Archive for: February 2013

پیش بینی وضعیت بازار ارز در آینده

Share Button

دولت و بانک مرکزی ممکنست با تدابیر امنیتی و پولی موقت موفق شوند  درکوتاه مدت، هراز گاهی و مقطعی، سیر تنزل پول ملی امان ریال و صعود ارزهای خارجی رامتوقف کنند ولی در بلند مدت سقوط ریال، صعود ارزهای خارجی، نرخ تورم، بیکاری و سقوط ارزش رسمی داراییهای فیزیکی به “نسبت و در مقایسه با صعود نرخ ارزها” ادامه خواهد یافت و این دور باطل تا فروپاشی کامل اقتصادی کشور ادامه خواهد یافت.

dollar_par (1)

برگرفته از سایت بانک و بیمه(بینا)

شنبه ۰۵ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۳۲
بینا- دکتر حسن درگاهی به تحلیل موضوع نظام ارزی و عوامل موثر بر نرخ ارز پرداخته و هشدارها و راهبردهای این مساله مهم اقتصادی کشور را بیان کرده است.
دانشیار دانشکده علوم اقتصادی و سیاسی دانشگاه شهید بهشتی در این گفتار که در اتاق بازرگانی تهران مطرح شده، تاکید داشته که مشکلات ارزی قابل پیش بینی بوده و تنها زمان دقیق آن مشخص نبوده است.
به گزارش بینا، به نقل از “تجارت فردا”درگاهی کنترل نرخ ارز را تنها در بلندمدت امکان پذیر می داند. این راهکار چیزی جز توسعه فضای کسب و کار کشور به منظور کاهش تهدید نقدینگی نیست. جملات زیرخلاصه ای از سخنان حسن درگاهی است:
• با وجود مرکز مبادلات ارزی باید گفت که نظام ارزی کشور، نه نظام ثابت و نه شناور بلکه مجدداً مشابه سالهای دهه ۷۰ یک نظام ارزی سهمیه بندی شده است که به جهت کمبود ارز، نرخ های ارز مختلف به اولویت های کالایی مختلف تخصیص می یابد.
• طبیعی است که اگر همچنان تورم کنترل نشود دیر یا زود مجدداً جهش نرخ ارز را به همراه خواهد داشت.
• ریشه بحران ارزی اخیر همین عدم تعدیل کامل نرخ ارز اسمی در ۱۰ سال گذشته منطبق با شرایط اقتصاد کلان کشور است.
• انتظارات تورمی در واقع انتظارات از تحولات آتی اقتصاد است. مهم نیست که مردم درست فکر کنند یا نه بلکه پیش بینی آنها دارای اهمیت است.
وقتی می بینید یک شایعه، یک دروغ، یک افشاگری، یک تاریخ مذاکره یا یک تحول سیاسی به شدت بازارهای مالی را تحت تاثیر قرار می دهد مربوط به همین عامل است. وقتی فضای اقتصادکلان به شدت بی ثبات باشد کوچکترین شوک در زمان جاری، در تصویر ذهنی مردم به عنوان یک اتفاق بزرگ در آینده تفسیر می شود.
• حجم نقدینگی بالا در شرایط نبود فضای مناسب کسب و کار و تخصیص ناکارای منابع به فعالیت های مولد تولید و سرمایه گذاری، اقتصاد ایران را در برابر یک تهدید بالقوه قرار داد.
• آنچه در دوران رونق نفتی اخیر اتفاق افتاد کاملاً در تضاد با اقتصاد مقاومتی است. این نکته از جمله شواهدی است که نشان می دهد که در کشور، اقتصاد با سیاست هم خوانی ندارد.
• یکی از مشکلات اصلی اقتصاد ایران این است که اصولاً مشخص نیست که آستانه تحمل اقتصاد تا کجاست.
• نرخ تورم نقطه به نقطه به ۴۰ درصد نزدیک می شود، به نظر شما نرخ تورم چند درصد بشود دیگر به حداقل استانداردهای زندگی رسیده ایم؟ نرخ بیکاری گروه سنی جوان بین ۱۵ تا ۲۴ سال مطابق آمار بهار ۹۱ مرکز آمار معادل ۶/۲۸ درصد است. این عدد چقدر باشد وضعیت بیکاری در نزد سیاستمداران نگران کننده می شود؟ چند سال دیگر اقتصاد باید رشدهای پایین را، با وجود سرمایه انسانی بی بدیل کشور، تجربه کند تا برایش چاره سازی کنیم؟
• وقتی منابع محدود است و انتظار می رود که بخش مهمی از تولید صنعت به رکود کشیده شود چه دلیل دارد که به دنبال طرح هایی چون توسعه مسکن مهر باشیم؟ تسهیلات بانکی در این مدت گذار باید صرف نجات تولید شود نه ساخت مسکن مهر.
• راهبرد اساسی در بلندمدت برای ثبات نرخ ارز و قیمت سایر دارایی های مالی، کاهش تورم همراه با توسعه فضای کسب و کار به منظور کاهش تهدید بالقوه نقدینگی موجود است.
• تداوم کارکرد مکانیزم های جاری ممکن است مجدداً اقتصاد را در ورطه بحران های ارزی دیگر قرار دهد.
• براساس مبانی نظری و شناخت سازوکارهای اقتصاد، وقوع بحران ارزی اخیر قابل انتظار بود اگرچه پیش بینی زمان تحقق آن به جهت نقش و چگونگی تشدید تحریم ها چندان مبسر نبود.
• حذف نقش قیمت های نسبی و ایجاد اختلال در آنها انحراف برزگی در سیاست های اقتصادی بشمار می آید. نمی توان قیمت های کلیدی چون نرخ ارز، قیمت انرژی، قیمت سرمایه و قیمت نیروی کار را به عنوان عواملی برون زا و ناسازگار با شرایط اقتصادی تعیین نمود.
• نظام ارزی کنونی یک نظام سهمیه بندی است که تداوم و پایداری آن جای سئوال دارد. دولت یک برنامه جامع علمی برای مقوله مدیریت نرخ ارز ندارد.
• ریشه چالش ارزی اخیر عدم تعدیل کامل نرخ ارز اسمی در ۱۰ سال گذشته منطبق با شرایط اقتصاد کلان کشور است.
• در شرایط کاهش نرخ ارز حقیقی برای یک دوره طولانی مدت، کدام صنعت داخلی می تواند با صنعت خارجی رقابت کند؟ تداوم این شرایط به تدریج ترکیب فعالیت های اقتصادی را تغییر و وابستگی را به نفت افزایش داد.
• حجم نقدینگی بالا در شرایط نبود فضای مناسب کسب و کار و تخصیص ناکارای منابع به فعالیت های مولد تولید و سرمایه گذاری، اقتصاد ایران را در برابر یک تهدید بالقوه قرار داده است.
• یکی از مشکلات اصلی کشور این است که اصولاً مشخص نیست که آستانه تحمل اقتصاد تا کجاست. پیشنهاد می شود که سیاستمداران به کمک اقتصاددانان مشخصه هایی را به عنوان آستانه تحمل اقتصاد تعریف کنند.
• اصلاح أمور اقتصادی نه تنها در اولویت نیست بلکه حتی وزنی مساوی تصمیمات سیاسی نیز بدان داده نمی شود.
• آنچه به عنوان سند چشم انداز از آن یاد می کنیم با عملکردمان در حوزه های اقتصاد و سیاست همخوانی ندارد. آیا بیست سال رشد بالای هشت درصد. با شیوه های غیرعلمی مدیریت اقتصادی قابل تحقق است؟
• برای خروج از این وضعیت، در کوتاه مدت یک برنامه مدیریت بحران با افق زمانی محدود و با محوریت نجات تولید کشور تدوین گردد.
• راهبرد اساسی در بلندمدت برای ثبات نرخ ارز، کاهش تورم همراه با توسعه فضای کسب و کار به منظور کاهش تهدید بالقوه نقدینگی موجود است. همچنین کاهش تدریجی تسلط عرضه ارز نفتی در بازار ارز در بلندمدت و جلوگیری از ایجاد نوسانات آن در کوتاه مدت، با احیای مجدد حساب ذخیره ارزی در راستای هدف اصلی آن می تواند تعیین کننده باشد
پایان یاداشت سایت بینا
>>>>>>>>>>
کامنت من:

درک برخی مسائل اقتصادی هیچ نیازی به آگاهی تئوریک از این مسائل ندارند بلکه کافیست ما سازو کارهای معشیتی خانواده را در سطح کلان و مدیریت اقتصادی کشور تعمیم دهیم تا نتیجه لازم را بگیریم. بطور مثال در یک خانوار درآمد آن به نسبتی که “باید” بین مخارج مختلف تقسیم میشود. مسکن، لباس، وسائل نقلیه و ایاب و ذهاب. حال اگر خانواری بیشتر از آنچه که باید صرف یکی از این موارد بکند باید این اضافه هزینه را از جای دیگر بزند. آقای درآگاهی بحق میگویند: “وقتی منابع محدود است و انتظار می رود که بخش مهمی از تولید صنعت به رکود کشیده شود چه دلیل دارد که به دنبال طرح هایی چون توسعه مسکن مهر باشیم؟ تسهیلات بانکی در این مدت گذار باید صرف نجات تولید شود نه ساخت مسکن مهر”.
در تأئید گفته فوق باید پرسید یک مملکت تا چه میزان میتواند اصولاً منابع خود را به بخش مسکن اختصاص دهد؟ مگر نه اینکه مسکن هم مثل هر کالای دیگری، یک کالای مصرفی است؟ با توجه به سقوط تولید و بیکار شدن مردم و خوابیده شدن واحد های تولیدی و کاهش در آمد نفتی و …، تا کجا برای این همه مسکن های «احتکار شده» در آینده میتواند مشتری واقعی و نه مشتریانی که میخواهند بهر نحوی سرمایه خود را در جایی بکار اندازند تا تورم ۴۰ ـ ۵۰ درصدی آنرا مثل موریانه نخورد، وجود خواهد داشت؟ مردمی که کار ندارند، درآمد ندارند یا خورد و خوراک بخش عمده درآمد آنها را می بلعد، چگونه میتوانند حتی استاندارد فعلی مسکن خود را در آینده حفظ کنند
اینها فقط اشاره به بحث مسکن بود. آقای درآگاهی دانشیار علوم اقتصاد بدرستی میگوید :” حجم نقدینگی بالا در شرایط نبود فضای مناسب کسب و کار و تخصیص ناکارای منابع به فعالیت های مولد تولید و سرمایه گذاری، اقتصاد ایران را در برابر یک تهدید بالقوه قرار داد”.
من قبلاً هم نوشته ام حجم بالای نقدینگی فی نفسه خطری نیست بلکه آنچه نقدینگی را درکشور ما به یک جذام یا خوره اقتصادی تبدیل کرده است اینست که این نقدینگی بعلت فقدان فضای مناسب کسب و کار، عرصه تولید را روز به روز ترک کرده و وارد دریای سفته بازی و دلالی میشود. آنچه به این موج دلال شدگی اقتصاد دامن میزند در درجه اول دلال شدن خود دولت و سیستم بانکی کشور است که یکسره به وظیفه اصلی خود که همانا سوق دادن منابع مالی کشور بسوی بخش تولید و خدمات مورد نیاز است خدا حافظی کرده اند. وقتی دولت فکر و ذکرش این میشود که پول نفت را از هزار و یک راه به طلا [یعنی سرمایه منجمد و مرده] تبدیل کند، تا آن طلاها را سکه کرده و در هر دور فروش یا پیش فروش آن سکه ها، آنها را به قیمتی بیشتر از قبل به کسانی که از ترس سقوط اندوخته هایشان بسوی این فلز جادویی کشیده شده اند بفروشد، وقتی بانکهای کشور تسهیلات خود را بیش از پیش در اختیار بازار و اقتصاد سیاه و پنهان و سفته بازانه میگذارد چگونه انتظار میتوان داشت که روز بروز اقتصاد مملکت تنزل پیدا نکند.
دقیقاً در افق این گرایشات شرح داده شده است که میتوان دید که سیاست های ارزی آرزومندانه دولت و بانک مرکزی تا چه اندازه با واقعیات در انطباق می باشند و نسبت به آبنده میتوانند به مردم دل نگران فردا اطمینان دهند.
قبلاً بارها نوشته ام و باز تکرار میکنم؛ دولت و بانک مرکزی ممکنست با تدابیر امنیتی و پولی موقت موفق شوند درکوتاه مدت، هراز گاهی و مقطعی, سیر تنزل پول ملی امان ریال و صعود ارزهای خارجی رامتوقف کنند ولی در بلند مدت سقوط ریال، صعود ارزهای خارجی، نرخ تورم، بیکاری و سقوط ارزش رسمی داراییهای فیزیکی به “نسبت و در مقایسه با صعود نرخ ارزها” ادامه خواهد یافت و این دور باطل تا فروپاشی کامل اقتصادی کشور ادامه خواهد یافت.

الشرق الاوسط: The Shia Al-Qaeda

Share Button
&This is reminiscent of Hezbollah’s endeavors to hijack the Shiite leadership in Lebanon from the Amal Movement there. In Bahrain,armed terrorist militias are being formed while the Shia Wefaq movement continues to work under a civil guise, seeking to penetrate Western institutions along the lines of Hezbollah by using an armed wing and a political one. It is ironic that this is all happening at a time when the West is currently considering imposing sanctions on Hezbollah, in both its military and political forms.
طارق المحمودیطارق المحمودی. الشرق الاوسط

If an observer were to take a look at our region, he would find that we are face to face with mounting evidence of the “Shia Al-Qaeda”—otherwise known as Hezbollah—in Syria, Yemen, and Iraq, as well as in the Gulf States, most notably Bahrain, and even in Libya and North Africa. Iran’s adherent groups are acting along the same lines as the Sunni Al-Qaeda; seeking to cement a presence in the region’s hot-spots and apply the Hezbollah model there.

The Shia Al-Qaeda is drawing its inspiration from Hezbollah’s experience in Lebanon and applying it to Yemen, via the Houthis, with the aim of creating a front against Saudi Arabia and, of course, the entire Gulf region. Similarly, in Iraq, the Shia Asaib Ahl Al-Haq—an adherent of Iran that has carried out killings and bloodshed—has entered the political arena with the aim of undermining the Sadrist movement and consolidating Nuri Al-Maliki’s stance. This is reminiscent of Hezbollah’s endeavors to hijack the Shiite leadership in Lebanon from the Amal Movement there. In Bahrain, armed terrorist militias are being formed while the Shia Wefaq movement continues to work under a civil guise, seeking to penetrate Western institutions along the lines of Hezbollah by using an armed wing and a political one. It is ironic that this is all happening at a time when the West is currently considering imposing sanctions on Hezbollah, in both its military and political forms.

In Syria, the situation is even uglier. Now we see the Free Syrian Army (FSA) giving an ultimatum to Hezbollah, threatening to target its sites. Hezbollah, alongside the Iranian Quds Force, are seeking to quell the Syrian popular revolution and protect Bashar Al-Assad, or at least ensure that Hezbollah and Iran have a foothold in the post-Assad era. In order for Hezbollah to accomplish this objective, they are trying to form an affiliate party there. In a similar manner to Hezbollah, this party will later on base its legitimacy on the premise of targeting Israel from the Golan Heights, and thus any affront against it would be akin to defending Israel. Furthermore, this all is happening under Iranian auspices.

In spite of the crimes of his group, and up until around 2004, Osama Bin Laden was known as “Sheikh”. Similarly, in the Shiite case, some continue to refer to Hassan Nasrallah as “Sayyid” (an honorific title in Shia Islam). As for Iran’s agents who adhere to Hezbollah, they are not only infiltrating the Arab media or Arab parliaments, but also Western research centers that continue to promote them in a naïve manner, similar to how Al-Jazeera promoted Al-Qaeda in the late 1990s.

What is most frustrating about the story of the Shia Al-Qaeda—Hezbollah—in our region is not the Western ignorance of it, but rather the silence of rational Shiites, even as Iran trades on their issues and causes. It is odd for some to argue, for example, that Israel is seeking to provoke sectarian strife in the region, when the question that should be raised is: Why is Iran allowed to exploit the region’s Shiites to accomplish Israel’s objectives? Aren’t there any rational Shiites willing to challenge this, particularly considering the unforgivable crimes Hezbollah and Iran are committing in Syria?

Therefore, it is important to heed the warnings about the spread of the Shia Al-Qaeda in our region, for it is no less dangerous than its Sunni counterpart.

Iraqi sheikh appeals Turkish PM for help

Share Button
“Erdoğan, you should be with us in our hard days. We are on the same side and an inseparable whole with you. Our case and foe is common. You should see us,” Sheikh Abdulmunim al-Badrani said referring to the political instability in the country.
شیخ سنی رو در عراق

An Iraqi sheikh in the Ramadi district of Anbar province appealed to Turkish Prime Minister Recep Tayyip Erdoğan today for help as he was giving khutbah during Friday prayers.
“Erdoğan, you should be with us in our hard days. We are on the same side and an inseparable whole with you. Our case and foe is common. You should see us,” Sheikh Abdulmunim al-Badrani said referring to the political instability in the country.
The Sunni provinces of Iraq have seen widespread protests since December as sectarian tensions have mounted in Iraq. Sunnis complain of official discrimination against them and the arrests of Sunni Finance Minister Rafaie al-Esawi’s bodyguards in December stroked already high tension.

یک چهارم بودجه کشور به واسطه مطالبات معوقه بانکی راکد است

Share Button

statمن در باره جنبه مختلف معوقات بانکی،که بنظرم مسئله ایی بمراتب فراتر از یک مسئله بانکی و اقتصادی است نوشته ام و در اینجا بازهم اضافه میکنم که مکانیسم بی رحمانه نظام بانکی حاکم بر ایران تحت حکومت فعلی، نه مکانیسمی توسعه آفرین بلکه مکانیسمی درخدمت کلان دزدان و راهزنان اقتصادی است که پشتشان به کوه اُحدِ ساختار ولایی قدرت است و به فکر هیچ چیز جز کسب سریعترین و بیشترین میزان سود در کمترین مدت و بی زحمت و بی خطر ترین روش نیستند. این چپاولگری چنان دامنه ایی دارد که گاه و بیگاه از زبان برخی نمایندگان مجلس و یا محافلی که سرشان بی کلاه مانده به رسانه ها نیز درز میکند. آش دزدی چنان شور است که صدای خدمه آشپزخانه هم در می آید.
درهمین هفته یاداشتی با استناد به گزارشهای سایت اصولگرای”خبر آنلاین” با عنوان:”منابع مالی و بانکی در خدمت اقتصاد سیاه و دلالی” در همین سایت گذاردم که هنوز در صفحه اول هست. و حالا هم گزارش اعتراض یکی از اعضای مبارزه با مفاسد اقتصادی رااز ایلنا در زیر درج میکنم. مسئله سیستم فاسد و کلاهبردارانه بانکی و سیاست تورمی دولت دو اهرمی هستند که ثروت مملکت توسط آنها با سرعتی سرگیجه آور از همه سو بسمت کیسه گشاد طبقه حاکمه جدید و هزار فامیل حکومتی سرازیر است. این مکانیسم راهزنانه آئینه تمام نمای نظام حاکم بر مملکت ماست و از روزنه آن میتوان فردای سرنوشت درناک مملکت و وضع مردم را به روشنی دید.

ایلنا
جمعه ۴ اسفند
عضو ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی: وقتی که ما نقدینگی خود را در اختیار افرادی قرار دهیم که دچار بیماری معوقه هستند، یک چهارم بودجه کشور راکد می‌ماند.

یک عضو ستاد مبارزه با مفاصد اقتصادی با تصریح بر اینکه وجه خدمت رسانی در بانک‌ها به وجه سودجویی کشیده شده است، گفت: یک چهارم بودجه کشور به واسطه مطالبات معوقه بانکی راکد است.
عزت الله یوسفیان ملا، ‌عضو کمیسیون تلفیق و عضو ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی در گفتگو با خبرنگار ایلنا،افزود: افراد بسیاری با دریافت وامهای کلان، ‌اقدام به مصرف وام‌ها در موارد غیر مجاز کرده‌اند و از بازپرداخت آن امتناع می‌ورزند.
وی با اشاره به اینکه کار تحقیق و تفحث در مسائل مالی بانک‌ها از سوی کمیسیون قضائی مجلس صورت می‌گیرد، ‌اظهار کرد: ‌پی گیری موارد تخلف و مجازات مربوطه وظیفه قوه قضائیه است.
نماینده مردم آمل،خاطرنشان کرد: با افزایش سرمایه بانک‌ها، می‌شود توان بانک‌ها را برای ارائه خدمات حمایتی به مردم گسترش داد. یوسفیان ملا، ‌ تصریح کرد: وقتی که ما نقدینگی خود را در اختیار افرادی قرار دهیم که دچار بیماری معوقه هستند، یک چهارم بودجه کشور راکد می‌ماند.
یوسفیان داشت: مشکل ما این است که متاسفانه جوی در بانک‌ها ایجاد شده که بانک را از وجه خدماتی خود به وجه سود آوری کشانده است. بانک‌ها بسان بیمارستان و مدرسه و سایر ارکان خدماتی باید راه حلی برای مشکلات اقتصادی مردم باشند.
پایان پیام

عادل ال طُریِفی الشرق الاوسط: Jebali the Dictocrat

Share Button


Adel Al Toreifi
There is no doubt that Tunisia—which inspired the Arab uprisings—is at a crossroads, the Islamists will now either choose the path of openness and efficiency, or invoke a system of hereditary rule for them and their affiliates. What happens in Tunisia could provide lessons for others.
Adel Al Toraifi
Adel Al Toraifi is the Editor-in-Chief of Asharq Al-Awsat and Editor-in-Chief of Al Majalla magazine. As a specialist in Middle Eastern affairs his research focuses on Saudi-Iranian relations, foreign policy decision making in the Gulf and IR theories on the Middle East. Mr Al-Toraifi is currently a PhD candidate at the London School of Economics and Political Science.

Jebali the Dictocrat?
Wednesday 20 February 2013

When the then Prime Minister Zine El Abidine Ben Ali ousted Bourguiba in a bloodless coup, in what was known as the 7 November Movement in Tunisia, it was natural that the transfer of presidential powers to the new president (Ben Ali) would pose a challenge to article 57 of the Tunisian constitution. The article stipulated: “Should the office of President of the Republic become vacant because of death, resignation, or absolute disability . . . the President of the Chamber of Advisors and the President of the Chamber of Deputies shall immediately be vested with the functions of interim president of the republic.”
Yet despite this constitutional challenge, the overall atmosphere was positive, especially following Ben Ali’s historic statement which promised democratic openness and a political amnesty for members of the opposition in prison or in exile. The Islamic Tendency Movement (ITM)—or Ennahda as it later became known—was the main beneficiary of this initiative, as many of its members were released from prison or returned from abroad.
The dawning of a new era seemed clear; state television and radio stations began airing the call to prayer and broadcasting recordings of Friday sermons. However, the most important change was the announcement of the decision to open up the political arena to political parties and groups—including Islamist ones—to participate in previously outlawed political activities or to establish new political blocs.
At the time, The Majalla magazine conducted an interview with a young leader of the ITM, Hamadi Jebali, who had just returned from exile—although some claim he was living in hiding in the outskirts of the country—having been sentenced to death by the former regime. Jebali spoke to Professor Saleh Qallab—The Majalla’s representative—about the “tolerance” of the new era, and the policies that “herald the Tunisian example as a leading and unique one”. He defended the outbreaks of violence that had accompanied the dawning of this new era, describing them as acts of self-defense on the part of ITM youths. However, what was most startling was his answer about the relationship between the ITM and the Muslim Brotherhood movement in Egypt, whereby he denied any organizational relationship with the Brotherhood or any other foreign group. With regards to these other Islamist entities, Jebali outlined the ITM rationale as: “There are common interests, but there is no umbrella organization that combines these forces into a single movement. We believe that this would not be in the interests of our movement and that every Islamist movement has its own unique circumstances” (Tunisia and the Parties’ Law, The Majalla, Issue No. 405, 17 November 1987).
In truth, that interview reveals something of the political realism that characterized Jebali’s thinking at the time, particularly his rejection of violence and emphasis on the need to commit to the constitution and laws within a democratic framework. However, conditions at the time were ultimately not in his favor, as Jebali would go on to serve a prison sentence for nearly 16 years. Meanwhile Rachid Ghannouchi went into exile, effectively dividing the Ennahda movement between two leaderships, one in prison and the other in exile, until the movement united following the overthrow of former president Ben Ali in 2011.
This long introduction is necessary to understand what is going on in Tunisia today, where there is now talk of divergence—or division—within Ennahda between Jebali, who led the Tunisian government after being elected by the constituent assembly on the one hand, and Ghannouchi, the movement’s historic and controversial leader on the other. Some are trying to characterize what is happening as a difference between two camps: the moderates (Jebali) and the radicals (Ghannouchi), or the doves and the hawks, or the former prisoners and former exiles. It is true that it is too early to judge the nature of this dispute, or even its viability, but there is no doubt that Jebali’s stance in solidarity with the street, outraged at the assassination of Chokri Belaid, and his call to replace Ennahda government ministers with more efficient “technocrats”, has sparked a heated controversy both inside and outside the Ennahda movement. Some considered his stance to be a positive indication that the Arab Spring Islamists were in fact prepared to prioritize the national interest of their country ahead of narrow party interests, which in turn prompted discord among some Islamists themselves. But will Jebali continue in this way?
In an interview conducted by an Islamist website ten years ago with Abdallah Zouari, a veteran member of Ennahda and one of its oldest political prisoners, Zouari pointed out that Ennahda’s biggest mistake was to enter into elections [in 1989 as independents] intending to achieve a landslide victory without taking other societal forces into consideration. As a result, an overwhelming fear of religious parties taking control dominated the electoral scene at the time. Furthermore, in his interview Zouari criticized the control exercised by figures based abroad—most prominently Ghannouchi—over Ennahda’s decisions. The former prisoner said, “Internal complexities, the reality on the ground, and all the relevant details remain more visible to those on the inside, by virtue of the fact they actually live there, experience the daily sufferings, and know all the particularities on the ground. The people on the inside are the closest to seeing the real picture.”
There is no doubt that exiled leaders are usually more rigid and radical than leaders at home. While the latter suffer from imprisonment and restrictions on freedom and living, the former living in exile usually enjoys relatively better conditions. Also, leaders abroad are often tied to the interests of other countries providing them with protection or support, and this may detract a movement or party from its natural course. For example, the Iranian Mujahedin-e-Khalq, after being exiled from Tehran, was forced to operate in the interests of the Saddam Hussein regime, and the same goes for a number of Palestinian factions that have been subjected to one regime or another.
In Tunisia, Ghannouchi tried to tie the interests of his party sometimes to Iran, other times to Sudan, and then to “multiple guarantors”, as they say in the Gulf. Today there is an important opportunity for Tunisia to put itself first, and for Tunisia’s political choices to be free from links to any foreign country, including other Islamist regimes and umbrella parties, but unfortunately there are still those inside Tunisia who want to monopolize political decisions under the banner of “legitimacy”. It is true that the winner of the elections has the right to form the government, but that does not mean they can monopolize all decision making, for this goes against the origins and traditions of democracy.
It is noticeable that a former member of Ennahda accused Jebali of undertaking a “dictatorship project”, or of being a “dictocrat” who has incited the left and the Salafists against him, purely because he decided to promote the interests of the state over the interest of his party. Egypt’s President Mursi granted himself sweeping powers, and with that the Islamists rushed to support him in the streets, but in the Tunisian case it was the opposite, simply because Jebali acknowledged that the Islamists were not proficient in administering the state apparatus.
It must be said that after the popular uprisings that have taken place, and the overthrow of the former regimes, the Arab Spring states may yet fall into an institutional vacuum, whereby existing institutions—if any—would be demolished but with no new foundations to build upon. Experts are divided about what would be more appropriate: a parliamentary or a presidential system? Advocates of the parliamentary system argue that the presidential experience in the Middle East has led mostly to dictatorial regimes, while the supporters of a presidential system argue that a parliamentary system is not suitable for the Arab states given the lack of successful parliamentary experience, and political parties resorting to the street to settle their differences, which is exactly what is happening in Tunisia.
The secular parties supported Jebali’s initiative because in supporting it they strengthened their own position; attempting to overcome the dominance of the Islamist parties. As for Ennahda and its Islamist allies, they justified their rejection of Jebali’s initiative on the basis that they would be dismissed from the state administration if it were to come into effect. The insistence of the Islamists on prioritizing loyalty over efficiency when it comes to administering the affairs of the country reflects a crisis in their concept of nationalism, for they are patriots when they are voting, but partisans after that. In turn, this does not bode well for the future of these countries.
Standard & Poor’s recently downgraded Tunisia’s sovereign credit rating, lowering the long-term foreign and local currency ratings by one level to BB-, with a negative outlook for the future. A report from the institution stated: “We think that political tensions have risen sharply in Tunisia, leading to increasing risks to Tunisia’s transition to democracy. Accordingly, we are lowering our long-term foreign and local currency sovereign credit ratings on Tunisia to ‘BB-’ from ‘BB’”. There is no doubt that Tunisia—which inspired the Arab uprisings—is at a crossroads, the Islamists will now either choose the path of openness and efficiency, or invoke a system of hereditary rule for them and their affiliates. What happens in Tunisia could provide lessons for others.

عباس عبدی: پاسخ به سوالات خوانندگان آسمان

Share Button

ـ تردیدی نیست که محتوای خاص قانون اساسی ایران موجب تداخل میان قدرت و مسئولیت شده و حزبی نبودن ساختار سیاسی ایران نیز بر این مشکلات افزوده است، ولی اینها بخش کوچکی از مشکلات هستند، اگر مرجع مستقلی در عرصه حقوق وجود می‌داشت که می‌توانست فصل‌الخطاب باشد، بخش مهمی از نارسایی‌های موجود نیز حل و فصل می‌گردید. بنابراین به نظر من مشکل اصلی در بحث ضعف و فقدان حاکمیت قانون است.

در قدیم بجای سیستم استاندارد اوزان کنونی؛ خروار، من، چارک، مثقال و.. ، بود که تازه “من ” هرمنطقه با منطقه دیگر فرق میکرد. ولی این تفاوت استاندارد بهیچ وجه مانع مبادله و معامله کالا نمیشد. کافی بود تا طرف بگوید مثلاً این گونی کشمش را، هر”من” تبریز یا تویسرکان چقدر میفروشد یا میخرد. برای ارزیابی سیاسی وضعیت در کشوری مثل کشورما که در آن زبان سیاسی استاندارد نشده و احزاب سیاسی پایدار و ماندگار با برنامه نداشته و پیچیدگیهای تأویلی بسیار دارد، کافی یا مهم است که آدم سخنان یکی از آدمهای مطرح و نمادین یک جریان سیاسی یا حاکم را بر اساس جایگاه و نقش سیاسی طرف در منظومه سیاسی مملکت ارزیابی کند تا به آن تصویرنسبتاً واقعی که وجود دارد برسد یا حد اقل بدان نزدیک شود. این شخص مورد ارجاع یا اشاره میتواند، رهبر باشد یا آیت الله هاشمی و یا رضا پهلوی یا شریعتمداری کیهانچی و یا لاریجانی رئیس مجلس. اینها از جایگاه خود نظر خود را نسبت به مسائل بیان میکنند و برای ما کافیست این جایگاه و زمینه اظهار نظر را بشناسیم. در بین تحلیلگران یا چهره های درجه دو سیاسی موجود مملکت، هستند کسانی که مثلاً مانند؛ زیبا کلام، عباس عبدی، مطهری، توکلی، محسن رضایی و.. ، که دانستن نظر آنها با توجه به جایگاهشان بما کمک میکند تا اوضاع را رسد کنیم.
با این مقدمه کوتاه؛ من یک گفتگو یا “پاسخ و پرسش” از آقای عباس عبدی را که وی با خوانندگان نشریه آسمان داشته اند را ذیلاً درج میکنم و خواندن آنرا توصیه میکنم.
ح تبریزیان
…………………………………………

منتشر شده در آسمان ۲۸-۱۱-۱۳۸۹
________________________________________
پاسخ به سوالات
برادرگرامى جناب عبدى:به نظرشماوجودنقص درحوزه روابط قواى سه گانه ویاحداقل عدم شفافیت قوانین دراوضاع مبتلا به امروزسیاسی واقتصادى تأثیرى ندارد؟
ـ تردیدی نیست که محتوای خاص قانون اساسی ایران موجب تداخل میان قدرت و مسئولیت شده و حزبی نبودن ساختار سیاسی ایران نیز بر این مشکلات افزوده است، ولی اینها بخش کوچکی از مشکلات هستند، اگر مرجع مستقلی در عرصه حقوق وجود می‌داشت که می‌توانست فصل‌الخطاب باشد، بخش مهمی از نارسایی‌های موجود نیز حل و فصل می‌گردید. بنابراین به نظر من مشکل اصلی در بحث ضعف و فقدان حاکمیت قانون است.
آقای عبدی درود وسلام,آیا دراین دوران خطیر فقط قوه مجریه مسئول این اوضاع است؟ دیگرحامیان اصولگرایان نقشی دراوضاع فعلی کشورندارند,باتشکر؟
ـ به هیچ وجه مسئولیت منحصر به دولت نمی‌شود. به طور کلی حکومت چندان قابل تجزیه نیست، مثل یک تیم فوتبال نیست که دفاع آن خراب کار کند ولی خط حمله قوی داشته باشد. مسئولیت مشترک این اوضاع غیر قابل انکار است. بویژه از سال ۱۳۸۴ که یکدستی کامل بر اوضاع حاکم شده است.
باسلام،آقای عبدی باتوجه به اینکه می‌دانم شما دلسوز نظام واصلاح طلبان هستید، از قلم شما و نیروهای مثل شما انتظار می‌رود هرچه می‌توانید دربه اجماع رساندن اصلاح طلبان درانتخابات بکوشید که امروز نیاز اصلی آنان است. درضمن فکر می‌کنم اقای نجفی برای این مهم فرد مناسبی است. نظر شما چیست؟
ـ واقعیت این است که جامعه ما در وضع خطیری قرار دارد. همه ما باید تا حدی از خودگذشتگی کنیم و منافع ملی و عمومی را حتی بر حقوق مسلّم خودمان نیز اولویت دهیم. اگر جامعه ما همچنان برقرار بماند، دیر یا زود مسیر اصلاحات هموار خواهد شد، ولی اگر کلیت این جامعه دچار بحران شود، در آن روز دیگر بحث درباره اینکه، این وضع تقصیر کی بود، و چه کسانی تقصیر نداشتند، دردی را دوا نمی‌کند.
جناب آقای عبدی از انواع حکومت ها آن کدامین نوع از حکومت هاست که به وقت خطر سقوط و فروپاشی به هر دلیل، مردمش را به صحنه می‌آورد ولی به وقت دفع خطر و ثبات مردمش را پس می‌زند؟
ـ مطمئن باشید که چنین حکومتی پایدار نیست، زیرا مردمی که در موقع دفع خطر پس زده شوند، بزرگترین خطر برای کشور و حکومت است. شاید بتوان یک بار چنین کرد، ولی ادامه و تکرار این کار شدنی نیست.
جناب آقای عبدی به نظر می‌رسد مردم شهرستان ها نسبت به پایتخت نشینان در طول ادوار تاریخی نسبت به حاکمیت صبوری بیشتری داشته اند ودیدگاههایشان امروزه هم با وجود وسایل ارتباطی نسبت به حاکمیت باطمانینه همراه است.حال دلیل عقب بودن از تحولات اجتماعی وسیاسی وهمواره پیرو بودن حاکی از ترس تاریخی ست که به دلیل سرکوب رژیم‌های قبلی است یا شهرستان ها به دلیل فقدان افراد صاحب اندیشه همواره نظر به مرکز جامعه داشته و دارند؟
ـ بحث صبوری بیشتر یا عقب بودن نیست. این وضعیت دو دلیل دارد. اول اینکه جوامعی مثل ایران بسیار تمرکزگرا هستند، اقتصاد، جمعیت، رفاه، بحران، سیاست، فرهنگ و همه چیز دیگر در پایتخت متمرکز است. در نتیجه نمود و بروز جریان‌های سیاسی در آنجا بیشتر است. برخلاف جامعه‌ای مثل آمریکا که هر ایالت برای خودشان مقامی دارد و نگاهش به واشنگتن نیست. دلیل دیگر نوع خاص از مشکلات سیاسی کنونی است که در شرایط فعلی این نوع مشکلات (وضع طبقه متوسط، بحث آزادی‌ها و سیاست خارجی و…) به مسایل مرکزنشینان ارتباط بیشتری دارد.
سلام آقاى عبدى، آیا شما هنوز عضو حزب مشارکت هستید یا از عضویت این حزب استعفا داده اید؟
ـ بنده از سال ۱۳۸۱ تاکنون فعالیت حزبی نداشته‌ام.
آقای عبدی عزیز! یکی از بزرگان گفته: در سیاست چیزی بعنوان دوست دائمی و دشمن دائمی وجود ندارد (نقل به مضمون)٫ آیا تصور نمی‌کنید وقت آن رسیده که اشتباهات گذشته آقای هاشمی را فراموش کنیم و برای خروج از بن بست موجود٫ از ظرفیتهای ایشان استفاده کنیم؟ اگر در سال۸۴ از هاشمی حمایت بیشتری می‌شد٫ آیا اکنون وضعیت بهتری نداشتیم؟ دوم اینکه آیا پس از گذشت بیش از سه دهه٫ فکر نمیکنید اشغال سفارت امریکا اشتباه بود؟ هر چند در نیت خیر دانشجویان شکی وجود ندارد ولی اکنون که هزینه های آن اقدام را می‌دانید٫ صادقانه٫ آیا هنوز از آن حمایت می‌کنید؟ توجه کنید که اخیرا”٫ تقلید مضحک و ناشیانه آن اقدام چه مشکلاتی برای کشور ایجاد کرد. سوم اینکه پاسخ تان به آقای زیبا کلام٫ منطقی ولی کمی تند بود
ـ ابتدای نظرات جنابعالی کاملاً درست است. بحث فراموشی هم مطرح نیست، ما قرار نیست در گذشته زندگی کنیم، باید به مواضع امروز خود و دیگران نگاه ‌کنیم. آقای هاشمی رفسنجانی هم در چهار سال گذشته مواضع دقیق و حساب شده‌ای داشته‌اند (بجز چند ماه اخیر) و از هر موضع خوب باید حمایت کرد. ولی این دلیل نمی‌شود که برای توجیه موضع امروز خود در تایید یا رد کسی، تاریخ را قلب نماییم، این کار زشتی است که برخی‌ها برای مخالفت با فلان فرد یا مرجع تقلید سابقه او را از انقلاب پاک می‌کنند، عکس این کار را هم نباید کرد. در سال ۱۳۸۴ هم همه اصلاح‌طلبان با تمام توان از آقای هاشمی حمایت کردند، ظرفیت بیش از آنچه که در دور دوم رأی آوردند وجود نداشت. البته بخشی از آن رأی هم در ضدیت با رقیب ایشان بود و الا این ظرفیت از این هم کمتر هم بود. متأسفانه باید آن طرف ظرفیت‌سازی می‌شد، و الا حمایت این و آن، به تنهایی کاری نمی‌کند. در مورد سفارت آمریکا هم عرض می‌کنم که این موضوع نیازمند بحث‌های همه‌جانبه است، و با یک کلمه دفاع یا رد مشکلی حل نمی‌شود. برای این منظور می‌توانید به سایت بنده مراجعه کنید به طور مفصل بحث شده است. البته در هر کاری که ناشیانه تقلید شود همین نتیجه را دارد. درباره حمایت از آن عرض کنم که من از هیچ چیز گذشته حمایت نمی‌کنم، همیشه سعی می‌کنم آنها را درک کنم، ولی برای خوش آمدن برخی این و آن نباید به گذشته لگد زد. بعلاوه اگر به یادداشت «کنش امروز، معناگر گذشته» که هفته پیش منتشر شد مراجعه کنید، نشان داده‌ام که آن رویداد تمام نشده، و ما با کنش امروز خودمان می‌توانیم آن رویداد را تعریف و یا باز تعریف کنیم.
جناب آقای عبدی بنا بر فرض، محال که محال نیست! اگر سکان دولت بعدی به دست اصلاح طلبان باشد دوست دارید چه نکاتی رابه آنها قبل از ورودشان به قدرت گوشزد کنید تا دولت مستعجل نباشند؟
ـ اول اینکه خط قرمز معقول داشته باشند و از آن کوتاه نیایند. به نظر من دو موضوع مرتبط با هم را نباید زیر بار بروند. یکی شکاف قدرت و مسئولیت و دیگری تخطی از قانون را. اگر همین مورد را رعایت کنند بسیاری از مشکلات حل می‌شود. دوم اینکه کار هر حوزه را به فعالان آن حوزه بسپارند و مشارکت حداکثری آنان را جلب کنند، چه اقتصاد، چه فرهنگ، چه سایر امور. سوم اینکه بر آزادی اطلاعات (قانون آن هم هست) و دسترسی به آن تأکید کامل کرده و خودشان نیز کاملاً به آن متعهد باشند. اگر همین چند مسأله را رعایت کنند، که همه آنها نیز قانونی و قابل درک است، بخش مهمی از مشکلات در مسیر حل شدن قرار خواهد گرفت.
آقای عبدی!متاسفانه در تحلیل هایتان از مسایل روز مشاهده می‌گردد قلم شما نشانی از رفتار روسای دولت پیشین نسبت به شما زده می‌شود و این هم باعث بوجود آمدن ادبیاتی خاص از طرف شما می‌گردد و بی طرفانه مسایل تحلیل نمی‌گردد. ایا به نظر شما این نوع تحلیل مناسب می‌باشد؟
ـ ما همه انسانیم و کمابیش در بند احساسات و حب و بغض‌های خود هستیم، و بنده نفی نمی‌کنم که دچار مشکل مورد نظر شما شوم، ولی به لحاظ عقلانی این کار را به نفع خودم نمی‌دانم در نتیجه از آن پرهیز می‌کنم تا دچار خسران نشوم، هر چند این انتقاد نشان می‌دهد که حداقل در مورد جلب نظر شما موفق نبوده‌ام. لذا خوشحال می‌شوم که با ذکر مصداق مرا تذکر دهید. ولی یک نکته را فراموش نکنیم. به گونه‌ای نشود که اگر یک نفر به هر دلیلی مورد ظلم واقع شده، ظلم مضاعفی را از طریق ایراد اتهامات خصلتی و اینکه حب و بغض دارد، به او وارد کنیم. و امکان حرف زدن از او سلب شود. کسی که از روی کینه بنویسد مطالبش بی منطق و بی اثر خواهد بود. اگر چنین نوشتنی بد است حداقل خودمان سعی کنیم از روی حب و بغض مطالب دیگران را نخوانیم و اگر به فردی علاقه ویژه‌ای داریم انتقاد از او را نشانه کینه ندانیم.
باسلام ازجناب آقای عبدی می پرسم با توجه به مطلبی که باعنوان ” چندنکته مقدماتی درباره روز مهم ” نوشته‌اند آینده سیاسی کشور را چگونه ارزیابی می‌کنند ؟
ـ والله چه بگویم؟ فقط خداست که از آینده ما خبر دارد. بویژه که معمولاً کارهایمان قابل پیش‌بینی نیست. در هر حال به گمان من از نیمه دوم فروردین تا اول خرداد در ایران اوضاع عجیبی را شاهد خواهیم بود.
آقای عبدی با سلام! ۱٫جامعه چگونه در مقابل فرار به جلو و فرافکنی مسیولین با ابزار بگم بگم واکسینه می‌شود؟ آیا این روش ها در انتخابات ۹۲ هم جواب می‌دهد؟ ۲٫ به عنوان کسی که چندبار از سوی مرتضوی محاکمه و محکوم شده وقتی دیدید او برای حفظ جایگاه خود به دوربین مخفی بازی رو آورده چه حسی داشتید؟
ـ این روش‌ها در انتخابات ۱۳۹۲ نه تنها جواب می‌دهد که از الآن هم جواب داده است. در واقع این روش‌ها در زمینِ سیاست ایران است که جواب می‌دهد. وقتی نهادهای مدنی و نخبگان ضعیف شوند و قدرتِ موجود، بدون واسطه با مردم ارتباط برقرار کند، نتیجه همین می‌شود که کسانی پیدا خواهند شد که در به دست آوردن رگ خواب توده، تواناتر هستند. درباره آقای مرتضوی هم خبرش را از طریق پیام کوتاه یک خبرگزاری گرفتم، ولی آن قدر که فرزندانم خوشحال بودند، من حس خاصی نداشتم. شاید باور نکنید. من از کسانی هستم که خیلی خوب‌تر از آنکه فکر می‌کنید، آقای مرتضوی را می‌شناسم. اگر به نامه‌ای که از زندان نوشتم مراجعه کنید متوجه خواهید شد. هر کاری بکنم، دروغ نمی‌گویم، لذا با صداقت کامل به شما بگویم که دلم برای آقای مرتضوی خیلی می‌سوزد. او یکی از قربانیان وضع سیاسی جامعه ماست و شاید از کسانی که بیش از همه قربانی این وضع شده است. در این گفته تردیدی ندارم. به او به چشم یک قربانی نگاه کنید. از ۱۵ سال پیش تاکنون همین وضع را داشته است. این قربانیان نیازمند دلسوزی و ترحم هستند.
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت آقای عبدی ، آیا حضور و پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات آینده با وجود موانع بسیار زیاد امکان پذیر است؟ آیا کاندیداتوری آقای هاشمی رفسنجانی برای نظام هزینه‌بر است؟
ـ بله امکان‌پذیر است ولی باید دید دنبال چه دستاوردی هستند. موانع مورد نظر شما، همان چیزهایی است که اصلاح‌طلبان باید آنها را حل کنند بنابر این نباید مانع معرفی شوند. برای رفتن به قله هم موانع زیادی است، ولی اگر آنها نبودند، صعود به قله بی‌معنا بود. هرچند آمدن آقای هاشمی کاملاً منفی است، ولی گروه اصولگرایان علاقه‌ای به این حضور ندارند، هرچند به شخص آقای هاشمی علاقه‌مند هستند. ولی دولتی‌ها بسیار مشتاق به حضور ایشان هستند!!
آقای عبدی به عنوان کارشناس نظرتان درموردمسائل مبتلابه ایران درتمامی زمینه های سیاسی وتجاری چیست؟ حقیربه عنوان یک جانباز وطن دوست و معتقد به نظام و هوادار اصلاح طلبی, واقعا به بن بست رسیده وهیچ نشانه مثبتی نمی‌بینم, واقعا عرض می‌کنم کاملا مایوسم ونگران کشورعزیزم!؟
۱۳ـ برای پاسخ به این پرسش باید به ده‌ها مطلب بویژه نوشته‌های تحلیلی مراجعه کرد و در یک پاراگراف نمی‌توان پاسخ داد. بعلاوه پاسخ هم نیازی نیست، زیرا شما به ظاهر به تحلیل رسیده‌اید! ولی اجازه دهید دوستانه عرض کنم برای همه ما بهترین کار و بی‌دردسرترین کار و حتی به لحاظ اقتصادی پرمنفعت‌ترین کار این است که عطای سیاست را به لقای آن ببخشیم و حتی می‌توان با ابراز ناامیدی از اثرگذاری سیاست را سه طلاقه کرد. ولی بدانیم که آینده کشور در گرو کنش همه ماست و در این راه ما محکوم به امید هستیم. انسان ناامید، مخرب‌ترین موجود روی زمین است، حتی مخرب‌تر از تخریب‌چی‌های سیاست.
آقای عبدی باعرض سلام: بالاخره جناح اصلاح طلب با این وقت کم باقی مانده چه تصمیمی برای انتخابات گرفته است؟ ما هواداران با این اوضاع آشفته چه باید کنیم؟ شرکت یا عدم شرکت؟ حق دهید به امثال ما, جائی که رهبران ما پیامهای متناقض می‌دهند!؟
ـ حق با شماست. متأسفانه رهبران اصلاحات و به طور مشخص آقای خاتمی مسئولیت‌پذیری مناسب با شرایط را ندارند. نه این بار را زمین می‌گذارند و نه آن را درست و حسابی برمی‌دارند. این پیام را باید به ایشان منتقل کرد تا حس مسئولیت‌پذیری را تحریک کند. می‌دانم از این لحن من هم ناراحت خواهند شد، ولی چه جای نگرانی.
آقاى عبدى! سلام. اخلاق سیاسی و دینى نزد جناح اصولگرا فراموش شده. مگر قراربر رعایت اصول رقابت سیاسی نیست؟ چه بایدکرد؟ اصلا می‌شود کارى کرد؟
ـ چرا نشود کار کرد؟ هرچه راه سخت‌تر و صعب‌العبورتر باشد، رهروان باید با آمادگی و قدرت بیشتر وارد میدان شوند. این راهی است که در چهار سال گذشته تخریب شده است. اگر الآن در جای سال ۱۳۸۷ بودیم، احتمالاً همه شما امیدوار بودید که قطعاً پیروز انتخابات خواهید بود و مملکت از این وضع بیرون خواهد آمد، ولی به دلیل مشکلات ۴ سال گذشته کار به اینجا رسیده و هنوز هم عده‌ای درصدد آن هستند که تمام کاسه و کوزه‌ها را سر یک‌طرف ماجرا یعنی حکومت بشکانند و خیال خود را راحت کنند. باید برگشت به گذشته، راه دیگری برای اصلاح جامعه وجود ندارد.
آقاى عبدی؛ با توجه به اینکه گفته بودید به سهم خود در حال تلاش براى توجیه اصلاح طلبان درمورد موضوع “ایده و اراده” هستید، آیا روند را طوری می‌بینید که این طرح مقبول بزرگان بیافتد؟
ـ وقتی که مسایل مطرح میان اصلاح‌طلبان را در حال حاضر با یکسال پیش مقایسه می‌کنم، معتقدم که پیشرفت‌های زیادی در شکل‌گیری این نگاه دیده می‌شود، ولی هنوز کافی نیست، با این حال امیدوارم که این راه به ثمر برسد. ناامیدی گناه بزرگی است.
آقای عبدی ضمن سلام:بدون ملاحظه :اگریک‌دهم اختلاف روسای قوا در زمان حال با این روشهای بدیع! در زمان اصلاحات می‌افتاد چه سرنوشتی پیدا می‌کردند؟ ممنون اگرجواب فرمائید. تشکرازآسمان اگرچاپ فرمایند!
ـ اگر یک دهم این اختلافات در آن زمان بوجود می‌آمد، نشان از بی‌درایتی اصلاح‌طلبان بود، زیرا این اختلافات مربوط به قدرت‌طلبی و تلکه‌گیری سیاسی است و اصلاح‌طلبان بری از این مسایل هستند. اصلاح‌طلب باید تا حد ممکن اختلافات را فراتر از مسایل شخصی کرده و به برنامه و قانون و قاعده ربط دهد. بنابراین وجود این حد از اختلاف در چنین زمینه‌ای که می‌بینیم، چندان چیز عجیبی نیست، هرچند وجود آن در زمینه اصلاحات غیر قابل قبول بود.
سلام جناب عبدى! بنظرشما با زندانی کردن آیت الله کروبی و مهندس موسوی و دیگر اصلاح طلبان چی عآید نظام وکشورمیشه؟
ـ این را باید از حصرکنندگان پرسید. ولی ما باید درباره رفتار خودمان مسئولانه‌تر بیاندیشیم. شاید رفتار مسئولانه‌تر ما، بازتابی در آن طرف هم پیدا کند. مشابه همین سوالات را طرف مقابل هم ممکن است بپرسد در حالی که فکر می‌کند جوابی برای آن وجود ندارد.
سلام آقاى عبدى! به هرصورت اصولگراها دولت هاى نهم و دهم را به قدرت رساندند وحمایت‌هاى بی‌دریغ کردند که به نظرم هیچ دولتى سزاوار آن نیست ! اگر کشور را بصورت نرمال اداره می‌کردند و تا این حد فاصله‌ى طبقاتى بوجود نمى‌آوردند آیا باز هم نیاز بود اصلاح طلبان را زندانى کنند؟ به عنوان نمونه جمله آقای…مبنی بر اطاعت از احمدى نژاد اطاعت ازخداست
ـ روشن است که اگر مدار امور درست بود، اصلاح‌طلبان هم به حمایت از دولت برمی‌خاستند و این مسایل دیگر مطرح نمی‌شد.
جناب آقای عبدی، هر چند می‌دانم پاسخ به این سوأل کمی دشواراست!،اما می‌خواهم بدانم دو واژه‌ی(جمهوری و اسلامی)چقدر می‌تواند به این نظام منطبق شود و یا برعکس، نظام تاچه اندازه با این دو واژه منطبق است؟
ـ حدود ۱۲ سال پیش یادداشتی در این باره نوشتم، به این مضمون که اگر کلمه اسلامی که به جمهوری اضافه شده، صفت باشد، هیچ مشکلی ندارد کاملاً هم معقول و مفهوم است، ولی اگر قید باشد، در این صورت مقید کردن جمهوری یعنی، بلاموضوع کردن آن. الان برخی افراد می‌کوشند که آن را قید نمایند در حالی مع در ابتدای انقلاب برداشت همه صفت بود. صفتی برآمده از فرهنگ و خواست مردم.
جناب عبدی، به نظر شما به چه علتی در قوه قضائیه هنوز اراده ای برای محاکمه آقایان کروبی و موسوی وجود ندارد و این تعلیق نهایتا تا به کجا ادامه خواهد یافت؟
ـ به نظرم هیچگاه محاکمه‌ای صورت نخواهد گرفت، و اصرار بر این مسأله نیز درست نیست، هرچند می‌دانم برخی از منتقدین با این نظر بنده مخالف هستند. با محکمه و دادگاه و این جور چیزها نمی‌توان معضلات سیاسی را حل کرد، مگر آنانی که محاکمه و دادگاهی شدند، مشکلی حل شد؟ حل مسایل سیاسی، ابزار خود را دارد، «گفتگوی مبتنی بر قدرت». توجه کنیم هم قدرت در میان است و هم باید گفتگو و مفاهمه صورت گیرد، و لذا اصراری بر متشنج کردن بیشتر وضع از طریق انجام محاکمه و این جور روش‌ها نباید داشت.
منتشر شده در آسمان ۲۸-۱۱-۱۳۸۹

اً

آمار کشته شدگان جنگ داخلی لیبی چقدر درست بود؟

Share Button

سخن کوتاه آنها که دریافت کمک خارجی علیه رژیمهای پیش گفته را، چون یک مسئله سیاسی/ ناموسی ـ حیثیتی/ ملی و تابو سازانه به ذهن خلق الله القاء میکنند آنقدر به وجدان خود زحمت نمیدهند تا پای بهره برداری رژیمهای فاشیستی و شبه فاشیستی پیش گفته از چنین نگاه، رویکرد و ذهنیتی که برای آنها مصونیت آهنین ساخته و چنین حکومتهایی را درپناه اُمتگرایی دینی و ابزاری یا ناسیونالیسم قلابی قرار میدهد، بایستند و هزینه های گوناگونی را که اینگونه رژیمها در طول زمان برای مردمی که آسیب میبینند بحساب بیاورند و سهم خود را در طولانی شدن استبداد مورد ملاحظه قرار دهند.

Lybia

پروفوسور جوشوا لندیس دبیر انجمن مطالعات خاورمیانه در دانشگاه اوکلاهما، در نقدی به یک مقاله گاردین که تیتر آن:” این ۶۰٫۰۰۰ کشته بما چه میگوید” است مینویسد که آمار سازی و یا سیاسی سازی آمار تلفات در هر جنگ باعث میشود که چنین آمارهایی مورد بهره برداری سیاسی واقع شده و حقیقت صحنه را مخدوش کرده و در معرض سوء استفاده سیاسی قرار دهد. نویسنده از جمله به آمار های داده شده از جنگ داخلی سودان، کنگو، عراق (در هنگام حمله نیروهای ائتلاف) اشاره میکند. موضوع نقد نویسنده سوریه است و اشاره به آمار تلفات کشورهای دیگر در این یاداشت انتقادی فقط محض تقویت استدلال است. نویسنده از جمله به مداخله ناتو در لیبی اشاره کرده مینویسد:
“بطور مثال بعنوان تأکید بر این نکته، دولت جدید لیبی اخیراً اعلام کرد که تعداد کشته شدگان در خلال جنگ داخلی لیبی از هر دو طرف؛ در حدود ۵۰۰۰ نفر بوده است ـ بسی کمتر از آن ده ها هزار نفری که در آن موقع برای مداخله ناتو پیش بینی میشد یا رقم ۳۰ ـ ۵۰٫۰۰۰ نفری که مخالفین مداخله ناتو ادعا میکردند.”
موضوع این یاداشت کوتاه اینست که در جریان مداخله ناتو به لیبی که بواقع خطر قتل عام مردم بنغازی و سایر شهرهای اعتراضی توسط معمر القذافی و سیف الاسلام پسرش را دفع کرد، بسیاری پاسیفیستهای وطنی؛ که متأسفانه پاسیفیسم یکسویه آنها فقط متوجه هرقطره خونی است که توسط نیروهای ناتو و آمریکا و یا اسرائیل برزمین میچکد و نه سیلاب خونی که توسط بشار اسدها، عمر البشیرها ، صدامها و طالبان های افغانی بر زمین جاری میشود، فریاد برآوردند که در اثر مداخله ناتو یا آمریکا یا ده ها هزار نفر کشته خواهد شد و یا شده است. در جریان جنگ ۵ روزه ۵ سال پیش حماس با اسرائیل که باعث آنهم آدم ربایی و موشک پراکنی دائمی حماس و جهاد اسلامی به مناطق مسکونی اسرائیل بود از هردو طرف حدود ۱۳۰۰ نفر کشته شد. صد البته همین تعداد کشته شدن انسان هم دردناک است ولی در اثر این جنگ و بعنوان محکوم کردن اسرائیل فریاد و فغان این پاسیفیتهایی که فقط آنهنگام متوجه سرخی خون به زمین ریخته شده میشوند که توسط غرب باشد و آنها را با کشتار الشباب در سومالی، اسلامگرایان در مالی، ترکیه مدرن و دموکرات در کردستان، اسد در سوریه کاری نیست، در تمام جهان طنین انداز شد.
یکی از آنهایی که در جریان جنگ داخلی لیبی مقاله پشت مقاله نوشت و آمار ۷۰٫۰۰۰ نفری کشته شدگان، فقط توسط بمباران ناتو را در لیبی داد آقای اکبر گنجی بود. ایشان نه ان هنگام و نه پس از ان زحمت این را بخود نداد که بگوید اگر ناتو مداخله نمیکرد چه بروز مردم معترض لیبی می آمد؟ و ایشان زحمت اینرا هم بخود نداد تا آن آمار دهی خود ساخته تکذیب کند. ایشان امروز هم در برای کشتاری که بشار اسد در سوریه راه انداخته است سکوت میکند ولی وای به روزی که دول غربی دیگر نخواهند اجازه دهند این کشتار (بروایت آمار دقیق سازمان ملل) ۶۰٫۰۰۰ نفری تا دو ماه پیش به چند صد هزار برسد و مداخله کنند.
معادله ساده است. رژیم هایی نظیر، صدام در عراق، قذافی در لیبی، بشار اسد در سوریه، و رژیم حاکم بر میهن ما رژیمهایی نیستند که به آسانی مثل زین العابدین بن علی در تونس، مبارک در مصر، شاه در ایران، علی عبداالله صالح در یمن به آسانی بخاطر اجتناب از ویران شدن مملکتشان و کشتار مردم عقب بنشینند و تسلیم شوند. این تیپ رژیمها تا ویرانسازی کامل مملکت همچنانکه در سوریه شاهدیم، و تا قتل عام کامل مردم ایستاده اند. مردم این کشورها به دلیل نوع ساختار فرقه ایی و آپارتائید ایئولوژیک یا قومی قدرت دولتی و نظامی دراین کشورها که از خود در برابر مردم و مطالبات تحول طلبانه آنها مقاومت بسیارنشان میدهند بدون کمک خارجی قادر نیستند وضعیت سیاسی کشور خود را متحول کنند. و هنگامی هم که تحول صحبت میان است باید دقیقاً توجه داشته باشیم که این گونه رژیمها بعلت “زاویه” محسوسی که با جامعه جهانی و مطالبات و منافع ملی خود دارند هرگز مانند دیکتاتوریهای توسعه گرایی نظیر، پینوشه، نظامیان ترکیه، برزیل، مکزیک تایلند، کره جنوبی بستر ساز توسعه سیاسی و اقتصادی نخواهند بود بلکه گرایش آنها بسوی فاصله گیری روز افزون از مردم و تبدیل رفتن به راه کره شمالی شدن و در بهترین حالت کوبا شدن است هرچند هیچیک از آنها حتی پیش زمینه های سیاسی و تاریخی کوبا را ندارند تا کوبا شوند.
سخن کوتاه آنها که دریافت کمک خارجی علیه رژیمهای پیش گفته را، چون یک مسئله سیاسی/ ناموسی ـ حیثیتی/ ملی و تابو سازانه به ذهن خلق الله القاء میکنند آنقدر به وجدان خود زحمت نمیدهند تا پای بهره برداری رژیمهای فاشیستی و شبه فاشیستی پیش گفته از چنین نگاه، رویکرد و ذهنیتی که برای آنها مصونیت آهنین ساخته و چنین حکومتهایی را درپناه اُمتگرایی دینی و ابزاری یا ناسیونالیسم قلابی قرار میدهد، بایستند و هزینه های گوناگونی را که اینگونه رژیمها در طول زمان برای مردمی که آسیب میبینند بحساب بیاورند و سهم خود را در طولانی شدن استبداد مورد ملاحظه قرار دهند.

لینک:
Joshua Landis
Director: Center
for Middle East Studies
and Associate Professor,
University of Oklahoma
http://www.joshualandis.com/blog/

Iraq is still held back by sectarian violence and politics

Share Button

The story of Iraq is a power struggle between Shia and Sunni communities. A divided Iraq will not advance
The lines seem to be drawn for a second round of sectarian-inspired violence that, absent a neutral mediator, threatens to undermine the unity of Iraq.

Thousands of Sunni protesters gather in Iraq's Anbar province
Sunni protests in Iraq have increased significantly in the past year. Photograph: Mohammed Jalil/EPA
Rend Al-RahimRendalrahim_140x140
guardian.co.uk, Tuesday 19 February 2013 22.43 GMT
What is holding Iraq back today is continued internal strife. Not since the worst days of Shia-Sunni warfare in 2006-08 has sectarian polarization in Iraq presented such a threat to the country’s integrity.

In December, Sunnis in the western city of Ramadi held demonstrations against the government of Prime Minister Nouri Maliki, ostensibly to protest the arrest of security guards working for Sunni Finance Minister Rafi’ Issawi.

Since then, the demonstrations have escalated and metastasized. Having begun with demands for reforms, better services, release of prisoners, and repeal of anti-Ba’ath lustration laws, anger has now overflowed and demonstrators across the Sunni region openly demand the resignation of the prime minister, accusing him of sectarian discrimination and repressing Sunnis.

The Shia political leaders who came to power after 2003 were uniquely positioned to shape Iraq’s future, yet they and Kurdish groups brought long-held grievances, not only against Saddam Hussein’s regime, but more broadly against minority Sunni dominance, which had existed to varying degrees since the Iraqi state was established in 1921. (Those with longer memories say that the Sunni state oppression of the Shia has continued since the seventh century.)

Instead of promoting a unified Iraq, Shia leaders cast the narrative of change in terms of victor and vanquished, the rise of the oppressed against the oppressor, the majority gaining its rightful power. They were bent on redressing injustices inflicted on their community.
Shia leaders and the US occupation authorities, while proclaiming universal participation and inclusion, in practice lumped all Sunnis with the Ba’ath and with Saddam – resulting in draconian de-Ba’thification laws and the dissolution of the army, which were deemed vehicles and tools of the Sunnis. It was up to the Sunnis to prove their loyalty and their acquiescence to the new statutes – and their innocence.
The Shia had reasonable cause for fear and suspicion: prior to 2003, only a few Sunnis publicly opposed the regime of Saddam Hussein. After 2003, armed resistance quickly took hold in Sunni areas, allegedly to liberate Iraq from American occupation, but in reality as revolt against the new order.
When the constitution was drafted in 2005, Sunnis were slow to join the deliberations, and when they did, it was too late to reshape it in any material way to their advantage. Some Sunnis rejected the notion that they were a minority, with a few leaders claiming in private that they constituted 60% of the population. Mutual suspicions and fears, triumphalism, exclusion and rejection degenerated into a downward spiral that led to ugly sectarian warfare between Sunni insurgents and Shia militias in 2006.
Efforts at reconciliation, initiated in 2008 by the US military, attempted to integrate Sunni combatants into state institutions; these were grudgingly taken up by the government of Prime Minister al-Maliki, but their goal was confined to ending the raging sectarian conflict and pacifying the armed insurgency. Reconciliation talks were superficial, and never attempted a real dialogue about communal relations, mutual fears, grievances and aspirations.
Apart from rhetorical flourishes, there was no attempt to transcend sectarian politics. Sunnis wanted what the Shia would not give them: equal status in the affairs of state. Shia leaders saw little value in political reconciliation; as one prominent Shia legislator confessed, reconciliation only meant giving up some of their hard-won gains. Why should they be asked to do that?
Moreover, there was the continued suspicion that, deep down, Sunnis would never accept the ascendancy of the Shia and their right as a majority to hold power. Sunnis were welcomed into the fold only on sufferance, and on terms set by the Shia majority.
At a fundamental level, democracy has been distorted by a false definition of what constitutes majority and minority: in Iraq, these are defined by sectarian, not political affiliations. Thus, the Shia demographic majority will forever remain a political majority (as demonstrated by grand Shia alliances in the elections of 2005 and 2010), and the Sunnis will always be the political minority. The principle of equal citizenship and equal rights for all, irrespective of religion, race or gender, so often stated in the constitution, is terribly undermined by this interpretation of democracy.
The current standoff has been exacerbated by regional events, especially in Syria. While the Shia political parties have no great love for Ba’athist Syria, which in the past they have accused of supporting jihadists and covert Ba’athists in Iraq, they nevertheless fear the collapse of the Assad’s Alawite regime. The Sunnis, on the other hand, draw moral – and perhaps political and logistical – support from the Sunni religious groups fighting the Assad government. Other regional tensions, including the rivalry between Sunni Turkey and Shia Iran, complicate the situation further, making peaceful resolution of the crisis more difficult.
The lines seem to be drawn for a second round of sectarian-inspired violence that, absent a neutral mediator, threatens to undermine the unity of Iraq.
 

Sheikhs against shakes: Egypt belly dancing channel ‘arouses viewers’

Share Button

Dance

A widely-known private Egyptian TV channel, which showcases 24-hour rolling clips of belly-dancing, has been accused of airing ads that “arouse viewers,” and broadcasting illegally.(Courtesy of al-Tet TV channel)AL ARABIYA

A widely-known private Egyptian TV channel, which showcases 24-hour rolling clips of belly-dancing, has been accused of airing ads that “arouse viewers,” and broadcasting illegally. An Egyptian court demanded its closure earlier this week.

Despite the ruling, the director, Baleegh Hamdy, says he will not give up broadcasting the al-Tet channel. It is now being aired from a different satellite.

In an interview with Al Arabiya Hamdy added that he is planning to launch a new channel called ‘Bom Tak’ and another channel on YouTube, also to showcase belly dancing.

Court orders shutdown
Egypt’s administrative court on Saturday ordered the belly dancing channel to be taken off air for broadcasting without a license.

The channel was also accused of airing advertisements that “arouse viewers,” sell sexual-enhancement products and promote matchmaking, according to the court’s statement.

According to Hamdy, the court ruling was not based on accurate evidence. “The judge was supposed to check the facts present in the lawyer’s allegations.”

The lawyer, who filed a suit against al-Tet, accuses the channel of providing a platform for matchmaking, but “this is not true,” the director told Al Arabiya’s English website.

“The channel does not air ads for sexual products that aren’t licensed,” he added.

“There are more than 150 channels in Egypt airing the same ads for the same products … why are people picking on al-Tet?”

Hamdy said that al-Tet had a license and that it is not aired through the Nilesat provider, but aired on Noorsat, an Arab satellite provider headquartered in Bahrain.

The judge issued a court ruling that says the channel must be taken off the Nilesat, Hamdy said, quoting the court’s final statement.

He added that the Egyptian court should not have authority over the Bahrain-based satellite provider.

However, contrary to his expectations, the Noorsat provider in Bahrain shut down al-Tet after the Egyptian court ruling, Hamdy confirmed.

“Noorsat was supposed to respect the contract between us, but the channel is still aired anyway,” he said.

Passion for dancing

nance2
Egypt’s administrative court ordered al-Tet off the air

Like channels dedicated to sports and movies only, Hamdy wonders why some Egyptians find it a problem to have a channel dedicated to belly dancing. “All that I did was to collect these clips and air them on a channel especially for belly dancing.”

“When you watch a movie and a dancing scene comes on, you are forced to watch it to continue the movie,” he said.

“But people have remote controls and are free to choose to watch what they want.”

The internet and the Hotbird satellite also contain more sexually explicit content that are still permitted in Egypt, he added.

Al-Tet is among many channels that opened in Egypt after the 2011 uprising that toppled Hosni Mubarak. The channel’s owner is an American, said Hamdy.

By the beginning of 2013, al-Tet opened in the U.S. and in Canada, it will be up next month in Switzerland, according to the director.

In addition to launching a new channel for belly dancing called ‘Bom Tak’ and another on YouTube, Hamdy expressed his hopes to open a bouquet of channels dedicated to all kinds of dancing, including ballet and tango.

‘Islamists have nothing to do with it’
Despite the court ruling, Hamdy told Al Arabiya he respects the Egyptian judiciary system and denied that the Muslim Brotherhood had anything to do with the channel’s shutdown.

A spokesman for Egypt’s Muslim Brotherhood (MB) on Sunday told Al Arabiya that the movement has welcomed the court decision to shut down al-Tet.

“We welcome court rulings that aim to protect the community’s values,” Abdel Haleem Behiry, the MB’s Freedom and Justice newspaper deputy editor-in-chief, told Al Arabiya.

“Like rotten food … there are rotten ideas being fed to our society,” he added. “The judicial system is one of the factors that can protect the society’s values, which both Muslims and Christians agree on.”

The spokesman denied that the MB had anything to do with the channel’s closure, saying it was a court ruling and the channel was not operating on a legal basis

ارتش آزاد سوریه: ما با جنگجویان حزب الله مانند “آدمکشان مزدور” رفتار خواهیم کرد

Share Button

Mideast Syria
 
فرمانده ارتش آزاد سوریه ژنرال سلیم ادریس دوشنبه گفت که به جنگجویانش دستور داده است تا با دستگیر شدگان حزب الله مانند “آدمکشان مزدور رفتار کنند و نه هچون اسیران جنگی”.
 
نهارنت لبنان
۱۸ فوریه
فرمانده ارتش آزاد سوریه ژنرال سلیم ادریس دوشنبه گفت که به جنگجویانش دستور داده است تا با دستگیر شدگان حزب الله مانند “آدمکشان مزدور رفتار کنند و نه هچون اسیران جنگی”.
ادریس توضیح داد ترتیبی داده شده است که جنگجویان حزب الله در دادگاه های نظامی محاکمه خواهند شد: ” با آنها طبق مواد مندرج در حقوق بین المللی و با شرایط ملحوظ در آن که میباید مبنای رفتار با اسیران جنگی باشد رفتار نخواهد شد”
او افزود: ” ما از طرفهای بین المللی که مایلند نسبت به فرایند اتخاذ شده در جریان دادگاه ها مطمئن شوند، خوش آمد میگوئیم.”
در حالیکه اپوزیسیون سوریه، با کشته شدن ۳ شیعه لبنانی دیگر در درگیریهای داخلی نظامی در سوریه، حزب الله لبنان را به جنگیدن در کنار نیروهای اسد متهم میکند، خود این گروه روز یکشنبه از کشته شدن سه شیعه لبنانی در عملیات جنگی در سوریه خبر داد. این مقام حزب الله اظهار داشت که آنها در دفاع از خود کشته شده اند بدون اینکه جزئیات این “دفاع از خود” را توضیح دهد.
پایان گزارش خبرس نهارنت
…………..
کامنت من:

Syrian,s Childeren
این سه نفر کشته حزب الله را باید به ۱۲ نفر دیگر که هفته گذشته در نزدیکیهای حلب به کمین افتاده کشته شدند افزود. این امر نشان از این دارد که حزب الله لبنان بیش از بیش بدرون باتلاق جنگ داخلی سوریه کشیده میشود. من در همان ماههای آغاز درگیری نظامی در سوریه مکرر نوشتم که جنگ سوریه میرود که به قربانگاه و تله مرگ برای حزب الله لبنان و سپاه پاسداران ایران تبدیل شود. تمام مانور های گمراه کننده غرب و دول عربی منطقه در ضعیف نشان دادن اپوزیسیون سوریه و قدرت پایداری آن وبطور غیر مستقیم قوی نشان دادن رژیم سوریه و ارائه گزاره های ضد و نقیض و گمراه کننده در این جهت هدفش این بوده و هست که پای حزب الله لبنان و سپاه پاسداران ایران را به میدانی بکشانند که برای جنگیدن در آن آمادگی ندارند*. سون تسو استراتژ نامدار چین (۵ق پیش از میلاد) میگوید، هروقت قوی هستی خود را ضعیف نشان بده و سعی کن احساس نخوت و قدرتمندی را در حریفت برانگیزی. هروقت ضعیف هستی خود را چنان قوی بنما که در حریف ترسی بازدارنده بیافرینی. هروقت از انظباط و نظم رزمی برخورداری صفوف خود را آشفته و بی نظم نشان بده و اگر وضع صفوف ارتش تو آشفته است، خود را منظم و منظبط نشان بده.
نه حزب الله لبنان و نه ایران و نه عراق و نه حتی روسیه از آغاز درگیری نظامی در این منطقه نه آن پشتیبانی استرتژیک مهیب منطقه ایی و نه آن قدرت نهفته در جنبشی که تنور آن؛ هم با سوخت نارضایتی اجتماعی و سیاسی و هم با سوخت فرقه ایی شعله ور است را بدرستی ارزیابی کرده بودند. وقتی قریب یکصد کشور”مطرح” دنیا بشمول آمریکا، اتحادیه اروپا بالجماع، استرالیا ، ژاپن، عربستان و اتحادیه عرب و ترکیه در پشت سر اپوزیسیون سوریه و علیه رژیم اسد می ایستند، ساده ترین تصور اینست که فکر کنیم آنها بی گدار به آب زده اند و ساده اندیشانه تر از آن اینست که فکر کنیم آنهاپس از این موضعگیری عقب خواهند نشست و از اینها ساده اندیشانه تر اینست که فکر کنیم رژیم اسد که امروز فقط با بمباران هوائی و توپخانه سنگین پیشروی مخالفین را کند کرده است و بقیمت کشتار ۷۰٫۰۰۰ از شهروندان سوریه و ویران کردن مملکت خود، میتواند پس از این همه فجایع باقی بماند و حکومت کند.
میزان آلودگی و گرفتاری رژیم ایران و حزب الله لبنان در جنگ داخلی سوریه به آن میزان رسیده است که آنها نتوانند به آسانی خود را از باتلاق آن بیرون بکشند و به گمان من این همان هدف و همان نقطه ایست که دول عربی منطقه، ترکیه و غرب از آغاز میخواستند بدان دست یابند.
به خبر فوق باید اضافه کنم که امروز روسیه ۳ کشتی و دو هوپیمای نظامی ایلوشین را برای تخلیه احتمالی روسها و شهروندان سابق اتحاد شوروی از سوریه به آن کشور فرستاد.
با یک لطیفه کامنتم را پایان میدهم.
روزی دونفر در کنار دریا آفتاب میگرفتند که متوجه خیکی شناور در چند متری ساحل شدند. دیو طمع آنها را برانگیخت که آنرا از آب بیرون بکشند و… . یکی از آندو بطرف خیک که در حقیقت یک اسب آبی بود دوید و گوشه از آن را گرفت تا آنرا به ساحل بکشد. آروارهای سهمگین اسب آبی دست او را چون گیره ایی فولادی، تا شانه در میان خود گرفت. او فریاد به کمک برداشت دوستش پاسخ داد خیک را ول کن. او داد زد من خیک را ول کرده ام خیک مرا ول نمیکند!

* در جنگ ۳۳ روزه ۶ سال پیش بین ارتش اسرائیل و جزب الله، حزب الله با تبدیل مناطق غیر نظامی، بیمارستانها ، کودکستانها، مساجد و.. ، به استحکامات نظامی، ارتش اسرائیل را توانست آچمز کند زیرا حمله ارتش اسرائیل به این مناطق موجب کشتار غیر نظامیان میشد که فقط چهره اسرائیل را در انظار جهانیان منفور میکرد و بر تعداد “شهدای حزب الله” می افزود. این سپر دفاعی انسانی به حزب الله کمک کرد که ۳۳ روز در برابر اسرائیل دوام آورد تا بعد ها آنرا بحساب شجاعت رزمندگان خود بگذارد. ولی خاک سوریه این امکان را به حزب الله نمیدهد و جبهة النصرة با حزب الله با زبانی متفاوت از اسرائیل سخن خواهد گفت و با نفرات آن روبرو خواهد شد. وضعیتی که حرب الله برای روبرو شدن با آن آماده نیست.