Archive for: July 2011

اتوپی دینی یا دوپینگ انقلابی

Share Button

نقدی بر یاداشت خانم مهر انگیز کار در روز آنلاین

خانم مهر انگیز کار با قلم شیوای خود شرحی از اجتماع اسلام گرایان سلفی و اخوان المسلمین مصری و فریاد های وا شریعتای آنان در سایت«روزآنلاین» نوشته اند که در شیوایی نوشتاری وقدرت تحلیلی آن تردیدی نمیتوان داشت. ولی این نوشتارِ تحلیلی خیلی خوب برای من و بنظر من برای بسیاری از آنها که این یاداشت و نمونه های آنرا میخوانند هیچ نکته تازه ایی در بر نداشت. در بهترین حالت توضیح زیبای آن «دانسته ای» بود که بسیاری ما افعی گزیدگان استبداد دینی یا دین ابزارانه خود تجربه کرده و میدانیم ولی از بازگویی بهتر فورموله شده این دانسته های خود و بزبانی شیوا تر دستخوش رضایت میشویم مثل کسی که شعری را که خود میداند از زبان یک خواننده خوش صدا بشنود.
این؛ تنها خانم کار نیست که به بازگویی بهتر رویدادهای شناخته شده می پردازند بلکه دهها سایت اینترنتی معتبر، و صفحات متعدد دنیای مجازی ما انباشته از افشاگریها و اخباریست که فقط بیان دنیای زشتی است که، ما در آن زیست میکنیم و خواندن آنها به «سرگرمی» روزانه ما مبدل گشته است. هرکس سرو کار با اینترنت دارد از سیلِ خبری بگیر و ببند، ظلم و ستم، بیداد حکومت خودمان یا ترورهای مکرر طالبان و القاعده و حزب الله لبنان و عراق و..، بمباران اطلاعاتی و خبری میشود. بمباران این اخبار بقدری متراکم است که جز کرخت و خسته کردن ارگان واکنشی ما نتیجه ای نداشته و کمتر به اقدامی عملی منجر میشود زیرا این مطالب توضیح واقعیت اند و نه راه تغیر این واقعیات.
خانم کار و هزاران کنشگر حقوق بشری یا سیاسی ما هنوز نمیدانند در دنیای امروزما جنگی جریان دارد که در آن کار از افشاگری گذشته است زیرا افشاگری بقصد انگیزش آفرینی توده ایی دامنه کارکردی خود را دارد. ما باید بدانیم با نیرویی طرفیم که از مُتد غیرمتعارف و نامرسوم در پیکار خود استفاده میکند. ما از جنایت طرف حرف میزنیم طرف ما با استناد به آیات الهی به آن جنایت، تقدس الوهی داده، بدان مباهات کرده و مباهاتش هم در میان خلق الناسِ مخاطبش خریده میشود. ما از آزادی حرف میزنیم جواب مارا با شریعتگرایی میدهد و پیام شریعت گرایانه اش هم به آنجا که باید برود رفته، دریافت شده و پاسخ مثبت میگیرد. طرف ما، چه برای جنایت خود و چه برای شریعتگرایی آزادی ستیز خود توجیهات دینی و سیاسی / دینی دارد. توجیهاتی که بیش از هزار سال فارغ از مسئولیت اجرایی و عملی؛ در کار، تولید و اداره عملی جامعه روی آن کار شده است. بیش از هزار سال نهاد دین و متولیان دینی از سکوی منبر و سکوی خطابه نماز جماعت و جمعه، فقط نقد زشتیهای دنیا و جامعه واقعی پرداخته اند بدون اینکه مسئولیتی برای ساختن، آباد کردن و اداره کردن زندگی واقعی مردم (و نه زندگی دینی اشان) داشته بوده باشند. بدون اینکه خود و مواعظشان مثل امروز در پهنه کشور داری و سیاست ورزی به بوته آزمایش عملی گذارده شده باشد. ممکن است گفته شود که در قرون وسطی یا پیش از آن، این متولیان دینی مستقیم یا غیر مستقیم این شریعتگرایی خود را درجامعه اِعمال میکردند. پاسخ اینست که جامعه روستایی و ایلی عصر غزنوی یا صفوی و طبیعت زندگی کشاورزی آن روز و سطح انتظارات مردم آنزمان تباین چندانی با این شریعت گرایی نداشت همچنان که جامعه روستایی امروز ما هم در تضادی جدی با نظم کنونی کشور ما نیست. در آنروزگاران نه اسلام گرایی به معنی امروز با روش های افراطی اش زمینه داشت و نه طبعاً جامعه قرون وسطایی چنان تضاد آشتی ناپذیری با شریعت و دین داشت. در آن زمان نه« بیکینی پوش»ی بود و نه دیسکوتک برویی با موسیقی رپ و جاز روک یا کلاسهای مختلط دانشجویی و نه رابطه با «غرب» ی که شیوه زندگیش را هر روزه در تلویزیون خود می ببینیم وجود داشت.
نوشتارهایی از نوع یاداشت زیبای خانم کار اگر میتوانست راه خود را بدرون آن بخش از مخاطبین« نا آگاه» بنیاد گرایان دینی باز کند و فهمیده شود، خوب بود ولی متأسفانه نوشتارهایی از این طراز فقط به آن مخاطبینی میرسد که خود همه اینها را میدانند. فریاد های حقوق بشری و «پیتیشن» های چهار چپ راستی که در نقض حقوق بشر صادر میشود نیز آنچنان تکراریست که دیگر کمتر حرکت مؤثری را برمی انگیزد. شاید اغراقگونه بنظر آید ولی مشغول شدن ما به این افشاء گریها که به هیچ رهیافت و رویکرد عملی نمی انجامد، شاید چیزی سر کار گذارنده و سرگرم کننده باشد و لذا رژیمی مثل رژیم ما هم از این سرگرم شدن ما به نوعی سود هم میبرد. در اینجا روی سخن من مطلقاً نه خانم کار تنها، بلکه کل جامعه سیاسی میهنمان است.
واقعیت اینست که در دنیای امروز یک جنگ واقعی، هم نرم وهم سخت، بین بنیاد گرایی دینی ـ که بطور ساده فقط بنیاد گرایی هم نیست بلکه باید صفت ابزارگرایانه را هم بدان افزود ـ با مردمی که دغدغه آزادی دارند در جبهه ای به طول و عرض سراسر جهان جریان دارد. پیکارگران هر دو سوی جبهه با منطق و فلسفه سیاسی طرف خود کار ندارند هریک برای قدرت میجنگد و در این جنگ، هدفشان پیروزی بهر قیمت است زیرا که مسئله مسئله « بودن یا نبودن است».
مبارزه با رژیمهای استبدادی منطقه، امروز این دو نیروی سیاسی و اعتقادی پیش گفته را، ظاهراً و بر حسب اتفاق تاریخی، به جریان و بستر واحد پیکار علیه رژیمهای فاسد حاکم در منطقه کشانده است هرچند بلحاظ ماهوی، تضاد ایندو بین خود، بسی فراتر و بنیادی تر از تضادشان با حاکیمت استبدادی کنونی است. از همسویی این دو نیرو؛ جبهه و بستر واحدی شکل گرفته است که بسیار گیج کننده و فریب دهنده می باشد. هریک از ایندو نیرو برآنست که خود جای قدرت های حاکمه فعلی را بگیرند: اول نیروهای آزادیخواهی که بنا به انگیزه آزادیخواهی اشان برای دموکراسی مبارزه کرده و خواهانِ قدرت برای تغیرات دموکراتیک هستند.
و دوم نیروهای سنتی و تجدد ستیزیکه، بازیگران حرفه ایی دنیای دین هم، خود را در پشت سر آنها پنهان کرده اند و دست در دست، از فرصتِ منفور بودن رژیمهای فاسد کنونی سود جسته و میخواهند از سرمایه منفی این رژیمهای استبدادی فاسد برای خود سند حقانیت تاریخی ساخته و نفرت بحق مردم از آن فساد و استبداد را برای رسیدن خود به سریر قدرت مصرف کنند. این جریان، علاوه بر باروت جنگیِ نقد دینی و شرعیِ هزار ساله عرفیگری و زندگی این جهانی در توپخانه تاریخی خود، دینامیت و تی ان تی شبه مدرن گفتمان یکصد ساله ضد امپریالیستی، و گفتمان ۵۰ ساله امریکا و اسرائیل ستیزی دوران معاصر را نیز بر زرادخان خود افزوده است. گفتمانی که چپ و ناسیونالیسم دوران مبارزه ضد استعماری و جهان سومی روی آن ده ها سال زحمت کشیده و عرق ریخته است. امروز این صهیونیسم و امپریالیسم ستیزی به حربه بنیاد گرایی دینی از یکسو و پاشنه آشیل نیروهای آزادیخواه در منطقه از سوی دیگر تبدیل گشته است. گفتمان ضد امپریالیسم به لاشه مقدسی تبدیل گشته که نه دفن کردنی است و نه زنده کردنی. به درب امزاده ایی که نه سوزاندنی است و نه برکندنی.
تراژدی قضیه دراینست که بخش عمده آزادیخواهان منطقه بشمول آزادیخواهان میهن ما از درک تفاوت ماهوی اسرائیل و امریکا( بخوان لیبرال ستیزی) ستیزی اسلام گرایان امروز با امپریالیسم ستیزی چپ ها و ناسیونالیست های دوران مبارزات ضد استعماری عاجزند. لذا میبینیم که آن اشتباهی که ما چپها و ناسیونالیستهای مصدقی در ۲۲ بهمن ۵۷، در درک ماهیتِ مواضع ماورای ارتجاعی خمینی نسبت به اسرائیل و آمریکا مرتکب شدیم، امروزه همچنان جریان دارد.
این تراژدی زمانی ابعاد فاجعه به خود میگیرد که ناسیونالیستهای ناصری، چپ های گوناگون حتی لیبرالها ی مصری نیزبا سرودِ «کُر» سلفیستها و اخوان المسلمین همصدا شده و شروع به کوبیدن آخرین خاکریزی میکنند که برغم تفاوتشان با مدافعین آن، پناهگاه خود انها نیز میتواند باشد یعنی همین شورای موقت دولتی مصر که نظامیان آنرا تشکیل میدهند. دیوانسالاری و ارتش مصر اگر در یک صفحه تاریخ خود، شاهدآزادی کشی های عصر مبارک است در صفحه دیگر خود مبارزه آن رژیم علیه شریعت خواهی سلفیها و اخوان المسلمین را ثبت کرده است. و بزبان بی پرده باید گفت استبداد مبارک همه اش علیه نیروهای آزادیخواه نبود بلکه در درجه اول جبهه ترقی علیه قدرت خواهی شریعتگرایان سلفیست و اخوان المسلمین نیز بود. همچنانکه دیکتاتوری رضا شاهی و محمد رضا شاهی نیز چنین بود.
یکسان و همذات انگاری صهیونیسم و امپریالیسم ستیزی اسلامگریان با مخالفتِ (درست یا نادرست) آن نیروهایی که از مواضع دموکراسی خواهی با توسعه طلبی های اسرائیل و یا برخی سیاست های امریکا مخالفند نباید به قرار گرفتن این دو نیروی ماهواً متفاوت دریک جبهه شود. اشتباهی که ما مدعیان دموکراسی خواهی در ایران هنوز خود را از طلسم سخت جانش آزاد نکرده ایم.
طلسمی که تا گشوده نشود راه ماهم به سوی دموکراسی و همگرایی دموکراتیک گشوده نخواهد شد. اگر مصدق، ناصر، سوکارنو، مارکس و لنین هم زنده بودند در جنگ جهانی کنونی که جریان دارد، نه درکنار القاعده، حزب الله، حماس و جمهوری اسلامی ما بلکه در کنار همین « امپریالیسم و صهیونیسم» قرار میگرفتند.
تضاد آزادیخواهی مردم منطقه با اسرائیل و آمریکا، تا آنجا که مرتبط، منطقی و بجا درنظر گرفته شود، تضادی در متن جامعه مدرن است و راه حلی جز گفتگوی تعامل آمیز ندارد حال آنکه تضاد دموکراسی خواهی با بنیاد گرایی و ابزارگرایی بنیادگرایانه دینی، تضادی به عمق، طول و عرض دو دوره کاملا تاریخی متفاوت است، تضاد بین بربریت و بشریت است. تحت هیچ شرایطی و بهیچ بهانه و با هیچ توجیهی جای این دو تضاد دوران ما را نمیتوان با هم عوض کرد.
آنچه امروز ما، چه سلیس و زیبا و چه ساده و بزک نکرده باید بنویسم باید در خدمت افشاء و توضیح این تفاوتی است که چون بختک بر سر جبهه دموکراسی خواهی در منطقه بشمول کشور خودمان افتاده و فقط در دنیای مجازی هم منعکس نمیشود بلکه اثر مستقیم روی صف بندی و توازن نیرو در صحنه مبارزه برای دموکراسی دارد. مفهوم سازی ای که امروزه برای تحمیق مردم از ان استفاده میشود.
سخن کوتاه در جنگ جهانی کنونی جبهه سومی وجود ندارد و همچنان «مسئله، بودن یا نبودن است».
انتظارم این است که سایت« روز آنلاین» این یاداشت را بعنوان نقدی بر مقاله خانم کار درج کند. ولی میدانم انتظاری بیهوده است زیرا این سایت هم همانند بسیاری دیگر از فیلتر های خاص خود برای انعکاس نظریات دیگران استفاده میکند و کاری هم به موضوعیت یا عدم موضوعیت مسئله ندارد!

پیش گفتاری بعنوان مقدمه نقد بیانیه انتخاباتی شورای هماهنگی

Share Button

پیشگفاری برای نقد بیانیه مقدماتی شورای هماهنگی راه سبز امید در باره انتخابات سال نود*
آنمی سیاسی؛ بیماری پسا انقلاب
توضیح:
طرف خطاب من در این یاداشت آن اپوزیسونی است که به رغم سابقه تاریخی خود در آفرینش فرهنگ و گنجینه سیاسی میهنمان امروزه بیشتر به حاشیه آن جنبشی تبدیل گریده که جنبش سبز نام گرفته و در راه تبدیل شدن به یک جنبش فرا گیر ملی میباشد. هدف آسیب شناسی این حاشیگی است و تعین اینکه در این مارژینالیزاسیون زیانمند، نقش رقبای تاریخی کجاست و جای کاستیهای خود این اپوزیسیون کجا. پاسخ درست به این سئوال میتواند بما بگوید که در آینده، میهن ما نظامی مثل پاکستان، ترکیه امروز و یا کشورهای دموکراسی اروپایی خواهد داشت.
قریب یکصد و بیست سال پیش «امیل دورکهیم» جامعه شناس بزرگ فرانسوی مفهوم حوزه روانشناسی فردیِ آنمی (anomie) را به حوزه جامعه شناسی تعمیم داد. طبق این تعمیم، عدم توانایی فرد درانطباق خویش با نظمی که بر او تحمیل شده و آزادی او را سلب کرده است به سرخوردگی شدید فرد از جامعه، جمع و محیط پیراموانش منجر شده او را به چنان پوچی و بی هویتی میکشاند که انگیزه خود کشی را در فرد ایجاد میکند. دورکهیم با مطالعه گروهای مختلف اجتماعی به این نتیجه میرسد که خودکشی بین جوامع پرتستان مخصوصاً نوع پیشرفته آن مثل جوامع اسکاندیناویایی و آلمانی از جوامع کاتولیک و یهودیان بیشتر است علت این تفاوت آنمیکال در اینست که کاتولیکها و یهودیان، سنتی تر و مقید ترند و درعکس العمل به ناهمسازی اجتماع و قوانین و رسوم تحمیل شونده آن با اتکا به روابط سنتی و دنیای اعتقادی خویش، بنوعی خود را از آسیب های آنمیکال بر کنار میدارند. اگر ناسازگاری منتهی به آنمی ناشی از کاستیهای فردی باشد طبعاً پدیده ایی روانی وفردیست و درمان آن نیز کار روانپزشکان ولی اگر نظم سیاسی، هنجارهای فرهنگی و کلاً مناسبات حاکم بر جامعه، فرد ستیز و شخصیت کُش باشد مسئله اجتماعی است.**
هنگامی که یک جامعه بهر دلیلی ازجمله استبدادِ همه جانبه؛ سیاسی، ایدئولوژیک، بویژه فرهنگی و دینی که تا عمق زندگی فردی امتداد یافته، آزادی و اختیار را در زندگی خصوصی از انسان سلب میکند، قادر نیست تضاد ها و تناقضاتی را که مانع توسعه آن گردیده حل کند و پیش رود و، برای مردم امید آفرینی و فضای بازتری ایجاد کند، این تضاد ها و تناقضات چون امواجی که به صخره میخورند به درون خود جامعه برگشته و در رابطه درون آن، آنچنان گسل های عاطفی، فرهنگی، سیاسی ایجاد میکنند که ترمیم آنها یا زمانی بسیار طولانی میبرد و یا اصلاً دیگر ترمیم نمیشوند.
گروههای سنتی جامعه و جوامع قبیله ایی طایفه ایی مثل افریقا در برابر این آسیب های آنمیکال از خود مقاومت بیشتری نشان میدهند و از نوعی مصونیت برخوردارند. برای یک جماعت روستایی جامعه خودمان، که دردرون حصارِعادتها، روابط خانوادگی و سنت ها ی دینی و عرف روستایی زندگی کرده و با آن روابط، تغذیه روانی، عاطفی و فرهنگی میکند؛ نه؛ چند و چون قوانین ترافیک شهری چندان مهم است نه گشت ارشاد و ده ها گشت دیگر، یا «رای من» چی شد؟ و کجا غیب شد؟ و نه آزادی بیان و مطبوعات و احزاب و… . یا حد اقل، نه در حدِ جامعه شهری. پس هرچه فرد یا یک گروه اجتماعی دینامیک تر و شهری شده بوده و به تقسیم کاراجتماعی مدرن بیشتر کشیده شده باشد و هرچه این دینامیسم فردی یا جمعی با دیوارهای زمخت ساختار نظم سیاسی و اجتماعی و هنجار سازیهای تحمیلی آن بیشتر برخورد کند این حالت آسیب زدگی آنمیکال بیشتر میشود.
پس از انقلاب ۲۲ بهمن خودمان بخشهای وسیعی از جامعه مدنی و سیاسی از همان فردای انقلاب با چنین وضعیی روبرو شدند. بخش وسیعی از روشنفکران دینی با اینکه بالقوه خود جزء این کاته گوری بودند ولی موقتاً به علت قرار داشتن در درون ساختار نظام، وفاقِ و دمسازی نسبی اشان با آن، دُچار این آسیب های انمیکال که گریبان سرکوب شدگان سابق را گرفته بود نشدند. زمانی نوبت به آنها رسید که نخست جنبش اصلاحات و سپس جنبش سبز فرا رسید و با توانِ آرمان، هنجار، ارزش، اخلاق و عاطفه آفرینی خود مانع از سقوط آنان در ورطه واگرایی و وارفتگی سیاسی شد و این خود یکی از شانسهای بزرگ مردم میهن ماست که اگر بعمق آن، دور از حسادت، بنگریم پی مببریم که در صورت فقدان این دو جنبش، وارفتگی سیاسی و اجتماعی چنان شدت میگرفت که فروپاشی کل بافت اجتماعی و ملی اجتناب ناپذیر میگردید. با این توضیح که بنظر نگارنده این سطور، این نظام نه تنها قادر به حفظ انسجام ملی و بافت اجتماعی میهن ما نیست بلکه خود عامل تخریب آنست و مملکت را بسوی فرو پاشی میراند.
تمام انقلابات پس از جنگ جهانی اول که مهمترینشان انقلاب روسیه، چین، کشورهای اروپای شرقی و بخشی از خاورمیانه بودند شرایطی فراهم آوردند که تحت آن شرایط اگر از اقشار ولایه های قدرت حاکمه و حواشی آنان و همچنین از بخشهای سنتی و کم آسیب پذیر جوامع آنان بگذریم، تمام جامعه خود را و بویژه پویا ترن لایه های اجتماعی، فرهنگی علمی و سیاسی آنرا به ورطه آسیب های آنمیکال راندند.
روسیه امروز اگرهم بفرض محال بهترین و دموکرات ترین دولتهای انتخابی را با بهترین رئیس جمهورراهم بر سرکار بیاورد، کپک زده تر و بی هنجارتر از آن شده است تا بتواند خود را از این افسردگی ریشه دار سیاسی و سقوط اخلاقیات فردی و مسئولیت گریزی اجتماعی بیرون بکشد. عصر گورباچف که خود یک نیمه انقلاب در انقلاب بود یک شادابی سیاسی گذرایی را، برای نزدیک به یک دهه، در امپراتوری روسیه بوجود آورد که در صورت تداوم میتوانست آسیب های آنمیکال عصر کمونیسم و دوران یک شکل سازی آدمها را جبران کند ولی کودتای نا موفق نظامیان که منجر به گسست آن پروسه و حذف گورباچف گردید راه را برای همان باندهای «ک گ ب» و «پولیت بورو»ایهای سابق، ولی درکسوت سیاستمداران و سرمایه داران جدید که بر ثروت عظیم اموال دولت سوسیالستی چنگ انداخته بودند هموار ساخت. اگر تا دیروز بنام کمونیسم اِعمال خفقان میشد در عصر «مافیاکراسیِ» تزارهای جدید، باندهای (الیگارشها) نیرومندی که هم میلیاردها دلار ثروت داشتند، هم تشکیلات تغیر قیافه داده «ک گ ب» و دیوانسالاری فاسد عصر کمونیسم را بخدمت گرفته بودند، هم کنترول دستگاهِ سیاست و قضاوت و اقتصاد کشور راداشتند و هم ابزار فشار باند های بیرحم تروریستی را، با خفقان نرم، نَفسِ مردم روسیه را چنان گرفتند که برای آنان چاره ایی جز به روزمرگیِ تسلیم آمیز و ابتذال کاپیتالییستی و نه پویایی آن، تن در دادن و با فقراخلاقی دمساز شدن راهی باقی نگذاشتند. طی حکومت «مافیاکراسی» جدیدی که ترجیح میدهد برای حفظ ظاهر، بصورت نوبتی پست ریاست جمهوری ونخست وزیری را بین سران مافیایی خودعوض کند هر قاضی یا ژورنالیست شرافتمند ی که جرئت کرد پا روی دُمِ آن بگذارد به بدترین وضعی به قتل رسید.
یکی از خواص طوفان برای دریا اینست که آب دریا و محیط زیست آبزیان آنرا از هرچه زباله و آشغال است پاک میکند. امواج طوفان، خود آبند و با خویش ناخویش نیستند ولی این، آشغالها و مواد خارجی هستند که با آب دریا و آبزیان آن ناهمسازند و با هر طوفانی به ساحل خشک پرتاب میشوند. نفس طوفان اجتماعی چه بصورت مسالمت آمیزش و چه بصورت قهر آمیزش نیست که ایراد دارد بلکه این، سمت و سوی جنبش یا طوفان اجتماعی و نوع رهبری و اهداف آنست که خوبی یا بدی آنرا تعین میکند. چه کسی میتواند امروزه بگوید ملت سوریه باید بخانه هایشان رفته و به وعده وعید های بشار اسد دلخوش کنند؟ تا او، با آهنگ مطابق میل خود، آزادی و «کرامت انسانی» سلب شده از آنان را در آینده بدانان باز گرداند.
آنچه امروز در سوریه جریان دارد یک انقلاب واقعی است. مردم سوریه چه با همین اعتراضات خیابانی مسالمت آمیز پیروز شوند و چه مجبور به اِعمال قهر انقلابی شوند این؛ آنها و رهبران سیاسی اشان نیستند که خود خواسته راه مسالمت یا قهر را بر میگزینند. این رژیم اسد است که با زبان توپ و تانک و تک تیر اندازهای حرفه ایی، با اعتراض مردم روبرو میشود. لذا این سئوال که انقلاب بهتر است یا اصلاحات سئوالی است به قدمت همه تحولات سیاسی و اجتماعی تاریخ و پاسخ آن یکیست. این در درجه اول؛ ظرفیت تحول پذیری هر نظام، هر حکومت، نرمش پذیری ساختاری و مدیریتی آنست که یا به مردم فرصت اصلاحات نظامش را میدهد و یا دست زدن به قهر انقلاب و سزارین را بجای زایمان طبیعی بدانان تحمیل میکند و در درجه دوم درایت سیاسی مخالفین. کجای رژیم اسد یا رژیم قذافی قابل اصلاح است که مردم بخواهند از آنجا شروع کنند و یا ممکن است اجازه چنین اصلاحی بدانان داده شود.
بدون استثنا همه انقلابات تاریخ حتی انقلاب اکتبر هم از مبارزه مسالمت آمیز و رفرمیستی شروع شد. ولی نه به این معنا که رفرمیسم در تعامل مطلق با حکومت و برای ترمیم و مشاطه استبداد خلاصه شود. حزب سوسیال دموکرات روس که پدر تنی حزب بلشویک و پس از آن حزب کمونیست بود نیز در همان مجلس دومای نیم بند تزاری شرکت میکرد و سعی داشت خواستهای خود را از آن طریق پیش ببرد ولی لحظه ایی فراموش نمیکرد که در برابر چنان رژیم مستبدی مشارکت درمجلس دوما به تنهایی کافی نیست. لذا آن حزب، اتکای اصلی خود را به جنبش اجتماعی و اعتصابات وسیع کارگری و اعتراضات دهقانی قرار داده بود و نه بسنده کردن به داشتن چند نماینده بی احتیاردر مجلس دوما که حد اکثر فایده اشان افشای کاستیها، در چهار چوب همان پارلمان نیم بند تزاری بود. موضوع در اینجا این نیست که رژیمی که بعد از تزار بر سر کا رآمد هزاران بار از آن مستبد تر، بی رحمتر و بی ملاحظه تر بود بلکه بحث روی تاکتیک صحیح مبارزه رفرمیستی است برای آنکس یا آن جریانی که خود را رفرمیست بداند. در این رابطه نکته ایی را که برای حتا یک لحظه نباید فراموش کرد اینست که رژیم تزاری در روس، ملک فاروق در مصر، ادریس سنوسی در لیبی ، هایلاسلاسی در اتیوپی، فیصل در عراق و بالاخره شاه در ایران ، بعلت غیر ایدئو لوژیک بودنشان و بعلت نوع ویژه هرم قدرتشان بسی بیشتر از آن نیروهای باصطلاح انقلابی که بنام خلق، آزادی، دین و عدالت گستری، قدرت را از چنگشان درآوردند ظرفیت اصلاح پذیری داشتند. و اگر قرار بر اصلاحلات میبود همان رژیمهای سلطنتی بر افتاده باید اصلاح میشدند و نه رژیمهایی که با انقلاب و روی شانه و امواج هیجان رویایی توده های خوش خیال بر سر کار آمده و برای خود، با تکیه برمصادره کل اقتصاد و مدیریت مملکت پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی و ارتش وپلیس کاملاً خصوصی ساختند هرچند بنام ملت و با پول آنان . بدون استثناء همه نظامهای سلطنتی برافتاده توسط انقلابات از رژیمهای پس از خویش مداراگرتر، اصلاح پذیر تر و ملی تر بودند و دقیقا یکی ازعلل سقوطشان همین اصلاح پذیری نظامشان بود و از منافذ رخنه ایده های رفرمیستی گذشته در بسیاری موارد پنجره را بروی ایده های رفرم سیاسی و اجتماعی باز میگذاشتند. پنجره هایی که نیروهای مخالف آنان، از آنها نه برای اصلاحات سیاسی، اجتماعی و بسط گفتمان دموکراسی بلکه برای سر نگونی خود آن رژیمها از آن استفاده کردند. همان سیاستی که امروز با حمایت مستقیم و غیر مستقیم حکومت ما و القاعده در مصر، اردن، بحرین، عربستان و یمن از طرف بنیادگرایان و تمامیت خواهان دینی این کشور ها تعقیب میشود.
قدرت و مشروعیت این رژیمها سلطنتی، از یک سو از سنتهای طولانی تاریخی جا افتاده و نسبتاً پذیرفته و عادی شده برای مردم منبعث میشد و از سوی دیگر آنان متکی بر یک پایگاه طبقاتی یعنی اشرافیت زمیندار بودند، که قبل از آن سلاطین هم وجود داشته بود و با عوض شدن آن شاهان و سلاطین سلسله ها هم تغیر «جدی» در وضعیتشان نمایان نمیشد. بر عکس رژیمهای بر آمده از انقلابات با صعود خود بر سریر قدرت حکومتی تمام میراث و انباشت های سیاسی، دیوانی ،قضائی را و نیرو و طبقات اجتماعی نظام بر افتاده را روبیدند و خود همه چیز را از نوساختند، آنها همه ثروت اجتماعی را درخدمت منافع خود جا بجا کردند. آنها تنها به تصرف ماشین قدرت سیاسی بسنده نکردند بلکه با مصادره تمام عیار مملکت و بخشیدن بخشی از ثروت هایی مصادره ایی برای خود آنچنان پایگاه اجتماعی قائم به خویش را آفریدند که توده تشکیل دهنده آن خود را، نه حقوق بگیر مملکت بلکه مواجب بگیر دیکتاتور یا رهبر میداند، مزدوری که ناسزاوار به جایی رسیده است که اگر جانش را بدهد جایش را نمیدهد. این ماشین سرکوب نظامی، دیوانی و امنیتی تشکیل شده از مزدوران و رانتبران حرفه ایی بقای خود و امتیازات ناسزاوار خود را در بقای نظام و حتی فقط رهبر نظام میدانست و میداند.
بطور مثال در زیمبابو مردم بیش از بیست سال علیه سلطه ی استعماری جنگیدند که؛ صد بار از رژیم فعلی موگابه مُداراگرتر و سالمتربود. حد اقل امتیاز مستعمره چیها بر ماجراجویان قدرت طلب رقیبشان مدیریت بهترشان در اداره آن سرزمین بود انها با این سر زمین مستعمراتی چنان رفتار میکردند که گویی تا ابد در آنجا خواهد ماند و موگابه چنان رفتار میکند که گویی به فردای خود مطمئن نیست. رژیم موگابه تمام کشور را، بشمول زمین های سفید پوستان را مصادره کرد تا بین اعوان و انصار خود تقسیم کرده و با سازماندهی آن امتیاز بران در دستگاه نظامی، شبه نظامی و و دیوانی ساختار قدرت جدید، از آنان یک دستگاه حکومتی شخصی، فردی و خانوادگی بسازد. او چنان آنها را به خود و رژیمش وابسته کرده است که این ماشین دولتی به تنها چیزی که نمی اندیشد سرنوشت کشور است بقای تمامی این دستگاه سرکوب با اقتدار خود موگابه درهم بافته شده است که با سقوط این یک تمامی آن یک نیز درهم میریزد درست یک نمونه میناتوریک از آنچه ما درمیهنمان شاهدش هستیم.در سوریه نیز، بشار اسد تمام مملکت را به مالکیت خانواده خود و فرقه علوی خود درآورده است. نه استعمار فرانسه با مردم سوریه چنین کرد و نه اتومان عثمانی. و با کم و بیش تفاوت هایی چنین بود از روسیه تا چین و برمه و ویتنام.
.حکومت فاسد این نوع دیکتاتوریها نه تنها احساس شخصیت سیاسی انسانهای تحت حاکمیت خویش را از آنها گرفتند بلکه تمام ارزشها و هنجار های اخلاقی و شادابی زندگی و عاطفه و غرور و عِرقِ ملی و امید به آینده را نیزاز آنها گرفتند.
این ارزش و اخلاق زدائی و آرمان و امید سوزی، جامعه گریزی و مسئولیت ناپزیری، آن آسیب آنمیکالی است که امیل دورکهیم در پایان قرن نوزده حتی تصورش را هم نمی توانست بکند زیرا دوران پسا انقلابات قرن را تجربه نکرده بود.
و تنها درمانی که برای این آسیب های آنومیکال سیاسی واجتماعی پسا انقلاب میتوان نوشت جنبشی است که چون طوفان و نه الزاماً قهر آمیز بتواند مردم را به خود بیاورد.
البته هیچ تضمینی صد در صدی نیست که در فردای سقوط بشار اسدها طالبان ها جای انها را نگیرند ولی از ترس چنین رخداد نامیمونی نباید از جنبش مردمی ترسید و جامعه را به زیستن در مرداب زوال تدریجی توصیه کرد بلکه باید آگاهانه با آن نیروهایی که از مواضع ارتجاعی تر رژیم های کنونی مردم را به شورش وامیدارند برخورد آگانه کرد.
تا جایی که به میهن ما مربوط میشود، خوشبختانه یا شور بختانه ما آن هزینه ایی را که نمی بایستی بدهیم با روی کار آوردن یک حکومت دینی داده ایم. ما تجربه دیکتاتوری سلطنتی را در پشت سر خود داریم. ما جنبش سبز را با شبکه وسیع اجتماعی آن داریم و اینها خود تضمینی است که به ما دلگرمی میدهد که از به میدان کشیدن مردم در کارزاری خارج از میدان تنگ بازی رژیم نترسیم و واژه اصلاح طلبی را هم شرایط تاریخی آن درست در ک کرده بدانیم که؛ هر عجوزه زشتی را نیز میتوان تا حدی بزک یا حتی با جراحی پلاستیکی کاری کرد ولی آنرا نمیتوان به یک دختر شاداب که از طراوت جوانی برخوردار است مبدل کرد.
با قطعیت میتوان گفت دریک وضعیت مفروض اگر یک حزب یا جنبش اصلاح طلبانه ایی در یک نظام اقتدار گرا مثل نظام ما بقدرت دولتی ( و نه الزاماً حکومتی که از اولی بسیار متفاوت است) برسد اگر در آن سکوی قدرت دولتی یا پارلمانی نتواند و یا نخواهد مردم را به مشارکت فعال سیاسی و مطالباتی خارج پارلمانی و نظم قانونی بکشاند و نخواهد با اتکاء به نیروی آنان روند اصلاحات خویش را دنبال کند، اصلاح طلب به ساده ترین معنای ممکن کلمه هم نیست. این دقیقاً آن اشتباه فاحش سیاسی بود که اصلاح طلبان ما در دوران قدرتمندی خود مرتکب شدند و متأسفانه آثار آن سستی رویکردی و شکست خورده را تا امروزهم میتوانیم ببینیم .
موسوی در فردای مارش میلیونی سبز مردم در خیابانهای تهران و برخی شهر های دیگر در یک مصاحبه یا سخنرانی ـ احتمالاً ناخوداگاه تحت تآثیر شور و هیجان مردم ـ گفت ببینید: « چقدرمردم چه باهم مهربان شده اند!» و… که بقیه اش را یادم نیست. آری مهربانی مورد اشاره او آن چیزی بود که با تشدید استبداد دینی از جامعه ما رخت بربسته بود و فقط چنین جنببشی میتوانست انرا به خانه دل مردم باز گرداند. در این عبارت ساده دنیایی معنای جامعه شناختی و تاریخی نهفته بود. بلی! طوفان اعتراض خیابانی، آن داروی اعجاز آمیزی است که میتواند افسردگی آنیمکال اجتماعی و سرخوردگی سیاسی را جبران کند، میتواند اخلاقیات شهید شده در این جمهوری مرده پرست و مرگ خواه را زنده کند، میتواند شورمشارکت سیاسی را چنان در جامعه زنده و نهادینه کند که ریشه بی تفاوتی و بی هنجاری را از ته برکند و بجای آن احساس مسئولیت اجتماعی و شوق به زندگی و ساختن مملکت را در مردم بیافریند.
بعنوان خلاصه ی بخش دوم این یاداشت میتوانم بگویم؛ بخش زیادی از جامعه سیاسی ما با جنبش سبز ارتباط هم سنخیتی و هم جنسیتی(هموژنیتیکی) ندارد. این بخش از جامعه سیاسی، چه آنها که با انقلاب ساقط شدند و چه آنها که پس از انقلاب زیر ضربه رفته، خورد شده یا کارشان به مهاجرت طولانی کشید یا به انفعال و خرده کاری سیاسی افتادند نیز بخشی ازگفتمان دولت ـ ملت ما یا جنبش ملی ما هستند. گفتمان آنها ، پیام تاریخی و سیاسی آنان کپی شدنی نیست و محو آنها نیز یک ضایعه جدی برای توسعه سیاسی آینده مملکت در یک بستر دموکراتیک است. این بخش پس از انقلاب بعلت ضربه خوردن بسی بیشتر از آن نیروهایی که در درون ساختار قدرت و یا حاشیه آن بودند به این آسیب آنمیکال دوچار شدند. آسیب این بخش نبایستی برای دیگران فرصت بحساب آید زیرا همچنانکه گفتم راه و گفتمان و پیام آنان کپی بردارنیست. ولی اینکه سازو کار و روندِ جلب و جذب طبیعی آنان به درون جنبش سبز چگونه باید باشد امری است که جای بحث دارد. بیانیه موقت شورای هماهنگی در زمینه پذیرش اصل کثرت گرایی با وسعت نظر به قضیه نگریسته ولی در مورد راه های عملی غلبه بر واگرایی سیاسی در این بخش مورد اشاره راهی نشان نداده است و یافتن این راه هم نه آسان است و نه وظیفه شورای هماهنگی. این درجه اول با خود این نیروها ی هم آرمان ولی فاصله دار با جنبش سبز است که بر پراکندگی خود غلبه کرده و به شریک فعال شورایی هماهنگی در این جنبش بزرگ تبدیل شده و آنرا بواقع به یک جنبش فراگیر ملی تبدیل کنند. انتقاد منفی بافانه ومخرب یا به دنباله روی انفعال آمیز از رهبری این جنبش راه کار نیست.

* در ادامه این یاداشت در آینده بعنوان یک هوادار جنبش سبز به نقد خود بیانیه خواهم پرداخت.

* * برای دورکهیم شاخص های « آنمی» بطور کلی عبارتند از: فاصله استاندارد های فردی یا گروهی با استاندارد های جمعی عام تر حاکم، فقدان اخلاق اجتماعی که به ضابطه و هنجار زدایی از نظام اخلاقی فرد یا گروه میشود که نتیجه همه اینها به از دست دادن آرمان و افق زندگی برا ی فرد یا گروه منجر میشود. ( ویکی پدیا)
این یاداشت برای سایت های زیر ارسال میشود:
روز آلاین
جرس
ایران امروز
اخبار روز

حزب الله رو در روی جنبش مردمی سوریه

Share Button

Hezbollah on edge in face of Syria revolt
July 26, 2011 11:08 AM (Last updated: July 26, 2011 11:11 AM)
By Rana Moussaoui

Intelligence officials estimate that Hezbollah has amassed an arsenal of more than 40,000 short- and medium-range missiles which the party has said could reach deep into Israel.

BEIRUT: The unprecedented revolt threatening the government in Syria has placed key ally Hezbollah in a tight spot and prompted the Lebanese militant group to adopt a more measured attitude, analysts say.

“Hezbollah’s margin of maneuver is currently very limited because the strategic Iran-Syria-Hezbollah axis is threatened by the revolt and this forces the group to act prudently,” said Paris-based Middle East expert Agnes Levallois.

The Shiite party, also backed by Iran, is the most powerful military and political group in Lebanon and is a key player in the new government formed last month.

But the upheaval in neighboring Syria caught Hezbollah off guard and threatened its position, analysts say.

When the revolt erupted in mid-March, “Hezbollah initially thought the Syrian regime would be able to quickly put down the revolt and that it would not be affected,” Levallois told AFP.

“But with the revolt showing no signs of dying down, Hezbollah is realizing that it needs to protect itself by commenting little on the situation in Syria so as not to be at odds with what is happening on the ground and not to alienate itself,” she added.

The party, blacklisted as a terrorist organization by Washington, has adopted the Syrian regime’s official line in blaming the unrest on armed extremist gangs and outside agitators.

This has prompted anger among protesters in Syria who, in what would have been unthinkable a few months ago, have torn down and burned pictures of Hezbollah leader Hasan Nasrallah, according to images posted on YouTube.

Nasrallah has also been criticized for acting like a “Syrian television presenter,” prompting his party to adopt a more low-key approach.

“The Syrian regime became aware that Nasrallah’s popularity was not serving its interest in this case, but quite the contrary,” said Paul Salem, head of the Beirut-based Carnegie Middle East Centre.

The deep crisis threatening the government of Syrian President Bashar Assad could also impact on Hezbollah’s weapons supply through Iran and Syria, analysts believe.

Intelligence officials estimate that Hezbollah has amassed an arsenal of more than 40,000 short- and medium-range missiles which the party has said could reach deep into Israel.

“There is no question that they are worried, because if the regime [in Syria] collapses, that would affect them strategically speaking, especially if the new regime that takes over is keen on exacting revenge on Iran and Hezbollah,” Salem said.

“If there is chaos, a new regime or a continuation of the current regime, which has been weakened, all of these scenarios don’t bode well for Hezbollah,” he added.

The party’s image has also been dented given its support for the other revolutions shaking the Arab world, including Tunisia, Egypt and Libya, but not Syria.

“Nasrallah is torn between his support for Assad’s regime and his image as a resistance leader keen on defending the people’s rights,” Levallois said.

The Arabic-language daily An-Nahar, which is close to Lebanon’s opposition, summarized the dilemma facing the party in an editorial over the weekend.

“Tomorrow, when the Syrian regime falls, and it will fall, what will Hezbollah, which supported those who assassinated women, children and the elderly, say?” it asked.

Nadim Shehadeh, a fellow at the London-based Chatham House, said Hezbollah was in a bind given the platform on which it has built support.

“Their power is based on such big words as freedom and liberation and their constituency follows them blindly on this,” he told AFP.

“But they supported the Arab spring in Egypt, Tunisia, Bahrain, Libya, everywhere except Syria, and that is contradictory,” Shehadeh said.

For now, analysts say, Hezbollah will probably continue to adopt a low-key approach and avoid any confrontation.

“We thought that Damascus would ask Hezbollah to launch an attack against Israel to divert attention,” Levallois said.

“But the Syrian regime understood that it could lose on all fronts if it did so because it is too weak.”<>/div

خیانت شاخ و گوش ندارد

Share Button

نه پرسشگری است و نه پاسخگویی
در مملکت ما که در آن همه چیز سیاسی شده است و سیاست هم در خدمت اهداف باند های نظامی امنیتی حاکم و در رأس آن سید علی خامنه ایی و دارو دسته اش قرار گرفته است هر روز شاهد پروژه ایی مملکت بر باد ده هستیم که کمترین توجیه منطقی و اقتصادی و سیاسی، سیاسی بمعنای منافع ملی و نه منافع رهبری و باند های نظامی امنیتی او، ندارند می باشیم. در سایت فارس نیوز امروز(سایت نظامی امنیتی ها) خبری دایر بر انعقاد تفاهم نامه برای اجرای یک قراداد ۱۰ میلیارد دلاری صدورگاز عسلویه به عراق، لبنان، و سوریه آمده است. هر آدمی با عقل متعارف سیاسی اقتصادی، با دیدن این خبر کوتاه برای این معامله خیانت آمیز بزرگ سریعاً در می یابد که هدف از این قرداد کمک به دولت کنونی لبنان و سوریه است بحساب مردم ایران.

برای این قرارداد ده میلیاردی گاز، قرار است خط لوله ایی به طول ۱۰۰۰ کیلومتر کشیده شود که خود شاید بیش از گاز صادراتی مورد نظر هزینه بردارد تازه  اگر اصولاً قرار بر وصول بهای این گاز صاداراتی به این کشورهای برادرِ برادران نظامی امنیتی باشد، قرادادی استراتژیک (هم بمعنای اقتصادی و هم سیاسی کلمه)، صدور گاز به کشورهایی که بلحاظ تبات سیاسی کاملاً لنگ در هوا هستند و معلوم نیست در فردای امضای قرار داد و لوله گذاری جرخ و فلک سیاسی در این دو کشور برهمان محور و مدار  سابق بچرخد.
در این قرارد داد، به صدور گاز به عراق! نیز اشاره شده است که فقط مضحک به نظر میرسد. برابر گزارش سازمانهای نفتی معتبر دنیا از جمله سازمان جهانی انرژی، عراق تا ۷ سال آینده* با صدور حدود ده میلیون بشکه نفت رقیب عربستان خواهد بود و اینکه چنین کشور نفت خیزی احتیاج به گاز ایران داشته باشد و اینکه رژیم متعامل با ایرانِ دولت نوری المالکی بتواند از بحران سیاسی کنونی ** با موزائیک سست ترکیب دولتش در آینده جان سیاسی سالم بدر برد همه و همه زیر علامت سئوال است. انعقاد چنین قراداد استراتزیکی، ساختن ساختمان چند طبقه روی کوه یخ است نه داد و ستد تجاری منطبق با عقل اقتصادی. ولی براداران قاچا قچی ما بقول احمدی کمتر پروای فردا را دارند و اینرا به کرار نشان داده اند. قریب سه سال پیش بود که با هزینه ای معادل ۲ میلیارد دلار که بحساب «ایران خود رو» بود پروزه سیاسی مونتاز بعضی انواع اتوموبیل های این موسسه در سوریه تآسیس شد که با لغو یا تخفیف تعرفه گمرکی واردات اتوموبیل از طرف دولت برادر سوریه، این سرمایه گزاری هنگفت از طرف ایران خودرویی که خود ورشکسته بود و هست و برای پرداخت مطالبات قطعه سازانش در گل مانده است، بر سر زا رفت و نتوانست بازاری بیابد مگر تعدادی اتوموبیل که به تاکسی داران دمشق با تخفیف سنگین فروخته شد و ۳ دستگاه که به شیخ نشین قطر هدیه شد تا در آنجا بازار یابی شود.
پیش بینی اینکه این خط لوله چند هزار دلاری در آینده روی دست دولتها های بعدی پس از احمد بماند و سرمایه گزاریی که فقط به ابزاری برای گروگان گیری مالی ما بشود، چندان دشوار نیست. ولی ای کاش وجدانهایی پیدا شود و این گندی را در حال آب گرفته شدن است را متوقف کند.
*
http://iranesabz.se/?p=976

**
کابینه کنونی دولت نوری المالکی بزور و ضرب امریکا از یکسو و ایران از سوی دیگر بر اساس توافقی کاملا شکننده پس از ۶ ماه تأخیر تشکیل شد و هنوز هم چند پست اساسی ازجمله وزارت دفاع بی وزیر است. جناح «العراقیه» بعنوان رقیب عمده دولت مالکی با خطی کاملاً متفاوت بان تهدیید کرده است که دولت را از اکثریت خواهد انداخت و انتخابات زود رس را به ان تحمیل خواهد کرد که در چنین صورتی بی گمان موازنه برآمده از انتخابات آتی بسیار شکننده تر از موازنه کنونی پارلمانی خواهد بود.

حبیب تبریزیان
…………….
گروه استانها / حوزه عسلویه
۹۰/۰۵/۰۳ – ۱۱:۱۰
شماره:۹۰۰۵۰۳۰۳۳۸

تا دقایقی دیگر با حضور وزرای نفت ایران، عراق و سوریه انجام می‌شود؛
امضای قرارداد ۱۰ میلیارد دلاری صادرات گاز عسلویه
خبرگزاری فارس: تفاهم‌نامه سه‌جانبه صادرات گاز ایران به کشورهای عراق و سوریه باحضور وزرای سه کشور در عسلویه تا دقایقی دیگر امضا می‌شود.

به گزارش خبرگزاری فارس از عسلویه، تا دقایقی دیگر تفاهم‌نامه سه‌جانبه صادرات گاز ایران به کشورهای عراق و سوریه با حضور وزرای سه کشور در عسلویه امضا می‌شود.
تفاهم‌نامه صادرات گاز ایران به کشورهای عراق و سوریه و از آنجا به لبنان و مدیترانه با حضور وزرای نفت کشورهای ایران، عراق و سوریه و به ارزش ۱۰ میلیارد دلار امضا می‌شود.
بر اساس برنامه‌ریزی صورت گرفته، صادرات گاز توسط خط لوله ششم سراسری و با ظرفیت انتقال روزانه ۱۱۰ میلیون متر مکعب گاز صورت می‌گیرد.
این خط در فاز اول از منطقه عسلویه تا استان خوزستان احداث شده و قرار است در ادامه تا مرز بازرگان کشیده و از آنجا کار صادرات گاز ایران را به عراق و سپس به سوریه و از آنجا به دریای مدیترانه و کشور لبنان و در نهایت به اروپا انتقال دهد.
بر اساس توافقات صورت گرفته قرار است گاز ایران از طریق یک خط لوله ۵ هزار کیلومتری از مسیر عراق، سوریه، لبنان و مدیترانه به کشورهای اروپایی همچون یونان ارسال شود.
داشتن منبع مطمئن تامین‌کننده گازی همچون میدان گازی پارس جنوبی، بزرگ‌ترین ویژگی خط لوله صادراتی گاز ایران، عراق، سوریه، لبنان و اروپا در مقایسه با خط لوله ناباکو است.
میدان گازی پارس جنوبی هم‌اکنون بیش از ۱۶ تریلیون مترمکعب گاز قابل استحصال دارد که با مقدار تولید کنونی از آن، این میدان بیش از ۸۰ سال دیگر گاز برای صادرات خواهد داشت.
بر اساس این گزارش، بلافاصله بعد از امضای تفاهم‌نامه صادرات گاز میان سه کشور ایران، عراق و سوریه، یک مشاور بین‌المللی کار خود را در زمینه انتخاب مسیر و فاینانسور مناسب آغاز خواهد کرد و ظرف سه تا پنج سال دیگر احداث این خط لوله به اتمام خواهد رسید.
انتهای پیام/خ۲۰*
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=9005030338
……………..
نقل از ایسنا
سفیر سوریه در تهران در گفت‌وگو با ایسنا:
دخالت ایران در امور سوریه دروغی بیش نیست
موضع‌گیری‌های اخیر ترکیه برای سوری‌ها غافلگیرانه و مبهم است سرویس: سیاسی خارجی – ایران
۱۳۹۰/۰۵/۰۳
۰۷-۲۵-۲۰

حجم مبادلات تجاری دو کشور هنوز به میزان مورد نظر نرسیده است
پروژه‌های در حال اجرای ایران در سوریه یک میلیارد و پانصد هزار دلار است
سفیر سوریه در تهران در ادامه با بیان این که روابط اقتصادی ایران و سوریه به میزان سطح روابط سیاسی نیست، اضافه کرد: حجم مبادلات تجاری میان دو کشور هنوز به میزانی که مورد هدف دو کشور بوده، نرسیده است اما به طور کلی می‌توان روابط اقتصادی میان ایران و سوریه را به دو بخش تقسیم کرد؛ یک بخش مبادلات تجاری ایران و بخش دیگر پروژه‌های در حال اجرا از سوی شرکت‌های ایرانی در سوریه. در حال حاضر سطح مبادلات تجاری به میزان چهارصد میلیون دلار بوده و سرمایه‌گذاری‌ها و پروژه‌های در حال اجرا به میزان یک میلیارد و پانصد هزار دلار است. در حال حاضر با توجه به همکاری دو کشور دو کارخانه ماشین‌سازی و سیمان‌سازی و حدود ۱۰ سیلو غلات در سوریه ساخته شده و چند پروژه آبی و نیرو در دست اجرا است اما مقامات دو کشور تلاش می‌کنند روابط اقتصادی را در سطوح مختلف گسترش دهند.
………..
………
سال گذشته یک میلیون نفر ایرانی به سوریه سفر کردند
این دیپلمات سوری افزود: حدود یک میلیون نفر از ایرانیان در سال ۲۰۱۰ به سوریه سفر کردند اما در مقابل تعداد مسافران سوری به ایران به میزان کمی بوده که این رقم از چند هزار نفر بیش‌تر تجاوز نمی‌کند اما دولت سوریه تلاش می‌کند که تعداد مسافران سوری را افزایش دهد.
سفیر سوریه در تهران درباره تحولات اخیر در شمال آفریقا و خاورمیانه گفت: در واقع کل منطقه شاهد تحولات بسیاری در این برهه از زمان بوده است. آغاز این تحولات در تونس بوده که پس از آن در مصر، لیبی، یمن و بحرین اتفاق افتاد که این تحولات خودجوش و مردمی بودند اما این تحولات از کشوری به کشور دیگری با توجه به واقعیت‌های موجود و سیاست خارجی هر کشور متفاوت است. بسیاری از این کشورها که در آن‌ها این تحولات اتفاق افتاده است، سیاست خارجی‌شان همکاری با غرب و یا هم‌پیمانی با آن‌ها بود و عموما آن‌ها از پروژه‌های مورد نظر آمریکا حمایت می‌کردند.

http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1810505&Lang=P

…………………
تفاهم نامه ۳ جانبه صدور گاز به اروپا ؛ فردا امضا می شود

این تفاهم نامه باید به عنوان بزرگترین قرارداد صادرات گاز ایران و منطقه خاورمیانه یاد کرد و قرار است با ساخت خط لوله ۵ هزار کیلومتری گاز ایران از مسیر این دو کشور اسلامی به یونان و سایر کشورهای اروپایی انتقال داده شود.
ایلنا: می شود معاون وزیر نفت از هزینه ۱۰ میلیارد دلاری برای احداث خط لوله صادراتی گاز ایران، عراق و سوریه خبر داد و افزود: این قرارداد گازی فردا در عسلویه امضا می شود.
به گزارش ایلنا،جواد اوجی مدیرعامل شرکت ملی گاز در جمع خبرنگاران با اشاره به اینکه ایران روزانه ۳۰ میلیون متر مکعب گاز به کشور ترکیه صادر می کند گفت:قرارداد صادرات گاز ایران به ترکیه ۲۵ ساله بوده که تاکنون ۱۰ سال از آن گذشته است.
وی همچنین از ادامه مذاکرات با شرکت های متقاضی خرید گاز طبیعی از ایران از توافق با یک شرکت اروپایی برای تامین فاینانس و مشارکت در ساخت خط لوله گاز ششم سراسری خبر داد و یادآور شد: تاکنون قطعه عسلویه تا اهواز خط لوله ششم سراسری ساخته شده است و تا دو سال آینده این خط لوله ۵۶ اینچی با ظرفیت انتقال روزانه ۱۱۰ میلیون متر مکعب گاز طبیعی در مدار بهره برداری قرار می گیرد.
مدیرعامل شرکت ملی گاز با اعلام اینکه ۶۰ میلیون متر مکعب از ظرفیت انتقال خط لوله ششم سراسری برای صادرات به کشورهای همسایه اختصاص یافته است تاکید کرد: با تکمیل و راه اندازی فازهای باقیمانده میدان مشترک پارس جنوبی علاوه بر افزایش دو برابری ظرفیت تولید گاز ایران، ظرفیتی برای صادرات روزانه ۲۰۰ تا ۲۵۰ میلیون متر مکعب گاز به کشورهای مختلف فراهم می شود.
اوجی از خط لوله ششم سراسری و خط لوله نهم سراسری به عنوان دو مسیر جدید صادرات گاز ایران به اروپا و کشورهای غرب آسیا یاد کرد و ادامه داد: در حال حاضر شرکت ملی گاز ایران با دولت ترکیه، عراق و سوریه برای ترانزیت گاز به سایر کشورهای متقاضی به توافق نهایی رسیده است.
مدیر عامل شرکت ملی گاز همچنین از مسیر جدید عراق، سوریه، لبنان و دریای مدیترانه به عنوان مسیر جدید صادرات گاز ایران به اروپا یاد کرد و اظهار داشت:ا تفاهم نامه سه جانبه صادرات و ترانزیت گاز بین ایران، عراق و سوریه فردا در عسلویه امضاء خواهد شد که از این تفاهم نامه باید به عنوان بزرگترین قرارداد صادرات گاز ایران و منطقه خاورمیانه یاد کرد و قرار است با ساخت خط لوله ۵ هزار کیلومتری گاز ایران از مسیر این دو کشور اسلامی به یونان و سایر کشورهای اروپایی انتقال داده شود.
معاون وزیر نفت با اعلام اینکه گاز دو تا سه فاز پارس جنوبی در آینده برای تامین گاز مورد نیاز خط لوله جدید عراق، سوریه، لبنان اختصاص پیدا می کند تصریح کرد: در مجموع پیش بینی می شود برای ساخت این خط لوله ۵۶ اینچی با ظرفیت انتقال روزانه ۱۱۰ میلیون متر مکعب گاز طبیعی به حدود ۱۰ میلیارد دلار سرمایه گذاری مشترک توسط سه کشور نیاز باشد.
وی با تاکید بر اینکه پس از امضای تفاهم نامه سه جانبه یک مشاور بین المللی برای راهنمایی و ساخت خط لوله گاز مشترک استخدام خواهد شد، تبیین کرد: قرار است این خط لوله به روش BOO و یا BOT ساخته شود.
اوجی از میدان پارس جنوبی با ذخیره بیش از ۱۶ تریلیون متر مکعب گاز طبیعی به عنوان منبع مطمئن تامین کننده گاز مورد نیاز این خط لوله جدید یاد کرد و یادآور شد : گاز میدان پارس جنوبی حداقل برای مدت ۸۰ سال می تواند خوراک مورد نیاز خط لوله مشترک ایران، عراق و سوریه را تامین کند.
وی با اشاره به اعلام آمادگی ۵ تا۶ فاینانسور اروپایی و بین المللی برای تامین مالی خط لوله گاز ایران عراق و سوریه بیان کرد: پیش بینی می شود تا یک ماه آینده سه تیم کارشناسی مشترک فنی قراردادی حقوقی و مالی برای امضای قرارداد نهایی بین سه کشور فعالیتهای خود را آغاز کنند.
اوجی همچنین با اشاره به درخواست عراق برای واردات ۲۰ تا ۲۵ میلیون متر مکعب گاز طبیعی از ایران برای تامین نیروگاههای منصوریه و بغداد بیان کرد: قرار است با ایجاد یک انشعاب از خط لوله ششم سراسری و از نقطه صفر مرزی منطقه ایلام گاز مورد نیاز نیروگاههای عراق تامین شود.
معاون وزیر نفت با یادآوری اینکه تامین و حفظ امنیت و نگهداری خط لوله مشترک گاز توسط هر یک از این کشورها به صورت جداگانه انجام می شود، یادآور شد: علاوه بر عراق و سوریه اخیرا ترکیه هم برای ترانزیت سالانه ۳۰ میلیارد متر مکعب گاز ایران به کشورهای اروپایی توافق نهایی حاصل شده است.
مدیرعامل شرکت ملی گاز ایران در ادامه این نشست با اشاره به گازرسانی به صنایع و نیروگاه‌ها گفت: در حال حاضر روزانه ۸۰ میلیون متر مکعب گاز به صنایع ارسال می‌شود که نسبت به سال گذشته ۱۲ درصد رشد داشته است.
وی ادامه داد: از طرفی گازرسانی به CNG نیز به صورت روزانه ۱۸ میلیون متر مکعب است که در سال گذشته تنها ۱۳ میلیون متر مکعب گاز به CNG تحویل داده می‌شد.
اوجی خاطر نشان کرد: سال گذشته تنها ۷ میلیون متر مکعب گاز به میادین نفتی تزریق می‌شد اما امسال این رقم به ۱۲٫۵ میلیون متر مکعب به طور متوسط رسیده است.
وی با اشاره به گازرسانی به نیروگاه‌ها گفت: در روز جاری ۱۷۵ میلیون متر مکعب گاز به نیروگاه‌های کشور ارسال شد که نسبت به سال گذشته ۳ تا ۴ میلیون متر مکعب کمتر بود که علت آن تعمیراتی است که در پالایشگاه‌ها صورت می‌گیرد اما نیروگاه‌ها به هیچ عنوان با مشکل سوخت‌رسانی مواجه نیستند زیرا از قبل پیش‌بینی سوخت مایع برای آنها صورت گرفته است.
پایان پیام

۱۳۹۰/۵/۲ – ۱۳:۰۰
کد خبر : ۱۹۸۰۵۴
………………
سایت تابناک نیز خبر امضای این قرارداد را نیز به شیوه قصیده سرایانه ای درج کرده است که ذیلاً کپی میشود. ولی توجه بازدید کنندگان را به کامنت های زیر این قصیده سرایی جلب میکنم.
امضای تفاهم نامه ده میلیارد دلاری صدور گاز عسلویه به…؛
قراردادی که تمام محاسبات غرب را بر هم می زند
هر چند این قرارداد ده میلیارد دلاری، تنها برای انتقال گاز ایران به عراق سوریه و لبنان بسته شده، همگان می دانند که لبنان دروازه اروپاست و دیگر اینکه وجود انحصار بخش اعظم تأمین گاز اروپا در دست رقیب سیاسی دیرینه اش روسیه ـ که همواره نسبت به افزایش قیمت ها اقدام می کند ـ از عواملی است که اروپاییان را به شدت به تأمین گاز خود به صورت عمده از منبعی غیر از روسیه راغب کرده است.
سرویس اقتصادی ـ بیش از یک دهه از مطرح شدن تأسیس خط لوله صلح برای انتقال گاز ایران به پاکستان و هند می گذرد؛ خط لوله ای که مذاکرات تأسیس آن به بهبود روابط دیپلماتیک هند و پاکستان نیز انجامید.

به گزارش «تابناک»، این قرارداد هرچند با دخالت های مستقیم و آشکار آمریکا هرگز با طرف هندی بسته نشد، کمترین فایده ای که داشت، راه اندازی خط لوله انتقال گاز به شرق کشور و بهره مندی استان های محروم آن خطه بود و البته نهایی شدن مذاکرات انتقال گاز به بازار ۱۳۰ میلیونی پاکستان. اما نمی توان انکار کرد که از دست دادن بازار بیش از یک میلیارد نفری هند، هرچند هنوز در هاله ای از ابهام است، می تواند امر ناچیزی باشد؛ افزون بر اینکه آمریکایی ها در تلاشند تا برای لغو کامل قرارداد خط لوله صلح، خط لوله ای با نام تاپی را جایگزین کنند که گاز خزری ترکمنستان را از سرزمین های سراسر کوهستانی تاجیکستان و افغانستان و سپس پاکستان به هند منتقل کند؛ هرچند راه اندازی چنین خط لوله ای برای هند و پاکستان ممکن است به صرفه نباشد ولی عواید اقتصادی وسوسه انگیزش برای تاجیک ها، افغان ها و بیش از همه ترکمن ها و البته تداوم تلاش های دیپلماتیک آمریکا، می تواند توجیه اقتصادی تقبل این هزینه ها شود.

بنابر این گزارش، امروز اما شاهد اقدامی جهادی از سوی مسئولین ایرانی، عراقی و سوری بودیم که به نوعی به شکستن حصار موهوم آمریکایی پیرامون انتقال منابع گازی ایران به دست مشتریان منجر می شود؛ کاری که می تواند پاسخی دندان شکن به مبارزه اقتصادی آمریکایی ها علیه ایران باشد. هر چند این قرارداد ده میلیارد دلاری، تنها برای انتقال گاز ایران به عراق سوریه و لبنان بسته شده، همگان می دانند که لبنان دروازه اروپاست و دیگر اینکه وجود انحصار بخش اعظم تأمین گاز اروپا در دست رقیب سیاسی دیرینه اش روسیه ـ که همواره نسبت به افزایش قیمت ها اقدام می کند ـ از عواملی است که اروپاییان را به شدت به تأمین گاز خود به صورت عمده از منبعی غیر از روسیه راغب کرده است.

امضای تفاهم نامه سه جانبه

در این راستا امروز تفاهم نامه سه جانبه انتقال گاز بزرگترین میدان گازی جهان از مدیترانه به اروپا بین ایران، عراق و سوریه در عسلویه امضا شد.

این تفاهم نامه در محل فازهای ۴ و ۵ میدان گازی پارس جنوبی به امضای «عبدالکریم لعیبی باهض» وزیر نفت عراق، «سفیان العلاو» وزیر نفت سوریه و «محمد علی آبادی» سرپرست وزارت نفت ایران رسید.

اوجی، مدیرعامل شرکت ملی گاز ایران در این راستا گفت: «بر پایه توافقات صورت گرفته، گاز ایران از طریق خط لوله ۵ هزار کیلومتری از مسیر عراق، سوریه، لبنان و مدیترانه به کشورهای اروپایی صادر می شود».

گفتنی است، با تأسیس این خط لوله صادراتی، انحصار امکان صادرات گاز ایران به شرق شکسته شده و با اضافه شدن این خط به شبکه انتقال گاز کشور ایران، همزمان دو بازار شرقی منتهی به خاور دور و غربی به اروپا را در سبد انتخاب های صادراتی خود خواهد داشت.

این خط لوله صادراتی ۵۰۰۰ کیلومتری از عسلویه به طول ۷۵۰ کیلومتر در خاک ایران ساخته و از راه مرز ایلام، گاز به عراق تحویل داده می شود.

اوجی داشتن منبع مطمئن تأمین کننده گازی همچون میدان گازی پارس جنوبی را بزرگترین ویژگی خط لوله صادراتی گاز ایران، عراق، سوریه، لبنان و اروپا نسبت به خط لوله گازی ناباکو دانست و گفت: «این میدان گازی هم اکنون بیش از ۱۴ تریلیون مترمکعب گاز قابل برداشت دارد.»

این خط لوله همچنین رقیبی برای خط لوله ناباکو است. ناباکو قرار است گاز آذربایجان را به اروپا برساند؛ اما به دلایلی از جمله کوهستانی بودن مسیر صرفه اقتصادی آن همچنان در حال مطالعه است. آمریکایی ها از سرمایه گذاران و علاقه مندان اصلی راه اندازی خطوط لوله ناباکو هستند. از این روست که اقدام ایران در انتقال گاز عسلویه به اروپا، می تواند نوعی عملکرد فعال به جای منفعل بودن در مبارزه گازی با آمریکا باشد.

پس از امضای تفاهمنامه صادرات گاز، یک مشاور بین المللی، کار خود را در زمینه انتخاب مسیر آغاز می کند و در مدت سه تا پنج سال دیگر، ساخت این خط لوله به پایان می رسد.

اوجی همچنین در حاشیه مراسم انعقاد قرارداد از فراهم شدن مقدمات و مجوزهای لازم برای صادرات گاز از ترکیه و همچنین عراق و سوریه به اروپا خبر داد و تأکید کرد: «تاکنون بیش از بیست جلسه کارشناسی میان ایران و ترکیه، عراق و سوریه برای صادرات گاز برگزار شده است و این کشورها، مجوزهای کتبی لازم را برای ترانزیت گاز به ایران داده اند.

تاکنون پانزده شرکت اروپایی تقاضای خود را برای بازاریابی گاز عسلویه در کشورهای خود به ایران اعلام کرده اند.

در دو تا سه سال آینده تولید گاز ایران به دو برابر کنونی می رسد و با کاهش مصرف گاز در درون کشور با اجرای کامل طرح هدفمندسازی یارانه ها، ایران توان صادرات روزانه ۲۰۰ تا ۲۵۰ میلیون متر مکعب گاز را خواهد داشت».

گفتنی است، با توجه به وجود ۳۳ تریلیون مترمکعب ذخایر گاز در کشورمان، اگر ایران روزانه یک میلیارد و دویست میلیون متر مکعب گاز صادر کند، باز هم برای ۱۵۰ سال دیگر منابع گازی دارد.

نظرات بینندگانغیر قابل انتشار: ۰انتشار یافته: ۱۸
امین||۱۹:۲۹ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۳۷۶ پاسخ
سالار…….. ای ول
سید علی||۱۹:۳۲ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۳۶۱۸ پاسخ
گازش رو استخراج و پالایش کنید صادراتش پیشکشتون!
ناشناس||۱۹:۴۶ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۳۴۱۲ پاسخ
همانطور که شما هم فرمودین، خط لوله به هند از طریق پاکستان قرادادش بسته شده بود ولی متاسفانه در اثر فشارهای آمریکا عملی نشده. در مورد این خط لوله هم هنوز زود هست که تحلیلهای اینگونه داد، باید صبر کرد تا این خط لوله به سرانجام برسد و از تحریک دشمنان با اعلام زود هنگام شکستشان دست برداشت!
ناشناس||۲۰:۱۲ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۳۲۱۰ پاسخ
خب نه اینکه ایران رفیق دیرینه اروپاست
ali||۲۰:۱۴ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۳۱۹ پاسخ
در حرف که خیلی زیبست ببینیم در عمل چه می شود؟
ناشناس||۲۰:۲۸ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۳۰۲۱ پاسخ
وقتی پول نفتمون را نمیتونیم ازهند بگیریم میخواهیم از عراق و لبنان پول گاز بگیریم!!!
عراق اگر میتونه غرامت جنگ رو بده
ناشناس||۲۰:۳۸ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۳۱۱۲ پاسخ
من نمی دانم مگر احداث خط لوله کافی است گازش از کجا می آید. متأسفانه با مشکلاتی که در بحث سرمایه گذاری و توسعه میادین نفت و گاز کشور داریم چطور می خواهیم این خطوط لوله را تغذیه کنیم از یکطرف با پاکستان و هند و از طرف دیگر با عراق و ترکیه و سوریه واقعا تماشائی است !!!!!!!!!!
ناشناس||۲۰:۳۹ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۳۳۱۵ پاسخ
پیشنهادی جالب از یک هم میهن درباره امارات

یکی از هم میهنان در پیشنهادی جالب با توجه به مسائل اخیر پیش آمده نوشت:
چرا اسم خیابان ظفر را به “خلیج فارس” عوض نمی کنند تا امارات مجبور شود برای آدرس سفارتش از این اسم استفاده کند ؟
در ضمن یه بخشنامه هم به پست بدهند که هر نامه ای به این آدرس بود اگر اسم خلیج فارس را ننوشته بود با ذکر علت به فرستنده ارجاع بدهند….!!
نعمت الله قاضی||۲۱:۱۵ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۳۱۳ پاسخ
ببینیمو تعریف کنیم!!!
ناشناس||۲۱:۵۵ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۳۱۶ پاسخ
کاش مشخص می شد فواید این طرح بیشتر تو جیب کدوم کشور میره!؟
ناشناس||۲۲:۱۴ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۳۲۱۲ پاسخ
عزیز دل برادر زیاد ذوق زده نشو.
اولا” صبر کنید ببینید که کی توسعه فازهای باقیمانده عسلویه تمام می شود.
دوما” هر موقع توانستیم نیاز داخلی به گاز و صادرات به ترکیه و پاکستان را انجام دهیم بعدا” به فکر اروپا بیفتیم.
سوما” قبل از صادرات به اروپا باید واردات خودمان از ترکمنستان و آذربایجان را قطع کنیم.
چهارما” تا این خط لوله ساخته شود و تاسیسات عسولیه هم به سرانجام برسد، قطر گازی در پارس جنوبی برای ایران باقی نخواهد گذاشت.
پنجما” میشه بگید سوریه از کجا می خواد پول سهم خودش در احداث این خط لوله را تامین کند؟
نمی دانم چرا با خواندن این مطلب یاد داستان کوزه روغن و آدرس خانه کدخدا افتادم .
حتما” این یادداشت من را تا ۱۰ سال دیگه حفظ کنید تا اگر تا اون موقع من زنده بودم و تابناکی هم وجود داشت، بشینیم و ببینیم برداشت کداممون درست بوده.
ناشناس||۲۲:۳۸ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۳۲۶ پاسخ
گاز ایران اصلا خواهند گذاشت از عراق بگذرد!
و چنین سرمایه گذاری آن هم حالا که وضعیت سوریه نا بسامان و امکان رفتن بشار اسد و تغییر حکومت سوریه زیاد است خارج از منطق است!
ناشناس||۲۳:۴۹ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۳۱۵ پاسخ
بزک نمیر بهار میاد، کـُمبـُزه با خیار میاد:‏ کمبزه یا کنبزه یا کنبیزه، نوعی خیار یا به عبارتی خربوزه کال است و در صورت رسیدن، حلاوت و خوش خوراکی کال آن را ‏ندارد. ‏
کمبزه بسیار کمیاب بود و از آن جا که خیار درختی شناخته شده نبود در زیر مشمع و گل خانه هم بلد نبودند به عمل آورند، خیار ‏نوبر هم بسیار گران بود و خوردن خیار نوبرانه و کالک کمبزه، کار هر کس نبود و وعده دادن آن، وعده سرخرمن بود و این ‏ضرب المثل به کار می رفت.
ناشناس||۰۰:۲۵ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۴۲۴ پاسخ
پول نفت رو نمیدن به خاطر تحریم فازهای پارس جنوبی دو سال از موعد افتتاح شون میگزره ولی تولید ندارن صادرات گاز به اروپا کجا بود بزارین قطریها ببرن
ناشناس||۰۰:۳۰ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۴۲۴ پاسخ
اگه این همه امتیاز داره چرا الان به فکرش افتادند
ناشناس||۰۰:۴۴ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۴۰۶ پاسخ
امیدواریم که این یکی به سرنوشت خط لوله هند و پاکستان تبدیل نشه.
بافقی||۰۰:۴۶ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۴۱۷ پاسخ
مرکز ایران بافق هنوز گاز ندارد
چراقی که به خانه رواست به مسجد حرام است
ناشناس||۰۷:۲۶ – ۱۳۹۰/۰۵/۰۴۲۷ پاسخ
البته اگر قطر اجازه بد
……..
چارقد خانم وزیر سوئد چقدر تمام شد؟
.این یاداشت، حدود ۳ سال پیش در سایت «ایران گلوبال» نوشته شد که بمناسبت قراردادگاز مورد بحث بالا در اینجا کپی میشود
چارقد وزیر خارجه سوئیس و قرارداد بیست و پنج ساله گاز
پس از پیروزی بلشویکها در انقلاب اکتبر، حکومت شوراها به رهبری بلشویکها به آلمان پیشنهاد ترک مخاصمه داد که با استقبال آلمان مواجه شد. از طرف روسیه شوروی تروتسکی مأموریت یافت تا به شهرِ برست لیتوسک رفته و با آلمانها قرارداد صلح را منعقد کند. ظاهراً هیئت آلمانی، نسبت به ظاهر نامتعارف با عرف دیپلماتیکِ هیت روسی باآن یونیفرم های پشمین بلشویکی عکس العمل نشان داده و از حضور در جلسه خود داری کرده و شرط را بر رعایت ظواهر متعارف دیپلماتیک میگذارند. تروتسکی، طی تلگرافی به لنین مینویسد که آلمانها از ما (هیئت روسی) میخواهند که با فراک های رسمی و تشریفاتی در کنفرانس صلح شرکت کنیم، در پاسخ، لنین مینویسد: که اگر آنها شرط میکنند که دامن زنانه هم بپوشید به پوشید ولی قرارداد صلح را منعقد کنید!
وقتی بلشویکها در عمل سیاسی خود این سان پراگماتیک و دور از تقدُس آفرینی های ارزشی، ایدئولویک، دینی و یا داش مشتی مآبانه و غیرت گرایانه عمل میکنند، حساب سیاستمداران دنیای غرب دیگر روشن است. نه تنها در جهان مدرن امروز بلکه از دنیای باستان تا به امروز سیاست ورزی خردگرایانه جز این نبوده است، مبارزه، مذاکره و معامله براساس منافع و داد و ستد های واقعی برای مملکت و سر زمین خود. فقط در فیلمهای سرخپوستی است که میتوان دید که رؤسای قبایل سرخ پوست چراگاه های طبیعی و واقعی خود را به ازای خر مهره ها و یا زیور الات مصنوعی واگذار میکنند. وآن سیاستمدارانی که منافع ملی خود را راهبرد سیاست ورزی خود قرار داده اند، در شرایطی مشابه جز این رفتار نمیکنند.
این فقط در قاموس و منش پوپولیسم ضد مردمی عقب مانده ترین کشورها ی استبداد زده آسیائی ـ آفریقائی است که رهبران سیاسی حاکم در آنجا، با هدف حیثیت آفرینی برای خود در ذهنیت عامیانه مردم، با باج دهی به غیر، برای خود، حیثیت خری میکنند. این حیثیت خری معطوف به داوری رایج مبتنی بر ارزشهای طایفه ائی وخان مآبانه در درون عوام الناس است. رهبرانی از طراز زمامداران دینی ـ سیاسی ایران، تن به هر گونه باج دهی به غیر میدهند تا بکارت سیاسی خود را در انظار خلق الله حفظ کرده و در پستوی خانه آن کنند که نباید.
برای آنان خرید و کسب امتیازات کاملاً صوری و عوام پسند، آن حربه ایست که در رویاروی جبهه داخلی بدرد آنان میخورد. با برخورداری از حمایت ناشی از عامیگری و سطحی انگاری عوام است که آنان میتوانند برای مخالفین سیاسی داخلی خود قداره کشی کنند.
سران حکومت اسلامی میتوانند تونی بلر و سرکوزی خود بوش و… را هم به صف نماز جمعه بکشانند ولی مسئله بهائی است که آنها به ازای این تحقیری که شخصاً بخاطر منافع ملی و سرزمینشانشان تحمل میکنند، مطالبه خوهند کرد. مبلغی که اگر احمدی نژاد و خامنه ای از پس پرداختش بر می آمدند در پرداخت آن، ولو به قیمت ویران تر شدن میهنمان تردید نمیکردند.
چندی پیش خانم کوندولا رایس گفت: ایالات متحده دشمن دائمی و یا دوست دائمی ندارد. او اضافه کرد ما بر اساس مصالح ملی امان تصمیم میگیریم و… . این تنها جمهوری اسلامی است که حاضر است مملکت مارا به هر قیمت و تا هر کجا که خریدار وجود دارد بفروشد تا برای خود در داخل کشور و در بین مسلمانان دنیا پرستیژ و آبرومندی عوامفریبانه و دینی بخرد.
سران جمهوری اسلامی نمیخواهند بگویند اگر: دولتهای فرانسه ، اطریش وآلمان ، سوئد و… تروریستهای ایرانی را آزاد میکنند ؛ اگر اندونزی، مالزی ، افریقای جنوبی، لیبی، روسیه ،چین و… از طریق آزانس و یا در شورای امنیت، مستقیم و غیر مستقیم از جمهوری اسلامی حمایت میکنند، چه قیمتی را برای این مغازله سیاسی و دیپلماتیک میگیرند. فقط اگر روزی فهرست قرارداد های شبه استعماری دولت اسلامی با این کشورها دقیقاً و تفصیلاً از پرده برون افتد، میتوان تصویر درستی از هزینه هائی که این حکومت برای حفظ عصمت دینی و دروغین خود به میهن ما تحمیل کرده است به دست آورد.
قراداد ایجاد کارخانه اتوبوس های اسلامی (زنانه ـ مردانه ) با شرکت مالزی و ترکیه و در خاک مالزی یکی از این قرداد هااست. آیا همین دولت اسلامی ترکیه جرعت ِ فقط به نمایش گذاشتن حتی یکی از این اتوبوسها را هم در خیابانهای استانبول دارد ؟ نه! و صد در صد نه. این کارخانه با پول ایران و تکنولوزی ترکی و در مالزیا ساخته خواهد شد و ایران مصرف کننده این اتوبوسها خواهد بود و این یعنی شراکت اسلامی. قراداد بلند مدت تسلیحاتی و تجاری با روس نیز از این دست است. فقط سقوط این رژیم است که اسناد خیانت آنرا در فروش ایران، از دریای خزر گرفته تا بخشش میلیاردی اخیر به دولت عراق ، پروژه های مختلف در سوریه و ونزوئلا و. .. بیرون خواهد ریخت .
و آخرین این شاهکارها، امضای قراداد بیست وپنچ ساله گاز با سوئیس است. چه قیمتی جمهوری اسلامی باید پرداخته باشد تا خانم «میشیلن کالمی ری»، وزیر خار جه سوئیس حاضر شده باشد نه تنها پرخاش و اعتراض اپوزیسیون پارلمانی سوئیس را، بر کاریر سیاسی خود و اعتبار حزب متبوعش بخرد حتی با ایالات متحده نیز زباناً در افتد. تصور باطلی است که احمدی نژاد و خامنه ای روزی به مردم بگویند این لچک اندازی برسرخانم وزیر خارجه سوئیس برای مردم ِ بی خبر مانده ما تا چه اندازه خرج برداشته است.
بی شک «خانم میشیلن کالمی ری» جواب قانع کننده ای برای اپوزیسیون پارلمانی حزب خود دارد و بی تردید با آنچنان دست پری از ایران برگشته است که اورا، در برابر وجدان سیاسی بر آمده از منافع ملی خود، اپوزیسیون پارلمانی و احزاب سیاسی کشورش رو سفید خواهد کرد. او، بیشک برای این یکی دو ساعت لچک پوشی بهائی را به قیمتی نامعلوم ( برای ما) ولی به مدت بیست و پنج سال از حکومت اسلامی گرفته است.
امید وارم کارشناسانی که دسترسی به متن این قرداد بیست و پنج ساله صدور گاز دارند با تحلیل و مقایسه آن، به ما بگویند که این چارقد به سر کردن این خانم سوئیسی به چه بهائی تمام شده است؟؟
یکی از شاهکارهای ایدی امین، دیکتاتور فاسد اوگاندا، برای تحمیق مردم خود، اجیر کردن چند نفر انگلیسی بود تا زیر تخت روان این مردک را گرفته در بازار بگردانند. دلقک منشی این دیکتاتور جنایت کار، نه در بین سیاستمداران جدی اوگاندا برای او احترامی آفرید و نه بعبارت اولی، در آنسوی آبها … . این مسخره بازی فقط، روانپریشی و عقده کهنه این سرجوخه نظامی ارتش استعماری را از توسری خوردگی اودر دوران خدمتش در ارتش استعماری به نمایش گذاشت و نه چیزی بیش.
حرکت احمدی نزاد هم تفاوت ماهوی با دلقک بازی ایدی امین ندارد. ولی متأسفانه هزینه رفتار آن دیوانه را مردم اوگاندا پرداختند و هزینه این شارلاتان از درون جعبه دین ابزاری بیرون پریده را ملت ایران داده و خواهد داد.

………

پازل انتخابات پیش رو

Share Button

قریب ۵ ماه به انتخابات آینده مجلس باقیست اگر البته بتوان چنین رویدادی را انتخابات نامید. کودتای ضد انتخاباتی ریاست جمهوری دهم و سرکوب اعتراضات مردم به آن تقلب و کودتا، در واقع پایان قطعی نمایشنامه ایی تکراری بود که بمدت ۳۱ سال ادامه یافته و بخشی از جامعه سیاسی کشور را در توهمِ سرو کار داشتن و حرکت کردن در چهار چوب سازو کارهای متعارف انتخاباتی نگاه داشته بود.
دومین شخصیت نیرومند کشور آیت الله هاشمی رفسنجانی زمانی پی برد که هیچ کاره است و سمت او در سه مجلس خبرگان و خبرگان رهبری و تشخیص مصلحت نظام کاملاً فاقد اقتدار قانونی و ُبرد اجرایی است که راه و رویکردی مستقل از مشیت رهبری و ساختار قدرت حقیقی در پیش گرفت. اصلاح طلبان زمانی دانستند که عرض و طول گستره مردمسالاری دینی نظام از عرض و طول حیاط خلوت بیت رهبری بیشتر نیست که خواستند این عرض و طول را پیموده و از آن فرا روند که با دیوار بتونی محوطه تنگ دموکراسی درباری بیت رهبری روبرو شدند. کودتای پسا انتخاباتی ریاست جمهوری دهم پرده های توهُم را درید و چهره حقیقی استبداد دینی یا نظام «لومپنکراتیک» حاکم را عریان و بی نقاب کرد. حتی احمدی نژاد، آدمک دست پرورده اقتدارگریان و دستگاه رهبری نیز امروز از خواب خوش همنشینی در گردونه قدرت بیدار و متوجه شده است که کشتی بان قدرت را سیاستی دگر آمده و قطب نمای آن جهتی دیگر را نشانه گرفته است و رئیس جمهور ۲۵ میلیونی! نیز جز سرنشین موقت و به بازی گرفته شده در این کاروان یا کارنوال استبداد بیش نبوده است.
بر چنین زمینه ایی همه بازیگران سه دهه ی این نمایش تکراری، با شیپور بیدارباشِ انتخاباتی تازه دیگری برخاسته و در راه میدان پیکار هستند. اما، نه بر سیاق گذشته و با این خام خیالی که گام در عرصه رقابتی انتخاباتی، سالم و آزاد میگذارند.
مقام معظم رهبری براین سیاست است که ماشین تبلیغاتی، اطلاعاتی، نظامی، دیس اینفرماتیو، مانوپولاتیو و جنگ روانی خود را بکار اندازد تا با کشاندن «بخشی» و فقط «بخشی در آن حد که لازم است» از نیروهای حاشیه قدرت؛ قهر کرده گان یا فرصت طلبان سیاسی و حتی برخی مخالفین و منتقدین نظام، مجلسی با چنان موازنه ایی سرهم بندی کند که درآن، آراء آدمکهای سیاسی نظام و مقام معظمش نقش قاطع داشته و رهبر را از صدور فرامین فرا قانونی و اعمالِ آمریت ولایی آزاد کنند. چنین مجلسی، هم به نظام مشروعیت میدهد و هم نمیتواند دردسر ساز و مزاحم باشد.
شرکت بخشی از جامعه سیاسی، بنام اصلاح طلب یا منتقد دولت در انتخابات و حتی بحث آن در شرایطی که بسیاری از معترضین به کودتای انتخاباتی هنوز در زندان هستند و پرونده همه ی آنهایی هم که آزاد گشته اند هنوز بازاست و به شکایات خانواده شهید شدگان، مورد تجاوز جنسی و جسمی قرارگرفتگان رسیدگی نشده است و اتیکت « فتنه» بر پرونده سیاسی جنبش اعتراضی نسبت به آن کودتا و تقلب انتخاباتی، همچنان الصاق و سران این «فتنه» سربه نیست شده اند و آنها فقط گاه و بیگاه تحت نظارت بسیار شدید نمایش داده میشوند تا احساس آرامشی گول زننده به هوادارانشان و افکار عمومی جهان، که نگران سرنوشت آنها هستند داده شده باشد، این پیام را با خود دارد که اوضاع زیاد هم نامقبول و غیر عادی نیست. پیام اینکه سر این مسائلِ «کوچک» میتوان با حکومت مذاکره کرد و احتمالِ حصولِ تعامل هم کم نیست.
در چنین شرایطی کشاندن آن بخش مورد نظر پیش گفته از مردم به کارزار انتخاباتی که هیچ، بلکه حتی به بحث ساده شرکت یا عدم شرکت در انتخابات هم، این مزیت جنبی ولی پراهمیت را برای نظام دارد که به ناخود اگاه جامعه اینجور ترزیق و تلقین میکند که: گرفتن، کشتن، سربه نیست کردن، تجاوز کزدن به اصحاب «فتنه»، در باور مردم و جامعه سیاسی، خللی نسبت به اصالت و بهنجارگی نظام حاکم وارد نکرده و مردم و جامعه سیاسی و جهانیان از کنار این مسائل براحتی میگذرند. نفسِ بحثِ امکان شرکت و یا عدم شرکت به این یا آن دلایل در انتخابات آینده، اینرا هم غیر مستقیم به ناخود آگاه جامعه القاء میکند که این نظام ظرفیت و قابلیت اصلاح دارد. اگر مدیریت نظام بتواند همین خورده باور را هم به جامعه تلقین کند باز هم در این بازی بُرده است.
و اما هدف رهبری نظام تنها این دستآوردهای جانبی نیست بلکه مهمترین هدف تاکتیکی اش برداشتن شاخی است که، بصورت دولت احمدی نژاد برای خود تراشیده ـ و بصورتی آبرومندانه و بی درد سر. فقط حضور نیرویی با شناسنامه سیاسی منتقدِ نظام است که میتواند با آرای تکمیلی خود، افزون بر آرای آدمکهای مجلس نشینِ دست چین شده بیت رهبری، شاخ زشت و مزاحم احمدی را از سر نظام بردارد.
پس مقام رهبری، نه خواهان شرکت وسیع و همگانی مردم در انتخابات آینده است که او را ناچار به استفاده وسیع از ابزار استصوابی و تقلب استصوابی کند و نه خواهان بایکوت و تحریم کامل انتخابت از طرف منتقدین نظام است بنحوی که غیبت آرای(حدوداً) سی میلیونی سبزها در این انتخابات، گواه درستی اتهاماتی باشد که کروبی و موسوی در مورد تقلب وسیع در انتخابات ریاست جمهوری دهم به نظام و شخص سید علی خامنه ایی زدند. دستگاه رهبری البته با یک فرمان میتواند ۲۰ ـ ۳۰ میلیون بر تعداد شرکت کنندگان در این انتخابات بیافزاید ولی پر کردن صفوف خالی رأی حتی اگر بسیجی های ای رهبری هم دایماً صفوف آراء را دور بزنند آسان نیست. تحریم کامل انتخابات از طرف منتقدین، برای نظام و رهبری همانقدر فاجعه بار است که شرکت همگانی آنان مثل انتخابات ریاست جمهوری قبل. پس، مقام رهبری خواهان تحریم نسبی منتقدین و شرکت نسبی آنها در انتخابات است. و ظاهراً بحث های در گرفته پیرامون شرکت ویا عدم شرکت اصلاح طلبان که رسانه های حکومتی و ولایتمداران حرفه ایی نظام هم آنرا وسیعاً انعکاس میدهند در این راستا است و تا بحال ـ بنظر من ـ دستگاه مدیریت تبلیغاتی و مانوپیولاسیون نظام موفق عمل کرده است زیرا توانسته است بحث انتخابات را تا حدودی تحمیل کند و اردوی منتقدین خود را نیز به چنان جهت گیریهای مختلف الجهتی بکشاند که شاید سرانجام موفق شود فضای لازم را برای برخی که میخواهند در انتخابات، صرفنظر از چند و چون ماهوی آن ، به این یا آن نام با این توجیه یا ان توجیه شرکت کنند، بیافریند.
در برابر دستگاه مدیریت انتخاباتی رهبری، جریان «انحراف» یا جناح احمدی نژاد قرار دارد که ظاهراً در این مراسم، آنست که باید سفره انتخابات را با گوشت خود رنگین و مزین کند. انتخابات آینده دو هدف اساسی تاکتیکی را از منظرِ مدیریت نظام در برابر خود قرارداده است که نخستین آنرا که بی اعتبار سازی جنبش اعتراضی سبز است را در فوق توضیح دادم و دومین آماژ تاکتیکی عمده آن حذف «قانونی» احمدی و جناح او از گردونه قدرت و حاکمیت است بدون سرو صدای زیاد و توسل به ابزار های فراقانونی و آمریت ولایی.
بنا بر این از این منظر، از آنجاکه برای جناح احمدی نژاد امکان حصول تعاملی حتی غیر رسمی با اصلاح طلبان و سبز ها وجود ندارد، جناح وی خواهد کوشید با طرح و کپی برخی از شعارها و مطالبات آنان، بخشی از نیروی بالقوه و بالفعل اجتماعی اشان را بطرف خود بکشد بویژه با وقوف برنفرت عمومی از دستگاه رهبری و شخص آیت الله خامنه ایی و اطرافیانش مثل جنتی، یزدی، سران سپاه و دستگاه انتظامی اش. پس، بدین معنی جناح احمدی نژاد خواهد کوشید خط تحریم را به نیروهای منتقد نظام تلقین کند. تحریم انتخابات از طرف سبزها و اصلاح طلبان از یکسو و امید به جذبِ بخشی از آرای سبز ها با شعار های پوپولیستی جوان و زن پسند، اکثریت مطلق و شکننده کرسی های مجلس را برای جناح احمدی نژاد تأمین خواهد کرد زیرا نفرت از دستگاه رهبری و شخص مقام معظم در بین مردم انقدرهست که بکار اندازی تمام ماشین مدیریت افکار عمومی تنظیم رفتار انتخاباتی شرکت کنندگان در انتخابات از طرف دستگاه رهبری هم قادر نیست بر نفرت عمومی از آن غلبه کرده و کرسی های لازم را برای اقتدار گرایانِ ولایتمدار فراهم سازد و لذا مردم رأی منفی و «نه» ی خود را به حکومت و ولایت مطلقه فقیه، بصورت آرای مثبت خویش بنفع لیست احمد نژاد به صندوقها خواهند ریخت. لذا در صورت غیبت کامل اصلاح طلبان در انتخابات، برای مقام معظمِ رهبری، راهی جز دست زدن به کودتایی جدید باقی نخواهد ماند و این بار علیه آدمکی که خود ساخته است. احمدی نژاد و شرکاءهوشیار تر از آنند که اینها را ندانند لذا آنها بیشک خود را برای حذف شدن با استفاده از متُد های فراقانونی و شبه کودتایی باید آماده کرده باشند. ومنطقاً باید ضد حمله و پاتک های مناسب خود را هم طراحی کرده باشند.
بر زمینه چنین معادلات پیچیده ایی میتوان نتیجه گرفت که در حال حاضر کنار کشیدن و نظاره کردن سیر حوادث پیش انتخاباتی بهترین رویکردی است که همه منتقدین نظام « بدون استثناء»از چپ تا راست، بشمول اصلاح طلبان و سبزها باید اتخاذ کنند. بگذار دو نیروی در گیر در این معرکه فقط روی نیروهای خود حساب کنند و نه به میدان کشاندن بخشی از منتقدین خود و کل نظام.
ولی دراینکه در پایان کار، منتقدین نظام نمیتوانند و نبایداز کنار چنین معرکه ایی بی اعتنا بگذرند تردیدی نیست. فقط در یک جمله میتوان گفت پرچمِ پیکارِ منتقدین استبداد حاکم، درجریان این انتخابات؛ سبز، سه رنگ با شیروخورشید و یا بی شیروخورشید و یا سرخ، سفید یا آبی نیست بلکه پرچمی است که باید نقش«وحدت رفتاری» همه منتقدین نظام بر آن نقش بسته باشد و این آن ایده ال ترین حالتی است که میتواند میهن و مردم ما را به یک انتخابات واقعی و آزاد یک گام نزدیگ کند.
اینکه این وحدت رفتاری منتقدین چه شکلی میتواند داشته باشد، موضوع بخش بعدی این یاداشت خواهد بود و البته از نگاهِ نگارنده این یاداشت.
www.iranesabz.se

هرگز نخواب کوروش

Share Button

شعری از بانو سیمین بهبهانی

xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx

دارا جهان ندارد،
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در

!هفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید،

البرز لب فرو بست

حتا دل دماوند،

آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند،

آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو،

گرز گران ندارد

روز وداع خورشید،

زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،

نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا،

نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما،

تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها،

بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز،

میهن جوان ندارد

دارا ! کجای کاری،

دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند،

دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی،

فریادمان بلند است

اما چه سود،

اینجا نوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است

این بیرق کیانی

اما صد آه و افسوس،

شیر ژیان ندارد

کوآن حکیم توسی،

شهنامه ای سراید

شاید که شاعر ما

دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش،

ای مهرآریایی

بی نام تو،وطن نیز

نام و نشان ندارد

دامگذاری انتخاباتی یا …؟

Share Button

در روزهای اخیر دو تن از چهره های برجسته اصول گرایان، آقایان مطهری و حبیبی* هر یک با زبانی متفاوت در اطرافِ امکان شرکت و یا عدم شرکت اصلاح طلبان یا اصولاً حق آنها برای شرکت در انتخابات پیش روی مجلس اسلامی اظهار نظرهایی نموده اند که میتوان آنرا نخستین حرکت تاکتیکی پیش انتخاباتی و یا واکنشی تاکتیکی به اظهارات شرط گذارنده آقایان خاتمی و تاجزاده برای مشارکت احتمالی اصلاح طلبان در انتخابات آینده مجلس دانست.
در اینکه مدیریت نظام، از رأس آن که آقای خامنه ای باشد تا ذیل که تقریباً همین تیپ آقایان باشند نگران انتخابات آینده هستند تردیدی نیست. اماً این اشتباه است اگر این نگرانی را صرفاً به نگرانی در محدوده خطر جناح یا جبهه « انحراف» ببینیم. این اشتباه است تا با هراسیدن و یا وانمودی به هراسیدگی از هیبت لولوی پوپولیسم فاشیستی باند«انحراف»، از آنسوی بام، بدامان آنچه نباید بیفتیم.
بنظر من این گونه تلقین و القاءگری یک مانور انحرافی و رد گم کننده است که طی آن و از طریق آن سعی میشود محور نگرانی را از احتمال عدم مشارکت مردم در انتخاباتی که، بعلت تقلبات گذشته و تقلیل جایگاه مجلس، دیگر جایگاه و اهمیت خود را برای مردم ما از دست داه است را، به نگرانی از برنده شدن گروه احمدی نژاد در انتخابات آینده مجلس انتقال دهد.
اهمیت تاکتیکی این انحراف آفرینی در نگاه و رفتار انتخاباتی مردم در اینست که در حالت ایجاد نگرانیِ نوع اول، مردم در تصمیم خویش به عدم شرکت خود در انتخابات آینده مجلس مصمم تر خواهند شد و حال آنکه در صورت محور قرار دادن خطر دوم یعنی خطر برنده شدن باند احمدی نژاد و شرکاء، این احتمال که نفرت و انزجار از احمدی نژاد و باند وی، بخشی ازنیروهای اجتماعیِ اصلاحات و سبزها* را به پای صندوقهای رأی بکشاند و توازن لازم را چه به لحاظ وجهه ی مشروعیتی نظام و چه به لحاظ مقابله با جبهه «انحراف» برای رقبای احمدی نژاد فراهم سازد وجود دارد.
مدیریت نظام تا آنجا به شرکت اصلاح طلبان (وبطور دوفاکتو سبزها) در انتخابات نیازمند است که: اولاً به کمک آرای آنها در یک «روندانتخاباتی»، احمدی نژاد و باند وی را تضعیف یا در صورت لزوم حذف کند تا از لزوم اعمال قهر مستقیم یا عامریت حکومتی و قانونی برای حذف وی پرهیزکند و دوماً و مهمتر از آن: چه در انظار جهانیان و چه انظار مردم خودمان، مشروعیت خود را مورد نمایش قرار دهد. مشروعیتی که در جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم به شدت زیر سئوال رفته است.
متأسفانه اکثر تحلیلگران انتخاباتی و سیاسی، چه داخلی و چه خارجی در بحث از انتخاباتی نظیر انتخابات گذشته در کشور ما با تبعیت از الگوی مرسوم در دنیا، نسبت (درصد)شرکت کنندگان یا امتناع کنندگان از شرکت در انتخابات را مبنا گرفته و از آن پیروی میکنند حال آنکه این الگوی استاندارد برای تحلیل انتخابات ایران مطلقاً مناسب نیست. مثلاً در کشوری مثل سوئد که معمولاً میزان شرکت کنندگان در انتخابات پارلمانی بین ۶۰ تا ۷۰% در نوسان است اگر روزی بروزگاری این مشارکت به ۳۰ % هم برسد بهیچ وجه این کاهشِ شرکت مردم در روند های انتخاباتی دال بر عدم مشروعیت سیستم نیست چرا؟ چون در هر روند انتخاباتی، در هر صورت بخشی از همه ملت شامل همه گروهای اجتماعی، احزاب و سازمانهای سیاسی اقلیتها شرکت میکنند که یک میناتور بزرگ و واقعی از کل ملت است. حال آنکه در کشوری مثل ایران ما، این عدم حضور شامل یک بخش کامل از جامعه در انتخابات است یک بخش ارگانیک و آنهم مهمترین بخش جامعه و به معنای دموگرافیک (جمعیت شناسانه) آن و نه صرفاً کمی و عددی. قطع شدن یک دست و یک پا و یک گوش یک آدم در عملکرد عمومی بدن یک موجود زنده، آثار بیولوژیک، متابولیک و تا حدی فیزیو لوژیک اختلال جدی ایحاد نمیکند ولی جابجایی یا فقدان بخش مختصری از مغزِ یک انسان؛ آن بخشی که سیستم عصبی حرکتی، علامتیِ، فکری و حافظه ایی انسان را تشکیل میدهد، اگر آدم را نکُشد، کلاً ویژگی انسانی او را از او گرفته وی را به یک علیل تمام عیار فکری و حتی فیزیکی تبدیل میکند.
حذف بخش متوسط جامعه و نمایندگان فکری و سیاسی آن از عرصه حیات سیاسی یک کشور را با درصد و نسبت مشارکت عمومی مردم نمیتوان یکسان گرفت و سنجید حتی اگر این بخش غایب ۵% جامعه باشد. انتخابات های ۹۹ درصدی کشور های کمونیستی سابق و حکومت های از قبیل صدام، قذافی و یا بشار اسد از این نوع بوده و هستند.
با توضیح فوق باید بگویم اولاً این نظام، هرگز و از روز نخست مشروعیت کافی نیافت زیرا بخش بسیار موثری از جامعه مدنی و سیاسی را از هرم قدرت خود یا کاملاً حذف کرد و یا فقط آنرا موقتاً با فریب و مانور برای مدتی به مشارکت کشید و دوماً؛ مدتی که تاریخ مصرف آن نخست با دولت اصلاحات و سپس با تقلب رسمی و خشن در انتخابات ریاست جمهوری دهم به پایان عمر خود رسید.
توجه به این نکته مهم در مطالعه مانور های هرم مدیریتی نظام، برای کشاندن بخشهایی از اصلاح طلبان به روند انتخاباتی آینده با انگیزه های پیش گفته، بسیار لازم است که بدانیم: برای مدیریت نظام هیچ دشوار نیست تا با تقلب و برگزاری انتخاباتی از نوع انتخابات ریاست جمهوری دهم، جناح احمدی نژاد را حذف کند. حتی برای مدیریت نظام که به سیم آخر زده است کاری ندارد تا در صورت برنده شدن جناح احمدی نژاد هم آن ها را خفه و ازاله کند ولی مدیریت نظام میخواهد این حذف را به هزینه اصلاح طلبان و حتی الامکان در یک فرایند شبه قانونی و شبه انتخاباتی انجام دهد تا بیش از این مشروعیت اجتماعیِ (هرچند صوری) خود را هدر ندهد. استفاده از اقتدار و اختیارات قانونی رهبری و خبرگان برای حذف احمدی نژاد هزینه اش برای نظام زیاد است لذا مدیریت نظام دنبال روش کم هزینه تری برای نیل به این هدف است.
اظهارات آقای حبیبی و مطهری و احتمالاً در آینده کسان دیگری از این مجموعه را باید بر چنین زمینه ایی مورد سنجشگری قرار داد.
نکته ای را که در پایان این یاداشت، هر چند بی ربط، از یاد آوریش خود را ناگزیر میدانم و توجه سایر کنشگران سیاسی را هم، البته جسارتاً، بدان جلب میکنم اینست که در برابر مدریت تقلب آمیز حکومتی نه «اصلاحات» بلکه این،«جنبش سبز» ایستاده است. شاید همسان گیری این دو مفهوم سیاسی گاهی از روی غفلت باشد ولی این احتمال را نیز میتوان گذاشت که تلاشهایی میشود تا این دو مفهوم یا بهتر است گفته شود این دو گفتمان که دو گونه بستر حرکتی، رویکرد و راهبرد در عرصه رفتار سیاسی و عملیاتی را بیان میکنند یکسان انگاشته شده و برای جنبش اصلاحات همان شناسنامه را بنویسند که برای جنبش سبز. روی تفاوت این دو جنبش؛ جنبش اصلاحات و تفاوتهای جدی آن با جنبش سبز میتوان بحث کرد و لازمست این دو رخداد تاریخی را از هم متمایز کرد. جنبش اصلاحات متولیان خود را داشت و جنبش سبز متولیان و هوا داران خود را هرچند تلاقی نسبی آندو را در یک بستر تاریخی و در مراحلی نمیتوان نادیده گرفت.

*
نقل از العربیه:
«..حبیبی در گفت و گو با خبرگزاری دانشجویان ایران “ایسنا” که دوشنبه ۱۸-۷-۲۰۱۱ منتشر شده است، در بیان ویژگی های کسانی که می توانند در داخل کشور به رقابت سیاسی بپردازند گفت: “اگر خواسته باشیم تفسیر صریح تری براساس تقسیم‌بندی های جناحی روز، مثلا در جریان اصولگرایی داشته باشیم، ممکن است عده‌ای از افرادی که منتسب به جریان اصولگرایی هستند، این تصور برایشان پیش بیاید که هرکس، به هر دلیل و میزانی با جریان اصولگرایی یعنی اصولگرایی مشهور در این جناح‌بندی‌های کشور موافقت ندارد، پس با نظام جمهوری اسلامی مساله دارد و من می‌خواهم اینجا این توضیح را دهم که ممکن است یک فرد یا تشکل،منتقد جدی جریان مشهور اصولگرایی باشد، ولی ما حق نداریم چنین افرادی را به عنوان یک فرد مخالف انقلاب و یا ضد انقلاب تلقی کنیم.”
سه ویژگی برای ضد انقلاب نبودن
او سه ویژگی را برای “ضد انقلاب نبودن” یک فرد یا یک جریان برشمرد و در این باره گفت: “گر فرد یا تشکلی اصل نظام اسلامی ، ولایت فقیه وفصل‌الخطاب بودن ولی فقیه را قبول وموضع روشن و مشخصی علیه براندازان داشته باشد، اما جریان اصولگرایی را قبول نداشته باشد معتقدم به آن فرد به هیچ وجه نمی‌توانیم انگ ضدیت با انقلاب بزنیم، بنابراین به طور طبیعی وقتی این حق را نداشته باشیم، برای چنین فردی یک حق قایل هستیم که بر مبنای آن درفعالیت‌های سیاسی کشور حضور فعال داشته باشد و تذکر مقام معظم رهبری،ناظر به این موضوع مهم است که طی آن هیچ جریان سیاسی حق ندارد سلیقه‌های رقیب خود را بدون استدلال،متهم به ضدیت با انقلاب کند.”

دبیر کل گروه اصولگرای “جمعیت موتلفه اسلامی” اصلح طلبان را دو دسته دانست که در بیان ویژگی های آن ها اظهار داشت: “معتقدم در فعالیت‌های سیاسی که به نام اصلاح‌طلبی در این چند ساله به خصوص در انتخابات ۸۸ به بعد انجام شد،کسانی که خود را به اصلاح‌طلبی منتسب می‌کنند به ۲ دسته تقسیم شدند ،دسته اول کسانی هستند که اصولا با انتساب به اصلاح‌طلبی وارد میدان براندازی شدند و دسته‌ دوم آن هایی که مراقب بودند با انتساب به اصلاح‌طلبی وارد میدان براندازی جمهوری اسلامی نشوند، اما عده‌ای هم هستند که می‌خواهند به جریان اصلاحات منتسب باشند ونظام جمهوری اسلامی، ولایت فقیه و فصل‌الخطاب بودن ولی فقیه را هم پذیرا باشند، اما یک رقابت جدی با جریان اصولگرا داشته باشند که من حساب این دسته دوم را با دسته اول جدا می‌دانم.”

او همچنین تاکید کرد: “عتقاد من بر این است که اصولگرایان در انتخابات نهم ریاست جمهوری با تمهیداتی که می اندیشند وارد میدان می شوند و تا جایی که من اطلاع دارم در همین راستا اصلاح‌طلبان نیز برای ورود به انتخابات نهم جلساتی برگزار کردند و دو تصمیم مهم‌شان هم این است که اولا در انتخابات شرکت کنند و دوم این‌که با فهرست و نامزدهای واحد به میدان انتخابات بیایند».”

پی نوشت:
از رجا نیوز
مجموعه جریان موسوم به اصلاح‌طلب حق فعالیت انتخاباتی ندارد مگر…
دو روز پیش علی مطهری در گفت‌وگو با یک سایت خبری در مورد شرایط حضور افراد در انتخابات مجلس نهم گفت که “به جز موسوی و کروبی بقیه اصلاح‌طلبان باید تایید صلاحیت بشوند و مشکلی برای شرکت در انتخابات نداشته باشند. مگر کسی که در ستاد انتخاباتی موسوی بوده، جرمی مرتکب شده که رد صلاحیت شود.”
به گزارش رجانیوز، مشارکت سیاسی اعضای جریان موسوم به اصلاح‌طلب در انتخابات مجلس یکی از موضوع‌هایی است که در هفته‌های اخیر مطرح شده و به دلیل عملکرد این طیف در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ مناقشه برانگیز شده است.
همراهی بخش عمده‌ای از این جریان با فتنه و همنوایی با ضد انقلاب در جریان تجمع‌های غیرقانونی پس از اعلام نتایج نهایی انتخابات که نهایتا به هتک حرمت روز عاشورا و اعلام انزجار همگانی مردم در راهپیمایی ۹ دی منجر شد، موضوعی است که از آن به عنوان عامل اصلی مجوز نداشتن این افراد برای حضور مجدد در عرصه سیاسی کشور یاد می‌شود.
رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای مجلس خبرگان (سال ۸۸) در مورد آینده سیاسی افراد و گروه‌هایی که در جریان فتنه، بر آتش اختلاف‌ها و اغتشاش‌ها دمیدند، گفتند: «افرادی که حاضر نیستند قانون و رای اکثریت را قبول کنند و نقطه قوتی همچون انتخابات افتخارآفرین ۴۰ میلیونی را تبدیل به نقطه ضعف می‌کنند، صلاحیت حضور در چارچوب نظام اسلامی را از دست می‌دهند که از دست داده‌اند.»
در این زمینه، احزابی مانند مشارکت و سازمان مجاهدین که به عنوان طراح و تحریک کننده سناریوی براندازی نرم فعالیت می‌کردند و همچنین گروه‌هایی مانند مجمع روحانیون مبارز که به همراهی و تایید این جریان پرداختند و حوادثی مانند دعوت به آشوب خیابانی در روز ۳۰ خرداد -یک روز پس از خطبه‌های نمازجمعه تاریخی تهران به امامت رهبر انقلاب- را رقم زدند که منجر به کشته شدن تعدادی از هموطنان شد، از جمله احزاب و افرادی هستند که با توجه به سخنان صریح مقام معظم رهبری مبنی بر از دست رفتن صلاحیت سیاسی آن‌ها، شرایط حضور در انتخابات را ندارند.
از سوی دیگر، افرادی هستند که در جریان انتخابات ریاست جمهوری به فعالیت و تبلیغ برای این افراد و احزاب پرداختند اما پس از اعلام نتایج و آغاز درگیری‌های خیابانی، سکوت کردند و بدون اعلام برائت و مرزبندی با مواضع این گروه‌ها به فعالیت‌های پیشین خود مشغول شدند و اکنون به دنبال احیای فعالیت‌های سیاسی خود به منظور حضور در انتخابات مجلس نهم در اسفند ماه هستند.
ممکن است برخی از این افراد برای توجیه مرزبندی نکردن خود بگویند که به طور مستقیم در آشوب‌ها و فتنه دخالت و مشارکت نداشته‌اند، بنابراین نیازی به تصریح بر مرز خود با ساختارشکنان ندارند. این در حالی است که منطق دینی و بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب در دیدار با نمایندگان مجلس،‌ به رویکرد دیگری تصریح می‌کند.
همراهی و همفکری با دشمنان، مساله‌ای است که به طور جدی در اسلام و احادیث وارد از ائمه معصومین(ع) مورد تاکید قرار گرفته، به‌طوری که حتی افرادی که روز عاشورا در کربلا نبودند و به روی امام حسین(ع) شمشمیر هم نکشیدند اما با سکوت خود، جریان یزیدی را تقویت کردند، مورد لعن واقع می‌شوند: ” فلعن الله امتا سمعت بذلک فرضیت به”
تشبه به دشمنان انقلاب و سکوت در برابر کسانی که به‌طور صریح خواستار براندازی نظام شدند، یکی از عوامل جری شدن عوامل فتنه بود که با سوءاستفاده از این فضای سکوت و بی تحرکی، تلاش می‌کنند تا فضا را به نفع خود تفسیر و تحلیل کنند و با تبلیغات گسترده رسانه‌ای به دنبال پیگیری اهداف خود و احیای مجدد برنامه‌های طراحی شده علیه ایران باشند.
رهبر معظم انقلاب نیز در دیدار هشتم خرداد ماه با نمایندگان مجلس، موضوع تقوای جمعی را مورد تأکید قرار دادند و این نکته مهم را یادآوری کردند که ممکن است در یک جریان افراد خوبی نیز وجود داشته باشند اما به‌دلیل رعایت نشدن تقوای جمعی در آن جریان، کارشان به جایی برسد که مانند جریان چپ تکیه‌گاه افراد ضد دین و ضد امام حسین(ع) شوند.
بر این اساس، مجموعه متعلقین به جریان اصلاح‌طلب جزو جریان کلی فتنه شناخته می‌شوند، مگر اینکه به‌طور صریح و نه بیان اظهارات مبهم و دو پهلو، فتنه و ظلم بزرگ در حق نظام را محکوم و با آن مرزبندی کنند که در این صورت، حق فعالیت سیاسی در چارچوب‌های قانونی کشور را خواهند داشت.
اما یک تناقض جالب که گویا رسانه‌های متمایل به فتنه با آن درگیر و عمدتاً‌ مایل هستند که با سکوت از کنار آن عبور کنند، این است که افرادی که به‌عنوان اصلاح‌طلب می‌خواهند وارد فضای انتخابات شوند باید برای این سؤال پاسخ داشته باشند که چنانچه قصد فعالیت سیاسی در همان ساختاری را دارند که به آن اعتراض داشتند و به‌خاطر آن کشور را به آشوب کشیدند، آیا این شرایط و ساختار تغییر کرده است و اگر به این سؤال پاسخ شفافی ندهند، در میان بدنه باقیمانده جریان فتنه نیز پایگاه خود را از دست می‌دهند و به‌عنوان افرادی که قدرت برایشان اولویت دارد، شناخته می‌شوند.
اما راه منطقی، مرزبندی و محکوم کردن صریح فتنه و جبران اشتباه‌ها است که در این صورت، مبنای قانونی، شرعی و عقلی برای بازگشت آن‌ها ایجاد می‌کند.

الخمیس ۲۰ شعبان ۱۴۳۲هـ – ۲۱ یولیو ۲۰۱۱م
با تاکید بر رد صلاحیت معترضان توسط شورای نگهبان
عضو جامعه روحانیت مبارز خطاب به اصلاح طلبان گفت: در انتخابات خر داغ می کنند

دبی-العربیه.نت
جعفر شجونی عضو جامعه روحانیت مبارز و از روحانیون حامی محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران با تاکید بر این که شورای نگهبان قرار است همه اصلاح طلبان را در انتخابات آینده رد صلاحیت کند گفت: “اگر از انتخابات بوی کباب بلند شد نشانه این است که خر داغ می کنند.” این سخنان شجونی در حالی مطرح می شود که در روزهای اخیر بحث انتخابات یکی از مباحث روز در فضای سیاسی ایران است. محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران و برخی دیگر از شخصیت های اصلاح طلب شرط هایی را برای مشارکت این طیف در انتخابات مطرح کرده اند از جمله آزادی همه زندانیان سیاسی، آزادی فعالیت احزاب و رسانه ها و برگزاری انتخابات آزاد و سالم. شجونی در مصاحبه با “فرارو” خاتمی را به خیانت متهم کرد و گفت: “آقای خاتمی که الان سخن از باز کردن فضای سیاسی جامعه می‌کند و به دنبال بازگشتن به عرصه سیاسی و انتخاباتی است باید ابتدا پاسخگوی خیانت‌های خود در قبال انقلاب باشد.” این روحانی عضو جامعه روحانیون مبارز با حمله به اصلاح طلبان اظهار داشت: “سابقه ننگینی که اصلاح طلبان از خود به جا گذاشته‌اند دیگر این حق را برای آن‌ها باقی نمی‌گذارد که حرف از مردم بزنند و از زبان آن‌ها سخن بگویند.” او افزود: “قوه قضاییه به جای اینکه این‌ها را که مدعی اصلاح طلبی هستند را محاکمه کند با بی‌حیایی صحبت از بازگشت به عرصه سیاسی می‌کنند این‌ها بوی کباب شنیدند که انتخابات نزدیک است غافل از اینکه خر داغ می‌کنند.” شجونی ادعا کرد که اگر پرونده خاتمی، موسوی و کروبی در قوه قضاییه مورد بررسی قرار گیرد دیگر برای آن ها و مدعیان اصلاح طلبی آبرویی باقی نمی‌ماند که بخواهند قدم به میدان انتخابات بگذارند. او تاکید کرد که باد به پرچم اصولگرایان می‌وزد، برای اصلاح طلبان در عرصه سیاسی دیگر جایی باقی نمانده و کسی منتظر بازگشت آن‌ها نیست. این روحانی حامی احمدی نژاد با تاکید بر رد اصلاح طلبان در انتخابات گفت: “در هر حال اگر این‌ها بازهم جسارت کنند و قدم به عرصه انتخابات بگذارند قطعا نمی‌توانند از فیلتر شورای نگهبان رد شوند و شورای نگهبان قطعا در‌‌ همان ابتدا همه کسانی که مدعی اصلاح طلبی هستند را رد صلاحیت می‌کند.” اصلاح طلبان معتقدند در انتخابات ریاست جمهوری دو سال گذشته که محمود احمدی نژاد پیروز آن اعلام شد، تقلب گسترده و سازماندهی روی داده است. از این رو دست به اعتراض زدند. برخورد نیروهای امنیتی با این اعتراض ها به کشته شدن ده ها نفر در خیابان ها و بازداشت گاه ها و زندانی شدن صدها نفر دیگر شد. بسیار از اعضای ارشد اصلاح طلب و فعالان شاخص این طیف نیز زندانی شدند.

جمیع الحقوق محفوظة لقناة العربیة © ۲۰۱۰

العربیه
……..
سایت فرا رو ۲۲ ۰۷

شروط اصلاح طلبان برای انتخابات در گفتگو با فلاحت پیشه:

هیچ یک از دو طرف نباید شرط بگذارند/ اصلاح طلبان یکی از اضلاع انتخابات‌اند

۳۰ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۹:۵۲

«حضور حداکثری مردم در شرایطی شکل میگیرد که واقعاً همه گروههای سیاسی و احزاب و چهره های سیاسی در این انتخابات حضور پیدا کنند و اگر هم این روال ادامه پیدا کند می توان انتظار داشت که انتخابات مجلس انتخابات پرشوری باشد.»

فرارو- یک نماینده مجلس می‌گوید: «واقعیت قانون اساسی ایران چیزی غیر از این است و بر اساس همین قانون اساسی ما تاکنون بیش از ۳۰ انتخابات را برگزار کرده ایم که در بخش اعظم این انتخابات فارغ از این قبیل بحثها، نقدها و مسایل تندی بوده است که اکنون مطرح می شود، لذا من معتقدم که کارها باید در روال عادی خود صورت گیرد به این معنا که نه کسی شرط برای حضور خود یا شرط برای حضور دیگران در انتخابات بگذارد.»

همزمان با نزدیک شدن به ایام انتخابات، شاهد افزایش اظهارنظر و موضع گیری چهره های سیاسی کشور درباره حضور یا عدم حضور اصلاح طلبان و شروط آنها برای شرکت در انتخابات هستیم.

اخیراً «سید محمد خاتمی» در دیدار با اعضای انجمن فرهنگ و سیاست دانشجویان دانشگاه شیراز با بیان این موضوع که اساس نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر انتخابات آزاد است، شرکت در انتخابات آزاد را حق همه دانسته و عنوان کرده که برای فراهم شدن این مهم فضای سیاسی کشور باید باز شود و زندانیان سیاسی آزاد شوند.

خاتمی با بیان اینکه صرف اعتراض نباید باعث محدود کردن حضور کسی در انتخابات شود خواسته است که شرایط حضور آزادانه همه احزاب و گروهها برای معرفی نامزد و داشتن نماینده مهیا شود.

خبرنگار فرارو درباره حضور مجدد اصلاح طلبان در عرصه رقابتهای انتخاباتی و سیاسی کشور گفتگویی با «حشمت الله فلاحت پیشه» نماینده مجلس شورای اسلامی و از عضو حزب مؤتلفه اسلامی انجام داده که در ادامه می خوانید.

فلاحت پیشه در ابتدا با بیان اینکه اصولاً شرط گذاشتن برای حضور در انتخابات از سوی هیچ یک از دو طرف صحیح نیست گفت: «با وجود شرایط ناگواری که پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری در کشور شکل گرفت، مطرح کردن شرط به عقیده من به معنای آن است که هنوز انتخابات در یک شرایط نرمال قابل شکل گیری نیست.»

وی ادامه داد: «اما واقعیت قانون اساسی ایران چیزی غیر از این است و بر اساس همین قانون اساسی ما تاکنون بیش از ۳۰ انتخابات را برگزار کرده ایم که در بخش اعظم این انتخابات فارغ از این قبیل بحثها، نقدها و مسایل تندی بوده است که اکنون مطرح می شود، لذا من معتقدم که کارها باید در روال عادی خود صورت گیرد به این معنا که نه کسی شرط برای حضور خود یا شرط برای حضور دیگران در انتخابات بگذارد.»

این نماینده مجلس با بیان اینکه کلیت نظام، نظرش بر حضور حداکثری مردم در انتخابات است افزود: «حضور حداکثری مردم در شرایطی شکل می گیرد که واقعاً همه گروههای سیاسی و احزاب و چهره های سیاسی در این انتخابات حضور پیدا کنند و اگر هم این روال ادامه پیدا کند می توان انتظار داشت که انتخابات مجلس انتخابات پرشوری باشد.»

فلاحت پیشه درباره این استدلال اصلاح طلبان که لازمه حضور در انتخابات حذف محدودیتهای موجود برای فعالیت احزاب و تشکلها و آزادی زندانیان سیاسی آنهاست گفت: «این قبیل مطالبات باید از کانالهای خاص خودش مطرح شود، نه اینکه در میان افکار عمومی جامعه مطرح شود که نتیجه آن تبدیل شدن این قبیل مسائل به بحثهای سیاسی است تا یک بحث عملی.»

وی افزود: «به اعتقاد من اصلاح طلبان ارتباطاتشان با مسئولین و سران نظام قطع نشده است و آنها می توانند از طریق همین کانالهای ارتباطی که هست مسائل را دنبال کنند. کشاندن موضوع به عرصه رسانه ها پیش از اینکه در عرصه مذاکره و مراوده این مسائل حل شود، تنها باعث تقویت فضای التهابی می شود و ما از نتیجه گیری در این رابطه باز بمانیم.»

فلاحت پیشه مشکل دیگر اصلاح طلبان را طیفی از همکاران سابق آنها که اکنون در خارج از کشور به سر می برند و بخشی از آنها کلیت نظام را قبول ندارند، دانست و گفت: «آنان بدنبال ایجاد یک فضای افراطی در داخل کشور هستند و عمدتاً فضای غالب در خارج از کشور هم فضای تحریم انتخابات است و تلاششان بر این است که این اختلافات را به سطح افکار عمومی بکشانند و مسائل را به گونه ای طراحی کنند که رسیدن به نتیجه ممکن نباشد.»

وی ادامه داد: «در داخل کشور من حداقل با همکارانم که در مجلس شورای اسلامی هستم و با آنها ارتباط دارم، می بینم که اکثر اینها خواستار تحریم انتخابات نیستند. درست است که خواسته هایی دارند اما مایل به شرکت در انتخابات هستند. اگر همین فضا را ما در جریان اصلاح طلب حاکم کنیم به نظر من نظام به صورت معمول حتماً شرایط لازمه را برای آنها فراهم می کند که این گروهها در عرصه انتخابات بتوانند شرکت داشته باشند.»

این عضو حزب مؤتلفه با بیان اینکه انتخابات نوعی تازه کردن فضای کشور از نظر سیاسی است و برای سلامتی نظام مفید است افزود: «لازمه این تجدید نفس آن است که کلیت نظام، و نه صرفاً یک طیف خاص، درگیر انتخابات شوند. چیزی که من در مواضع مسئولین نظام می بینم هم این است که امکان باز شدن فضای سیاسی هست و اصلاح طلبان هم باید از تحلیلهای مبتنی بر تحریم دور شوند. اگر دو طرف اصل مشارکت حداکثری را بپذیرند آنگاه سایر امکانات و کانالها هم مهیا می شود.»

فلاحت پیشه در این خصوص که حضور جریان اصلاح طلب در انتخابات تا چه حد می تواند تاثیر تعیین کننده ای در میزان مشارکت مردم داشته باشد گفت: «اصلاح طلبان کسانی هستند که در قالب همان تقسیم سنتی چپ و راست حداقل اگر نگوییم یکی از دو ضلع، یکی از سه ضلع انتخابات بوده اند و الان هم به نظر من حضورشان موثر است و تاثیر لازمه را در مشارکت مردم دارد.»

کد مطلب: ۸۴۴۸۱

آدرس مطلب: http://www.fararu.com/vdceze8v.jh8evi9bbj.html

پایگاه خبری تحلیلی فرارو http://www.fararu.com
…………
رادیو فردا:
ایران / سیاسی
رد شرایط اصلاح‌طلبان برای انتخابات مجلس نهم از سوی اصولگرایان

نشست روز پنجشنبه جامعه روحانیت مبارز که آیت الله مهدوی کنی، رییس مجلس خبرگان، در آن سخنرانی کرد.
۱۳۹۰/۰۴/۳۰
شخصیت‌ها و رسانه‌های وابسته به اصولگرایان طرفدار آیت‌الله علی‌خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در تازه‌ترین موضعگیری‌های خود شروط اصلاح‌طلبان برای شرکت در انتخابات نهم مجلس را رد کرده‌اند و همزمان گزارش‌هایی در زمینه جدایی حامیان دولت از اصولگرایان منتشر شده است.

مصطفی پورمحمدی، رئیس سازمان بازرسی کل کشور، روز پنجشنبه در حاشیه همایش جامعه روحانیت مبارز به خبرنگاران گفت که «اصولگرایان انشاءالله با لیست واحد در انتخابات حضور پیدا کنند و تلاش جامعتین- جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین- نیز همین است.»

وی با رد شرایط اصلاح‌طلبان برای بررسی شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: «نظام برای خودش شروط را از قبل تعیین کرده است. ما ملتزم به آن هستیم و نیازی به شروط دیگران نیست.»

محمد خاتمی، رئیس‌جمهور پیشین ایران از دی ماه سال گذشته تا کنون بارها تأکید کرده که برای شرکت اصلاح‌طلبان در انتخابات، احزاب باید در فعالیت‌های خود آزاد باشند، محدودیت‌های رسانه‌ای و حصر مهدی کروبی و میرحسین موسوی باید برداشته شود و زندانیان سیاسی پس از حوادث ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ نیز آزاد شوند.

شرایط آقای خاتمی با استقبال برخی از گروه‌ها و شخصیت‌های اصلاح‌طلب روبه‌رو شده و آنها در هفته‌های اخیر بر تحقق آنها برای بررسی احتمال شرکت در انتخابات تأکید کرده‌اند.

با این حال در واکنش به این شروط، شخصیت‌ها و رسانه‌های نزدیک به اصولگرایان حملات دامنه‌داری علیه رئیس‌جمهور پیشین صورت دادند، تا جایی که آیت‌الله احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان در واکنش به آن گفت: «می‌‌گویند اگر ما بخواهیم وارد شویم، شرایطی دارد. واقعاً باید گفت وقاحت حد و مرزی ندارد. مردم شما را قبول ندارند. چه کسی به شما رأی می‌دهد؟»

اصولگرایان می‌گویند تنها اصلاح‌طلبانی حق شرکت در انتخابات دارند که از اقدامات خود توبه کنند و با «فتنه» و «سران فتنه» مرزبندی روشنی داشته باشند.

در همین زمینه، حسن غفوری‌فرد، عضو شاخص فراکسیون اصولگرایان مجلس گفته است: «اصلاح‌طلبان از الان بدانند نظام شرطی را از طرف آنها برای شرکت در انتخابات نمی‌پذیرد.»

وی در گفت‌وگو با شماره روز پنجشنبه روزنامه «روزگار» با بیان اینکه اصلاح‌طلبان «در موقعیتی نیستند که برای نظام شرط تعیین کنند» افزوده است: «کسی نمی‌تواند برای نظام شرط تعیین کند بلکه همه باید افتخار کنند و خوشحال باشند که نظام به آنها اجازه داده در انتخابات شرکت کنند.»

وی همچنین در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، محمد خاتمی را جزو «ساکتین فتنه ۸۸» دسته‌بندی کرده و گفته است: «خاتمی همچنان موضع صریحی در برابر فتنه نمی‌‌گیرد از این رو باید موضع خود را به صورت روشن در برابر فتنه اعلام کند.»

محمد کاظم انبارلویی، رئیس مرکز سیاسی حزب مؤتلفه اسلامی، نیز از شورای نگهبان خواسته است تا صلاحیت نامزدها را با توجه به مرزبندی آنها با «جریان فتنه» مورد توجه قرار دهد.

وی با ادعای اینکه «شرایط برای برگزاری یک انتخابات باشکوه آماده است» گفته که «برخی از اصلاح‌‌طلبان به خاطر بی‌‌انضباطی‌‌های سیاسی و حمایت خارجی صلاحیت‌‌های خود را از دست دادند و مشروعیت سیاسی خود را زیر سؤال بردند.»

همچنین آیت‌الله مهدوی کنی که ریاست مجلس خبرگان را برعهده دارد از اصولگرایان خواست تا از موازی کاری با تشکل شکل یافته از سوی «جامعتین» خوددداری کنند و موضع واحدی درباره انتخابات داشته باشند.

وی می‌گوید که «کار ما مورد تأیید اصولگرایان و مقام معظم رهبری است.»

به نظر می‌رسد انتقاد رئیس مجلس خبرگان جمهوری اسلامی به تشکیل «جبهه پایداری انقلاب اسلامی» است که در روزهای اخیر زمزمه تشکیل آن اوج گرفته است.

علیرضا زاکانی، نماینده مجلس و دبیرکل جمعیت اصولگرای رهپویان انقلاب اسلامی، نیز با اشاره به انتخابات مجلس گفته که «شرایط پیش روی ما بسیار پیچیده است» و باید «در صحنه پیچیده کنونی حضور داشته باشیم به این دلیل که عده‌‌ای قصد دارند در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت کنند تا علیه انقلاب اسلامی بایستند.»

انتخابات مجلس شورای اسلامی قرار است روز ۱۲ اسفندماه سال جاری برگزار شود و در حالی که حضور اصلاح‌طلبان در این انتخابات در هاله‌ای از ابهام قرار دارد، اختلاف میان اصولگرایان حامی رهبر ایران و رئیس‌جمهور به موضوعی جدی در صحنه سیاسی ایران تبدیل شده است.

رسانه‌های ایران در روزهای اخیر اشاره کرده‌اند که اصولگرایان برای رسیدن به وحدت میان خود با مشکلات جدی روبه‌رو هستند و تشکیل قریب‌الوقوع «جبهه پایداری انقلاب اسلامی» که خارج از دایره راست سنتی است احتمالاً شکاف میان اصولگرایان را عمیق‌تر خواهد کرد.

بر اساس گزارشی که خبرگزاری فارس روز چهارشنبه منتشر کرده است، در این جبهه افرادی از همکاران قبلی دولت‌های نهم و دهم، برخی از اعضای فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس، برخی از اعضای قرارگاه عمار و افرادی چون حجت‌الاسلام آقا تهرانی، غلامحسین الهام، صادق محصولی، رسایی، علی اصغر زارعی، کوچک‌زاده، کوثری و روح‌الله حسینیان حضور دارند.

از سوی دیگر اصولگرایان در ماه‌های اخیر حملات دامنه‌داری علیه محمود احمدی‌نژاد و نزدیکان وی که از آنها به عنوان «جریان انحرافی» نام می‌برند آغاز کرده‌اند و به نظر می‌رسد که این طیف نیز از جبهه اصولگرایان خارج شده‌اند.

«جریان انحرافی» متهم است که با استفاده از رانت‌های دولتی و سازماندهی نیروهای خود در نقاط مختلف کشور درصدد است تا حداقل ۱۵۰ کرسی مجلس را در اختیار گیرد.

……
فارس نیوز
.گروه سیاسی / حوزه احزاب و تشکل ها ۹۰/۰۴/۳۰ – ۱۲:۱۱شماره:۹۰۰۴۳۰۰۰۹۱

غفوری‌فرد در گفت‌وگو با فارس:
اصلاح‌طلبانی که در برابر فتنه موضع نمی‌گیرند حق کاندیداتوری ندارند
خبرگزاری فارس: عضو شورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین تأکید کرد: اصلاح‌طلبانی که همچنان در برابر فتنه موضع نمی‌گیرند، نمی‌توانند در نظام اسلامی مشارکت داشته باشند و کاندیدای انتخابات شوند.

حسن عفوری‌فرد عضو شورای مرکزی حزب مؤتلفه و جامعه اسلامی مهندسین با اشاره به لزوم ارائه یک لیست واحد از سوی اصولگرایان برای انتخابات، با تأیید این مطلب به خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس گفت که اصولگرایان همه تلاش خود را برای ارائه یک لیست واحد در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی خواهند کرد.

وی در ادامه محور و اولویت اصولگرایان برای تعیین مصادیق انتخاباتی را التزام عملی به ولایت فقیه، اعلام کرد و افزود: کسانی که می‌ خواهند در انتخابات شرکت کنند، باید در ابتدا اعتقادشان را به ولایت فقیه به اثبات رسانده باشند.

غفوری‌فرد موضع‌گیری در برابر فتنه ۸۸ و مردمی بودن را از دیگر شاخص‌های‌ کاندیداهای انتخابات مجلس نهم برشمرد و تاکید کرد: بین اصلاح‌طلبان هستد کسانی که در برابر فتنه موضع خوبی نگرفتند که البته ممکن است از این دست افراد بین جریان اصولگرایی هم باشند که باید همگی در برابر فتنه اعلام برائت کنند تا فرصت کار کردن در نظام را به دست آورند.

وی درباره چگونگی حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس باتوجه به همراهی اغلب آنها در فتنه ۸۸ نیز گفت که این‌ها (اصلاح طلبان) باید موضع صریح و شفافی نسبت به فتنه ۸۸ بگیرند تا بتوانند درون نظام اسلامی کار و در انتخابات فعالیت کنند.

این عضو شورای مرکزی فراکسیون اصولگرایان مجلس هشتم درخصوص آن دسته از اصلاح‌طلبانی که همچنان با فتنه ۸۸ مرزبندی ندارند، اظهار داشت: این دست از افراد حتماً نمی‌توانند در نظام اسلامی مشارکت داشته باشند و کاندیدای انتخابات شوند.

وی در پایان همچنین با اشاره به مواضع خاتمی، وی را جزو ساکتین در برابر فتنه ۸۸ دسته‌بندی کرد و گفت: خاتمی همچنان موضع صریحی در برابر فتنه نمی‌گیرد از این رو باید موضع خود را به صورت روشن در برابر فتنه اعلام کند.
انتهای پیام/ک*
………….
فارس نیوز

غفوری‌فرد در گفت‌وگو با فارس:
اصلاح‌طلبانی که در برابر فتنه موضع نمی‌گیرند حق کاندیداتوری ندارند
خبرگزاری فارس: عضو شورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین تأکید کرد: اصلاح‌طلبانی که همچنان در برابر فتنه موضع نمی‌گیرند، نمی‌توانند در نظام اسلامی مشارکت داشته باشند و کاندیدای انتخابات شوند.

حسن عفوری‌فرد عضو شورای مرکزی حزب مؤتلفه و جامعه اسلامی مهندسین با اشاره به لزوم ارائه یک لیست واحد از سوی اصولگرایان برای انتخابات، با تأیید این مطلب به خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس گفت که اصولگرایان همه تلاش خود را برای ارائه یک لیست واحد در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی خواهند کرد.

وی در ادامه محور و اولویت اصولگرایان برای تعیین مصادیق انتخاباتی را التزام عملی به ولایت فقیه، اعلام کرد و افزود: کسانی که می‌ خواهند در انتخابات شرکت کنند، باید در ابتدا اعتقادشان را به ولایت فقیه به اثبات رسانده باشند.

غفوری‌فرد موضع‌گیری در برابر فتنه ۸۸ و مردمی بودن را از دیگر شاخص‌های‌ کاندیداهای انتخابات مجلس نهم برشمرد و تاکید کرد: بین اصلاح‌طلبان هستد کسانی که در برابر فتنه موضع خوبی نگرفتند که البته ممکن است از این دست افراد بین جریان اصولگرایی هم باشند که باید همگی در برابر فتنه اعلام برائت کنند تا فرصت کار کردن در نظام را به دست آورند.

وی درباره چگونگی حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس باتوجه به همراهی اغلب آنها در فتنه ۸۸ نیز گفت که این‌ها (اصلاح طلبان) باید موضع صریح و شفافی نسبت به فتنه ۸۸ بگیرند تا بتوانند درون نظام اسلامی کار و در انتخابات فعالیت کنند.

این عضو شورای مرکزی فراکسیون اصولگرایان مجلس هشتم درخصوص آن دسته از اصلاح‌طلبانی که همچنان با فتنه ۸۸ مرزبندی ندارند، اظهار داشت: این دست از افراد حتماً نمی‌توانند در نظام اسلامی مشارکت داشته باشند و کاندیدای انتخابات شوند.

وی در پایان همچنین با اشاره به مواضع خاتمی، وی را جزو ساکتین در برابر فتنه ۸۸ دسته‌بندی کرد و گفت: خاتمی همچنان موضع صریحی در برابر فتنه نمی‌گیرد از این رو باید موضع خود را به صورت روشن در برابر فتنه اعلام کند.

……………..

حجت‌الاسلام صالح در گفت‌و‌گو با فارس:
شرط‌گذاری اصلاح‌طلبان برای شرکت در انتخابات یک لطیفه سیاسی است
خبرگزاری فارس: مدیر سابق سیاسی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت: تعیین شرط توسط اصلاح‌طلبان برای شرکت در انتخابات یک لطیفه سیاسی است که صرفا جنبه شعاری و مظلوم نمایی دارد.

حجت‌الاسلام سید محسن صالح در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، به شاخص‌های اصولگرایان برای شرکت در انتخابات آینده مجلس اشاره کرد و اظهار داشت: اصولگرایی به عنوان یک فرهنگ مطرح است و در چند سال اخیر نیزاحیای مجدد شده است؛ از این رو نمی‌توان گفت اصولگرایی یک جریان سیاسی و یا یک حزب یا جبهه سیاسی است.

وی تصریح کرد: اصولگرایی یک فرهنگ دارای گفتمان مستقل و ریشه‌دار است که می‌توان ریشه‌های آن را از بدو پیروزی انقلاب اسلامی پیگیری کرد.

مسئول اداره روحانیت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم افزود: عدالت محوری، تبعیت از ولایت مطلقه فقیه، استکبار ستیزی، ساده زیستی، تبعیت از راه‌ امام(ره) و مقام معظم رهبری و پیروی از قانون اساسی برخی از اصولی هستند که در منشور اصولگرایی نیز توسط جامعتین تدوین شده و مقام معظم رهبری بارها بر آن تأکید داشته‌اند.

وی با بیان اینکه التزام عملی افرادی که مدعی اصولگرایی هستند به این مبانی مهمترین مؤلفه برای اصولگرایان است،‌ افزود: متأسفانه در مقام گفتار و بیان صحبت‌های بسیاری در خصوص پایبندی به مؤلفه‌های اصولگرایی صورت می‌گیرد اما متأسفانه در عمل در نقطه مقابل فرمایشات مقم معظم رهبری گام برداشته می‌شود.

حجت‌الاسلام صالح با بیان اینکه مقام معظم رهبری همواره تأکید می‌کنند که اختلاف بین سران قوا باید به حداقل برسد و آنها نباید به اختلافات دامن بزنند، افزود: متأسفانه می‌بینیم روش، منش و گفتار عده‌ای به گونه‌ای است که به آتش اختلاف دامن می‌زنند.

وی همچنین به بحث التزام به قانون اشاره کرد و گفت: بعضا افرادی که ادعای اصولگرایی دارند اگر بینند جایی قانون علیه و یا در برابر آنها موضع گیری کرده تمام مجاری قانونی را کنار می‌نهند و شروع به هوچی گری و ملتهب کردن فضای جامعه می‌کنند و به جای اینکه از طریق مجاری قانونی مطالبات خود را پیگیری کنند از طریق رسانه‌ها شروع به جوسازی علیه نهادهای قانونی می‌کنند.

مسئول مرکز اسناد روحانیت با تأکید بر اینکه به نظر می‌رسد التزام عملی و گردن نهادن به این اصول که همه به آن اذعان دارند در بین برخی از اصولگرایان کمرنگ شده است، یادآور شد: با توجه به نزدیک شدن به ایام انتخابات جریان اصولگرایی باید بیش از پیش به آن مبانی که بر اساس آنها شکل گرفته پایبند باشد و به دور از هوا و هوس و مطامع دنیایی در مسیر آن اصول گام بردارند.

وی در ادامه گفت‌وگوی خود به تعیین شرط توسط اصلاح‌طلبان برای شرکت در انتخابات آینده مجلس اشاره کرد و اظهار داشت: تعیین شرط برای نظام را می‌توان به یک لطیفه سیاسی تعبیر کرد؛ هیچ شخصی حق ندارد برای نظامی که این همه خون پای آن ریخته شده شرط بگذارد و به تعبیری خود را در جایگاهی قرار دهد که نظام بخواهد با او هماهنگ باشد.

حجت‌الاسلام صالح تصریح کرد: افراد در هر جناح سیاسی که به اصول اساسی نظام که ولایت مطلقه فقیه، قانون اساسی، اسلام، دین، نظام جمهوری اسلامی، راه امام(ره) است پایبند، معتقد و التزام عملی داشته و در پیشینه سیاسی آنها کاملاً این مباحث روشن باشد می‌توانند در عرصه سیاسی کشور حضور داشته باشند؛ اما اگر قرار باشد که دست پیش بگیرند که پس نیفتند و در قالب شرط گذاری بخواهند برای نظام ناز کنند در واقع در جایگاهی نیستند که اینگونه با نظام برخورد کنند.

وی در پایان خاطر نشان کرد: البته این شرط‌گذاری برای نظام بیشتر جنبه شعاری و مظلوم نمایی دارد که نباید خیلی به آن توجه کرد.
انتهای پیام/

کامنتی بر خبری زیست محیطی

Share Button

.در یاداشتی مندرج در سایت ایلنا گزارشی از آلوده شدن خلیج فارس داده شده بود که کامنت زیر را بر آن همراه با لینک مقاله ذیلاً می آورم
************
در آنروز ها که اتحاد شوروی با فرستادن یوری گاگارین به فضا و آزمایش های پی درپی موفقیت آمیز موشکی و انواع سلاحهای هسته ایی سعی داشت خود را بعنوان پیشگام توسعه صنعتی به جهانیان قالب کند، سراسر سرزمین پهناور امپراطوری روسیه را به زباله دان اقتصادی بیمار تبدیل کرده بود. نسل ها و نسلها باید هزییه سنگینی را برای توسعه ایی میپرداخت که هرگز واقیعت نداشت و در عمل جز پیشرفت های صوری و نمایشی به قصد اغفال اذهان ساده مردم و به قیمت تخریب محیط زیستی که، شاید هزاران سال زمان و صدها نسل هزینه میبرد تا جبران شود. برای گند زدایی از دزیای بالتیک که به فاضل آب و زباله دان اتمی، قبرستان زیر دریائی ها و رزمناوهای اتمی و غیر اتمی و فاضل آب موسسات صنعتی شیمیایی و غیر شیمیایی و زباله اتمی تبدیل شده است تمام منابع روسیه امروز و کوشش صدها نسل آینده کفات نمیکند. دریاچه خشک شده بایکال را دیگر نمیتوان زنده کرد و تالاب های نابود شده سیبری را که بعلت محو جنگلها و دست کاریهای ضد زیست محیطی نابود شده یا رو به نابودی اند را به آسانی نمیتوان نجات داد. در باره ظلم دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به طبیعت، بیشتر از امروز، آیندگان خواهند گفت. ولی دردناک اینست که کشور ما با مدیریت آقای خامنه ای و رئیس جمهور برگزیده اش، بسویی میرود که در زمینه جنایت زیست محیطی روی دست عظمت طلبان ساقط شده امپراطوری کمونیسم خواهد زد.
نابودی اراضی جنگلی شمال،خبری تازه نیست، تبدیل مراتع و چراگاه ها به بایرکاریهای کم باز ده نکته تازه ایی نیست، آلوده کردن دریای خزر و دریاچه رضائیه نیز خبری تازه نست ولی حال سایت ایلنا خبر از آلودگی وسیع خلیج فارس میدهد. و این ارث شومی خواهد بود که این نظام در کنار سایر نکبت ها برای مردم و سرزمین ما از خود بجای خواهد گذارد.

http://www.ilna.ir/newsText.aspx?ID=196833

«نگاهی به اظهارات وزیر اطلاعات «مصلحی

Share Button

وزیر اطلاعات خبر داد:
نفوذهای جدید سربازان گمنام امام زمان(عج) در اپوزیسیون خارج نشین

بهرام گور کو همی گور میگرفت
دیدی که برفت و گور بهرام گرفت
وزیر اطلاعات، مصلحی، در سخنرانی پیش از نماز جمعه این هفته اظهاراتی دایر بر «نفوذ جدید سربازان گمنام امام زمان در اپوزیسیون خارج نشین» کرده است. هر چقدر بگویم خواندن این سطور چقدر مرا بعنوان یک مخالف «خارج نشین» این رژیم سرا پا فاسد را خوشحال کرد، کم گفته ام. حتماً میپرسید چرا؟ در این اظهارات چه نکته شادی آوری میتواند وجود داشته باشد؟ پاسخ را سعی میکنم در زیر بدهم. ولی قبل از بیان علت خوشحالی ام از این اظهارات، باید بگویم از قریب ۲۰ سال پیش بنا بدلایل ویژه ای، فعالیت دستگاه های اطلاعلاتی رژیم را در درون باصطلاح اپوزیسیون از دور و نزدیک( البته چون یک تحلیلگر سیاسی و یک مخالف خارج نشین رژیم در همان حدی که هستم)، زیر نظر داشته ام. قریب پانزده سال پیش در یکی از همین سایت های خارج کشوری، یاداشت هایی تحت عنوان « رخنه گری، گمراه سازی و القاء گری»** نوشتم و اخیراً هم در ۴ بخش، مطلبی با عنوان « ستون پنجم رژیم…» نوشتم که با استقبال نسبتاً وسیعی مواجه شد. در رابطه با رویداد های لیبی نیزتحت عنوان « درسهای انقلاب لیبی» حد اقل در سه یا چهار بخش نوشتم: آنچه به معمر القذافی و پسرش صدر الاسلام اجازه داد تا با الدرم و بلدرمی تهدید آمیز خطاب به معترضین در شهر بنغازی بگویند« ما تا فردا در بنغازی هستیم*** و خانه بخانه همه شما معترضین را مثل موش از سورخ هایشان بیرون میکشیم و در همانجا مجازات میکنیم» بر پایه همین محاسبات غلطِ توان دستگاه اطلاعاتی آنها در سرکوب جنبش وسیع مردمی در آنجا بود. زمانی که رژیم قذافی به ناکار آمدی دستگاه اطلاعاتی اش در کنترول و سرکوب جنبش مردم پی برد به حرکت دیوانه وار حمله هوایی و به توپ بستن معترضین خیابانی مبادرت کرد که خیلی سریع نتیجه معکوس آنرا به صورت اوج گیری باز هم بیشتر جنبش دریافت کرد. بشار اسد در سوریه به همان راه رفت که قذافی در لیبی.
بهرام گورهای اطلاعاتی رژیم های قذافی و بشار اسد قربانی «گوری» شدند که به شکارآسان آن عادت کرده بودند و کارشان به باتلاقی کشیده شد که بیرون آمدن از آن دیگر برای آنها نا ممکن است. آنها تصور کردند، به همان آسانی که با کمک شبکه عنکبوتی اطلاعاتیِ رخنه گریِ اختلاف آفرینانه و القاء گری گمراه سازانه *** در بدنه اپوزیسیون خود، طی چند دهه آنها را خنثی و حتی بدتر از آن در بسیاری موارد به ابزار اطلاعاتی و تخریبی خویش تبدیل کرده بودند میتوانند یک جنبش طوفنده اجتماعی وسیاسی را که در پی بنیاد آن، آتشفشان خشم ده هامیلیونی مردم در خروشی انفجاری نهان گشته است را نیز با چند تا بیل مکانیکی مهار کرده و به کنترول خود در بیاورند. این سازمانهای اطلاعاتی کُودن ندانستند و نتوانستند درک کنند که بُرد عملیاتی دستگاه های امنیتی تا هنگامی است که این رژیمها با محافل پنهان و نیمه پنهان سیاسیِ مخفی کار روبرویند و در برخورد با یک جنبش وسیع اعتراضی نه تنها بردی ندارند بلکه خود بعلت گسترش نارضایتی مردم از یکسو دوچار ریزش شده و به نقطه آسیب تبدیل خواهند شد و از سوی دیگر بخاطر اعمال جنائی و قانون شکنی اشان آماج نفرت و اعتراض مردم قرار خواهند گرفت. دستگاه های اطلاعاتی این رژیمها و صد البته رژیم ولایی ما طی چند دهه، با متُدهای ویژه خود توانسته بودند محافل و سازمان هایی سیاسی مخالف خود را سر کار گذارده و در مواردی چهره های شناخته شده آنرا به کمینگاه مرگ کشانده آنها را بکشند ****.
قریب ۱۵ سال پیش آقای یونسی وزیر اطلاعات دولت آقای خاتمی نیز دریکی از مصاحبه های نادر خود و مقارن با سرکوب اعتراض دانشجویی ۱۸ تیر گفت: « روش ما در برخورد با اپوزیسیون ساده است. ما از پائین در آنها رخنه میکنیم، مهره های نفوذی خود را تا سطح بالای سازمانی آنها بالا کشیده و از این راه آنها را( اپوزیسیون را) کنترول میکنیم.
ولی این نفوذ و رخنه گری اطلاعاتی اگر توانست تبدیلِ اپوزیسون «خارج نشین» را برای رژیم به یک خیمه شب بازی (مانوپولاتیوـ هدایت شده) عروسکی امکان پذیر سازد نتوانست مانع پیدایش جنبش سبزی شود که به احتمال قوی چون بمب اتمی اجتماعی و سیاسی بصورت یک انفجار توده ای در زیر پایه نظام منفجر خواهد شد قبل از اینکه حکومت ولایی ما بتواند بمب اتمی خود را آزمایش کند.
آقای مصلحی!
نفوذ دستگاه اطلاعاتی شما و سایر دستگاه های اطلاعاتی موازی در این نظامِ ناجمهورتان ابداً و اصلاً پدیده تازه ایی نیست که شما میخواهید بعنوان یک تک خال «جنگ روانی» آنرا زمین بزنید. نفوذ گری اطلاعاتی در اپوزیسیون نظام از همان فردا و حتی روز ۲۲ بهمن آغاز گردید و باشتابی هر روز بیشتر از روز پیش ادامه یافت. دستگاه اطلاعاتی شما تمام آن بخش از ساواک شاهنشاهی و شبکه عظیم نفوذی های آنرا در درون نیروهای سیاسی و سیاسی/ مذهبی بشمول خود روحانیتتان حفظ کرد تا از آن برای فردای پس از انقلاب بقصد سرکوب برنامه ریزی شده رقیبانتان، چه رقبای سیاسی و چه مذهبی و در ارکان روحانیت مورد بهره برداری قرار دهد. شما با دستگیریهای ده ها هزار نفری مخالفین و دگر اندیشان، با حاکم سازی جو ترس و ترور توانستید هزاران نفر از قربانیانِ در تله گیر کرده اتان را، از طریق تهدید مستقیم جانی، زندان، تهدید های حیثیتی، تهدید های خانوادگی از جمله تهدید به تجاوز به زن و بچه های قربانیانتان، هزاران نفراز آنها را خرُد کرده به همکاری وادار ساخته و از آنها بصورت آنتنهای اطلاعاتی، روبوطها و آدمکهای اطلاعاتی ابزار تفرقه آفرینی، خط دهیِ گمراه سازی سیاسی( دیس اینفرماسیون)، شایعه سازی، چهره سازی و چهره سوزی و تخریب سیاسی و شخصیتی… ، استفاده کنید. ابزار کار شما در این راستا نه متُد و سیستم اطلاعاتی پیش رفته اتان بلکه قصاوت و آزادی عملتان در بگیر و ببند و بکُش و امکانات وسیع مادی اتان بوده است. اما شما تا به آخر ازهمه این ظرفیتها سود جسته و اینک به آخر این خط رسیده اید. دیگر شما نه با سازمانهای پراکنده و گیج و ویج سیاسی، بلکه با جنبشی توده ایی که تا عمق دستگاه های قدرتتان، در پایگاه اجتماعی اتان و حتی تا عمق زندگی خانوادگی و هم رختخوابی هایتان رخنه کرده است روبرو هستید و قانونمندانه، با ریزش مشروعیتتان این ریزش شتاب میگیرد.
جناب رئیس اطلاعات!
دیروز خبری در سایتها به نقل از یکی از همین سازمانها روی صفحه اینتر نت درج شده بود که شما باز در صدد تجدید ترور وسیع مخالفتان در خارج کشور هستید. اولاً من بی هیچ تردیدی اینرا هم یکی از تزریقات دیس اینفرماتیو دستگاه شما میدانم. دستگاه شما حتی دیگر توان ترور های خارج کشوری دهه ۶۰ تا ۸۰ را هم ندارد زیرا برای تروریستهای احتمالی شما فرار از منطقه ترور دیگر وجود ندارد چون اجماع جهانی از هر نظر بر علیه شماست. تزریق غیر مستقیم این شایعات نیز نشان از ضعف و فلاکت عملیاتی شما دارد نه قدرت شما! اظهارات اخیر مستقیم شما هم دایر بر اینکه در اپوزیسیون رخنه کرده ایید نیز ناشی از ته کشیدن چنته عملیاتی شماست و اینست که برای من خوشحال کننده است. به بلوف زنی افتادن شما در مورد پدیده ایی که وجود داشته است را از آنرو به فال نیک و نشانه ایی از سقوط نظام شما میدانم که این را ناشی ته کشیدن ظرفیت دستگاه شما میدانم.
جناب مصلحی!
قبل از شما ساواک شاه و قبل از ساواک او گشتاپوی هیتلری، استخبارات صدام، پلیس روسیه تزاری، اشتاسی آلمان شرقی و بسیار دستگاه مشابه همین اشتباه محاسبه شما را داشتند و فرجامشان آن شد که بی هیچ تردیدی فرجام تلخ شما در آینده نزدیک خواهد بود.
*
بهرام گور که به شکار گور عادت داشتن روزی با اسبش در تعقیب گوری به یک باتلاق کشیده شد و در آن فرو رفت.
**
Infiltration, disinformation, manupiolation
***
در مراحل آغازین جنبش مردمی ضد لیبی که از شهر بنغازی آغاز شد قذافی و پسرش چنان از کنترول خود براین خیزش مردم اطمینان داشتندکه فکر میکردند ۲۴ ساعته تکلیفش را یکسره خواهند کرد. دستگاه امنیتی قذافی در سطحی وسیع عوامل خود را بدرون جنبش اعتراضی فرستاد و از آنسو یکی از امرای ارتش قذافی مأموریت یافت که به معترضین بپیوندد. پیوستن این ژنرال به مخالفین رژیم قذافی با هورا کشی مردم اعتراضی روبرو شد و او یکروزه دررأس نخستین واحد های مسلح مردم قرار گرفت، واحد هایی که بخش وسیع هرم فرماندهی آنرا از پیش اطلاعاتچی های رژیم بعهده گرفته بودند. ولی با اوج گیری جنبش توده ایی و تجربه عملی مردم این کنه های اطلاعاتی و امنیتی امکان مانور خود سریعاً از دست دادند. ژنرال مربوطه فرار را بر قرار ترجح داده پیش قذافی برگشت و عوامل مشکوک تا حدود زیادی با رشد جنبش تصفیه شدند، هرچند هنوز تا ریشه کن شدنشان راهی طولانی در پیش است زیرا اینها نیز در طی پیکار توانستند مهارت نفوذی کسب کرده و خود را با اوضاع تطبیق دهند.
****
ترور های برون مرزی رژیم: ترورِبختیار، اویسی، قاسملو، شرفکندی، کاظم رجوی، فرخزاد و صد ها ترور دیگر با نوعی نفوذ گری همراه بوده است.

جایی که خواندن برای آزادی بهایش جان آدمیست

Share Button

گزارشی از دیلی تلگراف از درون سوریه
سوریه:
با سفری پنهانی در اطراف یک ملت در حال قیام هیچ نشانی از فروکش کردن جنبش نیست
موسیقی دان جوان سوری «ابراهیم کاشوش» در ستایش و رثای آزادی آواز خواند تا آنگاه که بهای آنرا با جان خویش پرداخت. ولی در خلال سفری پنهانی در عرض کشور آنچه ساندی
تلگراف دید این بود که؛ سوریها مصمم هستند تا فشار خود را تا ساقط کردن رئیس جمهور اسد ادامه دهند.
دیدن ویدئو کلیپ آواز خواننده را که لینکش در پایان آمده است را توصیه میکنم

 
Syria
Syria: Secret journey around a nation in revolt finds protesters are not flagging
Syrian musician Ibrahim Qashoush sang of freedom – until he paid the price. But as The Sunday Telegraph saw during secret travels across the country, Syrians are determined to keep up pressure to oust President Assad.
Link to this video
By Special Correspondent in Hama
7:00AM BST 10 Jul 2011
He was no pop superstar, but Ibrahim Qashoush wrote the stand-out song of the Syrian uprising.
“It’s time to leave, Bashar,” its lyrics go. “Freedom is near.”
Some of its verses were frankly rude: “Screw you, Assad,” says one line.
But the singer paid the price for his fleeting fame.
On Monday, according to a video that has circulated the country online, his body was found floating in the River Orontes in his home-town, Hama. His throat had been cut; in the footage, his head lolls horribly.
**********
On an evening in late June, Qashoush’s voice had soared over one of the crowds as some of the biggest protests yet in the Arab world came to the boil. But as Assad’s troops moved in, they found and dealt with him, overseas dissidents have confirmed.
Hundreds of thousands had gathered in Hama, a town in northern Syria once best known for its centuries-old waterwheels and more recently as the centre of the last rebellion against Assad rule.
In 1982, President Bashar al-Assad’s father Hafez sent tanks to end that opposition with great ferocity, killing between 10,000 and 20,000 people. Now Bashar may be forced to order a repeat of the operation, as Hama becomes once again the focus of resistance to the regime.
In the wake of the protest at which Qashoush sang, and an even bigger one last Friday when an estimated 250,000 of the city’s population again risked tank shells and sniper bullets to pour out of their homes, President Assad’s overstretched forces are finding the city slipping beyond their grasp.
The army withdrew after killing at least 40 at the beginning of June. More died again last week as it tried to re-enter. But even if it succeeds, Hama’s truculence may just be repeated in another city.
“Look at Syria’s 14 provinces, they’re all protesting,” one man said. “The army chases these protests all over but as soon as they leave, the people just come out again.”
The Sunday Telegraph secretly visited Hama during a week-long undercover journey around a nation in revolt – a journey which showed how tenuous government control has become, despite a crackdown that has claimed more than 1,400 lives since March.
Using pseudonyms, booking diversionary journeys, slipping quietly into blockaded towns and hiding with protesters, The Sunday Telegraphcriss-crossed the nation and witnessed a Syria of “freed” towns, vast anti-regime demonstrations, violent melees and angry gunfights.
It is the Syria that President Assad wants no one see, and it is the reason why he has sought to arrest, censor or ban foreign journalists.
Hama, Syria’s fourth city, has become a vital battlefield. The scars can still be seen from the brutal aftermath of the 1982 clash between the Muslim Brotherhood and the regime of Hafez al-Assad.
Within minutes of noticing a foreigner, residents began to boast of the impending fall of the regime.
A butcher, Omar was brimming with pride as he explained why. “Look around, the government is finished in Hama,” he said. “The army came here and they killed many and they stole. But we kept coming out. No matter how many times the army comes, we’ll never give in now.”
A young man approached, his eyes shining with excitement, and lifted his shirt to display the large knife he was carrying, tucked inside the belt of his trousers, “in case the army comes back”. His gesture was all the more striking because it took place in front of the town’s police station.
Elsewhere men gravitated, seemingly instinctively, towards the renowned clock tower that stands in the city’s central square, and within 10 minutes some 10,000 had gathered, many carrying Syrian flags, for that day’s protests. Many warned that as a westerner I would be targeted by the government snipers thought to be lying on the roof tops, but none seemed concerned on their own behalf and in fact there was no shooting.
Soon three separate columns of marchers were pouring into the square, and it was if half the city was out on the streets, young and old, male and female. A group of women in jet-black burkas sang revolutionary songs. Others, some with their heads covered, some not, chimed in from the crowd.
“This Assad family are murderers and criminals,” said one resident, filled with emotion at the chance to tell his story to a foreign observer. “Tell everyone: the people of Hama say that this regime is finished.”
It was a message that I heard repeatedly as I travelled across Syria, sometimes to places where it seemed the regime had completely abandoned any effort to keep control.
In the dusty north-eastern city of Deir Resor, where six died in recent clashes, even the totems of the regime have now vanished; pictures of President Assad and his father, Hafez, had been destroyed and their statues removed.
Straddling the banks of the Euphrates River, Deir Resor is close to the Iraqi border. Even the local Arabic is nearer Baghdad than Damascus.
But despite its importance the government had apparently left only a tiny handful of security forces to fend for themselves. Late in the evening gunfire could be heard, and then a firefight a few streets away – brief, but enough to make the soldiers standing by a sandbagged police station jittery.
In a café where young men were playing cards, one described how the government had lost control of the city. “The army tried to come into Deir Resor a few weeks ago, but they soon had to retreat,” he said. “The government know the northern clans are armed, they have support from Iraq, and if they are attacked they will fight.
“But this is the biggest town in the area and if it is anti-government it means the entire east of Syria is too.”
In other places the security forces have acted so decisively and brutally to quell dissent that life will take a long time to return to normal. In several villages in the north, I saw scorched buildings and army tanks still stationed in fields where – incongruously – farmers continued their work.
And throughout the small farming town of Jisr al-Shugour, where last month the government sent tanks in revenge for the deaths of 120 soldiers who it claimed had been killed by terrorists, troops of the hated Fourth Division are still deployed in force.
In fact, residents say, the soldiers were killed by the military after they refused to fire on unarmed protesters and tried instead to defect. Whatever the truth, some 10,000 residents fled across the border to Turkey to evade the avenging army.
The Fourth Division is the de facto private army of the president’s younger brother, Maher al-Assad, and its soldiers are Syria’s best equipped and most loyal. It can, however, be a law unto itself: The Sunday Telegraph has been told of an incident in which Fourth Division soldiers called at Syria’s central bank and left soon afterwards with bulging green holdalls, presumed to contain hard currency to pay for their depredations elsewhere.
Now it has established a field headquarters within striking distance of Jisr al-Shugour, and around the town its tanks stood positioned to fire straight into the windows of passing traffic. Their tracks have gouged deep scars into the tarmac.
There was none of the gentle bustle expected from a thousand similar Syrian towns. The shops remained shuttered, surrounding fields lay untended and burned houses served as stark reminders of the potential cost of resisting the regime. Army patrols drifted lazily through the greenery, clearly under no perceptible threat of attack.
To the west, past the small village where a pristine mausoleum houses the remains of the president’s father – a place of pilgrimage for loyalists where visitors snap vigorously to attention – lie the coastal towns and cities which the regime cannot afford to lose.
The streets that wind down to the industrial port of Lattakia were littered with pro-regime paraphernalia as The Sunday Telegraph visited, and pro-government shabiha militia, the most feared of all the forces because of their savagery when unleashed, idled in pick-up trucks near the main police station, ready to intervene if necessary. In the main square was a noisy pro-Assad gathering, where support did not appear to be stage-managed.
Yet even here a statue of the president’s father was under armed guard against sabotage, and there was plenty of other evidence of dissent.
In the local graveyard, some of whose simple plots had been recently dug, a resident, Abu Hamza, described the violence that he said had led to the deaths of many young men.
Articulate, educated but jobless, he epitomised the challenge facing the government of Syria. “In March it was close to a massacre here,” he said.
“They brought in army snipers to kill many protesters. The government understood that it cannot lose this town – it’s from places like this that its support must come.
“For 10 days the army killed everyone walking the streets. I used to think that Israel was our enemy. But even the Israelis use rubber bullets, shoot at people’s legs, allow ambulances to come and take people to hospital. Now I know the Syrian regime is our real enemy.”
Adding to the challenge for regime is the impression that the bottom is beginning to fall out of the Syrian economy. Queues of cars snake along the roads outside petrol stations, waiting for the next delivery of fuel to replenish their empty tanks. Street money changers, hungry for dollars, trade the Syrian currency at a 20 per cent discount from the official rate.
Hotel rooms around the country are empty as tourism has collapsed, and foreign investors have scaled down projects or withdrawn funding altogether.
Because they believe that with one more push the Assads will be gone, many protesters reject the regime’s attempts to foster dialogue with the opposition and have refused to take part in an exploratory conference of regime spokesmen and seasoned Syrian dissidents due to be held today.
Others have put forward a discussion document that envisions the regime remaining in place while giving up “a large part of its control over state and society”.
For there are still parts of Syria where support for the leadership remains strong. The crucial trading city of Aleppo has been predominantly quiet throughout the uprising; so, too has the centre of the capital, Damascus, although there have been major protests in its suburbs.
But for the demonstrators insist such support is waning, and say that as the protests grow those previously loyal or cowed lose their inhibitions. For every dissident taking part in today’s dialogue, another rejects it. Some are in hiding.
Protesters reject government allegations that they are religious zealot and extremists, but say they have been radicalised by what they have witnessed over the last few months. The young man in the graveyard, Abu Hamza, embraced the ideals of democracy – and bemoaned those who he believes are helping prop up his country’s unpopular regime.
He also set his face against foreign intervention, even in his favour.
“There is a conspiracy – one of Iran, China, Russia, Hezbollah and the president against the people of Syria,” he said. “But we Syrians must fight alone.”
The regime, he said, would not give up lightly, and the burial plots over which he was watching would not be the last; yet, he added, the regime was no longer omnipotent.
“The regime must fight for Lattakia but it can’t fight everywhere all of the time,” he said.
“Bashar is dividing the country between those places the government can fight for now – and those he will come back for, if the Syrian people weaken and give him the chance.”
Additional reporting: Richard Spencer, Middle East Correspondent
http://www.telegraph.co.uk/news/worldnews/middleeast/syria/8627510/Syria-Secret-journey-around-a-nation-in-revolt-finds-protesters-are-not-flagging.html

و اینهم لینک آوازخوانی که مردم با او همسرایی میکنند و بدست نیروهای اسد کشته شد
http://www.youtube.com/user/aliwatti1985