Archive for: March 2012

ای اسرائیلی های عزیز ما میخواهیم با شما دوست باشیم!

Share Button

دو تا زوج جوان اسرائیلی با گشودن یک صفحه فیس بوک به ایران و ایرانیان پیام دوستی و صلح داده اند. آنها همدلی هزاران اسرائیلی را با خود جلب کردند! آنها در صفحه فیس بوک خود نوشته اند: ما ایران را دوست داریم و دولت ما نباید ایران را بمباران کند. مرد این زوج در یک مصاحبه رادیویی خطاب به ایرانیان میگوید ما شما را دوست داریم! ما نمیخواهیم بین ما و شما جنگ شود و… .
رسانه های اسرائیلی خبر ابتکار این زوج را وسیعاً انعکاس دادند و هیچ قدرتی در اسرائیل وجود ندارد تا بتواند خبر ابتکار آنها را سانسور یا صفحه اشان را فیلتر کند یا خود انها را به خاطر این کار باز و خواست کند.
خوب سئوال من اینست اگر یک زوج جوان در ایران اسلامی ما یک صفحه فیس بوک باز کند و در آن بگوئید ای اسرائیلی ها! ما شما را دوست داریم و میخواهیم با شما دوست باشیم ! ما دیگر از طریق تجهیز و آموزش حماس و حزب الله شما را موشک باران نمی کنیم!
دستگاه امنیتی و اطلاعاتی ما با این زوج جوان که این ابتکار را بخرج دهند چکار میبکنند؟ آیا کسی هست در کششور ما که اگر بخواهد و مایل باشد جرئت این کار را بخود بدهد؟
پس:
من بعنوان اولین نفر درایران در پاسخ این زوج جوان در این وبلاگ خودم که دور از دسترس و تیرس مفتشین دستگاه جور و استبداد ولائی است به آن دو زوج جوان به خاطر ابتکارشان تبریک میگویم و در این سایت خودم به ملت اسرائیل پیام میدهم:
ای اسرائیلی ها! ما شما را دوست دارم!
ای اسرائیلی ها ما را بمباران نکنید اگر هم میخواهید بکنید فقط بارگاه ظلم و جور و استبداد را ویران کنید!
ای اسرائیلی ها!
مردم ایران با شما هیچ دشمنی ندارند این فقط حکومت ماست که با دشمن سازی از شما برای تحمیق و مغز شوئی مردم و بخاطر داشتن توجیهی برای ادامه حکومت خود و یافتن یک علت وجودی با شما دشمن است.
ای اسرائیلی های خوب و عزیز!
ما شما را دوست داریم! دموکراسی مدرن شما را می ستائیم و تحسین میکنیم دستآوردهای تکنیکی و علمی شما را نیز به دیده تحسین مینگریم. سیستم قضائی مستقل شما به دیده تحسین می نگریم. ما در ارزوی داشتن یک پارلمان مقتدر مثل «کنشت» هستیم!
ای اسرائیلی هائی های عزیز !
زنده باد صلح و دوستی مردمان ما!
نابود باد دیوهای جنگ و تروریسم و استبداد!
برای ما ایرانیها دعا کنید تا ماهم یک حکومتی مردمی و دموکراتیک مثل شما داشته باشیم!
حبیب تبریزیان
تبعیدی ۳۰ ساله سیاسی از میان ده ها هزار تبعیدی سیاسی دیگر. گریخته از جهنم استبداد و سرزمین مرگ و شکنجه و انسان کشی، امپراطوری دروغ و تزویر، خیانت و فساد و اختلاسهای بزرگ !

نوروز از نگاه شاهنامه:

Share Button

بفّر کیـــــانی یکی تخت ساخت ـــــــ چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت
که چون خواستی دیو برداشتی ـــــــ ز هامون بگردون بر افراشتی
چو خورشید تابان میان هـوا ــــــــ نشسته بر او شاهِ فرمانـــروا
جهان انجمن شد بر تخت اوی ـــــــ فرو مــانده از فرّه بختِ اوی
بجمشیدِ بر، گوهر افشاندند ــــــــ مر آنروز را روز نو خواندند
سر سال نــو هرمزِ فرودین ــــــــ بر آسوده از رنج تن، دل زکین
چنبن جشن فرخ از آن روزگار ــــــــ بمانده از آن خسروان یــادگار

تعمیق بحران در سوریه

Share Button

نشریه گاردین امروز بر اساس الجزیره گزارشی خبری راجع به شدت یابی بحران سوریه دارد. علاوه بر دو انفجار شدید در حلب و دمشق، در شهرک «مزّه» در حومه دمشق جنگ خیابانی بین واحد های نظامی جدا شده از ارتش و نیروهای دولتی درگرفته است. نفس کشیده شدن درگیریها نظامی به دمشق و حلب که از کانونهای آرامش و حتی حامی حکومت به حساب می آمدند، اعتبار و اقتدار رژیم اسد را بی از پیش برای مردم، هواداران خود رژیم و نیروهای مردد و بینا بینی زیر سئوال برده و به ریزش سریع نیروهای ان منجر میشود. علاوه بر آن کشیده شدن بحران به این دو شهر بزرگ دست و پای رژیم را برای اعزام نیروی بیشتر به دیگر مناطق نا آرام مثل حمص، درعا، ایدلیب حما و.. ، می بندد.
رژیم اسد در اطراف دمشق ۳۵ پست بازرسی ایجاد کرده است که نیروهای «الشبیحه» و نیروی بسیجی حزب بعث در آنها ورود و خروج به پایتخت را کنترول میکنند. خود این تدابیر نشان میدهد که رژیم ابتکار سیاسی را کاملاً از دست داده و صرفاً روی سرکوب نظامی حساب میکند.
بنا به گزارش گارین و به نقل از اینترفاکس، در این شرایط، دو رزمناوروسی، واحد های ضد تروریست روسیه را در بندرنظامی «تُرتاوز» که در اختیار ناوگان نظامی روسیه است، پیاده کرده اند.
چقدراین خبر صحت داشته باشد و در صورت صحت، تا چه حد این واحدها واقعاً برای شرکت در عملیات سرکوب آمده باشند و یا تا چه حد برای تقویت روحی رژیم و بعنوان بخشی از جنگ روانی، نفسِ رسانه ایی شدن و انتشار چنین اخباری، هر روز دولت روسیه را بیشتر از پیش در کنار اسد و سرکوب گریهای آن قرار داده و روسیه را همراه ایران در جبهه بازنده قرار میدهد. وضعیتی آچمز گونه که راه پس و پیش را برای روسیه و ایران می بندد.
من از آغاز بحران سوریه مرتب تکرار کرده ام که هرچند د رایجاد بحران سوریه نیروهای خارجی دخالت مستقیم نداشته اند ولی دولت غرب و دول متمایل به غرب منطقه، ترکیه از آغاز کوشیده اند با تأثیر گذاری بر سیر حوادث آنجا، آن بحران را به باتلاقی برای ایران و و روسیه تبدیل کنند. اینک چنین بنظر میرسد که هم روسیه و هم ایران در آن تله ایی افتاده اند که بیرون رفتن از آن برایشان ساده نیست.
گاردین مینویسد پس انتشار محتوای هزاران اِمیل زوجین اسد در هفته قبل توسط این روزنامه، این روزها «عبدل مجید برکات» سرپرست مدیریت دولتی بحران» با ۱۴۰۰ سند طبقه بندی شده به ترکیه گریخته است. این اسناد حکایت از آمریت مستقیم بشار اسد و تأکید وی بر سرکوب نظامی اعتراضات مردمی دارد. برکات به خبر گزاری قطر میگوید که او از قبل با اپوزیسوین در تماس بوده و بدانها اطلاعات میداده است.
صرفنظر از اوضاع واقعی در جبهه پیکار نظامی، همه این قراین بوضوح نشان میدهد که رژیم اسد و جبهه پشتیبانی آن پیکار تبلیغاتی و جنگ روانی را در برابر جبهه مقابل بطور کامل باخته اند. چقدر از این اخبار درست است و چقدر نادرست و ساختگی دیگر تأثیر چندانی در سرنوشت اسد و میزان باختِ متحدین او ندارد. ابتکار عمل در جنگ تبلیغاتی و روانی کاملاً به دست مخالفین اسد و جبهه پشتیبان آن افتاده است و این بمعنی قطعی بودن سقوط اسد است. منتهی طولانی شدن این سقوط؛ خود، نه تنها امتیازی برای روسیه و ایران نیست بلکه به فرسایش اعتبار آنها می انجامد و این چیزی نیست که غرب هم از آن استقبال نکند. طبیعت بحران سوریه، آنرا برای روسیه و ایران به ارّه ایی در ماتحت این دو دولت تبدیل کرده است که نه میتوان آنرا بیشتر فرو برد و نه میتوان بیرون کشید.
لذا ابعاد بحران سوریه باید درست مشاهده کرد، تنها مسئله رفتن و یا ماندن اسد در میان نیست.
شورای امینت مجدداً در کار تنظیم قطعنامه ای است که از مأموریت کوفی عنان و طرح ۶ ماده ایی آن دفاع میکند. تا آنجا که از مقاله گاردین برمی آید ۳ بند از این مواد عبارت از: آتش بس فوری و قطع خشونت و استقرار ناظران بین المللی برای نظارت بر آتش بس ـ و مذاکرات سیاسی بین اپوزیسون و رژیم ـ دادن امکانات کمک رسانی به مناطق جنگ زده توسط صلیب سرخ.
بنظر من مأموریت عنان شانسی برای موفقیت ندارد به این دلیل ساده که اگر رژیم اسد حتی برای چند روز سرکوب را قطعه کند موج اعتراضات میلیونی مردم، رژیم اورا سرنگون خواهد کرد.
http://www.guardian.co.uk/world/2012/mar/19/syria-leaked-document-assads-role
Balatarin

اعجازِاسم اعظمِ «مرگ بر آمریکا!»

Share Button

پس از رژیم قذافی این، اولین بار در تاریخ است که رژیمی از توپخانه سنگین، نیروی زرهی، هلیکوپترهای توپ دار علیه مردم تحت حاکمت خود استفاده میکند. من اصل را بر این می گیرم که ادعای رژیم اسد ۱۰۰% درست و معترضین سوری«به تعداد میلیونی در جمع شهر های معترض» همه تروریست هستند. با استناد به همه داده های خبری، این تروریستها، حد اکتر با سلاح سبک مجهز هستند و در شهر ها سنگر گرفته اند و بیشتر موضعی دفاعی دارند. این تروریستها ادعا میکنند که از مردم شهرهای اعتراضی در برابر ارتش سرکوبگر بشار اسد دفاع میکنند. من فرض را براین میگیرم که این تروریستها برعکس رژیم اسد دروغ میگویند و مردم این شهرها را به گروگان گرفته اند که در این صورت و با این پیش فرضها، قضیه اینگونه مطرح میشود که اولاً: اگر در سوریه ابنهمه تروریست وجود دارد که توانسته اند شهرهای میلیونی را به کنترول خود درآورده و میلیونها نفر را به گروگان بگیرند، پس دیگر آنها، نه تروریست بلکه یک ارتش اشغالگر هستند که کشور «خود »را اشغال کرده اند زیرا عملیاتی نظامی در این مقیاس، نامش عملیات تروریستی نیست. دوماً وقتی از تروریسم صحبت میکنیم یعنی فاعل عمل افراد و گروهای کوچک هستند و نه واحد های بزرگ و مجهز نظامی. پس بنا بر این، ارتش ضد تروریست یا غیر تروریست بشار اسد باید با این تروریستها با تاکتیک رزم انفرادی عمل کند و و نه با آرایش جنگی تمام عیار چون مقابله با ارتشی مجهز که باید تأسیسات و استحکامات نظامی اش با توپ و تانک در هم کوبیده شود. تروریست را با جنگ و گریز و رزم انفرادی و تک تیراندازی از پا در می آورند و نه با تانک و توپ.
سوماً مگر گلوله های توپ بشار اسد مأمور پست هستند که مستقیم به آدرس داده شده بروند؟ فرض کینم چند تروریست در یک مجتمع مسکونی سنگر گرفته اند. این چه گونه عمل ضد تروریستی است که با توپخانه تمام آن ساختمان فرضی را بر سر ساکنینش خراب کنیم برای اینکه که تعداد معدودی تروریست را از پا در آوریم؟
نه! ادعای اینکه بیشتر مردم سوریه تروریست شده اند و از کوچک بزرگ زن و مرد و بیمار و حامله و .. ، چشم بسته باید به توپ بسته شوند، فقط از پس بشار اسد و مشاوران ایرانی سپاه قدس آن بر می آید نه کس دیگری!
کاری که بشار اسد با باب ال ـ عمر و حُمص و ایدلیب کرد، فاشیسم هیتلتری با شهر های روسیه و چکوسلواکی، فرانسه و هلند نکرد، میلیتاریستهای ژاپنی هم با شهرهای چین و هندو چین و کره نکردند.
دائرة المعارف نویسان دوران ما باید فاشیسم رابه دو نوع تقسیم کنند فاشیسم اروپایی و فاشیسم خاور میانه ایی! و من با قاطعیت میگویم و ادعا میکنم، هنگامی که نوبت به مردم ایران خودمان برسد رژیم حاکم و سپاه پاسداران آن، هم روی قذافی را سفید خواهند کرد و هم روی بشار اسد را و چنان چهره ایی از اسلام ولایی نشان دهند که کشتارهای اعراب و مغول از خاطره تاریخ ما برود.
بهنگام درهم کوبیدن وحشیانه شهر باب ال ـ عمر با توپخانه سنگین توسط ارتش بشار اسد، یک ژورنالیست جوان روزنامه حریت ترکیه با افسوس، غمگینانه نوشت وجدان این مردم ما کجا رفته است؟ کجا رفتند و چه شدند آن جمعیتی که در جریان کاروان غزه، در جریان حمله اسرائیل به غزه، میلیونی به خیابان آمدند؟ آیا این ها که امروز در باب ال ـ عمر با توپخانه اسد آش و لاش میشوند آدم نیستند؟ چرا کمترین اکسیون اعتراضی نسبت به این جنایات اسد برگزار نمیشود؟
این روزنامه نگار، خود پاسخ خود را میدهد. راز قضیه در اینست که بشار اسد ضد امریکاست و این ضد امریکایی بودن رنگ و انگ جنایت را از سرکوبگری او میزادید. او مینویسد خون ضد آمریکائیسم در شریانهای جوامع ما جریان دارد و این یک جریانی است که برای آن و روی آن کار شده و نهادینه شده است و رژیم اسد رژیمی ضد آمریکایی است و در نتیجه اعتراض نکردنی و مجاز به آنجام آنچه میکند.
آری مسئله اینست که درست یا غلط که (مسئله ای است که محتاج بحث کارشناسانه تاریخی و سیاسی است هرچند برای ما مردم به یک بدیهه غیر قابل پرسش تبدیل شده است)، آمریکا ستیزی؛ مجوزعمل و برگ عبور از بسیاری ناهنجاریهای انسان ستیزانه استبدادی و دیکتاتور منشانه و جنایت کارانه است. کافیست به پایکوبی آن جماعت یا جماعتهایی بیاندیشیم که با شنیدن خبر زدن برجهای دوقلوی نیویورک توسط القاعده که در آن قریب ۳۵۰۰ نفر بیگناه و آدمهای معمولی و غیر نظامی قربانی شدند، در خیابانها تهران یا دیگر شهر های منطقه به رقص و پایکوبی پرداختند.
مادر بزرگ من در دوران بچگی ام از « اسم اعظم» که بر طبق باور قدیمیها، نام وِیژه خداست که فقط برخی خواص آنرا بلدند تعریفها داشت. او میگفت که آقا «منظورش مجتهد شهر بود» اسم اعظم دارد یا بلد است. با گفتن اسم اعظم همه چیز را میتواند دگر گون کند و یا به اسرار دنیا پی برد. او اضافه میکرد که مثلاً کفش «آقا » از غیب جفت میشود.
وقتی این مقاله را در حریت ترکیه خواندم یاد داستان اسم اعظم افتادم. امروز مرگ بر آمریکا و ژست آمریکا ستیزی در دنیای خاور میانه ایی ما، به جواز ارتکاب جنایت و مردم ستیزی تبدیل شده است بدون اینکه قباحت آن واکنشی اعتراضی ایجاد کند.
آن روزنامه نگار جوان ترک از بی خیالی مردم خود می نالید ولی در آن لحظه نمیدانست در این اروپاتی هم که خیابانهایش در آستانه حمله نیروهای ائتلاف به عراق برای سرنگون کردن رژیم صدام ، به عرصه تظاهرات میلیونی علیه غرب و آمریکا تبدیل شده بود، دریغ از یک تظاهرات ۵۰ نفره بعنوان اعتراض به رژیم بشار اسد! و من فکر نمیکنم اگر بشار اسد صد برابر اینهم آدم بکشد اعتراضی خیابانی رخ دهد.
بهنگام حمله اسرائیل به غزه یا کاروان دریایی کمک به غزه ده ها و شاید هم صد ها اکسیون اعتراضی در این اروپا و کلاً غرب سازمان داده شد ولی امرور دریغ از یک اعتراض؛ با اینکه شب و روز همه رسانه های تصویری و صوتی و نوشتاری معتبر دنیا از جنایات رژیم بشاراسد گزارش پخش میکنند. این دو گانگی رفتاری را جز به اعجاز اسم اعظم « آمریکا ستیزی» که رژیمهای فاشیست و مردم ستیز را روئین تن میکند و به آنها مصونیت و حتی معصومیت میدهد به چه میتوان تشبیه کرد؟
همین دیروز رسانه ها خیر دادند که یک معلم آمریکاییِ زبان، در یمن به ضرب گلوله القاعده ایی ها کشته شد. و این اولین بار نیست که یک فرد معمولی آمریکایی یا غربی خونش ریخته میشود و با بی اعتنایی افکار عمومی ما ملل خاور میانه روبرو میشود زیرا ریختن خون غربیها و بویژه آمریکائیها مباح است. پرتاب دائمی موشک به اماکن عمومی و مناطق مسکونی اسرائیل از نوار غزه کاملاً «اُکی» ولی نشانه رفتن یک موشک انداز « جهاد اسلامی یا حماس» جنایت است.
تراژیک ترین وجه آمریکا ستیزی یا اسم اعظم «مرگخواهی آمریکا» در اینست که این «کُد آمریکا ستیزی» مثل مخدر و افیونی است که وجدان سیاسی ملل استبداد زده را کرخت میکند، قبل از اینکه علیه آمریکا و اسرائیل و غرب عمل کند، مثل افسونی است که دیو منشی سیطره برده دارانه مستبدین فاسد بر ملل آفت زده را از تیررس شعور و نگاه هوشیار مردم پنهان میکند. رژیمهایی از نوع قذافی، رژیم ولایی ما، صدام حسین، بشار اسد، عمرالبشیر، ملا عمر، خوانتای نظامی میان مار(برمه) و کره شمالی، از این اسم این اسم اعظم افسون کننده برای هیپونوز کردن ملل خود و استحمار آنان استفاده میکنند، در حالیکه اگر منافع خودشان ایجاب کند از رختخواب اندازی برای همان آمریکا امتناع نمیکنند. آنها در این چالش آمریکا ستیزانه ی خود، فقط از آمریکا یک چیز میخواهتد: آنهم جواز در قدرت ماندن است و سواری گرفتن از ملت تحت حاکمیت خود است.
اگر امروز، نه در خیابانهای استانبول، نه بیروت و نه پایتختهای اروپایی کمترین اعتراض خیابانی به جنایات بشار اسد رخ نمیدهد، علت این نیست که مردم اروپا و یا ترکیه فاقد حساسیت وجدانی نسبت به این جنایات هستند، بلکه دلیل اینست که «سُنتاً» ابتکار وعرصه اعتراضات خیابانی، همواره میدان عمل آن جریانهایی سیاسی، مذهبی ـ سیاسی و ایئولوژیکی بوده است که خود طی چند دهه، افسون و اوراد آمریکا ستیزی را به ذهن و روان مردم و بویژه جوانان تنقیه کرده اند. این جریانها توانسته اند این باور را درذهیت ساده ساز و ساده گیر ملل جهان سوم، پرورش دهند که بدبختی ما، عقب ماندگی ما همه از غرب و آمریکاست. آنها توانسته اند با اتکاء بر زمینه تفاوتِ سطح فرهنگی و مادی ملل غرب با ملل جهان سوم و بویژه خاور میانه خودما، عقده بد خیم آمریکا ستیزی را در شعور ساده گیر ما کِشت کرده پرورش دهند. ولی جالبی قضیه بیشتر در این است که اکثر این پرورش دهندگان تفکر آمریکا ستیزانه همواره خود شایق و شیفته زندگی در آمریکا و غرب بوده و هستند.
این جریانها با مفهومسازیهای کلیشه ایی و مصنوعی با الگو سازی از مدل و هنجارهای رفتار شخصی و فردی و روابط خانوادگی و قبیله ایی و تعمیم ساده آن بر عرصه سیاسی ملی و بین المللی که تابع هنجارهایی غیر از هنجار های روابط شخصی و یا گروهی جامعه است و از قوانین دیگری تبعیت میکند، چنان مقدسات و تابوهایی از آمریکا سیتزان و آمریکا ستیزی و آمریکا ساخته اند که شعور و روان خود ملل آلوده به این تفکر را چنان مسموم ساخته است که قدرت بینایی سیاسی آنان را از آنها گرفته است.
دریک کلام آمریکا ستیزی به چنان قطب نمای معیوبی برای ره یابی سیاسی ما تبدیل شده است که تا آن هنگام که بر اساس عقربه آن حرکت میکنیم، نه تنها به ساحل نجات نخواهیم رسید بلکه در کژراهه نمایی آن سر از جهنم استبداد زدگی طولانی و عقب ماندگی مزمن سیاسی و اقتصادی در آورده و در آن جهنم پرسه خواهیم زد و به تکرار مرگ بر آمریکا گفتن ادامه خواهیم داد.
امروز رژیم بطور کلی و شخص خامنه ایی بالاخص آمریکا ستیزی را به یک فضیلت سیاسی ـ اعتقادی برای مردم ما و بخشهایی از مسلمانان منطقه تبدیل کرده است. از این فضیلت آفرینی ساختگی، خامنه ایی و خدمه سیاسی نظامی اش؛ مسجد الاقصی و قبله ایی برای فریضه سیاسی ساخته اند که تنها کسی که حق جلوس بر منبرِآنرا و حق نمازگزاری در محرابش
را دارد خود او و نظام ولایی اش می باشند.
اگر مردم ما! روشنفکران و فعالین سیاسی ما فکر کنند بدون درهم کوبیدن این دکه شیادی و زیارتکده دروغین و کاسبکارانه سیاسی میتوانند خرقه مشروعیت را از تن این نظام در آورند در اشتباه هستند. تا هنگامیکه آمریکا ستیزی خریدار دارد پرچم آن در دست این رژیم است و همه آنهایی که چه از چپ چه از راست آب به آسیاب آمریکا ستیزی و اسرائیل ستیزی میریزندعملاً نقش و اعتبار رژیم را تقویت کرده بر حقانیت آن صحه میگذارند.
هدف از نگارش این یاداشت این نتیجه گیری بود! بت و مناره این امامزاده باید با افشاگری درهم کوبیده شود.

www.iranesaz.se
Balatarin

عنان آخرین شانس اسد برای زنده ماندن است

Share Button

یادشت تحلیلی زیر از روزنامه نگار برجسته عرب خانم راقیدا دِرقم است که در سایت دارالحیات درج شده است. رقدیا با بسیاری نشریات غربی و عرب و و همکاری داشته و بامطرح ترین رسانه ها و نشریات دنیا نظیر bbc . nbc ،با لوس انجلس تایمز، هرالد تریبون، واشنگتن پست نیویورک تایمز همکاری دارد.
خلاصه ترجمه:
هنگامیکه کوفی عنان مأموریت یافت تا با هماهنگی اتحادیه عرب مأموریت میانجی گری خود را در سوریه انجام دهد روسیه نفس راحتی کشید زیرا برای روسیه این بمعنی جهتگیری بحران از نظامی شدن و خطر جنگ داخلی بسوی سیاسی شدن و حل سیاسی بحران بود. از نگاه مسکو میانجی گری کوفی عنان میتواند مانع چرخش رادیکال اوضاع شود. ایده اصلی حل بحران از طریق مصالحه و مذاکره درحقیقت راهبرد ی روسی بود که برخی دولتهای عرب و چین هم با آن موافق بودند. از سویی، کشور های ارپایی و آمریکا، با نگاهی دیگر بر چنین مأموریتی که مبتکر آن روسیه بود صحه گذاردند با نگاهی تاکتیکی. شرط اصلی مسکو برای چنین میانجی گری ایی، امتناع از هر گونه پیش شرطی بود چون پیش شرط گذارن خود نقض غرض و برای اسد غیر قابل قبول بود. کشورهای عرب خلیجی و عربستان و همچنین اپوزیسوین پیش شرط کنار رفتن بشار اسد را برای هر گونه مذاکره ایی قرار داده بودند، راه حلی مانند یمن. با آغاز مأموریت عنان ابهاماتی در اطراف این مأموریت بروز کرد که در جهت مخالف نیت مسکو بود. طرفهای غربی هرچند بر حرکت عنان در راستای ابتکار مسکو مبنی بر حفظ اسد بر رأس قدرت و انجام مذاکره با مخالفین برای انجام تحولات سیاسی چراغ سبز دادند ولی به این حرکت نگاهی تاکتیکی داشتند بدین معنا که این مأموریت را، هرچند نه به قصد کناره گیری فوری اسد، ولی بعنوان حرکتی برای یافتن مکانیسمی که نهایتاً به کنار رفتن اسد منجر شود مینگریستند.
در نگاه به اهداف مذاکرات بین جبهه منطقه ایی و جهانی مخالفین اسد که به مذاکره نگاهی تاکتیکی و مرحله ایی برای حذف اسد داشتنئد و روسیه که به این مذاکرات نگاهی استرتژیک داشت که در آن ابقای اسد ملحوظ بود تفاوت بسیار وجود دارد و این تفاوت انتظارات، این مأموریت را برای عنان بسیار دشوار ساخته است.
جبهه مخالفین اسد از سوی دیگر به نظامی کردن صحنه نه بعنوان یک راهبرد استراتژیک بلکه تاکتیکی مینگرد که فشار آن بر رژیم بموازات حضور فعال جنبش اعتراضی، به فرسایش رژیم کمک کرده و شرایط را برای سقوط رژیم از درون آماده میسازد. این؛ آن بهترین برون رفتی است که جبهه مخالف اسد، هم از مبارزه، مسلحانه و هم فشار منطقه ایی و جهانی و هم جنبش اعتراضی انتظار دارد. از سوی دیگر برای مسکو مسئله بیرون رفتن از سوریه در اثر سقوط اسد تنها از دست دادن یک پایگاه استراتژیک و سوق الجیشی در منطقه حساس خاورمیانه نیست بلکه مسئله حفظ آخرین سکویی فرا مرزی است که به روسیه اعتبار جهانی میداد لذا بیرون انداخته شدن از منطقه و آخرین پایگاه، برای آن به یک امر حیثیتی و پرستژی بعنوان یک قدرت جهانی تبدیل شده است و این است دلیل سرسحتی دفاع مسکو از اسد که ظاهراً حاضر است برای این دفاع هزینه سنگینی هم بپردازد.
مسکو به بهار عرب و روی کار آمدن جریانهای اسلامی در منطقه بصورت مارش پیشروی غرب بسوی مرزهای خود مینگرد. مرزهایی که از سوی ۵ کشور مسلمان احاطه شده است. از اینرو این، اسلامی بودن این بهار عربیست که مسکو را به وحشت انداخته است. روسیه حکومت سکولار اسد مهمترین را خاکریز دفاعی خود تلقی میکند و کمترین انتظارش از حل مسالمت آمیز بحران سوریه ممانعت از روی کار آمدن اسلامیستها در این کشور است.

Annan is Assad’s Final Life Preserver
Fri, 16 March 2012
Raghida Dergham, New York
The most difficult dance has begun between regional and international players with former UN Secretary-General Kofi Annan entering the ring to lead the tango, to the tune of negotiations on the issue of Syria. European strategies have begun to fragment and branch out, while American strategies have taken to backtracking – this under the pretext of gathering under the banner of Annan’s mission. Russia is at ease because the first round of Annan’s strategy as joint Envoy of the United Nations and the League of Arab States has been to Moscow’s advantage. Indeed, his opening stances were nearly identical to those of Russia in terms of how to start looking for solutions and ways out of the Syrian crisis. The League of Arab States, through Secretary-General Nabil El-Araby, raised the banner of negotiations as Annan wants them, leaving him enough space to define his tasks as he sees fit. And suddenly, the frame of reference of Annan’s mandate is shrouded in obscurity, after the principal notion had been that this mandate was established on the basis of discussing mechanisms for the transition of power in Damascus through a political process. Such convenient obscurity coincided with many European and American intellectual centers mobilizing themselves, either to reject “getting implicated” in Syria and settle for withdrawing away from what is happening there, or to follow the lead of the European Council on Foreign Relations (ECFR) – which put forward a strategy “that gives Moscow the lead role in formulating a ceasefire, and accedes to its demand that negotiations with the regime [in Damascus] not be preconditioned on Assad’s demise”. The author of this policy memo, Julien Barnes-Dacey, himself describes this proposed strategy of his as one characterized by “deep unpleasantness”, but adds that “it is hard to conceive of any other way of stopping the current bloodshed”. Such a transformation in the policy, feelings and thinking of important sectors on the European and American scene requires the Arab countries that oppose such proposals to develop their strategies and to radically reformulate some of them. The tactic of political confrontation with Russia or tough talk with Kofi Annan remains a mere tactic, and does not form a strategy. Similarly, the methods of shaming or of waiting for failure to occur do not represent a strategy. Indeed, if the countries that reject maintaining the regime in Damascus and keeping Bashar Al-Assad in power cling to such a stance, they must formulate a strategy that takes into account the fact that there are now those who oppose their insistence on the end of Bashar Al-Assad’s rule a fundamental condition of negotiations, especially those conducted by UN-AL Envoy Kofi Annan. They must formulate a strategy that would take into account the fact that they will be confronting not just Russia and China, but also in effect the United States and Europe. Indeed, arming the opposition is also a tactic, not a strategy. And what the current phase requires is to think of the nature of the alternative in power in Damascus, and of its identity as an essential component of the possibility of coming to an understanding primarily with Russia. The language of interests is no longer the traditional one restricted to oil, money and military presence in the Middle East, as dignity and offense have become an important element of Russia’s considerations after the collapse of the Soviet Union, this aside from the seriousness of Russia feeling directly threatened if Islamists continue to rise to power – something which those who call for change in Syria are required to examine carefully and seriously.

Kofi Annan considers himself to be Bashar Al-Assad’s final life line, and he is determined to be a negotiator not on the local Syrian scene alone, but also between major leaderships, and most prominently those of the United States and Russia. Annan wants his mission to succeed, naturally, and he believes that there is no way for him to succeed if he enters the ring of political solutions while carrying the death penalty for the regime to give to Assad to sign. The exact opposite is true, as Annan realizes that if Assad decides to commit political suicide, he will not be going down alone. He realizes that presenting Bashar Al-Assad with a political death penalty will close the door to political solutions. And the question is: what does Annan have in mind? Most likely Annan holds several cards he is prepared to burn, as well as several cards he is prepared to trade off. His priority is premised on the necessity of opening a direct channel between himself and Bashar Al-Assad in person, and he would prefer for the channel to remain at this level and not drop to that of one between Kofi Annan and Foreign Minister Walid Al-Muallem, the architect of Syrian policy with international parties. Indeed, Kofi Annan wants Bashar Al-Assad to take personal responsibility for the failure of his mission – if it were to fail – and he wants to offer him the incentives of success – if the elements of such success were to become available.

Kofi Annan has always been known to be a man skilled at the art of navigation, a perseverant and experienced negotiator. Annan does not like to fail and hates to be the object of criticism. He has a smooth personality, but a solid core. His relations with the Syrian government and its leaders have been characterized by friendship and he had been quite lenient with Damascus during the confrontation between Syria on the one hand, and France and the United States on the other, resulting from the role played by Syria in Lebanon, especially prior to the assassination of former Lebanese Prime Minister Rafic Hariri and in its wake, back when Annan was Secretary-General of the United Nations. The background of the stances Annan had taken back then remains obscure to this day, and it is unclear whether he continues to cling to the rationale behind those stances or whether he has reconsidered. And that is an important element of his thinking towards his mission now as an envoy, not as Secretary-General. Current UN Secretary-General Ban Ki-moon stands in a different trench, at the forefront of those sharply critical of the regime in Damascus, and he has come to the conclusion that the fate of this regime was to disappear, after it has lost its legitimacy before its people and has dealt with its people by killing them. Ban Ki-moon has adopted a principle for himself which he intends to be the defining feature of his historical legacy – the principle of non-impunity.

How will this fundamental difference between the two men work itself out? That is not yet known. Perhaps they will meet perfectly, if Bashar Al-Assad were to cause Kofi Annan’s mission to fail. But if there were to be a deal or a political formula based on maintaining the president and the regime in power, then disagreements will most likely arise.

Ban Ki-moon is not dealing with the Syrian issue emotionally, but rather from the perspective of his assessment of the change that came to the Arab region a year ago. He thus considers that there is no way for things to go back to what they had been, and this in his opinion means that there is no escaping the end of single-party rule in Syria and no way for the Baath Party to continue monopolizing power there. This also means that as long as the Syrian President views the opposition as terrorism, there will be no way for a political settlement to be reached. If, on the other hand, the goal is to provide a formula for an acceptable exit strategy, even one that provides guarantees of immunity similar to Yemeni President Ali Abdullah Saleh’s exit from power, Ban Ki-moon will then most likely place realism at the forefront in the name of saving lives.

Kofi Annan’s relationship with Secretary-General of the Arab League Nabil Al-Araby is not as complicated. Indeed, Nabil Al-Araby is not in confrontation with Annan, because Annan perhaps provides him with transitional salvation, knowing that Arab countries are now divided over how to deal with Syria. And perhaps Nabil Al-Araby has accurately interpreted the indications coming out of Western capitals and reached the conclusion that they seek “temporary relief” through Annan’s mission, in order to resolve the issue of Russia, and not just Syria.

Former US Ambassador to the UN and seasoned diplomat Thomas Pickering, now a member of the board of trustees of the National Committee on American Foreign Policy (NCAFP), at the NCAFP’s gala awards dinner honoring CEO of the Coca Cola Company Muhtar Kent and former US Ambassador to Afghanistan Karl Eikenberry, said that he did not consider viable any diplomatic mission like that of Kofi Annan “if it is based on preconditions”, adding that he “agree[s] with the stance of principle, but do[es] not foresee any possibility for success if the mission is based on preconditions”.

This is also the opinion of Russian Foreign Minister Sergey Lavrov. The latter insists on there being no preconditions to negotiations with Assad, contrary to the stance of the Arab Gulf states, who say that a political transitional process is the precondition for negotiations. Ambassador Pickering considers that there is an urgent need for Arab leaderships, especially in the Gulf, to closely examine the reasons that have led Moscow to go as far as to “isolate itself from the Arab World” because of Syria. He considers all players to have no choice but to “take advantage of the opportunities” available in order to “achieve goals” on the long term.

The thinking among the ranks of the countries that insist on Bashar Al-Assad leaving is that Assad cannot continue to follow the Russian method, because he is “surrounded, bankrupt, and facing armed resistance to his chauvinistic regime”. Their wager is on the regime weakening from within as a result of the perseverance of the opposition and of those who are arming it. Their wager is on exhausting the regime by arming the opposition and surrounding it regionally and internationally. They consider the change of leadership to be a final decision and Assad leaving power to be inevitable. Most of this strategy seems to rely on “ifs”, in the sense of wagers: if Turkey agrees to humanitarian corridors, if Washington stops wavering in its stance, if the Europeans tighten their ranks again, and if China considers it to be in its interest to distance itself from Russia’s obstinacy. “Ifs” are a tactic too, not a strategy. The best strategy would be one that would delve deep into: why is Russia being obstinate? And what does it want? Indeed, everyone is now trying to entice Russia into cooperating, each for their own considerations.

The strategy of the Arab Gulf states towards Russia must include acknowledging the importance of Syria for Moscow as a center of strategic presence amidst the Western assault on the region through the gateway of the Islamists’ rise to power. Of course, there is also the element of Moscow refusing to be insulted and excluded, as it is clearly saying: no matter what it may cost us, we are here and we will not be insulted. Yet the element of the Islamists rising to power is not a mere passing, marginal chapter within Russia’s considerations. It is an existential issue. Russia is surrounded by five Muslim republics, and it considers it to be of the utmost foolishness for it to approve of funding and support from the Arab Gulf and from the West for the Muslim Brotherhood – or the Salafists – to seize power in the Muslim World. This in Moscow’s opinion would be suicide, and this is what the Arab Gulf states must acknowledge before anything else.

Indeed, the key to change in Damascus is not just for the regime to leave. It also lies in reaching an agreement in advance, at the Syrian, regional and international levels, on the fact that the alternative will not be an Islamist one.

مسئله ارز و گرانی در ۱۷ سال پیش!

Share Button

گفتار رادیویی ۱۷ سال پیش رادیو پژواک ؛راددیو رسمی فارسی زبان سوئد!
شنیدن و پخش این گفتار رادیویی را به دوستان توصیه میکنم بسیار روشنگرانه است . من بر حسب تصادف در میان کاست های نواری ام دنبال چیز دیگری بودم ولی این را یافتم.
بسیار جالب است
روی پژواک ۷۳ کلیک کرده و انرا باز کنید!

پژواک۷۳

Balatarin

ندامت نامه من!

Share Button

کامنتی بر خلاصه اظهارات درج شده آقای هاشمی در سایت کلمه بمناسبت صدور حکم عضویت مجلس تشخیص مصلحت نظام ایشان از سوی رهبری.

دوستان کلمه! خواهش میکنم سانسور نفرمائید! این سطور، فریاد ملیونهاست که در این جهنم استبداد در گلو خفه شده است. شما دیگر آنرا خفه نکنید!
کامنتی است بر اظهارات آقای رفسنجانی.
جناب رفسنجانی!
شمارا یک بار ۳۵ سال پیش در اطاق ملاقات اوین دیده ام. نمی دانم در دوران زندانِ آن خدا بیامرز چقدر شکنجه شده ائید که میگویئد و ادعا میکنید؟ ولی فکر نمیکنم یک دهم من، در همان بازداشتگاه ساواک شکنجه شده باشید! اینرا میگویم که بدانید و خوانندگان بدانند کسی که این کامنت را مینوسد خود از شکنجه شدگان آن رژیم است و نه از طرفداران آن.
ولی درهرحال در زندان آن رژیم فهمیده ائیم و لا اقل دیده ائیم شکنجه یعنی چه؟
پس از این مقدمه:
جناب رفسنجانی!
شما بعنوان یکی از معماران و مهندسین این رژیم از همان فردای روی کار آمدن خود، بساط بگیر و ببند و خفقان، شکنجه و چوبه های اعدام را مستقر نمودید!
شما را به آن خدایی که بدان اعتقاد دارید بگوئید! در آن رژیم سرکوب بیشتر بود یا در این رژیم ؟ خشونت حکومتی را به گردن چپ ها و مجاهدین نگذارید! شما از همان روز اول به کتاب فروشیها، به نوار فروشیها حمله کردید! به زنان بی حجاب و بد حجاب، به احزاب سیاسی ایی که با نگاهی منتقدانه طرفدار همین رژیم شما هم بودند و نه برانداز و ضد انقلاب حمله کردید. شعار «یا رو سری یا توسری» را شما برای از صحنه بیرون راندن و مرعوب کردن اقشار مدرن جامعه رواج دادید. شما از چماق مذهبی کردن افراطی مراکز آموزشی و محیط کاری برای طرد و منفرد کردن آنهایی که دنباله روی شما نبودند استفاده کردید. شما با گشت های خیابانی جورا جور خود از قبیل امر به معروف و ثارالله و بگیر و ببند های بی حساب و کتاب، چنان بذر ترسی در بین اقشاری که تماماً در اطلاعت مطلق شما نبودند پاشیدید که تا همین امروز هم رسوب فساد آفرین آن ترس در پیکر جامعه باقی مانده و به انفعال سیاسی مردم منجر شده است تا آنجا که خود شما هم هزینه آن ترس آفرینی را امروز می پردازید. اشتباه نشود، منظورم از ضمیر «شما» شخص جنابعالی نیست بلکه این رژیمی است که شما و شماها آنرا مهندسی نمودید.
شما به کمک اوباش و ولگرد های شهری و مزدوران حاشیه ایی جامعه، فضای ترس و ارعاب را بر مملکت حاکم کردید آنچنان که رئیس جمهور لومپن منش ما با نمایندگان مجلس ما که بیشترشان خود، از همان سنخ هستند، با همان زبان اوباش شهری صحبت میکند! همه دنیا شوی تهوع آور احضار رئیس جمهورِ«جمهوری اسلامی را به « مجلس اسلامی این جمهوری اسلامی» و پاسخهای اسلامی رئیس جمهور را به مجلس نشینان دید. این شوی حقارت بار و تهوع آور چیزی نبود و نیست مگر تجلی تمام عیار این نظام قُدسی و اُلوهی مورد تقدیس شما! نظامی که در آن، روضه خوانی بی مایه که حتی کفایت روضه خوانی را هم نداشته و رفتارش بیشتر به باج خورهای حرفه ایی قلعه و خیابان جمشید سابق شبیه است تا فردی مردمی و سیاسی، به کمک امثال شما ها و چماقِ سنگین چماقداران خود به مقام معظم رهبری رسیده است.
جناب رفسنجانی!
در آن رژیم اعدام و شکنجه بیشتر بود یا در این رژیم؟ در آن رژیم فساد، دزدی و ارتشا بیشتر بود یا در این رژیم؟ در آن رژیم فحشاء و اعتیاد بیشتر بود یا در این رژیم؟ در آن رژیم بی دینی و هُرهُری مذهبی بیشتر بود یا در این رژیم؟ در آن رژیم بیکاری، افسردگی اجتماعی، احساس بی هویتی ملی و دینی بیشتر بود یا در این رژیم؟
این چه دستآوردی بود که شما هنوز به آن افتخار میکنید؟ میتوانید بگوید معنای استقرار این رژیم شیعه در میهن ما، درعمل و در زند گی واقعی و این جهانی برای مردم و سرزمین ما چه بود؟ آری این انقلاب به شما ها و بسیاری ناسزاواران مدنی و سیاسی خیلی چیزها داد ولی به مردم چه داد؟
جناب رفسنجانی!
آن رژیم مرا بخاطر فعالیت براندازنده به ۴ سال زندان محکوم کرد. اگر، گیرِ رژیم شما افتاده بودم پس از تواب کردنم، مرا مسلمان کُش کرده بودید و نه حتی ساواک کُش! دوستی داشتم که ساواک اورا در رابطه با گروه ما در همان سال ۵۳ دستگیر نمود اما پس از دو ماه آزادش کرد. در این رژیم پراز عدل و داد اسلامی شما او را گرفتند پس از شکنجه، به ۷ سال زندان محکوم کردند و با جرم و اتهامی بمراتب کمتر و کوچکتر و کاملاً واهی، پس از ۵ سال، چون گفت به اسلام شما اعتقاد ندارد او را در کنار هزاران انسان دیگر مسلمان کُش نمودید! مسلمان کُش یعنی زجر کشُ و خفه کردن نه اعدام درست و حسابی.
جناب رفسنجانی!
در همان سالها که شما در زندان بودید، شخصی را که به هویدا نامه نوشته و فحاشی کرده بود را دستگیر کرده بودند و پس از ۴ ماه که فهمیدند قدری پارسنگ میزند اورا آزاد کردند یک تلنگر هم به او نزدند. او سُنی مذهب بود و نماز میخواند. پس از انقلاب اورا گرفتند و پس از دو روز اعدامش کردند! روزنامه امت(ارگان مسلمانان مبارز) در همان موقع این داستان را به تفصیل نوشت. آیا شما میتوانید نمونه همچنین رخدادی را در دوران آن شاهی که خائن، فاسد و دیکتاتور بود به مردم نشان دهید؟ آیا در تمام دوران شاه، شده بوده است که کسی را بگیرند و ظرف دو یا یک روز مثل سعید سلطانپور(شاعر، نویسنده و هنرمند) یا شکرالله پاکنژاد (از رهبران گروه فلسطین که به ابد محکوم شد و پس از انقلاب به فعالیت علنی و سیاسی روی آورده بود)، اعدام کنند؟
جناب رفسنجانی !
این حکومت شیعه شما هیچ دستآوردی جز بدبختی و تیره روزی برای این ملت نداشت! این رژیم در لومپنیسم و اوباش منشی ایدئولوژیک خود، حتی پیام دینی و اسلامی هم نداشت. در این رژیم، اسلام و تشیع هم، با در گذشت مرحوم طالقانی و شهادت بسیاری روحانیون واقعی دیگر و سرانجام، برکناری فقید روانشاد منتظری سه طلاقه شد.
جناب رفسنجانی!
بیائید در این آخر عمر استغفار کنید! استغفار کنید تا آن مشروعیت کاذبی را که به این رژیم و به سهم خود بدان داده ائید از آن پس گرفته باشید؛ شهامت مدنی و سیاسی داشته باشید و آن حکم عضویت مجلس تشخیص مصلحت را هم که «رهبر» برایتان صادر کرده است را توسط همان فرستاده ایی که آنرا بشما ابلاغ کرد برای آسید علی پس بفرستید! این عمل مثل آب توبه ایی است که شما را پاک میکند!
جناب رفسنجانی!
شمارا به آن خدا، پیر و پیغمبری که شما می پرستیید و من نمپرستم! بگوئید! اگر آن رژیم بر نیافتاده بود، شما و ماها! آنرا سرنگون نکرده بودیم، مملکت ما، امروز کجا بود و الان کجاست؟ بیائید با مردم صادق باشید و بگوئید این انقلاب با کشور ما از حمله اعراب و مغول بدتر کرد! بیائید با مردم صادق باشید! قبل از اینکه این دنیا را ترک کرده باشید.
جناب رفسنجانی!
من بسهم خود، از مبارزه ام با آن رژیم که بدینجا کشیده شد از میهنم، از مردم آن و چند نسلِ قربانی شده فعلی و نسلهای قربانی شده آینده شرمگینم. شما میخواهید هنوز به آن انقلاب که شما و آسید علی و بسیار لومپن روحانیونی چون احمد خاتمی و جنتی و علم الهدا و مصباح ها را به قدرت و شوکت رساند افتخار کنید؛ بکنید!
با این انقلابی که من دیدم و تجربه کردم، و با آن آینده تاریکی که در چشم انداز میهنم می بینم با تمام نفسی که در سینه ام باقی مانده است فریاد میزنم:
نادمم! از کرده خود اظهار ندامت میکنم. و اگر در دوران این رژیم ندامت نامه ایی از روی اعتقاد و صادقانه نوشته شده باشد جز همین ندامت نامه من نیست زیرا بقیه ندامت نامه ها در ماشین تواب سازی این رژیمِ مدعی اسلامیت و جمهوریت ساخته و پرداخته شده اند.
زنده باد رژیم دیکتاتوری سرنگون شده شاه!
زنده باد آمریکا!
و ننگ و نفرت ابدی بر این رژیم قُدسی، الهی و مهر ورز و مستقلِ اسلامی!
حبیب تبریزیان

Balatarin

سکولاریسم در ترکیه از زبان عبدالله گل

Share Button

عبدالله گل رئیس جمهور ترکیه در بازدید از تونس گفت که در آمیختن دین، سیاست و سیاسی کردن دین، به دین لطمه می زند و کجروی سیاسی بحساب دین و مذهب گذارده میشود.
حزب توسعه و عدالت برهبری گل و اردوغان که در چنته سیاسی و اجتماعی خود کمبود سرمایه سیاسی و معنوی ندارند حق دارند و میتوانند علیرغم باور عمیقف و بی پیرایه مذهبی خود این را بگویند ولی زمامداران ایران که از هر فضیلت و شایتستگی بی بهره اند جز هزینه کردن مقدسات برای کسب مشروعیت خود سرمایه و اندوخته دیگری ندارند. دینداری رهبران ما از فقر و فلاکت معنوی آنانست و سکولار بودن رهبران دینی ترکیه از بی نیازی آنان به هزینه کردن مقدسات برای مشروعیت خود.

برگرفته از حریت
۱۵ مارس

Gül: Religious-based politics harm faith
ISTANBUL – Daily News with wires
Turkish President Abdullah Gül (R) tours a souk in Tunis with senior Tunisian politician and Ennahda leader Rached Ghannouchi during his recent visit to Tunisia. AA photo
Turkish President Abdullah Gül has warned Muslim countries against seeking religious-based politics, saying parties that promise such rule would ultimately harm the faith.

If a political party that comes out in the name of Islam fails, it will defame and humiliate the religion itself, Gül told a Tunisian television channel. “If one comes forward, saying one is ‘religious’ and then fails, what will be harmed? Thus, one has more responsibility [to be wise]. Furthermore, policy should not be conducted based on religion,” he said. “If religion directly becomes a tool for politics, that would hurt religion a lot,” he said.

“Because of this, Turkey does not have religious parties,” Anatolia news agency quoted him as saying. Still, Gül said the rise of Islamist parties reflected “the flow of the people to their own channel.”

The statements echo previous comments from Prime Minister Recep Tayyip Erdoğan, who advised Egyptians last September to not fear secularism. “I suggest that Egypt should have a secular constitution, because secularity is not an enemy of religion,” Erdoğan said in Cairo. “Do not fear secularity. I hope the new regime in Egypt will be a secular one.”

Gül also advised Muslim countries to adopt democracy, accountability and transparency, saying democracy and Islam did not contradict each other.

Radar comments
“Being transparent and accountable, are these against Islam? Equality as citizens, not allowing corruption, fighting against injustice and oppression, are these against Islam? All of these are the values of Muslims,” Gül said. The president described freedom of belief as a condition of democracy. Gül also commented on the NATO missile radar system based in the eastern province of Malatya. When reminded of allegations from Israeli analysts that the system aimed to protect Israel, he said: “This is definitely not the case. Israel is not a NATO member, thus it cannot benefit from NATO capabilities, especially when Turkey is [involved]. Every move within NATO comes via unanimity. These accusations are black propaganda from the Israelis.”

The Turkish president also said the radar system was not directed against Iran. “We are a country that helped stop communism in the region, and this radar system is a precaution against missiles, as part of NATO defenses. Thus, it is not of an offensive quality. It is not against countries, it is against missiles.” Gül also pointed to the European Union as an example to the region, voicing hope that “regional brotherhoods” would be further strengthened.
 

Balatarin

ویکی لیکس سوری!

Share Button

هکرهای سوری با هک کردن اِ میلهای بشار اسد و زنش اسماء به قریب ۳۰۰۰ سند دست یافته اند که امروز ۱۵ مارس، نشریه گاردین آنرا انتشار داده است و اکثر رسانه های دنیا هم آنرا وسیعاً منعکس کرده اند. از جمله این اسناد، اسناد مربوط به کمکهای مشورتی ایران به بشار اسد برای سرکوب مردم سوریه است. برابر برخی از این اسناد به بشار اسد توصیه میشود که خود را قوی نشان داده و علامتی از ضعف نشان ندهد و علاوه بر آن مسئله غزه و فلسطین و اسرائیل را تا میتوان داغ نگاه دارد تا توجه مردم از بحران داخلی بدانسو معطوف شود.
با انتشار این اسناد، احتمال اینکه بیش از پیش پای ایران به سرکوب گریهای سوریه کشیده شود زیاد است. باید منتظر انتشار و انعکاس درج این اسناد بود.

Exclusive: secret Assad emails lift lid on life of leader’s inner circle
• Messages show Bashar al-Assad took advice from Iran
• Leader made light of promised reforms
• Wife spent thousands on jewellery and furniture

Robert Booth, Mona Mahmood and Luke Harding
guardian.co.uk, Wednesday 14 March 2012 23.03 GMT
Article history

Bashar al-Assad apparently made light of reforms he had promised in an attempt to defuse the Syrian crisis. Photograph: AFP/Getty Images
Bashar al-Assad took advice from Iran on how to handle the uprising against his rule, according to a cache of what appear to be several thousand emails received and sent by the Syrian leader and his wife.

The Syrian leader was also briefed in detail about the presence of western journalists in the Baba Amr district of Homs and urged to “tighten the security grip” on the opposition-held city in November.

The revelations are contained in more than 3,000 documents that activists say are emails downloaded from private accounts belonging to Assad and his wife Asma.

The messages, which have been obtained by the Guardian, are said to have been intercepted by members of the opposition Supreme Council of the Revolution group between June and early February.

The documents, which emerge on the first anniversary of the rebellion that has seen more than 8,000 Syrians killed, paint a portrait of a first family remarkably insulated from the mounting crisis and continuing to enjoy a luxurious lifestyle.

They appear to show the president’s wife spending thousands of dollars over the internet for designer goods while he swaps entertaining internet links on his iPad and downloads music from iTunes.

As the world watched in horror at the brutal suppression of protests across the country and many Syrians faced food shortages and other hardships, Mrs Assad spent more than £۱۰,۰۰۰ on candlesticks, tables and chandeliers from Paris and instructed an aide to order a fondue set from Amazon.

The Guardian has made extensive efforts to authenticate the emails by checking their contents against established facts and contacting 10 individuals whose correspondence appears in the cache. These checks suggest the messages are genuine, but it has not been possible to verify every one.

The emails also appear to show that:

• Assad established a network of trusted aides who reported directly to him through his “private” email account – bypassing both his powerful clan and the country’s security apparatus.

• Assad made light of reforms he had promised in an attempt to defuse the crisis, referring to “rubbish laws of parties, elections, media”.

• A daughter of the emir of Qatar, Hamid bin Khalifa al-Thani, this year advised Mr and Mrs Assad to leave Syria and suggested Doha may offer them exile.

• Assad sidestepped extensive US sanctions against him by using a third party with a US address to make purchases of music and apps from Apple’s iTunes.

• A Dubai-based company, al-Shahba, with a registered office in London is a key conduit for Syrian government business and private purchases of Mrs Assad.

Activists say they were passed username and password details believed to have been used by the couple by a mole in the president’s inner circle. The email addresses used the domain name alshahba.com, a group of companies used by the regime. They say the details allowed uninterrupted access to the two inboxes until the leak was discovered in February.

The emails appear to show how Assad assembled a team of aides to advise him on media strategy and how to position himself in the face of increasing international criticism of his regime’s attempts to crush the uprising, which is now thought to have left 10,000 dead.

Activists say they were able to monitor the inboxes of Assad and his wife in real time for several months. In several cases they claim to have used information to warn colleagues in Damascus of imminent regime moves against them.

The access continued until 7 February, when a threatening email arrived in the inbox thought to be used by Assad after the account’s existence was revealed when the Anonymous group separately hacked into a number of Syrian government email addresses. Correspondence to and from the two addresses ceased on the same day.

The emails appear to show that Assad received advice from Iran or its proxies on several occasions during the crisis. Before a speech in December his media consultant prepared a long list of themes, reporting that the advice was based on “consultations with a good number of people in addition to the media and political adviser for the Iranian ambassador”.

The memo advised the president to use “powerful and violent” language and to show appreciation for support from “friendly states”. It also advised that the regime should “leak more information related to our military capability” to convince the public that it could withstand a military challenge.

The president also received advice from Hussein Mortada, an influential Lebanese businessman with strong connections to Iran. In December, Mortada urged Assad to stop blaming al-Qaida for an apparent twin car bombing in Damascus, which took place the day before an Arab League observer mission arrived in the country. He said he had been in contact with Iran and Hezbollah in Lebanon who shared his view.

“It is not out of our interest to say that al-Qaida is behind the operation because this claim will [indemnify] the US administration and Syrian opposition,” Mortada wrote not long after the blasts. “I have received contacts from Iran and Hezbollah in my role as director of many Iranian-Lebanese channels and they directed me to not mention that al-Qaida is behind the operation. It is a blatant tactical media mistake.”

In another email Mortada advised the president that the regime needed to take control of public squares between 3pm and 9pm to deny opposition groups the opportunity to gather there.

Iran and Hezbollah have been accused throughout the year-long uprising of providing on-the-ground support to the regime crackdown, including sending soldiers to fight alongside regime forces and technical experts to help identify activists using the internet. Iran and Hezbollah both deny offering anything more than moral support.

Among those who communicated with the president’s account were Khaled al-Ahmed who, it is believed, was given the task of advising about Homs and Idlib. In November Ahmed wrote to Assad urging him to “tighten the security grip to start [the] operation to restore state control in Idlib and Hama countryside”.

He also advised Assad that he had been told European reporters had “entered the area by crossing the Lebanese borders illegally”. In another mail he warned the president that “a tested source who met with leaders of groups in Baba Amr today said a big shipment of weapons coming from Libya will arrive to the shores of one of the neighbouring states within three days to be smuggled to Syria”.

Link to this video
The emails offer a rare window into the mind of the isolated Syrian leader, apparently lurching between self-pity, defiance and flippancy as he swapped links to amusing video footage with his aides and wife. On one occasion he forwards to an aide a link to YouTube footage of a crude re-enactment of the siege of Homs using toys and biscuits.

Throughout 2011, his wife appears to have kept up regular correspondence with the Qatar emir’s daughter, Mayassa al-Thani. But relations appear to have chilled early this year when Thani directly suggested that the Syrian leader step down.

“My father regards President Bashar as a friend, despite the current tensions – he always gave him genuine advice,” she wrote on 11 December. “The opportunity for real change and development was lost a long time ago. Nevertheless, one opportunity closes, others open up – and I hope its not too late for reflection and coming out of the state of denial.”

A second email on 30 January was more forthright and including a tacit offer of exile. “Just been following the latest developments in Syria … in all honesty – looking at the tide of history and the escalation of recent events – we’ve seen two results – leaders stepping down and getting political asylum or leaders being brutally attacked. I honestly think this is a good opportunity to leave and re-start a normal life. I only pray that you will convince the president to take this an opportunity to exit without having to face charges. The region needs to stabilise, but not more than you need peace of mind. I am sure you have many places to turn to, including Doha.”

The direct line of reporting to Assad, independent of the police state’s military and intelligence agencies, was a trait of his father, Hafez al-Assad, who ruled Syria for three decades until his death in 2000 ushered the then 36-year-old scion into the presidency. Assad Sr was renowned for establishing multiple reporting lines from security chiefs and trusted aides in the belief that it would deny the opportunity for any one agency to become powerful enough to pose a threat to him. His son has reputedly shown the same instincts through his decade of rule. The year-long uprising against his decade of rule appeared to be faltering this week as forces loyal to Assad retook the key northern city of Idlib.

Much of Assad’s media advice comes from two young US-educated Syrian women, Sheherazad Jaafari and Hadeel al-Al. Both regularly stress to Assad, who uses the address sam@alshahba, the importance of social media and the importance of intervening in online discussions. At one point, Jaafari boasts that CNN has fallen for a nom-de-guerre that she set up to post pro-regime remarks. The emails also reveal that the media team has convinced Twitter to close accounts that purport to represent the Syrian regime.

Several weeks after sam@alshahba.com email was compromised in February, a new Syrian state TV channel broadcast two segments denying the email address had been used by Assad. Opposition activists claim that this was a pre-emptive move to discredit any future leaking of the emails.

On Wednesday Assad announced new parliamentary elections to be held across Syria on 7 May. The move appears to be in response to Kofi Annan’s demand following his visit to Damascus over the weekend for a ceasefire coupled with elections. Activists have described a referendum last month that paved the way for the poll as a sham.

There was further bloodshed on the ground. Opposition activists said government forces killed dozens of people near a mosque in the city of Idlib, with rebels killing at least 10 troops in the same area. In Homs, residents said the old part of the city came under government bombardment. They also reported a massacre of 53 people in the Karm el-Zeytoun area of south-east Homs.

The US president, Barack Obama, signed an executive order last May imposing sanctions against Assad and other Syrian government officials.

In addition to freezing their US assets, the order prohibited “US persons” from engaging in transactions with them. The EU adopted similar measures against Assad last year. They include an EU-wide travel ban for the Syrian president and an embargo on military exports to Syria.
&nbsp

Balatarin

نوروز بر شما خجسته باد!

Share Button

با آرزوی سالی بهتر، آزادتر و به امید آزادی زندانیانمان، با آرزوی سرنگونی این رژیم ضد ایرانی و ملت ستیز!

حبیب تبریزیان