Archive for: May 2012

بن بست بحران سیاسی در عراق

Share Button

بلوک های عراق و کردستان راههای برون رفت از بن بست سیاسی را بررسی میکنند

اربیل‏ اسوط العراق:
۲۸ می ۹ خرداد
برابر بیانیه ریاست جمهوری اقلیم خود مختار عراق، ائتلاف کردستان عراق و بلوک العراقیه دیداری مشورتی برای بحث پیرامون یافتن راهی برای شکستن سردرگمی سیاسی جاری درعراق و دادن رأی عدم اعتماد به دولت نوری المالکی با هم داشتند.
در این بیانیه آمده است که: مسعود بارزانی ریاست جمهور اقلیم کردستان عراق، ریاست جلسه ائتلاف کردستان و العراقیه را در اربیل بعهده داشت که ایاد علاوی رهبر العراقیه، سخنگوی پارلمان اوصاما النُجیفی و معاون نخست وزیر عراق صالح المطلق در آن شرکت داشتند.

بیانیه می افزاید که؛در این نشست همچنین تحولات اخیر و نا آرامی سیاسی در کشور مورد بحث قرار گرفت.

یک نماینده پارلمان از العراقیه، قبلاً روز یکشنبه گفت، که ۵ تن از رهبران عراق سومین جلسه خود را در اربیل برگزار میکنند تا به بررسی پاسخ بلوک ائتلاف ملی (ائتلاف حاکم شیعیان که حزب قانون مالکی عضو آن است ـ م) نسبت به پیام جلسه نجف بپردازند.

محمد الخلیدی به اسوط العراق میگوید : این رهبران هم اکنون خود را برای عزیمت به اربیل آماده کرده اند.
خلیدی گفت که هیچ راه برون رفتی وجود ندارد مگر صدور رأی عدم اعتماد به نخست وزیر عراق، نوری المالکی. او افزود که هیچ امکان بیشتری وجود ندارد مگر تجدید انتخابات.. او افزود که هیچ امکان دیگری در شرایط کنونی برای برگزاری نشست ملی جز این وجود ندارد.
العراقیه اعلام کرده است که؛ جلال طالبانی، مسعود بارزانی رئیس جمهور اقلیم کردستان عراق، مقتدا صدر رهبر جنبش صدریست، رهبر بلوک العراقیه، ایاد علاوی،و سخنگوی پارلمان عراق، اوصاما نُجیفی، و همچنین رهبر شورای عالی عراق؛ عمار حکیم ظرف چند روز آینده، در اربیل خواهند بود تا چاره ایی برای بحران سیاسی عراق بیاندیشند.
شنبه (۲۶ می) آخرین روز و مهلت مقرر شده توسط اجلاس نجف بود تا «بلوک ائتلاف ملی» نسبت به تعیر نوری المالکی اقدام کند حال آنکه بر عکس آن درخواست، حزب «دولت قانون» رأی اعتماد خود به مالکی را تجدید کرد.
العراقیه تهدید کرده است که در هماهنگی با بلوک «الاحرار» صدر رأی اعتماد خود به دولت حاکم پس میگیرند در حالیکه موضع بلوک ائتلاف کردستان هنوز روشن نیست هرچند بارزانی مرتب مالکی را زیر حمله میگیرد و او را متهم به انحصاری کردن قدر ت کرده و دولت او را دولت «شکست» میخواند .
صدر جلسه مشورتی در نجف با العراقیه و رهبری ائتلاف کردستان؛ در۱۹ ماه می را تکمیل نشت ۲۸ آوریل اربیل دانسته که طی آن همگی تصمیم به تغیر مالکی بعنوان نخست وزیر گرفته اند.
در آن نشست شرکت کنندگان موافقت کردند تا یک فرصت یک هفته ایی به «بلوک ائتلاف ملی» برای تعین یک نخست وزیر جدید بجای مالکی بدهند.

پایان گزارش خبری

در گزارش خبری کوتاه دیگری که در همین سایت خبری آمده؛ مسعود بارزانی در همان روز جلسه مشترک فوق، دیداری با سفیر آمریکا جیمز جفری* نیز داشته است که در آن نقل شده که سفیر امریکا در این دیدار گفته است که آمریکا برای هر گزینه ایی در چهار چوب قانون اساسی عراق آماده است.
کامنت من:
دیدار بارزانی با سفیر آمریکا جمیز جفری و آن اظهار نظر سفیر هیچ معنای دیگری جز اجماع این« ۵+۱» عراقی ـ آمریکایی برای عزل مالکی از مجاری پارلمانی و قانونی ندارد.
اما پرسش اینست که؛ مقاومت و سرسختی مالکی و در پشت سر او ایران تا این حد از کجا ناشی میشود؟ چه عاملی به آنها قوت قلب میدهد تا در برابر این اجماع که ظاهراً از اکثریت پارلمانی لازم برای ساقط کردن دولت مالکی برخوردار است، بایستند؟
باید گفت نه آمریکا و نه مخالفان مالکی نمی خواهنذ ریسک ساقط کردن دولت را از مجاری غیر پارلمانی بپذیرند و تصور نمی رود که دولت مالکی هم از آن چنان قدرتی برخوردار باشد تا در برابر رأی سلب اعتماد پارلمان بایستد. پس، راز اطمینان خاطر ذولت مالکی و ایران را باید در جای دیگری جست؟
در جریان انقلاب در لیبی و سوریه؛ من طی چند سری یاداشت اطمینان خاطر قذافی و بشار اسد را در ادامه سرکوب مردم، به محاسبات آنان روی شبکه ستون پنج اشان در درون اپوزیسیون نسبت دادم و هم چنان بر آن فرضیه خود باقی هستم. در مورد عراق هم، بنوع دیگری به این امر باور دارم و لی در اینجا نه نفوذ وسیع ستون پنج ایران و اطلاعات زیر کنترول مالکی بر یک جنبش خیابانی و فیس بوکی بلکه بر این عقیده ام که رژیم ایران و دولت مالکی، یا پرونده سازی و آلوده کردن وکلای حریف در مجلس، از جمله وکلای الاحرار صدر یا عمار الحکیم و شاید حتی خود العراقیه هم، یا تطمیع آنان مطمئن هستند که پای عمل که برسد فراکسیون پارلمانی این دو جریان از تصمیم رهبری اشان سر پیچی خواهند کرد.
با چنین فرضی، و در صورت صحت چنین فرضی، نه مالکی و نه رژیم ایران موفق نخواهند شد مانع سقوط دولت شوند بلکه اعتراضات را از پارلمان به صحن خیابانها و درگیری خیابانی خواهند کشاند.
بعنوان اختتام کلام؛ من تدارک برای عزل دولت مالکی را ، شروع حمله آمریکا به ایران تلقی میکنم. همان حمله ایی که اکثر تحلیلگران چشم به آسمان برای مشاهده بمب افکن های آمریکایی انتظارش را میکشیدند. حمله به ایران از سه محور سوریه، لبنان . عراق هم اکنون آغاز شده است. این تصور و ارزیابی من است.
پایان کامنت
*
http://en.aswataliraq.info/(S(0ryd4x45l042qn45mly1lu55))/Default1.aspx?page=article_page&id=148797
fpvhk

چه‌وقتی بهارعربی، پاییز می‌شود؟‌ عباس عبدی:

Share Button

آقای عبدی یاداشتی در روزنامه اعتماد داشت که حیفم آمد آنرا در اینجا درج نکنم. با این توشیح که برای چندمین بار این نکته را یاد آوری میکنم که هیچ یک از تحولات یکسال و چند ماهه بهار عربی، تا این درجه مثل تحولات جاری مصر عمقی و سونامیک نبوده است. بهار عربی در مصر تنها یک رخداد سیاسی نیست بلکه یک انقلابی است که همزمان چند وظیفه بزرگ را در برابر خود قرار داده است، انقلاب مصر تنها دیکتاتوری را نشانه نرفته است بلکه فرهنگ سنتی جامعه، استبداد خوئی جامعه سیاسی مصر را، چه آن بخش از آن که علناً استبداد گرا است و چه آن بخشی که استبداد خوئی خود را زیر هزار یک عنوان بزک شده سیاسی، دینی و ایدئو لوژیک پنهان کرده است.
انقلاب مصر در مرحله پسا مبارک خود همه مدعیان دموکراسی خواهی را: دینی ، سوسیالیستی، پان عربیستی و لیبرالیستی در جامعه مصر را در یک کوره سوزان آزمون تاریخی چون آتش سیاوش قرار داده است تا نشان دهد که آنها با چه عیاری از آن ؛ روسفید یا روسیاه وبرشته، خارج میشوند.
نوشتار تحلیلی آقای عبدی از این منظر گوشه هایی این آزمون تاریخی را نششان داده به نقد میکشد
ح تبریزیان
****************
چه‌وقتی بهارعربی، پاییز می‌شود؟‌ عباس عبدی:

معترضان بیش از هرچیز باید به این سوال‌ها پاسخ دهند که چرا بیش از نیمی از مردم مصر در این انتخابات شرکت نکردند، در حالی که چند ماه پیش مردم بیشتری در انتخابات مجلس شرکت کرده بودند. آیا این دلیل بر عملکرد ضعیف اخوان‌المسلمین و ریزش آرای آنان نیست؟

مضمون اصلی هر انقلاب متوجه چه چیزی است؟ یک انقلاب واقعی تغییر چه‌چیز را نشانه می‌رود؟ اجازه دهید که به‌جای بیان مطالب پیچیده و استفاده از کلمات ثقیل، با ذکر مثال منظورم را بیان کنم. فرض کنید که فرد «الف» سال‌هاست که قهرمان می‌شود و شما هم به عنوان ورزشکار هم‌رشته او می‌کوشید که قهرمان شوید. پس هدف شما قرار گرفتن در جایگاه قهرمانی او است. اگر مسابقات مربوط به این رشته، به طور کامل مطابق مقررات انجام شود و داوران بی‌طرف آن را قضاوت کنند، دراین صورت شما چاره‌یی ندارید جز آنکه با تمرین مداوم و سخت و بهبود دادن توانایی‌های جسمی و فنی، خود را به سطحی برسانید که بتوانید فرد «الف» را شکست داده و قهرمان شوید. در این‌حالت راه منصفانه و عادلانه برای پیشرفت شما و رسیدن به هدف مورد نظرتان باز است و هیچ‌گونه زمینه‌یی برای اعتراض به این موارد وجود نخواهد داشت. ولی اگر فرد «الف» از‌ طریق مسابقه‌یی منصفانه و عادلانه به قهرمانی نرسیده یا با استفاده از امکانات نابرابر و داوری همسو توانسته قهرمان شود، دراین‌صورت وظیفه اولیه شما، تغییر زمینه یا شیوه قهرمان شدن است، حتی اگر کسی مدعی شود که در شرایط منصفانه و عادلانه، باز هم فرد «الف» قهرمان می‌شود، اعتراض شما به شیوه‌های ظالمانه و غلط به اعتبار خود همچنان باقی خواهد بود. در اینجا، اعتراض به وضع موجود معنا دارد و درصورت مقاومت در برابر اعتراض، کم‌کم انقلاب شکل خواهد گرفت. بنابراین انقلاب وقتی رخ می‌دهد که موضوع اعتراض متوجه شیوه‌ها و نه نتایج یا اهداف باشد. ولی در واقعیت اجتماعی انقلاب‌ها، همیشه حامل نوعی از مضمون و اهداف هم هستیم. چرا؟ روشن است که اعتراض به شیوه ناسالم و غیرمنصفانه مسابقه، به طور عمده ازسوی کسانی رهبری می‌شود که در آن ورزش داعیه‌دار هستند و چه‌بسا (درست یا غلط) خود را برتر و شایسته‌تر از قهرمان رسمی می‌دانند، بنابراین ناخواسته و به طور ضمنی اعتراض به روش ناعادلانه و غیرمنصفانه بودن شیوه رسیدن به قهرمانی، با اعتراض به اینکه قهرمانی حق فرد دیگر است، جایگزین می‌شود و بزرگ‌ترین خطای ممکن وقتی رخ می‌دهد که تمامی موفقیت‌های انقلاب خلاصه می‌شود در اینکه جای قهرمان رسمی با قهرمان معترض عوض شود، ولی هیچ تغییری در شیوه‌ها و وسایل نیل به قهرمانی داده نشود. مساله این نیست که قهرمان معترض شایستگی قهرمانی را دارد یا خیر؟ چه بسا در اکثر موارد هم شایستگی داشته باشد، ولی مساله این است که اگر در گذشته شیوه‌های تعیین قهرمان عادلانه و منصفانه و بی‌طرفانه بود، در همان زمان قهرمان معترض ما بدون آنکه معترض شود، در مسابقه عادلانه جایگزین قهرمان رسمی می‌شد و نیازی به انقلاب و اعتراض نبود و اگر اکنون هم فقط جای دو قهرمان عوض شود و تغییری در شیوه انتخاب حاصل نشود، دراین صورت می‌توان گفت که تغییری جدی بر اثر این انقلاب ورزشی پیش نیامده است. بنابراین اساس هر انقلابی، معطوف به تغییر شیوه‌ها و روش‌ها و ابزارهای نادرست و غیرمنصفانه است، و انقلاب برای برابری در شیوه‌هاست و اهداف هر کس برای خودش محترم است. و به همین دلیل است که افرادی با اندیشه‌های متفاوت حول دموکراسی به عنوان شیوه مشترک برای رسیدن به قدرت توافق می‌کنند.

از این رو اگر نسبت به شیوه‌یی توافق داشتیم، حق نداریم نتیجه برآمده از آن شیوه را محکوم کنیم. انتخابات مصر را می‌توان از این زاویه نیز نگاه کرد. گروه‌های اسلامی و اخوان‌المسلمین برخلاف تحلیل اولیه‌شان با واقعیتی مواجه شده‌اند که چندان خوشایند آنان نیست و می‌ترسند که احمدشفیق در دور بعدی انتخابات رای اول را به دست آورد، به این منظور کمیته نجات انقلاب را تشکیل داده‌اند و به رایزنی با سایر احزاب و گروه‌ها مشغول شده‌اند. البته این رایزنی‌ها معمول و مرسوم است ولی چرا باید تحت نام کمیته نجات انقلاب باشد؟ مگر انقلاب برای آمدن یا نیامدن فلان فرد یا فلان گروه بوده است که اگر امروز نامزد اخوان‌المسلمین انتخاب نشود، انقلاب از میان رفته است؟ انقلاب یعنی همان انتخابات آزاد و منصفانه و تداوم آن، هرکس و هرچیزی که از آن بیرون آید، مسوولیت آن بر ‌عهده خود مردم است و اگر کسانی با وجود چنین وضعی مدعی شوند که انقلاب درحال شکست‌خوردن است، باید به ذهنیت و برداشت آنان نسبت به معنا و مفهوم انقلاب معترض بود. اگر اخوان‌المسلمین معتقد است که احمد شفیق نخست‌وزیر حسنی مبارک بوده، دیگران هم خواهند گفت که محمدمرسی نیز نماینده مجلس حسنی مبارک بوده است؟ اگر بگویند او مرتکب جنایت و تخلف شده و حق نامزدی نداشته، دراین‌صورت باید پیش از انتخابات اقدام جدی می‌کردند و حتی تهدید به تحریم می‌کردند، نه آنکه گمان کنند او رای نمی‌آورد و اعتراضی نکنند ولی وقتی که رای آورد اعتراض کنند. اگر به تقلب در انتخابات اعتقاد دارند، باید قاطعانه این راه را تا رسیدن به نتیجه پیگیری کنند، و اگر به تقلب معتقدند، نباید با وجود همین هیات ناظر انتخابات در دور دوم آن شرکت کنند.

معترضان بیش از هرچیز باید به این سوال‌ها پاسخ دهند که چرا بیش از نیمی از مردم مصر در این انتخابات شرکت نکردند، در حالی که چند ماه پیش مردم بیشتری در انتخابات مجلس شرکت کرده بودند. آیا این دلیل بر عملکرد ضعیف اخوان‌المسلمین و ریزش آرای آنان نیست؟ چرا میان خودشان چند دستگی ایجاد شد؟ چرا مثلا گفتند برای ریاست‌جمهوری نامزد نمی‌دهند، ولی در عمل چندین نامزد را معرفی کردند؟ پاسخ به اینها و پرسش‌های دیگر می‌تواند راهگشای هر فعال و گروه سیاسی باشد. من هم به عنوان یک نفر که از دور تحولات مصر را نگاه می‌کنم، از اینکه نخست‌‌وزیر دوران حسنی مبارک پیروز انتخابات شود، احساس بدی خواهم داشت، ولی این امر دلیل آن نمی‌شود که منطق مخالفان و منتقدان را در بروز این وضع نادیده بگیرم.

برای نمونه اگر اخوان‌المسلمین پیروزی احمد شفیق را یک بازگشت ناخوشایند و ضدانقلابی می‌داند، در این ‌صورت آیا حاضر است برای جذب آرای میانه‌ها از نامزد کنونی خود بخواهد که به نفع حمدین ‌صباحی، نفر سوم انتخابات انصراف دهد؟ اگر این اقدام خلاف قانون نیست باید با منع آن از سوی هیات نظارت برخورد کنند. البته بنده آشنایی کافی برای اظهارنظر در این باره را ندارم ولی اگر همین وضع ادامه یابد و احمد شفیق رییس‌جمهور شود، آیا گروه دیگری را جز اخوان‌المسلمین باید مورد شماتت قرارداد که با اقدامات و برنامه‌هایش و نیز اصرارش بر معرفی نامزد ضعیف، شانس احمد شفیق را بیشتر کرده است؟ در این میان پرداختن به اینکه نامزد اصلی آنان یعنی خیرات‌ شاطر را ردصلاحیت کرده‌اند، یا عربستان و غرب از شفیق حمایت کرده‌اند، فقط به‌ درد «خودتوجیهی» می‌خورد و هیچ نفع دیگری ندارد. مساله اصلی این است که وقتی وارد عرصه انتخابات شدند، باید تبعات و الزامات چنین حضوری را نیز بپذیرند و مطابق با ادعاهایشان درباره آن رفتار کنند. هرگونه جرزنی، خلاف شعارهای انقلاب و بهار عربی است. پاییز عربی از این جرزنی‌ها ایجاد می‌شود و نه از انتخاب امثال احمد شفیق. هرچند چنین انتخابی را به ‌لحاظ شخصی بسیار نامطلوب بدانیم.

کوتاه ترین تفسیربرعلل شکست محمد مرصی و اخوان المسلمین!

Share Button

دو راهبرد استراتژیک تبلیغاتی با دو نتیجه تاریخی متفاوت: تفاوت راهبرد پیروزی آفرین خمینی و راهبرد محکوم به شکست مُرصی و اخوان المسلمین.
در مقایسه با انقلاب ایران میتوان گفت که هم اخوان المسلمین و هم اسلامگرایان هوادار آیت الله خمینی در کل از یک بستر اجتماعی مشابهی برخواسته و داری خاستگاه اجتماعی نسبتاً مشابهی بودند. البته با یک تبصره کوتاه.
جنبش اخوان المسلمین جنبشی اسلامی متکی به اقشار محافظه کار روستایی، کسبه و تجار سنتی بود و چون چند دوره مشارکت پارلمانی را در پشت سر خود داشت و از یک شبکه سازمانی ۸۰ ساله نیز برخوردار بود که مانع از آن میشد که برعکس جنبش اسلامی ما، صفوفش از عناصر معلق اجتماعی تا حد چیرگی آنها بر آن، پر شود.
این اقشار معلق شهری شامل لایه های بسیار متنوعی از اوباش شهری، هیئت چیها و دسته جات سینه زنی، معرکه گیران خیابانی، خیل عظیم خدمه زیارتگاه ها و امامزاده ها، تکایا، سقا خانه ها، زورخانه بروها، گداها، فواحش و انواع تن فروشان خیابانی میشد. اقشاری که جامعه ستیزی، قانونگریزی، کارگریزی و مردم ستیزی ویژگی عمده آنانست. برای عناصر متعلق به این لایه های اجتماعی که توسری خورده ترین و بی فرهنگ ترین بخش اجتماعی هستند جذب شدن در بدنه ساختار قدرت حتی در نازل ترین رده های آن، رویا انگیز بوده و هست زیرا در یک نظام سالم و قاعده مند این اقشار فاقد چنین شانسی هستند.
جنبش اخوان المسلمین بنا بدلایلی که گفته شد و بسیاری دلایل ساختاری و تاریخی و اعتقادی دیگر قادر نبود و نمیخواست هم، چنین خیل وسیع میلیونی عناصر بی هویت اجتماعی را به صفوف خود جذب کند اما برعکس جنبش اسلامگرایی و انقلاب ما توانست.
جذب این اقشار پارازیتی در ساختار نظام اسلامی، آن اقشار را تصحیح نکرد بلکه آنان را بر نظام چیره کرد.
در فرایند تحکیم استبداد دینی، و آنهنگام که رژیم اسلامی گام بگام خود انگیخته (داینامیکال)، در اثر آن نیروی اجتماعی که تکیه عمده خود را بر آن نهاده بود سریعاً بسوی استبداد عریان پیش میرفت، این اوباش شهری جذب شده در نظام و انقلاب، آن ماشین مؤثر سرکوبی را تشکیل دادند که رژیم با اطمینان خاطر میتوانست روی آن حساب کند. سایر اقشار پایگاهی اجتماعی رژیم قادر به کوبیدن میخ استبداد آن، با این سبعیت ضد مدنی و ضد مردمی نبودند.
جامعه مصر بعلت اینکه دستگاه روحانی و دینی اش شسته روفته تر و حاشیه های مذهبی اش کمتر است و مثل ایران ما به ازای هر ۱۰۰۰ نفر یک آخوند ندارد و اینقدر تعزیه گردان و خدمه زیارتگاه و اقشار لومپنی هم ندارد، نمیتواند چنین ارتش میلیونی حاضر یراقی را در اختیار اخوان المسلمین قرار دهد. اخوان المسلمین مصر در صدد مستقر کردن نظامی هستند که، برعکس همتایان ایرانی اشان، ابزار استقرار آنرا در اختیار ندارند و از اینرو شعارهای بنیاد گرایانه اسلامی آنان تا حدودی فاقد امکانات مادی برای تحقق خویش است.
در ایران اسلامی، تا آنجا که به هدف سفت کردن تسمه های استبداد دینی مربوط میشد، این ارتش لومپن پرولتاریایی برای رژیم اسلامی نه تنهاهیچ کاستی و نقیصه ایی نبود بلکه یک بلدوزر موثر و انگیزه دار سرکوب بود که میتوانست پایه های استبداد دینی را تحکیم کند.
اما عیب این هیولای سرکوب برای رژیم در این بود که این نیرو نمیتوانست خود را با سیرِ بازسازی و راه اندازی چرخ اقتصاد جامعه تطبیق دهد. این ماشین سرکوب استبداد، در جریان راه اندازی چرخهای مملکت و تداوم مدیریت سالم آن نه تنها کمکی نبود بلکه چنان ترمزی دربرابر کار کرد عادی نظام بود و هست که جز با سرنگونی اش این ترمز هرگز پاره نمیشود. تمام کلان دزدیها و قانون شکنی های خشنی را که در این نظام می بینیم ناشی از سرشت تربیت ناپذیر یا سخت تربیت پذیر این لایه های پارازیتی اوباش و اقشار معلق شهری است که فرهنگ فاسد و نظم ناپذیر و قانون گریز خود را در کل نظام نهادینه و بر آن چیره کرده اند. چنین پدیده ایی تا حدود زیادی برای اخوان المسلمین بیگانه است. و کلاً در مصر این اقشار، بعلت فقدان در آمد هنگفت نفتی، به فربهی ایران نیستند.
اما از تفاوتهای جزئی که بگذریم و بر رنگ و لعابهای حاشیه ایی و امروز نمای اخوان المسلمین و کراواتهای شیک رهبران آن چشم بپوشیم ، اخوان المسلمین با جنبش اسلامگرای ایران یک سنخیت و اینهمانی تاریخی و اجتماعی دارد.
اشتباه تاریخی محمد مُرصی که آیت الله خمینی بدان دچار نشد این بود که آیت الله خمینی بر اساس آن شامه تیز روستایی و آخوندی خودش« بطورغریزی» میدانست که نماینده، نماد و بیانگرمنافع کدامیک از گروه هایی اجتماعی است. او هرگز شاید در تمام دوران روحانیت خود، منهای دوره انقلاب، حتی یک کراواتی اطو کشیده در پشت سر خود ندیده بود و محسوس بود که کراواتی های مذهبی از نوع بازرگان و شریعتی هم او را جدی بحساب نمی آوردند. این شامه تیز تشخیص خاستگاه طبقاتی و اجتماعی بود که؛ آنهنگام که برخی از اسلامیون مدرن که آقا را نمی شناختند به او گفتند؛ حضرت آیت الله! حالا که ما دولت را در دست داریم به این بساط قمه زنی، سینه و زنجیر زنی و شمایل گردانی پایان دهیم پاسخی که او داد دقیقاً از درونی ترین اعماق وجدان و شعور اجتماعی طبقاتی او بر میخواست. او گفت: « اسلام ما با همین گونه مراسم و با این عاشورا تاسوعا ها زنده است!» (نقل به مضمون). و بواقع اسلام آقای خمینی، به همان مراسم آویزان بود در حالیکه اسلام شریعتی، طالقانی، نهضت آزادی به نوعی هر چند نه ۱۰۰% از نوع اسلام مصری، سید قطبی و الاحضری بودند.
آیت الله خمینی با مشاهده چند ریش تراشیده کراواتی در اطراف خود به این اشتباه دو چار نشد تا از شجره، پایگاه و خاستگاه اجتماعی خود فاصاله گیرد. او دقیقاً وسط خال زده بود و میدانست از چه خانواده تاریخی و اجتماعی است، اما این روشنفکران بیگانه با گفتمان او بودند که نتوانستند مفهوم جامعه شناسانه آن اظهار نظر بسیار پر معنای تاریخی آنروز وی را دریابند.
آیت الله خمینی بر روی شانه های همان اقشار اجتماعی ایستاد که که به تدریج و بعدها قدرت مطلقه استبدادی او و نظام اسلامی را تحکیم کردند و بیعتشان با امام، بیعتی زبانی و از روی احساسات زود گذر و تاکتیکی نبود بلکه برآمده از یک بهم پیوستگی عمیق و ارگانیک خانودگی اجتماعی و تاریخی بود. امام «نماینده» آنان و تجسم وجدان، فرهنگ ورفتار آنان بود!
آیت الله خمینی از همان روز اول از چپها و لیبرالها و سکولار ها فاصله گرفت، حال آنکه محمد مُرصی که خاستگاه اجتماعی اخوان السلمین را خوب درنیافته بود چنان پیامهای ضد و نقیضی به جامعه داد که نتوانست اطمینان اقشار مدرن جامعه، و جوانان شهری را جلب کند ولی شعار ها و پیامهایش آنقدر کژکی بودندکه پیوند او را با همان بخشهایی که نماینده واقعی آنان بود را سست کنند.
امروز و پس از سخنرانیهای این دو روزه، این سرگیجی راهبردی همچنان در اخوان المسلمین مشهود است. اگر بسوی اقشار سنتی برگردد آینده را باخته است و راه تعامل با نیروهای مدرن را مسدود ساخته و اگر بسوی نیروهای مدرن بیاید پایگاه اجتماعی خود را از دست داده است. خلاصی از این برزخ بدون ریزش وسیع نیرو برای اخوان المسلمین امکان ندارد.
محمد مرصی فاقد راهبرد تبلیغاتی و رسانه ایی درست بود و عدم درک این مسئله در یک لحظه حساس تاریخی مثل امروز مصر میتواند مرگبار باشد که شد.
ماحدی عاکف؛ عضو سابق شورای عالی اخوان المسلمین در یک مصاحبه ویژه به العربیه میگوید:« علت سقوط آرای اخوان ناشی از این بوده است که نتوانسته خود را در رسانه ها بدرستی به «جامعه» معرفی کند. چرا باید ما که درانتخابات پارلمانی، ۱۰ میلیون رای کسب کردیم در انتخابات ریاست جهوری تا دریافت فقط ۵ میلیون سقوط کنیم.» او اضافه میکند: « بین یک گروهی که از خود در مقابل اتهامات دیگران دفاع میکند با آنکه برای اداره یک کشور برنامه دارد تفاوت است. این امر، هم شامل اخوان المسلمین میشود و هم حزب سیاسی آن، حزب آزادی و عدالت.»
او میگوید که اخوان المسلمین درک نکرد که رسانه ها چه اثری روی مردم دارند. بسیاری از انتشاراتشان با واقعیت نمی خواند.َ
این داوری عاکف یک ارزیابی درست مبتنی بر تجربه است که من در قالبی نظری با زبانی دیگر آنرا در فوق بیان کردم.

کناره گیری مُرسی از اخوان و حزب آزادی و عدالت یک فریب بزرگ

حمله ویروسی جاسوسی به شبکه اینترنت ایران

هفت رنگی سیاسی و تغیر مواضع روزانه اخوان المسلمین

گاردین : سپاه پاسداران ایران در کنار ارتش اسد

کرونولوژی بهار عرب در مصر

موازنه تجاری گاز منفی شده است.:مهر

Share Button

گزارش خبری مهر/
تهران ۸ خرداد
۲۸ می
تراز تجارت گاز ایران منفی شد/ لوله‌کشی به‌جای ساخت پالایشگاه
با رشد ۳۱ درصدی واردات گاز از ترکمنستان، تراز تجارت گاز ایران در حالی منفی شده است که در سالهای اخیر شرکت گاز به‌جای ساخت پالایشگاه‌های جدید، بیش از ۱۰میلیارد دلار برای ساخت لوله و خطوط انتقال گاز هزینه کرده است.
به گزارش خبرنگار مهر، در حال حاضر هر چند ایران عنوان دومین دارنده ذخایر گاز طبیعی جهان را با ذخیره ۳۳ تریلیون متر مکعبی را در جهان یدک می‌کشد اما جایگاه کشور در تجارت جهانی گاز به هیچ عنوان در حد و اندازه ذخایر گازی نیست.

در شرایط فعلی سهم ایران در تجارت جهانی گاز طبیعی به ۲ درصد هم نمی رسد و این در حالی است که کشورهایی همچون ترکمنستان و قطر با وجود در اختیار داشتن ذخایر گازی کمتر از ایران از جایگاه قابل قبول‌تری در بازار و تجارت بین‌المللی این حامل انرژی پاک برخوردار هستند.

آمارهای رسمی شرکت ملی گاز حاکی از آن است که سال گذشته به طور متوسط روزانه بیش از ۳۲ میلیون مترمکعب و در مجموع نزدیک به ۱۲ میلیارد مترمکعب گاز طبیعی از کشورهای ترکمنستان و جمهوری آذربایجان وارد کشور شده است به عبارت دیگر سال ۱۳۹۰ واردات گاز طبیعی ایران حدود ۳۱ درصد نسبت به سال ۱۳۸۹ رشد داشته است.

با این وجود سال گذشته به طور متوسط روزانه ۲۵٫۹ میلیون متر مکعب و در مجموع ۹ میلیارد مترمکعب گاز توسط ایران به کشورهای ترکیه و ارمنستان صادر شده است که صادرات گاز کشور حدود ۱۱ درصد در مقایسه با سال ۱۳۸۹ افزایش یافته است.

در مجموع برآیند آمارهای شرکت گاز نشان می دهد که ایران سال گذشته در قبال صادرات ۹ میلیارد متر مکعب گاز حدود ۱۲ میلیارد مترمکعب گاز طبیعی وارد کرده است که این اعداد و ارقام از منفی شدن تراز تجارت گاز کشور حکایت دارد.

بر اساس اهداف کلان برنامه پنجم توسعه باید ظرفیت روزانه صادرات گاز طبیعی ایران تا سه سال‌ آینده به ۱۰۰ میلیون متر مکعب در روز افزایش یابد به عبارت دیگر تا سال ۱۳۹۳ باید صادرات گاز ایران چهار برابر شود.

اما تاکنون برای تحقق این اهداف کلان قراردادی برای صادرات روزانه ۲۱٫۵ میلیون مترمکعب گاز به پاکستان امضا شده است و مذاکرات برای فروش ۲۰ میلیون مترمکعب گاز به عراق هم هنوز در مرحله مذاکره و امضای تفاهم نامه قرار دارد.

لوله کشی به‌جای ساخت پالایشگاه جدید گاز

به گزارش مهر، در حال حاضر ظرفیت پالایش گاز ایران حدود ۵۴۰ میلیون مترمکعب در روز برآورد می شود و قرار است این ظرفیت تا پایان برنامه پنجم توسعه از مرز یک میلیارد مترمکعب در روز عبور کند.

از سوی دیگر در سالهای اخیر با وجود اجرای طرحهای مختلف افزایش تولید گاز در بخش بالادستی صنعت نفت در میادین مستقل گازی مناطق مرکزی همچون چشمه خوش، مزدوران، آغار و طرحهای تولید گازهای همراه نفت در استان خوزستان و خلیج فارس، شرکت ملی گاز در ساخت پالایشگاه به منظور شیرین سازی گازهای تولیدی به توفیق قابل توجه‌ای دست نیافته است.

در حال حاضر تمامی طرحهای پالایشگاهی شرکت گاز همچون ساخت پالایشگاه جدید بیدبلند و طرح توسعه پالایشگاه هاشمی نژاد، توسعه فاز دوم پالایشگاه ایلام، توسعه پالایشگاه سرخون قشم و حتی واحد تولید گازمایع پالایشگاه فجرجم یا متوقف شده و یا با بیشترین تاخیر در حال ساخت و اجرا است.

بررسی دلایل تاخیر در اجرای طرحهای جدید پالایشگاهی شرکت ملی گاز نشان می‌دهد که دلایل توقف و یا پیشرفت کند ساخت این طرحهای گازی کمبود منابع مالی و اعتباری و فقدان وجود یک برنامه جامع و متوازن توسعه است.

در شرایط فعلی مهمترین مشکلات توسعه صنعت گاز کشور در بخش پایین دستی عدم هماهنگی توسعه بین زنجیره‌های به هم پیوسته تولید، انتقال و توزیع گاز طبیعی است به طوریکه در برخی از طرحها هنوز وضعیت بخش تولید بلاتکلیف است که عملیات اجرایی بخشهای انتقال، توزیع و مصرف گاز اجرایی و حتی در مدار بهره برداری قرار گرفته است.

آمارها نشان می‌دهد که در سه سال گذشته حتی یک طرح افزایش ظرفیت تولید گاز در پالایشگاه‌‌های کشور راه اندازی نشده است و تنها دستاورد حاصل شده در این مدت شیرین سازی گازهای پارس جنوبی در ۲ پالایشگاه فجرجم و بیدبلند یک بوده که اجرای این طرح هم منجر به عدم تزریق کافی گاز به مخازن نفت و در نهایت سقوط تولید طلای سیاه در برخی از مخازن قدیمی همچون آغاجاری شده است.

با این وجود شرکت گاز حداقل از ابتدای برنامه چهارم توسعه تاکنون بیش از ۱۰ میلیارد دلار برای ساخت خطوط لوله انتقال گاز هزینه کرده است و با صرف این هزینه سنگین وسعت شبکه گاز از ۲۲ به ۳۴ هزار کیلومتر افزایش یافته است.

این در حالی است که اگر حداقل نیمی از این سرمایه‌گذاری کلان در میادین مشترک گاز همچون توسعه پارس جنوبی هزینه می شد تولید گاز کشور روزانه ۵۰ میلیون متر مکعب افزایش پیدا می‌کرد که این ظرفیت جدید تولیدگاز، ایران را از واردات کامل گاز از ترکمنستان خودکفا می‌کرد

عکس روز!

Share Button

عکس روز!

بشار اسد مصممانه و با قاطعیت اصلاحات مورد توصیه ایران و روسیه را پیاده میکند!
“http://iranesabz.se/wp-content/uploads/2012/05/reform.jpg”>