Archive for: April 2011

نیم نگاهی به بحرین

Share Button

تصویر زیر خانم وزیرفرهنگ بحرین را نشان میدهد که «جهاد خازن» تحلیلگر سیاسی برجسته لبنانی مقیم انگلیس را  به حضور پذیرفته است. دیدن قیافه این خانم وزیر فرهنگ در ملاقاتش با این روزنامه نگار فضای سیاسی بحرین را نشان میدهد. کودتا چیان حزب اللهی در بحرین چه میخواستند به مردم بحرین بدهند؟ و چه میخواستند از آنها بگیرند؟

در بحرین همین شیعه مذهبان به نسبت جمعیتشان در پارلمان بحرین نمایده داشتند. نمایندگانی نه از غربال دستگاه استصوابی الک شده بلکه برگزیده مردم. آری! با نگاه به نسبت شیعیان و سنی ها در بحرین، در تقسیم قدرت تبعیض بوده و هست و خواهد بود زیرا حکومت الخلیفه از یک خانواده عرب سنی است. ولی باید پرسید تاکی باید اقلیت و اکثریت در این جوامع اسلام زده بر اساس تعلق دینی و نه بر اساس حقوق شهروندی و جایگاه شغلی،اجتماعی و اقتصادی، تعین شود. مگر این اقلیت ـ اکثریت در همه کشور های مدرن دموکراسی های غربی نیست ؟ چرا در آنجا اکثریت و اقلیت دینی مطرح نمیشود؟ در این کشور ها هم تبعیض هست ولی طبقاتی است و بر اساس شغلی و اجتماعی نه اعتقادی. جامعه مدرن این گونه است. تصور اینکه براساس ایجاد موازنه بین فرقه های مذهبی بتوان دموکراسی و عدالت سیاسی برقرار کرد جز توهم نیست. آزادی بر اساس تعامل سیاسی فِرَقِ مذهبی اگر و فقط اگر ممکن هم باشد فقط یک استبداد پنهان «ملوک المذاهب» است و نه دموکراسی. نظامی که از یک نظام ملوک الطوایفی هم بدتربوده و آبستن جنگ و جدل علی ابد مذهبی است.

برای اطلاع بیشتر اینهم لینک مطلب زیر:

http://www.bna.bh/portal/en/news/448818

 

Shaikha Mai Receives Jihad Al Khazen
Manama, March 2. (BNA) — Culture Minister Shaikha Mai bint Mohammed Al Khalifa received here today the media figure Jihad al Khazen, and discussed with him local and Arab cultural issues.

Shaikha Mai welcomed Al Khazen’s visit to Bahrain, praising his interest in cultural issues and the various articles he has written throughout his media career, especially those about the Kingdom’s civilisation, rich history and influential culture.

W H Q

BNA 1345 GMT 2011/03/02

 

 

 

در پس ماجری عزل و نصب مصلحی

Share Button

 

و اهمیت آن

 

مقامات عمده نظام هر یک بنوعی سعی دارند ماجرای عزل و بازگشت مصلحی، وزیر اطلاعات، را کم اهمیت جلوه دهند. صرف نظر از اینکه این مقامات به چه توجیحات و تفسیرهایی برای کم اهمیت نشان دادن این رخداد بخرج دهند، بنظر نگارنده این یاداشت این قضیه ماورای همه آن چیزیست که تا بحال نمودار و یا در اظهار نظرهای مقامات منعکس گشته است. تنها کسی که از میان مقامات حاکم،  موضوع را درست تشریح کرد سردار پاسدار« نقدی»* بود که در رابطه با موضوع، از خنثی شدن فتنه ایی بمراتب بزرگتر از فتنه ۸۸ نام برد. فتنه ای که بوی خون و کشت و کشتار میداد. در این اظهارت حساب نشده «نقدی» واقعیت توطعه ی باند احمدی نژاد/ مشاعی نهفته بوده است.

جناح احمدی نژاد ومشاعی و شبکه شبه فراماسونی آنها در دستگاه های امنیتی و نظامی مدتهاست به این نتیجه رسیده اند که روحانیت بطور اعم و رهبری و زیر مجموعه دستگاهش بطور اخص مشروعیت خود را از دست داده و تاریخ مصرف آنها به روزهای پایانی خود نزدیک  میشود. این باند بخوبی میداند که کودتای انتخاباتی هر چند حرکتی بنفع احمدیی نژاد بود ولی در عین حال تیر خلاص هم به مشروعیت دستگاه رهبری و مقام ولایی بود. این باند از مدتها پیش برآن بود تا «بدیل» خود را برای رهبری فعلی و حتی نظام فعلی که آنرا در احتضار می بیند بیافریند. ملقمه ایی از ناسیونالیسم جعلی، مدرن گرائی سطحی و پوپولیستی و امنیت شبه پادگانی در داخل و معامله با خارج.

تلاش هیستریک برای اتمی شدن هم دقیقاً در این راستا بوده و هست. باند احمدی نژاد میخواهد تا از خود چیزی برای معامله با غرب در دست داشته باشد تا بتواند به ازای دریافت تضمین های امنیتی از غرب و بوِیژه امریکا آنرا بدهد و آن چیزی که میتوانست به غرب داده شود تا به آسانی حاضر به تعامل با مجموعه دارو دسته احمدی نژاد شود: اول انصراف از تلاش هسته ای بود که آوازه خطر آن طی این چند سال برای جهانیان از آن، مورد و موضوع معامله ایی همه پسند و آرزومندانه ساخته است و دوم فروختن حماس و حزب الله به غرب و معامله روی این متحدین ایمانی و استراتژیک. احمدی نژاد و شرکاء با چنین دست ُپری میتوانستند با امریکا روی میز مذاکره نشسته و تضمن های امنیتی لازم را برای ادامه حکومت خود بگیرند. چنین پروژه  عملی نبود مگر با حذف سید علی خامنه ایی از کل معادله  سیاست ایران؛ بصورتِ سلب اختیارات وی  یا کلاً برکناری و یا حتی حذف فیزیکی اش. و چنین پروژه ای نیازمند آن بود که احمدی نژاد بعنوان یک دولتمرد و چهره سیاسی از یک نوچه پرورش یافته و گوش بفرمان مقام معظم رهبری به شخصی قائم بخود با یک پایگاه اجتماعی واقعی و نیرومند از یکسو و جایگاه مستقل حقوقی، بی نیاز از تحت الحمایتی رهبری، از سوی دیگر تبدیل شود.

تا قبل از جریان اسعفای مصلحی؛ احمدی نژاد، در نگاه همگان، چیزی جز یکی از گماشتگان مقام رهبر ی نبود. احمدی نژاد برای اینکه از یک زائده مقام رهبری به آن شخصیت پیش گفته  مورد نظربرسد، به یک نمایش قدرت سیاسی و اجتماعی نیاز داشته و دارد تا مستقلاً بسیج نیرو کرده و به صحنه آید.

ارائه یک لیست انتخاباتی  مستقل از اصول گرایان و فارغ از خواست و تأئید رهبری برای انتخابات آینده مجلس و نشان دادن نمایشی و علنی چالش طلبی خود رهبری  و حاشیه های قدرت او در جریان انتخابات مجلس آینده، مستقیماً آن میدان عمل و فرصتی بود که میتوانست اقتدار و ابهت صوری رئیس جمهور را  به اقتداری واقعی تبدیل کند. چنین فرصتی در چینن شرایطی از احمدی نژاد آنچنان شخصیت قدرتمندی میسازد که کسی نمیتواند جلو دار آن باشد**.  برنده شدن چنین لیست انتخاباتی ای، برغم تأئید رهبری و در تقابل با روحانیت حکومتی و جبهه اصولگرایان، چنان بادی در بادبان قدرت ریاست جمهوری می انداخت که او میتوانست به راحتی فرمان «خفه شوی» مقام معظم را توسط آبدارچی خود برای رهبر بفرستد بدون اینکه مقام رهبری جرئت کند دم برآورد.

برای پیروزشدن چنین لیست مستقلی، احمدی نژاد و شرکاء نیازمند این بودند تا ارگانهای تأثیر گذار بر روند انتخاباتی را تسخیر کنند.

در جریان« فتنه ۸۸» سبز که در آن خطر عمده برای نظام و رهبری؛ جنبش سبز برهبری موسوی، کروبی بودند، مقام رهبری آسوده خاطر بود زیرا با احمدی بطور مطلق در یک جبهه قرار داشته و دلیلی برای شکاکیت و دلواپسی نبود و لذا باز گذاردن دست باند احمدی نژاد مشاعی در دستگاه های امنیتی و نظامی برای تقلب و سرکوب مردم، برای ساحت رهبری اصلاً خطری بحساب نمی آمد ولی جبهه بندی  انتخابات  مجلس  آینده، بنیاداً متفاوت است زیرا یک صف بندی در مقابل رهبری و تدارک نیرو برایی ساقط کردن اوست و اینست راز اهمیت عزل یک معاون وزیر برگمارده شده توسط مشاعی در وزارت اطلاعات و جریانهایی پس از آن که اینهمه ولوله سیاسی و واکنش ایجاد کرده است و  . ارهبر هم کوشش دارد آنرا مسئله ایی کوچک جلوه دهد.

اگر گمانه زنی های فوق را بپذیریم، سخنان ناخود آگاه افشاء گرانه سردار سپاه «نقدی» را،  که از فتنه ای بمراتب خطرناک تر از فتنه ۸۸  که آبستن خون و خون ریزی بوده، پرده برداشت، خوب درک میکنیم. با پذیرش این سناریو، انسان باید خیلی ساده اندیش باشد تا نداند که، آشتی بین دوجبهه قدرتی که فقط روشدن دستهایشان آنها را از قلع و قمع همدیگر «موقتاً» باز داشته است امکان پذیر است.  این آشتی بزودی جایی خود را به نبردی خونین خواهد داد و تصوری غیر از این غیر منطقی مینماید.  «بودن یا نبودن اینست مسئله».

بعنوان توضیح باید ضافه کنم که هرچند در شعارهای مردم در اعتراضات خیابانی اشان پس از کودتای انتخاباتی، علیه باند احمدی نژاد بود ولی کیست که نداند شخص مقام معظم رهبری پشت سر تقلب انتخاباتی و پروژه سرکوب مردم بود و احمدی نژاد و شرکاء کمتر از آن بودند که بتوانند این پروژه را خود به صحنه بیاورند. اما ظرافت کار در این بوده است که در جریان این تقلب بزرگ و آن سرکوب سنگین؛ آن توده  عوامی که بخاطر اعانات و بخشش های دولت احمدی نژاد به او دلبسته بودند و بخش بزرگی از آنان همچنان دلبسته اند، نه ککشان از تقلب و کودتای انتخاباتی گزید و نه کلاً سیاست را از منظره آرمان و اعتقاد مینگرند تا با این کژکرداریها به این یا آنسو شوند. اما در جبهه هواداران رهبر قضیه این چنین نبود. بخش زیادی از مردم ساده و باورمند به قداست جایگاه رهبری از آن ریزش کردند. لذا بازنده اصلی کودتای انتخاباتی درحقیقت به لحاظ حیثیتی شخص آقای خامنه ایی بود. بانداحمدی نژاد هرگز روی شرافتمندی سیاسی سرمایه ای نگذاشته بود تا بدلیل رو شدن کلاه برداریش ضرری کرده باشد. و اینهم نکته ای بود که احمدی نژاد و مشاوران او خوب میدانند.

*

شاید در نام سردار نقدر اشتباه کنم ولی در اصل قضیه تفاوتی نمی کند چون یکی از سران اصلی سپاه اینرا گفت و بطور وسیع هم انعکاس یافت.

**

قضیه رابطه احمدیی نژاد با مقام رهبری رابطه باریس یلتسین رهبر روسیه را که سرهنگ ولادیمیر پوتین را با اقتدار خود بالا کشید ولی پوتین امروز خود را در جای تزاربی تاج روس می بیند و واقعاً هم هست و در روزهای پایانی عمر یلتسین، پوتین به آو شرف حضور هم

.نمیداد

 

حبیب تبریزیان

 

 

 

 

نسیم بهار آزادی یا وزش خزان استبداد دینی؟

Share Button

 

بنا به گزارش خبرگزاریها، صدها تن از افراد زندانی وابسته به طالبان دیشب از زندان قندهار فرار کردند. بنا به همین گزارشها در نقطه ایی دیگر از این منطقه، ارتش سوریه با تانک و زره پوش و نیروهای وِیژه وارد «درعا» و یک شهر دیگر سوریه شده و مقصر و نامقصر، تظاهر کننده یا غیر تظاهر کننده را به رگبار بستند. در گوشه ای دیگری در مصر، با اینکه حکومت جدید هنوز هم  از جنس همان نهاد های پیشین عصر مبارک بوده و از درون همان ارتش وبوروکراسی سابق برآمده  و عملاً هنوز قدرتی انتقال نیافته است، جناحهایی از اخوان المسلمین شتابزده، برنامه الغای برخی قوانین نیم بندی را دارند که به همت همسرمبارک بنفع زنان تصویب گشته است و این تنها بخشی از برنامه وسیع آنان برای اجرای همه جانبه « شریعه» است.

در همسایگی ما، دولت عراق از یکسو به مجاهدین خلق التیماتوم داده است که باید سریعاً عراق را ترک کنند و از طرفی دیروز با دولت ایران قرار داد تحویل مجرمان و زندانیان یکدیگر را امضاء کردند که هدف این قرارداد هم باز متوجه مجاهدین است. ابعاد این رویداد بظاهر بسیار کوچک را زمانی میتوان بخوبی دید که تا چند ماه دیگر امریکا باید تمام نیروهایش را از عراق بیرون بکشد و این یعنی حذف شدن آخرین نیرویی که میتوانست و میتواند مانع استقرار یک دیکتاتوری شبه حزب الهی و شبه ولایی در این کشور باشد.

فرماندهی عالی نیروهای آمریکا چندیست که به دولت عراق اطلاع داده است که  در صورت درخواست دولت عراق ظرف دو سه هفته اینده و قبل از اینکه برنامه خروج آنها شروع شود، آنها آماده اند تعدادی در حدود ۱۰۰۰۰ نفر از نیروهای خود را تا چند سال آینده در عراق نگاه دارند. بنظر میرسد که هم دولت آمریکا و هم بخشی از جریانات سیاسی عراق مایلند که این نیروها همچنان حضورشان را حفظ کنند زیرا حضور آنها بالانس شکننده قدرت را در عراق حفظ کرده و خطر سلطه نیروهای مطیع و وابسته (پروکسی ها)  به حکومت ایران را کاهش میدهند.  دولت مالکی بهیچوجه مایل به «بله» گفتن  به ماندن این نیروها نیست زیرا حضور نیروهای آمریکا مانعی بر سر راه قدرت طلبی انحصاری اوست و از طرفی وی در وضعی نیست که در برابر طرف امریکا علناً بایستد و لذا طفره میرود و ترجیح میدهد در سکوت زمان بگذرد و آمریکا عملاً مجبور به رعایت زمانبندی خروج نیروهای خود شود. او با کارت« جییش المهدی مقتدا صدر» بازی کرده و خطر بروز مجدد تنش فرقه گرایی در صورت ادامه حضور امریکائیان را بهانه قرار میدهد. از آنطرف بعلت  تابوی «امریکا گرائی و امریکا زدگی» جریانات دیگری که در معرض خطر قرار دارند، جرئت ندارند رسماً خواهان ماندن نیروهای آمریکا شوند. ماندنی که تضمینی برای آزادیهای نسبی سیاسی کنونی است. خطر خوردنِ «انگ وابستگی به آمریکا» آن شمشیر داموکلوسی است که نیروهای تمامیت خواه  طرفدار ایران و ائتلاف  شیعه عراق، بالای سر دیگر نیروهای سیاسی نگاه داشته اند و با تکان دادن آن، ژست و موضع ضد آمریکائی را به دیگر جریانهای سیاسی  تحمیل کرده و یا آنها را به سکوت وا میدارند.

از اینسو اخراج مجاهدین خلق از عراق تنها به این معنی نیست که رژیم ایران با خُرد کردن آنها یک پیروزی روانی ـ سیاسی کسب میکند بلکه میخواهد خطرِ کمک آنها را، در یک تحول غیر قابل پیش بینی در آینده نزدیک، به نفع جریانهای ضد حکومتی ایران در آنجا از بین میبرد. دوسه ماه آینده برای تجدید آرایش نظام و قدرت سیاسی در عراق ماههایی سرنوشت ساز است چه بعلت طوفان سیاسی منطقه و چه بعلت بیرون رفتن نیروهای آمریکا از عراق.

مجاهدین خلق در صحنه سیاسی ایران بقول معرف عددی نیستند ولی در صحنه عراق بعلت آشنایی اشان به رفتار سیاسی حکومت ایران میتوانند برای اردوی مقابل نوری المالکی یک کمک اطلاعاتی و خدماتی مهم باشند. ازینروست که فشار بر مجاهدین را باید بخشی از تدارکات دولت نورالمالکی برای قبضه کردن تمای قدرت در عراق دانست. بعلت خطرفوران حرکت های فرقه ایی  و ضد امریکایی، آمریکا دستِ بازی برای مانور ندارد هرچندد ممکنست طبق این ِیا آن پاراگراف از قرادادهای دوجانبه، حقوق و یا اختیاراتی برای محدود کردن دولت عراق داشته باشد. شرایط فعلی منطقه بگونه ای نیست که بتوان زیاد به این قراردادها اطمینان و تکیه کرد زیرا جنبشهای خیابانی جایی برای اعتبارِ قراردادهای بسته  شده سالنهای سیاسی و دولتی باقی نمی گذارند.

سخن کوتاه سرمایه گذاری سنگینی که، بحق و یا نا بحق طی چند ده سال، برای آمریکا ستیزی از طرف نیروهای چپ، دموکراسی خواه و یا مذهبی در دنیا و بویژه در این منطقه خاورمیانه ایی ما شده است، امروزه چون بومرانگی(نیزه برگشت کننده بومیان استرالیائی)، به خود جنبش آزادیخواهانه ملل منطقه برگشته و چون عصای موسی در خدمت قدرت طلبانی قرار گرفته است که هیچ مرام و مسلکی جز مصادره همه قدرت و کامیابی حد اکثر از آن ندارند.

دنیا باید بجای واژه بنیاد گرایی دینی یا بنیاد گرائی بطورعام،  واژه «قدرت طلبی» را بگذارد زیرا آنچه امروز بنام بنیاد گرایی دینی و ملی رایج شده است در حقیقت پوششی ابزاری و ابزارگرایانه برای شهوت سیری ناپذیر قدرت طلبان تازه به قدرت رسیده یا در آستانه قدرت یافتگی ای است که میدانند چگونه از عادات، رسوم سنتی و اعتقادات مردم عادی فرصت طلبانه و ابزاری سوء استفاده کنند و با بسیج و خدمت گیری نیروی مخرب خفته این کهنه پرستی در برابر دنیای مدرن بایستند. شارالاتانیسم سیاسی معرکه گیران دیروز، امروزه بر منطق سیاسی و آرمانی نیروهای پایبند به اصول اخلاقی، سیاسی و آرمانی چیرگی یافته است و از امریکای مرکزی گرفته تا خاور میانه ما، آسیای میانه یا نپال و برمه را در بر گرفته و به خطری هراس انگیز برای بشریت تبدیل گردیده است. یک روی سکه این شارلاتانیسم شریعت گرایی، ایدئولوژی زدگی، قبیله و قومگرایی افراطی است  و روی دیگر آن امریکا وغرب ستیزی است. شکستن این بت و تابوی برپا شده توسط نیروهای چپ، مذهبی و ناسیونالیسم جهانِ سومی عصراستعماری فقط از عهده همان نیروهایی  بر می آید که آنرا ساخته و پرداخته اند و قداست زدایی از آن نیز وظیفه اخلاقی و تاریخی آنهاست. هرچه در این زمینه کوتاهی شود خدمتی است به آن شارلاتانیسم «قدرت طلبی» که دنیا را تهدید میکند. امروز برخلاف عصر استعمار و امپریالسم شعار مرگ برامریکا و یا ژست ضد امریکائی گرفتن، نه هنراست و نه نشانه شجاعت  و نه آزادی و استقلال دوستی بلکه فقط نشان از یک محافظه کاری فرصت طلبانه است که به انسان تلقین میکند که: مبادا چیزی بگویی  که با رسم زمانه نمی خواند!. شارلاتانیسم پنهان در پشت گفتمان بنیاد گرائی دینی و یا ناسیونالیسم قبیله ایی افریقائی و یا ناسیونالیسم جهان سومیِ نوع برمه ایی و یا سوسیالیسم «چاوزی» میخواهند و تلاش میکنند تا کوره  گفتمان امریکا و غرب ستیزی را همچنان داغ و شعله ور نگاه دارند تا در آن نان قندی خود را بپزند؛ تا در گرمای تخدیر کننده این گفتمان، توجیه و حقانیت دینی، ایدئولوژیکی، تاریخی و سیاسی، فرقه ایی و قبیله ایی برای خویش بیافرینند، مشروعیت و حقانیتی کاذب که از آن نه بنفع مردم  و برای بسیج آنان در راه سازندگی و غرور و سرافرازی ملی بلکه علیه خود آنان و جنبش آزادیخواهانه اشان بهره برداری میکنند.

محوری ترین پایه توجیه اقتدارگرایان میهن خود ما« دشمن» است که رژیم و نو قدرتان برآمده از آن، با «لولوی»ترس آفرین آن سی دوسال است نَفَسِ آزادی را تا مرز خفگی کامل از مردم ما گرفته  و به یُمن آن بر ثروت و مکنت خود افزوده اند.

امروز جنبش آزادی خواهانه  جهان و بویژه منطقه خاورمیانه ایی ما، با مصالح سیاسیِ همان امریکائی که روزی دیکتاتور پرور، امپریالیست و.. ، بود از بسیاری لحاظ همپوش است و این همپوشی را، هم باید درک کرد و هم از آن، تابو زدایی نمود. جسارت و احساس مسئولیت سیاسی و ملی «اینرا» اقتضاء میکند.

یک تحلیلگر عرب درنشریه «الحیات ۲۴ آوریل»* در مورد اوضاع لیبی و اینکه نیروهای مردمی بتنهایی قادر نیستند به صرفِ نیروی خود بر ماشین جنگی قذافی چیره شوند، مینویسد: « مردم میخواهند به دوران استعمار برگردند».

اگر مردم لیبی نمیخواستند از همین« شیاطین» غربی علیه قداره بندی تا دندان مسلح و مسلط بر سرزمینشان که با آنها رسماً به جنگ پرداخته است کمک بخواهند کدامین فرشته نجات، از کدامین سو بفریاد آنان میرسید؟

رژیمی مشابه قذافی و شاید بدتر از آن، در سوریه سالهاست بخش عظیم منابع مملکت خود را بقیمت فقر و بیکاری مردم به مسلح کردن خود اختصاص داده است و امروز می بینیم که این رژیم که بنام مقاومت در برابر دشمن صهیونیستی، برغم فربهی مضاعف الیگارشی حکومتی، بیش از چهل سال گلوی مردم خویش را فشرده است،  امروزه همه آن زراد خانه جهنمی را علیه مردم بی سلاح وبی دفاع خود بکار میبرد.

طوطی وار برسم مُد و اسیر تقلید،  شعار زمانه را تکرار کردن با روح نقادی سیاسی هیچ وجه اشتراکی ندارد بلکه بیان یک فرصت طلبی پنهان در شخصیت آدمی است. هنگام آنست تا از شعاَر آمریکا ستیزی قداست زدایی شود. همین!

فاش میگوم از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از دو جهان آزادم

حبیب تبریزیان

دوشنبه پنجم اردیبشت ۹۰

*

“And in a manner reminiscent of the Iraqi opposition’s situation before the US invasion in 2003, some of those who speak in the name of the Libyan opposition clamor of the need for direct intervention by allied ground forces with the aim of settling the battle to its advantage, and criticize the poor performance of the North Atlantic Alliance (NATO) and its slowness. In fact, some of them find no shame in saying that they would prefer “the temporary return of colonialism” over dividing the country between the youth of the revolution and the elderly Colonel, or over merely acknowledging the legitimacy, even incomplete, of the collapsing regime”

 

 

 

 

 

من ملتی را که جزئی از ان هستم متهم می کنم

Share Button

مقاله ایی از «الحیات» انگلیسی  در مورد جوهر دموکراسی اندیشی اعراب و مسائل فرقه ایی .

******

Ayoon Wa Azan (I Accuse the Nation of Which I Am Part)

Fri, 08 April 2011
Jihad el-Khazen

 

When Emile Zola said ‘J’accuse’ in 1898, he accused the highest echelons of the French army of obstruction of justice and anti-Semitism, in the case of Captain Alfred Dreyfus, who was convicted unjustly of leaking information to the German Embassy, and was banished to Devil’s Island.

Personally, I accuse the entire nation;

– I accuse the nation of being anti-democratic, nay the antithesis of democracy.

No one in our countries is democratic, from the secularists who talk about the other opinion then reject it, to the fundamentalists who consider democracy to be a heresy, and the terrorists who emerged from our midst to murder Muslims in the name of religion of which they are the true enemies.

Arabs are against democracy as much as they are fervent in calling for democracy. Their version of democracy has no room for others, and accuses regimes and their political opponents of harboring the same faults they have within them. Arabs, whether they are secular or religious, are opposed to U.S. policies in our countries, but fail to see that they pursue the ugliest aspect of these policies, i.e. George W. Bush’s ‘Either you’re with us, or against us”.

Every Arab is a George W. Bush, as he believes that those who are not with him are against him.

– I accuse every Arab of being unjust. I never excuse him of this, because the Arab knows that injustice has dire consequences, and yet, the Arab says “Your day will come, Oppressors” but then the Arab oppresses others.

The Arab revolutions of rage have provided me with conclusive evidence regarding Arab injustice that I already knew of. From the two ousted regimes in Tunisia and Egypt, to those regimes gearing up to be ousted, all people are thieves, murderers and torturers.

But is it possible that there are no honest men, even if they were few, in Egypt and Tunisia, or Libya and Yemen and elsewhere? Democracy that the Arabs preach but do not practice, justice, which is the basis of any rule, and sheer humanity all stipulate that every person is innocent until proven guilty.

There are thousands and thousands of Arabs, who now know every detail of the fortune of Zine El Abidine Ben Ali’s wife and her family, up to the fractions of the dollar, and also the fortunes of Hosni Mubarak and Mrs. Suzanne and their two sons, Muammar Gaddafi and his sons or his gang, and Ali Abdullah Saleh and his son and nephew who is also his son in law.

Since Arabs have a limited understanding, an accusation that I shall elaborate, I want to put it on the record that the above does not exonerate anyone at all. I am aware that there is rampant corruption, but I leave it to the courts to convict or acquit, and I accept their judgment either way, because these courts know more than I do, and they alone have the right to say that this man is a thief and this man is honest.

To explain further, I live in the West, which is democratic in practice not just in lip service. I learned from the Western press that the defendant, even if he were arrested with a smoking gun, remains ‘the alleged killer’ until the court issues its verdict and convicts him, at which point he becomes the killer. But if the defendant appeals, then he is described as ‘the alleged killer’ again, until the final verdict is issued. In our countries, however, every passerby near a place where a young girl was raped is arrested, and called a ‘sexual predator’ in the newspapers even before the indictment is issued, let alone the conviction. He may indeed be acquitted, but only after his reputation is tarnished with the worst possible charge.

– I accuse the nation of the lack of comprehension, which originally stems from its ignorance. However, I want to be specific and focused today.

Half of the nation can now read, but the majority of the ‘educated’ read but doesn’t understand. I had been the target of a lot of misunderstanding, to the point that I accused myself. I feared that what I wrote, or what I said in conferences and televisions, was incomprehensible by virtue of my long stay abroad. I thus started asking colleagues, writers and academicians about this, and each came back to me with a story about their own suffering with this problem, to the extent that I am now thinking about writing a book on the subject together with a colleague of mine.

Recently, I wrote an article attacking 36 Jordanian tribal figures and a statement they had issued, and I was accused as a result of attacking tribes even when I was praising them in the article. I was also accused of insulting the women in the tribes, even when I was defending them because their fathers gave them ugly names (incidentally, the Qabiha [Ugly woman] is the name of Al-Mutawakkil’s slave, Umm al-Mu’taz, and it is not my fault that some men still live in the third century AH, and it seems that the stones of Arabia Petra have seeped through into some hearts and minds).

Perhaps we need another thousand years to move from the stage of reading to the stage of comprehending what we read.

– I accuse the nation of cowardice, especially with regard to the United States… “Your orders, Uncle Sam”, and Israel, the state of six million thieves that occupies Arab and Muslim land, and yet 300 million Arabs and 1.3 billion Muslims are unable to liberate the Al-Aqsa Mosque.

– I accuse the Arabs of hypocrisy. They are always on the side of the victors. I have an example for this from journalism, my profession: The same journalists, who made Saddam Hussein or Muammar Gaddafi heroes, began calling them tyrants when they were defeated.

Finally, I accuse but do not convict, because the verdict belongs to history. I accuse the nation of which I am part, and along which I am also accused.

سوریه به چه سو میرود؟

مناجات!

Share Button

بیاد دو گُردِ جاودانیادِ جنبش سبز، میر حسین و کروبی که  آزادی و کرامت آنسانی را با  مدارا گری و دوستی آحاد ملت را سرفصل پیام انتخاباتی خود و پیکار پس از آن کردند!

در عکس العملی اعتراضی به یکی از محاکمات ِ همزمانِ خویش؛ که در آن خانواده ای پرتستان به نا روا متهم میشود که با ممانعتِ پسرِخانواده از گرویدنش به کاتولیسیسم؛ اورا به خود کشی  وادار کرده اند, ولتر, میثاق مداراگری را مینگارد. او در میثاق مداراگری علیه اشکال گوناگون فناتیسم، ایدۀ مداراگری را بمیان کشیده و مطرح میکند. مناجات قطعه ای از این نوشتار است.

بر گرفته از:

Från Bibeln till Blanche (Antologi)

Ur Traktat om toleransen

                                                  مناجات (میثاق مداراگری)

من دیگر به انسانها رو نمیکنم؛ به تو! توئی که جوهر و جانمایۀ همۀ  زنده ـ گانی، توئی که خدای همۀ جهان ها  و زمانها هستی روی میکنم.

اگر برای موجوداتِ ضعیفت؛ خَردگانِ فانی در این گسترۀ  گیتی  مجاز است, جسارتِ  از تو خواستن را !

از تو؛  که همۀ چیزها از توست؛  از تو؛  که حُکمت ابدی و لا تغیر است میخواهم :

تا کریمانه و شفقت آمیز به کاستی های سِرشته در طبیعتِ ما بما بنگری تا اشتبباهات ناچیزمان ما را به تباهی نکشاند؛ .

تو این قلب را بما ندادی تا با آن به یکدیگر نفرت  بورزیم ؛  تو این دستها را بما ندادی تا همدیگر را بکشیم؛ این ها را دادی تا همیارانه بهم کمک کنیم ؛ تا بار جانکاه این زندگی را سبکبالانه بر دوش کشیم .

بگو! که: این تفاوت های جزئی در نوع پوششی که پیکر نزارمان را میپوشاند، آن تفاوتهای زبانهای نارسایمان؛ تفاوت های رسم و رسوماتِ عجیب  و غریبمان،  تفاوتهای قوانین ناقصمان و اندیشه های حماقت آمیزمان، گونه گونگی شرایطِ زیست وشیوۀ زندگیمان که بنظر خودمان سرشار از تباین و تخالف است ولی در پیش تو همگونه؛  تمامی این تفاوتهای ناچیز که آن اتمها ئی را که انسانها نامیده میشوند تقسیم  و از هم  تفکیک میکنند، تبدیل به وجوه  تمایزاتِ  مولد نفرت و موجب پیگرد نشوند.

بگو تا آنها که در روزهنگام  به دُعایت  شمع میافروزند آنانی را که به  برگرفتی از انوارِ خورشیدت بسنده میکنند تحمل کنند، تا آنهائی که چلواری سفید بر روی  جامۀ هایشان میکشند، تا از این طریق، بگویند دوستت میدارند به آنها ئی که با همین معنا و منظور پشمینه خرقه ای  سیاه در برِ خویش میکشند نفرت نورزند.

بگو! علی السویه است که  انسانها  به  چه زبانی به دعا و نیایشت بر خیزند و اینکه توفیری بین آنها که بزبانِ جدید عبادتت میکنند با آنهائیکه با زبانِ قدیم اینکار را میکنند نیست.

بگو! که آنهائی که جامۀ ای قرمز یا  ارغوانی میپوشند و نعمت داشتن چند سکه گردِ فلزی از این نوع یا آن نوع را دارند میتوانند، دلخوش از آنچه آنان مکنت وبزرگیش میپندارندش، بی تبختر و تفا خر مطمطع شوند بی آنکه دیگران با حسد به آنان بنگرند، زیرا که در این زرق و برق ها نه چیز حسادت انگیزی وجود دارد و نه تفاخر آمیز.

 میباید انسانها بیاد داشته باشند که باهم برادرند! میباید آنها از قلدرسالاری بر انسانها  به همان سان و میزان بیزاری جویند که ازتالانگرئ راهزنانی که ثمره کاروکسبِ صلح آمیزمردمان راخشونت بار و هراس انگیزانه میربایند، میجویند!

اگرتازیانه جنگها اجتناب ناپذیر است مگذار از همدیگر متنفر باشیم ، مگذار در میانۀ عمیق ترینِ ادوار صلح همدیگر را تکه پاره کنیم  و بگذار تا از لحظه های گذرنده عمر بهمان میزان ، وبا هزاران زبان گونا گون، از سیامی گرفته تا کالیفرنیائی بهره گیریم، سپاس از کرامتت که این این لحظات را بما عطا کردی!

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

ستون پنجم ـ بخش دوم

Share Button

 

چندی پیش یاداشتی تحت عنوان ستون پنجم در باره شیوه عملیات دستگاه اطلاعاتی رژیم نوشتم. این یاداشت ادامه آنست و بمناسبت افشاگری یکی از موارد جاسوس گیری رژیم.

امروز لینک زیر را در فیس بوک گرفتم که مربوط به یک گزارش خبری چند دقیقه ایی از کانال تلویزیون  NRK  دولتی نروژ است. در این گزارش یک پناهنده ایرانی فاش میسازد که عوامل اطلاعاتی سفارت با وی تماس گرفته و دستگاه حساس ضبط صوت به وی داده اند تا در جلسات سیاسی مخالفین رژیم شرکت و بحثهای آنان را ضبط کند. این شخص به مأمور اطلاعاتی میگوید که این کار جاسوسی است و اگر مقامات نروژی پی ببرند برای او دردسر قضایی درست شده و کارش به دادگاه میکشد  و اینکه او بودجه ای برای چنین  دردسری که به اخراج او منجر خواهد شد ندارد. طرف اطلاعاتی به وی میگوید که سفارت پشت سر او هست  و در صورت بروز دردسری برای او برایش وکیل میگیرند و در صورت اخراج هم، ترتیب انتقال وی را به  یک کشور اروپایی دیگر میدهد.

بدنبال مصاحبه با وی گزارشگر تلویزیونی با آقای حیدری دیپلمات ایرانی پناهنده شده در نروژ مصاحبه میکند وی ضمن تأئید  وجود شبکه جاسوسی رژیم  در بین مخالفین رژیم در  خارج میگوید که رژیم،  از طریق عوامل نفوذی خود سعی دارد ایرانیانی را که مشکل مالی، ناراحتی روحی یا مشکلات دیگری دارند  شاسایی کرده  تا از آنها  مستقیم با جذب و غیر مستقیم با اثر گذاری، برای تفرقه افکنی و جلوگیری  ازپیدایش یک اپوزسیون یکپارچه و نیرومند در خارج کشور استفاده کند.

بنظر من تا اینجای قضیه نه آن فرد عضو گیری شده اطلاعاتی مطلب مهمی گفته است و نه آقای حیدری. اولاً از آقای حیدری  بعنوان کسی که سابقه طولانی دردستگاه  کاملاً اطلاعاتی شده دیپلماسی ایران  داشته و منطقاً باید اطلاعاتی بیش از اینها داشته باشد انتظار میرفت جهت هوشیار کردن فعالین سیاسی منتقد حکومت در خارج کشور بیشتر از این میگفتند و اطلاع رسانی میکردند، همچنانکه از آن فرد مصاحبه گریی هم که شرافتمندی بخرج داده و ارتباطش را با اطلاعات رژیم عریان کرده است انتظار افشاگری بیشتری میرفت. مسلماً این آقایان برای پلیس نروژ خیلی بیش از اینها افشاء اطلاعاتی کرده اند که آن اطلاعات را از هموطنان خود دریغ نموده اند.

نکته ایی که بعنوان حاشیه این افشاگری باید اضافه کرد اینست که این تصور توهم آمیز بین فعالین سیاسی وجود دارد که در ارتباط با دستگاه  اطلاعاتی رژیم فکرمیکنند هدف اطلاعات رژیم فقط و یا بیشتر شناسائی افراد بقصد خنثی کردن آنها است و کار بهمین جا ختم میشود. وقتی من در آخرین اکسیونی که در همین شهر خودمان، گوتنبرگ، بمناسبت اعتراض به حصر موسوی و کروبی گذارده شد بود دیدم که چگونه جوانان با ماسک  تصویر موسوی و کروبی چهره خود را پنهان کرده اند تا شناسایی نشوند افسوس خوردم  زیرا این روش خود میتواند، ایجاد  یک احساس خوش خیالی وتلقین احساس امنیت کاذب  در افراد معترض بکند که در آخر بسود ستون پنجم رژیم  عمل کرده و حتی  بدتر، چهره های  عوامل نفوذی را بیشتر پنهان کند تا معترضین را.

رژیم میخواهد جّو پنهانکاری کاذب را، که در خود ترس از یکطرف  و خوش خیالی از طرف دیگر را در درون مخالفین پروش میدهد حفظ کند. تا در فضای غیر شفاف ایجاد شده مهره های نفوذی خود را خارج از نظارت اطرافیان قرار داده و  کنترول آنها را ناممکن کند. پاسخ درست به رویکرد رژیم عقب نشینی نیست بلکه تا حدی که مقدور است علنی کاریست واینکه به مردم توضیخ دهیم که زندانهای رژیم گنجایشی بیش از این ندارند و ابزار سرکوب خشن اثر خود را از دست داده است. لذا جسارت منطقی لازم است تا افسون و طلسم دستگاه جاسوس پرور رژیم شکسته شود. ستون پنجم رژیم میتواند محافل کوچک نیمه پنهان و یا پنهان را داغان کند ولی در برابر حرکت میلیونی مردم علیل و افلیج است.

دراین تردید نیست که رژیم در شناسایی مخالفین تلاش میکند ولی باید دانست که این تلاش چند جانبه تر از آنست که به تصور می آید و بس بیشتر ازشناسایی اسم و آدرس مخالفین و معترضین است. رژیم به اطلاعات کامل برای تنظیم یک چارتِ کامل از رفتار و روحیه و مسئله شناسی افرد مخالف است. هدف از تعین چنین چارتی بررسی امکان جذب و یا  نوع  و نحوه استفاده  مستقیم و یا غیر مستقیم از افراد مورد نظر و تعین نوع تله ای است که باید برای آنها گذارده شود. شناسایی سادهِ افراد به این نیاز جواب نمی دهد. دومین هدف عمده رژیم شناخت کامل جو سیاسی و روانی درون جنبش اعتراضی است لذا محدود دانستن عملیات رژیم به شناسایی مخالفین ساده کردن قضیه است.

برای رژیم بسیار مهم است تا بداند چه جوی بر فضای فکری اردوی مخالفانش بطور کلی و اپوزیسیون خارج کشور بطور خاص حاکم است. همچنانکه برای اپوزیسونی که تقریباً  اکثر مهره های  رسمی رژیم را نیز میشناسد مهم است که از جّو و گفتگوهای داخلی آنان با اطلاع باشد والی شناختن ساده مهره های رژیم کمکی به تنظیم راهبردهای مبارزاتی نمی کند.

رقابت ناسالم، مخرب  و نا متعاملانه سیاسی بویژه در درون اپوزیسون برون مرزی از آن نقاط ضعفهایی هستند که عرصه فعالیت نیروهای اطلاعاتی رژیم است. بسیاری از فعالین سیاسی مخالف رژیم  بخاطر اینکه از قافله ی تشکیل ارتش سیاسی برای خود از بقیه عقب نمانند، کمترین ملاحظات احتیاطی را در ارتباطات و اقدامات سیاسی خود رعایت نمیکنند و با این دل خوشند که در پناه نظم و نظامات امنیت بخش دموکراسی های غربی خطری برای آنان درمیان نیست. و قضیه را ناخود آگاهانه  فقط از این منظر می بینند.

چند سال پیش در یکی از همین کشورهایی اروپایی حادثه ایی رخ داد* که تقریباً سرو صدایی آن هم درآمد ولی کمتر کسی به عمق قضیه توجه کرد. این قضیه به افشای شخصی ( بلحاظ سیاسی مطرح) که با سفارت تماس داشته بود محدود ماند.

سفارت با این شخص تماس میگیرد و با کلی هندوانه زیر بغل وی دادن که گویا ایشان استاد و معلم برجسته ای در زبان فارسی است و به این دلیل، با علم و اطلاع از اینکه  ایشان مخالف رژیم هستند با چشم پوشی از این قضیه، از وی خواهش میکنند تا هفته ای یکبار به سفارت رفته  و به بچه های معصوم و بی معلم سفارت درس فارسی بدهد. قدری قلقلک وجدان فرهنگ مدار و ادبیات پرداز این خود ـ استاد بین کافی بوده تا ایشان دعوت را بپذیرد. پس از جلسات اول و دوم قضیه فرق کرده از وی میخواهند همکاری اطلاعاتی کند. طرف طفره میرود و آنها به وی یادآور میشوند که عکسهای رفت و آمد وی به سفارت که تا همان لحظه  گرفته شده است   برای بی آبرو کردن او کفایت میکند. از اینجا به بعد را دقیقاً نمیدانم ولی آخر داستان به همینجا ختم نشده و برای این استاد بزرگ از طرق ارتباط اینترنتی یک ارتباط سکسی با یک زن جوان از ایران جور میکنند که به ملاقاتی در یکی از شهر های ترکیه ختم میشود. در آن دیدارِ یک هفته ایی در ترکیه علاوه بر عکسهای عاشق و معشوقی و رمانتیک با ان خانم جوان که گرفته شده، بد گوئی های این آقا پشت سر همسر قانونی خود ضبط شده که همه اینها در اختیار همسر وی گذاشته میشود. در فرجام این توی تله رفتن  که به طلاقی پر جنجال منجر گردید ایشان بخش عمده ثروت خود ازجمله آپارتمانی  ۲ ـ ۳ میلیونی به پول کشور میزبان را به زنش بخشیده  و از آن کشور هم  مهاجرت میکند.

جزئیات بیشتری از قضیه دردست نیست ولی ارزیابی نگارنده اینست که قضیه میتوانسته به این صورت ادامه یافته باشد که این شخص آن جور که باید با برادران  دستگاه اطلاعاتی همکاری نکرده و یا چنان سوخته بوده است که ترجیح داده اند او را باطل کنند که این خود میتواند بخشی از یک پروژه اطلاعاتی دیگر باشد به این صورت که رژیم برای حفظ یک مهرهِ  مهم خود، این مهره کوچکتر مصرفی را به عنوان اطلاعات دهنده «درز» میدهد تا آن اطلاعات دهنده و نفوذی مهمتر و احتمالاً حرفه ای تر را از زیر ضربه و خطر شناخته شدن خارج کند.

همه دستگاه های اطلاعاتی همیشه مهره هایی برای سوزاندن دارند تا با سوزاندنشان آنها را  قربانی و  بعنوان منشاء اطلاعات خود جا انداخته تا مهره اصلی را حفظ کنند. این سناریو میتواند در شرایط جو امنیتی در یک کشور دیکتاتوری به این صورت اتفاق بیفتند که  سازمان اطلاعاتی کشور مزبور اطلاعات خود را از طریق یک مهره ای که در عمق یک تشکیلات مخالف دارد دریافت میکند ولی بعد  کسی را در سطحی مناسب از همان تشکیلات دستگیر کرده، زیر فشارشکنجه، تهدید، تطمیع  و یا هرسه، همان اطلاعات را از او بیرون میکشد بعد با لو دادن برنامه ریزی شده آن شخص، او را منشاء همه اطلاعات خود معرفی میکند.

در کتاب «خرمگس»** قهرمان جوان داستان که یک زندانی  و از مخالفین فاشیسم است نزد کشیش متنفذی  که دوست نزدیک پدرش هم بوده، برای کمک گرفتن برای خود و یارانش برخی اطلاعات تشکیلاتی خود را فاش میکند. آن کشیش جاسوس رژیم فاشیستی بوده و لذا اطلاعات را دقیقاً در اختیار پلیس میگذارد. این اطلاعات منجر به اعدام چند تا ازرفقای تشکیلاتی زندانی میشود ولی رژیم نه تنها  خود او را اعدام نمیکند بلکه با آزاد کردن او شایع میکند که اطلاعات دهی او موجب اعدام آن اعدامی ها شده است. کشیش نه تنها افشاء نمیشود بلکه بخاطر کمک به آزادی آن فرد مهمتر و معتبرتر هم میشود و… .

خلاصه و نتیجه گیری:

امروز پاشنه آشیل جنبش آزادی خواهی ما بویژه در خارج کشور وجود رقابت کور و ناسالم  و اشتیاق کورتر و نا سالمتر برای ازغافله رهبری عقب نماندن، مطرح شدن و درسکوی رهبری جنبش جایی یافتن است. تلاش برای جبران فقدان ارتباط مستقیم با مردم،  با تاختن در دنیایی مجازی و غفلت از اینکه  دستگاه اطلاعات رژیم دراین عرصه برمخالفین فرا دستی دارد و…  است. نشناختن چاله و چوله های این مسیر و نشاختن جایگاه واقعی خود، آن وجوه آسیب شناختی این جنبش است که قطعاً مورد بهره برداری رژیم قرار میگیرد.

باید بهر وسیله که ممکنست به آنهایی که در تله دستگاه اطلاعاتی رژیم افتاده اند مسئولانه و دلسوزانه کمک کرد که مثل این شخصی که با تلویزیون نروژمصاحبه کرده است بسوی مردم خود برگردند واطلاعات خود را در اختیار جنبش بگذارند.

 

*نگارنده این یاداشت قصد دارد این قضیه را بصورت یک داستان کوتاه بنویسد که متأسفانه تا بحال فرصت و فراغتی برای این کار نیافته است.

 

 

 

**اتل لیلیان وینچ

توضیح:

با پوزش بسیار نگارنده یاداشت «داستان نان و شراب بقلم ایگنیتا سیولونه» را با داستان خرمگس نوشته «اتل لیلیان وینچ» اشتباه گرفته بود و اینهم به این علت است که قریب سی و پنچ سالی از خواندن این دو کتاب میگذرد . بهر حال این اشتباه بدینوسیله تصحیح میشود

خرمگس (به انگلیسیThe Gadfly) نام داستانی از نویسنده انگلیسی، اتل لیلیان وینیچ می‌باشد که در دهه ۱۹۶۰ انتشار یافت. این داستان در کشور ایران، توسط خسرو همایون‌پور و نیز ترجمه مشترک داریوش شاهین و سوسن اردکانی به فارسی برگردان شده‌است.

این کتاب در سال ۱۸۹۷ در انگلستان و آمریکا منتشر شد. وینیچ در این کتاب سیمای انسان‌هایی را مجسم کرده‌است که برای کسب آزادیاستقلال و حقوق اجتماعی خود دست به مبارزه می‌زنند و در این راه از مرگ نیز هراسی ندارند. «عشق» در این کتاب مقامی ارجمند دارد.نقش اصلی این کتاب آرتور برتن است که یک انگلیسی مقیم در ایتالیا در زمان سلطهٔ اطریشی‌ها بر این کشور است، او پس از شکست عشقی خود دست به یک ماجراجویی بزرگ می‌زند و بعدها دوباره به ایتالیا بازمیگردد و در یک گروه انقلابی به کار مشغول می‌شود.

 

http://www.nrk.no/nyheter/norge/1.757242

 

 

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se