Archive for: March 2011

کیستم؟ چیستم ؟ چه بوده ام؟

Share Button

 

کیستم من؟

تقدیم به دو پیشاهنگ فراموش ناشدنی جنبش سبز، میرحسین موسوی و شیخِ ملت، مهدی کروبی:

***********

من!

کیستم در این دیارِ شرف سوز،

در اینجا، در این وادی کژدلان بشر سوز،

در اینجا،

که گودرز و گیو و تهمتن،

و بس گُرد و سالارِ میهن،

به جادوی عفریت قدرت، مقامِ ولایت،

فتاده بر این خاکِ ناپاکِ ذلت.

**********

قبل از دستگیری احتمالی و عبور از ماشین توابسازی:

کیستم من؟

من، حبیب؛  در سرشیبی عمر، مغرور از اینکه جز بر خدای شرف سجده نکرده و دل به لطف بنی نوع نبسته، بر دو پای خویش ایستاده حتآ، آنگاه که توان ایستادنش نبوده است.

با دشوار زندگی هم اُنس، حتی آنگاه که رویگرداندن از درشتی زندگی و تن به افتادگی و خاکساری فرمان ِخرَد بوده است.

به خدایان عشق و شرف و مردی سوگند میخورم که حتی آخرین آه من نیز نام مردم و میهنم باشد که امروز روح مغرور و آزادی دوستشان چون سروی شاداب و سبز، ستبر و مغرور بر صخره های زمخت دروغ و ریا روئیده است. قلبم، روحم و تمام سلولهای وجودم سبز را فریاد میزنند.

حبیب

*****

بعد از دستگیری و عبور از ماشین تواب سازی:

من، حبیب؛ عمری را در فساد گذرانده، در نوباوگی برای خروسکی قندی تن به تن فروشی داده  و درجوانی با دله دزدی زندگی را چون انگلی بر خوان زحمت دیگران گذراندم. بعلت حشیش فروشی چند سالی را به حبس آمدم که از قضای روزگار با جماعتی از سیاسیون هم زیست شدم. خبر چینی از همبندان برای مفتشین بند و زندان را شیرین میداشتم زیرا که از رنج و حبس من میکاست و بر عذاب آن پر مدعایانِ  وراجِ  آوازه ساز و بلند پرواز می افزود. آنگاه با توشه ای از تجربه حبس، بسودای شهرت و ثروت و قدرت به جاسوسی برای اجانبِ شرق و غرب و شمال و جنوب پرداخته که جز محنت بد نامی و پشیمانی امروز حاصلی از آن بدست نیامد.

در میانسالگی معبون شدم که چون عادتی ماندگار تا به امروز دست از من برنداشته در علاج آن به بَنگ و شیره و افیون توسل جستم که جزخرجِ گزافِ اعتیاد ثمر دیگری نداشت.

اینک که در این آرامش الهامبخش ملوکتی اندرزگاه اوین، بکمک نَفخهِ ربانی و الهامات آسمانی و تمشیت مداوم برادران مهرورز دینی به مکاشفه نشسته و فرصتی یافتم تا در حقیقت امر سیاست و زندگی کنکاشی کنم، گمراهی خویش را به سنجشگری عقل و دادگاه وجدان واگذارده بر ضلالت خویش پی برده و سجده شکر بدرگاه سربازان قُدسی مآب حضرتِ امام زمان و آستان کبریایی ولیِ امرِ مسلمینِ جهان و گشاینده رمز زمین و زمان، امام عصرِ روی زمین، اُسوۀ شرف و خرد و مهرورزی،  ولی مُتقَن و رهبر عظیم الشأن میگذارم.

از آستان قُدسی مرتبش عاجزانه میخواهم تا فرمان دهند طناب خشمِ مقدس الهی را بر گردن این زنا زاده نابکار، این حقیرِ خُردِ بی مقدار که مستوجب قطع است گذارده و مرا از شّرِ این زندگی کثیفی که عمری را بدان گذارانده ام راحت فرمایند.  شاید این مجازات کمترین در این دنیا، پروانه ای برتوابیت و بخشش گناهان نابخشودنی این منحوسِ ملکوکِ  مستحقِ مرگ و دوزخ  باشد. در واپسین فریادهای وجدان خوابزده ام رستگاری و عمر طولانی ولی امر مسلمین، رهبر عظیم الشأن سرزمین اسلامی ام امام خامنه ای را میطلبم.

حبیب

!ستون پنجم اطلاعاتی رژیم را بشناسیم

Share Button

ستون پنجم

مقام رهبری در بازدید ۶ ساعته از وزارت اطلاعات بتاریخ پنجشنبه ۱۲ اسفند:

«ایشان با تأکید بر لزوم نگاه کلان، راهبردی و عمیق وزارت اطلاعات خاطر نشان کردند: طرح های بلند مدت خوبی در وزارت اطلاعات تهیه شده است اما باید طرح های جامع و راهبردی در دیگر موضوعات مهم تهیه و کامل شود زیرا اساسی ترین وظیفه این دستگاه تهیه طرح های عمیقِ بلند مدت است».

مصلحی وزیر اطلاعات:

«با توجه به اقدامات و فعالیت‌های خوب و مؤثر صورت گرفته، در مجموع تلقی و برداشت مقام معظم رهبری این بود که مجموعه وزارت اطلاعات در مقابله با فتنه موفق عمل کرده است که این فرمایش معظم له مدال افتخاری بر سینه سربازان گمنام امام زمان(عج) بود.

«در مقطع کنونی، وزارت اطلاعات از اشراف بسیار خوبی برخوردار است و از آنجا که بهترین دفاع، تهاجم تلقی می‌شود، برنامه تهاجمی را در مقابله با سرویس‌های اطلاعاتی در دستور کار دارد. این مأموریت را مجموعه‌ای متشکل از نیروهای جوان و باتجربه از خدمتگزاران انقلاب اسلامی و مردم برعهده دارند و حضور توأمان روحیه جوانی و تجربه در کنار یکدیگر، امری قابل توجه است».

مقدمه:

در سال ۱۹۳۶ در جریان جنگ داخلی اسپانیا، به ژنرالی که  نیروهای تحت فرماندهی اش، درچهار ستون مادرید را در محاصره میگرفتند اطلاع میرسد که این چهار ستون درحمله به مادرید از طرف «ستون پنجمِ» دیگری در داخل نیروهای جمهوریخواهان که مادرید را دردست داشتند و بنفع فاشیسها فعالیت میکردند حمایت خواهند شد. از آن زمان اصطلاح « ستون پنجم» به معنای نیرویی که در پشت یا درون جبهه دشمن عملیات خرابکارانه و اطلاعاتی انجام میدهد مصطلح شده است. در جنگ دوم جهانی با عملیات وسیع دو طرف در پشت و درون اردوی طرف مقابل این اصطلاح کاربرد  بیشتری یافت. امروزه چون دیگر جنگی بدان صورت بین قدرتهای بزرگ دینا وجود ندارد این اصطلاح در معنای قدیم خود مهجور شده است ولی از طرف دولتهای استبدادی و بلوک کمونیستی سابق با متدها و روشهای دیگری که عمدتاً متوجه مخالفین سیاسی و بمنظور فلج سازی هر گونه جنبش اعتراضی علیه دیکتاتوریی و اختناق است وسیعاً بکار گرفته میشود.

پس از جنگ جهانی دوم؛ ک گ ب، دستگاه مخوف اطلاعاتی شوروی برای از هم پاشاندن سازمانهای مهاجرین روس، کشورهای بالتیک و اروپای شرقی با روشهای بسیار پیچیده جدیدی، از«ستون پنجم» استفاده برد و نه تنها برای محو کردن هرگونه هسته مقاومت علیه دول کمونیستی بلکه حتی برای گمراه سازی سیستمهای اطلاعاتی  خود غرب،  ک گ ب، طی سالیان دراز با رخنه در درون سازمانهای مهاجرین کشورهای شرقی، تا روزی که کاملاً ازهم نپاشیده بودند، با تزریق اطلاعات قلابی و گیج کننده به سرویسهای اطلاعاتی غرب این سازمانها را دنبال نخود سیاه می فرستاد.امریکا، انگلیس و فرانسه تا سالیان سال پول و تجهیزات برای گروه های مسلح چریکی ای، دراوکرائین، لهستان و کشورهای بالتیک، میفرستادند که خارج از سطح اوراق گزارشات همین شبکه های تسخیر شده مهاجرین از طرف« ک گ ب»، وجود خارجی نداشتند و در این زمینه کمی نوشته نشده است.

این مقدمه ای بود بر آنچه میخواهم بنویسم.

چند روز پس از بازداشت یا حصر خانگی میر حسین موسوی و آقای کروبی و همسرانشان و بدنبال ماهها حصر اعلام نشده خانگی، درصبح پنجشنبه گذشته ۱۲ اسفند ماه، مقام رهبری بازدید ۶ ساعته از وزارت اطلاعات داشتند که کمتر نیرویی، چه اپوزیسیونی و چه فعالین نیمه پوزیسیونی جنبش سبز توجهی بدان نمودند. من دو پارگراف از اظهارات مصلحی و مقام رهبری را در بالا آورده ام.

آقای یونسی هم درزمان خود، بعنوان وزیر اطلاعات دردوران اصلاحات، همزمان با جریانات اعتراضی ۱۸ تیر در مصاحبه ایی گفت: « ما اپوزیسیون را تحت کنترول داریم. روش ما ساده است از پائین در آنها رخنه میکنیم،  عوامل خود را در آنها بالا میکشیم و آنهارا کنترول میکنبم».

در جریان شکار کمونیستها در دوران مک کارتی در آمریکا،  پس از جنگ جهانی دوم؛ کنگره آمریکا برآن بود تا حزب کمونیست را غیر قانونی اعلام کند. بلافاصله اف بی آی سریعاً به مقامات مربوطه اطلاع داد که حزب کمونیست تحت کنترل آن است و از آن استفاده اینفرماتیو و دیس اینفرماتیو میشود یعنی عملاً بازوی اطلاعاتی و کنتُرُل نارضائی سیاسی وفعالیت های روشنفکرانه چپ است لذا منحل کردن آن زیانمند.

بیانات مقام رهبری در اینکه کارها تا الان برای خنثی کردن فتنه خوب پیش رفته است اما باید اهداف و رویکردهای راهبردی عمقی تر و بلند مدت تر را طراحی و تنظم کرد و بیانات وزیر اطلاعات دایر بر اینکه هنگام اتخاذ موضع تهاجمی فرا رسیده است را در متن سیاست داخلی نظام چگونه باید درک کرد؟

متأسفانه در بین معترضین به و یا مخالفین با نظام چه سبز و چه غیر سبز، گویا اجماعی ناگفته وجود دارد که مسئله ایی که حل و توضیح آن مشکل است را طرح نکنند.

برداشت من از این بازدید ۶ ساعته رهبر و اظهارات وی در متن حوادث روز اینست که: جنبش اعتراض خیابانی، هم با سرکوب سخت و هم نرم افزاری اطلاعاتی تا حدود زیادی جمع شده است. رهبری جنبش سبز  نفسش بریده شده  و( به احتمال زیاد)  پرونده سازی، سناریونویسی، مدرک و  فیلم سازی و پیشینه یابی برای تخریب و بی اعتباری آنان تا اینجا خوب پیش رفته و «خوب» هم در جریان است.

«ستون پنجم» اطلاعاتی که با رشد انفجاری جنبش سبز غافلگیر شده بود در حال بخود آمدن است و خود را برای تهاجم آماده کرده است.

تفسیرکمی دقیقتر این رویکردها این میشود که: با توجه به اینکه جنبش سبز از مرحله اعتراض خیابانی گذشته وارد شبکه سازی شده است پس دستگاه  باید بلند مدت برای تسخیر و کنترول و معالاً  متلاشی کردن این شبکه ها اقدام کند.

با توجه به اینکه موسوی و کروبی با آن اشتهار کاریسماتیک از صحنه دور شده اند و جای آنهارا ارگانی بنام شورای هماهنگی جنبش سبز گرفته است و یا افرادی که آن اتوریته کاریسماتیک را ندارند،  اگر نفوذ در این حلقه بعلت محرمیت درونی و دیر آشنایی اعضاء آن با هم، مشکل است دستگاه باید برای آنها موازی سازی کرده و یا با انتقاد پروواکاتیو، به بهانه اینکه ترکیب ناشناس این شورا،« نامعلوم و احتمالاً غیر دموکراتیک بوده و فاقد جامعیت ملی و..، است» آنرا از تاریکی به روشنایی بکشاند تا پس از شناسایی  آنها، زمینه و تدارک لازم را برای تخریبشان، ایجاد رقابت سیاسی و مدعی سازی بین آنها، تهدید و تطیمع اشان اگر ممکن باشد، آن شورا و این نمایندگان را بی اعتبار کرده و سئوال برانگیز نشان دهند.

در عرصه شبکه سازی و شبکه های مجازی اگر اینترنت شانس و امکان زیادی به جنبش های اعتراضی داده و میدهد نباید از کاستی های آسیب شناختی آن غافل ماند. کافیست فقط به این نکته اشاره کنم که در این چند ماه اخیر استفاده از لوگوهای سبز و یا تصاویر سبز رهبران جنبش به جای تصاویر حقیقی صاحبان صفحه در فیس بوک مرسوم شده است. کم نیستند صفحاتی با همین لوگو ها که مثلاً بخود اجازه میدهند رهنمودها و یا فراخوان و دعوتهایی را بدهند که منطقاً فقط در حوزه مدیریت کلان جنبش  و صلاحیت اوست و نه یک فرد یا دارنده یک صفحه فیس بوک و یا یک وبلاگ. من از این میگذرم که این گونه ماسک دار به صحنه آمدن ممکن است برای بسیاری توجیهات امنیتی داشته باشد ولی این توجیهات  قابل قبول در برخی موارد، نباید به دستگاه های اطلاعاتی فرصت پنهان شدن زیر این ماسکها را نیز بدهد ماسکهائی که ناخود آگاه یک اثر عاطفی خام کننده هم درانسان ایجاد کرده  ومنطق امنیتی را به حاشیه رانده، احتیاط سوز و فریب آمیزانه، اعتماد ساز هستند.

دو روز پیش داستان تهران گفت: ما عابرین را دستگیرمیکنیم اگر عابر بودند آزادشان میکنیم و اگر فتنه گر باشند با آنها برخورد قانونی میکنیم. ولی در این توضیح، جای یک گزاره دیگر خالیست و آنهم اینست که: ما فله ایی دستگیر میکنیم و ازبین دستگیر شدگانِ ضعیف و کم انگیزه، برای عضو گیری و پلیسی کردن کل جامعه استفاده میکنیم.

پس از شروع اعتراضات مردم بدنبال کودتای انتخاباتی ، دستگاه های نظامی همچنان فله ای دستگیر میکنند و بسیاری را بعد از چندی آزاد میکنند. و ساده گرفتن این دستگیریهای فله ایی و آزاد کردنها جز خام خیالی چیزی بیش نیست.

یکی از متدهای سرویسهای جاسوسی استفاده از عوامل دو جانبه است. این دو جانبه ها جاسوسانی هستند که اغلب از پی لو رفتن و یا دستگیری به  مهره دو جانبه، برای تزریق اطلاعات قلابی و انحراف آفرینی، و بعد گزارش دهی اطلاعاتی تبدیل میشوند. رژیمهای سرکوب گر از این متد برای پلیسی کردن کل جامعه و مُهره کاری در درون سازمان های سیاسی مخالف خود استفاده وسیع و ارزان میکنند. رسوخ دادن یک مهره امنیتی استخدامی واقعی بطور مستقیم در درون یک سازمان سیاسی هم پر هزینه، هم وقت گیر و هم دشوار است. ولی با دستگیری وسیع و فله ای، خُرد کردن افراد با استفاده از انواع تهدید ها، آلوده سازی خبرچینانه در مراحل بازجوئی حتی تطمیع و یا خریدن فعالین کم انگیزه و ضعیف سیاسی و تبدیل آنان به عوامل دستگاه امنیتی، این دستگاه ها،  لشگری  از عناصر نفوذی، اینفرماتور و دیس اینفرماتورهای خود را دربدنه جریان و یا جنبش سیاسی مخالف سازمان میدهند هرچند در مراحل بعدی احتمالاً بسیاری از این افراد بدلیل عدم همکاری حذف شده به حال خود رها میشوند و برخی جذب و در دستگاه امنیتی مربوطه بومی میشوند. یک مزیت بالای این گونه افراد برای دستگاه های امنیتی، اگاهی نسبی سیاسی و شناخت آنها از رفتار طبیعی سیاسی مخالفین است که برای مهره های خود این دستگاه ها آموختن و تظاهر به آن و اجرای نقش ساختگی آسان نیست.

نباید تصور کرد که این نفوذی ها فقط مصرف گزارش دهی و لو دادن دارند بلکه به استفاده ازآنان در موارد مورد مثال زیر نیز میتوان اشاره  کرد:

نفوذگری

القاء گری

منحرف سازی و اغتشاش فکری در مخالفان

موازی  و شبیه سازی و تفرقه آفرینی

رقابت آفرینی

تزریق اطلاعاتی  وفید بک اطلاعاتی

چهره سازی و چهره سوزی

پروواکاسیون و افراط نمایی

توضح: پرو واکاسیون رفتاری است خارج از هنجار جمع اعتراضی. حرکت های افرطی با ژست های  سیاسی عمدی که هدفش خارج کردن یک اعتراض یا اعتصاب از مسیری است که با آمادگی جمع معترض نمیخواند و جمع اعتراضی را از هم می پاشند. بطور نمونه رفتار افراطی در جریان اعتراضات خیابانی پس از انتخابات، همه، کار جوانان تحریک شده و هیجان زده نبود بسیاری  از آن اعمال، کار همین پروواکاتورهای نفوذی حرفه ایی خود رژیم بودند.

بعنوان اختتام این یاداشت، مدتها تصمیم داشتم چنین چیزی بنویسم ولی چند عامل باعث شد که در نگارش آن بدون آمادگی عجله کنم.:

۱ ـ بازید مقام رهبری از وزارت اطلاعات، سخنرانی وی در آنجا و سخنرانی مصلحی وزیر اطلاعات.

۲ـ بازداشت و یا حصر خانگی رهبران موسوی و کروبی که من آنرا« نه صرفاً» بعنوان بازداشت و محروم کردن آنان از تماس با بدنه جنبش بلکه بعنوان تدارک برای خُرد کردن آنها با استفاده از هر روش ممکن میدانم.  این خطر را آنقدر که برای کروبی محتمل میدانم، بدلایلی برای موسوی نمیدانم. مقام رهبری از پیش از انتخابات در صدد انتقام از کروبی بود که با مطالباتی کردن جنبش انتخاباتی میلیونها تحریمگر را به میدان کشید که شرکت وسیعشان در انتخابات بنفع خود وی یا موسوی، تمام محاسبات رهبری و وزیر اطلاعات وقت اژه ای را بهم ریخت. شرکت بالای چهل میلیونی و حماسی مردم ـ  که اکثریتشان  بسود موسوی و کروبی در انتخابات رأی دادند ـ تقلب در انتخابات را بر طبق روال گذشته  برای رژیم دشوار ساخت و کلاً انجام هر انتخابات نیمه آزاد و نیم متقلبانه ایی را در آینده هم برای همیشه  برای نظام غیر ممکن ساخت تا چه رسد به انتخابات آزاد.

هدف ازتقلیل آرای مهدی کروبی به  چند صد هزار رأی، درحالیکه در انتخابات پیشین، وی برغم تقلب، بازهم هم حدود ۵ میلیون رأی قرائت و ثبت شده داشت، خفیف و خوار کردن وی بود. مهدی کروبی با افشاگری کهریزک ضربه نگرفته ی تحقیر رهبر را با قدرتی خرد کننده به خود او برگرداند. لذا اراده رهبری مبنی بر خُرد کردن کروبی، و نه تنها مجازات وی طبق قانون خود رژیم، همچنان دردستور کار مقام معظم  رهبری قرار دارد. اینکه کروبی از این آزمون چگونه بیرون آید همانند بسیاری موارد مشابه در دستگاه شخصیت کشی اطلاعاتی نظام، تنها به قدرتِ مقاومت کروبی یا دیگر قربانیان بستگی ندارد بلکه به اینهم بستگی دارد که اراده معطوف به قدرت مقام رهبری نظام تا کجا حاضر است پیش رفته و این ماشین سهمگین شخصیت کشی خود را بکار گیرد. استفاده زیاده از حد از این ماشین  هم میتواند هزینه ساز هم باشد وبستگی به ارزیابی دستگاه اطلاعاتی از واکنش مردم و افکار عمومی دارد. در همین رابطه رئیس دستگاه قضائی، لاریجانی گفت که: « ما اجازه نمی دهیم سران فتنه قهرمان شوند». آیا وی این حرف را هوائی پراند یا که نه!  پروژه ای در کار است.

دیروز خبرهایی در سایتهای سبز درز کرد که گویا چراغ منزل کربی برای لحظاتی روشن شده است. بنظر من همه این ها ترفند های دیس انفرماتیو و گمراه ساز برای پنهان کردن آن واقعیت زشتی است که در پس پرده جریان دارد و مدیریت مستقیم آنها را آقای خامنه ایی بعهده دارد.

ولی تا آنجا که به مبارزان سبز مربوط میشود جایی نباید برای سورپرایز شدن باقی بگذارند. به امر مبارزه باید واقعبینانه و دور از توهمزدگی برخورد کرد.

طبق معمول این یاداشت را با عجله ای که دست خودم نیست نوشتم لذا بی کاستی نیست. ولی آنرا ادامه خواهم داد و امید اینرا دارم که دیگرانی هم که در این زمینه تجربه و نکاتی برای گفتن دارند از نوشتن و گفتن فرو گذار نکنند زیرا معرفی سیستم اطلاعاتی رژیم، هزینه جنبش را تقلیل  داده و به درک سازمانی مبارزان سبز کمک میکند.

چند کلام دیگر؛ از محتوای این یاداشت نباید نتیجه گرفت که به همه چیز و همه کس با شکاکیت و احتیاط  متمایل به ترس فلج کننده برخورد کنیم. بلکه هنر پیکار اینست که بدانیم دراین فضای غبار الود چگونه حرکت کنیم بدون اینکه گیج و گنُگ شده و یا به یأس دوچار شویم. مراحلی از پیکار پایان یافته و مراحل جدیدی آغاز گردیده است که رویکردهای عملیاتی جدید را میطلبند.

حبیب تبریزیان

سخنی با شورای هماهنگی جنبش سبز

Share Button

نگاهِ قُدسی به مفهوم استقلال

نظام ولائی حاکم از بدو تأسیس خود به ساختن تابوها و تقدساتی  پرداخت که برای  خود او بهیچ وجه، اگر مصلحت ایجاب میکرد و بکند نه آن تابوها تابوهایی ناشکستنی هستند و بودند، نه آن مقدسات مقدساتی نا دور انداختنی. رژیم از همان آغاز بر طبل ژست ضد غربی، ضد اسرائیلی و ضد لیبرالیسم غربی چنان کوبید و این آهنگ را درمتن زندگی سیاسی و تفکر فردی ما چنان گنجانده و نهادینه کرد تو گویی آزاد زیستن، دموکراسی خواستن و حتی مسلمان بودن، بدون جنگ با غرب و در صدر آن شیطان بزرگ و سپس شیطانک اسرائیل و.. ، نه قابل تصور است نه قابل تجمیع و در تمام دنیا هم ملتی که هم با غرب دوست باشد وهم مسلمان و مستقل وجود ندارد.

رژیم حاکم که بر سر میلیاردها دلار در آمد نفتی  و غیر نفتی که از همین شیطانهای بزرگ و کوچک میگیرد لمیده است و از محل همین درآمد وسایل سرکوب اعتراض مردم را، از همین شیاطین چه شرقی و چه غربی میخرد و یا با رشوه های کلان آنان را گاه  به همراهی یامماشات  با سیاست خود واداشته  و از محل همین درآمد نفتی هنگفت، سپاه و بسیج چند میلیونی، برای سرکوب مردم تهیه کرده و صد ها هزار نفر جاسوس و خبر چین ستون پنج، برای عقیم گذاردن هرگونه جنبش حق طلبانه مردم را آموزش داده، تربیت و تجهیز کرده است در حالیکه خود برای این تابوها و تقدساتِ کاربردی برای مردم ذره ایی ارزش قایل نبوده و تره هم خُرد نمیکند. وقتی خاتمی رئیس جمهور بود حق دست دادن با یک دیپلمات امریکائی را هم نداشت ولی احمدی نژاد برای نوشتن هر نامه خفت آوری برای آنان یا گرفتن هر ژست حقارت باری  در برابرشان کارت سبز دارد.

کافیست تصور کنیم که غرب نفت نمی خرید و یا با باور به همین تابو ها و مقدسات، رژیم به این شیاطین نفت نمیفروخت و در نتیجه این منابع عظیم را برای سرکوب مردم نمیداشت. آیا در چنین شرایطی این استبداد دینی میتوانست حتی برای ۲۴ ساعت در برابر امواج اعتراض مردم بایستد؟ شیطان سازی و شیطان آفرینی و امامزاده سازی و امام آفرینی فقط آن طلسمهای هستند که برای قفل کردن دست و پای مردم و پیشقراولان سیاسی آنها مورد مصرف ابزاری قرار میگیرند و بس. ساده لوحی سیاسی بیشتر از این میشود که یک مصاحبه با یک رسانه آمریکائی و یا غربی مدرک جرم شده و کمک رسانه ای و یا حمایت معنوی و حتی روانی غرب جنایت و خیانت آمیز تلقی شود ولی از دلار و یوروی  نفتی همین شیاطین با دست آزاد برای سرکوب مردم استفاده شده و حرکت نخست استقلال شکنی و تابو و دومی استقلال طلبی و ُقدسی نام گیرد .

طلسمِ سرهم بندی شده مستقل بودن و قصیده سرایی در مدح مستقل بودن ناجمهوری اسلامی ما، با آن تعبیری که آقای مهاجرانی در مصاحبه اخیر خود در جایگاه یک فرد منتقد دولت و آنهم با ژست نمایندگی از جنبش سبز موعظه فرمودند، فقط زمزمه خواب کننده ایست که برای خالی کردن کیسه ملت نگون بخت ما، که، با آن، افسون و زمینگیر شده  مصرف دارد و نه برای حکومت که اگر لازم بداند و کم بیاورد حاضر است بقیمت فروش نه تنها نفت بلکه همین متحدین سیاسی منطقه ایی خودش و خلیج فارس و خزرش، از همان اسرائیل غاصب هم وسیله برای سرکوب مردم ما را بخرد. این محاسبه ساده تر از آن بوده و هست که کسی مثل آقای مهاجرانی آنرا درک نکند.

مقام معظم رهبری طی بازدیدی ۶ ساعته در پنجشنبه گذشته از وزارت اطلاعات، به اتخاذ موضع تهاجمی و تدابیر پیشگیرانه و بلند مدت  از طرف این دستگاه سرکوب توصیه نمودند. وضعیت تهاجمی و تدابیر بلند مدت علیه کی؟ مگر نه اینکه هدف این تهاجم و تدابیر بلند مدت همین جنبش مردمی سبز؛ اعتراضات دانشجویان، کارگران، روزنامه نویسان و زنان است؟ برای رژیم حاکم هیچ خط قرمزی در استفاده از هیچ نیرو و متحدی چه خارجی و چه داخلی علیه مردم وجود  ندارد. رژیم بارها نشان داده است تردیدی در بکار گیری نیروهای حزب الله لبنان و مهاجرین عراقی علیه اعتراض مردم یا برای ترور های برون مرزی ندارد.

در هر پیکاری چه نظامی، چه سیاسی و یا حتی اقتصادی، ارزیابی دوست و دشمن و متحدین تاکتیکی و استراتژیکی و ایجاد تعامل و ارتباط متقابل با آنها برای نیل به اهدف مشترک، یک الف بای اسلوبی و قانونمند است و نه یک باور ارزشی و اعتقادی. نگاه ارزشی به این مقولات زمخت، عینی و  قانونمندانه پیکار، برای شهید پروری معصومانه و مظلومیت و معصومیت آفرینی  بقصد امامزاده سازی، یعنی بازی کردن با جان مردمی که به مبارزه سیاسی برای نتیجه های مشخص آن برای میهنشان و نسلهای آینده پس از خود روی می آوردند و نه برای مظلومانه قربانی شدن.

آقای مهاجرانی و یا بازیگران حرفه ایی حکومتی صحنه سیاسی هرچه میخواهند بگویند. تا روزی که رژیم به «شیاطین» دنیا نفت میفروشد و تا زمانیکه از همان شیاطین بکمک همین دلارهای نفتی، خود را علیه ملت تجهیز میکند  نه هیچ تابوئی هست که شکستنی نباشد و نه بُتی که به زمین نکشیدنی. امروز مردم ما هیچ «دشمنی» بدتر از همین حکومت ندارد و در دنیا کم نیستند دولتهایی که بنا بدلایلی ملی، منطقی و آرامش جویی با این رژیمِ سرکوبگر در داخل، و ماجراجو در عرصه بین المللی، در تقابلند. اجتناب از تعاملات تاکتیکی و استراتژیک با این نیروها در جهت تسهیلِ گذار به دموکراسی و راحت شدن از شّرِ حکومت و نظامی که مملکت را به دوزخی برای ملت ما تبدیل کرده  و تمام زندگی ملت را به مبارزه با « دشمن!!» خلاصه کرده است را تاریخ برکسی نخواهد بخشید.

از سر ضعف و فقدان جسارت سیاسی تسلیم شدن به شانتاژِ بازیگران و بازیهای حکومتی در امروز، دلیلی برای برائت ما در برابر نسلهای قربانی شده امروز و فردای میهنمان  نخواهد بود.

نمونه دو کره شمالی و جنوبی مثال خوبی برای درک مفهوم استقلال است. دنیای امروز با دو کره بعنوان کشور سرو کار دارد یکی از آندو از وابسته ترین کشوهای دنیا به امریکا و غرب است؛ برخوردار از دموکراسی نهادینه شده توسعه همه جانبه سیاسی اقتصادی و اجتماعی و دیگری،  یکی ازمستقل تری کشورهای جهان ولی درعین حال، گرسنه ترین، قحطی زده ترین، بسته و خفقان آمیز ترین کشورهای جهان نیز هست. این کشور خفقان زده و گرسنه که حتی برای تغذیه مردمش به کمک  آن نیمه وابسته و نامستقل دیگر وابسته! است از همه توسعه این چند دهه صنعتی جهان به توسعه سلاح هسته ایی اش چسبیده و به آن پرداخته است بدون اینکه هیچ کشوردیگری قصد تسخیر آنرا داشته و یا تهدیدی برای آن باشد. کره جنوبی نامستقل، قدرتمند،  صنعتی و برخوردار از دموکراسی نهادینه شده، و پارادوکسال به یمن همان وابستگی اش به شیاطین غربی و ژاپن سلطنتی، با درس آموزی از هزینه سنگینِ اتحاد دو آلمان حتی حاضر به وحدت  دوکشور نیست زیرا نمیخواهد رفاه، سعادت، دموکراسی، دستگاه بورکراسی منظبط و سالم خود ش را با نکبت های همه جانبه آن یک کره به مشارکت بگذارد. امروز دیگر در بحث پیرامون کره شمالی سخن از یک فاجعه انسانی در میان است که از مرزهای سیاسی گذشته است. فاجعه ایی که میتواند علاوه بر مردم خود برای تمام دنیا  بدبختی بیاورد.

حال من بدترین سناریو را که هیچ انسان عاقل و با احساس مسئولیتی آرزویش را نمیکند ولی تصورش را مجاز ومیتواند داشته باشد، در نظر میگیرم. در نظر میگیرم که آمریکا به این کشور« مستقل» حمله کند و همان وضعی را در آنجا پیاده کند که در عراق کرده است. در عراقی که در مقام مقایسه با دیگر کشورهای منطقه بشمول ایران ما، در آن از همه کشور های منطقه البته باستثنای شیطان کوچک، آزادی سیاسی بیشتر است. چه برای مقتدا صدر دست پرورده ایران، چه بر ای کردها، چه کمونیستها و نخست وزیرش هم  آقای مالکی طرافدار و وابسته به حکومت ما است و امریکا هم خود مصمم است از این کشور بزودی خارج شود. عراق امروز به یمن همین تحول ناشی از سقوط صدام بدست شیاطین، نه تنها به آزادی رسیده است بلکه درراه آنست تا به جاذبه سرمایه گذاری برای دنیا  در منطقه نیرتبدیل گردد. این در حالیست که کره شمالی بسوی فروپاشی کامل بافت اجتماعی پیش میرود و هیچ روزنه ایی در افق برای بهبودش نیست.

خرافه سیاسی بهم بافتن و آنرا بجای منطق محاسبه سیاسی گذاردن فقط برای آنهایی که پس سالیان سال در حکومت بودن و به نان ونوا و شهرت رسیدن در لندن اطراق کرده اند، هم کم هزینه است و هم در این فضای تقدس آفرینی ریا کارانه دینی و ملی گرایی قلابی، پرستیژ ساز ولی برای مردمی که حق آزادی یک آه کشیدن سیاسی هم از آنها سلب شده است جهنم آفرین است!

سخن آخر اینکه: حال که رژیم با ربودن، حصر یا بازداشت رهبران جنبش، چهره کاملاً ضد مردمی خود را با بی پروائی نشان داده و برای سرکوب بلند مدت مردم در بلند مدت نقشه دارد ـ آنچنانکه از سخنان رهبر در بازدید ۶ ساعته اش از وزارت خفقان ساز اطلاعات مستفاد میشود ـ رهبری جنبش سبز باید  این جسارت منطقی، سیاسی و بهمان میزان اخلاقی و مسئولیت پذیرانه را داشته باشد که رسماً و صریحاً بگوید: بخاطر منافع ملی و نجات مردم از شر خفقانِ فساد زا و تباه کننده این نظام استبدادی،  خود را مجاز به استفاده از همه کارتها سیاسی میداند و  برایش هیچ گزینه و رویکردی غیر قابل تصور نیست.

پس نوشته:

در لحظات پایانی نگارش این یاداشت؛ رادیو سوئد بعنوان تازه ترین خبر راجع به لیبی گفت: با توجه به تهاجم نیروهای قذافی به شهر الزاویه و شهر های مجاور و باز پس گیری بسیاری  مناطق آزادشده درمناطق آزاد، «شورای ملی موقت» با آمریکا تماس گرفته است.

چند روز پیش بود که همین نیروهای انقلابی که قذافی را با پیشروی سریع و ناشی از عدم آمادگی او سورپرایز کرده  بودند پر سرو صدا اعلام کردند که بهیچ وجه حاضر به دخالت نیروهای خارجی نیستند. آنها در این راه تا آنجا پیش رفتند که یک گروه از نظامیان انگلیس را هم  که برای کمک انسانی به اوارگان  و جنگ زدگان آمده بودند دستگیر کردند.  روزنامه پر تیراژ «مترو» ی سوئد هم امروز نوشت که وضع شورشیان ضد قذافی بلحاظ رزمی وخیم و بعلت بی نظمی و عدم امکانات رزمی در اثر فشار نیروهای منظم قذافی که از توپ، تانک و نیروی هوایی استفاده میکنند و سازماندهی دارند روحیه اشان رو به تحلیل رفتن است.

اینک، سئوال از امامزاده سازان از مفهوم «استقلال» اینست: آیا این «شورای موقت ملی» لیبی، برای نجات کشور از دست معمر القذافی اخلاقاً مجاز است تا از شیاطین غرب تقاضای کمک بکند یانه؟ یا که بهتر است زیر چرخ تانکهای قذافی تن به شهادت زودرس داده و به خیل معصومین و مظلومین تاریخ بپیوندد 

 

              

تسلیم طلبی یا اصلاح طلبی؟ معمای مصاحبه آقای مهاجرانی

Share Button

آقای عطاالله مهاجرانی در مصاحبه ایی که درآن به قرائت خود از ویراست دوم منشور جنبش سبز پرداخت، کوشید تا  قرائت خویش را با سوء تفسیراز مواد نیمه شفاف و به محاق راندن مفاد شفاف ویراست منشور بجای تمامی محتوای آن بگذارد. قرائت و تأکید آقای مهاجرانی بر اینکه: هستند و بوده اند نیروهایی که سرنگون طلبند و با اتکاء به نئو کانهای امریکا میخواهند براندازی کنند و اینکه این تلاشها یکبار بصورت کمدی و دیگر بار بصورت تراژدی به صحنه تاریخ این سه دهه میهن ما آمده است و.. ، کشفیات جدیدی نیستند. رژیم حاکم سالهاست با همین بهانه ها هر صدایی را که هیچ، بلکه هر آهی را نیز درسینه خفه، هر قلمی را شکسته  و هر اعتراضی را با جرثقیل دار و جوخه اعدام پاسخ داده است.

آنچه هر شنونده چنین مصاحبه ایی باید با ده برابر دقت بدان توجه کند دردرجه اول: همنشستی مصاحبه گر در این مصاحبه با کسی است که چندی پیش بخاطر عریضه نویسی به رهبر جمهوری اسلامی آخرین ذرات سرمایه سیاسی خود را هزینه کرد. و دردرجه دوم؛ پرسش بسیار سئوال برانگیز اینست: چرا باید آقای مهاجرانی درست هنگامی که حتی مجاهدین از سخن بازایستاده اند و شخص رضا پهلوی بعنوان سمبل نیروهای سلطنت طلب، از راه سبز و روش مسالمت آمیز و حتی ازنقش شایان توجه موسوی و کروبی صریحاً دفاع کرده است و حزب مشروطه ایران بعنوان یکی از همین جریانها، حتا یکسال و نیم پیش کنفرانس حزبی ادواری خود را  کنفرانس سبز نامید و در جائیکه باند نئو کانها در آمریکا با روی کار آمدن اوباما به حاشیه رانده شده و دولت آمریکا رویکرد استراتژیکی خود را در منطقه تغیر داده،  به کاهش نیروهای نظامی خود  تا مرز خروج کامل از عراق، دست یازده است و بر  مذاکره و راه حل دیپلماتیک بر مسئله هسته ایی با  دولت ما تأکید دارد؛ یکباره آقای مهاجرانی از جعبه جادوی خود، لولوی مداخله خارجی و مجاهد و برانداز و تجزیه طلبی و.. ، ر ا خارج و در بسته بندی ویراست دوم منشور بجای تمام مفاد آن بخورد شنونده و خواننده میدهند.

 در اینکه اقلیتی حاشیه ایی و پرت از واقعیات سیاسی کشورمان، در اینجا و آنجا سودای سرنگونی این رژیم را از طریق زور و یا  با کمک مداخله میبینند نه مورد شک است و نه امر تازه ایی. ولی با جرئت میتوان گفت و ثابت کرد که طی ۳۲سال حکومت این نظام، این اقلیت، هرگز به اندازه امروز، اقلیت تر و بی نفس تر نبوده است. و دقیقاً معمای قضیه در اینجاست که: پس آقای مهاجرانی با چنین قرائت مغشوش و بسیار نابهنگام از ویراست منشور دنبال چیست؟ آیا نقش ابو موسی عشری را  در معرکه سیاسی کنونی بعهده گرفته و یا قصد کمک به پرونده سازی برای سران جنبش سبز را دارد؟ و تا آنجا که جناب مهاجرانی به یکباره بیاد مرحوم داریوش همایون افتاده با استناد به وی،  لولوی کوچکتر شدن مملکت و تجزیه آنرا از جعبه جادوی سفسطه سیاسی خود بیرو میکشد. سراسر سفسطه های آقای مهاجرانی در توجیه و تطهیر مقام معظم رهبری بود و اینکه تغیر و اصلاحات زمان میخواهد و صبر. گویا این گفته ها چیز های تازه یافته ایی هستند. ایشان بروی مبارک نمیآورد که  در شرایطی که دزدی بیت المال پوشش قانونی یافته است دیگر اتهام دزدی بی معنی است. مملکت مال رهبر است و بس!

هرچه اندیشیدم نتواستم ِگره این معما را بیابم مگر در بازدید چند روز پیش مقام معظم رهبری از وزارت اطلاعات و سخنانش در مورد اینکه دستگاه اطلاعاتی باید به حمله متقابل دست زده واز موضع  تهاجمی عمل کند. و من عریضه نویسی نابهنگام و معروف آقای نگهدار برای مقام رهبری را تدارکی در سمت این  سناریو میدانم.

شاید هضم این گمانه زنی در نگاه اول قدری دشوار باشد ولی گر نیک بنگری .. ، چندان هم  درک آن دشوار نیست.

من نمیخواهم با این گمانه زنی تا آنجا پیش روم که ادعا کنم  آقای مهاجرانی، خدای ناکرده، در هماهنگی با دستگاه اطلاعاتی این مصاحبه را ترتیب داده اند ولی میتوانم به این نتیجه برسم که این مصاحبه میتواند بخشی از سناریوی از پیش تنظیم شده ای باشد که بیت رهبری غیر مستقیم اجرای  بخشی ازآنرا به ایشان محول نموده است. بخش دیگر این سناریو دستگیری و یا حصر رهبران  جنبش سبز است و بخش مقدماتی آن عرضحال نویسی جناب نگهدار به پیشگاه رهبری.

نتیجه میگیرم که سناریو نویسان بر آنند تا با لولو سازی از براندازی، تجزیه کشور، خطر سلطنت طلبان، نئو کانها و به خطر افتادن استقلال کشور و..، نَفَسِ جنبش سبز را در کوران اوج یابی مجدد اعتراضات خیابانی آن و شروع اعتصابات کارگری بگیرند. خود موسوی و کروبی تا آخرین لحظه های قبل از بازداشت برآن بودند تا در اعتراضات خیابانی شرکت کنند. اعتراضاتی که خود در پشت آن دلاورانه ایستاده بودند.

پرسش سوم: از آقای مهاجرای اینست: چرا درتمام این مصاحبه یک هیچ اشاره ای به تشویق و یا حمایت از این جنبش اعتراضی که جنبش سبز با آن نفس میکشد نفرمودند ؟  جنبشی که اگر از کار بیفتند قربانیهای نخستین آن همان زندانیان سبز و خود آقای موسوی و کروبی هستند.

فقط ساده اندیشان سیاسی هستند که میتوانند تصور کنند با خوابیدن موج اعتراض خیابانی، از جمله به کمک لولو سازی های آقای مهاجرانی، گرگان درنده نظامی امنیتی و در رأس همه، خود مقام معظم رهبری و بیتش دست از سر معترضین  و سران جنبش سبزبرخواهند داشت. آقای مهاجرانی آگاه تر از آنست که نداند با  گشوده شدن کمترین روزنه ای از آزادی دژ متصلب ساختار قدرت در هم خواهد ریخت و روی این اصل، رژیم این فرصت را از دست داده است تا با مردم و جنبشِ سبزِ آنان به تفاهم و تعامل مرضی الطرفین برسد.

در پایان این یاداشتِ با عجله نگاشته شده؛ بعنوان یکی از هواداران  پایدار جنبش سبز، از آقای مهاجرانی میخواهم لطف نموده بعنوان متمم آن مصاحبه، تا قبل از پس فردا یعی هشتم مارس که قرار است مردم  برابر دعوت های انجام شده و مقرر، به حضور اعتراضی در خیابانها دست زنند، نظر خود را راجع به این گونه اکسیون اعتراضی ابراز دارند تا مردم بدانند که ایشان در کجا ایستاده اند. اظهار نظر راجع به این اعتراضات و بویژه بمناسبت ۸ مارس روز جهانی زن روشن خواهد کرد که برداشت وی  چقدر با دیگر بزرگان جنبش سبز ازجمله بسیاری مراجع تا چه اندازه شباهت دارد. بفرمایند که آیا این اعتراضات آرام و خیابانی، انقلابی گری و براندازیست یا در کادر اصلاح طلبی مورد نظر ایشان می گنجد؟ بگویند آیا این اعتراضات از واشگنتن دی سی هدایت میشوند؟ بگویند آیا برنامه سلطنت طلبها و مجاهدین است؟ یا  استفاده از یک حق قانونی؟ حقی که البته همین مقام رهبری از آن با عنوان تحقیر آمیزِ  «بدعتهای خیابانی» ای که ذات اقدس ولائیشان آنرا برنمی تابند یاد فرمودند.

آخربن سخن اینکه اگر رهبری جنبش سبز تسلیم مواعظی نظیرآنچه آقای مهاجرانی موعظه نموده یا مینمایند بشوند و یا تسلیم افسون دیس اینفرماتیو وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه  شده و به تله بیفتند؛ نخست حمایت و اعتماد همین مردمی که اصلاح طلب هستند و نه تسلیم طلب را از دست خواهند داد و سپس، در فردای آنروز که در زیر منکنه ماشین تواب سازی رژیم بیفتند، فریادرسی برای آنان نخواهد بود. آنها که این را باور ندارد به یاد تحصن رقت بارنمایندگان  اصلاح طلب در آخرین دوره حضورشان در مجلس ششم بیفتند. 

از  زبان هاملت باید گفت: «بودن و یا بودن! » اینست مسئله. جنبش سبز راه بازگشت ندارد و اگر قراراست مصالحه ایی هم صورت گیرد باید در شفافیت کامل و با چراغ سبزِ جنبش صورت گیرد نه در پشت درهای بسته.

نگارنده این سطور بر این باور است که مردمی که موج پرشکوه سبز را آفریدند و با قربانی دادن هزینه تعمیق و گسترش آنرا پرداختند اینقدر درایت دارند تا بدانند که در عرصه پیکار سیاسی، نه تنها مصالحه و معامله هم میتوان کرد بلکه مذاکره و مصالحه و بدو بستان سیاسی نیز بخشی از مبارزه است بشرطی که شفاف باشد و از موضع قدرت و نه با عرضحال نویسی و تملق گویی.     

     

اعتراض جنبش سبز کارگران ایران به گروگان‌گیری رهبران جنبش سبز

Share Button

کامنتی بر: 

«اعتراض جنبش سبز کارگران ایران به گروگان‌گیری رهبران جنبش سبز!» 

ضمن تبریکِ تشکیل «  شورای هماهنگی جنبش سبز کارگران ایران » به جنبش سبز، کامنتی را که بر نخستین اطلاعیه این شورا نوشتم در اینجا درج میکنم. و فریاد میزنم ای سبز باوران! که این همه هزینه را بجان خریده اید، کار گران میهن ما هر چه دست به دهان تر میشوندبهمان نسبت بلحاظ سیاسی ضعیف تر.  اما چون رژیم امروز در تنگنای اعتراضات سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است، در برابر مطالبات« صنفی» کارگری  نمیتواند بایستد. با هر امکانی که دارید با هر گونه رابطه ایی که با هر زحمتکشی که دارید بکوشید تا آنها را در مطالبات حرفه ای و صنفی اشان حمایت کنید! پتک تخریب این نظام ستم بنیاد و دزد سالار در دست طبقه کارگر مییهن ماست!

…………………

 و اینهم کامنت من:

 

 

من بعنوان یک کار گر فلز کار  با ۲۷ سال سابقه اینرا مینویسم.  نظام اقتصادی و اجتماعی و سیاسی کشور ما فتودالی نیست چون آن نظام  را رژیم شاه برانداخت و بجای آن رژیم سرمایه داری را مستقر کرد. کشور ما سرمایه داری نیست چون آن نظام را انقلاب و حکومت اسلامی ما، بویژه در این دو دهه  برانداخت. برنیانداخت تا عدالت اسلامی رامستقر کند بلکه برانداخت تا جای سرمایداران دوران شاه را با دزدانی صدبار بی رحمتر و حریصتر از آن سرمایه داران پر کند،  تا نظامی دزد سالار را بجای آن نظام برانداخته شده مستقر کند. طبقه کارگر ایران امروز نه با سرمایه دارانی که آنها را استثمار میکند بلکه با کلیت نظامی که زمامش دردست چپاولگران بیرحمی است که حاضرند برای غارت یک تومان صد تومن به اقتصاد مملکت ضرر بزنند طرف است. طی دو دهه اخیر ۹۰%  اعتصابات و اعتراضات کارگری  نه بخاطر مطالبات بیشتر بلکه برای دستمزد های پرداخت نشده و اخراج های  ناموجه بوده است. درهیچ کجای دنیا این تعداد  اعتصاب بخاطر این همه حقوق و دستمزد بالا کشیده  و سوخت شده هرگز رخ نداده است و در تمام طول حکومتی که آنرا طاغوت شاهنشاهی مینامیم حتی یک مورد اعتصاب و اعتراض بخاطرِ دستمزد های پرداخت نشده رخ نداد چون چنین چیزی نبود ولی هر سال صدها اعتصاب کوچک و بزرگ برای اضافه خواهی، برای سود وِیژه بیشتر، مزایای بیشتر، بیمه بهتر  و شرایط کاری و سرویس بهتر رخ میداد. در آن رژیم طاغوتی اخراج کارگران بهیچ وجه آسان نبود. در آن نظام با دفتر چه بیمه کارگری، هر زحمنکشی از بهترین سرویسهای درمانی موجود، در سطح استاندارد اروپایی برخوردار میشد. غرض از این مقایسه آرایش کردن آن نظام نیست بلکه نشان دادن تفاوت نظام سرمایه داری نوع طاغوتی شاه با  نظام دزد سالار و دزد پرور کنونی است.  طبقه کارگر ما امروز  حق بیمه ائی را به سازمان تأمین اجتماعی میپردازد که به ازای آن در فردای پیری و از کار افتادگی چیزی نخواهد گرفت؛  نه مستمری در خور، نه سرویس درمانی و حتی کفن و دفن مناسب..

اگر طبقه کار گرما امروز نخواهد بجنبد و از فرصتی که جنبش سبز، برای احقاق حق و یافتن جایگاه مناسبش در جامعه فراهم ساخته است تا حق خود را بگیرد، باید بپذیرد که روز بروز درمانده تر، محتاجتر و در نتیجه ضعیف و تو سری خور تر شود..

کارگر دفع جفا را گر بخواهی میتوانی

دفع شّر دزدان و مفتخواران را، گربخواهی میتوانی

تو بپا کردی جهان را خالق این نعمت و هستی تو هستی

مفتضح نام  خدای پول قدرت را بخواهی میتوانی

موسوی

Share Button

قسم به  عشق و حقیقت،
تو جاودانه شدی.
فرعون را به خاک کشیده،
چو موسی،
فسانه شدی!
حبیب تبریزیان

سبز زدگی و سکته نابهنگام رهبری

Share Button

دور جدیدی از جنگ روانی

در روزهای اخیر خبری روی صفحه فیس بوک و اینترنت گردش میکند دایر بر اینکه فلان مأمور امنیتی سابق از منابع موثق، خبر گرفته است که سید علی خامنه ایی سکته قلبی کرده و در زیر نظارت ویژه پزشکی و در سی سی یو بستریست.در فضای عدم شفافیت خبری راهی نیست جز اینکه باید از تجربه و شناخت عملکرد رژیم و شخص خامنه ایی ننیجه بگیریم که ایشان اگر و «فقط اگر» سکته کرده باشد، سکته سبز و یا  سکته فتنه ای کرده  است که این نوع سکته ی مخصوص  در حکومت آقای سید علی خامنه ای به  فرار از مسئولیتِ دستگیری و دزدیدن رهبران سبز توسط عوامل ایشان مربوط میشود. اگر رهبران سبز پس از چند روز، نادم از کرده خود  و اذعان به پذیرائیهای مهرورزانه ، با دعا بجان مقام معظم رهبری از اسارتگاه خارج شوند ، مقام معظم رهبری هم  از ز یر چادر سی سی یو  خارج شده و با عنایت به توبه سران  فتنه سرو ته قضیه را بهم خواهد آورد و لی اگر قضیه خوب پیش نرود و تدابیر تواب سازی دارو دسته مصلحی و شرکاء نتیجه عکس داده و تَقَش در آید  باز هم رهبر مریض الحال و ناتوان از سخن گفتن، با سعه صدر ویژه ایشان، نیروهای خود سری را که خود سرانه قانون را به دست خود گرفته اند و به سران فتنه چنین و چنان کرده اند خواهند تاخت و آنها را «شدیداً » توبیخ کرده و  و با تغیر سمت  در وظایفی مهمتر خواهد گمارد.

بنظر من اینست همه داستان سکته فتنه و  یا سبز رهبر. شاید هم این گمانه زنی از روی بد بینی باشد ولی در نظر داشتن آن احتیاط آمیز تر است.

حبیب  تبریزیان

۴ مارس  ۲۰۱۱

www.iranesabz.se

مختصری در باره اسلوب شناسی «جنگ روانی

Share Button

پس از شکست  انتخاباتی اقتدار گرایان و کودتای متعاقب آن که به فرارویی جنبش سبز همچون عکس العمل طبیعی مردم  منجرشد، اردوی استبداد یک کار زار تمام عیار جنگ روانی را علیه این جنبش و رهبری آن بکار گرفت که شرح تفصیلی آن  زیاد تر از آنست تا در یک یاداشت بگنجد.

این جنگ روانی شامل رویکردهای ذیل میشود:

۱ ـ استفاده وسیع از نیروهای افراطی مخالفِ ( رژیم) یا باصطلاح اپوزیسیون، با استفاده از نم کرده ها و  مهره های نفوذی اطلاعاتی خود رژیم در درون آنها و یا پروواکاتور های حرفه ایی برای ایجاد انحراف، تخریب و افتراق و تنش آفرینی در درون جنبش اعتراضی و همچنن تلاش برای موازی سازی و مصادره حرکت های اعتراضی.

۲ ـ نفوذ وسیع در درون جمعیت اعتراضی بقصد ایجاد انحراف، تله گذاری  و شناسایی،  اغتشاش آفرینی در هماهنگی هسته های اعتراضی، دادن شعار های گریزاننده و نا مقبول برای توده  معترضین، تخریب و خشونت و بهانه سازی برای نیروهای سرکوب.. ،.

۳ ـ شایعه پراکنی، ترتیب شوهای تلویزیونی ـ در حقیقت نه با هدف اصلی برای حتی گول زدن معترضین که امکان نداشت بلکه برای تخریب روحیه آنان.

۴ ـ دستگیری فله ایی برای خُرد کردن معترضین ساده  شکار شده ایی که برای هزینه سنگین آماده  نشده بودند و با نیت جلب آنها( خرد شدگان) بهمکاری با استفاده از تهدید و سپس تطمیع.

۵ ـ بعنوان محوری ترین هدف رویکردی و راهبردی؛  تخریب وجهه ی  فرهیختگان جنبش سبز در درجه اول کروبی و موسوی. تخریبِ رهبری جنبش، هم از چپ و هم از راست با این بهانه  که همه اینها از خود رژیم اند و اینها همه یا بازی یا جنگ داخلی حکومتیان است. کوشش برای تحمیل رویکرد های رادیکالی که رهبری جنبش سبز را، هم از توده عادی مردم جدا میکرد و هم از روحانیت مردمی و بخشی از نیروهای اصولگرایی که نقش ضربه گیر اصلی جنبش را داشتند.

۶ ـ حمله به دین و روحانیت بطورعام و بی هیچ تمایزی ـ د رلباس معترض به حکومت ـ با توجه و آگاهی به اینکه بسیاری از مراجع بزرگ، در این جنبش در کنار مردم ایستادند و فقط بخش رانتخوار آخوند های درباری و حکومتی جانب رژیم را گرفتند بمنظور جدا کردن این روحانیت مردمی و آن بخش از اصولگرایان از جنبش.

اینک پس از بازداشت،حصر و یا حبس خانگی یا در توابخانه های امنیتی و یا خدا میداند کجاییِ بی پاسخِ  رهبران جنبش سبز، دستگاه  نیرومند باز پخش و انتشار«رله زیزاسیونِ»، اردوی استبداد و دیکتاتوری بکار افتاده است تا با استفاده از همه امکانات ازجمله نم کرده های خود تحت پوشش مخالفین و یا اپوزیسیون رنگا رنگ رژیم، کنسرت بزرگ تخریب موسوی و کروبی را درهمه جا هماهنگ و سراسری اجرا کند. فقط با تحقق چنین تخریبی است که رژیم میتواند رهبری جنبش را از حمایت سزاوارشان از طرف مردم، محروم و در سکوت قبرستانی به مسلخ مرگ و تباهی بکشاند که البته باید گفت؛ بخش اول این آرزو هرگز تحقق نخواهد یافت و بخش دوم آنهم یعنی سربه نیست کردن رهبران سبز، جز مرگ زود رس و رسوایی دستاورد دیگری برای رژیم نخواهد داشت.

رژیم برای این هدف شوم خود همه ماشین مخوف جنگ روانی خویش را بکار انداخته است. متأسفانه کم نیستند نا اگاهانی که به انگیزه های گونان، که با درستی و غلطی آن انگیزه ها در اینجا کاری نیست، به این کنسرت ضد مردمی پیوسته و اتش بیار و هیزم کش  بارگاه استبداد گشته اند.

موسوی و کروبی بعنوان چهره های برجسته این نظام در ادوار معینی، طبعاً مورد بی مهری یا حتی نفرت بسیاری از آن بخش از مردمی هستند که بحق و یا ناحق این رژیم را درکلیتش از آغاز نخواسته و نپذیرفته اند و بهمین اندازه قابل فهم است که امروزه،  آنها از اینکه میبینند این دو نفر، از چرخ دنده های اصلی ماشین انقلاب؛ از درون خرمنِ آتشِ بی اعتباری نظام، سرافراز و ناسوخته بیرون آمده و بر رأس جنبش دموکراسی خواه مردم قرار گرفته اند، بر آشوبند و به بغض گرفتار شوند. تا اینجای کار و تا آنجا که این برآشفتگی مورد سوء استفاده رژیم و استبداد حیله گر قرار نگرفته علیه جنبش مردم بکار برده نشود ، نه تنها قابل تحمل بلکه سزاوارِ احترام و رعایت است ولی در آنجا که این خصومت کور و برآشفتگی نا بهنگام به ماشین جنگ روانی استبداد سوخت رسانی مجانی میکند واقعاً قابل تأسف و حتی عیر قابل درک است.

امروز مسئله دفاع از موسوی و کروبی و همسرانشان دفاع از دموکراسی است و چیرگی رژیم بر آنها چیرگی بر جنبش مردم است. هیچ کس در فردای ایران آزاد و دموکراتیک مانع از طرح شکایت و تنظیم کیفرخواست علیه سران جنبش سبز، وبا ملاحظاتی، علیه آیت الله رفسنجانی نمی شود ولی طرح نابهنگام دعاوی مبهم علیه اینان در این شرایط کمک به هارترین جناح ارودی استبداد است و نه چیز دیگری. در پایان این یاداشت یا کامنت فراز هایی از آموزه های «سون تسو» یک از بزرگترین استراتژ های عصر کهن چین را که امروزه هم، برای جهان مدرن مطرح است درج میکنم و جسارتاً خواندن دقیق و وسواس آمیز آنرا به همه آنهایی که ادعایی در سیاست ورزی دارند  توصیه میکنم.      

  • …« مقدم ترین ضرورت در هر عملیات جنگی، حمله به مغز و مرکز عصبی دشمن است» از مقدمه کتاب

..

«همه جنگها بر فریب بنیاد گشته اند»…*

..« گام بعدی از هم پاشیدن متحدین اوست ( دشمن ـم) و پس از آن حمله به ارتشش».

« آنها که مهارت جنگی دارند، ارتش دشمن را بدون درگیری جنگی به زانو در می آورند (با جنگ روانی و خدعه گری ـ م»

«اگر ژنرالی در اثر خشم کنترول خویش را از دست داده و بیتاب شود و به سربازان خویش فرمان دهد چون مورچگان به  دژِ دشمن حمله کنند، جز به کشت دادن یک سوم نیروی خود و فاجعه آفرینی کاری نکرده است. هنر جنگی اینست که دشمن را بدون درگیری نظامی از طرق عملیات فریب آمیز، اغوایی، خدعه گرانه و بدون جنگ طولانی از پای در آوری( نه با کشت و کشتارـ م)».

…« بنا بر این آنها که از هنر جنگ برخوردارد، حریف را به «میدان» دلخواه خود میکشند نه اینکه به «میدان» مناسب حریف کشیده شوند».

…« ۱۹ ـ بنا براین «من» میگویم پیروزی را میتوان آفرید چون هرچند هم، دشمن به لحاظ  تعداد بیشمار باشد، میتوان مانع از بکار گیری نیروی پر شمار او شد. او نمیداند  وضع نیروهای تو چگونه است ولی تو از وضع او اطلاع داری. کافیست تا نیروهای حریف را با اهداف ساختگی و انحرافی که تو او را بدان مشغول کرده ایی  سرگرم کرده و نیروهایش را پخش کنی».

..«۲۲ ـ بنا براین، این تصمیم توست که وضعیت آرایشی نیروی دشمنت تعین میکند. او را با نقشه خود سرگرم کن، آنگاه خواهی دانست چه استراتژی ای را باید برگزینی».

 «۲۳ ـ با تعین آرایش جنگی دشمن عرصه پیکار را تو انتخاب میکنی. منظور سون تسو اینست که با عملیات اغفالگرانه، دیس اینفرماتیو و گمراه سازانه، دشمن را به آرایش و میدانی میکشانی که تو برگزیده ایی و او توی تله تو می افتد ـ م)».

یک توضیح!

در پایان از گفتن یک نکته نمیتوانم بگذرم؛ هرچند ممکن خود ستایانه تلقی شود که بحق اینجور نیست بلکه اینرا فقط بدین دلیل میگویم تا هواردان ساده اندیش استبداد بدانند که چه گونه آدمهایی در پشت سر موسوی و کروبی ایستاده اند و در کجای زندگی قرار دارند.

این نکته آنست که من ـ نگارنده ـ  این یاداشت را پس از ۸ ساعت کار سنگین شبانه در پشت دستگاه جوشکاری و یک ساعت درراه بودن و دو ساعت خواب خرگوشی پس از آن نوشته ام.

زنده باد موسوی و کروبی

پیروز باد جنبش سبز

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se 

 

*

….  از ص۴۳ تا ۱۴۵ از کتاب «هنر جنگ» اثر جاودانی « سون تسو» چاپ اکسفورد

The Art Of War

 

 

 

رهبری نظام همچنان به ماشین تواب سازی دخیل میبندد

Share Button

 

 

کامنت ذیل را برای سایت کلمه زیر پست « مردم راه مقابله با خشونت را آموخته اند» گذارده ام که بنا به اهمیت وضعیت پیش آمده برای رهبران جنبش سبز آنرا دروبلاگ خود نیز میگذارم. افشاگری در این زمینه و آماده سازی روانی جامعه رژیم را در دسیسه های شومش برای رهبری جنبش سبز ناکام میکند. لطف کنید در این زمینه تا میتوانید افشا گری کنید تا از نظر جنگ روانی بر رژیم، پیش دستی کرده باشیم و غافلگیر نشویم.

نکته دیگر که بسیار مهم است انتخاب رئیس مجلس شورای خبرگان پیش رو میباشد که باندهای فاشیستی حاکم از هم اکنون برای حذف آیت الله هاشمی رفسنجانی از آن به تدارک پرداخته اند. حذف هاشمی بمعنی اینست که اردوی استبداد به یورش قطعی به جنبش سبز تصمیم گرفته و به اجماع رسیده است. عبور از خاکریز هاشمی یعنی سرکوب وحشیانه جنبش سبز. افشاگری در این زمینه و همسو نشدن با تخریب گران هاشمی ( چه با نقاب چه بی نقاب)، همانقدر اهمیت دارد که دفاع از رهبران جنبش.

ما رسانه ایم فراموش نکنیم. موسوی و کروبی به پیمانشان با خلق وفا کردند حال نوبت خلق است تا به پیمان خود  با رهبران جنبش سبز وفا کند.

ح تبریزیان   

رهبری نظام همچنان به ماشین تواب سازی دخیل میبندد!

با سلام و خسته نباشید!

چندی پیش لاریجانی رئیس دستگاه قضائیه گفت: ما اجازه نخواهیم داد سران فتنه قهرمان شوند.

من، هم آن موقع و هم اینک، این حرف را جدی گرفتم و میگیرم. البته در یک ادراک منطقی آقایان موسوی و کروبی، بنظر من و امثال من، قهرمانی خود را بمعنای تاریخی و سیاسی کلمه، بنحو احسن نشان داده اند، ایستادن بر پیمانی که با مردم از پیش از انتخابات بستند. ولی بنظر من رژیم مصمم به خُرد کردن آنهاست بعنوان رویکردِ محوری یک جنگ روانی علیه جنبش سبز. در این جنگ روانی حکومت ذهنیت چهار بخش از جامعه را هدف گرفته  است:

۱ ـ نیروهای عادی و پایه ایی حکومتی:  ( هدف اقناع آنها به اینکه رژیم هم برحق است و هم دربکرسی نشاندن این حقانیت از قاطعیت و قدرت برخورداراست. روحیه دادن  به نیروهای پایه ای خود)

۲ـ نیروهای متزلزل درون نظام ( تسهیل موضع گیری آن بخش از نظام که مذبذبانه در جانب گیری بین حکومت و جنبش سبز جانب احتیاط را دارد و اقناع آنها که کار جنبش تمام است و جائی برای ملاحظه و رودربایستی نیست و الحق لمن غلبه مصداق دارد) بهتر است در محکوم کردن جنبش با رهبری نظام همراه شوند.  

۳ ـ نیروهای عادی هواداران جنبش سبز. ( نا امید و مأیوس سازی آنها از مبارزه و مقاومت).

۴ ـ فعالین جنبش سبز: (هدف ضربه روانی  بقصد منفعل و تسلیم کردن آنها ست)

نظام از بدو پیدایشش تا به امروز شخصیت کُشی را سازو کار عمده خود برای اجتناب از شکل گیری هر کانونی  در برابر خویش برگزیده است. در آنجا که نتوانسته به کشتن حیثیتی افراد بالقوهِ مزاحم و منتقد مبادرت کند به کشتن فیزیکی  طرف دست یازیده است. و در برخی موارد هم هردو را بکار گرفته است. اول طرف را تخریب و بعد کشته است.

اینک بنظر من نوبت رهبران جنبش سبز است. نباید تصور کرد که آقای کروبی و موسوی موجودات فوق بشری بوده و در برابر فشار های سیستماتیک روانی و شاید هم فیزیکی، در برابر داروهای روان گردان و.. ، پایداری فرا انسانی و غیر از بقیه آدمها  از خود نشان دهند. این انتظار و انتظار آفرینی هم غیر عقلانی و هم غیر انسانی است.

جنبش سبز بلحاظ روانی، باید این آمادگی را بیابد که رژیم ممکنست در خرد کردن روانی رهبرانش موفق شود این آماده سازی میتواند غیر مستقیم و پیش گیرانه باشد هرچند نمایشات تلویزیونی ارزش و اثر بخشی  باوری و مقبولیت خودرا از دست داده و بی اعتبار گشته اند ولی بلحاظ «تخریب اراده رزمی» همچنان اثر نسبی مخرب خود را حفظ کرده اند.

بهر حال شاید من در قضاوت خود تند رفته و یا برهمه ی جوانب احاطه ندارم ولی فکر میکنم کسی که مبارزه میکند برای بدترین وضعیت ها هم باید آمادگی داشته باشد.

پیشنهاد مشخص من اینست که وظیفه تاریخی موسوی و کروبی بعنوان الهام بخشان جنبش سبز و پدران معنوی جنبش ختم شده تلقی شود و بر نقش شورای هماهنگی بعنوان ادامه دهنده راهشان تأکید گردد و این که این شورا دقیقاً با این هدف و به ابتکار خود موسوی و کروبی برای چنین وضعیت هایی تشکیل یافته است.

مرحوم بازرگان در یکی از آخرین سخنرانییهای خود در مجلس گفت: ای مردم! بدانید که اگر من روزی دستگیر شدم این حرفهای الان من هستند که معتبرند  و نه حرفهای بعد از دستگیری ام. توضیح اینکه آنموقع هنوز امام هم زنده بود.  بازرگان نمونه ی آیت الله شریعتمداری و بسیاری دیگر را دیده بود.