Archive for: September 2010

حیثیتی و سیاسی شدن تولید و صادرات گندم

Share Button

اتحاد شوروی در بحبوحه جنگ سرد هر ساله ده ها میلیون تن گندم از امریکا وارد میکرد. ایالات متحده هم به این معامله صرفاً نگاهی اقتصادی و تجارتی داشت. خود کفائی گندم، بهر قیمت نیز، هرگز به هدف استراتزیک دولت شوروی تبدیل نشد زیرا تحقق آن برایش پر هزینه بود.
امروز دولت ما مسئله خود کفایی گنم را به یکی از اهداف استرتزیک اقتصادی خود تبدیل کرده است. بنظر میرسد این امر، از مسئله یک هدف استراتژیک اقتصادی برای دولت گذشته، به یک امر حیثیتی و اعتبار آفرین تبدیل گشته است.
سایت « غذا و سلامت( لینک زیر این یاداشت)، به نقل از خبر گزاری فارس گزارش میدهد که ایران، با صدور ۵۰۰ ـ ۶۰۰ هزار تن گندم به باشگاه صادرکنندگان گندم پیوست. البته دولت میتواند به قیمت تخریب اقتصاد مملکت و فرسایاندن مراتع و اراضی بایر ترتیب صدور چند برابر این مقدار گندم را بدهد ولی باید دید این کار چقدر عاقلانه است و به چه قیمتی تمام میشود.
در همن سایت به نقل از خبر گزاری فارس اشاره میشود که قیمت تمام شده گندم در ایران معادل قیمت تمام شده آن در فرانسه است. با توجه به اینکه در آمد سرانه هر کشاورز فرانسوی سالی ۱۵ هزار دلار، و این مبلغ در ایران، (امار دقیقی در دست نیست) تصور نمیرود از سه هزار دلار بیشتر باشد، دردرجه نخست میتوان گفت که هزینه تولید گندم در کشور ما چند برابر هزینه تولید آن در فرانسه است که این تفاوت هزینه در درجه اول با دستمزد یا سهم ناچیز نیروی کار مصرف شده کشاورز ایرانی برای تولید غله جبران میشود و دردرجه دوم رانت های نا مشهود دولتی. ولی این اصلاً همه قضیه نیست.
کشاورز فرانسوی گندم را در اقلیمی تولید میکند که میانگین بارندگی در آن حد اقل به ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیمتر در سال میرسیده حال آنکه این میزان در کشور ما تقریباً یک چهارم آنجا و در حدود متوسط ۲۵۰ میلیمتر بطور سالیانه است. به این امر این را نیز باید افزود که میزان آبهای سطح ارضی آنجا، بعلت کثرت رودخانه و جریان دایمی آب از سلسله جبال آلپ به مراتب از کشور ما بیشتر است.
به عوامل طبیعی فوق باید این را نیز افزود که رواج آبیاری مکانیزه در فرانسه استفاده بهینه از آب را، نسبت به ایران ما، خیلی بیشتر تأمین میکند.
به علت عامل پیش گفته، در فرانسه مرزی یا تفاوت چندانی بین کشت دیم و آبی، برای گندم کاری وجود نداشته و متوسط برداشت، یک به ۵۰ تا ۶۰ دانه است حال آنکه در بسیاری از مناطق خشک ایران مثل بنادر و نوار حاشیه ائی کویر در کشور ما، این میزان یک به ده یا پانزده و در کشت آبی یک به ۴۰ یا ۵۰ تخم است. باید توجه داشت که مساحت زیر کشت دیم در کشور ما چندین برابر کشت آبی گندم است.
سئوالی که به ذهن متبادر میشود اینست که با این کم بازدهی چرا صدور محصول کشت دیم؟
قبل از اینکه به سئول بالا پاسخ داده باشم این نکته مهم اکولوژیکی یا اگرونومیک ( آبی زمینی و کشاورزی) را باید توضیح دهم که گزینه طبیعی و بهینه تر برای کشت و برداشت فقیر از زمینهای فقیر و فرسوده کشور ما که زیر کشت دیم قرار دارد تبدیل آنها به مرتع، یا واگذاردن آنها به حال خود است تا پوشش طبیعی گیاهی خود را باز یافته تا هم پاسخگوی نیاز چراگاهی دامی مملکت شودند و هم پوشش گیاهی خاک حفظ شود.
اما پاسخ سئوال فوق که چرا اصولاً کشاورز ایرانی به کشت دیم مبادرت میورزد اینست که در فرانسه یا دیگر کشورهای اروپائی قیمت بنزین و یا گازوئیلی که کشاورز اروپائی به صرف راندن تراکتور و یا کمباین خود میکند نزدیک ۲ دلار است یا ۲ هزار تومن حال آنکه هزینه سوخت مصرفی کشاورز ایرانی در بالاترین حالت یک پنچم این مبلغ است که تبعاً نمیتواند در بلند مدت ادامه داشته باشد. و مسئله تنها سوخت هیدروکربنی نیست بلکه قیمت برق مصرفی کشاورز ایرانی نیز چند برابر از کشاورز اروپائی، با برق کیلوواتی ۱۲۰۰ ـ ۱۸۰۰ تومن نیز کمتر است. این ارزانی سوخت و برق به معنی این نیست که این دو قلم انرژی تولیدی در ایران ما ارزانتر تمام میشوند بلکه به معنی اینست که، این، تخفیف نوعی رانت و سوبسید دولتی است که مانع از آن میشود تا ما، درکی اقتصادی و حسابدارانه از قیمت تمام شده این کالا داشته باشیم. در اینجا از این نکته که حتی ساخت تراکتوری هم که در تولید این گندم بکار گرفته میشود با نیروی کار، برق و انرژی سوبسیدی و رانتی تولید میشود و به سهم خود در قیمت تمام شده کاذب گندم اثر میگذارد و اینکه کشاورز ایرانی به ازای درآمد خود مثل کشاورز اروپائی نزدیک به۲۰ در صد مالیات نمی دهد، میگذرم.
لذا در حقیقت آنچه به تیتر « ایران هم به باشگاه صادرکنندگان گندم پیوست»، معنای اقتصادی میدهد اینست که صدور گندم برای کشور ما، تا آنجا که به شرایط اقلیمی آن، یعنی فرسایاندن اراضی طبیعی، مرتعی و چراگاهی کشومان مربوط میشود، یعنی بر باد دادن استعداد طبیعی خاکمان و تا انجا که به سایر فاکتور های مورد اشاره اقتصادی در فوق مربوط میشود یعنی صدور نیروی کار ارزان روستائی امان و پوشاندن ضرر کشت گندم صادراتی با رانتهای مستقیم و غیر مستقیم دولتی. این سیاست نه تنها در بلند مدت پاسخ نمی دهد بلکه در آینده مارا با فاجعه تولید کشاورزی هم روبرو خواهد کرد.
انگیزه نگارش این یاداشت توضیح مطالب فوق که نگارنده این سطور در صحت آنها تردید ندارد نیست بلکه گزارشی بود که روز قبل «جمعه» از رادیو سوئد شنییدم. مضمون این خیر این بود که برابر گزارش« اف . آ . او» ، سازمان خوار و بار جهانی، در آینده جهان با افزایش قیمت مواد غذائی روبرو خواهد شد و امسال کشاورزان اروپا و امریکا بر آنند تا قیمت غله را بین ۵ تا ۶ در صد افزایش دهند. طبقق این گزارش امسال بدلیل وقوع خشکسالی در روسیه و سیل پاکستان وضع قیمت مواد غله ایی بسیار بحرانی تر خواهد بود. حال مقامات دولتی ما با چه قیمتی و بر اساس کدام ارزیابی دقیقی از تولید دست به صدور گندم زده اند، مسئله ای است بسیار قابل تأمل.
نگارنده این سطور بر این عقیده است که مقامات مسئول عجولانه، هم برای فروش این کالای پایه ائی مورد تغذیه مردم تصمیم گرفته اند و هم در ارزیابی تولید امسال گندم کشور راه خوشبینی را در پیش گرفته اند. طبق گزارش همین سایت مورد اشاره زیر کشور ما در سال ۸۷ و ۸۸ قریب ۵٫۵ و ۶ میلیون تن گندم وارد کرده است. حال چگونه؟ کشوری که نزدیک به یک چهارم گندم مورد نیاز کشور را تا همین سال پیش وارد میکرده است میتواند در عرض یکسال به باشگاه صادرکنندگان گندم وارد شود؟ چنین معجزه ائی فقط در ایران ما میتواند رخ دهد.
ولی نگارنده این سطور، که ادعای تخصص هم در مورد موضوع بحثی که به میان کشیده ندارد ولی کمتر از تخصص فاقد اعتقاد به چنین معجراتی است، بر اساس اطلاعات عمومی خود و داده های آماری بدیهی، بر این عقیده است که بزودی دولت ما مجبور خواهد شد که چند برابر مقدار گندم های صادر شده را با قیمت های خیلی بیشتر از نو وارد کند. هرچند بسیار بعید است دولت حتی با این کار هم بتواندجلوی افزایش قیمت جهشی آردگندم و نان را بگیرد.

http://xn—-ymcamxdk3a5mi86i.worldfood.ir/T_14355

…………………….

تعداد مشاهده : ۶۹ بار کد خبر : IRN- 222422 تاریخ چاپ خبر : دوشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۹

برداشت ۴۷‌هزار تن گندم از اراضی شهرستان کامیاران
دنیای اقتصاد – سنندج – فرزاد نویدی: فرماندار کامیاران در خصوص میزان برداشت گندم از اراضی این شهرستان گفت: تاکنون بیش از ۴۷‌هزار تن گندم از اراضی این شهرستان برداشت شده است.
جعفر حبیب‌زاده افزود: این میزان گندم از سطح بیش از ۳۲‌هزار هکتار اراضی کامیاران برداشت شده که بیش از ۲۷‌هزار هکتار آن را گندم دیم و مابقی را گندم آبی تشکیل می‌دهد.
وی افزود: اراضی کشاورزی شهرستان بالغ بر ۶۷‌هزار هکتار است که از این میزان ۵۳‌هزار هکتار را اراضی دیم و ۱۴‌هزار هکتار دیگر را اراضی آبی در برمی‌گیرد. فرماندار کامیاران تصریح کرد: در فصل برداشت محصول گندم تاکنون بیش از ۱۹‌هزار تن در سیلوهای منطقه، بیش از ۲۲‌هزار تن در فضای آزاد ذخیره‌سازی و در این راستا همچنین بیش از ۵‌هزار تن نیز به خارج از شهرستان حمل شده است.

……………
ایلنا مشاور وزیر نیرو . یکشنبه ۱۲ سپتامبر

ایلنا: مشاور وزیر نیرو در امور آب و آبفا، فقدان برنامه جامع سیلاب و خشکسالی در کشور را از چالش‌های مهم موجود در مدیریت سیلاب‌های شهری خواند.
به گزارش ایلنا، رسول زرگر ضمن اعلام مطلب فوق در خصوص الگوی مدیریت به هم پیوسته سیلاب های شهری در ایران، گفت: تحولات شهری و شهرنشینی در ایران، شرایط و تحولات آب و هوایی کشور، روند حوادث طبیعی در ایران و آسیب پذیری شهرها در این ارتباط، پیش‌بینی تاثیر تحولات آب و هوایی بر مناطق شهری کشور، چالش‌های موجود در مدیریت سیلاب‌های شهری در کشور و ارایه الگوی مدیریت به هم پیوسته سیلاب‌های شهری در کشور از مسایل عمده مربوط به الگوی مدیریت به هم پیوسته سیلاب‌های شهری در ایران محسوب می‌شود.
مشاور وزیر نیرو در امور آب و آبفا درخصوص تحولات شهری و شهرنشینی در ایران، گفت: پدیده شهرنشینی در کشور در طول نیم قرن اخیر به ویژه سه دهه گذشته متاثر از دو مولفه مهم افزایش بی‌رویه جمعیت کشور و رشد شهری و شهر نشینی در کشور بوده است.
وی افزود: کم آبی طبیعی، عدم تناسب زمانی و مکانی بارش‌ها، خشکسالی‌های متوالی و تغییر اقلیم نیز از ویژگی‌های عمده آب و هوایی کشور محسوب می‌شود.
زرگر وضعیت آبی کشور را کم آب طبیعی خواند و افزود: متوسط بارش در جهان ۷۵۰ میلی متر بوده و این در حالی است که متوسط بارش در ایران ۲۵۰ میلی متر است.
وی سرانه منابع آب تجدیدپذیر در جهان را ۷۵۰۰ متر مکعب و سرانه منابع آب تجدیدپذیر در ایران را ۱۷۰۰ مترمکعب خواند و با اشاره به نامتناسب بودن زمان و مکان بارش‌ها در کشور، گفت: در زمان حاضر ۷۰درصد بارش‌ها در ۳۰ درصد گستره کشور اتفاق می افتد و ۹۰ درصد بارش‌ها در فاصله آبان تا اردیبهشت سال آبی رخ می رهد و همچنین ۷۵ درصد گستره کشور نیمه خشک، خشک و فراخشک و یک درصد جمعیت جهان در ایران قرار دارد.
وی در خصوص خشکسالی‌های متوالی در کشور و تغییر اقلیم در جهان، گفت: هر پنج تا هفت سال یک دوره یک تا سه ساله خشکسالی مخرب در کشور رخ می‌دهد ضمن آن‌که تشدید بروز پدیده گلخانه‌ای در جهان، افزایش دو تا هفت درجه‌ای دمای کره زمین در طول قرن حاضر، افزایش ارتفاع آب دریا و اقیانوس‌ها تا ۹۰ سانتی متر و کاهش بارش‌ها و افزایش سیلاب‌های مخرب به دلیل تغییر رژیم بارش‌ها در ایران از دلایل مهم تغییر اقلیم در جهان و کشور محسوب می‌شود.
زرگر در ادامه در خصوص چالش‌های موجود مدیریت سیلاب‌های شهری، تصریح کرد: فقدان برنامه جامع سیلاب و خشکسالی در کشور، عدم تناسب فعالیت‌های اجراسی و منابع اعتباری آن با برنامه ساماندهی رودخانه‌های کشور، نبود هماهنگی بین آب‌های منطقه‌ای و شهرداری‌ها در خصوص ساماندهی رودخانه‌ها و مسیل‌های شهری، بی توجهی به تصرف و تجاوز به رودخانه‌ها و مسیل‌های شهری توسط نهادهای ذیربط و فقدان برنامه جامع برای جمع آوری آب‌های سطحی در اکثر شهرهای بزرگ کشور از چالش‌های مهم موجود در مدیریت سیلاب‌های شهری محسوب می‌شود.
وی با تاکید بر لزوم مدیریت بهم پیوسته سیلاب شهری، گفت: الگوی رویکرد بهم پیوسته (Integrated) در خصوص مدیریت های فرابخشی از جمله الگوهای کارآمدی است که در سطح بین المللی هم توصیه می شوند، لذا به دلیل فرابخشی بودن این مدیریت، مدیریت بهم پیوسته سیلاب شهری مناسب ترین الگو خواهد بود.
به گفته وی، پیوستگی در این مدیریت به مفهوم مشارکت تمام تاثیرگذاران، تاثیر پذیران و ذینفعان از یکطرف، هماهنگی و همکاری و وحدت رویه از طرف دیگر و نیز بهم پیوستگی در برنامه و اجرا و بهم پیوستگی در اجرا و بهره برداری و بهم پیوستگی طرح های سخت افزاری و نرم افزاری با هدف کنترل و کاهش قابل قبول خسارات جانی و مالی حاصل از بروز سیلاب ها در شهرها است.
مشاور وزیر نیرو در امور آب و آبفا از وزارت نیرو، وزارت کشور و شهرداری ها به عنوان ارکان اصلی مدیریت بهم پیوسته سیلاب های شهری نام برد و گفت: در این مدیریت نهادهایی چون هواشناسی یا محیط زیست نیز به عنوان همکار ایفای نقش خواهند کرد و این مدیریت در سطوح استان ها و شهرستان ها هم مستقر خواهد شد.
وی در پایان گفت: با وجود پیش بینی کاهش بارش ها در کشور، به دلیل تغییر رژیم بارش ها از بعد شدت، مدت، زمان و مکان بارش ها، وضعیت خاک، تصرف های مخرب در طبیعت، ایزوله کردن سطح شهرها، قرار گرفتن اکثریت شهرها در کنار رودخانه و مسیل ها امکان بروز سیلاب های مخرب بیش از گذشته خواهد بود و سیلاب های اخیر در کشور نیز بیانگر این مطلب است زیرا از ۳۵۵ سیلاب سال ۸۸ در کشور ۷۷ سیلاب در استان کرمان به عنوان خشک ترین استان در طول چند سال گذشته به وقوع پیوسته است.
پایان پیام


از فارس نیوز

http://www.farsnews.net/printable.php?nn=8906221642

http://www.farsnews.net/printable.php?nn=8906221642

……….
آفتاب نیوز ۲۶ـ۱۰ ۰۷

http://aftabnews.ir/vdcc1xqsi2bqs48.ala2.html
………………….

معاون وزیر بازرگانی با بیان اینکه سناریوی تلفیقی وزارت بازرگانی برای تغییر قیمت نان در اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها در کارگروه طرح تحول اقتصادی تصویب شد، گفت: قیمت گندم با نرخ جهانی محاسبه می‌شود.
آفتاب: معاون وزیر بازرگانی با بیان اینکه سناریوی تلفیقی وزارت بازرگانی برای تغییر قیمت نان در اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها در کارگروه طرح تحول اقتصادی تصویب شد، گفت: قیمت گندم با نرخ جهانی محاسبه می‌شود.

حمید علیخانی در جمع خبرنگاران گفت: سناریوی تلفیقی وزارت بازرگانی برای تغییر در قیمت نان به تصویب کارگروه طرح تحول اقتصادی رسید و بر این اساس، قرار بر این شد که حمایت از خرید تضمینی گندم صورت گیرد و در عوض، یارانه تخصیصی به تولیدکنندگان نان حذف و به صورت مستقیم به مصرف کنندگان پرداخت شود.

معاون وزیر بازرگانی در پاسخ به سئوال مهر افزود: در این حالت، پرداخت قیمت گندم به کشاورزان به قیمتهای جهانی خواهد بود و مصرف کنندگان نیز با دریافت یارانه های نقدی، خود تصمیم می گیرند که نان را با چه قیمتی از نانوایان آزادپز خریداری کنند.

وی در پاسخ به این سئوال که اغلب مردم نان یارانه ای استفاده می کنند و تنها بخش کوچکی از جامعه به استفاده از نانهای آزادپز رو آورده اند، گفت: هم اکنون ۵۴ هزار نانوایی در کشور وجود دارد که از این رقم، ۱۰ هزار نانوایی آزادپز هستند، این درحالی است که مردم نیز کیفیت را به قیمت در خرید نان ترجیح می دهند.

به گفته علیخانی، در فرآیند آزادسازی قیمت نان، مبلغ یارانه مستقیم به مردم پرداخت می شود. از سوی دیگر، قیمت آرد نیز با قیمتهای جهانی در اختیار آزادپز ها قرار می گیرد که با توجه به آنکه قیمت آرد هم اکنون بالاتر از قیمت جهانی است، در نتیجه قیمت نان آزادپزها کاهش می یابد.

وی اظهار داشت: سرانه مصرف نان و یارانه تخصیصی به هر یک از مردم باید تجزیه و تحلیل شود.

علیخانی تاکید کرد: آنچه که از اهمیت برخوردار است، این است که دولت و مجلس به سمت حرکتی نخواهند رفت که وضعیت از حال فعلی بدتر شود. از سوی دیگر، قیمت گندم در دنیا ارزانتر از گندم داخلی است که به قیمت خرید تضمینی از کشاورز خریداری می شود و در اختیار نانوا قرار می گیرد، بنابراین قیمتها کاهش می یابند.

معاون وزیر بازرگانی گفت: خرید تضمینی گندم همچون گذشته انجام می شود؛ ولی قیمتی که آرد در اختیار نانوا قرار می گیرد، به قیمتهای جهانی است که ارزانتر از قیمت داخلی است.

وی در خصوص کیفیت گندم خریداری شده از کشاورزان گفت: به دلیل برخی مسائل، کیفیت گندم تولیدی کشاورزان در سال جاری ۳ تا ۵ درصد کاهش داشته است.

علیخانی همچنین در خصوص نان صنعتی نیز اظهارداشت: هم اکنون ظرفیت تولید نان در کشور ۳۱ هزار تن است که باید ۵ درصد آن معادل ۱۵۰۰ تن از طریق نان‌های صنعتی تامین شود، اما هم اکنون ۱۰۰۰ تن از تولید نان کشور از سوی نانوایی‌های صنعتی است.

وی اظهار داشت: دلیل عقب ماندن از برنامه کندی نصب ماشین آلات و استفاده از تسهیلات بانکی است که امیدواریم در طول برنامه پنجم، ۴۰ درصد از تولید نان کشور به عهده نانوایی‌های صنعتی باشد.
کد مطلب : ۱۱۰۸۳۲

روح زمانه در منظومه ایی شاهنامه گونه

Share Button

این سروده شبه حماسی را که در رثای یک چهره بنام پارودیک یا کاریکاتوریک حماسی بنام محمود احمدی نژاد است را از یک دوست اینتر نتی گرفتم. سراینده این منظومه برایم شناخته نیست ولی هرکه هست بر وزن و ساختار شعری شاهنامه تسلط کافی داشته از قریحه شعری بسیار برخوردار بوده و از آن مهمتر با دنیای سیاست آشنا و با شجره سیاسی احمدی آشناتر و بوده است. حیفم آمد این را دراختیار دوستان نگذارم. آنرا سال قبل در وبلاگم گذاردم. مجدداً آنرا بروز میکنم. پارودی یا طنزنیز خود نوعی اطلاع رسانی است و در عرصه سیاسی کاه کارآیی بیشتری از نوشتار های جدی ژوناللیستیک و آکا دمیک دارد.
.
حبیب تبریزیان

با اجازه سراینده منظومه
………….
این منظومه در هفت بخش یا دفتر کوچک نوشته شده و در آن تلاش شده تا به اندازه ای که بضاعتم در
ادبیات فارسی اجازه میدهد ترکیبی از اشعاری شبیه به شاهنامه فردوسی همراه با برخی از اصطلاحات
روزمره به رشته تحریر درآید. پس اگر در لابه لای برخی از سطور بالاجبار از دایره ادب خارج شده ام
پیشاپیش از خوانندگان عزیز پوزش میطلبم. موضوع این منظومه که روایت بسیار مختصری از زندگی
محمود احمدی نژاد از ابتدا تا کنون است، در ابتدا قرار بود طنز آمیز باشد که با پیش رفتن کار، اندک
اندک وجه حماسی قضیه بر وجه طنز آن چربید به گونه ای که تغییراتی اساسی در طرح اولیه پدید آمد.
تأکید می کنم که:
۱( در این نوشتار با توجه به بی حوصلگی اکثر خوانندگان ایرانی در خواندن مطالب بلند بخصوص
شعر، حتی الامکان سعی شده که روایت به صورت بسیار خلاصه ارائه شود به گونه ای که به اصل آن
خدشه ای وارد نشود. دفتر نخست، کوتاهترین دفتر این مجموعه است و بخش های بعدی حاوی ابیات
بیشتری خواهند بود.
۲( داستان این منظومه برداشت و استنباط شخص من از وقایع ایران بوده که در برخی موارد با تخیلات
من آمیخته شده است و لزومن درست نیست.
۳( با توجه به اینکه هیچگونه چشمداشت مادی از ارائه این کار برایم متصور نیست، پس، از خوانندگان
عزیز استدعا دارم در صورت ارسال این مطلب به فضای مجازی وب، دستکم برای حفظ اجر معنوی،
نشانی وبلاگ و منبع اصلی و نام نویسنده مطلب را نیز حتمن ذکر کنند و از دستکاری مطلب اصلی
جدن خودداری نمایند.
این نوشته را تقدیم میکنم به جنبش آزادیخواهی ملت ایران. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
عنوان دفاتر:
یکم: اندر زاده شدن محمود و رفتن به تهران
دویم: اندرجوانی تا انقلاب
سِیُم: اندر دوران پس از انقلاب و نبرد با اراکیان )عراقیان(
چهارم: اندر دوران سازندگی، اصلاحات و شهرداری تهران
پنجم: اندر ریاست جمهوری دور نخست
ششم: اندرمناظره با میرحسین
هفتم: اندر کودتا
یکم: اندر زاده شدن محمود و رفتن به تهران
به نام خداوند فرزانگان خداوند پاکان و آزادگان
خداوند شادی و فرخندگی خداوند نیکی و سرزندگی
پس از نام یزدان که بایسته شد روان کردن کِلک، شایسته شد
سحرگه که سر پنجه ی آفتاب زُدود از دو چشمان من گَردِ خواب
مرا آمد اندیشه کای مرد جنگ نباشد ازین بیش جای درنگ
همه کارِ گردون شده زیر و رو ببُردند از ایرانیان آبرو
سه ده سال بگذشت ازین انقلاب ندیدی بجز سایه از آفتاب
بسی رنج بردی درین سال سی ز نامردمی، بد دلی، ناکسی
نه از پهلوانیست دیگر سخن نه از پاکبازان دشمن شکن
که زاغان به جای عقاب آمدند چو دزدانِ ره با نقاب آمدند
ببردند و خوردند و افروختند ز دین آتش و مردمان سوختند
به خامه درآور یکی داستان ز دوران نزدیک، نی باستان
بجای تهمتن بیا و بگو ز محمود، اهریمن زشتخو
پس اینک «دودوزه » بگوید ترا ز مردی که مردی نباشد ورا
هزار و سه صد با سی و پنج شد به زاییدنش مام در رنج شد
ارادان بُد آنجا دِه گرمسار همه مردمانش کنون شرمسار
یکی نفله آمد به گردون پدید که گردون بدین نفله گی کس ندید
نهادند محمود نام ورا ز خونابه شستند کام ورا
چو بگشود چشمش به دنیای دون همه دلخوشی ها زدل شد برون
تو گویی دو چشمش دو سوراخ ریز که دارد به گیتی هوای ستیز
دماغش به رخ همچو گرز گران بزد ناله چون گربه ی نیمه جان
چو چشم پدر بر دو چشمش فتاد چو میمونِ خندان، دو لب برگشاد
بگفتا یکی چیست این جانور که شرمنده کرده ز زشتی، پدر
دویُم گفت زشتست و بی مایه این تراود ز چشمان او خشم و کین
دگر گفت بوزینه زین بهتر است که در آفرینش ز گوهر، سر است
بگفتند وپی در پی از ننگ او به زخم زبان کرده آهنگ او
سه سالی گذشت و ببالید خوش بِرید و بخورد و بمالید خوش
ولی طعنه ی مردمان کم نشد به زخم زبان هیچ مرهم نشد
چو ز اندازه بگذشت زخم زبان شدند از ارادان به تهران روان
دویم: اندرجوانی تا انقلاب
به تهران رسیدند با خان و مان بدیدند آزاد شهری کلان
یکی شاه باشد در آنجا به تخت یکی همچو جمشیدِ کِی، نیکبخت
همه مردمان از پی روزی اند همه دوستداران بهروزی اند
ز غوغا پُرست و ز جوش و خروش همه در تکاپو و در جنب و جوش
پدر چون بدید آنهمه آب و رنگ بشد شهد شیرین به کامش شرنگ
بخود گفت، من ساده آهنگرم که از ناگزیری بدینجا شدم
چگونه به بار آورم این پسر در این شهر پر جادویِ پر ز شر
چو با دین مداران سِگالید وی وز آشوبِ اندیشه نالید وی
یکی زان میان گفت کای نیکمرد نشاید هراسی به گاه نبرد
بباید که افسون کنی، جان او به دین آوری زیور، ایمان او
بریزی به رگ اندرش، خون دین خمارش کنی جان، به افیون دین
پذیرفت رایِ ورا و بشد بیاورد محمود را پیش خود
سپردش به شیخان تَردَست، او کژاندیش و بد هیبت و پَست خو
ز دستی به دست دگر بر شدی ز اندیشه خشک و به ته، ترشدی
بیاموخت رسوایی و هرزگی دورویی و ترفند و دریوزگی
بد آموزِش آمیخت با بد گهر بد اندر بد آمد ورا کارگر
یکی پر دغل گشتی و پر دروغ که جانش ندارد ز یزدان فروغ
بشد نوجوانیِ وی برگزار به هم کاسه گی با گدایان زار
رها کن تو محمود و بشنو سخن پسندیده پندی به پندار من
که ایزد خرد را به جانت نهاد خرد در نهاد تو پاینده باد
نسازَش تو آلوده با زهر دین که شالوده اش را نباشد چنین
چو دین از درِ جانت آید درون خرد از دگر در، گریزد برون
از آن سو شنو کاندر این سال و ماه چه بگذشت بر روز آن پادشاه
چه فرمان یزدان چه فرمان شاه در اندیشه، او را بکردی تباه
بگفتا که شاه جهان پرورم نباشد به گیتی کسی هم سرم
ندید او نیازی به هشدار کس تبه کرد اندیشه را از هوس
هر آنکس که پندی بدادی ورا دو دستان به بندی فتادی ورا
چو آن شه بشد غَرّه بر زور خویش بکنَدی به دستان خود گور خویش
بتوفید توفان مرگ و جنون که تاج کیانی کند واژگون
ز مردم بسی کشته گشتند و ریش که آزادی آرند بر بوم خویش
جوانیست محمود، فرصت طلب در آن روزگاران پر تاب و تب
زند اهرمن در نهادش نهیب نه گاه درنگست ای پر فریب
بدو گفت تا کی خوری نان و ماست که ساده خوری شیوه انبیاست
نه پیغمبری تو نه مرد نبرد که از ترس، دامن کنی زود زرد
چو کار شهنشه تمام آمدست فر ایزدی با امام آمدست
همان به که با موج همره شوی امامی شوی دشمن شه شوی
چو این موج بشکست دیهیم شاه در آید ترا زین نمد یک کلاه
بدینسان شد او دوستدار امام نه از راستی، از پی ننگ و نام
صد افسوس ضحاک بر تخت شد دگر باره کار جهان سخت شد
سگالش: فکر و اندیشه
سِیُم: اندر دوران پس از انقلاب و نبرد با اراکیان )عراقیان(
یکی مرد دین رفت بر تخت شاه لجن را رسانید تا اوج ماه
چو ضحاک، بر شد به تخت کیان بشد آدمی هم سر ماکیان
بجام اندرون خون رَز لخته شد درِ شادی و خرمی تخته شد
سپاهی همه از کژان و بدان بفرمان او چون سپاهِ ددان
به دین سیه مردمان کوفتند به نامردمی آتش افروختند
دوسالی بکشتند از ایرانیان به فرمان ابلیسِ الله نشان
چو از کار ایران بدر آمدند به اندیشه ی شور و شر آمدند
کز اینجا به بیت المقدس شویم بجز پیرمان پند کس نشنویم
برای رسیدن به آن خاک پاک درآییم از نینوا در اراک
از آنسو، دگر اهرمن در کمین که صدام نامش بُد آن سهمگین
به اندیشه ی خاک ایران زمین سپاهی درآورد پر ساز و کین
بسی ژاژ خایید و پندار کرد که پایان بَرَد در سه روز این نبرد
چو نزدیک شد ارتش تازیان گذشتند مردم ز سود و زیان
همه سر به سر گرد هم آمدند به پاتَک بر آنان دُژَم آمدند
دوسالی درازید جنگ و نبرد به جای سه روزی که پندار کرد
برون رفت دشمن از ایران زمین به سازش درآمد سوی مرد دین
بگفتا به پاسخ که جویم ترا به خون تنت رخ بشویم ترا
نداری گریزی ز دستان من پس ایدون نباشد ز سازش سخن
چو تکریتی تیره دل این شنید دگر تازیان را به یاری گُزید
بدادند بسیار از ساز و زر که ضحاک را سنگ کوبد به سر
چو شش سال دیگر درازید جنگ بزد ناتوانی به ضحاک چنگ
فرو خورد زهر غم و کینه را بنوشید آن جام دیرینه را
در این هشت ساله نبرد سترگ نکردست محمود کاری بزرگ
چو دیدی به شام سیه رنگ دود یقین دان که محمود رزمنده بود
چو موشی به سوراخ اندر شده که از ترس، دامان او تر شده
بمردند شیران و مردانِ مرد شغالی چو محمود پروا نکرد
بگفتا که من نیز کوشیدمی ز ترس ریا روی پوشیدمی
من آنم که دشمن بسی کشته ام به میدان ز نام آوران گشته ام
بدانند جمله ز پیر و جوان }من آنم که رستم بود پهلوان{
دژم: خشمگین، آشفته
دفتر چهارم: اندر دوران سازندگی، اصلاحات و شهرداری تهران
بگویم ترا داستانی دگر به گوشَت بگیر و نه از یاد بَر
چو ضحاک، آن شوکران سرکشید پس ابلیس یاری دگر برکشید
یکی همچو نمرود برجای او بزد پُشت، تا برکشد رای او
یکی چون مترسک به جالیز، بر روان از پی اش مردم کور و کر
دگر بود بی ریشی از بهرمان به میدان سازندگی قهرمان
ولی شیخک بهرمان مار بود که گنجینه ای پر ز اسرار بود
ز رندی بگفتا به نمرود، هین تویی آیه ی ایزدی بر زمین
تو رهبر شو و از پی آیم مَنَت تو دامن کشان، من کشم دامنت
همه کارها را بگردانمی ز فرمان تو سر نگردانمی
طمع کرد نمرود و دستش فشرد همه کارها را بدستش سپرد
بپایان شد آن شور رزمندگی شد آغاز دوران سازندگی
به هرسو روانند سوداگران که بالا روند از سر دیگران
همه از پی جاه و سیم و زرند که از خوان دولت به یغما برند
در این برهه محمود آغاز کرد پس آهنگ خوش خدمتی ساز کرد
به سوداگری آن شه روبهان به دست و به لب با زبان و دهان
بمالید و بوسید و لیسید وی ز اهریمنان خایه و دست و پِی
به پیوند با دین مداران پَست زبردست شد مردک زیردست
بکردند او را شه اردبیل چو موشی که بنشسته بر پشت پیل
درآن سالیانی که سازندگیست وی اما به کار نوازندگیست
نوازد همه یاوران پلشت پلیدی برآوَرد و نیکی بِهَشت
بسی مال مردم بُبردند خوش بنام خداوند و خوردند خوش
}چنین است رسم سرای درشت گهی پشت برزین و گه زین به پشت{
چو دوران سازندگی سر شدی به نمرود اندیشه ای بر شدی
بخود گفت تا کی نشینم کنار؟ نیاید مرا همنشینی به کار
درین هشت سالی که رهبر شدم دمی نیست کز هاشمی سر شدم
کنون او برفتست و تنها منم که لاف خدایی به گیتی زنم
بباید که از دسته ی چاکران یکی را نشانم به جایش گران
فرستم ورا اندر این جایگه به شهر ولایت شوم پادشه
یکی ناطقی بود نوری نشان تو گویی که پرسی ز کوری نشان
که در چاکری بس بُدی چیره دست به سالوسی و نوکری نیز هست
ز سوی دگر خاتمی بود و بس شتابیده مردم به یاریش، پس
به نیرنگ، نمرود، آورد دست به زور سگان ولایت پرست
به آرای مردم، که شاید توان نشاندن سگش را در این آستان
ولی بهرمانی که بُد کشته کار بکردی سگِ تازیِ او شکار
همه یاوران را بهم خوانده بود به آوردِ نمرود، فرمانده بود
بشد خاتمی اندر آن جایگاه شناور به آب روان همچو کاه
بشد رای مردم بدو بیشمار نیامد ز ترفندها هیچ کار
درین هشت سالی که بر کار بود ز نیرنگ نمرود افگار بود
به تازِش به یاران وی آمدی نوازشگر دشمنانش شدی
چو محمود دید این دو لشکر به هم بگفتا که پایم براهی نهم
که باشد در آن هوده ی بیشتر نگردد تهی زیر پایم دگر
چو دید آنهمه زورِ نمرود، وی بپیچید چون تار در پودِ وی
سر آورد بر آستانش زمین فرو کرد پوزه به آخور دین
چو نمرود دیدش یکی بد گهر یکی جانورخویِ سودا به سر
بخود گفت باید که رامش کنم به سودای ناپخته خامش کنم
نهادش به تهران ورا شهردار به آماده باش از پی کارزار
افگار: آزرده – هوده: درست، حق، سود، فایده
دفتر پنجم – اندر ریاست جمهوری دور نخست
چو آمد دگر موسم آزمون شدند از دو لشکر سواران برون
ز هر سو یکی تک سوار آمدی به آوردگاه، استوار آمدی
از این سوی محمود آمد سوار از آن سو بشد بهرمانی به کار
دگر بود کروبیِ پر خروش پر از زور بودی و هم سختکوش
بدور نخستِ نبرد آن سه تن بیاویخته از سه سو تن به تن
بزد شیخِ کروب، محمود را بکوبید اردوی نمرود را
ولی خواب، هوش از سرش در ربود نبودی به میدان چو چشمش گشود
به دور دویم هر دو آراسته به خونخواهی دوستان، خاسته
درین رزم، نمرود آماده بود که بشکستن هاشمی ساده بود
همه آنچه ترفند آمخته بود در این آش آورده و پخته بود
به میدان فرستاد محمود را که بر او زند کین نمرود را
به نیرنگ آمد که من زیر و رو کنم خانه ی دزد بی آبرو
به هر خوان بَرَم هوده ی نفت را به هر خانه هفده کنم هفت را
من آنم که کشور کنم سربلند نیابد دگرباره، ایران گزند
چو مردم شنیدند گفتار او بگفتند با یکدگر سر به تو
نشاید که آن کوسه بار دگر بر اورنگ شاهی برآرد کمر
در آن هشت سالی که برکار بود نه با ما که با خویشتن یار بود
بدادی به خویشان خود سیم و زر به ایشان سپاریده زیر و زبر
همان به که محمود آید به تخت که گیرد بر این رهزنان، کار، سخت
پس، از وی همی روی برتافتند به اردوی محمود بشتافتند
بزد پشت بر تخت و آماده شد بر آن جایگه، اهرمن، زاده شد
ز فردای روزی که آمد بکار بر ایرانیان تلخ شد روزگار
به اندام و اندیشه کوتاه بود ز مردم فریبی چو روباه بود
همه آنچه بر مردمان گفته بود ز یادش همی رفته و خفته بود
فرو ریخت بنیان هر سازمان فرو شد به هفت، هفدهِ خانمان
گروهی ز دزدی چو باز آمدند گروه دگر یکه تاز آمدند
نماندی به ایرانیان آبرو چو گشتند با دیگران روبرو
چو مردم ز سختی به جان آمدند ز پرسش به پیشش دوان آمدند
بر آنان چو در پاسخ آمد تباه درآورد امام زمان را ز چاه
که شمشیر در راه او می زنیم پی بازگشتش به هر برزنیم
نشاید که پرسید از کار ما که ناگفتنی باشد اسرار ما
نشاید شما را غم نان و آب نکردیم از بهر نان انقلاب
ز بهر یکی هسته بشکافتن وز آن پُرتوان، سروری یافتن
درآیم به هر رزمگه چون هُژَبر زبان همچو پتک و به سینه ستبر
بود پرتو ایزدی بر سرم که بگرفته چون هاله ای در برم
یلان جهان خیره در چشم من نه پروای جنبیدن از خشم من
به من واگذارید، این کارزار که پند شما هیچ ناید به کار
چو مردم شنیدند آن گفتگو از آن ناجوانمرد پست و دورو
به دندان گَزیدند انگشت را گره کرده بر دستشان مشت را
بگفتند هر گز نبینی دگر بر این جایگاهت، تو بی پا و سر
ازین دوره چون بگذرد سال، چار بیاید دگر صحنه ی کارزار
هُژَبر: شیر
دفتر ششم – اندر مناظره ی با میرحسین
یکی بود میری بخویش اندرون به رخ داشت لبخند و ریش اندرون
که بنشسته در گوشه ای بیست سال بدور از هیاهو و از قیل و قال
سرش گرم کار نگاره گری نخواهد که جوید به کس سَروَری
ز نمرود و نمرودیان خسته بود ز بیدادشان لب فروبسته بود
به آوردنش پای بِفشُرده بس بدرگاه وی بس فرستاده کس
بگفتند تا کی کنی سر به برف نبینی به رنجند مردم، شگرف؟
بیا و بروب این تبه کار را بکوبش بچوب این سر مار را
که اینک تویی واپسین تیر ما به آوردگاه نفسگیر ما
چو دندانِ اندیشه بر لب گزَید خرد رهنمون گشت و راهش گُزید
بخود گفت او را به زیر آورم به رزمش خرد را دلیر آورم
پس او مژده دادی به یاران که، هی پذیرم، درآیم به آوردِ وی
از آن سو چو مردم شنیدند این به شادی بکوبیده پا بر زمین
همه سر به سر گرد میر آمدند به رزم شغالان چو شیر آمدند
بگفتند سوی تو شد رای ما جهان بشنود اینک آوای ما
چو نمرود را گفته آمد ازین فشردی لبانش ز ترس و ز کین
بخود گفت اندیشه باید کُنم وزین دشمنان ریشه باید کَنَم
ز نیرنگ و افسون کنم زارشان بسازم به دوز و کَلَک کارشان
بخواند او یکی را ز یاران به پیش رُخَش همچو گرگ و تَنَش گاومیش
بدو گفت اکنون به فرمان من سر آور فرو و نیوش این سخن
بیارا چنان رزمگاهی دُرُست که محمود، سخت آید و میر سُست
همان به که بینند مردم همه که مارا نباشد ز وی واهمه
ببوسید درگاه و درکار شد در آن کار، نیرنگِ بسیار شد
یکی مجلس رزم، آراست پس بشد هر چه نمرود میخواست، بس
نشستند هر یک به کرسی خویش دو پا پس نهاده، سر آورده پیش
چو محمود را لب ز لب باز شد بنام خدا، جنگ آغاز شد
به رزم اندر آمد به ننگ و دروغ بکردی به ترفند، میدان شلوغ
بگفتا زخشنودی مردمان زمین را بدوزید بر آسمان
بگفتا که من اینم و آن کنم فدا بهر مردم، سر و جان کنم
به گردون نباشد چو من هیچکس نباشد شما را چو من دادرس
به دندانِ دشمن، چو مشت آورم یلان جهان را به پشت آورم
فرو کرد انگشت خود در دماغ تو گویی گُلی را بجوید به باغ
به سوراخش انگشت، پوینده شد بیابد هر آنکس که جوینده شد
به پاسخ بر او میر آماده بود که بر میر، کار جهان ساده بود
بدو گفت باشد کژی پیشه ات نیاید درستی به اندیشه ات
نباشد تو را بهره ای از خرد همه یاوه هایت کسی کی خَرَد؟
نمایاند آمار وی را دروغ بکرد آتش مکر او بی فروغ
چو میر از همه سوی او را ببست به لب کف بر آورد و خود را شکست
بگفتا بگویم؟ بگویم ترا؟ به آب گناهت بشویم ترا؟
یکی نامه از همسرش کرد رو که بر سینه آرَد چو دشنه، فرو
چو پیمانه ی میر لبریز شد خرد با پلیدی گلاویز شد
بر آن خیره سرآنچنان خیره شد که دهشت بر آن خیره سر چیره شد
بگفتا تو گویی زبانوی من؟ که بودست همواره همسوی من؟
دروغ و دغل را خدایی، درست تو اهریمن ژاژ خایی، درست
زنی چون غریقی به خاشاک چنگ خراشی رخ ماه را چون پلنگ
ندیدی بدنیا ز مردانگی از آیین پاکی و فرزانگی
هر آنکس که همچون تو اهریمنست نشاید به تخت اهورا نشست
چو میر از همه سوی بر وی بتاخت پس آن ناجوانمرد خود را بباخت
چو مردم بدیدند، آورد را گرفتند سوی جوانمرد را
همه آنچه نیرنگ، نمرود کرد به سویش شد و راستی سود کرد
دفتر هفتم و واپسین – اندر رسوایی)کودتا(
به سر شد چو گاه رَجَز از دو سو ز نمرود و محمود رفت آبرو
چو کردند ترسیده هر سو نگاه ندیدند جز اندکی در سپاه
همه سوی اردوی میر آمده همه پاک باز و دلیر آمده
بلرزید محمود و سینه پر آه به سستی درآمد به آوردگاه
ز سوی دگر میر آمد برون که او را هم ایدون کند واژگون
جهید و به محمود بربست راه به چشمان ریزش بکردی نگاه
به سرپنجه آورده پا و سرش فرو کوفتی بر زمین پیکرش
بگفتا که مَردُم، منم با شما زمین خورد اهریمن ژاژخا
غریوی برآمد به هفت آسمان ز فریاد و از شادی مردمان
چو نمرود دید این تکاپوی را ز مردم شنید آن هیاهوی را
بگفتا که آورد را دیده ام دگر باره او را پسندیده ام
نشاید که بیهوده شد شادمان نباشد به میر این زمان رایمان
چو رای من آید ورای همه کنم داوری از برای همه
پس ایدون بدانید شد رای ما که محمود مانَد به تختش به جا
چو گستاخی او ز اندازه شد به رگ، خون آزادگی تازه شد
خروشیده از چارسو مردمان تکاور به اردوی نمرودیان
بکشتند نمرودیان چند تن ز خرد و کلان و ز مرد و ز زن
چو نمرود دید آنهمه های و هو هژیر آمد و رفت در گفتگو
ز نیرنگ لرزیده آوای او سرشکی ز چشمش چکیده فرو
بگفتا نباید که بازی کنید به درگاه ما دست یازی کنید
چه فرمان یزدان چه فرمان من پس ایدون نگویید دیگر سخن
چو مردم شنیدند این یاوه را شکستند بازار یاوه سرا
نهادند گامی دگر باز پیش به دشت ولایت، روان همچو خیش
به شورش به نمرود سخت آمدند زِ هر جا سوی پایتخت آمدند
شنیدند نمرودیان آن نفیر بکشتندشان پس هراسان به تیر
کِشیدند از آنان بسی را به بند که مردم ببینند و ترسان شوند
جهان چون بدید آنهمه شور و کین بگفته بر ایرانیان آفرین
ز هر کشوری مردمان تاختند خدنگی به نمرود انداختند
نماند آبرو بهر نمرودیان به تنگ آمدند از زمین و زمان
در این بیست سال آنچه اندوختند در آتش به نابخردی سوختند
…………………………………………………..
شنیدم که فرجام شهنامه را خوش آورد مرد فِسانه سرا
ولی نیست پایان بر این نامه، پس ندانست پایان آن هیچکس
چو خواهی بدانی سرانجام آن بود خامه در دست تو این زمان
هژیر: جَلد، چابک، زیرک، هوشیار، نیکو، پسندیده
پایان
تیرماه ۱۳۸۹ خورشیدی

فریادی از دهلیز تاریک رنج

Share Button

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله خلق
آنچه البته بجائی نرسد فریاد است
………
یک فیلسوف چینی باستان: «از فرومایگانِ فرادست یافته حذر کنید»
………….
نامه عبداله مؤمنی دبیر دفتر تحکیم از زندان اوین به سید علی خامنه ائی

نامه تکان دهنده عبدالله مومنی به رهبر ایران درباره شکنجه و اعتراف گیری اجباری، کمپین بین‌المللی حقوق بشر
کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران – در نامه ای از زندان اوین، عبدالله مومنی فعال برجستهء ایرانی که از خرداد سال ۱۳۸۸ در زندان به سر می برد، در خصوص شکنجهء شدید، اعترافات ساختگی و محاکمهء نمایشی خود، و همچنین فقدان کامل استقلال قضایی در محاکمه اش سخن می گوید. مومنی در حال حاضر در حال گذراندن محکومیت ۴ سال و ۱۱ ماه خویش در بند ۳۵۰ زندان اوین در تهران است.

مومنی دراین نامه که خطاب به رهبر جمهوری اسلامی ایران، آیت الله سید علی خامنه ای نگاشته شده، می نویسد که پس از این که در زندان شنیده است که در سخنرانی نماز عید سعید فطرآقای خامنه ای گفته است که “اعتراف و اقرار هر متهم دردادگاه ودرمقابل دوربینها وبینندگان میلیونی ، عرفاً و عقلاً حجت، مسموع و نافذ است” تصمیم گرفته است این نامه را بنویسد.

هادی قائمی، سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: ” این نامه خطاب به آیت الله خامنه ای است و اگر ایشان واکنشی به آن صورت ندهد وترتیب تحقیقات گسترده و پاسخگو نگهداشتن متخلفین را ندهد جای هیچ تردیدی باقی نمی ماند که روش های وحشیانه غیرانسانی به کارگرفته شده برای اخذ اعترافات اجباری مورد تایید رهبر جمهوری اسلامی ایران است. ”

این نامه سند مهمی است که به عنوان مدرک دست اولی از روند دستگیری ها و محاکمات بعد از انتخابات ایران ارائه می شود. در این نامه، عبدالله مومنی ازضرب و جرح شدید، اقدام به خفه کردن تا حد بیهوشی، و نگهداشتن سر وی در کاسهء توالت توسط بازجویانش، حبس در سلول انفرادی برای ۸۶ روز (در یک سلول ۱.۶متر در ۲.۲متری)، تهدید مکرر به اعدام ، تهدید به آزار واذیت جنسی، وادار شدن توسط بازجویانش برای تمرین اعترافات ساختگی قبل از جلسهء دادگاه، و فقدان کامل استقلال توسط قاضی پرونده اش، ابوالقاسم صلواتی، و سایر مقامات قوهء قضاییه که دست اندرکار محاکمهء وی بوده اند و همچنین نفوذ بی حد بازجویان و ماموران اطلاعاتی در روند محاکمهء وی که همگی بیانگر ماهیت سیاسی این محاکمه است سخن می گوید.

هادی قائمی افزود: “این عمل به آیت الله خامنه ای این امکان را می دهد که بیانات خویش را در خصوص اعترافات اجباری تصحیح نماید و با تحقیق در خصوص این موارد فاحش نقض قانون، از عدالت و قانون گرایی حمایت نماید. در غیر این صورت، ایشان بر چراغ سبزی که به ماموران امنیتی و اطلاعاتی برای ادامهء این جنایات هولناک نشان داده است، صحه می گذارد.”

کمپین نگرانی عمیق خود را در خصوص سلامتی و امنیت عبدالله مومنی در مقابل هرنوع اقدام تلافی جویانه که ممکن است توسط بازجویان و زندانبانان وی در داخل زندان اوین نسبت به وی اعمال شود اعلام میدارد . پس از انتشار این نامه، کمپین شخص آیت الله خامنه ای و همچنین شخص آیت الله صادق لاریجانی ریاست قوهء قضاییه را مسئول سلامتی و امنیت عبدالله مومنی می داند. هرگونه فشارو یا ادامهء خشونت علیه عبدالله مومنی مبین حمایت و تایید رهبران ایران از چنین رفتارهایی خواهد بود.

در طول ۱۵ ماه گذشته، کمپین و سایر سازمانهای حقوق بشری مستمرا در خصوص خشونت، شکنجه، و اعترافات اجباری سیستماتیک فعالان برجستهء جامعهء مدنی که پس از انتخابات دستگیر شده اند گزارشاتی تهیه کرده اند.

مقامات ایرانی مکررا این گزارشات را تکذیب کرده اند. در جلسات ادواری شورای حقوق بشر در ژنو در بهمن ماه ۱۳۸۸ و خردادماه ۱۳۸۹ ، محمد جواد لاریجانی، نمایندهء ارشد ایران، اعمال هرگونه شکنجه را انکار کرد. در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۸۹، وزیر امور خارجهء ایران، منوچهر متکی، به هفته نامه اشپیگل گفت که در زندانهای ایران هیچگونه اعترافات اجباری و یا ساختگی صورت نمی گیرد.

آیت الله خامنه ای و آیت الله لاریجانی هیچگونه اقدامی برای رسیدگی به خشونت و شکنجه توسط ماموران اطلاعاتی و امنیتی انجام نداده اند و آنها را تکذیب کرده اند. اما نامهء عبدالله مومنی، و همچنین نامهء دیگری از حمزه کرمی، یک فعال سیاسی دیگر که توضیحات مشابهی را ارائه کرده است، اینک بهانهء خبر نداشتن از این جنایات را از رهبران ایران سلب می کند.

کمپین بین المللی حقوق بشر عبدالله مومنی را برای شهامتش برای نوشتن این نامه علیرغم تهدیدات جدی که ممکن است با آنها روبروشود تقدیر می کند.

کمپین از بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد که باید در جلسهء عمومی سازمان ملل متحد گزارش سالیانهء وضعیت حقوق بشر در ایران را ارائه نماید درخواست می کند تا بر برپایی یک مکانیسم مستقل نظارت بر وضعیت بحرانی حقوق بشر در ایران پافشاری کند.

کمپین همچنین از اعضاء مجمع عمومی سازمان ملل متحد می خواهد تا تدبیری برای یک مکانیسم مستقل نظارتی برای ایران در جلسهء پیش روی سازمان ملل متحد در نیویورک اتخاذ نمایند.

کمپین از رهبر ایران، آیت الله خامنه ای، می خواهد تا فورا کلیهء زندانیان عقیدتی را آزاد نماید و کلیهء افرادی را که در نقض سیستماتیک و عمیق حقوق بشر دخیل بوده اند ، مورد پاسخگویی قرار دهد.

ذیلا چکیده ای از نامهء عبدالله مومنی ، همراه با متن کامل نامه، متشر می شود. .

• در خصوص دستگیری اش:

“هتاکی و فحاشی، ضرب و شتم و رفتارهای غیر قانونی از همان لحظه اول بازداشت من آغاز شد. در جریان دستگیری درحالیکه گاز اشک آور که تا پیش از آن در خیابانها استفاده می شد در فضای بسته مرا به حالت خفگی انداخته و امکان هرگونه تحرکی را از من سلب کرده بود ماموران دست بردار نبوده و با کینه و دشمنی چنان مرا به زیر مشت و لگد گرفتند که با بینی، دهان و دندانهایی خونین و دستان و پاهایی زنجیرشده به مسئولان شان در زندان اوین تحویل شدم؛ و جالب آنکه وقتی به ماموران که حدود بیست نفر بودند در برابر فحاشی و ضرب و شتم می گفتم که از شما به قاضی شکایت می کنم، با فحش های رکیک آنها و الفاظ وقیحانه به خودم و قاضی مواجه می شدم. این البته دستگرمی آغاز کار بازجویان بر روی جسم و روح من بود. از همان ابتدای بازداشت درحالیکه مدام در گوشم می خواندند که “نظام ترک برداشته” با این وعده مواجه بودم که “شماها اعدام خواهید شد”.

• در خصوص شکنجه و بدرفتاری:

” تحمل انفرادی و بازجویی های طولانی امری بود که باید به آن عادت می کردم. اما درکنار انفرادی، بی خوابی های مکرر در نتیجه جلسات بازجویی چند ساعته و ایستادن بر روی یک پا و ضرب و شتم و سیلی های پیاپی نیز ترجیع بند این روزها بود. فشارها و آزار ناشی از عدم اطاعت از خواست بازجویان آنقدر بود که گاهی باعث می شد در حین بازجویی از هوش بروم. گاهی نیز که گویی باید مشت آهنین از آستین بازجو بیرون می آمد، چنین می شد و چندین بار آنچنان بازجوی پرونده، گلویم را تا حد خفگی می فشرد که بی هوش برزمین می افتادم و تا روزها از شدت درد در ناحیه گلو، خوردن آب و غذا برای ام زجرآور می شد.”

• در خصوص اعترافات اجباری

“در ماه اول بازجویی مدام این جمله را از زبان بازجوها می شنیدم که “خونی ریخته شده و نظام ترک برداشته و خیلی از شماها باید اعدام شوید و شاکی شما نیز نظام است”. هر بار نیز که در بازجویی “مطابق میل بازجو” و به تعبیر آنها “مطابق مصلحت نظام” پاسخ نمی گفتم، گفته می شد که “یا جواب باید مطابق آنچه باشد که ما می خواهیم یا باید همین برگه بازجویی را بخوری و قورت بدهی” و این فقط تهدید نبود بلکه پس از رد خواسته هایشان با زور و فشار برگه های بازجویی به من خورانده می شد و جالب آنکه این عمل حتی یکبار در ماه مبارک رمضان و در هنگامی که روزه دار بودم نیز انجام شد.”

“از همان ابتدای بازجویی من را وادار به تک نویسی علیه دوستان و نزدیکان کرده و وقتی مقاومت کردم علاوه بر ضرب و شتم و سیلی های پیاپی با این پاسخ بازجو مواجه شدم که “باید تک نویسی کنی تا شخصیت کذایی ات خورد شود”. شاید از همین رو و برای خورد شدن و تحقیر شخصیتی من بود که مرتبا می خواستند به روابط و مسائل اخلاقی ناکرده خود نیز اعتراف کنم و وقتی می گفتم این سخنان درست نیست و من نمی توانم علیه خود به دروغ اعتراف کنم با فحش های رکیک و ضرب و شتم و این پاسخ آنها روبرو می شدم که ” فاحشه ای را در دادگاه می آوریم تا علیه تو اعتراف کند و بگوید که رابطه نامشروع با تو داشته است”.”

• در خصوص محاکمات نمایشی

در ادامه چنین فشارهایی و پس ۸۶ روز انفرادی و بعد از ۵۰ روز بی خبری مطلق، عدم دسترسی به تلفن و ملاقات با خانواده (که منجر به طرح این پرسش در رسانه ها شده بود که آیا عبدالله مومنی زنده است؟) پس ازانجام تمرین زیر نظر بازجویان برای اعتراف علیه خود روانه دادگاه شدم. درحالیکه نه اجازه داشتم وکیلی برای خود اختیار کنم و نه البته علاقه ای داشتم حتی با اختیار کردن وکیل – وکیل تسخیری و مورد تایید و هماهنگ با بازجویان- به دادگاهی مشروعیت بخشم که دفاعیه متهمش پیش از محاکمه به او دیکته شده است. بازجویان به دروغ به من گفته بودند که قبل از مهرماه (۱۳۸۸) بدون حکم از زندان آزاد می شوی و کافیست در دادگاه متن مورد نظر را بخوانی تا از بند رهایی یابی. من اما بدنبال آن نبودم که با اعتراف در دادگاه علیه خود، از زندان رهایی یابم بلکه تنها به دنبال آن بودم که از فشار روحی و جسمی شبانه روزی بازجوها و مشت آهنین آنها خلاصی پیدا کنم، تا لااقل هر روز با فحش های رکیک و ناموسی خطاب به خود و خانواده ام مواجه نشوم، تا برای پذیرش یک اعتراف دروغ سرم را داخل چاه توالت فرو نکنند، تا از ضرب و شتم های پیاپی و سیلی و مشت بازجو خلاصی یابم، تا تهدید مداوم به اعدام و اعمال روش های کثیف در بازجویی تمام شود، تا مگر داستان کثیف اعتراف کردن به انحرافات اخلاقی نداشته، پایان یابد. به این ترتیب بود که با دفاعیه ای که برایم آماده شده بود به دادگاه رفتم. در دادگاه تلاش کردم متن دفاعیه را به گونه ای بخوانم که مشخص باشد انشایی دیکته شده را از رو می خوانم. باید علیه خود اعتراف می کردم و متنی دیکته شده را که به مثابه کیفرخواست علیه خود بود به عنوان دفاعیه می خواندم، بدون آنکه اعتقادی به آن داشته باشم.

• در خصوص استقلال مقامات قوهء قضاییه

“گویی اراده بازجو بالاتر از دستگاه قضایی و هر قانونی است چرا که حتی بازجویان مدعی بودند که احکام قضایی را نیز آنان صادر می کنند. شاید ذکر این نکته ضروری باشد که قاضی پرونده من(قاضی صلواتی) مطرح می کرد که اگر بازجویان از تو راضی باشند، شما را آزاد می کنم؛ که این خود موید میزان استقلال مقام قضا از ضابطین خود است.”

متن کامل نامه مومنی به شرح زیر است:

“بسمه تعالی”

لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما

خدا دوست ندارد کسی عیب خلق خدا را به بلندی صدا کند مگر آنکه ستمی به او رسیده باشد وبخواهد از دست ظالم فریاد و دادخواهی کند و زشتی عمل ظالم را فاش گوید. (سوره نساء آیه ۱۴۸)

جناب آیت الله خامنه ای

مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران

در یکی از روزهای بازداشت در زندان اوین فرصتی دست داد تا سخنان شما را از تلویزیون در ضرورت ضدیت با ظلم و رعایت انصاف و عدالت بشنوم (۲/۴/۸۹) و همان روز بود که تصمیم گرفتم تا این نامه را خطاب به شما بنویسم از آن رو که شاید اخبار این بازداشتگاهها به شما نرسد و ندانید که غیر از کهریزک در بازداشتگاه اوین نیز یک زندانی نه تنها از حداقل حقوق برخوردار نیست بلکه شدیدترین فشارهای روحی و جسمی نیز با هدف ترور شخصیتی و اقرار اجباری بر او وارد می شود. همچنین از آنجا که شنیدم در همان ایام که من و امثال من تحت سخت ترین شکنجه ها جهت اعتراف به جرایم ناکرده بودیم، حضرتعالی در خطبه های نماز عید سعید فطر، اظهار داشته اید که “متهم هر چه درباره خود بگوید در دادگاه، این حجت است” قصد کردم طی این نامه شکنجه ها و رفتارهای غیرقانونی، غیرشرعی رفته بر خودم را شرح دهم تا به این پرسش پاسخ جدی داده شود که آیا اعترافاتی که از طریق چنین شیوه های غیرانسانی و غیراخلاقی اخذ می شود نیز از نظر شما معتبر است یا خیر؟ بدین ترتیب و به امید تشکیل کمیته ای حقیقت یاب جهت بررسی آنچه در طول دوران بازداشت، بازجویی و دادگاه بر من به عنوان یک زندانی جمهوری اسلامی در دوران حکومت شما گذشته است را بازگو می کنم. گرچه امیدوارم بازگویی آنچه بر من رفته است، به جای تحقیق در خصوص واقعیت ماجرا و اجرای عدالت، به افزون شدن فشارها و تلخ تر شدن ایام زندان نیانجامد.

مقام رهبری

امروز که به عنوان یک منتقد نظام جمهوری اسلامی در زندان اوین بسر می برم، بی مناسبت نمی دانم که در چند سطر مواضع سیاسی خود را طی یک دهه گذشته بیان نمایم. اینجانب در سال ۱۳۷۵ وارد دانشگاه شدم و در همان سال ابتدایی ، به عضویت انجمن اسلامی دانشجویان و متعاقب آن دفتر تحکیم وحدت درآمدم و تا سال ۱۳۸۴ که مدرک کارشناسی ارشد جامعه شناسی خود را از دانشگاه علامه طباطبایی(ره)اخذ نمودم به عنوان عضو شورای مرکزی و دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت،فعالیت کرده و از سال ۱۳۸۴ تا به امروز به عنوان عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت) و سخنگوی آن مجموعه قانونی، در جهت پیشبرد دموکراسی و حقوق بشر، به فعالیت پرداخته ام. در دوران حضور در جریان دانشجویی، دغدغه اصلی من و همفکرانم تاکید بر استقلال نهاد دانشگاه از نهاد قدرت و احزاب و جریانات سیاسی و نقد حاکمیت در جهت همراهی با ملت ایران بوده است. من و دوستانم در مجموعه دفتر تحکیم وحدت معتقد بودیم که جنبش دانشجویی رسالت بستر سازی برای طرح مطالبات آزادی خواهانه و تاریخی مردم و دفاع از حقوق شهروندان ، فارغ از هرگونه گرایش و سلیقه آنان را بر عهده دارد و هم از این رو معتقد بودیم و هستیم که جریان دانشجویی به جای مجیز گویی قدرت و اصحاب آن، می بایست به نقد هرگونه ویژه خواری و امتیاز طلبی برای هر قشر و یا طبقه خاصی پرداخته، از حقوق احاد ملت از جمله زنان، اقلیت های مذهبی و قومیت ها دفاع نماید. از این رو در طول یک دهه گذشته همواره مغضوب قدرت و نهادهای امنیتی بوده و به همین دلیل، چندین بار طعم زندان و انفردای را چشیده ام، به گونه ی که با احتساب دوره ی اخیر، قریب به ۲۰۰ روز سلول انفرادی را تجربه کرده ام. اگر چه زندان های قبلی نیز عاری از فشار و شکنجه نبوده است اما از این رو که دوره ی اخیر، تجربه ی متفاوت را به نمایش گذاشت و آگاهی افکار عمومی و مسولان امر از جنایات رخ داده داده امری بیش از پیش ضروری است بدان می پردازم

مقام رهبری

هتاکی و فحاشی، ضرب و شتم و رفتارهای غیر قانونی از همان لحظه اول بازداشت من آغاز شد. در جریان دستگیری درحالیکه گاز اشک آور که تا پیش از آن در خیابانها استفاده می شد در فضای بسته مرا به حالت خفگی انداخته و امکان هرگونه تحرکی را از من سلب کرده بود ماموران دست بردار نبوده و با کینه و دشمنی چنان مرا به زیر مشت و لگد گرفتند که با بینی، دهان و دندانهایی خونین و دستان و پاهایی زنجیرشده به مسئولان شان در زندان اوین تحویل شدم؛ و جالب آنکه وقتی به ماموران که حدود بیست نفر بودند در برابر فحاشی و ضرب و شتم می گفتم که از شما به قاضی شکایت می کنم، با فحش های رکیک آنها و الفاظ وقیحانه به خودم و قاضی مواجه می شدم. این البته دستگرمی آغاز کار بازجویان بر روی جسم و روح من بود. از همان ابتدای بازداشت درحالیکه مدام در گوشم می خواندند که “نظام ترک برداشته” با این وعده مواجه بودم که “شماها اعدام خواهید شد”. انتظار تحقق این وعده تا مدتها بارها وقتی در طی شبانه و روز بدون هیچ توضیحی مرا از سلولی به سلولی دیگر و از بندی به بندی دیگر منتقل می کردند مرا در بیم و هراس نسبت به ادامه حیات خویش قرار می داد. طی ۸۶ روز انفرادی هیچ وقت آسمان را ندیدم و طی هفت ماه بازداشت در بندهای امنیتی ۲۰۹ و ۲۴۰ تنها شش بار از “حق هواخوری” برخوردار شدم و پس از دوران انفرادی و حتی پایان بازجویی و برگزاری دادگاه هر دو هفته تنها یک بار اجازه تماس تلفنی کوتاهی آن هم با حضور بازجو با خانواده را داشتم.

بگذریم و بگذارید به شرح روزهای ابتدای بازداشت خود برگردم: پس از بازداشت به شرح فوق، روانه انفرادی در سلول ۱۰۱ بند ۲۰۹ اوین شدم و در بدو ورود متوجه وجود مدفوع در زیر موکت سلول شده و اعتراض کردم، پاسخم این بود که “شایسته بیشتر از این نیستی”.

از بند ۲۰۹ نیز که پس از دو روز مرا به بند ۲۴۰ منتقل کردند و در اختیار وزارت اطلاعات قرار گرفتم، شرایط زندان سخت تر و غیرانسانی تر شد. برخلاف مصوبه مجلس ششم و دستور آیت الله شاهرودی که هر دو سلول انفرادی را یکی کرده بودند تا سوئیت بشود، در اینجا هر سلول انفرادی را تقسیم به دوسلول کرده بودند با ابعاد ۶۰/۱ در ۲۰/۲ متر (به شکلی که عرض سلول از قد من کوتاه تر بوده و تنها در یک وضعیت امکان درازکشیدن داشتم). یک سطل فلزی که بر سر چاه توالت جهت اجابت مزاج گزارده بودند و یک شیرآب در بالای آن نیز داخل سلولی به همین اندازه بود تا زندانی برای نیازهای اولیه نیز از سلول بیرون آورده نشود. در فضای قبر مانند سلول و سکوت گورستانی بند، متاسفانه وضعیت سلول نیز به شکلی بود که جهت قبله به سمت سطل فلزی مذکور بوده و فاصله سجده گاه زندانی با آن حدود یک وجب بود و نورافکنی هم ۲۴ ساعته روشن بود تا مبادا زندانی هوس خواب در سر بپرورد.

تحمل انفرادی و بازجویی های طولانی امری بود که باید به آن عادت می کردم. اما درکنار انفرادی، بی خوابی های مکرر در نتیجه جلسات بازجویی چند ساعته و ایستادن بر روی یک پا و ضرب و شتم و سیلی های پیاپی نیز ترجیع بند این روزها بود. فشارها و آزار ناشی از عدم اطاعت از خواست بازجویان آنقدر بود که گاهی باعث می شد در حین بازجویی از هوش بروم.

گاهی نیز که گویی باید مشت آهنین از آستین بازجو بیرون می آمد، چنین می شد و چندین بار آنچنان بازجوی پرونده، گلویم را تا حد خفگی می فشرد که بی هوش برزمین می افتادم و تا روزها از شدت درد در ناحیه گلو، خوردن آب و غذا برای ام زجرآور می شد. البته صدمات ناشی از شکنجه تنها متوجه یک زندانی چون من نیست بلکه به شخص بازجو و شکنجه گر نیز آسیب می رساند تا جایی که به یاد دارم در جریان یکی از بازجویی ها پس از ضربات متعدد و مکرر بازجو که با پشت دست به دهان و دندانهایم می کوبید متوجه ایراد جرح بر روی انگشتان دست اش شدم.

بازجویان حتی از فریاد و ناله های من نیز در هنگام ضرب و شتم علیه دیگر زندانیان استفاده می کردند به طوری که بعدها از برخی زندانیان شنیدم که با ترتیب دادن جلسات بازجویی همزمان ضجه های من را به گوش سایر زندانیان می رسانده اند تا آنها را نیز بدین وسیله تحت فشار و شکنجه روحی و روانی قرار دهند.

بدین ترتیب بازجویی ها تنها یک هدف داشت: بریدن زندانی و اعتراف او به آنچه بازجو می خواهد و البته وقتی می پرسیدم که چگونه می توان برای اعتراف گرفتن دست به چنین رفتارهایی زد، پاسخی چنین می شنیدم که “به گفته بنیانگذار انقلاب، حفظ نظام اوجب واجبات است”.

در ماه اول بازجویی مدام این جمله را از زبان بازجوها می شنیدم که “خونی ریخته شده و نظام ترک برداشته و خیلی از شماها باید اعدام شوید و شاکی شما نیز نظام است”. هر بار نیز که در بازجویی “مطابق میل بازجو” و به تعبیر آنها “مطابق مصلحت نظام” پاسخ نمی گفتم، گفته می شد که “یا جواب باید مطابق آنچه باشد که ما می خواهیم یا باید همین برگه بازجویی را بخوری و قورت بدهی” و این فقط تهدید نبود بلکه پس از رد خواسته هایشان با زور و فشار برگه های بازجویی به من خورانده می شد و جالب آنکه این عمل حتی یکبار در ماه مبارک رمضان و در هنگامی که روزه دار بودم نیز انجام شد، البته وقتی کتک زدن و فحش های ناموسی در شب های مبارک قدر حرمتی نداشته باشد، دیگر هر رفتاری مجاز خواهد بود.

جناب آیت الله خامنه ای

از همان ابتدای بازجویی من را وادار به تک نویسی علیه دوستان و نزدیکان کرده و وقتی مقاومت کردم علاوه بر ضرب و شتم و سیلی های پیاپی با این پاسخ بازجو مواجه شدم که “باید تک نویسی کنی تا شخصیت کذایی ات خورد شود”. شاید از همین رو و برای خورد شدن و تحقیر شخصیتی من بود که مرتبا می خواستند به روابط و مسائل اخلاقی ناکرده خود نیز اعتراف کنم و وقتی می گفتم این سخنان درست نیست و من نمی توانم علیه خود به دروغ اعتراف کنم با فحش های رکیک و ضرب و شتم و این پاسخ آنها روبرو می شدم که ” فاحشه ای را در دادگاه می آوریم تا علیه تو اعتراف کند و بگوید که رابطه نامشروع با تو داشته است”.

تخصص بازجوی نظام جمهوری اسلامی و به اصطلاح سربازان گمان امام زمان در استعمال الفاظ رکیک و فحش های ناموسی – رکیک ترین فحش هایی که به هیچ عنوان در این نامه نمی توان به آن اشاره کرد و حتی برای اولین بار در عمرم به گوشم می خورد- برای ام تجربه دردناکی بود و در ادامه همین بازجویی ها و فحاشی ها وقتی از بازجوی خود می شنیدم که “بلایی سرت می آوریم که وقتی بیرون اسم ۲۴۰ را شنیدی بدنت بلرزد”، از خود می پرسیدم که چگونه یک دستگاه امنیتی می تواند با چنین تهدیدها و ارعاب هایی امنیت را در کشور برقرار کند و عاقبت چنین روش هایی به کجا خواهد رسید؟ آیا با تکیه بر انهدام روانی و شخصیتی زندانیان به عنوان حلقه مکمل شکنجه و سرکوب می توان به عدالت دست یافت؟ اینکه در رفتار ضابطان هیچ ضابطه ای جز قاعده اعتراف گیری به هر قیمت، حکفرما نباشد با کدام اصول اخلاقی، شرعی و انسانی سازگار است؟ بازجویان در تمام طول بازجویی بارها به مادر مرحومه ام که زنی مومنه و مادر شهید است ، با بدترین وجه ممکنه ، مورد فحش وناسزا و الفاظ رکیک قرار می دادند، همسر فداکارم، بارها برغم آنکه زنی مسلمان و مومنه و همسر شهید است( و با آنکه می دانستند من با همسر برادر شهیدم ازدواج نموده ام) به عنوان….. می نامیدند و خواهرن و نوامیس مرا به فجیع ترین وجه ممکن با لقب …. مورد دشنام و توهین قرار می دادند. این ابراز مکرر الفاظ ناشایست از مدافعین نظام اسلامی شامل حال برادر شهیدم نیز می شد و هدیه ی خانواده ما به مهین را منافق می خواندند.

آنان نه تنها برای ما، که برای مسئولان سابق و فعلی کشور نیز هیچ حرمتی قائل نبودند و بارها شاهد بودم که با فحاشی و الفاظ زشت و زننده از شخصیت هایی همچون حجت الاسلام سید حسن خمینی( به عنوان لپ گلی، بچه مزلف، و از نظر اخلاقی مساله دار و…)، آیت الله هاشمی رفسنجانی(فاسد و…)، میرحسین موسوی(دجال و…)، حجه الاسلام مهدی کروبی(فاسد مالی و اخلاقی و…)، حجت الاسلام سید محمد خاتمی( فاسد اخلاقی و با نام بردن از برخی زنان مسلمان ومتدین مدعی رابطه ایشان با آن زنان بودند) ، آیت الله موسوی خوئینی ها ( مفسد و… ) یاد می کردند. در حالی که حتی برخی از این افراد را در طول زندگی خود ندیده بودم، و می خواستند که سخنانی علیه آنها در دادگاه به زبان آورم. در خصوص آقایان کروبی و عبدالله نوری می خواستند واژه های سخیفی و ناشایستی علیه آنان در دادگاه به زبان آورم. در مورد آیت الله موسوی خوینی می گفتند که شما باید از ایشان در دادگاه اسم بیاورید و بگوید ایشان در به اصطلاح فتنه، نقش اصلی و محوری را داشته و صحنه گردان و طراح اصلی فتنه بوده است در حالیکه تاکنون هیچ گاه ایشان را ندیده ام. در این رابطه گفتنی است که در مودبانه ترین حالت ذکر نام این شخصیت ها، فی المثل جناب آقای هاشمی را همیشه “اکبر شاه” خطاب کرده و می گفتند که همه اینها را به زندان می آوریم. گویی اراده بازجو بالاتر از دستگاه قضایی و هر قانونی است چرا که حتی بازجویان مدعی بودند که احکام قضایی را نیز آنان صادر می کنند. شاید ذکر این نکته ضروری باشد که قاضی پرونده من(قاضی صلواتی) مطرح می کرد که اگر بازجویان از تو راضی باشند، شما را آزاد می کنم؛ که این خود موید میزان استقلال مقام قضا از ضابطین خود است.

به فشار برای اعتراف اخلاقی علیه خود اشاره کردم و اکنون برای آنکه سخنم را دقیق تر کرده باشم، شرح تنها یکی از جلسات بازجویی خود در یک سلول، درخصوص مسائل اخلاقی را بازگو می کنم باشد که این نمونه کثیف اعمال شده در حق من با معیارهای اخلاق و عدل و انصاف و رفتار و سیره علوی و نبوی سنجیده و تطبیق داده شود: باری دریک سلول کوچک بازجوها به سراغ من آمدند و گفتند که آیا تصمیمت را به اعتراف گرفته ای؟ پرسیدم که درچه خصوصی؟ گفتند در مورد مسائل اخلاقی، گفتند “همه مسایل اخلاقی که داری بگو و خودت را خلاص کن و هرآنچه از دیگران نیز می دانی بازگو کن”. آنها به دروغ خبر از مسایل اخلاقی برخی از زندانیان و مسئولان سابق نظام می دانند و ادعا می کردند که از فلان فعال سیاسی اعترافاتی در مورد روابط نامشروع اش گرفته ایم. بصورت مداوم مسائل مربوط به پرونده دیگران که یا با زور و فشار و شکنجه از آنان اخذ شده بود و یا اساسا کذب محض و دروغ بود را به هدف تخریب چهره ی آنان مطرح می کردندکه البته بعدها متوجه شدم که این حربه و شیوه کثیف بیت الغزل بازجویی از زندانیان سیاسی پس از انتخابات به ویژه چهره های سرشناس بوده است.( بطور مثال در خصوص یکی از چهره های برجسته و متدین اصلاحات، بارها مسائلی در خصوص ارتباط ایشان با زنان شوهر دار را مطرح می کردند)

در آن شرایط، که اصرار به اعتراف به داشتن رابطه ی نامشروع با دیگران ، جهت به اصطلاح خلاص کردن و پاک شدن من وجود داشت. هر چه قسم خوردم که به زنم پایبند بوده ام و گفتم که به رئیس تیم تان هم گفته ام طرح این مسائل هیچ مشکلی را حل نمی کند و وارد این اتهامات ناروا نشوید و بس کنید. پاسخ می دادند که ما می خواهیم تو اعتراف کنی تا نشانه صداقت و همکاری ات باشد و اگر روی کاغذ بنویسی و اعتراف کنی در حکمت تخفیف داده می شود و در غیر اینصورت برخوردها تندتر خواهد شد. آنها همچنین می گفتند که البته اعتراف تو به ما کمکی نمی کند چون ما همه چیز را می دانیم و این اعتراف فقط کمکی به خودت است. گفتند که می رویم و برمی گردیم و در این فاصله با فکر و حوصله و درنظر گرفتن عواقب، آنچه لازم است را روی کاغذ بنویس. به آنها گفتم که جوابم از اکنون روشن است که درنتیجه سیلی های محکمی بر صورتم فرود آمد پس از این مجادله بازجویان از سلول بیرون رفتند و من با خدای خود عهد کردم که در مقابل آنها کوتاه نیایم و هیچ چیز خلاف واقعی را نپذیرم و بر کاغذ نوشتم که “من هیچ رفتار و عمل غیراخلاقی نداشته ام”.

در فضای دلهره و انتظار، مدت مدیدی را منتظر ماندم تا بازجویان برگردند. پس از ساعتی بازگشتند و پرسیدند که آیا آنچه باید را نوشته ای یا نه؟ و من نیز بیان داشتم همان را که به شما قبلا هم گفته بودم نوشتم. کاغذ را از من گرفتند و خواندند. پس از خواندن کاغذ بازجویی، به من هجوم آورده و با مشت و لگد و سیلی به جان من افتادند و به خود و خانواده ام تا جای ممکن فحاشی کردند و پس از کتک کاری مفصل و تحقیر و توهین گفتند “به تو اثبات می کنیم که حرامزاده و ولدزنا هستی”.

این سخنان عصبانیت مرا نیز برانگیخت و به درگیر شدن من با آنان نیز منجر شد که البته نتیجه آن فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافت های درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم. سرم را بیرون آوردند و گفتند که می رویم و تا شب بر می گردیم و تو تا آن زمان وقت داری که به مسائل اخلاقی ات اعتراف و خودت را خلاص کنی. می گفتند که “باید کاملا توضیح دهی که با چه کسی در چه زمانی و در کجا و چگونه ارتباط داشته ای” و حتی از من می خواستند که در برگه بازجویی ام بنویسم که “در دوران کودکی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته ام”. بارها به تجاوز و استعمال بطری و شیشه نوشابه و چوب تهدید می شدم تا جایی که فی المثل بازجوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بیان می کرد که چوبی را در …. استعمال می کنیم که صدتا نجار نتواند آن را در بیاورد. و می گفت مسایلی در خصوص مساله دار بودن اخلاقی شماها به سایت ها سفارش داده ایم که به زودی در سطح جامعه بصورت بلوتوث یا سی دی منتشر شود. در شرح این واقعیت تاسف آوری که حکایت از فروپاشی نظام اخلاقی در میان ماموران منتسب به یک حکومت دینی دارد و یادآوری آن نیز برایم عذاب آور است به همین مقدار بسنده می کنم تا روشن شود که یک زندانی سیاسی محبوس در اوین برای اعتراف به ناکرده های خود تحت چه فشارهایی قرار می گیرد. و این پرسش را در برابر شما مطرح کنم که آیا وجود این برخوردها بدین مفهوم نیست که حکمرانان و حاکمان فعلی نظام جمهوری اسلامی در آزمایش عدالت اخلاق و انسانیت مردود شده اند؟ گرچه این وقایع بی سابقه نبوده و حتی افکار عمومی نیز با انتشار جریان بازجویی از همسر سعید امامی در سالها پیش بدان پی برده بوده اند اما جریان بازجویی ها از زندانیان سیاسی در سال ۸۸ نشان داد که آن واقعه یک تخلف موردی نبوده و اراده ای برای برخورد با این بی قانونی ها در کشور وجود ندارد. آنان بصورت مداوم بر این نکته پای می فشردند که ما به پشتوانه ی رهبری از هرگونه برخوردی برای رسیدن به هدف استفاده می کنیم و هیچ خط قرمزی برای رسیدن به اهداف خود نداریم و استفاده از هر روشی برای وادار سازی افراد و منتقدین به پذیرش القائات بازجویان در راستای حفظ نظام را مشروع بلکه واجب می دانستند.

مقام رهبری

برای آنکه از ذهنیت تیم بازجویی و فضای حاکم بر آن بیشتر اطلاع داشته باشید نیز سخنی را نقل می کنم که یکبار بازجو در جلسه بازجویی به من گفت و با زبانی آکنده از نفرت و خشم فریاد زد “حاضر بودم گردن هاشم آقاجری را بعد از سخنرانی همدان از پشت با دست های خودم می بریدم و حتی اگر پس از آن هفت بار اعدام می شدم راضی بودم، اما به خاطر مصلحت نظام و برای آنکه به پای نظام نوشته نشود این کار را نکردم و در مورد امثال تو نیز همینطور است.” آن بازجو می گفت که در قنوت نماز به جانب خدا استغفار می کند که نتوانسته است حکم او را اجرا کند و امثال ما را به خیال خود، به جهنم بفرستد.

البته به باور من این سخنان بازجویان ادعایی بی پایه بود چرا که آنان در واقع به هیچ ایدئولوژی اعتقاد نداشته و حتی به قرائتی غیر رحمانی و خشونت آمیز از دین نیز پایبند نیستند و تنها حضور در قدرت و بهره مندی از منافع آن و همچنین کینه و نفرت نهادینه شده در آنان است که انگیزه این افراد در ماموریت های غیرانسانی شان را تشکیل می دهد.

رهبر جمهوری اسلامی

دروغ همچنان که در فضای جامعه رواج پیدا کرده و ابزار حکمرانی گشته است در داخل زندان نیز ابزار کارآمد بازجویان است. مبنای حرکت بازجویان در تمامی مراحل بازجویی “دروغ و فریب” است به طور نمونه آنها در مورد وضعیت سیاسی کشور اخبار و تحلیل های کذب به زندانیان داده و سعی در تخریب روحیه آنان داشتند به طور نمونه پس از راهپیمایی روز قدس به سراغ ما آمده و می گفتند که “۵۰ نفر در در این روز به خیابان ها آمده و مردم آقای خاتمی را کتک زده و ما وی را نجات داده ایم”. و یا می گفتند که “خشم مردم از موسوی چنان است که یک گردان محافظ برای حفاظت از جان وی گذاشتیم که مردم او را نکشند”. در دادگاهمن ، عنوان شد که طی سفری به آلمان، آموزش انقلاب مخملین دیده ام ، در حالی که پاسپورت من سالهاست توسط وزارت اطلاعات توقیف شده و اساسا تاکنون هیچ گونه سفری به اروپا و کشورهای غربی نداشته ام. بازجویان تلاش بسیاری داشتند تا فضای سلول انفرادی را به صحرای محشر و دادگاه عدل الهی تعبیر کنند و می گفتند تصور کنید در روز قیامت هستید و باید به همه گناهان خود اعتراف کنید. البته تفاوتی را در نظر نمی گرفتند و آن این بود که در قیامت اعضا و جوارح انسان علیه او به سخن در می آیند اما در سلول انفرادی و تحت بازجویی و فشار جسمی و روحی، زندانی مجبور به اعتراف دروغ علیه خود نیز می شود بلکه از دستان بازجو و مشت های آهنین آنها رهایی یابد. برای بازسازی چنین محشری بارها متهمین در سلول های کناری را مورد کتک و ضرب و شتم قرار می دادند تا علاوه بر فشار روحی و شکنجه ی ما، ضجه های دردمندانه مضروبین، یادآور عذاب الهی در محشر کبری باشد.

آری چنین است رفتارهایی که در چارچوب حکومت ولایی و باتوجیه حفظ نظام با منتقدان و مخالفان انجام می شود و این موید این گزاره است که نظام مبتنی بر چنین قرائتی از حکومت دینی تحمل هیچ نوع مخالفت و اعتراض قانونی را هم ندارد. در حالی که اساس حکومت پیامبر به عنوان نمونه کامل یک حکومت دینی بر مدارا و مهربانی با مردم استوار بود همچنانکه در قرآن کریم می خوانیم:

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ. به برکت رحمت الهى، در برابر آنان (مردم) نرم و مهربان شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراکنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب! و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامى که تصمیم گرفتى، قاطع باش! و بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد. (آیه ۱۵۹ سوره آل عمران )

جناب آیت الله خامنه ای

اما آنچنانکه توضیح دادم، بسیار تحت فشار قرار گرفتم تا در دادگاه علیه خود، دوستان و مجموعه سیاسی که با آنها همکاری می کردم و بیشتر از همه، علیه جناب آقای مهدی کروبی که در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری از ایشان حمایت کرده بودم اعتراف کنم و می گفتند “باید اعتراف کنی تا حُر شوی و پس از آن برای اسلام شمشیر بزنی”.

در ادامه چنین فشارهایی و پس از۸۶ روز انفرادی و بعد از ۵۰ روز بی خبری مطلق، عدم دسترسی به تلفن و ملاقات با خانواده (که منجر به طرح این پرسش در رسانه ها شده بود که آیا عبدالله مومنی زنده است؟) پس ازانجام تمرین زیر نظر بازجویان برای اعتراف علیه خود روانه دادگاه شدم. درحالیکه نه اجازه داشتم وکیلی برای خود اختیار کنم و نه البته علاقه ای داشتم حتی با اختیار کردن وکیل – وکیل تسخیری و مورد تایید و هماهنگ با بازجویان- به دادگاهی مشروعیت بخشم که دفاعیه متهمش پیش از محاکمه به او دیکته شده است. بازجویان به دروغ به من گفته بودند که قبل از مهرماه (۱۳۸۸) بدون حکم از زندان آزاد می شوی و کافیست در دادگاه متن مورد نظر را بخوانی تا از بند رهایی یابی. من اما بدنبال آن نبودم که با اعتراف در دادگاه علیه خود، از زندان رهایی یابم بلکه تنها به دنبال آن بودم که از فشار روحی و جسمی شبانه روزی بازجوها و مشت آهنین آنها خلاصی پیدا کنم، تا لااقل هر روز با فحش های رکیک و ناموسی خطاب به خود و خانواده ام مواجه نشوم، تا برای پذیرش یک اعتراف دروغ سرم را داخل چاه توالت فرو نکنند، تا از ضرب و شتم های پیاپی و سیلی و مشت بازجو خلاصی یابم، تا تهدید مداوم به اعدام و اعمال روش های کثیف در بازجویی تمام شود، تا مگر داستان کثیف اعتراف کردن به انحرافات اخلاقی نداشته، پایان یابد. به این ترتیب بود که با دفاعیه ای که برایم آماده شده بود به دادگاه رفتم. در دادگاه تلاش کردم متن دفاعیه را به گونه ای بخوانم که مشخص باشد انشایی دیکته شده را از رو می خوانم. باید علیه خود اعتراف می کردم و متنی دیکته شده را که به مثابه کیفرخواست علیه خود بود به عنوان دفاعیه می خواندم، بدون آنکه اعتقادی به آن داشته باشم. باور کنید تردیدی وجود ندارد که حتی یک گناهکار نیز علاقه ای به اعتراف در دادگاه در برابر عموم ندارد.

اما تجربه زندان اوین و بازجویی های پرحاشیه ماموران وزارت اطلاعات، فرد را به آنجا می کشاند که حتی علیه خود به دروغ در دادگاه اعتراف کند و جالب این است که این اعترافات دروغ مبنای رای و حکم قاضی نیز قرار می گیرد. اگرچه من بارها در دوران بازجویی و بازداشت با فحاشی بازجوها خطاب به قاضی و دادستان نیز مواجه شدم؛ گویی که از نگاه آنها قاضی و دادستان در روند صدور حکم هیچ تاثیر و نظری ندارند و این آنها هستند که برای دستگاه قضایی کشور و کل نظام تصمیم می گیرند. در مورد عدم استقلال دستگاه قضا و مقامات قضایی نیز تنها به اولین جلسه ملاقات با دادستان جدید تهران یعنی آقای دولت آبادی اشاره می کنم. گرچه اوج فشار و شکنجه ها علیه من در دوره دادستان سابق تهران بود و ملاقات من با آقای جعفری دولت آبادی نیز پس از ۵ ماه بازداشت و برگزاری دادگاه صورت می گرفت و طبعا انتظار چندانی نداشتم اما بازجوی مربوطه پیش از انجام این ملاقات موکدا به من گفت که نیاز نیست چیزی از آنچه بر من رفته است به دادستان بگویم و تصریح داشت که “دادستان هیچ کاره است و همه کاره من هستم” بازجو به من گفت که در ملاقات با دادستان بگو “وکیل نمی خواهم” و در نهایت این ملاقات نیز در حضور بازجویی که تجربه شکنجه های چند ماهه او بیش از هر چیزی برایم ملموس و باورپذیر بود انجام پذیرفت و بدیهی است که در این شرایط سخنی برای گفتن با مقام قضایی باقی نمی ماند.

مقام رهبری

باید توجه داشت که آیا قدرت نمایی نهادهای امنیتی در برابر مردم و جایگاه بالادستی آنها در تصمیم گیری های مربوط به روند سرکوب و مهار و کنترل تحولات سیاسی اجتماعی نشان از کاهش مشروعیت حاکمیت نداشته و وابستگی حکومت به قدرت سرکوب را به ذهن متبادر نمی کند؟ و آیا این باور هنوز در ذهن حاکمان ما ایجاد نشده که راه حل استفاده از زور برای ادامه حکومت منسوخ شده است؟ و آیا اینان همچنان پاسخ مناسب برای اعتراض، مخالفت و حق خواهی را سرکوب می دانند؟

بیش از چهارصد روز از بازداشت من می گذرد و اندکی پیش از عید نوروز نیز که با وثیقه ای سنگین از زندان آزاد شده و به مرخصی کوتاهی آمدم، به دلیل نپذیرفتن اراده تیم بازجویی به ادامه اعتراف علیه خود و دیگران در خارج از زندان، به حبس بازگشتم. به آگاهی می رسانم من همچنان به اعتقاداتی که پیش از بازداشت داشته ام پایبندم و آنچنانکه توضیح دادم سخنانی را که تحت فشار در دادگاه روخوانی کردم، بیان اعتقاد خود نمی دانم.

جرم ما این بوده و هست که برای بهبود شرایط کشور اصلاحات و دموکراسی را مناسب ترین روش می دانیم و می خواستیم قدرت نامحدود نهادهای بازدارنده دموکراسی را محدود کنیم. پرسش من این است که آیا حمایت از خواست ملت ایران برای دستیابی به دموکراسی کیفری برابر با تحمیل رفتارهای غیرانسانی و ظالمانه دارد؟ آیا هنوز زمان آن نرسیده که بپذیریم بیان و باور هیچ فرد و یا جریانی نباید موضوع محاکمه قرار گیرد؟

و آیا انتظار اینکه در صورت ثبوت شکنجه، شکنجه گر محاکمه شود انتظار گزافی است؟ اگر به دنبال دفع عملی ظالم و رفع ظلم هستیم محاکمه شکنجه گران است که می تواند به تشویق راه های موثر و عملی برای اجرای عدالت بیانجامد و این کاستن از ظلم و استبداد است که می تواند زمینه ساز اجرای عدالت و قانون گردد.

در نهایت نمی دانم که این ظلم ها و شکنجه ها بر من و خانواده ام که گوشه هایی از آن روایت شد، با چه منطق و به چه قصدی انجام شده است و پاسخی نیز برای این پرسش نمی خواهم چرا که “صلاح مملکت خویش خسروان دانند”. اما آنچه می دانم این است که چنین رفتارهایی نه با عدالت و انصاف سازگار و نه با هیچ قانون وشرعی قابل توجیه است. امید که تشکیل یک کمیته حقیقت یاب، ما را از این ظلم های آشکار برهاند و لختی به سوی عدالت بکشاند.

وَلاَ تَرْکَنُواْ إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ.

و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب مى‏شود آتش شما را فرا گیرد و در آن حال، هیچ ولى و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت؛ و یارى نمى‏شوید! (قرآن کریم آیه ۱۱۳ سوره هود)

والسلام

عبدالله مومنی

مرداد ماه ۱۳۸۹

زندان اوین

در رسای خود عقاب بینی یک مگس!

Share Button

روزی زسر شوق الاغی به چرا خاست
از یونجه بسیار که بلعید، شد او مست و دُم و یال بیاراست
کز راستی دُم منی کرده به عرعر فتدُ و گفت
که امروز همه ملکِ جهان زیر ثم و سیطره ماست

باز نویسی یک شعر

ح ت

حمله به منزل کروبی چه پیامی درخود دارد؟

Share Button

حمله به منزل کروبی چه پیامی درخود دارد؟
چندین روز است که خانه آقای کروبی هدف حملات دستجات غیر رسمی چاقو کشان حکومتی قرارگرفته است. در این که این حملات از بالا هدایت شده است، برای هیچ انسانی، بر خوردار از شعور و شم سیاسی متعارف، تردیدی وجود ندارد و این امر چنان بدیهی است که ظاهراً حتی رهبری نظام هم اصراری بر فاصله گیری و یا نفی این گونه اوباش گریها ندارد. لذا اولین سئوالی که در این رابطه مطرح میشود اینست که اگر رژیم میخواهد کروبی را بکوبد، چرا بجای استفاده از اوباش، از نیروهای رسمی و علنی خود، یعنی نیروهای انتظامی استفاده نمی کند؟ سئوالی که شاید بدیهی بنظر رسد. ولی آنقدر ها هم بدیهی نیست.
رژیم هیتلری وقتی در آلمان به قدرت رسید برای مرعوب سازی و حذف رقبای سیاسی خود، مشابه چنین نیروها و متدهایی را بکار گرفته بود. نیرو هائی که به «پیراهن قهواه ای»ها اشتهار یافته بودند. رژیم هیتلری پس از استقرار، بعلت اعتماد بنفس سیاسی، دیگر لزومی برای حفظ این نیروهای موازی و قانون گریز یا فراقانونی نمیدید. قوانین نازیست پسندِ برازنده دستگاه فاشیسم هیتلری، رسماً در «رایشتاک» پارلمان هیتلری تصویب و اس اس و گشتاپو مجری آن قوانین و نظم هیتلری میبودند لذا رژیم هیتلری پس از استقرار، دیگر به موازی سازیهای فراقانونی نیازی نداشت .
بر خلاف رژیم هیتلری، حکومت شبه فاشیستی حاکم بر ما، نه هرگز آن اعتماد به نفس و نه، آن کامیابی های اقتصادی و سیاسی نظامی منجر به مقبولیت نسبی و پوپولیستی رژیم هیتلری را در خویش میتواند بیابد تا بر تکیه بر آنها خود را ازکمک گرفتن از دسته جات چاقو کشان حرفه ائی بی نیاز بداند. اتکا به اوباش حرفه ایی از طرف حکومت، گواه بر اینست که رژیم نه تنها به رقبای سیاسی خود اعتماد ندارد بلکه قادر نیست از نیروهای رسمی حکومتی هم در چهار چوب قانونی موجود خودش استفاده کند.
بنا براین، رژیم محتاج آنست تا چنان نیروی حاضر یراقی داشته باشد که بتواند خارج از هرگونه ضابطه حقوقی و قانونی؛ خارج از هرگونه ملاحظات سیاسی، ملی، مذهبی و انسانی برای حذف رقیبان و منتقدان سیاسی خود، و خاموش کردن آنها از آن استفاده کند. توسل به این قبیل نیروهای فاقد حیثیت آنهم بکرار و سیستماتیک ، فقط نشان از ته کشیدن بضاعتِ حکومت (بزعم من کل نظام) دارد.
رژیمی که مدعی هماوردی با قدرت های بزرگ دنیاست و به نیروی چند میلیونی و روحیه و تکنولوژی جنگی خود میبالد و مینازد، برای خاموش کردن حریف سیاسی خود که پیری روحانی و مورد احترام مردم است به چنین روشهای هیستریکی متوصل میشود، نشان میدهد که به فردای خود مطمئن نیست.
حمله به منزل یک روحانی سالمند و بی حرمتی به او و خانواده اش، نه در تاریخ شرع و نه درتاریخ عرف ما سابقه داشته است و این بدعت گذاری خود بنفسه نشان از خوردن کفکیر حیثیتی نظام به ته دیگ مشروعیت دینی و سیاسی دارد.
این اوباش گرایی ر ا از زوایای مختلف میتوان به تحلیل کشید. به لحاظ سیاسی میتوان گفت و استدلال کرد که، رویکردی بغایت اشتباه آمیز و مرگبار بوده است. به لحاظ شرعی و مذهبی میتوان گفت حکومت اسلامی حاکم بر ما با این کار خود، هم اسلام و هم روحانیتی را که بنام آن حکم میراند به سکه یک پول تبدیل کرد.
به لحاظ انسانی میتوان گفت: بعید است آدم کشان مافیائی سیسیل هم حاضرباشند تا آنجا پیش بروند که با قربانی سالمندی که جامه دین و مذهب بر تن دارد چنین رفتاری داشته باشند. این کار رژیم، قبل از هر چیز، از دین و مذهب و روحانیت معصومیت و قداست زدایی کرد و بی آبرویی آفرید.
از هر زوایه ایی که بنگریم و به هر منطقی که توسل جوئیم قادر نخواهیم بود منطق این خود زنی رژیم را بیابیم.
تنها یک توضیح برای ارتکاب این بی آبرویی میتوان یافت و آنهم درک و تحلیل از روانشناختی شکست خوردگیِ رژیمی است که از فرط درماندگی و استیصال مشاعر خود را از دست داده است و بسیار لحظه ایی و نسنجیده عمل می کند. این حالت روانشانختی مختص همه ان رژیم هایی است که به احتصار و نفس نفس افتاده اند. صدام، چائو شسکو و گروهبان موبوتو ( دیکتاتور پیشین کنگو)، در واپسین روزهای اقتدار بی افتخار شان، نمونه بارز چنین شکست خوردگانی هستند که در پس خویش جز ننگ و بد نامی چیزی باقی نگذاشتند.
بسیار بعید و دور از انتظار هم هست که یک رژیمِ به دست و پا افتاده و مشاعر باخته وضع و حسب حال خود را درک کند لذا انتظار بیدار شدن و بخود آمدن از این حکومت، خود نوعی غافل شدگی است ولی فعالین سیاسی و دلسوزان جنبش باید این حرکت های جنون آمیز رژیم را جدی بگیرند هر چند این احتمال هم کم نیست که رژیم در جریانِ یکی از این گونه حادثه سازیها و حمله های عصبی و هیستریک خود کله پا شود.

هزینه شرف

Share Button

خبری کوتاه است که از طریق اِمیل گرفته ام.
سقوط اخلاقی رژیم و رهبر آن سید علی خامنه ائی را تا این حد نمیتوانستم تصور کنم!
میخواستم همه خبر را در فیس بوک بگذارم نشد لذا از اینجا کپی میکنم.
ح تبریزیان



میدانم که شاید تکراری باشد ولی لازم است لطفا شما هم دوباره ارسال کنید تا این ننگ بر پیشانی او بماند

حتما به همه اطلاع رسانی کنید تا این خبر در میان جنجالهای اخیر گم نشود

حکم زندان، مجازات افشای قصد سوءاستفاده جنسی معاون دانشگاه

شش نفر از دانشجویان دانشگاه زنجان که معترض و افشا‌کننده‌ی قصد سوء استفاده‌ی جنسی حسن مددی، معاون دانشگاه زنجان، از یک دانشجوی دختر بودند، مجازات می‌گردند. اتهام این دانشجویان “تشویش اذهان عمومی و تحریک به تجمع غیرقانونی به قصد برهم زدن امنیت کشور” است.

در این رابطه بهرام واحدی، سورنا هاشمی، آرش رایجی، پیام شکیبا و محمد حسن جنیدی، به یک سال زندان و علیرضا فیروزی به یک سال و چهار ماه زندان محکوم گردیدند.

حسن مددی هم‌اکنون در سمتی دیگر در وزارت علوم به کار مشغول است.