Archive for: July 2012

دومین گزارش خبری امروز از جنگ در حلب

Share Button


نهار نت لبنان
در حمله به دو قرار گاه پلیس د رحلب ۴۰ پلیس از جمله رئیس قرار گاه کشته شد.
ناظران حقوق بشر سوریه میگویند که صد ها نفر از جنگجویان مخالف اسد با حمله به این دو قرار گاه در منطقه صالحین و نایراب از حومه های حلب، ضمن تصرف آنها ۴۰ نفر از افراد پلیس را کشتند.»
جنگ تن بتن از بامداد امروز در شمال شهر جریان داشت. جنگجویان مخالف رژیم اسد با راکت و نارجنک انداز، به یک ساختمان دادگاه نظامی و مرکز حزب بعث در ناحیه صالحین درحلب حمله کردند.
ناظرین حقوق بشری میگویند؛ منطقه صلاح الدین، مرجعه؛ المشّد، ساخور، الشَعر و انصاریی تمام دیشب زیر باران توپخانه رژیم بوده است و از سحر گاه امروز نبرد سختی بین ارتش و جنگجویان مخالف رژیم در مناطق المیسر و العدا درگرفته است.
یک مقام امنیتی رژیم در دمشق به خبرنگاران گفت که ارتش مناطقی را در صلاح الدین از شورشیان پس گرفته است ولی مخالفین میگویند که ارتش حتی یک متر هم پیشروی نداشته است.
جنگجویان مخالف اسد با تصرف یک پست استراتژیک بازرسی نظامی در ۵ کیلومتری شمال غربی حلب، راه منتهی به مرز ترکیه، راه تدارک رسانی به حلب را باز کرده اند.
عبدلرحمان میگوید که:«در ساعات آتی معلوم خواهد شد که تصرف و کنترل این خط تدارکاتی چه اثری روی میزان ارسال ملزومات به جنگجویان خواهد گذارد.» (این مسئله بنظر من مهم است ح ت )
گزارشها حاکی از اینست که دو قبیله ساکن اطراف حلب، وفادار به دولت مرکزی، به کمک ارتش آمده و دوش بدوش ارتش با مخالفین اسد می جنگند. (وقتی رژیم از تفنگچی های ایلیاتی برای کمک به ارتش در جنگ شهری کمک میگرد نشان از استصیال آن دارد. ح ـ ت)
رامی عبالرحمن از ناظران حقوق بشر مقیم لندن به فرانس پرس میگوید که: « شدت نرد در حلب نشان میدهد که، چقدر حفظ این شهر برای رژیم مهم است زیرا نمیخواهد که این شهر به یک بنغازی (در اشاره به شهر ساحلی لیبی که به یک پایگاه انقلاب علیه قذافی تبدیل و منجر به سقوط او شده بود) در سوریه تبدیل شود.
پایان خلاصه گزارش نهار نت
….
روزنامه ایندیپنت انگلیس مینویسد که مردم منطقه صلاح الدین کاملاً منظقه را تخلیه کرده اند و آنجا در اختیار جنگجویان ضد رژیم است.
روزنامه دیلی تلگراف نیز مینویسد که بشار اسد به نیمی از ارتش خود که سُنی مذهب هستند نمیتواند اطمینان کند و لذا از همه ارتشش فقط یک نیروی ۳۵ هزار نفری را قابل اطمینان میداند.
واشنگتن پست مینویسد که با تمرکز نیروی اسد برای باز پس گیری حلب تقریباً تمام منطق روستائی از کنترل او خارج شده است. لینک :

http://www.washingtonpost.com/world/syrian-rebels-seize-rural-territory-while-assad-forces-focus-on-major-cities/2012/07/30/gJQA13UbLX_story.html

گزارشی کوتاه از صحنه جنگ در حلب:

Share Button

روزنامه دیلی تلگراف لندن، امروز در یک گزارش مفصل نوشت که رئیس جمهور سوریه، دیگر رئیس جمهور نیست بلکه فقط شهردار شهر دمشق و پلیس راه بین شهر حلب و دمشق است، چون بقیه کشور در کنترل مخالفین قرار دارد.

با جمعبندی گزارشهای رسانه های مختلف دنیا وضعیت جنگی در حلب بشرح زیر است:
ظرف ۵ ـ ۶ روز گذشته که من اکثر اخبار جنگ را کنترول کرده ام، قابل توجه ترین نکته این بوده است که بدون استثناء تعداد تلفات نیروهای دولتی نسبت به ارتش آزاد سوریه حد اقل ۳۰% بیشتر بوده است. روحیه رزمی جنگجویان در حلب بنظر عالی میرسد. دیروز در جریان تسخیر یک پایگاه زرهی آنها ۴ تانک را سالم به تصرف درآوردند که دو تای آنرا بلافصله مورد استفاده قرار دادند. برغم اینکه از هوا و زمین زیر بمباران قرار دارند، در داخل حلب از مناطق تحت تصرف خود در غرب و حنوب غربی حلب و منطقه صلاح الدین که زیر ضربه توپخانه ارتش و هلی کوپتر های توپدار قرار دارد، در نزدیکی ساختمان اطلاعات نیروی هواهی، یک قرار گاه پلیس را پس از ۹ ساعت مبادله آتش به تصرف در آورده و مقر حزب بعث را محاصره کرده اند. اکثر خبر گزاریها گزارش میدهند که؛ در حالیکه ارتش بشار اسد در حلب سرگرم پیکار با جنگجویان ارتش آزاد سوریه است ، این ارتش تقریباً در حال مسلط شدن به تمام شهر های کوچک و مناطق روستایی سوریه است که این امر قابل پیش بینی بود و منهم قبلاً به آن اشاره کرده ام.
در یک اظهار نظر وزیر دفاع آمریکا گفت آن کشور مایل به از هم پاشیدن ارتش سوریه نیست و نبایستی تجربه عراق در آنجا تکرار شود.
ارتش آزاد سوریه ظرف یکهفته گذشته صدها تن از افراد شبیحه و نفرات ارتشی را به اسارت گرفته است که مصاحبه های جمعی آنها، در کلیپ های متفاوت ویدئویی نشان داده شده است.
روزنامه دیلی تلگراف لندن، امروز در یک گزارش مفصل نوشت که رئیس جمهور سوریه، دیگر رئیس جمهور نیست بلکه فقط شهردار دو شهر دمشق و حلب است و پلیس راه بین این شهر، چون بقیه کشور در کنترل مخالفین قرار دارد.
در همین حال علی اکبر صالحی در یک مکالمه تلفنی با کارل بیلت وزیر خارجه سوئد، در پاسخ به ابراز نگرانی او ازوضعیت مردم غیر نظامی در حلب گفت که اوضاع در حال تحت کنترول در آمدن و آرام شدن است. در همین حال پانتا وزیر دفاع آمریکا که در حال حاضر از تونس برای کمک به آن کشور «اسلامی شده» در مبارزه علیه تروریسم، آمده است به خبر نگاران گفت که بشار اسد با حمله به حلب آخرین میخ را به تابوت خود کوبید.
از سوی دیگر درکشور همسایه سوریه؛ عراق، نوری المالکی دستور داد سه هنگ نظامی به منطقه مرزی با سوریه عزیمت و در در انجا مستقر شود ولی نیروی ۸۰۰۰ نفری آن توسط ارتش اقلیم کردستان در مرزبامنطقه خود مختار بدستور دولت محلی کرد متوقف شد و دولت خودمختار کردستان گفت اجازه عبور به آن داده نخواهد شد. ظاهراً قضیه تا آنجا پیش رفته است که دو طرف در برابر هم آرایش جنگی بخود گرفته اند.
در چنین شرایطی دولت ایران نه هیچ اقدامی برای بیرون کشیدن ابوابجمعی دیپلماتیک خود از آن کشور جنگ زده انجام داده و نه سرمایه های چند میلیاردی ایران را از آن کشور خارج کرده است و نه حتی ترتیبی برای خروج شهروندان عادی ایرانی مقیم آنکشور اتخاز کرده است. این درحالیست که چند ناو روسی در پایگاه دریایی روسیه در سواحل سوریه آماده است تا سریعاً روسهای مقیم سوریه را از آن کشور خارج کند. دیروز سایت فارس نیوز یا تابناک نوشت؛ سه ناو چینی هم عازم سوریه شده است ولی این خبر را با لحنی نوشته بود که گویا این ۳ ناو برای کمک به اسد به آنجا میروند در حالیکه آنها میروند تا چینی ها را از آنجا خارج کنند.
رهبری ایران که سیاست گذار رابطه با سوریه است آگاهانه حاضر است ایرانیان مقیم آن کشور را به کشتن دهد برای اینکه نمیخواهد با خارج کردن آنها، به تضعیف روحیه حکومت اسد کمک کند. مردمی که در سوریه علیه رژیم اسد به پا خواسته اند به ایرانیان آنچا همانند اتباع دیگر کشورها نگاه نمی کنند بلکه بدانها بعنوان جنایتکاران جنگی که دستشان به خون مردم سوریه آلوده است مینگرند و این نکته در بیانیه ایی که دو روز پیش اخوان المسلمین سوریه صادر کرد و من آنرا در همین سایت درج کردم بوضوح گفته شده است.

ارز دانشجویی هم قطع میشود!

Share Button

در پی قطع ارز های مسافرتی و کاهش ارز های زیارتی و طبقه بندی اولویت های وارداتی، ارزی که میتوانند به نرخ رسمی بگیرند، تابناک امروز مینویسد که ارز دانشجویی هم قطع میشود.
مسئله در این رابطه اینست که این ارز دانشجویی بیشتر و در عمل بیشتر به دانشجویانی پرداخت میشد که بنوعی مرتبط با دستگاه بودند
بهر حال همه این تصمیمات عکس العملیِ بی اعتمادی آفرین، نشان دهنده اینست که کفگیر ارزی دولت به ته دیگ خورده است و باید منتظر افزایش جهشی نرخ ارز باشیم. البته دولت با این گونه اقدامات فقط کام تجار محترم صادر کننده و قاچاقچیان صادر کننده را شیرین میکند زیرا آنها ارز ناشی از صادرات خود را درهمان خارج و یا پشت مرزها به دلار تبدیل میکنند. باید انتظار داشت خروج کالا بصورت مجاز و قاچاق برای تبدیل شدن به دلار از کشور شتاب گیرد و این بمعنی کمیابی جنس های قابل صادرات در داخل کشورخواهد بود.
از سوی دیگر دولت آن صد ها تن طلایی را که به ازای نفت صادراتی خود دریافت و انبار کرده است را باید بفروشد تا جبران کاستی دریافتهای ریالی خود را بکند. معنای این حرف اینست که بازار، از سکه های طلا اشباع میشود و آنروزی که مردم بهر علتی مجبور به فروش این سکه ها شوند که حتماً میشوند، قیمت سکه سقوط خواهد کرد و چون طلاها نه بصورت شمش بلکه بصورت سکه است حتی قابل فروش در خارج کشور هم به نرخ رسمی روز و بازار نخواهد بود. دولت هم بهیچ عنوان راهی برای فروش طلاهای خود به خارج ندارد تا با ارز دریافتی آن احتیاجات ارزی خود و افت درآمد ریالی خود را پاسخ دهد.
مردم از سوی دیگر چاره ایی هم جز هجوم بسوی آن سکه ها که در آینده سقوط خواهد کرد ندارند زیرا سقوط تومان در آینده بمراتب شتابش از سقوط سکه بیشتر خواهد بود. همه اینها نیز بنوبه خود به احتکار اجناس قابل احتکار منجر میشود.
در یک کلام کنترل بازار و اقتصاد مملکت از دست دولت کاملاً خارج شده و بدست موتور خود کوک و خود کار بازار افتاده است. در چنین شرایطی ضعیف پامال است و بیشتر هر وقت دیگر.
باید در آینده انتظار داشت که دولت از روی ناچاری خفت تجار صادر کننده را نیز بگیرد که اینکار را قطعاً خواهد کرد ولی هرگز حریف قاچاق مرزی نخواهد شد زیرا در آن صورت باید همه تشکیلات مرزبانی را که قسمتی از سپاه است را منحل کند. بخش عمده قاچاق مرزی در ارتباط با خود مرزبانان و سپاهیان انجام میشود.
پایان کامنت من بر گزارش تابناک
ح ت
………….

مجلس همچنان به دنبال طرح‌های نسنجیده است
جلوگیری از فرار مغزها با «زور»
گویا مجلس و دولت، این روز‌ها دست در دست هم داده‌اند به مهر و قرار است همچنان اقدام به سیاست‌گذاری‌های سنجیده و نسنجیده در صفحه ارز و بازار ارز کنند. پس از شگفتی از ارز مسافرتی و کاهش ارز حج تمتع برای زائران، امروز خبر از حذف ارز دانشجویی نیز شنیده می‌شود.
کد خبر: ۲۶۱۶۶۴تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۹۱ – ۱۲:۴۷

گویا مجلس و دولت، این روز‌ها دست در دست هم داده‌اند به مهر و قرار است همچنان اقدام به سیاست‌گذاری‌های سنجیده و نسنجیده در صفحه ارز و بازار ارز کنند. پس از شگفتی از ارز مسافرتی و کاهش ارز حج تمتع برای زائران، امروز خبر از حذف ارز دانشجویی نیز شنیده می‌شود.

به گزارش «تابناک»، مجلس و دولت این روز‌ها برای حل معضل بازار ارز و به قولی آن گونه که خود می‌گویند، جلوگیری از هدر رفت ذخایر ارزی کشور و سر و سامان دادن به این بازار، هر روز نظریه جدیدی در این باره می‌آورند؛ بدون آنکه حتی یک لحظه به این امر بیندیشند که تصمیمات ایشان چه تأثیری بر بازار و جامعه خواهد داشت.

بنا بر این گزارش، بهانه این روزهای مجلس و دولت برای این‌ گونه طرح‌ها و کارها، سر و سامان دادن به بازار ارز است؛ بازاری که این روز‌ها از دست دولت بیرون آمده و سرآغاز همه رخدادهای گوناگونی است که این بازار را امروز به دلار ۱۹۵۰ تومانی رسانده و همه سیاست‌های اشتباه خود دولت و مجلس بوده است.

زمزمه طرح‌های جدید برای بازار ارز از نزدیک یک ماه پیش با سخنان ارسلان فتحی‌پور برای چند نرخی کردن ارز آغاز شد؛ سیاستی که مشخص نشد، به رغم سودهای کوتاه مدت آن، چرا دیگر ارسلان فتحی‌پور سراغ آن را هم نگرفت؟!

البته پیش از آن، دولت اقدام به اولویت‌بندی ارزهای تخصیصی برای واردات کالا به کشور در قالب گروه‌های ده‌گانه کرده بود که چندی پیش، مشخص شد اساساً به جز دو گروه اول برای دیگر گروه‌ها ارز دولتی در کار نیست.

چندی بعد، سخن از حذف ارز مسافرتی به میان آمد که البته گفتند در حد یک طرح پیشنهادی است و بعد مشخص شد که در نشست غیر علنی هفته قبل مجلس، محمود بهمنی به چشم بر هم زدنی، خبر از حذف ارز مسافرتی داد و قرار شد، تنها به زائران حج تمتع این ارز با نرخ مرجع تعلق بگیرد.

اما دیروز خبر رسید که گویا ارز مرجع به زائران حج تمتع به میزان گذشته هم تعلق نمی‌گیرد و از ۴۰۰ دلار به ۲۰۰ دلار کاهش پیدا کرده است.

همچنین گفته شده که به کودکان زیر دوازده سال هم از این پس ارزی تعلق نخواهد گرفت، ولی امروز خبر از شاهکار این طرح‌ها می‌شود و آن حذف ارز دانشجویی است.

ارسلان فتحی‌پور که این روز‌ها گویا سردمدار این ابتکارات است، در این زمینه می‌گوید: بنا بر مطالعات و بررسی‌ها، به این نتیجه رسیدیم که ارز دانشجویی، جزو ارزهای غیرضروری به شمار می‌آید و باید حذف شود.

وی با اشاره به اینکه هم اکنون دانشگاه‌های بسیار خوبی در کشور هست، گفت: لزومی ندارد که افراد برای ادامه تحصیل به خارج از کشور بروند و از ارز دولتی استفاده کنند.

جالب توجه‌ترین بخش از سخنان فتحی‌پور این نکته است که: در اوضاع کنونی که انواع تهدید‌ها و تحریم‌ها علیه کشورمان اعمال شده، باید این تهدید‌ها و تحریم‌ها را با تدبیر به فرصت تبدیل کنیم، به گونه‌ای که با حذف ارز دانشجویی، جلوی فرار مغز‌ها را از کشور بگیریم و به تولید علم و فن آوری در کشور رونق دهیم.

بر پایه آمار موجود، هم اکنون بیش از بیست هزار دانشجوی متقاضی ارز تحصیلی وجود دارد. نکته‌ای که درباره حذف ارز مسافرتی گفته شد (افزایش تقاضا در بازار)، بی‌گمان درباره ارز دانشجویی بیشتر مصداق پیدا می‌کند؛ افزون بر اینکه باید توجه داشت، ارز مسافرتی سالانه ۱۰۰۰ دلار بود، ولی ارز دانشجویی سالانه ۱۰۰۰۰ دلار.

نکته دوم آنکه ارسلان فتحی‌پور اشاره کرده است که دانشگاه‌های بسیار خوبی در کشور هست؛ بنابراین، پرسش اساسی در اینجاست که اگر کیفیت تحصیل در دانشگاه‌های کشور بسیار مناسب است، دلیل وجود بیست هزار متقاضی تحصیل در خارج از کشور چیست؟

نگاهی به رتبه بندی جهانی دانشگاه‌های کشور، حاکی از آن است که بهترین دانشگاه کشور یعنی دانشگاه تهران، رتبه جهانی ۵۲۸ را دارد، در حالی که بر پایه آمار، بیشترین متقاضی تحصیل در خارج از کشور، مربوط به دانشگاه‌های آمریکا و مالزی است.

نکته سوم، اشاره ارسلان فتحی‌پور برای جلوگیری از فرار مغز‌ها به وسیله حذف ارز تحصیلی است. این سخن خود گویای همه چیز هست و هیچ نیازی به واکاوی عمق فاجعه گفته ارسلان فتحی‌پور نیست. در کشوری که سالانه فرار مغزها به دلایل گوناگون، هزینه‌های اجتماعی و اقتصادی بسیاری بر کشور تحمیل می‌کند، مجلس و دولت در پی آن هستند که با حذف ارز دانشجویی، فرار مغز‌ها را کاهش دهند!

سیاست‌های دولت و مجلس در راه سازماندهی بازار ارز، به قدری یکباره، بی‌برنامه و در نوع خود شگفت‌انگیز است که بعضاً این‌ گونه توجیهات را نیز به دنبال خود می‌آورد. گویا مسئولان و نمایندگان، خود تا اندازه بسیاری آگاهند که برنامه‌هایشان، پیامدهای منفی اقتصادی و اجتماعی فراوانی به دنبال دارد و با این ‌گونه توجیهات، سعی در مثبت جلوه دادن آن دارند.

اخوان المسلمین سوریه: ایران و روسیه در خون مردم سوریه شناورند

Share Button


نهارنت لبنان
یکساعت پیش یکشنبه ۲۹ ژولای

by Naharnet Newsdesk 51 minutes ago


اخوالمسلمین همچنین میگوید که ایران و روسیه .. دو متحد نیرومند رژیم بشار اسد در «خون مردم سوریه غوطه ورند.»

اخوان المسلمین سوریه امروز یکشنبه، طی بیانیه ایی بشا ر اسد و متحدین او ایران و روسیه را به شرکت در خونریزی و جامعه جهانی را، بخاطر «سکوت» و ناتوانی اش در حفاظت از جان غیرنظامیان سوری محکوم کرد.
این بیانیه در بحبوحه تشدید نبرد در سوریه و بویزه در شهر حلب بزرگترین شهر بازرگانی سوریه صادر میشود. این جنبش پر نفوذ اسلامی میگوید اسد«قانوناً و اخلاقاً مسئول جان هر قربانی بیگناهی است که در سور یه کشته میشود.»
اخوان المسلمین همچنین میگوید که ایران و روسیه .. دو متحد نیرومند رژیم بشار اسد در «خون مردم سوریه غوطه ورند.»
بیانیه ادامه میدهد:« نه روسها و نه ایرانیها از مسئولیت جنایاتی که (اسد) مرتکب شده است رهایی نخواهند یافت.
این بیانیه زمانی صادر میشود که واحد های نظامی دولتی تعرض بلا وقفه خود را برای دومین روز متوالی بسوی مناطق تحت کنترول شورشیان در حلب، این شهر کلیدی واقع در شمال سوریه ادامه میدهند. در این بیانیه آمده است که لاوروف وزیر خارجه روسیه به بشار اسد برای قتل عام مردم چراغ سبز داده است.
اخوان المسلمین همچنین میگوید؛ جامعه بین المللی بدلیل سکوت طولانی خود، «شریک» این خشونتی است که در سوریه جریان دارد و نتوانسته است به تعهد خود در حفاظت از جان شهروندان غیر نظامی عمل کند.
ضمن انعکاس بیانیه صادر شده در این یکشنبه توسط شورای ملی سوریه، که در آن اخوان المسلیمن نقش عمده را دارد، این گروه تبعیدی اسلامی، برای یک قتل و عام قریب الوقوع در حلب هشدار داد.
این بیانیه همچنین رژیم اسد را بخاطر ممانعت یا ناتوانیش در ارائه سرویس های اولیه به مردم حلب محکوم کرد.
در بیانیه گفته میشود که در شهر نه آب در خانه ها هست و نه آرد برای نانوائیها و نه دارو در داروخانه ها و نه سرویسی برای خدمات عمومی.

اخوان المسلمین،در ۱۹۶۳ در سوریه ممنوع شد و بسیاری از اعضایش پس از یک شورش در سال ۱۹۸۲ که به سختی سرکوب شد و قریب ۲۰۰۰۰ کشته بجا گذاشت از کشور فرار کردند.
…………..
آخرین خبر تا ساعت ۲۳٫۳۰ بوقت اروپا
مردم حلب یک تانک ارتش را تصرف کردند و سوار بر آن در خیابانهای حلب میرانند و هلهله میکنند

http://www.guardian.co.uk/world

سفر ناگهانی وزیر خارجه سوریه به ایران

Share Button


بهار عرب، عربی نخواهد ماند و به ایران ما هم بزودی میرسد و تا خود کاخ کرملین پیش میرود این باور منست . آنها که میخواهند مرا به رویاء بافی متهم کنند مختارند!


نقل دو قرائت از بازدید ناگهانی وحید معلم، وزیر خارجه سوریه از ایران
گزارش اول از قول نهار نت لبنان و دوم از فارس نیوز.
وحید معلم در مصاحبه مطبوعاتی مشترک با همتای ایرانی خود صالحی، در اشاره به نیروهای ارتش آزاد سویه به حلب گفت:« آنها قطعاً در هم شکسته خواهند شد.»
او ادامه داد:« ما بر این باوریم که همه نیروهای ضد سوری، در حلب متمرکز شده اند تا با دولت بجنگند و آنها بطور قطع شکست خواهند خورد.»
این اظهارات زمانی ابراز میشوند که نیروهای سوری از زمین و هوا دومین ضد حمله خود را از شمال حلب آغاز کرده اند و جهان نگران قتل عام در حلب است.
صالحی هشدار داد که اگر درگیری در سوریه وخیم تر شده و رژیم بشار اسد سقوط کند، پیامدهای آن به شکاف در منطقه و در تمام جهان خواهد انجامید.» او افزود که:« این ساده لوحانه است که فکر کنیم که اگر، یک خلاء(قدرت) با سقوط رژیم در سوریه ایجاد شده و حکومت تغیر کند یک حکومت جدید، به آسانی مستقر خواهد شد. صالحی خطاب به همسایگان سوریه گفت که قدری فکر کنند چون در غیر اینصورت« همگی خواهند باخت.»
وزرای خارجه سوریه و ایران برخی کشورهای منطقه ازجمله عربستان سعودی، قطر، ترکیه را متهم کردند که به شورشیان سوری علیه اسد با جهتگیریهای ملهم ازاهداف اسرائیل و آمریکا کمک میکنند.
معلم گفت:« سوریه در معرض یک توطعه بین المللی است که ایادی آن، برخی کشورهای منطقه هستند.»
معلم گفت :« واقعیت اینست که مدت بیش از یک ماه است که یک جنگ تبلیغاتی توسط ایالات متحده، اروپا و برخی دول عرب منطقه علیه سوریه براه افتاده است.»
بازدید وزیر خارجه سوریه از ایران مترقبه بود. پس از دیدار با صالحی او قرار است با سعید جلیلی سرپرست شورای امنیت ملی و مشاور ویژه رهبر ایران و سپس با علی لاریجانی دیدار کند.
………………………………

جلیلی در دیدار معلم عنوان کرد
آمریکا و رژیم‌صهیونیستی بدنبال انتقام جنگ‌های ۳۳ و ۲۲ روزه از سوریه هستند
خبرگزاری فارس: دبیر شورای عالی امنیت ملی گفت: آمریکا و صهیونیست‌ها با کمک دیکتاتورهای منطقه و تروریست‌ها می‌خواهند، پس از ناکامی در جنگ‌های ۳۳ روزه و ۲۲ روزه انتقام آن را از مردم سوریه بگیرند.




به گزارش خبرگزاری فارس، “ولید معلم” وزیر امور خارجه سوریه عصر امروز با سعید جلیلی نماینده مقام معظم رهبری و دبیر شورای عالی امنیت ملی دیدار و گفت‌وگو کرد.
جلیلی در این دیدار با اشاره به اینکه دشمنی آمریکا و صهیونیست‌ها با مردم سوریه یک دشمنی قدیمی است، اظهار داشت: امروز آنها با کمک دیکتاتورهای منطقه و تروریست‌ها می‌خواهند، پس از ناکامی در جنگ‌های ۳۳ روزه و ۲۲ روزه انتقام آن را از مردم سوریه بگیرند.
جلیلی با تاکید بر اینکه جهان اسلام، آمریکا و رژیم صهیونیستی را دشمن خود می‌داند، بیان داشت: مسلمانان نمی‌پذیرند که آمریکا و صهیونیست‌ها با کمک دیکتاتورها و تروریست‌ها و با زور اسلحه طرفدار حقوق مردم باشند.
وزیر خارجه سوریه نیز در این دیدار با اشاره به مناسبات عمیق و راهبردی دو کشور، بر برقراری آرامش نسبی در شهرهای سوریه و ادامه پاکسازی مناطق مختلف آن کشور از حضور تروریست‌ها در دفاع از شهروندان تاکید کرد.
انتهای پیام
……………
کامنت من:
تا انجا که به اظهارت وحید معلم مربوط میشود، باید گفت او در اشتباه است و همه نیروهای ضد اسد در حلب جمع نشده اند. حمله به حلب بخشی از یک تاکتیک عمومی ارتش آزاد سوریه برای میخکوب کردن و سلب تحرک ارتش اسد است تا، ارتش آزاد سوریه بتواند با این زمینگیر کردن ارتش به آسانی و با آزادی بقیه کشور را تحت کنترول بگیرد. ارتش ممکن است پس از چند هفته حلب را از چنگ جنگجویان ارتش آزاد سوریه و نیروهای محلی پس بگیرد ولی باید بخش عمده ایی از نیروهای خود را برای حفظ آن شهر همچنان در آنجا نگاه دارد.
با قطعیت میتوان گفت که در شکست نظامی ارتش اسد کمترین تردیدی نیست و چندان هم طول نخواهد کشید.
رژیم اسد در جریان شروع سرکوب سخت جنبش اعتراضی مردم حَما، حُمص و دیر الزور پیکار سیاسی را باخت و پس از استفاده از توپخانه علیه مردم بی دفاع حُمص پیکار نظامی را.
فقط خدا میتواند رژیم اسد را از سقوط نجات دهد ولا غیر.
و اما در پاسخ به نگرانی علی اکبر صالحی از پیدا شدن خلاء قدرت پس از سقوط اسد، این نگرانی برای جامعه جهانی، مردم سوریه و دول منطقه وچود ندارد. اپوزیسیون سوریه تجربه ؛ عراق، افغانسان، لیبی ، تونس و مصر را دارد و دول غربی حامی آنهم نیز میدانند و تجربه کرده اند که اینگونه خلاء ها را چگونه باید پر کرد. ولی در عوض دولت ایران، عراق و حزب الله باید فکر کنند پس از شکست اسد که همه کارتهای برنده ای را که انها روی ان حساب میکردند، بازی کرد، حال با دست خالی، از پس چالش پس از اسد چگونه بر خواهند آمد؟ آیا تسلیم مردم خواهند شد و یا نه! راه قذافی و اسد را در پیش خواهتد گرفت.
بهار عرب، عربی نخواهد ماند و به ایران ما هم بزودی میرسد و تا خود کاخ کرملین پیش میرود این باور منست . آنها که میخواهند مرا به رویاء بافی متهم کنند مختارند!
: پی نوشت
:فرازی ازاظهارت صادق خرازی ، سفیر دولت اصلاحات در پاریس به نقل از خبر آنلاین
«.. ما منکر اشتباهات بشار اسد درباره چرخش قدرت و پروسه مردمسالاری نمی شویم. ما معتقدیم که آقای بشار اسد در چند ماه گذشته ضعیف عمل کرده است. بشار باید مشروعیت اقدامات و تداوم در قدرت را به حضور مردم موکول کند. بشار اسد باید برای اجرای سیاستهای اصلاحی از گروههای مختلف مذهبی و سیاسی استفاده کند. اما اشتباهات بشار به منزله این نیست که ما متحد استراتژیکمان را رها کنیم. ما یک مساله مهمتری از موجودیت حکومت بشار در منطقه داریم و آن هم «مقاومت» است.
•استکبار و استعمار جهانی در تلاش است تا دولت سوریه را به عنوان نماد و عقبه مقاومت شکست دهد. بعد از آن حزبالله را خلع سلاح کنند و پس از آن سراغ ایران بیایند اما مطمئنم که در مورد ایران موفق نمی شوند. ایران بیدی نیست که با این بادها بلرزد.»

بسوی انتخابات ـ ۴

Share Button


در شرایطی که بازاریان محترم و طلافروشان و زرگران محترمتر از آنها هم، در این مملکت اسلامی ازخود «اتحادیه» های صنفی دارند، بحث از سندیکا و اتحادیه کارگری در محیط های کارگر ما، در حکم ارتکاب زنای محسنه ی اعتقادی و سیاسی است

من پس از پخته شدن بحثها و گزینه های رویکردی مطرح، در برخورد با انتخابات ریاست جمهوری آینده؛ تحلیل خود را بر اساس بحث های مطرح در این رابطه، و مشاهده آخرین مانورهای اقتدرگرایان، رهبری و اصلاح طلبان ساختگی، یعنی بازیگران عمده جبهه حکومتی در انتخابات آینده، نظرر نهایی و تحلیل خود را عرضه خواهم کرد ولی همانطور که قبلاً گفته ام، سعی خواهم کرد در این فاصله نظرات مختلف را منعکس کنم و در لابلای درج آن نظرات، کامنت های خود را نیز درج کنم. یاداشت زیر در اینجهت است.
با نگاهی به سایت های اقتدار گرایان چنین بنظر میرسد که: سردارمحسن رضائی و قالیباف با تأکید بر دکتر بودن خود و نه پیشینه پاسدار و کمیته چی بودنشان، و تأکید بر خدمتشان در دستگاه های کشوری، و نه نقش سپاهیگری ـ امنیتی اشان؛ این یک در مجلس تشخیص مصلحت و آن یک در شهرداری تهران، قصد کاندید شدن دارند. علاوه بر این دو، دکترولایتی از محارم حلقه اول مقام رهبری و مشاورت دهنده در تمام تصمیمم گیریها به وی نیز، کاندیدایی مطرح است. در کاندید شدن محسن رضایی و قالیباف فی نفسه ایرادی نیست آنچه در آن ایراد هست این است که آنها باید با عطف به سابقه و نقش اصلی خود در این نظام، یعنی با چهره حقیقی خویش باید به میدان بیایند و نه با ماسکهای جدید. و در ثانی با تأکید بر سپاهی گری اشان و نه دکتر بودنی که تمام ارزش آن در این مملکت چندهزار دلار یا زد و بند با یکی از دانشکده های کشور است. در ثانی آنها «همانقدر» میتوانند خود را منتقد وضع موجود یا برخی سیاستهای نظام به ملت معرفی کنند که ظرف این سه دهه انقلاب یا دو دهه شکاف در ساختار قدرت و نظام معرفی کرده و یا بوده اند. نمیتوان سه دهه نقش قداره بند رهبری و نظام را بازی کرده باشی و به ناگهان خواب نماشده و یکشبه به منتقد وضع موجود تغیر جبهه بدهی. عاریه یا مصادره کردن شعارهای مطالباتی «پیش مرگان» سیاسی اصلاحات و مطالبات دموکراتیک و مدنی دیگر نیرویهای سرکوب شده هم نمیتواند و نباید چهره کهنه خدمتگذاران رژیم را آرایش کند چون فاقد اصالت است.
چند ماه به انتخابات مانده نقش منتقد وضع موجود*به خود گرفتن معنایی جز اهانت به شعور این ملت که پاسخ مناسب خود را از سوی مردم هم البته خواهد گرفت معنای دیگری ندارد.
این تنها سرداران قالیباف و رضایی نیستند که قبای سیاسی و سپاهی گری خود را پشت رو کرده و با ژست های جدید «رنگ کننده» به میدان انتخابات پا میگذارند بلکه، اصلاح طلبهای قلابی و ساخته شده در کارگاه منتقد و اصلاح طلب سازی دستگاه های اطلاعاتی سپاه و وزارت اطلاعات، حسین کمالی وزیر کار دولت اصلاحات نیز برای تکمیل کلکسیون انتخاباتی نظام بمیدان می آیند. حسین کمالی کسی است که همان خانه ی نصفه و نیمه کارگری دوران رژیم شاه را که بمعنای صنفی تا حد زیادی کارگری بود و فقط پرو بال سیاسی آن چیده شده بود را، یکسره به حسینیه و هیئت سینه زنی و زائده مساجد و ستاد نماز جمعه تبدیل کرد. دو سال قبل در بحبوحه سرکوب جنبش اعتراضی علیه تقلب انتخاباتی و موج تعطیل کارخانجات و بیکاری کارگران و تعویق چند ماهه دستمزدِ هزاران هزار کارگر،علیرضا محجوب، بین کارگران قرآن مجانی با چاپ سفارشی توزیع کرده و برایشان مسابقات قرائت قران با جایزه تور زیارتی ترتیب میداد. علیرضا محجوب وظیفه مساجد و حسینیه ها را به دوش خانه تسخیر شده کارگر به هزینه حق عضویت های پراداختی کارگران خود گذاشته بود.
در شرایطی که بازاریان محترم و طلافروشان و زرگران محترمتر از آنها هم، در این مملکت اسلامی ازخود «اتحادیه» های صنفی دارند، بحث از سندیکا و اتحادیه کارگری در محیط های کارگر ما، در حکم ارتکاب زنای محسنه ی اعتقادی و سیاسی است.
حال این آقا میخواهد بعنوان اصلاح طلب بمیدان انتخابات بیاید و مزد سه دهه خیانت خود به کارگرانرا بعنوان کاندیدای آنها از آنها بگیرد. حد اقل فایده این کانداتوری خدمت به تحقق اراده مقام رهبری از طریق تقسیم کردن آراء طبق برنامه، ایجاد بحثهای و موضوعات مهندسی شده انتخاباتی، قرار دادن بحثهای دستوری در مجرای مطلوب رهبری نظام از یکسو و «کام بَک» سیاسی و مطرح کردن سیاسی خود از نو، از سوی دیگر است. ضمناً خیمه شب بازی انتخاباتی رژیم با یک عروسک بدلی اصلاح طلبانه دیگرهم، تکمیل تر میشود.
این وظیفه اخلاقی آقای خاتمی و سایر اصلاحطلبان است تا نقاب از عیار اصلاح طلبی این مهره هفت رنگ و رانتخور حرفه ایی بردارند وگر نه اقلاً اینقدر شهامت داشته باشند تا صلاحیت سیاسی و اخلاقی وزیر کار دوران اصلاحات را تأئید کنند. نقد وافشای صحنه سازیهای انتخاباتی اقتدار گرایان ضروریست ولی این امر، افشای مهره های کوکی این صحنه را بهیچوجه منتفی نمیکند. اگر حسین کمالی، حسین کمالی شده است تا حدود بسیاری از نتایج سپردن پست وزراتی اصلاحات توسط خاتمی به او بوده است والا او امروزه بیش از یکی از همان پیراهن شخصی های مقام رهبری جایگاهی در جامعه سیاسی ایران نداشت.

بمب ارزی که هنوز منفجر نشده است؟

Share Button

تابناک ۸ مرداد
بمب ارزی که نادران را قانع نکرد

این هفته، هفته داغ مجلس بود و امتحان پس دادن مسئولان اقتصادی دولت. معلمان سختگیر مجلس، این هفته از آغاز، شروع به فراخواندن مسئولان اقتصادی به مجلس کردند تا از آن‌ها سؤال کنند.

وزیر اقتصاد یکی از این دانش آموزان بود که البته گویا نادران از وضعیت پاسخ‌های وی ناراضی است. پرسش نادران از وزیر اقتصاد این بود: بمب‌ ارزی که محمدرضا رحیمی، معاون اول رئیس جمهور وعده آن را داده است، کی عملیاتی خواهد شد؟

و پاسخ وزیر: بیان توجیهاتی عمومی درباره کاهش فروش نفت، کاهش ۱۷ درصد صادرات غیرنفتی، کاهش ۴۰ درصدی تولیدات پتروشیمی و میعانات گازی و در ‌‌نهایت کاهش درآمد ۱۷ الی ۱۸ درصدی در سه‌ ماهه اخیر.

البته این پاسخ از زبان روح‌الله بیگی اینانلو نقل قول شده و آن گونه که اینانلو گفته: الیاس نادران از پاسخ وزیر درباره بمب ارزی دولت قانع نشد.
……………..
کامنت من:
آقایان عجله نکنید قطعاً منفجر خواهد شد و صدای انفجار آن گوش همه را هم کر خواهد
فقط عرض کنم که کاهش ۱۷ ـ ۱۸ درصدی صادرات غیر نفتی درست نیست و صادرات ایران بیشتر هم شده است ولی چون در بازار ارزی خیابان فردوسی منوچهری دلار کمیاب و یا نایاب است تجار محترم صادر کننده، ارز ناشی از فروش اجناس صادراتی را در همین دیار خارج به برادران و خواهرانی که میخواهند ارز از مملکت خارج کنند،آنهم در اقلام کلان، میفروشند و زحمت بانکهای ایران را هم برای تسعیر ارز خود کم میکنند.

نبرد برای تسلط بر حلب!

Share Button


A Syrian rebel patrols after fighters occupied a military base near Aleppo, Syria Photo: EPA
همه رسانه ها و شخصیتهای سیاسی دنیا ازجمله اوباما، بانکی مون نسبت به وقوع قتل عام در حلب توسط ارتش اسد هشدار داده آنرا قریب الوقوع میدانند. تقریباً همه رسانه های دنیا دیگر وقوع قتل عام در حلب را ممانعت ناپذیر دانسته آنرا وسیعاً منعکس کرده اند. رادیو بی بی سی را که من گوش میدهم در هر نوبت نیم ساعته خبری خود، از قریب الوقوع بودن کشتار در حلب خبر میدهد.
این رسانه ها از اعزام ۱۰٫۰۰۰ نیروی نظامی کمکی، تمرکز قریب یکصد تانک و تعداد بسیاری هلی کوپتر توپ دار در اطراف شهر و بمباران بلا وقفه آن خبر میدهند. از آنسو نیز خبر میدهند که روحیه رزمی جنگجویان داخل شهر عالی است.
حمله جنگجویان به شهر حلب در سومین روز حمله به دمشق و تصرف برخی مناطق آن توسط جنگجویان ارتش آزاد سوریه و نیروهای محلی، انجام شد . برابر همین رسانه ها، تعداد حمله کنندگان به دمشق حدود ۲۳۰۰ نفر و به حلب حدود ۱۰۰۰ نفر بوده است. وقتی نیروهای مخالف اسد موفق میشوند با تعداد۲۳۰۰ نفر به پایتخت رخنه کرده و در آنجا بیش از ده روز مقاومت کنند که هنوز هم ادامه دارد و ارتش اسد مجبور است در پایتخت با توپخانه و نه، با نیروی پیاده با آن جنگجویان بجنگد یعنی رژیم قافیه را از بسیاری جهات از جمله از لحاظ نظامی باخته است و مجبور است روز بروز بیشتر روی واحد های سنگین زرهی، توپخانه و بمباران هواهی تکیه کند. امری که کنترول آنرا در زمین روز بروز کمتر و کمتر میکند، حتی اگر بتواند همه سوریه را هم به زمین سوخته تبدیل کند.
هوش زیادی برای پاسخ دادن به این سئوال: فرض کنیم ارتش اسد همه این چند هزار نفر را هم در حلب قتل عام کرد، آیا این پیروزی، وضعیت او را از گذشته بیشتر تثبیت میکند؟ این نشان میدهد که نه تنها بشار اسد بلکه حمایت کنندگان ایرانی و روسی او هم حساب کار را از دست داده اند.
جوانک جنگجویی ۲۱ ساله در حالیکه با پایی که در اثر اصابت گلوله متورم شده بوده است و از این سنگر به آن سنگر میرود به خبرنگار یکی از این رسانه ها میگوید؛ ما اول ۱۳ نفر دوست هم محل بودیم بعد یک نفر از فراریان ارتش بما پیوست و مارا آموزش داد و به نیروهای دولتی در شهر حمله کردیم و الان تعدادمان خیلی خیلی زیاد شده است.
اگر رژیم اسد مجبور شده است برای بیرون کردن جنگجویانی که به تعداد ۱۰۰۰ نفر به شهر حمله کرده و بخشهای وسیعی از غرب و جنوب غربی و مرکز آنرا تصرف کرده اند تعداد ۱۰۰۰۰ نفر نیروی ذخیره را از جاهای دیگر بدانجا بکشد، تعداد یکصد تانک و تعدادجنوبج نامعلومی هلی کوپتر توپدار را بدانجا بیاورد، معنی این حرف اینست که رژیم اسد فقط با یک محاسبه ساده به چند میلیون نیروی پیاده، هزاران تانک و هزاران هلی کوپتر برای خواباندن قیام مردم سوریه نیاز دارد. پرداخت هزینه چنین نیرویی از عهده ایران که هیچ از عهده روسیه هم خارج است.
دیروز نهار نت لبنان به نقل از منابع امنیتی خبری داشت دایر بر اینکه واحد های نظامی حزب الله لبنان برای کمک به نیروهای دولتی از دو منطقه مرزی وارد خاک سوریه شده اند. البته میتوان این خبر را بخشی از جنگ روانی هم تلقی کرد که بعداً صحت و ثقم آن معلوم میشود ولی در یک چیز شک نیست و آنهم اینست که حزب الله لبنان و ایران بعنوان دو متحد استراتژیک حکومت بشار اسد در روزهای آینده یا باید شکست اسد را بپذیرند و مخالفین آنرا برسمیت بشناسند که این یعنی پذیرش یک ضربه مرگبار استراتژیک که پیامدهای زیادی خواهد داشت و یا نه! به کمک هم پیمان خود بشتابند که در این صورت شکست آنها دراماتیکتر خواهد بود.
بنظر من نبرد حلب با سورپرایز هایی همراه خواهد بود. من این ادعای نیروهای مسلح مخالف اسد را که نبرد حلب نبرد سرنوشت است و آنها پای جفظ شهر خواهند ایستاد و آنرا کاملاً آزاد خواهند کرد را قبول ندارم بلکه فکر میکنم آنها پس از کشاندن بخش وسیعی از نیروهای اسد به حلب و زمینگیر ومشغول کردن آنها در آنجا از مناطق دیگری سر در خواهند آورد و با هر دور این جنگ و گریز ضربه های بیشتری به ارتش اسد وارد خواهند ساخت.
نتیجه اینکه اگر نیروهای متمرکز شده در اطراف حلب به شهر حمله کنند، کشتار و ویرانی وسیع، مقاومت طولانی و هزینه سیاسی و نظامی آن برای اسد خُرد کننده خواهد بود حتی اگر موفق به بیرون راندن جنگجویان از حلب بشود. در صورت حصول این موفقیت فرضی تازه رژیم برای نگهداری شهر باید بخش زیادی از نیروهای خود را در همانجا نگاه دارد که این باعث باز شدن گاردش درجاهای دیگر میشود.
…………………….

آخرین خبر تا یکساعت قبل
نهار نت لبنان
ضدحمله ارتش سوریه آغاز شد.ستون تانکه ارتش اسد بسوی منطقه صلاح الدین که بیشترین نیروهای مخالف اسد در آنجا مستقر شده اند پیش میروند. شدید ترین درگیریها در شهرکهای حومه حلب در جریان است. هلی کوپترهاو تانکهای ارتش مناطق تحت تصرف مخالفین را بشدت از هوا و زمین بمباران میکنند و واحد های پیاده در پناه آنها به پیش میروند

The Syrian Observatory: Syria Army Launches Aleppo Counter-Offensive
by Naharnet Newsdesk 54 minutes ago

The Syrian army launched a threatened counter-offensive against rebel fighters in Aleppo on Saturday, pouring troops into the southwest of the commercial hub, a human rights group said.
The reinforcements, which have been massing over the past two days, “have moved on the Salaheddin district, where the largest number of rebel fighters is based,” the Syrian Observatory for Human Rights said.
“The fiercest clashes of the uprising are taking place in several neighborhoods of the city,” the head of the Britain-based watchdog, Rami Abdel Rahman, told Agence France Presse.
“You can say that the fight back has begun.”
Activist group the General Committee of the Syrian Revolution said that troops were raking Salaheddin with heavy machinegun fire as they advanced on the neighborhood, which has been a stronghold of rebel fighters since they seized large parts of Syria’s second city on July 20.
Columns of troops backed by tanks and helicopter gunships have poured into Aleppo prompting concern among Western governments about the dangers of reprisals against the city’s civilian population

 

برخی سامورایی ها خفت بار میمیرند!

Share Button

اما پارادوکسال، این پرهیزگاری رهبری حزبی کوبا آن چیزیست که چون پرده ضخیمی، ورشکستگی همه جانبه کمونیسم و سوسیالیسم را از نگاه مردمی که زندگی ساده رهبران خود را میبینند پنهان کرده و چون لالایی آنها را در انزوای خود، در این جهان دهکده شده که شتاب تغیرات آنرا کوچکتر میکند، بخواب زمستانی فرو میبرد.



سامورائیسم یک فرهنگ رزمی و شوالیه گری در ژاپن بوده است که تا دو قرن پیش که ژاپن به راه صنعتی شدن سریع و مدرنیزاسیون افتاد وجود داشت. سامورائیسم بیش از آنکه بیان قدرت و مهارت رزمی سامورائی ها باشد، یک فرهنگ و اخلاق رزمی است که وفاداری و جانبازی در راه سرزمین و یا وفاداری به حکمرانی که وجودش با کرامت و شرف قومی، ملی یا سرزمینی پیوند خورده است،مشخصه آنست. در یک کلام سامورائیسم یعنی یک اخلاق رزمی که میهن پرستی، امپراطور پرستی یا حکمران پرستی گوهرذاتی آن میباشد. ده ها سال پیش از آنکه بمبهای زنده انتحاری با افسون دین و بهشت القاعده و بنیاد گرایان دیگر با افسون دینی رفتن به بهشت خود را منفجر کنند خلبانان ژاپنی، با انگیزه میهن پرستی با هواپیمای خود به سوی ناوهای آمریکایی شیرجه میرفتند.این کار را نوعی خود کشی؛«هاریکیری» می نامیدند.
سامورائیسم سنتی عصر فئودالیسم جایگتاه و ارزشهای قابل ماندگاری خود را به ژاپن مدرن صنعتی داد. ارزشهای میهن پرستانه و جایگاه برجسته امپراطور بعنوان نماد ملی از عصر سامورائیسم در کنار ژاپن مدرن همچنان باقی ماند زیرا آن سامورائیسم مانع مدرن شدن ژاپن نشد بلکه به پروسه تبدیل شدن ژاپن به دومین قدرت بزرگ صنعتی جهان کمک هم کرد.
در باره سامورایی ها فیلمهای زیادی ساخته و داستانهایی بسیاری تألیف شده است. آخرین آن، فیلمی دیدنی است با شرکت تام کروز.
در دهه دوم قرن حاضر نیز نسلی از سامورایی در آنسوی نیمکره ارضی که ژاپن هم  روی آن قرار دارد، در جزیره ایی کوچک با جمعیتی یک دهم ژاپن، همچنان می رزمد تا از درستی وحقانیت یک دکترین سیاسی دفاع کند، که چند دهه از ورشکستگی و بی آبرویی تاریخی اش میگذرد. این سامورائی های جدید برادران کاسترو در کوبا هستند که در سن بالای ۸۰ سالگی قصد کنار رفتن ندارند.
سامورائی های ژاپن برای ارزشهایی جنگیدند که اگر به نوعی ضد مدرنیته بود، از سوی دیگر، بنوعی نیز بیان ارزشهایی بودند که بدون آن ارزشها چیزی بعنوان همبستگی ملی و عشق به میهن و میراث فرهنگی و هویت تاریخی که نهرهزاران ساله جاری در تاریخ مشترک بشریت است نمیتوانست باقی بماند، تا بر شالوده های آن اخلاق و تعهد و مسئولیت مدنی و هویت های ملی امروز ملل مختلف سراسر دنیا شکل بگیرند.
سامورائیهای کوبائی، دیروز ۲۶ ژولای، در شرایطی پنجاه ونهمین سال انقلاب کوبا را جشن میگیرند که طی این ۵۹ سال پیروزی، سوسیالیسم کاسترویی و سامورائیسم ساختگی کوبا، چیزی جز حدیث های رنگ باخته و افسردگی آور فصلی از تاریخ، برای موعظه کردن ندارند. فساد و فقری که امروز پس از ۵۹ سال بر این جزیره زیبای دریای کارائیب، که میتوانست حتی در صورت ادامه دیکتاتوری فاسد باتیستا، یکی از پیشرفته ترین کشورهای کارائیب و آمریکای لاتین باشد، اگر از آنزمان بیشتر نباشد کمتر نیست.
دیروز رائول کاسترو در سخنرانی خود ژستی آشتی جویانه و حتی تسلیم طلبانه نسبت به آمریکا داشت. هرچند او تأکید کرد که کوبا مستعمره نیست و..، ولی گویا او نمی داند که دیگر شیخ نشین چند ده هزار نفری شارجه در خلیج فارس ماهم نه مستقیم و نه غیر مستقیم مستعمره یا نیمه مستعمره نیست وپس از فروپاشی کمونیسم جهان وارد فاز دیگری گردیده است.
از این بخش حدیث خوانی او که بگذریم، او آمریکا را خطاب قرار داد و گفت هیچ مسئله ایی نیست که ما در باره آن با آمریکا حاضر به مذاکره نباشیم. او گفت میز مذاکره حاضر و آماده است ولی آمریکا باید به گلایه های ما هم گوش دهد. او مسئله حضور آمریکا در گوانتانامو(قسمتی ساحلی از کوبا که طی قراردادی قبل از انقلاب، ۹۹ ساله به آمریکا اجاره داده شده است) را مطرح کرد و وجود زندانیان القاعده در آنجا را ولی طرح این مسئله برای خالی نبودن عریضه بود و نه بیش.
مایک هامر، مشاور کاخ سفید در روابط عمومی، در پاسخ به پیام و سخنرانی رائول کاسترو گفت؛ کوبا باید قبل از برداشتن هر گام معنا داری در جهت ایجاد رابطه با ما، اصلاحات دموکراتیک انجام داده، حقوق بشر را بهبود بخشد و «آلان گروس» را آزاد کند.( یک آمریکایی اهل مریلند را که قاچاقی وسائل ارتباط ماهواره ایی برای فعالین جنبش دموکراسی خواهی کوبا برده بوده است).
هامر به دستگیری دهها نفر از شرکت کنندگان در مراسم تدفین «اوسوالدو پایا»فعال حقوق بشری کوبا که هفته قبل در یک حادثه رانندگی جان باخت اشاره کرده و گفت این گونه دستگیریها در کوبا« گواه روشنی بر ادامه گرایش اقتدارگرایی در کوباست که رخدادهایی روزانه است.»
مهمترین فراز سخنرانی رائول کاسترو این بود که گفت:
«برخی گروهکها کاری ندارند جز زمینه سازی، با امید اینکه آنچه در لیبی اتفاق افتاد، در اینجا نیز اتفاق بیفتند مشابه همان تلاشی که در سوریه جریان دارد.» همین اظهارات رائول کاسترو دال بر اینست که رهبری کوبا نگران مشابه همان بهار نوع عربی در کوباهستند که سپهر سیاست را در خاور میانه و شمال آفریقا زیرو رو کرده است. من فکر میکنم کاستروها، وزش تند این بهار را در کوبا قبل از اینکه بمیرند احساس خواهند کرد.
کاستروها و نسل رهبری انقلاب کوبا، سامورایی هایی هستند که انصافاً در بین نیروهای متعلق به دکترین سیاسی سوسیالیسم، به لحاظ پاکیزه ماندن سیاسی و ایدئولوژیک و رعایت و پایبندی به آن ارزشهایی که نسلها، نیروهای آرمانخواه برای آن رزمیدند بوده  و هستند

حزب کمونیست کوبا و رهبری آن به ورطه آن سقوط اخلاقی، سیاسی و ایدئولوژیک که دیگر احزاب کمونیست در آن فرو غلطیدند، فرو نرفتند. نقض حقوق بشر در کوبا هرگز آن ابعادی را که در دیگر کشورهای سوسیالیستی بخود گرفت تجربه نکرد. فیدل کاسترو تا امروز پس از قریب ۶۰ سال از یاغیگری انقلابی در کوههای سیرا مایسترا با همان یونفرم ساده نظامی و زندگی ای ساده دوران جنگ پارتیزانی میزید و احتمالاً بقیه رهبران حزب کمونیست کوبا نیز. و اما پارادوکسال، این پرهیزگاری رهبری حزبی کوبا آن چیزیست که چون پرده ضخیمی، ورشکستگی همه جانبه کمونیسم و سوسیالیسم را از نگاه مردمی که زندگی ساده رهبران خود را میبینند پنهان کرده و چون لالایی آنها را در انزوای خود، در این جهان دهکده شده که شتاب تغیرات آنرا کوچکتر میکند، بخواب زمستانی فرو میبرد.
این یاداشت با استفاده از گزارش خبری گاردین از کوبا تنظیم شده است.

بسوی انتخابات! ـ ۳

Share Button

راهبرد دوگانه یا دوگانگی راهبردی!
نقدی تحلیلی از عباس عبدی در ارتباط با اصلاح طلبان و مواضع آنها در برابر انتخابات آینده

برابر آن وعده ایی که داده بودم که نوشتارهای تحلیلی مرتبط با انتخابات، از سوی چهره ها و جریانهای اثر گذار را درج میکنم در سومین بخش از این سری؛ مقاله انتقادی ـ تحلیلی آقای عباس عبدی را که از سایت شخصی ایشان کپی کرده ام را ذیلاً درج میکنم. هرچند مقاله طولانی است و جای اضافه نویسی بر آن نیست ولی از کامنتی بر آن نتوانستم خود داری کنم.
ح تبریزیان
……

مشکل اساسی همان است که از ابتدا گفته شد، بدون نقد گذشته و تأیید یا رد آن رفتار نمی‌توان برای آینده نسخه پیچید. همه اینها نشان می‌دهد که مسأله اصلی برای اصلاح‌طلبان نه انتخابات گذشته است و نه انتخابات آینده، بلکه بازسازی مجدد اصلاحات از خلال نقدی رادیکال بر سیاست‌های گذشته است

راهبرد دوگانه یا دوگانگی راهبردی!
حدود یک ماه است که متنی با عنوان «اصلاح‌طلبان، فعالیت سیاسی، انتخابات و گزینه‌های پیش‌رو» با امضای جمعی از اساتید علوم سیاسی و نخبگان دانشگاهی در رسانه‌های طرفدار جنبش اجتماعی و سیاسی موجود منتشر شده و از آنجا که برحسب سیاق مطالب می‌شد حدس قوی زد که این متن به نوعی جمع‌بندی هرچند غیر رسمی حداقل یکی از گرایش‌های طرفدار جنبش سبز در داخل کشور است (و شاید هم قوی‌ترین گرایش آن)، در نتیجه نقد آن فرصت مناسبی بود برای واکاوی ذهنیت‌های سیاسی و راهبردی موجود، به همین دلیل در کنار آن توضیحات متعددی نوشتم تا در فرصت مناسب به نقد آن بپردازم ولی به دلایل متعدد در انجام آن مردد بودم، هرچند برخی دوستانی که مطلع از این خواست من بودند، پیگیر مطلب هم می‌شدند. تا اینکه چند روز پیش یکی از روزنامه‌نگاران سیاسی را دیدم که ضمن اظهار اطلاع از آن متن، به نحو مستقیمی هم از من سوال کرد که آیا در نوشتن آن دخالتی داشته‌ام یا خیر؟ در واقع فکر می‌کرد که بنده هم موافق آن هستم. وقتی که چنین اشتباهی را نزد یک روزنامه‌نگار سیاسی و دوست دیدم، تصمیم گرفتم که با ارائه نقد خود ضمن اینکه هدف اولیه را برآورده می‌کنم، از بروز اینگونه برداشت‌های اشتباه نیز جلوگیری کنم.
۱ـ اولین نکته‌ای که درباره این متن می‌توانم و باید بگویم، انگیزه خیرخواهانه‌ای است که در پس‌زمینه آن به روشنی دیده می‌شود. در واقعه نویسندگان متوجه یک نکته روشن بوده‌اند، و اینکه اعمال یک سیاست؛ مثل عدم شرکت در انتخابات؛ بر مجموعه‌ای از نیروهای سیاسی کار چندان سختی نیست، مثل آنچه که در اسفند ۹۰ رخ داد، ولی تداوم این شیوه و رفتار سیاسی ممکن است عوارض و تبعات سویی داشته باشد که دامنگیر همه خواهد شد، از این رو درصدد برآمده‌اند که با یک راهبرد به اصطلاح دو وجهی همه را از ادامه این سیاست نادرست رهایی بخشند، سیاستی که رأی دادن آقای خاتمی مهر تأییدی بر نازا بودن آن بود. رأی آقای خاتمی از نگاه منتقدین آن اگر هیچ نفعی نداشت، حامل این پیام روشن بود که نمی‌توان با سیاست پیش از آن، در آینده طی طریق کرد. در نهایت انگیزه دوستانی که به عنوان جمعی از اساتید علوم سیاسی و نخبگان دانشگاهی این مطلب را نوشته‌اند مورد احترام است، و در عین حال و فارغ از این انگیزه ارزشمند، لازم است که نوشته مذکور نقد شود، همچنان که به درستی سایت‌های اصلی و اولیه انتشاردهنده نیز از نقد آن استقبال کرده‌اند، البته تاکنون نیز نقدهایی بر آن نوشته و منتشر شده ولی پاسخی داده نشده است، گو اینکه نیاز چندانی هم به پاسخ نیست، زیرا همان قدر که ذهنیتی نقد شود، آثار خود را بر جامعه خواهد گذاشت.
۲ـ اولین ایرادی که به چشم می‌آید، استفاده از امضای جمعی از اساتید علوم سیاسی و نخبگان دانشگاهی است. با توجه به شرایط کنونی، انتظار نمی‌رود که برخی افراد نام واقعی خود را در زیر نوشته‌هایشان بگذارند، چون ممکن است تصور کنند که دچار هزینه خواهند شد، ولی استفاده از عناوین دیگر نیز نباید به گونه‌ای باشد که موجب انحراف ذهن شود. مثلاً می‌شد از امضای چند تن از کوشندگان جنبش سبز در داخل کشور استفاده کرد. ولی نکته مهم این است که استفاده از امضای اساتید علوم سیاسی، برای موجه جلوه دادن محتوای متن بوده، در حالی که استاد علوم سیاسی بودن نویسنده، چه به صورت فردی یا به صورت جمعی نمی‌تواند برای تأیید اعتبار یک متن راهبردی بکار آید. ضمن آنکه حتی اگر نویسندگان اساتید علوم سیاسی هم بوده‌اند، این متن را به صفت فعالیت سیاسی خود نوشته‌اند و نه به صفت استاد علوم سیاسی بودن. و اگر هم استاد علوم سیاسی نبوده‌اند، در این صورت خلاف واقع نوشته‌اند. خلافی که نه تنها هیچ ضرورتی بر نوشتن آن نبود، بلکه اگر هم صادق بود، نباید از آن استفاده می‌شد و در نهایت این برخلاف داعیه‌های مرسومی است که این فعالان ابراز می‌دارند. شاید این نقد و ایراد از نظر برخی افراد مهم نباشد، ولی به نظر من برای نشان دادن اینکه متن مذکور تا چه حد معتبر بوده و از دقت و انسجام برخوردار است و درباره کلمات و گزاره‌های آن تعمق شده، طرح این نکته مفید بود.
متأسفانه با امنیتی شدن فضا، زمینه آن فراهم می‌شود که اینگونه متن‌ها منتشر شود، بدون آنکه در نهایت کسی مسئولیت نوشتن آن را عهده‌دار گردد. نویسندگان منتظر می‌مانند تا نتیجه معلوم گردد، اگر تحلیل آنان درست درآمد، خواهند گفت که ما نوشته بودیم و اگر اشتباه شد، نویسندگان شانه از بار مسئولیت آن خالی خواهند کرد و از انتساب آن به خود پرهیز می‌کنند. در چنین فضایی باید منتظر بود که افراد بیشتری به نام‌های مستعار مطالب غیر مسئولانه‌تری را بنویسند. به نظر من ایرادی نداشت که نویسنده یا نویسندگان تحلیل، به نحوی عمل می‌کردند که حداقل گردانندگان سایت مرجع منتشر کننده، اطلاعی از هویت (نه لزوماً حقیقی، بلکه سیاسی) آنان می‌داشت و متن را با تأیید چنین هویتی منتشر می‌کرد.
۳ـ نکته مهم دیگری که با وجود چنین متنی می‌توان گفت، لزوم کنار گذاشتن آه و ناله از نداشتن رسانه است. واقعیت این است که رسانه‌ها بر دو دسته‌اند. رسانه‌های عمومی و رسانه‌های تخصصی. گرچه منتقدین از داشتن رسانه‌های عمومی برای تأثیرگذاری بر فضای کلی جامعه بهره کافی ندارند، ولی از حیث رسانه‌های تخصصی که مخاطبان خاص خود را دارد، کمبود چندانی ندارند. اینترنت بهتر از هر رسانه دیگری دسترسی به اینگونه مطالب که مخاطب خاص دارد را فراهم کرده است. و با اطمینان می‌توان گفت که همه مخاطبان خاص اینگونه متن‌ها، دسترسی کافی به اینترنت و ایمیل دارند و نه تنها می‌توانند آنها را بخوانند، بلکه قادرند که به نقد آنها نیز اهتمام ورزند.
۴ـ متنی که قرار است راهبردی بوده و در نتیجه از انسجام بالایی برخوردار باشد با یک اشکال منطقی آغاز می‌شود، و با برشمردن چند علت برای وجود دیدگاه‌های متفاوت و یا متضاد میان اصلاح‌طلبان مهم‌ترین عامل این وضع را چنین معرفی می‌کند:” اما شاید یک عامل مهم و شاید مهم‌ترین عامل آن باشد که اصلاح طلبان فاقد نگاهی راهبردی و کلان به عرصه فعالیت سیاسی هستند. این البته مشکل مزمن جریان اصلاح طلبی از آغاز تا کنون بوده است. می‌توان گفت اساساً مطرح شدن سؤال در باره چگونگی رفتار اصلاح طلبان در قبال انتخابات ریاست جمهوری ناشی از فقدان همین نگاه راهبردی است ” نویسندگان با پذیرش این گزاره باید وارد نقد جریان اصلاح‌طلبی می‌شدند، جریانی که از ابتدا هم نگاهی راهبردی و کلان به عرصه فعالیت سیاسی نداشته است! اگر از نظر نویسندگان چنین است، چگونه می‌توان از این جریانی که فاقد نگاه راهبردی بود دفاع کرد؟ و چگونه می‌توان در قالب یک کنشگر جنبش سبز یا اصلاح‌طلب از رویدادهای سه سال گذشته دفاع کرد و بنای بعدی سیاست را بر پایه‌های لرزان و بدون راهبرد گذشته قرار داد؟ مگر نه اینکه نویسندگان معتقدند: ” در غیاب این نگاه راهبردی مواضع اصلاح طلبان در قبال رویدادهای مختلف سیاسی نمی‌تواند از انسجام، منطقی روشن و دلالتی آشکار برخوردار باشد. ” پس چرا کماکان درباره نقد گذشته مذکور سکوت پیشه می‌شود؟ آیا شایسته نبود که پیش از پرداختن به آینده، نقبی بر گذشته مورد نظر زده می‌شد و ریشه‌های خطاهای گذشته را برمی‌شمردند؟ متأسفانه این ویژگی دوستان است که کمتر علاقه‌ای به نقد گذشته ندارند و آن را کاری بی‌فایده می‌دانند و تاریخ برای آنان از همین امروز شروع می‌شود. جالب اینکه در ادامه نوشته شده است که:” بنابراین چندان نباید تعجب کرد اگر پس از انتخابات مجلس نهم و بدون آن که تحولی محسوس در عرصه سیاسی کشور رخ داده باشد و کمترین نشانی از احتمال تغییر در افق سیاسی کشور مشاهده شود، در میان اصلاح طلبان گزینه‌هایی نظیر مشارکت فعال و یا مشارکت بدون قید و شرط در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، مشارکت به هر قیمت حتی با حمایت از یک نامزد اصول گرا در برابر نامزد اصول‌گرای دیگر و … به طور جدی مطرح شود و طرفداران جدی نیز داشته باشد” آیا همین گزاره دلیل بر غلط بودن راه طی شده نبوده است؟ راهی که بن‌بست آن با رأی دادن آقای خاتمی آشکار شد. پس چه ضرورتی فوری‌تر از نقد گذشته است که به آن پرداخته نشده است.
نویسندگان در عین نقد اصلاح‌طلبان که چرا راهبرد نداشته‌اند و در نتیجه به راه خطا رفته‌اند، خودشان همان راه را طی می‌کنند و نوشته‌اند:” با توجه به آن‌چه گفته شد اگر چه در مجال فشرده چند ماهه نمی‌توان به راهبردی کلان و اجماعی در باره چگونگی کنش اصلاح طلبانه در عرصه فعالیت سیاسی تحول یافته در ایران دست یافت ” اگر نمی‌توان راهبردی را طراحی کرد، چگونه و براساس چه مبنایی پیشنهاد اجرایی صادر شده است؟ بعلاوه مگر این مشکل در همین چند ماه اخیر ایجاد شده که فرصت تدوین راهبرد کم است؟ خوب شما می‌توانستید از ده یا حتی پانزده سال پیش یا حداقل از پنج یا سه سال پیش آن را طراحی و ارایه کنید، چرا باید همیشه کار را برای دقیقه ۹۰ گذاشت و بعد هم گفت فرصت نیست؟ ضمناً نقل قول فوق نشان می‌دهد که نویسندگان به طور نسبی و به نوعی خود را در موقعیت تدوین راهبرد می‌دانسته‌اند و باید پاسخ دهند که چرا پیش از این چنین نکرده‌اند. البته در همین جا توضیح دهم که از منظر من اصلاح‌طلبان از سال ۱۳۷۵ به بعد راهبرد روشن و قابل فهمی داشته‌اند و هر جا هم که خطا کرده‌اند، ناشی از نداشتن راهبرد نبوده، بلکه ناشی از نادیده گرفتن آن بوده است. بدون راهبرد و استراتژی هر اقدام سیاسی تاکتیکی آب در هاون کوبیدن است، فیلسوف چینی، سون تسو، دو هزار سال پیش راجع به استراتژی و تاکتیک در جنگ نوشت:« استراتژی بدون تاکتیکها، راهی صعب العبور و کُند بسوی پیروزی است» اما «تاکتیک های بدون استراتژی در حکم سرو صداهای قبل از شکست است.» نظر این فیلسوف چینی ساده و روشن است: اگر یک دولت استراتژی درستی برای خود انتخاب کند تاکتیک های مناسب در جریان عمل یافت خواهند شد ولی اگر استراژی اشتباه باشد، هرچه هم که تاکتیک ها مشعشعانه باشند نمیتوانند نتیجه نبرد را با یک استرتژی غلط، پیروزمندانه تأمین کنند.
۵ـ در ادامه نویسندگان به ذکر مولفه‌های موثر بر کنش سیاسی در عرصه کشور پرداخته‌اند، و در یک بند آن آورده‌اند که:” عزم راسخ مدیریت متمرکز نظام آن است که اصلاح طلبان حتی المقدور از عرصه سیاسی کشور حذف شوند … طبعاً استقبال از این تصمیم به سود اصلاح طلبان نیست و آنان باید در برابر این تصمیم مقاومت کرده و به هر طریق ممکن حضور خود را در عرصه فعالیت سیاسی رسمی بر حکومت تحمیل کنند و در سایه این حضور ارتباط خود را با اقشار مختلف اجتماعی گسترش دهند”. اول اینکه عزم مذکور هیچ نکته جدیدی نیست در گذشته هم بوده است ولی ادامه گزاره فوق نشان می‌دهد که نویسندگان هم معتقدند که این عزم برای حذف اصلاح‌طلبان کافی نیست، به نظر می‌رسد که این رفتار اصلاح‌طلبان است که می‌تواند زمینه را برای تحقق عزم مذکور فراهم کند. بنابراین باید نتیجه گرفت که اگر وجود چنین حضوری طبق نوشته فوق ضروری است، و باید آن را خنثی کرد، چرا این کار در گذشته صورت نگرفت؟ و آیا نباید به انتقاد از سیاست‌هایی پرداخت که زمینه لازم برای چنین حذفی را فراهم کردند؟ و آیا با ادامه آن سیاست‌ها می‌توان مانع از این حذف شد؟ از همه مهمتر اینکه نویسندگان براساس چه راهبرد و دلیل موجهی چنین بایدی را نتیجه گرفته‌اند؟ آیا این نشان‌دهنده وجود یک راهبرد مشخص نزد اصلاح‌طلبان نبوده است که بعداً از آن عدول شده است؟
گزاره بعدی نویسندگان درباره انتخابات است:” تا اطلاع ثانوی انتخابات در کشور کاملاً کنترل شده و مهندسی شده خواهد بود و تحت اشراف و کنترل کامل نیروهای نظامی و امنیتی برگزار خواهد شد. به ویژه نتیجه انتخابات ریاست جمهوری به طور کامل و قطعی براساس اراده و خواست رهبری شکل خواهد گرفت”. اول اینکه این قطعیت از کجا درآمده است؟ آیا این مهندسی انتخابات از سال ۱۳۸۸ آغاز شد، یا در انتخابات ۱۳۸۴ و مجالس هفتم و هشتم هم بود؟ اگر نبود، چرا در سال ۱۳۸۸ آغاز شد و به چه دلیلی پس از آن هم، همچنان خواهد بود؟ و اگر از سال ۱۳۸۸ آغاز نشده، و در گذشته هم بوده است، پس چیز جدیدی نیست که بخواهیم آن را به عنوان یک محور کلیدی در توضیح فضای کنونی وارد کنیم.
۶ـ در ادامه و در تشریح تحولات سه ساله اخیر، آمده است که:” ایستادگی اصلاح طلبان بر اصول اصلاح طلبانه خویش به رغم تهاجمات و فشارهای گسترده، دفاع از خواست‌ها و مطالبات مردم و به ویژه صبر و مقاومت و تحمل محرومیت‌ها و تهدیدها و بازداشت‌ها و حبس‌های طویل المدت، بر سرمایه اجتماعی اصلاح طلبان افزوده و کم‌کاری‌ها و فرصت سوزی‌ها و ندانم‌کاری‌های گذشته آن‌ها را تحت الشعاع قرار داده است. این سرمایه ارزشمند در آینده وخامت‌باری که در صورت ادامه روند نگران کننده کنونی پیش خواهد آمد، می‌تواند کارکردی مؤثر و تعیین کننده در نجات کشور از فروپاشی و انحطاط داشته باشد”. اول اینکه آیا ضروری نبود که درباره کم‌کاری، فرصت‌سوزی و ندانم‌کاری‌های گذشته صحبت می‌شد تا پس از این رخ ندهد؟ بعلاوه اگر داشتن سرمایه اجتماعی به تنهایی حلال مشکلات بود، سرمایه اجتماعی اصلاح‌طلبان در سال ۱۳۸۰ بسیار بسیار بیشتر از حالا بود، اما نتیجه‌اش چه شد؟ و چه دولتی بر سرکار آمد؟ و از همه بدتر اینکه نیرویی بخواهد با سرمایه اجتماعی، اشکالات گذشته‌اش را تحت شعاع قرار دهد، برنامه این نیرو چگونه می‌تواند که به حرکتی مثبت و مفید تبدیل شود؟
واقعیت این است که نقطه محوری راهبرد کنونی بخشی از اصلاح‌طلبان حاضر در جنبش سبز همین گزاره‌ای است که در متن ذکر شده، یعنی آنان گمان می‌کنند که ادامه روند موجود، آینده وخامت‌باری را برای کشور رقم خواهد زد، و در آن زمان با داشتن سرمایه اجتماعی ناشی از اتخاذ مواضع اصولی و سازش‌ناپذیر می‌توانند نقش موثر و تعیین‌کننده‌ای در نجات کشور از فروپاشی و انحطاط داشته باشند. این گزاره اگرچه جزئیاتی از آن درست است، ولی نتیجه‌اش به کلی نادرست است و من می‌کوشم که این محوری‌ترین گزاره دوستان را نقد کنم.
بارها نوشته‌ام که تردیدی در به بن‌بست رسیدن سیاست‌های موجود در اداره کشور نیست. سه رانت افزایش قیمت نفت و سیاست خارجی ایالات متحده در منطقه و رفتار غلط داخلی منتقدان حکومت، موجب بهبود وضعیت سیاسی حکومت شده بود. (در سال‌های ۱۳۸۰ تا حدود ۱۳۸۷)، چنان که حکومت ایران در مقاطعی از این دوره در اوج قدرت خود بود اما زمان تمام شدن این رانت‌ها خواهد رسید. از همین رو بارها متذکر شدم که در غیاب توازن قوا نمی‌توان از طریق سازوکارهای مرسوم تغییری را در قدرت ایجاد کرد و هر کوششی برای این کار جز آنکه اوضاع را بحرانی و شکاف‌ها را بیشتر می‌کند، نتیجه دیگری ندارد. ولی ظاهراً دوستان اسب‌های خود را برای ایجاد تغییرات اساسی زین کرده بودند، و علی‌رغم همه شواهد موجود در نبود موازنه قوا، وارد میدان انتخابات شدند و اکنون که اوضاع به کلی تغییر کرده و کل روابط به هم خورده است خواهان سیاست صبر و انتظار (در یک جا به یکی از دوستان گفتم سیاست دعا و بکاء) شده‌اند. اگر این سیاست درست است چرا در گذشته انجام نشد، که روابط با ساختار قدرت تا این حد متشنج نبود؟ و اگر آن زمان غلط بود، چرا الآن درست است؟ تنها یک پاسخ وجود دارد که در متن هم آمده است. این سیاست تحمیل شده است. بعلاوه چه کسی گفته که سیاست تعاملی با قدرت موجب کاهش سرمایه اجتماعی می‌شود؟ مگر کسی گفته است که در سیاست تعاملی باید از ایده‌ها و آرمان‌ها دست برداشت؟ مگر سرمایه اجتماعی اصلاح‌طلبان در زمانی که در قدرت بودند (دولت و مجلس) کمتر از الآن بود؟ مگر حضور آن زمان آنان در کنش سیاسی رسمی، به معنای گذشت از اصول و ارزش‌های اصلاح‌طلبانه تلقی شد؟ از سوی دیگر کی قرار است که اوضاع حکومت وخیم شود تا به حضور اصلاح‌طلبان نیاز پیدا کنند؟ و اصولاً چرا در آن زمان باید با این گروه بسازند؟ مگر نیروهای خارجی و داخلی دیگر وجود ندارند؟ مگر از درون خودشان نیروهایی نیستند که بتوانند این تغییرات را انجام دهند؟ نکته کلیدی‌تر که ظاهراً دوستان کمتر به آن توجه می‌کنند این است که، اگر فضا به گونه‌ای شود که حضور سیاسی اصلاح‌طلبانه علی‌رغم خواست حکومت، بر آن تحمیل و پذیرفته شود، در این فضا، آن قدر تشتت و چنددستگی در میان اصلاح‌طلبان بروز می‌کند که، همان سرمایه اجتماعی به ضدش تبدیل خواهد شد. ضمن آنکه فراموش نکنیم، سرمایه اجتماعی اگر استفاده نشود، تحلیل می‌رود و به یک خاطره تاریخی تبدیل خواهد شد. کیست که نداند مرحوم مصدق واجد سرمایه احتماعی عظیمی بود اما در نهایت در احمدآباد فوت کرد و از آن سرمایه کسی ارث نبرد. هم‌چنین برای پیشبرد سیاست، سرمایه اجتماعی فقط یک وجه قضیه است، توان بکارگیری آن در جهت اهداف سیاسی شرط ضروری قضیه است.
از همه اینها گذشته، فرصت‌هایی که قرار است بعداً رخ دهد تا اصلاح‌طلبان از آن بهره‌برداری کنند، از دو حال خارج نیست، یا این فرصت‌ها با مشارکت اصلاح‌طلبان ایجاد می‌شود یا بدون حضور آنان. اگر بخواهد با مشارکت آنان باشد در این صورت نمی‌توان از سیاست انفعالی، صبر و انتظار دفاع کرد، باید حضوری موثر در شکل‌گیری این فرصت‌ها داشت و اگر بدون حضور آنان باشد و دیگران آن را ایجاد کنند، همان کسانی که فرصت را بوجود می‌آورند، خودشان نیز بهره‌برداری خواهند کردو اجازه بهره‌برداری به دیگران را نمی‌دهند. و اگر فرصت‌ها خودبخودی ایجاد شود، دیگر این را سیاست نمی‌توان نامید که کسی یا کسانی به انتظار فرصت‌های خودبخودی بنشینند.آنچه که برای اصلاح‌طلبان ضروری است، داشتن ذهنیت درست نسبت به فرصت‌های محتمل است و اینکه کدام فرصت را مطلوب‌تر می‌دانند و چگونه می‌توانند در ایجاد آن فرصت مطلوب نقش ایفا کنند و خودشان را به عنوان مهم‌ترین بهره‌دار آن فرصت معرفی نمایند. فراموش نکنیم که توان بهره‌برداری از فرصت سیاسی مستلزم تمرین و مشارکتی سیاسی است، این دوستان همان قدر که توانستند از فرصت ۱۲ اسفند سال ۱۳۹۰ استفاده کنند، از فرصت‌های بعدی نیز سود خواهند جست. یک بار تمثیلی از این نحو به انتظار فرصت نشستن زدم که دوستان مخاطب ناراحت شدند و از ذکر آن در اینجا پرهیز می‌کنم.
۷ـ موضوع بعدی که به آن پرداخته می‌شود، مسأله اجماع و وحدت است:” مطلوب‌ترین حالت برای اصلاح طلبان اجماع است که البته تا کنون جز در حمایت از نامزدی آقای خاتمی در انتخابات دور اول و دوم ریاست جمهوری ایشان رخ نداده است. در اکثر موارد اصلاح طلبان اگر اجماع را غیرممکن یافته‌اند همانند انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ راه اتحاد و عمل هماهنگ و عدم تخریب و تضعیف یکدیگر را برگزیده‌اند. این بدان معناست که اجماع برای اصلاح طلبان مهم است اما تنها اصل هویت ساز محسوب نمی‌شود بلکه آنان به وحدت در کنار سایر اصول هویت ساز اصلاح طلبی تأکید دارند. در صورت تغافل از اصول مذکور و یا احساس عمومی مبنی بر سازش اصلاح طلبان بر سر اصول، اجماع نه تنها مفید و کارآمد نیست بلکه به سرمایه اجتماعی آنان نیز لطمه می‌زند. تجربه اجماع اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم از این جهت قابل تأمل است”. نویسندگان به نکته مهمی اشاره کرده‌اند که اجماع فقط در دو انتخابات ۱۳۷۶ و ۱۳۸۰ شکل گرفت، و در سایر موارد اجماعی وجود نداشته است، و امیدوارم که دیگر چنین صفتی را برای سایر مقاطع و رویدادها به کار نبرند، ولی توضیح نمی‌دهند چنین اتفاقی(اجماع) چرا در مقاطعی رخ می‌دهد و در مواردی نه، در ادامه نیز توضیح نمی‌دهند که چه کسی یا کسانی خواسته‌اند که اصلاح‌طلبان بر سر اصول خود سازش کنند تا در نتیجه آن سرمایه اجتماعی موجودشان لطمه بخورد؟ اتفاقاً برعکس افراد منتقد به سیاست‌های هفت سال گذشته، معتقدند که باید به این اصول بازگشت و آنها را پیش پای منافع کوتاه‌مدت قربانی نکرد. اما نکته مهم این است که نویسندگان مصداق این ادعای خود را شکست اصلاح‌طلبان در مجلس هشتم می‌دانند، بدون آنکه توضیح دهند که آنان در آن انتخابات از کدام اصول خود عدول کردند که به قول نویسندگان با شکست کامل مواجه شدند؟ این ساده‌انگاری است که هرجا شکست خورده شود، آن را به سازش از اصول نسبت داد و هر جا قرین پیروزی بود آن را به سازش‌ناپذیری در اصول نسبت دهند؛ و سیاست را به فقط اصول تقلیل داد. اگر این طور بود که تا به حال مسایل دنیا حل شده بود.
۸ـ نویسندگان با طرح غیر دقیقی از فضای ایران نوشته‌اند که:” از این گذشته عموم جامعه به رغم حسن ظنی که به اصلاح طلبان دارند و آنان را بر دیگر جریان‌ها ترجیح می‌دهند اما برای تحقق این تمایل خود اساساً حاضر به انجام هیچ کنشی جز شرکت در انتخابات نیستند “. اول اینکه اظهار نظر کردن قاطع از طرف مردم عادت بدی شده که از حکومت به مخالفانش نیز سرایت کرده است و شاید هم از مخالفان به حکومت سرایت کرده است. ولی ادعای بعدی نویسندگان با واقعیت رویدادهای پیش و پس از انتخابات ۱۳۸۸ تطابق ندارد. آنچه که مردم را به کناره‌گیری از حضور خیابانی واداشت، بی‌برنامگی رهبری جریان بود. دیده می‌شد که هر روز بیش از پیش حضور افراد در خیابان کمتر می‌شود زیرا هیچ چشم‌انداز روشنی پیش‌روی مردم نبود. بی‌دقتی در متن به همین موارد ختم نمی‌شود و به گونه‌ای است که در ادامه نوشته‌اند:” نیروهای فعال اصلاح طلب نیز برخی تنها برای فعالیت سیاسی رسمی و علنی آمادگی دارند و برخی دیگر برای فعالیت‌های غیر رسمی و غیر علنی و طبعاً پرداخت هزینه و محرومیت آمادگی دارند”. در حالی که معلوم نیست، یک نیروی اصلاح‌طلب که معتقد به قانون و شفافیت است، چگونه باید آماده باشد که فعالیت غیر علنی کند، فعالیتی که معنای خاص خود را دارد. فعالیتی که با هر سیاستی سازگار باشد با اصلاح‌طلبی سازگاری ندارد.
۹ـ نویسندگان در ادامه سعی کرده است که میان جنبش سبز و اصلاحات از حیث راهبرد این همانی برقرار کند که فقط در شیوه‌ها اختلاف دارند و نوشته‌اند که:” البته از نظر روش مقابله با اقتدارگرایان حاکم میان جنبش سبز و اصلاح طلبی به روایت خاتمی اختلافاتی وجود دارد. این اختلاف را می‌توان در تفاوت آشکار مشی اقای خاتمی با مشی آقایان موسوی و کروبی مشاهده کرد.به رغم این اختلاف یا تفاوت، هرگونه تلاش و یا اقدامی برای جداسازی و یا جداکردن خرج اصلاح طلبان از جنبش سبز برای هر دو طرف فاجعه بار خواهد بود”. اگر تفاوت در مشی و مقابله با حکومت یا اقتدارگرایان را تعیین کننده ندانیم، پس چه تفاوتی را باید برجسته دانست؟ اگر کسی معتقد به همین تفاوت باشد (فارغ از درستی یا غلطی آن) چرا نباید آن را بیان کند و آن را فاجعه‌بار دانست؟ اگر از نظر نویسندگان میان دو جریان به لحاظ روشی اختلاف وجود دارد، معنای روشن آن جمع‌ناپذیری آن دو حداقل در عرصه عمل است. اتفاقاً متن مذکور هم با همین نگاه از سوی نویسندگان تدوین و ارایه شده است. البته تأکید نویسندگان درست است که:” نیروها و نهادهای سیاسی و مطبوعاتی اصلاح طلب و سبز نیز باید از هرگونه اقدام و موضعی که به اختلاف و تفرقه میانشان دامن زند، اکیداً خودداری کنند. هر دو طرف باید به تحرکات مشکوکی که برای تفرقه و اختلاف میان ایشان صورت می‌گیرد و عمدتاً از سوی نهادهای امنیتی هدایت می‌شود، حساس باشند. دفاع و تأیید امثال آقای حسینیان از آقای خاتمی در برابر آقایان موسوی و کروبی، نه باید اصلاح طلبان را خوشحال و امیدوار کند و نه سبزها را نگران و بدبین”. ولی میان تفرقه‌افکنی با ارایه تحلیل انتقادی و تأکید بر تمایز خط‌مشی و شیوه فرق زیادی است.
۱۰ـ وقتی قرار است که متنی تحلیلی و راهبردی ارایه شود، باید از کاربرد کلمات نامعین و کشدار که می‌تواند تفاسیر گوناگونی بر آن بار شود پرهیز کرد. اینکه نوشته شده است:” سازشکاری و تمکین در برابر اراده حاکم و چپ روی و رادیکالیسم به یک اندازه می‌تواند به رشد سرخوردگی و انفعال و تقویت حرکت‌های برانداز بینجامند”. حرف کاملاً درستی است. شاید بتوان معنای رادیکالیسم و چپ‌روی را به گرایش به سوی براندازی و اقدامات خشونت‌آمیز تعبیر کرد ولی معنای سازش‌کاری و تمکین در برابر اراده حاکم چه مصداقی دارد؟ آیا در گذشته رخ داده که نباید رخ می‌داد؟ اگر بلی باید آن مصادیق بیان می‌شد و اگر در گذشته مصداقی نداشته است، در حال حاضر به کدام رفتار می‌توان این عناوین را اطلاق کرد؟ بعلاوه چرا در قالب راهبرد اصلاح‌طلبی از کلمه «سازش» با بار معنایی منفی استفاده شده است؟ آیا نحوه کاربرد همین کلمه حکایت از بی‌عنایتی نویسندگان به راهبرد اصلاح‌طلبی نیست.
۱۱ـ نویسندگان پس از بیان چند مولفه به عنوان پیش‌فرض‌هایی که بیانگر واقعیت عرصه سیاسی از نظر اصلاح‌طلبان است، وارد چارچوب‌های رویکرد کلان اصلاح‌طلبان در عرصه فعالیت سیاسی می‌شوند، ولی در این پیش‌فرض‌ها نه از تحلیل اقتصادی خبری است و نه اجتماعی. نه از وضعیت و اختلافات درونی جناح غالب و نه از اوضاع بین‌المللی و نه از احتمالات و راهکارهای برون‌رفت حکومت از وضعیت‌های محتملی که در آینده با آن مواجه می‌شود، و نه حتی تحلیلی از نیروهای منتقد و مخالف ارایه شده است. حال با وجود وقت زیادی که برای گفتگو درباره راهبرد سیاسی مطلوب وجود داشته است، چگونه می‌توان پذیرفت که با یک چنین تحلیلی می‌توان راه‌گشایی کرد؟ ضمناً نباید فراموش کرد که مسأله اصلی امروز بخش مهمی از اصلاح‌طلبان شرکت یا عدم شرکت در انتخابات ریاست جمهوری آینده نیست، مشکل آنان سردرگمی میان دو راهبرد کلی در عرصه سیاست است که اگر این سردرگمی راهبردی وجود نمی‌داشت، به سهولت می‌توانستند براساس آن روشن کنند که چه موضعی در انتخابات باید داشته باشند.
۱۲ـ اولین جمله نویسندگان درباره رویکرد کلان چنین آغاز می‌شود:” شرایط تحمیل شده به اصلاح طلبان به گونه‌ای است که دستکم بخشی از اصلاح طلبان تا اطلاع ثانوی امکان حضور و فعالیت در عرصه سیاسی را ندارند”. گمان می‌کنم درباره «شرایط تحمیل شده» باید انصاف داشت. جناح حاکم از ۲۰ سال پیش همواره در پی تحمیل این شرایط بوده است. می‌توان به ادبیات مطبوعاتی و تبلیغاتی آنان علیه اصلاح‌طلبان حتی در اوج اصلاحات رجوع کرد. ولی هیچ‌گاه در تحقق این هدف خود موفق نشد، مگر در سال‌های اخیر. بنابر این موفقیت مذکور، نه ناشی از قدرتمندی حکومت برای انجام چنین خواستی بود، بلکه به دلیل عملکرد اشتباه این طرف بود که فرصت لازم را برای تحقق این خواست دیرینه آنان فراهم کرد و تا هنگامی که به این عملکرد پرداخته نشود، هیچ راهبرد جدیدی را نمی‌توان طراحی و ارایه کرد. ولی فارغ از این نکته، وقتی شرایط به عده‌ای تحمیل می‌شود، و در واقع در موقعیت منفعل هستند، چگونه می‌توانند تصویری فعال و غیر منفعل از خود نشان دهند؟ و از این طریق امیدی به گشایش فضای سیاسی ایجاد کنند. در واقع این مقدمه برای آن است که نویسندگان در ادامه آورده‌اند که:” به نظر می‌رسد تا اطلاع ثانوی قانع کردن این بخش از اصلاح طلبان به پذیرش و تمکین در برابر محدودیت‌های موجود و امید بستن به فعالیت رسمی سیاسی ممکن نباشد. بنابراین خوب یا بد باید بپذیریم که میان نیروهای اصلاح طلب و سبزهای اصلاح طلب اختلاف در تاکتیک و روش وجود دارد و ایجاد اجماع بر سر کنش سیاسی میان این دو بخش جز در موارد خاص تقریباً ممکن نیست و شاید هم با توجه به مواضع متصلب حاکمیت، مفید هم نباشد”. ظاهراً نویسندگان متن توجه نداشته‌اند که وظیفه یک فعال و کنشگر سیاسی آن نیست که به انتظار فضای آزاد نشسته تا پس از آن وارد میدان شود، بلکه وظیفه آنان باز کردن فضاست، حتی با ملاحظه تمام محدودیت‌های موجود. مگر آن زمانی که اصلاح‌طلبان فعالیت گسترده داشتند، نسبت به محدودیت‌های آن زمان تمکین کردند و آنها را پذیرفته بودند که اکنون چنین کنند، بنابراین چرا باید رفتار مسئولانه را، با برچسب‌زدن پذیرش و تمکین در برابر محدودیت‌های موجود، طرد کرد؟ آیا همین ذهنیت نیست که عدول از اصلاح‌طلبی را رقم زده است؟
آیا این اشکال وارد نیست که اختلاف تا این حد بزرگ را به یک اختلاف در تاکتیک و روش تقلیل داد؟ آیا این تقلیل ناشی از آن نیست که دوستان بنیان‌های نظری خود را از اصلاحات جدا کرده‌اند (که البته حق هم دارند چنین کنند و اشکالی در آن نیست) ولی نمی‌خواهند به آن اذعان نمایند؟ این چه اختلافی است که فقط در حد تاکتیک و روش است ولی در عمل و در حد کلان، آنان را به دو گروه متفاوت تقسیم می‌کند؟
نویسندگان در ادامه مطلب به اصلی‌ترین هدف خود از نوشته پرداخته‌اند که چندان هم نیازمند مقدمات طولانی نبود:” ‌بنابرای اگر به دلیل اختلاف نظر در روش‌ها و تاکتیک‌ها اجماع ممکن نیست، می‌توان به اتحاد و عمل هماهنگ فکر کرد. هر یک از این دوگرایش طیفی از نیروهای اجتماعی را می‌توانند پوشش دهند و در مجموع از تمامی ظرفیت‌های موجود در جامعه استفاده کنند. بنابراین باید در عرصه فعالیت سیاسی به مفهوم عام آن، به جای اجماع به نوعی تقسیم کار یا تقسیم نقش اندیشید. اصلاح طلبان دارای مواضع منعطف‌تر و فعالیت در چارچوب نرم‌های موجود – که ما آن‌ها را اصلاح طلبان معتدل می‌خوانیم -، می‌توانند مسؤلیت حضور و فعالیت در عرصه فعلیت سیاسی رسمی را برعهده بگیرند و اصلاح‌طلبان سبز نیز طبعاً مواضع رادیکال‌تر و تاکتیک‌ها و روش‌های خود را در چار چوب منشور سبز اتخاذ کنند”. واقعیت این است که تقسیم کار و تقسیم نقش یک چیز است، و تمایز برنامه‌ها و راهبردها یک چیز دیگر. تقسیم کار و نقش یک کنش ایجابی است که در ذیل یک رهبری بالاتر هدایت و هماهنگ می‌شود،(مثل یک بازی فوتبال یا تئاتر) در حالی که دو عمل متمایز از یکدیگر که کنشگران آن استقلال نسبی از یکدیگر دارند را نمی‌توان تقسیم کار یا نقش نامید درک این تفاوت مهم است، زیرا تقسیم کار و نقش ناشی از نوعی اراده آگاه بر فرآیند است، نه آنکه مطابق آنچه که نوشته شده از سر اجبار و تن دادن باشد. به این معنی که چون، این گروه را نمی‌توان قانع کرد، آن گروه هم زیر بار نمی‌رود، پس اسم این تمایز را بگذاریم تقسیم کار! این نوع نظریه‌پردازی تبعات منفی خواهد داشت، زیرا در میانه ایفای نقش‌ها متوجه تداخل آن می‌شویم، مثل تعزیه‌ای خواهد شد که راستی راستی، بازیگر نقش شمر سر بازیگر نقش امام حسین را از بدن جدا می‌کند! علی‌رغم این انتقاد گمان می‌کنم با این نتیجه می‌توان به گونه دیگر همراهی کرد. روشن است که ادامه مسیر سه سال گذشته، امکان‌پذیر نبوده و نیست. برخی از کوشندگان آن مسیر به هر دلیلی حاضر نیستند که مسیر دیگری را تجربه کنند یا بپذیرند. در عین حال اختلاف و تضاد را هم به مصلحت نمی‌دانند، بنابراین تا فرصت دیگر اعلام سکوت خواهند کرد. البته این بدان معنا نیست که طرفداران بازگشت به اصلاحات می‌توانند در چند ماه آینده شق‌القمر کنند، ولی همین که قطار اصلاحات را روی ریل‌های کج و معوج قبلی قرار دهند، کلاهشان را باید به هوا بیا‌ندازند.
در این میان معلوم نیست نویسندگان چرا نمی‌توانند طرفداران رادیکال را با این ایده خود همراه سازند که:” عوامل و شواهد فراوانی وجود دارند که ما را به تغییر و یا تضعیف شرایط امنیتی و پلیسی کنونی امیدوار می‌کند. پایداری بر حضور در عرصه فعالیت سیاسی با حفظ هویت اصلاح طلبانه نهایتاً به عقب نشینی و انعطاف حاکمیت خواهد انجامید و صلاحیت و کارآمدی اصلاح طلبان را نحوه تعامل با شرایط سخت و دشوار سیاسی کنونی به اثبات خواهد رساند”. و نیز معلوم نیست که اگر خودشان به این ایده، باور دارند چرا همراهی و همدلی کافی را در متن با این ایده ابراز نمی‌کنند و در ادامه می‌نویسند که:” اصلاح طلبان سبز که به هر علت و یا دلیل از جمله محرومیت از فعالیت سیاسی و زندان ، امکان حضور در عرصه فعالیت رسمی سیاسی را ندارند و یا چنین فعالیت‌هایی را مؤثر نمی‌دانند، می‌توانند در چارچوب منشور سبز روش‌های مقاومت مدنی را دنبال کنند. آقایان موسوی و کروبی می‌توانند نماد و محور این بخش از نیروها باشند. این بخش در صورت اتخاذ مواضع حسابشده و سنجیده می‌تواند به تقویت موضع اصلاح طلبان معتدل و موفقیت آن‌ها کمک کند. این راهبرد دوگانه در صورت مدیریت و تدبیر دوطرف و التزام به لوازم آن می‌تواند دستاوردهای ارزشمندی به همراه داشته باشد که اجماع صوری شکننده به هیچ‌وجه قادر به تأمین آن نخواهد بود”. متن معلوم نمی‌کند که مواضع سنجیده و حساب شده یعنی چه؟ آیا در صورت موفقیت راهبرد اصلاحات، خواهند گفت که مواضع سنجیده و حساب شده ما بود که موجب موفقیت شد؟ یا در صورت ناکامی، همه تقصیرات بر گردن اصلاحات خواهد افتاد و خود را مبرا از تقصیر جلوه خواهند داد؟
۱۳ـ در بخش پایانی لوازم و شروط این راهبرد دوگانه ذکر شده است، که مهم‌ترین بخش این نوشته است. از جمله آمده است که:” به عنوان مثال اصلاح طلبان معتدل نمی‌توانند بر شرایط امنیتی و پلیسی و یا وجود زندانیان سیاسی و یا انتخابات ناسالم و غیر قانونی مهر تأیید بزنند”. تعبیر واقعی از این جملات چیست؟ مهر تأیید زدن چه معنایی دارد؟ در زمانی که اصلاح‌طلبان بر سریر قدرت بودند، و زندانیان سیاسی هم کم نبود، آیا بر وجود آنان در زندان مهم تأیید زده بودند؟ چگونه است که امروز وجود زندانی سیاسی معنایی جز گذشته پیدا کرده است؟ چگونه در گذشته اصلاح‌طلبان به خود حق می‌دادند که در قدرت باشند و اتفاقاً مهر تأیید بر حصر آیت‌ا… منتظری بزنند، ولی امروز باید به گونه دیگری رفتار کنند؟ درباره انتخابات نیز همین استدلال صادق است. وقتی که در ابتدای نوشته آمده است که:” تا اطلاع ثانوی انتخابات در کشور کاملاً کنترل شده و مهندسی شده خواهد بود و تحت اشراف و کنترل کامل نیروهای نظامی و امنیتی برگزار خواهد شد. به ویژه نتیجه انتخابات ریاست جمهوری به طور کامل و قطعی براساس اراده و خواست رهبری شکل خواهد گرفت”. و در اینجا هم چنین شرطی گذاشته می‌شود، چه معنایی جز بلاموضع کردن تمامی نوشته‌ دارد؟ بعلاوه مگر از نظر نویسندگان انتخابات پیش از سال ۱۳۸۸ سالم و آزاد و قانونی بود که دوستان با تمام توان در آن شرکت می‌کردند. مجلس هفتم، هشتم، ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ و انتخابات آخر شوراها و… و حتی انتخابات‌های قبل از آن کدام یک با معیارهای مذکور انطباق دارد که در آنها شرکت می‌کردند و اکنون منع می‌کنند. اگر یک انتخابات مثل مجلس هشتم برگزار شود، آیا اجازه شرکت صادر می‌شود؟
مشکل اساسی همان است که از ابتدا گفته شد، بدون نقد گذشته و تأیید یا رد آن رفتار نمی‌توان برای آینده نسخه پیچید. همه اینها نشان می‌دهد که مسأله اصلی برای اصلاح‌طلبان نه انتخابات گذشته است و نه انتخابات آینده، بلکه بازسازی مجدد اصلاحات از خلال نقدی رادیکال بر سیاست‌های گذشته است.
از اینها گذشته بروز کنش سیاسی را به وجود انتخابات آزاد یا آزادی زندانیان سیاسی نمی‌توان مشروط کرد، زیرا هدف کنش سیاسی تأمین این شرایط است و نه به انتظار تأمین آنها نشستن. همچنان که در گذشته هم براساس این قاعده رفتار می‌شد. یکی از اهداف اصلاح‌طلبان بسط آزادی‌ها از جمله انتخابات آزاد و نیز حاکمیت قانون و رفع بی‌عدالتی بود و برای تأمین آنها وارد عرصه سیاسی می‌شدند نه آنکه اینها را پیش‌شرط حضور خود بدانند.
البته می‌توان گفت که با حضور یا مشارکت سیاسی مثل گذشته، نمی‌توان این اهداف را محقق کرد، و عده‌ای هم موافق یا مخالف این نظر باشند، ولی به هیچ وجه نمی‌توان گفت که شرط حضور سیاسی، تحقق این اهداف است، چگونه و براساس چه شیوه‌هایی باید منتظر تحقق آن‌ها ماند؟ خدا می‌داند. بنابراین ملاحظه می‌شود که تمامی کوشش نویسندگان که برای ارایه یک راهبرد دوگانه و قابل جمع و ایفای نقش‌های متفاوت بود با همین یک جمله، نقش بر آب می‌شود و همه را به پله اول نردبان خود دعوت می‌کنند که فقط همان یک پله را دارد.
۱۴ـ نکته بعدی نویسندگان در این قسمت به تأثیر مواضع اصلاح‌طلبان سبز در پیشبرد جنبش اصلاحات است:” ظرفیت سازی برای پیشبرد اصلاحات. مواضع اصلاح طلبان سبز، حاکمیت را به انعطاف در برابر بخش معتدل‌تر جنبش و دادن امتیاز بیشتر ترغیب خواهد کرد”. این گزاره نه تنها درست نیست، بلکه عکس آن صحیح است. اگر مواضع رادیکال‌تر در کوتاه آمدن حکومت موثر است، چرا دیگران به سوی اتخاذ این مواضع دعوت نمی‌شوند؟ اگر قرار باشد که حکومت از ترس جناح‌های رادیکال‌تر، به جناح‌های میانه امتیاز دهد، آیا بهتر نیست که سهم براندازان را بیشتر کنید و همه دوستان هم در مقوله آنان قرار گیرند تا امتیاز بیشتر نصیب میانه‌روها شود؟ بعلاوه مگر حکومت احمق است که متوجه این اتحادها نشود؟ این نحوه تحلیل‌نویسی با هدف قرار دادن موفقیت‌های احتمالی به حساب سبد گروهی خاص است، و بیش از آنکه تحلیل باشد، نرخ تعیین کردن وسط تحلیل! است. اگر خوب دقت کنید تحلیل حاضر برای سیاست‌های آنچه که آنان را اصلاح‌طلبان میانه‌رو نامیده دو امکان در نظر گرفته است. یا شکست یا پیروزی. مسئولیت شکست را پیشاپیش برعهده میانه‌روهای سازش‌کار گذاشته و عامل اصلی پیروزی را، دوستان رادیکال(البته نا رادیکال‌های برانداز) معرفی کرده که برای میانه‌روها در جهت گرفتن امتیاز از حکومت ظرفیت سازی کرده‌اند!
۱۵ـ نقد بخش آخر این نوشته از حوصله نویسنده این سطور خارج است، چون در این بخش گزینه‌هایی را برای انتخابات مطرح کرده و برخی از آنها را خارج از چارچوب اصلاح‌طلبی و مصداق انحلال‌طلبی و دست شستن از اصول و هویت اصلاح‌طلبی دانسته‌اند. از آنجا که مسأله محوری و اصلی اصلاح‌طلبان نه شرکت یا عدم شرکت در انتخابات بعدی، بلکه تعیین وضعیت کلی خود در برابر قدرت و جامعه است، لذا وارد بحث انتخابات و گزینه‌های احتمالی آن نمی‌شوم. ضمن اسن که بخشی از مطالب این بخش تکرار همان اظهارات کلی است که معلوم نیست، نسبت آن با اصلاح‌طلبی چیست؟ تعیین شرط و شروط، در حالی که هیچ زمینه تعامل سیاسی وجود ندارد، اصولاً بی‌معناست. بعلاوه کدام حکومت است که بگوید: چشم! از این به بعد، انتخابات سالم برگزار می‌کنم، زیرا معنای مخالف آن تأیید رسمی ناسالم بودن موارد قبلی است. خوب بود دوستان بجای این مطالب، از موضع طرفدار جنبش سبز و در جهت حفظ سرمایه اجتماعی مورد نظرشان، یک کلمه می‌گفتند، ما شرکت نمی‌کنیم، هر کس خواست شرکت کند، حداکثر اینکه وارد چالش نخواهیم شد.
نکته پایانی
اگر این تحلیل صرفاً ناشی از خیرخواهی و کوشش فکری تنها یک نفر بود، ضرورتی به این نقد طولانی نبود، ولی چون گمان قوی دارم که ذهنیت بخش مهمی از سبزهای داخلی حول چنین تحلیلی می‌چرخد لذا وظیفه خود دانستم که به نقد آن بپردازم. برای پرهیز از سوءتعبیر نیز موضع خودم را درباره انتخابات آینده بگویم. به نظر من امکان اتخاذ موضع درباره این مسأله در حال حاضر وجود ندارد، زیرا اصلاح‌طلبان موقعیت راهبردی خود را تعیین یا بازسازی نکرده‌اند، تا وقتی که ایده و اراده آنان شکل نگیرد و صحنه موازنه قوای اجتماعی روشن نشود، نمی‌توان گفت با چه موضعی می‌توان وارد انتخابات شد. به نظر بنده اگر قرار بود که انتخابات در همین تابستان برگزار شود، اصلاح‌طلبان هیچ‌گونه آمادگی برای حضور در فرآیند سیاسی آن نداشتند، زیرا فاقد آن ایده و اراده موردنظر هستند، بنابراین بحث کردن از انتخابات در حال حاضر بی‌مورد است و با این نوع راهبردهای دوگانه که به معنای دقیق، دوگانگی راهبردی است هم، نه تنها نمی‌توان گرهی از کار فروبسته اصلاحات را باز کرد، بلکه بر پیچیدگی گره راهبردی اصلاح‌طلبان افزوده خواهد شد.
پایان نوشتار آقای عبدی
……………….
کامنت من:

یاداشت تحلیلی و نقادانه بسیار خوبیست و حاوی نکاتی بسیار قابل تأمل. نمیتوان گفت کامل، جامع و مانع است ولی این نه ناشی از غفلت نویسنده بلکه ناشی ابعاد مسئله است. طرح مسئله و نقد آن میتواند کمکی به یافتن یک نتیجه نسبتاً جامع و مانع بکند مسئله این نیست که حق با کی است و با که نیست، بلکه مسئله بسیار مهم اینست که هرجریان از جمله ما و همه رقیبان به نقطه ای برسند که جای خود را در یک چیدمان نظام مند، دیسوکورسیو شناسائی و تعریف کنند بطوریکه دارای نظم منطقی باشند، و به این وضعیت شتر مرغ پلنگی پایان داده شود، تا همه بتوانند بر اساس وضعیت خود نسبت به جامعه راهبرد تاکتیکی متناسب با استراتژی، و ایندو را در ارتباط منطقی با آرایش نیروهای اجتماعی ـ اقتصادی و همه اینها را با توجه به شرایط منطقه و جهان و در یک کلمه: تعریف وضعیت هر نیرو( این نیرو هرکه میخواهد باشد) را در منظومه سیاسی ـ اجتماعی منطقه و جهان بیابند. بر چنین زمینه ایست که راهکار های عملی و عملیاتی برای آن شعار های کلی و قشنگ پیدا خواهد شد عبدی بخوبی مسئله اهمیت داشتن استراتژی را و از آن بسیار مهمتر حرکت در چهار چوب استراتژی را توضیح داده است به فقدان کامل تحلیل از نیروهای اجتماعی، یعنی آن نیروهای که خودشان و مناسبات فیمابینشان باید «مبنای تنظیم یک استراتژی» باشد در اطلاعیه مورد نقد با عنوان:« «اصلاح‌طلبان، فعالیت سیاسی، انتخابات و گزینه‌های پیش‌رو» اشاره کرده است. یک استراتژی راهبردی نمیتواند فقط بر پایه کنش و واکنش نیروهای درون ساختار قدرت، حاشیه آن و مقابل آن مبتنی باشد. چه؟ همانطور که در یاداشت فوق ذکر شده است، از کجا معلوم که در فردای امروز، یکی از درون همین ساختار فعلی قدرت که امکانات بیشتری دارد یا جریانی خارج از مجموعه همه نیروهای سیاسی موجود داخل کشور که شاید حمایت بیشتری به لحاظ بین المللی و منطقه ایی دارد ابتکار را بدست نگیرد از کجا معلوم در فردای امروز ،همانجور که در یاداشت فوق گفته شده است ، کلاً این نیروهای اصلاح طلب و سبز هزار پاره نشوند و… ؟
این ها همه نکات بسیار درستی بوده اند. این کامنت نهایی من بر یاداشت تحلیلی فوق نیست. پس از مرور مجدد و دقیقتر آن نظرم را خواهم نوشت ولی به اختصار و در تائیدرئوس کلی یاداشت فوق، دو نکته را مینویسم.
۱ ـ پس از سرکوب اعتراضات خیابانی دوستان سبز شورای هماهنگی اعلام سه شنبه های اعتراضی نمودند. من حتی با لحنی التماس آمیز برایشان نوشتم دوستان! شما نیرویی ندارید که متناسب با این شعار به صحنه بیاورید و در نتیجه دعوت شما یا مورد بهره برداری نیروهای امنیتی نقاب دار واقع میشود و یا مورد بهره برداری نیروهای مدعی براندازی یا ابن الوقتها و کسبه سیاسی. من بکرار نوشتم دوستان! این اعتصاب غذاها، بی فایده است من نوشتم اعتراضات خیابانی پس از عاشورا بی فایده و زیانمند است و اینهارا بعنون یک هوادار ساده این جریان نوشتم و البته کسی هم بنده را تحویل نگرفت. نمیدانم چه نیرویِ قدرتمندِ هل دهنده ی ای در جریان است که اراده خود را پیش میبرد.
من بطور جدی، چه آنموقع چه حالا و حتی در آینده بر این اعتقادم که کار سیاسی در خارج از کشور از داخل خطر ناکتر نیست ولی صد بار دشوار تراست زیرا از این فضای آزادی که در خارج وجود دارد آن نیروهایی استفاده میکنند که لوژیستک کافی دارند و در رأس همه خود نیروهای امنیتی و کاسبکاران سیاسی.
چندی پیش در شهر ما گوتنبرگ سوئد دومین نشست سفیران سبز تشکیل شد. اگر من بودم چنین برنامه هایی را که به مهارت فوق العاده سازمانگرانه و هنر تشکیلاتی و سازمانگری تله گریزیزانه نیاز دارد ترتیب نمیدادم چون میدانستم حریفِ شبکه قوی برونمرزی برادران امنیتی و اطلاعاتی نمیشوم. در خارج کشور ایجاد حرکتی که قابل کنترول و تله گریز باشد از داخل کشور بسیار بسیار دشوار است
.
۲ ـ بطور خلاصه: نظر نویسنده در مورد پنهان شدن در پس عناوین و تیتر های پر طمطراق آکادمیک درست است ولی این کار تنها زیانش این نیست که شرح داده شده است و به تعبیرمن شبیخون زدن به درک عقلی انسانها با اتیکت های ارزشی است، افسون کردن و هیپنوز آدمها به کمک عناوین بوده وبمعنی افزون سازی وزن عناوین و سبک کردن وزن استدلال و منطق می باشد بلکه عیب عمده تر آن اینست که؛ در یک مبارزه سیاسی، پیکار برای چهره سازی و چهره سوزی، بالا بردن آنهایی که پیامی برای جامعه دارند تا سطح رهبربت آفرینیِ منطقی و مشروع و افشای آن چهره هایی که جامعه را میفریبند نیز از اهمیت بسیار برخوردار است. از این مهمتر در سایه و تاریکی ایستادن و شعار و طرح دادن چنان فضای اغتشاش آمیزی در جامعه ایجاد میکند که در آن فضا، حتی یک عنصر امنیتی میتواند از پشت یک دستگاه کامپیوتر همه را با ساز تکنفره خود به رقص در آورد.

.