Archive for: May 2012

نگاهی به پسا انتخابات مصر

Share Button


هذیان گویی بیشتر از این نمیشود که درست یک هفته پس از یک انتخاباتی که همه ناظرین سلامت آنرا تحسین کرده اند آنرا زیر سئوال برده و از روند گزینش رئیس جمهوری چنان سخن رانده شود که تو گویی ملت با یک کودتای نظامی روبرواست و نه یک فرایند سالم انتخاباتی!

“We are seeing the dream of the Islamic Caliphate coming true at the hands of Mohammed Morsi,”
«ما در رویای تحقق بخشیدن به خلافت اسلامی هستیم» مبلغ انتخاباتی مُرصی در اجتماع انتخاباتی از پشت تریبون

نتیجه غیر منتظره انتخابات مصر بستن آب به آشیانه مورچگان بود!
پیروزی چشم گیر و بهت انگیز احمد شفیق در دور اول انتخابات و چشم انداز پیروزی قطعی او در دور بعدی، همه رقبای انتخاباتی اورا به جلز و ولزی سرگیجه وار انداخته است. آنها نمیدانند که با جّر زدن، فقط تیششه به ریشه حیثیت پندار آمیزانه سیاسی خویش میزنند. از چپگرایانی که کلاً، هم مورصی را نماد فاشیسم دینی میدانند و هم احمد شفیق را مهره رژیم فاشیستی سابق و؛ به بهمبن دلیل هم انتخابات را تحریم کردند بگذریم، حمدان صباحی چپگرای ناصریست، محمدمرصی خلافت گرای اخوان المسلمینی، و حتی عمر موسی لیبرال و پان عرب، ۸ روز پس از انتخاباتی که از همه طرف زیر نظارت داخلی و جهانی بود، کشف کرده اند که در آن تقلب شده است . البته اگر شفیق برنده نشده بود تقلبی هم کشف نمیشد. علت کشف این تقلب در این قرار دارد که به احتمال قریب به یقین، حتی به شرط ائتلاف همه رقیبان، احمد شفیق برنده انتخابات ریاست جمهوری مصر خواهد بود. دلیل این برنده شدن احتمالاً زیاد، نه تقلب شفیق بلکه رنگ وا رنگ شدن رقبای او و خود افشا گری و خود رسوا سازی آنان بوده است که اعتماد توده مصری را نسبت بدانها یکسره از بین برده است. با واکنشهای هیستریکی که اینان پس از شکست از خود نشان دادند، مردم بیش از پیش به چند دوزه بازی و شارلاتانیسم این تازه به میدان آمدگان سیاسی که انگیزه اصلی اشان به قدرت رسیدن بهرقیمت است، آنان برای توده مردم یبشتر شناخته شدند.
دو هفته پیش از داغ شدن کار زار انتخاباتی، اخوان المسلمین که از هیچ عوام فریبی برای جلب مردم اباء نکرده بود، در یک چرخش شگفت انگیز از موضعگیریهای میانه روانه پیشین خود عدول و با اینکه تا آنروز اجرای قوانین اسلامی را مسئله سیاسی مطرح و دردستور کار نمیدانست، با این باور که نتیجه انتخابات ریاست جمهوری هم مشابه همان نتیجه انتخابات پارلمانی خواهد بود؛ یکباره شعار اجرای بی کم کاست اجرای احکام قرآنی، اجرای شریعت، با هدف استقرار حکومت خلافت اسلامی و با این هدف استراتژیک که مسجد القصی مرکز این خلافت (نه تنها مصری) بلکه عربی شود، و کپی سازی مدل حکومتی عربستان سعودی و.. ؛ همه ناظرین سیاسی را به تعجب واداشت.
اثر این چرخش تکان دهنده هنوز محو نشده، پس از اعلام نتیجه آراء که معنی آن شکست حتمی مرصی و افزایش شانس احمد شفیق در دور نهایی است، اخوان المسلمین چرخش به راست مذهبی و شرعگرایانه دو هفته پیش خود را فراموش کرده یکبار ه اولترا دموکرات شده و از موضع کثراتگرایی سیاسی از همه حریفان احمد شفیق از چپ و راست و لیبرال و مسیحی فبطی و صوفیها دعوت میکند تا علیه بازگششت استبداد که در کسوت احمد شفیق خود را نشان میدهد جبهه متحد ضد استبدادی تشکیل دهند.
کودنی سیاسی و به هذیان گویی بیشتر از این نمیشود که درست یک هفته پس از یک انتخاباتی که همه دنیا و ناظرین بسیار سلاممت آنرا تحسین کرده اند آنرا زیر سئوال برده و از روند گزینش رئیس جمهوری چنان سخن رانده شود که تو گویی ملت با یک کودتای نظامی روبرو است! و نه با دور دوم یک انتخابات!
اگر من جای شورای نظامی مصر بودم با استناد به ادعا های این آقایان بلافاصله انتخابات را باطل میکردم، با این اطمینان که احمد شفیق پس از این خود رسوا گری مخالفینش در همان دور اول برنده میشود، انتخابات جدید را سریعاًبرگزار میکردم. و اگر شورای نظامی مصر هوشیار باشد همین کار را خواهد کرد. این تقلاهای مذبوهانه فقط شانس شفیق را برای دور دوم افزایش خواهد داد..
گزارش خبری واشینگتن پست که متن انگلیسی آنرا در زیر درج میکنم، یکهفته قبل شروع انتخابات نوشته شده است و دو چیز را بروسنی نشان میدهد: شارالاتالیسم برنامه ایی اخوانالمسلمین و پی بردن مردم و حتی همان توده های ساده مسلمان به این شارلاتانیسم. اینجاست رمز شکست اخوان المسلمین. روند این ریزش و شکست فقط شتاب میگیرد و موتوریک این ریزش هم خود رسواگری این سازمان کلاه بردار سیاسی است.
من فکر میکنم با این زیگزاگهای ورشکست کننده ، و این واکنش هیستریک به شکست، بعید است این سازمان برای مدتی طولانی بتواند یکپارچگی خود را حفظ کند.
متآسفانه دیرگاه است و انرژی برای ترجمه مقاله واشنگتن پست و بعد از آن الاهرام نیست. امید که بتوانم این کار را فردا انجام دهم.
ولی چه اینکار را برسم بکنم و یا نکنم به همه علاقمندان آشنا به زیان انگلیسی حتماً این دو یاداشت زیر را بخوانند.
انتخابات مصر همانقدر برای سرنوشت منطقه مهم است که انقلاب کبیر فرانسه برای اروپا!
از دو مقاله زیر گذشته ، آقای سردار علایی* نیز یاداشتی در در این زمینه «خبر آنلاین » دارند که بنظر من، نمایش فقر ادراک سیاسی فرهیخگان ماست، همان فرهیختگانی که ما بدانها امید بسته ائیم.
تا مرد سخن نگفته باشد ….
*
http://khabaronline.ir/detail/216042/weblog/alaei-hosein
…………………..
واشینگتن پست
۱۵ می

In presidential bid, Egypt’s Muslim Brotherhood moves to harder line on Islamic law
(Amr Nabil, File/ Associated Press ) – FILE – In this Monday, April 30, 2012 file photo, Egyptian supporters of Mohammed Morsi, Muslim Brotherhood’s presidential candidate, wave posters of him with Arabic that reads, “Mohammed Morsi for Egyptian presidency,” during a campaigning conference in Cairo Egypt. On the campaign trail for the presidential election, now only nine days away, the Muslim Brotherhood has taken a sharp turn rightward, becoming bolder in saying it wants to bring a state where religiosity and Islamic law play a major role and insisting that it has the right to rule.

CAIRO — At a campaign rally for the Muslim Brotherhood’s candidate for president, a hardline cleric and TV preacher sang Mohammed Morsi’s praises before thousands massed in the stadium of an industrial city in Egypt’s Nile Delta.
“We are seeing the dream of the Islamic Caliphate coming true at the hands of Mohammed Morsi,” the cleric, Safwat Hegazy, blared from his podium.
the Caliphate and the United Arab States is Jerusalem, God willing,” he added, as thousands cheered and waved the Brotherhood’s green flag, chanting, “The people want to implement God’s law.”
On the campaign trail for the presidential election, now only nine days away, the Muslim Brotherhood has taken a sharp turn rightward, becoming bolder in saying it wants to bring a state where religion and Islamic law play a major role — and insisting that it has the right to rule.
As a result, it has moved away from the more moderate face that it promoted since even before the fall of Hosni Mubarak 15 months ago. During campaigning for parliament elections late last year, the Brotherhood insisted that implementing Islamic law was not its immediate priority, instead speaking vaguely of an “Islamic background” to government. It also sought to assuage fears that it seeks to take over the country by promising to work with other, liberal factions.
Critics and former Brotherhood members say the greater assertiveness represents the 82-year-old group’s true face, brought by hard-liners who over the past decades have squeezed out moderates and taken control of its leadership. Those hard-liners, the former members say, are more confrontational, more determined to impose Islamic strictures and less likely to share power with others.
Former members believe the group’s turn comes out of frustration that the political power they have long dreamed of is slipping away from them. The Brotherhood emerged from the parliament elections as the biggest party in the legislature, a victory it touted as proof of its right to push through its agenda. But it has discovered that the parliament is largely powerless in the face of the ruling military’s control.
Its initial candidate for president, Brotherhood deputy leader Khairat el-Shater, was disqualified from the race because of a Mubarak-era conviction. That forced them to turn to Morsi, seen as a weaker candidate. Morsi has struggled to rally religious voters behind him in the face of competition by Abdel-Moneim Abolfotoh, a more moderate Islamist, who has gained support from some of the ultraconservatives known as Salafis.
Morsi has lagged in polls, generally in fourth place in a field of 13 candidates for the May 23-24 first round of elections — behind two former regime candidates and Abolfotoh. The poor showing is so surprising given the Brotherhood’s electoral strength that many question the polls’ accuracy.
Whatever the reasons, the group no longer tap-dances around questions of implementing Islamic Shariah law.
“We will not accept any alternative to Shariah … The Quran is our constitution and it will always be so,” Morsi told a crowd of supporters at a Cairo University rally.
………………………………………..

اهرام آنلاین قاهره
۲۷ می

Amr Moussa unexpectedly came fifth in the Egyptian presidential elections’ first round (Photo: Reuters)

Final results of Egypt’s first-round presidential polls flew in the face of all pre-election opinion surveys conducted by the Al-Ahram Centre for Political and Strategic Studies, which for eight weeks put former Arab League chief Amr Moussa at the head of the race. Instead, the polling was dominated by Muslim Brotherhood candidate Mohamed Mursi and Mubarak-era premier Ahmed Shafiq, who will face off in a runoff vote on 16 and 17 June.
Results of the last Al-Ahram presidential poll, released only three days before the election, had indicated that Moussa would lead the contest with 31.7 per cent of the vote. But in the election, he only came in at fifth place with a paltry 10.9 per cent of the vote.
“What are these results? Is this our country?” Asked 52-year-old Sherif Mahmoud, general manager at an Abu Dhabi-based real estate company, who voted for Moussa. “These results spell the death of Egypt’s revolution. We chose Moussa for his middle ground. Who would have guessed he would only come in fifth?”
Political sociologist Said Sadek provided one possible explanation: Last year’s Tahrir Square uprising, Sadek said, demanded “bread, freedom and social justice” – demands that call for a domestic politician rather than a “diplomatic figure like Moussa, who failed to focus on internal issues like corruption, human rights and torture.”
Although Moussa and presidential contender Ahmed Shafiq, Mubarak’s last prime minister and long-time aviation minister, are both closely associated with the ousted regime, Shafiq’s focus on the domestic arena may have been Moussa’s downfall.
Shafiq, analysts note, succeeded in winning over Egyptian voters by focusing on two major points: the need to curb political Islam and the necessity of restoring domestic security. Shafiq’s military background helped him in this respect.
According to Sadek, the rise of political Islam “scared the hell of everyone; people voted out of fear.” Shafiq, he pointed out, capitalised on those fears by vowing to curb Egypt’s politically ascendant Islamic current.
Egypt’s influential Coptic Church, meanwhile, also played an important role in endorsing Shafiq, says Egyptian political analyst Hazem Mounir. For example, the church played a part in distributing Shafiq’s campaign literature and pushed Coptic congregants to vote for him.
“My local church officially endorsed Shafiq,” said one Coptic-Christian journalist, who spoke on condition of anonymity. “Churchmen could be seen passing out Shafiq flyers to congregants.”
Shafiq has also deftly played the stability card, promising to end the ongoing security vacuum and political turbulence that has dogged Egypt since last year’s revolution.
“An intentional counter-revolution played a key role in discrediting the revolution, portraying the April 6 Youth Movement as subversive,” said Sadek. “They deliberately created a security problem and ratcheted up media coverage of crime, prompting the public to cry out for a saviour.
“Shafiq answered this call by promising to provide security and stability from his first day as president,” Sadek added, noting that “Egyptians by nature like the status quo; they want stability.”
Media impact
Moussa’s electoral prospects, meanwhile, were also hurt by Egypt’s first-ever televised presidential debate on 10 May, in which the Mubarak-era FM faced moderate-Islamist candidate and former Brotherhood member Abdel Moneim Abul-Fotouh. Although Moussa used the debate to distance himself from the former regime, it ended up biting into his popularity because of his tendency to speak in generalisations and failure to present a concrete political plan to resolve Egypt’s chronic woes.
Sadek says the debate had a “very negative” impact on Moussa’s popularity, not least due to his “disrespectful” tone. “Moussa spoke very disrespectfully to Abul-Fotouh, which ended up turning off broad swathes of the public,” he said.
According to Mounir, both candidates adopted “a destructive, negative approach” in the debates, which ultimately hurt both of their electoral prospects.
Moussa’s electoral chances were further eroded, said Sadek, by “media overexposure.”
“Moussa has been promoting his presidential bid for over a year,” he said. “Mursi, by contrast, has been very cautious about appearing on television; he didn’t engage in any television debates. The Brotherhood’s media machine was excellent.”
Sadek added that Moussa had come off as “arrogant and snobbish” to the lower classes. “In his campaign advertisements, he was always looking up at the sky, which didn’t play well with humble, low-income voters.”
Shafiq, meanwhile, ended up benefiting from negative media coverage, which made him appear as a victim. “He appeared as the underdog; a kind of victim – this helped him make it through to the runoff round,” said Sadek.
According to sources close to the Moussa campaign, members of the former regime – along with certain wealthy businessmen – helped Shafiq win the first round. “We heard that [former regime stalwart] Ahmed Ezz’s wife distributed money to peasants and poor people to purchase votes for Shafiq with the aim of protecting corrupt businessmen,” said one Moussa campaign source.
During last year’s Tahrir Square uprising, Moussa presciently supported the anti-regime protesters, although not wholeheartedly, falling short of demanding Mubarak’s immediate departure. On 27 February, two weeks after the former president’s ouster, the ex-Arab League chief announced plans to run for president.  

از میان اِ میلها

Share Button


مسئله نوستالژی برای گذشته در میان نیست ولی نباید در این امر تردید کرد که حتی زندگی خداوندگاران حاکم برهر سرزمینی خود نیز بنوعی نشانه، مدل و الگوی زندگی و نشان پیشرفت و یا پس رفت جامعه و حال و هوای زندگی هر جامعه بوده اند و هستند،
توده های عادی مردم در طول تاریخ جوامع بشری همیشه گروه های مرجع زمانه خود را مدل مطلوب زندگی خود قرار داده اند. و این امر بنوعی در تقویت رشد و توسعه مادی و دینامیک جوامع بشری در طول تاریخ کار کردی پیشرفت آفرین داشته است.
اشرافیت و یا اریستو کراسی هر دوران، اگر خورده، بُرده و استثمار کرده است، در عین حال بطور عمده آفرینشگر هم بوده است. اما اشتباه نشود! آریستوکراسی دانش و فرهنگ آفرین را با لومپن کراسی که بزرگترین ممیزه آن فقط ثروت های دزدیده شده است را نباید یکی گرفت.

ح تبریزیان
……………………………..

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!هاله نور

امشب می خوام ببرمتون کربلا!!یکم با هم خون گریه کنیم. امشب می خوام یادتون بندازم که چطور کاخ نیاوران را با چاه جمکران عوض کردیم و چطور تاج پادشاهیمون شد هاله نور. چطور پادشاه دست به گیلاسمون شد بوزینه دست تو دماغ.

ورزش قبل و بعد از انقلاب

ارو وِیژن درباکو! روضه ویژن در تهران!

Share Button

Storsegern i Baku
”Tack för ert stöd.” Loreen var rörd efter jordskredssegern för Sverige i Eurovision Song Contest. Hon kammade hem 18 tolvpoängare.
پیروزی بزرگ در باکو
لورن حیرت زده از موفقیت زلزله آسای خود در مسابقه فستیوال موزیک و ترانه خوانی اروپا با گفتن: « ممنون از حمایتتان» امتنان خودرا از ابراز شادی حمایت آمیز بینندگان نشان داد.

داگنز نیهتر
سوئد ۲۷ می
………………..
سایت دبستان شهید رزاق زاده

دبستان پسرانه شهید رزاق زاده
شرکت در مسابقه مداحی و اذان

دو نفر از پیش دبستانی ها به نام ناصری و حامدی در روز سه شنبه مورخ ۲۲/۱/۹۱ در مسابقه اذان و مداحی در کانون شهید بنی طبا شرکت نمودند
…………………

منتخبین مسابقه قرائت قرآن (محفل انس با قرآن کریم )
محفل انس با قرآن کریم

منتخبین مسابقه قرائت قرآن(مقام های اول تا سوم)

۱) محمد کُر – سال سوم

۲) مسعود کُر نژاد – سال سوم

۳) سعید کُر – سال سوم
……………………
با حضوراولین داور زن ایرانی:مسابقات قرائت قرآن کریم در فیلیپین برگزار شد

خبرگزاری بین المللی زنان (وفا) : مسابقات قرائت قرآن کریم کشور فیلیپین با حضوراولین داور زن ایرانی، در منطقه مانیل فیلیپین برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری زنان و به نقل از اداره کل روابط عمومی و اطلاع رسانی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، این دوره از مسابقات قرائت قران کریم با حضور سی و یک نفر از قاریان مرد و زن و از جمله قرآن آموزان دارالقرآن مسجد مهارلیکا که از سوی رایزنی فرهنگی راه اندازی و اداره می شود، در مسجد کیاپو در فیلیپین برگزار شد که از جمله داوران ایران این مراسم می توان به خانم “کاظمی” از دانشجویان رشته دندانپزشکی و قاری برتر چندین دوره مسابقات قرائت قرآن کریم و دکتر “تجر” استاد دانشگاه و از ایرانیان مقیم اشاره کرد.

در این مراسم “روبن کولینک” مدیر کل منطقه مانیل وزارت امور مسلمانان با اشاره به حضور خانم کاظمی به عنوان داوراعزامی از سوی رایزنی فرهنگی ایران گفت: برای اولین بار در طول سال های طولانی شاهد حضور یک داور خانم از جمهوری اسلامی ایران هستیم که این امر نشانه جایگاه بالای زنان در این کشور و در تمامی حوزه ها من جمله علوم قرآنی است.

وی تصریح کرد : من در موارد زیادی شاهد احترام و توجه ویژه ایرانیان به قرآن بوده ام که این پیام وحدت ایرانیان برای همه مسلمانان است.


قصد واکاوی عمیق نقش موسیقی در تاریخ و جامعه را ندارم و صد البته فاقد چنین صلاحیتی هم هستم ولی در یک نگاه مقایسه ایی از روی محسوسات ظاهری بخود اجازه میدهم در باره اثر و نقش گوناگون موسیقی در ممالک و فرهنگهای مختلف بمناسبت برگزاری فستیوال موزیک «ارو ویژن» در باکو پایتخت آذربایجان اظهار نظری بکنم.
موسیقی، مثل مشروب میتواند مورد مصرف برای فراموشی بدبختها باشد یا افزودن بر شادیهایی که وجود دارند. با پیشرفت بشر، نقش موسیقی و سایر پدیده های هنری و فرهنگی و کلاً بگویئم کالای مصرفی فرهنگی نیز در زندگی مردم بیشتر میشود. از اینرو مردم دنیا با زیاد شدن فراغتشان وقت و توجه بیشتری را برای تماشای ورزش و موزیک و تفریحات میگذارند. و این امر، خوب یا بد، وجهی از زندگی مدرن امروز و نشانه پیشرفت است و عکس آن نشان پس رفت.
امسال خواننده سوئدی، «لورین» پنجمین خواننده سوئدی از زمان گروه موزیکال معروف «آبا» بود که جایزه فستیول موزیکال «ارو ویژن» را از آن سوئد کرد.
برای من این جنبه قضیه مهم بود و هست که این فستیوال در همسایگی ما، درکشوری که تا قبل از انقلاب ده ها سال از ما عقب مانده تر بود، برگزار میشود.
باکو فستیوال شادی آفرین اروپایی موزیک را برگزار میکند که بنا به گزارش خبر گزاریها بیش یکصد میلیون بیننده مخصوصاً از اروپا دارد و کشور ولایت زده و مفلوک ما که روزی خود از فعالان چنین فعالیت هایی در دنیا بود بجای فستیوال موزیک «اندوه ـ وال» یا مراسم مرثیه خوانی، مداحی و مسابقات قرائت قران بر قرار میکند. این تفاوت ره، فقط تفاوتی نیست که در سطح فرهنگ جامعه شکل گرفته و جریان دارد بلکه نشان از این دارد که جامعه ما چگونه در خلاف مسیر طبیعی فرهنگ شادی آفرینی در زندگی مدرن امروز دنیا حرکت میکند. رخدادهایی از قبیل فستیوال باکو این مسئله را در برابرنسل جوان جامعه ما و در برابر فرهنگ سازان آن قرار میدهد که کی؟ نوبت ما خواهد رسید تا در مسابقاتی این چنینی شرکت کنیم؟ ما هم بتوانیم با فرستادن زیبا ترین و پسندیده ترین دخترانمان به مسابقات ملکه زیبایی و خوانندگانمان به مسابقات فستیوالهایی این چنینی از خود جهره ایی غیر عبوس و نادنیا ستیز به دنیا معرفی کنیم!
ناگفته نگذارم که فکر میکنم این خواننده سوئدی عرب تبار است. چون نام فامیل او «تلحاوی» است. لذا همسایگان عرب ما هم حق دارند پیروزی او را جشن بگیرند!

مورصی انقلابیون مصر را به مبارزه مشترک علیه بقایای رژیم فاسد فراخواند

اسلامگرایی در مصر شکست خورد!

عباس عبدی: شاه دُنبه خور!

Share Button

آقای عباس عبدی یک یاداشت سطیرگونه یا ظنز گونه با اشاره ای بسیار ظریف و لی در خور، که در لفافه آن گفته شده بود داشتند که من قالب یاداشت را بدلیل جالب بودنش گرفتم بدون اینکه معنای نیمه پنهان یاداشت را درک کنم لذا یک کامنت بر همان قالب یاداشت و نه پیام و معنی اصلی آن نوشتم.
در حقیقت کامنت من ربطی به موضوع طرح شده در یاداشت عبدی ندارد زیرا ایشان در قالب «شاهِ دنبه خور» دو نکته را بخوبی و ظرافت بیان میکند اول اینکه ما مردم خود را فصل الخطاب میدانیم که حقیقت و حقانیت را یکسره در ید قدرت خود داریم و بقول ایشان «ختم یا پایان»ی که دیگر عبور ناپذیر است هستیم و خود یک پا شاه! و دوم اینکه از این «ختم و پایان» بودن هم تلقی خود را داریم. فلان دعانویس محل، خود را جالینوس زمانه میداند و فلان روشنفکر نما خود را افلاطون عصر و بر همین منوال تا به آخر. و تلقی هر گروه اجتماعی و شخصی هم از این «آخر و ختمیت» متناسب با جایگاه اوست.
بهر حال همانطور که گفتم کامنت من تقریباً ربطی با موضوع و منظور آقای عبدی ندارد ولی چون زحمت نوشتن آنرا کشیده ام نمی خواهم بی استفاده بماند لذا آنرا هم درج میکنم.
»ضمناً در سوئدی هم این اشاره ظنز را داریم که به یک آدم پر مدعا میگویند: «طرف به آخر* و تمام رسیده یعنی کامل شده.

Han eller hon har nått Färdigheten!

ح تبریزیان
………..

شاه دنبه‌خور
برای انتشار در نگاه پنجشنبه ۷-۲-۱۳۹۱
________________________________________
شاه دنبه‌خور
پیش از انقلاب یک دوست آذربایجانی داشتم، خیلی خوش‌تعریف و خنده‌رو بود. دراصل از روستاهای آذربایجان بود. خانه‌شان هم نیمچه پاتوقی بود برای دانشجویان سیاسی و فعال. یک‌بار تعریف می‌کرد که رفته‌بود به منطقه‌شان، و چون آدم انقلابی و ضد رژیم هم بود، می‌کوشد که روستاییان را با واقعیت رژیم شاه آشنا کند و نشان‌دهد که شاه چه آدم پدرسوخته و دزدی است و حق‌ و حقوق آنان را می‌خورد. از این‌رودرمیان جمع از تعدادی افراد روستایی می‌پرسد که: “شما می‌دانید شاه هرروز چی می‌خوره؟‌” این رفیق ما می‌خواسته از بهترین غذاها و گران‌ترین مشروبات و امثال آنها نام‌ببرد که یک‌باره یکی از روستاییان که باتجربه‌تر بوده میگوید:” من می‌دانم. صبح دنبه، ظهر دنبه و شب هم دنبه می‌خوره!” درواقع قضیه از این‌قرار است که در گذشته و به‌ویژه در روستاهای سردسیر که مردم به انرژی بسیارزیادی نیاز داشتند، وقتی که گوشت می‌خریدند همیشه اصرارداشتند که دنبه روی آن زیاد باشد. مثل الان نبود که همه از دنبه و چربی گریزان باشند. این وضع هنوز هم در روستاهای افغانستان مشهود است. بنابراین از نظر آن روستایی حداعلای غذای خوب دنبه بوده، در نتیجه فکر می‌کرد که شاه که اوج قدرت و عظمت است، روزی سه‌مرتبه دنبه میل می‌کند! می‌توانید حدس بزنید که این رفیق انقلابی ما در آن لحظه با چه وضعی روبرو می‌شود. ولی خیلی هم نباید تعجب کرد، زیرا “شاه” در ادبیات ما همان اِند (end)امور است، از شاه میوه گرفته تا شاه‌توت تا شاه‌راه و الی‌آخر. درنهایت شاه، یعنی کسی که در همه زمینه‌ها اِند است. ولی اِند هر کس به اندازه افق دید یا جهان ذهنی و عینی اوست. و همان‌طور که گفته می‌شود:‌ “با مردم به‌اندازه عقلشان سخن بگو”، قدرت و عظمت شاه مردم نیز به‌اندازه افق دیدشان است. ولی در میان تمام شاهان، ناصرالدین‌شاه از بقیه “شاه” تر است! به‌عبارت دیگر ناصرالدین‌شاه اِند شاهان است. چرا؟ اول این‌که ازنظر عرف‌عمومی خاندان پهلوی خیلی شاه محسوب نمی‌شوند، هم به این دلیل که ریشه کودتایی داشتند و هم ازاین رو که فرهنگ رفتاری و گفتاری و پوشش آنان ریشه دراین آب و خاک نداشت و در ذهن مخاطب، شاه واقعی و اصیل تلقی نمی‌شدند. دلیل دیگر این بود که در مقاطعی ذلت را تجربه کرده‌بودند، تبعید رضاشاه و نیز فرارشاه به ایتالیا ازجمله این موارد است که موجب می‌شد، ذهنیت شاه بودن نسبت به آنان فرو می‌ریخت. یک دلیل دیگر هم داشت، پهلوی‌ها بویژه دومی، حداقل در بیان و ظاهرا خود را محدود به چارچوب قانونی معرفی می‌کردند و مشهور بود که باید سلطنت کنند و نه حکومت. ولی این موارد برای ناصرالدین‌شاه وجود نداشت. او آخرین شاه به‌معنای واقعی کلمه در ایران بود. پس از او مظفرالدین‌شاه و محمدشاه و احمدشاه، چیزی محسوب نمی‌شدند. پیش از او نیز کمتر پادشاهی تا زمان شاه‌عباس در جایگاه او قرارداشت. شاه‌عباس به لحاظ تاریخی دورتر از آن است که بتواند همچون نصرالدین‌شاه در خاطره جمعی مردم ایران قرارگیرد. البته فیلم سلطان‌صاحب‌قران دراین زمینه بسیار موثر بود. ناصرالدین‌شاه در ذهنیت ایرانی اِند هرچیزی بود. از داشتن حرمسرا گرفته تا خوردوخوراک، تا زیبایی کاخ و پوشش لباس، تا مجاز دانستن خود در تصرف نسبت به جان و مال مردم، تا دوگانه درنده‌خویی و شفقت، تا دوبه‌هم‌زنی میان ابواب‌جمعی دارالحکومه، تا افراط در خوش‌گذرانی های مرسوم چون شکار و سفر به فرنگ و… و حتی تا دوگانه حماقت و کیاست، واز همه جالب تر این‌که نیم‌قرن پادشاهی می‌کند، آن‌هم در زمانه‌ای که با خطرات متعددی ثبات و تمامیت‌ارضی ایران تهدید می‌شد، که درزمان او مقداری هم عملی شد.
ناصرالدین‌شاه آن‌قدر به ما نزدیک نبود، که همچون محمدرضاشاه یا رضاشاه به ‌واسطه درک مستقیم ظلم‌هایشان، کینه‌اش در دل‌ها بنشیند، و نه آنقدر دور بود که مثل شاه‌عباس در دسترس نیاید و نتوان با آن ارتباطی برقرار کرد. ‌ نه آن‌قدر خدمت‌گذار و عاقل و مدیر بود که مثل امیرکبیر، صورتی اسطوره‌ای پیدا کند، ودر ذهن مردم به عرش نزدیک شود. و نه آن‌قدر خائن بود که کشور را به خاک سیاه بنشاند و جز ننگ و نفرت از خود در خاطره مردم چیزی باقی نگذارد. همه این‌ها موجب آن شده که ناصرالدین‌شاه در کسوت آخرین “شاه” در ذهن و یاد و خاطره‌ها باقی بماند. شاهی که هم قاتل امیرکبیر است و هم شاه شهید.
برای انتشار در نگاه پنجشنبه ۷-۲-۱۳۹۱
…………………………………………………….
و کامنت تقریباً بی ربط من:
با سلام جناب عبدی!
مطلب جالبی بود ولی حقیقتش،«منظور» شما را از آن دقیقاً نفهمیدم ولی حداقل آنقدر بود تا منهم چند کلام در این زمینه بگویم. اولاً اینکه اگر شما از دوست دوران جوانی اتان و مشاهداتی که او از تلقی روستائیان آذری؛ از «شاه» و دنبه خوری او داشته اند نوشته ائید، من خود چون پسر بزرگ خانواده بوده و همیشه من بودم که میرفتم گوشت بخرم، اینرا بچشم خود میدیدم. میدیدم که برخی مشتریها ها که می آمدند «سیر سیر» و نه «کیلو کیلو» گوشت بخرند، اصرار داشتند که قصابه میزان دنبه را زیاد تر بگذارد. اگر کتاب حسین کرد شبستری را هم خوانده باشید که یک افسانه عامیانه است، او که پهلوانی شمشیر زن بوده نیز، روزی نیم یا یک من دمبه میخورده است. بهر حال غرض پژوهشِ فرهنگ دنبه خوری نیست ولی اولین نتیجه ای را که میتوان بی غرضانه از این اپیزود گرفت سطح زندگی آنروز ما ایرانیان است که در آن زمان کشورمان اقتصادی کشاورزی داشت، بیش از ۷۰ % جمعیت در روستاها بودند. و بیش از ۷۰% از خورد و خوراک مردم روستایی و حتی شهری امان فقط نان بود. و من خوب بیاد می آورم که عمه خودم که یک روستایی بود گاهی با رضایت میگفت« ما امسال گنوممونِه داریم» یعنی برای امسال نان داریم. در خانواده خود ما که فقیر هم محسوب نمیشدیم قند تنها تنقلات عمده ما بود که باید آنرا کِش میرفتیم و مادرمان از این به آن سوراخ، قندان را قایم میکرد تا ما بچه ها به آن دستبرد نزنیم وقس علیهذا. تا مقطع انقلاب یعنی ظرف ۲۵ سال که پیکان دار شدیم، دریا کنار برو شدیم، آبجو خورو ویسکی خور شدیم، حتی خارج برو شدیم، دانشگاه برو و« روشنفکر ومترقی» شدیم، کافه دانسینگ برو و راک اندرول برقص شدیم، جاز و بلوز گوش کن و اپرا و باله برو شدیم .
خیلی بی انصافی است اگر بگوئیم همه اینها فقط حاصل در آمد نفتی بود هرچند حتی اگر این را هم بگوئیم معنی آن اینست که آنموقع «نفت» سر سفره مردم هم می آمد و به جیب شخصی شاه یا بنیاد های جوراجور او نمیرفت.
یادم می آید که در دهه ۵۰، شاه، کشورهای مصرف کنند نفت را تهدید میکرد که اگر نفت را ۲ دلار نخرند چنین و چنان میکند. یا اگر سطح تولید نفت را به این یا آن اندازه نرسانند… .
جناب عبدی! ما ملت بیچاره ایی هستیم و همه چیز در سرزمین ما به بیچارگی افتاد حتی مفاهیم و مقولات علمی، دینی، تاریخی سیاسی. دینمان سیاسی شد حال آنکه دین در گذر تاریخ عملکردی غیر از سیاستگری و سیاست ورزی دارد و سلطنت امان هم دینی شد حال آنکه؛ سلطنت عملکرد دیگری دارد و نهادی دنیوی است با همه چرک و کثافتهای دنیا گرایانه خود. آن یک ریشه اقتدارش ( اتوریته اش بمعنای دقیق جامعه شناختی تاریخی) در روحیات و روانشناسی «فردانسانی» یا تاریخی است و این یک ریشه اش در نهاد مدیریت و سرپرستی «خانوادگی» تاریخی، در قومیت و اجتماعیات قومی که در اوج تکاملش به دولت ـ ملت میرسد و شاه پدر این خانواده بزرگ است. حال این پدر خانواده، عرقخور، عیاش و یا آدم خوبی است مسئله دیگری است. شاه به این معنا نماد همبستگی ملی و هویت تاریخی و فرهنگ یک ملت است و مخصوصاً برای ما ایرانیان، که آرمانشاهی همواره ملاط اصلی حفظ همبستگی امان بوده است.
تاریخ مدرن در برخی یا بیشتر دموکراسی های مدرن که ماشین نیرومند صنعت و بلدوزر تکنولو ژی ساختار طبقاتی و اجتماعیشان را «متوازن» زیرو رو کرده است، نهاد جمهوریت را جایگزین نهاد شاهی کرده است. در این جمهوریها؛ رئیس جمهور از همان ارج و قرب و حرمتی برخور دار است که شاهان در قدیم در قددیم. ما خان داشتیم و امروز مدیر کل و مدیر عامل .. .
ولی ما، سومالی، افغانسان، عراق و.. ، با سیاسی کردن مقوله جامعه شناختی تاریخی ـ و یا مردمشناختی( آنتروپولوژیک)* سلطنت و نهاد پادشاهی؛ و به زیر ضربه بردن «اتوریته» نهاد شاهی و با جمهوری سازی، تصور میکردیم که خود بخود به جایگاه دموکراسی های مبتنی بر جمهوریت نوع اروپایی میرسیم. ما سلطنت دینی و روحانی را بجای سلطنت برآمده و ریشه گرفته از هزاران سال اقتدار اشرافیت ایلی و فتودالی** را که در یک «بالانس تاریخی طبیعی» با دین در جامعه بود، باهم یک کاسه کردیم. هم بی پدر روحانی شدیم و هم بی پدر دنیوی. ما بی پدر شدیم و ناپدری گرفیتم. آنهم چه جور!
سیاسی کردن محض مقوله شاهی و شاه آرمانی هم یکی از آن «شاهکارهای» ما روشنفکران چپ و دینی بود. امروزه نوستالژیک (تنگ دلانه) کورش پرست و باستانگرا شده ائیم بدون اینکه بدانیم در پی چیستیم! هنوز هم باد به غبغب می اندازیم و سلطنت ستیزی «عام» و ایدئو لوژیزه شده خود را سند ترقیخواهی خود میدانیم بدون اینکه نیم نگاهی به سرنوشت جمهوری و جمهوریت در جهان سوم و تاریخ معاضر بیاندازیم، از «جمهوری دموکراتیک کره» گرفته تا جمهوریهای ابدمدت شده اتحاد حماهیر شوری سابق، جمهوری سوریه، ارتیره، سودان زیمبابو و.. ، و شتر مرغ پلنگ جمهوری اسلامی خودمان.
دین در تاریخ، در حقیقت وجدان فردی ـ تاریخی اقوام، قبایل، طوایف و ملل بوده وهست و شاه آرمانی شعور و نهاد مدیریتی بشر. آن یک ریشه در متافیزیک تاریخ دارد و این یک در فیزیک تاریخ (بعنوان مادیت تاریخی).
سخن آخر اینکه ، شما از جایگاه و ریشه غیر شاهی سلسله پهلوی میگوئید؛ ولی اولاً بنظر من رضا شاه در زمانی به شاهی رسید که جامعه فئودالی و ایلی ایران هنوز تا آن حد، سنتی بود که آماده «سلسله سازی و سلطنت پذیری» شود. و دوماً بنظر من تاریخ سلطنت و پادشاهی در جهان فقط دو پادشاه بخود دیده است که؛ نه از درون اشرافیت** ایلی و فئودالی بلکه از درون اقشار و طبقات شهری برخاسته و نماینده تحول عصر تجدد بوده اند یا به بیان ایدئو لوژیک از درون بورژوازی و یا بیانگر آن کاپیتالیسمی بوده اند که در زهدان تاریخ ما بوده است. اولی ناپلئون بنا پارت بود که خود را امپراطور نامید و واقعاً هم امپراطور هم بود و دومی رضا شاه که ما، در خوار و لجن مال کردن تاریخی او و کار هایی که کرد، همسو و همزبان با شریعت گرایان، از هیچ تلاش جهادی و ایثاری خود داری نکردیم.
ما میتوانیم هنوز هم باد به غبغب انداخته از؛ هابر ماس، ویگتن اشتاین، پوپر و توکوئیل کوتاه تر نیامده و «مانیفست جمهوری خواهی» بدهیم و بین جمهوریخواهی و دموکراسی علامت تساوی بگذاریم و به این اعتبار خود را مترقی و روشنفکر بدانیم ولی این ادعای روشنفکری کمترین وجه مشترکی که دارد با همان مفهوم « روشنفکری است.»
تکرار میکنم: ما بی پدر شدیم و نا پدری گرفتیم! آنهم چه نا پدرای! هم بمعنای روحانی و هم دنیوی کلمه!
*
ویکی پدیا در باره آنترو پولوژی. بطور خلاصه علم مطالعه تکامل جامعه از مرحله گله های انسانی تا شکلگیری دولتها و نهد دولت. سوسیو لوژی ادامه آنترو پولوژی است.
Anthropology /ænθrɵˈpɒlədʒi/ is the academic study of humanity. It deals with all that is characteristic of the human experience, from physiology and the evolutionary origins to the social and cultural organization of human societies as well as individual and collective forms of human experience. It has origins in the humanities, the natural sciences, and the social sciences.[1] The term “anthropology” is from the Greek anthrōpos (ἄνθρωπος), “man”, understood to mean humankind or humanity, and -logia (-λογία), “discourse” or “study.
**
مفهوم اشرافیت هم در ادبیات سیاسی ما فقط با ظلم، ستم و استثمار و زندگی لوکس هم سان گرفته و تعریف شده است حال آنکه اشرافیت در کنار زندگی استثمار گرانه خود ؛ آفرینش گر و فرهنگ ساز و مدیریت آفرین نیز بوده است. اشرافیت فئودالی یا ایلی در طول تاریخ همان نقشی را داشته است که اشرافیت سرمایه داری، تکنوکراتیسم و لایه های مدیریتی جامعه بوژوازی.
یک لحظه فرض کنیم مثل کامبوج عصر پول پوت یا چین عصر انقلاب فرهنگی همه این مدیران و اشرافیت بورژوازی را به مزارع برای عملگی بفرستیم!

خودرویی که بَتمَن هم حسرتش را می‌خورد در خیابان‌های تهران

Share Button


از میان اِ ـ میل های رسیده:

قدیمیها یک ضرب المثلی برای نفی حیف و میل و ریخت و پاشگری داشتند که میگفت:« حنای زیادی را نباید درکون مالید»
آنروزها حنا هم برای خود قدر و قیمتی داشت.
امروز اعضای خاندان هزار فامیل یا اشرافیت جدیدی که از راه، نه سرمایه داری به سیاق سرمایه داریهای دنیا بلکه سرمایه دزدی و سرمایه خواری به هزاران هزار میلیارد سرمایه ربوده شده؛ نه مدیریت و آفریده شده، رسیده اند بخود حق میدهند میلیاردها را هم صرف نشمین گاه خود در اتوموبیل های اولترا لوکس کنند. فقط اشرافیت پروار شده از سرمایه دزدی و سرمایه خواریِ فاقدِ حتی منش
اشرافی میتواند چنین ریخت و پاشگرانه در اصراف غوطه زند.

ح تبریزیان

آفتاب: اخیراً خیابان‌های شمال شهر تهران شاهد تردد خودرو یکی از آقازاده‌ها با ارزش شش میلیارد تومان بوده است. خودروی مذکور که «بوگاتی ویرون» می‌باشد، گرانقیمت‌ترین خودروی جهان بوده و ارزشی بیش از ۲ میلیون دلار دارد. این خودرو که با موتور ۱۶ سیلندر W شکل و حجم موتور ۸ لیتری توربوشارژدار، ۱۰۰۱ اسب بخار قدرت دارد، برای ۲ سال رکورد سرعت را ۴۰۸ کیلومتر نگه داشت و به دلیل تعداد سیلندر و سرعت بالایش، ورود آن به ایران ممنوع می‌باشد. سرعت خودروی مذکور که بیش از سرعت بالگردهای موجود در ایران می‌باشد، به حدی است که هیچ دوربین کنترل ترافیکی در کشور قادر به ثبت آن نیست. شتاب این خودرو نیز در حدی است که تنها با شتاب هواپیما قابل مقایسه است و انسان را به یاد ماشین فیلم‌های مرد خفاشی (بتمن) می‌اندازد. اگر فردی خودرو را از بالای یک ساختمان صد طبقه به پایین پرت کند نیز نمی‌‌تواند به شتاب این خودرو برسد ولی شاید اگر بالی از جنس تیتانیوم به عقب این ماشین وصل و آن را از ارتفاع به پایین پرتاب کنند، بتواند پرواز کند! با توجه به آن که قیمت خودروی مذکور با احتساب قیمت دلار حدود دو میلیارد و ششصد میلیون تومان است و ۹۰ درصد عوارض آن نیز حدود دو میلیارد و سیصد میلیون تومان می‌شود، قیمت تمام شده این خودرو در ایران بیش از ۵ میلیادر تومان می‌باشد. همچنین با توجه به صدور پلاک رند ۶۶ د ۶۶۶/ ایران ۶۶ که صدور قانونی آن، تقریباً غیرممکن است و بایستی پلاک خودرو به صورت رندم و تصادفی صادر شود، هزینه زیرمیزی و رومیزی صدور پلاک و مجوز ورود خودرو به کشور، با توجه به ممنوعیت قانونی استفاده از آن در ایران، از سوی مالک خودرو بیش از یک میلیارد تومان عنوان شده است. البته ظاهراً خود این آقازاده محترم که پدرش روابط نزدیکی با مسئولان دولتی دارد، مدعی است تنها چهار و نیم میلیارد تومان برای ماشین شخصیش هزینه کرده، اما قیمت امروز این خودرو در تهران با توجه به قیمت دلار بالغ بر ۶ میلیارد تومان می‌باشد. اکنون مسئولان محترم باید پاسخ‌گو باشند که چگونه مجوز ورود این خودرو غیرقانونی به کشور صادر شده و چطور چنین پلاک رندی برای آن صادر شده و پدر بسیار محترم این آقازاده محترم، با ارتباط با چه مقاماتی در کشور توانسته است چنین ثروتی بدست بیاورد

گفتگوی هسته ایی ایران در تیرماه از سر گرفته میشود

کامنتی کوتاه بر نشست بغداد

Share Button

«غرب زحمت زیادی برای بکار گرفتن این تحریمها کشیده است و بدون تسلیم بی قید و شرط ایران هم آنها را لغو نخواهد کرد. دول حاشیه خلیج و عربستان هم که نقش اساسی در این تحریمها داشته اند بی شک سهم خود را از تسلیم ایران مطالبه خواهند کرد!»

سایت تابناک
۴ خرداد ۲۴ می
« اما ایران نیز متقابل، یک بسته پیشنهادی به ۱+۵ ارائه کرده که دربرگیرنده مسائل هسته‌ای و غیر هسته‌ای بوده است.

گفته می‌شود، از جمله مسائل مورد نظر ایران در این بسته، اعلام آمادگی ایران برای مشارکت در مدیریت جهانی و حل و فصل انواع مسائل بین‌المللی و منطقه‌ای، از جمله مسأله سوریه بوده است؛ ۱+۵ این موضوعات را غیرمرتبط به دستور کار مذاکرات دانسته و از بحث درباره آنها خودداری کرده است»
تا هنگامی که مردم خشمگین لیبی چوب درمقعد، قذافی را (بروایتی ) به آتش نکشیده بودند او تصوری از این نداشت که به صرف فرمانروایی بر کشوری ۴ میلیونی و با ۱٫۸ میلیون بشکه نفت نمیتواند مدعی عددی در شطرنج سیاسی منطقه یا جهان باشد. او تا آخرین لحظه فکر میکرد که میتواند با انجام خدماتی درعرصه مبارزه با تروریسم القاعده ایی یا بازدارنگی آن جریان تروریستی، جایگاه ویژه ایی را در نظام جهانی داشته باشد.
اینک نوبت مقام معظم رهبری ایران و حواریون اوست که نشان دهند تا چه اندازه از نقش، جایگاه و اهمیت خود در منطقه بی خبرند. رهبری ایران نمیداند که اگر «بنوعی» در منطقه و جهان مطرح است، این مطرح بودن در درجه اول ناشی از بازار مفت و بی در و دروازه ای چند ده میلیارد دلاری ایران است که فرصت سوزانه از منظر منافع ملی در اختیار دنیا گذارده است. و در درجه دوم، از قماش مطرح بودنی بن لادن گونه است و ناشی از فتنه آفرینی در منطقه و دنیا و نه اینکه واقعاً مهره ایست که قدرتهای جهانی روی آن حساب دیگری میکنند. و غرب اگر میخواست تسلیم شانتاژ اتمی و تروریستی شود باید تسلیم فاشیسم هیتلری، اتحاد شوری و القاعده و طالبان میشد!
در بسته متقابل پیشنهادی ایران به طرف مذاکره در بغداد؛ طبق کلیپ فوق از تابناک؛ حکومت اسلامی ایران به ازای روی خوش نشان دادن طرف غربی؛ ابراز آمادگی کرده است تا هم روی سوریه معامله کند و هم در «مدیریت جهان» مشارکت کند!
واقعاً کلیت دستگاه رهبری ایران محتاج یک دوره درمان روانی است و چیزی دیگری نیمتوان گفت.
رهبری ایران با کش دادن قضیه و پنهان کردن آثار تحریمها خود را به چنان ورشکستگی کشانده است که جز تسلیم کامل؛ هم خوردن یک من پیاز بدون نق و نوق، هم خوردن صد ضربه شلاق و هم پرداخت جریمه نقدی صد تومانی چاره ایی ندارد. و اصرار بی نتیجه هیت مذاکره ایران هم بر گنجانیدن لغو تحریمها در دستور جلسه مذاکره نشست بغداد از این هپروت اندیشی و بی خبری از دنیا ناشی میشود.
رهبری ایران اگر یکصدم وقتی را که صرف گوش دادن به هورا کشی جماعت صیحیح است احسنت گو و بله قربان گویان دربار ولایت میداد به اظهارات مقامات غربی و منتقدین محتاط داخلی میداد میدانست که در نشست بغداد بحثی از لغو تحریمها در میان نیست.
غرب زحمت زیادی برای بکار گرفتن این تحریمها کشیده است و بدون تسلیم بی قید و شرط ایران هم آنها را لغو نخواهد کرد. دول حاشیه خلیج و عربستان هم که نقش اساسی در این تحریمها داشته اند بی شک سهم خود را از تسلیم ایران مطالبه خواهند کرد!
روندِ خُرد کردن و شکستن اراده دستگاه رهبری ایران قدم بقدم پیش خواهد رفت و راهی برای برگشت و جبران و تجدید قوا در برابر رهبری ایران باقی نمانده است.
رهبری ایران اگر خیلی ذبل باشد میتواند روند فرود فاجعه را مدیریت کند که به سرنوشت قذافی و صدام دوچار نشود نه بیش!
تحلیل مفصلتر را به بعد وا میگذارم.
یاداشت بعدی را هم به تحولات مصر و انتخابات آنجا اختصاص میدهم.

مقایسه ای بر اساس رأی گیری روز نخست