Archive for: September 2012

وزیر دارائی اسرائیل: اقتصاد ایران در آستانه فروپاشی است(انگلیسی)

Share Button

وزیر دارائی اسرائیل. نتانیاهو و رئیس بانک مرکزی اسرائیل

 

وزیر دارائی اسرائیل، ییوال اشنیتز ، پس از خاتمه جلسه کابینه اسرائیل امروز یکشنیه گفت که اقتصاد ایران بخاطر تحریمهای بین المللی در رابطه با برنامه هسته ای اش در آستانه فروپاشی است.

کامنت کوتاه من. در تآثیر تحریمها هیچ شکی نیست و این نتیجه همان: «اینقدر قطعنامه بدید تا قطعنامه دانتان پاره شود» می باشد. شور یختانه امروز مردم  عادی ایران هستند که دارند پاره میشوند و نه قصعنامه دان ۵ + ۲٫ ولی سوء مدیریت که هیچ نا مدیر بودن رهبری کشور در تسریع تأثیر گذاری و عمق فاجعه کم اهمیت نبوده است. توضیح اینکه این خبر وسیعاً در سایر رسانه های معتبر دنیا از جمله وال اسنریت ژورنال نیز درج شده است.

Israel finance minister says
ran economy “on verge of collapse”
September 30, 2012 02:16 PM (Last updated: September 30, 2012 03:02 PM)
Israel’s Prime Minister Benjamin Netanyahu (C), Finance Minister Yuval Steinitz (R) and Bank of Israel Governor Stanley Fischer attend the weekly cabinet meeting in Jerusalem July 30, 2012. (REUTERS/Sebastian Scheiner/Pool)

JERUSALEM: Iran’s economy is edging towards collapse due to international sanctions over its

controversial nuclear programme, Israeli Finance Minister Yuval Steinitz said on Sunday.

Israel regards the prospect of its arch enemy developing nuclear weapons as a threat to its existence, and Prime Minister Benjamin Netanyahu has said that, although sanctions are taking their toll, they are not yet forcing Iran to abandon work that could soon lead to a nuclear warhead.
However, Israeli officials appear increasingly ready to acknowledge the effect of recent American and European sanctions designed to restrict Iran’s lifeline oil exports.
“The sanctions on Iran in the past year jumped a level,” Steinitz told Israel Radio, noting that as finance minister, he follows Iran’s economy.
“It is not collapsing, but it is on the verge of collapse. The loss of income from oil there is approaching $45-50 billion by the year’s end,” Steinitz said.
The United States, Israel’s main ally, says it will not allow Tehran to produce the bomb, but sanctions should be given more time to work before force is considered.
American and Israeli commentators say a military strike to destroy Iran’s nuclear plants, which Iran says are designed only to develop a nuclear generating capacity, could trigger a regional war with unforeseeable consequences.
In Israel too, some prominent political and military figures question Netanyahu’s warning that Iran is so close to the threshold of nuclear capability that military action will soon be the only way to stop it.
But there has been no open split in his coalition over the issue. Steinitz praised the prime minister’s speech to the U.N. General Assembly last week in which he used graphics to underscore the perceived Iranian threat.
An Israeli Foreign Ministry document leaked last week said sanctions had caused more damage to Iran’s economy than at first thought and ordinary Iranians were suffering under soaring inflation, although this did not appear to be changing policy.
On Saturday, the Iranian currency slumped to an historic low of about 28,400 rials to the dollar, a fall of about 57 percent since June 2011, meaning a sharp rise in the price of imports.
“The Iranians are in great economic difficulties as a result of the sanctions,” Steinitz said.
Parliamentary opponents of Iranian President Mahmoud Ahmadinejad say sanctions are not a major cause of Iran’s economic problems and accuse his government of mismanaging the economy.
“The first approach today is that authorities accept their mistakes and failures, second, that they not blame their mistakes on others, and third, that they invite all the pundits and experts to find a way to solve the problems of the economy,” Iranian legislator Ezzatollah Yousefian was quoted as saying by the Mehr news agency.
Israeli Foreign Minister Avigdor Lieberman told Saturday’s Haaretz daily that he believed Iran’s Islamic theocracy would be toppled in a revolt like the one that toppled Egyptian president Hosni Mubarak last year.
“The opposition demonstrations that took place in Iran in June 2009 will come back in even greater force,” he told the paper. “In my view, there’s going to be an Iranian-style Tahrir revolution. The young generation are sick of being held hostage and sacrificing their future.”

Read more: http://dailystar.com.lb/News/Middle-East/2012/Sep-30/189666-israel-finance-minister-says-iran-economy-on-verge-of-collapse.ashx#ixzz27z9f72Gh
(The Daily Star :: Lebanon News :: http://www.dailystar.com.lb);

احمدی نژاد و بحران ارزی در دو سال پیش

Share Button

نگاهی به بیانات تلویزیونی احمدی نژاد راجع به وضع ارزی کشور

من این یادداشت را در ارتباط با سیاست پولی و ارزی دولت در ۲ سال پیش بمناسبت سخنان تلویزیونی وی، در اکتبر ۲۰۱۰ نوشته ام.  مجدداً آنرا درج و خواندن آنرا به علاقمندان توصیه میکنم . یادآوری اینکه احمدی نژاد آنروز چه گفت؟ و  بعد چه شد؟ در شرایط کنونی که نرخ دلار سربه جهنم کشیده و با شتاب براهش ادامه میدهد آموختنی است و ضمناً میتوان تصویری از آینده را نیز بدست دهد.

آدرس لینک دوسال پیش:

http://iranesabz.se/?p=443

 

شب پیش آقای احمدی نژاد بیاناتی را راجع به وضعیت ارزی مملکت و نرخ برابری ریال و دلار، از تلویزیون ابراز کرد که نه علف، بلکه موجب سبز شدن چمن روی سر هر آدمی با شعور متعارف اقتصادی در حد یک کاسب محل میشد.
از ماه ها پیش و شاید هم سالها پیش نرخِ«مصنوعاً تثبیت شده و سیاسیِ» برابری ریال با دلار، حول محور هزار تومان، که به زیان اقتصاد ملی، تولید و اشتغال درکشورمان بوده، مورد انتقاد جدی صاحبنظران امر و دست اند کاران قرار داشته است و اجماع کارشناسی بر این بوده که نرخ دلار باید تا حد ریادی افزایش یابد تا کمر تولید کنندگان داخلی زیر بار کالای ارزان خارجی خُرد نشود، تا میلیونها کارگر بیکار نشوند و دستاورد های فنی ده ها ساله کشور در بسیاری زمینه ها از عرصه تولید ملی ریشه کن نگردد.
در چنین شرایطی جناب رئیس جمهور می آید پشت تلویزیون و اظهار میدارد که؛ بدلیل قدرت بی سابقه ریال صندوق ارزی لبریز از دلار است و بدلیل بهای ۸۲ دلاری نفت در بازار جهانی، نرخ تسعیر ریال در برابر دلار و سایر ارزها باید افزایش یابد. یعنی متقاضی دلار بتواند با مقدار کمتری ریال، دلار بیشتری تحویل بگیرد.
ساده ترین سئوالی که یک مسافر عازم خارج میکند اینست که جناب احمدی نژاد! اگر شما اینقدر به ذخیره و درآمد ارزی خود مطمئن هستید بجای ارزان کردن نرخ دلاری که، جز از ما بهتران حاشیه قدرت کسی دیگر از آن بهره مند نخواهند شد، شرط شبه کوپنی ۲ هزار دلار بهر مسافر را بشرط داشتن بلیط و پاسپورت بردارید.
سبزی فروش سر فلان گذر حق دارد بگوید آقای رئیس جمهور! منسوجات، وسایل الکترونیکی و برقی و… چینی کافی نبود! از این ببعد ما سبزی فروشان هم باید بخاطر دلار ارزان سیب زمینی، پیاز، کدو و گوجه فرنگی ترکستانی و موز و کیویِ پاکستانی و سیب و مرکبات ترکیه ائی به مشتریان بفروشیم؟
یک روزنامه خوان معمولی حق دارد بپرسد؛ آقای احمدی نژاد! نفت بشکه ائی ۸۲ دلار در کجا؟ دریای برنت یا خلیج فارس؟ به کدام مشتری؟ چین و کره و ژاپن که خرید نفت اشان را از شما نصف کرده اند و یا در بازارهائی که شما با تخفیف های بسیار باید نفت را بفروشید؟ نفت در بازار دنیا بشکه ای چند است؟ یا که فلانقدر است مربوط به امارات، عراق و سعودی است نه مملکتی که تحت مدیریت شماست! با چه شرایطی؟ و با چه قیمتی؟ و به چه طرفهائی؟ با چه پولی بهای آنرا محاسبه و با چه ارزی وجه آنرا دریافت میکنید؟ با «یوان» چینی؟ یا «دینار» صربستانی؟ و یا «لیره» ترکی یا دلار! زیمبابوـ ای؟
وقتی این اظهار نظر آقای احمدی نژاد را در سایت دنیای اقتصاد خواندم نمیتوانستم باور کنم گوینده یک آدم سالم است و هنوزهم، بدلایلی که ذیلاً می آورم نمی توانم باور کنم رئیس جمهور این سخنان را جدی ابراز کرده است زیرا نه منطق و نه بی منطقی پشت این سیاست را درک نمیکنم مضافاً اینکه کلاً این، وظیفه مسئول بانکی و پولی است که بیاید و بگوید که، به این یا به آن دلیل نرخ پول و یا بهره بانکی را بالا و یا پائین میبریم و نه رئیس جمهور یک کشور.
از حیرت فقط توانستم این مقایسه ای را که شرح میدهم در ذهن خود سناریو سازی کنم:
بچه تنبل و سمجی را درنظر بگیریم که به حرف مادرش گوش نداده و جیش نکرده به رختخواب رفته است. لذا او پس از لختی خواب رختخوابش را خیس میکند. برای اینکه قضیه را لوث کند پارچ بزرگ آب را روی رختخواب ولو میکند و روی آنهم با سماجت دراز میکشد و تا صبح بخود میپیچد، بروی خود نمی آورد و با سماجت، در فردای بیداری میخواهد خیس کردن جا را برغم بوی تند ادرار انکار کند و با اصرار تقصیر را گردن جام آب ریخته شده در رختخواب بیاندازد.
اگر آقای رئیس جمهور در این سیاستِ پولی و ارزی خود جدی بود، نمی توانستم چیزی به این مثال، در باره وی، بیافزایم.
در این تردید ندارم که آقای احمدی نژاد یکی از کودن ترین سیاستمدارانی است که تاریخ ما تاکنون بخود دیده است. تردید ندارم که سماجت وی در دفاع از سیاست های ویرانگرانه پولی اش حکایت از وجود یک ناهنجاری جدی روانی در وی میکند. ولی با این حال اینرا میدانم که در اطراف وی افرادی وجود دارند که تا این حد عقب افتاده نبوده و تا این حد نابهنجار نمی اندیشند. همین امر مرا به فکر فرو میبرد.
به تنها نتیجه ایی که میرسم اینست، که؛ آقای رئیس جمهور برآنست تا با یک پاتک غافلگیر کننده و چند منظوره؛ به «فتنه» ارزی، به بازار پولی، به رقبای سیاسی درون جبهه حکومتی شوک وارد کند و.. ، یکباره نرخ دلار را نه تنها تنزل ندهد، بلکه در حد ۲ هزار تومان و شاید هم بیشتر افزایش دهد تا به ظّن خویش، هم انگیزه دلار بازی را در بازار از بین ببرد. هم تولید داخلی را تقویت کند و هم با هزاران میلیارد تومان ناشی از افزایش نرخ دلار ، پول کافی برای پرداخت یارانه ها را دست و پا کرده و با مازاد آن بخشی از کسر بودجه دولتش را نیز جبران کند و شاید هم بتواند قسمتی از بدهی های هنگفتش را به وزارت نیرو، سازمان تأمین اجتماعی و بانکهای کشور بپردازد.
با عرض پوزش از خواننده این یاداشت باید بگویم که همه این محاسبات آقای رئیس جمهور، از قماش محاسبه آن کنیزک نگونبخت شعر مولوی است که گز نکرده پیش رفت و… ، بر او آن رفت که می باید و جنازه اش یافته شد.
در ذیل گزارش بیانات تلویزیونی وی را می آورم:

احمدی‌نژاد: پول ملی باید تقویت شود
فرمان دلاری از تلویزیون
دنیای اقتصاد- شنبه شب همه آنانی که برای کسب اطلاعات از جزئیات نحوه اجرای قانون یارانه‌ها به صحبت‌های رییس‌ جمهور از تلویزیون گوش فرا می‌دادند،. دیدگاه صریحی را در خصوص سیاست ارزی دولت از زبان احمدی‌نژاد شنیدند که اگرچه در مقطعی از دولت نهم نیز در دستور کار قرار گرفته بود، اما گمان می‌رفت که به بوته فراموشی سپرده شده و نظر دولت در این زمینه تغییر کرده است.
شاید در آن لحظه که رییس‌جمهور اعلام کرد که «از دکتر بهمنی (رییس‌کل بانک مرکزی) خواسته‌ایم تا نرخ دلار را واقعی کند»، خیلی از فعالان و صاحب‌نظران اقتصادی گمان کردند که منظور وی از واقعی‌سازی نرخ ارز همان چیزی است که آنان اعتقاد دارند؛ اما با جملات بعدی احمدی‌نژاد معلوم شد که منظور دقیقا برعکس است. بسیاری از صاحب‌نظران اقتصادی اعتقاد دارند که تثبیت نرخ اسمی دلار طی ده سال گذشته در شرایط تورم دورقمی باعث شده است کالاهای داخلی به نفع کالاهای وارداتی از بازار کشور عقب‌نشینی کنند؛ چراکه هزینه تولید کالاهای داخلی متناسب با تورم هر ساله افزایش یافته، اما کالاهای وارداتی به دلیل ثابت بودن نرخ دلار هیچ‌گونه افزایش قیمتی را شاهد نبوده‌اند و همین موضوع باعث رکود و بیکاری در بسیاری از حوزه‌های تولیدی شده است و این نظر را بسیاری از تولیدکنندگان تایید می‌کنند. بر این مبنا، معتقدین به این نظر به این نتیجه می‌رسند که نرخ دلار باید متناسب با مابه‌التفاوت نرخ تورم در ایران و جهان طی ده سال گذشته افزایش می‌یافت که در این صورت شاید با در نظر گرفتن کاهش ارزش جهانی دلار، نرخ آن در ایران حداقل به ۱۶۰۰ تا ۱۷۰۰ تومان می‌رسید.
البته برخی از اقتصاددانان به نرخ‌هایی بالاتر از این رقم‌ها نیز اعتقاد دارند و جالب آنکه در یکی از گزارش‌های بانک مرکزی، رقمی بسیار بالاتر برای نرخ واقعی دلار برآورد شده است.
اما به هر صورت، تعریفی که احمدی‌نژاد از دستور واقعی‌سازی نرخ دلار ارائه کرد، کاملا متفاوت بود؛ چراکه به اعتقاد وی، وقتی ذخایر عظیم ارزی در اختیار داریم باید پول ملی را تقویت کنیم و به همین دلیل روند کاهش نرخ دلار باید ادامه یابد.
دیروز به دنبال انتشار این دیدگاه صریح، وزیر اقتصاد دولت دهم نیز که در عین حال سخنگوی اقتصادی دولت نیز هست در حمایت از این دیدگاه اعلام کرد که با توجه به افزایش قیمت نفت، درآمدهای ارزی و همچنین افزایش عرضه دلار، انتظار این است که نرخ دلار در بازار کاهش یابد.
نکته جالب توجه آن است که تقویت پول ملی در شرایطی به عنوان سیاست ارزی کشور اعلام شده است که هم‌اکنون کشورهای مختلف جهان بر سر تضعیف پول ملی به عنوان «استراتژی تصرف بازارهای جهانی» با هم مسابقه گذاشته‌اند؛ موضوعی که تحت عنوان «جنگ ارزی» به مساله روز اقتصاد جهان تبدیل شده است.
www.donya-e-eqtesad.com

مطلب را به بالاترین بفرستید:

روزنامه حریت و گزارش العربیه

Share Button

گزارش حریت ترکیه در ذیل این یاداشت که دیروز نگاشته شده است قرار داده میشود.
اینکه اقدام احتمالی ترکیه با چه واکنشی از سوی تهران و مسکو مواجه خواهد شد جای بحث بسیار دارد. ولی فقط میتوان در صورت صحت همه پیش فرضهای فوق به اختصار گفت: ۱ ـ کوتاه آمدن برای ترکیه غیرممکن است ۲ ـ ایران که تا مرحله کمک مستقیم به رژیم اسد در سرکوب مخالفینش پیش رفته است و دارای پیمان استراتژیک دفاعی با سوریه است نمیتواند به آسانی از اجرای تعهد خود به سوریه شانه خالی کند. ۳ ـ ساکت ماندن روسیه هم که در بنادر سوریه ناوگان نظامی دارد و داران پیمان دوجانبه نظامی نیز با آن کشور نیز هست (در چه سطحی من نمیدانم ولی چنین پیمانی از قدیم وجود داشته است)، آسان نیست.

اینکه اقدام احتمالی ترکیه با چه واکنشی از سوی تهران و مسکو مواجه خواهد شد جای بحث بسیار دارد. ولی فقط میتوان در صورت صحت همه پیش فرضهای فوق به اختصار گفت: ۱ ـ کوتاه آمدن برای ترکیه غیرممکن است ۲ ـ ایران که تا مرحله کمک مستقیم به رژیم اسد در سرکوب مخالفینش پیش رفته است و دارای پیمان استراتژیک دفاعی با سوریه است نمیتواند به آسانی از اجرای تعهد خود به سوریه شانه خالی کند. ۳ ـ ساکت ماندن روسیه هم که در بنادر سوریه ناوگان نظامی دارد و داران پیمان دوجانبه نظامی نیز با آن کشور نیز هست (در چه سطحی من نمیدانم ولی چنین پیمانی از قدیم وجود داشته است)، آسان نیست.
چرخش تند حوادث در سوریه
سایت العربیه اسناد فوق سری و طبقه بندی شده ای را انتشار داده است که بموجب آنها دولت سوریه به دستور روسیه، جت جنگی ترکیه را عمداً سرنگون کرده و بدتر از آن به دولت سوریه توصیه کرده است تا آن دو تن خلبان زنده دستگیر شده را پس از اعتراف گیری راجع به فعالیت ارتش آزاد سوریه کشته و اجسادشان را بدریا بیاندازد.
اصل خبر به نقل از العربیه:
۲۹ سپتامبر
تلویزیون العربیه روز شنبه ۲۹- ۹ – ۲۰۱۲ مجموعه جدیدی از اسناد سری رژیم سوریه را منتشر کرد.«
در بخش اول این اسناد که مهر ” به کلی سری دارد” به سرنوشت دو خلبان جنگنده اف ۱۴ ترکیه می پردازد.
بر اساس این اسناد دو خلبان ترک پس از سرنگون شدن جنگنده آنها بر فراز حریم هوایی سوریه به دست نیروهای دریایی و سازمان امنیت نیروی هوایی اسیر می شوند اما روسیه به رژیم همپیمان خود سفارش کرد تا آنها را به قتل برساند.
بر اساس این اسناد که العربیه به آن دست یافته است ورود جنگنده ترکیه به حریم هوایی سوریه توسط پایگاه دریایی روسیه در بندر طرطوس به ارتش سوریه اعلام شد.
پس از این حادثه بشار اسد رئیس جمهور سوریه دستور داد دو خلبان اسیر به بخش عملیات خارجی منتقل شوند تا در مورد پشتیبانی ترکیه از ارتش آزاد از آنها بازجویی شود.
در این اسناد جمیل حسن رئیس سازمان امنیت نیروی هوایی ابتدا اعلام می کند که رئیس جمهور این کشور با انتقال دو خلبان به لبنان و تحویل آنها به حزب الله برای بهره برداری از آنها موافقت کرد.
در یک سند سری دیگری اما آمده است:” بر اساس پیشنهاد فرماندهان روسیه در مورد لزوم ایجاد مزاحمت برای ترکیه به دلیل همکاری با ارتش آزاد ، بشار اسد دستور داد “کار دو خلبان را تمام کنند” و اجساد آنها به آب های بین المللی منتقل شود.
در همین سند مشاوران روس از رژیم اسد خواستند بلافاصله از دولت سوریه خواستند به دلیل سرنگون شدن جنگنده ترک به شکل رسمی از این کشور عذرخواهی کند تا هم رهبران ترک را ناراحت کند و هم پشتیبانی افکار عمومی را به دست آورد.
در این سند همچنین بشار اسد دستور داد برای فشار به ترکیه از حزب کارگران کردستان (پ ک ک ) حمایت شود تا علیه ارتش ترکیه دست به عملیات ایذایی بزند.
حسن الشبلی عضو دفتر سیاسی جریان ملی سوریه تاکید کرد این اسناد جای شکی در مورد درست بودن آنها باقی نمی گذارند زیرا اسناد ممهور به مهر سازمان امنیت کشور است وسناریویی را که رژیم برای اجرای این نمایشنامه تهیه کرده بود به وضوح نشان می دهد.
او تاکید کرد امکان جعل کردن چنین اسنادی وجود ندارد زیرا اسناد نام افراد را آورده و این واقعیت را آشکار کرد که عملیات نظامی را دفتر مشترک روسیه ، ایران وسوریه اداره می کند و بدین ترتیب بشار اسد نقش “استاندار” ایران را بازی می کند.
وی هدف رژیم سوریه از سرنگونی جنگنده را دستیابی به اطلاعات در مورد ماموریت آن و اعمال فشار علیه ترکیه به شمار آورد.
عضو جریان ملی سوریه همچنین صدور فرمان ارسال اسیران به لبنان را نشانه عدم توانایی رژیم از محافظت از کشور به شمار آورد. نیز اسد به افسرانی که او را احاطه کرده اند مطمئن نیست و از این بیم داشت که اطلاعاتی در مورد زنده بودن خلبان ها منتشر شود.” »
پایان خبر العربیه
بر این افشا گری العربیه، من می افزایم که دیروز شنبه یک گلوله خمپاره از سوی سوریه به داخل خاک ترکیه شلیک شد که به یک خانه خساراتی وارد کرد. دولت ترکیه طی اخطاری رسمی به سوریه هشدار داد که تکرار مجدد چنین رخدادی را تحمل نکرده وعکس العمل نشان خواهد داد(خبر در اهرام آنلاین قاهره هست). همزمان با این اخطار ترکیه بسیاری خبرگزاریهای دنیا و منطقه خبری را گزارش کردند که رژیم بشار الاسد درحال درست کردن یک واحد نظامی ۶۰هزار نفری از علویهای وفادار به خود است که به کمک ۲۰۰۰ نفر از افراد سپاه پاسداران ایران آنرا خواهد ساخت. بموازات انتشار این اخبار، جنگ برای تصرف حلب دامنه بی سابقه ایی گرفته است. ارتش آزاد سوریه به وعده خود دایر بر هجوم سرنوشت ساز برای تصرف حلب عمل نموده است.
حمله جنگجویان ارتش آزاد سوریه در آغاز، پیشرویهای زیادی داشته که سپس کند شده است. دلیل این کند شدن یا توقف پیش روی، درگیری بین خود واحد های پراکنده ارتش آزاد گزارش شده است که طبق یک گزارش خبری، ناشی از پیوستن ناگهانی تعداد زیادی روستائیان مسلح اطراف حلب به جنگجویان ارتش آزاد سوریه بوده است. اگر این خبر درست باشد، بنظر من رژیم اسد عوامل خود را چه روستایی، چه ایلیاتی و چه نظامی در پوشش پیوستن به جنگجویان بداخل منطقه تحت کنترل آنها فرستاده است. با توجه به وسعت درگیری و فقدان یک مرکز ستادی درست و حسابی که روی واحدهای شورشی کنترل برقرار کند، ایجاد واحدهای قلابی انقلابی و ستون پنجمی، برای رژیم اسد که از کمک ایران و روسیه هم برای چنین عملیاتی برخوردار است، کار دشوری نیست. رژیم قذافی از همان روزهای آغاز قیام مردم در بنغازی چنین روشی را بکار برد که فقط کمک اطلاعاتی و کارشناسی سرویسهای اطلاعاتی غرب و کمک مستقیم نیروهای ائتلاف توانست مانع موفقیت آن توطئه شود.
در همین حال رژیم سوریه آب را بسوی حلب بسته است و در اثر تبادل آتش یا شاید هم به عمد در بازار معروف وچند صد ساله حلب حریق بزرگی رخ داده است که همچنان ادامه دارد و تا کنون بخش زیادی از این بازار بسیار قدیمی را ویران کرده است. مردم تلاش دارند با وسایل مختصری که در اختیار دارند حریق را خاموش کنند. صدها و شاید هم بیش از هزار مغازه دستخوش حریق شده است.
برای قضاوت روی سند انتشار یافته العربیه دو حالت میتوان فرض کرد یا موثق است یا جعلی. اگر موثق باشد باید انتظار تشدید تنش بین آنکارا و دمشق را داشت که ممکن است، با توجه به هشدار قبلی ترکیه، به ضربه تلافی جویانه ترکیه به ارتش سوریه هم بیانجامد و تا مداخله وسیع برای سرنگون کردن اسد هم پیش رود. طبیعت چنین تنشهایی بعلت فقدان حلقه بینابینی، میانجی گرانه و تماسهای نزدیک دیپلما تیک، چنان است که به سرعت میتواند ازکنترل خارج شود.سرنگونی عمدی و دستوری هواپیما، کشتن عمدی دو خلبان آن و تحریک و تجهیز جنگجویان کردِ ضد دولتی که کارزارشان با ارتش ترکیه دیگر به جنگ تمام عیار تبدیل شده است، تحریکاتی نیستند که دولت ترکیه بتواند،حتی اگر بخواهد، آنها را بی جواب بگذارد. اینکه اقدام احتمالی ترکیه با چه واکنشی از سوی تهران و مسکو مواجه خواهد شد جای بحث بسیار دارد. ولی فقط میتوان در صورت صحت همه پیش فرضهای فوق به اختصار گفت: ۱ ـ کوتاه آمدن برای ترکیه غیرممکن است ۲ ـ ایران که تا مرحله کمک مستقیم به رژیم اسد در سرکوب مخالفینش پیش رفته است و دارای پیمان استراتژیک دفاعی با سوریه است نمیتواند به آسانی از اجرای تعهد خود به سوریه شانه خالی کند. ۳ ـ ساکت ماندن روسیه هم که در بنادر سوریه ناوگان نظامی دارد و داران پیمان دوجانبه نظامی نیز با آن کشور نیز هست (در چه سطحی من نمیدانم ولی چنین پیمانی از قدیم وجود داشته است)، آسان نیست.
در پرانتز باید اضافه کنم تا کنون هیچ از یک منتقدان حکومت ما، تا کنون امضای پیمان استراتژیک با سوریه را از این منظر که سوریه کشوری در حال جنگ با اسرائیل است و هنوز پیمان صلح با اسرائیل را امضا نکرده است و خود این امر، یک کلاه بزرگی است که سوریها سر ملت ایران گذارده اند را ، موردبررسی انتقادی قرار نداده است. امضای قرارداد استراتژیک دفاعی با سوریه یعنی اعلام جنگ رسمی ایران با اسرائیل! که الزاماً به معنای کارو زار نظامی نیست کما اینکه خود سوریه این وضعیت را ۳۰ سالست که حفظ کرده است. من آشنایی چندانی با حقوق بین الملل در ارتباط با مقررات جنگی ندارم ولی فکر نمیکنم امضای چنین پیمانی چندان بی پیامد و بی هزینه باشد حتی اگر در عمل جنگی هم رخ ندهد.
فرض دوم اینست که اسناد انتشار یافته العربیه جعلی باشد. در چنین صورتی من فکر نمیکنم جعل چنین اسنادی از سوی خود العربیه سرهم بندی شده و آنها هم خود سرانه آنرا درج کرده اند. این فرض بیشتر محتمل است که در پس این سند سازی زمینه چینی برای مداخله نظامی آماده میشود. تنها سلطان قطر نیست که صریحاً از مداخله نظامی در سوریه دفاع میکند مرزوقی رئیس جمهور تونس نیز دیروز مداخله نظامی (کشورهای منطقه ) را توصیه کرد. و محمد مُرسی نیز تلویحاً و به تکرار، از چنین دخالتی برای جلو گیری از خونریزی بیشتر حمایت کرده است.
اگر کاربه چنین مداخله ایی بیانجامد میتوان گفت که حمله نظامی به ایران نه مستقیم بلکه در سوریه بعنوان یک جبهه و خاک ریز ایرانی رخ خواهد داد که هم افکار عمومی دنیا برای آن آماده شده است و هم نیروهای ضد بشار اسد و ضد ایران درآنجا برتری استراتژیک دارند. کشانده شدن ایران به چنان جنگی در سوریه در باتلاق مرگ رفتنی است که نابود شدن در آنهم چندانهم طول نخواهد کشید و فرار از رفتن به چنان باتلاقی نیر چنان اثرروانی خُرد کننده ایی روی رژیم تهران خواهد گذارد که زنده از آن نخواهد رست.

اینکه اقدام احتمالی ترکیه با چه واکنشی از سوی تهران و مسکو مواجه خواهد شد جای بحث بسیار دارد. ولی فقط میتوان در صورت صحت همه پیش فرضهای فوق به اختصار گفت: ۱ ـ کوتاه آمدن برای ترکیه غیرممکن است ۲ ـ ایران که تا مرحله کمک مستقیم به رژیم اسد در سرکوب مخالفینش پیش رفته است و دارای پیمان استراتژیک دفاعی با سوریه است نمیتواند به آسانی از اجرای تعهد خود به سوریه شانه خالی کند. ۳ ـ ساکت ماندن روسیه هم که در بنادر سوریه ناوگان نظامی دارد و داران پیمان دوجانبه نظامی نیز با آن کشور نیز هست (در چه سطحی من نمیدانم ولی چنین پیمانی از قدیم وجود داشته است)، آسان نیست.

توجه برای دیدن کپی اسناد، متن انگلیسی زیر را مشاهده نمائید!
………….

“Two Turkish pilots were captured by the Syrian Air Force Intelligence after their jet was shot down in coordination with the Russian naval basein [the Syrian city of] Tartus,” according to a document released by Al-Arabiya that was allegedly sent directly from President Bashar al-Assad’soffice to Brig. Hassan Abdel Rahman, the chief of Syria’s Special Operations Unit.

Sub Categories: » HOMEPAGE / WORLD/ MIDEAST Sunday,September 30 2012, Your time is 10:42:
Turkish pilots killed by Syrian intelligence, Al Arabiya claims
ISTANBUL – Hürriyet Daily News

Two Turkish pilots thought to have perished when their jet was shot down by Damascus on June 22 were actually rescued, interrogated and murdered by Syrian intelligence services, secret documents released tonight by Saudi Arabia’s Al-Arabiya news channel purport to show.
“Two Turkish pilots were captured by the Syrian Air Force Intelligence after their jet was shot down in coordination with the Russian naval base in [the Syrian city of] Tartus,” according to a document released by Al-Arabiya that was allegedly sent directly from President Bashar al-Assad’s office to Brig. Hassan Abdel Rahman, the chief of Syria’s Special Operations Unit.
The document reportedly ordered the concerned parties to treat the two pilots, Air Force Cpt. Gökhan Ertan and Air Force Lt. Hasan Hüseyin Aksoy, according to the protocol of war prisoners, while also requesting that both men be investigated about Turkey’s role in supporting the Free Syrian Army, the main group of opposition militants fighting to overthrow Syria’s government.

The documents suggest the possibility of transferring Ertan and Aksoy into the custody of Syrian ally Hezbollah in Lebanon, but a subsequent file expressed the need to “eliminate” the two pilots. “Based on information and guidance from the Russian leadership, comes a need to eliminate the two Turkish pilots detained by the Special Operations Unit in a natural way, and their bodies need to be returned to the crash site in international waters,” the document said.
The documents, which have not been independently verified, were obtained with the assistance of members of the Syrian opposition, who refused to explain how they accessed the files.


Turkey has long said Syria shot the pilots’ plane down in international waters, while Syria has claimed it shot the plane down in its territorial waters with an anti-aircraft gun.
There was no immediate comment from the Turkish Foreign Ministry.
Read the full story: http://english.alarabiya.net/articles/2012/09/29/240805.html

Libya Launches Weapons Collection Drive

Share Button
A September 11 attack that killed four Americans in Benghazi, including the U.S. ambassador, was followed by mass anti-militia protests in the city, increasing pressure on Libyan authorities to tackle insecurity.
by Naharnet Newsdesk 22 minutes ago
Hundreds of Libyans turned over their weapons at collection points in the capital and the eastern city of Benghazi on Saturday following rallies which called for disarmament and the disbanding of militias.

A steady trickle of men surrendered their weapons to national army troops stationed in Tripoli’s Martyrs Square and in Benghazi’s Freedom Square, Agence France Presse journalists reported.

“We are astonished by the positive turnout,” said Colonel Hussein Abdullah Khalifa in Tripoli, adding that the initiative was galvanized by anti-militia rallies pressing for a united army held in Libya’s two largest cities this month.

Tripoli campaign organizer Ziad Hadia told AFP that “more than 100 people had turned in light, medium and heavy weapons as well as ammunition ranging from bullets to tank shells” in the first half of the day.

“We also received three heat-seeking missiles,” he added, while one person had come forward with a tank which is to be delivered to the army later at an undisclosed location.

In Benghazi, the army tallied more than 200 weapons, an AFP journalist said.

Those numbers represent just a tiny fraction of the arms that spilled out of the arsenals of toppled dictator Moammar Gdhafi but it was seen as a step forward in a country where many cling to their weapons citing insecurity.

“To achieve security we must take the first step ourselves,” said Mustafa Abu Hmeid, a 23-year-old mechanic clutching a rifle, a treasured spoil of the 2011 conflict which ended in Gadhafi’s ouster and death.

Housewife Mariam Abu Swera expressed relief: “As long as there are arms on the streets, I can’t move freely or go about my normal life, so we really welcome this step.”

The collection drive is a collaboration between the national army and private television station Al-Hurra, which drummed up support through its live broadcasts from Tripoli and Benghazi.

Organizers in both cities will raffle off prizes, including two cars, at the end of the day-long collection. They said the process was not a one-off event and would be repeated to include other cities.

A September 11 attack that killed four Americans in Benghazi, including the U.S. ambassador, was followed by mass anti-militia protests in the city, increasing pressure on Libyan authorities to tackle insecurity.
On Friday, hundreds of people rallied in Tripoli in support of a national army and against armed groups

Sabbahi, ElBaradei call for boycotting Egypt’s constituent assembly

Share Button
A statement by the two prominent politicians and others is expected to be released shortly, to voice their objection to the preliminary results of the work of the constitution drafting body.
The Nasserist and liberal politicians act on their discontent with the current process of drafting the constitution, call on members of national political forces to withdraw from Islamist-dominated body
Ahram Online, Saturday 29 Sep 2012
Nasserist Hamdeen Sabbahi and reform campaigner Mohamed ElBaradei called for boycotting the current constituent assembly on the grounds that it is incompetent during a meeting held on Friday.
A statement by the two prominent politicians and others is expected to be released shortly, to voice their objection to the preliminary results of the work of the constitution drafting body.
Political forces which have called for the boycott accuse the assembly of throwing away the economic and social rights of Egyptians, asked members of the constituent assembly affiliated with national parties or forces to withdraw.
“President Mohamed Morsi is responsible for the shortcomings of the constituent assembly, for failing to meet his promise of forming a constituent assembly representative of all members of the Egyptian society,” said Journalist and Co-founder of the pro-democracy Keyafa movement Abdel-Halim Qandil who was present at the meeting.
Egypt’s beleaguered Constituent Assembly has already suffered a number of withdrawals since mid-June, when the ‘Egyptian Bloc’ parties – including the Free Egyptians, the Egyptian Social Democratic Party and the leftist Tagammu Party – initiated a mass walk-out, which was followed by the Karama Party, the Socialist Popular Alliance Party and the Democratic Front Party.
Their stated reason for resigning from the assembly was to allow greater representation for women, young people and Coptic Christians, while also registering their objection to perceived “Islamist monopolisation” of the constitution-writing committee.
The troubled assembly still faces the risk of dissolution by court order on grounds that it was drawn up by the People’s Assembly, the since-dissolved lower house of Egypt’s parliament.
In October, Egypt’s Supreme Administrative Court is set to rule on the assembly’s constitutionality, or lack thereof.  

………………………………..
and afteterwards

Political forces sign on ElBaradei call for Constituent Assembly boycott

A number of liberal and leftist figures and movements embrace calls by Hamdeen Sabbahi and Mohamed ElBaradei to boycott the body drafting Egypt’s new constitution

Ahram Online, Saturday 29 Sep 2012
Human rights activist withdraws from constituent assembly
A number of political figures and movements have embraced calls by Nasserist Hamdeen Sabbahi and reform campaigner Mohamed ElBaradei to boycott the Constituent Assembly drafting Egypt’s new constitution in protest against its alleged incompetency.
Sabbahi and ElBaradei issued a statement Saturday calling for the boycott, urging current assembly members affiliated to national forces to withdraw in disapproval at its current formation.

The statement was signed Sabbahi, ElBaradei, Mohamed Ghonim, coordinator of the Popular Current, liberal figure Amr Hamzawi, the Nasserist Party, the Karama Party, the Constitution Party, the Egyptian Democratic Party, the Socialist Popular Alliance, the Free Egyptian Party, the pro-democracy Kefaya Movement, the Egyptian Socialist Party, and the Revolutionary Democratic Coalition.

The statement was also signed by journalist Abdel-Halim Kandil, Kefaya activist George Ishak, talk show host Hussein Abdel-Ghani, scriptwriter Mohamed El-Adl, filmmaker Khaled Yousef, Hana Gerguis, and General Mohamed Youssef, among others.

The current assembly suffers “the absence of a basic understanding of things that concern the Egyptian citizen, such as basic freedom, economic and social rights,” read the statement, criticising what has emerged so far from the constitution drafting process.

Some articles have been deemed to conflict with international charters, according to the statement.

The statement went on to blame President Mohamed Morsi for failing in his responsibility to form a balanced Constituent Assembly representative of all Egyptians, and failure to “ban any party’s hegemony” over the constitution drafting process.

Egypt’s beleaguered Constituent Assembly suffered a number of withdrawals since mid-June, when the Egyptian Bloc parties — including the Free Egyptians, the Egyptian Social Democratic Party and the leftist Tagammu Party — initiated a mass walk-out, which was followed by the Karama Party, the Socialist Popular Alliance Party and the Democratic Front Party.

Their stated reason for resigning from the assembly was to allow greater representation for women, young people and Coptic Christians, while also registering their objection at perceived “Islamist monopolisation” of the constitution-drafting body.

The troubled assembly still faces the risk of dissolution by court order on grounds that it was drawn up by the subsequently dissolved People’s Assembly, the lower house of Egypt’s parliament.

In October, Egypt’s Supreme Administrative Court is set to rule on the assembly’s constitutionality.

</div>

 

چه کسی مسئول بحران اقتصادی و هسته ای کشور است؟

Share Button

مقاله تحلیلی زیر از آقای شمس در سایت کلمه بر گرفته شده است مطلبی نسبتاً طولانی است ولی فوق العاده خواندنی. این سومین مقاله از ایشان است که من در آن سایت میخوانم. هربار تصمیم داشتم بعلت کیفیت بالای استدلالی، استنادی و نوشتاری آنها، آنها را در سایت خود درج کنم که سایر مطالب اولویت بیشتری یافتند. ولی از باز درج این یکی نتوانستم بگذرم چون واقعاً عالیست. بهترین تحلیلی است که تا کنون از بحران کنونی خوانده ام. ولی چون چند کاستی کوچک در آن می بینم کامنت خود را نیز در ذیل مطلب اضافه میکنم ولی توصیه من بدوستانی که این یاداشت را میخوانند اینست که حوصله کرده آنرا تا به آخر بخوانند و در درجه دوم، آنرا انتشار دهند. این کار، با توصیه مستقیم مطلب از سایت کلمه میتواند انجام پذیرد.
کلمه- علی محمد شمس:
در حالی که فشار تحریم‌ها هر روز بیشتر از پیش می‌شود، همه شواهد و قراین از عدم آمادگی و بهتر بگوییم بلاتکلیفی و بی‌برنامگی مجموعه حاکمیت برای مقابله با تحریم‌ها حکایت دارد. اظهار نظرهای متضاد دولتی‌ها در راه‌اندازی بورس ارز همزمان با سقوط ناگهانی ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی طی دو هفته گذشته، تنها یکی از نشانه‌های این بلاتکلیفی و بی‌برنامگی‌ است. همزمان با دور اول افزایش شدید نرخ ارز در ماه‌های گذشته دولت با افزایش قیمت ارز دولتی ادعا کرد ناپایداری قیمت ارز را کنترل و آرامش را به بازار ارز بازگردانده‌ است اما سقوط آزاد ارزش ریال در چند ماه بعد بی اعتباری این ادعا را ثابت کرد. ورود بی‌نتیجه دستگاه امیتی به بازار ارز در مرحله نخست صعود قیمت ارز‌های خارجی در ماه‌های قبل و دستگیری گسترده دلالان ارز و بستن چندین صرافی و ورود ناکام‌تر سپاه پاسداران در مرحله دوم صعود قیمت ارز طی هفته‌های اخیر به روشنی نشان می‌دهد حاکمیت هیچ درک مشخصی از این بحران ندارد
در سال‌هایی که قطعنامه‌های شورای امنیت یکی پس از دیگری علیه ایران صادر و تحریم‌های اقتصادی و بانکی هر روز گسترده و گسترده‌تر می‌شد، شاهد تصویب پر ریخت و پاش‌ترین بودجه‌‌ها و بی‌سابقه‌ترین گشاده‌ دستی‌ها و بذل و بخشش‌ها در داخل و خارج کشور بودیم. مقامات افغانستانی از دریافت چمدان‌های دلار خبر می‌دادند و خبر کمک‌های چشمگیر ایران به کشورهای آمریکای لاتین از جمله نیکاراگوئه و ونزوئلا و بولیوی در جریان سفرهای متعدد احمدی‌نژاد به این کشورها با آب و تاب نقل می‌شد. امروز پس از آنهمه ولخرجی‌ها و گشاده دستی‌ها و درحالی که سنگین‌ترین گوش‌ها نیز صدای تحریم‌های بین المللی را می‌شنود و پس از آن که درآمدهای نفتی ایران به یک سوم کاهش یافته است، اعلام اقتصاد مقاومتی از سوی رهبری حکایت از آن دارد که این غفلت و یا تغافل منحصر به دولت نبوده است.
برای این که تصویر روشن‌تری از وضعیت اقتصادی کنونی کشور داشته باشیم کافی است به عنوان یک نمونه به این خبر توجه کنیم که کارخانه‌های تولید خودرو اکنون ماه‌هاست که به علت تحریم‌ها با ۴۰ درصد ظرفیت خود کار می‌کنند و تولید ایران‌خودرو از روزی سه هزار اتومبیل به روزی چند صد اتومبیل کاهش یافته و در برخی روزها به رکورد تولید پنجاه اتومبیل‌هم رسیده است.
براساس گفته برخی مسؤلان ایران خودرو از همین تعداد اتومبیل تولیدی نیز تعداد زیادی به علت نقص قطعات به بازار عرضه نمی‌شوند. سهم مصرف برق در بخش تولید و صنعت اما شاید گویاترین شاخص برای آگاهی از وضعیت تولید کشور باشد. زمانی که احمد نژاد دولت را تحویل گرفت سهم مصرف برق صنعتی(بخش تولید) حدود ۵۵ درصد کل مصرف انرژی برق کشور بود. این رقم امروز به کمتر از ۲۵ درصد کاهش یافته است. این به معنای نرخ منفی توسعه صنعتی و تعطیلی گسترده واحدهای تولیدی و در نتیجه کاهش تولید و افزایش بیکاری و فقر و گرانی است. وضعیت اندوه بار و بحران زده اقتصاد کشور که شرح مختصری از آن به دست دادیم در شرایطی ایجاد شده که درآمد ایران از محل فروش نفت طی هفت سال گذشته به بیش از پانصد میلیارد دلار بالغ می‌شود. اگر این حجم از درآمد را با درآمد ارزی کشور طی هشت سال دوره اصلاحات مقایسه کنیم مسئله روشن‌تر می‌شود. بودجه ارزی هزینه شده طی هشت سال دوره اصلاحات حدود ۱۵۰ میلیارد دلار بود و خاتمی در شرایطی دولت را تحویل داد که موجودی صندوق ذخیره ارزی حدود ۱۹ میلیارد دلار بود.
قصد ما در این نوشتار ارزیابی عملکرد اقتصادی حاکمیت کنونی نیست و نمی‌خواهیم خوانندگان را با ارائه آمارهای خشک اقتصادی خسته کنیم. در این نوشتار در پی پاسخ به این سؤال هستیم که مسؤولیت این وضعیت اندوهبار بر عهده کیست؟ اصولگرایان مخالف و منتقد احمدی‌نژاد این روزها می‌کوشند که این وضع را نتیجه مدیریت و عملکرد دولت او در عرصه اقتصادی و سیاست خارجی معرفی کنند. اما این همان آدرس غلط و جدید‌ترین دروغی است که حاکمیت دروغ، دست درکار ساختن و رواج آن است. واقعیت این است که احمدی‌نژاد چه در حوزه اقتصادی و چه در حوزه سیاست خارجی بر همان مسیری حرکت کرد که ایده‌آل و مطلوب رهبری بود. او دست کم در این دو حوزه دیدگاه‌هایی کاملاً هماهنگ و نزدیک به رهبری را به اجرا گذاشت. در دوره اصلاحات دیدگاه‌های سیاسی و اقتصادی رهبری در سطح دولت نفوذی نداشت و در سطح سران قوا نیز آراء رهبری در اقلیت قرار داشت، بنابراین شاخص‌های اقتصادی روندی مثبت را نشان می‌داد و البته ایشان بی‌توجه به روند رشد و توسعه کشور در دیدارهای عمومی و یا در سفرهای استانی بر نظرات خود پای می‌فشردند، اما با شکل گیری مجلس هفتم و قرار دادن حداد عادل در رأس آن و سپس روی‌کار آوردن احمدی‌نژاد، اوضاع تغییر کرد. در شرایط جدید دیدگاه‌های اقتصادی و سیاسی رهبری نه در دولت، مهجور بود و نه در سطح سران در اقلیت قرار داشت. در این دوره احمدی‌نژاد با اتخاذ مواضع و اظهارنظرهایی کاملاً مورد تأیید رهبری در حوزه‌های اقتصادی و سیاست خارجی، ایشان را از موضع‌گیری در این دو حوزه بی‌نیاز می‌کرد. ذکر چند نمونه صحت این ادعا را به اثبات می‌رساند. رهبری در اواخر دوره اصلاحات بر توقف اجرای پروژه‌های ملی و زیربنایی و در عوض توزیع امکانات رفاهی میان مردم و اقشار محروم تأکید داشتند. ایشان در آن زمان در سفر به کرمان تصریح کردند «اجرای طرح‌های زیربنایی کافی است و مردم باید پول نفت را بر سر سفره‌هایشان مشاهده کنند». این سخن به راهبرد دولت احمدی‌نژاد در حوزه اقتصادی تبدیل شد. او بلافاصله پس از روی کار آمدن، سازمان برنامه و بودجه و شوراهای عالی نظارتی و تصمیم‌گیری در حوزه اقتصاد را منحل و سفر‌های استانی خود را آغاز کرد و بودجه کشور را به صورت بی‌حساب صرف طرح‌های کوچک، زودبازده و غیر توسعه‌ای نظیر برق رسانی و آب لوله کشی به روستاها و خانه سازی برای روستائیان کرد. این طرح‌ها پیش از دولت احمدی‌نژاد هم اجرا می‌شد، اما محور راهبرد اقتصادی دولت‌های پیشین نبود. راهبرد اقتصادی دولت‌های قبل و به طور مشخص دولت اصلاحات توسعه محور بود. استدلال این بود که با اجرای طرح‌های عمرانی و آماده ساختن زیرساخت‌ها مانند توسعه راه‌ها و ساختن سدها و نیروگاه‌ها و ایجاد واحدهای تولیدی، مقررات زدایی و کاستن از حجم دیوان سالاری، اشتغال و تولید شکل گرفته و به طور نهادینه فقر کاهش یافته و جامعه ثروتمندتر می‌شود. اما دولت احمدی نژاد به دنبال اجرای طرح‌ها و پروژه‌هایی بود که ماهیت توسعه‌ای نداشت، نه بر تولید می‌افزود و نه اشتغال را افزایش می‌داد، اما طبقات محروم و دارای درآمد محدود را موقتاً راضی می‌کرد.
این تنها احمدی‌نژاد نبود که به عرصه فعالیت اقتصادی چنین نگاهی داشت. همان‌گونه که گفتیم رهبری نیز از این ایده حمایت می‌کرد. رهبری حساسیت شدیدی نسبت به راهبرد توسعه و حتی لفظ توسعه داشته‌اند. این حساسیت چنان بود که پس از دوره اصلاحات براساس رهنمودهای ایشان دولتیان دیگر در اسناد رسمی خود واژه «پیشرفت» را جایگزین لفظ اصطلاح تعریف شده «توسعه» کردند. در نگاه رهبری عدالت به معنای توزیع ثروت در میان اقشار محروم حامی حکومت، محور راهبرد اقتصادی است و این همان راهبردی است که دولت احمدی‌نژاد طی هفت سال گذشته در دستور کار خود قرار داده است. پس از پایان دولت اصلاحات رهبری سفری به یکی از استان‌ها داشتند. یکی از مدیران وقت استان از این سفر خاطره‌ای شنیدنی نقل می‌کند.او می‌گوید در این سفر چند تن از وزیران اقتصادی رهبری را همراهی می‌کردند. درجلسه شورای مدیران استان که با حضور رهبری و وزرای مذکور برگزار شد چند تن از مدیران به جای طرح‌های کوچک و بی اهمیت مثل لایروبی فلان نهر و یا آب رسانی به فلان روستا یکی دو پروژه بزرگ عمرانی را که مطالعات کارشناسی و فنی آن طی سال‌های قبل انجام شده بود و در صورت اجرا بر اقتصاد استان تأثیر زیادی داشت، مطرح کردند. اما رهبری فرمودند این طرح‌ها را فعلا کنار بگذارید و طرح‌های زودبازده را مطرح کنید.
هدف این بود که جامعه به خصوص اقشار محروم با رفتن دولت اصلاحات رنگ رفاه و پول ببینند و به این نتیجه برسند که اصلاح طلبان مانع برخورداری آنان بوده‌اند. احمدی‌نژاد نیز در سفرهای استانی خود با همین منطق عمل می‌کرد. او به اداره کشور همان نگاهی را داشت که به شهرداری تهران و تصور می‌کرد با حذف نهادهای برنامه ریز و ناظر مانندسازمان برنامه و بودجه می‌توان کشور همچون شهرداری با مدیریت شخصی و ساختن چند دور برگردان در محل اتصال خیابان‌ها با اتوبان‌های اداره می‌شود و مردم احساس می‌کنند به نفع آن‌ها کاری صورت گرفته است. این دیدگاه مخرب عاقبت کار خود را کرد و درآمدهای افسانه‌ای نفت که در صورت مدیریت صحیح می‌توانست جهش اقتصادی بی‌سابقه‌ای برای کشور به ارمغان آورد، با تزریق بی‌حساب و کتاب به جامعه در قالب سیاست‌های انبساطی مالی و پولی از جمله توزیع خیریه‌ای در جامعه تحت عناوین سهام عدالت و صندوق مهر رضا و یا در سفرهای استانی و در انبوه طرح‌های عامه پسند غیر توسعه‌ای و واردات بی‌رویه کالا و یا بخشش‌های بی رویه به دولت‌‌های‌خارجی هزینه شد تا مردم پول نفت را سر سفره خود احساس کنند! به این ترتیب طلایی ترین فرصت‌های رشد و توسعه از دست رفت و آن درآمد عظیم به جای توسعه چشمگیر، حجم نقدینگی کشور را تنها طی سال‌های ۸۴ و ۸۵ به دو برابر افزایش داد و چنان که امروز شاهد هستیم برای کشور تورم و گرانی و کاهش تولید و فقر و بیکاری را به ارمغان آورد. از یاد نبرده‌ایم که اساتید و اقتصاددانان کشور در سال‌های آغاز به کار دولت برکشیده رهبری، با ارسال نامه‌های جمعی این عملکرد را مورد انتقاد قرار دادند و نتیجه آن را برای کشور فاجعه بار ارزیابی کردند. در آن زمان این تنها احمدی‌نژاد نبود که به این انتقادها و هشدارها اعتنایی نمی‌کرد، رهبری نیز در حمایت از سیاست‌ها و عملکرد اقتصادی دولت در برابر انتقادها و هشدارها می‌فرمودند:«ما به جزئیات امور کشور اشراف داریم. این انتقادها نوعاً ناشی از حسادت و یا غرض ورزی است».
آن‌ها که از اخبار پشت پرده خبر دارند می‌دانند که طی این سال‌ها بسیاری از شخصیت‌ها و مدیران گذشته نظام در دیدار با رهبری نسبت به روند اقتصادی کشور هشدار ‌داده‌اند و نامه‌ها نوشته‌اند. بسیاری از عالمان و روحانین دلسوز و آگاه مناطق مختلف کشور به ایشان متذکر ‌شده‌اند که محل رجوع مردم هستند و آثار نامطلوب سیاست‌ها و عملکرد اقتصادی دولت را در زندگی مردم می‌بینند. اما رهبری که یک تنه در حمایت از سیاست‌های اقتصادی احمدی‌نژاد ایستاده بودند به همه اطمینان می‌دادند علت نگرانی آن‌ها نقص اطلاعات است و ایشان که به مسائل کشور اشراف کامل دارند، می‌دانند که جای نگرانی وجود ندارد. ایشان در آن سال‌ها در برابر انحلال سازمان برنامه بودجه و شوراهای عالی نظارت و تصمیم گیری اقتصادی احمدی‌نژاد سکوت کردند و از سفرهای استانی احمدی‌نژاد و تصویب فله‌ای طرح‌های بی‌اثر اقتصادی و ریخت و پاش‌های دولت وی دفاع کردند و روش دولت را در ماجرای هدفمند‌کردن یارانه‌ها تأیید کردند و …
بی‌کفایتی و بی‌تدبیری دولت در اداره امور تحت حمایت‌های مقام رهبری البته به لطف درآمدهای هنگفت نفت در طول این سال‌ها پنهان ماند. مسئله خیلی پیچیده نبود اگر کاهش تولید موجب کم شدن عرضه و تشدید گرانی می‌شد،‌ ارز کافی برای واردات بی رویه کالاهای خارجی و تنظیم بازار فراهم بود. اگر توقف واحدهای تولیدی به بی‌کاری می‌انجامید، ارز کافی برای تبدیل کردن به ریال و توزیع در میان محرومان به صورت نقد و سود سهام عدالت و … وجود داشت. درهر موردی هرجا که لازم بود کافی بود احمدی‌نژاد طی نامه‌ای از رهبری درخواست کنند چند میلیارد دلاری خارج از بودجه، ارز در بازار بفروشند تا کمبودها جبران شود و رهبری نیز بلافاصله به عنوان حکم حکومتی موافقت می‌کردند.
امروز البته احمدی‌نژاد تا حدودی از مواضع شعاری در عرصه اقتصاد دست برداشته و یا فرصت طلبانه ترجیح می‌دهد خود را پیش‌مرگ رهبری نکند. در ماجرای خانه نشینی یازده روزه، او به کسانی که به وساطت به ملاقاتش رفته بودند سخنانی به این مضمون گفته بود: «من این همه به رهبری خدمت کردم، اصلاح طلبان را حذف کردم، در برابر مراجع تقلید به خاطر رهبری ایستادم، هر نظری داشتند به نام خودم اجرا کردم و فحش‌ها را به جان خریدم. این بود دستمزد من؟» امروز او به این نتیجه رسیده است، حال که قرار است دستمزدش این باشد بهتر است رهبری خود دیدگاه‌هایش را مطرح کند و هزینه‌اش را هم بپردازد. به همین دلیل است که می‌بینیم اگر احمدی‌نژاد در سال‌های اولیه می‌گفت جمعیت ایران باید به ۱۲۰ میلیون نفر برسد، امروز دیگر نه تنها این حرف را تکرار نمی‌کند، بلکه وقتی رهبری می‌فرمایند جمعیت ۱۵۰ میلیون هم برای ایران کم است، او آگاهانه و به نحو معنی داری سکوت می‌کند. اگر در آن سال‌ها هر زمان مشکلی پیش می‌آمد احمدی‌نژاد پیشقدم می‌شد و با گرفتن احکام حکومتی از رهبری قانون را دور می‌زد و برای پنها کردن آثار بحران هر قانونی را نقض می‌کرد، امروز به رغم بحران ارزی و افزایش‌های ناگهانی و شدید قیمت ارز، سکوت می‌کند و دست روی دست می‌گذارد، تا همه بدانند مواضع هسته‌ای ایران که رهبری آن را مدیریت می‌کند چه هزینه‌هایی برای کشور دارد. او که تا پیش از این حتی گران شدن قیمت گوجه فرنگی را به توطئه بیگانگان نسبت می‌داد، امروز دیگر بهتر از هرکس می‌داند هیچ توطئه ای درکار نیست، و بحران‌های موجود نتیجه سیاست‌های اقتصادی و دیپلماسی خارجی کنونی است. از این رو اگر قیمت ارز به یکباره افزایش می‌یابد، به رغم این که می‌داند دست‌های پنهانی در کار نیست، به جای وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه پاسداران تحت امر رهبری را مأمور کشف توطئه و دستگیری عوامل دشمن می‌کند تا همه بفهمند برخلاف نظر رهبری دشمنی درکار نیست، بلکه مشکل اصلی راهبرد هسته‌ای رهبری است که مدیریت او را نیز با مشکل مواجه ساخته است. او حتی در موارد متعددی در دیدار با افراد مختلف که چندان هم به او نزدیک نیستند گفته است اصلاح طلبان راست می‌گفتند اینجوری نمیشه کار کرد. او در اظهار این انتقادات درگوشی تعمد دارد و به کسانی می‌گوید که یقین دارد آن را برای دیگران نقل می‌کنند.

به هر حال بخت‌یاری حاکمیت اقتدار به پایان رسیده است. اگر تا دیروز به لطف درآمد افسانه‌ای نفت، نتایج سوء مدیریت مردم‌فریبانه در عرصه اقتصاد پنهان می‌ماند، امروز براثر تشدید تحریم‌های نفتی، درآمدهای ارزی کشور به شدت کاهش یافته و دیگر آثار آن بی‌کفایتی ها و بی‌تدبیری‌ها قابل پنهان ساختن و انکارکردن نیست. اما تحریم‌های بین المللی به نوبه خود معلول بی‌تدبیری و بی‌کفایتی در عرصه سیاست خارجی است. جالب این که سیاست خارجی احمدی‌نژاد طی سال‌های گذشته بسیار بیشتر از سیاست‌های اقتصادی او مورد حمایت رهبری قرار داشت. رهبری دیدگاه‌های وی در حوزه سیاست خارجی را کاملاً تأیید می‌کردند. احمدی‌نژاد در اولین سخنرانی خود در جمع سمینار نمایندگی‌های جمهوری اسلامی ایران در خارج کشور به صراحت به آنان ‌گفت ما باید رسالت انبیاء الهی را ادامه بدهیم آن ها برای تغییر دنیا آمدند و ما نیز باید در جهت تغییر دنیا بکوشیم. گرفتن ژست‌های شجاعت و شهامت البته به خرج و هزینه ملت که محور سیاست خارجی احمدی‌نژاد را تشکیل می‌داد، دقیقاً همان چیزی بود که رهبری می‌خواست. سخنرانی‌های تند و آتشین در مجامع جهانی و یا رفتارهای قذافی گونه نظیر دستگیری ملوانان انگلیسی و دیدار با آن ها در برابر دوربین‌ها و آزاد کردن آن‌ها با هدایای مختلف، دقیقاً ترجمان همان چیزی بود که رهبری از آن به عنوان «عزت» یاد ‌می‌کردند. رهبری از ضرورت دشمنی و مبارزه بی‌امان با آمریکا و اروپا می‌گفت احمدی‌نژاد با سفر به کشورهای آمریکای لاتین و کمک‌های بی‌حساب و کتاب به آن‌ها باز هم از جیب ملت این رهنمودها را در عمل ترجمه می‌کرد. رهبری از ایستادگی بر مواضع هسته‌ای می‌گفت و دولت اصلاحات را به بزدلی و تنازل در برابر آمریکا و اروپا متهم می‌کرد و احمدی نژاد با عباراتی نظیر این که «آن قدر قطعنامه بدهند که قطعنامه دانشان پر شود»، شجاعت مورد نظر رهبری را به نمایش می‌گذاشت. اما در یکی دو سال اخیر که رابطه‌ها تیره شد، احمدی‌نژاد همانند حوزه اقتصاد که شرحش گذشت، در حوزه سیاست خارجی نیز دست به چرخشی آشکار زد. او که دیگر دلیلی نمی‌بیند پیش‌مرگ رهبری شود، امروز به جای فحش به آمریکا و پریدن به این و آن، پیام‌ها و پیک‌های دوستی و گفت و گو برای آمریکاییان و اروپاییان می‌فرستد و برای حل مشکل هسته‌‌ای اعلام آمادگی می‌کند. رهبری که تا پیش از این به علت مواضع احمدی‌نژاد نیازی به موضع‌گیری و پرداخت هزینه نمی‌دیدند، امروز با عقب نشینی و چرخش وی، چاره ای جز این نمی‌بینند که شخصا به صحنه بیایند، و خود سیاست خارجی و پرونده هسته‌ای را مستقیماً مدیریت کنند. اکنون نوبت رهبری است که شعارهای وی را تکرار کند. اگر احمدی‌‌نژاد در سال‌های اول هلوکاست را نفی می‌کرد و خواهان نابودی اسرائیل می‌شد اکنون رهبری پس از هفت سال آن شعارها را می‌دهند.
امروز احمدی‌نژاد در برابر تهدید‌های اسرائیل دیگر شعار نابودی اسرائیل سر نمی‌دهد بلکه به خبرنگاران آمریکایی می‌گوید: «چرا باید مدیریت جهانی به گونه‌ای باشد که یک کشوری با سابقه تاریخی و فرهنگی مانند ایران را به حمله تهدید کنند؟» و به این ترتیب خود را کنار می‌کشد و میدان جنگ طلبی را برای سرداران سپاه مرید رهبری و شخص رهبری باز می‌گذارد تا پشت سر هم از آمادگی برای جنگ و نزدیک بودن رویارویی نظامی سخن بگویند و کشور را در حالت ناپایدار نه جنگ و نه صلح قرار دهند. امروز احمدی‌نژاد برخلاف هفت سال پیش، در سخنرانی درمجمع عمومی سازمان ملل متحد و مصاحبه با تلویزیون‌های آمریکا، به جای این که همه جنایت‌ها را به آمریکا نسبت دهد،‌ به صراحت می‌گوید: «جمهوری اسلامی ایران، آمریکا را به رسمیت می‌شناسد و آمادگی دارد تا چنان چه دولت آمریکا قدمی برای تفاهم بین دو کشور بردارد،… کمک کند تا سریع‌تر روابط دو کشور بهبود یابد» (تارنمای رسمی دولت) به این ترتیب به همگان می‌گوید که این نه من بلکه رهبری و مریدان ایشان هستند که وجود آمریکای دشمن را شرط بقای خود می‌دانند و خواهان بقای این دشمنی هستند. حتی فیلم موهن علیه پیامبر اسلام نیز احمدی‌نژادی سوپر رادیکال دیروز و بشر دوست و صلح طلب امروز را مجبور به دشنام به آمریکا نمی‌کند او ترجیح می‌دهد در این مورد نیز میدان شعار‌های ضد آمریکایی را به رهبری بسپارد تا انتشار فیلم موهن علیه پیامبر اسلام را بهانه شعارهای ضد آمریکایی کند و به صراحت بگوید که این فیلم و محکوم کردن آمریکا به خاطر آن، محور مراسم حج امسال قرار گیرد. امروز واکنش احمدی‌نژاد به کشته شدن خبرنگار پرس تی‌وی در دمشق در آمریکا تنها این است که اظهار تأسف کند و از همه کشورها ازجمله آمریکا بخواهد این حادثه را محکوم کنند تار رهبری خود مثل هر ماجرای دیگر به میدان بیاید و این ماجرا را جنایت جدید آمریکا بنامد و بر طبل جنگ بکوبد.
آری امروز که احمدی نژاد از صدور انقلاب به دنیا سخن نمی‌گوید و بهار عربی را «بیداری انسانی» می‌خواند رهبری مجبور است که خود به صحنه بیاید و بهار عربی را «بیداری اسلامی» و طنین انقلاب اسلامی در جهان عرب معرفی کند و جنبش وال استریت را نشانه رسیدن «امواج انقلاب اسلامی به قلب اروپا» بخواند. امروز که احمدی‌نژاد آگاهانه در مورد سوریه موضع دو پهلو می‌گیرد و بعضاً از رفتار رژیم اسد با مردمش انتقاد می‌کند رهبری مجبور می‌شود خود در حمایت از رژیم بعثی سوریه علیه مردمش به صحنه بیاید و هزینه‌اش را نیز بپردازد. در جلسه افتتاحیه نشست نم همگان شاهد بودند درحالی که احمدی‌نژاد از مدیریت انسانی جهان سخن می‌گفت و اسرائیل و آمریکا را به فراموشی سپرده بود، حمله به این دو اصلی‌ترین محورهای سخنرانی رهبری را تشکیل می‌دادند. ذکر همه این نمونه‌‌ها، موجب ملال خواننده شده ما را از هدف این نوشتار دور می‌کند.
نتیجه این دیپلماسی، امروز، تیرگی روابط با همسایگان، از دست دادن موقعیت منطقه‌ای، انزوای جهانی و بدنامی در میان ملل مسلمان به خاطر مواضعی غلط نظیر حمایت از رژیم دیکتاتور و سرکوبگر سوریه است. این بدنامی چنان است که از راشد الغنوشی در تونس گرفته تا اخوان المسلمین در مصر برای این که در انتخابات پیروز شوند، ناگزیرند در برابر افکار عمومی جامعه خود سوگند بخورند که قصد ندارند تجربه ایران را در کشورشان تکرار کنند. و احمدی‌نژاد که دیگر قصد ندارد سپر بلای رهبری باشد، با اتخاذ مواضع کاملاً متضاد با گذشته فریبکارانه می‌کوشد به گونه‌ای رفتار کند تا همه دریابند مسؤل این دیپلماسی و نتایج مخرب و ویران‌گر شخص رهبری است. این رهبری است که جنگ می‌خواهد و کشور را به سوی ویرانی می‌برد. اگر نماینده مجلسی چنگ و دندان نشان دادن فرمانده سپاه برای جنگ را محکوم کند بلافاصله مریدی مانند رسایی پیدا می‌شود که به صراحت بگوید سخنان سردار جعفری بیان نظر رهبری بوده است.
نکته‌ای که رهبری معظم از آن غافلند این است که شعارهای حماسی ایشان علیه آمریکا و اروپا امروز دیگر در دنیای اسلام جذابیتی ندارد، زیرا سلفی‌ها و وهابی‌های افراطی ضد شیعی آن شعارها را با صراحت بیشتر و عاری از تناقض‌هایی که جمهوری اسلامی بدان دچار است، سر می‌دهند. اگر رهبری علیه آمریکائیان شعار می‌دهد سلفی‌ها و وهابی‌ها در بنغازی عمل می‌کنند و سفیر آمریکا را می‌کشند. بنابراین در دنیای اسلام کسانی که اصالت را به رویارویی و جنگ با آمریکا می‌دهند، سلفی‌ها و وهابی‌های افراطی را دراین زمینه صادق‌تر می‌یابند.
آن‌ها مانند رهبری مجبور نیستند دوگانه و متناقض سخن بگویند، از یک سو مبارک و قذافی را کافر بخوانند و از سویی دیگر بشاراسد بعثی را مسلمان انقلابی معرفی کنند. از یک سو تقریباُ در تمامی سخنرانی‌های داخلی خود از رژیم سوریه حمایت کنند و از سوی دیگر در سخنرانی در اجلاس سران غیر متعهد که هر سخنرانی مهم‌ترین مسائل جهان و منطقه را مطرح می‌کند، از همه چیز بگویند، جز از سوریه! از یک سو آمریکا و اروپا را دشمن بدانند و از سویی دیگر روسیه و چین را یاور محرومان و انقلابیون جهان تبلیغ کنند! آری این مواضع به ظاهر آتشین برخلاف گذشته، برای رهبری و جمهوری اسلامی ایران محبوبیتی کسب نمی‌کند، اما در کنار آن سیاست‌های اقتصادی تشدید تحریم و افزایش خطر جنگ و در نتیجه رشد اقتصادی منفی و تشدید فقر و بیکاری و گرانی و تورم را به ارمغان می‌آورد.
در باره دیپلماسی ویرانگر و فاجعه بار حاکمیت کنونی طی هفت سال اخیر، سخن بسیار گفته شده است. در این نوشتار قصد تکرار آن را نداریم. رهبری در دیدار با خبرگان رهبری و نیز در دیدار با کارکنان دولت سیاست‌ خارجی جمهوری اسلامی را صحیح و مطابق اصول انقلابی و دینی و منطبق با منافع و مصالح ملی توصیف کردند. این دفاع و تأیید البته کاملاً قابل فهم است زیرا امروز نه احمدی‌نژاد بلکه ایشان پرچمدار سیاست خارجی کشور هستند، بنابراین مسئولیت هرگونه نقص و خطایی در سیاست خارجی و راهبرد هسته‌ای به شخص رهبری بر می‌گردد و نقد آن یعنی نقد عملکرد رهبری. البته چنین چیزی امکان ندارد زیرا فرض اشتباه و خطا و کاستی در عملکرد رهبری فرضی محال است! بنابراین ایشان ناگزیر باید بی‌تفاوت به تشدید روز افزون فقر و بیکاری و گرانی که جامعه را به ستوه آورده است، و بی‌اعتنا به آلام و رنج‌های بیش از نیمی ازجمعیت ایران که زیر خط فقر رفته اند، وضعیت کشور را مطلوب، سیاست خارجی را اصولی و و صحیح و راهبرد هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران را موفق ارزیابی کنند.
حال اجازه بدهید با رهبری همراه شویم و بپذیریم که عملکرد و راهبرد ایشان در سیاست خارجی کاملاً صحیح بوده است و چنان که فرموده‌اند «ما در مسیر رسیدن به قله هستیم و آمریکا و اروپا اتوبوسی را می‌مانند که ته دره گرفتار بهمن شده است». به رغم این امروز رهبری هم پذیرفته‌اند ظاهراً شرایط در نزدیکی‌های قله چندان بهتر از شرایط ته دره و در زیر بهمن نیست و تحریم‌ها مشکلاتی را برای کشور فراهم آورده است آن گونه که باید در برابر آن به «اقتصاد مقاومتی» متوسل شد. آماری که ما در ابتدای این مقاله ارائه دادیم نشان می‌دهد که مشکل بسیار مهم و وضعیت بحرانی است. آری بیایید فرض کنیم راهبرد رهبری در عرصه سیاست خارجی بی‌عیب و نقص است و تنها کافی است که نتایج ناگوار آن و مشکلات کنونی را در کوتاه مدت
بپذیریم و در برابر تحریم‌ها تا پای جنگ محکم و استوار بایستیم و پیروزی نهایی با ماست. اما چنان که پیش از این گفتیم وقوع بحران‌ها و مشکلات اقتصادی به عنوان نتیجه چنین راهبردی کاملاً قابل پیش بینی بود.
از سال‌ها پیش اصلاح طلبان و دلسوزان کشور و انقلاب هشدار می‌دادند که درصورت ارجاع پرونده هسته‌‌ای به شورای امنیت و صدور قطعنامه‌های تحریم، ایران با بحران روبرو خواهد شد. آنان همچنین طی نامه‌ای از رهبری خواستند جام زهر را سرکشد و در سیاست‌های داخلی و خارجی تجدید نظر کند. در طول این سال‌ها دلسوزان و علاقمندان به کشور بارها و بارها نسبت به تشدید تحریم‌ها هشدار دادند. بنابراین با فرض درستی راهبرد هسته‌ای رهبری هیچ عاقل فهمیده‌ای در این کشور نبود که وقوع چنین روزی را پیش بینی نکند و احتمال ندهد که با اتخاذ چنین راهبردی باید در انتظار تحریم گسترده بین المللی باشیم.
اگر چنین است، عاقلانه آن بود که رهبری طی سال‌های گذشته نظارت می‌فرمودند بخشی از درآمد افسانه‌ای نفت برای روز مبادای امروز ذخیره می‌شد تا کشور قادر به مقاومت در برابر تحریم‌ها و ادامه راهبرد رهبری در سیاست خارجی باشد. چنان که گفتیم درآمد ارزی کشور طی این هفت سال بیش از پانصد میلیارد دلار بوده است. کل هزینه ارزی هشت ساله دوره دولت اصلاحات با احتساب بیست میلیارد دلار ذخیره ارزی حدود یکصد شصت میلیارد دلار بوده است. بنابراین حتی اگر دو برابر این مبلغ در این هفت سال هزینه می شد، نهایتاً دویست میلیارد دلار باقی می‌ماند تا به پشتوانه آن کشور بتواند در برابر تحریم‌های بین المللی بر روی مواضعی که رهبری آن را صحیح می‌داند، بایستد و به مردم فشاری وارد نشود. رهبری در جایی فرموده‌اند که «این جنگ جنگ اراده‌هاست اگر ما یکسال مقاومت کنیم آن‌ها کوتاه می‌آیند».
با فرض صحت این نظر ذخیره‌ای دویست میلیارد دلاری می‌توانست حداقل کشور را برای چند سال در برابر تحریم‌ها سرپا نگه‌دارد. اگر به واقع رهبری قصد ادامه این سیاست را داشتند چرا اجازه حیف و میل این درآمد بادآورده را دادند و هر زمان با صدور حکم حکومتی ریخت و پاش‌های بی حساب و کتاب ارزی را تأیید کردند تا امروز کفگیر به ته دیگ بخورد و ارزی در اختیار نباشد که با آن نرخ ارز را کنترل کرد و دولت مجبور باشد به قیمت فشار آوردن بر اقشار دارای درآمد ثابت و کارمندان دولت ۳۰ درصد از بودجه خود بکاهد و هر روز با افزایش قیمت‌ها کمر اقشار محروم را زیر بار گرانی خرد کند؟
رهبری فرزانه که نماینده خداوند بر روی زمین هستند و به قول نماینده ولی فقیه در سپاه «باید رهبری کل جهان به ایشان سپرده شود» و «با معصوم در ارتباط هستند»، آیا قادر نبودند مانند همه آگاهان وقوع چنین روزهایی را پیش بینی کنند تا امروز مجبور نباشند شعار بی‌محتوا و موهوم اقتصاد مقاومتی را مطرح نمایند؟ این سؤال را نه مریدان ساده لوح که عقلی برای اندیشیدن ندارند، بلکه کسانی نظیر حضرت آیت الله مهدوی کنی رئیس مجلس خبرگان باید پاسخ دهند که معتقدند «وظیفه خبرگان حفظ چنین رهبر عالم و آگاهی است و نه نظارت بر کار ایشان».
………
کامنت من:
آقای شمس در این نوشتار بسیار خوب تحلیلی خویش:
۱ ـ خود را به میدان بازی رهبری و اصلاح طلبان چنان محدود میکنند که تو گویی در این سرزمین بجز این دو، نیروی دیگری وجود ندارد. همه اشتباهات رهبر را به حساب حقانیت اصلاح طلبان و دولت اصلاحات مینویسند و با اینکار خود غیر مستقیم دولت اصلاحات را از اشتباهاتی که کرده است تبرئه میکند.
۲ ـ در یاد آوری از ریخت و پاشهای احمدی نژاد؛ از کمک به نیکاراگوئه، ونزوئلا، بلیوی و.. سخن میراند و کمک دولت احودی نژاد را به جنبشهای اسلامی وابسته به ایران مانند حماس ، حزب الله، شیعیان حوثی در عربستان و یمن، شیعیان بحرین و عراق و دولتهای کمور و سوریه را که صد ها برابر آن کمکها بوده است را نادیده میگیرد که این غفلت را تصادفی نمیتوان تلقی کرد.
۳ ـ احمدی نژاد در سخنرانی خود در نیویورک صریحاً گفت که دولت آمریکا را مسئول ساختن آن فیلم کذایی نمی داند که این اظهار نظر کمتر تف کردن به صورت مقام معظم رهبری نبود. آقای شمس این نکته را در توضیح از مواضع جدید احمدی نژاد و تلاش او برای جدا کردن خط خودش از رهبری از قلم انداخته بود.
……………

توجه!

یاداشت بعدی من در باره آقای هاشمی رفسنجانی و بحران پیش آمده در اطراف وی  است!

هدفگیری هاشمی و بومرانگ رهبری

Share Button

رژیم سعی دارد با باروت و مهمات خود، توپخانه «اپوزیسیون» را تجهیز و هاشمی و خانواده اش را، از زوایای بسیار گوناگون نشانه رود. علت این امر اینست که توپخانه تبلیغاتی خودش علیه رفسنجانی و هر جریان دیگری کاربرد خود را نه تنها از دست داده است بلکه برعکس کار میکند. رژیم هرکس را مورد حمله قرار دهد، بعلت بی آبرویی خود، برای او سرمایه سیاسی ایجاد میکند و در پرانتز بگویم که دستگاه اطلاعاتی رژیم آگاه بر این وجهه منفی خود، از این متُد برای جا دادن مهره های خود در درون مخالفینش استفاده میکند.

خواننده میتواند بومرانگ را شلیک به خود درک کند در حالیکه تیرانداز هدفگری دیگری دارد.
بازگشت مهدی هاشمی از انگلیس پس از اقامت سه ساله اش در آنجا، و باز گشت فائزه هاشمی از سفر کوتاه مدت چند هفته ایی اش در ۲ ـ ۳ ماه پیش، برگشت تیر مرگباری بود که مقام معظم بسوی آیت الله هاشمی رفسنجانی شلیک کرده بود. چندی پیش که فائزه هاشمی به انگلیس رفت رسانه های افتدارگرایان فریاد کشیدند که« فائضه هاشمی در رفت» و این در حالیست و در حالی بود که برای ارگانهای تحت فرمان و کنترل این اقتدار گرایان ممنوع الخروج کردن او زحمت و دردسری نداشت. در جنجال پیرامون برگشت مهدی هاشمی، برگشت فائزه کاملاً به محاق فراموشی رفت حال آنکه این دو رویداد را، هم برگشت مهدی و هم فائزه را، باید در یک متن نظاره کرد و به تحلیل کشید.
در اینکه مقام معظم چاپلوس پرور، تاب تحمل رقیبی مثل آیت الله هاشمی رفسنجانی را حتی اگر فقط به خاطر فقدان همین یک صفت و استقلال رأیش هم شده است برنمی تابد شکی نیست، نمیتوان تردید کرد. به فهرست طولانی دلایل مغضوبیت وی، باید حمایت غیر مستقیم او از جنبش سبز و طرفداری صریح فائزه[میتوان گفت نیابتی] را از این جنبش و متهم بودن مهدی هاشمی به شرکت در مهندسی آن جنبش را باید افزود. سخنرانیها و اظهار نظرهای آیت الله رفسنجانی طی این سه ساله پس از جنبش سبز مبنی بر: دفاع از انتخابت آزاد، مداراگری با خارج و مردم و مخالفین، آزادی زندانیان سیاسی و.. ، مواردی هستند که بازهم باید بر آن گناهان نابخشودنیِ برشمرده هاشمی رفسنجانی افزود.
برای مقام معظم زندانی یا حصر کردن هاشمیِ« بی بصیرت»، حد اقل در شرایط کنونی که او هنوز در درون دیوانسالاری نظام و بخشی از اصولگرایان واقعی و نه بوقلمونی، از نفوذ قابل ملاحظه ای برخوردار است، و نه کمتر از آن در میان بخشهای وسیعی از لایه های میانی جامعه بعنوان تنها کسی که میتواند مملکت را از بن بست کنونی خارج کند، کار آسانی نبود.
ازطرفی تضاد مقام معظم با رفسنجانی، برعکس کم لطفی اش به احمدی نژاد بدلیل لگد پراکنی های بی موقع رئیس جمهور، نه سطحی بلکه بر شالوده یک نگاه راهبردی و استراتژیک کاملاً متفاوت قرار دارد، نکته ایی که مقام معظم رهبری به بهترین وجهی در سخنرانی معروف خود که بطور غیر مستقیم از رفسنجانی بعنوان قدیمی ترین دوستی «بی بصیرت» که مواضع وی با رهبری فاصله دار میباشد نام برد. در حالیکه از نزدیکی و همخوانی مواضع آقای احمدی نژاد با مواضع خود و کلیت نظام یاد آوری کرده و این انطباق راهبردی را مورد تأکید قرار دادند.
در تفاوت راهبردی مواضع آقای رفسنجانی با مقام رهبری به نکته های بسیاری میتوان اشاره کرد ولی فکر میکنم همین نکات ذکر شده کافی است.
گفتم که بنا به دلایل ذکر شده برای مقام معظم در شرایط کنونی حصر یا زندانی کردن هاشمی آسان نبود بنا براین؛ فرار دادن و هراساندن خانواده وی به ترک ایران آن ضربه نرمی بود که رهبری فکر کرده بود از طریق آن عملاً؛ هم اتهامات وارده به مهدی هاشمی و کلاً خانواده هاشمی در مورد سوء استفاده های مالی را به گردن وی می اندازد وهم فرصت دفاع را از او بخاطر«فرارش» از کشور میگیرد و هم بخاطر اینکه فرزندان آیت الله هاشمی رفسنجانی؛ دومین شخصیت نظام، رئیس مجلس تشخیص مصلحت، از کشور فرار کرده و به انگلیس رفته در آنجا خوش میگذرانند، در انظار عامه نمره بسیار منفی بزرگی برای هاشمی رفسنجانی بجا میگذارد که مانع اظهار وجود او در صحنه سیاسی کشور، بویژه در انتخابات حساس پیش روی میگردد. اول منفعل کردن و سپس گوشمالی او.
رژیم همه کوشش تبلیغاتی و تهدیدی خود را بکار برد تا فائزه و مهدی هاشمی را انگلیس نشین کرده و مانع بازگشت آنها شود. ولی این تلاش رهبری و اقتدارگرایان، بخاطر مطرح شدن رسانه ای مسئله، اینک به بومرانگی تبدیل شده است که خود مقام معظم و کل اقتدارگرایان را نشانه گرفته است.
فائزه هاشمی علیرغم اینکه ۶ ماه زندان و ۷۰ ضربه شلاق در انتظارش بود به کشور برگشت و مهدی هاشمی هم همچنانکه همیشه گفته بود علیرغم همه تهدیدهای قضایی که علیه او وجود داشت به کشور مراجعت کرد.
بنظر من او باز گشته است تا در صورت محاکمه شدن، محاکمه خود را به محاکمه رهبری و اقتدارگران و دولت احمد نژاد تبدیل کند. برای رژیم پس از این همه تبلیغات علیه او، با اتهامات سوءاستفاده های مالی و فتنه سازی در جریان انتخابات ۸۸، غیر علنی کردن دادگاه او آسان نیست و علنی کردن آنهم یعنی راه اندازی محاکمه ایی که میتواند بیشترین توجه افکار عمومی را نه تنها در داخل بلکه در دنیا برانگیزد و میتواند تتمه حیثیت رهبری را بین «خود هواداران رهبری» بر باد دهد. محتمل ترین گزینه ایی که در برابر رژیم قرار دارد لفت دادن قضیه است تا پس از انتخابات، یا از طریق کش دادن مراحل نخست پرونده سازی و یا آزاد کردن او با وثیقه، از اهمیت مسئله درانظار عمومی بکاهد و خریدن فرصتی تا راه دیگری برای فرار از مخمصه ایی که خود برای خویش ایجاد کرده است بیابد!
و اما از دید من بعنوان «یک کنشگر سیاسی» و نه یک تحلیلگر بیطرف، اینکه هاشمی یا خانواده اش چه بوده و یا چه کرده اند «در حال حاضر» مطرح نیست. اگر با این معیار بخواهیم دادگاه سیاسی تشکیل دهیم، بجز طرفداران نظام پیشین و شادروان بختیار، باید همه آنها که انقلاب کردند یا در آن انقلاب شرکت کردند اعدام شوند یا به زندانهای ابدمدت محکوم گردند.
بد شانسی هاشمی رفسنجانی مثل بد شانسی میر حسین و کروبی این بود که به جریانی تعلق داشتند که آن جریان به قدرت رسید و حاکم شد. اگر بجای آن جریان؛ مجاهدین، جبهه ملی، حزب توده ، فدائیان از هر تیپ و گروهی، و.. ، بقدرت رسیده بودند امثال هاشمی امروز در جایگاه اتهام زنندگان و دادخواهان بودند و امثال ما دادخواهان امروز در جایگاه جنایتکاران رژیم حاکم.
رژیم سعی دارد با باروت و مهمات خود توپخانه«اپوزیسیون» را تجهیز و هاشمی و خانواده اش را، از زوایای بسیار گوناگون نشانه رود. علت این امر اینست که توپخانه تبلیغاتی خودش علیه رفسنجانی و هر جریان دیگری کارُبرد خود را نه تنها از دست داده است بلکه برعکس کار میکند. رژیم هرکس را مورد حمله قرار دهد، بعلت بی آبرویی خود، برای او سرمایه سیاسی ایجاد میکند. در پرانتز بگویم که دستگاه اطلاعاتی رژیم آگاه بر این وجهه منفی خود، از این متُد برای جا دادن مهره های خود در درون مخالفینش استفاده میکند. این دو نکته، آن نکاتی است که باید در قضاوت روی «مسئله هاشمی ها و رهبری» با دقت بدان توجه کرد و در دام اطلاعاتی های رژیم نیفتاد.
من فقط در پایان به باز نویسی تیتر مقاله بسیار خوب سید مهدی طباطبایی، مندرج در سایت کلمه بسنده کرده میگویم:
« آقای هاشمی! به خانواده بزرگ زندانیان سیاسی خوش آمدید!»
اضافه میکنم؛ گر شرط شود که مست گیرند ـــــــ در شهر هرآنکه هست گیرند. و به نوبه خود پیوستن آیت الله هاشمی رفسنجانی را به اردوی مردم خوش آمد میگویم. فکر نمیکنم در این قضاوت خود اشتباه کنم هرچند هیچ امری ۱۰۰% تضمین شده نیست. کوشش ما نیز در تحقق یک امر تضمین نشده نیز بی اثر نمی باشد.
کلمه:
« آقای هاشمی! به خانواده بزرگ زندانیان سیاسی خوش آمدید!
اشتراک سه شنبه, ۴ مهر, ۱۳۹۱
چکیده :آقای هاشمی! به جمع مردم مظلوم و بی پناه، به جمع خانواده های زندانیان سیاسی، به جمع رانده شدگان از قدرت به جرم پایبندی به حقیقت، به جمع کسانی که از سال ها قبل به تحقق آرمان های انقلاب با شیوه های موجود تردید کردند، به جمع مدیران سابق نظام که بر باد رفتن سرمایه های کشور را می بینند و جز خون دل خوردن کاری نمی توانند، به جمع آنها که ۳۳ سال قبل به خیابان ها آمدند تا به ۲۵۰۰ سال حکومت سلطانی پایان دهند و امروز می بینند هنوز به آنچه که می خواستند نرسیده اند، به جمع کسانی که انقلاب را منحرف شده می بینند و می خواهند هرطور که می توانند برای بازگرداندن آن به مسیر اصلی آستین ها را بالا بزنند، به جمع صاحبان چشم های نگرانی که بیمناک آینده ی ایران اند، به جمع مظلومانی که تنها عدالت را می خواهند و امید چندانی به تحقق این آرزو در دوره حاکمیت فعلی ندارند، به جمع متکثر آنها که با هر فکر و جهتگیری سیاسی می خواهند از گذشته درس بگیرند و انقلاب را از دست غاصبان نجات دهند و به مردم بسپارند؛ به راه سبز امید که می خواهد ایران فردا را رقم…
کلمه – سید مهرداد طباطبایی:

………..

توجه! دوستانی که با محتوای یاداشت موافق هستید در انتشار آن کوتاهی نکینید! دفاع از هاشمی بخشی از مبارزه برای دموکراسی است!

شورشیان سوری از آغاز تهاجم خردکننده خود به حلب خبر دادند

Share Button

نهار نت لبنان ۲۷ سپتامبر
۳ ساعت پیش

هزاران تن از شورشیان سوری امروز بعد از ظهر حمله ایی را آغاز کردند که خود از آن بعنوان نبرد تعین کننده برای تصرف و کنترول این شهر شمالی استراتژیک نام برده اند.
ابو فورات، فرمانده یک واحد شورشی، به فرانس پرس گفت«امشب حلب مال ما خواهد بود و ما شکست خواهیم داد».
در جایی دیگر، یک خبر نگار فرانس پرس، دهها تن از شورشیان را مشاهده کرده است که در یک مدرسه در منطقه شمالی شهر بنام «ایزا» تجمع کرده و به خمپاره اندازی مشغولند.
شهر حلب از ماه ژولای که شورشیان با یک حمله این شهر بازرگانی را به تصرف در آوردند صحنه جنگهای سختی بوده است.
پس از چند موفقیت اولیه، تهاجم شورشیان بعلت کمبود مهمات فروکش کرد.
منبع آژانس فرانس پرس
…………………….
کامنت من:
باتوجه به این ارتش آزاد سوریه ظرف چند هفته اخیر مقر خود را به داخل سوریه انتقال داده است میتوان ادعای حمله تعرضی برای تسخیر حلب را جدی گرفت زیرا اگر ارتش آزاد سوریه این قدر توان نظامی دارد که در داخل خاک سوریه زیر توپخانه و بمباران سنگین رژیم خود را حفظ کند توانایی او برای تسخیر حلب هم، نمیتواندچندان دور از انتظار باشد. تنها چیری که میتواند کمی سوء ظن برآنگیز باشد اینست که ممکنست این ادعا نوعی مانور انحرافی برای وارد آوردن ضربه «مثلاً» به خود دمشق باشد.
روز قبل سلطان قطر رسماً در یک سخرانی خواهان مداخله نظامی خارج به سوریه شد. اکثر خبرگزاریهای خارجی این درخواست را وسیعاً منعکس کردند. باتوجه به اینکه تقریباً همه کشورهایی که قادر به چنین مداخله ایی هستند به استثنای فرانسه عدم تمایل خود را از چنین مداخله ایی ابراز داشته اند و بعید است که سلطان قطر اینرا نداند که هیچ کشوری حاضر نیست نیرو به سوریه بفرستند، بنظر من این سخنرانی امیر قطر هم میتواند یک مانور گمراه کننده باشد تا رژیم دمشق را نسبت به توانایی ارتش سوریه خیال خام کند. بلایی که تقریباً بر سر قذافی آمد.

در مصر همچنان بهار تجدید میشود

Share Button


حمدین صباحی در مراسم تشکیل جریان «جنبش مردمی» جریانی مرکب از چند حزب سیاسی در ۲۵ سپتامبر
نیروهای لیبرال و چپ مصر سرانجام متحد شدند
این اتحاد میهنیِ جدید اجماعاً تصمیم گرفت اعضای خود را از مجمع باز نگری قانون اساسی فراخواهد. هدف آن تدوین یک قانون اساسی الترناتیو است.

نگاهی به رویدادهای منطقه ۹
فقط مصر!
تنش در درون مجمع باز بینی قانون اساسی بین اسلامیستهای افراطی و غیر اسلامیستها بالا گرفته است. این مجمع بلافاصله پس از انتخابات پارلمانی مصر از طرف مجلس شورای ملی مصر برگزیده شد. چون در آن مجلس اسلامیستها برخلاف توافق رفتار کرده بودند، بحکم دادگاه قانون اساسی مصر آن مجلس منحل شد ولی مجمع بازبینی قانون اساسی ۱۰۰ نفره ایی که برگزیده بود بکار خود ادامه داد. چند روز پیش دیوان اداری مصر انحلال آن مجلس را تأئید کرد. در این مجمع بازنگری قانون اساسی، اسلامیستها، عمدتاً سلفیستها سعی دارند که قانون اساسی جدید را بر اساس قوانین شرعی تدوین کنند که با مخالفت شدید سکولاریستها و مسیحیان قبطی روبرو شده است.
منال الطیبی(عکس زیر)؛ از فعالین حقوق بشری و عضو مجمع بازنویسی قانون اساسی ضمن استعفاء از عضویت در این مجمع از جمله در بخشی از استعفاء نامه خود خطاب به رئیس مجمع مینویسد:
«…با کمال تأسف و پس ازتجربه تلخ در این مجمع قانون اساسی، پیش نویس قانون اساسی تدوین شد که با توجه به پیش زمینه های تشکیل خود این مجمع، دور از انتظار نبود. ما به آستانه تدوین قانون اساسی ای رسیده ایم که بدتر از همه قانون اسلاسی های پیشین حتی از قانون اساسی هایی که برپایه استفاده از سیطره ارتش و اقتدارگرایان سابق تدوین شده بود، می باشد و حالا اخوان المسلمین، سلفیستها و وهابی ها همان کار را منتها با استفاده از اکثریت پارلمانی خود میکنند. همه تلاشها برای این بوده است تا قانون اساسی ای تدوین شود که شالوده مستحکمی برای ایجاد دولتی باشد که شایسته انقلاب ۲۵ ژانویه باشد، نه بازتولید رژیم سابق و با هدف به انفعال کشاندن انقلاب شکوهمند۲۵ ژانویه… .»
متن نامه منال الطیبی چنان تند بوده است که برخی از حتی سکولاریستها، هم از لحن خشن آن انتقاد کرده اند و هم از استعفای خود او اظهار تأسف.
از استعفای منال الطیبی و از جّو پیش توضیح داده شده نباید بهیچ وجه چنین نتیجه گرفت که درمیدان زورآزمایی سیاسی کنونی، اسلامیستها چیرگی دارند. اسلامیستها در مقطع انتخابات بدلیل اینکه انقلابیون از چپ و راست و لیبرال و ملی و مذهبی های رنگارنگ نیروی مشترک خود را (همه باهم) متوجه رژیم مبارک، شورای عالی نظامی، و علیه حزب ناسیونال دموکرات متمرکز کرده بودند (درست مثل انقلاب اسلامی ما)، توجهی به تمایزات و صف بندیهای درونی خود نداشتند. سکولاریستهای چپ و ناسیونالیست ناصری حتی پعد آنهم که پیروزی غیر قابل انتظار ۷۰ به ۳۰ اسلامیستها در انتخابات پارلمانی را دیدند بهوش نیامدند. آنها تا آستانه دور اول انتخاباتی ریاست جمهوری هم که فکر میکردند یکی از کاندیدا های آنها به دور دوم رقابت با اسلامیستها کشیده میشود با شکست خود هم هنوز هشیار نشده بودند.
ظهور احمد شفیق از نظامیان و درعین حال تکنوکرات های رژیم سابق در برابر محمد مُرسی، و هم وزنی او با وی همه آنها را چنان سور پرایز کرد که قدرت تغیر جهت یا تاکتیک را از آنها گرفت.
اکثریت بخش سکولار جامعه بشمول چپ ها، لیبرلها، ناسونالیستهای ناصریست و.. ، که در آن لحظه میتوانستند با رأی دادن به احمدشفیق در دور بعد، یک موازنه نیروی منطقی را که تضمین کننده دموکراسی و توزیع قدرت باشد را ایجاد کنند، از شرکت در دور بعدی انتخابات خود داری کردند و شفیق و مُرسی را تنها در میدان گذاردند. درنتیجه در رقابت دور بعد بین محمد مورسی و احمد شفیق، مُرسی با آرای فاصله بسیار کمی(هشتصد هزار) بر شفیق چیره شد. همه انتظار داشتند هواداران شفیق به خیابانها ریخته و به نتیجه انتخابات اعتراض کنند زیرا اسلامیستها مقرارات انتخاباتی را چندان رعایت نکرده بودند. در عوض احمد شفیق جزء اولین نفراتی بود که به محمد مُرسی انتخابش را تبریک گفت.
من بعنوان ناظری که با علاقه طی چند ماه روند انتخاباتی و مبارزه سیاسی در مصر را تعقیب کرده بودم از این ناروایی سیاسی حقیقتاً متأثر شدم ولی امروز با خوشحالی به نتیجه انتخاباتی مصر مینگرم. زیرا اگر شفیق با همین تعداد تفاوتی که بازنده شد، برنده میشد، نه تنها اسلامیستها را بلکه همه نیروهای انقلاب را بهمان اندازه و با همان شدت در برابر خود قرارمیداد که آنها علیه مبارک بلند شدند و نتیجه حتمی آن انقلابی دیگر و حذف کامل زبده ترین و مدرنترین نیروی اجتماعی از صحنه سیاسی مصر بود. اتخاذ سیاست انفعالی از سوی احمد شفیق و پشتوانه ۱۰ میلیونی او که کمتر کسی در بین نیروهای ضد رژیم سابق تصور آنرا هم میکرد ـ زیرا آنها میدان تحریر قاهره را نه تنها مقیاس ارزیابی خود از شهر ده میلیونی قاهره بلکه مقیاسی برای سراسر مصر گرفته بودند ـ با کنار کشیدن موقتی شفیق و هوادارانش انقلابیون سکولار در صحنه ماندند و اسلامیستهایی که با آنها عقد اخوت ضد مبارکی بسته بودند.
برای اینکه تصویر منظره سیاسی مصر را کامل کرده باشم اضافه میکنم که، بلا فاصله پس از سرنگونی مبارک، حزب ناسیونال دموکرات تحت رهبر او که بخش عظیمی از طبقه متوسط و بدنه دیوانسالاری مصر را پوشش میداد غیر قانونی اعلام شد. اگر میدان التحریری ها و اسلامیستها کمترین گمانه ایی از اینکه ممکن است احمد شفیق اساساً رایی بیاورد داشتند بهیچ قیمتی اجازه شرکت او را در انتخابات نمیدادند و در نتیجه این امر که آن رژیم سرنگون شده، حتی در کوران آن تب انقلابی پس از سقوط خود، چه میزان حمایت و آرای مردمی داشته و دارد برای همیشه به محاق فراموشی و غفلت میرفت.
امروز بخش عمده ایی از انقلاب، در برابر بخش دیگر ایستاده است. جای خوشوقتی است که مدیریت نظامیان مصر و درایت اسلامیستهای اخوانی روند تحول را در بستر رقابت سیاسی و قانونگرایانه و نه انقلابی کشاند. مصر امرور بدون مشارکت اسلامیستها، سکولاریستها، چپها و ناسیونالیستها و مسیحیان قبطی و بدون مشارکت هواداران (حد اقل) ده میلیونی رژیم سابق( که حد اقل یک چهارم جمعبت میشود) که اگر تعداشان تا کنون افزایش نیافته باشد کاهش هم نیافته است، نه به دموکراسی خواهد رسید و نه به آرامش سیاسی و توسعه اقتصادی.
ولی جای خوشوقتی است که مردم مصر «بطورعینی» و علیرغم خود محور بینی های سیاسی گروهها و احزاب سیاسی، جام زهر تعامل و مدارا گری سیاسی را با زبان خوش به همه نوشانده است.
محمد مُرسی بعنوان رئیس جمهور اسلامیست مصر تا کنون نشان داده است که به وعده خود که رئیس جمهور همه مصریها باشد وفا کرده است، او نشان داده است که با پوپولیسم و عوامگرایی سیاسی از نوع احمدی نژادی، بطور مطلق بیگانه است. او نشان داده است در دام سیاست شعاری و عوامفریبی نیافتاده و با قاطعیت به آنچه برای مردم مصر لازم میداند عمل میکند. او طی سخنرانی خود در سازمان ملل، مهر باطله بر شعار پوپولیستی الغای قرار داد کمپ دیوید زد و در سخنرانی خودش گفت هیچ نیازی به تجدید نظر در قراردادکمپ دیوید نیست. هرچند برای قضاوت قدری زود است ولی چنین بنظر میرسد که آن محاکمه کمیکو تراژیکِ حسنی مبارک هم کن لم یکن شده است چون هیچ خبری از ادامه آن نیست. سخنگوی مُرسی رسماً اعلام کرد که قرار داد کمپ دیوید دست نخواهد خورد. بنظر من این یعنی پس گرفتن یکی از اتهامات بزرگ رژیم مبارک و سلف او سادات. بازرسان و انقلابیون و محافل قضایی مصر هم تا کنون نتوانسته اند سندی محکمه پسند دایر بر آن دزدیهای میلیاردی مورد ادعا که به او و خانواده اش، در جریان انقلاب نسبت میدادند بیابند و هیچ معلوم نیست که اگر داوری سالمی درکار باشد خود اتهام زنندگان بجرم اتهام زنی به دادگاه فرا خوانده نشوند.
دیوان عالی مصر هفته پیش رأی دادکه: هیچ مانعی برای فعالیت سیاسی و انتخاباتی اعضای حزب ناسیونال دموکرات، حزب منحله مبارک وجود ندارد.
تا دو هفته دیگر دادگاه قانون اساسی مصر تصمیم خواهد گرفت که آیا این «مجمع بازبینی» قانون اساسی که انتخاب کننده آن، مجلس شورای منحله سابق است قانونی است یا نه.
بنظرمن این مجمع بازنگری هم منحل خواهد شد و تشکیل یک مجلس قانونگزاری برای قانون اساسی جدید مصر، به بعد از انتخابات پارلمانی که قرار است در ماههای آینده برگزار شود موکول خواهد گردید.
در همین حال از حزب «النور» حزب سلفیستها خبر میرسد که رهبر حزب را برکنار کرده اند و تنش در درون این جریان افراطی ( که در هر حال نماینده بخشی از جامعه مصر است) ادامه دارد.
در جریان حمله تحریک شدگان به سفارت آمریکا که به بالا رفتن آنان از دیوار سفارت و آتش زدن پرچم آمریکا منجر شده بود، هم محمد مُرسی و هم خیرات شاطر، رهبری اخوان المسلمین از دولت و ملت آمریکا عذر خواهی کردند.
در هفته گذشته تعدادی اسلامیستهای افراطی که به پست های مرزی اسرائیل و مصر حمله و حدود ۱۹ نظامی مصری را کشته بودند پس محاکمه اعدام شدند و مقامات مصری وعده دادند که اوضاع را با قاطعیت در سینا تحت کنترول در خواهند آورد.
به اهرام آنلاین مراجعه کردم تا مستنداً این خبر را بنویسم: گزارشگر اهرام مینوسد که مُرسی دست به ابتکار تشکیل گروه ۴ را مرکب از مصر، عربستان، ترکیه و ایران زده است. گزارشگر اهرام آنلاین در ادامه مینوسد که هدف از تشکیل این گروه تدارک وضعیت پس از اسد و ممانعت از مداخله خارجی است.
روزی که مُرسی از ایران برای شرکت در این گروه دعوت کرد، مقامات ایرانی شعف زده از این خبر که از سوی رئیس جمهور محبوب منطقه و مورد احترام دنیا به بازی گرفته شده است، گیوتین ذبحِ تن دادن به موضوع بحث این گروه«۴» را ندیدند. موضوع بحث این گروه پیرامون «سوریه پس از اسد» است طرف ایران ذوق زده تر از آن بود تا بپرسد برای چی میخواهیم جمع شویم و دست.ر کار این گروه چیست؟ رهبری ایران نمی دانست که مراسم اخته کردن است نه به بازی گرفتن سیاسی و دیپلماتیک. حالا آنها در عمل انجام شده قرار گرفته اند و نه راه پس دارند نه پیش. ایران در حقیقت برای امضای گواهی فوت رژیم اسد به این گروه دعوت شده بوده است و نه برای شکل دادن به یک مصالحه ملی با شرکت رژیم اسد.
اما، آنچه مرا از گشتن دنبالاصل قضیه فوق واداشت، خبر زیر بود که لحظه ایی پیش در اهرام آن لاین درج شده بود و مرا به هیجان درآورد:
Egypt’s liberal, leftist forces finally unite
The new ‘Egyptian Patriotism’ alliance agrees to collectively withdraw from Constituent Assembly, aims to draft an alternative constitution
Ahram Online, Thursday 27 Sep 2012

نیروهای لیبرال ، چپ مصر سرانجام متحد شدند
این اتحاد میهنیِ جدید اجماعاً تصمیم گرفت اعضای خود را از مجمع باز نگری قانون اساسی فراخواهد. هدف آن تدوین یک قانون اساسی الترناتیو است.

…………………………………………………………………………..

بیش از آنچه در نظر داشتم نوشتم بقیه تحلیل را به خود خوانندگان واگذار میکنم. فقط میتوانم بعنوان پایان سخن بگویم که مصر شکفتی یم آفریند و من خوشحالم که اینرا در همان آغاز بهار ۲۵ ژانویه سال قیل پیش بینی کرده بودم. بنظر من
دموکراسی مصر ازطراز دیگری در مقایسه با دموکراسی ترکیه ای است و در اینجا اسلامیست ها نه با احزابی که چند دهه حاکم بوده اند و با فساد و بوروکراسی آلوده بلکه با نیروهای تازه نفس سیاسی ایی روبرویند که ترکیب و تقابل آنها به مصر یک دموکراسی انرژیک و رُنسانس گونه ایی خواهد داد.
ضمناً یادات بعدی راجع به سوریه خواهد بود که فکر کنم فردا آنرا تنظیم و درج کنم. ولی خواندن خبر کوتاه ۳ ساعت پیش را دایر به حمله تعرضی شورشیان به حلب را در لینک زیر میتوانید ببینید.
http://iranesabz.se/?p=7699


در زیر متن استعفای منال الطیبی

Resignation
Mr. Hossam El-Ghiryani, head of the Constituent Assembly,
Warm greetings,
I have issued a statement to public opinion before, culminating in the suspension of my membership in the Rights And Freedoms Committee in the general assembly for drafting the constitution, while still retaining my membership in the assembly. The aforementioned statement was both a clarification and a warning of such matters that are being prearranged so that the revolution’s constitution would come out in a predetermined and pre-prepared manner, one that does not lead to the fulfilment of the goals of freedom, social justice and human dignity – the goals of the glorious Egyptian revolution. However, I had accepted to become a member of the assembly, despite the advice of many not to participate, for I had preferred to fully partake in the experience, to be a witness to it; an experience that I can now describe – honestly – as a bitter and black one.
I have reached a final conviction that there is no use in continuing to be a member of the Constituent Assembly, given that the final product – despite my struggle to present many suggestions for constitutional clauses that reflect freedom, social justice and human dignity for all citizens without discrimination – would never meet the expectations of the majority of Egyptians. Rather, it became clear that the constitution was being prepared to serve one particular group, entrenching the idea that the religious state might obtain power in such a manner. Eventually, the process would create a constitution that would maintain the same primary foundations of the regime that the revolution had risen up to overthrow, while only changing the personnel; not a radical change in the structure of the regime as an inevitable result of the glorious Egyptian revolution.
The truth is that my primary political position throughout this time had displayed itself in boycotting the parliamentary and presidential elections, within the context of my boycott of the entire current top-down political process. The reason is that – within the context of this process – the state institutions that are being reconstructed would never become institutions of the revolution, but institutions of the counter-revolution. This means that all of the state’s institutions that have been, and are now being, constructed will represent a big step backward in the history of Egypt, and that they would be worse than the institutions of ousted president Hosni Mubarak.
And experience has proven the correctness of my position. Egypt has obtained a backward parliament as a result of parliamentary elections whose integrity is shrouded in doubt. Even if this parliament was dissolved, its effects remain standing. It [Egypt] directed itself towards choosing between two real nightmares for the presidency: a president for an authoritarian, corrupt state for the military and the intelligence apparatus [Ahmed Shafiq], or a president that would lay the foundations of a religious, authoritarian and corrupt state based on what is called ‘Political Islam’ (Mohammed Morsi), elections which led to the victory of the latter.
All regrettably, and after the bitter experience in the Constituent Assembly, the drafting of the new constitution was not an exception of this context. We are approaching the drafting of a constitution that is worse than all previous Egyptian constitutions, through a Constituent Assembly based on the military’s overwhelming use of power and authority, and the Brotherhood using the parliamentary majority of the Brotherhood and Salafists and Wahhabis. This was all to draft a constitution that would form the solid foundation not just for reproducing the former regime, but to create the state for the counter-revolution, whose direct job would be to neutralise the political, popular and glorious revolution of January 25 2011.
Consequently, the new constitution and system do not carry any sign or fairness, with all of its impoverished segments of society, including my generous family in Al-Nuba, who honoured me by nominating me for assembly membership.
Thus, building upon all that has been said, and in alignment with my conscience as an Egyptian citizen and with my principles as a political activist loyal to our glorious revolution, one who refuses to participate in the construction of institutions of the counter revolution, I hereby submit to your Excellency my resignation from the Constituent Assembly and my withdrawal from it.

عباس عبدی و انتخابات آینده

Share Button

الان همه چهره های منتقد برجسته، یعنی آقای ناطق و خاتمی و سایر کسانی که شما از آنها نام بردید، معتقدند که وقایع سال ۸۸ نفعی برای جامعه ما نداشت؛ بنابراین این افراد به گونه ای رقابتی وارد میدان انتخابات نمی شوند تا وقایع سال ۸۸ تکرار شود زیرا گمان نمی‌کنم ظرفیت انجام انتخابات رقابتی آن طور که مد نظر شماست وجود داشته باشد. ما باید امیدوار باشیم که حکومت هم این نکته را لحاظ کند که اگر این افراد به گونه ای رفتار نمی کنند که ماجرای سال ۸۸ تکرار شود، این امر نه از ناتوانی آنها در انجام چنین کاری، بلکه ناشی از این است که این افراد حوادث سال ۸۸ را برای جامعه ایران مفید نمی دانند.

برگرفته از سایت «آینده» عباس عبدی.

گفتگو با عصر ایران در باره نامزدی احتمالی آقای ناطق نوری

منتشر شده در سایت عصر ایران ۵-۷-۱۳۹۱

این روزها زمزمه هایی درباره کاندیداتوری علی اکبر ناطق نوری در انتخابات ریاست جمهوری آینده به گوش می رسد. به نظر شما، ناطق نوری تا چه حد از شانس پیروزی در انتخابات برخوردار است و در چه شرایطی؟
ابتدا چند نکته را ذکر کنم. اول اینکه، الان به عنوان یک تحلیلگر حرف می زنم نه به عنوان یک کنشگر سیاسی. یعنی می خواهم از امر واقع سخن بگویم نه از امر مطلوب. شاید من کسی را دوست داشته باشم اما نظرم این باشد که او رئیس جمهور نمی شود. شاید هم از کسی حتی متنفر باشم اما از منظر تحلیلی معتقد باشم که او رئیس جمهور می شود. نکته دوم اینکه، ما در مقام تحلیل باید اطلاعات هم داشته باشیم. متاسفانه در هفت هشت سال گذشته، راه اطلاعات گرفتن و نظرسنجی بسته شده است. قبلاً موسساتی وجود داشت که نظرسنجی می کردند و همه ما نتایج آن نظرسنجی ها را می خواندیم و به برداشتی کلی از فضای سیاسی جامعه می رسیدیم و بر اساس آن برداشت، مسائل سیاسی را تحلیل می کردیم. اما ظاهراً مخالفت با علوم انسانی به مخالفت با پژوهش منجر شده است. همه ما از این وضع ضربه می خوریم. اگر من درک درستی از فلان مساله اجتماعی و سیاسی نداشته باشم، اشتباه من تاثیر محدودی دارد ولی اگر حکومت در اثر بسته شدن باب پژوهش درک درستی از مسائل جامعه نداشته باشد، اشتباهش خسارت های خیلی سنگینی در پی خواهد داشت. بنابر این در مقام تحلیل پیامدهای کاندیداتوری احتمالی ایشان یا هر کس در انتخابات سال آینده، اطلاعاتم در حدی نیست که بتوانم اظهار نظر قاطعی در این زمینه داشته باشم. فقط بر حسب تجربه علمی خودم چنین برداشت و تحلیلی که در ادامه خواهد آمد را دارم.
نکته سوم اینکه، در این تحلیل هیچ بغضی نسبت به آقای ناطق ندارم چه بسا که نگاهم به ایشان در مقایسه با سایر نامزدهای احتمالی در میان اصولگرایان مثبت باشد.

اما نظرم این است که آقای ناطق نوری شانس چندانی برای پیروزی در یک “انتخابات رقابتی” را ندارد. دلیل اولم در تایید این حرف، شکست آقای ناطق در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ است. شکست در انتخابات ریاست جمهوری، امتیاز مثبتی برای هیچ کاندیدایی محسوب نمی شود آن هم کسی که برای پیروزی آمده بود. دلیل دوم اینکه، آقای ناطق روحانی هستند و این مولفه با توجه به وضعیت کنونی جامعه ما، امتیاز مثبتی برای آقای ناطق نوری نیست. دلیل سوم، به ساخت قضایی جامعه ایران بازمی گردد و آن اینکه حمله احمدی نژاد به ناطق نوری در انتخابات قبلی، بی پاسخ مانده است. سخنان احمدی نژاد درباره ناطق، اگر درست بوده باشد، کماکان به ضرر آقای ناطق عمل می‌کند و اگر ناروا بوده باشد، ساخت قضایی ما به گونه ای نیست که آقای رئیس جمهور را از این بابت مواخذه کند. بنابراین در جامعه ما، خیلی راحت به کسی اتهامی زده می شود و تکلیف صحت و سقم آن روشن نمی شود. در یک جامعه سالم اگر به کسی اتهامی زده شود، به آن اتهام رسیدگی می شود. اگر اتهام وارد باشد، فرد متهَم و اگر اتهام ناوارد باشد، فرد مفتری مجازات می شود. در چهار سال گذشته، به اتهام احمدی نژاد علیه ناطق نوری رسیدگی نشد و من فکر نمی کنم که آقای ناطق در انتخابات ریاست جمهوری بتواند گرد آن اتهام را از چهره خودش بزداید و خسران سیاسی احتمالی از بابت آن اتهام را رفع کند هر چند تقصیر اصلی در این زمینه متوجه ایشان نیست.

دلیل چهارم اینکه، کسی که می خواهد کاندیدا شود، باید رای سه گروه عمده اجتماعی و سیاسی را جلب کند. گروه اول طبقه متوسط است؛ کسانی که در انتخابات قبلی اغلب آنان به مهندس موسوی رای دادند. گروه دوم، به گرایش سیاسی حکومت نگاه می کند. یعنی منتظر می ماند که ببیند رای ساخت قدرت چیست و آن گاه به آن کاندیدا رای می دهد. این گروه طرفداران ایدئولوژیک و بی چون و چرای حکومت اند. گروه سوم، طبقات فرودست یعنی حاشیه نشیان شهری و روستاییان هستند. این ها منتظرند تا مطالبات خودشان را در شعارها و رفتارهای یک کاندیدا ببینید تا به او رای بدهند. رای این ها ایدئولوژیک نیست. حالا باید دید که آقای ناطق کدام گروه را می تواند جذب کند. من گمان نمی کنم ناطق نوری بتواند طبقه متوسط را جذب کند. طبقه متوسط باید از طریق واسطه هایی جذب ناطق شوند و من بعید می دانم که ناطق نوری بتواند گروههای واسطه و رابط این طبقه را جذب کند تا آنها طبقه متوسط را مجاب به رای دادن به او بکنند. البته نمی گویم که ناطق هیچ رایی در طبقه متوسط ندارد. منظورم این است که ناطق نوری باید جریان غالب طبقه متوسط را جذب کند.

ناطق نوری طبقه پایین را هم به سختی می تواند جذب کند. با توجه به اتهام چهار سال پیش احمدی نژاد به ناطق نوری، بعید می دانم که آقای ناطق بتواند این گروه را به سمت خودش بکشاند. علاوه بر این، ناطق نوری طبیعتاً از کاربرد گفتمان مورد استفاده احمدی نژاد پرهیز می کند و همین هم مزید بر علت می شود. او ضمناً نمی تواند گفتمان جدیدی را برای جذب آرای این گروه اجتماعی، جایگزین گفتمان احمدی نژاد کند.

تنها امید ناطق نوری باید به کسانی باشد که رای ایدئولوژیک می دهند. سرازیر شدن آرای این گروه از رای دهندگان به سمت ناطق نوری، مستلزم آن است که آقای ناطق با تایید ساخت قدرت وارد انتخابات شده باشد. این تایید همان چیزی است که احمدی نژاد چهار سال پیش از آن برخوردار بود. من نمی توانم با اطمینان بگویم که آیا ناطق نوری می تواند این تاییدیه را اخذ کند یا نه. اگر صرفاً بخشی از گروه سوم به ناطق نوری رای دهند، این میزان رای برای ریاست جمهوری ناطق کفایت نمی کند. بنابر این اگر آقای ناطق در انتخاباتی رقابتی شرکت کند، مرتکب اشتباهی فاحش شده است. اما اگر قرار باشد آقای ناطق در انتخاباتی شرکت کند که چندان هم رقابتی نیست، ممکن است بتواند فرد پیروز انتخابات باشد.

آیا اصلاح طلبان حاضرند پشت سر ناطق نوری قرار بگیرند؟ کدام گروههای اصلاح طلب؟

اینکه کدام گروه اصلاح طلب از ناطق نوری حمایت می کند، خیلی اهمیت ندارد. جریان اصلاحات باید از ناطق نوری حمایت کند. من گمان نمی کنم جریان اصلاحات در هیچ شرایطی در یک انتخابات رقابتی از آقای ناطق حمایت کند زیرا در چنین انتخاباتی نامزد خود را به میان خواهد آورد. حتی اگر برخی از اشخاص معنون اصلاحات هم از ناطق نوری حمایت کنند، این به معنای فعال شدن جریان اصلاحات در حمایت از آقای ناطق نخواهد بود؛ چرا که جریان اصلاحات باید مطالبات بدنه خودش را در نظر بگیرد. من فکر نمی کنم جریان اصلاحات می تواند بدون داشتن یک نامزد حداقلی در یک انتخابات رقابتی فعال شود.

مثلاً آقای خاتمی ممکن است از ناطق نوری حمایت کنند؟

آقای خاتمی هیچ کمکی به رقابت انتخاباتی آقای ناطق نوری نمی تواند بکند.

این بحث دیگری است. سوال من ناظر بر نفس حمایت خاتمی از ناطق بود.

آقای خاتمی طبعا با قابل پیش بینی نیست و هیچ کسی نمی تواند با قاطعیت بگوید ایشان در آخرین لحظه چه کار خواهد کرد.

فرض کنیم خاتمی در آذر ماه امسال حمایت خودش را از ریاست جمهوری ناطق نوری اعلام کند. در این صورت طرفداران خاتمی پنج شش ماه فرصت دارند که مردم حامی خاتمی را به نفع ناطق بسیج کنند.

آقای خاتمی و اطرافیانش نمی توانند چنین بسیجی را انجام دهند. اصولگرایانی مثل ناطق نوری، خودشان مشکل دارند. آنها نمی توانند آشکارا حمایت اصلاح طلبان را بپذیرند؛ زیرا احتمال می دهند که چنین حمایتی، در ساخت قدرت امتیازی منفی برای آنها محسوب شود. مشکل دوم آنها این است که آقای خاتمی بدون قانع کردن بدنه طرفدارانش توان بسیج آنان را ندارد. اگر در انتخابات مجلس نهم، خاتمی دو روز قبل از رای گیری، اعلام می کرد که در انتخابات رای می دهد. نه تنها حرف او موجب شرکت گسترده مردم حامی او در انتخابات مجلس نمی شد بلکه شاید کاری می‌کردند که از نظر خود پشیمان شود به همین دلیل بدون اطلاع قبلی چنین افدامی را انجام داد.

اگر سه ماه قبل از انتخابات اعلام می کرد که رای می دهد چه؟

در این صورت، همه به او می گفتند که شما نمی توانی در انتخابات مجلس صرفاً از نامزدهای اصولگرا حمایت کنی؛ بلکه شما در جایگاهی هستی که باید دست کم یک لیست انتخاباتی حداقلی داشته باشی. آقای خاتمی اساساً نمی توانست سه ماه قبل از انتخابات مجلس، اعلام کند که در انتخابات صرفاً به سی کاندیدای اصولگرا رای خواهد داد. به همین دلیل با آن وضع، یعنی به شکل اعلام نشده و در شهر دماوند، رای داد. اگر خاتمی سه ماه قبل از انتخابات مجلس اعلام می کرد که در روز رای گیری صرفاً به چند کاندیدای اصولگرا رای خواهد داد، با چنان فشار اجتماعی ای مواجه می شد که شاید در نهایت اصلاً نمی توانست رای بدهد. این طور نیست که آقای خاتمی یا هر اصلاح طلب برجسته دیگری، بتواند هر تصمیمی بگیرد و آن را اجرا کند. تصمیم او باید با مطالبات بدنه جریان اصلاحات، ربط حداقلی قابل دفاعی داشته باشد.

اگر خاتمی با ایده تشکیل دولت وحدت ملی از سوی ناطق نوری و بازگشت برخی از اصلاح طلبان به ساختار قدرت، از ناطق نوری حمایت کند، آیا تصمیم او موجب شرکت طرفدارانش در انتخابات خواهد شد؟

این امر مشروط به این است که معلوم شود آقای ناطق می خواهد دولت وحدت ملی تشکیل دهد یا حاکمیت؟ اگر حاکمیت چنین تصمیمی گرفته است، بحث دیگری است. یعنی آقای ناطق از طرف کل حکومت وارد انتخابات(که دیگر رقابتی نخواهد بود بلکه “انتخابات اجماعی” است) می شود تا تغییری در سیاست های کنونی اعمال شود، اصلاح‌طلبان هم می توانند حامیان خود را به نفع ناطق نوری بسیج کنند. اما اگر ایده تشکیل دولت وحدت ملی، ایده خود آقای ناطق باشد نه ایده حاکمیت، پا گذاشتن در چنین مسیری و با حمایت اصلاح‌طلبان برای آقای ناطق خطرناک خواهد بود؛ زیرا کسانی از او حمایت خواهند کرد که ناطق نوری را گرفتار مشکلات جدی با حاکمیت خواهند کرد. اما اگر حکومت بخواهد آقای ناطق دولت وحدت ملی تشکیل دهد، در این صورت ناطق نوری نامزد تقریباً منفرد می شود و رقیب جدی ای در برابر او قد علم نمی کند.

در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۰ هم خاتمی فاقد رقیب جدی ای بود.

بله، دقیقا. در چنین وضعی، سایر کاندیداها اهمیتی ندارند و رای به آقای ناطق، رای به ایده و اراده وحدت جویانه پشت سر اوست. اگر چنین شود، در واقع انتخابات رقابتی نخواهیم داشت بلکه نقطه عطفی خواهیم داشت دال بر ورود ما به مرحله ای جدید.

اگر حکومت از ایده دولت وحدت ملی حمایت نکند، آیا حمایت احتمالی چهره هایی مثل خاتمی و هاشمی و سید حسن خمینی از ناطق نوری، به تکرار ماجرای انتخابات سال ۸۸ منجر خواهد شد؟

الان همه چهره های منتقد برجسته، یعنی آقای ناطق و خاتمی و سایر کسانی که شما از آنها نام بردید، معتقدند که وقایع سال ۸۸ نفعی برای جامعه ما نداشت؛ بنابراین این افراد به گونه ای رقابتی وارد میدان انتخابات نمی شوند تا وقایع سال ۸۸ تکرار شود زیرا گمان نمی‌کنم ظرفیت انجام انتخابات رقابتی آن طور که مد نظر شماست وجود داشته باشد. ما باید امیدوار باشیم که حکومت هم این نکته را لحاظ کند که اگر این افراد به گونه ای رفتار نمی کنند که ماجرای سال ۸۸ تکرار شود، این امر نه از ناتوانی آنها در انجام چنین کاری، بلکه ناشی از این است که این افراد حوادث سال ۸۸ را برای جامعه ایران مفید نمی دانند.

اگر اکثریت تشکل های اصلاح طلب از ریاست جمهوری ناطق نوری حمایت کنند، آیا می توانند طبقه متوسط را همان طور که به نفع موسوی وارد صحنه انتخابات کردند، به نفع ناطق هم به پای صندوق های رای بکشانند؟

این نیروها می توانند طبقه متوسط را به نفع آقای ناطق به پای صندوق های رای بیاوند. البته به نفع ایده ای که پشت سر ریاست جمهوری ناطق نوری قرار دارد نه به نفع شخص آقای ناطق. اما این نیروها ابتدا خودشان باید دلیل موجهی برای کار وجود دارد.

دلیلش می تواند همان دولت وحدت ملی باشد.

این دلیل قابل توجهی است و اگر چنین دلیلی در کار باشد، تشکل های سیاسی اصلاح طلب می توانند فرایند بسیج نیرو را به نفع نامزد این ایده انجام دهند.

اصلاح طلبان یکبار در سال ۸۴ خواستند چنین کاری را برای هاشمی رفسنجانی انجام دهند ولی ناکام ماندند.

دلیل آن ناکامی این بود که طرف مقابل آرای ایدئولوژیک و آرای طبقات پایین را داشت. اما علاوه بر این، آقای هاشمی در آن موقع اساساً نمی توانست رئیس جمهوری رای‌آور شود. اما الان تجربه هفت هشت سال اخیر پیش روی مردم است و شانس ناطق از این حیث بیشتر از هاشمی سال ۸۴ است. ضمناً از دور اول تا دور دوم انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴، فرصتی چندروزه در اختیار اصلاح طلبان بود. به علاوه اینکه، آقای هاشمی هم مثل همیشه در برج عاج خودش نشسته بود و می گفت بله دیگه! همه به ما رای می دهند. اما جدا از این ها، باید تکرار کنم اگر آقای ناطق از جانب آن ایده‌ای که مورد حمایت حاکمیت باشد وارد کارزار انتخابات نشود، نمی تواند رئیس جمهور شود.

ناطق نوری به عنوان یک کنشگر سیاسی منفعل در چند سال گذشته، آیا مستعد ورود به انتخابات از موضع تقابل با کانون های اصلی قدرت است؟

نه، اصلاً. آقای ناطق اگر از جایگاه فعلی اش در جناح راست خارج شود و به اصلاح طلبان بپیوندد، چیزی به اصلاح طلبان اضافه نمی کند. اهمیت آقای ناطق در این است که در آن سو قرار دارد نه در این سو! ناطق نوری اگر به این سو بیاید، جایگاهش را در آن سو از دست می دهد. اقای ناطق باید در آن سو خوب بازی کند. البته من تا حالا نشنیده ام که آقای ناطق چیزی درباره وحدت ملی گفته باشد ولی به نظر من، آقای ناطق تا وقتی که موافقت حاکمیت با ایده “دولت وحدت ملی” و یا لااقل عدم مخالفت حاکمیت با این ایده را کسب نکرده است، نباید چنین شعاری را مطرح کند. اگر آقای ناطق توافق یا عدم مخالفت حاکمیت با شعار دولت وحدت ملی را کسب کند، ممکن است همه برای تحقق این شعار بسیج شوند.

با توجه به تحریم ها و خطر جنگ، آیا ممکن است که نظام به ریاست جمهوری ناطق رضایت دهد؟

احتمالش وجود دارد؛ ولی این امر مستلزم لابی قوی آقای ناطق بین اضلاع یک مثلث است؛ یعنی اصولگرایان، اصلاح طلبان و آقای هاشمی. دو ضلع اصلی اصولگرایان حاکم و اصلاح طلبان اند. آقای هاشمی مخالفتی با ریاست جمهوری آقای ناطق نخواهد کردو قاعدتاً از این امر استقبال می کند. اگر ناطق نوری بتواند این لابی قوی را برقرار کند، انتخابات غیررقابتی می شود و به احتمال فراوان او به قدرت می رسد و این با توجه به شرایط امروز جامعه ایران، لزوما چیز بدی نیست. به نظر من، اگر اقای ناطق بتواند به اصلاح طلبان ضمانت کافی در تحقق این هدف بدهد، می‌تواند روی حمایت آنها حساب کند.

ضمانت کافی یعنی چه؟

یعنی اینکه قبل از ریاست جمهوری ناطق، اصلاح طلبان امکان فعالیت پیدا کنند، محدودیت ها کمتر شود و ناطق نوری بتواند نقش رابط حاکمیت و اصلاح طلبان را برای تامین حداقل‌های ضروری بازی کند. اگر تا اواسط زمستان چنین شرایطی ایجاد شود، فکر می کنم که اصلاح طلبان هم از ناطق حمایت می کنند.

شما خودتان شخصاً ریاست جمهوری ناطق نوری را برای جامعه کنونی ایران مفید می دانید.

به نظر من هر کسی که بتواند فضای دوقطبی موجود را کمرنگ کند، فضا را برای فعالیت بیشتر همه نیروها باز کند، حدی از عقلانیت سیاسی و اقتصادی را به دولت بازگرداند و اوضاع کلافه کننده و یاس آور کنونی را بهبود بخشد، گزینه مناسبی است و باید از او حمایت کرد. در بین اصولگرایان شاید اقای ناطق تنها کسی باشد که شانس انجام چنین نقش مهمی را داشته باشد. یعنی شاید ایشان تنها کسی باشد که بتواند مطالبات هر دو جناح را تا حدی محقق کند. در این صورت همه باید از نامزدی که چنین برنامه‌ای را می‌خواهد اجرا کند حمایت کنند.

در غیاب کاندیدای اصلاح طلبان، فکر می کنید مهمترین رقبای اصولگرای ناطق نوری چه کسانی خواهند بود؟

با فرض فعال نبودن اصلاح طلبان در انتخابات سال آینده، اگر دولت بتواند کسی را کاندیدا کند و کاملاً هم از او حمایت کند، کاندیدای دولت، ناطق نوری و سایرین را شکست می دهد. بدون برو و برگرد و با فاصله زیاد. مگر اینکه کاندیداهای اصلی دولت رد صلاحیت شوند. در این صورت قضیه متفاوت خواهد شد. اگر اصلح طلبان نباشند و دولت هم کاندیدا نداشته باشد، رقابت بین اصولگرایان جدی نخواهد شد؛ چون انتخابات با مشارکت بسیار پایین طبقه متوسط و طبقات پایین جامعه برگزار خواهد شد. در واقع اصولگرایان در این صورت حضور اقشار این دو طبقه را که در انتخابات سال ۸۸ رای داده بودند، تقریباً از دست می دهند. دولت اگر بخواهد از موضع تقابل با حکومت وارد انتخابات شود، کاندیدایش رد صلاحیت می شود.

اگر اصلاح طلبان و دولت کاندیدایی نداشته باشند، ناطق در رقابت با کسانی چون قالیباف و سعید جلیلی، می تواند رئیس جمهور شود؟

به نظر من آقای ناطق به طور کلی در رقابت با غیر روحانیان شانس چندانی برای پیروزی ندارد. اما در بین این سه گزینه و در غیاب اصلاح‌طلبان و دولتی‌ها، در نهایت کسی پیروز انتخابات خواهد بود که حکومت از او دفاع کند. وقتی که دیگران از فرایند رقابت حذف شوند، تتمه فرایند انتخابات هم بر اساس اراده حکومت شکل خواهد گرفت.

دموکراسی خواهان جامعه ایران در سال ۷۶ تلاش کردند تا ناطق نوری رئیس جمهور نشود. حالا اگر در انتخابات سال آینده، به نفع ناطق نوری بسیج شوند، این وضع دال بر فلاکت و تیره روزی آنها نیست؟

نه، آقای ناطق فعلی با ناطق نوری سال ۷۶ خیلی فرق کرده است شرایط هم فرق کرده است. شما حرفهای ناطق نوری در سال ۷۶ را بخوانید و ببینید ایشان در آن زمان دنبال تحقق چه چیزهایی بوده و الان دنبال تحقق چیست. به علاوه سیاست که فقط صعود نیست. سیاست فراز و فرود دارد. دیروز اوضاع به گونه ای بود که می شد بهتر از ناطق نوری را رئیس جمهور کنیم، اما امروز اوضاع به شکلی است که باید به ناطق نوری رضایت دهیم تنا گزینه نامطلوبی سرکار نیاید. حتی اگر این وضع نشانه فلاکت باشد، باید آن را پذیرفت و سعی کرد در این شرایط بهترین بازی ممکن را انجام داد. تازه این نکته را هم نباید فراموش کرد که اگر دموکراسی خواهان ایرانی در سال ۷۶ توانستند با حمایت از خاتمی مانع ریاست جمهوری ناطق نوری شوند، این کار آنها محصول اشتباه محاسبه حکومت در تایید صلاحیت آقای خاتمی بود. اگر آن اشتباه اساسی رخ نمی داد، اقشار مدرن و آزادیخواه جامعه ایران دیگر گزینه ای برای ممانعت از ریاست جمهوری آقای ناطق در اختیار نداشتند.

مشکلات و موانع پیش روی ناطق نوری برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری، در واقع مشکلات راست محافظه کار برای اعتلای موقعیتش در ساختار قدرت در ایران است. موافقید؟

شما مسابقات تنیس را پیگیری می کنید؟ در چند سال اخیر، در دنیای تنیس همیشه این سوال مطرح بوده که چرا اندی ماری برنده گرنداسلم نمی شود. یکی می گفت اندی ماری برای قهرمانی در گرنداسلم سه تا مشکل کوچک دارد: فدرر، ژوکوویچ و نادال! و بالاخره هم می بر این سه مانع فائق و قهرمان گراند اسلم اخیر شد. حالا آقای ناطق هم برای رئیس جمهور شدن دو سه تا از این مشکلات کوچک دارد که قبلا توضیح دادم. اما این به معنا نیست که ناطق نوری هیچ وقت گرنداسلم را نمی برد! چرا، می تواند گرنداسلم را هم ببرد به شرط اینکه شرایطش هم فراهم شود! که شدنش غیر ممکن نیست.

پس از به قدرت رسیدن احمدی نژاد، راست محافظه کار به حاشیه قدرت رانده شد. اما الان که عملکرد احمدی نژاد از نظر حامیان قدرتمند دیروزش رضایت بخش نیست، انگار این تردید برای آنها وجود دارد که راست محافظه کار را جایگزین راست رادیکال در قوه مجریه بکنند یا نه.

این ها ترجیح می دهند کسانی چون سعید جلیلی رئیس جمهور شوند؛ چون افرادی چون سعید جلیلی، برخلاف ناطق نوری، ریشه محکمی در برابر کانون های قدرت ندارند و نمی توانند مستقل از مراکز قدرت عمل کنند. اما اگر حکومت به این نتیجه برسد که اجماعی ملی در شرایط کنونی ضرورت دارد، ترجیح می دهد ناطق نوری رئیس جمهور شود تا بلکه این اجماع محقق شود. در چنین حالتی، شخص ناطق وارد هسته قدرت نمی شود بلکه از طریق ناطق نوری، آن اجماع ملی به هسته قدرت تزریق می شود تا این هسته قدرتمندتر شود. اگر هدف این باشد، امکان سرمایه گذاری بر روی ناطق نوری زیاد است زیرا آنها کس دیگری به غیر از ناطق نوری را ندارند که بتواند این کار را انجام دهد.

منتشر شده در سایت عصر ایران ۵-۷-۱۳۹۱
http://www.asriran.com/fa/news/233204
…………………………………………
کامنت من:
بنظر من در شرایط کنونی حساب کردن روی به صحنه آمدن نیروی مستقلی که کلیت نظام را به چالش بکشد معنایی جز عدم درک سیاسی وضعیت موجود ندارد مگر اینکه نیرویی که نه روی امکانت مردمی برای تحقق هدف خویش بلکه روی نیروهای خارجی بعنوان کاستی نیروی پشتیبانی داخل خود و جبران شرایط نامساعد برای خویش حساب کند. مانور بین آن نیروهایی که بالفعل در صحنه هستند و با توجه به رقابتها و تضادهایشان باید کارپایه طراحی یک راهبرد مبارزاتی باشد در شرایط کنونی باشد. از زاویه چنین نگاهی گفتگوی عبدی باسایت عصر ایران را من بسیار آموزنده میبینم.