Archive for: February 2012

آن سه هزار میلیارد چیزی نیست!

Share Button

تاریخ میهن ما از دوران ۳۳ ساله جمهوری اسلامی بعنوان دوران تاراج بزرگ مملکت واز دوره ۸ ساله دولت احمدی نژاد بعنوان اوج این دوران کلان دزدی های تاریخی نام خواهد برد.
خبر آنلاین امروز دو گزارش دارد یکی راجع به معوقات بانکی و دیگری بدهی پرداخت نشده ۳ .۳ هزار میلیارد دلاری دولت و حق بیمه سهم کارفرمایان دولتی دارد. در این گزارش معلوم نیست که آیا ۳ هزار میلیارد بدهی پرداخت نشده دولت به سازمان تأمین اجتماعی همین ۳٫۳ هزار میلیارد است یانه جدا از آن که در این صورت بدهی دولت نه ۳٫۳ بلکه ۶٫۳ هزار میلیارد است. من فکر میکنم مبلغ ۶٫۳ هزار میلیارد صحیح است. ولی من رقم کمتر یعنی همان ۳٫۳ هزار میلیارد را در نظر میگیرم . این بدهی دولت حد اقل چند سال قدمت دارد و حامل یک فرسایش تورمی تقریباً ۵۰ ـ ۶۰% ی است. یعنی اگر این بدهی بموقع پرداخت میشد، صندوق تأمین اجتماعی که در حقیقت پس انداز بازنشستگی کارگران و کارمندان است باید از محل بکار انداختن آن در مسکن، بورس و…، حد اقل ۱٫۸ میلیارد افزایش رقم صوری میداشت یا بزبان ساده تر ۱٫۸ میلیارد از دارائی خود را در اثر تورم از دست نمیداد.
این تنها سازمان تأمین اجتماعی نیست که مطالباتش نزد دولت عملاً بلوکه شده است همین بلا بر سر چایکاران با مطالباتی ۱۰ هزار میلیاردی و پیمانکاران وزارت نیرو با مطالباتی ۶ هزار میلیاردی نیز آمده است. این در حالیست که کلان وام خواران در همین دوره بعلت تورم از ۲۰ تا ۳۰ %ی چند ده برابر مبالغ فوق بحساب سپرده گزاران معمولی از پول بانکها را بالا کشیده اند.
خبر آن لاین امروز می نویسد :
« ..بانک مرکزی همانطور که اشاره شد به تازگی آمارهای مربوط به ترکیب وضعیت مانده تسهیلات بانکهای کشور در پایان سال ۸۹ را منتشر کرده و هیچ گزارش رسمی در مورد وضعیت مانده تسهیلات بانکی در سال ۱۳۹۰ منتشر نشده است، با در نظر گرفتن موضوع از یکسو و فضای اقتصادی کشور می توان برآورد کرد میزان مطالبات معوق سیستم بانکی در سال ۹۰ به راحتی به مرز ۶۰ هزار میلیارد تومان نزدیک شده باشد، هرچند تا زمانی که گزارش رسمی از سوی نهاد های ذیصلاح در این زمینه منتشر نشود نمی توان به طور قطع در مورد میزان معوقات منتشر نشود، این نوع برآورد تنها در حد حدس و گمان باقی می ماند ولی واقعیت این است که شرایط اقتصادی و مشکلات بخش تولید در سال جاری به راحتی می تواند دلیل محکمی برای سیر صعودی این شاخص باشد..» پایان نقل قول.

خواننده نیازی ندارد تا متخصص اقتصاد باشد تا بداند این معوقات حتی اگر واقعاً معوقات باشند و نه بالا کشیدنات، و اگر روزی به بانکها برگردند، با چه میزان فرسایش تورمی به بانکهای کشور برمیگردند؟ اگر در آینده نرخ تورم به دو برابر اینکه هست بالغ شود که احتمالش کاملاً هست و احتمال بیشتر از آنهم هست، چه مقامی باید پاسخگوی این فرسایش ارزش و قدرت خرید این ۶۰ هزار میلیاردی که بموقع به بانکهای کشور برنگشته است، باشد.
تحلیلگر خبر آن لاین بدرستی میپرسد؛ آیا افزایش نرخ بهره از طرف بانک مرکزی به بالای ۲۰% وام گیرندگان از بانکها را وادار نمی کند تا از باز پرداخت بدهی خود به بانکها سر باز زده و جریمه دیر کزد وامهای گرفته شده را که زیر نرخ بهره جدید بانک مرکزی است را پرداخته و از پرداخت اصل وامها خود داری کنند؟
خبر آنلاین:
«.. معوقات و افزایش نرخ سود سپرده
در مرحله بعد باید این پرسش مطرح شود که با توجه به افزایش اتفاق افتاده در نرخ سود سپرده ها که به طور قطع باید از محل افزایش سود تسهیلات تامین شود، وضعیت تسهیلات معوق به کجا می رسد؟ آیا رشد معوقات کاهش پیدا می کند؟
در مورد تسهیلات جدیدی که پرداخت می شود، افزایش نرخ سود سپرده ها می تواند عاملی برای افزایش میزان معوقات باشد و در مورد تسهیلات معوق قبلی می توان انتظار داشت این معوقات بیشتر شود زیرا با توجه به گران شدن تسهیلات جدید به طور حتم یکی از انگیزه های بدهکاران (یعنی تسویه تسهیلات قبلی برای دریافت تسهیلات جدید) کاهش پیدا می کند و بدهکاران دارای بدهی معوق، ترجیح خواهند داد همچنان بدهی قبلی را با سرعت بطئی قبل و با نرخ های گذشته بپردازند.
در اینجا تذکر این نکته لازم است که افزایش نرخ سود سپرده های بانکی با هدف جمع آوری نقدینگی سرگردان و سرو سامان دادن به اوضاع آشفته بازار پولی کشور صورت گرفته است ولی می توان انتظار داشت که یکی از تبعات منفی این روش درمانی، افزایش میزان معوقات باشد.. .» پایان نقل قول.

همین گزارش ادامه میدهد که در سال ۸۹ از ۴۶ هزار میلیارد معوقات بانکی ۴ میلیارد آن پرداخت شده است که همه آن، از وامهای مسکن و زیر ۲۰ میلیونی بوده است. معنی این حرف اینست که ساطور و چماق وصولگری بانکها و دستگاه قضایی برای گردن و کله خرده وامگیران بخوبی کار میکند ولی برای وصول وامهای کلان بی قدرت و بی اثر است.
جنجال بسیاری بر سر اختلاس ۳ هزار میلیاردی براه افتاده است. اول باید پرسید تفاوت معنی اختلاس با دزدی در عرف قضایی ما چیست؟ اگر کسی کیف یک نفر را بزند دزد است ولی اگر چند میلیارد پول همه ملت را بالا بکشد مختلص است. آن یک اگر دستش هم قطع نشود باید در همان زندانی که تبه کاران معمولی زندانی میشوند زندانی شود و این یک اگر محکوم شود تحت شرایطی احترام آمیز و با مرخصی های نامحدود.
افزایش نرخ بهره بانکی و برسمیت شناختن حد اقل نرخ تورم ۲۵% ی یعنی دزدی صد ها هزار میلیاردی ازدستمزد، مزدبگیران این مملکت! بنفع آنها که با وامهای کلان بانکی با حد اقل نرخ بهره، سرمایه جنسی یا فیزیک برای خود تأمین کرده اند. فروش سکه و دلار و خدمات دولتی از برق گرفته تا سوخت به قیمتهای تعدیل شده و روز به مردم ، در برابرِ خرید نیروی کار ده ها میلیونی آنها به قیمت نسبتاً ثابت یعنی دستبرد صد ها هزار میلیاردی به مردم و معیشت آنان، که این سه هزار میلیارد دزدی جنجالی بانکی در برابرش قطره ایی در مقابل دریاست.

آسیایی ها پول نفت ایران را چگونه پرداخت می کنند؟

Share Button

خبرآنلاین اول اسفند ۹۰
انرژی – در شرایطی که کشورهای آسیایی راغب به خرید نفت از ایران هستند، تحریم ها به نوعی اروپا را مورد هدف قرارداده و همه چیز به کام آسیایی ها تمام شده است.
آذرجزایری : این مساله زمانی روشن می شود که سفر اخیر آمریکایی ها به کره جنوبی و ژاپن بدون نتیجه باقی ماند و هنوز هم این کشورها متقاعد به قطع رابطه با ایران نشده اند. درعین حال گفته می شود دیدار اخیر مقامات ایران و چین بر سر افزایش صادرات نفت به پکن به توافق رسیده اند و از این سو پیش بینی می شود چند درصد از قطع صادرات نفت به اروپا به این کشور اختصاص یابد.
این درحالی است که گفته می شود ایران برای صادرات نفت به کشورهای آسیایی امتیازهای خوبی را برای آنها قائل شده اگرچه این امر هیچگاه توسط مسوولان نفتی ایران مورد تایید قرار نگرفته اما به نظر می رسد این استدلال که نفع این تحریم ها برای آسیایی ها بوده و این اروپاست که متضرر شرایط فعلی است درست به نظر می رسد.
دراین بین کشورهای آسیایی هنوز هم همانند گذشته پول نفت را به ایران پرداخت می کنند. دراین بین طی چندماه گذشته از میان این چند کشور آسیایی هند با مشکل پرداخت پول به ایران مواجه شده است که برای مدتی این مشکل توسط یک بانک ترکی حل شد و در حال حاضر نیز با انصراف این بانک از انجام مبادلات مالی دو کشور هند پیشنهاد تهاتر گندم به ایران را داده است.
براین اساس شاید بد نباشد به نحوه تبادلات مالی کشورهای آسیایی به ایران اشاره شود چراکه با وجود تمام اطمینان خاطرهای مسوولان این کشورها وزیر نفت ایران اخیرا در خصوص تهاتر کالا به جای نفت تاکید کرده این مساله چندان پیچیده نخواهد بود و درنهایت ایران می تواند از این روش هم استفاده کند.براساس این گزارش در حال حاضر روزانه یک میلیون و ۴۶۶ هزار بشکه نفت به مقصد کشورهای آسیایی صادر می شود..

بدهی ۳۰ هزار میلیارد تومانی دولت به تامین اجتماعی را پرداخت کنید!

Share Button

بدهی ۳۰ هزار میلیارد تومانی دولت به تامین اجتماعی را پرداخت کنید

آقای دکتر احمدی‌نژاد لازم است عرض کنم که سپردن بخش درمان تامین اجتماعی به وزارت بهداشت و درمان با واکنش و عکس العمل مالکان و صاحبان سرمایه تامین اجتماعی که‌‌ همان کارگران هستند مواجه خواهد شد.

ایلنا: دبیر اجرایی خانه کارگر گلستان در نامه‌ای خطاب به رییس جمهور به شرح دغدغه‌های جامعه کارگری در خصوص سازمان تامین اجتماعی پرداخته است.

هادی رضازاده در نامه خود با اشاره به اینکه اخیرا دولت جهت بهبود وضعیت معیشتی بازنشستگان کشوری و رفع دغدغه‌های اقتصادی آنان مبلغ یک هزار میلیارد تومان از مطالبات این بازنشستگان را پرداخت کرده است، آورده است: در فاصله یک سال دستور دادید ۲ هزار و ۸۳۰ میلیارد تومان به صندوق بازنشستگی کشوری پرداخت شود، اما نمی‌دانیم چرا دولت محترم بعد از ۳ سال هنوز مصوبه مجلس را مبنی بر اینکه دولت دو هزار و ۵۰۰ میلیارد از سهام شرکتهای دولتی را به صندوق تامین اجتماعی واگذار کند تا این صندوق با فروش آن بتواند حقوق بازنشستگان صندوق تامین اجتماعی را افزایش دهد، به طور کامل اجرا نکرده و فقط حدود یک هزار میلیارد از سهام شرکت مخابرات در‌‌ همان سال اول در اختیار این صندوق قرار گرفته است.

رضازاده با طرح این سئوال که «آیا حضرتعالی خود را مدافع کارگران و محرومین جامعه نمی‌دانید» در ادامه این نامه تصریح کرده است: با وجود این داعیه چرا هرگز دستوری صادر نمی‌کنید تا بدهی ۳۰هزار و ۷۰۰میلیارد تومانی دولت به صندوق تامین اجتماعی پرداخت شود و یا ترتیبی اتخاذ نمی‌کنید که کارفرمایان بخش دولتی بدهی سه هزار و ۳۰۰میلیاردی خود و همچنین کارفرمایان بخش خصوصی بدهی یک هزار و ۶۰۰میلیاردی خود را به صندوق تامین اجتماعی پرداخت کنند.

او خطاب به احمدی نژاد با اشاره به تغییرات پی در پی مدیریتی در سازمان تامین اجتماعی، نوشته است: شما بهتر از هرکسی می‌دانید یک مدیر تازه وارد در تامین اجتماعی زمان زیادی را صرف آشنایی با تامین اجتماعی می‌نماید، اما همینکه مدیر از نحوه کار در تامین اجتماعی آشنایی پیدا می‌کند از کار برکنار می‌شود به طوریکه در طی شش سال گذشته تامین اجتماعی شش مدیر به خود دیده و این تغیرات پی درپی، سازمان را به چالش کشیده است.

او در بخش دیگری از این نامه اظهار داشته است: آقای دکتر احمدی‌نژاد لازم است عرض کنم که سپردن بخش درمان تامین اجتماعی به وزارت بهداشت و درمان با واکنش و عکس العمل مالکان و صاحبان سرمایه تامین اجتماعی که‌‌ همان کارگران هستند مواجه خواهد شد.

او همچنین در متن نامه خود یکی دیگر از مشکلات صندوق تامین اجتماعی راعدم اجرای قانون الزام تامین اجتماعی دانسته و گفته است: قانون الزام تامین اجتماعی، سازمان را موظف کرده به صورت رایگان به بیمه شدگان تامین اجتماعی خدمات رایگان ارائه دهد، متاسفانه بدلیل عدم اجرای این قانون کارگران و بازنشستگان تامین اجتماعی مجبورشده اند با پرداخت هزینه‌های اضافه از خدمات بیمه تکمیلی استفاده کنند و جالب اینکه با این وجود هم نمی‌توانند از همه خدمات به صورت کامل استفاده کنند.

او در ادامه این نامه آورده است که که اکثر اقشار جامعه سهام عدالت دریافت کردند حتی به مدیران سهام عدالت داده شده اما به کارگران که یکی از ضعیف‌ترین و محروم‌ترین اقشار جامعه هستند، سهام عدالت پرداخت نشده است.

http://www.ilna.ir/newsText.aspx?ID=242964

آیا مطالبات معوق بانکها کاهش پیدا کرده است؟

Share Button

خبر آنلاین یکم اسفند

/عبور از ۴۲ هزار میلیارد تومان
بازار مالی – همزمان با افزایش نرخ سود بانکی خوب بود بانک مرکزی آماری از میزان مطالبات معوق بانکها نیز منتشر می کرد.
علی پاکزاد: افزایش معوقات بانکی در سال گذشته در آذر ماه به مرز ۴۶ هزار میلیارد تومان نزدیک شد و انتشار اخبار مربوط به این موضوع باعث شد بانک مرکزی و سیستم بانکی برای کاهش این معوقات دست به اقداماتی بزنند و البته در نهایت بر اساس آخرین آمار منتشر شده از سوی بانک مرکزی در پایان سال ۸۹ ، میزان بدهی معوق بانکها به رقمی معادل ۴۲ هزار میلیارد تومان رسید که این کاهش ۴ هزار میلیارد تومانی از محل تسویه وامهای کوچک و کاهش نوبت وامهای عقب افتاده زیر ۲۰ میلیون تومان صورت گرفت و در عمل به بدهکاران اصلی سیستم بانکی چندان فشاری وارد نشد.
این روند البته تا حدی به دلیل شرایط حاکم شده بر اقتصاد کشور بعد از هدفمندسازی یارانه ها منطقی به نظر می رسید و با آغاز اصلاح قیمت حاملهای انرژی واحدهای تولیدی که توان بازپرداخت تسهیلات خود را نداشتند نباید از سوی سیستم بانکی تحت فشار قرار می گرفتند و کاهش تنها ۴ هزار میلیارد تومان معوقات با توجه به این پیش فرض ها قابل قبول است ولی در شرایط فعلی وضعیت به کجا رسیده است؟

اعلام میزان معوقات بانکی در آمارهای بانک مرکزی ذیل عنوان «سایر»
عنوان ۸۴ ۸۵ از سال ۸۶ به بعد در آمارهای بانک مرکزی سه عنوان خرید دین،اموال معاملات و مطالبات معوق ذیل عنوان«سایر» در آمارهای رسمی منتشر شده است ۸۶ ۸۷ ۸۸ ۸۹
جمع کل مانده تسهیلات بانکی ۸۳۲۸۳ ۱۱۷۹۷۲ ۱۶۱۷۹۱ ۱۸۱۳۲۵ ۲۱۰۳۹۲ ۲۹۰۳۴۸
خرید دین ۱۰۷ ۲۰۰ ۱۷۷۴۰ ۳۰۰۷۹ ۳۸۴۰۱ ۴۲۲۳۳
اموال معاملات ۳۶۷ ۸۳۷
مطالبات معوق وسررسید گذشته ۶۹۸۲ ۱۰۸۹۲
جمع: ۷۴۵۵ ۱۱۹۲۹ ۱۷۷۴۰ ۳۰۰۷۹ ۳۸۴۰۱ ۴۲۲۳۳
نرخ رشد: – %۶۰ %۴۹ %۷۰ %۲۸ %۱۰
سهم سایر(خرید دین،اموال معاملات، معوقات) در مانده کل: %۹ %۱۰ %۱۱ %۱۷ %۱۸ %۱۵
منبع: بانک مرکزی ارقام: میلیارد تومان

بانک مرکزی همانطور که اشاره شد به تازگی آمارهای مربوط به ترکیب وضعیت مانده تسهیلات بانکهای کشور در پایان سال ۸۹ را منتشر کرده و هیچ گزارش رسمی در مورد وضعیت مانده تسهیلات بانکی در سال ۱۳۹۰ منتشر نشده است، با در نظر گرفتن موضوع از یکسو و فضای اقتصادی کشور می توان برآورد کرد میزان مطالبات معوق سیستم بانکی در سال ۹۰ به راحتی به مرز ۶۰ هزار میلیارد تومان نزدیک شده باشد، هرچند تا زمانی که گزارش رسمی از سوی نهاد های ذیصلاح در این زمینه منتشر نشود نمی توان به طور قطع در مورد میزان معوقات منتشر نشود، این نوع برآورد تنها در حد حدس و گمان باقی می ماند ولی واقعیت این است که شرایط اقتصادی و مشکلات بخش تولید در سال جاری به راحتی می تواند دلیل محکمی برای سیر صعودی این شاخص باشد.
اما نکته جالب آنکه اگر نگاهی به ترکیب تسهیلات و معوقات در بین انواع بانکهای تجاری، تخصصی و خصوصی داشته باشیم می بینیم در میان تمام بانکها کمترین میزان بدهی معوق درمقایسه با مانده تسهیلات ارایه شده مربوط به بانکهای تخصصی بوده است. یعنی بانکهایی مانند بانک مسکن، صنعت و معدن، کشاورزی و یا توسعه صادرات که دقیقا در بخش های مولد اقتصاد ارایه خدمات می کنند کمترین میزان معوقات را داشته اند.
البته بانک مسکن بزرگترین سهم را درمیان بانکهای تخصصی دارد. بخش عمده ای از تسهیلات ارایه شده از سوی این بانک محدود به تسهیلات خرد می شود و بنا به اظهار نظر کارشناسان بانکی کمترین میزان معوقات و سوخت مطالبات مربوط به وامهای خرد به خصوص در بخش مسکن است.

وضعیت مانده تسهیلات بانکی
سال کل بانکها بانکهای تجاری
مانده تسهیلات بانکی معوقات بانکی نسبت معوقات به کل تسهیلات مانده تسهیلات بانکی معوقات بانکی نسبت معوقات به کل تسهیلات
۱۳۸۴ ۸۳,۲۸۳ ۶,۹۸۲ %۸ ۵۳,۱۰۸ ۵,۰۵۲ %۱۰
۱۳۸۵ ۱۱۷,۹۷۲ ۱۰,۸۹۲ %۹ ۷۳,۷۳۴ ۷,۰۳۱ %۱۰
۱۳۸۶ ۱۶۱,۵۷۹ ۱۷,۷۴۰ %۱۱ ۱۰۲,۲۹۴ ۱۱,۷۸۲ %۱۲
۱۳۸۷ ۱۸۱,۳۲۵ ۳۰,۰۷۹ %۱۷ ۱۰۸,۲۱۴ ۱۸,۳۴۹ %۱۷
۱۳۸۸ ۲۱۰,۳۹۲ ۳۸,۴۰۱ %۱۸ ۵۱,۱۸۲ ۱۲,۲۹۰ %۲۴
۱۳۸۹ ۲۹۰,۳۴۸ ۴۲,۲۳۳ %۱۵ ۵۸,۷۵۶ ۱۴,۸۱۰ %۲۵
سال بانکهای تخصصی بانکهای خصوصی و موسسات اعتباری
مانده تسهیلات بانکی معوقات بانکی نسبت معوقات به کل تسهیلات مانده تسهیلات بانکی معوقات بانکی نسبت معوقات به کل تسهیلات
۱۳۸۴ ۱۹,۷۶۶ ۱,۶۳۱ %۸ ۱۰,۴۰۹ ۳۳۵ %۳
۱۳۸۵ ۲۷,۸۴۴ ۲,۸۰۹ %۱۰ ۱۶,۳۹۴ ۱,۰۵۱ %۶
۱۳۸۶ ۳۴,۳۶۸ ۳,۳۴۷ %۱۰ ۲۴,۹۱۷ ۲,۶۱۱ %۱۰
۱۳۸۷ ۳۹,۷۲۱ ۳,۹۲۹ %۱۰ ۳۳,۳۹۰ ۷,۸۰۱ %۲۳
۱۳۸۸ ۵۰,۰۹۸ ۴,۷۶۲ %۱۰ ۱۰۹,۱۱۲ ۲۱,۳۵۰ %۲۰
۱۳۸۹ ۷۶,۰۸۷ ۶,۱۴۲ %۸ ۱۲۴,۳۲۰ ۲۵,۳۷۴ %۲۰
منبع: بانک مرکزی ارقام: میلیارد تومان

معوقات و افزایش نرخ سود سپرده
در مرحله بعد باید این پرسش مطرح شود که با توجه به افزایش اتفاق افتاده در نرخ سود سپرده ها که به طور قطع باید از محل افزایش سود تسهیلات تامین شود، وضعیت تسهیلات معوق به کجا می رسد؟ آیا رشد معوقات کاهش پیدا می کند؟
در مورد تسهیلات جدیدی که پرداخت می شود، افزایش نرخ سود سپرده ها می تواند عاملی برای افزایش میزان معوقات باشد و در مورد تسهیلات معوق قبلی می توان انتظار داشت این معوقات بیشتر شود زیرا با توجه به گران شدن تسهیلات جدید به طور حتم یکی از انگیزه های بدهکاران (یعنی تسویه تسهیلات قبلی برای دریافت تسهیلات جدید) کاهش پیدا می کند و بدهکاران دارای بدهی معوق، ترجیح خواهند داد همچنان بدهی قبلی را با سرعت بطئی قبل و با نرخ های گذشته بپردازند.
در اینجا تذکر این نکته لازم است که افزایش نرخ سود سپرده های بانکی با هدف جمع آوری نقدینگی سرگردان و سرو سامان دادن به اوضاع آشفته بازار پولی کشور صورت گرفته است ولی می توان انتظار داشت که یکی از تبعات منفی این روش درمانی، افزایش میزان معوقات باشد.
در نهایت با اشاره به رقم ۴۲ هزار میلیارد تومان مطالبات معوق بانکی که در ابتدای سال جاری بانکها با آن در گیر بودند امروز که در آستانه آخرین ماه سال ۹۰ قرار گرفته ایم می توان گفت به رغم سکوت بانک مرکزی باید انتظار ارقام بالاتری در بدهی های عقب افتاده بانکها داشته باشیم؛ بدهی هایی که شاید امید چندانی به بازگشت زود هنگام آن نباشد.

بمناسبت سی و سومین سالگرد انقلاب اسلامی!

Share Button

هر رژیمی برای ماندگاری خود نیازمند توجیه تاریخی خویش است. این توجیه مشروعیت آفرین است. این توجیه به ملت میگوید؛ تحت این حکو.مت، امروزشان از دیروز بهتر است و فردایشان از امروز بهتر. اگر رژیمی نتواند اکثریت جامعه را متقاعد و مجاب کند نظام مورد دفاع و نگهدارنده آن از نظام پیش بهتر است، مردم همواره نگاهشان به آن گذشته بهتری خواهد بود که داشته اند و در انتظارات برآورده نشده خود از این نظم یا نظم نو در نارضایتی بسر خواهند برد.
برای اعتماد سازی در مردم همچنین تنها کافی نیست تا یک نظام نشان دهد که از نظام پیشین بهتر است بلکه به همان اندازه لازمست تا در برابر مدعیان خود که نظمی بهتر و آینده بهتری را نوید می دهند، مردم را متقاعد کند برای آنان آینده بهتری را تأمین میکند.
پس چالشی که (بویژه) هر رژیمِ از درون انقلاب برآمده ایی با آن روبروست از یکسو، گذشته ایی است که مردم داشته اند و آینده ای است که میخواهند داشته باشند. چه بوده ائیم و چه هستیم بستر نخستین جالشی است که یک نظام نو بنیاد با آن روبروست و چه هستیم و چه میخواهیم باشیم بستر دومین چالش، که برآمده از انتظارات مردم است. انتظاراتی که مردم با شعور متعارف خود و برحسب مقایسه با آهنگ پیشرفت زمان می یابند و جز با ارضای آن انتظارات آرام نمیگیرند. این انتظارات را با زور میتوان موقتاً خفه کرد ولی عدم ارضای آنها در میان مدت یا طولانی مدت موجب چنان ناهنجاریهای همه جانبه اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی میشود که ادامه حیات خود جامعه را بعنوان یک واحد ملی ـ سیاسی به خطر می اندازند. کم نبوده و نیستند جامعه شناسان یا تحلیلگرانی که با رصد کردن عارضه هایی که جامعه امروز ما از خود نشان میدهد، نمایان شدن فرایند فرو پاشی را در آن می بینند.
در ادامه بحث دو چالش؛ جامعه ایران، نظام گذشته را و آنچه در آن نظام، از آن برخور دار بوده است را فراموش نکرده است. ۳۳ سال رژیم برآمده از انقلاب با سیاه نمایی آن نظام کوشیده است تا مردم را متقاعد کند که نظام اسلامی نفی آن رژیم سیاه و تحقق این رژیم سفید بوده است. در هیچ عرصه ایی نیست که رژیم کنونی مدعی نباشد از آن رژیم بهتر است. در این ادعا مسلم دانستن و مفروض گرفتن سیاه بودن رژیم گذشته از سوی بسیاری نیروها و چهره های سیاسی که به درست و یا غلط از اعتباری برخوردار بوده یا شده اند، این باور را به بخش وسیعی از جامعه القاء کرده است که روسیاهی یا سیاهکاری آن رژیم برانداخته شده، فارغ از هر ابهام سیاسی یا تاریخی و غیر قابل پرسش در حد یک حکم قطعی تاریخی است. این؛ تنها نیروی حاکم کنونی نیست که بعنوان میراثدار انقلاب، خود را همچنان مصداق: « بیرون کردن دیو و واردکردن فرشته» بر این سرزمین میداند که اگر چنین بود افشاء واهی بودن این ادعا به مصداق «آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است»، چندان دشوار نبود. ولی تراژدی در این است که بسیاری از مدعیان فرهیختگی سیاسی در میهن ما، با این کنسرتی که برای مشروعیت و توجیه تاریخی رژیم [در مقام مقایسه اش با رژیم پهلوی ] نواخته میشود همراهی میکنند. همراهی بخشی از سیاسیون عصر انقلاب با این آهنگ و کنسرت، به نسل جدید یک آگاهی کاذب تاریخی را القاء میکند.
غرض از این استدلال این نیست که از رژیم گذشته فرشته سازی کنیم ولی وظیفه اخلاقی، سیاسی و میهنی این سیاسیون است که با استناد به فاجعه بار بودن موجودیت رژیم فعلی، به آن مجال ندهند تا با ترویج قضاوت نادرست تاریخی برای خود مشروعیت آفرینی کرده و توجیه تاریخی بیابد. لحظه ایی نباید فراموش کرد که همین فقدان مشروعیت است که که بمرور ذهنیت مقاومت مدنی و سیاسی را در برابر این رژیم شکل داده و به آن، هم شکل سازمانی و هم اراده رزمی میدهد.
این رژیم، تنها در برابر رژیم گذشته نیست که رو سیاه است، رو سیاهی ای که با ساختن موشکهای بالستیک و بمب اتمی سیاه تر میشود که سفید نمیشود. این رژیم آنچه را مردم و ملت ما داشت از او گرفت و آنچه را هم جنبش سبز [چالش دوم رژیم] میخواست به او دهد نگذاشت بدهد. یعنی توسعه اقتصادی بجای توسعه بمب اتمی و تکنو لوژی عاریه ایی موشکی، آزادی سیاسی بجای خفقان ولایی، همراه بودن با مردم دنیا بجای قرار گرفتن دون کیشوت وار در برابر آن، امنیت اجتماعی و قضایی [ حداقل در همان حدی که در زمان رژیم پیشین]، کرامت انسانی و امید به آینده.
ما باید بدانیم، هنگامیکه امری یا چیزی را مورد انتقاد قرار میدهیم ، غیر مستقیم بر چه بدیلی صحه میگذاریم.
بنظر من آنها که بدون مقایسه این رژیم با رژیم گذشته همچنان بر سیاه نمایی رژیم پهلوی پای می فشارند، و آنهایی که از هر موضع و با هر نیتی چه از چپ و چپ از راست، جنبش سبز و رهبری آنرا از موضع رقابت هژمونیک می کوبند هردو بر مشروعیت این رژیم می افزانید و آب به آسیاب آن میریزند.
زمامداران کنونی از مردم و حمایت مردمی از نظام، بسیار سخن می گویند. اگر بگوییم که یاوه می بافند در اشتباهیم و اگر تأئید هم بکنیم بیش از آن در اشتباه افتاده ایم. واقعیت اینست که رژیم بر آمده از انقلاب، مملکت را تاراج کرد سرمایه ی سرمایه داران را به سرمایه دزدان داد و ثروت مملکت را بصورت رانت و همه گونه امتیازات به بخشهای دیگری از مردمی داد که استعداد خریده شدن و رانتخواری داشتند و بخاطر این رانتخواری درپشت نظام یا در حقیقت امیتاز ات خود ایستاده اند.
این رژیم تنها به اعطای رانت اقتصادی و تقسیم ثروت مملکت بین حواریون خود اکتفاء نکرد بلکه با صدور فله ایی مدارک تحصیلی خیل عظیمی از هیئت چی ها، تکیه داران سابق، مداحان و طلاب علوم دینی را دکتر و کارشناس و متخصص کرد. این رژیم از مدارک تحصیلی یک رانت برای خریدن آنهایی کرد که آماده فروش خود بودند. این؛ تنها معادن ایران نبود که بین آیت الله های درباری سید علی روضه خوان تقسیم شد، بلکه درجات سرلشگری و سپهبدی هم به کسانی اعطاء شد که شانس پاسبان و ژاندارم شدن هم در رژیم شاه نداشتند.
این رژیم؛ میهن ما را به ناکجا آباد تاریخی فرو پاشی کشانده و می کشاند ! و در این تردیدی نیست! باید به چاره یابی اندیشید.همین و بس! و نباید دستخوش توهم شد.
جنبش دموکراسی خواها نه مردم ایران نفی دیالکتیکی و نه حذفی و مکانیکی رژیم پهلوی است و به این اعتبار ادامه تاریخی آنست. ادامه برنامه های درست دوران پهلوی و دوری از کاستی ها، و تخلفات آنست. نظام ولایی حاکم پرانتزی است که باید از ردیف گزینه های تاریخی ملت ایران حذف شود.

کلاف ترورهای زنجیره ایی در لبنان باز میشود!

Share Button

نهارنت لبنان. اول دی ماه ۹۰ ـ ۱۹ فوریه۲۰

بنا به گزارش روزنامه دیلی ـ النهار یکشنبه، کیفر خواستهای جدید در ارتباط با ترور رهبر حزب کمونیست لبنان؛ ژورژ حیاوی و اقدام به ترور وزرای، سابق مروان حماده و الیاس مور، ممکن است سرنخ ترورهای دیگری را که در لبنان رخ داده است را باز کند.
منابع اپوزیسیون به این روزنامه گفته اند که این سه فقره کیفرخواست ممکنست ظرف ۱۰ تا ۱۲ روز آینده منتشر شود.
این کیفرخواستها ممکنست نامهای جدیدی را به نامهای آن ۴ نفر متهمی که در رابطه با ترور رفیق حریری ، نخست وزیر سابق لبنان که در ماه فوریه ۲۰۰۵ انجام شد، متهم شدند بیفزاید.
در کیفرخواستِ قاتلین حریری که در اوت سال پیش صادر شد،۴ نفر از اعضای حزب الله، متهم به دست داشتن در آن جنایت گردیده بودند.
سه شنبه پیش، نخست وزیر، نجیب میقاتی، خبر داد که؛ دادستان دادگاه ویژه سازمان ملل، بلِّمایر، به او اطلاع داده است که قبل از تحویل پست خود به دانیل فرانسون، در پایان همین فوریه، متن باز نویسی شده ایی از کیفرخواست را در اختیار وی خواهد گذارد.
او همچنین افزود که این کیفر خواست جدید به مواردِ: حماده، مور و حیاوی نیز خواهد پرداخت.
روزنامه الاخبار،همین جمعه نیزگزارش داد که بلملار، صدور کیفرخواست جدید، بخاطر این سه حملات تروریستی را به قاضی، دانیل فرانسون، ارجاع کرده است.
این سه مورد جدید ترور، در ارتباط با قتل حریری رو شده اند.
رسانه ها خبر می دهند که انتظار اینرا داشتند که بلمار قبل از ترک پست خود در ماه مارس کیفرخواست های جدیدی صادر کند.
توضیح و کامنت من:
در۲۴ فوریه ۲۰۰۵ در اثر کارگذاری یک بمب بسیار قوی در یک اتوموبیل بر سرراه کاروان نخست وزیر وقت رفیق حریری علاوه بر خود نخست وزیر، ۲۲ تن دیگر جان خود را از دست دادند. نخست، انگشتهای اتهام متوجه سوریه شدند ولی سال قبل دادگاه ویژه تشکیل شده برای این جنایت از سوی سازمان ملل، بدون اینکه رسماً از سوریه رفع اتهام کند برای ۴ نفر از فرماندهان نظامی حزب الله به اتهام دست داشتن درآن جنایت کیفر خواست صادر کرد.
حزب الله لبنان، در عین اینکه دادگاه ویژه و احکام آنرا قبول نداشته و انرا دست پخت اسرائیل و امریکا میداند، در دولتی شرکت دارد که آن دولت خود را به احکام دادگاه وِیژه متعهد دانسته و پس از کشمکش بسیار با وزرای حزب الله و متحد نزدیک آن حزب میشل اون ( حزب میهنی آزاد لبنان)، ۳ماه قبل سهم خود را از هزینه دادگاه پرداخت کرد. شخص میقاتی مجبور شد برای انجام تعهد دولت لبنان مستقیماً از بودجه نخست وزیری این سهم را بپردازد.
حال چنین بنظر میرسد که نه عاملین این ترور به آن چهار نفر محدود میشوند و نه دامنه ترورها به رفیق حریری و آن ۲۲ تن دیگر محدود خواهد ماند. کیفر خواست پیشین علیه عاملین ترور و نه «آمرین» ترور صادر گردیده بوده است ولی دیر یا زود باید منتظر بود که کیفرخواستی نیز علیه آمرین ترور نیز صادر شود.
تصور اینکه دولت ایران ، مقام معظم رهبری، مقامات اطلاعاتی سپاه و وزارت اطلاعات از این ترورها بی اطلاع بوده باشند، با توجه به رابطه تنگا تنگ حکومت ایران با حزب الله و با توجه به اهمیت ترور نخست وزیر لبنان، تصوری ساده اندیشانه است.
باید منتظر بود تا در آینده کیفرخواست هایی علیه مقامات ایرانی مورد اشاره بخاطر آمریت در این جنایت های تروریستی نیز صادر شود.
سید حسن نصرالله و مقام معظم رهبری ما توانسته اند از دار مجازات بسیاری جنایتها بگریزند ولی از ترورهای انجام شده در لبنان و سایر ترور های سفارشی توسط حزب الله نمیتوانند بگریزند زیرا هم حزب الله از وضعیت بحران سیاسی کنونی لبنان جان سالم بدر نخواهد برد و هم با سقوط رژیم اسد در سوریه کلاف بسیاری ترور های دیگر نیز گشوده خواهد شد.
تا آنجا که بما ایرانیان مستقیماً مربوط میشود دانستنی است که، بسیاری از ترور های برون مرزی شخصیت های مخالف رژیم، با مشارکت قاتلین حرفه ایی حزب الله لبنان و به سفارش مقامات حاکمه ایران انجام شده است. جا داشت بستگان یا سازمانهای مربوطه به این قربانیان، از قربانیان میکونوس گرفته تا بختیار، کاظم رجوی، اویسی، شرفکندی و همراهانش، فریدون فرخ زاد و.. ، برای پیگری ترور این افراد به همان دادگاه ویژه ترور رفیق حریری مراجعه کنند یا از طریق شخصی چون اقای کریم لاهیجی از همین کانال قضیه را پیگیری کنند.

بیست و سومین نامه نوری زاد و کامنت من!

Share Button


جناب نوری زاد عزیز!
نوشته ائید که بخشی از مردم آمدن آمریکایی ها را به مملکت بر این حکومت ترجیح میدهند!
من یکی از آن ایرانیانی هستم که معتقدم: نه تنها ارتش معتقد به کنوانسیون های ژنو و حقوق بشری آمریکا معتقد است سگش به این رژیم اوباش کراتیک یا لومپنکراتیک ترجیح دارد بلکه اگر همان مافیای آمریکا هم بیاید بازهم از این حکومت کمتر خسارت میزند و عقلانی تر رفتار میکند و وجدانی تر با ما برخورد میکند.
جناب نوریزاد! من در شجره شناسی این رژیم آنرا رژیم «لومپنکراسی» هویت شناسی کرده ام. این واژه بهترین واژه ای است که میتواند ساختار قدرت سیاسی کنونی را بازنمایی کند. ما نه با حکومت روحانیون بلکه با حکومت اوباش و لومپنهایی سرو کار داریم که برخی لباس روحانی به تن کرده اند و برخی هم یونیفرم نظامی که سر دسته ایی بنام سید علی خامنه ایی یا مقام معظم رهبری یا «صدرالارازل» دارند.
به همان خدایی که شما میپرستید نه اخلاق این جماعت ذره ایی بر اوباش و باج خور های دروازه قزوین و جمشید دوران آن خدا بیامرز برتری دارد نه فرهنگشان.
من ۴ سال پیش در یک رشته یاداشت این واژه «لومپنکراسی» را برازنده این حکومت دانستم و با دلایل جامعه شناسانه و تحلیل جامعه شانختی آن روندی که به روی کار آمدن این رژیم منجر شد به این نتیجه منطقی رسیدم که جامعه شناسی سیاسی باید این مفهوم را نیز بر ذخایر مفهومی خود بیافزاید. شما بزبان دیگری همین حرفها را زده ائید بیاید به تاریخ خدمت کنید و این مفهوم را،« لومپنکراسی»، به ثبت تاریخ برسانی.
حبیب تبریزیان
************
آنها به ما حمله خواهند کرد

محمد نوری زاد

سلام به رهبرگرامی حضرت آیت الله خامنه ای
یک: کاش متن صوتی نامه ی بیست و دوم مرا می شنودید. من برای این که صدای خود را به شما برسانم، برظرائفِ کلامی و موسیقایی آن متمرکزشدم. تلاش کردم تا “سیدعلی بشنو” کاری متفاوت از آب درآید و حوصله ی شما بهنگام شنودن آن سرنرود. من این متن را دوماه پیش برای جناب شما خوانده بودم. نامه نبود. دکلمه، یا بهتربگویم: گلبارانی از گلایه های گنج گونه بود. آمیزه ای از کلام و موسیقی. به دلیل قفل شدن اینترنت درهفته ی گذشته، این متنِ صوتی به صورت خودکاراز آرشیو داشته های من برآمد ومنتشرشد و دوستان من درچند نقطه ازجهان متن پیاده شده ومکتوب آن را نیز بدان افزودند و اسمش شد: نامه ی بیست و دوم. اگر نشنیده اید تقاضا می کنم حتماً بشنوید. از ابتدا تا پایان آن را. سخنان آهنگین خوبی درآن تقدیم جناب شما شده است.
دو: چه خوب که چهره ی شما این روزها بشاش است. حضورمیلیونی مردم در بیست و دوم بهمن، خیال خیلی ها را راحت کرد. هم خیال ما و شما را، وهم “دشمنان” ما را که دست ازسرما برنمی دارند وهمیشه ی خدا درکمین ما هستند. والبته این کم توفیقی نبوده ونیست. اولین بارقه ی تماشای این همه جمعیت درتهران و شهرستانها ، بارشِ “خیال راحت” است. آری، “خیال ما” راحت شد. خیال راحت هم اولین برکتش، بهت ولبخند است. بهت برای دیگران، ولبخند برای خودما. وشما بعد از مدتها لبخند زدید.
سه: مراچند پرسش است. پاسخ با جناب شما. این که آیا “آنها” به ما حمله خواهند آورد؟ وبساط ما را برخواهند چید؟ آیا این همان پازل یا تله ای نیست که سالها ما درآن جابجا شده ایم؟ تا درست به همین جایی برسیم که اکنون رسیده ایم؟ دنیا باردیگرآیا به تماشای شکستنِ مردمی خواهد نشست که تن به شعارسپرد ودربستری ازشعاربرای خود برج هایی ازشعاربالابرد؟ وآنقدرمرگ براین ومرگ برآن گفت تا عاقبت همان مردگانِ هزارباره سرازگورِ زیرکی بدرآوردند و دست به گلویش بردند؟
چهار: آنها ما را آیا خواهند شکست وبرچاههای نفت ما خیمه خواهند بست؟ جوری که نه ازموشک های شهاب ما کاری برآید ونه ازسرداران ما؟ درآن روزآیا ما برای قرنها تحقیر نخواهیم شد؟ وبار دیگر سرزمینمان ایران به شفیره ای از حقارت تاریخی فرونخواهد شد تا مگر در سده ای و هزاره ای دیگر جماعتی دیگربرای غارت مجدد فرزندان ونسل های بعدی ما خیزبردارند؟
پنج: دراین سی و سه سال پس ازانقلاب آیا ما به دستِ نفت خواران و مجامع بین المللی و کشورهای ماجراجو بقدرکافی بهانه نداده ایم تا برای بلعیدن ما آستین بالا بزنند و دریک زنگ تفریحِ مختصر پنجه درپنجه ی ما بیاندازند و خیلی زود همه ی حیثیت ما را به تاریخ بسپرند وازبساط خود “کرزایِ” دیگری برآورند وبرما بگمارند و با غش غش خنده هایشان به سمت تخلیه ی هویت ما دورخیزکنند؟
شش: تا برای پاسخ گفتن به پرسش های من مهیا می شوید، من با اجازه ی شما پنجره های بیتِ شریف را می گشایم تا هوای تازه ای درآن جریان یابد. دوستانه می گویم: چرخش هوا درمحیطی بسته، ما و شما را با واقعیت های جامعه ای که ناگزیراراده اش را به ما سپرده، بیگانه کرده است. چگونه؟ خواهم گفت:
هفت: ای بدا که این روزها جمعی از مردمان ما موافق دخالت نظامی اجانب شده اند. که با فشردن یک دکمه، موشک های قاره پیمای خود را از دوردست ها برسرمواضع اقتصادی و نظامی ما فرو بکوبند و تکلیف ما و شما را یکسره کنند. چرا؟ چون به این رسیده اند: حالا که جماعتی ازسران این نظام، هست و نیست ما را نشانه رفته اند و ازما می خورند ومی برند وتباه می کنند، بگذار یک چند وقتی هم آمریکاییها برسراین سفره بنشینند! وباز می گویند: وقتی ما اسیرحاکمان خویشیم، چه بهترکه اسارت آمریکاییها را هم تجربه کنیم. با این تفاوت که بسیاری ازحاکمان ما، به هیچ اصول انسانی و قانونی و حقوق بشری واسلامی پای بند نیستند اما آمریکاییها – به صورت ظاهر هم که شده – نشان داده اند که به افکارعمومی و موازین حقوق بشری و اینجورقضایا معتقد و معترفند و ازهمین منافذ می شود به دلشان نفوذ کرد و حداقل هایی را از آنان التماس نمود.
هشت: نمی دانم آیا شنیده اید یا نه، این روزها یک طنز رنج آوری از زبان شاهِ پهلوی درمیان مردم رواج پیدا کرده که: ای همه ی ایرانیان، اگردلتان برای تحریم و سرشکستگی و زد و بند وبیکاری واعتیاد ومصرف و دزدی و دروغ و چاپلوسی وسانسورو ریاکاری و چین و روسیه و موشک وماهواره و انرژی نیم بند هسته ای و دولتمردان بی لیاقت و ساواک اسلامی وحجاب اجباری و اینجورچیزها تنگ شده بود، خوب ما خودمان استاد همین قضایا بودیم. این ها را به خودمان اگرمی گفتید فی الفور ترتیبش را می دادیم! وادامه می دهد:
نه: اگر دل یکی ازآیت الله های شما برای داشتن دانشگاه ودرکنارش برای برج ها و مجتمع های تجاری تنگ شده بود، واگر آیت الله دیگری دلش هوای لاستیک دنا را داشت، یا آیت الله دیگری به واردات شکرعلاقه مند بود، یا آیت الله دیگری – همچنان که به اقامه نمازوحدت آفرین و دشمن شکن جمعه مشغول است – دلش را سنگ های سرخ معادنِ بیدخت استان فارس برده بود، یا دیگری مشتاقِ سرفرو بردن به داخل جوراب استارلایت بود، یا آن یکی به لبنیات و فراورده های جانبی آن می اندیشید، راه درستش این بود که اینها را با خود من درمیان می گذاشتند تا بلافاصله تقدیمشان کنم. وادامه می دهد:
ده: یا اگرحواریون آیت الله ها به هاله ی نورو داستانهای ابلهانه ای ازامام زمان و شرکت بیمه و کشتی های دروغین و اسکله های بی نشان و سهام مخابرات و حتی مثل خواهرخودمان اشرف، نبض شان برای قاچاق مواد مخدر می تپید و همزمان به هزار موضع اقتصادی و سیاسی و امنیتی و اطلاعاتی و برداشتن اموال مردم نظرداشتند، یا اگرشما ای مردم، مجلسِ صد درصد مرعوب ومطیع و رام و خبرگان پژمرده – مثل مجالس خود من – می خواستید، من مگر مرده بودم، به خودم می گفتید همه را برای شما و آیت الله های شما ردیف می کردم و جوری بساط سوروساتشان را پهن می کردم تا هرچه نفس دارند، هم خودشان هم نسلهای حاضرو غایبشان از آن سیربخورند. وباز ادامه می دهد:
یازده: اینها را اگربه خود من می گفتید دیگرنیازی به پیش کشیدن تاریخ هزارو چهارصد ساله و خدا و پیغمبروعلی و اولاد علی وکربلا و پسرفاطمه وهزارهزار شهید و این همه آسیب و خرابی وعقب ماندگی و این همه حقارت جهانی نبود. ما که داشتیم می خوردیم، یواشکی یک سفره هم برای این جنابان پهن می کردیم تمام می شد می رفت پی کارش.
دوازده: حضرتعالی در نمازجمعه ی اخیرتان فرمودید: چرا می گویند کشوردربحران است؟ چه بحرانی؟ کشوری آرام، با نشاط، …. بله، بظاهرهمین گونه است که شما می فرمایید. اما شرمگنانه می گویم: کشورما نه آرام است و نه با نشاط. ما، هم در متن یک بحران بزرگ دست به دست می شویم و هم خُلق مردمانمان تنگ است. هم به قدرکافی برای مجامع جهانی بهانه آراسته ایم تا به دست ماجراجویان و قَدَرقدرتان تکلیفمان روشن گردد، هم از بس دزدی و بی قانونی دیده ایم و رجز و شعارتحویلمان داده اند، به مردمانی بی تفاوت وسردرگم وبلاتکلیف بدل شده ایم تا مگردستی ازآسمان خدا برآید و زنجیرغلامان بشکند. این بلبشو البته بهترین وناب ترین اوضاع برای ابن الوقت های ریزو درشت است تا با گلوگاههایی که دراختیار دارند دارایی های مردم را یک لقمه کنند و همان یک لقمه را به گلوی خود و خویشان خود فرو ببرند.
سیزده: راستی تا یادم نرفته اجازه بفرمایید ازطریق همین نامه پیغام خودرا به جناب حجة الاسلام طائب – رییس اداره ی اطلاعات سپاه – برسانم. وبه وی بگویم که پیغامش به من رسید. آنجا که درپاسخ به پرسش بنده خدایی گفته بود: “یک خوابهایی برایشان دیده ایم. بعدِ انتخابات”. منظورش از”برایشان” به جمع خانواده ی من برمی گردد. به وی می گویم: جناب حجة الاسلام والمسلمین، هروقت خواستی دست بکار شوی، حتماً یک نگاهی به پایان کارخویش، وبه دستهای خونینِ خود بینداز. ما را باکی نیست. ما مهیاییم.
چهارده: رهبرگرامی، بحران را چرا نگویم امثال آقای طائب وجماعتی از پاسداران فربه و اطلاعاتی های هیولاوش وروحانیانی که دستشان به خون و پول مردم آلوده است، برای کشورفراهم آورده اند. اینان نه که نخواهند – بل نمی توانند – روزی را تجسم کنند که ورق برگشته وآنان دربرابر مردم ایستاده اند و به یک یک خون ها و غارتهایشان اعتراف می کنند. همین تجسم ویرانگر، آنان را به فروبردن هرچه بیشترِ کشور به غرقابِ مخمصه های بین المللی تحریک می کند. که: اگر قرار است من نباشم، بگذاردنیا نباشد!
پانزده: می دانید به دست ما و شما چه ضایعه هایی به عمق اعتقادات مردم فروخزیده است؟ یکی اش را بگویم و بگذرم: آنجا که ما تاریخِ همین سی و سه سال انقلاب را پیش چشم رسانه های عینی و مجازی وارونه تحریف می کنیم، وبرّوبرّبه چشمان مردم خود می نگریم و به حلقشان دروغ می تپانیم، چه تضمینی است برای درستیِ هزارهزار حدیثِ قدسی و نبوی و معصومین هزار و چهارصد سال پیش، با توجه به نبود وسایل ارتباط جمعی؟
درحالی که ما سخنان نادرست خود را درهمین سی و سه سال اخیر، تاریخ می کنیم و به خورد بچه ها و مردم خویش می دهیم، چرا باید همین مردم، فلان سخنی را که ما وشما مصرانه به دوردست های تاریخ، به امام باقرو امام صادق منتسبش می کنیم، باورکنند؟
شانزده: درزندان که بودم،تأثیرسخن یکی اززندانیان تا مدتها با من بود. که ازقول یکی از معصومین(ع) می گفت: تا زمان قیام قائم ما، همه ی صنوف فرصت تشکیل حکومت پیدا می کنند تا فردا درپیشگاه خدا طلبکارانه با خدا محاجه نکنند که ای خدا اگر به ما فرصت حکومت می دادی، ما بشریت را به جایگاه معهودش فرا می بردیم. همو می گفت: درایران خودمان، بسیاری از صنوف فرصت پیدا کردند تا به حکومت برسند. مثل ماهیگیران( آل بویه) ومسگران(صفاریه) وصوفیان( صفویه) ونظامیان( نادرشاه و رضاشاه) وطایفه ها و قبیله های گوناگون. حتی مغولان و هیولایان. مانده بود روحانیان شیعه. که اگر به حکومت نمی رسیدند، مگر خدا حریف طلبکاری آنان می شد؟
روحانیان شیعه اگر به حکومت نمی رسیدند، درهمان محشرخدا یقه می دراندند که ای خدا، جلوی چشم ما همه را برکشیدی و برتخت مراد نشاندی و یک نگاهی به ما نکردی؟ مگر ما برمنابرخود از خوبی ها و شایستگی ها و بایستگی ها کم سخن می گفتیم؟ مگرما مرتب به ترسیم مدینه ی فاضله ی شیعی نمی پرداختیم؟ ما را اگر به حکومت می رساندی، ما همان خورشیدی را که ازمنابرمان سربرمی کشید، به نورافشانی عالم مأمورمی فرمودیم. وآنچنان دنیایی ازامن و امان و رفاه برمی آوردیم که گرگان با آهوبرگان به همزیستی و مجاورت قدم بردارند.
این شد که خدا زبانم لال ازغوغای روحانیان هراس فرمود و یک چند صباحی رشته ی امورِتنها کشور شیعیِ جهان را به دست روحانیان سپرد. نتیجه ی این واگذاری این شد که برای نخستین بار، دست روحانیان به خون نشست و پاسداران انقلاب اسلامی اش – امروز – به بی رقیب ترین دزدان منطقه بدل شده اند. جوری که درکشتی ها و کانتینرهای قاچاقش ازجان آدمیزاد که بی ارزش ترین کالاست، تا شیرمرغ، تا هرچه که شما نام از آن ببرید یافت می شود. حتی مواد مخدر؟ چرا که نه! چه کاروکسبی بالاتراز قاچاق مواد مخدر؟ راستی یک زمانی حدیثی از قول پیامبربرای ما می فرمودید که: الکاسب حبیب الله، این آیا شامل حال کاروکسب پاسداران فربه ی ما نیز می شود؟ کجایید ای شهیدان خدایی؟ بلاجویان دشت کربلایی؟
هفده: بعد ازتماشای فراوانیِ راهپیمایان بیست و دوم بهمن، خوشبختانه چهره ی شما به تبسم نشست. خدای را سپاس. حضورآن همه مردم درآن راهپیمایی باشکوه، یک واقعیت بی تردید بود. واقعیتی که دهان بسیاری ازخام گویان را بست و تبسم توفیق را برجمال شما نشاند. ما برای آنکه به یک چنین نمایشی توفیق یابیم، همه ی درها را به روی رقیبان خود بستیم. اجتماعات آنان را برآشفتیم. درپس دادگاههای غیرقانونی و دورازچشم به زندانشان انداختیم. وهیچ فرصتی برای نمایش عده وعُده ی آنان باقی نگذاردیم. بدیهی است که نمایش یک تنه وبی رقیب ما دربیست و دوم بهمن- مثل پرواز یک پرنده دربرابر پرندگان درقفس – تماشایی به نظرمی رسد. پیروزی ما آنجا به واقعیتِ محض می انجامید که ما زنجیرازپای رقیبان خود می گشودیم و به آنان فرصت می دادیم تا معترضانه اما درسکوت، باردیگر جمعیت خود را به ما وجهانیان نشان بدهند. سخن گفتن از اقتدارخویش ازیک سوی، و رجزخوانی برای” دشمنِ” زبون و ذلیل از دیگرسوی، آنجا به تعارض می نشیند که ما برای خفیف کردن معترضان داخلی، دست به بستن” ایمیل”های رایج مردم می بریم. این یعنی بجای درافتادن با کرکسی که برسرما چرخ می خورد، به گنجشکان یک درخت سنگ بپرانیم و باتماشای فرارفوج گونه ی آنان برای شجاعتِ خود کف بزنیم وهورا بکشیم.
هجده: شما یادم هست برای آنکه رقیبان داخلی خود را سرجایشان بنشانید، خط و نشان کشیدید که اگر بنا برمقابله باشد، ما راه امام حسن را که به صلح انجامید انتخاب نمی کنیم، بلکه به راه امام حسین درمی افتیم و تا آخرین قطره ی خون خود به مقاتله می پردازیم. چرامشفقانه به حضرت شما نگویم که این سخن واین نگاه، ازارتفاع مناسبی برخوردار نیست. وازتنگنای یک افقِ همسطح رنج می برد. شور بختانه اگر روند این خط ونشان جناب شما به جاهای باریک بکشد، فرزندان شما وارث یکی از تلخ ترین خاطره ها خواهند شد. وازمواجهه با نگاه پرسشگرمردم هراس خواهند داشت. می دایند کجا؟ آنجا که فرزندان تاریخی ما رو به آنان می گویند: یک بار، آری فقط یک بار، حکومت به دست روحانیان افتاد و رهبرروحانی این حکومت، تا توانست از مخاطبان داخلی و خارجی آن فروکاست و جامعه را به انشقاقی غلیظ درانداخت و دست پاسداران خود را برای هرکاری – آری برای هرکاری – واگشود.
نوزده: چه تلخ اگرکه بگویم آن ” دشمن” ی که هماره از آن سخن می گفتید، امروزه برای برچیدن بساط ما شال وکلاه می کند.هموبا عنایت به رجزهای پوک ما وهیاهوهای جاهلانه ی افرادی چون احمدی نژاد همه ی عرصه های حقوقی وبین المللی را برای یک زنگ تفریح تماشایی آراسته است. برای او برچیدن ما کاردشواری نیست. تجربه اش را دارد. بدا به حال ما و شما در آن روز که هرچه نعره می کشیم: یا ایهاالمسلمون اتحدوا اتحدوا، کسی باورمان نمی کند. می دانید چرا؟ چون صداقت سخن ما رنگ باخته و کسی ما را درآن تنگنای بودن و نبودن باور نمی کند. جنگی اگر دربگیرد، بسیاری از مردمان ایران را باور براین است که این جنگ، ربطی به آنان و خواسته های آنان ندارد. جنگی است میان قدرت های زیرک جهان ازیک سوی، وروحانیان وپاسدارانی که درتنگنای رفتن و ماندن، به دست های خونین و اموال غارت شده ی خویش می نگرند، ازدیگرسوی. یکی دوماه پیش، یکی ازسرداران فدایی جناب شما گفته بود: ما با سیدعلی تا خود جهنم هم که شده پیش می رویم. شما خود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل! گویا شمایان دست بکار این حکومت شدید تا ما را به بهشت خدا رهنمون شوید!
بیست: ای گرامی، تنها راه بقای ما و شما، مراجعه به مردم است. مباد بخواهید این مراجعه به مردم را درانتخابات اسفندماه نشان ما بدهید؟ خود نیک ترازهمه ی ما می دانید: بسیاری ازداوطلبانی که صلاحیتشان برای حضوردراین انتخابات تأیید شده، ازرام ترین و حرف گوش کن ترین و البته از کاسبکار ترین های این سالهای پس ازانقلاب اند. که همگانشان از فیلترهای تنگ و تاریک دستگاههای اطلاعاتی عبورکرده اند و پیشاپیش آداب چاکری به آنان تفهیم شده است. والله اگر طالب بقا در دوجهانید چاره ای جزروی آوردن به مردم ندارید. اعتمادتان را ازپاسداران فربه بگسلید و به مردم – همه ی مردم – چه کافرو چه مسلمان، روی آورید. این تنها راه بقای ما و شماست. تنها راه. آری تنها راه. خدای می داند که تنها راه.
بیست و یک: اگربه مردم – آری همه ی مردم – روی آورید، همین مردم نگرانی ها را از خاطر مبارکتان خواهند زدود. این مردم تنها چیزی که از ما مطالبه دارند، صداقت است. یعنی همان گوهر نابی که ما دراین سالهای انقلاب از آنان دریغ کرده ایم. مردم اگر صداقت ما را باورکنند، درکنارما خواهند ماند و درترمیم کاستی ها همراه و مشاورما خواهند بود. وعجب گوهر بی بدیلی است این صداقت. مردم اگرما وشما را باورکنند، خودشان ازپس تحریمها و تهدیدات بین المللی برخواهند آمد. کافی است ما را باورکنند. باوری ازجنس آب های زلال. به روانی ابرهای آسمان. و به سترگی کهکشان بالای سر. باوری که ازاو بوی درستی برآید. که با این باور، می شود برتوهین ها و تحقیرها و ناکارآمدی ها و گسست ها فائق آمد. می شود دست های مردم را در دست هم، ودست مردم را دردست خدا نهاد. مگرشما و خیل روحانیان به همین بهانه پای درحکومت ننهاده اید؟ پس کودست مردم؟ کودست خدا؟ به دست پاسداران فربه وهیولاهای وزارت اطلاعات منگرید. آن دست ها آلوده است. خونین است.
بیست و دو: من خود می دانم نوشته ام تلخ است. تیزابی است. و ای بسا روان شما را برآشوبد وبخراشد. باکی نیست. این سخن تلخ مرا امروز نوش جان کنید تا همگان – هم ما هم شما – به سلامت ازاین مهلکه بدر رویم. فردا با تبسمی درست به من خواهید نگریست. که : دوستان واقعی من دراین سوی بوده اند و من بدانان پشت کرده بودم.
بیست و سه: من کاری به این ندارم که آن” دشمن” کمین کرده به ما حمله خواهد کرد یا نخواهد کرد. اما باوربفرمایید بسیارمایلم تا زمانی که خواب جناب حجة الاسلام والمسلمین طائب تعبیرشود، به وسایل ربوده شده ام دست پیدا کنم. بیش ازدوسال تمام است که برادران اطلاعات و سپاه ابزارکارمرا دزدیده و برده اند و هیچ به خود نمی گویند که این بنده ی خدا شاید به این پنج دستگاه کامپیوترو دهها متعلقات ربوده شده ی آن محتاج باشد وبخواهد فیلم محرمانه ی دیگری از مخوفگاه های برادران بسازد. ایکاش دراین خصوص نیزدستورعاجل صادر می فرمودید. بدرود تا جمعه ای دیگرکه امید دارم تا آن موقع هم این نامه را خوانده وهم “سیدعلی بشنو” را شنیده باشید. و اکنون یک نجوای کوتاه با خدایی که برپیدا وپنهان ما وشما نظاره گراست:
خدایا، توشاهدی که من درهرنوشته وبا هرکلمه ای که برمی گزینم، می میرم و زنده می شوم. ازدرونِ من خبرداری که مرا به آزردن دلی اراده نیست. گرچه دلِ یک اطلاعاتیِ مخوف که ازاو با هیولا نام می برم. اما چه کنم که جامعه ی ما را چاره ای جز بدررفتن از این هزارتوی خوف انگیزنیست. خدایا مرا بکش وتاروپودم را به باد ده اما جامعه ام را بسلامت ازاین بحران بدرببر. خدایا مرا به دست طائب ها و اطلاعاتی ها وفربگانی که به لباس سپاه فرو شده اند تکه تکه کن اما سرزمینم را و مردمان سرزمینم را ازاندوه، ازرنج، ازبلاتکلیفی، ازغصه های تمام نشدنی، ازتحقیر، ازعقب ماندگی، ازدربه دری، ازغارت، ازترس، ازلکنت، ازقحطی، ازکاستی های انسانی، ازدست مدیران و روحانیان بی لیاقت رهایی ببخش. نابودم کن اما به مردم سرزمینم سرفرازی عنایت فرما. آمین
بیست و هشتم بهمن ماه سال نود
با احترام و ادب: محمد نوری زاد
منبع: وبسایت نویسنده

مصاحبه با رئیس جدید سازمان اطلاعات و امنیت لیبی

Share Button


سالم الحسین رئیس سازمان اطلاعات و امنیت جدید لیبی

خلاصه ایی از مصاحبه «سالم الحسینی » رئیس جدید سازمان امنیت و اطلاعات لیبی با نشریه الشرق الاوسط !
الشرق الاوسط: شما میخواهید ساختار فعلی دستگاه امنیتی را حفظ کنید یا آنرا از پایه باز سازی کنید؟
سالم الحسین: آن دستگاه کاملاً باز سازی خواهد شد؟
الشرق الاوسط: آیا شما از ستون پنجم ترسی نداردید؟
سالم الحسین: این ترسی است که همه لیبیایی ها دارند. من مطمئن هستم که انقلابیون در سرویس اطلاعاتی و مردم لیبی از برنامه های ستون پنجم مطلع هستند و ما نیروهایمان را روهم خواهیم گذاشت بخاطر آینده لیبی و مردم آن. ما تمامی تلاش نیروهای خارجی و هر کسی را که آینده کشور و امنیت آنرا تهدید کند خنثی خواهیم کرد.
الشرق الاوسط: شما فکر میکنید که انقلاب ۱۷ فوریه از سوی باقیمانده های نیروهای قذافی تهدید میشود؟
سالم الحسین: انقلاب ما مثل همه انقلابات منطقه هنوز دروان نو باوگی خود را طی میکند. من مطمئن هستم که زمان به عقب برنخواهد گشت و جایی دیگری برای قذافی، حامیان و ایده هایش وجود ندارد.
الشرق الاوسط: شما نگران حرکتهای برخی هواداران قذافی در تونس، مصر، الجزایر و نیجر نیستید؟
سالم الحسین: باید بگویم که اینها هنوز خطر جدی نیستند. ما چندین گروه را زیر نظر داریم. ما بر آنیم تا بعدها همکاریهای منطقه ایی و حتی بین المللی برقرار کنیم تا به دفع خطرات احتمالی برای امنیت ملی امان بپردازیم.
الشرق الاوسط: بعنوان رئیس تشکیلات امنیتی کشور نخستین اقدام شما چیست؟
سالم الحسین: نخستین تصمیم سرویس امنیتی لیبی تدوین یک «مفهوم جدید از امنیت» است که مبتنی بر حمایت از شهروندان است نه حاکمان.
الشرق الاوسط: شما رابطه سرویس های امنیتی کشور های های عربی بویژه لیبی را با مردم اشان چگونه می بینید مخصوصاً اینکه خود شمادر معرض آزار سرویس اطلاعاتی قذافی بوده ایی؟
سالن الحسین: درگذشته این رابطه مبتنی بر ترس، تروریسم و سرکوبگری بوده است ما میخواهیم یک نهاد مدنی مدرن بوجود بیاوریم. امنیت نمیتواند بدون همکاری همه مردم و یک سرویس امنیتی که در خدمت حکومت باشد و نه حکمرانان تأمین شود.
الشرق الاوسط: حالا که داریم نخستین سالگرد انقلاب را جشن میگیریم، شما هر گز به چنین سرانجام دراماتیکی برای قذافی فکر میکزدید؟
سالم الحسین: بگذارید صراحتاً بگویم، در تمام دوران مخالفت خود با قذافی، هرگز تردیدی در فرجام بدِ او نداشتم ولی تا این درجه فکر نمیکردم مردم برای ساقط کردن او شور و مشارکت از خود نشان دهند. هرگز فکر نمیکردم به اینصورت رخ دهد. قذافی یک عضو ناهمگن در پیکر لیبی بود و پایان بدی یافت. آنچه مرا خوشحال کرده و بمن نسبت به آینده لیبی اطمینان میدهد اینست که انقلاب ۱۷ فوریه مال همه مردم و با شرکت همه بود و نه یک گروه خاص. این انقلاب تبلور تمام عیار اراده ملی و ذره ذّره از کشور بود. و این آن چیزیست که به امید خدا، مرا به آینده لیبی امید وار می کند!
الشرق الاوسط: چشم انداز سیاسی آینده را در پرتوی انتخابات پیش رو چگونه می بینید؟
سالم الحسن: بنظر من چشم انداز سیاسی پیوسته در حال گسترش است و یک تنوع روشنفکری و سیاسی را در بر میگیرد که منعکس کننده منظره ایی از سازمانهای سیاسی مختلف است. این تکثر سیاسی نوید بخش و نشاندهنده یک توسعه دموکراتیک بنیادی است. این روند ممکن است قدری بطول انجامد ولی این جریان تقویت شده و با انتخابات آینده برای تدوین قانون اساسی که به رفراندم گزارده می شود، نهادینه خواهد شد و از آن جا به بعد ریشه گیری پلورالیسم و آزادی دموکراتیک در لیبی آغاز خواهد گردید.
خلاصه زندگینامه سالم الحسین:
متولد سال ۱۹۶۲، او لیبی را در ۱۹۸۱ ترک کرد و به جبهه نجات ملی لیبی پیوست. یکی از رهبران رخدادهای ۱۹۸۴ و از رهبران جبهه نجات ملی لیبی، و رهبر واحد ۱۰۶ نظامی ارتش ملی (از موضوع این رخدادها اطلاعی ندارم ـ م).
او در ۱۹۹۳ از جبهه کنار کشید و به فعالیت فردی روی آورد و قذافی برای سر او جایزه سنگین تعین کرد. او استاد در «قانون و احکام شریعه » و عضو سازمان عفو بین الملل می باشد.
او استاد و رئیس انستیتوی مطالعات عربی و پروفسور در مطالعات اسلامی در دانشگاه جورجیای شمالی وهمچنین استاد یار مرکز دانشگاه اموری آتلانتا است.
>>>>>>>>>>>
کامنت من: اگر اسلام اینست که سالم الحسین میگوید و آن چیزی است که میر حسین و کروبی گفتند، جا دارد همه آته ایستهایی چون منهم مسلمان شوند و اگر آن چیزی است که مقام معظم رهبری ،جنتی و مصباح و شرکاء میگویند بر تمام آیات عظام واقعی و مردمی واجب است که از اسلام و سنخ روحانیت تبری جسته عمامه ها را بردارند و بجای آن کراوات بزنند.
اسلام مقام معظم رهبری بوی فساد، و خون، دزدی میدهد و اسلام «سالم الحسینی» که همان اسلام سبز ایرانی هم هست رایحه دموکراسی و کرامت انسانی!
خواننده گرامی پیام این اسلام شناس را که در رأس دستگاه امنیتی لیبی قرار گرفته است را با یاوه بافیهای مقام معظم رهبری خودمان در مورد شباهت و الهام گیری حرکت های اسلامی منطقه با انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی مقایسه کنید!
Balatarin

چشم انداز بحران اقتصادی کشور!

Share Button

اینروزها کمتر سایتی ازسایت های خبری داخلی را میتوان یافت که از فشارگرانی، تورم و افزایش روز بروز قیمتها گزارشی نداشته باشد. اما کمتر سایتی هست که بگوید اگر بحران بیکاری، فقر و فرسایش قدرت خرید مردم نبود نرخ تورم، نه ۳۰ و ۴۰ % بلکه ۱۰۰ % و بالاترمیبود. آنچه امروز توسن سرکش تورم را در همین حد ۳۰ یا ۴۰% و آنهم کاملاً موقتی نگاه داشته است، موج تعطیل واحد های صنعتی، بیکاری و فرسایش قدرت خرید مردم است و نه مدیریت دولتی! در زیر نگاهی سریع به کاهش ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی می اندازیم.
تفاوت نرخ ارز رسمی و واقعی موجب میشود که:
۱ ـ انگیزه قاچاق ارزی معکوس یعنی قاچاق مرزی کالا افزایش یابد. این پدیده میتواند به ایجاد کمبود وسیع کالا در حد شبه قحطی هم برسد.
هرآنچه در آنسوی مرز خریدار دارد قابل قاچاق است؛ دام زنده، سوخت، مصالح ساختمانی، خشکبار، غلات، عتیقه جات، قند و شکر، حبوبات و همه مواد مصرفی و واسطه ایی.. .، چون تفاوت زیاد نرخ ارز، قاچاق همه چیز را مقرون به صرفه میکند.
۲ ـ افزایش حجم اقلام صادراتی قبلی به خاطر رقابت پذیر شدن آنها در کشورهای مقصد که بسهم خود موجب کاهش عرضه در داخل میگردد بدون اینکه ارز ناشی از افزایش صادرات به کشور برگرددد. ارز های صادراتی یا همه و یا بخشاً در همان خارج به قیمت آزاد و در ارقام میلیونی به متقاضیان ارز فروخته میشود.
۳ـ رواج قاچاق مرزی به افزونی بخش جمعیتی در این رشته ناسالم کمک کرده و نه تنها به فساد دستگاه کنترول کننده از پلیس مرزی و گمرک می انجامد بلکه آن فساد حتی در میان مدت این دستگاه ها را به درون فعالیت فساد آمیز خود میکشاند و بیش از پیش موجب ادغام سیستم مافیایی رشوه خوار و رانتخوار در دستگاه دولتی و تابع شدن دستگاه دولتی به دستگاه اقتصاد پنهان و مافیایی میشود.
۴ـ دوران گشایش اعتبار اسنادی(ال سی) بدون درد سر برای واردات کالا از همه دنیا به سر رسیده و واردات کالا بیش از بیش بسوی چین و هند، روسیه، اوکراین و کالاهای بومی این کشور ها محدود میشود که بهای کالای وارداتی از آنها قابل پرداخت با یوآن، روپیه و روبل می باشد.
۵ ـ بسیاری از صنایع کشور که برای کالای واسطه ایی یا سرمایه ایی مورد نیاز خود به کشورهای حوزه ارزی دلار و یورو وابسته هستند باید کالای مورد نیاز خود را با ۲ یا ۳ برابر قیمت و تسعیر چند باره روپیه هندی و روبل روسی به دلار و یوروو از طریق واسطه های متعدد تهیه کنند که این چند دستی عملیاتی به سهم خود اثر شتاب دهنده بر نرخ تورم دارند.
۶ ـ مضیقه ارزی موجب کاهش واردات بسیاری از کالاهای مصرفی میشود بدون اینکه تولید داخلی بتواند به سرعت خود را با این کاهش واردات تطبیق دهد. تنگناهای تولیدی برغم رکود اقتصادی موجب افزایش قیمت ها در مورد برخی کالاها و خدماتی میشود که عرضه ی مابه ازای کاهش واردات آنها، به زمانی نسبتاً طولانی نیاز دارد، تازه اگر افزایش تولیدشان با موانع پیش بینی نشده دیگری روبرو نشود.
۷ ـ نفسِ احساس نا امنی اقتصادی روند جذب سرمایه را به روند فرار سرمایه از کشور تبدیل خواهد کرد. با توجه به حجم بالقوه کلان این سرمایه خارجی در داخل مملکت میتوان به آثار سونامیک آن پی برد. کافیست توجه داشته باشیم که نزدیک به ۴ میلیون ایرانی در خارج از کشور زندگی میکنند که صد ها میلیارد دلار، صورت سپرده بانکی، زمین و مستقلات و یا احتمالاً در بورس دارند. فرار حتی بخشی از این سرمایه به فرو ریختگی کل اقتصاد مملکت نیز منجر خواهد شد.
۸ ـ با توجه به متنوع الجهات بودن بحران اقتصادی، ارزی و پولی مملکت، هیچ اقتصاد دان یا مسیحای اقتصادی در دنیا نمیتواند بگوید که چند ماه دیگر تورم در کشور ما در چه سطحی خواهد بود. تنها چیزی که میتوان گفت اینست که تورم شتاب یافته و بیش از پیش نه تنها از کنترول خارج میشود بلکه دولت و بانک مرکزی را هم به تبعیت از خود وامیدارد.
یک اتوموبیل میتواند یک اتوموبیل هم سنگ خود را در یک شیب ملایم با سرعتی کم، اگر فرمان آن قفل نشده و ترمزش پاره نشده باشد در جهت مورد تمایل خود بگسل کرده دنبال خود بکشاند. ولی اگر شیب تند و تند تر شود و آن اتوموبیل بگسل شده، هم بزرگتر از اتوموبیل بگسل کننده باشد، هم فرمانش قفل شده و هم ترمزش بریده شده، این؛ آن اتوموبیل بگسل شده، فرمان قفل شده و ترمز بریده است که پس از لحظه ایی اتوموبیل بگسل کننده را با خود به ته دره میشکاند.
اقتصاد کنونی ایران هم ترمز بریده است هم فرمانش قفل شده و از دست بانک مرکزی و دولت خارج شده است. قدرت مهیب خود بخودی یا دینامیک بازار مجالی برای تصمیم گیری و تأثیر گذاری مقامات پولی و بانکی باقی نمی گذارد.
روی این اصل افق اقتصاد مملکت تیره است و کافیست به گفته دیروز وزیر اطلاعات اشاره کنیم که گله کرده بود که برخی از درون نظام متأسفانه در جریان بحران ارزی معاملات میلیاردی انجام داده اند.

نگاهی به اکسیون ۲۵ بهمن

Share Button

شورای هماهنگی در نامه تقدیر آمیز خود خطاب به شرکت کنندگان در این اکسیون ملی مینویسد:
«فراخوان راهپیمایی اعتراضی ۲۵ بهمن‌ماه، با واکنش توام با ترس حاکمیت اقتدارگرا، و با استقبال شهروندان آزادی‌خواه و فعالان جنبش سبز همراه شد. رهبران در حبس جنبش سبز و زندانیان سیاسی سبز البته به این مشارکت اعتراضی و حضور معنادار و همدلانه افتخار خواهند کرد.
۳۲ ماه پس از انتخاباتی که در آن آراء واقعی مردم تاراج شد، حاکمیت سیاسی برآمده از کودتای انتخاباتی، با گسیل داشتن نیروهای امنیتی و انتظامی و سرکوبگر خود به خیابان‌های شهرهای بزرگ (به‌ویژه در پایتخت)، و با احضار گسترده‌ی کنشگران مدنی و تهدید فعالان سیاسی، کوشید مانع از شکل‌گیری تجمعات گسترده اعتراضی همراهان آگاه جنبش سبز شود. خیل گسترده‌ی نیروهای ارعاب‌گر در تهران و برخی از دیگر شهرهای بزرگ کشور بیش از هرچیز نشان‌دهنده‌ی عمق بی‌پشتوانگی مردمی حاکمان و نمایشگر دوباره‌ی بحران مشروعیت صاحبان قدرت بود.»
پایان نقل قول.
انتظار اینکه در فضای کنونی مملکت، جمعیتی میلیونی به این دعوت پاسخ میداد انتظاری نابجا بود و یادآوری این عدم انتظار نیز از آنجهت بیجا می بود که باعث دلسردی میگردید. اگر دستآورد اکسیون ۲۵ بهمن را فقط درهمین عصبی و نگران نگاه داشتن رژیم و نشان دادن ترس آن از مردم و جنبش سبزشان به مردم و دنیا خلاصه کنیم، میتوان گفت که این اکسیون به هدف اصلی خود رسیده است.
نباید اجازه داد، رژیم حتی برای یک روز هم از کابوس «شبح سبز» به خواب آرام فرو رود. دعوت هراز گاهی شورای هماهنگی میتواند این حالت نگران وترس زدگی رژیم را تا روز تغیرش حفظ کرده و از طریقِ تحمیل همین واکنشهای امنیتی به رژیم بی ثباتی آنرا جهانیان نشان داده و اراده و اطمینان بنفس او را فرسایش دهد.
جسارت ابتکار بخرج دادن از نوعی که شورای هماهنگی در فراخوان اخیر بخرج داد تنها خاصیتش نشان دادن تزلزل نظام نیست بلکه تمرینهایی لازم برای جریانی است که خود را برای پیکاری بزرگ آماده میکند. بدون این تمرینهای کوچک اگر تصور شود رهیافتهای درست تاکتیکی و فن مبارزه یافت شده و آموختته میشوند تصوری نادرست است. هنر در این است که این تمرینها بنحوی غیر منطقی هزینه ساز نباشند. تصور نمیشود که جنبش سبز بر آن باشد که به شیوه های آوانتوریستی (ماجراجویانه) بخواهد به دوئل رزمی با رژیم برخیزد. هدف جنبش سبز تمرین بسیجگری مردم است و این فراخوان نیز در این جهت نیز بسیار درست بود.
اما کاستی جدی این اکسیون در درجه اول؛ بهیچ وجه این نبود که تعداد بسیاری بدان پاسخ ندادند. چونکه بعلت فقدان التهاب سیاسی در جامعه زمینه ایی هم برای چنین نمایشی میلیونی نبود، اما اینکه شورای هماهنگی نتوانست حد اقل در یکی از شهر های اروپایی یا آمریکایی به «ابتکار و سازمانگری خود» یک اکسیونی برگزار کند، یک کاستی قابل توجه بود.
دوماً: اگر شورای هماهنگی نتوانست از نیروی کثیر ایرانیان برون مرزی استفاده کرده و این روز را به روز عرض اندام سیاسی خود و همه ی نیروهای آزادیخواه در خارج از کشور و جلب توجه افکار عمومی جهانیان تبدیل کند، تنها ضعف شورای هماهنگی نبود بلکه نشان از فلج شدگی جمعیت خارج نشین مخالف حکومت نیز بود. تردید نیست اگر سبز ها برای برگزاری یک نمایش سیاسی در خارج کشور به صحنه می آمدند سر و کله مصادره چیان حرفه ایی با الم و کتلشان نیز ظاهر میشد تا پیام «عبور» خود و مردم را از موسوی، کروبی اصلاحات و جنبش سبز اعلام کنند.
سوماً: باید پذیرفت که در این فضای خارج کشور اپوزیسیونی شکل گرفته است که در حقیقت و درعمل اپوزیسون جنبش سبز است نه اپوزیسیون رژیم. برای این اپوزیسیون در واقع فحاشی به رژیم فقط پوششی برای تخریب هرگونه سازمانگری جدی در مبارزه با همین رژیم و مبارزه سنجیده و حساب شده با آن برای دستیافت دموکراسی است.
در فرهنگ این اپوزیسون محفل باز و کنفرانس و کنگره ساز، موازنه قدرت در عرصه تاکتیکی و در شرایط مشخص مسئله ایی قابل تآمل نیست بلکه همینقدر که ۳۰ ـ ۴۰ نفر را با شعار های تند به خیابانها آورده شوند یا در سالنی اجاتماع کرده بیانیه صادر کنند کافیست.
چهارماً: باز سئوال از اپوزیسونی که در مصاحبه های رادیویی و تلویزیونی و کنفرانس گزار بسیار اکتیو است این می باشد که: نمی بایستی از آنها انتظار بود که بمناسبت این روزی که شورای هاهنگی بمناسبت سالروز حصر غیر قانونی سران جنبش سبز و زندانی شدن بسیاری دیگر از فعالین جنبشی که برای ماهها ایرانمان را تکان داد و جنبش سبزشان را به مردم سراسر دنیا معروفی کرد یک اعلامیه ایی در دفاع، یا نه! اقلاً در نقد آن میدادند؟
آیا این خیلی کار سنگینی بود که با یک امضای جمعی و بدون تابلو شدن هژمونیک این یا آن گروه یا جمعیت سیاسی از ایرانیان خارج نشین دعوت کنیم در سالروز حصر یا بازداشت موسوی و کروبی به اعتراض برخیزند؟
در جریان جنبش سبز، موسوی و کروبی سپر بلای افراط گریهای نیروهایی شدند که بهیچ روی خود را نماینده آنان نمیدانستند. آنها حاضر نشدند در برابر رژیم به سرزنش بسیاری از جریانی برخیزند که کمترین وجه مشترک عقیدتی و راهبردی با آنها نداشتند؟ آیا هست سلطنت طلب یا کمونیست یا .. در چنان شرایط مفروزی به مسلمانانی از طراز موسوی، میر دامادی، کروبی، سحر خیز، امین زاده آرمین، زید آبادی، نوری زاد، مؤمنی، تاج زاده و.. ، برخیزد.
جمعیت ایرانی خارج کشور نیروری بسیار عظیمی است که در اثر نفوذِ بی تردید ستون پنجم اطلاعاتی رژیم از یکسو و رقابت های مخرب شخصیتهای مخالف رژیم در آن از سوی دیگر، کاملاً زمینگیر شده است. شکستن این طلسم دشوار نیست اگر ما قدری به ایران و مردم آن فکر کنیم!