Archive for: June 2010

آمرزش طلبی سیاسی تاجزاده و نقد گنجی بر آن

Share Button

 

تاریخ هرگزعرصه چیرگی حق وصواب ملت  ها نبوده است بلکه عرصه ی «الحق و ِلمن غَلبه» و زور بوده است. حال اگر زور و حق گاهی همسو بوده اند و در مقاطعی چیره گشته اند، مسئله دیگریست. کشور های برخوردار از دموکراسی امروز روزی با زور متحد شده اند و با زور زیسته اند تا آن لحظه تاریخی که به بیان مارکسیستی زور و اجبار مبتنی بر چماق جای خود را بر زور و اجبار مبتنی بر اشتراک منافع جمعی و مبتنی بر الزامات اقتصادی داده است که مضمون دموکراسی مدرن امروز است و یا به بیان افلاطون دیکتاتوری قانون به جای دیکتاتور ها نشسته است.
قریب ۶۱ سال پیش انقلاب چین به رهبری کمونیستها دولت مدرن و ملی چین را به رهبری کومین تانگ* و چیانکای چک برانداخت و ملی گرایان چین را به تایوان امروز متواری کرد. دولت ملی چیانکای از همان کاستی های رنج میبرد که حکومت پهلوی. حکومت طبقه متوسط مدرنی که ریشه در توسعه متوازن بومی نداشت و مثل بسیاری کشور های تازه توسعه یافته صنعتی امروز نظیر برزیل و کره جنوبی  محصول درآمیختگی فن آوری و سرمایه خارجی با سرمایه داخلی بود. انقلاب چین انقلاب روستا برعلیه شهر و شهری گری بود هرچند بنام کمونیسم و به رهبری روشنفکران چپ. و انقلاب اسلامی ما انقلاب روستا و اقشار پارازیت شهری بر علیه مدنیت و مدرنیت بود به رهبری بخشی از روحانیت برآمده از همان اقشار.شرکت وسیع روشنفکران و بخشی از طبقه متوسط هم در این انقلاب سرشت قهقرائی آنرا نمی توانست تغیر دهد.
اگر انقلاب چین نمی شد، چه میشد؟ چین نه تنها از سطح  توسعه ی اقتصادی کره جنوبی امروز، مدتها پیش، گذشته بود بلکه شاید به اولین قدرت سیاسی دنیا، برخوردار از نظامی دموکراتیک متناسب با استاندارد های اروپائی امروزنیز تبدیل شده بود. اگر انقلاب چین رخ نمیداد احتمالاً خود سیستم کمونیستی زود تر فرو می پاشید و ضایعات تاریخی کمتری از خود به جای میگذاشت، جنگ طولانی هندوچین  و کره اتفاق نمی افتاد و از هزینه بس سنگینِ تربیت و پرورش اقشار اجتماعی ـ اقتصادی ـ سیاسی ـ دیوانی  جدید و نظام آفرینی  اجتناب میشد.
همین را هم؛ راجع به سرنگونی حکومت پهلوی با پیامد های فلاکت بارش میتوان گفت: دو جنگ خلیج فارس، جنگ طولانی ایران عراق، ظهور طالبان در افغانستان، از هم پاشیدگی و مافیا زدگی آسیای میانه پس از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و از همه مهمتر نکبت گرفتگی همه سویه ی میهن خودمان.
پس اگر غَرض بر نقدی صادقانه و دور از طفره روی سیاسی است همه نیروهایی که بنحوی از انحاء در آن انقلاب شرکت کردند بی هیچ طفره ائی باید بپذیرند که رژیم محمد رضا شاهی ، برغم ساواکش، برغم هم پیمانی اش با غرب ، برغم سرکوبگری هایش، نسبت به همه مدعیان خود ، به لحاظ تاریخی محق تر بود و در راستای توسعه تاریخی متناسب با دنیای امروز قرار داشت. اما نظیر انقلاب چین و بدتر از آن بلشویکی اکتبر در روسیه، انقلاب اسلامی، تنها سپهر قدرت سیاسی را تغیر نداد بلکه تمام توسعه ی فرهنگی، اقتصادی ، اجتماعی و حتی سیاسی چند دهه را  کاملاً متوقف و بدنه اجتماعی این توسعه را از سطح هستی جامعه حذف کرد و نظم تاریخی دلخواه خود را با همه زیر مجموعه های خود ویژه اش آفرید. بدنبال طبقه متوسط نوپای عصر پهلوی؛ هیئت چی ها، میدانی ها، بازاریها، معرکه گیران، دعا نویسان، تعزیه گران، و در رأس آنها، آن بخشی از روحانیت که دغدغه ائی جز قدرت و ثروت نداشت و ضد مدنیت بود به قدرت رسید، به قدرت رسید تا حوزه هارا به دانشگاه و دانشگاه ها را به حوزه های دینی تبدیل کند و آن دینی هم که در خدمت نظم جدید باشد.
از درون انقلاب اسلامی بجای سرمایه داران تحصیل کرده و اروپا و امریکا دیده عصر پهلوی، نخود لوبیا فروشهایی به قدرت رسیدند که قدرت اقتصادیشان ریشه در رانتخواری و بازاریگری داشت نه تولید گری. بهزاد نبوی در یکی از مقالات خود به خاطره ایی از مصادره های اول انقلاب میپردازد که چگونه یک بازاری نخود لوبیا فروش با واسطه تراشی میخواست ایران ناسیونال را تصاحب کند و آنهم با این نیت که ماشینهای آنرا بفروشد و زمین های آنرا مستغلاتی کند. اغراق نیست اگر گناه ما انقلابیون را با گناه اودیپ شهریار( در تریلوژی سوفوکل) که پدر خود را کشت ، مادرش را به زنی گرفت و از او چهار بچه درست کرد و شهر تِب را، با این گناهان آلود و به فلاکت کشاند مقایسه کنیم. انقلابیون مسلمان نواندیش از طراز آقای تاجزاده و همه آن اصلاح طلبانی که جزء پیشگامان جنبش سبز امروزمان هستند، مثل سایر نیروهای تحول خواه ، ملی  یا چپ و همچنین مجاهدین خلق نه نانخوران این انقلاب بلکه هیزم و هیزمکش این انقلاب بوده اند. آقای تاجزاده در جائی ازنوشتار خود  با  اشاره به خشونت های آغاز انقلاب میگوید این هدف ما نبود و آن روشها ها با اهداف ما تطبیق نمیکرد و.. . باید به آقای تاجزاده گفت که خود روشها دینامیسم تحولی خود را داشته از خود قانون مندیها و سنتزها و برآیند های خود را می آفرینند و تابع اهداف و طرح های ذهنی ما خیالپردازان نمیشوند. مَثل معروفِ  : این ره که تو میروی به ترکستان است  و نه کعبه بیان عامیانه همین حکم منطقی است. ما همه میخواستیم به کعبه ای که وجود خارجی هم نداشت برویم و خیلی هم با سرعت! ولی از جهنم ترکستان سر  در آوردیم.
نقد آمرزش طلبانه سیاسی آقای تاجزاده نسبت به نقد اندر نقدِ آقای گنجی، با یک نقد حقیقت جویانه تاریخی فاصله دارد. و آقای گنجی نیز حق مطلب را نیمه تمام ادا کرده است. آنچه باید به نقد کشیده شود نقد خود انقلاب، نقد گفتمان ضد پهلوی و نقد گقتمان ضد امپریالیستی است. ما تا به این نقد ریشه ائی دست نزنیم با خود و وجدان تاریخی میهنمان به وحدت و آشتی نمیرسیم. این کار به جسارت اخلاقی و مدنی نیاز دارد.
اما نکته بسیار مهم و نتیجه گیرانه ایی که میتوان و باید از این دو نقد گرفت اینست که نقد آقای گنجی ارزشی تاریخی ـ سیاسی دارد و نقد آقا تاجزاده نقدی سیاست ورزانه  و کاربرد مبارزات عملی دارد. فضای سیاسی و موازنه قدرت سیاسی در میهنمان، به گونه ائی نیست که بتوان همه حق را یکباره مطالبه کرد و چه بسا مثل بسیاری موارد در تاریخ، بسیاری حقوق قربانی و تسلیم زور شود.
انقلاب اسلامی هر چقدرهم به لحاظ تاریخی ناصواب و نابحق، از خود پیکر سازی اجتماعی ـ اقتصادی ـ دیوانسالاری و.. کرده است و میلیونها نفر را نابحق به ثروت و مکنت و قدرتی رسانده است که با چنگ و دندان و باقدرت از هستی  و امتیازات خود دفاع میکنند.
آری! در حوزه نظری و بحث تاریخی میتوان رژیم را درکلیتش، انقلاب و امامش را نقد کرد و با تیزاب نقد شست، ولی این نقد را به عرصه سیاست ورزی عملی کشاندن یعنی  خودکشی سیاسی.
با این مقدمات میخواهم بگویم این، نقد نارسای آقای تاجزاده است که باید مبنای سیاست ورزی جنبش سبز قرار گیرد و نه نقدِ آقای گنجی بر نوشتار تاجزاده.
از منظر یک نقد سیاسی نظری، من از آقای گنجی جلوتر رفته و می گویم ادامه خط امام خمینی، نه حتی خامنه ایی بلکه احمدی نژاد، کردان، رادان، حسین شریعتمداری، تائب ها و.. هستند. ولی بهر حال، در این نظام زلزله افتاده است و جنبش سبز باید به دینامیسم گفتمانِ نهفته در این نوشتار و گسل های نمایان شده در ساختار قدرت توجه داشته باشد و جایگزین سازی رویکرد های آرام وگام به گام جنبش سبز با رویکرد های حداکثر خواهانه، جز خود کشی سیاسی برای جنبش سبز نیست.
بیانیه هیجدهم آقای موسوی برغم کاستی هایش، که درکوران بحث و نقد مرتفع خواهد شد، بهترین مبنا برای ترسیم نقشه راه تحول سبز است.
کسانی که پس از صدور این بیانیه شروع به ایراد گیریهای تکراری و تخریبی کردند اگر میخواهند آب به آسیاب دولت کودتا بریزند که هیچ  ولی اگر صادقانه به مسئله بر خورد میکنند باید بدانند که جنبش سبز بخش وسیعی از نیروهایی را که ساختار قدرت را تشکیل میدهند در برمیگیرد و بدون این دربرگیری کاری از پیش نمیرود. آلتر ناتیوسازی برای جنبش سبز یعنی تدارک برای انقلاب آنهم خارج از کشور! انقلاب برعلیه نظامی که قدرت واقعی دارد نه مجازی.
حبیب تبرزیان
www.iranesabz.se

 *کومین تانگ حزب ملی  در چین قبل از انقلاب دهقانی ـ کمونیستی بود که در جریان پیکار با سلطه انگلیس به رهبری دکتر سون یات سن از شخصیت های بزرگ ملی آغاز قرن بیستم و مورد احترم  پایه گذاری شد. بعدها ژنرال چیانکای چک رهبری انرا تا دم مرگ بعهده گرفت. کومین تانک هم نسل جبهه ملی ما است با فرهنگ سیاسی ای کاملتر.

نگاهی به خطوط عمده بیانیه ۱۸ موسوی

Share Button

میر حسین موسوی هیجدهمین   بیاانیه خود را ـ و چه بهنگام ـ دیروز انتشار داد. بهنگام، از آنرو که کودتا گران با بکار گیری  جنگ روانی کوشش داشته و دارند تا جنبش سبز را مشرف به موت نشان دهند و روحیه یأس را بر جنبش سبز چیره سازن لذا صدور بیانیه در چنین شرایطی مهر باطل بر این آرزوی محال کودتا چیان است.
 و اما هدف از این یاداشت کوتاه، نه پرداختن به تاکتیک جنگ روانی رژیم است و نه نقد و تحلیلی موشکافانه از خود بیانیه. هدف، نگاهی کلی به عمده ترین خطوط ترسیم شده در این پیش نویس نقشه راهی است که آقای موسوی انتشار داده است.
همانطور که در متن بیانیه آمده است این طرح یا بیانیه باید در کوره نقد و بحث صیقل خورده و ظریف کاری شده و  ناهمخوانیهای  آن تصحیح گردد.
 اما در یک نگاه کلی که مراد این یاداشت است میتوان گفت که:  بیانیه  برآیند نسبی توازن قوای سیاسی و بیان «حد اکثر ظرفیت جنبش سبز است». تصور اینکه بتوان مواد اصلی آنرا ریشه ای تغیر داد در حکم تن دادن به ریزش از چپ و راست  و حاشیه های جنبش است.
 در شرایط ویژه کنونی میهنمان، طرح برنامه ای جامع و مانع  که بتواند « از همه ظرفیت استراتزیک  و حتی تاکتیکی» جنبش و تمامی ذخیره بدنه اجتماعی آن استفاده کند، و بستر همه نیروهای همسو، برای آزادی از قید استبداد دین ابزارانه باشد کاری بس سترگ و دشوار است و نقطه ضعف طبیعی و آسیب شناختی چنین طرحی، دقیقاً در این همین جاست.
باید منتظر بود که در کنار حداکثر خواهان صاف و ساده و ساده اندیشان سیاسی ، چپ و راستِ  رژیم ساخته نیز فریاد برآورد که این بیانیه این و یا آن عیب راهبردی را دارست، وزن جمهوریت را کم و اسلامیت را سنگین کرده است و یا بالعکس و یا چرا فاقد شعار های ساختار شکنانه است.
واقعیت اینست که بیانیه هیجدهم موسوی، نه یک بیانیه معمولی بلکه پیام سی میلیونی مردمی است که در چهار چوب همین نظام و مقتضیات کنونی، به کاندید هایی بجز کاندیدای حاکمیت رأی دادند.
در یکسر این طیف وسیع سی میلیونی ، روحانیتی قرار داشت که هم اسلام و هم روحانیت، و هم مملکت و نظام را درخطر میدید و در سوی دیگر نسل جوانی که مطالبات سیاسی دیگری و بسا فراتر داشت. در یکسو اصلاح طلبان معتدل و اصول گرایانی  بواقع اصول گرا و نگران اسلام و اصول و نظام و در سوی دیگر مطالبه گرانی که اصلاح بنیادین نظم موجود را می طلبند. هنر رهبری جنبش سبز و در درجه نخست، آقایان موسوی و کروبی در این بود که  طی یکسال نه تنها مانع واگرایی این جنبش سترگ ملی شدند  بلکه آنچنان زمینه و آنچنان فضایی را مدیریت کرده و فراهم ساختند که عملاً « پل بزرگ دوستی  و همبستگی ملی» از روی همه تعارضات اعتقادی سیاسی ، مذهبی و قومی گذشت و در کوره پیکار سبز انسجامی گسست ناپذیر یافت و صفوف جنبش را هم گسترش داد، هم تعمیق کرد و هم از رژیم کودتائی بطور کامل مشروعیت زدایی کرد.
چه کسی میتوانست باور کند که میلیونها تن ایرانیِ از روحانیت و مذهب گریخته و دلزده دین، در سوگ درگذشت پیشوای دینی، فقیه بزرگ، آیت الله العظمی منتظری آنچنان زار بگرید که میلیونها تن معتقد دینی و مقلدین وی! امروز آیات عظامی نظیر صانعی، دست غیب، طاهری، بیات و… تنها مرجع مورد احترام نیروهای مذهبی سالم نیستند بلکه پیشوایان دینی مورد احترام جامعه روشنفکری ما نیز هستند حتی اگر این جامعه روشنفکری با دین و مذهب فاصله ائی بعید داشته باشد. ایجاد این پل اعتماد به معماری  و مهندسی ای هنرمندانه نیاز داشت و کاری بس دشوار بود که رهبری جنبش سبز از پس آن برامد.
بیانیه هیجدهم موسوی در خطوط عمده اش آن پل و شاید یگانه پلی است که جریانهای متنوع سیاسی، اجتماعی، قومی و فرهنگی  میهنمان را میتواند در بستری واحد به سر منزلِ «حد ممکن ترین» مرحله دموکراسی برساند.
بیانیه در خطوط عمده خود از آزادی، عدالت اجتماعی، استقلال ملی، حرمت و کرامت انسانی، قانونگرائی، مسئولیت پذیری و پاسخگوئی و..  سخن گفته است و راه های وصول این اهداف  را، که همه جزء  مؤلفه های اساسی دموکراسی هستند، نیز توضیح داده است. بیانیه، حق مردم را برای تغیر قانون اساسی از طریق اجماع ملی به رسمیت شناخته است. نمیتوان گفت نکته مهمی  وجود داشته که در زمره مطالبات مردم هست ولی در این بیانیه طرح نشده باقی مانده باشد.
تبعاً این بیانیه در کوره نقد و بحث صیقل خواهد خورد و به حاصل خرد جمعی ـ ملی تبدیل و تا سطح  منشور و میثاق ملی ما  ارتقاء خواهد یافت. هنرمندیِ کنش گران سیاسی و فکرسازان است تا  با توضیح  پیچیدگی تنوع وسیع نیروهای درونی جنبش سبز، مانع نقد هدفدارانه ی تخریبی شوند دشمنان آن شوند.
آخرین سخن اینکه بیانیه  ـ تأکید میکنم، در خطوط عمده اش ـ پاسخگوی مقطعی مطالبات  بدنه اجتماعی همه نیروهای تحت ستم میهنمان است و تا آنجا که به جریان های سیاسی مربوط میشود، این جریانها دو گروهند. گروهی که به لحاظ اعتقادی هیچ مشکلی با اسلامیت جنبش سبز ندارند و گروهی که به لحاظ بنیانهای فکری ،اعتقادی و یا سیاسی قابل جذب و حل درجنبش سبز نیستند. بیانیه در این مورد هم بدرستی اشاره دارد که جریان های سیاسی با حفظ هویت مستقل خود میتوانند بخشی از جنبش عام و ملی سبز باشند.
هیچ کس دست پای مارا نبسته است که در فردای حصول مطالبات مصر حه و مطروحه در این بیانیه ، برای استقرار نظم دلخواهمان پیکار را ادامه دهیم . ولی اگر کسی حتی برای لحظه ائی بیاندیشد که پیکار برا ی نظمی ایده ال و فرا تر از آنچه در این بیانه ترسیم شده است، از تخریب جنبش سبز میگذرد، آگاهانه و یا نا آگاهانه هیزم کش تنور استبداد گشته است.
حبیب تبرزیان
www.iranesaz.se

سالگرد تقلب انتخاباتی و تاکتیک درست مبارزاتی

Share Button

وقتی برای استدلال طولانی نیست. جریانهای با نام و بی نام سیاسی، همه کورمال کورمال به دنبال خطوط مهندسی شده رژیم، برآنند تا در ۲۲ خرداد، روز خیانت رژیم ولائی به ملت و اسلامی که  توجیه ایمانی و اعقادی او است، راهپیمائی و نمایش اعتراضی بگذارند.
واقعیت این است که جنبش اعتراضی سبز، مدتهاهاست که فاز اعتراض خیابانی را پشت سر نهاده و باید و وارد فاز سازمانگری جنبش آرایش یافته مطالباتی شود چه بصورت جنبش اعنصابی مطلباتی و یا بصورت نافرمانی سازمان یافته مدنی. جنبشی مبتنی بر آرایش اجتماعی و نه توده وار و بی شکل.
اگر رهبران جنبش سبز و پیشگامان و فعالین رده نخست این جنبش،  برای ابراز مجدد اعتراض خود نسبت به تقلب و کلاه برداری انتخاباتی ریاست جمهوری دهم ، مجوزی دریافت نکرده اند، این خود کافیست تا مردم با خانه ماندن خود ، در این روز اعتراض خود را نسبت به تقلب عریان حکومتی در انتخابات سال پیش نشان دهند. نشان دهند که روح اعتراض ملی نه تنها نمرده است بلکه چون خاکستری در زیر آوار سرکوب رژیم همچنان زنده و آماده برخاستن است.
رژیم کودتا، بی تردید ، تلاش دارد تا نیروی مردمی جنبش سبز را در آن مید انی که در آن برتری مطلق دارد به هماوردی فرا بخواند. مبارزه در خیابان!
رژیم در هر حرکت خیابانی بعلت مرکزیت فرماندهی، شبکه اطلاعاتی و ارتباط گیری وسیع، قدرت بسیج و ماانور و منحرف سازی و.. فرادستی قاطع دارد، لذا تلاش برای کشاندن مردم به خیابانها، بهر عنوان و هر دلیل، فقط دو نتیجه دارد که هردوهم به یکسان منفی هستند: یا نظاهر کنندگان به سیاهی لشگر تظاهرات دولتی تبدیل میشوند و یا به طعمه های بی دفاع گزمه های حکومتی .
در این شرایط ، تصور ااینکه : بلاخره باید حرکتی کرد و با سکوت به خیابان آمدن بهتر از بی حرکت ماندن است همانقدر اشتباه است که دعوت مردم به خیابان آمدن و اعتراض کردن.
خیابانها را خلوت کردن و به ساندیس خوران حکومتی سپردن ، در چنین شرایطی بهترین تاکتیک اعتراض مدنی است.
تا آنجا که به خارج کشور نیز مربوط میشود، بعلت توان دسیسه گری رژیم در حرکت های اعتراضی خارج از کشور ، ساکت ماندن در این روز و سلب ابتکار از نفوذی ها و مصادره چی های رژیم ، بهترین تاکتیک ممکن است.
رژیم تلاش دارد که کنترول اعتراضات برون مرزی را، از طریق عوامل نفوذی  تعلیم دیده خود، بدست بگیرد. تا هنگامی که جنبش برون مرزی به وحدتی راهبردی و حد اقلی از انسجام عملیاتی و فرماندهی سازمانی و رهبریتی مورد ارجاع دست نیافته است، حرکت های ناسازمان گرانه و متخالف، آن برکه ی گل آلودی خواهد بود که به میدان صید رژیم تبدیل خواهد شد نه عرصه چالش و کوبیدن آن.
حبیب تبرزیان
www.iranesabz.se

امپریالسم خبری یا پوپولیسم خبری!

Share Button

در دوران برو بروی کمونیسم و بویژه نوع روسی آن مفهوم امپریالیسم خبری، همانند بسیاری مفهوم سازی های هدفمندانه ی ایدئولوژک  دیگر،  برای بسیاری، به یک باور خدشه ناپذر اعتقادی تبدل شده بود. این در حالی بود که که پهنه ژورنالیسم در جهان، تا حد زیادی، عرصه کنترل نیروهای چپ لیبرال و یا چپ بود. و این اقتضای این حرفه است البته تا آنجا که به کشور های دارای دموکراسی نوع غربی مربوط میشد و میشود.
اما امروز در میان همهمه سیاسی ناشی از حمله کماندوهای اسرائیلی به یکی از کشتیهای کمک های «خیریه ی» نیرو های صلح و حقوق بشر و همبستگی با مردم غزه، ما با یک پوپولیسم ژورنالیستی روبرو شده ائیم که حتی خود دولت اسرائیل را هم آچمز کرده است. اگرمفهوم امپریالیسم خبری روس ساخته برای توجیه هر آنچه با مذاق ما  روسوفیل ها جور در نمی آمد ساخته و جا انداخته شده بود، بدون اینکه جِرم و جوهر قابل ملاحظه ائی از واقعیت داشته باشد، پوپولسم خبری ای که امروز در اطراف مظلومیت و معصومیت غزه، حماس و در تحسین پشتیانانشان و البته به کمک پتر و دلار های نفتی، راه افتاده است،  تا آنجا به یک واقعیت و باور مسلم و غیر قابل پرسش تبدیل شده است که کمتر کسی از خود میپرسد: اولاً، آیا راه دیگری برای ارسال این کمکها وجود نداشت؟ چرا نیروهای اسرائیل فقط به ناو ی حمله کردند که جمعیت ترک اسلامی مرتبط با حماس، در آن با آرایش و آمادگی رزمی حضور داشتند ؟
روزنامه وال استریت ژورنال در شماره چهارم ژوئن خود ، در گزارشی از حادثه، از جمله مینویسد: « …اعضا بنیاد خیریه انسانی ترکیه » (سرنشینان کشتی مورد حمله ـ م) با نشان دادن تمایل خود برای درگیری، خود را از سایر فعالین گروه کمک های انسانی در راه، جدا کردند.». .. » رهبر ـ آِی اچ اچ* بنیاد ترکیه ای خیریه ی کمکهای انسانی ـ بلنت ایلدریم در یک مصاحبه تلویزیونی زنده به خبرنگاران در قبرس اظهار داشت: «ما حتی با کارد هم مسلح نیستم، ولی ما اجازه نخواهیم داد سربازان اسرائیلی در این کشتی پیاده شوند». … آقای ایلدیمیر میگوید این نه نفری که در کشتی «ماوی مرمره» کشته شدند اعضای گروه وی بوده اند : « نه شهید ما، بما تحویل شد ». هنگامی که جنازه نه شهد تحویل شد، جمعت حاضر« بانگ الله اکبر» برداشتند.
وال استریت ژورنال ادامه میدهد: « این واقعیت که همه این نه نفر به « آِ اچ اچ» بنیادخیریه ترکیه تعلق داشتند، و کشتی مورد حمله تنها کشتی از کاروان کمکها بود که سرنشینان آن درگیری با سرباازان اسرائیلی را بجای مقاومت مسالمت آمیز و منفی برگزیدند، تردید ناظرین را به انگیزه این گروه در کمک به شکستن صرف و ساده ی محاصره نوار غزه و کمک به مردم آنجا برمی انگیزد». ….. «سخنگوی دولت ( امریکا ـ م) پی .جی کرولی میگوید : ما میدانیم که نمایندگان آی اچ اچ طی سه سال گذشته با مقامات بالا ی حماس در ترکیه، غزه و سوریه ملاقات داشته اند. این امر برای ما نگرانی زیادی را در بر دارد ….».
… « وی افزود ولی این گروه خیریه از نظر دولت امریکا ، مثل حماس تروریست تلقی نمیشود.» …
زبان خاص اظهار نظر ها و واکنش های فعالین بنیاد خیریه کمک انسانی به غزه اگر برا ی بسیاری اروپائیان و ساکنین آنسوی جغرافیای دنیای اسلام حاوی هیچ پیامی جز کمک انسان دوستانه به مردم بیچاره و در محاصره قرار گرفته شده غزه نباشد، برای ما مردم افعی گزیده ایران که با کُد ها ی زبان خاص بنیاد گرایان دینی، که  دیگرتا حد بنیاد گرائی ابزاری هم تنزل یافته است آشناست ، معنایی جز دور زدن محاصره دریائی غزه زیر پوشش کمک های بشر دوستانه ندارد. دورزدنی که با کاروان دارو ، پوشک شیرخشک، پستانک و اسباب بازی بچه شروع میشود تا پس از شکستن دیوار محاصره،  زیر پوشش کمکهای انسانی، راه را برای کاروان کشتی حامل جنگ افزار و انواع موشک های بردِ کوتاه به غزه بگشاید.
تراژدی قضیه در این نیست که این جنگ افزار های معالاً قاچاق شده به غزه سربازان اسرائیلی را میکُشد، حتی در این هم نیست که مردم عادی، مدارس، بیمارستاانهای اسرائیل را هدف میگیرد بلکه در این است که پارادکسال، خود  صلح را نشانه میرود. هر موفقیت حماس در شکستن دیوار محاصره، دودش ، در درجه اول، بچشم نیروهای واقعاً صلح دوست و آرامش جوی نوار غزه میرود. این بخش از مردم غزه نه نصیبی از آن کمکهای سخاوتمندانه ی ایران دیده اند و نه از« این» کمکها خواهند دید  زیرا، این حماس است که بر توزیع این قبیل کمکها نظارت دارد و با استفاده از همین ابزار هم  در کنار شکنجه گاه ها و جوخه های اعدام و زندان، قدرت و اراده خود را بر مردمی که روزگاری آنرا برگزیدند ، تحمیل اراده میکند.
حماس و حزب الله در جریان جنگ با اسرائیل ، مردم بیگناه، خانه های آنان، بیمارستانها، مدارس و هر جایی را که میتوانستند به استحکامات نظامی و سپر بلای خود تبدیل کنند، تبدیل کردند  تا پس کوبیدن آنها توسط اسرائیل از آنها برای خود معصومت آفرینی کرده مظلوم نمایی کنند . آنها بر خلاف کنوانسیون ها ی ژنو در مورد مقرارات جنگی در ارتباط با غیر نظامیان ،  مردم عادی و غیر نظامی را  به خاکریز دفاعی خود تبدیل کردند و امروزه برآنند تا احساسات صلح جویانه و انسانی مردم دنیا و فعالین صلح را به سپر جنگی خود برای شکستن محاصره دریائی خویش تبدیل کنند. اگر موفق شوند، این حماس است که پوزه صیهونیسم را به خاک مالیده است و اگر قربانی دهند این اسرائیل است که در این میان رو سیاه از آب درآمده،  جنایتکار معرفی میشود.
نگارنده این سطور در جایگاه یک هوادار صلح و مدافع حقوق نقض شده مردم فلسطین، مخالف جدی تبدیل این تراژدی به حربه سیاسی دردست موکلین دروغین مردم فلسطین است و رویکرد اسرائیل را به لحاظ سیاسی و با رعایتِ  سیاست معطوف به صلح در این منطقه و در این مورد اخیر درست نمیداند ولی در عین حال از جنبه اخلاق مدرن سیاسی با این پرسش روبروست که تا کجا میتوان به ضرب تهدید چماق بی توجهی به حقوق انسانی مردم بیگناه، در اینجا و آنجا و بنام و بخاطر صلح ، در برابر تروریسم عقب نشست.
رسانه های دنیا در این چند روز تا توانستند با پیروی از ژورنالیسم پوپولیستی نظرات موافقان کاروان استتار شده با آرم صلح را به غزه منعکس کردند ولی صدای آن  زن بیچاره ای** را که در مصاحبه ائی کوتاه در غزه به یک خبر نگار گفت: من اظهار نظر نمیکنم، صاحب دو بچه هستم و باید به تنهایی خرج آنها را در آورم چون شوهرم را حماس بجرم «فتحی» بودن اعدام کرد و تا بحال هم خیری از این کمکها ندیده ام!  کمتر کسی شنید.  ژورنالسیم غافلگیر شده ی امروز دنیا؛ در نوسان بین پو پولسیم، جهت نسیم بازار خبری و و ظیفه درست ژورنالیستی، در پس جنجالگری سیاسی افتاده است. کسی جرئت نمیکند بگوید این کاروان، هرچند از طرف بسیاری فعالین بی غل و غش صلح همراهی میشد ولی در پس پرده، کاروان جنگ بود و  سر کاپیتان آن حماس، حزب الله وحکومت ایران بودند.
و تا آنجا که به دولت اسلامی اردوغان مربوط میشود ، با این جانب گیری خود، راه را برای تعرض سیاسی و عقیدتی بنیاد گرائی دینی در ترکیه هموار کرد همچنان که نواندیشان دینی ما  در زمان خود راه آیت الله خمینی را گشودند.

IHH*
مخفف ترکی نام بنیاد خیریه ایی پشت سر تدارک کاروان کمک به غزه.

** به نقل از گزارش خبری رادیوی کانال یک سوئد
www.iranesabz.se

درپشت پرده ی معیار دوگانه برای صلح و کمک های انسان دوستانه!

Share Button

به گزارش روزنامه اسرائیلی جروزالم پست(کلیپ زیر) هزاران نفر در تل اویو بر علیه محاصره واشغال غزه راهپیمایی اعتراضی کردند.
پرسش ان است که: در دیگر کشور های اسلامی و از جمله در غزه و جنوب لبنان، ایران و سوریه و… چه امکانی برای فعالین صلح و حقوق بشر هست تا تمایل خود را به صلح نشان دهند؟
در غزه چقدر امکان هست تا بر علیه موشک پراکنی به خانه های شهروندان عادی اسرائیل، که ممکن است بسیاری از آنها، خود ، جزء مخالفین زور گوئی دولت خود باشند، وجود دارد؟
آیا مردم چچن ، مسلمانان چین و برمه و فیلیپین و مسلمانان دگر اندیش خود کشور ما، امکانات بیشتری از مردم غزه که خود به حماس و سیاست های آن رآی دادند و با این گزینش راه رویارویی را برگزیدند، از نظر سیاسی ، اقتصادی و .. دارند؟
نام سیاست بازی را حقوق بشر نهادن و بر کاروان جلو دار ناوگان تسلیحاتی نام ناوگان صلح نهادن و پرده بر روی مقاصد سیاسی پشت این برنامه کشیدن ، نه کمکی به صلح و حقوق بشر میکند و نه کمکی به حل سیاسی و دیپلماتیک منطقه.
این بازیهای سیاسی اراده تروریسم حماس و حزب الله  را تقویت و آب به آسیاب افراطیون راست اسرائیل میریزد.
ح ـ تبریزیان

• JPost.com
• Israel
TA protesters: Gov’t drowning the public
By BEN HARMTAN
06/06/2010 05:13

Thousands rally against occupation, Gaza blockade.
Talkbacks
Photo by: Ben HartmanThe protesters began their demonstration by marching from Rabin Square to the Tel Aviv Museum, where speeches were delivered.

RELATED:
Israel may allow future aid ships into Gaza after inspection
Obama: Use flotilla to resolve conflict

The demonstration, which was held under the slogan “The government is drowning us all,” was originally planned solely to protest the occupation, but following last Monday’s deadly raid on a Turkish vessel trying to run the Gaza blockade, the rally also addressed the government’s policies in regard to the Gaza Strip and the operation that left nine foreigners dead and several IDF soldiers wounded.

Dozens of counter-protesters periodically attempted to disrupt the demonstration, and at one point a smoke grenade was thrown at the rally. The main rally was held at the museum, while counter-protesters gathered in an adjacent patch of sidewalk, sang the praises of the Israel Navy commandos and “Hatikva.”

At the end of the demonstration, Gush Shalom founder Uri Avnery, 86, said that he and his wife were attacked by about a dozen people taking part in the counter-protest. They were lightly injured but did not require medical treatment.

As busloads of left-wing activists drove past at the end of the evening, counter-protesters chanted “traitors,” “terror supporters,” and “go to Gaza” behind a wall of border policemen and YASAM riot police.