Archive for: January 2012

ذائقه چاپلوسی پسند مقام معظم رهبری و شهد شیرین مالشگری جوانک بحرینی!

Share Button

این یاداشت قریب ۸ ماه پیش نوشه شده ولی چون یکی از سایتها آنرا تازه درج کرده است خودم هم بفکر درج مجدد آن افتادم.
ح ت
توجه ! توضیح!
پس از نگارش این یادداشت و درج لینک آن در توئیتر و فیس بوک، ویدئو کلیپ مورد اشاره از طرف دستگاه، سانسورگردید و آن قسمتِ حرکت امتنان آمیز و حقیرانه خامنه ایی قیچی شده است بیخود دنبال آن نگردید . کلیپ ویدئویی نصف شده استً برادران زرنگتر از من بودند!
************************************************************************

دهم نوامبر ۱۹۸۲ لئونید برژنف، دبیر اول حزب کمونیست اتحادشوری مُرد. درآن هنگام من هنوز مهاجرت نکرده و عضو فعال و سابقه دار حزب توده بودم. اگر خبر مرگ پدر یا مادر خود را میشنیدم به اندازه خبر درگذشت رفیق برژنف متأثر نمیشدم. آخر او پیشوای بی چون و چرای همه کمونیست های طرفدار شوروی بود صرفنظر از اینکه شخص در چه منطقه جغرافیایی از این کره ارض زاده شده یا زندگی میکرد.
دوستی داشتم که در یک داروخانه سر چهار راه یوسف آباد آنموقع، (شاید اسمش الان تغیر یافته باشد) بعنوان نسخه پیچ کار میکرد. داروخانه مال یک دکتر دارو ساز بود که خودش در وزارت بهداری شاغل بود.
پس از انقلاب بعلت ممنوعیت خرید، فروش و سرو مشروبات الکلی، داروخانه ها سهم الکل خود را میفروختند و سود خوبی هم میبردند. هر داروخانه ایی سعی میکرد سهم بیشتری بگیرد. واین داروخانه ای هم که دوست من در آن کار میکرد از این قاعده الکل فروشی مستثنی نبود. منتها مشتری آن رفقای سفارت روس بودند.
الغرض بعلت نزدیکی آن داروخانه ایی که دوست من در آنجا کار میکرد با سفارت شوروی، اعضای سفارت بهترین مشتریان سهمیه الکل داروخانه بودند. اغلب اوقات که من به دوستم سری میزدم آن مشتریها را میدیدم و سعی میکردم با زبان الکن انگلیسی خود به آنها بگویم: رفقا! ما هم از خود شمائیم! شاید هم از شما شماتر! ولی آنها آنقدر عُنق و عبوس بودند که کمترین عکس العمل دوستانه ایی نشان نمیدادند. شاید هم انگلیسی اشان از من بدتر بود!
چند روز پس از درگذشت جانگداز رفیق برژنف در همان داروخانه کذایی بودم که سر و کله دو تا از رفقا برای خرید الکل ۹۹ درجه پیداشد. من وظیفه خود دانستم که مراتب عمیقترین تأثرات خود را نسبت به درگذشت رفیق برژنف بعنوان یک ضایعه بزرگ برای جهان سوسیالیسم و جنبش کمونیستی و حزب خودمان به آن رفقا ابراز دارم. ولی هرچه سعی کردم منظورم را بفهمانم دو زاری رفقا نیفتاد و گویی اصلاً توی باغ این ضایعه بزرگ و جهانی نبودند. با سماجت و اصرار بدانها خرفهم کردم که منظورم درگذشت رفیق کبیر برژنف است و قلب ما توده ایی ها از این مصیبت بزرگ بی نهایت گرفته است! پس از همه تلاشهای مذبوحانه من، آن رفقا فقط با نگاهی سرد و عاقل اندر سفیه بمن نگریستند و با قدری سرتکان دادن تو گویی یک خبر بی اهمیت و پیش پا افتاده را از زبان من میشنوند بدون کمترین نشانی از قدر گذاری یا واکنش همدردانه به احساس تأثر من ، بدون حتی خدا حافظی راه خود گرفته با شیشه های الکلشان رفتند. به دوستم گفتم مثل اینکه اینها نفهمیدند من چه گفتم؟ چون خیلی سرد برخورد کردند حال آنکه انتظار داشتم اقلاً قدری تأثر نشان دهند!
پس از یکسال مهاجرت کرده به سوئد آمدم. اولین کارم تماس با موسسه انتشاراتی پروگرس و نوستی پرس شوروی بود و سفارش همه نشریات انگلیسی زبان آنها: اسپوتنیک، صلح و سوسیالیسم، مسائل بین المللی، مسکو نیوز، مجله آسیا و آفریقا، بود.
به آرزویم رسیده بودم دیگر میتوانسم از منابع دست اول که همیشه تشنه آن بودم، اخبار کعبه آرمانیم ، کشور برادر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را بخوانم و از تحولات سریع و دورانساز آنجا آگاه شوم!
در سال اول اقامت در سوئد بجای وقت گذاشتن روی زبان سوئدی که برایم حیاتی بود به خواندن این مجلات و گاهاً ترجمه مطلب آنان دست میزدم. تا دوران گلاسنوست و پروسترویاکای گورباچف فرا رسید*. در آن موقع ۱۵ دلار برای من پول کمی نبود و خواندن یک کتاب ۳۰۰ ـ ۴۰۰ صفحه ای بزبان سوئدی هم برایم آسان نبود ولی با این حال جز اولین آدمهایی بودم که یک نسخه از چاپ اول کتاب «پروسترویاکای» رفیق گورباچف را که در حقیقت مانیفست اصلاحطلبی بود، اصطلاحی که امروز ورد زبانها شده را خریده و خواندم. از تصور چشم انداز ی که آن سوسیالیسم رفرم شده ی مدل گورباچفی در برابر دیدگانم میگشود در دنیای فانتزیک آرمانی سیر و سلوک میکردم. سوسیالیسم مورد نظر گورباچف را مدل اصلی همان مدینه فاضله و جهان آرمانی ایی در ذهنم مجسم میکردم که همواره آرزویش را داشته و بخاطر آن پیکار کرده بودم.
اما در عین حال با مطالعه نشریات روسی که لحن آنها نسبت به گذشته تغیر کرده بود و در آنها نقد خود سوسیالیسم جای نقد کاستیها را میگرفت، کم کم پی میبردم که سوسیالیسم آنجورهم که ما فکر میکردیم در شوروی خوب پیاده نشده. کم کم پرده ها بالا تر و بالاتر میرفت و فهمیدم که استالین نه یک قهرمان بلکه یک جنایتکار بزرگ بوده است و صد پله از هیتلر و موسولینی فاشیست بدتر زیرا هیتلرغیر آلمانیها را کشت ولی استالین میلیونها روسی را و صد ها هزار از بهترین کادرهای حزبی یعنی رفقای خود را کشته بود. فهمیدم جنگ کبیر میهنی که سند افتخار رفیق استالین و حزب کمونیست شوروی بوده است، در حقیقت بی پروا بکشت دادن مردم بوده است فهمیدم استالین با خاصه خرجی، میلیونها سرباز روسی را بی حساب و کتاب به دم چرخ گوشت ارتش هیتلری داده و آنها را به گوشت دم توپ تبدیل کرده است. فهمیدم که رفیق برژنف یک الکلی دائم الخمری بوده است که بیشتر ازمارکسیسم و امور حزبی به کلکسیون بزرگ اتوموبیلهای لوکسش علاقه داشته است. پی بردم که در دیدارهای خارجی او یک مأموراز پولیت بورو (دفتر سیاسی حزب) وظیفه داشته است او را همراهی کرده و دایم به او بگوید چه بگوید و چه نگوید یا اصلاً خفقان بگیرد و تپق نزند. پی بردم که بعلت اختلاف بین دو جناح حزبی پس از کودتا علیه خروشچف که متهم به رویزیونیسم(تجدید نظر طلبی) شده بود، در کمیته مرکزی تصمیم بر این گرفته شده بوده است تا موقتاً هردو جناح، روی شخصی که هردو طرف فکر میکرده اند بهترین محلّل و خواجه ی بی خاصیتِ دفتر سیاسی حزب است، بعنوان دبیر کل حزب، توافق کنند که به این ترتیب رفیق برژنف را برگزیده بودند. دانستم که بزرگترین هنر رفیق برژنف مانور بین جریانهای گوناگون درون دفتر سیاسی و کمیته مرکزی حزب برای قرار گرفتن بر فراز همه اختلافات ـ درست مثل مقام معظم رهبر خودمان ـ بوده است. به برکت وجود جریانهای متفاوت یا متخاصم حزبی رفیق برژنف توانسته بود پس از استالین طولانی ترین دوره پست دبیرکلی حزب را تا دم مرگ برای خود حفظ کند.
بهر حال؛ شکست اصلاحطلبی گورباچفی برغم صلاحیت و سلامت شخصیتی گورباچف و تیمش نشان داد که شالوده گفتمان کمونیسم، آن زیرساخت مناسب برای ساخت یک جامعه دموکراتیک و مدرن نیست، شکست حزب کمونیست نشان داد که آن حزب تنها با بن بست و سترونی ایدئولوژیک روبرو نیست بعنوان یک عارضه جانبی، تلاش هفتاد ساله آن برای اجرای طرحی پیاده نشدنی به آنچنان تناقضی روبرو شده است که موجب پوسیدگی اخلاقی و تشکیلاتی آن نیز گردیده است.
اگر چنان حزبی با چنان ریشه ایی در فلسفه مدرن به لحاظ گفتمانی و بر طبقه کارگزصنعتی بعنوان نیروی اجتماعی به چنین بن بست نکبت باری رسیده است دیگر تکلیف گفتمان انقلاب اسلامی که فلسفه سیاسی و گفتمانش ریشه در دنیای پیش فئودالی و جامعه قبیله ایی داشته است و اتکای اجتماعی آنهم روی اقشارِ معلق اجتماعی؛ هیئت ها و دستجات سینه زنی و عزاداری، تعزیه گردانها و تکیه دارن، زورخانه دارها، میدانیها و بازاریان سنتی متعلق به دوران ملوک الطوایفی، اقشار میانه حال و سنتی روستائی بوده است، روشن می باشد. اگر رهبران انقلاب بلشویکی؛ لنین و تروتسکی و سرانجام استالین و برژنف بوده اند این یک انقلاب، با رهبری خمینی شروع میشود و به سید علی خامنه یی، بعنوان مقام معظم رهبری خاتمه می یابد.
این مقدمه طولانی بمناسبت دیدار گروهی از جوانان بحرینی، تونسی از ایران و دیدارشان با رهبر جمهوری اسلامی نوشته میشود.
من در سیر و سیاحت های اینترنتی ام به مطلبی با عنوان « سخنان حماسی یک جوان بحرینی در حضور مقام معظم رهبری » درسایتهای مختلف ازجمله تابناک و فارس نیوز برخوردم بدون اینکه علاقه ایی به مطالعه آن در من ایجاد شود. عصر شنبه بود که دوستی زنگ زد و گفت فلانی یک میل برایت داده ام راجع به سخنرانی یک جوان بحرینی جلوی خامنه یی است آنرا ببین! گفتم تیتر آنرا در سایتها دیده ام . گفت؛ نه! برو ببین! وسوسه ام کرد تا ببنیم که این چیست که او اصرار دارد ببینم!
لینک مربوطه را که ارسال کرده بود مال تابناک بود. باز کردم. کلیپی کوتاه از سخنرانی یک جوان بحرینی بود که شور زده و مرید وار با ژست و با کلام بزبان عربی مقام معظم ولایت را از فرش خاکی به عرش اعلی(اعلاء)به عالم الوهی ظل الهی میرساند.
شیفتگی و شورزدگی این جوان بحرینی کاملاً برایم قابل درک بود و مقدمه فوق راجع به واکنش خودم نسبت به مرگ برژنف را هم بهمین دلیل نوشتم ولی آنچه در این ویدئو کلیپِ از سخنرانی مرید وارِ آن جوانکِ بحرینی در حضور رهبر، برایم بغایت چندش و تهوع آور بود، آن احساس خرکیف شدن آشکارمقام معظم رهبری از شنیدن تعریف و تمجید آن جوانک بحرینی بود. انبساط خاطری مشهود که در تمام وجنات مقام رهبری خود را نشان میداد خاکی از ولع و گرسنگی رهبر را برای شنیدن تملق بود آنچنانکه تردیدی برای آدم باقی نمیگذارد که مقام رهبری دوچار نوعی بیماری تملق شنوی هستند.
مقام معظم رهبری با شنیدن کلمات ستایش آمیز آن جوان بحرینی، بی اختیار مثل دربانان رستورانها بهنگام دریافت انعامی چرب، دست به سینه برده و سرش را بمعنای امتنان به بالا و پائین تکان میداد. باید فقط این بخش را با دقت دید تا دانست من چه میگویم. مقام معظم رهبری که با تبختری بهمان نسبت بیمار گونه، به معنا و اشاره و گاه با کلامی صریح از اشخاصی مثل آیت الله هاشمی رفسنجانی، یار دیرن خود و یکی ازمعمارانِ ارشد نظام و انقلاب با کلمه «بی بصیرت» نام میبرد و لحنش با همه بزرگان دین و سیاست در این جمهوری اسلامی «رهبر منشانه» است با چاپلوسی یک جوان بحرینی چنان وا میرود که در حد گارسون یک کافه رستوران، بهنگام انعام گرفتن از یک مشتری مست، خود را تنزل میدهد!
چه خوب بود دفتر بیت رهبری صورت هزینه بازدید این میهمانان خارجی را نیز انتشار میداد تا بهتر دانسته شود اجرت این مالشگریها چقدر بوده است.
یارب روا مدار که گدا معتبر شود
گر معتبر شود زتو هم بی خبر شود!
خلاصه گزارش خبری و لینک ویدئوکلیپ را ذیلاً کپی میکنم. این ویدئو کلیپ هم در فارس نیوز و هم در تابناک وجود دارد. برای باز کردن لینک آنرا مارک و کپی کرده در آدرس صفحه بگذارید چون مستقیماً از اینجا باز نمیشود.
در پایان مایلم نواندن داستان کوتاه (مردی که نفسش را کشت)، لینک زیر اثر جاودان روانشاد صادق هدایت را توصیه کنم که بی ربط به داستان فوق نیست.
http://iranesabz.se/?p=206

فارس نیوز:
سخنرانی حماسی جوان بحرینی در محضر رهبر انقلاب
ای پسر رسول الله! روح ما فدایتان! ما در سرزمین خود غریبیم +فیلم
خبرگزاری فارس: احمد حسن حجیری از جوانان انقلابی بحرین در سخنانی در وصف احساسات پاک و انقلابی مردم بحرین و غربت جوانان و شهدای این انقلاب سخنرانی کرد.

به گزارش مانیتورینگ فارس، صدها نفر از جوانان ۷۳ کشور جهان از جمله جوانان مصر، تونس، لیبی، لبنان، یمن، بحرین و فلسطین روز گذشته در فضایی صمیمانه و لبریز احساسات اسلامی و انقلابی، با رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند.

احمد حسن حجیری از جوانان انقلابی بحرین در سخنانی در وصف احساسات پاک و انقلابی مردم بحرین و غربت جوانان و شهدای این انقلاب را ابراز کرد.

احمد حسن خطاب به رهبر انقلاب گفت:

سلام ای فرزند رسول خدا…روح من و روح تمام این جوانان مقاومت فدای شما

وقتی که شهدای ما یکی پس از دیگری بر زمین می‌افتد، نسیمی از بوی کرامت باغ امام خمینی به مشام ما می رسد و همه کلمات مبارک شما (رهبر معظم انقلاب) را به یاد می‌آوریم. آیا می دانید به ویژه در بحرین چه می‌گذرد؟ آیا می‌دانید که ما در سرزمین پدری و وطن خود هم غریبیم؟!

تابناک:
سخنرانی حماسی جوان بحرینی در محضر رهبر انقلاب
ای پسر رسول الله! روح ما فدایتان! ما در سرزمین خود غریبیم +فیلم
خبرگزاری فارس: احمد حسن حجیری از جوانان انقلابی بحرین در سخنانی در وصف احساسات پاک و انقلابی مردم بحرین و غربت جوانان و شهدای این انقلاب سخنرانی کرد.

به گزارش مانیتورینگ فارس، صدها نفر از جوانان ۷۳ کشور جهان از جمله جوانان مصر، تونس، لیبی، لبنان، یمن، بحرین و فلسطین روز گذشته در فضایی صمیمانه و لبریز احساسات اسلامی و انقلابی، با رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند.
احمد حسن حجیری از جوانان انقلابی بحرین در سخنانی در وصف احساسات پاک و انقلابی مردم بحرین و غربت جوانان و شهدای این انقلاب را ابراز کرد.
احمد حسن خطاب به رهبر انقلاب گفت:
سلام ای فرزند رسول خدا…روح من و روح تمام این جوانان مقاومت فدای شما
وقتی که شهدای ما یکی پس از دیگری بر زمین می‌افتد، نسیمی از بوی کرامت باغ امام خمینی به مشام ما می رسد و همه کلمات مبارک شما (رهبر معظم انقلاب) را به یاد می‌آوریم. آیا می دانید به ویژه در بحرین چه می‌گذرد؟ آیا می‌دانید که ما در سرزمین پدری و وطن خود هم غریبیم؟!

http://www.tabnak.ir/fa/news/223254

تلاش مسکو برای میانجیگری بین دمشق و اپوزیسون رژیم اسد

Share Button

نهارنت لبنان
سوریه برای مذاکره با اپوزیسون در مسکو آماده است!
مقتامات سوریه با پیشنهاد مسکو برای مذاکره غیر رسمی و بدون قید و شرط با اپوزیسون موافقت کردند ولی «برهان غلیون» رهبر شورای ملی سوریه، بزرگترین گروه مخالف رژیم سوریه با قاطعیت این پیشنهاد را رد نموده و پذیرفتن آنرا مشروط به کناره گیری اسد از مقام خود کرد.
وزارت خارجه روسیه میگوید:«هم اکنون پیشنهاد ما با استقبال مقامات سوریه روبرو شده است و انتظار داریم که اپوزیسون هم با ترجیح دادن مصالح مردم سوریه به پیشنهاد ما پاسخ مثبت بدهد.»
برهان غلیون به آژانس خبری فرانسه گفت که استعفای بشار اسد شرط هرگونه مذاکره است.
حرکت میانجیگرانه مسکو بدنبال کشته شدن قریب ۸۰ نفر فقط دراین یکشنبه رخ میدهد. چنین بنظر میرسد که روسیه میخواهد نقشی سازنده دربحران سوریه درجهت تخفیف بحران بعهده گیرد. این درحالیست که غرب از عدم همراهی روسیه در صدور قطعنامه ای در محکومیت رژیم اسد در شورای امنیت، مأیوس گشته است.
وزارت خارجه روسیه میگوید؛ برگزاری گفتگو برای متوقف کردن خونریزی در سوریه که کشور به دو اردو تقسیم کرده است فوریت دارد. چنین گفتگویی میتواند به توافقی برای تغیرات بنیادی دموکراتیک جامعه سوریه کمک کند.
بنظر روسیه چنین مذاکراتی مانع دخالت نیروهای خارجی در امور داخلی سوریه میشود و با کاربست یک « مکانیسم صلح آمیز » که فقط خود سوریها در آن زی مدخل باشند، به حل بحران کمک کند. وزارت خارجه روسیه اضافه میکند که انگیزه روسیه از این پیشنهاد تضمین تحولات دموکراتیک در سوریه است. وزار ت خارجه روسیه میگوید که آرزوی روسیه اینست که پایان خونریزی را بدون دخالت نیروهای بین المللی در سوریه ببیند.
مسکو از زمان پدر بشار اسد روابط نزدیکی با دولت سکولارسوریه دارد.
……………….
کامنت من:
باید منتظر بود تا ایران و حزب الله هم بفکر جلو گیری از خونریزی در سوریه و انجام تحولات دموکراتیک بنیادی درآنجا بیفتند. ادبیات و استدالال بکارگرفته شده در اظهارات مقامات وزارت خارجه روسیه فقط نشان از این دارد که آنها تا چه اندازه ارتباط خود را با وقایع از دست داده اند.
دولت روسیه ۷ ـ ۸ ماه پیش که ارتش اسد درعا، دیرالزور، حما و حُمص را به توپ بسته بو و آنهنگام که باند های فاشیستی پیراهن شخصی های رژیم بشار اسد «شبیحه ها» علیه تظاهرات مسالمت آمیز مردمی سوریه، مغول وار تاخت و تاز میکردند نه تنها بفکر جلو گیری از خونریزی در سوریه نبود بلکه همپای ایران و حزب الله لبنان قیام مردمی سوریها را «فتنه صهیونیسم و آمریکا» دانسته علاوه بر ارسال منظم وسایل و تجهیزات سرکوب و احتمالاً کمک های مستشاری، ناو هواپیما بر خود را نیز برای قوت قلب دادن به رژیم اسد به سواحل سوریه میفرستاد و برای دمشق پروژه «اپوزیسیون سازی قلابی» در مقابل اپوزیسوین اصیل سوری پیاده میکرد. حال که ارتش آزاد سوریه به دروازه دمشق رسیده است و صدای شلیک های نفرات آن تا مرکز دمشق و کاخ بشار اسد هم بگوش میرسد بفکر جلو گیری از خونریزی افتاده است.
از یک چیز باید خیلی خوشحال بود و آنهم اینست که روسها بعنوان باروی اصلی استبداد در خاورمیانه، تمام آسیا و افریقا و حتی آمریکای مرکزی و جنوبی ارتباط خود را با واقعیت تحولات جاری دنیا از دست داده اند. این پرت بودن از واقعیت میتواند این امید را به همه آزادی دوستان بدهد که دو ماه دیگر که دموکراسی مافیاکراتیک نوع روسی در انتخابات آینده «دوما» پارلمان روسیه به آزمون گذارده میشود مردم روسیه این فرصت را بیابند تا خود را از شر مافیاکراسی تزارک های جدید روسیه خلاص کنند. این احتمال که بهار عرب مستقیم به دروازه های کرملین برسد زیاد پندار بافانه نیست.
اما آنچه که نه روسیه ،نه ایران و نه حتی گروه های اپوزسیون ایران درک نکرده اند اینست که غرب در شرایط کنونی برایش چندان مهم نیست چه نوع حکومتی در این کشور های انقلاب زده ی پس از بهار عرب بر سر کار بیاید بلکه این مهم است که در درجه اول این کشورهای در مدار غرب قرار گیرند و در درجه دوم ستون فقرات استبداد در منطقه و جهان یعنی ایران و روسیه درهم شکسته شده و نقطه اتکای اصلی و جهانی آن درهم ریزد. پس از شکسته شدن کمراستبداد در این دو کشور متعاقب سقوط بشار اسد، تقویت جدی گرایشهای دموکراتیک واقعی دراین کشورهای آزاد شده از بند استبداد دشوار نیست. با سقوط رژیم ایران و مافیای روسی، پیش راندن و شتاباندن فرایند دموکراتیزاسیون و ایجاد صلح در خاور میانه دیگر چندان دشوار نیست. در چنان شرایط مفروضی علل سیاسی و ژئو پولیتیکی سیاست نظامیگرانه و تهاجمی اسرائیل در منطقه خاور میانه نیز از بین خواهد رفت و تمام منطقه میتواند در یک روند همگرایانه بسوی تحولات آرام و مسالمت آمیز دموکراتیک حرکت کند.
تحقق این سناریو البته با مقاومت بسیار زیاد نیروهای محافظه کار و اقتدار گرا در تهران و مسکو مواجه خواهد شد ولی دینامیسم تحولات جاری قدرتمند تر از آنست که باند پوتین یا خامنه ایی و احمدی نژاد بتوانند جلوی آنرا بگیرند.
امواج تحول بسرعتی بیش از آنچه میتوان تصور کرد در حال نزدیک شدن به دروازه های تهران بطور قطع، و مسکو با احتمالی نه چندان بعید می باشد. جا دارد امیدوارانه به فردا بیندیشیم!
در پایان باید گفت تغیر لحن مسکو نشان میدهد که هم مسکو و هم خود دمشق و هم تهران امیدشان را به ماندگاری رژیم اسد از دست داده و روحیه مقاومتشان درهم شکسته شده است. بر چنین زمینه ایی، انتظار اینکه مسکو به دمشق پشت کند دور از انتظار نیست مگر اینکه مسکو بخواهد در سفر جهنم رژیم دمشق را همراهی کند.
………….
ترجمه وعده داده شده گزارش بیزینس ویک از چند و چون خروج دلار از ایران را که وعده داده بودم را به بعد موکول میکنم.

تف بر این شرف!

Share Button

جنایتی که اینروزها تیتر شد!
پدری افغانی بکمک پسرش و زن دومش ۳ دخنر ۱۳ ـ ۱۵ و ۱۷ ساله و همسر اول خود را بجرم بدحجابی، رفتار مغایر سنت خانواده در کانادا کشت و جنازه آنان را در یک اتوموبیل به یک کانال آب انداخت.
دیدن چهره معصوم و حتی بی آرایش این دختران معصوم تن هر آدم با شرفی را به لرزه می اندازد. این تنها وظیفه دادگاه کانادا نیست تا با ۲۵ سال زندان به این بیشرفان معنای شرف را بیاموزد بلکه وظیفه جامعه افغانی مقیم اروپا ،آمریکا و اقیانوسیه هم هست تا با ابراز انزجار و محکوم کردن این جنایت بزرگ نشان دهد قابلیت انطابق و دمسازی با فرهنگ جوامعی را که که در آن زندگی میکند و از مزایای ماغدی ان برخوردار است را دارد. اگر این سه دختر معصوم بدست یک تبهکار متجاوز کشته میشدند اینقدر تراژیک نبود که بدست پدر و برادر و زن پدر بی شرف خود کشته شده اند.

Canadian jury finds Afghan family guilty of ‘honour killings’
Man enlisted son and wife to drown three teenage daughters and former spouse in ‘cold-blooded, shameful and twisted’ case
reddit this
Associated Press
guardian.co.uk, Monday 30 January 2012 03.39 GMT
Article historyA jury in Canada has found three members of an Afghan family guilty of drowning three teenage sisters and another woman in what the judge described as “cold-blooded, shameful murders” resulting from a “twisted concept of honour”. The verdicts concludes a case that shocked Canadians.
Prosecutors said the defendants killed the three teenage sisters because they felt they had dishonoured the family by defying its strict rules on dress, dating, socialising and using the internet.
Muhammad Shafia, his son Hamed and second wife Tooba outside court. Photograph: Reuters
The jury took 15 hours to convict Muhammad Shafia, 58; his wife Tooba Yahya, 42; and their son Hamed, 21. They were each found guilty of four counts of first-degree murder, which carries an automatic life sentence with no chance of parole for 25 years.
After the verdict was read the three defendants again declared their innocence in the killings of sisters Zainab, 19, Sahar 17, and Geeti, 13, as well as Rona Amir Muhammad, 52, Shafia’s first wife in a polygamous marriage.
Their bodies were found 30 June 2009 in a car submerged in a canal in Kingston, Ontario, where the family had stopped for the night on their way home to Montreal from Niagara Falls, Ontario.
The prosecution alleged it was a case of premeditated murder, staged to look like an accident after it was carried out. Prosecutors said the defendants drowned their victims elsewhere on the site, placed their bodies in the car and pushed it into the canal.
The Ontario superior court judge Robert Maranger said the evidence clearly supported the conviction.

“It is difficult to conceive of a more heinous, more despicable, more honourless crime,” Maranger said. “The apparent reason behind these cold-blooded, shameful murders was that the four completely innocent victims offended your completely twisted concept of honour … that has absolutely no place in any civilised society.”

In a statement following the verdict, the Canadian justice minister, Rob Nicholson, called honour killing “barbaric and unacceptable in Canada”.

Defence lawyers said the deaths were accidental. They said the Nissan car accidentally plunged into the canal after the eldest daughter, Zainab, took it for a joy ride with her sisters and her father’s first wife. Hamed said he watched the accident, although he didn’t call police from the scene.

After the jury returned the verdicts, Muhammad Shafia, speaking through a translator, said: “We are not criminal, we are not murderer, we didn’t commit the murder and this is unjust.”

His weeping wife, Tooba, also declared the verdict unjust, saying, “I am not a murderer, and I am a mother, a mother.”

Their son, Hamed, speaking in English said: “I did not drown my sisters anywhere.”
Hamed’s lawyer, Patrick McCann, said he was disappointed with the verdict. His client would appeal and he believed the other two would as well.
The prosecutor, Gerard Laarhuis, said: “This jury found that four strong, vivacious and freedom-loving women were murdered by their own family in the most troubling of circumstances.
“This verdict sends a very clear message about our Canadian values and the core principles in a free and democratic society that all Canadians enjoy and even visitors to Canada enjoy,” he said to cheers of approval from onlookers outside the court.
The family had left Afghanistan in 1992 and lived in Pakistan, Australia and Dubai before settling in Canada in 2007. Shafia, a wealthy businessman, married Yahya because his first wife could not have children.
Shafia’s first wife was living with him and his second wife. The polygamous relationship, if revealed, could have resulted in their deportation.

The prosecution painted a picture of a household controlled by a domineering Shafia, with Hamed keeping his sisters in line and doling out discipline when his father was away on frequent business trips to Dubai.
The months leading up to the deaths were not happy ones in the Shafia household, according to evidence presented at trial. Zainab, the oldest daughter, was forbidden to attend school for a year because she had a young Pakistani-Canadian boyfriend, and she fled to a shelter, terrified of her father.
The prosecution said her parents found condoms in Sahar’s room as well as photos of her wearing short skirts and hugging her Christian boyfriend, a relationship she had kept secret. Geeti was skipping school, failing classes, being sent home for wearing revealing clothes and stealing, while declaring to authority figures that she wanted to be placed in foster care, according to the prosecution.
Shafia’s first wife wrote in a diary that her husband beat her and “made life a torture”, while his second wife called her a servant.
The prosecution presented wire taps and mobile phone records from the Shafia family in court to support their honour killing allegation. The wiretaps captured Shafia spewing vitriol about his dead daughters, calling them treacherous and whores and invoking the devil to defecate on their graves.
“There can be no betrayal, no treachery, no violation more than this,” Shafia said on one recording. “Even if they hoist me up onto the gallows … nothing is more dear to me than my honour.”
Defence lawyers argued that at no point in the intercepts did the accused say they drowned the victims.
Shafia’s lawyer, Peter Kemp, said after the verdicts that he believed the comments his client made on the wiretaps may have weighed more heavily on the jury’s minds than the physical evidence in the case.
“He wasn’t convicted for what he did,” Kemp said. “He was convicted for what he said
 

ای دلار بی مرّوت فرار!

Share Button

کامنتی کوتاه برای کلمه!
من قبلاً نوشته بودم که سرمایه های فراری از ایران بطرف بانک مرکزی عراق هجوم برده اند و کلان سرمایه داران و وامخواران، نه از طریق خرید دلار در سطح چند هزاری بلکه در مقیاس صدها میلونی از کانال عراق خارج می کنند. اینک گاردین انگلیس آن گزاره قبلی مرا تأئید میکند. مفصلتر از گاردین مجله اقتصادی «بیزینس ویک» نوشته است که در عرض روز آنرا ترجمه خواهم کرد و کامنت خواهم گذارد اگر کلمه درج کند البته بصورت کامنت. اما آنچه نه گاردین و نه بیزنس ویک بدان اشاره نکرده اند اینست که برای خرید دلار از بانکهای عراق و بمقاس میلیاردی چه پولی و از کجا به بانکهای عراق پرداخت میشود؟ البته فکر هم نمیکنم اگر آنها میدانستند، این جنبه مهم را مسکوت میگذاشتند.
اما راز این قضیه را که کمتر کسی بدان توجه داشته است، در خبری بود که قریب دو هفته پیش یکی از سایت های دولتی گزارش کرده بود.
این سایت بدون اینکه خود بداند چه میگوید خیلی غرور آمیزانه نوشت: « در ظرف یکی دوماهه اخیر صادرات ایران به عراق دو برابر شده و به رکورد ۵ میلیارد در این دوره کوتاه رسیده است. » این گزارش خبری مثل گزارش گاردین و «بیزنس ویک» یک نکته را نگفته بود و آنهم این بود که ارز و معادل دیناری یا دلاری کالاهای صادر شده بجای برگشتن به ایران به بانکهای اروپایی و آمریکایی بحساب های خصوصی تجار صادر کننده واریز میشود تا به ان کلان متقاضایان ارزی که حوصله گشت و گدار را در حاشیه فردوسی برای ارقام کوچک ندارند ازصرافیها یا بانکهای خیابان «کنزیگتُن » لندن دلار هایشان را بخرند و بجای توی صف ایستادن هم، بعنوان مشتری های ویژه، با قهوه و شیرینی پذیرایی شوند.
بی تردید در ماه های آینده صادرات ایران به ترکیه، امارات، افغانساتان، آذربایجان ، ترکمنستان هم گسترش خواهد یافت از فرش و خشکبار گرفته تا قره قروت و انواع کنسرو و هرچه که قابل تبدیل شدن به دلار در آنسوی مرز است.
به این ترتیب دولت آقای دکتر احمدی نژاد یکی از موفقترین دولتها در توسعه صادرات در طول تاریخ مملکتمان خواهد شد. فقط «تنها عیبی» که این توسعه صادرات دارد اینست که؛ اولاً دلار هایش به مملکت بر نمیگردد و دوماً کمبود و شاید هم قدری قحطی در مملکت بوجود آورد.
من فکر نمیکنم آقای عسگر اولادی باید حرفش را ندامت مندانه پس میگرفت که فرمود: ظرف ۴ ماه آینده قحطی خواهدشد.» مگر اینکه ایشان ناپرهیزی کرده و برخلاف بقیه تجار صادرکننده محترم قصد داشته باشند تا «همه»ی معادل ارزی و دلاری صادرات خود را (بیشتر خشکبار) به ایران برگردانده و به نرخ رسمی به بانک مرکزی یا اینستوتوی عالی کلاه برداری دولت دکتتراحمدی نژاد تحویل دهد!
کلیپ از گاردین امروز:

t is also interesting that as the Iranian currency has come under pressure, some of the front companies in Iraq have entered the currency trade by purchasing US dollars from Iraq’s central bank and selling them to both Iran and Syria. This is why there has been a “sharp spike” in demand for US dollars in Iraq in recent weeks

 

استفتاء؟

Share Button


پیشگاه مقام قُدسی مرتبت، مقام معظم و مُکرم رهبری امام خامنه ایی!
در اجرای توصیه جناب آقای نوریزاد از مردم که برای حضرتعالی نامه بنویسند این بنده هم بخود اجازه دادم که دومین عرضحال خود را خدمت آن مقام عظمای رهبری مرقوم دارم.
امروز صحبتهای آقای مطهری نماینده مجلس محترم رهبری را ملاحظه کردم که گفته اند هیچ اشکالی در نوشتن نامه برای مقام معظم وجود ندارد بشرطی که ادبیاتی مناسب شئونات ذات اقدس مبارک ولایی در ان بکار برده شود بنحوی که به جایگاه مقام الوهی آن جناب اسائه ادب نشد.ه و قداست رهبریت شکسته نشود از اینرو من توصیه ایشان را بجان گرفته و آنچه ازقدرت کلام در چنته حقیر و فقیرم دارم بکار میبرم تا به چاپلوسانه ترین زبانی که موجب رضایت خاطر مبارک مقام عظمای ولایت باشد ضمن ابراز مراتب جانثاری خویش برای میهنم، مطالبی را که به ذهنم رسیده است بعرض مبارک مقام ولایی برسانم.
مقام معظم رهبری ! همچنان که مستحضر میباشید اخیراً بانک مرکزیِ حکومت اسلامی ما نرخ بهره را به ۲۰ % افزایش دادند. این حقیر چون مدتی در بازار میزا بنویس بوده ام بر اساس تجربه خود، حساب کردم و دیدم این نرخ اگر درهمین حد بماند و اگر این تورم فتنه آفرین هم، سر به ۴۰ یا ۵۰ % یا بیشتر نزند بمعنای اینست که حد اقل میزان ۲۰% از ارزش سپرده سپرده گذاران در سیستم بانکی، از مستمری و دستمزد بخور و نمیرِهمان مستضعفین و کوخ نشینانی که به فرموده امام، انقلاب مال آنها بود، بجیب آن«اَبَر وامخواران»ی میرود که هزازان هزار میلیارد تومان، که فقط خدا میدند و جنابعالی و رئیس جمهور منتخب حضرتعالی و شاید هم آقای بهمنی، از سیستم بانکی با شرایط آسان و بهره هایی تخفیفی حدود ۱۰% وام گرفته اند. همچنانکه مستظهر میباشید، بحول و قوه الهی والطاف بی دریغ جنابعالی این وامخواران تا همین ۹ ماه پیش، قریب ۵۰ هزار میلیارد تومان از این وامها را[با احتساب دلار ۹۰۰ تومنی و نه ۱۷۰۰ تومانی] بالا کشیده اند که در ادبیات بانکی به مطالبات معوقه بانکی معروف گشته است.
با یک حساب سرانگشتی اگر فرض کنیم: فرضاً میزان این وامهایی ترجیحی و تخفیفی ۱۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ میلیارد تومان باشد، معنای ساده آن اینست که حدوداً مبلغ ناچیز۵٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ تومان یا ۵ میلیارد دلار، در ظرف کمتر از چند روز از جیب کوخ نشینانم به جیب کاخ نشینان رفته است.
مقام منیع و معظم رهبری! کم اتفاق نیافتاده است که در این مملکت اسلامی ما دست دزدان و یا دله دزدان بخاطر دزدی های کوچک قطع شده است. خواستم جسارتاً از حضرتعالی که بیشک مقام اجتهادی دارید و من در آن تردید ندارم، استفتاء کنم که آیا اگر رقم دزدی از یک میزان معینی تجاوز کند با تغیر «عنوان فعل» از دزدی به اختلاس یا عملیات بانکی و تغیرات بهره ایی، ماهیت، معنا و محتوای عمل هم تغیر یافته ودر مکتب ولایی مقام عظمای حضرت عالی شامل تخفیف جرم و مجازات مترتبه میشود؟ یا نه، دزدی و کلاهبرداری در نگاه حضرتعالی بستگی به ماهیت فعل نداشته بلکه شکل آن مبنای تعین مجازات است واگر این وامخواران یا رانتبران یا دزدان، منسوب به بیت مقام معظم شما باشند بازهم عمل آنها مشمول فعل وعمل دزدی و کاهبرداری است یانه برعکس عملی مباح است و نه فعلی مستلزم مجازات؟ آیا در چنین حالتی وچوه بالاکشیده شده اختلاس یا رانتخواری محسوب میشود که مستوجب عقوبت و مجازات دنیوی نیست بلکه جزای عمل مرتکب شونده به آن دنیا حوالت داده میشود که عقوبتی سهمگینتر است؟
بنظر این بنده حقیر و دربدر خوب است که حضرت عالی تفاوت بین اختلاس و دزدی و این دو را با شامورتی بازی ارزی و یا ارزبازی و بهره بازی حساب شده بانکی به لحاظ شرعی برای مردم توضیح فرمائید که مبادا کسی جرئت کند و به آقایان مختلصین و وامخواران و رانتخوران اتهام دزدی بزند! و یا خدایی ناکرده مثل این بنده از روی نادانی دولت و بیت حصرتعالی را کلاهبردار بنامد؟
این نامه محقرانه را سعی کردم با ادبیات مورد پسند حضرت عالی که توصیه آقای مطهری هم بود بنویسم که شرط احترام را رعایت کرده باشم
با خالصانه ترین مراتب ارادتمندی
حبیب تبریزیان

!پیش بسوی استقرار حکومت اسلامی با پرچم انقلابی

Share Button

Egypt’s first deputy parliament speaker, Ashraf Thabet, says he will ensure those responsible for the deaths of protestors are properly prosecuted. (File photo)

»معاون سخنگوی پارلمان جدید مصر از اخوان المسلمین اشرف طابت: «ما اطمینان میدهیم که همه آنهایی که مسئول مرگ معترضین هستند به محاکمه کشیده شوند»
اخوان المسلمین ، زیرکانه بجای اینکه شعار حکومت شرعی و انقلاب اسلامی بدهد، هدف استراتژیک خود را خُرد کردن ستون فقرات ارتش و مطیع کردن آن قرار داده است. به بهانه انتقام گیری خون انقلابیون، باید اتوریته و استقلای ارتش در هم شکسته شود تا زمینه تبدیل آن به سپاه پاسداران مصر با ایدئولوژی اسلامی هموار شود. نیروهای چپ و ناصریست های ناسیونالیست به اسب تروآی نیروهای ارتجاعی مصر، دولتهای سوریه و ایران تبدیل شده اند. زیر اسلامی کردن انقلاب یعنی چیره کردن گفتمان ضد لیبرالی ضد اسرائیلی و ضد امریکائیست که در فضای آن نفس سیاسی جامعه گرفته میشود!

By TALAAT AL-MAGHRABI
AL ARABIYA CAIRO

Egypt’s First Deputy Parliament Speaker Ashraf Thabet vowed to make sure the first post-revolution parliament would take the necessary measures to prosecute all those responsible for killing or injuring the revolutionaries.

“The revolutionaries have to be avenged because it is thanks to them that we are now members of parliament. This could never have happened during Hosni Mubarak’s time,” Thabet told the talk show 90 Minutes on the Egyptian independent satellite channel al-Mehwar.

Thabet, who also heads the fact finding committee in charge of investigating violence against protestors, said the committee will start its work as soon as its sub-committees are formed.

“Each member of the committee and its sub-committees will be assigned a special role so that at the end we have all the information needed and which includes the sequence of events since the beginning of the revolution.”

Thabet said that even cases where suspects were found innocent will be investigated by the committee.

“Meanwhile, the committee will also be working on knowing the whereabouts of people who disappeared at the time of the revolution and are still missing.”

In addition to making sure that anyone involved in killing or injuring innocent civilians is prosecuted, Thabet stressed that the new parliament will work on eliminating the reasons that ignited the revolution.

“This should include financial, political, and social corruption, flawed laws and legislations, and the problem of slum areas.”

Thabet found an alliance between the Salafi Nour Party, to which he belongs, and the Freedom and Justice Party, the political wing of the Muslim Brotherhood, quite unlikely.

“We did not have an alliance during the elections nor do we have one now. The Nour Party has good relations with the Freedom and Justice party and all other parties in the parliament.”

Those good relations, he explained, were what made electing a parliament speaker and two deputies a smooth process.

“The parliament speaker was from the Freedom and Justice Party since it has the majority and the first and second deputies came from Nour and Wafd, respectively, in accordance with their ranking in election results.”

Thabet added that the new parliament is entirely different from the 2010 one in the sense that it is no longer a subordinate of the government and the executive power.

“The former ruling National Democratic Party monopolized the parliament in several ways especially through rigging and thuggery and allowed no other party to take part in the political process.”

On the contrary, he pointed out, the new parliament is a body assigned with issuing legislations and monitoring the performance of the government.

“It also contains representatives of all political powers such as Islamists, revolutionaries, liberals, and independents.”

Saad al-Katatni, the new parliament speaker, declared Ashraf Thabet first deputy after getting 429 votes.

Thabet, holder of a B.Sc. in agriculture and a B.A. in law, was secretary general of the Membership Affairs Committee in the Nour Party, is a preacher in several Egyptian mosques, and has taken part in several charity projects across the country.

(Translated from Arabic by Sonia Farid)

 

در زیر پوست اخبار منطقه!

Share Button

سوریه:
اوضاع در سوریه همچنان بسوی جنگ داخلی و احتمال مداخله خارجی پیش میرود. مأموریت هیئت اعزامی اتحادیه عرب با شکست روبرو شد زیرا اتحادیه در درون خود صرفنظر از اینکه چه تعداد از مردم سوریه هر روز کشته میشوند، چه تعداد خانه زیر شلیک توپخانه ارتش اسد روی سر ساکنینش ویران میشود از آغاز به دو جناح تقسیم شده بود که مشکل واقعی هیجکدام از آندو مردم سوریه و سرنوشت آنان نبود. یک جناح؛ همخط با ایران، روسیه، سودان، عراق و حزب الله لبنان در صدد نجات رژیم اسد و خریدن زمان برای آن هستند تا که مگر رشد بنیادگرایی اسلامی در مصر و لیبی و تونس چنان انقلابات این منطقه را رو در روی غرب و دول عربِ متمایل به غربِ قرار داده و روح اسرائیلی ستیزی را بر آن چنان چیره سازد که عملاً رژیم اسد درمرکز این جبهه ضد صهیونیستی و ضد استکباری قرار گیرد آنچنانکه شوریدن بر آن، با شمشیر کشی به روی خدا یکسان گرفته شود. این استراتژی هنوز هم برغم عدم موفقیتش همچنان از سوی روسیه، ایران ، حزب الله و جناح مالکی در عراق تعقیب میشود.
چیره کردن اسلامیسم، اسرائیل ستیزی و آمریکا ستیزی بر جنبش های منطقه یگانه امکانی است که اولاً راه را برای منزوی و معألاً سرکوب کردن نیروهای لیبرال و سکولار منطقه باز میکند و در ثانی محور ایران، سوریه و روسیه و حزب الله را از زیر ضربه خارج میکند. زیرا هرچه این جنبشها، ضد اسرائیلی ـ آمریکایی تر شوند بهمان نسبت ضد دموکراتیک تر شده و اتکایشان به ایران و روسیه بیشتر میشود.
امارت وعربستان بعنوان قوی ترین و فعلاً با ثبات ترین نیروی اتحادیه عرب در مقابل جریان پیش گفته قرار دارند و صرفنظر از اینکه چه نظامی در خود این کشورها مستقر است، اینها با تمام قوا از نیروهای بواقع دموکراتیک در سوریه و مصر و لیبی و تونس دفاع میکنند زیرا بعلت همسویی استراتژیکشان سرنوشت آنها بهم پیوند خورده است. لذا بدین علت است که قطر، عربستان و امارت تند ترین واکنشها را تاکنون نسبت به سر کوب مردم در سوریه از خود نشان داده اند. این کشورها مأمورین خود را از هیئت بازرسی اتحادیه فرا خواندند و در صدد هستند تا از مسیر شورای امنیت پای دول غرب و شورای امنیت را به بحران سوریه کشانده و پروژه تغیر رژیم را به انجام رسانند. یکی از رسانه های منطقه امروز نوشت که عربستان در اندیشه برسمیت شناختن« شورای ملی سوریه» بعنوان نماینده رسمی مردم سوریه است.
امتیاز گروه دوم برگروه اول در این است که دومی ها موافق جریان و اولیها مخالف آن، دست و پا میزنند.
همزمان با تلاشهای دیپلماتیک ریزش نیروهای اسد و نظامی شدن مقاومت در برابر رژیم دمشق نیزشتاب میگیرد.
در روزهای اخیر علاوه بر ۵ نفر ایرانیان قبلاً ربوده شده، ۱۱ ایرانی دیگر در نزدیکی حُمص به اسارت گرفته شدند که ارتش آزاد سوریه ۵ نفر از آنان را بعنوان افسران سپاه پاسداران تلویزیونی کرد و با کیفیتی بمراتب بهتر از شوهای تلویزیونی دستگاه های امنیتی ایران که آخرینش آن «جاسوس خوانده شده» ی ایرانی ـ آمریکایی بود.
نه آن ۵ نفر قبلی و نه این ۱۱ نفر اخیر که به اسارت گرفته شده اند آخرین ایرانیانی نخواهند بود که دستگیر و با اعتراف به عضویت در سپاه و شرکت در کشتار مردم سوریه تلویزیونی میشوند. ارتش آزاد سوریه پس از تلویزیونی کردن این ۵ نفر که کارت هویت های نظامی آنها را نیز نشان داد، به دولت جمهوری اسلامی ما ۲۴ ساعت فرصت داد که نیروهای سرکوبگرش را از سوریه فرا خواند. فکر کنم ما ایرانیان با اینگونه ادبیات در مکتب حکومت خودمان بخوبی آشنایی داریم. هزینه درگیری و آلودگی دولت ما برای ایرانیان مقیم سوریه روز بروز سنگین تر میشود و معلوم نیست که احساسات ضد ایرانی مردم آنجا تا آخر تحت کنترول بماند که در آن صورت دولت ما نه با پیام تلویزیونی بلکه از طریق سرهای بریده ممکن است پیام مردم سوریه را دریافت کند. جنبش اعتراضی و اپوزیسیون سوریه از همان تاکتیکی برای منفرد کردن اسد استفاده میکند که رژیم ایران طی سی سال علیه مخالفین خود استفاده کرده است. مخاطبین اپوزیسیون سوریه در این زمینه نه ما مردم ایران بلکه مردم سوریه، و ناسیونالیسم عربی هستند. اسد به آسانی از اتهامِ استفاده از ایرانیان بری سرکوب و کشتار مردم سوریه رهایی نخواهد یافت.
لبنان:
لبنان امروز به دو اردوی کاملاً متخاصم تقسیم شده است و حزب الله روز به روز بیشتر منفرد میشود. فشار سازمان ملل و شورای امنیت برای خلع سلاح حزب الله و تحویل ۴ نفر فرماندهان آن به اتهام ترور رفیق حریری روز به روز افزایش می یابد و تلاش سیاسی برای وادار کردن آن به تحویل سلاح هایش به ارتش لبنان و آن فراماندهان متهم به ترورش، به دادگاه بین المللی شدت میگیرد. ترافیک دیپلماتیک روی این دو مسئله در لبنان بی سابقه است. لحن حزب الله از عربده کشی به ناله افتاده است ولی هیچ برون رفتنی جز تسلیم وجود ندارد. در آخرین رخداد، دادستان دادگاه ویژه سازمان ملل درحال رایزنی با مقامات سیاسی و قضایی لبنان قرار گرفته است تا سه پرونده تروردیگر را علیه حزب الله باز کند؛ ترور رهبر حزب کمونیست لبنان، تلاش برای ترور یک نماینده پارلمان و وزیر دفاع سابق کشور. اگر به همه مصیبتها اینرا هم بیافزائیم که ایران بعلت بحران اقتصادی خود و سوریه بعلت جنگ داخلی خود دیگر نمیتوانند بیاری حزب الله بیایند تصویر روشنتری از اوضاع خواهیم یافت.
این تصویر زمانی شفافتر میشود که بیاد آوریم که اسماعیل هنیه؛ که پس از قریب سه سال ازغزه خارج شد، به دیدار همه سران به اصطلاح مرتجع عرب از بحرین تا کویت، قطر، لیبی و ترکیه رفت ولی حتی یک دیدار مختصر با هیچیک از نمایندگیهای ایران یا مقامات حزب الله نداشت. سایت نهارنت لبنان، امروز گزارشی از وضع خالد مشعل رهبری سیاسی حماس دارد که در آن میگوید که مشعل تقریباً بطور قاچاق از سوریه خارج شده و بیشتر ابوابجمعی خود را نیز از آنجا به خارج از سوریه انتقال داده است.
در دیداری که حدود دوماه پیش، خالد مشعل با محمود عباس داشت هردو برای تشکیل یک دولت وحدت ملی و فراگروهی با تکیه بر رویکردهای مبارزه دیپلماتیک و نه نظامی، بعنوان رویکرد ترجیحی مبارزه، تأکید کردند. با اینکه تفکر مبارزه نظامی مبتنی بر ناسیونالیسمِ اسلامی ـ فلسطینی هنوز در بین نیروهای حماس از بین نرفته است ولی میتوان گفت که پرونده آن تفکر و رویکرد را مختومه تلقی کرد.
بعنوان یک اپیزود بر این تحلیل کوتاه باید بیفزایم که در ماه محرم امسال نیروهای امنیتی حماس مراسم عزاداری شیعیان نوارغزه را با خشونت سرکوب کردند. من فکر نمی کنم پیامی گویا تر از این برای رویگردانی حماس از دولت ما، پس از ده سال دوشیدن و سرکیسه کردن آن، وجود داشته باشد.
مصر:
دو روز پیش ۲۵ ژانویه سالگرد انقلاب مصر علیه دیکتاتوری مبارک بود. دو هفته قبل از آن آخرین نتیجه انتخابات پارلمانی که کمتر کسی به سلامت آن اعتراض داشت و حاکی از پیروزی قاطع اسلامگریان بود بیرون آمد. با اینکه در واقع، دیگر اخوان المسلیمن و حزب سلفییستها «نور» فرمانروای واقعی مصرند، مع الذالک چپ ها و ناسیونالیستهای مصری همچنان میدان التحریر را قُرُق کرده و اعدام «ژنرال طنطاوی» را مطالبه و کنار رفتن شورای عالی نظامی مصر را از قدرت و سیاست مطالبه میکنند.
هرچند، نه سلفیستها و نه اخوان المسلمین در میدان التحریر بین معترضین حضور ندارند ولی ناگفته پیداست که تنها نیرویی که از تضعیف ارتش مصر و تنزل اتوریته آن سود میبرد همین اخوان المسلمین و سلفیستها یی هستند که میخواهند با دستِ نیروهای چپ و ناسیونالیستهای ناصری چنان ارتش را تضیعف کرده و در موضع دفاعی و انفعالی قرار دهند که مانعی برای اسلامیزه کردن فردای آن توسط اسلامیسهای حاکم دیگر وجود نداشته باشد. حال آنکه این ارتش، آخرین و قابل دوام ترین سنگر مقاومت نیروهای سکولار، در مقابل اسلامیزه کردن کل جامعه میباشد. باید گفت: یکی برسر شاخ بُن میبرید.. .
اصرارناسیونالیستها و چپهای مصری بر بیرون راندن ارتش از صحنه سیاسی و معادله قدرت، تازیانه زدن چپ های خودمان برجنازه رژیم سلطنتی می اندازد، حتی در آن هنگام که دسته دسته در بیدادگاه اوین بدست جلاد آنجا؛ لاجوردی و ریشهری به جوخه های اعدام سپرده میشدند، می اندازد.
ایران خودمان:
چنین بنظر میرسد که دو زاری آقای احمدی نژاد هم کم کم دارد می افتد و دیر نیست تا بداند شاخ گاو سخت است و انسان عاقل نمیتواند با ماتحت خود به جنگ آن برود و حتی اگر این ماتحت نه مال خود آدم بلکه مالِ ملت باشد. هنوز برای قضاوت قطعی قدری زود است ولی اظهارت کنایه آمیز او در یکی از سخنرانیهای اخیرش دایر بر اینکه؛ برخی درداخل مملکت نمیخواهند که مذاکرات هسته ایی پیش رود، نشان از این دارد که وی فهمیده است که آن قطعنامه های کذایی زیاد هم کاغذ پاره نبودند که بسادگی با شعار «اینقدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه دانتان پاره شود!» بتوان آنها را نادیده گرفت، مضافاً اینکه همه آن «به بی خیالی زدن ها» امروز بحساب احمدی نژاد نوشته میشود نه هوراکشانی که مردم آنها کاملاً از یاد برده اند یا اصلاً بخاطر نسپرده اند.
Balatarin

از دولت رانتخوار تا دولت کلاه بردار!

Share Button

از دیروز ۴ شنبه موجی که هدایت شدگی آن محسوس است، سایت ها و رسانه های کنترول شده را با حملات خبری ارزی فرا گرفته است. تیترهای این رسانه ها چیزی درحد جنگ روانی برای مرعوب کردنِ آن بازاریست که، به دولت و بانک مرکزی رأی عدم اعتماد قاطع داده است. دولت و بانک مرکزی آن، که قادر به واکنش کارشناسانه و عقلانی، بر پایه استفاده از ابزار های پولی و بانکی برای آرام کردن بازار نیستند از یکسو با چماق تهدید با تلاطم ارزی و بازار پولی برخورد میکنند و از طرف دیگر بشیوه کاملاً جنگ روانی، اخبار و اطلاعیه هایی را به رسانه ها درز میدهند که اعصاب بازار، متقاضیان واقعی ارز و دلالهای خرده پای ارزی را در حالت یک سردر گمی انتظار آمیز آمیخته با بیم و نگرانی احتیاط آمیز به مرز خُرد شدگی بکشانند.
البته در این میان از واژه بازار، بازیگرانِ آگاه ازپشت پرده( insiders ) را باید حذف کرد. منظور از این گروه، آن وامخواران و رانتخوارانی هستند که یا خود در کنار فعالیت اقتصادی، در پشت تصمیمهای پولی و مالی کشور قرار دارند و یا حد اقل از اخبار دست اول و آنچه میخواهد رخ دهد مطلع هستند.
قایم موشک بازی این دو سه هفته اخیر درعرصه پولی و تصمیات بانکی کشور را، جز با عملیات جنگ روانی علیه جامعه نمیتوان به چیز دیگری تشبیه کرد. بانک مرکزی یا دولت یک کشور، نمیتوانند و حق ندارند با سکوت و یا پنهان کردن خود از پاسخگویی به چنین مسئله مبرمی که با زندگی و معشیت مردم مربوط میشود طفره روند و سپس با سورپرایزهای خبری به قصد بیلاخ گویی به جامعه، تنبیه و ترساندنش تا که مبادا در آینده، جز بهمین دولت، به مرجع و منبع دیگری اعتماد کند به صحنه بیایند، این رفتار نه روش بانکداری بطور اعم ومدیریت بانک مرکزی بطور اخص و دولتمداری، بلکه روش شارلاتانیسم و کلاهبرداری است.
هم بانک مرکزی و هم دولت ازهمان، آغاز بحران موظف بودند مثل هر دولت جهان سومی دیگری، از جهان اولی ها چیزی نمیگویم، وضعیت مالی و پولی و ارزی کشور را شفاف با ارقام درست به ملت گزارش دهند.
ذخیره ارزی، پشتوانه ارزی، نقدینگی بانکی و تعهدات و مطالبات دولتی، موازنه پرداختهای خارجی، کمکهای خارجی ..، امور و مسئله شخصی و یا خانوادگی آقایان نیست که با آن هرجور مایلند رفتار کرده و ملت را غریبه و نامحرم نسبت به دارئی ملی و جمعی خودشان بدانند.
ملت باید بداند وضع اقتصادیش چگونه است و برای سیاستهای انقباضی یا انبساطی پولی و مالی آماده شود نه اینکه شبکه های مجازی غیر رسمی و غیر مسئول منبع اطلاع رسانی او شوند تا به گرداب تدابیر دفاعی یا معاملاتی بیفتد که عملاً تله کلاه برداری دولت رانتخوار و کلان وامخواران و رانتخواران حاشیه قدرت حاکمه هستند. در جریان بحران ارزی و پولی اخیر دولت و بانک مرکزی، نه مثل دولتی مردمی و بانکی که امین ترین دستگاه به مردم هستند و باید باشند، بلکه بشیوه خال بازان حاشیه خیابان که دنبال شکار آدمهای ساده لوح میگردند تا جیبشان را خالی کنند رفتار کردند. دولت احمدی نژاد و رئیس بانک مرکزیِ در برابرهمه آنهایی که در اثر سوء سیاست دولت در این روزها متضرر شده اند، در برابر توده مردمی که در اثر این سیاست کلاهبردارنه حکومتی تورم زده شده اند، در برابر فرسایش قدرت خرید مستمری بگیران از یکسو و فرسایش وامهای کلان وامخواران که بمعنای چاپیدن سرمایه و ثروت ملت است ازسوی دیگر مسئولند.
دولت در مقابل هزاران پیمانکاری که از دولت و مؤسسات دولتی هزاران میلیارد دلار طلبکارند و برای مطاالبات خود از این اداره به آن اداره میدوند مسئول است، دولت که به سازمان تآمین اجتماعی ۳ هزار میلیارد و به پیمانکاران وزارات نیرو نیز در همین حدود بدهکار است ( تا آنجا که من میدانم)، ظرف این چند روز، هم کلاهِ سازمان تأمین اجتماعی را با سیاست تورم زای خود، اقلاً ۱۲ هزار میلیارد تومن برداشته و هم کلاه پیمانکارانِ سازمان یا وزارت نیرو و برق را. بقیه را من نمیدانم فقط تورم زدگان طلب سوخته میدانند.
دیگر بحث از رانتخوارگی دولت نیست بلکه بحث از کلاه برداری دولت درمیان است. لبه تیز تیغ کلاه برداری دولت نه متوجه خر پولها بلکه متوجه همان مستضعفینی بوده است که ریاکارانه مدعی دفاع از منافع آنهاست.
تکنیک خالبازی اخیر بانک مرکزی و دولت:
با یک مثال شروع میکنم. کمپانی ولوو که یکی از کمپانیهای بورسی سوئد است قریب ۳۵ میلیارد دلار سرمایه دارد. ازاین ۳۵ میلیارد ارزش بورسی این کمپانی، حدوداً روزانه بطور میانگین، سهامی به ارزش ۱۰۰ میلیون دلار* یعنی ۰٫۰۳% کل ارزش آن دربورس معامله میشود. در نظر بگیریم فرضا یک میلیاردر روسی هوس کند سر سهامداران خرده پای این موسسه را کلاه گذاشته و مقدار زیادی سهام را یا به قیمت بالاتر به آنها بفروشد و یا زیر قیمت بخرد کند. البته بنا بدلایلی که در ادامه خواهم گفت این کلاهبرداری در بورس های معتبر دنیا بشمول سوئد امکان ندارد ولی در اینجا غرض فقط مثال است و جای مناقشه نیست.
فرض کنیم این مولتی میلیاردر روسی چند صد هزار دلار مایه بگذراد و چند تا خبرنگار یا تحلیلگر اقتصادی را تطمیع کند که آنها در یک روز موعود گزارش تحلیلی بدهند که سود کمپانی ولوو در این سال یا این دوره، از همه پیش بینی ها ی تحلیلگران، به این و یا آن دلیل ممکن، تا حدود۵۰% بالاتر خواهد زد. همزمان با رسانه ایی شدن این گزارشات طرف مربوطه در بورس شروع به خرید چند پارتی عمده سهام ولوو با قیمت بالا بکند بمجرد اینکه تب بورس را بالا کشید شروع کند یکباره به فروش همه سهام های از قبل ارزان خریده شده خود به قیمتی بالای نرخ واقعی.
قدرت تأثیر گذاری هدفمندانه این مولتی میلیاردر فرضی روسی، روی سهام ولوو در یک یا حتی دو و سه روز بمعنای پیروی ارزش واقعی ولوو ازاین بازیهای قماری نیست. سرمایه این سرمایه دار روسی ممکن است حتی یک صدم سرمایه ولوو هم نباشد ولی در مقایسه به ۰٫۰۳ درصد معاملات روزانه سهام معامله شده ولوو در یکروز مبلغ بسیار کلانی است که میتواند خبر ساز شود بدون اینکه بتواند غول ولوو را ذره ایی تکان دهد. او میتواند در بورس سهام برای یکروز طوفان به پاکند و با ایجاد نوسانات تند کلاه خرده بورس بازان را بردارد ولی نمیتواند کل سرمایه و ارزش بورسی ولوو را نیم درصد هم بالا و پائین کند.
پس از قریب ۴ سده سابقه بورس در اروپا، اولاً مؤسسات بورس با مشاهده کمترین معامله غیرعادی روی یک سهم، معامله روی آن سهام را آناً متوقف میکنند تا با کسب اطلاع از سهامداران عمده و بانکها و.. ، ببیند که قضیه از چه قرار است و آیا کاسه ایی زیر نمی کاسه نباشد و در صورت مشاهده کمترین ایرادی معاملات انجام شده میتوانند باطل کنند.
در پس هر تحلیل گمانه زنانه غیرواقعی یا اغراق آمیزی، مدیریت مؤسسه ایی مثل ولوو خود را موظف میداند با یک گزارش تحلیلی از خوب و یا بدِ تقریبی اوضاع سه ماهه یا ۶ ماهه کار و کسب موسسه مورد نظر، سهامداران و سایر گروه های زی نفع از جمله طلبکاران مؤسسه، قطعه سازان و پیمان کاران و بانکهای زی نفع را پیش از انتشار ترازنامه ۳ یا ۶ یا یکساله، در جریان بگذارد.
پس با این پیش بینیها و دیگر مکانیسمهای قانونی، امکانی برای تقلب و کاهبرداری در بورس نیست تا چه رسد به یک بانکی مثل بانک مرکزی که قلب و مغز اقتصادی جامعه است.
اما اگر به ایران خودمان بیائیم و سیاست دولت و بانک مرکزی را مخصوصاً رفتار دیروز مقامات اقتصادی و بانکی را مورد بررسی و داوری قرار دهیم به نتیجه ای کاملاً مقابل آنچه رسم و رسوم بانکی و دولتمداری در همه دنیا میرسیم. در درجه اول، به یکباره رسانه ها مملکت مثل یک ارکستر چندهفته تمرین کرده، هماهنگ و با ادبیاتی مشابه، خبر تنزل قریب الوقوع قیمت طلا و دلار را میپراکنند در حالیکه هنوز همه اخبار قضیه به بیرون درز نکرده برای تجزیه تحلیل آن و واکنش بازارهم مدتی زمان لازمست.
پیش بینیها چنان یک سویه و فاقد هرگونه تحلیل کارشناسی بود که تردیدی باقی نمیگذارد که منبع همه آنها یکی و تنظیم شان سفارشی و سفارش شده از کانون واحدی بود. پس از پانیک آفرینی در اثر چند روز سکوت و غیبت مقامات مسئول، « مقامات» به میدان می آیند و اطلاع میدهند که بزودی نرخ ارز یکسان خواهد شد، ارز مسافرتی و درمانی داده خواهد شد برای تجار هم هیچ محدودیت ارزی نیست و… . و هنوز نه دلاری سرازیر بازار شده است و نه رسماً محدودیت و شرط و شروط ارز مسافرتی برداشته شده است و نه حالت حکومت نظامی ارزی لغو شده است خبر از حتمیت سقوط دلار وتنزل بهای سکه پیاپی داده میشود. اگر دولت واقعاً اینقدر ارز و طلا دارد که میتواند بازار را اشباع کند دیگر اینهمه بگیر و ببند برای چه؟
همانطور که در مورد مثال فوق گفتم «بورس» بطور معمول یک بخش بسیار کوچک و اعشاری از سرمایه واحد های ثبت شده را روزانه مورد معامله قرار میدهد و کارکرد اصلی ان مثل نبض ادم است. تمام بدن آدم در حقیقت دایم در حال نبض زدن است ولی دکتر فقط مچ دست آدم را گرفته با شمارش ضرب آهنگ آن در دقیقه وضع عمومی بدن انسان را تعین میکند. بورس یک میناتور از کل اقتصاد یک مملکت است و اکثر سهامداران عمده مؤسسات بورسی، به سهام خود نگاه استراتژیک یعنی بلند مدت دارند نه اینکه هر روزه آنها را به معاملات قماری بگذارند.
مؤسسه بورس و معاملات روزمره در آن، آن میناتوری از اقتصاد مملکت است که با همان پاره درصد معاملات روزانه، در نقش نبض و نبض سنج، حال و روز اقتصاد یک مملکت را بیان میکند. حال معلوم است که اگر وضع این قدر بی قانون باشد که یک موسسه بزرگ مالی مثل بانک مرکزی بخواهد بیاید و درآن با مانورهای مولتی میلیاردی و کلان، نوسان های طوفانی ایجاد کند اعتمادی برای آن بورس و آن بانک مرکزی باقی نخواهد ماند.
با رعایت این مقدمات باید گفت؛ صرافی های خیابان فردوسی و از آنها خُرد تر، آن خُرده معامله گرانی که در حاشیه آن صرفیهای به خرید و فروش ارز میپردازند، یک ذره ایی از دریای نقدینگی کشور و نرخ «مجهول» برابری واقعی آن با کالاهای واقعی در درجه اول طلا و دلار هستند. از این مضحک تر نمیشود که برای ترساندن یک غول، یک مورچه را با سرو صدا و رجز خوانی بسیار را زیر پا خرد کنیم.
تمام وجه یا مبلغی که در حاشیه خیابان فردوسی و حتی همه صرافی های آن منطقه در روز رد و بدل میشود قطره ایی از دریای نقدینگی وحشت زده در کشور است که دنبال آرامش میگردد و بورس پولی و ارزی غیر رسمی خیابان فردوسی در حالت کارکردِ کاملاً نرمال و بدون دخالت های هدفمندانه و مهندسی شده، وضعیت و موازنه طبیعی نرخ برابری ریال و ارزهای خارجی را تعین کرده و موازنه واقعی آنرا منعکس میکند. حال بانک مرکزی میخواهد پس از یک کار زار جنگ روانی به این مینیاتور اقتصادی یا مورچه اقتصادی حمله کند و آنرا از پا در آورد با این توهم که غول بحران ارزی را از پا در آورده و بین نقدینگی هزاران هزار میلیارد تومانی نامتوازن با نرخی رسمی ارزهای خارجی، در کشور برابری واقعی ایجادکند!
برای حل مشکل بحران ارزی مملک، باید مشکل بیسوادی مزمن مسئولین بانکی و دولتی را در درجه نخست درمان کرد! ولی فکر نمیکنم هیچ کورس اقتصادی هم به این عالمانی که همه مدرک آکسفوردی دارند کمکی بکند چون در استعداد آنها بطور جدی و دور از اهانت شک دارم!
*
توضیح اینکه صنعت اتوموبیل ولوو دیکر جزء کنسرن ولوو نیست و به فورد آمریکا فروخته شده است.

ضمناً مطالعه یاددشتی را که یکهفته پییش با احتما ل مانور های دولت و بانک مرکزی نوشتم را توصیه میکنم لینک:
http://iranesabz.se/?p=3403

Balatarin

توپ آقای بهمنی متأسفانه تو خالیست!

Share Button

کامنتی کوتاه و با عجله بمناسبت ضد حمله ارزی بانک مرکزی

آقای بهمنی، وزیر اقتصاد و دولت توپ توخالی ارزی شلیک میکنند! فقط آزاد سازی کامل عرضه ارز است که نشان میدهد دولت ذخیره ارزی کافی در اختیار دارد، به بازار آرامش داده و مردم را متقاعد میکند که بانک مرکزی و دولت قصد سوء استفاده رانتخوارانه از بازی با نرخ ارز را ندارند. الغای همه شرایط وضعیت اضطراری از جمله اظهار نامه ارزی ، لغو محدودیت و شرط و شروط ارز مسافرتی است که اطمینان را باز میگرداند. تا هنگامیکه این آزاد سازی رخ ندهد نه تنها خروج قاجاقی سرمایه از مملکت متوقف نمیشود بلکه همه آن ایرانی هایی که طی این ۳۲ سال ارسال کننده ارز به ایران بوده اند دست نگاه خواهد داشت.
ظاهراً بانک مرکزی امروز دست به یک ضد حمله ارزی زده است، امری که زیاد غیر منتظره هم نبود. هم ضد حمله عملی با وعده عرضه ارز و سکه به بازار و هم ضد حمله روانی از طریق آوازه پراکنی در مورد تنزل نرخ سکه و دلار. اما پشتوانه و عقبه بانک مرکزی برای این ضد حمله هر چقدر هم که باشد نمیتواند جبران کننده سیل خروج سرمایه از یکسو و مسدود شدن سرجشمه در آمد دلاری و یورویی دولت و بانک مرکزی شود، چون همه میدانند که وصولی های دلاری و یوریی ایران بعلت تحریم بانک مرکزی متوقف شده است. ممکن است توده عادی مردم و خرده صرافهای خیابانی حاشیه فرودوسی توی تله این ضد حمله بانک مرکزی بیفتند ولی کلان وامداران و نقدینه دارن عمده و تجاری که واردات و صادرات برایشان پوشش نقل و اننتقال و معالات ارزی است گول این مانور ها را نخورده و دلار و طلا انبار خواهند کرد.
من فکر نمیکنم دلارهای صادرات غیر نفتی هم دیگر به کشور برگردد و این یعنی کاهش حدود ۲۰ تا ۳۰ میلیارد دلا ورود ارزی به کشور. آنها که نبض این مانور امروز رئیس بانک مرکزی دستشان نیست میتوانند هفته ایی صبر کنند تا ببینند این ضد حمله عقبه ندارد و ادامه دار نیست و پس از چند روز، هجوم مردم برای انباشت و ذخیره دلار مجدداً با شدتی بیشتر آغاز و بی اعتمادی اشان نسبت به سیاست های دولتی افزونتر خواهد شد.
این هنری نیست که با چند ده میلیون دلار هجوم ارزی به ضعیف ترین جبهه دیو بحران پولی و ارزی، یعنی حاشیه خیابان فردوسی که کل گردش عملیات معاملاتی آن در روز از چند ده میلیون تجاوز نمیکند سرود فتح بخوانی! کاری که بانک مرکزی و دولت در صدد آن هستند. بلکه در جبهه و نگاهی استراتژیک این اطمینان را به جامعه و بازار دادن مهم است و آنهم مستلزم آزاد سازی کامل بازار ارزی است .
اگر دولت و.اقعاً آنچنان که ادعا میکند دارای ذخیره کافی است چه بهتر که با گشودن صندوقها و ضد حمله واقعی بصورت عرضه نا محدود ارز با نرخی مناسب، هر نرخی که خود دولت و بانک مرکزی صلاح میدانند، برای همیشه به دلال بازی ارزی و رانتخواری پولی پایان دهند.
تا هنگامیکه بانک مرکزی برای فروش و تحویل ارز شرط و شروط و محدودیت کمی قائل میشود، تا هنگامیکه جو امنیتی و پلیسی بر فضای معاملات و نقل و انتقال ارزی حاکم است تصوری غیر از این، که توپخانه ارزی بانک مرکزی از باروت دلار خالی است تصوری واهی است.
کمترین اعتمادی به فردای بازار ارزی نیست و آقای بهمنی چند روزی میتواند در حاشیه خیابان فردوسی توپ خالی در کند و خرده دلالها را غافلگیر کند در حالیکه در مرز عراق و بازار دوبی تومن در مقیاس صد ها میلیاردی بسرعت در حال تبدیل شدن به دلار و فرار از کشور است.

ارشمیدس ایرانی!

Share Button


فقط احمدی قادر به این شق القمر بود!
جایزه شیمی قرن به دکتر احمدی نژاد داده شد !

به دلیل تبدیل کردن ریال به پهن