Archive for: November 2012

‘Friends of Syria’ meet in Tokyo

Nawara Negm: “Morsy has lost his legitimacy”

Share Button
 
There is nothing called “we will oust him”. I can confidently tell you, based upon my own view, that Morsy has committed a double crime; killing of protesters and inciting a civil war in the country, and as such, he is not my president and he must go. He has lost his legitimacy as a president. He breached the vow he had made and killed demonstrators. He is a criminal who incited a civil war, and he is not my president. I am not personally going home unless he leaves

November 29, 2012
Journalist, blogger and activist discusses corruption and legitimacy with DNE
How would you comment on the current situation with Tahrir filled with protesters?

Well, I am personally optimistic and I see that all these events constitute a continuum of the revolution. Not only the Mubarak regime but also the older military establishment have altogether precipitated their residues on the country. We have to remove these layers of residue one after the other.
We cannot remove all ranks of corruption at a single time. First, we removed Mubarak and his corrupt entourage, then overthrew the military regime after revealing to what extent corruption had infiltrated the army. Now we have the principal opposition faction in Mubarak’s era. The truth is that during his era, Mubarak corrupted everything, including his own opposition. When we took to the streets during the revolution, we knew well that the only ready alternative had been the Muslim Brotherhood. We also knew that they are corrupt and fascist.

They [the Muslim Brotherhood] had to take this chance so that we would not marginalise them. We have a long journey to remove these successive precipitated layers of corruption. By the will of Allah, when we are done with what we are doing, the Brotherhood will quit; they will quit with the will of the people. We still have another journey, we are not done yet.

What is your opinion regarding the new constitutional declaration?

Well, I am all against it, but I am happy with it. The Muslim Brotherhood offered us a shortcut to end some stages. The president could have managed to gain these validities and authorities in a smarter and wiser way and [have] shown some patience. People are just getting out from a revolution and he just suddenly came up with such a dictatorial declaration. It has become clear that the Muslim Brothers have absolutely no issue with inciting a civil war in order to maintain their grip on power.

I know that Khairat El-Shater is behind this constitutional declaration and behind the Muslim Brotherhood’s hard-line stance and insistence that Morsy does not back down. The Muslim Brotherhood Organisation was founded by Hassan Al-Banna in 1928 and ended in 2012 by Khairat El-Shater.

El-Shater possesses a very self-centric personality and a great deal of ambition and pride. Money is also blocking his vision, and always take into account the years he spent in prison enduring Mubarak’s injustice. He dreams of being Erdogan II, and of possessing a certain project he does not even know. The important thing is for him to have a project, which he implements.

What do you think about raising the pensions for the families of the revolution’s martyrs, which was stipulated in the constitutional declaration?

While the spilt blood of those martyrs is extremely precious to me, I am still outstandingly happy that he misused it in this blunt, flawed and uncovered way. All that he gained from mentioning the martyrs and the wounded is even more disrespect and disdain.

What do you think about the revolution’s protection law, in light of the current polarisation?

This is a funny law, whereby the protection of the revolution’s achievements is done through abolishment of strikes, demonstrations and protests. Abolishment of defamation, as in abolishment of freedom of expression. The protection of the revolution comes in four clauses, the revolution’s prosecution investigates incidents of defamation, which is closely linked to freedom of expression. For example, when we insult Morsy or the Murshid [supreme guide], we will stand before the revolution’s prosecution. Any blockage of the streets, for example demonstrations, will be penalised. So, when they were rallying facing Ittihadiya Palace, were they not blocking the street? Any stoppage of production, for example strikes, is abolished. In other words, the revolution protection law forbids anyone from revolting.

Protesters are now saying either Morsy will follows their calls or they will oust him. What do you see?

There is nothing called “we will oust him”. I can confidently tell you, based upon my own view, that Morsy has committed a double crime; killing of protesters and inciting a civil war in the country, and as such, he is not my president and he must go. He has lost his legitimacy as a president. He breached the vow he had made and killed demonstrators. He is a criminal who incited a civil war, and he is not my president. I am not personally going home unless he leaves. There are people who are here because of the constitutional declaration; I do not have anything to do with them. I am speaking on my own behalf; this is not my president. I personally tell you, based upon my own feeling, especially after attending Jika’s funeral [a protester killed during recent clashes] that Morsy will not complete his presidential term.

» قفل پرونده مهدی هاشمی باز نشد؛ برنامه ریزی بازجویان ناکام ماند

Share Button

چکیده :در حالی که بازجویان و مسئولان امنیتی مرتبط با این پرونده تصور می کردند ملاقات آیت الله هاشمی با پسرش ممکن است به ترغیب او به نوشتن عفو رهبری و در نتیجه باز شدن قفل این پرونده بینجامد، نتیجه این ملاقات برعکس خواسته ی بازجویان بوده و رییس مجمع تشخیص نظام در این ملاقات از ننوشتن درخواست عفو حمایت کرده و چنین کاری را در واقع نوعی اعتراف به خطای ناکرده از سوی او دانسته است….

رد مصاحبه تلویزیونی و پیشنهاد عفونویسی، از سوی مهدی هاشمی/ آیت الله از تصمیم فرزندش حمایت کرد
کلمه: پنجشنبه
پنجشنبه, ۹ آذر, ۱۳۹۱

آیت الله هاشمی رفسنجانی در ملاقات هفته گذشته با مهدی هاشمی، یکی از دو فرزند زندانی خود، از مقاومت وی در برابر خواست بازجویان برای نوشتن درخواست عفو حمایت کرده و چنین کاری را به منزله اعتراف او به خطای ناکرده دانسته است.

به گزارش کلمه، تقریبا همزمان با انتشار خبر رد پیشنهاد مرخصی از سوی فائزه هاشمی و شدت گرفتن اتهام پراکنی های رسانه های اقتدارگرا علیه فرزندان رئیس مجمع تشخیص مصلحت، منابع نزدیک به خانواده هاشمی می گویند مقام های قضایی اعتراف کرده اند که هیچ مدرک مستدلی در پرونده مهدی هاشمی وجود ندارد.

به گفته این منابع، در حالی که بازجویان و مسئولان امنیتی مرتبط با این پرونده تصور می کردند ملاقات آیت الله هاشمی با پسرش ممکن است به ترغیب او به نوشتن عفو رهبری و در نتیجه باز شدن قفل این پرونده بینجامد، نتیجه این ملاقات برعکس خواسته ی بازجویان بوده و رییس مجمع تشخیص نظام در این ملاقات از ننوشتن درخواست عفو حمایت کرده و آن را در واقع نوعی اعتراف به خطای ناکرده از سوی او دانسته است.

هفته ی گذشته فاطمه هاشمی فرزند دیگر رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفتگو با کلمه با اعلام این خبر که برادرش مهدی هاشمی را دوباره برای چند ساعت و بی اطلاع خانواده به بیمارستان مدرس منتقل کرده اند، به ملاقات پدرش با مهدی پرداخته و گفته بود: مهدی گفته که این ها هیچی از من ندارند و هر چه هم که می گویند همه صحبت هایی که بوده دیگران علیه من کرده اند و فقط شفاهی بوده و سند و مدرکی ندارند. افرادی که در مورد من صحبت هایی کرده بودند هم هیچ مدرکی ارائه نداده بودند.. در این ملاقات مهدی هاشمی، خواست معمول بازجویان از متهمانی که درون نظام تعریف می شوند مبنی برپذیرش خطا و نوشتن عفو را که موجب تخفیف در مجازات و نیز منفعت برای نظام می شود را با پدر خود در میان گذاشته و تصمیم خود مبنی بر مقاومت در برابر این خواست بازجوها را به نظر آیت الله هاشمی رفسنجانی رسانده که با تایید و حمایت وی مواجه شده است.

همچنین بر اساس گزارش رسیده به کلمه از نزدیکان خانواده هاشمی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت در گفت و گوی تلفنی با رهبری، موضوع پیشنهاد بازجویان برای عفونویسی و مختومه کردن پرونده بدین ترتیب را با آیت الله خامنه ای در میان گذاشته است. به گفته این منابع، رهبری هم در این مکالمه اظهار داشته که نوشتن عفو یا اعتراف، نافذ بوده و به معنای پذیرش اتهام است و متهم نباید از کار ناکرده عفو بخواهد.

این مکالمه از این لحاظ حائز اهمیت است که در رویه متداول نهادهای امنیتی فعلی در بازجویی ها، اهمیت چندانی به مستندات و شواهد واقعی و محکمه پسند داده نمی شود؛ بلکه ضابطین قضایی و بازجوها متهم را در برابر اتهامی قرار می دهند و سپس او را بین نوشتن عفو یا اعتراف به جرم ارتکابی و دفاع از آن مخیر می کنند.

بدین ترتیب بازجوها بی اعتنا به نبود مدارک و مستندات، با فشار زیاد از متهمان می خواهند که از آنها عفو یا اعتراف بگیرند تا در هر صورت، اقرار متهم را به منزله شاهدی بر جرم ارتکابی به دادگاه و افکار عمومی عرضه کنند.

این در حالی است که برخلاف نظر آیت الله خامنه ای، اکثر فقها اعتراف متهم علیه خود تحت فشار و در شرایط حبس انفرادی را نافذ و دارای اعتبار شرعی و حقوقی نمی دانند.

بر اساس این گزارش مهدی هاشمی در این ملاقات گفته که برگه ای را با یک پرسش کلی پیش روی او می گذارند تا خودش هر عمل خلاف قانونی را که انجام داده بنویسد که وی از پاسخ به این گونه پرسش ها استنکاف کرده و خواستار پرسش های مشخص و مستند، طبق قانون شده است.

از دیگر موارد درخواستی بازجوها که مهدی هاشمی رد کرده، برائت از جنبش سبز و رهبران آن در یک برنامه ضبط شده تلویزیونی است.

یک منبع نزدیک به خانواده هاشمی معتقد است تماس با آیت الله هاشمی برای ملاقات با فرزندان خود در اوین، به امید توصیه او به فرزندش مهدی برای نوشتن عفو یا همکاری با بازجوها بوده است که بدین ترتیب نتیجه این ملاقات را می توان در هدفگذاری بازجوها، نوعی نقض غرض دانست.

از دیگر اخبار مربوط به مهدی هاشمی این است که پزشک معالج او تاکید کرده که باید مجددا در بیمارستان حضور پیدا کرده و اقدام به سیستوسکپی کند اما تاکنون به جز یک بار که بدون اطلاع خانواده هاشمی او را به بیمارستان برده اند، انتقال مجددش به بیمارستان که نظر پزشکان معالج اوست، انجام نشده است.

به این ترتیب و با توجه به اینکه نظر بازجوهای فرزند رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تاکنون تامین نشده است و با وجود نظر مخالف بازپرس پرونده و برخی اظهارات مقامات دادستانی تهران خطاب به خانواده هاشمی، قرار بازداشت موقت مهدی هاشمی با فشار بازجوها برای دوماه دیگر تمدید شد و اعتراض او نیز به صدور این قرار از سوی دادستانی رد شد.
نقل از کلمه.
……………….
توجه!

یک اطلاعیه:
چون تصمیم دارم ماه آینده فرنگی یعنی ماه دسامبر را به کنترل و سنجش میزان از استقبال سایت اختصاص دهم ، از گذاردن لینک مطالب؛ برای این ماه، در بالاترین، گوگل، فیس بوک، و توئیتر، و همچنین از ارسال با اِ میل برای دوستان خود داری میکنم. چنانچه دوستان علاقمند به دیدن سایت هستند، میتوانند مستقیم به آدرس آن مراجعه نمایند. با سپاس!

مرسی رفتنی است، بر مصر چه خواهد رفت؟

Share Button

سخن گفتن از احتمال وقوع یک جنگ داخلی ممکنست قدری زود بوده و قضاوتی شتابزده بنظر آید ولی اصرار طرفین دعوا در مصر و تدارک نمایش قدرت خیابانی بعنوان یگانه زبان محاوره سیاسی حاکی از کشانده شدن بیش از پیش اختلاف از سطح و داخل کرویدورهای دستگاهای حکومتی و نشستهای سیاسی به زور آزمایی خیابانی است. و دقیقاً دینامیسم برخورد و تشدید خصومت در همین خیابانی شدن رویارویی است.


مجمع تدوین قانون اساسی که دیگر دربست در اختیار اسلامگریان سلفیستی و اخوانی و جماعت الاسلامیه است.

دیگر مسئله سرنوشت مصر و اخوان در میان نیست بلکه سرنوشت خود مصر مطرح است. دیروز ۴ شنبه هیئت دیوان عالی کشور مصر با ۲۷۰ رأی موافق در برابر ۱۹ رأی مخالف به اعتصاب رأی داد و اعلام کرد که تا هنگامیکه مُرسی «حکم حکومتی» خود که او را ماورای همه ارگانهای قانونی دیگر قرار میدهد، را پس نگرفته است به اعتصاب خود ادامه خواهد داد. با پیوستن دیوان عالی کشور تقریباً تمام دستگاه قضایی مصر به حالت اعتراض درآمده است. اهمیت اعتصاب سراسری دستگاه قضایی مصر نه در تغیر موازنه واقعی قدرت بلکه دردرجه اول زیر سئوال بردن مشروعیت ریاست جمهوری خود مرسی است.
اعتصاب سراسری دستگاه قضائی مهمترین وجه تحولات روزهای اخیر مصر نیست. هفته قبل همزمان با منتقدین مُرسی؛ اخوان نیز برای تظاهرات خیابانی در دفاع از فرمان مُرسی فراخوان داد که بعداً بخاطر اجتناب از درگیری محل آنرا که نزدیک میدان تحریر بود تغیر داد زیرا در آنجا مخالفین اجتماع داشتند و پس ساعاتی چند هم کلاً این فرخوان را پس گرفت. پس گیری این فراخوان کاری بسیار عاقلانه بود زیرا اگر نمایش خیابانی اخوان و سلفیستها همزمان رخ میداد نه اسلامگرایان میتوانستند نیرویی را که بنام آنان به خیابان آمده بود مهار کنند و نه مخالفین مُرسی و اسلامگرایان قادر به مهار جمعیت خیابانی تحت چنین جو رزمجویانه ایی بودند.
لحظه ایی نباید فراموش کرد که علاوه بر اسلامگریان و مخالفین سیاسی آنان نیروی پنهان دیگری وجود دارد که کُشت و کُشتار و جنگ داخلی در مصر را چون امداد غیبی تلقی میکند. اگر ذره ایی شانس برای بقای رژیم اسد در سوریه، و ادامه نفوذ روسیه، ایران و حزب الله در منطقه وجود داشته باشد رخداد چنان کُشت و کشتار فرقه ایی در مصر است که ملت سوریه را یکپارچه به دفاع از بشاراسد، شیعیان لبنان را بدفاع از حزب الله، و همه اینها را به دفاع از حضور مرعی و نامرعی روسیه و ایران در منطقه وامیدارد و فراتر از آن با چیره سازی گفتمان «ثبات» بجای گفتمان «دموکراسی» در دیپلماسی منطقه و جهان، در اجماع جهانی علیه رژیم سوریه و ایران شکاف می اندازد.
سخن گفتن از احتمال وقوع یک جنگ داخلی ممکنست قدری زود بوده و قضاوتی شتابزده بنظر آید ولی اصرار طرفین دعوا در مصر و تدارک نمایش قدرت خیابانی بعنوان یگانه زبان محاوره سیاسی حاکی از کشانده شدن بیش از پیش اختلاف از سطح و داخل کرویدورهای دستگاهای حکومتی و نشست های سیاسی به زور آزمایی خیابانی است. و دقیقاً دینامیسم برخورد و تشدید خصومت در همین خیابانی شدن رویارویی است.
هواداران احزاب سیاسی «جبهه نجات ملی» بعنوان جبهه اصلی اسلامگرایان، در میدان التحریر اعتصاب نشسته کرده و در آنجا ده ها چادر برای حضور شبانه روزی خود بر پا کرده اند. در میدان همواره صدها و شاید هزاران نفر از مخالفین مُرسی حضور دارند که میتوانند با یک فراخوان، سریعاً به ده ها هزار نفر هم برسند. در چنین شرایطی اخوان اعلام کرده است که برای همین شنبه پیش روی، یعنی پس فردا به حمایت از فرمان مُرسی راهپیمایی خواهد داشت. محل همایش و راهپیمایی را جای دیگری بجز میدان التحریر قرار داده است ولی زیرکانه سلفیستها بعنوان نیروی پیشمرگه خود به میدان تحریر میفرستد. سلفیستها اعلام کرده اند که روز شنبه در میدان التحربر تظاهرات خواهند داشت. با توجه به حضور دائمی مخالفین در آنجا این فراخوان سلفیستها که غیر ممکن است بدون موافقت اخوان و شخص مُرسی باشد، یعنی اعلام درگیری خیابانی. و در این هیچ تردیدی نیست که با وقوع درگیری همچنانکه گفتم کنترول از دست هردو طرف خارج خواهد شد. پیروزی هر طرف بر طرف دیگر بمعنای پیروزی سیاسی یک طرف بر طرف دیگر نیست بلکه فقط بمعنای فلج شدن کشور و پیروزی اغتشاشگران است. زیرا به فرض غلبه یکی بر دیگری در خیابان های قاهره موازنه نیرو در عرصه سیاسی بهم نخواهد خورد.
یک مقام بلند پایه نظامی در پاسخ اینکه موضع ارتش در این شرایط چیست با ظرفت پاسخ داد: «ارتش نمیخواهد مجدداً به سیاست کشیده شود.» مجدداً از وی پرسیده میشود اگر اوضاع بخوی تغیر یابد که دخالت ارتش را ایجاب کند،چه؟ طرف پاسخ میدهد:« اگر مردم دخالت ارتش را بخواهند!». این مردم که؟ هستند که اگر از ارتش بخواهند دخالت کند، ارتش وارد معرکه خواهد شد؟ این مردم میتواند بلوک اخوان و سلفیستها باشد ولی ممکن هم هست از بلوک مقابل باشد.
چنین بنظر میرسد که با پیشروی هردو طرف در صحنه سیاسی بسوی رویارویی، و قراردادن چنان شروطی برای آتش بس سیاسی، که پیامد «استراتژیک» در تغیر موازنه سیاسی دارد، راه هر گونه تعامل از هم اکنون بسته بنظر میرسد. هرگونه عقب نشینی برای هر یک از طرفین بمعنای چنان باخت «استراتژیک»ی است که ممکنست دیگر پس، از آن باخت به لحاظ سیاسی قد راست نکدد. اگر مُرسی بتواند«حکم» خود را به جامعه مصر تحمیل کند، مخالفین دیگر هرگز فرصتی نخواهند یافت تا از طریق سازو کارهای قانونی حریف پیشروی پیروزمندانه اسلامیستها شوند. واگر مخالفین هم موفق شوند مُرسی را به پس گرفتن حکمش وادار کنند، بی شک به همین جا بسنده نکرده و تا پس راندن اسلامیستها،[ اگر چه نه بطور کامل، چون بسیاری بدرستی خواهان حذف آنان نیستند] به خاکریهای سیاسی ضعیفر و غیر قابل دفاعتر به فشار خود ادامه خواهند داد. مانور مُرسی و اسلام گرایان مصر در ظاهر چنان عاری از پشتوانه بنظر میرسد که با ملاحظه آن هر ناظری به این فکر می افتد که حتماً آنها روی عواملی حساب کرده اند که از مدار ارزیابی ناظرین خارج و از دیده ها پنهان است. این عوامل میتوانند: جلب از پیش حمایت بخشی از ارتش، دستگاه انتظامی و یا هرچند ممکن است دور از عقل بیاید، کشاندن واحد های نظامی حماس و افراطیون فلسطینی به خیابانهای مصر برای قلع و قمع مخالفین باشد. آنچه مرا به این گمانه زنی خارج از تصور میرساند اصرار مُرسی به عدم تعدیل فرمان خویش و ایستادگی غیر منطقی اواست حال آنکه هرکس میتواند مقاومت وسیع جامعه مدنی و مدرن مصر را در برابر او ببیند! آیا اخوان عقل خود را از دست داده است؟ باور کردنش دشوار است.
در آخرین تحول و شاید خطر ناکترین نشانه از آمادگی رزمی اسلامگرایان، دیروز عصر «مجمع قانون اساسی» که: اولاً از طرف دیوان عالی منحل شده است ولی با فرمان مُرسی بکار خود ادامه میدهد، و دوماً، بنا به خواست مُرسی قرار بود تا دو ماه دیگر یعنی فوریه (اسفند)، پیش نویس قانون اساسی را برای گذاردن به همه پرسی آماده کند، ضرب العجلی و بسیار غافلگیر کننده اعلام کرد که پیش نویس را هم اکنون آماده کرده است و فردا در مجمع قانون اساسی به رأی خواهد گذارد تا بعد از تصویب در آنجا، به همه پرسی پرسی گذارده شود. این مجمع علاوه بر اینکه از سوی دیوان عالی منحل شده بوده است، همه غیر اسلامیستها آنرا ترک کردند و تحریم کردند. قانون اساسی که در غیاب کامل نیروهای غیر اسلامیستی نوشته شده و در مجلس سلفیستها و اخوان به تصویب برسد تا بعد به رفراندم گذارده شود، قبل از اینکه قانون اساسی و یک قرارداد جامع اجتماعی باشد یک اعلان جنگ به بخشی از جامعه است که آن قانون را نمیپذیرد و در تدوین و تنظیم آن شرکت نداشته است. این تصور که به صرف گذارندان یک قانون اساسی با اتکاء صرف به کمیت آرایی و با اتکاء به آرای ده ها میلیونی اقشار روستایی و سایر اقشار عقب مانده و سنتی شهر ی بتوان آن قانون را بدون پشتوانه نیروی اجرایی، اجرایی کرد فقط توهم است. آیا اسلامگرایان دوچار چنین توهمی شده اند؟ تشخیص این امر فعلاً آسان نیست.
آنچه خطر را هر روزه بیشتر و بیشتر میکند قدرت گرفتن و رسا تر شدن جناحهای افراطی اسلامگریان درجبهه حامی مُرسی دراین میان است. دینامیسم رویدادها چنان توسعه می یابد که اگر مُرسی نخواهد به پرچمدار افراطگرایی دینی تبدیل شود ممکنست خود بدست آنان از صحنه طرد شود قبل از اینکه سکولارها او را بزیر کشند.
برزمینه محاسبات و معادلات فوق؛ من گزینه های ذیل را برای سیر تحولات آتی در مصر پیش بینی میکنم:
۱ ـ آخوان یا بخشنهای از آن، با مخالفین ترک مخاضمه کرده و روی یک صلح مرضی الطرفین توافق کنند و از حیثیتی کردن درگیری و بهره برداری ازعقب نشینی همدیگر برای ناک اوت کردن هم اجتناب کرده و با اعتماد سازی روی یک مشارکت دموکراتیک توافق کنند. این تنها راهی است که به یک دموکراسی اصیل بر پایه آشتی ملیِ دولت ملت سازانه، در حد بضاعت یک کشور خاور میانه ایی منجر میشود.
۲ ـ مخالفین موفق شوند با نمایش قدرت و فشار مدنی و مسالمت آمیز خود، اخوان را به عقب نشینی و مُرسی را وادار به کناره گیری کنند و دولتی عرفی را مستقر و یک قانون اساسی عرفی را حاکم کنند که فضای لازم را در صحنه سیاسی برای اسلامگریان هم باز بگذارد.
۳ ـ قبل از اینکه کار به درگیری خیابانی و یا جنگ داخلی بکشد، ارتش جانب یکی از طرفین دعوا را گرفته یا: با پشتوانه اسلامیستها خود قدرت را بدست گیرد و یا اسلامیستها با پشتوانه آن قدرت را تماماً قبضه کنند. الترناتیو دیگر گرفتن بدست گرفتن قدرت توسط ارتش، با حمایت مخالفین اسلامگرایان و تشکیل یک حکومت نظامی موقت ولی مردمی است. یا تصرف قدرت توسط مخالفین مُرسی، با پشتوانه ارتش. این گزینه خیلی کم احتمال دارد زیرا روی کار آمدن یک چنین حکومتی مدعی دموکراسی، با مقاومت اسلامیستها روبرو میشود که احتمالاً درهم شکستن مقاومت آن، مستلزم یک اراده نظامیگرانه و قاطع است که چنین اراده و قاطعیتی در مخالفین سیاسی مُرسی وجود ندارد، هرچند برعکس؛ این قاطعیت دراسلامگرایان وجود دارد و آنها براحتی میتواند بساط قدرت خود را روی لاشه مخالفین خود بنا و مستقر کنند.
آخرین گزینه اینست که پس یک درگیری بین دو طرف ارتش مستقلاً و رأساً قدرت را بدست گیرد و در چنین حالتی، مردم هم تمکین خواهند کرد.
در پایان این توضیح را لازم میدانم که نیروهای سکولارمخالف مُرسی متأسفانه یک راهبرد استراتژیک خطا آمیز و متناقض را در پیش گرفته اند. دانش مبارزه چه سیاسی و چه نظامی، میگوید از مبارزه در دو جبهه باید مطلقاً پرهیز کرد. دیروز سازمان جوانان: حزب «قانون اساسی» البرادعی و « ائتلاف وسیع مردمی» حمدین صباحی؛ « مصر قدرتمند» منعم ابولفتوح و جنبش ۶ آوریل اعلام کردند که در مبارزه خود علیه مُرسی بهیچ وجه حاضر به قرار گرفتن در کنار هواداران و عوامل رژیم سابق نیستند. این درحالی است که بنظر من اسلامگریان حاضرند برای خُرد کردن مخالفین سکولار خود با افراطی ترین محافل اسرائیلی و با ابلیس هم کنار بیایند چون آنها به جنگ قدرت ؛ نه ازموضع ایدئو لوژیک بلکه از موضع نتیجه نهایی آن نگاه میکنند.
با قضاوت از روی آراء احمد شفیق بعنوان جناح لیبرال رژیم مبارک در انتخابات ریاست جمهوری، گفتن اینکه آنها با حدود ۳۰% آرای جامعه شهری و مدرنترین بخش آن بخشی از نیروی دموکراسی در مصر هستند و گذشتن از چنین نیروی استراتژیکی و بدتر از آن، جبهه داشتن در برابر آن از عدم درک الف بای میارزه ناشی میشود بیراه نیست. اشتباهی که میتواند هزینه سنگینی فراتر از سیاسی بلکه تاریخی داشته باشد. همان اشتباهی که ما ایرانیها کردیم و دیدیم که چه شد.

تکمیلی:

لحظه ایی پیش، یعنی دو ساعت پس از دزج این یاداشت، اخوان المسلمین اعلام کرد که همایش حمایتس خود را در میدان التحریر برگزار نکرده و محل دیگری تعین خواهد کرد. البته نخست این حزب النور سلفیست بود که تصمیم به برگزاری «ضد» تظاهرات در التحریر گرفته بود. انتظار اینست که النور هم تغیر محل دهد. ولی همین عقب نشینی اخوان نشان میدهد که، اخوان در ارزیابی خود از اوضاع دستخوش تردید، و  احساس عدم اعتماد است. این یعنی شکست.

««««««««««««««««««««««««««««««««
توجه!

یک اطلاعیه:
چون تصمیم دارم ماه آینده فرنگی یعنی ماه دسامبر را به کنترل و سنجش میزان از استقبال سایت اختصاص دهم ، از گذاردن لینک مطالب؛ برای این ماه، در بالاترین، گوگل، فیس بوک، و توئیتر، و همچنین از ارسال با اِ میل برای دوستان خود داری میکنم. چنانچه دوستان علاقمند به دیدن سایت هستند، میتوانند مستقیم به آدرس آن مراجعه کنند.

Fast-track constitution: Voting Thursday 2 months before deadline

Share Button
Worse, Dawoud added, giving Shura Council the power of legislating is a very dangerous development “because most non-Islamist forces do not trust an Islamist dominated upper house to issue laws that can
serve democratisation.”

Although given till 12 Feb 2013 by president Morsi to complete its work, the Islamist-dominated constituent assembly surprised all by declaring it will vote Thursday on Egypt’s new constitution
Gamal Essam El-Din , Thursday 29 Nov 2012
In spite of objections and boycott from the Church and most non-Islamist forces and big demonstrations across the country, the Islamist-dominated constituent assembly surprised all by deciding to put Egypt’s final draft of the new constitution to a final vote Thursday.
At the end of its nine-hour session on Wednesday, the Assembly made another big surprise. It rammed through an article that gives the Islamist-dominated upper consultative house of Shura Council the power to issue legislations and until a new lower house parliament (the House of Representatives) is elected.

The two decisions were a big surprise because they came after Islamist President Mohamed Morsi decided on 22 November to give the Assembly two additional months so that non-Islamists and Islamists can reach a consensus on the new charter and finish their work without haste.

Moreover, granting the Islamist-dominated Shura Council the power of legislating would cause a big backlash on the street. To most liberal and leftist forces, it makes no difference that Islamist president Mohamed Morsi or the Islamist-dominated Shura Council have the power of legislation because both are subject to the control of one force – the Muslim Brotherhood and its Salafist allies.

At the beginning of Wednesday’s session, the Assembly’s chairman Hossam El-Gheryani told members that “all of you should come at 10 O’clock tomorrow morning to get the honour of attending the vote on the new constitution.” El-Gheryani also issued a final call to members who withdrew from the Assembly – mostly non-Islamists and representatives of the Church – urging them “not to miss a glorious day.”

“You had a hand in drafting this constitution and you should be keen to be here tomorrow on a great day to put the final touch on this work.”

“I made several contacts with members who withdrew from the assembly such as poet Farouk Guwaida, political activist Ayman Nour and representatives of the church, appealing to them to come tomorrow to be honoured with endorsing Egypt’s constitution,” he added.

The Assembly’s Secretary-General Amr Darrag, a member of Muslim Brotherhood’s Freedom and Justice Party (FJP), also told parliamentary correspondents on Wednesday that “the debate on the final draft of the constitution would be completed today and then to be followed by a final vote on Thursday.”

After the vote, the final draft of the 230-article constitution is expected to be sent to President Morsi on the same day to put it to a national referendum within two weeks.

El-Gheryani told the Assembly last week that “all should be prepared for day-and-night debates throughout the week and from Saturday until Thursday and until we finish our work.”

In spite of this, most political observers expected that the final vote would be conducted next week. “It was expected that the final draft would be put for a public debate first for few days and then put to a final vote at the end but this is not what happened,” Mohamed Abdel-Alim Dawoud, a member of the Wafd party who joined withdrawals, told “Al-Ahram Online.”

Dawoud argued that El-Gheryani, a former judge with Islamist leanings, might have been subjected to pressure from Islamist president Mohamed Morsi and Muslim Brotherhood group to wrap up the debate and put it to a vote this week.

“The Brotherhood might believe that the passing of the final draft of the constitution could help them contain the popular anger directed at President Morsi, as expressed by last Tuesday’s huge demonstration at Tahrir Square, and get out of the current political crisis,” said Dawoud.

“The decision to rush out the vote will only serve to pour oil on fire and push more anger into the face of Morsi and his group. It will exasperate the existing impression that the Assembly is really under the tight control of Muslim Brotherhood and that the resulting constitution was tailored by them to serve their political ends.”

Worse, Dawoud added, giving Shura Council the power of legislating is a very dangerous development “because most non-Islamist forces do not trust an Islamist dominated upper house to issue laws that can serve democratisation.”

It is not clear how the vote will be conducted at the absence of around a quarter of the assembly’s original members (or a third of original and reserve members). According to internal rules, the first reading of the final draft should gain 67 votes and if it failed, a second reading could be based on 57 votes only. In both cases, Islamists – Muslim Brotherhood and ultraconservative Salafists -have the majority.

One major reason why non-Islamists boycotted the Assembly was that they asked for a vote of no less than 75 per cent of members.

“This could have reflected consensus rather than impose control by the majority,” said former presidential candidate and one-time Mubarak foreign minister Amr Moussa who was the first to withdraw.

Thursday’s vote comes as the Assembly, led by Islamist El-Gheryani, speeded up the process of drafting the constitution in the last few days. A whopping number of 50 articles have been discussed since Saturday, with most of them regulating controversial bodies like judicial authority, the army, the president’s powers and the press and media.
 

Has the Muslim Brotherhood entered a new stage؟

Share Button
Now, the Muslim Brotherhood’s understanding of their current situation is as follows: if we’ve obtained the support of 70 per cent of the people, in addition to that of the Egyptian Armed Forces and the United States, are we not able then to impose our vision of an Islamic state upon Egypt? The constitutional declaration was the first step in this process, as it attacked the independence of the judiciary, and sought to grant control over it to their supporters

Farid Zahran / November 27, 2012
The process of Al-Tamkin is a phrase often used by Islamists, that can be traced back to the time of the Prophet (PBUH), which, according to various biographies, consists of two phases.

The first phase is Istada’af, (subjugation); Muslims during the time of the Prophet (PBUH) were often persecuted, and therefore often hid the fact that they were Muslims. Istada’af refers to the methods used and adopted by Muslims to endure persecution in societies that do not accept them.

The second phase of Al-Tamkin is also referred to as al-Tamkin, and refers to the time in history when God granted Muslims the power to defeat their hostile neighbours and establish the Caliphate. In modern terms, Al-Tamkin is used by many Islamic organisations to refer to overcoming adversity.

Islamic organisations of all stripes that participate in politics have borrowed from the past, take particular phrases and try to apply them to their modern day lives.

Shi’a Muslims are often champions of the notion of Al-taqia (dissimulation), as many branches of Shi’ism purposely conceal their beliefs, to the point that many act as underground movements, in order to avoid the dangers associated with making their identity public.

Sunnis on the other hand, which is how many Islamists in Egypt would describe themselves, have not been known to adopt methods of dissimulation except in circumstances where they face an ever present threat. However it is during this stage that God upholds his word and chases away the infidel.

Within both the stages of Al-Tamkin and Istada’af it is possible to say that there exists a series of small sub-stages, and that a sub-stage of Al-Tamkin in one instance may in fact be considered a sub-stage of Istada’af in another. Before the 25 January Revolution for example, the Muslim Brotherhood often existed quite publicly, operating local headquarters, and congresses, sometimes even speaking to the media.

All of this could be considered in some way a form of Al-Tamkin. However despite their public image, authorities often jailed dozens or sometimes hundreds of brotherhood members for long periods of time, in addition to rigging elections. These methods guaranteed that the Brotherhood would never be more than a minority opposition party in Parliament.

Taking into account the various forms of persecution they suffered during this period, it is also possible to say that this may have been a time of Istada’af for the Brotherhood, compared to what they have been able to accomplish recently.

The actions of the Muslim Brotherhood during this period could be seen as employing methods of dissimulation, as a means of hiding their true power for the purpose of biding their time and maintaining a role as an opposition movement.

Before the revolution, the Brotherhood often took part in protests as part of the democratic opposition to the Mubarak regime, and continued doing so until Mubarak stepped down on February 11, 2011.

However after the removal of Mubarak, their methods began to change, as they began to enter into the first of stage of Al-Tamkin. Once the announcement was made regarding parliamentary elections, the Brotherhood promised (based on the belief that they were not yet strong enough to lead) that their goal in taking part in the elections would only be to serve as a minority party that would form a government with a larger coalition.

However, once their power base amongst the Egyptian people began to grow, they began competing for more seats, and went on to contest the presidential elections despite the fact that they had promised not to run a candidate. They went back on their word a third time when they appointed Hesham Qandil to the position of prime minister after previously promising to appoint an individual experienced in politics.

In all of these cases, the Muslim Brotherhood was never content with exercising limited power, they instead went back on their promises when their power increased, and as a result they gradually moved from being in a state of Istada’af to al-Tamkin. The main difference between the two stages for the Muslim Brotherhood was the extent to which they would apply dissimulation to their politics and mask their true intentions.

The practice of reneging on their promises was no mistake, but rather was and is a calculated policy on the part of the Brotherhood to move from the stage of Istada’af to Al-Tamkin. The Muslim Brotherhood does not view any promises made during the period of Istada’af as ones they are expected to keep or uphold, and furthermore do not consider going back on their word in such a circumstance to be immoral.

Perhaps one can justify this by referring to it as continued dissimulation, taking necessary measures to ensure one’s survival, along the lines of that done by the Prophet (PBUH). But this is merely a claim that gives liars a cover against sin. Before the 25 January revolution the notion of the Muslim Brotherhood going back on its word had become normal and was not an issue that drew much attention.

However after the revolution, and with the speed with which unprecedented change swept Egypt, the scope of the Muslim Brotherhood’s lies expanded, and the time it took them to break their promises started becoming shorter and shorter, often not exceeding weeks or days or even a matter of hours.

Before the revolution, the Muslim Brotherhood could claim that they often changed their positions as a result of shifting circumstances, however after the revolution it became clear to the Egyptian people that their tendency to flip flop was not merely circumstantial, but rather was an ingrained part of their identity as a movement, a fact that would later cost them a large amount of support.

It is necessary to state here that like many other Islamist organizations, the Muslim Brotherhood believes in the notion that “war as trickery,” an Arabic phrase that can also be traced back to the Hadiths of the Prophet (PBUH), and they have employed it much in the same way they have dissimulation.

The practice of reneging on promises can be considered to be a part of the notion of war as trickery, and it is upon you my dear reader to realise that the Brotherhood does in fact consider itself at war, and that it is within this context of war that they are allowed to practice the idea of dissimulation.

The announcement of the new constitution is therefore just the latest in a series of steps leading up to Al-Tamkin, which at its core is rooted in what the Muslim Brotherhood considers to be a strategic change in the political landscape that will enable them to further pursue their ultimate goal of establishing an Islamist state and expelling those who stand in their way.

What was the strategic shift that took place in Egyptian politics that enabled the Muslim Brotherhood to draft this constitution, and how did it take place? We must return to the beginning, to the days of the 2011 revolution, and ask what forces were involved between 25 January and 11 February in ousting Hosni Mubarak?

We can agree that there were three main forces primarily responsible for ousting Mubarak, the first being the Egyptian people, and the participation of citizens of all different stripes in working to end a dictatorship. The second being the army, who refused to support Gamal Mubarak as the heir of the Mubarak dynasty. The last force being the west, specifically the United States, who saw that Mubarak had lost his legitimacy and was no longer able to protect their interests. Of course there are differences in opinion about which force played the biggest role in ousting Mubarak.

Opinions abound; some say that the American role had only been to provide political cover to the Egyptian revolutionaries, while others claim that the army contributed nothing other than simply being neutral. Regardless of what has been said, what is important is that the regime was ousted in just 18 days. Whether certain forces contributed more or less by remaining neutral or being active in the streets is of less importance.

Now, just days before the announcement of Morsy’s constitutional declaration the Muslim Brotherhood was able to live out it’s dream, at the expense of Israel and the United States by acting as the primary mediator in a cease-fire between Israel and Hamas. This move not only undermined the Palestinian cause, but also ignored Egypt’s security concerns.

There is no doubt that Egypt’s role in brokering the cease fire is the first in a series of steps that will lead to the Gaza Strip becoming a part of Egypt, which will be naturally followed by Jordan annexing the West Bank, two moves that will put an end to the dream of an independent Palestinian state and lead to permanent lawlessness in the Sinai Peninsula.

As far as the army is concerned, the Muslim Brotherhood has given them everything they could ever want.

No one can know whether Morsy actually received official support from the United States and the Egyptian armed forces regarding the declaration before its release, or whether he hoped to obtain it after the fact, based on the belief that he had given both parties everything they had wanted so much that their support was guaranteed.

Again, whether or not this was the case is not important. In Morsy’s eyes the Muslim Brotherhood/Islamist brand had the support of nearly 70 per cent of the Egyptian people (if one takes into account the Egyptian parliamentary elections) and had already reached a level of Al-Takmin that would give them the power to go after the Egyptian judiciary, unilaterally draft a constitution, and sack those who didn’t support their policies, even those who had previously been allies.

The history of political Islam, and the Muslim Brotherhood in particular, consists of alliances being broken as soon as one party believes it can be stronger and accomplish more on its own. The phrase “we eat lunch with them before we have dinner with them” comes to mind.

The Muslim Brotherhood has formed and broken alliances with Al-Naqrashi, Abd-al Nasr, Anwar Sadat, Hosni Mubarak, and even the United States in Kabul. All of these alliances were based on promises made, promises they inevitably went back on as soon as they felt they had moved from a phase of Istada’af to that of Al-Tamkin.

Now, the Muslim Brotherhood’s understanding of their current situation is as follows: if we’ve obtained the support of 70 per cent of the people, in addition to that of the Egyptian Armed Forces and the United States, are we not able then to impose our vision of an Islamic state upon Egypt? The constitutional declaration was the first step in this process, as it attacked the independence of the judiciary, and sought to grant control over it to their supporters. The media has also come under attack, starting by shutting down the Dream network.

Notice my dear reader that this is the very same channel that was ordered to return to work recently by judicial decree. But of course, the decisions of the president now and forever override those of any judicial power.
 

مُرسی رفتنی است، بر اخوان چه خواهد رفت؟ بخش ۲

Share Button


 مُرسی به شعارهایی که داده بود صادق نبود و جامعه حتی عقب مانده سیاسی مصر هم این را بموقع درک کرد نه بخاطر هوشیاری خود بلکه بخاطر عجله اسلامسیتها برای قبضه کردن کامل و تمام عیار قدرت

در فردای صدور فرمان ریاست جمهوری یا قانون اساسی، با عنوان مُرسی رفتنی است براخوان چه خواهد رفت؟ توضیح دادم که پس ازاین اشتباه، مُرسی ماندنی نیست و حالا این مانده است که اخوان با این میراث سنگین اشتباه سیاسی او چه میکند؟ رخدادهای این ۷ روزه آنقدر واضح هستند که بر اساس آنها میتوان گفت مُرسی رفتنی است. و در پاسخ به فراز دوم تیتر یعنی بر اخوان چه خود رفت، نتیجه گیری به این آسانی نیست.

من تحلیل جامع خود را از حوادث جاری مصر به پایان هفته وامیگذارم و دراین یاداشت، خطوط عمده و سمت و سوی سیر حوادث جاری
مصر را بشرح زیر طرازبندی میکنم و نخست؛ چند اشتباه مرگبار سیاسی مُرسی و تا همین لحظه آخر:
۱ ـ هر سیاستورز میانه حالی میداند و باید بداند اهداف استراتژیک و تاکتیکی را که دربرابر خود قرار میدهد باید براساس
برآورد امکانات واقعی و توان او باشد. مُرسی گامی برداشت که بنحوی«استراتژیک»، تأکید میکنم استراتژیک، موازنه سیاسی را در صحنه سیاسی مصر دگرگون میکرد بدون اینکه نیروی استراتژیک لازم را برای تحقق آن اهداف داشته باشد. برای این اهدف که بهیچ وجه کوچک نبودند او باید : الف ـ از حمایت فرماندهی نیروهای نظامی و انتظامی برخور دار میبود. ب ـ باید اجماع قاطع حزب حامی خود، و اخوان و حتی سلفیست ها را در پشت سر خود میداشت. [هرچند در سخنرانی خود بهنگام ادای سوگند از تعلق حزبی فاصله گرفت و خود را رئیس جمهور همه مصریان نامید و هم از حزب آزادی و عدالت و هم از اخوان استعفاء داد که همه حتی خود مصریان حالا این خلف وعده او را فراموش کرده اند].
ج ـ او باید یا چراغ سبز غرب را برای این حرکت میگرفت و یا حد اقل از بیطرفی آنها مطمئن میشد.
د ـ او باید به «نوعی»، نسبت به واکنش طرفدارانه یا حد اقل اتخاذ بیطرفی مثبت از سوی اپوزیسیون نسبت به اقدام خود اطمینان می یافت و یا اینکه میتوانست چنان جو خصومت و تفرقه ایی در داخل مخالفین و منتقدین خود [مثل داخل ما ایرانیها] بیافروزد که خیال او را از جانب آنها راحت میکرد.
واکنشها به حرکت او نشان داد که او نه تنها حمایت نظامیان و دستگاه انتظامی را، حتی اجماع اخوان و حزب آزادی و عدالت را هم در پشت سر خود نداشته است. و تا آنجا که به دنیای بیرون مربوط میشد در همان روز نخست، هم مقامات آمریکایی و هم اتحادیه اروپا از حرکت مُرسی بطور جدی ابراز نگرانی کردند. در مورد اپوزیسیون هم احتیاج به بحث نیست. چون پیکار یکپارچه مداوم برای سرنگون کردن او و اخوان که در حال شتابگیری است رابطه او را با اپوزیسیون نشان میدهد.
سه روز پیش، احمد فهمی عضو رهبری حزب آزادی و عدالت[بازوی سیاسی اخوان] و صدر پارلمان مشورتی [سنا ـ ح ت] که در آن اسلامیستها اکثریت ۷۳%ی دارند، و فامیل نزدیک خود مُرسی هم هست، با انتقاد شدید از مُرسی بخاطر صدور چنین فرمانی گفت اگر او میخواست چنین فرمانی صادر کند باید آنرا به همه پرسی میگذاشت.
با تظاهرات یکصد هزار نفری دیروز، تعداد بیشتری از اعضای فعلی و یا سابق اخوان حرکت مُرسی را به باد انتقاد گرفتند. در فیس بوک حسابی باز شده است که کالاهای تولیدی اخوان را بایکوت کرده که در جامعه بازخورد وسیعی یافته است. این رخداد، خیرات الشاطر رهبر اخوان را به انتقاد از مُرسی بخاطر نحوه[و نه اصل] طرح مسئله و مدیریت بحران واداشته است.[چنین بنظر میرسد که اخوان فعالیت تجاری وسیعی دارد و خیرات الشاطر آنرا مدیریت میکند] عبدل منعم ابولفتوح از رهبران شناخته شده سابق [ولی مستقل شده] اخوان، یکسره به مخالفین و «جبهه نجات ملی» علیه مُرسی پیوسته است حزب وفد از متحدین قدیمی اخوان نیز. در داخل هیئت رهبری اخوان هم ازنحوه مدیریت و زبان بکار گرفته شده مُرسی، در اجرایی ساختن این فرمان، انتقادهای زیادی شده است. موارد اعتراضی بیشتری در داخل اخوان هست که ذکر تک تک آنها را لازم نمیدانم.
۲ ـ از حلقه های داخلی و نزدیک به مُرسی خبر میرسد که به رئیس جمهور اطلاع داده شده است که برخی افسران پلیس و ارتش با معترضین همراهی نشان داده اند و حمله به دفاتر اخوان با مساعدت آنان انجام شده است. خود سخنگوی مرسی میگوید که وزارت کشور در حفاظت از دفاتر اخوان کوتاهی کرده است که مقداری از این کوتاهی را عمدی دانسته و به افسران پلیس نسبت میدهند. یک ژنرال ارتش در مورد موضع ارتش نسبت به اعتراضات علیه مُرسی، به خبرنگاری میگوید؛ ارتش بطور کلی هیچ رئیس جمهور غیر نظامی ایی را نمی پسندد. فراموش نکنیم که ارتش مصر در بین مردم از محبوبیت برخوردار است و سرهنگ عبد لناصر یکی از رهبران کودتای ۵۲ که سلطنت فاروق را سرنگون کرد هنوز از چهره محبوب جامعه است. ارتش مصر حتی درآنجا هم که در جنگ پیروز نشده حیثیت خود را از دست نداد و در جریان ساقط کردن حسنی مبارک نیز ارتش بجای تبعیت ازمبارک با مردم همران شد و خود به سرنگونی او پرداخت که از این طریق جای خود را در میان توده مردم[ و نه روشنفکرانی که نگاهی دیگر دارند] حفظ کرد. پس چنین نتیجه میشود که مُرسی در ارزیابی میزان حمایت و اطاعت ارتش و نیروهای انتظامی از خود نیز دوچار اشتباه محاسبه بوده است. من فکر میکنم این اشتباه محاسبه از اینجا ناشی شده است که در هفته های اخیر فریاد «اعدام باید گردد» با پلاکاردهای عکس افسران متهم به کشتن انقلابیون و ژنرال طنطاوی و عنان، این توهم خوشبینانه را در مُرسی بوجود آورده بوده است که رهبری ارتش و پلیس با مشاهده این رفتار و حرکات ممکنست طرف او را بگیرند حال آنکه این «اعدام خواهان» بخش قلیلی روشنفکر و یا خانواده قربانیان هستند و نه همه مردم.
هرچند اکثریت قریب به اتفاق افراد ارتش مصر، مثل خود جامعه کاملاً باورمند و مذهبی هستند ولی ساختار سازمانی ارتش، مثل ارتش ایران در زمان شاه ساختاری لائیک و حتی سکولار است. در ارتش مصر مذهب یک مسئله شخصی است.
۳ ـ باید گفت ریاست جمهوری مصری و یا در حقیقت ریاست جمهوری اخوان المسلمین و سلفیستها در عرصه تقسیم قدرت، از ۴ سو با چالش روبرو هستند دو چالش علنی و ۲ چالش نامرعی:
الف ـ همین احزاب سیاسی و جریانات مدنی و اتحادیه ایی، که در خیابانهای شهرهای مصر، آرامش را از حکومت اخوان المسلمین گرفته اند.
ب ـ جامعه قضایی که مُرسی با قراردادن خود بر فراز آن «نفسِ هویت و ماهیت و منزلت حقوقی و جایگاه مستقلِ» آنرا به چالش گرفته است. ارگانی که با کُد های حقوقی و مواد قانونی و نه سیاسی و سیاست، نقش خود را بازی کرده و میکند تمام این ارگان را به چالش کشیده است. این دوچالش آنهایی هستند که مُرسی را در پرتگاه سقوط قرار داده اند. اشتباه بزرگ دو روز گذشته مُرسی این بود که یکسره از چالش احزاب و نیروهای سیاسی گذشته آنها را نادیده گرفته و وقت خود را فقط صرف قانع کردن قضاتی کرد که فقط با زبان نظام حقوقی و نه با ابزار های حقیقی او را به چالش گرفته اند و به قسم آیه های او هم باوری ندارند بقول یک ژورنالیست عرب؛ کاغذها برای این قضات از وعدها؛ و قوانین از افراد معتبر ترند. او از«شورای عالی قضات» دعوت کرد تا نمایندگان خود را برای مذاکره پیش وی بفرستند و تازه در جلسه ایی هم که بین او و این نمایندگان برگزار شد مذاکره ایی در کار نبود، بلکه مُرسی توضیح داد که این «حکم حکومتی» فقط شامل « مسائل ساورین*» یعنی مسائلی که به کل مملکت و حاکمیت ملی مربوط است، میشود. هنوز کسی او را در این زمینه متهم به دروغگویی نکرده است ولی با نگاهی به متن و نحوه صدور فرمان، حتی با چشمان کورهم میتوان دید که او لبه تیز فرمان خود را بسوی دستگاه قضایی گرفته بوده است زیرا او با صراحت اعلام کرد؛ هیچ کس یا ارگانی حق ندارد احکام وی را مورد تجدید نظر قرار داده و روی آن حکم دهد و این خطاب او نه متوجه احزاب سیاسی[ که او آنها را دریده، برده و خورده میدانست که فعلاً سرگرم زد و خورد داخلی با خود هستند و هنوز با شعار «اعدام باید گردد» مشغول] بلکه متوجه عالیترین ارگان قضایی یعنی دادستانی کل کشور و دیوان عالی کشور بود. اولین اقدام همزمان او با صدور فرمان عزل دادستان کل مصر و جایگزینی یک اخوان المسلمینی بجای او بود، حال آنکه این کار را چند ماه پیش نیز آزموده بود که در آنموقع هم با مقاومت همین دادستان و امتناع او از ترک دفتر و پست خود و اعتراض مقامات عالی قضایی روبرو شد که مُرسی را واداشت تا فروتنانه با عذر خواهی حکم تغیر پست او را پس گرفته و مجدداً او را ابقاء کند.
حرکت بسیار ناکافی مُرسی در دلجویی از جامعه قضایی، حتی اگر ۱۰۰% موفق هم میشد باعث نمیگردید که اوضاع سیاسی خیابانها و بحران رابطه با احزاب سیاسی وجنبش های مدنی آرام و تنش سیاسی و اجتماعی برطرف شود. چالش حقوقی با دستگاه قضایی راه حل فقط حقوقی داشت در حالیکه چالش سیاسی، دو راه؛ یا سرکوب یا تعامل. بدبختی مُرسی در این بود که نه نیرو برای سرکوب مخالفین را داشت و نه آمادگی برای تعامل و داد و ستد سیاسی با آنها را. او در سخنرانیهای بعدی خود در رابطه با اعتراضات خیابانی، معترضین را« خس و خاشاک، اوباش تبه کار (به انگلیسی تاگ)» خواند که با دریافت پول، از محل منابع دزدیده شده توسط عوامل رژیم سابق، برای اغتشاش به خیابانها آمده اند. او با این ادبیات راهی نه برای بازگشت خود و نه حتی اخوان به میز مذاکراه باز گذاشت. ادبیات بکار برده شده در مورد مخالفین درک شخصی او نمیتواند باشد بلکه نگاه به مخالفین را دردرون اخوان منعکس میسازد.
حال این دو چالش متفاوت در مصر به یک بستر واحد افتاده اند. دنیا برای اولین بار می بیند که جامعه قضایی و حقوقی یک کشور با شعار «سرنگون باید گردد» به توده معترض خیابانی که منطقاً قانون شکن است پیوسته است. ژرفای تحول سیاسی، فرهنگی و دیکورسیو امروز مصر را نه با ادبیات خشک اکادمیک بلکه با زبان توصیفی و زیبایی شناسانه ادبیاتی، هومری و شکسپیری باید توصیف کرد و نه، توضیح داد.
۴ ـ سقوط ارزشی و دیسکورسیو انقلاب اسلامی خود ما نخست از آنجا شروع شد که اسلامگرایانِ سوار شده بر انقلاب به رهبری آیت الله خمینی، نه تنها خود را در برابر جریانهای سکولاری قرار دادند که [بنظرمن] موتورآغازین اصلی یا حد اقل یکی از موتورهای اعتراضاتی بودند که بعد به اعتراضات توده ای فرا روئید قرار داد، بلکه حذف لیبرال مذهبی های مثل بازرگان ودکتر سامی را هم نیز در دستور خود قرار داد. جای کراواتی های مثل قطب زاد، طباطبایی و هاشم صباقیان مرحوم فروهر و سنجابی ها را، گام بگام اصحاب ریش و پشم و عمامه تعویض کرد.
این توده ای شدن جنبش و ورود توده های میلیونی مردمی، که سیاست روز را از روضه خوان سیاسی شده محل یا سردسته هیئت سینه زنی محل می آموختند و نه از روشنفکران و زندان کشیدگان عصر استبداد پهلوی، بدرون انقلاب بود که با امواج خود، اسلام عامیانه را و نه اسلام رفرم شده و باصطلاح روشنفکری یا پروتستانیسی را، به درون انقلاب آورد و آنرا بر انقلابی که هدف اصلی اش آزدی بود حاکم کرد. روضه خوانان غیر سیاسی مملکت، در خوابهای خود هم نمی دیدند که روزی، سوار بر شانه های مردم کوچه بازار دسته دسته به پشت میزهای بزرگ دیوانسالاری کشوری و لشگری و دیوان دادگستری کشانده شده، نشانده و منصوب شوند و در اتوموبیلهای آخرین مدل و بعضاً ضد گلوله رفت آمد کنند. فاز دوم، در تکامل حکومت یا انقلاب اسلامی، اسلام زدایی از خود حکومت اسلامی بود که با به قدرت رسیدن آقای خامنه ایی آغاز شد. این حرف بدین معنا نیست که رژیمولایی، اسلام را انکار و آنرا بکنار نهاد. بلکه فقط بدین معناست که حلقه و باند آقای خامنه ایی با خودش یک اسلام ساخته و پرداخت شده ایی را آورد که با قراعت دیگر مسلمانان حکومتی و برخی پیشینیان تطبیق نمیکرد. در فاز اول، حکومت با حذف لیبرال مذهبی ها بیش از پیش به «راست مذهبی» (و نه الزماً بمعنای سیاسی) چرخید و واقعاً اسلامی شد که این اسلامی شدن به برخورد با نیروهای غیر اسلامی و سکولار و به بر پا کردن جرثقیل های بسیار و آبادکردن گورستانهایی نظیر لعنت آباد ختم شد. در این فاز رژیم بیش از پیش از جامعه مدرن شهری برید و به دامان جامعه سنتی، چه روستایی و چه شهری و بازار، کشیده شد و این یک نتیجه منطقی فاصله گیری از جامعه مدرن شهری بود. و اما با روی کار آمدن آقای خامنه ایی، چرخش دیگری رخ داد و این بار حکومت از جامعه سنتی شهری و روزستایی هم تقریباً برید و یکباره بدامن اقشار جدید وبرخاسته منجلاب لومپنیسم در عرصه اجتماعی و پارازیتیک در عرصه اقتصادی فرو افتاد. سیاستمدارن و دولتمردانی که در این مرحله قدرت یافتند ریشه در فاسد ترین بخشهای جامعه داشتند و از جامعه سنتی هم با اسلام نمایی خاص خود (ولایتمداری» برای پوشش مشروعیت ایدئو لوژیک ابزارگرایانه بهره برداری میکردند. نگارنده خود کمترین اعتقادی به مسلمان بودن باند مقام رهبری و بوابجمعی او ندارد. اینها حتی دیگر روحانی هم نیستند.
قصدم از این گریز کوتاه به سابقه انقلاب خودمان این بود که بگویم؛ هر زاویه گیری در جابجایی شاکله قدرت، مستلزم دوری از یکسو و نزدیکی بسوی دیگر است. در مصر پس از انقلاب همه اخوانی ها به یکباره کراواتی شدند، زبان و ادبیات جامعه مدرن را بکار بردند و چنان در این نمایش مدرن خود، ماهرانه رفتار کردند که حتی بسیاری از لائیست ها و سکولار های سفت و سخت مصری را چنان فریب دادند که در انتخابات ریاست جمهوری، بسیاری از آنها که «منطقاً باید» جانب احمد شفیق را که برنامه شفاف لیبرال دموکراتیک داشت را میگرفتند و در برابر اخوان و سلفیستها می ایستادند، نه تنها اینکار را نکردند بلکه در کنار سلفیستها و اخوان المسلمین تا آخرین لحظات علیه احمدشفیق لیبرال دموکرات مبارزه کردند. هشیار ترین بخش آنها از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری خوداری کرد که این هم خود نوعی کمک به کاندید اخوان یعنی مُرسی بود.
این دوره از تحول سیاسی مصر یعنی، دور مغازله اخوان و سکولارها، یعنی فاصله گیری اخوان از سلفیستها و سایر بنیاد گرایان و نزدیکی «نشان دادن» به؛ قبطی های مسیحی، زنان، جنبش جوانان، لیبرالها،چپها و میلیون ناصری… است. اگر اخوان همین راه را صادقانه با پیگیری ادامه میداد، به نجات دهنده مصر و قهرمان توسعه سیاسی و مدنی کشور فراروئیده بود. اما همانجور که در یاداشت قبلی خود نوشتم: مُرسی در؛ برداشتن کراوات خود وکلفت ترکردن ریش خود خیلی عجله کرد.
چنین بنظر میرسد که بخش غیر منتقد اخوان المسلمین در آن راهی گام میگذارد که نیروهای اسلامی انقلاب ما. اخوان المسلمین بجای پذیرش اشتباه، که در واقع اشتباه هم نبوده است بلکه برونزایی ماهیت آن بوده است، بیش از از پیش به آغوش سلفیستها میغلطد و به ابزارسازی از دین در عزصه سیاسی ادامه میدهد. آنها برای همین امروز با سلفیستها برنامه تظاهرات در اسکندریه را دارند و بیش از پیش پیامهای جناحهای فوق کنسرواتیو اسلامی؛ نظیر الجماعت الاسلامیه و حزب نور و سلفیستها را برای نشان دادن پایگاه حمایتی خود باز تاب میدهند.
این ره به ترکستان فاصله گیری از نیروهای متوسط، لیبرال و مداراگرِ اجتماعی در داخل و فاصله گیری با جامعه جهانی در خارج منتهی میشود. هم اکنون علاوه بر هشدارهای مقامات آمریکایی و اتحادیه اروپا مقامات اقتصادی اروپانیز اعلام کردند که اگر اوضاع بدین منوال باشد معلوم نیست اتحادیه، همه آن وام ۴٫۶ میلیارد یورویی را مصر بدهد. قطر هم قول کمک مالی داده است و آن هم بعید است به قول خود عمل کند.
مُرسی به شعارهایی که داده بود صادق نبود و جامعه حتی عقب مانده سیاسی مصر هم این را بموقع درک کرد نه بخاطر هوشیاری خود بلکه بخاطر عجله اسلامسیتها برای قبضه کردن کامل و تمام عیار قدرت. ولی ما اینرانیها همین را هم نفهمیدم و هنوز هم نمی فهمیم
باید گفت:
گربه ی مسکین اگر پرداشتی
تخم گنجشک از زمین برداشتی
رخداد های سیاسی مصر مانند بسیاری رخداد های مشابه و از جمله انقلاب اسلامی شده خودمان نشان میدهد که انقلابات ایدئولوژیک سر از فساد، لومپنیسم و لومپنکراسی، استبداد و.. در می آوردند.
متاسفانه نمیتوانم به آن چالشهای پنهان دیگر مُرسی و اخوان بپردازم. به ترتیب آنها عبارتند از: ارتش، نیروهای سیاسی و اجتماعی رژیم سابق،
*
sovereign
دولتشهر. مملکت .

توجه:

اطلاعیه: از اول دسامبر (۱۰ آذر) تا اول ژانویه یعنی بمدت یک ماه بخاطر کنترل آماری از تعداد بازدید از سایت و چند و چون کیفی آن بمنظور بهینه سازی مطلب گذاری یا مطب نگاری، لینک سایت نه اِ میل خواهد شد و نه به بالاترین،گوگل،فیس بوک ارسال).

گاه نگار تظاهرات دومین جمعه علیه مُرسی

دو خبر و دو کامنت از لبنان و مصر

Share Button

این دولت ماست که هزینه مسلح و مجهز کردن حماس و جهاد اسلامی وسهم عمده هزینه باز سازی.ویرانیهای جنگهای غزه را میپردازد و نه ترکیه یا مصر و یا ۱۴ مارس. ولی بهنگام روی صحنه دیپلماسی رفتن؛ این ۱۴ مارس (دشمن خونی حزب الله لبنان و رژیم ایران)، داود اغلو، وزیر خارجه لبنان و وزیر خارجه قطر است که برادارنه با آغوش باز در غزه مورد استقبال و پذیرایی رسمی قرار میگیرند و از مناطق آسیب دیده و بیمارستانها دیدن کرده خود را به مردم نشان میدهند. از سوی دیگر این تقاضای حقارت آمیز وزارت خارجه ماست که برای بازدید از غزه، با بی اعتنایی تحقیر آمیزی مسکوت میماند در همان حالی که هنیه از کمک های مالی ایران در گذشته و آن کمکهای که در آینده باید داده شوند تشکر میکند بدون اینکه از قصیده سرایی رزمی وزارت خارجه ما در رثای پیروزی خود بر دشمن سخنی بمیان آورد.

نهار نت لبنان
۲۶ نوامبر ۶ آذر
دیدارهیئت نمایندگی ۱۴ مارس از غزه
برابر گزارش تلویزیون المستقبل لبنان، یک هیئت از بلوک ۱۴ مارس از نوار غزه دیدار و با مقامات آنجا دیدار خواهد کرد.
رادیو صدای لبنان امروز گفت که دبیر هماهنگ کننده «۱۴ مارس»، فارِص صُید، این هیئت نمایندگی را هدایت و با مقامات رسمی غزه دیدار و گفتگو خواهد داشت.
برنامه این بازدید، پس از دیدار هیئت نمایندگی وزرای خارجی، در میان آنان، وزیر خارجه لبنان، عنان منصور، در جریان آخرین حمله اسرائیل ار منطقه نوار غزه گذارده شد.
درگیری غزه ۸ روز طول کشید که در جریان آن بیش از ۱۶۶ فلسظینی کشته و صد ها تن دیگر مجروح شدند. در عین حال برای اولین بار موشکهای حماس توانستند تل آویو و ژروزالم را هدف قرار دهند.
درگیری زمانی پایان یافت که با میانجی گری آمریکا و مصر در ۲۱ نوامبر، بین طرفین درگیری میانجی گری آتش بس برقرار شد.
پایان خبر از نهار نت لبنان
ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
کامنت من:
برای یک روزنامه خوان عادی عرب در این گزارش نکته ویژه ایی وجود ندارد. ولی برای من بعنوان یک ناظر ایرانی، قضیه بدین صورت مطرح است که: این دولت ماست که هزینه مسلح و مجهز کردن حماس و جهاد اسلامی وسهم عمده هزینه باز سازی.ویرانیهای جنگهای غزه را میپردازد و نه ترکیه یا مصر و یا ۱۴ مارس. ولی بهنگام روی صحنه دیپلماسی رفتن؛ این ۱۴ مارس (دشمن خونی حزب الله لبنان و رژیم ایران)، داود اغلو، وزیر خارجه لبنان و وزیر خارجه قطر است که برادارنه با آغوش باز در غزه مورد استقبال و پذیرایی رسمی قرار میگیرند و از مناطق آسیب دیده و بیمارستانها دیدن کرده خود را به مردم نشان میدهند. از سوی دیگر این تقاضای حقارت آمیز وزارت خارجه ماست که برای بازدید از غزه، با بی اعتنایی تحقیر آمیزی مسکوت میماند در همان حالی که هنیه از کمک های مالی ایران در گذشته و آن کمکهای که در آینده باید داده شوند تشکر میکند بدون اینکه از قصیده سرایی رزمی وزارت خارجه ما در رثای پیروزی خود بر دشمن سخنی بمیان آورد.
یک دوستی از کشور های منطه خودمان داشتم که در همین سوئد زندگی میکرد یک پسر داشت که بچه های محل فقط رمانی سراغ او می آمدند که او اسباب بازی جدیدی یا شوکولات جات داشت. آن بچه ها اسباب بازیها و شوکولاتهای او را از او میگرفتند و تا آخر نوش میکردند و بعد او را بحال خود تنها میگذاردند. این دوست من خیلی نگران بود که بچه اش نمیتوان با بچه های دیگر جوش بخورد و مسئله زبان یا خارجی بودن هم مطرح نبود چون خیلی از آن بچه ها هم وضعیت مشابهی داشتند. این دوستم نگران این بود که با این پخمگی ممکنست بچه ها بلاهای دیگری هم سر بچه اش بیاورند. گره کار در اینبود که هروقت پدره از او میپرسید؛ باز اسباب بازی یا شوکلات هایت گرفتند؟ پسرش با سماجت برای پنهان کردن پخمگی خود قضیه را انکار میکرد و میگفت نه آنها دوستهای من هستند، منتها من خودم خسته شدم آمدم و خانه.
پوست کلفتی و پخمگی دولت ما در مقابل دولتچه های دنیا و منطقه نمونه تاریخی ندارد و فقط با مورد آن پسر دوستم و موارد مشابه قابل مقایسه است. حکومت ما میخواهد پخمگی خود را در میان مجموعه ی کشورهای این دنیای جهان سومی با عربده کشی برای کشورهای بزرگ دنیا جبران کند زیرا برای این دولتچه ها نه میتواند عربده بکشد چون از خود او با او بدتر میکنند و نه این عربده کشی توجه کسی را هم جلب میکند ولی در عوض آمریکا و اروپا خریدار پخمگی حکومتها از جمله حکومت ما نیستند بلکه منافع خود را میخواهند و از سویی عربده کشی برای آنان شهره ساز و عوام پسند نیز هست. اگر احمدی یکی از آن سخنرانیهایی را که در آمریکا میکند در کشوری پاکستان یا کنیا بکند او را از پشت تریبون پائبن میکشند و با خفا بدون مراعات تشریفات دیپلماتیک بیرون می اندارند.
……………………..
و اما چند نکته در تحلیل آخرین رخدادهای مصر که برای منطقه از جمله برای میهن ما مهم میباشد:
محمد مُرسی که با واکنش مخالفت آمیز وسیع جامعه شهری، احزاب سیاسی و دستگاه قضایی مصر در برابر «حکم حکومتی» خود روبرو شده است. او نه راه پیش دارد و نه راه عقب نشینی برای خود باز گذارده است. برای پیشروی نیروی سرکوب ندارد و هرگونه پس روی هم مخالفین را در مطالبتشان مصمم تر میکند.
دیروز دوشنبه، در تلاشی مذبوحانه با وساطت «مِکی» وزیر دادگستری اسلامیست خود، مُرسی با هیئت نمایندگی« شورای عالی قضات» برای حل مسئله دیدار کرد. او کوشید با ارائه قرائت جدیدی از فرمان خود و لحنی نرم کننده و اینکه منظور این هست و آن نیست از تنش روبه افزایش بکاهد. تا لحظه نگارش این یاداشت خبری مشخص و رسمی از نتیجه مذاکرات به بیرون درز نکرده است ولی سخنگوی ریاست جمهوری گفته است که فرمان صادره تعدیل نخواهد شد و انتظاری هم جز این نمیرود چون تعدیل کم هزینه این فرمان بدون یک توافق چند جانبه متعهد کننده که هیچ یک از طرفین پس از آن، افزون خواهی و بهره برداری نکرده و به عدم تشدید تعرض سیاسی متعهد شوند، بی فایده است. از این گذشته طرف دعوا تنها دستگاه قضایی نیست که مُرسی با تفاهم با آنها مسئله را فیصله دهد. مقاومت دستگاه قضایی، در درجه اول نه بُعد مقاومت سیاسی یا مدنی بلکه جنبه حقوقی دارد حال آنکه مقاومت احزاب سیاسی، هم مقاومت سیاسی است و هم با جنبش اعتراضی مردمی پیوند خورده است. آن هزارانی که هر روز در میدان تحریر گرد هم می آیند و در آنجا شبانه روز خیمه و خرگاه زده اند به صرف حصول تفاهم مُرسی با دستگاه قضایی که هیچ حتی حصول توافق با خود احزاب سیاسی هم، خیابانها را ترک نخوهد کرد.
از بخت بد مُرسی امروز اولین نفری که از طرف مخالین کشته شد فردی متعلق به «جنبش ۶ آوریل »بود. جنبش ۶ آوریل جنبش جوانانی است که مبارک را سرنگون کردند؛ آنهنگام که هنوز اثری جدی از سلفیستها و اخوانی ها در میدان تحریر نبود. ۶ آوریل خود را صاحب انقلاب میداند. این جنبش داری سازمان سراسری در بین جوانان مصر است؛ فاقد ایدئو لوژی و لذا فرا گیر میباشد. این جنبش تا کنون از هیچ یک از احزاب سیاسی پیروی نکرده است. هم مارکسیستها، هم مسلمانان و هم ناصریستها را در خود گرد آورده است.
قرار بود امروز موازی با برگزاری اعتراض «یک مییلونی» مخالفین، اسلامگرایان هم در حمایت از مُرسی و فرمانش تظاهرات«یک میلیونی» برگزار کنند. آنها نخست برای اجتناب از برخورد و درگیری، مکان اجتماع خود را تغیر دادند و سپس آنرا کاملاً لغو کردند. این عقب نشینی هرچند کاملاً بجا و عقلانی بود ولی فقط ایجاب کننده عقب نشینی های بعدی و بعدی خواهد بود. مخالفین؛ چه جنبش قضات و وکلا و چه احزاب سیاسی، محکم بر خواست خود دایر بر لغو «فرمان حکومتی» ایستاده اند و آخرین نفر حمدین صباحی رهبر بزرگترین ائتلاف سیاسی مصر بود که در پایان روز دوشنبه گفت که؛ تا الغای فرمان قانون اساسی تظاهرات در خیابانها ادامه خواهد داشت.
بنظر من با شرایط بوجود آمده امکان وقوع هر رخدادی مگر باقی ماندن مُرسی در رأس قدرت میرود. هم ممکنست کار به جنگ و جدل خیابانی بکشد تا جائیکه نظامیان مجدداً و البته با هماهنگی با بخشی از نیروهای سیاسی این یا آن طرف قدرت را بدست گیرند و هم میتواند به پولاریزه شدن کامل جامعه و پیدایش شکاف در همه سطوح دستگاه های دولتی و نظامی منجر شود و هم به هرج و مرجی خارج از کنترول.
بهترین کاری که مُرسی میتوانست انجام دهد پس گرفتن بی درنگ فرمان خود بود و تلاش برای حصول توافق با مخالفین، قبل از اینکه دیر شده باشد و نیروی خیابانی فرصت هرگونه ابتکاری را از احزاب سیاسی گرفته باشد. در درگیریهای یکشنبه یک نفر از سوی اخوانیها و یک نقر هم از این سو جان خود را از دست داده است. و این خود یعنی؛ سیر رویارویی میرود که توقف ناپذیر شود.

 

 

بمب گاز در کویر!

Share Button

این تکنو لوژی جدید، بمعنای این نیز هست که، ایالات متحده میتواند در راه خودکفایی از نظر انرژی برای وسائط نقلیه خود نیز باشد. چنین بنظر میرسد که این فرایند نقشی تعین کننده برای مسئله سیاست امنیت ملی دارا باشد زیرا این کشور به واردات نفتی کمتری از کشور های خاورمیانه مانند عربستان سعودی، ایران و عراق کمتر وابسته میماند.

داگنز ایندوستری سوئد
۲۶ نوامبر ۱۲
کشوری که میتواند عربستان سعودی دوم شود
در صحرای الجزایر آنقدر گاز منجمد میتواند وجود داشته باشد که تمام نیاز یک دهه اروپا را بدهد. این کشور در حال اجرای تسهیلات مالیاتی برای فعالیتهای اکتشافی است که موجب شده تا غولهای انرژی اروپایی از شادی دستهایشان را بهم بمالند.
برابر (آی. اِ . ای)، آژانس جهانی انرژی، حدود ۶٫۵ بلیون متر مکعب گاز جامد در زیر سطح خاک الجزایر وجود دارد.. این میزان گاز بیشتر ده برابرمصرف کل سالیانه گازطبیعی تمام اروپاست. ارزش این ذخایر گازی معادل ۱۷۰۰ میلیارد کرون (قریب ۲۵۰ میلیارد دلار ح ت) برآورد میشود.
این کشور هم اکنون، قراردادهایی را برای انجام عملیات اکتشافی گازی با: رویال دوچ شل، انی اسپا و تالیسمان انرژی امضاء کرده است و در حال انعقاد قرارداد با اکسون نیز هست.
در عین حال پارلمان الجزایر فقط یک هفته فرصت دارد تا لایحه تسهیلات مالیاتی را به تصویب برساند تا عملیات حفاری را برای گاز و نفت مقرون به صرفه سازد. مشابه این قوانین در دست تصویب در پارلمان الجزایر، در کشورهای دیگری از جمله نروژ وجود دارد.
گاز طبیعی الجزایر هم اکنون در جنوب اروپا مصرف میشود. این گاز از طریق لوله زیر دریای مدیترانه انتقال یافته و از جمله به ایتالیا و اسپانیا میرسد و گازمصرفی خانگی را برای آشپز خانه و گرمایش تأمین میکند.
چنین افزایشی در صادرات گاز شمال آفریقا به اروپا بمعنای اینست که، اروپا کمتر به غول گازی روسیه گاز پروم وابسته بماند. این غول گازی دولتی قیمت گاز صادراتی خود را به بهای نفت پیوند زده است. این امر موجب شده تا مثلاً قیمت گاز وارداتی از روسیه ۳ برابر گرانتر از قیمت گاز در ایالات متحده باشد. طبق گزارش مؤسسه بلومبرگ، پس از کشف و استخراج گاز جامد بطورجدی، بهای گاز در ایالات متحده، ظرف ۳ سال ۷۰% تنزل یافته است.
دلیل اینکه پیش بینی میشود که تولید گاز الجزایر بسرعت و بمیزان زیادی میتواند توسعه یابد، تکنولوژی جدید بهربرداری از منابع گاز و نفت رسوبی* است. این رسوب مثل لایه های رسوبی کوهستانی است.
این تکنو لوژی جدید، بمعنای این نیز هست که، ایالات متحده میتواند در راه خودکفایی از نظر انرژی برای وسائط نقلیه خود نیز باشد. چنین بنظر میرسد که این فرایند نقشی تعین کننده برای مسئله سیاست امنیت ملی دارا باشد زیرا این کشور به واردات نفتی کمتری از کشور های خاورمیانه مانند عربستان سعودی، ایران و عراق کمتر وابسته میماند.
افزایش زیاد سهم گاز صادراتی شمال آفریقا به جنوب اروپا ، برای این منطقه همان نقش را دارا است. زیرا از وابستگی اروپا به گاز روسیه کاسته میشود. امری که از نظر سران اروپا ریسک وابستگی اروپا را که علناً از سیاست های پوتین در سرکوب اپوزیسون در روسیه ناخشوندند را کاهش میدهد.
*
به سوئدی oljeskiffer
Shale oil انگلیسی به
یک کامنت یا خاطره کوتاه: حدود ۱۲ ـ ۱۳ سال پیش در یکی از شهرهای جنوبی نروژ در یک روز تابستانی برای شنا به دریا رفته بودم. در کنار ساحل با یک نروژی گرم صحبت شدم او از کارم پرسید، گفتم برای پلات فرمهای نفتی(اف شور) کار میکنم. علاقه بیشتری نشان داد و شروع به صحبت از «لایه های گاز منجمد متان» در اعماق زیاد دریای نروژ کرد که با توصیفات او، من لایه ها و تکه های گل سرشور در نظرم مجسم شد، من با تعجبی ناباورانه گفتم مگر میشود که لایه های منجمدی به قطر ده ها متر و بوسعت (آنجور که او توصیف میکرد هزاران کیلومتر مربع) از گاز وجود داشته باشد؟ بهر حال آخر سر فکر کردم طرف هذیان میگوید و از این نشریات فانتزیک علمی خوانده و تصوراتش را بجای واقعیت میگذارد.و کل قضیه را خیالبافی محض گرفتم. قریب دو سال پیش کم کمک اینجا و آنجا به مسئله برخوردم تا اینکه قریب چند ماه پیش یک گزارش خبری خیلی مفصلی در چند تا، و نه یکی هم، از نشریات بزرگ دنیا راجع به چیزی بنام «شِل اویل»** خواندم که به برکت کشف و بهره برداری از آن، آمریکا تا ۲۰۲۰ در تولید نفت از عربستان جلو میزند و… . بعداً گزارش کاریکاتور وار و مسخ شدهای از این یافته ی بزرگ دنیای انرژی را حتی در سایت تابناک هم دیدیم. با قضاوت از آنچه خوانده ام میتوانم بگویم دهه آینده دهه دگرگونی ژئوپولیتک نفتی در دنیاست و شاید هم زود تر.
**
راجع به شِل اویل میتوانیدبه ویکی پدیا رفته وبنویسید
Shale oil