Archive for: October 2011

«مجلس رأس امور است»

Share Button

«روبرت. آ. دال» * پروفسور برجسته علوم سیاسی در کتاب معروف خود «دموکراسی و تتاقضات» آن مینویسد: دربرخی دولتهای کاملاً دیکتاتوری با اقتدار زیاد مرکزِقدرت، نهاد های منعکس کننده نظر و اراده مردم چنان از اختیارات خود تهی میشوند که کارکرد عملی آنها با آنچه بدان منتسب شده و اعتبار یافته اند کمترین مشابهتی ندارد. دولت های اقتدار گرا پس از استریل کردن این نهادها، آزادی انتخابات و تصمیم گیری را در مورد آنها رعایت میکنند. رعایت آزادی عمل و انتخابات اینگونه نهادها با محدود شدن حدود و ثغورِمباحث، دستور کار و اختیاراتشان، آنها را به نمای بیرونی دیکتاتوری بعنوان نشانی از دموکراسی در این دیکتاتوریها تبدیل میکند. آزادی این نهادها در میدان عمل بسیار محدودی که بدانها داده شده ناقض اقتدار آهنین ساختار واقعی قدرت نیستند. بنابر این آنچه بیش از آزادی این نهادها اهمیت دارد حدود اختیارات آنها در انتخاب موضوع کارشان است.
در جمهوری اسلامی ما از روز نخست استقرارش چنین مناسبتی بین ساختار واقعی قدرت که بطور کامل از حوزه تأثیر گذاری مردم خارج بوده است و موسسات نمایشی و تزئینی مردمی نمایانه برقرار بوده است اولین فاز استریل سازی این نهادها، اسلامی کردن آنها بوده که از طریق آن، بخش عمده موضوعیت و کارکرد سیاسی یا اجتماعی آنها، از آنها سلب و گرفته شده است تا آنجا که شوراهای کارگری ما، شورای شهرما ، شرکت های تعاونی ما، انجمن های خانه و مدرسه ماهم نیز هرگز واجد اختیارات مصرحه و منظور شده در قانون اساسی وضمایم آن نبوده اند تا چه رسد به مجلس شورای اسلامی امان که نفس اسلامی کردنش یعنی قرار دادن اسلامیت آن بر فراز اراده (ملی ) اش. اگر تاریخ برگشت پذیر بود «انقلاب» باید یک مجلس اسلامی مرکب از کارشناسان دینی برای امور مذهبی پیش بینی و ایجاد میکرد و یک «مجلس شورای ملی» که به امور ملی می پرداخت.
ازنگاه و رفتار محافل اقتدارتگرا که جز امتیازات مادی خود دراین نظام اندیشه ی دیگری ندارند بگذریم طی این سه دهه ی پس از استقرار نظام، جدی گرفتن و اعتبار بخشی به این گفته امام که روزی و بمناسبتی گفته است: «مجلس در رأس امور است»، توجیهی برای حضور بسیاری نیروهای سالمِ درون نظام در صحنه یا حاشیه قدرت سیاسی بوده است.
تاریخ سیاسی دوران جدید جهان شاهد به قدرت رسیدن دولتها و حکومتهایی بوده است که با انگشت نهادن بر احساسات سطحی مردم؛ مطالباتشان، انتظاراتشان، اعتقاداتشان، سنت ها و قومیتشان توانسته اند بر موج حمایت وسیع آنان، قدرت را بچنگ آورده و با تقویت منظم و سیستماتیک همان احساسات سطحی که منشاء توجیه و مشروعیتشان شده است سالها و سالها بر عرابه قدرتی که نیروی کَشنده آن همان مردم افسون شده بوده اند سواری بگیرند. ذهنیت اسیر و افسون شده یک ملت برای دهه ها، مجال آزادی را برای تجدید نظر در یک انتخاب اشتباه آمیز تاریخی از او میگیرد تا از همان میزان حقوق ناچیزی هم که تحت همان حکومت دارد استفاده کرده و حداقل جایگاه خود را بازشناسد.
مردم ایران در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ این افسون را از خود راندند و بجای نماینده رهبر به نماینده واقعی خود رأی دادند. نتیجه را دیدیم! اگر همین ملت با شعار «ماهمه پیرو توائیم خمینی، گوش بفرمان توئیم خمینی» در زمان انتخابات ۸۸ با عوض کردن جای خمینی با خامنه ایی به میدان انتخابات می آمدند، رژیم ممکن بود با خیال راحت (اگر مسئله پرستیژ اقتدارش بمیان نمی آمد) حتی به آقای مسعود رجوی و بنی صدر هم اجازه شرکت در انتخابات را بدون هیج نظارت استصوابی بدهد. لذا تقویت مستمر تسمه های استبداد دینی طی این سه دهه نتیجه فرایند بیرون آمدن مردم از توهمات اعتقادیشان به نظام بوده است که با گذشت زمان و تجربه کردن نظام در مدیریت سیاسی اش، هر روز بیش از بیش آنها را در برابر حاکمیت قرارداده و از اعتبار آن گفته معروف امام کاسته است.
پس؛ این گفته آیت الله خمینی که ذکر شد، قبل از آنکه کمترین باری از احترام به آرای ملت داشته بوده باشد بیانگراطمینان خاطر وی از اطاعت آمیزی اکثریت قاطع ملتی افسون شده بوده است. اگر اقای خمینی هم با سرپیچی ملت آنچنان که در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ نشان دادند مواجه میشد همان و شاید بدتر از آن میکرد که سلف بحق او با مردم کرد.
رابطه مجلس شورای اسلامی با ساختار واقعی قدرت بشمول،مقام معظم رهبری، دستگاه های نظامی وامنیتی و زیر مجموعه های آنان، دستگاه قضائی، ستادهای نماز جمعه، کمیته های بسیج و.. ، هستند و بوده اند که از روز اول در این مملکت قدرت را هرروز بیش از پیش در دست خود متمرکز کرده اند ومردم (بعنوان مردم ) در انتصابات یا انتخابات آنان کمترین نقشی نداشته اند.
تمرکز قدرت در دست مجموعه این نهادها که مجلس، شوراهای شهر، شوراهای کارگری و حتی مجلس تشخیص مصلحت نظام و خبرگان رهبری، ابداً در هیچ گوشه ای از آنها جایی ندارند، بگونه ایست که اقتدار هر یک از این نهادهای برشمرده شده نیز بستگی به تبعیتشان از مجموعه نظام که کلیت انها را در خود نظم میدهد دارد.
آقای خاتمی اگر حرفی درست گفته باشند همانست که فرمودند من «تدارک چی» هستم. احمدی نژاد هم اگر بخواهد و هوس کند راهی غیراز راه مجموعه نظام و ساختار واقعی قدرت درپیش گیرد در خواهد یافت که بیشتر از تدارکاتچی نظام و چرخ پنجم ساختار واقعی قدرت نیست. اگر ما در طی این یک دوره و نیم ریاست جمهوری وی دیدیم که او خودی نشان میدهد به این دلیل بود که این خود نشان دادن در مجرا و مسیر اراده رهبری و ساختار واقعی قدرت بوده است والی ترمزی را که پاره کرده بود نه تنها به پاهایش بلکه به حلقومش می بستند تا فرا تر از حد خود نرفته و حتی سخن نگوید.
اگر بخواهیم جمله دیگر امام : « رأی ملت میزان است» را به تحلیل کشیم همان استدلال فوق در این زمینه هم صدق میکند. اگرحَشَمداری مطمئن باشد که گله گوسفندانش در همان مسیری که او میخواهد و به آن چراگاهی که باید برود، رفته و سرساعت هم دقیقاً به طویله برمیگردد، چرا باید چوپانی چوب بدست بالای سر آنها بگذارد که رمه را با تکان دادن چوبش از این سو و بآن سو «هی و هو» کرده به سوی طویله براند. گله و رمه و طویله ممکن است واژه های درشت و نتراشیده نخراشیده برای بیان وضعیت سیاسی واجتماعی ما باشند ولی گویی متأسفانه بیانگر گوسفند وارگی ملت ما در دوران شکل گیری انقلاب و استقرار این نظام بوده است که گرگی را برای سامانگری زندگی اجتماعی و سیاسی خود به سرپرستی مطلق العنان بر خویش و مالک الرقاب مملکت خود برگزید.
بمناسبت نزدیک شدن فصل انتخابات مجلس شورای اسلامی از سوی برخی محافل؛ بحث «انتخابات آزاد» و شرط و شروط و پیش فرضهای شرکت در آن مرتب مطرح میشود ولی کمتر کسی هست که بگوید انتخابات چی؟! مگر مجلس شورای اسلامی ما اساساً جایگاهی یا قدرتی دراین نظام دارد که بفرض محالِ آزاد شدن انتخاباتش برای اشغال کرسی هایش کوششی شود؟
ممکن است اینگونه استدلال شود که یک چنین«مجلس آزاد» آنتخاب شده میتواند برخی مواد مغفول قانون اساسی را که به طرح حقوق انتخاب کنندگان (ملت) مربوط میشود را مطرح کرده تا از همان حدّی از اختیار را که بدان داده شده برای اثر گذاری برساختار واقعی قدرت استفاده شود. این استدلال، آگاهانه و یا ناآگاهانه نیز بیهوده و سفسطه آمیزاست. رابطه قدرت در ایران امروز ما، مثل رابطه پلیس راهنمای رانندگی با دستگاه نظامی است. یونیفرم پوشی پلیس راهنمایی نباید حتی برای یک لحظه مارا به این اشتباه بیاندازد که این دستگاه پلیس هم بخشی از نظامی پلیسی حاکم بر میهن ماست. قدرتِ یک چماقدار بسیجی از فرمانده کل پلیس راهنمائی در مملکت بیشتر است و اگر موردی عملی پیش آید این تفاوت چگالی، در عناصر قدرت خود را نشان میدهد.
بحث انتخابات آزاد با هر شرط وشروطی جز آفریدن این توهم نیست که گویا مجلسی وجود دارد که ما میتوانیم برای آزادی انتخابات درآن برایش میارزه کنیم!
در این مملکت در پس همه نهادهای جوراجور قدرت و عناوین آنها، اژدهای سپاه و زیر مجموعه هایش در حال چیرگی کامل بر سرنوشت میهن ماست. مقام معظم رهبری، فرماندهان عالیرتبه نظامی، دستگاه قضائی همه و همه بخشهای همذات، هم رفتار و ارگانیک اژدهای قدرت بوده و عمل میکنند و هریک مکمل دیگری هستند.
حکومت نظامی عریان، با دنیای امروز نمیخواند، و در میهن ما بویژه، واکنش دفاعیِ و بیداری سیاسی و اجتماعی ایجاد میکند. از انسو حکومت ولایی هم بدون ماشین سرکوب نظامی مقتدر و چوب و چماق و جوخه های اعدام فاقد چنگ و دندان است. همه اینها در غیاب یک دستگاه ظاهری حقوقی و قانونی و یک ماشین تمام اتوماتیک قانون گذاری فاقد وجاهت و مشروعیت حقوقی و سیاسی .
این حکومت نظامی پنهان، از خود شبکه روحانیون خاص خویش را دارد که نه ارتباطی با دین دارند و نه با روحانیت و حتی از دین وروحانیت ستیزی برخی محافل هم بسود خودبهره برداری میکند.
این نظامِ، نظامی ـ پلیسی است که از خود شبکه اقتصادی خویش را نیز دارد که بخشهای کلیدی اقتصاد مملکت را تحت کنترول خود گرفته و همه اقتصاد غیر وابسته را هم به شبکه های حاشیه ایی خود چنان وابسته کرده است که بدون وابسته بودن مستقیم و یا غیر مستقیم به آن هیچ مؤسسه ایی مستقلاً قادر به ادامه حیات نیست.
ممکن است اینطور استدلال شود که هدف از مشارکت در بحث انتخاباتی و شرکت احتمالی در رقابت های آن برای شاداب کردن فضای سیاسی و برانگختن و بسیج مبارزاتی است. این استدلال هم از پایه بی مورد است زیرا در شرایط حبس وحصر رهبران مردم و فعالین سیاسی، ممنوعیت یا محدودیت فعالیت احزابی نظیر اعتماد ملی، مشارکت، نهضت آزادی و مجاهدین انقلاب اسلامی که از احزاب منتقد نظام (و نه ضد نظام ) هم بودند و هستند، و نحوهِ نگاه و نگرش چهره های اصلی حاکمیت به « اصحابِ فتنه و سران آن»، نشان ازکمترین منفذ یا گشایشی در این زمینه نیز ندارد. دینامیسم و منطق قدرت حاکم فقط درمسیر تشدید استبداد و انسداد سیاسی حرکت میکند و نیرویی وجود ندارد که قادرباشد آنرا در این مسر متوقف کند تا چه رسد به باز گرداندن آن. برخی مهره های رژیم خیلی آگاهانه سعی دارند با اشاره و کنایه این توهم را در منتقدین بیافرینند که گویا فرصتی هست تا از آن بتوان مجددً برای بسج مردم در جریان رقابتهای انتخاباتی استفاده کرد ولی همه این سیگنالها برای گرم کردن تنور انتخابات است و اجتناب از عریان شدن بیشتر عدم مشروعیت نظام و نه بیش.
بهترین کاری که جنبش سبز در این بازی انتخابات میتواند بکند اینست که رسماً نامه ایی به مقام معظم رهبری بنویسد و طی آن از وی بخواهد؛ نظر به اینکه «مجلس»، مجلس اسلامی از نوع اسلام مورد تأئید حاکمیت است بهتر است تا مقام معظم ایشان و روحانیونی چون جنتی، یزدی، مصباح، علم الهدا، احمد خاتمی بنشینند و خود نمایندگان مجلس را برگزینند و بی خود هزینه یک نمایش توهین آمیز را که دیگر ملت را هم نمی فریبد به مردم تحمیل نکنند.
نیروهای آزادی خواه و طرفداران انتخابات واقعاً آزاد برای مجلس« واقعی شورای ملی » باید بدانند این رژیم با زور بر این ملت فرمان میراند و جز با با زور هم، نه تغیر یافتنی است و نه رفتنی. نیروهای واقعاً آزادی خواه باید بدانند که این« زور» مورد نیاز برای تغیر یا سرنگونی این نظام، متآسفانه بدلیل فقدان سازمان و تشکیلات و رهبری مورد اجماع، هرچند بالقوه فقط در داخل جامعه و در خمیره ملت وجود دارد ولی بالفعل «شکل دادنی و ساختنی» نیست همچنان که در لیبی هم نبود و در سوریه هم نیست. سرنوشت آزادی در میهن ما به ارتباط جنبش مردمی آن و آن نیروهای جهانی که به اندازه خود مردم ایران از این نظام آسیب دیده و می بینند گره خورده است. یافتن و درک این گره، شرط اساسی یک انتخابات آزاد در کشور است و نه کوشش یکسویه برای رسیدن به تعامل با حکومتی که کمترین ظرفیتی برای تغیر در جهت دموکراسی و آزادی در آن وجود ندارد. آخرین سخن اینکه پس از سرکوب اعتراضات مردم به سرقت آرایشان در انتخابات ریاست جمهوری گذشته، این مردم در انتخاباتی دیگر در این نظام شرکت نخواهند کرد. آنهاییکه در تصور کشاندن آمردم به سوی صندوقهای رأی هستند بیهوده آب در هاون میکوبند. رقابت انتخاباتی در انتخابات پیش رو فقط در میدان ساختار قدرت بین باند احمدی نژاد و مشاعی از یکسو و سایر اقتدارگرایان از سوی دیگر محدود خواهد ماند. و بهترین شعار در این زمینه: زهر طرف که شود کشته سود ایران است! شعار انتخاباتی است. اگر رهبر با آمریت رهبرانه در این انتخابات دخالت نفرمایند باند احمدی مشاعی انتخابات را خواهند بُرد و در صورت بُردن رفتارشان با رهبری هم بیش از امروز تغیر خواهد یافت.
این بحث را تحت عنوان «دموکراسی ودیکتاتوری» از منظر سیاست عملی و نه نظری بعداً ادامه خواهم داد.
* صفخات ۱۷۶ و ۱۷۷نسخه سوئدی

Balatarin

حزب الله لبنان و پارادوکسهای لاینحلش

Share Button

یک هیئت پارلمانی حزب الله لبنان برهبری محمد راد در حال بازدید از روسیه است. این سفر را باید در چهار چوب مخمصه هایی که این روزها حزب الله در آن گرفتار گشته است مشاهده وتحلیل کرد.
استیصال سیاسی ناشی از بحران سوریه واحساس خطر بخاطر تنش های سیاسی داخلی در خود لبنان است که این سفر دیپلماتیک را به حزب الله تحمیل کرده است. از جمله این مشکلات استیصال آفرین؛ آسیب پذیری حزب الله از رخداد های اخیر سوریه، جدی شدن امکان محاکمه غیابی ۴ تن از اعضای عالیرتبه اش درعملیات تروریستی علیه سیاستمداران لبنان، که شاخص ترین آنها ترور «رفیق حریری» نخست وزیر سابق لبنان بوده که منجر به تشکیل دادگاه وِیژه از طرف سازمان ملل برای رسیدگی به آن گردیده است، و جدی شدن بحثِ تحویل سلاحهایش به ارتش لبنان و ادغام شدن نیروهای مسلح آن در ارتش مباشد.
محمد راد؛ دیروز جمعه طی مصاحبه ایی در مسکو ازجمله گفت: حزب الله اینقدر چشم بسته نیست که نداند به تنهایی قادر به اداره امور سیاسی لبنان نیست. از اینروست که یک گفتگوی ملی در لبنان لازمست و ما گریزی از آن نداریم. نخستین پارادُکسی که حزب الله با آن، در ضرورت این گفتگوی ملی روبروست اینست که این حزب در حالی دم از ضرورت دیالوگ ملی میزند که اغلب اوقات پرچم آن همراه با پرچمِ «الله نشانِ» جمهوری اسلامی در مراسم یا نمایشات خیابانی بر افراشته شده و عکس سید حسن نصرالله همراه سید علی خامنه ایی سالنهایش را تزئین میکند و رسماً از آن به عنوان بازوی نظامی برون مرزی و پروکسی جمهوری اسلامی نام برده میشود. آنچه از لحن بسیار ملایم شده محمد راد میتوان فهمید اینست که سران حزب الله دریافته اند که اوضاع سیاسی بنحوی رادیکال در منطقه بهم خورده است و آنها براحتی از آسیب پس لرزه های آن در امان نیستند. حزب الله واقعاً دریافه است که خطر جدیست و دیالوگ ملی برای بقای آن ضروری ولی اشکال یا پاردوکس مرگبار آن اینست که وارد شدن درنتیجه چنین دیالوگی اگر واقعاً ملی باشد چیزی از حیات وموجودیت حزب الله بعنوان یک حزب معمولی سیاسی هم باقی نمیگذارد تا چه رسد به استخونبندی نیروی مقاومت لبنان. در چنین دیالوگی حزب الله باید فرماندهان متهم به ترور خود را به دادگاه ویژه تحویل دهد و پرده از اسرار روابط پنهانیش با جمهوری اسلامی و سوریه و بسیاری ترور ها و دسیسه های ضد لبنانی دیگر بردارد و به ارتباط استراتژیکش با ایران و سوریه پایان دهد. همه اینها یعنی ازاله شدن این جریان از تمام آن خصوصیاتی که حزب الله را حزب الله کرده است. تن دادن به چنین دیالوگی که محمد راد بدان رسیده است صدور حکم خود کشی حزب الله است که ظاهراً هیچ گزینه دیگری برای آن نیست مگر اینکه حزب الله آماده شود تا تن به همان سرنوشتی دهد که قذافی داد و درآینده ایی نه چندان دور در انتظاربشار اسد نیز هست.
لحن بسیار نرم شده ی محمد راد برعکس موضع تهاجمی چند ماه قبلش بهنگام طرح مسئله دادگاه ویژه و تحویل سلاحهایش و بحران سوریه فقط از یک چیز نشان دارد و آنهم اینست که رهبری حزب الله خطر راکاملاً حس کرده وپشتش لرزیده است.
چندی پیش رسانه های دنیا خبر دادند که جمهوری اسلامی با تشدید بحران در سوریه کمکهایش را به حزب الله قطع کرده است. پس از جنگ یکماهه حزب الله با اسرائیل در دو سال قبل، درعرض چند ماه، بکمک میلیاردها دلار کمک ایران، بخش ویران شده جنوب بیرت کاملاً آباد و حتی به هر خانواه آسیب دیده مبلغی کمک نقدی دلاری نیز پرداخت شد. ولی امروز حزب الله در جایگاه شریک عمده ی دولتی که مسئولیت همه لبنان را دارد قادر نیست یکصدم همان سرویس را به همه مردم لبنان بدهد که انتظار آنرا دارند. گفته میشود که بیمارستانی که بکمک ایران در قسمت تحت کنترول حزب الله ساخته شده است نظیرش در هیچ کجای خاورمیانه وجود ندارد.بهمین نسبت در سرویس های آموزشی وخدماتی دیگر از طرف ایران بنام حزب الله هزینه شده است. در آنروزی که شیعیان لبنان مجبور به پرداخت هزینه گردنکشی های دیروز یا امروزشان بخاطرِا اتکای کور به حمایت دائمی قدرت وحمایت ایران بدهند و در معرض رفتار تحقیر آمیز سایر بخشهای لبنان که از حمایت غرب، شیوخ خلیج و عربستان قرار دارند قرار گیرند، رهبران امروز حزب الله پاسخگوی هزینه آن خواهند بود.
در اینکه حزب الله لبنان دست نشانده حکومت ماست واز تهران دستور میگیرد کمتر کسی شک دارد ولی معلوم نیست حکومت ما که بر سیاست حزب الله دایر بر «دیالوگ ملی» در لبنان صحه میگذارد وآنرا به تعامل با سایر جریانهای لبنانی از جمله بخشی از مسیحیان مارونی، حزب سوسیالیست ترقیخواه «دروزیها» هدایت میکند و از زبان عضو عالیرتبه حزب الله میگوید که ما میدانیم که تنها نیرو در لبنان نبوده و به تنهایی قادر به اداره کردن لبنان نیستیم؛ چرا اولاً چرا همین رویکردتعامل آمیز را، خود؛ بهنگام اعتراض جنبش سبز و رهبران مردمی آن در پیش نگرفتند؟ چگونه حزب الله میگوید نمیتواند اراده خودش را بهمه لبنان تحمیل کرده حکومت انحصاری تشکیل دهد ولی بخش اقلیتی حاکمیت کنونی مملکت موزائیک گونه ما، هم بلحاظ موزائیکی بودن نیروهای سیاسی جامعه وهم موزائیکی بودن گروههای مذهبی و قومی آن میتواند اقتدار« پترودلار و رانت بنیاد» خودش را به همه جامعه تحمیل کرده و مدعی باشد که فقط خود از پس همه مشکلات عدیده وتعمیق شونده جامعه برمی آید و با این نگاه بقیه اقشار و گروههای جامعه را به عنوان شهروندان یا دینوندان درجه ۲ و۳ یا بی درجه تقلیل دهد ؟
محمد راد در آنجا که به بهانه اسرائیل بعنوان توجیهی برای حفظ قدرت نظامی تشکیلات متبوعه خود و لزومً اتکایش به کمکهای نظامی ایران مربوط میشود همچنان در خواب و بیداری بسر میبرد. به آتش کشیده شدن مکرر و مکرر پرچمهای حزب الله و ایران در جریان اعتراضات مردم سوریه بطور قاطع بر این دلالت دارد که برای مردم منطقه دیگر نه اسرائیل بلکه برافکندن رژیم بشار اسد و ریشه کن کردن نفوذ سیاسی جمهوری اسلامی اولویت.
پیام حرکت مردم منطقه را حماس گرفته است.ولی برعکس حزب الله؛ برای حماس راه تعامل کاملاً باز است زیرا حماس برغم دوشیدن و سرکیسه کردن دولت ما هرگز تا سطح دست نشانده رژیم ما تنزل نیافت حال اگر پایگاه اجتماعیش در نوار غزه فرسایش یافه است آن مسئله دیگریست.
بنظر من سفر دیپلماتیک هییئت حزب الله به لبنان تلاش مآیوسانه ایست تا پس از بوگرفتن و عفونی شدن رابطه با ایران و بشار اسد، حزب الله جای حامیان قبلی خود را با روسیه پرکند، دولتی که همواره به طور سنتی در کنار نیروهای اسرائیل وغرب ستیز منطقه و پان عربیسم عرب قرار داشته است و بخاطر این سیاست نه تنها منفور نبوده بلکه وجهه ای عرب دوستانه داشته است.
ولی در اینجا هم محاسبه حزب الله غلط است زیرا با حمایت دولت روسیه از بشار اسد و تا حدود زیادی از قذافی و کلاً به حاشیه رفتن مسئله ی ستیز با اسرائیل وغرب، در پرتو «بهار عرب»، نه روسیه آن وجهه سابق را دارد، و نه در شرایط کنونی روسیه تا به آخر در کنار بازندگان سیاست در منطقه خواهد ایستاد و یکی از این بازندگان حزب الله لبنان است. لذا میتوان گفت حزب الله از سفر روسیه دست خالی باز خواهد گشت ولی دست پوتین و مدودیف را قدری پرخواهد کرد تا برای معامله روی سوریه وخود حزب الله با غرب و آمریکا کاملاً دست خالی نباشد.

یاداشت زیر نقل از بهار نت راجع به سفر هیئت حزب الله به روسیه است

Balatarin

Raad from Russia: Resistance is Not Deluded in Believing it Can Rule a Country by Itself 8 comments
by Naharnet
The head of the Loyalty to the Resistance bloc MP Mohammed Raad stated on Friday that the Resistance is keen on finding solutions to disputes in Lebanon through national dialogue, which it believes is the only way to end the current political divide in the country.
He said during a seminar from Moscow: “The Resistance is not deluded in believing that it can singlehandedly rule a country, even if it was in a position of power.”
“It can only be a partner with other Lebanese with whom is exchanges different views,” he added.
“Seeing as the Resistance in Lebanon is an expression of the Lebanese people’s will for liberation, it cannot but assume the national responsibility of maintaining civil peace, stability, and the achievements of the liberation,” he said.
“The Resistance gains its legitimacy through the support of the majority of the Lebanese people … and its arms have been dedicated to confronting Israel,” Raad continued.
“Targeting these weapons is done at an Israeli request,” the MP added.
“Israel is a constant threat to Lebanon, its security, stability, and natural resources,” he noted.
“The Resistance should therefore remain in constant readiness to thwart any Israeli threats,” he said.
“Israel will also fail in destroying the Resistance through the joke that is the politicized Special Tribunal for Lebanon that it being used to eliminate the truth and justice and create strife among the Lebanese,” Raad stressed.
“We have repeatedly presented before the media the STL’s violations since its formation through unconstitutional means … and we wouldn’t be surprised if it was employed to impose international hegemony over Lebanon,” he remarked.
Addressing the developments in Syria, he stated: “The United States is pressuring Syria in order to punish it for its opposition to Israel and support of the Resistance.”
“The United States is not pressuring Syria to implement reform, but it wants to change the balance of power in the region to compensate for the vacuum created by its withdrawal from Iraq and fall of the rule of former Egyptian President Hosni Mubarak,” the MP said.
“Reform in any country can only be implemented through the hands of its people as foreign meddling kills actual reform and resorting to arms will lure Syria into the hands of foreign powers,” noted the Hizbullah official.
“The solution to the situation in Syria can only be Syrian, between the regime and the national peaceful opposition,” he stressed.
A Hizbullah delegation comprised of Raad, MP Hassan Fadlallah and Nawwar al-Sahili, arrived in Moscow on Wednesday in the first official visit to the Russian capital.
The delegation will discuss with Russian officials bilateral relations, issues of common interest and the developing situation in the region.
Raad said the visit aimed to show “the intention to deepen the prospects of cooperation and coordination between Russia and Lebanon.”
The group on Wednesday met Konstantin Kosachyov, the head of the Russian parliament’s lower house’s international affairs committee
 

جشن مرگ!

Share Button


رسانه های دنیا، امروزجزئیات بیشتری از نحوه کشته شدن معمرالقذافی نشان دادند. تصویرهای کوتاه مدت نشانداده شده، نشان میدهد که چگونه قذافی توسط جمعیت کشان کشان کشیده شده به طرف مرگ میرود. طبق این گزارشها، موقعی که وی از راهروی یک فاضلاب در حال گریختن بوده است دستگیرمیشود. همین خبرگزاریها مینویسند که وی به دستگیر کنندن خود التماس میکرده است تا او را ببخشند. معلوم نیست با تصمیم چه کسی با دو گلوله یکی به سر و دیگری به شکمش به زندگی او خاتمه داده میشود.
درعرف حقوقی جوامع غربی به هیچ وجه معمول نیست که کشته شدن کسی هرچند و هراندازه هم جنایتکار، بدین ترتیب بدون رسیدگی قضایی و دادن فرصت دفاع به متهمی که دستگیر شده است و خطری از جانب او دیگر کسی را مستقیماً تهدید نمیکند، با تأئید و هلهله عمومی روبرو شود. برای اولین بار در تاریخ است که از سیاستمدارانی که باید عکس العمل اشان در چهر چوب موازین حقوقی باشد گرفته تا مردم عادی، همه با اظهار خوشحالی از مرگ این دیکتاتور ابراز خوشحالی میکنند. از برک اوباما که بمناسبت مرگ او پیام میفرستد تا سیاستمداران خیلی محتاط اسکاندیناویایی تا دیوید کامرون و.. در این جشن مرگ شرکت میکنند و مستقیم و غیر مستقیم به دنیا و مردم لیبی تبریک میگویند. حتی کشتن بن لادن هم چنین هیجان شعف آلودی در جهان نتوانست برانگیزد.
دستگیری قذافی در یک معبر فاضل آب هرچند کاملاً تصادفی، میرود تا در آینده یک معنای نمادین تاریخی نیز یافته به داستانی فولکلوریک و جاودانه تبدیل شود. زیرا واقعاً چنان دیکتاتوری که چنان تحقیر آمیز با مردم خود رفتار کرده بود سزاوار همیین هم بود که در یک کانال فاضلاب یافته شده و دستگیر شود. در میان همه این تبریک گفتنها و ابراز خوشحالی کردنها آنچه حیرت آور بود و هست تبریک و ابراز رضایت مقامات کشور ماست.
العربیه به نقل ازسایت خبر رسانی فارس مینویسد: « مهمان پرست همچنین افزود “این وعده الهی و سرنوشت محتوم همه مستبدان و ظالمان تاریخ است که با نادیده انگاشتن حق ملت‌ها در اعمال حاکمیت خود سرانجامی جز نیستی و نابودی ندارند”.
رامین مهمان‌پرست افزود: این امیدواری وجود دارد که با پایان دیکتاتوری سیاه قذافی در لیبی و ورورد این کشور به مرحله نوینی از حیات سیاسی، راه برای اعمال حاکمیت ملی توسط مردم این کشور هموار شود و شاهد حرکت لیبی در جهت پایان یافتن جنگ داخلی، استقرار امنیت و ثبات و به روی کار آمدن یک نظام مردمسالار و تحقق خواست و اراده مردم این کشور باشیم». معلوم نیست که آقای مهمانپرست چگونه و با چه رویی بخود اجازه میدهد، تعریفی منطقه ای و جغرافیایی از استبداد و ظلم را به جای تعریفی موضوعی، مضمونی و ماهوی ازاین دو مفهوم نشانده و از مستبدان و ظالمانی که حق ملت ها را نادیده گرفته اند و.. ، سخن راند. کیست که نداند نه؛ رژیم ولایی ما کمتر از قذافی ظالم تر و استبدادخو تر است و نه شریک سوری آن. تنها تفاوتی که بین ظلم و استبداد در ایران و لیبی هست در اینست که در لیبی این ظلم و استبداد از سوی کسی در حق ملت میشود که اولاً خودش با کمک هم رتبه های نظامی خودش با قبول خطر، از طریق یک کودتای نظامی قدرت را بچنگ آورده است و دوماً حداقل دارای تحصیلاتی در حد درجه خلبانی و معادل دانشگاهی است. در حالیکه در مقام مقایسه، ابعاد استبداد چند لایه دینی، سیاسی و اجتماعی نه تنها در ایران اسلامی و ولایت زده ما بیشتر از لیبی است بلکه رهبر ما قدرت را نه با دست و ابتکار و جسارت خود بلکه توسط مردمی که در برابر استبداد گذشته سینه سپر کردند و قدرت را بدست آوردند به امانت گرفت که آنرا امروزه ودیعه آسمانی و الهی دانسته، بنفع خود و ایادی فاسدش مصادره به مطلوب کرده است. دوماً اگر قذافی بعنوان «قائد اعظم» لیبی داری درجه ای دانشگاهی و فن آوری مدرن بود، «مقام معظم رهبری» ما از روضه خوانی به مقام رهبری رسید. درمیزان جنایت، ظلم و استبداد «مقام معظم رهبری» ما نه تنها هیچ دست کمی از «قائد عظیم الشأن» لیبی ندارد بلکه به مراتب از وی پیشتر هم هست. لذا آقای مهمانپرست نمیتواند با این تبریک گویی که خریداری هم نخواهد داشت، فرافکنی کرده و بروی خود نیاورد که سرنوشت امروز دیکتاتور لیبی بی هیچ تردیدی در انتظار مقام معظم رهبری ایران و ایادی آن نیز هست. در فردای سقوط رژیم ایران شرکت جهانیان در جشن و شادی ملت ایران اگر بیشتر از امروز بمناسبت سقوط قدافی نباشد مسلماً کمتر نخواهد بود. ولی فعلاً رهبر سوریه در نوبت ایستاده است تا ببینیم چه خواهد شد.
تکرار میکنم! جهان تا امروز بر هیچ مرگی این چنین شادی نکرده است. معنای تاریخی این شادی که با کمک مستقیم غرب فراهم آمد معنایش بمراتب بیشتر از کشته شدن دیکتاتور لیبی است. اگر مقامات ایران این معنا را امروز خوب درک نکنند از سیاست چیزی نیاموخته اند.

Balatarin

مرگ قائدِ اعظم لیبی!

Share Button


و سرانجام قذافی هم جای واقعی خود را یافت! فاضل آب اطراف سیرت. ولی حتی این فاضل آب هم او را نپذیرفت!

برابر گزارش رادیو سوئد دو شایعه راجع به مرگ «قائد اعظم» لیبی هست. اول اینکه بهنگام فرار از سیرت آخرین شهری که در آنجا سنگر گرفته بود کشته شده است و شایعه دوم که قویتر است اینست که بهنگام فرار از «سیرت» مورد حمله قرار گرفته و به یک مجرای فاضل آب پناه میبرد که نیروهای مسلح شورای موقت لیبی رسیده و او را دستگیر میکنند. علت قوی تربودن این شایعه اینست که او پس ازدستگیری در چند عکس زنده ولی زخمی نشان داده شده است اوبه نیروهایی که دستگیرش کرده اند التماس کرده و خواهان بخشیدن خود میشود که آنها بجای بخشیدنش او را در جا اعدام میکنند. اوباما در پیامی بمناسبت مرگ «رهبر بزرگ لیبی» گفت دیکتاتور های منطقه از سرنوشت او درس بگیرند.
ولی اگر دیکتاتور ها از سرنوشت هم میخواستند درس بگیرند هزاران سال قبل استبداد و دیکتاتوری از بین رفته بود. اینک نوبت بشار اسد و مقام معظم رهبری است تا به سرنوشت قذافی و موازنه جدید قدرت در منطقه و شرایط «بنیاداً » تغیر یافته جهان و منطقه درست اندیشه کنند تا کارشان مثل قذافی به فرار به مجرای فاضضل آب نکشد هر چند جای واقعی آنها در همانجا باید باشد.

نگاهی به اوضاع منطقه! ۸

Share Button


برای نخستین بار یک هیت عالی رتبه حزب الله لبنان، تحت عنوان هیئت پارلمانی برهبری محمود رعاد و حسن فضل الله از سران حزب الله لبنان، برای یک دیدار سیاسی عازم مسکو شد تا با مقامات آنجا راجع به اوضاع لبنان و سوریه مذاکره کند.
حزب الله، ایران و مسکو امروزه در موقعیت چه کنم؟ چه کنم؟ با مشکل سوریه و لبنان سردرگریبان و بلا تکلیف، درموقعیتی قرار گرفته اند که نه راه پیش دارند و نه راه پس.
سردار پاسدارمحسن رضایی امروز در مصاحبه با شبکه تلویزیونی «المنار» شبکه وابسته به حزب الله لبنان گفت که: ایران اجازه نمیدهد مشکلی برای حزب الله، سوریه و حماس بوجود آید و این خط قرمز ایران است.
دقیقاً در این سه کانون خط قرمز مورد اشاره رضایی است که باتلاق مرگ به روی حکومت اسلامی دهان گشوده است زیرا هم سوریه و هم حزب الله، در موقعیتی قرار گرفته اند که راه نجاتی برای آنها نیست. حکومت سوریه همزمان؛ با مردم خود، اتحادیه عرب در جدال قرار گرفته است و حزب الله زیر فشار نیروهای سیاسی رقیب در لبنان برای تحویل ۴ تن از اعضای عالیرتبه خود به دادگاه ویژه بین المللی بخاطر ترور رفیق حریری و ۲۲ تن دیگر، در جنگ دائمی با بقیه موئتلفین خود در کابینه ای افلیج و محکوم به سقوط بسر میبرد. همین مخمصه است که حزب الله را واداشته است هیتی را برای مشورت به مسکو بفرستد ولی تجربه نشان داده است که مسکو در چنین شرایطی از ضعف شرکای سیاسی خود برای فروش آنها و معامله با غرب استفاده میکند تا کمک به آنان برای خروج از باتلاق مشکلاتشان.
سوریه بنحو بازگشت ناپذیری در مسیر یک جنگ داخلی تمام عیاری قرار گرفته است که در آن کمترین شانسی برای رژیم اسد وجود ندارد.
ارتباط رژیم سوریه با دولت ایران و حزب الله لبنان به گونه ایی نیست که هیچ یک دیگری را ول کند. یا مرگ دسته جمعی و یا مبارزه برای بقاء تا به آخر! نه ایران، نه دولت سوریه و نه حزب الله لبنان کمترین راهی برای بازگشت خویش یا نوعی مصالحه با رقبا باقی نگذاشته اند. رو ی این اصل حرف سردار پاسدار رضایی بی پایه نیست که میگوید خط قرمز ما سوریه، حزب الله و حماس است. البته من در مورد حماس تردید جدی دارم . شواهدی وجود دارد که حکایت ازرویکرد پراگماتیستی حماس میکند. لذا این امکان که پس از مبادله زندانیان راه دیالوگ بین حماس و اسرائیل در بلند مدت هموار شود کم نیست.
سایت «نهارنت» وابسته به روزنامه النهار دیروز مینویسد که «نجیب قدیان» عضو شواری ملی سوریه دیروز در پایتخت لیبی گفت که این شورا ممکن است از جامعه جهانی تقاضای کمک کند. او اضافه کرد هدف ما مبارزه مسالمت آمیز است و معتقدیم که با مبارزه مسالمت آمیز میتوانیم رِژیم اسد را سرنگون کنیم ولی رژیم سعی دارد مبارزه را مسلحانه را به جنبش تحمیل کند. وی با اشاره به اینکه فقط ظرف ۴۸ ساعت گذشته ۳۸ نفر در حومه دمشق بدست نیروهای رژیم کشته شده اند گفت شواری ملی سوریه ممکنست تقاضا کند که جامعه جهانی یک منطقه غیر نظامی را به رژیم سوریه تحمیل کند.
تونس:
روز یکشنبه آینده مردم تونس بسوی صندوقهای رأی میروند تا در آزادی، نمایندگان خود را برای مجلس مؤسسان تعیین کنند. برابر گزارشها احزاب اسلامی پیشی دارند ولی موازنه نیرو در عرصه سیاسی بگونه ای نیست که در صورت برنده شدن آنها جامعه تونس تحت نظام شریعت طلبان قرار گیرد بلکه برعکس این؛ احزاب اسلامی هستند که مجبور خواهند شد ،مثل حزب عدالت و توسعه طیب اردوغان در ترکیه، سازو کار های جامعه مدرن و چند صدایی را بپذیرند. دموکراسی آینده تونس مثل لیبی و مصر نه یک دموکرسی برخواسسته از فرهنگ عمیق دموکراتیک و مداراگری نهادینه شده اجتماعی(دینامیکال) بلکه یک دموکراسی مبتنی بر تناسب قوای(مکانیکال) نیروهای صحنه سیاسی است. من در تعطیلی آینده و یا بعد ان راجع به تفاوت این دو نوع دموکراسی خواهم نوشت. ولی بطور خلاصه بگویم که تعامل دموکراتیک میتواند از ذاتی شدن فرهنگ دموکراتیک ناشی شود و یا از تعادل قوایی که به هیچ طرفی قدرت حذف طرف دیگر را نمی دهد.(مثل نمونه ترکیه، عراق، لبنان و تا حدودی پاکستان).
ادامه بحث طرح ترور سفیر عربستان:
در حالیکه دولت ما سعی میکند خود را نسبت به قضیه بی اعتنا نشان دهد، امریکا، عربستان سعودی و فرانسه بطور جدی دنبال طرح قضیه در سازمان ملل هستند. دیروز سارکوزی گفت اطلاعات جدیدی از آمریکا را جع به طرح ترور دریافت کرده است. دیروز نیز سایت العربیه اطلاعات جدیدی راجع به شکوری نامی که در طرح ترور شرکت داشته و از اعضای بالای سپاه قدس است، منتشر کرد. اظهار نظر تردید آمیز این یا آن سیاستمدار و یا این یا آن روزنامه نگار نمیتواند در برابر مدارک و مستندات حقوقی دایر بر وجود چنین توطعه ایی در مراجع بین المللی بایستند حتی اگر این مستندات ساختگی باشند. چون مبنای داوری چنین مستنداتاتی هستند و نه گمانه زنی های این یا آن. سارکوزی با اعلام دریافت چنین مدارک جدید گفت باید تحریهای باز هم شدید تری علیه ایران اعمال شود. نکته مهمتری که دیر یا زود پس از طرح جدی ترور شورای امنیت مطرح خواهد شد و کمتر از خود توطعه اهمیت ندارد، پیشنهاد مأمور ایرانی به طرف مکزیکی (مأمور مبارزه با مواد مخدر آمریکا)، برای تحویل چند تن تریاک در ازای انجام ترور است. با طرح احتمالی چنین مدارک و مستنداتی، دولتهای حامی ایران، یا باید با دلایل و مدارک کافی این اتهامات را رد کنند یا تسلیم غرب شوند چون دفاع کردن یا بیطرف ماندن در برابر چنین اتهاماتی کلاً غیر قابل تصور است.
تلاطم در بازار ارزی تهران
بنا به اخبار رسیده، بازار ارزی تهران دوباره دوچار تلاطم شده است. تلاطمات ادواری نرخ ارز در بازار تهران از آنجا ناشی میشود که دولت نرخ گذاری ارزی را نیز مثل تمام اقتصاد مملکت سیاسی کرده است. دولت برای حفظ حیثیت خود و برای پائین نگاه داشتن مصنوعی قیمتها با میدان دادن به واردات بی رویه، نرخ ارز را سالهاست که علیرغم توصیه کارشناسان پائین نگاه داشته است. ولی پائین نگاه داشتن مصنوعی نرخ ریال در برابر ارزهای خارجی مثل اینست که کسی دائماً سررسید پرداخت بدهی هایش را به بعد موکول کند. نتیجه این میشود که حجم بدهی شخص دائماً افزوده شده و این روند نمیتواند تا بی نهایت ادامه یابد و لاجرم به ورشکستگی منجر میشود. در جریان بحران ارزی دوره قبل، اول انفجار چاه نفتی خلیج مکزیک، گذر موقتی اقتصاد دنیا از بحران و افزایش مجدد تقاضا برای نفت و سپس قطع تولید و عرضه نفت لیبی به بازار های دنیا بکمک رژیم آمد و باعث شد تا قیمت نفت به بالای ۱۱۰ دلار جهش کند. نفت بشکه ایی یکصد و ده دلار، یکبار دیگر چون فرشته نجات به داد دولت احمدی نژاد رسید تا از پس بلوف تثبیت نرخ ارز برآید ولی وابستگی روز افزون دولت ما به درآمد نفتی از چشم آنها که در خیال گوشمالی رژیم تهران هستند پنهان نیست. تورکی الفیصل، سیاستمدار پر نفوذ عربستان سعودی، ۶ ماه قبل گفت که عربستان میتواند با اشباع بازار نفت دنیا با نفت ارزان، حکومت ایران را فلج و از بازار نفت دنیا حذف کند. این تصور که این رهیافت یا گزینه از دستور کار عربستان سعودی خارج شده باشد تصوری خام اندیشانه است. بهمین نسبت این احتمال که آمریکا از حربه بلوکه کردن صدور و فروش و عرضه نفت ایران در بازار های دنیا، در لحظه ای که آنرا مقتضی بداند صرفنظر کند نیز خام اندیشی اسست. ولی حتی اگر هیچ اتفاقی از این نوع هم رخ ندهد نرخ مصنوعی قیمت ارزی تا ابد نمیتواند ادامه یابد چون مدعیان جدی در داخل خود حکومت دارد و توان ارزی کشور هم اجازه ادامه آنرا نمی دهد و دولت دیر یا زود مجبور خواهد شد برای ارزهای خارجی قیمت واقعی تعین کند. آقای عسگر اولادی دبیر اتحادیه صادر کنندگان کشور دو سال پیش در جلسه ای با حضور وزیر بازرگانی گفت نرخ دلار باید ۴ هزار تومان بشود، زیرا نرخ طبیعی آن اینست ولی دولت با امتیازات غیر مستقیم ازجمله تحت عنوان جوایز صادراتی موقتاً صدای صادر کنندگان را خواباند و مسله را از دستور کار خارج کرد ولی زیر فشار بازار واقعی که از تدابیر دولت قوی تر است هر از چند گاهی بانک مرکزی و بازار ارز به تشنج ارزی مبتلا میشود که دیر یا زود و در یکی از این تشنجات مقطعی، قطعاً سکته کامل ارزی فرا خواهد رسید.
حال با تشدید بحران سیاسی، اقتصادی و جنگ داخلی در سوریه، دولت ما باید هزینه سنگین بحران سوریه را بپردازد. در اینجا دیگر مسله باز سازی جنوب لبنان پس از جنگ حزب الله با اسرائیل درمیان نیست که سرو ته قضیه با چند میلیارد دلار بهم آید. در بلند مدت تمام درآمد نفتی ایران هم جوابگوی هزینه یک جنگ تمام عیار داخلی در سوریه که بخش عمده هزینه آن بگردن ایران خواهد افتاد نخواهد بود. روی این اصل باتلاق بحران سوریه باتلاقی نیست که حکومت ما به آسانی بتواند از آن خود را بیرون بکشد.
چندی پیش خبر گزاریهایی دنیا خبر از قطع کمک های دولت ایران به حزب الله لبنان را دادند و نوشتند که ایران بعلت تعهدات سنگینش به دولت سوریه قادر به ادامه کمک مالی به حزب الله نیست. بحرانی از نوع بحران سوریه میتواند کمر قوی ترین اقتصاد های دنیا را خُرد کند تا چه رسد به مملکت تک محصولی ما.
نتیجه اینکه با تشدید بحران در سوریه و سپس در لبنان و به احتمال خیلی زیاد، سقوط احتمالی بهای نفت بعلت اضافه صادرات کشورهای حاشیه خلیج و عربستان و لیبی، دشواری ارزی دولت احمدی نژاد و بانک مرکزی تشدید خواهد شد. آنچه میتواند این دشواری را به یک سونامی ارزی تمام عیار تبدیل کند هراس در بازار ارزی و هجوم برای خرید ارز و موج خروج سرمایه از کشور است که قطعاً در نقطه ایی کمرِ توان دولت را خواهد شکست و بازار ارز را از کنترول آن کاملاً خارج خواهد کرد.

Balatarin

«ما» و «آنها»!

Share Button

امروز رادیو سوئد یک گزارش خبری از لیبی را چند بار تکرار کرد. موضوعع این گزارش قربانیان تجاوز جنسی نیروهای قذافی در جریان جنگ داخلی لیبی بود. گزارشگر رادیو میگوید سقوط رژیم قذافی برخی مشکلات را حل کرده است ولی مشکلاتی را نیز بوجود آورده است که ترمیم آنها به زمان بس زیاد نیاز دارد. از جمله این مشکلاتِ پس قذافی، مسئله روانی، روحی، خانوادگی و اجتماعی هزاران زن و دختری است که توسط نیروهای قذافی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند و بیشتر آنها در برابر دیدگان اطرافیان خود.
برای اینکه به عمق فاجعه مورد گزارش رادیو سوئد پی ببریم کافیست تجاوز گروهی چندی پیش در اصفهان را که متجاوزین، مردان را جداکرده و به همسران آنها تجاوز کردند را در نظر بگیریم و ضمناً بدانیم این مورد فقط میتواند موردی تصادفاً برملا شده باشد و تنها مورد نمیتواند باشد. در نظر بگیریم جلوی چشمان خود ما، زنانمان، دخترانمان، پسرانمان و مادرانمان مورد تجاوز قرار گیرندد.
«مفیده » زن مدد کاری که دریک درمانگاه در طرابلس (لیبی) با چهار همیار دیگرش به مشکلات روحی، خانوادگی و اجتماعی این گونه زنان آسیب دیده رسیدگی میکند، میگوید که جامعه ما جامعه ای سنتی است و زنی که مورد تجاوز قرار گیرد براحتی نمیتواند جایگاه خود را در بین خویشاوندان خود و جامعه بازیابد و اغلب طرد میشوند. چنین زنانی بزبان ساده چرکین شده اند و جامعه و اطرافیان نگاهی بد به آنها دارند. البته گزارشگر رادیو فقط از دختران و زنان مورد تجاوز قرار گرفته سخن میراند ولی تصور اینکه بسیاری از پسران جوان هم ممکن است مورد تجاوز قرار گرفته باشند که بخاطر شرم و آبرو داری نخواهند آنرا بازگو کنند چندان دشوار نیست.
در همان بحبوحه تعرض نیروهای قذافی بطرف بنغازی، گزارشهایی در رسانه های دنیا درج شد دایر بر اینکه فرماندهی نیروهایی قذافی «ویاگرای» مجانی بین نفرات خود پخش کرده است. من در همانموقع این خبر را در یکی از یاداشتهایم راجع به رخدادهای لیبی ذکر کردم. رژیم قذافی برای منکوب کردن جنبش اعتراضی مردم حتا به استخدام مزودراز چاد و نیجر نیز مبادرت و آنها را نیز با ویاگرای مجانی تجهیز کرده بود که امروزه صد ها نفر از آنها به اسارت درآمده اند.
قذافی ۴۲ سال بنام« قائد» و «رهبر» لیبی براین ملت و بنام آنها بر آنها فرمان راند و آنگاه که آنان از ستمش بجان آمده و به سرنگونیش برخواستند؛ مزدوران نظامی خود را با سلاح سنگین و «ویاگراهای» سبک مجانی بجانشان انداخت.
قریب سی پنج سال پیش کشوری که امروز بنگلادش نامیده میشود، پاکستان شرقی نام داشت و بخشی از همین پاکستان امروز بود. دماغه شبه جزیره هند، این دو پاره ی کشوررا از هم جدا کرده بود. حزب «عوامی لیگ» به رهبری مجیب الرحمان از قسمت پاکستان شرقی برنده انتخابات ریاست جمهوری آندوره شده بود ولی نظامیان پاکستان به رهبری ژنرال یحیی خان از پذیرشِ فردی از قسمت شرقی و «بنگالیِ هندی تبار» بعنوان رئیس جمهور پاکستان سرباز زد. حزب عوامی لیگ تصمیم به جدایی گرفت. دولت نظامی یحیی خان ارتشی یکصد هزار نفری را بدانجا گسیل کرد تا «فتنه» را بخواباند. این ارتش برهبری ژنرالی بنام «نیازی» «فتنه» مردم را نتوانست بخواباند زیرا مجیب الرحمن و حزب عوامی لیگ از هند تقاضای کمک کردند و خود نیز به اسلحه متوسل شدند. ارتش جمهوری اسلامی پاکستان از نیروهای مردمی پاکستان شرقی و ارتش هند شکست خورد و همه به اسارت درآمدند ولی این ارتش در جبهه تجاوز به زنان و دختران مردم پاکستان شرقی پیروزیشان چشمگیر بود. به صدها هزار زن و دختر مردم تجاوز کردند. یکصد هزار زن و دختر را حامله کردند. پس از پیروزی بر این ارتشِ «زنا کار»، به ابتکار شخص مجیب الرحمن و حزب عوامی لیگ دولت تازه تأسیس بنگلادش به این زنان عنوان قهرمانان جنگ داد. این تنها اقدام و شاید بهترین اقدامی بود که میتوانست در آن جامعه مسلمان سنتی ازتبدیل این «زناکاری ملی» به یک فاجعه اجتماعی جلوگیری کند.
ارتش آلمان هیتلری قریب ۷ سال بخشهای وسیعی از اروپا را اشغال کرد. در باره جنایات نازیها زیاد گفته و نوشته شده است ولی کسی تا بحال ادعا نکرده است که این ارتش جنایتکار به زنان و دختران مردم مناطق اشغال شده در آن مقیاسی که قابل ثبت باشد تجاوز کرده باشند.
درباره سرکوب گری ساواک محمد رضا شاهی نیز زیاد گفته شده است ولی در آن رژیم هم در این عرصه موازین اخلاق مدنی رعایت میشد. نه کهرزکی بود و نه تجاوزاتی جمعی نظیر آنچه در اصفهان و کاشمر اخیراً رخ داد.
دو روز پیش از افشای تجاوز وسیع نظامیان و شبه نظامیان قذافی به زنان و دختران مردم، برای چندمین بار گوری دسته جمعی در نزدیکی بیمارستانی در طرابلس نیز کشف شد که در آن، جنازه پوسیده ۱۶ نفر در محفظه ای یافته شد. برخی از جنازه ها شناسایی شدند و برخی نه. اجساد متعلق به حدود۱۶ سال قبل و افراد شناخته شده همگی از مخالفین قذافی بوده اند. طبق نظر پزشکان همگی در اطاقکی زنده بگور شده بوده اند. و این اولین گور دستجمی کشف شده نبود. در هنگام زنده بگور شدن این افراد حتی اعتراض وسیع توده ای هم وجود نداشته بوده است. در آنهنگام قذافی یکی ازچهره های معتبر ناصریست و از اسلام مداران معتبرناسیونالیسم عربی و پان اسلامیسم منطقه بود.
اینک! این روزها در سوریه نیز اخبار متعددی از تجاوز جنسی نظامیان بشار اسد به زنان مناطق آشوب زده به بیرون درز کرده است. با توجه به سنتی بودن این گونه جوامع که بازگویی چنین رخدادهایی را آبروریزی خانواده گی میدانند، همین اندازه درز کردن اخبار تجاوزات جنسی نیروهای نظامی جکومت سوریه، خود روزنه ایی است که از منفذ آن میتوان دشت جنایات رژیم بشار اسد و «زنا کاری» ملی آنرا مشاهده کرد.
تجربه ای که ملت ایران از نحوه سرکوب جنبش سبز در جریان اعتراضات مردمی پس از کودتای انتخاباتی دارد و الگوی آن اینروزها به کمک مشاوران حکومت ما در سوریه دقیقاً پیاده میشود، نباید برای برای احدی کمترین تردیدی بگذارد که پای موجودیت این نظام ناجمهوری و ضد اسلامی که فرا رسد، به فتوای سید علی خامنه ایی، جنتی ها، احمد خاتمی ها و .. ، سپاه پاسدارانِ پاسدار این نظام، و بسیجیان و لباس شخصی های آن با این مردم آنچنان کنند که جنایات قذافی در لیبی، بشار اسد در سوریه و نظامیان پاکستانی در پاکستان شرقی در مقایسه با آن نمایشی در حد یک تئاتر کوچک خیابانی باشد.
غرض از توضیح این رخدادها بهیج وجه افشاگری نیست زیرا نگارنده این سطور میداند که این نظام بیشتر از آن افشاء شده است تا بتوان چیزی بر آن افزود. اکثر مردم میدانند که نیروهای نظامی حکومت ما، در صورت یافتن فرصت مقتضی کمترین ترمز وجدانی و اخلاقی ندارند تا مانع تجاوز آنان به مال و ناموس این ملت شود. کافیست با یک فتوا زنان و دختران مردم محارب، فتنه گر و یا مفسد اعلام شوند و تجاوز به آنها و کشتارشان از واجبات شرعی شده و یا مشمول امور و افعال مباح گردد.
غرض اصلی از این یاداشت، در پرتو رخدادهای سوریه ولیبی، اینست که این سئوال در برابر فرهیختگان سیاسی مملکت مطرح شود که تا کی ما میخوهیم با تّوهمِ «با هم بودگی تحت عنوان «ما» و جبهه گیری با بقیه دنیا بعنوان «آنها»، مرزگذاریهای غلط و مملکت سوز برای خود گذاشته و تحت عنوانِ مقابله با« دشمن» با «غرب» با «آمریکا» خود را با این رژیم ضد ملی در یک سنگر قرار داده یا تصور کنیم؟ چرا باید در ماجرا جویی ها ی عظمت طلبانه و جنون آمیز سیاسی و اتمی اش درکنار آن بایستیم؟ و چرا نباید درست عکس این رویکرد سیاسی را، بخاطرسرنوشت میهنمان و نسلهای آینده آن اتخاذ کرده درکنار و دوش بدوشِ«آنها» در برابر «اینها» بایستیم ؟
منافع ملی، عقل و اخلاق و شرافت فردی حکم میکند، پس سه دهه در جای غلط ایستادن، تغیر انتخاب داده و این نگاه غیرتمندانه خود فریب دهنده را ترک کرده و بیش از این به نام «ما» درکنار تجاوزگران به حقوق خود نایستیم و بدانیم که احمدی نژاد ها، سردار رادانها، مصطفویها وسید علی خامنه ایی ها ..، بهیچ وجه از فلان سرجوخه سیاه پوست امریکایی و یا فلان سرباز اسرائیلی بما نزدیکتر نیستند.
باید به حاکمیت این پیام را داد که مردم ما نیز در صورتی که رژیم بخواهد به تجاوز چند ده ساله خود به ملت ادامه دهد، مثل لیبی و سوریه و پاکستان شرقی و بوسنیا و.. ، این حق را برای خود محفوظ میدارد که برای آزاد شدن از شر تجاوزگری آن، اگر خود از پس دفع این تجاوز برنیاید، به کمک «آنها» نیز متوسل خواهد شد. دادن چنین پیامی مستقیم و غیر مسقیم به حاکمیت به آن تفهیم خواهد کرد که دستش برای کشتن، زندان کردن، و تجاوز کردن مردم آنچنان هم که می اندیشد تا ابد باز نیست. به آن تفهیم خواهد کرد که اگر ترمز اخلاقی و وجدانی آن بریده است، امروز دیگر ترمز نیرومند نظارت جامعه جهانی هست و بخوبی هم کار میکند. چنین پیامی به آن تفهیم خواهد کرد، این راهی که درپیش گرفته است به ترکستان نابودی و بی آبروئی بیشترش منتهی میشود و نه کعبه رستگاری و یا ماندگاریش.
جامعه سیاسی دموکراتیک ما باید از لاکِ احتیاط ؛ تابو زدگی محافظه کارانه و مصلحت طلبی شخصی و گروهی در آمده و رسماً و با صدایی بلند اعلام کند که در صورت ادامه استبداد ولایی، در صورت لزوم، این مردم امکان دریافت کمک خارجی را نه منتفی و نه شرم می دانند. نیروهای ملی و دموکراتیک ما باید از افسون و جادوی توهم نگاه ناموسی و غیرتگرایانه داشتن به این مسئله در آمده و در گفتمان سازی امکان کمک خارجی بعنوان یک رویکرد مبارزاتی آزادیخواهانه همت کرده و ذهنیت مردم را از توهمات کهن «ما» و «آنها» بدان معنی که تا کنون رایج بوده است آزاد کنند. آلترناتیو ادامه نگاه گذشته به مسئله «ما» و «آنها» (داخل و خارج) از هم پاشیدگی حتمی کشوراست فقط با مدتی تأخیر. کما اینکه اگر امروز هم، سازمان ملل، غرب، ترکیه و اتحادیه عرب، مستقیم و غیر مستقیم به تغیر اوضاع در سوریه کمک نکنند، هزینه این تغیرات مغفول مانده و به تأخیر افتاده، را مردم سوریه با حجمی بس افزونتر در فردا پرداخت خواهند کرد.
جامعه گلوبالیزه شده امروز که نمونه ای از «مسئولیت مشترک گلوبال» خود را درکمک به تحول آفرینی سیاسی در لیبی نشان داد و در سوریه هم به نوعی دیگر قطعاً آنرا تکرار خواهد کرد، دیگر اجازه نمیدهد که هر فرمانروای مطلق العنانی، هرچه میخواهد با «رعایای» بی دفاع خود کرده و کرده هایش بی کیفر بماند.
کپی این یاداشت در تعطیلات آخر این هفته برای آیات عظام:
هاشمی رفسنجانی
صنانعی
بیات شیرازی
دستغیب
امجد
ارسال خواهد شد.

چند خبر و تفسیر بر آنها

Share Button


آماده شدن برای دیالوگ و مصالحه ملی درسوریه!
چند خبر و چند تفسیرکوتاه!
خبر : بحث برنامه ترور همچنان ادامه دارد:
ایران از آمریکا خواست تا جزئیات طرح ترور سفیر سعودی را ارئه کند.
تفسیر: آمریکا به این درخواست ایران پاسخ نخواهد داد ولی در عوض ایران را به شورای امنیت حواله خواهد کرد تا نه تنها جزئیات طرح ترور سفیرعربستان بلکه جزئیات نحوه پرداخت و حق مأموریت ترور را، که قرار بوده است با چند تن تریاک پرداخت شود، را از آقای «بانکی مون» دبیر کل سازمان ملل متحد بگیرد. زیرا که عربستان سعودی برای طرح قضیه در شورای امنیت اقدام کرده است. این اولین بار در تاریخ دنیاست که یک دولت آنهم مدعی اسلام، هم برنامه ترور دیپلمات کشور رقیب را برنامه ریزی میکند و هم حق مأموریت را با مواد مخدر پرداخت میکند. پس وقتی میگوئیم حکومت اسلامی ما حکومتی مافیایی و «لومپن کراتیک» است به بیراهه نزده ایم.
مقام معظم رهبری این روزها با لحنی تند این اتهامات را پوچ، بیمعنی و بلا اثر خواندند و احمدی هم آنها را واکنشی در برابر
« پیشرفتهای» ایران بشمار آورد. این نرمش ذلیلانه آقای صالحی، وزیر خارجه نظام، با آن اُلدرم ُبلدرم مقام معظم رهبری و احمدی، نمی خواند؛ لذا میتوان نتیجه گرفت که اظهار نظر مقام رهبری و احمدی برای مصرف داخلی، و رفتار آقای صالحی برای ابراز انکسار در برابر دنیای استکباری بوده است. اینهم یک نوع دیپلماسی مخصوص دولت ماست!
خبر؛ سوریه:
۱ـ دیروز اتحادیه عرب در قاهره تشکیل جلسه داد تا به ادامه کشتار در سوریه رسیدگی کند. اجلاس اتحادیه عرب به دولت سوریه دو هفته فرصت داد تا با «اپوزیسیون» وارد مذاکره شده و دست از سرکوب مردم و کشتار بردارد. پس از اجلاس اتحادیه، وزیر خارجه قطر«شیخ حامد ابن جاسم التانی» بیانیه نهایی اتحادیه را قرائت کرد که بموجب آن، «اتحادیه عرب» کمیته ای مرکب از قطر، مصر، عمان و سودان وشخصِ دبیر اتحادیه «العرابی» را مأمور میکند تا راههای برگزاری یک دیالوگ ملی را بین اپوزیسیون و رژیم سوریه بیابند.
۲ ـ امروز ۶ نفر نظامی سوری بدست نیروهای ارتش آزاد سوریه کشته شدند.
۳ ـ گسترش صدور و تجارت اسلحه در نواحی مرزی سوریه و لبنان.

خبر تکمیلی:
سایت دیلی ااستار لبنان خبر میهد که در روز یکشنبه حداقل ۴۱ نقر کشته شده اند که ۱۱ نفرشان نظمامی بوده اند .این سایت مینویسد که وضعیت دذگییری در سوریه بیش از پیش شکل کامل یک جنگ تمام عیار را بخود میگیرد
تفسیر:
قریب ۶ ماه پیش در آستانه شروع اعتراضات در سوریه، «برک اوباما» با اظهار اطمینان گفت که بشار اسد« مردِ اصلاحات» است واوضاع سوریه از دیگر کشورهای عرب متفاوت. او از بشار اسد خواست سریعاً و تا دیر نشده به اصلاحات سیاسی دست زند. پس از چندی، هم او و هم هیلاری کلینکتون در موارد متعدد به بشار اسد این توصیه را یاد آور شدند و چنین تصور میشود که آنها در این توصیه هایشان صداقت داشتند زیرا ترجیح میدادند تا، همین بشار اسد مدرن کراواتی ابتکار اصلاحات را در دست گیرد تا اخوان المسلمین. ولی بشار اسد بجای جدی گرفتن توصیه های آنها؛ به دولت ایران متوسل شد، هم برای کمک مالی و هم برای سرکوب مخالفین خود.
اینک، این؛ شیخ قطر (یا بنظر من ابرقدرت منطقه) است که، نه بزبان توصیه بلکه با زبان التیماتوم با حکومت سوریه صحبت میکند. کیست که زبان سیاسی بداند و نفهمد که دو هفته به بشار اسدی که؛ همه اپوزیسیون خود را تروریست، فتنه اسرائیل و امریکا نامید ـ مهلت دادن برای اصلاحات، نه توصیه ای دوستان با حسن نیت بلکه التیماتومی خفت آور به اوست و درسطور پنهان خود بر این دلالت دارد که: کار از کار تو گذشته است تسلیم شو و جان خود را درببر! بانکی مون هم همین امروز با اخطاری تند خطاب به دولت سوریه پیام داد که دست ازکشتار بردارد و با اپوزیسیون از درمذاکره در آید و او نیز بخوبی میداند که فرصت مذاکره و تساحل و تعامل پس از این همه فجایع و کشتار سپری گشته است.
رژیم اسد، دولت ما و حزب الله لبنان چنان درخوش خیالیهای خود لمیده و آرمیده اند که چرخش اوضاع و تغیر جدی معادله قدرت درمنطقه را نمی بینند. آنها درک نمیکنند؛ با این جنگ موفقیت آمیز تبلیقاتی و روانی که ، به حق و یا ناحق علیه رژیم اسد راه افتاده است او کمترین شانسی برای موفقیت ندارد. دیکتاتوری سوریه جنگ تبلیغاتی و روانی را بطور قطع هم اکنون باخته است و جنگ مسلحانه هم علیه او در کار سازمان یافتن میباشد و شکست حکومت اسد در این جنگ هم، از محزز، محرز تر است.
من فکر میکنم «حماس» متوجه تغیر اوضاع و موازنه شده است و تلاش دارد تا راه مصالحه و تعامل را در پیش گیرد، که این امر فقط مایه خوشحالی است ولی درعین حال بدین معنی است که میلیاردها دلار کمک مالی و کلی هزینه سیاسی نتحمل شده از سوی دولت ما در حمایت از حماس، شرط بندی روی اسبی مرده بوده است مثل سرمایه گذاریش در بوسنیا و افغانستان و عراق.
خبر:
لبنان
تنش بین اجزاء موزائیک ناچسب کابینه میقاتی در لبنان، روی تأمین اعتبار ۳۳ میلیون دلاری دادگاه ویژه ترور حریری توسط حزب الله بالا گرفته است. گروه ۸ مارس با مشارکت حزب الله که بخش عمده کابینه را تشکیل میدهد، نمیخواهد این تعهد مالی را بپذیرد. در همین کابینه حزب سوسیالیست ترقیخواه (برهبری جنبلات)، نیروی لبنان ( برهبری سمیر جعجع)، خود میقاتی نخست وزیر و میشل سلیمان رئیس جمهور، مصممانه برآنند که لبنان باید سهم خود را بپردازد.
تفسیر:
دولت لبنان بلحاظ ترکیب یکی از آن پدیده های عجیب وغریب زمان ماست زیرا این دولتی است که در جمع کابینه ی آن، دسته ایی میخواهد به قیمت قربانی کردن هم کابینه های دیگر، برای خود بیمه نامه ادامه حیات سیاسی بگیرد. هیچیک از فراکسیون های تشکیل دهنده دولت، هرچند همه هم خوب میدانند، نمیخواهند بروی خود بیاورند که پرداخت این سهم، مسئله ۳۳ میلیون دلار نیست بلکه مسئله تعهد و الزامِ حقوقی متضمن در آنست که به معنای سپردن و تسلیم حزب الله به دادگاه بین المللی میباشد. همه از وارد شده به فحوای حقوقی آن طفره میروند زیرا اعتراف آشکار به این امر یعنی اعتراف به نیت نابودی حزب الله داشتن است.
درست در بحبوحه این همه تنش سیاسی، نبی بری رهبر «امل» و نزدیکترین متحد حزب الله، امروز دوباره مسئله کشف نفت منطقه مشترک دریایی( فلات قاره)، و طرح نقشه تفکیکی آن و تسریع در عملیات زمین شناسی و.. ، را مطرح کرده است. چگونه میتوان تصویب نقشه منطقه دریایی مشترک را از سازمان مللی انتظار داشت که حکم آن برای اجرای رأی دادستان و دادگاهش نادیده گرفته میشود. اینرا خود نبی بری هم خوب میداند. لذا حل مسئله حقوقی منطقه مشترک دریایی یعنی قربانی کردن حزب الله! رفتار نبی بری با حزب الله بی شباهت به رفتار احمدی با مقام رهبری خودمان نیست. کشف نفت در منطقه مشترک دریایی لبنان، یعنی قربانی شدن حزب الله، چون ملت لبنان هم اکنون، از بوی نفت «احتمالی» درچند هزار متری زیر منطقه ساحلی چنان مست شده است که نه تنها حزب الله بلکه خود الله را هم حاضر است به ثمن بخس بفروشد و یا به حراج بگذارد تا بلکه بتواند کویت منطقه شود!

Balatarin

.

اصلاحات به شیوه بشاراسد همچنان درحال پیشروی است

Share Button


چنین بنظر میرسد که ارتباط نزدیکی بین کشتار روزمره مردم معترض سوریه به رژیم اسد و اصلاحات وعده داده شده حکومتی وی وجود دارد. از روی تعداد جنازه هایی که تحویل غسالخانه میشود میتوان عیار این اصلاحات و سرانجام آنرا پیش بینی کرد. رسانه های منطثقه از قتل یک کودک ده ساله بدست امنیتی های بشار اسد خبر میدهند و هنوز مرکب این خبر خشک نشده دو نفر دیگر از شرکت کنندگان در خاکسپاری ان کودک ده ساله نیزهدف گلوله قرار گرفته جان می سپارند.
خبر زیر ترجمه شده ا ز الجزیره است.
……
دیروزدر جریان به خاک سپاری کودکی ۱۰ ساله بنام ابراهیم شییبان، که در یکی ازحومه های دمشق(قادم) هدف گلوله نیروهای امنیتی قرارگرفته و کشته شده بوده است، جمعیت عزادار که شعار« بشار اسد اعدام باید گردد» مورد حمله نیروهای امنیتی قرار میگیرند که دو نفر دیگر در این مراسم خاکسپاری نیز کشته میشوند.
«منزر مخوس» عضو شورای ملی سوریه که این خبر را در اختیار الجزیره نهاده است میگوید، که منطقه «میدان» که تیر اندازی و کشتار بعدی در آن رخ داد منطقه ای با جمعتی فقیر و سنتی است که ابراهیم در آنجا متولد شده است و روی این اصل خانواده میخواستند که او در آنجا بخاک سپرده شود. که نظر به حساسیت منطقه ، مقامات آنجا را با حضور تعداد بسیاری نظامی امنیتی کرده بودند. این عضو شورای ملی سوریه میگوید با توجه به ترکیب جمعیت منطقه، فقر و سنتی بودن ان امکان توسعه اعتراضات در این منطققه بسیار است.
پس از تیراندازی نیروهای نظامی بطور مستقیم به میان مردم، جمعت هم با سنگباران کردن نظامیان بدانها پاسخ میدهند.

نقدی برهشدارهای خاتمی

Share Button


سایت کلمه چند روز پیش در ارتباط با افزایش خطرناک تنش بین غرب و ایران، اظهارات آقای خاتمی را تحت عنوان: «هشدار سید محمد خاتمی درباره بهانه ‌گیری‌های جدید علیه ایران» درج نموده است که من عین آنرا ذیلاً کپی میکنم تا بتوانم نقد مختصری برآن بنویسم. چند روز پس درج اظهارات آقای خاتمی در کلمه، همین سایت، متن نامه ۱۴۳ فعال سیاسی به آقای خاتمی را باعنوان: «چشم‌انداز روشنی برای انتخابات سالم وجود ندارد» را درج کرد. باخواندن اظهارات آقای خاتمی بلافاصله به ذهنم رسید که نقدی بر آن اظهارات بنویسم که خوشبختانه نامه این ۱۴۳ تن از فرهیختگان صحنه سیاسی میهنمان تا حدود زیادی این وظیفه را انجام داد. ولی از آنجا که من نه آن محظوریت های این بزرگان را دارم و نه دقیقاً دارای مبانی نظری و انتقادی مشابهی با آنان هستم ضمن تأئید تمام موارد ذکر شده نامه آنان، برخی نکات انتقادی را برآن می افزایم ولی نخست ببینیم آقای خاتمی چه دلواپسی ای دارند:
«..سیدمحمد خاتمی در دیدار با جمعی از کارشناسان و مسؤولان سابق و صاحب نظر در امور سیاسی، امنیتی و اطلاعاتی نسبت به موضع گیریهای جدید غرب و بخصوص آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران ابراز نگرانی کرد.
به گزارش وب سایت رسمی سیدمحمد خاتمی، رییس جمهور پیشین کشورمان در پی ارائه دیدگاهها و نظرات کارشناسی امنیتی – سیاسی درخصوص رفتار منسجم و تدبیر شده سیاسی – تبلیغاتی علیه ایران و ارزیابی این رویکرد غیرمنتظره، تصریح کرد: من نیز مانند شما نگرانم! به نظر می رسد که بهانه گیری ها علیه ما روز به روز بیشتر و در این اواخر تشدید شده است و چه بسا که مصارف انتخاباتی برای بعضی جریان ها در غرب و آمریکا داشته باشد.
وی در این باره گفت: برای کسانی که به اصل انقلاب، مصالح ملی، حقوق مردم و سربلندی ایران می اندیشند به هیچ وجه قابل قبول و تحمل نیست که قدرت ها و کسانی درصدد ضربه زدن به ایران مصالح و منافع باشند و هرگونه برخورد خشن و خصمانه با ایران مطرود است و زیان آن بیش و پیش از هر کس و هرجا متوجه مردم بزرگوار ایران خواهد بود و اقدامی است علیه کل ملت و کشور که همگان باید در مقابل آن بایستند.
خاتمی افزود: لازم است هوشیاری خود را در برابر توطئه ها و بدخواهی ها افزایش دهیم.
رییس دولت اصلاحات همچنین تاکید کرد: مسائل و بحث و گفت و گوها و نقد و انتقادهایی که در درون ما هست امری است داخلی و نمی تواند و نباید دست آویز توجیه دخالت بیگانگان در امور داخلی شود.
وی در ادامه خاطر نشان ساخت: مواضع و رفتارها و گفتارها بخصوص از سوی مسؤولان نیز باید به گونه ای باشد که بهانه ای به دست قدرت ها و جریانات بیرونی که مصالح ملی و امنیت و تمامیت ارضی ما را هدف قرار داده اند ندهد»
……
و اینهم کپی نامه ۱۴۳ تن از فعالین سیاسی:
«همچنان‌که به‌خوبی می‌دانید، مردم میهن عزیز ما ایران در برابر شرایط پیچیده و سختی قرار داده شده‌اند. در حوزه اجتماعی
انحطاط اخلاقی و بر باد رفتن سرمایه‌های اجتماعی، گسترش روزافزون فساد، فزون طلبی و سوء استفاده‌های کلان، بنیان جامعه را به‌شدت تهدید می‌کند. از این گذشته اعمال سیاست‌های اجتماعی غیر قابل دفاع جامعه را به‌سوی فروپاشی سوق داده و به سقوط ارزشهای اجتماعی و گسترش روزافزون انواع جرایم و مشکلات اجتماعی منجر شده است. در حوزه اقتصادی، اعمال سیاستهای نادرست موجب شده هر روز نسبت به روز پیش از آن وضعیت معیشتی مردم سخت‌تر، رشد اقتصادی پایین‌تر، زیرساخت‌ها در معرض تلاشی بیشتر و فساد در ساختارهای موجود گسترده‌تر شود. در عرصه سیاسی نیز تسلط نظامیان و مقامات امنیتی موجب شده که علاوه بر انسداد سیاسی، جمع کثیری از حامیان عدالت و آزادی راهی زندانها شوند و حداقل حقوق شهروندی آنان نقض شود. در عرصه بین‌الملل نیز به علت ندانم‌کاریهای مسئولان و تعارض و تناقض در موضع گیری ها و عدم توجه آنان به شرایط جهانی پس از جنگ سرد، روند انزوای ایران تشدید و منافع ملی کشور در معرض مخاطره قرار گرفته است.
در چنین شرایطی و زیر نفوذ و سلطه روزافزون مقامات نظامی و امنیتی در همه ارکان اجرایی، قضایی و تقنینی، حاکمان وعده برگزاری انتخابات آزاد می‌دهند و انتظار دارند مردمی که امید هرنوع تغییر و بهبود در زندگی خود را از دست داده اند، پای صندوق‌های رای بروند تا آراء‌شان در قربانگاه طالبان انحصاری قدرت ذبح شرعی شود».
و دیگاه من نسبت به موضوع:
در حقیقت کافی نیست تنها نادرست بودن نکات مورد اشاره آقای خاتمی را بیان کنیم، زیرا که این هشدارهای آقای خاتمی و نکات مضمونی آن برای نخستین بار نیست که بیان میشوند بلکه برآمده از یک نظرگاه سیاسی خاصی است که خود را در هر اظهار نظر و موضعگیری ایشان، نشان میدهد. قاعدتاً باید آن مبانی نظری را به نقد کشید تا از پرداختن انتقادی به هر اظهار نظر خاص ایشان اجتناب شود ولی متآسفانه چنین نقدی جایش دراین وبلاگ و در این فضای سیاسی کنونی نیست.
آقا خاتمی خطاب به حاضرین میفرمایند: «.. به نظر می رسد که بهانه گیری ها علیه ما روز به روز بیشتر و در این اواخر تشدید شده است و چه بسا که مصارف انتخاباتی برای بعضی جریان ها در غرب و آمریکا داشته.». توجه ! بهانه گیری علیه «ما»
جناب اقای خاتمی! آیا ایراد های غرب به «حکومت ما» و نه «ما»، واقعاً همه اش بهانه است؟ آیا ایران دست به تشنج آفرینی در منطقه نمیزند؟ آیا ایران قصد ساخت بمب آتمی را واقعاً ندارد؟ آیا ایران واقعاً گروههای تروریستی را در منطقه تقویت نمی کند؟ آیا حکومت ایران ما پایه دکترین امنیت ملی و سیاست خارجی خود را بر آمریکا ستیزی و اسرائیل ستیزی نگذارده است تا از محل ذخیره گفتمان موروثیِ غرب ستیزی و اسرائیل ستیزی برای خود در دنیا و بویژیه جهان اسلام هوادار یابی کرده و برای خود هورا کش جمع کند؟ آیا حکومت ما رسماً هولوکاست را انکار نمیکند؟ آیا حکومت ما تهدید به مختل کردن تَرّدُد ناوگان تجاری و نفتی در تنگه هرمز نمیکند؟ آیا حکومت ما از اقلیتهای شیعه در تمام منطقه و اکثریت آن در بحرین و عراق برای اهداف جاه طلبانه سیاسی خود و ابزار گرایانه استفاده تنش آفرینانه نمی کند؟ آیا انقجارسفارت اسرائیل در آراژانتین را در سال ۹۲ که قریب یکصد کشته بجا گذاشت، را دولت ما طراحی و مهندسی نکرده است و آیا .. و . آیا و.. ؟
جناب خاتمی برای یک لحظه از کرسی ریاست جمهور سابق معتقد به ولایت فقیه پائین آمده و بعنوان یک داورسیاسی به «آیاهای» فوق پاسخ دهید. شما مسلمانید و مسلمان نباید دروغ بگوید بگذریم از اینکه ما مسلمانان دروغگوترین در میان مردم دنیا هستیم، بیائید لطفاً به چند تا از این «آیاهای» بالا پاسخ صادقانه بدهید. آیا همه اینها بهانه برای مصرف انتخاباتی در آمریکا است؟ آیا رهبران سپاه ما، رهبری و رئیس جمهور مملکتمان بمناسبت و بی مناسبت برای دنیا و غرب شاخ و شانه نمی کشند؟
جناب آقای خاتمی! شما میفرمائید: «برای کسانی که به اصل انقلاب، مصالح ملی، حقوق مردم و سربلندی ایران می اندیشند به هیچ وجه قابل قبول و تحمل نیست که قدرت ها و کسانی درصدد ضربه زدن به ایران مصالح و منافع باشند.. .»
پاسخ فرمایش شما اینست:
آنهنگام که رئیس جمهور ما در نشست سران خلیج فارس زیر باندرول «دول الخلیج العربیه» با آن تبسم ابلهانه برلب مینشنید و به سخنرانی شیوخ همان الخلیج العربیه گوش میدهد، در آنهنگام که زیر قراداد ترکمانچای دوم را برای تسهیم حوزه دریایی«فلات قاره» بحر خزر، با ۱۱% سهم ایران امضاء می اندازد، ایشانهم رعایت مصالح ملی را مد نظر داشتند همچنانکه میرزا آغاسی در موقع امضای قراداد ترکمانچایی همین نیت را داشت. جناب خاتمی منهم بعنوان یک ایرانی از دیدگاه خودم مثل ده ها میلیون ایرانی دیگر، مهمترین هدفی که مصالح ملی ما را تأمین میکند، سرنگون کردن این باند فاسد حاکم و استبداد دینی، حتا بکمک نیروهای غرب (درست مثل مورد لیبی و در آینده مثل سوریه) میدانم و سپس ایجاد رابطه بسیار دوستانه باغرب و اینرا عین پایبندی به منافع و مصالح ملی میدانم.
وقتی «ما» بارژیمی روبروییم که سالیانه هزاران میلیارد تومان صرف تربیت و نگهداری سپاه پاسدارانی میکند که عمده ترین و اصلی ترین وظیفه آن (درست مثل نیروهای نظامی و شبه نظامی در لیبی و سوریه) سرکوب هر اعتراض مسالمت آمیز سیاسی و خفه کردن هر صدای مطالباتی مردم «ما» است و «ما»، بزبان ساده بگویم، نمیتوانیم خود از پس سرنگونیش برائیم چونکه از هیچ جنایتی ابایی نداشته و منابع عظیمیی در اختیار دارد، حق نداریم مثل مردم لیبی و سوریه از دنیا کمک بخواهیم تا در نجاتمان مارا یاری دهند. جناب خاتمی! این تنها سپاه پاسداران ما نیست که وظیفه اصلی اش سرکوب مردم خودمان است حتی آن بمب اتمی یا زرادخانه اتمی راهم که رژیم حاکم در صدد تهیه آنست، برای گروگان گیری خودِ مردم ایران میسازد. کما اینکه بمب اتمی کره شمالی نیز همین نقش را بازی میکند. پس، جناب خاتمی! لطفاً در کاربرد ضمیر «ما» و « عبارت مصالح ومنافع ملی» قدری رعایت نوع تلقی دیگران را هم از این عبارت نامشخص و مشروط خود بکنید. فکر نکنید تعریف شما برای همه کُد های سیاسی، ارزشی و اخلاقی، عام و مورد اجماع است.
جناب خاتمی! شما از «آنها که به اصل انقلاب» معتقدند سخن میرانید و من یکی تردید ندارم که شما یکی از معتقد ترین آدمها به آن اصل انقلاب هستید، جسارتاً بگویم، زیرا اگر چنان انقلابی نبود شما هم دو دوره رئیس جمهور آن انقلاب و این ناجمهوری نبودید و در جایی بودید که میباید یعنی یک روحانی با وظیفه ویژه ای که این عنوان برایش ایجاب میکند. ولی واقعیت اینست که اکثریت قاطع مردم ایران، آن اکثریتی که از این انقلاب و استقرار «لومپن کراسی یا اوباش کراسی» بجای «دموکراسی» نه تنها بهره ای نبرده اند بلکه؛ فقط جرثقیل های اعدام، کهریزکها، شلاقها خوردن ها برای اعمالی که بهیچ وجه اخلاقاً جرم نیست، شکنجه و سنگسار، احکام قصاص ماقبل قرون وسطایی، و حضور گشت های گوناگون برای تفتیش و ترساندن دائمی اشان، اختلاسهای میلیاردی و میلیاردی و تملک شرعی و غیر شرعی همه ثروت مملکت توسط سپاه و نهادهای وابسته به بیت رهبری، و روحانیت حکومتی، گریزاندن میلونها انسان تحصیل کرده از مملکت و … نصیبشان شده است مدتهاست هم از اصل و هم از فرع آن انقلاب فاصله گرفته اند. آن انقلاب فقط بر شما و مقام رهبری مبارک باد نه بر مردم بیچاره شده ایران.
جناب خاتمی! آن انقلابی که شما پایبندی به آنرا همچنان یک فضیلت سیاسی، ملی و اخلاقی میدانید بیانگر سرنوشت آن دختر اطریشی است که پدرش ۱۸ سال او را در زیر زمین خانه حبس و به او تجاوز کرد و ۵ یا ۶ بچه در شکم او کاشت. داستانی که ۳ سال پیش دنیا را تکان داد.
جناب خاتمی! این رژیم با ملت بزرگ و شریف ایران از آنچه آن مرد اطریشی با دختر خود کرد بسیار بدتر کرده است. اگر شما به این حرف من ذره ایی تردید دارید بجای شعار انتخابات آزاد شعار یک رفراندم دیگر را برای نفی و یا تأئید آن انقلاب اسلامی اتان بدهید تا بدانید کی راست میگوید و درست داروی میکند.
جناب خاتمی! امروزه، بجز بخش قلیلی از آنهائیکه فقط بخاطر گذاشتن سرمایه زندگی خود با آرمانخواهی روی آن انقلاب؛ از پذیرش فاجعه بار بودنش، ساده اندیشانه امتناع میورزند، اکثریت مردم ایران که بر خوان یغمای رانت نفتی نلمیده اند از آن انقلاب روی برتافته اند. اگر مقام معظم رهبری ثروت نفتی و تشکیلات سرکوب را در اختیار خود نداشته باشند و به آرای عموم ملت گذارده شوند در این دیار اسلامی حتی یکهزار رأی هم ندارند ولی در عوض میلیونها نفر داوطلب هست تا وی را بخاطر جنایاتش، بخاطر سوء استفاده از قدرتش بخاطر خیانت در امانتِ پستِ رهبری که از این ملت گرفته است، او را موأخذه ای درخور کنند.
جناب خاتمی!
این رژیم طی ۳۲ سال با لو لوی دشمن و هیولا سازی ازغرب و آمریکا، بدترین جنایت را درحق این مملکت و مردمش انجام داد است، طلایی ترین دوران ممکن برای توسعه اقتصادی و سیاسی مملکت را، با دشمن سازی و دشمن بازی بر باد داده است، گنجینه اخلاقی جامعه را مثل صندوق ارزی کشور و منابع بانکی از موجودی تهی کرده، کارخانه ها را تعطیل ولی سقا خانه ها و تکایا و امامزاده ها را آباد کرده است. دانشگاه ها را به طلبه خانه و طلبه خانه ها را دانشگاههایی صوری و استریل تبدیل کرده است. فقط نمی دانم چه ظلم و ستم دیگری بود یا هست که این نظام میتوانست در حق این مملکت و ملتش بکند که نکرده است؟
آقای خاتمی شما میفرمائید:«.. هرگونه برخورد خشن و خصمانه با ایران مطرود است و زیان آن بیش و پیش از هر کس و هرجا متوجه مردم بزرگوار ایران خواهد بود و اقدامی است علیه کل ملت و کشور که همگان باید در مقابل آن بایستند».
شما به چه حساب منافع ایران، مردم بزرگوار آن را تحت نام «کل ملت» با دستگاه حاکمه ولایی جمع می بندید و یکی می انگارید؟ کسی از شما نمیخواهد از نشستن در سفینه ساختار قدرت یا حاشیه آن پیاده شده، مثل بقیه در طلب آزادی ملت به بازداشتگاه اوین بروید و مورد تمشیت برادران قرار گیرید ولی شما حق ندارید پس از اینکه این ملت بعلت روبوده شدن رهبرانش، زندانی شدن جمعیِ پیش کسوتان و مراجع سیاسی اش و پس از خلع درجه اجتهادی شدن برخی از شریف ترین و مردمی ترین مراجع اش و حصرشدن بسیاری دیگر شان، پس از دزدیده شدن آرایش و پس از تحمیل شدن موجودی روانپریش و خود شیفته چون احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهورشن بدانها؛ به این درایت رسیده اند که خوب و بد سرنوشتشان در نقطه مقابل سرنوشت این نظام قرار دارد، آنها را یعنی «ملت ایران» را تحت عبارتِ«کل ملت و همگان» را با هم جمع بسته و در مقابل دیگرانی «که قصد برخورد خصمانه و خشن با ایران را دارند» قرار دهید. برای مردم بزرگوار ایران هیچ «دیگرانی» بیشتر از همیین رژیم زنا کار سیاسی، «دیگران» و بیگانه تر از هر بیگانه ایی نیست!
جناب خاتمی! اگر غرب، ناتو و ابرقدرت منطقه ما؛ قطر! به کمک مردم لیبی نیامده بودند، امروز ملت لیبی بجای جشن آزادی باید درعزای صد ها هزار از فرزندان بگور سپرده و سربه نیست شده خود به ماتم مینشست!
جناب آقای خاتمی! پرسش من از شما و از همه اصلاح طلبان هم خط باشما، واز همه آنهایی که به امید انتخابات آزاد در این دیار، که قدرت مجلس اسلامی اش ازانجمن شهرهای عصر پهلوی بیشتر نیست، از همه آنها که موقع موضع گیرهای سیاسی مراقب فرمان وجدان انسانی خود نیز هستند اینست:
آیا بنظر شما مردم لیبی حق داشتند برای اجتناب از سرنوشت شومی که قذافی و سیف الاسلام پسرش بر ای آنها تدارک دیده بودند به قدرتهای غربی متوسل شوند یا نه؟ آیا مردم سوریه (و پارادکسال مردمی که جنبش آنها از طرف اسلامیون با سابقه هم رهبری میشود) که فرزندانشان روزانه توسط نیروهای رژیم اسد و با حمایت دولت ما کشته میشوند و در آینده اگر چنین پیش رود کار به قتل عامشان هم خواهد کشید، حق دارند از غرب و ناتو، اتحادیه عرب یا ترکیه برای نجات خویش کمک بخواهند یا نه؟
جناب خاتمی! اگر رژیم حاکم بر مملکت ما با مقاومت وچالشی مثل رژیم قذافی روبرو شود، سپاه پاسداران و بسیج و قداره کشان معروف به لباس شخصی ها یش، بلایی بر سرملت خواهند آورد که روی قذافی و نسل کشان رواندایی و میلوسویچ صربستانی را سفید خواهند کرد و اینرا شما هم میدانید. با چنین پیش فرضی؛ جناب آقای خاتمی! ملت ایران حق ندارد که بگوید همه گزینه ها از جمله گزینه استمداد از جهانیان برای کسب آزادی روی میز است؟
رژیم حاکم طی بیش از سه دهه با ارعاب و ترس آفرینی بر ایران فرمان رانده و با آن، آنچه را که میخواسته کرده است. آیا هنگام آن نیست که این ترس آفرینیِ تاکنون اقتدار آفرین برای رژیم، با تهدیدِ به کمک گیری از خارج، توسط ملت، بدلیل همان ترس، ترس از مورد تجاوز بیشتر قرار گرفتن، به ابزار ترساندن این رژیم ضد مردمی تبدیل شود! آیا ملتی که سه دهه با ترس از حکومت زیسته است حق ندارد از این تنها ابزار برای ترساندن خود رژیم ترس آفرین استفاده کند؟
جناب خاتمی! شما در دوران دوم ریاست جمهوریتان، در واکنش به جنایات و ستمهای اقتدار گریان و باند های پیدا و ناپیدای امنیتی آنان ، که شما بزرگوار منشانه آنها را تا سطح «بد اخلاقی» تقلیل دادید گویا با بچه ها ی تُخسِ ده دوازه ساله روبروئید، بارها و بارها فرمودید اگر و اگر .. این شود و یا آن نشود، من حقایق را با ملت درمیان خواهم نهاد. جناب خاتمی! شما منتخب ملت بودید و درمیان نهادن حقیقت با آن نه یک امر شرطی بلکه یک وظیفه قطعی شما بودد. هنوز دیر نشده بجای تلاش برای آماده سازی ذهن مردم برای شرکت در یک انتخابات آزاد، بهتر است آن حقایقی را که قرار بود با مردم در میان نهید و هرگز ننهادید، در میان گذارید!
در آینده با تفسیر و تحلیل دو عبارت کلیشه شدهِ انقلاب و امام «رأی ملت میزان است» و «مجلس رأس امور است» و مسئله انتخابات پیش رو این بحث را ادامه خواهم داد ولی نه زودتر از ۴ هفته.
یک توضیح ضروری!
نامه فعالین سیاسی در رابطه با سخنان پیشین آقای خاتمی راجع به پیش شرطهای انتخابات آزاد نگاشته شده ولی من از آن به این دلیل در رابطه با اظهار نظر هشدار آمیز اخیر ایشان استفاده کردم که در این نامه اوضاع فاجعه بار مملکت از زبان جمعی از با احساس مسئولیت ترین و خوشنامترین افراد این مملکت نگاشنه شده و مناسبت ارتباطی آن این است که آقای خاتمی مردم را با نظامی که مملکت را به این روز سیاه نشانده است در یک جبهه علیه «دیگران» قرار میدهد. والی بحث انتخاباتی و نظرات آقای خاتمی حدیث دیگری است.

ضمناً به دوستان زی علاقه به موضع مطالعه »اصلاح طلبی به چه معنا» در همین وبلاگ را جلب میکنم. یاداشتی است که به مناسبت قاطی شدن مفهوم جنبش سبز با جنبش اصلاحات نوشته ام. اینهم لینک آن:
http://iranesabz.se/?p=1411

Balatarin

فعالیت آمریکا برای بسیج دنیا علیه جمهوری اسلامی

مهر. ۲۳ اخبار Comments Off on فعالیت آمریکا برای بسیج دنیا علیه جمهوری اسلامی
Share Button


روزنامه حریت چاپ ترکیه در شماره امروز خود مینویسد که ایالات متحده درصدد است تا با ارائه مدارک کافی در مورد توطعه ترور سفیر سعودی توسط ایران ، علیه آن یک صفب بندی
.جهانی ایجاد کند. بهمین منظور نماینده ای را به ترکیه، چین و روسیه اعزام نموده است

US tries to rally world against Iran over plot
Font Size: Larger|Smaller
Friday, October 14, 2011
WASHINGTON/TEHRAN
Washington sends top officials to Turkey, Russia and China seeking support against Iran’s alleged plot, but Tehran denies any involvement

Regional nations must not allow enemies to interfere in their issues through rising cooperation, Ahmadinejad says as the US seeks to mobilize world against Iran. AP photo
The United States has sent top officials to China, Russia and Turkey to brief counterparts there about the alleged Iranian plot to kill the Saudi ambassador in Washington, a U.S. official said Oct. 13.

The “briefing teams” include officials from various government agencies who “are well-versed in how this case came forward and on the details,” the senior U.S. State Department official told reporters on condition of anonymity.

The official said Washington proposed sending the teams to Russia and China – which along with the United States are permanent members of the U.N. Security Council – as well as to Turkey, which is a U.S. ally and neighbor of Iran.

The decision to send the teams, which could travel to other countries, comes as the State Department ordered all its embassies to mobilize their host countries against Iran over the alleged plot.

State Department spokeswoman Victoria Nuland said Oct. 12 that several countries did not apply sanctions against Iran as strongly as they might.

“The question ahead of us is what further steps we can take in the U.N. and those consultations continue with our U.N. Security Council partners,” Nuland said. “Our message has been very clear that we think Iran should be held to account. So I think it’s premature to say what the Security Council might be prepared to do, but we’re continuing to work on that.”

Secretary of State Hillary Rodham Clinton said Oct. 13 that Iran competes with Turkey and has had an aggressive attitude against Turkey even before the plot issue. Clinton said Iran was aggressive to Turkey because Turkey agreed to host a NATO radar system on its soil for the protection of NATO members from missile threats, said Clinton.

“The regional countries should not allow enemies to interfere in their issues through increasing cooperation and understanding,” Ahmadinejad said during the meeting in Tehran on Thursday, Fars News Agency reported.

U.S. President Barack Obama on Oct. 12 demanded answers from the pinnacle of Iran’s government over an alleged plot to kill the Saudi envoy to Washington and said the facts of the plan were not in dispute.

Obama said officials at the “highest levels” of the Iranian government must be held accountable for a brazen and bizarre plot to assassinate the Saudi ambassador to the United States on American soil.

He insisted leaders of the world will believe the U.S. case without dispute once they absorb the details.

But Obama, answering questions about the alleged plot for the first time, in a White House news conference, insisted the “facts are there for all to see.”

“We would not be bringing forward a case unless we knew exactly how to support all the allegations that are contained in the indictment,” Obama said. “We know that he [the suspect involved in the plot] had direct links, was paid by and directed by individuals in the Iranian government.”

Iran has strongly denied any involvement in what the U.S. says was a plot by the Iranian Revolutionary Guards’ elite Quds force to kill the ambassador by hiring assassins from a Mexican drug cartel for $1.5 million.

Iran’s supreme leader, Ayatollah Ali Khamenei, accused Washington of trying to spread “Iranophobia” and said in a speech at an army base, “They will once again taste failure’s bitterness.” Questions are also mounting about why Tehran would countenance such an explosive act and over the details of the scheme, and whether it was perhaps a renegade operation by Quds force officers.

Compiled from AFP and AA stories by the Daily News staff.