Archive for: August 2011

درسهای انقلابات منطقه

Share Button

بخش نخست؛ مقدمه
موج انقلاباتی که از شمال آفریقا تا خاورمیانه را درنوردیده است و همچنان میرود تا به همه دیکتاتوریهای همجوار سرایت کند سرِباز ایستادن ندارد و دلیل آن هم، تناقضاتی است که این رژیمهای توتالیتر، هم با جهان روبه توسعه کنونی، هم با مردم خود و هم دردرون خود دارند. تناقضاتی که حل آنها درچهار چوب نظام های دیکتاتوری امکانپذیر نیست و مشارکت وسیع سیاسی مردم را میطلبد.
انقلاب صنعتی با خود دموکراسی های بورژوازی را دریکسو و با یک اریب وبه کژراهه افتادن، دیکتاتوری کمونیستی را درگوشه دیگری از جهان آفرید. با ظهور اینترنت و فیس بوک و توئیتر و پدیده هایی چون ویکی لیکس جهان وارد وارد فاز جدیدی از توسعه سیاسی و حقوق مدنی شده است که نه تنها این گونه دیکتاتوری ها را نمیتواند در سیستم خود جای دهد بلکه دموکراسی های ضعیفی چون یونان و ایتالیا را نیز با شتاب تحول خود به نفس نفس انداخته است.
در نظام پسا صنعتی کشورهای پیش رفته آرایش طبقاتی و اجتماعی کهن شروع به درهم ریختن نموده است و هیچ پیغمبر اقتصادی قادر نیست فرجام بحران عمیق اقتصادی کنونی را پیش بینی کند. این احتمال که فشار سیاسی ناشی از این بحران اقتصادی بعنوان دلیلی مضاعف بر انگیزه سالم سازی محیط سیاسی جهان، دنیای غرب را به شتاباندن روند دموکراتیزه کردن مناسبات سیاسی در دنیا وادار کند بسیار است و نشانه های آنرا در موضعگیریهای غرب در تحولات جاری منطقه می بینیم. البته این روندِ دیکتاتور زدایی در منطقه، از نیروی دینامیکال خود که ناشی از همان تناقضات پیش گفته است برخورداراست.
برای این انقلابات چند ویژگی رامیتوان برشمرد که بنظر میرسد میروند تا به قانونمندی این گونه انقلابات تبدیل شوند. و دقیقاً بهمبن علت شناخت این ویژگیها، آموزه هایی هستند که میتوانند در فعالیت سیاسی برای سمت دادن این دینامیسم تحول آفرین، بسوی آزادی ودموکراسی سرنوشت ساز باشند.
اولین ویژگی این انقلابات اینست که در کشورهایی رخ میدهند که بعلت فضای سیاسی پلیسی جریان سیاسی مخالف دیکتاتوری ـ اگر کلاً چنین جریانهایی وجود داشته باشند ـ یا شناخته شده نیستند یا درسطح محافل کوچک و بیشتر در دنیای مجازی وجود دارند.
دومین ویژگی این انقلابات فقدان رهبری واحد و نیرومند سیاسی درآنها ست. فقدان رهبری تنها به این معنی نیست که این جنبشهای انقلابی در اثرِ فقدان یک رهبری منسجم حزبی یا کاریسماتیک فردی متحمل هزینه ی زیادی برای تحقق تحول مورد انتظارخود می شوند بلکه بسی مهمتر از آن، اینست که این انقلابات میدانند که میخواهند بساط دیکتاتوری موجود را برچینند ولی آن اراده واحد توده ای و ملیِ متبلور در رهبری واحد را که از پس سرنگونی استبداد و دیکتاتوری، چه باید ساخته شود و چگونه؟ نیز در آنها وجود ندارد. این کاستی خود زمینه ساز ویژگی دیگری است که از آن به مرحله ایی شدن این انقلابات میتوان نام برد.
سومین ویژگی: دو یا چند مرحله ایی بودن این انقلابها به این معنی است که تمام ملت یا اکثریت غالب آن با انتظارات و انگیزه های متفاوت بر علیه دیکتاتوری میشورند و در این مسیر هر کس یا هرجریان به ظن خویش،خود را طراح، و مهندس نظام آینده سیاسی میداند و شریک دیگری را در این مهندسی و طراحی نمیپذیرد. اهمیت مثبت این ویژگی در اینست که اگر اقدام عملی و مشترک، برای براندازی این دیکتاتوریها به چه؟ باید کرد یا چه؟ نباید کردِ پس از انقلاب مشروط میشد، هیچ اقدام مشترکی برای سرنگونی دیکتاتوری رخ نمیداد.ضمناً این عرصه، عرصه انتظارت نهایی سیاسی، همواره میدان بازِ بازی دستگاه های اطلاعاتی و ستون پنجمی رژیمهای دیکتاتوری برای پراکندن و اختلاف آفرینی در میان مخالفین خود نیز بوده است.
دستگاه های اطلاعاتی با چیره کردن طرح و بحث انتظارات نهایی گروه های مختلف برضرورتهای مبرم عملیِ ضد دیکتاتوری بر تعاملات سیاسی بین جریانها ی ضد دیکتاتوری، عملاً بین همه جریانها دیوارهای عبور ناپذیرمیکشیده اند. جاه طلبی سیاسی شخصی و گروهی نیز بستر مناسبی برای فعالیت های اطلاعاتی و گمراه ساز(دیس اینفرماتیو) اطلاعات چی ها بوده است که زحمت دیوار کشی سیاسی آن دستگاه های امنیتی را بین مخالفین آسان مینموده است.
و اما اگر مسکوت گذاردن انتظارات آتی گروههای سیاسی یا لایه اجتماعی در تسریع حرکتی آغازین یک جنبش میتواند یا میتوانست کار ساز باشد در عوض، همین سکوت به معنی رهبری گریزی نیز میشده است که هماهنگی عملیاتی را بین گردانهای سیاسی صحنه پیکار برای دموکراسی دشوار مینموده است.
مسکوت یا مبهم گذاردن آینده و انتظارات سیاسی تنها بمعنای فقدان رهبری و هماهنگی موثر نیست بلکه به تعویق انداختن نبرد سیاسی بین جریان های مختلف تا و به فردای پس از سقوط دیکتاتوری نیز می باشد. و از همین جا ویژگی مرحله ایی شدن انقلاب پیدا میشود.
چهارمین ویژگی این انقلابها این بود که در کشورهایی رخ میدادند که بلحاظ ساختارسیاسی و اجتماعی مشابه نبودند. در یمن، دولتی وابسته به غرب بر سرکار بود که نه از اتوریته و مشروعیت سلطانی برخوردار بود و نه از نیم توسعه یافتگی شبیه تونس و مصر. اما بنا بدلایل داخلی و ژئوپولتیکی درجبهه جهانی ضد تروریسم قرار داشت. مخالفین این رژیم؛ هم بنیاد گرایان شیعه (حوسی)، نیروهای طالبانی و القاعده بودند و هم نیروهای متوسط جامعه و روشنفکرانی که دموکراسی میخواستند و میخواهند. تصور اینکه در صورت ازهم پاشیدگی رژیم دیکتاتوری یمن، خود این جریانها به جنگ خانگی و بکش بکش مثل سومالی بیفتند غیر واقع بینانه نیست.
در بحرین دموکراسی خواهان دوش بدوش جریانهای شیعه ایی که با اتکاء به برتری جمعیتی خود بر سنیها، به چیزی کمتر از ساقط کردن پادشاهی آل خلیفه و استقرار یک جمهوری اسلامی وابسته به ایران در آن جزیره کوچک قانع نبودند، با حکومت مبارزه میکردند و میکنند حال آنکه رژیم آل خلفه یکی از اصلاح پذیر ترین حکومت های منطقه است و از نظامی پارلمانی برخورداراست که بخشی از نمایندگان آنرا همین شیعیان «حزب وفاق» تشکیل میدهند. رژیم آل خلیفه و ولیهد* آن با تعمیق دموکراسی بر اساس حقوق شهروندی در بحرین مشکلی ندارند ولی آنچه حزب وفاق و سایر شعیان آن کشورمیخواهند و می طلبند نهادینه شدن پلورالسم دینی بعنوان مبنای ساختار سیاسی کشور است یعنی در حقیقت نوعی دموکراسی مبتنی بر حقوق «دین وندی» . چنین پلورالیسمی که باید آنرا سکتاریان یعنی فرقه ایی نامید که راه را برای تسلط کامل شیعیان بر دستگاه قدرت باز میکند و آنها به اسانی میتوانند رژیم پادشاهی سکولار آنجا بر انداخته و شعبه جمهوری اسلامی خود را در آنجا تأسیس کنند.
در لیبی که دستگاه پلیسی اش مثل سوریه در سرکوب جریانهای سیاسی بسیار موفق بوده است شورش خود بخود مردم آمیزه ایی از دموکراسی خواهان، سلفیستها، اخوان المسلمین، القاعده و بود. اگر این شورش درهمان روزهای اولیه اش پیروز میشد جریانهای افراطی نوع طالبانی بعلت امکانات سازماندهی بیشترشان، قدرت را در آنجا بدست خود میگرفتند. حمایت هوایی (و صد البته اطلاعاتی و لوجیستکی غیر مستقیم) ناتو و فرانسه تنها جلوی تعرض و کشتار مردم را توسط نیروهای قذافی سد نکرد بلکه در حاشیه خود، به تقویت و پرورش دادن نیروهای سالمتر وپیش راندن آنها در درون جنبش ضد قذافی نیز کمک نمود. بیخود نبود که مقام معظم رهبری که در آغاز همه این انقلابات راملهم از انقلاب اسلامی و الگوی مورد نظر آنها را جمهوری اسلامی خوانده بودند، اخیراً بارها و بارها فرمودند که غرب در صدد مصادره انقلاب های منطقه است و همین پریروز آقای نوری المالکی نخست وزیر عراق نیز در یک سخنرانی گفتند که؛ برنده بهار عرب اسرائیل است. البته ایشان بعلت وضعیت عراق جرأت نکرد بگوید اسرائیل و آمریکا!
بعلت بغرنجی تحولات سوریه و لبنان و مهمتر از آندو مصر تحلیل اوضاع تفصیلی تر آن سه کشور را در ادامه این یاداشت مقدماتی در روزهای آینده تقدیم علاقمندان خواهم کرد.

*دیلی تریبیون چاپ بحرین
ولیهد و فرمانده عالی نظامی، سلمان ابن حامد الخلیفه گفت که کشور و قانون اساسی اش بر پایه هدالت، آزادی و دموککراسی ساخته شده اند.

 

Manama
The Crown Prince and Deputy Supreme Commander HRH Prince Salman bin Hamad Al Khalifa said that the country and its institutions are being built based on justice, freedom, openness, and democracy.

انقلاب بر انقلاب

Share Button


کامنتی بمناسبت ۴۲مین سالگرد انقلاب لیبی
اول سپتامبرِ ۴۲ سال پیش؛ سرهنگ قذافی با یک کودتای بدون خون ریزی از غیبت ملک ادریس سنوسی پادشاه وقت لیبی که در مسافرت ترکیه بود، استفاده کرده قدرت را بدست گرفت. او بمدت ۴۲ سال بنام اسلام، بنام ناسیو نالیسم عربی، بنام مبارزه با مبارزه با صهیونیسم و امپریالیسم تنها کاری که کرد تبدیل این کشور ثروتمند نفت خیز را که میتوانست دوبی شمال آفریقا و بعلت وضعیت خاص مدیترانه ای اش یک مرکز مهم جاذبه توریستی هم باشد، به تیول خانوادگی خود بود.
ده روز دیگر اول سپنامبر ۴۲مین سالگرد بقدرت رسیدن اوست. گفته میشود برغم ناآرامی کشور، تا چند هفته پیش او برنامه وسیعی برای جشن سالگردِ« انقلاب فاتح»، نام انقلابی که او را بقدرت رساند، داشت. اما چنین بنظر میرسد که نیروهای انقلاب ضد قذافی بجای او این روز را در تریپولی با اعلام سرنگونی او جشن خواهند گرفت.
اولین درسِ تاریخی این تقارن تاریخی «انقلاب بر انقلاب»، شاید این باشد که یک انقلاب را فقط با یک انقلاب میتوان و باید برانداخت. و دومین درس آن اینست که از انقلاب نه میتوان تابویی هیولایی ساخت نه فرشته ای قدسی و آسمانی!

اوضاع منطقه از نگاه رسانه های عربی

Share Button

چکیده رخدادهای منطقه و شمال آفریقا در روزهای اخیر از روی منابع عربی( دیلی استار لبنان، النهار آن لاین، الاهرام آنلاین، شرق الوسط، جروزالم پست، دارالحیات، الجزیره، حریت، کویت تایمز)
۱ ـ لیبی:
نیروهای ضد قذافی با گرفتن شهرها و شهرک های اطرف تریپولی به دروازه پایتخت نزدیک میشوند. وزیر کشور لیبی ظاهراً برای مرخصی ولی بنظر میرسد بقصد فرار با زن و بچه به مصر آمده است. شایعه آماده شدن قذافی برای فرار ازکشور جدی است
۲ ـ بحرین:
علی رغم بایکوت انتخاباتی از طرف حزب شیعه« وفاق» ظاهراً روند رفرم سیاسی در این کشور در حال پیش رفت است و شاه بحرین بر اوضاع مسلط می باشد هر چند با حمایت عربستان و امارات.
۳ـ مصر:
برخلاف اینکه تحولات مصر تحت تأثیراخبار رویدادهای لیبی و سوریه به حاشیه رفته است ولی صف بندی سیاسی بین دو جبهه ائتلافی اسلامگرایان و عرفگریان میرود که به یک تحول گفتمانی عمیقی در جامعه مصر تبدیل شود که روی کل سیر رویداد های منطقه تأثیر خواهد گذارد.
شورای حاکم نظامی در کار تصویب قانونی است که «فرا قانون اساسی» خواهد بود و بموجب آن حقوق مدنی افراد و گروههای غیر اسلامی و یا غیر مذهبی، حتی در صورت پیروزی اسلامگریان و شریعت گرایان در فرایند تشکیل مجلس مؤسسان و قانون اساسی آینده حفظ خواهد شد. ائتلاف دموکراتیک برای مصر( ۳۴ حزب سیاسی اسلامگرا باضافه حزب ملی گرای وفد)، بلافاصله و شدیداً به این تصمیم شورای نظامی حاکم اعتراض کرده است.
در برابر ائتلاف فوق ائتلاف بلوک سیاسی عرفگرایان مرکب ۱۴ حزب و جریان سیاسی از لیبرال های راست گرفته تا حزب کمونیست و حزب صوفیان تشکیل شده است که مبارزه سیاسی آنها با ملاحظه نقش جانبدارانه نظامیان، آینده مصر و منطقه را شکل خواهد داد. پیکاری که بین این دو بلوک در صحنه سیاسی مصر آغاز شده است بر سیر تحولات منطقه سایه خواهد انداخت. بنظر میرسد که در این مبارزه نظامیان؛ که از اسلامگریان بیشتر از چپها و لیبرالها هم برای خود و هم ثبات سیاسی کشور نگرانند، جانب بلوک عرفگریان را بگیرند.
هر چند به لحاظ کمی اخوان المسلمین، سلفیستها، حزب قدیمی وفد، ممکن است بعلت نفوذشان در روستا ها و روستا /شهرها آراء و حمایت بیشتری را جلب کنند ولی، با توجه به ائتلاف وسیع عرفگرایان و هراس اقشار میانی جامعه از سلطه قشریون مذهبی، این؛ نقش طبقه متوسط کشوراست که سرنوشت مبارزه را تعین خواهد کرد.
روزهای آینده سمت و سوی رویدادها را نشان خواهد داد واینکه مصر به چه سویی خواهد رفت.
۴ـ لبنان:
در روزهای اخیر چند حادثه مهم در لبنان رخ داده است که سیر حوادث آینده را در این کشور کاملاً تغیر خواهد داد.
الف: حزب میشل اون از بلوک ائتلافی ۸ مارس که حزب الله در آن برتری دارد طرحی ۱٫۲ بلیون دلاری برای سرمایه گذاری در نیروگاه های برقی به مجلس ارائه کرده است که باعث جبهه گیری وسیع در مجلس شده و برخی از خود اعضای ۸ مارس با آن موافقت نکرده اند. شدت برخورد در این زمینه بین احزاب پارلمانی بحدی است که کابینه دو ماهه میقاتی را درآستانه ازهم پاشیدگی قرار داده است.
ولی این احتمال که جنجال لایحه نیروگاه فقط بهانه ایی برای ساقط کردن دولت میقاتی( در حقیقت حزبالله) باشد کم نیست. معنی این حرف اینست که این کابینه دوماهه فقط با کشاندن حزب الله به دولت، عملاً دست و پای حزب الله را در قید قانونی تعهد دولت لبنان نسبت به پرونده قضایی ترور رفیق حریری قرارداد و قبول دو فاکتوی سایر مصوبات سازمان ملل از جمله قطعنامه شوررای امنیت دایر بر خلع سلاح حزب الله و رسیدگی به ترور رفیق حریری و ۲۲ کشته دیگر.
ب : مسئله متهم کردن ۴ تن از بلند پایگان حزب الله در ترور زفیق حریری حل نشده، دادگاه ویژه انتصابی سازمان ملل اعلام کرد که این افراد ترورهای دیگری هم مرتکب شده اند، هم در داخل لبنان و هم در خارج لبنان، از جمله ترور رهبر حزب کمونیست لبنان و سوء قصد چند روز پیش به جان یکی از قاضیان پرونده حریری که طی آن دو نفرکشته شدند. هنوز مرکب این خبر هم خشک نشده، روزنامه آلمانی اشپیگل خبر داد که شواهد انکار ناپذیری دردست است که متهمینِ ترور رفیق حریری در ایران آموزش دیده بوده اند. در همین زمان نماینده همین دادگاه با ۳ تن دیگر از سیاستمداران چند دوره پیش که مورد سوء قصد قرار گرفته اند تماس گرفته و بدانها اطلاع داده است که برنامه ترور آنها در ارتباط با همین پرونده اعضای حزب الله میباشد. علاوه بر همه این ها دادگاه اعلام کرده است که در آینده نزدیک با اسامی بیشتر و افشای ترورهای بیشتر خواهد آمد.
چنین بنظر میرسد که حزب الله از هر سو در مخمصه ای افتاده است که راه فراری برای آن نیست و در آینده؛ نه در برابر ارتش اسرائیل بلکه در برابر مردم لبنان و جامعه سیاسی آن باید پاسخگوی اتهامات وارده باشد. عدم پاسخگویی به جامعه لبنان یعنی اعلام جنگ به خود دولت و مردم لبنان.
۵ـ سوریه:
خبرها و تحلیل ها راجع به سوریه در رسانه ها بیشتر آن است که بتوان چیز زیادی بدانها افزود. اوضاع سوریه هرروز وخیم تر میشود و بنا بر تحلیل، الشرق الوسط، ۳ امکان در برابر سوریه قرار دارد. الف؛ تبدیل تدریجی اعتراضات مردمی به قیام و مبارزه ای مسلحانه که بازنده آن رژیم اسد است و لی معلوم نیست پس از ساقط شدن حکومت اسد با شورش مسلحانه اوضاع بهتر شود.
ب: مداخله نظامی خارجی با تأئید سازمان ملل ازطرف ترکیه و عربستان و با حمایت غرب .
ج: امکان یک کودتای داخلی علیه اسد.
در هر سه حالت، اسد شانسی برای ماندن ندارد.
دیروز بانک مرکزی سوریه برای گرفتن ارز تجاری و مسافرتی محدودیت ایجاد کرد که نشاندهنده فرار ارزوسرمایه از کشوراست. بسیاری رسانه های خارجی از کمک چند میلیاردی ایران به دولت اسد خبر داده اند ولی در شرایط موج خروج سرمایه از کشور این کمکها نمیتواند پاسخ تقاضای ارزی مشتریان را بدهد روی این اصل بنا بر گزارش برخی خبر گزاریها، دولت ایران علاوه بر کمک های میلیاردی خود به دولت اسد، به دولت مالکی در عراق برای واگذاری یک کمک ۶ میلیاردی به سوریه فشار آورده است.
سئوالی که در اینجا به میان م آید اینست که پس از سقوط اسد که در آن تردیدی نیست تکلیف چندین میلیارد دلار سرمایه دولت، بنیادها، موسسات نیمه دولتی و خصوصی ایران در آن کشور چه میشود مضافاً اینکه با حمات دولت ما از اسد و کمکهای آن به آن رژیم بسیار بعید است دولت آینده سوریه رابطه مطلوبی با دولت ما داشته باشد.

Balatarin

کیفر زن بودن

Share Button

شعری از غاده السمان
شاعری توانا از سوریه

اگر به خانه‌ی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سیاه
می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها
نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را … بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
می‌خواهم … بدوزمش به سق
… اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود،
می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !
صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!
می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب فاحشه می‌زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،
فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،
به یاد بیاورم که کیستم!
ترا به خدا … اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند
برایم بخر … تا در غذا بریزم
ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
بیاویزم به گردنم … و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یک انسانم
من هنوز یک انسانم
من هر روز یک انسانم

این عکس تفسیر نمی خواهد

Share Button

پیراهن شخصی های اعزامی سوریه به لبنان بنفع سوریه تظاهرات میکنند. آنها به دفتر نمایندگی سازمان ملل رفته ضمن حمایت از دولت سوریه و رهبریت بشاراسد تروریسم را محکوم و طی نامه ایی از بان کی مون میخواهند که از هر گونه دخالتی در امور سوریه خود داری شود.
ولی عکس فوق گویا تراز آنست که جایی برای تفسیر بگذارد.

Group of Syrian Expats in Lebanon to Ban: We
Hold Onto Assad’s Leadership

A delegation of Syrian expatriates in Lebanon headed by Dr. Jamal al-Mohsen on Monday visited the HQ of the U.N. Economic and Social Commission for Western Asia (ESCWA) in downtown Beirut to deliver a letter addressed to U.N. chief Ban Ki-moon, state-run National News Agency reported.
“We, the members of the Syrian community in Lebanon, stress our absolute rejection of all forms of foreign interference in Syria’s domestic affairs and our adherence to the leadership of Mr. President Bashar Hafez al-Assad,” the delegation said in the letter.
“We also condemn the acts of the armed terrorist groups that are being driven by outside forces with the aim of undermining domestic stability, emphasizing on the immunity of the Syrian society and its legitimate institutions in foiling the hostile schemes,” the expats added, calling on the U.N. “not to employ its organizations in the service of some influential nations.”

Balatarin

تکمیلی؛ مصر بر سر سه راهی آخرین خبر

Share Button

تکمیلی مصر بر سر سه راهی…
آخرین خبر:
امروز ساعت دوازده طی یک اطلاعیه تشکیل یک ائتلاف سیاسی وسیع جدید در مصر اعلام میشود.
آلاهرام آنلاین: امروز دوشنبه تشکیل یک ائتلاف وسیعی مرکب از احزاب زیر اعلام خواهد شد:
۱ ـ حزب سوسیال دموکرات
۲ ـ الیانس حزبِ جبهه ناسیونال دموکرات
۳ ـ حزب تاماگو
۴ ـ حزب مصریان آزاد
۵ ـ حزب مصر آزاد
۶ ـ حزب الیانس سوسیالیستی
۷ ـ حزب سوسیالیست مصر
۸ ـ حزب الا ـ وای
۹ ـ حزب التحریر صوفی
و همچنین جنبشهای:
۱ ـ انجمن ملی برای تغیر
۲ ـ شورای ملی و اتحادیه دهقانان
همچنین فدراسیون مستقل اتحادیه های کارگری در این ائتلاف بعنوان ناظر شرکت خواهد کرد.
………..
کامنت من: بی تردید بخشی از احزاب و انجمن های فوق تازه کار و ضعیف هستند ولی شکل گیری این ائتلاف این را نشان میده که در جامعه متوسط مصر اراده واحدی برای ایستادن برای استقرار یک نظام عرفی وجود دارد. این ائتلاف افتان خیزان به بالیدن خود ادامه خواهد داد.

Egypt’s newest political coalition to be announced today
Mary Mourad , Monday 15 Aug 2011A wide-arrayed coalition is to be announced Monday including: the Egyptian Social Democratic Party, the National Democratic Front Party, Tamagu party, Free Egyptians party, Freedom Egypt Party, the Socialist Alliance party, the Egyptian Socialist Party, Al-Waey party, Al-Tahrir Sufi party, as well as the movements: the National Association for Change, The National Council and the Farmers Union all signed, while the Independant Federation for Trade Unions signed as an observer.
Two additional parties are still considering.
The coalition is currently in discussion for a common elections stance. More will be announced in a press conference planned to be held Monday 12pm at the Journalists Syndicate.

 

مصر بر سر سه راهی دوزخ، برزخ و بهشت

Share Button

مصر برسر سه راهی دوزخ، برزخ و بهشت
قدرت حرکت و انگیزش آفرینی ای که دردنیای متافزیکِ ناظر یا حاکم بر سرنوشت انسانها وملتها نهفته است آن شمشیر دو لبه ایست که هم میتواند در جهت ترقی عمل کند و هم در جهت ترقی ستیزی. اخلاق، دین ، هنر و رسم و رسومات ملتها از زمره این دنیای متافیزیکی مورد بحث میباشند.
قریب۵۰۰ سال پیش، جنبش پروتستانیستی، اروپای کهن را که پاپها وکاردینالها در آن خدائی میکردند بهم ریخت و رفرماسیون مذهبی را جاری کرد که هم بخش وسیعی از دنیای مسیحیت آنروز را با «انقلاب» مذهبی خود از زیر سطله پاپ ها بیرون کشید و هم زمینه ایی فراهم ساخت تا آن استبداد واتیکانی که انسانها ی بی شماری را طعمه آتش ساخته و جنگهای صلیبی را براه انداخته بود به راه اصلاحات تدریجی رانده شود تا آنجا که امروز بعلت آن اصلاحات فاصله پروتستانیسم نو گرا با ارتدوکس کاتولیکی و سنت گرا کم و کمتر شده است.
در دنیای اسلام نیز اخگرهای رفرماسیونیسم دینی کم جرقه نزدند ولی این جرقه ها بدلایل گوناگون قبل آنکه به آتشی فرهنگ ساز تبدیل شوند یا خفه شدند و یا اگر؛ از یکسو با داعیه رفرماسیونیسم دینی در مسیر رود پر خروش تحول تاریخی قرار گرفتند از سوی دیگر بعلت داعیه آئین جهانداری و تعمیم آن رسالت رفرماسیونیسم دینی به عرصه سیاست و دنیای فیزیکال بطور عام، نقشی ارتجاعی یافتند. نمونه این تلاشها را میتوان در گفتمان نوگرایی دینی چند دهه گذشته تا اصلاح طلبی دینی و ملی مذهبی امروز دید که سعی دارد پروتستانیسم اسلامی را با داعیه حکومتگری و سیاست ورزی اسلامی در هم آمیزد.
هدف از این نوشتار این نیست تا نقش دین و مذهب را در روند تحولات جاری مملکتمان واکاوی کند چون نه نگارنده خود را در این عرصه ذیصلاح میداند و نه جای چنین بحثی در اینجاست بلکه فقط اشاره ایی بود برای تأکید به دو لبه بودن پارامتر های متافیزیکی در اثر گذاری بر سیر تحول سیاسی و اجتماعی. تا این حد اشاره به بنیاد مسئله، بنظر لازم میرسید.
صدور حکمی که طبق آن یک ورزشکار، یک هنر پیشه، یک شاعریا یک نویسنده معروف نباید به سیاست ورزی بپردازد حکمی نادرست است ولی هنگامی که شخصی ازعرصه های هنری، ورزشی یا فرهنگی با بار مضاعفی از اشتهار که لزوماً هیچ ارتباطی با صلاحیت سیاسی فرد مربوطه ندارد، وارد عرصه سیاست میشود، درحقیقت بنحوی ناصواب اشتهار«غیر» سیاسیِ مردمی خود را به سرمایه سیاسی واقعی که توانائیها و ویژگیهای دیگری را میطلبد، تبدیل میکند که نوعی شبیخون زدن به شعور مردم و جامعه است.
در مورد اشتهار هنری، ورزشی و فرهنگی میتوان گفت؛ چون این عرصه ها بطور اتوماتیک با تحول زمان، بی وقفه و تقریباً بدون مقاومت جدی نیروهای سنتی، درحال تغیر و تحولند و چهره های برخاسته از این عرصه ها هم، بلحاظ سیاسی، نه میتوانند چندان ترقی و تجدد ستیز باشند و نه چندان ریشه گیر و ریشه دارشوند لذا خطر رسوبیدن در پیکر جامعه و ماندگاری طولانی را ندارند. امواج تغیرات در این عرصه آن چنان است که قهرمانان یا ستارگان هنری امروز، فردا فراموش شده اند.
پس از سقوط دیکتاتور فاسد فیلیپین«هربرت مارکوس» که قریب ۲۰ سال بر آن کشور فرمان رانده بود شومن ـ ی از طراز فرهنگی همان رژیم فاسد بنام «ژوزف ـ استرادا»* کاندید رئیس جمهوری شد و با آرایی بسیار بالا تر از کهنه خاک خورده های میدان سیاست فیلیپین و میراث داران مبارزات ضد استعماری برنده پست ریاست جمهوری شد. پس از چند سال ریاست جمهوری، بجرم اختلاس و دزدی و رشوه خواری از طرف پارلمان خلع و تحویل دادگاه شد که نتیجه اش ده سال زندان در کنار بزهکاران حرفه ایی بود. حال لحظه ایی تصور کنیم که شوهای تلویزیونی مبتذل این شومن نه کالاهای هنری عوام پسند یکی دو ساله و یا بهر جهت تاریخدار بلکه یک آئین کهنسال و ماندگار هنری و فرهنگی بود و این شومن دلقک تیپ و اعوان انصارش هم متولی بلا منازع این آئین! فاجعه به قرون میکشید و هزینه آن به نابودی فیلیپین بالغ میشد.
در آمریکا «رونالد ریگان» ستاره درخشان فیلمهای وسترن سرمایه هنری خود را که با هفت تیرکشی در فیلم های وسترن اندوخته بود، هم برای رئیس جمهور شدن خود و هم بنفع نئو کنسرواتیوهای امریکا بکار انداخت و دو دوره رئیس جمهور شد. آرنولد شوارزینگر؛ قهرمان فیلمهای ترمیناتور، نیز بهمان راه رفت. اما این هنرمندان نه منظومه ایی در سپهر سیاست مملکت خویش و دنیا بودند و نه حتی ستاره ای، بلکه شهاب هایی بودند که در چشم بهم زدنی در کرانه های گیتی سیاست ناپدید میشدند زیرا حامل پیامی فرا تر از دوران هنرنمایی خود نبودند و مشتریانی هم بیشتر از زمان برو بروی خود نداشتند و نه ادعایی برای تغیر جهان و آئین زندگی مردم روی کره ارض.
نمونه دیگری در این راستا ملینا مرکور خواننده شهره یونان درعصر دیکتاتوری سرهنگان بر آن کشوربود. صدای ملینا مرکوری به فریاد مردمی تبدیل شد که برای آزادی کشورشان می رزمیدند. ملینا مرکوری برغم اثر گذاری مثبت تاریخی اش برای دموکراسی، حتی امروز برای بسیاری از خود یونانیان شاید ناشناخته باشد.
اما هنگامی که از سیاسی شدن دین و سیاسی شدن متولی گری دینی صحبت میکنیم دیگر سرو کارمان با یک سرمایه ای که تاریخ مصرف و اعتبارش چند ساله است در میان نیست. سرو کارمان بایک فرد روحانی مثل اسقف ماکاریوس(در قبرس) که بعنوان یک فرد سیاسی و «نه» یک روحانی که سوار بر عرابه دین میتازد نیست، بلکه صحبت از کاربرد سرمایهِ «گفتمانی» کلان و انباشتی هزاران ساله و رسوبیده در روان و احساس مردم است که معلوم نیست شاخ و برگش تا کجای تاریخ و زمان امتداد یابد. گفتمانی که روی میلیونها و ده ها میلیون و صدها اثر گذاراست و توان بسیجگری دارد. ما ایرانیان و پس ازما افغانستان و تا حدودی عراق و ترکیه ی امروز، این بکار گیری سرمایه دینی در سیاست را از طرف کهنه متولیان آن تجربه کرده ائیم و میکنیم. شاید بتوان گفت مبّدع این بازی نامتعارف و فاقد قاعده مندی سیاسی اجتماعی، روحانیت ما در جریان انقلاب اسلامی بهمن بود که بویژه پس مدرنیزاسیون رضا شاهی و و اصلاحات شاه موسوم به انقلاب سفید، خود را با نهاد سلطنت در نا همسازی جدی میدید و رویای تصرف قدرت سیاسی را با اتکا به اقتدار و اعتبار دینی در سرداشت.
روحانیت ما برهبری آیت الله خمینی توانست این سرمایه هزار ساله را به یکباره وارد بورس بازارسیاسی ای کند که کنشگران حرفه ایی سیاسی در آن عرصه، هم ناشی بودند و هم سرمایه ای بیشتر از وعده مواهب مادی و معنوی در عرصه اقتصادی و اجتماعی نداشتند. هویدا شعارمیداد:«به امید اینکه روزی هر ایرانی یک پیکان داشته باشد»، و آیت الله خمینی و چند صد هزار سپاهی منبر بروی او، وعده برق و نفت و اتوبوس مجانی باضافه بهشتی که درآن نه احتیاجی به کار کردن و عرق ریختن بود و حور غلمان هم به وفور و.. .
ما انقلابیون سیاست نورزیده با گروه ارکستر سمفونیک خود میخواستیم برای این مردم از شوستاکویچ و موتزارت بنوازیم حال آنکه ملودی نوحه خوانی مداحان و یا در بهترین حالت آواز کوچه باغی خوانانی امثال ایرج، مهوش و سوسن برای آن مردم گوش آشنا تر و احساس انگیز تر بود. سرمایه دینی بکار گرفته شده در بورس سیاست در مقطع انقلاب بهمن، اگر از خود جرمِ مادی مفید، قابل کاربردی و واقعی نداشت، توانست با چنگ انداختن بر سرمایه های واقعی انباشته شده طی دهه ها و یا سده ها و برخورداری از سیل دلار های نفتی، این کاستی کامل سرمایه فیزیکی خود را جبران کند. رژیم اگر نتوانست آب و برق اتوبوس را برای همه مجانی کند توانست با غارت مملکت میلیونها رانتبر و مواجب بگیر گوش بفرمان را در حاشیه قدرت خود بکار بگیرد.با انقلاب بهمن همه مملکت به تیول اختصاصی حکومت تبدیل شد. واعظی بر سرمنبر داد میزد« ما زن هایشان را دخترانشان را نگرفتیم در حالیکه میتوانستیم بگیریم» این کلیپ در یوتیوب هست.
در اینجا هدف، کالبد شکافی انقلاب اسلامی بهمن نیست بلکه مرور تجربه آن انقلاب و استنتاج درسهای آن می باشد که در تحلیل رویدادهای جاری مصر میتواند کاربرد عملی داشته باشد. هدف یافتن و درک زیکزاک های سیاسی تحولات سیاسی منطقه و مشخصاً مصر است. زیرا بنظر نگارنده، مصر امروز بر سر سه راهی دوزخ، برزخ و بهشت ایستاده است و میتواند با خود تمام منطقه را بدانجا کشاند که خود میرود.
جریانهای مذهبی بنیاد گرا با بکار گیری همه سرمایه دینی در جامعه ایی که بسیار سنتی تر از ایران عصر پهلوی ماست، بر آنند تا سپهر سیاسی مصر را تسخیر کنند و آئین قرآنی را جایگزین آئین تجربه شده زمینی و عرفی کنند. (دوزخ).
نظامیان و بدنه دیوان سالاری عصر مبارک که فقط در دیکتاتوری و بگیر و ببند هم خلاصه نشده بلکه درعرصه ساختن و آباد کردن چندان دست خالی هم نیستند و در عرصه سیاسی هم در کنار گناه دیکتاتور آفرینی مروج عرفی گرایی هم بوده اند میکوشند که جای خود را در مصرِ پس مبارک حفظ کنند. دیوان سالاری بجا مانده از عصر حسنی مبارک نه جسارت پیش راندن انقلاب را دارد و نه توان باز داشتن آنرا. از بنیاد گرایی دینی همان اندازه واهمه دارد که از جنبش جوانان ۲۵ ژانویه یا ۶ آوریلی که میخواهد، همه ارکان ماشین دیکتاتوری را پیاده کند. هراسش از بنیاد گرایی از آنروست که طی چند دهه آنرا در قفس کرده بوده و زندانبان آن بوده است و ترسش از جنبش مردمی و دموکراتیک از آنروست که با پیشینه دیکتاتورپرستش ازاین جریان دور و با آن نا آشناست.(برزخ).
جریان های سیاسی نو و کهنه سکولار غافلگیر از سونامی تحولات، در توشه خود چیزی بیش از یک رشته ایده های مشعشع و طرحهایی تجربه نشده ندارند، با ارتشی مرکب از ژنرالهای بدون پیاده نظام و محروم از نیروی عملیاتی و میدانی که دنبال سربازان جنگی میگردند. سیاسیونی که نمی دانند چگونه تفاوت زبانشناختی کلمه «مار » را به ده ها میلیون مصری ای که نقش رنگین و ذهن آشنای همان «مار» را از طرف سلفیستها و اخوان المسلمین بهتر میفهمند، با نقش مار تفهیم کنند.( دروازه بانان بهشت)
در جعبه جادوی گفتمان بنیاد گرایی دینی سلفیستها و اخوان المسلمین همه ی راه حل ها، از مجانی شدن آب و برق تا تقسیم درآمد کانال سوئز بین ملیونها مصری و پولدار کردن همه مصریان و تسخیر قدس ونابود کردن رژیم صهیونیستی وجود دارد که فقط ما ایرانیان خوب میدانیم در این جعبه راز آمیز فقط علاوه بر دیو دروغ یک افعی یا اژدهای خیز کرده گزیدن و بلعیدن چنبره بسته است.
در جمعه نخست ماه رمضان سلفیستها و اخوان المسلمین توانستند نزدیک به ۱٫۵ میلیون از آن توده هی مذهبی را که پیوندی اعتقادی و ایمانی به این دو جریان دارند و یا توده گرسنه ای که به شکمهای خود وعده یک افطار چرب چیلی را داده بودند به میدان التحریر بکشانند. بنا بنوشته«الاهرام آنلاین» خرج افطاری آن جمعه یک میلیون و ششصد هزار دلار شده بود. حال چند درصد از آن ۶،۱ میلیون جمعیت، ساندیس خور یا افطار خور حرفه ای بودند و چند درصد هواداران واقعی این دو جریان مسئله دیگری است. ولی حتی همین ساندیس و افطار خوران هم، سفره رنگین سلفیستها و اخوان المسلمین را به شعارهای نامفهموم حزب تازه تأسیس لیبرال دموکرات، سوسیال دموکرات، خطابه سرد امثال البرادعی یا شعار های ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری چپ های مصری ترجیح داده و میدهند و در این تردیدی نیست. این جماعت افطار خور، نه معنا و نه نتیجه عملی شعارهای اسلام خواهانه و شریعتگرایانه برگزارکنندگان آن افطار سیاسی را در افق تاریخی درک میکنند و نه مغایرتی بین آن عربده های شریعت خواهی با باورهای خود می بینند.
خوش شانسی مردم مصر در این بود که اسلام خواهان شریعت گرا از مشاهده آن جمعیت میلیونی چنان مست احساس پیروزی شده بودند که حتی قول و قرار های خود را با متحد قدیمی خویش حزب ملی گرای «وفد» هم، دایر بر خود داری از دادن شعار های مذهبی در مراسم گردهمآیی فراموش کرده و عنان را بدست دیو مست قدرت نمایی دادند. از این نظر این بدمستی سیاسی اسلامگریان شانسِ مصر بود که بسیاری را بیدار و بسیار دیگر را وحشت زده کرد و زنگ خطر بنیاد گرایی را برای همه بصدا در آورد تا آنجا که برخی از رهبران حزب وفد تصمیم گرفتند، در جلسه امروز ۱۴ اوت مسئله جدائی اشان از اخوان المسلمین را به بحث بگذارند.
هفته قبل در عکس العمل به تاخت تاز شریعتگراینه اخوان المسلمین و سلفیستها؛ ۶۴ حزب، سازمان و انجمن سیاسی باضافه ۸۰ واحد خانقاهیِ دروایش صوفی و رهبری کلیسای مسیحیان قبطی تصمیم گرفتند که در جمعه گذشته ۱۲ اوت همایش مشترکی برای دفاع از جامعه مدنی و بخاطر استقرار یک دولت مدنی برگزار کنند. انتظار دعوت کنندگان بر این بود که جامعه متوسط و اقلیت های تکان خورده از تهدید اسلامگرایان، بتواند جمعیتی بیش از افطاراسلامگرایان را به افطار سیاسی خود بکشاند ولی یک روز قبل از همایش، نخست وزیر شورای نظامی حاکم، نمایندگان این برنامه را دعوت میکند و به آنها اطلاع میدهد که شورای نظامی حاکم در کار تصویب نامه ایست که بسود جامعه مدنی برای قانون اساسی آینده مصر چهار چوب گذاری میکند تا در اثر جو ملتهب و سلطه تفکر اسلامخواهانه، گرایش های دینی و شریعتگرا نتوانند با برتری کمی خود اراده خویش را قانونیت بخشیده و نظام مند کنند.
نخست وزیر شورای موقت نظامی از برنامه ریزان میخواهد که همایش خود را به جمعه آینده موکول کنند.
بلافاصله ۶۴ حزب سیاسی ، و ۷۶ واحد خانقاهی و رهبری کلیسایی برنامه تظاهرات ۱۲ اوت خود را به تعلیق در آورده و برگزاری آنرا به جمعه آینده موکول میکنند.
بنظر نگارنده این سطور آنچه اکنون در مصر میگذرد را میتوان موازنه ترس و بیم وامید نامید. برآیند این موازنه شکننده نه تنها سرنوشت مصر آینده را رقم خواهد زد بلکه سرنوشت منطقه را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
انقلاب مصر، دیکتاتوری توسعه گرای مبارک را ساقط کرد ولی نیروهای براندازنده آن دیکتاتوری نباید لحظه ایی از یاد ببرند که حکم درست تاریخی برای آنها فقط کندن شنل یا یونیفرم دیکتاتوری از تن آن رژیم است و بخش توسعه گرای آن با همه کاستی هایش باید با جنبش دموکراسی خواه اقشار متوسط جامعه مصر بهم پیوند خورده و بازسازی شود. ارتش مصر درکنار سابقه دیکتاتورسازی و دیکتاتورپروری، دارای سنن درخشان ملی گرایی و میهن دوستی نیز هست. عمده ترین بخش بدنه این ارتش به طبقه متوسط شهری وعرف گرا تعلق دارد و نه اقشار سنتی.
اگر همایش جمعه آینده طرفداران نظام مدنی بتواند نیروهای عرفگرا را بهم نزدیکتر و متحد تر کند و اگر بتواند همه آنها را با بخش مردمی و خواهان دموکراسیِ ارتش بهم پیوند زند حرکت بسوی دموکراسی برغم همه دشواریها در کل منطقه بطور واقعی و از مصرآغاز میشود.
امروزه مصر در نقطه ایی از تحول سیاسی قرارگرفته است که هم میتواند دروازه جهنم بنیاد گرایی و هم درب بهشت آزادی و دموکراسی را بروی تمام ملل منطقه بگشاید و میتواند به الگوی تحول در منطقه تبدیل شود زیرا فقط در مصر است که ما شاهد یک واکنش یکپارچه سیاسی در برابر خطر بنیاد گرایی هستیم خطری که هم نظامیان مصر را به ترس انداخته است و هم اقشار متوسط جامعه مصر را.
آخرین خبر اینکه اخوان المسلمین به شورای حاکم نظامی مصر امروز هشدار داد تا از اعمال نظر و تأثیر گذاری در روند تنظیم قانون اساسی جدید اجتناب کند. این هشدار ظاهراً نشان از جهت گیری مثبت شورای نظامی حاکم بنفع دموکراسی دارد.
ادامه دارد

*
ویکی پدیا راجع به ژوزف استرادا رئیس جمهور شو من فیلیپین.

 

Joseph Estrada, a former movie actor who had served as Ramos’ vice president, was elected president by a landslide victory in 1998. His election campaign pledged to help the poor and develop the country’s agricultural sector. He enjoyed widespread popularity, provisions of the constitution that is considered as impeding the entry of more foreign investments in the Philippines. However it was not successful in amending the constitution.
….

In October 2000, however, Estrada was accused of having accepted millions of pesos in payoffs from illegal gambling businesses. He was impeached by the House of Representatives, but his impeachment trial in the Senate broke down when the senate voted to block examination of the president’s bank records. In response, massive street protests erupted demanding Estrada’s resignation. Faced with street protests, cabinet resignations, and a withdrawal of support from the armed forces, Estrada was forced from office on January 20, 2001.

 

Balatarin

کلاف ترورهای زنجیره ایی حزب الله باز میشود

Share Button

بنا به گزارش روزنامه های لبنان، دادگاه ویژه رسیدگی به ترور رفیق حریری پرده از ارتباط این تیم ترور با ترور رهبر حزب کمونیست لبنان پرده برداشت. در جریان ترور رفیق حریری نخست وزیر وقت لبنان ۲۲ نفر دیگر نیز در اثر آن انفجار جان باختند. این دادگاه در آغاز ماه گذشته رسماً ۴ ازاعضای ارشد حزب الله لبنان را به ترور نخست وزیر پیشین لبنان متهم و از دولت لبنان درخواست دستگیری و تحویل آنها را نمود.
حال این دادگاه از ترور دیگری نیز پرده برداشته است. دیروز نماینده این دادگاه با خانواده «جرج حُاوی» رهبر ترور شده حزب کمونیست لبنان تماس گرفته و به آنها اطلاع داده است که ترور وی نیز به این گروه و حزب الله مربوط است.
علاوه برترور «جرج حاوی» دادگاه با چند تن دیگر از مورد سوء قصد شدگان در لبنان جلسه ایی گذارده که طی آن به آنها اطلاع داده است که سوء قصد به جان آنها نیز با فعالیت تیم ترور مذکور مرتبط بوده است. ماه قبل دادگاه ویژه اطلاع داد که این ۴ نفر علاوه بر ترور رفیق حریری ترور ها دیگری هم در خارج و داخل لبنان انجام داده اند که به تدریج اعلام خواهد شد.

کلاف ترور سریال سیاسی و قتل های زنجیره ایی توسط حزب الله لبنان علیه مخالفانش شروع به باز شدن کرده است و تا کشاندن کل این تشکیلات ترورستی به دادگاه و به پاسخ واداشتن آن ادامه خواهد یافت. کشاندن حزب الله به داخل کابینه «میقاتی» ( دولت کنونی) و دادن بیشترین پستهای دولتی بدان نه از بابت قدرت این سازمان بلکه بخاطر در امپاس و منکنه حقوقی گذاشتن آن، در و برای پذیرش قطعنامه های شورای امنیت بشمول همین دادگاه ویژه منصوب شده از طرف سازمان ملل است.
احتمال اینکه در ادامه این پرونده قضائی و تروریستی پای مقامات عالی ایران نیز به میان آید کاملاً قابل تصور است چون برداشتن چنین گامهای تروریستی بزرگی از طرف حزب الله لبنان بدون اطلاع مقامات حکومتی و امنیتی ایران و یا حتی آمریت یا برنامه ریزی فعال سران آن غیر قابل تصور است. روزها و هفته های آینده به این سئوال پاسخ خواهد داد.
فرجام این پروسه یعنی فرجام کار حزب الله لبنان بعنوان یک قدرت سیاسی/ نظامی و، در مظان اتهام تروریستی قرار گرفتن دولت ایران است، واقعه ایی که اگر هم در تاریخ و در عمل سابقه داشته باشد در عرف حقوق و روابط رسمی بین المللی بی سابقه است.

اصلاح طلبی به چه مفهوم؟

Share Button

پس ازبرآمدِ جنبش سبز بعنوان واکنش توده های میلیونی مردم به سرقت آرای انتخاباتی اشان، برخی فعالین سیاسی آگاهانه یا از روی سهو در کارهای تحلیلی، نوشتاری یا در اظهار نظر های گفتاری خود، به مخاطبین خویش چنین القاء کرده و همچنان میکنند که گویا جنبش سبزهمان جنبش اصلاح طلبی است. چنین تداخلی یا التقاطی هرچند ممکن است در نگاه نخست معصومانه و بی آزار بنظر رسد ولی در بطن خود چنین نقش خنثایی ندارد. همگون گیری این دو جریان تاریخی درواقع پرده پوشی تفاوتی است که بین ایندو گفتمان وجود دارد و میتواند تا سطح تناقض فراروید، تناقضی که اگربا آن درست رفتار نشود ممکن است به واگرایی نیروهای جنبش بیانجامد. در ساده ترین نگاه، وقتی ایندو مفهوم را هم سنخ و هم سنگ میگیریم، عملاً به روی این واقعیت چشم میپوشیم که این، در درجه نخست شرکتِ غیر قابل پیش بینی میلیونها نفر از لایه های خاموش یا حاشیه نشین سیاسی جامعه در فرایند انتخابات ریاست جمهوری دهم بود که نتیجه انتخابات را به گونه ایی رقم زد که مدیریت نظام را وادار به تقلبی بی سابقه و مصادره نتیجه انتخاباتی کرد که واکنش اعتراضی مردم را در پی داشت.
اعتراضات خیابانی پس از کودتا بطور ساده واکنش خود بخودی مردم به سرقت آرایشان نبود بلکه این؛ جسارت موسوی و کروبی در فراخواندن مردم به اعتراض بود که به آنها جرئت داد تا اراده واحدِ ده ها میلیونی خود را در خیابانها نمایش داده آنرا ببینند و از عظمت خود احساس غرور و تهور سیاسی کنند. اگر موسوی و کروبی همانند انتخابات پیش از آن، مثل آقای رفسنجانی در شِکوه از تقلب در شمارش آراء دست به آسمان برداشته شکایت به خدا میبردند، ما امروز شاهد چیزی بنام جنبش سبز و ارثیه ی تجربی بسیار ارزشمند آن نبودیم. مردم با تشکیل «جمهوریت خیابانی» در روزهای پس از کودتا، پوچی و تقلبی بودن جمهوری باسمه ایی و ساختگی نظام را به جهانیان نشان داده و نقاب دین را ازچهره دین ابزاری آن برگرفتند. قربانیانی که این جنبش در روزهای آغازین اعتراض داد، سوگمندانه و در عین حال غرور آفرینانه برگهای زرینی به تاریخ آزادیخواهی ملت ما افزود. این گونه واکنش اعتراضی، رهیافتی نبود که در برنامه انتخاباتی جنبش اصلاح طلبی وجود داشته باشد. بقول رهبر که در سخنرانی معروفِ خود پس کودتا تحقیرآمیزانه خطاب به ملت گفت: «من تسلیم این بدعت های خیابانی نمیشوم»، چنین بدعتهایی در کارنامه جنبش اصلاح طلبی نبود و درست بدین دلیل، این؛ تنها رهبری نظام نبود که از حرکت امواج میلیونی اعتراض کنندگان یکه خورد همچنانکه از شرکت چهل و دو میلیونی مردم در انتخابات خورده بود، بلکه فعالین جنبش اصلاحات نیز آمادگی چنین اتفاقاتی را نداشتند. جنبش اصلاحات کارپایه سیاسی خود را؛ اصلاح طلبی به محافظه کارانه ترین معنای ممکن آن، یعنی حرکت در در قفس و راهروهای یکسویه ساختار حقوقی نظام که در آن مشیت رهبر خدایی میکرد و میکند، قرار داده بود و نه فشار مستقیم مردمی به بدنه و رهبری حاکمیت.
کودتای انتخاباتی ریاست جمهوری دهم، به همه بازیهای پوچ و نمایشی هرم قدرت و در رأس آن آقای سید علی خامنه ایی، در به بازی گرفتن مردم، پایان داد و چهره استبدادِ بنام دین آنرا چنان بی نقاب کرد که استتار آن دیگر از عهده هیچ مشاطه گر معجزه آفرینی برآمدنی نبود و نیست.
لحظه ی بی نقاب شدن نظام، لحظه ی پایانی عمر جنبش اصلاح طلبی نیز بود. بخش وسیعی از اصلاح طلبان نه تنها به روند یا فاز جدید پیکار برای آزادی پیوستند بلکه خود شجاعانه در ساماندهی جنبش سبز شرکت کردند و در این امر جای هیچ تردیدی نیست.
آنچه باید مورد تردید جدی قرار گیرد اینست که این جنبش جدید، دیگرجنبش اصلاح طلبی نبود و نیست.
انتساب صفت اصلاح طلبی به این جنبش جدید حتی کمترین مصونیت متعارف حقوقی و قضایی، در آن حد که در گذشته، اصلاح طلبان منتقد نظام از آن برخوردار بودند را هم، نه برای فعالین آن تأمین کرد و نه برای هوادارانش که در شبستانهای کهریزک مورد تجاوز جنسی و شکنجه منجر به مرگ قرارگرفتند.
اگر ترس از واکنش مردم در آن جو التهاب پس از کودتا و افکار عمومی جهانیان هم نبود ما باید دیگر سالروز اعدام موسوی ،کروبی و همسرانشان و سایر فرزانگانی را که برسم اصلاح طلبی و با نیت همان سازو کارهای قدیم پا به میدان مینِ انفجاری انتخابات ریاست جمهوری نهاده بودند را نیز بر گزار میکردیم نه اینکه از اسارت آنان بنالیم یا فریاد بر آوریم.
بنا بر این، رهبر با نفی تبختر آمیزِ «بدعت های خیابانی»، عملاً جنبش اصلاحات را منحل کرد و حتی بنوعی، به فراهم سازی زمینه جنبش سبز کمک نمود. جنبش سبز جنبشی معتقد به ولایت و جمهوریت تقلبی نبود بلکه جمهوریتی مردمی بود که در طول تاریخ نشان داده است که نخست در خیابانها تشکیل میشود و سپس مجالس و کاخ ریاست «جمهوری» خود را میسازد ، یعنی جمهور* مردم. همان جمهوری که آقای خامنه ایی آنرا به سلطنت شخصی خود تبدیل نموده است و پارادکسال اینکه آنرا مردم با خون خود و با پیکار طولانی خویش علیه دیکتاتوری شاه بدست آورده، به امانت و دو دستی تقدیم ایشان کردند تا امروز جنتی ها و یزدیها آنرا ودیعه الهی بدانند که الزامی برای رهبری در پاسخگویی به مردم برای ایشان بوجود نمی آورد.
اگر جنبش اصلاح طلبی و نیروهای متقدم بر آن طی بیش ازدو دهه مشارکت خود درقدرت، فقط قدری به مبانی همان رفرمیسم که مدعیش بودند عمل میکردند جنبش سبز در فردای جنبش اصلاحات سرنوشت دیگری میداشت. توده میلیونی مردم (بیشتر جوانان و زنان)، بنام سبز توده وار به خیابانها آمدند و عاری از نظم و انضباط تشکیلاتی بدام گروههای سرکوب و مرگِ ماشین مهیب قدرت گرفتار شدند. آنها میلیونها بودند و پیراهن شخصی ها هزاران. کمترین کاری که اصلاح طلبان در دوران خود میتوانستند بکنند کمک به شکل گیری نهاد های مدنی و جنبش سندیکایی بود. جنبش اصلاح طلبی در دوران رونق خودش، چنان جای خویش را در گردونه قدرت محکم می یافت که حتی نیازی به زیر سازی نهاد های مطالبات مدنی، اقتصاد ی و حقوق حرفه ایی ازجمله جنبش داشجویی، زنان، زیست محیطی، حقوق بشری و اتحادیه های صنفی کارگری و کارمندی احساس نمیکرد و لذا تلاشی برای کمک به ایجاد چنین نهاد هایی هم نکرد حال آنکه پس از سرکوب احزاب و سازمانهای سیاسی دگر اندیش یگانه نیرویی بود که توان این کار را داشت. البته در همین جا بی هیچ تردیدی باید بگویم بنظر من اگر دوستان اصلاح طلب موفق به دراختیار گرفتن ماشین واقعی قدرت میشدند، همه این نوع نهاد را «ازبالا به اراده خود و نه از پائین با مشارکت خلاق پائینی ها»، به سبک احزاب پان عربیستی، ناصریستی و یا ناسیونالیستی جهان سومی، نطیر آنچه نمونه هایش درتانزانیای عصر نیرره، مصر دوران عبدالناصر و بنگلادش عصر مجیب الرحمان تجربه شده بود، ایحاد میکردند. ولی بعنوان شریک قدرت تا روزی که در قدرت بودند د رهمین حد حد اقلی هم در این راستا قدمی برنداشتند. لذا؛ از این منظر، بمعنای مدرن کلمه به آن معنایی که در فرهنگ سیاسی دنیای امروز مفهوم گشته است جنبش اصلاح طلبی ما، حتی جریان رفرمیستی واقعی هم نبود. جنبش های لیبرال و سوسیال دموکراسی اروپایی که تکیه خویش را بر راهکارهای قانونی و پارلمانی گذارده بودند را میتوان جنبشها یا احزاب رفرمیستی دانست. این جریانها با اینکه به مبارزه پارلمانی سخت پایبند بودند، آنهم پارلمانهای واقعی و نه صوری، نمایشی، دینی و ایدئو لوژیک و اهلی، میدان عمل سیاسی خود را هرگز به مبارزه پارلمانی هم محدود نمیکردند. این جنبشها و احزاب رفرمیستی به موازات مبارزه پارلمانی از اتکاء به مبارزه خارج پارلمانی و نیروی خیابانی مردم برای زنده نگاه داشتن دموکراسی( و برای روز مبادا که فاشیستی ظهور کند و..) هرگز دست بر نداشته اند. و این یعنی رفرمیسم بمعنا واقعی آن**.
در برابر اتکاء احزاب رفرمیست دنیا به: ۱ ـ پارلمان، ۲ ـ نظام حزبی، نهادهای صنفی، سندیکائی و مدنی، ۳ ـ نافرمانیهای مدنی از جمله اعتصابات؛ احزابِ اصلاح طلب و جنبش اصلاحاتِ ما با محلسی روبرو بودند که «فقط و فقط» آنگاه در رأس امور قرار میگرفت که برآمدِ آرای مانوپولاتیو( آرای اعتقادی، ایمانی ، فتوایی) مردم بود. مردمی که از خود و برای خود نبودند مردمی که نه از زاویه حقوق شهروندی بلکه از زاویه تعلقات دین وندی و تَقیُد آمیز خویش به بازی سیاسی و انتخاباتی کشیده شده بودند و همچنان میشوند. منظور ازاطلاق صفت «مانوپولاتیو» در اینجا آدمها و جامعه ایی است که با القائات و مواعظ ایدئولوژیک، دینی یا سیاسی، شستشوی مغزی و کوک شده و به آدم و جامعه ایی کوک شده تبدیل گشته است، نه انسانها و جامعه ایی خود شناخته، آگاه برخویش و ایستاده بر وجدان و وخوداگاهی اجتماعی.
در تمام طول تاریخ دیکتاتور ها و مستبدین مردم مطیع شده را تاج سر خود میدانسته اند زیرا مردم همان میکرده اند که زمامداران میخواسته اند. بدین معنا ملت ها همیشه «میزان» بوده اند. یعنی آن گله مطیع و رامی که راه طویله را بدون ترکه و داد و بیداد چوپان خود میابد.
آنچه جنبش سبز را بطور ماهوی از جنبش اصلاح طلبی متمایز میسازد تنها تفاوتِ عمق مطالبات دموکراتیک آندو نیست، تنها «خودی و ناخودی» دانستن در آن یک وامکان شرکت وسیع نحله های گونان گون سیاسی، اعتقادی، قومی، فرهنگی در این یک نیست بلکه امتناع آن یک از توسل به متدهای خارج پارلمانی و «بدعت» گذاری مبارزه اعتراضی خارج از مجلس و سایر نهاد های قانونی و شبه قانونی این یک است. مبارزه ای خارج از شبه کانالهای یکسویه، مسدود یا منتهی به دربار رهبری.
صادقانه باید گفت و اعتراف کرد که اگر مشارکت سیاسی به قصد دستیابی به اصلاحات دموکراتیک در یک رژیم اقتدار گرا یا توتالیتر میتواند در شرایطی توجیه پذیرشده و محمل منطقی داشته باشد، فکر نمیکنم هیچ رژیمی به اندازه رژیم محمد رضا شاهی استعداد اصلاح شدن را داشت حتی به مقیاس تاریخی و جهانی امروز. آن رژیم در مقام مقایسه در عرصه سیاسی، تا آنجا که پای نظامش در میان نمی بود ـ نظامی در عین اقتدار گرایی مدرن بود و رو بسوی آینده داشت و نه گذشته ـ مداراگر و در عرصه اعتقادی مروج مداراگری دینی و مذهبی بود. از دادگاه های نظامیش بگذریم دادگستری اش در نوع خود از بهترین ها و سالمترین ها درجهان سوم و حتی جهان آنروز بود. دستگاه دیوانی اش از بسیاری دیوانسالاریهای اروپایی هم سالم تر بود، در تعامل نسبتاً منطقی با دنیا بود هم با چین ارتدکس کمونیست رابطه خوب داشت و هم با شوروی روزیونیست کمونیست معاملات و مبادلات وسیع تجاری. شیوخ خلیج فارس هم که باید برای شرفیاب شدن پیش هویدایش و نه خودش، چند روز در هتلها یا مهمانسراها منتظر میماندند.
چگونه میشود انقلاب بر علیه آن رژیم را تقُدس گونه پاس داشت و هر سال سالروز آنرا جشن گرفت ولی در برخورد با رژیمی با سرشت اقتدارگراییِ واپس گرایانه، و صدها بار فاسد تر و خود کامه تر از رژیم گذشته، دم از اصلاح کردن و رفرمیسم و نفی و مذمت انقلاب زد؟
صداقت سیاسی، مسئولیت شناسی تاریخی حکم میکند که: اگر ما به این گونه اصلاح طلبی اعتقاد داشته و اصلاح طلبی را این چنین درک میکنیم، اگر با تاریخ از زاویه مصلحت گرایی گروهی، فرقه ایی و گزینشی برخورد نمیکنیم، اگر نمیخواهیم همچنان نسل های پس از انقلاب را با بافته های نا صحیح خود در کژراهه ی گفتمانی نگاه داریم که خود در توضیح آن گیر کرده و از ساختن و پرداختن آن پشیمانیم، باید در درجه نخست، از آن رژیم سرنگون شده، محمد رضا شاه و پیش از او، از پدرش اعاده حیثیت کرده از انقلاب اسلامی خود اعلام برائت کنیم. و، اگر همچنان برای آن انقلاب؛ هم متُدش و هم اهدافش حرمت تاریخی قائلیم، اصولاً نمیتوانیم خود را اصلاح طلب بنامیم. باید امروز هم انقلابی عمل کنیم و از تابوی سازی از انقلاب*** دست برداریم.
نقدِ جنبش اصلاحات و اصلاح طلبی، و نقدِ در «برزخ زیستی» آن، بینِ تسلیم طلبی و اصلاح طلبی، کوبیدن آن نیست، کوبیدن چهره های شاخص آن که بیشترشان هم اکنون در زندان هستند نیست، بلکه نشان دادن کاستی های جدی آنست، نقد تفاوت آن گفتمان با گفتمان جنبش سبز است بقصد رهگشایی بسوی آینده. برای آنست که با همسان گیری آن گفتمان و جنبش سبز خود بخود برای متولیان واقعی یا مدعیان متولیگری جنبش اصلاح طلبی سکوی فرماندهی و رهبریت ستادی در جنبش سبز قائل نشویم. برای آنست تا با این اختلاط نا درست، عملاً گفتمان اصلاحات را بجای گفتمان جنبش سبز با اهدافش، با رویکردها و رهیافتهای مبارزاتی اش ننشانیم. برای اینست که مرز خود را با آنهایی که بنام اصلاح طلبی بر زندانی شدن رهبران جنبش سبز، رهبرانی که روزی خود با تعلقاتِ اصلاح طلبانه اشان خود را تعین هویت و تعریف میکردند، چشم میپوشند، در هم نیامیزیم. برای آنکه مرز بین آنها که امروز چون شمع در دخمه های استبداد میسوزند و برای دستیابی به ابتدایی ترین حق انسانی خود مجبورند از سلامت و تن جان خود مایه گذارده به اعتصاب غذای طولانی متوسل شوند با آنها ئیکه به همین نام، خیزِ کرسی های مجلس آینده را کرده اند روشن شود، برای اینکه راه مانور اقتدار گرایان برای شبیه سازی از جنبشی که دیگر نیست به قصد فریب بخشی از مردم و کشاندن آنها به پای صندوق های قلابی و ولایی رأی، جلوگیری شود.
خلاصه کنم به اعتقاد من، «جنبش اصلاحات» به همان معناء که در دوره معروف به اصلاحات خود را در صحنه سیاسی مملکتمان نشان داده است، در فردای کودتای انتخاباتی، با بروز اعتراضات خیابانی بعنوان واکنشی در برابر آن تقلب خیانت آمیز تاریخی، پرونده اش بسته شده است. منظور از این سخن بهیچ وجه تقلیل دادن نقش تاریخی این جنبش نیست زیرا بدون تجربه تاریخی اصلاحات کلاً چیزی بنام جنبش سبز نمیتوانست وجود داشته باشد. موسوی در یکی از سخنرانیهای پس از کودتا گفت: من فکر نمیکرم چنین شود و آماده برای این وضع نبودم ولی حال که پیش آمده است بر سر پیمان خویش با مردم میمانم ( نقل به مضمون). آری عظمت تاریخی و بیاد ماندنی نقش موسوی و کروبی در این است که پایمردانه بر سر پیمان خویش با مردم ایستادند. آنها برای رفرم در چهار چوب نظام و ساز و کار های قانونی همین نظام با همه کاستی هایش آمده بودند و نه برای رهبری چنین جنبشی. اما آمدند و ایستادند و لذا حتی اگر در در فردای روزگار در لابلای چرخهای ماشین تواب سازی نظام هم خُرد شوند جاودانه شده و به اسطوره های مییهنمان پیوسته اند.
مردم ایران امروز در صفوف جنبش سبز به مبارزه برای آزادی و متحقق کردن « کرامت انسانی» برخاسته اند. این حرکت , حرکتی متعالی (Transcendendtall ) و پارادایمکال ****است. جنبش سبز خود نقد تاریخی اصلاحات است و میراث دار همه دست آوردها و آموزه های تاریخی آن. جنبش سبز دینیت مردمی حتی در قرائت محافظه کارانه اش، روحانیت مردمی و اصول گرائی با حرکت بخشهای حاشیه ایی و بسیار متفاوت سیاسی و اجتماعی ایران را بهم پیوند زده است. این جنبش هم از اندیشه های فقیه بزرگی مثل مرحوم منتظری ملهم میشود و هم ازشجاعت اخلاقی و دینی آیات عظامی چون بیات زنجانی، دستغیب، صانعی، امجد و… در یکسوی گستره خود به دروایش «الحق» و «گنابادی» که از روز نخست با این جنبش بودند، ودر سوی دیگر به جوانانی که از دین و اسلام قرائتی دیگر دارند، به مسحییان، کلیمیان، زرتشتیان، بی دینان و سکولارها و لائیکهای چپ و راست مرتبط میشود.
اگر غیر اینست رهبران و بزرگان جنبش سبز وظیفه دارند بیاند و با بانگ بلند اعلام کنند نه! جنبش سبز بیانگر مطالبات مثلاً لائیک ها و بی دینان نیست! و
اگر نه جنبش سبزچنین فراگیراست آنچنانکه نگارنده این سطور آنرا دریافته است، پس؛ جنبش سبز جنبش اصلاحات نیست نباید با مخدوش کردن مرز های ایندو مفهوم؛ درب و دروازهِ توهم گرایی را باز گذارد.

*
در یک تعریف ساده «جمهور یا ری ـ پوبلیک» یعنی تمرکز اراده آزاد مردم آزاد در یک هیت دولتی. دولتی که منبعث از آرای مردم است. و به این معنا موسوی میبایستی بعنوان رئیس جمهور واقعی و نه «آبدارچی یا تدارکچی»، طی انتخابت ریاست جمهوری دهم در این جایگاه قرار میگرفت.
**
بد نیست بدانیم همه احزاب معتقد به نظام پارلمانی اروپا بشمول احزاب رفرمیستی، به رغم اعتقاد ارتدکسی اشان به فعالیت پارلمانی، در جریان جنگ دوم جهانی نهضت مقاومت ضد فاشیسم و نازیسم را سازماندهی کرده و دوش بدوش نیروهای متفقین (امریکائی ها و انگلیسها) با دولت های ضد مردمی خود جنگیدند. و امروز دیوار های ایتالیا مزین به نقش پارتیزانهای جان باخته در نهضت مقاومت از احزاب دموکرات مسیحی، سوسیالیست، کمونیست و لیبرال.. است. این بدین معناست که برای همان رفرمیسم هم محدوده هایی وجود دارد که دامنه آن محدوده را این تعین میکند که یک نظام تا کجا اجازه میدهد اصلاح شود. بدین معنی مثلاً فقط هواپیماهای ناتو میتوانند رژیم قذافی را و شاید در آینده رژیم اسد را اصلاح کنند و نه مصلحت جویانِ مسالمت خوی درون نظام آندو حکومت.

***
مراد از انقلابی عمل کردن در اینجا بهیچ وجه بمعنای توسل به قهر و خشونت نیست. انقلابی گری میتواند مضمونی و ماهوی باشد بدون اینکه در شکل خود جنبه اعمال قهر بخود بگیرد. بسیاری رفُرمها، بیشتر از رخداد های هیاهو انگیز و خشونت گرا انقلابی هستند. اصلاحات یا رفرم میتواند ماهیت مناسبات غیر عادلانه اجتماعی را تغیر دهد بدون اینکه متوسل به خشونت شود. بسیاری از انقلابات سیاسی خونین ابداً، نه تنها موفق به تغیر مناسبات اجتماعی و سیاسی نمیشوند بلکه فقط نکبت خشونت را می آفرینند. نمونه ساده این حکم، انقلابات ضد استعماری هستند که طی آنها فقط الیگارشی خشنِ قومی، قبیله ای، حزبی و عقب مانده محلی جایگزین اربابان متمدن تر اروپایی شدند. اکثر کشور های آزاد شده آفریقایی از یوغ استعمار این نوع هستند. بسیاری از این کشور ها اگر همچنان مستعمره می ماندند شاید سرنوشت بسیار بهتری میداشتند تا قلدر های عقب مانده ایی مثل ایدی امین ها، موبوتو ها، موگابه ها بر آنان سوار شوند.

****
ترانسدندنتال واژه ایست تقریباً معادل با پارادایمیکال از واژه پارادایم یا پارادیگم. ترانسندنتال یعنی اعتلای حلزونی، مثل پروانه شدن یک کرم، مثل اعتلای یک گفتمان، مثلاً سوسیالیسم تخیلی به علمی. در اقتصاد؛ مثل فیزویوکراتیسم به مرکانتالیسم و سپس لیبرالیسم اقتصادی. پارادایم هم یعنی برآمدن یک حلقه حلزونی توسعه ازانتهای حلقه پیشین. مثل فیزیک کوانتومی از پسِ فیزیک/ مکانیک نیوتونی، دین یا ادیان توحیدی از درون ادیان توتمی و طبیعی و… . علوم عالی ای که در پس یک علوم پیشین ظاهر میشوند.Balatarin

زنگها برای چه به صدا درمی آیند؟