Archive for: November 2010

روضه خوانی که آیت الله و آنگاه رهبرشد!

Share Button

مراسم مشترک دانش آموختگی و تحلیف دانشجویان دانشگاه‌های افسری ارتش
چهارمین مراسم مشترک دانش آموختگی و تحلیف دانشجویان دانشگاه‌های افسری ارتش با حضور مقام معظم رهبری .
***********

مارکس، در «هیجدهم برومر»، به نقل از یکی از دوشس های آنروز فرانسه که به قدرت رسیدن سردسته ولگرد های پاریس، برادرزاده ناپلئون بناپارت و نشستن او بر جایگاه امپراطوری فرانسه، مهد انقلاب بوژوائی و گهواره تمدن و فرهنگ اروپائی، غمزده اش کرده بود مینویسد: فرانسه حکومت فواحش درباری را تا کنون تجربه کرده بود ولی تجربه به قدرت رسیدن دیوس ها را نه!
مملکت ما ایران، در طول تاریخ چند هزار ساله خود بسیاری شاهان خوب و بد را بخود دیده است از کورش و داریوش گرفته تا آغا محمد خان قاجار و شاه سلطان حسین صفوی را. همه این سلاطین صرفنظر از خوبی و بدی اشان واجد بسیاری از منش های پسندیده اشراف منشی نیز بوده اند و حد اقل اینکه گدائی نبوده اند که یکشبه معتبر شده و از جبروت اشرافیت خود مست و از خود بی خود شده یا شوند. ولی تصور نمیرود، در ذهن هیچ ایرانی ای می گنجیده است که روزی شیخی که پاسبانان محمد رضا شاهی هم برایش تّره خُرد نمیکرده اند با دروغ و شیادی سوار بر امواج خرافه و یا به قول لنین «نیروی مخوف عادات مردم»، بجایی برسد که خود را رهبر ایران بنامد، رهبری که فقط در نام و عنوان از سلاطین مطلق العنان دوران های ذلت این دیار، متمایز است و اگر خود را بجای رهبر، سلطان نمی نامد از آنرو نیست که نمیخواهد سلطان باشد و در حسرت این عنوان نمیسوزد، بلکه از آنروست که آنقدر سلطنت را سیاه نمائی کرده است و کرده اند که وی، آن اورنگ لجن مال شده را در شئو نات ذات اقدس رهبری خویش نمیدانند.
میهن ما امروز جای محمد رضا شاه و شاهان پیش از او را با این روضه خوان، و جای امیران تحصیل کرده او را با گزمه های برآمده از هیئت های سینه زنی و تربیت شدگان فرهنگ صدقه خوارگی تعویض کرده است!
مقام معظم رهبری قادرنبود تا یک سرجوخه ارتش محمد رضا شاهی را به سلام برخود وادارد لذا مراتب نظامی را آنچنان تنزل داد تا در این تنزل حقارت بار، گزمه ها و سرگزمه ها لباس ژنرالی بپوشند و بر مقام معظم رهبریش کرنش کنند تا شهوت قدرت پرستی ارضاء نا شدنی و اشتیاق سوزان او را به تملق شنیدن ارضاء کنند.
میهن ما تیغ تیز اعراب، تیموریان و مغول را روی گلوی فرزندن خود تجربه کرده بود ولی خزش رمالان، تعزیه گردانان ،مدحان و روضه خوانان و متولیان رنگا رنگ دینی را به سریر فرمانروائی بر خود تجربه نکرده بود!

مراسم مشترک دانش آموختگی و تحلیف دانشجویان دانشگاه

حبیب تبریزیان

کلاهبرداری حکومت و پاسخ مناسب به آن

Share Button

اگر از نگارنده این یاداشت درمورد بزرگترین ویژگی تیم سیاسی احمدی نژاد و حامیان آن سئوال شود میگویم «کلاهبرداری» و مصادره گری هرآنچه دیگران آقریده اند. باند احمدی نژاد به مصادره شرکت های بزرگ دولتی، تحت عنوان خصوصی سازی و چنگ اندازی به منابع و ثروت های ملی و طبیعی اکتفا نکرده اند . این باند برآنست که در عرصه سیاسی، فرهنگی و آرمانی نیز بر هرآنچه که از یک ارزش ملی یا تاریخی برای ملت و یا برای گروههای گونان اجتماعی در زیر مجموعه آن مطرح است چنگ اندازد و حجب و حیایی هم در این زمینه نمی شناسد.
نمونه برجسته این گونه کلاه برداری در عرصه گفتمان ملی ـ تاریخی، طرح ایرانگرایی از طرف رحیم مشاعی است. این باند خیلی زیرکانه میکوشد با بهره گیری از اعتراض مشتی آخوند حکومتی و حتی کوک کردن آگاهانه چنین اعتراضاتی به ایرانگرائی تقلبی رحیم مشاعی، و منعکس کردن وسیع این گونه اعتراضات، برای دولت شجره ایرانگرایی درست کند. احمدی نژاد نیز به نوبه خود سعی دارد، بنا به مقضای نوع مخاطبین خود، در جایی از تمدن چند هزارساله ایرانی سخن راند در حالیکه در جای دیگر چفیه عربی خود را به تقلید از رهبر، پهن و نمایان، روی شانه های خود می آویزد تا به مخاطبین فلسطینی، لبنانی، عراقی، یمنی و بحرینی خود پیام پان عربیستی و پان اسلامیستی خود را داده باشد.
این تنها، ناسیونالیسم ایرانی و مدنیت تاریخی مبنائی آن نیست که در معرض دستبرد این باند قراردارد بلکه اخیراً عبارات ضد سرمایه داری نیز وارد چاشنی سخنرانیها ی احمدی نژاد شده است.
منظومه سیاسی نظامی احمدی نژادمحور، به ربایش و تاراج ثروت مادیِ ملی وچپاول مردم قانع نیست بلکه سعی دارد موازیتاً برای کلاهبرداری و این غارت خود قباله سازی و شجره نویسی کند. در این راستا بر آنست تا ناسیونالیسم ایرانی را از طرفداران پادشاهی، اسلامیت را از روحانیت مردمی و واقعاً روحانی و روشنفکران مسلمان، عدالت طلبی سوسیالیستی و ضد سرمایداری را از چپ ودیر یا زود گفتمان اصلاح طلبی را از اصلاح طلبان و میراث افتخار آمیز دفاع مقدس را از رزمندگان و شهدا و خانواده های آن .. نیز برباید با این پیش فرض که با خفه کردن و حذف قطعی متولیان بحق این گفتمان ها و وارثین طبیعی و بحق آنها، خود را بر کرسی وارثت بلامنازع هرآنچه، و بنحوی، واجد ارزش بوده ودر این سر زمین آفریده شده است بنشاند. تصور اینکه در آینده، این باند مدعی آن خدماتی هم که رضا شاه کرده است و یا کارهای سازنده ایی هم که درعصر محمد رضا شاه انجام شده است بشود دور از انتظار نیست.
عکس برگردان این رویکرد کلاهبردارانه «جنبش سبز» است که بنظر نگارنده این سطور، زهدان و گهواره نوزایی همه آن آفرینش های مادی و معنوی است که در سرزمین ما رخ داده است و فرهنگ ما را در تمامیت خود و در همه عرصه ها میسازد. من فکر میکنم و یا حد اقل اینکه برداشت من چنین است که گفتمان سبز دربر گیرنده همه آن گفتمانهایی است که در ترکیب رنگارنگ خود فرهنگ غنی ما را ساخته و در آینده هم در ترکیب خود میسازند. و باند حکومتی چیزی نیست مگر پارازیتی با رشته کهن تاریخی بر این فرهنگ. قائل شدن به ذره ائی ارزش افرینی برای گروهای حاکم فقط حاکی عدم درک مفهوم فرهنگ و ارزش آفرینی است.
نتیجه ایی که من از این مقدمات برای سیاست ورزی عملی میگیرم اینست، که مسلمان و روحانیت واقعی، وظیفه دارد نگذارند دین و اسلام توسط این باند مصادره به مطلوب شود. ناسیونالیسم و ناسیونالیست ایرانی چه مصدقی و چه مشروطه خواهش، نباید اجازه دهد ایرانگرایی او توسط اینان مصادره به مطلوب شود و بر این سیاق چپ ایرانی وظیفه دارد پوکی شعار های ضد سرمایه داری احمد نژاد را که در پس آن غارتگری بی حساب و کتاب بازار و رانت سالاری بوروکراتیک پنهان گشته است و نه عدالتجوئی، را افشاء کرده و ساده لوحانه و یا فرصت طلبانه با شعار های ضد امریکائی ضد اسرائیلی این باند، که ابزارگرایانه، دقیقاً از مواضع ماورای ارتجاعی ونه از زاویه منافع ملی داده میشود، انفعالی برخورد نکند. برهمه جریان های ملی و آزادی خواه است که این مسئله را، هم برای خود و هم برای مردم روشن کنند که: این حکومت تنها یک دیکتاتوری معمولی نیست، حتی یک دیکتاتوری صرفاً ضد ملی هم نیست بلکه چیزی بیشتر، اینها، حکومتی ضد ترقی وضد بشری است و این سرشت ضد ترقی ضد بشری او، مرزهای وفاق سیاسی و مرزهای استراتژی پیکار با آن را برای مدعیانش که ما باشیم بوضوح مینمایاند. معنای شفافتر این برداشت و سخن این است که مردم ایران امروز دشمنی بدتر از این حکومت ندارند و هرگونه دشمن سازی دیگری در میدان پیکار امروز ما، مستقیم و یا غیر مستقیم اگر از طرف دستگاه های القاء گری( مانوپیولاسیون) همین حکومت، ساخته، پرداخته و لانسه نشده باشد ناشی از تابو گرائی، دگماتیسم سیاسی و ساده اندیشی و یا مرعوب گقتمان سازی حکومتی شدن است.
بر همین مبنا باید گفت امروز جنبش ملی مردم میهن ما از درون شیار های سخت و منجمد سیاسی و اعتقادی موجود در میهنمان، راه خود را بسوی نوزائی گشوده است، همچنانکه یک آتش فشان، دل کوه و صخره ها را میشکافد تا خود را آزاد کرده به فضای باز برساند. راه گشوده شده برای مردم ما برای نیل به آزادی و حرمت انسانی جز راه جنبش ملی سبز نیست. این جنبش، رهبری و نماد های خود را آفریده است. تصور اینکه موازی با این جنبش میتوان جنبش آفرینی کرد و یا با قراعتی خود ویژه از این جنبش وحدت یابنده، میتوان برای خویش جریان سازی کرد جز زیان برای خود و جنبش ملی نمی آفریند. رویکرد موازی گرانه و موازی سازانه، در حکم اینست که فکر کنیم با چند صد تا یا چند هزار تا بیل و کلنک بدسست میتوانیم مسیر، کانال و یا گسل ژئوفیزکی برای یک نیروی انفجاری و فورانی آتش نشانی درست کنیم.
پاسخ درست به سیاست هایی ضد ملی، ضد ترقی و ضد بشری حکومت، فشرده شدن هرچه بیشتر در صفوف جنبش سبز است ولو اینکه در رأس آن قرار نداشته باشیم. مهم این است که گفتمان مورد انتظارمان در پلاتفرم سیاسی و آرمانی این جنبش ملحوظ باشد و این مستلزم مشارکت فعال و دور از خود مطرح سازی و خود محوری ما در این جنبش ملی است. در این گفتمان سبز که روی دیگر سکه آن آشتی ملی و تاریخی است جائی برای، ناسیونالیسم ستیزی، روحانیت و اسلام ستیزی و چپ ستیزی وجود ندارد و میدان نقد سیاسی و تاریخی تا آنجا گسترده است که «منّقد» از آنسوی بام، بدامن حکومت نیفتد.
این درد مشترک تنها، جدا جدا درمان نمیشود!

نگاهی به بیانات تلویزیونی احمدی نژاد راجع به وضع ارزی کشور

Share Button

 

من این یادداشت را راجع به سیاست پولی و ارزی دولت در ۲ سال پیش نوشته ام. خواندن آنرا به علاقمندان توصیه میکنم . یادآوری اینکه احمدی نژاد چه گفت و چه شد در شرایط کنونی که نرخ دلار سربه جهنم کشیده و با شتاب بدانسو ادامه میدهد آموختنی است و ضمناً میتوان تصویری از آینده را نیز بدست دهد.

 

شب پیش آقای احمدی نژاد بیاناتی را راجع به وضعیت ارزی مملکت و نرخ برابری ریال و دلار، از تلویزیون ابراز کرد که نه علف، بلکه موجب سبز شدن چمن روی سر هر آدمی با شعور متعارف اقتصادی در حد یک کاسب محل میشد.
از ماه ها پیش و شاید هم سالها پیش نرخِ«مصنوعاً تثبیت شده و سیاسیِ» برابری ریال با دلار، حول محور هزار تومان، که به زیان اقتصاد ملی، تولید و اشتغال درکشورمان بوده، مورد انتقاد جدی صاحبنظران امر و دست اند کاران قرار داشته است و اجماع کارشناسی بر این بوده که نرخ دلار باید تا حد ریادی افزایش یابد تا کمر تولید کنندگان داخلی زیر بار کالای ارزان خارجی خُرد نشود، تا میلیونها کارگر بیکار نشوند و دستاورد های فنی ده ها ساله کشور در بسیاری زمینه ها از عرصه تولید ملی ریشه کن نگردد.
در چنین شرایطی جناب رئیس جمهور می آید پشت تلویزیون و اظهار میدارد که؛ بدلیل قدرت بی سابقه ریال صندوق ارزی لبریز از دلار است و بدلیل بهای ۸۲ دلاری نفت در بازار جهانی، نرخ تسعیر ریال در برابر دلار و سایر ارزها باید افزایش یابد. یعنی متقاضی دلار بتواند با مقدار کمتری ریال، دلار بیشتری تحویل بگیرد.
ساده ترین سئوالی که یک مسافر عازم خارج میکند اینست که جناب احمدی نژاد! اگر شما اینقدر به ذخیره و درآمد ارزی خود مطمئن هستید بجای ارزان کردن نرخ دلاری که، جز از ما بهتران حاشیه قدرت کسی دیگر از آن بهره مند نخواهند شد، شرط شبه کوپنی ۲ هزار دلار بهر مسافر را بشرط داشتن بلیط و پاسپورت بردارید.
سبزی فروش سر فلان گذر حق دارد بگوید آقای رئیس جمهور! منسوجات، وسایل الکترونیکی و برقی و… چینی کافی نبود! از این ببعد ما سبزی فروشان هم باید بخاطر دلار ارزان سیب زمینی، پیاز، کدو و گوجه فرنگی ترکستانی و موز و کیویِ پاکستانی و سیب و مرکبات ترکیه ائی به مشتریان بفروشیم؟
یک روزنامه خوان معمولی حق دارد بپرسد؛ آقای احمدی نژاد! نفت بشکه ائی ۸۲ دلار در کجا؟ دریای برنت یا خلیج فارس؟ به کدام مشتری؟ چین و کره و ژاپن که خرید نفت اشان را از شما نصف کرده اند و یا در بازارهائی که شما با تخفیف های بسیار باید نفت را بفروشید؟ نفت در بازار دنیا بشکه ای چند است؟ یا که فلانقدر است مربوط به امارات، عراق و سعودی است نه مملکتی که تحت مدیریت شماست! با چه شرایطی؟ و با چه قیمتی؟ و به چه طرفهائی؟ با چه پولی بهای آنرا محاسبه و با چه ارزی وجه آنرا دریافت میکنید؟ با «یوان» چینی؟ یا «دینار» صربستانی؟ و یا «لیره» ترکی یا دلار! زیمبابوـ ای؟
وقتی این اظهار نظر آقای احمدی نژاد را در سایت دنیای اقتصاد خواندم نمیتوانستم باور کنم گوینده یک آدم سالم است و هنوزهم، بدلایلی که ذیلاً می آورم نمی توانم باور کنم رئیس جمهور این سخنان را جدی ابراز کرده است زیرا نه منطق و نه بی منطقی پشت این سیاست را درک نمیکنم مضافاً اینکه کلاً این، وظیفه مسئول بانکی و پولی است که بیاید و بگوید که، به این یا به آن دلیل نرخ پول و یا بهره بانکی را بالا و یا پائین میبریم و نه رئیس جمهور یک کشور.
از حیرت فقط توانستم این مقایسه ای را که شرح میدهم در ذهن خود سناریو سازی کنم:
بچه تنبل و سمجی را درنظر بگیریم که به حرف مادرش گوش نداده و جیش نکرده به رختخواب رفته است. لذا او پس از لختی خواب رختخوابش را خیس میکند. برای اینکه قضیه را لوث کند پارچ بزرگ آب را روی رختخواب ولو میکند و روی آنهم با سماجت دراز میکشد و تا صبح بخود میپیچد، بروی خود نمی آورد و با سماجت، در فردای بیداری میخواهد خیس کردن جا را برغم بوی تند ادرار انکار کند و با اصرار تقصیر را گردن جام آب ریخته شده در رختخواب بیاندازد.
اگر آقای رئیس جمهور در این سیاستِ پولی و ارزی خود جدی بود، نمی توانستم چیزی به این مثال، در باره وی، بیافزایم.
در این تردید ندارم که آقای احمدی نژاد یکی از کودن ترین سیاستمدارانی است که تاریخ ما تاکنون بخود دیده است. تردید ندارم که سماجت وی در دفاع از سیاست های ویرانگرانه پولی اش حکایت از وجود یک ناهنجاری جدی روانی در وی میکند. ولی با این حال اینرا میدانم که در اطراف وی افرادی وجود دارند که تا این حد عقب افتاده نبوده و تا این حد نابهنجار نمی اندیشند. همین امر مرا به فکر فرو میبرد.
به تنها نتیجه ایی که میرسم اینست، که؛ آقای رئیس جمهور برآنست تا با یک پاتک غافلگیر کننده و چند منظوره؛ به «فتنه» ارزی، به بازار پولی، به رقبای سیاسی درون جبهه حکومتی شوک وارد کند و.. ، یکباره نرخ دلار را نه تنها تنزل ندهد، بلکه در حد ۲ هزار تومان و شاید هم بیشتر افزایش دهد تا به ظّن خویش، هم انگیزه دلار بازی را در بازار از بین ببرد. هم تولید داخلی را تقویت کند و هم با هزاران میلیارد تومان ناشی از افزایش نرخ دلار ، پول کافی برای پرداخت یارانه ها را دست و پا کرده و با مازاد آن بخشی از کسر بودجه دولتش را نیز جبران کند و شاید هم بتواند قسمتی از بدهی های هنگفتش را به وزارت نیرو، سازمان تأمین اجتماعی و بانکهای کشور بپردازد.
با عرض پوزش از خواننده این یاداشت باید بگویم که همه این محاسبات آقای رئیس جمهور، از قماش محاسبه آن کنیزک نگونبخت شعر مولوی است که گز نکرده پیش رفت و… ، بر او آن رفت که می باید و جنازه اش یافته شد.
در ذیل گزارش بیانات تلویزیونی وی را می آورم:

احمدی‌نژاد: پول ملی باید تقویت شود
فرمان دلاری از تلویزیون
دنیای اقتصاد- شنبه شب همه آنانی که برای کسب اطلاعات از جزئیات نحوه اجرای قانون یارانه‌ها به صحبت‌های رییس‌ جمهور از تلویزیون گوش فرا می‌دادند،. دیدگاه صریحی را در خصوص سیاست ارزی دولت از زبان احمدی‌نژاد شنیدند که اگرچه در مقطعی از دولت نهم نیز در دستور کار قرار گرفته بود، اما گمان می‌رفت که به بوته فراموشی سپرده شده و نظر دولت در این زمینه تغییر کرده است.
شاید در آن لحظه که رییس‌جمهور اعلام کرد که «از دکتر بهمنی (رییس‌کل بانک مرکزی) خواسته‌ایم تا نرخ دلار را واقعی کند»، خیلی از فعالان و صاحب‌نظران اقتصادی گمان کردند که منظور وی از واقعی‌سازی نرخ ارز همان چیزی است که آنان اعتقاد دارند؛ اما با جملات بعدی احمدی‌نژاد معلوم شد که منظور دقیقا برعکس است. بسیاری از صاحب‌نظران اقتصادی اعتقاد دارند که تثبیت نرخ اسمی دلار طی ده سال گذشته در شرایط تورم دورقمی باعث شده است کالاهای داخلی به نفع کالاهای وارداتی از بازار کشور عقب‌نشینی کنند؛ چراکه هزینه تولید کالاهای داخلی متناسب با تورم هر ساله افزایش یافته، اما کالاهای وارداتی به دلیل ثابت بودن نرخ دلار هیچ‌گونه افزایش قیمتی را شاهد نبوده‌اند و همین موضوع باعث رکود و بیکاری در بسیاری از حوزه‌های تولیدی شده است و این نظر را بسیاری از تولیدکنندگان تایید می‌کنند. بر این مبنا، معتقدین به این نظر به این نتیجه می‌رسند که نرخ دلار باید متناسب با مابه‌التفاوت نرخ تورم در ایران و جهان طی ده سال گذشته افزایش می‌یافت که در این صورت شاید با در نظر گرفتن کاهش ارزش جهانی دلار، نرخ آن در ایران حداقل به ۱۶۰۰ تا ۱۷۰۰ تومان می‌رسید.
البته برخی از اقتصاددانان به نرخ‌هایی بالاتر از این رقم‌ها نیز اعتقاد دارند و جالب آنکه در یکی از گزارش‌های بانک مرکزی، رقمی بسیار بالاتر برای نرخ واقعی دلار برآورد شده است.
اما به هر صورت، تعریفی که احمدی‌نژاد از دستور واقعی‌سازی نرخ دلار ارائه کرد، کاملا متفاوت بود؛ چراکه به اعتقاد وی، وقتی ذخایر عظیم ارزی در اختیار داریم باید پول ملی را تقویت کنیم و به همین دلیل روند کاهش نرخ دلار باید ادامه یابد.
دیروز به دنبال انتشار این دیدگاه صریح، وزیر اقتصاد دولت دهم نیز که در عین حال سخنگوی اقتصادی دولت نیز هست در حمایت از این دیدگاه اعلام کرد که با توجه به افزایش قیمت نفت، درآمدهای ارزی و همچنین افزایش عرضه دلار، انتظار این است که نرخ دلار در بازار کاهش یابد.
نکته جالب توجه آن است که تقویت پول ملی در شرایطی به عنوان سیاست ارزی کشور اعلام شده است که هم‌اکنون کشورهای مختلف جهان بر سر تضعیف پول ملی به عنوان «استراتژی تصرف بازارهای جهانی» با هم مسابقه گذاشته‌اند؛ موضوعی که تحت عنوان «جنگ ارزی» به مساله روز اقتصاد جهان تبدیل شده است.
www.donya-e-eqtesad.com