Archive for: March 2011

از یک روزنه میتوان دشتی را دید!

Share Button

ازیک روزنه میتوان دشتی را دید!

دو حادثه همزمان.

حادثه اول در سوئد:

چند روز است که رسانه های سوئد، بسیاری از مقامات را از جمله پلیس را بخاطر کشته شدن ۴ بچه خرس به ثُلابه کشیده اند. کسی هم به قسم آیه های مقامات پلیس دایر بر اینکه آنها مجبور به کشتن بچه خرسها بخاطر راحت کردن آنها شده اند توجهی نمیکند. اصل قضه از این قرار است که در یک پیست اسکی، چند بچه دبستانی اسکی میکرده اند. یکی از بچه ها از مسیر خارج و ناخواسته در جلوی لانه یک خرس ماده که ۴ تا بچه داشته کله پا میشود. خرسه از لانه بیرون آمده به آن بچه حمله میکند که دوستان اوکه متوجه انحراف مسیر دوست خود شده بودند بدنبال او می آیند و بموقع رسیده و با هو و همهمه خرس را ترسانده و  فراری می دهند.  بعد مقامات پیست آمده و بچه را به بیمارستان میفرستند و پلیس هم نگهبان میگذارد که ببیند خرس مادر پیدایش میشود  یا نه. گویا خرسه چنان از سرو صدای ناگهانی بچه ها ترسیده بوده که قید بچه هایش را هم میزند و دیگر برنمی گردد. پس از ۲ یا ۳ روز که پلیس از پیدا شدن خرس مادر ناامید میشود و بچه خرسها را هم بهردلیلی نمیتواند غذا بدهد آنها را میکشد. قضه بالا میگیرد و از پلیس به دستگاه قضائی شکایت میشود. افکار عمومی حساسیت نشان داده و مقامات پلیس به مؤآخذه کشیده میشوند. با گواهی سازمان مربوط به صیانت از حیوانات وحشی مبنی براینکه شلیک به بچه خرسها با اجازه آنان بوده است فعلاً قضیه فرو کش کرده است مشابه همیین جنجال رسانه ایی چندی پیش درمورد کشتنبی دلیل یک گرک و سال قبل از آن برای کشتن یک خرس توسط یک کشاورز شد.

 

و اما حادثه دوم:

این حادثه در لیبی، یکی از کشور های اسلامی رخ میدهد. در جریان اعتراضات خیابانی مردم در طرابلس زن جوانی ( گویا بی مورد هم) بجرم شرکت در تظاهرات دستگیر شده به یکی از پاسگاه های انتظامی برده میشود. در آنجا تمام افراد پاسگاه به تعداد ۱۵ نفر به مدت دو روز و به دفعات به او تجاوز میکنند. پس از این دو روز با توجه به وضع وخیم روحی و جسمی طرف، او را ول میکنند. این زن بلافاصله با تعدادی خبرنگار خارجی و داخلی تماس میگیرد و همه را به یک هتل دعوت کرده و در آنجا با حالتی بغایت پریشان و دستخوشِ حمله های عصبی ناشی از تجاوز دسته جمعی، قضیه را تعریف میکند.  در همین هنگام پلیس از ماجرا باخبر شده  به هتل آمده و در حضور خبرنگاران سعی میکند او را ساکت کند که نمیتواند. سپس در جلوی چشم خبرنگاران،  چند پلیس گر دن کلفت  بزور دست و پای  اورا گرفته  با خشونت توی ماشین پلیس می چپانند. الان ۴  روز است خبری از وی نیست.  پدر و مادر وی به رسانه ها اطلاع داده اند  که مقامات با آنها تماس گرفته؛ هم تهدید کرده اند و هم سعی کرده ند با وعده پول زیاد آنها را تطمیع کنند که همه ماجرا را تکذب کنند. آنها نپذیرفته و احوال  دختر خود را جویا و خواستار آزادی بیدرنگ وی شده اند. تا امروز از سرنوشت آن زن خبری  دردست نیست. مقامات پلیس یکبار اعلام کردند که او دیوانه است و سابقه جنون دارد و بعد در اطلاعیه دیگری مجدداً اعلام کردند که او بجرم روسپی گری دستگیر شده است. توضیح اینکه این زن وکیل دادگستری است و ازدواج کرده.

گزارشگر رادیو سوئد میگفت که؛ آنقدر که خود فیلم ویدئویی و برآشفتگی روحی آن زن در هنگام توضیح بلائی که سرش آمده و خشونت پلیس در کشاندن او بدرون ماشین، مردم دنیا را تکان داده است شرح ماجرا توسط خود آن زن  از آنچه  که در بازداشتگاه پلس بر او رفته است مردم تکان  نداده است.

داستان اول نشان میدهد که ارزش ۴ تا بچه خرسی که در حال مردن بوده اند و پلیس برای راحت کردنشان آنها را با مجوز  ، هم، کشته است در یک کشوری که در آنجا مردم حق حرف زدن دارند چقدر است و حرمت یک انسان، یک زن  خانواده دار در چنگ دستگاه های پلیس یک  کشوری اسلامی چقدر  و دامنه بی فریاد رسی و بی پناهی انسانها  در این کشور دوم چه اندازه است.

البته استفاده از نیروی هوایی و بمباران معترضین بی دفاع در خیابانها ی بنغازی و راسلانوف و .. ، کافی است تا انسان رابطه این حکومت را با مردمی که مدعی نمایندگی  آنانست بداند.  همین اندازه  حادثه کافیست تا انسان بداند که مردم لیبی هیچ دشمنی بیرحمتر،  قصی تر و بیگانه تر از همین حکومت قذافی  با خود ندارد. اگر واحد پانزده نفره پلیس دو روز تمام به آن زن تجاوز کرده اند رژیم قذافی و خانواده او ۴۲ سال است به ملت .لیبی د رحال تجاوز کردن هستند

 

و تنها لیبی نیست که این چنین است. سودان نیز چنین بوده است و سوریه و ایران اسلامی ما نیز اگر بد تر نباشند بهتر نیستند.  این حق مردم کشور هایی مانند ماست تا برای دفع چنین تجاوز ممتد و خشنی بهر وسیله ای که میتواند به آزادیشان بیانجامد متوسل شوند و تصوری غیر از این، جز تن دادن به خود فریبی و افسون شدن با بحر طویل های خواب کننده و توهم آفریننده نیست آری! از روزنه کوچک این حادثه میتوان دشت نا مردمی گری، خیانت و جنایت پیشگی رژیم قدافی را دید همچنانکه از روزنه  رویداد های کهریزک میتوان عمق ماهیت  غیر مردمی بودن نظام حاکم بر میهن خودمان و درجه اخلاقمداری آنرا اندازه گرفت.

 

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

 

 

نقدی بر: «چه کسی از وزن کشی سیاسی میترسد»؟

Share Button

نقدی بر:

از آقای دکتر نوری علاء

آقای دکتر نوری علاء، یاداشتی  تحت عنوان «وزن کشی سیاسی» در سایت «گویا نیوز» دارند که نکات در خور توجهی در آن هست. وی با تعریف یک اپیزود خانوادگی جالب، آنرا برای خواننده ملموستر ساخته اند. موضوع یاداشت بطورساده اینستکه ما همه، یک پا خود را رهبر میدانیم چه خارج نشینهای قدیمی و چه خارج نشین شده های جدید. منهم بر آن اپیزود خانوادگی آقای نوری علاء، با نقل یکی از کامنت هایم  در ذیل یکی از مقالات سایت کلمه در اینجا، سعی میکنم موضوع را باز هم ملموستر سازم.

آسیب شناسی جنبش ما در چند خط:

جنبش و ضد جنبش ما از نیروهای سه گانه زیر تشکیل میشود.

۱ ـ جنبش ملی  سبز .

این جنبش دارای دو چهره کاریسما تیک و راهبردی است که نقش دو فیلد مارشال را در آن دارند. این سرفرماندهان یا ژنرالها انصافاً تا روز حصر یا دستگیری اشان، نقش خود را مسئولانه بازی کردند. ولی کاستی آسیب شناختی این ارتش عظیم سبز در این است که چند ده میلیون پیاده نظام و سرباز جنگی دارد با فقط دو ژنرال یا فیلد مارشال.

۲ـ در کنار آن جنبش سبز داخلی، اپوزیسیونی خارج کشوری را داریم  که چند صد هزار ژنرال و فیلد مارشال ستادی دارد ولی پیاده نظام و سرباز جنگی ندارد و بدلیل قدرت ستادی اش از توپخانه اینترنتی نسبتاً نیرومندی هم برخور دار است، دارای صدها سایت  و صدها رادیوی محلی است. لذا تبدیل این چند صد هزار ژنرال به یک ارتش جنگی  که هیچ، به یک رسته و یا جوخه سیاسی رزمی هم ممکن نیست.

۳ ـ در آنسوی جبهه پیکار؛ رژیم را داریم با ارتش عظیمی از چماقدارانِ مسلحِ حاضر یراق که هریک حاضرند برای یک ساندیس و یا نه، حتی یک کلام ستایش انگیز مقام رهبری ویا نگاه تحسین یک سر چماقدار،  سر هزاران نفر را ببرند.

این ارتش، هم، ژنرالهای سرچماقدار خود را دارد و هم  سرجوخه ها و افسران ریز و درشت خود را. دستگاه اطلاعاتی دارد و مراکز ستادیِ هماهنگ کننده و فرماندهی مرکزی و امکانات مالی بی حساب و کتاب.

و در پاسخ نوشتار آقای نوری علاء؛ به خلاصه میگویم، تاریخ بیاد ندارد که در جنبشهای بزرگ انقلابی ( اجتماعی و سیاسی)، رهبران این جنبشها انتخاب شده باشند. ماندلا، نهرو ،گاندی، لنین، مائو، لوومبا، سوکارنو، مصدق خودمان، جرج واشنگتن، لینکن، یاسر عرفات و لخ والسا، آیت الله خمینی و.. .

ابداً بحث روی نقش مثبت و منفی تاریخی و مقایسه این رهبران در میان نیست بلکه بحث شکل گیری وزن کاریسماتیک آنان در طی زندگی سیاسی اشان در میان است. از این تعداد فرهمندان؛ لینکن، جرج واشنگتن، لخ والسا، موسوی، کروبی، یا در فرایند های انتخاباتی به جایگاهی رسیدند و یا نه، مثل کروبی و موسوی ما، در این فرایند مطرح شدند. این، نفسِ فرایند انتخاب شدن آنها بعنوان رئیس جمهور و..، نبود که به آنها چهره کاریسماتیمک و رهبری مردمی داد بلکه این، جسارت آنها در طرح مسائل بزرگ، پیش قدم شدنشان برای حل آن مسائل یا چالشهای زمانه خود، در دوره هایی مساعد و زمینه دار بلحاظِ تاریخی و برخورداری از حد معینی از اشتهار سیاسی یا اجتماعیِ پیش از جایگاه کاریسماتیکشان بود که آنها را به فرهمندان زمان و مکان جغرافیای تاریخی خود فرا رویاند.

«ماکس وبر» ضمن تأکید بر ضرورتِ شخصیت های کاریسماتیک در بزنگاه های بزرگ تاریخی برای حل مسائل بزرگ  و برای در افتادن با چالش های بزرگ تاریخی براین عقیده بود که قدرت کاریسماتیک  میتواند ازموانع ساز و کارهای جاری، نهادینه شده و بوروکراتیک عبور کرده وبیان اراده واقعی مردم ونیاز جامعه  باشد.

وی در توضیح کاریسما میگوید؛ اقتدار و جاذبه کاریسماتیک میتواند: به رهبر یک دسته شکارگر، رئیس شجاع یک قبیله، جادو گر بزرگ یک قبیله و یا یک سیاستمدار منتسب شود. این جاذبه حتی میتواند ارثی باشد مثل پسر و یا دختر فلان و بهمان. جاذبه کاریسماتیک از آنجا ناشی میشود که به آن شخص خصوصیاتی داده میشود که اکتسابی، یا ارثی  و یا ذاتی است. و تا هنگامی که آن خصوصیات درنگاه مردم ماندگار و معتبر است، وزن و جاذبه کاریسماتیک آن فرد هم محفوظ است و با ذایل شدن آنها وزن کاریسماتیک از بین میرود.

نمونه برجسته این کاریسما سوزی جاذبه کاریسماتیک آیت الله خمینی بود. و فکر نمی کنم مثال دیگری لازم باشد.

اگر امروز هم آیت الله خمینی مطرح است، نه به اعتبارآن جاذبه کاریسماتیک دوران انقلاب بلکه بخاطر شبکه دولتی و شبه دولتی متولی گری امام سازانه ایی است که با این امام سازی میخواهد به اقتدار نظامی و بوروکراتیک  خود مشروعیت دینی بدهد.

آقای نوری علاء، ضمن گذاردن مبنای استدلالی درستی، ناخود اگاه نگاه منفی خود را به موسوی و کروبی نشان داده و در لفافه آنها را و در کنار آنها جنبش سبز را تخفیف و تقلیل میدهد و از آنجا به انکار نقش شورای هماهنگی جنبش سبز میرسد. و این رویکرد، پاردو کسالت و برخلاف نیت و منش سیاسی خویش،  وی در همان سمتی قرار میگیرد که برنامه ریزان دستگاه حکومتی برای تخریب جنبش سبزو رهبری آن ( بنظر من بازنشسته شده امروز آن) میخواهند و آرزویش را دارند. البته این نوع برخورد منحصر به اقای نوری علاء نیست، ما مخالفین رژیم، همه کم و یا بیش، در سیاست تخریب  و شخصیت کشی این نظام، طی این سی سه سال حاکمیتش شرکت کرده ایم. ما سربازان و سرجوخه های خود ژنرال بین، طی این سی سه سال، هر چهره ای را که میتوانسته نیمچه خودی نشان داده و نقشی در یک گفتمان سازی مدرن و دموکراتیک علیه این نظام قرون وسطایی ایفا کند نه تنها مطرح نکرده ایم و نکوشیده ائیم به جایگاهی مطرح، قابل اعتماد یا کاریسماتیک برسانیم تا برفراز هرمی از این چهره ها و شخصیت های میانی،  رهبریت جنبش ملی فرا بروید، بلکه بنام مبارزه سیاسی تا توانسته ایم از شکل گیری هرم رهبری، در جنبش جلوگیری کرده ایم.

در یکی از همین کنفرانسهای سیاسی در برلین که روی آن خیلی هم تبلیغ و کار شده بود ازحدود ۴۵ نفر اعضاء جلسه ۱۹ نفر خود را برای شرکت در شورای هماهنگی یازده نفره آن کاندید کردند و اگر سی نفر دیگر قبلاً بعلت تنگی وقت، جلسه را ترک نکرده بودند، این تعداد به ۳۰ تا ۴۰ نفر میرسید. نگارنده این سطور حنجره خود را پاره کرد تا این دوستان را قانع کند که زیاد کاندید نشوید و تعداد شورا را هم سه و یا حد اکثر پنج  نفر انتخاب کنید و اینکه تعداد مهم نیست، بلکه پروفیل سیاسی و میزان جامعیت و وزن افراد مهم است، کسی گوشش بدهکار نبود از جمله خود سازمانگران همین کنفرانس. بسیاری از این دوستان، مخالفِ رژیم بودن را با داشتن شایستگی و هنر فرماندهی مبارزاتی همسان گرفته و دومی را در حد بسیار نازلی به سطح اولی تقلیل داده بودند تا ناخود آگاه بخود درجه مارشالی بدهند. از آن روزها چند سال گذشته و امکانات اینترنتی هم افزایش یافته و درست بدین جهت است که؛ کافیست تا شخص مخالف رژیم باشد، کمی هم از اینترنت سر دربیاورد تا به خود درجه فیلد مارشالی سیاسی بدهد. لذا بیراهه نیست اگر میگویم ما چندصد هزار ژنرال سیاسی داریم ولی پیاده نظام جنگی نداریم.

داریوش همایون تا نمرده بود از چپ و راست تخریب شد ولی وقتی از صفحه زندگی محو شد بسیاری از همان تخریب کنندگان او برایش مرثیه خواندند. رضا پهلوی یکی دیگر از آن چهره هایی است که خوب و یا بد، بخش معینی از نه تنها جامعه سیاسی ما را بلکه جامعه ما را به اعتبار ناسیونالیسم تاریخی و گفتمان مدرنش، نمادینه ساخته و نمایندگی میکند. بسیاری حاضرند در خلوت با وی مغاذله سیاسی کنند ولی دریغ از طرح وی بعنوان یک وزنه سیاسی. اگر مقدار لجنی که طی این سی و سه سال به سوی وی پرتاب شده است را جمع کنیم برای لجن مال کردن همه فرهمندان تاریخ کفایت میکند. دعوا تا آنجا تقلیل یافته است که آیا او رضا پهلوی، شاهزاده رضا، اعلیحضرت رضا پهلوی و یا نه نیم پهلویست. این مدعیان دموکراسی خواهی نمیدانند که در ذهنیت جامعه سنتی ما همین عنوان شاهزاده اثر گذار است و نه آقا رضا! و استفاده از عنوان شاهزاده هم برای او بمعنای سپردن تاج و تخت به وی نیست. این دوستان نمیدانند که اگر عنوان فقیه عالیقدر را از مرحوم منتظری یا آیت الله العظمی را از فلان مرجعی که امروز در خدمت جنبش است بگیریم عملاً نفوذ کلام  این افراد را کاسته ایم.

صریحاً باید گفت که جامعه ایران ما هنوز در پیکره اصلی خود سنتی است و متاثر از این نوع عناوین.  اگر این عناوین در خدمت ارتجاع عمل میکنند مثل جنتی و یزدی  و احمد خاتمی نباید تردید کرد در اینکه عنوان آیت اللهی آنان را زیر سئوال برد و اگر نه در حالت عکس، باید آنرا ارج نهاد. ما در کاربرد صفات سردار پاسدار، حجت الاسلام، آیت الله ودکتر ،مهندس ،خان و دوله مشکلی نداریم ولی وقتی پای تخریب  رضا پهلوی به میان می آید به کمتر از اینکه طرف، خود و اصل و نسبش را انکار کرده بدون قاضی و دادگاه رفتن زیر حکم دزد بودن پدر و پدر بزرگ خود را امضاء کرده و از ادعایی طبیعی تاریخی خود بر نظام پادشاهی دست بردارد قانع نمیشویم. این نگاه و روش، مرا بیاد بحثهای دوره جوانی می اندازد که همه ما تا آنجا حاضر به حرف زدن با کسی بودیم که فکر میکردیم او را مثل خود میکنیم. یک توده ایی فقط  آن مجاهدی را قبول داشت که توده ایی شده باشد، مجاهد، آن کمونیستی را قبول داشت که مجاهد شده باشد و یا قراعتی مجاهد گونه از کمونیسم بدهد. و الحمداله رژیمی را سرکار آوردیم که حتی به اینهم قانع نبود و ازما میخواست در صف جوخه آتش ایستاده یاران خود را تیرباران کنیم تا صداقت اعتقادی خود را نشان داده باشیم.

هیستریسم ضد پهلوی نخست از پهلویسم یک هیولا و تابوی ناشکستنی ساخته و سپس از آن مواد هیولایی یک کاراکتر ثابت و ارثی برای رضا پهلوی، حال آنکه اگر کسی ذره ای از شعور مدرن برخوردار باشد میداند که این گفتمان هم در کنار سایر گفتمانها، بخشی از زمینه های سیاسی ـ  تاریخی ماست که در جمعِ مرکبِ خود میتوانند و باید دموکراسی فردای ما را بسازند و نه در حذف و تخریب همدیگر.

در کنار این هیستریسم ضد پهلوی هیستریسم ضد روحانی و ضد دینی را داریم. هسیتریسم ضد چپ را داریم و همه این رویکردهای تخریبی  وهیستریک در خدمت دستگاه های اطلاعاتی رژیم  قرار دارند تا به موزیک تخریب وآهنگ شخصیت کُشی (چه حقیقی و چه حقوقی ) و ترور شخصیتِ رژیم  پیوسته کنسرت او را تکمیل و نام آنرا  هم مبارزه سیاسی بگذاریم.

سخن کوتاه؛ هرمِ  رهبریت سیاسی بوِیژه در فرایند پیدایش و رشد جنبش های اجتماعی  نه از درون یک فرایند انتخاباتی در شرایطی که نمیتوان  سازو کار انتخاباتی مورد اجماعی  برای آن یافت بلکه از درون نقد سالم سیاسی بقصد طرح آنچه مفید است و دفع آنچه زیان بار و منسوخ است  پیدا میشود. از درون و مسیر فرایند نخبه سازی و نه نخبه سوزی.

آیت الله خمینی اگر آیت الله خمینی شد توسط همان  هرم شکل گرفته از پاره آجرها و لایه های میانی مرکب ازدرجه داران و افسران و امیران دینی و سیاسی زیرین خود، امام خمینی شد. اگر همین روند تخریب هم در سلسله مراتب روحانیت اطراف او اتفاق می افتاد،  ما امروز  ۶۰۰ هزار آیت الله داشتیم ولی روضه خوان و زیارت نامه خوان نداشتیم.

اگر درجبهه راست جنبش به اعتبار سابقه تاریخی( ونه اجتماعی و سیاسی )؛ ما، رضا پهلوی را داریم در این سوی جنبش روحانیونی را داریم که بنیاد اندیشه آنها و موتوریک یا محرکه گفتمانیشان مدرن است و نگارنده این سطور قویاً به این ادعای خود باور دارد. مرحوم منتظری، آیات عظام؛ صانعی، دست غیب، بیات زنجانی، و بسیار روحانیونی که نامشان را بیاد ندارم از این طرازند. لذا روحانیت و مراجع دینی را یکسره زیر ضربه گرفتن همانقدر، در پیکار سیاسی امروز، اشتباه آمیز و در تله اطلاعات چی های رژیم افتادن است که با رفتاری هیستریک، هواداران رژیم پادشاهی را بکوبیم و یا پیشکسوتان جنبش سبز را. در روند پیکار امروز و فردای پیروزی آن، مردم وزن سیاسی هر یک از این گفتمان ها و نمایندگان آنها را تعین میکنند آنچه امروز فوق العاده حائز اهمیت راهبردی دارد اینست که بدانیم مشترکات ما نه صرفاً در زمینه گفتمانی بلکه راهبرد عملیاتی چیست و برآنها پا فشاری کرده و آنهارا برجسته کنیم.

در ادامه بحث کاریسما باید اضافه کنم اگر رضا پهلوی پسر محمد رضا شاه است و وی باعتبار همین نَسَبیَت، امروز شاهزاده رضا پهلوی است و سخنگو یا  نماینده یک گفتمان  سیاسی و تاریخی، شورای هماهنگی هم، نه از پائین و انتخاباتی بلکه با وراثت اعتماد رهبران بازنشسته و زندانی شده جنبش سبز، خود را نماینده این جریان میداند. و هیچ ایرادی در این نیست و نمیتواند باشد و این شورا حق دارد بجز نام آن دو نفر معرفی شده ( امیر ارجمند و واحدی)، نام بقیه افراد شورا را پنهان نگاه دارد و بنظر من این کار فوق العاده  ضرور هم هست و اگر برخی بلحاظ شکاکیت و یا کنجکاوی بر انتشار نام بقیه اصرار دارند باید بدانند که دستگاه اطلاعاتی رژیم هم با هدف دیگری، هدف تخریب، تعقیب، تهدید و یا حذف آنها بهر طریق ممکن، همین  را تعقیب میکند.  مانوپیولاتورهای (القاءگران) رژیم، این هدف خود را از مجاری فرعی و غیر مستقیم، مجرای رقیبان و یا اپوزیسونی که به کُنه مسئله مسئولانه نمی نگرد هدف خود را تعقیب میکند زیرا طرح مستقیم این مسئله برای خودِ دستگاه حاکمه ممکن نیست. او در زندان اوین و در سایر زندانهایش برای بیرون کشیدن همین اطلاعات روش های ویژه خود را دارد.

خلاصه کنم:

مسئله جنبش ما، مسئله رهبری بوده، هست و خواهد بود. مطرح شدن موسوی و کروبی در جریان انتخابات فرصتی بود که تاریخ برغم ناسزاواریمان  بما داد و ما باید این فرصت را ارج گذارده و آنرا نسوزانیم. مسئله رهبری مسئله امام و یا خدایگان سازی نیست مسئله حصول وحدت اراده ملی در قالب رهبری واحد ملی است.

رهبری جنبش در هرسطحی ولو زیرین ترین لایه های آن با نقد سازنده بمعنی؛ نقدِ برنامه ایی و مهمتر ازآن، نقدِ رفتار سیاسیِ شخصیت و گفتمان سازانه شکل میگیرد و نه از مجرای انتخابات خارج کشوری و از آن ناممکن تر داخل کشوری که هیچ گونه ساز و کار اجرایی نمیتوان برای آن یافت. در فرایند چنین نقدی است که شایستگان، شناخته و به اعتبار شایستگی سیاسی خود، و نه زد وبند گروهی و سیاهی لشکر سازی، در بدنه ی هرم رهبری جنبش ملیِ« فرا سبز» قرار گرفته و شایستگی خود را درخدمت جنبش قرار میدهند و نه ناشایستگی خود را. ولی متأسفانه آنچه امروز در بین ما رواج دارد عکس این روند است. پس اِشکال در این نیست که چرا ما دور هم جمع نمیشویم بلکه در اینست که همدیگر را تخریب میکنیم. و مطرح شدن خود را در تخریب دیگران میدانیم و این هم ارثیه رژیمی است که پایه اقتدار خود را بر خُرد کردن مخالفین خود گذارد و نه تعامل سازنده با آنان و کشاندن آنان به یک فرایند ملت سازانه و دموکراتیک.

در پایان ایین یاداشت انتقادی نمیتوانم از تناقض گفتاری و رفتاری بسیاری از همین سایتهای  رسانه ای مرجعی که باید کانال گفتمانسازی باشند و همه هم مدعی دموکراسی خواهی هستند بگذرم . نگارنده این سطور از آغاز بحران شمال آفریقا؛ از خواب، استراحت و حتی کار خود زدم و با پیگیری دقیق و لحظه به لحظه رویدادهای مصر، تونس و لیبی را ( ازطریق رسانه های عربی گرفته تا انگلیسی و سوئدی و فارسی)، که میتوانند درسهای زیادی برای ما داشته باشند را در سه یاداشت تحلیلی نوشتم  و برای سایت محترم« ایران امروز» فرستادم به این امید که حاصل زحمت خود را با دیگران تقسیم کرده باشم. نه تنها درج نفرمودند بلکه از چند جمله هم درتوضیح عدم درج آن دریغ کردند. دوستانی که ممکن است به گمان افتند که ممکن است کیفیت مضمونی و یا نوشتاری یاداشتها ایراد داشته است میتوانند زحمت کشیده آنها را در وبلاگ شخصی ام بخوانند. حرف من اینست ما با این روشهای قبیله بازی و طایفه سازی بجائی نمیرسیم.

نظر به اینکه یاداشت انتقادی ـ تحلیلی آقای دکتر نوریی علاء در« گویا نیوز» درج شده است این یاداشت را برای این سایت ارسال میکنم امید که آنرا درج نمایند.

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

 

 

 

 

ویژگی بحران سیاسی در بحرین و عربستان

Share Button

همگون گیری نادرست رویداد های منطقه

وقوع  امواج سریال قیام های مردمی در شمال آفریقا که به بخش خاورمیانه ای عربی نیز کشیده شد و قطعاً به ایران ما هم خواهد رسید و حتا فرا تر* از میهن ما خواهد رفت، بسیاری تحلیل گران سیاسی ما را به این داوری اشتباه آمیز کشاند که گویا همه این کشورها از نظر پیش زمینه های بحران مشابهند و در نتیجه موتورمحرکه قیام های آنجا هم با سوخت سیاسی و اجتماعی واحدی کار میکنند.

عربستان یکی از این کشور هاست که در آن  گروهی ازشیعیان چندی پیش اعتراض خیابانی کردند.  کمتر کسی در کم و کیف این اعتراض غور و تأمل کرد. در اینکه  رژیم سلطانی عربستان رژیمی اقتدارگرا ست هیچ تردیدی نیست  ولی اولاً ساختار سیاسی عربستان بگونه ای است که هرگونه اصلاحات سیاسی در آنجا باید از درون همان خانواده آل سعود شروع شود و از بالا مثل روسیه زمان پطرکبیر یا ژاپن. زیرا درعربستان کمترین اثری از  وجود و جوشش یک نهاد سیاسی دموکراتیک و یا مدنی مثل جنبش سبزما یا پیشینه جنبش و اتحادیه ای کارگری  و دانشجویی و یا زنان وجود ندارد. اگر جنبشی درعربستان بوده است همه مواضعی ارتجاعی تر از مواضع خود حکومت آل سعود داشته اند. گزینه ای خارج از حکومت در عربستان بصورت قیام و یا انقلاب؛ القاعده  است یا برگشت به آنارشی قبیله ایی مثل سومالی. و اما اعتراض کم رمق اخیر آنجا هم که بسیاریی را به اشتباه انداخت؛ نه تماماً  بلکه عمدتاً از طرف کارگران مهاجر  لیبیایی  شیعه ایی بود که وابسته به حزب الله لبنان بودند و برانگیختن اعتراضات نیز کار آنان و اینهم از آن محاسبات غلطی بود که رژیم اسلامی ما برای خودش کرده بود. پس از آن اعتراضات چه عربستان و  چه دولت های امارات و کویت تصمیم گرفتند کارگران شیعه لبنانی را اخراج کنند. و مسلماً پس از اخراج آنان اوضاع آرام خواهد شد.

و اما در مورد بحرین:

بحرین به نسبت برخورداری از آزادیهای سیاسی در این منطقه خاورمیانه ای یکی از دموکراتیک ترین سیستم های پارلمانی را داشته است که سنت آنرا هم انگلیسها گذارده اند. در این کشور آزادی احزاب و رسانه ای وجود دارد و قانون اساسی حاکم است که بر کثرت گرائی سیاسی مبتنی است.  ولی جامعه سیاسی  و دموکراسی بحرین، متآسفانه نه بر اساس حقوق شهروندی  بلکه متأثر از تقسیم بندی مذهبی شکل گرفته است. پارادوکس قضیه در این است که  این سنی های حاکم هستند که خواهان شکستن این جبهه بندی مذهبی ـ سیاسی  و برقرار ی مناسبات شهروندی هستند و نه شیعیان. شیعیان که از اکثریت برخوردارند بر این تصورند که بعلت برتری جمعیتی اشان ( درست مثل لبنان) حکومت حق آنهاست و روزی هم آنرا بچنگ  خواهند اورد. و تحریکات و تشویقهای دولت ما  هم در این زمینه کم اهمیت و کم تأثیر نبوده است*** . با شروع بحران در منطقه؛  بلوک پارلمانی «وفاق ملی» که ائتلافی از احزاب شیعه است پارلمان را ترک و به خیابان ها لشگر کشی اعتراضی و سیاسی کرد بدون آنکه دلیل جدی برای این کارخود داشته باشد، همان کاری که مقتدا صدر با پارلمان عراق و حزب الله با پارلمان لبنان کرد و دولت حریری را ساقط کرد. اگر در بحرین تبعیض سیاسی بین شیعه و سنی هست که هست، تنها راه آن، تغییر محور آرایش سیاسی از تقسیمات فرقه ایی به مبناسازی هویت و حقوق شهروندی است مثل همه دموکراسی های دنیا و نه تلاش برای حفظ تقسیمات مذهبی  جامعه، بخاطر اینکه بنام دین و مذهب  بر بخشی از جمعیت قید سیاسی گذاشته شود

مارکس در زمان خود در باره یهودیان روسیه که حق خود مختاری طلب میکردند این انتقاد را وارد میکرد که آنها با این استقلال طلبی دینی خود غیر مستقیم به مسیحیان ارتدوکس روسیه، این حق را میدهند  تا برای خود حقوق سیاسی ویژه مطالبه کنند و این سیاستی است ارتجاعی که جامعه را به دینوندان بر پایه حقوق دینی اشان  و نه شهروندان بر اساس حقوق شهر وندی اشان تقسسیم میکند.

رئیس پارلمان بحرین در مصاحبه با نشریه شرق الاوسط میگوید: «بلوک وفاق» بخش جدایی ناپذیری از نظام پارلمانی ماست و بدین دلیل است که ما استعفای آنها را معلق گذارده ایم. سایر اعضای پارلمان از آنها خواسته اند که به فعالیت پارلمانی خود برگردند. رئیس پارلمان بحرین اضافه میکند که نماینگان پارلمان مشغول رایزنی با وزیر کشور و وزیر آموزش هستند تا به راه حلی برای بحران موجود برسند.

وی در پاسخ به اینکه آیا راه حلی و طرحی برای گذر از بحران وجود دارد؟ میگوید: البته!  ولیعهد بحرین همه طرفها را دعوت کرده است تا روی طرحی ۷ ماده ایی  به مذاکره بنشینند:

۱ـ  اقتدارِ پارلمانی

۲ ـ تدقیق و تصیحح قانون اساسی

۳ ـ حقوق شهروندی

۴ ـ مبارزه با فساد مالی

۵ـ مبارزه با فساد اداری

۶ ـ دعوت به مذاکره برای تنش زدائی فرقه ایی

 

7 ـ دعوت به گفتگوی ملی

چه خوب بود اگر آنها که، نه از روی سوء نیت سیاسی و یا از موضع اعتقادیِ  اینکه هرچه رنگی از همخوانی با غرب دارد نکوهیده، زشت و عفریت منظر و برانداختنی است،  فریاد خوشحالی از  شورشِ  ایران و حزب الله تحریک شده در بحرین بر می آورند در قضاوت خود تجدید نظر کنند و در دام خبر رسانی های دیس اینفرماسیون نیفتند.

و چه خوب  بود که رهبر  و دولت کهریزک ساز ما نیز بجای عربده کشی در دفاع از آزادی مردم بحرین، یک دهم از آن آزادی که مردم، شیعیان بحرین، احزاب سیاسی و پارلمان بحرین، هم اکنون از آن برخوردارند را به همین ملت خودمان  عنایت میفرمودند و بجای بگیر و ببند مثل حکومت بحرین راه «دیالوگ ملی» را پیش میگرفتند.

دولت بحرین میتواند با ملت خود صحبت کند و آزادی آنها را برسمیت بشناسید زیرا از فردای اینکه در اثر این آزادی، پرونده جنایاتی نظیر کهریزک، اوین،  آدم دزدی شهید دزدی، انتخابات دزدی و دزدی  صدها میلیاردی بیت المال بیرون بیاید در آنجا وجود ندارد. اگر تبعیضی هم در آنجا هست همان تبعیض را هم در چهار چوب سازو کار قانونی گذارده اند که حالا حاضرند سازو کار های قانونی  مربوطه را اصلاح کنند.

حکومت کهریزک ساز ما باید خجالت بکشد که بنام آزادی از اعتراضاتی مثل اعتراضات بحرینی ها حمایت کند همین و بس!

*

چند روز پیش رادیو سوئد از اعتراض سیاسی مدل این منطقه در روسیه سفید خبر داد.

**

الشرق الاوسط  پنجشنبه ۲۴ مارس

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

 

 

روزنامه السیاسه: کشورهای عرب خلیج فارس، شیعیان لبنانی را اخراج می‌کنند

روزنامه السیاسه، چاپ کویت گزارش داده است که در پی نا آرامی های اخیر در بحرین و عربستان سعودی، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در نظر دارند شماری از شیعیان لبنانی را از این کشورها اخراج کنند.

کدخبر: ۳۴۷۳۴

تاریخ: ۰۴ فروردین ۱۳۹۰ – ۲۱:۲۶

روزنامه السیاسه، در شماره روز پنجشنبه، ۴ فروردین (۲۴ مارس)، مطلبی را منتشر کرد که در آن به نقل از منابع دیپلماتیک عرب در لندن آمده است که دولت های عضو شورای همکاری خلیج فارس در تصمیمی مشترک، در نظر دارند شیعیان لبنانی مظنون به ارتباط با حزب الله لبنان را از کشورهای خود اخراج کنند.

به گزارش پارسینه وبه نقل از بی‌بی‌سی، این روزنامه به نقل از این منابع می افزاید که تصمیم به اخراج این گروه از شیعیان لبنانی پس از دریافت گزارش هایی از سازمان های اطلاعاتی بحرین، فرانسه و آمریکا در مورد فعالیت های سیاسی آنان اتخاذ شده است.

براساس این گزارش ها، شیعیان لبنانی مرتبط با حزب الله لبنان با برخی روحانیون شیعه در بحرین و مناطق شیعه نشین شرق عربستان سعودی در تماس بوده و در راه اندازی تظاهرات ضد دولتی در این کشورها دست داشته اند.

اوایل هفته جاری، وزارت امور خارجه بحرین اظهارات سید حسن نصرالله، دبیرکل جنبش حزب الله لبنان، در مورد نحوه برخورد حکومت بحرین با اعتراضات ضد حکومتی را به شدت محکوم کرد و از او به عنوان رهبر یک سازمان تروریستی نام برد.

وزارت خارجه بحرین همچنین به شهروندان این کشور توصیه کرد تا “به دلایل امنیتی و تهدیدات تروریستی” از سفر به لبنان پرهیز کنند و در پی آن، شرکت هواپیمایی دولتی بحرین – گلف ایر – از تعلیق پروازهای این شرکت به ایران، عراق و بحرین خبر داد.

السیاسه می افزاید که در حال حاضر، دولت بحرین پرونده اخراج نود شهروند لبنانی را به جریان انداخته و وضعیت حدود چهار هزار خانواده لبنانی ساکن در این کشور را هم در دست بررسی دارد.

در خبری دیگر در مورد روابط ایران و بحرین، روز پنجشنبه، منابع خبری ایران گزارش کردند که ابراهیم المدهون، از اعضای ارشد شورای ملی – اسلامی الوفاق، از سخنان آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، در حمایت از معترضان به حکومت بحرین تشکر کرده است.

خبرگزاری مهر در گزارشی در مورد قدردانی ابراهیم المدهون از رهبر جمهوری اسلامی، نوشته است که “جوانان انقلابی بحرین” از مردم این کشور خواسته اند تا هر شب راس ساعت ۲۲، به نشانه اعتراض به حکومت های بحرین و عربستان سعودی، شعار الله اکبر سر دهند.

برخورد ماموران امنیتی بحرین با تجمع معترضان در منامه، پایتخت، که چهارشنبه دو هفته پیش روی داد با اعتراض شدید برخی مقامات و نهادهای حکومتی در ایران مواجه شد.

همچنین در عراق نیز برخی گروه های شیعه طرفدار ایران از معترضان بحرینی، که عمدتا از اکثریت شیعیان این کشور بوده اند، حمایت کردند و طرفداران حزب الله لبنان نیز در محکومیت حکومت بحرین دست به تظاهرات زدند. گفتنی است از ۸۱٫۲درصد جمعیت مسلمان بحرینی، ۶۶ درصد آنها شیعه و ۳۳ درصد سنی می‌باشند.

به نوشته السیاسه، اظهارات سید حسن نصرالله راه را برای اخراج چند هزار شیعه لبنانی از کشورهای حوزه خلیج فارس هموار کرده است.

 

ضمیمه از شرق الاوسط***
Gulf states ‘to deport Hezbollah, Iranian agents’
Thursday 24 March 2011
 

KUWAIT CITY (AFP) – Arab states in the Gulf plan to deport thousands of Lebanese Shiites over their alleged links to Hezbollah and Iran’s elite Revolutionary Guard force, a Kuwaiti newspaper reported on Thursday.
Al-Seyassah, quoting London-based Arab diplomatic sources, said the measure was being considered because of intelligence reports that Lebanese Shiites activists had been involved in protests in Bahrain and Saudi Arabia.
Based on the assessments by the United States, France and Bahrain, alleged Hezbollah and Revolutionary Guard agents were leading the protests along with local Shiite clerics in Bahrain and Saudi Arabia’s Eastern Province, it said.
It said Bahrain’s decision to suspend flights to Iran, Iraq and Lebanon and its condemnation of remarks by Hezbollah chief Hassan Nasrallah had “paved the way for the deportation of thousands of Lebanese Shiites from the Gulf.”
“No Lebanese Shiite linked to or suspected of being associated with Hezbollah and the Revolutionary Guards will remain in the Gulf,” the diplomatic sources said, citing high-ranking Bahraini officials.
Bahrain is preparing to deport 90 Lebanese Shiites, most of them arrested during the Shiite-led, pro-democracy in the kingdom, and is examining the status of 4,000 Lebanese families living in the Gulf kingdom, the sources said.
Last week, Bahraini authorities carried out a bloody crackdown on the protesters who have been demanding political reforms since February 14 in the tiny Shiite-majority, Sunni-ruled kingdom.
The crackdown came hours after a Saudi-led joint Gulf force rolled into Bahrain to back up the regime, a move condemned by Shiite Iran and the head of Lebanon’s Shiite militant Hezbollah who has offered to help the demonstrators.
On top of the suspension of flights to Beirut by its two national carriers, Manama has advised Bahraini citizens to avoid travel to Lebanon, a popular destination for wealthy Gulf Arabs.
“Due to threats and interference by terrorists,” the Bahraini foreign ministry said on Tuesday it “warns and advises its citizens not to travel to the Republic of Lebanon as they might face dangers threatening their safety.”

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقدی بر بیانیه رسانه های سبز

Share Button

 

جایگاه دموکراسی در جنبش سبز

شنبه ۲۹ اسفند، سایت های سبز، شامل: کلمه، سحام نیوز، جرس، میزان، نوروز، امروز، اداوارنیوز، مشارکت و.. ، طی بیانیه ایی  سال آینده را سال آگاهی رسانی بعنوان بزرگترین ابزار مبارزه با استبداد اعلام کردند.

نگارنده این یاداشت از اینکه بالاخره هوادارانِ جنبش سبز ما، فرصت می یابند تامراجع رسانه ای خود را بشناسند و بدین طریق،  از افتادن درچاله آنارشیسم خبری و تله های گمراه سازیهای اطلاعاتی رژیم  اجتناب کنند بسیار خشنود است و این خشنودی آنقدر هست که کاستی های این بیانیه را با اغماضی گذرا بنگرد. ولی این اغماض بمعنای چشم بستن بر  این کاستیها نیست چون  این چنین چشم پوشی، خود نقض  آن آگاهی آفرینی ای است که خود این بیانیه  پیام دهنده آنست.

قریب ده  دوازده سال پیش در اوج برو بروی اصلاح طلبی، از سوی اصلاح طلبان، اصطلاح « خودی و غیر خودی» مطرح شد. در این رابطه خاص، «خودی و غیر خودی» یک اصطلاح معصوم و بی محتوای سیاسی نبود بلکه بیان نگاهِ  آن جنبشی  بود که خود را نماینده «تمام ملت ایران» میدانست، نشان از این داشت که اصلاح طلبان با این گفتمان آپارتائید گونه خود؛ نه تنها بخش زیادی از جامعه مدنی، سیاسی واقلیت های اعتقادی را ازمنظومه «ملیت ایرانی» اخراج  و مسلوب الحقوق کردند، بلکه بطور دوفاکتو زیر حکم تصفیه هایی فیزیکی، فشار و تضیق یا فراری دادن این غیر خودی ها  را از میهنشان، با  ابزار رعب و هراس آفرینی ناشی از اعدام و بگیر و ببند، نیز امضاء گذاردند.

انتخابات ریاست جمهوریی ۸۸ ، فرصتی بود تا میلیونها «غیرخودی»  نیز در کنار ۲۰ ـ ۳۰ میلیون دیگر از احاد ملت ما که در حاشیه خاکستری سیاست قرار داشتند، شانس خود را برای مشارکت سیاسی درکشورشان آزموده و کمکی به گشایش فضای سیاسی دراین نظام استبداد دینی و ولایی بکنند.

طبعاً این غیر خودی ها که سهمشان از این انقلاب  و حکومت اسلامی بیشتر از چوبه ها ی اعدام، جرثقیل های دار، شکنجه، زندان و تبعید نبود، نتوانستند طی این سی سه سال از آن مصونیت حقوقی که «خودی ها» از نعمت آن برخوردار بودند بهره مند شده و رسانه ها و ارگانهای خود را بر پا دارند. آنها تا امروز فرصت نیافته اند تا با هویت مستقل خود، بی ترس از انگ و رنگ  و تکفیر و تابو شدگی مهندسی شده،  به صحنه آمده، برخوردار ازهمان مصونیت حقوقی که دیگران داشته اند، از زبان خود و نه بوقهای رژیم ، خود را به نسلهای پس از انقلاب معرفی کنند. آنها فرصت نیافتند در متن چالشهای سیاست روز مملکت، گفتمان خود را صیقل داده  و پیام سیاسی خود را به مردم رسانده و از این طریق بر غنای فرهنگ سیاسی مملکت بیافزاند.

آیا احتیاجی به سند و مدرک و استدلال است تا بگوییم که اگر این دوستان «خودی» توانسته اند به این جایگاه امروز در صحنه سیاسی دست یابند نه بخاطر صلاحیت بیشتر سیاسی اشان، بلکه در درجه اول، ناشی از سی و دو سال خفه کردن رقیبان و آن  دیگرانِ «غیر خودی» بوده  و اینکه این«خودیها» به برکت امکانات رسانه ایی و مشارکت در ساختار قدرت در دوره هایی نه چندان کوتاه و در غیاب حذف شدگان «غیر خودی» توانسته اند تنها گروه تهمتنان صحنه سیاسی جنبش سبز ملی امروزمیهنمان شوند؟

بیانیه امضاء شده از طرف گروه معینی از رسانه های جنبش سبز که بدون استثناء، همگی برآمده از درون گفتمان انقلاب اسلامی  و نظام ولایی بوده و  ریشه در قدرت سیاسی حاکم داشته اند  و برهمان اساس هم ،  خود را متولی بحقِ جنبش سبز دانسته و در این متولیگری انحصاری خود، ناخود آگاه، انحصار قدرت سیاسی را در فردای ایران ما از هم اکنون شالوده ریزی میکنند، با روح منشورهای منتشره و تأکیداتی که در آنها بر حقوق شهروندی شده است و مبناگیری منشور حقوق بشر در تنظیم آنها در تناقضی آشکار قرار دارد.

سئوال من از شما دوستان اینست که آیا بنظر شما؛ جنبش سبز یک جنبش «ملی» با شرکت افراد و احاد ملت،  صرفنظر همه تعلقاتشان است یا «جبهه» ای مرکب از احزاب و سازمانهای سیاسی؟ و یا نه! خیلی ساده تر، یک «حزب» سیاسی  است؟

با قضاوت برمبنای رفتار سیاسی شما دوستان، من به این نتیجه میرسم که شما مرز بین سه پدیده سیاسی را مغشوش گرفته و با درکی حائل بینِ  جبهه ایی سیاسی و بلوک مانند،( و نه ملی) و حزب سیاسی در نوسانید. در زبان نوشتاری، از «جنبشِ» سبز صحبت مینمائید ولی در عمل بعنوان بلوکی سیاسی  و نیمه حزبی با ایدئولوژی همخوان وسامانی مرکب از خودیها،  بدان مینگرید.

دوستان سئوال صریح من از شما این است؟

من:

الف ـ طرفدار گفتمان سبز بر اساس بیانیه های ۱۷ گانه موسوی و منشور های منتشره هستم و قدم بقدم با آن پیش آمده  و مطالبات سیاسی ام را با آن تطبیق داده ام. در نگاه من، خود آقای موسوی و کروبی هم  در توضیح جنبش سبز، همواره از آن بعنوان کف مطالبات مردم سخن رانده اند که مانع از نگاه فرا دوره ای تا آنسوی این جنبش امروز نیست.

ب ـ  در افق  سیاسی نگاهم،  ولایت فقیه یا  چیزی را بنام مقام معظم رهبری و این گونه کدخدا بازیها و راشد ومرشد سازیها را قبول ندارم و معتقدم این گونه پدیده ها،  مناسب حال حکومتگر ان دوره آغازین حکومت صفویان بوده و امروزه برای سوء استفاده ابزاری از باورهای ساده اندیشانه مردم سرهم بندی شده اند. من  فکر میکنم سی و سه سال برای یک تجربه تلخ و پر هزینه کافیست!

ج ـ  من به جهانی گلوبال باور دارم که در آن سونامی فوکوشیمو تنها مسئله ژاپن نیست. قتل عام نیم میلیون مردم بیگناه  درسودان و تجاوز به صد ها هزار دختر، پسر و زنان مردم بنام اسلام، فقط مسئله مردم سودان نیست. سپر سازی مردم بیگناه و غیر نظامی جنوب لبنان در عملیات جنگی علیه اسرائیل و تبدیل بیمارستانها و کودکستانها به استحکامات نظامی و سکوهای پرتاب موشک در لبنان توسط حزب الله و آماج اهداف حمله نظامی ساختن آنها بقصد شهید سازی و مظلومیت آفرینی فقط مسئله مردم لبنان نیست. همچنین تجاوزگریهای اسرائیل به مردم فلسیطین و همسایگانش  و آبادی سازی یهودی نشین در آنجا و امتناع از برسمیت شناختن حقوق ملت فلسطین در داشتن حق سرزمین خود را نیز پدیده ای فقط مربوط به خودِ مردم فلسطین نمی باشد بلکه دود آن چشم مردم منطقه را از سوزش گذشته  کور کرده است.  همه اینها مسائلی  مربوط به همه مردم دنیا بشمول  آمریکا و اروپا  هم هست که رفاه و دموکراسیِ پر هزینه ساخته شده خود را با بروز  این مسائل و رویدادها در خطر می بینند. امروز اروپا و امریکا بخاطر دفاع از دموکراسی خود دردنیا در فراسوی مرزهای خود مداخله میکنند با همان هدف که در دوران جنگ سرد  با دفاع از حکومت های وابسته بخود از منافع خود دفاع میکردند. مسئله آنان دفاع از منافع ملی اشان است. باید اینرا درک کرد که در دوران پس از فروپاشی اردوگاه شوروی؛ این، تقویت و گسترش دموکراسی در جهان است که منافع غرب را تأمین میکند نه تقویت دیکتاتوریها و این را هم نسبی باید گرفت و نه مطلق. منافع غرب دیگر  ایجاد محدوده ها و قرقگاها ی سیاسی بهر قیمت نیست بلکه شکستن این محدوده هاست. تقویت دیکتاتوریها در دوران جنگ سرد از اینجا ناشی میشد که در گازانبر بین شرق و غرب و پس ازفروپاشی یلوک شرق و ظهور بنیادگرایی و یازده سپتامبر، بین بنیاد گرایی دینی و دموکراسی غربی  در کشورهای اسلامی جای  چندانی برای مانور بنفع سازو کار های دموکراتیک  برای غرب نبود ولی امروز آن شرایط تغیر یافته است.

امروزه تا حدود بسیار زیادی جنبش دموکراسی خواهانه مردم در کشورهایی استبداد زده درانطباق با منافع غرب قرار گرفته است و از این رو به آن کمک میکند. ولی صد البته همین غرب حاضر نیست در دامِ  القاعده ایی بیفتند که شنل دموکراسی پوشیده تا قدرت را ربوده  و بدست بگیرد و یا دو دستی قدرت را  در بحرین  و سایر شیخ نشین ها به گروهبندیهای شیعه وابسته به جمهوری اسلامی ما  تقدیم کند تا  آنها، هم پوست از همان دموکراسی نیم بند بحرین و  نظام پارلمانی اش و هم  از دموکراتهای آنجا بکنند. ما تجربه شعار «استقلال، آزادی ، جمهوری اسلامی» را داریم که بنام آن بدترین نوع استبداد دینی بنام آزادی و استقلال، همان آزادی مدنی ونیمچه آزادی سیاسی ما را هم از ما گرفت.

براین سیاق، من؛ با تروریسم و بنیاد گرائی دینی؛ که با کهریزک هایش، با قتل عامهای کورش در بازارها، زیازتگاه ها و مساجد و در سایر اماکن و یا وسایل نقلیه عمومی ، سربریدن هایش در برابردوربین های تلویزیونی، آدم ربایی های باج گیرانه اش، روی همه جنایتکاران تاریخ را سفید کرده است مخالفم.

د ـ من ضد آمریکایی نیستم و از اینکه باشعار مرگ بر آمریکا حنجره خود را پاره کرده به گفتمان و تفکری دامن زده ام که امروزه به عصای اعجاز آمیزِ موسی در دست ضد مردمی ترین نیروهای فرقه گرای دینی و سیاسی تبدیل شده است پشیمانم.

میخواهید باور کنید میخواهید نکنید اصطلاح« لانه جاسوسی» برای سفارت آمریکا را من در همان شب اول اشغال این دفتر نمایندگی سیاسی روی زبانها انداخته و سالهاست که از این کرده خود پشیمانم.

ر ـ ضد تجاوزاسرائیل هستم کما اینکه ضد هر تجاوز دیگری ولی ضد اسرائیلی  و ضد یهود نیستم.

ض ـ رژیم حاکم برمیهنمان را نه اسلامی میدانم و نه جمهوری، با  ترکیب صفت لاتین  «کراسی» بمعنای  نوع حکومت، آنرا لمپن یا اوباشکراسی میدانم و لذا حق مسلم مردم  خودمان و همه جهان میدانم که با آن از بیخ و بن مخالف باشند و اینرا دخالت درامور داخلی  میهن خود نمیدانم بلکه مقابله با فتنه ایی میدانم که سمومات فکری و ماجراجوئیهای سیاسی و نظامی اش آرامش منطقه و جهان را بهم میزند و در آینده هم بمب اتمی را علیه خود ملت ما بکار خواهد برد و نه اسرائیل  همچنانکه قذافی هم ۴۲ سال ارتشی را  با پول ملت لیبی پروار کرد که برای سرکوب خود ملت لیبی از آن استفاده کند و نه اسرائیل.

ض ـ من از اینکه حنجره ام را با «مرگ برشاه» پاره کردم تا این حکومت امروز بر ما حاکم شود بسختی اظهار ندامت میکنم و بهیچوجه رژیم پادشاهی را بخودی خود بد نمیدانم و چهره رژیم  سرنگون شده شاه را هم، مخصوصاً در مقایسه با رژیم ولائی امروز سیاه  که نمی بینم  هیچ، خیلی هم انسانی و دموکرات  میبینم و لذا حق مسلم طرفداران رژیم پادشاهی میدانم که خود را بخشی از این جنبش بزرگ ملی بدانند. با توضیح اینکه:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ــــ زهرچه رنگ تعلق پذییرد آزاد است

و لذا به هیچ فرقه ای جز خانواده بزرگ سبز تعلق ندارم.

حال سئوال من اینست: بنظر شما با این مشخصات منهم جزء این  جنبش سبز حساب میشوم و یا نه؟  و همچنان شهروند درجه دو  و ناخودی هستم؟

اگر شما متولی یا بانگِ رسای این جنبش هستید لطفاً به این سئوال من که سئوال میلیونهاست پاسخ دهید؟

ــــــــــــــــــــ

دوستان رسانه های سبز!

اگر در پی نوشت این نقد کوتاه بر بیانیه شما ضمیر «من» را بکار برده ام نه ناشی از خود بزرگ بینی و منّیت بلکه بدین دلیل است که این «من» بیان یک گفتمان و نیروی رنگین در بطن جنبش سبزِ «ملی و نه فرقه ایی» ماست. فرقه ایی شدن جنبش سبزهمان و جوانمرگ شدنش همان. دشمنان جنبش سبز: سکتاریستهای سیاسی و فرقه ای،تجزیه طلبان و خود رژیم؛ فرقه ایی و انحصاری شدن جنبش سبز را میخواهند تا آنرا متلاشی کنند. لذا از این تله باید پرهیز کرد.

جا داشت در این بیانیه خود، اگر بنا بر ملاحظات تاکتیکی، مشخصاً نامی از  چهره های حقیقی و یا حقوقی این نیروی میلیونی سبزِ سکولار و دگر اندیش نمی آورید، اقلاً اشاره ای تلویحی  به آنها هم میکردید تا همگان بدانند که خدایی ناکرده متولی گری این جنبش را در انحصار خود نمی دانید و در عمل به ایرانی بودن همه ایرانیان اعتقاد دارید.

این بیانیه نه تنها در محتوا بلکه در فرم و صورت عبارتبندی خود هم، حزبی و ایدئولوژیک تنظیم شده است وبا گفتمان سبز در نتاقض کرداری و گفتاری است.

 

………………..

بسم الله الرحمن الرحیم

هموطنان و همراهان راه سبز امید، سلام بر شما

درود بر صبر و استقامتتان در پیمودن این مسیر صعب اما نورانی.

سالی که گذشت، سالی نه در شعار که به رسم عمل، به صبر و استقامت نامی و ماندگار شد. سال گذشته را با آگاهی از راه سخت پیش رو آغاز کردیم. هر ایرانی در جبهه‌ای همراهان سبز خود را یاری می‌کرد. از برادران و خواهران مقاوم و سرفراز در‌بند، تا آن مادر سالخورده که دعای خود را بدرقه‌ی راهمان کرد؛ یا جوانی که با نیتی پاک، دستبند سبز خود را برای ما به امانت گذاشت و به خیابان رفت و به خیل شهیدان راه وطن پیوست.

آری! در سال ۱۳۸۹ همه دست در دست هم، نشان صبر و استقامت را بر تارک زمان حک کردیم. آن‌قدر مصمم و متحد در چشمان استبداد چشم دوختیم و در برابرش ایستادیم که تاریک‌اندیشان به خیال خام و باطل خود رهبران سبزاندیش را از ما جدا کردند تا شاید دستان اتحاد ما را از هم جدا و صفوف در‌هم‌فشرده‌مان را متفرق کنند. اما تجربه بیست و پنجم بهمن این سال نشان داد که جنبش سبز حق‌طلبی ملت ایران از بین رفتنی نیست و راه سبز امیدی که از ۲۵ خرداد ۸۸ آغاز شده بود، همچنان با همه‌ی فراز و نشیب‌ها ادامه دارد. اکنون سال ۱۳۹۰ پیش روی ماست و جز با تکیه بر راهبرد همیشگی آگاهی‌بخشی، به همراه امید و ایستادگی تا رهایی از سیطره استبداد و نیل به آزادی و عدالت و صلح و کرامت انسانی، نمی‌توان پایداری در این راه سبز امید را تضمین کرد

ما رسانه‌های سبز ایران به پاسداشت اتحادمان و به تأسی از همراهان جنبش سبز آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی، سال آینده را سال «آگاهی تا رهایی» پیشنهاد می‌کنیم. صد سال پایداری و استقامت در راه مبارزه با استبداد در ایران به ما آموخته است که آگاهی چشم اسفندیار دیو استبداد و تمامیت خواهی است. امروز نیز گسترش آگاهی‌ها ارزشمندترین سرمایه‌ی ما برای حضوری پردوام در راه سبز امید است.

سال جدید را سالی سبز و پر از صلح و آزادی برای کشورمان آرزو می‌کنیم.

اللهم حول حالنا الی احسن الحال

امضا: سایتهای کلمه، سحام، جنبش راه سبز (جرس)، نوروز، میزان خبر، تحول سبز، امروز، ندای سبز آزادی، ادوار نیوز، تغییر، خط سبز، رأی ما کجاست، روزنامه نگاران زندانی، ندای آزادی و شبکه تلویزیونی رس

 

درسهایی از تحولات لیبی

Share Button

 

درسهای تحولات لیبی

بخش سوم

 

بنظر نگارنده این یاداشت؛ حمله هماهنگ شده جبهه ائتلافی غرب علیه دولت قذافی، همچون نبرد نُرماندی در جریان جنگ دوم جهانی* که سرنوشت جنگ را ورق زد بعنوان یک شاهکارطراحی استراتژیک، جنگ روانی و عملیات گمراه کننده در تاریخ عملیات نظامی ثبت خواهد شد. چرا؟

در جریان تدارک حمله نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به عراق در مارس ۲۰۰۳ ، نگارنده این سطورشاهد تظاهرات پر شور مردم اسلو، این پایتخت کوچکِ یک کشور اروپایی با جمیعت پانصد هزارنفری بود، که بخاطر اعتراض به تدارک حمله آمریکا به عراق اجتماع کرده بودند. نروژ تا آنروز چنین اجتماع عظیمی را بخود ندیده بود. قریب پنجاه تا شصت هزار نفر یعنی یک سوم جمعت بالغ اسلو در میدان «یونگ توریت» جمع شده بودند و سخنرانان یکی پس از دیگری از چپ تا راست این تدارک میلیتاریستی و جنگی را محکوم میکردند. از نمایندگاه احزاب مختلف تا همجنس بازان، کلیسا، نمایندگان اتحادیه های کارگری، جنبش زنان و..، در این اجتماع گرد آمده بودند تا بانگ اعتراض خویش را علیه مداخله نظامی آمریکا و سایر دول غربی در عراق بلند کنند با اینکه اکثریت این جمعیت میدانستند که صدام حسین چه دیکتاتور خونخواریست.

قریب ۸ سال سال پس از اشغال عراق توسط نیروی نظامی ائتلاف به رهبری آمریکا،  اینروزها حمله نظامی ائتلافی دیگری و این بار به لیبی و به بهانه یا بخاطر دفاع از مردم بی دفاع لیبی، سازمان داده شده و میشود در حالیکه جنایاتی که صدام برعلیه مردم خود مرتکب شده بود از قذافی بسی بیشتر بود و درنتیجه اعتراض به حمله به لیبی مستحق اعتراضی دو چندان در مقایسه با صدام بود که او طی فقط یک بمباران شیمیائی  قریب ۵ هزار نفر از کردها و شیعیان جنوب عراق را کشته بود. او کسی بود که دو داماد پناهنده شده خود به اردن را امان داد ولی بمجرد بازگشت آنان به عراق، آنان را اعدام کرد.البته میتوان گفت که  به قذافی این فرصت داده نشد تا بیش آنچه کرد علیه مردم خود بکند. ولی در هرحال در جریان تدارک حمله به لیبی نفسی از اعتراض که بلند نشد هیچ،  بلکه اکثریت مردم دنیا و همین اروپا و آمریکا بی تاب بودند که چرا غرب زود تر حمله نمی کند تا جلوی قذافی را بگیرد.

امروز که اخبار رادیو سوئد را گوش میکردم تماماً صحبت از داوطلبی کشورهای اسکاندیناوی  و بسیاری از کشورهای مشابه دیگر برای شرکت در عملیات نظامی با اعزام هوپیمایی جنگی علیه قذافی بود و اعتراض به اینکه چرا سوئد از این غافله لشگر کشی جا مانده است. از همه شگفت آمیز تر حمایت حزب چپ سوئد از چنین مشارکتی بود حزبی که بطور سنتی مخالف هرگونه همکاری نظامی با دول ناتو است.

برای آنها که با سیاست سوئد آشنائی ندارند شاید این رخداد بی اهمیت باشد ولی بر ای آنها که با آن آشنایند این بدان معنی است که رویدادهای شمال آفریقا و بویژه لیبی چنان چرخشی در روانشناسی سیاست، دیپلماسی و افکار عمومی جهانی ایجاد کرده است که سوئدِ دو دوزه باز هم،  موضعی چنین شفاف جانبدارانه گرفته است. چنین چرخشی در افکار عمومی بی هیچ تردیدی برسیر بعدی حواث دنیا و موازنه نیرو در جهان اثر جدی خواهد گذارد. پیام این چرخش اینست که جهانیان دیگر نقض حقوق انسانها را براحتی برنمی تابند. برای اولین بار شیخ نشین چند صد هزارنفری قطر هم دو یا ۴ فروند هواپیما جنگی  خود را بعنوان ژستی نمادین برای همراهی با نیروهای ائتلاف برای شرکت در حمله علیه قذافی اعزام کرد و اتحادیه عرب هم ، برغم نق زدن و گله های مصلحت آمیز بعدی اش، مهر تأئید خود را بر این عملیات نظامی گذارد و این احتمال که حمله نظامی  زمینی احتمالی هم توسط ارتش مصر یا تونس انجام شود نیز کم نیست.

در این بین، دول غربی و مخصوصاً آمریکا  از دیوی جهانخوار به فرشته آزادی تبدیل شد که به فریاد استمداد ملتی که زندگیش از طرف فرمانروای ملت کشِ خود بخطر افتاده است پاسخ گفت. انسان فقط شور و هیچان مردم مناطق زیر آتش بارهای قذافی را، از شنیدن خبر تصمیم شورای امنیت،  باید دقیق گوش داده و میشنید تا میفهمید چه تغیری در نگاه و تصور این مردم مسلمان سنتی خاورمیانه ایی و یا شمال آفریقایی، که  عمری با نفرت نسبت به غرب و آمریکا پرورش یافته اند، رخ داده است. در مقابل این تغیر نگاه به غرب وضع اسف انگیز روس و چین قرار دارد که با آرای ممتنع خویش در شورای امنیت، خودرا پشتیبان استبداد ضد مردمی نشان دادند و قطعاً با آزادی کشورهای  این منطقه از استبداد، کشورهای روسیه و چین در آینده هزینه سنگین این حمایت از قذافی را خواهند پرداخت.

در عرصه  عملیات جنگی، غرب با فرماندهی فوق العاده دقیق و ماهرانه جنگ روانی، تبلیغات گمراه کننده و دیس اینفرماتیو، توانست قذافی را به این اشتباه وحشتناک و مرگبار بیاندازد که گویا اجماعی بر علیه او وجود ندارد.  حتی آمریکا ظاهراً تا مرحله رأی گیری در شورای امنیت خود را با چنین تصمیمی مخالف و خود را مردد نشان میداد تا اینکه به یکباره با رأی موافق خود قذافی را غافلگیر کرد. قذافی پایه محاسبات خود را تا حدود زیادی بر این فرض غلط گذارده بود که اگر اعلام کند که مخالفینش القاعده ای هستند غرب را در تصمیمش به حمایت از معترضین مردد خواهدکرد. تصوری که آمریکا تظاهر به درک و داشتن آن کرده بود. همین عملیات تبلیغی انحراف آمیزِ خام سازانه و اغفال آمیز غرب  بود که پسر قذافی را به چنان رجز خوانی هایی نمایشی تلویزیونی کشاند که با تهدیدی تبختر آمیز و مکرر گفت : ـ ما فرداشب در بنغازی هستیم و خانه بخانه خواهیم گشت و مخالفین را حتی از کمدها و گنجه ها بیرون خواهیم کشید و مجازات خواهیم کرد. او نمیدانست که با این تهدیدات به تله ایی که برای او پهن شده است میرود و فقط زمینه را برای تصویب قطعنامه شورای امنیت علیه رژیم پدر خود فراهم ساخته و برای حملات مرگبار هوایی در شرف وقوع غرب  زمینه و توجیه انسانی و اخلاقی میآفریند. عملیات گمراه سازی و دیس اینفرماتیو برای زمینه سازی حمله حاکم لیبی و به انحراف کشاندن قذافی چنان ماهرانه** تنظم شده بود که همانطور که در بالا گفتم در تاریخ بعنوان شاهکاری از جنگ روانی و فریب جنگی ثبت خواهد شد.

بهر رو، دیروز هنگامیکه جهانیان  و بویژه مردم منطقه که از خواب بیدار شدند، نه با آمریکائی که دیوی جهانخواره است بلکه با آمریکائی که فرشته نجات وآزادی است روبرو بودند. البته نمیتوان گفت که یکشبه و به ِصرف عملیات آزادی ساز در لیبی این نگاه  به آسانی در ذهن  تمام مردم  این منطقه جا افتاده و نهادینه خواهد شد ولی این راهی است که آمریکا در پیش گرفته است و در این جهت به پیش خواهد رفت. استراتژی خیلی ساده است:

مردم تحت ستم استبدادی به اعتراض برمیخیزند، از طرف حکام مستبد و دیکتاتور خود سرکوب میشوند و بعد به کمک مستقیم و یا غیر مستقیم امریکا، انگلیس و فرانسه  از مهلکه سرکوب نجات یافته به آزادی میرسند. پس از چند عملیات این چنینی، این نقشها، هنجاری و طبیعی میشوند.

درجریان جنگ سرد، اگر امریکا این سیاست را در پیش میگرفت عملاً آزادی ای را فراهم میکرد که در سایه آن فقط نیروهای ضد غرب و ضد آمریکایی رشد و نمو میکردند. پس از فروپاشی کمونیسم هم اگر آمریکا دولت های استبدادی را برای گشایش فضای سیاسی زیر فشار میگذاشت، حتی آنهایی که ضد خود او بودند عملاً میدان را برای بنیاد گرایان دینی فر اهم میساخت و نه نیروهای دموکراسی خواه زیرا ابتکار جنبش اعتراضی درهمه این کشور ها در دست بنیاید گرایان دینی بود. این تنگنای تاکتیکی راه مانوری برای آمریکا و غرب باقی نمیگذاشت مگر اینکه یا از بسیاری حکومت های استبدادی حمایت و یا با آنها تعامل برقرار کنند. ولی پس از رویدادهای مصر و تونس و بویژه لیبی، غرب و آمریکا توانست تا حدود زیادی ابتکار تحول را بدست گرفته و میدان عمل گرایشهای بنیاد گرایانه را تا حد بسیاری تنگ کند آنچنانکه آنها درفردای این تحولات شانس چندانی برای کشاندن سیاست در جهت تمایلات خود  نداشته  و راهی جز جذب شدن تدریجی در فرایند دموکراسی در این کشورها نداشته باشند . کافیست در نظر گیریم در روزهای آغاز جنبش اعتراضی در لیبی که رژیم قذافی را غافلگیر کرده و موجب پیشروی سریع نیروهای ضد حکومتی شده بود، اولین چیزی که مخالفین قذافی با قاطعیت آنرا اعلام کردند خواست عدم مداخله خارجیان در امور داخلی لیبی بود. و این امتناع اکید از توسل به کمک خارجی نشان از این داشت که نیروهای بنیاد گرا( و در کنار آنها، البته ستون پنجم رژیم قذافی در درون آنها) گرایش غالب را داشتند. با پیشرفت نیروهای رژیم قذافی و پس گرفتن شهرهای معترض نه تنها این بنیاد گرایان اسلامی و ناسیونالیستهای ضد غربی به مخمصه جدی افتادند بلکه ستون پنجم قذافی هم که فکر میکرد کار جنبش اعتراضی تمام است عریان تر بنفع رژیم عمل میکرد تا آنجا که شبی که قرار بود نیروهای قذافی بنغازی را بگیرند ژنرالی که با سرو صدا به نیروهای مخالف پیوسته  و فرماندهی آنها را هم بعهده گرفته بود بنغازی را ترک و پیش قذافی بازگشت. و خود این برملاء شدن فعالیت مخرب ستون پنجم رژیم قذافی روحیه رزمی مخالفین را تحلیل برد و آنها  را به امداد خواهی از آمریکا واداشت و این همان چیزی بود که باید میشد. تابوئی که طبق آن تقاضای کمک از آمریکا برای آزادی وجود داشت  با رویداد های لیبی برای همیشه در هم شکست هر چند خرافه پرستان سیاسی سعی خواهند داشت آنرا همچنان زنده نگاه دارند.

تحلیل تفصیلی همه جنبه های جنگ و بحران لیبی به حجمی بس بیشتر از یک یاداشت نیازمند است لذا به اختصار بقیه تحلیل را ذیلاً می آورم و سبک و سنگین کردن قضیه را به خواننده وا میگذارم.

اگر در انقلاب اسلامی ما عمدتاً، اعتراض تهاجمی به رژیم شاه از دانشگاه ها، ادارات و موسسات دولتی، کارخانجات شروع شد و با قدرت ناشی از نقش« اجتماعی اقتصادی» این اقشار در آرایش اجتماعی و حرفه ای اشان به پیروزی رسید و سرانجام در مساجد، تکایا و هیئت های عزاداری لنگر انداخته و پرچم پیکار را بدست روحانیون و هیئت چی ها داد که با گفتمان دینی سلطه آنان نهادینه شد؛ ویژگی تحولات شمال آفریق که قطعاً در آینده نزدیک؛  یمن، سوریه، سودان، و حتی لبنان وعراق را هم شامل خواهدشد اینست که در این کشورها اعتراضات با استفاده از امکان اجتماعات نماز جمعه شروع میشود ولی به دانشگاها، کارخانجات، ادارات،  محیط هایی با ویژگی عرفی و آرایش اجتماعی و طبقاتی و تا حدود بسیارزیادی سکولار ختم میشوند. هنر غرب در لیبی این بود که این سیاست را به نحوی هنرمندانه به اجرا گذارد و  تجربه قابل کاربردی بسیار مفیدی از آن بدست آورد.

بنظرنگارنده این یاداشت، سونامی سیاسی  برخاسته از تونس که مصر و لیبی را دربر گرفت همچنان توسعه خواهد یافت ونشانه های نخستین آن در تمامی منطقه بچشم میخورد. یمن، سوریه ،سودان، لبنان، عراق*** در مسیر این سونامی هستنند که در میهن ما با ویژگی دیگری به بار خواهد نشست و خود را نشان خواهد داد.

 

*

عملیات نرماندی در جنگ جهانی دوم یکی از شاهکار های ثبت شده در تاریخ فریب دهی و یا اغوای دشمن بود که MI6،  سازمان اطلاعاتی انگلیس، با کار و هزینه زیاد موفق شده بود طی دو سال کار اطلاعاتی فریب آمیز، فرمانده عالی نظامی آلمان را متقاعد کند که از جنوب مانش(کاله)، حمله تعرضی  وسیع خود را آغاز خواهد کرد حال آنکه برنامه حمله از نُرماندی و هدف، پشت جبهه نیروهای آلمان بود. متفقین در سواحل نرماندی پیاده شده و ارتش المان را غافلگیر و خُرد کردند.

 

**

پس از شروع اعتراضات مردمی، نیروهای اطلاعاتی رژیم قذافی و تعدادی از نظامیان او  بفرمان مراکز ستادی خود، به اردوی مخالفین و معترضین پیوستند تا کنترول آنرا بدست گیرند و چون معترضین از خود افراد آزموده نظامی نداشتند این خیل ستون پنجم رژیم قذافی را نه تنها با آغوش باز بدون اینکه بدانند آنها مأموریت خود را انجام میدهد پذیرفتند بلکه فرماندهی خود را نیز بدست آنان دادند. همین کنترل از راه دور معترضین توسط مراکز اطلاعاتی رژیم بود که به قذافی اطمینان خاطرکاذب داده و مبنای راهبرد استراتژیک عملیات سرکوبگری اوشد.

دول غربی که چند صده با بازیهای این چنینی آشنایی دارند، روی نیروی اعتراض مردمی برای ساقط کردن قذافی ابداً حساب نمیکردند چون میدانستند که این جنبش به آسانی حریف ماشین جنگی و لوچیستیک اطلاعاتی قذافی نمیشوند. آنها حتی برای یک لحظه در ماهیت و رخنه وسیع ستون پنجم  قذافی  در درون اردوی معترضین تردید نمیکرند. آنها نه روی این ملیشیای چند روزه درست شده، بی سازمان، ناآزموده و تسخیر شده، بلکه روی آتش موشکی و قدرت سهمگین بمب افکن های خود حساب میکردند.  دول غربی  با آگاهی از رخنه گری وسیع ستون پنجم قذافی و وانمود کردن به عدم آگاهی برآن قذافی را به تله خود ساخته اش  راندند. بی جا نیست بگوئیم:

بهرام گور کو همی گور میگرفت ـ دیدی که چگونه گور بهرام گرفت.

 

***

علاتم بسیاری وجود دارد که در لبنان سوریه و بعد لبنان  و عراق هم، که در آنجا زخمهای التیام نیافته انتخابات مارس گذشته عفونت کرده است، جنبش اعتراضی در حال نطفه بستن است. رویداد های لیبی در تشجیع مردم منطقه به پیوستن  به این جنبش اعتراضی خیلی موثر است و مخصوصاً موضع آمریکا  و غرب که به مردم معترض منطقه دلگرمی میدهد.

 

 

حبیب تبریزیان

 

www.iranesabz.se

 

 

 

 

 

درسهای تحولات لیبی

Share Button

فرجام یک دیکتاتوردرسهای تحولات لیبی

بخش دوم

سون تسو، استراتژ عصر باستان چین:

« در یکصد جنگ شرکت کردن و در همه آنها پیروز شدن نشانه مهارت جنگی نیست بلکه در همه این جنگها، بدون جنگیدن پیروز شدن و جنگ را بدون جنگیدن بردن هنر است»*.

در برنامه خبری رسانه های جهان، دیگر خبری از پسر و یا خود قذافی با آن ژست های تهدید آمیزشان نیست در عوض امروز سخنگوی دولت لیبی با ژستی بسیار فروتنانه و با لباس مرتب و کراوتی شیک روی صفحه تلویزیون ظاهر شد و با لحنی خیلی فروتنانه و خوار، ضمن تأکید بر رعایت اکید آتش بس از سوی دولت متبوعش تقاضا کرد تا «هرچه سریعتر» ناظران بین المللی برای نظارت بر آتش بس به لیبی فرستاده شوند و تا آنجا در این خواهش پیش رفت که با چهره ایی رقتبار گفت اگر ناظران نیایند فاجعه رخ خواهد داد.

برداشت من از دعوت دولت قذافی از ناظران بین المللی اینست که او دیگر فقط بفکر جان خود و اطرافیان خود و ترس از تکه پاره شدن بدست مردمیست که از استبداد او جانشان بلبشان رسیده است.

رژیم قذافی بطور کامل جنگ را درعرصه روانی باخته است. با بهم خوردن موازنه کامل روانی بسود مخالفین، شاید دولت های غربی احتیاجی به عملیات نظامی چندانی پیدا نکنند مگر اینکه نیتشان فرم دادن به آنچه باید بعد از قذافی شکل گیرد باشد. یعنی کمک به شکل گیری دولتی که زیر نفوذ بنیاد گرایان دینی نبوده و با هنجار های دنیای مدرن سازگار باشد، زیرا تردیدی نیست که همه آنهایی که بر علیه قذافی برخاسته اند آمادگی پذیرفتن  هنجار های مرسوم دموکراسی و حقوق بشری نیستند.

همزمان در همان بخش خبری، دولت فرانسه بنمایندگی از ائتلاف جهانی ضد قذافی اطلاع داد که حمله نظامی، امروز پس از اجلاس پاریس از طرف این ائتلاف، آغاز خواهد شد.

رسانه های جهانی همزمان با اجلاس دیروز شورای امنیت از حمله قریب الوقوع ظرف چند ساعت خبر میدادند و امروز دولت سارکوزی از حمله نظامی پس از اجلاس پاریس خبر میدهد. از سوی دیگر هیلاری کلینگتون با صراحت اعلام کرد که اعلام آتش بس کافی نیست و دولت قذافی  باید از تمامی شهرها و مناطقی که از نیروهای مخالف گرفته است بیرون رود واین «شرط» قابل مذاکره هم نیست.

چنین اظهاراتی ذره ایی از اعتماد بنفس و روحیه مقاومت در رژیمی که ۴۲ سال با تکیه برسرنیزه حکومت کرده و یکباره در اوج خوش خیالی غافلگیر شده است باقی نمیگذارد.

تصور اینکه تا پیش از کنفرانس امروز بعد از ظهر پاریس قذافی استعفاء را پذیرفته و برای خود و خانواده خود تقاضای امنیت جانی و پناهندگی کند کم نیست.  تصور پیشروی سریع  مخالفان و بیداری جنبش اعتراضی ضد حکومتی در مناطق تحت کنترول حکومت قذافی نیز خارج از انتظار نیست. ولی قضایا بهر صورتی که پیش روند در چند چیز تردید نیست:

۱ ـ عمر سیاسی و حتی شخصی خود قذافی طولانی نخواهد بود.

۲ ـ از درون  قیام مردم لیبی نه یک چهره قهرمان لیبیائی بلکه دولتهای آمریکا، انگلیس و فرانسه بعنوان قهرمانان و فرشتگان آزادی بیرون آمدند. این پیروزی درمقایسه با جنگ بالکان که در آن، به هزینه ناتو، کشورهای منطقه به آزادی و استقلال رسیدند  بسیاربیشتر است. غرب از آن سرمایه حیثیتی د رآینده بهره ای خواهد برد که در تمام طول تاریخش نبرده است. این سرمایه برای تغیر چهره  سیاسی منطقه مصرف خواهد شد. نکته بسیار جالب اینجاست که اکثر اعتراضات منطقه از اجتماعات نماز جمعه شروع میشوند و به  تظاهرات اقشار کراواتی و متمایل به غرب ختم میشوند. روندی دقیقاً عکس آنچه در انقلاب اسلامی ما رخ داد. انقلاب اسلامی از دانشکاه ها شروع شد و به مساجد، تکایا  و هیئت های عزادری ختم گردید.

گویا مردم منطقه در مصر و تونس لیبی و..، درحال پس گرفتن رأی ما ملت ایران هستند، نه تنها  آرایمان در انتخابات دهم ریاست جمهوری بلکه آرایمان در رفراندم فروردین ۳۲ سال پیش.

۳ـ  امروز صبح، بانکیمون، دررابطه با رویدادهای سوریه به مقامات سوریه اخطار داد که از خشونت و استفاده از سلاحهای مرگبار علیه مردم خود داری کند. این اولین بار است که برای حادثه ای این چنین، کم اهمیت بمقیاس کشورهای منطقه، دبیر کل سازمان ملل چنین واکنشی نشان میدهد. توضیح اینکه برابر گزارش های خبری بین ۳ تا ۵ نفر در رویدادهای دیروز سوریه کشته شده اند.

۳ ـ در جریان عملیات «نجات» مردم لیبی از دست جلادشان؛ این، کشورهای چین و روسیه بودند که با زمین نهادن آرایشان قافیه دیپلماتیک را در تحول منطقه  باختند.

۴ ـ طوفان سونامیکی که از سواحل لیبی و شمال آفریقا برخاسته است، تمام منطقه را فرا خواهد گرفت و دولتهای غربی و طراحان استراتژیک آنها بقدر کافی با آموزه های «سون تسو» که در پیش نوشتار فوق آمد، آشنائی دارند تا آن آموزه ها را در رویداد های جاری بکار گیرند.

غرب مصمم است تا، با هزینه ای بسیار کم، بدون درگیری زیاد نظامی سیمای سیاسی منطقه را تغیر داده و به منطقه آرامش دهد. آرامشی نه بر پایه آمریت استعماری یا امپریالسیتی و یا بقولی استکباری بلکه آرامشی بر پایه تعاملات دموکراتیک و مبتنی بر حقوق انسانی و شهروندی در این منطقه استبداد زده از جهان. محوری ترین مقصد اصلی این تحولات کشور ما ایران است که درآن رژیم نشان داد که در استفاده از ماشین جنگی و نظامی علیه مردم و تظاهرات مسالمت آمیزشان کمترین تردیدی بخود راه نخواهد داد.

درسهای لیبی هم برای دولتمردان حکومتی ما، هم برای جنبش سبزمان و حاشیه های رنگین کمانی اش، دربردارنده درسهائیست که درک درست آنها از هزینه زیاد برای همه و در درجه اول برای مردممان در به کرسی نشان دموکراسی بجای اقتدار خداوندگاری ولایی، میکاهد. مرور درسها  و رخدادهای امروز لیبی، بویژه برای گوشهای سنگین حاکمان ما، حد اقل بخاطر فردای خودشان بسیار لازم است.

در پایان باید گفت که هرچند نگارنده این یاداشت در سیر عمده حوداث طبق آنچه در بالا آمد تردید ندارد، ولی عرصه جنگ روانی عرصه ای مملو از سورپرایزهاست. سارکوزی گفت بعد از ظهر امروز حمله میکنند ولی هیچ بعید نیست این حمله ده دقیقه دیگر رخ دهد و بهمین میزان ممکنست اصلاً اتفاق نیفتند.

پی نوشت:

ساعاتی پیش ضمن رانندگی از رادیو سوئد شنیدم که ژنرالی که در آغاز قیام به معترضین پیوسته بود پیش قذافی برگشت. من در بخش نخست این یاداشت نوشتم :

« ۳ـ  این بمب افکنها و توپخانه سنگین قذافی نبود که به او امکان داد تا شهرهای آزاد شده بدست مردم را در عرض ۲ ـ ۳ روز پس گرفته و موازنه روانی را بسود خود بگرداند بلکه این، استفاده وسیع او از ستون پنجم دردرون جبهه مخالفین بود که هماهنگ با عملیات نظامی ارتش و نیروهای امنیتی قذافی چنان هراس آفرینی و اختلالی در درون جبهه مخالفین ایجاد کردند که تقریباً در این جبهه، برای هیچ متخصصی امکان نداشت تشخیص دهد کی به کیست؟

جبهه مخالفین ظرف مدت کوتاهی شکل گرفته بود و تقریباً همه نیروهای امنیتی رژیم قذافی  خود را بدرون آن چپانده بودند. با توجه به وجود یک فرماندهی مرکزی برای این نیروها در ستادهای نظامی قذافی، دشوار نیست تصور اینکه ابتکار فرماندهی بسیاری از این نیروهاهی ضد قذافی، پارادوکسالت، در دست خودِ عوامل پنهانی قذافی قرارگرفته بوده و درست همین اطمینان خاطر بود که به قذافی اعتماد به نفسی کوربینانه داد  تا مانع از دیدن آن روی سکه یا کدوی معروف ژئوپولیتیسم  و فرا منطقه ای قضیه شود».

این، نفوذ و کنترول میلیشای بی سازمان سریعاً تشکیل شده از طرف ستون پنجم قذافی بود که او و ولیعهدش«سیف الاسلام» را چنان غّره کرده بود که با اطمینان خاطر از ورود قریب الوقوع ارتش حکومت مرکزی به بنغازی و تنبیه مردم خبر میدادند. باید گفت آنها طبق قاعده دو روی سکه قضیه را ندیده بودند آنروی اینکه خرابکاری پشت جبهه ایی این ستون پنجم در طول زمان قابل کنترول است ولی آوازه اینکه چند افسر عالیرتبه رژیم به شورشیان پیوسته اند خود به قدر کافی آنقدر در اردوی مخالفین اثر جنبشی و تشویقی دارد که خرابکاری موقتی این ستون پنجم  را خنثی کند.

بهر حالاز اخبار ضد و نقیض رسانه های بزرگ دنیا چنین معلوم است که قذافی آتش بسی را که خود اعلام کرده بود رعایت نکرده است و در ساعات و یا روزهای آتی باید شاهد تبدیل لیبی به یک جهنمی از آتش باری هوایی باشیم، جهنمی که قطعاً رژیم قذافی در ان خواهد سوخت.

*

The Art of War

Oxford University Press

P80

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

بمناسبت نوروز این خجسته روز

Share Button

 

بیا تاکه دیو دروغ و ستم را،

ز خانه برانیم،

بیا  دست در دست، خورشید را،

در این بوم ظلمت نشانیم،

بیا تا که باروی بیداد را،

برافکنده، دیهم عشق را،

سراسر، زبیخ و زبنیاد،

جایش نشانیم!

 

ح ت

نوروز ۱۳۹۰

گوتنبرگ ـ سوئد

درسهای جنبش مردمی لیبی

Share Button

فرجام یک دیکتاتورچنین بنظر میرسد که پس ازکسب مجوز شورای امنیت، ائتلاف غرب و دول منطقه علیه قذافی، در ساعات آینده نیروی مهیب خود را بصحنه آورد و زمین لیبی را زیر پای قذافی و دستگاه سرکوبش به چنان کوره گداخته ای تبدیل کند که نه تنها خود او و تمامی دستگاه قدرقدرتیش را ذوب کند بلکه شعله های آن زیر پای رژیمهای سودان و سوریه و حزب الله لبنان و حماس را نیز گرم کرده و حکومت ما نیز از حرارت آن بی نصیب نخواهد ماند.

به جرئت میتوان گفت که هرچند رخدادهای لیبی به لحاظ انزوای این کشور و کوچکی اش، بظاهر از تحولات تونس و بویژه مصر کم اهمیت تر میبایستی باشد ولی از جهاتی اهمیت آن بیش از تحولات آندو میباشد. عاملی که در درجه نخست رویدادهای لیبی را متمایز میکند، دردرجه نخست،اعلام جنگ رسمی قذافی و خاندانش با همه وسایل نظامی علیه مردم خود است. این تفاوت ها را میتوان فهرست وار برشمرد:

۱ ـ تاریخ بیاد ندارد که رژیمی هر چند ضد مردمی تا آنجا پیش رفته باشد که از بمباران هوائی و توپخانه سنگین برای کوبیدن اعتراض مسالمت آمیز خیابانی مردم خود استفاده کرده باشد.

۲ ـ استفاده از نیروی  جنگجوی مزدور خارجی در کشمکش قدرت در آفریقا بی سابقه نیست ولی استفاده قذافی ازمزدوران چادی و نیجریایی (از نیجر و نه نیجریه)، در دوران کنونی و چند دهه پس از فروپاشی سیستم استعماری، چیزی نیست که دست زدن بدان ذره ایی از حیثیت سیاسی برای هیچ دولتی یا دولتمردی بگذارد. اگر فرض را حتی بر دروغ بودن این مسئله بگذاریم، این خود نشان میدهد که غرور کاذب و هپروت اندیشی قذافی و دستگاه دولتی اش تا چه اندازه اهمیت جنگ روانی در دوران ما را برای او بی اهمیت نشان داده بوده است، جنگی که غرب در آن فرادستی غیر قابل انکار دارد. امروز طرفی که  یک جنگ روانی را ببرد جنگ واقعی را نیز قطعاً در بلند مدت برده است حتی اگر موقتاً و تاکتیکی اینجا و آنجا به عقب نشینی دوچار شود. قذافی چنان غرور آمیز از پیروزی قریب الوقوع خود مست شده بود که با شتابی خودکشی گونه بسوی آن تله ای شتافت که واکنش ترس آلود مخالفین در شهرها و مناطق باز پس گرفته شده، ناخود آگاهاً، ولی دقیقاً سناریو نویسی و تنظیم شده از طرف آمریکا، انگلیس و فرانسه، برای او و رژیمش تدارک دیده شده بود. آخرین سخنرانیهای تهدید آمیز قذافیِ پدر و پسر بعنوان نهایت ابلهی سیاسی و دیپلماتیک در تاریخ به ثبت خواهد رسید. او تهدید کرد که ما همین امشب در بنغازی هستیم و به کسی ترحم نخواهیم کرد. خانه بخانه، چون موش همه را بیرون کشیده و بی گذشت به مجازات خواهیم رساند و همه این تهدیدات  در زمانی انجام میشد که برنامه مداخله نظامی برای کمک به مخالفین او، در شورای امنیت آخرین مرحله و فقط مرحله حقوقی خود را طی میکرد.

در فردای عملیات نظامی برای کمک به مردم لیبی، تصویرقدیمی آمریکا در ذهن مردم منطقه از یک عفریته جهانخوار به فرشته نجات تغیر حالت خواهد داد.

۳ ـ این؛ بمب افکنها و توپخانه سنگین قذافی نبود که به او امکان داد تا شهرهای آزاد شده بدست مردم را در عرض ۲  ـ ۳ روز پس گرفته و موازنه روانی را بسود خود بگرداند بلکه این، استفاده وسیع او از ستون پنجم دردرون جبهه مخالفین بود که هماهنگ با عملیات نظامی ارتش و نیروهای امنیتی قذافی چنان هراس آفرینی و اختلالی در درون جبهه مخالفین ایجاد کردند که تقریباً در این جبهه، برای هیچ متخصصی امکان نداشت تشخیص دهد کی به کیست؟

جبهه مخالفین ظرف مدت کوتاهی شکل گرفته بود و تقریباً همه نیروهای امنیتی رژیم قذافی  خود را بدرون آن چپانده بودند. با توجه به وجود یک فرماندهی مرکزی برای این نیروها در ستادهای نظامی قذافی، دشوار نیست تصور اینکه ابتکار فرماندهی بسیاری از این نیروهاهی ضد قذافی، پارادوکسالت، در دست خودِ عوامل پنهانی قذافی قرارگرفته بوده و درست همین اطمینان خاطر بود که به قذافی اعتماد به نفسی کوربینانه داد  تا مانع از دیدن آن روی سکه یا کدوی معروف ژئوپولیتیسم  و فرا منطقه ای قضیه شود.

نیروهای بنیاد گرای اسلامی و اولترا ناسیونالیستِ ضد قذافی که شاید ناآگاهانه، از طرف همان امنیتی های قذافی تلقین شده بودند، خیلی عجله داشتند تا اعلام کنند که هیچ مداخله خارجی را نمی پذیرند. با اعلام این رویکرد عملاً خود را از بازی با کارتِ استفاده از کمک خارجی محروم کرده و با این کار قذافی را در سرکوب خود تشجیع کردند.

زمانی طول کشید تا مردم از پندار و افسون این رویکرد خارج شده و بدانند که در جنگی قرار گرفته اند که برغم فرادستی کّمی اشان حریف بمب افکن ها و توپخانه قذافی نیستند. زمانی طول کشید تا آنها بدانند با یک نیروی شبه نظامی ای که ظرف چند روز شکل گرفته است و آنهم به ابتکار نظامیان سابق خود قذافی و عمدتاً ستون پنجم خود او نمیتوان حریف یک ارتش منظم برخوردار از فرماندهی ستادی شد.

روزهای دوم و سوم تهاجم ارتش قذافی بود که ترجیح بند رادیو سوئد ـ و سی ان ان  که من گوش میدادم  ـ  «ستون پنجم» قذافی در درون اپوزیسیونی بود. اپوزیسیونی که با خود درحال جنگ برای رهبری و قدرت سیاسی نایافته بود. فکر نمیکنم پس از جنگ دوم جهانی  و جنگ اسپانیا اینقدر این اصطلاح در رسانه ها به تکرار بکار برده شده باشد.

قذافی در تله ای  رفت که خود حفر کرده بود. حکومت ما هم به زمان نیاز دارد تا بداند که اوضاع منطقه در حال چرخش است و قدرتی نیست که توان بازداشتن این چرخش را داشته باشد.

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

استشهادیون ژاپنی و استشهادیون وطنی

Share Button

بلشویک آذری و بلشویک کرمانی

مرحوم بقائی وکیل مجلس دوره ۱۴ از کرمان، که آنموقع  نامش مجلس شورای ملی و نه اسلامی بود، دریکی از سخنرانیهای پیش ازدستور خود و در رابطه با ملی شدن نفت داستانی را از پدر خویش نقل میکندکه شرح آن چنین است:

ـ پدرم والی کرمان بود و در یکی از سفرهایش به تهران، حاکم وقتِ تبریز را ملاقات میکند. ضمن گفتگو، بحث از بلشویسم پیش می آید و پدرم از والی تبریزمیپرسد؛ راستی فلانی شنیده ام که در تبریز بلشویک آمده این بلشویکهای آنجا چه میگویند؟ والی تبریز مختصراً توضیح میدهد که آنها میگویند، هرچه همه دارند مال همه و هرچه هم ما داریم مال همه!

پدرم هو و وم!! کنان و تعجب زده سر تکان میدهد! والی تبریز میگوید چطور؟ منکه  شنیده ام که در کرمان شما هم،  اینها پیدایشان شده.

پدرم پاسخ میدهد  که بلهً! ولی بلشویکهای کرمانِ ما حرفهای دیگری میزنند. آنها میگویند هرچه ما داریم مال خودمان و هرچه هم بقیه مردم دارند مال ما!

با شنیدن اخبار سونامی و نشت رادیو اکتیو در ژاپن و هجوم داوطلبان برای کمک به سونامی زدگان،  خاطره سخنرانی بقایی درذهنم تداعی شد.

امروز گزارشگرِ رادیو سوئد از ژاپن راجع به افزایش سطح تشعشعات اتمی و ترس همگانی توأم با خویشنداری مردم راگزارش داده و توصیف میکرد و گوینده رادیو این پرسش را مطرح کرد که: ـ با این فضای مخاطره آمیز، آیا کسانی یا داوطلبانی برای اطفای حریق و یا مسدود کردن منافذ نشتِ رادیو اکتیو و آب پاشی روی مخازن و کوره های مواد هسته ایی وجود دارند؟  گزارشگربه تفصیل شرح و پاسخ داد که تعداد داوطلبین از مرد، زن، جوان و پیر خارج از شمار است! با شنیدن این گزارش اشک در چشمانم حلقه زد ودستخوش  یک احساس احترام عمیق به این ملت ، به آن دموکراسی به آن سلامت و شادابی اخلاقی شدم. از روزی که این فاجعه رخ داده است همه اش به این نکته فکر کرده بودم که اگر کار به جاهای باریک بکشد آیا هستند کسانی که بخاطر دیگران، دور از پاداش دنیوی و اُخروی، ریسکِ شرکت در خفه کردن این کوره های مرگ را بعهده بگیرند؟

رویداد سونامی در جنوب ژاپن، زلزله بم را درذهنم تداعی کرد و یادآوری همزمانِ مارش نمایشی و قدرت نمایانه گروهای استشهادیی  حکومتی را در خیابانهای تهران با کمربندهای انفجاریشان.

منظره زلزله و ویرانی! فریاد مردم خانه خراب شده ای که به امان خدا رها شده درحالیکه، اعانه ها و هدایایی که بنام آنها جمع شده بود از طرف امدادگران حکومتی به تاراج میرفت. امدادگرانی (عمدتاً بسیج و سپاه) که  فقط به فکر امداد به کیسه های گشاد خود با مصادره کمکهای دولتی و مردمی بودند و حتی بدتر از آن، آنها بخاطر بچاپ بچاپِ فارغ از مزاحمت خود، مانع دیگرانی هم میشدند که مستقلاً از طرف امدادگران مردمی و غیر رسمی میخواستند کمک رسانی کنند. همه اینها  درذهنم زنده شد.

بی اختیار گردش افکار، این تصور را درذهنم آورد که اگر این اتفاق سونامی ژاپن در بوشهر ما با آن نیروگاه روسی ساخته اش رخ دهد چه خواهد شد؟ آیا حتی یکی از این نیروهای استشهادی حاضر خواهد بود ریسک نزدیک شدن به چند صد کیلومتری بوشهر را بخود داده و یا اینکه مراجع حکومتی ما از یک حد اقل وجاهت اخلاقی برخوردار هستند تا  با پیامی، احساس مسئولیت اخلاقی، انسانی ومردمی را در خیل صد ها هزار نفری این سپاه و آن بسیج میلیونیِ مجهزِ خود  بیدارکنند تا  قبول ریسک کرده و به اطفای کوره مشتعل هسته ایی بشتابند؟

از مردم عادی که به سائقه وجدان خود بیشک اگر اجازه یابند از کمک دریغ نخواهند کرد صحبت نمی کنم  زیرا آنها  از آمادگی و سازمان یافتگی لازم برای رویارویی با چنین فاجعه هایی برخوردارنیستند .

چندی پیش بود که یکی از مرکز جهانی سنجشِ پایبندی اخلاقی و رواج فساد را انتشار داد. کشور اسلامی ما در اواخر جدول قرارداشت نزدیک سومالی و زیمبابو. البته تنزل سطح اخلاق اجتماعی در کشور ما چیزی نیست که از کسی پنهان باشد و بسیاری از خود مقامات هم بدان اعتراف دارند ولی چیزی را که اعتراف نمی کنند منشاء و ریشه این فروپاشی نظام و هنجارهای اخلاقی است. هرچی نظام اسلامی محکمتر میشود نظام اخلاقی پاشیده تر میگردد.

 

حبیب تبریزیان

 

نامه سرگشاده ایی به شورای هماهنگی جنبش سبز امید

Share Button

 

نامه سرگشاده ایی به شورای هماهنگی جنبش سبز امید!

در چندسطر

رونوشت:

آقایان مهندس امیر ارجمند ومجتبی واحدی و سایت های کلمه، سهام نیوز و جرس!

مطالعه یاداشت آقای مصطفی تاجزاده  تحت عنوان «حق تعین سرنوشت ملی»؛ مقاله‌ای منتشر نشده از سید مصطفی تاج‌زاد، در سایت کلمه، مرا بر آن داشت تا  این چند سطر را بشما مسئولین و نمایانترین سخنگویان جنبش سبز بنویسم.

بنظر من یاداشت آقای تاجزاده چیزی نبود جز مانیفست تسلیم طلبی و تعامل با اقتدار گرایان  و زمینه چینی برای آویزان شدن به ضریح صندوق رأی و انتخابات. اگر دعوت مردم به شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم، کشاندن مردم به آزمونی ضرور برای نشان دادن دامنه و حدود تحمل نظام و ظرفیت آن برای حق رأی مردم بود و نتیجتاً مفید، زمینه چینی برای تطهیر و تقدیس صندوق رآی در شرایط کنونی و پس از تجربه انتخابات دهم ریاست جمهوری جز آفریدن توهم  درذهن مردم نسبت به نظام نیست.

سراسر یاداشت  جناب تاجزاده یا یاداشتی که  میتواند فقط بنام وی باشد و امید که چنین باشد، یادآوری استبداد رژیم پهلوی و ذکر گفته هایی از امام راحل  است که برغم زیبایی ابهام انگیزشان هرگز حتی در دوران حیات خود وی اجرا نشدند. شکستن قلمها و بریدن زبانها از همان زمان حیات خود وی و از همان فردای انقلاب آغاز شد وتا  فرمان کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ ادامه یافت و همان سیاست است که همین امروز ادامه دارد.

مردم ایران از کوچک بزرگ میدانند که رژیم شاه دیکتاتور بود مثل همه ی سران کشور های جهان سوم باستثنای چند مورد استثنایی. ولی پرسش اینستکه از اینقدر یاداوری تأکید آمیز بر استبداد محمد رضاشاهی و تحسین انقلاب و امام و فرمایشات دموکراتیک و سر شار از روح آزاد منشی رهبر  انقلاب در این شرایط چه هدفی تعقیب میشود؟

و سئوال دیگر اینست که درج  برجسته این مقاله آقای تاجزاداه که کاملاً با روح فضای سیاسی کنونی میهنمان نا خواناست، در سایتی که بنام میر حسین موسوی بعنوان پدر معنوی جنبش سبز می باشد، در این شرایط چه معنی میدهد؟

جناب امیر ارجمند و جناب واحدی! سایت های محترم سبز!

بعنوان یک هوادار این جنبش ملی سبز از شما  تقاضا میکنم  ومیخواهم و این خواستن را بخاطر مصلحت همین جنبش میخواهم نه انگیزه و انتظار شخصی:

از این تاریخ، تمام اسیران بسیار عزیز سبز حتی خود میر حسین و کروبی را در قرنطینه اطلاعات رسانی قرار دهید و به هیچ تهمتنی بهر میزان گرد و دلاور، در اسارتگاههای این نظام اطمینان نکنید! اگر نمی خواهید که مسئولیت تاریخی به مسلخ کشیدن این جنبش را بعهده گیرید و در پیشگاه تاریخ گناهکارشوید.

هیچ سخنی و یا پیامی هرچند خوب، برانگیزنده، شادی و غرور آفرین را از این بزرگان سبز که امروز در زنجیر ضحاکیان هستند را منعکس نکنید. رابطه آنها از روز دستگیریشان فقط با خانواده هایشان و در چهار چوب مسایل خانوادگی میتواند مطرح باشد و وظیفه ما هواداران جنبش سبز و شما بزرگان آن  مبارزه برای آزادی آنها ست. و لازم به گفتن نیست که این درخواست شامل همه اسیران جنبش سبز میشود.

آنها دیگر نمیتوانند مسئولیتی در ارائه راهبرد های خرد یا کلان جنبش داشته باشند. آنها وظیفه خود را بنحو احسن انجام داده و برای همیشه، صرفنظر اینکه آینده چگونه پیش رود، در قلب مردم ما جای دارند.

زنده باد موسوی و کروبی برافروزندگان مشعل پیکار برای آزادی

با احترام

حبیب تبریزیان

 

 

ا

……………….