Archive for: October 2012

دکتری نیست دولت به دعانویسان متوسل میشود!

Share Button

من فکر نمیکنم که تجار صادر کننده از این یکهزار تومان تفاوت بگذرند و بهمین سان هم فکر نمیکنم دولت پس از اینکه در مرکز مبادله ارزی با شیر خط بازی یا فال گیری نرخی برای دلار را در حول و حوش ۲۳۰۰ تومان میگذارد، حاضر باشد دلار تجار را به قیمت ارز آزاد بخرد و به نرخ مرکز یعنی ۱۰۰۰ تومان زیر آن بفروشد. در نتیچه همه این قول و قرار ها موجب یک سری زدو بند ها و معاملات صوری خواهد شد که جز تشدید فساد و رشوه خواری نتیجه ایی نخواهد داشت و سیستم و دستگاه گمرکی ایران هم نه از آن سلامت و نه از آن اقتدار و آمادگی سازمانی برخور دار است تا بتواند کالاهای صادراتی قیمت و ارزش گزاری کرده و برای برگشت ارز آنها از صادر کنندگان حساب کشی کند. این قرار داد مثل «تسخیر امنیتی» بازار ارز منوچهری فقط بازار واقعی و تقاضای واقعی برای ارز را به میدان اقتصاد پنهان و سیاه میراند و آنرا بطور کامل از کنترول دستگاه دولتی خارج میکند.

دولت و بانک مرکزی امروز دو تصمیم را اجرایی کردند که هیچ تفاوتی با مراجعه یک بیمار مشرف بموت برای نجات خود به دعا نویس ندارد. تصمیم اول ممنوع کردن صادرات ۵۰ قلم کالا بود و تصمیم دوم یک توافق ۶ ماده ایی با صادر کنندگان کالا برای تحویل ارز صادراتی اشان به مرکز مبادله ارزی یا تحویل به تجار وارد کننده. اضافه میکنم که در ساعات پایانی امروز سه شنبه ۲ قلم دیگر، تخم مرغ و تخم نطفه، به این اجناس افزوده شدند قبل از اینکه به واکاوی این مسئله بپردازم توجه دقیق خواننده را به فرازِ ذیل از اظهارات معاونت گمرک ایران را بمناسبت اعلام ممنوعیت این ۵۰ قلم کالا جلب میکنم. و یک توضیح اضافی دیگر؛آنهم اینست که همین دیروز بود که سایتها حاشیه دولت خبر دادند که روسها همه تخم مرغهای اضافی را از مرغداریها ایران میخرند. در همین گزارش آمده بود که گویا ایران ۱۰% اضافه ظرفیت تخم مرغ دارد. توضیح مختصر من به این خبر اینست که اگر تا چندی دیگر مردم ما بخاطر فقر و عدم بضاعت بجای نان به علف خوردن یا خاک اره خوردن بیفتند ما به صادر کننده گندم، برنج، و بقولات هم تبدیل میشویم.
سایت بازار خبر:
«معاون فنی و امور گمرکی گمرک جمهوری اسلامی ایران با تاکید بر لزوم هماهنگی کامل گمرکات کشور در خصوص اجرای مصوبات دولت برای مدیریت صادرات و بهبود شرایط اقتصادی کشور، اظهارداشت: گمرک همواره تاکید کرده است که صادرات محور توسعه است، اما نوسانات اخیر نرخ ارز این دغدغه را به ‌وجود آورده که اگر به ‌منظور کسب سود، همه تولیدات کشور صادر شود از نظر معیشتی و رفاه مردم ممکن است با کمبود مواجه شویم.»
ملاحظه میفرمائید که ایشان میفرمایند اگر همه تولیدات کشور به خارج صادر شود ممکن است مملکت با کمبود مواجه شود. اولین و بزرگترین مشکل حکومت در بحران جاری ارزی از این ناشی میشود که طی ۷ سال دولتمداری آقای احمدی نژاد، وبیش از دو دهه ولایتمداری مقتدرانه و چاپلوس نواز مقام رهبری، تمام دستگاه حاکمه نه تنها از علم و دانش و عقلانیت فنی و کارشناسی تخیله شده و جای خود را به شارلاتان پروری و رمالگری داده است بلکه همراه با آن هرگونه شهامت و احساس مسئولیت اخلاقی هم از دستگاه رخت بر بسته است. نه هیچ مسئولی شهامت اینرا دارد که بگوید در گِل مانده است و عقلش بجایی نمیرسد و نه این احساس مسئولیت هست تا از آنها که فن مدیریت بحران را میدانند دعوت شود تا آنرا مدیریت کنند. در این فضای پر تلاطم اقتصادی و مدیریتی هر رمالی هر نسخه ایی بنویسد کسی جرئت نقد آنرا ندارد زیرا ترس این را دارد که بخاطر بیسوادی بی آبرو شود لذا مثل داستان معروف لباس معروف پادشاه از هانس کریستیان اندرسن همه به؛ به به و چه چه لباس نامرعی و سحر آمیز با شکوه پادشاه میپردازند. لباسی که وجود ندارد تا ماتحت لخت اعلیحضرت را بپوشاند. و سرانجام یک بچه جرئت کرده داد میزند که پادشاه کون لخت است. آنگاه بقیه مردم جرئت میکنند بگویند پادشاه لخت است.
خلاصه کنم: دولت با صادرکنندگان طی یک تفاهم نامه مبادله ارزی توافق کرده است که تجار صادر کننده ارز صادراتی خود را تحت شرایطی یا به مرکز مبادله ارزی بفروشند و یا اینکه با یکی از تجار وارد کننده کنار آمده و ارز خود را به وارد کنندگان بفروشند. در این پروتکل ۶ ماده ایی هیچ اشاره ایی به این نشده است که بالاخره بر سر این ۱۰۰۰ تومان تفاوت نرخ دلار در بازار آزاد با نرخ مرکز مبادله ارزی چه خواهد آمد؟ آیا تجار صادرکننده از روی دلسوی برای تیم آقای احمدی نژاد و بهمنی از یک سوم قیمت دلار خود به نفع آنها خواهند گذشت؟ یا دولت مکانیسم و سازو کاری بسیار دقیق برای اعمال اراده خود بر صادر کننده گان دارد که کسی هنوز از آن خبر ندارد.
من فکر نمیکنم که تجار صادر کننده از این یکهزار تومان تفاوت بگذرند و بهمین سان هم فکر نمیکنم دولت پس از اینکه در مرکز مبادله ارزی با شیر خط بازی یا فال گیری نرخی برای دلار را در حول و حوش ۲۳۰۰ تومان میگذارد، حاضر باشد دلار تجار را به قیمت ارز آزاد بخرد و به نرخ مرکز یعنی ۱۰۰۰ تومان زیر آن بفروشد. در نتیچه همه این قول و قرار ها موجب یک سری زدو بند ها و معاملات صوری خواهد شد که جز تشدید فساد و رشوه خواری نتیجه ایی نخواهد داشت و سیستم و دستگاه گمرکی ایران هم نه از آن سلامت و نه از آن اقتدار و آمادگی سازمانی برخور دار است تا بتواند کالاهای صادراتی را قیمت و ارزش گزاری کرده و برای برگشت ارز آنها از صادر کنندگان حساب کشی کند. این قرارداد مثل «تسخیر امنیتی» بازار ارز منوچهری فقط بازار واقعی و تقاضای واقعی برای ارز را به میدان اقتصاد پنهان و سیاه میراند و آنرا بطور کامل از کنترول دستگاه دولتی خارج میکند.
باید اضافه کنم که که این تشبثات استیصال آمیز برای جذب ارز ناشی از صادرات فقط نشان از این دارد که تا چه میزان خزانه دولت از ارز خالیست و گواه بر اینست که دولت برای مدتی طولانی نمیتواند نرخ مصنوعی دلار را که در «مرکز مبادله ارزی » با شیر و خط اندازی تعین میکند برای مدتی طولانی حفظ کند. دیر یا زود صدای خوردن کفگیر به ته دیگ ارز چنان پر صدا خواهد بود که همگان را متوجه خواهد کرد.
و اما در رابطه به ممنوعیت صدور ۵۲ قلم کالا از کشور
این تصمیم در شرایطی ممکن است مؤثر باشد که اولاً مردم مرز نشین از چنان اقتصادیات و تمکنی برخور باشند که برایشان صرف نکند خود را به قاچاق کالا آلوده کنند. دوماً دستگاه مرزداری چنان قوی و سالم باشد که بتواند مرزها را کنترول کند، شکم کارمندان گمرک و مرزبانان چنان سیر و اخلاق کاری آنان چنان قوی باشد که خود به بخشی از شبکه قاچاق مرزی تبدیل نشوند وانگیزه های سیاسی هم برای توسعه قاچاق مرزی از طرف دولتهای مخالف رژیم هم در منطقه وجود نداشته باشد و بالاخره سطح قیمتها و نرخ گذاری کالاها با توجه به ارزش ارزی اشان چنان باشد که قاچاق کالا برای قاچاقچیان به خطر و زحمتش نیارزد.
و چون هیچیک از این شرایط وجود ندارد اگر هم تجار صادر کننده در مقیاس کلان با زد و بند این کالاها را با شناسه قلابی خارج نکنند، کشیده شدن میلیونها نفر مرز نشین با اسب و خر و قاطر بسوی قاچاق کالا میتواند تمام ذخیره کالای بازار داخلی را به کشور های مجاور انتقال دهد. ایران کشوری با پرده آهنین مثل اتحاد شوری سابق یا چین و کره نیست. مرزهای ایران همواره شاهد ترافیک قاچاق از مشروبات الکلی گرفته تا تریاک و هروئین سیگار و.. بوده است. با چند نرخی شدن ارز فقط جهت ترافیک کالا و نوع آن عوض میشود و بعلت فقر و بیکاری، قاچاقچی گری میرود تا به بدنه اصلی اقتصاد کشور تبدیل گردد. ولی باید در نظر داشت اگر چند میلیون مرز نشین با ده ها میلیارد دلار سرمایه به این بازار بپیوندند و هنگامی که اقتصاد مملکت با این اقتصاد سیاه درهم بافته شده و پیوند ارگانیکی بگیرد، دیگر بازار علنی، دولت علنی، نهاد های علنی رسمی و قانونی بدیل سیاه و موازی خود را نیز خواهند یافت، آنهنگام یک رئیس جمهور رسمی داریم و یک رئیس جمهوری که برخاسته از دنیای زیر زمینی اقتصاد سیاه و پنهان است. هرچند سپاه هیمن حالا همین نقش را بازی میکند.
رمال وارگی این دو «چَهیافتِ یا کژراهه» امروز دولت، هم در زمینه ممنوعیت صدور کالا و هم توافق با تجار صادر کننده خیلی زود نا کار آمدی خود را نشان خواهد داد..
بعنوان اختتام کلام این گزارش خبری را از سایت؛ ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز امروز را نیز درج میکنم:
«تشکیل ۱۲ هزار پرونده قاچاق در نیمه نخست سال
رییس کل گمرک جمهوری اسلامی ایران از تشکیل ۱۲ هزار پرونده قاچاق در شش ماه امسال خبر داد.
به گزارش اقتصاد پنهان، معمارنژاد در حاشیه جلسه ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز که با حضور استانداران استان‌های مرزی تشکیل شد، گفت: ارزش این پرونده‌ها به ۷۰۰ میلیارد تومان می‌رسد.
وی افزود: در این جلسه قرار شد با مدیریت صحیح و ایجاد زیرساخت‌های لازم، معیشت مرزنشینان مورد توجه قرار گیرد.
معمارنژاد یکی از علت‌های قاچاق را طولانی بودن تشریفات گمرکی در مسیرهای ورودی به کشور دانست که باید اصلاح شود.
معمارنژاد درباره قاچاق سوخت گفت: تا زمانی که تفاوت قیمت سوخت در داخل با کشورهای همجوار وجود داشته باشد برای جلوگیری از قاچاق سوخت باید دیوار بتنی ایجاد کنیم».

جنبش کارگری و موانع پیش روی آن

Share Button

پس از انقلاب این خانه کارگر نه تنها با وظیفه کارکردی خود کاملاً خدا حافظی کرد بلکه تحت زعامت آقای کمالی و علیرضا محجوب و بوِیژه در دوره وزارت کاری آقای توکلی و کمالی به پاسبان ناظر بر حرکت های کارگری و دستگاه اعتراض خفه کن آنها تبدیل شد. خانه کارگر در دوره این دو نفر به شبکه ایی از رانتبران حکومتی و گماشتگان سرمایه خواران تبدیل شدند. لذا امروزه کارگر ایرانی در برابر آنها که در پناه زور سرنیزه دولتی حقش را میخورند کاملاً بی دفاع است.
کارگران ایران یا باید با فعالیت خود، همین خانه کارگر را از تصرف این دو پاسدار و پاسبان منافع سرمایه خواران خارج کند یا خود به ایجاد یک سازمان سراسری کارگری دست بزند.

ابن یاداشت را بعنوان یک کامنت ذیل خبر اعتصاب و اعتراض کارگران کشت و صنعت کارون شوشتر در سایت کلمه نوشتم. ولی بعد فکر کردم میتواند بعنوان یک یاداشت مستقل در سایت خودم  هم درج شود.

این توضیح را ناگزیر میدانم که بگویم متآسفانه طبقه زحمت کش میهن ما فرصت کمی برای اطلاعات گیری و استفاده از دنیای اینترنتی دارد. و اوضاع زمانی بدتر میشود که داده های اطلاعاتی در این فضای مجازی از طرف کاربران اینترنتی یا بعنوان یک مواد مصرفی شخصی نگریسته میشود و یا به دلایلی  حتی بدتر در محوطه سیاسی محدود ایل و تبارگرایی حبس میشود و هرچه هم موضوع مطرح شده عام و مناسب روز هم باشد،بازگردش و توزیع نمیشود تا آنچنان اشاعه یابد که به دنیای اقشار فرو دست جامعه هم رخنه کند. با این مقدمه انتظار دارم خوانندگان این یاداشت مختصر ، آنرا انتشار دهند ولو بدون اشاره به آدرس سایت یا نام نویسنده.

ح ت

اعتصابات پراکنده کارگری در سراسر کشور گسترش می یابد. ظاهر مطالبات این اعتراضات محلی و طرف دعوا ی آنها کارفرمایانی هستند که: یا دستمزد کارگران را نداده اند، یا حق بیمه آنها را خورده اند، یا بطور دسته جمعی، آنها را اخراج کرده اند و … .
با یک نگاه، آدم متوجه میشود که ماهیت این مطالبات حاکی از: ۱ ـ فقدان قانون کاری است که مثل هر قانون دیگری؛ وظیفه و حقوق طرف کارگر و کار فرما را تعریف و ماده بندی کرده و دستگاه اجرایی مملکت و سرنیزه دولت و دستگاه قضایی کشور هم در پشت سر آن قرار داشته باشد.
کار بی قانونی در مورد کارگران در این مملکت ولایت و اسلام زده بجایی رسیده است که کارگر برای حتی دستمزد تعین و توافق شده خودش باید کارش به اعتصاب و تظاهرات بکشد! تاریخ کار و جنبش کارگری در دنیا شاهد اعتراضات کارگری بسیاری برای اضافه حقوق و کاهش ساعت کار و بهبود شرایط کار و.. بوده است ولی این فقط در ایران اسلامی است که دستمزد کارگر و حق بیمه ایی هم که از دستمزد او کسر شده است بالا کشیده میشود.
وقتی ماهیت اعتراضات کارگری به فقدانِ یک نظامنامه و یک قانون کارِ لازم الاجرا و با تضمینات اجرایی ارتباط می یابد، معنای آن اینست که اعتراضات کارگری در کشور ما نه با یک یا تعدادی کارفرما بلکه با حکومت و نظامی(نه حتی صرفاً دولت) که پشت سر آن کارفرمایان، ایستاده است روبرو هستند و برای چنین چالشی اعتراضات محلی به کارفرما کارساز نیست. کارگر ایرانی با آن شرایطی روبروست که کارگران اروپا در قرن ۱۶و ۱۷ و شاید هم بدتر، روبرو هستند. حتی کارگران آن عصر اروپا هم برای دریافت دستمزد توافق شده با کارفرما مشکلی نداشتند.
اگر کارگرانی که امروزه حقشان خورده شده است فرضاً جلو درب یک مؤسسه یا واحد محل کار خود بایستند و بعنوان اعتراض به عدم دریافت دستمزدشان مانع تحویل یا دریافت کالا شوند، بلا فاصله نیروی انتظامی در حمایت از کارفرما وارد قضیه میشود و با زور سرنیزه از حق کارفرما دفاع میکند چون این حق کارفرما را قانون تعین کرده است و از آن فراتر آنرا بدیهی میداند. دستگاه قضایی و سرنیزه دولت با تمام قدرت درپشت سر کارفرماست همچنانکه همین دستگاه قضا و سرنیزه حکومت در پشت سر مغازه داریست که در ازای فروش جنس خود وجه آنرا از مشتری مطالبه میکند. چنین حقی بدیهی و خارج از اعراب است. ولی وقتی نیروی کار کارگر بلا پرداخت میماند هیچ مرجعی نیست که فریادرس باشد. اینهم یکی دیگر از ویژگیهای حکومت مستضعف پرور اسلامی حاکم برما است. همه اینها به این معناست که تمام دستگاه حکومتی ونظام، نماینده کارفرمایان سرمایه خوار ( ونه حتی سرمایه دار) است و نه ناظر بر رابطه کارفرما و کار گر.
پس اگر کارگر نه با کارفرمای خود بلکه با حکومتی که برای حقوق او قانون وضع نکرده است یا اگر وضع کرده است هیچ سرنیزه دولتی در پشت سر آن نیست روبرو است مسئله دوم پیدا میشود:
۲ ـ ضرورت یک سازمان سراسری که هموزن اقتدار قانونی و حمایت دولتی از کارفرمایان باشد. منطقاً در ایران ما این وظیفه را باید خانه کارگر که تنها شبکه سراسری کارگران است باید ایفاء کند. این خانه کارگر حتی در زمان شاه این وظیفه را تا ۸۰% انجام میداد و فقط ساواک از سیاسی و چپ شدن آن جلوگیری میکرد نه از مطالبه حقوق قانونی کارگران توسط آن. پس از انقلاب این خانه کارگر نه تنها با وظیفه کارکردی خود کاملاً خدا حافظی کرد بلکه تحت زعامت آقای کمالی و علیرضا محجوب و بوِیژه در دوره وزارت کاری آقای توکلی و کمالی به پاسبان ناظر بر حرکت های کارگری و دستگاه اعتراض خفه کن آنها تبدیل شد. خانه کارگر در دوره این دو نفر به شبکه ایی از رانتبران حکومتی و گماشتگان سرمایه خواران تبدیل شدند. لذا امروزه کارگر ایرانی در برابر آنها که در پناه زور سرنیزه دولتی حقش را میخورند کاملاً بی دفاع است.
کارگران ایران یا باید با فعالیت خود، همین خانه کارگر را از تصرف این دو پاسدار و پاسبان منافع سرمایه خواران خارج کند یا خود به ایجاد یک سازمان سراسری کارگری دست بزند.
پیوستن به شبکه های اجتماعی جنبش سبز یگانه امکانی است که تماسهای اولیه را برای ایجاد چنین سازمانی امکان پذیر میسازد. و گروه کارگری شورای هماهنگی هم وظیفه دارد در این زمینه جدی و برنامه ریزی شده کار کند. تعمیم اطلاع ر سانی از دنیای مجازی خاص طبقه متوسط به دنیای کارگری آسان نیست ولی فکر نمیکنم غیر ممکن هم باشد.

پس لرزه بحران ارزی: ادامه۲

Share Button

معاون فنی و امور گمرکی گمرک ایران هم به ایسنا گفته است که دلیل ممنوعیت صادرات برخی از کالاها، جلوگیری از احتمال کمبود آن‌ها در بازار بوده است. این مقام دولتی گفته است: نوسانات اخیر نرخ ارز این دغدغه را به وجود آورده که اگر به منظور کمسب سود، همه تولیدات کشور صادر شود، از نظر معیشتی و رفاه مردم، ممکن است با کمبود مواجه شویم!

بر گرفته از  سایت کلمه

باضافه کامنت خودم در پایان:

این ۵۰ قلم کالا ممنوع الخروج شدند سه شنبه, ۹ آبان, ۱۳۹۱ چکیده :در تازه ترین واکنش نسبت به تحریم ها، دولت صادرات ۵۰ قلم کالا را ممنوع کرده است. معاون فنی و امور گمرکی گمرک گفته است که دلیل ممنوعیت صادرات برخی از کالاها، جلوگیری از احتمال کمبود آن‌ها در بازار بوده است…. در تازه ترین واکنش نسبت به تحریم ها، دولت صادرات ۵۰ قلم کالا را ممنوع کرده است. بر اساس گزارش ها، دولت به تازگی با تصویب مصوبات جدید ارزی، صادرات ۵۰ قلم کالا را که به نوعی از ارز مرجع یا اتاق مبادلاتی استفاده می‌کنند، ممنوع اعلام کرده است. در این فهرست، اقلامی از کالاهای اساسی و تجهیزات و ماشین آلات صنعتی دیده می شود و بعدازظهر امروز، ساعتی پس از انتشار خبر، تصویر نامه معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت در این باره نیز در خبرگزاری مهر منتشر شد. معاون فنی و امور گمرکی گمرک ایران هم به ایسنا گفته است که دلیل ممنوعیت صادرات برخی از کالاها، جلوگیری از احتمال کمبود آن‌ها در بازار بوده است. این مقام دولتی گفته است: نوسانات اخیر نرخ ارز این دغدغه را به وجود آورده که اگر به منظور کمسب سود، همه تولیدات کشور صادر شود، از نظر معیشتی و رفاه مردم، ممکن است با کمبود مواجه شویم! گندم، آرد، شکر، قند، روغن نباتی، گوسفند زنده، گوشت قرمز، کاتد مس، مفتول مسی، پوست خام، انواع لاستیک خودرو، انواع محصولات پلیمری، ماشین‌آلات صنعتی و راهسازی وارداتی، قطعات خودروی وارداتی، انواع کاغذ، جو، ذرت دامی، کنجاله سویا، دانه سویا، شمس آلومینیوم، شمش فولاد، قراضه آهن، ضایعات پت، آخال کاغذ، سولفور مولیبدن، انواع چوب، چای وارداتی، جوش شیرین، وت بلو(گاوی و گوسفندی)، استایرن مونومر، انواع برنج وارداتی، پلی اتیلن pe، انواع علوفه، پلی پروپیلین pp، انواع شیرخشک، پلی اتیلن ترفتالات pet، انواع کره حیوانی، پی وی سی pvc، انواع محصولات فولادی، پلی استایرن ps، دوده کربن، دی اکتیل فتالات dop، سولفات سدیم، اکریلونیتریل بوتادین استایرن abs، کربنات سدیم، کریستال ملامین، سود کاستیک، اسید سولفوریک، LAB ، بنزن، تخم مرغ نطفه و تخم مرغ خوراکی کالاهایی هستند که صادرات آنها ممنوع شده است.       کامنت من: تمام نیزوی سپاه باضافه بسیج میلیونی باضافه ارتش و و نیروهای مرزداری قادر نیستند از قاچاق این کالاها به کشورهای همسایه و تبدیل آن به دلار جلوگیری کنند. چون اولاً خود برادران بخشی از این شبکه تجارت سیاه هستند و دوماً دامنه قاچاق آنقدر است که این نیروها اگر با جدیدت هم کار کنند حریف نخواهند شد. در همان نخستین روزهای تعطیل عملی بازار آزاد ارز در فردوسی و منوچهری و سپس تسخیر درونی شبکه دلالی بازار منوچهری از طرف برادران به قصد هدایت بازار غیر رسمی ارز و با کمک بانک مرکزی، من به تکرار نوشتم خفه کردن بازار آزاد ارزی منوچهری باعث میشود که تجارت خارجی به یک شبکه صرافی تبدیل شده و بخشی از بازار ارزی هم در مناطق مرزی خود را مستقر کند. و اطلاعیه فوق دولت هم جز این معنی نمی دهد.

پس لرزه های بحران ارزی؛ مردم آذربایجان برای خرید به ایران می آیند

Share Button

برگرفته از سایت کلمه
باضافه کامنت خود من در زیر گزارش کلمه

یکشنبه, ۷ آبان, ۱۳۹۱
چکیده :با آشفته شدن بازار ارز کشور و خارج شدن کنترل اقتصاد از مدیریت دولت، مشاهدات حاکی از آن است که نه تنها وضعیت مردم در داخل دچار وخامت شده، بلکه در مناطق مرزی نیز ناامنی اقتصادی و آشفتگی به وضوح قابل مشاهده است. …

یک فعال مدنی که چندی پیش برای مسافرت به مناطق مرزی ایران در نخجوان سفر کرده بود، در مشاهدات خود از مرز آذربایجان از ورود عجیب مردم آذربایجان به کشور در مناطق مرزی، برای انجام خریدهای روزمره با قیمت بسیار پایین خبر داده است. نسرین اکبری نژاد می نویسد: «وقتی به منطقه گمرگ رسیدیم با صحنه ای عجیب روبرو شدیم و بسیار متاسف و متاتر شدیم مردم نخجوان را دیدیم که بسرعت در حال خریدوبردن مواد غذایی از ایران به ان سمت مرز بودند…»

به گزارش کلمه، با آشفته شدن بازار ارز کشور و خارج شدن کنترل اقتصاد از مدیریت دولت، مشاهدات حاکی از آن است که نه تنها وضعیت مردم در داخل دچار وخامت شده، بلکه در مناطق مرزی نیز ناامنی اقتصادی و آشفتگی به وضوح قابل مشاهده است.

در همین رابطه این فعال مدنی و خیریه که به تازگی سفری به ارومیه و مناطق مرزی نخجوان داشته است، در فیس بوک خود گزارش کوتاهی هم درباره وضعیت نامناسب دریاچه ارومیه و هم ناامنی و آشفتگی اقتصادی در مناطق ارزی نوشته است.

هجوم آذربایجانی ها برای خرید کالا به کشور

نسرین اکبری نژاد در مورد سفر مردم آذربایجان به کشور برای خرید کالا می نویسد: مردم کشور آذربایجان به صورت گروه گروه در حال ورود و خروج به مرز ایران هستند و در این سفر خود، به دلیل سقوط ارزش ریال، اقدام به خرید مایحتاج خود با قیمت بسیار پایین در ایران می کنند.

این فعال مدنی با اشاره به حجم بالا و سریع آمد و شد آذربایجانی ها به کشورمان که عجیب بود، می نویسد تفاوت فاحش و غیرواقعی ارزی باعث شده تا مردم آذری به ایران آمده و با پول خود که ارزش چندبرابری پیدا کرده مایحتاج خود را از کشورمان تهیه کنند. وی شرح می دهد: «به جلفا که رسیدیم شهر را گشتی زدیم و از انجا چون که پاسپورت را برده بودیم، قرار شد به مناطق مرزی در نخجوان هم سری بزنیم. وقتی به منطقه گمرگ رسیدیم، با صحنه ای عجیب روبرو شدیم و بسیار متاسف و متاتر شدیم. مردم نخجوان را دیدیم که بسرعت در حال خریدوبردن مواد غذایی از ایران به آن سمت مرز بودند که از قبیل گونی های بزرگ قند و شکر و حلب های روغن و… حتی سیب زمینی و پیاز در خریدشان دیده می شد، باور کردنی نبود؛ به شکل غارت وار همه با عجله و سرعت اینکار را انجام می دادند. علت را جویا شدیم فمهیدیم که پول رایج آنجا تا چند وقت پیش هر ۱ منات ۸۰۰ تومان ما بوده و الان شده ۴۵۰۰ تومان. فکرش را بکنید از دلار هم بالاتر رفته و مردم آنجا هم سرازیر شده بودند به سمت ایران و هر انچه لازم داشتند را به یغما می بردند و حال آنکه مردم خود کشورمان به دلیل وضع بد اقتصادی قادر به تامین مایحتاجشان نیستند.»

وی همچنین در بخش دیگری از مطلب خود به وضعیت بحرانی دریاچه ارومیه نیز اشاره می کند که دریاچه ارومیه، که به شدت کم آب شده است و در وضعیت بحرانی قرار دارد: «در ارومیه وضعیت اسف بار دریاچه ارومیه که بسیاری از آن خشک شده است را دیدیم و تاسف خوردیم به حال منابعی که از دست می رود. یکی از دوستان می گفت به دلیل ۱۳ سدی که ساختند گلوگاهها بسته شده و آبراه ورود به دریاچه کم شده و همین طور استفاده بی رویه از منابع آب و توسعه بی رویه کشاورزی در اطراف دریاچه و کاهش نزولات آسمانی باعث خشکی گسترده این دریاچه بسیار زیبا با تالاب هایش که خواص درمانی بسیار دارد شده است»

بازار آشفته ارز ایران و سودجویی مردم آذربایجان

چندی پیش خبرگزاری ایرنا متعلق به دولت خبر داده بود ارزش یورو در برابر منات آذربایجان در حال نزول است. از طرفی، با سیر نزولی ارزش ریال ایران، انتظار بالارفتن و چند برابر شدن منات آذربایجان نیز غیرطبیعی نمی باشد. به همین دلیل، مردم آذربایجان با هجوم به داخل کشورمان و تبدیل منات خود به تومان، اقدام به تهیه خوراک و مایحتاج خود از کشورمان می کنند.

این امر در حالی اتفاق می افتد که این روزها افزایش لجام گسیخته قیمت کالاها در کشورمان، هرروز کالاهای اساسی را از سبد خانوار حذف می کند و قدرت خرید خانواده ها را کاهش می دهد.

آشفتگی بازار ارز و ضربه به حوزه های مختلف اقتصاد

با آشفته شدن بازار ارز در ماه های گذشته، هر واحد پول رایج کشورهای مختلف در بازار ایران به صورت غیر سیستماتیک و نامنظم دچار روند صعودی شده است. در این بین این قیمت ها گاهی از روابط و اوضاع سیاسی کشور های نیز تاثیر می پذیرند. کارشناسان و منتقدین بارها نسبت به ضربه ها و بحران هایی که با آشفته شدن بازار ارز به اقتصاد کشور وارد شده هشدار داده اند.

کارشناسان و نمایندگان مجلس بیشتر دولت و عدم مدیریت را مسوول این نابسامانی می دانند. در همین رابطه الیاس نادران چندی پیش گفته بود: وضعیت نابسامان بازار ارز را ناشی از ناتوانی نمی دانم بلکه بازار مدیریت نمی شود و رئیس جمهور تعمدا بازار را آشفته نگه داشته است

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس با بیان اینکه با توجه به گزارشات مسئولان اجرایی کشور به مجلس به لحاظ ذخایر ارزی و فروش نفت مشکل آنچنانی نداریم، در گفتگو با مهر، با ابراز تاسف از افزایش لحظه ای قیمت دلار در بازار به رغم پیگیری های انجام شده و انتقادات به نابسامانی های موجود بازار ارز، اظهارداشت: واقعا نمی دانم آقای احمدی نژاد چه فکری در سر دارد؟ چه برنامه ای دارد و توقعش از نظام چیست و چطور قرار است این نابسامانی را مدیریت کند.

گمرک و کنترل ورود و خروج کالاها

وضعیت نامساعد و بدون حساب ورود و خروج کالاها در مرزها مورد انتقاد احمدی نژاد هم قرار گرفته بود و وی با اشاره به معاملات و مراودات اقتصادی سپاه در مرزهای کشور،به کنایه آنها را برادران قاچاقچی نیز خطاب کرده بود. علاوه بر این، شواهد جدید حاکیست که حتی کنترل مناطق مرزی در حدود ساده تر نیز به سختی انجام می شود. در حالی که اواسط مهرماه رئیس کل گمرک ابراز امیدواری کرده بود با تشکیل «مرکز مبادلات ارزی» وضعیت بازار ارز و گمرک بهبود می یابد، اما آنچه که در عمل هم در بازار داخلی و هم مرزی کشور اتفاق افتاد خلاف این امر را ثابت کرد. معمارنژاد گفته بود: مرکز مبادلات ارزی امکان جدیدی است که ایجاد شده و ما هرچه بتوانیم امکانات جدید را در بازار ارز برای وارد‌کنندگان داشته باشیم قطعا خواهیم توانست در کنترل بازار ارز موفق باشیم.

سفره خالی ایرانی و بی تفاوتی دولت

این روزها در حالی که بازار ناهماهنگ و آشفته ارزی به امری نهادینه و پذیرفته برای مسوولان کشور تبدیل شده، شاهد خالی شدن سفره ایرانیان از کالاهای اساسی هستیم. در همین وضعیت سودجویی و عدم کنترل دولت، فرصت مناسبی را در اختیار مردم کشورهای همسایه همچون آذربایجان قرار داده تا با تبدیل ارز خود در کشور بتوانند با کمترین هزینه های ممکن نیاز خود را بر طرف کنند. باید منتظر ماند و دید تا چه زمان سیر افزایشی عدم کنترل دولت بر بازار ادامه خواهد یافت و چه زمانی مسوولین در دولت و نمایندگان در مجلس حاضر به بررسی جدی این امر خواهند بود. اراده ای که فعلا در نمایندگان مجلس دیده نمی شود، و حتی با آنکه قرار بود در این باره از رییس دولت سوال شود، این طرح نیز با اشارات فرادستی به سادگی از دستور خارج شد.
……………..
کامنت من:
گزارش بسیار خوبی بود ولی زوایای پنهان آن بیشتر از گزاره های آشکار آن بود.
من از همان آغاز بحران ارزی بارها نوشتم که قاچاق مرزی جای صرافیهای خیابان فردوسی را میگیرد. نوشتم؛ قند، شکر احشام، برنج و زعفران و.. به کشورهای همسایه قاچاق خواهد شد تا نیاز ارزی متقاضیانی را که دستشان از بازار فردوسی و منوچهری کوتاه شده است را تأمین کند. دیروز خبری بود که من در همین سایت کلمه گذاشتم راجع به قاچاق سوخت به پاکستان. یک تانکر سوخت توسط گمرک پاکستان ضبط شده بوده است. ولی باید پرسید چند تانکر به آنطرف رسیده و فروش رفته که این یک گرفته شده است. توریسم مرزی در آذربایجان با خود «مناتی» می آورد که متقاضایان دلار و دلالهای ارزی مرزی آنرا میخرند و شاید هم با گونی و وانت اسکناس ایران به آنسوی مرز ببرند و به آذریها بفروشند و آذریها با پول ایرانی خریده شده در آنسوی مرز بیایند و خرید کنند. باید دانست که در همه کشورهای دنیا بالانس عرضه و تقاضای کالای اساسی در حدود زیر ۵% تفاوت برقرار میشود و اگر یک موج خرید غیر عادی پیش آید منجر به تورم مضاعف و تورم منجر به احتکار خانگی و بازار شده و سیر ضعودی موشکی بخود میگیرد. ۴
سال پیش رئیس گمرک ایران گفت که در جنوب کشور حدود ۳۵۰۰ منفذ قاچاق مرزی وجود دارد که کنترول آنها دشوار است. تصور کنید امروز این ۳۵۰۰ وفقط در جنوب کشور چند تا شده است.
بزودی تمام مرزهای ایران به صرافی تبدیل میشوند. کالا به کشورهای مجاور صادر میشود و ارز آن به متقاضیان فروخته میشود. برای یک متقاضی ارزی می ارزد که منات خریده و منات را در آذربایجان به دلار تبدیل کند و یا خود دلالها این کار را میکنند. این اتفاقی است که درمرزهای دیگر هم خواهد افتاد و یک معنا بیشتر ندارد پس لرزه های ارزی شدید تر و هولناکتر فراخواهد رسید. دولت و دستگاه های اطلاعاتی توانسته اند موقتاً و حتی با رخته در شبکه دلالی ارزی* از درون، حرارت ارزی بازار منوچهری را به میل خود تنظیم کنند ولی تقاضای واقعی برای دلار نه تنها کاهش نخواهد یافت بلکه با نمایان شدن آثار تورمی موج کنونی که بعداً خواهد آمد شتاب و قدرت بیشتری هم خواهد گرفت.
به نکته بالا اضافه کنم که دولت پیش فروش سری جدید سکه را آغاز کرده است و همانطور که قبلاً گفته ام دولت بازار را از سکه اشباع میکند زیرا برای بودجه خود به معادل ریالی آن نیازحیاتی دارد ولی دیر یازود این تب سکه با شدت بسمت ارز برخواهد گشت زیرا مردم متوجه خواهد شد که سکه های دولتی هم به نسبت وزن طلایشان تا ۳۵% گرانتر هستند و هم عرضه آن چنان خواهد شد که تقاضایی دیگر برایش وجود نداشته باشد. موج بعدی بحران ارزی ارزی از موجی که پشت سر نهاده ائیم نیرومند تر خواهد بود. کی خواهد آمد؟ به عوامل عینی بازار بستگی دارد ولی«حتماً » خواهد امد.
*
دیروز سایت« انتخاب» به سخنرانی یکی از نماینگان عضو کمیسیون اقتصادی مجلس را درج کرده بود که وی گفته بود که جمشید بسم الله و براداران عوامل خود بانک مرکزی بوده اند که ارزها را از بانک گرفته و در بازار منوچهری میفروخته اند.. با توجه به نظام پدرخواندگی و کدخدایی در مؤسسات دولتی و بانکی هیچ بعید نیست که دستگاه های امنیتی یگانه راه کنترل ارزی را تسخیر این شبکه دلالی از درون آن دیده اند. اگر چنین باشد وای از فردا!
پیشنهاد من به گروه اقتصادی سایت کلمه اینست که این مسئله را خیلی جدی تر بگیرید و آنرا باز کند!

چرا مهدی هاشمی به ایران بازگشت!؟

Share Button

بر خلاف تصور بسیاری تحریم ها نه تنها فازی برای به زانو در آوردن حکومت نیست که پیش درآمد جنگ است. تنها و تنها کارکرد تحریم ها بالاتر بودن نارضایتی عمومی است تا مردمی که بیش از یک سده است فقط با دست بیگانگان گزیده شده اند به این نتیجه برسند که
کاوه ای دیگر نمیاید امید
کاشکی اسکندری پیدا شود (اخوان)
اگر این مقدمات را بپذیریم به زندان رفتن فرزندان هاشمی نشان نا امیدی او از اصلاحات درون نظام و گمانی قوی در مورد تحولی از بیرون است.

برگرفته از سایت ملی مذهبیها:
به زندان رفتن فرزندان هاشمی نشان نا امیدی او از اصلاحات درون نظام و گمانی قوی در مورد تحولی از بیرون است.
پیش گفتار
به زندان رفتن فایزه هاشمی و بازداشت مهدی مساله خبر ساز این روزهاست و نظر های متفاوتی در این خصوص و چرایی و پیامد های آن از سوی صاحبنظران مطرح شده است
این نوشته فراتر از بحث یک خبر در صدد است از منظری که این اتفاق میگشاید به وضعیت قدرت سیاسی و چشم انداز آینده آن نگاهی بیاندازد.با توجه به این که کمتر اطلاعاتی از درون سرا پرده قدرت به بیرون درز میکند برای فهم وضعیت درون جز رمز گشایی و تحلیل رفتار های بیرونی چاره ای در دست نیست.
*به طور حتم بازگشت مهدی هاشمی با نظر آقای هاشمی پدر ایشان بوده است و با پذیرفتن این نکته این پرسش مطرح میگردد که چرا آقای هاشمی به چنین نظری رسیده است در حالی که حکومت و باند های امنیتی با این بازگشت موافق نبوده اند و برای بیرون نگهداشتن او حتی فایزه را دستگیر کردند تا بلکه با ترساندن پدر از آمدن پسر جلوگیری کنند. با این حساب بازی را خود هاشمی شروع کرده است و اتفاقا حکومت نمیخواهد در این شرایط فشار را بر هاشمی و خانو اده اش از این که هست بیشتر کند با این اوصاف هاشمی خود به استقبال خطر رفته و به تعبیری خود خواسته فرزندانش را در دام حادثه انداخته است.هر چند این امکان برای او گشاده بود و پیش از این نیز میتوانست حرکتی در این خصوص انجام دهد و مثلا فرزندش را فرا بخواند اما وی این زمان را انتخاب کرده و این نکته قابل بررسی است.
* هاشمی در سالهای بعد از اصلاحات به فراست دریافته که فضا و گفتمان غالب در جامعه تغییر کرده است و بر این است تا خود را با خواسته مردم نزدیک کند هر چند در دوران اصلاحات نیز چنین میلی داشت اما تمامیت خواهی اصلاح طلبان این اجازه را به او نداد اصلاح طلبان متزورانه او را به لجن کشیدند و آنچه که در حق او نبود به او منتسب کردند و در نهایت نیز بعد از ضربه خوردن بسیار به دامن او باز گشتند ،بازگشتی که دیگر دیر بود،هاشمی نه عالیجناب سرخپوش بود و نه فرد اول در این قتل ها ،او میخواست تا اگر سکان دار اصلاحات نیست در این میدان مهره مهمی باشد که اصلاح طلبان نگذاشتند. او را به اردوگاه دشمن راندند و با این کار خود در اردوگاه مقابل استحکام و یکدستی ای به وجود آوردند که قدرت عمل تعیین کننده ای را به آنها برای سرکوب جنبش دموکراسی خواهی بخشید.اما ها شمی ماند و اصلاح طلبان رفتند با این تفاوت که پشت به هاشمی آمدند و رو به سوی او از قدرت ساقط شدند..هاشمی در نهایت خواسته خود را پیگیری کرد و در انتخابات ریاست جمهوری پیشین با خواسته های مردم پیوند خورد.هر چند محافظه کارانه و سست.هاشمی ادعای امیر کبیری دارد و چون احمدی نژاد متوهم نیز نیست که خراب آباد ها را رونق ببخشد و وانمود کند که این آبادی است. او حتی با مسایلی چون حجاب اختیاری نیز مشکلی ندارد و اگر مقاومت از سوی رقیب های قدرتش نباشد این مسایل را در صورت قدرت گرفتن به راحتی حل میکند،تاریخ او گواه این است که توسعه طلب است هر چند توسعه را متوازن نمیخواهد و آبادی را بدون آزادی مد نظر دارد که تجربه تاریخی ما نشان داده نشدنی است،اما از این بابت تفاوت بسیاری دارد با کسانی که در توهم امت اسلامی و برتری طلبی جهانی هستند.با این وجود با رفتارش در مورد جنبش سبز شاید بتوان گفت در ایده او نسبت به آزادی نیز تغییری ایجاد شده است.البته این نکته را باید در نظر داشت که هاشمی به آزادی و عدالت نگاهی وجودی ندارد و به آن ابزاری نگاه میکند او میخواهد محبوب باشد و در قدرت. و اکنون پی برده که اینها بدون دموکراسی ممکن نیست و الا در بازی قدرت اخلاق نزد او کمتر ارزشی دارد و از همین روست که تا به حال باقی مانده است.
*با این مقدمات میتوان به این نتیجه رسید که هاشمی با به آوردگاه فرستادن فرزندانش در پی این است که حسابش را حتی الامکان با حکومت جدا کند، او خود به سوی خانه نشینی رانده شده و فرزندانش به زندان،البته او با کیاست موقع مناسبی را برای این فاصله گذاری انتخاب کرده است و برخورد حکومت نیز نشان میدهد که انتخاب او درست بوده است. این که حکومت نمیخواسته مهدی برگردد خود گواه این نکته است که آنها در حال حاظر در پی پیچیدن با هاشمی نیستند،هاشمی در زمانی فرزندانش را وارد معرکه کرده که میداند حکومت به صلاح نمیداند با آنها برخورد بسیار سختی بکند. از یک طرف به خاطر شخص او که بالاخره هنوز در قدرت منصبی و نشانی دارد و از طرفی به دلایل جهانی و مسایل داخلی گوناگونی که جناح رانتی امنیتی با آن دست به گریبان است.
*تحول در فضای سیاسی ایران از درون با انسداد مواجه شده و در سیر منطقی خود تا پایان دوره رهبری آقای خامنه ای در بر همین پاشنه خواهد چرخید،و از این رو هیچ چشم انداز روشن و امیدوار کننده ای در کوتاه مدت وجود ندارد،اما این که هاشمی این موقع را برای تسویه حساب خود با حکومت انتخاب کرده نشان این است که او از یک طرف از اصلاح از درون نا امید شده و بر این است که این ساختار قدرت از او حرف شنوی نخواهد داشت و از سویی فرصت را محدود دیده که میخواهد تا آنجا که ممکن است به مردم نزدیک شود. تجربه بهار عربی و بررسی خانواده دیکتاتور ها و همچنین نیروهای حکومتی ای که در یک بزنگاه از حکومت سرکوبگر جدا شده و به دامن مردم برگشتند گواهی بر این مطلب است که حتی جانیان نیز وقتی به دامن مردم برگردند نگاهی دیگرگون آنها را داوری خواهد کرد و هاشمی میخواهد خانواده اش را به دامن مردم برگرداند،تا بعد از جمهوری اسلامی چنان ننگین نباشند که به محکمه کشیده شوند.چنین به نظر میرسد که این محکمه از نظر هاشمی چندان دور نباشد. ،به ظنی ضعیف می توان گفت از نظر او حکومت بر خلاف یکدستی ای که مسیر آن است در سرا شیب سقوط قرار دارد.با توجه به این که حمله خارجی محتمل ترین گزینه است ونیروی خارجی تنها نیرویی است که میتواند این حکومت را سرنگون کند.
بر خلاف تصور بسیاری تحریم ها نه تنها فازی برای به زانو در آوردن حکومت نیست که پیش درآمد جنگ است. تنها و تنها کارکرد تحریم ها بالاتر بودن نارضایتی عمومی است تا مردمی که بیش از یک سده است فقط با دست بیگانگان گزیده شده اند به این نتیجه برسند که
کاوه ای دیگر نمیاید امید
کاشکی اسکندری پیدا شود (اخوان)
اگر این مقدمات را بپذیریم به زندان رفتن فرزندان هاشمی نشان نا امیدی او از اصلاحات درون نظام و گمانی قوی در مورد تحولی از بیرون است.
سایت ملی – مذهب محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

بن بست دکترین سیاسی و فلسفه اعتقادی رژیم

Share Button

ولی تا آنجا که به نفس سپری شدن تاریخ مصرف سیاست تهاجمی در دیپلماسی جهانی و آمریکا و اسرائیل ستیزی مربوط میشود نه تنها این یاداشت آقای زیبا کلام بلکه یاداشتهای پیشین وی را نیز باید در خور تقدیر دانست. ای کاش آنهایی که متولی اصلی و میراث دار تاریخی گفتمان دیپلماسی تهاجمی و آمریکا ستیزی و روس پرستی و چین پرستی هستند نیز در این زمینه وظیفه تاریخی خود را انجام دهند. هر امامزاده ایی را فقط متولی آن امامزده میتواند پیاده کرده از قداستی کاذب که برای آن آفریده است بیاندازد نه آنهایی که از اول سرو کار زیادی با آن امامزاده نداشته یا مخالف آن بوده اند.

مقدمه
هرجریان سیاسی یا اعتقادی اگر بخواهد دردرون یک جامعه یا گروههای معینی از جامعه پایایی داشته باشد باید از یک فلسفه اعتقادی یا ایدئولوژی، یک دکترین سیاسی و استراتژی متناسب عملیاتی برای تحقق آن فلسفه اعتقادی و دکترین سیاسی* برخوردار باشد در غیر آنصورت بعلت فقدان منطق وجودی نمیتواند برای خود پایگاه اجتماعی پایداری بیابد. یک جریان میتواند صرفاً بر پایه یک فلسفه اعتقادی شکل بگیرد بدون اینکه دکترین سیاسی خاصی داشته باشد و بالعکس. درحالت نخست این جریان فقط میتواند یک فرقه دینی یا شبه دینی باشد و در حالت دوم یک جبهه سیاسی با اهدافی از نظر تاریخی تعریف و تعین شده. اکثر احزاب سیاسی امروزه دنیا کم یا بیش هر دو ویژگی را دارند، هم یک فلسفه اعتقادی(عمدتاً لیبرالیسم بعنوان چیره ترین گفتمان حاکم در دنیا+چاشنی ناسیونالیسم در اشکال مختلف آن بعنوان دکترین سیاسی) دارند. همین مختصر توضیح برای ادامه بحث من در اینجا کافیست.
اسلام بعنوان فلسفه اعتقادی/سیاسی جمهوری اسلامی
با از موضوعیت افتادن و رنگ باختن فلسفه اعتقادی و یک دکترین سیاسی هیچ جریان منتسب بدان فلسفه سیاسی، هرچقدر هم نیرومند باشد در طول زمان نمیتواند ماندگار بماند. و طول عمر یک جریان سیاسی علاوه بر تازه نفس بودن فلسفه آن بستگی مستقیم به این دارد که استراتژی برگزیده شده برای تحقق آن فلسفه و دکترین درعمل چقدر متناسب برگزیده شده و در عمل جواب دهد.
جمهوری اسلامی اسلامی از آغاز پایه فلسفه اعتقادی خود را بطور بدیهی بر اسلام و تبدیل سرمایه دینی جامعه به سرمایه سیاسی گذارده بوده است. هیچ یک از جریانهای رقیب رهبری جمهوری اسلامی چه در زمان حیات آیت الله خمینی و چه رهبر فعلی نتوانستند ابتکار را در عرصه گفتمان دینی از دست حکومتگران فعلی و روحانیتی که در پس آن بود بگیرند. نهضت آزادی، مجاهدین خلق، حزب خلق مسلمان ، فرقان، جریان دکتر سامی، بنی صدر، اُمت(جنبش مسلمانان مبارز)، جریان منتسب به مرحوم منتظری و نه حتی اصلاحطلبان دینی هیچ یک نتوانستند بعنوان متولی اسلام در جامعه ظاهر شوند. زیرا این؛ هیئت حاکمه و رهبریت مقتدر و برخوردار از قدرت مادی آن بود که با اتکاء به شبکه وسیع« روحانیت حکومتی شده» با توده های وسیع میلیونی مردم میتوانست تماس داشته باشد. این؛ اسلامی حکومتی بود که مساجد، حسینیه ها و مراسم نماز جمعه، تکایا و… را در کنترول خود گرفته بود و از رسانه های لازم برای این حفظ تماس با توده میلیونی معتقد برخوردار بود.
اما گسست مرحله به مرحله جریان های پیش گفته که هریک قراعتی خاص خود از اسلام داشتند و دارند و به اقشار شهری و متوسط جامعه هم متکی بودند از یکسو؛ و رفتار مغایر دینی حکومت مانند شیوع فساد و دروغ و.. ، از سوی دیگر به تدریج رمق این فلسفه اعتقادی راگرفته و ازنفوذ آن در بین توده عادی مردم کاسته و آنرا از قداست نخستینش در آغاز انقلاب انداخته است.
فرایند کاهیدن قداست دینی حکومتی با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد و دنیوی کردن اسلام حکومتی از طرف وی، با پخش گونیهای سیب زمینی، ساندیس و چلو کباب و چک پول، شتاب زیاد تری بخود گرفت. ضربه نسبتاً کاری را به این فلسفه اعتقادی حکومتی اسلام سبز وارد ساخت. زیرا این اسلام در پشت سر خود علاوه بر دو چهره سیاسی مردمی، حمایت بخش وسیعی از روحانیت سالم و مورد احترام مردم را نیز داشت. ولی با اینحال هیچ یک از همه این عوامل نتوانست پایگاه اسلام حکومتی را بطور «استراتژیک» در بین توده های عوام فرسایش دهد. بهار عرب و فاصله گیری حماس از ایران، ظهور اسلام اردوغانی در ترکیه و موفقیتهای آن، همزمان با ته کشیدن دلار های نفتی و تیره شدن چشم اندازها در ایران اسلامی و با آن، پایان یافتن صدقات و بذل و بخشش های حکومتی آن عواملی بودند که شکست این فلسفه اعتقادی را تسهیل کرده و آنرا از باروی ایدئولوژیک آن به عرصه استراتژیک کشانده و برای توده مردم ملموس کردند. امروز دیگر بخش زیادی در جامعه باقی نمانده است که واقعاً این حکومت را نماد زمینی اسلام دانسته و به ادعای اسلامیت آن نمره مثبت بدهد و کلاً به راه حال اسلامی برای امور مملکت معتقد باشد. شکست فلسفه اعتقادی رژیم تنها شکست رژیم نبود بلکه شکست کاربست ایدئولوژی دینی در امور زمینی و بویژه حکومتی نیز بود. نگاهی به اظهار نظر روحانیت امروز، چه روحانیت رانت بگیر حکومتی و چه روحانیت مردمی نشان میدهد که حتی آنها نیز با زبان مسائل دنیوی مثل گرانی، بیکاری، خود کامگی دولتمردان و ناکارآیی بوروکراسی و.. ، با مخاطبین خود سخن میگویند. در اثر این تحول، تبدیل اسلامی آسمانی و آخرت گرا به اسلامی دنیوی بقول عباس عبدی دوران استفاده از رانت دینی عملاً سپری شده است. و این بدین معناست که جمهوری اسلامی علت وجودی، منطق هستایی و توجیه اعتقادی خود را کاملاً از دست داده است.
همانطور که در آغاز اشاره کردم، هیچ حکومتی بدون فلسفه اعتقادی نمیتواند پایدار باشد. وجود رقیب در عرصه اجتماعی به یک حکومت ایدئو لوژیک این اجازه را نمی دهد که مثل دولت چین گام بگام ایدئولوژی مشروعیت آفرین آغازین خود را ترک و آنرا با یک دکترین سیاسی دیگری مثل ناسیونالیسم جایگزین کند بدون اینکه با چالش قدرت روبرو شود. چه احمدی نژاد و چه رهبر بسیار کوشیده اند تا با ملت ـ ملت گفتن خاطره «اُمت سازی» از ملت ایران را که در زمان آیت الله خمینی مرسوم شده بود را از اذهان زدوده و خود را نمانیده ملت ایران و نه آمت اسلام معرفی کنند ولی مع الوصف رهبر هنوز هم در دیدار با نمایندگان کشورها و جنبشهای اسلامی(شیعه) هنوز هم از واژه امت استفاده میکند زیرا استفاده ابزاری دارد.
رمز سرشت تغیر ناپذیر اقتددار گرایانه و تمامیت خواهانه رژیم دقیقیاً در این نهفته است که حاکمیت خوب میداند که تاریخ مصرف فلسفه اعتقادی دینی بعنوان ملاط چسنبدگی جامعه و حکومت به پایان رسیده است و اگر دیر بجنبد باید جای خود را به جریانی دیگر با فلسفه اعتقادی دیگری بسپارد. لذا فقط حذف تمام و کمال هر رقیب و بدیلی که آنرا با چالش گفتمانی روبرو کند از یکسو و جذب آن پس مانده ایی که جذب شدنی هستند میتواند این فرصت تاریخی را برای خود بیافریند تا در غیاب یک رقیب جدی، اید ئو لوژی و فلسفه اعتقادی خود را باسازی و دمساز با نیاز روز کند.
در این راستا است که رژیم نه تنها با همان شدت سابق به سرکوب نیروهای هوادار جنبش و اسلام سبز ادامه میدهد بلکه موازیتاً تلاش دارد تا از خود، اصلاح طلب سازی نیز بکند. اصلاح طلبی که در چهار چوب ولایتمداری نظام بگنجد و وحدت و اتوریته رهبریت را در نظام زیر سئوال نبرد. نگاهی به سایت های حکومتی و نیمه حکومتی نشان میدهد که این سایتها چنان از نمایندگان جریان اصلاح طلبی و آمادگی آنها برای شرکت در انتخابات آینده ریاست جمهوری سخن میگویند که گویا رهبر جنبش اصلاحات افرادی از قماش محجوب و کمالی و حزب «اسلامی کار» آنها هستند. در انتخابات گذشته مجلس هم اقتدارگرایان کوشیدند با همین رویکرد آقای کواکبی و حزب مردمسالاری او را بعنوان اصلاح طلبان علم کنند.
حرکت های پس از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸، اعتراضات مردم و ضد اعتراضات حکومتی، تظاهرات عاشورا و روز قدس پس از آن، بی پاسخ گذاردن فراخوان های حمایتی مراجعی چون آیت الله دستغیب، صانعی، بیات زنجانی و حتی مرحوم منتظری از اینطرف و و کشاندن بخش دیگری از مردم در عکس العمل به اعتراضات سبز با کمک ساندیس و یا امریه حکومتی از آن طرف نشان داد که مردم دیگر نه تنها برای اسلامیت ابزاری حکومتی تره ایی هم خُرد نمیکنند بلکه به آن اسلام مردمی و حق جویانه جنبش سبز هم چندان پاسخ نمیدهند و آنچه دنبالش هستند چه در اردوی سبز و اصلاحات و چه در اردوی رانتبران حکومتی مسائل این جهانی و مطالبات اقتصادی اجتماعی است .
رژیم بموازات تلاش برای حذف کامل هر رقیب و بدیل اعتقادی در برابر خود، یک قربانی مناسب نیز یافته است که میتواند بار سنگین تند رویهای دینی و سیاسی را به گردن او بیاندازد. در زبان انگلیسی مثلی هست که میگویند «بز قربانی»** بزی که (احتمالا) یهودیان هرساله گناهان مرتکب شده خود را به گردن آن میاندازند و سپس آنرا زبح میکنند و با این کار از شر گناهان انجام شده ی خود آزاد میشود. امروز احمدی نژاد به بز قربانی رژیم تبدیل شده است. رژیم میکوشد تا نه تنها همه مصیبت های اقتصادی فعلی بلکه سماجت در برنامه هسته ایی، آمریکا ستیزی و همه آن محورها و خاکریزهای استراتژیکی را که قصد ترک حساب شده آنها را دارد بحساب احمدی نژاد بگذارد.
آقای زیبا کلام در یاداشتی با عنوان:« پایان دوران سیاست خارجی تهاجمی» و «چرا هاشمی از دیپلماسی احمدی نژاد انتقاد میکند»، که من آنرا در همین سایت درج کرده ام، چنان از نقش سیاست گذاری احمدی نژاد در عرصه دیپلماسی سخن میگوید که گویا احمدی نژاد بر خلاف سلف خود در این نظام بیش از یک تدارکچی بوده است. گویا این آقای خامنه ای نیست که نظارت مطلق را در دیپلماسی کشور داشته و دارد و در هر زمینه کلان و استراتژیکی فصل الخطاب می باشد. آقای زیبا کلام با تیتر زدن«چرا هاشمی از دیپلماسی احمدی نژاد انتقاد میکند؟» عملاً به خواننده آدرس غلط میدهد. کیست که نداند احمدی نژاد در عرصه امنیتی، نظامی، دیپلماسی و فرهنگی و حتی اقتصادی جز اجرا کننده منویات رهبر نبوده است؟ اگر احمدی نژاد در عرصه عمومی با صدای بلند از تحدید آزادیهای سیاسی و اجتماعی دفاع کرده است، اگر در سیاست تهاجمی دیپلماتیک عربده کشانه و لومپن منشانه به قصد مجذوب کردن عوام، با «دشمن» سخن گفته است، اگر خود را در پشت سر یک سیاست فرهنگی سختگیرانه و و فوق ارتجاعی قرار داده است اگر صحن دانشگاه را به گورستان شهدا و گورستان شهدا را به زیارتگاه و حاجتکده دانشگاه تبدیل کرده است و اگر واگر… ، همه اینها مو بمو در جهت سیاست شخص رهبری و اقتدارگرایان حاکم بوده است. احمدی نژاد مأموری بوده است که بعلت همخوانی سیاست خویش با رهبری فرصت اینرا نیافته است تا بداند که اجازه زاویه گیری از آن سیاست را هم ندارد. آقای خامنه ایی به چنین موجود پرخاشجو، بی فرهنگ، عربده کشی نیاز داشت تا در برابر چهره و رفتار زشت و موضعگیریهای افراطی او خود را ملایم و متین، اهل اندیشه و مقتدر نشان دهد. آقای خامنه درمقام مقایسه هرگز نمیتوانست چنین پوئنی از آقای خاتمی و صد بار کمتر از میر حسین موسوی یا کروبی و هاشمی بگیرد و در برابر آنها جلایی داشته باشد.
اگر تأئید ۱۰۰%آقای خامنه ایی پشت سر احمدی نژاد نبود او نمیتوانست مسئله هولاکاست، ورق پاره نامیدن قطعنامه ها، جمکران سازیها را آنچنان که کرد هرگز مطرح کند.
حال ِکشتی بان را سیاستی دگر آمده است. چرخش ایدئولوژیک علنی هنوز مبرمیت نیافته است و عجله ایی هم برای آن نیست زیرا رقبای عمده هم پوسته گفتمانی آنرا هنوز حفظ میکنند. اگر از مشروعیت هم افتاده است هنوز اتوریته سیاسی اجتماعی خود را کم یا بیش دارد و همه یا اکثر سیاستورزان مملکت هنوز به رهبر متوفای انقلاب و آرمانهای و اصول اعتقادی آن استناد میکنند و جرعت پائین کشیدن تابلوی او را از سر در این حکومت بخود نمی دهند ولی چرخش استراتژیک و کوتاه آمدن در برابر غرب دیگر اجتناب ناپذیر بنظر میرسد نه تنها بخاطر اینکه رژیم از خطر حمله اسرائیل و یا آمریکا به هراس افتاده است بلکه بخاطر از هم گسیختگی شیرازه اقتصادی و احتمال فروپاشی همه ارکان مملکت و نظام حاکم بر آن.
در چنین شرایطی است که معرفی احمدی نژاد بعنوان یک رئیس جمهور مقتدر که سرِخود، کار مملکت را بدینجا کشانده است به یک ضرورت روز تبدیل شده است. حال احمدی نژاد تا کجا پای چنین مسئولیتی بایستند باید دید. از سخنرانیش درسازمان ملل و اظهاراتش دایر بر اینکه حاضر است با آمریکا مذاکره کند[حال آنکه خود بهتر از هر کسی میداند که این کار در حوزه تصمیبم گیری و اختیار وی نیست]، نشان میدهد که وی به این سادگی اجازه نخواهد داد قربانی و تابلوی اشتباهات فاجعه بار مقام رهبری و اقتدارگریان بشود. بنظر من اگر آقای زیبا کلام هم چشم خود را به این نکته ها میبندد و غیر مستقیم به مخاطب خود القاء میکند که مدیریت سیاست تهاجمی دیپلماتیک با احمدی نژاد است صادقانه با مخاطبین خود سخن نمیگوید.
ولی تا آنجا که به نفس سپری شدن تاریخ مصرف سیاست تهاجمی در دیپلماسی جهانی و آمریکا و اسرائیل ستیزی مربوط میشود نه تنها این یاداشت آقای زیبا کلام بلکه یاداشتهای پیشین وی را نیز باید در خور تقدیر دانست. ای کاش آنهایی که متولی اصلی و میراث دار تاریخی گفتمان دیپلماسی تهاجمی و آمریکا ستیزی و روس پرستی و چین پرستی هستند نیز در این زمینه وظیفه تاریخی خود را انجام دهند. هر امامزاده ایی را فقط متولی آن امامزده میتواند پیاده کرده از قداستی کاذب که برای آن آفریده است بیاندازد نه آنهایی که از اول سرو کار زیادی با آن امامزاده نداشته یا مخالف آن بوده اند.
یاداشت بعدی در ادامه همین یاداشت در باره؛ آمریکا ستیزی بعنوان دکترین سیاسی و در ترکیب با جاه طلبی هسته ایی محورهای استراتژیک جمهوری اسلامی است خواهد بود.

احمدی نژاد مفت و مجانی نمی رود

Share Button

* رئیس جمهور برای اینکه بتواند در آینده جای پایی داشته باشد چاره ای ندارد جز این که چنین اقداماتی را انجام دهد چون هر کس دیگری که غیر از افراد منتسب به وی در تابستان سال بعد جای وی بیآید، همه مشکلات را به عهده او خواهد انداخت و لذا گمان می‌کند که در این صورت نابود می‌شود و ادامه روند موجود هیچ نتیجه ای برایش ندارد . بنابراین بناچار یا باید از اکنون جای پایی مطمئن برای خودشان جور کنند یا اینکه رئیس جمهور بعدی از خودشان باشد

برگرفته ار خبر آنلاین
عباس عبدی:احمدی نژاد مفت و مجانی نمی رود/رییس جمهور درصدد ایجاد فضای تبلیغاتی است
احزاب و شخصیت‌ها – عبدی می‌گوید احمدی نژاد قصد دارد با مطرح کردن چالشهای جدید، چالشهای قدیم خود را پوشش بدهد.
عباس عبدی در مورد اقدامات اخیر آقای احمدی نژاد گفت: به طور کلی این سیاست همیشگی و دنباله دار آقای احمدی نژاد است که وقتی مسائلی پیش می آید که باید در قبال آن پاسخگو باشد سعی می کند به صورت تهاجمی یک مساله جدیدتری را مطرح بکند تا مساله اصلی را تحت شعاع قرار دهد. هر چند ممکن است این مساله جدید حق وی هم باشد و من هم نسبت به طرح آن اعتراضی ندارم ولی این را برای این مطرح می‌کند که مساله اصلی فراموش شده و به حاشیه برود.
وی ادامه داد: مشکل دیگر این است که رئیس جمهور یک نوع شیوه تقابلی را با دو قوه قضاییه و مقننه انتخاب کرده که این دو قوه قادر نیستند با نحوه موجود مقابله خود با او پیروز شوند و یا یک کنش موثری را نشان بدهند . و این جزیی از سیاست های عمومی رئیس دولت است که در صدد ایجاد فضای تبلیغاتی است. مانند همان بحث هولوکاست که زمانی مطرح کرد و الان داریم هزینه‌اش را می‌دهیم. در داخل هم سعی می کنند مسائل جدیدی را مطرح کنند که دیگران را تحت فشار قرار دهند.
گزیده صحبت‌های عبدی در ادامه به نقل از الف می آید:
* احمدی نژاد اصلاً نگران طرح سوال از سوی مجلس نبود و نیست چون این مجلس قادر نیست از او بطور موثر سوالی را بکند به خاطر اینکه قادر نیست در برابر نوع پاسخی که وی می دهد تصمیمی موثر له یا علیه او بگیرد . رئیس جمهور هر پاسخی بدهد مجلس نمی تواند هیچ کاری بکند، مثل دفعه پیش، بنابراین مجلس نمی تواند با سوال کردن از وی گامی را به جلو ببرد.
* بیشتر مساله اقتصادی و قیمت ارز زمینه این نوع نامه نگاری ها و اقدامات را فراهم کرده، بحران کنونی اقتصادی باعث این اقدامات رئیس جمهور شده است ، پیش بینی قبلی من که چند بار هم بیان کرده‌ام این بود که ایشان در طی یک سال آخر شکاف زیادی با کل سیستم پیدا خواهد کرد.
* رئیس جمهور برای اینکه بتواند در آینده جای پایی داشته باشد چاره ای ندارد جز این که چنین اقداماتی را انجام دهد چون هر کس دیگری که غیر از افراد منتسب به وی در تابستان سال بعد جای وی بیآید، همه مشکلات را به عهده او خواهد انداخت و لذا گمان می‌کند که در این صورت نابود می‌شود و ادامه روند موجود هیچ نتیجه ای برایش ندارد . بنابراین بناچار یا باید از اکنون جای پایی مطمئن برای خودشان جور کنند یا اینکه رئیس جمهور بعدی از خودشان باشد.
* منطق دستگاه قضایی و نحوه برخورد آنها باید دقیق‌تر می‌بود، در تمام دنیا سیاستمداران و روسای جمهور اظهارات سیاسی می‌کنند اما دستگاه های قضایی باید اظهار نظر حقوقی کنند. من فکر می کنم جواب دستگاه قضایی به شکلی بود که شرایط را برای چنین پاسخی از رییس دولت فراهم کرد که قابل پیش بینی بود و می توانست رقبا را به حاشیه ببرد و همین هم اتفاق افتاد.
* برای دستگاه قضایی خوب نیست که بر اساس سیاست و مصلحت سنجی و اینگونه حرفها نظر بدهد، به نظر من دستگاه قضایی باید یک بازنگری جدی در رفتار خودش ایجاد کند. من کاری به حکم و زندانی کردن آقای جوانفکر و … ندارم ولی زندان کردن او در آن شرابط قابل فهم نبود چون خانم فائزه هاشمی را زندان کردند پس جوانفکر هم زندان کنند . قبلا شنیده بودیم که وقتی فائزه هاشمی را زندان خواهند کرد که جوانفکر نیز راهی زندان شود و یا بعد سعید تاجیک را نیز زندان کردند .
* اینها درست نیست و دستگاه قضایی باید کلاً از سیاست کنار برود و بر اساس مر قانون عمل کند و اگر آقای رئیس دولت می تواند از زندان بازدید کند باید کاملاً شرایطش فراهم باشد و اگر هم رئیس جمهور در این بین حقی ندارد می بایست مطابق قانون و با ادبیاتی قانونی پاسخ داد و جوابی مانند “مصلحت نیست” و “شما به وضعیت اقتصاد بپردازید” در شان دستگاه قضایی نیست.
* اگر رئیس دولت یا یک وزیر حرف بی ربطی بزند خیلی مساله نیست همچنانکه در تمام دنیا روسای جمهور و نمایندگان مجالس حرفهای بی ربط زیادی می‌زنند، اما دستگاه قضایی طوری باید حرف بزند که گویی فصل الخطاب است. دستگاه قضایی سیاست را به معنای دقیق کلمه باید طلاق دهد آن هم سه طلاقه.
* اصولگرایان اگر فکر می‌کنند که احمدی نژاد دوره‌اش سر آمده و همین طوری مفت و مجانی کرسی ریاست را تحویل می‌دهد اشتباه کرده‌اند.هزینه رفتار خارجی او را در قیمت ارز و تحریم باید بدهند و نتیجه رفتار سیاسی داخلی اش هم دیر یا زود باید پرداخت شود و هر چه زودتر بدهند به نفع آنان است

نیاز ارزی مشتریان غیر تجاری و محدودیت ارز دولتی

Share Button

در آینده شاهد قاچاق معکوس کالا در مرزهای کشور خواهیم بود. حال می بینیم که همین سایت وابسته به سپاه مینویسد:« به عقیده کارشناسان افزایش قیمت ارز در ایران انگیزه قاچاق سوخت از ایران به این کشور را افزایش داده است.» ولی آیا این قاچاق کالایی معکوس در آینده به سوخت محدود خواهد ماند؟ هفته قبل برخی از سایتهای خود اقتدار گرایان از صدور احشام، شکر و برنج خبر داده بودند. و قاچاق چنین کالاهایی از داخل به خارج، هم به لحاظ کمیت و هم تنوع افزایش خواهد یافت و تا هنگامیکه مشتریانی هستند که به دلار و یورو نیازدارند و نیاز ارزی انها از مجرای دولتی تأمین نمیشود این روند قاچاق کالایی، هم ادامه و هم گسترش خواهد یافت .
دولت و بانک مرکزی دیگر عملاً ارزی به مشتریان خصوصی، آنها که ارز توریستی، حتی دانشجوئی، درمانی میخواهند نمی دهند. و همان مختصری هم که وعده داده شده با چنان بورکراسی توأم شده است که فقط دست اندر کاران از پس آن برمی آیند.
در کنار این مصرف کنندگان خُرد ارز، کسانی هم هستند که بعلت بی اعتمادی به آینده اقتصاد ایران میخواهند سرمایه و یا اندوخته خود را از مملکت خارج کنند. بسیاری از این خارج کنندگان سرمایه، در خود نظام یا حاشیه آن هستند که راههای تأمین ارز و خارج کردن سرمایه خود را با زدو بند و بده بستان میدانند و با مشکلی روبرو نیستند. قریب ۴۰ تا ۵۰ میلیارد صادرات غیر نفتی نیز منبعی است که میتواند احتیاجات این خارج کنندگان ریز و درشت سرمایه رااجابت کند.
آقای رحیمی معاون رئیس جمهور هفته قبل با لحنی التماس آمیز که قدری هم تهدید آمیز شده بود از تجار صادر کننده خواستند که ارز خود را به دولت بفروشند و قول دادند که این تجار ضرر نکنند. ایشان توضیح ندادند که برای این ضرر ندادن، آیا دولت دلار این تجار را با همان قیمتی که آنها در بازار آزاد در اطراف ۳۵۰۰ تومان میفروشند خواهد خرید یا نه به قیمت مرکز مبادله ارزی. آیا دولت امکان دارد که مابه التفاوت نرخ آزاد دلار و مرکز مبادله را که خود به حدود ۲۵۰۰ تومان به تجار وارد کننده میفروشد از کیسه خود بپردازد؟ و اگر نمیخواهد چگونه ممکن است این تجار دلار های خود را به دولت بفروشند که نه آنها ضرربکنند و نه دولت؟ حد اقل در هر دلار ۱۰۰۰ تومان فرق معامله است.
پس بطور ساده میتوان گفت دولت هیچ گونه امکانی برای کانالیزه کردن این دلار های صادراتی به مسیر معاملات سفید یا قانونی ندارد. خطر این عدم کنترول دولت بر این دلار های صادراتی در اینست که در فضای بی اعتمادی اقتصادی امروز بیشتر از آنکه این دلار ها جواب نیازهای ارزی آن گروه، یعنی مسافران، بیماران، دانشجویان را داده و از فشار روی تقاضای ارز دولتی کم کند جواب خارج کنندگان کلان سرمایه را میدهد. نه حتی و فقط خارج کنندگان خیلی کلان بلکه آنها که سپرده ایی چند ده میلیونی در بانکها دارند یا خانه و زمینی دارند که میخواهند آنرا تبدیل به احسن کرده و تا قبل از اینکه بحران اقتصادی گریبان زمین و مسکن را بگیرد سرمایه مستقلاتی خود را خارج کنند.
پس؛ چه آن گروه اول نیازمندان ارزی و چه این گروه دوم، بهر قیمتی شده است ارز خود را تهیه خواهند کرد و فشار نیاز این دو گروه در تمام سیستم کنترول ارزی مورد نظر دولت چنان رخنه و سوراخ و سمبه های بسیاری خواهد آفرید که نه تنها کنترول ارزی را دشوار میکند بلکه فقط بر فساد و رشوه خواری در درون این سیستم می افزاید. این سیستم چند نرخی و وجود مشتریانی که بهر دلیل و عنوان به ارز نیاز دارند مسئله ایی نیست که حل آن برای دولت عملی باشد.
سایت فارس نیوز دیروز گزارش میدهد:
«محموله ۴۰ هزار لیتری گازوئیل قاچاق ایران در پاکستان توقیف شد
خبرگزاری فارس: سازمان مبارزه با قاچاق پاکستان اعلام کرد روز گذشته یک تانکر بزرگ حامل ۴۰ هزار لیتر گازوئیل قاچاق که از ایران وارد این کشور شده بود را توقیف کرده است.»
من از همان روزهای اول بروز بحران ارزی نوشتم که در آینده شاهد قاچاق معکوس کالا در مرزهای کشور خواهیم بود. حال می بینیم که همین سایت وابسته به سپاه در ادامه مینویسد:« به عقیده کارشناسان افزایش قیمت ارز در ایران انگیزه قاچاق سوخت از ایران به این کشور را افزایش داده است.»
ولی آیا این قاچاق کالایی معکوس در آینده به سوخت محدود خواهد ماند؟ هفته قبل برخی از سایتهای خوداقتدار گرایان از صدور احشام، شکر و برنج خبر داده بودند. و قاچاق چنین کالاهایی از داخل به خارج، هم به لحاظ کمیت و هم تنوع افزایش خواهد یافت و تا هنگامیکه مشتریانی هستند که به دلار و یورو نیازدارند و نیاز ارزی آنها از مجرای دولتی تأمین نمیشود این روند قاچاق کالا، هم ادامه و هم گسترش خواهد یافت و حتی بروز قحطی در داخل کشور و مرگ از گرسنگی در کشور هم مانع آن نخواهد شد زیرا انگیزه سود مخصوصاً در کشوری که در آستانه متلاشی شدن است، در تحلیل نهایی بر انگیزه های انسانی چیره خواهد شد.
سیاست های غلط ارزی دولت و بانک مرکزی در صیانت از ارزش پول ملی( ریال) در برابر ارزهای خارجی تا کنون نه تنها موفقیتی نداشته است بلکه باعث سرازیر شدن نقدینگی به مقیاس هزاران هزار میلیاردی به شبکه گسترش یابنده دلالی و تبدیل کردن بخش قابل ملاحظه ایی از جمعیت کشور به دلال ارزی یا ارز باز شده است. اگر تصور شود این آبِ رفته، به آسانی به جوی باز خواهد گشت ساده اندیشانه خواهد بود.
و این؛ تنها قاچاق کالا نیست که در مرزها رونق خواهد گرفت بلکه چند میلیارد دلار ناشی از قاچاق و ترافیک مواد مخدر نیز که تا کنون به کشور سرازیر میشد دیگر به شبکه صرافی برون مرزی خواهد رفت.
خود آقای بهمنی چندی پیش اعلام کرد که قریب ۱۸ میلیارد ارز بصورت دلار در دست مردم است. اگر این حرف آقای بهمنی را بپذیریم باید گفت پس هیچ تعجبی ندارد اگر «جمشید بسم الله» از روی چهار پایه خود در کوچه منوچهری این هزاران میلیارد نقدینگی و آن ۱۸ میلیارد ارز دلاری را مدیریت کند. زیرا آن مقدار نقدینگی و دلار هیج مرجع، بورس و دفتر قانونی و آزادی برای اعلام وجود خود بجر همین تریبون چارپایه ایی «جمشید بسم الله ندارد. جمشیند بسم الله مونیتور بورس ارزی است که در کوچه منوچهری برپا شده است و دولت حریف نعطیل کردن آن نخواهد شد زیرا کنترولی که آن بر جریان نقدینه و ارز اعمال میکند بیشتر از قدرت کنترول بانک مرکزی و دولت است.
خطری که امروز بازار پولی مملکت با آن روبروست، خطر ۴۸۵ هزار میلیارد تومان نقدینگی و خطر چاپ بی حساب و کتاب اسکناس و چک پول و دیگر اشکال نقدینگی نیست بلکه نیروی مهیب سونامیک و قحطی آفرین این نقدینگی در اینست که با شتابی سریع بسوی دلالی و اقتصاد سیاه کشیده میشود و نتیجه آن فلج شدن کامل دولت، سیستم بانکی و ساز و کار های مدیریت پولی است. خطراصلی در قربانی شندن تولید و خدمات در زیر آوار این نقدینگی «دلال» است.
جهانیان باید خوشحال باشند که مدیریت اقتصادشان را بدست آقای احمدی نژاد نسپردند.
………………
افزوده از خبر آنلاین
۲۷ اکتبر ۶ آبان

«جمشید بسم الله» و ۳۴ هزار میلیارد تومان رانت ارز دونرخی / پادکست
بازار مالی – مابه التفاوت قیمت رسمی آزاد دلار طی سال ۸۵ تا نیمه اول سال ۹۱ معادل ۳۴ هزار میلیارد تومان رانت به همراه داشته است.
علی پاکزاد: با نگاهی به ارقام فروش ارز رسمی توسط بانک مرکزی و نرخ آزاد دلار طی سالهای ۸۵ تا نیمه نخست سال ۹۱ می توان دید که چه میزان رانت ارزی در بازار پولی کشور ایجاد شده است، «جمشید بسم الله» عامل این وضعیت است یا معلول؟

چرا هاشمی از دیپلماسی احمدی نژاد انتقاد می کند

Share Button

تا آنجا که من می دانم، کشورهای غربی به کنار، من هند، برزیل، آرژانتین، شیلی و ترکیه را نگاه می کنم، هیچ کدام از این کشورها سیاست خارجی تهاجمی ندارند و اساسا عصر و زمانه داشتن سیاست تهاجمی گذشته است و جهان به سمت گفتگو و مفاهمه حرکت کرده است

دیپلماسی ایرانی
تاریخ انتشار:یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۱ ۱۱:۵۵

پایان دوران سیاست خارجی تهاجمی
دکتر صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران معتقد است انتقاد آیت الله هاشمی رفسنجانی نسبت به سیاست خارجی دولت کنونی به این دلیل است که رابطه ما با بسیاری از کشورهای مهم دنیا تیره و تار شده و ایشان این اتفاق را مناسب و در جهت منافع و مصالح ملی کشور نمی بینند.
دیپلماسی ایرانی: آیت الله هاشمی رفسنجانی اخیرا در مصاحبه با روزنامه آرمان ضمن پرداختن به مسائل مختلف، انتقاداتی را نیز به سیاست خارجی دولت کنونی وارد و عنوان کردند: “در سیاست خارجی خیلی بهتر از این می توانیم کار کنیم.” دکتر صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در گفتگو با دیپلماسی ایرانی به تحلیل این موضوع می پردازد که انتقادات آیت الله هاشمی از سیاست خارجی کنونی چه مواردی را در بر می گیرد و چگونه می توانیم در سیاست خارجی رویکرد بهتری داشته باشیم.
به نظر جنابعالی انتقاداتی که آیت الله هاشمی نسبت به سیاست خارجی کنونی اعلام کردند چه مواردی را در بر می گیرد و اساسا چه تفاوتی میان سیاست خارجی ایران در زمان ریاست جمهوری ایشان و اکنون وجود دارد؟
آقای هاشمی رفسنجانی در دوران ریاست جمهوری خود در خصوص دیپلماسی کشور سیاستی را در پیش گرفتند که این سیاست بعدها در دوران اصلاحات به سیاست تنش زدایی معروف شد.
خلاصه سیاست تنش زدایی این بود که ما بی جهت و از روی انگیزه های ایدئولوژیک و سیاسی با کشورها و قدرت های مهم درگیر نشده و برای خود دشمن ایجاد نکنیم و حتی المقدور به خاطر منافع ملی سعی کنیم به سمت و سوی تعامل و تنش زدایی با کشورهای دیگر پیش رویم.
البته ایشان خود در ارتباط با اتحادیه اروپا و آمریکا نتوانستند این سیاست را پیش ببرند؛ اما تا آنجا که مربوط به برخی از همسایگان ما در خلیج فارس می شد؛ از جمله عربستان، ایشان بسیار موفق بودند.
در دوران اصلاحات این سیاست تنش زدایی ابعاد گسترده تری پیدا کرد و آقای خاتمی توانستند با کشورهای مهم اروپا مانند فرانسه، آلمان، ایتالیا و اتریش روابط مناسب و گرمی داشته باشند تا حدی که وقتی سیاست های رادیکال و تهاجمی آمریکا علیه ایران مطرح شد، این فرانسوی ها و آلمانی های بودند که با آن سیاست های تند و رادیکالی که کاخ سفید قصد داشت علیه ایران اعمال کند مخالفت کردند.
مقصود آقای هاشمی این است که این سیاست مطلوب بود و اگر چه آقای خاتمی و اصلاح طلبان در خصوص آمریکا نتوانستند یخی را بشکنند و به سمت و سوی تنش زدایی با آمریکا حرکت کنند؛ اما همانطور که عرض کردم روابط ما با کشورهای مهم اروپا دوستانه شده بود و حجم تنش ها و دشمنی ها با انگلستان هم خیلی کاهش پیدا کرده بود.
متاسفانه این سیاست از زمانی که اصولگرایان در سال ۸۴ به قدرت رسیدند ادامه پیدا نکرد و ابعاد دشمنی ما با کشورهای غربی به صورت منظمی رو به افزایش گذاشت و کار به جایی رسید که ما فرانسه، آلمان، ایتالیا و اتریش را به عنوان دوست یا شریک سیاست خارجی از دست دادیم و جای این کشورها را ونزوئلا، مغولستان، گینه بیسائو و زیمباوه گرفتند.
این مسئله دقیقا ایرادی است که آقای هاشمی رفسنجانی به سیاست خارجی اصولگرایان از سال ۸۴ به بعد مطرح می کنند. سوال و گلایه اصلی ایشان این است که خیلی از قدرت ها و کشورهای مهمی که امروز روابط ما با آنها تیره است یا دشمنی است و یا اساسا رابطه ای نداریم، می تواند به این صورت نباشد.
متاسفانه امروز روابط ما با خیلی از کشورهای غیرغربی هم مانند برزیل، آرژانتین و هند به حداقل ممکن تنزل پیدا کرده است. آقای هاشمی این اتفاق را مناسب و در جهت منافع و مصالح ملی کشور نمی بینند. به همین دلیل است که ایشان انتقادات جدی به سیاست خارجی اصولگرایان ظرف هفت سال گذشته دارند.
در ارتباط با بحث مذاکره و رابطه با آمریکا چندی پیش آقای هاشمی مسائلی را بیان کردند که با موضع گیری اصولگرایان روبرو شد. آقای احمدی نژاد هم چندی است این مسئله را به نوعی بیان می کنند. به نظر شما چه تفاوتی میان طرح این مسئله از سوی آقای هاشمی و احمدی نژاد وجود دارد؟
تفاوت آن در این است که نگاه آقای احمدی نژاد به این مسئله بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد. اینکه بر فرض گفته شود ما در حال مذاکره با آمریکا هستیم و این دستاورد را آقای احمدی نژاد انجام دادند و قص علی هذا.
در حالی که نگاه آقای هاشمی رفسنجانی تفاوت مهمی با رویکرد آقای احمدی نژاد پیدا می کند و آن هم این است که آقای هاشمی رفسنجانی نمی گویند ما با آمریکا مذاکره یا رابطه داشته باشیم؛ بلکه یک سوال اساسی و بنیادی مطرح می کنند مبنی بر اینکه اساسا دشمنی ما با آمریکا به خاطر چیست؟
سوال آقای هاشمی رفسنجانی این است که آن تضادهای بنیادی که اصولگرایان معتقدند میان ایران و آمریکا وجود دارد و جز تخاصم، درگیری و دشمنی هیچ چیز دیگری نمی تواند میان این دو کشور برقرار کند از کجا بوجود آمده است؟
ببینید القاعده و طالبان با مجموعه جهان غرب در تضاد و تقابل است؛ ولی ما با همه غرب در تضاد و تقابل نیستیم و فی الواقع استقبال هم می کنیم که با خیلی از کشورهای غربی رابطه داشته باشیم. اما فقط آمریکا است که نمی شود به هیچ صورتی با آن رابطه و مصالحه داشت. آقای هاشمی به مرحله ای رسیدند که دشمنی و ستیز با آمریکا برای ایشان زیر سوال رفته است و این سوال را مطرح می کنند که اساسا مبنا و فلسفه ی این دشمنی چیست.
به زعم طرفداران آقای احمدی نژاد یکی از نقاط مثبت سیاست خارجی ایشان ایجاد ارتباط گسترده با کشورهایی همچون ونزوئلا است که در حیات خلوت آمریکا واقع شده اند. به نظر شما از این ارتباط ایران نفع بیشتری برده است یا ونزوئلا و یا اساسا جنابعالی این مسئله را به عنوان نقطه قوت سیاست خارجی آقای احمدی نژاد تلقی می کنید.
خیر. به هیچ وجه. چون من قبول ندارم که یک دشمنی و تضاد نهادینه شده ای میان ایران و آمریکا وجود دارد. بله اگر شما این موضوع را به این صورت قبول داشته باشید، آن موقع هر کشوری که با آمریکا دشمن است ما باید با آن کشور دوست شویم. ولی من چون اساسا فلسفه تضاد و دشمنی با آمریکا را قبول ندارم، بنابراین خیلی برای من اهمیت ندارد که آیا روابط ما با ونزوئلا، بولیوی و نیکاراگوئه خوب است یا خیر.
آن چیزی که برای من ملاک است دشمنی با آمریکا نیست؛ بلکه منافع ایران است. آیا منافع جمهوری اسلامی ایران می طلبد که سرمایه گذاری هنگفتی در ونزوئلا کنیم، صرفا به این دلیل که این کشور مخالف آمریکا است؟ من اصلا این مسئله را به نفع منافع ملی ایران نمی بینم.
به نظر شما اکنون در دنیا چند کشور در دیپلماسی خود از سیاست خارجی تهاجمی بهره می گیرند و این سیاست که در هفت سال گذشته از سوی آقای احمدی نژاد اجرا شده است چه نقاط قوتی می تواند در بر داشته باشد؟
تا آنجا که من می دانم، کشورهای غربی به کنار، من هند، برزیل، آرژانتین، شیلی و ترکیه را نگاه می کنم، هیچ کدام از این کشورها سیاست خارجی تهاجمی ندارند و اساسا عصر و زمانه داشتن سیاست تهاجمی گذشته است و جهان به سمت گفتگو و مفاهمه حرکت کرده است.
برزیل ده بیست سال پیش قدرت اقتصادی نبود؛ اما امروز قدرت هفتم اقتصادی دنیا شده است و هیچ تضادی با آمریکا، اتحادیه اروپا، چین و روسیه ندارد. من چین را نگاه می کنم که به هیچ وجه سیاست تهاجمی ندارد و در رابطه با آمریکا تنها چیزی که برای چینی ها مهم است منافع ملی است. لذا سیاست تهاجمی نمی تواند در راستای منافع ملی کشور باشد.
تهیه کننده: تحریریه دیپلماسی ایرانی/ ۱۶
پایانیاداشت
………………………
آقای زیبا کلام را تحلیلگری آشنا به بازیها و تحولات درون ساختار قدرت و حلقه های اطراف آقای هاشمی میتوان بحساب آورد که نظرش بازتاب تفکریست که در میان لایه هایی از نیروهای حکومتی در حال شکلگیری است.
یاداشت فوق اولین یاداشت وی در این زمینه نیست و قبلاً هم در باره لزوم پایان دادن به آمریکا ستیزی نوشته اند. تصور اینکه لزوم پایان دادن به آمریکا ستیزی در بخشی از حاکمیت، هرچند نه در تمامیت رأس آن، احساس شده است قابل درک است ولی علنی گویی راجع به تجدید نطر در «آمریکا ستیزی» یعنی زیر سئوال بردن یکی از پایه های دکترین سیاسی حکومت اسلامی. برکمتر ایرانی ای پوشیده است که در این حکومت خبری از اسلام نیست و آنچه بنام اسلام به ملت تحمیل شده است قرائتی متناسب با منافع طبقه ممتازجدیدی است که آیت الله خامنه ایی در رأس آن قرار داشته و نماد انست.
رئیس سابق موساد دوسال پیش در یک مصاحبه گفت: وقتی ما با یک سازمان تروریستی روبرو هستیم ، با زدن سران آن ، سازمان آنرا از هم می پاشانیم. ولی وقتی ما با یک جریان تروریستی بعنوان یک گفتمان روبرو هستیم ما فقط با مبارزه ایدئولویک میتوانیم آن جریان را منهدم کنیم و سخت افزار نظامی در این زمینه کار آیی ندارد.
۲۵۰۰ سال پیش قبل رئیس موساد؛ سون تسو، ژنرال و استراتژ نامدار چین نیز گفت: یک ژنرال کارکشته آنست که به استراتژی حریف و به مغز او حمله کند.
البته آقای زیبا کلام در زمینه طرح ضرورت پایان دادن به آمریکا ستیزی اولین نفری نیست که مسئله را پیش میکشد ولی اهمیت طرح قضیه از طرف وی در اینست که بالاخره او در حاشیه این نظام قرار دارد و این مسئله را طرح میکند.

ولی یاداشت آقای زیبا کلام یک کاستی حدی دارد و انهم این است که ایشان بجای انتقاد هاشمی از دیپلماسی احمدی نژاد باید مینوشتند انتقاد هاشمی از رهبر زیرا کیست که  نداند سکان دیپلماسی در این مملکت نه در دست احمدی نژاد بلکه دردست مقام معظم رهبری است. احمدی نژاد تا آنجا میتواند در مسائل روابط خارجی اظهار نظر کند و هرچه میخواهد دهن دریدگی کند که منویات مقام معظم را منعکس میکند، با ادبیاتی خشن که خود مقام رهبری نمیخواهند  با بکار بردن چنان ژستها و ادبیات لمپن منشانه ایی در عرصه دیپلماسی، خود را  مثل احمدی خراب کنند.

نمی دانم این کاستی را بحساب زیرکی آقای زیبا کلام بگذارم یا بحساب دادن آدرس عوضی برای رد گم کردن؟!

بهر حال با پیروی از آموزه سون تسو: زیر ضربه گرفتن آمریکا ستیزی رژیم و برنامه هسته ایی آن بعنوان دو محور استراتژیک نظام که بدون آنها توجیه و علت وجودی نظام و شخص خامنه ایی بعنوان نماد این دو هدف استراتژیک، موضوعیت خود را از دست خواهند داد ودلیلی برای بودن و حفظ آنها نمیتواند وجود داشته باشد. از این نظری بازتاب دادن چنین نظریاتی یعنی نشانه رفتن چشم «سیکلوپ»*. نمیخواهم بگویم اسفندیار چون اسفندیار در اساطیر ما حرمتی دارد حال آنکه در اساطیر هلنی( در منظومه هومر) «سیکلوپ» هیولایی یک چشم است که در غاری تاریک و جادویی زندگی میکند. ادیسه با کور کردن همان یک چشمش ، موفق میشود او را بکشد و از غار بگریزد.
توجه!
من خود قبلاً در این زمینه کم ننوشته ام ولی بر اساس تحولات جدید فردا یا پس فردا یاداشت تحلیلی دیگری خواهم داشت.

بحران جدیست با موعظه درمان نمیشود!

Share Button

در چشم انداز این معوقات و سوختها نه تنها هیچ روزنه روشنی برای وصول آنها مشاهده نمیشود بلکه باید منتظر شتابگیری منحنی آن بود تا مرحله ایی که بانکها با سپرده گذارانی روبر شوند که سپرده های خود را میخواهند و بانکها وجهی نخواهند داشت تا آنها را باز پرداخت کنند.
وقتی من از آغاز روند فروپاشی اقتصاد کشور که همه عرصه های پولی، ارزی، تولید و توزیع را در برمیگیرد مینویسم، از آنجایی که این روند با چنان شتابی در حال رخ دادن است که حتی در کشوری مثل زیمبابو هم رخ نداده است، درک و لمس قضیه دشوارمیشود چون از فاجعه ایی سخن بمیان می آید که تجربه شده نیست و بدیل تاریخی ندارد.
سایت بانک و بیمه «بینا»* در گزارشی به نقل از آقای بهاء الدین حسینی هاشمی با عنوان «آیا بانکها در پرداخت اعتبار ناتوانند؟» از عدم باز پرداخت قریب ۲۰% تسهیلات واگذاری بانکهای تسهیلات دهنده گزارش میدهد. با نگاهی به آمار بانک مرکزی** معلوم میشود که کل تسهیلات اعطایی بانکها تا مرداد ماه ۹۱ یعنی دوماه قبل ۳۹۶هزار میلیارد تومان بوده است که ۲۰% آن میشود قریب ۸۰ هزار میلیارد تومان. این ۸۰ هزار میلیارد تومان تا همین یکسال پیش بنا به گزارشهای رسمی ۵۰ هزارمیلیارد بوده است. اولین سئوال ساده ایی که هر آدم معمولی میتواند مطرح کند اینست که با این منحنی تند افزایش بلاوصولی های بانکی، سیستم بانکی تا چه مدت دیگر میتواند روی پای خود بایستد و همچنان سپرده های مردم را بسوزاند؟ برای روشن شدن بیشتر قضیه من چند فراز ازگزارش مورد اشاره «بینا» را ذیلاً به اختصار می آورم.
۱ـ مطالبات معوق به کل اعتبارات پرداخت شده، بیش از ۲۰درصد می‌رسد؛ از زاویه تامین منابع، این موضوع یکی ازعوامل کاهنده قدرت وام ‌دهی بانک‌ها تلقی می‌شود.
۲ ـ به گزارش بینا، بهاءالدین حسینی هاشمی، کارشناس اقتصادی، با بیان این که بانک ها همچنان دست در جیب بانک مرکزی می کنند، علت آن را کمبود منابع اعلام کرد.
۳ ـ به گفته وی، در حال حاضر بانک ها در شرایط درماندگی قرار گرفته اند و بانک ها در پرداخت اعتبار ناتوان هستند.
۴ ـ هاشمی تصریح کرد: بخش عمده ای از ناتوانی بانک ها و افزایش مطالبات معوقه مربوط به اوراق مشارکتی است که بانک‌ها بازخرید کردند و نتوانستند وجه این اوراق را ازشرکت‌های دولتی و شبه دولتی اخذ کنند. [معنی ساده این حرف اینست که دولت به مردم، بهر عنوان ودلیل (پرداخت بدهی خود. جلب سرمایه … )اوراق مشارکتی واحد هایی را توسط بانکها فروخته است که آن واحدها زیان ده بوده اند و مردم پس از چندی اوراق را به بانکها برگردانده و پول خود را پس گرفته و دست و پای بانکها را در پوست گردوی دهها میلیارد تومان وام بلاوصول گذارده اند و بحث از ورشکستگی این واحدها و سوخت مطالبات بانکهااست و نه از«معوقات» آنها. ح تبریزیان]
۵ ـ وی با اشاره به اینکه مهمترین دلیل ناتوانی اعتباری بانک‌ها در این است که تسهیلات اعطایی به بانک‌ها بازنمی‌گردد، اظهار داشت: بخشی از تسهیلات تکلیفی یا دیربازده که گردش نقدینگی در بانک را دچار اخلال کرده است.
……..
با استفاده از اظهارت این کارشناس بانکی، میتوان این فهرست را ادامه داد ولی فکر میکنم تا همین جا کافیست. فقط لازم به یاد آوریست که گزارش میزان نسهیلات بانکی تا قبل از اوج گیری بحران ارزی این ۳ ماهه اخیر است و تصور وخامت بیشتر اوضاع طی این ۳ ماهه تلاطم ارزی دشوار نیست. زیراکه بسیاری از مردم در عرض این مدت سپرده های خود را از بانکها بیرون کشیدند تا به دلار تبدیل کنند و بسیاری از بدهکاران خوش حساب بانکی هم صرفه را در پرداخت جریمه دیرکرد وام خود دیده و میبینند تا پرداخت اصل بدهی های خویش و مضافاً اینکه بعلت فراگیر شدن این سیر خود بخودی و مسری عدم باز پرداخت تسهیلات بانکی، دستگاه های اجرایی هم از رسیدگی به این استنکاف وسیع بدهکاران از پرداخت بدهیشان به بانکها، ناتوان شده است.
نکته شایان تذکر اینست که تسهیلات بانکی باز نگشته زمانی رخ داده است که وامهای دریافتی در شرایط نرخ برابری دلار بین ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ تومانانجام یافته است.
در چشم انداز این معوقات و سوختها نه تنها هیچ روزنه روشنی برای وصول آنها مشاهده نمیشود بلکه باید منتظر شتابگیری منحنی آن بود تا مرحله ایی که بانکها با سپرده گذارانی روبر شوند که سپرده های خود را میخواهند و بانکها وجهی نخواهند داشت تا آنها را باز پرداخت کنند.

بحران ارزی و خواهش آقای رحیمی از تجار صادر کننده برای فروش ارزشان به دولت
اقای رحیمی معاون رئیس جمهور، چند روز پیش با لحنی آمیخته به؛ خواهش، التماس و قدری هم تهدید، از تجار صادر کننده خواست که ارزهای حاصله از صادرات خود را به دولت بفروشند.
آقای رحیمی گفت: «این استدعای دولت از صادرکنندگان برای ارایه ارز خود به دولت از سر عجز نیست؛ بلکه این درخواست صورت می‌گیرد تا اگر صادرکننده‌ای راه را گم کرده ‌است، به راه راست برگردد. این در حالی است که دولت تضمین می‌کند که در بازگشت پول صادرات به کشور اجازه ضرر به صادرکنندگان ندهد؛ البته برخی از صادرکنندگان این درخواست دولت را نپذیرفته‌اند که باید خطاب به آنها گفت که نوبت ما نیز می‌رسد، البته این سخن از باب تهدید نیست.»
این التماس و تهدید آقای رحیمی برای تحویل ارز صادراتی به دولت، کمتر از قضیه «جمشید بسم الله» کمیک بنظر نمیرسد. درکدام کتاب اقتصاد نوشته است که میتوان یک بازار ملتهب را با این گونه فرمایشات و موعظه ها مدیریت کرد و دینامیسم مهیب عرضه و تقاضا را با این خواهش و تمناها تنظیم کرده و تحت کنترول در آورد؟ مگر بانکها خود با این گونه خواهش و تمناها به کسی دیناری وام میدهند که کسی بخواهد دلاری را که میتواند به ۳۵۰۰ تومان در بازار بفروشد بیاورد در«مرکز مبادلات ارزی به ۲۸۰۰ بفروشد؟ این فقط جانشین کردن موعظه گری صدقاتی و صله رحمی بجای تئوریهای اثبات شده اقتصادی است. این یعنی که گوینده این حرفها، در حد یک سبزی فروش معمولی هم از سازو کار های اقتصادی با خبر نیست
من فرض را بر این میگیرم یکباره این «نفجه» ربانی آقای رحیمی در دلهای سنگ شده از مغناطیس دلار ۳۵۰۰ تومنی تجارصادرکننده، کارگر افتد و آن تجار بیایند و دلارهای خود را با ۳۰% تخفیف به دولت بفروشند؟ در چنین حالتی آن «بازاری» که تا کنون احتیاج ارزی خود را از محل ارز این تجار بطور آزاد تأمین میکرده است به کجا خواهد رفت؟ آن شخصی که میخواهد مستقلات خود را بفروشد و پول آنرا از ایران خارج کند چکار خواهد کرد؟ آن مسافری که میخواهد چند هزار دلار اضافی ببرد خارج خرج کرده کیف کند چه خواهد کرد؟ آن مریضی که برای درمان خود حاضر است زندگی اش را بفروشد و بهر قیمت شده دلار تهیه کند تا برای معالجه به خارج برود چه خواهد کرد؟ آیا آن تقاضای پنهانیِ ده ها میلیارد دلاری که تا کنون از محل همین ارز تجارتی تأمین میشده است با اجابت این خواهش معاونت رئیس جمهوری سربه نیست خواهد شد؟ یا نه! از محل دلارهایی که منشاء و منبع آن قاچاق مرزی است خود را تأمین خواهد کرد؟ ایا این، به رشد سریعتر فساد، آلوده شدن بیشترگارد گمرکی مرزی به رشوه خواری بیشتر، و توسعه شبکه قاچاقاچیگری مرزی منجر نخواهد شد؟
چند روز پیش یکی از وکلای مجلس از قاچاق ۵۰ تن خُرده طلا از یکی از مرزهای کشور خبر داد. فکر میکنم منظور آن نماینده مجلس از خرده طلا، طلاهای خالص و بیشکلی (مثل طلاهای دندان) که قیمت طلای خالص را دارد و نه مثل زیور الات و سکه داری ارزش اضافی است میباشد.
چه تضمینی هست که قاچاقچیان مرزی در مقیاسی غیر قابل کنترول، در آینده به سمت صدور طلا، فرش، حبوبات، برنج، مواد سوختی و … ، کشیده نشوند؟ وقتی برای دلار ناشی از قاچاق آنها مشتری هست؟ آیا این نحوه برخورد با اقتصاد مملکت پرورش قاچاقچی گری و چیره کردن اقتصاد سیاه و پنهان بر مملکت نیست که نهایتاً سرنخ مدیریت آن بدست سپاه و دستگاه های امنیتی خواهد افتاد؟ زیرا تنها سازمانهایی که قدرت تعامل و تداخل به چنین شبکه وسیع قاچاقی را دارند نیروی سپاه و دستگاههای امنیتی هستند. تجربه روسیه نشان داد ه است که مافیای نظامی و ک. گ. ب آن سازمانهایی بودند که با فربه شدن اقتصاد سیاه و پنهان به درون آن کشیده شده با آن درآمیختند.
این برشمرده ها نکاتی نیستند که برای درک آنها نیازی به دانش زیاد اقتصادی باشد. هنگامی که همین نکات از دید مقامات بانک مرکزی و مقامی در حد معاونت ریاست جمهوری ندیده گرفته میشوند یا از درک بسیار نازل این مقامات از مفاهیم و سازو کارهای اقتصادی حکایت میکند و یا از سراسیمگی استیصال آمیز و خارج از کنترول آنها.
خطر این چنین رویکردهایی از جانب مقامات عالیه مملکت در اینست که آنها با عدم درک ابعاد بحران، اقتصاد مملکت را بسویی برانند و بکشانند که هیچ مسیحای اقتصادی ایی هم یارای نجات آنرا نداشته باشد.
بد نیست بگویم همین درکی که مقامات دولتی از مشکل اقتصادی دارند، رهبری نظام و مقامات نظامی و سپاه از مسئله چالشهای هسته ایی و نظامی دارند. تفاوت این دو خبط نگاه به مسئله اقتصاد و امنیت مملکت در اینست که مردم بعلت تجربه روزمره خود متوجه خبط نظر اقتصادی مسئولین میشوند ولی فقط زمانی متوجه دومی خواهند شد که فاجعه رخ داده باشد.
آقای رحیمی ام الفساد ارزی را یافته و نام وی را اعلام کرد،« جمشید بسم الله»! ولی به آقای رحیمی باید گفت تا هنگامیکه میلیاردها «تومان» هایی هستند که بعلت احساس نا امنی و بی آیندگی در کشور مانند مغزها و نخبه تحصیلکردگان مملکت، قصد فرار از مملکت را دارند اگر از هر تیر چراغ برق خیابان فرودسی هم یک «جمشید بسم الله» را بیاویزید، جمشید بسم الله های دیگر مثل قارچ از این زمین آلوده به بحران نابسامانی اقتصادی سبز خواهند شد.
*
http://www.bina.ir/news/index.php?option=com_content&view=article&id=20130:1391-07-29-10-21-10&catid=82:1389-10-11-06-22-58&Itemid=119

**
http://www.cbi.ir/simplelist/9825.aspx