Archive for: April 2012

کودک آزاری یا« بچه بازی»!

Share Button


طرح روز:

تنها «بچه بازی» هم نبود!

پس از انتشار خبر افتضاح آفرینیی دیپلمات ایرانی« حکمت الله قربانی» در استخر مختلطی در برزیل و توجه همگان به آن، این عمل شنیع و در عین حال بسیار ابلهانه آن دیپلمات ایرانی را، آن سایت ها و رسانه هایی ایرانی غیر دولتی و غیر رسمی که منعکس کردند، در فیلتر زبانی گذارده و بر آن نام کودک آزاری گذاردند که بهیچ وجه واژه ایی کافی برای آن عمل نیست لذا من با استفاده از همان فرهنگ لغت خودمان ترجیح میدهم آنرا بچه بازی بنامم. توجه این رسانه ها بطور کلی روی این به اصطلاح «کودک آزاری» بعنوان عمل زشت یک دیپلمات ایرانی متمرکز شد حال آنکه این عمل، قبل از آنکه فساد بمعنی متداول کلمه باشد، سطح بسیار نازل فرهنگ «فساد» را در دستگاه دیپلماسی ایران را نشان میدهد. فساد داریم تا فساد!
چند سال پیش هیئتی تجاری مرکب از چند حاجی آقای بازاری به آلمان آمده بودند. برای رفع مشکل زبان یکی از بستگان جوان آنها در برلین وظیفه مترجمی آنها را بعهده میگرد. بر حسب تصادف من با این مترجم جوان آن گروه در یکی از سفرهایم به آلمان در خانه دوستی آشنا شدم. او تعریف میکرد که این گروه با اصرار و پیشنهاد پول زیاد از این مترجم بینوا میخواسته اند که برای آنها «خانم» جور کند. هرچه این جوان توضیح میدهد که او اصلاً توی این خط ها نیست چون خودش دوست دختر داشته و دارد و دنبال این برنامه ها نبوده تا راه کار را بداند و کلاً این کار در المان جرم است، آنها زیر بار نمیروند.
بهر حال حاجی آقاهای بازاری یا دیپلماتیک در این دیار فرنگ دنبال جنده بازی باشند را میتوان فساد و ابتذال اخلاقی دانست و از این دستگاه انتظار داشت و امری نیست که تعجب ویژه ایی را در کسی بر انگیزد ولی دست کردن توی پای دختر بچه ها و پسر بچه ها در یک استخر که آب آن چنان شفاف است که کف استخر براحتی دیده میشود ، تنها فساد اخلاقی نیست، تنها ابتذال نیست بلکه بسیار بیشتر، انحراف در نازل ترین و لومپن منشانه ترین وجه این کلمه است. عبور چنین شخصی از فیلترینگ وزارت خارجه مملکت که قاعدتاً باید حساس ترین فیلترینگ استخدامی و گزینشی را داشته باشد، نشان از چیرگی لومپن منشی بر دستگاه دیپلماتیک کشور ولایت زده ما دارد والی چگونه ممکن است چنین شخصی که برای دربانی یک پارکینگ عمومی و یا یک مسافرخانه هم مناسب نمیتواند باشد به سمت دیپلمات در یک کشور بزرگ نیمه یا شبه اروپایی گمارده شود. از این روزنه میتوان دشتی را دید که به لجن وارگی آن حتی نام فساد را هم نمیتوان داد.
پی نوشت:
مراسم استقبال ار حکمت بچه باز در بازگشت از مأموریت برزیل


از میان اِ میل های رسیده:
استقبال دانشجویان بسیجی از دیپلمات ِ شناگر و دلاور در فرودگاه امام
حکمت الله قربانی دیپلمات سفارت ایران در برزیل که در زمینه تفاوت فرهنگی در استخرهای برزیل برای ملت همیشه در صحنه و شهیدپرور ایران افتخارآفرینی کرده بود بامداد امروز وارد کشور شد و به گرمی مورد استقبال دانشجویان عدالت‌خواه قرار گرفت.

به گزارش خبرگزاری دلاورمردانِ شیعه‌نیوز هواپیمای حامل دیپلمات‌ سفارت ایران در برزیل که به علت سوءتفاهم فرهنگی روز شنبه گذشته در استخر شنای مختلط یک باشگاه خصوصی به گفته شاهدان عینی، با تظاهر به شنای زیر آبی، “اندام شخصی” چهار دختر نوجوان نه تا پانزده سال ” را “لمس کرده” و مظلومانه از برزیل اخراج شده بود ساعت ۲:۴۰ دقیقه صبح امروز وارد فرودگاه امام خمینی تهران شد.

Balatarin

سخنی با سخنگو آقای مهمانپرست

Share Button

از میان میل های رسیده!

ح ت
***************

حسین علیزاده
alizadeh44(at)yahoo.com
جناب آقای مهمانپرست
سخنگوی محترم وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی
شوک حاصل از انفجار بمب خبری تعرض یک دیپلمات جمهوری اسلامی به تعدادی دختر نابالغ در استخری در برازیلیا، هنوز فروکش نکرده بود که شوک بعدی یعنی موضع گیری سفارت جمهوری اسلامی و شخص شما همه را مات و مبهوت کرد. رسانه های فارسی زبان و غیر فارسی زبان در خارج از کشور به کنار، برخی رسانه های داخلی نیز اینک زبان به شکوه و گلایه از چنین موضگیری گشوده اند چرا که سفارت جمهوری اسلامی در برازیلیا اصل چنین خبری را “نادرست” و ناشی از “اختلافات فرهنگی” و جنابعالی نیز چنین اظهاراتی را “بی اساس” و “مغایر با سوابق آن دیپلمات” دانسته اید.
جناب مهمانپرست
می دانیم که در دنیای سیاست “دروغ” یکی از ابزار های هر دیپلمات است. یکی از تعاریف رایج برای دیپلمات این است که “دیپلمات انسان راستگوی است که برای منافع کشورش دروغ می گوید.” اما همان هایی که به دیپلمات ها آموخته اند تا در هنگام نیاز، دروغ یکی از ابزارهای مذاکره و سیاست ورزی است، همچنین آموخته اند که دروغ دیپلمات باید با سه شرط همراه باشد نخست آنکه “برای منافع کشور”، دوم آنکه استفاده آن تا حد امکان “اندک ” و همراه “با ظرافت” باشد.
با این مقدمه مایلم جویا شوم اگر یک دیپلمات خارجی در کشور ما در استخری مبادرت به کودک آزاری جنسی می کرد، آیا توقع غیر از این است که مردم بنا به اصل اعتمادی که به رسانه های داخلی و مراجع دولتی خود دارند ( که متاسفانه در ایران شدیدا آسیب دیده است) اظهارات مسئولان خود را بپذیرند مگر آنکه در چنین حادثه بهت آوری سخن مقامات کشور دیگر چنان محکم و استوار باشد که هر شنوده ای را قانع کند.
حال پرسش این است آیا اطلاعیه سفارت و اظهارات شما را چنان استحکامی هست که فی المثل اهل فامیل خودتان را قانع سازد تا چه رسد به ۱۸۰ میلیون برزیلی و میلیون ها انسان دیگر را؟ اگر این سخنان قانع کننده بود چرا رسانه های داخلی نیز در برابر این اظهارات به شگفت آمده اند؟ به قول دکتر محمدتقی کروبی (فرزند شیخ راست قامت تاریخ ایران)، معنای اختلاف فرهنگی جز این است که چنان عملی در برزیل ناپسند است و در ایران پسندیده؟
اما برای آنکه اندکی سنجیده تر تناقض دفاعیه شما و سفارت را موشکافی کنیم تا به نتیجه مهمی که در پایان نامه به آن خواهم رسید، برسیم این مقدمه را یادآور می شوم که:
به تجربه دیده شده است اگر یک دیپلمات جمهوری اسلامی در جمعی چند هزار نفره از اتباع کشورهای مختلف حضور داشته باشد، آن دیپلمات بدون معرفی خود صرفاً با داشتن دو مشخصه شناسایی می شود ( همچنان که برای من بارها اتفاق افتاده بود و صد البته برای شما) نخست اینکه دیپلمات های ایرانی هرگز کراوات نمی زنند (فلذا پیراهن یقه سه سانتی موسوم به یقه آخوندی به تن دارند) و دیگر آنکه هرگز با زن ها دست نمی دهند. اگر داشتن ریش را هم که غالباً دارند، اضافه کنید این سه ویژگی دیپلمات ها جمهوری اسلامی موجب می شود آنان از هر ملیت دیگری متمایز شوند.
خود واقفید که در کلاس های توجیهی برای اعزام به ماموریت خارج از کشور، رعایت اصل دست ندادن با زنان را مبتنی بر یک اصل فقهی (حرمت تماس مرد و زن نامحرم) به دیپلمات ها آموزش داده و می دهند و بر رعایت آن به دستور آیت الله خامنه ای اصرار فراوان می شود. بد نیست یادآور خاطره ای شوم که در قاره که بودم کراراً دیپلمات های ایرانی با این پرسش از ناحیه دیگران مواجه می شدند که اگر دست دادن با زنان حرام است پس چگونه است که شیخ الازهر با زنان دست می دهد؟ این پرسش چنان دیپلمات های جمهوری اسلامی را هاج و واج می کرد که چه بگویند؟ ناگزیرمساله به نزد مسئول نماندگی برای چاره اندیشی می کشید زیرا ایرانی ها یا ناگزیر بودند بگویند شیخ الازهر از دین و اسلام چیزی نمی فهمند یا باید به اختلاف شیعه و سنی در این مساله فقهی می پرداختند که در بضاعت یک دیپلمات نبود. (ضمن اینکه می دانید در شیعه نیز اجماع بر آن نیست )
جناب مهمانپرست
همین مقدار برایتان بگویم که در مصر آنقدر آش شور بود که رییس وقت نمایندگی که خود در کسوت “عمامه داران” است در جلسات خودمانی به همکاران توصیه می کرد که برای گریز از این ملغمه شور، با خانم ها دست بدهید. البته به مزاح می افزود لازم نیست که دست خانم را خیلی بفشارید یا خیلی در دست خودنگاه دارید.
جناب مهمانپرست!
با این ملاحظه که در اظهارات شما و سفارت، اصل حضور آن دیپلمات در استخر مختلط پذیرفته شده ولی انتساب آن رفتار خارج از نزاکت را ناشی از اختلاف فرهنگی یا مغایر با پیشینه او دانسته اید، پرسش این است:
۱- چگونه است که دیپلمات جمهوری اسلامی می تواند به استخر مختلط برود ولی مجاز به دست دادن با زن ها نیست؟
۲- چگونه است که مقامات ایرانی در خارج از کشور به استخر مختلط می روند ولی در ایران استخر مختلط حتی در ویلای خصوصی ممنوع است؟
۳- چگونه است که گشت ارشاد در خیابان ها به بانوان عفیف ما که بعضا از دیگر ادیان هستند، تذکر و تعرض می کنند که چرا روسری شان عقب است و قانون می گذرانند که پوشیدن چکمه بلند ممنوع است و..اما وزارت خارجه حاضر نمی شود حتی حضور دیپلمات خود را در استخر مختلط که نقض قوانین وزارت خارجه است (نه دولت میزبان) محکوم کند؟
جناب مهمانپرست!
اساسا کدامین “منافع ملی و میهنی” در خطر بود که وزارت خانه ای مهم مثل وزارت خارجه را وادار می سازد تا سراپا در پشت سر دیپلمات خاطی خود قرار گیرد که قوانین همان وزارت خانه را نادیده گرفته است؟
آیا غیر از این است که این حمایت، بدانجا منتهی خواهد شد که هر دیپلمات دیگری با نقض یکی دیگر از قوانین وزارت متبوع، زبانش دراز باشد که پس چرا با دیگری برخورد قانونی نکردید؟
جناب مهمانپرست!
حتما به یاد می آورید سالها دور تر از این، در یکی از کشورهای امریکای جنوبی همسر یکی از سفرا در کنار شوهرش در حالی که خانم دستکش در دست داشت، با پاپ که در سفری به آن کشور رفته بود، دست داده بود و از قضا عکس آن منتشر و تو گویی افضح فضائح صورت گرفته و در نتیجه با احضار سفیر نگونبخت، ماموریتش خاتمه داده شد تا درسی برای دیگر دیپلمات ها باشد.
جناب مهمانپرست!
بد نیست بدانید که یکی از سفیران پیشین جمهوری اسلامی در همین فنلاند در روز ملی این کشور که پخش مستقیم می شد چنان از واهمه دست دراز کردن خانم تاریا هالونن (رییس جمهور وقت فنلاند) از رییس جمهور فاصله گرفت که رفتار او هفته ها نقل مطبوعات و تلویزیون فنلاند بود تا آنجا که برخی مطبوعات به دلیل توهین آمیز بودن رفتار سفیر، خواستار اخراج او شده بودند.
من مانده ام که اگر امروز و فردا مطبوعات فنلاندی، سفیر کنونی جمهوری اسلامی را خطاب قرار دهند که چگونه است یکی از دیپلمات های شما در روز ملی و در برابر تلویزیون با خانم رییس جمهور فنلاند به احتجاج اینکه این عمل “شرعاً نزد ما حرام است” دست نداد و دیگر دیپلمات شما در استخر مختلط رفته و چنان رفتاری کرده است، سفیر جمهوری اسلامی چه پاسخی خواهد داشت؟
جناب مهمانپرست!
در حالی که دور از انتظار نیست دولت برزیل دیپلمات مزبور را به عنوان ” عنصر نامطلوب” اخراج کند و تنش در روابط دو کشور بالا بگیرد، آیا شرط عقل نبود که
اولا برای رعایت ضوابط داخلی وزارت خارجه تان (هرچند آن قانون معیوب باشد)، ثانیا برای آنکه نقض قانون، عادات مرسوم دیگران نشود و ثالثا هم برای خواباندن خشم دولت و مردم برزیل دو خط اطلاعیه صادر می کردید و بدون هرگونه قضاوت درباره دیپلمات خاطی (که ناقض حسن میزبانی دولت برزیل و ناقض قوانین وزارت خارجه بود) او را به کشور احضار می کردید و موضوع را در تهران سر بسته و در بسته فیصله می دادید تا آنقدر ها که نباید “قضیه کش داده نمی شد” که حالا کش داده شده است. آیا شنیده اید پدر یکی از دختران برزیلی گفته است: “اگر باشگاه شنا مسئولان امنیتی را خبر نکرده بود، امروز پلیس به اتهام قتل این دیپلمات به دنبال من می‌گشت. مردم می‌خواستند این مرد را بکشند.”
حال که چنان فاجعه شومی رخ نداده است تا در آینده تاریخ جمهوری اسلامی درکنار دیگر”پرونده درخشان جمهوری اسلامی!!” نگاشته شود، آیا شرط عقل نبود برای قانع کردن خانم اشتون و مخالفان پرونده هسته ای ایران، پیام روشنی می فرستادید که “در جمهوری اسلامی اگر چیزی حرام است، حرام است” تا باورشان آید که ای بسا جمهوری اسلامی در مساله فتوای رهبر مبنی بر حرمت ساخت بمب اتمی چندان هم “بی صداقت” نیست.(سخن اردوغان)
جناب مهمانپرست!
چوپان دروغگو تنها کسی بود که ساده لوحانه دروغ خود را باور می کرد. برای همین است که توصیه شده اگرچه دروغ ابزار یک دیپلمات است باید آن را به قدر حداقلی و با ظرافت استفاده کند چرا که دروغ کالایی است که زود از کارکرد می افتد و ناگزیر دیگر تکذیبیه ها را هم مردم باور نخواهند کرد همچنان که نمی کنند. حتما سعید الصحاف را به یاد دارید که در زمان حضور نیروهای مهاجم در بغداد در برابر رسانه های خارجی مصاحبه می کرد و می گفت دشمن را در لب مرزها متوقف کرده ایم. آخر فایده چنان دروغگویی چه بود جز محرز شدن آنکه یک رژیم در حال متلاشی شدن است؟
جناب میهمانپرست!
حکایت ابن سینا از دیدن کناسی که به درون چاه فضولات به درون می رفت و از بوی متعفن آن آزرده نمی شد، درس بزرگی برای ماست که آدمی می تواند در عین غوطه ور بودن در تعفن، کار روزانه خود را بگذراند نه اینکه محیط متعفن نیست بلکه آدمی شامه خود را از دست داده است.
جناب مهمانپرست!
راستی از بوی تعفن احمدی نژاد و احمدی نژادیسم هیچ آزرده می شوید؟ در روز های دفاع جانانه او از دروغ کردان در مجلس چه حال و هوایی داشتید؟ از دیگر دروغ های دیگر مقامات چطور؟ پاسخ را در قوه بویایی باید جستجو کرد.
در پایان نخست برای خود و سپس برای شما عاقبت خیر آرزو دارم.
با احترام
*دیپلمات مستعفی

عبدالله گل:پیش نویس قانون اساسی جدید باید حق بنیاد باشد

Share Button

ترکیه بسوی نهادینه کردن دموکراسی مدرن
حریت ترکیه
قانون اساسی جدید ترکیه
******************

بقیه ترجمععبدالله گل: منشور قانون اساسی جدید باید حق بنیاد باشد
آن قانون اساسی که که صرفاً میخواهد اشتباهات متعدد گذشته را تصحیح کند نمیتواند جامعه را به پیش ببرد. بمناسبت پنجاهمین سالگرد دادگاه قانون اساسی.
یکهفته مانده به طرح قانون اساسی جدید، به پارلمان برای تصویب، عبدلله گل رئیس جمهور ترکیه هشدار داد که این منشور نباید تحت تأ ثیر نیروهای ارتجاعی که هدفششان فقط قدرت بخشیدن به قربانیان دوران گذتشه است قرار گیرد .
عبدالله گل در مراسم بزرگداشت پنجاهمین سالگرد دادگاه قانون اساسی ترکیه گفت:
« مگذارید فراموش کنیم که این قانون اساسی که ما قدرتمندان امروز را بخاطر قدرت امروزمان حمایت میکند، باید در فردایی هم که در آن، ما ضعیف هستیم ما را از پیگرد دیگرانی که در آن فردا قدرتمند خواهند بود پشتیبانی کند.
او گفت:«دموکراسی مدرن از جمله مستلزم شفافیت و پاسخگویی، تفکیک قوا و مکانیسم «چک و بالانس» (نقد دائمی، بازبینی دائمی قدرت ـ م)، میباشد. از جمله ملزومات دیگرِ دموکراسی؛ بی طرفی و مستقل بودن قوه قضائیه، آزادی مطبوعات و آزادی بیان، آزادی انجمن ها هستند که بیشترین توجه را بخود مبذول داشته اند» .
گل هم چنین، بازداشتهای طولانی پیش از محاکمات را نوعی محکومیت دوفاکتو توصیف کرد که اجرای عدالت را به تأخیر می اندازند.»
او اظهار داشت که: « قانون اساسی جدید، باید، اصول آزادیهای اساسی را، آزادی های فردی را و تساوی افراد در برابر قانون از همه جهات را پذیرففته و تقویت کند. قانون اساسی جدید باید دستآوردهای ۲۰۰ ساله ما را، برای داشتن قانون اساسی و دموکراتیزاسیون تحکیم کرده نباید روی وحدت و همبستگی ما و اصول بنیادین جمهوریتمان بعنوان یک جمهوریتی که در آن؛ دولتی سکولار و عرفی که به حاکمیت قانون که ما بعنوان یک ملت آنرا پذیرفته ائیم پاسخ گوید.»
دولت باید بوضوح
….

بقیه ترجمعه بعد چون عازم سفر هستم.
.
ح ت

New charter should endorse justice: Gül
ANKARA

‘A constitution solely seeking to amend the mistakes of a previous period cannot carry societies forward,’ President Gül (L) who stands next to Constitutional Court President Kılıç (C) and PM Erdoğan at a ceremony marking the 50th anniversary of the court. DAILY NEWS photo, Selahattin SÖNMEZ
With only a week left before the Parliamentary panel begins to pen the new constitution, President Abdullah Gül warned that the charter should not be driven by “reactionary” motives only aiming to “empower the victims of previous periods.”

“Let us not forget that a constitutional rule that protects us from our own power when we are powerful today will protect us from the persecution of others when we are weaker tomorrow,” Gül said at a ceremony marking the 50th anniversary of the Constitutional Court. “A constitution solely seeking to amend the mistakes of a previous period cannot carry societies forward,” he added.

Gül stressed that charters could not be designed in accordance with today’s balance of power and needs only, and should be flexible enough to fulfill prospective needs.

“Modern democracies should embody concepts of transparency and accountability, the principle of the separation of powers as well as systems of checks and balances. Among other things, the independence and impartiality of the judiciary, freedom of the press, expression and association are issues that must receive the greatest attention,” Gül said.

Gül admitted that the creation of the constitution was proving to be a very time-consuming process and called for the resolution of “urgent” legal matters, such as the lengthy pre-trial detentions “which have become de facto punishment and could delay the delivery of justice.”

Speaking at the same anniversary ceremony, the President of the European Court of Justice Nicolas Bratza described the lengthy pending trial detentions as “not only a structural but also a systematic problem of Turkey” and called for “direct action” to resolve the problem.

Gül also described how the new constitution should look like and said the charter should have a character based on freedom.

“The new constitution should adopt universal principles and strengthen and safeguard fundamental rights and freedoms for everyone in every way on the basis of equal citizenship. The new constitution should reinforce the achievements of our 200 year-old efforts for constitution-making and democratization and should not make concessions over our unity and integrity and the fundamental principles of our Republic as a democratic, secular, social state respecting the rule of law that we agree on as a nation,” he said.

The state should openly entrust the people, as in contemporary democracies, “rather than covertly trying to ensure tutelage through other bodies,” said Gül.

Gül also hailed the Arab Spring movements, saying that uprisings in the Middle East have shown that the era of ruling people through a means of fear and oppressive methods is about to come to an end.
The continent that should be most pleased with the Arab Spring, and provide the most support to the movement should be Europe, said Gül. “Concepts such as democracy, the rule of law and respect for human rights in the modern sense are primarily values that have originated in Europe and have reflections on a global scale. Therefore, the continent that should be most pleased with and provide support to the Arab Spring, which commenced with the demand of the people for democratic transformation, should be Europe.”

In a veiled reference to the Constitutional amendments of the Sept. 12, 2010 referendum, Gül said the high court had recovered “from the dominance of implicit tutelage.”

“The roles of supreme courts that perform constitutional supervision on behalf of the people are as important as the constitution in ensuring that democracy and justice are fully exercised and delivered. Our Constitutional Court, with a history of half a century today, has recovered from the dominance of implicit tutelage,” Gül said.

The Constitutional Court’s structure was dramatically changed by the 2010 referendum. Its number of members increased from 11 to 17, while Parliament received the right to appoint 3 of the new members.

Gül expressed his gratitude to members of the political parties as well as religious communities for their participation in the symposium.

Representatives of Greek and Armenian communities in Turkey also attended the symposium, the Hürriyet Daily News has learned.  

نگاهی به اوضاع منطقه: عراق

Share Button


نگاهی به اوضاع منطقه ۱۳
عراق

خلاصه ترجمه الشرق الاوسط و کامنتی کوتاه برآن
الشرق الاوسط از فعالیت مقتدا صدر برای جایگزینی نوری المالکی خبر میدهد. برابر نوشته این روزنامه، یکی از مقامات «ائتلاف ملی عراق»* ( ائتلافی که پشت سر نخست وزیری مالکی بوده است) به الشرق الاوسط میگوید؛ که یا مالکی با رأی عدم اعتماد عزل خواهد شد و یا اینکه در انتخابات آینده برای او جایگزین تعین خواهد گردید.
بنا به گفته این مقام، مقتدا صدر «کوثی السهیل» معاون رئیس پارلمان عراق را کاندیدی پست نخست وزیری کرده است. انتخاب او از این روست که او مورد اطمینان مالکی هم هست و با انتخاب او خطر این وجود ندارد تا پس از تغیر و عزل مالکی، پرونده تخلفات امنیتی، حقوقی، و فساد او و اطرافیانش بیرون ریخته شود و این امر میتواند از مقاومت مالکی برای کناره گیری بکاهد.(به قسمت خط کشی دار متن انگلیسی توجه کنید ـ م).
رایزنی های مقتدا صدر تنها، جبهه ائتلاف شیعه را شامل نشده بلکه تمام طیف متنوع سیاسی عراق را در بر میگیرد از جمله ایاد علاوی از لیست العراقیه، و حزب دموکرات کردستان به رهبری بارزانی.
*********
کامنت من:
قبلاً هم گفته ام که انحصار قدرت در عراق توسط مالکی با قاعده اجتماعی قدرت وی نمی خواند و بوِیژه اینکه در عراق، اقتدار دستگاه دولتی بر جامعه متشتت عراق مثل سایر دیکتاوریهای توتالیتر منطقه تحکیم نشده و وجود ندارد؛ نه بخاطر اینکه نوری المالکی نمیخواهد بلکه بخاطر اینکه جامعه عراق(سنی ها، کردها، سایر اقلیت ها و سکولار ها) هم در برابر چنین سلطه بلامنازعی مقاومت نشان میدهند و نیروهای خارجی هم که نقش ترمز کننده مالکی و سپاه قدرس ایران را در عراق دارند مثل، عربستان سعودی، شیوخ خلیج و ترکیه هم بیکار نیستند. و، این یک توهم است که فکر کنیم آمریکا هم کاملاً از عراق بیرون رفته و نفوذش را روی ارگانهای نظامی و امنیتی و دستگاه دولتی و جامعه سیاسی عراق کاملاً از دست داده است. از پیمان دوجانبه چیزی نمیگویم.
ح ت
Balatarin

Sadr ready to drop Al-Maliki
Monday 23 April 2012
By Ma’ad Fayad

London, Asharq Al-Awsat – An official source in the National Iraqi Alliance (NIA) revealed that the Sadr Movement is working earnestly to form the next Iraqi government, pointing out that its efforts have reached the stage of naming a successor to Nuri al-Maliki, the current Prime Minister.
The source, in a telephone interview conducted with Asharq al-Awsat from Baghdad yesterday, said that “the Sadr Movement has recently stepped up its meetings to discuss the possibility of forming the next government, whether this means working to withdraw confidence from the current al-Maliki government or after the next elections”. He added “In all likelihood, they are working to prepare the next Prime Minister in the event that the other blocs insist on withdrawing confidence from the al-Maliki government, in order to salvage the political, economic and security situation in the country, and out of the interests of the Iraqi people”.
The NIA is composed of various Shiite blocs, forces and figures, including the Dawa party – part of the State of Law Coalition led by al-Maliki, the Sadr Movement led by Muqtada al-Sadr, the Supreme Islamic Iraqi Council led by headed by Ammar al-Hakim, the Islamic Virtue Party led by Minister of Prime Minister Ibrahim al-Jaafari, in addition to Hussein Shahristani, the Deputy Prime Minister, and other Shiite figures. After the most recent legislative elections that took place in 2010, the NIA supported al-Maliki remaining in office and forming a government to counter the Iraqiya bloc led by Iyad Allawi, the former Prime Minister of Iraq who had won the most votes in the elections. The Iraqiya bloc accused the federal supreme court of being biased towards al-Maliki after it granted the NIA the right to form a government, rather than the bloc that had won the elections.
The official NIA source added that “The Sadr Movement has agreed in principle to nominate Qusay al-Suhail, Vice Chairman of the Iraqi Council of Representatives (parliament) to be the next Prime Minister instead of al-Maliki”. He added that “there are substantive grounds for nominating al-Suhail, most notably that the Sadr Movement considers him to be close to the Prime Minister, just as the Dawa Party and the State of Law bloc consider al-Suhail to be practically one of them, and his nomination would reassure them and al-Maliki that the next Prime Minster will not open the files relating to security failure, corruption, detentions and poor services, all of which al-Maliki is embroiled in, as well as the senior leaders of his bloc, his party and his affiliates”. He went on to say “this is not certain however, by which I mean it is not certain that the next president will not open those files. This is especially as Muqtada al-Sadr has attacked al-Maliki and government ministers for their failure to perform their responsibilities”.
The source warned that “coordination is underway at the highest levels between the Sadr Movement, the Iraqiya coalition, the Kurdistan Alliance and within the NIA itself, towards approving the idea of the Sadr Movement forming the next government, in accordance with the principles of genuine national partnership”. He pointed out that “Nechirvan Barzani, Prime Minister of the Kurdistan Regional Government (KRG) and Vice President of the Kurdistan Democratic Party, met with al-Sadr in Qom over two weeks ago, and the meeting was geared in this direction. Likewise, the message of thanks sent by Massoud Barzani via Fuad Hussein, Chief of Staff to the President of the KRG, to al-Sadr last week regarding his stance on the attempted assassinations of Kurds in Arab Iraqi cities, along with the meetings between the Iraqiya bloc and the Sadr Movement, and the coordination of their positions, with Allawi paying tribute to al-Sadr on more than one occasion, describing him as a nationalist Iraqi leader, and his movement as a nationalist one, all give a clear indication of approval for the Sadr Movement to form the next government”.
The source said that “The Sadr Movement has 40 seats in parliament, and those MPs supported al-Maliki’s formation of the government. The Movement also has important ministers within the al-Maliki government itself, and the Deputy Speaker of the Parliament. However, this does not mean that it will remain silent about the deplorable political situation, or the issues of corruption or mismanagement, the victims of which are the Iraqi people”. He warned that “al-Sadr has attacked the Prime Minister before and criticized his monopoly over governance and his inclination towards dictatorship. Most recently, he alleged that the arrest of Faraj al-Haidari, chief of the Independent High Electoral Commission, was carried out in the interests of al-Maliki”.  

«نقدی بر مواضع عبدی«پیشنهاد یک راهبرد اصلاح طلبانه برای طرفداران تغییر»

Share Button

قبل از هرچیز براین عقیده ام که باید بحثی را که آقای عبدی پیش کشیده، صرفنظر از موضع شخصی خود وی تا رسیدن به یک نتیجه گیری راهبردی ادامه داد. اگر قرار است جنبش دموکراسی خواهانه ما به جایی برسد بهترین راه، جنگیدن روی همین مسائل تاکتیکی مورد اختلاف است که مارا به صلحی آینده ساز و رهیافتی سرنوشت ساز میرساند. جامعه سیاسی ایران سالهاست که راجع به قد و قامت و فضیلت جمهوری خواهی یا مشروطه خواهی ـ اسلامیت یا ضد اسلامیت ـ مدرنیته یا سنت ـ لیبرالیسم یا کنسرواتیسم ـ کاپیتالیسم یا سوسیالیسم میلیونها و شاید میلیاردها ساعت وقت صرف کرده است چه وقت آنکه مصرف کننده این بحث ها بوده و یا آنکه تولید کننده این بحثها.
بحث روی راهکار های عملیاتی و تاکتیکی همواره با طلسم اعتقادات سیاسی یا ایدئولوژیکی زمین گیر گشته است. حال آنکه سیاستگری مدرن دردرجه اول یعنی پاسخ دادن به راهبردهای تاکتیکی و عملیاتی. طبیعی است که بحث روی اهداف و راهبرد تاکتیکی بدون داشتن یک چشم انداز استراتژیک مشترک فاقد معناست. ولی مسئئله اینست که جامعه سیاسی ایران در اینکه دموکراسی، جامعه ایی قانونگرا و مبتنی بر موازین حقوق بشری میخواهد هیچ اختلافی در درون خویش با هم ندارد. اختلاف بیشتر در آنجا رخ میدهد، که یکی این دموکراسی را اسلامی میخواهد، دیگری جمهوری خواهانه، و سومی مشروطه خواهانه و یکی هم چپ گرایانه. حال اگر از صاحبان همه این گرایشها سئوال شود که محتوا و ویژگیهایی آن دموکراسی که شما میخواهید چیست؟ پرسنده با دو پاسخ متفاوت روبرو نمیشود زیرا دموکراسی، حقوق بشر، قانونگرایی تعریف هایی تقریبا استاندارد دارند.
پس هدف یکی است و دعوا بر سر شکل بوده و هست و کشاندن بحث روی راهکارها و رهیافت های عملیاتی این مزیت غیر قابل تردید را دارد که روشنفکر سیاسی را از برج عاج خودش به دنیای واقعی میکشاند. زیرا که برای یک مقصد و هدف فقط و فقط یک راه، نزدیکترین راه است نه دو، تا چه رسد به چند راه. از اینرو بحثهایی از نوع بحثی که عبدی پیش کشیده است چه خود او از کوره آن پیروز یا شکست خورده بیرون آید بحثی است روی تاکتیک و استفاده درست ار فرصتها مخصوصاً در شرایط ویژه میهن ما.
ما در مملکتمان بعلت اسلامیزه کردن تمام عیار نهادها و محیط های کارگری و شغلی چیزی بنام جنبش کارگری و مطالباتی نداریم. آنچه، گاه گداری بنام اعتصابات کارگری بگوش میرسد، موضوعاً؛ یا حرکتی مأیوسانه برای دستمزدهای سوخته و معوقه است یا کارگرانی که میخواهند از حالت قراردادی به رسمی تبدیل شوند. و یا اعتراض کارگران قراردادی ای است که قرارداد کارشان پایان یافته ولی تلاش دارند بمانند و رسمی شوند.
من خود چه در ایران بعنوان دفتر نشین و چه در این مهاجرت بصورت کارگر فنی قریب ۴۰ سال است که در محیط کارگری بوده و با جنبش کارگری فعا لیت اتحادیه ای و ایدئو لوژی کارگری زیسته ام، تا کنون ندیده ام ونشنیده ام موضوع مطالبات یک جنبش کارگری در هیچ کجای دنیااینها باشند که در میهن ما بعنوان مبارزات کارگری تعریف میشوند. اینها مبارزه طبقاتی کارگری نیست بلکه فریاد دزد زدگانی است که مثل هر دزد زده ایی بلند میشود. و این دزد زده میتواند خود یک پا کارفرما باشد که اگر کسی مطالبات او را ندهد فریاد میزند، شکایت میکند و شاید هم اعتصاب غذا *کند که متأسفانه در مملکت ما مرسوم شده است. این گونه مبارزه را نمیتوان جنبش یا مبارزه کارگری دانست. جنبش کارگری آن جنبشی است که تداوم مطالباتی برای بهبود شرایط کاری و دستمزد و مزایای دریافتی دارد. کارگری که در شعل خود بعنوان کارگر تثبیت شده است وهدفش این نیست تا خود را به آب و آتش زده مغازه دار یا تاکسی دار شود، در کوره این مبارزه سنگر به سنگر پیش میرود تا بیشترین حقوق خود را در یافت کند و در این پروسه شعور طبقاتی او بیدار و وحدت طبقاتی اش تحکیم میشود.
غرض توضیح تفصیلی جنبش کارگری نیست فقط اینست که بگویم ما جنبش کارگری نداریم، بر همین روال جنبش زنان نداریم و معنی این حرف این نیست که زنانی در میهن ما نیستند که برای حقوق زنان پیکارکنند بلکه منظور اینست که جنبش زنان ما، محمل عینی اجتماعی ـ اقتصادی ندارد و فقط یک پیکار آرمانی و روشنغکرانه است. در جامعه ایی که در آن از رشد و توسعه صنعتی خبری نیست تا به کار زنان نیاز جدی افتد و مسئله برابر حقوقی آنان از مسئله ایی روشنفکری به مسئله ایی توده ایی و واقعی تبدیل شود، جنبش فمینیستی پاسخ جدی از سوی ساختار قدرت و توده زنان نمیگیرد.
جنبش فمینیستی در کشور هایی نظیر ما حتی اگر همه زنان آن دانشگاه دیده هم شده و دکتر و لیسانس هم شوند نمیتواند دست آورد قابل ملاحظه ایی داشته باشد.
کلاً در جامعه ایی که در عرصه رشد و توسعه صنعتی به توقف رسیده است انتظار جنبش های مدنی توده ایی داشتن، انتظاری بیهوده است. زن ایرانی بطور عمده خانه دار است و این امر به او جایگاهی فرودستانه میدهد. و اگر به خاطر رشد فرهنگی و تأثیرات پیرامونی در وضعیت زنان تغیری رخ دهد ناشی از عوامل «سابژکتیو» است و نه« آبژکتیو» که در پس آنها آمریت الزام آور تاریخ و مقتضیات اقتصادی قرار دارد.
خلاصه کنم در چنین شرایطی برای ما مردمی که به گله تبدیل شده ائیم( قصدم توهین نیست بلکه اشاره به فقدان آرایش سیاسی و مدنیِ در خور زمانه است)، فرصت های انتخاباتی« تا کنون » فرصتهایی بوده است که با همان حرکت گله وار انتخاباتی خود، و مانور های تاکتیکی پیرامون آن میتوانسته ائیم، هم از حالت گله ایی بیرون بیائیم و هم، با مانور بین بلوک های صاحب قدرت امتیاز هایی بگیریم که پله ایی برای امتیاز های بعدی و بعدی باشند و تمرینی برای خارج شدن از حالت گله ایی. این مانورها میتوانسته هم شامل استفاده از ظرفیتهای قانونی نظام باشند و هم بسیج نیرو و هویت آفرینی سیاسی و سازمانی.
اگر بخواهم از ادبیات لنینی استفاده کنم باید بگویم که روشنفکری که، عادت به کار جمعی و سازمانی، عادت به ادامه کاری سیاسی نداشته است دنبال راه های میان برمیدود تا او را از زحمت کار کسالت آور سازمانگرانه و نفس گیر و همگامی تاکتیکی با مردم آزاد کند. غافل از اینکه این راه در بهترین حالت یا سراز جنگلهای سیاهکل در می آورد و در بدترین حالت هم به انتظار بمب افکن های ناتو و تفنگداران دریایی آمریکا نشستن، از منتظر گارد ریاست جمهوری مرحوم صدام نشستن چیزی نمی گویم.
قریب ۳۳ سال است که در مملکت ما انتخابات شده است. آقای عبدی بحق در یاداشت های خود مینویسد این انتخابات ها «طریقیت» نداشته است. اگر من بخواهم این عبارت را کاملاً باز کنم؛ آنرا به معنی اینکه انتخابات برای ما بیانِ حق ما در یک نظام دموکراتیک نیست که در هر صورت بعنوان یک شهروند باید از آن استفاده کرده و از این طریق هم از حق خود استفاده، و هم به وظیفه خویش عمل کرده باشیم. در دموکراسی های نوع غربی انتخابات فقط یک «طریقیت» نیست بلکه موضوعیت هم دارد. رقابت انتخاباتی هست و احزاب سیاسی با رقابت خود به مردم وعده میدهند که چه خواهند کرد و چه نخواهد کرد. انتخاب کننده بر اساس منافع خودش به آن حزبی رآی می دهد که برنامه اش را مفید تر بحال خود میداند. و حزب سیاسی و فرد حزبی هم از این فرصت برای توده ای کردن حزبش بهره برداری میکند.
در مملکت ما برای انتخابات طریقیتی وجود ندارد اما بستگی به اوضاع این انتخاباتها، بستگی به اینکه تا چه حد رقابتی شوند و با چه حد فرصت آگاه گری و انتظار آفرینی دهند موضوعیت میابند. این عرصه است که میتواند بسیجگرانه، آگاه گرانه باشد. در این عرصه است که میتوان روی سطح انتظارات مردم اثر گذارد و انتظارات آنها را نهادینه کرد و با طرح آنها برای خود و حزب خود پروفیل سیاسی ساخته و رژیم را همیشه به بدهکار مردم تبدیل کرد.
طی انتخابات های این ۳۳ سال بطور ساده میتوان گفت: گروهی بعلت عدم حضور در جامعه، و عدم توانایی کار توده ایی، مستمر و مدام به شعار تحریم انتخابات چسبیدند. در غیاب این تحریمگران حرفه ایی، رژیم توانست حد مشارکت مورد انتظار خود از این انتخاباتها را بقصد مشروعیت نمایی به نظام خود، بخوبی تآمین کند. اگر این تحریمگران حرفه ایی از تحریم انفعالی شرکت در انتخابات دست کشیده و برخورد فعال را پیشه میکردند مثل انتخابات منجر به روی کار آمدن دولت اصلاحات و انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ ، رژیم در بن بست قرار میگرفت. با تحریم انتخاباتی از سوی بخش متوسط الحال جامعه، رژیم همواره موفق میشد بخش دیگری از نمایندگان اقشار متوسط را که غالباً در اقلیت بوده اند و نگاه شان به انتخابا ت بنا به تعریف عبدی «طریقیت» مندانه و نه« موضوعیت» مندانه بوده است را به روند های انتخاباتی بکشاند. این جناح یا بخش که در دو دهه اخیر بنام اصلاح طلب معروف شده اند، بر این باور ساده بوده اند که اولاً میتوانند در چهار چوب همین ساز و کار های انتخاباتی جایی را در ساختار قدرت بگیرند و دوماً در آن جایگاه مفروض، طرح های اصلاحی خود را با تکیه بر ساز و کارهای قانونی پیش برند.
جنبش اصلاح طلبی از «راست» در تله پروژه انتخاباتی مشروعیت آفرین رژیم افتاد و سرانجامش تدارکچی گری رئیس جمهورش شد، و تحریم گران از «چپ» افتادند و خود به ابتکار خود، خویش را از تآثیر گذاری بر معادلات سیاسی درون جامعه کنار گذاردند. تحریمگران حرفه ایی در حقیقت رژیم را تحریم نکردند بلکه خود را تحریم کردند. هردو رویکرد، رویکردهایی بودند که رژم از آنها استقبال کزده و شاید هم پنهانی حمایت میکرد. اما مانوردادن در کارزارها یا نمایشات انتخاباتی هم مستلزم سازمان حزبی داشتن است نه اینکه آنجور که آقای عبدی رفتار نموده حرکتی فردی.
تا آنجا که به نقد رفتار انتخاباتی اصلاح طلبان مربوط میشود به زبان ساده؛ آقای عبدی میگوید که: دوستان! اگر این انتظار را داشتنید که رئیس جمهور تعین کنید در اشتباه بودید و اگر فکر میکردید حتی درصورت رئیس جمهورکردن کاندیدایتان، رئیس جمهورتان از تدارکچی گری بالاتر میرفت، باز هم در اشتباه بودید. مجلس نشینانتان نیز همینطور.
ولی دوستان! اگر شما به انتخابات نه از منظر اصالت دموکراتیک، ظرفیت واقعی دموکراتیک آن، وظیفه مندی حقوق شهروندی بلکه بعنوان فرصتی که طی آن میتوانستید خود را به مردم معرفی کنید، شعارهای خود را بدرون آنها برده و در آنها انتظار آفرینی کرده و این انتخابات ها را رقابتی تر کنید بسم الله! این رویکرد درست بوده است ولی لازمه پایبندی به چنین رویکردی اولاً این بوده است که شما بدانید که صرفاً با این برگه های رأی صاحب قدرت نمی شوید و ساختار قدرت متصلب تر از آنست که ذره ایی از طلای قدرت واقعی خود را به ازای این چکهای بی محل شما (آراء)به شما بدهد، و در ثانی شما میتوانستید به نسبت آن میزان نیروی واقعی که دارید و فقط در همان اندازه با ساختار قدرت وارد معامله و تعامل شوید. اشتباه گرفتن قدرت صوری ناشی از آرای میلیونی با قدرت واقعی، نتیجه اش به مبارزه ایی نا برابر کشیده شدن بوده است که فرجامش همین است که هست.
و اما ایرادی که میتوان به تحلیل آقای عبدی گرفت بطور ساده اینست که پس از کودتای انتخاباتی ۸۸ فرایند های انتخاباتی در میهن ما «موضوعیت» خود را هم تا حدود بسیار زیادی از دست داده و محال است رژیم یک بار دیگر این اشتباه را بکند تا اجازه دهد که انتخابات ها رقابتی و موضوعیت دارشوند.
پرونده انتخابات در میهن ما تا حدود زیادی بسته شده است و متأسفاته این؛ دیگر حدت گرفتن بحران همه جانبه ای که: «هم دامن حکومت گران و هم حکومت شوندگان را گرفته است» می باشد که تکلیف مردم، و رژیم حاکم بر آنها را روشن خواهد کرد ولی با همه این اوصاف، همین نمایشات هم میتواند به شرط یک پارچه بودن مخالفین و منتقدین رژیم فرصتی برای افشای ضد مردمی بودن رژیم و بسیج نیرو باشد بشرط اینکه منتقدین با تحریم انفعالی، یا مشارکت انفعالی با آن بر خورد نکنند.
رژیم از همه طرف زیر فشار است و دیر یا زود بطور کامل نفسش به شماره خواهد افتاد، اتخاذ رویکرد تاکتیکی درست بشرط یکپارچگی مخالفین و منتقدین، هم میتواند تحول را تسریع کند و هم از هزینه ها بکاهد. لذا میزان موفقیت این راهبرد تاکتیکی درست، به میزان اشتراک مساعی، وحدت عمل و همفکری در درون جنبش دمکراسی خواهی میهن ما بستگی دارد. وحدت مساعی و همفکری حاصل نمیشود مگر در کوره بحث و نقد و آنهم نه روی موضوعات انشائی علم بهتر است یا ثروت؛ جمهوری بهتر است یا مشروطه، سکولاریسم بهتر است یا تئوکراتیسم و… . فشار به رژیم برای گشایش فضای سیاسی، رعایت موازین حقوق بشر، اجتناب از ماجراجویی های هسته ای و منطقه ایی تنها محورهایی هستند که میتواند همه انرژی نیروهای تحول طلب میهن ما را چون شطی خروشان و واحد در یک مسیر سازنده متحد کنند. فقط چنین نیروی متحدی است که میتواند با مانور های تاکتیکی خود اثر گذاری کند. بدون وجود چنین نیرویی حتی بمب افکن های ناتو هم کاری از پیش نخواهند برد جز اینکه همه ما ها را مسلح کرده بجان خودمان بیاندازد.!
نتیجه اینکه پیگری وبسط دادن بحثی که آقای عبدی بعنوان « یک راه حل اصلاح طلبانه» پیش کشیده است ، بحثی است که میتواند تا حدود زیادی تکلیف مارا روشن کند.
Balatarin

داستان بی پایان ِ آن جنایت بزرگ!

Share Button

از میان اِمیل های رسیده
آنچه را بر این افشا گریها میتوان افزود اینست که: نمیتوان همچنان از آن انقلاب دفاع کرد و دامن خویش را از گرداب خونفشان آن پاک بیرون کشید.دفاع از خمینی یعنی امضاء انداختن زیر همه این جنایات!
ح ت
****************
یکشنبه ۰۹ جمادى الأولى ۱۴۳۳هـ – ۰۱ آوریل ۲۰۱۲م
بنا بر اطلاعات فاش شده توسط یک کارمند سابق قوه قضائیه
رازهایى از اعدام هاى دهه ۸۰ ایران و گورهاى دسته جمعى افشا شد

دبى – العربیه.نت

در یک سرى گزارش که توسط مسعود نقره کار و به نقل از یک کارمند ذى
نفوذ سابق قوه ى قضاییه ى ایران منتشر شده است پرده از رازهایى در
زندانهاى ایران برداشته شده است که مى تواند بر افکار عمومى تاثیر بسزایى
داشته باشد.

این نویسنده به نقل ازمنبع خود در پانزدهمین بخش از گزارشهاى خویش
توضیح مى دهد که “خمینی مثل اکثر آیت الله ها و مجتهدین بر مبنای احادیث
و احکام ابتدا نظرش این بود که بعد از کشتن منافق، جسد را باید در بیابان
رها کرد تا طعمه حیوانات شود”

گفتنى است “منافق”، “محارب”، “ضد انقلاب” و چندین ناسزا و برچسب
دیگر، از آغاز پیروزى انقلاب سال ۱۹۷۹ تا کنون “اتهاماتى” شمرده شده است
که مخالفان و منتقدان را روانه ى چوبه هاى دار، سینه هاى دیوار و انواع
اعدامهاى دیگر که یکى از آنها “تعزیر حتى الموت” (شلاق تا مرگ) مى باشد،
کرده است.

در این بخش از سرى گزارشهاى منتشر شده در گویا نیوز به نقل از کارمند
سابق حکومت ایران، روشن مى شود که رهبر پیشین جمهورى اسلامى از ترس فاش
شدن ارقام بالاى تیرباران شده ها، حلق آویزگشته ها و زیرشکنجه جان باخته
ها، نصیحت ناصحان را مى پذیرد و از رها کردن اجساد در بیابانها طبق نظریه
ى سنتى فقها، منصرف شده، به طرح گورهاى دسته جمعى دور افتاده تن مى دهد.
گورهای ناشناخته

گزارش حاکى است که در کشتار تابستان ۱۳۶۷ هجرى شمسى (۱۹۸۸ میلادى)
چون تعداد قربانیان بسیار زیاد بود و اعدام ها، دسته جمعی و در فواصل
کوتاه انجام می شد، جسد قربانیان در گورهای دسته جمعی در مناطق مختلف دفن
شدند. لذا هنوز بسیاری از این مناطق ناشناخته مانده اند.

کارمند سابق قوه ى قضاییه مى گوید: “برخی مناطق لو رفتند و یا توسط
ماموران به خانواده ها گفته شدند، برخی را خانواده قربانیان بر اثر تصادف
شناسائی کردند. در شیراز در یکی دو منطقه جسدها را چون باعجله دفن کرده
بودند وعمق گور ها کم بود باران مهر ماه همان سال خاک را شسته بود و
جسدها نمایان شده بودند و رهگذران پی بردند که آن منطقه گور دسته جمعی ست
و خبر پیچیده بود.”

وى مى افزاید: در شیراز برنامه دفن در گورهای جمعی در غالب مواقع
توسط شاهرخ صبوری وحسین الهی و سرمست اخلاق تابنده انجام می شد، سرمست تا
۶۳-۶۴ (۱۹۸۴- ۱۹۸۵) به عنوان راننده لودر در دفن قربانیان نقش داشت و بعد
نعمت زراعت پیشه این وظیفه را به عهده گرفت. شاهرخ محل را مشخص می کرد و
سرمست و بعدها نعمت از ساعت ۱۱ تا ۱ بعداز نیمه شب گور راحفر می کرد، و
حدود ساعت ۱ بعد از نیمه شب ، یا شب بعد در تاریکی اجساد را می بردند و
می ریختند توی گور، و بلافاصله هم لودر روی اجساد خاک می ریخت.

او توضیح مى دهد: معمولا” بعد از بیست روز می آمدند خاک را زیرو رو
می کردند و گرد سفیدی که در بشکه های آبی بود، روی اجساد می ریختند و روی
آن سیمان خالی می کردند. اوائل تصور من این بود که این گرد سفید آهک است
و آهک باعت از بین رفتن سریع تر جسد می شود، اما بعد ها شنیدم یک ماده
شیمیائی با بوی بسیار تند بود، هم برای سمپاشی و هم از بین رفتن سریع
اجساد. گاهی از یک گور دسته جمعی به دفعات برای دفن استفاده می کردند.

همین مسئول مطلع سابق فاش مى سازد: در شیراز دو گور دسته جمعی بزرگ
وجود دارد و چندین گور دسته جمعی کوچک و پراکنده. او سپس در مورد هر کدام
توضیحات مفصلى مى دهد.
نشانی گورها

گورهاى جمعى مورد اشاره ى وى عبارتند از: گور موجود در پادگان امام
حسین فعلی (پادگان مسگر سابق) و میدان چوگان روبروی این پادگان، مناطقی
از دارالرحمه شیراز به نشانی جاده کمر بندی و خیابان اصلی شهرک شیخ علی
چوپان، محله یا روستای مخروبه ای به نام محله “چنار سوخته ” به طرف دشت
ارژنگ، گورستان قدیمی دارالسلام در جوار دروازه شاه داعی الله، اطراف
تیمارستان سلامی در جاده اکبر آباد یا جاده فسا، آب انبار قوزی از شیراز
به طرف مرو دشت و قصر صاحب الزمان (یا پادگان صاحب الزمان در جنوبی ترین
منطقه شیراز)، ۷ گور دسته جمعی در مناطق پرتى در جاده سیمان شیراز، اطراف
پل حسین آباد جاده فسا و چاههاى خشکى در مناطق مختلف از جمله در زندان
سپاه (پلاک ۱۰۰).

کارمند مطلع و ذى نفوذ سابق قوه ى قضاییه ى ایران اسامى بعضى از
قربانیانى را که مى شناسد و مى داند که در “دارالرحمه” دفن شده اند را به
این ترتیب نام مى برد: وحید ( یا سعید) کریمی، مسعود ده بزرگی، مهرداد
نجاتی ،مینا طالب پور، شهلا فرهی ، مینا وحیدی و مصطفی میبدی. او مى
افزاید: می گفتند ۵ نفر آخری به دار آویخته شدند و بقیه تیرباران شدند.

وى همچنین یک لیست ۸۰ نفرى از شکنجه گران و اعدامگران را با نام و
شهرت و بعضى از ویژگى ها ذکر مى کند، ولى اضافه مى نماید که ممکن است
بعضى از این نامها “مستعار” باشند.

او در مورد بعضى از اینها مى گوید که در جریان اعدام های سال ۶۷
بسیار فعال بوده و سابقه تجاوز به دختران و زنان محکوم به اعدام داشته
اند. بعضى از آنها را هم بسیار وحشى، منحرف، سادیست، عصبى و شدیداً بى
رحم توصیف کرده است.

این کارمند سابق قوه ى قضاییه ایران راز بعضى از قتل ها را فاش مى
کند که در زمان خود “خودسوزى” یا “خودکشى” قلمداد شده اند.

او نه تنها گزارشهاى وجود تجاوزات جنسى به دختران و پسران جوان و
زنان در شکنجه گاههاى ایران را تایید مى کند، بلکه مى افزاید: عمل خون
گیری و در آوردن عضو بدن زندانی اعدامی در بیمارستان حافظ، طبقه آخر، که
بخش سپاه پاسداران بود، توسط پزشکان سپاه انجام می شد

ارتش سودان شهر هیگلیک را پس گرفت

Share Button


نهار نت لبنان
جمعه ۲۰ آوریل اول اردیبهشت
سودان میگوید که هر نفتی هگلیک را از تصرف نیروهای جنوب آزاد کرده است.
عبدلرحمان محمد حسین، وزیر دفاع سودان گفت: ” واحد های ما توانستند شهر هگلیک را با زور، در ساعت ۲:۲۰ بعد نیمه شب جمعه روز آزاد کنند.” او افزود: ” واحدا های نظامی اش، با احتیاط زیاد، پیش روی کردند زیرا نمی خواستند به آنچه از تأسیسات و زیر ساختار های شهر باقی مانده است بیش از این صدمه وارد شود.”
او گفت: “نیروهای دشمن تلفات و صدمات زیادی متحمل شده اند و تجیهیزات زیادی را از دست داده اند.”
توضیح اینکه، خود عبدلرحمان محمد حسین از طرف دادگاه بین المللی بخاطر جنایات جنگی تحت تعقیب است.
این درحالیست که تلویزیون دولتی جنوب سودان قبلاً گفته بود که بنا به فرمان«سالوا کی ایر» رئیس جمهور سودان جنوبی نظامیان سودان جنوبی، این شهر را قبلاً تخلیه کرده بوده اند.
کامنت من:
عبدالرحمان محمدحسین دروغ میگوید یا طبق توافقهای پشت پرده ارتش جنوب، نبروهایش را بیرون برده و این ها آنجا را گرفته اند، و یا اینکه عقب نشینی ارتش سودان جنوبی * کاملاً تاکتیکی است و باز خواهد گشت و ضمن پس گیری مجدد شهر، سپاهیان عمر البشیر را نیز به اسارت خواهد گرفت اگر البته فرار نکنند. دلیل من برای این ادعا اینست که اگر ارتش سودان هیگلیک را بزور گرفته بود و تلفاتی به ارتش جنوب وارد کرده و یا تجهیزاتی از آن به غنیمت گرفته بود، غیر ممکن بود تا در اطراف این پیروزی جنجال تبلیغاتی و نمایشات تلویزیونی بپا نکند. ارتش سودان فرسوده، روحیه باخته و فاقد اراده رزمی است و هرچند بلحاظ سازو بر جنگی از ارتش جنوب برتر است ولی فساد سیسم اراده ایی برای جنگیدن در آن باقی نگذاشته است مگر اینکه طرف آن، مردم بی دفاع باشند.
من فکر میکنم روزهای عمر البشیر نیز به شماره افتاده است و همین درگیری جنوب میتواند آغازی برای پایان کار این واپسین هیولای آدمخوار شمال آفریقا باشد.
پی نوشت:
لشرق الاوسط امروز جمعه ۲۰ آوریل مینویسد:

فیلیپ اگوئر سنخگوی دولت سودان جنوبی عمر البشیر را متهم کرد که از نیروهای سپاه پاسداران ایران علیه جنوب سودان استفاده میکند.

نشانی از بحران هویت در روسیه امروز!

Share Button


بوریس آبراهاموویچ بروزوسکی ، مؤسس حزب مشروطه خواه جدید در روسیه
کلیپ از پراودا
رهیافتی علیه بوروکراتیسم، فساد و بی هویتی!
مسکو: پروادای انگلیسی ۱۶ آوریل
تأسیس یک حزب در دوران ما، اتفاق چندان مهمی در یک کشور نیست مخصوصاً اگر در آن کشور حد اقل ظواهر ساز و کار های دموکراسی امروزی دنیا را رعایت شود. روزنامه پراودای ۶ روز پیش خبر از تأسیس یک حزب جدید در روسیه داده است که آنرا میتوان ترجمانی از اوضاع و احوال روسیه امروزِ عصر «پوتینیسم»، که بی شباهت به دیکتاتوری لویی بناپارت قرن ۱۹ در فرانسه نیست دانست. دیکتاتوریهای پوپولیستی دنیا همه کم یا بیش شباهت هایی به ان نسخه اصلی قرن نوزده خود دارند، چه پوتین در روسیه باشد چه احمدی در ایران یا هوگو چاوز در ونزوئلا. دولتی که هدفش تصرف و حفظ قدرت با هر بهر بهانه و برنامه و با تکیه بر هر نیروی اجتماعی و سیاسی و با استفاده از مانور میان جریانهای سیاسی است. این مانور بین جریانهای سیاسی میتواند با یک پوپولیسم عوام گرایانه نیز تکمیل شود.
بهر حال آنچه تأسیس این حزب تازه را در روسیه تا آن حد برجسته کرده است که پراودا در صفحه اصلی خود خبرآنرا با گزارشی طولانی درج کند، ایدئولوژی این حزب است که خود را مدعی نوع جدیدی از دموکراسی دانسته و آنرا ایدئولوژیزه کرده و برای روسیه مناسبترین میداند.
بوریس آبراهامویچ برزوسکی، مولتی میلیاردر روسی معتقد است که دموکراسی نوع آمریکایی دیگر پاسخگوی جهان امروز نیست زیر که ساختار دولتی و حکومتی آن بیش از پیش متمرکز و بوروکراتیزه شده است . او برای روسیه، نظام سلطنتی را بهترین نظام میداند.
اما مونارشیست بودن این حزب نیست که آنرا در معرض توجه قرار داده است بلکه علاوه بر مونارشیست بودن، او با تبار شناسی پرنس «هاری» فرزند دوم پرنس چارلز(ولیعهد انگلیس و فرزند پرنسس دیانای مرحوم) در یافته است که او از سوی شجره و نسب مادری خود یعنی مادر بزرگِ مادر بزرگش، «دوشس کنستاتینوا رومانف» به سلسله رومانوف در روسیه میرسد و لذا او طرفدار احیای نظامی سلطنتی با پادشاهی آن پرنس انگلیسی ـ روسی است. اگر کسی تعجب کند از اینکه در انتخابات آینده روسیه این حزب چند کرسی و شاید هم بیش از چند کرسی بگیرد در اشتباه است.
جامعه روسیه همانقدر از بی هویتی رنج میبرد که جامعه ایران ما . هویت ملی ما در کشاکش بین برزخ اسلامیت و ایرانیت، بین هویت خاور میانه ایی و جهانگرایی یا اروپا گرایی معلق مانده است و تظاهر به رعایت رسوم باستانی یا مذهبی هم تغیری در این هویت گریزی یا این «بحران هویت» نمی دهد.

http://english.pravda.ru/russia/politics/16-04-2012/121094-berezovsky_russia_prince_harry-0/

سفرنامه ایی بر سفر احمدی نژاد به بندر عباس

Share Button

نقشِ اتوریته عناوین!
«عناوین» یک بارِاتوریتاتیو دارند یعنی دارای جرم و مایه اجتماعی، تاریخی و علمی هستند. یک شخص به اعتبار خود میتواند وزن «اتوریتاتیو» یا «کارسماتیک» داشته باشد یا به اعتبار عنوانش. رستم، رستم است و خود، نمادِ پهلوانی. حسن پهلوان است بخاطرِ کسب این عنوان. تقی آنست که عمویش فرمانده ارتش بود.
عنوان میتواند بیانگر جایگاه گردنِ کلفت محل باشد یا بیانگر یک جایگاه علمی، مذهبی، نظامی، سیاسی و یا ورزشی.
عناوین زائیده هزاران سال تاریخ بشریتند و انتساب آنها به افراد، نوع نگاه احاد جامعه را به شخص صاحب عنوان تعین میکند. فلانی: سپهبد، قهرمان کشتی، دکتر، مهندس، مجتهد، آیت الله، تاجر، رئیس جمهور، نماینده مجلس، وکیل، وزیر، استاد دانشگاه. و.. است، یعنی آن فلانی هویتی ارزشی (اجتماعی ـ تاریخی) دارد. برای نمونه (در یک جامعه بهنجار مثل جامعه پیش از انقلاب خودمان) انسان میتواند یا میتوانست چاقو کش محله را با یک ریش مصنوعی گریم کرده و با عمامه، عبا، ردای روحانی ملبس و در حضور جمعی که طرف را نمیشناسند وی را حجت الاسلام یا آیت لله خطاب بکند. بلافاصله حضار به نشانه احترام خود را جمع و جور میکردند. کمتر کسی حتی جرئت میکرد با چند پرسش، اصالت هویت روحانی این شخص را به سئوال بکشد. این وضع ظاهری در بسیاری مردم نسبت به طرف، احساس و واکنشی احترام آمیز برمی انگیخت. حال اگر همین چاقو کش محل یک لباس ژنرالی هم میپوشید و در انظار ظاهر میشد، ابهت «تیمساری» او خیلی ها را میگرفت. بهمین قرار است سایر عناوین.
مقام شاهی بیش از ۵ ـ ۶ هزار سال قدمت دارد و بعنوان پدر ملت، سرپرست قوم یا قبیله، یا زندگی افسانه ایی، عنوان شاهی حرمتی اتوریتاتیو یافته است. مردم حتی نسبت به نوه نتیجه های پادشاهان هم نگاهی ویژه دارند. اگر همین فردا در همین محل ما در این گوشه سوئد کسی شایعه بیاندازد که این «حبیب» از تِرکهِ سلسله منقرض شده قاجار است، از همین فردا همه نگاهها ی اهالی محل بمن تغیر میکند.
رئیس جمهور، که پیشینه ایی نه چندان طولانی دارد، در ناخود تاریخ، بصورت لینکن ها، ژنرال دو گل ها، ژورژ واشینگتن ها، نهروها، آیزنهاورها و… تا امروز اوباماها و سارکوزیها ثبت شده و یاد آور قدرت، اعتبار و جایگاه آنها است. در نگاه مردم حتی آبدار چی کاخ ریاست جمهوری هم یک پا شخصیت است. بر همین روال حتی خانم جناب سرهنگ و خانم دکتر(همسر آقای دکتر) هم خودعناوینی هستند که حد اقل در بخش سنتی حتی همین جامعه اروپا، نگاه ویژه ایی را در آدمها ایحاد میکنند.
این عناوین در جمع خود بخشی از فرهنگ و نظام ارزشی و ارزشگذاری جامعه بوده و نقشِ واقعیِ کارکردی دارد نه صوری. انسان نباید فقط به جنبه های منفی این اتوریتیه «عنوانی» نگاه کند. معلم، روحانی، دکتر، روان شناس، پلیس راهنمایی، راهنمای توریستی، کودکیار مهد کودک و .. ، با داشتن اتوریته ناشی از آن عنوان و جایگاه خود است که نقش مفید خود را اجرا میکنند. در پس احترام به ستاره های روی شانه یک ژنرال احترام به آن ارتشی قرار دارد که حافظ مملکت است و همین نگاه احترام آمیز است که در نظامیان غروری ملی می آفریند تا در صورت لزوم سینه خود را سپر دفاع از مردم خویش کنند. در پس احساس احترام ناخود اگاه به مقام ریاست جمهوری، احترام به آن مجموعه ایی است که ملت و مملکت نامیده شده که آن شخص نماد و سخنگوی آنست.
حال در نظر بگیریم که در سرزمینی؛ جماعت شیره ای وتریاکی، پهلوان ـ رمالان و دعانویسان آیت الله و حجت الاسلام ـ دکتر علفی ها و حجامت چی ها و ختنه کن ها، دکتر و جراحِ متخصص ـ ماشین دزدها، پلیس راهنمایی و رانندگی ـ معرکه گیرهای خیابانی رئیس جمهور، رئیس مجلس و.. ـ و سر انجام، روضه خوانی هم، مقام معظم رهبری شود و به این خیمه شب بازی تاریخی اضافه کنیم که مثلاً یکی مثل آقای حجاریانِ نیمه شهید هم تلویزونی شده و در پشت صفحه ضزغامی، بعنوان توبه بگوید؛ همه این «فتنه ها» تقسیر «ماکس وبر»(غول جامعه شناسی سیاسی آغاز قرن بیستم) بود و من بی تقصیرم! و مقامات توبه گیر و نادم ساز هم نفهمند او چه می گوید و از تلویزنی کردن او خرکیف باشند.
رستمها، هرکول ها اتوریته بخشِ عنوان پهلوانی اند و پهلوانان تاریخ نیز با پهلوانی خود به این عنوان جِرم و جوهر ارزشی داده اند. بقراط ها، بطلمیوسها، برزویه های حکیم، ابن سینا ها، وزنی« اتوریتاتیو» به عنوان «دکتر» داده اند وپزشکان نیز در طول تاریخ این علم، با درمان بیماران و یا کشف بیماریها بر حرمت علمی و اتوریتاتیو این عنوان افزوده اند. بر همین سیاق، سقراط ها و افلاطونها، پروفسور حسابی ها، رشدیه ها و راسل ها نیز برای مقام استاد و معلم اتوریته آفرینی کرده اند.
در نقطه مقابل این سیر ارزش آفرینیِ عنوانی تاریخی، جمهوری اسلامی عنوان سوزِ ما قرار دارد. در طول تاریخ کیمیا گران کوشیدند تا مس را طلا کنند اما کیمیا گران جمهوری اسلامیِ ما از طلا مفرغ ساختند و آنرا همچنان طلا خواندند.
جمهوری اسلامی از همان نخستین روز استقرار خود، فاقد شجره ایی واقعاً ارزشی از خود بود و از آنجا که قادر به جذب چنین نظام «عنوانی و ارزشی» هم نبود شروع به تخریب آن عناوین نمادین و ارزشی کرد. به ملایی که دوره ۶ ساله ابتدایی را هم نخوانده بود بنام«عمید زنجانی» عنوان دکترا داد(در حدیث و علم قرآنی) و این ملای یکشبه دکتر شده در حوزه علمیه قم را به ریاست دانشگاه تهران منسوب کرد. به بسیاری از کمیته چی های سابق که بسیاری از آنها از روی بیکاری جذب کمیته ها و سپاه شده بودند، تند تند درجه سرداری داد که معادل همان «امیر» دوران شاه بود. در صورتیکه اخذ درجه امیری در آن دوران مستلزم دیدن دوره دانشکده افسری و سپس، دانشکده جنگ بود.
این سرداران به درجات سرداری هم اکتفا نکردند از چاپخانه مدرک سازی، اکثرشان درجه دکترا گرفتند که یکی از آنها مرحوم دکتر کردان بود و یکی دیگر از آنها سردار سپهبد دکتر محسن رضایی، رئیس مجلس تشخیص مصلحت نظام است.
کار کرد این چاپخانه دکتر سازی را، «دکتر» احمدی نژاد که خود یکی از همین دکتر هاست در جریان احضارش به مجلس با اشاره به اینکه وکلا با تصویب نامه ایی، بخاطر دوره ۴ ساله نمایندگی خود، بخود درجه لیسانس و کارشناسی ارشد داده اند را بخوبی و با طنزی در خور توضیح داد.
دکترهای جمهوری اسلامی این عنوان بلند پایه را چنان به زمین کشیدند تا به اندازه قد و قواره خودشان شود. برهمین سیاق، رئیس جمهور شدن احمدی نژاد، انتقام تار یخ از ما ملت بودتا او، از عنوان رئیس جمهوری حیثیت واتوریتیه زدایی کند.
دکتر کردان در کنار دکترای جعلی یک پرونده تجاوز به عنف گشوده داشت و چند روز پیش رسانه های داخلی و کمیسیونهای مجلس خبر دادند که یکی ازنماینگان دوره جدید مجلس پرونده قتل و جنایت و کلاه برداری و زمین خواری دارد. این در حالیست که کاندیدای دو دوره پیش حزب سوسیال دموکرات سوئد بخاطر چند برگ جریمه پارکینگ مجبور شد کاندیاتوری نخست وزیری خود را پس بگیرد.
برای اینکه بهتر و ملموستر بدانیم چگونه «احمدی» همان بلایی را که بر سر پول ملی و مدارک دانشگاهی ما آورد بر سر اعتبار و اتوریته عنوان و مقام رئیس جمهوری آورده است ویدئو کلیپ زیر را حتماً ببینید!
توضیح: در توضیح نقش اتوریته از «هانا آرنت»* ( بین گذشته و حال) استفاده شده است.
Mellan det förflutna och framtiden*

سفر احمدی نژاد به بندر عباس

نگاهی به اوضاع منطقه ۱۲ : سوریه

Share Button

نگاهی به اوضاع منطقه۱۲:
۱ ـ سوریه
اگر در چند جمله بتوان وضعیت سوریه را توضیح داد اینست:
سرنوشت جنگ کنونی بین رژیم اسد و مخالفین را در نهایت قدرت آتش نیروی نظامی طرفین تعین خواهد کرد. در یکطرف ارتش سوریه با پشتیبانی کامل روسیه و ایران و در طرف دیگر مخالفین اسد با برخورداری از حمایت مردمی، غرب و اکثر قریب به اتفاق کشورهای عربی.
و، سرنوشت قدرت آتش ارتش هریک از طرفین را نتیجه جنگ دیپلماتیکی که جریان دارد تعین خواهد کرد.
هم دمشق و هم مخالفینش بر حسب ظاهر طرح عنان را پذیرفته اند. اما از همان نخستین لحظات پذیرش طرح، نظامیان سوری سخترین آتشباریهای خود را علیه مخالفین به اجرا گذاشته و ظرف دو روز تا موعد آتش بس کامل، رکورد کشتار از خود بجای نهادند. رژیم اسد ضمن پذیرفتن طرح ۶ ماده ایی عنان از همان لحظه نخست آنرا، با اما و اگرهای خود مشروط ساخت و با تروریست خواندن مخالفین و میلیونها سوری همچنان به گلوله باران آنها ادامه داد. در صورتیکه این تروریستها بزعم دمشق، همان مخالفینی بودند و هستند که رژیم اسد بایستی با انها به سازش و مصالحه برسد. در اینجا قضیه کمیکو تراژیک میشود زیرا رژیم اسد میخواهد و باید طبق طرح عنان با تروریستهای بر خاک افتاده وارد مذاکره شده و تقسیم قدرت کند!
از آنسو، دولت روسیه ضمنِ به! به! و چه! چه! برای طرح عنان، با استفاده از کهنه کمونیستها، ناصریستها، برخی جریانهای اهلی شده مسیحی و کرد سوری و یا عوامل امنیتی، اطلاعاتی سوری، با هیاهوی رسانه ایی که( البته نگرفت) از جعبه مارگیری ک. گ . ب اپوزیسیون میسازد و آنرا به مسکو فرا خوانده بعنوان اپوزیسیون اسد مخاطب قرار میدهد، انگار نه انگار اپوزیسیونی بنام «شورای ملی سوریه یا ارتش آزاد سوریه» وجود دارد که طرف خطاب طرح ۶ ماده ایی کوفی عنان و شورای امنیت است. یک چنین شوی مبتذلی در این میانه واقعاً تأسف بار است و از خرفتی مقامات مسکو حکایت میکند.
نه روسیه، نه ایران و نه حزب الله لبنان، هیچ یک، حتی برای لحظه ایی طرح کوفی عنان را جدی نگرفته اند بلکه به آن بصورت نمایشی نگریسته اند که با اجرای آن میتوان مخالفین را هم از نظر سیاسی و هم از نظر نظامی خلع سلاح کرد، بنحوی که قدرت عمل مخالفین از جمله «ارتش آزاد سوریه» در این بازی دیپلماتیک چنان زمینگیر شود که به اسد فرصت دهد اپوزیسوین را مأ یوس و از هم بپاشاند و در اردوی مخاف شکاف ایجاد کند.
ولی نه بشار اسد، نه روسیه، نه سپاه قدس و رهبری ایران، نمیدانند که جبهه گیری سیاسی امروز سوریه که ده ها میلیون انسان را با خواست های مشخص به عرصه پیکار کشانده است را با این شعبده بازیهای شبه خیابانی و معرکه گیریهای مبتذل نمیوان تغیر جهت داد.
رسانه های منطقه از ورود صلحبانان سازمان ملل که قرار است تعداشان به ۳۰۰ برسد و از امضای پروتکل عملیاتی آنان توسط نماینده دولت سوریه «فیصل المقداد»خبر میدهند. دولت سوریه از پیش گفته است که این صلحبانان باید تحت نظر نیروهای امنیتی رژیم عمل کنند والی امنیت آنها تضمین نخواهد شد.
اگر رژیم سوریه به این صلحبانان آزادی عمل دهد و همه مواد ۶ گانه طرح عنان را رعایت کند، موج طوفانی اعتراضات توده ایی رژیم اسد را چون خس و خاشاکی خواهد روفت و اگر نخواهد به این صلحبانان آزادی عمل دهد ، هر بامبولی هم که درآورد، این جنگ دیپلماتیک را نیز خواهد باخت. و در این تردید نباید داشت. …………….
Balatarin Protocol for U.N. Observer Mission Signedto Syria
إقرأ هذا الخبر بالعربیة

by Naharnet Newsdesk 7 hours ago

Syria on Thursday signed a preliminary accord outlining a protocol for a U.N mission to monitor a fragile week-old ceasefire in the strife-torn country, the two sides announced.
Deputy Foreign Minister Faisal al-Meqdad signed the deal with a member of a U.N. advance team, the ministry said in a statement.
“This agreement comes within the framework of Syrian efforts aimed at making the Annan plan succeed and to facilitate the U.N. observer mission while respecting Syria’s sovereignty,” the statement said.
A spokesman for U.N.-Arab League envoy Kofi Annan, who drafted the six-point ceasefire accord, confirmed in Geneva that an agreement had been concluded between the two parties.
“This agreement outlines the functions of the observers as they fulfill their mandate in Syria and the tasks and responsibilities of the Syrian government in this regard,” Ahmed Fawzi said in a statement.
“An effective observer team on the ground is vital if the lives of ordinary Syrian families are to slowly return to normal.”
He added that discussions were under way with members of the Syrian opposition to ensure they also comply with the ceasefire.
“The hard part lies ahead, a truly Syrian-led and -owned political dialogue to address the legitimate concerns and aspirations of the Syrian people,” Fawzi said.
The protocol will pave the way for some 300 U.N. observers to fan across the country to monitor a week-old truce aimed at ending 13 months of violence in Syria that the United Nations says has killed well over 9,000 people.