Archive for: August 2011

سوریه بسوی جنگ داخلی

Share Button

روزنامه الشرق الاوسطِ امروز سه شنبه ۳۰ اوت به نقل از منابع داخلی رژیم بشار اسد، مینویسد که نیروهای «الشبیحه» تهدید به اعتصاب کرده اند با این توضیح که «الشبیحه» معادل همان پیراهن شخصی های خودمان است. ۵ ماه پیش که اعتراضات علیه حکومت سوریه شروع شد رژیم فکر نمیکرد که چندان بطول بیانجامد لذا سخاوتمندانه به هر پیراهن شخصی ای روزنه برای مناطق شلوغ ۱۰۰ دلار و برای مناطق آرامتر ۷۰ دلار باضافه هزینه رفت آمد فرد میداد. با طولانی شدن اعتراضات، رژیم برای پراداخت چنین دستمزدی کاملاً به تنگنا افتاده است و مدتی است که نتوانسته مزد اینها را پرداخت کند، لذا آنها اینک تهدید به اعتصاب و تمرد کرده اند. گزارشگر الشرق الاوسط مینویسد که اگر رژیم بشار اسد نتواند مزد این نیروها را که تعداد دقیق آنها بین ۵ تا ۱۰ هزار نفر تخمین زده میشود تأمین کند احتمال سرایت و گسترش اعتراضات کاملا جدیست.همین روزنامه گزارش میدهد که موج فرار از ارتش وسیع است و جمعی از افسران و درجه داران فراری از ارتش، مبادرات به سازماندهی «افسران آزاد سوریه» نموده اند. گزارشگر الشرق الاوسط از دامنه نفوذ و قدرت عملیاتی این جمع شورشی نظامیان برآورد دقیقی ندارد ولی مینوسید که رژیم اسد سعی میکند که موج فرار از ارتش را پنهان کند. به گزارش این روزنامه، این ایده که رژیم بدون قیام مسلحانه تسلیم نشده و از پای درنخواهد آمد در میان معترضین هر روز هواداران بیشتری می یابد.
این روزنامه به نقل از یک فعال سیاسی مینویسد که در آغاز اعتراض نیروهای« شبیحه» خود را با جمعیت معترضین در می آمیختند و از طریق خرابکاری و ایجاد خشونت و انحراف آفرینی اعتراضات را به بیراهه سوق میدادند ولی با منسجم شدن جنبش این تاکتیک آنها شناخته شده و آنها دیگر نمیتوانند خود را استتار آمیز بین جمعیت اعتراضی جا داده به خربکاری بپردازند. بنا براین چندیست که آنها درکنار نیروهای نظامی و انتظامی رسماً به سرکوب مردم میپردازند.
…………..
کامنت من
در ماههای آغاز بحران نزدیک به ۲۰ میلیارد دلار دراثر وحشت سیاسی و اقتصادی توسط مردم و سرمایه داران ازسوریه به خارج(عمدتاً لبنان) صادر شد. در همین مدت در آمد ارزی ناشی از توریسم در سوریه به صفر رسیده است. بعلت تظاهرات دائمی مردم، تولید و خدمات بحالت نیمه فلج درامده و درآمد مالیاتی هم تبعاً سقوط کرده است. اتحادیه اروپا هم خرید نفت از سوریه را که تأمین کننده ۳/۱ بودجه دولتی است، تحریم کرده است.
ارتش و نیروی نظامی و همین پیراهن شخصی های «الشبیحه» برای هر روز جنگ با مردم و سرکوب آنان هزینه مأموریت جنگی میخواهند و پرداخت این همه هزینه برای این مدت طولانی، خارج از توان پرداختی خزانه داری خود سوریه است.ِ لذا پرسش اینست که بجز دولت ما چه کسی تمایل و توان این را دارد که بودجه سنگین سرکوب مردم را در شرایط ورشکستگی خرانه دولت سوریه جبران کند؟
پرسش دوم اینست که دولت ما برای کومک به رژیمِ قطعاً محکوم به سرنگون شدن بشار اسد تا کجا خواهد رفت؟ و اگر اعتراضات کنونی به جنگ داخلی تمام عیار نظیر آنچه که در لیبی رخ داد منجر شود، دولت ما در کجا خواهد ایستاد؟
آیا برای رژیم حاکم بر میهن ما امکان دارد تا خود را از باتلاقی که تا بالای سینه در آن فرو رفته است بیرون بکشد؟ بنظر نگارنده این سطور نه؟ میزان رابط پنهانی و نامشروع حکومت ما با بشار اسد، از عملیات تروریستی گرفته تا پروژه های پنهانی هسته ایی بیشتر از آنست که دولت ما بتواند به راحتی خود را از این منجلاب بیرون کشد.

ماشین تواب سازی سیدعلی خامنه ای همچنان در کار است

Share Button

ماشین تواب سازی رژیم همچنان درکار است
سایت العریبه به نقل از یک نهاد حقوق بشری خبر میدهد که مهدی کروبی برای اعتراف تلویزیونی زیر فشارسنگین روانی بکمک کارشناسان حرفه ای قرار گرفته است. تا اینجای قضیه نمیتواند خبر تازه ایی باشد. نگارنده این ستور قریب ۵ ماه پیش در یاداشتی نوشتم که کینه رژیم و شخص رهبر به مهدی کروبی بخاطر افشاگریهایش بیشتر از کینه اش به موسوی است و همه ابزار ها را بکار خواهد برد تا وی را خُرد کند. نگارنده این سطور خود طعم شکنجه را چشیده و میداند شکنجه یعنی چه. بدون کمترین توهمی بر این باور نیستم که یک فرد هرچه هم قوی باشد میتواند در بلند مدت زیر فشار شکنجه جسمی و روحی سیستماتیک مقاومت کند. اینکه فردی ممکن است دوام آورد دردرجه اول به خود او بستگی ندارد بلکه به این بستگی دارد که شکنجه گر تا کجا حاضر است پیش رود و چه هزینه ایی را بپذیرد و چه هدفی را دنبال میکند.
سالها پیش کتاب نیمه موثقی را بنام Run home خواندم که سرنوشت رئیس بخش ایران در MI6 ، سرویس برون مرزی جاسوسی انگلیس، بود. یکی از وظائف وی آموزش مقاومت در زیر شکنجه برای مأمورینی بود که به ایران اعزام میشوند. وی آموزش میداد که با این یا آن شیوه میتوان مقاومت کرد. ازبدی سرنوشت وی در شهر«وان»، نقطه مرزی ایران و ترکیه از طرف گارد مرزی ایران دستگیرشده و نخست به کمیته مشترک سابق* و سپس به یک خانه امنیتی برده میشود. بیشتر از دو یا سه روز نمیگذرد که نامبرده زیر شکنجه همه درسهایی را که خود میداده فراموش کرده زبان گشوده وهمه اطلاعات خود به بازجویش میدهد. کتاب مذکور نه برای ایرانیان بلکه برای انگلیسها و آنهم نه برای همه بلکه دردرجه اول برای آنها که به نوعی درگیر کارهایی در زمینه فعالیت های مخفی هستند نوشته شده است.
در زمان شاه چریکهای فدایی و مجاهدین این مسئله را بکمک کپسولهای مرگ سیانور حل کرده بودند و بهیچ وجه به مقاومت طولانی فرد اطمینانی نداشتند. ولی کروبی نه چریک است و نه اطلاعات پنهانی برای اعتراف کردن دارد و اگر اینچنین بود ترکیب مقاومت و قدری ظرافت در بازجویی میتوانست کمک کند تا طرف پاره ایی اطلاعات را بخورد و پاره ای را استفراق کند.
یکی از شگرد های اطلاعات چی ها پخش و القای این تصور است که طرف گرفتار، هم ایستاده است و هم باید بایستد و انتظار اینست که تا آخر بایستد. القای این تصور به مردم، آنها را در برابر سورپرایز خُرد شدن و درهم شکسته شدن چهره ایی که از آن انتظار مقاومت فرا انسانی داشتند چنان بی دفاع میکند که با غافلگیری ناشی از خُرد شدن آن بت واره یکباره دوچاریأس میگردند. هرچند شکنجه گر بیشتر بتواند این انتظار را در هواداران یک شخصیت بپروراند عافلگیری و یأس پس از آن بیشتر خواهد بود. و این ان هدفی است که جلادان و شکنجه گران رژیم به فرمان مقام معظم رهبری تعقیب میکنند.
من نمیخواهم وارد مراودات نزدیک شخصیتی مثل آقای کروبی شوم ولی فکر میکنم چنین تصوری و انتظاری، بسیار حساب شده ایی از طرف دستگاه های اطلاعاتی نسبت به، هم موسوی هم کروبی به جامعه و هواداران آنها تلقین میشود تا در صورت موفق شدن شکنجه گران موفقیت غافلگیر کننده آن بیشتر و اثر یأس آفریننده آن خُرد کننده باشد.
نگارنده این سطور مطلقاً نه در گدشته و نه حال اصل را بر این نگذاشته است که رهبران و فرزنگان جنبش سبز میتوانند و باید از خود قدرت و مقاومتی فراانسانی نشان دهند. چنین انتظاری با ابتدایی ترین موازین دانش «نوروسایکولوژیک» تطبیق نمیکند. ساده ترین کار استفاده از داروهای روان گردانیست که است که کاربرد آنها پس از مدتی اراده هر فردی را شکسته و از او آدمی غیر از او میسازد.
هواداران جنبش سبز نباید، نه خود به این توهم بیافتند و نه این توهم را بگسترانند که اسیران سبز، چه میخواهد حسن باشد یا حسین یا مهدی ، از آهن و فولاد نیستند و در برابر شکنجه طولانی روانی خُرد شدنی هستند.
اما تنها دانستن این مطالب مسئله ما را حل نمیکند. ما باید بدانیم هدف مشخص رژیم از برنامه خُرد کردن رهبران سبز چیست؟
بی هیچ تردید ضربه روانی و یأس آفرینی در کل جنبش سبز و محروم کردن ان از چهره های نمادین آنست. چندی پیش در رابطه با کشتن «بن لادن» مطلبی از یک نویسنده ترک در «حریت» خواندم که به نقل از یک متخصص ـ نامش یادم نیست ـ نوشته بود یک سازمان را با حذف رأس آن میتوان متلاشی کرد ولی اگر یک سازمان بر یک اندیشه استوار باشد با کشتن نصف اعضاء یا هواداران آن جریان هم نمیتوان آنرا از بین برد.
نباید گذاشت رژیم روی خُرد شدن رهبران سبز برای خود دوچار اشتباه محاسبه شود. رژیم باید بداند جنبش سبز امروز دیگر قائم به موسوی و کروبی نیست. رژیم باید بداند اندیشه سبز چنان در شبکه معرفتی و عصبی جامعه دویده است که تلاش او برای خرد و از سکه انداختن رهبران جنبش سبز چیزی جز نفرت، و احساس انتقام در جامعه نسبت به جنایتکاران حاکم و در رأس همه سید علی خامنه ایی نمی آفریند. رژیم باید بداند که با کشتن و خُرد کردن موسوی و کروبی و هزاران هزار فرزانگان جنبش سبز، پرچم سبز پیکار بر زمین نخواهد افتاد.
فقط این شیوه واکنش ماست که میتواند این رژیم ضد انسانی و آزادی کش را نسبت به آن برنامه شومی که برای کروبی دارد به تأمل وادارد.
با درود به مهدی کروبی و میر حسین موسوی که آتش مقدس پیکار برای آزادی را، پرومته وار در این تاریکخانه استبداد افروختند و امید نور را به قلبهای ما تاباندند.
*
نمیدانم نام امروز این شکنجه گاه چیست.

خوکی که میخواست ژامبون بشه!

Share Button

کریسمس یا بهار عرب همچنان ادامه دارد و به تسری جغرافیایی خود ادامه خواهد داد و جشن آن طولانی تر از آنچه تصور میرفته است خواهد بود. شاید همه ملل تشنه و گرسنه آزادی این منطقه نیز بالاخره با ذبح خوک استبداد طعم ژامبون آزادی را بچشند.

تیتر بالا از یک کتاب کودکان سوئدی گرفته شده است و ازجمله داستانهایی بود که برای بچه ها میخواندم. چند سال پیش که موج اول بحران اقتصادی آمد و تمام دنیای صنعتی را درنوردید، بمناسبت اظهار نظر مقام معظم رهبری راجع به آن بحران که آنرا خشم الهی علیه غرب نامیده بودند و مصداق آن خوکی بود که خوشحال بود که میخواهد ژامبون شود و نمیدانست ژامبون شدن یعنی چه، نوشتم. و نوشتم که مقام معظم رهبری نمیدانند که این شتربحران، بار سنگین خود را بر درب خانه کشورهای نفتی برزمین خواهد گذارد و آنها بهای آنرا خواهند پرداخت. در پرانتز همینجا هم بگویم که بنظر من هزینه این موج دوم بحران نیز آخر سر بگردن کشورهای تولید کننده مواد اولیه یا کالاهای صنعتی ساده و مصرفی خواهد افتاد و بشمول کشور های نفت خیز. بهر حال در آن بحران، یکی دو ماه پس از شروعش، قیمت نفت از بشکه ایی ۸۵ دلار به ۳۰ تا ۲۵ دلار برای نفت خلیج فارس رسید و مقام معظم هم یادش رفت که بیاد بیاورد که آن خشم الهی یکدفعه مثل امدادها غیبی دوران جنگ که گه گاهی راه گم کرده بکمک صدام میرفتند بجای اینکه بکمک ما بیایند، مسیر خود را بازهم گم کرده و گریبان ایران اسلامی را گرفتند تا آمریکا استکباری را.

و اما داستان آن خوک بینوا:
در آن قدیمها مثل ایران خودمان که مردم در بهار، بزعاله یا بّره ایی میخریدند تا چاق و پروار کرده، برای قربانی یا نذری تا در تابستان بکُشند، در این سوئد هم اکثر خانواده ها یک بچه خوک میگرفتند و پروار میکردند تا برای کریسمس کشته و از ران های چاق آن با آن غشای کلفت چربش ژامبون درست کنند. البته به انگلیسی میشود «هام» و به سوئدی میشود «شینکا» منتها چون زمان پدرآن خدابیامرز نور به قبقر باریده، فرانسه زبان دوم ما بود، لذا ما یاد گرفتییم به گوشت ران خوک بگوئیم ژامبون.
مطابق آن رسم سوئدی یا فرنگی، خانواده روستائی و پر بچه «سونسون» ها هم آن سال یک خوک بچه گرفته بودند و هرچی از غذایشان هم اضافه می آمد به او میدادند. آن حیوان خوب پذیرائی میشد و بچه ها هم وعده ژامبون کباب و بریان شده از ران آن بینوا را برای کریسمس بخود میدادند و از سرو کول او  هم بال و پائین رفته با او بازی میکردند و آن حیوان هم از اینکه اینهمه همبازی شاد و شنگول دارد خوشحال بود. تا زمستان روبه نیمه رفت و کریسمس که در اینجا به آن «یول» میگویند نزدیک شد. پدر خانواده پیش قصاب محل نوبت گرفته بود که خوکه را که دیگه بچه نبود به قصابی برده ذبح کند. منتها آن خوکه که با بچه ها بزرگ شده بود، هم قدری زبان آنها را یاد گرفته بود و آن احساس ورجه وُرجه کردن و شادی آنها به او هم سرایت کرده و همیشه شاد و شنگول بود هرگز فکر نیمکرد و یا نمیتوانست فکر کند که اوضاع بزودی ورق خواهد خورد.
بچه ها باهاش حرف میزدند و میگفتند: میدونی میخواهی ژامبون بشی؟ آن حیوان هم بدون اینکه بدونه ژامبون شدن چی یا چه جوریه یک خرناسه غرایی میکشید و سرتکان میداد که، بزعم بچه ها، معنی اش این بود که خود  او هم میخواد ژامبون بشه و سفره کریسمس آنها را رنگین کنه. چند روز قبل از کریسمس، همه خانواده « سونسون» خوک بینوا را که طبق معمول شادی میکرد و خرناسهای مستانه میکشید، را پیش قصاب بی رحم محل بردند. چندی در انتظار نوبت ماندند و در آن حال انتظار،خوکه ورجه و وورجه میکرد و معلوم بود بزبان خوکی میگفت و میخواند:
میخوام ژامبون بشم! ژامبون خوش مزه بشم! یول اومده قصاب، با کاردش اومده!
لختی از این مستانه خوانی ها گذشت تا خوک بینوا با دست و پا های بسته در زیر پنجه های نیرومند و عضلانی قصاب بیرحم و مروت نشناس دانست که ژامبون شدن چست؟ اما کارد تیز قصاب به آن نگون بخت فرصت نداد تا حتی از ابراز خوشحالی خود برای ژامبون شدن اظهار پشمانی کند.
متآسفانه تنها در آن موج بحران اقتصادی اول نبود که مقام معظم رهبری و به تبعیت از ایشان دولتمردان حکومتشان به آواز خوانی زود هنگام پرداختند و هوس ژامبون شدن کردند. در تحولات اخیر منطقه هم که به بهار عرب موسوم شده است مشارعلیه مشابه همان واکنش را نسبت به انقلابات منطقه نشان داده و آنها را ملهم از انقلاب اسلامی و الگو برداری از جمهوری اسلامی دانستند و چه قصیده ها که در رسای این انقلابها که نخواندند و نسرودند.
امروز ۶ ماه پس از شروع این انقلابات منظره خاورمیانه بیشتر به جلوی درب مغازه آن قصاب موضوع داستان فوق شبیه است تا آن منظره زیبایی که مقام معظم رهبری در تصور داشتند. مردم تونس دیکتاتوری زین العابدین بن علی را سرنگون کردند و بسوی نوعی دموکراسی؛ یا نوع کاملاً غربی آن یا نوع ترکیه ای اش به پیش میروند. ماه آینده دوجبهه سیاسی که هیچیک کمترین نگاهی بسوی ایران ندارند  در آنکشوردرگیر رقابتند تا قانون اساسی را با رویکرد نوعی دموکراسی متناسب با دنیای امروز را تدوین کنند. انتخابات مجلس مؤسسان تونس که قرار است تا یک ماه دیگر برگزار شود نشان خواهد داد که تونس براه ترکیه خواهد رفت یا فرانسه! در هر حال بحثی از مدل و الگوی نظام ولایی ما در کار نیست.
در لیبی وضعیت از جلوی آن قصابی هم بدتر است چون اول دیکتاتور را کباب کردند ومیکنند و بعد ذبح، آنهم بشیوه اعراب بدویی badooee! و بعد دول استکباری و ناتونظام آینده آنجا را مهندسی و مدیریت خواهند کرد.
در مصر هم پس از سقوط دیکتا توری مبارک؛ بیشتر فساد و دیکتاتوری او بود که زیر ضربه رفت و نه غرب گرائیش، بوروکراسی متعامل با اسرائیل در آنجا دست نخورده ماند و در رابطه با غرب هم تغیری چندان رخ نداد. اخوان المسلمین از آزادی بیشتری نسبت به آنچه قبلاً در زمان مبارک داشت برخوردار شد حال آنکه احزاب عرفگرا و سکولار که از هیچگونه آزادی، حتی یکدهم آنچه اخوان المسلمین داشت برخوردار نبودند به آزادی دست یافتند که از این آزادی، هم علیه اسلام ایدئو لوژیک استفاده خواهد کرد و هم برای تعمیق و نهادینه کردن دموکراسی.
در جریان انقلاب ضد دیکتاتوری در مصر، جنبش جوانانی به میدان آمد که سنتی ترین بخش آن مثل دفتر تحکیم وحدت خودمان هستند. چنین بنظر میرسد که ارتش هم در آخر کار طرف جنبش جوانان و احزاب عرفگرای متمایل به دموکراسی غربی را خواهد گرفت و نه سلفیستها و اخوان المسلمین که مقام معظم رهبری امیدشان را بدانها بسته بودند.
در اردن، عربستان، بحرین و برخی شیخ نشینها خلیج فارس، اعتراضات بنحوی بسیارعالی و سیاست ورزانه مدیریت شده و این بحران فرصتی بود تا نیروهای آماده رفرم و اصلاحات در درون ساختار حکومتی سنتی آنجا بیدار شده خود را با مقتضات روز تطبیق دهند. حکومت های این کشورها همچنان با حمایت غرب و اتکاء به اقشارشهری ولایه های میانه جامعه بسوی اصلاحات به پیش خواهند رفت و خود را با اصلاحات مترقیانه و فراهم سازی امکان مشارکت سیاسی بیشتردربرابراسلامگرایی سیاسی بیمه و واکسینه خواهند کرد.
در یمن چنان اختلافی بین اردوی ضد دیکتاتوری افتاده است که امید چندانی به موفقیت آنها که نیست هیچ، بلکه در آمیختگی بنیاد گرایان شیعه «حوسی» الهام گرفته از ایران و القاعده هشداری به بخش های مدرن جامعه بشمول رده های متوسط ارتش و برخی طوایف یمنی بود که بدانها فهماند بهتر است با دم دستگاه خود علی عبدالله صالح، منهای خود او بسازند تا مملکت را با ادامه مرکز گریزی به هرج و مرج بکشانند. دراین کشور علی عبدالله صالح آبرومندانه کنار خواهد رفت و راه را برای رفرم باز خواهد کرد بدون اینکه امتیازی به بنیاد گرایان و یا حوسی ها داده باشد.
اما! امواج این بحران در سوریه بحالت سونامی ضد ایرانی درآمده است که فرجام آنرا همه و مخصوصاً دولتمردان ایران خوب میدانند. همین دیروز برغم ژست های عوام فریبانه صالحی وزیر خارجه کشورمان و غضنفر سفیر ایران در لبنان و حسن نصرالله و قبل ازآنها احمدی نژاد، در مشروع دانستن مطالبات سوریهای تظاهر کننده پرچم ایران را آتش زدند. سوزاندن پرچم جمهوری اسلامی در سوریه به یک بدعت تبدیل شده است. همین دیروزائتلاف جوانان سوری ضد بشار اسد طی بیانیه ایی حزب الله لبنان را به اعزام ارازل و اوباش برای شرکت در سرکوب و کشتار مردم سوریه متهم کرد که معنای آن جمهوری اسلامی ماست. این بحران سونامیک تمام منظومه سیاسی لبنان را هم بهم خواهد ریخت و بساط دولت دردولت حزب الله را کاملاً برخواهد چید. هم اکنون پس لرزه ها یا پس موجهای بحران سوریه به لبنان رسیده است زمان زیادی نمانده تا خود را نشان دهد. دولت کنونی که حزب الله در آن اکثریت دارد از یک طرف پذیرفته است که با دادگاه ویژه سازمان ملل برای ترور رفیق حریری همکاری کند و حتی نیمی از هزینه این دادگاه را بپردازد و از طرف دیگر حزب الله که انگشت اتهام بسویش نشانه رفته است نه دادگاه را قبول دارد و نه متهمین را حاضراست تحویل دهد. این بن بست بطول نخواهد انجامید. بلوک سیاسی رقیب حزب االله ، بلوک ۱۴ مارس که درماندگی حریف را در اثر جریان سوریه و اتهامات دادگاه ویژه به آن را دیده است بهیچ وچه نمی خواهد فرصت را از دست داده، بر خلع سلاح حزب الله و تحویل چهار متهم ترور از سوی حزب الله پافشاری میکند. دادگاه ویژه اعلام کرده است که بزودی لیست جدیدی از دیگر ترورهای انجام شده در داخل و خارج لبنان و ترویست های مورد اتهام جدیدی را منتشر خواهد کرد. برای حزب الله نه راه پس و نه راهی به پیش وجود دارد و قطعاً این آن چشم اندازی نبود که مقام معظم رهبری از انقلابات منطقه متصور بوده و ترسیم فرموده اند.
در عراق علیرغم تلاش زیاد حکومت ما، دولت نوری المالکی با تمدید مأموریت بخشی از نیروهای آمریکا در آن کشور موافقت کرد و این هنوز آغاز کار است با سقوط بشار اسد وحذف و یا حتی تضیعف حزب الله، موازنه سیاسی در عراق هم بیش امروز بهم خواهد خورد . جبهه بندیهای کنونی عراق شکننده است و ماندگار نیست. مقام معظم رهبری در آینده مشاهده خواهند فرمود که عراق هم برای وی جز یک مردابِ مرگی بیش نبوده است.
کریسمس یا بهار عرب همچنان ادامه دارد و به تسری جغرافیایی خود ادامه خواهد داد و جشن آن طولانی تر از آنچه تصور میرفته است خواهد بود. شاید همه ملل تشنه و گرسنه آزادی این منطقه نیز بالاخره با ذبح خوک استبداد طعم ژامبون آزادی را بچشند.

کمک شبه نظامیان حزب الله درسرکوب مردم سوریه

Share Button


ائتلاف جوانان سوریه حزب الله را به کشتن معترضین متهم کرد.
منا شنبه ۲۷ اوت ۲۱۱
ائتلاف جوانان سوریه حزب الله لبنان را به دخالت بنفع رئیس جمهوری سوریه در سرکوب مردم در کشورش متهم نمود.
وحید سقر، رهبر ائتلاف جوانان سوریه ،حزب الله را متهم کرد که در این جمعه با کشتن تظاهر کنندگان در سرکوب آنان شرکت کرده است. در بیانیه ایی که در تلویزیون العربیه قرائت شد،« سکر» تأکید کرد که مدارکی در دست دارد که نشان میدهد رهبر حزب الله حسن نصرالله عوامل شبه نظامی خود را به خاک سوریه فرستاده است تا بنفع بشار اسد که درگیر جنگ با مردم است شرکت کنند.
نصرالله در سخنرانی هفتگی این جمعه خود بشار الاسد رئیس جمهور سوریه را مؤکداً مورد حمایت قرار داد. نصرالله گفت که او بر این اعتقاد است که حمایت سوریه در جنبش مقاومت مسلحانه در فلسطین و لبنان بر قدرت جبهه عربی بر علیه اسرائیل ب
توجه!
پس از برگرداندن مطلب گرفته شده از الاهرام، متن کاملتر و دقیقتر مصاحبه رهبر جوانان سوریه را در العربیه به فارسی دیدم که ذیلاً اضافه میکنم:
حسن نصر الله بار دیگر به شدت از رژیم بشار اسد حمایت کرد
ائتلاف جوانان انقلاب سوریه: حزب الله، اوباش را برای کشتار مردم به سوریه می فرستد
دبی – العربیه.نت
وحید صقر رئیس ائتلاف جوانان انقلاب سوریه شامگاه جمعه ۲۶-۸-۲۰۱۱ حزب الله لبنان را متهم کرد که با ارسال اراذل و اوباش به سوریه در کشتار تظاهرکنندگان این کشور دست دارد . وی تأکید کرد مدارکی دال بر ارسال شبه نظامیان حزب الله از سوی حسن نصرالله برای کشتار مردم سوریه در اختیار دارد و این عمل به بهانه حمایت از آنچه جبهه “پایداری” نامیده می شود صورت می گیرد . وی در ادامه توضیح داد :” مترسک (جبهه پایداری) که حزب الله همیشه آن را بهانه کرده است گزافه گویی و حباب دروغینی بیش نیست “. وحید صقر که در پاسخ به سخنرانی امروز حسن نصرالله سخن می گفت با اشاره به حمله اسرائیل به لبنان افزود :” حزب الله چه اقداماتی برای جنگ با اسرائیل انجام داد که منجر به نابودی زیر ساخت لبنان برای آزادی دو تن از اسرای اش شد اما این حزب هیچ اقدامی برای آزادی اسرای لبنانی که صدها تن از آنها در زندان های سوریه به سر می برند نکرده و موضعی در قبال دمشق نگرفته است “. حسن نصر الله در سخنان روز جمعه خود به شدت از رژیم سوریه که با مخالفت سرسخت مردم این کشور روبرو است دفاع کرد و اعلام داشت که سرنوشت فلسطین به سرنوشت رژیم سوریه گره خورده است . رهبر حزب الله لبنان همچنین تأکید کرد رهبری سوریه جایگاه مهمی در راستای جلوگیری از تصفیه مساله فلسطین دارد و به این مساله اشاره کرد که “حمایت کشور سوریه و رهبری آن از نیروهای مقاومت در لبنان و فلسطین عامل میدانی مؤثری است “. نصر الله طی سخنان خود بر “ضرورت در پیش گرفتن راه گفت و گو و برقراری آرامش در سوریه” تاکید کرد و اظهار داشت ” هر رفتار دیگری آنگونه که در لبنان شاهد آن هستیم منجر به دشمنی و تحریک فرقه گرایی خواهد شد”. وی برخی از جریان های لبنانی را متهم به تحریک علیه سوریه و قاچاق اسلحه به این کشور کرد و هشدار داد که تحولات جاری در آنجا به همه منطقه سرایت خواهد کرد و مدعی شد “غرب خواستار انجام اصلاحات در سوریه نیست بلکه در پی گرفتن امتیازات از این کشور است “. نصر الله افزود “رژیم های دیکتاتوری بسیاری در جهان هستند که از حمایت آن (غرب) برخوردارند از این رو می بایست همگی ما از سوریه حمایت کنیم تا هیچ امتیازی ندهد و بتواند اصلاحات را به راحتی انجام دهد زیرا این فشارها حرکت اصلاحات را کند می کند “.
……………………………….
کامنت من:
چرخش استراتژیک در مسئله روز منطقه از فلسطین و اسرائیل بسوی مسائل داخلی
نیروهای ضد اسرائیلی اسلامی مصر در این جمعه « روزقدس» تدارک وسیعی برای یک نمایش اعتراضی ضد اسرائیلی بخاطر کشتن ۳ مأمور انتظامی و نظامی مصر دیده بودند که با سرد ترین استقبال از سوی مردم روبر شد. تنها در میدان التحریر دویست نفر در اعتراض شرکت جست و حرکت اعتصاب نشسته در معابر منتهی به سفارت اسرائیل نیز جمعیت کاهش یابنده ای مرکب از چند صد نفر بیشتر را بخود جلب نکرد. همزمان، حرکت حماس و سایر افراطیون نوار غزه در موشک پراکنی به اسرائیل و تشنج آفرینی در منطقه نوار غزه با اسرائیل به قصد تهیج احساسات ضد اسرائیلی مردم و انحراف افکار عمومی از سرکوب گری های سوریه هیچ واکنشی در مردم منطقه، ایجاد نکرد. مصر که تصمیم گرفته بود برای مشورت سفیر خود را برای مشورتی چند روزه فراخواند با مشاهده عکس العمل مردم، از این کار صرفظر کرد. حماس که یکطرفه، آتش بس غیر رسمی خود با اسرائیل را شکسته بود پس از پاسخ های نظامی شدید اسرائیل و به کشت دادن تعدای از افراد خود دوباره اعلام آتش بس کرد.
از سوی دیگر اسرائیل پذیرفت مصر نیروهای بیشتری به صحرای سینا فرستاده و کمیته تحقیق مشترکی برای درگیری منجر به قتل سربازان و افسر پلیس مصر تشکیل دهد.
همه رویداداهای منطقه نشان میدهد که درگیری اسرائیل و اعراب و فلسطین محوریت استراتژیک خود را در منطقه از دست داده است و سوریه، حزب الله و رژیم تهران با کارتی سوخته به بازی ادامه میدهند که فرجام آن باختی فرا استراتژیک خواهد بود. این بازی نه تنها به نجات رژیم سوریه نخواهد انجامید بلکه بطور قطع پرونده حزب الله لبنان را بصورت یک نیروی نظامی/ سیاسی و دولت در دولت در لبنان برای همیشه خواهد بست . میماند ایران و سرمایه گزاری سنگینش. دولت ایران سرمایه گذاری سیاسی، ایدئولوژیک، اقتصادی و حیثیتی زیادی روی اتحادِ استراتژیک خود با سوریه وحزب الله کرده است باید دید ضربه مرگِ ناشی از چرخش اوضاع در لبنان و سوریه را چگونه تحمل خواهد کرد؟ و آیا اصولاً تحمل خواهد کرد؟
یکشنبه ۶ شهرور
حبیب تبریزیان

 
Syrian Youth Coalition accuses Hezbollah of killing protesters
MENA, Saturday 27 Aug 2011
Syrian Youth Coalition accuses Lebanon’s Hezbollah of involvement in helping Syrian president crackdown on democracy protesters in their country
Waheed Sakr, head of the Syrian Youth Coalition, accused Hezbollah on Friday of involvment in the killing of pro-democracy Syrian protesters.
In a statement to al-Arabiya TV, Sakr affirmed that he possesses documents that show that the Leader of Hezbollah Hasan Nasrallah’s sent his paramilitary personnel to the Syrian territory to intervene on behalf of embattled president Bashar Al-Assad.
Nasrallah had firmly defended the Syrian President Bashar al-Assad in his weekly TV speech on Friday. Nasrallah said that he believed that Syrian support for armed resistance movements in Palestine and Lebanon adds much power to the Arab front in the struggle against Israel.

http://english.ahram.org.eg/News/19862.aspx

Balatarin

نقش عنصر رهبری درجنبشهای مردمی

Share Button

درنمونه بهارعرب و جنبش سبز
بدون هیچ تردیدی جنبشهای انقلابی منطقه موسوم به بهارعرب، بدون حمایت غرب و ناتو شانس پیروزی نداشتند، نه از آنجهت که اراده مبارزه برای کسب آزادی درمردم این کشورها کم بود، بلکه بدین علت ساده که دیکتاتوریهای حاکم و بدترینشان قذافی آنچنان جریانهای مخالف خود را سرکوب و تقریباً محو کرده بودند که مردم این کشورها، بعلت فقدان رهبری واحد، شانسی برای جنبشی یکپارچه که به دیکتاتوریهای حاکم بر آنها پایان دهد نداشتند.
از چهار کشورمصر، تونس و لیبی و سوریه؛ مصر و تونس بعلت قرارداشتن درحاشیه نظام سیاسی حاکم برجهان غرب، مقداری فضای تنفس سیاسی باقی گذارده بودند که اپوزیسیون آنها هم، نیم نفسی داشته باشد. ولی درمورد لیبی و سوریه از همین نیم نفس هم خبری نبود و نیست. در مورد مصر و تونس کافی بود تا غرب حمایت خود را ازآن رژیمها بردارد تا آن اپوزیسیون نیم بند قدرت سرنگونی(و فقط سرنگونی)* آن دو رژیم را بیابند ولی درمورد لیبی بعلت قرار داشتن این کشور در خارج از مدار منظومه سیاسی نظام جهانی غرب، غرب فقط از طریق کمک مستقیم تر مثل فشار از طریق سازمان ملل، جلب اجماع جامعه جهانی برای واکنش، و تحریمهای سخت و سرانجام با مداخله نظامی میتوانست به تحقق تحول سیاسی در این کشور کمک کند. نیروهای غربی در کنار این مداخله مستقیم نظامی به سازماندهی همین چهره زنگ زده یا فراموش شده و بسیار پراکنده سیاسی در غالب شورای موقتی حکومتی نیز کمک کردند که بدون کمک و وساطت آنها، متشکل کردن شخصیت های سیاسی ضد قذافی در یک شورای حکومتی فقط به یک آرزوی محال شباهت داشت و نه بیش.
رژیم قذافی چنان نظامی در لیبی آفریده بود که فقط خود او میتوانست آنرا اداره کند البته با درآمد نفتی سرانه ده برابر مملکت ما، یعنی ۱۰۰۰۰ دلار. نه در آستانه قیام و نه پس از پیروزی، سازمانی که با اتکاء به خود و بدون کمک غرب، توان عملی اداره یک محله راهم در تریپولی هم داشته باشد وجود نداشته و ندارد تا چه رسد برای اداره خود لیبی بعنوان یک کشور و یکی از علل پرهزینه و طولانی شدن جنبش مردم لیبی برغم فداکاریهای قابل ستایش مردمش همین فقدان نظم و هماهنگی سازمانی و فقدان رهبری سیاسی بوده است. در حقیقت فقط دخالت غرب میتوانست این کاستی را جبران کند.
سرکوب بی رحمانه و پلیسی کردن تمام فضای سیاسی جامعه از یکسو و تآمین حد متوسط نیاز مادی مردم به یُمن درآمد هنگفت نفتی از طرف دیگر شانسی برای ظهور چیزی بنام اپوزیسون جدی و آزادیخواه در لیبی باقی نگذاشته بود. تنها اپوزیسیونی که در این جامعه عقب مانده توانسته بود در این شرایط دشوار سیاسی تاب آورد، جریانهای بنیاد گرای اسلامی بودند که از شبکه های منطقه ایی تغذیه میشدند و بعلت انگیزه های ایمانی مقاوم تر بودند.
بزرگترین هنر و دستآورد سیاسی رژیمهایی از قماش قذافی و اسد در همین «فتنه زدایی» فضای سیاسی کشور از هرگونه جنبنده سیاسی سازمان یافته بود است.
ولی این« فتنه» زدایی سیاسی را نه دنیای امروز، نه مردم خود این کشورها تا ابد نمیتوانستند تحمل کنند. قذافی رفت و به رفتن اسد هم چیزی نمانده است و بقیه در نوبتند.
در لیبی، این؛ کشور های غربی هستند که باید به ساماندهی یک نظام اداری و امنیتی به نیروهای پراکنده و مختلف المنافع لیبیائیها کمک کنند تا برای اداره مملکت به انسجام برسند**. ولی در مورد سوریه که در آنجا هنوز رژیم پابرجاست؛ با تشویق غرب، ترکیه و برخی کشور ها عرب، اپوزیسون صد پارچه سوری در تلاش است تا متحد شود. درهفته های گذشته دو نشست، یکی در استانبول و یکی در جای دیگر برای ائتلاف و یا هماهنگی برگزار شده است. در نشست نخست که به اسلامیها تعلق داشته است حدود ۴۰ سازمان و حزب سیاسی حضور داشته اند. و در نشست دوم که نیروهای عرفیِ چپ، راست و میانه را شامل میشود ۱۴ حزب حضور یافته اند. واقعیت اینست که لوکوموتیو واقعی جنبش سوریها، جنبش فیس بوکی و توئیتری هست ولی حضارِ این نشست های ائتلافی، گاردهای تاریخ گذشته سیاسی هستند که بیش از آنکه با اسد دشمنی داشته باشند با خود شان دشمن هستند. فقدان اتوریته سیاسی در رأس رهبری این ائتلافها بسیار چشمگیر است و همین کاستی نه تنها هزینه جنبش مردم سوریه برای آزادی را افزایش میدهد بلکه احتمال ضرورت دخالت نظامی را نیز برای حصول نتیجه در آینده بالا میبرد.
ایران ما در آستانه انتخابات ۸۸ و برآمدن جنبش سبز بلحاظ آرایش سیاسی در حالتی شبیه امروز سوریه بود. صد ها محفل سیاسی بدون ارتباط زنده با توده مردم و هریک علیه دیگری با سایت های اینترنتی خود، خود را به اپوزیسیون بازی مشغول میداشتند و هریک خود را یگانه آلترناتیو موجود برای نظام بحساب می آوردند و برخی که کمی عاقل تر بودند ترجیح داده بودند تا به کاروان بی فرجام اصلاح طلبی آویزان شوند.
رژیم در آستانه انتخابات ۸۸ با مهندسی کامل انتخابات حساب کرده بود که اصلاح طلبان را طی فرایند یک انتخابات ظاهراً آبرومندانه برای همیشه از منظومه قدرت به بیرون پرتاب و به تدریج آنانرا محو و قسمتی را هم در دیوانسالاری خود جذب و فرایند یکدست سازی قدرت را تکمیل خواهد کرد. رژیم موفق شده بود با استفاده از ضعف اصلاح طلبان در دفاع از منافع مردم در بر ابر حکومت از وجاهت مردمی آنان کاسته و هزینه حذف کاملشان را برای خود به صفر نزدیک کند.
در دموکراسی های موجود امروز، این فقط قانون اساسی این دموکراسیها نیست که دموکراتیک است بلکه مردمِ واقعاً همیشه در صحنه این دموکراسیها قادراند، از طریق ارگانهای مربوطه مدنی و حرفه ایی خود، با اتکاء به رسانه های آزاد، سیستم اکیداً مستقل و قدرتمند قضایی، پلورالیسم واقعی پارلمانی و (نه صوری) و سیستم جا افتاده تحزبی بعنوان اهرم های تضمین کننده اجرای آن قانون اساسی دموکراتیک یا نیمه دموکراتیک، از «اجرای بی تنازل قانون اساسی» خود حراست کنند. حال آنکه در مملکت ما که یکی از ارتجاعی ترین قانون اساسی دوران معاصر جهان را نیز دارد برای اجرای چند بند یا ماده که بر حسب مقتضیات زمانه بنوعی بنفع مردم در آن گنجانیده شده و در برگیرنده اولیه ترین حقوق آنها ست و نه فقط وظایف و تکالیفشان، کمترین اهرم اجرایی و ارگان پاسداری وجود ندارد. حکومت ولایی تمام دستگاه قضایی، قانون گذاری، اجرایی و رسانه ایی را در خدمت اجرای تمام و کمال آن بخشی ازقانون اساسی قرار داده است که فقط تضمین و تأمین کننده اختیارات و حقوق فراقانونی، فرا دینی و فرا ملی و مملکتی ولی فقیه و ابوابجمعی نطامی و دیوانی و روحانی اوست.
جنبش اصلاح طلبی صرفنظر از انگیزه کنشگران آن طی یکدهه تاریخ شرکت حاشیه ایی و صوری در قدرت، فقط این درس را از خود برای تاریخ و مردم ما بجا گذارد که این رژیم اصلاح پذیر نیست و در تمام منظومه این نظام حتی یک اهرام کوچک قضایی، اجرایی و مردمی برای به اجرا گذاردن آن مواد مغفول این قانون اساسی مورد اتکاء و استناد برای نظریه اصلاح طلبی وجود ندارد.
اهمیت جنبش سبز در این بود و هست که با تکیه بر مطالبه همان مواد مغفول قانون اساسی، قانون شکنی رژیم و اصلاح ناپذیریش به همگان نشان داد. اهمیت سترگ و تاریخیِ نقش کروبی و موسوی در این بود که برای اجرای آن مواد مغفول قانون اساسی بجای دخیل بستن به امامزاده قدرت حاکم و دستگاه مطیع قضایی اش، به ملت متوسل شدند. این مراجعه به ملت و کشاندن آنها به خیابان بود که مسیر سیاسی جامعه ما را از آن مسیری که سوریه میرود و لیبی رفت جدا میسازد. به برکت رهبری شجاعانه موسوی و کروبی «جنبش سبزی» پیدا شد که بستر جنبش واحد ملی ما گشت. «جنبش سبز» مارا به گفتمانی واحد رساند و اگر کروبی و موسوی نیستند نام آنان بعنوان چهره های رهبری و راهبرد ی جنبش ملی ما همچنان خواهد ماند و بر تارک این جنبش خواهد درخشید. فقط آنها که از نزدیک هزارو یک پاره گی اپوزیسون امروز سوریه، مصر، تونس و لیبی را می بینند میتوانند اهمیت تاریخی جنبش سبزی را که وجودش را مدیون آن دوفرزانه است درک کنند.
اگر «جنبش سبز» نبود و یا نباشد، درفردای روزگارهم که تغیر رژیم ولایی حاکم برما در دستورکار تاریخ قرار گرفته و بخواست همگانی تبدیل شود، آمریکا و انگلیس می باید پس از مداخله و حمله نظامی به صدها خُرده محفل و یا فراموش شدگان سیاسی ما امر و نهی کرده تا دور هم نشسته و تعامل کنند. صحنه نیروهای مخالف رژیم در میهن ما، نه از سوریه امروز بهتر است و نه از مصر و لیبی.
کروبی و موسوی با فراخواندن مردم و بیدار کردن آنان عملاً احتمال دخالت خارجی را تا حدود بسیار زیادی از بین برده اند. ولی نباید کمترین توهمی هم داشت که در تحلیل نهایی در آن سوی سکه تغیر و تحول ضرور سیاسی، «این عدم ضرورت دخالت نظامی» خارجی به خود رژیم بستگی دارد و چیزی نیست که بطور قطع و پیشاپیش آنرا منتفی دانست. مردم برای کذار میهنشان به دموکراسی و یک زندگی کرامت مند حاضرند صبوری پیشه کرده به کمتر هم قانع شوند و از حتی از بسیاری جنایات هئیت حاکمه هم بگذرند ولی بهیچ وجه از حق خود برای آزادی نخواهند گذشت و این حرف آخرست که تاریخ میزند و خواهد زد.
www.iranesabz.se
*
مبارزه برای سرنگونی قذافی پایان یافته است همچنانکه برای سرنگونی دیکتاتور های مصر و تونس پایان یافته است ولی مبارزه برای تصویب یک قانون اساسی که هم مترقی باشد و هم دارای ضمانت های اجرایی تازه آغاز گشته است و این پیکار است که سرنوشت دموکراسی را در این کشورها و شاید سایر کشور های منطقه تعین خواهد کرد و نه صرفاً سرنگون کردن دیکتاتورها.
**
در حین تنظیم این یاداشت سری به «الاهرام آن لاین » زدم خبر زیر راجع به جمع و جور کردن هزاران واحد و گروه مسلحی است که برغم بی نظمی و اغتشاش سازمانی خود بالاخره توانستند رژیم قذافی را بر اندازند. حال «عبدل الحکیم» نامی از فرماندهان بالای آنها برانست تا از این جمعیت آشفته یک ارتش درست کند. که کار حضرت فیل است و بدون کمک غرب غیرممکن. در عرصه سیاسی هم وضع از این بهتر نیست

۲۷/۰۸
Libyan rebels to merge under one command
Disparate rebel fighter groups in the Libyan capital will be brought under one command after an interim period and the formation of a new national army
Reuters , Saturday 27 Aug 2011
The rebel commander in the capital of Tripoli Abdel Hakim Belhadj told a news conference in Tripoli that rebel groups, now under a unified military council, were preparing a strategy to secure all state institutions and diplomatic missions while mopping up remaining pockets of resistance.
“The Military Council announces its intention to dissolve all rebel formations and merge them into state institutions,” Belhadj said.
All groups will be brought under one national army once the interim period was completed, he said.
Belhadj said that rebels in Tripoli were focusing their efforts on “purifying” areas of the capital from remaining pockets of loyalists of fugitive Libyan leader Muammar Gaddafi.
Some analysts say rebel fighters from different parts of Libya could fragment after toppling Muammar Gaddafi due to the country’s tribal and regional divisions

کامنتی و پاسخی بر «جای کمک خارجی در رسیدن به ازادی»

Share Button

آقایی در کامنتی بر کامنت من تحت عنوان «جای کمک خارجی در دستیابی به آزادی»در سایت کلمه، مطلب زیر را نوشته اند که با توجه به مطرح بودن موضوع بحث برغم اینکه اکثر سیاست ورزان ما بعلت تابو زدگی و کفر آمیز بودن آن از کنارش میگذرند، من پاسخ کوتاه خود به ایشان را که فکر میکنم خواندنش، رویارو شدن با مسئله ایی مطرح بجای فرار از آنست را ذیلاً می آورم.
تراب
۱۳۹۰/۰۶/۰۲ ۸:۰۲ ق.ظ | پاسخ
آقای حبیب تبریزیان
شما میخواهید با هزار و یک دلیل و با بیان واقعیت های تاریخی، بدون تشریح مشخصات زمان وقوع آنها ،دخالت خارجی و به زعم شما کمک خارجی را توجیه کنید.توده مردم به عنوان اکثریت ساکنین یک کشور، اگر کار،سرپناه،بهداشت،تفریح،تأمین اجتماعی ،آموزش و پرورش و…داشته باشند،هر حکومتی را خواهند پسندید.اعتراضات مردم به قذافی زمانی شروع شد که از طی حدود ۱۰ سال اخیر، تحت تأثیر موج لیبرالیزم اقتصادی،حکومت قذافی برنامه ریاضت اقتصادی را شروع کرد ومردم دست به اعتراض زدند و با اعمال خشونت توسط قذافی، شرایطی پیش آمد که دشمنان مردم لیبی قادر شدند، اعتراضات مسالمت آمیز را به مسلحانه تبدیل کنندوزیر ساخت ها تخریب ،مردم آواره و شرایطی مثل عراق به وجود آورند. پس زیاد عجله نفرمائید ،سر بزرگ هنوز زیر لحاف است
مسئله مهم آن است، همان دولت های غربی نئولیبرال عضو ناتو که با مردم خود مشکل دارند ،میخواهند با دخالت نظامی از این نمد برای خود کلاهی درست کنند و گرنه دولت ایتالیا و فرانسه خود مظهر لیبرالیزم اقتصادی و فشار بر مردم فقیر خودشان هستند ،چگونه در لیبی طرف قربانیان این سیاست را بگیرند؟و دیدید که اولین پیامد پیروزی انقلابیون لیبی ،افزایش بهای سهام شرکت های نفتی بود،نوش جانشان.
لطفاً به این سئوال هم پاسخ دهید که دولت های به اصطلاح آزادیخواه عضو ناتو،چرا از قیام مردم بحرین و یمن حمایت نمیکنند؟عربستان که یکی از حامیان انقلابیون لیبی است، چرا محل فرار و پناه گاه دیکتاتور ها است؟صالح در عربستان چه میکند؟آصلاً چرا با عربستان که صد بار از حکومت فذافی، ارتجاهی تر است کاری ندارند؟
ظاهراً شما ابائی ندارید که نسخه لیبی برای ایران نیز پیچیده شود.
• جناب تراب
• اگر بخواهم پاسخ انتقادات شمارا با زبان نظری و منطق روز سیاسی بدهم آنچنان طولانی خواهد شد که فکر نمیکنم خوانندگان حوصله خواندن آنرا داشته باشند، کلمه اینقدر جا برای چنین بحث های جدلی(پولیمیکال) بدهد و خود من هم وقت کافی برای پاسخ همه صغرا، کبرا و استنتاجات شما را که بنظر من از پایه سست هستند داشته باشم.
• تک تک مفا هیم و احکام مسلم فرض شده ایی را که جنابعالی بعنوان بدیهیات مورد اجماع و غیر قابل تشکیک در نقد کامنت من بکار برده ایید زیر سئوال جدی قرار دارند. ۴۰۰ سال پیش رنه دکارت فیلسوف بزرگ عقلگرای فرانسوی نقطه آغاز عقلگرایی را «شک» در همین بدیهیاتی که ما انسانها بدانها عادت کرده اییم دانست و گفت؛ من در تنها چیزی که شک نمیکنم در بودن خودم است زیرا، چون فکر میکنم، پس هستم. اگر این شک گرایی عصر روشنگری نبود مردم اروپا هم که امروز به سروری رسیده اند باید امروزه مستعمره دولت فخیمه عثمانی میشدند بجای اینکه دولت اتومانی عثمانی را تا قرن بیست یکم بوگسل کنند. واژه هایی چون نو لیبرالیسم، نفتخوارگی غربیان و… ، اینها در قالب تفکر علمی و منطقی روز، حد اقل به آن معنا که شمامنظور داشته اید، جایی ندارند.
• خلاصه میکنم. ترجیح میدهم بخاطر مؤجز گویی، با ذکر رخدادی دراطریش (حدود دو سال پیش ) پاسخ شما را بدهم.
• این یک اصل نانوشته است که بچه های یک خانواده نباید شکایت پدر مادر خود را پیش غریبه برند تا چه رسد به پلیس. پدر یا مادر میتوانند عصبانی شوند و بچه خود را دو تا سیلی بزنند و یا برخلاف مقررات، آنها را تنها در خانه بگذارند و دنبال حالِ خودشان بروند و… .
• ولی مواردی هست که یک بچه چاره ایی جز مراجعه به پلیس ندارد. زنای با محارم که معادل فرنگی آن« اینسست» میشود از این موارد است. اگر بچه ایی مورد تجاوز جنسی پدر خود قرار گرفت باید به پلیس مراجعه کند و فکر نمیکنم در این دیگر اعتراضی داشته باشد. ضمنا نباید فکر کرد که زنای با محارم فقط در این فرنگ هست. نه! در همان میهن اسلامی ما اگر بیشتر نباشد کمتر نیست ولی عادت، آبرو داری، غرور و ترس از سرشکستگی مانع از رو شدن موارد آن میشود.
• دوسال پیش گندِ یک مورد رسوایی از این نوع در اطریش در آمد که در دنیا پیچید و بعید است شما هم آنرا نشنیده باشید. پدری ارتباط دختر ۱۴ ـ ۱۳ ساله خود را با بیرون قطع میکند و بمدت ۱۸ سال او را در زیر زمین خانه نگه داشته و او را ۵ بار حامله میکند. هر پنج بچه را هم در همان زیرزمین مجهز شده خانه نگاه میدارد و مانع آفتابی شدن آنها میشود. این دختر در سن نزدیک به سی و چند سالگی از یک فرصت استفاده کرده از خانه میگریزد و به پلیس مراجعه کرده داستان را شرح میدهد .
• من بدترین حالت ممکن را فرض میکنم. فرض میکنم این احتمال وجود داشت که همان پلیس هم مثل برادران کهریزکچی یا امنیتی خودما از آن دختر سوء استفاده جنسی میکردند. با ملاحظه این پیش فرض بنظر شما آن دختر باید به همان آن پلیس سوء استفاده چی مراجعه میکرد یانه؟
• جناب تراب! قذافی و حافظ اسد در پاسخ به اعتراض خیابانی مردم آنها را نه به گلوله، به توپ بستند. هواپیماهای قذافی شهر بنغازی را بمباران کرد، هلیکوپتر های توپدار او، و آنهم نه با دقت و بر اساس شناسائی بلکه همینطور الابختکی و از روی انتقام گیری عمومی شهر را بگلوله توپ بستند. کشتی های توپدار بشار اسد علاوه بر شهر های خود سوریه، اردوگاه آوارگان فلسطییی را هم به توپ بست. همین امروز رژیم دیوانه شده قذافی بی هدف مرکز شهر طرابلس را به توپ بست بدون اینکه بداند آن گلوله های ساختمان خراب کن، بر کلبه چه بدبختی فرود می آید. آیا اینها مصادیق تجاوز به عنف با محارم نیستند؟
• اسرائیل در تمام طول موجودیت ۶۰ ساله اش هرگز بی هدف و چشم بسته فلسطینیان را بمباران نکرد. رژیم آپارتائید آفریقای جنوبی با جامعه سیاه پوستان خود اینکار را نکرد. محمد رضا شاه با تظاهرات مردم هرگز یکصدم و یکهزارم اینکار را نکرد. پینوشه با مردم شیلی نکرد. در تاریخ هیچ کس نکرد. ولی من بشما اطمینان میدهم نوبت ما که برسد همین برادران ولایت مدار سپاه از قذافی و اسد با مردم ما بدتر نکنند بهتر نمیکنند. زیرا آنها تفنگچیان ارباب قدرت هستند و ارباب قدرت هم برده شهوت اقتدار خویش.
• سخن آخر اینکه من، نه تنها از منظر احساس غرور ملی بلکه از منظر درک جامعه شناختی تاریخی با مداخله بیگانه بطور کل مخالفم و عمیقاً معتقدم آن آزادی و دموکراسی ای نهادینه و بالنده شده و قوام می یابد که در اثر جنبش دموکراسی خواهانه خود ملت شکل بگیرد. ولی رژیمهایی از نوع اسد و قذافی و طالبان افغانی، هیچ گونه امکانی برای موفق شدن چنین جنبش هایی بدون اتکاء به کمک خارجی باقی نمیگذارند و این را بوضوح نشان داده اند. اگر رژیم قذافی صد سال دیگر ادامه میافت با در آمد نفتی که رژیم او را از مردم مستقل و از اتکا بدانان بی نیازش کرده بود، مردم لیبی، بعلت گسیختگی کاملِ بافت سیاسی و قلع و قمع کامل اراده مقاومت، و سایر آسیب های درمان ناپذیر اجتماعی و سیاسی هرگز فرصت دگر گونی سیاسی را با اتکاء نیروی خود نمی یافتند. امید اندکی دارم که، باتوجه به وضع وِیژه مملکت، کارِ مردم ما نیز به اینجا نکشد ولی اینرا ما تعیین نمیکنیم بلکه ارباب قدرت و در صدر همه مقام معظم رهبری تعین میکنند.

جای کمک خارجی در دستیابی به دموکراسی

Share Button

در بین راه از کار بخانه قریب نیمساعت گزارش رادیوسوئد را از لیبی گوش میکردم. همه اش راجع به نفوذ و رخنه دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم قذافی در بدنه تشکیلات مخالفین بود و ستون پنجم آن. گزارشگر توضیح میداد که چگونه پسران قذافی پس دستگیری توسط مردم، توسط عوامل نفوذی رژیم که در درون نیروهای شورشی بوده اند به آسانی فراری داده شده اند. سپس تمام گزارش از دامنه نفوذ عوامل رژیم قذافی از پائین تا بالای دم و دستگاه مخالفین قذافی بود؛ از تفنگچی های عادی تا عمق خود «شورای موقت حکومتی».
من در همان آغاز شروع اعتراضات مردمی علیه قذافی در سه یا ۴ بخش جریان رخنه گری دستگاه اطلاعاتی رژیم قذافی را در درون مخالفین شرح دادم . در رابطه با ترور ژنرال یونس فرمانده نیروهای شورشی علیه قذافی نیز توضیح دادم که احتمالاً یا خود ژنرال با مأموریت از طرف قذافی به شورشیان پیوسته است که بعداً شناخته و تصفیه شده یا برعکس عوامل نفوذی قذافی در بین شورشیان او را کشته اند.
واقعیت اینست که در هر جنبشی به میزان آنارشی سازمانی و راهبردی، فرصت رخنه گری به دستگاه های اطلاعاتی رژیم سرکوب گر داده میشود. شناختن شگردهای رخنه گران از اهمیت حیاتی، برای یک جنبش و هر فرد مبارزی، برخوردار است.
در جریان جنبش سبز ما نیز رژیم سعی بسیار کرد تا با تضعیف نقش رهبری موسوی و کروبی و ایجاد آنارشی راهبردی، راه را برای تسخیر درونی این جنبش با شبیه یا موازی سازی برای آن تا آنجا که میتواند آنرا از هم پاشیده و تاآنجا هم که ممکن است با نفوذ از پائین آنرا تحت کنترول در آورد. در جریان اعتراضات خیابانی علیه کودتا نیز، بعلت خود جوش بودن این اعتراضات و فقدان سازمانگری، میدان مانور زیادی برای عملیات انحراف آفرینی و شناسایی بر ای دستگاه های امنیتی فراهم شد. متأسفانه در آگاهی رسانی در این زمینه کوتاهی بسیار بوده و هست.
درسهای لیبی میتواند برای ما نیزبسیار آموزنده باشد. نگارنده در این زمینه تحت عنوان درسهای جنبش مردم لیبی و ستون پنجم، تجربیات خود را طی چند سری یاداشت نگاشته ام که در وبلاگ شخصی ام هست علاقمندان میتوانند بدان مراجعه کنند. بلحاظ رعایت موازین سایت کلمه از ذکر آدرس وبلاگ در اینجا معذورم.
با ملاحظه سیر رویدادهای سوریه، متاسفانه همان کاستی ها را در آنجا نیز مشاهده میکنم. هم آنارشی در سازمانگری و هم آنارشی راهبردی و هم « آنارشی آفرینی».
نمیتوانم از ذکر این نکته خود داری کنم که خوشبختانه جنبش سبز مردم ما بعلت حضور بسیاری آدمهای امتحان پس داده دررأس آن و ۱۷ فقره بیانیه راهبردی موسوی و بحث های پس از آن، ارگان و رسانه های مرجع، به چنان اجماع قابل قبولی رسیده است که به این آسانی در چاله چوله شعارها و برنامه های انحرافی نمی افتد، هر چند از وضعیت ایده ال هم فاصله اش هنوز زیاداست.
یک فعال سیاسی حتی برای یک لحظه نباید فراموش کند که دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی رژیم با شیوه های مختلف میتوانند مخالفین را به کار گیرند یا برای انحراف آفرینی، یا برای سرکار گذاشتن در مسائل بسیار فرعی، انحراف آفرینی، یاس و ترس پراکنی، شایعه سازی، بحث انحرافی سازی، اختلاف آفرینی، تبلیخ افراطگری یا تسلیم گرایی.. .
در نخستین روزهای شروع جنبش مردم لیبی ، رژیم قذافی که بخوبی میدانست مخالفین او، بعلت رخنه وسیع عوامل اطلاعاتی در آن و ضعف و اغتشاش در اهداف سیاسی و راهبردی در درونشان، قادر نیستند بدون کمک از خارج موفق شوند؛ زیر پوشش استتاریِ غیرت آفرینی ناسیونالیستی عربی ودمیدن درتعصب دینی و انحصارطلبی، تا توانست شعارِ «ما خواهان مداخله خارجی نیستیم» را به توده اعتراضی تلقین و در مغز آنان تزریق کرده بر سر زبانها انداخت. فقط خطر قریب الوقوع قتل عام وسیع در بنغازی و تهدید به محازات پسر قذافی مخالفین را بیدار کرد. قیام کنندگان بنغازی اگر یک روز دیرتر از غرب و دنیا کمک می خواستند اینروزها ما باید بجای جشن فتح تریپولی در این روزها، درعزای قتل عام چند ده هزار نفری آنجا ماتم میگرفتیم.
همین شگرد را بشار اسد در سوریه بکار برده و میبرد چون میداند مردم سوریه بدلیل فقدان رهبری واحد و منسجم، بدلیل یکپارچگی «ارتش قومی و قبیله ایی» رژیم اسد و اراده قاطع اش در قتل عام مردم، قادر به مقابله با جکومت اسد نیست. رژیم اسد در حالی به مخالفین خود، غیر مستقیم امتناع از پذیرش کمک خارجی را تلقین میکند که خود در شورای امنیت از روس و چین و در سرکوب مردم خود از حزب الله و سپاه پاسداران کمک در یافت میدارد و خرج دستگاه امنیتی و قسمتی از بودجه دولتی آن از تهران و بغداد تأمین میشود .
توهم را باید کنار گذاشت. اولاً کمک خارجی حتماً بمعنای دعوت از لشگر کشی خارجی ها نیست دوماً در برابردولتی که از دستگاه سرکوبی منسجم و خانوادگی، قومی آپارتائیدی برخوردار است امتناع از قبول کمک خارجی یعنی یا هرگز به مقصد دموکراسی نرسیدن و یا هزینه جانی، زمانی و مالی را صد چندان افزودن است.
اگر کسی فکر کند که مردم لیبی بدون کمک نیروهای خارجی میتوانستند حتی برای دو روز دیگر در همان بنغازی به تظاهرات مسالمت آمیز خود ادامه دهند یا از سیاست چیزی نمیداند و یا دروغ میگوید.
نگاه به کمک خارجی در مبارزه بخاطر دموکراسی تابعی است از منافع ملی و هزینه نهایی آن از این منظر. پذیرش چنین دکترینی پیامی هم هست به امثال «بشار اسد ها» که ملت، برای آزادی و دموکراسی، همه گزینه ها را روی میز دارد.
تابو ها و تقدس ها هم در چهار چوب منافع ملی، بشمول مصالح نسلهای آینده باید آفریده شوند و نه خارج از این چهار چوب.
اگر ملل ارپایی، فرانسه، انگلیس، نروژ فلیپین، آندونزی در جنگ دوم از آمریکا کمک نمیگرفتنند باید تا امروز هم ملل برده شده فاشییسم هیتلری و میلیتاریستهای ژاپونی می بودند. اگر بنگلادش مسلمان مستقل امروز( پاکستان شرقی ۳۵ سال پیش) در قیامش علیه پاکستان و رژیم نظامی فاشیستی ژنرال ایوب خان یا یحی خان از هندِ نا مسلمانِ هندو مذهب کمک مستقیم نظامی نمیگرفت هنوز هم که هنوز است مستعمره بدبخت این کشور طالبانزده امروز بود.

بمناسبت سقوط تریپولی

Share Button

بمناسبت سقوط تریپولی
۲۰۱۱-۰۸-۲۲
ساعت ۱ نیمه شب
خبر دستگیری «شیخ الاسلام» پسر قذافی، تسلیم شدن دیگر فرزند او محمد و خبر زمین نهادن اسلحه از سوی گارد مخصوص قذافی و تسلیم شدن آن و احتمالاً دستگیری خود وی در ساعات و یا حد اکثر روزهای آینده و یا یافتن جسدش در گوشه ایی
جزء خبر های بودند که همه باید منتظرش می بودند. قذافی نه نخستین دیکتاتوری است که سقوط میکند و نه آخرین آنها خواهد بود و اینکه دیکتاتور های دیگر هم از سرنوشت این نوع زمین خوردگان درس عبرت بگیرند انتظاری عبث است.
اما در میان همه این سقوط کنندگان بی هیچ تردیدی سقوط قذافی در تاریخ بعنوان یک نقطه عطف و چرخش سیاسی در تعاملات بین المللی ثبت خواهد شد که پیامش اینست که عصر جدیدی در مناسبات بین المللی آغاز گردیده است.
تاریخ سه دهه پیش شاهد دخالت های نظامی خارجی، بعضاً با شرکت مستقیم نیروهای پیمان ناتو، در کشور ها دیگر برای تغیر رژیمهایی که از خط قرمز تحمل جامعه جهانی عبور کرده بوده اند بوده است. از گرانادا در کارائیب، پاناما در امریکای مرکزی، ساحل عاج و رواندا، لیبریا در آفریقا، صربستان و بوسنیا و کوسوو دراروپا تا افغانسان و عراق در آسیا و خاور میانه این گونه مداخلات نظامی رخ داده است. هریک از این مداخلات کم یا بیش، هم با عکس العمل مخالف بسیاری از دولتها و هم افکار عمومی جهان روبرو شده است. با هر بمبی که اشتباهاً بی گناهی را کشته یا به خانه یا مدرسه ایی آسیب رسانده فریاد اعتراض در محکومیت این مداخلات به آسمان بر خاسته است و.. .
اما این در لیبی بود که برای نخستین بار، جامعه جهانی با اجماعی وسیع نه تنها مداخله نظامی خارجی و ناتو را برای سرنگونی رژیمی، که به ملت خود تجاوز کرده و با آن بجنگ پرداخته است را، با نگاهی کاملاً تآئید آمیزمینگرد بلکه چشم خود را بروی زیاده رویهای نظامی، بروی بمبارانهای منجر به مرگ بی گناهان نیز بعنوان صدمات اجتناب ناپذیر چنین مداخلاتی، میبندد.
این رژیم قذافی بود که این حق را به جامعه جهانی و نیروهای خارجی داد که تا اینجا پیش روند.
واحد های نظامی و نیروی هوایی ناتو و فرانسه و سوئد مآموریت گرفتند تا جلوی کشتار مردم را بگیرند اما آنها در میان سکوت تآئید آمیز جامعه جهانی علاوه بر بمبارانهای تهاجمی و تعرضی، با کمکهای مستقیم اطلاعاتی، لوژیستیک خود تا درهم کوبیدن پیاپی اقامت گاه قذافی که عملی تهاجمی بود و نه تدافعی درممانعت از کشتار مردم بنغازی و… ، پیش رفتند. با این مداخله فعال و براندازنده مورد اجماع، این بدعت تاریخی گذاشته شد که؛ دیکتاتور های دنیا دیگر تنها با مردم بی سلاح خود روبرو نیستند. وجدان جهانیان امروز پس سقوط قذافی، از اینکه به نیروهای قدرتمند جهان اجازه داده است تا شر جنایتکاری را برکنده و ملتی را نجات دهند آسوده خاطر است و راضی از این اجازت خویش.
اگر تصور شود که این چک سفید* فقط در لیبی مورد مصرف یافت تصوری خام است. با تجربه لیبی جامعه جهانی دانست که هزینه کندن شر دیکتاتورهای مثل قذافی از همه نظر ازجمله از منظر«حق حاکمیت ملی دولتها» نیز عملی صواب است و هزینه اش برای دنیا از تحمل این ملت کُشان کمتر. دولتهای غربی هم آموختند تا چگونه، با ظرافت و نه مثل جورش دبلیو بوش از این چک سفید بنحوی استفاده کنند که نه تنها سرزنش نشنوند بلکه به عنوان قهرمانان آزادی مورد تحسین قرار گرفته وسربازان و خلبانانشان از انجام مأموریت خوداحساس غرور کنند.
صدور این چک سفید، آن نقطه عطف تاریخی است که با سقوط قذافی در تاریخ ثبت شد. اتفاقی بود که نه در بوسنیا و صربستان رخ داد و نه در عراق و افغانسان.
بیشترین پیام سقوط قذافی بدینگونه، برای بشار اسد و مقام معظم رهبری ماست. ولی اینکه آنها این پیام را درست و با دقت دریافت کنند بعید است. همین دیروز بشار اسد در سخنرانی تلویزیونی خود با اطمینان گفت که کنترول اوضاع را در دست گرفته است و همه چیز بحال عادی برخواهد گشت. او فراموش کرد بیاد بیاورد که ۶ ماه پیش همزمان با اوج اعتراضات در تونس و مصرکه در آنهنگام فقط اعتراضات کوچک چند ده نفره یا چند صد نفره ایی در «درعا » و دمشق رخ داد با اطمینان خاطر گفت که در سوریه هیچ اتفاقی نخواهد افتاد زیرا سوریه در «جبهه مقاومت» قرار دارد و مردم در پشت سر نظام ایستاده اند.
Carte blanche*

دولت در لبنان در دست کیست؟

Share Button


وقتی مشروعیت یک حکومت به پوشالی بسته است!
توضیح ساده بحرانی که امروز دامنگیر دولت لبنان، نظام قضائی و کل ساختارِحقوقی اش را در ارتباط با ترور رفیق حریری که منجر به مرگِ ۲۲ نفر دیگرنیز شد را فراگرفته است، خیلی آسان نیست.
قریب ۴ سال پیش سازمان ملل دادگاه ویژه ای را برای رسیدگی به این جنایت تشکیل داد و چندی پیش دادستان اسپانیایی دادگاه « آنتونیوکاسیسی» براساس مدارکی چند از جمله مکالمات تلفنی تروریستها، ۴ نفر از اعضای عالیرتبه حزب الله لبنان را بعنوان برنامه ریزان، آمران و عاملان ترور متهم نموده و از دولت لبنان خواست که آنها را ظرف ۳۰ روز دستگیر و تحویل آن دادگاه دهد. دولت وقت لبنان هم پیش از اینکه کلاً متهم یا متهمینی شناخته شده باشند نه تنها رسماً تعهد همکاری با آن دادگاه را داده بلکه حتی متعهد به تأمین هزینه آن نیز گشته است.
نخستین واکنش حزب الله به متهم کردن ۴ تن از اعضای عالی رتبه اش در آن ترور این بود که کل دادگاه ویژه منصوب شده از طرف سازمان ملل را دست پخت اسرائیل وآمریکا خواند و خودِ سید حسن نصرالله خیلی اقتدارآمیزانه گفت؛ ما این دادگاه را قبول نداریم و این افراد مورد اتهام را هم تحویل نمیدهیم نه تنها ظرف۳۰ روز بلکه حتی، ظرف ۳۰۰ سال هم آنها نه دستگیر و نه تحویل داده خواهند شد.
این موضعگیری چالشگرانه سید حسن نصرالله در حالی نشان داده میشود که دولت رسماً شناخته شده لبنان که برحسب اتفاق رئیس دوره آینده مجمع عمومی شورای امنیت هم خواهد بود، پذیرفته است با دادگاه ویژه همکاری کرده و حتی هزینه آنرا هم بپردازد، لذا این اظهارات حسن نصرالله، انکارصریح رسمیت داشت خود دولت قانونی لبنان و متابعیت حزب الله از آنست. اولین سئوال اینست که چنین دولتی با چنین حدی از اقتدار چگونه میتواند رئیس آتی مجمع عموبی باشد که باز برحسب تصادف! قرار است دولت خود گردان فلسطین هم در آن تقا ضای برسمیت شناخته شدن بکند.
دادستان عالی لبنان « سعید میرزا» درآخرین روز موعد تعین شده برای دستگیری و تحویل متهمین به دادگاه اطلاع داد که بعلت مخفی شدن متهمین، مأمورین جلب نتوانسته اند متهمین را یافته و دستگیر کنند.
سیر رویدادها، تا اینجای قضیه بطور واضح نشان میدهد که مقامات رسمی دولتی و قضایی با رفتار تمکین آمیز خود نسبت به دادگاه عملاً پذیرفته اند که هیچ اعتراضی نسبت به صلاحیت دادگاه و اعتبار حقوقی و قانونی آن ندارند درغیر اینصورت باید پاسخ میدادند که؛ این اتهامات را نمیپذیرند و دلیلی هم برای تحویل دادن شهروندان خود به آن دادگاه که برسمیت نمی شناسند نمی بینند. یعنی همان موضعی که خود حزب الله از اول گرفته است.
وقتی حسن نصرالله با آن ژشت بی اعتناء آمیز میگوید این افراد نه ۳۰ روز بلکه ۳۰۰ سال هم تحویل داده نخواهند شد عملاً و به خشن ترین وجهی مشروعیت حقوقی دولتی را زیر سئوال میبرد که نسبت به دادگاه تعهد بینالمللی داده و چند وقت دیگر باید رئیس مجمع عمومی شود و تصادفاً! ۸ نفر از اعضای خود حزب الله هم عضو آن هستند. تاریخ دیپلماسی و سیاست در دنیا اولین بار است که با چنین پدیده ایی روبرومیشود.
قضیه به اینجا ختم نشده، یکی از متهمین که ظاهراً از مهمترینشان هم هست، سه روز پیش در یک مصاحبه ایی با نشریه تایمز آمریکا ضمن انکار دخالت خود در این ترور اظهار میدارد که آو طبق معمول در آدرس همیشگی خود هست و کسی هم نه برای دستگیری او آمده و نه قدرت و جرأت آمدن برای چنین مأموریتی را دارد. این اظهار نظر مثل تفی غلیظ بر صورت دادستان کل، دستگاه قضایی و دولت لبنان بود و معنی آن علناً این بود که دولت، دستگاه قضایی ودستگاه قانونگزاری در لبنان حزب الله است و نه دولت میقاتی، یا دادستان کل «سعید میرزا» یا وزیر دادگستری «شکیب کورتباوی».
در زندگی معمولی کم اتفاق نمی افتد که همه ما چشم خود را بر واقعیتهایی میبندیم که رودرروشدن با آنها صرف نمیکند یا صلاح نیست. اگر بچه ایی سیگاری پنهانی از بزرگترهای خود میکشد، برخی اوقات به صلاح است که پدر و مادر بروی خودشان نیاورند تا بلکه راه های دیگر را برای منصرف کردن بچه بیابند. ولی اگر این بچه بیاید با بی اعتنایی پاکت سیگار را از جبیبش درآورده روی میزپرت کرده وتظاهر آمیز شروع به فر و فر سیگار کشیدن کند معنای اش اینست که آن پدر مادر درجایگاهی نیستند تا بگویند نه! نکن! اگر همین بچه علاوه بر سیگار بساط منقل و وافور را نیز روی میز پهن کرده و علاوه بر آن، دوستان تریاکی و شیره ای خودش را هم به خانه دعوت کند و برای اینکه بابا و مامان مزاحم نباشند به آنها امر کند بیرون بروند تا بساط فور آنها بی سر خر تمام شود، آنگاه قضیه ابعاد دیگری می یابد و نشان میدهد که این؛ آن بچه است که در خانه تصمیم میگیرد نه پدر و مادر. مثالی دیگر، کم اتفاق نمیافتد که زنی شوهر دار فاسق میگیرد ولی این خلاف هم، حد و مرزی دارد. اگر زنی که نه تنها فاسق گرفته است، بلکه اصرار داشته باشد که فاسقش را موقعی بخانه بیاورد که شوهرش هم هست و به اینهم اکتفا نکرده به شوهره بگوید امشب فلانی پیش منست برو اول رختخواب رابیانداز بعد هم برو دم درب بخواب که مزاحم نشوی. دیگر بحث از رابطه زن و شوهری در میان نیست بلکه رابطه، رابطه کسب و کار و دلالی جنسی است.
برای توضیح اوضاع سیاسی لبنان امروز، من جز آوردن مثال های فوق چیزی به عقلم نرسید چون واقعا هنجار شکنی حقوقی و دولت گریزانه جاری در آنجا را به نحو دیگری نمیتوانستم توضیح دهم.
بد نیست بعنوان یک حاشیه، اتفاق مشابهی را که چندی پیش درعراق رخ داد نیز توضیح دهم چون آموزنده است.
در دولت کنونی «نوری المالکی» گویا ۳ یا ۴ وزیر از حزب مقتدا صدر (جیش المهدی) نیز وجود دارد. احزاب پارلمانی عراق پس از ماهها مذاکرات در پشت و پیش پرده راجع به تمدید مأموریت قسمتی از نیروهای آمریکایی برای آموزش نیروهای نظامی عراق که ضرورتش بخاطر لرزان بودن ثبات سیاسی موجود احساس میشود)، حق مذاکره با امریکاییها و تصمیم گری راجع به این موضوع را به خود دولت نوری المالکی دادند. چند روز پیش بلاخره دولت مالکی با امریکائیان به توافق رسید که مأموریت تعدادی از این نیروها تمدید شود. در اینجا با این کاری ندارم که این رخداد یک شکست چشمگیر برای دولت ما بود که طی چند ماه، همه ابزارهای تهدید و تشویق را در آن کشور از طریق عوامل خود بکار گرفته بود تا مانع چنین تصمیمی شود، بلکه با موضعگیری مقتدا صدر بعنوان رهبر یک حزب پارلمانی که در دولت کنونی آنجا هم وزیر دارد، کار دارم.
مقتدا صدر به صراحتاً اعلام کرد که جیش مهدی به نیروهای آمریکایی بچشم نیروی اشغالگر نگریسته و برعلیه آنها اسلحه برخواهد برداشت. مسئله این نیست که این حزب در موقعیتی نیست که دست به این کارـ حد اقل علناً ـ بزند بلکه مسئله اینست که یک حزب سیاسی پارلمانی که قانون مملکت و دولت را برسمیت می شناسد و خود در آن شرکت دارد، چگونه به خود حق میدهد که از فراز سر دولت رسمی که تابعیتش را دارد، مرزگذاری دیپلماتیک با یک دولت و نیروی خارجی کند. اگر القاعده یا حزب منحله بعث چنین موضعی میگرفتند هیچ تباین منطقی و اشکال حقوقی نداشت زیرا آنها نه تنها حضورامریکا را در عراق هرگز نپذیرفته اند بلکه آنها دولت برآمده از مداخله خارجی کنونی را نیز هرگز دولت مشروع و قانونی عراق برسمیت نشناخته اند و به این دلیل با آن مبارزه مسلحانه میکنند.
بهر حال نظر به اینکه حزب الله لبنان برغم تحمل صدمات حیثیتی و سیاسی جدی اش بخاطر ترور رفیق حرریری و بحران سوریه، هنوز هم در لبنان قدرتی مافوق دولت رسمی در آنجاست. این دوگانگی قدرت، این سئوال را دیر یا زود در برابر جامعه لبنان قرار خواهد داد که همه جریانها دیگر باید دولت و مجلس را ترک کنند و خود حزب الله را بعنوان یگانه دولت قانونی لبنان برسمیت بشناسند. این به این معناست که حزب الله دیگر نمیتواند ضمن فرار از مسئولیت سیاسی بین المللی، در پشت سر مصونیت دولتی فعلی لبنان که دنیا، آن را بعنوان دولت قانونی لبنان برسمیت میشناسد پنهان شود. واحد های نظامی حزب الله هم دیگر نمیتوانند در مساجد، مدارس، کودکستانها و بیمارستانها در پس معصومیت و حرمت جایگاهی آنان سنگرگرفته و از آن اماکن غیر نظامی استحکامات نظامی و موشک پراکنی بسازند. و این، بدین معناست که تمام ارتش حزب الله در چنین شرایط با ید با ارتش لبنان در هم آمیخته و به سطح بیاید. در چنین وضعیت مفروضی اگر یک رویارویی نظامی با سرائیل رخ دهد بعید بنظر میرسد ارتش حزب الله که دیگر با ارتش لبنان درهم خواهد آمیخت تاب مقاومتی یک روزه
را هم در برابر اسرائیل بیاورد تا چه رسد یک ماهه تا بدان بتواند مباهات کرده و سرمایه سازی کند.
عکس متعلق به حسین اونیسی ، یکی از قاتلین رفبق حریری نخست وزیر فقید لبنان است. این شخص یکی از ان چهار نفری است که از طرف دادگاه ویژه و پلیس بین المللی تحت تعقیب است.

 
Hussein Oneissi Exposes Govt. Negligence towards STL 7 comments 0like
Share on Facebook
Twitter
Digg
Google buzz
Send to friend
by Naharnet Newsdesk 8 hours ago
Hussein Oneissi, one of the suspects accused by the Special Tribunal for Lebanon of being involved in the assassination of former Premier Rafik Hariri, was likely the suspect interviewed by TIME Magazine, reported the daily An Nahar on Sunday.
Sources told the daily that the meeting probably took place last Tuesday or Wednesday in the presence of a non-Lebanese Arabic interpreter.
Oneissi is one of four Hizbullah members accused by the STL of being involved in the Hariri assassination.
The sources questioned Hizbullah’s delayed denial of the interview, which it deemed a fabrication by the tribunal, until after former Prime Minister Saad Hariri issued a statement over the article.
“The party’s media department is almost in a constant state of alert to instantly deal with any development,” they added.
Furthermore, they noted that Nicholas Blanford, who conducted the interview with the suspect, is known for his solid ties in Lebanon and “it is therefore hard to believe that he would have made up his interview.”
In a related development, al-Mustaqbal daily reported on Sunday that the concerned security forces have launched an investigation in the affair to determine the identity of the suspect in the interview.
Based on the investigations, Blanford may be summoned for a statement, it said.
Meanwhile, Prime Minister Najib Miqati held talks on Saturday with Speaker Nabih Berri on the interview and the ensuing confusion that took place in Lebanon.
An Nahar reported that the premier requested from Berri to ask Hizbullah to issue a denial of the interview, “which demonstrated that the Lebanese authorities are unable to fulfill their duties towards the STL.”
One of the four Hizbullah members accused of involvement in Hariri’s assassination has said that the Lebanese authorities would have arrested him if they wanted to.
“I don’t care about the indictments. Let them come to arrest me,” the man told TIME in an exclusive interview, which he gave on condition of anonymity despite having been publicly named by the STL among the four suspect

شیپور جنگ در مرزاسرائیل و مصر به غرش در می آید