Archive for: August 2011

سوریه بسوی جنگ داخلی

Share Button

روزنامه الشرق الاوسطِ امروز سه شنبه ۳۰ اوت به نقل از منابع داخلی رژیم بشار اسد، مینویسد که نیروهای «الشبیحه» تهدید به اعتصاب کرده اند با این توضیح که «الشبیحه» معادل همان پیراهن شخصی های خودمان است. ۵ ماه پیش که اعتراضات علیه حکومت سوریه شروع شد رژیم فکر نمیکرد که چندان بطول بیانجامد لذا سخاوتمندانه به هر پیراهن شخصی ای روزنه برای مناطق شلوغ ۱۰۰ دلار و برای مناطق آرامتر ۷۰ دلار باضافه هزینه رفت آمد فرد میداد. با طولانی شدن اعتراضات، رژیم برای پراداخت چنین دستمزدی کاملاً به تنگنا افتاده است و مدتی است که نتوانسته مزد اینها را پرداخت کند، لذا آنها اینک تهدید به اعتصاب و تمرد کرده اند. گزارشگر الشرق الاوسط مینویسد که اگر رژیم بشار اسد نتواند مزد این نیروها را که تعداد دقیق آنها بین ۵ تا ۱۰ هزار نفر تخمین زده میشود تأمین کند احتمال سرایت و گسترش اعتراضات کاملا جدیست.همین روزنامه گزارش میدهد که موج فرار از ارتش وسیع است و جمعی از افسران و درجه داران فراری از ارتش، مبادرات به سازماندهی «افسران آزاد سوریه» نموده اند. گزارشگر الشرق الاوسط از دامنه نفوذ و قدرت عملیاتی این جمع شورشی نظامیان برآورد دقیقی ندارد ولی مینوسید که رژیم اسد سعی میکند که موج فرار از ارتش را پنهان کند. به گزارش این روزنامه، این ایده که رژیم بدون قیام مسلحانه تسلیم نشده و از پای درنخواهد آمد در میان معترضین هر روز هواداران بیشتری می یابد.
این روزنامه به نقل از یک فعال سیاسی مینویسد که در آغاز اعتراض نیروهای« شبیحه» خود را با جمعیت معترضین در می آمیختند و از طریق خرابکاری و ایجاد خشونت و انحراف آفرینی اعتراضات را به بیراهه سوق میدادند ولی با منسجم شدن جنبش این تاکتیک آنها شناخته شده و آنها دیگر نمیتوانند خود را استتار آمیز بین جمعیت اعتراضی جا داده به خربکاری بپردازند. بنا براین چندیست که آنها درکنار نیروهای نظامی و انتظامی رسماً به سرکوب مردم میپردازند.
…………..
کامنت من
در ماههای آغاز بحران نزدیک به ۲۰ میلیارد دلار دراثر وحشت سیاسی و اقتصادی توسط مردم و سرمایه داران ازسوریه به خارج(عمدتاً لبنان) صادر شد. در همین مدت در آمد ارزی ناشی از توریسم در سوریه به صفر رسیده است. بعلت تظاهرات دائمی مردم، تولید و خدمات بحالت نیمه فلج درامده و درآمد مالیاتی هم تبعاً سقوط کرده است. اتحادیه اروپا هم خرید نفت از سوریه را که تأمین کننده ۳/۱ بودجه دولتی است، تحریم کرده است.
ارتش و نیروی نظامی و همین پیراهن شخصی های «الشبیحه» برای هر روز جنگ با مردم و سرکوب آنان هزینه مأموریت جنگی میخواهند و پرداخت این همه هزینه برای این مدت طولانی، خارج از توان پرداختی خزانه داری خود سوریه است.ِ لذا پرسش اینست که بجز دولت ما چه کسی تمایل و توان این را دارد که بودجه سنگین سرکوب مردم را در شرایط ورشکستگی خرانه دولت سوریه جبران کند؟
پرسش دوم اینست که دولت ما برای کومک به رژیمِ قطعاً محکوم به سرنگون شدن بشار اسد تا کجا خواهد رفت؟ و اگر اعتراضات کنونی به جنگ داخلی تمام عیار نظیر آنچه که در لیبی رخ داد منجر شود، دولت ما در کجا خواهد ایستاد؟
آیا برای رژیم حاکم بر میهن ما امکان دارد تا خود را از باتلاقی که تا بالای سینه در آن فرو رفته است بیرون بکشد؟ بنظر نگارنده این سطور نه؟ میزان رابط پنهانی و نامشروع حکومت ما با بشار اسد، از عملیات تروریستی گرفته تا پروژه های پنهانی هسته ایی بیشتر از آنست که دولت ما بتواند به راحتی خود را از این منجلاب بیرون کشد.

ماشین تواب سازی سیدعلی خامنه ای همچنان در کار است

Share Button

ماشین تواب سازی رژیم همچنان درکار است
سایت العریبه به نقل از یک نهاد حقوق بشری خبر میدهد که مهدی کروبی برای اعتراف تلویزیونی زیر فشارسنگین روانی بکمک کارشناسان حرفه ای قرار گرفته است. تا اینجای قضیه نمیتواند خبر تازه ایی باشد. نگارنده این ستور قریب ۵ ماه پیش در یاداشتی نوشتم که کینه رژیم و شخص رهبر به مهدی کروبی بخاطر افشاگریهایش بیشتر از کینه اش به موسوی است و همه ابزار ها را بکار خواهد برد تا وی را خُرد کند. نگارنده این سطور خود طعم شکنجه را چشیده و میداند شکنجه یعنی چه. بدون کمترین توهمی بر این باور نیستم که یک فرد هرچه هم قوی باشد میتواند در بلند مدت زیر فشار شکنجه جسمی و روحی سیستماتیک مقاومت کند. اینکه فردی ممکن است دوام آورد دردرجه اول به خود او بستگی ندارد بلکه به این بستگی دارد که شکنجه گر تا کجا حاضر است پیش رود و چه هزینه ایی را بپذیرد و چه هدفی را دنبال میکند.
سالها پیش کتاب نیمه موثقی را بنام Run home خواندم که سرنوشت رئیس بخش ایران در MI6 ، سرویس برون مرزی جاسوسی انگلیس، بود. یکی از وظائف وی آموزش مقاومت در زیر شکنجه برای مأمورینی بود که به ایران اعزام میشوند. وی آموزش میداد که با این یا آن شیوه میتوان مقاومت کرد. ازبدی سرنوشت وی در شهر«وان»، نقطه مرزی ایران و ترکیه از طرف گارد مرزی ایران دستگیرشده و نخست به کمیته مشترک سابق* و سپس به یک خانه امنیتی برده میشود. بیشتر از دو یا سه روز نمیگذرد که نامبرده زیر شکنجه همه درسهایی را که خود میداده فراموش کرده زبان گشوده وهمه اطلاعات خود به بازجویش میدهد. کتاب مذکور نه برای ایرانیان بلکه برای انگلیسها و آنهم نه برای همه بلکه دردرجه اول برای آنها که به نوعی درگیر کارهایی در زمینه فعالیت های مخفی هستند نوشته شده است.
در زمان شاه چریکهای فدایی و مجاهدین این مسئله را بکمک کپسولهای مرگ سیانور حل کرده بودند و بهیچ وجه به مقاومت طولانی فرد اطمینانی نداشتند. ولی کروبی نه چریک است و نه اطلاعات پنهانی برای اعتراف کردن دارد و اگر اینچنین بود ترکیب مقاومت و قدری ظرافت در بازجویی میتوانست کمک کند تا طرف پاره ایی اطلاعات را بخورد و پاره ای را استفراق کند.
یکی از شگرد های اطلاعات چی ها پخش و القای این تصور است که طرف گرفتار، هم ایستاده است و هم باید بایستد و انتظار اینست که تا آخر بایستد. القای این تصور به مردم، آنها را در برابر سورپرایز خُرد شدن و درهم شکسته شدن چهره ایی که از آن انتظار مقاومت فرا انسانی داشتند چنان بی دفاع میکند که با غافلگیری ناشی از خُرد شدن آن بت واره یکباره دوچاریأس میگردند. هرچند شکنجه گر بیشتر بتواند این انتظار را در هواداران یک شخصیت بپروراند عافلگیری و یأس پس از آن بیشتر خواهد بود. و این ان هدفی است که جلادان و شکنجه گران رژیم به فرمان مقام معظم رهبری تعقیب میکنند.
من نمیخواهم وارد مراودات نزدیک شخصیتی مثل آقای کروبی شوم ولی فکر میکنم چنین تصوری و انتظاری، بسیار حساب شده ایی از طرف دستگاه های اطلاعاتی نسبت به، هم موسوی هم کروبی به جامعه و هواداران آنها تلقین میشود تا در صورت موفق شدن شکنجه گران موفقیت غافلگیر کننده آن بیشتر و اثر یأس آفریننده آن خُرد کننده باشد.
نگارنده این سطور مطلقاً نه در گدشته و نه حال اصل را بر این نگذاشته است که رهبران و فرزنگان جنبش سبز میتوانند و باید از خود قدرت و مقاومتی فراانسانی نشان دهند. چنین انتظاری با ابتدایی ترین موازین دانش «نوروسایکولوژیک» تطبیق نمیکند. ساده ترین کار استفاده از داروهای روان گردانیست که است که کاربرد آنها پس از مدتی اراده هر فردی را شکسته و از او آدمی غیر از او میسازد.
هواداران جنبش سبز نباید، نه خود به این توهم بیافتند و نه این توهم را بگسترانند که اسیران سبز، چه میخواهد حسن باشد یا حسین یا مهدی ، از آهن و فولاد نیستند و در برابر شکنجه طولانی روانی خُرد شدنی هستند.
اما تنها دانستن این مطالب مسئله ما را حل نمیکند. ما باید بدانیم هدف مشخص رژیم از برنامه خُرد کردن رهبران سبز چیست؟
بی هیچ تردید ضربه روانی و یأس آفرینی در کل جنبش سبز و محروم کردن ان از چهره های نمادین آنست. چندی پیش در رابطه با کشتن «بن لادن» مطلبی از یک نویسنده ترک در «حریت» خواندم که به نقل از یک متخصص ـ نامش یادم نیست ـ نوشته بود یک سازمان را با حذف رأس آن میتوان متلاشی کرد ولی اگر یک سازمان بر یک اندیشه استوار باشد با کشتن نصف اعضاء یا هواداران آن جریان هم نمیتوان آنرا از بین برد.
نباید گذاشت رژیم روی خُرد شدن رهبران سبز برای خود دوچار اشتباه محاسبه شود. رژیم باید بداند جنبش سبز امروز دیگر قائم به موسوی و کروبی نیست. رژیم باید بداند اندیشه سبز چنان در شبکه معرفتی و عصبی جامعه دویده است که تلاش او برای خرد و از سکه انداختن رهبران جنبش سبز چیزی جز نفرت، و احساس انتقام در جامعه نسبت به جنایتکاران حاکم و در رأس همه سید علی خامنه ایی نمی آفریند. رژیم باید بداند که با کشتن و خُرد کردن موسوی و کروبی و هزاران هزار فرزانگان جنبش سبز، پرچم سبز پیکار بر زمین نخواهد افتاد.
فقط این شیوه واکنش ماست که میتواند این رژیم ضد انسانی و آزادی کش را نسبت به آن برنامه شومی که برای کروبی دارد به تأمل وادارد.
با درود به مهدی کروبی و میر حسین موسوی که آتش مقدس پیکار برای آزادی را، پرومته وار در این تاریکخانه استبداد افروختند و امید نور را به قلبهای ما تاباندند.
*
نمیدانم نام امروز این شکنجه گاه چیست.

خوکی که میخواست ژامبون بشه!

Share Button

کریسمس یا بهار عرب همچنان ادامه دارد و به تسری جغرافیایی خود ادامه خواهد داد و جشن آن طولانی تر از آنچه تصور میرفته است خواهد بود. شاید همه ملل تشنه و گرسنه آزادی این منطقه نیز بالاخره با ذبح خوک استبداد طعم ژامبون آزادی را بچشند.

تیتر بالا از یک کتاب کودکان سوئدی گرفته شده است و ازجمله داستانهایی بود که برای بچه ها میخواندم. چند سال پیش که موج اول بحران اقتصادی آمد و تمام دنیای صنعتی را درنوردید، بمناسبت اظهار نظر مقام معظم رهبری راجع به آن بحران که آنرا خشم الهی علیه غرب نامیده بودند و مصداق آن خوکی بود که خوشحال بود که میخواهد ژامبون شود و نمیدانست ژامبون شدن یعنی چه، نوشتم. و نوشتم که مقام معظم رهبری نمیدانند که این شتربحران، بار سنگین خود را بر درب خانه کشورهای نفتی برزمین خواهد گذارد و آنها بهای آنرا خواهند پرداخت. در پرانتز همینجا هم بگویم که بنظر من هزینه این موج دوم بحران نیز آخر سر بگردن کشورهای تولید کننده مواد اولیه یا کالاهای صنعتی ساده و مصرفی خواهد افتاد و بشمول کشور های نفت خیز. بهر حال در آن بحران، یکی دو ماه پس از شروعش، قیمت نفت از بشکه ایی ۸۵ دلار به ۳۰ تا ۲۵ دلار برای نفت خلیج فارس رسید و مقام معظم هم یادش رفت که بیاد بیاورد که آن خشم الهی یکدفعه مثل امدادها غیبی دوران جنگ که گه گاهی راه گم کرده بکمک صدام میرفتند بجای اینکه بکمک ما بیایند، مسیر خود را بازهم گم کرده و گریبان ایران اسلامی را گرفتند تا آمریکا استکباری را.

و اما داستان آن خوک بینوا:
در آن قدیمها مثل ایران خودمان که مردم در بهار، بزعاله یا بّره ایی میخریدند تا چاق و پروار کرده، برای قربانی یا نذری تا در تابستان بکُشند، در این سوئد هم اکثر خانواده ها یک بچه خوک میگرفتند و پروار میکردند تا برای کریسمس کشته و از ران های چاق آن با آن غشای کلفت چربش ژامبون درست کنند. البته به انگلیسی میشود «هام» و به سوئدی میشود «شینکا» منتها چون زمان پدرآن خدابیامرز نور به قبقر باریده، فرانسه زبان دوم ما بود، لذا ما یاد گرفتییم به گوشت ران خوک بگوئیم ژامبون.
مطابق آن رسم سوئدی یا فرنگی، خانواده روستائی و پر بچه «سونسون» ها هم آن سال یک خوک بچه گرفته بودند و هرچی از غذایشان هم اضافه می آمد به او میدادند. آن حیوان خوب پذیرائی میشد و بچه ها هم وعده ژامبون کباب و بریان شده از ران آن بینوا را برای کریسمس بخود میدادند و از سرو کول او  هم بال و پائین رفته با او بازی میکردند و آن حیوان هم از اینکه اینهمه همبازی شاد و شنگول دارد خوشحال بود. تا زمستان روبه نیمه رفت و کریسمس که در اینجا به آن «یول» میگویند نزدیک شد. پدر خانواده پیش قصاب محل نوبت گرفته بود که خوکه را که دیگه بچه نبود به قصابی برده ذبح کند. منتها آن خوکه که با بچه ها بزرگ شده بود، هم قدری زبان آنها را یاد گرفته بود و آن احساس ورجه وُرجه کردن و شادی آنها به او هم سرایت کرده و همیشه شاد و شنگول بود هرگز فکر نیمکرد و یا نمیتوانست فکر کند که اوضاع بزودی ورق خواهد خورد.
بچه ها باهاش حرف میزدند و میگفتند: میدونی میخواهی ژامبون بشی؟ آن حیوان هم بدون اینکه بدونه ژامبون شدن چی یا چه جوریه یک خرناسه غرایی میکشید و سرتکان میداد که، بزعم بچه ها، معنی اش این بود که خود  او هم میخواد ژامبون بشه و سفره کریسمس آنها را رنگین کنه. چند روز قبل از کریسمس، همه خانواده « سونسون» خوک بینوا را که طبق معمول شادی میکرد و خرناسهای مستانه میکشید، را پیش قصاب بی رحم محل بردند. چندی در انتظار نوبت ماندند و در آن حال انتظار،خوکه ورجه و وورجه میکرد و معلوم بود بزبان خوکی میگفت و میخواند:
میخوام ژامبون بشم! ژامبون خوش مزه بشم! یول اومده قصاب، با کاردش اومده!
لختی از این مستانه خوانی ها گذشت تا خوک بینوا با دست و پا های بسته در زیر پنجه های نیرومند و عضلانی قصاب بیرحم و مروت نشناس دانست که ژامبون شدن چست؟ اما کارد تیز قصاب به آن نگون بخت فرصت نداد تا حتی از ابراز خوشحالی خود برای ژامبون شدن اظهار پشمانی کند.
متآسفانه تنها در آن موج بحران اقتصادی اول نبود که مقام معظم رهبری و به تبعیت از ایشان دولتمردان حکومتشان به آواز خوانی زود هنگام پرداختند و هوس ژامبون شدن کردند. در تحولات اخیر منطقه هم که به بهار عرب موسوم شده است مشارعلیه مشابه همان واکنش را نسبت به انقلابات منطقه نشان داده و آنها را ملهم از انقلاب اسلامی و الگو برداری از جمهوری اسلامی دانستند و چه قصیده ها که در رسای این انقلابها که نخواندند و نسرودند.
امروز ۶ ماه پس از شروع این انقلابات منظره خاورمیانه بیشتر به جلوی درب مغازه آن قصاب موضوع داستان فوق شبیه است تا آن منظره زیبایی که مقام معظم رهبری در تصور داشتند. مردم تونس دیکتاتوری زین العابدین بن علی را سرنگون کردند و بسوی نوعی دموکراسی؛ یا نوع کاملاً غربی آن یا نوع ترکیه ای اش به پیش میروند. ماه آینده دوجبهه سیاسی که هیچیک کمترین نگاهی بسوی ایران ندارند  در آنکشوردرگیر رقابتند تا قانون اساسی را با رویکرد نوعی دموکراسی متناسب با دنیای امروز را تدوین کنند. انتخابات مجلس مؤسسان تونس که قرار است تا یک ماه دیگر برگزار شود نشان خواهد داد که تونس براه ترکیه خواهد رفت یا فرانسه! در هر حال بحثی از مدل و الگوی نظام ولایی ما در کار نیست.
در لیبی وضعیت از جلوی آن قصابی هم بدتر است چون اول دیکتاتور را کباب کردند ومیکنند و بعد ذبح، آنهم بشیوه اعراب بدویی badooee! و بعد دول استکباری و ناتونظام آینده آنجا را مهندسی و مدیریت خواهند کرد.
در مصر هم پس از سقوط دیکتا توری مبارک؛ بیشتر فساد و دیکتاتوری او بود که زیر ضربه رفت و نه غرب گرائیش، بوروکراسی متعامل با اسرائیل در آنجا دست نخورده ماند و در رابطه با غرب هم تغیری چندان رخ نداد. اخوان المسلمین از آزادی بیشتری نسبت به آنچه قبلاً در زمان مبارک داشت برخوردار شد حال آنکه احزاب عرفگرا و سکولار که از هیچگونه آزادی، حتی یکدهم آنچه اخوان المسلمین داشت برخوردار نبودند به آزادی دست یافتند که از این آزادی، هم علیه اسلام ایدئو لوژیک استفاده خواهد کرد و هم برای تعمیق و نهادینه کردن دموکراسی.
در جریان انقلاب ضد دیکتاتوری در مصر، جنبش جوانانی به میدان آمد که سنتی ترین بخش آن مثل دفتر تحکیم وحدت خودمان هستند. چنین بنظر میرسد که ارتش هم در آخر کار طرف جنبش جوانان و احزاب عرفگرای متمایل به دموکراسی غربی را خواهد گرفت و نه سلفیستها و اخوان المسلمین که مقام معظم رهبری امیدشان را بدانها بسته بودند.
در اردن، عربستان، بحرین و برخی شیخ نشینها خلیج فارس، اعتراضات بنحوی بسیارعالی و سیاست ورزانه مدیریت شده و این بحران فرصتی بود تا نیروهای آماده رفرم و اصلاحات در درون ساختار حکومتی سنتی آنجا بیدار شده خود را با مقتضات روز تطبیق دهند. حکومت های این کشورها همچنان با حمایت غرب و اتکاء به اقشارشهری ولایه های میانه جامعه بسوی اصلاحات به پیش خواهند رفت و خود را با اصلاحات مترقیانه و فراهم سازی امکان مشارکت سیاسی بیشتردربرابراسلامگرایی سیاسی بیمه و واکسینه خواهند کرد.
در یمن چنان اختلافی بین اردوی ضد دیکتاتوری افتاده است که امید چندانی به موفقیت آنها که نیست هیچ، بلکه در آمیختگی بنیاد گرایان شیعه «حوسی» الهام گرفته از ایران و القاعده هشداری به بخش های مدرن جامعه بشمول رده های متوسط ارتش و برخی طوایف یمنی بود که بدانها فهماند بهتر است با دم دستگاه خود علی عبدالله صالح، منهای خود او بسازند تا مملکت را با ادامه مرکز گریزی به هرج و مرج بکشانند. دراین کشور علی عبدالله صالح آبرومندانه کنار خواهد رفت و راه را برای رفرم باز خواهد کرد بدون اینکه امتیازی به بنیاد گرایان و یا حوسی ها داده باشد.
اما! امواج این بحران در سوریه بحالت سونامی ضد ایرانی درآمده است که فرجام آنرا همه و مخصوصاً دولتمردان ایران خوب میدانند. همین دیروز برغم ژست های عوام فریبانه صالحی وزیر خارجه کشورمان و غضنفر سفیر ایران در لبنان و حسن نصرالله و قبل ازآنها احمدی نژاد، در مشروع دانستن مطالبات سوریهای تظاهر کننده پرچم ایران را آتش زدند. سوزاندن پرچم جمهوری اسلامی در سوریه به یک بدعت تبدیل شده است. همین دیروزائتلاف جوانان سوری ضد بشار اسد طی بیانیه ایی حزب الله لبنان را به اعزام ارازل و اوباش برای شرکت در سرکوب و کشتار مردم سوریه متهم کرد که معنای آن جمهوری اسلامی ماست. این بحران سونامیک تمام منظومه سیاسی لبنان را هم بهم خواهد ریخت و بساط دولت دردولت حزب الله را کاملاً برخواهد چید. هم اکنون پس لرزه ها یا پس موجهای بحران سوریه به لبنان رسیده است زمان زیادی نمانده تا خود را نشان دهد. دولت کنونی که حزب الله در آن اکثریت دارد از یک طرف پذیرفته است که با دادگاه ویژه سازمان ملل برای ترور رفیق حریری همکاری کند و حتی نیمی از هزینه این دادگاه را بپردازد و از طرف دیگر حزب الله که انگشت اتهام بسویش نشانه رفته است نه دادگاه را قبول دارد و نه متهمین را حاضراست تحویل دهد. این بن بست بطول نخواهد انجامید. بلوک سیاسی رقیب حزب االله ، بلوک ۱۴ مارس که درماندگی حریف را در اثر جریان سوریه و اتهامات دادگاه ویژه به آن را دیده است بهیچ وچه نمی خواهد فرصت را از دست داده، بر خلع سلاح حزب الله و تحویل چهار متهم ترور از سوی حزب الله پافشاری میکند. دادگاه ویژه اعلام کرده است که بزودی لیست جدیدی از دیگر ترورهای انجام شده در داخل و خارج لبنان و ترویست های مورد اتهام جدیدی را منتشر خواهد کرد. برای حزب الله نه راه پس و نه راهی به پیش وجود دارد و قطعاً این آن چشم اندازی نبود که مقام معظم رهبری از انقلابات منطقه متصور بوده و ترسیم فرموده اند.
در عراق علیرغم تلاش زیاد حکومت ما، دولت نوری المالکی با تمدید مأموریت بخشی از نیروهای آمریکا در آن کشور موافقت کرد و این هنوز آغاز کار است با سقوط بشار اسد وحذف و یا حتی تضیعف حزب الله، موازنه سیاسی در عراق هم بیش امروز بهم خواهد خورد . جبهه بندیهای کنونی عراق شکننده است و ماندگار نیست. مقام معظم رهبری در آینده مشاهده خواهند فرمود که عراق هم برای وی جز یک مردابِ مرگی بیش نبوده است.
کریسمس یا بهار عرب همچنان ادامه دارد و به تسری جغرافیایی خود ادامه خواهد داد و جشن آن طولانی تر از آنچه تصور میرفته است خواهد بود. شاید همه ملل تشنه و گرسنه آزادی این منطقه نیز بالاخره با ذبح خوک استبداد طعم ژامبون آزادی را بچشند.

کمک شبه نظامیان حزب الله درسرکوب مردم سوریه

Share Button


ائتلاف جوانان سوریه حزب الله را به کشتن معترضین متهم کرد.
منا شنبه ۲۷ اوت ۲۱۱
ائتلاف جوانان سوریه حزب الله لبنان را به دخالت بنفع رئیس جمهوری سوریه در سرکوب مردم در کشورش متهم نمود.
وحید سقر، رهبر ائتلاف جوانان سوریه ،حزب الله را متهم کرد که در این جمعه با کشتن تظاهر کنندگان در سرکوب آنان شرکت کرده است. در بیانیه ایی که در تلویزیون العربیه قرائت شد،« سکر» تأکید کرد که مدارکی در دست دارد که نشان میدهد رهبر حزب الله حسن نصرالله عوامل شبه نظامی خود را به خاک سوریه فرستاده است تا بنفع بشار اسد که درگیر جنگ با مردم است شرکت کنند.
نصرالله در سخنرانی هفتگی این جمعه خود بشار الاسد رئیس جمهور سوریه را مؤکداً مورد حمایت قرار داد. نصرالله گفت که او بر این اعتقاد است که حمایت سوریه در جنبش مقاومت مسلحانه در فلسطین و لبنان بر قدرت جبهه عربی بر علیه اسرائیل ب
توجه!
پس از برگرداندن مطلب گرفته شده از الاهرام، متن کاملتر و دقیقتر مصاحبه رهبر جوانان سوریه را در العربیه به فارسی دیدم که ذیلاً اضافه میکنم:
حسن نصر الله بار دیگر به شدت از رژیم بشار اسد حمایت کرد
ائتلاف جوانان انقلاب سوریه: حزب الله، اوباش را برای کشتار مردم به سوریه می فرستد
دبی – العربیه.نت
وحید صقر رئیس ائتلاف جوانان انقلاب سوریه شامگاه جمعه ۲۶-۸-۲۰۱۱ حزب الله لبنان را متهم کرد که با ارسال اراذل و اوباش به سوریه در کشتار تظاهرکنندگان این کشور دست دارد . وی تأکید کرد مدارکی دال بر ارسال شبه نظامیان حزب الله از سوی حسن نصرالله برای کشتار مردم سوریه در اختیار دارد و این عمل به بهانه حمایت از آنچه جبهه “پایداری” نامیده می شود صورت می گیرد . وی در ادامه توضیح داد :” مترسک (جبهه پایداری) که حزب الله همیشه آن را بهانه کرده است گزافه گویی و حباب دروغینی بیش نیست “. وحید صقر که در پاسخ به سخنرانی امروز حسن نصرالله سخن می گفت با اشاره به حمله اسرائیل به لبنان افزود :” حزب الله چه اقداماتی برای جنگ با اسرائیل انجام داد که منجر به نابودی زیر ساخت لبنان برای آزادی دو تن از اسرای اش شد اما این حزب هیچ اقدامی برای آزادی اسرای لبنانی که صدها تن از آنها در زندان های سوریه به سر می برند نکرده و موضعی در قبال دمشق نگرفته است “. حسن نصر الله در سخنان روز جمعه خود به شدت از رژیم سوریه که با مخالفت سرسخت مردم این کشور روبرو است دفاع کرد و اعلام داشت که سرنوشت فلسطین به سرنوشت رژیم سوریه گره خورده است . رهبر حزب الله لبنان همچنین تأکید کرد رهبری سوریه جایگاه مهمی در راستای جلوگیری از تصفیه مساله فلسطین دارد و به این مساله اشاره کرد که “حمایت کشور سوریه و رهبری آن از نیروهای مقاومت در لبنان و فلسطین عامل میدانی مؤثری است “. نصر الله طی سخنان خود بر “ضرورت در پیش گرفتن راه گفت و گو و برقراری آرامش در سوریه” تاکید کرد و اظهار داشت ” هر رفتار دیگری آنگونه که در لبنان شاهد آن هستیم منجر به دشمنی و تحریک فرقه گرایی خواهد شد”. وی برخی از جریان های لبنانی را متهم به تحریک علیه سوریه و قاچاق اسلحه به این کشور کرد و هشدار داد که تحولات جاری در آنجا به همه منطقه سرایت خواهد کرد و مدعی شد “غرب خواستار انجام اصلاحات در سوریه نیست بلکه در پی گرفتن امتیازات از این کشور است “. نصر الله افزود “رژیم های دیکتاتوری بسیاری در جهان هستند که از حمایت آن (غرب) برخوردارند از این رو می بایست همگی ما از سوریه حمایت کنیم تا هیچ امتیازی ندهد و بتواند اصلاحات را به راحتی انجام دهد زیرا این فشارها حرکت اصلاحات را کند می کند “.
……………………………….
کامنت من:
چرخش استراتژیک در مسئله روز منطقه از فلسطین و اسرائیل بسوی مسائل داخلی
نیروهای ضد اسرائیلی اسلامی مصر در این جمعه « روزقدس» تدارک وسیعی برای یک نمایش اعتراضی ضد اسرائیلی بخاطر کشتن ۳ مأمور انتظامی و نظامی مصر دیده بودند که با سرد ترین استقبال از سوی مردم روبر شد. تنها در میدان التحریر دویست نفر در اعتراض شرکت جست و حرکت اعتصاب نشسته در معابر منتهی به سفارت اسرائیل نیز جمعیت کاهش یابنده ای مرکب از چند صد نفر بیشتر را بخود جلب نکرد. همزمان، حرکت حماس و سایر افراطیون نوار غزه در موشک پراکنی به اسرائیل و تشنج آفرینی در منطقه نوار غزه با اسرائیل به قصد تهیج احساسات ضد اسرائیلی مردم و انحراف افکار عمومی از سرکوب گری های سوریه هیچ واکنشی در مردم منطقه، ایجاد نکرد. مصر که تصمیم گرفته بود برای مشورت سفیر خود را برای مشورتی چند روزه فراخواند با مشاهده عکس العمل مردم، از این کار صرفظر کرد. حماس که یکطرفه، آتش بس غیر رسمی خود با اسرائیل را شکسته بود پس از پاسخ های نظامی شدید اسرائیل و به کشت دادن تعدای از افراد خود دوباره اعلام آتش بس کرد.
از سوی دیگر اسرائیل پذیرفت مصر نیروهای بیشتری به صحرای سینا فرستاده و کمیته تحقیق مشترکی برای درگیری منجر به قتل سربازان و افسر پلیس مصر تشکیل دهد.
همه رویداداهای منطقه نشان میدهد که درگیری اسرائیل و اعراب و فلسطین محوریت استراتژیک خود را در منطقه از دست داده است و سوریه، حزب الله و رژیم تهران با کارتی سوخته به بازی ادامه میدهند که فرجام آن باختی فرا استراتژیک خواهد بود. این بازی نه تنها به نجات رژیم سوریه نخواهد انجامید بلکه بطور قطع پرونده حزب الله لبنان را بصورت یک نیروی نظامی/ سیاسی و دولت در دولت در لبنان برای همیشه خواهد بست . میماند ایران و سرمایه گزاری سنگینش. دولت ایران سرمایه گذاری سیاسی، ایدئولوژیک، اقتصادی و حیثیتی زیادی روی اتحادِ استراتژیک خود با سوریه وحزب الله کرده است باید دید ضربه مرگِ ناشی از چرخش اوضاع در لبنان و سوریه را چگونه تحمل خواهد کرد؟ و آیا اصولاً تحمل خواهد کرد؟
یکشنبه ۶ شهرور
حبیب تبریزیان

 
Syrian Youth Coalition accuses Hezbollah of killing protesters
MENA, Saturday 27 Aug 2011
Syrian Youth Coalition accuses Lebanon’s Hezbollah of involvement in helping Syrian president crackdown on democracy protesters in their country
Waheed Sakr, head of the Syrian Youth Coalition, accused Hezbollah on Friday of involvment in the killing of pro-democracy Syrian protesters.
In a statement to al-Arabiya TV, Sakr affirmed that he possesses documents that show that the Leader of Hezbollah Hasan Nasrallah’s sent his paramilitary personnel to the Syrian territory to intervene on behalf of embattled president Bashar Al-Assad.
Nasrallah had firmly defended the Syrian President Bashar al-Assad in his weekly TV speech on Friday. Nasrallah said that he believed that Syrian support for armed resistance movements in Palestine and Lebanon adds much power to the Arab front in the struggle against Israel.

http://english.ahram.org.eg/News/19862.aspx

Balatarin

نقش عنصر رهبری درجنبشهای مردمی

Share Button

درنمونه بهارعرب و جنبش سبز
بدون هیچ تردیدی جنبشهای انقلابی منطقه موسوم به بهارعرب، بدون حمایت غرب و ناتو شانس پیروزی نداشتند، نه از آنجهت که اراده مبارزه برای کسب آزادی درمردم این کشورها کم بود، بلکه بدین علت ساده که دیکتاتوریهای حاکم و بدترینشان قذافی آنچنان جریانهای مخالف خود را سرکوب و تقریباً محو کرده بودند که مردم این کشورها، بعلت فقدان رهبری واحد، شانسی برای جنبشی یکپارچه که به دیکتاتوریهای حاکم بر آنها پایان دهد نداشتند.
از چهار کشورمصر، تونس و لیبی و سوریه؛ مصر و تونس بعلت قرارداشتن درحاشیه نظام سیاسی حاکم برجهان غرب، مقداری فضای تنفس سیاسی باقی گذارده بودند که اپوزیسیون آنها هم، نیم نفسی داشته باشد. ولی درمورد لیبی و سوریه از همین نیم نفس هم خبری نبود و نیست. در مورد مصر و تونس کافی بود تا غرب حمایت خود را ازآن رژیمها بردارد تا آن اپوزیسیون نیم بند قدرت سرنگونی(و فقط سرنگونی)* آن دو رژیم را بیابند ولی درمورد لیبی بعلت قرار داشتن این کشور در خارج از مدار منظومه سیاسی نظام جهانی غرب، غرب فقط از طریق کمک مستقیم تر مثل فشار از طریق سازمان ملل، جلب اجماع جامعه جهانی برای واکنش، و تحریمهای سخت و سرانجام با مداخله نظامی میتوانست به تحقق تحول سیاسی در این کشور کمک کند. نیروهای غربی در کنار این مداخله مستقیم نظامی به سازماندهی همین چهره زنگ زده یا فراموش شده و بسیار پراکنده سیاسی در غالب شورای موقتی حکومتی نیز کمک کردند که بدون کمک و وساطت آنها، متشکل کردن شخصیت های سیاسی ضد قذافی در یک شورای حکومتی فقط به یک آرزوی محال شباهت داشت و نه بیش.
رژیم قذافی چنان نظامی در لیبی آفریده بود که فقط خود او میتوانست آنرا اداره کند البته با درآمد نفتی سرانه ده برابر مملکت ما، یعنی ۱۰۰۰۰ دلار. نه در آستانه قیام و نه پس از پیروزی، سازمانی که با اتکاء به خود و بدون کمک غرب، توان عملی اداره یک محله راهم در تریپولی هم داشته باشد وجود نداشته و ندارد تا چه رسد برای اداره خود لیبی بعنوان یک کشور و یکی از علل پرهزینه و طولانی شدن جنبش مردم لیبی برغم فداکاریهای قابل ستایش مردمش همین فقدان نظم و هماهنگی سازمانی و فقدان رهبری سیاسی بوده است. در حقیقت فقط دخالت غرب میتوانست این کاستی را جبران کند.
سرکوب بی رحمانه و پلیسی کردن تمام فضای سیاسی جامعه از یکسو و تآمین حد متوسط نیاز مادی مردم به یُمن درآمد هنگفت نفتی از طرف دیگر شانسی برای ظهور چیزی بنام اپوزیسون جدی و آزادیخواه در لیبی باقی نگذاشته بود. تنها اپوزیسیونی که در این جامعه عقب مانده توانسته بود در این شرایط دشوار سیاسی تاب آورد، جریانهای بنیاد گرای اسلامی بودند که از شبکه های منطقه ایی تغذیه میشدند و بعلت انگیزه های ایمانی مقاوم تر بودند.
بزرگترین هنر و دستآورد سیاسی رژیمهایی از قماش قذافی و اسد در همین «فتنه زدایی» فضای سیاسی کشور از هرگونه جنبنده سیاسی سازمان یافته بود است.
ولی این« فتنه» زدایی سیاسی را نه دنیای امروز، نه مردم خود این کشورها تا ابد نمیتوانستند تحمل کنند. قذافی رفت و به رفتن اسد هم چیزی نمانده است و بقیه در نوبتند.
در لیبی، این؛ کشور های غربی هستند که باید به ساماندهی یک نظام اداری و امنیتی به نیروهای پراکنده و مختلف المنافع لیبیائیها کمک کنند تا برای اداره مملکت به انسجام برسند**. ولی در مورد سوریه که در آنجا هنوز رژیم پابرجاست؛ با تشویق غرب، ترکیه و برخی کشور ها عرب، اپوزیسون صد پارچه سوری در تلاش است تا متحد شود. درهفته های گذشته دو نشست، یکی در استانبول و یکی در جای دیگر برای ائتلاف و یا هماهنگی برگزار شده است. در نشست نخست که به اسلامیها تعلق داشته است حدود ۴۰ سازمان و حزب سیاسی حضور داشته اند. و در نشست دوم که نیروهای عرفیِ چپ، راست و میانه را شامل میشود ۱۴ حزب حضور یافته اند. واقعیت اینست که لوکوموتیو واقعی جنبش سوریها، جنبش فیس بوکی و توئیتری هست ولی حضارِ این نشست های ائتلافی، گاردهای تاریخ گذشته سیاسی هستند که بیش از آنکه با اسد دشمنی داشته باشند با خود شان دشمن هستند. فقدان اتوریته سیاسی در رأس رهبری این ائتلافها بسیار چشمگیر است و همین کاستی نه تنها هزینه جنبش مردم سوریه برای آزادی را افزایش میدهد بلکه احتمال ضرورت دخالت نظامی را نیز برای حصول نتیجه در آینده بالا میبرد.
ایران ما در آستانه انتخابات ۸۸ و برآمدن جنبش سبز بلحاظ آرایش سیاسی در حالتی شبیه امروز سوریه بود. صد ها محفل سیاسی بدون ارتباط زنده با توده مردم و هریک علیه دیگری با سایت های اینترنتی خود، خود را به اپوزیسیون بازی مشغول میداشتند و هریک خود را یگانه آلترناتیو موجود برای نظام بحساب می آوردند و برخی که کمی عاقل تر بودند ترجیح داده بودند تا به کاروان بی فرجام اصلاح طلبی آویزان شوند.
رژیم در آستانه انتخابات ۸۸ با مهندسی کامل انتخابات حساب کرده بود که اصلاح طلبان را طی فرایند یک انتخابات ظاهراً آبرومندانه برای همیشه از منظومه قدرت به بیرون پرتاب و به تدریج آنانرا محو و قسمتی را هم در دیوانسالاری خود جذب و فرایند یکدست سازی قدرت را تکمیل خواهد کرد. رژیم موفق شده بود با استفاده از ضعف اصلاح طلبان در دفاع از منافع مردم در بر ابر حکومت از وجاهت مردمی آنان کاسته و هزینه حذف کاملشان را برای خود به صفر نزدیک کند.
در دموکراسی های موجود امروز، این فقط قانون اساسی این دموکراسیها نیست که دموکراتیک است بلکه مردمِ واقعاً همیشه در صحنه این دموکراسیها قادراند، از طریق ارگانهای مربوطه مدنی و حرفه ایی خود، با اتکاء به رسانه های آزاد، سیستم اکیداً مستقل و قدرتمند قضایی، پلورالیسم واقعی پارلمانی و (نه صوری) و سیستم جا افتاده تحزبی بعنوان اهرم های تضمین کننده اجرای آن قانون اساسی دموکراتیک یا نیمه دموکراتیک، از «اجرای بی تنازل قانون اساسی» خود حراست کنند. حال آنکه در مملکت ما که یکی از ارتجاعی ترین قانون اساسی دوران معاصر جهان را نیز دارد برای اجرای چند بند یا ماده که بر حسب مقتضیات زمانه بنوعی بنفع مردم در آن گنجانیده شده و در برگیرنده اولیه ترین حقوق آنها ست و نه فقط وظایف و تکالیفشان، کمترین اهرم اجرایی و ارگان پاسداری وجود ندارد. حکومت ولایی تمام دستگاه قضایی، قانون گذاری، اجرایی و رسانه ایی را در خدمت اجرای تمام و کمال آن بخشی ازقانون اساسی قرار داده است که فقط تضمین و تأمین کننده اختیارات و حقوق فراقانونی، فرا دینی و فرا ملی و مملکتی ولی فقیه و ابوابجمعی نطامی و دیوانی و روحانی اوست.
جنبش اصلاح طلبی صرفنظر از انگیزه کنشگران آن طی یکدهه تاریخ شرکت حاشیه ایی و صوری در قدرت، فقط این درس را از خود برای تاریخ و مردم ما بجا گذارد که این رژیم اصلاح پذیر نیست و در تمام منظومه این نظام حتی یک اهرام کوچک قضایی، اجرایی و مردمی برای به اجرا گذاردن آن مواد مغفول این قانون اساسی مورد اتکاء و استناد برای نظریه اصلاح طلبی وجود ندارد.
اهمیت جنبش سبز در این بود و هست که با تکیه بر مطالبه همان موا