتی که از شورشیان سابق علیه قذافی تشکیل میشوند ایجاد کنند. این مقامات از ارتش خواسته اند تا قدرت و اتوریته خود را از طریق برگماری افسران خود بر رأس بسیجیان  طرفدار دولت نیز، گسترش داده و این واحد های نامنظم را تحت کنترول ارتش قرار دهند.

بیانیه دولت فقط ساعاتی پس از این صادر شد که دو گروه از گروه های مسلح اسلامیست در  شهر دارنا اعلام کردند، سلاح هایشان را بزمین میگذارند.

شنیب، استاد زبان در دانشگاه بنغازی تلفنی به الجزیره میگوید: «بسیجیان دارنا دیدند که در بنغازی چه گذشت و چگونه انصار از قرارگاهشان بیرون انداخته شدند، بنابر این آنها تصمیم گرفتنند که برادر کشی راه نیاندازند و قرار گاه های خود را ترک کرده وآنرا تحویل مقامات امنیتی بدهند.».
بیانیه دولت فقط ساعاتی پس از این صادر شد که دو گروه از گروه های مسلح در دارنا اعلام کردند سلاح هایشان را بزمین میگذارند.
گروه «انصار الشریعه» ادعا میکند که ۱۰۰ عضو فعال و حرفه ایی دارد ولی در روز ۲۱ سپتامبر نزدیک به ۳۰۰۰ نفر به کمک آن آمدند. برخی از اعضای آن برای حمله به کنسولگری آمریکا در مظان اتهام هستند. ولی این گروه دخالت خود را درحمله به کنسولگری انکار میکند. نام این گروه بیشتر در ماه های اخیر بخاطر ارتباطش با سه جریان افزاطی محافظه کار بدنامتر اسلامی بنامهای «رفالله ال ـ صحتی» و بسیجیان ۱۷ فوریه و بسیجیان« ابو سلیم» بر سر زبانها افتاد.
سیراج شنیب،میگوید:«ابو سلیم داری ۳ قرارگاه و انصار الشریعه دارای ۲ قرارگاه بوده اند.» هر پنج تا خالی شده اند . خالیِ خالی!
شنیب میگوید: «بسیجیان دارنا دیدند که در بنغازی چه گذشت و چگونه انصار از قرارگاهشان بیرون انداخته شدند، بنابر این آنها تصمیم گرفتنند که برادر کشی راه نیاندازند و قرار گاه های خود را ترک کرده و آنرا تحویل مقامات امنیتی بدهند.»

پایان خلاصه ترجمه گزارش الجزیره

***************
پس کامنت:
من یاداشت گزارشی نسبتاً مفصلی در باره قیام اعتراضی مردم بنغازی با استفاده از «لیبیا پست» و سایر نشریات اروپایی و آمریکایی از حرکت اعتراضی مردم بنغازی نوشتم.که لینک آنرا در زیر درج میکنم. ولی به پیش کامنت فوق در اینجا می افزایم به گمان من ادعای رهبری انصار ـ الشریعه دابر بر عدم دخالت آن سازمان اسلامگرا میتواند درست باشد ولی مسئله شایان دقت اینست که این گونه سازمانها در برابر رخنه گریِ سایر جریانها از جمله القاعده، و  سرویسهای اطلاعاتی دیگر کشورها که میخواهند از امکانات آنها برای مقاصد خود استفاده کنند کاملاً بی دفاع هستند. روی این اصل من معتقدم در ادامه تحقیقات روی جنایت بنغازی باید منتظر سور پرایز های جدی باشیم. چون من هیچ بعید نمی دانم علاوه بر القاعده پای ایران و سوریه هم در این ماجرا بمیان بیاید. من اظهارات سردار جعفری را بی ارتباط با چنین جریانی نمیدانم که او از این طریق با فرار به جلو میخواهد برای واکنش احتمالی ذهنبت سازی کند.

نکته دیگر اینکه نشریات دیلی تلگراف، گاردین و سایت همین اجزیره ویدئو کلیپ های جالبی از قیام مردم بنغازی داشتند که متآسفانه نتوانستم آنها را در این جا کپی کنم یعنی بلد نیستم.
لینک یاداشت دیروز:

http://iranesabz.se/?p=7533

 

جمعه امروز جمعه دیگری بود!

اصلاح‌طلبی و جنبش سبز؛ میزگردی با عبدی و علوی تبار

Share Button

گفتگویی است بسیار مفید که از لابلای آن میتوان تا حدود بسیار زیادی به یک راهبرد کلی مبارزاتی رسید. خواندن آن کمک میکند تا آدم از فضای اپوزیسیون مجازی و طلسم شده خارج کشوری، آزاد شده و با دنیای واقعی پیکار با همه زیر و بم ها و فوت و فن های آن آشنا یا آشناتر شود. بحث عبدی و علوی تبار، کمکی جدیست در دستیابی به یک ارزیابی واقعی و عینی از شرایط سیاسی کشور و موازنه نیروهایی که در گیر هستند و مشاهده منظره عمومی جنبش.
اگر من خیلی بطور خلاصه بعنوان یک فرد ازاپوزیسیون خارج کشوری بخواهم نظرم را بگویم، اینست که نیرویهای اپوزیسیون خارج کشوری باید از تلاش برای آلترناتیو شدن که «وهم آمیز» است دست بردارد و سعی کند بعنوان یک گروه یا نیروی فشار با شعار های متناسب با وضعیت سیاسی موجود عمل کند.

ح تبریزیان
……………
از سایت کلمه:
اشتراک شنبه, ۲۵ شهریور, ۱۳۹۱
چکیده :علوی تبار: حکومت پروژه‌اش را با ذره‌ای کردن جنبش سبز اجرا می­کرده ، یعنی به حداقل رساندن ارتباطات، احزاب، تجمعات، قطع رسانه ها، عدم امکان برگزاری تظاهرات. یعنی هر امکانی را که شما دارید برای هدایت جنبش از شما گرفته می شود. / عبدی: بخش قابل توجهی از این افرادی که خارج از کشور منسوب به این جنبش هستند، یا خود را منسوب به سبز می‌دانند، حتی آقایان کروبی و موسوی هم با آنها نیستند چه برسد به آقای خاتمی. …

این میزگرد با حضور آقایان عباس عبدی و علیرضا علوی تبار و در حضور چند تن از دانشجویان انجمن‌های اسلامی انجام شده است.

– دانشجو : بنظرم میزگرد را از پروژه­ ی گذار به دموکراسی شروع کنیم و در ذیل آن از اصلاح­طلبی بحث کنیم. اگر این پروژه را به عنوان پروژه‌ای سیاسی بپذیریم، می‌توان از دو هدف اصلی برای اصلاح­طلبی سخن بگوییم که عبارتند از: گسترش فضای اشتراک سیاسی و اصلاحات اجتماعی و اقتصادی. حال اگر ما این دو هدف را بپذیریم، در این صورت سوالی طرح می‌شود و آن این‌که این دو مطلوب چه ربط و نسبتی با وضعیت کنونی اصلاح‌طلبی ما پیدا می کند؟

– علوی‌تبار: بگذارید از قبل از این بحث شروع کنیم. اگر می خواهید گذار به مردم سالاری را بحث کنید، ناگزیر می شویم که بحث‌های مربوط به توسعه و اصلاحات اجتماعی را کنار بگذاریم. ما مردم سالاری را به معنی محدودش یعنی مردم سالاری سیاسی در نظر می گیریم. مردم سالاری سیاسی معمولا همراه با یک تحول در جامعه و یک تحول در حکومت است. تحول در حکومت، آن‌را مسئول و پاسخگو می کند و حکومت، نتیجه ی یک انتخابات منصفانه و آزاد است. از طرفی در جامعه نیز نهادهای مدنی شکل می گیرند و به مردم در ارتباط با حکومت نقش ایفا می کنند. از طرف دیگر نیز حداقلی از حقوق اساسی مردم، در حکومت مورد توجه قرار می گیرد. پروژه‌های گذار به مردم سالاری را با سه معیار طبقه بندی می کنند. یک معیار این است که نیروی محرکه ی گذار به دموکراسی، چه بخشی است. معیار دوم، شیوه و روش برای این گذار است. و معیار سوم نیز عمق مردم سالاری رخ داده است. یعنی از مردم سالاری حداقلی، یا سیاسی؛ تا مردم سالاری حداکثری، یا اجتماعی و اقتصادی. یکی از این سه معیار اینجا کاربرد ندارد زیرا فعلا بحث ما محدود به مردم سالاری سیاسی است. پس با دو معیار نیرو‌ی ­­­محرکه و روش گذار به مردم سالاری می توان این سنجش را انجام داد. باید دید نیروی‌ محرکه ی این گذار چه بخشی است، آنهایی که قدرت را در دست دارند( فرادست ها) یا آنهایی که از قدرت به دور هستند(فرودستان) یا نیروی خارجی؟ از طرف دیگر نیز دو جنبه داریم، روش گذار به دموکراسی مسالمت آمیز است یا خشونت آمیز. از ضرب اینها شش وضعیت به وجود می آید. مثلا انقلاب‌های دموکراتیک، که خشونت آمیز است و توسط فرودستان اتفاق می افتد، یا کودتای دموکراتیک، که خشونت آمیز است و توسط فرادستان رخ می دهد. دخالت خارجی است که معمولا خشونت آمیز است و توسط نیروی خارجی اتفاق می افتد. سه حالت غیر خشونت آمیز نیز دارد که یکی از آنها کمتر جنبه ی واقعی دارد. یک وضعیت این است که فرادست‌ها خودشان دست به تغییرات دموکراتیک می زنند که به آن بهبودخواهی­حکومتی می­گویند. مثل اسپانیا یا پرتغال. معمولا شامل یک سری قراردادها و توافقاتی، درون حکومت است و شروع به باز کردن فضا می کند. یک حالت مسالمت آمیز نیز از سمت فرودستان است که همان جنبش‌های اجتماعی است. حالت هایی نیز از دخالت‌های مسالمت آمیز خارجی وجود دارد که همچون تحریم‌های نه لزوما اقتصادی، چون ممکن است خشونت آمیز باشد زیرا توده ی مردم را هدف قرار می دهد، اما فشارهای نهادهای بین المللی می‌تواند مسالمت آمیز باشد. حال اگر عامل خارجی را حذف کنیم، زیرا فرض بر این است که این عنصر تحت کنترل ما نیست، و خشونت را نیز حذف کنیم، با فرض اینکه هرگونه استفاده ی فراگیر و عمومی از خشونت را نافی اهداف گذار به دموکراسی در ایران می دانیم، تنها دو راه باقی می ماند، یکی بهبودخواهی حکومتی و دیگری جنبش‌های اجتماعی. اصلاحاتی که ما در ایران به این نام می شناسیم و از سال ۷۶ به مدت هشت سال ادامه داشت، همراهی و هم زمانی جنبش‌های اجتماعی با بهبودخواهی حکومتی بود. تا پیش از سال ۷۶ یک بهبودخواهی ضعیف درون حکومت وجود داشت، به خصوص در حوزه‌های اقتصادی یا فرهنگی. اما جنبش اجتماعی وجود نداشت. در سال ۸۸ جنبش اجتماعی را داشتیم اما بهبودخواهی حکومتی را نه. به نظر من پایدارترین و کم هزینه‌ترین حالت برای گذار به دموکراسی، جمع این دو عامل است. اما اینها دو روش مختلف هستند و راهکارها،تکیه گاه‌ها و شعارهای متفاوت دارند، اما هر دو از روش‌های خشونت آمیز پرهیز می کنند. من اصلاحات را بر اساس روش تعریف می کنم نه هدف. اصلاح طلبی به عنوان روش، در برابر انقلابی گری و محافظه کاری قرار می گیرد و بیشتر در مقایسه با انقلاب تعریف می شود. ویژگی‌های آن این است که بر خلاف انقلاب، مسالمت آمیز است؛ گام به گام است؛ و ثالثا تقلیل گرا نیست، یعنی فرض نمی کند که همه ی مشکلات، سیاسی است. در انقلاب فرض می شود که اگر حکومت برود تمامی مشکلات حل می شود. خیلی از مشکلات ما ریشه هایی غیر از حکومت دارد و دموکراسی، تنها زمینه­ی تلاش برای حل آن را بیشتر می کند نه اینکه لزوما آن مشکلات را حل کند. ویژگی چهارم نیز اینکه رهبری آن رهبری جمعی و بر اساس هزینه و فایده است، رهبری کاریزماتیک نیست که فقط به هدف فکر کند و به روش‌ها کار نداشته باشد. ویژگی پنجم اینکه جنبش توده­وار نیست، یعنی جنبش مردم ذره­ای شده­ی دارای احساسات شدید که توسط یک رهبر کاریزماتیک هدایت می­شوند، نیست، این ویژگی انقلاب است. انقلاب تصرف خشونت آمیز قدرت حکومتی توسط رهبری کاریزماتیک یک جنبش توده‌ای است برای اینکه از قدرت برای ایجاد تغییرات عمیق در جامعه استفاده کند. اصلاحات یک معنی عام دارد، که همان روش است و در ایران یک معنی خاص دارد که به معنی همراهی و هم زمانی جنبش اجتماعی با بهبودخواهی حکومتی است. در این میان نهادهای مدنی امکان حداقلی برای سازمان­دهی و هدایت دموکراسی­خواهی در بیرون حکومت را فراهم می­سازند. برای بررسی نسبت آن با وضعیت فعلی، دموکراسی را به صورت یک هرم در نظر می گیریم که چهار وجه دارد، حکومت پاسخگو و مسئول و محدود؛ انتخابات آزاد و منصفانه؛ جامعه­ی مدنی توسعه­یافته و پیشرفته؛ رعایت حقوق اساسی مردم. از لحاظ هیچ یک از چهار وجه این هرم، وضعیت ما در ایران دموکراتیک نیست. یعنی از هر چهار بعد ما در وضعیت اقتدارگرایی قرار داریم و با وضعیت دموکراسی فاصله داریم. از نظر ما نیز تنها راه حرکت به این سمت، همان اصلاحات با ترکیب بهبودخواهی حکومتی و جنبش اجتماعی قدرتمند است. البته بهبودخواهی حکومتی به تنهایی، مستعد این است که به سرعت به محافظه کاری کشیده شود و به تغییرات جزئی ختم شود. فقط یک جنبش اجتماعی می تواند جلوی این اتفاق را بگیرد. از طرف دیگر جنبش اجتماعی به تنهایی دائما در معرض سرکوب است و هیچ حمایتی از درون حکومت نخواهد داشت. در حال حاضر هیچ یک از این دو مورد فراهم نیست، یعنی جنبش اجتماعی سرکوب شده است، حکومت کاملا یکدست شده است و عناصر خواهان دموکراسی در آن وجود ندارد. البته شکاف نیز ممکن است در درون حکومت پیش بیاید، یعنی در صورتیکه درون حکومت یک جریان اقتدارگرا و یک جریان دموکراسی خواه وجود داشته باشند، این شکاف باید جدی باشد و نباید کسی آن را هدایت کند.

دانشجو: صحبت قبلی هم ناظر به همین امر است، اصلاح طلبان در فاصله بین ۷۶ تا ۸۳ امکان این گذار را داشتند، این شکاف بین هیئت حاکم وجود داشته، از طرف دیگر پایگاه‌های مدنی و جنبش‌های اجتماعی تازه‌ای تشکیل و تقویت می شوند. اما در سال ۸۴ به بعد، ما در یک آنومی سیاسی به­سر می‌بریم، یعنی هنجارها و همبستگی‌های ایدئولوژیک دولت در جامعه و در بین همه‌ی نیروهای سیاسی موجود نیز جریان ندارد، یک دولت شبه ایدئولوژیک بازسازی می شود و شکاف بین هیئت حاکم دوباره برطرف می شود و اصلاح طلبان به تدریج از حاکمیت اخراج می شوند تا سال ۸۸ که این اخراج کامل می‌شود. نتیجه اینکه الان همبستگی کاملی بین هیئت حاکم دیده می شود و جامعه ‌مدنی نیز منفعل و گسیخته است.

– عبدی : تقسیم بندی آقای علوی تبار یک تقسیم بندی انتزاعی است که به ذهن ما جهت گیری مناسبی می دهد. ولی من سعی می کنم یک مقداری عملی تر به این قضیه نگاه کنم. بخشی از آنچه که در مورد پرسش کلی شما به ذهنم می‌رسد، را در شماره‌های اخیر نشریه آسمان نوشته ام. در بحث گذار به دموکراسی چند نکته وجود دارد که باید به آنها توجه کرد. یکی اینکه آیا دموکراسی فی‌نفسه مطلوبیت دارد که می خواهیم به دنبال آن برویم یا خیر. ممکن است برای یک قشرهایی مطلوبیت ذاتی داشته باشد اما برای یک بخش قابل توجهی از جامعه، خود دموکراسی بالذات حداقل اولویت نداشته باشد و بجای آن تامین معیشت، اقتصاد و چیزهای دیگری است که اولویت دارد. ولی اگر چنانچه نیرویی بتواند ثابت کند که برای تامین همان اولویت‌ها، نیازمند دموکراسی هستیم و مطلوبیت دموکراسی به واسطه تاثیری است که روی برطرف شدن این نیازها می گذارد، در این صورت گذار به دموکراسی به شکل عمیق‌تر و پایدارتر و با قوت بیشتری اتفاق می‌افتد. یکی از مشکلاتی که ما همیشه در ایران داشتیم این بود که هیچ وقت نتوانستیم برای یک روستایی که رای دادن برایش چندان اهمیتی ندارد و یا در پی مطالبه آزادی بیان نیست توضیح دهیم که دموکراسی، فقط به معنای آن نیست که آزادی بیان ایجاد می‌کند معنای دقیق تر آن این است که دموکراسی چگونه منجر به عقلانیت اقتصادی می‌شود و باعث استفاده بهینه از سرمایه می شود، به افزایش اشتغال منجر می شود، به کاهش فساد و کارآمدی نیروی نظام اداری می‌انجامد و همه ی اینها مطلوبیت هایی است که برای آن روستایی هم وجود دارد. دموکراسی چگونه می تواند بر کاهش آلودگی هوا، بهبود ترافیک و امور دیگر تاثیر بگذارد. در واقع در غرب هم دموکراسی به همین دلایل در درجه اول مطلوبیت قرار دارد. یعنی اگر ما بتوانیم دو نظام را تصویر کنیم که در یکی دموکراسی وجود ندارد و در دیگری دارد، در نظام دموکراتیک نابسامانی حاکم باشد، ولی آن نظامی که دموکراسی ندارد از هر نظر کارایی خوبی داشته و به صورت پایداری پیش می رود و بهتر باشد، قاعدتا مردم به صورت دموکراتیک همین نظام را انتخاب خواهند کرد. اما واقعیت این است که تجربه نشان داده که بخش اعظم این بهبودهایی که در آن جامعه دیده می شود متاثر از همان فضای دموکراتیکی است که در جامعه ایجاد می‌شود زیرا در آن فضا، افرادی که شایستگی بیشتری دارند و افرادی که نظارت بهتری بر آنها است بالا می آیند. به نظرم افرادی که خواهان دموکراسی هستند باید قادر باشند به یک شکلی این رابطه را نشان دهند. نکته‌ی دیگری که در صحبت‌های آقای علوی‌تبار نیز بود این است که حد و حدود دموکراسی‌خواهی باید مشخص باشد. یعنی دموکراسی خواهی را نباید تقلیل به اراده گرایی دهیم. یعنی گمان کنیم که اگر مردم و نخبگان دموکراسی را بخواهند کافی‌است تا همین باعث ایجاد دموکراسی شود. اصلا چنین چیزی نیست. باید عینیت اجتماعی نیز با دموکراسی همراهی کند، عینیت اجتماعی نیز با ذهنیتی که من و شما و مردم داریم لزوماً منطبق نیست. به عنوان مثال، ما اگر اراده کنیم که در تهران از زمین آب دربیاوریم، می توانیم این کار را بکنیم، چند ده متر زمین را حفاری می‌کنیم و به آب می رسیم. اما هرقدر هم اراده کنید در کویر شما نمی توانید به آب برسید. بنابراین اراده‌ی ما باید این عینیت‌ها را نیز درنظر بگیرد. یک بخش مهم از این عینیت‌ها ساخت اقتصادی است. همسو با صحبت شما در مورد سال ۸۴؛ عرض می‌کنم که کنشگران سیاسی قبل از رسیدن به این زمان باید متوجه می‌شدند که این عینیت اقتصادی ما؛ که درآمدهای نفتی است، قدرت و تاثیرگذاری آن بیشتر است از خواست من و شما در تخریب و یا تقویت نظام مطلوب دموکراتیک. برای همین فرض کنید ما تصمیم بگیریم و بتوانیم به یک نظام انتخابات آزاد برسیم، یعنی همان چهار وجهی که آقای علوی تبار مطرح کردند. اما مهم تر از ایجاد دموکراسی، استقرار و پایداری آن است. خیلی جاها نشان داده شده که دموکراسی پس از شکل‌گیری اولیه از مسیر خود بازگشته است. چرا بر می گردد در حالی که آن ایده و خواست اولیه وجود دارد که یک چیزی را محقق می کند؟ مثل ورزش است. اینکه قهرمان شویم مساله‌ای نیست، اما اینکه در جایگاه قهرمانی باقی بمانیم مهم است.

– دانشجو: بنظر می‌رسد که شما عوامل ساختاری و اقتصادی را از عوامل سیاسی جدا نمی‌کنید.

– عبدی : رابطه متقابل دارند. همین را میخواهم بگویم که اگر شما به دنبال توسعه ­ی سیاسی هم رفتید و حتی به آن هم رسیدید، به نقطه‌ای بازگشت ناپذیر نرسیده‌اید. میخواهم برگردم به اصلاحات. اصلاحات از سال ۷۸ که مواجه با افزایش درآمدهای نفتی گردید با یک خطر روبرو شد و این خطر ذهنی نبود که مثلاً مردم بگویند دموکراسی دیگر خوب نیست و نمی‌خواهیم. اگر چنانچه عینیت اجتماعی که افزایش درآمدهای نفتی بود در نظر گرفته می شد، می­دیدیم که این افزایش قیمت، موازنه قوا را به نفع نیروهای غیردموکراسی خواه افزایش می­دهد و در فضا اختلال ایجاد می­کند. اگر برای آن برنامه‌ای وجود نداشته باشد، خواهیم دید که فرآیند دموکراسی نیز بر می­گردد، همانطور که برگشت. کمااینکه در شرایط کنونی نیز می بینیم که فارغ از دلایل دیگر، همین کاهش درآمدهای نفتی به دلیل تحریم‌ها و سایر دلایل که در اقتصاد بوجود آمده تاثیرات دیگری را می‌گذارد، و می توانیم این تغییرات را به عنوان شاخص مثبتی بگیریم برای نیروهایی که می­خواهند به سمت دموکراسی حرکت کنند. زیرا دارد این عدم موازنه موجود به نفع حکومت را به نفع منتقدین تعدیل می کند. بنابراین در بحثی که شما گفتید، اینکه فقط جامعه ی مدنی و نخبگان سیاسی و دموکراسی خواه در عرصه باشند کفایت نمی کند؛ و این باید معطوف به عینیت اجتماعی هم باشد. آنها شرط لازم است اما کافی نیست. عینیت اجتماعی تعیین می کند که ما تا چه عمقی از دموکراسی را می توانیم مطالبه و از آن دفاع، یا آن را محقق کنیم. بنابراین من بر می گردم به حرف ابتدایی خودم، اگر بخواهیم به سوال شما پاسخ دهیم ابتدا باید مشخص کنیم که ما کیستیم، سپس توجه به این دو وجهی که آقای علوی تبار فرمودند، یکی بهبودخواهی حکومتی و دیگری جنبش اجتماعی، و اینکه ببینیم کدام یک از این دو اولویت دارند و ضعیف تر هستند و باید آن را تقویت کنیم، سپس اینکه ببینیم در پی چه چیزی هستیم و دیگری اینکه با چه روشها و اصولی می‌خواهیم به آن هدف برسیم. به طور خلاصه، من با پس زمینه ی اصلاح طلبی می گویم که بین بهبودخواهی حکومتی و جنبش اجتماعی، در حال حاضر اولی زمینه ی ضعیفی دارد و دومی نیز سرکوب شده است، معتقدم که با کمک به بهبودخواهی حکومتی، پتانسیل جنبش اجتماعی را نیز می‌توانیم زنده کنیم. گرچه عکس این روند نیز ممکن است اما گمان من بر این است که در شرایط کنونی، شیوه ی اول ضروری­ تر است. البته اینها دو بال یک پرنده هستند و توازنی بین آنها باید وجود داشته باشد. شرایط رسیدن به این اهداف را اگر بخواهیم بررسی کنیم، می توانیم به مکتوب سخنانم در چندین یادداشت در هفته‌نامه آسمان نیز رجوع کنیم. اما به طور کلی فکر می کنم که مجموعه‌ی این صحبت ها، اگر به شکل یک ایده ی مشخصی سازماندهی شود و یک مجموعه‌ای از نیروهای اصلاح طلب پشت این ایده قرار بگیرند و اراده ی روشنی نیز نشان دهند، امید این را داریم که مملکت را از این وضعیت بیرون آورده و تحرکی در آن ایجاد کنیم.

دانشجو: این ایده یعنی بازگشت به مراکز قدرت؟

– عبدی : من این عبارت بازگشت به قدرت را کمی دارای بار منفی می دانم. خیلی هم نباید در بند بازگشت به قدرت باشیم، اگر چه هر اصلاحی در نهایت معبر آن از قدرت است. اما هدف اینها باید ابتدا اصلاح باشد نه بازگشت به قدرت. این یک مساله کلیدی است. متاسفانه در همین مجموعه اصلاح طلب‌ها، افرادی را می بینیم که هدفشان بازگشت به قدرت است، اگر اصلاحاتی هم شد چه بهتر، اگر هم نشد هم برای آنان چندان مهم نیست. اما برخی نیز هدفشان اصلاحات است و ممکن است خودشان هم به قدرت نرسند اما به دیگران در این مسیر کمک کنند. آنچه مهم است این است که این مسیر باز بشود.

دانشجو: بحث بازگشت به قدرت را به این دلیل مطرح کردیم که دولت یا حاکمیت تا وقتی که ماشین سرکوب در انحصارش باشد، هر حرکت اجتماعی را سرکوب می کند و هیچ چیزی نیز از جمله فشارهای داخلی یا بین المللی نمی تواند جلوی آن را بگیرد. از این جهت می­گویم بازگشت به مراکز قدرت زیرا که زمانی این شدت سرکوب از حکومت سلب می شود که این شکاف بین نخبگان حاکم وجود داشته باشد. تا وقتی که شکافی نباشد و نخبگان حاکم مصمم در سرکوب باشند هرگونه جنبش اجتماعی، عملا به نتیجه‌ای نمی‌رسد.

– عبدی : نه اینطور نیست، این تصویری که شما می گویید، تصویری ایستا است. به لحاظ منطقی ایرادی به آن نیست، اما در حوزه عمل اینطور نیست. شکاف بین نخبگان حاکم همینطوری و بدون توجه به رفتارها و سیاست‌های منتقدین به وجود نمی­آید؛ بخشی از آن به این بستگی دارد که منتقدین چطور عمل کنند. ماشین سرکوب نیز همینطور کار نمی کند، خیلی وقت‌ها ما می بینیم که نیروی اپوزوسیون سوخت آن را تامین می کند. یعنی این تصویرپردازی ایستا است که گویی همه چیز دست آن طرف است و ما باید صبر کنیم تا بالاخره شکافی ایجاد شود یا این ماشین از کار بیفتد. منتقدین می توانند به گونه‌ای رفتار کنند که ماشین سرکوب را زمین گیر کنند.

دانشجو: پس نظر شما در مورد جنبش سبز پس از انتخابات ۸۸ و عدم موفقیت آن چیست؟

– عبدی: به این بحث الان وارد نمی شوم. بهتر است این مورد را در رژیم گذشته بررسی کنیم. رژیم شاه از سال ۳۲ دست به سرکوب می‌زد. اما نحوه سرکوب قبل از ۴۹ با نحوه سرکوب بعد از زمستان ۴۹ کلا فرق می کرد. زیرا آن طرف وقتی دست به اسلحه می برد و وارد جنگ مسلحانه می شود، به طور عادی این طرف را نیز به این سمت می کشاند که ساواک حرف اول آن را بزند، و عملا این سوخت ماشین سرکوب را فراهم کرد. ساواک تا پیش از این در نهایت چند ماه دانشجوها را زندانی می کرد و با مقداری کتک و زندان قضیه ختم می شد، اما از آن موقع شکنجه رواج جدی پیدا کرد. یعنی رفتار اپوزوسیون به نحوی در حکومت‌ها هم باز تولید می شود و بالعکس، ‌چنانچه این رفتار هم بی‌زمینه به وجود نیامده بود. در هر حال اینطور نیست که اجتناب ناپذیر باشد.

دانشجو: به ­نظر می‌رسد در سال ۷۶ نیز همینطور بود. یعنی در آغاز دموکراسی­ خواهی، جنبش اجتماعی به آن شکلی که باید و شاید تقویت نشده بود و نتیجه آن نیز در سال‌های بعد از اصلاحات دیده شد. این که شما می فرمایید اصلاح طلبان نزدیک مراکز قدرت بشوند و در لوای جنبش اجتماعی هم فعالیت کنند، به نظر شما این تجربه ی ۷۶ امکان تکرار ندارد؟

– عبدی: در آن زمان ایرادی که وجود داشت به نظر من دو مساله بود. یکی عدول اصلاح طلبان از مواضعشان، اینکه خط قرمز نداشتند، دوم اینکه برای درآمدهای نفتی برنامه روشنی را ارائه نکردند. من در مطلب مفصل “سرنوشت محتوم” که نوشته ام، به همین دو مورد اشاره کرده ام. برای مثال در مورد اینکه خط قرمزی نداشتند، باید حاکمیت قانون را رعایت می کردند. حاکمیت قانون از سال ۷۹ به بعد افول کرد، تا جایی که رسید، که بدتر از سال ۷۶ بود. اما جنبش اجتماعی، حتی جنبش زنان در همین مقطع شکل گرفت. این جنبش اجتماعی که می بینید، ریشه‌هایش در آنجاست، در مطبوعات، در جنبش دانشجویان و زنان، حتی به یک شکلی جنبش کارگری در حال شکل‌گیری بود.

دانشجو: اما از آن ظرفیت‌ها به خوبی استفاده نشد. یعنی اگر ما بخواهیم از اصلاح طلبی در ایران بگوییم، اصلا پروژه‌ای مشخص نبوده.

– عبدی : نه اینطور نیست، این پروژه وجود داشت. یک بخشی از آن تقویت نهادهای مدنی بود. بخش عمده‌ای از دوستان در این نهادها بودند، من خودم درحزب بودم، در انجمن جامعه شناسی، انجمن روزنامه نگاران، انجمن آزادی مطبوعات و… .

– علوی‌تبار: بله، این پروژه وجود داشت. به لحاظ نظری و در مورد جنبش ها‌ی اجتماعی در ایران، ما یک جنبش کلاسیک دموکراسی خواهی داریم و یک سری پویش‌های خاص جدید اجتماعی مثل زنان و جوانان، قومیت‌ها که احساس تبعیض می کردند، غیرمذهبی هایی که از صحنه اداره امور اجتماعی به بیرون رانده شده بودند، حاشیه نشین‌های شهرها و طبقات تهی دست رها شده به دلایل سیاست‌های اقتصادی. می دانید که در متون مربوط به جنبش‌های اجتماعی، دو نوع جنبش را تعریف می کنند. یک سری جنبش‌های کلاسیک مانند جنبش‌های کارگری و زنان، و یک سری جنبش‌های خاص جدید که برای دوران اخیر است مثل محیط زیست یا قومیت­ها. در ایران هروقت این جنبش کلاسیک سیاسی با پویش‌های خاص اجتماعی همراه می شوند، یک زلزله ی کاملی تمام ایران را می گیرد. هروقت تنها یکی از این دو نوع جنبش شروع به حرکت می کند، برای حکومت سرکوب آن راحت تر می شود. تصور من این است که از انتخابات ۷۶؛ حاصل جمع بین این دو نوع جنبش بود. اما به تدریج درون جنبش اتفاقی افتاد. دو اتفاق باعث شد که اصلاحات ۷۶ تا ۸۴ به نتیجه ی گذار به دموکراسی نرسد. یکی در بخش مردمی و جنبشی. یکی در بخش بهبودخواهی. در اولی این اتفاق افتاد که پویش‌های خاص اجتماعی کم کم شروع به فاصله گرفتن و انتقاد کردن از جنبش عام سیاسی کرد، درحالیکه قبلا آن را پوشش می داد. بعدا شروع شد که به جای دفاع از دموکراسی، به طور خاص مثلا از حقوق زنان دفاع کنید. آن طرف اصرار می کردند که بگذارید دموکراتیزاسیون پیش برود و مسائلی را مطرح نکنید که شکاف ایجاد کند. یا پویش خاص سکولارها فکر می کردند که اوضاع درحال عوض شدن است و باید جایگاه خود را تثبیت کنند بنابراین شروع به طرح شعارهایی کردند که از جنبش عام دموکراتیزاسیون فاصله می­گرفت. مثلا اینکه فشار می آوردند که مطرح کنند، دموکراسی بدون سکولاریزم مطرح نیست، معنی این حرف این بود که افراد مذهبی نمی توانند در جبهه دموکراسی خواهی باشند. قومیت‌ها نیز همینطور. یا حتی جنبش دانشجویی به طور خاص. ما با دانشجویان صحبت می کردیم که شما مبلغ عقلانیت هستید اما فاقد عقلانیت ابزاری هستید. یعنی هدف و ابزار باید با هم تناسب داشته باشد. شما نمی توانید یک تظاهرات ۴۰۰۰ نفری راه بیندازید و خواهان تغییر شورای نگهبان باشید. تظاهرات ۴۰۰۰ نفری فقط برای تغییر رئیس دانشگاه تهران کارایی دارد. جنبش دانشجویی نمی تواند با چنین تظاهراتی، شعارهایی مطرح کند که از ظرفیت آن بالاتر است و نسبت به جامعه پیش بیافتند. مشکلی که در وجه جنبشی پیدا کردیم جدا شدن پویش‌های خاص اجتماعی از جنبش عام و درگیر شدن آنها با یکدیگر و تسویه حساب کردن بود. اما در بهبودخواهی حکومتی، داستان نفت داستان درستی است. در کشورهایی که بهبودخواهی حکومتی به گذار منجر شده، یک خصوصیاتی وجود داشته که اینجا نبود. اولین اینکه بخش‌های مختلف حکومت از هم استقلال کامل داشتند. درحالیکه در ساخت حکومت ایران هسته سختی وجود دارد که ۷۰ درصد قدرت در اختیار آن است و نمی­گذارد بقیه بخش­ها چندان مستقل باشند. یعنی قوه قضاییه، نیروهای انتظامی و نظامی و صدا و سیما در اختیار آن است. اولین مشکل این است که این شکاف واقعا تا پایین نیامده بود و یک بخش هژمونیک وجود داشت که منابع، پول زیاد و نیروی نظامی سرکوبگر داشت، به محض ناامیدی از وزارت اطلاعات، یک وزارت اطلاعات جدید تشکیل داد و از این استفاده کرد. اما در کشورهای دیگر این بخش‌ها مستقل بودند. یعنی حاکمیت دوگانه ی کارکردی باید وجود داشته باشد و اینجا حاکمیت دوگانه ی غیرکارکردی بود، یعنی دخالت وجود داشت و این طرف هم می پذیرفت و سعی نمی کرد بگوید که حق و مسئولیت با هم است، اگر می خواهی انتخابات را به این روش برگزار کنی، خودت برگزار کن.

– دانشجو: بله مهم‌ترین آن همان‌طور که آقای عبدی هم قبلا اشاره کرده‌اند، همین شکاف قدرت و مسئولیت بود.

– علوی‌تبار: بله اینجا ۷۰ درصد قدرت در اختیار یک مرکز است و به خوبی از آن استفاده می­شود. این تنها یک مساله است. دو شرط دیگر هم اتفاق نیفتاد. اول جرج بوش؛ مساله قرار دادن کل این مجموعه تحت عنوان محورشرارت و دوم مساله عدم امکان گفتگو و سازش. سازش یک مساله منفی بین ما است، اما بهترین کار در سیاست است. دو طرف طوری یکدیگر را نابود می کنند که هیچ یک جرات نمی کنند با یکدیگر گفتگو کنند. چون ما مشروعیت یکدیگر را به طور کامل از بین برده ایم. آنها سمبل فاشیسم هستند، انگار من با هیتلر صحبت کنم. ما هم سمبل کفر هستیم، انگار بخواهند با یزید صحبت کنند. اگرچه امام حسن با معاویه سازش کرد! در کشورهای دیگر این امکان گفتگو از بین نرفته بوده. از طرف دیگر مساله تداوم آن نیز هست. بخش‌های مختلف حکومت باید در جامعه پایگاه داشته باشند. وقتی نفت و پول آن است، شما می توانید پایگاه بخرید. ایران در آن سالها ۶۰۰۰۰۰ نیروی نظامی و شبه نظامی داشته که مقدار زیادی است. البته در حکومت هم اتفاقاتی افتاد، آن بخش هژمونیک برای یکدست کردن حکومت تلاش کرد. بعد از جنگ حکومت در ایران شروع کرد به افزایش قدرت، به طرق مختلف، از جمله بازسازی نظام اداری، افزایش شایسته سالاری و عقلانیت بیشتر در تصمیمات. بالارفتن تجربه ی مدیران، به تعبیر آقای عبدی سه رانت عمده نیز به حکومت یاری کرد. یکی اینکه دو دشمن اصلی در دو طرف، توسط آمریکایی‌ها از بین رفتند، طالبان و صدام. بعدی نفت، که از سالانه ۱۹.۵ میلیارد در زمان آقای خاتمی به ۷۹ میلیارد و سپس به ۱۲۰ میلیارد رسید. سوم مساله اپوزوسیون داخلی. به نظر من در سال ۸۷ پروژه‌ای در ایران توسط راست افراطی مطرح شد که به طور کامل مخالفان را از صحنه ی سیاست خارج کند و شواهدی هم دارد. در سال ۸۸ این بهانه به دست آنها آمد که آن را اجرا کنند، اما چیزی بود که از پیش برنامه ریزی شده بود، یعنی احکام دستگیری‌ها برای تاریخ ۲۱‌ام بود. هم بهبودخواهی حکومتی از بین رفته بود و هم جنبش دچار اشکال شده بود. ولی در نظر بگیرید که در سیاست باید بین هدف و نتیجه فرق گذاشت. هدف چیزی است که شما آن را می خواهید و دنبال می کنید و درباره ی آن می اندیشید. اما نتیجه ممکن است کاملا ناخواسته باشد. مثلا ۱۸ تیر، هدف آن تقویت جناح سرکوبگر حکومت نبود، ولی نتیجه ی آن این بود.

دانشجو: این را در مورد جنبش سبز نیز می توانیم ادعا کنیم؟

– علوی‌تبار: در مورد جنبش سبز به نظر من آنها هدف مشخصی داشتند. قراینی وجود دارد که اصلا چنین چیزی یک پروژه بوده که از اواخر سال ۸۷ پیشنهادی برای حذف کامل مخالفان به کل حاکمیت داده شده است که البته کل حاکمیت آن را جدی نگرفته بود و حامی اصلی آن جناح راست افراطی بوده است. تا اینکه در دوران انتخابات یک جنبش فراگیری شکل می گیرد و اینها متوجه می شوند که کار از دستشان در می رود، آن موقع این پروژه را می پذیرند و آن را اجرا می کنند. اما این پروژه از قبل وجود داشت.

– عبدی: در مورد صحبت آقای علوی ابتدا یک مساله را بگویم. اینکه پویش‌های اجتماعی از پویش کلی و عام فاصله گرفتند مطلب درستی است. من دو یا سه بار در دانشگاه این را توضیح دادم. در یک توزیع نرمال، تا وقتی که فاصله رفتاری ما از میانگین رفتار سیاست‌ورزان از یک حدی بیشتر نشود، همه ما، جزء یک گروه رفتاری محسوب می‌شویم. بارها به دوستان دانشجو می گفتم که ایرادی ندارد که شما بخش چپ یا پیشرو این نمودار و توزیع باشید، اما حتما عضو این توزیع باشید. اگر این فاصله را از حدی بیشتر کنید که وارد توزیع دیگری شوید، به سرعت از بین می روید و شما را می زنند. ممکن است رادیکال تر بشوید اما برندگی خود را از دست می دهید. تا وقتی در این توزیع هستید، حتی اگر در آن پیشگام یا رادیکال باشید، ایرادی ندارد. بنابر این دوگانه ی جنبش اجتماعی و بهبود خواهی حکومتی را بهتر است یگانه کنیم و آن را ذیل یک طیف بدانیم، یعنی مجموعه آنها از دید ناظر بیرونی حول استنباط نسبتاً یکسانی باشند. گرچه یک عده در یک سمت طیف باشند و عده دیگر در سمت دیگر طیف.

دانشجو: نکته‌ای که شما در مورد دوران اصلاحات فرمودید، اینکه یک هسته ی سختی وجود داشت که چندان دنبال دموکراسی نبود و درصد قابل توجهی از حکومت دست آن بود. اگر فرض کنیم که اصلاح طلبان دوباره بتوانند وارد بخشی از حاکمیت شوند، آیا این اتفاق می تواند بیفتد که با آن ۷۰ درصد مقابله کنند یا اینکه دچار همان مشکلات خواهند شد؟ یعنی با تجربه ی سال ۷۶؛ چطور می توان با بخش سختی که جلوی دموکراسی خواهی را می گیرد سازش یا تعامل یا از آن عبور کرد؟

– علوی‌تبار: نظریه من این بود که حکومت بعد از جنگ شروع به قوی تر شدن کرد و سه رانت هم داشت؛ نفت، سرکوب مخالفان در داخل و از بین رفتن دو دشمن خارجی. و در سال ۸۷به اوج قدرت رسید. اما از ۸۷ افول شروع شد. حکومت اگر به طور همزمان دچار چهار بحران بشود، فرو می پاشد، یکی بحران مشروعیت، یعنی نتواند بگوید که من چرا بر شما حکومت می کنم. یکی بحران کارآمدی، یعنی نتواند مشکلات جاری مردم را حل کند. یکی بحران همبستگی درونی طبقه­ ی حاکم و دیگری بحران سرکوب و اعمال سلطه. حکومت شوروی تا قبل از گورباچف سه تا از این بحران‌ها را داشت و بحران اعمال سلطه را نداشت. در زمان گورباچف این بحران نیز اضافه شد و شوروی از هم پاشید. به نظر من حکومت از سال ۸۸ به شدت دچار بحران شد. هنوز بحران سلطه را نداریم اما بحران مشروعیت حکومت تشدید شد. کهریزک پایان خیلی از چیزهاست در جمهوری اسلامی، یعنی می توان گفت حکومت ایران قبل و بعد از کهریزک طبیعت متفاوت دارد. وقتی سرکوب شروع می شود، مشروعیت را از همه می گیرد. این دیگر توجیه نیست برای سرکوب جنبش سبز. در جریان سرکوب ۸۸، پول زیادی خرج شد. یعنی وقتی هزاران تومان حق ماموریت برای شرکت در درگیری­ها بدهید، شما دیگر ایدئولوژیک سرکوب نمی کنید. کارکردهای چهار گانه حکومت با یکدیگر پیوستگی دارند. شما نمی توانید قدرت اعمال سلطه را حفظ کنید و دائما درگیر سایر بحران‌ها باشید. حکومتی می تواند اعمال سلطه را خوب انجام دهد که سه بحران دیگر را نداشته باشد. بعد از این اتفاقات در سال‌های اخیر، حکومت به یک لحاظ شکست خورد و به یک لحاظ پیروز شد. پیروز شد از این جهت که توانست سرکوب کند، اما شکست اخلاقی خورد. ما در سال ۶۰ هم درگیری داشتیم اما حکومت شکست اخلاقی نخورد. یک زمانی زندان رفتن در جمهوری اسلامی خجالت داشت. اما الان باعث افتخار است و ما بدمان نمی آمد از داشتن چنین سابقه ای! تجلی کامل جنبش سبز روز ۲۵‌ام بود. بعد از سرکوب طبیعتا طبقه ی جدید متوسط مسالت جوی شهری، دیگر در صدر درگیری‌ها قرار نمی گیرد. وقتی بر حسب بلندی صدا افراد را انتخاب کنید، لزوما افراد خوش صدا انتخاب نمی شوند. وقتی درگیری را در خیابان با مردم شروع می کنید، طبیعی است که بخش هایی از جنبش بیشتر درگیر می شود که جوان تر است یا از درگیری لذت می برد و با این کار انرژی‌اش را تخلیه می کند.

– دانشجو: به نظر می‌رسد جنبش سبز آن زمانی رو به افول می رود که از ارایه‌ی یک تصویر مناسب از خودش ناتوان می شود. زمانی که تصویری مشروعیت‌بخش از کنش جمعی شما وجود داشته باشد، حاکمیت توجیهی برای سرکوب آن ندارد و این کارش را سخت­تر می کند. جنبش سبز ناتوان بود از اینکه این توجیه را از حکومت بگیرد، و باعث می شود تا خود حاکمیت دست به کار شود تصویری را ایجاد کند، فتنه‌گر، میکروب سیاسی و … و حالا جنبش فاقد تصویر از خودش تمامی همّ و غم خود را صرف این می‌کند تا بگوید این تصویر درست نیست، یعنی از همان ابتدا کار سلبی و واکنشی می‌کند و نه ایجابی.

– علوی‌تبار: به نظر من حکومت پروژه‌اش را با ذره‌ای کردن جنبش اجرا می­کرده ، یعنی به حداقل رساندن ارتباطات، احزاب، تجمعات، قطع رسانه ها، عدم امکان برگزاری تظاهرات. یعنی هر امکانی را که شما دارید برای هدایت جنبش از شما گرفته می شود. البته ظرفیت نیروی سیاسی ایران نیز حد خاصی است. ما نباید ظرفیت خود را زیاد دست بالا بگیریم. ظرفیت بالقوه‌ای که هیچ وقت بوجود نمی آید، با وجود نداشتنش فرقی نمی کند. اساسا اصلاحات نیز این مشکل را داشت. در سال ۷۶ اصلاحات متشکل از سه گروه بود. یک گروه برای کسب قدرت، یک گروه برای حفظ قدرت و یک گروه برای اصلاح قدرت آمده بودند. و اینها با یکدیگر مشکل پیدا می کنند. جنبش هم وقتی وارد خیابان می شود و عمومی می شود، همه ی افراد جنبش، به دنبال اصلاح نیستند. یک عده برای انتقام گیری می­آیند یا برای فرصت طلبی. اینکه تصویری تعریف شود، رهبری نیاز دارد. رهبری ابزار می­خواهد، تعداد افراد یکی از آنها است، اما تشکیلات و رسانه هم که ابزار لازم هستند، امکانات مالی می خواهند. وقتی تشکیلات شما را از بین برده اند، امکان ارتباط را از شما گرفته اند، حتی موبایل هم ندارید، آن موقع جنبش خودبخودی می شود و دیگر ظرفیت این طرف نیست که چیزی را تعیین ­کند یا از خودش تصویری مناسب ارایه دهد.

– دانشجو: این قطع ارتباط در سطح کلان، تدریجی رخ داد. از شروع جنبش تا حصر وقفه‌هایی در شدت عمل حکومت وجود داشت. می‌شد این تصویر ارایه شود.

– علوی‌تبار: بله؛ فقدان امکانات را نمی خواهم توجیه کنم به هر حال ما باید امکان­سازی می‌کردیم، اما این را هم شما ببینید، حکومت در حال اجرای پروژه‌اش بود. این ظرفیت ما به یکباره بهبود پیدا نمی کند. این سرکوب جنبش سبز را فقط در ضعف‌های جنبش سبز نمی توان یافت. در یک پروژه از پیش تعیین شده با پشتوانه نفت و نیروی نظامی باید آن را جست. پول نفت عامل بسیار مهمی بود. از طرف دیگر شما جامعه‌ای دارید که جامعه­ ی رانتی است، مثل صف غذا؛ در صف برخی ایستاده اند و غذا گرفته اند، بقیه دودل هستند، صف را به هم نمی زنند شاید نوبتشان برسد، از طرف دیگر افرادی که غذا گرفته اند، برای اینکه کس دیگری از آنها غذا نگیرد، بقیه را سرکوب می کنند، یعنی ترس. در جامعه ی رانتی دو عنصر نقطه ضعف افراد، یعنی ترس و طمع را می توانیم ببینیم، و این جلوی تحول را می گیرد. البته الان حکومت دیگر در آن وضعیت نیست و آن اوج قدرت گذشت. حکومت از سر دلسوزی به کسی راه نمی دهد.

دانشجو: پس اگر آن تجربه‌ی چند ماهه‌ی جنبش در دست‌یابی به اهدافش را ناموفق بدانیم، کنش جدید اصلاح‌طلبی چگونه باید تعریف شود، آیا باید در همان مسیر دوم خرداد بازتعریف شود؟

– ‌علوی‌تبار: فرض می کنیم این مسیر بخواهد مانند دوم خرداد طی شود، تجربه ی شکست قبلی چه می شود؟ اگر بخواهد همان مسیر تکرار شود، یک تفاوت کلیدی داریم. در دوم خرداد حضور اصلاح طلبان در قدرت به دلیل اشتباه محاسباتی بود، یعنی آن طرف نپذیرفته بود و فکر می کرد که این حضور باعث داغ کردن تنور می شود. در نتیجه تا آخر هم زیر بار این اشتباه محاسباتی نرفتند. اما الان دیگر چنین اشتباه محاسباتی رخ نخواهد داد، باید بر اساس محاسبه این واقعیت را بپذیرند. یعنی بدانند که نمی توانند غیر از این مسیری را انتخاب کنند. دومین نکته این است که این طرف نیز دیگر بر اساس اتفاق وارد نشده است، بر اساس برآورد و پیش زمینه باید وارد قدرت شود. باید تجربیات این دو هشت سال را مورد استفاده قرار دهد. اما پاسخ احتجاجی اینکه، فرض کنیم که ما رفتیم و همان نتایج را هم گرفتیم، باز هم به نظر من قابل دفاع است. این به این معنی نیست که با این هدف برویم و هشت سال بعدش هم یک احمدی نژاد دیگری ایجاد شود، اصلا. اما این وضع به این دلیل قابل دفاع است که شما همیشه باید وضعیت را بر اساس هزینه و منافع آن بسنجید. اتفاقی که در اصلاحات افتاد، با حداقل هزینه‌های ممکن بود و دستاوردهای به نسبت ارزشمندی هم داشت، آنچه به آن اعتراض می کنیم ناپایداری و بازگشت دستاوردها بوده است. وگرنه هیچ کس نمی تواند آن مسیر را کاملا بی‌ارزش و شکست خورده بداند.اگر کسی بتواند مسیر کم هزینه‌ای پیشنهاد بدهد خیلی هم خوب است و از آن استفاده می کنیم. اما اگر قرار باشد به قیمت سوریه ما به این وضعیت برسیم، ما همان ۷۶ را صدبار ترجیح می دهیم. پیش فرض ما این است که دموکراسی برای ما تفنن نیست که اگر گیرمان آمد چه بهتر، فرض ما این است که دموکراسی یک فرآیند الزامی است که مخالفان آن نیز باید به آن تن بدهند. با اعتقاد به این فرض نباید وارد مسیری شویم که عاقبت آن سوریه و لیبی و یمن است. با هر سه استدلال می توان از تکرار تجربه ی ۷۶ دفاع کرد.

دانشجو: به نظر شما اصلا حکومت این را می پذیرد؟

– علوی‌تبار: هیچ کس قدرتش را با اختیار با کسی تقسیم نمی کند.

دانشجو: یعنی به ناچار خواهد پذیرفت؟

– علوی‌تبار: باید شما قدرت همسنگ ایجاد کنید. هابز گفته بود، قدرت، قدرت را مهار می کند. با قدرت باید جلوی قدرت ایستاد. فرصت‌ها می آید و می رود. به نظر من در انتخابات مجلس ما فرصت طلایی را از دست دادیم. نه برای شرکت در انتخابات، من اعتقاد دارم نباید در آن انتخابات شرکت می کردیم. اما لازم نبود از اول این را اعلام کنیم. آقای خاتمی می توانست در تهران یک شورای هم­ اندیشی در انتخابات ایجاد کند، همچنین در همه ی مراکز استان ها، همین یک کنش سیاسی جمعی است. اگر آنها جلوی همین را هم می گرفتند، معلوم می شد که هنوز هیچ زمینه‌ای برای استفاده از این فرصت وجود ندارد. ما مدت‌ها است تشکل‌هایمان از همدیگر پاشیده است، همین که فرصتی باشد برای دور هم جمع شدن و بازیابی همدیگر غنیمت است. گفتگو کنیم، شبکه مان را بازسازی کنیم. فرصت انتخابات بهترین فرصت است. البته زمانی باید در انتخابات شرکت کرد که یک کاندیدای هویت­دار داشته باشیم، که بتواند پروژه‌ای را در دولت پیش ببرد، این پروژه هم لزوما بهبودخواهی حکومتی نیست، از درون حکومت نمی تواند الان این پروژه دموکراتیزاسیون را پیش ببرد، اما می تواند پروژه ی بازگرداندن عقلانیت به سیاست‌های اقتصادی و تنش زدایی از سیاست خارجی را دنبال کند، می تواند بازگرداندن شایسته سالاری و قانون مداری به نظام اداری را دنبال کند. اینها یک پروژه حداقلی است. البته ما لزومی برای شرکت نهایی در انتخابات نداریم، ما تا مقطع انتخابات می رویم، می بینیم شرایط مساعد نیست و شرکت نمی کنیم. چون تمام کاندیداهایمان ردصلاحیت شدند، چون رسانه نداریم، ولی در این مدت اقلا حرف‌هایمان را زده ­ایم، همدیگر را پیدا کرده­ ایم، مردم در مقابل وضع موجود، آلترناتیو موجود می بینند نه آلترناتیو خیالی، من را روی فیسبوک نمی بینند یا در سایتهای اینترنتی. من را در مسجد محله می بینند. البته ممکن است حکومت اجازه همین را هم ندهد، ایرادی ندارد. آن موقع باید به راه‌های دیگر فکر کرد. اما خودمان که نباید از ترس مرگ خودکشی کنیم. به نظر من امکان استفاده از فرصت‌ها برای ما هست، به شرط اینکه اعمال رهبری انجام شود.

– دانشجو: به بحث رهبری اشاره کردید، یکی از مشکلات اصلاح‌طلبان نبود همین رهبری واحد است.

– علوی‌تبار: بله همین‌طور است البته در شرایط حاضر رهبری فردی دیگری فایده‌ای ندارد. رهبری کاریزماتیک انقلابی است که هرچه بگوید همان شود. مساله این است که الان آقای خاتمی یا هیچ کس دیگری نمی تواند این رهبری کاریزماتیک را داشته باشد، باید رهبری جمعی باشد. رهبری جمعی یعنی عده‌ای بتوانند حرف برای گفتن داشته باشند. در سیاست کلام خیلی مهم است. امکان این گفتگو باید فراهم باشد. پتانسیل‌های این صحبت کردن‌ها مشخص می شوند. ببینید در دوم خرداد که مطبوعات رشد کردند چقدر روزنامه نگار پرورش یافت، هنوز از آنجا تغذیه می شوند. تمام روزنامه نگارهای ساده روزنامه‌های اوائل اصلاحات الان سردبیر شده اند.

– دانشجو: اما آقای خاتمی در بین قشر نسبتا خوبی از بدنه‌ی بالقوه‌ی جنبش سبز که می‌تواند از خواست‌های اصلاح‌طلبان هم حمایت کند، پایگاه دارد. مشکل اینجاست که مثلا وقتی که ایشان می‌رود و رای می‌دهد می‌بینیم که هیچ تلاش اقناعی از اطرافیانش صورت نمی‌گیرد که چرا رفته و رای داده است. بحث ما این است که آقای خاتمی ظرفیت‌های زیادی برای پیشبرد اصلاح‌طلبی دارد اما تکلیفش با بدنه‌ی خودش مشخص نیست.

– عبدی : در مورد سوال شما نسبت به ارتباط جنبش سبز و آقای خاتمی، باید بگویم بخش قابل توجهی از این افرادی که خارج از کشور منسوب به این جنبش هستند، یا خود را منسوب به سبز می‌دانند، حتی آقایان کروبی و موسوی هم با آنها نیستند چه برسد به آقای خاتمی. اما بخش قابل توجهی از جوانان دفاعشان از جنبش سبز بر مبنای حس است، به همین دلیل هم وقتی پیش آقای خاتمی می روند و اعتراض می کنند، معتقدند او هم باید حس مشابه آنان را داشته باشد، یعنی یک نوع نگاه مثبت به ایشان دارند که با زبان انتقادی بیان می‌شود. لذا نباید گفت که اینها خیلی متفاوت هستند. این جزو وظایف کسی است که رفته و رای داده و باید از کار خودش دفاع کند و اگر قابل قبول بود خب این جوانان هم می پذیرند. اما وقتی کسی رای داده و دفاع نمی کند و کس دیگری در دفاع می گوید شش ماه یا دوسال دیگر می فهمید، این که نمی شود دفاع کردن. یعنی بحث و گفتگویی که فرمودید نیست، کاملا درست است. مشکل این است که ایشان اصلا دفاعی از کارش نمی کند.

دانشجو: حال فرض کنید که شورای راهبردی ایجاد شود که بخواهد اصلاحات را به این شکل رهبری کند. ما برای پیش بردن پروژه اصلاح­طلبی نیاز به بسیج منابع مادی و هنجاری داریم، به نظر ما جو غالب به خصوص در دانشگاه‌ها سرخورده و ناامید است، هرقدر جلوتر می آییم دغدغه‌ها کاملا تغییر شکل می دهد، طبقه‌ی متوسط هم که در کنار دانشگاه از منابع اصلاح‌طلبان برای بسیج است، سرخورده شده است. می‌خواهیم بگوییم برای بسیج این نیروها مشکل داریم. ارتباط اصلاحات با این بدنه بسیار ضعیف شده است. از طرف دیگر مبانی نظری این فکر جمعی تنقیح نشده است یعنی در بسیج منابع هنجاری هم مشکل داریم.

– علوی‌تبار: کنش سیاسی جمعی همین معنی را دارد. رهبری جمعی نیز نیاز است. نه اینکه نباشد، می بینیم که کم­ کم چهره‌های اصلاح طلبی که در حاشیه بودند در حال فعال شدن هستند. این تاثیر خودش را دارد. کنش سیاسی جمعی بقیه را هم همراه می کند. همیشه در مسائل سیاسی، موتور بزرگ را یک موتور کوچک به حرکت در می آورد. یک نیروی کم ولی فعال و باانگیزه و باایده یک گروه بزرگ را پشت سر خود همراه می کند. فضای دانشگاه مستقل از فضای جامعه نیست. اگر موج در جامعه راه بیفتد، در دانشگاه چند برابر می شود. خاصیت دانشگاه این است که پدیده­ ی موجود را بیشتر منعکس می کند. البته به نظر من این فضا هم در حال شکستن است و جو در حال تغییر کردن است.

دانشجو: با توجه به وضعیت تحریم‌ها و وضعیت منطقه به خصوص سوریه، امیدی هست که حاکمیت بخواهد درهایش را باز کند ؟

– عبدی: این عواملی که شما گفتید یک طرف است، اینکه منتقدین چطور برخورد کنند هم تاثیر گذار است.

دانشجو: الان که منتقدین کاری نمی کنند.

– علوی‌تبار: نه اینطور نیست که کاری نمی کنند. فعالیت هایی می شود اما جمعی نشده است. ما محفل‌های زیادی داریم.

دانشجو: فرض کنید اصلاح طلبان سعی کنند به قدرت وارد شوند، اما یا نگذاشتند یا نتوانستند. آیا برنامه‌ای برای بعد از انتخابات هم هست؟ چون بعضا گفته می شود که اصلاح طلبان بهتر است نهاد سازی کنند و در سطح جامعه بنیاد هایی تاسیس کنند، اما عملا شاهد این هستیم که هنوز دغدغه اصلی اصلاح طلبان انتخابات است. برای بعد از انتخابات چه برنامه‌ای برای استفاده از همین تشکل‌های بوجود آمده و ادامه ی مسیر هست؟

– عبدی: اگر برنامه ریزی از ابتدا برای انتخابات باشد، سوال شما به جا است. اما اصلا این کار غلط است.برنامه ­ریزی باید مبتنی بر بازسازی خودشان برای انجام کنش موثر سیاسی باشد و نه شرکت در انتخابات. اگر هدف این باشد، ادامه ­دار است، حالا در دل آن یک اتفاقی مثل انتخابات هم می­افتد با هر نتیجه­ ای. این کنش جمعی که آقای علوی تبار می گویند طبعاً ربطی به انتخابات ندارد. بنظر من باید از انتخابات به عنوان بستر و فرصتی مناسب برای بازسازی خودمان استفاده کنیم. اما همه‌ی تلاش‌ها نباید منحصر به انتخابات باشد.

*میزگرد حاضر در اواسط ماه رمضان با حضور چند تن از دانشجویان انجمن‌های اسلامی انجام شده است.

نخست وزیر مصر: برخی از تظاهر کنندگان مزدور بوده اند

Share Button

هشام قندیل امروز به خبر نگار بی بی سی عربی گفت که برخی از تظاهر کنندگان علیه آمریکا برای اینکار پول دریافت داشته اند
ترجمه کامل برای فردا اگر بی بی سی فارسی انرا پخش نکند.

Egypt PM says ‘number’ of US embassy rioters were paid
Hisham Qandil tells BBC Arabic that a number of individuals involved in Cairo’s US embassy clashes were paid, calls on US to take necessary steps to end anti-Islam insults
Ahram Online, Saturday 15 Sep 2012
Egypt’s Prime Minister Hisham Qandil speaks at a press conference (Photo: Reuters)
A “number of protesters” were paid to wreak havoc at the US embassy in Cairo, Egyptian Prime Minister Hisham Qandil has said.
“There is information confirmed that a number of the protesters were paid,” he told BBC Arabic without elaboration.Hundreds of demonstrators initially converged on the US embassy near downtown Cairo’s iconic Tahrir Square earlier this week to protest the US-made film “The Innocence of Muslim” that portrays the Prophet Mohammed as a womaniser, a murderer and a fool.

Relentless clashes against police forces ensued, with protests showing no signs of abating as confrontations left a 35-year-old man dead and more than 250 injured, including 53 security personnel.

In another interview with BBC Arabic, Qandil gave three reasons behind the US embassy clashes in Cairo: “I can start by saying that this event is attached to several unfortunate events. The first unfortunate event of course was this movie.

“It was disgusting, and insulted the beliefs of many Muslims and, unjustified as well. So that was the first unfortunate event. The second event, related to the second part of your question, is linking this movie which was that is the work of a bunch of amateurs, wicked, you know they wanted to insult a very respectable religion.

“That movie linked to the US government was another unfortunate event because it couldn’t be linked to the US government and that was clearly mentioned by Madame Clinton publicly and privately when I spoke to her after this thing started.

“The third unfortunate event is that the peaceful opposition turned out to be violent expressions, which is also very unfortunate… I have to mention that the Egyptian authorities have taken proper measures to protect the diplomatic missions in Cairo and on Egyptian soil to ensure that people and the missions are safe and well protected.”

When the prime minister was asked whether the US should make amendments to its laws governing freedom of speech and expression, he replied,”I think we need to work out something around this because we cannot wait and see this happen
again.”
Qandil also called on the US “to take the necessary measures to ensure insulting billions of people – one and a half billion people – and their beliefs does not happen and people pay for what they do and at the same time make sure that the reflections of the true Egyptian and Muslims is well [represented] in Western media.”

هیچ چشم اندازی برای شرکت اصلاح طلبان در انتخابات آینده وجود ندارد

Share Button

از طرفی اما در صورت شرکت در انتخابات معلوم نیست که طرف مقابل بتواند از عهده جمعیتی که به دنبال فراخوان پای صندوقهای رأی می آیند بر بیاید. این تازه در شرایطی است که ما می دانیم میزان سرخوردگی در جامعه به حدی است که علی رغم فراخوان اصلاح طلبها شاید بخشی از مردم به این درخواست پاسخ ندهند. اما همان بخشی که ممکن است پاسخ بدهند به اندازه کافی بزرگ است و برای طرف مقابل تهدید حساب می شود.

مصاحبه ایست با دکتر شکوری راد.
برگرفته از سایت«کلمه»
توضح اینکه با توجه به اهمیت زیاد انتخابات ریاست جمهوری آینده در شرایط بحرانی کنونی و اهمیت نحوه موضعگیری سازمانهاو چهره های سیاسی اثر گذار در این زمینه، این ستون از سایت بطور عمده به مسائل انتخاباتی و «گزیده» اظهار نظرهای ابراز شده اختصاص خواهد یافت. قبل از این، نظر آقای عباس عبدی را در همین زمینه درج کردم و اینک مصاحبه آقای شکوری راد را.
بدون نور افکن در تونل تاریک انتخاباتی که در هر قدم آن دسیسه و دام اقتدارگرایان گذارده شده است ، از این تونل بسلامت نمیتوان جست.

ح تبریزیان
……………

شکوری راد: مهندس موسوی راه هم پیش پای حاکمیت گذاشت، اما در نیافتند

اشتراک سه شنبه, ۲۱ شهریور, ۱۳۹۱
چکیده :مهندس موسوی مهندس خوبی برای طراحی این مسیر بود و فضا را خوب پیش می برد. او هرگز نخواست که جناح مقابل کنار برود. پیش پایشان راه گذاشت. آنها نخواستند و آن را در نیافتند. در جناح مقابل هم، همه یک جور نیستند بخش رادیکال می خواهد فضا قطبی تر شود چون درفضای قطبی توجیه ماندن در عرصه برایشان وجود دارد اما در فضای غیر از این، امنیتی ها و نظامی ها باید بروند کنار….
علی شکوری راد با تاکید بر اینکه مهندس موسوی مهندس خوبی برای طراحی این مسیر بود و فضا را خوب پیش می برد می گوید: او هرگز نخواست که جناح مقابل کنار برود. پیش پایشان راه گذاشت. آنها نخواستند و آن را در نیافتند. در جناح مقابل هم، همه یک جور نیستند بخش رادیکال می خواهد فضا قطبی تر شود چون درفضای قطبی توجیه ماندن در عرصه برایشان وجود دارد اما در فضای غیر از این، امنیتی ها و نظامی ها باید بروند کنار.
به گفته ی این عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی وقتی فضا سیاسی شود نظامی ها باید به پادگان ها برگردند و امنیتی ها به دفاترشان. ولی در فضای امنیتی، نظامیان و امنیتی ها میدان عمل پیدا می کنند و سوار بر کار می شوند و از سیاسیون خودشان هم سواری می گیرند. بنابراین آنها مدام بر این طبل می کوبند که تهدید امنیتی جدیست و به سیاسیون خودشان هم همین گونه گزارش داده و آنها را وادار به تکرار مواضع قبلی می کنند. بنابراین فضا قطبی باقی می ماند.
به گزارش کلمه، شکوری راد در ادامه با اشاره به اینکه فضای عمومی جامعه هنوز به اصلاح طلب ها واکنش نشان می دهد، می گوید: حصر آقایان موسوی و کروبی و بستن فضای سیاسی و فشاری که وجود دارد به خاطر این است که آنها می دانند اگر این غول از چراغ خارج شود مهارش دیگر ممکن نیست. به زور توانسته اند کمی مهارش کنند اما نتوانسته اند از بین ببرندش و نگرانند که اگر این دوباره جان بگیرد نتوانند مهارش کنند.
علی شکوری راد با انتشار مصاحبه خود با هفته ی نامه آسمان در وب سایت شخصی خود توضیح می دهد که بعد از ظهر روز پنجشنبه نهم شهریور، همان روز که اجلاس سران جنبش تعهد در تهران برگزار شد میزبان خبرنگار هفته نامۀ آسمان بوده تا طبق قرار قبلی دربارۀ انتخابات آینده ریاست جمهوری گفتگویی داشته باشد.
به گفته او این مصاحبه انجام شد و پس از ویرایش قرار بود در شماره ای که روز شنبه ۱۸ شهریور منتشر گردید چاپ شود، ولی ظاهراً به دلیل خط قرمزهایی که هر روز پر رنگ تر و دامنۀ آنها تنگ تر می شود این گفتگو در این هفته نامه منتشر نشده است.
متن کامل این گفتگو را با هم می خوانیم:
آقای شکوری به نظر می رسد نوعی تشتت آرا بین اصلاح طلبان در مورد ورود یا عدم ورود به انتخابات آتی ریاست جمهوری وجود دارد بعضی اظهار نظر می کنند که باید به هر قیمت و درهر شرایطی در انتخابات شرکت کرد و در این زمینه حتی مطرح شده که اصلاح طلبان از برخی شرایط وانتظارات خود عدول کنند و به انتخابات به عنوان فرصتی برای بازگشت به عرصه عمومی سیاست نگاه کنند اما برخی دیگر معتقدند در صورت ادامه شرایط فعلی امکان هیچ حضور جدی در عرصه انتخابات به هیچ عنوان وجود ندارد. به نظر می رسد علی رغم فرصت کم باقی مانده تا انتخابات هنوز اصلاح طلبان به یک تصمیم واحد نرسیده اند. آیا چنین است و چرا؟
پس موضوع گفت وگو را تغییر دادید به من گفته بودید درباره صحبت های اخیر آقای حجاریان سوال دارید.

نه، این سوال در ادامه همان صحبت های ایشان است. آقای حجاریان قائل به حضور هستند آقای عبدی هم پیرو صحبت های ایشان بحث حضور در انتخابات را مطرح کرده اند.
البته من صحبت های اقای حجاریارن را کاملا نخوانده ام ولی در جریان مضمون حرفهای ایشان هستم. حالا، آقای عبدی چه گفته بودند؟
آقای عبدی هم به نوعی تایید کرده بودند صحبت های آقای حجاریان را و مثلا گفته بودند ” انتخابات فقط برای وزن کشی است اما وقتی که چنین نیست به ناچار باید به انتخابات به عنوان یک امکان برای تحول اجتماعی و بروز کنش سیاسی و بسیج و سازماندهی نیروها نگاه کرد.
ممنون، اتفاقا بر خلاف نظر شما باید بگویم که انسجام نسبتا خوبی بین اصلاح طلبان وجود دارد.
یعنی دیدارها و جلسات منتج به تصمیم گیری مرتب برگزار می شود؟ پس خبرها خیلی بیرون درز نمی کند؟
اصلاح طلب ها در انتخابات مجلس انسجام زیادی از خود نشان دادند وقتی آقای خاتمی معیارهای شرکت درانتخابات را طرح کرد و گفت اگر تحقق یابد شرکت می کنیم اگر نه امکان شرکت سلب می شود تقریبا یک اجماع خوبی سر این موضوع شکل گرفت و تا آخر خط هم این انسجام باقی بود. موارد نقضش آنقدر کم بود که قابل ملاحظه نبود. به جز رای دادن شخص آقای خاتمی که کمی بحث برانگیز شد تا آن لحظه اجماع حداکثری پیش آمده بود که ما در هیچ دوره ای بعد از انتخابات سال۷۶ به چنین اجماعی دست پیدا نکرده بودیم و این یک دستاورد مهمی بود.
البته یک اجماع سلبی درست است؟ یعنی این بار هم استراتژی همان است؟
بله، آن موقع در مورد عدم شرکت در انتخابات به اجماع رسیدیم.
ولی آن نوع تصمیم گیری به نظر خیلی راحت تر می آید تا شکل برعکس آن یعنی تصمیم به حضور پیدا کردن؟
نه همان هم مهم بود. به نظر من خیلی شرایط سیاسی الان خاص است بعد از انتخابات سال ۸۸ جامعه به شدت قطبی شد و برخلاف انتظار که حاکمیت باید از شدت قطبی شدن جلوگیری کند، چرا که به شدت قطبی شدن یک ناهنجاری است، اما حاکمیت دامن زد بر این مسأله و خیلی از کسانی که در چارچوب گفتمان سیاسی و رقابت انتخاباتی عمل میکردند را از عرصۀ سیاسی راند و یک کاسه کرد باکسانی که شاید تفکرشان اصلاح طلبانه نبود و با اصل نظام مشکل داشتند. در حقیقت عاملی که باعث این اتفاق شد خود حکومت بود، سپس با این اتهام یک عده را سرکوب کرد که چرا باهم یکی شده اید درحالی که آنها یکی نشده بودند حکومت فضا را آن قدر رادیکال کرده بود که اینها یکی تلقی می شدند الان هم مجموعه منتقد وضع موجود یکپارچه نیستند. بخش عمده ای از آنها اصلاح طلب ها هستند که در چارچوب نظام جمهوری اسلامی فعالیتشان را تعریف کرده اند، عده ای هم انتقاد کلی دارند ولی قائل به فعالیت در چارچوب های سیاسی پذیرفته شده اند، این طیف ها وجود دارند تا آنها که ترجیحشان این است که اصلا این نظام نباشد و یک نظام دیگر باشد. این مجموعه منتقد وضع موجود اختلاف هایشان بعضا بیشتر از نقاط اشتراکشان است اما عامل وحدتشان رفتار حکومت بوده که کوچکترین انتقادی را برنتافته و هرکسی که حرفی حتی اصلاح طلبانه زده را در زمره مخالفان اصل نظام قرار داده و همه را یکپارچه کرده است. این نمایش یکپارچگی خود باعث شده که حاکمان از بزرگی آن احساس تهدید کنند. تشدید احساس تهدید به سرکوب بیشتر و دو قطبی شدن بیشتر فضا منجر شده و وضعیت را به جایی رسانده است که همه دریافته اند که وضعیت کنونی ناپایدار است اما چگونه این ناپایداری و با رفتن به کدام سمت پایان خواهد یافت محل تحلیل است.

با این وصف این فضای قطبی، که الان شما می فرمایید وجود دارد، چیزی است که حکومت به دنبالش بوده پس چه طور به زعم شما به این نتیجه رسیده است که باید از آن خارج شود؟ یعنی حتی حکومت هم به زعم شما به این نقطه رسیده است؟

بله ولی اینکه این وضعیت چگونه به سمت یک وضعیت باثبات پیش رود هنوز معلوم نیست. نیروها دارد برهم وارد می آیند ولی هنوز هیچ نیرویی غلبه نکرده است. قبل از انتخابات ۸۸ این تصمیم در مراکز قدرت شکل گرفته بود که تکلیف اصلاح طلب ها را یکسره کنند برای همین بود که احکام بازداشت قبل از انتخابات صادر شده بود یا اینکه می بینیم فردای انتخابات هنوز اتفاقی نیفتاده عده زیادی از اعضا احزاب اصلاح طلب بازداشت و دفاتر احزاب تعطیل می شوند این نشان می دهد که آنها تصمیم گرفته بودند از فرصت انتخابات برای یک سره کردن تکلیف اصلاح طلب ها استفاده کنند و اصلاح طلب ها را از جرگه نظام خارج کرده و به زعم خودشان، خیال خود را از ناحیه آنها آسوده کنند.

الان می گویم خدمت شما که چرا آنها فکر می کردند با این کار اصلاح طلب ها مضمحل می شوند، قدرت و پایگاه اجتماعیشان را از دست می دهند. با خود می گفتند اینها را حذف می کنیم تا یک مجموعه یکپارچه بر اوضاع مسلط شود اما زورشان نرسید یعنی نتوانستند و اصلاح طلب ها باقی ماندند. نفس بقای اصلاح طلب ها و زیست سیاسی آنان شکست پروژه آنهاست ولو آنکه تحت فشار زیاد قرار داشته باشند و عرصه سیاسی به رویشان بسته شده باشد و شاید چشم انداز روشنی هم پیش رو یشان نباشد. حاکمان الان با صحنه ای رو به رو هستند که اصلاح طلب ها هستند، بزرگ و قوی هستند ولی درعین حال از آنها فاصله گرفته اند و آنها نمی توانند مدیریتشان کرده و بر آنها اعمال اثر کنند.

شما مصداق این بزرگ بودن و در صحنه بودن اصلاح طلب ها را در عرصه سیاسی فعلی در چه می بینید؟ به نظر که نشانه ای وجود ندارد.

فضای عمومی جامعه هنوز به اصلاح طلب ها واکنش نشان می دهد. حصر آقایان موسوی و کروبی و بستن فضای سیاسی و فشاری که وجود دارد به خاطر این است که آنها می دانند اگر این غول از چراغ خارج شود مهارش دیگر ممکن نیست. به زور توانسته اند کمی مهارش کنند اما نتوانسته اند از بین ببرندش و نگرانند که اگر این دوباره جان بگیرد نتوانند مهارش کنند. می بینید که با هرگونه همنشینی اصلاح طلب ها مخالفت می کنند هیچ کنگره، تجمع و نشستی را اجازه نمی دهند به احزاب قانونی اجازۀ همایش نمی دهند و یا حتی برگزاری جشن تولدهای ساده را تحمل نمی کنند و آنها را برای خودشان تهدید حساب می کنند درحالی که اگر طرف مقابل دریک وضعیت باثباتی بود و به خود اطمینان داشت لزومی نداشت که اینها را تهدید حساب بکند. آنها می دانند که یک پتانسیل سیاسی اجتماعی بسیار قوی نزد اصلاح طلبها وجود دارد. ما هم این را می دانیم ولی آنها دریچه های بالفعل شدنش را مسدود کرده اند و خیلی هم بر این مسآله مراقبت میکنند که یک موقعی جایی کار از دستشان در نرود . این وضعیت قفل شده امروز به خاطر این است که نتوانستند پروژه خود را کامل به انجام برسانند راه برگشت هم خیلی باقی نگذاشته اند یا حداقل آن قدر ادعا کرده اند و مطالبی گفته اند که برگشت برایشان سخت شده است. از این طرف اما اصلاح طلبها روحیه خیلی بالایی دارند و علتش هم این است که حس می کنند که در پیوند نزدیک با مردم هستند یعنی مردم را پشتوانه خودشان می یابند. برای همین طرف مقابل علی رغم حرفهایی که می زند که همه باید در انتخابات شرکت کنند ولی به محض اینکه اصلاح طلبها یک حرکت جدی بکنند دچار خوف شده و جلویشان می ایستد.
این بالفعل کردن منظور شما حرکت یا تصمیمی متفاوت از انتخابات مجلس است؟
نه هرگونه بالفعل شدن یعنی تمام عیار به میدان آمدن و فراخوان دادن. حالا یک زمانی بعد از انتخابات دورۀ پیشین ریاست جمهوری بود فراخوان ها شکلی دیگری داشت که حالا دورۀ آن گذشته است اما فراخوان انتخاباتی می توانند بدهند. از طرفی اما در صورت شرکت در انتخابات معلوم نیست که طرف مقابل بتواند از عهده جمعیتی که به دنبال فراخوان پای صندوقهای رأی می آیند بر بیاید. این تازه در شرایطی است که ما می دانیم میزان سرخوردگی در جامعه به حدی است که علی رغم فراخوان اصلاح طلبها شاید بخشی از مردم به این درخواست پاسخ ندهند. اما همان بخشی که ممکن است پاسخ بدهند به اندازه کافی بزرگ است و برای طرف مقابل تهدید حساب می شود. اینها می خواهند یک رقیب از پیش شکست خورده در صحنه داشته باشند. اصلاح طلبها می دانند دعوت نامه ای که برایشان فرستاده می شود صادقانه و تمام عیار نیست و بنا نیست که فضای کاملاً آزاد انتخاباتی شکل بگیرد. تعدادی از نیروهای اصلاح طلب در شرایط سه سال گذشته آسیب هایی دیده اند، تعدادی در زندان هستند و برای بقیه شرایط شغلی و معیشتی نامناسبی ایجاد شده است و خلاصه عرصه را تنگ کرده اند. در این شرایط مطالباتی شکل گرفته است که مقدم بر نفس انتخابات هستند و هرگز نمی توان نسبت به آنها بی اعتنا بود. از طرفی با این مجریان و ناظران و رسانه های حکومتی تضمین لازم برای انتخابات آزاد وجود ندارد و اینها همه عواملیست که بسیاری از اصلا ح طلبها را منصرف می کند که به انتخابات به عنوان یک فرصت واقعی نگاه کنند. آنها می گویند: “انتخابات آینده انتخابات ما نیست” چون از طرفی همه ابزارها و امکانات ما را گرفته اند و از طرف دیگر تمام موانع را بر سر راه ما گذاشته اند. نه می توانیم به مجریان انتخابات اعتماد کنیم که آراء را واقعی بخوانند و نه به ناظران که صلاحیت ها را درست بررسی و عادلانه اعلام نظر کنند. از همۀ اینها هم که بگذریم در طرف مقابل این صرافت یافت نمی شود که درانتخابات آینده اگر یک نامزد، به هر اندازه اصلاح طلب، انتخاب شود بگذارند که کار کرده و برنامه اش را اجرا کند.

منظور شما این است که مثلا اتاق فکر اصلاح طلب ها به این نتیجه رسیده است که در انتخابات آینده حضور پیدا نکند؟

ببینید آنچه که الان در بین اصلاح طلب ها هست بقای همان نظر گذشته است که در انتخابات مجلس بر سر آن اجماع حاصل شد یعنی اتفاقی نیفتاده است که آنها را به موضع جدیدی برساند.

ولی آقای حجاریان و به نوعی آقای خاتمی بحث هایی مطرح کرده بودند که فحوایش این بود که اشکالی ندارد اگر ما هم کمی انتظاراتمان را پایین بیاوریم.

من عرض می کنم خدمت شما. هیچ افقی باز نشده که ما بر اساس آن بگوییم که ما یک چشم اندازی داریم و به سویش می رویم تا یک نتیجه ای بگیریم. اما از سویی به سبب مسئولیت سیاسی خودمان می دانیم که باید در تغییر شرایط نقش ایفا کنیم. حاکمیت موجود ابزار و امکانات حفظ بقای خودش را دارد و این طور نیست که به راحتی رفتنی باشد برای همین درافتادن با اصل آن به هیج وجه نه درست است و نه شدنی. اصل نظام بر اساس تعریف ما اصلاح طلب ها به معنای جمهوری اسلامی و قانون اساس که دستاورد یک انقلاب واقعی بوده و هنوز پشتوانه زیادی دارد، است و خود اصلاح طلب ها هم پشتوانه آن هستند. در تعریف ما و آنچه ما می گوییم و در بیان اصلاح طلب ها می آید “اصل نظام” است و آنها که بر سریر قدرت اند معادل اصل نظام نیستند. به همین علت می گوییم و مدعی هستیم ما اصلاح طلب ها پوزوسیونی هستیم که از قدرت برکناریم و در حقیقت این اُپوزوسیون است که الان قدرت را در دست گرفته است. در تعریف ما پوزیسیون و مدافعان اصلی نظام هستیم و می خواهیم برویم در جای خودمان قرار بگیریم و وضعیت ناهنجار را اصلاح کنیم. بنابراین برای اینکه این وضعیت را تغییر دهیم مسئولیت داریم. اگر طرف مقابل درک درستی از واقعیات ندارد و فرصت ها را از بین می برد این وضعیت برای ما نامطلوب و رنج آوراست یکی از کارهایی که می شود انجام داد برای خروج از این وضعیت آن است که روی طرف مقابل تأثیر بگذاریم و او را ادامۀ این مسیر منصرف کنیم. فعلا شرایط به گونه ایست که تاثیر و تاثر دو جناح از هم به حداقل رسیده است. اگر بخواهیم فکر کنیم که کم هزینه ترین راه برای دستیابی به یک راه حل چیست آن این است که بتوانیم باب یک تعاملی را با حاکمیت باز کنیم که آنها از این روش و رفتارشان دست بردارند ما هم به ازای این کار یک مقدار شرایطشان را درک کنیم و سعی کنیم که ابراز حسن نیتمان آن تهدید امنیتی که آنها احساس می کنند را کاهش دهیم. آنها بر اساس احساس تهدید امنیتی هر کاری را برای خودشان مجاز دانسته اند. ما هر قدر اجازه دهیم که این احساس تهدید امنیتی در آنها تشدید شود آنها به شیوه فعلی خودشان بیشتر ادامه خواهند داد. بنابراین باید کاری کنیم که این احساس کمتر شود. وقتی این طور شد می شود کم کم گفت و گو را آغاز کرد و این تنها راهیست که نتیجه می دهد. بدون انجام یک گفت وگو ما چه طور میتوانیم به چیزی جز حذف هم فکرکنیم. وقتی باب گفت و گو بسته شود تنها چیزی که می ماند این است که یکی از طرفین باید برود و حذف شود. تجربۀ سالهای اخیر نشان داده است که این مسیر پر خسارت و بی حاصل است.

این بحث را آقای حجاریان این گونه طرح کرده بود که ما پیاده ایم یعنی آن کسی که بر سر قدرت سوار است و توان تغییر شرایط را دارد طرف مقابل است، کسی که باید فضا را به سمت تغییر ببرد حاکمیت است یا دیگران به نوعی بحث را این طور طرح کرده بودند که ۵۰ درصد قضیه ماییم و بقیه حکومت است همه چیز دست ما نیست و حاکمیت باید این تمایل به گفت وگو و تغییر فضا را در خود نشان دهد. واقعا این طور است به نظر شما؟ یعنی باید نشست تا زمانی که آنها بخواهند فضا را برای ورود اصلاح طلب ها آماده کنند؟

ببینید حرف من این است اگر ما کاری بکنیم که این احساس تهدید امنیتی که آنها الان دارند کم شود و از گاردی که دارند خارج شوند امکان تغییر شرایط فراهم می شود. یعنی این کاری است که از دست ما بر می آید. بله بقیه دست آنهاست.

خب ابزار این کار چیست به نظر شما؟

مهندس موسوی مهندس خوبی برای طراحی این مسیر بود و فضا را خوب پیش می برد. او هرگز نخواست که جناح مقابل کنار برود. پیش پایشان راه گذاشت. آنها نخواستند و آن را در نیافتند. در جناح مقابل هم، همه یک جور نیستند بخش رادیکال می خواهد فضا قطبی تر شود چون درفضای قطبی توجیه ماندن در عرصه برایشان وجود دارد اما در فضای غیر از این، امنیتی ها و نظامی ها باید بروند کنار. وقتی فضا سیاسی شود نظامی ها باید به پادگانها برگردند و امنیتی ها به دفاترشان. ولی در فضای امنیتی، نظامیان وامنیتی ها میدان عمل پیدا می کنند و سوار بر کار می شوند و از سیاسیون خودشان هم سواری می گیرند. بنابراین آنها مدام بر این طبل میکوبند که تهدید امنیتی جدیست و به سیاسیون خودشان هم همین گونه گزارش داده و آنها را وادار به تکرار مواضع قبلی می کنند. بنابراین فضا قطبی باقی می ماند. اگر بخواهیم فضا را سیاسی کنیم باید صداها و پالسهایی که درمجموعه منتقدین هست به گونه ای باشد که خیلی طرف مقابل را تهدید و تحریک نکند. جنبش از شعار عده ای که خود را در زمرۀ آن قرار دادند اما شعارهایشان بوی براندازی می داد صدمه دید آن شعارها هرچند توسط بخش کوچکی داده شد اما برای جنبش هزینه سنگینی داشت و من کد دارم حتی که برخی از این شعارها را صحنه گردان های طرف مقابل در جمعیت ترویج می کردند به اسم میتوانم افرادی را نام ببرم که اینها به درخواست و با تکلیف همان نیروها آمدند و چنین شعارهایی را سر دادند و قسمتی از جمعیت هیجان زده را با خود همراه کردند.

البته آن مجموعه ای که معترض بودند هم که یکدست نبودند.

من می خواهم بگویم که جدای از اینکه در آن مجموعۀ معترض ممکن است عده ای دنبال این شعارها حرکت کرده یا مثلا مردم عادی بوده باشند اما آنهایی که این شعارها را طرح کردند هدفدار بودند. البته هیچ وقت این شعارها در جنبش عمومیت پیدا نکرد اما بهره برداری تبلیغاتی خیلی زیادی از آنها شد و حاکمیت آنها را بهانۀ سرکوب بیشتر و شدید تر قرار داد. برخی از آن افراد که آن شعارها را طرح کردند شناسایی شده اند و من می توانم آنها را معرفی کنم و سوابق و لواحقشان را بگویم و بگویم چگونه و توسط چه نیروهایی ماموریت یافتند که بیایند در تظاهرات و این شعارها را مطرح و تکرار کنند. همچنین سناریوی آتش زدن عکس امام در مراسم روز دانشجو کار خودشان بود. در دورن جنبش سبز کسی انگیزه اقدام علیه امام نداشت. کسی کاری به امام نداشت همه اعتراضات ابتدا علیه احمدی نژاد بود.

پس نظر شما هم به بحث آقای علوی تبار نزدیک است که بهتر است فعلا به انتخابات فکر نکرد بلکه به تغییر و خروج از شرایط فعلی فکر کرد. به سراغ گفت وگو و اعتماد سازی رفت یا اینکه بر روی اشتراکاتی که میتوانیم با بخشی از اصولگرایان داشته باشیم متمرکز شویم و کار کنیم که این مورد آخر را آقای حجاریان هم مطرح کرده بودند.

بله. به نظر من با شرایط موجود هیچ چشم اندازی برای شرکت اصلاح طلبان در انتخابات آینده وجود ندارد. ما که ابزار و امکاناتی دراختیار نداریم اگر آقای حجاریان بحث اینکه ما پیاده ایم و آنها سواره را طرح کرده اند، درست است ما که چیزی در اختیار نداریم که با تمسک به آن شرایط را تغییر بدهیم ما فقط تکرار کرده ایم که شرایط چگونه باید تغییر یابد تا مشارکت افزایش یابد. مساله خواستن یا نخواستن ما نیست بلکه بحث می توانیم و نمی توانیم است. در حقیقت اگر شرایط عوض شود می توانیم در انتخابات شرکت کنیم عوض نشود، نمی توانیم. ربطی به خواستن ما ندارد. اما طرف مقابل ابزار زیادی دارد که با استفاده از آنها می تواند فضا را تغییر دهد و البته باید به گونه ای باشد که مجموعۀ اصلاح طلبها را مجاب کند. اگر حاکمیت تدبیر درستی می داشت این فضای قطبی که به ضرر خودش است را از بین می برد. اما به نظر می رسد آنها در درونشان مشکل دارند که نمی توانند این فضا را از بین ببرند. نگرانی آنها این است که مبادا با این وضعیت که پیش آورده اند اگر یک قدم عقب بگذارند مجبور شوند تا ته عقب بروند و این نگرانشان میکند و باعث می شود نتوانند تصمیم بگیرند. به نظر می رسد طرف مقابل قدرت تصمیم گیری اش را از دست داده است چون نیروهایشان رانمی توانند راحت توجیه کنند. به عنوان مثال همین که رهبری به خواسته جناج رادیکال تمکین نکرد و هاشمی را در مجمع باقی گذاشت باعث شده کلی از آنها واکنش منفی نشان دهند و اظهار نارضایتی کنند. حالا فرض کنید اگر قرار شود دیداری بین رهبری و خاتمی شکل بگیرد ..
از طرف چه کسانی طرح شده است؟ اصلاح طلب ها یا اصول گرایان.
خیلی ها طرح می کنند. می گویند آقای خاتمی هشت سال رئیس جمهور مملکت بوده، خدمات شایانی کرده، هیچ پرونده و محکومیتی هم ندارد. نیرویی است که به لجاظ سیاسی محترم است اما شما بینید که الان چند سال است این دو نفر هیچ ملاقاتی با هم نداشته اند اگر بخواهد ملاقاتی صورت بگیرد تا بلکه گشایشی در وضعیت ایجاد شود آیا رهبری می تواند از اقای خاتمی دعوت کند؟ به نظر من نمی تواند. چون نیروهای رادیکالشان سه سال است دارند به آقای خاتمی فحش می دهند و انواع اتهامات بی اساس را به او وارد کرده اند. اگر دیداری انجام شود آنها یک باره سنگ روی یخ می شوند. رهبری حتی اگر تمایلی به این دیدار داشته باشد برایش به راحتی امکان پذیرنیست و ریزش نیروها را بدنبال خواهد داشت. برایش پر هزینه است. نیروهای رادیکال در حقیقت به این صورت اوضاع را هدایت می کنند هر چند خود را تابع و پیرو می دانند و ظاهراً همین طور هم هست.
حتی اختلافات درون اصولگرایان و بحث پیش آمدن جریان انحرافی و…باعث نمی شود که درون جناح اصولگرا این تمایل و خواسته برای دیدار و گفتگو با برخی اصلاح طلبها پیش بیاید؟ یا مساله رجوع به اصلا ح طلبها به نوعی طرح شود؟. امروز که من تصاویر افتتاحیه اجلاس سران جنبش عدم تعهد را در تلویزیون نگاه می کردم دیدم آقای هاشمی را هم دعوت کرده بودند و او مقدم بر احمدی نژاد در کنار رهبری بود. چرا؟ به خاطر اینکه ایشان مقداری وجهۀ بین المللی دارد و به همین علت رهبری در کنار سران سه قوه هاشمی را هم که از نظر دنیا دارای یک سمت حکومتی خیلی شفاف نیست کنار خودشان نشانده بودند. من تردید ندارم رهبری آرزو داشتند که طرف دیگرشان هم خاتمی می نشست چون وجود خاتمی در این اجلاس خیلی اعتبار ایجاد می کرد. اما فارغ از اینکه خاتمی می پذیرفت یا نمی پذیرفت از ناحیه رهبری این کار شدنی نبود چون مساله هوادارن پیش می آید. آنها مسأله دار می شوند. عقلای دو طیف اصلاح طلب و حاکمیت همه اذعان میکنند یا تلقی می شود کرد که اذعان بکنند که اگر بخواهد تغییری در شراط کشور ایجاد شود نقطه شروعش یک نوع گفت وگو و تعامل بین آقای خاتمی و رهبری است اما این کار عملاً امکان خود را از دست داده است. از هر دو سو مانع وجود دارد از سوی اصلاح طلبها نیز این که آقای خاتمی قدم اول را بردارد پیشنهاد نمی شود. کسی که در موضع قدرت است راحت تر می تواند ابتکار عمل داشته باشد. یکی از جهت انجام کار یکی از جهت تحمل تبعات آن. نگاه کنید الان بخش اعظم جمعیت نخبگان کشور در مجموعه اصلاح طلبها هستند. هر آدم عاقلی که سیاسی و جناحی هم نباشد راحت می تواند قضاوت کند که این ظرفیت بزرگی که الان نزد اصلاح طلبهاست معطل مانده درحالی که نظام به آن خیلی نیازمند است. نسبت وزن نخبگی اصلاح طلبها به اصولگرایان الان ۸۰ به ۲۰ است. در حقیقت ممکن است که یک سوم این طیف ۸۰ درصدی سیاسی باشند اما بقیه با آن یک سوم براحتی کار می کنند و مشکلی ندارند اما این دو سوم غیر سیاسی دل خوشی از حاکمان فعلی ندارند. فشار سیاسی سنگینی که بر روی دانشگاههاست به همین دلیل است.
به نظر شما حاکمیت نیاز به استفاده ازا ین ظرفیت نخبگان را حس نکرده تا حداقل به این بهانه فضایی برای حضور اصلاح طلب ها فراهم کند یا رجوع کند به اصلاح طلب ها؟
اینها امیدوار هستند که بعد ازرفتن احمدی نژاد این جراحت، جدایی و گسست بین نخبگان و حاکمیت را با فرد دیگری بتوانند پوشش دهند اما افرادی که دنبالشان هستند و مطرح می شوند خیلی این پتانسیل را ندارند. آنها به وضعیتی رسیده اند که به یک نیروی ۸۰ درصدی نمیتواند رضایت دهند یعنی باید ۱۰۰ درصدی خودشان باشد که اوضاع از دستشان در نرود اگر ۱۰ درصد هم در برود می ترسند که تبدیل به ۱۰۰ درصد شود. آنها از احمدی نژاد که خیلی خودی حسابش می کردند گزیده شده اند حالا خیلی نگران گزیده شدن دوباره هستند.
یک مورد دیگر که طرح می شود، صحبت از ظرفیتی ست که خود آقای خاتمی به دنبال خود دارد که اگر ایشان بیایند رای بالقوه بالایی دارند و امکان رد صلاحیتشان هم خیلی اندک است همین طرح اسم ایشان و ورودش به انتخابات فضا را به نفع اصلاح طلبها به کل عوض می کند. این بحث چه میزان بین اصلاح طلب ها مطرح و یا جدی است؟
طبیعی است که در شرایط کنونی نگاه ها در مجموعه اصلاح طلب ها به خاتمی باشد. بخصوص اینکه وضعیت برای آقای موسوی به گونه ای پیش رفته است که تحمل ایشان توسط حاکمیت از نظر همه منتفی است. فعلاً کسی که به عنوان کاندیدای تمام عیار قابل طرح است و اجماع حداکثری در موردش هست آقای خاتمی است. بعداً شاید دیگرانی هم طرح شوند. اما آن کسی که الان مطرح می شود خاتمی است اما جناح حاکم او را که به زعم من اشتراکاتش با آنها درمورد اصل نظام و پیشینه و سوابق بیشتر است را تحمل نمی کنند. در واقع وقتی به زعم من حاضر نیستند کسی که ۱۰ درصد اختلاف نظر با آنها دارد را تحمل کنند خاتمی که ۶۰ تا ۷۰ درصد اختلاف نظر دارد، قطعا تحمل نمی شود هرچند معتقدم که آنها می دانند اگر خاتمی با آنها به توافقی برسد بیش از خودشان به آن پایبیند می ماند.
بحث شما کجای داستان قرار می گیرد؟ منظورتان تأیید صلاحیت یا عدم تایید خاتمی است؟
نه. حتی اگر بیاید، تأیید و انتخاب هم بشود. بعید است او را تحمل بکنند. همین الان و همین اندازه که هست هم تحمل نمی کنند و او را تهدید می دانند. نه اینکه شخص او را بلکه پتانسیلی که پشت اوست را تهدید می دانند.
البته منظورمن بعد از انتخابات و اتفاقات مثلا بعد انتخاب احتمالی ایشان نیست بلکه صرفا آمدن ایشان و تاثیری که این آمدن در جامعه و همچنین اصلاح طلبها خواهد گذاشت منظورم است آیا اصلاح طلبها به آثار صرف حضور خاتمی در انتخابات فارغ از نتیجه آن فکر کرده اند؟
یکی از اصلاح طلب ها که قصد داشت برای انتخابات بیاید با دوستانش مشورت کرده بود. آنها به او گفته بودند که شما آدمی هستی که وجهه داری اما اگر بخواهی بیایی اول آنها می گویند باید تایید کنی که در انتخابات گذشته تقلب نشده است اگر تایید نکنی که آنها نیز تو راتایید نمی کنند اکر بکنی که دیگر رایی نداری یعنی بخشی مهمی از رأیت می ریزد. بعد هم اگر تایید کردی دست بر نمی دارند می گویند باید به اصطلاح خودشان سران فتنه را محکوم کنی و مرز بندی کنی اگر نکنی، تایید نمی شوی. اگر بکنی، که رفته ای بیرون دایره اصلاح طلبی و چیزهای دیگری هم از تو خواهند خواست که اگر اجابت بکنی که دیگر آن وقت اصلاح طلب نیستی. بنابر این از ما چه انتظاری داری؟

به اعتقاد شما حتی درباره خاتمی هم این احتمالات صادق است؟

بله این در حقیقت مسیری است که آنها پیش پایش می گذارند تا از هویت خارجش کنند. بدون پشتوانۀ مردمی اش او یک کاندیدای شکست خورده است که فقط اسمش هست. آنها بدشان نمی آید کاندیدایی اصلاح طلب با اعتبار اجتماعی وارد میدان شود و تنور انتخابات را برایشان گرم کند و به یک رقیب بی خطر بدل شود. آنها دنبال این هستند و در واقع پروژه آنها همین است. حتما چند نفری پیدا می شوند که با این شرایط بیایند. بالاخره همیشه از این جور آدمها پیدا می شوند. نمی گویم کسی نمی آید اما کسانی که این گونه بیایند دیگر هویتی نخواهندداشت تا به اعتبار آن مردم را بیاورند پای صندوق. کسانی که این گونه بیایند هیزم گرم کننده تنور انتخابات خواهند شد. خواهند سوخت و از میدان به در خواهند شد. اما اگر حاکمیت درک کند که شرایط خطیری است و بتواند از بعضی چیزها که در گذشته ادعا کرده و گفته است دست بردارد آنگاه می شود برای صلاح و مصلحت ملت و کشور گفت و گو و تعامل کرد. وقتی دو طرف واقعاً قصد گفت وگو و تعامل داشته باشند یک کمی از مواضع قبلی خود عدول می کنند . گفت وگو معنایش این است که می خواهیم بعضی چیزها را به طرف مقابل بقبولانیم و نیز آمادگی داریم که برخی را خودمان بپذیریم. آداب گفت و گو این نیست که فقط حرف خودمان را فقط بزنیم و به حرف طرف مقابل گوش ندهیم.

آن طرف آماده گفت و گو هست؟ آیا حرف های آقای خاتمی در یک ماه قبل یا آقای حجاریان در خصوص کاستن از انتظارات را می شود به نوعی پالس به طرف مقابل تعبیر کرد؟
این طرف همیشه آمادگی اش را داشته است. آقای خاتمی وقتی شرط می گذارد معنی اش این نیست که اگر محقق شد همه چیز فراهم شده است. می گوییم زندانیان را آزاد کنید اما دیگر نمی پردازیم که چرا از اول زندان کردید. به احزاب اصلا ح طلب اجازه فعالیت بدهید دیگر نمیگوییم چرا آن موقع جلوی فعالیتشان را گرفتید. انتخابات آزاد برگزار کنید ما نمی پرسیم چرا در انتخابات قبلی چنان کردید. دلیل آن این است که صرف پافشاری بر موضع قبلی، ما را به آن سمت می برد که نهایتا خواهان حذف طرف مقابل باشیم. طرف مقابل هم همین طور خواهد بود. همان طور که تا حالا هیچ کدام از طرفین نتوانسته اند همدیگر را حذف کنند بعد از این هم نخواهند توانست. چند وقت قبل یک فیلم مستند دیدم که گوزنهایی را نشان می داد که در جریان مبارزه با هم هیچکدام کوتاه نیامده بودند. شاخ هایشان درهم گیر کرده، همان طور مانده بودند تا مرده بودند. اسکلتشان در میان دشت باقی مانده بود. وضعیت سیاسی ما در صورت تداوم این وضعیت چنین صحنه ای را تداعی می کند.
پس شرکت شما در انتخابات آینده منوط به این است که ببینند حاکمیت چه برنامه ای برای تغییر فضای فعلی دارد. درست است؟
بله. البته بنده از طرف خودم صحبت می کنم ولی فکر می کنم نظر غالب اصلاح طلبان همین است. پاسخ ما به کسانی که سوال می کنند برنامه شما برای شرکت درانتخابات چیست این است که با شرایط موجود ما هیچ برنامه ای برای شرکت در انتخابات نداریم. اگر شرایط تغییر یابد متناسب با شرایط برنامه خواهیم داشت. برخلاف تصور شما تعامل و همفکری بین اصلاح طلبها زیاد است ، همگرایی خوب است. هم فکری ها و هماهنگی ها علی رغم همۀ شرایط امنیتی زیاد صورت گرفته و می گیرد.
آقای علوی تبار بحثی طرح کرده بود مبنی بر اینکه درشرایط فعلی که امکان هر گونه تجمع و تشکل گرفته شده است اصلاح طلب ها ذره ای شده اند و این یک آسیب است کار را مشکل کرده است و در درجه نخست باید برای برون رفت از این وضعیت کاری کرد. نظر شما چیست؟
بله. پراکنده شدن اصلاح طلب ها هم برای خودشان و هم برای حاکمیت ضرر است. وقتی حزب شناسنامه دار در جامعه فعالیت می کند باری از دوش حاکمیت برداشته است ولی وقتی نباشد مسولیت به عهده حاکمیت می افتد. الآن، به هر حال ارتباطات و تعامل وجود دارد. افراد همدیگر را را می بینند و شرایط را تحلیل میکنند. آن همگرایی در انتخابات مجلس حاصل گفت و گوهای زیادی بود که انجام شد و خود به خودی حاصل نشده بود. به عنوان مثال بعد از اعلام انحلال غیر قانونی جبهه مشارکت ارتباط مرکزیت آن با استانها به حداقل رسیده است اما آنها که بیکار ننشسته اند. ارتباطاتشان را حفظ کرده اند. دیگر نیرویهای اصلاح طلب جامعه نیز بیکار ننشسته اند. با یکدیگر ارتباط می گیرند و تبادل نظر می کنند. در سطح جامعه اصلاح طلبی به هیچ وجه مضمحل نشده است. شاید سازمان ظاهری اصلاح طلبان از بین رفته باشد یا به چشم نیاید. اما تفکر اصلاح طلبی همچنان پابرجاست و در شرایط سخت محک هم خورده است. تجربه های خوبی به دست آمده است. کمتر کسی بوده است از اصلاح طلبها که در اثر فشار سه چهار سال گذشته تفکرش را کنار گذاشه باشد. در واقع نداریم و نمی شناسم کسی را که با این فشارها تبدیل شده باشد به کسی که فکری مشابه اصولگرایان داشته باشد.
………
توجه!
برای رفتن به صفح اصلی به ادرس زیر بروید!

www.iranesabz.se

نامه عبدی به دکتر میردامادی در آستانه انتخابات ۸۸

Share Button

مطلب زیر نامه ایست که آقای عباس عبدی در آستانه شروع انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ به آقای دکتر میر دامادی دبیر حزب مشارکت نوشته که آنرا اخیراً در سایت خود درج نموده است. بنظر من نکات راهبردی بسیاری در این نامه وجود دارد که شایسته اندیشیدن هستند. من خود برای قضاوت نهایی به مسائل مطروحه در این نامه محتاج فکر کردن می باشم و پس از غور در کم و کیف آن نظرم را متعاقباً اگر غیر از انچه باشد که او در این نامه مطرح کرده است خواهم نوشت. درج این نامه را گامی در جهت انعکاس نگاهی راهبردی به مسئله انتخابات در میهنمان میدانم.
انتخابات های ریاست جمهوری همواره فرصتی بوده اند برای عرض اندام یا بازی سیاسی و ما بزودی در آستانه انتخابات دیگری هستیم . چه بهتر که درکی همه جانبه تر از آنچه گذشته است برای آمادگی در آینده داشته باشیم. نامه عبدی در این زمینه، بنظر من، شروع خوبی است بر ای آماده شدن و یافتن پاسخ به «چه باید کرد؟» در انتخابات آینده ریاست جمهوری.

نامه به دبیرکل جبهه مشارکت در سال ۱۳۸۷


جناب آقای دکتر میردامادی
دبیرکل محترم جبهه مشارکت
باسلام و احترام
وظیفه داشتم که زودتر از این؛ انتخاب مجدد شما را به عنوان دبیرکل جبهه مشارکت تبریک بگویم، اما به نظرم رسید که این عرض تبریک را همراه با تحلیل درباره وضع موجود حزب نسبت به انتخابات در پیش ریاست جمهوری همراه کنم و نوشتن چنین متنی تاحدی فرصت لازم داشت که فعلاً به دست آمده است. علی‌هذا ضمن آرزوی توفیق برای جنابعالی در مقام دبیرکلی مجدد جبهه مشارکت، امیدوارم که نوشته زیر نیز مفید فایده شما و سایر دوستان واقع گردد.

متأسفانه نحوه ورود جبهه مشارکت به موضوع انتخابات براساس تحلیلی راهبردی و ریشه‌ای استوار نیست. حداقل فرد ناظری چون بنده متوجه نمی‌شود که مبنای حضور در انتخابات چیست؟ آیا دشمنی با احمدی‌نژاد است؟ آیا نجات کشور است؟ آیا بودن به هر جهت است؟ آیا ترس از منفعل خطاب شدن است؟ آیا کسب قدرت است؟ آیا انجام اصلاحات است؟ من تاکنون نتوانسته‌ام به نوشته‌ای از دوستان دست یابم که تحلیل آنان را از شرایط فعلی، روند گذشته و چشم‌انداز آینده و نیز سیاست‌های پیشنهادی را براساس خط‌مشی اصلاحی توضیح دهد. شاید هم باشد و بنده اطلاعی ندارم، اما اگر هم بود، باید مبانی آن از سوی ناظر بیرونی حدس زده می‌شد.
به نظر می‌رسد و نیز برداشت بنده از خط مشی انتخاباتی موجود این است که دوستان تصور می‌کنند که آقای خاتمی سرمایه بسیار بزرگی است و باید آن را به هر شکل ممکن در این انتخابات به کار انداخت و منتظر نتایج حاصل از آن بود، همین و بس. اما مشکل از اینجا آغاز می‌شود که سرمایه هر چقدر هم بزرگ باشد، فقط وقتی مفید است که در زمان و در مکان مناسب صرف شود، و الا صرف کردن بیشترین سرمایه‌ها هم در کویر لم‌یزرع، ثمری ندارد جز اتلاف وقت، امید و سرمایه. در واقع بخشی از جناح اصلاح‌طلب با جلو انداختن آقای خاتمی می‌خواهد پیروزی موقتی به دست آورد، تا از بن‌بست فعلی و نقد گذشته خلاص شود، غافل از اینکه این اقدام بیش از پیش بن‌بست را برملا می‌کند و فرصت لازم را هم برای اصلاح خط‌مشی از کنشگران سیاسی می‌گیرد، ضمن آنکه سرمایه موجود را بیش از پیش مستهلک می‌کند. چرا؟ من در این تحلیل می‌کوشم که اصلی‌ترین خطوط نقد خود را بر این سیاست‌ها تقدیم کنم. گرچه معمول نیست که در مقام تحلیلگر، آینده را حدس زد و پیش‌بینی نمود، اما تصور می‌کنم که این بار نیز باید چنین اقدامی را صورت دهم، هرچند پس از گذشتن ماجرا، و تحقق آینده، باز هم مجدداً در همچنان بر همین پاشنه خواهد گردید.
به نظر بنده ورود به انتخابات سال ۱۳۸۸، از موضع اصلاح‌طلبی فعلاً ممکن نیست. شرط لازم برای ورود از موضع اصلاح‌طلبی، نقد ساختار حقیقی قدرت و نیز تعهد جدی به ساختار حقوقی موجود در قانون اساسی است. البته این شرط لازم است ولی کافی نیست. اما این شرط محقق نمی‌شود به دو دلیل روشن. اول اینکه توازن قوا میان اصلاح‌طلبان و ساختار حقیقی قدرت در وضعیتی برقرار نیست، تا آنان را قادر به ورود از این موضع کند. و دوم اینکه رهبری اصلاحات و به طور مشخص آقای خاتمی علی‌رغم گفتارش، مطلقاً آمادگی پذیرش نتایج اجرای چنین سیاستی را ندارند و اگر هم با این شعار وارد انتخابات و حتی برنده هم شوند، در عمل خلاف آن عمل خواهند کرد. البته آقای خاتمی این دو موضوع را خوب می‌داند، و لذا منتظر است که اتفاقی بیفتد تا توازن قوا در حد ورود به قدرت برقرار شود، اما باز هم قسمت دوم این شرط محقق نخواهد شد و تجربه گذشته از ایشان نشان داده که قادر نیست و نمی‌خواهد که تبعات عملی ورود به چنین سیاستی را بپذیرد.
هنگامی که شرایط برای ورود اصلاح‌طلبان به انتخابات فراهم نیست، هرگونه ورودی از این موضع موجب از میان رفتن زمینه‌های اصلاح‌طلبی در عرصه سیاسی خواهد شد. زیرا شرط لازم اصلاح‌طلبی این است که اصلاحات از درون جامعه و به شیوه‌های آرام و مسالمت‌آمیز صورت گیرد، چنین شرطی وقتی محقق می‌شود که روابط اصلاح‌طلبان با ساختار قدرت وارد فاز مقابله و قطع ارتباط نشود. تردیدی ندارم که حضور آقای خاتمی در انتخابات چنین نتایجی را ببار می‌آورد. چرا؟
بیش از هر چیز روشن است که ساختار حقیقی در شرایط کنونی اجازه ورود این گروه را به دولت نخواهد داد. مگر اینکه این اصلاح‌طلبان عزم خود را برای ورود یا رد مشروعیت جزم کنند. با اعلام نامزدی فشارها شروع می‌شود، همچنان که الآن هم شده است. قضیه آتش سوزی سینمای خانم حاتمی و عدم اجازه برگزاری جلسه‌ای برای شب یلدا، چیزی نیست که از ذهن کسی دور بماند، گروه‌هایی که می‌خواهند آقای خاتمی را بیاورند، حتی یک نشریه و روزنامه اختصاصی ندارند و به معنای روشن‌تر نمی‌توانند روزنامه‌ای بگیرند (یا اراده آن طرف در این راه قوی است یا اراده این طرف ضعیف و یا هر دو)، پس چگونه می‌خواهند بر صندلی ریاست جمهوری تکیه زنند؟
تردیدی نباید داشت که آقای خاتمی را رد صلاحیت می‌کنند، حتماً نقل قولی که آقای هاشمی رفسنجانی از دیدار با رهبری نموده است را شنیده‌اید. کاری که در سال ۱۳۸۰ هم شد ولی اعلام نگردید. اما این بار اعلان هم می‌کنند و شاید قبل از هرگونه تصمیمی از طرف آقای خاتمی، طبق حکم حکومتی، صلاحیت وی را تأیید و هر دو خبر را در برنامه خبری مشترکی اعلان ‌کنند! ممکن است تصور شود که این کار برای حکومت هزینه دارد. شاید چنین باشد (گرچه بنده معتقد نیستم، زیرا کار حکومت از پرداختن چنین هزینه‌هایی گذشته است) اما فراموش نباید کرد که از نظر آنان هزینه‌هایی که بعداً باید بپردازند ده‌ها برابر بیشتر است، ضمن اینکه حکم حکومتی در تائید صلاحیت وارد میدان می‌شود و هزینه‌ها را کم می‌کند. حال آقای خاتمی چه خواهد کرد؟ اگر بپذیرد یک مشکل و اگر کنار برود که چند مشکل دارد. اگر بپذیرد ضمن اینکه زخمی شده، زبانش در اقدامات بعدی هم کوتاه‌تر از این خواهد شد که هست. حتی در برابر تقلب هم نمی‌تواند سخنی بگوید. بعلاوه شانس رأی‌آوری‌اش چنان ضعیف می‌شود که مخالفانش خواهند گفت «فنعم المطلوب». اگر هم نپذیرد و کنار برود که این کار هم نیازمند مواجهه با حکومت است و نیز ناامیدی نسبت به اصلاح ساختار سیاسی را تشدید می‌کند. و البته مسئولیت آن متوجه کسانی است که با توپ پر وارد انتخابات می‌شوند اما به محض رد صلاحیت عقب‌نشینی کرده و خانه‌نشین می‌شوند به معنای دیگر این رفتار به نوبه خود زمینه‌ساز رد صلاحیت کردن است. کسی که با تصور وجود پشتیبانی قوی وارد می‌شود، باید از ابتدا هزینه رد صلاحیت را برای طرف مقابل خود بسیار سنگین کند و اگر نکرد، در رد صلاحیت خود مسئولیت مشترک دارد.
به هر حال فرض کنیم که رد صلاحیت نشد، و یا شد و در نهایت وارد انتخابات شد. در این صورت آیا می‌خواهند از موضع اصلاحات و دفاع از ساختار حقوقی و نقد ساختار حقیقی وارد انتخابات شوند یا از موضع بهبود نسبی وضع موجود و پذیرش ساختار حقیقی؟ اگر از موضع اصلاح‌طلبی است، همچنان که گفتم طرف مقابل موضع‌گیری می‌کند و آقای خاتمی و دوستانش هم قادر به ادامه این راه نیستند و اما اگر از موضع پذیرش وضع حقیقی موجود وارد انتخابات می‌شوند در این صورت اولاً؛ چنین موضعی قدرت بسیج‌کنندگی مردم برای رأی‌آوری آقای خاتمی را ندارد و ثانیاً؛ بسیاری خواهند گفت اگر اصلاحات را از آقای خاتمی بگیریم، چه ترجیحی به دیگر نامزدها خواهد داشت؟ هیچ. بلکه بسیار هم ضعیف‌تر خواهد بود.
البته اگر ایشان بیاید، تردیدی ندارم که یا رأی نمی‌آورد یا از صندوق بیرون نمی‌آید. و مشکل اینجاست که هیچ سازوکار عینی و قطعی هم برای تعیین اینکه در واقعیت چه رخ داده؛ رأی نیاورده یا تقلب شده وجود ندارد و همه چیز را باید با حدس و گمان بحث کرد. اما مشکل اینجاست که ایشان تاکنون هیچ تضمینی برای حفظ آرای خود به مردم نداده مبنی بر این که اگر بر فرض تقلب شد چه خواهد کرد؟ آیا باز هم سرباز نظام خواهد بود؟ آیا مشروعیت نهاد برآمده از تقلب را می‌پذیرد؟ یا اینکه مثل انتخابات مجلس هشتم، اعتراض می‌کند، و به خانه می‌روند و استراحت می‌کنند و حتی یک نفر هم پاسخشان را نمی‌دهند؟ بنده احتمال می‌دهم که حتی اگر اعتراض هم بکند، دادن پیام تبریک را به رقیب درآمده از صندوق فراموش نخواهد کرد. در هر حال بروز چنین وضعی موجب ناامیدی بیشتر مردم و جوانان به اصلاح‌پذیری ساختار حقیقی خواهد شد.
بر فرض بسیار بسیار ضعیف ایشان انتخاب شد، آیا با وضع فعلی و نیز رسانه‌های یکسو و مجلس کنونی، چاره‌ای جز انتخاب کابینه‌ای کمابیش مشابه کابینه موجود دارد؟ چگونه می‌خواهد شکاف قدرت و مسئولیت را به میزان حداقلی کاهش دهد؟ اجازه دهید درباره احتمالات آن زمان هیچ نگوییم که تصور می‌کنم حتی دوستان و مدافعان حضور آقای خاتمی هم علاقه‌ای به فکر کردن درباره آن جهنم ندارند.
جناب آقای میردامادی
من از کنه ذهن دوستان اطلاعی ندارم، اما برایم روشن است که آقای خاتمی در درجه اول نمی‌آید. اگر هم اعلام نامزدی کند، در وسط راه عقب‌نشینی می‌کند و اگر هم تا پایان در صحنه ماند، کس دیگری رییس جمهور خواهد شد. و این حضور هیچ دستاوردی ندارد، جز به بن‌بست رسیدن اصلاحات. اگر امروز تصور عمومی بر این است که اصلاح‌طلبان در بن‌بست هستند، پس از این حضور اصلاحات در ساختار موجود نیز به بن‌‌بست خواهد رسید، همان اتفاقی که در دهه چهل رخ داد و نتایج شوم آن را شاهد بودیم.
هرچه می‌گذرد تصمیم‌گیری آقای خاتمی بیش از پیش از مدار عقلانیت خارج می‌شود، زیرا شکاف میان هزینه‌های حضور و عدم حضور بیشتر می‌شود و زمینه اتخاذ یک عمل عقلانی را از میان می‌برد. با گذشت زمان و افزایش فشارها برای آمدن، هزینه عقب‌نشینی زیاد می‌شود یا سعی می‌کنند این هزینه را به دوش حکومت بیاندازند و آنها هم بی‌تردید پرداخت می‌کنند. در عین حال هزینه ورود نیز بیش از گذشته ملموس و قابل محاسبه خواهد شد و آقای خاتمی در میان دو سر طیف آمدن و نیامدن با سرعت زیاد نوسان خواهد کرد، این امر در تمام سخنرانی‌های وی نیز مشهود است. این که کسی بتواند با این حد از تعارض زندگی کند، جالب است، اما مفید برای سیاست کشور نخواهد بود.
جناب آقای میردامادی
شاید بهتر بود که خیلی زودتر از اینها نظراتم را می‌نوشتم، گرچه یک بار با آقای دکتر واله تمام این موارد را بیان کردم. ولی چون دیدم اثری ندارد و دوستان به هر دلیل راه خود را می‌روند و توجهی به استدلال‌های دیگران ندارند، عجله‌ای برای این کار نیز پیدا نکردم، اما اکنون صراحتاً عرض می‌کنم که از نظر من ستاد اطراف آقای خاتمی علی‌رغم تمام صداقتی که در میان بخشی از آنان بویژه دوستان جبهه مشارکت وجود دارد، عملاً آب به آسیاب ستاد احمدی‌نژاد و طرفداران انسداد قطعی اصلاحات در جامعه می‌ریزد. انگیزه خیر و هدف مطلوب برای توجیه عمل کافی نیست، مهمتر از این دو عنصر، توان دفاع عقلانی و منطقی از راه و روش و سیاست انتخابی است. برخی افراد، مخالفت جناح حاکم با آمدن آقای خاتمی را دلیلی بر درستی دفاع از ورود ایشان می‌دانند در حالی که جناح حاکم در خصوص آمدن و نیامدن خاتمی سه گروه هستند که دو گروه آنان از منظرهای متفاوت مخالف آمدن آقای خاتمی هستند. جناح معتدل‌تر (ناطق نوری و امثالهم) مخالف حضور آقای خاتمی هستند، زیرا تصور می‌کنند که در این صورت همه جناح متبوع آنان اجبارا باید پشت احمدی‌نژاد بسیج شوند و حداقل چهار سال دیگر این دولت را تحمل کنند، و لذا چون خواهان حذف دولت فعلی هستند فکر می‌کنند که فقط به آنان اجازه چنین کاری(شکست دادن احمدی نژاد) داده خواهد شد، البته اگر بتوانند. جناح دیگری هم مخالف است، زیرا علاقه ندارد که با آمدن آقای خاتمی مجبور شوند که اقدام به رد صلاحیت و سپس دستکاری در صندوق‌ها نمایند زیرا که چنین کاری مشروعیت حکومت را با چالش بیشتری از آن چه هست مواجه می‌کند، گرچه از نظر آنان این چالش نسیه است و در هر حال در صورت اجبار، آن را به بازگشت اصلاح‌طلبان ترجیح می‌دهند. جناح سوم که دولت فعلی است، علاقه‌مند به حضور خاتمی است، زیرا هر دو نگرانی دو جناح قبلی را محقق می‌کند از یک سو حکم ریاست‌جمهوری بعدی را برای آنان دو قبضه می‌کند و از سوی دیگر مجوز انجام تخلف صادر می‌شود که این نیز به منزله خلاص شدن نهایی از خطر اصلاح‌پذیری نظام( و نه فقط اصلاح‌طلبان) برای آنان است. امروز ادامه روند طبیعی اختلافات در جریان جناح حاکم، آثار بسیار مثبت‌تری از رقابت‌های دیگر دارد، آثاری که با حضور خاتمی به کلی زایل می‌شود و روند معکوسی جایگزین آن خواهد شد.
من قصد انتشار این نامه را در شرایط کنونی ندارم، اما از آنجا که به صداقت شما ایمان دارم، آن را نوشتم، بلکه تأثیری بر روند امور داشته باشد. ضمن آنکه دوست دارم به عنوان سندی مکتوب باشد تا در آینده هر کس مسئول و پاسخگوی ادعاهایی باشد که می‌کند. حتماً ‌موافق هستید که در فرصت کمی که دارم، موضوع را مختصر عنوان کردم و شرح تفصیلی‌تر آن بویژه تحلیل از اصلاح‌طلبی فرصتی دیگر می‌طلبد. اما خلاصه عرض کنم که به نظر بنده وظیفه اصلی اصلاح‌طلبان کسب اعتماد اجتماعی است، اعتمادی که دیر یا زود به کمک آنان خواهد آمد تا در هنگامه بن‌بست حکومت(که قطعا با آن مواجه خواهند شد)، با اتکای به آن اصلاحات اساسی را انجام دهند، شرح این بخش از نظراتم مفصل‌تر است.
در مورد نامزدی آقای خاتمی هم گرچه نظراتم را بیان کرده‌ام و حضورش را خیانتی مسلم به جنبش اصلاحات می‌دانم، اما در صورت حضور، بدون تردید سکوت خواهم کرد، و همه را به انتظار مشاهده آینده نه چندان دور حواله خواهم داد.
با احترام مجدد، عباس عبدی

۵/۱۰/۱۳۸۷

لینک مطلب:

http://www.ayande.ir/1391/06/_1387.html

توضیح: برای رفتن به صفحه اول  به آدرس زیر بروید!

www.iranesabz.se

 

 

Prized Guests Slam Iranian Policies

Share Button
وال استریت ژورنال
پنجشنبه ۳۰ اوت

International Conference Seen as Showcase for Tehran Turns Sour as Egypt’sLeader, U.N. Chief Criticize Host’s Stances

BEIRUT—Two of Iran’s honored guests at the official opening of an international conference intended by Tehran to showcase its global stature slammed the Islamic Republic’s policies on Syria, Iran’s top ally in the region, and Israel, its No. 1 foe.
Egypt’s President Mohammed Morsi, in a speech to the annual meeting of the Non-Aligned Movement, which brought leaders of more than 120 nations to Iran, caused a stir by calling Syria’s regime oppressive and devoid of legitimacy.

Agence France-Presse/Getty ImagesIran’s President Mahmoud Ahmadinejad greets President Mohammed Morsi of Egypt in Tehran Thursday.

The comment was a direct rebuke to Iran, which is aiding the Syrian leadership in its military crackdown against rebels.

“The bloodshed in Syria is the responsibility of all of us and will not stop until there is real intervention to stop it. The Syrian crisis is bleeding our hearts,” Mr. Morsi said, in his first foreign-policy speech at an international venue.

United Nations Secretary-General Ban Ki-moon also blamed Syria’s regime for reacting to peaceful protests with “ruthless force,” and called on the regime to take responsibility for ending the violence.

Syria and Israel make the backbone of Tehran’s foreign policy. Mr. Ban also offered harsh words for Iran’s stand toward Israel. “I strongly reject threats by any member state to destroy another or outrageous attempts to deny historical facts such as the Holocaust,” he said in his speech at the conference.

Mr. Ban also called on Iran to cooperate more openly with the international community on its nuclear program and comply with U.N. Security Council resolutions. On Wednesday, he criticized Iran’s human-rights record, and brought up the issue in a meeting with Supreme Leader Ayatollah Ali Khamenei.

Iranian President Mahmoud Ahmadinejad, sitting nearby during the speeches, frowned as he listened to the speeches by Messrs. Morsi and Ban. Mr. Ahmadinejad has threatened Israel and questioned accounts of the Holocaust.

“We should all express our full support to the struggle of those who are demanding freedom and justice in Syria.”Egyptian President Mohammed Morsi

The conference, which began with meetings on Sunday and closes Friday, offered Iran an opportunity to mend its image as an isolated and sanctioned country. But problems arose once the guests arrived, as Iran tried to script the conference to its own advantage only to have dignitaries stray from its narrative.

Iranian media, which had touted Mr. Morsi’s visit as a diplomatic coup that could signal a shift in improving Egypt-Iran relations, censored his speech. The simultaneous interpreter at the conference first stumbled then refrained from translating Mr. Morsi’s comments on Syria.

Only a few Iranian websites published the full speech. One called Mr. Morsi an “immature and new diplomat.” Iran and Egypt haven’t had diplomatic relations since Iran’s Islamic Revolution in 1979.

“The bloodshed in Syria is the responsibility of all of us and will not stop until there is real intervention to stop it.’”Mr. Morsi

Syria’s delegation walked out of the conference room during the speech. Syrian Foreign Minister Walid Moallem, in an interview with Iran’s Arabic news channel Al Alam, said Mr. Morsi had violated the summit’s principles by meddling in another country’s affairs.

Mr. Morsi also praised the four caliphs of Sunni Islam at the start of his speech, an unusual evocation by an Arab leader. Iranians interpreted the comments as a jab at the Islamic Republic, a Shiite theocracy that doesn’t recognize the first three caliphs as legitimate.

Iran now holds the three-year presidency of the Non-Aligned Movement, which was created during the Cold War. Iran used the conference as a platform to promote its policies on Syria, defend its nuclear program, and reach out to countries such as India and South Korea to try to work around the economic sanctions crippling its economy.

“The current order of the world…can’t continue. Everyone is tired of the current international geometry,” Mr. Khamenei said in a speech Thursday. He reiterated that Iran’s nuclear program was for peaceful purposes and that the country would never give up on this right. Mr. Ahmadinejad and Mr. Khamenei had blasted the U.N. Security Council as outdated and a form of dictatorship by the most powerful countries.

“I strongly reject threats by any member state to destroy another or outrageous attempts to deny historical facts such as the Holocaust”U.N. Secretary-General Ban Ki-Moon

Meanwhile, Oil Minister Rostam Qassemi sought to negotiate oil deals with delegates to the conference, and Minister of Finance Shamsedin Hosseini was dispatched to greet the Indian delegation, the semi-official Fars News Agency reported.

Many Iranians complained about the government’s spending on the conference.

“I pray to God that this conference isn’t just about meeting and greeting and something useful comes out of it. It would be a big gain for the country and people if the result is easing or removing the sanctions,” said Mahin, 32, a Tehran resident who didn’t give her last name.

That appears unlikely, analysts say. “When the dust settles and the last NAM diplomat has left Tehran, what has changed? Iran remains under a harsh international sanctions regime, foreign investment remains paltry, and its only reliable allies remain the dream team of Venezuela, Syria, and North Korea,” said Karim Sadjadpour, an expert of Iran at the Carnegie Endowment for International Peace.
 

 

وووووووووووو

Non-aligned movement: a two-edged summit in Tehran

Share Button
گاردین و دیلی تلگراف
چهار شنبه ۲۹ اوت
The summit of the Non-Aligned Movement, which begins officially in Tehran tomorrow, is being hosted at great expense by a bankrupt Iran to prove a point: sanctions-racked it may be, but isolated it is not. The meeting is the biggest international gathering in the capital for three decades. The leaders or foreign ministers of 120 countries, and observers from 17 more, will be in town, however fleetingly, to prove the Supreme Leader’s point.

Iran is pleased to be seen welcoming so many allies; but it is Egypt, not the hosts, whose presence most takes the eye

guardian.co.uk, Wednesday 29 August 2012 20.54 BST

The summit of the Non-Aligned Movement, which begins officially in Tehran tomorrow, is being hosted at great expense by a bankrupt Iran to prove a point: sanctions-racked it may be, but isolated it is not. The meeting is the biggest international gathering in the capital for three decades. The leaders or foreign ministers of 120 countries, and observers from 17 more, will be in town, however fleetingly, to prove the Supreme Leader’s point.

Some of the callers – the Saudis, Bahrainis, Qataris – are Iran’s neighbours, who are arming themselves to the teeth in case another Gulf war breaks out. But their presence should not surprise: they rarely miss an opportunity for a diplomatic knees-up with Iran. Others, such as the UN secretary general, Ban Ki-moon, arrive with catcalls ringing in their ears. If America and Israel are foolish enough to broadcast their disapproval, they can only expect Ban’s stock to rise commensurately.

The summit’s most significant guest will be the new boy on the block, the Egyptian president Mohamed Morsi. His arrival is two-edged. On the one hand, he is the first Egyptian leader to visit Tehran since the Iranian revolution. On the other, his arrival fills a vacuum that Iran exploited in Lebanon, the Palestinian territories and Iraq. Morsi is saying, and saying it with more speed than anyone predicted in June when he was elected, that Egypt is back as a regional player. That he arrives in Tehran fresh from a domestic political victory over his military will not have gone unnoticed either. He is both democratically elected and powerful.

Morsi comes to Tehran with a proposal that the four regional powers – Iran, Turkey, Saudi Arabia and Egypt – convene a conference on Syria. Before dismissing this out of hand, consider what damage a fire burning uncontainably in Syria is doing to the interests of each of its three immediate neighbours.

Iran is quickly losing support it toiled at such cost to confect among the Arab people. A prolonged conflict in Syria makes it more vulnerable to an attack by Israel, and isolates its ally Hezbollah in Lebanon. For south-eastern Turkey, Syria spells trouble: more refugees, more attacks from Kurdish militants, more stirring of the Alawite minority in Turkey and more al-Qaida. And Afghanistan has taught a state like Saudi Arabia that what goes out generally comes back. The jihadis they export return one day, battle-hardened, to challenge the status quo at home. Each country must be thinking hard about a post-Assad solution.

Morsi is both a supporter of the right of the Syrian people to resist a brutal tyranny, and an opponent of foreign intervention. Unlike Turkey, Iran or Saudi Arabia, Egypt is not involved in the fighting. As all the alternatives are worse, a regional conference is not a bad place to start building a diplomatic solution.
(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((
Daily Telegraph
30 august

UN report to detail how Iran continues nuclear programme
A United Nations report is expected to detail how Iran is continuing to expand its nuclear programme despite painful

economic sanctions and the spectre of Israeli military action.
Iranian President Mahmoud Ahmadinejad, right, meets with UN Secretary General Ban Ki-Moon, left, at his office in Tehran Photo: AFP/Getty Images/Behrouz Merhri
By Alex Spillius, Diplomatic Correspondent
6:39PM BST 29 Aug 2012
Just as Iran seeks to improve its image by hosting a Non-Aligned Movement summit attended by Ban Ki-moon, the UN Secretary General, the report will show how Tehran is boosting uranium enrichment in defiance of Security Council resolutions.
Diplomatic sources told AFP that the International Atomic Energy Agency report, which will be circulated this week to member states but not published, is also expected to criticise Iran sharply over its suspected “sanitization” of the Parchin military base.
The base was identified in an earlier report as a suspected testing location for nuclear explosive devices.
The agency will reportedly say that Iran has since May installed 350 new centrifuges to enrich uranium at its Fordow facility near the holy city of Qom.
Fordow is not only dug into a mountain, making it tough to bomb, but it is also enriching uranium to purities of 20 percent, which technically speaking is a short hop from the 90 percent needed in the fissile core of a nuclear weapon.
The IAEA’s last report said that Fordow contained just over 1,000 centrifuges, some 700 of which were operating. Iran has told the IAEA that eventually it plans to have 3,000 machines in place there, while maintaining that the programme is only intended for civilian uses.
“Our enrichment activities will never stop and we are justified in carrying them out, and we will continue to do so under IAEA supervision,” said Ali Asghar Soltanieh, Iran’s envoy to the IAEA, ahead of the summit.
The report will embolden those Israeli leaders who have threatened to strike at Iran’s nuclear facilities, though many senior defence and intelligence officials think such action would be counter-productive.
The consensus view of Western intelligence agencies is that the Iranian leadership has not yet decided to build a bomb though it clearly wants to keep progressing towards that goal.
Tehran has failed to yield despite tough sanctions imposed by the United States and Europe, with Britain severing all banking links with the country.
Mr Ban’s attendance at the summit among representatives of 120 countries has been touted as a propaganda coup by Tehran over Israel and the US, which both asked him not to attend.
But the secretary general’s aides said he was determined to use meetings with key leaders to call for urgent action by Iran over its disputed nuclear programme, human rights record and its support for President Bashar al-Assad in Syria’s conflict.
“Iran has a crucially important role in the region, especially when it comes to Syria. I am going to discuss this with [Iran’s] supreme leader,” Mr Ban said on his arrival.

ایران به سوریه نیروی نظامی اعزام میکند!