Category: از دیگران و جراید خارجی

ادامه: ممکن است ایران سوریه ایی شود…۳

Share Button

بدترین و اشتباه آمیزترین نتیجه گیری از این دورنمای تاریک اینست که فکر کنیم بهتر است این رژیم بماند تا مملکت از هم نباشد. مسئله درست عکس این است. باید این رژیم از هم بپاشد تا مملکت از هم نپاشد. ادامه عمر این رژیم فقط بحران فروپاشی را عمیق تر و نیروی مخرب انفجاری آنرا در آینده بیشتر میکند.

تاریخ بخود ندیده است که جنبشی بدون رهبری پیروز گردد

یافتن و ساختن یک رهبری سیاسی مورد اعتماد بر رأس جنبش دموکراتیک مردم تنها راه اجتناب از فروپاشی مملکت است

 

در یک هوای بسیار بارانی نیازی به تخصص هواشناسی نیست تا هر کسی بگوید هوا ابری و بارانی است . و هرکس که بیشتر تجربه داشته باشد با نگاهی به افق، به نوع و میزان تراکم ابرها حتی می تواند حدس بزند که باران متوقف می شود یا ادامه خواهد یافت.

نشریه جهان صنعت در گزارشی یک لیست طولانی از کارخانجات بزرگ و قدیمی میهنمان را  که ورشکست و تعطیل شده اند و یا در شُرُف ورشکستگی هستند را بدست میدهد. در بین این کارخانجات نام هایی چون: داروگر، ارج، روغن نباتی قو، قند ورامین، پارس الکتریک، ماشین سازی تبریز، چیت ری و ایران چوب و صدها کارخانه و بنگاه دیگر بچشم میخورد.

به لیست فوق باید صنایع خود رو سازی را نیزافزود و تنها صنعتی که هنوز روی پایش است صنعت نفت و پتروشمی است که آنهم مدیون رانت نفتی و گازی میباشد.

گزارشگر جهان صنعت فراموش کرده بگوید این صنایع همه وامداران بانکی هستند و موج ورشکستگی آنها به معنی ورشکستگی پنهان نگاه داشته شده بانکها نیز هست

برای اینکه کسی بگوید سیستم پولی مملکت آشفته است و پول ملی ما در سراشیب سقوط است نیز، نیازی به تخصص امور پولی نیست. سقوط پول ملی ما مانند ریزش همان باران در مثال فوق احساس کردنی است. فقط کافیست تا آدم به خیابان منوچهری برود و بخواهد قدری روپیه پاکستانی بخرد تا بفهمد که ریال ایران ارزشش را نسبت به همه پولهای دنیا به استثنای «بلیوار» ونزوئلا روز به روز از دست میدهد.

اگر ورشکستگی بنگاههای صنعتی فوق فقط به یک شاخه از صنایع مربوط بود، شاید میشد گفت که فقط بخشی از اقتصاد مملکت دُچار بحران است. ولی دامنه و تنوع ورشکستگی ها چنان است که جز فروپاشی کل اقتصاد چیز دیگری نمی توان به آن گفت.

ولی کدام بازاری  هست تا با مراجعه به آن بتوان ابعاد آسیب های ویرانگر اجتماعی را اندازه گرفت؟ سقوط اخلاقی جامعه، بالا رفتن میزان افسردگی، بالا رفتن میزان بیکاری، طلاق، از هم پاشیدن خانواده ها و سست شدن بنیاد خانواده، بالارفتن میزان اعتیاد و کم شدن سن معتادین، آلوده شدن فضای تنفسی مردم، فرسایش پوشش خاکی و کاهش فضای سبز، خشک شدن تالاب ها و رودخانه ها و بحران آب در کشور، گسترش رشوه خواری، بالارفتن کارتن خواب ها، افزایش تعداد تن فروشان، فرار دختران از خانه و کاهش سن فحشا، افزایش میزان مهاجرت و مخصوصاً نخبگان  علمی و غیره از جمله مواردی است که هیچ بازار و ابزاری برای اندازه گیری ابعاد آسیب های فاجعه بارش وجود ندارد

 

همه این سقوط ها یعنی جامعه ما نه فقط در عرصه اقتصادی بلکه همه جانبه بسوی فروپاشی تمام عیار میرود و حتی برای نمونه یک ارگان یا بافت آن نیست که بیمار و علیل نباشد.

گزارشگر جهان صنعت به عنوان یک گزارشگر اقتصادی بخود اجازه نداده از ورشکستگی های واحدهای صنعتی نتیجه گیری اجتماعی و سیاسی کند. ولی من بطور کوتاه پیامد اجتماعی و سیاسی این ورشکستگی عمومی اقتصادی را توضیح می دهم.

تا هنگامی که میلیونها کارگر در واحدهای تولیدی و خدماتی کار میکنند، اگر قیام هم بکنند و رژیم را هم سرنگون کنند، روی یک سکو یا پلاتفرم شغلی و در ارتباط اقتصادی ایستاده اند، که آنها را بخشی از بدنه جامعه و ساختار اقتصادی آن میکند. کارگر قیام نمی کند تا غارت کند قیام میکند تا بی عدالتی و فساد را از بین ببرد.

ولی میلیونها توده کارگر بیکار که کارفرمای آنها ورشکسته شده و مؤسسه خود را هم تعطیل کرده اند دیگر فاقد آن هویت شغلی است و آن چشم انداز آرمانی را که به عنوان کارگر داشت دیگر ندارد. این توده بیکار اگر برخیزد دیگر توده کارگر نیست بلکه توده بی کار و نامنظمی است که بهر سو که نفع لحظه ای اش اقتضاء کند میرود. این توده بی شکل و اتمیزه شده، توده کارگری نیست که با نظم، انظباط و ارتباط محیط کاری به خیابان می آید یا قیام میکند. بلکه توده گرسنه ای است که دیگر آن تعلق خاص اجتماعی قبلی را ندارد یا حداقل به شکل قبلی را ندارد، این توده گرسنه انقلاب نمیکند تا مملکت را درست کند بلکه شورش میکند تا شکم زن و بچه خود را موقتا سیر کند.

تنها توده میلیونی کارگران بیکاران کشور نیست که ممکن است به سونامی شورش گرسنگان به پیوندد بلکه جامعه ما تحت نظام فعلی قشر بسیار بزرگی از بزه کاران، قاچاقچیان، هیئت چی ها، باج بگیران و.. ، را پرورش داده است که اغلب از ترکیب ولگردهای خیابانی با کمیته های انقلاب اسلامی در آغاز انقلاب و بعدها بسیج و سپاه تشکیل شده اند و خطر بسیار بزرگتری از آن اقشار بیکاران هستند. اگر آن توده گرسنه بیکار به یک فروشگاه حمله میکند تا کیسه برنجی ببرد این کاته گوری دوم به خانه های مردم میریزد تا هم ببرد و هم تجاوز کند.

بدترین و اشتباه آمیزترین نتیجه گیری از این دورنمای تاریک اینست که فکر کنیم بهتر است این رژیم بماند تا مملکت از هم نباشد. مسئله درست عکس این است. باید این رژیم از هم بپاشد تا مملکت از هم نپاشد. ادامه عمر این رژیم فقط بحران فروپاشی را عمیق تر و نیروی مخرب انفجاری آنرا در آینده بیشتر میکند.

تنها راه اینست که جنبش اعتراضی مردم از نابسامانی و حرکت گله وار خود خارج شود. و این ممکن نیست مگر با پیدا شدن یک رهبری سیاسی که آنقدر مورد اعتماد باشد که اگر مردم بیشتر از این هم تمیزه و بی سازمان شوند از برنامه ها و رهنمودهای متحد کننده آن پیروی کنند و بدانند خارج از کادر آن رهنمودها، هر حرکت دیگری اغتشاش گری، خرابکاری و آشوب آفرینی است که در پشت سر آن آشوب ها، همین رژیم و عوامل آن قرار دارند.

توضیخ:

هم یادداشتهای پیرامون مسئله بحران اقتصادی و ارزی و هم بحران گزینه رهبری سیاسی جنبش اعتراضی ادامه خواهد داشت.

 

حبیب تبریزیان

 

هدف ما  اطلاع رسانی است. در این امر بما کمک کنید تا پیام ما به تعداد بیشتری از هم میهنمان برسد.

ما را در کانال تلگرامی (سیمرغ ایران) دنبال کنید و بما بپیوندید!

@CimorghIran

cimorghiran@gmail.com

 

قحطی ارزی در راه است

Share Button

در زیر خبری است از تابناک دایر بر اینکه ایران از “بانک تجارتی ایران و اروپا” که سپرده های ارزی اش در آنجا هستند درخواست کرده است که ۳۰۰ میلیوین یورو، نقد بصورت اسکناس به ایران پرداخت کند. خبر را بخوانید تا بعد:

«…به گزارش «تابناک»؛ «ژانت شوامبرگر»، سخنگوی وزارت دارایی آلمان روز دوشنبه اعلام کرد دو نهاد مقرراتی کشورش در حال بررسی دقیق درخواست ایران برای دریافت پول از «بانک تجارتی ایران و اروپا» هستند.

وی گفت: بانک مذکور که دفتر مرکزی آن در شهر هامبورگ است، حدود چهل سال است به عنوان کانالی برای مراودات تجاری میان شرکت‌های آلمانی و ایران فعالیت می‌کند.

به گزارش بلومبرگ، سخنگوی وزارت دارایی آلمان از اظهارنظر در مورد گزارش اخیر روزنامه بیلد مبنی بر برنامه ایران برای دریافت ۳۰۰ میلیون یورو (۳۵۳ میلیون دلار) پول نقد از دارایی‌هایش در بانک مذکور و انتقال آن توسط هواپیما به ایران، خودداری کرد.».

خبرگزاری روئیترز هم این خبر را چنین انتشار داده است: «برلین– رویترز:
سفیر آمریکا در آلمان، برلین را به بلوکه نمودن برداشت وجه نقد از حساب ایران در آلمان به منظور دور زدن تاثیر تحریم های مالی جدید امریکا که پس از خروج واشنگتن از توافق هسته ای ۲۰۱۵ اعمال شد، فراخواند.
ریچارد گرنل، منتقد با سابقه توافق هسته ای به روزنامه کثیرالانتشار بیلد آلمان گفت که دولت آمریکا به شدت نگران نقشه های ایران برای انتقال صدها میلیون یورو نقد (اسکناس) به ایران است. گرنل به روزنامه بیلد گفت: ما، دولتمردان تراز اول دولت آلمان را به مداخله و توقف طرح ایران تشویق می کنیم.
گرنل از زمان ورودش به برلین در ماه می، نقشی فراتر از وظایف اصلی خودش برای انتقاد از دیدگاه برخی سیاستمداران آلمانی مبنی بر دخالت در سیاست های آلمان، ایفا کرده است.
سخنگوی وزارت اقتصاد آلمان روز دوشنبه گفت: مسئولین آلمان در حال  بررسی درخواست ایران هستند. این وزارتخانه هیچ نظر فوری نسبت به توصیه های گرنل ندارد.
» پایان ترجمه گزارش روئیترز

کامنتی بر مسئله فوق:

مقامات رژیم، دلیل درخواست برداشت این همه پول نقد را تأمین ارز مسافرتی مردم  ذکر کرده اند. که بنظر من قضیه به همین سادگی که آنها اظهار می کنند نیست که در زیر توضیح می دهم.

اولاً درخواست این میزان یوروی نقدی چند دلیل می تواند داشته باشد که شاید آخرین و بی اهمیت ترین آن تأمین ارز مسافرتی باشد.

اولین احتمال این است که رژیم برای پرداختهای نقدی برون مرزی اش به تنگنا افتاده است. از جمله این ها پرداخت حقوق شبه نظامیان حزب الله لبنان، لشگر فاطمیون افغان و حزب الله عراق که در سوریه می جنگند و حوثیها در یمن می باشد. نرسیدن حقوق اینها برای رژیم خطرناک است و برای آن پی آمد سریع نظامی استراتژیک دارد در حالی که دولت هر لحظه می تواند ارز مسافرتی بروی مسافران را قطع کند بدون این که نگران واکنش تندی از سوی متقاضیان باشد.

دومین احتمال، ترس واقعی رژیم از بلوکه شدن این پولها است. اگر فرض را بر این بگیریم که حتی اگر دولت دارای ذخیره بیشتر هم در بانک های خارج باشد، برای پرداخت های جاری اش در داخل کشور، در تنگنا است که این امر خطر گران شدن نا محدود ارزهای خارجی در داخل کشور را افزایش می دهد. چون در شرایطی که دولت نمیتواند به متقاضیان ارز بدهد دیگر مهم نیست که فریاد کند که در خارج کشور ارز کافی دارد.

ولی صرف نظر از اینکه دولت چه انگیزه هایی برای انتقال این همه اسکناس به کشور دارد، این امر بهر طریق که پیش رود، گرانی بیشتر ارزهای خارجی را به دنبال خواهد داشت مضافاً این که تصور نمی شود که دولت آلمان به آسانی اجازه این برداشت را هم بدهد.

در دنیای مالی امروز بیشتر پرداختها با حواله بانکی انجام میشود و نه با نقل و انتقال خرواری اسکناس بین کشور ها. دولت آلمان خیلی راحت می تواند از ایران بخواهد برای آن مسافران چک مسافرتی صادر کند.

حبیب تبریزیان

هدف ما  اطلاع رسانی است. در این امر بما کمک کنید تا پیام ما به تعداد بیشتری از هم میهنمان برسد.

ما را در کانال تلگرامی (سیمرغ ایران) دنبال کنید و بما بپیوندید!

@CimorghIran

cimorghiran@gmail.com

 

JULY 10, 2018 / 10:21 AM / UPDATED 5 HOURS AGO

U.S. envoy calls for Germany to block Iran cash withdrawal

BERLIN (Reuters) – The U.S. ambassador to Germany has called on Berlin to block an Iranian bid to withdraw large sums of cash from bank accounts in Germany to offset the effect of new U.S. financial sanctions imposed after Washington withdrew from a 2015 nuclear deal.

FILE PHOTO: German Chancellor Angela Merkel receives the ambassador of U.S. to Germany, Richard Grenell, in Meseberg, Germany July 6, 2018. REUTERS/Axel Schmidt/File Photo

Richard Grenell, a longtime critic of the accord, told the mass-circulation daily Bild that the U.S. government was extremely concerned about Tehran’s plans to transfer hundreds of millions of euros in cash to Iran.

SPONSORED

“We encourage the highest levels of the German government to intervene and stop the plan,” Grenell told daily newspaper Bild.

گروهبان گارسیای وطنی هم به بازی تلگرامی آمده است

Share Button

سردار سلیمانی و کانال تلگرامی قدس

کلمه

دوشنبه, ۱۱ تیر, ۱۳۹۷

سیدمصطفی‌تاجزاده:

در تلگرام کانالی به نام “سپاه قدس” فعالیت می‌کند که البته اخیرا “سپاه” را از نام خود حذف کرده است. باوجود این در پست‌های کانال از عنوان “سپاه قدس” استفاده می‌کند! همچنین به رغم ممنوعیت رسمی تلگرام همچنان به فعالیت خود در این پیام رسان ادامه می‌دهد!

محورهای ثابت پست‌های کانال تلگرامی “قدس” عبارتند از :

۱. ضدیت با برجام و استقبال و حتی بازنشر هر خبر و گزارش و تحلیل ضدبرجامی. در این زمینه “قدس” با تندروها در واشنگتن، تل‌آویو و ریاض کاملا همسو و همنظر عمل می‌کند و حتی اخبار آنان را نیز پوشش می‌دهد.

۲. ابراز خشنودی از شکل‌گیری تحریم‌های جدید علیه ایران.

۳. فعالیت در جهت عدم تصویب FTAF در مجلس شورای اسلامی ولو به قیمت شکل‌گرفتن تحریم‌های جدید علیه کشور.

۴. ارائه اخبار و تحلیل‌های متعدد از اوضاع منطقه و اظهار نظر در این زمینه از موضع مداخله‌گری همراه با شعارهای تهدیدآمیز علیه کشورهای منطقه و کوبیدن بر طبل جنگ به طور تلویحی و غیرمستقیم.

۵. اتخاذ مواضع ضداصلاحات و ضد دولت و نشر هر خبر راست و دروغ در این زمینه و پرونده سازی برای اصلاح‌طلبان و دیگر حامیان دولت.

( “قدس” اخیرا با صراحتی بیشتر از گذشته از دولت به ویژه از رئیس‌جمهور و وزیرخارجه انتقاد می‌کند و با برجسته‌سازی خاطرات و سازوکار استیضاح و برکناری بنی‌صدر از ریاست‌جمهوری تمایل خود را برای مواجهه مشابه با دکتر روحانی بیان می‌کند.)

کوتاه آنکه کانال تلگرامی “قدس” را می‌توان با ارگان گروه‌های خودسر و افراطی فرقه مصباح در این پیام رسان مقایسه کرد اما هیچ شباهتی با کانال اطلاع رسانی یک نهاد نظامی ندارد.

زیرا هیچ کانالی را در جهان نمی‌توان یافت که با چنین شیوه‌ای خود را سخنگوی یک سازمان نظامی رسمی کشور بخواند.

اما به راستی این کانال متعلق به کیست

اگر بگویند خارجی و جعلی است و توسط ایادی امریکا و اسرائیل یا عربستان سعودی و با هدف تخریب موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه و جهان و نیز ایجاد اختلاف در داخل میهن و کشاندن کشور به وضعیت جنگی ایجاد شده است، البته که با توجه به پست های آن، ادعایی باورپذیر خواهد بود، اما به نظر می‌رسد این کانال در داخل کشور به روز می‌شود و با احساس امنیت کامل فعالیت می‌کند.

از سوی دیگر می‌گویند سردار سلیمانی نسبت خود و سپاه قدس را با این کانال تکذیب می‌کند. اما به نظر نمی‌رسد که سپاه از این کانال و فعالیت‌هایش در “تلگرام غیرقانونی و تعقیب‌کننده اهداف دشمن” ناخشنود باشند. زیرا ممکن نیست کسی یا کسانی برخلاف خواست و نظر فرماندهی نیروهای مسلح کانال تلگرامی با حدود ۲۰۰ هزار کاربر و عضو به نام “سپاه قدس” راه بیندازند و با بحران سازی بر طبل خشونت و جنگ در داخل و خارج بکوبند، و سازمان اطلاعات سپاه سراغشان نرود.

به هر حال اگر سردار سلیمانی و نیروی قدس باور دارند که این کانال به هیج وجه به سپاه ارتباط ندارد و نشر دهنده مطالبی است که با مصالح جمهوری اسلامی ایران و مقتضیات سپاه پاسداران ناسازگار است، موضوع را جدی تلقی کنند و با تکذیب صریح وابستگی کانال تلگرامی قدس به سپاه قدس و محکومیت قاطع محتوای نفرت‌پراکن، دروغگو و اختلاف‌افکن آن، احتمال ارتباط گردانندگانش را با بیگانگان و به خصوص با عوامل موساد مورد توجه و پیگیری قرار دهند.

منبع: فردای بهتر

cimorghiran@gmail.com

هدف ما اطلاع رسانی است. ما را در کانال تلگرامی (سیمرغ ایران)دنبال کنید و بما بپیوندید تا پیامهایمان به بیش‌ترین

مخاطبین ممکن برسد تک آوا ها هرچه هم خروشنده باشند در فضا محو میشوند ولی فریاد های جمعی تداوم می یابند.

CimorghIran@

اصلاحطلبی و اصلاحطلبان: حجاریان

Share Button

 

سعید حجاریان: اصلاحات به افرادی نیاز دارد که کرنش نکرده و مذبذب نباشند

چکیده : افراد بیایند و توضیح دهند که مایملک خود و بستگان درجه اول‌شان، از ابتدای انقلاب تا الان، چگونه به دست آمده است. دومین آزمون کلامی است و به مواضع سیاسی افراد مربوط می‌شود؛ یعنی باید روند فعالیت سیاسی افراد دقیقا مورد بررسی قرار بگیرد و چند مورد مهم مشخص شود؛ اول اینکه افراد در طول این سال‌ها میان چپ و راست رفت‌وآمد نکرده باشند. دوم اینکه موضع ضداصلاحات اتخاذ نکرده باشند و سوم اینکه کرنش نکرده...(کامنت من زیر مطلب)

 

سعید حجاریان در مورد مهم‌ترین دغدغه‌های امروز جریان اصلاح‌طلبی با اعتماد سخن گفته است. او همچنین در این گفت و گو در ارتباط با نامه صد اصلاح طلب به سید محمد خاتمی در خصوص اصلاح اصلاحات گفت: “موضوع اصلاح اصلاحات سابقه نسبتا زیادی دارد، آن‌گونه که می‌بینیم تاکنون گفتارها و مقالات نسبتا زیادی در‌این‌باره تولید شده است. این موارد غالبا جنبه تئوریک داشته و بعضا در مواردی به‌صورت تاکتیک درآمده است ولی به هر ترتیب آنچه تاکنون مطرح شده نتوانسته به بعضی مطالبات پاسخ بگوید.”

حجاریان همچنین از هسته سخت اصلاحات گفته و توضیح می دهد: “نهاد مدنظر من «هسته سخت اصلاحات» است که از مدت‌ها پیش، شاید سال ٨۴، باید شکل می‌گرفت؛ این هسته مانند مغناطیس عمل می‌کند تا افراد از مدار اصلاح‌طلبی خارج نشوند. کارکرد این هسته دووجهی است؛ وجه اول اینکه اصول اصلاح‌طلبی و خطوط قرمز آن مشخص شود و وجه دیگر اینکه آنهایی که مدعی اصلاح‌طلبی هستند، به این اصول التزام داشته باشند.”

متن این گفت و گو به شرح زیر است:

اخیرا نامه‌ای با امضای صد نفر از جوانان اصلاح‌طلب خطاب به رییس دولت اصلاحات منتشر شد. محتوای این نامه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به‌نظرم دو نکته محوری در نامه وجود داشت؛ اولین آنها بحث ورود مستقیم رییس‌ دولت اصلاحات به عرصه مدیریت اصلاحات بود. در این‌باره معتقدم افراد باید در نهاد اصلاحات ادغام شوند چرا که اصلاحات پیشوابردار نیست. دومین محور نامه درباره سیاستگذاری بود که من ترجیح‌ می‌دهم آن را سیاستگزاری بنویسم؛ همانطور که در مقاله‌ای تمایزات میان این دو واژه را توضیح داده‌ام. به اعتقاد من سیاستگزاری در زمره امور فردی نیست بلکه عملی دسته‌جمعی است که با کمک گروه‌های مختلف فکری صورت می‌گیرد و باید با تضارب آرا قوام بیابد. پس باز هم نیازمند نهاد هستیم.

علاوه بر اینها بحث کمرنگ شدن آرمان اصلاح‌طلبی نیز مطرح بوده است. حاملان این دیدگاه، چه در نامه مذکور و چه به طرق دیگر، مصادیق مختلفی برای این مدعا ذکر می‌کنند و در مجموع خواستار بازگشت اصالت به اصلاحات هستند…

بله، موضوع اصلاح اصلاحات سابقه نسبتا زیادی دارد، آن‌گونه که می‌بینیم تاکنون گفتارها و مقالات نسبتا زیادی در‌این‌باره تولید شده است. این موارد غالبا جنبه تئوریک داشته و بعضا در مواردی به‌صورت تاکتیک درآمده است ولی به هر ترتیب آنچه تاکنون مطرح شده نتوانسته به بعضی مطالبات پاسخ بگوید.

شما اشاره داشتید که افراد باید در نهاد ادغام شوند؛ نهاد مدنظر شما از جنس شوراهای موجود است یا شکل متفاوتی دارد؟

نهاد مدنظر من «هسته سخت اصلاحات» است که از مدت‌ها پیش، شاید سال ٨۴، باید شکل می‌گرفت؛ این هسته مانند مغناطیس عمل می‌کند تا افراد از مدار اصلاح‌طلبی خارج نشوند. کارکرد این هسته دووجهی است؛ وجه اول اینکه اصول اصلاح‌طلبی و خطوط قرمز آن مشخص شود و وجه دیگر اینکه آنهایی که مدعی اصلاح‌طلبی هستند، به این اصول التزام داشته باشند.

اگر به گذشته نه‌چندان دور بازگردیم، می‌بینیم این قبیل پروژه‌ها حتی به شکل رادیکال مطرح شده و به اجرا درآمده است. و اگر چه به شکل صوری موفق ظاهر شده اما نتوانسته مشروعیت لازم را کسب کند.

بله، اما با نگاه به کاستی‌های گذشته می‌توان تمهیداتی اندیشید که این پروژه هم‌سرنوشت با پروژه‌های پیشین نشود. فکر می‌کنم، لازم است از افراد اصلی این هسته سخت حداقل سه آزمون گرفته شود. اولین آنها آزمون «از کجا آورده‌ای؟» است؛ یعنی افراد بیایند و توضیح دهند که مایملک خود و بستگان درجه اول‌شان، از ابتدای انقلاب تا الان، چگونه به دست آمده است. دومین آزمون کلامی است و به مواضع سیاسی افراد مربوط می‌شود؛ یعنی باید روند فعالیت سیاسی افراد دقیقا مورد بررسی قرار بگیرد و چند مورد مهم مشخص شود؛ اول اینکه افراد در طول این سال‌ها میان چپ و راست رفت‌وآمد نکرده باشند. دوم اینکه موضع ضداصلاحات اتخاذ نکرده باشند و سوم اینکه کرنش نکرده باشند. یعنی در یک کلام مذبذب نباشند. آزمون سوم عملی است؛ یعنی افراد به قول امام حسین(ع) که فرموده است، «فإِذا مُحِّصُوا بِالْبلاءِ قلّ الدّیانُون» باید روند تمحیص را طی کرده باشند.

آزمون‌های دوم و سوم به‌نظر بدون مشکل انجام می‌شوند ولی درباره آزمون اول ابهامی وجود دارد و آن اینکه بعضی افراد، مثلا جوانان، به‌راحتی از این آزمون موفق بیرون می‌آیند چرا که اغلب اندوخته و مایملکی ندارند.

بله؛ جوانان البته آنهایی که سودای رانت‌خواری در سر نداشته و ندارند، به‌راحتی قبول می‌شوند. بنابراین می‌توان تبصره‌ای اضافه کرد و گفت، آزمون اول برای افرادی است که طی این چهار دهه در معرض رانت و امتیازات سیاسی قرار داشته‌اند

هسته سخت اصلاح‌طلبی از لحاظ شکلی فی‌المثل تعداد افراد و… چگونه است؟

صفت سخت به‌ این معناست که تعداد افراد این هسته نباید زیاد باشد؛ مثلا در حدود یازده نفر. البته در صورتی که افراد زیادی از آزمون سربلند خارج شدند، می‌توان رای‌گیری محدود انجام داد. حال ممکن است این پرسش مطرح شود که تفاوت این جمع با سایر جمع‌هایی که تا امروز وجود داشته و دارد، چیست؟ در پاسخ باید گفت، افرادی که در این هسته قرار گرفته‌اند، متر و معیار هستند. البته اعضای این هسته نمی‌گویند سایرین بد یا بدلی هستند ولی به ترتیب باید اختلاف مرکز و پیرامون هسته شفاف و مدرج شود؛ آنگونه که‌ هسته یازده نفره در مرکز قرار بگیرد و سایرین لایه‌های بعدی بایستند.

فعالیت این هسته معطوف به چه اهدافی است؟

شاید مهم‌ترین هدف آن شفاف کردن مواضع جریان اصلاحات باشد. ببینید! اکنون درباره یک موضوع واحد، چندین و چند موضع متفاوت و بعضا متضاد مطرح می‌شود؛ همگی هم با صفت اصلاح‌طلبی. این روند باید متوقف شود و اصلاحات درباره مواضع ایران در سوریه و یمن و عراق و…، حداقل‌های لازم برای شرکت در انتخابات، چگونگی مواجهه با شورای نگهبان، ارتباط با دولت و خلاصه مسائل جاری موضع قرص و محکم داشته باشد. از اینها مهم‌تر باید توضیح داد که رابطه اصلاحات و مردم چیست؟ متاسفانه باید گفت، سرعت وقایع زیاد و فرصت اصلاح‌طلبان کم است. چنانکه مشاهده می‌کنیم، اکنون دیگر رقیب اصلاحات نه جناح راست بلکه براندازان هستند. با این فرض باید بحث شود که اگر اوضاع به سمت هرج‌و‌مرج رفت، ترامپ موضع سخت‌تری گرفت یا از سوی دیگر نظامیان قدرت را قبضه کردند، تکلیف مردم چه خواهد شد. تشکیل هسته سخت و پالایش شده برای چنین زمانی است؛ زمانی که مردم رها شده‌اند و نیاز به پشت و پناه دارند. البته ممکن است، مردم جملگی اصلاح‌طلبان را پس بزنند و میان هسته سخت پالایش شده و دیگر اصلاح‌طلبان تمایزی نگذارند؛ اصلاح‌طلبان در صورت قرار گرفتن در چنین وضعیتی باید سیاست‌های خود را به‌تعبیر مولانا از دهان غیر مطرح کنند. به این معنا که سیاست‌های‌شان را نخست با گروه‌های مرجع جدید شامل هنرمندان، مشاهیر و… در میان بگذارند و پس از دریافت بازخوردها و اعمال تغییرات احتمالی، سیاست‌ها توسط همان گروه‌های مرجع جدید در جامعه منعکس شود. یعنی عملا اصلاح‌طلبان در این فاز در پشت صحنه قرار بگیرند.

این هسته در مواردی که اشاره داشتید، چه کمکی به مردم خواهد کرد؟

این هسته و هاله‌های پیرامونی‌اش که تا بخشی از جناح راست امتداد می‌یابد، می‌تواند در شرایط بغرنج و بحرانی به‌خصوص در قبال میلیتاریسم داخلی و خارجی چون سدی عمل کند و نیز مانع شود که فشارهای اقتصادی، مردم را در مقابل مردم قرار دهد.

واقعیت این است نهادی شدن اصلاحات در این چندسال بدبینی زیادی به بار آورده؛ چه تضمینی است این هسته سخت به همان عاقبت دچار نشود؟

می‌دانیم که در کنش‌های انسانی نمی‌توان از امر مطلق سخن گفت اما همزمان می‌توان به احتمالات بسیار بالا امیدوار بود. من معتقدم اگر هسته سخت اصلاحات به‌نحوی که ذکر شد، تشکیل شود دیگر محال است برخی افراد جرات کنند و کار موازی انجام دهند؛ وقت دیدار خصوصی بگیرند و برای بستن لیست موازی بازیگر سناریوی غیر شوند. دیگر سخت است نیروهای درجه چندم، از موضع رهبری جریان اصلاحات سخن بگویند. در یک کلام با این کار هر فرد در جای خود قرار می‌گیرد. فارغ از این موارد، هسته سخت لزوما نباید در ویترین قرار بگیرد؛ می‌تواند نهادی بی‌سر و صدا باشد و دیگران را هدایت کند.

پروژه مدنظر شما از‌ یک نکته مهم غافل شده یا تعمدا آن را نادیده گرفته است. امروز در فضای حقیقی و مجازی نسبت به مواضع و اقدامات پیشین و کنونی بعضی اصلاح‌طلبان نقدهای جدی وجود دارد؛ این نقدها بعضا رنگ و بوی تخریب به‌خود گرفته است. با این موضوع چگونه باید مواجه شد؟

به‌نظر می‌توان عالم مجازی و حقیقی را از یکدیگر تفکیک کرد و صرفا به ابهامات و پرسش‌های افراد با هویت پاسخ گفت؛ یعنی هویت‌های جعلی و اتهامات بی‌مبنا را نادیده گرفت. البته این کار وقت زیادی می‌طلبد و موضوعی است که به تصمیم افراد بستگی دارد. ولی می‌توان از راهکاری دیگر نیز سخن گفت؛ به این نحو که موضع مردم را نسبت به واقعه مورد ابهام مورد بررسی قرار داد. این رویکرد موضع سلبی و ایجابی اتخاذ نمی‌کند بلکه صرفا مبتنی بر آمار، رویکردها را شفاف می‌کند. مثلا در موضوع اشغال سفارت امریکا، جنگ یا حتی خود انقلاب باید در ظرف زمانی وقایع، موضع گروه‌ها، چهره‌ها و مردم را سنجید و صرفاً به مواضع کنونی جامعه اکتفا نکرد.
درباره مواضع کنونی چطور؟

در این زمینه باید تحلیل‌ها را شنید اما این بدان معنا نیست که هر فرد هر چه را در لحظه به ذهنش می‌رسد، به عنوان تحلیل عرضه کند. مثلا یک نفر می‌گوید انقلاب پدیده خوبی بوده و دیگری آن را پدیده نامبارک می‌خواند؛ در این باره باید تحلیل افراد را بررسی کرد. اما درباره بعضی موارد، امکان مانور وجود ندارد. مثلا موضوع تعامل یا عدم تعامل با قدرت موضوعی نیست که به سادگی از آن عبور کنیم؛ برخی افراد هر کارت دعوتی را مبارک می‌خوانند، در صورتی که چنین صحبت‌هایی به هیچ‌وجه راهبردی نیست. بعضی دولت را قدسی می‌‌دانند و نقد را مجاز نمی‌دانند، این موضوع نیز به دور از خرد سیاسی است. یکی دیگر از کارویژه‌های هسته سخت اصلاحات می‌تواند صدور مجوز برای احزاب منتسب به جریان اصلاحات باشد؛ به این شکل که استانداردهایی تعیین شود و احزاب برای مدتی مورد آزمایش قرار بگیرند چنانچه استانداردها و شروط را رعایت کردند، اصلاح‌طلب نام می‌گیرند در غیر این صورت خیر. هسته سخت اصلاحات نباید لزوما منتظر کمیسیون ماده ١٠ احزاب بماند و باید رأسا به مقوله احزاب ورود کند.

……………………………………………

کامنت من:

آقای حجاریان چند نکته مهم را ناگفته گذارده اند. اولین آن اینست که جنبش اصلاحات عملاً خود را یک جبهه فراگیر ملی یا جبهه مذهبی با چاشنی ملی تعریف کرده و در آنجا که به فکر ائتلاف اتحاد هم افتاده، نظرش به راست و اصولاگرایان عقلگرا بوده است. این در حالیست که سیر تحول در مملکت،”دینامیکال” بسویی رفته است که که نیروهای سیاسی و اجتماعی برافتاده و حذف شده با انقلاب اسلامی، از حالت دفاعی و خواب رفتگی در آمده، فعال و بالنده به صحنه آمده اند و به بزرگترین چالش کُل نظام بشمول اصلاح طلبان، تبدیل گردیده اند. این هسته سخت اصلاح طلبی مورد نظر، در برابر این نیرو که پایگاه اجتماعیش اگر از مجموع اصلاحطلبان و سبز ها بیشتر نباشد کمتر نیست و گفتمان راهبردیش بر جنبش اصلاطلبی فرادستی دارد، چه موضعی اتخاز میکند؟ آیا مانند گذشته حذفی است یا تعاملی؟

دومین مسئله فرا تر مسئله سیاسی و استراتژیک است. مسئله زمینگیر بودن اصلاح طلبان در میدان اسلام سیاسی و فاصله آنها با سکولاریزه کردن ساختار سیاسی است که دیگر خواست سیاری از مردم مسلمان هم میباشد و پرچم این گفتمان راهبردی نه در دست اصلاحطلبان بلکه در دست رضا پهلوی و طرفدراان او میباشد؟

سومین مسئله، مسئله تعامل یا تعارض با قدرتهایی در جهان است که برای اصلاحطلبان طرد و نفی و تعارض با آنها از مسئله سیاسی گذشته  عملاً  فرهنگی شده است، مسئله تعارض با اسرائیل و آمریکا و عکس آن دفاع از فلسطین که مسئله مردم ایران نیست؟

آیا این هسته سخت مورد نظر آقای حجاریان میتواند با یک انقلاب در خود و در جنبش اصلاحات بر این چالشها و مسائل غلبه کند؟ آیا زیر پایش در بین اقشار مذهبی جامعه خالی نمیشود؟ آیا عملاً به میدان براندازان نظام و دنباله روی از آنها کشانده نمیشود؟

چقدر خوب بود اگر جناب حجاریان پاسخ این پرسشهای مرا هم میداد

حبیب تبریزیان

هدف ما اطلاع رسانی است. مارا در کانال تلگرامی (سیمرغ ایران) دنبال کنید، بما کمک کنید تا پیاممان به بخش هرچه وسیعتری از هم میهنانمان برسد. تک فریادها هرهم خروشنده باشند در هوا محو میشوند ولی فریاد جمع تدام می یابد

CimorghIran@gmail.com

@CimorghIran

 

از دل امپراتوری دروغ، امپراتوری فساد سربرآورد

Share Button
 بیش از ارز نیازمند عقل و شرافتیم/ عاملان این خیانت ملی فورا بر کنار و مجازات شوند

چکیده : در هر دلار، اشک یتیم و گلوی تشنه خرمشهر و بی خانمانی های سیستان و شکاف دست کارگران کوره پزخانه ها و زنان بی سرپرست و شکم های گرسنه و کلیه های فروخته شده و خون مرزداران و …. مهمتر از همه آبروی دین و میهن نهفته است. باید این ارزهای بر باد رفته حتی اگر کابین زناننشان شده، به خرانه بازگردد، بی عقلان از صحنه ی مدیریت به فوریت استعفا داده و یا کنار بروند و عاملان این دزدی ملی رسوا و به اشد مجازات برسند …

ابوالفضل فاتح:

افشای لیست شرکت های دریافت کننده ارز نشان داد کشور بیش از آن که با بحران ارزی مواجه باشد با بحران عقلی مواجه است. رهبری انقلاب سیاست کلان تدوین می کند، مجلس قانون تصویب می کند، سران قوا پیوسته نشست برگزار می کنند، رییس جمهور کابینه تشکیل می دهد، وزارت نفت برای افزایش چند بشکه نفت چانه زنی های فراوانی با کشورهای رقیب به انجام می رساند، وزارت خارجه با کشورهای مختلفی مذاکره می کند تا بپذیرند در شرایط تحریم در قبال نفت، به ایران ارز اختصاص بدهند، دوباره با کشورهای دیگری مذاکره می شود یا ترفندهای مختلفی به کار بسته می شود تا این ارزها از طریق چند بانک نه چندان معتبر با کاستی هایی به ایران منتقل شود، آنگاه مدیرانی نالایق یا خائن یا شریک دزد و صاحب منافع این ارز را که محصول واگذاری امتیازات فراوان از حیثیت کشور است، به نورچشمی ها یا شرکت های مجعول برای کالاهای غیر ضرور یا در اساس غیر واقعی اختصاص داده اند. این اگر بحران عقلی یا خیانت نیست پس چیست؟

در هر دلار، اشک یتیم و گلوی تشنه خرمشهر و بی خانمانی های سیستان و شکاف دست کارگران کوره پزخانه ها و زنان بی سرپرست و شکم های گرسنه و کلیه های فروخته شده و خون مرزداران و …. مهمتر از همه آبروی دین و میهن نهفته است. باید این ارزهای بر باد رفته حتی اگر کابین زناننشان شده، به خرانه بازگردد، بی عقلان از صحنه ی مدیریت به فوریت استعفا داده و یا کنار بروند و عاملان این دزدی ملی رسوا و به اشد مجازات برسند.

در نوشته قبلی اشاره شد که تحریم ها و فشار جهانی هر چقدر سختگیرانه باشد اما از نظر اقتصادی از شرایط جنگ دشوار تر نیست. تغییر عمده در مولفه های سیاست، مدیریت، نظارت و شرافت و سلامت است. در دوران دفاع مقدس برای اختصاص هر دلار به کالاهای ارزی، سیاست های بسیار سخت گیرانه و متعهدانه ای اعمال می شد و لذا با همه محدودیت ها کشور توانست از آن گردنه ی دشوار عبور کند. متاسفانه در این سالها حاتم بخشی های فراوانی شده و از سوی دیگر نظارت های حقوقی و اطلاعاتی و امنیتی به جای تمرکز بر امور حیاتی بیشتر به حذف سیاسی متمرکز بوده است. فقدان رسانه های آزاد و مستقل و مونوپولی و حزبی گرایی صدا و سیما نیز ناکارآمدی نظارت را افزون ساخت. نتیجه ی سالها بی عدالتی های سیاسی، امروز خود را در فساد و بی تدبیری اقتصادی متجلی ساخته است. انقلاب و نظام متکی بر توده های مردم، در کمال تاسف به انحصار و محاصره آقازاده ها و نورچشمی ها و باندهای سیاسی فاسد و متملق و بی ریشه درآمده است. از دل امپراتوری دروغ، امپراتوری فساد قد علم کرده است. واقعیت های اخیر نشان می دهد، بی تدبیر ها و شکاف های داخلی، شان جهانی ما را تنزل داده و آنان را در مطالبه ی غیر منطقی از ایران جسور کرده است. به جای امتیاز به بیگانه باید درون را اصلاح کنیم و بیش از آنکه نیازمند ارز باشیم نیازمند عقل و شرافتیم.

والسلام
ابوالفضل فاتح
۱۱ تیرماه ۱۳۹۷

……………………………………………………………

CimorghIran@gmail.com

هدف ما اطلاع رسانی است. ما را در کانال تلگرامی (سیمرغ ایران)دنبال کنید و بما بپیوندید تا پیامهایمان به بیشترین مخاطبین ممکن برسد تک آوا ها هرچه هم خروشنده باشند در فضا محو میشوند ولی فریاد های جمعی تداوم می یابند. 

CimorghIran@

جنگ نفت و موضع ضعیف ایران

Share Button

واشنگتن یک هفته قبل، از مشتریان آسیایی و اروپایی نفت ایران خواست که خرید نفت از ایران را تا حد صفر کاهش دهند و تصریح کرد، معافیت از تحریم های آمریکا برای هیچکس وجود نخواهد داشت.

اوپک ـ ی در کار نیست آنچه هست بلوک متحد عربستان و امارات و کویت است و ایران منزوی شده در برابر آنها

ایران اعضا اوپک را از اقدامات یکجانبه برای افزایش تولیدشان برحذر داشت. بدنبال گزارشاتی دال بر افزایش تولید نفت عربستان سعودی تا حد یک میلیون بشکه که رکورد تولید جدیدی از سوی این کشور خواهد بود، ایران  خواستار رعایت سهمیه تعیین شده توسط اعضا اوپک شد

از آنجائیکه تهران در جستجوی راه هائی به منظور مقابله با تحریمهای در راه آمریکا میباشد، که محور اصلی آن محدودیت صدور نفت است، بیژن زنگنه وزیر نفت ایران طی نامه ای خطاب به رئیس سازمان اوپک تأکید کرد که به اعضا اوپک خاطرنشان شود تا به توافق ماه قبل اوپک پایبند بمانند.

زنگنه در این نامه میگوید هرگونه افزایش تولید اعضا، خارج از تصمیمات اتخاذ شده اوپک، بنیان و اساس توافق را برهم خواهد زد. او اضافه میکند” من از ریاست محترم درخواست میکنم به اعضا اوپک یادآوری کند تا به توافقنامه  وفادار باشند و از هر گونه افزایش تولید، بیشتر از سهمیه توافق شده اوپک وغیر اوپک ،بپرهیزند

 

یک منبع مطلع به روئیترز گفت: خروجی تولید نفت عربستان سعودی در جولای، به۱۱میلیون بشکه در روز افزایش یافت که یک میلیون بیشتر از ماه می است

ایران فشار زیادی را به تولیدکنندگان نفت وارد کرده بود که تولیدشان را ثابت نگه دارند تا از تحریمهای آمریکا در امان باشد .اما طبق نظر وزیر انرژی عربستان سعودی، بزرگترین تولید کننده نفت اوپک، آنها مشتاق  افزایش تولید نفت به منظور پاسخ به درخواست دونالد ترامپ و جبران کسری نیاز بازار و مصرف کنندگان عمده از جمله هند و چین هستند تا ضمن جبران کسری نفت بازار، به تثبیت قیمت نفت نیز کمک کنند

واشنگتن یک هفته قبل، از مشتریان آسیایی و اروپایی نفت ایران خواست که خرید نفت از ایران را تا حد صفر کاهش دهند و تصریح کرد، معافیت از تحریم های آمریکا برای هیچکس وجود نخواهد داشت.

پایان خلاصه ترجمه

کاوشگر

…………………………………..

 

و کامنتی بر گزارش فوق:

 

باید گفت که در آنجا که قانون گرایی کاملاً نهادینه نشده است، قدرت مادی و میدانی طرفها است که به قوانین و پیمانها اعتبار می دهد، استناد به یک قانون یا مقاوله نامه از موضع ضعف و التماس، بیهوده است. در مملکت خودمان هم شاهدیم که فقط آن قوانینی اجرا می شوند که پشت سر آنها، نیروی میدانی و فشار واقعی قرار دارد.

پس! اینکه وزیر نفت ایران به صرف قول و قرارهای ماه پیش اوپک، از دولتی که مخالف رژیم ایران است بخواهد که سلاح قدرتمند خود را زمین بگذارد و تن به همراهی با ایرانِ تحریم و منزوی شده بدهد، ساده اندیشی است.

و بعد هم، معلوم نیست چرا وزیر نفت ایران از کشورهای دوست و متحد ایران، عراق و روسیه نمی خواهد که افزایش تولیدشان را متوقف کنند.

اگر قرار است عربستان تولید خود را افزایش دهد و بیش از این هم افزایش خواهد داد، این تصمیم را متفقاً با ولادیمیر پوتین در اجلاسی مقارن با اجلاس اوپک در ماه پیش گرفته است و آقای زنگنه هم زیر تصمیم دو پهلوی اعضای اوپک دایر بر افزایش تولید در همان اجلاس را، با نق و نوق امضاء کرد با اینکه می دانست که تحریم شدید نفتی ایران در راه است.

از این گذشته، عراق هم ظرف همین ۳ سال گذشته جای دوم اوپک را که به ایران تعلق داشت را با افزایش تولید خود تا حدود ۲ برابر تولید فعلی ایران گرفته است.

تأسف بار اینکه بخشی ازاین اضافه تولید و صادرات عراق، از میدانهای نفتی مشترک(فلات قاره ایی) با ایران میباشد که ایران در بهره برداری از آنها، بخاطر تحریم وامانده است.

آمریکا به همه خریداران نفت ایران اخطار قطعی داده است که باید از خرید حتی یک قطره نفت ایران، خودداری کنند.

بعید بنظر میرسد هیچ کشوری به خاطر ایران با شاخ گاو خزانه داری آمریکا در بیافتد. باید منتظر بسته شدن چاههای نفت امان باشیم. و ببینم آیا شعار اقتصاد مقاومتی فقط برای ملت گرسنه است یا گریبان فرمانروایان واز ماه بهتران و صدر نشینیان را هم خواهد گرفت.

کاوشگر.

@CimorghIran

 

بورس ارزی یا پروژه کاسپین ارزی و طلا

Share Button

حال دولت روحانی و بانک مرکزی میخواهند که آن طرح شکست خورده و آن کلاهبرداری ارزی را دوباره به اجرا بگذارند تا بلکه اولاً، مردم را تشویق کنند که دلارهای خود را به بانکها بسپارند و یا در صورت تمایل دلارها را به بورس ارز ببرند و آنها به نرخ ارز آزاد به فروش برسانند. تا اینجای قضیه همه چیز عادی به نظر میرسد. ولی بعد!؟

پروژه بورس ارزی و طلا، طرح بایگانی شده ۶ سال قبل، برای کلاه برداری بزرگ دولت و بانک مرکزی 

در سال ۹۱ با افزایش ناگهانی نرخ دلار در ایران، محمد رضا رحیمی معاون احمدی نژاد، خبر دستگیری جمشید بسم الله کع دلال ارز در بازار ارز کوچه منوچهری بود را بر سر زبانها انداخت در حالی که در همان زمان دلارهای سپرده شده نفتی ایران در بانکهای خارجی، به وجه نقد تبدیل می شد و توسط افرادی مانند رضا ضرابها در بیرون از مرزهای ایران جابجا میشد، در آن زمان رحیمی معاون احمدی نژاد بی تفاوت به بخور و بچاپ های دهها میلیارد دلاری مؤسسات فرا قانونی و مالیات گریز، به این بند کرده بود که مردم ایران (افراد حقیقی) مبلغ ۱۸ میلیارد دلار در متکاهای خانه هایشان نگهداری کرده اند و بهتر است که آن را بیاورند و به بانکها بسپارند.
این نصیحت مقامات دولت احمدی نژاد در آن زمان از سوی نیروهای امنیتیِ که همسو با دولت بودند پشتیانی شد و به تهدید دارندگان ارز پرداختند و
برخی از مقامات امنیتی و انتظامی نیز خطر نگهداری ارز در خانه را گوشزد کردند و گفتند که چندین سارق دستگیر کرده اند که برای سرقت به خانه دارندگان ارز رفته بودند.
همه این هیاهو ها در حالی انجام می شد که رضا ضرابها در حال بالا کشیدن های میلیاردی بود و در هر روز مقادیر متنابهی از ارز و طلا که دهها برابر این ارزهای خانگی بود را از ایران دریافت
و به کشور های دیگر انتقال می داد و آنکس که در این میانه نخورد و نبرد فقط خواجه حافظ شیراز بود. دولت در آن زمان که برای دریافت ارز از مردم و تجار صادر کننده به التماس افتاده و ناکام مانده بود موضوع بورس ارز را پیش کشید. برنامه کار دولت از این قرار بود که مردم و صادر کنندگان کالاها و شرکتهای وابسته به دولت که ارز داشتند باید ارزهای خود را نزد بانکها می سپردند و در صورت تمایل به فروش باید آن ارزها را در بورس به معرض فروش میگذاشتند که نرخ ارزها می بایست بر حسب عرضه و تقاضا در بورس، تعین میشد.
این برنامه دولت احمدی نژاد در همان زمان سر زا رفت و عملی نشد زیرا که مردم به دولت و بانک مرکزی اطمینان نداشتند و از این طرح استقبال نشد.
حال دولت روحانی و بانک مرکزی میخواهند که آن طرح شکست خورده و آن کلاهبرداری ارزی را دوباره به اجرا بگذارند تا بلکه اولاً، مردم را تشویق کنند که دلارهای خود را به بانکها بسپارند و یا در صورت تمایل دلارها را به بورس ارز ببرند و آنها به نرخ ارز آزاد به فروش برسانند. تا اینجای قضیه همه چیز عادی به نظر میرسد. ولی بعد!؟
دولت قدرت آن را ندارد تا یقه کلان ارزخواران را بگیرد و فقط در پی بدام انداختن صد ها هزار نفر از صاحبان ارزهای خُرد می باشد که اندک اندوخته ریالی خودرا بر حسب احتیاط و برای حفظ قدرت خرید خود به دلار یا تبدیل کرده اند.
دولت میخواهد با این کار نه تنها ارز های نگهداری شده در خانه های مردم را به چرخه ارزی و تحت کنترل خود بکشاند بلکه میخواهد با دادن گواهینامه ها و تأئیدیه های ارزی بانکی و با یک برگ کاغذ حواله یا گواهی ارزی که در دنیای مجازی بانکی و بورسی مورد معامله قرار میگیرد، ارز واقعی و فیزیکی مردم را بگیرد و سپرده گذاران ارزی را به بورس بازی با دلارهای مجازی سرگرم کند.
این پروژه دولت و بانک مرکزی هیج دست کمی ازعملکرد موسسه معروف مالی کاسپین ندارد زیرا دولت که که تشنگی شدید به این دلارها دارد این دلارها را از مردم می گیرد و سپرده گذاران را با همان گواهینامه ارزی مجازی بانکی به امان خدا رها میکند تا در آینده، به امید دریافت سپرده های ارزی خود در انتهای صف سپرده گذاران موسسه مالی کاسپین بایستند و هر زمان که بخواهند پول خودرا دریافت کنند باید به نرخ دلار زمان سپرده گذاری دریافت کنند.
طبق برنامه دولت قرار است که طلا نیز در بورس مزبور پذیرفته شود ولی فقط اشکال در این است که اگر نرخ هر دلار به مبلغ ۱۰۰٫۰۰۰ تومان برسد،
بهای طلاهای سپرده شده دقیقاً مانند دلار های سپرده شده بر اساس ریال و به نرخ زمان سپرده گذاری به سپرده گذاران بازپرداخت خواهد شد، اما اصولاً در باز پرداخت آن نیز شک و تردید وجود دارد زیرا که هیچ اطمینانی به سیستم بانکی ورشکسته مملکت نیست و دولت میخواهد که فعلا خودرا از این تنگنا نجات دهد. و مشکلات را همانند دولتهای پیشن برای دولت های بعداز خود بگذارد.
الغریُق یُتَشَبِثُ و بِکُلِ حشیش(حشیش به عربی یعنی خس و خاشاک)
حبیب
تبریزیان

مطالب سایت را میتوانید در کنال تلگرام (سیمرغ ایران) پیگیری کنید

@CimorghIran

 

زبان هنر هم ابزار بزم و هم سلاح رزم است

Share Button

در این شرایط هر هنرمندی باید فریاد خشم همه ملت باشد! باید بخشی از غرش ۸۰ میلیونی ملت بزرگ ایران باشد غرشی که نه فقط در سراسر میهن ما بلکه در همه منطقه و دنیا طنین افکن شود که دنیا بداند این فریاد ملتی است که از صعب العبور ترین گذرگاه های تاریخ گذشته و هویت آریایی و ایرانی خود را حفظ کرده است و این ملت محال است که هویت مشتی آخوندهای فاسد و روضه خوانان بی سواد را بپذیرد. ملتی است که از بنیانگذارن تمدن بشریت امروز است و بیش از این تسلیم این دین فروشان دنیا پرست نمیشود و چون ققنوس از خاکستر پیکر خود برخاسته و از استخونهای خود خدنگ نبرد ساخته تا دشمن مردم ستیز حاکم را نشانه رود.

زبان هنر، زبان ذوق، و احساسات مردم است

هنر زبان احساسات انسانها است. زبان هنر، تاثیر گذار تر از زبان منطق و استدلال است. آنچه را که نمیتوان با استدلال و منطق بیان کرد می توان با زبان هنر به دیگران انتقال داد. هرگز نمیتوان خوشمزگی مثلاً یک پیاله بستی را آنچنان که چشایی انسان آنرا درک میکند توضیح داد و هرگز نمیتوان، مرگ عزیزی را آنچنان که احساس میشود را تفهیم منطقی کرد و یا تولد کودکی را که شادی آفرین است را به کمال توصیف کرد.
شعر، موسیقی، تئاتر، نقاشی و کاریکاتور، هجو و طنز و.. ، همه ابزار هنری هستند که با زبان خود، یعنی زبان حسی با مردم سخن میگویند و این زبانی است که می تواند مردم را تحت تاثیر قرار دهد و به سواد زیاد، استدالال زیاد، مطالعه زیاد، خردمندی و تعقل زیاد نیاز ندارد
هنر گاهی در خدمت ارتجاع و گاهی در خدمت ترقی و پیشرفت قرار می گیرد. نیروهای واپسگرا در طول تاریخ همیشه در تلاش بوده اند که حداکثر سوء استفاده را از هنر به کار برند تا مردم را تحمیق کنند و نیروهای آزدیخواه از سوی دیگر همواره کوشیده اند تا هنر را در خدمت بیداری مردم وبر افروختن عِرق ملی و حق طلبی اجتماعی و مبارزه با ستم سیاسی قرار دهند.
مضامین هنری دردوران آرامش سیاسی و اجتماعی نیز بیشتر به مسائل سرگرم کننده و مفرح و تلطیف کننده زندگی می پردازند و بر زوایای ناپیدای زندگی نور می افکند و به مردم آگاهی عاطفی میدهند.
در طول تاریخ زمانهایی وجود داردکه یک جامعه در برابر تندبادهای مهیب سیاسی قرار میگیرد که در آن مرگ و زندگی یک ملت در معرض مخاطره قرار دارد. در چنین شرایطی هنرمند و هنر به نهیب احساس و وجدانیات اجتماعی تبدیل شده و به جامعه هشدار میدهد که زمان اعتراض، زمان برخاستن و زمان پیکار است. زیرا که نه من و نه تو بلکه موجودیت ما و همه خانواده تاریخی امان و ناموس و شرف انسانی امان در معرض هجوم ملت ستیزان و خائنین و یا دشمنان خارجی قرار گرفته است.
در چنین شرایطی هیچ هنرمندی فقط به خود یا یک گروه ویژه مخاطب خویش تعلق ندارد. در این شرایط تمام استعدادهای هنری از شعر و موسقی گرفته تا همه اشکال هنری دیگر درخدمت آگاهی و تهیج مردم قرار میگیرند تا حداکثر شور و عرق ملی و جمعی را در ملت بیدار کنند. زیرا کرختی در چنین شرایطی مساوی با نابودی خانواده بزرگ است خانواده ای که خودرا در واژه «ملت» و «میهن» نمادینه میکند.
میهن ما مدت ۴۰ سال حکومت حاکمان ضد ملی و ضد مردمی را تحمل کرده است حاکمانی که از فاسد ترین بستر اجتماعی یعنی از بستر صنف وجوهات بگیران و صدقه خواران و خمس و ذکات بگیران و فروشندگان جهنم و بهشت برخاسته اند ایران را به ورطه نابودی کشانده اند و امروز میهن ما ، در معرض بزرگترین آزمون تاریخی خود قرار گرفته است. آزمون بودن و یا نابودشدن!
در چنین شرایطی محدوده تعهد هر هنرمندی فقط به حوزه سلیقه خود و مخاطبین معین خویش محدود و منحصر نمیشود. در این شرایط هر هنرمندی باید فریاد خشم همه ملت باشد! باید بخشی از غرش ۸۰ میلیونی ملت بزرگ ایران باشد غرشی که نه فقط در سراسر میهن ما بلکه در همه منطقه و دنیا طنین افکن شود که دنیا بداند این فریاد ملتی است که از صعب العبور ترین گذرگاه های تاریخ گذشته و هویت آریایی و ایرانی خود را حفظ کرده است و این ملت محال است که هویت مشتی آخوندهای فاسد و روضه خوانان بی سواد را بپذیرد. ملتی است که از بنیانگذارن تمدن بشریت امروز است و بیش از این تسلیم این دین فروشان دنیا پرست نمیشود و چون ققنوس از خاکستر پیکر خود برخاسته و از استخونهای خود خدنگ نبرد ساخته تا دشمن مردم ستیز حاکم را نشانه رود.
حبیب تبریزیان

کانال تگرامی
@CimorghIran
و این چنین زبان هنر به سلاح رزم تبدیل میشود

حبیب تبریزیان    

 

ورود ۱۳۳۹ قلم کالا ممنوع شد

Share Button

 آقای وزیر با این امریه سلطانی کمترین کمکی به تولید ملی نکرده اند فقط به تجار وارد کننده آن کالاها چراغ سبز داده اند که حالا میتوانید کالاهای موجود در انبار یا در راه خود را بهر قیمتی کهg میخواهید به ملت بفروشید چون دیگر وارد نمیشوند!

Bildresultat för ‫عکس گرانی‬‎

نشریه گاردین* امروز خبر میدهد که دولت ۱۳۸۰ قلم کالا را ممنوع الورود میکند.

گاردین می نویسد: « وزیر بازرگانی و صنایع محمد شریعتمداری، واردات۱۳۳۹ قلم کالا را ممنوع کرد. علت این ممنوعیت اینست که این کالاها میتوانند در داخل کشور تولید شوند.»

این اقدام شخص وزیر بازرگانی و صنایع، دیگر اوج آنارشیسم مدیریتی در مملکت ماست. در اینکه حکومت ما میباید سیاست حمایت از تولید داخلی را در پیش بگیرد شکی نیست. و این خود حکومت است که با گشودن دروازه های مملکت به روی کالاهای بُنجل چینی کمر تولید ملی را شکسته است و تجارت با چین را به یک ابر صرافی پوشش دهنده برای فرار ارز از مملکت تبدیل کرده است که معامله گران آن نه خرده پاها بلکه کلان رانتخورانی مانند برادران عسگر اولادی و امثالهم می باشند.

بیش از دو دهه است که صاحبنظران اقتصادی دلسوز، فغان و فریاد کرده اند: ای حکومت! تولید ملی را با این واردات بی رویه نابود نکن!

حالا شخص وزیر مانند یک سلطان صاحب رأی از فراز سر مجلس میگذرد و از دیگر ارگانهای تصمیم جمعی عبور میکند و فرمان ممنوعیت ۱۳۳۹ قلم کالا را صادر میکند به امید اینکه تولید ملی و مشابه این کالاها، به همان سرعت ضرب العجلی که این مصوبه وزارتی ممنوعیت واردات آنها را اعلام و رسانه ایی کرده است، راه بیفتد، و محصولات آنها روانه بازار شود!؟

اگر این آقای وزیر، در دوران خوش خوشان رونق نفتی فرمان ممنوعیت واردتی میداد، جا داشت که از ایشان بعنوان یک دولتمرد ملی گرا نام برده  شود، ولی وقتی که ذخیره ارزی ته کشیده است این ممنوعیت اولاً از روی ناچاری است و درثانی بار آن روی دوش فرودستان جامعه می افتد.

آقای وزیر با این امریه سلطانی کمترین کمکی به تولید ملی نکرده اند فقط به تجار وارد کننده آن کالاها چراغ سبز داده اند که حالا میتوانید کالاهای موجود در انبار یا در راه خود را بهر قیمتی که میخواهید به ملت بفروشید  چون دیگر وارد نمیشوند!

آقای وزیر اگر فقط یک ارزن شعور یا وجدان ملی میداشتند باید به بانک مرکزی  و به شیخ حسن روحانی اولتیماتوم میدادند که از امروز تا اطلاع ثانوی تسهیلات بانکی فقط در اختیار تولید کنندگان داخلی قرار گیرد! متوازیاً دستور میدادند که در یک شیب ملایم و متوالی، عوارض گمرکی آن کالاها افزایش یابد. دستور میدادند آن بخشی از آن رانتهایی که ۴۰ سال است نصیب کلان رانتخواران غیر مولد شده است، به سوی کارآفرینان و تولید گران داخلی سرازیر شود تا از ادامه خونریزی مزمن مالی آنها جلوگیری شود و از بستر مرگ برخیزند. کسی که در پشت میز وزارت نشسته است هرچه هم بی سواد باشد، باید بداند که با یک امریه میتوان واردات ۱۳۴۰ قلم که هیچ، کل واردات را هم ممنوع کرد ولی هیج معلوم نیست برای تولید حتی ده قلم از آن کالاها در حدی که جواب تقاضای بازار داخلی را بدهند، چند سال وقت لازمست.

حبیب تبریزیان

در آنسوی تحریمها؟

Share Button

 در ۲۹ می ( سه شنبه ۸ خرداد)، مایک پمپئو یک سخنرانی داشت که در آن خطوط عمده ی سیاست آمریکا را در رابطه با ایران، ترسیم کرد. در سخنرانی او، طبق گزارش زیر از روئیترز، ۳ “نه” وجود داشت. مقامات حکومتی ایران؛ با شنیدن مطالبی که او گفته بود مانند اسپند بر آتش جهیدند و به بد و بیراه گفتن به آمریکا پرداختند. ولی از نظر مردم ایران، در این سه نه بزرگ، حتی ذره ای نبود که با خواست مردم ایران مغایرت داشته باشد. پمپئو فقط اهداف آمریکا را در رابطه با ایران بیان نکرد بلکه او به سخنگوی مردم ایران علیه رژیم  آخوندی گشت. رژیمی که هر اقدامش علیه منافع مردم ایران است. او گفت: نه به اتمی شدن رژیم ایران، نه به تروریسم و دخالتهای منطقه ای رژیم ایران، و نه به ایجاد خفقان و سرکوب مردم ایران!

هر شهروند آزاده ایی باید از وزیر خارجه آمریکا بخاطر حرفهایش تشکر کند. همین و بس! ما اتمی شدن نمیخواهیم! ما با موشک پراکنی مخالفیم! ما با دخالت در امور داخلی دیگر ممالک منطقه مخالفیم! ما با سرکوب خودمان هم بعنوان ملت ایران مخالفیم!

ترجمه از کاوشگر

روئیترز

۲۹ می ( سه شنبه ۸ خرداد

گزارش میشل ماکافسکی: علاوه تحریمها، آمریکا چگونه میتواند ایران را تحت فشار قرار دهد.

مایک پمپیو وزیرخارجه آمریکا هفته قبل طی یک سخنرانی منسجم، رئوس سیاست آمریکا در قبال  ایران را در سه “نه” مشخص و ترسیم کرد: نه به برنامه هسته ای، نه به اقدامات تروریستی و مداخلات منطقه ای، و نه به سرکوب داخلی.

او یک راهبرد سه بخشی را برای دستیابی به اهداف مذکور پیشنهاد داد که عنصر اساسی آن را فشار مالی بی سابقه به تهران تشکیل میداد. اما با وجود بحران ارزی و نارصایتی عمومی، تحریمها تنها یکی از ابزارهای طرح گسترده آمریکا است که میتواند بگار گرفته شود ولی واشینگتن باید بجای فقط  تحریمها، بر پایه رویکرد پمپیو یک راهبرد جامع و فراگیر برای فشار بر ایران را پیگیری کند.

برنامه هسته ای ایران و موضع تهاجمی آن در طی دو دهه تحریمهای آمریکا که دوره تشدید تحریمها بود عاملی میتواند بوده باشد که ایران را در سال ۲۰۱۳ به پای میزمذاکره کشانده باشد ولی هیچکدام در زمان تعین شده، یک توافقنامه موثر اتمی را به ارمغان نیاورد. همچنین تحریمهای مجدد آخر نیز چشم انداز مثبتی برای انسداد گریزگاههای بنیادی در آن قرار اتمی ۲۰۱۵ را ارایه نمیکند.این گریزگاهها عبارتند از ، عدم توجه به توسعه برنامه موشکی بالستیک ایران ، عدم وجود تعهد برای بازرسی در هر زمان و هر مکان و مجاز شمردن ایران برای غنی سازی محدود به مرور زمان.

تهدید نظامی جدی و مؤثر، نشان داده است که تاثیر بیشتری برای کند کردن برنامه هسته ای ایران دارد. ایران در سال ۲۰۰۳ و در پی حمله آمریکا به عراق و از ترس اینکه بعد از عراق نوبت حکومت ایران است، بعضی از طرحهای برنامه هسته ای خودش را به حال تعلیق درآورد. ایران همچنین بسیار مواظب بود تا از  خط قرمز ترسیمی توسط  نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل، در سخنرانی ۲۰۱۲ مجمع عمومی سازمان ملل وی که روی نموداری برنامه هسته ای ایران را نشان میداد، عبور نکند.     

پمپیو پیشنهاد قرار دادن اقدام نظامی علیه برنامه هسته ای ایران را در مرحله دوم استراتژی خود قرار داد. او قول داد تا تنگاتنگ با وزارت دفاع و متحدین منطقه ای آمریکا برای مهار ایران و حزب الله همکاری نماید و پژواک هشدار رئیس جمهور دونالد ترامپ را به رهبری ایران برساند تا ترمز برنامه هسته ای اش را بکشند، در غیر اینصورت با مشکلات بزرگتری مواجه میشود که تا کنون هرگز نداشته است.

یک اظهار نظر قاطع، حاکی از گزینه نظامی، پیامی  محکم  و کافی را به ایران ارسال خواهد کرد.

با، ممنوعیت فزاینده ارتش ایران از تجهیز سوریه و یمن، تهدید به انهدام کلیه موشکهای بالستیک آن، اعم از آزمایش شده یا شلیک شده، به روزکردن طرحهای مقدماتی برای درهم کوبیدن کامل هسته ای ایران (و نشت اخبار آنها به بیرون که این کار، کار آمریکاست) و  گسیل پیشاپیش کشتی های مجهز به سیستم دفاعی ضد موشکی به خاورمیانه، دولت ترامپ بهتر میتواند نشان دهد که، در صورت لزوم برای رویارویی آماده است. 

کاخ سفید همچنین  میبایستی اعلام کند که به متوقف کردن صرفاً تهاجم ایران اکتفا نخواهد کرد بلکه هدفش خنثی سازی کامل نفوذ ایران و عقب راندن آن از مناطقی است در آنجا مستقر شده است نیز میباشد. 

آسیب پذیری اصلی استراتژی منطقه ای ایران، وابستگی او به رژیم هایی  است با حکومت های ساختگی بی قاعده و بی ضابطه که اکثر آنها بقایای امپراتوری عثمانی بعد از جنگ جهانی اول میباشند که با مرز هایی که ظاهراً توسط نقشه کشی مست و چشم بسته ترسیم شده به وجود آمده اند، در حالیکه  در اثر گسل های قومی در معرض از هم گسستگی دائمی میباشند. ایالات متحده بدون اینکه سربازان خود را به آن مناطق اعزام کند، میبایستی این اقوام را با سلاح مجهز کرده و از آنها حمایت سیاسی کند تا آنها به حق خود مختاری بیشتری دست یابند و خودشان را از پایتختهای تحت نفوذ ایران یا مورد پشتیبانی آن، در لبنان، سوریه، عراق و یمن جدا کنند، و این دولتها (دولت/قوم ها ـ مترجم)،بصورت کنفدراسیونها یا ممالک جدیدی در آیند که با خطوط مرزی طبیعی تر قومیتی آنها مطابقت دارند.

بعضی ممکن است این رویکرد را غیر عملی و بی ثبات آفرین تلقی کنند، اما تاریخ خاورمیانه و خط سیر حرکت کنونی آن، بسیار هشدار دهنده است. اقتدارگرایی، بی ثباتی و خونریزی تنها مشخصه سوریه و در دهه اخیر نیست، بلکه بخش عمده منطقه از زمان شکل گیری جغرافیای سیاسی اش پس از جنگ اول جهانی واجد همین مشخصه بوده است. هیچ چیز مقدسی در مورد حدود و مرزهای حکومتهای اسلامی، ایران و فرقه های گوناگون یمن و سوریه که هم اکنون هم به واگرائی کشانده شده اند، یا ساختارهای سیاسی آنها که بطور قطع شکست خورده اند وجود ندارد. این دولتهای مصنوعاً سرهم بندی شده(موزائیکی ـ مترجم)، یا تجزیه شده شده اند یا با موفقیت از پیوندهای خود کاسته اند، مانند اتحاد شوروی، یوگوسلاوی و چک اسلواکی که همه بعد از جنگ جهانی اول شکل گرفتند. و یا مانند بوسنی و هرزه گوین که تشکیل یک کنفدراسیون دادند. ایالات متحده آمریکا باید حقایق جدید را تشخیص بدهد. از جمله اینکه چارچوب فعلی منطقه، علایق ایران را قلقلک می دهد تا سیاست های جاه طلبانه خود را بر این اساس تطبیق دهد.

محور درگیری های منطقه ای با ایران، سوریه است. گروه اصلی در آنجا که آمریکا از آنها حمایت میکند، کردها هستند، که آمادگی خودشان را برای دفاع از خویش اعلام کرده اند. هرچند این حمایت به این معناست که فشار آمریکا متوجه ترکیه میگردد که ” مدتی همچون یک عضو رسمی پیمان ناتو عمل نکرد”.

ایالات متحده آمریکا بایستی با تکیه بر قابلیت های نظامی دولت های متحد، از جمله کشور مصر، اردن، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و آذربایجان، مانع از تجاوزات ایران شود. اما بیشترین کمک واشینگتن باید در اختیار اسرائیل قرار گیرد. چون اسرائیل از کمترین دفاع برخوردار است و مکرراً تمایل شدید خودش را برای عقب راندن ایران اعلام کرده است.

در گزارش اخیر انستیتوی یهودیان که برای آژانس امنیت ملی آمریکا – جایی که من رئیس و مدیر عامل آن هستم- تهیه شده، توصیه می کند ایالات متحده در راستای کمک به تقویت قابلیت اسرائیل در مقابل افزایش تهدیدات ایران، بخشی از تعهدات ۳۸ میلیارد دلاری ده ساله مربوط به اهداف نظامی خارجی خود را از پیش به اسرائیل تحویل دهد. گزارش همچنین توصیه می نماید که ترامپ یک فرمان اجرایی را صادر و امضاء کند که به موجب آن ارتقا و بهبود موقعیت اسرائیل، به عنوان متحد آمریکا، همانند استرالیا و کانادا شود که آنها، آنچنانکه میدانیم، به امور اطلاعاتی، تکنولوژی نظامی و تجهیزات آمریکایی دسترسی دارند.

مرتفع نمودن برخی موانع بوروکراسی، قانونی و ارتقاء همکاری امنیتی که – تعداد کمی یا هیچیک از آنها شامل دیگر متحدین نزدیک واشینگتن نمیگردد، به نهادهای دولتی آمریکا این علامت را می دهد که ترامپ خواهان نزدیکترین همکاری ممکن با اسرائیل برای رویارویی با تهدیدات منطقه ای مانند تهاجم ایران است. به علاوه لازم است ایالات متحده انبارهای خلی شده خود از مهمات هوشمند و دیگر ملزومات جنگی مهم را در اسرائیل را پُر کند و در زمینه ی تحقیق و توسعه تکنولوژی جنگ افزارهای پیشرفته با اسرائیل همکاری نماید.

پس از تشدید فشار ها، دستگاههای دولتی باید دریابند چگونه از اهرم دستیابی توافق با روسیه. برای زدن زیر آب ایران در سوریه استفاده کنند. در هفته های اخیر، مسکو مانع از انهدام تاسیسات ایران در سوریه نشد، و از فروش سیستم ضد موشکی S300 زمین به هوا به رژیم اسد هم امتناع کرد و به اِعمال محدودیت هایی در زمینه حضور ایران در سوریه تن داد، و در میدان سرخ از نتانیاهو پذیرایی کرد.

افزایش هزینه توسعه طلبی تهران، که منشاء نارضایتی عمومی در ایران شده است به سومین “نه” ی استراتژی پمپئو مربوط است، یعنی دفاع خستگی ناپذیر از مردم ایران.

سخنرانی پمپئو حاوی یک  طرح مقدماتی برای یک سیاست جامع و فراگیر میباشد. راهکار استفاده  هرچه بیشتر اهرم قدرت آمریکا، اعم از اقتصادی، نظامی، متحدین آن، سیاسی و بشردوستانه برای فشار آوردن به ایران در ابعاد مختلف میباشد. دولتمردان آمریکا می توانند شانس موفقیت خودشان را در کاهش تهاجم ایران و از بین بردن نفوذ آن، توقف برتامه هسته ای اش، افزایش دهند.

ترجمه از

کاوشگر