Archive for: July 2011

بانگ «نه حزب الله نه ایران » از زبان رجاء نیوز

Share Button

پرده دیگر سناریوی امریکایی «تهران ۸۸» این‌بار در سوریه
از«نه غزه،نه لبنان»در تهران تا«لاحزب الله، لاایران»در سوریه!+فیلم
گروه بیداری اسلامی: از اولین روزهای ناآرامی در سوریه، رسانه های خارجی تلاش کردند تا اینگونه از این کشور گزارش ارسال کنند که شعارهای تظاهرات کنندگان در سوریه به سمت ایران و حزب الله چرخش داشته اند. معارضان سوری شعار داده بودند “لا حزب الله، لا ایران”. فیلم هایی اینترنتی هم صحنه آتش زدن پرچم ایران و حزب الله و عکس مقامات ایرانی را نمایش دادند. همزمان برخی از مخالفان رژیم سوریه مدعی شدند نیروهای ایرانی و حزب الله لبنان را برای سرکوب اعتراضات به سوریه آورده اند. در تصاویر منتشر شده از معارضین سوری، حتی تصاویری از آتش زدن پرچم روسیه هم به چشم می‌خورد!

اخباری که از سوریه منتشر می شود، بلافاصله ذهن مخاطب ایرانی را به حوادثی که در جریان فتنه ۸۸ رخ داد، نزدیک می کند. در جریان ناآرامی های پس از انتخابات ایران هم بلافاصله شعارهای “مرگ بر روسیه” و “مرگ بر چین” خلق شد. شعارهایی که خلق یکباره آن ها بیشتر از هر چیز بر دخالت عوامل خارجی برای فضاسازی بین المللی علیه ایران حکایت داشت. اغتشاشگران در خیابان های تهران بیشتر از آنکه به مسائل داخلی معترض باشند، عضوی از دستگاه تبلیغاتی ایالات متحده شده بودند تا اولا روسیه و چین را تحت فشار قرار دهند تا در سیاست های ضد ایرانی آمریکا همراه تر شوند و ثانیا تکرار مواضع آمریکا در تهران و پایتخت مقاومت، برای آمریکا کسب آبرویی کند.

شعار “نه غزه، نه لبنان” در روز قدس، فرصت مناسبی را در اختیار اسرائیل و آمریکا قرار داد تا فضای منطقه ای را به نفع خود تلطیف نمایند. اصرار جریان فتنه برای باز کردن پای دوستان خارجی ایران به مسائل داخلی تا آنجا پیش رفت که مدعی شدند اعضای حزب الله لبنان در خیابان تهران به سرکوب معترضان می پردازند!

از این جهت است که به راحتی می‌توان جریان معارضان سوری و جریان فتنه در ایران کاملا مشابه هم و در نقش حلقه تکمیل کننده سیاست خارجی غرب عمل می کنند.”لا حزب الله، لا ایران” ترجمه سوری “نه غزه، نه لبنان” جریان فتنه بود. آنچه وجه مشترک حزب الله، ایران، غزه، لبنان و سوریه است، ضد امریکایی و ضد اسرائیلی بودن رویکرد آنها در منطقه خاورمیانه است و به همین جهت مردمی بودن آنچه در سوریه می گذرد، با تردید مواجه می شود. نکته‌ای که رهبر انقلاب به دلیل ماهیت امریکایی این حرکت در سوریه بر آن تصریح کردند.
مقایسه دقیق بیداری اسلامی در مصر با آنچه در سوریه می گذرد، گمانه “دخالت غرب در مسائل سوریه” را تقویت می کند چرا که برغم حمایت آمریکا، رژیم صهیونیستی و حمایت صریح تر عربستان از دولت مبارک، هیچگاه شعار بر علیه سایر کشورها رویه این تجمعات مردمی نبود.

این در حالیست که نمایش شکست غرب در ماجرای مصر و تونس، جایگاه آمریکا را در افکار عمومی به شدت خدشه دار کرده بود. طرح ایجاد ناآرامی در سوریه متعاقب حوادث مصر آغاز شد و یک خط انحرافی در مسیر بیداری اسلامی ایجاد کرد. آمریکا در صدد بود در تفسیر ضد آمریکایی بودن بیداری های منطقه به سردمداری ایران، خللی ایجاد کند. به همین جهت به تحریک ناآرامی ها در سوریه پرداخت. با این وجود قرائن متعدد نشان می دهد که میان بیداری منطقه اسلامی و ناآرامی ها در سوریه تفاوت های بسیاری وجود دارد.

http://rajanews.com/detail.asp?id=95346

بیادِ میرِ ملت

Share Button

یاداشت زیر را قریب یکسال نیم پیش که چماقداران حکومتی خانه میر حسین را محاصره وشب و روز را بر او و خانواده اش سیاه کرده بودند نوشتم ولی امروز که سرگرم پاک کردن کامپیوترم بودم تصادفاً آنرا دیدم. با توجه به ابراز نگرانی مادر خانم رهنورد، خانم نواب صفوی، از وضع جسمانی میرحسین و دخترش که در ملاقات کوتاهی متوجه شده بوده است بجا دیدم آن یادشت را بعنوان کامنت در این پست بگذارم.
***********

سقراط سبز و چماقدارانِ زردِ قدرت
قریب ۲۴۰۰ سال پیش سقراط ، پدر فلسفه مدرن امروز اروپا، به اتهام به انحراف کشاندن جوانان آتن و انکار خدایان به مرگ با نوشیدن جام شوکران محکوم شد. دادگاه دولت ـ شهر آتن به او پیشنهاد داد چنانچه از اعتقادات خویش روی برتابد اورا خواهد بخشید. سقراط از اعتقاد خویش که در حقیقت چیزی جز به پرسش گرفتن دستگاه قدرت حاکم بود برنگشت و در شامگاهی درمیان جمع دوستانش که برای واپسین دیدار با او آمده بودند، خود، جام شوکران را نوشید، دراز کشیده و جان داد*.
دوستانش اصرار داشتند بکمک آنان گریخته به مقدونیه رود و در آنجا با آسایش زندگی کند و از کیفر مرگ بگریزد. او نپذیرفت زیرا او مرد قانون بود ، و قانونگرائی برای او جایگاهی ورای زندگیش. او مرد اخلاق بود و اخلاق مدنی برایش فراتر از جانش. جرم سقراط به پرسش گذاری آریستوکراسی چربی گرفته آتن و دستگاه قدرت در آن و پاسخ خواهی او بود. او در دفاعیه خود میگوید من، جز آنچه خدا( آپولون ـ خدای خرد) از طریق اوراکل** گفته است انجام نداده ام. حاصل به پرسش گذاری شما از طرف من و جوانانی که بر نظم شما شوریده اند فاش شدن فقر فکری، معرفتی و اخلاقی شما بوده است.
سقراط جاودانه شد زیرا او، روح نقاد زمان خویش، مظهرقانونگرائی واخلاق مدنی دوران خویش بود.
او جام شوکران را با شجاعتی مدنی سر کشید تا باور خود را به آنچه گفته بود در کردار هم نشان دهد. او تبلور تمام عیارجسارت اخلاقی و اخلاق مدنی زمانه خویش بود و از اینرو به الگوی افسانه ائیِ همیشه زنده بشریت متفکر تبدیل گردیده است. سقراط ابدی شد حال آنکه محکوم کنندگان او چون زباله ائی به مزبله ی دان تاریخ پیوستند بدون اینکه رد پائی جز آثار جرم ننگین خویش از خود بجای نهند. سقراط روح انسان فرازمند زمانه خود بود و با زمان، تا زمانه ی ما امتداد یافته است و انسان تاریخی بدون سقراط و سقراط ها نمیتوانست پایائی داشته باشد.
حمله چماقداران زردِ قدرت به میر حسین موسوی، در برابر دفتر کارش و حضور وی در میان آنان و اظهاررات او دایربر اینکه او آماده است برای اینکه آنان اگر مأمور کشتن وی هستند تن به انجام مأموریتشان دهد، دفاعیه جاودانی سقراط و نوشیدن داوطلبانه ی جام شوکران او را به ذهنم تداعی کرد و چیز دیگری جزماجرای محاکمه سقراط و مرگ تاریخی او نمیتوانست بیان این رخداد امروز باشد.
گناه موسوی اینست که قانونگرائی را چراغ راهنمای زندگی خویش کرده و جوانان را به پرسش گذاری قدرت حاکم فرا خوانده است.او تهدید به مرگ شده است همچنان که سقراط شده بود. حال، آیا دستگاه قدرت آماده این باشد یا نباشد تا پای گرفتن جان موسوی هم پیش رود، مسئله ای است که به محاسبات ضرر وزیان دستگاه قدرت مربوط میشود و نه چیز دیگری.
موسوی نشان داد و داده است که برای هزینه دادن در راه آرمان خویش؛ چه آنجا که پای قانونگرائی درمیان است یا ایرانگرائی و یا اسلامیت، آماده است و پروائی از پرداخت هزینه ندارد. او آنچنان رفتار کرده است که در خور ملت بزرگ و تاریخی ماست. میلیونها جوان ایرانی حق دارند با غرور و بی هراس فریاد کشند «یا حسین میر حسین!» و این شعار تبلور اراده تزلزل ناپذیر آنان برای حاکم کردن اقتدار قانون بجای اقتدار چماق و چوبه های دار و داروغه سالاری و تبلور اخلاق و جسارت مدنی بجای اخلاق رمالی و لومپنی در میهن ماست.
Från Bibeln till Blanche (Antologi)خلاصه شده از *
اوراکل خدا و یا واسطه ی خدا در معبد دلفی بوده است**
حبیب تبریزیان

قدرت نفت در زندگی ما باید کاهش پذیرد

Share Button

گاردین:
تغیر این راهی که در آن نفت سیاست گزار سیاست آمریکا شده است.
این یک ایده است:
یا خربد یک اتوموبیل هیبرید(اتوموبیل برقی/ بنزینی)؛ در سوخت صرفه جویی کن! به گسترش دموکراسی کمک کن! جان یک سرباز را نجات بده! کره زمین راحفظ کن! و به موازنه بودجه مملکت کمک کن.

Changing the way oil drives US policy 

Here’s an idea: buy a hybrid, save fuel, promote democracy, save a soldier, protect the planet and balance the budget

o PJ Crowley
o guardian.co.uk, Saturday 9 July 2011 21.10 BST

An oil pumping station in Iraq; eight years on from the 2003 invasion, Iraq is a key exporter of oil to the US. Photograph: Kevin Frayer/AP
Twenty years after we went to war over oil and ten years after 9/11, America has still not connected the dots. This is not about the intelligence community, but American politics, policy and behaviour. We still don’t see the interconnections of daily realities, like the car we drive, what that means for the price of gasoline and how that affects our national security.
When prices surged north of $4 per gallon this spring, the political response was to search for someone or something to blame. Members of Congress targeted oil speculators, while the Obama administration focused on the turmoil in Libya. The administration also floated a proposal to double the fuel efficiency of cars and trucks to 56.2 miles per gallon by 2025.
Interestingly, having aggressively fought such proposals in the past, Detroit’s reaction this time was constructive. We can build more fuel-efficient cars and trucks, automakers made clear, but questioned whether consumers would buy them.
The answer is, we should. It’s connected to our national security. Say what?
In a world of global markets, networks and challenges, the divide between global and local is largely gone. The choices we make as individuals affect broader policies. And all the major issues being debated today – OK, not Casey Anthony and Anthony Weiner, but the price of gasoline, military operations, the Arab Spring, Osama bin Laden, government spending, the debt ceiling and economic recovery – have national security implications.
Exaggerated? Stay with me as we review the history of the past 20 years and how war and peace are linked to the next car we purchase.
At the end of this year, the last American troops will leave Iraq after a conflict that started not in 2003, but in 1990, when we deployed combat forces to protect Saudi Arabia’s oil fields. We achieved an overwhelming military victory, but did not eliminate the threat Saddam Hussein posed to Saudi Arabia and other regional energy producers. Military forces stayed in the kingdom.
Osama bin Laden resented the presence of infidels in Saudi Arabia and declared war on the United States. His 9/11 plot killed nearly 3,000 people and inflicted heavy security costs on our economy. US combat forces eventually withdrew from the kingdom.
We invaded Afghanistan and destroyed bin Laden’s safe haven, but he escaped. We then decided to finish off Saddam, democratising Iraq and its oil fields, but at tremendous cost.
The trillions spent in direct and indirect costs in these wars, all borrowed money, could have cushioned the impact of the global economic crisis, but the economy went into recession and jobs evaporated. To work our way out of this mess, we now want to balance the federal budget.
This spring, while Washington debated how to cut spending, we started another war (along with Nato) to democratise Libya and its oil fields, even though the Obama administration – for political reasons – pretends it is not a war.
While fighting Muammar Gaddafi, we knocked off bin Laden. Congress now wants to declare “mission accomplished” in Afghanistan and bring troops home ahead of schedule to save money. Meanwhile, the administration keeps floating the idea of keeping troops in Iraq because the job of democratising its oil fields is not yet done. Iraq is now one of our leading oil exporters.
Across the Middle East, the Arab Spring is facing resistance. Syria has a little oil. Its leader is also killing his people. Saudi Arabia, our third largest exporter, does not want to democratise its oil fields. It is using $93bn in oil revenue we gave them to bribe its population, preserve the monarchy and prevent women from driving.
Meanwhile, back in Washington, we can’t balance the federal budget without cutting defence spending. To cut defence spending, we must change our foreign policy, shifting away from costly military interventions to protect sources of oil. To do that, we must reduce our dependence on and consumption of foreign oil. That should lower its price, taking money out of the pockets of autocratic countries that complicate our foreign policy and necessitate expensive military interventions.
Oversimplified? Sure, but it brings us to the car dealer showroom. You are looking at two cars. One has a hybrid engine, is more fuel-efficient but costs a couple of thousand more. The other has a standard engine, is less efficient and cheaper. Which car – and what national security policy – will you purchase?
Buy a hybrid, save fuel, promote democracy, save a soldier, protect the planet and balance the budget. A virtuous policy circle liberals and conservatives should support.
لینک مطلب
http://www.guardian.co.uk/commentisfree/cifamerica/2011/jul/09/oil-hybrid-foreign-policy/print

 

کامنتی بر مصاحبه آقای تاجزاده با سایت کلمه

Share Button

کامنتی بر مصاحبه آقای تاجزاده با سایت کلمه

آقای تاجزاده طی مصاحبه ایی با سایت کلمه ازجمله میگویند:

«..اقتدارگرایان فکر نمی کردند که آمریکا پس از زمین گیر شدن در افغانستان و عراق امکان دخالت در دیگر کشورهای مسلمان را داشته باشد و در واقع جنگ عراق و افغانستان را پایان دخالت های آمریکا در منطقه می دانستند. با حوادثی که اخیرا رخ داد، خصوصا با اتفاق های لیبی معلوم شد که داستان به هیچ وجه این طور نیست و خطری که اصلاح طلبان از حضور آمریکا احساس می کردند جدی بوده است. البته طنز تاریخ این است که اقتدارگرایان همه اتفاق ها را به دشمن منتسب می کنند اما درواقع دشمن را جدی نمی گیرند، اما ما تمام اتکایمان به داخل بوده و در عین حال می گفتیم که تهدید و خطر آمریکا جدی است. اتفاقی که در لیبی ممکن است در سوریه هم رخ دهد، چرا که همه متوجه شده اند که در کشورهایی که دولت هایشان با آمریکا بر سر مهر نیستند اگر تظاهرات مردمی و به دنبال آن سرکوب رخ دهد، هر لحظه باید منتظر دخالت نظامی غرب و خصوصا آمریکا باشند. در خصوص سوریه نیز اگر تا کنون کشورهای غربی دخالت نکرده اند بیشتر به این دلیل است که امریکا و اسراییل بیشتر نگران این موضوع هستند که جایگزینی مناسب برای بشار اسد ندارند و ممکن است که جانشین او به مراتب ضد آمریکایی تر و ضد اسراییلی تر باشد تا سیستم بعث کنونی، لذا با احتیاط برخورد می کنند. از طرفی دیگر نماینده ویژه حقوق بشر نیز برای ایران انتخاب شده و به نظر می رسد پرونده ما این بار نه به دلیل مساله هسته ایی که به دلیل نقص حقوق بشر که جهان‌پسندتر است در شورای امنیت مطرح شود. فشار های اقتصادی نیز خود اظهر من الشمس است. در حقیقت پیش‌بینی اصلاح طلبان و سبزها درست در آمد و…»

نقل از کلمه
**********
من نه عاشق آمریکا هستم و نه دشمن آن. من به روابط بین المللی از منظر ارتباط در هم بافته ایی که همه کشور ها بر اساس منافع مشترک با هم دارند و از زاویه منافع ملی مینگرم. ولی نمیدانم تا کی افرادی مثل آقای تاجزاده که خود قربانی سیاستی هستند که امریکا ستیزی یکی از محورها و موئلفه ای عمده آنست، باید قطب نمای سیاسی و راهبردی خود را بر اساس «دشمن و خطر ناک» بودن امریکا برای ما ایرانیان و ایران ما تنظیم کنند. آیا همه کشور هایی که در دنیا ی امروز مستقل هستند از هند گرفته تا تانزانیا تا فنلاند و سوئد اصل را بر امریکا ستیزی گذارده اند. اگر ما نخواهیم انقلاب اسلامی امان را که جز بدبختی برای ما هیچ و هیچ به ارمغان نیاورده است به دنیا صادر کنیم باز امریکا با ما دشمن خواهد بود؟
امریکا ستیزی و تنظیم قطب نمای سیاست داخلی و خارجی بر اساس آن از سایر سیاست های سرکوب و اختناق رژیمهایی مثل رژیم حاکم ما جدا نیست. اینرا همه ملل عالم تجربه کرده اند. شما نمیتوانید در دنیا حتی یک کشور پیدا کنید که محور سیاست خارجی آن امریکا ستیزی باشد ولی از نظامی سالم و مردمی برخوردار باشد..
تا جائیکه به شرکت در انتخاباتی آزاد مربوط میشود؛ اولین نشانه تن دادن نظام و اقتدار گریان به چنین انتخاباتی، رسیدگی به تخلفات و تقلب انتخابات ریاست جمهوری دهم، پس گرفتن اتهامات فرهیختگان جنبش سبز و از همه مهمتر رسیدگی به جنایات انجام شده از جمله جنایات کهریزک و جازات عامرین و عاملین آن است. بدون تأمین چنین شرایطی شرکت در انتخابات مجلسی که در« ذیل» امور هم نیست فریب دادن تکراری مردم است که دیگر فریب هم نمیخورند.

کامنت دوم:

در مورد کارآیی دموکراتیک قانون اساسی فعلی و ظرفیت آن برای پاسخگویی به یک انتخابات آزاد ایشان میگویند:

«.. اگر مردم در صحنه باشند، انتخابات آزاد با همین قانون اساسی نیز برگزار می شود. مهم تفسیر قانون است، می توان از قانون اساسی تفسیر دموکراتیک داشت و در عین حال می توان به دلیل انفعال مردم حاکمیت تفسیر استبدادی از قانون اساسی داشته باشد. قانون اساسی یک متن یا یک کتابچه است و تفسیر آن در دست خودمان است . همیشه گفته ام قانون اساسی امریکا یک قرن قبل از برچیده شدن برده داری در این کشور نوشته شده است و هنوز اجرا می شود هرچند که آن قانون اساسی متمم هایی داشته است اما به هرحال همان قانون است که درست تفسیر می شود. البته این صحبت به این معنی نیست که نبایدقانون اساسی را اصلاح کرد، در یک فرصت مناسب باید این اتفاق بیفتد اما برگزاری انتخابات آزاد را منوط به تعییر قانون اساسی نمی کنیم…»
از همان مصاحبه در کلمه:

آقای تاجزاده عزیز! اگز قرار بر این باشد که مردم به زور و شرط در صحنه ماندن و بودن شانس قرائت دموکراتیک از قانون اساسی را بیابند پس میتوان گفت قانون اساسی کره شملی ، زیمبابو، سلطان نشین مسقط، سوریه و برمه هم دموکراتیک هستند یا بودند تنها عیبشان در صحنه نبودن مردم در این کشور هاست.
نه!
جناب تاجزاده! قانون اساسی کشور هایی نظیر آمریکا، سوئد، آلمان و فرانسه انگلیس چنان سفت و سخت آبندی دموکراتیک شده اند که بدون حضور مردم در صحنه هم، و با یک شرکت ۱۰ درصدی در انتخابات هم ، آزادی در این کشورها به خطر نمی افتد. قانون اساسی ایران یکی از ضد دموکراتیکترین قانون اساسی (های) دنیاست. ولی اینکه از ظرفیت همین قانون اساسی برای نیل به آزادی باید استفاده کرد مورد تردید نمیتوان قرار گیرد. لذا به فرض و فقط به فرض فراهم شدن بسسیاری از پیش شرطهای دیگری که شما بر شمرده ائید و با این فرض اینکه اوضاع شرکت در انتخابات را ایجاب کند؛ تردیدی در این نباید باقی گذارد که :
گذاردن هدف تغیر و اصلاح قانون اساسی با اتکاء به یک همه پرسی باید یکی از شرایطی باشد که به نوعی شرکت در انتخابات را میتواند مطرح و موضوعی سازد.

دلار ارزان به کام تولید کننده چینی و هندی

Share Button

نرخ حیثیتی برابری دلار و ریال کمر تولید داخلی را شکسته و بازار ایران را بکام تولید کنندگان چینی و هندی شیرین کرده است.
یاداشتی از دنیای اقتصاد
یادداشت
رابطه‌ قاچاق و نرخ ارز
شهرام شریف
از پله‌های ساختمانی‌ قدیمی در یکی از کوچه‌های پشتی خیابان جمهوری بالا می‌رویم. پشت در آپارتمان‌، کفش‌ها را در‌ می‌آوریم و وارد می‌شویم. خانه‌ای نسبتا بزرگ با تزئینی متناقض از فرش و پشتی و مبلمان. همان لحظه اول مبهوت می‌شویم. قریب به ده‌ها تلویزیون جدید و پیشرفته که همه از کارتن‌های کثیف و پاره درآمده و روی صندلی و مبل و زمین نامنظم کنار هم قرار داده شده است.

فروشنده که مرتب در حال معامله و فروش تلفنی و حضوری است،‌ فرصت توضیح در مورد قابلیت‌ دستگاه‌ها را ندارد، همین که مدل‌ها از ۱۰۰ تا ۷۰۰ هزارتومان زیر قیمت ارائه می‌شوند، باید قانع‌کننده‌ترین دلیل برای خرید باشند.فروشنده حتی ابایی ندارد که بگوید تمامی این دستگاه‌ها قاچاق هستند و قاچاقچیان آنها را از آن سوی مرز به قلب پایتخت آورده‌اند. این فروشنده‌ها آنقدر از اجناسشان مطمئن هستند که حاضرند تا چندماه هم گارانتی‌شان کنند،‌ آنها برای این پرداخت منزلی! دستگاه‌ کارتخوان یا کامپیوتر متصل به اینترنت دارند و خوب هم تخفیف می‌دهند! دیگر مشتری چه می‌خواهد؟ این نمونه‌ای از کسب‌وکاری است که طی سال‌های اخیر همین گوشه و کنار رشد یافته و اتفاقا به رقیبی برای خود نیز تبدیل شده است. امروزه بسیاری از تلویزیون‌های داخل ویترین هر چند برندی خارجی دارند، اما در داخل ایران تولید می‌شوند و از قضا حتی برای واردات مواد اولیه نیز تعرفه بسیار پایینی می‌پردازند؛ اما چرا هزینه تولید این محصول در اطراف تهران از هزینه تولید در چین و صادر شدن به هند و سپس قاچاق شدن به ایران باز هم گاه تا پانصدهزارتومان گران‌تر است؟طی سال‌های اخیر، سیاست‌های مختلفی را برای برخورد با قاچاق و حمایت از تولید داخلی شاهد بوده‌ایم. از اعمال تعرفه‌های سنگین برای برخی اقلام تا برخورد با فروشنده نهایی. با این همه این برخوردهای فصلی و منفصل از دلایل اصلی، هیچگاه به کاهش قاچاق منجر نشده است. همچنین این سیاست‌ها هیچگاه به تقویت برند و تولیدکننده ایرانی نیز نینجامیده و حتی همین تولیدکنندگان خارجی مقیم داخل نیز از درج نام ایران به عنوان کشور سازنده روی محصولاتشان امتناع می‌کنند. دلیل کاملا واضح است. قیمت تمام شده محصولات در داخل ایران بسیار بالا است و روز به روز هم بالاتر می‌رود و ثابت نگاه داشتن نرخ ارز نیز در عمل به نفع واردکنندگان (‌و البته قاچاقچیان)‌ تمام شده است. از سوی دیگر کاهش تولید و کیفیت تولیدات داخلی نیز به کاهش شدید اعتبار اجناس داخلی منجر شده است. در میان عوام موضوع کاهش برابری نرخ ارز در برابر ارزهای خارجی موضوعی حیثیتی و مرتبط با کاهش قدرت خرید مردم فرض شده است، اما نگاهی به سیاست‌های ارزی و حتی جنگ‌های ارزی (‌Currency wars‌) که طی سال‌های بعد از رکود مالی گسترده سال ۲۰۰۷ فراگیرشده، نشان می‌دهد که بسیاری از اقتصادهای بزرگ از سیاست ارزان‌سازی پول خود در برابر دلار به عنوان محمل یا آنچنانکه استراوس کان (‌رییس جنجالی و سابق صندوق بین‌المللی پول)‌ می‌گفت به عنوان سلاحی ارزی در جنگ‌های اقتصادی استفاده می‌کنند.
چین با خرید گسترده دلار و فروش عظیم یوآن اجازه کاهش ارزش دلار و افزایش ارزش یوآن را نمی‌دهد؛ به این ترتیب همچون قله‌ای محصولات از این کشور به دره‌ها (کشورها) یی که پول ملی به ظاهر پرارزشی دارند یا نرخ آن را مصنوعی بالا نگاه می‌دارند صادر (یا قاچاق)‌ می‌شود. چنین سیاستی است که تولید در کشوری چون چین را به صرفه‌تر از هر نقطه دیگری در جهان می‌سازد و از همین رو است که بزرگ‌ترین شرکت‌های جهان نیز به تولید در چین ترغیب می‌شوند. واقعیت آن است که سیاست‌های تحمیلی تثبیت نرخ ارز نه تنها تولید‌کننده‌های داخلی و خریداران را متمول‌تر نکرده، بلکه صرفا بازارهای ما را به عرصه جولان شرکت‌ها، برندها و جنس‌های خارجی تبدیل کرده ‌است. یارانه‌ای که ما به این واردکنندگان می‌پردازیم ده‌ها برابر یارانه‌ای است که به مردم خود می‌دهیم. حالا این شرکت‌ها راضی از این تفاوت نرخ ارز واقعی در داخل کشور با سود کلان، مشغول فروش بی‌دغدغه محصولات خود هستند. مهم‌تر از همه اینکه، همین سیاست‌های پولی پرهزینه است که برخوردهای گاه‌به‌گاه و سیاست‌های بازدارنده‌ قاچاق را نیز در دیگر عرصه‌ها بی‌اثر کرده است.
http://www.donya-e-eqtesad.com/Negaresh/2007.asp?@=260708

اعدام باید گردد!

Air Goes Out of Protests in a Leaderless Yemen

Share Button

گزارشی از نیویورک تایمز در باره بروز دلسردی در میان جنبش ضد علی عبدالله صالح. مدعیان رژیم دیکتاتوری صالح پیام دموکراسی برای نسل جوان و تشنه آزادی و تغیر ندارند.

By LAURA KASINOF
SANA, Yemen — The tents still stretch for more than a mile, weaving a jumbled path from the gates of Sana University along the ring road, an enduring reminder of the determination of this nation’s young protesters who took to the streets months ago demanding a new, more democratic government. 

But that may be all that remains of the initial burst of optimism and determination. The young activists who drove this protest, who caught the wave of the Arab Spring and brought it home to Yemen, say they are increasingly dispirited, depressed and divided.

“We don’t believe in each other anymore as revolutionaries,” said Soliman Awadam, 23, who said he remembers when it all began, when he and just a few hundred others demonstrated in front of the gates of Sana’s university each morning before being chased out by violent pro-government supporters.

Yemen is trapped in a standoff, a leaderless twilight of uncertainty. The president, Ali Abdullah Saleh, remained defiant in a recorded video broadcast Thursday. He gave no indication when he might try to return from Saudi Arabia, where he has been convalescing since he was injured in a bomb attack. The opposition continues to demand a transition to a new government. The deadlock has left Yemen to face a humanitarian crisis amid rising food prices and shortages of electricity, water and fuel.

And that deadlock may also have done more to undermine the demonstrators than the lethal force once employed by Mr. Saleh and his allies.

“We are feeling despair,” said Mr. Awadam as he sat in a tent that had been set up for activists to use social media to organize and promote their cause.

At one time, the tent was spilling over with young people, clicking away at their laptops, posting videos to the Internet, filing updates to Facebook. These days, the tent is mostly empty, with no more than five or so at a time trying to keep their movement alive. In the western Yemeni city of Taiz, some protesters abandoned their nonviolent approach, battling security forces. In the southern port city of Aden, most protesters went home.

“I am feeling very frustrated,” said Anas Humaid, 21, who studies English and has remained for months in the street, in a tent.

It has been almost six months since protesters, mostly young people and students, took to the streets demanding the immediate ouster of their president. Their numbers swelled from a few hundred in January to tens of thousands by April, uniting under the common theme of bringing down the Saleh government. They have withstood violence, harsh weather and even a two-week war in the capital between Mr. Saleh and his tribal rivals.

Now, some of those young people left behind say that Yemen’s political impasse has led to internal bickering and underscored a lack of vision, and that an overall feeling of weariness has settled in.

“We need to start our revolution again,” said Mr. Humaid, once part of a band of about 30 students who protested in front of Sana University even before the Tunisian revolution sparked mass protests throughout the Arab world.

In the summer heat, there is still talk of a comeback, a degree of wishful thinking, perhaps, given the protesters’ inability to agree on a course of action. Some protesters say they will escalate their demonstrations while others say they are going to form a transitional council without the government’s consent that will take power while Mr. Saleh is out of country.

Yet no one seems to be able to take tangible steps in any direction. They spend more time sitting in tents bickering — and at times outside tents physically fighting — about the differences between them, particularly between independents and those who belong to the Islamist political party.

“What’s clearly happening in Sana is that the revolution turned into a political crisis,” said a protest leader, Khaled al-Anisi. “Now we are in a critical stage. The revolutionaries need to join together.”

There has even been some talk of help from unlikely sources. Ali al-Masqari, a former Army officer, said that he and others who defected to join the uprising are trying to organize disaffected young people into a new group.

“I saw that the youth were dividing and they don’t have a leader, so we decided to help them organize and join together,” said Mr. Masqari as he held up what he said was a stack of papers filled with hundreds of names of those who joined.

But in the street, his overtures were seen by some, at least, with the suspicion that has come to define the mood in the capital.

“I am an independent youth but I don’t want to be part of your list,” Salah al-Shalafi said. Then in English, he added: “Don’t trust this man.”

At that, the two began shouting at each other, and five young activists sitting nearby dropped their heads into their hands, disheartened.

But for all of the bickering, there is one point many here seem to agree on: that they feel betrayed by the United States, which they feel did not give them adequate support.

“The American regime has postponed the events of the revolution,” said Mohamed al-Quhaly, an activist, echoing a common sentiment at the sit-in.

“We are very disappointed,” said Mr. Humaid.

http://www.nytimes.com/2011/07/08/world/middleeast/08yemen.html?_r=1&ref=middleeast&pagewanted=print

تحلیلی بر جنگ حزب الله و اسرائیل

بحران ایران اوج میگیرد

کامنتی برای سایت کلمه

Share Button

و سخنی با شورای همانگی و فعالین جنبش سبز!

دوستان کلمه! دوستان سبز! و شورای هماهنگی جنبش سبز!

این را امروز از من شنیده بخاطر بسپارید!

رژیم اسد ماه رمضان را به پایان نخواهد برد! چند گزینه در برابر او بیشتر نیست

۱ ـ برای فرار از اعتراضات وسعت یابده مردم  بقصد منحرف کردن توجه اشان، دست زدن به یک ماجراجویی نظامی بر علیه اسرائیل. اگر خود هم این کار را نکنند توسط حزبالله لبنان این کار را ممکن است بکند. بنظر من فرجام چنین ماجراجویی ای معلوم نیست چه باشد ولی هرچه باشد برنده آن رژیم ولایی ما اسد و حزبالله نخواهد بود. چون از هم اکنون اسرائیل و غرب برای مقابله با چنین رخدادی طرح های لازم را دارند.

۲ ـ بشار اسد پیه کشانده شدن به پای میز محاکمه  و پاسخگویی به مردم را به تن خود مالیده ماشین کشتار را متوقف و خود را تسلیم جنبش کند که این رویکرد با مقاومت نیروهای امنیتی اش و احتمالاً حامیان ایرانی آن و حزب الله روبرو خواهد شد..

۳ـ به کشتار مردم و سرکوب ادامه داده و مملکت را به هرج و مرج کامل و جنگ داخلی بکشاند که در اینصورت هم هیچ شانسی بیشتر رژیم قذافی و یا صدام برای ماندن نخواهد داشت.

۴ ـ با میانجی گری ترکیه با مخالفین به توافق رسیده و به ونوعی مصالحه آمیز قدرت را ترک و جان خود و اطرافیانش را در ببرد. که این گزینه هم با مقاومت عقابهای دستگاه امنیتی اش و ایران و حزبالله روبرو خواهد شد.

…………..

در هر حال وضع کنونی بهیچ وجه قابل دوام نیست.  مردم ظرف چند هفته اخیر قر یب ۲۰ میلیارد  دلار از سپرده ای خود را از بانکها بیرون کشیده و به لبنان  و سایر جاها انتقال داده اند و این مبلغ برای دولت فقیر سوریه کمر شکن است. خبرهایی از ته کشیدن صندوق دولتی و چاپ بی حساب اسکناس در میان است که به تورم عنان گیسخته و خشم بیشتر مردم منجر خواهد شد همینکه آثار تورمی آن خود را نشان دهد.

بعلت وسعتگیری اعتراضات ارتش چنان در سطح کشور پراکنده شده  است که با قدری بیشتر وسعت یابی جنبش، کنترولش را بر اوضاع کاملاً از دست خواهد داد. خبر های حاکی از کم بود آذوغه در ارتش به بیرون درز کرده است. بعلت بی اعتمادی به بخش سنی ارتش و یا فقدان تجهیزات فقط ۵۰ هزار از ارتش ۴۰۰ هزاری سوریه قادر به عملیات سرکوب است..

نرخ بیکاری ظرف این سه مه دو برابر شده است و باز هم بیشتر میشود. رژیم برغم صندوق خالی خود، برای آرام کردن مردم بر حقوق کارمندان دولت افزوده است که قابل دوام نیست.

پلیس راهنمایی دیگر ماشینها را جریمه نکرده و اصلاً از آن در شهر خبری نیست. مردم بعلت فلج شدن دستگاه دولتی هر بی قانونی مدنی که میخواهد میکنند. ترافیک مختل و نظم خانه سازی بهم ریخته است و بخشی از مردم از فرصت استفاده کرده در اماکن غیر مجاز بعل غیبت مأمورین دولتی و یا ریزش اقتدار آنان شروع به ساختمان سازی کرده اند.

در بخشهای کوچکی از نواحی مرزی مردم با تکیل واحدهای کوچک محلی ابتکار اداره محل را عملاً خود بعهده گرفته و خود رااز حیطه قدرت دولتی آزاد کرده اند و در بخشهایی هم شروع به مسلح شدن کرده اند.

هر روز سرمایه داران بیشتری، یا بعلت همبستگی و یا بعلت ترس از فردای خود، شروع به کمک به مبارزان میکنند.

همه نشانه ها حاکی از ریزش سریع اقتدار دولتی است.

رژیم اسد به کمک های مالی ایران از یکسو و کمکهای لوجیستک حزبالله از سوی دیگر وابسته است و این وابستگی با گذشت هر روز بیشتر و بیشتر میشود.

مطالب فوق بخشاً خلاصه ایی بود از یک گزارش خبری مفصل از هفته نامه اکونومیست. و جزئی ارزیابی شخصی  ولی همه فاکتها و ارقام از اکونومیست بود.

و اما اضافه میکنم؛ دولت ما چنان در  باطلاق بحران سوریه فرو رفته و میرود که سرنوشت خود را به سرنوشت اسد گره زده است. بیش از رژیم حزبالله در این باطلاق گرفتار است لذا بنظر  من جنبش سبز و همه نرقی خواهان و آزادیخواهان ایران باید برای هر گونه سورپرایزی در  دو ماهه آینده آمادگی داشته باشند. این سورپرایز مستقیم از دمشق به تهران نخواهد رسید ولی با سرعت کنونی حوادث فاصله دمشق تا بیروت و بغداد و تهران چندان نیست.ََ

.