Archive for: March 2013

دو خبر از حزب الله لبنان: شمارش معکوس آغاز شده است

Share Button

 

توجه: دو ترجمه زیر از نهار نت لبنان قبل از رخدادهای مهم امروز لبنان انجام شده بود. ولی مطالعه آنها بعنوان درک پیش زمینه های روزهای قبل برای تحولات امروز و جاری لبنان مفید است. بنظر من مرکز ثقل بهار عرب بسرعت از مصر و سوریه به لبنان انتقال می یابد و مضمون آن حذف حزی الله از صحنه سیاسی لبنان و همچون پیش زمینه ایی برای سرنگونی رژیم ایران است.

امروز سه شنبه ۲ آوریل نیروهای سنتریست با بلوک المستقبل روی تأئید یک شخصیت تکنوکرات معرفی شده از سوی سعد حریری برای پست نخست وزیری بجای میقاتی توافق کردند. این توافق را میتوان نخستین میخ به تابوت سیاسی حزب الله در لبنان تلقی کرد.

۲ ـ دومین ضربه مرک یا دومین میخ به تابوت حزب الله ساعاتی پیش وارد شد. حزب الله و متحدین مسیحی آن ( جنبش میهنی آزاد ) میشل ائون و فالانژهای تحت رهبری فرنجیه روی تشکیل کابینه جدید نتوانستند به توافق برسند. این دو رخداد بمعنای آغاز جبهه گیری تمام نیروهای سیاسی لبنان علیه حزب الله لبنان می باشد. بنظر من رخدادهای امروز و روزهای گذشته را نه تنها بعنوان آغاز پایان کار حزب الله لبنان میتوان تصور کرد بلکه آنها را آغاز شمارش معکوس برای سقوط رژیم سوریه نیز میتوان بحساب آورد.
من اخبار بعدی رخداد های لبنان را امروز بطور تفصیلی تر منعکس خواهم کرد.
* Free Patriotic Lebanonگروه مسیحیان ارتدودوکس تحت رهبری میشل اون که متحد حزب الله وهوادار نزدیکی لبنان به سوریه است]

 

شیخ “کائوک”: دولت جدید نباید از پشت به” مقاومت” خجر بزند. ۱۴ مارس از طمع قدرت جشمانش کور شده است.
حزب الله . کائوک

 

کائوک:  دولت جدید لبنان نباید از پشت به حزب الله خنجر بزند،۱۴ مارس از شوق کسب قدرت کور شده است.


دبیرشورای اجرایی حزب الله ، شیخ نبیل کائوک روز یکشنبه بمناسبت یک بزرگداشت در شهر السیوانه گفت؛ هر دولت جدیدی که در لبنان بر سر کار بیاید"  میبایستی بداند که از خنجر زدن از پشت به مقاومت باید پرهیز کند"،  او بلوک رقیب ۱۴ مارس را متهم کرد که با محاسبه روی" بحران سوریه  برآنست" معادلات سیاسی در لبنان  را تغیر دهد.
او افزود”مقاومت همچنین نسبت  به وضعیت در مرز با اسرائیل که آنهم روی بحران سوریه برای تغیر معادله قدرت بنفع خود حساب کرده است هوشیار است ـ ـ  آنها در توهمات خود برای ایجاد چنین تغیراتی در حال غرق شدند.  ـ آنها   روی آن بحران برای تغیر اوضاع سیاسی در داخل لبنان شرطبندی کرده اند.”
او افزود که؛ نیروهای بلوک ۱۴ مارس، خطا آمیز بر این باورند که معادلات سیاسی در لبنان تحت تأثیر بحران سوریه قابل تغیر است و در این تصورند که درهای کشور برای هژمونی جدید آمریکا گشوده شده  وزمینه برای  ربودن قدرت توسط آنها فراهم گشته است.
او؛ نیروهای ۱۴ مارس؛ را متهم کرد که با اشتباه محاسبات  خود و تعهد سپردن به نیروهای بیگانه  روی دگر گون کردن معادلات سیاسی در کشور شرطبندی کرده اند.
او متذکر شد که؛ بلوک رقیب بر این اعتقاد است که، انتخابات آینده پارلمان، یک “فرصت استراتژیک برای این تغیر معادله  سیاسی در کشور است”  که این تصور، خوش خیالی سیاسی آنهاغ را منعکس کرده و نشان میدهد که شوق کسب قدرت آنها را کور کرده است.  نبیل کا ئؤک ۱۴ مارس را متهم کرد که سیاست ِ به تأخیر انداختن انتخابات را تعقیب میکنند تا از این راه،  با یک روش کاملاً حساب شده مردم را وادارند که؛  یا روش و نظامنامه قانونی انتخاباتی ۱۹۶۰ را قبول کنند و یا مدت نمایندگی دوره فعلی مجلس را تمدید و با این روش از تن دادن به تدوین یک آئین نامه اقانونی  جدید نتخاباتی سر باز زنند  ولی  غافل از  اینکه “معادله قدرت مقاومت، قوی تر از هر دولتی است که سر کار باشد. قانون ِدر دست بازنگری انتخاباتی لبنان، بحران سوریه، یا  احکام آمریکا  قادر به تغیر این معادله نیستند. اسرائیل نیز در انجام این هدف در سال ۲۰۰۶ ناکام ماند،” هم در یورشهای هوایی اش،هم آتشباریهای توپخانه ای اش و قتل عام هایش.
این مقام بلند پایه حزب الله  تأکید کرد که ” هر دولت جدیدی که روی کار آید،  مییاید بداند که  از خنجر زدن به پشت مقاومت باید خود داری کند” و تنش افزایی در لبنان در حکم خنجر زدن به  سوریه است.
در اشاره بیشتر به اوضاع لبنان و سوریه ؛  کائوک گفت: ” این چه انقلابی است که در سوریه دارد رخ میدهد….  که تصمیم آن در ایالات متحده گرفته میشود؟ و زخمی های آن در  نهاریوا و حیفا(اسرائیل) درمان میشوند در حالیکه  برنامه و هدف آن فتنه انگیزی است.
 کائوک در اشاره تلویحی به نقش کشورهای  عرب حوزه خلیج فاراس که از اپوزیسیون سوریه دفاع میکنند گفت: “آنچه در حال حاضر در سوریه  جریان  دارد، خواست  آمریکا ـ اسرائیل برای خنثی کردن سوریه  علیه اسرائیل در مناقشه خاور میانه از طریق ممانعت از حل بحران کنونی از راههای سیاسی است. آنها به این خاطر برای شعله ورتر کردن بحران برآن نفت پاشیده و اپوزیسیون نظامی را مسلح واز نظر ماالی تأمین میکنند. چگونه میتوان سیاست تله های مرگ گذاردن، سربریدن،  و استفاده از اتوموبیلهای انفجاری را دموکراسی خواهی نام نهاد.
پایان مطلب نهار نت
«««««««««««««««««««
کامنت من:
قطارِ شتر و قطار راه آهن هردو قطارند ولی تنها شباهتهای آنها در اینست که هردو وسیله ترانسپورت و نامشان قطار است. این یک با سوخت دیزلی یا برق کار میکند و آن یک به خس و خار صحرا و آب زنده است.
توماس کوهن دانشمند آمریکایی واضع تئوری “تغیر پارادایم . پارادیمها”، آنچه را که من در این دو مثال ساده گفتم بصورت فلسفه علم، در مورد تغیرات فازی و پارادایمیک علمی و جهشهای آن میگوید. امروز دیگر مفهوم تغیر پارادایم در عرصه علوم سیاسی و اجتماعی با تحولات سریعی که در دنیا در حال رخ دادن است کار بردی بیش از کاربرد آن مفهوم در عرصه علوم فیزیک و بیوتکنیک و.. ، دارد. پس از فروپاشی نظام کمونیستی، جهان دستخوش یک تغیر پارادایم شد. امپریالیسم خوانی و آمریکا ستیزی و تعارف لنینی از دولت و سرمایه داری جای خود را در ادبیات سیاسی معاصر از دست داد و مفاهیم و دیسکورسهای نوین دیگری جای آنها را گرفته است و جهان با وضعیتی جدید روبروست که قدرتهای غربی در رأاس آن آمریکا نقش تازه ایی در آن یافته اند. این تغیر پارادایمیک در دو ساله گذشته به نمایانترین وجهی در بهار عربی خود را نشان داده است. اگر شیخ کائوک میدانست که؛ اگر هنوز کوبیدن به طبل آمریکا ستیزی خوش آهنگ است و شنونده ایی در جهان امروز دارد، اخوان المسلمین مصر و حتی اسلامیستهای ترکیه در این زمینه از حزب الله لبنان و رژیم ایران؛ هم ماهر تر، هم سابقه دار تر و هم اصیل تر هستند.
پس از مداخله دول غربی در لیبی؛ غرب، بویژه آمریکا در منطقه خاورمیانه نقشی تازه بخود گرفته و با جهره ایی نو وارد سیاست منطقه شده است. امروز  دیگرخبری از شعار های ضد آمریکایی در مناطقی که مردم آنجا علیه استبداد برخواسته اند نیست که هیچ، تلاش برای نزدیک نشان دادن خود به آمریکا به یک ژست دموکرات مآبانه  و لیبرال منشانه هم تبیدل گردیده است. در چنین شرایطی حزب الله لبنان هنوز روی سرمایه هیچ و پوچ شده آمریکا ستیزی برای حقانیت و مشروعیت دادن به خود و” محور مقاومت” همچنان اصرار دارد. حزب الله چنان حقانیتی برای خود و سوریه بعنوان مقاومت قائل است که ذره ایی نمیتواند تصور اینرا داشته باشد که اولاً “مقاومت“دیگر برای مردم منطقه افسون کننده نیست و اگر هم باشد؛ مردم منطقه قبل از اینکه حزب الله و دولت  بشاراسد را محور آن بدانند، آنها را محور نفوذ ایران شیعی و نو تزاریسم روسی پوتین  برای مطامع خود میدانند.
رجز خوانی کائوک؛ هم میتواند مایه خوشحالی باشد، بجهت اینکه آدم درمی یابد که با این تصورت اوهام انگیز و هزیان گونه، این جریان زودتر از آنچه تصور میرود مضمحل خواهد شد و هم میتواند مایه نگرانی باشد زیرا این توهم اندیشی ممکن است به اشتباه محاسبات استراتژیک و برافروختن یک نزاع داخلی جدید در لبنان منجر شود که پای کشور ماهم مستقیماً بدان آن کشانده شود و چنان کشتار فرقه ایی راه بیفتد که جراحات آن برای سالیان طولانی باقی بماند. از روی حرفهای کائوک من بیش از گذشته متقاعد شدم که این جریان کنترول خود را بر سیر رویدادهای منطقه بطور کامل از دست داده و از درک ژرفای تغیراتی که در این منطقه در شرف وقع است غافل  است و بر خلاف تصور آنهم، معادله قدرت در لبنان بسود جریان ۱۴ مارس، آمریکا و حتی اسرائیل مدتهاست که بهم خورده است. تا همین چندی پیش حزب الله از قدرت و توان قاطع رژیم اسد برای سرکوب “تروریستهای سوری” حرف میزدنند ولی از صحبتهای های دیروز کائوک اینطور استنباط میشود که حزب الله دیگر خود را برای سوریه پس از اسد آماده میکند. منتها حزب الله هنوز نمیخواهد یک لحظه فکر کند که اگر محاسبات  او در مورد پایایی رژیم اسد اشتباده بوده است، محاسباتش راجع به پایایی خودش هم؛ میتواند حتی چند بار بیشتر اشتباه آمیز باشد. من حرف همیشگی خود را تکرار میکنم. رژیم سوریه رفتنی است و بدنبال آن حزب الله از هم خواهد پاشید و جریان “امل” به رهبری نبی بری، خیلی سریع برای نجات خود و شیعیان لبنان از غلطیدن به ورطه یک جنگ داخلی، با رقیبان امروزی حزب الله و تقسیم ارثیه آن به توافق خواهد رسید. و غرب و دولت محافظه کار منطقه هم با چنین تغیراتی مخالفتی ندارند
پایان خبر اول
“”””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””
خبر دوم از تنش بین حزبالله با جریان رقیب [ امروز عصر ترجمه تکمیل و کامنت خودم هم نوشته خواهد شد. فقط مختصر بگویم از دیگاه راد تقسیم قدرت فقط بین مسیحیان و مسلمانان یعنی فرق مذهبی میتوان انجام گیرد و نه جریان های سیاسی بر اساس پایگاه اجتماعی

محمد راد نفر دوم پارلمانی حزبالله لبنان:  وتویی برای کسی که به اردوگاه  میهنی

باشد نخواهد بود.

دومین شخصیت پارلمانی حزب الله محمد راد که خود را”اردوگاه میهنی”لبنان میخواند گفت اگر کسی از حزب”میهن پرستان آزاد”*برای پست ریاست جمهوری لبنان کاندید شود، آنرا وتو نخواهد کرد.
RaadRaad on Next PM: No Veto on Anyone Who Belongs to Patriotic CampMP Mohammed Raad, head of Hizbullah’s Loyalty to Resistancers.”
او دیروز ( دوشنبه)  گفت که ائتلاف تحت رهبری حزب الله،  برای مطالعه  همه گزینه ها  و انتخابها روی  یک نخست وزیر  پیشنهادی جدید آماده است و بحثی از وتو تا آنجا که به اردوی “میهنی” مربوط میشود در میان نیست.
 راد افزود: “هرگونه قانون انتخاباتی جدید میبایستی تضمین کننده حضور همه مردم لبنان  در نمایندگیهای آنان بوده و  تضمین کنننده  تقسیم واقعی قدرت بین مسیحیان و مسلمانان باشد* .
این  فرد از رهبری حزبالله، گفت که “شفافیت” در مورد کابینه جدید لازم است زیرا کشور ما نیازمند تحکیم همبستگی و تأکید بر معادله موازین ملی و ارتش مردمی مقاومت ** است.
 راد گفت که نخست وزیر جدید باید از خطای ذهنی و چشمی در ملاحظه امور ملی اجتناب کرده و ازگردن گذاشتن به  هرگونه  احکام دیگران اجتناب کند.
او افزود که مرکز ثقل فشار ی که اعراب و غرب به دولت (نجیب میقاتی) وارد  و آن دولت را در محاصره قرا ر داده بودند، با فایده ای که  از تشکیل این دولت حاصل شده بود قابل مقایسه نیست زیرا این دولت، لبنان را از تبدیل شدن به صحنه حریقی که در اطراف لبنان و کشورهای همسایه بر افروخته شده  و ممکن بود شهرها، و روستاهای بسیاری را به درگیری های داخلی سوریه بکشاند برکنار داشت.
 راد خاطر نشان کرد که اگر بجای میقاتی کسی دیگری در این شرایط قدرت را در دست میداشت، سوریه تا کنون به یک طرف معرکه بحران سوریه تبدیل گردیده بود. او این سئوالها را مطرح میکند: ” چه هدفی در پشت سرانباشت اسلحه در شمال کشور نهفته است؟ و دلیل پشت سر اعزام لطف الله II  و دیگر کشتی ها (حامل سلاح به لبنان)چیست؟”
محمد راد افزود : “از همان لحظه ایی که این دولت تشکیل شد، خواست مکرر عزل و استعفایش پیش کشیده شد و ما گفتیم که حد اکثر کوششمان را برای دوام آن تا مقطع پایان دوره پارلمان فعلی بکار خواهیم برد  و این؛ آنچه بود که اتفاق افتاد.”
استعفای دولت میقاتی در ۲۲ مارس وضعیت سیاسی لبنان را بیش از همیشه پیچیده و بحرانی  کرده است که نشانه های آن خود را بصورت درخواست بلوک ۸ مارس برای تشکیل دولت نجات ملی و مخالفت ۱۴ مارس  با آن  و درخواست تشکیل یک دولت  بیطرف  بجای  آن، خود را نشان داده است.

Miqati’s resignation on March 22 further complicated the political crisis in Lebanon after signs began appearing that the Hizbullah-led March 8 forces are seeking a national salvation cabinet while the March 14 opposition alliance wants a neutral government.

در لحظه پایانی ترجمه این دو مطلب و کامنت گذاری بر انها متوجه شدم که تحولات جدیدی در لبنان رخ داده است از جمله اختلاف نظر در درون جبهه ۸ مارس و…. .

امروز سه شنبه ۲ آوریل نیروهای سنتریست با بلوک المستقبل روی تأئید یک شخصیت تکنوکرات معرفی شده از سوی سعد حریری برای پست نخست وزیری بجای میقاتی توافق کردند. این توافق را میتوان نخستین میخ به تابوت سیاسی حزب الله در لبنان تلقی کرد.
۲ ـ دومین ضربه مرک یا دومین میخ به تابوت حزب الله ساعاتی پیش وارد شد. حزب الله و متحدین مسیحی آن ( جنبش میهنی آزاد ) میشل ائون و فالانژهای تحت رهبری فرنجیه روی تشکیل کابینه جدید نتوانستند به توافق برسند. این دو رخداد بمعنای آغاز جبهه گیری تمام نیروهای سیاسی لبنان علیه حزب الله لبنان می باشد. بنظر من رخدادهای امروز و روزهای گذشته را نه تنها بعنوان آغاز پایان کار حزب الله لبنان میتوان تصور کرد بلکه آنها را آغاز شمارش معکوس برای سقوط رژیم سوریه نیز میتوان بحساب آورد.
من اخبار بعدی رخداد های لبنان را امروز بطور تفصیلی تر منعکس خواهم کرد.
* Free Patriotic Lebanonگروه مسیحیان ارتدودوکس تحت رهبری میشل اون که متحد حزب الله وهوادار نزدیکی لبنان به سوریه است]

 

تورم ونوسان نرخ ارز ریشه بحران اقتصادی جاری

Share Button

 در وضعیت کنونی اقتصاد کشور که علاوه بر تورم بالا، نرخ ارز دچار نوسانات بسیار شدید است و این نوسانات عمدتا در فواصل زمانی بسیار کوتاه و با تفاوت های بسیار زیاد رخ می دهد، واضح است که تولید نمی تواند شرایط مناسبی داشته باشد. این است که از نگاه بنده سیاست های دولت در حوزه اقتصاد کلان، به هیچ وجه موفق نبوده و نتوانسته در حد لزوم از بخش تولید حمایت کند.

 

موسی غنی نژاد

*دکتر موسی غنی نژاد
سال ۱۳۹۱ در بستر بحران های بسیاری گذشت که شاید افزایش غیرقابل باور تورم یکی از اصلی ترین آنها بود. این روزها افزایش روزانه قیمت ها تازگی خود را برای مردم، تولید کنندگان، تجار و حتی دولتمردان از دست داده و به یک رخداد معمول تبدیل شده است.
اینکه این روند در چه زمانی و چگونه کنترل خواهد شد، سوالی است که نمی توان پاسخ درستی برای آن مطرح کرد اما به هرحال واقعیت این است که این شرایط، اقتصاد ایران را بیش از پیش در لاک خود فرو برده است.
شرایط کنونی اقتصاد کشور بیش از هر چیز ناشی از بخشی نگری ها و اعمال سیاست های نادرست از سوی دولت است. البته اگرچه عملکرد مجلس و سایر ارگان ها در بروز چنین وضعیتی کم تاثیر نیست اما به نظر می رسد سهم دولت از سایر بخش ها بیشتر است.
از دیدگاه بنده سیاست های مالی و پولی نادرست دولت، برای بخش تولید به مشکلاتی اساسی تبدیل شدند و همانطور که مشاهده می شود در شرایط کنونی بزرگترین مشکل صنعتگران و تولید کنندگان تورمی است که بیش از هر چیز ناشی از عملکرد دولت است. تورم در کنار افزایش ناگهانی نرخ ارز، فضای اقتصاد کلان کشور را بی ثبات کرده و این بی ثباتی سمی مهلک برای بخش خصوصی و رشد فعالیت ها در حوزه تولید است.
به هرحال باید این مساله را در نظر بگیریم که تولید کنندگان بیش از هر چیز نیازمند یک فضای کسب و کار متعادل و با ثبات هستند تا به این ترتیب بتوانند برنامه ریزی کرده و برای ادامه و گسترش فعالیت های خود و نیز انجام سرمایه گذاری های جدید، آینده را پیش بینی کنند. تنها در این صورت است که تولید ملی رشد و توسعه پیدا خواهد کرد. ولی در فضایی که دچار تنش های دائمی و بسیار است و در شرایطی که اقتصاد کلان کشور نوسانات غیرقابل پیش بینی را تجربه می کنند، قطعا هیچ تولید کننده و یا سرمایه گذاری قادر نیست به درستی و با اطمینان فعالیت کند.
در وضعیت کنونی اقتصاد کشور که علاوه بر تورم بالا، نرخ ارز دچار نوسانات بسیار شدید است و این نوسانات عمدتا در فواصل زمانی بسیار کوتاه و با تفاوت های بسیار زیاد رخ می دهد، واضح است که تولید نمی تواند شرایط مناسبی داشته باشد. این است که از نگاه بنده سیاست های دولت در حوزه اقتصاد کلان، به هیچ وجه موفق نبوده و نتوانسته در حد لزوم از بخش تولید حمایت کند.
اینکه جبران این سیاست های نادرست تا چه اندازه می تواند شرایط بهتری در سال آینده رقم بزند کاملا به میزان تلاش های دولت برای اصلاح مسیری که پشت سرگذاشته، بستگی دارد. بدین معنا که دولت باید تلاش کند بی ثباتی هایی را که در سطح اقتصاد کلان به وجود آورده، جبران کند که عمده ترین آنها کاهش تورم و تنظیم بازار ارز است.
از دیدگاه بنده دولت در این دو حوزه به هیچ عنوان موفق عمل نکرده و این مساله مهمترین عاملی است که به تولید کنندگان لطمه زده، آنها را دچار تزلزل و بی ثباتی کرده و مخاطرات بسیاری برایشان ایجاد کرده است. این است که دولت باید در طول سال آینده برای حل مشکلات اقتصادی در حوزه تورم و نرخ ارز، به شکل جدی برنامه ریزی کرده و تمام تلاش خود را صرف مدیریت نرخ ارز و تورم کند.
به نظر می رسد تنظیم یک قانون بودجه متوازن که پیش از هر چیز تورم زا نباشد، مهمترین راهکاری است که دولت در پیش رو دارد. به علاوه بازار ارز هم باید به گونه ای تنظیم شود که بی ثباتی های شدیدی که امسال شاهد آن بودیم، دوباره تکرار نشود.

*مدرس اقتصاد

جنگ انتخاباتی ـ ۱

Share Button

توپخانه انحصار طلبان اقتدار گرا، همگی جناح دولتیان یا “جریان انحراف” را نشانه گرفته اند. بنظر میرسد که رهبری نظام مصم است به هر قیمت شده مانع از برنده شدن باند احمدی نژاد یا خزیدن آن به ساختار قدرت ، پس از انتخابات باشد. و جناح دولت به رهبر احمد نژاد و مشاعی هم مصممند تا یا کل بازی را ببرند و یا در آنچنان موضع و موقعیتی قرار بگیرند که مقام رهبری و رقیبان انحصار طلب موفق به حذف کامل انها نشوند. روند دینامیک جنگ انتخاباتی بین دو جناح از حاکمیت روندی نیست که این دو جناح بتوانند تا به آخر آنراتحت کنترول داشته باشند. در این قسمت از سایت با ذکر شماره؛ میاحثات انتخاباتی را را از دیگران درج میکنم و درج این مباحث نشانه تأئید یا رد هیج کدام نیست. من نظر خودم را دارم که تحت عنوان «بسوی انتخابات ۱۱» هر پنجشنبه  انتشار میدهم.

ح تبریزیان

««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

TT4

رحیم مشایی، شبیه کدام یک از شهدای انقلاب اسلامی است؟!

بیشترین حمله غرب در ایران متوجه چه کسی است؟ قطعا کسی نیست که احتمالا حدس می زنید! / بیست و ششم فروردین قرار است جشنی عجیب و غریب با حضور صد هزار نفر که بسیاری آن را نخستین کمپین انتخاباتی برای معرفی کاندیدای دولت می نامند برگزار شود و این شاید تعبیر همان جمله معروف ملک زاده باشد که گفته بود:پس از نوروز اخبار مهمی درباره بهاری شدن خواهید شنید. برخی از پشت پرده های این جشن نوشته اند.
کد خبر: ۳۱۰۷۵۵
تاریخ انتشار: ۰۹ فروردین ۱۳۹۲ – ۰۷:۰۰

برخلاف وضعیت کار،که در ایران خیلی به پنج شنبه ها، جمعه ها و روز های تعطیل و غیر تعطیل واکنش نشان می دهد، فضای سیاسی کشور، برایش روزهای تعطیل و غیر تعطیل معنا ندارد وهمیشه پر از تاب و تاب و گاهی هم تنش و التهاب، البته به همراه مواضع سیاسی گاها اعجاب آور است! مانند جمله روز گذشته رئیس جمهور در خرم آباد که گفت ما در کشور هیچ مشکل اقتصادی نداریم!اما خبر مهم ساعات اخیر کشور خبر، برگزاری جشن تقدیر از اعضای ستاد تسهیلات سفرهای کشور با حضور ۱۰۰ هزار نفر در استادیوم آزادی در۲۶ فروردین ماه جاری با حضور مقامات عالی کشور است که ملک زاده معاون رئیس جمهور خبر آن را داده است. جشنی عجیب و غریب با حضور صد هزار نفر که بسیاری آن را نخستین کمپین انتخاباتی کاندیدای دولت می نامند و این شاید تعبیر همان جمله معروف ملک زاده باشد که گفته بود:پس از نوروز اخبار مهمی درباره بهاری شدن خواهید شنید.پیشتر در بهمن سال گذشته رسانه های نزدیک به شهردار تهران، خبر برگزاری این مراسم در ورزشگاه آزادی را رسانه ای کرده و اشاره کرده بودند که در این مراسم کاندیدای دولت برای انتخابات ریاست جمهوری معرفی خواهدشد.این رسانه ها در همان زمان نوشتند که  بانی برگزاری این همایش ها  سازمان غیر دولتی است که از حمایت های خاص بقایی معاون اجرایی رئیس‌جمهور برخوردار است . مدیریت این سازمان غیر دولتی برعهده دو برادر است که در برخی جمع‌ها خود را دارای حمایت مقام‌های عالی نهاد ریاست جمهوری معرفی می‌کنند و گاهی حتی از خود بعنوان «نمایندگان ویژه رئیس‌جمهور» یاد می‌کنند.این دو برادر که ظاهرا قرار است بخشی از کار تبلیغاتی جریان خاص دولت را دنبال کنند،  تدارک همایش قشم  را بر عهده داشتندو میتینگ صد هزار نفری در استادیوم آزادی را  نیز آنان پیگیری می کنند.اما دولتی ها برای بهاری کردن فضای کشور به تلاش برای برگزاری میتینگ صد هزار نفری بسنده نکردند و در عبدالرضا داوری که به روزنامه شهروند هلال احمر کوچ کرده است تا بخشی از تئوری های سیاسی خود را در آن روزنامه رسانه ای کند، از گفتمان سازی رحیم مشایی در کشور گفته است. گفتمانی که به گفته داوری، دائر بر مداری مکتب ایرانی است که این مکتب ایرانی ، زاییده تفکر رحیم مشایی برای مقابله با ایده جمهوری ایرانی است. وی اضافه کرده که غرب به همین جهت بیشترین حمله را به اسفندیار رحیم مشایی می کند. اما شاید شیرین ترین و با نمک ترین بخش سخنان داوری آنجاست که رحیم مشایی را با شهید والا مقام آیت الله بهشتی مقایسه می کند:منظومه گفتمانی مهندس مشایی را اگر در مقولاتی مانند “مکتب ایران” رصد کنید می‌بینید که این گفتمان نوظهور ایشان یک پدیده «امنیت‌زا» در جامعه است. یعنی مقابله با گفتمان جمهوری ایرانی است که در تقابل با گفتمان جمهوری اسلامی ایجاد شده بود. گفتمان مهندس مشایی مقابله با آن جنگ نرمی است که دشمن دارد به عرصه جامعه ایران می‌آورد و برای همین است که شما می‌بینید بیشترین حملات غرب روی افرادی مانند مهندس مشایی است که دنبال این هستند تا بین نگاه جامعه و نگاه حاکمیت پل بزنند. این‌ افراد همیشه بیشترین حملات طرف غربی را تجربه می‌کنند. این پدیده‌ای است که کمتر به آن توجه می‌شود. مثلا چرا در یک دوره‌ای شهید بهشتی مورد بیشترین هجمه قرار گرفت؟ چون شهید بهشتی مشی و منش‌اش این بود که همیشه یک پل بین گفتمان مردم و حاکمیت باشد. این نقطه‌ای است که دشمن همیشه روی آن دست می‌گذارد و آن را دنبال می‌کند و آن شکاف بین نگرش مردم و نگرش حاکمیت است.

اما در حالی که دولتی ها با همه امکانات دولتی به صورت یکپارچه در حال بهاری کردن کشور هستند، در بین اصولگرایان دعوای اکثریت و اقلیت به تدریج در حال شکل گیری و اتفاقا قدرتمند شدن است. حجت الاسلام کوسی پور، دبیر ائتلاف پنج گانه راست سنتی(متشکل از باهنر، متکی ،آل اسحاق، پور محمدی و ابوترابی) که خود را ائتلاف اکثریت اصولگرایان نامیده اند، دلیل اکثریت دانستن خود را تعداد زیادی تشکل های منتسب به اصولگرایی در این ائتلاف دانسته و گفته است که فقط جبهه پیروان خط امام و رهبری در دل خود پانزده تشکل اصولگرا را پوشش می دهد. تردیدی نیست که در این گفته مغالطه ای آشکار نهفته است و هیچگاه نمی توان ائتلاف تعداد بیشتری از تشکل های اصولگرا را ائتلاف اکثریت اصولگرایان نامید! اما اگر مساله اصولگرایان اکنون اقلیت و اکثریت بودن است، می توانند تا گاه انتخابات همین گونه پیش بروند تا آنچه می خواهند عایدشان شود.

اما در اردوگاه ۱+۲ ، سخنان قالیباف در مورد گفتگو و دعوت از علی لاریجانی برای حضور در ائتلاف برای وی درسر ساز شده است و رسانه های مخالف شهردار تهران هم در این قضیه کم نگذاشتند و تا می توانستند از این موضوع علیه قالیباف استفاده کردندو حتی ولایتی هم در شیراز نتوانست این ماجرا را فیصله دهد. وی که با لحنی مداراجویانه در این باره صحبت کرد ؛ گفت لاریجانی به دنبال عدم تشتت در بین جریان اصولگرایی است . اما همین جمله هم باعث توقف تکذبیه های اشخاص نزدیک به لاریجانی نشد.

عرصه انتخابات ریاست جمهوری امسال در کشور، عرصه حساسی است و عطف به تجربه سال ۸۸، همه کسانی که وارد شده اند باید خود را مهیای میدان بزرگی کنند. میدانی که کلمه کلمه حرف و صحبت در آن، هزینه های خاص خود را خواهد داشت و شاید بتوان گفت در عرصه ای که برخی با اقدامات خود اخلاق را در جامعه قربانی کرده اند، گاه آن رسیده است که مردان اخلاقی، بیشتر از گذشته خود را نشان دهند و بیاموزانند که جامعه اخلاقی ایرانی ،موقتا و به دلیل تمایلات نفسانی برخی از افراد  این گونه بی اخلاق شده است. اگر دولت،که نماد حاکمیت است، اخلاقی شد، جامعه و مناسبات سیاسی هم اخلاقی خواهد شد و می توان بر گفتگو برای حل مشکلات سیاسی و اقتصادی هم امیدوار بود!

عباس عبدی: گفتگوی مفصل با سایت مشرق

Share Button

 از زاویه اصلاح طلبی واقعیت وحدت ملی در سطح کلان جامعه دچار یک چالش شده است. اما من معتقد نیستم که این چالش با وجود یک کابینه فراجناحی حل می‌شود. این دو لزوماً به هم مربوط نیستند. مگر الان در یک کشور دیگری که فرض کنید همه کابینه‌شان یک دست می شود وحدت ملی شان از بین می رود؟ اصلاً مگر قرار است کابینه مساوی حکومت باشد؟

عبدی

سایت آینده

 ۳۰ اسفند ۱۳۹۱

آقای عبدی به عنوان سؤال اول بگویید تحلیلتان از دیداری که اخیراً سه چهره اصلاح طلب با مقام معظم رهبری داشتند، چیست؟

ـ از زاویه اصلاح‌طلبی، کار خوبی است که انجام داده اند. قبلاً هم گفته ام که ارتباط نداشتن درست نیست. شما وقتی ارتباط ندارید ارزیابی های غلطی از همدیگر می‌کنید. بنابراین طیف اصلاحات کار درستی انجام داده است. موافقت طرف دیگر هم با دیدار به نظرم نشانه این بوده است که رهبری هم این گونه نیست که بعضی ها فکر کنند نمی خواهد تعاملی یا گفت و گویی داشته باشد. اما فراموش نشود که با یک گل بهار نمی آید.

ولی خبرهای واضحی بود که از سال ۱۳۸۸ به بعد، چهره های اصلاح طلب تلاش های زیادی داشتند با مقام معظم رهبری دیدار کنند ولی با توجه به این که فضا غبارآلود بود و آقایان هم یک مقداری حاضر نبودند موضعشان را مشخص کنند این اتفاق رخ نداد. اما اکنون و به خصوص بعد از رأی دادن آقای خاتمی در انتخابات مجلس نهم به نظر می آید با شفاف شدن فضا یک مقداری امکان این ارتباط برقرار شد.
در این زمینه چون اطلاعی در مورد جزئیات ندارم، نمی توانم چیزی بگویم.

ما داریم بر سر واضحات صحبت می کنیم.
من چون اطلاعی راجع به واضحات مورد نظر شما ندارم، نمی توانم چیزی بگویم. ولی موافقت با انجام این دیدار به هر دلیلی بوده و یا اگر اقدامی نیاز بوده است که مقدمه این باشد که انجام شده باشد؛ پس معلوم است که این کارها را درست انجام داده اند که نهایتاً به این جا رسیده است. ولی این که در گذشته آیا درخواستی داشته اند و راجع به چه موضوعی بوده است و چه می خواستند بگویند من هیچ اطلاعی ندارم.

فکر می کنید ناظر به این دیدار آیا قرار است در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ یا دولت یازدهم یک آرایش جدید در میان اصلاح‌طلبان شکل بگیرد؟
این دیدار آرایش جدیدی را شکل نمی دهد. هیچ دیداری شکل نمی دهد. آرایش جدید در متن فعالیت اجتماعی شکل می‌گیرد. اما ممکن است یک دیدار امکان این را فراهم کند که یک آرایشی که از پیش زمینه‌اش شکل‌گرفته خودش را بروز دهد. یعنی قبلاً وجود داشته باشد ولی امکان بروز نداشته باشد.

همین آرایشی که خودتان می فرمایید ممکن است امکان بروز پیدا کند چه آرایشی است؟
بخشی از آرایش سیاسی که در عرصه جامعه ایران هست تا حدی ثابت است. شکاف بین اصلاح طلبان و اصولگرایان وجه مهم آن است. گرچه درون خود این دو جناح یک تفاوت های زیادی را ما می بینیم، و بر حسب این که هرکدام از این دو طرف ضعیف شوند، شکاف های درونی طرف مقابلشان تشدید می شود. مثلاً جناح دولت و اصولگرا قبلاً با هم متحد و یکی بودند اما به محض این که اصلاح طلبان به حاشیه رانده می شوند شکاف درون خود آنها این قدر زیاد می شود که الآن دیگر حتی تضادهای درون خودشان بیشتر از آن چیزی است که با اصلاح طلبان داشتند….

یعنی شما فکر می کنید این زاویه ای که بین گفتمان دولت و گفتمان اصول گرایی هست ناشی از نبود اصلاح طلبان است؟
نه. نبودن اصلاح طلبان، امکان بروز این اختلافات را فراهم می کند نه این که چنین شکافی در گذشته میان اصولگرایان نبوده است. مثال می زنم. شما وقتی با یک کشوری اختلاف دارید اما بطور مشترک در کنار آن کشور با یک کشور ثالث دیگری می جنگید. ممکن است هردوتای شما که با آن کشور ثالث می جنگید کنار هم قرار بگیرید و اختلافات شما برجسته و دیده نشود اما اگر به هر دلیلی جنگ با آن کشور ثالث منتفی شود، اختلافات داخلی بین دو کشور اول عمده می شود و بروز پیدا می کند.

ولی به نظر می آید که اصلاح طلبان هم باید در انتقاد به حرکات حلقه انحرافی در کنار اصولگرایان قرار بگیرند اما عملاً این کار را نکردند؟
ببینید، در مجموع برداشت من این است که اصلاح طلبان میان دولت و مجموعه اصولگرا، بیشتر علیه دولت هستند.

اصلاح طلبان؟
بدون برو و برگرد. علیه دولت هستند.

یعنی به حلقه انحرافی نقد دارند؟
اصلاً قبولشان ندارند. دلایل هم دارد که می گویم. اما شاید یک نکته ای که در ذهن شما هست این باشد که انتظار دارید اصلاح‌طلبان بیش از این که هست و به شدت علیه این ها انتقاد کنند.

حالا به شدت نه. ولی ما می بینیم که اصلاح‌طلبان در رابطه با تخلفات حلقه انحراف، عملاً سکوت را اختیار کردند و حتی یک طورهایی تشکر هم کردند؟
نه. این طوری نیست.

چرا هست. آقای زیباکلام تشکر کرده است.
من که نمی‌دانم ایشان چه گفته ولی آقای زیباکلام اصلاً چه ربطی به مجموعه مورد نظر شما دارد. یک فردی است برای خودش.

یعنی ایشان را اصلاح طلب نمی دانید؟
برداشت شما از صحبت من درست نیست. اصلاح طلب دانستن یا ندانستن یک فرد با این که جزو مجموعه آنان باشد دو مبحث جداگانه است. یک وقت ممکن است کسی( حتی یک اصولگرا) خودش را به لحاظ فکری اصلاح طلب بداند، ما آن را نفی نمی‌کنیم. اما یک وقت به صفت یک جریان سیاسی و انتساب تشکیلاتی به آن حرف می زنید. در این صورت قضیه فرق می‌کند. منظور من موضع جریان سیاسی اصلاح طلب نسبت به دولت است و نه هر فردی که اصلاح‌طلب باشد که حق دارد هر چه می‌خواهد بگوید. مثال می زنم.
اگر چنانچه فردی عضو شناخته شده جریان اصلاحات باشد و چیزی بگوید که خلاف کامل ایده‌ها یا مواضع اصلاح طلبان باشد، آن ها در برابر او موضع‌گیری می کنند اگر نه علناً، حداقل در یک جلسه یا یک جایی این کار را انجام می‌دهند، اما ممکن است یک فرد دیگری که چنین انتسابی ندارد این موضع را بگیرد ولی کاری به او نداشته باشند، بگویند هرچه دوست دارد بگوید به ما چه ربطی دارد.حق اوست
آقای زیباکلام به عنوان عضو جریان اصلاح طلبی شناخته نمی‌شوند و هیچ وقت هم عضو هیچ یک از این گروه‌ها نبوده‌اند و گمان نمی‌کنم که خوشان هم چنین داعیه‌ای داشته باشند.
ولی ما عملاً شاهد سکوت اصلاح طلبان هم در قبال حلقه انحراف بوده‌ایم!
در رد نظر شما دو جواب وجود دارد. اول اینکه بسیاری از اصلاح‌طلبان علیه جریان دولت بیشتر مطلب می‌گویند و می‌نویسند….

چه کسانی؟ اصلاح طلبان؟
بله. یک نمونه اش خود من. اگر پیگیر مطالب من باشید، آن را به وضوح می‌بینید.

ولی ما چیزی درباره حلقه انحراف ندیدیم.
ببینید. برای این که آن حلقه را اصولگرایان انحرافی نام‌گذاری و تعریف کرده اند، قرار نیست که اصلاح طلبان از آن اصطلاح استفاده کنند.

آقای هاشمی این اصطلاح را تعریف کرد.
من اطلاعی ندارم. کار هرکسی می‌خواهد باشد. آقای هاشمی هم خودش می داند. به ما چه مربوط است. دومین بخش از آن جواب این است که اصلاح‌طلبان حسّ می‌کنند وقتی که نمی توانند راجع به همه موضوعاتی که نقد دارند به اندازه کافی حرف بزنند، بنابراین دلیلی ندارد که در یک بخشی از آن که به آن ها اجازه داده می‌شود، بصورت نامحدود حرف بزنند.
ولی به نظر می آید این چیزی که می‌گویید یک حرکت خیلی میلیمتری است آقای عبدی. ما داریم درباره “انحراف” صحبت می‌کنیم.
نه. برداشت من این است که گفتم و درست هم هست. البته اصلاح‌طلبان به چیزهای دیگر هم فکر می کنند ولی می گویند به ما چه…! بگذار خودشان با هم دعوا کنند. خیلی ساده.

ببینید، مثلاً وقتی که آقای مشایی می گوید درخت واسطه اتصال زمین و آسمان است! یا وقتی می گوید ما خودمان یک طور خدا هستیم. یا می گوید مکتب ایرانی یا از پایان دوران اسلام‌گرایی حرف می‌زند…؛ اینها دیگر یک چیزهایی نیست که ما بیاییم در حیطه دعواهای سیاسی جناح راست و چپ و یا دعواهای درون طیفی دسته بندی‌شان کنیم.
خب. گوش کنید. اگر فرض کنیم زمان اصلاحات یک کسی این جمله را گفته بود، به نظرتان آیا با هفت پشتش برخورد نمی‌شد؟! این مهم است. چه بلایی سرش می آوردند؟! اما الان آب از آب تکان نمی خورد.
اصلاح طلبان می گویند ما برای چه چیزی وارد این دعوا شویم وقتی خودشان نمی خواهند رسیدگی کنند!
اصلاً چرا این را می‌گویید، شما ببینید تعریفی که از آقای چاوز می شود معاذالله از پیغمبر اسلام نمی شود. خب ما چرا وسط این دعوا بیاییم، بگوییم که آقا چرا این طوری می گویید؟! ضمن این که اصلاح‌طلبان می دانند، آن هایی که این همه خودشان را متولی اسلام می‌دانند و اگر یک نفر کوچکترین حرفی یا چیزی می گفت کفن می پوشیدند حالا بروند یقه ریاست جمهوری را بگیرند که این چه تعاریفی است که از مسیح و ظهور و چاوز کرده‌ای و همه را با هم قاطی و یک جا فیتیله پیچ کرده ای.

گفتید اگر در زمان اصلاحات یک فردی از این قبیل حرف‌ها می زد دستگیرش می کردند. البته آقای مشایی سطحش در سطح امثال آقای سروش نیست. اما می‌بینید که خود آقای سروش هم حرف های این شکلی زیاد زد ولی دستگیر نشد.
آقای سروش موضوعش متفاوت است.

ما داریم سر یک مفهومی با هم صحبت می کنیم که جفت مان به غلط بودنش اذعان داریم. حالا در صلاحیت ما هم نیست که تعیین جرم کنیم و بگوییم چرا دستگیر نمی شوند؟
نه. منظور من از برخورد و دستگیری، دستگیری قضایی نبود. این ها را خیلی سخت نگیرید. منظورم همان واکنشی بود که نشان داده می شد که حالا انتظار می‌رفت که بیایند و مشابه آن را برخورد کنند.
آقای سروش فارغ از این که شما با او موافق باشید یا مخالف به هر حال یک متکلم و یک دانشمند دینی است که ممکن است یک نظریاتی را هم بگوید و شما و بنده یا خیلی ها قبول داشته باشند ،یا نداشته باشند، ولی سعی می کند آنها را مستدل بگوید و یک کسی هم می تواند پاسخی به او بدهد. مبانی‌اش را رد کند همچنان که این کار را می کردند.
با او که نباید برخورد کرد.
اما این ها در سطح فلسفی صحبت نمی کنند. مثلاً آقای احمدی نژاد که به چاوز می نویسد تو با امام زمان(عج) و مسیح و اینها می خواهی برگردی مگر فلسفی صحبت کرده است که من حالا بگویم که خب احترام می گذاریم و فلسفی پاسخ می‌دهیم. او دارد یک عقیده شیعی را این طوری می گوید.
خب این را هم دوستان اصولگرا خودشان برخورد کنند. البته من در هیچ مورد موافق برخوردهای غیر قانونی نیستم ولی به لحاظ احتجاجی از اصولگرایان باید سوال نمود که چرا برخوردهای دوگانه دارند. این که می خواهم بگویم این است که سطح برخورد اصلاح طلبان با جریان دولت قطعاً کمتر از سطح برخورد اصولگرایان با جریان دولت نیست. ولی چرا عده‌ای از اصولگرایان مدام اصرار می کنند که بگویند این دو تا با هم هستند؟ برای این که اصولگرایان می خواهند یک طوری از مسئولیت خودشان که این ها را سر کار آوردند فرار کنند.

چون واقعاً اصولگرایان آقای احمدی نژاد را معرفی نکردند.
اگر معرفی نکردند چرا این همه دارند، می گویند همه ملت به اصولگرایان روی خوش نشان و رای دادند؟ چرا پس این حرف ها زده می شود؟ پس چرا اصلاً قیافه بازنده به خودشان نمی گیرند؟ از همه مهمتر چطور در سال ۸۸ نامزدی نداشتند؟

به هر حال این حرف درستی است که آقای احمدی نژاد مدعی یک بخشی از گفتمان اصولگرایی بود. ولی دقیقاً مشابه همین مثالی است که شما درباره آقای زیباکلام مطرح می‌کنید. به هر حال آقای زیباکلام هرکجا می‌روند، ایشان را به عنوان یک اصلاح طلب می شناسند. آقای احمدی نژاد سال ۸۴ مورد اجماع هیچ گروهی از اصولگرایان نبود. حتی این گفتمانی که الان می گوید ما جبهه پایداری هستیم و ایشان را سال ۸۴ معرفی کردیم؛ اینها هم آنموقع نبودند.
اگر آقای زیباکلام الان نامزد رئیس جمهوری شود و رأی بیاورد من نمی گویم اصلاح طلبی برنده شده است. می گویم آقای زیباکلام برنده شده است. هیچ کدام از اصلاح‌طلبان این را نمی گویند چون اصلاً کاری ندارند با آقای زیباکلام. البته این نه بدی ایشان است نه خوبی‌شان. هیچ ارتباط تشکیلاتی با هم ندارند. آقای زیباکلام بیشتر با آقای هاشمی است. اصلاً ارتباط تشکیلاتی با اصلاحات ندارد.

آقای هاشمی هم با اصلاح طلبان است دیگر؟!
آقای هاشمی سر لیست اصولگرایان در مجلس ششم بوده است.

قبول دارید که صحبت خیلی غامضی را دارید مطرح می کنید؟
نه. اصلاً.

یعنی شما قبول ندارید آقای هاشمی اصلاحات را در دامن خودش به وجود آورد؟
نه. به هیچ وجه. این یک بحث دیگری است. آقای هاشمی در چارچوب خودش رفتار می‌کرد. مگر هیچ رئیس جمهوری قدرت این را دارد که کسانی را بدون زمینه اجتماعی به عرصه جامعه بیاورد یا کسانی را ببرد؟! شاید منظور شما به حضور برخی افراد در مرکز تحقیقات استراتژیک باشد. مگر همه آنها در مرکز تحقیقات استراتژیک بوده‌اند؟ بعلاوه آن افراد از پیش یک هویتی داشتند و بعد آمدیم و رفتیم آن جا. نه این که رفتیم آن جا و دارای این هویت شدیم.

خب. این چیزی که بوده است (مرکز تحقیقات استراتژیک) را چه کسی به شما هدیه کرده است؟
این هویت هیچ ربطی به ایشان (هاشمی) ندارد.

با دو دلیل ساده هم می شود گفت که چرا بِیس اصلی اصلاحات در دامان آقای هاشمی بوده است. اول اینکه تمام اصلاح طلبان اذعان دارند که آقای هاشمی اصلاح طلبان را به وجود آورد.
آقای هاشمی؟!

بله. شما بروید در صحبت های آقای مرعشی این را ببینید.
آقای مرعشی فامیل آقای هاشمی است. چه ادعایی دارد؟ شما باید از امثال من بپرسید. بعلاوه اگر چنین است چرا می‌گویند آقای هاشمی را اول از همه اصلاح طلبان نقد و دشمنی کرده‌اند؟ این حرف ها چیست که راجع به آقای مرعشی می گویید؟

اینکه می‌گویید “دشمن” لابد منظورتان این است که در یک مقطعی شما و چند نفر دیگر از اصلاح‌طلبان نقدهای جدی‌ای را به ایشان وارد کردید؟!
فرق می کند. اصلاً آمدن آقای هاشمی به مجلس ششم برای این بود که بساط اصلاحات را جمع کند.

و نگذاشتند که بیاید.
مگر قرار است که بگذارند؟

آخر صحبت هایی هست و آقای محسن هاشمی هم گفته بود که با ساز و کار غیر دموکراتیک نگذاشتند!
ساز و کار غیر دموکراتیک…! یعنی چه؟ خاک بر سر مملکتی که بخواهد رئیس مجمع تشخصیش را با ساز و کار غیر دموکراتیک از انتخابات حذف کند. خب درِ آن مملکت را گل بگیرید دیگر.

نه. ما نمی توانیم بگوییم خاک بر سر آن مملکت. اصلاح طلبان بودند که…
پس چه می خواهید بگویید؟! هرچه می خواهید بگویید قبولتان دارم. آقا این چه حرف هایی است که می زنید؟! آقای هاشمی و اصلاح‌طلبان؟! شعار دشمن هاشمی دشمن پیامبر است را حتما اصلاح طلبان می‌دادند؟ شاید یک چیز دیگری باید گفت. یک چیز دیگری که آن را باید دقیق تر بگوییم.
آن کسی که این ادعای شما را دارد، نمی گوید که آقای هاشمی اصلاح طلب است. یا اصلاح‌طلبان دست‌پروده ایشان هستند. این که خیلی بی معنی است. این اصلاح طلبان قبل از این ها بوده اند.
اصلاً سخنگوی اصلی اصلاح‌طلبان بعدی روزنامه سلام بود که در آن موقع بصورت منطقی در نقد آقای هاشمی رفتار می کرد. آن ها یک چیز دیگری می گویند. می گویند که سیاست های آقای هاشمی منجر به این شده است که مثلاً طبقه متوسط شکل بگیرد و این امر زمینه را فراهم می کند برای این که اصلاح طلبی مجال بروز پیدا کند. این را می خواهند بگویند نه آنچه که در سوال شما هست و این ادعا می‌تواند درست باشد. البته بر فرض درست بودن هم، حقی برای کسی ایجاد نمی کند. این موضوعی است که اتفاقاً می خواهم بگویم که به نظر برخی افراد شاه هم موجب انقلاب شد! برای این که جمعیت شهری و دانشگاهها و صنعت و اقتصاد را توسعه داد. بعد خب یک طبقه پیشرفته آموزشی شکل گرفت که به آن وضع راضی نبود و اعتراض کرد. بعد چون این ها مطالبات زیادی داشتند علیه شاه انقلاب کردند. نه این که او تصمیم گرفت که انقلاب را به وجود بیاورد. آن ها مشابه این حرف ها را می زنند. حالا تعبیر شما یک طور دیگری بود.

تشکر می کنم. می روم سراغ سؤال بعدی. آقای عبدی شما یک بار مصاحبه کرده بودید و اینطور گفتید که آقای هاشمی اگر بیاید در انتخابات آتی هیچ شانسی ندارد. من می خواهم یک سؤال دیگری بپرسم. می خواهم از شما بپرسم که اساساً موافق هستید آقای هاشمی دوباره کاندیدا شود؟ البته قاعدتاً پاسخ تان با توجه به حرفهایی که زدید مشخص است.
اصلاً من چه کاره هستم که موافق باشم یا نه؟!

به عنوان یک تحلیل‌گر سیاسی.
تحلیلگر هم کارش موافقت و مخالفت سیاسی نیست، کارش این است که نظرش را بگوید و ارزیابی اش را بکند. این که مخالف می شویم از این جا است که شما مثلاً می گویید که من برای تحقق این اهداف می آیم. یک کسی می گوید که آقا بهتر است شما نیایید چون شما نمی توانید این اهداف را محقق کنید. اما ممکن است برای یک کار دیگری بیایید که بتوانید. خب در این صورت بیا و انجام بده. از منظر حقوقی آمدن ایشان به امثال من چه ربطی دارد؟ اما اگر آقای هاشمی بخواهد بیاید. با این امید که رای بیاورد و انتخاب شود، به نظر من این شدنی نیست. ولی یک سؤال ممکن است این جا پیش بیاید که آقای عبدی این را شما از کجا دارید، می گویید؟ این را من از همان جایی می گویم که یک عده ای می گویند او رأی می آورد. چون آن ها هم هیچ جایی را ندارند که از آنجا این حرف‌ها را گفته باشند.

و عموماً هم دور و بری های ایشان می گویند که ایشان رأی می آورد.
پس بنابراین هیچ چیزی جز حسّ ما نیست.اما باید ببینیم منطق هر کدام چیست؟
حالا من منطقم را می گویم. طرفداران حضور ایشان می گویند که رأی آقای هاشمی در ۸۴ که این نبوده است که خب ما این را اصلاً قبول نداریم. درباره دور دوم این نوع چیزها را قبول نداریم. من در نامه ای که همان موقع به آقای هاشمی نوشتم توضیح دادم به ایشان که شما چرا در دور دوم رأی نمی آورید. و بهتر است که به نفع آقای کروبی کنار بروید
آقای هاشمی با همه نامزدهای دیگر فرق می کند. بیش از ۹۹ درصد مردم ایران آقای هاشمی را می شناسند و در مورد او موضع دارند. یا مثبت یا منفی. مثال می زنم. اگر الان آقای عبدی یا آقای یارضوی(مصاحبه‌گر) نامزد شود؛ من را ممکن است چند درصد بشناسند، آقای یارضوی را هم شاید کمتر. اما به این معنا نیست که مردم به من یا شما رأی ندهند.
ممکن است که بعداً که ما را شناختند نگاه شان مثبت شود. اما بیشتر مردم نگاه منفی به من و شما ندارند چون ما را نمی‌شناسند. به من حتماً یک بخشی نگاه منفی و بخشی هم نگاه مثبت دارند به دلیل آن پس‌زمینه سیاسی‌ای که دارم. اما این دو بخش نسبت به آن بخش هایی که می توانند تصمیم بگیرند و رای دهند یا ندهند در مورد من یا شما کم هستند .
اما در مورد آقای هاشمی تمام این ها تصمیم شان تقریباً مشخص است. یعنی آن ۹۹ درصد. مشخص است این چیزی نیست که حالا درباره آقای عبدی یا آقای یارضوی صادق باشد. مردم اول در مورد آقای هاشمی تصمیم “آری” یا “نه” را می گیرند و بعد در مورد دیگران فکر می کنند. به این دلیل معتقد بودم که ایشان در دور دوم نمی توانست رأی بیاورد.
در دور دوم عده بیشتری که به نسبت به دوره اول به ایشان رای دادند، ناشی از بغضی بود که نسبت به آقای احمدی نژاد ایجاد شده بود. این موضوع دیگر در انتخابات بعدی هم محل ظهور ندارد چون در دور اولش هم از بغض کسی نمی شود رفت و رای داد. بنابراین ایشان رأی نخواهند آورد، ضمن این که حضور در این سن و سال معنای خوبی هم ندارد.
ایشان چند سالش است؟
می گویند ۷۹ سال دارند؟ یک نفر جوان‌تر یا کمتر پیر بیاورید. و اگر بگوییم نیست این یک چیز خیلی بدی است. خواهند گفت که آقا این چه مملکتی است که درست کرده اید که بعد از ۵۰ سال هنوز چهارتا آدمی با صلاحیت که خودتان هم بشناسید وجود ندارند یا نگذاشته اید شناخته شوند که بیایند و بتوانند یک کاری بکنند.
بنابراین ضمن این که آمدن ایشان اساساً عوارض خیلی زیادی دارد باید به این نکته هم توجه کرد که ایشان دیگر توان این را ندارد که برود از مردم رأی جمع کند. آن موقع هایی که می آمدند در تلویزیون یک صحبتی می کردند دیگر گذشته است. الان که دیگر آن طوری نمی شود رأی مردم را جمع کرد.

آقای عبدی این تفاسیری که فرمودید یک نکته ای را هم بیاییم بگوییم. در برآیند همه این ها فکر می کنید آقای هاشمی نامزد می شود؟
نه.

به هر حال آن فضایی که دور و بری‌های ایشان دارند و حرف هایی که می زنند در رسانه های اصلاح طلب و چیزهایی که ما می بینیم…
آقای هاشمی یک فرقی با آقای خاتمی دارد و آن این است که آقای هاشمی کمتر تحت تأثیر دور و بری هایش هست.

اتفاقاً ما می خواهیم، بگوییم آقای هاشمی کاملاً تحت تأثیر اطرافیانشان هستند.
نه. قبلاً هم تحت تأثیر خودش آمد و نظر دور و بری و اطرافیانی در کار نبود.

یعنی شما واقعاً اعتقاد دارید که ایشان تحت تأثیر اطرافیانش نیست؟ شما همین الآن از آقای مرعشی و آقای زیباکلام به عنوان دو چهره نزدیک به ایشان نام بردید.
خب بله. ولی چه ربطی دارد که تحت تأثیرشان باشند که…

خب لابد یک تأثیری دارد نظراتشان که این همه بر کاندیداتوری آقای هاشمی پافشاری دارند.ضمن اینکه مواضع رسانه‌های اصلاح‌طلب هم در این زمینه هویداست که چطور آقای هاشمی را تشویق به آمدن می‌کنند.
نه. ببینید، اولاً وقتی می گویم تحت تأثیر؛ معنایش این نیست که اگر دور و بری ها یک چیز دیگری بگویند هیچ کسی گوش نمی دهد. این که شما می گویید تحت تأثیر این افراد است برداشت این است که اختیار از خودش سلب می شود و این اطرافیان هستند که تصمیمی را به ایشان تحمیل می کنند. و الا هر کسی که می نشیند با دیگران صحبت می کند بطور عادی تا حدودی تحت تأثیر قرار می گیرد و دیگران را هم تحت تأثیر قرار می دهد. البته من این را نه نکته منفی می گیرم نه مثبت. کاری به منفی یا مثبت بودنش ندارم. آقای هاشمی کمتر تحت تأثیر فشار اطرافیانش تصمیم می گیرد. روی استقلال و تصمیمش از خودش حساس است شاید هم علت این است که برای درک این دیگران اعتبار چندانی قائل نیست.

آقای عبدی در مسئله انتخابات بفرمایید بزرگترین چالشی که در حال حاضر جریان اصلاحات با آن مواجه است، چیست؟
ببینید. مشکل کاندیدا و این جور چیزها نیست. مشکل این است که جریان اصلاحات دفعه قبل معتقد به تقلب مؤثر شده است. من بر کلمه مؤثر تأکید می کنم و الا درباره تقلب غیر مؤثر حکومت هم خیلی حرفی ندارد. اگر اصلاحات معتقد به تقلب مؤثر شده است حضورش در این انتخابات معنادار نخواهد بود. نه برای خودش نه برای حکومت و نه برای مردم.

ببینید، الآن غیر از آقای خوئینی ها اکثر آقایان اصلا‌طلب تأکید بر مشارکت دارند در انتخابات. پس این نکته قاعدتاً به نظر شما اینطور پاسخ می دهد که آقایان دیگر به “تقلب مؤثر” معتقد نیستند.
حالا بحث در این است که اگر می خواهند، بیایند یک فاصله ای باید با ۸۸ بیندازند، این را باید در تعیین مصداق نامزدشان نشان بدهند. یعنی آن فاصله ای که از ۸۸ می خواهند، بگیرند؛ آن را از طریق آن نامزدی که معرفی می کنند باید نشان بدهند. کلیدی ترین بحث این جاست.
یعنی نه این که این را(تغییر برداشت نسبت به انتخابات سال ۸۸ را) بیایند اعلام کنند. یعنی لزومی ندارد که این حرفی که شما می زنید را رسماً اعلام کنند .
خب این قاعدتاً بازی “نَشو” است.
احتیاج به اعلامش هم نیست. بلکه این که چه کسی را نامزد کنند خودش معرف این فاصله گیری از آن اتفاقات است.

معتقد نیستید که همین که یک نامزد معرفی می کنند یعنی این که دیگر معتقد به تقلب مؤثر نیستند؟!
به هر حال همین (معرفی کاندیدا) هم باید نشان دهنده آن تعبیر باشد. مثلاً در مجموعه اینهایی که فرض کنید مطرح می شوند مثل آقای نجفی، آقای جهانگیری یا آقای عارف… این افراد معرف چنین فاصله گیری‌ای هستند، اما اگر غیر از این ها باشد. نشان نمی دهد که آن فاصله گیری وجود دارد. بنابراین کلیدی‌ترین مسأله‌شان این است. و این مسأله در ذهنیت سیاسی‌شان هم باید حل شود.

در جریان اصلاحات شما الان یک کالبد واحد را دارید مشاهده می کنید یا این که نه. هژمونی غالب را متعلق به تفکر مشارکت و جریان کارگزاران می دانید؟ به نظر می رسد بحث اصلی در رابطه با صحبت‌های شما همین مسئله هژمونی غالب هم باشد.
وضعیت اصلاح طلبان به گونه ای است که احساس می‌کنند فضا به اندازه کافی باز نیست تا بنشینند گفتگو و بحث آزاد کنند یا چیزهایی که فکر می کنند را مطرح کنند. بنابراین بیش از این که یک هژمونی‌ای رویشان وجود داشته باشد که بگوییم یک گروه خاصی غالب هستند، می شود گفت که در یک وضعیت غیرهژمونیک هستند به دلیل همین چند صدایی.
الان این چند صدایی ناشی از وجود یک گفت و گوی سازنده و آزاد بین آنها نیست که بگویید خب به این نتیجه رسیده اند که چند صدا باشند. اصلاً این طوری نیست. بلکه به دلیل این است که چنین موقعیتی را برای رسیدن به نظر مشترک خلق نکرده‌اند و خلاصه هرکسی یک سازی را با یک مقدار تفاوتی می زند. بیشتر این وضعیت در میان آنان وجود دارد.

به نظرتان از این چند صدایی امکان دارد که اصلاح‌طلبان هم به یک کاندیدای واحد برسند؟
به لحاظ منطقی بله ممکن است. چرا امکان ندارد؟ ولی این که به لحاظ عملی منظور شما باشد. مطمئن نیستم.

شما در حرفهایتان از آقای عارف نام بردید و همچنین از آقای جهانگیری و آقای نجفی. من می خواستم از شما بپرسم که مثلاً اگر فرض کنیم سه تا گزینه را بخواهید انتخاب کنید؛ این کاندیداها چه کسانی هستند؟
نظر من آقای نجفی است. قاعدتاً بعد هم آقای جهانگیری فکر می کنم مناسب باشد.

ولی یک نکته جالبی وجود دارد. هر سه نفری که می‌گویید به نحو خیلی صریح و بارزی به کلیدواژه های آقای هاشمی اشاره دارند. بحث اعتدال و دولت وحدت ملی. این از نظر شما معنای این را ندارد که این ها دارند به سمت آقای هاشمی اشاره می کنند؟
سؤال شما شفاف نیست. یک چیزی را به این سه تا نسبت دادید که من اصلاً نمی دانم هست یا نه؟ حداقل من نمی دانم.
اما ببینید اصلاً احتیاجی نیست که به آن لیست بپردازیم. بحث این است که نگاهی که درباره دولت وحدت ملی وجود دارد اصلاً ربطی به نامزدی این سه نفر ندارد.
آن دولت وحدت ملی که آقای هاشمی می گویند یک بحث دیگری است و در زمینه اصولگرایی معنا می‌دهد نه در چارچوب اصلاح طلبان. من پیگیر مطالب آقای عارف نیستم ولی درباره آقای نجفی و جهانگیری چنین چیزی از آن ها نشنیده ام. اما یک چیز دیگری را توضیح بدهم شاید اصلاً مشکل تان را حل کند.
و آن این که کلمه دولت وحدت ملی عین کلمه آب نیست که ما همواره از آن یک برداشت مشترک داشته باشیم. اصلاً من نمی دانم که آن اولی هم که دارد این اصطلاح را می گوید منظورش چه هست که حالا بدانم منظور دیگر کسانی که آن را می‌گویند چه هست؟

البته در گفت و گوی رسانه‌های اصلاح‌طلب با این سه نفر دو تای شان گفته بودند و یکی شان به نشریه آسمان هم گفته بود. ضمن اینکه آقای عارف هم فکر می کنم در مصاحبه با یک خبرگزاری از واژه دولت ائتلافی و چنین مفهومی یاد کرده بود. آقای هاشمی هم منظورش را صریحاً گفته است که منظور من کابینه ای است متشکل از راست و چپ. همان چیزی که در دوران سازندگی داشتیم.
خب آن که فقط با وجود خود ایشان محقق می شود. یعنی فرد دیگری که نمی تواند این کار را بکند. در واقع وجود همزمان راست و چپ منوط می شود در وجود یک رئیس دولتی که ایشان باشد. اما این نامزدها اصلاً در این مقام نیستند که …

بحث ما آقای عبدی بر سر پذیرفتن این فرمول ساده ریاضی است که A مساوی با B مساوی با C نتیجه می دهد: A مساوی با C. ولی شما می گویید که من اصلاً ندیده ام که آقایان بگویند دولت وحدت ملی و به ما هم اعتماد نمی کنید که گفته‌اند!
بحث اعتماد نیست آقای یارضوی. من باید درباره آن چیزی که می دانم اظهار نظر کنم نه درباره دانسته‌های شما. همچنان که شما هم روی دانسته‌های خودتان باید اظهار نظر کنید. آن چه که من گفتم این است.
فارغ از آن بخش اول که گفتم اصلاً من یک چنین درکی و یک چنین برداشتی ندارم که این ها چه چیزی از این کلمه می فهمند. ولی یک چیزی که این وسط وجود دارد و باید به آن توجه کنیم این است که از زاویه اصلاح طلبی واقعیت وحدت ملی در سطح کلان جامعه دچار یک چالش شده است. اما من معتقد نیستم که این چالش با وجود یک کابینه فراجناحی حل می‌شود. این دو لزوماً به هم مربوط نیستند. مگر الان در یک کشور دیگری که فرض کنید همه کابینه‌شان یک دست می شود وحدت ملی شان از بین می رود؟ اصلاً مگر قرار است کابینه مساوی حکومت باشد؟
فرض کنید در انگلیس یک کابینه ترکیبی آمده است اما هیچ کسی از حزب کارگر آن جا نیستند. مگر وحدت ملی شان از بین می‌رود؟ وحدت ملی در بطن ساختار سیاسی باید وجود داشته باشد. کابینه هم باید شامل اکثریتی باشد که رأی آورده است.

به نظرتان ما الان دچار وحدت هستیم یا تفرق؟
یعنی چه؟

به این معنی که وقتی می گوییم وحدت ملی یعنی بحران داریم دیگر! یعنی تفرق ملی را پذیرفته ایم.
این وضعیتی که داریم اصلاً وضعیت وحدت بخش نیست. اما حالا وقتی که شما می گویید تفرق. صفر و یک نیست. ولی الان به نظرم وضعیت وحدت ملی برقرار نیست اما این که تقصیر چه کسی است و چطوری می شود این را ایجاد کرد این یک بحث دیگری است و به معنای این نیست که گفته شود همه امور تقصیر یک طرف قضیه است.

ببخشید ولی اصلاح طلبان چرا همیشه اصرار دارند بگویند ما در شرایط بحران هستیم و آژیر به صدا درآمده است و وحدت ملی نداریم و از این قبیل حرفها؟!
ببینید، همیشه که این را نمی گویند. الان دارند، می گویند. یک بخشی‌اش عادتی است که از پیش بوده و آن طرفی‌ها هم می‌گویند. تا می خواهد یک انتخاباتی شود، می گویند دشمن آمده و اینجور چیزها. اینها چیزهایی است که از قدیم بوده است.
اما یک طور دیگری هم به موضوع نگاه کنید. اصلاً ما اسمش را نمی گذاریم تفرق و وحدت و این حرف ها.
بیایید۶ تا شاخص را بگذاریم کنار هم و بگوییم وضعیت این شش تا شاخصمان چیست؟ ببینیم این شش شاخص چه شده است؟ مثلاً سه شاخص اجتماعی بگذاریم، سه شاخص اقتصادی بگذاریم. حالا خواستیم شش تا را بیشتر کنیم چند تا شاخص سیاسی هم می‌گذاریم. اما انصاف باید داد که الان هیچ یک از شاخص‌های مهم وضعیت مناسبی ندارند. اگر خواستید همه شاخص‌ها را یک به یک بررسی می‌کنم
شما هیچ گاه در ایران این طوری ندیده‌اید که نهایتاً صادرات نفت این اندازه کم بشود یا وضعیت نقل و انتقال ارزی‌اش دچار اختلال جدی شود و…. شما از زمان دعوا با آمریکا بگیرید تا زمان جنگ و… این مسائل را نداشتیم.

اما یک زمانی در این کشور بوده است که منافقین در پایتخت تظاهرات مسلحانه داشته اند، یک زمانی بوده است که دشمن تا قلب کشور ما آمده است. من می خواهم بگویم شما قائل به شرایط تب و بیماری هم هستید یا فقط به بحران معتقدید؟!
من قبول دارم. ولی برای آن یک پاسخی هم دارم. شما چون آن زمان نبودید. من فقط برای این که بدانید عرض می کنم.

ولی آنطور خوانده ایم که گویی با آنها بوده‌ایم.
خوانده اید. ولی من می خواهم واقعاً بگویم که سال ۶۰ که سازمان مجاهدین قیام کرد. همه سپاه و بسیج و ارتش و این ها جبهه بودند. کسی از آنها در تهران نبود. سازمان مجاهدین خلق سازمانی بود که بسیار بسیار منضبط و گوش به فرمان بود. و یک نیرویش می توانست به اندازه چندین نیروی دیگر کار کند. ولی مردم چنان در صحنه بودند که وقتی آنها به خیابان ریختند برای جمع کردنشان بیشتر از چند ساعت وقت نیاز نبود. پس مردم در بطن سیاست جامعه بودند. همان موقع بروید بپرسید که سطح زندگی مردم چطور بود؟! چیز چندانی نداشتند اما باز هم وقتی یک کامیون می گذاشتند برای جبهه، از خرجی خود می‌زدند و آن را می ریختند روی آن و می گفتند بردار و برو جبهه.اما شما امروز را هم نگاه کنید. پارسال یادتان هست قضیه برنج چه شد؟ آن یک علامتی بود. الان‌ بحران هایی که به وجود می آید…

ولی ما “نهم دی” را هم یک علامت می دانیم. به قضیه ساندیس که معتقد نیستید؟
نه. ولی به قضیه اتوبوس معتقد هستم. نهم دی اگر علامت بود دوست عزیز هیچ وقت اوضاع به نهم دی نمی رسید. و ۲۵ خرداد اصلاً به وجود نمی آمد.
یک مقداری محتاط باشیم در این اظهار نظرات. من مثل کسانی که به خیابان رفتند، فکر نمی‌کنم و نیستم. ولی این طرف هم با احتیاط باشیم. اگر مردم واقعاً مخالف آن اتفاقات (حوادث سال ۸۸) بودند از جان و دل شان برخی کارها را نمی کردند. آن موقع شما باید می رفتید در خیابان ها.

شما نرفتید ولی ظاهراً با آن هایی که رفتند دوست هستید.
بله. دوست هستم و مشکلی ندارد. تعریف که می کنند، می گفتند در خانه را باز کرده اند و آب داده اند به مردم. (به آنهایی که به خیابان آمده بودند) این ها علامت‌های مهمی است برای سیستمی که امکان نداشت یک نفر در آن، این کارها را بکند. بنابراین در موضوع نهم دی حواستان باشد. اگر نهم دی آن طوری که گفته می‌شود وجود داشت. ۲۵ خردادی اساساً شکل نمی گرفت. البته ۹ دی هم جای خود را دارد و مثل منتقدین هم به آن نگاه نمی‌کنم ولی در هر حال باید با احتیاط بیشتری سخن گفت.

۲۲ بهمن چطور؟ انتخابات مجلس نهم چطور؟ مقاومتی که باعث می شود آمریکا با ما وارد چالش جدی نشود چطور؟
ببینید ما یک وقت مطلق می گوییم یک وقت داریم مقایسه ای حرف می زنیم.
ما می دانیم یعنی در واقع حس داشته ایم که فضا این نبوده است. قبلاً این فضا وجود خارجی نداشته است. نه این که بخواهم بگویم این چیزی که شما می گویید نیست. می خواهم بگویم این متناسب با ادعاها نیست.
آن موقع یعنی در سال ۶۰ وقتی که مجاهدین به خیابان آمدند در عرض چند ساعت مردم جمعشان کردند. اما این جریان (نهم دی) را هم می‌بینید. خب از ۲۵ خرداد شروع شد و تا آن موقع ادامه داشت. من اصلاً ارزیابی مخالفان حکومت را درست نمی‌دانم. اما ارزیابی این طرف را هم منطبق با واقعیت نمی دانم. بنابراین حالا فارغ از این نوع ارزیابی ها آن چیزی که موضوع بحث بود، بحث تفرق و وحدت بود که می توانیم بگوییم که وحدت هست اما نه متناسب با داعیه ها.
شما یک وقتی است که یک هدفی دارید و برای رسیدن به آن اتحاد معقول و متناسبی دارید اما اگر هدف خیلی بلندتری را دارید، برای رسیدن به آن نقطه نیاز به همدلی و وحدت بیشتری دارید. من متناسب با وضعیت جاری کشور فکر می کنم و الا اگر شرایط عادی باشد همین قدر هم وحدت باشد کافی‌است و من هم با شما مخالف نیستم.

شما زمان طاغوت فعالیت سیاسی داشته اید؟
بله. از سال ۱۳۵۲٫

شما هم سازمانی (عضو سازمان مجاهدین خلق) بودید؟
نه.

با چه کسانی کار می کردید؟
فعالیت دانشجویی داشتیم.

البته فضای فعالیت‌های دانشجویی آن زمان هم فضای سازمان بوده است.
سازمان مجاهدین؟

قاعدتاً بله.
نه.

چریک های فدایی هم بودند البته. کار مسلحانه هم نمی کردید؟
نه. به هیچ وجه.

سمپات مجاهدین هم نبودید؟
نه. برای این که شما سمپات را تعریف نمی کنید و این اشکال ایجاد می کند. الان وقتی برای شما تعریف کنم به یک معنا می شود بله و به یک معنا نمی شود خیر. به این معنایی که می گویند سمپات یعنی اینها علاقه دارند بله، بوده است. یعنی همه داشته اند. و سمپات معنای تشکیلاتی هم داشته که من نبوده‌ام.

به غیر از آقای هاشمی!
آقای هاشمی که از همه سمپات‌تر بود.

اما ایشان فتوای نجس بودن مارکسیست‌های سازمان را امضا کرد!
آن که برای بعد از ۱۳۵۴ است. قبلش که همه کمک مالی هم می کردند.

به مؤتلفه‌ای‌ها هم نزدیک بودید؟
نه.

زمان طاغوت دستگیر هم شده اید؟
نه.

آقای عبدی درباره آقای خاتمی فکر می کنید آقای خاتمی به این نتیجه برسد که بخواهد بیاید؟
فکر نمی کنم.

چرا؟
برای این که آمدن ایشان در چارچوب اصلاح‌طلبی نیست، و نمی گنجد مگر این که از این چارچوب عدول کند.

فکر نمی کنید این که می گویید ایشان به این تصمیم نمی رسد به خاطر این است که تأیید صلاحیت نمی شود؟
خب قاعدتاً یکی از آن ها ممکن است آن باشد. ولی چیزهای دیگر هم هست.
قطعیت تأیید صلاحیت شدن یا نشدن را من اطلاعی ندارم. ولی فکر می کنم حتی اگر بشود هم در چارچوب اصلاحات نباید بیاید
البته هیچ ساز و کاری وجود ندارد که گفته شود تایید می شود یا نمی شود. ولی گمانم این است که ایشان حضور خودش را با وضع فعلی به طور جدی مغایر با مشی اصلاح طلبی می داند.

آقای عبدی به معنای بروز فتنه در سال ۸۸ معتقد هستید؟
اگر بخواهیم، بگوییم در معنای اسلامی‌اش که یک آزمایش است، بله. خب همه زندگی ما حتی اموال و فرزندان هم فتنه است. شما دقیق بگویید منظورتان چیست تا من بگویم این را قبول دارم یا نه!

یعنی در سال ۸۸ عده ای به عمد یک غباری به هوا بلند کردند که توانایی تشخیص حق و باطل برای بعضی ها سخت شود.
نه. ببینید من از ابتدا اعتقاد داشتم که این نحوه ورود به انتخابات به جای مطلوبی نمی رود و این را هم نوشته بودم. اما این که بگویم آن ها عمداً این کار را کردند قطعاً نه. ضمن این که عین این قضیه برای آن طرف هم وجود دارد. آن طرف هم کارهایی انجام شده است که آدم نمی تواند یقین پیدا کند که تعمداً این کارها انجام شده است یا خیر.

مثلاً چه کارهایی؟
برنامه‌ریزی‌هایی که قبل از انتخابات و قبل از روز رأی گیری شد. این کارها معلوم بود که بحران ساز است. اما این که تعمداً این کار را کردند یا این کار را از موضع تدافعی کردند این را من شک دارم.

منظورتان پول‌هایی بود که در بحث سهام عدالت دادند؟!
نه فقط. خود تکنیک انتخابات. کاری که در مناظره کردند هم بود. به طور کلی، من شخصاً…

شما دارید سر مقوله کلی صحبت می کنید؟
به خاطر این است که شما باید یکی یکی بپرسید. همینطور کل اقداماتی که در روز انتخابات شد. این که همه ناظران تأیید نشدند. اس ام اس ها…

اما در روز انتخابات این آقای موسوی بود که آمد صحبت کرد و گفت که من برنده هستم. آنهم قبل از پایان رأی گیری. درباره اصل کاری ها صحبت کنیم.
برای این که شما از من پرسیدید آن طرف(حکومت) چه کار کرد. الان که هنوز این طرف را به شما نگفته‌ام! این هم بحثش جداست. من آن ادعای آقای موسوی را قبول ندارم.

به نظرم می آید شما دارید ناظر به خبرهای محرمانه صحبت می کنید! این وسط واضحاتی هم مثل کار آقای موسوی در روز رأی گیری وجود دارد.
نه. بحث این است که این گونه نیست که فقط یک طرف یک کارهایی کرده است. حتما به این تحلیل من توجه کنید. من اعتقادم این است که طرفین روی همدیگر یک ارزیابی‌ای داشته‌اند. و در مورد این ارزیابی یک سری کارهایی از موضع تدافعی کردند تا بتوانند پیشگیری کنند.
در حالی که طرف مقابلشان فکر می کرد که این ها پیشگیری نیست بلکه اقدامات تهاجمی است.
گوش کنید. این کلیدی است. الان در استدلالهای طرفین که نگاه می کنیم همه‌شان انجام اقداماتی را از طرف مقابل به عنوان شاهد مدعیات خود می آورند که می گویند این کارهایی که می خواستید، بکنید پس حتماً دنبال یک برنامه ای بودید یک طرف، دیگری را متهم به براندازی و طرف دیگر، کودتای انتخاباتی می‌کنند!
مثلاً فرض کنید می گویند حکم دستگیری ها سه روز قبل صادر شده است. این طرف می گوید که آنها حتماً دنبال یک برنامه‌ای بوده اند. اما همه اینها را می شود یک طور دیگری هم تعبیر کرد. بگوییم که ارزیابی یک طرف از اقدامات طرف دیگر تهاجمی بوده است. یک اقداماتی را به عنوان پیشگیری می خواسته انجام دهد. و وقتی که دنبال پیشگیری بوده طرف مقابل فکر می کرده است این ها تهاجمی هستند.
بنابراین هر دو طرف اقدامات یکدیگر را علیه خودشان تهاجمی تفسیر کرده‌اند. به این دلیل من اینطور که شما می‌گویید فکر نمی کنم. دلیل هم دارم. چون اگر تعمدی در انجام این هدف وجود داشت، قطعاً و بدون برو برگرد لو می رفت. امکان نداشت تا حالا که این همه را گرفتند و بازداشت کردند چیزی از داخلش در نیاید. ساختار تشکیلاتی این طرف این طوری نیست که بتواند یک کار این قدر پیچیده ای را بکند که هیچ کسی نفهمد.

منظورتان از “این طرف” جریان اصلاحات است؟
بله. حالا آن طرف چون در حکومت است که من خیلی در موردش نمی توانم اظهار نظر کنم. پس بنابراین آن چیزی که شما به عنوان فتنه و با عنصر آگاهانه را می گویید من قبول ندارم.
اما چون خودم قبول داشته ام و قبلش هم گفته بودم که این مسیر نهایتاً به بن بست می کشاند. خب معتقد هستم که این حد از مسئولیت سیاسی را آدم ها باید بپذیرند ولو این که عالماً و عامداً به نتایج این مسیر نپرداحته‌اند.

بگذریم. فکر می کنید آقایانی مثل کواکبیان، شریعتمداری، عارف، جهانگیری و این ها می توانند آرای اصلاح طلبان را جمع کنند.
اصلاً این ها به نظرم خیلی مسأله مهمی نیست. یعنی در درجه اول اهمیت نیست. چون نگاهم در این مورد بر افراد متمرکز نیست. اصلاح طلبان باید بتوانند هرکسی را که می خواهند؛ حتی اگر لازم شد یک آدمی که هیچ کسی هم نمی شناسدش را معرفی کنند.

البته اذعان کنیم که بعد از سال ۸۸ همین معرفی کاندیدا هم برای جریان آنها یک بُرد محسوب می‌شود.
آن در یک مرحله دیگری است. این دو مسأله جداست. یکی این که آیا یک نامزد مؤثری را معرفی کنند، یکی این که اساساً بتوانند یک کسی را معرفی کنند. الان در این مرحله هستند که آیا این ها بتوانند اساساً تصمیم بگیرند که یک کسی را معرفی کنند.

نه. الآن دیگر می توانند معرفی کنند.
بله. می توانند. اما این که شما بگویید یا آن ها، خودشان باید بسنجند. اگر به این نتیجه رسیدند بعد در مرحله تعیین مصداق باید نگاهشان بر سه وجه باشد. یک مثلث است که باید در نظر بگیرند نقطه بهینه‌اش کجاست؟
یک ضلعش توده مردم هستند. که یک کسی چطور بهتر از دیگران می تواند رأی مردم را جمع کند و مواجه با مردم باشد. یک وجه دیگرش خود اصلاح‌طلبان هستند. یعنی چه کسی بهتر می تواند آن ها و افکار و ایده ها و برنامه های شان را نمایندگی کند. وجه سومش هم حکومت است. این که چه کسی را معرفی کنند که با حکومت تعامل بهتر و کارآمدتری را داشته باشد.
شما این مثلث را در نظر بگیرید. حالا افراد نامزد را ما می توانیم یک جایی در این مثلث قرار بدهیم. یک کسی را می بینید که کامل روی ضلع اصلاح طلبی قرار می گیرد اما نه مردم ممکن است، بشناسند او را نه حکومت. یک کس دیگری ممکن است کاملاً روی ضلع مردم قرار بگیرد و همینطور حالت‌های دیگر. ببینید این نامزدها را باید گذاشت توی مثلثی که گفتم تا ببینیم کسی که بیشتر از همه به آن نقطه مرکزی نزدیک است او را انتخاب کنم.

یک چیزی بگویم ناراحت نمی‌ شوید آقای عبدی؟!
شما از پاسخ های من ناراحت نشوید. من از حرف های شما ناراحت نمی شوم.

شما ظاهراً مخالف آقای هاشمی هستید ولی مثلثی که می گویید فقط با آقای هاشمی انطباق دارد.
اصلاً آقای هاشمی ناقد اصلاح طلبان است.

ولی این تعریفی است که فقط شما می گویید!
من دارم نظر خودم را می گویم. مگر قرار است نظر فرد دیگری را بگویم؟!

آخر این مثلثی که می گویید دقیقاً منطبق با ایشان است! اصلاح‌طلبان کس دیگری را ندارند.
من یک چیزی به شما می گویم. شما با یک پس زمینه ای آمده اید که اصلاً تغییرش هم نمی دهید. این نتیجه مثلثی که شما می گویید…

آقای عبدی، شما می گویید اصلاح طلبی، شما می گویید شناخت میان مردم و همچنین پذیرش حاکمیت. خب انطباق هر سه تایش را اگر ببینید یا آقای خاتمی است که احتمالا نمی تواند بیاید و لذا می‌ماند آقای هاشمی. چیزی هم که درباره پس‌زمینه فکری من می‌گویید درست نیست.
حالا با پس‌زمینه نیامده اید! (باشد قبول) ولی چطوری من این حرف ها را راجع به آقای هاشمی می زنم، بعد این جا که می رسیم شما اینطور نتیجه می‌گیرید؟
برای این که اصلاً توجه نمی‌شود. آقای هاشمی نامزد هیچ کسی نیست. خوب گوش کنید. یک مثالی برای شما بزنم. حتی آقای خاتمی هم نامزد کسی نیست. این ها در یک موقعیتی قرار گرفتند که شخصیت خودشان به اندازه کافی این جایگاه را به آنها می دهد که مستقل از دیگران بیایند نامزد شوند.
حالا دیگران تصمیم می گیرند از آن ها حمایت بکنند یا حمایت نکنند.
من اصلاً چنین چیزی را برای اصلاح طلبان قبول ندارم. معتقدم که اصلاح طلبان باید یک نامزد معرفی کنند. بنابراین آن نامزد نمی تواند یک چنین آدمی باشد که فراتر از پتانسیل این ها باشد که خودش نامزد شود و اینها حمایت کنند.

شما یک طوری حرف می زنید که آدم احساس می کند نمی خواهید اصلاح طلبان رأی بیاورند آقای عبدی.
خب. اصلاً معتقد هم نیستم که لزوماً باید رأی بیاورند. اصلاً معتقد هم نیستم که از زاویه رأی آوردن بیایند به انتخابات. شما از اول می توانستید این سؤال را بپرسید.

ولی این را هم پذیرفتید که آن ها راند اولشان را برنده شدند.طبیعیست که می روند سراغ راند دوم!
بیایند این راه را بروند. شاید هم انتخابات را بردند. ما که نمی توانیم درباره نتیجه انتخابات ایران قسم حضرت عباس بخوریم.
شاید هم یک موقعی رأی آوردند. ولی آنها باید هدفشان بیشتر معطوف به این باشد که یک نوع بازسازی در جریانشان و در فضای سیاسی‌شان داشته باشند. باید از این زاویه به انتخابات نگاه کنند. اگر زاویه رأی آوری باشد اصلاً قضیه متفاوت می شود.

آقای عبدی فکر می کنید رئیس جمهور آینده چه کسی است؟
من فکر می کنم غیر از خدا کسی نتواند به این سؤال جواب بدهد حداقل در شرایط فعلی. شاید پس از قطعی شدن نامزدها بتوان نظر داد..

فکر می کنید از کدام طیف باشد؟
بستگی دارد که ببینیم چه کسانی را رد صلاحیت می کنند و چه کسانی را تأیید می کنند. اما اگر چنانچه نامزد دولت بیاید تقریباً مطمئن هستم که برنده می شود….

دولت که حتماً نامزدش می آید!
نه. آن نامزد خاصش بیاید. البته این را هم به شما بگویم که من وقتی می گویم که یک کسی یا نامزدی رأی می آورد کلاً این را نه خوبی‌اش می دانم نه بدی‌اش. این برای من اصلاً اهمیت ارزشی ندارد که فرض کنید بهترین فرد مورد نظرم هم نامزد بشود و رأی هم نیاورد. طبعا این را بدی او نمی‌دانم.

فرمودید این نامزد خاص بیاید رأی می آورد؟
حتماً در دور اول رأی می آورد.

همین نامزد خاصش؟
بله.

با توجه به همین حرف هایی که می زنند و درباره چاوز اشاره کردید و این ها.
رأی می آورد. علتش هم این است که در این قضیه چند جریان به هم می رسند.
یک جریانش آن کسانی هستند که یارانه ها برایشان اهمیت دارد و خیلی قابل توجه هم هستند و یک طبقه هم آن کسانی که ضدیتی با الیگارشی حکومتی دارند.
“او” اگر تأیید صلاحیت شود معنایش این است که این اتفاق بواسطه ظهور و اعمال قدرت اتفاق افتاده است. سیاست هم یعنی قدرت. در این صورت یک بخش دیگری از طبقه متوسط هم که مخالف کلیت فرآیند موجود باشد به آن ها رأی می دهند.

البته می پذیرید که در مورد هر سه استدلالتان ما در انتخاباتهای گذشته نمونه هایی داشتیم که رأی نیاوردند.
مثلاً؟

مثلاً در بحث یارانه ها، آقای کروبی در سال ۸۴ خیلی روی بحث یارانه ها تأکید داشت ولی رأی نیاورد.
انگار دارید وارد یک بحث دیگری می شوید که سبب مشکل می شود. اولاً اتفاقاً خیلی ها معتقد هستند آقای کروبی در سال ۸۴ به همین دلیل یک رأی خوبی آورد. ضمن این که آقای کروبی در آن انتخابات در دور اول دوم شد.

مهم این است که رأی نیاورد. این خیلی چیزها را نشان می دهد.
باشد. دلیل دارد. دلیلش این است که آن موقع بحث یارانه‌ها در حد یک شعار بود. کمتر کسی باور داشت که چنین چیزی محقق شود. اما الان ماه به ماه به حساب مردم واریز می‌شود. این دیگر در حد شعار نیست. در حد یک چیز عملی و یک چیزی است که اتفاق افتاده .

یا مثلاً سال ۸۸ آقای خاتمی یک حمایت خیلی صریح و زیادی از آقای موسوی داشت.
من قبول ندارم که این نظر شما نافی استدلال بنده باشد.

ببینید آقای عبدی، این یارانه را آقای احمدی نژاد داده است. ای بسا که از یک ضریب رأیی هم برخوردار باشد اما این دلیل نیست اگر به مردم بگوید حالا بیایید به فلانی رأی بدهید؛ مردم هم بروند رأی بدهند چون یارانه می خواهند!
الان عرض می کنم. این که آقای احمدی‌نژاد حمایت کند لزوماً موجب رای آوری این نامزد نمی‌شود. پس به دلیل حمایتش نیست که رأی می آورد. به دلیل یکی بودن برنامه های‌شان است نه این که چون حمایت می کند. و الا این که یک کسی بگوید که من از این حمایت می کنم حرف شما درست است.
این نامزد می آید می چسبد به قضیه یارانه ها. بقای و حتی افزایش یارانه ها معادل رای به نامزد مذکور خواهد شد. حتی می تواند طرح افزایش یارانه ها مطرح شود.
من معتقد بودم آنها برای انتخابات مجلس نهم این کار را می کنند. اما به دلیل رد گسترده صلاحیت‌های دوستانشان همان موقع هم نوشتم که این طرح را می گذارند برای انتخابات ریاست جمهوری. بنابراین تفاوت این دفعه با زمان ۸۴ این است که سال ۸۴ مثلاً شاید این حس وجود داشت که اینها چون از ما رأی می خواهند این شعار را می دهند. اما الان که دیگر این موضوع نیست. بیش از دو سال است دارد اجرا می شود. (و یارانه ها به حساب مردم ریخته می شود)

یک چیزی دیگری می خواهم بگویم. ناراحت نمی شوید؟
گفتم که. شما از جواب های من ناراحت نشوید.

شما یک طوری درباره یارانه ها و مردم صحبت می کنید که اگر یک نفر با عقل محض بیاید اینجا احساس می کند در ایران مردمی زندگی می کنند که یک نفر به راحتی فقط با پول می تواند رأی آن ها را بگیرد.
اصلاً این گونه نیست. چون شما گفتید خلاصه جواب بدهم این مشکلات در برداشت شما پیش می آید. ببینید دوست عزیز این مساله مصداق رای را با پول خریدن نیست…

یعنی یک نفر بیاید به مردم وعده پول بدهد. ببینید الان آقای رضایی آمده است گفته است که من یارانه را می کنم ۱۱۰ هزار تومان. با استدلال شما ایشان هم باید برنده باشد.
اصلاً کسی در این مورد به ادعای آقای رضایی گوش نمی کند.(اگر گفته باشد) بگوید یک میلیون تومان می دهم. کسی گوش نمی کند.
ببینید دوست عزیز، الان گفته می شود که تورم زیاد است و یارانه ها خنثی شده. سال ۷۳ و ۷۴ ما تورم صد در صدی داشتیم(جمعاً طی دو سال) اما یک قران هم به کسی داده نشد. مردم در این لحظه پیش خودشان فکر می کنند، می گویند که آقا الان ۳۵ درصد تورم داریم. خب قبلاً ۵۰ درصدش را هم داشتیم ولی چرا هیچ کسی به ما پولی نمی داد؟
اولین بار است که در تاریخ ایران، شما بدون این که حتی بروید در صف بایستید؛ ماه به ماه پول در حساب کارتتان می آید. این حس اینطور می گوید که برای اولین بار پول خودمان را به خودمان دادند. اصلاً رقمش را رها کنید. رقمش را بگذارید کنار چون بحث فرعی است. این بحث این نیست که به ما پول دادند. مگر پول را از پیش پدرشان آوردند دادند که بخواهند رأی مردم را بخرند. مردم می گویند که پول خودمان را دادند. دلیلی ندارد که این را چیز بدی بدانیم.
به علاوه این استدلال شما برای آدم هایی است که شکم شان سیر است. اصلاً ۴۵ هزار تومان برایشان اهمیتی ندارد.
شما نصف مردم ایران را ببینید. سهم یارانه ها یک سهم قابل توجهی از درآمد نقدی‌شان است. اصلاً ۲۵ درصد مردم ایران را حساب کنید که یک بخش بسیار مهمی از درآمد نقدی‌شان را یارانه تشکیل داده است. شاید ۱۵ درصدشان حدود ۱۰۰ درصد درآمد نقدی شان این دریافت‌ها باشد. برای اولین بار می گویند این به ما داده شده است. من کاری ندارم که تبعات و آثارش چیست. آن یک بحث دیگری است که ممکن است مردم بعداً هم پشیمان شوند یا نشوند. اما این ها را می گویند.
ضمن اینکه عموماً سال‌های سال در ایران و از قبل از انقلاب، همیشه حکومت توی سر مردم می زد اما حالا برای اولین بار است که پول به آن ها می دهد. این اتفاق بسیار بسیار مهمی است.

ولی آخر ما داریم سر مردمی صحبت می کنیم که انقلاب اسلامی را به وجود آوردند و برای اسلام قیام کردند.
مگر انقلاب اسلامی خلاف این است؟ انقلاب اسلامی وقتی آمد، گفتند پول نفت‌تان را می دهیم. ممکن است عده‌ای الان بروند انقلاب کنند حقشان را هم بخواهند بگیرند. این که تعارضی با هم ندارد. همان موقع هم امام می گفتند که پول آب و برق مجانی می شود.

البته امام می گفت برای اقشار محروم. که البته مجانی هم شد و تا همین چند سال قبل هم برقرار بود.
فرقی نمی کند. مردم حق خودشان می دانند. آقا اصلاً پول خودشان است.

شما قبول دارید این ماجرای یارانه ها اگرچه طرح خوبی است ولی بد اجرا شد؟!
این یک بحث دیگری است. شما دو موضوع را با هم قاطی نکنید.

آخر به نظر من مردم این ها را متوجه می شوند. مردم می فهمند که در مابه‌ازای یارانه‌ای که به آن ها داده شده، چقدر از طرف دیگر جیبشان برداشته شده است.
من بخشی را قبول دارم، اما مردم یک طور دیگری هم فکر می کنند. این که آقاجان ما سال های ۷۳ و ۷۴، ۵۰ درصد و ۳۵ درصد تورم داشتیم. چطور آن موقع هیچ کس یک ریال به ما نداد. حالا چون می دهند می گویند که تورم شده است؟!
من که نمی گویم این کاری که می کنند به همین شکل موجود به نفع اقتصاد است. این کار باید درست انجام می شد، خراب هم انجام شده است. نمی خواهم از آنچه که انجام شده دفاع می کنم، به آثارش دارم می پردازم. بعد شما دارید می گویید که مردم انقلابی بودند پس به این چیزها نمی پردازند. این که استدلال نشد.
برو نگاه کن از مردم بپرس و ببین مردم چه می گویند. اگر حرف شما را گفتند حرف شما درست است، اگر حرف من را گفتند تحلیل من درست است. از این نمی توانیم نتیجه بگیریم که چون مردم برای اسلام انقلاب کردند پس دنبال پول نیستند.

من نگفتم که دنبال پول نیستند. گزینه اولشان پول و اقتصاد نبوده. ضمن اینکه از صحبت های شما این طور به نظر می آید که انگیزه شان از انقلاب اقتصادی بوده است. یعنی انقلاب ما یک انقلاب مثلاً کمونیستی بوده است. در حالی که ما می گوییم انقلاب اسلامی بوده است.
آقای محترم این ها تعارض ندارند. گوش کنید. تعارض ندارد. شما مطالب امام را بخوانید. وقتی که علیه رژیم شاه صحبت می کند؛ هرچقدر درباره وابستگی سیاسی و فرهنگ می‌گوید همان قدر هم به اقتصاد می پردازند و می گویند که منابع ما را از بین بردید و چه کار کردید و چه کار کردید و مردم ما زندگی بهتری می خواهند به فقر می‌پردازند و …
این دو تا اصلاً تعارضی ندارد. آن موقعی تعارض دارد که یک کسی انسانیتش را بگذارد زیر پا و پول بگیرد. الان مگر مردم حس می کنند که انسانیتشان از بین رفته است که پول می گیرند. نه. می گوید پول خودمان است.

شما یارانه می گیرید آقای عبدی؟
بله. می گیرم. تعمد هم داشتم که بگیرم. به همه هم گفتم، بگیرند به این دلیل که من از جمله آدم هایی هستم که معتقد بودم باید به همه بدهند. البته اول که گفتند بر اساس سطح درآمد و خوشه‌بندی می‌دهند اقدامی نکردم اما در مراحل بعد که شامل همه شد ثبت نام کردم. مبلغ یارانه در زندگی من تأثیری ندارد ولی معتقد هستم که همه باید بگیرند و با گرفتن این پول از دولت مشکلات کشور را می‌توان حل کرد. چون در ادامه فشارش را به حکومت می آورد و حکومت مجبور می شود که با تصحیح عملکرد خود، رفتارش را درست کند ضمن اینکه با اضافه کردنش هم موافق هستم. اما به هر حال اینها تعارض ندارد، شما بروید جای یک روستایی بنشینید آن وقت ببینید که این ۳۰۰ تومانی که جمعاً به صورت یارانه می‌گیرد اهمیتش چیست؟ چرا دارید پول را بی اهمیت می کنید؟ در این مملکت برای ۱۵ هزار تومان می زنند همدیگر را می کشند.

باز هم می گویم آقای عبدی. از صحبت های شما این طور استنباط می شود که اگر کسی گفت من پول می دهم، مردم ایران راحت به او رأی می دهند.
اصلاً. بحث من پول می دهم نیست. بحث سر این است که می گوید پول خودتان است. می گوید پول خودتان است و من نمی خورم.

قبول دارید که گفتمان غلطی است؟
نه. خیلی هم درست است.

یعنی شما معتقدید که یک حکومت باید مردمش را حقوق بگیر کند؟ مثلاً ایران بشود مثل کویت؟!
نخیر. اتفاقاً وظیفه حکومت این است که بهترین درآمدها و سرمایه‌گذاری‌ها را داشته باشد ولی بدانیم که این پول نفت نظام دخل و خرجش را نابود می کند. حکومت باید پول نفت را بدهد به خود مردم. بگوید برای خودتان.

پس می گویید چون این پول نفت نابودکننده است آنرا بدهند به مردم؟
این پول باید از بودجه دولت برود بیرون. دولت وظیفه‌اش گرفتن مالیات و ایجاد زیرساخت هاست و شکل‌دادن یک نظام تدبیر درست و مدرن است.
مردم خودشان اقتصادشان را درست می کنند. همین پول است که دولت را نابود کرده است. دولت پول را بدهد به مردم و برود مالیات بگیرد. هر چقدر لازم دارد و در برابر آن هم پاسخگو باید باشد.
آن چه که من می گویم و دنبالش هستم این است که همه این پول را بدهید به مردم و در عوض از آن ها مالیات بگیرید. حتی می توانید ۲۰۰ هزار تومان بدهید ولی ۱۰۰ یا ۱۵۰ هزار تومان آن را مالیات بگیرید تا مردم بفهمند دارند ۱۰۰ هزار تومان مالیات می دهند.
بعد بروند به دولت بگویند آقا با پول ما داری چه کار می کنی؟ این کار را بکنند آن موقع ببینید که اداره امور درست می شود یا نه؟
اما آن که شما گفتید یک بحث دیگری است. بحث اصلی این نیست که مردم گدا هستند و این جور چیزها… نخیر. اصلاً انقلاب هیچ تعارضی بین بهبود رفاه و فرهنگ و اخلاق ندارد.
مگر نه اینکه الان در دنیا بدبخت‌ترین مردم و کشورها به لحاظ فرهنگی کسانی هستند که به لحاظ اقتصادی هم بدبخت هستند.
شما مثلاً در زیمبابوه فرهنگ می بینید؟ خب بروید در سوئد فرهنگ را ببینید.
اینجا هم وضع معیشتشان خوب باشد. فرهنگشان هم خوب می شود.
یعنی می خواهم بگویم انقلاب دنبال بهبود همه‌ این موارد است. نه اینکه بگویم ما برای شکم انقلاب کرده ایم. چنین چیزی نیست.

آقای عبدی شما فیلم آرگو را دیدید؟ نظرتان چه بود؟
دیدم. البته که فیلم است دیگر. قرار نیست چیز دیگری باشد.

خیلی گفت و گوی خوبی بود. من حرف‌هایم تمام شد. اگر گفته دیگری دارید، بفرمایید؟
نه. فکر می کردم راجع به انتخابات، جناح بندی‌هایش و این ها بیشتر می خواهید سؤال کنید.

من همه سؤالاتم را پرسیدم و چیز نگفته نمانده است. مانده است آقای عبدی؟!
نه. چیزی نمانده است.

متشکرم.
منتشره در سایت مشرق ۲۱-۱۲-۱۳۹۱
http://www.mashreghnews.ir/fa/news/200479/%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B7-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%82%D8%A8%D9%88%D9%84-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%E2%80%8C%D8%B7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DA%86%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF-%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF

 

نامه زیباکلام به احمدی‌نژاد؛ نامه‌تان برای تغییر روسای دانشگاه‌ جالب بود!

Share Button

همشهری آنلاین:
صادق زیباکلام در نامه‌ای به رئیس جمهور درباره نامه احمدی نژاد به وزیر علوم درباره تغییر روسای دانشگاه تهران و دانشگاه تربیت مدرس نوشت: از نامه شما به دو دلیل شگفت زده شدم , برایم جالب بود که جناب‌عالی پس از ۸ سال متوجه فضایی که در دانشگاه‌های کشور طی این مدت حاکم بوده افتاده‌اید.
بخش‌هایی از متن نامه زیباکلام به رئیس جمهور به نقل از خبر و نسیم آنلاین در زیر آمده است:


در آخرین روزهای سال گذشته در نامه‌ای خطاب به وزیر علوم خواهان برکناری روسای دانشگاه تهران و تربیت مدرس شدید. دلیل این اقدام را از جمله” فضای امنیتی و سیاسی” که آنان در این دانشگاه‌ها برقرار نموده‌اند اعلام داشتید. حقیر علم و اطلاع چندانی از وضعیت دانشگاه تربیت مدر س ندارم و پیرامون آن نمی‌توانم اظهار نظری داشته باشم اما در خصوص دانشگاه تهران بایستی بگویم که این اظهار نظر حضرتعالی شگفت زده‌ام نمود.
شگفتی‌ام از دو بابت بود. نخست آنکه برایم جالب بود که جنابعالی پس از گذشت نزدیک به ۸ سال از ریاست جمهوری‌تان و درست در ماه‌های پایانی آن متوجه فضایی که در دانشگاه‌های کشور در طی این مدت حاکم بوده افتاده‌اید.
آقای رئیس جمهور، اگر جنابعالی در طی این دو دوره ریاست جمهوری‌تان، بالاخص در سال‌های دور آن دوم ریاست‌تان بعد از ۲۲ خرداد ۸۸ سری به دانشگاه‌های کشور می زدید و فضای سیاسی آنها را با سال‌های قبل از ریاست جمهوری تان مقایسه می‌کردید باورتان نمی‌شد که این همان دانشگاه قبل از به قدرت رسیدن اصولگرایان در سال ۸۴ می‌باشد.
آنقدر فضای دانشگاه‌ها بعد از ۲۲ خرداد ۸۸ محدود، سنگین و بسته شد که بوصف نمی‌آید. آنوقت جنابعالی بعد از طی این سال‌ها و آن هم بعد از آنکه هزاران دانشجو در طی این سال‌ها دچار مشکل شدند و بسیاری مع الاسف از ادامه تحصیل باز ماندند، بصرافت افتاده‌اید که در دانشگاه‌ها چه می‌گذرد.
من حمل بر صحت می‌کنم و فرضم بر این است که دغدغه شما در این فقره نه از باب خرده حسابهای سیاسی با روسای این دو دانشگاه است و نه از باب تبلیغات انتخاباتی بلکه اصالتا به آنچه عنوان کرده‌اید باور دارید. در آن صورت مواجهه می‌شوم با شگفتی دومم. اینکه چرا دکتر فرهاد رهبر رئیس دانشگاه تهران بعنوان “مقصر” برگزیده شده؟ کارنامه ایشان بعد از ۲۲ خرداد ۸۸ در مقایسه با کارنامه بسیاری از روسای دانشگاه‌های دیگر به مراتب “سفید”تر و قابل قبول‌تر است. کافیست جنابعالی کارنامه مدیریت دانشگاه تهران را با فی المثل کارنامه جناب حجت الاسلام دکتر شریعتی ریاست دانشگاه علامه مقایسه نمایید. آیا مستحضر هستید از ۲۲ خرداد ۸۸ به این سو جناب شریعتی چه تعداد اساتید این دانشگاه را به دلایل سیاسی بازنشسته، اخراج و ممنوع التدریس کرده‌اند؟ ایضا بسیاری از دانشگاه‌های شهرستان‌ها. یقیننا اگر هدف جنابعالی کنار زدن حجاب ترس و سلطه ارعاب فکری حاکم بر دانشگاه‌ها و باز گردانیدن فضای آزاد اندیشی در محیط‌های علمی باشد، برکناری ریاست دانشگاه تهران انصافا می‌بایستی در انتهای لیست‌تان باشد.
اگر هدف جنابعالی بواقع بوجود آوردن یک فضای علمی باز در دانشگاه‌های کشور است به نحوی که اساتید و دانشحویان از یک حداقل امنیت شغلی و حرفه‌ای بر خوردار بشوند در آن صورت و با عرض پوزش می‌بایستی با ستحضار شریفتان برسانم که کارنامه و عملکرد وزارت علوم که وزیر متبوعه آن زیر نظر شخص شخیص خودتان خدمت می‌نمایند بمراتب سیاه‌تر از بسیاری از دانشگاه‌ها است.
نمی‌دانم جنابعالی چه میزان اشراف بر سیاست‌های وزارت علوم از ۲۲ خرداد ۸۸ به این سو داشته‌اید؟ آیا مستحضر هستید که مدت‌هاست که دیگر دانشگاه‌ها حق استخدام استاد ندارند و وزارت علوم خود راسا این کار را انجام می‌دهد؟ به بیان دیگر، دانشگاهی مثل تهران با نزدیک به ۷۰ سال سابقه و وجود اساتیدی با تجربه و باسواد حق ندارد یک استاد جدید برای خودش استخدام نماید و یک هسته‌ای در وزارت علوم به صورت مخفی گزینش اساتید را برای تمامی دانشگاه‌های کشور انجام می‌دهند. تصور نمی‌کنم خیلی پیچیده باشد که بتوان حدس زد که ملاک و معیار اعضاء آن کمیته مخفی کدامین می‌باشند. تصور نمی‌کنم نتوان حدس زد که که برای وزارت علوم از ۲۲ خرداد ۸۸ به این سو، چه میزان ملاک و معیارهایی همچون استعداد، توان و کارنامه علمی و تحقیقاتی یک داوطلب استخدام در دانشگاه ملاک و معیار بوده و چه میزان گرایشات ایدئولوژیک و تمایلات سیاسی وی.
آیا مستحضر هستید چه میزان متقاضی استخدام در دانشگاه‌ها، یا اساتیدی که قراردادی هستند برای تبدیل وضعیت‌شان چگونه سال‌هاست در بلاتکلفی بسر می‌برند؟ آیا مستحضر هستید همان مختصر استقلالی را که دانشگاه‌های کشور از آن برخوردار بودند بعد از ۲۲ خرداد ۸۸ پایمال گردید و تمامی امور دانشگاه‌ها زیر نظر وزارت علوم قرار گرفت؟ آیا مستحضر هستید ظرف قریب به چهار سال گذشته صدها دانشجو بواسطه دلایل سیاسی یا محروم از تحصیل شدند یا با سپردن انواع و اقسام تعهد با ادامه تحصیل‌شان بصورت “مشروط” موافقت شده است؟ آیا مستحضر هستید که کسر قابل توجه‌ای از این “تنبیهات و متنبه‌سازی” ها توسط خود وزارت علوم صورت گرفته؟ آیا مستحضر هستید گزینش وزارت علوم چگونه مانع از ورود بسیاری از متقاضیان ورود به تحصیلات عالیه در مقاطع فوق لیسانس و دکترا شده است؟
آیا بنظر جنابعالی با عنایت به کارنامه وزارت علوم و با عنایت به عملکرد امثال مدیریت دانشگاه علامه ظرف ۴ سال گذشته، می‌بایستی همچنان بسروقت دکتر فرهاد رهبر بروید که یکصدم قلع و قمع‌های دانشگاه علامه و یکهزارم قلع و قمع‌های وزارت علوم را بعد از ۲۲ خرداد ۸۸ نداشته است؟ اما اگر قرار است که ریاست دانشگاه تهران بنا بر دلایل دیگری برکنار شوند، پس در آن صورت پای مسائل دیگر همچون وجود فضای سیاسی نامطلوب در دانشگاه‌ها و امثالهم را به میان نکشید چون از این بابت با بودن وزارت علوم، دانشگاه علامه و بسیاری داشگاه‌های دیگر و عملکردی که آنان بعد از ۲۲ خرداد ۸۸ داشته‌اند، تصور نمی‌کنم به این زودی‌ها نوبت به دانشگاه تهران و دکتر فرهاد رهبر برسد.

بسوی انتخابات دوره یازدهم ۳

Share Button

لذا امروز دیگر مردم میهن ما نه با فرایندی انتخاباتی به همان معنای محدود گذشته درهمین جمهوری اسلامی، بلکه با پوکرانتخاباتی و پوکر بازهایی که حاضرند گلوی یکدیگر را پاره کنند روبرو هستند.
قالی با و حداد عادل
معلوم نیست چرا سرادار پاسدار قالیباف دیگر عکسهای دوران پاسداری خود را تابلو نمیکند ؟  آیا نمایش دادن آن یونیفرم خجالت دارد؟
توجه! ویرایش نشده است
اگرآنچه را که امروز برای یازدهمین بار بنام انتخابات ریاست جمهوری، درسرزمین ما تدارکش دیده میشود را خارج از زمینه های عمومی و بستر تاریخی اش ببنیم و توجه خود را روی بازی این یا آن جناح، این یا آن کاندیدا متمرکز کنیم متوجه نخواهیم شد در این مسیری که قرار گرفته ائیم “سرانجام” از کجا سر درخواهیم آورد. با یک مثال مسئله را باز تر میکنم.
فرض کنیم گروهی آدم دررودخانه ای که با شتابی چند کلیومتری بسویی در جریان است در خلاف جهت رود شنا میکنند و ما از آنها فیلمبرداری میکنیم. اگر عدسی دوربین را روی آن شناگران، محدود به آن محوطه آبی که آنها در آنجا در جهت عکس جریان آب شنا میکنند متمرکز کنیم، و با سرعتی مساوی جریان آب در امتداد ساحل بدویم و فیلم بگیریم، حاصل فیلمرداری این میشود که تعدادی آدم در یک استخر بزرگ به سرعت و سختی به یکسویی شنا میکنند؛ برخی جلو و بعضیها عقب افتاده اند ولی در هر حال همه بجلو میروند. حال اگر بایستیم و فیلمبرداری کنیم این شنا گران دور و دورتر میشوند و بیننده فیلم متوجه میشود که یا فیلم بردار در حین فیلمبرداری، عقب عقب میرود و یا اینکه شنا گران را جریان آب میبرد. حال اگر با یک هلی کوپتر از بالا فیلم بگیریم و تمام منظره را نشانه بگیریم نتیجه این فیلم این میشود که گروهی آدم دستخوش جریان آب رودخانه ای هستند که بسوی زمینهای پست و باتلاقی میرود.
نتیجه نخست از این مقدمه این است که بمدت ۳۴ سال همه عرصه های زندگی و مملکت راه زوال در پیش گرفته است ولی در جریان این سقوط بعلت سرگرم بودن به زندگی روزمره این تنزل همگانی و همه جانبه کمتر احساس شده است. روزی بر این مملکت شاه سلطنت میکرد و نخست وزیرانی چون آموزگار، امنیتی، هویدا ها که هرکدام تحصیلات عالیه دانشگاهی داشته و با چند زبان بین المللی آشنایی داشتند* حکومت یا مدیریت میکردند.در کشور، بجای اصلاحات انقلاب شد و جای شاه را خمینی و جای هویدا یا آموزگار را بازرگان گرفت. ما مردم ایران پس از این پسروی، بجای بخود آمدن وایستادن پشت سر همین نیمه تکنوکرات مذهبی عصر شاهنشاهی، فریاد مرگ بر لیبرال برآوردیم و آن دولت سقوط کرد و بنی صدر، آخوند زاده ایی که با تئوری اقتصاد اسلامی در صدد ساختن و آباد کردن مملکت بود به صدارت نشست.او رفت و جای او را خامنه ایی، رفسنجانی و بعنوان نخست وزیر دوران جنگ میرحسین موسوی** گرفت.”امامی” که با فریاد میلیونی مردم برسر کار آمده بود درگذشت و جایش را سید علی خامنه ایی گرفت که در گزینش های شبستانی بر فراز سر مردم و فارغ از آرای آنان به رهبری برگزیده شد. پست نخست وزیری ورافتاد و رئیس جمهور رئیس قدرت اجرایی شد. سید محمد خاتمی روحانی ایی که ولایتمدار بود و داعیه اصلاحات داشت، وارد در زمین بازی قدرتی شد که تمام قاعده بازی را در آن “رهبری” تعین میکرد که؛ هم قاعده گذار، هم فصل الخطاب، هم داور و هم مالک الرقاب زمین بازی قدرت بود.***

mesbah.قالیباف
در انتخاباتی مهندسی شده و سورپرایز کننده حتی برای دومین و سومین شخصیت کشوری(رفسنجانی و کروبی)، سپاهی پاسدری گمنام که با تردستی خود را به پله برقی یا آسانسور قدرت رسانده بود، بخاطر سپاهی نوازی مقام رهبری به ریاست جمهوری رسید. دور دوم ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد نیازی به شرح ندارد. و سیر سقوطی همه جانبه همچنان ادامه و ژرفش یافت.
سردار پاسدار رضایی، از سرمهندسین دوران سرکوب و خفقان دهه ۶۰، سردار سرتیپ پاسدار محمد باقر قالیباف**** (فرمانده نیروی انتظامی در دوران سرکوب  و حمله به کوی دانشگاه و از امضاء کنندگان نامه تهدید آمیز به محمد خاتمی)، حجت الاسلام فلاحیان رئیس دستگاه اطلاعاتی عصر بکُش بکُش، قتلهای زنجیره ایی و ترور به همراه سردار رضایی، متهمان دادگاه میکونوس و انفجار مرکز یهودیان پایتخت آرژانتین امروز جزء کاندیداهای ریاست جمهوری هستند. حجت الاسلام پور محمدی، جلاد تیز ساطور کشتار های دهه ۶۰، نیز کاندیدای دیگری برای این پست میباشد. حسین کمالی که خانه کارگر را به فدراسیون هیئت های سینه زنی و مرگز آموزش دروس قرآنی تبدیل کرد کاندیدای ولایتمدار تر دیگریست که با شنل عاریه ایی اصلاح طلبی دوخت دستگاه های مهندسی انتخاباتی به صحنه می آید. تعداد کاندیداها بسیارند و همه آنها چون عروسکهای یک صحنه خیمه شب بازی، وظیفه اشان القاء این توهم به ملت است که گویا انتخاباتی در کار است، و دعوای همگی هم سر لحاف ملا یعنی حذف باند احمدی نژاد است.
و اما نتیجه دومی که میتوان گرفت:
آن منظره عمومی و بستر تاریخی مورد تآکید من، آن سقوط مداومی است که ما در هر تحول مقطعی از نوع انتخابات پیش روی که مجبور به بازی گرفتن در آن میشویم باید در مَدّ نظر داشته باشیم تا برنامه بازی و انتظارات خود را از آن مناسب تعین کنیم. از بازی کنار کشیدن یعنی تسلیم جریان شدن و درست شنا نکردن هم یعنی توهم آفرینی کردن و به مهره بازی دیگران تبدیل شدن.
تا پیش از روی کارآمدن احمدی نژاد میشد گفت، ایران با نوعی سیستم سروکار داشت که انصافاً در چهار چوب میدان محدود شده خود به نیروهای اسلامی وفادار به نظام، سیستمی” انتخاباتی”  درخور این نام بود. در انتخاباتهای قبل از دوره هشتم، رهبری نظام که مخالفین و نیمه مخالفین را بطور کلی و خیلی علنی از مشارکت انتخاباتی حذف کرده بود، دغدغه ای برای برگزاری انتخابات در چهار چوب محدوده خود نداشت تا مجبور شود که به تقلب و مهندسی دست بزند. پیروزی غافلگیر کننده  جنبش اصلاحات و خطر لغزیدن سکان قدرت از دست رهبری، که ” زائیده دینامیسم همان نظام انتخاباتی و برآمده از تناقضات درونی و دینامیک خود چنین نظامی بود ” رهبری نظام را بیدار کرد که دوران انتخابات حتی در چهار چوب نیروهای وفادار به نظام هم دیگر پایان یافته است و دوران مهندسی کامل و مداوم فرایندهای شبه انتخاباتی فرا رسیده است  و رژیم هیچ گریزی از مهندسی هر بار سخت تر آن ندارد.
در چهار چوب نظام دیگر بیعت مداری با نظام جای خود را به منافع گروهی، فرقه ایی، طایفه ایی،خانوادگی، محفلی و حتی فردی داده است که در  فرایند آن هر گروهبندی قدرت، اسلام، فقاهت، ولایت و میهن اسلامی و منافع ملی را از زاویه مصالح و منافع خود تفسیر و قراعت میکند. آنچه در چنین روندی به محاق رفته و روز بروز بیشتر میرود برنامه داشتن برای حل مشکلات مملکت است. برنامه انتخاباتی برای همگی کاندیداها، یعنی نشستن پشت میز پوکر که در دور آن هر کس میکوشد دست طرفهای مقابل را خوانده، با آس رو کردن و بلوف مناسب جیب رقیبان خود را خالی و آنها را از هستی چنان ساقط کند که دیگر در ظاهر نشده و برای همیشه حذف شوند. لذا امروز دیگر مردم میهن ما نه با فرایندی انتخاباتی به همان معنای محدود گذشته درهمین جمهوری اسلامی، بلکه با پوکرانتخاباتی و پوکر بازهایی که حاضرند گلوی یکدیگر را پاره کنند روبرو هستند.  ولی باید توجه داشت که اگر این پوکر بازی انتخاباتی برای مردم فاقد معنای انتخاباتی است ولی بخاطر جنگ کرکسهایی که بجان هم افتاده اند شرکت آگاهانه  و بهره برداری تاکتیکی دراین بازی، مستقیم و یا غیر مستقیم بی ثمر نیست زیرا در حال حاضر یگانه فرصتی که مردم برای مطرح شدن و خود شناسی و امتیازات خرد گرفتن دارند همین مراسم نمایشی  و رقابت های گاه معنی دار است. و در چهار چوب این بازی “اِلیتو کراتیک” یا الیگارشیک است که باید به بررسی و تحلیل انتخابات پرداخت.
چنین به نظر میرسد که علیرغم کوشش صحنه گردانان مملکت برای متنوع نشان دادن رقابت و مبارزه انتخاباتی، نیروی اصلی میدان، کسی جز هوادارن دولت و شخص یا اشخاص مورد نظر آقای احمدی نژاد از این سو و اصول گرایان از آنسو کسی دیگر نیست. هرچند اظهار نظر روی کاندیدای اصلی این طرف و آن طرف هنوز یک گمانه زنی محض است ولی تا آنجا که به کاندیدای مورد نظر شخص رهبری مربوط میشود بنظر من “آسِ” انتخاباتی ایشان سردار قالیباف است و بقیه کاندیداها سیاهی لشکری بیش نیستند که برای نفله شدن و سنگین کردن آرای کاند یدای رهبر و بشاش  و پر شور نشاندادن انتخابات به میدان می آیند. آنها مأمورند تا با زبانهای متفاوت، برنامه های متفاوت، پیامهای متفاوت و پروفیل های متفاوت خود بیشترین طیف از اقشار متفاوت مردم را از رأ دادن به کاندیدای احمدی نژاد باز داشته و آنها را برای رأی دادن به کاندیدای مقام رهبری به میدان بیاورند.
رهبر با به میدان آوردن “آسِ” انتخاباتی خود چهره ایی را در برابر کاندیدای مورد نظراحمدی نژاد قرار میدهد که در این دهه گذشته پستی غیر سیاسی ـ ایدئولوژیک، صرفاً خدمتگزارانه داشته است. نه ناکامیها، اشتباهات و آلودگیهای دولتیان را دارد، نه پست و سمت قضایی داشته است تا حق و ناحق کرده باشد و نه حداقل در سالهای اخیر نقشی فعال در سرکوب مردم داشته و نه مجلس نشینی بله قربانگو بوده است. برای مقام رهبری، اعمال قدرت در پشت پرده  از طرف نظامیان دیگر پاسخگو و کافی نیست و چنین تصور میشود که هنگام آن رسیده است تا سپاه، بعنوان سازمانیافته ترین، گوش به فرمانترین و مقتدر ترین بازوی اجرایی نظام، رسماً اداره مملکت را بعهده بگیرد و در راستای پیاده کردن این طرح چه کسی میتواند بهتر از سردار قالیباف باشد که هم پیشینه سپاهیگری دارد و هم در پست های کشوری و خدمات کلانشهری تجربه مدیریتی کسب کرده است و هم نسل جدید شاهد و ناظر سرکویگری وی نبوده اند. نخستین چهره سپاهی که رسماً زمام مدیریت اجرایی کشور را در دست میگیرد باید  خوش چهره ترین آدمی باشد که ترس مردم را از روی کار آمدن رسمی نظامیان سپاه بریزد نه اینکه مردم را هراسان کند.
سردار قالیباف در سخنرانی یا مصاحبه چند روز پیش خود در مشهداز جمله گفت: برای من؛ اول ولایتمداری و سپس توان مدیریتی مهم است او افزود از تحریمها جا خوردن و تسلیم آنها شدن راه کار نیست ولی ورق پاره نامیدن آنها ، به استقبال آنها رفتن و چالش آفرینی برای مملکت هم اشتباه بوده است. او افزود که او خواهد توانست ظرف ۳ سال مشکلات اقتصادی مملکت را حل کند. ولی او نگفت، چطور؟ با هزاران میلیارد بدهی دولتی، صدور نفتی که به یک سوم رسیده است، قریب یکصد هزار میلیارد تومان معوقات بانکی، سازمان تأمین اجتماعی، وزارت نیرو و صنایع ورشکسته و تورم بالای ۳۰%ی، سرمایه گذاری خارجی به صفر رسیده چگونه ایشان میخواهد ظرف ۳ سال مشکلات اقتصادی مملکت را حل کند؟ معلوم نیست. واقعیت اینست که مشکلات مملکت از جمله مشکلات عمیق اقتصادی چنان عمق و دامنه ایی یافته اند که “فقط و فقط” راه حل سیاسی دارند و در صدر این راه حل سیاسی آزادی دادن به منتقدین، به مطبوعات  منتقد و سالم سازی دستگاه قضایی و در رأس همه اینها تشکیل دولتی فرا جناهی و فراگیر به وسعت همه گرایشهای ملی و برای حل مهم ترین مسائلی که در برابر مملکت است قرار دارد. اگر کسی مدعی حل مشکل مملکت باشد و راهی ورای این ارائه کند یا شارلاان است یا بی خبر از سیاست ـ ی مسئولیت ناشناس.
سردار محسن رضایی که خود بخشی از نفله شوندگان مهندسی و چهره مصرفی پوکر بازی انتخاباتی است نیز برای مملکت شعار های گنگ مشابهی دارد. حجت الاسلام بدون عمامه، حسین کمالی و حجت الاسلام فلاحیان و پور محمدی هریک نیز برنامه گنگ مشابهی دارند. آنچه در برنامه همه اینها مشترک است هدفگیری و کوبیدن احمدی نژاد  برای تخریب و  حذف پیشا پیش کاندیدای مود نظر او از مواضع مختلف است. در صورتیکه با توجه به اینکه دوره احمدی نژاد سر آمده است و “بر حسب قاعده” او دیگر نمیتواند کاندید شود، همه علیه او سنگربندی کرده اند بجای اینکه علیه هم و بعنوان رقیبان همدیگر سنگربندی کنند. صحبتهای های انتخاباتی هیچکدام از این کاندیداهای مطرح شده نیست که به نوعی احمدی نژاد را زیر ضربه نگرفته باشد. اگر مراعاتی شده است و میشودبه هیچ وجه بخاطر مراعات حال و موقعیت احمدی نژاد نیست، بلکه بخاطر اینست که او رئیس جمهور منتخب خودشان و و مقام معظم رهبریشان بوده است که لجن مال کردن بیش از حد او یعنی تف سر بالا و شاید هم بدتر؛ تف کردن به صورت مقام رهبری است. این فقط در ایران اسلامی است که همه کاندیداهای پست ریاست جمهوری در کار زار انتخاباتی خود رقیبان خویش را وانهاده مستقیم و غیر مستقیم به رئیس جمهور سابق میپرند و مضحک تر از همه رقبای انتخاباتی بین خود ائتلاف میکنند مانند همین نمونه قالیباف، حداد عادل و ولایتی و ۲ + ۱ و غیره.
علی اکبر ولایتی که با سردار قالیباف و حداد عادل ائتلاف انتخاباتی کرده است در سخنرانی خود در سفر انتخاباتی اش به مناطق ایلیاتی جنوب از جمله اظهار داشت:”کسانی که خط قرمزهای نظام اسلامی را رعایت نکرده و دارای سابقه منفی علیه کشور باشند، اصولگرا نیستند و جایی در ائتلاف ندارن” چه کسی بجز احمد نژاد میتواند باشد که از زیور اصولگرایی توسط مورد اعتمادترین شخص نزدیک به رهبر محروم میشود. قدر مسلم اینست که منظور ولایتی کسانی مانند رضایی، فلاحیان، باهنر و یا اصلاحلبان یا “سران فتنه” نیستند.
در جبهه گرم جنگ پوکر انتخاباتی آینده گروه احمدی نژاد بعنوان”جریان انحراف” در یکسو و «آسِ» انتخاباتی مقام رهبری “سردار قالیباف” در طرف دیگر خواهد بود.
محمد رضا با هنر در مصاحبه ایی طولانی که در خبر آنلاین دیروز درج شده، با لحنی تقریباً خواهش آمیز، و وعده دهنده و ترغیب کننده، از اصلاح طلبان و خود خاتمی برای شرکت در انتخابات دعوت میکند. او حتی نقش آفرینی آیت الله رفسنجانی را نیر در پشت صحنه کاملاً مطلوب میداند. همه این پیامهای دو پهلو و نیم پهلو، نه به معنی به بازی گرفتن واقعی اصلاحطلبان یا هاشمی است، بلکه شاخ تراشی برای”جریان انحراف”  و تجمیع و تمرکز حد اکثر نیرو و تمرکز توپخانه تبلیغاتی عیله احمدی نژاداست با این پیش فرض که نه هاشمی وزن خود را پشت سر کسی که او را بیش از همه تخریب کرده است میگذارد و نه اصلاح طلبانی که احمدی نژاد را غاصب دو دوره پست ریاست جمهوری میدانند که حق آنها بوده است. با هنر و شرکاء بدرستی میدانند که با توجه به سرخوردگی مردم از انتخاباتهای گذشته، اصلاح طلبان واقعی به رهبری خاتمی شانسی برای برنده شدن ندارند مخصوصاً اگر آرایشان دست کاری هم بشود. ولی آمدن آنها؛ هم به انتخابات رونق میدهد و هم مانع از این میشود که بخشی چند میلیونی از پایگاه اجتماعی آنان به کاندیدای احمدی نژاد  یا جریان انحراف رأی دهند و با آرای خود تمام موازنه را بهم بریزند. برای  انحصار طلبان اقتدار گرا؛ اصلاح طلبان بهیج وجه خطری محسوب نمیشوند ولی تیم احمدی نژاد بعلت امکانات دولتی و موقعیتی که در ساختار قدرت و دستگاه اجرایی دارد خطرناک محسوب میشود، خطری که در صورت غفلت از آن، دامنه آسیبش به آنسوی حوزه قدرت و اختیارات ریاست جمهوری هم کشانده شده و از بدنه اصولگرایان عبور خواهد کرد و اقتدار خود مقام ولایت را به چالش خواهد کشید.
در این پوکر انتخاباتی، همه برنامه های کاندیداها؛ نه برنامه هایی برای ساختن مملکت و یا بیرون کشیدن آن از غرقاب بحران  و حل مسائل حاد  جامعه؛ بلکه تاکتیک ها و شگردهایی برای حذف  و کسب قدرت هستند. برای مجموعه هیئت حاکمه سقوط و سیر مملکت در سراشیبی عقب افتادگی و اینکه این روند شوم  در فرجام خود به فرو پاشی مملکت خواهد انجامید مهم نیست. از نظر مجموعه  عناصر حاکمیت؛ حاکم بودن بر یک ایالت یا حتی یک شهرکِ ایران ـ ی “افغانیزه یا سومالیاییزه” شده بر از دست دادن قدرت و تبدیل شدن به یک شهر وند عادی با زندگی عادی و امتیازات شهروندی معمولی؛ در ایرانی هر چند سرافراز و پیشرفته صد ها بار ترجیح دارد آنها کدخدایی بر یک ده بزرگ ویران شده را بر کارمند یا کارگر شدن در یک کارخانه  مدرن ترجیح میدهند.
در ادامه این بحث، در آینده، بیشتر به کارزار درونی جبهه انتخابات خواهم پرداخت و از بحث نظری خواهم کاست هرچند  نباید  حتی برای لحظه ایی چنان مجذوب صحنه عملیاتی شد که منظره عمومی  و بستر تاریخی  سیر تحولات را فراموش کرد.

*  امیر عباس هویدا به زبانهای عربی، انگلیسی ، فرانسه  در سطح ادبیاتی آنها آشنایی داشت و شاه هم با زبانهای انگلیس و فرانسه. احمدی نژاد و رهبر ایران مثل اکثر دولتمردان ایران با هیچ زبانی آشنا نیستند که گاه مانند سخنرانی نماینده ایران در اجلاس دو سال پیش اوپک که حتی از روی نوشته هم نتوانسته بود سخنرانی خود را بخواند  وموجب افتضاح آفرینی  شد. خبر بریدن و به پته پته افتادن او در موقع نطق رسانه ایی شد. متأسفانه یاد او یادم نیست.

** بنظر من میر حسین در دستگاه یک استثناء و در نظام وصله ایی ناجور بود هم بخاطر اخلاقیلت  سالمش و هم  توان  بالای مدیریتی اش.

*** روحانیون دوران انقلاب هم ؛ منتظری ، طالقانی، مفتح و مطهری ها بودند و حالا لومپن روحانینوی حکومتی چون احمد خاتمی، علم الهدا، جنتی و مصباح هستند.

«««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

توجه! این سری یاداشتها تا انجام انتخابات  در هر پنجشنبه عصر انتشار خواهد یافت.

««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

یک  نمایشنامه کمیکو درماتیک از یک وبلاگ شهید پرست. معلوم نیست مسخره است یا واقعی.

اگر حوصله و وقت دارید، شنیدن فایل  نوحه ـ موزیکال صوتی  و دیدن  اصل وبلاگ  ارزش شنیدن و دیدن دارد

ح تبریزیان

http://soutehdel.blogfa.com/post/115

 

………………………..

صفحه اول

نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۸۹ توسط سید حسین

سکانس اول

دیر وقت بود ، بدجور خسته بودم. وسط هال یه پتو کشیدم رو سرم و گفتم خسته ام همینجا می خوابم،کسی بیدارم نکنه.
نمی دونم کی خوابم برد که یهو رادیو گفت وضیعت قرمزه و احتمال حمله هوایی هست.

با بقیه پریدم تو زیرزمین و برقها رو خاموش کردیم.رادیو رو هم با خودم آوردم پایین که لااقل یه خبری از بیرون داشته باشیم.
صدای ضدهوایی ها بدجور می رفت رو مخم،برا همین رادیو رو چسبونده بودم به گوشم که مجری اخبار رادیو گفت فرمانده لشکر پنج نصر سپاه پاسداران،محمد باقر قالیباف در عملیات اخیر به شهادت رسید.

حالم گرفت،دورادور می شناختمش،یعنی همیشه سعی می کردم یه چیزایی از همه فرماندهان جنگ جمع کنم و تو دفتر خاطراتم بنویسم چون منم مثل اکثر مردم مدافعان دین و میهنم را دوست داشتم.وضیعت قرمز که تمام شد یه راست رفتم سر کتابهام و دفتر خاطراتم رو از بینشون کشیدم بیرون.
رو زمین دراز کشیدم و شروع کردم به ورق زدن…

درست بعد از برگه ای که شنیده هام راجع به شهید حاج حسین خرازی رو نوشته بودم برگه مربوط به شهید قالیباف بود که به صورت تیتر وار این چند خط را توش نوشته بودم:
-اهل طرقبه مشهد و از خانواده ای کشاورز
-در ۱۹ سالگی فرمانده لشگر شد
-برادرش در لشگر خودش غواص بود که حین عملیات به شهادت رسید
-در طراحی و انجام عملیات خیلی باهوش و قوی است
این چند تیتر رو که خوندم بیشتر حالم گرفت که چرا اطلاعات بیشتری ازش ندارم و خوب نشناختمش.

سکانس دوم

زمستان ۷۹ بود.ظهر پنجشنبه داشتیم سفره نهار رو جمع می کردیم که اخبار تلویزیون گفت پیکر پاک سردار سرلشگر شهید محمدباقر قالیباف بعد از سالها دوری به وطن بازگشت.
بعد هم صدا و سیما سنگ تمام گذاشت و تصاویری پخش نشده از شهید قالیباف پخش کرد که همه خانواده مخصوصا مادرم گریه کردن.

آخر سر هم مجری گفت : پیکر پاک شهید،فردا بعد از مراسم نماز جمعه از مقابل درب اصلی دانشگاه تهران بر فراز دستان نمازگزاران و مردم قدردان تهران تشییع و سپس برای خاکسپاری به زادگاهش منتقل خواهد شد.

فردا نزدیکی های ظهر خودم رو به هر زحمتی بود رسوندم به دانشگاه تهران،مراسم تشییع داشت شروع می شد.

خیلی از مسوولین لشگری و کشوری حضور داشتند.از فرماندهان سپاه سردار قاسم سلیمانی و سردار احمد کاظمی و یک نفر دیگه که نمی شناختمش خیلی گریه می کردن و ناراحت بودن مخصوصا اون نفر سوم که مدام دستش رو تابوت بود و پی در پی می گفت حاج باقر خوش به سعادتت…

خلاصه اینکه این بنده خدا اینقدر بی تابی می کرد و بلند بلند گریه می کرد که همه حاضرین رو تحت تاثیر قرار داده بود.

واقعا مراسم،باشکوه و در خور شان و منزلت این سردار مظلوم جنگ برگزار شد.

اواخر مراسم هم همون آقایی که بیش از همه بی تابی می کرد یه سخنرانی قرایی کرد و گفت ما همه مدیون خون امثال شهید قالیبافیم و باید تا زنده ایم پاسدار خون این افراد باشیم.همونجا از پچ پچ افراد حاضر فهمیدم که این آقا خودش از سرداران جنگ و اسمش الله کرمه.

چند روز بعد هم در طرقبه،بر سر مزار شهید قالیباف مراسمی برگزار گردید که قسمتهایی از آن را تلویزیون پخش کرد از جمله سخنرانی سردار الله کرم که شور و حرارت خاصی به جمعیت داد.

سکانس سوم

سال هشتاد و چهار است. از بخش ویژه خبری کانال ۲ دارم مناظره نماینده های دو تن از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم را می بینم.بحث،فرهنگی است ولی از بس داغ شده انگار دعواست،نماینده یکی از کاندیداها به شدت از فرهنگ و ادامه راه شهدا دفاع می کنه،چند بار هم اسم شهید قالیباف رو میاره،مادرم میگه من حتما به کاندیدای این آقا رای میدم.

با مادرم آمدیم پای صندوق رای،کلی تو صف موندیم تا نوبت به ما رسیده،کل خانواده به همون کاندیدا رای میدیم و همونم انتخاب میشه،مادرم میگه خدارو شکر…

چند ماه از کار منتخب مردم در دولت نگذشته که تو روزنامه ها می بینم اون آقایی که مدافع فرهنگی دولت در مناظره ها بود تمام قد شده منتقد دولت!

یادواره سرداران و ۲۳ هزار شهید خراسان خیلی باشکوه برگزار شد،سخنرانان از فداکاریهای شهدا مخصوصا شهید قالیباف بسیار تمجید کرده و بر ادامه راه آنان تاکید کردند.

سکانس چهارم

سال هشتاد و نه است. بدجوری کلافه ام،ترافیک وحشتناکه،چند بار به سرم زد از تاکسی پیاده شم با یه موتور برم ولی باز خستگی اجازه نداد.

به راننده گفتم میشه رادیو رو روشن کنی؟
چیزی نگفت ولی روشن کرد.

رادیو پیام بود،داشت وضع ترافیک شهر رو می گفت…از رانندگانی که قصد عبور از مسیر شمال به جنوب بزرگراه شهید قالیباف را دارند تقاضا می شود از مسیر دیگری تردد کنند…!

بالاخره رسیدم خونه،جلو تلویزیون دراز کشیدم. زدم کانال سه ، اخبار شبانگاهی شروع شد. قوه قضاییه بدجوری شروع کرده به قلع و قمع کوچک و بزرگ باندهای فساد اقتصادی.

روزنامه های امروز رو از تو کیفم در آوردم،مطلب خاصی ندارن،یکی ازشون نوشته رئیس شورای فرهنگی دولت بر پیاده کردن فرهنگ شهدا در جامعه تاکید کرده و از تاثیرگذاری شهدای بزرگی از جمله شهید قالیباف در حوزه فرهنگ دفاع مقدس نام برده و اعلام کرده تا همیشه خود را مدیون این شهدا می داند.

چندتا مطلب هم در انتقاد از شهرداری بابت تاخیر در افتتاح تونل رسالت به چشم می خوره که دیگه تکراریه!

یه روزنامه هم نوشته چند تا از خواننده های اونور آب آمدن اینور آب!

بحث حجاب هم که دیگه سریال شده… .

سکانس آخر

یه چیزی محکم خورد تو سرم،صدای مبهمی هم مدام گوشم رو اذیت می کرد.کم کم صدا واضح شد،مادرم بود،با یه متکا زده بود تو سرم داشت می گفت لنگ ظهر شد پاشو!

یه روزنامه انداخت طرفم گفت مال امروزه،بخون چشمات باز شه.

همزمان که با یه دستم چشمام رو میمالیدم روزنامه رو با دست دیگه باز کردم،نوشته بود:

شکایت دولت از قالیباف!
یه بابایی هم گفته قالیباف رو به فرانسه تبعید می کنه!
الله کرم هم کلی بد و بیراه بهش گفته!

کلی هم از نماینده های مجلس از قالیباف تعریف کردن و از دولت خواستن دو میلیارد دلار سهم مترو رو که مدتهاست تصویب شده به شهرداری پرداخت کنه.
من هنوز گیجم،نمی دونم کدومش خوابه کدوم واقعیت!

دوباره خوابم برد.
با خودم میگم این قالیباف هم شانس آورد شهیدشد وگرنه الان یا تو دادگاه بود یا زندان یاتبعیدگاهش تو پاریس!

فرزاد فتاحی

رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهان

Share Button

 گزارش تحلیلی زیر از رحا نیوز یکی از ارگانهای رسانه ایی اصولگزایان تند رو است. گزارشگر رجانیوز “کمیل تقی پور” ناخود آگاه، پرده از وحشت و ناامیدی“حداقل”، بخشهایی از تندرو ترین جناح حاکمیت نسبت به تحولات جاری منطقه را برداشته و نا امیدی و ترسی که حاکمیت را از این تحولات گرفته است را نشان میدهد. ناامیدی و ترسی که دیگر پنهان کردنی نیستند و نمیتوانند خود را در واکنشهای رژیم در همه عرصه ها بروز ندهند؛ چه در رابطه با طرفهای خارجی یصورت: باج دادن بیشتر به روسیه، جین و هند و برزیل(گروه “بریک”)، برای جلب حمایت دیپلماتیک آنان و چه بصورت آمادگی برای تسلیم به ۵ +۱ و چه در روابط داخلی؛ بصورت وحشتزدگی از روند و نتیجه اننخابات یازدهم که میتواند فرصتی برای ترکیدن عقده های کهنه و انباشت شده سیاسی و اجتماعی در کشور باشد. انتخابات پیش روی بواقع آبستن بسیاری رخدادها و و لحظه ایی برای سر باز کردن بسیاری دیگر از تناقضات و جراحات سیاسی و اجتماعی که مملکت را فرا گرفته اند میتواند باشد. تمام فصل پایانی گزارش رجا نیوز را میتوان در یک جمله کلاسیک فارسی خلاصه کرد:«الهی خودت عاقبت کار را بخیر کن!از دست ما کار در رفته است»
گزارش زیر خواندنی است بویژه اگر خواننده یاداشتهای چند روز پیش مرا هم، تحت عنوان «اجلاس دوحه و چرخش صورت فلکی سیاسیت درمنطقه”* و یادداشت تحلیلی «نگاهی به اوضاع منطقه ۱۴»** راخوانده باشد. خواندن گزارش تحلیلی رجانیوز از آن جهت واجد اهمیت است که وضعیت روانی ـ روحی را دربخشی از اصول گرایان در آستانه انتخابات و در برابر امواج تغیر و تحولات سرگیجه آور هفته های اخیر منطقه نشان میدهد. من در تحلیلِ بادهای بسیار ناموافقی که در منطقه علیه ایران از هرسو میوزند با نویسنده این گزارش تحلیلی کاملاً موافق هستم ولی در آنجا که گزارشگر به، چه باید کردها و چه خواهد شدها میپردازد، بنظر من گزارشگر به هذیانگویی افتاده است و توهماتی دارد که کمترین زمینه ای برای تحقق آنها وجود نداشته و خوابهایی هستند که هرگز تعبیر نخواهند شد.

 
obama-israel-abbas_2517554k

*

http://iranesabz.se/?p=11706

**

http://iranesabz.se/?p=11634

پایان پیش کامنت من

««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

گزارش تحلیلی رجانیوز از طرح جدید آمریکا در خاورمیانه/
دومینوی امریکایی در سوریه، لبنان و عراق با انتخابات در ایران تکمیل خواهد شد!؟/ حضور پرشور و انتخاب رویکرد مقاومت در انتخابات ۹۲، نقطه عطف پیچ تاریخی

کمیل نقی پور- رجانیوز: ده سال از مطرح شدن ایده شکست خورده “خاورمیانه جدید” می‌گذرد، در این مدت بیداری اسلامی گسترش یافته و آمریکا حال به دنبال آن است از زمین سوخته خود در آسیای غربی، محصولات جدید برداشت کند.

به گزارش رجانیوز، کمتر از ۸۰ روز به انتخابات ریاست جمهوری ایران، ایالات متحده چینش جدیدی را برای مقابله با رویکرد مقاومت در منطقه خاورمیانه طراحی کرده است که مرحله اجرایی آن با سفر اخیر اوباما به اسرائیل کلید خورد.

سفر باراک اوباما به فلسطین اشغالی و وزیر امور خارجه وی به کشورهای منطقه، اولین مهره دومینوی کاخ سفید را برای اجرای این طرح به حرکت انداخته است،  تحولات سریع منطقه که در چند روز اخیر به وقوع پیوسته است بخشی از همین برنامه است که با هدف زورآزمایی با محور مقاومت در منطقه خاورمیانه و شکل دادن خاور میانه‌ای جدید که نتیجه این زورآزمایی است، طراحی شده است و به نظر می‌رسد انتخابات آینده ایران نقطه عطف این زورآزمایی باشد.

تشدید فعالیت‌های تروریستی در سوریه و تلاش برای به ثمر نرسیدن رویکرد سیاسی در حل این بحران، یکی از اقداماتی بود که در چارچوب این طرح و بلافاصله پس از سفر اوباما به منطقه به اجرا درآمد. فعالیت‌های تروریستی که با ترور رئیس علمای بلاد شام و همچنین حمله شیمیایی به مردم سوریه وارد فازجدیدی شده است .

این در حالی بود که شرایط بوجود آمده، مغاذ الخطیب رهبر گروه‌های مخالف دولت سوریه را که پیش از این از اعلام آمادگی برای گفتگو با دولت بشار اسد سخن گفته بود، وادار به استعفا کرد. هر چند استعفای وی مورد موافقت قرار نگرفت و تصمیم گرفته شد کمک‌های خارجی به سوریه بیشتر شود تا در همین راستا، اتحادیه عرب در قعطنامه پایانی خود به کشورهای عضو این اجازه را بدهد که به داخل خاک سوریه سلاح بفرستند و بیش از گذشته به معارضان مسلح کمک کنند.

تحولات سوریه در حالی به سوی خشونت کشیده شده است که که بیش از سفر جان کری به منطقه، مقدمات گفتگوهای معارضان مسلح با مخالفان دولت فراهم شده بود.

اما کری در دیدارهای خود با سران کشورهای عربی منطقه‌ و همچنین ترکیه صراحتا از آنان خواست که حمایت‌های نظامی از معارضان مسلح سوری را افزایش دهند و اینگونه نشان داد که آمریکا بیش از گذشته دراندیشه راه حل نظامی برای حل بحران سوریه است چرا که حرکت به سمت گفتگوی سیاسی در بحران سوریه، رویکردی بود که جناح مقاومت در منطقه خاورمیانه از ابتدا به دنبال آن بود.

حملات صورت گرفته در روزهای اخیر تسلط تروریست‌های سوری در سایه حمایت کشورهای عربی و غربی سرنوشت گفتگوهای مخالفان و دولت سوریه را به محاق برده است. کلاف سوریه در حالی گره های بیشتری خورده است که آمریکا برای کشاندن آشوب‌ها به لبنان و عراق و در نهایت ایران به تنور گرم درگیری و بحران در سوریه نیاز دارد.

بازی ترکیه در پازل جدید آمریکا

اما ظاهرا طراحی جدید آمریکا محدود به سوریه نمی شود چه آنکه سران کاخ سفید برای تکمیل پازل منطقه‌ای خود نقش ویژه‌ای برای  ترکیه در نظر دارند. آلترنانتیو آمریکایی ایران در منطقه خاورمیانه، بازوهای کاخ سفید برای به نتیجه رساندن این طرح هستند.

شاید بتوان سرنخ‌های این حساب ویژه امریکا بر روی ترکیه را  در خبر روز شنبه خبرگزاری‌ها دنبال کرد، آنجا این رسانه‌ها اعلام کردند رژیم صهیونیستی از ترکیه درباره حمله به کشتی مرمره عذرخواهی کرده است.

در حمله ۳۱ می ۲۰۱۲ نظامیان رژیم صهیونیستی  به کشتی مرمره که حامل کمکهای انساندوستانه برای مردم غزه بود ۹ شهروند ترکیه به شهادت رسیدند. پس از این واقعه دولت ترکیه روابط خود را با رژیم صهیونیستی به تعلیق درآورد و شرط از سرگیری روابط را عذرخواهی رژیم صهیونیستی ، پرداخت غرامت به بازماندگان کشته شدگان و لغو محاصره غزه توسط رژیم صهیونیستی اعلام کرد.

رژیم صهیونیستی بیش از این از پذیرفتن شروط ترکیه سرباز زده بود اما سه روز پیش اعلام کرده که از این کشور عذرخواهی کرده است.

بنیامن نتانیاهو پس از انتشار این خبر، در صفحه فیس‌بوک خود نوشت که اوباما تصمیم اسرائیل برای پایان دادن به بحران این رژیم با ترکیه تاثیر اساسی داشته اشت. جان کری نیز گفت: آشتی بین ترکیه و اسرائیل تحت نظارت اوباما تحول بسیار بزرگی است که به تحقق صلح و ثبات منطقه کمک می‌کند.

عذرخواهی نتانیاهو از ترکیه، تزریق وجهه از سوی ایالات متحده در پیکره ترکیه بود ، چرا که در ماه‌های گذشته و به دنبال ناکامی ترکیه در پروژه‌های ناآرامی در سوریه و عراق، و بی توجهی دولت جدید مصر به مدل ترکیه برای اداره این کشور، در کنار پیروزی جریانات مقاومت در جنگ ۸ روزه غزه، نقش آفرینی ترکیه را در منطقه با چالش جدی مواجه کرده بود.

شاید بتوان آتش بس میان پ ک ک و دولت ترکیه از دیگر تحولاتی بوده است که آمریکا نقش مستقیم در به سرانجام داشتن آن داشته است. این آتش بس سه دستاورد اصلی برای ترکیه به همراه داشته است که به این کشور برای ادامه بازی در زمین آمریکا کمک می کند.

اولین دستاورد آتش بس میان ک پ ک ک و ترک ها به امنیت داخلی ترکیه مربوط می شود. در چند ماه گذشته با شدت گرفتن درگیری ها میان کردها و دولت ترکیه در کنار بر هم خوردن امنیت این کشور میزان نارضایتی عمومی از اردوغان در میان مردم ترکیه افزایش یافته بود. از سوی دیگر با برطرف شدن مشکل پ ک ک اردوغان با فراغ خاطر بیشتری در جبه غربی عربی علیه دولت بشار اسد فعالیت می کند. این در حالی است که در زمان درگیری ارتش ترکیه با کردها، به دلیل همراهی این جریان با دولت بشار اسد، به طور محسوسی تروریست های مخالف اسد با مشکل روبرو شده بودند.

سومین دستاورد آنکه ، آتش‌بس با پ ک ک  می‌تواند دریجه خوبی برای ورود دوباره اردوغان برای دخالت در تحولات داخلی همسایه جنوبی خود یعنی عراق باشد.

آتش سوریه دامن عراق را می گیرد؟

کشاندن درگیری‌های سوریه به عراق از جمله اهدافی است که آمریکا برای تحت فشار گذاشتن ایران به دنبال آن است. طرحی که چند ماه پیش نیز به اجرا درآمد که البته با هوشیاری علمای دینی و دولت عراق به سرانجام نرسید.

این در حالی است که هفته گذشته کری به صورت غیر منتظره به عراق نیز سفر کرد تا فشارها بر دولت نوری المالکی را افزایش دهد.  سفر کری به بغداد مرحله آغازین برای کشاندن درگیری‌ها به مرزهای شمالی همسایه غربی ایران است.

لبنان و فلسطین نیز از دیگر  کشورهایی هستند که آمریکا برای محدود کردن قدرت ایران به آنها نظر دارد.

پیگیری طرح موسوم به صلح فلسطینیان در سفر باراک اوباما به سرزمین های اشغالی و مجاب کردن اسرائیل برای پذیرش این طرح، گام دیگر آمریکا برای محدود کردن مقاومت اسلامی در فلسطین و در مرجله بعدی حذف آن در تحولات داخلی و منطقه ای است.

کاخ سفید در طرح صلح فلسطین به دنبال آن است با قدرت دادن دفعه ای و به ظاهر چشمگیر به جریان ضد مقاومت ابومازن، عملا حماس را از صحنه تحولات فلسطین حذف کند.

البته آمریکا برای تحت فشار گذاشتن حزب الله لبنان نیز برنام دارد. کشاندن ناآرامی های سوریه به لبنان که با شدت گرفتن درگیری ها در طرابلس و استعفای نجیب میقانی و شکل گیری تدریجی بحران سیاسی در لبنان فراهم شده است، به طور محسوسی می‌تواند حزب الله را درگیر تنش‌های داخلی کند و در نهایت بر قدرت مقاومت اسلامی در لبنان اثر منفی گذارد.

آمریکا با پشتیبانی از جریان ۱۴ مارس و ایجاد انحراف در پرونده ترور رفیق حریری نشان داده است بهترین حربه برای تضعیف حزب الله را خلع سلاح مقاومت اسلامی در لبنان می‌داند.

مهره آخر دمینوی آمریکا به ایران منتهی می شود

اتفاقات سریالی که یکی پس از دیگری و به اذعان مقامات آمریکایی با مدیریت کاخ سفید در حال وقوع است، انتخابات ریاست جهوری ایران را نشانه گرفته است. آمریکایی ها سه نتیجه برای انتخابات ایران متصور هستند و بر اساس آن استراتژی های خود را نیز تدوین کرده اند.

اولین و بهترین گزینه برای آمریکا ، ایجاد آشوب های خیابانی و درگیری در ایران در نتیجه انتخابات رسایت جمهوری است.

اینکه آشوب در ایران و تضعیف نظام جمهوری اسلامی از این راه، چه دستاوردهایی می‌تواند برای آمریکا داشته باشد خود موضوع مقاله دیگری است که در آینده باید به صورت تفصیلی به آن پرداخت اما یکی از اصلی‌ترین دستاوردهای وقوع چنینی اتفاقی برای آمریکا این است که الگوی جمهوری اسلامی که در بعد سیاست خارجی بر مبنای مقاومت اسلامی طرح ریزی شده است بین ملت های منطقه رنگ خود را می بازد.

مخدوش شدن الگوی جمهوری اسلامی ” تنها راه مقابله آمریکا با موج بیداری اسلامی است که به گفته برخی کارشنسان تا سال ۲۰۱۴ کشورهای دیگر اسلامی حامی سیاست های آمریکا را نیز تحت تثیر خود قرار می دهد.

درواقع کاخ سفید در نظر دارد با ناکارآمدن نشان دادن نظام جمهوری اسلامی و استراتژی مقاومت به ملت های منطقه بقبولاند که الگوی ایران برای اداره کشورها الگوی مناسبی نیست و احساسات ملت های مسلمان را به سمت الگوهای سکولاریستی منطقه هدایت کند.

دومین احتمالی که  آمریکایی ها برای انتخابات ریاست جمهوری ایران متصور هستند ، روی کار آمدن شخصی است که مانند اصلاح طلبان در سیاست خارجی رویکرد تهاجمی و مقاومت محور نداشته باشد.

این دیدگاه در حال حاضر محدود به اصلاح طلبان نمی شود چه آنکه بررسی دیدگاه های اکثر کاندیداهای طرح ریاست جمهوری بیانگر آن است که آنان با اشتباه محاسباتی که دچار آن شده اند راه برون رفت از برخی مشکلات داخلی را “سازش” با طرف غربی بر سر برخی موضوعات به ویژه انرژی هسته ای می دانند.

با روی کار آمدن چنمین رئیس جمهوری ، خاکریز اول یعنی حذف نگاه مقاومت محور در جمهوری اسلامی از سوی آمریکا فتح می شود ، و در کنار آن موج آمریکایی تحولات منطقه ای با شدن بیشتری به ایران می رسد.

البته رهبر معظم انقلاب در جمع رائران حرم رضوی به شدت دیدگاه حامیان سازش را رد کردند و در بخشی از سخنان خود درباره دلایل نفی مذاکره با آمریکا، با اشاره به خطوط قرمز جمهوری اسلامی فرمودند: “بر اساس تجربه و نگاه به صحنه، با دقت و کنجکاوی، برداشت ما این است که آمریکا مایل به تمام ‌شدن مذاکرات هسته‌ای نیست. آمریکائی‌ها دوست ندارند گفتگو‌های هسته‌ای تمام شود و مناقشه‌‌ی هسته‌ای حل شود؛ وگرنه چنانچه آنها مایل به اتمام این مذاکرات و حل این مشکل بودند، راه حل، بسیار نزدیک و بسیار آسان بود. ایران در مسئله‌ی هسته‌ای، فقط میخواهد حق غنی‌سازیِ او ــ که حق طبیعی‌اش است ــ از طرف دنیا شناخته شود؛ مسئولان کشورهائی که مدعی هستند، اعتراف کنند که ملت ایران حق دارد غنی‌سازی هسته‌ای را برای اهداف صلح‌آمیز در کشورِ خودش و به دست خودش انجام دهد؛ این توقعِ زیادی است؟ این آن چیزی است که ما همیشه گفته‌ایم؛ آنها همین را نمیخواهند.”

حالت سومی که آمریکایی ها برای انتخابات ریاست جمهوری متصور هستند روی کار آمدن شخصی است که به استراتژی مقاومت عقیده داشته باشد.

حالت سوم بدترین نتیجه ای است که مردم ایران می توانند برای آمریکا رقم بزنند و آن روی کار آمدن رئیس جمهور معتقد به استراتژی مقاومت است.اولین دستاورد انتخاب چنین رئیس جمهوری این است که دمینوی راه انداخته شده توسط آمریکا در منطقه، به صورت معکوس به ابزاری علیه سیاست های خاورمیانه ای واشنگتن تبدیل می شود.همانگونه که نتیجه طرح خاورمیانه بزرگ ، افزایش قدرت مقاومت اسلامی در منطقه بود که به بیداری اسلامی در برخی کشورها نیز منجر شد.

تحلیل یک خطی این استدلال آن است که با استمرار و تقویت گفتمان مقاومت در ایران، کشورها و گروه های متاثر از ایران نیز به همان میزان تقویت می شود.

در این بین طبیعی است که میزان مشارکت مردمی در انخابات می تواند حامل پیام برای آمریکا و کشورهای دوست و دشمن ایران داشته باشد. حضور مردم در انتخابات با میزان حمایت آنان از سیاست های کلان نظام رابطه مستقیم دارد.

رهبرمعظم نقلاب در این باره فرمودند: گسترش مشارکت و حضور گسترده‌ی مردم در انتخابات اهمیت دارد. شور انتخاباتی در کشور و حضور مردم پای صندوقهای رأی میتواند تهدیدهای دشمنان را بی‌اثر کند؛ میتواند دشمن را ناامید کند؛ میتواند امنیت کشور را تأمین کند. ملت عزیز ما در همه‌ی نقاط کشور این را بدانند؛ حضور گسترده‌ی آنها در پای صندوق رأی، در آینده‌ی کشور تأثیر دارد؛ در امنیت، در استقلال، در ثروت ملی، در اقتصاد، در همه‌ی مسائل مهم کشور تأثیر میگذارد.

دام ایران برای آمریکا  اسرائیل

البته آمریکایی ها با طرح ریزی و اجرای چنین طرحی در خاورمیانه در دامی گرفتار شده اند که جمهوری اسلامی برای آنان پهن کرده است. ورود اسرائیل به تحولات سوریه از طریق ترکیه خطای استراتژیک و عجیبی است که نتانیاهو انجام داد.

نتایناهو در صفحه فیس بوک خود بحران سوریه را هدف اصلی اسرائیل برای عذرخواهی از ترکیه عنوان کرد و نوشت: عذرخواهی از ترکیه با هدف تحکیم هماهنگی با این کشور جهت حل اوضاع متشنج سوریه بود.

ورود اسرائیل به تحولات سوریه که برای اسرائیل حکم یک باتقلاق را دارد یک بازی دو سر باخت برای این کشور است چه آنکه نتیجه تحولات سوریه هر چه باشد امنیت اسرائیل بیش از گذشته در خطر قرار می گیرد. اسرائیل سرنوشت خود را به دولتی گره زده است که احتمال شکست آن در تحولات سوریه بیش از برد است.

عزم ترکیه برای ورود به تحولات عراق و از سوی دیگر ریسک عجیب آمریکا در لبنان و فلسطین در حالی است که آمریکا هنوز تصویر روشنی از نتیجه تحولات لبنان، فلسطین و عراق ندارد. به همان میزان که احتمال دارد وقوع تحولات در این کشورها به نفع آمریکا تمام شود ، به همان مقدار و یا شاید بیش از آن احتمال دارد که وقوع تحولات به نفع رویکرد مقاومت باشد که البته در صورت پیروزی کاندیدای حامی استراتژی مقاومت قطعا این تحولات به ضرر آمریکا خواهد بود.

موضوعی که آمریکایی ها به خوبی به آن واقف هستند و در این بازه زمانی کوتاه تا انتخابات ریاست جمهوری ایران تلاش می ‌کنند، این گفتمان را به  حاشیه ببرند هرچند که شواهد بیانگر آن است تمایل ملت ایران با خواسته آمریکایی‌ها متفاوت است. تا انتخابات ایران کمتر از ۸۰ روز زمان باقی است و تا روشن شدن نتایج انتخابات باید صبر کرد.

اجلاس دوحه و چرخش اوضاع فَلَکِی سیاست در منطقه

Share Button

اگر گمانه زنیهای فوق را درست بدانیم و روشن شود که چنین است؛  پیوستن عراق به اجماع جامعه عرب روی سرنگون سازی رژیم اسد را نمیتوان  به همین یک چرخش، که در حقیقت چرخشی استراتژیک علیه ایران هم هست را، در اینجا پایان یافته تلقی کرد. چنین چرخشی فقط میتواند گویای بازگشت عراق به خانوده عربی خود باشد. و این امر بنظر من میبایستی کاملاً قابل انتظار بوده باشد. اگرعراق و دولت مالکی میخواهند  و می باید، به تنش داخلی در کشور که به مرحله ایی خطر ناک رسیده است پایان دهند و از فرورفتن آن در باتلاق واگرایی بیشتر، فروپاشی و جنگ داخلی جلو گیری کنند چاره ایی جز بازگشت به هویت و خانواده عربی خود و قرار گرفتن در کنارعربستان، سوریه پس از اسد، مصر و دول حاشیه خلیج ندارند. 



مؤعز خطیب: رژیم سوریه رژیمی است که پیشنهاد را حل سیاسی مرا نپذیرفت و تن به راه حل سیاسی نداد ما از هر گونه راه حل سیاسی بحران استقبال میکنیم. من از همه دنیا میخواهم بما کنند و از همه آنهایی که کمک کرده اند تشکر میکنیم مخصوصاً از آمریکا که بزرگترین دولت است. من در ملاقات با اقای کری از او خواستم؛ تا ناتو با موشکهای پاتریوت در مقابل حملات هوایی رژیم اسد از ما پشتیبانی کند و او قول داد روی مسئله فکر خواهد کرد. 

 

در هفته جاری چند اتفاق بسیار مهم در منطقه رخ داد که اگر آنها را تک تک در نظر بگیریم شاید نتوان اهمیت چندانی ورای گردش عادی اوضاع سیاسی و ترافیک معمول دیپلمانیک در منطقه برای آنها قائل شد. سفر اوباما به منطقه و بازدیدش از نقاط داغ منطقه، پیام صلح اوجالان و چرخش سریع اوضاع در ترکیه بدنبال آن؛ که با استقبال( مشهودِ از قبل برنامه ریزی شده) دولت ترکیه روبرو شده و از هم اکنون تدارکات قانونی و سیاسی برای راه اندازی فرایند همه جانبه صلح و آشتی ملی در این زمینه پیش بینی گردیده وعلاوه بر اینها بحث برای حل روانی مسئله در ابعاد اجتماعی آن نیز شروع گردیده که در این راستا از جمله پیشنهاد شده است تا یک شورای ریش سفیدی یا عقلاء برای مدیریت روند صلح؛ ورای جنبه های حقوقی و سیاسی آن، برای حل و فصل مسئله در بعد روانشناختی و عاطفی آن تشکیل شود.

همه این پیش زمینه ها و تدارکات نشان میدهد که؛ هم برای روند حل مسئله خوب زیرسازی شده است وهم، طرفین برای آشتی ملی جدی هستند. همزمان با رخداد مورد اشاره فوق؛ پوزش خواهی اسرائیل از ترکیه و واکنش بسیار مثبت اردوغان و محافل سیاسی ترک به این پوزشخواهی، نشان از نزدیک تر شدن اسرائیل و ترکیه بهم، حتی بیش از سابق دارد. امری که در معادله قدرت در منطقه نتایجی استرتژیک بجای خواهد گذارد. حل مسئله کردها برای ترکیه و حل بحران با ترکیه برای اسرائیل به این دو کشور امکان خواهد داد تا هم بیشتر به سایر مسائل داخلی خود بپردازند و هم موضعی تهاجمی در دیپلماسی منطقه اتخاذ کنند که بنظر نمیرسد چنین وضعیتی با منافع رهبری حکومت ایران سازگاری داشته باشد.

همزمان با سفر اوباما، سفرجان کری به منطقه را میتوان در متن این رخدادها تفسیر و درک کرد. تشکیل دولت موقت سوریه، و تغیراتی که در شوارای ائتلاف سوریه رخ داده است را نیز به این تحولات میتوان افزود. اعلام حمایت دوفاکتوی نظامی آمریکا از مخالفین اسد وعلنی شدن کمک نظامی و تسلیحاتی سیا به ارتش آزاد سوریه با همکاری ترکیه و قطر را نیز باید حلقه ای  از زنجیره تحولات جاری دانست. به این تحولات استعفای میقاتی از نخست وزیری لبنان را هم باید افزود که بگمان من به کنار گداری حزب الله از دولت ائتلاف بعدی منجر خواهد شد که خود میتواند نشانه ایی از شمارش معکوس برای  خلع سلاح و تنزل دادن یا حذف کامل آن صحنه سیاسی لبنان تلقی شود.

در متن این تحولات بنظر من دو محورعمده را میتوان بعنوان شاخص ترین نشانه چرخش اوضاع فلکی سیاست در منطقه مشخص کرد:

۱ ـ تحولات فوق الذکر در هنگامی رخ داده و ادامه دارد که اوباما و همزمان وبه همراه وی جان کری از منطقه دیدار کردند. بنظر من ظرف دو سال پس از تحولات لیبی که  با آن  و از آن زمان؛ آمریکا با نقش و ظاهر تازه خود وارد صحنه سیاسی خاورمیانه و شمال آفریقا شد، آن کشور از سردمداری امپریالیسم جهانی و منشاء ظلم و ستم در عالم، حد اقل در این منطقه از جهان؛ در مسیری افتاده است که میرود تا درآن مسیر و برای مردم منطقه  به فرشته صلح و آزادی، مصلح و میانجیگری قابل اعتماد که میتواند زبان مشترک طرفهای همه دعواها باشد تبدیل گردیده است. من به این مسئله، تفصیلی تر در بخش دوم این یاداشت در روزهای آینده خواهم پرداخت.

۲ــ   تشکیل اجلاس وزرای خارجه اتحادیه عرب در قاهره و تدارک و برگزاری بلافاصله اجلاس سران این اتحادیه در دوحه پایتخت قطر و نقش صحنه گردان امیر قطر که  پیشنهاد دهنده واگذاری کرسی سوریه به مخالفان اسد و دولت موقت سوریه بود نیز اهمیت فوق العاده دارد.

اهمیت واگذاری کرسی سوریه در اتحادیه عرب از رژیم بشار اسد به دولت موقت سوریه، هرچند خود فی نفسه حائز اهمیت بسیار است ولی بیشترازاین جنبه اهمیت آن؛ رأی ممتنع عراق، لبنان، الجزایر و احتمالاً، رأی موافق یا ممتنع سودان، که همگی واگذاری کرسی عضویت سوریه را به دولت موقت تازه تشکیل شده سوریه در استانبول، ممکن ساخته است، حائز اهمیت فوق العاده میباشد.

میگویند وقتی یک کشتی شروع به غرق شدن میکند موشهای در آن پیش از هم خطر غرق را احساس و شروع به فرار از اینسو به آنسو میکنند. سئوال اینست که چه رخ داده است که دولت عراق به رهبری ائتلاف شیعه و در رأس آن نوری المالکی که طی این دوسال علیرغم ابراز بی طرفی رسمی و ظاهری اش در مجامع بین المللی به لحاظ دیپلماتیک و سیاسی از رژیم اسد دفاع کرده بوده و مانع تصمیماتی علیه آن شده بوده است، و فضا و خاک عراق را به کانال ترانزیت و تدارک رسانی تسلحاتی از ایران به سوریه تبدیل کرده بوده است به یکباره تغیر موضع داده و با رأی ممتنع خود در اتحادیه عرب، برسمیت شناخته شدن دولت موقت سوریه و اشغال کرسی رژیم اسد را  در آن اتحادیه را برای مخالفین اسد میسر میسازد. چه اتفاقی افتاده است که دولت تحت نفوذ ۸ مارس لبنان که سد اکثر تصمیمات در این اتحادیه و بهنگام ریاست ادواری اش درسال قبل بر شورای امنیت سازمان ملل،علیه  رژیم بشار اسد بوده است به یکباره چرخش کرده و از رأی دادن بنفع اسد در این دور از اجلاس اتحادیه عرب خود داری میکند. بهمین روال میتوان تغیر موضع الجزایر و سودان را مورد سئوال قرار داد.

اظهار نظرهای قاطعانه منعکس شده در رسانه های منطقه در روزهای اخبر، و بیشتر، از سوی محافل دیپلماتیک، دایر بر واگذاری کرسی سوریه، نشان میدهد که اتخاذ چنین تصمیمی، درجریان بازدید جان کری از بغداد و بیروت و بازدید سران انگلیس و فرانسه از الجزایر، پس از سرکوب تهاجم اسلامگرایان مالی و گروگانگیری در الجزایر گرفته شده بوده است.

تغیر موضع این سه کشور عربی نسبت به سوریه فقط یک معنا میتواند داشته باشد و آنهم اینست که شمارش معکوس برای سرنگونی بشار اسد آغاز گردیده است. و نه تنها سرنگونی بشار اسد بلکه سرنوشت حزب الله لبنان  را هم میتوان تا حدود زیادی تعین شده دانست.

 

اگر گمانه زنیهای فوق را درست بدانیم و روشن شود که چنین است؛  پیوستن عراق به اجماع جامعه عرب روی سرنگون سازی رژیم اسد را نمیتوان  به همین یک چرخش، که در حقیقت چرخشی استراتژیک علیه ایران هم هست را، در اینجا پایان یافته تلقی کرد. چنین چرخشی فقط میتواند گویای بازگشت عراق به خانوده عربی خود باشد. و این امر بنظر من میبایستی کاملاً قابل انتظار بوده باشد. اگرعراق و دولت مالکی میخواهند  و می باید، به تنش داخلی در کشور که به مرحله ایی خطر ناک رسیده است پایان دهند و از فرورفتن آن در باتلاق واگرایی بیشتر، فروپاشی و جنگ داخلی جلو گیری کنند چاره ایی جز بازگشت به هویت و خانواده عربی خود و قرار گرفتن در کنارعربستان، سوریه پس از اسد، مصر و دول حاشیه خلیج ندارند.




نخست وزیر قطر در دفاع از مسلح کردن اپوزیسیون سوریه سخنرانی میکند.

 

حال جان کری با چه زیانی توانسته است مالکی را به این چرخش قانع کند دانستن آن آسان نیست.

و در پایان یک سئوال از شخصیتی مانند آقای خاتمی و یا سایر اصلاح طلبان و سبزهای میهنمان: آن خانمی که بدون حجاب در کنار خطیب ایستاده است بنظر میرسد عضو دولت ا شورای ائتلاف ملی سوریه باشد. آیا این بزرگان ما هم میتوانند بر این تابوی حجاب گرایی خود غلبه کرده و در کنار چنین خانمی چنین عکسی بگیرتد و او را وارد جرگه خود کنند؟

Newsleter

Share Button

بولتن خبری  فاروم ایرانیان مقیم آمریکا. جاوی اخبار  و کامنتهای کوتاه و اطلاعاتی راجع به لابیهای جمهوری اسلامی ایران در آمریکا.

ح تبریزیا

Newsletter.jpg

iraniansforum.com 

Happy Nowruz

نوروز ۱۳۹۲ مبارک

No:26,  March 23, 2013

 

Iralco, How to make lots of money in Iran

Rouzbeh Pirouz is a major shareholder and vice president of Iralco’s board of directors. Iralco bartered with Glencore and supplied Iranian nuclear program. In 2010,Pirouz and Tehran lobbyist Namazi spoke at Harvard and promoted business opportunities in Iran

از شیر مرغ تا سانتریفوژ، کسب حلال در ایرانروزبه پیروز از مدیران و سهامداران اصلی شرکت ایرالکوست که به برنامه هسته ای رژیم کمک میکند و تحت تحریم اروپاست. پیروز یک نمونه از سرمایه داران خارج از کشور است که ضمن شراکت با مافیای اقتصادی رژیم و گرفتن سهمی ازغارت کشور، بنفع رژیم تبلیغ و فعالیت میکنند

_______________________________________________________________

Casino Bob and creation of Iran lobby

The corrupt Congressman Bob Ney and 2 Washington lobbyists were hired by Tehran agents to lift sanctions on a VIP airplane for the Iranian leader. They were also helping Trita Parsi to launch NIAC and create an anti sanction lobby in the US
این واقعه که به فیلم های جیمزباند شبیه است، از تصمیم رهبر به خرید هواپیمای تشریفاتی شروع شد. ۱۲۰ میلیون دلار به دلال و قمارباز لندنی پرداخت شد و بعد، باب نی نماینده کنگره و دو لابیست واشنگتن برای برداشتن تحریم از .روی هواپیما وارد .صحنه شدند. در همان زمان، این سه نفر با تریتا پارسی برای راه اندازی نایاک و یک لابی ضد تحریم همکاری میکردند.___________________________________________________________

 

Iranian regime has mastered the art of recycling its propagators as impartial experts and places them as advisors in European and American think tanks and governmental institutions. Rouzbeh Parsi and Mohammd Ali Shabaniare two examples who praise and promote Tehran’s political views in number of European political circles

لابی جمهوری اسلامی در اروپا

روزبه پارسی که برادر تریتا پارسی است در سفر اخیر خود به تهران با مسئولان کنونی و سابق رژیم دیدار کرد و پس از سخنرانی در یکی از موسسات تحقیقی رژیم به اروپا بازگشت تا در کنار دهها کارشناس دیگری که به کمک رژیم و محافل مماشات در نهادهای اروپائی جای گرفته اند فعالیت کند. یکی از آنها محمد علی شعبانی است.

______________________________________________________________________

پایان عوامفریبی و کنار رفتن نقاب ها

مقاله جدید گنجی، نمونه بی سابقه ای از وارونه جلوه دادن حقیقت بمنظور مشروعیت بخشیدن به اصلاح طلبی در نظام ولایت فقیه است. وی با لجن پراکنی علیه اپوزیسیون ساختار شکن، یکبار دیگر نشان میدهد که با حمایت مالی دست راستی ترین محافل آمریکائی، پرچم دروغین صلح طلبی و مبارزه ضد آمریکائی بدست گرفته و برای ماندگاری رژیم تلاش میکند.

________________________________________________________________

?Where is the “internet suitcase” promised by the State Department

The media has reported that all Iranian VPNs have been shut down by the government and most gmail and yahoo email accounts have become inaccessible.
The US State Department had allocated two million dollars for a much publicized project to provide internet and mobile access for people under dictatorships, notably Iranians

قول چمدان اینترنتی وزارت خارجه آمریکا چه شد؟

بنا بر گزارش روزنامه دنیای اقتصاد، جمهوری اسلامی با مسدود کردن وی پی ان ها در ایران توانسته است در دسترسی به حسابهای کاربران یاهو .و گوگل اختلال ایجاد کند. همچنین بسیاری از هموطنان که با دور زدن موانع رژیم ازاین طریق می توانستند به سایتهای فیلتر شده دسترسی داشته باشند اکنون با اشکال مواجه شده اند.

______________________________________________

Gary Sick and Iranian regime, a case study

Since 1993 when Sick was supported by oil giants and started his advocacy for friendship with Tehran, he has remained the most constant defender of Iranian regime

 ________________________________________________________________

وکیل مدافع خیلی خوشنام رژیم

قرار است جمهوری اسلامی از هالیوود بخاطر ساختن فیلم آرگو و ارائه تصویرشیطانی از ایران، شکایت کند و این خانم فرانسوی را بعنوان وکیل برگزیده است. ایشان که همسر کارلوس تروریست معروف است وکالت تروریست ها و نژاد پرستان را بعهده میگیرد. برای معرفی چهره واقعی رژیم هیچ وکیلی بهتر از ایشان نیست

 

_________________________________________

 

Inline image 1
هموطنان عزیز، برای ادامه فعالیت های فوروم ایرانیان به کمک مالی شما نیاز داریم. پیشاپیش از حمایت شما سپاسگزاریم. 
_______________________________________________

To unsubscribe please reply with the word “Remove” in the subject line

If you find this newsletter interesting, please forward it to your mailing list

سلاحهای تحویلی ایران به حزب الله در دست مخالفین اسد

Share Button

لبنان نهار نت

۲۶ مارس

Akkar

بنا به گزارش نهار نت به نقل از روزنامه السیاسیه کویت، یک مقام امنیتی لبنان فاش کرده است که واحد های ارتش آزاد سوریه با سلاحهای ایرانی با رژیم اسد می جنگند. قضیه از این قرار است که تعدای از افراد حزب الله  که مسئول نگهبانی از انبار مهمات و تسلیحات حزب الله  در منطقه عکار، نزدیکی حلب بودند  تمامی دپوی تسلیحاتی و مهمات حزب الله را،  بوزن چندین تن و ارزش میلیونها دلار را به ارتش آزاد سوریه که با رژیم اسد میجنگد فروختند.

در ماه های اخیر تعدادی از افراد حزب الله در درگیریهای داخلی سوریه درکنار نظامیان سوری جان خود را از دست داده ا ند که مراسم بخاک سپاری آنان در سکوت انجام گرفته است.

یکی از رهبران ارتش آزاد که این خبر را فاش کرد همچنین گفت که تعدادی از پیکار جویان ارتش آزاد سوریه که  با سنُی های لبنان در ارتباط هستند در منطقه مرزی با لبنان ازجمله طرابلس، اکار،  و دّره  بکاء برای مقابله با دستجات حزب الله مستقر شده اند. .

صدها روستا نشین شیعی مناطق مرزی لبنان  با سوریه  در دره بکاء به درگیریهای داخلی سوریه کشانده شده اند.