Archive for: September 2011

اعدام باید گردد!

Share Button

یک کودک سوری پلاکارد رئیس جمهور اعدام باید گردد را با دستان کوچکش بالا گرفته است
بذر مرگخواهی را بیش از همه رِژیم اسلامی ما در منطقه کاشت ولی نسلها و نسلها محصول تلخ و غیر انسانی آنرا درو خواهند کرد

کنفرانس سازمان دانشجوئی اخوان المسلین

Share Button


سازمان دانشجویان اخوان المسلمین دیروز ۲۴ سپتامبر در قاهره نخستین کنفرانس خودرا پس انقلاب ۲۵ ژانویه و هشتیمن آن در طول حیات خویش را برگزار کرد. دراین کنفرانش سران اخوان المسلمین که به تازگی حزب «آزادی و عدالت» را بعنوان بازوی سیاسی حرکت اسلامی خود بنا نهاده داند شرکت داشتند. کنفرانس با تلاوت قران و فریاد های الله اکبر ادامه یافت. یکی از دانشجویان به مخبر الاهرام میگوید ما« اخوان المسلمین» قوی ترین و سازمانیافته ترین تشکیلات سیاسی کشور هستیم. یکی از رهبران اخوان المسلمین «ِمحمد بَدی» رهبر سابق اخوان، ضمن سخنرانی طولانی خود خطاب به دانشجویان گفت: «انقلاب انقلاب تمام نشده است و شما با نیروی خود باید آنرا به آخر برسانید.» و…
کامنت من:
پرسش اینست که ایا همه ملت مصر در معنای این به آخر رساندن انقلاب با رهبر پیشیین اخوان المسلمین هم هدفند؟ اگر نه، آیا این «هدف به آخر رساندن انقلاب» از مجرای سازو کار های دموکراتیک و مبتنی بر رقابت سالم سیاسی باید متحقق شود یا از آن طریقی که در ایر ان اسلامی ما پیش رفت؟
تردیدی نیست اگر اخوان المسلمین بتواند قدرت را بدست گیرد راهی طولانی تا یک استبداد مذهبی باقی نخواهد ماند و بهارعرب در مصر بسرعت از خزان گذشته خیلی زود زمستان خواهد شد. ولی اگر موازنه قدرت بگونه ایی نباشد که این سازمان در انتخابات آینده که دوماه دیگر قراراست برگزارشود، آرای قاطع را کسب کند؛ موازنه مربع قدرت: ۱ ـ اسلامگرایان،۲ ـ احزاب سکولار و میانه روی مذهبی، ۳ ـ جنبش جوانان فیس بوکی و تویتری و کلاً ناوابسته به این احزاب، ۴ ـ ارتش و بوروکراسی دیوانی و بخش باقی مانده و بی سازمان حزب منحله ناسیونال دموکرات رژیم سابق، همه این نیروها را وادار خواهد ساخت تا تن به تعامل دموکراتیک بدهند. برای این احزاب عادت کردن به چنین همزیستی و تعاملی در چهار چوب منافع ملی سخت است ولی این یگانه مدرسه دموکراسی است که همه ملل منطقه باید آنرا طی کنند والی خبری از دموکراسی نخواهد شد. شاید تجربه مصر و تونس(یک ماه دیگر انتخابات) برای ما ایرانیان هم که از دموکراسی زیاد حرف میزنیم ولی خیلی کم بدان عمل کرده و پایبندی نشان میدهیم آموزنده باشد. اولین و عمده ترین شرط پیروزی دموکراسی در مصر و همچنین تونس پذیرش و راه دادن به نیروهای سالم و توانمند رژیم سابق به سازو کار ساختارسازی در مصر پس از انقلاب است. حذف کردن آنان از منظومه قدرت بی هیچ تردیدی زمینه ساز استبداد جدیدی خواهد شد.
Push

the revolution forward, supreme guide tells Egypt’s Muslim Brotherhood students
The first post-January 25 Revolution Muslim Brotherhood Students Conference has taken place, with senior Brotherhood members urging the youth to meet their responsibilities
Sherif Tarek, Saturday 24 Sep 2011
The Muslim Brotherhood’s supreme guide Mohamed Badie (second from left) and former supreme guide Mohamed Mahdi Akef (second from right) (Photo by: Sherif Tarek)
In the first post-revolution Muslim Brotherhood Students Conference, the eighth overall, the supreme guide of the Islamic group, Mohamed Badie, called on the Muslim Brotherhood youth to follow in the footsteps of the group’s seniors in order to lead a turnaround in the country’s fortunes. Among the targets they must prioritise, he said, is pushing forward the January 25 Revolution, ensuring it succeeds.
With the upper, smaller level of the conference hall designated for women, Muslim Brotherhood students from across the nation filled the 2,500-seat Cheops (Khufu) conference hall at the Cairo International Convention and Exhibition Centre on Saturday. Badie was the most prominent Brotherhood figure in the event and also the keynote speaker. Former Supreme Guide Mohamed Mahdi Akef was among the attendees.
As senior Muslim Brotherhood figures were entering, students were racing to warmly greet and photograph them. To salute them, others also chanted a host of Islamic slogans, such as “God is great”, which repeatedly resounded in the hall throughout the conference.
The conference was kicked off with a welcome speech from a couple of students, before Akef took the podium to say a few words. “It’s a great day to see all these people [Muslim Brotherhood students] ready to serve their nation and religion,” he stated, prompting a massive ovation. “Don’t take yourself lightly; you have a great responsibility on your shoulders.”
Badie then addressed the students in a longer speech, saying: “Now you have the strength that was preceded and will be followed by weakness in infancy and old age, so you have to make the utmost of it. God will be asking you about this [in the afterlife].” “The revolution isn’t over yet, and thus you need to exert more efforts to pull it off,” he added as his words met recurrent applause.
Some enthusiastic Muslim Brotherhood students volunteered to act as security personnel for the event, while others recited verses of the Quran and sang Islamic songs of the Muslim Brotherhood to underline the group’s goals and principles.
Overall, all of the students seemed fully committed to the group that has recently launched a political party, the Freedom and Justice Party.
“The Muslim Brotherhood is the strongest and most organised force in Egypt these days, and that’s an advantage that we can capitalise on in many ways to achieve our objectives and serve the country,” Moaz Mohamed, a 19-year-old student in the Higher Technological Institute, told Ahram Online.
On why he chose to be a Muslim Brotherhood junior, Mohamed said: “My father is a Brotherhood member. He once asked me whether there is a group that has better values than the Muslim Brotherhood, and I honestly didn’t find any.”
Ahmed Abdel El-Rehim, 21, student in Helwan University, said: “Islam is a way of life; we apply our religious directives in every aspect of our lives. As Muslim Brotherhood students, this is the concept we live by and seek to promote.
“We disagree with those who say that religion and politics are two separate things. Islam should be in every part of our life, whether politics, work or education,” he elaborated.  

نگاهی به اوضاع منطقه ۳

Share Button


بحرین:
امروز شنبه مردم بحرین به پای صندوقهای رآی میروند تا برای پر کردن ۱۸ کرسی خالی پارلمان بحرین که احزاب شیعه آنها را بعنوان اعتراض ترک کرده اند رأی دهند. حزب وفاق و سایر احزاب شیعه انتخابات را بایکوت کرده اند.
مشکل سیاسی در بحرین بیش از آنکه مسئله دموکراسی خواهی باشد مشکل عدم توازن حضور نیروهای غیر سُنی در حاکمیت و ارگانهای مربوطه آنست.
نه رژیم پادشاهی بحرین دموکرات است و نه شیعیانی که با اتکاء به اکثریت نسبی خود نسبت به کل جمعیت بر علیه رژیم حاکم هستند.
تأکید شیعیان بر توازن نیرو در حاکمیت بر اساس مذهب نه تنها مشکل دموکراسی را در بحرین حل نمیکند بلکه ساختار سیاسی این کشور را چنان فرقه ایی میکند که شانس استقرار دموکراسی و یک دولت عرفی را حتی در آینده هم از بین میبرد.
مبارزه برای تعمیق حقوق «شهروندی» بجای فدرالیسم مذهبی و حقوق «دینوندی» یگانه راه درستی است که متأسفانه شیعان بحرین بعلت اطمینان از وزن سنگین جمعیتی خود از پذیرش آن امتناع میورزند.
انتخابات امروز بحرین و میزان مشارکت مردم از جمله شیعیان درآن، شاید وعده زیادی برای دمکراسی ناگهانی ندهد ولی اولاً گامی در این جهت است و دوماً نشان خواهد داد که چه میزان از این جمعیت هفتاد درصدی شیعه، به احزاب شیعه و در درجه نخست حزب وفاق که مدعی متولی گری آنست باور دارد.
بنظرمن رژیم نیمه دموکراسی پادشاهی بحرین راه نزدیکتروعملی تری را بسوی توسعه سیاسی بحرین نشان میدهد تا راهی که احزاب شیعیه در پیش گرفته اند، راهی که به هیچ جا نخواهد رسید مگر یک جمهوری اسلامی دیگر!
یمن:
شیخ صدیق الاحمر از سران مخالفین صالح

مثل بحرین، مخالفین علی عبدالله صالح نیز الترناتیو بهتری برای این رژیم دیکتاتوری یمن نیستند. بخشی از کشور رسماً در کنترول نیروهای القاعده است و بخش عمده مخالفین علی عبدالله صالح را هم سران قبایل رقیب، که بعضاً سعی در استفاده ابزاری از مذهب رانیز دارند، تشکیل میدهند که پیروزی آنها نیز وعده آزادیهای بیشتری را به این سرزمین عقب مانده قبیله ایی نمیدهد.
علی عبدلله صالح پس از سه ماه (ظاهراً) معالجه در ریاض به کشور بازگشته است. بازگشت او پس از یک گفتگوی طولانی با پادشاه سعودی انجام میشود. بنظر من او آماده کنار رفتن هست و برخی از ناظران هم بر این باورند که در پسِ بازگشت اوبه یمن توافقی پشت پرده قرار دارد. تفاوت سرنگونی رژیم او با کنار رفتنش طی یک توافق در اینست که سرنگونیش به تعرض و پیروزی قطعی مخالفینش می انجامد که بهیچ وجه نوید استقرار نظم یا رژیم بهتری را نمی دهد حال آنکه کنار رفتننش از قدرت نوعی مصالحه سیاسی ایجاد میکند که از سقوط کشور به یک آنارشی قومی قبیله ایی جلو گیری میکند.

سوریه:
وضع در سوریه روز بروز بغرنج تر میشود. واگرایی فرقه ایی در سوریه شتاب میگیرد و سرکوب خشن اعتراضات مسالمت آمیز مردم به پیدایش گروههای مسلح ضد حکومت منجر شده است که تعداد و دامنه آنها روبه گسترش است. از آنجا که اکثریت قاطع این گروههای مسلح سنی مذهب هستند این احتمال که پس از پیروزی و یا حتی با قدرت گرفتنشان فضای مداراگری بر موزائیک فرقه ایی مذهبی سوریه و حتی منطقه حاکم شود بسیار بعید است. رژیم اسد هم، از این امر بعنوان عاملی برای ترساندن مردم و دنیا از جنگ وسیع فرقه ایی در کشور که میتواند به تمام منطقه کشیده شود حد اکثر استفاده را میکند.
در هفته ایی که گذشت سه بلوک ائتلافی دیگر، یکی در استامبول، یکی در پاریس و یکی هم در خود دمشق از مخالفین بشار اسد تشکیل شد. اجلاس دمشق را میتوان ترکیبی از تدبیِر خود رژیم اسد و فرصت جویی بخش میانه روی منتقدین او تلقی کرد. این همایش برغم استریل بودنش انعکاس وسیعی دررسانه های دنیا پیدا کرد. تأکید اجلاس دمشق بر سه «نه!» بود. نه! به مداخله خارجی. که معنی آن بیمه کردن رژیم اسد است. نه! به خشونت که معنای آن برسمیت شناختن حق انحصاری رژیم اسد در کاربرد زور و خشونت علیه اعتراضات مسالمت امیز مردم است. نه! به فرقه گرایی یا سکتاریانیسم که معنی درست آن برسمیت شناختن آپاراتید حکومتی بعثی/علوی است. اجلاس ائتلافی پاریس هم، با تأکید بر«سکولاریسم» خود، عملاً جنبش را به دو پاره سکولار و مذهبی/ فرقه ایی تقسیم کرد.
نه آن بلوک های ائتلافی پیشین در آنتالیا، استانبول و نیکوزیا و نه این سه تای اخیر هیچیک نقش عملی چندانی در هدایت جنبش درنمرزی سوریه ندارند زیرا که جنبش مردم عمدتاً یا از طرف جوانان فیس بوکی شارژ و سازماندهی میشود و یا از طرف جریانهای اسلامی مثل اخوان المسلمین.
نظامیان گریخته ازارتش درسراسر سوریه واحد های نظامی بنام «افسران آزاد» را تشکیل داده اند که با ریزش سریع ارتش ( بیشتر سنی مذهبان آن)، رو به رشد است و بعید است که آنها هم از این اپوزیسیون خارج نشین حرف شنوی داشته باشند. آنها از اعلام رسمی مبارزه مسلحانه امتناع میورزند زیرا نمیخواهند ادعای رژیم را دایر بر وجود گروههای تروریستی تأئید کرده و دست رژیم را، با بهانه دادن به آن، درسرکوب اعتراضات مسالمت آمیزمردم بیشترازاینکه هست باز کنند. ولی طبق گفته یکی از فرماندهانشان، آنها تاکنون۷۰۰ نفر از عوامل امنیتی رژیم را کشته اند. بنا به اظهار یکی از فرماندهان این واحد های شورشی، ارتش بسوی مردم متمایل است ولی نیروهای امنیتی که تماماً از علوی ها هستند همچنان محکم پشت سر رژیم ایستاده اند و رژیم به آنها تلقین کرده است که مسئله، مسئله بود و نبود خود آنها هم هست.
ولی محدود کردن تحولات سوریه به خود کشور نیز درست نیست. تصور اینکه اجماع کنونی جهانی علیه رژیم بشار اسد؛ که دیگر حتی سوئیس محافظه کار، عراق همدل با آن و ترکیه فرصت طلب را هم شامل شده است از هم وا برود تصوری باطل است. آنها حکم سلب مشروعیت رژیم اسد را چنان با قاطیعت تمام صادر کرده اند که راهی برای برگشت باقی نگذاشته اند.
بحران سوریه نه تنها به سقوط قطعی رژیم اسد منجر خواهد شد بلکه در منطقه چنان زلزله سیاسی ای ایجاد خواهد کرد که دامن لبنان، عراق و ایران را هم خوهد گرفت. فقط کافیست گفته شود اگر رژیم اسد با یک کودتا سقوط نکند و یا تسلیم نشود هزینه یک جنگ فرسایشی و پر هزینه در آن کشور را دولت ما باید بدهد. چون تنها متحد استراتژیک و قابل اطمینان آن کشور ایران و حزب الله هستند. تمام متحدین دیگر سوریه بشمول روسیه و چین، پس دریافت سهم خود و اطمینان یابی از آینده خود در منطقه، به سادگی به این رژیم پشت خواهند کرد.
.ولی درمورد کشورما چنین نیست. درحقیقت یکی از علل فشار همه جانبه و سریع غرب و اتخاذ سیاست های تحریمی چهار چپ راست علیه سوریه زمین زدن دولت ایران است.
خبر تکمیلی:
در دنیای امروز ما جنایات هولناکی کمی رخ نمیدهد ولی برخی از جنایت، مثلاً مثل آن تجاوز دسته جمعی در اصفهان یا کاشمر یا بند کردن معاون رئیس دانشگاه زنجان که منجر به محکوم شدن دانشجویان افشاکننده شد، معنایی ورای ابعاد محلی و مشخص خود دارند.
اخیراً رژیم سوریه برای دستگیر کردن فعالین سیاسی به شگرد تازه ایی دست میزند و آنهم گروگان گیری و مجازات افراد خانواده فعالان سیاسی تحت تعقیب است.
امروزرسانه های خبری منطقه گزارش دادند که نیروهای امنینی بشار اسد سر دختری را که برادرش حاضر نشده بوده است در برابر تهدید رژیم خود را معرفی کند، پس از چند روز بازداشت بریده و جسدش را به خیابان انداخته اند.
لینک خبر:
http://www.dailystar.com.lb/News/Middle-East/2011/Sep-24/149595-syrian-teenage-girl-found-beheaded-mutilated.ashx#axzz1YfPPv9K4

مصر:
بدون شرح:
حدود ۶۰ سال پیش مصر.
ملکه زیبایی مصر


:مصر امروز

آنروی سکه جنبش کنونی:
پی نوشت:
در رابطه با «بهارعرب»، عنوان «جنبش دموکراسی خواهی» وِردِ زبان همگان شده است.
«دموکراسی» حاصل عمل یا تحقق نیت پاک دموکراسی خواهان نیست که معمولاً بیشترشان آزادی خود را عین دموکراسی میدانند و دیکتاتوری برای آنها از آنجا آغاز میشود که فقط آزادی خودشان خدشه دار میگردد. درغرب دموکراسی طی زمان طولانی در ذهنیت جامعه چنان نهادینه شده است که تصور نظمی غیر از آن برای یک شهروندِ هریک از دموکراسی های غربی غیرممکن است. این دموکراسی از خانه و مدرسه شروع میشود تا به کلیسا و دستگاه دولت از طریق مکانیسم های خود امتداد می یابد. ولی این دموکراسی نهادینه شده حاصل نیت دموکراسی خواهان این ممالک نبوده است بلکه در درجه اول حاصل توازان قدرت سیاسی و برسمیت شناختن این موازنه از طرف متعاملین بوده است. موازنه ایی که به هیچ نیرویی اجازه انحصاری کردن قدرت را نمیداده است.
چیرگی سیاسی یک جریان، یک سازمان، یک چهره کاریسماتیک در روند تحولات سیاسی در کشورهای جهان سوم، همواره آن پیش زمینه ایی بوده است که براساس آن و برغم همه قصیده سرایی های دموکراسی خواهانه مدعیان آزادیخواهی، استبداد و تک صدایی شکل گرفته است.
موازنه و تعامل سیاسی جریانهای مختلف در یک جنبش واحد اجتماعی و سیاسی است که زمینه ساز دموکراسی است نه سعه صدر آزادیخواهانه نیروهای درون آن.
با مبنا گیری این حکم میتوان گفت تشکیل حدود ده بلوک ائتلاف سیاسی سوریها نشان از این دارد که عنصر دموکراسی در این جنبش تا چه اندازه ضعیف است. در تونس، مصر و لیبی هم وضع بهیچ وجه بهتر نبوده و نیست. ولی خوشبختانه آن چیرگی هژمونیک هم که استبداد زا است نیز بر این جنبشها غلبه ندارد که ازیکسو بسود گرایشات تعامل آمیز عمل میکند ولی از سوی دیگر این پراکندگی به رژیم های دیکتاتوری هم میدان مانور زیادی میدهد که حصول پیروزی را به تأخیر می اندازد.
با تطبیق این تعریف دموکراسی و تعامل و موازنه سیاسی بر وضیعیت کشور خودمان باید بگویم وضع ما فاجعه آمیز است. دورنمای اینکه نیروهای سیاسی ترقیخواه و دموکرات* میهن
ما به این آسانی حول محور یک پلاتفرم مشترک متحد شوند از تیر رس نگاه امروز ما بسی بدور است.

ولی از یک پارامترِ جدید و مهم که بیش از بیش وارد معادلات سیاسی منطقه شده است نباید غافل بود و آنهم پارامتر تأثیر کمکهای مستقیم و غیرمستقیم غرب و نقش روز افزون سازمان ملل و شورای امنیت در جهت گسترش دموکراسی است. بیهوده نیست که رژیمهای دیکتاتوری در معرضِ سرنگونی، سعی دارند لولوی مداخله خارجی را از جعبه جادوی پندارهای عامیانه و زنگ زده دایی جان ناپلئونی بیرون کشیده و به کمک آن برای خود مصونیت جهانی فراهم کنند. یکی از فرماندهان جنبش «افسران آزاد» سوریه به مخبر« الجزیره» میگوید که چه خوب بود اگر ماهم راه لیبی را میرفتیم و از این همه هزینه برای آزادی خودمان اجتناب میکردیم. با افزایش قربانیها و فشار اقتصادی ناشی از ادامه بحران، مردم سوریه بیش از بیش به چنین نتیجه ایی خواهند رسید.
* منظور از ترقیخواه و دمکرات در اینجا بهیچ وجه جنبه سوبژکتیو(ذهنی) مسئله نیست زیرا به این معنا همه، حتی شیخ احمد جنتی و احمد خاتمی هم دمکرات و ترقیخواه هستند بلکه جنبه آبژکتیو (عینی) مسئله است. به این معنای اخیر دموکرات و ترقیخواه بودن یعنی روحیه تعامل داشتن یعنی خود محور نبودن، یعنی دیگران و در درجه نخست مخالف خود را نیز قبول
داشتن که متآسفانه چنین روحیه ایی در بین منتقدین و مخالفین رژیم چندان دیده نمیشود.

نقدی بر«ایران لیبی نیست» در سایت کلمه

Share Button

به سایت محترم کلمه!
با سلام!
من بر حسب یک عادت تشکیلاتی که در حزبِ سابق توده بدان خو گرفته ام، در میدان مبارزه سیاسی، خطاهای لُپی را تا اندازه ایی خطا میبینم و تا اندازه ایی سؤال برانگیز و تردید آمیز. اینکه مرزِ خطا بودن با سئوال برانگیز و تردید آمیز بودن یا «خطا نمایی» یک عمل ناصواب، کجاست به میزان شناخت فردی من از خطا کار یا نامحرمیت طرف مربوط میشود.
دوستان!
به زمین و آسمان قسم میخورم که من مخالف مداخله خارجی در امور میهنم هستم. زندگیم هم جوری هست که هرکس از نزدیک ببیند نسبت به صداقتم در این ادعا تردید نمیکند. من نه تنها به لحاظ احساسی و عاطفی بلکه به لحاظ منطق جامعه شناختی، فکر میکنم، اگر یک ملت با زحمت و هزینه خود، آزادیش را بدست بیاورد، عیار آن آزادی بالا و قوام و دوامش زیاد و غنای فرهنگ آفرینی سیاسی وعاطفه آفرینی ملی اش بی اندازه است. ملت فقط در کوره یک پیکار سیاسی و اجتماعی آگاهانه برای آزادی و ترقی خویش است که چنان بهم پیوند میخورد که سزاوار ملت نامیدن میشود.
ولی امروز در دنیا رژیم ها و حکامی ظهور کرده اند که مانند تزار روس، لویی شانزده، هایلاسلاسی، محمد رضا شاه و مبارک نیستند که برغم دیکتاتوربودنشان به یک رشته موازین اخلاقی شخصی و سیاسی و خطوط قرمزها پایبند باشند،. این گونه رژیم ها به انگیزهِ غریزه کورِ قدرت طلبی، مرزی برای کُشت و کُشتارنمی شناسند و برای چند روز بیشتر بر سرِ قدرت ماندن حاضرند دست بهر جنایتی بزنند. نمونه زنده این نوع رژیمها؛ قذافی، بشار اسد، عمر البشیر، موگابه ـ و در آینده خواهیم دید ـ مقام معظم رهبری خود ماست.
دوستان!
اگر مردم لیبی از غرب کمک نمیگرفتند امروزه فقط باید بر ده ها هزار نفر تیرباران شدگان خود و بر دختران و پسران مورد تجاوز قرار گرفته خود در سکوت میگریستند.
کسی امروز در ایران بطور جدی نه بحث کمک گیری از خارج را مطرح میکند و نه این بحث فعلاً موضوعیت و محملی دارد.
این بحث زمانی میتواند مطرح شود که مردم ما نیز مثل مردم لیبی و سوریه قیام کنند و نیروهای سرکوبگر و رژیم کمترین تزلزلی در سرکوب آنها از خود نشان ندهند. در چنین شرایط مفروضی، مردم «به تجربه خود خواهند دید و با پوست خود لمس خواهند کرد» که حریف اعِمال قهر و سرکوب رژیم قهار نمیشوند لذا یا باید تسلیم شده با استبداد بسازند و یا باید از خارج کمک گرفته خود را آزاد کنند. آن موقع است که مثل لیبی یا سوریه مسئله، به مسئله روز تبدیل شده و موضع گیری در برابرآن نیز موضوعیت می یابد. اگردر آن روز مفروض، مردم کمک بخواهند، کسی هم جرئت اینرا نخواهد داشت تا بگوید نه! نمیخواهیم.
پس! اینکه «ایران لیبی هست یا نیست» یک بحث کاملاً انحرافی است که اگر بدان پاسخ داده نشود به صورت یک «دگم»، یک بدیهه و آیه قُدسی درآمده نهادینه میشود. اگر بدان پاسخ داده شود، بعلت فقدان پیش شرط ها و مفروضات دیگر، درمردم واکنش منفی ایجاد کرده که بصورت غیرت کاذب و مخرب در اذهان رسوب و به دافعه روانی تبدیل میشود مثل یک امر ناموسی که کسی جرئت طرح آنرا پیدا نکند.
اگر کسی در یک شرایط عادی به یک نفر بگوید، بیا این دو موش را بخور وبا جرعه ایی از ادرار خودت هم آنرا قورت بده، چنان حالت اشمئازی به شنونده دست می دهد که ناگفتنی و تصور پذیر نیست. ولی اگر شخصی از گرسنگی و تشنگی در حال مرگ باشد هم آن موشها را میخورد و هم ادارخود را مینوشد و منطق زندگی هم همین را حکم میکند. لذا باید منتظر ماند و آنهنگام مسئله را مطرح کرد که طرحش ضرورت یافته باشد و شاید هم اصلاً ضرورتی نیابد.
طرح چنین بحثی بدون وجود زمینه های ملموس و عینی سیاسی آن، پاسخی فقط غیرتمندانه، احساسی و اختلاف آفرین دارد نه عقلانی و خرد ورزانه.
کسی میتواند با قطعیت«آری!» یا«نه!» به کمک خارجی بگوید که بتواند مرزِ اِعمال سرکوب رژیم را نیز از پیش دقیقاً تعین و تضمین کند و با قطعیت بگوید: رژیم از این حد بیشتر پیش نخواهد رفت یا خواهد رفت.
هم رژیم ولایی ما و هم رژیم بشار اسد، این نکته آسیب شناختی سیاسی و رفتار شناسی مردم را خوب شناخته اند و دقیقاً با اتکاء بر این شناخت است که سعی میکنند مردم را در یک موضع غیرتمندی نگاه دارند تا تحمل هر تجاوزی را بر استمداد از غریبه ترجیح دهند
مثالی دیگر میزنم: چندی پیش دراطریش آشکار شد که پدری دخترِ خود را از ۱۶ ـ ۱۷ سالگی در خانه حبس کرده بوده و به او تجاوز میکرده است تا آنجا که ظرف ۱۸ سال از او ۵ یا ۶ بچه هم درست میکند. پس از ۱۸ سال حبس خانگی آن دختر از یک فرصت استفاده کرده فرار میکند و پیش پلیس میرود.
آیا این دختر باید به آبروی خانوادگی فکر میکرده وحرمت پدری! یا پیش پلیس میرفته؟ آیا در این رابطه مفهوم «پدر» دیگرمناسبت و موضوعیتی میتواند داشته باشد! من میگویم اگرآن دخترازدست آن پدر فرارکرده و به یک خانه فساد هم پناهنده میشد کارش باز هم صد در صد توجیه پذیر میبود. بعضی از این رژیمها بشمول رژیم ولایی ما کمترین تفاوتی با آن مرد اطریشی ندارند. روزش که فرا رسد از صغیر و کبیر این حقیقت تلخ را درخواهند یافت، اگر تا کنون در نیافته باشند.
قضیه ساده است «ما خواهان مداخله خارجی نیستیم» کما اینکه موشخوار هم نیستیم ولی این چه اصراری است که آنرا تکرار کنیم و به رژیم اطمینان دهیم که: قبله عالم! خیالت راحت و خاطر ملوکانه ات جمع باشد! هرچه میخواهی بکُش، شکنجه و تیرباران کن، بگیر و ببند و مطمئن باش ما اینقدر عِرقِ ملی داریم که به ذلت خود، فروپاشی مملکتمان و هزینه کردن زندگی نسلهای آینده مملکت امان تن میدهیم ولی به نیروهای خارجی متوسل نمیشویم!
کدام عقل سالمی چنین رویکردی را عاقلانه می بیند؟ چرا رژیم، به ما چنین تضمینی نمیدهد که مارا کهریزکی نخواهد کرد! اعتراض مسالمت آمیز مارا با هجوم قمه کشان لباس شخصی پاسخ نخواهد داد.
تقریباً افراد زیادی نمی دانند که اسرائیل واقعاً سلاح هسته ایی دارد یا ندارد. بسیاری بر این گمانند که رفتار اسرائیل در این زمینه کاملاً بلوف آمیز است و جنبه بازدارندگی دارد. خوب! اگر این کشور میتواند با این بلوف یک عامل بازدارندگی را مجاناً وارد معادلات دفاع استراتژیک خود کند چرا نکند؟ چرا ما جلوجلو، خود را از امتیاز یک چنین بلوفِ تاکتیکی و بازدارنده ای محروم کنیم ؟ بگذار مقام معظم رهبری و باند های اقتدارگرا هر شب این کابوس را داشته باشند که اگر مردم بیش از حد سرکوب شوند از غرب کمک میگیرند!
یک روانشناس کودک چندی پیش در رادیو سوئد توضیح میداد که بیشترِ بچه هایی که مورد تجاوز جنسی قرار میگیرند از طرف تجاوز گر به آنها تلقین میشود که اگردرجایی باز گو کنند که برآنها چه گذشته آبرویشان خواهد رفت و بعد هم ممکن است آن متجاوز بلای بدتری برسر آنها بیاورد. بسیاری از قربانیان تجاوز بهمین دلیل سکوت میکنند. آیا بین آن بچه های ترسیده از آبروی خود و این غیرت ُقدسی شده ی ملتهای مورد تجاوز شباهت روانشناختی وجود ندارد؟
بهر حال دوستان!
برابر آن مقدمه ای که در بالا چیدم، من مقاله آقای «بامداد راد» را در رده آن مقالاتی قرار میدهم که بیشتر سئوال برانگیز است تا خطا آمیز. زیرا مسئله ای را مطرح میکند که فعلاً موضوعیت نداشته و برای پاسخ درست به آن زمینه عینی لازم نیز وجود ندارد.
این؛ ما نیستیم که تعین میکنیم از خارج کمک بگیریم یا نگیریم. این سید علی خامنه ایی و شرکاء هستند که باید کاری نکنند که فریاد مردم ما از زورِ سرکوب آنها برای کمک از خارج بلند شود. این مردم نیستند که خشونت را آغاز میکنند. این رژیمهای مستبد و ضد مردمی هستند که مردم را وامیدارند به اسلحه متوسل شوند.

نگاهی به اوضاع منطقه ۲

Share Button


بدون شرح
بخش ۲
سوریه:
امروز بسیاری روزنامه هایی معتبر دنیا خبر تشکیل یک همایش ۲۰۰ نفری از اپوزیسون داخلی سوریه را در داخل کشور گزارش کرده اند که جدی گرفتن آن با توجه به وضع امنیتی و پلیسی داخل سوریه قدری دشوار است. همزمان دو نشست دیگر یکی در پاریس و یکی در استانبول برگزار میشود که هدف همه اینها باضافه همایشهای دیگری که قبلاً درآنتالیا، نیکوزیا، استانبول برگزار شده اند آلترناتیو سازی برای رژیم بشار اسد است.
در همین حال مجله اکونومیست لندن امروز مینویسد:
«عصبانت در خیابانهای سوریه تنها متوجه رژیم بشار اسد نیست بلکه متوجه اپوزیسیون هم هست. پس از ۶ ماه سرکوب و کشتن بیش از ۲۲۰۰ نفر، بشار اسد موفق به سرکوب اعتراضات نشده است. بعلاوه او با فشار روز افزون بین المللی برای کناره گیری روبروست. ولی یک چیز تا بحال به او کمک کرده است: ناتوانی اپوزیسیون در متحد شدن خود.
در حالیکه جنبش خیابانی بلحاظ تاکتیکی ورزیده تر، سازمان یافته تر و منسجم تر شده است، گروههای اپوزیسیون داخلی و خارجی همچنان از هم گسیخته اند. آنها به اپوزیسیون «داخلی» و «خارجی» (خارج نشینان) تقسیم شده اند. افراد برای کسب موقعیت شخصی به این طرف و آن طرف میزنند.
یک فرد معترض میگوید: « تا بحال ده دوازه کنفرانس در چندین شهر برگزار و چندین بیانیه صادرشده ولی نتیجه ای بدست نیامده است.» « در حالیکه ما همچنان بیرون رفته و در معرض شلیک گلوله قرار میگیریم.»
روزنامه نیویورک تایمز جمعه نیز مینویسد:
« … در «درعا» مثل بقیه شهرها در سراسر کشور، دولت نشان داده است که توانایی رخنه در سلولهای اعتراضی را دارد ولی معترضین هم برغم سرکوب سنگین و دستگیریها از خود جان سختی نشان میدهند.»
همین روزنامه در ادامه، تصویری از کشته شدن، شکار آدمها و تله گذاریهای نیروهای امنیتی برای معترضین، شکنجه و ناپدید شدن معترضین میدهد که فقط آدم را بیاد کهریزک خودمان می اندازد اما بوسعت تمام سوریه.
واقعیت اینست که ظرف این روزهای اخیر اعتراضات خیابانی به نسبت بسیار زیادی فرو کش کرده است و لی این دقیقاً آن فروکشی است که رژیم کر و کور شده اسد را به اشتباه می اندازد و فکر میکند که قیام مردم را جمع و جور کرده است. در همین حال امروز روززنامه دیلی استار لبنان از کشف یک محموله بزرگ اسلحه که از لبنان روانه سوریه بود گزارش کرده بود که نشان میدهد جنبش اعتراضی مسالمت آمیز مردم که با خشونتی بی سابقه سرکوب گردیده است بسوی یک جنگ داخلی اجتناب ناپذیر پیش میرود. آن توده میلیونی که با دست خالی در برابر نیروهای مسلح رژیم اسد ایستادند، بهنگام خود، قطعاً تردید نخواهند کرد که با همان زبان رژیم، با او سخن گویند مخصوصاً که سرنوشت مردم لیبی را دیده اند. مسلح شدن برای آنان بلحاظ وضع ژئو پولتیکی کشور دشوار نیست.
بنظر من وقوع جنگ داخلی در سوریه قطعی است و رژیم اسد و حتی متحدین حزب الهی و ایرانی آن نیز از آلودگی به آن سالم نخواهند جست. رژیم اسد رفتنی است و هیچ مسیحایی را یارای نجاتش نیست. ولی رژیم اسد همچون قذافی با جان سختی نشان دادن خود، فقط به قدرت های خارجی فرصت های بیشتری میدهد که هروز جای پای بیشتر و بیشتری بنام کمک به
مردم در آزادیشان در منطقه بیابند و لذا چندان بی ربط نیست بگویم فرانسه، انگلیس و آمریکا خوشحال خواهند شد اگر بشار اسد زود وا نداده مقاومت کند.

پرچمی که بزودی باید تعیر نقش دهد
لبنان:
همانطور که در تحلیل هفته قبل گفتم و برحسب تصادف یکی از نظریه پردازان حزب الله هم دو روز بعد از درج آن یاداشت، از زاویه دیگری، مشابه آنرا در یک سخنرانی در بیروت مطرح کرد اینست که وضع لبنان با همه کشورهای دیگر منطقه متفاوت است. در این کشور یک نوعی فتودالیته سیاسی یا ایلخانی سیاسی تعامل آمیز وجود دارد که مانع بروز تضاد حاد و آشتی ناپذیر( آنتاگونیستیک) بین مردم و دولت میشود و چون دولت کلاً بعلت همین فئودالیته تعامل آمیز، ضعیف است لذا مردم و دولت کمتر رو در روی میشوند، درعوض وزن تضاد های اجتماعی به داخلِ ساختار هایی ایلی و فرقه ایی می افتد و جامعه را همیشه در حالت یک تنش قومی، فرقه ایی نگا میدارد. حال اگر این تنش قومی و فرقه ای با منافع جدی نیروهای اثر گذار خارجی در سیاست لبنان تلاقی پیدادکند، مثل دهه ۸۰، در آنصورت فقط اسلحه بینِ فرَقِ گونان لبنان حرف آخر را خواهد زد.
امروز لبنان دولتی دارد که اسماً بنام حزب الله است ولی رسماً هیچ یک از رویکرد های آن در جهت سیاست حزب الله نیست. امروز بحثِ درون و بیرون کابینه ای که حزب الله در آن اکثریت دارد، بحثِ خلع سلاح خودِ حزب الله و تحویل دادن ۴ نفر تروریست از رده های بالای آن به دادگاه ویژه بین المللی و پرداخت ۳۲ میلیون دلار هزینه دادگاه است.
در هفته های آغاز تشکیل کابینه، هم سید حسن نصرالله و هم دیگر افراد بالای حزب الله چنان از موضع قدرت و از قطع کردن هر دستی که بسوی اعضاء یا سلاحهای آن دراز شود صحبت میکردند و در دفاع از ذخایر عظیم نفت و گاز فلات قاره و..، که شنونده گمان میبرد که بجز حزب الله قدرت دیگری در این کشور وجود ندارد. اینروزها همه فراکسیونهای کابینه باستثنای نبیه بری (جنبش امل) که پدرخوانده حزب الله است روی خلع سلاح حزب الله ، تأمین بودجه دادگاه و تحویل تروریستها به دادگاه به اجماع نسبی رسیده اند و در برخی موارد برای اجرای این اهداف عجله هم دارند. «بانکی مون» هم امروز به دولت لبنان یاد اوری کرد که باید تعهداتش را نسبت به آن سازمان انجام دهد. حزب الله هرگز تصور نمیکرد که قاطی شدن با چنین ترکیبی در کابینه کنونی لبنان، به تله مرگ و بی اعتباری او تبدیل شود. ماه های آینده ماه های سرنوشت سازی برای لبنان و حزب الله خواهد بود. نه راه پس برایش مانده است و نه راه پیش. روانشناسی سیاسی بحران منطقه هم جز فرسایش روحیه مقاومتِ این «مقاومت»، هیچ پیام امید بخشی برای آن ندارد.
چه رژیم اسد برود و چه نرود، حزب الله در آینده ایی نه چندان دور بعنوان یک حزب سیاسی نظامی نیرومند دیگر وجود نخواهد داشت.

جوانان بحرین برای موفقیت دیالوگ ملی میکوشند. همان دیالوگی که حزب وفاق آنرا تحریم کرده ست
بحرین.
حزب «وفاق» که بزرگترین حزب پارلمانی شیعه بحرین است چند ماه پیش بعنوان اعتراض ۱۸ نماینده خود را از پارلمان فراخواند و تحت تآثیر بهار عرب با بسیج شیعیان بحرین به نمایش قدرت خیابانی پرداخت. در مقام مقایسه باوضع نیروهای پارلمانی درکشور خودمان میتوان فرض کرد که فراکسیون اصلاح طلبانی که مثلاً درمجلس ششم بودند ازمجلس اسلامی که قاعده بازی سیاسی آنرا پذیرفته بودند، با وسوسه کسب تمامی قدرت، در اثر رخداد و یا حادثه ای، به لشگر کشی خیابانی بپردازند.
نمایش قدرت حزب «وفاق» با کمک گیری دولت بحرین از عربستان و نیروی امارت سرکوب شد و در این بین نزدیک به ۴۰ نفر هم کشته شدند. مع الوصف دولت و مخصوصاً ولیعهد بحرین نه تنها حزب وفاق را غیر قانونی اعلام نکردند بلکه پروژه دیالوگ ملی را با هدف اصلاحات پیش کشیدند و از همه احزاب از جمله احزاب شیعه دعوت کردند که به روند اصلاحات بپیوندند.
ولی مسئله برای حزب وفاق این بود که خواهان نوعی فدرالیسم دینی بجای سیستم عرفی و مدنی پیشنهادی دولت بود. احزاب شیعه که به لحاظ کّمی خود را در اکثریت می بینند نمیخواهند در جایگاه یک نیروی «شهروندی» و «بحرینیت» بلکه میخواهند بعنوان «اکثریت» شیعه به بازی گرفته شوند. این موضع گیری تبعاً، هم با مقاومت دربارکه نمیخواهد قدرت را از دست بدهد روبرو میشود و هم با مقاومت بخشهای مدرن جامعه که نمیخواهند کشورشان به ورطه یک نظام فرقه گرای مذهبی سقوط کند و« لبنانیزه» شود. لذا خیلی ساده است، مسئله احزاب شیعه بحرین قدرت است و نه دموکراسی. و پارادوکسالت، یک چنین موضعگیری ای واکنش مشابهی را در طرف مقابل ایجاد میکند که جامعه را ازموازین دموکراسی دورترو دورتر میکند و نه نزدیکتر.
اگر بخواهم منصفانه قضاوت کنیم باید بگوئیم استبداد رژیم پادشاهی سکولار حاکم بر بحرین بنحوی بنیادی به دموکراسی نزدیکتر است تا دموکراسی خواهی فدرال مذهبی/ فرقه ایی حزب وفاق و شرکاء. حزب وفاق یا باید دست از فعالیت قانونی برداشته و انقلابی عمل کند و یا قواعد بازی پارلمانی را پذیرفته برای تحقق دموکراسی به روند اصلاحات پیوسته و برای تعمیق هرچه بیشتر حقوق شهروندی مبارزه کند.
تا چند روز دیگر در بحرین انتخابات میان دوره ای برای پر کردن ۱۸ تا از کرسیهای پارلمان است که نمایندگان حزب وفاق آنها را بعنوان اعتراض ترک کرده اند. حزب وفاق، هم انتخابات را تحریم کرده و هم برنامه تظاهرات اعتراضی گذارده است.
باور من اینست که این حزب از نتیجه انتخابات شوکه خواهد شد زیرا شرکت کنندگان در این انتخابات نشان خواهند داد که این حزب نماینده آن ۷۰% شیعه ایی که تا کنون مدعی رهبری یا نمایندگیی آنها بوده نیست. و این یک شکست مرگبار برای کل این جریان خواهد بود. زیرا دیگر این مردم هستند که به آن« نه» خواهند گفت مگر اینکه ۷۰ % مردم شیعه مذهب بحرین، انتخابات را بایکوت کنند که در این صورت احزاب شیعه برندگان غیر رسمی این انتخابات خواهند بود حتی اگر برنده اعلام نشوند
*******
پی نوشت تکمیلی بمناسبت انتشار بیانیه کنفرانس «اپوزیسیون» قانونی و مجاز در سوریه
..
بالاخره گزارش اجلاس دویست نفره «اپوزیسیون» داخل کشور در حومه های دمشق انتشار یافت . خلاصه بیانیه آنان سه «نه!» است. نه! به مداخله خارجی، نه! به خشونت و نه! به فرقه گرایی. اگر من بخواهم آنرا درست ترجمه و تفسیر کنم این سه «نه» در یک «آری!» به استبداد خلاصه میشود.
انتظار اینکه این اجلاس میتوانست روح اعتراض ۶ ماهه علیه رژیم اسد را بازتاب کند، فقط انتظاری ناشی از نشناختن رژیم اسد بود. مأموریت این اجلاس این بود که کشتار وحشیانه رژیم اسد را، به سطح خشونت های احتمالی، پراکنده، تقریباً طبیعی و عکس العملی مردم معترض سوریه که نزدیک به سه هزار نفر کشته داده اند که ده ها نفر از آنان زیر شکنجه و در کهریزک های سوری زیر شکنجه جان باخته اند را، تنزل دهد و حکم برائت رژیم اسد را صادر کند. مأموریت این اجلاس این بود که مردم سوریه را از مهمترین کارت برنده اشان در این مبارزه نابرابر، از آنها بگیرد یعنی نه به مداخله خارجی که ترجمه ساده اش یعنی نه به کمک خارجی و نه به آزادی است را، از آنها بگیرد.
کدام انسان ساده لوحی وجود دارد که پس از مشاهده ۶ ماه سرکوب خونین رژیم اسد بگوید ملت سوریه میتواند بدون کمک خارجی از عهده رژیمی بیرحم که هیچ مرزی و هیچ خط زرد و سفید و قرمزی را در سرکوب مردم رعایت نمیکند، میتواند پیروز شود. مگر مردم لیبی توانستند بدون کمک خارجی خود را آزاد کنند که مردم سوریه بتوانند؟ این اجلاس همچنین با« نه!» به فرقه گرائی عملاً به دهان معترضین کوبید زیرا این؛ رژیم «علوی» ایلی قبیله ایی خاندان اسد است که طی بیش از چهل سال حکومت، فرقه گرایی خود را زیر پوششِ؛ قرار گرفتن بر فراز دیگر گروههای دینی، مذهبی، قومی و سیاسی سوریه و سکولار نامیدن سلطه انحصاری خود، بر ملت سوریه تحمیل کرده است نه مردمی که از هر نجله فکری به اعتراض علیه آن برخواسته اند.
کنفراس این اپوزیسیون قانونی و دولتی، دستپخت مشترک دستگاه های اطلاعاتی ایران، حزب الله لبنان و روسیه است و برای رسانه ایی کردن جهانی آن هزینه زیادی باید از جیب ملت «ما» داده شده باشد.
مردم سوریه اگر با قاطعیت به این خیمه شب گمراه کننده ( دیس اینفرماتیو) «نه!» نگویند باید قید آزادی را بزنند.
در پایان این کامنت، من از سایت کلمه در تعجبم که سرکار گذاشته شده و این خبر را تیتر کرد و از درج کامنتِ منهم که این اجلاس مشکوک را از همان آغاز تردید آمیز خوانده بودم خود داری کرد!
پی نوشت بعدی:
سایت تابناک که ظرف این ۶ ماه یا راجع به اعتراضات مردم سوریه خفقان مطلق گرفته بود و یا انرا دسیسه اسرائیل و امریکا خوانده بود به ناگهان مخالفین رژیم اسد را کشف کرده است!
بزبان فراسی ساده به این جماعت باید گفت خر خودتانید!
حبیب تبریزیان
//////////////////
اینهم خبر مفصل تابناک راجع به اپوزیسیون کذایی!
سرویس بین‌الملل ـ شماری از سران مخالفان دولت سوریه، نشست خود را در دمشق، پایتخت این کشور برگزار کردند.

به گزارش «تابناک»، این معترضان که در مزرعه‌ای خصوصی در نزدیکی دمشق دیدار کردند، فرقه‌گرایی و خشونت را رد و مخالفت خود را با دخالت کشورهای خارجی در امور داخلی سوریه اعلام نمودند.

آنان همچنین در نشست روز شنبه خود در حوالی پایتخت این کشور، خواهان تشکیل یک ائتلاف ملی با حضور نمایندگان همه احزاب مخالف، شدند.

این نشست دو روز پس از آن برگزار شد که «شورای ملی سوریه» توسط مخالفان تبعیدی دولت این کشور در شهر استانبول ترکیه تشکیل شده بود. شورای هماهنگی ملی سوریه که در ماه ژوئن تشکیل شد، جدا از شورای ملی است که دو روز پیش در استانبول و در یک کشور خارجی شکل گرفت.

از جمله راهکار‌هایی که رهبران اسلامی منطقه از زمان آغاز انقلاب‌های عربی برای ایجاد اصلاح در کشور‌های عربی پیشنهاد داده‌اند، مدیریت تحولات به دست مردم کشور‌های منطقه و بدون دخالت کشورهای خارجی در منطقه بوده است.

بر پایه این گزارش، هرچند مقامات دولتی سوریه، مجوزی برای این تجمع صادر نکرده بودند، مانع برگزاری این گردهمایی نشدند.

همچنین با توجه به این که کشور‌های غربی به دنبال پروژه‌ای همچون پروژه لیبی در کشوری همچون سوریه و دخالت نظامی در این کشور هستند، عقلانیت نظام سیاسی این کشور، همچنین خردورزی معترضان و مدیریت تحولات به دست مردم این کشور، می‌تواند زمینه را برای اصلاح دمکراتیک نظام سیاسی آماده کرده و مردم نیز مطالبات خود را بدون خونریزی و خشونت و البته بدون دخالت دولت‌های خارجی محقق کنند.

Balatarin

سهم زنان در انقلاب لیبی

Share Button

زنان در انقلاب لیبی نقشی برجسته بازی کردند. آنها دوختند، پختند و طلاهایشان را فروختند تا انقلابیون بتوانند ماشین بخرند و تجیهزاتی دیگر. در شورای موقت دولتی ۴۳ نفره فقط یک زن وجود دارد. آنهم وزیر زنان. محمود جبریل نخست وزیر دولت موقت وعده میدهد که زنان وزیر و سفیر خواهند شد و لی زنان می پرسند کی؟ در کل ساختمان شورای موقت یک توآلت زنانه وجود ندارد. در میسترا، مادران و خواهران شهدای جنگ طلاهایشان فروختند تا دو تا جیپ برای واحد های انقلابی بخرند. زنی میگوید قذافی فقط فرزندان مارا نکُشت بلکه آرزوها و آرمانهای ما را نیز کشت.
(با خواندن این سطور روزهای انقلاب خودمان، شکوفائی رویاهایمان، گرمی بی پیراه دوستیهای انقلابی امان و گذشت و ایثار بی شائبه امان بخاطر سعادت ملت و مملکت در ذهنم تداعی میشود و به شیادانی که چیزی بما ندادند ولی آنچه را از خوبی داشتیم را هم از ما گرفتند دشنام میدهم. امروز که اردوغان با همان زبان به لیبی رفته است تا انقلاب لیبیای هارا مصادره کند موعظه هایش در تریپولی یاد آور همان موعظه هایی است که کم نشنیدیم ولی جز نکبت از آنها چیزی ندیدیم. قذافی از سوراخی که در آن مخفی شده است با پیامی به ملت آزاد شده لیبی به بازگشت استعمار هشدار میدهد و اردوغان با موعظه و بحر طویل خود در طرابلس راجع به مبارزه عمر مختار علیه استعمار ایتالیا سخن میراند. او از استعمار امپراطوری فتودالی دینی عثمان
چیزی نمیگوید. آیا این هم مضمونی تصادفی است ؟) ح ت
برگرفته از گاردین

Libyan women: it’s our revolution too
Women played a crucial role in overthrowing Gaddafi and yet the National Transitional Council has only one female in post

A Libyan revolutionary woman. Photograph: Francois Mori/AP
They smuggled bullets in handbags, tended wounded fighters, cooked meals for frontline units, sold their jewellery to buy combat jeeps and sewed the flags that fly in liberated cities. But with the overthrow of Muammar Gaddafi almost complete, many Libyan women are asking whether it’s their revolution too.
This week Mustafa Abdul Jalil, chairman of the governing National Transitional Council, announced before cheering crowds in Tripoli’s Martyrs’ Square that “women will be ambassadors, women will be ministers”.
To which the question from many women is – when?
The 43-member National Transition Council has one woman in post – the minister for women. Even this is a backward step: in May, with the war at its height, the NTC executive had two female members. There is no women’s toilet at the NTC headquarters.
There seems little appetite among the NTC executive, drawn overwhelmingly from the socially conservative city of Benghazi, for this to change.
Yet the strain of war, in which men were needed at the front, saw taboos fall as women were needed for essential work. In hospitals, female nursing students who in the past were not allowed even on the wards worked alongside male colleagues to cope with the influx of casualties.
Women formed support groups for broken families in a country with no social services, and mass-produced battlefield meals for a rebel army that otherwise had no means of feeding itself. They also took to the streets, joining the daily protests and celebrations in city squares.
These volunteers hardly saw themselves fighting for feminism, but have morphed into political groups that seem destined to produce Libya’s first generation of female activists.
At a recent gathering in Tripoli of the Coalition of February 17 – a reference to the date of the first uprising – around a third of the delegates were women. They gave speeches insisting that “we, as women, aspire to the same thing as our fellow men … women’s role should not be limited to social or charity issues. It should be political as well.”
The voices included a women’s charity, Byte Mawada, which has run guns, helped refugees, set up field hospitals and collected money from Libyan women in Britain and France. Aisha Gadoor, 44, a psychologist who hid bullets in her handbag, said: “We bought arms from Gaddafi’s security and army. An AK47 cost 4,000 dinars (£۲,۰۶۸), but we got a discount to 3,000 dinars. The ammo cost one dinar.”
Gadoor, who has political ambitions, believes there is no turning back now. “Women’s lives will be better because of the role we played. We will not allow ourselves to be sidelined. It’s our revolution as well.”
This optimism was echoed by Free Women of Misrata, which cooks meals for front line units. Manal, one of its members, said: “Gaddafi not only killed our people, he killed our dreams. We have more respect now. In the past men would not accept us. They thought we were weak creatures.”
Manal, 29, declined to give her second name, fearing retribution against her brother trapped in Sirte. “In the past we were not expected to do such things. Now we want to demonstrate that we can do things men can do. We want to break old ideas about women.”
Misrata’s Shaheed Women, an organisation of the mothers, sisters and wives of dead soldiers, sold their gold jewellery in July to buy two military jeeps, complete with heavy weapons, for frontline units.
Shaheed Women organiser Naima Obeid said the coming together of women from previously isolated lives has been the female equivalent of the Facebook revolution that allowed Libya’s men to co-ordinate their uprising: “Women come out of the houses, they meet each other, they talk to each other, they feel they are not alone.”
At Misrata’s art college female students have started a newspaper and political groups dedicated to encouraging women who get degrees to consider a career, rather than early marriage.
Women have a strong foundation, according to veteran activist Naeem Gheriany. “Women have made remarkable progress in recent years compared with men,” he said. “Many men dropped out of school, whereas women stuck with it and went to university. We’ll see the benefit over time.”
But Hana al-Galal, education minister in an earlier NTC cabinet until she lost her job to a male colleague, warned: “We have very educated women, but for a long time they had a low profile, never wanted to be noticed.
“We are not as strong as we should be. We have to stop having this negativity inside us.”
Libya remains a deeply traditional, male-dominated society that ranks 91st out of 102 countries for gender equality, according to a 2009 index published by the Organisation for Economic Co-operation and Development.
Gaddafi’s Green Book guaranteed some rights – a man was obliged to seek a first wife’s permission before marrying a second – but delivered little to their day to day lives. The new constitution, whatever it says, is likely to be trumped by hardened cultural norms.
Those norms – at least outside Libya’s more liberal capital, Tripoli – are enough to prevent a woman from going to the cinema or a cafe unaccompanied, swimming in a bikini or talking to a man other than a close relative.
Hannan Aderat, 25, a young Misratan painter who runs Basmat Al Horia (Free Fingerprints), which raises money for combat amputees, said: “My oldest brother, he is 31, when he saw me talking to a tuwar [revolutionary fighter] he started shouting at me.
“He is from the old age, still too close to old men and traditional thinking. We don’t have freedom now – it’s still a dream.”
With Islamists vying for prominent roles in the new administration, many women see little chance of a cultural shift any time soon.
“The issue of [rights for] women in Libya is like ink and paper: it’s not real,” Aderat added. “It will take time for men to accept women judges, not for young men but for older people like my father. There will be change, but not for me. For my children maybe. Or maybe my grandchildren.”
The months leading up to elections will provide clues as to what, if anything, has changed beneath the surface euphoria.
Asked if she could imagine a female president of Libya, Aya El-Badri, a 20-year-old oil engineering student, replied: “I don’t think so. Men will be president. But have you ever heard of an American woman president?
http://www.guardian.co.uk/world/2011/sep/16/libyan-women-our-revolution-too. 

نگاهی به اوضاع منطقه در هفته گذشته

Share Button


کنفرانس پاریس



فرمانده واحد آزاد کننده طرابلس؛ عبد لحکیم الحاج


تونس
عبدلحکیم بلحاج فرمانده شورا نظامی طرابلس است. او در جریان عملیات آزاد سازی طرابلس یکباره مطرح و رسانه ایی شد. او یکی از جنگسالاران اسلامی لیبی است که پس از ۱۱ سپتامبر در سطح بین المللی بعنوان یک گروه تروریستی ممنوع شده بوده است. او در افغانستان علیه ارتش شوروی جنگیده و در آنجا او اردوگاه تعلیمات نظامی خصوصی خود را برای جنگجویان عرب داشته است. بدنبال حمله امریکا به افغانستان وی از آنجا متواری و سپس در ۲۰۰۴ در مالزی دستگیر میشود. او در تایلند از طرف مأموران «سیا » مورد بازجویی قرار گرفه سپس تحویل لیبی میگردد. در سال ۲۰۰۸ او از زندان آزاد شده و یکسال پس ار آزادی اعلام میکند که با توسل به زور مخالف است. قیام مردم لیبی از او بعنوان یک «wanted man» یک قهرمان انقلابی و ملی ساخت.
نگاهی به چند اظهار نظر او در مصاحبه با «الشرق الاوسط» تصویر نیمه کاملی از آنچه در لیبی میگذرد بما خواهد داد.:
رهبر اسلامیست های لیبی شیخ علی الصلابی، با ابراز خشم نسبت به نقش «محمود جبریل» و انکار صلاحیت وی بعنوان نخست وزیر موقت شورای انتقالی حاکم، وی را سکولاریستی افراطی و غربگرا که سالها در آمریکا تحصیل کرده است نامید که وی و شورای حاکمه موقت تحت نخست وزیری او؛ لیبی را بسوی یک دیکتاتوری بدتری از دیکتاتوری قذافی میراند. در این رابطه گزارشهایی از درگیری مسلحانه بین نیروهای شورای موقت و اسلامیست ها انتشار یافته است. الشرق الاوسط از عبدلحکیم بلحاج راجع به این درگیریها و سایر مسایل از جمله مسایل امنیتی میپرسد: وی در پاسخ میگوید: «بنظر من باید بجای کلمه درگیری مسلحانه از آن باید بعنوان بروز تفاوت ها نام برد که در کشوری که از درون دیکتاتوری ۴۰ ساله بلند میشود طبیعی است. ما از تنوع افکار و نیروها استقبال کرده آنرا برای یک جامعه عرفی، مدرن و قانونگرا که پرچم آزادی را افراشته است طبیعی میدانیم. ما نباید خود را مشغول اختلافات کنیم. کشور هنوز بطور کامل آزاد نشده است. شهرها و مناطق زیادی مانده است که باید آزاد شود. ما با چالشهای بسیار جدی برای ساختن یک دولت مدرن عرفی روبرو هستیم». ذیلاً گزیده هایی از این مصاحبه.
س: ـ آیا شما با محمود جبریل موافقید که حالا وقتی برای « بازیهای سیاسی» نیست؟
ج : ـ ما در حال نهاد سازی دستگاه دولتی و تأمین خدمات به مردم لیبی و اجرای پروژه سیاسی هستیم و بنابر این، چنین بازیها ی سیاسی ای در این مرحله زود هنگام هستند.
س: ـ این حقیقت دارد که گروه «پیکار جویان اسلامی» میخواهند بخشی از دولت باشند؟
ج: ـ در درجه اول باید بگویم چنین گروهی آنچنان که شما فکر میکنید وجود ندارد. ما «جنبش اسلامی برای تغیر لیبی» را تأسیس کردیم و بخشی از آنها بما ملحق شدند و بقیه هم دنبال کار خود رفتند. و در ثانی ما همه لیبیایی هستییم و همین! و لذا بحثِ « سهم داری و سهم خواهی در دولت» الان مطرح نیست.
س : ـ شما با این گفته شیخ علی صلابی موافقید که میگوید «محمود جبریل» لیبی را بطرف یک دیکتاتوری بد تر از قذافی میراند؟ و لذا از او خواسته است تا استعفاء دهد.
ج : ـ این مسئله ایست که به مردم لیبی مربوط میشود ولی من گفتم که هرکس حق دارد عقیده اش، چه منفی و چه مثبت یا تفسیرش ازیک امر، موضوع یا شخص را ابراز کند. مهم اینست که چنین اظهاراتی در جهت خدمت به مردم لیبی باشد. من معتقدم چنین اظهار نظرهایی به محمود جبریل و بقیه انتقال می یابد و آنها به امید خدا آنرا جدی میگیرند و بطرز منفی واکنش نشان نخواهند داد.
س : ت شما فکر میکنید هیچ هسته ایی از حقیقت در این انتقادات هست؟
ج : ـ صریحاً بگویم، من نمیدانم او ( شیخ صلابی) دقیقاً چه گفته است ولی تردیدی نیست که چنین انتقادهایی طبیعیی هستند. چهره های مردمی اغلب در معرض چنین انتقاداتی هستند. ولی این مردم لیبی هستند که باید قضاوت کنند چه میخواهد طرف محمود جبریل باشد چه کس دیگری.
س : ـ یک هیئت بلند پایه آمریکایی به سرپرستی جفری فلتمن در حال بازدید از لیبی است. آیا شما او را ملاقات کرده ائید؟ نظر شما راجع به موضع آمریکا در قبال رویدادهای لیبی چیست؟
ج: ـ بله من وی را ملاقات کرده ام. ولی ما (لیبیایی ها) به جامعه بین المللی، کشورهای برادر و منطقه ایی گفته ایم که ما به کمک نیاز داریم. ـ ما آرزو داریم یک دولت عرفی و مدرن، بر اساس قانون اساسی و حقوق مدنی در لیبی بسازیم که روابطش با همه دولتها بر اساس احترام و تعامل متقابل باشد.
کامنت:
مصاحبه و عکسهای فوق جایی برای کامنت من نمیگذارد. جز اینکه آنچه را که قبلاً گفته ام تکرار کنم. معمر القذافی با سرکوب مردم با مقاومتش تا آخرین نفس، عملاً فرش قرمز پیش پای قدرتهاهایی پهن کرد که ادعای مبارزه با آنها را داشت. او در پیامی از پناهگاه خود که در تلویزیون سوریه قرائت شد به مردم لیبی پیام داد که لیبی دو باره مستعمره شده است. مردم لیبی اگر هم از نو تن به استعمار داده اند حق دارند از این« مستعمره شدن » شدن دوباره خود شاد باشند و این شادی خود را در استقبال از آزاد کنندگانِ پشت صحنه در رویدادهای لیبی؛ نیکلای سارکوزی و دیوید کامرون نشان دادند. اگر استعمار اینست باید در رثای آن فریاد زد زنده باد استعمار! سارکوزی و کامرون در خواب هم نمیتوانستند ببینند که در یک کشور خط مقدم جبهه پیکار با اسرائیل و غرب چنین گرم مثل قهرمانان مورد استقبال مردم قرار گیرند. قذافی در تاریخ بعنوان شخصیتی ثبت خواهد شد که رابطه کشورهای استعماری سابق را با مستعمرات سابق دگرگون کرد و قداست قلابی را غیرت کاذب ملی زدود. بیشک بشار الاسد هم به همین راه خواهد رفت.
و اما عملیات آزاد سازی طرابلس را میتوان یک طراحی نظامی از طراز عملیات نرماندی در جنگ جهانی دوم، بلحاظ جنبه غافلگیر کننده اش طبقه بندی کرد. در عملیات نرماندی ستاد ارتش آلمان با دیس اینفرماسیون دستگاه اطلاعاتی «ام آی ۶ » به جایی دیگر سرگرم شده بود تا حمله خُرد کننده و سرنوشت ساز ارتش متفقین از نرماندی در شمال غربی به اجرا گذاشته شود. نبردی که به اشغال فرانسه و درحقیقت به حیات رایش سوم پایان داد.
در حالیکه نیروهای قذافی با یک مشت غیر حرفه اییهای اسلحه بدست شورشی در اطراف برگا و میسترا و بنغازی مشغول بودند نیروی کوچک ولی ورزیده و بخوبی تعلیم دیده عبدلحکیم بلحاج، قذافی و دارو دسته اش را با حمله غافلگیرکننده در خود طرابلس مات کردند. نیروهای تحت فرماندهی بلحاج در پوشش مسافران عادی با اتوموبیل های شخصی از خشکی با اتوموبیل های شخصی و از دریا با کشتی غیر نظامی و بار بری خصوصی به طرابلس رخنه و به مواضع نیروهای دولتی حمله کردند.
تونس:
نبرد برای سرنگونی دیکتاتوری زین العابدین بن علی در تونس در مقایسه با آن نبردی که امروز همه جامعه تونس را به پیکار برای پروژه تدوین و تنظیم قانون اساسی آینده به صف آرایی سیاسی کشانده است هیچ می نمایاند. قیام بر علیه دیکتاتوری، قیام برای برافکندن شنل دیکتاتوری از پیکر دستگاه حکومتی در تونس بود و پیکار امروز، پیکار برای باز سازی بنیادی ساختار حکومتی است. وظیفه تاریخی آن یک تخریب آنچه که باید تخریب شود بود و وظیفه این یک سازندگیست. این؛ پیکاری است سیاسی برای بسیج مردم حول محور منافع ملی، گروهی، طبقاتی وکلاً اجتماعی اشان که مستلزم کار توضیحی، اقناعی و سیاسی وسیع از طرف کنشگران و احزاب سیاسی است.
در این پیکار سه نیروی عمده، که هریک میخواهند سازوکار های مطلوب خود را برای اجرای پروژه تدوین و تصویب قانون اساسی اعمال کنند شرکت دارند.
۱ ـ اسلامگرایان برهبری «جنبش النهدا» در ائتلاف با دیگر اسلامیستها که از سابقه و تجربه ای طولانی و تبعاً سازماندهی سیاسی مبتنی بر شبکه های دینی خوبی برخوردارند. این گروه با اطمینان خاطر از اینکه اکثریت کرسی های مجلس قانون گزاری (قانون اساسی ـ مؤسسان) را بخود اختصاص خواهد داد از مجلسی قدرتمند دفاع میکند که هم حق تدوین و هم تصویب قانون اساسی را داشته باشد.
ائتلاف اسلامگریان ضمن اصرار بر استقرار نظامی مبتنی بر اسلام میکوشد دیگران را مجاب کند که به آزادیهای مردم و حقوق زنان در پوششان احترام خواهد گذارد ولی رفتارعملی نیروهای این ائتلاف نه تنها اطمینانی در جامعه نمی آفریند بلکه ایجاد ترس هم بخصوص در میان زنان کرده است. ازجمله چندی پیش، این ائتلاف از دولت موقت خواست که بیکینی و مایو پوشی را برای زنان در سواحل ممنوع کند و… .
۲ ـ احزاب سکولار بشمول حزب کمونیست، که از یک آرایی ۶ درصدی، برخورداراست نیروی دوم را تشکیل میدهد. این گروه از احزاب طرفدار مجلسی هستند که فقط میتواند مفاد قانون اساسی را به بحث گذارده و تدوین کند تا برای تصویب به همه پرسی گذارده شود. این نیرو، فکر میکند که در یک رفراندم میتواند مردم را با مفاد قانون اساسی رو ـ در ـ رو کرده بحث آنرا به درون جامعه بکشاند بجای اینکه در این گرمای تب آلود تبلیغات سیاسی که تشخیص تفاوتِ دوغ از دوشاب برای مردم دشوار است به نمایندگانی که بیشترشان اسلامی خواهند بود چک سفید داده شود.
یکی دیگر از مزایای رفراندم، فرصت مشارکت سیاسی دادن به طرفداران رژیم پیشین است که برآورد میزان آرای آنها معلوم نیست ولی قدر مسلم اینست که به جناح اسلامی رأی نخواهند داد. طرح رفراندم که از طرف دولت موقت داده شده و مورد تأئید عرفگریان است از طرف اسلامیست ها بعنوان یک توطئه مشترکِ دولت موقت و نیروهای سکولار برای اخته کردن انقلاب تلقی شده است.
۳ ـ قیام ضد دیکتاتوری در تونس مثل مصر بوروکراسی دیوانی و نظامی گذشته را درهم نشکسست و آنرا منحل نکرد لذا این بورکراسی سعی دارد در متن تضادهای موجودِ آشکار شده جامعه تونس، تا آنجا که میتواند موقعیت خود را بعنون یک نیروی سوم حفظ کند. حزب رسمی حاکم سابق منحل و اعضای آن بنام آن حزب از شرکت در فرایند رقابت انتخاباتی منع شده اند. در غیاب آن حزب دستگاه دولتی بطور نسبی نقش آنرا در نجات آنچه از رژیم سابق نجات دادنی است بازی میکند.
این توضیح در اینجا لازم است که تخطئه کامل و یکسره رژیم زین العابدین که برغم دیکتاتوری و فسادش کارهای بسیار زیادی برای مدرنیزاسیون و توسعه اقتصادی و فرهنگی جامعه تونس کرده است عملاً یعنی صرفنظر کردن از یک سرمایه گزاف ملی و کادر تعلیم دیده تکنوکراتیک که برای تربیت آن ده ها سال هزینه داده شده است.
نبرد برای قانون اساسی در تونس که در نیمه ماه آینده (اکتبر) انجام خواهد شد، نبردی آزمایشی و رهیافتی برای مردم مصر، لیبی، سوریه، لیبی و عراق و حتی برای سایردولت های کنسرواتیو منطقه نیز هست. نباید تصور کرد که انقلاب منطقه درلیبی یا سوریه تمام خواهدشد. تاریخ ملل منطقه انقلابات و قیامهای سیاسی بسیاری را بخود دیده است. ولی این؛ برای نخستین بار است که محتوا و مضمون ساختار یک نظام سیاسی در این منطقه از جهان بطور جدی، دور از«چیرگی هژمونیکِ» دینی، ایدئولوژیکی و سیاسی و در فضای بین المللی نسبتاً دموکراتیک به نظر خواهی و بحث عمومی گذارده میشود.
با اطمینان میتوان گفت آنها که امروز در اثر قیام ضد دیکتاتوری در تونس به صحنه آمده اند چندان دموکراتیک تراز آن نظامی که برانداختند نیستند. بهتر است گفته شود آنها بر دیکتاتوری برخود مخالف بودند نه با دیکتاتوری بطورفی نفسه، عام و کامل کلمه. لذا آنچه به جنبش مردم تونس خصلت دموکراتیک میدهد دموکرات بودن نیروهای سیاسی ظاهر شده در عرصه نیست بلکه اینست که «انقلاب» جریانهای گوناگون سیاسی را به صحنه کشانده و آنهارا به تعامل و همزیستی سیاسی با هم واداشته است. در شراکنونی هیچ یک از ایین نیروها قدرت حذف دیگری را ندارد و این خود، یعنی نیمه ی دموکراسی. موازنه نیرویی که این تعامل اجباری در صحنه سیاسی ایجاد کرده و از حمایت بین المللی هم برخوردار است، جریانهای سیاسی و اعتقادی مختلف را مجبور به بازی سیاسی قاعده مندانه در میدان مشترک و محکوم به تعامل با همدیگر کرده است. برآیند چنین همزیستی و تعاملی است که به این تحولات سرشت دموکراتیک داده است و نه لزوماً سرشت دموکراتیک تک تک نیروهای در گیر در این تعاملات.
اجبار به تعامل و همزیستی دموکراتیک آن آموزشکده ایی است که همه نیروهای سیاسی درمنطقه مجبور به طی کردن آن خواهند شد. حذف شدن از صحنه یا نمره قبولی در این آموزشکده! اینست مضمون اصلی پیام «بهار عرب».
مصر:
از حمله ی گروههایی از جنبش جوانان موسوم به ۶ آوریل به سفارت اسرائیل که آثار تنشزادی آن درحال فرو کش کردن است بگذریم تنش بین شورای حکومت موقت مصر با بخشهایی از جنبش انقلابی بویژه نیروهای متمایل به چپ و نیروهای اسلامی ادامه دارد. نیروهای رادیکال، برای انتقال سریع قدرت از شورای نظامی و تعین موعد انتخابات فشار می آورند. آنها تلاش دارند تا با رادیکالیزه کردن فضا،شورای نظامی و دولت موقت را، هم در رابطه با اسرائیل و کل ساختار سیاسی باقی مانده از دوران مبارک به نقطه ایی برانند که ارتباطش را بطور کامل با نیروهای میانه جامعه قطع، پلهای ارتباطی پشت سر را قطع و لیبرالها را در موضع دفاعی قرار دهند. با راندن دولت موقت به یک موضع رادیکال آنها یا آنرا وادار به واکنش انفعالی و سپس فروپاشی میکنند و یا آنرا بسوی یک رادیکالیسم جدی سوق میدهند. رادیکالیسمی که نیروهای میانه رو را کاملاً از صحنه حذف خواهد کرد. و فضای جامعه را ایدئو لوژیکی خواهد کرد.
جامعه مصر هم یک ماه پس از تونس به سوی صندوقهای رای میرود یعنی ماه نوامبر. از هم اکنون نبرد برای اینکه چه نوع سازو کار انتخاباتی بکارگرفته شود تا بیشترین امکان را به چه نیرویی دهد به موضوع کارزار سیاسی تبدیل گردیده است. اخوان المسلمین، سلفیستها و حزب لیبرال ـ ملی ـ مذهبی« وفد» در یکسو و ده ها حزب نو و کهنه که فاقد تشکیلات منظم سیاسی هستندد در سوی دیگر. اسلامیستها خواهان حزبی بودن انتخاباتی هستند چون خود از تشکیلات حزبی و شبکه های اجتماعی قوی برخوردارند. طبق این سازو کار، رأی دهندگان نه به افراد بلکه به احزاب رأی خواهند داد. برنده قطعی این ساز وکار جبهه اسلامیستها است و بازنده اصلی آن طرفداران رژیم سابق و نیروهای تازه به صحنه آمده سکولار و عرفگرا. چون وابستگان رژیم سابق حزبشان منحل شده است و این دومی ها هم، تشکیلات ورزیده حزبی و کار کرده بین مردم را ندارند ولی چهرهای منفرد سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی برای مردم شناخته شده اند که در یک انتخاب مبتنی بر رأی دهی به احزاب فرصت مطرح شدن نخواهند یافت. بسیاری از دولتمردان خوشنام دوران مبارک از این کاته گوری هستند.
اینجا هم اسلامیستها طرح دولت را برای ترکیبی از دو سازو کار مورد بحث را توطئه ای برای حفظ مهره های رژیم سابق میدانند. زیرا در صورت حق کاندیداتوری افراد، اعضای حزب منحله «دموکراتیک ملی» مبارک هم بطور منفرد خواهند توانست در انتخابات شرکت کنند. در اینجا هم هیچ برآوردی از قدرت کمی این نیروی خاموش وجود ندارد چه بسا شرکت فعال آن در انتخابات، موازنه ایی را که اینک بطور قاطع بسود اسلامیستها است بهم زند و حتی بیشتر از آن محاکمه و محکومیت خود مبارک را به زیر سئوال برد.
د رمصر علاوه بر اسلامیستها، سکولاریستها و دولت، نیروی چهارمی هم وجود دارد. یعنی جنبش جوانان ۶ آوریل و ۲۵ ژانویه. جنبشی فیس بوکی که مشغول سازماندهی خویش است.
هفته های آینده نشان خواهد داد که اصولاً شورای دولتی موقت میتواند خود را تا مرحله انتخابات نگاه دارد؟ فشاری که از سوی نیروهای رادیکال دینی و سیاسی به دولت می اید کم نیست و آنرا به طرف لبه های تیز گازانبرِ یا توسل به زور و یا وا دادن کامل قرار داده است. ادامه فشار های توجیه ناپذیر با استفاده از نیروی خیابانی در حالیکه انتخابات در راه است در این جهت عمل میکند.
تأثیری که پیکار انتخاباتی قانون اساسی در تونس و مصر بر منطقه خواهند گذارد اگر از خود قیامهای ضد دیکتاتوری بیشتر نباشد کمتر نیست. در حقیقت پیکار برای دموکراسی از این نقط آغاز میشود.
نظر به طولانی شدن مطلب بررسی وضعیت سایر کشور های منطقه را به فردا محول میکنم بصورت بخش دوم این یاداشت.

پی نوشت:
نقل از اکونومیست لندن راجع به اپوزیسیون سوریه.
ولی در مورد ما کمتر از سوریها صدق نمیکند.
عصبانت در خیابانهای سوریه تنها متوجه رژیم بشار اسد نیست بلکه متوجه اپوزیسیون هم هست. پس از ۶ ماه سرکوب و کشتن بیش از ۲۲۰۰ نفر، بشار اسد موفق به سرکوب اعتراضات نشده است. بعلاوه او با فشار روز افزون بین المللی برای کناره گیری روبروست. ولی یک چیز تا بحال به او کمک کرده است: ناتوانی اپوزیسیون در متحد شدن خود.
در حالیکه جنبش خیابانی بلحاظ تاکتیکی ورزیده تر، سازمان یافته تر و منسجم تر شده است، گروههای اپوزیسیون داخلی و خارجی همچنان از هم گسیخته اند. آنها به به داخلی ها و خارجی ها (خارج نشینان) تقسیم شده اند. افراد برای کسب موقعیت شخصی به این طرف و آن طرف میزنند.
یک فرد معترض میگوید: « ده دوازه کنفرانس و بیانیه در چندین شهر برگزار شده است ولی نتیجه ای بدست نیامده است.» « در حالیکه ما همچنان بیرون رفته و در معرض شلیک گلوله قرار میگیریم.»
کامنت من:
نویسنده اکونومیست درست گفته است ولی اشاره ایی به دستگاه های جاسوسی و تفرقه افکن رژیم اسد نمیکند که او از جاه طلبیها، خودخواهی ها خود محور بینیها و تعصبات اعتقادی ما، با استفاده از شبکه نیرومند نفوذی خود سوء استفاده میکند تا کِشت و ِکشتزار تفرقه بکارد و درو کند چیزی نمی گوید.
لینک مقاله:

 

http://www.economist.com/node/21528320
ANGER on the Syrian street is not just directed at President Bashar Assad and his regime. It is also being aimed at the opposition. Six months into the uprising and with over 2,200 dead, Mr Assad is still failing to quell the protests. In addition, he faces rising international pressure to step down. But one thing has so far helped him: the inability of the opposition to unite.
Whereas the street movement has become tactically adept, better organised and cohesive, political opposition groups inside and outside Syria are still fragmented. They are divided not just between exiles and those within. Individuals have been jockeying for position. “There have been a dozen conferences and statements in several cities but nothing to show for it,” says a protester. “Meanwhile we continue to go out and take the bullets.”

پیش بینی مقام معظم رهبری و انقلاب لیبی

Share Button


پیش بینی مقام معظم رهبری و تحقق آن لیبی!
وقتی که انقلابات ضد دیکتاتوری و دموکراسی خواه در شمال افریقا و خاورمیانه شروع شد مقام معظم رهبری فرمودند که این انقلابها ملهم از انقلاب اسلامی است و الگوی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را هدف خود قرار داده اند.
امروز دست بر قضا سارکوزی، دیوید کامرون و وزیر خارجه مصر و طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه رفته اند طرابلس که پیروزی همین انقلاب اسلامی را جشن بگیرند ولی تعجب آور است چرا مقام معظم رهبری مارا یا حد اقل احمدی را دعوت نکرده اند؟ به عکس بالا خوب دقت کنید تا سرشار از احساس غرور انقلابیگری اسلامی شوید!

رژیم اسد با کارت سوخته بازی میکند!

Share Button


سایت العربیه خبر میدهد که «حسین هرموش» افسر پیوسته به اپوزیسون رژیم سوریه، در تلویزیون سوریه ظاهر شده و شروع به اعتراف کرده است و قرار است مشروح اعترافات او امشب ازرسانه های سوریه پخش شود.
فکر کنم ما ایرانیان حتی آنها که فقط درسطح روزنامه خوانی با سیاست آشنائی دارند از قبل میدانند این افسر دستگیر یا ربوده شده یا مأموریت داشته چه خواهد گفت. ما ایرانیان در طول عمرحکومت ولایی خودمان از این اعترافات آنقدر دیده ائیم که انشای آن را همه از حفظ هستیم. کشور ما تنها در عرصه اعتیاد و اعدام و بیکاری فساد اختلاسهای چند میلیارد دلاری در دنیا شهره و نمونه نیست بلکه کشور ما کشور فن آوری اعترافگیری نیز هست.
در جریان قیام مردم لیبی، من ۴ شماره یاداشت نوشتم تحت عنوان «درسهای انقلاب لیبی». مضمون همه آنها کارکرد دستگاه اطلاعاتی و ستون پنجم رژیم قذافی در میان اپوزیسون خود او بود. دامنه این نفوذ گری چنان بود که بخش اعظم فرماندهی بالا ومیان رده شورشیان در دست مأموران خود قدافی بود و بکّرار نوشتم که همین دامنه نفوذ دستگاه اطلاعاتی در بین معترضین و شورشیان است که به قذافی و پسرش اطمینان خاطر میدهد که شورشیان موفق نخواهند شد.
از نظر پلسی بودن نظام سیاسی، اگر سوریه از لیبی ده بار بدتر نباشد ۵ بار کمتر بدتر نیست. رژیم سوریه یکی از پلیسی ترین رژیمهای نه تنها خاور میانه بلکه جهان است و از نظرپلیسی بودن، آنرا فقط با رژیمهای حاکم بر کشور خودمان و روسیه استالینی و کره شمالی میتوان مقایسه کرد.
من چندی پیش در یک تحلیل هفتگی از اوضاع خاور میانه در اشاره به شکل گیری صدها حزب و چندین جبهه و بلوک سیاسی سوری در همین ماههای اخیر نوشتم؛ که دستگاه اطلاعاتی سوریه مانع تجمع و اتحاد نیروهای ضد اسد میشوند و باز هم اینرا تکرار میکنم و مخصوصاً در رابطه با جنبش خودمان.
در حاشیه این حزب سازی، تا آنجا که به اندازه هرچند ده نفر مخالف بشار اسد یک حزب وجود داشته باشد و تا آنجا که برای این چند صد حزب که تعداد آنها ممکن است بزودی به هزاران هم برسد و مسئله برای توی سرهم زدن اینقدر برایشان باشد که دیگر وقتی برای پرداختن به خود رژیم اسد باقی نگذارد میتوان گفت که رژیم پلیسی اسد از همان الگوئی پیروی میکند که قذافی کرد. هنوز چند روز از قیام مردم بنغازی علیه قذافی نگذشته بود که چند تن از افسران ارتش قذافی از جمله یک ژنرال به شورشیان پیوستند. روزهای اولیه قیام این عوامل قذافی بسیاری از جوانان تازه اسلحه بدست گرفته را به ورطهِ تله های مرگ قذافی فرستاند. رادیو سوئد که از بنغازی گزارش میداد بمدت چندین روز فقط از «ستوان پنجم» قذافی در میان مخالفین سخن میگفت. فقط پس از قطعی شدن حمله نیروهای ناتو بود که آن ژنرال نفوذی قذافی وضع را خطر ناک احساس کرد و پیش اربابش برگشت. پس ازاو ژنرالی دیگر فرمانده شد «یونس» که پس از چندی به حالت کاملاً سئوال برانگیزی ترور شد البته پس از اینکه مورد سوء ظن شورشیان قرار گرفته بود.
بهر حال تردیدی نیست که بسیاری ارتشیان شرافتمند چه در لیبی و چه در سوریه به صفوف مردم پیوسته اند ولی بهمین اندازه باید بی تردید گفت که تعداد عوامل اطلاعاتی مأموریت دار رژیم سوریه نیز که طبق برنامه به مخالفین پیوسته اند کم نیستند.
با شناختی که از پلیسی بودن رژیم سوریه هست میتوان گفت؛ کار انقلابیون سوریه ده ها بار مشکلتر از انقلابیون لیبی است مضافاً اینکه هم ایران، هم حزب الله لبنان و هم روسیه به رژیم اسد در کنار سایر کمکها کمک های اطلاعاتی وسیع نیز میدهند.
بر این مبنا میتوان گفت که درمورد خبر العربیه دو احتمال وجود دارد.
احتمال اول و قوی تر اینست که این افسر تلویزیونی شده، مأمور اطلاعاتی خود اسد است که با پای خود، پس از مهره کاری اطلاعاتی در درون اپوزیسیون و جمع آوری اطلاعات حالا برای جنگ روانی، به پشت پرده نمایش تلویزیونی آورده میشود تا با اعتراف به کشتن ۱۲۰ نفر از نظامیان سوری خوراک حقوقی و تبلیغاتی برای رژیم اسد درست کند. دلیل این امر اینست که همان روز قتل عام آن ۱۲۰ نفر نظامی سوری، بسیاری از سربازان و نظامیان فرار ی ازارتش اسد خبر دادند که این نظامیان بخاطر سرپیچی از شلیک به مردم توسط خود رژیم تیرباران شده اند. چطور حالا پس از دو ماه کسی پیدا میشود که بعنوان نظامی مخالف اسد میگوید من آنها را کشته ام!
احتمال دوم هم اینست که خیلی ساده، این افسر، شرافتمندانه به مخالفین پیوسته است ولی توسط دستگاه اطلاعتی رژیم سوریه ربوده و یا با تهدید یا با تطمیع و وعده عفو مجبور به این اعتراف شده است.
پاسخ این شیوه تبلیغاتی مسستعمل و نخ نما شده اینست که بشاراسد در همان تله ای دارد می افتد که قذافی افتاد و بعداً هم رژیم ولایی ما خواهد افتاد یعنی: «حساب زیاده از حد کردن روی شبکه وسیع دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در بین صفوف مخالفین و قدرت این دستگاه».
داستان تله گذاری این رژیمها برای مخالفین خود دیگر امروزه، با توجه به معادلات سیاسی ـ نظامی منطقه ایی و جهانی مصادیق دقیق آن کنیزک نگون بخت و کدوی معروف در داستان مولوی است. لکوموتیو جنبش آزادیخواهی مردم منطقه، امروز دیگر صرفاً با سوخت بومی کار نمیکند که بتوان با آلوده کردن آن، آنرا از کار انداخت بلکه اراده جهانی در پشت آن خوابیده است که میتواند از پس این شبکه های جاسوسیِ تفرقه آفرین و شگردهای خاورمیانه ایی جنگ روانی آن برآید.
*
العربیه:
« تلویزیون رسمی سوریه با پخش تصاویری از حسین هرموش اولین افسر جدا شده ازارتش این کشور، اعلام کرد روز پنجشنبه ۱۵-۹-۲۰۱۱ اعترافات کامل هرموش را پخش خواهد کرد.

حسین هرموش که با آغاز اعتراضات مردم سوریه در اعتراض به سرکوب شدید مخالفان بشار اسد از ارتش این کشور جدا شده بود، در سفری به ترکیه ناپدید شد.

هنوز درباره چگونگی دستگیری حسین هرموش از سوی نیروهای امنیتی سوریه خبری منتشر نشده است اما برادر وی ترکیه را متهم کرد که هرموش را دستگیر و به سوریه تحویل داده اند.

تلویزیون سوریه در برنامه ای که با پخش تصاویری از افسر جدا شده همراه بود ، اعلام کرد که اعترافات کامل هرموش را پس از اخبار ساعت‏ ‏۸,۳۰‏ امشب پخش خواهد کرد»

Balatarin

اوضاع منطقه در هفته ایی که گذشت

Share Button

من امروز تقریباً همه آن نشریات معروف دنیا را که میتوان مجانی در اینترنت خواند زیرو رو کردم. علاوه بر آنها نشریات منطقه باضافه حریت ترکیه را هم خواندم. جمبندی اینست:
مصر:
۱ ـ جمعیتی چند هزارنفری به سفارت اسرائیل در قاهره حمله کردند. واحد های کماندویی مصر سفیر را نجات دادند ولی مهاجمین توانستند خسارات زیادی بزنند و دیوار را تخریب و وارد ساختمان شده و بسیاری اسناد سفارتی را به بیرون پخش کنند*.
کامنت: این اکسیون برغم تدارک وسیعش فقط ۱ تا۲ هزار نفر را جلب کرده بود. بنظر من پلیس مصر برای این رخداد آمادگی داشت. چنین اکسیونهایی بهترین موقعیت برای پلیس است تا محرکین را شناسایی کند. احزاب بزرگ مصر چه اسلامی چه سکولاراز قبل اعلام کرده بودند که در این حرکت شرکت نمیکنند. جالب اینکه خواست تظاهر کنندگان، که خود سکولار بودند، برگزاری سریع انتخابات و واگذاری قدرت به غیر نظامیان است در حالیکه همه میدانند برگذاری سریع انتخابات با توجه به عدم آمادگی احزاب سکولار جدید و تازه کار یعنی برنده شدن اخوان المسلمین و سلفیستها. الان در بین نیروهای عمده سیاسی این اجماع هست که نباید برای برگزاری انتخابات تعجیل کرد مضافاً اینکه تا تاریخ آن بیش دو ماه و نیم نمانده است و ارتش هم قصد ماندن درقدرت را ندارد.
وضع اقتصاد و بودجه دولت بسیار وخیم است و موج اعتصابات کارگری هم به این وخامت دامن میزند. این درحالیست که دولت فعلی دولت موقت است و حق تصمیم گیری استراتژیک ندارد.
ترکیه:
۲ ـ تنش بین ترکیه و اسرائیل بالاگرفت. اردوغان رسماً اعلام کرد که ناوگان دریایی ترکیه کاروان کمکی به غزه را اسکورت خواهد کرد. این موضعگیری به تنش بسیار حاد بین حزب جمهوریخواه خلق(رقیب اصلی پارلمانی ) وحزب عدالت و توسعه (اسلامگرای) اردوغان منجر شد. دبیر حزب جمهوریخواه رسماً گفت اردوغان حق ندارد از این تصمیمها بگیرد و اگر قرار است کاروان غزه اسکورت شود باید ترکیه همه کاروانها دیگردنیا را نیزاسکورت کند. اردوغان از موضعگیری خنثای آمریکا و اوباما در مورد حمله دو سال پیش اسرائیل که موجب کشته شدن ۸ نفر تبعه ترکیه و یک ترک/ امریکایی درجریان (غزه فلوتیا ـ کاروان شکستن محاصره غزه) و همچنین از نتیجه تحقیقات گروه تحقیقاتی شورای امنیت که محاصره دریایی غزه را در چهارچوب قوانین و مقرارت جنگی قانونی دانسته نیزعصبانی است. ترکیه سفیر اسرائیل را با ژستی نمایشی از ترکیه اخراج و همه روابط ،معاملات و پیمان دو جانبه نظامی خود با آن دولت را لغو کرد.
کامنت: بنظر من اولاً بسیاری از این حرکات اردوغان فاقد انگیزه جدی اعتقادی، انسانی و فلسطین پرستانه است بلکه او سعی دارد از جّو موجود با سینه سپر کردن جلوی اسرائیل، همه سرمایه جمع شده ضد اسرائیلی منطقه را که چند ده سال روی انباشت آن کار شده است را بنفع خود، با این حرکات «بیشتر» نمایشی، مصادره به مطلوب نموده تا بعنوان لیدر بلامنازع منطقه در آید که البته برای اجرای این نقش، هم قدرت سیاسی/نظامی واقتصادی دارد، هم استقلال عمل و هم مسلمان است.
ولی در یک نگاه دامنه دارتر؛ ادامه این این الدرم بلدرم و رویاروشدن جدی با اسرائیل یعنی رو دررو شدن با غرب وخروج از ناتو و قرار گرفتن در کنار رادیکالیسم عربی و ضد اسرائیلی که نه اردوغان چنین برنامه ایی دارد و نه جامعه نیمه غربی شده ترکیه به او این اجازه را میدهد. ولی مانورهای او در این وضعیت طوفانی سیاسی منطقه و دمیدن به کوره تنش ضد اسرائیلی ـ ضد غربی برای بهره برداری ابزاری برای مصرف داخلی** درجهت ایزوله کردن رقبای داخلی واعتبار آفرینی پوپولیستی در منطقه میتواند از کنترول وی خارج شود، مثل افتادن یک گاری دریک سراشیبی تند که گاری با سنگینی و شتاب یابی خود، خود را بر یابویی که آنرا میکشد تحمیل میکند از کنترول خارج میشود. شرایط منطقه اجازه چنین بازیهای خطرناکی را نمی دهد. اگر ادامه دهد به سرنوشت آن یابو در سرازیری دوچار میشود که باید خود را با شتاب گاری تنظیم کند اگر نمیخواهد زیر چرخهای آن له شود و یا عقب نشسته و همه این امتیازها را پس داده و با نقش تهمتن منطقه خداحافظی کند. که آنموقع نوبت حریفان داخلی میرسد تا او را نمد مال کنند. دینامیسم رخدادها بهیچ وجه از محرکه های نخستین آن پیروی نمیکنند و قانون حرکتی خود را دارند. دمیدن به دَمِ حماس و غزه پرستی نیز از این قاعده خارج نیست قرار گرفتن در این راه آسان ولی برگشت از آن پرهزینه است.
توضیح بیشتر اینکه اصل ابتکارِ کاروان غزه، از آنِ«بنیاد خیره انسانی» که یک بنیادی است که قریب ۵ سال پیش درترکیه تشکیل شد و پشت سر آن حماس و القاعده قرار دارند، میباشد. منتها آنها ازاین پوشش معصومانه استفاده میکنند تا راه رفت آمد به غزه را با اتکا به جلب حمایتهای انسانی مردم دنیا جلب کنند آنها میخواهند هم اسرائیل را دربرابر افکار انساندوستانه دنیا قرار دهند و هم پس ازشکستن محاصره غزه از این طریق، تدارکات جنگی را جایگزین کمکهای انسانی کنند. مخفف این بیناد IHH است. علاقمندان میتوانند در ویکی پدیا آنرا پیدا کنند.
سوریه:
اوضاع سوریه در حال چرخش است. روز پنج شنبه یکی از سخنگویان یک بلوک اپوزیسونی در یک مصاحبه اعلام کرد که اگر وضع این چنین ادامه یابد اپوزیسیون سوریه چاره ای جز تقاضای کمک از غرب نخواهد داشت والبته هدف در درجه اول دعوت از« یک گروه از ناظران بین المللی» است. و گام بعدی ایجادِ «منطقه پرواز ممنوع»« تانک و زره پوش ممنوع» میتواند باشد همان جور که در لیبی شد.
روز قبل، جمعه، مدودیف رئیس جمهور روسیه بزرگترین خطای سیاسی خود را با گفتن اینکه در اپوزیسون سوریه گروهی تروریست وجود دارد مرتکب شد. تمام روزنامه های معتبر دنیا و منطقه این گفته مدودیف را سر تیتر کردند. هزینه چنین اظهار نظری در شراط فعلی برای روسیه در منطقه کم نخواهد بود.
فعالیت دیپلماتیک اپوزیسون سوریه در این هفته شدت گرفت. اردوغان گفت ملت سوریه را تنها نخواهد گذاشت. سارکوزی درملاقات با اسقف اعظم لبنان گفت کار اسد تمام است و روسیه از یک گروه اپوزیسون سوریه دعوت کرد به مسکو رفته و با مقامات آنجا دیدار و مذاکره کنند.
کامنت:
در درجه اول باید گفت با توجه به اینکه هیچ یک از این نمایندگان اپوزیسون سوری، اتوریته واقعی رهبری بر کل جنبش را ندارند لذا تصور اینکه کسی یا ارگانی یافت شود که بتواند مردم سوریه را به خانه هایشان بفرستد دردنیا وجود ندارد. جنبش مردم سوریه، دینامیسم سونامی گونه حرکتی خود را دارد و با نیروی خودجنبشی آن تا به آخر پیش میرود. شهید دادن برای مردم سوریه امروزه به یک فضیلیت تبدیل گردیده همچنانکه مردم کُشی برای ارتش بشار الاسد به یک فریضه روزانه. این کشتارها دیگر مردم را نمی ترساند و سرکوب رژیم هم فقط آنها را جسورتر، مصم تر و انتقامجو تر میکند.
اپوزیسویون و مردم سوریه بعلت سلطه تابووار چند ده ساله غرب گریزی و غرب ستیزی که «ظاهراً» بخشی ازهویت آنان شده بود تصور کمک گیری از غرب را یک مسئله سیاسی /ناموسی تلقی میکردند. ولی پس از این پنجشنبه گذشته که سخنگوی یکی از گروههای اپوزسیون گام اول را در شکستن این تابو برداشت، دیروز جمعه و امروز شنبه پلاکارد های بسیار، همراه با فریاد کمک! کمک! جادوی واهی این تابوی چند ده ساله را به یکبار ابطال کرد. امروز تمام روزنامه های منطقه و دنیا تقریباً بدون استثنا با تیتر درشت نوشتند:«مردم سوریه طلب کمک میکنند». باید خیلی ساده لوح بود که همه این جریان را رخدادی بلا مقدمه دانست. با یک نگاه تیز بینانه میتوان دید که در پس آنارشی مایوس کننده رهبری اپوزیسیون سوریه مدیریتی بسیار تدبیرمند کار خود را با دقت انجام میدهد.
من در یاداشتی بر اوضاع لیبی دوماه قبل نوشتم که تاریخ، انقلاب لیبی را بعنوان یک نقطه عطف تاریخی در خود ثبت خواهد کرد نه بعلت اهمیت انقلابش بلکه بعلت اینکه قذافی با سرکوب مردم خود و بجنگ رفتن با آنها، بمبارانشان، به توپ بستنشان و.. ، صفحه روابط غرب و بویژه آمریکا را با مردم منطقه بهم زد و از آن چهره ایی کاملاً متفاوت با آنچه طی چندین دهه ساخته شده بود ساخت. حال اضافه میکنم که هیچ کس به اندازه بشار اسد نمیتوانست این نقش تاریخی قذافی رابه این خوبی، این چنین کامل کند. فکر نمیکنم دیگر چیز زیادی برای رژیم ولایی ما مانده باشد تا برآنچه اسد و قذافی کردند بیافزاید. این دو دیکتاتور تصویر غرب و آمریکا را بعنوان ناجیان ملل دیکتاتور زده منطقه فرشته وش تر از آنچه آنها در رویای خویش
میتوانستند تصور کنند ترسیم وبه ذهنییت مردم منطقه القاء کردند. آگاهانه یا نا اگاهانه، غرب آنچه را که راجع به منتالیته شرقی نتوانسته بود از مؤسسات اکادمیک خود بگیرد ازرفتار
این دو دیکتاتور با توده های از ستم استبداد بجان آمده منطقه گرفت. غرب دیگر میداند ازدرسهای بس گرانبهای این آکادمی انقلاب و توده های معترض خیابانی چگونه استفاده کند. رژیم اسد رفتنی است و غرب باید از او بسیار متشکر باشد که اواینقدر آنرا رو سفید کرد.
عراق:
این تنها در سوریه نبود که مردم در خیابانها فریاد کشیدند ای جهان ! ای غرب ! کمک کمک!
در عراق هم مسعود بارزانی در یک مصاحبه گفت ما از آمریکا میخواهیم پس از ۲۰۱۱ هم در عراق بماند وگرنه خطر جنگ داخلی هست. او؛ دیگر احزاب و رهبران سیاسی عراق را به دورویی متهم کرد و گفت آنها در صحبتهای دو نفره و خصوصی از لزوم تمدید اقامت نیروهای آمریکایی حرف میزنند ولی جرئت ندارند اینرا پشت تریبون بگویند.
دیروز نخستین جرقه های پیدایش یک اعتراض مستمر توده ایی نیز در عراق پیدا شد. مردم بعنوان اعتراض به ترور یک ژورنالیست و چهره ی رسانه ایی بدست افراطگرایان شیعه راهپیمایی اعتراضی برگزار کردند. علاوه بر آن در شهرها مختلف دیگرراهپیمایی هایی در اعتراض به فساد در دستگاه دولتی و بین احزاب پارلمانی نیز راهپیمایی کردند. برخی نشریات، این اعتراض دوم را به هوا داران مقتدا صدر نسبت دادند. ولی مهم نیست که امروز در عراقِ غرق در فساد چه گروهی دربِ «جعبه پاندروای» اعتراض را باز کند چون پس آزاد شدن «شورشگرفتنه» از این جعبه، دیگر هیچ قدرت کبریایی هم قادر به مهار بعدی آن نیست.
لبنان:
از پانزدهم اوت یعنی ۴ روز دیگر قرار است رانندگان وسایل نقلیه عمومی اعتصاب کنند. سازمانده اعتصاب، فدراسیون اتحادیه رانندگان است. ولی نشانه هایی وجود دارد که حاکی از امکان گسترش این اعتصاب تا حد اعتصاب سیاسی میباشد. ولی همانجور که در یک یاداشت در هفته قبل نوشتم جامعه لبنان بعلت نظام فئودالیته سیاسی و تقسیم شدنش به فِرَق مختلف، ساختار بطور صوری دموکراسی حکومتی دارد که ناشی از همزیستی تعامل آمیز این همه فرق قومی و دینی است و نه منبعث از یک دموکراسی واقعی. این امر خود مانع حرکت یک پارچه مردم میشود چون نه یک دیکتاتوری وجود دارد تا علیه او متحد شوند و نه یکپارچگی ملی. ولی در عوض تنش بین احزاب و جریانهای سیاسی لبنان به مرحله انفجار نزدیک است و احتمال شروع جنگ داخلی در آنجا کم نیست.
دادگاه ویژه بین المللی همچنان بردستگیری متهمان وابسته به حزب الله مصمم است و اکثر جریانهای سیاسی لبنان هم انتظار دارند که حزب الله تن به اجرای حکم دادگاه بدهد و نه تنها این؛ بلکه بحث خلع سلاح حزب الله از طرف خودِ فراکسیونهای دولتی و احزاب اپوزیسیون جدی است فقط مسئله نحوه اجرای آن مطرح است و اجرای این امر یعنی، حزب الله دیگر حزب الله نباشد بلکه در بهترین حالت، یک حرب سیاسی مثل بقیه باشد البته اگر سید حسن نصرالله بتواند از زیر تیغ گیوتین دادگاه ویژه جان سیاسی بدر برد که بعید است.
لیست های جدیدی از ترورهای انجام یافته دیگری باضافه عاملین و عامرین جدیدی در راه است که بیگمان دیر یا زود نام متهمین ایرانی هم انتشار خواهد یافت.
*
بعید نیست که خود اسرائیلی ها با آمادگی از قبل مدارکی را برنامه ریزی شده برای پخش شدن نگذاشته باشند.

* *
درانتخابات پارلمانی گذشته حزب عدالت و توسعه اردوغان انتظار داشت دو سوم آراء را بدست آورد تا بتواند قانون اساسی را طبق هنجار های اسلامی حزب خود تغیر دهد که موفق به این درصد نشد. فکر میکنم با این شوالیه بازیها میخواهد آن دو سوم آرا را برای انتخابات بعدی زمینه چینی کند.