Archive for: September 2012

آقای هاشمی! به خانواده بزرگ زندانیان سیاسی خوش آمدید

Share Button

پیش کامنت کوتاه من:
من نظرم را چه راجع به این رویداد همراه با سایر نظراتی که راجع به؛ ازجمله جنبش اصلاح طلبی، جنبش سبز و مسئله انتخابات را در آینده نزدیک بیان خواهم کرد. آنچه در اینجا میتوانم به اختصار بگویم، بنظر من، بازداشت فرزندان آیت الله رفسنجانی، یک سناریو مورد توافق نیست بلکه مرحله ایی از سقوط جمهوری اسلامی و فاصله گرفتن آقای خامنه ایی از آنچه از انقلاب باقی مانده بوده است می باشد. این؛ گریز از میراث انقلاب میتوانست مثل گریز چینی ها از کمونیسم مائوئیستی حرکتی به جلوباشد که اگر به مردم چین آزادی نداد توسعه و رفاهی را داد که بیشک دمکراسی را در پی خواهد داشت. ولی فاصله گرفتن بیشتر حاکمیت فعلی از انقلاب، بنظر من عقب نشینی از همان گفتمانی است که خود بقدر کافی عقب مانده و کپک زده بود.
اما این عقب نشینی از گفتمان انقلاب به عقب تر، در شرایطی رخ میدهد که رهبری ایران به جذب نیرو و نه دفع نیرو نیاز حیاتی دارد.
پیاده شدن یا پیاده کردن آیت الله رفسنجانی از قطار انقلاب مرا بیاد گفته یکی از روحانیون خلع لباس شده می اندازد که در یک جمع از خلع لباس شدن خود احساس شادمانی و افتخار میکرد گویی از اتهامی سنگین و جنایتی بزرگ تبرئه شده است.
خلاصه کنم بنظر من؛ هم دستگیری فرزندان هاشمی و هم انتخابات ریاست جمهوری پیش رو دو حادثه مهمی هستند که در این برهه زمانی درکشان به لحاظ یافتن و اتخاذ یک« راهبرد تاکتیک مبارزاتی» درست، برای آزاد شدن از شر استبداد ولایی رهگشاینده میتواند باشد.
ح تبریزیان
*******************
فرزندان آیت الله، پیش «بچه های مردم»»
کلمه
ا سه شنبه, ۴ مهر, ۱۳۹۱
چکیده :آقای هاشمی! به جمع مردم مظلوم و بی پناه، به جمع خانواده های زندانیان سیاسی، به جمع رانده شدگان از قدرت به جرم پایبندی به حقیقت، به جمع کسانی که از سال ها قبل به تحقق آرمان های انقلاب با شیوه های موجود تردید کردند، به جمع مدیران سابق نظام که بر باد رفتن سرمایه های کشور را می بینند و جز خون دل خوردن کاری نمی توانند، به جمع آنها که ۳۳ سال قبل به خیابان ها آمدند تا به ۲۵۰۰ سال حکومت سلطانی پایان دهند و امروز می بینند هنوز به آنچه که می خواستند نرسیده اند، به جمع کسانی که انقلاب را منحرف شده می بینند و می خواهند هرطور که می توانند برای بازگرداندن آن به مسیر اصلی آستین ها را بالا بزنند، به جمع صاحبان چشم های نگرانی که بیمناک آینده ی ایران اند، به جمع مظلومانی که تنها عدالت را می خواهند و امید چندانی به تحقق این آرزو در دوره حاکمیت فعلی ندارند، به جمع متکثر آنها که با هر فکر و جهتگیری سیاسی می خواهند از گذشته درس بگیرند و انقلاب را از دست غاصبان نجات دهند و به مردم بسپارند؛ به راه سبز امید که می خواهد ایران فردا را رقم…

کلمه – سید مهرداد طباطبایی:

در دو روز گذشته، دو فرزند آقای هاشمی رفسنجانی بازداشت شدند. اجرای حکم فائزه هاشمی، درست در روزی انجام شد که قرار بود برادرش مهدی به کشور برگردد. فردای آن روز هم سعید تاجیک که متهم به هتاکی ناموسی به فائزه هاشمی بود و آزاد بودنش در افکار عمومی سوال برانگیز می نمود، به زندان برده شد تا نمایشی از عدالت قضایی به مردم عرضه شود. غافل از اینکه اگر هیچ دلیل دیگری هم بر سیاسی بودن این بازداشت ها نباشد، همزمانی آشکارا عامدانه ی آنها، با زبانی صریح فریاد می زند که این احکام و این رفتارها سیاسی است، نه قضایی، و صحبت از اجرای قانون و عدالت در این پرونده ها، تنها یک شوخی است.

طبعا در نظام جمهوری اسلامی آرمانی – و نه نظامی که هم اکنون ربوده و استحاله شده و از آنچه قرار بوده باشد دیگر چیزی در آن باقی نمانده – همه باید در برابر قانون مساوی باشند؛ چه فرزند رئیس جمهور اسبق، چه فرزند رهبر فعلی، چه معاون رئیس دولت، چه سپاهیان متخلف و سرکوبگران مردم در خیابان ها و … و حتی شخص ولی فقیه، که برابری او با دیگر شهروندان، از جمله اصول اجرا نشده و معطل مانده ی قانون اساسی است. اما مردم کوچه و خیابان بهتر از همه ی تحلیلگران می دانند که بازداشت یکباره ی فائزه و مهدی هاشمی، سیاسی است و برای تحت فشار قرار دادن هاشمی؛ حال هر تحلیلی که از هدف و غایت این فشار و برخوردها داشته باشیم.

اما یک جنبه از ماجرا هست که موضوع این نوشته است؛ اینکه آیت الله هاشمی به آنچه که فردای روز انتخابات ۸۸ با فرزندانش در میان گذاشته بود، در مجموع پایبند مانده و به جای همدستی با حاکمیتی که جدایی از مردم را در پیش گرفته، ایستادن در کنار مردم را انتخاب کرده است. این انتخاب در سخنان وی در نماز جمعه ۲۶ تیر ۸۸، در بسیاری از یادداشت ها و سخنرانی های پس از آن و نیز در راهکارهایی که برای خروج از بحران ارائه شده و آخرین آنها تاکید بی کم و کاست بر برگزاری انتخابات آزاد بود، نیز بازتاب پیدا کرده است. بهای این تصمیم هاشمی نیز جفاهای مکرری بود که در این سه سال بر او رفت، و آخرین آنها بازداشت فرزندانش؛ برخوردی که شرایط را تا حد زیادی متفاوت از قبل کرده است.

فرزندان آیت الله اکنون پیش «بچه های مردم» رفته اند. آنها که جریان اقتدارگرا شایعات بسیاری را علیه شان پخش کرده بود، اکنون در وضعیتی همانند بسیاری از فرزندان کشور و انقلاب قرار گرفته اند که از سه سال قبل به زندان های حاکمیت غاصب نظام برده شدند. حالا دیگر، بی حرف پس و پیش، می توان گفت که: آیت الله هاشمی نیز اکنون یکی از اعضای خانواده بزرگ زندانیان سیاسی در ایران است. خانواده ای که هزاران تن از دلسوزان انقلاب و دوستداران امام، منتقدان دلسوز رهبران نظام و ایثارگران بی نام و نشانی که خیلی ها آنها را نمی شناختند، در سه سال اخیر به عضویت آن درآمده اند.

بی تردید و بی تعارف، بخشهایی از جامعه ایران به هاشمی نقدهای جدی داشته اند. برخی که به سوابقی از نظام انتقاد دارند، او را نیز در خطاهای گذشته سهیم می دانند. برخی دیگر از روحیات و عملکرد دولت او و به ویژه از سیاستهای اقتصادی دوره ی سازندگی ناراضی بوده اند و هنوز آن گلایه ها در فکر و بیان آنها باقی مانده است. برخی دیگر هم موقعیت میانه رو و نیز شیوه ی خاص سیاست ورزی او را نمی پسندند. البته بخش قابل توجهی از جامعه هم همین هاشمی را با همه خصوصیات و سوابق و حتی گاهی تناقض هایش، می پسندند و حتی برخی شخص او را نجات بخش کشور در شرایط بحرانی موجود می دانند. نقدها و نگاه هایی که بسیاری از آنها بصیرانه، عمیق، واقع بینانه و یا دست کم قابل تأمل است.
اما در کنار همه ی این ذهنیت های موجود در جامعه، دو سابقه ی مهم نیز وجود دارد که نمی توان نادیده شان گرفت: اول اینکه با همه تخریب ها، بخش قابل توجهی از جامعه و اکثریت خوبی از نخبگان در انتخابات نهم ریاست جمهوری بر سر حمایت از او در برابر نامزد جریان تحجر و خشونت، اجماع کردند؛ و دوم اینکه مواضع همدلانه هاشمی رفسنجانی در سه سال اخیر با معترضان و منتقدان و مسیری که او – به گفته ی دخترش فاطمه، در مصاحبه با کلمه – از فردای روز انتخابات، انتخاب کرد و در نمازجمعه ی مشهور تهران نیز عیان شد و در برکناری از ریاست مجلس خبرگان نیز پاسخ گرفت، از خاطر مردم نرفته است.
اکنون موقعیت سی ساله و موضع سه ساله ی آیت الله، به این نقطه منتهی شده که نظامی که او نقش غیر قابل انکاری در ایجاد و تثبیت آن داشت، فرزندانش را زندانی کرده و در کنار صدها فرزند دیگر این نظام و کشور نشانده که تنها جرمشان انتقاد و خواست اصلاح و بازگشت به آرمان های اولیه انقلاب است؛ جرمی به بزرگی مجیز نگفتن، آنچنان که خود هاشمی گفته است. این جرم بزرگ البته برای حاکمیت اقتدارگرا و انحصارطلب فعلی قطعا مایه ی سرشکستگی است؛ اما بی شک برای هاشمی مایه ی سربلندی است. او حالا دیگر شخص دوم یا چندم نظام نیست، یکی از مهمترین چهره های کهنه کار انقلاب است که از بسیاری از وابستگی ها دل کنده و در تقابل با سلطه ی خودکامگی مطلقه ی فردی و برادران قاچاقچی و دولت انحرافی و روحانیان دین به دنیا فروخته و بسیجیان جنگ ندیده و …، سمت دیگر را برگزیده و با مردم بودن را انتخاب کرده است.
آقای هاشمی! به جمع مردم مظلوم و بی پناه، به جمع خانواده های زندانیان سیاسی، به جمع رانده شدگان از قدرت به جرم پایبندی به حقیقت، به جمع کسانی که از سال ها قبل به تحقق آرمان های انقلاب با شیوه های موجود تردید کردند، به جمع مدیران سابق نظام که بر باد رفتن سرمایه های کشور را می بینند و جز خون دل خوردن کاری نمی توانند، به جمع آنها که ۳۳ سال قبل به خیابان ها آمدند تا به ۲۵۰۰ سال حکومت سلطانی پایان دهند و امروز می بینند هنوز به آنچه که می خواستند نرسیده اند، به جمع کسانی که انقلاب را منحرف شده می بینند و می خواهند هرطور که می توانند برای بازگرداندن آن به مسیر اصلی آستین ها را بالا بزنند، به جمع صاحبان چشم های نگرانی که بیمناک آینده ی ایران اند، به جمع مظلومانی که تنها عدالت را می خواهند و امید چندانی به تحقق این آرزو در دوره حاکمیت فعلی ندارند، به جمع متکثر آنها که با هر فکر و جهتگیری سیاسی می خواهند از گذشته درس بگیرند و انقلاب را از دست غاصبان نجات دهند و به مردم بسپارند؛ به راه سبز امید که می خواهد ایران فردا را رقم بزند، خوش آمدید.
خوب می دانید که راهی که در پیش گرفته اید و گرفته ایم، دشوار و طاقت فرسا است؛ هزینه ها دارد و سختی ها به همراه می آورد. اما این کاهش وابستگی به قدرت و فرصت بی نظیر برای همراهی با ملت را قدر بدانید. تاریخ گاهی فرصت های غیر قابل تکراری پیش روی ما می گذارد. از امام علی (ع) آموخته ایم که فرصت ها چون ابرها در گذرند؛ و باز آموخته ایم که به مالک اشتر فرموده است: مردم همانگونه درباره تو قضاوت می کنند که تو درباره ی پیشینیان قضاوت می کنی. شرط قدر دانستن این فرصت، التزام به الزامات این موقعیت است، که چگونگی آن را سیاستمداری چون شما بهتر می دانید.
مردم می دانند و شما هم لازم است بیش از پیش توجه کنید که امروز وقت توقف در گذشته نیست؛ برای نجات ایران و گذر به فردایی عبور کرده از بحران، باید همه دست به دست هم دهیم و نگذاریم میراث امام و انقلاب و ثمره ی خون شهیدان و جهد همه ی جهادگران تاریخ معاصر ایران، به ویژه شهدای انقلاب و دفاع مقدس و جنبش سبز مردم ایران و آسیب دیدگان و رنج کشیدگان و تمام این دوران اخیر ایران عزیز، به پای قدرت طلبی های موجود و خودخواهی و یکه سالاری حاکم و انبوه فسادها و انحراف های ناشی از آن، قربانی شود. باید همچون سال های دفاع مقدس، یک یاعلی و یا همچون سال ۸۸ یک یاحسین بگوییم و یکصدا و یکدل بر راهی که انتخاب کرده ایم، بایستیم؛ حتما در این صورت، دست یاری حق نیز یاریگر ما خواهد بود که خود وعده داده است: الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون.

 

تکمیلی از سایت کلمه:

کلمه:
چهارشنبه, ۵ مهر, ۱۳۹۱
چکیده :آیت الله هاشمی، با قاطعیت تصمیم به کاندیداتوری خود را تکذیب کرده و خطاب به سیدمحمد خاتمی تصریح کرده است: من نه تنها تصمیم به کاندیدا شدن در انتخابات ندارم، بلکه حتی اگر پست ریاست جمهوری را دودستی هم به من بدهند، حاضر به قبول آن نیستم….
با بالا گرفتن شایعات مربوط به احتمال کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری آینده، بازتاب از دیدار سیدمحمد خاتمی با هاشمی رفسنجانی در این باره خبر داد.
بر اساس این گزارش، در این دیدار که چندی پیش و با مطرح شدن موضوع کاندیداتوری هاشمی در برخی مطبوعات و رسانه ها مطرح شده بود، سیدمحمد خاتمی، رییس جمهور سابق از هاشمی می خواهد تا نظر صریح خود را درباره تصمیم به کاندیدا شدن برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ بیان کند.
گفته می شود، آیت الله هاشمی، با قاطعیت تصمیم به کاندیداتوری خود را تکذیب کرده و خطاب به سیدمحمد خاتمی تصریح کرده است: من نه تنها تصمیم به کاندیدا شدن در انتخابات ندارم، بلکه حتی اگر پست ریاست جمهوری را دودستی هم به من بدهند، حاضر به قبول آن نیستم.
بر اساس این گزارش هاشمی درباره علت این تصمیم خود توضیحاتی به خاتمی داده و تحلیل خود را از وضعیت کشور و چشم انداز آینده ارائه کرده است.

دولت صراف و مافیای ارزی

Share Button

همه فراموش کرده اند از این مجلس و کمسیونهای مربوطه اش، از سازمان بازرسی کل کشور و گمرک بخواهند تا ریز واردات و لیست موسسات و تجار وارد کننده کشور را در این مدتی که بحث بورس ارزی یعنی آزاد کردن نرخ ارز مطرح بوده است را انتشار دهند. 

سرانجام دولت و مقامات بانک مرکزی علیرغم هشدارهای بسیاری صاحبنظران پولی و ارزی، به گزینه ایی که برای حل مشکل ارزی نباید متوصل میشدند، شدند و تنطیم نوسان و نرخگذاری ارزی و تعین نرخ برابری پول ملی را به ارابه ارزی بازاری بستند که نه مدیری دارد، نه هیئت امنایی و یا هیئت رئیسه ای که پاسخگو باشند، چون شبحی اسرار آمیز در حول و حوش خیابان فردوسی و بازار منوچهری به تعداد بسیار میچرد و به بانک مرکزی تکلیف میکند که فردای امروز نرخ دلار را چه میزان قرار دهد.
این شبح هول انگیز که «بازار آزاد ارز نام» دارد، خود نیز تابعی از انبوه انسانهایی است که از گرودنه کار و تولید به دنیای هرلحظه گسترش یابنده دلال بازی ارزی پرتاب شده اند و با خود هزاران میلیارد تومان را هرروزه به این بازار بی در و پیکر کشانده اند و با حرکت پولی خود نظام قیمتها را در کل عرصه اقتصاد تحت تأثیر قرار میدهد. از فلان لبو فروش فلان محل گرفته تا نانوایی سرِ فلان کوچه و فلان بوتیک لوازم آرایشی یا فلان سلمانی، قیمت گذاری کالا یا خدمات خود را براساسِ دلاری که نرخش در این بازار تعین میشود، تعین میکنند. این انباشتگی نجومی در این اقتصاد مجازی و انگلی، که راه فعال شدن خود را در این بازار نسبتاً مطمئن و سود ساز یافته است، با هر چرخش دور معاملاتی، بر میلیاردهایش افزوده تر شده، حجیمتر و مهیبتر تر میشود؛ «دینامیکی» بصورت انباشت سود در سیکلهای متواتر معاملاتی، و «مکانیکی» بخاطر جذب میلیارد های دیگر از عرصه های دیگر اقتصادی و توام با آن، ارتشی هزاران هزاری از آدمهایی که با پیوستن به این خیل پول بازان آنرا تناور تر و پر شمارتر میکنند. این اقتصاد مجازی و سیاه پولی میرود تا بر اقتصاد واقعی کشور چیره شده و سرنوشت آنرا به کنترول خود در آورد. زیرا که منابع مالی و انسانی؛ از تولید، از محل پس انداز و سپردههای بانکی، ذخیره موسسات تولیدی یا خدماتی و ده ها منبع فعال و مولد دیگر، جویبارهای جدیدی از انباشتگی غیرفعال و انگل شده به این مرداب اقتصادِ دلالی میریزد.
این شبحی که بر اقتصاد پنهان و زیرزمینی فرمان میراند، نه تنها بزرگترین و مسئول ترین ارگان پولی مملکت یعنی بانک مرکزی اش را که بایستی مثل یک قلب سالم جریان پولی را در عروق اقتصاد کشور تنظیم کند به تبعیت خود درآورده، بلکه کل دستگاه دولت را مقهور این هیولای اقتصاد پنهان کرده است.
با توجه به تیپ شغلی، وابستگیهای اقتصادی اجتماعی این قشر جدید «ارزباز»، که در اطراف این بازار شکل میگیرد، میتوان تصور کرد که اپیدمی فساد، که تا کنون هم در مملکت نیرومند بوده است، سراسر دستگاه بانکی و پولی کشور را چون گردابی مهیب بدرون خود بکشد.
وسوسه پولسازی آسان، در جامعه ایی که فساد بیسابقه تاریخی دستگاه حاکمه را دیده است، در کنار فقر، احتیاج و بیکاری، زمینه ایست که بر آن، دلال بازی ارزی بسرعت به یک شبکه سرطانی نیرومند مافیایی در درون اقتصاد کشور و در درجه اول سیستم پولی و بانکی کشور تبدیل خواهد شد در شرایطی هم که رژیم آمادگی مقابله با ان را ندارد چون عمدتاً بخشی از پیکر خود نظام است. دستگاه قضایی اگر مایل باشد میتواند نیرو گذاشته و به چند ده اختلاس چند هزار میلیارد دلاری رسیدگی کند ولی فراگیر شدن زدو بند در عرصه ایی که؛ نظام کمتر خود را برای آن آماده کرده است، چالشی است که همه دستگاه امنیتی، قضایی، نظامی کشور هم از پس آن بر نمی آیند حتی محتملتر اینست که این فساد، تمام آن دستگاه ها را هم به درون گرداب خود بکشاند.و این وحشتناکترین پیامدیست که بحران ارزی کنونی از خود، در اقتصاد مملکت بجای خواهد گذاشت که ماندگارهم خواهد شد.
بی تدبیری مقامات بانک مرکزی و دولت که تمام ذهن و فکرشان این بود که با سناریو سازی بورس ارزی [که پس از رویارویی با مقاومت بازار و جامعه کارشناسی کشور، با تغیرعنوان و محل آن، آنرا«مرکز مبادلات ارزی» نامگذاری کردند]، مشکل خود را حل کنند و لذا دیدن آثار مخرب آن درماندند. پروژه ایی که از طریق آن؛ دولت دلار ۱۲۶۰ تومانی را به ۲۵۰۰ و د رآینده احتمالاً به ۳۰۰۰ تومان و تا ثریای دست نایافتنی هزار هزار برساند، تا کسر بودجه نجومی خویش را جبران کند. آنها به هیچ یک از عواقب این پروژه، آثارش روی زندگی مردم و عکس العمل بازار فکر نکرده بودند.
هر لبو فروشی امروز دیگر میداند که گران شدن ارز یعنی گران شدن هزینه زندگی یعنی تورم.
واقعاً این دولت برای جبران آثار تورمی این سیاست چه راه کاری در نظر گرفته بوده است؟ آیا در برابر دو برابر شدن هزینه زندگی حقوق بگیران و زحمتشکان بی دفاع در برابر هجوم تورم چه تدبیری جز سرکوب کردن آنها و ایجاد جو ترور به راه کاری فکر کرده بوده است؟ آیا اینست معنای آن اقتصاد مقاومتی که «مقام معظم رهبری» سال جاری را سال آن اعلام فرموده بودند؟
فارس نیوز در گزارشی از دومین روز گشایش این «مرکز مبادلات ارزی»، مینویسد که ازدحام بحدی بود که تدابیر امنیتی اتخاذ شد. سایت فارس نیوز باید مینوشت چون متقاضیان ارز میدانستند که دلار فردا گرانتر از امروز و امروزارزانتر از فردا است، همه آنها میخواهند ارز مورد تقاضای خود را تا گرانتر نشده زود تر بگیرند.
خبر گزاری مهر مینویسد در دومین روز از افتتاح این مرکز مبلغ« ۴ میلیون دلار!» چند بار دقت کنید! «۴ میلیون دلار» بین متقاضیان توزیع شد که اولویت های وارداتی۳ ـ ۴ و ۵ را شامل میشود. باید گفت، اگر ازدحام نمیشد خیلی عجیب بود نه ازدحام شدن.
کجا کفاف دهد این قطره ها به مستی ما( البته ما که نه، تجار وارد کننده)؟ که در اصل باده ها است.
مدت ۳ تا ۴ هفته است که بدستور بانک مرکزی، بانکهای عامل از گشایش هرگونه ثبت سفارشی برای واردات و اعطای ارز خود داری کرده اند و با یک حساب سرانگشتی میتوان حدس زد که اگر هیچ تب و تابی و پانیکی هم در بازار نبا شد برای همین ۳ اولویت ردیفهای ۳ تا ۵ حد اقل دهها میلیون دلار لازم بوده است. چگونه بانک مرکزی فکر کرده است که با ۴ میلیون دلار پاسخ متقاضیانی را بدهد که ۳ هفته است در انتظارند؟
مقامات مسئول اگر فقط کمی دراجرای همین پروژه محکوم به شکست اندیشه میکردند باید روز اول نه ۴ میلیون دلار بلکه، ۴۰۰ میلیون دلار به این مرکز میریختند تا کمر بی اعتمادی مردم و بازار را، نسبت به وضع ذخیره ارزی کشور بشکنند. خیلی طبیعی بود که متقاضیان روزهای اول نمیتوانستند برای جذب و دریافت این همه ارز اسناد لازم را سریعاً تهیه کنند. و لذا بیشتر چنین حجمی از دلار در صندوق «مرکز» میماند. بهانه های بورکراتیک در این زمینه قابل توجیه نیست.
تأمین منبع ارزی در دو روز نخست راه اندازی این مرکز، با ۴ میلیون دلار یکی از بزرگترین اشتباهاتی بود که سیاستگذاران این پروژه مرتکب شدند ولی تنها اشتباه نبوده است. رسانه های خبری، طی این دو روز خیلی محتاطانه از بگیر و ببند تعدادی صراف به اتهام اخلال در بازار ارز خبر دادند. اگر دولت با یکصد میلیارد درآمد ارزی نمیتواند با ابزار پولی و مالی بازار را کنترول کند در حالیکه ادعا میکند برای مصرف ۳ سال ارز در خزانه خود دارد چرا باید به ابزار امنیتی و جنایی کردن موضوع، به بگیر و ببند بیفتد؟ آیا خود این امنیتی کردن فضای پولی مملکت؛ رنگ رخساری نیست که از سّرِ نهان بی ارزی دولت خبر میدهد؟ این بگیر و ببند ها هم آخرین اشتباه مسئولین نبود. سردار مصطفوی در اردبیل، در سخنرانی خود برای دشمنی که اقتصاد مملکت را نشانه رفته است خط و نشان میکشد و به خانواده نظامیان هشدار میدهد که در نظر داشته باشند که امسال سال« سال اقتصاد مقاومتی » است و همه از جمله خانواده نظامیان باید به این حرکت جهادی بپیوندند. هفته قبل هم سردار جعفری تهدید کنان، از بگیر و ببند خرابکاران ارزی سخن گفت. توصیه ساده من به این سرداران اینست که از چند هفته دیگر، بجای متمرکز کردن بسیج و سپاه «رسول االله» در تهران برای رزمایش نظامی و زهر چشم گیری از ملت، باید این نیروها را به مرزهای کشور بکشانند تا قاطرها و یابوهایی را که کالا به خارج قاچاق میکنند را بگیرید و گوسفندانی را هم که به آنسوی مرز میروند تا به دلار، پوند، لیره ترک، ریال افغان و روپیه پاکستانی تبدیل شوند بگیریند قبل از اینکه در آنسوی مرز ذبح شوند.
سرداران بیت ولایت! شما که را تهددید میکنید؟ تهدید؛ در وجود هزاران منفذ قاچاق مرزی است که از آنجا جنس خارج میشود تا به دلار تبدیل شود، نه در خیابان فردوسی.
اکثر روزنامه خوانهای میهن ما میدانند که وضع اقتصادی یونان خراب است و من اضافه میکنم که ازکشور ماهم خراب تر است. این کشوری که یکسوم ما جمعیت دارد، قریب معادل چندسال درآمدِ نفتی ما یعنی نزدیک به ۵۰۰ میلیارد «یورو» از اتحادیه اروپا گرفت تا اقتصاد خود را سامان دهد. شرط اعطای این وام ترجیحی، کاربست یک برنامه ریاضت اقتصادی بوده است که برابر آن؛ سن بازنشستگی افزایش و حقوق کارمندان و کارگران کاهش می یابد و مالیاتها بیشتر و یارانه ها کمتر میشود. چنین سیاست انقباضی موجب اعتراض های خشونت آمیز عمومی هم شد که موجب سقوط دولت گردید ولی دولت بالاخره مردم را قانع کرده است که هیچ راهی جز قبول برنامه ریاضت اقتصادی نیست.
حکومت ما که اینهمه به مردمی بودن خود مینازد و از شرکت دشمن شکن آنان در انتخاباتها داد سخن میراند قاعدتاً باید خیلی بهتر بتواند ملت را برای نحمل یک برنامه ریاضت اقتصادی آماده کند تا اینکه بجای کار اقناعی به دوز و کلک کلاهبردارانه و فیلم بازی کردن رنگ آمیز کننده متوسل شود.
سخن آخر این مرکز مبادله ارزی زود تر از آنچه تصور می شود تعطیل خواهد شد «حاکمیت و نه صرفاً دولت» راهی جز این ندارد که با زبان شفاف با مردم صحبت کند و با زبان صریح از ورشکستگی مملکت و سیستم بانکی اش و تنزل ارزش پولی با آنها صحبت کند. اگر واقعاً به حمایت و مشروعیت مردمی خود اعتقاد دارد، از مردم صادقانه بخواهد تا کمر بندها را سفت کنند و تن به «اقتصاد مقاومتی» بدهند و… ، و اگر نه، خوب میداند که همه میدانند، حمایت و مشروعیت مردمی اش حرف مفت است لذا حرف آخر را زده رسماً وضع اظطراری و حکومت نظامی اقتصدی اعلام کند، از نو جیره بندی و کوپونیسم را برقرار کند و الی آخر.
بنظر من توجهات مردم چنان متوجه پرواز دلار و این مرکز کذایی و بورس ارزی بوده است که: همه فراموش کرده اند از این مجلس و کمسیونهای مربوطه اش، از سازمان بازرسی کل کشور و گمرک بخواهند تا ریز واردات و لیست مؤسسات و تجار وارد کننده کشور را در این مدتی که بحث بورس ارزی یعنی آزاد کردن نرخ ارز مطرح شده است را انتشار دهند تا ملت لداند که از قبل این آزاد سازی نرخ برابری ارزی سوءاستفاده های نجومی نشده است.
من فکر میکنم اگر این پیشنهاد جدی گرفته شده و پیگیری شود، معلوم خواهد شد که چه اعتبارات ارزی کلانی با نرخ دلار ۱۱۰۰ و ۱۲۰۰ تومان برای واردات کالاهایی گرفته شده است که امروزه برای همان کالاها باید بیش از دو برابر به «تومان » پرداخت شود. معلوم خواهد شد که در حاشیه این آزاد کردن ارز، میلیاردها دلار نیز بجیب تجار وارد کننده و عوامل بانکی و دولنی آنها رفته است. سپاه و زیر مجموعه های اقتصادیش نباید از چنین بازرسی ایی مستثنی شوند. اگر صداقتی هست و کلاهبرداری در کار نیست بسم الله؟ از همین جا شروع کنید!
در همه کشور های دنیا بهنگام معاملات خیلی کلان بورس یا تصمیمات بزرگ پولی کنترول زیاد صورت می گیرد تا مبادا کس یا کسانیکه
از قبل از این تصمیمات آگاه بوده اند، از این آگاهی برای مقاصد سود جویانه شخصی سوءاستفاده نکرده باشند.

خر خودتی! دیگه از این شوخی ها با مردم نکن!

Share Button

وقتی خبر اطلاعیه وار بانک مرکزی را خواندم اول فکر کردم یک کامنتی بر آن بنویسم. هرچه فکر کردم دیدم این بانک مرکزی که به صندوق شخصی دولت و رهبری تبدیل شده قصد جدی گرفتن مردم را ندارد و همچنان ملت را ببو تصور میکند، فکر کردم منهم از جاده ادب یکبار خارج شده و حرف آخر را بزنم.که آنهم تیتری بود که برگزیدم. حالا اینهم خبر اطلاعیه وار از بانک مرکزی درج شده در سایت«بانک و بیمه».
سایت بانک و بیمه:
فراخوان بانک مرکزی برای خرید ارز از مردم
سه شنبه ۰۴ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۰۹:۳۴
بینا- سخنگوی مرکز مبادلات ارزی از ابلاغ دستورالعملی از سوی بانک مرکزی در روزهای آینده خبر داد که براساس آن، افرادی که به عنوان سرمایه گذاری اقدام به خرید ارز کرده‌اند، بتوانند ارز در اختیار خود را به قیمت روز به بانک مرکزی بفروشند.
به گزارش بینا، صمد کریمی به مهر گفت: بانک مرکزی ظرف روزهای آینده دستورالعملی را ابلاغ خواهد کرد که براساس آن، افرادی که ارز را به عنوان سرمایه گذاری خریداری و در منزل نگهداری می‌کنند، بتوانند ارز در اختیار خود را به نرخ روز به بانک مرکزی بفروشند.
سخنگوی طرح مبادلات ارزی افزود: همچنین این دستورالعمل برای صادرکنندگان نیز کاربرد خواهد داشت، ضمن اینکه آنها می‌توانند در شرایطی که بانک مرکزی برای آنها فراهم می‌کند، ارز در اختیار خود را بدون نقل و انتقال به داخل کشور به متقاضیان واردات به فروش برسانند.
وی تصریح کرد: صندوق توسعه ملی نیز ظرف روزهای آینده به جرگه عرضه کنندگان ارز در اتاق مبادلات ارزی خواهد پیوست.
مرکز مبادلات ارزی از روز دوشنبه به صورت سراسری و یکپارچه در سراسر کشور آغاز به کار کرده است.
مینو کیانی راد معاون ارزی بانک مرکزی در گفتگو با مهر با تاکید بر اینکه هیچگونه معامله‌ای به صورت نقدی در مرکز معاملات دارندگان و متقاضیان ارز صورت نخواهد گرفت، تاکید کرده است: نرخ ارز در این معاملات به صورت روزانه تعیین می‌شود که فرمول آن انحصاراً‌ در اختیار بانک مرکزی است.
وی افزوده است: شرکت ملی نفت ایران یکسری حساب‌هایی در خارج از کشور برای نگهداری پول ارز حاصل از فروش نفت در اختیار دارد که بر این اساس، پول حاصل از فروش نفت مستقیما به خزانه واریز نمی‌شود بلکه با تعاملاتی که بانک مرکزی با بانک‌های نگه دارنده پول نفت ایران در خارج از کشور دارد، مبادلات را به صورت الکترونیکی ساماندهی کرده و متقاضیانی که واجد شرایط برای دریافت ارز باشند از طریق این بانک‌ها می توانند ارز مورد نیاز خود برای پرداخت در خارج از کشور را تامین کنند.

……………….

سئوال؟

این مرکز مبادلات ارزی چطور میخواهد این ارزهایی را که از مردم قرار است به قیمت بازار آزاد بخرد به قیمتی ۲% زیر قیمت آزاد به مشتریان بفروشد؟ چیزی که خود شان اعلام کرده اند؟ چه میتوان گفت؟

………………………………

خبر تکمیلی از سایت بانک و بیمه:
سه شنبه ۰۴ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۲۱
بینا- خبرها و گزارشها از آغاز دور جدید احضار و دستگیری اخلالگران ارزی حکایت دارد.
براساس گزارش خبرنگار مهر، پرونده جدید ارزی تشکیل شده در بازپرسی مجتمع ویژه مفاسد اقتصادی و دادسرای شهید مقدس (اوین) این روزها و هفته‌ها شاهد رفت و آمد و احضار و بازداشت برخی از اخلالگران ارزی است.

در همین حال، احتمال احضار برخی مسئولان نظارتی بانک مرکزی برای بررسی جزئیات بیشتر این پرونده وجود دارد.

دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری چندی پیش در گفتگوی زنده تلویزیونی پس از خبر سراسری ساعت ۲۱ خبری کوتاه از دستگیری اخلال کنندگان بازار ارز اعلام کرد.

او گفت: “مقدار زیادی از مشکلات بازار ارز ناشی از آن بود که باندهای داخلی فقط برای اهداف سیاسی و اقتصادی وارد شدند. خودشان از یک طرف بازار ارز را به هم ریختند و از یک طرف دولت را متهم کردند و به دولت فحش دادند.”

سردار سرلشگر پاسدار محمد علی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران هم اخیرا با اشاره به آشفتگی و نوسانات اخیر بازار سکه و ارز، گفته است: سپاه کمک می کند تا عوامل پشت پرده این اتفاقات و اخلال در بازار شناسایی و دستگیر شوند.

…………………

ایسنا سه شنبه ۴ مهرماه

معاون ارزی بانک مرکزی در گفت‌‌وگو با ایسنا اعلام کرد:
اتخاذ تصمیمات جدید درباره ارز مسافرتی و دانشجویی در هفته آینده
» سرویس: اقتصادی – بانک، بیمه، بورس
سه‌شنبه ۴ مهر ۱۳۹۱ – ۰۸:۱۱

معاون ارزی بانک مرکزی اعلام کرد که هفته آینده درباره ارز مسافرتی و دانشجویی تصمیمات جدیدی اتخاذ خواهد شد.

مینو کیانی راد در گفت‌وگو با خبرنگار بانک خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در پاسخ به این سوال که آیا قرار است ارز مسافرتی و دانشجویی در بورس ارز مبادله شود یا خیر؟ گفت: نه چنین چیزی نیست.

وی افزود: قرار است هفته‌ی آینده درباره این موضوع تصمیم‌گیری شود.

معاون ارزی بانک مرکزی درباره نحوه تامین ارز مرکز مبادله دارندگان و متقاضیان ارز توضیحاتی ارائه کرد.

کیانی راد ، با اشاره به این‌که در پایان هر هفته وزارت نفت مبلغ، نوع ارز و میزان عرضه‌ی ارز ر ا به بانک مرکزی اعلام می‌کند، افزود: بانک مرکزی نیز این اطلاعات را در اختیار بانک‌ها قرار می‌دهد به علاوه ارزی که خودش آن را تامین می‌کند. مشتری هم برای دریافت ارز به وزارت صنعت، معدن و تجارت مراجعه می‌کند.

وی افزود: این نرخ هر روز اول صبح توسط بانک مرکزی به بانک‌های عامل حاضر در این مرکز اعلام می‌شود.

به گفته او پس از فرآیند ثبت سفارش مرحله‌ی صدور گواهی ثبت آماری انجام می‌شود و اطلاعات آن از طریق پورتال به بانک مرکزی ارائه می‌شود. پس از انجام کنترل‌های لازم بانک مرکزی نسبت به تخصیص کد ارزی اقدام می‌کند پس از آن معادل ریالی ارز از مشتری دریافت می‌شود و انتقال وجه صورت می‌گیرد.

………………………………

مرکز مبادله دارندگان و متقاضیان ارز و سوالات پیش رو
» سرویس: اقتصادی – صنعت، معدن، تجارت
کد خبر: ۹۱۰۷۰۴۰۲۵۴۱
سه‌شنبه ۴ مهر ۱۳۹۱ – ۱۰:۳۹

مرکز مبادله دارندگان و متقاضیان ارز روز دوشنبه در ساختمان شهید اسدالله‌زاده وزارت صنعت، معدن و تجارت افتتاح شد. این مرکز که به نظر می‌رسد قرار است جایگزین بورس ارز شود، در کنار تمام محسناتش چند علامت سوال هم دارد که شفاف شدن آنها می‌تواند به جلب هر چه بیشتر اعتماد بازرگانان و در آینده نزدیک حتی مردم بینجامد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این مرکز قرار است با خرید ارز صادرکنندگان و اختصاص آن به اولویت‌های سوم تا دهم کالایی به نوعی بازار آزاد ارز را نیز ساماندهی کرده و از نوسان شدید نرخ ارز جلوگیری کند.

در مرکز مبادله دارندگان و متقاضیان ارز محلی برای خرید ارز صادر‌کنندگان در نظر گرفته شده است. این مکان قرار است ارز حاصل از صادرات صادر‌کنندگان را با قیمت دو درصد زیر متوسط نرخ یک روز قبل بازار خریداری کند. این بخش توسط بانک کشاورزی اداره می‌شود، اما ظاهرا هنوز فعال نشده است.

پیش از این صادر‌کنندگان این امکان را داشتند که با ارز حاصل از صادرات خود، واردات انجام دهند، بنابراین در عمل نرخ این ارز برای آنها کمتر از نرخ موجود در بازار تمام می‌شد.

از سوی دیگر اگر این افراد می‌خواستند برای واردات از کانال رسمی ارز دریافت کنند، یک روند پیچیده و احتمالا طولانی را شامل می‌شد.

این درحالی است که هم‌اکنون با فراهم شدن امکان فروش ارز حاصل از صادرات در این مرکز، هم نقدشوندگی ارز سریع‌تر خواهد بود و هم اطمینان از فروش آن بیشتر.

خرید ارز حاصل از صادرات در این مرکز تضمینی است و معادل ریالی آن به صادر‌کننده پرداخت می‌شود.

شاید این سوال به نظر برسد که امکان فروش ارز حاصل از صادرات در بازار آزاد نیز وجود دارد، اما نکته این است که در ارقام بالا ریسک فروش ارز در بازار آزاد نیز افزایش می‌یابد، ضمن این‌که در دریافت یک جای معادل ریالی نیز مشکلاتی وجود دارد، اما فروش ارز حاصل از صادرات به مرکز مبادله‌ی دارندگان و متقاضیان ارز این خطرات را از بین می‌برد و صادر‌کننده را نیز به فروش ارز با قیمت دو درصد زیر نرخ متوسط بازار راضی می‌کند.

هم‌چنین این اقدام باعث می‌شود که کمبود احتمالی ارز برای تامین نیاز متقاضیان برطرف شود و از انباشت ارز در نزد صادر‌کنندگان نیز جلوگیری خواهد شد.

طبق گفته مسوولان به زودی راهکاری برای عرضه ارز در دست مردم با همین شرایط ارائه خواهد شد. اما سوال اینجاست که آیا این مرکز از جذابیت مالی کافی برای مردم عادی که ممکن است چند صد دلار داشته باشند، برخوردار است؟

نکته دیگر این که طبق گفته کارشناسان، تزریق کافی ارز به این مرکز می‌تواند قیمت ارز را در بازار آزاد کاهش دهد. حال سوال اینجاست در شرایطی که اولویت‌های کالایی پنجم به بعد برای دریافت حواله ارز باید در نوبت اولویت‌های قبلی بایستند تا در صورت باقی ماندن ارز بتوانند از آن بهره‌مند شوند، آیا نرخ ارز در بازار آزاد کاهش خواهد یافت؟

در پایان این‌که طبق اعلام، قرار شده که ارز با قیمت دو درصد زیر قیمت بازار آزاد از میانگین نرخ ارز در طول روز قبل از آن محاسبه شود. حال در شرایطی که نرخ دلار در بازار روز گذشته به ۲۵۵۰ تومان هم رسید، چگونه امروز قیمت دلار مبادلاتی ۲۳۶۲ تومان محاسبه شده است؟

انتهای پیام

 

نگاهی به اوضاع منطقه! ۸

Share Button

مصر:

اهرام آنلاین . قاهره

دوشنبه ۵ مهر ۲۴ سپتامبر

دیوان عالی اداری مصر که چند روز پیش رأی بر تأئید رأی دادگاه قانون اساسی دایر بر انحلال پارلمان مصر داده بود امروز اعلام کرد که ممنوعیتی برای شرکت اعضای حزب حاکمه سابق« حزب ناسیونال دموکرات» که مبارک رهبری آنرا بعهده داشت در انتخابات پارلمانی آینده وجود ندارد. دادگاه توضیح داد که هیچ شهروند مصری را نمیتوان از حقوق شهروندیش محروم کرد.

پایان خبر

………..

کامنت من:

اقدام دیوان عالی اداری مصر چه در تأئید رای دادگاه قانون اساسی دایر بر انحلال پارلمانی که در جریان انتخابات آن تقلب شده بود و تحت تأثیر هیجانات مذهبی و سیاسی چند ماهه آغاز انقلاب هم تشکیل شده بود و همینطور، در برسمیت شناختن حقوق شهروندی اعضای حزب حاکمه سابق، اقدامی تعین کننده در نهادینه کردن دموکراسی در مصر است.

هم اکنون در مصر؛ عَمرموسی بعنوان یک لیبرال، البرادعی نیز بعنوان یک لیبرال، و احمد شفیق از دولتمردان زمان مبارک بعنوان یک لیبرال دموکرات در کنار اخوان المسلمین، حزب اسلامی میانه روی وفد، حزب(اسلامگرای میانه روی) در حال تأسیس منعم ابولفتوح، ائتلاف جدیداً تشکیل شده از ده سازمان چپ، ائتلاف دموکراتیک به رهبری حمدین صباحی ناصریست چپ در کنار حزب سوسیال دموکرات و حزب سوسیالیست و سلفیستها در صحنه سیاسی مصر حضور دارند.

حضور این تنوع حزبی با گرایشهای گوناگون در صحنه سیاسی مصر را، میتوان مشارکت فعال بیش از ۹۵% مردم  مصر در سرنوشت سیاسی کشور دانست.  چون این تنوع و تکثر حزبی به همه جامعه مصر پوشش میدهد. بی شک پارلمانی که از درون رقابت این احزاب در آینده شکل گیرد جز پیام آور یک نظام کثرت گرا و دموکراتیک اصیل نمیتواند باشد.

پایان کامنت

لیبی:

گاردین .طرابلس لیبی

۲۴ سپتامبر

چنین بنظر میرسد که قیام اعتراضی مردم بنغازی بین دولت و پارلمان در طرابلس شکاف ایجاد کرده است.

شب گذشته بسیجیان گروه اسلامی «رف الله الصحتیا»  قرارگاه خود را در بنغازی نه تنها حفظ کردند بلکه در نیمه شب دیشب، بنام دولت مرکزی دست به دستگیری تعدادی از شرکت کنندگان در تظاهرات روزجمعه که منجر به تصرف قرارگاه دیگر گروه اسلامگرای«انصار الشریعه» و متواری کردن آنها شده بود دست زدند. پلیس که با تظاهرات کنندگان همکاری کرده است اقدام این گروه اسلامی را غیر قانونی دانسته و آنها را متهم به آدم ربایی میکند.

 در همین حال در فردای شب پس از تظاهرات که منجر به تصرف ۳ قرار گاه اسلامگرایان شده بود و در جریان آن ۱۱ نفر جان باختند، جنازه ۶ سرباز نیز یافت شد که بظاهر توسط اسلامیستها اعدام شده بودند. بنا به گزارش گاردین افراد گروه «راف الله صحتیا» دست  به دستگیری افراد پلیس و ارتش به اتهام تحریک هزاران تن درحمله به قرارگاههایشان زده بودند.

از سوی دیگر صدر پارلمان تازه برگزیده شده لیبی«محمد مگاریف» بنمایندگی از سوی پارلمان تا نیمه شب امشب به بسیجیان مهلت داده است تا خود را منحل و سلاحهای خود را تحویل و قرارگاه های خود را ترک کنند. این در حالیست که دولت اعلام نموده که بسیجیان اسلامگرای «راف الله ال صحتیا» از طرف دولت مجوز فعالیت دارند.

گزارشگر گاردین نتیجه میگرد که بین بنغازی و دولت مرکزی شکاف افتاده است. دولت خواهان حفظ برخی از این گروههای مسلح است و مردم بنغازی و پارلمان خواهان انحلال آنان.

در حال حاضر مردم در تدارک تظاهرات دیگری هستند تا خواهان رسیدگی به علل و عوامل کشته شدن ۱۱ نفری شوند که در جریان تظاهر کنندگان عصر جمعه جان باخته اند و ارتش نیز خواهان رسیگی به اعدام ۶ سرباز خویش است.

 بنظر خبرنگار گاردین در ساعات آینده روشن خواهد شد که نتیجه شکاف بین دولت و پارلمان که عملاً بصورت شکاف بین تریپولی و بنغازی درآمده است چه خواهد شد.

با قضاوت از گزارش گاردین چنین درک میشود که خود گزارشگر گاردین هم دقیقاً نمیداند کی به کی است ولی از روی تصویری که ارائه میدهد میتوان دریافت جنگ قدرت بین دولت و پارلمان و جریانهای گوناگون از یکسو و بین آنها که در درون دولت برنامه خاص و گروهی یافرقه ایی را تعقیب میکنند با پارلمان  از سوی دیگرجریان دارد. در گزارش گاردین از دولت بعنوان طرفدار اسلامیستها نام برده میشود و از پارلمان بعنوان ضد اسلامیستها.

گروهی نیز میگویند که کشته شدن آن ۴ دیپلمات ناشی انتقامجویی اسلامگرایان در پاسخ به عملیاتی بوده است که سیا علیه آنها قبلاً اجرا کرده است.

آخرین خبر از وال استریت ژورنال امروز: ساعاتی مانده به انقضای مدت التیماتوم دولت، ارتش که از حرکت جمعه مردم تشیجع شده بوده است با حمله به یک قرارگاه اسلامیستها در نزدیکی طرابلس آنهارا خلع سلاح و از محل اشغالی ییرون کرد. اسلامیستها بدون مقاومت تسلیم شدند.

سوریه:

صبح امروز رادیو بی بی سی گزارشی داشت دایر بر اینکه گروهی از اپوزیسیون رژیم اسد که خواهان سرنگونی رژیم اسد از راه مسالمت آمیز هستند در هتلی در دمشق کنفرانسی تشکیل داده اند که در آن نمایندگان ایران، روسیه و چین هم شرکت داشته اند.

وقتی این خبر را شنیدم از سماجت روسیه، ایران و خود رژیم اسد درتکرار پروژه ایی که قبلاً شکست خورده است تعجب کردم. تفاوت تلاش نخست در اجرای چنین طرحی با  تلاش جاری در اینست که  طراحان این پرژه، اینبار نمایندگان روسیه و چین و ایران راهم رسماً دعوت کرده اند تا بلکه از آن نمایندگان، اعتباری برای این اپوزیسوین ساختگی عاریه بگیرند. ارتش آزاد سوریه در اظهار نظری این کنفرانس را شوخی تلقی کرده است.

درحالیکه رژیم اسد هر روزه شهرها و دیگر مناطق تحت کنترول  مخالفین را بمباران کرده و با توپ به گلوله می بندد این اپوزیسیون مسکو و تهران ساخته، در بیانیه خود از مخالفین اسد میخواهد تا از خشونت دست برداشته و برای «تغیر»، راه مسالمت آمیز را برگزینند.

چنین درخواستی فقط نشان میدهد که روسیه و ایران و رژیم اسد از فکر قلع و قمع کردن مخالفین دست برنداشته اند و کمترین اندیشه ایی که در سر دارند به تفاهم رسیدن با ملت است.

در همین حال شورای ارتش آزاد سوریه ستاد و مقر خود را درچند روزه اخیر به مناطق آزاد شده داخل سوریه انتقال داد. این شورا مدعیست که بخش زیادی از خاک سوریه را تحت کنترول خود دارد. هفته پیش آنها ادعا کردند که یک جت جنگی و یک هلی کوپتر رژیم را سرنگون کرده اند. اسپیرال درگیری نظامی در سوریه حاکی از اینست که موقعیت «ارتش آزاد سوریه» روز بروز قویتر و موقعیت رژیم اسد روز بروز ضعیف تر میشود که توسل رژیم به بمباران های هوایی نشانه ایی از این استیصال است.

ایران:

اظهارات دو فرمانده عالیرتبه نظامی یکی فرمانده سپاه  سردار جعفری و دیگری حاجی زاده فرمانده نیروی هوا ـ فضایی سپاه راجع به اجتناب ناپذیر بودن جنگ با اسرائیل  و منجر شدن جنگ با ایران به جنگ سوم جهانی، مرا به تردید انداخت که این دوسپاهی موقع این اظهارات حالت عادی داشته اند یا از الکل و افیون از خود بیخود بوده اند.

من در روزهای آینده مفصلتر راجع هذیان وارگی این اظهارات بیشتر خواهم نوشت ولی در اینجا فقط آنچه را میگویم که قبلاً گفته ام.

در اینکه زدن تأسیسات هسته ایی و زیر ساختار های نظامی ایران برای اسرائیل کاری بزرگی نیست در تردید نیستم و در اینهم تردید ندارم که حد اقل آن تعداد از نظامیان ایران که از الف بای نظامی گری مطلع هستند نیز اینرا میدانند تردید ندارم ولی معتقدم که مسئله حمله به ایران چه برای اسرائیل و چه آمریکا نه جنبه نظامی آن بلکه نتایج سیاسی آنست که تعین کننده است. اگر اسرائیل به ایران حمله کرده و تمام زیر ساختارهای نظامی ایران را بکوبد ولی در عوض موج همبستگی را در منطقه و جهان برای رژیم حاکم بر ایران ایجاد کند نه تنها در این حمله خود، به ایران صدمه ایی نزده است بلکه بازنده جنگی خواهد بود که آنرا از نظر رزمی و نظامی برده ولی از نظر سیاسی باخته است.

در ۲۰۰۶ اسرائیل به حزب الله جنوب لبنان حمله کرد و حزب الله مساجد، کودکستانها، مدارس ، بیمارستانها و خانه مردم را به استحکامات نظامی و سکوهای پرتاب موشک تبدیل کرد. اگر اسرئیل  آن اماکن را می کوبید بعنوان جنایتکار جنگی که مساجد و کودکستاها و… ، را کوبیده است در انظار جهانیان و از نظر کنوانسیونهای بین المللی و قوانین جنگی محکوم بود و اگرنمی کوبید در معرض تیر بار و موشک باران حزب الله قرار داشت. تبدیل مساجد و کودکستانها و مدارس و خانه مردم و خود مردم به سپر دفاعی آنچیزی بود که بعنوان جنگی «نا متقارن»  اسیمیتریکال به اسرائیل تحمیل شد و میتوان گفت آن جنگ را که ۳۳ روز طول کشید اسرائیل باخت.بدون اینکه برتری آن  از نظر قدرت آتش جای کمترین ابهامی داشته بوده باشد.  در همانموقع یک استاد آمریکایی جنگ روانی و رئیس سابق موساد در مقاله مشترکی، نوشتند اگر اسرائیل بکشد، برای حزب الله شهید سازی کرده است و اگر نکشد باید شکست خورده از جنگ خارج شود و صحنه را برای حزب الله بعنوان پیروز جنگ ترک کند.

من تردید ندارم که همه سران نظامی ایران مثل سردار جعفری یا حاجی زاد هپروت اندیش نیستند بلکه آنها به نتیجه سیاسی جنگ فکر میکنند و فکر میکنند در یک جنگ با اسرائیل وآمریکا، «باختن » هم بُردن است. ولی نه در عرضه کارو زار جنگی بلکه  از نظرسیاسی و بلحاظ تأثیرات  متعاقب منطقه ایی  و جهانی آن. ولی آنچه در این میان تهوع انگیز است بی توجهی آنان به هزینه ایست که در چنین جنگی به مردم و میهن ولایت زده ما تحمیل میشود.

بطور خلاصه آنچه فرماندهان نظامی ایران را این چنین از خود بی خود کرده است اینست که آنها می بینند اگر جنگی رخ ندهد که بدبختها، ناکامیها و تورم، بحران اقتصادی و بی آیندگی  حاکم بر کشور را تحت الشعاع خود قرار دهد، این سپاه بجای جنگ با اسرائیل که از آن یا بصورت یک قهرمان و یا یک شهید و مظلوم بیرون میآید ، باید به سرکوب شورش میلیونی گرسنگان در خیانهای شهرهای کشور بپردازند. پس چه بهتر که از جنگ با اسرائیل استقبال کنند. سران نظامی  و رهبری ایران می بیند که در عرصه داخلی عنقریب کارد به استخوان میرسد و در منطقه هم با ظهور اسلام اردوغانی و اخوان المسلمینی جایی برای اسلام نمایی و متولی گری اسلام فاسد حکومتی ایران نیست. رزیم کارت بازی جنگ طلبی با غزب را برگزیده است و خوب میداند که هنوز، رسوبات آمریکا و اسرائیل ستیزی در ذهنیت عامیانه، سنتی و اعتقادی مردم  منطقه و کشور های اسلامی در سایر نقاط دنیا  آنقدر زمینه دار هست که بتوان آنرا برای قهرمان یک جنگ صلیبی شدن مورد بهره برداری قرار داد. و اینست راز اصلی هل مبارز طلبی سران نظامی و روحانی ایران.

 رژیم می بیند که تمام رویاهای جاه طلبانه آن در برابراسلام به بند کشیده داخلی از یکسو و مغلوب شده در منطقه از سویی دیگر در معرض تبدیل شدن به کابوس بدنامی  قرار گرفته است لذا فقط جنگ با اسرائیل است که میتواند شانسی برای ماندگاری ایجاد کند. اینرا رهبری ایران خوب میداند و اسرائیل و آمریکا هم خوب میدانند. لذا آنها از تقابل اجتناب میکنند و رهبری ایران  بر عکس چالش طلبی و جنگ طلبی.

آنها میخواهند رژیم ایران را به شکست سیاسی و فرو پاشی از درون بکشانند چون توان آنرا دارند و رژیم ایران برعکس میخواهد به استقبال چنان شکست نظامی ایی برود که پیروزی سیاسی آنرا تأمین کند و ناکامیهای دیگرش را بپوشاند.

این محاسبه رژیم ایران از زاویه منافع هیئت حاکمه ، «ظاهراً» دور ازعقل نیست ولی مسئله از نظر من اینست که اگر اسرائیل یا آمریکا تأسیسات هسته ایی و قرارگاه های نظامی ایران را بکوبند و با خاک یکسان کنند، با چنان پیش فرضها و پیش شرطهایی به این کار مبادرت خواهند کرد که اجازه ندهند رژیم ایران از خود شهید سازی عاشورایی و سیاسی کند.

.

دولت احمدی نژاد از تریبون علنی مجلس به خیانت متهم شد

Share Button

از سایت کلمه:

دولت هم تأیید کرد: سناریوی خطرناک ارزی در حال پیگیری

کلمه:
دوشنبه, ۳ مهر, ۱۳۹۱

چکیده :سناریوی خطرناک آزادسازی نرخ ارز در ازای پرداخت یارانه نقدی بیشتر، که مطرح بودن آن از سوی وزیر صنعت، معدن و تجارت دولت احمدی نژاد نیز مورد تایید قرار گرفته، واکنش برخی نمایندگان مجلس را برانگیخته است؛ به طوری که الیاس نادران روز یکشنبه در صحن علنی درباره این تصمیم دولت هشدار داد و آن را خیانت توصیف کرد….

کلمه – گروه اقتصادی: وزیر صنعت، معدن و تجارت دولت احمدی نژاد اجرای سناریوی خطرناک ارزی را که پیش از این برخی از نمایندگان مجلس نسبت به اجرای آن از سوی دولت در آستانه انتخابات هشدار داده بودند، تایید کرد.
به گزارش کلمه، الیاس نادران و احمد توکلی دو نماینده منتقد دولت روز گذشته با افشای تلاش دولت برای افزایش ۳ برابری یارانه های نقدی از محل افزایش قیمت ارز نسبت به این موضوع واکنش نشان داده بوده و آن را طرحی انتخاباتی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری خوانده بودند.
مهدی غضنفری روز یکشنبه در واکنش به خبر افزایش مبلغ یارانه نقدی با آزادسازی نرخ ارز (پرداخت یارانه ارزی از محل مابه‌التفاوت نرخ ارز دولتی و آزاد) مهر تاییدی بر این طرح خطرناک که چیزی جز سوء استفاده از بازار ارز و وارد کردن خسارات جبران ناپذیر به اقتصاد کشور نیست، زده و اعلام کرده که طرح‌ها و سناریوهای مختلفی در دولت برای افزایش مبلغ یارانه نقدی مطرح است که این موضوع هم یکی از سناریوهاست.
در صورت نهایی شدن آنچه به عنوان ایده‌ای “اقتصادی – سیاسی” از سوی دولت احمدی نژاد دنبال می شود و برخی از نمایندگان مجلس آن را مصداق کامل خیانت به کشور خوانده اند، یارانه ماهانه نقدی ۹۰ هزار تومانی به ازای هر ایرانی از محل آزادسازی نرخ ارز اختصاص خواهد یافت.
براساس این ایده که تاکنون واکنش های منفی فراوانی را به همراه داشته است، مابه‌التفاوت نرخ ارز مرجع – ۱۲۲۶ تومان – و نرخ بازار آزاد (حدود ۲۴۰۰ تومان) از محل آزادسازی نرخ ارز به مردم پرداخت خواهد شد.
بدین صورت که از محل آزادسازی نرخ ارز (و کنار گذاشتن ارز تک نرخی بالای ۱۲۲۶ تومان)، سهم هر ایرانی از این محل سالیانه بیش از یک میلیون تومان و ماهیانه حدود ۹۰ هزار تومان خواهد بود.
حال، اگر یارانه نقدی موجود (۴۵ هزار و ۵۰۰ تومان) را با این یارانه جدید ارزی (۹۰ هزار تومان ) جمع کنیم، بیش از ۱۴۰ هزار تومان می‌شود. در واقع وعده محمود احمدی نژاد برای سه برابر کردن یارانه نقدی با این “ایده اقتصادی-سیاسی” نیز محقق خواهد شد.
همچنین گفته شده که در تحرکی جدید، نزدیکان احمدی نژاد اخیرا در برخی نشست‌هایشان برای آماده سازی افکار عمومی، این ایده “اقتصادی-سیاسی” را به صورت این پرسش مطرح کرده‌اند: چرا نباید مابه التفاوت نرخ ارز ۱۲۲۶ تومان و بازار (حدود ۲۴۰۰ تومان) را به بیت‌المال برگردانیم و آن را به مردم ندهیم؟
انتقاد نمایندگان مجلس به این طرح، روز یکشنبه به صحن مجلس هم کشیده شد، چنانچه الیاس نادران در نطق پیش از دستور خود تاکید کرد «توزیع یارانه ارزی و افزایش حجم نقدینگی با هر قصدی که انجام شود اگر خیانت فاعلی نباشد حتماً خیانت فعلی است و آثار خیانت باری را بر اقتصادی ملی ما تحمیل خواهد کرد.»
او اشاره کرده که تعیین بهای ارز توسط بانک مرکزی که “نرخ مرجع یا رسمی” خوانده می‌شود هیچ مبنای قانونی ندارد و برنامه دولت با قانون بودجه، قانون برنامه پنجم توسعه و بسیاری دیگر از قوانین مغایرت دارد.
نادران هم چنین به موج جدید گرانی در بازارهای مختلف خصوصا کالاهای اساسی و مصرفی و نیازمندی‌های مصرفی مردم با این اقدام خبر داده است.
نادران در توصیف حرکتی که از سوی دولت دنبال می شود گفته است: «این نوع پول درآوردن و هزینه کردن مثل این است که از ریشش بکنی و به سیبیلش بچسبانی که مشکلی را از مردم حل نخواهد کرد!»
روز گذشته نیز احمد توکلی، رئیس سابق مرکز پژوهش‌های مجلس «برنامه دولت برای افزایش نرخ ارز و اختصاص درآمد حاصل از محل آزادسازی نرخ ارز به مردم را همانند اقدامات دیگرش غیرقانونی دانست و این برنامه را “خیانت به مردم” خواند.
اما ، نکته قابل توجه در سخنان وزیر دولت احمدی نژاد این است که دولت به هر شکل ممکن درصدد اجرای افزایش یارانه های نقدی است و بازار ارز یکی از مسیرهایی است که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، از سوی احمدی نژاد و یارانش دنبال می شود.
این در حالی است که دولت احمدی نژاد طی سال گذشته بیش از پانزده هزار میلیارد تومان بابت پرداخت یارانه نقدی کسری داشته که با استفاده از منابع بانک مرکزی و بودجه برخی وزارتخانه ها نظیر نفت و نیرو تامین کرده است و با این وجود از اواخر سال ۹۰ در تکاپو برای اجرای مرحله دوم حذف یارانه ها بود که مجلس با تصویب قانونی سعی کرد جلوی افزایش شدید قیمت ها و اقدام ضربتی دولت را بگیرد حالا اما رئیس دولت و یارانش از در دیگری وارد شده اند.

پروژه کلاه برداری بزرگ کلیک خورد ـ ۶

Share Button

خیلی ساده تا یک روز پیش۵۰ هزارمیلیارد بدهی برای دولت یعنی حدود ۴۰ میلیارد دلار و از فردا که در «مرکز مبادلات ارزی » دلار رسمی بشود ۲۵۰۰ تومان؛ بدهی دولت هم از ۴۰ میلیارد دلار یکهو نصف شده و به ۲۰ میلیارد دلار کاهش می یابد؟ اجی! مجی ! لا ترجی!

بالاخره مسئولین دولتی و پولی کشور مشکل ارزی را حل کردند و آنهم از طریقِ تغیر عنوان « بورس ارز» به «مرکز مبالات ارزی» بود زیرا بورس ارز با واکنش منفی جامعه کارشناسی پولی کشور و بازار مواجه شده بود و مقامات با تغیر عنوان آن به «مرکز مبادلات ارزی» مشکل را کاملاً برطرف کردند! و در همین حد از اهمیت، انتقال محل چنین مؤسسه در دست ایجادی از بانک مرکزی به یکی از ساختمان های وزارت صنعت ، معدن و تجارت بود! البته از نظر مقاماتی که این پروژه را بعنوان آخرین قایق نجات خود از مخمصه بحران ارزی و بحران کسر بودجه دولت که ناشی از کاهش فروش نفت، کاهش درآمدهای مالیاتی و گمرکی و سنگین شدن بدهی دولت به سیستم بانکی در حد دو برابر شدن،از ۲۵ هزار میلیارد تومان به بیش ۵۰ هزار میلیارد تومن بود، فقط همین تغیر عنوان کافی بود. ولی باید گفت که دولت با یک نیش قلم در راستای شناور کردن ارز، بدهی خود را که ۵۰ هزارمیلیارد تومن، فقط به سیستم بانکی کشور بود، را به نصف رساند. هنر اقتصادی بیشتر از اینهم مگر ممکن است؟
خواننده حق دارد بپرسد چطور؟
خیلی ساده! تا یک روز پیش ۵۰ هزارمیلیارد بدهی برای دولت یعنی حدود ۴۰ میلیارد دلار و از فردا دو شنبه ۴ مهر ماه که در «مرکز مبادلات ارزی » دلار رسمی بشود ۲۵۰۰ تومان؛ بدهی دولت هم از ۴۰ میلیارد دلار یکهو نصف شده و به ۲۰ میلیارد دلار کاهش می یابد البته اگر دلار بالاتر نپرد. اجی! مجی ! لا ترجی! ۲۰ میلیارد دلار از سپرده ی سپرده گذارن در سیستم بانکی کاسته و یکراست به جیب دولت میرود و اگر فردا آن سپرده گذاران بخواهند ریالشان را به دلار تبدیل کنند به ازای هر ۱۲۵۰ تومان یک دلار سابق، باید ۲۵۰۰ تومان برای همان دلار بدهند.
این محاسبه را میتوان به سایر طلبکاران دولت هم مانند صندوقهای بازنشستگی و بیمه و پیمانکاران گوناگون و همچنین مستخدمین دولتی که نیروی کارشان را ـ از افزایش چند درصدی سالیانه افزایش حقوق بگذریم ـ بمدت سی سال به دولت پیشا پیش به قیمت ثابت فروخته اند، تعمیم داد و از همه مهمتر طلب چند صد هزار میلیارد تومانی خود بانک مرکزی از دولت نیز.
باید دانست دلار برای کشور ما که بخش عمده تولیدات آن مستقیم و غیر مستقیم با سرنگ دلار نفتی کار میکند و بخش عمده قیمت کالاها و خدمات درکشور ترکیبی از منابع داخلی (ریال پایه) و منابع خارجی (دلار یا پایه) است، برای کشور ما دلار صرفاً یک ارز خارجی نیست بلکه یکی از پایه های تعین ارزش تولید و سیستم تعین قیمت اقلام تولید ملی ماست. ارزان شدن دلار یعنی ارزانی و گران شدن آن یعنی گرانی حال اگر نه به نسبت ۱ ـ ۱ ولی اگر محاسبه ایی کاملاً فنی و تخصصی انجام شود معلوم خواهد شد که حد اقل ۱ ـ ۰٫۷۰ هست.
دولت و بانک مرکزی که پس از واکنش منفی بازار و جامعه کارشناسی کشور به این طرح، نام آنرا از «بورس ارزی» به «مرکز تبدیل ارز» تبدیل کردند باید شعور جامعه را خیلی دست کم گرفته باشند. مشکل معترضین عنوان مؤسسه یا مقر آن نبود بلکه کارکرد آن بود و فهم آن دشوار نیست.
آقای عسگر اولادی از چهره های بنام بازار و اطاق بازرگانی در مورد این تغیر عنوان پروژه چنین میگوید:
حبرگزاری فارس
۳مهر یکشننبه
«اسد الله عسگراولادی: «مرکز مبادلات ارز» شکل تغییر یافته بورس ارز است
بازار مالی – فارس نوشت:
عضو هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی تهران و رئیس سابق کنفدراسیون صادرات ایران با تاکید بر اینکه مرکز مبادلات ارزی همان بورس ارز است گفت: باید چند روز بگذرد تا درباره امکان موفقیت این طرح صحبت کرد.
اسد‌الله عسگر‌اولادی در خصوص سازوکار مرکز مبادلات ارز گفت: به نظر می‌رسد این مرکز همان بورس ارز است که قرار بود تشکیل شود اما با تغییر شکل در وزارت صنعت تشکیل شده است.
وی افزود: روز گذشته مقدمات این طرح فراهم شده است و تا زمانی که اجرا نشود نمی‌توان درباره آن اظهار‌نظر کرد.
عسگر‌اولادی گفت: در هیچ کجای دنیا چنین چیزی را مشاهده نکرده‌‌ام و نمی‌توانم درباره آن اظهار نظر کنم.
وی این ابهام را مطرح کرد که ارز حاصل از صادرات را چگونه می‌خواهند به داخل کشور منتقل کنند؟ از کجا می‌خواهند پولش را بدهند. در ایران قابلیت رد و بدل کردن ارز وجود ندارد و باید از یک کشور ثالث استفاده کند.
عسگر‌اولادی در پاسخ به این سؤال که آیا فکر می‌کنید صادرکنندگان از این طرح حمایت کنند گفت: باید چند روز بگذرد تا اظهار نظر کنیم اما ظاهرا صادر‌کنندگان از این طرح استقبالی نخواهند کرد مگر اینکه اجباری شود»
…………………………………………………………………………………………………………
و خبر گزاری مهر نیز راجع به این پروژه چنین میگوید:.
«افزایش درآمد دولت کجا می‌رود؟
ابهامات گران فروشی ارز دولتی در مرکز مبادلات ارزی
خبرگزاری مهر-گروه اقتصادی: دولت با راه‌اندازی اتاق ملاقات دارندگان و متقاضیان ارز که روز گذشته سازوکار نهایی آن از سوی وزیر صنعت، معدن و تجارت و رئیس کل بانک مرکزی مورد بازدید قرار گرفت، تلاش دارد تا آرامشی را در بازار ایجاد کند، اما آیا این آرامشی قبل از طوفان است یا به صورت واقعی قرار است قیمت افسارگسیخته ارز در بازار کنترل شود.
به گزارش خبرنگار مهر، بلاتکلیفی در بازار ارز هم همانند سریال‌های ایرانی، داستانی پر کش و قوس دارد که ممکن است در قسمت آخر آن، بدون هیچ نتیجه‌ای پرونده ماجرا بسته شود. این تجربه حداقل در ماههای گذشته به دفعات تکرار شده است و هر روز با شروع قسمتی دیگر از این سریال، داستانی جدید شروع می‌شود که در آن، افراد زیادی به نقش‌آفرینی می‌پردازند؛ از رئیس‌جمهور و معاونش تا وزیر امور اقتصادی و دارایی، رئیس‌کل بانک مرکزی و وزیر صنعت، معدن و تجارت.
دیروز هم همین افراد در بخش دیگری از برنامه‌های خود برای ساماندهی بازار ارز، تصمیم گرفتند که گرد هم بیایند و اتاقی تشکیل دهند که محلی برای ملاقات دارندگان و متقاضیان ارز باشد. این خبر همچون خبرهای دیگر از جمله بمب ارزی، راه‌اندازی بورس ارز، فروش ارز به قیمت ۲ درصد زیر نرخ بازار و سایر اخباری که از دی ماه سال گذشته در رابطه با بازار ارز از سوی دولت منتشر شده است، حرف و حدیث‌های بسیاری را در محافل خصوصی و تجاری مطرح کرد.
تجار و تولیدکنندگان که دیگر از سیاستهای ارزی دولت ناامید شده‌اند، البته چاره‌ای ندارند که منتظر بمانند و ببینند که دولت این بار قرار است که در اتاق معاملات ارز میان دارندگان و فروشندگان چگونه رفتار کند. برخی از آنها از سیاستهای پی در پی دولت که هیچ یک هم به نتیجه قطعی و سرانجام نمی‌رسد، در بازار ارز شکایت دارند و معتقدند که نباید دولت بازار ارز را با تصمیمات ناپخته خود برهم بریزد، کاری که البته چند ماهی است که به عادت برای بانک مرکزی و وزارتخانه‌های تولیدی تبدیل شده است.
یکی از تجاری که برای انجام کارهای هماهنگی خود در دریافت ارز به ساختمان معاونت بازرگانی داخلی وزارت صنعت، معدن و تجارت مراجعه کرده بود، وقتی در مقابل انتظار برای استفاده از آسانسور، چشمش به پارچه نوشته زردرنگی خورد که بر روی آن نوشته شده بود:” اتاق ملاقات دارندگان و متقاضیان ارز” از مسئولانی که جلوی درب این اتاق به انتظار وزرا ایستاده بودند، پرسید: “ما هم به دنبال ارز هستیم، این اتاق قرار است چه کاری انجام دهد؟” اما متاسفانه هیچ کس پاسخی برای وی نداشت و سازوکارش را نمی‌دانست. همه می‌گفتند قرار است که رئیس کل بانک مرکزی در این رابطه توضیح دهد.
او در گفتگو با مهر می‌گوید: ” تصمیمات هر روز و هر روز دولت برای ساماندهی بازار ارز ما را با مشکل مواجه کرده است، کالاهای ما در گمرک دچار مشکل شده و ترخیص نمی‌شود؛ چراکه بانکها در زمینه تخصیص ارز همکاری نمی‌کنند. متاسفانه کسی هم پاسخگو نیست.”
وی می‌‎افزاید: ” مشخص نیست که واقعا سیاست دولت در قبال بازار ارز به چه صورت خواهد بود و همین تصمیماتی که به صورت آنی و شاید با کمترین کارشناسی به بازار اعلام می‌شود، ما را دچار سردرگمی کرده است.”
او می‌گوید: ” نباید انتظار داشت که بازار در ماههای آینده آرام باشد؛ چراکه کالارسانی به آن به راحتی صورت نمی‌گیرد و بیشتر تجار و هم صنفان ما، در واردات و تامین مواد اولیه مورد نیاز خود با مشکل مواجه شده‌اند.”

در این میان، البته برخی از مقامات دولتی می‌گویند که این کار بانک مرکزی و وزارت صنعت، معدن و تجارت در راه‌اندازی اتاق ملاقات دارندگان و متقاضیان ارز، باعث می‌شود که عرضه ارز در بازار گسترش یابد و همین امر، خود فزونی عرضه بر تقاضا را در پی داشته باشد و قیمت فروکش کند.
اما در مقابل، برخی دیگر از نمایندگان مجلس نیز معتقدند که دولت این کار را برای فروش ارز به قیمتی بالاتر و جبران کسری بودجه خود می‌خواهد انجام دهد، چراکه دولت هرچه قیمت بازار باشد، تنها ۲ درصد زیر آن، ارز را خواهد فروخت، این در شرایطی است که معلوم نیست آیا این سیاست دولت منجر به کاهش قیمت در بازار خواهد شد، یا باز هم همانند تصمیماتی که در ماههای گذشته گرفته است، افزایش نرخ ارز را در پی خواهد داشت. مساله این است که قیمت ارز، چقدر قرار است در بازار باشد که بانک مرکزی ۲ درصد زیر آن را بفروشد.
در این میان، برخی از فعالان اقتصادی نیز در این رابطه نظراتی دارند، آنها معتقدند که واقعی کردن قیمت ارز از جمله مواردی است که باید دولت بر روی آن تمرکز کند. این را محمدرضا نجفی منش اعلام کرده است. او می‌گوید: واقعی کردن قیمت ارز یکی از اقداماتی است که باید از سوی دولت صورت می‌گرفت، اما به دلیل برخی محدودیت‌ها، سرانجام دولت تصمیم گرفت که این کار را انجام دهد.»
پایان نقل قول کوتاه شده از خبرگزاری مهر
))))))))))
فکر نمیکنم احتیاجی باشد که در اینجا من بر اظهار نظر خیلی مختصر و معنی دار آقای عسگر اولادی یا تحلیل گزارشگر خبر گزاری مهر چیزی اضافه کنم ولی فقط به این بسنده میکنم که آدم بی پول با از جیب به آن جیب کردن یک هزار تومن و یا با تبدیل آن به اسکناسهای ۱۰۰ تومانی به پول خود نمیتواند بیفزاید و نمیتواند مشکل کم پولی خود را حل کند.
مسئله اینستکه:
۱ ـ درآمد ارزی مملکت و به تبعیت از آن دولت کاهش یافته است ولی پرداخت های جاری ارزی کشور،اگر بعلت فرار سرمایه بیشتر نشده باشد کمتر نشده است.
۲ ـ ارز تجارت صادراتی که دولت به جذب و دست نهادن بر آن امید بسته بود و بسته است وارد این «مرکز مبادله ارزی» نخواهد شد و کما کان یا در خارج یا در داخل، در بازار پولیِ خارج از کنترول دولت تبدیل و تسعیر خواهد شد.
۳ ـ اگر دولت، آنچنانکه آقای عسگر اولادی حدس زده است، تجار صادر کننده را وادارد که ارزهای خود را به این «مرکز تبدیل ارز » تازه تأسیس بیاورند این امر به قاچاق کالا وفساد بیشتر در عرصه پولی و ارزی منجر شده و مشکل این مرکز را مطلقاً حل نخواهد کرد ولی مشکلات دیگری ببار خواهد آورد واین سیاستی امتحان شده و شکست خورده است.
۴ ـ دولت ممکن است برای متقاعد کردن بازار و مردم با تزریق موقتی و مقطعی مقداری دلار به این بازار تشنه، قدری اوضاع را آرام کند ولی این تثبیت با این روش طولانی مدت نخواهد بود چون دولت ذخیره لازم را برای سیراب کردن تقاضای بازار ارز ندارد. فقط عده ایی که ارتباط دارند دلار های تزریقی را زود جذب میکنند و و وضعیت خیلی زود بحالت اول و حتی بدتر برمیگردد.
۵ـ چون در این مرکز بجز خود واحدهای تابعه دولت کسی ارز عرضه نخواهند کرد، این همه پروژه سازی و موسسه آفرینی جز ایجاد سرگیجه و بی اعتمادی بیشتر در بازار و مردم نتیجه ایی نخواهد داشت. بهتر بود دولت و بانک مرکزی خیلی روراست از اول میگفتند ارز، آزاد و شناور شد! تمام!! و دولت هم، به متقاضیان، ارز را به قیمت بازار میفروخت که البته در این حالت دیگر بانک مرکزی و دولت باید به ارابه ارزی بازار بسته میشدند و نه در جایگاه خود بعنوان مدیریت نظام پولی کشور. وقتی بنیه ارزی بازار بر بنیه ارزی دولت چیره شود، این نمیتواند تمام اقتدار امروزه دولت را بزیر سئوال نبرد. چون بازار توقعات دیگری هم دارد که از آزاد شدن نرخ ارز بسی بیشتر است.
۶ـ این پروژه شکست خواهد خورد. بر بدهی های دولت و کسر بودجه آن افزوده خواهد شد. ارزش ریال همچنان به سیر نزولی خود بسوی ـ ۰ ـ شدن ادامه خواهد داد و دلار همچنان بالا خواهد رفت.
۶ ـ دولت مجبور است بیش از گذشته با سکه فروشی و گرانفروشی همانقدر ارزی که دارد فعلاً و تا «ستون بعدی» پرداختهای خود را رتق و فتق کند ولی در کوتاه مدت موج شدت یابنده تورم و افزایش هزینه ها کمر آنرا خُرد خواهد کرد. از پس این چه میشود و چه خواهد شد، فقط خدا میداند.
…………………….
دوستانی که این یاداشت را مطالعه میفرمائیدً اطلاع رسانی در مورد مسئله مهمی که با معشیت آنان بستگی دارد یک وظیفه اخلاقی است. چنانچه در محتوای یاداشت ایراد ندارید لطف نموده هرچه گسترده ترآنرا انتشار دهید تا مردم به فاجعه ایی که در برابرشان است وقوف یابند .
یاداشت بعدی در مورد هشدار سردار جعفری را جع به حتمی بودن جنگ خواهد بود! اگر مردم اجازه دهند سران کنونی مملکت تا نابود کردن کامل کشور از طریق کشاندن آن به ماجراجوئیهای سامان برباد ده، دست از قمار سیاسی و نظامی بر نخواهند داشت.
با سپاس

آنچه در لیبی میگذرد!

Share Button

قیام مردم بنغازی نه تنها به خود مردم اعتماد به نفس داد بلکه ارتش و نیروهای امنیتی و دولت را نیر تکان داد. چنان تکانی که آنها دریافتند با اتکا به قدرت خود مردم میتوانند از پس گروههای خودسر اسلامیستی و افراطگرا برایند.

The Libyan authorities said late Saturday they had decided to dissolve all militias and armed groups that do not come under State authority
عکس از نهار نت لبنان: دولت لیبی همه گروههای مسلح را غیر قانونی و منحل میکند

قیام مردم بنغازی علیه اسلامگرایان در بنغازی دستگاه حاکمه و سراسر لیبی را تکان داد. عصر دیروز شنبه، سایت الجزیره از لیبی گزارشی از انحلال و تسلیم چند گروه مسلح اسلامگرا و چرخش موازنه روانی قدرت بسود مردم و دولت و به زیان اسلامگرایان در لیبی داشت. تأکید از موازنه روانی قدرت از من است زیرا این موازنه از موازنه کمی قدرت بسیار مهم تر است.
قیام مردم بنغازی نه تنها به خود مردم اعتماد به نفس داد بلکه ارتش و نیروهای امنیتی و دولت را نیر تکان داد. چنان تکانی که آنها دریافتند با اتکا به قدرت خود مردم میتوانند از پس گروههای خودسر اسلامیستی و افراطگرا برایند. در جریان قیام مردم بنغازی علیه اسلامگرایان، در حالیکه فرمانده ارتش به بی عملی افتاده بود فرمانده نیروی هوایی دستور داد تا یک هلیکوپتر و یک جت بر فراز سر تظاهر کنندگان به نحوی نمایشی حمایت ارتش را از قیام مردم نشان دهند. در تمام مدت راهپیمایی مانور آن جت بر فراز سر مردم که چند بار دیوار صوتی را نیز شکست و حرکت پر سرو صدای هلیکوپتر در بالابردن اراده مبارزه و پیکار در تظاهر کنندگان نقش بسیار مؤثری داشتند.
روز ۲۲ سپتامبربه روز مردمی شدن بیشتر ارتش و نیروهای پلیسی بود که به اراده خود به قیام کنندگان پیوسته بودند این روزدر عین حال روز رزمی شدن اراده مردم لیبی و در درجه اول مردم بنغازی نیر بود تا به پیکار خود علیه تاریک اندیشی ادامه دهند. باور من اینست که این حرکت به بنغازی و دارنا محدود نخواهد ماند و با کمی خوشبینی بیشتر فکر نمیکنم حتی به لیبی هم محدود بماند. مردم منطقه از اسلامگرایی و بیشتر از آن از نوع ابزاری اش خسته اند. انقلاب علیه این انقلابسوزان از مضمون، محتوا و ماهیتی تاریخ ساز  و ترقیخواهانه برخوردار است  لذا جایز است تا  به این معنا از «انقلاب»  تابو زدایی کرد.
پایان پیش کامنت من
ح ت


The Libyan authorities have not been able to disband these civilians-turned-fighters though many of their units have joined the ministry of interior or defense. (Reuters)

***************
الجزیرشنبه ۲۲ سپتامبر ۲ مهر
در شهر تحت تسلط اسلامگرایان «انصار الشریعه»، دارنا، دو گروه از اسلامیستها اعلام کردند که اسلحه های خود را به زمین میگذارند.
تظاهرات کنندگان مخالف نیروهای «بسیجیهای مسلح» اسلامگرا در شهر دارنا، یکی از خاستگاه های عمده اسلامگرایان، یک گروه ناظر برای تحت نظر گرقتن «گروهای مسلح » شهر تشکیل داده اند تا بمدت ده روز بر خلع سلاح آنان نظارت کند. دولت اعلام کرده است که همه گروه های مسلح غیر دولتی را منحل و ممنوع میکند. این بیانیه، توسط محمود ال ـ مگاریف، صدر کنگره ملی لیبی«دستگاه دولتی»، عصر دیروز شنبه در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام شد.
مقامات لیبی همچنین تصمیم گرفتند تا یک «اطاق عملیاتی» در بنغازی با هدف یک کاسه و هماهنگ کردن نیروهای ارتش،  نیروهای انتظامی تحت نظر وزارت کشور و بسیجیان دولتی که از شورشیان سابق علیه قذافی تشکیل میشوند ایجاد کنند. این مقامات از ارتش خواسته اند تا قدرت و اتوریته خود را از طریق برگماری افسران خود بر رأس بسیجیان  طرفدار دولت نیز، گسترش داده و این واحد های نامنظم را تحت کنترول ارتش قرار دهند.

بیانیه دولت فقط ساعاتی پس از این صادر شد که دو گروه از گروه های مسلح اسلامیست در  شهر دارنا اعلام کردند، سلاح هایشان را بزمین میگذارند.

شنیب، استاد زبان در دانشگاه بنغازی تلفنی به الجزیره میگوید: «بسیجیان دارنا دیدند که در بنغازی چه گذشت و چگونه انصار از قرارگاهشان بیرون انداخته شدند، بنابر این آنها تصمیم گرفتنند که برادر کشی راه نیاندازند و قرار گاه های خود را ترک کرده وآنرا تحویل مقامات امنیتی بدهند.».
بیانیه دولت فقط ساعاتی پس از این صادر شد که دو گروه از گروه های مسلح در دارنا اعلام کردند سلاح هایشان را بزمین میگذارند.
گروه «انصار الشریعه» ادعا میکند که ۱۰۰ عضو فعال و حرفه ایی دارد ولی در روز ۲۱ سپتامبر نزدیک به ۳۰۰۰ نفر به کمک آن آمدند. برخی از اعضای آن برای حمله به کنسولگری آمریکا در مظان اتهام هستند. ولی این گروه دخالت خود را درحمله به کنسولگری انکار میکند. نام این گروه بیشتر در ماه های اخیر بخاطر ارتباطش با سه جریان افزاطی محافظه کار بدنامتر اسلامی بنامهای «رفالله ال ـ صحتی» و بسیجیان ۱۷ فوریه و بسیجیان« ابو سلیم» بر سر زبانها افتاد.
سیراج شنیب،میگوید:«ابو سلیم داری ۳ قرارگاه و انصار الشریعه دارای ۲ قرارگاه بوده اند.» هر پنج تا خالی شده اند . خالیِ خالی!
شنیب میگوید: «بسیجیان دارنا دیدند که در بنغازی چه گذشت و چگونه انصار از قرارگاهشان بیرون انداخته شدند، بنابر این آنها تصمیم گرفتنند که برادر کشی راه نیاندازند و قرار گاه های خود را ترک کرده و آنرا تحویل مقامات امنیتی بدهند.»

پایان خلاصه ترجمه گزارش الجزیره

***************
پس کامنت:
من یاداشت گزارشی نسبتاً مفصلی در باره قیام اعتراضی مردم بنغازی با استفاده از «لیبیا پست» و سایر نشریات اروپایی و آمریکایی از حرکت اعتراضی مردم بنغازی نوشتم.که لینک آنرا در زیر درج میکنم. ولی به پیش کامنت فوق در اینجا می افزایم به گمان من ادعای رهبری انصار ـ الشریعه دابر بر عدم دخالت آن سازمان اسلامگرا میتواند درست باشد ولی مسئله شایان دقت اینست که این گونه سازمانها در برابر رخنه گریِ سایر جریانها از جمله القاعده، و  سرویسهای اطلاعاتی دیگر کشورها که میخواهند از امکانات آنها برای مقاصد خود استفاده کنند کاملاً بی دفاع هستند. روی این اصل من معتقدم در ادامه تحقیقات روی جنایت بنغازی باید منتظر سور پرایز های جدی باشیم. چون من هیچ بعید نمی دانم علاوه بر القاعده پای ایران و سوریه هم در این ماجرا بمیان بیاید. من اظهارات سردار جعفری را بی ارتباط با چنین جریانی نمیدانم که او از این طریق با فرار به جلو میخواهد برای واکنش احتمالی ذهنبت سازی کند.

نکته دیگر اینکه نشریات دیلی تلگراف، گاردین و سایت همین اجزیره ویدئو کلیپ های جالبی از قیام مردم بنغازی داشتند که متآسفانه نتوانستم آنها را در این جا کپی کنم یعنی بلد نیستم.
لینک یاداشت دیروز:

http://iranesabz.se/?p=7533

 

رویایی که به کابوس و کابوسی که به رویا تبدیل شد

Share Button

بنظر من جنبشی که از بنغازی آغاز شده است گسترش خواهد یافت و توده میلیونی خسته از اسلامگرایی سیاسی و تروریستم را در کشورهای منطقه واخواهد داشت به صحنه بیایند تا تکلیف خود را با این بلیه تاریخی که جنایات خود را بحساب اسلام انجام میدهد یکسره کنند.

کمانه زنی بومرانگ دسیسه و آشوب! یا رویائی که به کابوس تبدیل شد و کابوسی که رویا آفرید!

لیبیا پست. طرابلس

۲۲ سپتامبر
متعاقب حمله «انصار الشریعه» به کنسولگری آمریکا که منجر به قتل سفیر و ۳ دیپلمات دیگر شد،از سوی فعالین شهر بنغازی جنبش اعتراضی: «بنغازی را نجات دهیم» بعنوان حرکت خشمگینانه مردمی که از ناتوانی حکومت مرکزی در ایجاد امنیت عصابنی بودند براه افتاد.
قبلاً حرکت های مشابه کوچکتری در شهرهای دیگر ازجمله در پایتخت، طرابلس، برگزار شده بود. جمعیت تظاهرات کننده بنغازی بر ۳۰۰۰۰ نفر بالغ میشد که در واکنش به خشونت ازسوی اسلامگرایان مسلح «انصار الشریعه» و همچون واکنشی در برابر انفعال دولت در برابر خشونت اسلامگرایان به صحنه آورده شد. جمعیت اعتراضی که تعدادشان بر اسلامگرایان برتری داشت نخست بیمارستانی را که آنها تحت کنترول گرفته و آنرا به دژ نظامی خویش تبدیل کرده بودند را تصرف کردند.
سر دسته حمله کنندگان به کنسولگری آمریکا ۲ تن از زندانیان سابق زندان معروف گوانتانامو بودند که همین امسال آزاد شده بودند.
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
وال استریت ژورنال
۲۱ سپتامبر
بنغازی . لیبی
ده ها هزار نفر نفر از لیبیایی ها بسوی دروازه استحکامات گروهای قدرتمند مسلح اسلامیستی در بنغازی حرکت کردند.
کشتن ۴ دیپلمات آمریکایی برای بسیاری لیبیایی ها، آخرین پر کاهی بود که کاسه صبر مردم را در لیبی لبریز کرد و موج عکس العمل تند آنان را علیه اسلامیستها برانگیخت.
توده تظاهرات کننده فریاد میزدند:« ما بسیج نمی خواهیم! (میلیشیا. ح ت).آنها باندرول و پلاکارد هایی را حمل میکردند که روی آنها انحلال «بسیج» و استقرار پلیس و ارتش بجای آنها مطالبه میشد. آنها فریاد میزدند:« پلیس کو؟ ارتش کجاست؟» در روی برخی پلاکاردها نوشته شده بود:« بنغازی در تله افتاده است آن را نجات دهیم!».
پس از سقوط قذافی دستجات مسلح در سرا سر کشور در نتیجه چندین ماه جنگ علیه قذافی پراکنده بودند که بسیاری از آنها قدرت محلی خود را اعمال میکردند و ترتیب اثری به فرامین حکومت مرکزی نمی دادند. بسیاری از عوامل سرکوبگر حکومتی سابق هم در میان آنها جا افتاده بوده و همرنگ شده بودند. بنام اسلام و شریعت، برخی از این باندهای اسلامی مسلمانان عادی را هم، به بهانه اینکه تابع ایدئولوژی و قرائت آنها از اسلام نیستند حمله میکردند.
انصار الشریعه، رهبری حمله به کنسولگری آمریکا را در ۱۲ سپتامبر بعهده داشته بود.
هنگامی که جمعیت اعتراضی به استحکامات «انصار الشریعه» نزدیک شد، هزاران نفر از هواداران آن گروه، در جلوی مقر آنها که قبلاً یک قرارگاه امنیتی رژیم قدافی بوده است با تکان دادن پرچمهای سیاه خود صف بسته بودند تا مانع پیش روی جمعیت تظاهرات کننده شوند. با نزدیک شدن جمعیت درگیریهای منختصری رخ داد و هردو جمعیت در هم آمختند.
این بزرگترین راهپیمایی خیابانی بود که بنغازی بعنوان دومین شهر بزرگ لیبی پس از طرابلس تا کنون بخود دیده بود. این حرکت وسیع عمدتاً ناشی از یأس مردم از ناتوانی دولت در مهار کردن دستجات بسیجی بود. بسیاری میگویند که دولت تلاش زیادی کرده بود تا این دستجات را در نیروهای نظامی و انتظامی جذب کند و به این دلیل به آنها پول میداد. اما هرچه آنها بیشتر میگرفتند گستاخ تر و سرکش تر میشدند. مردم میگویند که سیاست باج دهی به آنان سیاست درستی نبوده است.
اهالی شهر دیگری در آنسوی بنغازی،شهر دارنا، که گفته میشود خاستگاه القاعده ایهای لیبی بوده و بسیاری از آنجا به افغانستان و عراق رفته و در آنجا جنگیده اند، برخلاف انتظار همگانی علیه اسلامگرایان انصار الشریعه بپا خاستند. احساسات ضد بسیجی در دارنا از همه جا تند تر بود زیرا در این شهر کوهستانی و ساحلی مدیترانه ایی، اسلامیستها سابقه طولانی تری داشته بوده اند. ولی حالا مردم این شهر علیه انصار الشریعه بعنوان عمده ترین نیروی اسلامگرایان بپا خاسته اند.
«ایوب ال شدوی» یک جوان مسلمان ریشو که علیه نیروی بسیج سخن میگفت، چنین میگوید:« کشتن سفیر آمریکا یک ضربه تکان دهنده ایی بود که به برافروختن اعتراض مردم منجرشد» او ادامه میدهد:« ما دیدیم که انقلاب دارد به هدر میرود.»
او میگوید ما ترس اینرا هم داشتیم که مبادا آمریکا به تلافی کشتن سفیر به آنها حمله کند و با این حمله خود به آنها، برایشان در بین مردم محبوبیت ایجاد کند.
پیرمردی از قبایل اطراف بنغازی که برای ادای نماز جمعه با جامعه بلند سفید به شهر آمده بود به یک بلندی رفته خطاب به مردم فریاد میزند:« ما قبایل تا کنون ساکت بوده ائیم. این بسیجیها دولت را به رسمیت نمی شناسند، دولت به آنها امتیاز میدهد ولی این امتیاز دهی کار ساز نیست. [خطاببه مردم]این شما هستید که همین حالا باید اقدام کنید.»
………………………….
کامنت من: مطالب رسانه های دنیا در مورد اعتراض دیروز مردم بنغازی که به کشته شدن ۴ نفر نیز انجامید به تیتر اصلی اکثر رسانه های دنیا تبدیل گردیده است.
بقیه قضایا به اختصار:
پس از راهپیمایی نسبتاً مسالمت آمیز ده ها هزار نفری مردم در بنغازی، چند صد نفری از جوانان به قرار گاه و استحکامات «انصار الشریعه» حمله میکنند. انصار نخست به تیر اندازی هوایی و سپس مستیقیم اقدام میکند ولی جمعیت بر آنها غلبه کرده و قرار گاهشان را به تصرف در می آورد که در نتیجه نفرات انصار بخشی از سلاحهای خود را برداشته به اطراف متواری میشوند.
برابر گزارش این رسانه ها از جمله الجزیره که ویدئو کلیپ* جالبی هم گذارده است، گاردین، دیلی تلگرافف و نیوزویک؛ تا آنجا که من دیده ام، احساسات عمومی مردم لیبی به گونه ایی نیست که به این آسانی آرام گیرد و خیلی ساده لوحانه خواهد بود اگر تصور شود که دولت هم این فرصت طلایی را برای قلع و قمع دستجات خود سر مسلح از دست بدهد.
درسهایی که رخداد لیبی میتواند به ما بدهد را میتوان چنین توضیح داد:
اگر یک مصداق واقعی برای بوی کباب ناشی از خرداغ کردن در تاریخ این ضرب المثل وجود داشته باشد عکس العمل مقامات ایرانی و بویژه مقام معظم رهبری ما از راه افتادن این اعتراضات اسلامخواهانه و ضد آمریکایی بود.
تنها و تنها رهبران سیاسی در دنیا که از رخداد بنغازی نه تنها ابراز تأسف نکردند بلکه بوجد هم آمدند دستگاه رهبری ایران بود. رهبری حماس قاطعانه این حرکت را محکوم کرد و حتی سید حسن نصرالله در آغاز با توجه به جو منطقه جرئت نکرد، با آن ابراز همدلی کند و بعد هم ، فقط وقتی که خامنه ایی به میدان آمد و پیام داد و به آمریکا و اسرائیل پرید او نیز اعلام راهپیمایی کرد. پشتوانه مردمی این اعتراضات بقدری ضعیف بود که محمد مُرسی بخود اجازه داد تا تداوم آنرا ممنوع کند. در تونس هم تظاهرات ممنوع شد اعتراضات این یک هفته به لحاظ کمی، حتی از اعتراضات نسبت به آن کارتون کارتونیست دانماکی بمراتب کمتر بود ولی آنچه آنرا جنجالی و بیشتر رسانه ایی کرد در درجه اول گستردگی جغرافیایی آن بود و در درجه دوم میزان اعمال خشونتی که طی آن بروز کرد. همین امروز رسانه ها گزارش دادند که در پاکستان نزدیک به ۲۰ نفر در جریان درگیری با پلیس کشته شده اند.
در قاهره جمع تظاهر کنندگان روزهای نخست ۳۰۰ نفر برآورد شد، در اردن ۲۰۰ نفر در تونس هم زیر ۳۰۰ نفر و تنها در یمن و روز های بعد در قاهره جمعیت اعتراضی به ۲ تا ۳ هزار نفر رسید. الظواهری طی پیامی از مسلمانان خواست تا این حرکت را به جنبشی توده ایی علیه آمریکا تبدیل کنند و تنها کسی که در دنیا با رهبر القاعده همصدا شد «مقام معظم رهبری» بود. ایشان درک نکرد که در شرق خبری نیست و این دامنه خشونت است که جنجال آفریده و نه یک خیزش توده ایی حتی به ضعیف ترین معنای کمی و کیفی کلمه.
بنظر من جنبشی که از بنغازی آغاز شده است گسترش خواهد یافت و توده میلیونی خسته از اسلامگرایی سیاسی و تروریستم را در کشورهای منطقه واخواهد داشت به صحنه بیایند تا تکلیف خود را با این بلیه تاریخی که جنایات خود را بحساب اسلام انجام میدهد یکسره کنند. توده های میلیونی مسلمان عیار این اسلام خواهی قلابی و ابزاری را سنجیده اند و طی رویدادهای این ده روزه گذشته مشاهده کردند که این جریان خشونت گرا کمتر سرو صدایست که چون طبل و دهل ایجاد کرده است. سر و صدای گوش آزار آن نه از هیبت و قدرت توده ایی آن بلکه از قصاوت های تروریستی آنست که رسانه ها و دستگاه های ضد تروریستی دنیا را بخود مشغول کرده است.
تصور اینکه این هماهنگی نسبی در این اعتراضات تا کنون تصادفی بوده است و تصور اینکه رهبران القاعده از سورخهای خود این جریان را سازماندهی کرده اند تصوری بیهوده است. بنظر من [و فقط نظریست] این؛ محور ایران، سوریه، و حزب الله است که از فرصت بهره گرفته و با این تصور که هنگام برافروختنی یک جنگ اسلامیِ توده ایی علیه آمریکا فرارسیده است همه امکانات خود را در این بلوا به صحنه کشانده است. اما با قطعیت بایدگفت که وارد شدن به این ماجرا جویی جز سوزاندن تتمه ذخیره توطعه آفرینی آنان برایشان نتیجه ایی نخواهد داشت و موجب رو شدن شبکه های پنهانی آنها خواهدگردید. من فکر میکنم اعتراض مردم بنغازی به فرارویی موج دوم بهار عربی منجر شود که پیامد هایش بسی بیشتر از موج اول خواهد بود.
الجزیره
http://www.aljazeera.com/news/middleeast/
……………….
دیلی تلگراف
http://www.nytimes.com/2012/09/22/world/africa/pro-american-libyans-besiege-militant-group-in-benghazi.html?ref=world&_r=0
………………
گاردین
http://www.guardian.co.uk/world/2012/sep/22/libyan-protesters-militia-benghazi

جمعه امروز جمعه دیگری بود!

سرمایه خواری و دولت صراف!

Share Button

اگر دولت آقای احمدی نژاد، سیستم دو نرخی ارز را راه نیانداخته بود تجار صادر کننده مملکت هم به کلان صرافیهایی که نه در بازار منوچهری و خیابان فردوسی بلکه در دوبی و امارات یا همین خود بازار تهران مثل سلاطین گمنام خشکبار و پسته و فرش، سرگرم صرافی در پوشش تجارت هستند، تبدیل نمیشدند

برغم همه لعن و نفرینی که نصیب نظام سرمایه داری شده است حد اقل میتوان گفت چهره این نظام برای نفرین کنندگانش کمتر شناخته بوده است. در زمان رونق پروسترویاکای گورباچفی، بزرگترین طرف تجاری روسیه در آمریکا که حد اقل در حد منافع خودش شوروی گرا بود، در یک دیدار، درپاسخ ایرادات طرف روسی خود به سرمایه داری غرب گفت؛ اشکال شما روسها در این است که نمیدانید سرمایه داری یعنی چی!
نگارنده این سطور خود پس از نزدیک ۲۷ سال کار در موسسات صنعتی دیار اسکاندیناوی فهمیدم نظام سرمایه داری آنچه نیست که ما در ادبیات چپ آموخته ائیم.
در آغاز انقلاب، ما شورشگران چپ به تبعیت از رهبرانمان خواهان دولتی شدن صنایع بودیم بدون اینکه بدانیم این دولت، دولت روحانیت و بازار است و دولتی شدن مؤسسات صنعتی یعنی سپردن ثروتی که با خون دل انباشته شده بود به روحانیت و نخود لوبیا فروشان بازار.
در حالیکه ما از این کارخانه به آن کارخانه میدویدم تا کارگران را علیه یغما گران سرمایه دار! بشورانیم، بازار سنتی، زمین بازها، مستقلات چی ها، صرافیها، نزول پول خور ها در آسایش و آرامش به غارت مملکت بنام طاغوت زدایی از کشور مشغول بودند. نخست مصادره ثروتها ی مملکت سپس باز توزیع آن تحت عنوان خصوصی سازی بین طبقه حاکم جدید.
در حالیکه نظام اعتباری بانکها و منابع مالی عظیم آنها به مصادره بازاریها و روحانیت درآمده بود و دیگر از اعتبارات و وامهای «مولد» برای بخشهای سالم اقتصادی خبری نبود، ما از دولتی شدن بانکها دفاع میکردیم. منابع بانکی که جز سپرده های خود مردم، دولت و مؤسسات دولتی نبود به بازار و میادین تره بار سرازیر شده بود تا بخش انگلی اقتصاد پروارترگشته و نزول پول خورهای «مستضعف» با زد و بند، وام و اعتبارات کلان از بانکهای دولتی شده گرفته تا با نزولی دو برابر، آن وامها را به همان مشتریان سابق بانکها به نزول بدهند، بجرئت میتوان گفت سالهای نخست انقلاب شاهد رونقی در نزول پول خوری بود که تاریخ ایران هرگز آنرا قبلاً تجربه نکرده بود که هنوز هم ادامه دارد. فقط در سال آخر اقامتم در ایران بود که برای اولین بار متوجه سطح وسیع سوء استفاده و رشوه خواری در بانکهایی که بعلت خصوصی بودنشان سالم ترین بخش اقتصاد کشور تا قبل از انقلاب بودند، گردیدم.
امروز بخش وسیعی از رسانه های کشور،هَمّ خود را به تحلیل وضع بحرانی پولی کشور اختصاص داده اند. ولی همه این تحلیلها در حد ژورنالیسم اقتصادی است. صرفنظر از اینکه تحلیل ها درست یا نادرست باشند فاقد عمق بررسی وسیع فنی و کارشناسی هستند.
من دیروز به سایت بانک مرکزی سری زدم و نگاهی به خلاصه دارئیها و بدهیهای بانکها و موسسات مالی انداختم. در حد غیر حرفه ایی پاسخ فنی و کارشناسی معمای نقدیگی را فقط در دو ردیف از این تابلوی «خلاصه گزارش» دریافتم:
بدهی دولت به سیستم بانکی (منهای خود بانک مرکزی که در این لیست نبود):
در سال ۸۸ بدهی دولت و مؤسسات دولتی به سیستم بانکی ۲۰۵هزار میلیارد تومان بوده است. این استقراض دولتی از سیستم بانکی در عرض دو سال یعنی تا سال ۹۰ (آمار دوره بعدی وجود نداشت که قطعاً وضع وخیم تری را نشان خواهد داد) تقریباً دو برابر شده و به ۴۰۳ هزار میلیارد تومان رسیده است. این درحالی است که در همین دوره، سپرده دولت و موسسات دولتی از ۱۱۸ هزار میلیارد تومان به ۱۰۷٫۰۰۰ میلیارد تومان رسیده است، یعنی ۱۰ هزار میلیارد تومن کمتر شده است.
اولین نتیجه ایی که میتوان از این ارقام گرفت اینست که دولت از سپرده های خود نزد بانکها کم و با قرض گرفتن دو برابر بیشتر از آنها، بر ولخرجی خود، افزوده است. آیا همین اضافه استقراض ۲۰۰ هزارمیلیارد تومانی دولت و مؤسسات دولتی از سیستم بانکی توضیح کافی برای تناور شوندگی کنترول ناپذیر نقدینگی در کشور نیست؟ آیا دولت کارخانه دار است تا این وامها را در تولید بکار انداخته باشد؟
حال بحثی از نسبت حجم این استقراض به بودجه دولت و تولید ملی که برای آنها آماری ندارم نمیکنم ولی به اشاره میگویم که هر سیراب و شیردان فروشی میداند که قرضگیری او باید متناسب با درآمدش باشد.
اگر تصور شود که درام قضیه به اینجا ختم میشود تصوری اشتباه است. باید آمار استقراض دولتی از بانک مرکزی و میزان اسکناس انتشار یافته بانک مرکزی در همین دوره را نیز دید و به همه اینها هزاران هزار میلیارد بدهی معوقه دولت و موُسسات دولتی به پیمانکاران مختلف و سازمانهای دولتی را نیز افزود تا دانست دولت چه حجم وحشتناکی از پول قرضی را سرازیر بازار مصرف کرده است. اگر فکر کنیم آقای احمدی نژاد یا رئیس بانک مرکزی او نمیدانسته اند که عواقب چنین استقراض کلانی چه میتوانسته باشد باید در شعور متعارف معیشتی آنان در حد همان سیراب شیردان فروش هم تردید کنیم.
واقعیت اینست که در یک نظام سرمایه داری واقعی و نه سرمایه خواری، افزایش نقدیگی و تورم بخودی خود فاجعه ای نیستند که هراسناک باشند. اگر این نقدیگی به مسیر تولید و خدمات مورد نیاز بیفتد و اگر این تورم به انباشتِ (هرچند استثمار گرانه ) بخش تولیدی و خدماتی مفید منجر شود تبعاً در کوتاه مدت به مردم و اقشار زحمتکش جامعه فشار میاورد ولی در عین حال و در نهایت امر به تخته پرشی برای ارتقای جایگاه شغلی و رفاه و تأمین شغلی همان زحمتکشان و فضای بهتر رقابتی در بازار کار، بعلت توسعه اقتصادی منجر شده و نهایتاً فایده حتی همان استثمار هم، «بخشاً» بخود کارگران برمیگردد زیرا فرصتهای شغلی بیشتری فراهم میکند.
اما در وضعیت کنونی نه تنها بحثی از توسعه اقتصادی و بخش مولد جامعه نیست بلکه هر موسسه تولیدی قبل از اینکه یک مؤسسه تولیدی باشد یک پوشش و استتاری برای رانت خواری و سود سفته بازانه تجاری است. یک کارخانه دار بیش از آنکه روی بهینه سازی و کار آمدی تولید، و افزایش بازدهی کار فکر کند به این فکر میکند که موجودیهای ثابت و متغیرش، در اثر تورم، چقدر بالا یا پائین رفته است یا خواهد رفت و از بابت یک وام بانکی که با رشوه و زد و بند گرفته و تفاوت نرخ بهره آن با افزایش قیمت تورمی موجودیش چقدر عاید او گشته است.
تاجر صادر کننده، بجای اینکه فکر صادرات و بازار یابی مفید باشد، به «صرافی» تبدیل میگردد که سود او نه در خود عملیات صادراتی و تفاوت قیمت واقعی خرید جنس در داخل و قیمت فروش آن در خارج است، بلکه سود اصلی برای او، در تبدیل ریال به ارز در این روند پوششی معاملاتی است. تاجر صادر کننده هیچ ایرادی نمیبیند که روی خودِ عملیاتِ تجاری مثلاً ۲۰% هم ضرر بدهد او در نتیجه عملیات صرافی خود در این بین، با فروش ارز حاصله از صادرات ۱۰۰% سود میبرد. چنین صادر کننده ایی مگر مجنون باشد تا از سود صرافی خود بگذرد و فکر فعالیت سالم صادراتی شود؟
اگر دولت آقای احمدی نژاد، سیستم دو نرخی ارز را راه نیانداخته بود تجار صادر کننده مملکت هم به کلان صرافیهایی که نه در بازار منوچهری و خیابان فردوسی بلکه در دوبی و امارات یا همین خود بازار تهران مثل سلاطین گمنام خشکبار و پسته و فرش، سرگرم صرافی در پوشش تجارت هستند، تبدیل نمیشدند.
آنروزی که دولت احمدی نژاد و بانک مرکزیش با هورا کشی برای خود که: آی ملت! ما به اندازه ده سال آینده طلا خریده و انبار کرده ائیم! ارزان خریده ایم! ده میلیارد سود میبریم! و.. . طلاخری خود را بعنوان یک شق القمر اقتصادی بخورد ملت میدادند؛ درحقیقت؛ تبدیل شدن دولت را به یک مؤسسه صرافی بزرگ اعلام میکردند و آنهم نه یک صرافی خوب زیرا، اولاً چندان هم ارزان نخریدند و از آن مهمتر، فراموش کردند که به این طلاهای انبار شده «بهره» هم تعلق میگیرد و دولت پول اضافی برای خواباندن ندارد که هیچ تا خرخره بدهکار هم هست. هیچ صراف عاقلی سرمایه در گردش خود را به سرمایه راکد تبدیل نمیکند زیرا در اغلب اوقات افزایش قیمت «فقط» نرخ تورم را جبران میکند مگر اینکه افزایش قیمت از نرخ تورم پیشی گیرد که آنراهم اگر درمقیاس «اقتصاد ملی» بعنوان «دولت» در نظر بگیریم عملاً مساوی با «صفر» است زیرا نرخ تورم فقط روی نفع و ضرر کنشگران اقتصادی بازار داخلی معنا دارد نه در رابطه با خارج و مثل جیب به جیب شدن پول است. ولی در این مملکت که سنگها بسته و سگها آزادند دولت آقای احمدی نژاد میتواند فاجعه بار ترین سیاست خود را «مدیریت جهانی » به خورد ملت بدهد. همانچنانکه تحقیر شدگی خود را در مجامع بین الملی سرافرازی خود و جمهوری اسلامی به خورد خلق الله میدهد.
خلاصه کنم: در یک نظام سرمایه داری که موتور و لوکوموتیو آن روی ریل توسعه سالم اقتصادی افتاده است نه حجیم شدن نقدینگی چندان فاجعه است نه تورم ولی در اقتصادی که روی ریل رانتخواری و سفته بازی افتاده است، بخش تولید هر روز بیشتر و بیشتر پوششی برای سودهای غیر تولیدی سفته بازانه و رانتی تبدیل میشود. بیرون کشیدن اقتصاد مملکت از چنین چرخه نابود کننده ایی نه تنها از عهده دولت فعلی بر نمی آید بلکه من تردید جدی دارم اگر یک دولت خوب هم جای این دولت را بگیرد بتواند گردونه شتابگیراننده فاجعه فروپاشی اقتصادی مملکت را متوقف کند.
دولتِ «صرافِ» آقای احمدی نژاد همچنان سعی خواهد کرد با طلا فروشی به ملت، حتی همان طلا ها را هم از صورت« شمش یعنی نوعی پول» به کالای مصرفی یعنی «سکه» یعنی سرمایه ای راکد تر تبدیل کرده و کسری پرداخت های دولت خود را از محل فروش آن تأمین کند لذا با این سیاست، نقدینگی کشور همچنان حجیم تر خواهد شد و بالانس بسیار منفی آن با بخش مولد اقتصاد، بعلت ورشکستگی و خوابیدن واحد های تولیدی، بعلت تبدیل شدن موسسات تولیدی و تجاری به صرافیهای بزرگ همچنان افزایش خواهد یافت. با خوابیدن تولید و کند شدن چرخ اقتصاد مملکت، علاوه بر عوارض مالی ناشی ازکاهش زیاد صدور نفت که بودجه دولت عمدتاً از محل آن تأمین میشود، درآمدهای مالیاتی و گمرکی دولت نیز با شتاب کاهش خواهند یافت و دولت را مجبور خواهد کرد تا بیش از پیش روی صرافیگری و فروش سکه، برای جبران کسر بودجه و تنگنای نقدینگی و کسر بودجه خود تکیه کند. دومین منفذ تنفسی و از این ستون به آن ستون دولت استقراض بیشتر و بیشتر از سیستم بانکی و سوق دادن منابع بانکی به کانالهای سفته بازانه و غیر تولیدی است که آن نیز بر شتاب تورم و سقوط ارزش ریال خواهد افزود.
بسیاری از مردم سکه را هم عرض با طلا میگیرند حال آنکه؛ هرچند قیمت یک دست لباس از پارچه مصرف شده در آن گرانتر باید باشد ولی باید توجه داشت که اگر مملکت دوچار اضافه عرضه ی، مثلاً، پیراهن شود، قیمت آن پیراهنها قطعاً به زیر قیمت پارچه ایی که برای آن مصرف شده است سقوط خواهد کرد. سکه طلا نیست و فقط سکه است. یک شمش طلا را در صورت خارج کردن از کشور با دردست داشتن سند خرید میتوان با تخفیف مختصری فروخت ولی یک سکه را به نصف قیمت خرید آنهم نمیتوان در بازار خارج به فروش رساند.
دیر یا زود بازار سکه اشباع خواهد شد و بانک مرکزی برای خود رقیب خواهد یافت و در آن موقع دیگر نمیتواند طلا را سکه کرده و با ۳۰% یا ۴۰% افزایش قیمت به ملت بفروشد. احتیاج، بسیاری را واخواهد داشت تا سکه هایی را که به امید گران شدن و برای مدت محدود خریده اند برای فروش روانه بازار کنند. اینکه در دنیا طلا گران شده یا بشود بهیچوجه به معنای این نیست که سکه هم در ایران همچنان گران تر و گرانتر خواهد شد. گران شدن سکه یک گرایش موقتی و سقوط آن در آینده یک سرنوشت حتمی است. (البته سقوط به نسبت سطح عمومی قیمتها چون در آینده، همه مردم ایران میلیاردر خواهند بود و هر قرص نان سنگک نیز به هزاران تومن قیمت گذاری خواهد شد و قیمت یک سه چرخه کودک هم به سطح قیمت یک اتوموبیل پراید امروز خواهد رسید.).
ارزش برابری همه ارزها به استثنای «دلار زیمبابو» افزایش خواهد یافت. و بخاطر روشن تر شدن افق اقتصادی آمریکا، بنظر من دلار به نسبت ارزهای دیگر دنیا همچنان بیشتر بالا خواهد رفت.
در خاتمه باید اضافه کنم که از لابلای اظهارات مقامات دولتی و بانک مرکزی چنین بر می آید که با راه اندازی رسمی بازار آزاد ارزی چه بصورت بورس چه به نوعی دیگر، مقامات برآنند که وظیفه یا شّرِ تأمین ارز برای کالاهای وارداتی را بجز دو ردیف اولویت نخست ( دارو و کالاهای استراتژیک) با حواله دادن تجار وارد کننده به بازار آزادی که از محل ارز صادراتی تأمین خواهد شد را، از سر خود وا کنند. این سیاست و این هدف فقط نشان میدهد که وضع ذخایر ارزی دولت از آنچه تصور میشود خرابتر است. نتیجه چنین سیاستی چنین خواهد بود:
۱ ـ تجار صادر کننده که تا بحال بخاطر دو نرخی بودن ارز سود صرافیگیری میبرده اند دیگر نمیتوانند ببرند و این به این معنا است که باید به سود تجاری واقعی ناشی از خدمات واقعی تجاری بسنده کنند که برایشان صرف نخواهد کرد و نمیتوانند به صادرات ادامه دهند زیرا قیمت های داخلی هم بالا خواهد رفت.
۲ ـ ارز ناشی از صادرات کالاهای غیر نفتی و مشتقات نفتی بهیچوجه تکافوی ارضای نیاز های این حجم نقدینگی را که برای «دلار شدن» هجوم آورده است را نخواهد داد.
۳ ـ کمبود مواد اولیه و گرانی بیش از بیش و شتابنده تر کمر تولید را خُرد خواهد کرد و همه اینها تازه اگر تصور مطالبات اضافه مزد ناشی از تورم را از سوی مزد بگیران منتفی بدانیم و اگر افزایش هزینه خود دولت را در اثر تورم و بهره سنگین استقراض دولتی و… ، ندیده بگیریم.
در باره تک تک مسائل پیش گفته ده ها برابر این میتوان نوشت ولی میدانم که حوصله خواندن آن نیست.