Archive for: September 2012

اسلامیزه شدن آمریکا ستیزی

Share Button

آمریکا ستیزی سیاسی و ازموضع ناسیونالیستی؛ امروزه کاملاً از طرف آمریکا ستیزی بنیاد گرایانه و ایدئو لوژیک و در عین ابزارگرا مصادره به مطلوب شده و بطور کامل جهتی آزادی ستیزانه بخود گرفته است.

بمناسبت اعتراضات خشونت آمیز ضد آمریکاییِ دیروز ۱۱ سپتامبر در قاهره، سالروز ویران سازی و کوبیدن برجهای نیویورک که به قتل فجیع بیش ۳۵۰۰ شهروند بیگناه و معمولی آمریکا منجر شد و بمناسبت وقوع آن کشتار تروریستی بربر منشانه که در روز وقوع آن در بسیاری کشورهای منطقه ما شور و سرور بر پا شد.
ح ت
………
قاهره ـ اهرام آنلاین
۱۱ سپتامبر ۲۰۱۲
دیروز ۱۱ سپتامبر جمعیتی چند هزار نفری در قاهره به سفارت آمریکا حمله کرده، از دیوار آن بالا رفتند و پرچم آن کشور را پائین کشیده به آتش کشیدند و بجای آن پرچم «الله اکبر» را نصب کردند. گروهی دیگر به محوطه و ساختمان سفارت حمله بردند. این تظاهرات از سوی سلفیستها سازمان داده شده و از سوی برخی ازهواداران اخوان المسلمین هم همراهی و حمایت شده بود.
علت تظاهرات ساختن فیلمی کوتاه از طرف گروه یا فردی از مسیحیان قبطی مقیم آمریکا بوده است که ادعا میشود در آن فیلم، پیغمبر اسلام مورد توهین قرار گرفته است.
هواداران تیم «زمالک» که معروف ترین لیگ فوتبال مصر است با اطلاعیه ایی شرکت فعال خود را در این نمایش ضد آمریکایی اعلام و وعده داده اند که به اکسیون ضد آمریکایی ادامه خواهد داد. برخی از چهره های اخوان المسلمین و سلفیست درخواست کرده اند که دولت آمریکا به خاطر ساختن و نمایش این فیلم که از طرف یک فرد یا گروه از مسیحیان قبطی مقیم آمریکا[ که در اصل ریشه اشان در مصر است و آنها را میتوان قدیمی ترین مسیحیان منطقه خاور میانه دانست] از مسلمانان معذرت خواهی کند.
درجه خشونت تظاهرکنندگان بحدی بوده که دخالت نیروی ارتش را برای متفرق کردنشان ایجاب کرده بوده است.
لیگ «زمالک» و برخی از چهره های اخوان و سلفیستها برای تظاهرات میلیونی در روزجمعه فراخوان داده اند. در تظاهرات دیروز گروهی فریاد میزدند : مُرسی! مُرسی! چرا ساکتی؟
پایان خلاصه ترجمه گزارش خبری اهرام آنلاین.
////////////////////////////////////////////
بیشتر از این، شرح جزئیات تظاهرات ضد آمریکایی بنیاد گرایان (واقعی و غیر واقعی) دیروز قاهره را لازم نمیدانم چون از این گونه اکسیونهای ضد آمریکائی از افغانستان، ایران و سومالی تا یمن و.. کم ندیده و نشنیده ائیم.
بنظر من جای خیلی تآسف است که پدیده آمریکا ستیزی که امروزماهیتی کاملاً آزادی ستیزانه در سراسر کشورهای اسلامی و مخصوصاً در منطقه خاور میانه ما بخود گرفته است برای جامعه سیاسی مدعی دموکراسی ما، یا مسئله ایی طبیعی تلقی میشود یا حتی حرکتی موجه و قابل توجیه.
این آمریکا ستیزی تا هر درجه ایی بحق و یا نابحق باشد، ریشه در گفتمان چپ سیاسی و مذهبی دارد و پارادوکسال، هرچند بظاهر آمریکا را نشانه میرود ولی هدف اصلی آن خفه کردن هرگونه حق نفس کشیدن آزاد از سوی همین چپ سیاسی ـ مذهبی دیروز و آزادی خواه امروز و سایر جریانهای آزادیخواهانه در خود کشور های اسلامی است.
وقتی آیت الله خمینی از تسخیر سفارت آمریکا بعنوان «انقلاب دوم نام میبرد که از انقلاب اول مهمتر است،» قبل آنکه کارتر و ریگان و کاخ سفید را نشانه رفته باشد، لیبرالهای مذهبی نظیر نهضت آزادی، جبهه ملی و حزب ایران مرحوم فروهر با آن پوشش کراواتی اشان را نشانه گرفته بود. هدف آمریکا ستیزی اسلامگرایان، تهیج عوام و گروههای آشوبگرا و معلقِ «جامعه ستیز»* شهری برای خفه کردن آن نیروهائیست که نمیخواهند به صف این گونه کنسرتهای ضد آمریکایی بپیوندند. «آنتی آمریکانیسمی» که رهبری آن نه حتی بدست بنیاد گرایان واقعی بلکه بدست ماجراجویان سیاسی است که فرصت طلبانه و ابزارگرایانه میخواهند از رسوب سنگین آمریکا ستیزی بنفع خود برای خویش حقانیت آفریده و از آن برای حذف سیاسی و حتی فیزیکی رقیبان سیاسی خویش سود جویند. حزب الله در لبنان، آمریکا ستیزی را با سرنگ و نوشداروی اسلامیسم زنده نگاه میدارد تا رقیبان لیبرال و ناسیونالیست و غیر ایران گرای خود رااز صحنه سیاسی دور کند. سید علی خامنه ایی در ایران با دشمن سازی از آمریکا هدفش کوبیدن و به حاشیه راندن اصلاح طلبان و سایر دگراندیشانی که به حکومت سلطانی او نگاهی انتقادی دارند. دشمن سازی از آمریکا برای رهبری ایران یکی از پایه ها و محورهای راهبردی امنیت حکومتی است و بی شک اگر روزی رژیم موفق شود با افسون و جادوی آمریکا ستیزی حریفان خود را بطور قطع از صحنه سیاسی امشی کند آنگاه از دادن هیچگونه امتیاز به همان آمریکا برای گرفتن تضمین امنیتی برای خود فرو گزار نخواهد کرد.
گیریم که آن فیلمساز مسیحی قبطی تبار تبعه یا مقیم آمریکا حق نداشته است با فیلم خود پیامبراسلام را مَچَل کند. این چه ربطی به دولت آمریکا دارد که باید بیاید و از مسلمانان معذرت بخواهد؟ مگر امضای دولت آمریکا زیر آن فیلم بوده است یا کاخ سفید آنرا تهیه کرده است؟ مگر دولت آمریکا باید تمام حقوق شهروندی و آزادی های شهروندان خود را طبق میل ما مسلمانان بازنویسی کند تا ما رنجیده نشویم؟
این اسلامیسم غرب ستیز بر آنست تا استبداد دینی خود را به غرب هم تحمیل کند. باید فکر کرد و از خود پرسید؛ آیا قداست آن پرچم آمریکائی که آتش زدنش در کشورهای وامانده ی منطقه خاورمیانه ایی ما به یک فضیلت تبدیل گردیده است برای مردم آمریکا که به میهن پرستی معروفند کمتراز اهانت به یا شوخی با انبیاء و اولیاء اسلامی برای ما اهمیت دارد؟ مردم ایران، عربستان و مصر چه واکنشی نشان خواهند داد اگر جماعتی به سفارت این ممالک به همان ترتیب که به سفارت آمریکا و انگلیس در کشور ما یا قاهره حمله شده، در آن کشورها هم حمله کنند و پرچم این ممالک در آنجا آتش بزنند؟
پدیده آمریکا ستیزی به یک طلسم ناگشودنی در ممالک این منطقه تبدیل گریده است که قبل از آنکه یک مسئله برای آمریکا و یا غرب باشد یک مسئله برای آن بخش از جوامع سیاسی و روشنفکری این منطقه است که اولویت آنان نه آمریکا ستیزی، حتی اگر بپذیریم شیطان بزرگ سزاوار ستیزیدن هم هست، بلکه کشیدن چند نفس آزاد در این فضای خفقان گرفته سنتی و دین زده استبدادی رایج در منطقه است. هم استبداد سیاسی هم دینی و هم مدنی و هم فرهنگی، استبدادی چند لایه.
آن روشنفکرانی که یا هنوز بر طبل آمریکا ستیزی می کوبند و یا از کنار آمریکا ستیزی بی تفاوت میگذرند باید بدانند امروز دیگر پرچم آمریکا ستیزی و اسرائیل ستیزی نه در دست چپها، مصدقیها، ناصریستها، آلنده ییست ها و.. ، بلکه در دست سید علی خامنه ایی ها، القاعده و طالبانها و سید حسن نصرالله ها افتاده است. آمریکا ستیزی دیگر یعنی دنبال اینها افتادند نه در جلوی آنها بودن و مهمتر از این نکته؛ درک این مطلب است که بدانیم ـ درست دقت کنید ـ بدانیم که آمریکا ستیزی اینها، در درجه اول و ۱۰۰% از موضع آزادی ستیزیانه و تجدد ستیزانه است تا از موضع حق طلبانه ضد استعماری و ضد امپریالیستی به آن معنایی که در گفتمان ضد امپریالیستی دیروز منضور میشد.
باید بدانیم آمریکا ستیزی ماورای ارتجاعی با رنگ آمیزی دینی امروز؛ تمام قدیسان آمریکایی ستیز دهه های گذشته را نیز، که تباری غیر مذهبی داشتند مصادره به مطوب کرده است. باید بدانیم که حتی تقدیس و بزرگداشت همان قدیسان هم، امروز دیگر آب به آسیاب بنیاد گرایی ابزاریِ نوع ایرانی، طالبانی یا سلفیستی میریزد و نه تحکیم یک گفتمان ملی. قدیسان تاریخی ضد آمریکایی؛ امروز بصورت اشباح زنده سیاسی در خدمت بنیاد گرایی ابزاری قراردارند تا زهرآمریکا ستیزی را در عروق جوامع سنت زده تزریق کنند.
کافیست قدری وجدان و شعور خود را قاضی کنیم و از خود بپرسیم، آیا مصدق پرستی ما، طی این ۶ دهه پس از کودتای ۳۲ به اسلامگرایی پهلوی ستیزانه و آمریکا ستیزانه همزاد آن، به واگرایی سیاسی در بین نیروهای تجدد طلب و آزادیخواه کمک کرده است یا به شکل گیری یک گفتمان مبتنی بر تفاهم و جنبش ملی؟ همه این نکته های بنظر من بدیهی که فهمیدنشان برای بسیاری صرف نمیکند ( زیرا اعتراف بدانها همچون ریختن تیزاب حقیقت بر پایه اعتبار تاریخی آن دکانهای سیاسی است که مدتها قبل باید تعطیل میشده اند.) باید ما رابهوش بیاورد تا بدانیم مبارزه با آمریکا ستیزی تنها وظیفه طرفداران و شیفتگان آمریکا و حکومت آمریکا نیست بلکه هر آزادیخواهی باید بداند که امرزه دیگر آمریکا ستیزی جز آزادی ستیزی معنای دیگری ندارد زیرا پرچم آمریکا ستیزی بطور مطق در دستان آزادی ستیزیان برای ضدیت با آزادی قرار گرفته است.
مبارزه با آمریکا ستیزی قبل از آنکه وظیفه آمریکائیان باشد وظیفه آنهائیست است که اولاً میراث داران و کِشتکارانِ این گفتمان ضد تاریخی بوده اند و دوماً خود درعین حال قربانیان نخست آن نیز می باشند. و نباید فراموش کرد که مبارزه با آمریکا ستیزی از سوی آمریکا ستیزان دیروز است که میتواند به بیداری نسلهای دوران آمریکا ستیزی و مسمومیت ذهنی یافته کمک کند نه تلاش مذبوحانه خود دولت آمریکا یا آنهایی که هنوز که هنوز است نتوانسته اند اتیکت نوکری آمریکا را که ما بر پیشانی تاریخی و سیاسی آنان چسبانده ائیم از پیشانی خود برکنند.
آمریکا ستیزی سیاسی و از موضع ناسیونالیستی؛ امروزه کاملاً از طرف آمریکا ستیزی بنیاد گرایانه و ایدئو لوژیک و در عین ابزارگرا مصادره به مطلوب شده و بطور کامل جهتی آزادی ستیزانه بخود گرفته است. تفاوت آمریکا ستیزی دهه ۵۰ تا ۷۰ را با آمریکا ستیزی امروز باید درک کرد و اولی را نقد و از دومی باید کاملاً قداست زدایی نمود. و این، از وظایف عمده هر کسی است که ادعای آزادی خواهی دارد. ما باید شهامت این را داشته باشیم تا بر تابویی که خود برای خویش ساخته ائیم غلبه کنیم و امامزاده ایی را که به غلط برپا نموده ائیم ویران سازیم.
*
در همه جوامع دنیا بویژه نیمه پیشرفته نظیر ما گروه های اجتماعی جامعه ستیز وجود دارند. این گونه گروههای اجتماعی که از آنها بعنوان گروه های حاشیه رانده شده یا معلق اجتماعی میتوان نام برد وضع معیشتی ثابتی ندارند. این گره ها با غیض به اقشار ثابت اجتماعی مخصوصاً اقشار متوسط مینگرند. این گروهها پای ثابت هر شورشی هستند که بتوانند در آن، فرصتی برای تخریبگری و عرض اندام، خود ارضایی روحی بیابند. در اروپا و امریکا آنها درکسوت نئونازیستها و راسیستها ظاهر میششوند، در ایران ما انصار حزبالله.
گروهی که امروز با فریاد یا حسین و تکبیر به فلان سفارت یا فلان دفتر حزب یا نشریه حمله میکند اگر فرصت یابد به حرم امام حسین و امام رضا هم حمله برده و آنجا را هم غارت میکند. نیروهای سیاسی فرصت طلب و جکومت های فاشیستی به راحتی از این گروههای «آسان تحریک پذیر و تطمیع شدنی» و بی هویت برای اهداف سیاسی خود سوء استفاده میکنند. بخش عمده ایی از کفن پوشان، انصار حزب الله و نیروهای خودجوش و پیراهن شخصی در مملکت ما از این قماش هستند که البته رهبر همه آنان هم مقام معظم رهبری است که خود برخاسته از درون همین جماعت است.
توجه: بعلت اهمیت موضع بحران پولی و ارزی که بنظر من برعم کاهش ۱۶ تومانی نرخ دلار دیروز، همچنان ادامه داشته و تعمیق هم خواهد شد، سلسله یاداشتهای «بسوی کلاهبرداری بزرگ » دراولویت نوشتاری قرار دارد و ادامه خواهد یافت.
…………..
لینک سفیر مقتول آمریکا در بنغازی »لیبی»

http://www.ksfo.com/Article.asp?id=2531507&spid=40489

http://www.thegatewaypundit.com/2012/09/islamists-drag-dead-body-of-us-ambassador-in-the-streets/

بسوی کلاهبرداری بزرگ ـ ۵

Share Button

دولت و بانک مرکزی ما، بازار ارز را به یک میدان جنگ پارتیزانی تبدیل کرده اند که درآن، اساساً مسئله رتق و فتق امور ارزی و پولی با ابزارهای مرسوم پولی، مالی و مکانیسم های شناخته شده در میان نیست بلکه، مسئله، هنر رزمی و تاکتیکی؛ شبیخون زنی، غافلگیری، اغفالگری و کارزار جنگ روانی علیه بازارپولی و مردمی است که در این اقتصاد رانتی و سفته بازانه، از روی استیصال به ارز بازی افتاده اند، سازو کار اصلی برای دولت و بانک مرکزی است.

پوکر بازی دولت بانک مرکزی با مردم
در رابطه با تلاطم ارزی روزهای اخیر، مخبر «فارس نیوز» و نه هر مخبر معمولی هم، یعنی مخبر سایت غیر رسمی سپاه، برای مصاحبه به معاونت ارزی بانک مرکزی زنگ میزند که در زیر فرازهای عمده آن مصاحبه ناتمام را کپی میکنم:
فارس نیوز:
«برای دریافت پاسخ مسئولان بانک مرکزی، با معاون ارزی این بانک گفت‌وگویی صورت گرفت که نگاه مسئولان بالاترین مرجع پولی و مالی کشور به التهابات بازار را نشان می‌دهد. متن کامل آن در ادامه می‌آید:
فارس: سلام خانم کیانی راد. شما در جریان افزایش قیمت شدید دلار هستید؟
کیانی راد: شما می‌خواهید مصاحبه کنید. من مصاحبه نمی‌کنم.
فارس: اصلاً بحث مصاحبه به کنار. شما چه اقدامی برای کنترل بازار ارز و فروکش کردن این التهابات انجام خواهید داد؟
کیانی راد: هر کاری که می‌خواهیم انجام دهیم مگر باید رسانه‌ای کنیم.
فارس: به هر حال وقتی همه رسانه‌ها به این موضوع می‌پردازند و در حال حاضر قیمت ارز به ۲۶۰۰ تومان رسیده است…………

کیانی راد: رسانه‌ها هر کاری دوست دارند می‌توانند انجام دهند؛ آزاد آزاد هستند و می‌توانند ضد و نقیض بنویسند
فارس: ضد و نقیض نیست. شما اگر به صرافی‌ها مراجعه کنید متوجه نرخ‌ها می‌شوید.
کیانی راد: من به بازار غیر رسمی کاری ندارم. کاری که وظیفه من است را انجام می‌دهم.
فارس: یعنی بانک مرکزی در قبال بازار غیر رسمی ارز هیچ وظیفه و مسئولیتی ندارد؟
کیانی راد: بانک مرکزی در مورد بازار ارز وظیفه دارد اما موظف نیست به هر سوالی پاسخ دهد.
فارس: بالاخره یکی از وظایف شما پاسخگویی است.
کیانی راد: من گفتم مصاحبه نمی‌کنم. خداحافظ. بنویسید مصاحبه نمی‌کند.
پایان مصاحبه.
…..
ظاهر مصاحبه فوق «برحسب ظاهر» حاکی از برخورد عصبی یک مقام مسئول بانکی به یک مخبریست که میخواهد دریابد در این شرایط بحران ارزی، مقامات مسئول بانک مرکزی چه میخواهند بکنند. اگر این مصاحبه نه در یک کشور اروپایی حتی در پاکستان یا مالزی میشد و مسئول بانکی در چنین شرایطی با این پاسخ جلومیآمد، نه تنها خود او بلکه رئیس و رؤسای او هم باید بی درنگ استعفا میدادند. ولی در ایران ما اولاً مقامات بانک مرکزی برخلاف سایر کشورها استقلال ندارند و زیر مجموعه ایی از دولت هستند. دوماً در این مملکت بی اعتنایی به مردم و رسانه ها که کانال خبری و اطلاع گیری آنها هستند یک امر عادی برای دولتمردان شده است. آقای احمدی نژاد همین امروز؛ برخی خبرنگاران را که برای مصاحبه با وی آمده بودند دست انداخته و بجای یک مصاحبه جدی و در شأن یک رئیس جمهور راجع به مسئله ایی به این حادی که با اقتصادِ مملکت و معیشت مردم سرو کار دارد، بجای پاسخ، گفته است نهار چی خورده ائید؟ و چی نخورده ائید؟ خوشمزه بوده یا نه؟ وقتی رئیس جمهور کشور، مجلسی را که ظاهراً رأس امور است و او را برای پاسخگویی فراخوانده است از تریبون همان مجلس، آنرا و نمایندگانش را دست انداخته و سکه یک پول میکند چه انتظاری هست که وی مخبرینی را که آمده اند تا راجع به مسئله ایی به اهمیت سقوط ۵۰%ی ارزش پول ملی بپرسند دست نیاندازد؟
اما در این مورد خاص، قضیه در بی اعتنایی رئیس جمهور و معاونت ارزی بانک مرکزی و بی خیالی محمود بهمنی رئیس بانک مرکزی به مردم و ارباب جراید که قاعدتاً یکی از ارکان جمهوریت هستند یا باید باشند خلاصه نشده و بسی بیش از اینهاست. تا انجا که به روش رئیس جمهور در بی اعتنایی به ارباب جراید مربوط میشود این یک رفتار جا افتاده در دولتیان و حکومتگران است و هدف از آنهم آگاهانه اینست که نگذارند روزنامه نگاران «پر رو و پر توقع » شوند.
ولی قضیه در این مورد خاص بحران ارزی از این هم بسی فراتر است.
واقعیت اینست که دولت و بانک مرکزی ما، بازار ارز را به یک میدان جنگ پارتیزانی تبدیل کرده اند که درآن، اساساً مسئله رتق و فتق امور ارزی و پولی با ابزارهای مرسوم پولی، مالی و مکانیسم های شناخته شده در میان نیست بلکه، مسئله، هنر رزمی و تاکتیکی؛ شبیخون زنی، غافلگیری، اغفالگری و کارزار جنگ روانی علیه بازارپولی و مردمی که در این اقتصاد رانتی و سفته بازانه، از روی استیصال به ارز بازی افتاده اند، سازو کار اصلی برای دولت و بانک مرکزی است.
اظهارات آقای بهمنی دایر بر اینکه: «ما میدانیم و خبر داریم که خیلی از دلار ها در خانه های مردم است و دزدها ممکن است این دلار ها را بدزدند» به بازیهای کودکستانی بیشتر شبیه است تا اظهارات جدی رئیس یک بانک مرکزی. ولی قضیه از اینها هم جدی ترست. نه رئیس بانک مرکزی و نه معاونت ارزی آن و نه آقای احمدی نژاد[ که در بی کفایتی و سوء مدیریت آنها کمترین تردیدی هم نیست] تا این اندازه دیگر پرت نیستند که فکر کنند در یک چنین شرایط تلاطم ارزی میتوان بازار پول و ارز را به حال خود رها کرد و همچنان ساکت ماند.
پس راز قضیه در چیست؟
قدری به عقب برمیگردم به حدود یکسال پیش درموج دوم بحران دلار و طلا. در آنهنگام، ظرف بیش از یک هفته، تب دلار و طلا بازار را گرفت. صرافیها تهدید شدند و دلالهای ارزی خیابان فردوسی و منوچهری تهدید به اعدام. در چند یورش نیروهای انتظامی، بسیاری از دلالهای ارزی خیابان فردوسی دستگیر شدند و تقریباً وضع ارزی حالتی امنیتی بخود گرفت. در همان هنگام هم چه احمدی نژاد و چه بهمنی اظهاراتی جز این نداشتند که دولت و بانک مرکزی بقدر کافی و حتی برای ۳ سال ارزخارجی دارند و… . احمدی نژاد تا آنجا پیشرفت که در چند مورد ادعا کرد که دلار خیلی هم گران است و ریال قوی است و باید در برابر ریال تنزل هم بیابد.
در یک صبحگاه اقای بهمنی در مقابل بازاری که دلار در آن به سطح ۱۴۰۰ تومان رسیده بود، ظاهر شد و اعلام کرد دولت دلار را به مقدار کافی با نرخ حدوداً ۱۲۲۵ تومان به بازار عرضه میکند. مردمی که دلار را به امید بالاتر رفتن از ۱۴۰۰ تومان خریده بودند دوچار سراسیمگی شدند و برای فروش دلار های خود به بازار هجوم یردند. بانک مرکزی و دولت میخواستند کف دست مردم را چنان داغ کنند تا دیگر به گرد دلار نچرخند. و بانک مرکزی اعلام کرد به مسافران و محصلین و مریضها هم ارز به همین نرخ میدهد. پس این حمله روانی برای درهم شکستن جو روانی بازار ارزی «که بطور موقت» موفقیت آمیز هم بود، با محدود کردن فروش ارز و شرط و شروط گذاردی برای ارز تحصیلی و توریستی و مریضی و زیارتی یکی پس از دیگری فروش ارز با نرخ بانکی عملاً قطع شد و این محدودیت ارزی تا آنجا پیش رفت که از سه هفته پیش حتی ارز برای واردات کالاهای اساسی توسط تجار هم قطع گردیده است. دولت در آن جنگ پارتیزانی ارزی با تزریق چند صد میایون دلار که نسبت به نقدیینه در جریان چیزی نیست توانست جو روانی ارزی کنترل کرده و آنرا تا حدودی برگزداند، هم با تزریق مختصری ارز و هم با ایجاد محدودیت گام به گام برای نقل و انتقال ارز.
میتوان به توانایی تاکتیکی برنامه ریزان دولتی و بانک مرکزی برای چیره شدن بر بحران ارزی در آن موج دوم بحران ارزی واقعاً آفرین گفت ولی مسئله اینست که این زبل بازیها که بدرد پشت میز پوکر و سالن بازی کازینوها میخورد در اقتصاد یک کشور آثار ویرانگر و اعتماد سوز دارند بدون اینکه علاجی پردوام باشند.
بنظر من دولت و بانک مرکزی بر آنند تا با همان تاکتیک بکار گرفته شده قبلی، بحران ارزی کنونی را نیز مدیریت کنند. ولی در این بحران شرایط تغیر یافته است. اولاً نقدینه شناور ۳۸۶هزار میلیارد تومانی جاری بنحوی هیبت انگیز حجیم تر از آنست که تزریق چند صد میلیون ارز از سوی بانک مرکزی بتواند التهاب بازار را بخواباند و دوماً برخلاف دفعه قبل، مردم دیگر میدانند که کیسه دولت و بانک مرکزی از ارز خالی است و تزریق مقداری ارز ارزانتر از بازار آزاد موقتی بوده و نمیتواند ادامه یابد.
این احتمال کم نیست که بانک مرکزی همزمان با عرضه مقدار مختصری ارز، زیر قیمت بازار آزاد، و احتمالاً از طریق راه اندازی بورس ارزی مورد بحث در این چند ماهه، مقداری از قریب بیش از صد تن طلای خود را نیز، که راهی جز فروش آن به مردم بصورت سکه ندارد، برای دلار رقیب تراشی کنند و با سرازیر کردن سکه، قدری زیر قیمت بازار، دومین ضربه را به جو روانی بازار وارد کند.
در پرانتز باید بگویم خرید کننگان و ذخیره کنندگان سکه باید بدانند بدترین ارزها مثل روپیه هند و پاکستان،درهم امارات و.. وضع مبادلاتی و تسعیری بهتری نسبت به سکه دارند زیرا مثلاً یک لیر ترکیه، براحتی با ۷ ـ ۸ درصد کم و زیاد میتواند در ترکیه به دلار تبدیل شود ولی این تبدیل در مورد سکه ابداً امکانپذیر نیست مضافاً اینکه بهیچوجه معلوم نیست که قیمت خود طلا که پایه قیمت سکه است ۲۰ ـ ۳۰ در صد بالا و پائین نرود. روی این اصل ریسک طلا، هم بعلت بهای جهانی طلا و هم ریسک مضاعفِ بصورت سکه بودن آن طلا زیاد است. و من حتی تردید دارم که دولت عملاً وسوسه سکه خریدن را غیر مستقیم از طریق مدیریت رسانه ایی در بین مردم دامن نمیزند. دولت بیش از ۱۰۰ تن طلا دارد که از ترس بلوکه شدن موجودی دلاری خود در سایر کشورها با عجله آنرا به طلا تبدیل و آن طلا را به داخل آورده است. دولت برای این طلاها هیچ مشتری دیگری بجز مردم ندارد، با ضرب سکه هم طلاها را به قیمت زیاد تر آب میکند،هم از فشار روی تقاضای دلار و دیگر ارزها میکاهد و هم کسر بودجه خود را تأمین میکند.
بی تردید طلا، در شرایط تب و تاب سقوط ارزش ریال گرینه ناگزیر برای فرار از ریالی است که با شتاب سقوط میکند ولی نباید فراموش کرد که این همه طلای سکه شده از سوی بانک مرکزی در صورت برگشت به بازار خریداری نخواهد یافت و شمش هم نیست که قاچاق کردن و فروش آن به قیمت بین المللی در خارج آسان باشد.
باید دانست که دولت و بانک مرکزی واقعاً هیچ مشکلی برای عرضه فروان سکه به بازار ندارند و دقیقاً از این جهت هم هست که مانور آمیزانه و القاء گرانه سعی دارند، سکه را در بازار ارزی رقیب دلار، به جامعه تلقین کنند در حالی که ابدآ چنین نیست.
این روزها خبرهایی در سایت ها و نشریات داخلی در ج میشود با این گمانه زنی گه فلان یا بهمان موسسه بین المللی گفته است طلا ممکن است در آینده به اونس ۲۵۰۰ دلار هم برسد. این گمانه زنیها بیشتر از آنکه از سوی مؤسسات معتبر پولی دنیا باشد در اطاق فکر های جنگ پارتیزانی ارزی بانک مرکزی و دستگاه های امنیتی طراحی و سر هم بندی میشود.
واقعیت اینست که اگر اوضاع اقتصادی دنیا مثل آغاز دهه ۳۰ بهم بریزد و بحران و رکود همه جا را بگیرد، طلا ممکن است به اونسی ۵۰۰۰ دلار هم برسد ولی با وحدت نسبی مدیریت اقفصادی در جهان امکان تکرار چنان بحرانی در دنیا تقریباً غیر ممکن است.
خلاصه کنم چنین بنظر میرسد که ایجاد تب مصنوعی طلا و سکه در بازار از سوی عوامل پنهان دولتی، کلکی است تا فشار تقاضا برای دلار را در بازار کاهش دهد و دولت بتواند با تزریق سکه به بازار خود را از مخمصه بی ارزی و بی دلاری برهاند.
نتیجه اینکه فریب نباید خورد، حمله احتمالی متقابل روانی و پولی بانک مرکزی و دولت به بازار ملتهب ارز حمله ایی کم دوام خواهد بود که خیلی زود گرد و خاک آن فرو خواهد نشست و بسرعت به دور جدیدی از تلاطم در بازار ارز منجر خواهد گردید.
من گفته ام و تکرار میکنم که دولت و بانک مرکزی پشتوانه لازم را برای خواباندن تب ارزی ندارند. اگر با تزریق چند صد میلیون و جنجال زیاد هم چند روزی بتوانند صعود نرخ دلار را متوقف کنند پس از اعمال محدود یتهای عملی برای عرضه آزاد ارز و نقل و انتقال فیزیکی آن دستشان رو شده و دلار با شتاب بمراتب بیشتری به سیر صعودی نرخ خود ادامه خواهد داد.
احمدی نژاد و آقای بهمنی بر آنند تا با یک پاتک و احتمالاً از طریق راه اندازی بورس ارزی به بازار ارز «بیلاخ» بگویند ولی پشت سر این بیلاخ گویی را نمیتوانند و قادر نخواهند بود بگیرند و ادامه دهند. بنا براین پاتک پولی آنها بخودشان برمیگردد و دولت و بانک مرکزی اش را به ورشکستگی کامل خواهد کشاند.
برای دیدن صفحه اول سایت به آدرس زیر بروید:

www.iranesabz.se

آخرین خبرها راجع به ارز این پست با اخبار تازه در ذیل آن به روز خواهد شد:
نسخه تابناک برای مشکل ارز
«در نتیجه اقدامات بانک مرکزی و دولت می‌تواند از این قرار باشد:

۱ ـ سیاست کوتاه مدت: کاهش تب بازار با ورود مستقیم و بدون واسطه برای کنترل بهای ارز. این امر می‌تواند شامل عرضه ارز با بهایی پایین‌تر از بازار آزاد، به شکل موازی و در کنار بازار موازی باشد؛ یعنی سیاستی که بانک مرکزی درباره طلا به آن اقدام کرد و چون بهای طلا برگرفته از یک فاکتور اساسی است ـ که بانک مرکزی به آن توجهی نداشت، یعنی بهای جهانی طلا ـ چندان پاسخگو نبود، ولی عرضه ارز در اوضاع کنونی به شکل مدیریت شده و موازی می‌تواند بخش مهمی از تقاضای ارز را از بازار موازی به سمت بازاری کنترل شده راهی کند. البته این سیاست باید کاملاً تحت نظارت بوده از استفاده سود جویان جلوگیری شود.

۲ ـ سیاست میان مدت: یکی از سیاست‌های میان مدت دولت می‌تواند ایجاد یک نظام چند نرخی مدیریت شده، با نظارت کامل برای جلوگیری از رانت برای پر کردن فاصله زیاد نرخ مرجع ارز و بازار آزاد باشد. وجود نظارت دقیق برای جلوگیری از فساد و ایجاد سازوکاری دقیق در این میان پر اهمیت است. همچنین تلاش برای تزریق متناسب و بلندمدت ارز در بازار به میزانی بیشتر از نیازهای مشخص از طریق مکانیزم‌های تحت نظارت و تلاش دولت برای ایجاد سازوکاری که بر پایه آن بتوان با حفظ مدیریت ذخایر ارزی کشور، حجم انبوهی از تقاضا را که در ماه‌های اخیر به دلیل سیاست‌های اتخاذی روانه بازار موازی شده، دوباره به سمت مراکز رسمی هدایت کرد، از جمله دیگر سیاست‌های میان مدت می‌تواند باشد.

۳ ـ سیاست بلندمدت: سرانجام گام بلند دولت برای تعیین بهای ارز به شکل کاملاً شناور و غیر مدیریتی و به عبارتی تک نرخی ساختن کامل بهای ارز در کشور. بی‌گمان این ‌گونه نوسانات بازار ارز ناشی از فاصله نرخ ارز مرجع با بازار آزاد است که برآمده از یک نظام مبتنی بر نرخ شناور مدیریت شده است.

این‌ها تنها راهکارهایی است که در نگاه نخست می‌توان به آن‌ها اشاره کرد و مسلماً راهکارهای بسیاری دیگر برای مدیریت بهتر بازار ارز وجود دارد؛ اما چنانچه دولت و بانک مرکزی اقدام عاجل برای حل بحران افزایش بهای ارز در نظر نگیرند، در روز‌ها و هفته‌های آینده، باید منتظر رخدادهایی عجیب و باور نکردنی در فضای اقتصاد کشور باشیم.»

بسوی کلاهبرداری بزرگ ـ ۴

Share Button

بحران پولی کنونی راه حل اقتصادی و پولی ندارد! دولت باید برود!

محمود بهمنی در همایش بانکداری اسلامی اظهارتی داشت که نه از روی معنای بیان شده مستقیم آن اظهارات، بلکه از فحوای آن میتوان به وضعیت احتضار آمیز سیستم پولی، ارزی، بانکی و به تبعیت از آنها کل اقتصاد کشور پی برد. اوج هذیان گویی بهمنی زمانی بود که او با یک « لولو» سازی مضحک، سعی کرد مردم را با ترساندن از دزدهایی که فقط در خانه های مردم دنبال ارز و طلا هستند، مردم را از دلار خریدن بترساند. در دو موج گرانی قبلی ارز، ایشان و مقامات امنیتی به «لولو» سازی دیگری متوصل شدند که من در همان موقع آنرا در یاداشتهایی مرتبط با موضوع  آنرا افشاء کردم. «لولو»ی آنموقع ادعای دلار و سکه تقلبی در بازار بود و هشدار به مردم ؛که ممکن است دلار هایی که در بازار میخرند تقلبی باشد. من در همان هنگام نوشتم دستگاههای امنیتی ما که ظرف چند روز و حتی برخی مواقع چند ساعت تروریستهایی را که موساد فرستاده، کارشان را انجام داده و گریخته اند را دستگیر میکند، چطور نمیتوانند مرکز این اسکناسها و سکه های تقلبی را که که برعکس آن جاسوسان تروریست، قابل رد یابی هم هستند پیدا کنند؟ ادعای وجود دلار تقلبی و عدم توانائی در دستگیری جاعلان فقط میتواند بر این دلالت کند که این دلارها در داخل خود دستگاه امنیتی چاپ و تکثیر میشوند! پس از این افشاگری و خطر پذیرش آن از جانب مردم، هم آقای بهمنی و هم دستگاه های امنیتی از تکرار این هذیان گویی ناشیانه و جانی دالر بازی سخیفانه دست کشیدند. حالا هم میتوان گفت اگر دستگاه امنیتی نمیتواند این دزدهایی را که دلار های مردم را میدزدند شناسایی و دستگیر کنند معلوم میشود پشت سر شبکه دلار دزدان دستگاههای امنینی هستند که میخواهند با این روشها، مردم را از خرید ارز و سکه باز دارند. چنین دست پا زدن سخیفانه ایی فقط از پس مقامات بانکی، دولتی و امنیتی ایران قابل انتظار است و نه دیگری .
و اما بقیه حرفهای آقای بهمنی چه معنایی داشت؟ خیلی به اختصار و به ترتیب در زیر شرح میدهم.
۱ ـ میزان مطالبات معوقه بانکها از ۶۰ هزار میلیون تومان گذشت. که این دروغ است و میزان این معوقات بسی بیشتر از اینها است زیرا این ۶۰ هزار میلیارد رقم یکسال قبل است. ولی اگر همین رقم را هم از بهمنی بپذیریم، معنی آن اینست که کلان وامدارانی که این ۶۰ هزار میلیارد تومان را که یکسال پیش به دلار «۶۰ میلیارد دلار» ذکر میشد را در زمانی که دلار حدود ۹۰۰ تومان بوده است از بانکها قرض گرفته اند، قادرند امروز با معادل کمتر از نصف ارزش فیزیکی خریده شده با آن وامها (زمین و مسکن، کالا های سرمایه ایی مثل ماشین الات و یا مواد واسطه هایی برای تولید، مستقلات، سهام و.. ) در زمان اخذ وام، بیایند و بدهی هایشان را به بانکها بپردازند البته اگر بخواهند!  روند تورم خیلی سریع خود را با نوسان ارز(دلار بویژه) تنظیم میکند. البته اگر بدهکان لطف کنند و بپردازند، ولی با قطعیت میتوان گفت آنها چنین لطفی نخواهد کرد و منتظر تورم سه رقمی و دلار ده هزار تومانی خواهند ماند.
۲ ـ از آنجا که نرخ تورم نسبت به جریمه دیرکرد پرداخت بدهی روز بروز کمتر خواهد شدف تعداد بیشتری از وامخواران یا وامداران معمولی ترجیح میدهند که بجای باز پرداخت وامها دریافتی، جریمه دیر کرد آنها را بپردازند. که این روند شدت خواهد یافت و به ورشکستگی بانکها منجر خواهد شد.
۳ ـ بهمنی گفت که اگر بانکی در وضعیت ورشکستگی قرار بگیرد ما برای نجات آن تلاشی نخواهیم کرد. او ورشکستگی بانکها را در اروپا مثال زد که بانکهای مرکزی تعهدی  برای نجات آنها ندارند. ولی این انیشتن اقتصاد یادش رفت بگوید که اقتصاد اروپا به اندازه اقتصاد شبه کمونیستی ایران دولتی نیست که سپاه و نهاد های دولتی و نیمه دولتی ثروت مملکت را درکنترول خود داشته باشند. در ایران ورشکستگی هر بانک یعنی ورشکتسگی دولت و بانک مرکزی زیرا طلبکاران عمده از بانکها دولت و مؤسسات دولتی هستند و نهادها.
از این گذشته این اظهارت بی زمینه و بیجای بهمنی در این موقعیت عصبیت ارزی و پولی، راجع به ورشکستگی بانکها نشان از این دارد که ایشان تلاش دارد اذهان عمومی  را برای رخدادی قریب الوقوع آماده کند.
۴ـ بیشترین رقم و شاید بیش از ۸۰% منابع اعتباری بانکها، ( که بخش اعظم آن از سپرده های جاری و ثابت مردم عادی بطور مستقیم و سپرده های مؤسساتی که غیر مستقیم به مردم تعلق دارند، مانند نقدینه های مؤسسات دولتی، بیمه، صندوق های بازنشستگی و.. . )، به کلان وامخواران یا وامگیران درون ساختار حکومتی و حلقه های نزدیک بیت رهبری، شورای نگهبان، سپاه و نهادهای زیر کنترل مقام معظم داده شده است که رقم آن، بخش عمده ایی از نقدینه ۳۸۵ هزار میلیاد تومانی اظهار شده توسط بهمنی را تشکیل میدهد. با هر یک درصدی که دلار بالا رفته و ریال سقوط میکند؛ «عملاً» میلیارد ها تومن از ارزش رسمی و واقعی بدهی آن کلان وامخواران کاسته میگردد. که این کاسته شدن چیزی نیست مگر کاسته شدن از ارزش رسمی و واقعی سپرده های مستقیم و غیر مستقیم مردم و جامعه نزد بانکها هرچند به نحو گول زننده ایی در میزان بدهی« اسمی » شخص بدهکار و میزان «اسمی» سپرده ی سپرده گذار تغیری رخ نمیدهد. این فقط ارزش ریال و سپرده است که کاهش می یابد و نه تعداد صفر های اسکناسها.
در هر لحظه با صعود دلار و سقوط آزاد ریال میلیارد ها میلیارد تومن از جیب سپرده گذاران، طلبکارانی که پیمانهای میان یا بلند مدت با کلان وامخواران دارند، و از همه مهمتر مستمری بگیران بی دفاع مانند بازنشستگان، کارگران و کارمندان بجیب وامخواران و ارباب ثروت در مملکت میرود.
۵ ـ روند فرسایش ریال نمیتواند بزودی به فرار سپرده ها از بانکهای کشور  منجر نشود. کارگر و کارمندی که در پیایان ماه حقوقش را میگیرد ترجیح خواهد داد سریعاً حقوقش را به مایحتاج اولیه زندگی اش تبدیل کند تا اینکه آنرا در بانک گذارده و خُرد خُرد در عرض ماه خرج کند. فلان کاسب ترجیح میدهد بجای گذاردن پول خود در بانک، سریعاً آنرا به جنس تبدیل کند. فلان پیمانکار و مقاطعه کار سعی میکند نقدینه اش را سریعاً به جنس تبیدل کند. این روند یعنی اپیدمیک شدن احتکار ، یعنی شتاب گرفتن گردش پول و این شتابگیری یعنی افزایش نقدینگی؛ نه بخاطر «الزاماً» افزایش حجم پول، بلکه بخاطر سرعت گرفتنِ گردشِ «پولی» که؛ همه میخواهند از آن مثل  موجودی طاعون  زده بگریزند.
۶ـ مقداری از بودجه دولتی و مؤسسات دولتی نه صَرفِ پرداختهای نقدی بلکه صرف خرید مستقیم خدمات و کالا میشود. لذا خود دولت با بوجه چند ده هزار میلیارد تومانی خود، از این روند تورمی زیان جدی دیده و ستونهای دخل و خرج آن بهم خواهد ریخت. دولت بخاطر کسر بودجه غیر قابل انتظار خود، چاره ایی جز استفاده از سیستم بانکی و منابع اعتباری آن ندارد. سیستمی که خود بعلت خروج سپرده ها و کم شدن طول «ماندگاری» سپرده های جاری نزد خویس دوچار بحران نقدینگی خواهد شد. راه دیگر چاپ اسکناس است که این امر مثل پاشیدن نفت روی حریق تورم برای اطفای آنست.
این نکات را همچنان میتوان ادامه داد ولی فکر میکنم همین دلایل کافی باشد تا نتیجه بگیریم که کنترول امور از دست دولت و مسئولین پولی و مالی مملکت خارج شده است. این؛ «بحران» است که دولت را بنحوی عکس العملی در سراشیبی تند سقوط و از هم پاشیدگی شیرازه اقتصاد کشور، به سوی دره مرگ و متلاشی شدن میراند و نه! دولت است که بحران را کنترل میکند.
بنظر من ازهم گسیختگی کامل شیرازه اقتصادی کشور  را، «اگر راه حلی سیاسی» برای  این بحرانی که «فقط » ظاهراً ارزی و پولی بنظر میرسد ولی ماهیتاً سیاسی است پیدا نشود، میتوان در افق چند ماهه آینده بوضوح دید.
سقوط ریال وصعود دلار ادامه خواهد یافت و شتاب هم میگیرد. ورشکستگی افزایش می یابد، بیکاری بیداد خواهد کرد، سپرده ها از بانکها خواهند گریخت، معاملات اعتباری مبتنی بر ریال تا حد توقف کُند خواهد شد. رکود توام  با تورم، اقتصاد مملکت را به خفگی خواهد کشاند، و دلاری که احمدی نژاد آنرا ۶۰۰ یا ۸۰۰ تومان سال پیش نرخ گذاری کرده بود همچنان صد تومان ـ صد تومان, آوازخوانان بالا خواهد رفت.
بحران ارزی و پولی کنونی راه حل اقتصادی و پولی ندارد! دولت باید برود!

توجه: برای رفتن به صفحه اول و دیدن سایر مطالب به آدرس زیر بروید:

www.iranesabz.se

…………

آخرین خبر تا لحظه ای پیش ساعت ۱۲۰۰ ۲۰ شهریور از بورس نیوز:

دلار حذف شد !

به گزارش خبرنگار بورس نیوز ، در پی رشد بی رویه قیمت دلار در بازار کشور و رشد سایر ارزها در این بازار به پیروی از دلار از دقایقی قبل قیمت دلار از روی سایتهای اطلاع رسانی و صرافی ها حذف شد تا از التهاب بازار ارز کاسته شود .

این در حالی است که طی چند روز گذشته قیمت دلار از محدوده ۲۱۵۰ تومان به محدوده ۲۵۰۰ تومان رسیده است که حکایت از کاهش ۱۴ درصدی ارزش پول ملی دارد.

بسوی کلاهبرداری بزرگ ـ ۳

Share Button

با سیری که نقدینگی و مدیریت پولی، ارزی و بانکی کشور درپیش دارد، دلار ۵ تا ۱۰ هزار تومان در ماههای آینده کسی را تعجب زده نخواهد کرد. معادله ساده است: ذخیره ارزی کشور و بانک مرکزی پاسخگوی این صدها هزارمیلیارد تومانی که در تب و تاب دلار شدن است نیست. اعتماد مردم و بازار به پول ملی سلب شده است و دولت فعلی قادر به اعاده این اعتماد نیست.

سایت ایلنا خبر از رسیدن دلار به نرخ ۲۳۷۰ تومان میدهد.
………………………..
ایلنا
۱۹ شهریور (۹ سپتامبر)
امروز در بازار غیر رسمی هر دلار آمریکا از مرز ۲۳۰۰ تومان عبور کرد و ۲۳۷۰ تومان معامله شد. یورو نیز تا پیش از ظهر امروز به ۳۰۱۰ تومان رسید
نرخ ارز و سکه باز هم در بازار افزایش یافت.
به گزارش خبرنگار ایلنا‏، بازارخرید و فروش ارز امروز نیز شاهد روند صعودی بود. براساس این گزارش امروز در بازار غیر رسمی هر دلار آمریکا از مرز ۲۳۰۰ تومان عبور کرد و ۲۳۷۰ تومان معامله شد. یورو نیز تا پیش از ظهر امروز به ۳۰۱۰ تومان رسید.
این گزارش می‌افزاید؛ روز گذشته قیمت سکه نیز رو به افزایش گذاشت. به طوری که هر قطعه سکه بهار آزادی طرح قدیم با ۲۳ هزار تومان افزایش به ۹۳۰ هزار تومان رسید. نیم سکه ۴۶۵ هزار تومان وربع سکه نیز۲۳۴ هزار تومان معامله شد.
پایان خبر
…………..
دولت، بانک مرکزی و سایر مقامات اقتصادی کشور در سراسیمگی و بی تصمیمی بسر میبرند. برنامه ایی که بهمنی و بانک مرکزی برای بورسی کردن ارز پیش کشیده است و من آنرا از همان لحظه نخست به کلاه برداری بزرگ تشبیه کردم با مقاومت آن بخش از بازیگران بازار روبرو گردیده است که بشدت از بورسی کردن ارز ناخشنوند و متضرر میشوند.
سایت تابناک در گزارشی پیرامون مسئله ارزی می نویسد:« بورس ارز مخالفانش را از نزدیک دید!

این هفته نمایندگان بخش خصوصی، اصناف گوناگون و فعالان اقتصادی همگی مخالفت خود را با راه‌اندازی بورس ارز در اوضاع کنونی کشور اعلام کردند.

این انتقادات اعم بود از ایجاد نرخ سوم برای ارز، رسیدن بهای ارز به مرز سه هزار تومان با راه‌اندازی بورس ارز، در اختیار نداشتن ارز صادراتی از سوی صادرکنندگان در بورس و عملاً اختیار دولتی آن و انتقاداتی دیگر از این دست.

این امر منجر به آن شد که شماری از فعالان اقتصادی خواهان عدم راه اندازی این بورس ارز به شکل کامل شوند. نمایندگان اتاق تهران اما خواهان تعویق اجرای آن شدند و قرار بر آن شد که با تنظیم درخواستی، خواستار به تعویق افتادن یک ماهه اجرای بورس ارز شوند.

این در حالی است که مقامات دولتی همچنان تأکید دارند که به زودی این طرح را اجرایی کنند و گفته شده تا پایان شهریور ماه بورس ارز راه‌اندازی خواهد شد.»
صادر کنندگان کالا ترجیح میدهند تا بخشی یا همه وجه کالای صادراتی خود را و تا آنجا که میتوانند در همان بازار خارج از کنترول مقامات بانکی و ارزی کشور، در خارج به آخرین نرخ بازار آزاد یا سیاه بفروشند. وارد کنندگان سعی دارند بعنوان کالاهای اساسی دلار با نرج مرجع یعنی ۱۲۲۶تومان از بانکها بگیرند و جنس وارداتی را به حساب دلار قیمت بازار آزاد به مردم بفروشند. این ادعای من نیست بلکه اعتراف خود بهمنی است: «به گزارش خبرنگار ایلنا، محمود بهمنی در جمع خبرنگاران در همایش بانکداری اسلامی، با توصیف شرایط امروز اقتصادی کشور به شرایط جنگی، اظهار داشت: عمده تورم در بخش ارزی ناشی از آثار روانی بوده و بانک مرکزی در این راستا اصلاحات لازم را در دستور کار خود قرار داده است. حال در این بلبشو بازار چقدر تقلب در اقلام صادراتی ـ وارداتی شده، چه اعتبارات ارزی هنگفتی که صادر نمیشود، خدا میداند.
[بهمنی ضمن تأکید بر نظارت وزارت صنعت بر واردات کالا‌ها و نحوه توزیع آن‌ها در بازار بیان داشت: «وزارت صنعت باید با وارد کنندگانی که کالا را با ارز دولتی وارد کرده اما با ارز آزاد به فروش می‌رساند برخورد داسته باشد.
وی، با اذعان به اینکه عده خاصی از رانت استفاده می‌کنند و باعث آشفتگی بازار ارز می‌شوند، عنوان داشت: عده خاصی از رانت استفاده می‌کنند که ما تماما به دنبال آن هستیم این فاصله و این رانت‌ها را حذف کنیم تا به خزانه کشور وارد شود.»]
برغم دست و پازدنهای بانک مرکزی و کوشش آن برای کاهش نقدینگی، نقدینگی کشور همچنان افزایش مییابد. بهمنی در بیست و سومین همایش بانکداری کشور از جمله گفت: «در همین حال نقدینگی کشور در تیرماه سال جاری سه هزار و ۸۷۵ هزار میلیارد ریال رسید.» این رقم تا چندی پیش در اطراف ۳۵۰ هزار میلیون تومان بود. که معنای رقم ارائه شده از طرف بهمنی یعنی افزایشی حدود ۳۰ میلیارد تومان در عرض حدود یک ماه. این یعنی شتاب گرفتن غیر قابل کنترل پول، شبه پول، اوراق بهادار، معاملات اعتباری یعنی افزایش صوری شاخص بورس در عین کاهش واقعی ارزش آن(به نسبت کاهش قدرت ریال) یعنی گول خوردن مردم به صرف افزایش صوری شاخص بورس.
در تمام اقتصاد های سالم دنیا جریان کالا و خدمات بشمول ارز و طلا بعنوان نوعی کالا، میزان و سرعت گردش نقدینگی را تعین میکند ولی در اقتصاد ترمز پارکرده ایی نظیر اقتصاد مملکت ما، این؛ جریان نقدینگی است که با امواج هیبت آسای خود جریان کالا و خدمات و نرخ ارز و طلا را تعین میکند.
در یک نقاله، چه برای آب کشی ازچاه باشد یا انتقال کلوخه های ذغال سنگ یا سنگ آهن، این؛ الکتروموتور نقاله است که کانتینر های حامل جننس را انتقال میدهد. اما اگر آن الکتروموتور ، پر زور تر از باری که بدان تحمیل شده است نباشد آن بار با حرکتی برگشتی خود را به الکتروموتور تحمیل میکند. میزان نقدینگی یعنی حاصل ضرب پول و شبه موجود در سرعت عادی کالا و خدمات.
پول در مملکت ما دوچار سرسام شده و ترمز آن از دست بانک مرکزی خارج گشته است.
حجم نقدینگی از یکسو و توان فزاینده ارزی (و طلا)، بازار آزاد که از توان بانک مرکزی و توان مدیریتی آن پیشی گرفته است، میرود تا بطور کامل تمام افسار کنترول خود را از دست بانک مرکزی آزاد کند. این اقتصاد نامرعی و موازی میرود تا مدیریت افسارگیسخته و سفته بازانه خود را به دولت و بانک مرکزی تحمیل کند و آنها را به تابعیت خود در آورد. این دیگر بانک مرکزی و بهمنی نیست که پول را مدیریت میکنند بلکه این نقدینگی دوچار شده به سرسام سفته بازی و رانتبری در این بازارِ از حساب خارج شده است که بهمنی و بانک مرکزیِ او را مدیریت میکند.
کمتر رسانه ایی است که دیگر از آشفتگی بازار ارز و پول ننویسد یا سخن نگوید.
سایت تابناک در گزارشی با عنوان پیش‌‌بینی‌هایی که همچنان محقق نمی‌شود مینویسد:
:
«در اوایل هفته‌ای که گذشت، رئیس کل بانک مرکزی اعلام کرد که بهای سکه قطعاً کاهش پیدا می‌کند. محمود بهمنی که با خبرگزاری ایلنا گفت‌وگو کرده، ضمن تکذیب ادعای گروهی از کار‌شناسان اقتصادی مبنی بر اینکه بهای دلار به سه هزار تومان در روز‌های آینده خواهد رسید، از کاهش روند نزولی قیمت سکه و طلا در بازار خبر داد و گفت‌: با نزدیک شدن نرخ بازار آزاد دلار به نرخ مرجع و کاهش تفاوت آن بهای سکه و طلا در روزهای آینده روند نزولی خواهد داشت‌.

بنا بر این گزارش، وی همچنین پیش‌بینی کرد که در روزهای آینده، نرخ دلار در بازار رسمی تا مرز یک هزار و پانصد تومان کاهش پیدا خواهد کرد. بهمنی تأکید کرد که بانک مرکزی با سیاست عرضه سکه به بازار مانعی در برابر افزایش قیمت این کالای سرمایه‌ای ایجاد می‌کند.

گفتنی است، در آخرین روز کاری بازار، بهای سکه طلا به بیش از ۸۷۰ هزار تومان و بهای دلار نیز به مرز ۲۲۵۰ تومان رسید.

صندوق بین‌المللی گزارش مرکز آمار را قبول ندارد

همچنین در این هفته، احمد توکلی که پس از چندی دوباره لب به انتقاد از دولت گشوده است، در نشست سالیانه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه‌های تهران، گفت: سوء تدبیر، بی‌ثباتی و قانون‌شکنی، فساد، ساختار نفتی و نبود الگوی ثابت در دولت و مجلس، باعث شده است که این مشکلات در حوزه اقتصادی به وجود بیاید.

وی همچنین با بیان اینکه وضع دولت خوب نیست، گفت: مسئولیت‌ها به مدیران ناشایست و مسأله‌دار سپرده شده است؛ مدیرانی که سابقه پرونده کیفری دارند و این باعث شده است که وضع دولت خوب نباشد.

وی با بیان اینکه وضع اقتصادی کشور دچار تورم شده است، افزود: در این وضعیت بیکاری افزایش می‌یابد و قدرت خرید مردم کم می‌شود. البته مرکز آمار در گزارشی اعلام کرده که نرخ بیکاری در سال ۹۰ کم شده است؛ اما صندوق بین‌المللی پول، این گزارش را نپذیرفت و نرخ بیکاری نیز با افزایش اعلام کرده است.

وی در سخنان خود به مدیریت ارزی کشور نیز اشاره کرد و گفت: مدیریت ارزی بدون اختیار، ضعیف و بدون راهبرد است و این ضعف مدیریت باعث می‌شود، سخنان متناقضی از سوی مسئولان بیان شود.»
با سیری که نقدینگی و مدیریت پولی، ارزی و بانکی کشور درپیش دارد، دلار ۵ تا ۱۰ هزار تومان در ماههای آینده کسی را تعجب زده نخواهد کرد. معادله ساده است: ذخیره ارزی کشور و بانک مرکزی پاسخگوی این صدها هزارمیلیارد تومانی که در تب و تباب دلار شدن است نیست. اعتماد مردم و بازار به پول ملی سلب شده است و دولت فعلی قادر به اعاده این اعتماد نیست.
مشروعیت یک رژیمی مثل رژیم ولایی ما را نه از روی« آرای مهندسی شده در انتخابات مهندسی شده »بلکه از روی هماهنگی نشان دادن و مدیریت پذیری مردم در این برهه های بحرانی میتوان اندازه گرفت. بهمنی میگوید که ما در حالت جنگی بسر میبریم و دقیقاً درست میگوید ولی آنچه که او نمیتواند درک کند اینست که در این جنگ، صاحب قدرتات بفکر چاپیدن هرچه بیشتر مردم و بیت المال و مردم بفکر بیرون کشیدن گلیم معیشت خویش هستند نه همراهی با حکومت.
قضیه زمانی ابعاد بزرگتری بخود خواهد گرفت که نرخ سکه دیگر نتواند خود را با دلار تطبیق دهد و یا مردم دیگر نخواهند اندوخته هایشان را به سکه تبدیل کنند. زیرا این فقط ارز است که قابلیت تبدیل و نقل و انتقال را داشته و از ارزش اسمی و رسمی نسبتاً ثابتی برخور دار است. یک دلار در همه دنیایک دلار است با قدرت خرید قابل سنجش و نوسانی قابل پیش بینی ولی یک سکه معلوم نیست چند دلار است و معادل ریالی آنهم کلاً فاقد اعتبار است.
………..
خبر تکمیلی تا چنمد دقیقه قبل:
سکه جدید ۹۴۵ هزار/ دلار۲۴۳۰ تومان

بیما- صرافان بازار ارز قیمت هر دلار آزاد را ۲۴۳۰ تومان بر روی تابلوها اعلام کردند، در عین حال نرخ فروش سکه طرح جدید ۹۴۵ هزار تومان اعلام شد.
به گزارش بیمااز مهر ، قیمت فروش هر دلار بر روی تابلوی صرافی ها ۲۴۳۰ تومان، قیمت خرید دلار ۲۳۵۰ تومان، نرخ فروش پوند ۳۷۵۰ تومان، قیمت خرید پوند ۳۶۵۰ تومان، قیمت فروش یورو ۳۱۵۰ تومان و قیمت خرید یورو ۳۰۵۰ تومان است.
همچنین صرافی های بازار ارز تهران قیمت فروش هر دلار کانادا را بر روی تابلوهای خود ۲۴۵۰ تومان و قیمت خرید آن را ۲۳۵۰ تومان و نرخ فروش هر درهم امارات را ۶۷۰ تومان و خرید آن را ۶۳۰ تومان اعلام کردند.
در عین حال قیمت فروش هر قطعه سکه تمام بهار طرح جدید را ۹۴۵ هزار تومان، خرید آن را ۹۱۵ هزار تومان، نرخ فروش نیم سکه را ۴۷۰ هزار تومان و خرید را ۴۵۰ هزار تومان و نرخ فروش ربع بهار را ۲۴۰ هزار تومان و خرید را ۲۲۰ هزار تومان بر روی تابلوها اعلام کردند.
اما صرافی ها و سکه فروشان میدان فردوسی تهران نرخی برای سکه بهار آزادی طرح قدیم بر روی تابلوهای خود درج نکردند. همچنین قیمت هر گرم طلای زرد ۱۸ عیار هم اکنون در بازار داخلی ۹۴ هزار و ۲۳۳ تومان است.

توجه: برای رفتن به صفحه اول و دیدن سایر مطالب به آدرس زیر بروید:

www.iranesabz.se

……..
توجه! طیب اردوغان سخنرانی بسیار پر معناعی در کنفرانس« بیداری عرب و صلح خاورمیانه» در استانبول دارد که من پس از ترجمه و درج آن در سایت خودم، متآسفانه (بعللی فنی که از آن سردرنیاورم) نتوانستم آنرا در «بالاترین» بگذارم. ممنون خواهم شد اگر دوستی که میتواند زحمت قرار دادن آنرا در بالاترین بکشد، این محبت را بکند. سخنرانی مهم است و حیف است از دسترس علاقمندان دور ماند.
لینک مطلب:
http://iranesabz.se/?p=7271

.

سخنرانی عاشورایی اردوغان در کنفرانس بیداری عرب

Share Button

 

« من با صراحت میگویم، آنچه امروز در سوریه اتفاق می افتد، مشابه همان چیزیست که در ۱۳۳۲ سال پیش در کربلا رخ داد.» 
حریت ترکیه
جمعه ۷ سپتامبر ۱۷ شهریور
نخست وزیر ترکیه رجب طیب اردوغان وضعیت کنونی در سوریه را به جنگ کربلا که در ۱۳۳۲ سال پیش رخ داد تشبیه کرد.
رجب طیب اردوغان در سخنرانی افتتاحیه خود در کنفرانس بین المللی « بیداری عرب وصلح در خاورمیانه» که جمعه گذشته ۷ سپتامبر ۱۷( شهریور) در استانبول برگزار شد گفت:
« من با صراحت میگویم، آنچه امروز در سوریه اتفاق می افتد، مشابه همان چیزیست که در ۱۳۳۲ سال پیش در کربلا رخ داد.» اردوغان ادامه داد: « قربانیان ممکن است متفاوت باشند و شکل شقاوتها در اینجاد نیز متفاوت ولی آنچه در سوریه امروز رخ میدهد دقیقاً همانست که در کربلا اتفاق افتاد.» او گفت در حالیکه یک رژیم سفاک مردم خود را قتل و عام میکند، کسانی وجود دارند که ساکت مانده اند و هستند کسانی نیز که حتی برای آن سفاکیها، به انگیزه فناتیسم فرقه ایی خود کف هم میزنند.
او گفت کشتن، شکنجه دادن و قتل و عام کردن بچه های بیگناه غیر انسانی است هم در مذهب او که سنی است و هم در مذهب آنها که این جنایات را مرتکب شده و یا از ارتکاب آن حمایت میکنند.
اردوغان گفت:« من بخوبی میدانم که از نظر مذهبی کشتن گناه است چه برای شیعیان و چه سنی مذهبان. من میدانم که کشتن از نظر یهود و مسیحیت گناه است همچنانکه در اسلام گناه است.
او افزود که:« اگر این کودکان بیگناه نه از فرقه و نه از مذهب ما هستند؛ پس بگذار آنها بمیرند . شما را بخدا بگوئید این چه نوع طرز فکر است؟ چگونه یک آدم با چه معیاری و از روی وجدان خود میتواند اینرا توضیح دهد؟»
اردوغان همچنین گفت که تفاوت های مذهبی و فرقه ایی در امپراطوری عثمانی از سوی امپراطورهای عثمانی بعنوان یک گنجینه بزرگ تلقی میشد.
او گفت:« از ماردین و حاتای گرفته تا استانبول، من هرمذهب و فرقه ایی را در این جمهوری ترکیه بصورت یک گنجینه بزرگ مشاهده میکنم.»
پایان گزارش خبری حریت از سخنرانی رجب طیب اردغان نخست وزیر ترکیه.
/////////////////////////////////////
کامنت من
به لحاظ اهمیت مضمونی این سخنرانی که میتواند تاریخی شود، من متن انگلیسی حریت را نیز ذیلاً درج میکنم. امید که دوستانی که ترکی میدانند اصل آنرا از ترکی به فارسی ترجمه کنند.
سخنرانی اردوغان، بنظر من؛ دو مخاطب داشت. مخاطب نخست او رهبری ایران بود که وی آنرا به کشتار و شکنجه و بویژه حمایت از کشتار کودکان و قتل و عام مردم سوریه متهم کرد و علاوه برآن، رهبری ایران را، بدون نام بردن از آن به خیانت به خون حیسن و شهدای کربلا و قرار داشتن در کنار یزید متهم کرد. این لحن اردوغان، لحن دولتمردی نبود که سر سازش و مصالحه سیاسی یا دیپلماتیک با حریف دارد. این لحن و ادبیات، لحن و ادبیاتی براندازنده هستند. انتخاب واقعه عاشورا و کربلا اسد از سوی رجب طیب اردوغان سنی برای توضیح سفاکی و مردم کشی رژیم بشار بهیچ وجه تصادفی و یا کم معنا نبود بویژه با توجه به سابقه تاریخ جنگهای ایران و عثمانی و شیعه کشی های اتومانها تا همین اواخر(دوران مشروطه) در آذربایجان.
مخاطب دوم اردوغان جامعه عرب خاورمیانه بود که او در سخنرانی خود عظمت انسانی و رواداری امپراطوران و امپراطوری عثمانی را بدانها یاد آوری کرد. او به اینهم قناعت نکرد و فراتر رفته، خود را در جایگاه لیدر کشور(جمهوری ترکیه امروز) کسی معرفی کرد که در ادامه آن رواداری مذهبی امپراطوری اتو مانی به تنوع مذهبی بعنوان یک غنای ملی و مذهبی مینگرد.
سخنرانی سوزناک اردوغان در شرح واقعه کربلا در حقیقت یک مانیفست سیاسی و مذهبی بود. چرا که نه؟
دولت اسلامی اردوغان و گُل و حزب عدالت و توسعه آنان توانسته است در تقلابلی دیامترال یا ۱۸۰ درجه ایی با سلام خشن و ضد انسانی ولایی در ایران ما، چهره ای دیگر از اسلام بدست دهد. بنظر من مدل آتی اسلامگرایی، نه تنها در منطقه بلکه در دنیا، اسلام «اتومانی» جدید خواهد بود. اسلام اتومانی جدید پرچم دموکراسی و رواداری را برافراشته است و اسلام ولایی پرچم استبداد را. اتومان جدید پرچم تعامل با جهان را برافرشته است و اسلام ولایی جنگ با جهان را.
رهبری ایران یا باید پرچم اسلام را زمین بگذارد یا علیه آن اسلام اتومانی جنگ مذهبی راه بیاندازد. اولی را نمیتواند چون پرچم دیگری برای خود باقی نگذارده است تا بردارد و دومی را نمیتواند چون قدرتش را ندارد.
یاداشت بعدی نقدی بر نامه آقای عباس عبدی به دکتر میر دامادی در آستانه انتخابات ۸۸ خواهد بود.

توجه!   از دوستانی که با من در ارزیابی این سخنرانی سهیم هستند خواهش دارم آنرا انتشار دهند یا بهر طریقی ممکن میدانند آنرا منعکس نمایند. بگذاریم مردم بدانند قرائتی انسانی هم از اسلامگرایی وجود دارد. بگذاریم مردم بدانند ابزارگرایی دینی نوع دیگری هم وجود دارد و دین ابزاری فقط در خدمت قدرت و ثروت اندوزی گروهی و شخصی نیست آنچنانکه در رژیم سراپا فساد ولایی ما هست.
برای رفتن به صفحه اول به آدرس زیر بروید۱
www.iranesabz.se

……………………………………………

PM Erdoğan likens Syrian crisis to Karbala Massacre
 
urkish Prime Minister Recep Tayyip Erdoğan has compared the current situation in Syria to the battle of Karbala that took place 1,332 years ago.
“I say it very clearly, what is happening in Syria right now is exactly the same thing as what happened in Karbala 1,332 years ago,” Erdoğan said during his opening speech at an international conference on “The Arab Awakening and Peace in the Middle East: Muslim and Christian Perspectives” held in Istanbul on Sept. 7.
“The victims might be different and the cruelty might be different here, but what is happening [in Syria] is exactly the same as Karbala.”
In the Battle of Karbala, the supporters and relatives of the Prophet Muhammad’s grandson Hussein ibn Ali were all killed by the forces of Yazid I, the Umayyad caliph, who Hussein had refused to recognize as caliph. The dead are regarded as martyrs by Muslims, and the battle has a central place in Shiite Islam history and tradition.
Erdoğan said that while a cruel and dictatorial regime was committing massacres against its own people, there were people who stay silent or who applaud these cruelties out of sectarian fanaticism.
He said the killing, torturing and massacring of innocent children were inhuman actions both in his religious sect (Sunni) and in the sects of the people committing and supporting these crimes.
“I know it very well that killing is religiously forbidden for Shiites as it is forbidden by religion for Sunnis. I know very well that killing is forbidden in Christianity and Judaism, as it is forbidden in Islam,” Erdoğan said.
“‘These innocent children are not from our sect or religion. So let them die.’ For god’s sake what kind of understanding is this? How can a human explain this with his values and with his conscience?” Erdoğan said.
Erdoğan also said different religions and sects within the Ottoman Empire were seen as a great richness and welcomed with great tolerance by the Ottoman Empire.
“Starting from Mardin, Hatay and Istanbul, I see every religion and sect within the Turkish Republic
as a great richness,” he said

نامه عبدی به دکتر میردامادی در آستانه انتخابات ۸۸

Share Button

مطلب زیر نامه ایست که آقای عباس عبدی در آستانه شروع انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ به آقای دکتر میر دامادی دبیر حزب مشارکت نوشته که آنرا اخیراً در سایت خود درج نموده است. بنظر من نکات راهبردی بسیاری در این نامه وجود دارد که شایسته اندیشیدن هستند. من خود برای قضاوت نهایی به مسائل مطروحه در این نامه محتاج فکر کردن می باشم و پس از غور در کم و کیف آن نظرم را متعاقباً اگر غیر از انچه باشد که او در این نامه مطرح کرده است خواهم نوشت. درج این نامه را گامی در جهت انعکاس نگاهی راهبردی به مسئله انتخابات در میهنمان میدانم.
انتخابات های ریاست جمهوری همواره فرصتی بوده اند برای عرض اندام یا بازی سیاسی و ما بزودی در آستانه انتخابات دیگری هستیم . چه بهتر که درکی همه جانبه تر از آنچه گذشته است برای آمادگی در آینده داشته باشیم. نامه عبدی در این زمینه، بنظر من، شروع خوبی است بر ای آماده شدن و یافتن پاسخ به «چه باید کرد؟» در انتخابات آینده ریاست جمهوری.

نامه به دبیرکل جبهه مشارکت در سال ۱۳۸۷


جناب آقای دکتر میردامادی
دبیرکل محترم جبهه مشارکت
باسلام و احترام
وظیفه داشتم که زودتر از این؛ انتخاب مجدد شما را به عنوان دبیرکل جبهه مشارکت تبریک بگویم، اما به نظرم رسید که این عرض تبریک را همراه با تحلیل درباره وضع موجود حزب نسبت به انتخابات در پیش ریاست جمهوری همراه کنم و نوشتن چنین متنی تاحدی فرصت لازم داشت که فعلاً به دست آمده است. علی‌هذا ضمن آرزوی توفیق برای جنابعالی در مقام دبیرکلی مجدد جبهه مشارکت، امیدوارم که نوشته زیر نیز مفید فایده شما و سایر دوستان واقع گردد.

متأسفانه نحوه ورود جبهه مشارکت به موضوع انتخابات براساس تحلیلی راهبردی و ریشه‌ای استوار نیست. حداقل فرد ناظری چون بنده متوجه نمی‌شود که مبنای حضور در انتخابات چیست؟ آیا دشمنی با احمدی‌نژاد است؟ آیا نجات کشور است؟ آیا بودن به هر جهت است؟ آیا ترس از منفعل خطاب شدن است؟ آیا کسب قدرت است؟ آیا انجام اصلاحات است؟ من تاکنون نتوانسته‌ام به نوشته‌ای از دوستان دست یابم که تحلیل آنان را از شرایط فعلی، روند گذشته و چشم‌انداز آینده و نیز سیاست‌های پیشنهادی را براساس خط‌مشی اصلاحی توضیح دهد. شاید هم باشد و بنده اطلاعی ندارم، اما اگر هم بود، باید مبانی آن از سوی ناظر بیرونی حدس زده می‌شد.
به نظر می‌رسد و نیز برداشت بنده از خط مشی انتخاباتی موجود این است که دوستان تصور می‌کنند که آقای خاتمی سرمایه بسیار بزرگی است و باید آن را به هر شکل ممکن در این انتخابات به کار انداخت و منتظر نتایج حاصل از آن بود، همین و بس. اما مشکل از اینجا آغاز می‌شود که سرمایه هر چقدر هم بزرگ باشد، فقط وقتی مفید است که در زمان و در مکان مناسب صرف شود، و الا صرف کردن بیشترین سرمایه‌ها هم در کویر لم‌یزرع، ثمری ندارد جز اتلاف وقت، امید و سرمایه. در واقع بخشی از جناح اصلاح‌طلب با جلو انداختن آقای خاتمی می‌خواهد پیروزی موقتی به دست آورد، تا از بن‌بست فعلی و نقد گذشته خلاص شود، غافل از اینکه این اقدام بیش از پیش بن‌بست را برملا می‌کند و فرصت لازم را هم برای اصلاح خط‌مشی از کنشگران سیاسی می‌گیرد، ضمن آنکه سرمایه موجود را بیش از پیش مستهلک می‌کند. چرا؟ من در این تحلیل می‌کوشم که اصلی‌ترین خطوط نقد خود را بر این سیاست‌ها تقدیم کنم. گرچه معمول نیست که در مقام تحلیلگر، آینده را حدس زد و پیش‌بینی نمود، اما تصور می‌کنم که این بار نیز باید چنین اقدامی را صورت دهم، هرچند پس از گذشتن ماجرا، و تحقق آینده، باز هم مجدداً در همچنان بر همین پاشنه خواهد گردید.
به نظر بنده ورود به انتخابات سال ۱۳۸۸، از موضع اصلاح‌طلبی فعلاً ممکن نیست. شرط لازم برای ورود از موضع اصلاح‌طلبی، نقد ساختار حقیقی قدرت و نیز تعهد جدی به ساختار حقوقی موجود در قانون اساسی است. البته این شرط لازم است ولی کافی نیست. اما این شرط محقق نمی‌شود به دو دلیل روشن. اول اینکه توازن قوا میان اصلاح‌طلبان و ساختار حقیقی قدرت در وضعیتی برقرار نیست، تا آنان را قادر به ورود از این موضع کند. و دوم اینکه رهبری اصلاحات و به طور مشخص آقای خاتمی علی‌رغم گفتارش، مطلقاً آمادگی پذیرش نتایج اجرای چنین سیاستی را ندارند و اگر هم با این شعار وارد انتخابات و حتی برنده هم شوند، در عمل خلاف آن عمل خواهند کرد. البته آقای خاتمی این دو موضوع را خوب می‌داند، و لذا منتظر است که اتفاقی بیفتد تا توازن قوا در حد ورود به قدرت برقرار شود، اما باز هم قسمت دوم این شرط محقق نخواهد شد و تجربه گذشته از ایشان نشان داده که قادر نیست و نمی‌خواهد که تبعات عملی ورود به چنین سیاستی را بپذیرد.
هنگامی که شرایط برای ورود اصلاح‌طلبان به انتخابات فراهم نیست، هرگونه ورودی از این موضع موجب از میان رفتن زمینه‌های اصلاح‌طلبی در عرصه سیاسی خواهد شد. زیرا شرط لازم اصلاح‌طلبی این است که اصلاحات از درون جامعه و به شیوه‌های آرام و مسالمت‌آمیز صورت گیرد، چنین شرطی وقتی محقق می‌شود که روابط اصلاح‌طلبان با ساختار قدرت وارد فاز مقابله و قطع ارتباط نشود. تردیدی ندارم که حضور آقای خاتمی در انتخابات چنین نتایجی را ببار می‌آورد. چرا؟
بیش از هر چیز روشن است که ساختار حقیقی در شرایط کنونی اجازه ورود این گروه را به دولت نخواهد داد. مگر اینکه این اصلاح‌طلبان عزم خود را برای ورود یا رد مشروعیت جزم کنند. با اعلام نامزدی فشارها شروع می‌شود، همچنان که الآن هم شده است. قضیه آتش سوزی سینمای خانم حاتمی و عدم اجازه برگزاری جلسه‌ای برای شب یلدا، چیزی نیست که از ذهن کسی دور بماند، گروه‌هایی که می‌خواهند آقای خاتمی را بیاورند، حتی یک نشریه و روزنامه اختصاصی ندارند و به معنای روشن‌تر نمی‌توانند روزنامه‌ای بگیرند (یا اراده آن طرف در این راه قوی است یا اراده این طرف ضعیف و یا هر دو)، پس چگونه می‌خواهند بر صندلی ریاست جمهوری تکیه زنند؟
تردیدی نباید داشت که آقای خاتمی را رد صلاحیت می‌کنند، حتماً نقل قولی که آقای هاشمی رفسنجانی از دیدار با رهبری نموده است را شنیده‌اید. کاری که در سال ۱۳۸۰ هم شد ولی اعلام نگردید. اما این بار اعلان هم می‌کنند و شاید قبل از هرگونه تصمیمی از طرف آقای خاتمی، طبق حکم حکومتی، صلاحیت وی را تأیید و هر دو خبر را در برنامه خبری مشترکی اعلان ‌کنند! ممکن است تصور شود که این کار برای حکومت هزینه دارد. شاید چنین باشد (گرچه بنده معتقد نیستم، زیرا کار حکومت از پرداختن چنین هزینه‌هایی گذشته است) اما فراموش نباید کرد که از نظر آنان هزینه‌هایی که بعداً باید بپردازند ده‌ها برابر بیشتر است، ضمن اینکه حکم حکومتی در تائید صلاحیت وارد میدان می‌شود و هزینه‌ها را کم می‌کند. حال آقای خاتمی چه خواهد کرد؟ اگر بپذیرد یک مشکل و اگر کنار برود که چند مشکل دارد. اگر بپذیرد ضمن اینکه زخمی شده، زبانش در اقدامات بعدی هم کوتاه‌تر از این خواهد شد که هست. حتی در برابر تقلب هم نمی‌تواند سخنی بگوید. بعلاوه شانس رأی‌آوری‌اش چنان ضعیف می‌شود که مخالفانش خواهند گفت «فنعم المطلوب». اگر هم نپذیرد و کنار برود که این کار هم نیازمند مواجهه با حکومت است و نیز ناامیدی نسبت به اصلاح ساختار سیاسی را تشدید می‌کند. و البته مسئولیت آن متوجه کسانی است که با توپ پر وارد انتخابات می‌شوند اما به محض رد صلاحیت عقب‌نشینی کرده و خانه‌نشین می‌شوند به معنای دیگر این رفتار به نوبه خود زمینه‌ساز رد صلاحیت کردن است. کسی که با تصور وجود پشتیبانی قوی وارد می‌شود، باید از ابتدا هزینه رد صلاحیت را برای طرف مقابل خود بسیار سنگین کند و اگر نکرد، در رد صلاحیت خود مسئولیت مشترک دارد.
به هر حال فرض کنیم که رد صلاحیت نشد، و یا شد و در نهایت وارد انتخابات شد. در این صورت آیا می‌خواهند از موضع اصلاحات و دفاع از ساختار حقوقی و نقد ساختار حقیقی وارد انتخابات شوند یا از موضع بهبود نسبی وضع موجود و پذیرش ساختار حقیقی؟ اگر از موضع اصلاح‌طلبی است، همچنان که گفتم طرف مقابل موضع‌گیری می‌کند و آقای خاتمی و دوستانش هم قادر به ادامه این راه نیستند و اما اگر از موضع پذیرش وضع حقیقی موجود وارد انتخابات می‌شوند در این صورت اولاً؛ چنین موضعی قدرت بسیج‌کنندگی مردم برای رأی‌آوری آقای خاتمی را ندارد و ثانیاً؛ بسیاری خواهند گفت اگر اصلاحات را از آقای خاتمی بگیریم، چه ترجیحی به دیگر نامزدها خواهد داشت؟ هیچ. بلکه بسیار هم ضعیف‌تر خواهد بود.
البته اگر ایشان بیاید، تردیدی ندارم که یا رأی نمی‌آورد یا از صندوق بیرون نمی‌آید. و مشکل اینجاست که هیچ سازوکار عینی و قطعی هم برای تعیین اینکه در واقعیت چه رخ داده؛ رأی نیاورده یا تقلب شده وجود ندارد و همه چیز را باید با حدس و گمان بحث کرد. اما مشکل اینجاست که ایشان تاکنون هیچ تضمینی برای حفظ آرای خود به مردم نداده مبنی بر این که اگر بر فرض تقلب شد چه خواهد کرد؟ آیا باز هم سرباز نظام خواهد بود؟ آیا مشروعیت نهاد برآمده از تقلب را می‌پذیرد؟ یا اینکه مثل انتخابات مجلس هشتم، اعتراض می‌کند، و به خانه می‌روند و استراحت می‌کنند و حتی یک نفر هم پاسخشان را نمی‌دهند؟ بنده احتمال می‌دهم که حتی اگر اعتراض هم بکند، دادن پیام تبریک را به رقیب درآمده از صندوق فراموش نخواهد کرد. در هر حال بروز چنین وضعی موجب ناامیدی بیشتر مردم و جوانان به اصلاح‌پذیری ساختار حقیقی خواهد شد.
بر فرض بسیار بسیار ضعیف ایشان انتخاب شد، آیا با وضع فعلی و نیز رسانه‌های یکسو و مجلس کنونی، چاره‌ای جز انتخاب کابینه‌ای کمابیش مشابه کابینه موجود دارد؟ چگونه می‌خواهد شکاف قدرت و مسئولیت را به میزان حداقلی کاهش دهد؟ اجازه دهید درباره احتمالات آن زمان هیچ نگوییم که تصور می‌کنم حتی دوستان و مدافعان حضور آقای خاتمی هم علاقه‌ای به فکر کردن درباره آن جهنم ندارند.
جناب آقای میردامادی
من از کنه ذهن دوستان اطلاعی ندارم، اما برایم روشن است که آقای خاتمی در درجه اول نمی‌آید. اگر هم اعلام نامزدی کند، در وسط راه عقب‌نشینی می‌کند و اگر هم تا پایان در صحنه ماند، کس دیگری رییس جمهور خواهد شد. و این حضور هیچ دستاوردی ندارد، جز به بن‌بست رسیدن اصلاحات. اگر امروز تصور عمومی بر این است که اصلاح‌طلبان در بن‌بست هستند، پس از این حضور اصلاحات در ساختار موجود نیز به بن‌‌بست خواهد رسید، همان اتفاقی که در دهه چهل رخ داد و نتایج شوم آن را شاهد بودیم.
هرچه می‌گذرد تصمیم‌گیری آقای خاتمی بیش از پیش از مدار عقلانیت خارج می‌شود، زیرا شکاف میان هزینه‌های حضور و عدم حضور بیشتر می‌شود و زمینه اتخاذ یک عمل عقلانی را از میان می‌برد. با گذشت زمان و افزایش فشارها برای آمدن، هزینه عقب‌نشینی زیاد می‌شود یا سعی می‌کنند این هزینه را به دوش حکومت بیاندازند و آنها هم بی‌تردید پرداخت می‌کنند. در عین حال هزینه ورود نیز بیش از گذشته ملموس و قابل محاسبه خواهد شد و آقای خاتمی در میان دو سر طیف آمدن و نیامدن با سرعت زیاد نوسان خواهد کرد، این امر در تمام سخنرانی‌های وی نیز مشهود است. این که کسی بتواند با این حد از تعارض زندگی کند، جالب است، اما مفید برای سیاست کشور نخواهد بود.
جناب آقای میردامادی
شاید بهتر بود که خیلی زودتر از اینها نظراتم را می‌نوشتم، گرچه یک بار با آقای دکتر واله تمام این موارد را بیان کردم. ولی چون دیدم اثری ندارد و دوستان به هر دلیل راه خود را می‌روند و توجهی به استدلال‌های دیگران ندارند، عجله‌ای برای این کار نیز پیدا نکردم، اما اکنون صراحتاً عرض می‌کنم که از نظر من ستاد اطراف آقای خاتمی علی‌رغم تمام صداقتی که در میان بخشی از آنان بویژه دوستان جبهه مشارکت وجود دارد، عملاً آب به آسیاب ستاد احمدی‌نژاد و طرفداران انسداد قطعی اصلاحات در جامعه می‌ریزد. انگیزه خیر و هدف مطلوب برای توجیه عمل کافی نیست، مهمتر از این دو عنصر، توان دفاع عقلانی و منطقی از راه و روش و سیاست انتخابی است. برخی افراد، مخالفت جناح حاکم با آمدن آقای خاتمی را دلیلی بر درستی دفاع از ورود ایشان می‌دانند در حالی که جناح حاکم در خصوص آمدن و نیامدن خاتمی سه گروه هستند که دو گروه آنان از منظرهای متفاوت مخالف آمدن آقای خاتمی هستند. جناح معتدل‌تر (ناطق نوری و امثالهم) مخالف حضور آقای خاتمی هستند، زیرا تصور می‌کنند که در این صورت همه جناح متبوع آنان اجبارا باید پشت احمدی‌نژاد بسیج شوند و حداقل چهار سال دیگر این دولت را تحمل کنند، و لذا چون خواهان حذف دولت فعلی هستند فکر می‌کنند که فقط به آنان اجازه چنین کاری(شکست دادن احمدی نژاد) داده خواهد شد، البته اگر بتوانند. جناح دیگری هم مخالف است، زیرا علاقه ندارد که با آمدن آقای خاتمی مجبور شوند که اقدام به رد صلاحیت و سپس دستکاری در صندوق‌ها نمایند زیرا که چنین کاری مشروعیت حکومت را با چالش بیشتری از آن چه هست مواجه می‌کند، گرچه از نظر آنان این چالش نسیه است و در هر حال در صورت اجبار، آن را به بازگشت اصلاح‌طلبان ترجیح می‌دهند. جناح سوم که دولت فعلی است، علاقه‌مند به حضور خاتمی است، زیرا هر دو نگرانی دو جناح قبلی را محقق می‌کند از یک سو حکم ریاست‌جمهوری بعدی را برای آنان دو قبضه می‌کند و از سوی دیگر مجوز انجام تخلف صادر می‌شود که این نیز به منزله خلاص شدن نهایی از خطر اصلاح‌پذیری نظام( و نه فقط اصلاح‌طلبان) برای آنان است. امروز ادامه روند طبیعی اختلافات در جریان جناح حاکم، آثار بسیار مثبت‌تری از رقابت‌های دیگر دارد، آثاری که با حضور خاتمی به کلی زایل می‌شود و روند معکوسی جایگزین آن خواهد شد.
من قصد انتشار این نامه را در شرایط کنونی ندارم، اما از آنجا که به صداقت شما ایمان دارم، آن را نوشتم، بلکه تأثیری بر روند امور داشته باشد. ضمن آنکه دوست دارم به عنوان سندی مکتوب باشد تا در آینده هر کس مسئول و پاسخگوی ادعاهایی باشد که می‌کند. حتماً ‌موافق هستید که در فرصت کمی که دارم، موضوع را مختصر عنوان کردم و شرح تفصیلی‌تر آن بویژه تحلیل از اصلاح‌طلبی فرصتی دیگر می‌طلبد. اما خلاصه عرض کنم که به نظر بنده وظیفه اصلی اصلاح‌طلبان کسب اعتماد اجتماعی است، اعتمادی که دیر یا زود به کمک آنان خواهد آمد تا در هنگامه بن‌بست حکومت(که قطعا با آن مواجه خواهند شد)، با اتکای به آن اصلاحات اساسی را انجام دهند، شرح این بخش از نظراتم مفصل‌تر است.
در مورد نامزدی آقای خاتمی هم گرچه نظراتم را بیان کرده‌ام و حضورش را خیانتی مسلم به جنبش اصلاحات می‌دانم، اما در صورت حضور، بدون تردید سکوت خواهم کرد، و همه را به انتظار مشاهده آینده نه چندان دور حواله خواهم داد.
با احترام مجدد، عباس عبدی

۵/۱۰/۱۳۸۷

لینک مطلب:

http://www.ayande.ir/1391/06/_1387.html

توضیح: برای رفتن به صفحه اول  به آدرس زیر بروید!

www.iranesabz.se

 

 

نگاهی به رویدادهای منطقه ۷

Share Button

رژیمی که طی سه دهه بر اساس دروغ، تقلب و چاپلوس پروری بناشده است نمیتواند در برابر تند باد واقعی حوادث بر جای بماند. این تصور که در چنین رژیمی، هارت و پورت کنان امروز که بدنه سیاسی نظامی رژیم را تشکیل میدهند، روی هارت و پورت امروز خود بایستند و با کمترین وزش مخالفی به دریوزگی و تسلیم نیفتند فقط میتواند ناشی از عدم درک روانشناختی «جامعه فساد زده » ایران امروز و دین زده باشد.

ایران:
کمک نظامی ایران به سوریه با اعزام نفرات
دیلی تلگراف دو روز پیش به نقل از منابع اطلاعاتی غرب نوشت که ایران بر میزان و نوع کمکهای خود به سوریه افزوده است. این روزنامه از اعزام ۱۵۰ کادر مجربِ فرماندهی سپاه به سوریه برای کمک به رژیم بشار اسد خبر میدهد. علاوه بر این کمک نفراتی، جمهوری اسلامی صد ها تن تجهیزات نظامی را نیز توسط هواپیماهای غیر نظامی از طریق آسمان عراق به سوریه ارسال کرده است. بنا بر گزارش دیلی تلگراف که توسط تحلیلگر امور نظامی این روزنامه نگاشته شده است، این کمکها در پیشروی ارتش سوریه در حلب تأثیر جدی داشته اند. در هفته های اخیر نیروهای اسد موفق شده اند تا بخشهای بزرگی از شهر حلب را از کنترول شورشیان ضد اسد خارج کنند.
توضیح اینکه این خبر را گاردین هم درج کرده است.
……….
خرید طلا از ترکیه ادامه دارد:
وال استریت پنجشنبه این هفته با تیتر «خرید طلا توسط ایران کمکی به ترکیه» مینویسد که ترکیه با فروش این مقدار طلا به ایران کسر موازنه تجاری خود را جبران کرد این روزنامه ادامه میدهد که ایران طی ۷ ماهه امسال با خرید معادل ۶٫۲ میلیارد دلار طلا به تنهایی بیش از ۸۶% طلای تولیدی سال جاری ترکیه را خریده است و جای آلمان را در تجارت طلا با ترکیه گرفته است.
……………
بزرگترین تونل آبی خاورمیانه
سایت ایسنا جمعه ۱۷ شهریور خبر افتتاح بزرگترین تونل آبی خاورمیانه میدهد که ۲۷۰ کیلومتر طول و ۳٫۸ متر قطر دارد. این تونل در هرثانیه ۲۳ متر مکعب را از دو سرچشمه رود دز به شهرهای خونسار خمین و.. ، انتقال خواهند داد..
………………
کامنت من:
در رابطه با اعزام نفرات به سوریه؛ من ازآغاز تحول بحران سوریه از اعتراضات نماز جمعه ایی به درگیریهای مسلحانه در آن کشور نوشتم که استراتژی مخالفین رژیم اسد، اعم از دول غربی یا شیوخ حاشیه خلیج اینست که از بحران آن کشور بعنوان یک تله نظامی ـ سیاسی برای ایران استفاده کنند زیرا در سوریه مخالفین اسد از برتری مطلق استراتژیکی برخوردارند و تبدیل این برتری استراتژیک به برتری میدانی، عملیاتی وتاکتیکی به زمان زیادی نیاز ندارد. و کشیدن نیروهای نظامی ایران به این میدان باخت بهترین فرصت برای شکستن کمر نظامی رژیم تهران است.
امرزه شاهدیم که با گذشت هر روز از درگیری در سوریه، نیروهای مسلح ضد رژیم اسد [که همین چند روز پیش با تجدید سازمان و یکپارچه شدن نام خود را از «ارتش آزاد سوریه» به رهبری سرهنگ اسعد، به «ارتش ملی سوریه» به رهبری ژنرال محمد حسین الحاج تغیر دادند، آبدیده تر از گذشته، جنگ را از حاشیه کشور و عملیات صرفاً جنگ و گریزی به داخل دمشق و حلب و رویارویی مستقیم نظامی کشانده اند.
رژیم ایران در تله ایی افتاده است که با امضای قرارداد تعهد آور استراتژیکی و تأکید مداوم بر هم پیمانی با رژیم سوریه خود آنرا ساخته است. سقوط رژیم اسد در سوریه از آن چنان پیامدهای فرااستراتژیکی برای رهبری ایران برخوردار است که کمر آنرا خواهد شکست. سقوط اسد تنها از دست دادن یک هم پیمان نیست بلکه باز شدن کلاف توطئه و ترور در منطقه، با تمام عواقب سیاسی و بین المللی آن است. سقوط اسد ضربه ایی روانی و جبران ناپذیر به اعتماد به نفس کاذب نظامی رژیم و سپاه پاسدارانش خواهد بود. سقوط رژیم اسد و ناتوانی ایران در کمک به حفظ آن، هم به مردم منطقه و هم به نیروهای خود رژیم خواهد فهماند که هیبت نظامی این رژیم، هیبتی مقوائی و پوشالی است و با کمی باران مچاله شده وا خواهد رفت.
رژیمی که طی سه دهه بر اساس دروغ، تقلب و چاپلوس پروری بناشده است نمیتواند در برابر تند باد واقعی حوادث بر جای بماند. این تصور که در چنین رژیمی، هارت و پورت کنان امروز که بدنه سیاسی نظامی رژیم را تشکیل میدهند، روی هارت و پورت امروز خود بایستند و با کمترین وزش مخالفی به دریوزگی و تسلیم نیفتند فقط میتواند ناشی از عدم درک روانشناختی «جامعه فساد زده » ایران امروز و دین زده باشد.
در ادامه این کامنت اضافه میکنم[ با استفاده از گزارش اهرام آنلاین قاهره] که دو روز پیش محمد مُرسی در اجلاس وزاری خارجه عرب در قاهره گفت که« هنگام آنست که رژیم سوریه کنار برود.» فیصل مقداد معاون وزارت خارجه سوریه در عکس العمل به این این اظهارات و با اشاره به پیشنهاد دو هفته پیش مُرسی در تهران مبنی بر تشکیل اجتماعی از تهران، قاهره ترکیه و عربستان برای حل و فصل بحران سوریه؛ گفت: محمد مرسی با خواست تغیر رژیم در سوریه عملاً حکم مرگ اآن پیشنهاد قبلی خود را صادر کرد.» هوش زیادی لازم نیست تا درک کنیم وقتی کسی مثل مُرسی ظرف دو هفته تا این حد موضع خود را «از حل و فصل اختلاف» به « خواست تغیر رژیم» تغیر میددهد حاکی از شدت و سمت و سوی تغیرات جوی سیاسی منطقه و تغیر سیریع در موازنه نیرو در منطقه است و درک این نکته نباید دشوار باشد.
به همه اینها باید اضافه کنم که ژنرال الحاج فرمانده «ارتش ملی سوریه» در مصاحبه با الشرق الاوسط پنجشنبه گفت ما نیازی به منطقه حفاظت شده از سوی جامعه بین المللی نداریم و خود قادریم از مردم سوریه در برابر ارتش اسد دفاع کنیم ما فقط اسلحه سنگین میخواهیم. همین اظهارات نیز حاکی از روحیه عالی رزمی و اعتماد به نفس نظامی مخالفین رژیم اسد میباشد.
وجود ده ها ژنرال و صدها افسر در صفوف ارتش ملی سوریه این امکان را به این ارتش میدهد که در صورت تجهیز شدن از پس ارتش رو به ریزش بشار اسد برآید. ژنرال الحاج گفت یکی از دلایلی که تا کنون از تحویل سلاح های سنگین به ما دریغ میشد فقدان هماهنگی و انسجام در بین مبارزین بود ولی امروز با ایجاد فرماندهی مشترک این مسئله حل شده است.
بنظر من با توجه به تفرقه کمتر در صفوف نیرهای نظامی ضد اسد و انظباط پذیری بیشتر آنان نسبت به نیروهای سیاسی مخالف اسد، ارتش ملی سوریه، رهبری سیاسی جنبش را نیز عهده دار خواهد شد.
ژنرال الحاج در مصاحبه با الشرق الاوسط هدف «ارتش ملی سوریه» را تشکیل دولتی مدرن، دموکراتیک، فراگیر و مبتنی بر حقوق بشر و احترام به حقوق اقلیت ها تعریف کرد.
……………
خرید طلا
خرید جنون آمیزطلا که نشریه وال استریت آنرا تیتر کرده است فقط درماندگی مبادلاتی و تجارت خارجی رژیم را نشان میدهد. این خریدهای هنگفت طلا معنایی جز مدفون کردن سرمایه ایی که باید در چرخه تولید بکار بیفتد، در گورِ بازار سفته بازانه «سکه» و سقوط دولت در ورطه دلالی معنای دیگری ندارد. حتی اگر طلا به چند برابر قیمت امروز خود هم برسد این طلاهای خریده شده، خریدارانی جز سکه جمع کن ها و زرگرها ندارند. این طلاها بعلت تحریم ایران حتی با تخفیف های بزرگ هم امکان تبدیل شن به دلار هایی که برای خرید آن پرداخت شده است را ندارد. و اگر روزی و لحظه ایی مردم، بهر دلیلی دیگر نخواهد این سکه را بخرند و یا در حالت بدتر به فروشنده آن تبدیل شوند، فاجعه گریبان هم دارندگان سکه را خواهد گرفت که بهای سکه هایشان بعلت عرضه زیاد تنزل خواهد یافت و هم گریبان دولت را که هزینه جاری اش را، بخشاً از محل سکه فروشی یا دلالی طلا و سکه تأمین میکند.
…………..
کانال بزرگ آبی خاورمیانه
در این زمینه متأسفانه نه تنها من بلکه فکر نمیکنم حتی متخصصان امور زیست محیطی مملکت ما هم بتوانند نظر صائبی ابراز کنند زیرا تجربه روسیه در مورد دریاچه اورال و بایکال و خزر؛ تجربه مملکت خودمان در مورد دریاچه رضائیه و رودخانه زاینده رود و ده ها مورد احتمالی دیگر که کسانی مثل من بر آنها وقوفی ندارند، نشان داده است که این گونه پروژه های بزرگ از چنان عواقب پیش بینی نشده ایی برخوردارند که فقط با نمودار شدن آنها، فاجعه احساس و ادراک میشود.
یادم هست در دهه ۶۰ حفر چاههای عمیق منجر به خشک شدن قناتهایی شد که بدون هزینه به کشور و کشاورزی آن آب میدادند و بدتر از آن، پائین رفتن سطح سفره های آب زیر زمینی.
در حکومتی مثل حکومت ما که هر مدیری فقط فکر نشاندادن «شق القمر» امروز خویش و تک خال زدن است کسی به فکر فردا نیست. من با همین اندازه درک خود از مسائل و نظام آبی کره زمینمان و وضعیت بارندگی کشورمان[(۱۵۰ ـ ۲۰۰) میلیمتر در سال بطور متوسط در کشور. این میزان در سوئد در حدود ۱۰۰۰ میلیمتر است] فکر میکنم این پروژه که بعنوان یک شاهکار بخورد ملت داده میشود عواقب خوشی برای منطقه خوزستان و کشاورزی آنجا و ناحیه دزفول و دشت خوزستان که از سد دز بهره میگیرند و کارون که تا حدودی از همین رودخانه تأمین میشود نداشته باشد. تأکید میکنم که این نظر من بر حسب ترس از فاجعه زیست محیطی و بر اساس تجربه است و لذا نظری کارشناسی نیست.
امید که منطقه قم و الیگودرز به آب برسند بدون اینکه خوزستان از تشنگی هلاک شود.
……….
میخواستم در ادامه این یاداشت از عراق و لبنان هم بنویسم که دیدم طولانی میشود و خسته کننده. لذا صرفنظر کردم تا بعد.
مطلب بعدی ترجمه سخنرانی بسیار مهم و معنی دار رجب طیب اردوغان در «کنفرانس بین المللی بیداری عرب و صلح خاورمیانه» است که دیروز جمعه در استانبول برگزار شد. مطالعه دقیق این سخنرانی را از پیش توصیه میکنم. آنرا فردا درج میکنم.

برقراری موازنه ترس هدف رزمایش سپاه و بسیج

Share Button

رژیمی که با «اُمت» سازی از «ملت» و «ملیگرایی ستیزی» پایه خود را بر دین و مذهب بنا کرده بود، امروز با از رونق اقتادن دکان قدیم، کوشش دارد تابلوی ملت و مملکت را بالا برده، خود را متولی مملکت به ملت قالب کرده و خویش را معادل مملکت، و بقای خود را مصلحت عالیه آن جا بزند، ولی مردم ایران باید بدانند در شرایط کنونی هیچ دشمنی بدتر و آینده سوز تر از همین رژیم در برابر خود ندارد

سایت العربیه به نقل از فارس نیوز خبر رزمایش، مانور یا بزبان ساده تر، تمرینات نظامی وسیع نیروهای بسیج را در سراسر استانهای کشور در هفته های آینده میدهد.
از آنجا که درعملیات نظامی، ارگانها و واحدهای بسیار گوناگون با وظایف گوناگون، از عملیات رزمی گرفته تا اطلاعاتی و لوژیستیک شرکت دارند، هدف هر مانور نظامی تأمین هماهنگی و کسب تجربه برای عملیات واقعی است.
دو هفته قبل، من در یاداشتی تحت عنوان: [مگر قرار است به «ایران!» حمله شود] از جمله نوشتم:
« در تمام دوران حکومت شاه و پدرش هیچ کس ندید و نشنید که نیروهای نظامی، انتطامی و گارد شاهنشاهی در شهرهای بزرگ کشور مانور و تمرینات نظامی انجام داده باشند در حالی که سالی نیست که بسیج و سپاه در شهرهای مختلف ایران تمرینات عظمیم نظامی انجام ندهند. این تمرینات سپاه و بسیج در تهران و تبریز و مشهد و.. ، برای مبارزه با همان دشمن است یا آمادگی یافتن برای سرکوب مردم در صورت اعتراضی توده ایی یا قیامی احتمالی؟ »
ده روزی از نگارش سطور فوق نگذشته است که سردار فضلی جانشین فرمانده بسیج سراسری، از برگزاری رزمایش نظامی در سراسر استانهای کشور خبر میدهد. سئوال اینست که آیا این آمادگی رزمی برای مقابله با آمریکاست؟ مگر قرار است آمریکا شهرهای ایران را اشغال کند؟ مگر بحث از این نیست که اگر حمله ایی هم در کار باشد، چه از طرف اسرائیل و چه آمریکا، هوایی بوده و آنها سایتهای هسته ایی و احتمالاً مراکز نظامی سپاه و زیر ساختارهای نظامی آنهارا هدف حمله هوایی قرار خواهند داد؟
پس! این تمرینات نظامی بسیج میلیونی در سراسر استانها برای چیست؟ آیا رژیم با این تمرینات بسیج میخواهد جلوی حمله هوائی را بگیرد؟ مگر آنها پدافند ضد هوایی هستند؟ هدف جلوگیری از رخنه موشکها و بمب افکن های آمریکایی ـ اسرائیلی به آسمان ایران است یا برای سرکوب مردم خودمان؟ هدف از مانور سراسری بسیج آمادگی برای سرکوب توده از گرسنگی بجان آمده است یا برای جلو گیری از اشغال کشور توسط ارتش اسرائیل؟
سردار فضلی قبل از اینکه پست جانشینی فرمانده بسیج را بگیرد فرمانده «سپاه سید الشهدا در تهران» بوده است. رژیمی که به مردم و از مردم بالاتر به خدا متکی است، اساساً چه نیازی به داشتن «سپاه» بعنوان یک واحد نظامی چند ده هزار نفری که بزرگترین واحد نظامیست، در تهران پایتخت کشور دارد.
من در همان یاداشت مورد اشاره فوق نوشتم که رهبری ایران که در همه عرصه های اقتصادی اجتماعی، تأمین امنیت مردم و.. ، و در پاسخ به نیاز های اولیه آنها درمانده است، دنبال عاشورا آفرینی برای خود، بحساب مردم در رویارویی با اسرائیل و آمریکا میگردد و به آن گفته در اینجا اضافه میکنم که رژیم به همان علت فوق برای آمادگی یک رویارویی با مردم نیز آماده میشود اما با این تفاوت که، نه برای عاشورا سازی در نقش حسین و یارانش بلکه در نقش شمر و قتل عام کننده مردم  یا بشار اسد.
رویکرد سرکوبگرانه ایی که بشار اسد با مردم سوریه درپیش گرفته است رویکردی است که با همیاری سران نظامی ـ امنیتی و رهبری ایران مهندسی شده است و تمرینات نظامی سراسری بسیج هم که سردار فضلی آنرا اعلام کرده است دقیقاً در راستای آمادگی نظام برای برخورد با مردم خود ایران است و نه «دشمنی دیگر» برای اینست که نگذارند کار تا سطح امروزِ سوریه بیخ پیدا کند.
در پرتو این آمادگی نظامی رژیم برای سرکوب مردم است که میتوان «بحث احتمال حمله هوائی» اسرائیل یا آمریکا به سایتهای هسته ایی رژیم و مراکز نظامی آنرا مورد بررسی قرار داده و در برابر آن موضعگیری کرد.
هدف رهبری ایران از مسابقه جنون آمیز نظامی و تلاش برای اتمی شدن بهیچوجه حتی برای رویاروی جدی با اسرائیل نیست بلکه هدف رسیدن به چنان موازنه ایی از نیروست که بتواند بر اساس آن از غرب تضمین های امنیتی و حق ماندگاری برای خود بگیرد. اگر هدف استراتژیک رژیم در برخوردش با «غرب» کسب تضمین های امنیتی است، هدف از مانورهای بسیجش در سراسر ایران «حفظ بالانس وحشت» در سراسر کشور است تا بر اساس آن خود را در برابر اعتراض عمومی «مردم» بیمه امنیتی کند، تا آمادگی اینرا داشته باشد که هر اعتراضی را قبل از اینکه به قیام مبدل شود در نطفه خفه کند.
آنچه در کل دکترین امنیتی و فلسفه سیاسی رژیم جایی ندارد کنار آمدن مردم با خود ایران است و تلاش جدی برای سعادت و بهروزی آنهاست. این رژیم پس از رخدادهای متعاقب انتخابات ۸۸ رئیس جمهوری، باورش را به جلب مردم برای همیشه از دست داده است اگر البته چنین اراده ایی هم هرگز در قبل  داشته بوده است، و لذا دیگر اصل را بر سرکوب و فقط سرکوب محض گذارده است؛ این، آن نکته بسیار مهمی است که در ارزیابی ارتباط حکومت و ملت و میهنمان ایران، باید در نظر گرفته شود. فقط با در نظر داشتن چنین رویکردی از سوی رژیم است که ما میتوانیم بدون جو گرفتگی و تابو زذدگی موضع خود را در برابر چالش طلبی های آن با غرب و پیامدهای احتمالی اش تعین کنیم.
رژیمی که با «اُمت» سازی از «ملت» و «ملیگرایی ستیزی» پایه خود را بر دین و مذهب بنا کرده بود، امروز با از رونق اقتادن دکان قدیم، کوشش دارد تابلوی ملت و مملکت را بالا برده، خود را متولی مملکت به ملت قالب کرده و خویش را معادل مملکت، و بقای خود را مصلحت عالیه آن جا بزند، ولی مردم ایران باید بدانند در شرایط کنونی، هیچ دشمنی بدتر و آینده سوزتر از همین رژیم در برابر خود ندارد و در برابر این دشمن، همه دشمنان دیگر یا دوست هستند یا فرعی و یا کم اهمیتر و بویژه تا آنجا که به اسرائیل و آمریکا مربوط می شود آندو کشور نه چشمداشتی به خاک ما دارند و نه قصد تحمیل خود به مردم ایران را! آنهایی که میخواهند با اسرائیل بجنگند میتوانند راه لبنان و غزه را در پیش گیرند و مطمئناً مردم ایران جلو جنگیدن آنها با اسرائیل را نخواهد گرفته مخصوصاً اگر هزینه آن از خودشان باشد و نه از جیب ملت ایران.
سخن آخر اینکه رژیم باید بداند که ملت ایران در برابر تلاش آن برای استقرار موازنه وحشت بعنوان رکن اصلی اقتدار حکومت، در اتکاء به نیروهای بین المللی از خود تردید نشان نخواهد داد و تنها چنین رویکردی است که میتواند رژیم را وادارد با مردم به زبان درست صحبت کند و نه با رزمایش های پرخرج چند صد هزار نفری بسیج و سپاه.
لینک: [مگر قرار است به «ایران!» حمله شود]
http://iranesabz.se/?p=7121
یاداشت بعد در ادامه «نگاهی به رویداد های منطقه» خواهد بود که فردا درج میشود.

برای رفتن به صفحه اول:
www.iranesabz.se
بروید.
……….
دبی-العربیه.نت فارسی
علی فضلی جانشین فرمانده بسیج ایران از برگزاری مانور نظامی واکنش سریع در تمام استان های این کشور خبر داد.
به گزارش خبرگزاری فارس، فضلی چهارشنبه ۵-۹-۲۰۱۲ در رزمایش عاشقان ولایت در خرم آباد با بیان این که تا پایان امسال رزمایش‌ گردان‌های واکنش سریع بیت‌المقدس در تمام استان‌ها برگزار می‌شود، گفت: “تا پایان سال در تمام استان‌ها رزمایش بیت‌المقدس هفته‌ای در یک یا دو استان کشور برگزار می‌شود.”
او افزود: “در طرح سازماندهی جدید سازمان بسیج مستضعفین، الگوهای جدیدی از مسائل دفاعی پیش بینی شده که از آن جمله ایجاد گردان‌های واکنش سریع بیت‌المقدس است.”
جانشین فرمانده بسیج ایران با بیان این که این گردان‌ها برای نخستین بار در سلسله رزمایش‌هایی در سراسر کشور شرکت می‌کنند، هدف از برگزاری این رزمایش‌ها را حفظ آمادگی دفاعی و نمایش توان رزمی بسیج عنوان کرد.
او گفت: “در این رزمایش‌ها، عملکرد این گردان‌های تازه تاسیس مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌گیرد.”
فضلی خاطرنشان کرد که برگزاری این رزمایش در ۳۲ سپاه استانی از جمله برنامه‌های مطرح این سازمان در استان‌های مختلف کشور است
……

مُرسی بحثی در باره توسعه رابطه با ایران نداشت

Share Button

 بنا به اظهار  این سخنگو«  مرسی به طرف ایرانیش تأکید کرد که افکار عمومی عرب حمایت از رژیم سوریه  را نمی پذیرد.»

اهرام آنلاین  قاهره

 یکشنبه ۱۲ شهریور دوم  سپتامبر

سخنگوی رئیس جمهور مُرسی، علی یاسر، امروز یکشنبه  ۲ سپتامبر ۱۲ شهریور گفت که  پرزیدنت مُرسی در جریان دیدار خود از  جمهوری اسلامی هیچ اشاره ایی به  احتمال از سرگیری  رابطه با ایران  در جریان دیدار خود با احمدی نژاد نداشت هر چند دو طرف برای تبادل نظرهایی پیرامون اوضاع منطقه با یکدیگر اظهار تمایل نمودند  اما در این ملاقات  بحثی روی بازگشایی دفاتر  هیئت نمایندگی  دو کشور که از سال ۱۹۷۹ (۳۳ سال پیش ـ م)  بسته شده اند نشد.

معاون وزیر خارجه ایران، حسین امیرعبدلاهیان به تلویزیون العالم گفت که مُرسی و احمدی نژاد بحران سوریه و سردی روابط دیپلماتیک فیمابین را مورد بحث قرار دادند.

مُرسی که از حمایت سازمان مقتدر اخوان المسلمین برخوردار است،در جستجوی گسترش روابط خود در خاور میانه از جمله  با ایران است ولی تاکنون  برای شروع رابطه با ایران جانب احتیاط را گرفته است. در هفته های اخیر، درگیری در سوریه محملی بوده است که موجب ایجاد روابطی بین ایران و مصر بشود. رئیس جمهور مصر؛ ایران را برای نشستی با شرکت مصر،عربستان و ترکیه، سه کشوری که از تغیر رژیم در سوریه حمایت میکنند، دعوت کرده است.

 در خلال اجلاس غیر متعهد ها، محمد مُرسی رژیم اسد را  بعنوان رژیمی «ستمگر» که  مشروعیت خود را از دست داده است مورد انتقاد قرار داد.

بنا به اظهار  این سخنگو« مرسی به طرف ایرانیش تأکید کرد که افکار عمومی عرب حمایت از رژیم سوریه  را نمی پذیرد.»

بسوی کلاه برداری بزرگ: پیش درآمد۲

Share Button

تکذیب ادعای افزایش قیمت دلار به ۳ هزار تومان /بهمنی: قیمت سکه قطعا کاهش می‌یابد

بازار مالی – در حالی که برخی از کارشناسان اقتصادی پیش بینی کرده اند قیمت دلار به سه هزار تومان خواهد رسید رییس کل بانک مرکزی در گفت و گو با ایلنا این موضوع را تکذیب کرد.

با نزدیک شدن نرخ بازار آزاد دلار به نرخ مرجع، قیمت سکه و طلا طی روزهای آینده روند نزولی خواهد داشت‌. ‌

رییس کل بانک مرکزی ضمن تکذیب ادعای گروهی از کار‌شناسان اقتصادی مبنی بر اینکه قیمت دلار به ۳ هزار تومان طی روز‌های آینده خواهد رسید، از کاهش روند نزولی قیمت سکه و طلا در بازار خبر داد و گفت‌: با نزدیک شدن نرخ بازار آزاد دلار به نرخ مرجع و کاهش تفاوت آن قیمت سکه و طلا طی روزهای آینده روند نزولی خواهد داشت‌. ‌ محمود بهمنی  با اشاره به اینکه قیمت سکه به بهای طلای به کار رفته شده در آن نزدیک شده، اظهار داشت‌: با توجه به این موضوع و همچنین کاهش فاصله نرخ مرجع با بازار آزاد و همچنین کاهش تاثیرگذاری نرخ ارز در قیمت سکه و طلا پیش بینی می‌شود بهای طلا و سکه در بازار آن با کاهش مواجه شود‌. ‌ وی با بیان اینکه نرخ ارز در بازار آزاد به طور یقین طی روزهای آینده با روند نزولی مواجه می‌شود، پیش بینی کرد: نرخ دلار در بازار رسمی تا مرز یک هزار و ۵۰۰ تومان کاهش پیدا خواهد کرد. وی همچنین، پیش بینی گروهی از کار‌شناسان اقتصادی مبنی بر اینکه قیمت دلار به بالا‌ترین حد خود خواهد رسید کذب است ‌. ‌ رییس کل بانک مرکزی، از پیش فروش سکه و همچنین اوراق گواهی سپرده سکه در صورت لزوم در آینده نزدیک خبر داد‌. ‌ بهمنی تأکید کرد: بانک مرکزی با سیاست عرضه سکه به بازار مانعی در بابر افزایش قیمت این کالای سرمایه‌ای ایجاد می‌کند.

…………………………

پیش کامنت:

برای درک کامنت زیر این پیش دانسته هاضروری است:

هر  اونس مساوی با ۲۸٫۳۵۰ گرم است

هر اونس طلا امروز ۲ اوت , ۱۶۹۱٫۷۵ دلار در بازار های جهانی معامله شده است

تعداد ۳٫۸۷۲ عدد سکه  بهار آزادی مساوی یک اونس طلای استاندارد (یعنی شمش خالص ۹۹۵ در هزار )دارد.

هر سکه ۷٫۳۲۲ گرم طلای استاندارد است

بهای هرسکه امروز (اوت ۱۲ شهریور)در بازار آزاد به نرخ ۸۳۶۰۰۰ و نرخ بانکی ۷۲۵۰۰۰ تومان  بوده است.

کامنت من:

این اولین بار نیست که  آقای بهمنی رئیس بانک مرکزی از روند «قطعی» نزولی بهای ارز (دلار) و طلا صحبت میکند ولی تنها چیزی که در این مواعید «قطعی» نیست نه  تنزل  نرخ دلار بلکه آخرین بار بودن این این وعده های فال بینانه آقای بهمنی راجع به تنزل نرخ دلار  در آینده است.

من قبلاً طی یاداشت های متعدد نوشته ام که نوسان نرخ دلار  در بازار ایران دیگر یک مسئله صرف پولی و اقتصادی نیست که کارشناسان این حوزه ها بتوانند روی آن نظر دهند تا چه رسد به رئیس بانک مرکزی  ایران که ،بنظر من، نه کارشناس پولی است و نه بانکی و کمتر از این دو، کارشناس اقتصادی.

امروزه، مسئله دلار در ایران سیاسی است و به ثبات سیاسی، اقتصادی، احساس امنیت اقتصادی جامعه و واکنشهای روانی بازار و مردم عادی؛ به بسیاری عوامل بستگی دارد.

ولی با این وجود، آقای بهمنی نظر کارشناسان اقتصادی مملکت را هم قبول نداشته و آب و هوای ارزی مملکت را  از روی رمل و اسطرلاب خود، برای آینده دور پیش بینی کرده وعده میدهد که دلار تنزل خواهد کرد.

پیام ایشان به  گوش ارباب بازار ،که ازخود ابزار سنجش خویش را دارند فرو نخواهد رفت. این وعده های واهی اگر از روی استیصال محض  نباشد فقط برای فریب مردم خرده پا و عادی است.

 سایت تابناک امروز نیز از رویکرد جدید بانک مرکزی و دولت برای تغیر سیاست ارزی و حذف دلار  و جایگزین کردن آن با طلا و ارزهای دیگر سخن رانده است. تا آنجا که به روپیه هندی و یوآن چینی و.. ، مربوط میشود، سخن راندن از آنها بعنوان ارزهای جایگزین دلار جز هذیان گویی نیست زیرا ابن ارزها فقط یا مصرف مسافرتی دارند و یا مصرف خرید  فقط از همان کشور ها. تسعیر این ارزها  در سایر کشورها اگر ممکن هم باشد فقط در حد بسیار خُرد و  توریستی ممکن است و آنهم با افتی بالای ۲۰ تا ۳۰% .

و  اما تا آنجا که به جایگزینی طلا بجای دلار مربوط میشود این هذیان گویی از هذیان فرا تر رفته و به چرت و پرت گویی نزدیک میشود.  دلیل آن هم اینست که طلاهای انبار شده در بانک مرکزی فقط قابلیت تبدیل به سکه دارند و مصرف زرگری. من قبلاً نوشته ام که این طلاها بخاطر اینکه در هیچ یک از بورسهای دنیا ثبت نشده اند و بعلت تحریمها هم قابل ثبت نیستند قابل تسعیر به ارز های خارجی نیستند و در بهترین حالت میتوانند با حمل و نقل فیزیکی یعنی بار شدن در کامیونها به کشورهای دیگر  حمل و  و در آنچا فروخته  و تبدیل به ارز شوند دقیقاً مثل هر کالای قابل صادرات دیگری (پسته، کشمش، فرش). با توجه به تحریم و میزان محدود طلای مورد مبادله در بورسهای دنیا، اگر ایران «بتواند »این طلاها را در دنیاعرضه کند، قیمت طلا در دنیا سقوط خواهد کرد و این طلاها با ضرر زیاد فروش خواهند رفت که در هر حال عرضه آنها در حال حاضر بعلت تحریمها، برای فروش  در بازار دنیا مطرح نمیتواند باشد.

تابناک می نویسد:

« این سیاستی است که چندی است، کشور در حوزه ذخایر ارزی دنبال می‌کند؛ یعنی جایگزینی طلا و دیگر ارز‌ها به جای دلار در سبد ذخیره ارزی کشور. مهمترین عامل در این سیاست شاید، تحریم مالی کشور و کاهش توان انتقال درآمد به دست آمده از نفت به داخل کشور به ارز دلار باشد. در این میان، انجام معاملات با طلا یا ارزهای دیگر و حتی معامله پایاپای راهکاری است که ایران برای این مسأله اندیشیده است.

از سویی، ریسک کاهش ارزش پول ملی و بر هم خوردن تراز تجاری ایران در پی آن، ریسک ذخیره دلار را برای بانک مرکزی افزایش داده است و این امر در کنار مسائل مربوط به درآمد نفتی کشور که سهم بزرگی در تجارت خارجی دارد، جایگزینی طلا را به جای دلار موجه می‌کند.

پیگیری این نیاز به جایگزینی ارز، با سخنان چندی پیش محمود احمدی‌نژاد در افتتاحیه اجلاس سران عدم تعهد در تهران مشخص‌تر می‌شود. احمدی‌نژاد در بخشی از سخنان خود، مستقیم اشاره کرد که باید ساختارهای جدید در تجارت خارجی بنا شده و سایر ارز‌ها به جای سلطه دلار در معاملات بین‌الملل مورد استفاده قرار گیرند.

در واقع، همین بخش کوچک از سخنان احمدی‌نژاد، حاوی محور اساسی استراتژی ایران برای مقابله با تحریم است؛ یعنی انحراف پیکان تحریم، که هدفش کاهش ارزش پول ملی است، به وسیله حذف تدریجی دلار از معاملات و ذخایر ارزی؛ بنابراین، شاید بتوان سرنخ‌هایی از این استراتژی را در سیاست‌های ارزی اخیر دولت نیز دنبال کرد.»

(پایان نقل قول تابناک)

 این نوع استدلال، هم دست انداختن بازار است و هم مردمی که از روی لاعلاجی برای حفظ قدرت خرید پس اندازهای اندکشان به خرید سکه روی آورده اند.

با یک محاسبه ساده میتوان گفت بانک مرکزی که مجبور به خرید قریب یک صد تن طلا در یکساله گذشته شده است در حقیقت نقشِ «دلالی» را بعهده گرفته  است که وظیفه اش ورود جنس ترکیه ایی (طلا)، تبدیل آن طلا به سکه و فروش آن با  قریب ۳۰% قیمت بیشتر  به مردم است (و فقط  فروش به مردم خود ایران هم )  و نه بازار دنیا.

اگر در نظر بگیریم که هر ۳٫۸۷ سکه یک اونس و هرانس طلا «امروز » در بازار ۱۶۹۱ دلار است  دولت هر اونس طلا را به صورت سکه به ۲٫۸۰۷٫۲۰۰ تومان  به مردم می فروشد معنای آن نرخ این استکه دولت دلارهای طلا شده و طلاهای سکه شده را به مردم به قیمت دلاری مساوی ۱۶۶۱ تومان به مردم میفروشد بدون اینکه خریدار بتواند این سکه را بهمان قیمت خرید به دلار تبدیل کند. این مانند اینست که دولت بجای فروش دلار  مثلاً پارچه وارد کند، آن پارچه را به تکه های کوچکتر  تقسیم و بسته بندی کند و ۲۵ تا ۳۰% گرانتر به ملت بفروشد. این پارچه های خرد بسته بندی شده با این کار حتی قسمتی از ارزش قبلی خود  نیز از دست می دهند. دولت و بانک مرکزی با این طرفند عملاً  دلار را به مردم به قیمت  ۱۶۶۰ تومان میفروشد. با اینکار هم فشار را از روی تقاضا برای دلار در بازار  بر میدارد، هم طلاهای خود را با قیمتی بیش از ۲۵ تا ۳۰% بصورت سکه در بازار آب میکند و هم با سکه شدن طلاها عملاً طلای آن سکه ها را غیر قابل فروش در خارج از کشور میکند چون اگر  طلا را بصورت شمش بفروشد مردم قیمت شمش را با قیمت جهانی مقایسه میکنند و  علاوه بر آن میتوانند شمشها را در خارج از کشور با قدری تخفیف بفروشند.

خواننده این سطور میتواند خود یک ماشین حساب بدست گرفته و بر اساس بهای هر اونس طلا و اینکه هر سکه  بهار معادل ۷٫۳۲۲ گرم  طلای خالص است ،حساب کند تا در یابد  که دلار های طلا شده بانک مرکزی در حال حاضر نه آنچنانکه بانک مرکزی نزخ گذاری کرده است ۱۲۳۰ تومان بلکه حد اقل ۱۶۹۱ تومان به ملت فروخته میشود.

فاجعه زمانی اتفاق خواهد افتاد که بازار قدرت جذب این طلاها را نداشته باشد و مردم شروع کنند به فروش این سکه ها.  در آن هنگام بانک مرکزی هم، بعلت نیاز های ریالی خود با عرضه سکه  ارزانتر از سوی مردم روبرو شود. فقط بدین معنا و در چنین رابطه ایی تصور تنزل قیمت سکه میتواند درست باشد و بشرط اینکه مردم مجبور نباشند بخاظر سقوط بیشتر ارزش ریال  موقتاً به همان سکه های خود بچسبند.

فقط  یک فرد کاملاً بی خبر از اوضاع اقتصادی و کاملاً بی سواد میتواند فکر کند این ده ها تن طلاهای بانک مرکزی و این صد ها میلیون سکه طلای پیش مردم میتواند جای دلار را برای نیاز های وارداتی  و  مبادلاتی و ارز مورد مصرف مسافرتی کشور  را بگیرد.

عطف به همان یاداشت مشعشعانه سایت تابناک [که تمام آن ذیلاً کپی میشود]، یاد آور میشوم که احمدی نژاد در آغاز دوره  نخست ریاست جمهوریش، گرد و خاک  ضرب فنی کردن دلار در بازار جهانی را  راه انداخته و سیاست تغیر سبد ارزی دولت و بانک مرکزی را  از دلار  به یورو پیش کشید.  او در آنهنگام  هم مثل امروز  در خیال دونکیشوتی زمین زدن دلار، با اتکاء به ذخایر ارزی ایران بود. با توجه به سقوط یورو از آن ببعد تا کنون، میتوان  از زیانی ده ها میلیارد دلار ی از این بایت سخن گفت. این حرکت احمدی نژاد در حکم این بود و هست که کسی بخواهد با یک پمپ آب معمولی رودخانه ای مثل رودخانه کرج را خشک کند.

دلار؛ از تغیر سبد ارزی ایران نه در آن هنگام و کمتر از آنروز  در امروز تکان نخورد و نخواهد خورد. و در افق اقتصادی قابل روئیت دنیا هم ارزی که بتواند جای دلار را بگیرد بچشم نمی خورد ولی این شعار هم مثل سایر شعارهای  دولتمردان ایران جز مصرف داخلی مصرف دیگری ندارد که فقط  از به بازی گرفتن اقتصاد مملکت توسط مقامات نظام و دولتمردان آن  حکایت می کند.

سخن آخر اینکه همه این دست و پا زدن های بانک مرکزی ناشی از فشاریست که به ذخایر دلاری بانک مرکزی وارد شده و نرخ دلار نیز میرود که از کنترول بانک مرکزی و دولت  کاملاً خارج شود. با فزونی  حجم ارز مورد معامله در بازار  آزاد و توسط تجار عمده (صادر و وارد کنندگان کالا و قاچاقچیان مرزی) نرخ گذاری دلار از بانک مرکزی بدست اقتصاد پنهان و بازار سیاه خواهد افتاد و بانک مرکزی مجبور  خواهد شد خود را با آن بازار تطبیق دهد.

…………………..

توضیح: بعلت مسافرت این یاداشت را با عجله نوشته و درج میکنم. این بحث در آینده با مستندات بیشتری  ادامه خواهد یافت. ضمناً علاقمندان را به مظالعه دقیق مطلب تابناک و در صورت تمایل  به دو  یاداشت قبلی خودم که لینکهای انرا ذیلاً آورده ام دعوت میکنم.

 

…………………….

تابناک ۲ اوت ۱۳ شهریور

طلا، جای دلار را در ایران می‌گیرد

افزایش خرید طلای ایران در ماه‌های اخیر ـ که مستقیم منجر به افزایش صادرات و بهبود تراز تجاری ترکیه شده است ـ شاید بیان کننده محور اساسی استراتژی ایران در مقابله با تحریم‌هاست؛ استراتژی که بر پایه اصل جایگزینی ابزار طلا به جای دلار در ذخایر ارزی کشور بنا شده است. شاید بتوان با توجه به این امر، سرنخ‌هایی از این استراتژی را در سیاست‌های ارزی اخیر دولت نیز جستجو کرد.

کد خبر: ۲۶۹۴۴۴

تاریخ انتشار: ۱۱ شهریور ۱۳۹۱ – ۱۶:۰۶

                        افزایش خرید طلای ایران در ماه‌های اخیر ـ که مستقیم منجر به افزایش صادرات و بهبود تراز تجاری ترکیه شده است ـ شاید بیان کننده محور اساسی استراتژی ایران در مقابله با تحریم‌هاست؛ استراتژی که بر پایه اصل جایگزینی ابزار طلا به جای دلار در ذخایر ارزی کشور بنا شده است. شاید بتوان با توجه به این امر، سرنخ‌هایی از این استراتژی را در سیاست‌های ارزی اخیر دولت نیز جستجو کرد.

به گزارش «تابناک»، میزان فروش طلای ترکیه به ایران در ماه جولای و در پی افزایش تقاضای ایران برای خرید طلا رکورد شکست؛ بنابراین، ایران در سال جاری با ۶.‌۲ میلیارد دلار، معادل ۸۶ درصد خرید طلا از ترکیه، به عنوان بزرگترین بازار صادرات فلزات گرانبهای ترکیه شناخته شد و از آلمان، خریدار بزرگ سنتی طلا از ترکیه پیشی گرفت.

بر پایه گزارش مرکز آمار دولتی ترکیه ـ که روز گذشته منتشر شد‌ ـ تقاضای ایران برای طلا منجر به افزایش پنج برابری صادرات طلا در هفت ماهه نخست سال جاری نسبت به سال گذشته شد، حال آن که در دو سال گذشته، ایران به میزان ۴ درصد از طلای ترکیه را خریداری می‌کرده است.

البته این امر دارای دو نکته اساسی است؛ نخست کاهش کسری تجاری ترکیه با این افزایش صادرات طلا به ایران و دوم، تلاش ایران برای تبدیل ذخایر ارزی از دلار به ابزار نقد شونده و دیگر ارز‌ها.

طلا، ناجی کسری تجاری ترکیه

بر پایه گزارش‌ها، کسری تجارت خارجی ترکیه در سال جاری با کاهش ۱۴.‌۳ درصدی به ۷.‌۸۹ میلیارد دلار رسیده که نشان از آن دارد، به رغم بحران در منطقه یورو‌ ـ که بازار اصلی صادرات ترکیه است‌ ـ این کشور توانسته با شرایط موجود، دست به تنوع صادرات و بازارهای صادراتی خود بزند.

«نایجل رندر»، تحلیلگر اقتصادی در مؤسسه مشورتی مدلی گلوبال بر این باور است که این روش ترکیه در تغییر جهت صادرات کالا از اروپا به خاورمیانه، ترفندی است که تعداد کمی از سایر کشور‌ها، موفق به اجرای آن شدند. البته وی با اشاره به افزایش صادرات طلا به ایران و سهم آن در تجارت خارجی ترکیه گفته است، باقی ماندن این تجارت در سطح کنونی در آینده کمی مشکوک است.

بنا بر گزارش مرکز آمار ترکیه، صادرات این کشور در هفت ماه نخست سال جاری به میزان ۸.‌۵ درصد رشد داشته و واردات به میزان ۱.‌۵ درصد کاهش یافته است، حال آن که وزیر اقتصاد ترکیه گفته است که صادرات این کشور در سال جاری به رقم ۱۴۸ میلیارد دلار خواهد رسید که رکورد ۱۳۵ میلیارد دلاری سال گذشته را خواهد شکست.

در همین حال، «یارکین سبسی»، تحلیلگر مسائل اقتصادی ترکیه در مؤسسه «جی پی مورگان» می‌گوید: آمار تجارت خارجی ترکیه بر اثر افزایش شدید خرید طلا از سوی ایران، کمی پیچیده شده است؛ بنابراین، باید با صرف نظر از آمار مربوط به طلا، رشد اقتصادی ترکیه را معادل ۴ درصد ارزیابی کرد.

تلاش برای تغییر در ذخایر ارزی

اما صرف‌نظر از تأثیر میزان خرید طلای ایران در تجارت خارجی ترکیه، نکته‌ای که شایان توجه است، تلاش ایران در سال جاری برای خریداری حجم وسیع طلا و جایگزینی این ابزار با دلار در ذخایر ارزی کشور است.

این امر در اوضاع کنونی امری منطقی به نظر می‌رسد. با وجود تحریم‌های اقتصادی علیه کشور‌ ـ که نخستین اثر آن بر ارزش پول ملی کشور است ـ ریسک نگهداری دلار به عنوان ذخیره ارزی بسیار بالاست و نوسانات ارزش پول ملی به مرور زمان، موجب کاهش قدرت ارزی کشور می‌شود. این در حالی است که ابزار نقد شونده همچون طلا، این مزیت را دارد که بدون کاهش ارزش پول ملی می‌تواند به پول نقد تبدیل شود.

«مقایسه میزان ذخایر طلای ایران با ده کشور نخست بنا بر آمار بانک جهانی»

این سیاستی است که چندی است، کشور در حوزه ذخایر ارزی دنبال می‌کند؛ یعنی جایگزینی طلا و دیگر ارز‌ها به جای دلار در سبد ذخیره ارزی کشور. مهمترین عامل در این سیاست شاید، تحریم مالی کشور و کاهش توان انتقال درآمد به دست آمده از نفت به داخل کشور به ارز دلار باشد. در این میان، انجام معاملات با طلا یا ارزهای دیگر و حتی معامله پایاپای راهکاری است که ایران برای این مسأله اندیشیده است.

از سویی، ریسک کاهش ارزش پول ملی و بر هم خوردن تراز تجاری ایران در پی آن، ریسک ذخیره دلار را برای بانک مرکزی افزایش داده است و این امر در کنار مسائل مربوط به درآمد نفتی کشور که سهم بزرگی در تجارت خارجی دارد، جایگزینی طلا را به جای دلار موجه می‌کند.

لینکهای مربوطه:

http://iranesabz.se/?p=6133

http://iranesabz.se/?p=7074