Archive for: April 2012

نگاهی به اوضاع منطقه ۱۰

Share Button

سوریه:
دیلی استار لبنان به نقل از رویتر مینویسد: اینک موفقیت یا شکست طرح عنان به روسیه وابسته است. غرب خواهان تغیر رژیم است و روسیه بقای آن. حتی در صورت امتناع اسد از پایان دادن به خشونت، عنان سعی خواهد کرد تا به روسیه و چین فشار بیاورد تا دمشق را برای پایان دادن به سرکوب زبر فشار بگذارند. بگفته عنان، رژیم اسد قول داده است تا از دهم آوریل به کارزار سرکوب پایان دهد. که تعهد او مورد تائید روسیه هم قرار گرفته است. اما بسختی میتوان دیپلماتی را در مقر سازمان ملل یافت که به این وعده اسد باور داشته باشد. زیرا او ازاین وعده شکنی ها زیاد داشته است.
احتیاج نیست آدم دیپلمات ورزیده ایی باشد تا بداند رژیم اسد بوعده خود وفا نخواهد کرد. ابزار و زبانی که اسد در فردای پذیرش طرح عنان بکار گرفت بوضوح نشان میداد که او فقط به سرکوب جنبش اعتراضی مردم فکر میکند و لاغیر. او بلافاصله پس از اعلام پذیرش طرح، از تسلیم تروریستها و پیش شرط گذاری زمین گذاردن سلاح از سوی آنان سخن راند و ارتش او با تمام قوا به حمله و با خاک یکسان سازی شهرهای معترض با قدرتی دو چندان ادامه داد . معمای قضیه در این نیست که بشار اسد به وعده خود وفا نخواهد کرد، در اینست که او چرا و با چه اندیشه ایی، فقط به گزینه سرکوب فکر میکند حال آنکه تجربه این یکسال نشان داده است، کاربرد زور به تنهایی پاسخ نمیدهد.
اشتباه است اگر فکر کنیم که شخص وی ، روسیه و ایران اینرا نمیدانند. اشتباه است اگر فکر کنیم او نمیداند که اجماع غرب علیه او، و آن ۸۶ دولتی که در استانبول پشت سر شورای ملی سوریه قرار گرفتند به این سادگی از خواست کناره گیری او عقب نخواهند نشست.
پس، سئوال بی پاسخ اینست که او بر چه اساس و با اتکاء به چه پارامتر نامعلومی (برای ناظرینی مثل ما)، همچنان بر کاربرد نیروی نظامی برای سرکوب جنبش اصرار میورزد.
من نه به ناتوانی درک استراتژیک بشار اسد و تیم او اعتقادی دارم و نه به علیلی فکری حامیان روسی و ایرانی او.
فقط یک عامل میتواند رژیم اسد را نسبت به موفقیتش، علیرغم عدم موازنه کاملاً نابرابر استرتژیک ظاهرای اش با حریف، به موفقیتش در خاموش کردن «فتنه» امیدوار نگاه داشته باشد و آنهم از هم پاشاندن اردوی اپوزیسیون از داخل، با چیدن مهره های مورد اطمینان در آن و موازی با آن آلترناتیوسازی برای آن و همینطور از هم پاشاندن ارتش آزاد سوریه از داخل و بدام اندازی واحد ها و نفرات آن است.
روزنامه الشرق الاوسط، مصاحبه ایی با سرهنگ «خالد الهابوس» فرمانده ارتش انقلابی منطقه دمشق دارد که حاوی توضیحاتی تاکتیکی بدیهی را جع به پیکار نظامی جاری است. از توضیحات وی میگذرم چون طولانی است و فقط به یک نکته که مرا به فکر واداشت میپردازم.
این سرهنگ توپخانه و زرهی پس از ۳۲ سال خدمت در ارتش اسد، به ارتش آزاد سوریه می پیوندد. ولی قبل از پیوستنش به ارتش آزاد سوریه، در تاریخ ۱۱ ژوئن ۲۰۱۱ توسط رژیم دستگیر و تا ۱۵ ژانویه یعنی بمدت ۶ ماه در بازداشت بسر میبرد، سپس آزاد شده و بلافاصله به ارتش آزاد سوریه می پیوندد و آنچنانکه از مصاحبه او با الشرق الاوسط بر می آید او فرماندهی نیروهای شورشی را در حومه دمشق بعهده میگیرد.
توجه کنید! در رژیم اسد، سرهنگی با ۳۲ سال خدمت دستگیر میشود (بدون اینکه گفته شود چرا؟) او پس ۶ماه آزاد میشود(بدون اینکه دانسته شود چرا؟) و ظرف دو ماه به یک پست استراتژیک مانند فرماندهی نیروهای مسلح انقلاب در منطقه پایتخت منصوب میشود. این داستان را (اگر دقیقاً همینطور است که الشرق الاوسط از زبان این سرهنگ شرح داده است) بپذیریم، فقط یک ذهن علیل به لحاظ درک سیاسی وتشکیلاتی و نظامی میتواند باور کند.
در حاشیه این مصاحبه طولانی، در دو خط نوشته شده است: «دریک گزارش که توسط بخش درونمرزی ارتش آزاد سوریه، تأئید شده است معاونت فرماندهی نیروهای ارتش آزاد سوریه (منطقه دمشق)، سرهنگ ال ـ معتصم بالله در یک کمین گذاری نیروهای دولتی دستگیر شد. این گزارش باید مینوشت این سرهنگ به تله فرستاده شد و الان هم زیر شکنجه است و زیر شکنجه هم کشته خواهد شد! یا نه! این سرهنگ هم سر پست اصلیش برگشته و جایش را به این تازه وارد داده است!
دقت کنید! فرمانده یک واحد پارتیزانی که باید کارش تله اندازی باشد در تله می افتد؟ آیا او تنها به تله افتاده است؟

پس از شروع جنبش اعتراضی بموازات تحرکات تشّکّلات اپوزیسیون قدیمی که بیشترشان امتحان پس داده بوده اند(البته نه الزاماً بلحاظ سیاسی بلکه فقط امنیتی از جمله اخوان المسلمین و برخی ملیون و چپهای لیبرال) که سرانجام« شورای ملی سوریه»* را درست کردند، در داخل جامعه کاملاً پلیسی سوریه هم، یک تشکیلات وسیع و بسیار فعال مرکب از چپهای داخلی، ناصریست ها، دیگر میلیون و کردها، تشکیلاتی موازی بنام «شورای هماهنگی سوریه»** کنونی را پایه گذاری کردند که رقیب شورای اول شد که همراه برخی چپها، ناصریستها و کردها اجلاس دو هفته پیش اپوزیسیون در استاانبول را به بهانه های واهی ترک و آنرا بایکوت کرد. (منظور اجلاس قبل از نشست دوستان سوریه که شنبه ـ یکشنبه گذشته تشکیل شد است). یک چنین بدیل تراشی نابهنگامی را، هنگامی که ارتش آزاد سوریه زیر فشار توپخانه سنگین اسد مناطق تحت کنترول خود را ترک میکند و مردم شهرها از ترس قتل و عام شدن، خانه و کاشانه خود را ترک میکنند را، فقط یک افلیج فکری میتواند بپذیرد.
سون تسو، ژنرال و استراتژ نامدار قبل میلاد چین میگوید آن ژنرالی ژنرال است که در آن لحظه و در آن مکان که حریف انتظارش را ندارد، در برابر آو با تمام قدرت ظاهر شود. غاافلگیری در جنگ میتواند گاه اهمیتی سرنوشت ساز و استراتزیک بخود بگیرد.
درست در آن روزها و لحظاتی که نیروهای امنیتی ـ اطلاعاتی و نظامی قذافی تمام اپوزیسون از درون تسخیر شده مناطق شورشی بنغازی، میسراتا، سیرت و راسالانوف را خورده و خُرد شده می دیدند، و گروه های پراکنده شورشی را بعنوان دستجات پراکنده ایی که درچنگ خودشان هستند، نیروهای القاعده ایی و تروریست سابق «عبدلحکیم بلحاج» که انظباط و تربیت کامل رزمی داشتند، ازمناطق کوهستانی، از دریا توسط لینج های باربری و از طریق جاده اتوموبیل رو، نفرات و واحد های خود در پشت صحنه آن جنگ و گریزهای سرگرم سازانه، در پشت درب و دیوار های اقامتگاه دیکتاتور لیبی ظاهر شدند. شکست قطعی قذافی فقط چند ساعت طول کشید. و سیف الاسلام قذافی سراسیمه تکرار میکرد: بما نامردی شد از دریا آمدند با اتوموبیل آمدند از کوه آمدند!
واحد های تحت فرماندهی «عبدلحکیم بلحاج» القاعده ایی سابق و آموزش یافته بعدی سیا که بیش از ۲۰ سال تجربه رزمی چه منظم، چه پارتیزانی و چه تروریستی را داشت، آنچنان عمل کرد که ۲۵۰۰ سال پیش سون تسو توصیه کرده بود.
بشار اسد و متحدین ایرانی، روسی و حزب اللهی او میتوانند روی نیروهای نم کرده خود دردرون اپوزیسون حساب کنند ولی با توجه به سیر حوادث طی شده در لیبی فکر نمیکنم اسد حتی شانسی برای فرار هم بیابد! البته اگر مثل قذافی چوب به … به آتش کشیده نشود.
* Syrisn Coordination Concile

**Syrian National Councile

بدلیل خبر مهم ذیل راجع به سوریه یادداشت تحلیلی راجه به عراق و مصر را به روزهای آینده محول میکنم

نهار نت .
۴مارس
لاورف: اپوزیسون سوریه هرگز قادر قادر به شکست دادن ارتش سوریه نخواهد شد
این یاداشت با نگاهی به اوضاع عراق و مصر در همین پست ادامه خواهد یافت.
www.iranesabz,se

:عراق
، دولت خود مختار عراق جریان انتقال نقت را بعنوان اعتراض به دولت مرکزی بست. اوباما به مالکی گفت که از قانون اساسی عراق و فراگیری دموکراتیک آن با قاطعیت دفاع خواهد کرد . طارق الهاشمی به قطر رفت، بارزانی به آمریکا برای دیدار و مذاکره با جو بایدن ،
در دست تنظیم

April 04, 2012 08:37 AM (Last updated: April 04, 2012 09:04 AM)
By Louis Charbonneau

Former U.N. Secretary General Kofi Annan. (AP Photo/Lintao Zhang, Pool)

UNITED NATIONS: The success or failure of Kofi Annan’s peace plan for Syria will depend largely on how willing Russia is to keep sustained pressure on a government that Moscow is determined to protect from Western calls for “regime change.”
Even if, as expected, Syrian President Bashar Assad fails to comply fully with an April 10 deadline to halt military operations and pull its army out of population centers, U.N. diplomats say Annan will keep pushing Russia and China to help him pressure Damascus to end the year-long conflict.
The former U.N. secretary-general, now an envoy for the United Nations and the Arab League on Syria, told the 15-nation Security Council on Monday the Syrian government had agreed for the first time to a deadline to halt fighting by April 10, to be followed by an end of rebel operations within 48 hours. The council hopes to endorse the deadline formally soon.
Russia has endorsed the April 10 deadline, and said Assad’s government should take the first step toward a cease-fire. While Moscow still staunchly opposes outside intervention in the Syrian conflict, diplomats and observers said its position has shifted toward putting more pressure on Damascus.
It is difficult to find a U.N. official or diplomat in New York who believes Assad will fully keep his word, since he has failed to keep all previous promises to halt his assault on pro-democracy demonstrators and rebels.
U.S. Ambassador to the United Nations Susan Rice, president of the Security Council this month, summed up the atmosphere of skepticism prevailing among Western powers on the council.
“The United States is concerned and quite skeptical that the government of Syria will suddenly adhere to its commitments,” Rice told reporters on Tuesday. “In the event that it does not, we will be certainly consulting with colleagues on the Security Council as to what are appropriate next steps.”
What “next steps” could those be? In theory, the council could impose sanctions on Damascus or even authorize military intervention to protect Syrian civilians as it did last year in the cases of Libya and Ivory Coast.
But Russia, supported by China, has made clear that it opposes U.N. sanctions and will never back military force to topple the Syrian government. Moscow and Beijing have twice vetoed resolutions that condemned Syrian military assaults on protesters and hinted at the possibility of sanctions.
Still, if Annan reports to the council that Assad has failed to comply with the deadline and urges it to pass a resolution to pressure Damascus to implement his six-point peace plan, it would be difficult for Russia to ignore such a request.
Annan’s plan calls for an end to the fighting and dialogue between the government and opposition aimed at initiating a “political transition.” It falls short of an Arab-League plan calling for Assad to step aside, a proposal Damascus and Moscow vehemently rejected.
All the while, the body count in Syria continues to rise. The United Nations says the Syrian army has killed more than 9,000 people while Damascus blames rebel “armed groups” for the death of some 3,000 members of the security forces.
Opposition activists accused Syrian troops of shelling two cities on Tuesday in a campaign to weaken forces fighting Assad’s government before the ceasefire deadline. Rebel fighters also kept up their attacks, killing three soldiers in separate actions in northern Syria.
Russia has repeatedly accused the United States and Europe of tricking it in March 2011 into abstaining on a council resolution authorizing military force to protect Libyan civilian so that NATO could help rebels topple leader Muammar Gaddafi.
“Russia has three goals at the moment,” a senior Western diplomat said. “To punish the West for Libya, to show that it is a diplomatic power that can’t be ignored, and to protect its naval port in Syria. These three goals are very important.”
But Russia, which has its only warm-water naval port outside the former Soviet Union in Syria, has grown increasingly frustrated with Damascus and its failure to end an uprising that began over a year ago and has expanded to the point that the country is on the brink of civil war.
Speaking on condition of anonymity, a U.N. diplomat who has been following Syria closely said there had been “a major shift in the Russian position. They have very clearly had enough of the prevarication and intransigence from the Syrian regime.”
A senior U.S. official described Moscow’s support for the deadline as “an important shift.”
“What this is doing is preventing him (Assad) from running out the clock, and to do that they had to put a certain date on it,” the U.S. official said.
Several Western diplomats said Russian Foreign Minister Sergei Lavrov had privately told several of his European counterparts that Assad would probably be ousted, but someone from his minority Alawite inner circle – the Alawites are a Shi’ite offshoot – would step in and keep Assad’s policies.
“Russia believes regime change in Syria would result in an Islamist regime after a great deal of bloodshed,” a senior diplomat said. “They would rather keep the current government roughly in place, with or without Assad.”
Georgy Mirsky, a Russian Middle East expert, echoed this view. He said Moscow hopes Assad will stay in power but is hedging its bets to prepare for any outcome, improve its image, and retain diplomatic clout.
He said Russia’s support for Annan’s peace plan and for the demand that government forces take the first ceasefire step did not mean Moscow had abandoned Assad or would pressure him to withdraw from areas that could fall under control of his foes.
“Of course Russia wants the Assad government to stay, but it is not quite sure of his survival,” said Mirsky, chief research fellow at Moscow’s Institute of World Economy and International Relations.
“A few months ago, if you asked a Russian official, he would tell you there’s no doubt that very soon it will all be over and the rebellion will be crushed. Now, they are not so certain,” he said. “And the Russian authorities are keen to be seen as allies of world public opinion, as partners of Kofi Annan.”

Read more: http://www.dailystar.com.lb/News/Middle-East/2012/Apr-04/169171-success-of-annan-peace-plan-for-syria-hinges-on-russia.ashx#ixzz1r3HEruRd
(The Daily Star :: Lebanon News :: http://www.dailystar.com.lb)

برک اوباما گفت از طرح دیالوگ ملی ابتکاری جلال طالبانی اینهفته جلال طالبانی حمایت میکند

الشرق الاوسط
۴ مارس ۱۶ فروردین

Balatarin

Obama Calls Maliki, Stresses Support for ‘Unified, Democratic Iraq’
إقرأ هذا الخبر بالعربیة
by Naharnet Newsdesk 7 hours ago
Comment 0

U.S. President Barack Obama called Iraqi Prime Minister Nouri al-Maliki Tuesday to congratulate him on the Arab summit held last week and to stress his support for a unified Iraq.

In a statement announcing the call, the White House termed last week’s Arab summit, Iraq’s diplomatic coming-out party following the full withdrawal of U.S. troops late last year, a “success.”

“The two leaders discussed the United States and Iraq’s joint efforts to advance peace and security in the region as strategic partners,” the statement said.

“President Obama expressed the United States’ firm commitment to a unified, democratic Iraq as defined by Iraq’s constitution,” the statement said.

The U.S. leader also told Maliki that he backed Iraqi President Jalal Talabani’s call for a national conference this week to bridge sharp differences between rival political blocs in the country.

SourceAgence France Presse


الشرق الاوسط
۴ مارش ۱۶ فروردین
ارتش آزاد سوریه حزبالله را متهم کرد که به رژیم اسد در سرکوب مردم کمک میکند

IRGC, Hezbollah helping regime forces – FSA commander
Tuesday 03 April 2012
By Nadia Al-Turki
London, Asharq Al-Awsat – Colonel Khalid al-Habous, commander of the operations of the Free Syrian Army [FSA] in Damascus and the surrounding area, confirmed the presence of elements of the Iranian Revolutionary Guard Corp [IRGC] and Hezbollah operating on the ground in Syria.

He informed Asharq Al-Awsat that “numerous defected soldiers and civilians present on the ground in the battle with al-Assad forces…have seen Iranian snipers and Hezbollah elements with their own eyes. There are some claims that there are Iranian [military] trainers and IRGC elements at the military security training camps in the Sayyida Zainab area [of Damascus] and the Zarzar Lake area [30 km northwest of Damascus]. There are also claims that IRGC elements are taking part in the assault on the neighbourhoods of Homs. We do not know the precise number [of IRGC members in Syria], but there are many.”

As to the extent that elements of the IRGC and Hezbollah are participating in suppression the Syrian revolution, Colonel Khalid al-Habous said “we are aware of the involvement of Hezbollah elements from the traces they leave – which reveals their identity – on the walls of mosques and houses they break into, as well as the bodies of our children and the testimonies of people who confirm these elements speak in a Lebanese accent.”

In an exclusive interview with Asharq Al-Awsat, Colonel al-Habous also spoke about the FSA’s general operations and strategies, revealing that he had served in the [Syrian] army for 32 years prior to his defection and that he knows the “military tactics utilized by the [al-Assad] regime which does not change, namely it follows the methodology of ‘provoke…assault…arrest…kill…destroy.’”

When asked about the areas that the FSA is actually in control of within the Syrian capital and the surrounding area, the FSA commander acknowledged that “our resources do not allow us to take control on the ground. Our confrontations with the regime’s forces are based on hit-and-run tactics.”

Colonel al-Habous also asserted that “the bombings in Damascus and Aleppo, particularly in the neighbourhoods of our Christian brothers, were carried out by the [al-Assad] regime in order to divide the people and incite hatred of the FSA.”

As for the FSA’s structure and composition, the FSA commander for Damascus and the surrounding area informed Asharq Al-Awsat that “the FSA is made up of defected officers and NCOs, as well as civilian volunteers” adding “we have the requisite military expertise to confront the [al-Assad] regime’s forces, particularly as we were within its ranks.”

Colonel al-Habous also revealed that “we are in dire need of sniper rifles and silencers, as well as advanced communication equipment that cannot be hacked and shoulder-mounted anti-aircraft weaponry.” He added that the FSA is suffering from a lack of ammunition, but that the opposition forces attack al-Assad military warehouses and camps in order to seize ammunition. The FSA commander also asserted that “we have sufficient food, medicines, and means of treating casualties, thank God.”

As for civilians cooperating with the FSA, Colonel al-Habous revealed that “we are of the people, and our duty is to defend the people…therefore we are welcomed and supported by the [Syrian] people.”

Colonel al-Habous denied that the FSA is relying on guerrilla warfare as some of its elements had claimed in the past. He stressed “we do not rely on guerrilla warfare and do not believe in such uncontrolled combat. We adopt a tactic that is taught in most international military colleges, namely that of lightning strikes…to attack our targets with small numbers and capture the spoils [of war].”

Colonel Khalid al-Habous enrolled in the Syrian Military College in 1980, he joined the1st Armoured Division between 1983 and 2000, he moved to the [Syrian] southern sector command in 2000, where he served until his arrest on 7 June 2011. He was held by the Syrian forces until 15 January 2012.

In a report confirmed by an FSA source inside Syria, it was claimed that deputy commander of the FSA’s forces in Damascus, Colonel al-Moatasim Billah Abu al-Walid, was arrested by Syrian army forces following an ambush last week.

 

عبدی و مسئله انتخابات و رفتار سیاسی اصلاح طلبان بخش ۲ و۳

Share Button

مقدمه:
بحثی که آقای عبدی پیرامون شرکت و یا تحریم انتخابات مجلس نهم مطرح کرده است را میتوان به جرئت نخستن بحث اسلوبی و مضمونی ۳ دهه اخیر تلقی کرد که برغم ظاهر پلیمیکال و مناظره ایی اش، گامی بسوی درکی متقابل است که در فرجام خود در صورت بسط یافتن میتواند به تعامل متقابل و شکل گیری یک گفتمان راهبردی، تاکتیکی و استراتژیکی بیانجامد.
من طبق معمول نظر خود را بر آن نوشتم که علاقمندان میتوانند آنرا پیشاپیش یا بعد از یاداشتهای آقای عبدی بخوانند.
ح ت
…………..
بنظر من نظر آقای عبدی در مورد صدور بیانیه به نیابت از زندانیان قابل بحث است، هم جنبه اخلاقی دارد، هم جنبه تشکیلاتی و هم سیاسی، نه اینکه ۱۰۰% نا درست باشد. اگر این بیانیه علیرغم میل زندانیان و آنهم در خارج کشور نگاشته شده است کاری نادرست بوده است. ولی طرح آنهم به این صورت از سوی آقای عبدی در شرایطی که رژیم با استفاده ازهر فرصتی و با استفاده از انواع روشهای کثیف، منتقدین خود را میخواهد بکوبد و لجن مال کرده و روحیه شکنی کند بهمان اندازه نادرست است.
ولی بنظر من کلاً اصل قضیه و نحوه طرح آن نا درست است، یعنی اعلامیه و اطلاعیه دادن زندانی سیاسی، مگر اینکه بپذیریم رژیم حاکم دموکراتیک است و به حقوق دموکراتیک زندانیان هم احترام میگذارد.
پرستیژ سازی برای زندانیان و مایه گذاری از آن پرستیژ درست نیست زیرا اولاً چنان فضا سازی حیثیتی در زندان ایجاد میکند که، در شرایطی میتواند به ضد خود یعنی پرستیژ سوزی تبدیل شود مخصوصاً در دخمه های تواب سازی رژیم. من واقعاً وقتی به برخی از سایتها که نگاه میکنم و می بینم که به زندانی و شهید نامه تبدیل شده اند غمزده می شوم چون انگیزه آفرینی به این شیوه ، امروزه دیگر جواب نمی دهد و اگر هم بدهد مثل انقلاب بهمن جواب میدهد. البته آقای کاضمیان هم اگر نخواهد علناً به بیانیه نویسی نیابتی اعتراف کرده و بخواهند آنرا توجیه کنند، میتوانند بگویند در یک ارتباط و نظم تشکیلاتی تا آنجا که موضوع و محتوای یک بیانیه در چهار چوب برنامه ایی یک تشکیلات می گنجد، اجماع و تأئید اعضاء تشکیلات روی بسیاری مسائل، مفروض انگاشته میشود که البته این غفلت هم میتواند رخ دهد که اسمی اشتباهاً گذارده شود که در یک شرایط دموکراتیک قابل تصحیح و تکذیب است و از آن پیراهن خونی عثمان نمیتوان ساخت. اگر اشکالی هست در فصای سیاسی مچ بگیری و خفقان آمیز ماست که چنین غفلتهایی هزینه ساز میتواند باشد.
استدالال آقای عبدی راجع به غیرطریقتی بودن و موضوعیتی بودن انتخابات، تا آنجا که من درک میکنم، یعنی استفاده از فرصت تبلیغات انتخاباتی برای تماس باوسیعترین اغشار مردم کاملاً درست است ولی سازو کارهای انتخاباتی این دوره مجلس تا چه حد این اجازه را میداد تا هزینه مشروعیت آفرینی برای رژیم و هزینه کردن از جنبشی که هزینه داده است را بدهد قابل بحث است.
و اما آقای عبدی از ضرورت موازنه نیرو بعنوان بالانس کننده میزان دموکراسی صحبت میکنند که ۱۰۰% درست است. این «قدرت» است که به برگه های رأی چگالی دموکراتیک میدهد و نه بلعکس ولی متأسفانه ایشان در جای دیگری به طعنه، از زمین گذاردن تفنگهای چریکی و جایگزینی آن با ناتو سخن میگویند. روشی که خود ایشان در توضیح شیوه درست نقد به آن ایراد گرفته بودند.
نظامهای حکومتی در جهانِ گلوبال امروز بیش از بیش در یک ارتباط بهم فشرده و متقابل « اینتر اکشنال» قرار دارند. و موازنه نیروهای سیاسی در داخل واحد های سیاسی جغرافیایی بدون در نظر گرفتن پارامتر های جهانی ممکن نیست. وزن کره زمین ماهم در ارتباط با خورشید و … ، تعین میشود. بدون این ارتباط بینالاقماری و ستاره ایی معیار وزن، نیرو و موازنه لنگ درهوا است. رژیم ما به خاطر اینکه دهن دنیا را بخاطر نقض حقوق بشر در داخل کشور ببندد با روسیه و چین رابطه ارباب و نوکری دارد و در تعاملات جهانی اش به آنها متکی است ، به ۷۰ میلیارد درآمد نفتی متکی است که منشاء خارجی دارد و از محل آن ارتش و نیروی امنیتی ایدئولوژک خودش را ساخته است که نخستین وظیفه اشان سرکوب مردم خودمان است. من بهیچ روی طرفدار آمدن ناتو برای پیاده کردن دموکراسی نوع لیبی در میهنمان نیستم ولی در عین حال بعنوان یک ایرانی، اگر روزی مردم ما در آن وضعیتی که امروز مردم سوریه و دیروز مردم لیبی در آن قرار گرفته اند، برخاسته و قرار گیرند و بدانصورت سرکوب شوند، بعنوان یک ایرانی در بلند کردن فریاد کمکخواهی از ناتو تردیدی بخود راه نخواهم داد.
رژیم کنونی را به میهنمان نزدیکتر و محرم تر از آمریکا و انگلیس و تانو نمیدانم و در این زمینه کمترین توهمی ندارم. نه عامل غربم و نه شرق و در تمام عمر هم نان زخمت خود را خورده ام و نه رانت سیاسی را که آقای عبدی در مورد افراد مورد بحث غیر مستقیم و بسیار بجا بدان اشاره کرده اند. آقای عبدی مانند بسیاری اولترا ناسیونالیستها حمله ناتو را در تلفات هزاران نفری آن دیده و دراماتیزه میکنند ولی من، ادامه حکومتهایی نظیر اسد، رژیم ولایی خودمان و قذافی را در حکم مرگ ملی و فروپاشی اجتماعی میدانم که خودایشان هم راجع به آن نوشته قلم کم نزده اند، زیرا این نوع رژیمها در چنان کژ راهه تاریخی قرار دارند که هزینه آن بمراتب از آسیبهایی که دخالت ناتو میزنند بیشتر است. فقط یک لحظه چشمهایتان را ببندید و تصور کنید روسهای سفید در جریان انقلاب بلشویکی اکتبر موفق میشددند با حتی چند میلیون کشته مانع پیروزی کمونیسم شوند. اگر میتوانستند و موفق میشدند، نه تنها روسیه را از نکبت زدگی برای خود و نکبت آفرینی برای دنیا نجات داده بودند بلکه سرنوشت جهانرا نیز تغیر داده بودند. و از کشتار ده ها میلیون اهالی روس بدست استالین و احتمالاً از جنگ دوم جلو گیری کرده بودند. پس لطفاً هزینه ادامه حکومتهایی نظیر قذافی و رژیم ولایی را در گستره تاریخی و همه جانبه آن در نظر بگیرید! آسیبهای اجتماعی ناشی از انها را درنظر بگیرید!
اینگونه سخن گفتن از ناتو به رژیم اطمینان خاطر کاذب دادن و چراغ سبز برای ماجراجویی بیشتر است !
از اینها که بگذریم استدلال آقای عبدی در این دو یاداشت، بسیار اسلوبی و منطقی است و تا آنجا که به توضیح روش« نقد » سیاسی و غیر ارزشی کردن مقوله نقد می پردازند برای شخصِ خود من آموختنی بود. یکی از مشاهیر سیاسی آغاز قرن گذشته در باره روش نقد مارکس می گوید: « مارکس رخدادها و پدیده های سیاسی را آنچنان برسی کرده و به نقد میکشید که یک شیمی دان، پدیده های شیمیایی را و یک فیزیک دان، پدیده های فیزیکی. »
من از تحلیل آقای عبدی پی بردم که بعنوان یک تحریم گر، حساب شده حرکت نکرده بودم و بدتر از آن تا آنجا که از من برمی آمد حرکت آقای اَعلمی را نیز تخطعه کردم که الان پی بردم که قضاوتم سطحی بوده است.
پایان کامنت من.
………………………………………………………… سایر سیاسی
تاریخ انتشار:
ریشه اصلی اختلاف؛ پاسخی به انتقادهای آقای کاظمیان(۲)(۳)
خلاصه:
شرکت در انتخابات، راهی برای دموکراتیک شدن جامعه نیست؛ بلکه انتخابات محصولِ دموکراسی است.
عباس عبدی:
(۲)

۸- جناب کاظمیان در ادامه نقد خود نوشته‌اند که :” اغلب اصلاح‌طلبان (اعم از اصلاح‌طلبان همراه و حاضر در ساخت قدرت، مانند جبهه مشارکت، و نیز خارج از حاکمیت، مانند ملی مذهبی‌ها)، کسانی که در انتخابات سال ۱۳۸۸ یا ۱۳۸۴ یا مجلس ششم شرکت کردند، این انتخابات‌ها را واجد تمامی لوازم و استانداردهای انتخابات آزاد، سالم و عادلانه نمی‌دانستند؛ بلکه از آنرو که امکان یک رقابت متوسط و پیشبرد دموکراتیزاسیون در ساخت قدرت ممکن می‌شد، در آن حضور یافتند. این بحث، پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ به قدر لازم تبیین شده، و نیازی به بازخوانی دوباره آن نیست. اگر ضرورتی هست، شاید باید متوجه آقای عبدی باشد که زمانی «خروج از حاکمیت» را به‌طور جدی طرح و تبلیغ می‌کرد، و اینک در انتخابات فرمایشی پس از حوادث خونین سال ۱۳۸۸ شرکت می‌کند”

محوری و بنیادی‌ترین اختلاف من با دوستان تحریمی در مضمون همین پاراگراف نهفته است، و چون نگاه خود را درست می‌دانند، از آن چارچوب به نقد نظرات من می‌پردازند، در حالی که ابتدا باید چارچوب تحلیلی مرا درک و سپس نقد کنند و نه نتایج و ثمرات آن را.

شما فکر می‌کنید که شرکت در انتخابات، راهی است برای دموکراتیک شدن جامعه، در حالی که از نظر بنده این گزاره به کلی غلط، و عکس آن صحیح است، یعنی انتخابات محصول، و نه مقدمه، دموکراسی است.

نگاهی به فرآیند انتخابی در غرب موید این ادعا است. انتخابات در انگلستان یا فرانسه و سایر کشورهای مشابه، با واجدین حق رأیی کمتر از یک درصد واجدین حق رای فعلی آغاز شد، این رویداد به دلیل قدرتمندتر شدن آن یک درصد و درخواست آنان برای مشارکت در سیاست و تصمیم‌گیری بود. ولی به مرور زمان نیروهای جدیدتری هم وارد این تعامل قدرت سیاسی شدند و به تناسب قدرت آنان، به واجدین حق رأی اضافه شدند، تا رسید به اینجا که تمام شهروندان (اعم از زن و مرد) بالای سن معینی (مثلاً ۱۸ سال) حق رأی کسب کردند. پس ابتدا موازنه قوا شکل گرفت و سپس دموکراسی متناظر با این موازنه ایجاد شد، نه آنکه از طریق انتخابات به دموکراسی راه یافتند. به همین دلیل هم در غرب مفهومی از تقلب انتخاباتی چنانچه در جهان سوم هست دیده نمی‌شود. زیرا کشورهای جهان سوم بر اثر تأثیر پذیری(اثرات نمایشی) خارجی و به گونه‌ای صوری و برای نمایش به انتخابات تن داده‌اند، آن هم انتخاباتی که از ابتدای شکل‌گیری انتخاباتی حداکثری بود، در نتیجه تقلب هم می‌کنند تا اسمش باشد ولی رسمش نباشد چون قدرت دارند و نمی‌خواهند از دست بدهند. ولی در غرب این انتخابات محصول موازنه قوای نیروهای اجتماعی است و حکومت وقتی تن به انتخابات و حضور این نیروها می‌دهد که از پیش، فشار لازم بر آن وارد شده و انتخابات را از طریق عقب‌نشینی پذیرفته باشد.

نمونه جالب و درس‌آموز دیگری که این روزها پیش چشم همه ماست ولی از آن درسی گرفته نمی‌شود، اوضاع بهار عربی و بطور مشخص مصر است. اگر خوب نگاه کنیم خواهیم دید که نتایج انتخابات و کسانی که در مجلس اکثریت یافتند آنانی نیستند که در میدان تحریر بودند و به احتمال فراوان اگر بر حسب اکثریت و موازنه قوای سیاسی در داخل مصر(و نه ترس از آمریکا و غرب) بخواهند قانون بنویسند هیچ جایی برای ارزش‌های کسانی که آغازگر این جنبش بودند در نظر گرفته نخواهد شد. این نشان می‌دهد که انتخابات به دموکراسی منجر نمی‌شود بلکه این موازنه قوای اجتماعی است که منشاء دموکراسی است و انتخابات شیوه‌ای برای حل منازعات در چنین موازنه‌ی قوایی است. تفاوت اتفاقات پس از پیروزی مردم در مصر و تونس را با همین منطق می‌توان فهمید. بنابر این حتی اگر کسانی در ایران پیدا شوند که بتوانند با فتح کردن خیابان و پس از صدها کشته‌ و هزاران مجروح‌دادن، حکومت را به انجام یک انتخابات کاملا آزاد مجبور کنند چندان مطمئن نباشند که نتیجه‌ی برآمده از آن انتخابات گره چندانی از کار فروبسته‌ی دموکراسی در ایران را می‌گشاید. آنان ابتدا باید ببینند در “میدان جامعه” و نه در “میدان تحریر(آزادی)” چقدر نیرو دارند. تا هنگامی که میان میدان جامعه و میدان آزادی چنین شکافی هست وقت خود را بیش از اندازه نباید مصروف شکاف دولت‌ملت کرد. شکافی که درک درستی از آن در نوشته آقای کاظمیان منتقل نشده‌است زیرا ایشان گمان کرده‌اند که منظور از شکاف مذکور یعنی بد و مخالف بودن ملت با دولت؛ در حالی که اگر به نوشته‌های آقای دکتر کاتوزیان مراجعه می‌کردند متوجه می‌شدند، که در جامعه ما این شکاف وقتی هم که مردم کاملا از حکومت حمایت می‌کنند وجود دارد، زیرا منشاء درآمدهای دولت مستقل از مردم است، و به دلیل همین بی‌توجهی است که فکر کرده‌اند اگر مثلا دولتی به ریاست آقای موسوی یا خاتمی تشکیل شود این شکاف کم می‌شود در حالی که مطابق این نظریه چنین برداشتی غلط است و این برداشت از تحلیل دکتر کاتوزیان از سوی جناب کاظمیان که فکر می‌کنم علوم سیاسی خوانده باشند قابل انتظار نبود.

به همین دلیل هم نسبت به نحوه مشارکت دوستان در انتخابات سال ۱۳۸۸ اعتراض داشتم زیرا آنان قصد تحقق امری را از خلال انتخابات داشتند که قدرت لازم را برای دستیابی به آن نداشتند. توجه کنید رأی برابر قدرت نیست، در غرب قدرت به رأی تبدیل می‌شود و نه برعکس در حالی که در اینجا می‌خواستند رای(در ایران رای فقط یک برگ کاغذ است و نه بیشتر) را به قدرت تبدیل کنند. همان موقع نوشتم که به شما اجازه داشتن یک روزنامه نمی‌دهند، چگونه می‌خواهید یک رییس جمهور داشته باشید؟(حتما پاسخی که دادند را به یاددارید. گفتند رییس‌جمهور با روزنامه فرق می‌کند!!) خوب وقتی که گوش شنوایی نباشد، همین می‌شود که می‌بینیم. بنابراین از نظر من در شرایط کنونی انتخابات حداکثری در ایران طریقیت ندارد، چون متکی به موازنه قوا در این سطح نیست. خوب ممکن است بپرسید پس من چرا در بسیاری از انتخابات در ایران شرکت کرده‌ام؟ نه تنها رأی داده‌ام، بلکه مشارکت فعال هم داشته‌ام. دلیل آن را در یادداشت نیمه اول فروردین ۱۳۸۸ با عنوان مشارکت در انتخابات از کدام منظر؟(موجود در سایت آینده) نوشته‌ام. از نظر من مشارکت سیاسی و اجتماعی یکی از شیوه‌ها (و البته این شیوه به تنهایی کافی نیست) برای شکل‌گیری نیروها و بهبود زمینه‌ها برای رسیدن موازنه قوا در مراحل بعد است. انتخابات در هر سطح و سطوحی بهار سیاست است، البته این بدان معنا نیست که درباره شرایط انتخابات هیچ نظری نباید داشت. اینکه حرف بسیار بیهوده‌ای است، ولی از نظر بنده اگر قرار است انتخابات تحریم شود، باید از دیدگاه موضوعیت داشتن آن تحریم گردد، و نشان داده شود که منافع سیاسی مشارکت کمتر از ضررهای آن است، و الا با تکیه صرف بر شرایط انتخابات(از منظر طریقیت داشتن انتخابات) نمی‌توان به نتیجه‌ای قابل قبول رسید، زیرا هر کسی حدی از شرایط را خط قرمز خود می‌داند. یک زمان ملی‌ـ مذهبی‌ها هم رد صلاحیت می‌شدند، ولی شرکت می‌کردند، در حالی که گروهی دیگر در همان زمان شرکت نکردند. من به هیچ وجه مخالف بحث درباره شرایط و زمینه‌های انجام انتخابات نیستم، ولی اگر از منظر طریقیت داشتن انتخابات وارد بحث شویم، بناچار عده‌ای باید آن را تحریم و عده‌ای هم باید تایید و در آن مشارکت کنند زیرا برای یک گروه طریقیت انتحابات پاسخ مثبت می‌دهد و برای گروه دیگر خیر. ولی اگر از زاویه موضوعیت داشتن به انتخابات نگاه کنیم می‌توانیم به وحدت نظر برسیم.

علی‌رغم این موارد، آنچه که هنوز مورد سوال است این است که دوستان شرکت‌کننده در انتخابات سال ۱۳۸۸، که همه شرایط را به نسبت مناسب می‌دانستند، چرا پس از آن عنوان «کودتای انتخاباتی» [البته این هم از آن اصطلاحات دوستان است و با تکرار آن می‌خواهند ایده‌ای را جا بیندازند.] بر آن بار کردند؟ آنان یا باید بگویند که از اول هم می‌دانستند چنین می‌شود(آن هم در حد کودتا) و با علم به این مسأله وارد انتخابات شدند، در این صورت باید این موضع را صریح اعلام کنند تا دیگران بدانند با چه کسانی مواجه‌اند، ولی اگر از ابتدا نمی‌دانستند که چنین اتفاقی ممکن است رخ دهد و آقای موسوی در همان دور اول عازم مقر ریاست جمهوری می‌شود، در این صورت باید پاسخگوی چند مطلب باشند:

اول اینکه چرا چنین خطای تحلیلی و ارزیابی غلط اما روشنی را مرتکب شدند؟ آن هم پس از تجربه انتخابات مجلس هفتم و دور اول انتخابات سال ۱۳۸۴ که دو رییس جمهور و یک رییس مجلس پیشین حکومت، اتهامات قطعی به نتایج آن انتخابات وارد کرده بودند. آیا تاکنون این خطا، تجزیه و تحلیل و از آن درس‌آموزی شده است؟ اگر ممکن است آن را در اختیار دیگران هم قرار دهند.

دوم اینکه این مسأله نشان می‌دهد که شرکت یا عدم شرکت ربطی به مقدمات انتخاباتی ندارد. می‌دانید چرا؟ اگر از شما پرسیده شود که با فرض داشتن اطلاع قبلی از آنچه که در آن انتخابات سال ۱۳۸۸ گذشت در آن شرکت می‌کردید یا خیر؟ چه پاسخی خواهیم شنید؟ اگر پاسخ منفی است، در این صورت این چه جنبشی است که دربست از آن دفاع می‌شود در حالی که براساس یک رفتار اشتباه سیاسی شکل گرفته است؟ و اگر پاسخ مثبت است و با علم به ناسالم بودن شرایط انتخاباتی در آن شرکت کرده‌اید، در این صورت باید توضیح داد که چرا در انتخابات اخیر شرکت نکردند تا همان واکنش‌ها را تکرار کنند؟ مگر نه این که جنبش اعتراضی در پی شرکت در انتخاباتی که می‌دانستید تقلب می‌شود شکل گرفته است؟ خوب برای تداوم این جنبش این بار هم شرکت می‌کردید تا با تقلب مجدد عمق جنبش اعتراضی را بیشتر و بیشتر کنید. البته که از ده هزار کیلومتر آن طرف مرز چنین کاری را نمی‌توان انجام داد.

پاسخ سوال مرا را باید در جای دیگری جست، انتخابات در ایران برای برخی از دوستان وسیله کسب قدرت(طریقیت داشتن) و نه دموکراتیزاسیون است (منظورم شما و دوستانتان نیستید چون به ندرت می‌توانسته‌اید که در این زمینه نقشی موثر داشته باشید) و هرگاه بتوانند چنین کنند و احتمال آن را بدهند در آن شرکت می‌کنند، در غیر این صورت خود را کنار می‌کشند. برای اطلاع شما یادآوری کنم که خیلی هم بر مسأله شرایط انتخاباتی تأکید نکنید، دوستانی هستند که انتخابات اخیر را با همین وزارت کشور، و با همین شورای نگهبان تحریم کردند، ولی از حالا اسب خود را برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم، زین کرده‌اند. توصیه می‌کنم که قدری تأمل شود. آنان که هزینه می‌دهند، کسانی نیستند که در پی کسب قدرت شخصی هستند، این نیروهای دموکراسی‌خواه واقعی هستند که چوب دو سر طلا می‌شوند، حقشان هم هست؛ چون از منظر درستی وارد انتخابات نمی‌شوند، و تحلیل دقیقی ندارند. نباید مثل کسانی بود که وقتی آقای خاتمی برای شرکت در انتخابات شرط بگذارد کف می‌زنند و هورا می‌کشند؛ رأی دهد، هم همین‌طور؛ رای ندهد هم به همچنین. داستان بادنجان و اعلیحضرت را فراموش نکنیم. باید از این مرحله گذشت که برای انتخاب شدن فلان فرد و بهمان شخص، تحلیل‌های دموکراسی‌پسند فراهم و با بسته‌بندی‌های شیک روانه بازار کرد.

در باره خروج از حاکمیت هم در محورهای بعدی توضیح می‌دهم که ظاهراً دوستان مثل سایر زمینه‌ها، خود را مفسر نظرات دیگران دانسته و تفسیر به رای کرده‌اند. ضمناً این که خطاب به من نوشته‌اید ” اینک در انتخابات فرمایشی پس از حوادث خونین سال ۱۳۸۸ شرکت می‌کند ” به معنای آن است که انتخابات قبلی که دوستان با رغبت تمام در آن شرکت می‌کردند نه فرمایشی بود و نه پیش از آن هیچ حادثه خونینی رخ داده بود . این دستاوردی مهم است که حتما در آینده باید مورد توجه آقای کاظمیان قرار گیرد و آن را فراموش نکنند و من هم در ادامه به آن می‌پردازم.

۹. جناب کاظمیان مرقوم نموده‌اند که: « پرسش بسیار مهم از آقای عبدی و برخی دیگر تحلیل‌گران و کنشگران و روزنامه‌نگاران سیاسی، همین جاست که آیا اساسا به نقطه عطفی به نام انتخابات ۲۲خرداد ۱۳۸۸ و سرکوب‌های پس از آن باور دارند یا نه؟ آیا در عزم جدی رهبر جمهوری اسلامی و جریان امنیتی‌نظامی‌رانتی همسو با ایشان و گرداگرد وی، به یک‌دست‌سازی حاکمیت و سرکوب مخالفان و دگراندیشان، اعتقاد دارند یا خیر؟ متاسفانه در تحلیل‌های این دوستان، غفلت حیرت‌آور و باورنکردنی از آن رخدادهای خونین مشاهده می‌شود. چه کسی احمد زیدآبادی را با ضرب و شتم، پیش چشم فرزندان خردسالش، فردای انتخابات ۱۳۸۸ ربود و روانه‌ی سیاه‌چاله‌های گورستانی اوین کرد؟ آیا آقای عبدی و همفکران، برای فروکردن چند باره‌ی سر عبدالله مومنی و حمزه کرمی به درون توالت، دلیلی نیافته‌اند؟ آیا از شکنجه‌ها و بدرفتاری‌ها در کنج انفرادی و بی‌خبری و قطع رابطه با جهان خارج، چیزی نشنیده‌اند؟ آیا این همه را بدون اراده و تصمیم رهبر جمهوی اسلامی و جریان واجد هژمونی در حاکمیت، متحقق می‌دانند؟ بی‌شک ایشان اسامی ده‌ها شهید پس از انتخابات و رویدادهایی چون کهریزک را شنیده‌اند؛ از واکنش صاحبان قدرت به آن رویدادهای ناگوار و ضدانسانی نیز خبری دارند؟».

تا این‌جای نوشته‌ی ایشان، این پاراگراف شاه بیت مطلب است، ولی من هم می‌کوشم که شاه بیت پاسخم را در همین‌جا بدهم. پاراگراف دو بخش دارد. در بخش اول پرسش بسیار مهمی مطرح شده است که گرچه پاسخ آن در نوشته‌ها و گفت‌وگوهای متعدد من(ولو پراکنده) موجود است، ولی در هر حال در این‌جا می‌توان دوباره و چندباره به آن پرداخت. بخش دوم نیز ذکر مطالبی است که با تمسک به دوستان زندانی شده و شرح الام آنان و به عنوان وکیل مدافع آنان در برابر بنده خطابه‌ای صادر شده است البته در سایر بخش‌های نوشته ایشان این خطابه به وفور تکرار شده است.

جناب کاظمیان خوب گوش کنید! فرض کنید یک نفر آن طرف آب همین الان کنار شما نشسته و این پاراگراف را می‌خواند، سپس دستی به پشت شما زده، رو به شما می‌کند و با حیرت! تمام از رفتارتان، می‌گوید آقا مرتضی! چرا غفلت! می‌کنید؟ مگر در این کشور اتوبوس ده‌ها نفر روشنفکر را نمی‌خواستند به ته دره بیاندازند؟ مگر جریان سگ‌کشی را فراموش کرده‌اید؟ تابستان ۶۷ را چه می‌گویید؟ وضعیت آقای منتظری پیش روی شما بود و سپس ده‌ها مورد از فرج سرکوهی گرفته تا کشیش‌ها را برای شما بشمارد. (گمان می‌کنم با شناختی که از شما دارم این موارد در ذهن شما برجسته است و به آنها اذعان دارید و مثل من فراموش‌کار و بی‌اطلاع نیستید و یا خود را به تغافل نمی‌زنید.) سپس از شما می‌پرسد پس چرا با این همه اقدامات باز هم می‌رفتید در انتخابات چنین رژیمی شرکت می‌کردید و حتی زیر عَلَم نخست‌وزیر سال ۶۷ آن رژیم برای تحقق دموکراسی سینه می‌زدید؟ او خواهد گفت که اخوی! اگر این دوستان جدید محاکمه شدند(هر چند نمایشی باشد) قبلی‌ها که محاکمه نشدند هیچ، قبرشان را هم نمی‌دانیم کجاست!! و یک فاتحه هم برایشان خوانده نشد. اگر استدلال شما را در نقد رفتار من بپذیریم، به مراتب استدلال این فردی که کنار شما نشسته در نقد رفتار شما و از زاویه آموزه‌ها و باورهای شما، صد برابر معتبرتر است.

جناب کاظمیان! بهتر است این ادبیات را برای تهییج و جذب افراد دیگر و ساده به کار ببرید و جای آن‌ها در یک نوشته‌ی تحلیلی نیست. به‌علاوه سعی کنید که ادبیات خود را از برخی دیگران متمایز کنید. بویژه از کسانی که شکنجه و زندانی و امثال آن‌ها را به دکان دونبشی در ده‌ها هزار کیلومتر آن طرف آب تبدیل کرده‌اند و صاحبان این دکان‌ها تا همه را به راه شهادت و زندان سوق ندهند،(مثل بهشت بردن اجباری مردم از سوی برخی علمای حکومتی) آرام و قرار نخواهند داشت، چون هر‌چه کشته‌ها بیشتر شوند و زندانی افزون‌تر و شکنجه رایج‌تر، این مغازه نیز نان و آب‌دارتر و سرقفلی آن گرانتر می‌شود. رفتار آنان فرد را به یاد مرحوم جان وین! می‌اندازد که می‌گفت: “سرخپوست خوب سرخپوست مرده است”، از نظر اینان هم سیاستمدار، کنشگر، روزنامه‌نگار و کلا ایرانی خوب یا در حصر است یا در زندان(و الزماً با چاشنی شکنجه)؛ البته بجز آن‌ها سیاستمداران و انسانهای آوانگاردی هستند، که برای زنده نگداشتن یاد این عزیزان رنج سفر را به خود خریده‌اند و در غرب رحل اقامت گزیده‌اند.

برادر! مسأله‌ی اصلی این نیست که چه تعداد کشته یا شکنجه شده‌اند، مسأله این است که چه راهی را برویم که مثل گذشته نباشد تا از این پس کشته‌ها بیشتر، زندانی فزونتر، و شکنجه رایج‌تر نباشد. آیا می‌دانید منطق شما با منطق حکومتی‌ها مو نمی‌زند؟ خوب وقتی کسانی غرق در مبارزه با حکومت شوند ناخودآگاه و بناچار منطق و شیوه‌های آنان را هم فرا می‌گیرند. راستی نظر شما درباره‌ی صلح اعراب و اسرائیل بعد از این همه کشتار و جنایات گسترده علیه فلسطینی‌‌ها چیست؟ آن‌جا هم همین دستوالعمل‌ها را صادر می‌کنید یا پیشنهاد مصالحه برای جلوگیری از گسترش جنایت را می‌دهید؟ این ادبیات شما کپی‌برداری سطحی از ادبیات دهه‌ی پنجاه و جنگ مسلحانه است. همین ادبیات است که وجه تمایز طرفداران جنبش سبز با اصلاح‌طلبان واقعی؛ و البته نه آنان که دگردیسی یافته‌اند، است. اتفاقات مشابه در ایران نه برای اولین بار است که رخ می‌دهد و نه آخرین بار خواهد بود. هرچند عده‌ای در تلاش‌اند که با تکرار فجایع لیبی، سوریه و عراق در ایران کاری کنند که مردم در آینده حسرت روزگار کنونی بر دلشان بماند و دچار نوستالژی احمدی‌نژادیسم شوند.

به‌علاوه وجود کسانی در آن طرف آب و با هزاران کیلومتر فاصله چه ربط مستقیمی با افرادی دارد که نام بردید؟ اگر به جای ابزاری‌کردن این افراد، در کشور خودتان بودید و گام هرچند کوچکی برای کاهش مشکلات خانواده‌های آنان برمی‌داشتید، آیا بهتر نبود؟ من نمی‌خواهم بر دوگانه‌ی این طرف آب و آن طرف تأکید کنم، ولی یک فرق مهم میانشان این است که بخشی از آن‌طرفی‌ها از طریق کاربرد این ابزار (زندانی و شکنجه) به اشتغال دست یافته‌اند، در حالی که در این‌جا کمک به آنان نه‌تنها شغل نیست که هزینه هم دارد. از شما بعید بود که در مواجهه‌ی تحلیلی به مسائلی اشاره کنید که هیچ‌ چیز را نمی‌رساند جز خالی بودن دست نویسنده را.

ولی پرسش کلیدی شما این است که آیا بنده در عزم جدی حکومت به یکدست سازی حاکمیت از ۲۲ خرداد ۸۸ اعتقادی دارم یا خیر؟ اول گزاره‌ی شما را تحلیل می‌کنم. معنای آن این است که چنین عزمی پیش از این وجود نداشته است، چون اگر وجود داشت، ۲۲ خرداد هم ادامه‌ی اوضاع پیش بود و نقطه‌ی عطفی محسوب نمی‌شد. آیا شما به این نتیجه ملتزم خواهید بود؟ اگر وجود نداشت، از نظر شما وجود نقطه عطف درست است. ولی احتمال نمی‌دهم که پاسخ شما بلی باشد. پس در این صورت ۲۲ خرداد نقطه عطفی نبود و نیست. مگر آن که بگویید چنین عزمی پیش از ۲۲ خرداد بود ولی نمی‌توانست شکل بگیرد، در این صورت پاسخ این است که چه اتفاقی افتاد که امکان شکل‌گیری چنین عزمی را فراهم کرد؟ آیا این اتفاق درون ساختار قدرت بود، یا در جریان اشتباه منتقدین در چگونگی ورود به انتخابات؟ خب روشن است که متقابلاً ساختار قدرت هم مدعی است در بیرون قدرت جریانی شکل گرفت که تا با عزم جدی بقای حکومت را به چالش بطلبد و قرائن خود را هم در این زمینه ارائه می‌کند. شما چه پاسخی خواهید داشت؟ ولی چون از من سؤال کرده‌اید، به روشنی پاسخ شما را می‌دهم. عزم حکومت در چگونگی برخورد با منتقدین، پیش و پس از ۲۲ خرداد، هیچ تفاوتی نداشته است. آن عزمی را که در گذشته داشته‌اند، در ۲۲ خرداد و پس از آن هم داشته‌اند ولی سوءسیاست و برداشت بسیار غلط از نحوه‌ی ورود به انتخابات از سوی اصلاح‌طلبان، زمینه‌ساز بروز این مشکل شد. این چیزی است که من در نامه‌ی خود به دوست و برادر عزیزم دکتر میردامادی در پنجم دی‌ماه سال ۱۳۸۷ نوشته‌ام. در این‌جا بخش‌هایی از آن نامه را جهت اطلاع شما ارائه می‌کنم.

«فرد ناظری چون بنده متوجه نمی‌شود که مبنای حضور در انتخابات چیست؟ آیا دشمنی با احمدی‌نژاد است؟ آیا نجات کشور است؟ آیا بودن به هر جهت است؟ آیا ترس از منفعل خطاب شدن است؟ آیا کسب قدرت است؟ آیا انجام اصلاحات است؟ من تاکنون نتوانسته‌ام به نوشته‌ای از دوستان دست یابم که تحلیل آنان را از شرایط فعلی، روند گذشته و چشم‌انداز آینده و نیز سیاست‌های پیشنهادی را براساس خط‌مشی اصلاحی توضیح دهد. شاید هم باشد و بنده اطلاعی ندارم، اما اگر هم بود، باید مبانی آن از سوی ناظر بیرونی حدس زده می‌شد»،

« به نظر می‌رسد و نیز برداشت بنده از خط مشی انتخاباتی موجود این است که دوستان تصور می‌کنند که آقای خاتمی سرمایه بسیار بزرگی است و باید آن را به هر شکل ممکن در این انتخابات به کار انداخت و منتظر نتایج حاصل از آن بود، همین و بس. اما مشکل از اینجا آغاز می‌شود که سرمایه هر چقدر هم بزرگ باشد، فقط وقتی مفید است که در زمان و در مکان مناسب صرف شود، و الا صرف کردن بیشترین سرمایه‌ها هم در کویر لم‌یزرع، ثمری ندارد جز اتلاف وقت، امید و سرمایه. در واقع بخشی از جناح اصلاح‌طلب با جلو انداختن آقای خاتمی می‌خواهد پیروزی موقتی به دست آورد، تا از بن‌بست فعلی و نقد گذشته خلاص شود، غافل از اینکه این اقدام بیش از پیش بن‌بست را برملا می‌کند و فرصت لازم را هم برای اصلاح خط‌مشی از کنشگران سیاسی می‌گیرد، ضمن آنکه سرمایه موجود را بیش از پیش مستهلک می‌کند. »،

« به نظر بنده ورود به انتخابات سال ۱۳۸۸، از موضع اصلاح‌طلبی فعلاً ممکن نیست. شروط لازم برای ورود از موضع اصلاح‌طلبی، نقد ساختار حقیقی قدرت و تعهد جدی به ساختار حقوقی موجود در قانون اساسی است. البته این شرط لازم است ولی کافی نیست. اما این شرط محقق نمی‌شود به دو دلیل روشن. اول اینکه توازن قوا میان اصلاح‌طلبان و ساختار حقیقی قدرت در وضعیتی برقرار نیست تا آنان را قادر به ورود از این موضع کند. و دوم اینکه رهبری اصلاحات و به طور مشخص آقای خاتمی علی‌رغم گفتارش، مطلقاً آمادگی پذیرش نتایج اجرای چنین سیاستی را ندارند »،

« هنگامی که شرایط برای ورود اصلاح‌طلبان به انتخابات فراهم نیست، هرگونه ورودی از این موضع موجب از میان رفتن زمینه‌های اصلاح‌طلبی در عرصه سیاسی خواهد شد. زیرا شرط لازم اصلاح‌طلبی این است که اصلاحات از درون جامعه و به شیوه‌های آرام و مسالمت‌آمیز صورت گیرد، چنین شرطی وقتی محقق می‌شود که روابط اصلاح‌طلبان با ساختار قدرت وارد فاز مقابله و قطع ارتباط نشود. تردیدی ندارم که حضور آقای خاتمی در انتخابات چنین نتایجی را ببار می‌آورد. »،

«من از کنه ذهن دوستان اطلاعی ندارم، اما برایم روشن است که آقای خاتمی در درجه اول نمی‌آید. اگر هم اعلام نامزدی کند، در وسط راه عقب‌نشینی می‌کند و اگر هم تا پایان در صحنه ماند، کس دیگری رییس جمهور خواهد شد. و این حضور هیچ دستاوردی ندارد، جز به بن‌بست رسیدن اصلاحات. اگر امروز تصور عمومی بر این است که اصلاح‌طلبان در بن‌بست هستند، پس از این حضور اصلاحات در ساختار موجود نیز به بن‌‌بست خواهد رسید، همان اتفاقی که در دهه چهل رخ داد و نتایج شوم آن را شاهد بودیم»

بنابراین پاسخ من به پرسش شما این است که در اصلِ عزم حکومت تفاوتی رخ نداده، ولی اشتباه اصلاح‌طلبان، بهانه‌ی شکل‌گیری این وضع را فراهم کرد و اکنون هم هیچ راهی جز اصلاح آن اشتباه وجود ندارد. هر گونه اصراری بر ادامه‌ی آن راه جز این که یک اشتباه به اشتباهات پیشین اضافه می‌کند، نتیجه‌ی دیگری ندارد.

(۳)

اصالت بیانیه

پیش از ادامه‌ی موارد دیگر مذکور در نقد آقای کاظمیان، لازم است که به برخی نکات کلی هم بپردازم. نکاتی که می‌خواستم در پایان مطلب باشد ولی اشکالی هم ندارد که به بخشی از آن‌ها در این‌جا اشاره شود.
۱۰- احتمالاً این نکته در ذهن شما یا هر کس دیگر باشد که چرا این سخنان را الان مطرح کرده‌ام؟ واقعیت این است که طی این دو سال و نیم گذشته، جسته و گریخته به‌طور ضمنی و صریح، مواردی را گفته بودم و از آن‌جا که پیش از ۲۲ خرداد نسبت به روند سیاسی اصلاح‌طلبان مسأله داشتم، درستی این نگاهم در بعد از آن نیزتأیید شد. لذا وظیفه‌ی خود می‌دانستم با ادبیاتی که نسبتاً حساسیت‌برانگیز نباشد، مسائل را مطرح کنم. از ۲۵ بهمن سال ۸۹ به بعد تصمیم داشتم که قدری صریح‌تر سخن بگویم. اما از آن‌جا که مسأله‌ی انتخابات پیش رو بود و معتقد بودم که این مقطع نقطه‌ی عطفی برای سنجش یا تغییر سیاست‌های موجود از خرداد ۸۸ به بعد است، لذا باز هم در مجامع علنی سکوت کردم(البته در سطح خصوصی پیگیر انتقادات بودم) تا نتیجه‌ی آن رفتار فارغ از اظهارات امثال من شکل بگیرد و خود را آماده کرده بودم تا بخشی از مسائلی که نسبت به آن‌ها انتقاد دارم را مطرح کنم. حتی اگر آقای خاتمی هم رأی نمی‌داد، این کار را انجام می‌دادم، ولی رأی ایشان زمینه‌ای شد که طرح این نکات با واکنش‌های مثبت و منفی بیشتری مواجه شود و اکنون هم تا حدی که فکر ‌کنم این انتقادات تأثیرات مثبتی را بر بخش مهمی از فعالان سیاسی می‌گذارد آن را ادامه خواهم داد، و چه خوب بود دوستان جرس هم بجای چنین برخوردی؛ پاسخ یا پاسخ‌هایی را بنویسند که در‌شان یک جمع تحلیلگر باشد نه این که در سطح نازلی بنویسند که: “جدایی عبدی از جنبش سبز”. خودشان ما را به جنبشی که هیچگاه نه تنها جزء آن نبوده‌ام که منتقدش بودم وارد و از آن خارج کرده‌اند این هم مثل نامه نوشتن وکالتی از سوی زندانیان است. بی‌اطلاعی تا این حد برای نویسندگان این سایت قابل احترام شایسته نیست اگر کس یا کسانی هستند که قلمی تحلیلی و به دور از عصبانیت دارند آنان را دعوت کنید تا این اقدام زمینه مبارکی گردد، شاید دستاورد مفیدی هم داشته باشد .
۱۱- برداشتم چنین است که روح کلی حاکم بر نوشته آقای کاظمیان به نحوی است که دیدگاه منفی ایشان را نسبت به نقد نشان می‌دهد در اینجا می‌کوشم که این نگاه را ارزیابی کنم و نشان دهم که با ذهنیت بنده چه‌قدر متفاوت است. تحلیل گفتمانی نوشته ایشان خواننده را به این نتیجه می‌رساند که از نظر نویسنده اگر کسی را نقد کنیم دیگر دوست او نیستیم یا سوء نیت داریم. جالب این که ایشان از نقدهای همیشگی من حتی یک نکته مثبت دریافت نداشته که آن را شایسته تذکر و دفاع بداند و حداقل این که فارغ از درستی یا غلطی آنها این نگاه متفاوت بنده می‌تواند زمینه‌ای برای بحث شده تا دریچه‌ای را برای درک بهتر گذشته و چشم‌انداز آینده بگشاید چرا که احتمال نمی‌دهم حتی اندکی از فعالان سیاسی طرفدار این جنبش هم یافت شوند که وضع موجود را نسبت به پیش مثبت ارزیابی کنند. در حالی که بنده کاملاً برخلاف ایشان فکر می‌کنم و بیشتر به نقد کسانی همت می‌گمارم که آنان را بیشتر دوست دارم و خود را نسبت به آنان متعهدتر می‌دانم و برای رفتار و عمل‌شان اهمیت بیشتری قائل هستم حتی اگر از لحنی گزنده سود جویم. همین الان کسانی در میان فعالان سیاسی هستند که انتقادات بسیار رادیکالی علیه آنان دارم که اگر بنویسم بسیار هم عصبانی خواهند شد،(با این تجربه به احتمال فراوان آقای کاظمیان هم به دفاع از آنان خواهد پرداخت!) ولی چون با آنان دوست نبوده‌ام و اهمیتی هم برای رفتار فعلی‌شان قائل نیستم، کلمه‌ای در نقدشان نمی‌نویسم. ولی درباره‌ی جنبش اصلاحات و دوستانم در آن؛ بیش از همه می‌نویسم، حتی اگر از من دلگیر هم بشوند، چون آنان را دوست دارم و افکار و رفتار آن‌ها بیش از هر کس دیگری برایم اهمیت دارد. برای نمونه اگر قرار باشد از بیانیه‌ی دوستان زندانی انتقاد کنم (البته چون بیانیه‌ی از سوی آنان نیست، نسبت به سکوت و تمکین کردنشان و هم‌چنین مصلحت‌سنجی‌شان، انتقاد خواهم کرد. البته اخیرا یکی از آنان به من گفت که چرا هیچ بیانه‌ای را تکذیب نمی‌کنند، زیرا معمولا تحت فشار برای تکذیب بیانه‌هایی هستند که واقعی است ولی در پاسخ اظهار می‌کنند که تا اینجا هستند قادر به تکذیب نیستند، در نتیجه اگر مورد خاصی را هم بخواهند تکذیب کنند نمی‌توانند انجام دهند چون مجبور می‌شوند پس از آن تکذیب‌های مشابه را هم انجام دهند. لذا وظیفه افراد بیرون است که چنین انتسابات غلطی را به آنان ندهند)، این انتقاد را متوجه نزدیک‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترینشان از نظر خودم، یعنی آقای دکتر میردامادی خواهم کرد و نه نسبت به کسانی که آشنایی و مراوده‌ی کمتری با آنان دارم. آنان بخشی از بهترین دوستان من هستند، این آقای کاظمیان است که هرکس را که از او انتقاد می‌کند احتمالا خارج از جرگه دوستان می‌داند. ولی دوستانم مثل ایشان فکر نمی‌کنند. می‌توانید پس از آزادی زندانیان این را ببینید.

در واقع نگاه فوق با نگاه آقای کاظمیان و سایر دوستان در رسانه‌های مرتبط، اگر نگوییم مغایر، حداقل مخالف است. به همین دلیل هم وقتی گفت‌و‌گوی انتقادیم را می‌خوانند، بیش از آن‌که خوشحال شوند تا باب گفت‌و‌گوها را باز کنند، عصبانی می‌شوند و عنان اختیار از کف می‌دهند. مسأله روشن است. نزدیک به ۳ سال از خرداد ۸۸ می‌گذرد. ۳ سال وقت کمی نیست، اما آیا تاکنون دیده‌اید کسانی که خود را خیرخواه این جنبش می‌دانند و یا در برابر آن احساس مسئولیت می‌کنند، کمپینی درباره‌ی نقد این ۳ سال راه بیاندازند و از همه‌ی صاحب‌نظران بخواهند تا یک ارزیابی کلی از این وضع داشته باشند و اگر روند خوب بود، آن را با ایمان و قدرت بیشتری ادامه دهند و اگر نه؛ آن را اصلاح کنند؟ روشن است که چنین کاری دیده نمی‌شود. زیرا کسانی که در غیاب رهبران، خود را متولی آن معرفی کرده‌اند، در سطحی از دانش سیاسی و سعه صدر و اعتماد به نفس نیستند که قادر به تحلیل و درک و هضم انتقادات و انتخاب راه‌های مؤثرتری باشند و لذا در برابر انتقاد آلرژی پیدا می‌کنند و معرفی خود به عنوان پیرو فلان و بهمان سعی در ساکت کردن دیگران دارند.

۱۲- هر کسی که شخص یا ایده‌ای را نقد می‌کند، باید حقوقی را نسبت به نقدشونده رعایت کند. بدیهی است که اگر بنده به نقد موضوعی می‌پردازم، این حقوق را باید رعایت کنم و اگر هم کسی نوشته مرا نقد می‌کند به همچنین. اولین حق، نقد شدن است. بنابراین نه‌تنها از نقد نباید ناراحت شد، بلکه باید آن را نشانه‌ی حق‌شناسی و به‌جا آوردن حق نویسنده دانست. از این منظر جناب کاظمیان مرا رهین منت خود نموده‌اند و در این زمینه در حد واجب کفایی عمل کرده‌اند و اگر هم نقد ایشان را پاسخ داده و نقد می‌کنم، امیدوارم از همین زاویه به آن نگاه شود. ولی حقوق دیگری هم وجود دارد که سعی می‌کنم به برخی از آن‌ها اشاره کنم که مهم‌ترین آن رعایت انصاف است. منظورم از انصاف این است که محدودیت‌های متن مورد توجه قرار گیرد. اگر بنده درباره‌ی موضوعی، به اندازه یک کتاب چند صد صفحه‌ای بنویسم، انتظار می‌رود که همه‌ی ابعاد آن موضوع را در حد معقول و شایسته‌ای حلاجی کنم تا جای پرسش یا ابهامی باقی نماند. ولی اگر کسی درباره‌ی آن موضوع، یک یادداشت هزار یا دوهزار کلمه‌ای بنویسد، در این صورت انتظار طرح همه‌ی مسائل را نباید داشت، بلکه باید نقطه‌ی کانونی بحث را مد نظر قرار داد و نقد کرد و حواشی آن نقطه‌ی کانونی را نمی‌توان مستمسک نقد قرار داد، زیرا امکان طرح جامع و مفصل آن‌ها وجود نداشته است. برای این کار می‌توان به نوشته‌ها و سایر اظهارات فرد مراجعه کردکه این نکات حاشیه‌ای در آن‌جا نقاط کانونی بوده است. ویژگی دیگر انصاف در نقد این است که ناقد باید سعی کند با حداکثر هم‌دلی و دقت همه‌ی مطالب را خوانده و درک، و از تغییر مفهوم متن به شدت پرهیز کند. درواقع متن را از روی بغض و عصبانیت نخواند. به‌ویژه اگر متن مورد انتقاد، در قالب گفت‌وگوهای مطبوعاتی باشد که به‌طور معمول ضعف‌ها و کاستی‌های بیشتری نسبت به یک یادداشت یا مقاله‌ی بلند در آن وجود دارد. در ادامه این نقد مواردی از این بی‌دقتی‌ها را اشاره خواهم کرد که در این‌ بند فقط یکی دو موردش را مطرح می‌کنم. آقای کاظمیان نوشته‌اند که: « باورنکردنی است! آقای عبدی در کمال آزادی، از بی‌بی‌سی گرفته تا مهرنامه، و از شرق و اعتماد تا سایت‌های اصول‌گرا، با همه مصاحبه می‌کند، و آن‌وقت زندانیان سیاسی را متهم به کنش غیردموکراتیک می‌نماید. زندانیانی که جز بیانیه‌ای، امکان دیگری برای بیان موضع ندارند. آیا آنان از امکان «بحث آزاد»ی که آقای عبدی از آن سخن می‌گوید، برخوردارند؟».

یکی نیست از ایشان بپرسد که از کجای متن دریافته‌اند که زندانیان سیاسی را متهم به چنین صفتی کرده‌ام؟ نمی‌خواهم بگویم که آقای کاظمیان تعمداً چنین تغییر فاحشی را در متن داده‌اند، زیرا ایشان را سلیم‌تر از آن می‌دانم که به عمد چنین کاری بکنند، ولی شاید چندان هم عجیب نباشد زیرا ویژگی‌ غلبه‌ی احساسات و عجول بودن وقتی با پیش‌فرض‌های منفی ممزوج شود، نتیجه‌ای بهتر از این ندارد. آن‌چه که گفته‌ام این است که: «رفتار اصلاح طلبان اشکال مهمتری دارد و آن هم عدول از دموکراسی است. اصلاح طلبان الان به هیچ وجه در فضای آزاد و دموکراتیک بحث نمی کنند. فرض کنید کسی از شرکت در انتخابات دفاع کند. همه به او هجوم می آورند و به او انگ می زنند. آن بیانیه‌ای که قبل از انتخابات به نام زندانیان سیاسی منتشر شد و شرکت در انتخابات را تحریم کرده بود، مصداق یک فعل کاملاً غیردموکراتیک بود. (در اینجا خبرنگار می‌پرسد چرا؟ و پاسخ می‌دهم که)

اولاً آن بیانیه متعلق به زندانیان سیاسی نبود و دیگران بدون اجازه و در خارج از زندان آن را نوشته بودند». روشن است که خطاب جمله عام و به اصلاح‌طلبان و در مبرا دانستن زندانیان از آن اقدام است، دیگر این که آن بیانیه‌ جعلی را مصداق این ادعا دانسته‌ام. ولی اگر می‌پذیرفتم که آن بیانیه از سوی زندانیان صادر شده، استنباط شما درست بود و البته بنده هم از ادعای خودم بطور کامل دفاع می‌کردم. ولی مسأله این است که توضیح داده‌ام که آن بیانیه ربطی به زندانیان نداشته است (چه این ادعا درست باشد و چه غلط)، بنابراین اتهام فوق متوجه کسانی است که در بیرون زندان‌اند و زندانیان را ابزار خود قرار داده‌اند و هم به صورت غیر دموکراتیک و بهتر است بگوییم ضد دموکراتیک، جنبش بیانیه‌نویسی را راه انداخته‌اند و هم این که متن آنان فاقد حداقل معیارهای دموکراتیک است. البته در ادامه و با استناد به نوشته‌ی خود شما و قرائن دیگر ثابت می‌کنم که آن بیانیه مربوط به زندانیان(حداقل همه آنان) نبوده است. ولی تا پیش از آن، شما می‌توانید این اشتباه خود از منطوق نوشته مرا، تصحیح نمایید. اگر هم اصلاح نکردید، اصلاً اهمیتی ندارد، ولی در این صورت، از این پس همه تحریف‌های این‌چنینی از سوی شما را تعمدی فرض خواهند کرد. به‌علاوه و از همه مهم‌تر این که شمایید که زندانیان را به کنش غیردموکراتیک متهم کرده‌اید!! حتماً تعجب می‌کنید. اگر کمی دقت کنید، مسأله حل می‌شود. شما معتقدید که آن بیانیه را زندانیان نوشته‌اند، از سوی دیگر معتقدید که زندانیان امکان بحث آزاد را ندارند.(از نظر من هر دو ادعا غلط است) خب نتیجه همین می‌شود که رفتار غیردموکراتیک شکل بگیرد، ولو از سر اجبار و اضطرار و به‌صورت غیرارادی. دلیل مخالفت بنده با این شیوه‌ی سیاست‌ورزی همین است که رفتار غیردموکراتیک را تبدیل به عملی پذیرفتنی (ولو از روی اضطرار غیر موجه) می‌کند و چون این اضطرار ادامه می‌یابد، آن رفتار نیز هنجار و نهادینه می‌شود. هم‌چنان که در جریان جنبش چریکی هم همین‌طور شد و پشت درهای بسته و بدون هیچ تشریفاتی حکم به قتل دیگران دادند و عمل کردند.

مورد دیگر از بی‌دقتی، از همان سوتیتر نقد آغاز می‌شود، که نوشته‌اید: « وقتی حداقل اعتماد نسبت به ناظران و مجریان و مهندسان انتخابات، سلب می‌شود، چگونه می‌توان در انتخابات شرکت کرد؟». درحالی که اگر با آرامش مطلب مرا می‌خواندید، متوجه می‌شدید که مسأله‌ آن گفتگو اعتماد داشتن(نه حداقل و نه حداکثر آن) به دست‌اندرکاران نیست، چون انتخابات برایم طریقت نداشته که اعتماد به دست‌اندرکارانش اصل باشد و اتفاقاً نقدم به نحوه‌ی مشارکت دوستان در سال ۸۸ و ۸۴ و حتی پیش از آن، این است که چرا چنین اعتمادی داشتند. اصولاً مسائل این‌چنینی در سیاست جایی ندارد. سیاست موضوع قدرت است. اعتماد سیاسی هم از مقوله‌ی قدرت است و نه از جنس اخلاق. خب چه می‌توان گفت وقتی آقای کاظمیان عزیز صبرشان به سرآمده و از سکوت در برابر اظهارات من خسته‌ شده‌اند و چنین قضاوت‌هایی انجام داده‌اند؟

حق دیگر نقدشونده این است که منتقد از گزاره‌های منطقی استفاده کند تا همه متوجه مسأله شوند. اگر هم می‌خواهد متلکی بگوید و طعنه‌ای بزند، آن را از اصل گزاره‌ی منطقی خود جدا کند. جناب آقای کاظمیان! همین جمله‌ای که از شما نقل شده را دوباره بخوانید. چه ربطی میان آزادی یا امکان من در مصاحبه‌ با رسانه‌ها، با فعل دموکراتیک یا غیردموکراتیک دیگران وجود دارد؟ فرض کنیم شما مرا به انجام فعلی غیردموکراتیک متهم کرده‌اید، اگر من در پاسخ بگویم؛ در حالی که شما در خارج از کشور نشسته‌اید و آزاد از هر قید و بند قانونی هستید و هر چه می‌خواهید می‌گویید و می‌نویسید، آیا من غیردموکراتیک هستم؟! آیا این پاسخ خنده‌دار نخواهد بود؟ شما بارها و بارها از کلمات تعجب‌آور، بهت‌آور، غفلت، باورنکردنی و … برای نقد مطالبم استفاده کرده‌اید تا از این طریق بخواهید پیش از خواندن متن از سوی دیگران، یک ارزش‌گذاری منفی بر آن داشته باشید تا ذهن خواننده را جهت دهید. نمی‌دانم چرا این همه به خوانندگان خود بی‌اعتماد باید بود و به درک مستقیم آنان باور نداشت تا با این کلمات جهت‌گیری خود را به خورد خواننده داد. ولی جهت اطلاع، وقتی مطلب شما را خواندم نه حیرت کردم و نه دچار ناباوری شدم و نه بهتم گرفت. زیرا متن را ترکیبی از هیجان و عجله یافتم که از پیش هم در شما دیده می‌شد.

حق دیگر نقدشونده و حتی خواننده‌ی نقد، این است که ادبیات تهییجی و تبلیغی و شعاری و حتی کنایه و تمسخر در حداقل باشد، به نحوی که به هیچ وجه جانشین اصل نقد که شامل گزاره‌های کاملاً منطقی است، نشود. شما یک‌بار دیگر نقد خود را بخوانید و تمام این حاشیه‌هایش را حذف کنید، ببینید چند جمله و گزاره‌ی منطقی باقی می‌ماند که موجب فربه شدن عقلانیت سیاسی خوانندگان آن شود؟ گمان نمی‌کنم حتی به اندازه‌ی نصف یک یادداشت معمولی گزاره‌های منطقی و قابل‌ تأمل داشته باشد. من هم این پاسخ را فرصتی برای طرح مسائل متعدد خود درباره رفتار عده‌ای می‌دانم وگرنه باید به پاسخ همان گزاره‌ها محدود می‌شد.

شاید آقای کاظمیان گمان کنند وجود این همه نکات حاشیه‌ای و جملات بعضاً تمسخرآمیز نقطه‌ی قوت نقد ایشان است. البته این می‌تواند نقطه‌ی قوت باشد، بستگی دارد که ماهیت خواننده‌ی مطلب چگونه است. اگر خوانندگان عوام هستند، خب به راحتی می‌توان با این‌گونه نوشته‌ها آنان را تحت‌تأثیر قرار داد. ولی اگر خواننده فهیم و آگاه و نخبه است، این اظهارات هدف را تأمین نمی‌کند، سهل است که تأثیر منفی دارد. اگر چنین جملاتی را به کار نمی‌برم یا به‌ندرت از آن‌ها استفاده می‌کنم، به این دلیل است که خوانندگان متن را عوام فرض نکرده‌ام. ولی این به معنای آن نیست که فکر شود دیگران چنین توانی ندارند. اگر نویسنده اعتماد به نفس داشته باشد، هیچ‌گاه نیازمند آن نیست که با هر جمله گریزی به صحرای کربلا بزند، و دیگران را به یاد زندان و کهریزک و خون و شهید و امثال آن بندازد. متاسفانه عده‌ای از بس غرق در مبارزه با حکومت می‌شوند از ارزشهای رسمی حکومت نیز متاثر می‌گردند.

۱۳. یکی از شواهدم برای آن که نشان دهم برخی دوستان از اصلاح‌طلبی عبور کرده‌اند و در حال بازگشت به دوران دهه‌ی ۵۰ هستند (البته منظورم شما نیستسد، چون هنوز به این مرحله نرسیده‌اید، ولی هستند کسانی که خود را به ادبیات چریکیسم دهه‌ی ۵۰ مسلح کرده‌اند، اما اسلحه آنان را بر زمین گذاشته‌اند تا نیروهای بین‌المللی و ناتو این وظیفه پر زحمت را عهده‌دار شوند)، همین جملات شما در کنایه به بنده؛ مبنی بر این که با نشریات مهرنامه، اعتماد، شرق و بی‌بی‌سی مصاحبه می‌کنم، است. ظاهراً این وضعیت چون استخوانی در گلوی آقای کاظمیان مانده بود و در پی فرصتی بودند که آن را به بیرون پرتاپ کنند، حتی اگر جای مناسبی نباشد که نبود. برادر عزیز! اصلاح‌طلب یعنی کسی که اگر دیگری بتواند یک جا بنویسد، او را تشویق می‌کند تا دو جا بنویسد و از شادی در پوست خود نمی‌گنجد نه این که وی را به سخره بگیرد و کنایه بزند. من تازه نویسنده نشده‌ام، جز دوره‌های کوتاهی بیش از ۲۰ سال است که می‌نویسم. فکر نکنید که هنر این است که یک مصاحبه کنم و خود را آوانگارد نشان دهم ولی پس از آن یک روزنامه را با ۵۰ نفر شاغل تعطیل کنند، احوالی هم از بیکارشدگان نپرسم و احتمالا راه خارج را نشان آنان بدهم و خودم هم روانه ینگه دنیا شوم. اگر می‌نویسم و می‌گویم، برای باز ماندن این دریچه‌ و بودن یک کورسو در تاریکی است که افعال و رفتار برخی‌ها زمینه‌ساز بسته و تاریک‌شدنش گردیده و ظاهراً تا بسته نشدن همه‌ی دریچه‌ها و انحصاری نشدن رسانه‌های آن طرف آب، آرامش و قرار آنان برقرار نخواهد شد. برای بنده هیچ کاری ندارد که از امروز قلم را زمین بگذارم و به شغل پژوهش یا شغل‌های دیگر بپردازم و نه نگران پرونده‌های قدیم یا جدید باشم و نه نگران درآمدی؛ و جریده بروم و نا‌امیدی و کینه را به جامعه تزریق کنم. حالا اگر شما از یادداشت‌های بنده و دیگران در مهرنامه ناراحت هستید، راهش این نیست که چنین برخوردهایی داشته باشید. لطفا یک نگاه به سایت جرس بکنید و ببینید با این همه امکانات و آزادی، در بخش اندیشه‌ این سایت چند مطلب خواندنی دارد که خارج از مهرنامه باشد. شما فارغ از هر محدودیتی در آنجا؛ خود را مقایسه کنید با یک نشریه در اینجا با همه محدودیت‌هایش. تولید فکری خود را مقایسه کنید.
۱۴- و اما یکی از مهم‌تریم مسائلی که در گفت‌وگو مطرح شد و واکنش تند آقای کاظمیان و برخی دیگر را برانگیخت، ادعای تقلبی بودن نامه‌ی ۳۹ زندانی سیاسی درباره‌ی انتخابات است. اگر یک اشتباه مرتکب شدیم، بهتر است آن را اصلاح کنیم یا حداقل توجیه نکنیم، زیرا صد توجیه دیگر، نه‌تنها آن اشتباه را جبران نمی‌کند، بلکه آن را به ۱۰۱ اشتباه افزایش می‌دهد. از این رو انجام مصاحبه‌های بعدی جرس برای رد ادعای واقعی نبودن بیانیه، فقط این ذهنیت را ایجاد می‌کند که نکند مسئولیت جعل آن بیانیه با کسانی است که سعی در توجیه آن دارند (من در این باره هیچ اطلاعی ندارم، فقط می‌گویم چنین ذهنیتی را ممکن است ایجاد کند) و برای رفع چنین ذهنیتی چاره‌ا‌ی نخواهید داشت جز این که منبع اصلی خبر آن نامه را ذکر کنید و فکر نمی‌کنم که چنین کاری را صورت دهید.

در هر حال ابتدا بگویم که مسأله چیست. فرض کنیم که آن نامه صددرصد درست و با علم و اطلاع تک تک امضاکنندگان بود، در این صورت یقین بدانید من انتقادات خود را به بهترین و قدیمی‌ترین دوستم در میان زندانیان یعنی آقای دکتر میردامادی منتقل می‌کردم و حتی در نقد آن مطلب هم می‌نوشتم و مثل آقای کاظمیان فکر نمی‌کنم که این کار غلط است و یقین دارم که آقای میردامادی هم بر خلاف دیگران آن قدر متوجه اهمیت رفتار خودش و حقوق دیگران بود که از نقدم استقبال می‌کرد زیرا این موضوع مربوط به سرنوشت دیگران است و مساله‌ای شخصی نیست. دلایل خودم را هم در نقد مضمون، ادبیات، شیوه و منطق آن بیان می‌کردم. ولی فعلاً این مسأله منتفی است، زیرا نامه جعلی است. اما در این مورد باید توضیحات بیشتری داد.

اول این‌که زندانیان سیاسی تاکنون چندین نامه نوشته‌اند و بعضا امضا هم کرده‌اند و کسی هم متعرض اصالت آن‌ها نشده است و این در گفتگوی بنده نیز روشن است، بنابراین آن‌چه گفتم فقط شامل نامه‌ها‌ی ۳۹ امضایی و ۱۲ نفر(یا ۱۶ نفر) سکولار می‌شود. دوم این‌که منظورم این نیست که همه‌ی آن زندانیان با مفاد نامه‌ها مخالف هستند، ممکن است تعدادی هم با آن موافق باشند، ولی می‌دانم که تعدادی از آنان پس از اطلاع از انتشار چنین بیانه‌ای و مفادش، ناراحت و حتی عصبانی هم شده‌اند(جای سوال خواهد بود که آقای کاظمیان از عصبانیت برخی دوستان ملی و مذهبی خود در زندان در این زمینه بی‌اطلاع باشند). سوم این‌‌که، حداقل یک مورد را آقای کاظمیان اقرار کرده‌اند (بدون آن‌ که جزئیات آن را بنده گفته باشم) که آقای مهندس کیوان صمیمی صریحاً از ایشان خواسته‌اند تا امضای وی در زیر نامه سکولارها را تکذیب کنند. معنای این سخن آن است که این نامه حداقل درمورد یک نفر جعلی بوده،(بقیه هم که تا کنون دسترسی به تکذیب نداشته‌اند شاید هم تکذیب نکنند) پس جعل نامه یا امضا وجود دارد و قابل انکار نیست. اما نکته‌ی جالب این‌که آقای کاظمیان وقتی درباره‌ی نامه‌ی ۳۹ نفر از آقای صمیمی سؤال می‌کند، جواب ایشان را نمی‌گوید که آیا بیانیه را دیده و امضا کرده یا پس از اطلاع از انتشار آن، به هر دلیلی تکذیب نمی‌کنند. اگر امضا کرده بودند که می‌گفتند ما مطلع بودیم و امضا کرده‌ایم. وقتی بحث مصلحت پیش آید، خب حتماً بعضی دوستان هم دستگاه مصلحت‌سنجشان را روشن کرده‌اند و دیده‌اند که انتشار و تایید به مصلحت جنبش است. نمی‌دانم آنان درست فهمیده‌اند که با این کار، مصلحت آن سیاستی را که از آن دفاع می‌کنند، به تأیید سندی جعلی منوط کرده‌اند؟ اعتراضم هم همین است، که چنین رفتاری سرانجام ندارد. آقای کاظمیان متعرض بنده شده‌اند که چرا مصلحت سنجی کرده‌ام؟ در حالی که بنده یک ناظرم و در همه امور عمومی حق نقد دارم آنان که مصلحت سنجی کرده‌اند باید پاسخگو باشند بعلاوه با این که استدلال آقای کاظمیان را قبول ندارم ولی ایشان ملزم به پذیرش این استدلال برای خودشان هستند در این صورت چرا ادعای مرا بجای زندانیان تکذیب می‌کنند مگر ایشان وکیل زندانیان است؟ آنان اگر خواستند هر ۳۹ نفرشان ادعای مرا با امضا تکذیب خواهند کرد . البته ممکن است دوستان، چند نفر از این ۳۹ نفر را بیابند که می‌گویند ما بیانیه را تأیید می‌کنیم، هم‌چنان که از قول خانواده‌ی محترم یکی از آنان به تلویح نوشته‌اند. این را رد نمی‌کنم ولی تأیید مفاد آن از سوی چند نفر نافی ادعای بنده نیست و متفاوت از امضا یا اطلاع قبلی از آن است. بله درست است که زندانیان در مواردی حق انتشار بیانیه جمعی را به دیگران می‌دهند و در این مورد ممکن است برای دوستان زندان رجایی‌شهر این مساله صادق باشد ولی زندانیان اوین که هر وقت بخواهند بیانیه و نامه می‌نویسند و منتشر می‌کنند (نمونه‌اش نامه چند روز پیش آقای امویی) چنین اجازه‌ای آن هم در سطح تحریم انتخابات نمی‌دهند.

انتشار این خبر را برای بعد از انتخابات گذاشتم تا شائبه‌ای پیش نیاید، ولی انتظار آن را دارم که دوستان نیز به جای پذیرش مسئولیت و خطا، بر صحت نظر خود اصرار نکنند. البته همان موقع که متن را خواندم، کمابیش متوجه جعلی بودنش شدم، زیرا با برخی از این دوستان زندانی نزدیک به ۴ دهه زندگی کرده‌ام و آنان را می شناسم. اگر چنین بیانیه‌ای را آنان می‌دیدند، حتی اگر با محتوایش موافق بودند، محال بود که چنین ادبیاتی را در متن به کار ببرند و در دو قسمت آن از خودشان تعریف و تمجید کنند. نکته جالب دیگر این که یکی از این ۳۹ نفر کسی است که معلوم بود که گروه خونی سیاسی وی با سایرین همخوانی ندارد اما جعل کنند نامه چون از موضوع اطلاع نداشته احتمالا اسامی ذیل یک نامه‌ی صنفی دیگر را در زیر این نامه هم قرار داده است! البته آقای کاظمیان به درستی در رد نوشته‌ی من آورده‌اند که در بیانیه کلمه‌ی خیانت نیامده ولی اگر انجام کاری که منجر به بازتولید استبداد شود، خیانت نباشد، پس چیست؟ کاش آقای کاظمیان این دقت را درباره‌ی اعتبار منبع خبر خود به کار می‌بردند و یا با خواندن متن متوجه می‌شدند که آن دوستان نمی‌توانستند نویسنده‌ی چنین ادبیاتی باشند. شاید به این دلیل که سوابق ایشان با این دوستان آن‌قدر نبوده که با ادبیات گفتاری و نوشتاری آنان به اندازه‌ی کافی آشنا باشند.

اکنون باید پرسید که اهمیت این اقدام در چیست؟ اول این‌که جعل‌کننده می‌خواسته انتخابات را تحریم کند و به مؤثر بودن دلایل و منطق خودش اعتماد و اطمینان نداشته، لذا فکر کرده اگر این کار را از سوی زندانیان سیاسی جا بیاندازد، دیگر کسی جرأت اعتراض نخواهد داشت(اتفاقاً در این شرایط درست هم فکر کرده بود) و اگر کسی خلاف آن حرف بزند، با قرار گرفتن در پشت زندانیان سیاسی او را نوازش خواهند کرد. دوم این‌که از نظر جعل‌کننده؛ زندانی سیاسی یک ابزار و در بهترین حالت یک سرمایه است و نه بیشتر، و باید از این ابزار در جهت پیشبرد دموکراسی استفاده کرد حتی با شیوه‌های غیر دموکراتیک. و چون نظام حاکم، آنان را از حق اظهار نظر محروم کرده، ما به جای آنان وکالتاً و حتی اصالتاً بیانیه می‌دهیم و اظهارنظر می‌کنیم و حتی در چند جای بیانیه هم از آنان تعریف می‌کنیم.

آقای کاظمیان عزیز! به نظرم اگر کسی از جانب بنده و شما بیانیه‌ای بنویسد که مضمون آن مثل ۲ به‌علاوه‌ی ۲ مساوی ۴ باشد، اعتبار انسانی و آزادی انسانی حکم می‌کند که او را به واسطه‌ی بیان حتی گزاره‌ی صحیحی از جانب ما، ولی بی‌اجازه‌ی ما، محکوم کنیم. بنده حتماً این‌ کار را می‌کنم، شما را نمی‌دانم. زیرا چنین کاری نفی ارزش انسان و اراده‌ و اختیار اوست، چه رسد به این‌که بیانیه‌ای سراسر مشکل‌دار را به نام ما منتشر کنند. سوم این‌که این بیانیه علیه منافع شخصی زندانیان است. البته اگر خودشان بیانیه را داده بودند نسبت به گذشت کردن از این منافع کاملا ذیحق بودند. فرض کنیم که متن بیانیه کاملاً درست باشد، ولی یک زندانی به دلایل شخصی نخواهد آن را امضا کند، به چه حقی باید هزینه‌ای را به او تحمیل کرد درحالی که نویسنده و یا منتشرکننده‌ی نامه، ۲۰ هزار کیلومتر آن طرف زندان اوین در حال استراحت و … است؟ کار این افراد می‌دانید چگونه است؟ هر روز در دفاع از زندانیان مطلب می‌نویسند، برای ندادن مرخصی به آنان ناله سر می‌دهند اما در مقابل، به جایشان نامه هم می‌نویسند تا مبادا مرخصی بگیرند یا زودتر آزاد شوند، چون در این صورت کسب و کار خودشان کساد خواهد شد. آیا باز هم می‌خواهید در مذمت این کار بنویسم یا کافی است؟

آقای کاظمیان مرقوم نموده‌اند که” آقای عبدی بدون این‌که استدلال کند، به نقد زندانیان سیاسی می‌پردازد: «یک عده زندانی شده اند و فکر می کنند چون مدتی را در زندان بودند و یا هنوز هم در زندان هستند، حق دارند برای دیگران تعیین تکلیف کنند. زندانی، بیرون از زندان، آدمی است مثل بقیه. پس باید یاد بگیرد که مثل دیگران در دفاع از عقیده‌اش استدلال کند… حالا جالب است کسانی حرص و جوش زندانیان اصلاح طلب را می خورند که در آن سوی آب هستند و اصلاً در داخل کشور نیستند” آیا ۳۶ زندانی سیاسی در بیانیه‌های آبان و دی خود، در مورد دلایل عدم شرکت خود، استدلال نکرده بودند؟ آیا در داخل مرزها (و نه آن‌سوی آب‌ها) زندانیان سیاسی بدون حامی هستند؟ بدیهی است که به‌دلیل خفقان حاکم و انسداد سیاسی موجود در ایران، هرکسی در داخل کشور امکان مصاحبه با بی‌بی‌سی و دیگر رسانه‌ها و درج مطلب در نشریات را نداشته باشد بماند که بخواهد از حقوق زندانیان سیاسی سخن بگوید؛ به‌ویژه رهبران جنبش سبز” آقای کاظمیان در اینجا هم بی‌دقتی و نوعی رفتار دیگر را با هم ترکیب کرده اند تا نتیجه دلخواه را بگیرند. اول این که این گزاره در باره آن کسانی است که نامه‌ای را در سایتهای مرتبط با دوستان و به نام زندانیان آزاد شده علیه آقای اعلمی و هر کس که قصد شرکت در انتخابات داشت، منتشر کردند که بسیار کار غیر اخلاقی بود و ربطی به ۳۹ زندانی ندارد و منظور بنده این است که با نام و صفت زندانی آزاد شده و نشده نمی‌توان برای دیگران تعیین تکلیف کرد و یقین بدانید اگر زندانیان داخل زندان هم چنین کنند در نقدشان ذره‌ای کوتاهی نخواهم کرد زیرا این رفتار بکلی غلط است. اگر اعتراضی به این نکته بود در باب آن مفصلتر خواهم نوشت و حق چنین نوشتنی هم آن طور که ایشان مدعی شده‌اند، هیچ ربطی به داشتن و نداشتن رسانه و این جور چیزها ندارد.

در باره عقیده شما نسبت به وجود استدلال دوستان زندانی در نامه هایی که واقعا منسوب به آنان است؛ حتما شوخی می‌فرمایید که بیانیه یک صفحه‌ای را شامل استدلال بدانید. البته شاید برای شما همان یک صفحه کافی بوده، اما دیگرانی هستند که چنین فکر نمی‌کنند. بعلاوه اگر به سایت خود و سایت‌های همسو مراجعه کنید خواهید دید که تا کنون چه تعداد نامه‌های مفصل از دوستان زندانی با تعداد کلمات بسیار و حتی از درون بندهای غیر عمومی منتشر کرده‌اید، چطور شد که در اینجا که این همه برای دیگران تعیین وظیفه می‌شود در انتشار یک متن تحلیلی جامع مشکل پیش آمده است؟

امیدوارم بخش‌های بعدی را هم زودتر تقدیم کنم

هاشمی رفسنجانی: می خواستم با آمریکا و مصر مذاکره را شروع کنم اما نتوانستم

Share Button

دبی-العربیه.نت ۱۵ فروردین
خشم رسانه های اصولگرا از سخنان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام
هاشمی رفسنجانی: می خواستم با آمریکا و مصر مذاکره را شروع کنم اما نتوانستم
هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفته است که در دوره ریاست جمهوری خود می خواسته با مصر رابطه برقرار کند و با آمریکا وارد مذاکره شود، اما نتوانسته است.
پس از پیروزی انقلاب ایران، مقام های جدید این کشور روابط خود را با قاهره به دلیل امضای معاهده صلح با اسرائیل و نیز استقبال از شاه پیشین ایران، قطع کردند. آمریکا هم پس از اشغال سفارتش در تهران در ماه های اولیه پس از انقلاب ایران توسط دانشجویان پیرو خط امام و به گروگان گرفتن شماری از دیپلمات ها، روابط خود را با این کشور قطع کرد.

هاشمی رفسنجانی در گفت و گو با آخرین شماره “فصلنامه مطالعات بین المللی” که گزیده هایی از آن در رسانه ها منتشر شده، با بیان این که “آمریکا قدرت برتر دنیا است” گفته است: “چرا با آمریکا مذاکره نکنیم؟”

او در مصاحبه خود گفته است: “”آمریکا قدرت برتر دنیا است. مگر اروپا با آمریکا، چین با آمریکا و روسیه با آمریکا چه تفاوتی از دید ما دارند؟ اگر با آنها مذاکره داریم، چرا با آمریکا مذاکره نکنیم؟”

او خاطرنشان کرده است: “طبیعتاً از لحاظ عقیدتی اگر بنا بود عمل کنیم، با کشورهای الحادی که اصلاً خدا و معنویات را قبول ندارند، طبعاً باید با آنها همکاری نمی‌کردیم. اما الان به آنها نزدیک ‌تر هستیم.”

به نظر می رسد اشاره هاشمس رفسنجانی به کشورهایی همچون روسیه، چین، کوبا، کره شمالی و ونزوئلا باشد که ایران روابط بسیار نزدیکی با آن ها برقرار کرده است.

رئیس جمهور اسبق ایران افزوده است: “اسلام دستور نداده ‌است که با کسانی که مخالف عقیده ما هستند، قطع رابطه شود یا صحبت نکنیم. مگر پیامبر مأمور نشد که به همه اهل کتابی که اطرافش بودند، دستور دهد که مشترکات را بگیریم، بقیه اختلافات سر جای خودش باشد. بحث سر این نیست که نمی‌شود دیگران را تحمل کرد.”

هاشمی رفسنجانی در پاسخ به اینکه “آیا در دوره هشت ساله ریاست جمهوری در عرصه سیاست خارجی اشتباه استراتژیکی انجام دادید؟” گفت: در “اواخر جنگ متأسفانه از شعار نه شرقی، نه غربی برخی تفسیرهای عوامانه‌ شده بود که با همه باید همکاری نداشته باشیم.”

اشاره هاشمی به جنگ هشت ساله ایران با عراق است که دو سال پس از پیروزی انقلاب ایران آغاز شد.

هاشمی رفسنجانی افزود: “می‌خواستم با مصر رابطه برقرار کنیم که نتوانستیم.

می‌خواستم با آمریکا با شروطی که گذاشته بودم، مذاکره را شروع کنم که نتوانستم. نتوانستم غیر از این است که نخواستم.”

این سخنان هاشمی رفسنجانی بر خلاف اظهارات اکثر مقام های مسئول ایرانی به ویژه آیت الله علی خامنه ای رهبر این کشور است که در گفتمان رسمی خود آمریکا را “شیطان بزرگ” توصیف می کنند.
حمایت از حزب الله و حماس
هاشمی رفسنجانی در پاسخ به این پرسش که “اگر بین حمایت از سازمان‌هایی مثل حماس و یا حزب الله لبنان با بعضی از منافع ملی ایران تعارض ایجاد شود، چه کار باید کرد؟ اظهار داشت: “اگر سیاست درستی در دنیا داشته باشیم، تعارضی ایجاد نمی‌شود… کمک ما هم به آنها اشکالی نداشته و ندارد. اگر فضای روابطمان را با دنیا درست کنیم، باید این مسئله را از هم جدا کنیم. یا در مورد حزب الله که شیعه و بخش عمده ملت لبنان است و در تاریخ همیشه مظلوم بوده، هم برای فلسطین و هم برای لبنان. اینها قابل دفاع بوده هست. به شرط اینکه ما از اینها برای مزاحمت دیگران استفاده نکنیم و اینها هم کار خودشان را بکنند. وقتی که نظام نخواهد در دنیا ماجراجویی بکند، این‌گونه مسائل قابل تحمل است.”
خشم اصولگرایان
سایت اصولگرای “رجا نیوز” از سخنان هاشمی رفسنجانی خشمگین شده و در این باره نوشته است: “این در حالی است که خصومت آمریکا و متحدانش در سالهای اخیر رو به فزونی نهاده و مسئولین عالی رتبه کشور همصدا با ملت غیور ایران همواره تاکید داشته اند که رابطه با آمریکا هیچ نفعی برای ایران ندارد و آمریکا با این رابطه به دشمنی هایش عمق می‌بخشد. تاسف از این اظهارات مرعوبانه در حالی است که بیداری اسلامی و احساسات ضد آمریکایی در منطقه به اوج خود رسیده است.با این حال گفتن این نظرات از سوی هاشمی رفسنجانی در فضای کنونی که تحریم های آمریکا رنگ و بویی جدید و خصمانه تر به خود گرفته، عجیب به نظر می رسد و همچنان فاصله هاشمی را با مردم و انقلابیون ایران و جهان تشدید می کند.”

به غیرت سازی در نگاه به جهان پایان دهیم

Share Button

یاداشتی خواندنی و در آن راستایی که منهم تحت عنوان ایدئولوژیزه کردن سیاست و آمریکا ستیزی در اطراف آن نوشته ام
چه خوب بود آقای زیبا کلام صریحتر و قدری جامع تر از این که نوشته اند می نوشتند. قطعاً خود وی، به این محافظه کارانه و محتاط نویسی خود واقفند ولی میتوان درک کرد که آن مصلحت اندشیی که ایشان بعنوان یکی از نظریه پردازان و یا صاحبنظرانِ حاشیه قدرت دارند برای حبیب تبریزیانی که گردونه استبداد او را ناخواسته اروپا نشین و مصون از گزند کرده است وجود ندارد. ولی در هر صورت جای خوشوقتی و خوشحالی بسیار است که کم کم طلسم نگاه ایدئولوژیک به سیاست و نگاه سیاسی به مسائل اقتصادی، فرهنگی و هنری و اخلاقی در درون جامعه روشنفکری و سیاسی ما در حال شکسته شدن است و بیگمان با درهم شکستن استبداد ولایی این طلسم نکبت کاملاً شکسته خواهد شد. و هرچه این طلسم سریعتر و بنیادی تر شکسته شود آزادی میهن ما از قید استبداد دینی و آزادی خود ما، بعنوان فرد، از قید طلسم این غیرتمداری ایدئولوژیک سریعتر خواهد بود.
مطالعه این یاداشت آقای زیبا کلام را توصیه میکنم.
ح تبریزیان
…………………………..
برگرفته از سایت کلمه

اشتراک دوشنبه, ۱۴ فروردین, ۱۳۹۱
چکیده :متاسفانه ما در سال ۹۰ نه تنها شاهد رشد کشور در عرصه بین المللی نبوده ایم بلکه متاسفانه شاهد افول این جایگاه افول کرده است. این نمره از تیر ۸۴ شروع به پایین رفتن کرده است و همچنان در حال افول است….

صادق زیباکلام

اگر در پایان سال ۹۰ با نگاهی به سیاست خارجی کشورمان بخواهیم بگوییم در این یک سال جایگاه جهانی ما رشد یا افول داشته باید بگوییم متاسفانه ما در این یک سال نه تنها شاهد رشد کشور در عرصه بین المللی نبوده ایم بلکه متاسفانه شاهد افول این جایگاه افول کرده است.

این که می گویم جایگاه ما افول کرده است یعنی چه؟ این سخن به این معنی است که اگر به عنوان مثال شاخصی هایی وجود داشت که ما می توانستیم براساس آن اندازه گیری کنیم و نمره ای به جایگاه ایران در عرصه بین الملل در ابتدای سال ۹۰ بدهیم و بعد ارزیابی کنیم که این نمره در عرض این ۳۶۵ روز بالا تر رفته یا پایین آمده است، من معتقدم بر اساس این شاخص ها نمره ما پایین تر آمده است. فراتر از این باید بگویم متاسفانه مدتهاست که نمره ما در زمینه جایگاه در ایران در عرصه بین الملل در حال افول است.

حال این سوال مطرح است که چرا این نمره در این سالها پایین آمده است و همچنان در حال پایین رفتن است؟ و در ادامه آن این سوال که چه باید بکنیم که جایگاه ایران از این پایین تر نرود و صعود هم بکند؟ اولا معتقدم این نمره از تیر ۸۴ شروع به پایین رفتن کرده است و همچنان در حال افول است. ثانیا به نظر من صورت مسئله مشخص است. یعنی واضح است که ما مشکل چیست. به نظر من ما نگاهی کاملا ایدئولوژیک، سیاست زده و یک سویه به عرصه مناسبات بین الملل داریم و به هیچ وجه حاضر نیستیم که در آن نگاه تعدیل هایی ایجاد کنیم و مقداری واقع بینی و واقع گرایی چاشنی آن نگاه کنیم. حاصل این نگاه می شود پایین تر رفتن جایگاه ما در عرصه بین الملل.

برای این که چندان ذهنی و انتزاعی صحبت نکرده باشم مثالی می زنم. خاطرتان هست که چند ماه پیش ایالات متحده ایران را متهم کرد که قصد داشته سفیر عربستان در واشنگتن را ترور کند. بر اساس همین اتهام در روزهای پایانی ماه آبان سال گذشته به پیشنهاد عربستان سعودی، پیش‌نویس قطعنامه محکومیت «توطئه ترور سفیر عربستان» در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به رأی گذاشته شد و مجمع عمومی سازمان ملل متحد با اکثریت آرا این قطعنامه را تصویب کرد. در این قطعنامه از ایران خواسته شده تا به تعهدات بین‌المللی خود در زمینه حفاظت از جان دیپلمات‌ها احترام بگذارد و با مجامع بین‌المللی در این زمینه همکاری کند. همچنین قطعنامه سازمان ملل از ایران خواسته بود تا کسانی که در این عملیات دست‌ داشته‌اند را به دادگاه‌ تحویل دهد. اما نکته که بسیار تامل و تاسف برانگیز در این داستان این بود که تعداد کشورهایی که به نفع ما رای دادند و با پیشنهادی که عرسبتان در صحن مجمع عمومی مطرح کرده بود مخالفت کردند و حاضر نشدند این قطعنامه را تایید کنند از تعداد انگشت های دست هم کمتر بود. باید توجه داشت که خود عربستان سعودی خیلی چهره موفقی در عرصه بین الملل ندارد ولی این که در یک وزن کشی دیپلماتیک ۱۰۶ کشور به نفع عربستان رای دهند و فقط ۹ کشور ارمنستان، بولیوی، کوبا، کره‌شمالی، اکوادور، نیکاراگوئه، ونزوئلا و زیمبابوه با دادن رأی منفی به این قطعنامه در کنار ایران قرار بگیرند نشان می دهد که متاسفانه عملکرد ما در ترسیم چهره مناسب در صحنه بین المللی از عربستان نیز ناموفق تر بوده است. همین یک نمونه به بهترین وجه آن جایگاه پایین را که اشاره کردم نشان می دهد.

اگر بخواهم نمونه ای دیگر را ذکر کنم باید به جنبش های دموکراسی خواهی در جهان عرب در یک سال گذشته معروف به بهار عرب اشاره کنم. ما چه قدر نتوانسته ایم با این موج شگفت انگیزی که در یک سال گذشته جهان عرب را درنوردیده و سیاست را در این کشورها زیرو رو کرده همراه شویم و از این موج در راستای منافع خود استفاده کنیم؟‌ ما تا چه اندازه توانسته ایم با جریاناتی که در این کشورها در حال آزاد شدن هستند و به زودی به عنوان تصمیم گیر و اثر گذار در عرصه سیاست عمومی این کشورها مطرح می شوند پیوند برقرار کنیم؟ جریانات لیبرال و سکولار را کنار می گذارم و فرض می کنم که با آنها دشمن هستیم و به لحاظ اختلافات فرهنگی و ایدئولوژیک نمی توانیم ارتباط برقرار کنیم ولی ولی حسب ادعای خودمان با جریانات اسلام گرا که به ما نزدیک هستند. آیا توانسته ایم با گروهها و جریانات اسلام گرای تونس،‌ مصر، لیبی، یمن، مراکش، الجزیره و… ارتباط نزدیک و محکمی برقرار کنیم؟‌ آیا توانسته ایم سیاست های خودمان را با این تحولات همراه کنیم؟

به نظر می رسد نه تنها ما نتوانسته ایم با این موج همراه شویم بلکه متاسفانه با رفتار اشتباه در سوریه در مقابل این موج قرار گرفته ایم. در حالی که تمام کشورهای عربی حتی جریانات جدید اسلام گرا که در جهان عرب به قدرت رسیده اند همگی رژیم سوریه را محکوم می کنند ولی ما با تمام وجود پشت سوریه چسبیده ایم و بشار اسد را به عنوان متحد اصلی خود در منطقه انتخاب کرده ایم.آیا نزدیکی سوریه به جبهه مقاومت کافی است برای این که ما تمام تخم مرغ های خود را در سبد او بگذاریم؟‌ شما وقتی نگاه می کنید می بینید که حتس حماس هم مجبور شد که علی رغم تمام منافعی که از قبل رژیم سوریه داشت دست از حمایت از بشار اسد بردارد. یعنی حماس که در خط مقدم جبهه مقاومت است وقتی مجبور شد بین مردم سوریه و جهان عرب از یک سو و اقلیت حاکم در سوریه یکی را انتخاب کند حکومت سوریه را انتخاب نکرد. ولی ما همچنان به بعثی ها در سوریه چسبیده ایم و از آنها حمایت می کنیم. به نظر می رسد این ها خود بیان می کند که چرا جایگاه ما در جهان پایین می آید و در حال منزوی شدن هستیم.

به عنوان مثال آخر در رابطه با جایگاه ما در جهان و منطقه باید به روابط ما با کشورهای همسایه اشاره کنم. آیا روابط ما با همسایگانمان در خلیج فارس بهتر شده یا بدتر شده است. آیا تردیدی هست که روابط ما با این کشورها بدتر از سال گذشته شده است؟‌ آیا روابط ما با ترکیه بهتر شده یا بدتر؟‌ آیا شکی هست که روابط ما با ترکیه در حال سردتر شدن بوده است؟ روابط ما با جمهوری آذربایجان نیز در سال گذشته رو به تیره شدن بوده است. با خیلی از کشورهای دیگر نیز همینطور و منظما روابط ما رو به سردی و تیرگی گراییده است. من فرض می گیرم که به دلیل دشمنی های غرب با ما روابط ما با اروپا و آمریکا باید مرتب بدتر شود ولی آیا کشورهای همسایه ما نیز همانند غرب دشمنان هستند و ایرادی ندارد که این روابط رو به سردی و تیرگی بگراید؟ ایرادی ندارد که روابط ما با کشورهای عضو کنفرانس اسلامی نیز دچار تنش شود؟ منظور من این است که متاسفانه روابط ما با کشورهایی در حال تیره شدن است که درواقع هیچ دلیل بنیادی وجود ندارد که روابط ما با این کشورها تیره باشد و این نشان می دهد که ما نتوانسته ایم روابط خود با جهان خارج را مدیریت کنیم و حداقلی از روابط را حفظ کنیم.

حال اگر معجزه ای صورت گیرد و فرض کنید کسی به بنده بگوید آقای زیباکلام شما مسئول سیاست خارجی ایران شده اید و ما می خواهیم نمره ای که در طول سال نود سقوط کرد از این پایین تر نرود و وجهه جمهوری اسلامی ایران در عرصه بین المللی تا حدی بهتر شود، شما چه می کنید که اقدامات و تصمیمات و سیاست های شما به ضرر منافع ملی کشور هم نباشد. در این صورت من اولین کاری که می کردم این بود که سعی می کردم این نگاه ایدئولوژیک و سیاست زده به عرصه بین المللی را تغییر دهم. یعنی تلاش می کردم که این نگاه را که ما همواره می خواهیم خود را در دشمنی و غیریت سازی با دیگران تثبیت کنیم به کل و جز و اصل و فرع از رویکرد سیاست خارجی ایران بزدایم و کنار بگذارم. به نظر من بزرگترین مشکل ما این است که از طریق دشمنی با دیگران و غیریت سازی است که می خواهیم بگوییم که وجود داریم. یعنی در هر موردی که ما می خواهیم ابراز وجود کنیم خود را از طریق غیریت سازی مطرح کنیم. این نگاه و رویکرد را به بهترین وجه در سخنرانی های آقای احمدی نژاد در سازمان ملل و مصاحبه های ایشان با رسانه های معروف جهان می بینید. شما به وضوح می بنید که آقای احمدی نژاد اصرار دارد که خود یعنی جمهوری اسلامی ایران را در نفی دیگران مطرح می کند. به نظر می رسد این نگاه باعث شده است که جایگاه ما منظما در سطح منطقه و جهان سقوط کند.
منبع: دیپلماسی ایرانی

گشت و گذار شیطان در گورستان!

Share Button


مقدمه:
دوران جوانی داستان کوتاهی از گورکی خواندم. شرح میدهد که شیطان از قبرستان میگذرد، مردگان را از گور بیرون میکشد و از آنها راجع به زندگی اشان میپرسد. براساس آن داستان، داستان زیر را نوشتم.
سیاحت شیطان!
شبی شیطان خواب زده از جا پرید! خدا را در خواب دیده بود که او را تهدید میکند! جبرئیل و اسرافیل و عزرائیل را دید که بر او پوز خند میزنند! فرشتگان مرمرین تن با پستانهای زیبای عریانشان را دید که در خدمت خدا ایستاده اند، لبهای گوشتی و شهوت آ لودشان تمنای بوسه داشتند!
نگاه هوسناکشان کامخواهانه بود و آتش اشتیاق و شهوت را درخدا که حریصانه بر آنها خیره بود را شعله ور میساختند.
شیطان ازوفور این برکات جنسی دیوانه وار از حسد نسبت به مقربان درگاه و خدا که بر آن عرش مجلل عبوس و متفرعن لمیده بود خروشید! خشم و حسد جانش را تسخیر و روحش را آشفته کرده بود! غرید و با خود گفت: که نباشم که این گناهان مقدس را از این
کبریا به زمین خاکی بمیان آدمیان نیاورم؟

برای آرامش و یافتن راهی بسوی گنه آفرینی از گشت و گذار به گورستانی آغاز کرد. عصای معجزه گر خود را بر سنگ نخستین گوری که دید کوبید و مرده را فراخواند. شبحی از گور بیرون جهید. شیطان سری تکان داد، اندیشه کنان زمزمه کرد:
ـ تو کیستی؟
ـ من کاسبی بوده ام که با نقاب زهد تمام عمر با قسم و آیه های دروغ به مردم جنس تقلبی فروختم اما برای گریز از نیم سوز جهنم، هم خمس داده ام هم ذکات و هم سهم امام، هم وجوهات و هم صدقات بسیار، از نذر و نذورات دریع نکرده و روضه خوانیهای بسیار برگزار کرده ام! حال میترسم که آن فضلیت های دینی جواب آن تقلبهای کسبی را ندهد و به دوزخ فرستاده شوم.
شیطان خردمندانه سرجنباند عصایش را بسوی شبح تکان داد:
ـ به گور خود برگرد و انتظار نکش! که دوزخی در کار هستی نیست.
قدم زنان، به گور دیگری رسید که نه سنگی بر آن بود و نه حتی گیاهی بر آن روئیده بود. چنان خاک و خاشاک روی آنرا پوشانده بودند که تو گویی هرگز بشری بر آن فاتحه ایی نخواهد بود.
شیطان کنجکاو شد و عصای خود را بر خاک شسته از باران آن گورِمتروک کوبید.
شبحی رنجور و ژولیده، پریشانحال و هراسان از آن گور بیرون پرید.
شیطان متعجب پرسید:
ـ کیستی؟هراست از چیست؟
شبح تضرع آمیز ناله کرد؛
ـ فکر کردم وقت بازخواست است و رفتن به دوزخ!
شیطان سری تکان داد.
ـ چرا دوزخ؟ مگر چکار کرده ایی؟ کسی را کشته ایی؟ مالی را از صغیری دزدیده ایی؟ دروغ های بسیار گفته ایی؟ یا در خدمت ارباب قدرت به خلق ستم کرده ای؟ تملق زیاد گفته ایی؟ تفتین کرده ایی و یا اتهام ناروا به دیگری زده ایی؟ شاید هم نان دین را خورده ایی؟
ـ نه! بحق قسم که هیچیک از آنچه تو نام بردی را نکرده ام. اما فاحشه ایی نگون بخت بودم که برای رزق روزانه خودم و یگانه فرزندم بر خلاف دین و آئین، تنم را در اختیار این و آن نهادم.
ـ چگونه شد که به این گناه کشیده شدی؟ دیوشهوت ترا بدانسو راند یا نیازبسیار؟
ـ نه! بحق قسم که هرگز چنین دیوی را نشناخته ام اما در خرد سالی زلزله ای مهیب خانه خشتی امان را بر سر خانواده ام خراب ، همه را دفن کرد و تنها کسی از فامیل بودم که زنده ماندم. نمی دانم از بدشانسی بود یا که خوش شانسی یا تقدیری شوم. ای کاش منهم زیر آور سنگین له یا زنده بگور میشدم تا امروز در زیر آوار گناه در انتظار لحظه محاکمه در پیشگاه عدل الهی نایستاده بودم. ساعات بسیاری بر آن خرابه که زمانی خانه ما بود شیون کرده گریستم تا از خود رفتم. زمانی بخود آمدم که مردی نوازش کنان مرا بخود آورد، آب وغذا داد نوازشم کردو جملات تألم زدا در گوشم زمزمه کرد و وعده بسیار داد.
دختری ۱۳ ساله بودم و در غم از دست دادن همه فامیل مبهوت و گیج حیرت زده خود را در این دنیا، تنهای تنها میدیدم. آن مرد مرا به خانه ملایی برد و ملا با گرفتن وجهی، اورادی را زمزمه کرد و از من پرسید اگر راضی هستی بگو بله! زمزمه کرد؛
دختر جان بگو! بگو بله حاجی مردی شریف و فقیرنوازی است و دست از سرپرستی و حمایت تو بر نمیدارد! و من بی اختیار نجوا گونه گفتم، هرچه شما امر بفرمائید!
ـ پس یعنی بله ! بگو! دختر جان قدری بلند تر بگو! بله! آفرین، بعــــله! با حاجی برو و امشب غذای سیری میل کن و غم رفتگان هم فراموش! به امید حق که آخرین غمت باشد. تقدیر الهی است و از آن گریزی نیست. امتحان ما در این دنیای گذاراست.

او دست مرا در دست آن مرد نهاد که او را حاجی خطاب میکرد با ریشی جو گندمی و هیکلی متوسط با شکمی برآمده تسبیحی دردست و کلاهی نمدین بر سر.. نمیدانستم قضیه چیست. در حالتی پریشان احوال مرا بخانه خود برد و همان شب مرا به رختخواب کشید و من چون بره ایی بی اختیار هر آنچه او میگفت کردم. چون او مرد بود و بزرگسال . عادت کرده بودم از بزرگها بدون چون و چرا حرف شنوی داشته باشم، مخصوصاً اگر مرد بودند. سینه هایم را که هنوز بر نیامده بودند چنان فشرد که گریه ام گرفت. و دستان زمختش تمام تنم راکه از ترس به رعشه افتاده بود جستجو میکرد. فقط ناله میکردم و التماس. دامن مندرسم را پائین کشید. تقلای مذبوحانه ام حتی جنبه امتناع نداشت مثل مرغی که در پنجه های نیرومند صیادی گرفتار باشد و گلوی نرم را به تیغ تیز بسپارد، تسلیم آمیز از درد ناله میکردم اما ناله هایم در باز داشتن او بی نتیجه بود. از دردی که تا درونم امتداد میافت و مرا به تقلا میکشاند گویی لذتی رضایت آمیز میبرد. فشار شکم بزرگ و تن سنگینش نفسم را گرفته بود.
دو سالی گذشت و این شکنجه تقریباً هرشب ادامه یافت! او به ناگاه مُرد! بدون اینکه من برای حتی فردای خود نانی در سفره داشته باشم. برادری داشت قدری از او جوانتر. از من خواست به صیغه او در آیم تا معیشتم تآمین شود و سرپرستی داشته باشم تا ویلان و دربدر نشوم.
پس از سه سال، در اثر اصرار زن اولش و بخاطر تهدیدات او، مرا از خانه بیرون انداخت چون زنش به او گفت که پسرهای او هم ترتیب مرا میدهند که البته میدادند. کمیته چی محل مرا به خانه ایی برد و در آنجا چند روزی بودم و هر روز باید به چند نفر و افراد مختلف جواب میدادم. پس از مدتی مرا بخیابان انداختند و چنین شد که فاحشه شدم.
هرگز ندانستم دیو شهوت چیست اما عفریت گرسنگی و درد و زجر بی کسی را با تمام وجودم احساس کردم. آن دیوهایی که دیدم، شهوتی در من بر نیانگیختند اما ترس و احساس درد را چرا.
شیطان افسرده حال سرتکان تکان داد.
ـ در گور خود آرام بگیر که جهنمی اگر هست همان بوده است که تو در آن بوده ایی و جهنم دیگری در کار نیست آرام و آسوده بخواب.
شیطان، اندیشناک در بد و خوب هستی، مسافتی پیمود تا به مقبره ایی رسید! گوری مرصع با سنگ قبری از مرمر اعلا! چیزهایی راجع به متوفی روی آن حجاری شده بود و فانوسی از سقف مقبره آویزان بود و میسوخت شاید برای اینکه متوفی احساس ترس نکند. گلدان بزرگی با گل و گیاه در گوشه ایی نهاده شده بود. تابلوی قاب گرفته ایی بردیوار و شمع های سوخته و نیم سوخته بسیار در طاقچه مقبره از بازدید کنندگان بسیار حکایت میکرد.
شیطان آشفته حال، نگاهی سرشار از تحقیر بر در و دیوار مقبره انداخت و با عصای خود محکم بر سنگ مرمر گور گوبید. مرده با طمأنینه و آرامش از گور خارج شد تو گویی کسی مزاحم او شده است.!
ـ برخیز و بایست !
مرده با ابهتی استفسارآمیز غرغرکرد؛
ـ توکیستی که این چنین فرمان میرانی؟ نکیری یا منکری؟ یا ازمقربانی؟
ـ نه هیچکدام، مأمور جهنمم و به احضار تو آمده ام!
مرده تعجب آمیز سری به چپ راست تکان داد.
ـ مطمئنی که اشتباه نیامده ایی؟ میدانی من کیستم؟
ـ نه! کیستی؟
من عالمی بلند جایگاه در اجتهاد،علم قضا، حدیث و حقوق دین هستم. هزاران هزار مُنکر، مُشرک و ملحد را، بحکم دین، آیات و احکام الهی به جوخه اعدام سپرده ام و دست بسیاری دزدان را بریده و فواحش بسیاری را به رجم و سنگسار، حکم داده ام!
تألیفات بسیار در رد مشرکین، معاندین و ملاحدین دارم و از خود امام تقدیرنامه گرفته ام. در آنجا که مصلحت دین ایجاب کرده است از کشتن پروایی نداشته وفرو گذاری نکرده ام! و همه اینها را بخاطر دین مبین و بر حق و دولت دین کرده ام.
احادیث بسیاری را از خود برای استحکام و اقتدار دشمن شکنِ دولتِ دین از خود ساخته ام تا مبادا قاضیان دستگاه عدالتِ دین در نشان دادن قاطعیت دینی خود دچار تردید شده، مبادا احساس بلا تکلیفی کرده و بهنگام ریشه کنی فساد در ارض دست و دلشان بلرزد.
عمری رنج کشیده و با اشاعه روایات بسیار، دولت دینی را به کسوت قداست آراسته ام. و افزون بر همه، تمام عمر از خویش گذشته، به طاعت نشسته ام.
شیطان بی حوصله فریاد کرد؛
درگورت منتظر بمان تا دربان بهشت را خبر کنم! تو مستحق بهشتی! او ترا هدایت خواهد کرد. مبادا بخواب روی که او دوبار نمی آید.

Balatarin

طراحی ترور رهبر الفتح توسط عامل جمهوری اسلامی و سوریه

Share Button

تظاهرات روز زمین در کشورهای خط مقدم، ساحل غرب و نوار غزه
روز زمین که بمناسب سالگر کشته شدن ۶ نفر فلسطینی در هنگام اعتراض به مصادره زمین و خانه سازی از سوی اسرائیل هر ساله برگزار میشود امسال مناسبتی بود تا شبکه تظاهرات سازی خود جوش سوریه و ایران تمام نیروی خود بکار برند تا بلکه با ماجرا آفرینی و خونین کردن هر چه بیشتر این روز، توجه جهانیان را از سوریه منحرف و آنرا با برجسته کردن اسرائیل و شعله ور کردن تنور اسرائیل ستیزی و آمریکا ستیزی که غیر مستقیم برای پرچمداران و متولیان عمده آن ، یعنی سوریه و ایران اعتبار، مشروعیت و حقانیت آفرین است جایگزین سازند.
ولی از بخت بد و محاسبه غلط این دو رژیم فراخوان تظاهرات امسال، بسختی توانست در هر یک کشورهای خط مقدم بشمول غزه و ساحل غربی، بیش از چند صد نفر و حد اکثرهزار نفر را(به استثنایاردن) بخیابانها و مرز اسرائیل بکشانند و با نیروهای انتظامی اسرائیل در گیر کنند..
در نتیجه حمله تظاهرات چی هایک نفر کشته و قریب ۳۱۸ نفر در برخورد با نیروهای انتظامی اسرائیل مجروح شدند که ۵۱ نفر در اثر گلوله های پلاستیکی و گاز اشک آور توسط پلیس اسرائیل و بیشتر در نتیجه گاز اشک آور.
در غزه نیروهای امنیتی حماس تلاش کردند از نزدیک شدن تظاهرات کنندگان که تعدادشان به سختی به ۴۰۰ نفر میرسید جلو گیری کنند. در خود سوریه جمعیت تظاهر کننده از ۳۰۰ ـ ۴۰۰ نفر ربیشتر نبوده است. تعداد تظاهر
کننده در ساحل غرب ۱۵۰۰ و در داخل خود اسرائیل (جروزالم) ۴۰۰ نفر، و بیشترین تعداد در اردن با ۱۵۰۰۰ نفر بوده است.
پلیس اسرائیل ضمناً ۳۴ نفر را هم تستگیر کرد.
تظاهر کنندگان با سنگ و لاستیک های آتش زده به مقابل با پلیس پرداخته بودند.
عدم استقبال مردم منطقه در سناریوی تظاهرات سازی و درگیری آفرینی با اسرائیل بی شک حماس وفتح را بهم نزیدیکتر و آنها را در تلاش صلح اشان مصم تر خواهد کرد. . این یعنی شکستی استراتژیک برای ایران و سوریه!
ماجرا جویی ؛ شکست . و باز هم ماجراجویی و شکست ! و سرانجام نابودی
پایان خبر
حساب کنید اگر این تظاهرات با این حالت تهاجمی در ایران و سوریه رخ میداد چند هزار نفر کشته و چند صد نفر به کهریزک .کشانده ده و در آنجا تمشیت میشدند
!» مائو تسه تونگ. . «ماجرا جویی؛ شکست. باز هم ماجراجویی و باز هم شکست ! سرانجام نابودی
البته مائو اینرا در جریان جنگ توده ایی چین گفته است ولی بنظر میرسد این گفته بیشتر از چین دهه ۴۰ فرنگی با وضعیت امروز جمهوری اسلامی و سوریه و مطابقت دارد.
منبع ارقام نهار نت کامنت از خودم
ح تبریزیان
…….
ژروزالم پست
۲ آوریل
برنامه عامل جمهور اسلامی و سوریه برای ترور محمود عباس
سازمان فتح اعلام کرد که ایران و سوریه در صدد ترور محمود عباس توسط گزوه فلسطینی مستقر در سوریه بنام «جبهه خلق برای آزادی فلسطین ـ فرماندهی مشترک» به رهبری احمد جبریل برآمده اند. این طرح زمانی تنظیم و در دستور کار قرار گرفت که تظاهرات بمناست روز زمین نیجه سیاسی دلخواه این جریان وابسته به سوریه و ایران را نداد. این سازمان و جبریل به آن جناح از گروه های تروریستی فلسطینی تعلق دارد که شدیداً باصلح با اسرائیل مخالف است. در بیانیه فتح از «احمد جبریل» بنام تاجر خون نام برده میشود که مأیوسونه میکوشد رهبری خردمندانه فلسطین را در تلاشش برای صلح با شکست روبرو کند.
Balatarin

.

شورش سرکوب گردیده است: وزارت خارجه سوریه!

Share Button


گاردین
۱۲ فروردین. شنبه ۳۱ مارس
سخنگوی وزارت خارجه سوریه گفت که آشوب در کشور پایان یافته، شورشیان و تروریستها سرکوب شده اند و زمینه برای اجرای اصلاحات در راستای طرح مورد مورد قبول عنان فراهم گریده است ولی نیروهای زرهی و توپخانه همچنان در شهرهای بزرگ باقی خواهند ماند تا از باز گشت آشوب به کشور کمک کنند. از سوی دیگر یک فرمانده ارتشی آزاد سوریه گفت که پیکار ادامه دارد و تا هنگامی که نیروهای سنگین زرهی دولت از شهرها بیرون نروند آتش بسی در کار نخواهد بود. در همین حال عنان به دولت اسد اخطار کرد که فوراً نیروهای زرهی و توپخانه خود را سریعاً از شهرهای بزرگ خارج کند.
http://www.guardian.co.uk/world/2012/mar/31/syria-crisis-over-claims-foreign-ministr


نهار نت
شنبه ۳۱ مارس ۱۲ فروردی
درادامه خشونتها، نیروهای امنیتی در سوریه حد اقل ۲۵ نفر را در یک مراسم خاک سپاری و اعتراضی کشتند.

………………..
کامنت من:
از گزارش خبری گاردین دیروز شنبه ۱۲ فروردین چنین بر می آید که رژیم اسد دنیا را به سخره گرفته است. اپوزیسیوین سوریه و دولت آمریکا قبلاً نسبت به حسن نیت و صداقت بشار اسد در پذیرش طرح ۶ ماده ایی عنان ابراز تردید کرده بودند، ولی تا این حد مسخره کردن دنیا، و نادیده گرفتن اجماعی جهانی که در پشت سر اپوزیسیون سوریه ایستاده است و نادیده گرفتن حمایت های مردمی آن و ندیدن محاصره سیاسی و انزوای دیپلماتیک کشور تا این درجه، فقط نشان از روان پریشی دارد.
با چنین موضعی که رژیم اسد گرفته است مبارزه مسلحانه، منزوی کردن دولت سوریه و فشار تحریمی به آن، تا مرحله جنگ تمام عیار داخلی و تا سقوط رژیم ادامه خواهد یافت. بنا به تجربه، بنظر من رژیم اسد هنوز به اختلاف اندازی بین اپوزیسیون امید دارد و در هم کوبیدن وحشیانه اپوزیسیون نیز در این جهت است. تمام امید رژیم به از هم پاشاندن اپوزیسیون بکمک ستون پنجم خود و با استفاده از رقابت های داخلی آنست تا حامیان جهانی آنرا دلسرد و مجبور به تعامل با رژیم اسد بکند. این خط راهبردی خط ایران و روسیه است و اتیکت ایرانی و روسی آنرا بوضوح میتواند دید.
Balatarin

التیماتوم آمریکا به خریداران نفت ایران

Share Button

گاردین
۳۰ مارس جمعه ۱۱ فروردین
هدف اقدام اخیر تحریمی اوباما علیه ایران قطع صادرات نفت است.
هدف از اقدام اوباما برای تنبیه ایران، وادار کردن ایران به دست برداشتن از برنامه هسته ایی خویش است تا اسرائیل را از اقدام نظامی علیه ایران باز دارد. تصمیم او برای فشار بر ایران روی بهای گاز که یک مسئله حساسی در سال انتخاباتی است اثر خواهد گذارد.

اوباما فرمان اجرای تا کنون شدیدترین تحریمها علیه ایران را صادر کرد، اقدامی که میتواند بهای سوخت را باز هم افزایش داده و تنش با تهران را باز هم افزای دهد.
آمریکا علیه هر کشوری که در اجرای این تحریمها کوتاهی کند از جمله کشورهایی نظیر چین اقدامات تنبیهی جدی اعمال خواهد کرد.
این سری از تحریمها در ماه دسامبر گذشته در کنگره تصویب شد ولی زمان مناسب برای اجرای آن بلحاظ تأثیر گذاریش روی اقتصاد آمریکا و جهان به تشخیص و تصمیم رئیس جمهور موکول شد.
طی بیانیه کاخ سفید، اوباما میگوید این تصمیم با وجود تنگنا در عرضه نفت، اتخاذ شده است زیرا عرضه کننده های دیگری غیر از ایران هستند که کاهش ورود نفت از ایران را جبران خواهند کرد.
بنا به اظهار یک صاحب نظر، بطور خلاصه میتوان مضمون این حرکت را سخترین اقدام تحریمی تا کنون علیه ایران تلقی کرد.
بنا به نظر جوـ بایدن در یک همایش انتخاباتی در شیکاگو؛ این حرکتی بسیار خطر ناک از سوی کاخ سفید است. او گفت شانس انتخاب مجدد اوباما ممکن است در اثر رخدادهای خلیج [فارس] تقلیل یابد.
جوـ بایدن میگوید:« من فکر نمیکنم ما از سوی جمهوریخواهان اوت شویم.»، فکر میکنم اگر هم بشویم، ممکنست در اثر اتفاقاتی باشد که در «منطقه یورو» [ بحران مالی منطقه یوروـم] یا در خلیج فارس رخ دهد که از این بابت هم من احساس آرامش میکنم.
اسرائیل علناً تهدید کرده است که تأسیسات هسته ایی نظامی ایران را خواهد کوبید. آمریکا، اسرائیل، اروپا و دیگر کشورها ادعا میکنند که ایران دنبال ساخت توان سلاح هسته ایی است. امری که ایران منکرنظامی بودن آن است.
دولت اوباما میگوید که اسرائیل را زیر فشار قرار داده است تا از اقدام نظامی علیه ایران خویشتن داری کرده بگذارد تا تحریمها اثر خود را بجا بگذارند.
تا کنون ایران توانسته است به نوعی و تا حدودی فشار تحریمها را از سر برخی افراد، مؤسسات و بانکهای خود واکند. ولی همه چیز بطور عمده به صدور نفت بستگی دارد.
تهران ممکن است به دو طریق عکس العمل نشان دهد: با اقدام تلافی جویانه و یا با درهم شکستن و تن در دادن به تعلیق برنامه غنی سازی اورانیوم که بنا به نظر غرب به ساخت سلاح هسته ایی منجر خواهد شد.
اباما در بیانیه خود میگوید که علت تنگنا در بازارنفتی در دو ماهه اخیر، بخاطر اختلالات تولید در جنوب سودان، یمن، نیجریه، و دریای شمال بوده و علاوه بر آن: « نگرانی از فعالیت های هسته ایی ایران و گامهایی است که برای کاهش واردات نفت از ایران برداشته شده است می باشد که به افزایش تقاضا برای نفت تولید کنندگان دیگر منجر شده است.
او اضافه میکند:«با این وجود، این اواخر نشانه هایی دایر بر عرضه کافی نفت به کشورهای دیگر امکان داد تا به نحو محسوسی از وارادات نفت خود از ایران بکاهند.»
وی می افزاید که هم اکنون بسیاری خریداران نفت ایران هم اکنون واردات نفت خود از ایران را کاهش داده و بسوی دیگر عرضه کنندگان رفته اند.
تحریمات در نظر گرفته شده در ۲۸ ژوئن [ دهم خرداد ـم] به اجرا گذارده خواهد شد و از اول ژولای[ سیزدهم خرداد ـ م] اتحادیه اروپا نیز تحریمهای خود را به اجرا خواهد گذارد.
دولت اوباما ده کشور اروپایی از جمله انگلیس، فرانسه،آلمان وهمچنین ژاپن را از اِعمال اقدامات تنبهیی بخاطر اینکه آنها هم اکنون و از پیش واردات نفتی خود را از ایران کاسته اند مورد استثناء قرار میدهد. جهت اقدامهات تنبیهی امریکا، متوجه چین، هند، کره جنوبی و دیگر کشورهای وارد کننده نفت از ایران متوجه میشود مگر اینکه آنها نشان دهند که واردت نفت خود از ایرانرا کاهش داده اند. عدم رعایت کاستن واردات نفت از ایران بمعنی اینست که امریکا دسترسی موسسات مالی این کشورها را[ کشور های متخلف را ـ م] از فعالیت در آمریکا هدف گرفته و راه آنها را به بازار آمریکا خواهد بست.
اصل قانون تحریم در سنای آمریکا که به اتفاق آرا به تصویب رسید توسط سناتور دموکرات باب منندز هماهنگ شد، که او این جمعه ( ۱۲ فروردین) گفت: « ازامروز! تمام مللی را که از ایران نفت یا مشتقات نفتی وارد میکنند، متوجه میکنیم! سه ماه مهلت دارند تا بطور قابل ملاحظه ایی خرید نفت خود را از ایران کاهش دهند تا موسسات مالی آنها در معرض اعمال تحریمهای سختگیرانه ما قرار نگیرند.» ما پیشش بینی میکنیم بیشتر کشورها این مسئله را رعایت خواهند کرد.
شورای ملی یهودیان دموکرات، که معمولاً از اوباما طرفداری میکند موضعگیری کاخ سفید را خوش آمد گفت. رهبر آن دیوید هاریس گفت:« بیانیه امروزگام مهمی است که رئیس جمهور برداشت تا مانع یک ایران مسلح به سلاح اتمی شود و ما واقعاً از این اقدام مصممانه سپاسگذار هستیم.
پایان مطلب.
……………………………………….
کامنت من:
از آغاز تحریمها تا کنون، تمام مقامات حاکم از رهبر گرفته تا سخنرانان نماز جمعه تهران، از رئیس جمهور تا رئیس مجلس برای آرامش کاذب دادن به مردم بویژه عوام، علناً و با وقاحت در مورد آثار تحریمها به مردم دروغ گفته اند. برای اثبات این ادعا کافیست به مقالات و تحلیل های جدی و کارشناسی رسانه ها و سایتهای وابسته به خود حکومت نظیر: فارس نیوز، رجا نیوز، خبرآنلاین، دنیای اقتصاد و صنعت و تابناک رجوع کنیم. در بدنه کارشناسی رژیم، در آثار ایران ویران کن این تحریمها کمترین توهمی وجود ندارد و نداشته است ولی گویا خطاب و پیام دولتمردان ما به چند نوع وچند زبان مختلف از بلندگوهای مختلف که مخاطبین مختلفی را نشانه میگیرند پخش شده و انتشار می یابند. بلندگوی دو جهته مقام رهبری یکی بسوی عوام است که قصد فریب آنها را دارد یکی بسوی مسئولین نظام و دولت است که نیات راهبردی و لازم الاجرای رهبر را با زبان رمز خاص خود وی به بدنه اجرایی نظام میرساند و بلند گوی پیامهای احمدی نژاد که الدرم و بلدرم گونه است جهانیان و بویژه افکار عمومی دنیای اسلام و منطقه را نشانه میرود و عربده کشان سکوهای نماز جمعه نیز ذهن عوام را هدف گرفته شستشو میدهند.
ولی دیگر عمرمفید این زبان سیاسی، تبلیغاتی و دیپلماتیک چند مخاطبی و گوناگون دولتمردان ایران به پایان رسیده است و، مقاله فوق گاردین نیز جز این پیامی ندارد، پیام اینکه رژیم تهران به آخر خط چموشگری خود رسیده است. پیام اینکه یا رژیم با خفت، لنگ تسلیم را انداخته و جام زهر را بدون دردسر سرمیکشد و یا تا چند ماه دیگر صدور نفت ایران، نه فقط کاهش، بلکه بطور کامل قطع و راههای مبادلات مالی و تسویه حساب های ارزی رژیم بطور کامل مسدود خواهند شد. و این تازه مرحاله پیش از آغاز استفاده از نیروی نظامی بوده و در این تردیدی نخواهد بود و در اینهم کمترین تردیدی نخواهد بود که ضربه نظامی به میهن ما مهیب و زود اثر خواهد بود.
درآستانه جنگ ۶ روزه اعراب و اسرائیل که جمال عبدل ناصر مغرورانه شعار به دریا ریختن صهیونیستها را میداد، هواپیماهای میگ نیروی هوایی مصر حتی فرصت از زمین بلند شدن را هم نیافتند و روی زمین در عرض چند ساعت نابود شدند.
چندی پیش یکی از روزنامه های اروپایی یا منطقه(یادم نیست کدام) سناریویی مشابه را برای ایران پیش بینی کرده بود بدون اینکه اشاره ایی به جنگ ۶ روزه کرده باشد.
غرب بطور کلی و آمریکا و اسرائیل مشخصاً از آغاز تحریمها و جدی شدن مسئله جاه طلبی هسته ایی ایران نشان داده اند که بلوف نزده و ایرانِ دارایِ تکنولوژی هسته اییِ قادر به تولید سلاح هسته ایی را تحمل نخواهند کرد و من به عنوان یک ایرانی ناسیونالیست و میهن پرست، این ایستادگی آنها را در برابر اتمی شدن ایران، هم به نفع صلح در دنیا و هم در منطقه میدانم و هم بسود خود مردم ایران زیرا رژیم ایران رژیمی استبدادی و آنهم از نوع فردی است، رژیمی است که پاسخگویی پارلمانتاریستی، رسانه ایی، قضایی و تحزبی و مردمی را برسمیت نشناخته و بر نمی تابد و هرچه ولی فقیه مست از قدرت آن اراده کند میکند. این رژیم رسماً (بحق و یا نابحق) در امور داخلی دول منطقه دخالت کرده از باندهای تروریستی و باندهای فرقه اییِ مذهبی علیه ثبات کشورهای مخالف خود استفاده کرده و آنها را رسماً تهدید میکند.چنین رفتارِ فارغ از مسئولیتی مثل دادن بمب اتمی بدست دیوانه ایی مست است که جهانیان حق دارند در برابر آن با استفاده از تمام امکانات و روشها از جمله نیروی نظامی بایستند. این ایستادن جهان در برابر ماجرا جوئیهای رژیم تهران نه بر علیه مردم ایران و منافع ملی آنها بلکه دقیقاً در جهت امنیت و منافع ملی آنها نیزهست زیرا هدف همه ماجراجویی های رژیم، ابد مدت ساختن سلطه خود بر ایران و ملت ایران است و و شنل ایرانیت و ملی گرایی به تن این ماجراجوئیهای رژیم پوشاندن جز یاوه بافی محض چیز دیگری نیست. ایرانگرایی و اسلامگرایی رژیم، امروز فقط پوششی برای توجیه حاکمیت ضد ایرانی و ضد اسلامی باند شبه مافیایی ولایت فقیه است و نه بیش، و ابداً ربطی به منافع ملی مردم ایران ندارد. دکترین امنیت ملی رژیم ما یعنی دکترین باند گانگستریستی فاسدِ ولایت فقیه مرکب از شبه روحانیون حکومتی و باند های نظامی ـ امنیتی است که ایران را مغول وارانه ایلغار و تاراج میکنند.
مقاله گاردین بروشنی نشان میدهد، همانجور که اوباما چندی پیش گفت، پنجره های دیپلماسی و گفتگو برای حل مسئله اتمی ایران بزودی بسته میشود. این مقاله تنها بوی قطع کامل صدور نفت را نمیدهد بلکه بوی جنگ هم میدهد.
اگر رژیم ایران تا مرحله جنگ پیش برود با خفت خُرد خواهد شد و اگر مجبور به تسلیم شود با خفتی در همان حد باید هزینه اینهمه چالشگری را بپردازد و در آینده نه به امر و نهی آمریکا بلکه باید به امر دو نهی ابر قدرتهای قطر و عربستان تمکین کند از ترکیه نمیگویم. و این هزینه سنگین تاریخی؛ از صندوق شخصی کلان دزدان باند رهبری پرداخت نمیشود که هرگز دغدغه ایران را نداشته اند، این؛ ملت ایران است که تا آینده های بسیار دور باید هرینه بپردازد و تا مدتها تو سری خورده ترین دولت منطقه با شد.
برای نجات میهن ما یک راه! بیشتر وجود ندارد! و آنهم انتقال فوری قدرت به دولتی مردمی برخوردار از حمایت مردمی و افکار عمومی جهانی است که بتواند عاقلانه، عادلانه و شرافتمندانه با غرب وارد دیالوگ سیاسی شود.
تا هنگامی که مقوله ای بنام «اپوزیسیون نظام» وجود دارد چه در داخل و چه درخارج، تشکیل چنین دولتی و حکومت مقتدری محال است.
فقط یک دولت کاملاً ملی با اقتدار مردمی که چتر فراگیر آن به همه نیروهای سیاسی از سبزها گرفته تا اصلاح طلبان وخارج نشینان چه چپ چه راست چه ملی چه مشروطه ایی پوشش دهد میتواند مشکل چالش میهن ما را با دنیا حل کند. دولتی «محلل» با استفاده از جهره هایی وابسته به طیفهای حاشیه رژیم قادر نیست این رسالت را انجام دهد و فقط میتواند برای حفظ رژیم، امتیاز هایی بدتر از ترکمانچای به غرب و دولتهای منطقه بدهد بدون اینکه کمترین تضمین امنیتی برای «ایران» بگیرد.
رسانه های دنیا دیروز از برگزاری فاریوم یا اجلاس شورای همکاری دولتها ی خلیج خبر دادند که این خبربسیار مهم آنچنانکه باید انعکاس نیافت.
در این اجلاس که هیلاری کلینتون نیز در آن حضور یافت دولتهای خلیج «عربی» ایجاد پیمان امنیتی و استراتژیکِ جمعی جدیدی را با شرکت ایالات متحده، پیمانی که در آن رسماً از دولتهای سنی مذهب و پادشاهی منطقه در برابر ایران شیعی دفاع خواهد کرد امضاء کردند. پیمانی که نصب سیستم دفاع ضد موشکی در برابر خطر موشکهای بالستیک اولویت آنست و علاوه بر ان همکاریهای عملیاتیِ نظامی بین این دولتها و آمریکا را نیز شامل میشود، هیلاری کلینتون از جانب دولت امریکا حمایت تزلزل ناپذیر دولت متبوع خود را از دول منطقه در برابر تهدید های ایران شیعی مذهب ابراز داشت.
و همه اینها در شرایطی است که ایران اسلامی برای حفظ ابهت و اقتدار دروغین و پوشالی خود با هزار و یک رشته و بصورت رابطه ارباب و نوکری به روسیه وابسته شده است.
توضیح اینکه من دیروز با عجله مقاله نهار نت لبنان را جع به اجلاس سران دولتهای حاشیه خلیج با حضور کلینتون را ترجمه کردم که بعلت اشتباهات بسیار املایی و انشایی آنرا حذف کردم . متن انگلیسی آن وجود دارد و ترجمه کامل انرا امروز یا فردا درج میکنم.
Balatarin