Archive for: April 2012

عباس عبدی:ساز و کار انتخاباتی و رویکرد تاکتیکی اصلاح طلبانه

Share Button

یاداشت آقای عباس عبدی، پیرامون رفتار انتخاباتی اصلاح طلبان در انتخابات اخیر مجلس، بنظر من یک بحث بنیادی روی نگاه به انتخابات از منظر تاکتیک مبارزاتی است. ساده ترین کار اینست که آدم با یک حکم ساده براندازنده یا اصلاح طلبانه، با ادله بسیار سطحی بگوید باید در انتخابات شرکت کرد یانه! باید آنرا تحریم کرد. همانکاری که طی این ۳۳ سال موافقین و مخالفین رژیم انجام داده اند. بحثی که آقای عبدی با نقد رفتار انتخاباتی اصلاح طلبان در انتخابات اخیر باز نموده و ارائه وجه ایجابی در آخرین بخش از آن نقدها زمینه ایست که جامعه سیاسی ایران باید بنشیند و قدری روی آن اندیشه کند؛ تا یکسال آینده که مجدداً مسئله انتخابات ریاست جمهوری مطرح میشود در چکنم چه نکنم قرار نگیرد و یا انیکه با یک حکم ساده تحریم، مسئله را حل و تکلیف خود را با مبارزه دموکراسی خواهانه یکسره کرده باشد.
با این نگاه من یاداشت آقای عبدی را ذیلاً درج و کامنت خود را نیز در ادامه آن میگذارم، امید که فتح بابی باشد برای یک دیالوگ نقادانه .
ح تبریزیان
****************
پیشنهاد یک راهبرد اصلاح طلبانه برای طرفداران تغییر

با توجه به پرسشی که شده بود مبنی بر این که همیشه نمیتوان به نقد اکتفا کرد و باید نگاه ایجابی هم داشت لذا متعهد شدم که در این مورد نیز نظرم را بنویسم که البته برای دوستان آشنا با بنده هیچ نکته جدیدی ندارد و همه آنها در نوشته های پیشین وجود داشته است.

پیشنهاد یک راهبرد اصلاح طلبانه برای طرفداران تغییر
همانطور که قول داده‌بودم، اکنون راهبرد پیشنهادی خودرا حتی‌المقدور و خلاصه تقدیم می‌کنم. ابتدا چند نکته را نیز متذکرشوم:
۱- اگر هیچ راهبردی هم پیشنهاد نمی‌شد، انتقادات از مشی فعلی به‌قوت خود باقی‌بود و رهروان آن مشی باید پاسخگوی اقدامات خود می‌بودند.
۲- رسیدن به یک راهبرد جدید برخلاف تاکتیک و خط‌مشی‌های جزئی است. تغییر یک راهبرد فرآیندی زمان‌بر است و حتی درهنگام انتقال از یک راهبرد به راهبرد دیگر ممکن است با خلا و سکون فعالیت سیاسی مواجه شویم، و نیروهای درگیر ارائه‌ی خط‌مشی به درون خود خزیده تا راهبرد جدیدی را پرورش داده و درونی کنند. فاصله سال‌های ۴۲ تا ۴۷ معرف این دوره برای عبور به دوره مبارزه مسلحانه است. سال‌های ۶۷ تا حدود ۷۵ نیز مشابه این دوره برای ورود به راهبرد اصلاحات است. راهبردی که یک‌شبه تغییرکند، نمی‌تواند پاسخگوی نیاز جامعه باشد، و کسی هم نمی‌تواند با آن همراهی کند. اگر معده یک کودک ۲ روزه توانست کله‌پاچه را هضم کند، مردم هم می‌توانند یک راهبرد جدید را یک‌شبه پذیرفته و خودرا با آن انطباق دهند. بنابر این راهبردی که در اینجا ارائه می‌شود هیچ چیز جدیدی نیست و نمی‌تواند هم باشد، بلکه فقط تدوین به‌هنگام شده همان راهبرد اصلاحات با ادبیات روز است وگرنه هر کس که ادعا و پیشنهاد راهبرد جدیدی را داشته باشد چیزی جز ناآگاهی خود را از معنا و کاربرد راهبرد نشان نداده است.
۳- با توجه به نکته پیش، از ابتدا روشن است که من هیچ راهبرد جدیدی ندارم که اگر چیز جدیدی بود مشمول قاعده فوق می‌شد، راهبرد پیشنهادی درواقع همان بازگشت به راهبرد اصلاح‌طلبی است که تاکنون چندبار به‌طور روشن و صریح به این نکته اشاره کرده‌ام. البته این بازگشت به اصلاحات باید همراه با جبران یکی دو نقیصه مهم باشد در غیر این صورت، بازگشت بیهوده‌ای خواهد بود. اولین نکته‌ای که در رفع نقص آن باید مورد لحاظ قرارگیرد این است، که هرگونه تعامل آنان با قدرت نه براساس برآوردهای خطا از یکدیگر، که براساس درک درست آنان از قدرت یکدیگر باید باشد. موضوعی که درسال ۷۶ به‌گونه‌ای خطاآمیز رخ داد. و نکته دوم این‌که، اصلاحات درعین التزام به ورود اصلاح‌طلبانه به قدرت و تعامل با آن، باید نسبت به حاکمیت قانون و شکاف مسئولیت با قدرت حساسیت زیادی داشته باشد و مثل چهارسال دوم اصلاحات عمل نکند، این امر نیازمند تقویت بنیان رهبری آن است. جنبش و راهبرد اصلاحات، علی‌رغم کاستی‌هایی که داشت و نتیجه‌اش وضع کنونی بود، موفق‌ترین تجربه و راهبرد سیاسی تاریخ مدرن ایران است. منظور از موفق‌ترین، مقایسه‌ای است میان میزان تحقق شعارها و دست‌آوردهای آن از یک‌سو، با هزینه‌های پرداخت شده برای آن ازسوی دیگر. این موفقیت در دوران چهارسال اول آقای خاتمی بدون تردید مثبت و بسیار مثبت است. وقتی که چنین تجربه موفقی از یک راهبرد سیاسی وجود دارد و بسیاری از نیروها از آن درک روشن و ملموس دارند و نسبت به آن اعتقاد هم دارند، چگونه می‌توانیم یک راهبرد پرهزینه جدیدی را به‌صورت خلق‌الساعه تجربه کنیم؟
دراین‌جا می‌کوشم که خطوط عمده موردنظرم را به‌صورت خیلی کوتاه عرض کنم، درباره هرکدام از این گزاره‌ها چندین یادداشت کوتاه و بلند درمیان نوشته‌هایم وجوددارد که در آن‌ها به این نکات اشاره کرده‌ام. این گزاره‌ها لزوما از ترتیبی منطقی تبعیت نمی‌کنند.
– نهادهای جامعه ایران، بخش مهمی از کارکردهای خودرا در انسجام اجتماعی از دست داده‌اند، و این جامعه صرفا براساس چسب‌ زور قدرت روی پای خود ایستاده‌است. و در غیاب این چسب، به‌سرعت شکاف‌های عمودی و افقی آن که بسیار هم عمیق است، فعال شده و جامعه را چندپاره خواهدکرد و تا بازگشت به حداقلی از ثبات و پایداری هزینه‌های زیادی را به مردم تحمیل خواهد‌کرد. بنابراین هر کوششی برای جایگزینی قدرت، بدون آن‌که معطوف به بازسازی سایر نهادهای جامعه باشد، به چیزی جز اضمحلال و فروپاشی کمک نمی‌کند.
– موازنه قوای لازم میان حکومت و منتقدانش، برای رسیدن به یک تعامل و تفاهم سازنده برقرارنیست. این امربه دلیل بهره‌مندی ساخت قدرت از سه رانت اقتصادی (نفت)، سیاست خارجی (حضور آمریکا در عراق و افغانستان)، و سیاست داخلی (اشتباهات منتقدان) است. سر رسید دو رانت اول به‌دلیل انطباق یافتن رفتار حکومت با درآمدهای کلان نفتی و نیز وجود تحریم‌ها و نیز تغییرات منطقه‌ای درحال بسرآمدن است و اگر منتقدین نیز ایده و اراده مشخص خود را به‌صورت تعریف‌شده روی میز بگذارند، و مجموعه نیروها را در اطراف خود بسیج کنند (که همه را می‌توانند) به‌زودی به‌حدی از توازن قوا خواهند رسید که از موضع اصلاح طلبی با کلیت حکومت به تعامل برسند. به‌ویژه در شرایطی که جناح‌های درون ساخت قدرت، با اختلافات اجتناب‌ناپذیر داخلی خود نیز دست‌وپنجه نرم می‌کنند.
– ایمان و باور داشتن به این‌که سررسید هرسه رانت به‌زودی خواهد رسید، رکن اصلی این تحلیل است ولی اصلاح‌طلبان می‌توانند موضع خودرا به‌ گونه‌ای تعریف و ارائه نمایند که متناسب با آن قدرت لازم را برای موازنه به نمایش بگذارند. اگر این تعریف چنان باشد که جز به نابودی طرف مقابل ختم نشود، دراین‌صورت موازنه قوا برای تحقق این مساله پس از تبدیل ایران به محیطی خواهد بود که عراق فعلی دربرابر آن جامعه‌ای امن و آباد شناخته می‌شود. ولی اگر این تعریف در چارچوب منطقی و متناسب با محیط اجتماعی باشد، نه‌تنها منطقا دست‌یافتنی است، بلکه سریع‌تر از آن‌چه که گمان می‌رود حاصل خواهدشد.
– در جریان مبارزه سیاسی باید از برچسب‌زنی پرهیز کرد و فرض را بر اصلاح‌پذیری قرارداد نه برعکس و متناسب این فرض رفتار کرد.
– کاهش هزینه‌های مشارکت سیاسی، هدف‌اصلی هر جنبش اصلاحی است. باید به‌گونه‌ای رفتارکرد که مشارکت سیاسی برای مردم نیازمند شجاعت نباشد، و “مردمان متوسط” با خیال آسوده‌تری وارد این عرصه شوند. تنها از طریق مشارکت عمومی است که می‌توان جامعه‌ای جدید و دمکراتیک ساخت. مشارکتی که مستمر و پیوسته باشد. نه آن‌که اندکی در خیابان بود و سپس راه دیگری درپیش گرفت و رفت.
– مهمترین اقدامی که باید انجام داد مقابله با قدرت سرکوب نیست، بلکه بلاموضوع کردن این قدرت است. قدرت سرکوب همیشه نیازمند توجیهاتی برای فعلیت یافتن و به‌کار گرفته شدن است. هرنوع سیاستی که چنین توجیهی را در اختیار قدرت قرارمی‌دهد، جز به کوبندگی و برندگی قدرت سرکوب کمکی نمی‌کند. یک هدف مهم سیاست اصلاحات، بلاموضوع کردن اعمال این قدرت است و یا درصورت اعمال، هزینه اخلاقی آن را بسیار بالا خواهدبرد.
– اصلاحات نیازمند بازیابی مجدد خود از دومنظر ایده و اراده است. گرچه این ایده موجود است ولی تنقیح مجدد آن و تاکید بر عناصر مهمتر آن (نسبت به وضع روز) امری ضروری است. ولی این ایده با پیوست اراده معطوف به آن است که معنا و مفهومی روشن می‌دهد. اراده‌ای که در سال‌های گذشته متزلزل و بر روی زمینی لیز قرار داشته‌است. مهمترین کاری که اصلاح‌طلبان درحال‌حاضر باید انجام‌دهند و می‌توانند هم انجام‌دهند، بازنویسی این ایده با زبان روز و الصاق‌‌کردن اراده روشن و استوار خود به آن است. این‌کار پیامی دوسویه هم به جامعه و هم به حکومت خواهدداد. پس از این مرحله همواره باید درحالت نرمش و گرم‌ نگه‌داشتن بدن سیاسی باشند، و دراین‌که دیر یا زود نوبت بازی خواهد رسید تردیدی نداشته باشند.
– اگر بخواهیم اهداف اصلی را برای یک جنبش اصلاح‌طلبانه برشمریم، دردرجه اول رسیدن به وضعیتی است که مطابق آن گفته شود حاکمیت قانون برقراراست. (خوب و بدی قانون مساله ثانوی است) هیچ جامعه دمکراتیکی نداریم که پیش از آن، حاکمیت قانون را تجربه نکرده باشد. درمرحله بعد، رسیدن به سطحی از دمکراسی است که بازگشت ناپذیر باشد. برخی از کشورها (در آمریکای لاتین نمونه هایش زیاد است) در مراحلی دمکراسی را تجربه کرده‌اند، ولی به دلیل بی توجهی به ساختارها و موازنه قوا، با عقب‌گردهای وحشتناکی مواجه شده‌اند. بنابراین هدف اصلاحات رسیدن به نقاطی است که به‌عنوان دست‌آوردهای اجتماعی نهادینه شود و بازگشتی از آن شاهد نباشیم.
– مانع دمکراسی در ایران، بیش از هرچیز ریشه در ساختار درآمدهای نفتی دولت‌ها داشته‌است. و در مرحله بعد نیز پایین بودن سطح توسعه اقتصادی اجتماعی کشور. و تا وقتی که برای موضوع اول طرح و برنامه عملی و مشخصی در دست نباشد، انتظار این‌که بتوان با اظهارات کلی و شعاری همه مردم را به سمت دمکراسی دعوت و با تبعات فرهنگی دمکراسی همگام نمود، انتظار بی‌ثمری است.
– راهبرد اصلاحات چندان تحت تاثیر عملکرد حکومت‌ها قرار نمی گیرد. حتی اگر بسیاری از افراد آن بازداشت و زندان شوند. تاکتیک‌های آن هم متنوع است، حتی از حضور خیابانی هم ابایی ندارد، مشروط براین‌که در محدوده زمانی معین با هدف روشن و با دعوت از سوی رهبری مسئولیت‌پذیر آن باشد، و در این صورت خودشان هم درابتدای صف در خیابان حاضر خواهندشد.
– رفتار اصلاح‌طلبانه با ادبیات خاص خود همراه است. ادبیات اصلاح‌طلبانه را نمی‌توان عنصری فرعی در سیاست‌های اصلاحات دانست. کار این ادبیات دمیدن بر کوره نفرت و خشم و کینه نیست، بلکه مطالبات و خواست‌های تاریخی مردم خود را، به‌نحوی بیان می‌کند، که همدلی و همراهی بسیاری را با آن‌ها به‌دست می‌آورد، حتی اگر این افراد درون حکومت باشند.
– در راهبرد اصلاح‌طلبی، انتخابات جایگاه ویژه‌ای دارد. اولین و مهمترین جایگاه این نهاد دراین است که انتخابات یک شیوه کم‌هزینه و مورد توافق برای سنجش موازنه قدرت است. اگر چنین شیوه‌ای وجودداشته و مردم نیز با سازوکار آن بیگانه نباشند، در شرایطی که موازنه‌ی جدیدی در قدرت‌های اجتماعی رخ می‌دهد، مسالمت‌آمیز و کم‌هزینه‌ترین و کارآمدترین نحوه انطباق‌یافتن جامعه و ساخت قدرت با این موازنه قوا، انتخابات است. بنابراین باید سعی کرد که این نهاد با همه ضعف‌ها و کاستی‌هایش حفظ شود. ویژگی دیگر این نهاد، ایجاد فرصت چند ماهه یا حتی بیش از یک سال برای شکل‌گیری تحرک سیاسی گسترده است. تحرکی که به طرح بهتر مطالبات، رسیدن به زبان مشترک سیاسی، همگامی و همراهی افراد نزدیک به یکدیگر و پیداکردن یکدیگر، امکان ارائه طرح و برنامه و نقد وضعیت موجود و قدرت، امکان بسط سازمان‌دهی در اقصی‌نقاط کشور و… کمک می‌کند. بنابراین انتخابات موضوعی نیست که بتوان از کنار آن گذشت. تجربه دمکراتیک و توسعه سیاسی از خلال همین قدم‌های کوچک و بعضا نارسا شکل می‌گیرد. در انتخابات باید به چند نکته توجه کرد، موضوع ردصلاحیت‌ها، سلامت انتخابات و نهاد برآمده از انتخابات سه موضوع محوری هستند. هرسه این موارد موضوعاتی است که می‌باید مورد بحث قرارگیرند و هزینه انحراف و تخلف از آن‌را می توان تحمیل‌کرد، ولی نباید به‌گونه‌ای رفتار کرد که باب این مسیر بکلی مسدود شود، که درباره این نکات باید برحسب مورد و مصداق اظهارنظر کرد.
پایان یاداشت
*******************
کامنت من:
با سلام آقای عبدی!
دیروز تمام پست قبلی مربوط به این بحث را پرینت کرده و آنها را نصفه نیمه خوانده بودم تا نقد تفصیلی خود را برآن بنویسم که امروز صبح دیدم ، شما جنبه ایجابی نقد های پیشین خود را دراین یاداشت نگاشته ائید. لذا ازنقد مفصل آن ۵ فصل قبلی با اشاراتی، میگذرم و مستقیماً نظرم را راجع به این یاداشت می نویسم.
درنقد شما از نوشتار های آقای کاظمیان و سایر دوستان، واقعاً نکاتی بسیار آموختنی بود که برای خود من تازگی داشت مثل تلنگری که چیزی را از قفسه ناخود آگاه آدم به قسمت اول خودآگاهش پرتاب میکند. این نکات بقرار زیر بودند:
۱ ـ اعتبار و قدرت واقعی برگه رأی، وقتی در داخل نظام و ساختار قدرت [اجراییه، مقننه و قضائیه و در غیاب: نظارت رسانه ایی، نهاد های مدنی و مطالباتی غیر حکومتی، اقتدار تحزبی] هیچ نهادی پشت سر آن برگه کاغذها وجود ندارد، مثل چکهای بی محل هستند که جدی گرفتن آنها اشتباه آمیز است. اصلاح طلبان این صوری بودن اعتبار برگه آراء را ندیدند و این امر در آنجا خود را نشان داد که پیاپی ازمردم دعوت کردند؛ به خیابان بیائید! آنها حتی ندانستند که آن جمعیت چند میلیونی ۲۵ بهمن هم گول واقعی بودن این چکهای بی محل را خورده بودند و در ارزیابی نیروی واکنشی رژیم و اقتدار رهبرانشان، و اعتبار آرایشان دوچار اشتباه محاسبه شده بودند که با اولین نشانه های هزینه، پس کشیدند. جمعیت خیابانی بسرعت وا رفت و دوستان هنوز با رویای آن جمعیت میلیونی؛ میخواستند حماسه را تکرار و مردم را به خیابان بکشند که اغلب به صحنه هایی رقت انگیز منجر میشد که شما هم به آنها شاره غیر مستقیمی داشتید. من بعنوان یک حاشیه نشین، یکسال و نیم قبل، وقتی شورای هماهنگی سه شنبه های اعتراض را اعلام کرد عزم خود را جزم کرده برای این دوستان نوشتم این کار اشتباه است، شما نیروی میدانی کافی ندارید و با این کار عملاً نیروهایی را به خیابان میکشید که یا خوراکِ آسان برادران امام زمانی میشوند یا اپورتونیستهای هفت رنگ و همه جا حاضر و کسبه سیاسی [ بیشتر در خارج کشور] که برای مصادره هر حرکتی هم آماده اند و هم امکانات دارند ـ که جدا کردن اولیها از دومی ها هم چندان آسان هم نیست ـ آنها را به ذ خیره بیزینس خود تبدیل میکنند. دریغ از اینکه کسی تره ایی خُرد کند یا زحمت جوابی را بخود بدهد.
۲ ـ اصلاح طبان از این منظر وارد انتخابات شده بودند که رئیس جمهور تعین کنند با این گمان که رئیس جمهورِ بر خواسته از این گونه آراء میتواند رئیس جمهور واقعی هم باشد. این نگاه به انتخابات یعنی اینکه این دوستان نمی خواستند بفهمند که تقلب در تار و پود انتخابات و در ذاتِ ساز و کارهای آنست و مربوط به این دوره و آن دوره نیست. لذا وارد شدن به انتخابات از این منظر کاملاً اشتباه بوده است.
۳ ـ با این شناخت از ساز و کارهای انتخاباتی، اصلاح طلبان باید انرژی شان را صرف بسیج مردم، آگاه سازی آنان، و سازماندهی آنان میکردند تا در حد روزنه های سیاسی موجود به مبارزه با «قدرت» می پرداختند. لذا لازم نبود پس از باختن انتخابات کارت تبریک برای ریاست جمهور احمدی بفرستند ولی میتوانستند مثل بار قبل آقای هاشمی، دست به درگاه خداوندی بلند کرده شکوه بدانجا برند و درعوض به تقویت پایه های سازمانی و توده ایی خود بپردازند. ولی در این رابطه دومین مشکل پیش می آمد، یعنی آنها یک نیروی اجتماعی را بحرکت در آورده بودند که بخش بزرگی از آن، از هواداران خود آنان نبود، اماً با فشار آن رانده میشدند و نه اینکه آنرا هدایت کنند. لذا کشاندن این موج توده ایی عصبانی به مجرای کنش اصلاحطلبانه بهیچوجه آسان نبود.
از این سه مورد محوری فوق بگذریم انتقادات حاشیه ایی دیگری نیز وجود داشت که بحث روی آنها را لازم نمی دانم. و اما راجع به این یاداشت جدید یا وجه ایجابی آن نقد ها.
سون تسو ژنرال و استراژ نامدار چین باستان میگوید:
«آن ژنرالی که ارزیابی درستی از نیروی خود و نیروی دشمن نداشته باشد، شکستش در نبرد حتمی است. آن ژنرالی که نیروی خود را درست ارزیابی کند ولی نیروی حریف را غلط، شانس او در پیروزی یا برای شکست ۵۰ ـ ۵۰ است، و بالعکس نیز. آن ژنرالی که: هم ارزیابی درستی از نیروی خود داشته باشد هم از نیروی حریف پیروزی اش حتمی است.»
اگر به جنگهای تاریخ نگاه کنیم، اکثر قریب به اتفاق این جنگها [ درآنجا که تحمیلی نبوده اند]، جنگهایی بوده اند که طرفهای جنگ بر آوردی نادرست از نیروی خود و دشمن داشته اند.
این حرف شما: « اولین نکته‌ای که در رفع نقص آن باید مورد لحاظ قرارگیرد این است، که هرگونه تعامل آنان با قدرت نه براساس برآوردهای خطا از یکدیگر، که براساس درک درست آنان از قدرت یکدیگر باید باشد. موضوعی که درسال ۷۶ به‌گونه‌ای خطاآمیز رخ داد. و نکته دوم این‌که، اصلاحات درعین التزام به ورود اصلاح‌طلبانه به قدرت و تعامل با آن، باید نسبت به حاکمیت قانون و شکاف مسئولیت با قدرت حساسیت زیادی داشته باشد و مثل چهارسال دوم اصلاحات عمل نکند، این امر نیازمند تقویت بنیان رهبری آن است. جنبش و راهبرد اصلاحات، علی‌رغم کاستی‌هایی که داشت و نتیجه‌اش وضع کنونی بود، موفق‌ترین تجربه و راهبرد سیاسی تاریخ مدرن ایران است. منظور از موفق‌ترین، مقایسه‌ای است میان میزان تحقق شعارها و دست‌آوردهای آن از یک‌سو، با هزینه‌های پرداخت شده برای آن ازسوی دیگر»
این فراز از یاداشت شما براستی ارزش بخاطر ماندنی دارد ولی واجد دو کاستی است:
کاستی نخست: در ارزیابی نیرو، امروز نمیتوان فقط به قدرت مستقیم و بی واسطه طرف، چشم دوخت،[ تنها به مکانیک قدرت نمیتوان توجه کرد دینامیسم آنرا با همه پارامترهایش رانیز باید دید از جمله اینکه تحریمها پوست طرف را کنده است] معادلات منطقه ایی و جهانی را بهیچ روی نباید دست کم گرفت و در ثانی هر شکستی شکست نیست بلکه میتواند بنا کننده پله پیروزی باشد.
من از منظر نگاه خود به قضیه مینگرم و بر خلاف شما همین جنبش تا کنون شکست خورده سبز را یک پیروزی بزرگ برای مردم میدانم. رژیم، جنبش را سرکوب کرد ولی خودش بهتر میداند با چه هزینه ایی و شما هم اینرا میدانید. و تحمیل این هزینه خود یک پیروزی تاریخی برای ملت بود و نه البته الزاماً برای اصلاح طلبان.
کاستی دوم:
همه و از جمله شما از همان روز و لحظه اول میدانستید که نیرویی که در جریان آن انتخابات رقابتی شده، بحرکت در می آید بخشاً آگاهانه ولی عمدتاً داینامیکال، سمت گیری ساختار شکنانه داشتند و جمع کردن آنها زیر یک پرچم و به اطاعت در آوردن آنها زیر یک رهبری واحد مقدور نبود. اهمیت بسیار مهم راهبردی که از این توضیح میتوان گرفت و اشاره به کاستی مضاعف استدلال شماست اینست که علیرغم اینکه رژیم، و حواشی آن بشمول اصلاحطلبان؛ پس از انقلاب، مخالفین سرکوب و امشی شده نظام را، از محاسبه در معادله قدرت یا همان تناسب نیروی مورد نظر شما بقصد تعامل، محو و منهدم شده بحساب می آوردند، آن نیرو در زیر پوست جامعه همچنان فعال است و در هر بازی جدی سیاسی، در هر «تعامل هدفنمدانه، عقلانی، اصلاح طلبانه» وارد معادله شده و بازی را بهم میزند. آن نیرویی که در جریان جنبش سبز هم معادله را بهم زد دقیقاً همین نیرو بود. حال شما چگونه انتظار دارید که در حرکتهای سیاسی بعدی، این نیرو منفعل بماند.
برای بهم زدن بازی تعامل آمیز بین منتقدین اصلاح طلب نظام و نظام نیروی زیادی لازم نیست. رخدادی مثل ۱۸ تیر اگر درست مدیریت شود و یا در هر انتخاباتی که برگزار شود، این نیروی سوم میتواند سازنده یا ویرانگر و بهم زننده بازی باشد.
رژیم با محدود و زندانی کردن موسوی و کروبی، تیر خلاص را بخود زد و آخرین شانس خود را برای آن تعاملی که شما دنبال آن هستید از دست داد.
اصلاح طلبان اگر روی این نیروی سوم حساب نکنند آن قدرتی را که برای نعامل لازم دارند کسب نخواهد کرد و اگر بکنند مطالبات و راهکار های این نیروی سوم از انتظارات موضوع تعاملات اطلاح طلبانه متفاوت است.
آیا در این رویکرد ایجابی شما، جایی برای منظور داشتن این نیرو هست؟ نیروی که بنظر من استراتژیک است هر چند سازمان نیافته. سرنوشت رژیم ایران از سرنوشت دیگر رژیم های مشابه جدا نیست. رژیم خود با دست خود، آن آخرین شاخه ای که میتوانست روی آن بنشیند و آخرین اتکای آن بود را قطع کرد. این حرفی بود که بازرگان در دادگاه خود خطاب به شاه گفته بود.« پس از ما کسانی می آیند که با زبان دیگری با شما سخن خواهند گفت.»
.

دو چرخه دو تا چرخ و یک فرمان دارد!

Share Button

در یاداشت زیر که اظهارات آقای احمد پور فلاح (رئیس کمیسیون صنعت اتاق ایران) می باشد، کمترین نکته ایی که برای سبزی فروش سر هر گذری، غیر بدیهی بنظر آید وجود ندارد. و خود آقای فلاح هم ۱۰۰% اینرا می داند. موارد مورد اشاره ایشان مثل کودکیاری در یک مهد کودک است که شمرده شمرده قصه حسن کچل را برای یک بچه ۴ ساله با چنان سادگی و با چنان زبان کودکانه بیان میکند که مغز، قوه تخیل و تفکر ان یک کودک متعارف ۴ ساله بتواند داستان حسن کچل را درک کند. تنزل چنین زبانی در رابطه با مسائل حیاتی مملکت نشان از سقوط سطح شعور دولتمداری حکومت ما دارد.
ولی از نحوه زبان سرپرست کمیسیون صنعت اطاق ایران بگذریم کراوات ایشان در کنار دیواری که تابلوی «اخبار آنلاین» روی ان نسب شده است، با توجه به اصل نسب آن سایت نیز بسیار جالب است زیرا که، گویا سایت متعلق به آقای توکلی است که یکی از عقابهای اصول گرای حکومت اسلامی بوده اند طی این ۳۳ سال بوده اند چه در دوران وزارتشان بر وزارت کار، که قانون اجاره«مالک و مستأجر» را بر عرصه بازار کار تعمیم دادند و چه با اسلامیزه کرده افراطی محیط های کارگرگری و امشی کردن نمایندگان واقعی کارگران و تا ضد عفونی کردن کامل محیط های کارگری. و بروایتی (که نمیتوانم صحت وثقم انرا تأئید کنم» خدمت در سمت دادستانی انقلابی بابل یا استان مازندران در دوران چپ کُشی و مجاهد کُشی در آن استان. در سالهای اول انقلاب.
حبیب تبریزیان
**********************

نگاهی از پشت عینک اقتصاد به مهاجرت فارغ التحصیلان ایرانی
اقتصاد کلان – احمد پورفلاح
چندین دهه بود که فعالان عرصه اقتصاد کشور از وضعیت حمایت ها انتقاد می کردند و معتقد بودند که نظام اقتصادی کشور به تغییرات خاصی نیاز دارد، به این ترتیب اشاره مقام معظم رهبری به موضوع اقتصاد، در نام هایی که برای سال های اخیر انتخاب کرده اند، بیانگر صحت گفتار فعالان اقتصادی کشور بوده است.
در ابتدای هر سال اهداف مطلوب و مناسبی تدوین می شود، اما متأسفانه آنچه که در پایان سال به آن دست می یابیم با مقصود اصلی فاصله بسیار دارد. علت این موضوع می تواند توجیه نبودن مسئولان نسبت به اهمیت اهداف تدوین شده و یا عادت آن ها به تعیین استراتژی و در نهایت فراموش کردن هر آنچه که درنظر گرفته شده است، باشد.
برای رسیدن به هر آنچه که برای سال جدید مورد تأکید قرار گرفته است، نیازمند پارامترهای خاصی هستیم. نخستین موضوعی که باید رعایت شود، انتخاب مدیران شایسته است و این که در کنار تعهد، به اصل تخصص نیز بها داده شود.
در کشور قوانین خوبی وجود دارد که باید عملی شوند. متأسفانه در ایران با پدیده قانون گریزی و تفسیر مقررات به نفع شخص مواجه هستیم. حل این مشکل به برخورد جدی و تعیین ضمانت های اجرایی برای قوانین نیاز دارد و اهتمام در این امر از ضروریات رسیدن به اصل توسعه اقتصادی کشور به حساب می آید.
احیای سازمان برنامه و بودجه از دیگر موارد لازم در جهت تحقق شعار امسال است. نظارت در اجرا یک اصل ثابت شده است و با آغاز به کار دوباره این سازمان بسیاری از مشکلات موجود دراین رابطه از میان خواهد رفت.
برهمین اساس باید در سال ۱۳۹۱ بیش از گذشته به اهمیت نقش تشکل های تخصصی و کارشناس بها داده شود، به گونه ای که سعی شود تأثیر مشورت ها و پیشنهادات تشکل ها را در تعیین آیین نامه ها و تصویب قوانین، بیافزاییم.
متأسفانه می بینیم بسیاری از مدیران دولتی که هنگام تصویب قانون بهبود مستمر محیط کسب و کار از آن انتقاد می کردند، امروز به جد از مدافعان اصل حمایت از تولید داخلی در فضایی مساعد، شده اند. در این مرحله باید از نیت باطنی و قلبی آنها آگاه شویم؛ آیا این افراد به واقع دلسوز مملکت هستند و یا به منافع شخصی خود می اندیشند؟
نکته دیگر مورد تأکید، بازنگری قانون کار بر مبنای منافع عمومی و ملی کشور است. همچنین مطلب دیگر تکمیل قانون هدفمندکردن یارانه ها با آزاد سازی اقتصاد کشور است که به اعتقاد من باید از طریق واگذاری امور اجرایی به بخش خصوصی انجام شود.
از دیگر پارامترهای لازم برای حمایت از تولید و سرمایه های داخلی، هدایت امور مربوط به مهاجران خارجی بر اساس منافع ملی کشور است. لازم است فضای داخلی را به طریقی آماده کنیم تا فارغ التحصیلانمان برای به دست آوردن فرصت های بهتر، تن به مهاجرت از ایران را ندهند.
موارد بیان شده زمانی تحقق هدف اصلی که ارتقای سطح اقتصادی کشور است را امکان پذیر می کنند که همه مردم و مسئولان به این باور برسند که تولید ملی و حمایت از آن می تواند نقش کلیدی در حل معضلات موجود داشته باشد.
*رئیس کمیسیون صنعت اتاق ایران

نشانه های امید در افق سیاسی کشور

Share Button

نشانه های امید در افق سیاسی کشور
این روزها نشانه های متعددی از آمادگی برای یک چرخش در سیاست خارجی و داخلی* کشور بچشم میخورد. در رابطه با بحران هسته ایی ظاهرآ رهبری ایران به این نتیجه رسیده است که زبان تهدید و گردن کشی نه تنها جواب نداده و نمیدهد بلکه تبعات آن بمراتب بیش از آن بوده و هست که در آغاز محاسبه شده است.
ملایم شدن موضع ایران در مذاکرات هسته ایی و تاکید وزیر خارجه ایران که؛ ایران آماده است تا سریعاً و در همین نشست آتی بغداد همه مسائل را حل کند، گویای اینست که توانی برای تحمل فشار نمانده است و افق سیاست منطقه هم فقط رعد و برق و بی نهایت ابری است.
حماس تغیر جبهه داده است، دولت نوری المالکی، هم از داخل و هم از خارج زیر فشار است و معلوم نیست تا دوران ریاست جمهوریش را بپایان برساند.
همین امروز یکی از فرماندهان ارتش آمریکا که برای بازدید از ارتش لبنان بدانجا آمده است در ملاقات بافرمانده ارتش لبنان گفت: «فقط ارتش لبنان است که حق و صلاحیت دفاع از مرزهای لبنان را دارد و ما برای انجام این وظیفه بدان کمک خواهیم کرد.»** و این اظهارات با توجه به فشار زیادی که در داخل لبنان و از سوی بلوکهای سیاسی آنجا روی حزب الله برای تحویل سلاحهایش میآید، نشان از این دارد که شمارش معکوس برای خلع سلاح حزب الله آغاز شده است.
رویدادهای سوریه هم کاملاً در این جهت عمل میکنند.
در سوریه اگر نخواهیم بپذیریم که کار اسد تمام است ـ که بنظر من حتماً تمام است ـ میتوانیم حداقل بگوئیم در صورت یک مصالحه هم، غرب و مخالفین اسد و اعراب منطقه به کمتر این رضایت نخواهند داد که دولت سوریه محور ارتباط منطقه ایی و جهانی اش را کاملاً تغیر دهد. یعنی از ایران فاصله گرفته و به روند صلح با اسرائیل بپیوندد و آن دولت را برسیمت بشناسد، به محور عربستان و شیخ خلیج و کلاً اتحادیه عرب پیوسته و رویکردش را به غرب هم تغیر دهد. من گمان نمیکنم اگر اپوزیسیون سوریه آماده باشد تا به تحمل اسد تا چندی دیگر تن دهد به کمتر از اینها قانع شود. و بعید است که یک سوریه دموکرات بتواند از زیر انتظارات اکثریت جمعیت سنی مذهب خود در برود.
این منظره از اوضاع منطقه چشم انداز امید بخشی برای رهبری نظام باقی نمیگذارد تا با امید به آن موازنه ایی که تا دیروز، محاسبات خود را برآن گذارده بود، همان خط گذشته ی ستیز با غرب را پیگیری کند.
لذا درک کوتاه آمدن رژیم در برابر ۵ +۱، و آماده شدن برای تعلیق محدود یا مطلق و شفاف سازی فعالیتهای هسته ایی، با توجه به چنان پیش زمینه ایی که گفته شد، چندان دشوار نیست.
و اما در جبهه داخلی، ظاهر قضیه اینست که فتنه سبز فروکش کرده و مهندسی انتخابات اخیر مجلس هم طبق برنامه پیش رفته است. اما این فقط ظاهر قضیه است. روی دیگر این ظاهر اینست که بخش زیادی از مردم خطر حمله اسرائیل و یا آمریکا را، خطری برای «رژیم» میدانند و نه برای خود یا ایران . بعبارت ساده تر جنگ احتمالی را جنگی بین رژیم و اسرائیل یا آمریکا می بیند و نه جنگ بین ایران و مردم آن با آنها. این بدین معناست که در صورت وقوع جنگی، ملت پشت سر نظام نخواهد ایستاد. و در منطقه هم بعلت بی اعتبار شدن رهبری ایران بخاطر حمایتش از رژیم بشار اسد در سرکوب مردم سوریه، نه تنها هرآنچه از اعتبار داشته است، از دست رفته، بلکه امروز ایران جای اسرائیل را بعنوان دشمن در یک اعراب و سنی مذهبان منطقه گرفته است.
سرکوب جنبش سبز تنها خطر این «فتنه» را از سر رژیم دور نکرد بلکه جامعه را به چنان آپاتی (بی تفاوتی و بی خیالی) سیاسی و اجتماعی دوچار کرد که شبیه کارکرد ویروس ایدز در بیماران مبتلا به این بیماریست . یعنی سیستم دفاعی بدن از بین میرود و راه صدمات ویروسی و عفونتهای دیگر باز میشود. سر کوب جامعه، آنچنان اطاعت مخربی را ایجاد میکند که پیامدهای بلند و میان مدت آن از یک جنگ داخلی بیشتر نباشد کمتر نیست. آثار یک جنگ داخلی مثل جنگ ویتنام را طی دو یا سه دهه میتوان از بین برد ولی وارفتگی احساس و عاطفه اجتماعی و مسئولیت شناسی اجتماعی را طی یکصد سال هم نمیتوان جبران کرد.
بهر حال بر چنین زمینه ایست که بنظر میرسد خود رهبری نظام هم پی برده است که اوضاع خطرناک است. نشانه هایی از تمایل به گشایش فضای سیاسی دیده میشود. دیدن سیگنالهایی که برای کشاندن اصلاحطلبان و تجدید حیاط جنبش اصلاحطلبی میشود را میتوان بدون چشم مسلح هم دید. فعال شدن آقای هاشمی و اطرافیانش و خاتمی را نیز در این چهار چوب میتوان دید.
ولی مسئله اینست که: آیا رهبری نظام آن آمادگی را دارد تا یک ضرب به آنچنان گذشت هایی تن دردهد که بتواند بر توقع منتقدین خود پیشی گیرد؟ یا نه با خرده امتیازهای صوری و یا مانور های بی محتوا میخواهد بدون هزینه بحران را از سر خود واکند؟ در حالت نخست شانس نظام برای آشتی با مردم زیاد و در حالت دوم (۰) است. اگر رژیم این نکته را درک نکند، خیلی زود خواهد فهمید که فقط به سرنگونی خود کمک کرده است. مردم با خروس قندی سرکار گذاشتنی نیستند!
من آنچه شرط بلاغ است با تو گفتم(میگویم)
تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال
در پایان اشاره ای هم به اوضاع سوریه میکنم.
برخلاف آنچه در آغاز تصور میشد و تا آنجا که به روسیه و ایران مربوط میشود، بنظر من همراهی روسیه با طرح عنان و پذیرش آن از سوی دمشق مبتنی بر یک مهندسی پشت پرده ایی بود.
چنین بنظر میرسد که منظور عنان از مصالحه یک چیز، انتظار روسیه و ایران و رژیم سوریه چیزی دیگر و استنباط غرب و دول عرب منطقه از آن کاملاً متفاوت تر از آندوی دیگر بود.
دولت اسد از صلح و آتش بس تسلیم مخالفین را منظور داشت و از مذاکره با اپوزیسیون ، اپوزیسیونی را که «ک. گ. ب» در ستاد خود در کنار کاخ کرملین سرهم بندی کرده بود، منظور او بود. رهبری کرملین میتواند هرچه میخواهد با آن اپوزیسیون خود ساخته مذاکره بکند و قرار و مدار بگذارد ولی این قرار و مدارها نه، میتواند امواج اعتراض مردم را در شهر های سوریه بخواباند و نه، به فعالیت ارتش شورشی سوریه پایان دهد.

خبر آنلاین : باهنر*
انتخابات ریاست جمهوری و بازگشت اصلاح‌طلبان
· ما در چارچوب قانون اساسی با توجه به توصیه‌های رهبر انقلاب درباره جذب حد‌اکثری و دفع حد‌اقلی از ورود افراد استقبال می‌کنیم و از اینکه نظام افراد پرخاشگر و اپوزیسیون داشته باشد لذت نمی‌بریم.
· شخصاً معتقد نیستم اصلاح‌طلبی مترادف با فتنه هست.
· در فتنه سال ۸۸ کسانی که این کار را کردند خودشان بیشترین ضربه را در این زمینه خوردند و هر زمان که بخواهند این اشتباه را جبران کنند دیر نیست.
· اگر گروهی به دنبال این هستند که همه اصلاح‌طلبان را جزو فتنه‌گران بدانند ما این را قبول نداریم و معتقد هستیم که هر‌کس موضع خودش را مشخص کند و در چارچوب قانون اساسی فعالیت کند، نظام از او استقبال می‌کند.
· فضای چندصدایی به نفع انقلاب است.
· بازگشت اصلاح‌طلبان بستگی به همت و شجاعت آنها دارد اگر به خطا‌های خود اعتراف کنند.
· فکر می‌کنم کسانی که می‌خواهند به عرصه سیاسی بیایند باید گذشته را جبران کنند و توهم تقلب را
**U.S. Army General Visits Lebanon, Stresses Support for Army as Sole Legitimate Force in Lebanon
إقرأ هذا الخبر بالعربیة
by Naharnet Newsdesk
http://www.naharnet.com/stories/en/37097-u-s-army-general-visits-lebanon-stresses-support-for-army-as-sole-legitimate-force-in-lebanon
إقرأ هذا الخبر بالعربیة
by Naharnet Newsdesk Yesterday
Balatarin

آمریکا ستیزی از نگاه دکتر صادق زیبا کام!

Share Button


واقعا محال است “.
بله محال است. شما جام زهر را خیلی شنیدید اما چند تا چیز دیگر را نشنیدید. امام وقتی ۵۹۸ را پذیرفتند دو تا چیز دیگر را عنوان کردند که بغض گلوی آدم را می گیرد و هر کسی که سر سوزنی به ایشان ارادت داشته باشد متاثر می شود زیرا امام گفت هرچه در مورد جنگ گفتم پس گرفتم و آبرویی اگر داشتم با خدا معامله کردم. برای اینکه ما هشت سال چیزهایی را در مورد جنگ می گفتیم که درست نبود”.

صادق زیبا کلام در کافه خبر: آقای هاشمی به دلیل تیزهوشی از همان ابتدا هم با آمریکا ستیزی موافق نبود
احزاب و شخصیت‌ها – صادق زیبا کلام استاد دانشگاه تهران تاکید می کند که هر گز نمی تواند به این سوال پاسخ بدهد که چرا ایران با آمریکا دشمنی دارد و نمی تواند سر یک میز برای مذاکره بنشیند.
معصومه ستوده : استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران معتقد است که اولین بار ایران دشمنی خود را با آمریکا آشکار کرد زیرا مقامات ارشد دولت آمریکا به صراحت اعلام کرده بودند که ایران اسلامی را به رسمیت می شناسند اما در برابر ایران دیپلمات های آنها را ۴۴۴ روز به گروگان گرفت.
زیبا کلام تصریح دارد که ایران هیچگاه با آمریکا سر یک میز مذاکره نمی نشیند زیرا سی و سه سال در کشور این تفکر نهادینه شده که کسانی که خواستار مذاکره با آمریکا هستند خائن هستند.
***
در نامه ای که آیت الله هاشمی رفسنجانی به امام نوشتند و در مورد مذاکره با آمریکا سوال کردند، بسیاری به سخنان امام خمینی که رابطه ما با آمریکا رابطه میش با گرگ است و یا سخنان مقام معظم رهبری که خط قرمز بر روی رابطه با آمریکا می کشند، آقای هاشمی را بواسطه طرح مسئله رابطه و یا حتی مذاکره با آمریکا مورد انتقاد قرار داده اند. من اولین پرسشم این است که آیا نمی توان یا نبایستی در حوزه تئوری و عمل بین این دو تفکیکی قائل شد؟ مقصودم این است که کارشناسان نظر خود را در مورد مذاکره با آمریکا بتوانند بدهند و مقامات نیز نظر خود را بدهند هرچند این احتمال وجود دارد که سخنان کارشناسان در تصمیم سازی بی تاثیر نباشد؟ اگر قرار باشد که هر کسی به دلیل اظهار نظر در خصوص آمریکا یا مسئله دیگری مورد انتقاد قرار بگیرد دیگر کارشناسان نمی توانند نظرات خود را عنوان نمایند.
من بر این باورم که این پرسش شما در واقع یک دستور العمل کلی است و تنها به آمریکا محدود نمی شود زیرا مرحوم امام خمینی در مورد عربستان، حجاب و خیلی مسائل دیگری هم نظراتی را ابراز کرده اند. سئوال این است که آیا ما باید طابق النعل بالنعل فقط با همان نظرات به جلو برویم یا اینکه وضعیت فعلی و اقتضائات امروزی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و بین المللی را در نظر بگیریم؟ سوال مهمی که مطرح می شود این است که اساسا اگر خود امام امروز حیات داشتند آیا همچنان همان نظر ۲۰ یا ۳۰ سال پیش را می داشتند یا آنکه نظرشان را حسب اقتضائات و شرایط جدید تغییر می دادند؟ ایضا هم در مورد مقام معظم رهبری هم همین بحث مطرح می شود. بارها گفته شده است که باید این تصمیم توسط مسئولان نظام گرفته شود. اگر ما جلوی هر ابراز نظری را به صرف اینکه با نظرات امام یا مقام معظم رهبری نمی خواند بگیریم، مشکلات زیادی به وجود می آید. بنابراین من اتفاقا بر این باورم که باید میان نظرات کارشناسی و تصمیم گیری رسمی تفکیک قائل شد. قطعا کارشناسان بایستی قادر باشند نظرات شان را مطرح کنند ولو آنکه مغایر و مخالف با نظر مرحوم امام یا نظر رسمی حکومتی باشد. اتفاقا طرح نظرات مخالف بیشترین سود را برای مسئولین دارد که آنها را با نقاط قوت و ضعف دیدگاه هایشان آگاه می سازد. من اصلا به این بحث کاری ندارم که استدلال اقای هاشمی در خصوص ضرورت عادی سازی رابطه با آمریکا در نامه شان به امام چه بوده. من اصلا در جایگاهی نیستم که بگویم با آمریکا رابطه بایستی داشته باشیم یا نه؟ زیرا من در جایگاهی نیستم که بخواهم در این مورد اظهار نظر بکنم. من تنها می توانم تجزیه و تحلیل خود م را ارائه دهم. متاسفانه بعضی در این کشور روندی را در پیش گرفته اند که چون مرحوم امام این نکته را گفتند یا این نظر را داشتند دیگر کسی حرف نزند. نکته مهم دیگر هم همانست که عرض کردم که اگر امام در قید حیات بودند می توانستیم این سوال را از ایشان بپرسیم که شما سی سال پیش این سخن را در مورد رابطه با آمریکا عنوان کردید اما آیا در حال حاضر هم این نظر را دارید یا اینکه تصمیم گیری در مورد آن را فی المثل برعهده مجلس یا رییس جمهور می گذارید که شرایط و موقعیت فعلی را سبک سنگین کرده و تصمیم گیری نمایند؟

به هرحال نظر آقای هاشمی با نظر کارشناسان متفاوت است به هرحال وقتی شما به عنوان استاد علوم سیاسی حرفی را می زنید تصمیم گیرنده حکومت نیستید اما آقای هاشمی در جایگاهی قرار دارند که نظرات وی صرفا حرف کارشناسی محسوب نمی شود .
من این را قبول دارم البته که نظر آقای هاشمی یک نظر کارشناسی صرف نیست و به تعبیری یک نظر حکومتی است. برگردیم به اصل موضوع: ما و امریکا و یا دشمنی ما و آمریکا. امکان دارد که شما به سخنان من بخندید اما اگر کسی که از کره مریخ آمده باشد و هیچ چیز در مورد ایران نداند امروز که در اردیبهشت سال ۹۱ هستیم بپرسد که من نمی دانم که مشکل شما با آمریکا چیست؟ می شود برای من لطفا یک مقداری توضیح بدهید که دشمنی شما با آمریکا سر چیست؟ باورتان نمی شود اما من نمی توانم جواب قانع کننده ای را به وی بدهم. اما اگر همان فرد از من بپرسد که مشکل اسامه بن لادن و مشکل القاعده با آمریکا چیست من خیلی خوب می توانم به وی جواب بدهم. اگر باز همان مریخی به عنوان استاد علوم سیاسی از من بپرسد که کمونیست ها و مارکسیست ها چه اختلافی با آمریکا دارند من باز خیلی خوب می توانم وی را توجیه کنم. اما همان فرد اگر سوال سومش این باشد که مشکل جمهوری اسلامی با آمریکا چیست من نمی توانم جواب بدهم. چرا برای اینکه من می توانم القاعده را بفهمم زیرا القاعده می گوید که غرب کفر است. القاعده همواره بحث دارالاسلام و دارالکفر را مطرح می کند. اسامه بن لادن اگر بتواند در متروی لندن بمب گذاری می کند و کرده، در فرانسه ترور می کند یا اینکه برج های دوقلو را در آمریکا به هوا می فرستد به هر طریق تلاش می کند تا به غرب لطمه بزند اما چون آمریکا بزرگتر است بیشتر لطمات را به آمریکا می زند. من اختلاف استالین، مائو، کره شمالی یا کوبا را با غرب و آمریکا را کاملا می توانم درک کنم زیرا آنها اعتقاد داشتند یا دارند که سرمایه داری پست بوده و ما به دلیل سوسیالیست بودن با آمریکا و غرب در تضاد هستیم. اما من نمی توانم اختلاف جمهوری اسلامی با آمریکا یا غرب را درک کنم زیرا جمهوری اسلامی ایران هیچگاه نگفته که ما با غرب دشمن هستیم همچنانکه ایران با فرانسه و انگلستان و … رابطه دارد. این وسط تنها یک کشور به نام آمریکا وجود دارد که ما با آن مشکل داریم. مشکل ما با آمریکا نمی تواند ایدئولوژیک باشد زیرا اگر میبود مثل القاعده و کمونیست ها ما در آنصورت با کل غرب می بایستی در تضاد می بودیم ولی نیستیم. ما با همه غرب رابطه داریم ضمن آنکه البته اختلافات هم داریم. مشکل ما تنها به آمریکا خلاصه می شود.

شما بر این باورید که بنیان های تفکر لیبرالیستی در تمام کشورهای اروپایی وجود دارد .
آفرین! این تفکر در تمام کشورهای اروپایی و حتی هند و ترکیه آقای اردوغان وجود دارد. ما با تمام این کشورها رابطه داریم هرچند گاهی امکان دارد که با آنها اختلاف نظر پیدا کنیم اما این مانع رابطه ما نمی شود کما اینکه ما با ترکیه سر سوریه اختلاف نظر داریم اما مشترکات زیادی هم داریم. اگر شما بگویید که تضاد با آمریکا تضادی بنیادین است من نمی توانم این مساله را بپذیرم زیرا ما با بقیه غرب مشکلی نداریم.

یک دلیل دیگر دشمنی ما با آمریکا بواسطه آنست که ما مستقل هستیم و نمی گذاریم آمریکا مثل سابق منافع ملت ایران را غارت کند. آمریکا استقلال ایران را بر نمی تابد و می خواهد ما همچنان سرسپرده و نوکر باشیم.
یعنی شما می فرمایید علت دشمنی، آزاده بودن و مستقل بودن ما است وچون منافع آمریکا را در۲۲ بهمن ۵۷ قطع کردیم بنابراین آمریکایی ها با ما مشکل دارند. من این موضوع را نمی توانم بپذیرم چرا ؟ زیرا تمام دنیا پر از کشورهایی نظیر ما است که نوکر آمریکا نیست همانند هند. شما می توانید بگویید که هند نوکر آمریکا است یا اینکه شیلی، برزیل و حتی ترکیه نوکر آمریکا هستند، من نمی توانم بگویم که این کشورها نوکر آمریکا هستند بلکه همه بدنبال منافع خودشان هستند. آمریکا از خدا می خواهد که هند از ما نفت نخرد اما هند چون در برابر نفت خریده شده دارد کلی جنس به ما می دهد بنابراین به آمریکا نه می گوید همچنانکه ژاپن و کره جنوبی هم نه می گوید. این کشورها مستقل هستند چون به آمریکا نه گفتند همه شان بدنبال منافع خودشان هستند. ممکن است یک جایی با آمریکا سیاست های شان یکی باشد ممکن است یک جایی نباشد. استدلال دیگری که مطرح می شود این است که نفس نشستن ما با آمریکا باعث می شود که بسیاری از جنبش های مستقل و ضد آمریکایی که جمهوری اسلامی را الگوی خود قرار داده اند سست شوند زیرا می بینند که با آمریکا در افتادن نتیجه ای بدنبال ندارد زیرا ایران اسلامی بعد از سی و سه سال سر میزمذاکره با آمریکا نشست. همچنانکه خیلی ها در پاسخ به آقای هاشمی این استدلال را به کار بردند. بنده از کسانیکه این استدلال را در پاسخ به آقای هاشمی کرده اند می پرسم که آقایان شما چند تا از این جنبش ها و جریان ها را نام ببرید که در ضدیت با آمریکا ایران را الگوی خود قرار داده اند؟ چند تا از کشورهایی که با آمریکا می جنگند و مرشد آنها جمهوری اسلامی است را خواهش می کنم نام ببرید؟ من تا جایی که می دانم حتی یک مورد کشوری وجود ندارد که از ایران الهام گرفته باشد. از بحرین تا شمال آفریقا و آمریکای لاتین کشورهایی وجود دارد که با آمریکا دشمن هستند و این ربطی به جمهوری اسلامی ندارد. کوبا وقتی خداوند جمهوری اسلامی را خلق نکرده بود با آمریکا دشمن بود. کره شمالی نیز زمانی که جمهوری اسلامی متولد نشده بود با آمریکا ضدیت داشت این دشمنی چه دخلی به ما دارد؟ تمام استدلال هایی که مطرح می شوند تا جنبه معرفتی و ایدئولوژیک به علت دشمنی با آمریکا بدهند را که شما مورد یک بررسی قرار می دهید وقتی زیر میکروسکوپ مورد تجزیه و تحلیل واقع بینانه قرار می دهید پی می برید که این استدلال ها درست نیستند و همه اینها تصورات خود ماست.

این استدلال که آمریکا در صدد امتیاز گیری است چطور ؟
سوال! مگر ما با روسیه یا چین که مراوده داریم آنها از ما امتیاز می گیرند؟ مگر ما با هر ابرقدرتی رابطه داریم منجر به گرفتن امتیاز می شود؟ در حال حاضرکه ما با فرانسه رابطه داریم مگر منافع ملی را در سینی گذاشتیم و پیشکش فرانسه کردیم. چه کسی گفته که رابطه ما با آمریکا موجب خواهد شد تا منافع ملی را تقدیم کنیم.

وضعیت امریکا متفاوت است آمریکایی ها از اسراییل حمایت کرده و همسو با آنها عملیات نظامی را روی میز می گذارند .
آمریکا می گوید که پشت سر اسراییل هستیم و نمی گذاریم که اسراییل نابود شود . می شود شما بفرمایید که این مساله به ایران چه ربطی دارد و شما چه کاره هستید؟ اگر یک فلسطینی این سخن را بگوید برای من قابل درک است اما شما چه کاره هستید که می گوید چرا آمریکا دارد از اسراییل حمایت می کند.

اما اسراییل مرتب در حال تهدید ایران است و آمریکا نیز از اسراییل در این زمینه حمایت می کند .
اینها همیشه یک طرفه مطرح شده است در حالی که این ما بوده ایم که ظرف سی و سه سال گذشته همیشه گفته ایم که اسراییل باید نابود شده و از صحنه روزگار محو شود یا اینکه اسراییل غده سرطانی است. چه زمانی اسراییل گفته است ایران اسلامی باید نابود شود شما یک فکت از سخنان افراد صهیونیست بیاورید که ایران باید نابود شود این ما بوده ایم که گفته ایم اسراییل باید نابود شود و فقط شعار ندادیم بلکه در مقام عمل نیز گام هایی برداشتیم که در جهت نابودی اسراییل بوده است به حزب الله اسلحه دادیم به حماس کمک کردیم و رسما و علنا می گویم که اسراییل باید نابود شود اما اسراییل هیچگاه این سخن را نگفته است. امکان دارد که شما بگویید که دشمنی شما با اسراییل روی آن عرق مذهبی است اما یادتان باشد که شما نمی توانید از پاپ کاتولیک تر باشید شما به اندازه فلسطینی ها می توانید جلو بیایید زمانی که فلسطینی ها شعار نابودی اسراییل را نمی دهند شما نمی توانید پیشقدم شوید شما از حماس و جهاد اسلامی که انقلابی تر نیستید حماس و جهاد اسلامی نمی گویند اسراییل باید نابود شود بلکه می گویند که کشور مستقل فلسطینی باید در کنار اسراییل به وجود بیاید. شما یک نقل قول از حماس برای من بیاورید که گفته باشد که اسراییل باید محو شود .

خود آمریکایی ها مرتب از حمله نظامی علیه ایران سخن می گویند و اولین حمله نظامی توسط آمریکا در حمله به طبس صورت گرفت درست است که ما ابتدا سفارت را اشغال کردیم اما آنها به جای اقدام متقابل دیپلماتیک و یا اشغال یک منطقه دیپلماتیک به ایران حمله کردند .
ما به سراغ این می رویم که آمریکایی ها علیه ما دشمنی می کنند شما به من می گوید که من دشمنی های آمریکا با ایران را دسته بندی کرده و در سه پرونده گذاشتم. یک پرونده از ۲۸ مرداد سال ۳۲ تا انقلاب اسلامی سال ۵۷ است که بیست و پنج سال طول کشید و در طول آن سرکوب مخالفان ،نابودی کشاورزی با اصلاحات ارضی ،از بین بردن فرهنگ ملی و… وجود دارد سوال مهم این است که چقدر از این اقدامات را آمریکایی ها کردند و چقدر را محمد رضا پهلوی. من به عنوان کسی که تخصص ایران را دارد با قاطعیت می گویم که ۹۹ درصد از کارهای صورت گرفته توسط محمد رضا پهلوی انجام شد البته بسیاری از این کارها درست بوده کما اینکه بعد از انقلاب نیز دنبال شد همچنانکه اصلاحات ارضی همان بند جیمی بود که بعد از انقلاب ما دنبال کردیم من این فرض را می گیرم که همه اینها علیه منافع ایران بوده چه کسی گفته که این اقدامات را آمریکایی ها کردند در حالیکه بیشتر آنها فکر خود شاه بوده است. در پرونده دیگر شما می گویید که اینها تا دقیقه نود از شاه پشتیبانی کرده و دستور کشتار دادند و۱۷ شهریور را به وجود آوردند. این سخنان خلاف حقیقت است زیرا در آمریکا در زمان ریاست جمهوری پرزیدنت کارتر دو جریان وجود داشت یک جریان بر این باور بود که شاه باید در برابر مخالفان سفت و محکم بایستد که این جریان را آقای برژینسکی رهبری می کرد و یک جریان دیگر به رهبری وزیر خارجه سایروس ونس و دیگران بودند که معتقد بودند که شاه باید تغییراتی را به وجود بیاورد اینگونه نبود که به شاه بگویند که بزن و بگیر و ببندد. اصولا امریکا در آن دوران سیاست منسجمی نداشت. شاه روایت می کند که یک روز ویلیام سولیوان به من می گوید که باید قرص و محکم بایستی و فردا می گوید که باید اقداماتی در جهت تامین نظر مخالفان انجام بدهید. برخلاف ما طرفداران انقلاب اسلامی که بر این باوریم که آمریکا تا دقیقه آخر از شاه حمایت کرد همه شواهد و قرائن موجود حکایت از آن دارد که این ارزیابی درست نیست. سلطنت طلب ها و .. در خاطرات خود بارها گفته اند که آمریکا نه تنها هیچ کمکی به شاه نکرد بلکه اجازه نداد شاه از امکانات خود برای حفظ خود استفاده کند .این رفتار شاه مورد انتقاد خسرو داد و رحیمی و … قرار گرفت که خواستار استفاده از این امکانات بودند. شاه به این ارزیابی رسیده بود دیگر کار تمام شده است و باید مطابق نظر آمریکایی ها برود .

بعد از انقلاب چطور ؟
اولین ملاقات رسمی بین ایران و آمریکا در الجزایر صورت گرفت. بین آقای برژینسکی و ونس ورابرت گیس و جونیور که نوت جلسات رسمی را می نوشت، از ایران مهندس بازرگان ،دکتر مصطفی چمران وزیر دفاع و دکتر ابراهیم یزدی حضور داشتند. آقای برژینسکی تاکید می کند که ما انقلاب ایران را به رسمیت می شناسیم و دشمنی و بغض با شما نداریم و ما یک دشمن مشترک به نام اتحاد شوروی داریم و در عین حال قرار دادهای زیاد تسلیحاتی در زمان شاه منعقد شده که باید در مورد آن مذاکره کرد. چه کسی گفته است که آمریکا از همان روز نخست می خواسته ایران را سرنگون کند اما چرا دشمنی به وجود آمد؟ من به شما می گویم که چرا دشمنی به وجود آمد. دشمنی زمانی به وجود آمد که گفتمان انقلابی و تند که ملهم از آرا چپ مارکسیستی، چریک فدایی، پیکار و مسعود رجوی و .. بود به مد گفتمان غالب و مسلط تبدیل شد. در این میان جریانات رادیکال اسلامی نیز چنین شعارهایی را می دادند و پیشقراولان این جریان دانشجویان مسلمان خط امام بودند من معتقدم مسلمانان انقلابی برای عقب نیفتادن از مارکسیست ها و چپ ها از آنها رادیکال تر شدند و حاصل این تند روی اشغال سفارت آمریکا شد. سفارت آمریکا زمانی که اشغال شد موج آمریکا ستیزی بیشتر شد برای همین جمهوری اسلامی از این آمریکا ستیزی بهره گرفت تا ضمن قهرمان شدن بتوانند مخالفان خود را سرکوب کند . می توانست ملی گرا ها و نهضت آزادی و … سرکوب کرده و اصلا انگ مستبد نبودن ومرتجع بودن به آنها نچسبد . این که چرا مسئولان جمهوری اسلامی در دام ضد آمریکایی بودن افتادند برای اینکه برای آنها منفعت به دنبال داشت برای اینکه با استفاده از این مساله به راحتی می توانستند لیبرال ها را کنار بگذارند . سود آن خیلی زیاد بود اما زیان گسترده آن این بود که آمریکا ستیزی را در جمهوری اسلامی نهادینه کرد .

آمریکا ستیزی چه ضرری را متوجه ایران کرد .
به جز ضرر و هزینه هیچ چیزی برای ایران نداشت من هرچقدر فکر می کنم که آمریکا ستیزی که از سال ۵۸ شروع شد چه سودی برای ایران داشت نمی توانم چیزی را پیدا کنم . نه تنها سودی نداشت بلکه من بر این باورم که اگر آمریکا ستیزی راه نیفتاده بود چه بسا صدام به خودش اجازه نمی داد تا به ایران حمله کند. یکی از دلایلی که صدام را تشویق کرد تا به ما حمله کند تنش و ضدیتی بود که بین ما و آمریکا وجود داشت. صدام مطمئن بود که امریکا زیاد از حمله صدام به ایران ابراز تاسف نمی کند و اتفاقا این حرف درست بود. بعدها آمریکایی ها گفتند که ما از حمله صدام استقبال هم کردیم تا شاید این حمله باعث شود تا گروگان های ما آزادشوند. آمریکا ستیزی خیلی برای ما هزینه داشته است. حال این سوال را می توان مطرح کرد که این رفتار مربوط به سال ۵۸ می شود که ما تحت تاثیر مارکسیست ها در باتلاق آمریکا ستیزی گیر افتادیم اما الان که دیگر مارکسیستی وجود ندارد و نه بلوک شرق، پس چرا بازهم آمریکا ستیزی وجود دارد؟ به نظر من در حال حاضر بحث غیریت سازی مطرح می شود در جامعه شناسی سیاسی گفته می شد که برخی از نظام های سیاسی با استفاده از غیریت سازی می خواهند خود را مطرح کنند. ین انظام ها روی نفی دیگران می توانند خود را مطرح کنند. من تردیدی ندارم که ما در این مقطع زمانی که دیگر مارکسیستی وجود ندارد روی آمریکا ستیزی می توانیم خودمان را مطرح کنیم .

داستانی را از ملانصر الدین نقل می کنند که دزد خانه اش را زد و از فردا مرتب از وی می پرسیدند چرا خوابت سنگین است یا اینکه در خانه ات چرا باز بود در نهایت ملانصرالدین گفت مثل اینکه فقط من مقصرم! برداشت از سخنان شما این است که ما تنها ما مقصریم!
ما مقصریم که اعلام دشمنی با آمریکا کردیم و بعد که آمریکا مقابله به مثل کرده رفتار خودمان را فراموش کردیم که ما بودیم که به آمریکا اعلان جنگ کردیم و ما بودیم که دشمنی کردیم. مقصود من از جنگ، ستیز فرهنگی است. برخی به من می گویند که آقای زیبا کلام یا شما کور هستید یا مرعوب هستید که نمی بینید که اموال ما را مصادره کردند یا اینکه دارایی های ما را بلوکه کردند نمی بینید یا اینکه ایرباس ما زدند نمی بینید. این تحریم ها را نمی بینید باید گفت من هم می بینم اما چرا به وجود آمد برای اینکه شما بودید که اعلام یک جنگ نانوشته با آمریکا کردید تا به خودمان هویت ببخشید. شما خیلی زیاد شنیده اید که می گویند اگر آمریکایی ها حسن نیت دارند دارایی های ما را که اول انقلاب بلوکه و فریز کردند آنها را آزاد کنند ما سود این دارایی را نخواستیم نوش جان آمریکایی ها. شما این سخن را بیان می کنید بقیه همان را تایید می کنند که آقای زیبا کلام اگر شما و دوستان لیبرالی شما حسن نیت دارند دارایی های ایران را آزاد کنند. شما باید بدانید که ما دیگر دارایی در آمریکا نداریم. به یک روایت ۱۱ میلیارد و به روایتی دیگر ۱۳ میلیارد دارایی داشتیم. اینکه چرا این دارایی ضبط شد به این دلیل بود که شما از سفارت آمریکا بالا رفتید و کاری برخلاف عرف دیپلماتیک انجام دادید و سفارت آمریکا را گرفتید و بعد دیپلمات های آمریکایی را ۴۴۴ روز گروگان نگهداشتید.

این تصور وجود داشت که این دیپلمات ها جاسوسی می کردند .
شما می گویید که این دیپلمات ها جاسوس بودند عرف دیپلماتیک می گوید که اگر دیپلماتی جاسوس بوده و عنصر نامطلوب محسوب می شود شما تنها می توانید وی را اخراج کنید و به او ۴۸ ساعت وقت بدهید تا خاک کشور را ترک کند. چه کسی به شما اجازه داده که بالای دیوار سفارت آمریکا بروید. وقتی شما این کار را انجام دادید آنها مقابله به مثل کردند و دارایی ایران را بلوکه کردند. حالا شما خواستار آزاد شدن این دارایی هستید اما چیزی از آن باقی نمانده است زیرا اسفند ۵۹ در بیانیه الجزایر تصریح شده که هم ایران مدعیاتی علیه آمریکا دارد هم آمریکا علیه ایران که به آنها رسیدگی خواهد شد و خسارت ها پرداخت خواهد شد. بعد از آزادی گروگان ها دادگاهی در لاهه با حضور یک قاضی ایرانی، یک قاضی آمرکایی و یک قاضی بی طرف هلندی تشکیل شد. به ایران و آمریکا گفته شد که هر شکایتی دارید در دادگاه مطرح کنید. قرار شد ایران یک میلیارد دلار و آمریکا یک میلیارد دلار در صندوقی به امانت بگذارند تا پس از صدور حکم از آن محل هزینه دادرسی پرداخت شود. گروگان ها آزاد شدند و ما گفتیم که پشت آمریکا را به خاک مالیدیم و به دنیا نشان دادیم که از آمریکا نترسیدیم سخنانی که در این سی و سه سال به کرات تکرار شده است. شکایت ما از آمریکا نابودی کشاورزی، انحراف جوانان و … بود شکایت آمریکا این بود که شما اموال ما را مصادره کردید و وکیل گرفتند و در نهایت در دادرسی مشخص شد که کارخانه ای متعلق به آمریکا بوده بنیاد شهید یا سپاه گرفته است. دادگاه به جمهوری اسلامی گفت چرا این اموال را مصادره کردید آیا بدهی بانکی داشتند یا ورشکسته بودند. دلیل جمهوری اسلامی طاغوتی بودن بود که جایگاهی در عرف بین الملل نداشت. ایران می بایست این خسارت را پرداخت می کرد، این هزینه ۳۰۰ هزار دلاری که ایران موظف به پرداخت آن بود از محل صندوق برداشت شد به تدریج تمام ایرانیانی که در ایران اموال داشتند و فرار کرده بودند به عنوان سیتی زن آمریکا از دولت جمهوری اسلامی ایران شکایت کردند و علیه ایران اعلام جرم کرد و دادگاه به نفعشان رای داد و خسارت آن از محل صندوق پرداخت شد . اینقدر ایران خسارت پرداخت کرد که دیگر چیزی از اموال باقی نمانده است و بر اساس بیانیه الجزایر ایران ناچار شد تا ۵۰۰ میلیون دلار را به این صندوق واریز کند. هیچ وقت این سخنان بیان نمی شود که ما با دست خودمان چه بلایی بر سر کشور آورده ایم در حالی که در اوج اختلافات، کارتر حاضر شد از اختیارات ریاست جمهوری استفاده کند و شکایاتی که قرار است علیه ایران انجام شود را کان لم یکن کند و در نهایت موافقت کنگره و سنا را بگیرد تا کسی نتواند عیه ایران شکایت کند. ما در برابر این اقدام کارتر گفتیم که ما می خواهیم توی دهن آمریکا بزنیم آمریکا باید از همین هم خوارتر شود.

سخن شما به نظرم نقض هایی دارد زیرا آمریکایی ها به دنبال منافع خودشان هستند .
چه نقضی دارد مگر شما دنبال منافع خودتان نیستید .

آمریکا خود را محق می داند که در هرجای دنیا دخالت نظامی کند .
در عراق و گینه بیسائو دخالت نظامی کردند. در ژاپن سلاح هسته ای به کار بردند این چه ربطی به شما دارد؟! ما کاسه داغتر از آش هستیم از پاپ کاتولیک تر هستیم؟ خود ژاپنی ها سری جدا با آمریکایی ها دارند. خود آقای نوری مالکی با آمریکا رابطه ای خوب دارد اما در ایران به آمریکا می گویند شما به عراق حمله کردید؛ خود عراقی ها به آمریکایی ها کاری ندارند.

من نظرم این بود که حتی اگر ما سفارت امریکا را تسخیر نمی کردیم ذات امپریالیستی به صورتی بود که آنها به ما حمله می کردند .
کجا به شما حمله کردند؟ شما دیپلمات های آمریکایی را به گروگان گرفتید مساله گروگان ها به بزرگترین مساله انتخاباتی آمریکا تبدیل شد. دموکرات ها و جیمی کارتر علیرغم تمام محبوبیت ها، در جریان اشغال سفارت جایگاه خود را از دست دادند. زیرا علیه کارتر اینگونه جوسازی کرده بودند که اینها افرادی بی عرضه هستند و کاری نمی توانند بکنند. کارتر باید نشان می دادند که کاری انجام می دهند بخصوص اینکه ایران باب مذاکره را بست. هرکسی خواست راجع به گروگان ها مذاکره کند ما زدیم تو دهنش و گفتیم نه. آقای رمزی کلارک دادستان کل آمریکا که به امام و بسیاری از ایرانیان کمک کرد و موضوع آنها را از نظر حقوق بشری مطرح کرده بود. وجهه خود را گرو گذاشت تا در مورد گروگان ها وساطت کند. در اخبار ساعت ۲ بعد از ظهر اخبار اعلام کرد که هواپیما ی وی حق ندارد در فرودگاه مهرآباد بنشیند. بنابراین هواپیما مابین فرودگاه استامبول و تهران بازگشت داده شد. یاسر عرفات و دبیر کل سازمان ملل متحد و نماینده پاپ آمدند ما توی دهنشان زدیم. رهبران الجزایر که از جایگاهی برخوردار بودند نیز به همین سرنوشت دچار شدند. هر کسی آمد وساطت کند ما همین برخورد را کردیم در نهایت آمریکایی ها ناچار شدند تا عملیات کماندویی اجرا کنند. این کار را از سر اجبار انجام دادند زیرا افکار عمومی آنها را مورد سوال قرار می داد همچنانکه وقتی ۵ نفر ازمهندسان ایرانی در سوریه دستگیر شدند همواره سخنگوی وزارت امور خارجه ناچار است تا در مورد پی گیری وضعیت آنها پاسخگو باشد. در حالیکه وزارت امور خارجه نقشی در رفتن و بازداشت آنها نداشته است. آنها عملیاتی کماندویی با احتمال ۳۰ درصد موفقیت را انجام دادند. درطبس یک هواپیمای ۳۳۰ بر روی زمین نشست و چند تا هلی کوپتر از آن خارج شدند و قرار بود گروگان ها را نجات بدهند که موفق نشدند زیرا موقع بلند شدن گرد و خاک و توفان شن شد. ما در تقویم بارها دیده ایم که از این روز به عنوان شکست حمله نظامی طبس یاد می شود اما تا کی ما باید به خودمان دروغ بگوییم. مگر می شود با یک هواپیمای ۳۳۰ و ۴ هلی کوپتر حمله نظامی کرد. شما می گویید همین اقدام نشانه ای از دشمنی آنها است. برخی نیز می گویند آمریکا خواسته کودتا کند. عقل هم چیز خوبی است زیرا این ارزیابی آنها چندان با منطق سازگاری ندارد. آمریکا در بهمن و آذر ۵۷ که ارتش ایران از هم پاشیده به دنبال حمله نظامی نمی آید اما در اردیبشهت ۵۹ که بسیاری از فرماندهان ارتش توسط آقای خلخالی اعدام شدند آن موقع می خواهد حمله نظامی کند آیا آمریکایی ها دیوانه اند که بخواهند در آن زمان حمله نظامی کنند. آیا آمریکا اینقدر ابله است. شما این را نشانه دشمنی آمریکا می دانید اما واقعیت این است که دشمنی را ما شروع کردیم به قول استالین، توپ را باید با توپ جواب داد. شما وقتی می گویید که آمریکا و اسراییل نابود شوند آیا انتظار دارید که آمریکا برای شما گل میخک بفرستد؟

آیا منافع ملی ما در نتیجه ضدیت با آمریکا سود برده یا ضرر؟
من براین باورم که به جز ضرر و زیان هیچ نفع دیگری ضدیت با آمریکا برای ما نداشته است. ممکن است در زمانی که آمریکا ستیزی ارزش محسوب می شد چهار تا روشنفکر از ما حمایت می کردند الان در اردیبهشت ۹۱ دنیا به آن سانگ سووشی آفرین می گوید به نلسون ماندا و مبارزان مصر آفرین می گوید. چه کسی به القاعده و بن لادن آفرین می گوید. در یک مقطعی آمریکا ستیزی شانی داشت اما در حال حاضر در دنیا از پرستیژ برخوردار نیست. شما این مساله را در قالب پرسشنامه سوال کنید که آیا ضدیت با آمریکا ارزش هست یا خیر .

عدم ضدیت با آمریکا در آن مقطع زمانی چه منافعی را برای ما بدنبال داشت و الان اگر رابطه برقرار شود چه منافعی را بدنبال دارد .
از قسمت دوم شروع می کنم. الان اگر با آمریکا مذاکره صورت بگیرد و باب گفتگو باز شود منافع زیادی برای ما به دنبال دارد البته محال است زیرا سی و سه سال گفته شده است که مذاکره با آمریکا یعنی خیانت. حال چطور امکان دارد که این حرفها به فراموشی سپرده شود و ما با آمریکا مذاکره کنیم .

واقعا محال است .
بله محال است. شما جام زهر را خیلی شنیدید اما چند تا چیز دیگر را نشنیدید. امام وقتی ۵۹۸ را پذیرفتند دو تا چیز دیگر را عنوان کردند که بغض گلوی آدم را می گیرد و هر کسی که سر سوزنی به ایشان ارادت داشته باشد متاثر می شود زیرا امام گفت هرچه در مورد جنگ گفتم پس گرفتم و آبرویی اگر داشتم با خدا معامله کردم. برای اینکه ما هشت سال چیزهایی را در مورد جنگ می گفتیم که درست نبود.
الان نمی توان با آمریکا مذاکره کرد برای اینکه ما بارها گفته ایم که فقط خائن ها و پست فطرت ها و نوکرها و مزدورها می گویند که باید با آمریکا مذاکره کنیم. من معتقدم که کسانی که دوست دار انقلاب و نظام هستند باید این مشکل را حل کنند نباید گذاشت که همان اتفاق جنگ تکرار شود که به خاطر آن بغض گلوی امام خمینی گرفت. این جدال را باید به سطح جامعه برد. مسئولان در کشور ما مرتب دیواری را دور خود کشیدند که بسیار بلند شده و دیگر به راحتی نمی توانند از آن بیرون بیایند. اتقاقا ما باید این بحث را به سطح جامعه ببریم که اگر آمریکا ستیزی در مقطعی درست بوده الان درست نیست.

و چه منافعی دارد؟.
شما فقط یک ضرب تقسیم ساده را انجام بدهید تا متوجه شوید که ایران چه بهایی را برای تحریم می پردازد. هر کیلو وات برقی که از نیروگاه بوشهر می گیرید چه مقدار برایتان هزینه بر می دارد. آیا برای برزیل و آرژانتین هم همین مقدار هزینه بدنبال دارد. آخر چرا ایران باید این بهای سنگین را بپردازد. من در یک سال گذشته با آقای روانبخش و ذوالنور این بحث را در دانشگاه انجام دادیم. آنها بارها گفتند که خیانت است و من گفتم که خدمت است باید این تابو شکنی را انجام داد زیرا بحثی امنیتی نیست. یکی از سخنان ناحقی که گفته می شود این است که فرض کنید ما به حرف شما و دوستانتان گوش کردیم و روابط برقرار شد، چه گلی به سر ما زده می شود؟ مگر قرار است که گلی به سر ما زده شود. این دنیا پر از کشورهایی است که دوست آمریکا هستند و وضع اقتصادی آنها وحشتناک است من چه زمانی گفتم که با آمریکا رابطه برقرار کنیم به تولید گندم ما افزوده می شود یا اینکه دریاچه ارمیه خشک نمی شود. حرف من این است که از محل منافع ملی یک هزینه وحشتناک غیر لازم می دهیم. این احتمال وجود دارد که تورم ۲۵ درصد به ۹۵ درصد برسد. خط فقر به یک میلیون هفتصد هزار تومان برسد. مهاجرت نخبگان به ۹۹ درصد برسد ممکن است وضع ما از این هم بدتر شود. اگر کشوری وضعیت اقتصادیشان بهتر شده است برنامه ریزی کرده اند. برزیل یا آرژانتین اگر از نظر اقتصادی شکوفا شدند دخلی به آمریکا ندارد. شما برای موفقیت باید کشوری مانند ترکیه را الگو قرار بدهید که بدون نفت سالی ۱۰۰ میلیارد صادرات دارد من و شما که صادراتی نزدیک به بیست میارد داریم می توانیم درک کنیم که ۱۰۰ میلیارد چه رقمی است !

آقای هاشمی هم از این منظر عنوان کردند ؟
آقای هاشمی از این منظر موافق هستند. آقای هاشمی به دلیل تیزهوشی که دارند از همان ابتدا هم با داستان آمریکا ستیزی موافق نبودند و آن را جدی نگرفتند. یک دلیل آن ناشی از رفتار اعتدال گرایانه و معتدل در طول زندگی است از همان زمانی که ایشان به قم نزد براداران مرعشی آمد. در طول این دوران همواره فرد میانه رویی بوده است. همیشه هم آقای هاشمی از رادیکال های قبل از انقلاب و بعد از انقلاب، اصولگرا و اصلاح طلب سیلی خورده است. در طول دو هفته ای که این بحث مطرح شده شما توجه کنید که چه کسانی به ایشان جواب دادند.

شما ایشان را بیشتر عملگرا می دانید کما اینکه نامه آقای رجایی خراسانی به مقام معظم رهبری و مقاله آقای مهاجرانی در روزنامه اطلاعات در دولت ایشان نوشته شد؟
آقای هاشمی رفسنجانی همان زمان هم اعتقادی به آمریکا ستیزی نداشتند. اگر به آقای هاشمی بود همان سال ۶۴ و ۶۵ مشکل ما با آمریکا حل می کرد. هاشمی تلاش داشت مشکل ما را با آمریکا در قضیه مک فارلین حل کند اما سید مهدی هاشمی کار را خراب کرد. تاریخ آن نامه مشخص نیست فقط آقای هاشمی گفتند من این نامه را به امام نوشتم. حدس من این است که این نامه بعد از توطئه مک فارلین نوشته شده است. آن زمان وقتی ایشان نتوانست روابط را عادی کند از امام خواست تا در قید حیات هستند این معضل را حل کنند. زیرا آقای هاشمی می دانست که وضعیت آمریکا به گونه ای شده است که به جز امام هیچ کس نمی توانست آن را حل کند. سال های باقیمانده نشان داد که رابطه با آمریکا برقرار نشد .

پس معتقدید که هزینه تحریم ها در صورت ایجاد رابطه با آمریکا پایین می آید .
جلوی هزینه های اضافی که به واسطه تحریم اعمال می شود گرفته می شود به چه دلیل ایران باید بیست درصد هزینه اضافی پرداخت کند. کالاهایی که مصرف دارویی دارد اما کاربرد نظامی هم دارد به ما داده نمی شود. هزینه وحشتناکی که بابت هسته ای پرداخت می شود زیرا مجبور هستیم تا چرخ را خودمان اختراع کنیم فضای اجتماعی که در کشور به وجود آمده که بیم و هراس ناشی از حمله به ایران است. در چنین فضایی سرمایه گذاری و تولید از بین می رود. این هزینه ها بسیار سنگین است کما اینکه هند در برابر خرید نفت ما را مجبور می کند کالا خرید کنیم و در نتیجه تولید داخلی از بین می رود. این هزینه ها ما را در موقعیت پایین تری قرار می دهد همچنانکه اماراتی که روزگاری از ما گاو و گوسفند وارد می کرد امروز به قطب اقتصادی تبدیل شده است. امیر قطر در پارس جنوبی دو برابر ما صادرات نفت و گاز دارد این به دلیل برخورداری از تکنولوژی برتر است در حالیکه ما به دلیل تحریم از آن محروم مانده ایم.

مذاکرات در فضای تهدید و تحریم امکان پذیر است کما اینکه جمهوری اسلامی بارها گفته عقب نشینی ما موجب می شود که آمریکا دو قدم جلوتر بیاید کما اینکه بدنبال تعلیق داوطلبانه آنها درخواست های بیشتری را مطرح کردند.
شما وارد جزییات اگر بشوید هیچ فایده ای ندارد . شما باید به یک سوال اساسی و بنیادین جواب بدهید که دشمنی ما با آمریکا ناشی از چیست؟ نمی توان این شعارها را داد و بعد خواستار مذاکره با آمریکا شد. نگاه باید تغییر پیدا کند شما می گویید که امارات و عربستان و… با ما دشمن هستند باید به دنبال علت آن بود. شما این مساله را مد نظر داشته باشید که ما هر وقت بیکار می شویم یک مانور نظامی راه می اندازیم و اسمش را مانور گل سرخ و عشق و …. می گذاریم. یک موشکی که می تواند قطر را با خاک یکسان کند را به هوا پرتاب می کنیم. در همان زمانی که تعلیق داوطلبانه را انجام دادیم شعارهای ما قطع نشد باید به مسئولان کمک کرد که بحث آمریکا ستیزی را کنار بگذارند. از دو حالت خارج نیست یا اینکه خودشان بر این باورند که باید رهایی پیدا کرد یا اینکه خودشان هم اعتقاد دارند که باید با آمریکا مبارزه کرد و اگر کوتاه بیایم و…..

سخن آخر
وقتی این بحث باز شود بیشترین سود آن برای تصمیم گیرندگان است . آمریکا به کدام کشور گفته است شما باید نوکر باشید یا اینکه شما حق نمازخواندن ندارید و پرچمتان باید شیر و خورشید باشد. در دی ماه ۵۷ بین سفیر آمریکا در ایران و آقای موسوی اردبیلی و مرحوم مهندس بازرگان و شهید بهشتی ملاقات صورت گرفت و ملاقات ها هم درست بود؛ ما نباید اینها را پنهان کنیم. آن ملاقات به این دلیل بود که شما از شاه بخواهید که تسلیم بشود. نه به آمریکایی ما می گفتیم که ما با شما دشمن هستیم و نه آنها. ما چون می خواهیم نشان بدهیم که دشمنی با آمریکا درست است. مجبور هستیم که خیلی از واقعیات را نبینیم و مناسبات با آمریکا را جوری ببینیم که با چارچوب فکری ما همخوانی داشته باشد. در اخبار صدا و سیما شما هیچ وقت چیز مثبت نمی بینید یا اینکه در آمریکا جایی آتش گرفته یا سیل آمده است یا اینکه دیوانه ای چند نفر را کشته است من به یادارم که پارسال یک آمریکایی نوبل برده بود در بیست و سی، خبرنگار نزدیک بود بمیرد تا این خبر را اعلام کند آخرش گفت که پدر بزرگ این فرد لهستانی بوده و آمریکایی الاصل نبوده است.
Balatarin

ناو جنگی آمریکا در خلیج فارس و آمادگی آن برای هر گونه حمله

Share Button


In War Against Iran, U.S. Firepower Would Vie With Guerrilla Tactics
در جنگ علیه ایران، قدرت آتش آمریکا با تاکتیکهای چریکی روبرو خواهد شد
فرماندهی ناوگان دریایی آمریکا خود را برای هرگونه عملیات جنگی نا متقارن از طرف ایران آماده کرده است. آمریکا بمب های متعارف جدید ساخته است که قادر است در عمق زمین تأسیسات ایران را بکوبد.
برگرفته از وال استرریت ژورنال
سه شنبه ۱۷ آوریل
خلاصه ترجمه گزارش تحلیلی بعد
*****************

By NATHAN HODGE

Adm. Jonathan Greenert made an important observation last fall from the tower of the aircraft carrier USS John C. Stennis while in the Strait of Hormuz on the southern coast of Iran, the world’s busiest oil-shipping lane.

The chief of naval operations was sailing in a flotilla that showed off the Navy’s overwhelming power to strike at long distances: F-18 fighter jets, Tomahawk cruise missiles and deck guns able to fire a shell 15 miles.

As concerns grow over Iran’s nuclear program, the U.S. is beginning to develop a plan in the event that military intervention is necessary. Reports WSJ’s Nathan Hodge, Iran has an inferior military that, in many ways, could make it more dangerous.

Yet in the claustrophobic waters of the strait, which narrows to just 24 miles, Adm. Greenert noted that all that long-range firepower could potentially be countered by the Iranian patrol boats that came out to track the U.S. warships. Faced with a fight in close quarters, Adm. Greenert told a Senate panel recently, “You also may need a sawed-off shotgun.”

As the U.S. and other Western powers prepare to meet Saturday in Istanbul with Iran to resume negotiations over its nuclear program, the U.S. military is sharpening its contingency planning. Advocates of peaceful engagement say economic sanctions against the Islamic regime are starting to bite, and are hopeful that Tehran will give up its uranium-enrichment program. Iran says the program is for use in electricity generation, but intelligence services say the regime is close to developing the capability of building a nuclear weapon. The Obama administration plays down the chances of a breakthrough at this meeting, the first face-to-face encounter between US. and Iranian diplomats in more than a year, saying the best outcome may be agreement for a second round.

Should all else fail and the U.S. or Israel decide to attack Iran, say analysts, they would face a miniature version of the U.S. military, circa 1975—sustained, barely, by a world-wide spare-parts bazaar. Experts say the Islamic Republic’s claims of advanced weaponry—such as armed, Predator-style drones—are mere boasts.

Spotlight on Iran

Take a look at key dates in the U.S.-Iran relationship and recent international sanctions, details on major players, a map of major nuclear sites, and possible naval strategies.

View Interactive

Military officers and defense analysts say the U.S. could quickly overwhelm Iran’s air defenses, leaving evenly spaced bomb craters, for example, on runways to disable Iranian air bases. Pinpoint airstrikes would attempt to destroy all Iran’s known nuclear facilities—a goal complicated by the fact that the regime has buried some of its production sites. The Pentagon is rushing to upgrade its largest conventional bomb to better penetrate fortified underground facilities.

Naval officers believe Iran would retaliate by waging the naval equivalent of guerrilla warfare in the Persian Gulf by mining the Strait of Hormuz or swarming U.S. naval vessels with small boats.

Such threats, so-called asymmetric warfare, could prove as dangerous and unpredictable as roadside bombs in Afghanistan or Iraq, with an low-cost mine potentially crippling or sinking a billion-dollar warship.

View Interactive

In such a scenario, the U.S. military would face a time-consuming and often perilous effort to reopen shipping lanes to international oil traffic.

“They have stayed true to their stripes,” said a senior military officer in the Middle East. “They have always taken an asymmetric approach, going back to the ’80s.”

Before the 1979 Islamic Revolution, Iran had among the most formidable conventional arsenals in the region, equipped with modern weaponry sold to the Shah by U.S. defense firms.

Iran’s military was later battered during eight years of war with Iraq in the 1980s. Iran has since cobbled together an array of weapons—some homegrown but much acquired from China, North Korea and the former Soviet Union.

Enlarge Image

Associated Press
Plane captains stood by as a U.S. helicopter took off from the flight deck of the aircraft carrier USS Abraham Lincoln in the Strait of Hurmuz in February.

Iran has already threatened to block the Strait of Hormuz in response to tighter international sanctions. Military analysts now estimate Iran has amassed as many as 5,000 naval mines, ranging from rudimentary devices that explode on contact, to high-tech mines that, tethered to the sea floor, can identify the acoustic signature of specific types of ships and explode only under the richest targets.

Scott Truver, a mine warfare analyst, said finding and clearing Iranian mines would be a cat-and-mouse game for the Navy. Mine warfare, he said “is as tough and dangerous as the IEDs on land were. Mines are equally hard to detect, if not harder.”

The U.S. Navy knows firsthand. In April 1988, the frigate USS Samuel B. Roberts struck an Iranian mine, which blew a hole the size of a pickup truck in the hull, and nearly sank the ship. The U.S. retaliated by attacking two Iranian oil platforms and sinking several Iranian vessels.

Among the newest threats are sophisticated torpedoes Iran acquired from Russia that can home in on the turbulence of a ship’s wake and aren’t easily fooled by the decoys commonly used by warships.

Military planners worry about torpedoes launched from Iran’s three Russian-built Kilo submarines, as well as approximately four North Korean Yono-class mini-submarines, the class of vessel that sank a South Korean warship in 2010, killing 46 sailors.

Iran’s mini-subs cannot range far or stay long under water. But in the close quarters of the Strait of Hormuz, they could be easily positioned for attacks.

Iran also is known for its fleet of hundreds of small speedboats that can carry everything from machine guns to large antiship missiles. While a single speedboat may not imperil a warship, a swarm of small boats could overwhelm a larger ship’s defenses. In early 2008, a cluster of Iranian patrol boats sailed close to a convoy of U.S. warships. No shots were fired, but the provocation underscored potential dangers.

Conventional naval vessels aren’t the only concern. Iran can deploy mines or even missiles from merchant vessels, or dhows. Such threats would be nearly impossible to spot in the crowded shipping lanes of the Persian Gulf.

Ten years ago, the Rumsfeld-era Pentagon held a top-secret war game to test a Persian Gulf scenario. A maverick Marine Corps general, Lt. Gen. Paul Van Riper, led the “Red Team,” the fictional Iranian adversary. Gen. Van Riper relayed orders to his front-line troops by motorcycle messenger, so the U.S. could not hack into his networks; he sent out speedboats armed with missiles and explosives to swarm U.S. warships. After the fictional smoke cleared, more than a dozen U.S. warships were at the bottom of the Persian Gulf.

More

West Sets Sights Low as Iran Talks Resume
Iran Agrees to Second Round of Talks
That exercise, known as Millennium Challenge, was a wake-up call about the potential of asymmetric warfare. The Navy has since unveiled plans to boost the defenses of its ships in the Gulf.

Adm. Greenert said the Navy is interested in new robotic underwater vehicles that can search for mines and submarines and improved Gatling guns to counter Iranian small-boat attacks. The Navy has rushed to test and field a new anti-torpedo torpedo—a weapon that would potentially counter Iran’s more sophisticated torpedoes.

The Navy recently announced plans to double its fleet of Avenger-class minesweeping ships in the Persian Gulf.

The U.S. military is taking other steps. Earlier this year, the Pentagon unveiled plans to refit a transport ship as a staging platform for different kinds of missions, from countering mines to launching remotely piloted aircraft. It also could be used as a platform for launching commando operations with small patrol boats to intercept Iranian vessels, escort ships or protect oil platforms.

Beyond the waters of the Persian Gulf, military planners worry about Iran’s expanding arsenal of ballistic missiles, built with North Korean cooperation and know-how. The Defense Department estimates Iran has around 1,000 short- and long-range missiles that can travel from 90 to 1,200 miles, the largest inventory in the Middle East.

The longer-range Shahab-3, which could reach Israel, has received the most attention. But Iran’s shorter-range Scuds are on mobile platforms, allowing them to more easily evade detection.

Within striking distance of Iranian missiles are U.S. Army installations in Kuwait, a command post in Qatar, and the U.S. Fifth Fleet in Bahrain.

While relatively inaccurate, those missiles may have the potential to strike panic or provoke a wider war if they hit U.S. allies in the region. A retired Navy officer said the missiles don’t have sophisticated targeting but could score a blind hit on a Saudi oil field, a Qatari gas production facility or a city in the United Arab Emirates. “Face it, how accurate does it need to be?” he said.

Officials with Iran’s elite Revolutionary Guards threaten reprisals against any country used as a launch pad for strikes against Iran. A conflict with Iran, then, could be a real-world test for U.S. missile-defense plans. As part of a shift from Bush-era missile defense, which focused on defending U.S. territory from a long-range missile attack, the Obama administration has sought defenses against shorter-range Iranian missiles targeting U.S. troops overseas, as well as allies.

There is also a presumed terror threat. Iran’s Ministry of Intelligence and Security could activate so-called sleeper agents for acts of sabotage or terror attacks, according to U.S. officials. Militants sponsored or trained by Iran might attack U.S. diplomatic facilities in Iraq or bases in the Middle East.

“The assumption is that there are sleeper cells all around that would be activated in some way,” said retired Marine Corps Gen. Anthony Zinni, the former head of U.S. Central Command, the U.S. military headquarters that oversees the region.

Military professionals generally agree that U.S. forces would quickly overwhelm Iran’s air defenses. Former Air Force Chief of Staff Gen. T. Michael Moseley, an architect of the shock-and-awe air campaign against Saddam Hussein in 2003, said a U.S. air campaign could inflict “a sense of strategic paralysis” on Iran’s air defenses by targeting command-and-control facilities, early warning radars and airfields.

But, Gen. Moseley said, Iran’s air-defense system—comprised of mostly older U.S. Hawk missiles and some surface-to-air missiles of Soviet design—was “not a trivial” threat to U.S. aircraft. “Anything that shoots at you merits some respect,” he said.

Military officials said Iran’s forces shouldn’t be entirely discounted. In the late 1970s, the Iranians “had all the latest and greatest stuff” from the U.S., said Richard Brown, a Navy fighter pilot who helped train Iranian aviators in Isfahan.

Iran maintains a fleet of Vietnam-era F-4 and F-5 jets, according to defense analysts; its helicopter fleet, which includes versions of the Chinook, the Cobra and the Huey, would look familiar to a U.S. military veteran.

It still flies the F-14 Tomcat, made popular in the movie “Top Gun.” Iran was the only foreign military customer for the F-14, once a high-end U.S. fighter.

Today, many of these aircraft are close to the end of their service life. Aviation experts say Iran keeps them airworthy by cannibalizing and reverse-engineering spare parts. Iran bought nearly 80 of the F-14s. Analysts believe around 25 can still fly. By comparison, Saudi Arabia’s fleet of U.S.-made F-15 fighters outnumbers Iran’s F-14s by about six to one.

Veterans of the 1970s training programs in Iran doubt the Iranians have maintained enough parts to keep its U.S.-made aircraft in flying condition. Ric Morrow, a naval aviator who worked on the Iranian F-14 training program, said what remained of the Iranian air force would be “no contest” for the U.S.

The air-to-air weapons built for Iran’s aircraft also may have outlived their shelf life. Steve Zaloga, a missile expert at the Teal Group, a defense consultancy, said the solid rocket motors and batteries go bad over time.

Some evidence suggests, however, that Iran operates a global procurement network to buy spare U.S. military parts. Since 2007, the U.S. Justice Department has handled more than two dozen export and embargo-related criminal prosecutions related to military spare parts destined for Iran.

Clif Burns, an export attorney at the law firm Bryan Cave in Washington, D.C., tracks such cases. He said Iran appeared to give shopping lists to independent contractors who buy parts in the world’s aviation market. “The procurement effort is pretty large and enforcement alone isn’t able to stop the flow of aircraft parts into Iran,” he said.

—Jay Solomon contributed to this article.
Write to Nathan Hodge at nathan.hodge@wsj.com

Corrections & Amplifications
In an earlier version of this article, the label for Bahrain on a map titled “The Persian Gulf Matchup” incorrectly pointed to Qatar. Bahrain is just north of Qatar on the map. 

وقتی ک گ ب اپوزیسیون میسازد

Share Button

دل روسها هم بحال سوریها سوخت و برای آنها شروع به اپوزیسیون سازی کردند
یکدفعه فکر نکنید خدای ناکرده این یک پروژه است معاذلله!

Hassan Abdul Azim (L) leader of a Syrian opposition delegation, speaks during a news conference in Moscow. (Reuters)
اپوزیسیونِ اپوزیسیون!
اپوزیسیون سوریه؛ احساس میکنند درتغیر رفتار روسیه به دمشق؛ تغیری رخ داده است. گروهی که نامش«هیئت هماهنگی ملی برای تغیرات دموکراتیک در سوریه » است ضمن بازدید از کرملین با مقامات روسیه مذاکره کرد. و.. … .

….
کامنت من:
متأسفانه وقتی برای ترجمه مطلب نیست و بازهم بیشتر متآسفانه که این نوشته باید بزبان عربی برای سوریها ترجمه شود و فایده برای ما ندارد. خلاصه برداشت من از بازدید این اپوزیسیون و نماینده حقوق بشر همراه آن هم چیزی نیستند جز یک هکوس پوکوس یا اجی مجی لا ترجی که از جعبه جادوی اپوزیسیون سازی ک گ ب حاضر آماده و نم کرده بیرون آمده است. کرملین و ک گ ب از اپوزیسیون سازی دست بر نداشته اند. بد نیست ما ایرانیها اینرا هم بدانیم، چونکه این یک شگرد کلاسیک است که بی هیچ تردیدی رژیم ایران هم در صورت لزوم به نوعی دیگر آنرا کپی خواهد کرد. حال چرا العربیه که خرجش از عربستان سعودی تأمین میود اینرا درج کرده نمیدانم! ولی بزودی معلوم خواهد شد.
ح تبربیزیان

Syrian opposition ‘senses shift’ in Russia’s position on conflict
Tuesday, 17 April 2012

Hassan Abdul Azim (L) leader of a Syrian opposition delegation, speaks during a news conference in Moscow. (Reuters)
inShare
By AL ARABIYA WITH AGENCIES

Syrian opposition members said that they sensed a shift in Russia’s stance on the conflict in their homeland and voiced hope on Tuesday that Moscow will crank up pressure on President Bashar Assad’s regime.

On a visit to Moscow, Spokesman for the Arab Commission for Human Rights, Haytham Manna, said Russia had voiced its support for democratic changes in Syria and believes the Syrians themselves should determine the country’s future, as reported by the Associated Press.

“The representatives of the Russian government aren’t inclined to support the idea of preservation of the dictatorial regime,” Manna told a news conference. “They are talking about the need for continuing democratic changes, and it’s very important for us.”
Members of the Syrian opposition said they hoped Russia will apply its power to persuade Assad to observe U.N. and Arab league envoy Kofi Annan’s cease-fire plan to end 13 months of violence in Syria.

“Russia has all the necessary levers to apply pressure on Assad’s government and help Annan’s mission,” Manna said.

Spokesman for the National Coordination Body for Democratic Change in Syria, Abdul-Aziz al-Kheir, said Russia’s position has been changing over the past two months and “particularly fast over the past two weeks.”

Head of the National Coordination Body for Democratic Change, Hassan Abdul-Azim, who is leading the delegation, said Moscow’s support is essential for Annan’s mission to succeed.

“That is the last chance to end the fratricidal massacre and create preconditions for the transfer to a democratic form of government,” he said.

Manna said that while the opposition was encouraged by the talks in Moscow, differences remain.

Russia continues to be strongly critical of Assad opponents using force, Manna said, whereas the opposition views it as a legitimate response to the violence being perpetrated by Syrian forces.

He said that the opposition delegation also sought to assuage Russia’s concerns about the rise of Islamism in Syria and prospects of continuing violence in the country in case of regime change.

The delegation is expected to meet with Russian Foreign Minister Sergey Lavrov later Tuesday.

Meanwhile, Russia accused unspecified external forces of seeking to undermine Annan’s efforts to end more than a year of bloodshed in Syria, saying support for government foes was threatening a fragile ceasefire.

Foreign Minister Sergei Lavrov suggested armed opponents of Assad’s government were largely to blame for persistent violence which has marred a ceasefire that began last week as part of Annan’s six-point peace plan.

“There are those who want Kofi Annan’s plan to fail,” Lavrov said in televised remarks. “Today, those who from the beginning foretold the failure of Annan’s plan are doing a lot to see that this prophecy comes true.

“They are doing this by delivering arms to the Syrian opposition and stimulating the activity of rebels who continue to attack both government facilities and civilian facilities on a daily basis,” Lavrov was quoted by Reuters as saying.

Russia, along with China, has twice shielded Assad’s regime from U.N. sanctions over its deadly crackdown on a popular uprising. But Moscow has strongly supported Annan’s cease-fire plan to end 13 months of violence and begin talks on Syria’s political future.

In Paris, diplomats and finance ministry officials from the Arab world, the West and elsewhere were meeting to coordinate sanction measures against Assad’s repressive regime.

The Arab League and the European Union are among more than 50 participants who want to keep up pressure on Assad.

French Foreign Minister Alain Juppe was set to kick off Tuesday’s closed-door talks in Paris under the “Friends of Syria” banner. But two Arab League nations – Syrian neighbors Iraq and Lebanon – were not attending.

Diplomats say a string of EU, U.S. and other sanctions are affecting Assad by curbing Syria’s ability to export oil.  

چهره فرهنگ ستیزارتجاع همه جا یکسان کریه است!

Share Button


عید نوروز مصری و تکفیر آن از سوی اسلامیستها
.دیروز دوشنبه برای مصریها عید نوروز خودشان بود. عیدی که بیش از ۴۰۰۰ سال قدمت دارد .شَم ـ النسیم.

عید نوروز مصری و تکفیر آن از سوی اسلامیستها
دیروز دوشنبه برای مصریها عید نوروز خودشان بود. عیدی که بیش از ۴۰۰۰ سال قدمت دارد و نام آن «شم النسیم» یعنی نسیم بهاری است. با توجه به تقارون زمانی و فصلی آن با عید نووز ما و تأکید بر بهار ی آن میتوان حدس زد که؛ یا ایرانیان عید خود را از مصریان گرفته اند و یا آنها از ایرانیان ولی بهر حال این مهم نیست مهم اینست که مردم مصر در برابر اعیادی که اسلام بدانها تحمیل کرده است با حفظ اعیاد ملی اشان که ریشه بس عمییق تاریخی دارد در برابر آن اعیاد تحمیلیِ مذهبی مقاومت میکنند.
اسلامیست های مصر ، امسال فتوا دادند که جشن گرفتن این روز که : نصارائی، یهودی و فرعونی است کفر است و گناهی بزرگ. آنها در بیانیه خود فقط جشن گرفتن اعیاد اسلامی را جایز دانستند. الاهرام می نویسد که؛ گویی که مردم گوششان کر بود و این فتوای اسلامیستها را نشنیدند. فقط در پارک وحش یکی از شهرها «قیز» نزدیک به بیش از ۱۱۰ هزار نفر با بند و بساط پیک نیک خود، این جشن باستانی مصری را در این روز آفتابی جشن گرفتند. خبر نگار اهرام آنلاین با بسیاری افراد و خانواده ها، که مسلمان هم بودند گفتگو میکند و همه اظهار میدارند که هزاران سال است که مردم جشن باستانی و کهن خود را جشن میگیرند و خدشه ایی هم به دیانت آنها وارد نشده است.
خواندن این گزارش خبری اهرام آنلاین مرا یاد خاطره از ایام زندان انداخت:
سال ۵۵ بود که در بند ۴ قصر عید را میگذراندم. برسم سنت پیش یکی از برادران که آنروزها هنوز هم اینقدر با مجاهدین مرزبندی نکرده بودند رفتم و دستم را دراز کردم و گفتم: .. تبریک ! با حالتی بسیار خشک، تو گویی من فحش ناموسی به او داده ام گفت برای چی؟ گفتم؛ اهه.. خوب! عید است دیگه! گفت ما فقط دو عید داریم عید فطر و عید قربان. او با من همیشه سلام و علیک گرم داشت و من انتظار این برخورد خشک را نداشتم. نا گفته نگذارم که ایشان تحصیلات فوق دانشگاهی هم داشت. ولی اگر مغزم کمی باز بود در این رفتار خشک او میتوانستم وضعیت این روزهای میهنم را ببینم. آن شخص پس از انقلاب به حکومت پیوست ترقی کرد ولی بعد اصلاح طلب شد و و مثل بقیه از ساختار قدرت طرد گردید.
بهر حال، اشاره به یک جنبه بسیار مهم در این انقلابهایی که با رنگ و روی اسلامی رخ داده اند بسیار مهم است، از انقلاب اسلامی ما گرفته تا انقلاب مصر و تونس.
بموازات انقلاب سیاسی با رنگ اسلامی یک انقلابِ دیگری که نه چندان کم اهمیت ترست نیز، درزیر پوسته آن انقلابات و زیر پوست فرهنگ جامعه در جریان است. این انقلاب یک رنسانس فرهنگی و ملی است که ناشی از بیدار شدن وجدان و هویت تاریخی و ملی و احیای ،فرهنگ مردمی است که قدمتی «پپش دینی» بمعنای قبل از ادیان الهی دارد که در برابر اعیاد دینی برخاسته از فرهنگ استیلاگرانه در حال شکل گرفتن است. این انقلاب فرهنگی و بیداری ملی عکس العملی در برابر دینی کردن فرهنگ جامعه و عرصه سیاست، توسط اسلامیستهاست.
Balatarin

Despite Islamist misgivings, Egyptians turn out in droves for Sham El-Nasim
Islamist calls to boycott Sham El-Nasim appear to fall on deaf ears as Egyptians from all walks of life flock to celebrate the ancient Egyptian spring festival
Yasmine Fathi , Monday 16 Apr 2012
Print Send

Views:830
Giza zoo (Photo: Shrief Mahmoud)
Related
Is Sham El-Nasim against Islam?
At 10am, the Egyptian zoo in Giza – one of the most popular venues for Sham El-Nasim celebrations – was already packed. Lines of visitors stood waiting to buy tickets, chatting happily with one another as they awaited their turn to enter the garden.
Inside, the atmosphere was festive. Families sat on blankets, eating and talking with one another. Children ran around the garden, playing hide-and-seek and begging their parents to buy them candy.

“I’ve been working here since 1986, and I think that the turnout today is actually higher than usual,” says Sami Kiryazi, who works in a shop for developing photos at the zoo. “This is a special occasion for Egyptians, and nothing will change that.”

It’s all about smelling fresh air – that’s why thousands of Egyptians flock every year to celebrate the 4000-year-old Sham El-Nasim spring festival.

Sham El-Nasim, which literally means “smelling the breeze,” has traditionally represented a major event for Egyptians. A tradition passed down to today’s Egyptians by their ancient counterparts, the holiday draws Egyptians from all walks of life to go out and enjoy the mild spring weather before the stifling heat of summer sets in. During the day, there is no park or public space throughout Egypt that is not inhabited by celebrants.

Great lovers of food, the Egyptians have also come up with a special Sham El-Nasim menu, which includes the smelly – and occasionally deadly – Fiseekh, the Nile fish that is cured especially for the occasion. Other food items associated with the festival are eggs, fish, spring onions, chickpeas and lettuce.

The holiday is not, however, without its critics.

Ultraconservative Islamists have decried the event as un-Islamic, stressing that Muslims should only observe Muslim holidays, everything else being considered haram (sinful). This year, with Islamist parties dominating Egypt’s first post-Mubarak parliament, calls for a boycott of Sham El-Nasim have grown louder.

A couple of Facebook pages have appeared recently that include Fatwas (religious decrees) from various Muslim scholars condemning the festival. One site, the Salafvoice, run by the Salafist preacher Yasser Borhami, discussed the “danger” of celebrating Sham El-Nasim, calling it a “Christian, Jewish and Pharaonic tradition” not to be observed by devout Muslims.

It would appear, however, that such calls to shun the much-loved holiday have fallen on deaf ears.

Since early Monday morning, millions of Egyptians countrywide – armed with picnic baskets and with their families in tow – set out for various public parks and gardens to enjoy the day.

In one of the Giza zoo’s grassy areas, a couple of elderly men sit quietly playing backgammon.

“We love Sham El-Nasim,” said one of the men, Ali Attia. “This talk about it being a sin is rubbish. We’re Muslims and we’re here enjoying it, and you’ll find Christians doing the same. This is an Egyptian – not a religious – holiday.”

One family, sitting on the ground munching on herring, another traditional Sham El-Nasim delicacy, agreed.

“Why would Sham El-Nasim be a sin?” asked Mervat Ali, a mother of two. “This is a spring festival. What’s wrong with that?”

But while most Egyptians appear to reject the fundamentalist view of Sham El-Nasim, they are nevertheless spending less money on the occasion – a fact that can be largely attributed to the ongoing global economic crisis that has hardly left Egypt unscathed.

Toy seller Mohamed Hatem, for one, says that while the number of celebrants has remained constant, people generally don’t have as much money to enjoy it as they used to.

“There aren’t as many buyers as there were in the old days,” says Hatem. “I suppose the country’s economic situation is taking its toll on the people.”

Across the street from the zoo lies the Orman Garden, another popular site for Sham El-Nasim festivities.

Manal Osama, who works at the garden’s ticket box, pointed to the deluge of visitors that had arrived since the morning.

“Two more hours and the place will be completely full,” she told Ahram Online. “Nothing has changed.”

Inside the garden, the atmosphere is no less festive than it was at the zoo. One family, coming from the Upper Egyptian city of Esna, explained that Sham El-Nasim provided them with a chance to unwind after all the year’s stresses.

“We work so hard during the year,” said Medhat Omar, a young father. “Sham El-Nasim is a good time to de-stress; to go out in the sunshine and enjoy the day with the family.”

A Coptic-Christian family sat next to them, similarly enjoying a picnic on the grass. One of them, Soha Nissim, said they were trying to enjoy the holiday, but that the death of Coptic Pope Shenouda III – who passed away in March – had put a damper on this year’s festivities.

“This is the first Sham El-Nasim without Pope Shenouda, and it’s very hard for us,” she said. “We decided to come out anyway, but many of our relatives stayed home since they’re still grieving.”

Manar Badran, a young wife who is several months pregnant, meanwhile, also lay on the grass, relaxing and enjoying the sunshine.

“We usually celebrate Easter by going Alexandria,” she said. “But since I’m pregnant, we decided to stay in Cairo this year.”

Her husband, Sherif ElMennawi, chimed in: “We’re Muslims and would never do anything to make God or Prophet Mohamed angry. But I don’t believe Sham El-Nasim is haram. We’re not hurting anyone, are we?”

On the Nile, in front of the El Gezira Garden, families filtered in and out, with many lining up to rent ferries for short river excursions.

Kamal El-Zayat, looking flushed from the warm sunshine, stepped off one ferry with his four children.

“Maybe Sham El-Nasim is slightly sinful because in Islam you’re not allowed to celebrate other people’s holidays,” said El-Zayat. “But Islam is all about your intentions, and I don’t give the holiday any religious significance – so that means it’s okay.”

Millions of other Egyptians, meanwhile, appeared to share El-Zayat’s ambivalence. By midday on Monday, the zoo had attracted some 110,000 visitors, who continued to arrive in droves to celebrate the ancient festival
 

سلفیستهای لبنان سوگند میخورند که در کنار مردم سوریه بمانند

Share Button


دیلی استار لبنان:
دوشنبه ۱۶ آوریل
رهبر سلفیستهای لبنان گفت ما مبارزان سوریه را تنها نخواهیم گذارد.
دایی الشهلال در حال سخنرانی در بر ابر خانه اش!
جنبش سلفیستهای لبنان سوگند خورد که در پشت سر جنبش مردم سوریه بایستد. این ادای سوگند که مورد توجه رسانه ها قرار گرفت امروز دوشنبه انتشار یافت. رهبر سلفیستها قسم یاد کرد که شورشیان سوری را در پیکارشان با رژیم اسد تنها نخواهند گذارد.
الشهلال به الشرق الوسط گفت: « ما به مردم تحت ستم سوریه میگوییم: ما در کنار شما هستیم و دردهای شما را احساس میکنیم.»
او گفت:« سلفیستها، قسمتی از این جنبش توده ایی هستند که خشم خود را نسبت به آنچه برای برای سنیها در سوریه با دستهای رژیم جنایت کار اسد رخ میدهد، ابراز میکنند.»
الشهلال تأکید کرد:« بعنوان مردم سنی مذهب؛ ما نمیتوانیم، خود را از ستمی که در برابر دیدگانمان نسبت به ستمد یدگان صورت میگیرد فاصله گرفته یا چشم بروی این فجایع ببندیم.»
او گفت که اعمال ستمگرانه، مصداقِ تخطی از قوانین الهی، دینی و اخلاقی است.
در پاسخ به این سئوال که آیا؛ این اعتراضات ضد اسد یک شکافی در جامعه لبنان ایجاد نمیکند؛ بویژه اینکه پرچمهای حزب الله در آن به آتش کشیده میشود، الشهلال گفت:« یک شکاف درنتیجه تظاهرات و ابراز احساسات آزادانه پدید نمی آید بلکه با اعزام شبیحه از لبنان به سوریه بوجود می آید.»
الشهلال گفت که جنبش سلفیستی «غرورآمیزانه از انقلاب سوریه» دفاع میکند ولی نه با مسلح کردن آنها. او چنین استدلال کرد که: « وقتی ما نمیتوانیم برای خودمان سلاح بخریم، چگونه میتوانیم برای دیگران بخریم؟»
کامنت من:
اگر این شبها سید حسن نصرالله و رهبر جمهوری اسلامی ایران آرام خوابیده باشند من تعجب میکنم.

مفتی سوریه از اعراب خواست تا روابطشان را با روسیه قطع کنند

Share Button


دیلی اسنار
لبنان ۱۶ آوریل
مفتی لبنان محمود جوزو از کشور های هربی خواست تا روابشان را با روسیه بخطر حمایتش از قتل عام مردم سوریه توسط ررژیم اسد قطع کنند.
جوزو طی یک بیانیه گفت:« من از دولت های عرب میخواهم تا برای تنبیه روسیه بخاطر حمایتش از مواضع جنایتکارانه آن دولت، روابط خود را با آن قطع کنند.»
روسیه تقریباً بدون کمترین تزلزلی؛ با دو بار وتوی خود در شورای امنیت، در رابطه با سر کوب یک ساله مردم توسط دولت دمشق، از اسد پشتیبانی کرده است.
جوزوگفت مردم سوریه در برابر یک حمله بربرمنشنانه، نفرت انگیز و بی سابقه ایی قرار گرفته اند. او روسیه را بخاطر دو بار وتو اش محکوم کرده آنرا درحکم «سابوتاژ اتوریته این شورا که با اتکاء به آن اتوریته از: سرنوشتی که کودکان، زنان، و سالمندان سوریه در برابر این بربرمنشی با آن روبرویند» دفاع میکند، دانست

یک قصه کوتاه برای بچه های حرف شنو!

Share Button

یه قصه کوتاه
یکی بود یکی نبود
در اطراف یک ده یک روباه زبل زندگی میکرد که بجز گوشت جوجه هیچی دوست نداشت.
این آقا روباهه زبانی چرب و انبانی از وعده های خوب داشت. بهر جوجه نگون بختی که میرسید شروع میکرد از مهربانی خودش، از کمکهای های بی دریغش به همه جوجه های دنیا، به اینکه او تنها کسی است که میتواند جوجه های بیگناه را از چنگال ستمگرآنها که میخواهند سرش را ببرند و تنش را کباب کنند برهاند تعریف کردن.
در همان برخورد اول، همه جوجه ها یک دل نه صد دل فریفته و افسونزده او و حرفهای شیرینش میشدند.
بهر جوجه ایی که میرسید از سرو گردن قشنگ آنها که حیف اند تا با چاقوی تیز و بیرحم از هم جدا شوند صحبت میکرد و چنان در سوگ سر بریده جو جه های مظلوم، قصه ها میگفت که جوجه ها، های های به گریه می افتادند.
وقتی ترس و اندوه جوجه ها به اوج خود میرسید آقا روباهه یواش یواش جلو میرفت با این ژست که میخواهد اشکهای آنها را پاک کرده آنها را نوازش کند. معمولاً بین احساس نفس گرم آقا روباهه که نزدیک می شد و احساس درد جانگیر دندانهایی که بر گلوی جوجه ها می نشست فاصله زیادی نبود.
در واپسین لحظه های حیات همواره همه جوجه ها با آه و زاری یا پرخاش، خواهر و مادر آقا روباهه را به فحش میگرفتند، او را تهدید به شکایت نزد شغال ده میکردند، تهدید به اعتصاب غذای مرگ میکردند، هرچه ناسزا داشتند از: نامرد! دروغگو! شیاد! کلاهبردار و بسی بدتر به او میگفتنند اما آقا روباهه به این بد و بی راه ها عادات داشت. به تجربه میدانست این حرفها همیشه اگر قبل از فرونشاندن نیشش روی گردن نازک آن نگون بختان باشد، نشان از اینست که دام از قفس پریده است ولی وقتی گلوی آنها در بین دو آرواره محکم و بی رحم او گرفتار شدند، فقط مزه خنده، شادی بشاشت خاطر او هستند. در دل از این فحشها و ناله ها کیف میکرد چون بخشی از ضیافت جوجه خوری او بودند. ولی او زبان نمی گشود، چون دهان گشودن همان و خطر گریختن دام همان، چون حتی ریسک فرار یک جوجه نیمه جان هم همیشه هست! و یک جوجه نیمه جان گریخته خطرش از یک جوجه بدام نیافتاده بیشتر است چونکه زیر پای جوجه های دیگر مینشیند و بقیه را به خطر آقا روباهه واقف میکند.
چو اشک این حیوان است اشک دیده این شیخ
مرو جان برادر که جان ترا چون پشه ایی کباب کند
ح تبریزیان