Archive for: June 2011

میدان مین یا فرش قرمز قدرت

Share Button

میدان مین یا فرش سرخ

قریب چهار ماه پیش که حزب الله با خروج خود از کابینه سعد حریری دولت را از حمایت پارلمانی انداخته موجب سقوط آن شد  و دو هفته قبل که با ۸ وزیر در دولت تازه تشکیل شده میقاتی (نخست وزیر کنونی) شرکت کرد، مستقیم و غیر مستقیم، این چنین نشان داده یا تصور میشد که حزب الله در لبنان حرف آخر را میزند. ولی شرکت در دولت میقاتی که بنظر سان پیروزی روی فرش قرمز اقتدار دولتی در لبنان بنظر میرسید برای حزبالله و شیخ حسن نصرالله چیزی جز میدان مین و تله مرگ نبود. کبر و نخوت مانع از این شده بود که حزب الله این نکته این نکته را در نظر گیرد که شخص میقاتی در آستانه مأموریت برای تشکیل کابینه خود را متعهد به رعایت روند دادگاه بین المللی رفیق حریری کرده بود. دادگاهی که همه میدانستند حزب الله و در آینده مقامات ایران را نشانه رفته است.

امروز حکم جلب ۴ نفر از اعضای بلند پایه حزب الله تقسیم مقامات قضایی و دولتی لبنان شد. حزب الله بعنوان بخشی از کابینه میقاتی یا باید به این تعهد پایبندی شنان دهد که بمعنای خود کشی سیاسی است و یا نه! باید از دولت با افتضاح کنار کشیده و خود را در برابر جامعه لبنان قرار دهد که بازهم بمعنی خودکشی است.

 

چشم انداز سقوط تولید نفت به ۳ ملیون بشکه

Share Button
ت
تا دوسال دیگر تولید نفت ایران به سه میلیون بشکه سقوط می کند/ انفجار قیمت نفت با بحران غرب مهار شد

دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۰ – ۱۳:۳۶:۲۹ |  اقتصاد > انرژی

غرب به دنبال بهره برداری اقتصادی از تحولات سیاسی منطقه خاورمیانه است برای خروج از بحرانی که با آن دست به گریبان است.

علی پاکزاد:آنچه در پی می آید مشروح گفتگوی غلامحسین حسنتاش کارشناس اقتصاد انرژی و عضو هیات علمی انجمن اقتصاد انرژی ایران است که به عنوان میهمان کافه خبر حول محور تحولات منطقه خاورمیانه و بازار نفت با وی به گفتگو نشستیم، وی اگرچه معتقد است تحولات اخیر منطقه ریشه در نفت ندارد ولی می تواند نشان از اتفاقاتی داشته باشد که در چشم انداز اقتصادی کشورهای نفت خیز بسیار مهم است.

تحولات گسترده ای در منطقه در حال وقوع است، به نظر شما این تغییرات می تواند به تغییر جغرافیای انرژی منطقه از نظر میزان تاثیر گذاری بازیگرانی مانند آمریکا در منطقه شود، مانند اتفاقاتی که در دوران ملی شدن صنعت نفت در ایران افتاد و منجر به موج گسترده تغییرات در میزان نفوذ بازیگران نفتی شد؟

من مانند شما معتقد نیستم که مسئله اصلی تحولات منطقه بحث نفت باشد هر چند می تواند از این تحولات تاثیر پذیر باشد، البته اگر بخواهیم از منظری دیگر به این دو موضوع یعنی نفت و تحولات منظقه با توجه به بازیگران اصلی جهانی یعنی آمریکا و غرب و در سوی دیگرچین داشته باشیم، شاید به تحلیل شما نزدیک شد.

در افق ۲۰۵۰ امریکا چالش اصلی خود را چین می داند و در این افق چین در بسیاری از شاخص های اقتصادی از آمریکا پیشی خواهد گرفت ویکی از این شاخص ها میزان مصرف انرژی است، امریکا هنوز حدود ۲۵ درصد از انرژی تولیدی جهان را مصرف می کند ولی در افق ۲۰۵۰ چین در این زمینه از آمیکا چیشی خواهد گرفت وبا توجه به آنکه چین منابعی انرژی در اختیار ندارد و نیازمند واردات انرزی بنابراین آمریکا می تواند با تسلط بر منابع انرژی جهان به خصوص خاورمیانه می تواند راهی برای مهار این رقیب بزرگ خود داشته باشد.

البته این در مورد دیگر رقبای امریکا نیز صدق کرده و تنها منوط به رقابیت باچین نیست، بلکه امریکا همواره به دنبال ان بوده است که بازیگر اصلی در صحنه بازارهای انرژی جهان باشد و نشان بدهد هر زمانی که بخواهد می تواند بازی را در این صحنه تغییر دهد.

همین موضوع در مورد چین هم هست و البته در مورد این کشور به غیر از محوریت انرژی تلاش دارند که تمامی آبراههای جنوبی چین رو هم در اختیار داشته باشند، البته چین نیز برای انکه بتواند از این بن بست خارج شود خرید گاز از ترکمنستان و واردات نفت از سیبری را در برنامه خود قرارداده است.

حال در این چالش کنترل خاورمیانه در اختیار آمریکایی ها بوده است، آخرین پتانسیل های افزایش تولید نفت عراق بود که امروز در اختیار امریکاست و حتی لیبی که به قول غربی ها چموش ترین کشور نفتی شمال آفریقا محسوب می شود مدت ها است که تن به حضور شرکتهای امریکایی و اورپایی داده است تا تولید نفت خود را از زیر یک میلیون بشکه  به ۱٫۶ میلیون بشکه در روز برساند.

به این ترتیب نمی توان گفت تحولات اخیر منطقه با تغییر جدی در ترکیب بازیگران اصلی نفت در منطقه همراه شود، ولی شاید از این منظر باید دید که آیا با توجه به حکومت های منطقه از آن برخوردار بوده اند، دوران طولانی ثبات که این حکومت های تک محوری از ان برخوردار بوده اند شاید برای آمریکایی ها این نگرانی را ایجاد کرده است که شاید نتوانند در بلند مدت ثبات لازم برای آمریکایی ها را در منطقه حفظ کنندف ثباتی که مانع نفوذ کشورهای رقیب امریکا مانند چین در منطقه خاورمیانه و منابع نفتی شود.

در واقع من تلاش دارم از این منظر دیدگاه شما را یعنی تاثیر متقابل نفت و تحولات منطقه را به هم نزدیک کنم. به عبارتی ساده تر در حالی که معتقد نیستم تحولات منطقه دست ساز کشورامریکا و متحدین غربی این کشور بوده است ولی می بینیم که در تحولات کشوری مانند مصر و حتی تونس، امریکا رژیم های مستبد منطقه را هیچ تشویقی در رابطه به سرکوب شدید مخالفین نکردند شاید فکر می کردند که اگر این  فشارها به صورتی مهار شده تخلیه شود تحولات خارج از کنترل بعدی و احتمال قدرت گرفتن کشوری ماند چین در منطقه را تضعیف می کند.

همچنین نباید فراموش کنیم که فرایند دموکراتیزاسیون در کشورها باعث نزدیکی این کشورها به غرب شده است، یعنی به سمت دموراتیک شدن حرکت کنند با توجه به آنکه چین اصلا کشوری دموکراتیک نیست نمی تواند برای نزدیک شده یک نظام دموکراتیک جذاب باشد بنابراین این فرایند می تواند به عنوان یکی از امتیازهای امریکا و غرب در کاهش نفوذ کشوری مانند چین در منطقه نیز تلقی شود، کما اینکه مقامات چنینی هم به این نظام غیر دموکراتیک خود معترف هستند و توجیه عنوان می کنند که در حال حاضر در مرحله ای از رشد و توسعه هستیم که نمی توانیم دموکراتیزه شدن را در برنامه های خود قرار دهیم به سراغ آن برویم.

می بینیم که این مسئله در دو کشور تونس و چین به خوبی مشخص است که با دموکراتیزه شدن، ارتباطات تنگاتنگ تری با غرب بر قرار شود و این زمینه ساز خواهد بود که آمریکایی ها برای مبارزه با چالش اصلی آنها، اگر بپذیریم که این چالش چین است.

این وضعیت چه ابعاد و یا چه منافع دیگی می تواند برای آمریکا و غرب داشته باشد؟

دقیقا سئوال شما نکته دیگری است که باید به آن توجه کرد،اگرچه شاید در وحله نخست این موضوع خیلی به نفت ارتباط نداشته باشد و البته من کمتر دیدم جایی به آن پرداخته شود، ربط تحولات منطقه با وضعیت فعلی اقتصادی غرب است.

من فکر می کنم اگرچه شاید نتوانم در این زمینه یک ارتباط سیستماتیک بر قرار کنم ولی فکر می کنم فوق العاده مرتبط است، از سال ۲۰۰۸ کشورهای OECD و غربی با بحرانی جدی دست به گریبان بوده اند و همه هم معتقدند که این بحران با بحران های قبلی متفاوت است و ریشه دار تر است و سیاستهایی که به کار گرفته شده است از جمله بسته های حمایتی هزینه های سنگینی برای این کشورها به دنبال داشته است ولی نتوانسته است این بحران را بر طرف کند. در کنار این مسئله نگاهی داشته باشیم به منطقه خاورمیانه که در آن به دلیل افزایش قیمت نفت ثروت زیادی انباشته شده است و رژیم های دیکتاتوری هم طی سه دهه گذشته حداکثر توان اقتصادی خود را به نمایش گذاشته اند و نشان داده اند بیش از این ظرفیت رشد اقتصادی ندارند، رژیم مبارک، بن علی و قضاویی که سالهاست در منطقه حضور داشته اند و رکورد های اقتصادی مشخصی را نشان داده اند و به قولی اگر تغییری دراین فضا ایجاد شود می تواند به سمت فضای بازتر اقتصادی حرکت کند، همین مسئله به معنی تعریف پروژه های جدید و افزایش تعاملات اقتصادی با غرب و حتی ایجاد بازاربرای کشورهای غربی و صنعتی چشم انداز روشن تری خواهد داشت.

در کتاب «من یک جنایتکار اقتصادی هستم»، توضیح می دهد در زمان شوک اول نفتی که سرمایه ها به سمت کشورهای نفت خیز خلیج فارس سرازیر شد، آمریکا و دیگر کشورهای غربی برای باز گرداندن این سرمایه ها به بازارهای خود شروع به اجرای پروژه های عمرانی سنگین و توسعه بازارهای کشورهای خلیج فارس کردند و در عمل با فروش کالاهای خود به کشورهای نفت خیر سرمایه ها را دوباره به بازارهای خود باز گرداندند و برای کالاهای انها ایجاد تقاضا کند؛ نویسنده این کتاب توضیح می دهد که ماموریت من این بود، در این کشورها تعریف پروژه های بزرگ تعریف کرده و درکنار این طرح ها حواشی مانند خانه های سازمانی و… با کار تراشی آنها را مجبور به هزینه کردن دلار های نفتی بکنم.

در حال حاضر هم نفتی که در رویا هم نمی دیدیم قیمتش از ۳۰ دلار بالاتر برود، به قیمتهای بالای ۱۰۰ دلار رسیده است و خود جهان غرب هم به دلایلی که اگر فرصت شد بیان می کنم به قیمت های بالای ۸۰ دلار رضایت داده است، این اتفاق پولهای بزرگی را در منطقه به گردش در می آورد که در رژیم های محدود و بسته نمی توانند اقتصاد بازی هم داشته باشند و امکان گردش این سرمایه عظیم را فراهم کنند و وقتی این فضای سیاسی تغییر می کند امکان تحولات اقتصادی و در پی آن کمک به اقتصاد کشورهای غربی را فراهم می کند.بنابراین شاید یکی از دلایلی که غربی ها فضا را باز کردند و ابن تحولات دامن زدند می تواند این مسئله هم باشد.

پذیرش ۷۰ تا ۹۰ دلار را اشاره کردید، چطور شد، غرب تن به این قیمت ها داده است؟

ما یک دوره ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۸ را داریم که قیمت نفت از حدود ۴۰ دلار به ۱۴۰ دلار رسید، نتیجه این رشد قیمت ها این بود که مشخص شد سرمایه گذاری های صورت گرفته برای افزایش ظرفیت های تولیدی نفت، کفایت نمی کندو در اوپک هیچ ظرفیت مازاد تولیدی وجود نداشت.

البته عربستان سعودی خیلی تلاش کرداین مسئله لو نرود ولی با توجه به ادامه فضا مشخص شد که واقعا ظرفیت ها توام پاسخگویی به میزان تولید را ندارد و وضعیت به قدری حساس شده بود که به محض وقوع هر اتفاقی قیمت نفت می توانست به بالای ۲۰۰ دلار برسد و این غرب را بسیار نگران کرد زیرا متوجه شدند قیمت نفت باید در حدی باشد که هم سرمایه گذاری بر روی نفت توجیه داشته باشد و هم در انرژی های جایگزین، شاید رکود اقتصادی سال ۲۰۰۸ که به دنبال آن شاهد کاهش رشد اقتصادی بودیم در اینجا به منزله یک راه نجات بود.

اما بعد از سال ۲۰۰۸ می بینیم که بحث عدم کفایت میزان سرمایه گذاری در بخش انرژی در تمامی کنفرانس های انرژی مطرح است. بنابراین می بینم در حالی که اوپک برای قیمت های ۸۰ و ۹۰ دلار برنامه ریزی می کند غربی ها مانند گذشته مخالفت نمی کنند.

در فضای فعلی فارغ از مشکلات داخلی که داریم به نظر شما باید چه استراتژی باید برای خود تعریف کنیم که منافع ملی ما تضمین شود؟

در نهایت اگر بخواهیم یک برنامه ریزی بلند مدت داشته باشیم باید به سمتی برویم که توسعه یافته تلقی شویم، یعنی از اقتصاد تک محصولی متکی به صادرات نفت فاصله بگیریم در غیر این صورت به کار گیری سیاست هایی مانند حفظ سهم بازار ادرس غلطی است که بر اساس تئوری وابستگی ما به درآمدهای نفتی تنظیم شده است.

قیمت نفت بر اساس عوامل برونزایی تعیین می شود که ما نقشی در آن نداریم در چنین شرایطی منطقی نیست که اقتصاد کشور را به این عامل وابسته نگهداریم، راه نجات این است که ما از فرصت قیمت های بالای نفت استفاده کرده با حاکم کردن یک عقلانیتی در بازار نفت بتوانیم که این اقتصاد خود را از نفت خلاص کند، چون این نفت نشان داده است که عامل بازیچه قرار گرفتن، عاملی برای دخالت های بین المللی در کشور است.

شاید ما از لحاظ توسعه صنعتی به حدی برسیم که نفتی برای صادر کردن نداشته باشیم، گازی برای صادر کردن نداشته باشیم و این ایرادی ندارد زمانی که هزاران کلا با ارزش افزوده بالا صادر کنیم که نیازی به صادرات نفت خام نداشته باشیم و به نظر من هیچ راه حل اساسی دیگری وجود ندارد در غیر این صورت اگر بخواهیم همچنان با افزایش تولید بخواهیم سهم خرا در بازارها حفظ کنیم، فرض کنید کسی بخواهد جریان انرژی به رقیب اقتصادی اش قطع شود (مانند رقابتی که در حال حاضر به شکلی بین چین و امریکا در جریان است). به هر حال اسان خواهد بود که کاری کند تا کشور شما بر هم بریزد تا جریان صادرات انرژی شما قطع شود.

حال اگر از فضای بین المللی و مباحث بلند مدت خارج شویم و به جریان مسائل فعلی انرژی وصنعت نفت کشور بر گردیم می بینیم که یکی از اصلی ترین مشکلات بخش نفت در ایران عدم سرمایه گذاری در این بخش است، امارها نشان می ده که در سال گذشته صادرات نفت ایران در حدود ۱٫۸ تا ۱٫۹ میلیون بشکه در روز بوده است، چشم انداز شما در مورد این وضعیت چیست؟

این که متوسط تولید ما ۳٫۶ میلیون بشکه در روز بوده است و این آماری که شما عنوان می کنند با این که ما روزانه ۱٫۷ میلیون بشکه مصرف داخلی داریم با صادراتی که شما عنوان می کنید تاکید بر افت تولید دارد.

با توجه به آنکه از ۶۰ تا ۷۰ میدان نفتی کشور حدود ۸۰ درصد از کل نفت تولیدی کشور از حدود ۱۲ میدان نفتی ما استخراج می شود که میادینی عظیم هستند و همه آنها در قوس نزولی تولید خود هستند یعنی اگر شما رهاشون کنید و سرمایه گذاری در آنها نکنید سالانه ۵ تا۶ درصد افت تولید را در این میادین شاهد خواهیم بود و این به سرعت گریبان ما را می گیرد، می توان پیش بینی کرد اگر سال گذشته ۳٫۶ میلیون بشکه بوده است، امسال به ۳٫۴ میلیون بشکه می رسد و ظرف دو تا سال به حدود ۳ میلیون بشکه در روز برسیم مگر آنکه بر روی توسعه میادین سرمایه گذاری کنیم، سرمایه گذاری در زمینه تعمیرات، حفر چاههای تازه، تزریق گاز به عنوان یک کار اساسی که سالها است عقب است.

در حالی که قرار بود در برنامه چهارم قرار بود ۲۸۰ میلیون متر مکعب در روز در این میادین تزریق شود، که کمتر از ۷۰ میلیون متر مکعب  تحقق پیدار کرده است، این در حالی است که کارشناسان معتقدند ۲۸۰ میلیون مترمکعب حداقل میزانی بوده است که کارشناسان فکر می کردند در طول برنامه وزارت نفت می توانست این میزان را تامین کند که متاسفانه این رقم حداقل هم تامین نشد.

بنابراین همه این مسائل نشان می دهد که سرمایه گذاری عظیمی در میادین نفتی خودمان باید انجام بدهیم که عقب است، یک سرمایه گذاری سنگینی نیاز داریم در پارس جنوبی که گاز را تامین کنیم برای تزریق در میادین نفتی و یا مصرف داخلی.

در کنار این موارد نیاز به سرمایه گذاری در میادین مشترکی داریم که دیگر همسایگان در حال برداشت از ان هستند، به جرات می توانم بگویم که در این شش سال گذشته بدترین وضعیت بوده است در صنعت نفت از نظر سرمایه گذاری، ارقامی که دوستان مطرح می کنم تنها موافقتنامه هایی است که تا تبدیل شدن به قرارداد خیلی فاصله داریم.

من واقعا کم لطفی و بی عنایتی ویژه ای می بینم که به صنعت نفت صورت گرفته است، چرا؟ چون ما برای توسعه میادین نفتی و سرمایه گذاری در این صنعت دو مشکل داریم، اول مشکل مدیریتی است که با نیامدن شرکتهای بزرگ بین المللی نمی توانیم پروژه های بزرگ چند وجهی را در کشور مدیریت بکنیم.

دومین مشکل سرمایه و نقدینگی است که البته با توجه به قیمت های نفت در چند سال اخیر این دومی را می توانستیم تامین کنیم، اگر آن مکانیزم ذخیره ارزی را رعایت کنیم و در واردات کالاهای مصرفی بی مبالاتی نمی کردیم، خیلی کار سختی نبود که از این بعد حداقل می توانستیم مشکل سرمایه گذاری در صنعت نفت را حل کنیم؛ بگذریم  که در زمینه سرمایه گذاری هم در نهایت نه خارجی ها آمده اند و نه دولت کاری صورت داده است حتی در برخی از موارد اوراق قرضه جمع آوری شده برای توسعه پارس جنوبی صرف کارهای دیگر شده است که این کار خیلی بی انصافی در حق صنعت نفت بوده است و به نظر من در این زمینه با مشکل زیادی مواجه هستیم.

در مورد بحث ادغام  من فکر می کردم مسئله پارس جنوبی به قدری خطیره که اصلا نباید در گیر این نوع مسائل اش کرد، من تمامی مسائل دیگر را نادیده می گیرم و فقط قضیه پارس جنوبی بخواهیم بپردازیم نشان از زیان عظیمی است که به ثروت های ملی وارد آمده است.

ایران در پارس جنوبی ۱۱ سال تاخیر از رقیب برای برداشت آغاز به کار کرده است و هنوز هم کمتر از نصف قطر در حال برداشت از این میدان هستیم. اگر تجمعی در این زمینه حساب کنیم باید گفت هزاران میلیارد دلار از حق مسلم مردم را برباد داده ایم و هیچ کس هم در مورد ان پاسخگو نیست.

حقوق مسلم ما فقط انرژی هسته ای نیست، سوخت های فسیلی هم حقوق مسلم ما هستند که تا کنون ارقام عظیمی از آن از بین رفتاست. بنابراین وقتی یک همچین مسئله خطیری در نفت وجود دارد چه طور می شودما بیاییم و وزارت نفت را در وضعیت تغییرات مداوم، بی وزیری و از این دست مسائل قراردهیم، یعنی با هر جا بتوان شوخی کرد، با اینجا نباید شوخی کرد. بنابراین اگر تمامیبحث های دیگر را کنار بگذاریم تنها و تنها همین مسئله توسعه میدان گازی پارس جنوبی به قدری حساس است که نباید وزارت نفت را دچار کوچکترین شوک میشد ولی می بینیم طی شش سال گذشته همین وزارت نفت سه وزیر عوض شده است و در حد ۳۰۰ مدیر در ان تغییر کرده است چه مفهومی می توان از آن استنباط کرد، ضمن آنکه در بحث افت تولید نفت کشورهم یکی از مسائل اصلی تزریق گاز است که باز هم به تاخیر در توسعه میادین گازی پارس جنوبی باز می گردد.

در چنین شرایطی بازهم می بینیم که وزارت نفت به اینگونه عمل می شود تنها تعبیری که می توانم در مورد آن به کار بگیرم، این است که بر سر شاخ بن می بریم.

/۲۲۲۳۱


کلیه حقوق مادی و معنوی این مطلب متعلق به خبر آنلاین است.
منبع: خبرآنلاین
چاپ شده در تاریخ پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰ – ۱۰:۴۹:۳۴ از آدرس:

 

بحرین بسوی آشتی ملی

Share Button

روزنامه حریت چاپ ترکیه در یک گزارش خبری (کپی انگلیسی در زیر) مینویسد که حزب وفاق مهمترین حزب شیعه، که قبلاً ۳۸ نماینده در پارلمان  ۸۰ نفری بحرین داشته است امکان مشارکت برای اشتی ملی و شرکت در روند سیاسی کشور را مورد بر رسی قرار میدهد.

 

…………….

 

Font Size: Larger|Smaller

Tuesday, June 28, 2011

DUBAI – The Associated Press United

Just days before Bahrain’s Sunni rulers hope to open talks with the Shiite opposition, the country’s most powerful pro-reform bloc is asking supporters whether it should join or snub the dialogue, causing a crack in the opposition.

Already, the leaders of the Shiite political group al-Wefaq have appeared to show their leanings questioning how reconciliation efforts, pushed by the United States, can proceed while authorities still impose rigid security measures and hold trials linked to the Shiite-led campaign for greater rights. Now the question of whether to participate in the government-arranged dialogue beginning Saturday is being debated in town hall-style meetings around the strategic Gulf island nation, home to the U.S. Navy’s 5th Fleet. Much hangs on the outcome.

The absence of Wefaq would be a severe blow to the credibility of the talks and reinforce the sense that Bahrain is still deeply wounded after more than four months of unrest. Wefaq is the leading political voice for Shiites about 70 percent of Bahrain’s 525,000 people and held 18 seats in the 40-member parliament before a mass resignation to protest the violence against demonstrators.

It also would sting Washington, which has publicly backed the talks as the only option to calm tensions in one of its main Gulf military allies. At the same time, the U.S. is under growing pressures to take a harder line against Bahrain’s ruling dynasty, which claims that Shiite power Iran has had a role in the protests.

At least 31 people have died since February when Bahrain’s Shiites inspired by uprisings elsewhere in the Middle East started a campaign for greater freedoms and an end to the Sunni hold on power. Hundreds of Shiite opposition supporters and leaders have been arrested or dismissed from state jobs and universities.

Last week, eight prominent opposition activists were sentenced to life in prison. On Monday, 28 doctors and nurses faced charges of taking part in the protests and spreading “false news” which is seen as a reference to talking to foreign media.

“It’s not a good atmosphere,” said Ali Salman, the leader of Wefaq, who suggested Bahrain’s rulers are seeking dialogue to improve the country’s image so that it again appears safe for tourism and foreign investors.

“They picked a date, they sent out invitations and they decided on the agenda,” Salman said. “We feel that even the result of this dialogue has already been determined. That is a bad sign.”

Muneera Fakhro, a Sunni politician who is leading the secular al-Waad party at the talks, said the entire effort would be futile without Wefaq. “If they don’t come, then with whom will the government talk in the opposition?” she said.

Even the distribution of seats points to a possible Wefaq protest boycott. Just five of the 300 seats in the talks have been set aside for Wefaq even though they represented about 60 percent of voters in parliamentary elections last year. Many other seats have gone to government-allied civic groups, political societies and business representatives.

 

 

عربستان سعودی در مقابل اتمی شدن ایران بیکار نخواهد نشست

Share Button

Saudi Arabia worries about stability, security and Iran

In a UK speech, Prince Turki al-Faisal outlines Saudi Arabia’s concerns relating to the Arab spring, its foreign policies and Iran

Prince Turki Al Faisal Bin Abdul Aziz Al

Prince Turki al-Faisal, who spoke at RAF Molesworth. Photograph: Max Nash/AFP/Getty Images

It was a very discreet meeting deep in the English countryside. The main speaker was Prince Turki al-Faisal, one of Saudi Arabia‘s best-known and best-connected royals. The audience was composed of senior American and British military officials. The location was RAF Molesworth, one of three bases used by American forces in the UK since the second world war. Now a Nato intelligence centre focused on the Mediterranean and theMiddle East, the sprawling compound amid green fields was an ideal venue for the sensitive topics that Turki, former head of Saudi Arabian intelligence, wanted to raise.

After an anecdote about how Franklin D Roosevelt was told by a naked Winston Churchill that nothing between them or their countries should be hidden, Turki warmed to his theme: “A Saudi national security doctrine for the next decade.”

For the next half an hour, the veteran diplomat, a former ambassador to Washington and tipped to be the next foreign minister in Riyadh, entertained his audience to a sweeping survey of his country’s concerns in a region seized by momentous changes. Like Churchill, Turki said, the kingdom “had nothing to hide”.

Even if they wanted to, the leaders of the desert kingdom would have difficulty concealing their concern at the stunning developments across the Arab world. Few – excepting the vast revenues pouring in from oil selling at around $100 a barrel for much of the year – have brought much relief to Riyadh.

Chief among the challenges, from the perspective of the Saudi royal rulers, are the difficulties of preserving stability in the region when local autocracies that have lasted for decades are falling one after another; of preserving security when the resultant chaos provides opportunities to all kinds of groups deemed enemies; of maintaining good relations with the west; and, perhaps most importantly of all, of ensuring that Iran, the bigger but poorer historic regional and religious rival just across the Gulf from Saudi Arabia’s eastern provinces, does not emerge as the winner as the upheavals of the Arab spring continue into the summer.

“The [Saudi king], crown prince and government cannot ignore the Arab situations, we live the Arab situation and hope stability returns,” the al-Sharq al-Awsat newspaper quoted Prince Nayef, the second in line to the throne and minister of the interior, as saying in Riyadh last week.

The prince, known as a conservative, went on to add that the possibility “of interference to prolong the chaos and killing between the sons of the Arab people … could not be discounted”.

Iran, a majority Shia state committed to a rigorous and highly politicised Islamist ideology, remains at the heart of such fears in Saudi Arabia, a predominantly Sunni state ruled by the al-Saud family since its foundation in 1932. Recent moves such as the Saudi-inspired invitation to Morocco and Jordan, both Sunni monarchies, to join the Gulf Cooperation Council (GCC), a group of Sunni autocratic states, are seen by analysts as part of Riyadh’s effort to bolster defences against Tehran. So too is the deployment of Saudi troops under the umbrella of the GCC to Bahrain, where largely Shia demonstrators took to the streets to demand greater democratic rights from the Sunni rulers.

One fear in Riyadh is that the 15% or so of Saudi citizens who are Shia – and who largely live in the oil-rich eastern province – might mobilise in response to an Iranian call to arms.

“It is a kind of ideological struggle,” said a Ministry of Interior official.

Describing Iran as a “paper tiger” because of its “dysfunctional government … whose hold on power is only possible if it is able, as it barely is now, to maintain a level of economic prosperity that is just enough to pacify its people”, Turki, according to a copy of his speech at RAF Molesworth obtained by the Guardian, said the rival state nonetheless had “steel claws”, which were “effective tools … to interfere in other countries”.

This Tehran did with “destructive” consequences in countries with very large Shia communities such as Iraq, which Turki said was taking a “sectarian, Iranian-influenced direction”, as well as states with smaller ones such as Kuwait and Lebanon. Until Iraq changed course, the former intelligence chief warned, Riyadh would not write off Baghdad’s $20bn (£۱۲٫۵bn) debts or send an ambassador.

More worryingly for western diplomats was Turki’s implicit threat that if Iran looked close to obtaining nuclear weapons, Saudi Arabia would follow suit, threatening a nuclear war between the two powers. “Iran [developing] a nuclear weapon would compel Saudi Arabia … to pursue policies which could lead to untold and possibly dramatic consequences,” Turki said.

A senior adviser told the Guardian that it was “inconceivable that there would be a day when Iran had a nuclear weapon and Saudi Arabia did not”.

“If they successfully pursue a military programme, we will have to follow suit,” he said. For the moment, however, the prince told his audience, “sanctions [against Iran] are working” and military strikes would be “counterproductive”.

One alternative, Turki told his audience, would be to “squeeze” Iran by undermining its profits from oil, explaining that this was something the Saudis, with new spare pumping capacity and deep pockets, were ideally positioned to do.

Money has long been a key foreign policy tool for Saudi Arabia. Turki’s speech reveals the extent to which the kingdom is relying on its wealth to buy goodwill and support allies. In Lebanon, to counter Syrian influence and the Shia Hezbollah movement, the kingdom has spent $2.5bn (£۱٫۶bn) since 2006.

Several billion more will reach the Palestinians, either directly or via the Palestinian Authority, Turki said. Then there is the $4bn (£۲٫۵bn) in unconditional “grants, loans and deposits to Egypt’s emerging government”, which “stand in stark comparison to the conditional loans that the US and Europe have promised”.

This was an indication of the “contrast in values between the kingdom and its western allies”, the prince said.

The aim of such expenditure – only a fraction of the state’s $550bn (£۳۴۳bn) reserves – is to minimise any potential ill-will towards Saudi Arabia among populations who have deposed rulers backed previously by Riyadh.

King Abdullah, who has ruled Saudi Arabia since 2005, initially backed long-term allyHosni Mubarak, reportedly personally interceding on his behalf with President Barack Obama.

“The calculation in Riyadh is very simple: you cannot stop the Arab spring so the question is how to accommodate the new reality on the ground. So far there is no hostility to the Saudis in Tunisia, Egypt or elsewhere, popular or political,” said Dr Mustafa Alani, from the Gulf Research Centre, Dubai.

One difficult issue is that of the “unwanted house guests”. Saudi Arabia has a long tradition of offering a comfortable retirement home to ex-dictators, and two of the deposed leaders – Zine al-Abidine Ben Ali of Tunisia and Ali Abdullah Saleh of Yemen – are now in the kingdom. Ben Ali is reported to have been housed in a villa on the Red Sea coast. Saleh is in a luxury hospital receiving treatment for wounds caused by the bomb that forced his flight from the country he ruled for 21 years as president, and is now under pressure from his hosts to retire permanently.

Other regional rulers are being gently pressured to ease crackdowns, in part in response to western outcry over human-rights abuses, one official said.

Yemen, however, remains a major security concern to the Saudis, who worry about the presence of Islamic militants and Shia rebels who, again, they view as proxies of Iran.

“It is very important to make sure Yemen is stable and secure and without any internal struggle,” said one Interior Ministry official.

In his speech in the UK, Turki worried that Yemen’s more remote areas had become a safe haven for terrorism comparable to Pakistan’s tribal areas.

Along with money, religion too has been used as a weapon of Saudi foreign policy. Since 1986, Saudi kings have used the title of custodian of the two holy mosques – Mecca and Medina – and “as such [the kingdom] feels itself the eminent leader of the wider Muslim world”, said Turki. Iran challenges this claim.

One key western concern has long been the export of rigorous and sometimes intolerant strands of Islam. Between the 1979 Iranian revolution and the 9/11 attacks, this was seen as a key part of Saudi foreign policy. It also served to placate clerical establishment internally. In the last decade, a major effort has been made to cut back funding for extremism abroad. The results, government spokesmen admit, are sometimes mixed.

Senior Saudi charity officials told the Guardian that their work was not only “non-political” but also avoided any attempt to spread Wahhabism, as the puritanical Saudi strands of Islamic practice are often known, too.

“We follow the wishes of local communities and never get involved in politics. We are a purely humanitarian organisation, said Dr Saleh al-Wohaibi, the secretary-general of the World Assembly of Muslim Youth (Wamy), a Riyadh-based NGO engaged in relief work and development assistance across the Islamic world, which has been accused of funding extremism.

However, al-Wohaibi confirmed Wamy had built thousands of religious schools in countries such as Pakistan. Since 9/11, he said, donations from within Saudi Arabia had reduced considerably.

At mosques in Riyadh last week, religious students said they hoped to travel overseas as soon as possible. “It is our duty to help other countries all over the world to improve their practice of Islam and [to improve] the image of Saudi Arabia,” said Abdalillah al’Ajmi, 18, after evening prayers at the al-Rajhi mosque in Riyadh.

In his speech at Molesworth, Turki simply referred to Islam playing “a central … role” in ensuring Saudi security in the years to come. “Saudi Arabia is … the birthplace of Islam …. Iran portrays itself as the leader of not just the Shia world but of all Muslim revolutionaries interested in standing up to the west,” he said.

A Saudi bomb?

Julian Borger

Diplomatic editor

Prince Turki al-Faisal’s remarks reflect alarm at the progress of Iran’s nuclear programme and eroding confidence in the protective umbrella of Saudi Arabia’s longstanding ally, America.

In 2003, as its forces got bogged down in Iraq and the US began to look vulnerable, the Saudi government laid out three alternatives for itself: build its own bomb, shelter under someone else’s, or agree a Middle East nuclear-free zone. Tentative talks on a zone are underway with a view to a UN-chaired conference next year, but few observers believe Israel would surrender its nuclear arsenal or that Iran would halt its programme.

As for its own weapon, Saudi Arabia has declared it will spend $300bn on 16 nuclear reactors, for which it is about to open bids. But they would be turnkey projects with safeguards making it almost impossible to use the fuel to make weapons.

Building a Saudi bomb would require starting a uranium enrichment programme from scratch. Even with unlimited resources that would take years.

In the short term, Saudi Arabia could look to other states. Since the Arab spring, the monarchy has become disillusioned with Washington’s capacity to defend it. Instead, it may see its best option for a rapid response (to an Iran nuclear test, for example) as Pakistan. Saudi Arabia is reported to have an “option” on Pakistan’s nuclear capability, in return for financing Pakistan for decades.

And the US would find it hard to stop such destabilising nuclear co-operation. Its influence with both the Pakistanis and the Saudis has frayed considerably.  
 

جنگ نفت: بخش دوم

Share Button

جنگ نفت

بخش دوم

رئیس آژانس بین المللی انرژی  امروز سه شنبه  در پاسخ این پرسش که آیا آژانس عرضه ذخایر استراتژیک نفت خود را ادامه خواهد داد پاسخ داد که ما بیخود ۱،۶ بیلیارد بشکه نفت را ذخیره نکرده ایم. اگر اینروزها آنرا عرضه نکنیم پس کی؟

توضیح اینکه، هفته قبل آژانس اطلاع داد که بمدت یک ماه روزی دو میلیون بشکه نفت از ذخایر خود را به بازار عرضه خواهد کرد و این تصمیم،روز پس از آن انتشار یافت که عربستان سعودی اعلام کرد که بنا به تصمیم یک جانبه خود ۱۰ % یعنی روزی یک میلیون بشکه بر تولید خود خواهد افزود. کویت و امارات هم موضع مشابهی اتخاذ کرده اند. رئیس آژانس «نوبَو تانکا» میگوید چون افزایش تولید عربستان چند هفته طول میکشد، آژانس این تصمیم را برای پر کردن خلاء این مدت گرفته است و ممکن است آنرا تکرار کند.

«دنیای اقتصاد» امروز از کاهش قیمت نفت به سطح ۹۰ دلار خبر میدهد و روزنامه اقتصادی معتبر سوئد «داگنز ایندوستری» از جنگ سرد در بازار گرم نفت سخن میگوید و فاینانشال تایمز(کپی زیر)* از جمله به خریدارانی که با پیش خرید نفت گران متضررمیشوند اشاره  میکند.

نگارنده این یاداشت ۶ روز قبل در یاداشتی تحت عنوان « جنگ سهمگین نفت و زراد خانه فرسوده ما »  تحلیلی از سیاست هایی که میتواند در پس این جنگ پنهان باشد بدست داده است. سیر رویدادهای چند روزه اخیر صحت این تحلیل را تا اینجا نشان داده است. روزنامه «دنیای اقتصاد» از تنزل قیمت نفت به سطح ۹۰ دلار خبرداده است و مقامات ایران در پس این عرضه نفت آژانس و تصمیم عربستان و سایر شیوخ خلیج به افزایش تولید توطعه کاهش بهای نفت را می بینند و عربستان و امریکا را به چنین توطعه ای متهم میکنند.

حال مسئله مهم اینست که اگر واقعاً، تحولات اخیر بازار نفت نه یک مسئله ساده عرضه و تقاضا بلکه یک برنامه دقیقاً طرح شده برای تنزل قیمت نفت با هدف شکستن کمر اقتصادی ایران باشد، باید منتظر سقوط قیمت این ماده سوختی بسی بیش از اینها باشیم.

و این در زمانی است که دولت آقایی احمدی نژاد در بودجه سال جاری خود، نفت بشکه ایی ۸۵ دلار را منظور کرده است. معنای این حرف اینست که با سقوط بهای نفت زیر نرخ ۸۵ دلار، مضیقه ارزی دولت  و حتی ریالی دولت از اینهم که هست بدتر و راه مانورهای کوتاه مدت و روزمره بانک مرکزی برای تسکین اشتهای بازار ارز بسته میشود و نتیجه آن تشدید سفته بازی ارزی کنونی بازارمیباشد که جای خود را به سراسیمگی پولی و مالی در بازار خواهد داد که کنترول آن از توان دولت و بانک مرکزی ایران کاملاً خارج است.

نشریه دنیای اقتصاد امروز مینویسد که رئیس کمسیون اقتصادی مجلس به بانکهای خصوصی هشدار داد که اگر ارز احتکار کنند ضرر! میکنند چون بانک مرکزی دلار را ارزان خواهد کرد. گویا ایشان نمیدانند که بانکهای احتکار کننده ارز، خود بهتر میدانند که ضرر میکنند یا منفعت. ایشان بلافاصله رشته مطلب را از دست داده و اضافه میکند اگر این بانکها از احتکار ارز خوداری نکنند با آنها برخورد خواهد شد! اگر قرار است ضرر کنند و اگر قرار است ارز ارزان شود چرا رئیس کمسیون اقتصادی مجلس باید این تهدید را بکند؟ آیا بهتر نیست بانک مرکزیی زود تر دلار را ارزان کند تا این احتکار گران ضررکنند؟

به باور من جنگی که بر سر بهای نفت آغاز گردیده است محرکه ایی بسی  فراتر از یک موتور مادی و اقتصادی دارد و هدفش خُرد کردن کمرِ بنیه مالی و ارزی  دولت احمدی نژاد است که برای رویاروئی با آن کاملاً بی سلاح است. این جنگ در اینجا متوقف نخواهد شد. این جنگ زمانی به ایران تحمیل میشود که بعلت بحران سوریه و حمایت مادی و لوژیستکی دولت ما از دولت اسد و همچنین پیامدهای حذف یارانه ها و شتاب یابی تورم دست دولت برای مانور چندان باز نیست.

حبیب تبریزیان

اینهم یاداشت تایمزمالی

و در زیر آن گزارش رادیو فردا در رابطه با مطلب

Please respect FT.com’s ts&cs and copyright policy which allow you to: share links; copy content for personal use; & redistribute limited extracts. Email ftsales.support@ft.com to buy additional rights or use this link to reference the article – http://www.ft.com/cms/s/0/a4f231da-a16a-11e0-baa8-00144feabdc0.html#ixzz1QbF2jmkg

une 28, 2011 11:19 am

Repeat of IEA oil release not ruled out

By David Blair, Energy Correspondent

The International Energy Agency could repeat its decision to release strategic oil reserves when the present 30-day draw down concludes, according to the organisation’s chief.

Nobuo Tanaka, director of the IEA, told a Financial Times energy conference on Tuesday that the oil market would be reassessed at the end of the agreed period for the current release of 2m barrels a day.

More

ON THIS STORY

Asked whether the IEA’s board could decide again to draw on reserves, Mr Tanaka said: “It’s possible, if we need to.”

He added: “Our current decision is: let’s do it for 30 days and see how the situation goes.”

The IEA chose on June 23 to use the stockpiles held by its member states for only the third time in the agency’s 37-year history. Mr Tanaka said this decision was necessary because of the loss of Libyan production, which he said had deprived the market of a net 1.4m b/d, and the imminent return to service of many of the world’s refineries after a period of routine maintenance.

Mr Tanaka acknowledged that Saudi Arabia was increasing its own oil output because of these factors. But he said this would take several weeks and the IEA’s move was designed to fill the gap. Mr Tanaka noted that 1.6bn barrels were held in reserve by the organisation’s members. “If we don’t use it now, then when?” he asked.

But Abdalla El-Badri, secretary-general of Opec, has criticised the release of reserves, saying that it was done for “commercial” reasons, rather than the need to avert a genuine shortage of supply

Copyright The Financial Times Limited 2011. You may share using our article tools.

……………

.اینهم گزارش رادیو فردا


۱۳۹۰/۰۴/۰۷

تنش های تازه در درون سازمان «اوپک»

مسئولان ارشد نفتی در جمهوری اسلامی ایران دولت های آمریکا و عربستان سعودی را متهم می کنند که قصد دارند از راه تبانی، بهای نفت را پایین بیاورند و به منافع ایران ضربه بزنند.

تنش های تازه در درون سازمان «اوپک»، موضوع گفت و گوی اقتصادی رادیو فردا با فریدون خاوند، کارشناس امور اقتصادی است.

رادیو فردا: خبرگزاری فارس روز دوشنبه به نقل از محمد علی آبادی، سرپرست وزارت نفت جمهوری اسلامی نوشت که واشینگتن  تلاش کرد در آخرین نشست سازمان «اوپک»، با استفاده از عربستان سعودی،  بهای نفت را پایین بیاورد، ولی موفق به انجام این کار نشد. این اتهام تا چه اندازه واقعیت دارد؟

فریدون خاوند: صحبت های آقای علی آبادی به آخرین گردهمایی «اوپک» بر می گردد که هشتم ژوئن (هیجدهم خرداد ماه) گذشته به ریاست ایران در وین برگزار شد. در این نشست کشورهای عضو «اوپک» به دو گروه تقسیم شدند: ایران و کشورهایی مثل الجزایر و ونزوئلا که هوادار حفظ سقف کنونی «اوپک» بودند با این هدف که عرضه نفت بالا نرود و قیمت این کالا پایین نیاید.

در عوض عربستان سعودی و کویت و امارات از بالا رفتن سقف تولید یا عرضه بیشتر نفت هواداری می کردند.

نشست هشتم ژوئن «اوپک» بدون دستیابی به نتیجه مشخص در مورد تغییر سقف تولید سازمان به پایان رسید، و عملا از لحاظ حجم تولید رسمی اعضا تغییری نکرد، هر چند عربستان سعودی تصمیم به افزایش یک جانبه تولید خود، در صورتی که این افزایش را لازم تشخیص دهد، پنهان نکرد.

با توجه به آنچه در آخرین نشست «اوپک» گذشت، محمد علی آبادی سرپرست وزارت نفت ادعا می کند که اصولا تصمیم مربوط به افزایش عرضه نفت از سوی اعضای «اوپک» در کاخ سفید گرفته شده. به گفته او دو تا سه هفته پیش از نشست «اوپک» در وین، باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا کارشناسان و صاحبنظران نفتی را جمع کرده و از آنها خواسته است هر طور شده کاری کنند قیمت نفت را پایین بیاورند.

به گفته او، در راه دستیابی به این هدف، عربستان وسیله قرار گرفته و به دستور آمریکا می خواهد عرضه نفت را بالا ببرد. در این که آمریکا و کشور های غربی خواستار کاهش قیمت نفت هستند، تردیدی نیست. چند روز پیش آژانس بین المللی انرژی، که نماینده ۲۸ کشور بزرگ مصرف کننده نفت است، در یک اقدام کم سابقه تصمیم گرفت برای جلوگیری از افزایش بهای نفت، شصت میلیون بشکه از ذخایر نفتی استراتژیک کشورهای بزرگ را وارد بازار بکند تا جلوی افزایش قیمت نفت را بگیرد.

به نوشته شماری از رسانه های معتبر غرب، همین تصمیم قدرت های غربی در مورد استفاده از ذخایر استراتژیک و ترزیق نفت به بازار، تنها یک هدف دارد و آن تضعیف ایران در برابر عربستان سعودی است.

کشورهای عضو آژانس بین المللی انرژی (که نباید آن را با آژانس بین المللی انرژی اتمی اشتباه کرد)، برای مقابله با روز مبادا، حدود چهار میلیارد بشکه نفت را به عنوان ذخایر استراتژیک در انبارهایشان ذخیره کرده اند.

تا به حال آنها دو بار از این ذخایر برداشت کرده بودند، بار اول در جریان جنگ اول خلیج فارس در ۱۹۹۱ و بار دوم در جریان گردباد کاترینا در ۲۰۰۵.

نشست هشتم ژوئن وزیران اوپک در بدترین وضعیت ممکن به پایان رسید و امکان دارد تاثیری بسیار بد بر آینده سازمان بگذارد. هدف اوپک تامین منافع دراز مدت کشور های عضو است نه پاسخ به منافع کوتاه مدت این یا آن کشور عضو.

این سومین بار است که آنها تصمیم گرفته اند از این ذخایر برداشت کنند.

آژانس تصمیم دارد به مدت یک ماه هر روز دو میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک کشور های صنعتی برداشت کرده و آن را به بازار تزریق کند. اگر لازم باشد، برداشت از ذخایر استراتژیک در پایان یک ماهه اولیه، تمدید خواهد شد.

طی یک ماه اول، از شصت میلیون بشکه مورد نظر، شصت درصد از ذخایر استراتژیک آمریکا برداشت خواهد شد، سی درصد از اروپا و بیست درصد از آسیا.

دلیل رسمی ابتکار آژانس بین المللی انرژی، مقابله با قطع نفت صادراتی لیبی است. ولی از دیدگاه شماری از رسانه های اقتصادی غرب، دلیل واقعی برداشت از ذخایر استراتژیک، پشتیبانی از مواضع ریاض و ضربه زدن به مواضع تهران است. چرا عربستان سعودی می خواهد با افزایش عرضه نفت جلوی افزایش قیمت این کالا را بگیرد؟

عربستان، مثل کویت و امارات، معتقد است که افزایش باز هم بیشتر بهای نفت ممکن است در کوتاه مدت به نفع کشورهای صادر کننده باشد، ولی در دراز مدت به نفع آنها نیست، زیرا به رشد اقتصادی در دنیا ضربه می زند و اگر چرخ رشد بین المللی از نفس بیفتد، اولین قربانی آن نفت است و کشورهای صادر کننده این کالا زیان خواهند دید.

این دو دستگی، طبعا به سود اوپک نیست و بعد از سال ها، این نخستین بار است که شکافی چنین مهم در درون این سازمان به وجود آمده است. با عمیق تر شدن این شکاف، حتی آینده سازمان اوپک می تواند با خطر روبرو شود.

محمد علی آبادی، سرپرست وزارت نفت، نشست هشتم ژوئن اوپک و عدم دستیابی به توافق بر سر تغییر سقف تولید این سازمان را یک پیروزی بزرگ برای جمهوری اسلامی، که ریاست ادواری این سازمان را تا پایان سال جاری میلادی بر عهده دارد، توصیف می کند.

این برداشتی است اشتباه و از عدم آشنایی آقای علی آبادی با مسائل نفتی بین المللی نشات می گیرد. کشوری که ریاست اوپک را بر عهده دارد وقتی به پیروزی می رسد که بتواند مواضع کشورهای عضو را به هم نزدیک کند و به اقتدار سازمان بیفزاید. ایجاد شکافی چنین بزرگ در درون سازمان اوپک، پیروزی نیست.

نشست هشتم ژوئن وزیران اوپک در بدترین وضعیت ممکن به پایان رسید و امکان دارد تاثیری بسیار بد بر آینده سازمان بگذارد. هدف اوپک تامین منافع دراز مدت کشور های عضو است نه پاسخ به منافع کوتاه مدت این یا آن کشور عضو.

اصولا از دیدگاه منافع جمهوری اسلامی،  بهای مطلوب نفت باید در چه سطحی باشد؟

در بودجه ۱۳۹۰ایران، بهای  هر بشکه نفت ۸۱.۵ دلار در نظر گرفته شده. ولی بر پایه ارزیابی بعضی از محافل کارشناسی جمهوری اسلامی، بودجه سال جاری خورشیدی عملا بر پایه نفت بشکه ای ۱۰۵ دلار تنظیم شده. اگر چنین باشد، قیمت جهانی نفت، از دیدگاه ایران، باید از این سطح پایین تر نیاید.

این خط قرمز جمهوری اسلامی است، و قرار گرفتن بهای نفت در زیر این سطح می تواند گذران روزمره کشور را با خطر روبرو کند.

ظاهرا تهران از آن می ترسد که ریاض بخواهد به منظور ایجاد دردسر برای جمهوری اسلامی از راه افزایش تولید نفت، قیمت این کالا را پایین بیاورد، همان طور که در سال های ۱۹۹۰ و ۹۱ میلادی برای تضعیف موقعیت صدام حسین از همین تاکتیک استفاده کرد.

البته در شرایط جدید بازار بین المللی نفت، با توجه به وضعیت عمومی عرضه و تقاضا، دامنه مانور ریاض نسبت به بیست سال پیش کم تر است.


© ۲۰۱۱تمام حقوق این وب‌سایت بر اساس قانون کپی‌رایت برای رادیو فردا محفوظ است.

 

غول خواب رفته ی سوریه بیدار میشود

Share Button

!حلب؛ دومین شهر بزرگ سوریه به جنبش میپیوندد

 

Aleppo: Syria’s sleeping giant stirs
As the uprising enters its fourth month, Syria’s second city is becoming increasingly unsettled.
Hugh Macleod and Annasofie Flamand Last Modified: ۲۳ Jun 2011 20:50
The streets in towns and cities across Syria have been filled with demonstrators every Friday since mid-March [AFP]

On the surface, all seems calm in Syria’s second city.

Traffic and tourists might not be bustling along Aleppo’s ancient thoroughfares in the abundance they once did, but to a casual observer there appears little sign that the turmoil of Syria’s four-month old uprising has made much of an impact on its largest city.

But talk to shopkeepers, hotel managers and traders in Aleppo’s famous covered souk and one soon finds grumblings of dissent.

For in the Syrian capital of commerce, no one is making money anymore, threatening to undermine the key pillar of a long established pact between Aleppo’s Sunni merchant class and the imposed stability of the Alawite-led regime.

“Where are you, Halab?” chanted thousands of protestors, using the city’s Arabic name, exasperated by Aleppo’s conspicuous quiet while streets in towns and cities across the country filled with demonstrators every Friday since mid-March.

The answer is an interlocking mix of political, religious and economic interests which the regime has been largely successful in co-opting and which have kept Aleppo quiet, but which appear, as the uprising enters its fourth month, to be coming increasingly unstuck, threatening what analysts describe as the regime’s Achilles heel.

“If Aleppo were to rise up, it would mean that one of the metrics by which the West is charting the fall of the Assad regime would have been met,” said Andrew Tabler, a Syria expert at the Washington Institute for Near East Policy.

A student at Aleppo University was beaten to death by security forces during a pro-democracy demonstration on June 17, activists said – the first death of a protester there since the uprising began and a grim example of the length the regime will go to impose its stability on the country’s largest city.

Mohammed el-Ektaa was among a small group of students who held protests on the university campus before being attacked by secret police and pro-Assad thugs, known as shabiha, said a member of the Syrian
Revolution Co-ordinators’ Union (SRCU), an activist network in the city.

Mohammed’s body was returned to his family by secret police shortly after the attack. Another student was also beaten and arrested during the protests, said the SRCU, while secret police broke into student dormitories making arbitrary arrests. The SRCU member said he had seen one student jump from his third floor room to avoid being arrested.

Students have been at the vanguard of attempts to bring Syria’s nationwide protests against the Assad family’s 41-year-dictatorship to Aleppo, a city of some four million, one of the largest in the Levant.

‘Security touring the mosques’

Though predominantly Sunni Muslim, increasingly religiously conservative and – during the bloodiest days of Iraq’s civil war – a producer of the murky jihadist preacher known as Abu Qaqa, who called for the slaughter of Americans in Iraq, Aleppo’s mosques have long been controlled by the secret police of the Alawite-led regime, an offshoot of Shia Islam.

Since its military crushed an armed rebellion in Aleppo led by the Muslim Brotherhood in 1980, the regime uses the state-run ministry of religious endowments to appoint Aleppo’s preachers, ensuring worshippers at Friday prayers never again hear the call to turn against their own rulers.

Though an advocate of violent jihad in the name of Islam, Abu Qaqa, a Kurd, was allowed to preach in his Aleppo mosque unhindered by the secret police, until he was gunned down in September 2007 after reports surfaced he had delivered a list of Sunni extremists to state intelligence.

Today, however, the murky relationship between the regime and Aleppo’s preachers is being challenged by a message less easily drowned out in violence.

“The people are becoming angrier every week and the government is not giving much, just some promises. Every Friday I feel some worshippers want to demonstrate but I call on them to be quiet,” said a prominent Muslim scholar who preaches at one of Aleppo’s largest mosques, asking to remain anonymous fearing regime reprisals.

“To see hundreds of students demonstrating, even if they are small demonstrations, is symbolic: They are the young and educated. Some sheikhs [preachers] told me they cannot control their people any more and security men are touring around the mosques every Friday. It’s only a matter of weeks and Aleppo will see big demonstrations.”

A second, even more significant pillar of the regime’s control over Aleppo now also appears to be beginning to crumble as well: the economy.

Sitting at the end of the Silk Road, the ancient trading route between Asia and the Mediterranean, Aleppo is one of the oldest centres of commerce in the world.

Specialising in textiles and industry, modern Aleppo’s economy is largely shaped by its access to, and competition with, the vast market of Turkey, just 50km north.

Flood of Turkish imports

For decades Aleppo’s original Sunnis merchant families did very well trading with their co-religionists in Turkey while maintaining stability in the city as part of a deal with the Alawite-led regime of Damascus.

But from 2004, Aleppo’s industries have been hit hard by a flood of imports from Turkey following a free-trade agreement between the two nations, built on Bashar al-Assad’s personal friendship with Recep Tayyip Erdogan, the  Turkish prime minister.

Today, however, Erdogan accuses President Assad’s regime of “savagery” against its own people, leading regional calls for the regime to end its brutal crackdown.

“The regime has bribed a lot of Sunni business interests, leaving them to do business while being protected by the security apparatus,” said Imad Salamey, assistant professor of political science at the Lebanese American University (LAU) and an expert on Syrian affairs.

“But eventually the bourgeois will come to feel the regime can no longer provide them with economic stability and that business as usual is no longer viable. They will no longer feel committed to the existing system. I think it’s a matter of time.”

In a speech at Damascus University on June 20, Assad acknowledged that the greatest challenge facing his regime as it attempts to crush the uprising “is the weakness or collapse of the Syrian economy.”

“Aleppo was one of the areas that suffered extensively from the regime’s bloody crackdown on the Muslim Brotherhood, so the fear factor still remains,” Tabler, of the Washington Institute for Near East Policy, said.

“When added to the interests of the city’s merchants and traders, it’s not surprising protestors have not come out in force. But as the protests have moved into Aleppo’s hinterland, this will put the fear factor to the test.”

As well as protests in Aleppo University, June 17 also saw pro-democracy protests in the Aleppo neighbourhoods of Salahedeen and Seif al-Dawali. It was the second Friday of protests in Seif al-Dawali.
“Although it is slowly, it is very important to see Aleppo joining the uprising,” an opposition leader in the city said.

In the villages north of Aleppo, a witness estimated around 5,000 protesters had turned out across Tal Rifaat, Hreitan, Mareaa and Aazaz. In Hreitan protesters called on local residents to join them in the streets, chanting: “The one who not participate has no conscience.”

A week before, on June 10, the first protests had spread from Hreitan, 10km north of Aleppo, to Akhtareen, 13km northeast of the city, where several thousand gathered to call for freedom and support Jisr al-Shughour, which is less than 100km west of Aleppo.

Massive layoffs imminent

Sitting behind his desk in a lavishly decorated office, a photograph of President Assad hanging on the wall, a 45-year-old Sunni businessman from Aleppo’s Old City cautioned that the economic consequences of the crisis in Syria could soon fuel further protests.

“Today I am losing money as no one wants to buy garments and textile. Syrians are buying bread and food stuffs as they are worried about the future. I am seriously considering having to sack or give unpaid vacation to a third of my workforce,” he said.

Late last month Assad had met a delegation of Aleppo business leaders, said the textile factory owner. The businessmen had urged Assad to end the crisis in Syria swiftly to avoid massive layoffs.

“The government promised to decrease fuel and electricity prices, but this is not enough for us,” said the textile factory owner.

“The government looks to us as their partners who should help them in this crisis. But if the situation continues, Aleppo will feel the economic consequences and we will see demonstrations in the city.”

In April, the International Monetary Fund lowered Syria’s economic growth rate this year from 5.5 per cent to three per cent. The International Institute of Finance, an association of major global banks, paints an even bleaker picture, projecting Syria’s GDP could contract by as much as three per cent in fiscal 2011.

Finally, the political pact that kept Aleppo, and much of Syria’s population, bound to the regime for decades appears also to be coming unstuck in the demands and protests of the students who have led the opposition in the city.

Abdul Qader, 22, a student at Aleppo University’s Faculty of Arts is one of those.

“During the last four decades, the Baathists were telling us that the government gives us, the citizens, everything for free or with a subsidised price and for that reason we should be silent,” he said. “But now we get no free services and no bread so we want freedom.”

?

Source:
Al Jazeera

 

گزارش ساندی تلگراف از سوریه

Share Button

مخبر ویژه ساندی تلگراف از سوریه

نزدیک شدن اعتراضات به نزدیک دمشق هشداری برای پرزیدنت اسد

بازماندگان قربانیان سه ماه است عادت کرده اند هرشنبه، مردها و پسرهای بخاک افتاده خود توسط نیروهای امنیتی سوریه را در گورهایی که عجولانه کنده اند  بخاک بسپارند.

با اینکه این مراسم خاک سپاری هفتگی شده است مردم به غصه و غم از دست رفتگان خود عادت نمیکنند. میگریند و شیون میکنند. در هر خاک سپاری ای سقوط اسد را فریاد میزنند و هر مرگی موضع انها را نسبت به رژیم اسد سخت تر میکند. تعداد کشته شدگان از ۱۳۰۰ نز گذشته است.

درر حالیکه ۱۲ استان از ۱۴ استان  کشور در جوشش و غلیان است، دو شهر استانی بزرگ دمشق و حلب  در ظاهرآرام هستند. ولی اتفاقی که در مراسم تظاهرات دولتی شنبه هفته پیش رخ داد باید هشداری برای بشار اسد باشد. در میان تظاهرات سازمان داده شده دولتی برای ابراز وفاداری به اسد در دمشق، درحالیکه در اطراف این شهر مردم سرگرم بخاک سپاری کشته شدگان خود بودند به ناگاه، جمعی از هواداران جنبش دموکراسی خواهی به میدان آمده و باندرولهای حمایت از اسد رابزیر کشیدند که مآمورین امنیتی وارد شده و درگیری بوجود امد که برنامه فیلمبرداری حکومتی را نیز مختل کرد.

یک فرد مقیم  دمشق میگوید که مردم میدانند در کشور چه خبر است ولی در اینجا خبر چین زیاد است. در زیر پوست شهر جنب و جوش اعتراضی در غلیان است و هر لحظه میتواند به سطح بیاید. وی میگوید  این مردم مردم دئگر مردم هفته قبل نیستند. او تعریف میکند چگونه در یک مشاجره سیاسی بین مخالفین اسد و طرفداران او در یک مراسم عروسی تشنج ایجاد میشود.

جامعه مسیحی دمشق یکی از ان اقلیت هایی است که طرفدار اسد بوده است چونکه از مدرسه آنها را از مسلمانان سنی ترسانده اند ولی چند روز قبل یک مسیحی از یک مسجد بیرون می آید مأمورین امنیتی یخه اش را میگیرند که در مسجد چکار میکردی توکه مسیحی هستی؟ او پاسخ میدهد که سیاست مسیحی مسلمان ندارد. اورا آنقدر میزنند که هنوز پس از چند روز از بستر نتوانسته است بلند شود.

اوضاع در شهر حلب دومین شهر بزرگ سوریه نیز بر همین منوال است. در نواحی شمالی کشور مردم شروع به مسلح شدن کرده اند.

دامنه وسیع اعتراضات موجب پخش شدن نیروهای امنیتی شده است و اگر این اعتراضات با آن وسعت  به این دو شهر بزرگ برسد، که میرسد، کار بشار اسد تمام است

……………

Syria

Alarm for Syrian President Assad as protesters close in on Damascus

As they have done every Saturday for the past three months, the survivors buried their dead, lowering the corpses of men and boys felled by Syria’s security forces into hastily dug graves.

Demonstrators march through the streets after Friday prayers in the Hajar Al Asswad in Damascus (REUTERS)

By a Special Correspondent in Damascus and Adrian Blomfield

7:30AM BST 26 Jun 2011

Their grief undimmed, even though they have carried out the exercise so many times before, the mourners wept as they bore aloft the coffins and vowed to avenge the dead by toppling President Bashar al-Assad, theSyrian dictator.

With a reported death toll of more than 1,300 since the uprising began 103 days ago, the mass funeral has become a familiar ritual in virtually all of Syria’s 14 provinces, each death only hardening the protesters’ resolve.

Yet while the rest of the country seethes, two parts of the country seem to have escaped the unrest: the central districts of Syria’s biggest cities, Damascus and Aleppo.

On Saturday morning, as funerals were under way on the city’s outskirts, tens of thousands thronged the centre of Syria’s capital to express their devotion to Mr Assad. There were no coffins here. Instead, the faithful waved the portraits of the president and hailed his a reformer and champion of the people.

Similar demonstrations have taken place in Aleppo, Syria’s equally storied second city, as they have done for much of the week.

But in a worrying sign for Mr Assad and his ability to portray the uprising as a provincial sign show, there is growing evidence that the protest movement is closing in on his two principal strongholds. At a pro-Assad demonstration witnessed by The Sunday Telegraph last week, the regime’s careful choreography was disrupted as pro-democracy supporters unexpectedly stormed the scene.

The triumphal flag waving of the faithful faltered and collapsed in violent melee as the security forces gave chase.

The scuffle represented only a brief blip, yet the shock that registered on the faces of Mr Assad’s supporters was telling.

This was not supposed to happen in the heart of tourist Damascus, whose winding alleys and ancient architecture are protected by a heavy force of secret policemen and government informers.

That such defiance of Mr Assad is now visible in so hallowed a place is a sign that the president’s hold on his capital may be slipping. Outlying suburbs of Greater Damascus have become steadily more restive in recent weeks.

After mosque prayers on Friday, when the biggest demonstrations traditionally take place, at least 20 protesters were killed across the country. But, for the first time, a majority of the fatalities were on the outskirts of Damascus.

The capital’s residents are all too aware of the rising tension.

“Damascus is not the place it was even a week ago,” one of its inhabitants, Rami, said. “Anything can happen anywhere now. It might appear like everything is normal. But under the surface it is different.

“It is not just that people are talking about politics, but there is some craziness in the atmosphere.”

Such “craziness” is begin to manifest itself even in social gatherings far away from the protest battlegrounds.

The Sunday Telegraph witnessed a private birthday party end abruptly as friends turned against each other, erupting in rival political chants as festivity turned to acrimony.

Almost everyone seems affected by the events in some way.

Conversations in the city’s boutique bars are inevitably dominated by one subject. Many know people who have been arrested, beaten or killed.

“Many Christians are with Bashar because in school everyone is taught to fear the Sunni extremists,” said Ola Al-Nass, a Damascus resident.

“But yesterday I visited a Christian friend who was attacked leaving a mosque by policemen. They asked him why a Christian was attending a mosque. He answered that his politics wasn’t about Christian or Sunni. They cracked his head open. Now he can’t walk.”

Aleppo, too, is stirring. A week ago the city recorded its first fatality of the uprising after a university student was beaten to death by security forces during an anti-government protest.

Few believe that Mr Assad’s fall is imminent. But his forces are increasingly overstretched as they battle regime opponents, some of them armed, in the north and struggle to contain protests elsewhere.

And if Damascus and Aleppo were to experience unrest on the same scale of other Syrian cities, then, many observers say, his chances of surviving the biggest challenge to his 11-year rule begin to look increasingly remote.

چشم انداز تحولات سیاسی درعراق

Share Button

کامنتی بر یک گزارش از نیویورک تایمز:

چشم انداز تحولات در عراق در آستانه خروج بقایای نیروهای آمریکا از آن کشور

من از همان فردای انتخابات پارلمانی مارس گذشته عراق بر این عقیده بودم که موازنه شکننده ۳۱ % لیست العراقیه «ایاد علاوی» و ۵،۲۹ %  ی« نوری المالکی» که از حمایت ایران و گروه حکیم و« جیش المهدی» مقتدا صدر برخوردار است، ( جریان اولی یک لیبرال سکولاریست متمایل به غرب و دومی یک جریان وابسته به ایران و فرقه ای ـ دینی)  سیستم دولتی و حکومتی عراق را زمین گیر خواهد کرد. اینک که چند ماه بیشتر به خروج کامل بقایای  نیروهای آمریکا از عراق باقی نمانده است تدارک برای قبضه کردن کامل قدرت و انحصاری کردن  آن از طرف شیعیان فرقه گرای وابسته به ایران تحت رهبری حزب نوری المالکی دیده میشود تدارکی که از فردای اشغال عراق آغاز گردیده بود. ولی پرسش اساسی اینست که: آیا آمریکا و غرب که هزاران قربانی در جریان سرنگونی صدام و در اثر تروریسم القاعده، شیعیان صدری و بعثی ها  در این کشورداده  و هزاران میلیارد دلار را در این را هزینه کرده است حاضر خواهد بود براحتی قدرت را به پروکسی(عامل) دولت ایران واگذارد و سر بزیر از این کشور خارج شود؟ پاسخ من به این سئوال یک «نه» ی قاطع است. آیا کشور های عربی و در رأس آن عربستان و شیوخ خلیج فارس و اردن حاضر خواهند بود حضور پروکسی ایران را در رأس  قدرت سیاسی عراق تحمل کنند؟ آیا ترکیه بعنوان یک کشور سنی و هنوزهم عضو ناتو و در ارودوگاه غرب حاضر خواهد بود این بهم خوردن موازنه قدرت را در عراق براحتی تحمل کند؟ باز هم پاسخ من یک« نه» ی قطعی میباشد.

نتیجه انتخابات مارس۲۰۰۹ عراق که در آن لیست العراقیه علاوی با ۳۱کسب  % آرا برنده شد نتوانست به تقیسم دموکراتییک و عادلانه قدرت منجر شود زیرا نورالمالکی با حمایت سایر گروهای شیعیه، همچنان به قدرت چسبید و پس از پنج ما تأخیر و میانجی گیریهای زیاد از طرف آمریکا قرار شد تا دولتی فراگیر تشکیل شود که در عمل، مالکی به  تعهدات وعده های خود عمل نکرد، لذا شکافی که در آنروز بین آن دو جبهه ی سیاسی نا همخوان وجود داشت امرزه و در آستانه خروج نیروهای آمریکا نه تنها کاهش نیافته بلکه بسی بیشتر از گذشته هم شده  تا آنجا که چشم انداز همزیستی این دو بلوک بنیاداً متضاد و آشتی ناپذیر را، از همیشه تیره تر کرده است.

نتیجه ای که من میگیرم اینست که اگر دولت نوری المالکی نخواهد از وابستگی اش به دولت ایران دست برداشته و خط تعامل با« العراقیه» در داخل و  همبستگی با کشور های عضو اتحادیه عرب را در خارج پی گیرد، باید منتظر یک رویارویی جدی بین ایین دو بلوک بود که هیچ بعید نیست تا سطح یک جنگ خونین داخلی گسترش یابد. این تصور که ارتش تحت آموزش و تعلیم دیده امریکائیها در یک چنین کشمکشی احتمالی، طرف بلوک مالکی راگرفته و فرمان دولت او را اجرا کند همانقدر دور از واقع بینی است که تصور عکس آن؛ یعنی این ارتش، که بواسطه نفوذ وسیع عناصر شیعیه وابسته به مالکی و ایران آبستن مرزبندیهای فرقه ای ایست ، جانب ملت را در کل گرفته و در برابر هردو بایستد.

سناریوی قابل تصور بنظر من اینست:

۱ ـ بلوک العراقیه با خروج  از پارلمان، دولت را از اکثریت خواهد انداخت و انتخابات زود رس را به دولت مالکی تحمیل خواهد کرد. در یک انتخابات تازه، بلوک نوری المالکی بعلت سوء مدیریت (از جمله ناپدید شدن ۶،۶ میلیارد دلار از پولهایی که آمریکا به دولت عراق از محل صندوق ارزی و برون مرزی بلوکه شده داده بود و همچنین ایجاد اختناق سیاسی)، بیشک موفق به کسب همیین اندازه آرای کنونی نخواهد شد و در عوض بلوک العراقیه که بعنوان اپوزیسون و منتقد دولت بوده است موفق به کسب آرای بیشتری خواهد گردید که موازنه پارلمانی را بسود العراقیه بهم خواهد زد و این احتمال که حتی بخشی از نیروهای شیعه و گروههای غیر شیعی و کردها نیز به العراقیه بپیوندند دور از انتظار نیست. در صورت توسعه رویدادها به این سمت، دولت نوری المالکی یا باید دست به مقاومت سخت بزند که خُرد خواهد شد و یا نه، تسلیم شده و به راستی به روند دموکراتیزاسیون واقعی بپیوند و از اییران فاصله بگیرد. که در نتیجه  هر دو حالت،  باخت جناحها ی وابسته به ایران خواهد بود.

گزینه دیگری که میتوان تصورش را کرد اینست که ارتش یکپارچگیی خود را حفظ کند و با یک کودتای مسالمت آمیز قدرت را بدست بگیرد که در این حالت هم نیروهای طرفدار غرب و عرب منطقه فرادستی خواهند یافت.

اشکال دولت المالکی و متولیان ایرانی آن اینست که نمیتوانند بفهمند که ناتوانی و عدم توازن استراتژیک را بصرف برتری های میدانی، موقتی و عملیاتی و تاکتیکی نمیتوان جبران کرد. عمق و دامنه نفوذ  دولت ایران د رعراق و کلاً در منطقه فاقد وزن استراتزیک است و ندیدن این پارامتر به اشتباه محاسبه استراتژیک  و اشتباه محاسبه استراتژیک به فاجعه استراتژیک منجر خواهد شد،امری که باید در ماه های پیش رو که قرار است نیروهای آمریکا عراق را ترک کنند منتظرش باشییم. مقاله کپی شده زیر از نیویورک تایمز، هرچند تا اینجا و این حد قضیه را دراماتیک نمیکند ولی با یک نگاه ذره بینانه بدان میتوان درک کرد که پیامی جز این ندارد. مطالعه آنرا به علاقمندان توصیه میکنم..

با این گفته سون تسو ژنرال و استراتژ نامدار چین باستان کامنتم را پایان میدهم:

س.ن تسو: «  در یک نبرد، آن ژنرالیی که هم از نییروی خود و هم از نیروی مقابل خود ارزیابی درستیی داشته باشد پیروزیش در نبرد قطعی است. اگر ژنرالی  ارزیابی درست از نیروی خود داششته باشد ولی نیروی دشمن را درست براورد نکند امکان شکست یا پیروزیش ۵۰  ـ ۵۰  است و همینطور بلعکس اگر نیروی خود را نشناسد ولی مال دشمنش را بشناسد. اگر زنرالی نه از نییروی خود و نه از دشمن ارزیابی درستیی داشته باشد هلاکتش حتمی است ».  هنر جنگ

ح تبریزیان

 



June 25, 2011

Bitter Feud Between Top Iraqi Leaders Stalls Government

By MICHAEL S. SCHMIDT and TIM ARANGO

BAGHDAD — Fifteen months after an election that was supposed to lay the groundwork for Iraq’s future, the government remains virtually paralyzed by a clash between the country’s two most powerful politicians, who refuse to speak to each other.

The paralysis is contributing to a rise in violence, and it is severely complicating negotiations on the most difficult and divisive question hanging over the country: Whether to ask the United States to keep a contingency force here after the scheduled withdrawal of American troops at the end of the year. The longer the deadlock persists, the harder it becomes for the American military to reverse or slow the withdrawal of the roughly 48,000 troops, the pace of which will pick up over the next few months.

In December, the two politicians, Ayad Allawi, the leader of the Iraqiya bloc, and the country’s prime minister, Nuri Kamal al-Maliki, entered into an American-backed power-sharing agreement. But since then, the men have been unable to agree on who should run the Interior and Defense Ministries, the government’s two most important departments.

The United States has been unable to end the stalemate, demonstrating to some analysts and Iraqis its waning influence here.

Mr. Allawi, whose party received the most votes in last year’s election, has yet to show up in Parliament. Mr. Maliki has run the government on his own, and his aides have threatened to sue Mr. Allawi for calling them lying tyrants and claiming they are supported by Iran.

As the deadlock grinds on, political assassinations and attacks on American bases have increased significantly.

“This is the biggest dispute that has occurred here since 2003, and it will continue to escalate if a solution is not found, and that is our concern,” said Jabir al-Jabiri, a member of Parliament from Mr. Allawi’s Iraqiya bloc.

Without leaders in place at the Interior and Defense Ministries, decisions have been delayed about whether to single out terrorists, and the government has been unable to properly assess its military capabilities as it weighs whether to ask for the United States’ troops to remain, according to American officials.

“I think they have a very, very hard time having a meaningful rational debate and fully exploring all of their capabilities and limitations” without interior and defense ministers in place, said Gen. Jeffrey Buchanan, the United States military’s top spokesman in Iraq.

He added: “These are big decisions. So is your government going to be formed to make those decisions? Or is somebody going to make it in isolation? So I think that’s why I see the issues being connected.”

The power-sharing agreement in December allows Mr. Allawi’s party to appoint the defense minister, although Mr. Maliki has to approve the selection. It also said that Mr. Allawi would become the head of a largely undefined strategic council that was supposed to provide a counterweight to the prime minister.

But at the first session of Parliament, the agreement unraveled when Mr. Maliki appointed himself as the minister of both interior and defense, claiming that because of the country’s tenuous security environment he needed more time to vet the candidates.

Mr. Maliki has continued to refuse to fill those jobs, claiming that many of the names submitted by Mr. Allawi are not suitable. Mr. Maliki has also refused to give the strategic council any power because he says it is unconstitutional, and Mr. Allawi has declined to become the council’s leader.

“After the United States failed to put together the government they wanted after the election, they pushed for a national unity government that took all of Iraq’s political problems and put them into the government,” said Kenneth M. Pollack, an expert on national security issues at the Brookings Institution in Washington. “There is a widespread recognition now among American officials that inclusiveness over effectiveness was a mistake.”

The tensions between the men have fueled the simmering sectarian issues.

Although Mr. Allawi worked with the United States to overthrow Saddam Hussein and his Baath Party, members of Mr. Maliki’s party have lately denigrated him by calling him a Baathist — a deadly insult given the abuse that Shiites like Mr. Maliki and Mr. Allawi sustained at the hands of the Sunni-dominated Baathist inner circle.

“He practices what the Baathists used to do,” Hussein al-Assadi, a leader of Mr. Maliki’s party, said. “He believes in Baathist principles.”

At a recent protest in Baghdad, Maliki supporters stomped on pictures of Mr. Allawi, called him a terrorist and attacked a group of anti-Maliki protesters with sticks.

The protesters claimed that a picture of Mr. Allawi with a man who security authorities said was behind a gruesome attack on a wedding in 2006 that left 70 people dead proved he was a terrorist himself.

Just a few days after the protest, Mr. Allawi escalated the rhetoric and addressed the nation in a televised speech, claiming that Mr. Maliki had recruited the protesters to defame him. Mr. Allawi also said Mr. Maliki and the members of his party were the “bats of darkness.”

Mr. Maliki’s aides responded by saying they were going to sue Mr. Allawi and would have him removed from Parliament for refusing to show up.

“Countries that had civil conflicts like Iraq fall back into civil wars all the time,” Dr. Pollack said. “You need progress in the political system to get out of the civil war track. If the political process doesn’t work, people get frustrated and resort to violence. I think we have to look at the increasing violence as potentially the beginning of that very dangerous process.”

Duraid Adnan and Omar al-Jawoshy contributed reporting.

…………………

از ایندیپندنت

نوری المالکی بسوی استقرار دیکتاتوری

۹۴

http://blogs.independent.co.uk/2011/06/24/obama-must-tackle-iraq%E2%80%99s-new-dictator/

 

Obama must tackle Iraq’s new dictator

Few could have expected it. Iraq’s Prime Minister Nuri al-Maliki, once the darling of bi-Partisan US administrations, today seems engulfed in domestic upheaval as the Arab Spring has shown no sign of abating in Iraq.

But rather than choosing to resign power respectfully like in Tunisia and Egypt, al-Maliki seems to have made up his mind to hold a firm grip on power using deadly force like fellow dictators in Libya and Syria.

No longer able to tolerate the weekly demonstrations by Iraqis in central Baghdad’s al-Tahrir Square, and with widespread arrests failing to subdue the population irate over corruption and lack of basic services, earlier this month al-Maliki sent his thugs under the disguise of ordinary government supporters to brutally attack protestors demanding the resignation of his government.

Iyad Allawi, a former Iraqi Prime Minister and the de-facto leader of the opposition movement, recently launched a stunning televised attack on al-Maliki accusing him of running a new dictatorship in Iraq and owing his Premiership to Iran’s theocratic rulers.

Iran clearly has huge sway over the Iraqi Premiere and runs a virtual ghost army in Iraq responsible for most attacks on the Coalition forces.

US Defense Secretary Robert Gates over the weekend said Shiite extremists, not al-Qaida terrorists, are to blame for most of the recent American military deaths in Iraq, and they’re “clearly getting some fairly sophisticated and powerful weapons” from Iran.

One area of clear Iranian intrusion in Iraq is in Camp Ashraf, a refugee camp for 3,400 members of the main Iranian opposition group People’s Mojahedin Organisation of Iran (PMOI), which recently came under deadly attack by al-Maliki’s forces at the behest of Tehran.

The PMOI members at Ashraf, who espouse a democratic tolerant interpretation of Islam and call for democratic regime change in Iran, are the mullahs’ worst nightmare. Most recently they have been encouraging the millions in Iran to hold anti-government protests.

On 8 April, several thousand Iraqi armed forces launched a major military rain on the refugee camp killing 36 unarmed and defenceless men and women and injuring hundreds more. Several dozen residents were deliberately run over with military vehicles in an attack described by Senator John Kerry, the chairman of the US Senate Foreign Relations Committee, as a “massacre”.

Despite widespread international condemnation including by the UN human rights chief and the US State Department, no meaningful action has as of yet been taken to prevent further such attacks.

On 18 June, a hundred thousand Iranians from around the world gathered in Paris to demand UN protection for Ashraf residents and to warn against an Iraqi government plan to relocate the residents in Iraq, which clearly would be a prelude to their slaughter.

Former New York City mayor Rudy Giuliani who addressed the rally quite rightly urged the UN to establish a permanent monitoring team at the camp and for the US to provide the team with a small protection force. This simple action could easily prevent Iraqi forces from carrying out further brutal attacks against the residents.

Mr. Obama will be seen now and by future generations as the US president who allowed Iraq to slip away from democracy and into the clutches of Iran’s fundamentalist regime unless he acts fast to stop Iran’s unacceptable meddling in Iraq. He must warn al-Maliki that any breach of international law at Camp Ashraf to curry favour with Iran’s mullahs would not be tolerated by America or its allies. He must also order the State Department to shelve its plan to relocate the residents in Iraq and instead formally request of the UN to station a permanent monitoring team at Ashraf under US military protection.

Tagged in: arab springiraqNuri al-Maliki

Recent Posts on The Foreign Desk

 

 

 

 

 

 



 

 

 

رکورد چاپ اسکناس توسط بهمنی

Share Button

در حالیکه رکود اقتصادی، اقتصاد ممکت را زمینگیر کرده است، دولت و بانک مرکزی با چاپ اسکناس به  دسترنج و اندوخته ملت چنگ انداخته و بهای آنرا با اسکناسهای بی پشتوانه میپردازند

گزارشی از «خبر آنلاین»

در حتالیکهبهمنی رکورد دار چاپ اسکناس درایران / انتشار ۱۳هزار میلیارد تومان پول طی ۳۳ ماه

اقتصاد > بازار مالی  – مقایسه عملکرد چهار رئیس کل بانک مرکزی در انتشار اسکناس و ضرب سکه در ایران، بهمنی را رکورد دار نشان می دهد. 

چاپ اسکناسعلی پاکزاد: رشد حجم نقدینگی در سالهای اخیر یکی از دلایل بروز بحران تورمی بود که البته دولت مدعی است توانسته است در سال ۸۹ آنرا مهار کند البته این مهار به قیمت اجرای سیاستهای انقباضی سنگین در ارایه تسهیلات به بخش های مولد اقتصادی کشور صورت گرفته، تنها نتیجه اش افزایش حجم نقدینگی سرگردان، رشد سپرده های بلند مدت و افزایش هزینه های سیستم بانکی بوده است.

انشار اسکناس با تکیه بر رشد اقتصادی و افزایش مبادلات می تواند متضمن رشد فعالیت های اقتصادی باشد اما در صورتی که این تعادل بین میزان فعالیت های مولد اقتصادی و حجم نقدینگی وجود نداشته باشد در عمل اقتصاد از تعادل خارج و دچار شرایط تورمی خواهد شد که یکی از نتایج آن کاهش ارزش پول ملی است.

اما به نظر می رسد در سالهای اخیر مدیران پولی کشور کمتر به این نکته توجه کرده و بیش از آنکه به تعادل بین بخش های مختلف فضای پولی کشور توجه کنند برای جبران کسری روز افزون بودجه دولت به چاپ اسکناس و ضرب سکه روی اور شده اند.

نگاهی به امارهای بانک مرکزی نشان می دهد طی سالهای ۷۷ تا ۸۹ اگر مقایسه بین دوره فعالیت آخرین چهار رئیس کل بانک مرکزی داشته باشیم می بینیم محمود بهمنی رئیس کل فعلی بانک مرکزی رکورد دار چاپ اسکناس و ضرب سکه بوده است، بر اساس آمارهای منتشر شده از ۳۳ ماهه نخست فعالیت محمود بهمنی از نیمه نخست سال ۸۷ تا آذرماه سال ۸۹ حجم اسکناس و سکه ای که توسط بانک مرکزی عرضه شده است معادل ۱۳ هزار میلیارد تومان بوده است رقمی بیش از سر جمع کل اسکناس و سکه منتشر شده توسط سه رئیس قبلی طی یک دوره ۱۰ ساله.

این در حالی است که نرخ رشد اقتصادی طی دوره فعالیت در امارهای رسمی نامشخص است زیرا دقیقا از زمان تصدی وی انتشار نرخ رشد اقتصادی از گزارشات رسمی بانک مرکزی محو و متوقف شده و تنها منابعی که طی این دوره منبع نرخ رشد اقتصادی بوده اند نامه ای از هیات اعزامی صندوق بین المللی پول بوده که در مورد نرخ ۳٫۵ درصدی رشد اقتصادی در سال ۸۸ اظهار نظر کرده اند و البته مقاله ای هم بوده که حسین قضاویی قائم مقام وی به عنوان یک کارشناس جهت ارایه به یک همایش نوشته است. آخرین رقم منتشر شده در گزارشات رسمی بانک مرکزی در مورد نرخ رد اقتصادی به نیمه اول سال ۸۷ باز می گردد که مربوط به زمان ریاست طهماسب مظاهری بر بانک مرکزی است و بعد از ان تا امروز هیچ یک از گزارشات رسمی بانک مرکزی در مورد نرخ رشد اقتصادی رقمی ارایه نداده اند. برآوردها از رشد اقتصادی سال ۹۰ رقمی معادل صفر است که از سوی صندوق بین المللی پول منتشر شده است و در نامه ای که توسط بانک مرکزی به نقل از یک هیات صندوق بین المللی پول کرده هیچ اشاره ای به رشد سال ۸۹ نشده و تنها در مورد نرخ ۳٫۵ درصدی سال ۸۸ اظهار نظر شده است.

در کنار رکود انتشار اسکناس می بینیم در دوره فعالیت محمود بهمنی از ۳۰۰ هزار میلیارد تومان گذشته است یعنی رقمی بیش از ۶۰ درصد از کل تولید ناخالص داخلی که توسط منابع بین المللی برآورد شده است.

این ارقام اگر در کنار حجم نقدینگی در اقتصاد ایران قرار گیرد نشان می دهد که سهم اسکناس در نقدینگی کشور دوباره در سالهای ۸۷ به بعد از مرز یک درصد گذشته است و نکته جالب آنکه در دوره فعالیت ۳۳ ماهه محمود بهمنی(دوره ای که در مورد ان گزارشات رسمی بانک مرکزی منتشر شده است) معادل ۱۰۳ هزار میلیارد تومان به حجم نقدینگی کشور افزوده شده است و مقایسه این دوره با دوره های قبلی نشان می دهد تنها در دوره ریاست ابراهیم شیبانی است که معادل همین رقم به نقدینگی کشور افزوده شده است که البته طی زمانی حدود ۵۴ ماه (چهار سال و نیم) و طی این دوره متوسط نرخ رشد اقتصادی کشور حدود ۶٫۱ درصد بوده است.

میزان انتشار پول

 

 

پخش کاندوم و تشویق بزهکاران به تجاوز به زندانیان سیاسی

Share Button

به تبه کاران کاندوم داده شده و انها تشویق به تجاوز جنسی به فعالین سیاسی در زندانها میشوند.

Iranians opposition supporters

Opposition protests in 2009: political activists have accused the intelligence ministry and revolutionary guards of harassing inmates with sexual assaults. Photograph: Reuters

Prison guards in “More from guardian.co.uk on Iran” are giving condoms to criminals and encouraging them to systematically rape young opposition activists locked up with them, according to accounts from inside the country’s jail system.

A series of dramatic letters written by prisoners and families of imprisoned activists allege that authorities are intentionally facilitating mass rape and using it as a form of punishment.

Mehdi Mahmoudian, an outspoken member of Iran’s Participation Front, a reformist political party, is among those prisoners who have succeeded in smuggling out letters revealing the extent of rape inside some of the most notorious prisons.

Mahmoudian was arrested in the aftermath of Iran’s 2009 disputed presidential election for speaking to the press about the regime’s suppression of the movement and is currently in Rajaeeshahr prison in Karaj, a city 12 miles (20km) to the west of the capital, Tehran.

“In various cells inside the prison, rape has become a common act and acceptable,” he wrote in a letter published on Kaleme.com, the official website of opposition leader Mir Hossein Mousavi.

According to Mahmoudian and letters published on various opposition websites, political prisoners are locked up with some of the most dangerous criminals – murderers and ex-members of armed gangs.

Meanwhile, 26 prominent political activists who have been in jail since the 2009 election have written to an official prison monitoring body accusing the government’s intelligence ministry and the revolutionary guards of harassing inmates with unlawful tactics that included sexual assaults.

Mohsen Aminzadeh, a senior deputy foreign minister, Mohsen Mirdamadi, a leader of a reformist party and Behzad Nabavi, a veteran activist are among those who put their signatures on the letter.

Speaking to Jaras, a website run by opposition activists, families of political prisoners have alleged that prison guards are failing to protect them from rape or sexual assault.

“During exercise periods, the strong ask for sex without any consideration. Criminals are repeatedly seen with condoms in hand, hunting for their victims,” an unnamed family member told Jaras.

“If the inmate is not powerful enough or guards would not take care of him, he will be certainly raped. Prison guards ignore those who are seen with condoms simply because they were given out to them by the guards at first place,” the family member said.

The family members say prison guards are turning a blind eye to the systematic rape and have ignored complaints made by rape victims.

Amnesty International, which has documented rape inside Iran’s prisons and interviewed victims for a 2010 report, called on Iran to launch an investigation into the recent allegations.

Kristyan Benedict, Amnesty International UK’s Middle East campaign manager, told the Guardian: “Rape is a terrible crime and these allegations [mentioned in the letters] should be thoroughly investigated. Amnesty International has also documented the rape of male and female detainees by security officials. Many of those detained for taking part in post-election protests were tortured and did not receive fair trials. The Iranian authorities still continue to punish and persecute those who peacefully speak up against them.”

According to Mahmoudian, who has been transferred to a solitary confinement after his letter attracted attention, one young prisoner was raped seven times in a single night.

“In [Rajaeeshahr] prison, those who have pretty faces and are unable to defend themselves or cannot afford to bribe others are forcibly taken to different cells each night [to be raped],” he writes.

“The situation is such that those exposed to rape even have an owner and that owner makes money by renting him out to others and after a while selling him to someone else.”

Rape victims in Iran usually stay quiet in order to protect the honour of their family but at the time when journalists based in the country are facing strict restrictions, these letters have become one of the only sources of information about the situation of hundreds of imprisoned activists.

Iranian officials have ignored the allegations and have previously denied any claims of rape inside jail.