Archive for: April 2013

مصر؛ جنبش کارگری، پیمانNPT، و دولت مُرسی

Share Button

دو روز قبل آقای هاشمی رفسنجانی با مصاحبه بی سابقه خود که در همه جا منعکس شد همه را شگفتزده کرد. او از جمله گفت: “ما با اسرائیل جنگ نداریم، اگر اعراب بخواهند با آن بجگند به آنها کمک میکنیم”. کیست که نداند اعراب دیگر نه تنها خیال جنگیدن با اسرائیل را ندارند بلکه برخی از آنها غیر مستقیم با آندولت متحداً علیه حکومت اسلامی ایران هم توطعه میکنند. این موضعگیری آقای هاشمی واقعاً از دو نظر بسیار تحسین انگیز است از اینجهت که نگاه انتقادی این پیرسیاسی ۸۰ ساله را به موضعی که در این رابطه طی عمر طولانی خود داشته نشان میدهد و کم هستند آدمهایی که در این سنین از یک موضعی که در تمام عمر سرسختانه داشته اند برگردند ودوم اینکه این رویکرد؛ رویکردی منطبق با منافع ملی میهن ماست.

Egypt3

رهبران اخوان و سلفیست مصر

۳ خبر در اهرام آنلاین توجهم را جلب کرد. با این توضیح که هسته خبرها از الاهرام مصر ولی تفسیر و تحلیل خود من بر یاداشت چیره است، از سومی شرع میکنم:

استاندار اسکندریه که توسط محمد مرسی به این سمت برگزیده شده است نماینده و چهره برجسته اخوان المسلمین در شورای استان اسکندریه اخوان را به سوء استفاده از امکانات استانداری بنفع اخوان متهم کرد. وی اخوانی ها را به اخوانیزه کردن تشکیلات دولتی استان و برکنار کردن افراد غیر اخوان که او منسوب کرده است متهم کرد. نیروهای مخالف دولت، اخوان المسلمین را به اخوانیزه کردن تشکیلات دولتی در مصر متهم میکنند. اما در برابر این اخوانیزاسیون پر شتاب دستگاه های دولتی و زیر مجموعه های آن، احزاب سیاسی مخالف اسلامگرایان حاکم هم به گسترش جنبش مدنی و ایجاد ساختارهای جنبش مدنی، مطالباتی و حرفه ایی کمک کرده و در این ارتباط رایطه خود را به جنبش اجتماعی تحکیم میکنند.

منظره سیاسی و اجتماعی حاکم بر مصر را چنین میتوان ترسیم کرد: اسلامگریان، دولت و مجامع مذهبی را دارند. ارتش هم دریکطرف استقلال خود را دارد. جنبش مدنی و مطالباتی هم همراه  با احزاب چپ، ملی و لیبرال دموکرات یکطرف این مثلث قدرت در مصر را تشکیل میدهند.

و اما خبر دوم و نه چندان بی ارتباط با خبر فوق:

کارگران مصر1

Egyptian workers protest.’We want a monthly salary enough to live on 2012 (photo: Mai Shaheen)

مرکز حقوق اقتصادی ـ اجتماعی مصر، در گزارشی از افزایش چشمگیر اعتراضات کارگری خبر داد.

 مبارزات اقتصادی اجتماعی کارگران در مصر پسا انقلاب افزایشی ۴ برابری را نشان میدهد. طبق گزارشات نهادهای غیر دولتی؛ در مقایسه با سال قبل از انقلاب، این کشور، شاهد ۴ برابر شدن اعتصابات کارگری در بخش دولتی و خصوصی بوده است. برابر همین گزارشها؛ تعداد ۱۹۶۹ اعتراض کارگری طی این دوره رخ داده است که این تعداد درسال ۲۰۱۰  یک چهارم یعنی ۵۳۰ فقره بوده است.

سال گذشته مسیحی، مصر از نظر اعتراضات کارگری؛ از اعتصاب گرفته تا تظاهرات و راه بندان و اعتصاب نشسته، در دنیا رکورد اول را بخود اختصاص داده است.

اگر بخواهم با ایران خودمان مقایسه کنم باید بگویم ایران ما هم دردنیا رکورد دارِاعتصاب غذا، بست نشستنها و تحصنات کارگری بخاطرِ[نه بهبود وضع معیشتی و شرایط رفاهی بلکه]، ملاخور شدن وعدم دریافت  ماهها دستمزد خود و اخراج های دسته جمعی، که وسعت آن درسراسرتاریخ جنبش کارگری و صنعتی شدن دنیا بی سابقه میباشد، بوده است.

در مصر پس از انقلاب نیروهای چپ مارکسیستی و چپ ملی بجای از هم پاشاندن اتحادیه ها و سندیکاهای عصر دیکتاتوری مبارک، آنها را سالم سازی و بواقع کارگری کردند.  حال آنکه نیروهای چپ مارکسیستی، چپ مذهبی و چپ ملی در ایران پس از انقلاب، درعوض و برعکس به از هم پاشاندن شبکه اتحادیه ایی و سندیکایی موجود و بجا مانده از جنبش کارگری در ایران پس از جنگ، مستقیم و غیر مستقیم کمک کردند.[ هرچند این اتحادیه ها و ارگانهای کارگری تا حدودی«ساواکیزه» و مطیع شده بودند] ولی استخوانبندی آنها کارگری بود. ده ها گروه و حزب و شبه حزب چپ با ادعای پدرخواندگی بر جنبش کارگری، هریک کوشیدند جنبش کارگری را به شاخه سیاسی و سازمانی خود تبدیل کنند و از این طریق راه را برای اسلامیزه کردن هئیت نمایندگیهای کارگری؛ بصورت انجمنها و شوراهای اسلامی که عمده وظیفه اشان ترتیب مراسم عبادی برای کارگران و اسلامیزه کردن محیط های کارکری بود هموار کردند.

در دوران اصلاحات هم، اصلاح طلبان مأموریت نا تمام چپ را در منهدم کردن نطفه جنبش کارگری به اتمام رساندند. همچون پاداشی به ازای منحل کردن مجمع سندیکایی کارگری، به حسین کمالی دبیر خانه کارگر؛ کسی که خانه کارگر را به حسینیه کارگری تبدیل کرده بود پست وزارت کار دادند که در این دوره هم کاندیدای پست ریاست جمهوری است.

خانه کارگر به رهبری حسین کمالی و علیرضا محجوب، به ضد کارگری تربن ارگان کارگری نمای دنیا، که هم از جیب کارگران و هم از آرای آنان برای خود سوء استفاده میکرد و هم از رانت دولتی میخورد تبدیل شد.

از تقار شکسته ماست انقلاب و سقوط رژیم شاه این جماعت فرصت طلب کاسه لیس حرفه ایی، که کمترین سابقه ای در مبارزات کارگری نداشتند و تخصص عمده اشان مالشگری و کاسه لیسی بود، تا توانستند کام گرفتند.

مصر امروز دارای شبکه نیرومند سندیکایی و اتحادیه کارگری است که در” فدراسیون دموکراتیک اتحادیه های کارگری مصر” که ۳۰۰ اتحادیه و سندیکای کارگری را در بر میگیرد متحد شده اند. فشار و کنترول استخبارات مصر، بهیچوجه از فشار ساواک بر سندیکاهای کارگری عصر شاه کمتر نبود و مضافاً اینکه سابقه مبارزاتی، سطح کیفی اشتغال و چگالی صنعتی بودن آن و کثرت کمی طبقه کارگر ایران درعصر شاه از مصر عصر مبارک بسی بالاتر بود.

تصور اینکه جنبش کارگری ایران بتواند بعنوان یک نیروی محرکه تحولات دموکراتیک ازنو پابگیرد و نقش آفرین شود بسیار ضعیف است زیر با از هم پاشیدگی اقتصاد ایران و عدم کامل حضور یک جریان چپ واقعی در پشت سر این جنبش کارگری، این جنبش تا ده ها سال ازموضع دفاعی کنونی خود خارج نخواهد شد، خصوصیتی که در آن نهادینه شده و ماندگار خواهد گشت، حتی در شرایط کاملاً مطلوب فضای سیاسی و آزادی کامل فعالیت کارگری زیرا اگر موانع سیاسی و پلیسی هم برداشته شود موانع اقتصادی ناشی از ضعف بنگاه های اقتصادی، بیکاری وسیع و دلالی شدن اقتصاد مملکت، مانع از این خواهد بود که طبقه کارگر ایران بتواند در آینده، از موضعی تهاجمی برای مطالبات طبقاتی خویش، جنبشی شایسته نام “جنبش کارگری”  اتخاذ کند.

توضیح: این تکه را بحساب کامنت خود بمناسبت روز جهانی کارگر بجای نوشتن یادداشتی کامل و مستقل بسط  و به مملکت خودمان و وضعیت کارگران آن ربط دادم.

IAEA

Outside view of the UN building with the International Atomic Energy Agency, IAEA, office inside, in Vienna, Austria, in this file photo dated Oct. 7, 2005. (Photo:AP)

و اما خبر اول:

در حقیقت یادداشت را به نیت فقط همین تکه شروع کرده بودم.

اهرام آنلاین خبر میدهد که مصر نماینده خود را در کمیته تدارکاتی اجلاس آینده” NPT”(پیمان منع گسترش سلاحهای اتمی) بیرون کشید. بهانه مصر غیر جدی بودن این پیمان و سازمان مرتبط با آن است. ظاهراً اعتراض مصر به عدم امضای این پیمان از سوی اسرائیل میباشد و اینک که کمیته تدارک برگزاری کنفرانس ادواری این پیمان در کار ترتیب دادن اجلاس جدید آنست مصر بعنوان اعتراض نماینده خود را  ازاین کمیته تدارکی برگزاری کنفرانس بیرون میکشد.

چنین شایع است که اسرائیل تنها کشوری است که در خاورمیانه دارای سلاح هسته ایی است. تا یاد دارم آقای اکبر گنجی تنها فردی در دنیا است که در یکی از مقالات خود با دقت حتی تعداد کلاهکهای اتمی اسرائیل را (۵۰عدد) ذکر کرده بود. بجز آقای گنجی تا بحال هیچ  شخص معتبر و یا ارگان ذیصلاحی در دنیا، ادعای وثوق کامل بر در اختیار داشتن سلاح هسته ایی توسط اسرائیل را نکرده است.  برخی ناظران را عقیده بر این است که این شایعه، یک شایعه ای است بقصد بازدارندگی که خود اسرائیل آنرا پراکنده است. من بسهم خود این گزینه  دوم را محتمل تر میدانم زیرا اسرائیل با داشتن پیمان دفاعی دوجانبه با آمریکا و برخورداری از یکی از قوی ترین ارتشهای منطقه و حتی دنیا، نیازی به داشتن سلاح هسته ایی ندارد و مضافاً اینکه استفاده از یک چنین سلاحی در منطقه پر جمعیت خاور میانه در حکم خود کشی سیاسی است. ولی این را میتوان قابل تصور دانست که اسرائیل از توان فنی بالقوه برای ساختن سلاح هسته ایی در کمترین زمان ممکن نسبت به همه کشور های منطقه بشمول ترکیه، برخوردارمی باشد.

حال از این اصل خبر که بگذرم که درج و خواندن آن چندان واجد اهمیت نبود ولی دیدن آن در اهرام آنلاین بحران خاورمیانه را در ذهن من تداعی کرد.  در دهه ۶۰ جمال عبالناصر به قهرمان و نماد رستاخیز ناسیونالیسم عرب تبدیل شده بود و حتی جریانهای اسلامی ایران ماهم برای اوصلوات و تکبیر میفرستادند و بخاطر ارتباط نزدیکش با مسکو و امضای پیمان دوستی و مودتش با اتحاد شوری به قهرمان چپهای طرافدار روسیه و کوبایی هم تبدیل شده بود. او در سخنرانی های آتشین ضد اسرائیلی خود که به سراسر خاور میانه عربی و جهان اسلام سریعاً رله میشد، تهدید میکرد که قریباً اسرائیلی ها را بدریا خواهد ریخت. در آنموقع هنوز خبری از پروژه گذشتن راه قدس از طریق کربلا  از طرف رهبری وقت ایران اسلامی مطرح نشده بود.  نتیجه چالشگریهای مصر و عبدلناصر، جنگی شد که به جنگ ۶ روزه معروف گشت. طی این جنگ اسرائیل ۶ یا ۷ دولت متحارب عرب  با خود را شکست داد و بخشهای زیادی از اراضی آنها را هم متصرف شد. من با این جریان هم کار ندارم ولی یک لحظه تصور کردم اگر عبدالناصر واقعاً موفق میشد اسرائیل را شکست داده و از آن بدتر آنها را به دریا بریزد بعد  از آن چه میشد؟ و فکر میکنم این سئوالی است که هر ایرانی باید از خود بکند. پاسخی که من برای این سئوال دارم اینست که بطور قطع سرهنگ عبدالناصر پس از گذشتن از “الخلیج العربی” از راه خوزستان و جنوب ساحلی ما، تا خود تهران می آمد و تاج را از سر محمد رضا شاه پهلوی برمیداشت و ناپلئون وار بر سر خود مینهاد.

این؛  جمال عبدالناصر  و پروکسی های منطقه ایی ام بودند که برای اولین بارعنوان” الخلیج العربی” “المحمره” و ” الاحواز” را مطرح کرد و در حالی  هم که چپ ایرانی و ملی مذهبی ایرانی و اسلام سیاسی ایرانی برای او چون یکی از قهرمانترین چهره های ضد امپریالیستی جهان عرب و جهان سوم هورا میکشید و آوازه گری میکرد.

دو روز قبل آقای هاشمی رفسنجانی با مصاحبه بی سابقه خود که در همه جا منعکس شد همه را شگفتزده کرد. او از جمله گفت: “ما با اسرائیل جنگ نداریم، اگر اعراب بخواهند با آن بجگند به آنها کمک میکنیم”. کیست که نداند اعراب دیگر نه تنها خیال جنگیدن با اسرائیل را ندارند بلکه برخی از آنها غیر مستقیم با آندولت متحداً علیه حکومت اسلامی ایران هم توطعه میکنند. 

این موضعگیری آقای هاشمی واقعاً از دو نظر بسیار تحسین انگیز است از اینجهت که نگاه انتقادی این پیرسیاسی ۸۰ ساله را به موضعی که در این رابطه، طی عمر طولانی خود داشته نشان میدهد و کم هستند آدمهایی که در این سنین از یک موضعی که در تمام عمر سرسختانه داشته اند برگردند ودوم اینکه این رویکرد؛ رویکردی منطبق با منافع ملی میهن ماست.

خصومت رهبری ایران با اسرائیل بهیچ وجه برخاسته از منافع ملی ما و منطبق با آن نیست بلکه، ابزار و بهانه ایی است تا هئیت حاکمه ایران در لوای آن و بعنوان اسرائیل ستیز ترین، دولت،  جریان سیاسی و مذهبی، حضور خود را در رأس  قدرت توجیه و برای وجود سیاسی خود حقانیت شرعی و تاریخی تراشیده و آن بخش از توده های عرب و مسلمان را هم که با نفرت از اسرائیل پرورش یافته اند بسوی خود جلب تا از آنها هم، ابزارگرایانه و فرصت طلبانه بهره برداری کند. این موضعگیری آقای رفسنجانی را نه تنها باید خوش آمد گفت بلکه باید آنرا به بحث عمومی گذارده و به  عنصری از یک  گفتمان “ملی” تبدیل کرد. باید به اسرائیل ستیزی و آمریکا ستیزی ایدئو لوژیک  در دکترین امنیت و منافع ملی ما برای همیشه پایان داد و دفتر آنرا هم بست و تحویل آقای خامنه ایی داد.

چرا تعداد نامزدهای اصولگرا کم است!؟

Share Button

آنچه که گفته شد، مربوط به نامزدهایی است که بدون پشتوانه اجتماعی و سیاسی و تشکیلاتی روشنی وارد کارزار می‌شوند. از این رو علت اصلی شکل‌گیری این پدیده فقدان صافی‌های حزبی است که افراد اضافی را حذف کنند و اجازه حضور به آنان را ندهند. اگر در جامعه پنج حزب مهم باشد، به طور عادی ۵ نفر هم نامزد معرفی می‌کنند و اگر کسی در این احزاب نباشد به این معنی است که نتوانسته چند نفر را دور خود جمع کرده و حزب تشکیل دهد، چگونه خواهد توانست رأی مردم را بگیرد، جز با هوچیگری؟ وقتی نظام حزبی بود، افراد چنین نخواهند بود که چهار سال کنگر بخورند و لنگر بیاندازند و موسم انتخابات احساس وظیفه شرعی و اخلاقی و ملی کنند و خود را نامزد ریاست جمهوری نمایند. افراد حزبی درون حزب فعال هستند و احزاب شایسته‌ترین آنها را به جامعه معرفی می‌کنند و ابتدا درون حزب خود باید آرای لازم را به دست آورند. در جامعه حزبی مسئولیت‌پذیری وجود دارد.

انتخابات1

عباس عبدی

برگرفته از سایت نویسنده (آینده)

 ۹ اردیبهشت ۱۳۹۲

یکی از روزنامه‌ها تیتر زده بود که «چرا این همه اصولگرا نامزد شده‌اند؟»، در حالی که تیتر درست‌تر این بود که می‌نوشتند «چرا تعداد نامزدهای اصولگرا کم است؟» شوخی نمی‌کنم.

می‌گویند یک نفر زیر آبشار نیاگارا ایستاده بود و فرود آمدن آن همه آب را از بالای آبشار تماشا می‌کرد. یک باره گفت: آه! عجیب است این همه آب از آن بالا پایین می‌آید. کسی که در کنارش ایستاده بود، گفت نخیر آقا، عجیب است که این همه آب از آن بالا پایین نیاید! برای اینکه توضیح دهم که چرا سوال اصلی را باید به این صورت مطرح کرد، بهتر است از منطق اقتصادی استفاده کنیم.
نامزد شدن در انتخابات در چند مرحله صورت می‌گیرد. اول ماه‌های پیش از ثبت‌نام. دوم در زمان ثبت‌نام و پس از آن. سوم باقی ماندن تا پایان. اگر نامزد شدن را یک کالا فرض کنیم، می‌توانیم تصور کنیم که مطلوبیت آن در هر مرحله چقدر است. منظور از مطلوبیت تفاوت در هزینه و فایده درخواست و تامین آن کالاست.
۱ـ مرحله پیش از ثبت نام
در این مرحله مطلوبیت اعلام نامزدی بسیار بالاست، بویژه وقتی که پای یک نامزد قوی در میان نباشد. بالا بودن این مطلوبیت به دلیل منافع زیاد و هزینه اندک آن است. و در واقع مصداقی از ضرب‌المثل “سنگ مفت و گنجشک مفت” خواهد بود. فرد با اعلام نامزدی از یک سو برای خود شهرت ایجاد می‌کند، رسانه‌ها درباره او اظهارنظر می‌کنند، نظرات او به سرعت منعکس می‌شود و… از سوی دیگر در لابی‌های سیاسی فعال می‌شود. در جلسات متعدد دعوت می‌گردد، افرادی پیش او می‌روند، می‌خواهند در میدان بماند یا کنار برود، کم‌کم در موقعیت نامزد بالقوه ریاست جمهوری تثبیت می‌شود و ارتقای موقعیت پیدا می‌کند. همین که یک نفر نامزد بالقوه یا بالفعل ریاست جمهوری هم بشود، به معنای معرفی خود برای سطوحی بالاتر از وزیر شدن است، پس اگر در این مرحله وارد گفتگو شود که به نفع فرد دیگری کنار برود، ‌به طور طبیعی باید مابه‌ازای آن را بگیرد. مثلاً پستی، وزارتی، مشاورتی و از این قبیل‌ها. ضمن اینکه اگر فردی که به نفع او کنار رفته، انتخاب شود، ریاست جمهوری خود را مدیون این نامزد انصراف داده یا کنار رفته نیز هست؛ و چه بهتر از اینکه مفت و مجانی یک پست را بدون منت‌گذاری به دست آورد! و از تنعّمات آن بهره‌مند شود، آن هم در این کویر رانتی سیاست ایران. در این مرحله هیچ هزینه‌ای برای فرد وجود ندارد، مگر آنکه بخواهد جدی‌تر شود. هزینه این مرحله فقط برای افرادی است که دارای اعتبار شخصی و سیاسی خاصی هستند و این اعتبار شخصی را با چیزی عوض نمی‌کنند. با این حساب روشن می‌شود که چرا باید پرسید تاکنون فقط این تعداد افراد اندک وارد انتخابات شده‌اند؟
۲ـ مرحله پس از ثبت‌نام
آمدن و ثبت‌نام کردن و ماندن در مرحله بعد از آن تا حدی هزینه دارد، ولی منافع آن خیلی بیشتر از مرحله اول است. اولین هزینه آن، احتمال رد صلاحیت شدن است که می‌تواند فرد را از نزدیک شدن به این مرحله دور کند. بویژه کسانی که می‌خواهند همچنان در ساختار قدرت باشند. البته این افراد می‌کوشند در شرایطی وارد شوند که دست رد صلاحیت‌کنندگان چندان باز نباشد، و عقربه مصلحت به سوی تأیید آنان بچرخد. هزینه دیگر هم مادی است که طبعاً باید ستاد زد و پذیرایی کرد، و خانه اجاره کرد، طراح و فیلمساز استخدام کرد، چاپ و سفر و دستمزد و ناهار و… ده‌ها و صدها قلم دیگر، مثل چاه ویل پول می‌خورد. ولی می‌توان همه اینها را جور دیگری هم انجام داد. یک ستاد کم‌هزینه و جمع و جور داشت و اجازه داد که برخی افراد در شهرستان‌ها به صورت خودجوش! برای این نامزد ستاد بزنند، البته آنها هم برای رضای خاطر خدا می‌دانند که این هزینه‌ها راه دور نمی‌رود، اگر نه صد در آخرت، حداقل ده در دنیا به دست می‌آید. برنامه دادن برای اداره کشور هم که کاری ندارد، کافیست سند چشم‌انداز و کلیت قانون اساسی را بنویسی، می‌شود یک برنامه آوانگارد، فقط یک شعار کم دارد، که آن را هم آقازاده‌های محترم در تعامل با سایر دوستان و رفقا پیدا می‌کنند و فعالیت دو ماهه‌ای را طراحی می‌کنند که برای جوانان و خانواده از هزار پیک‌نیک جذاب‌تر است.
و اما منافع آن زیاد است. اول از همه گذر کردن از فیلتر شورای نگهبان، یک دستاورد بزرگ برای حضور در نهادهای دولتی است که نشان می‌دهد، این فرد تایید صلاحیت شده، رجلی، سیاسی مذهبی، مدیر و مدبر و… است که حتماً هیچ نقطه سیاهی هم در کارنامه‌اش نیست. این تأییدیه به معنای «صالح» دانستن وی است، که باید مردم از میان این «صالحین»، «اصلح» را برگزینند، مثل انتخابات گذشته. که این دستاورد به تنهایی از همه هزینه‌های احتمالی سنگین‌تر است. در مرحله بعد، افراد بیشتری دور فرد جمع می‌شوند، کم‌کم نظرسنجی‌ها از نفوذ نامزد خبر می‌دهند، ستاد انتخاباتی محله بیا و بروی سیاسیون می‌شود. گفتگوهای تلویزیونی و رادیویی و مطبوعاتی به وفور انجام می‌شود و از همه مهمتر اینکه زندگی‌نامه‌ای در خور تهیه می‌گردد و کارگردانان و هنرمندان به صف می‌شوند تا تصویری دلنشین از نامزد در قلوب مردم ایجاد کنند.
منفعت بعدی نشستن بر سر میز مذاکره جهت رسیدن به ائتلاف (معلوم نیست چه گروهی با چه گروهی؟) و سهم‌خواهی است که می‌تواند همه هزینه‌های مادی را جبران کند، ضمن آنکه نوعی مصونیت هم برای فرد ایجاد می‌شود و برخوردهای بعدی با افرادی در همین حد از نامزدی هم معمولاً کم‌هزینه نخواهد بود.
۳ـ باقی ماندن تا پایان
باقی ماندن تا پایان قدری پرهزینه‌تر است چون منطقی نیست که این همه نامزد حضور داشته باشند و هرکدام میلیون‌ها رأی بیاورند، این احتمال قوی وجود دارد که پس از انتخابات تعداد آرای نامزد از تعداد صندوق‌ها کمتر باشد.(آرای سال ۸۴ را فراموش نکنیم) اینجاست که همه آن دستاوردها یک باره دود می‌شود و به هوا می‌رود. ممکن است فرد موضوع خنده محفل‌ها هم بشود و تا سال‌های سال باید متلک بشنود و حتی نزد خانواده هم دچار مشکل می‌گردد، چه رسد نزد دیگران.
البته قطعیّت پرداخت این هزینه دچار ابهام هم شده است به این معنا که عدم تعیّن در نتایج موجب می‌شود که هر کس احتمال رأی آوردن خود را بدهد و فکر ‌کند، حالا که تا اینجا آمدیم، از اینجا به بعد هم را می‌رویم، دنیا را چه دیدی شاید هم شدیم، همان طور که دیگران شدند. آن وقت است که همه آن هزینه‌ها در برابر این دستاورد و منفعت مثل ریگی در میان معدن شن خواهد بود. بنابراین بازی انتخابات از نوع بازی با ریسک بالاست، هرچه ریسک بیشتر شود، احتمال شرکت هم افزایش می‌یابد. حتماً می‌پرسید چرا؟ برای این کار شما را ارجاع می‌دهم به فصل اول کتاب منطق اجتماعی اثر ریمون بُودن. در آنجا مثالی از ماشین شانس می‌زند که یک دلار وارد می‌کنید ولی شانس بردن ۵ دلار دارید، در این صورت فقط ۱۰ نفر شرکت می‌کنند، که دو نفر برنده و ۸ نفر بازنده می‌شوند ولی اگر شانس را به ۱۰ دلار افزایش دهید، ۲۰ نفر شرکت می‌کنند، باز هم دو نفر برنده می‌شوند، ولی در عمل ۱۸ نفر بازنده می‌گردند. پس در یک لاتاری هرچقدر مبلغ جایزه بیشتر شود، افراد بیشتری جزو شرکت‌کنندگان و در نتیجه بازندگان خواهند بود، و این موجب سرخوردگی می‌شود.
آنچه که گفته شد، مربوط به نامزدهایی است که بدون پشتوانه اجتماعی و سیاسی و تشکیلاتی روشنی وارد کارزار می‌شوند. از این رو علت اصلی شکل‌گیری این پدیده فقدان صافی‌های حزبی است که افراد اضافی را حذف کنند و اجازه حضور به آنان را ندهند. اگر در جامعه پنج حزب مهم باشد، به طور عادی ۵ نفر هم نامزد معرفی می‌کنند و اگر کسی در این احزاب نباشد به این معنی است که نتوانسته چند نفر را دور خود جمع کرده و حزب تشکیل دهد، چگونه خواهد توانست رأی مردم را بگیرد، جز با هوچیگری؟ وقتی نظام حزبی بود، افراد چنین نخواهند بود که چهار سال کنگر بخورند و لنگر بیاندازند و موسم انتخابات احساس وظیفه شرعی و اخلاقی و ملی کنند و خود را نامزد ریاست جمهوری نمایند. افراد حزبی درون حزب فعال هستند و احزاب شایسته‌ترین آنها را به جامعه معرفی می‌کنند و ابتدا درون حزب خود باید آرای لازم را به دست آورند. در جامعه حزبی مسئولیت‌پذیری وجود دارد. در ونزوئلا اکثر احزاب مخالف بر روی یک نامزد ائتلاف می‌کنند تا فقط یک نفر در برابر چاوز و جانشین او حضور داشته باشد، اما در جامعه غیر حزبی، افراد همسو هم علیه یکدیگر می‌زنند و جلوی هم صف‌آرایی می‌کنند. در جامعه حزبی، شکست و پیروزی هر دو پدر و مادر دارند، مسئولیت شکست و پیروزی‌ها به عهده احزاب است و نه افراد، در حالی که در جامعه غیر حزبی، پیروزی هزار پدر و مادر دارد ولی شکست یک دایه هم ندارد. در جامعه حزبی، نامزد حزب نمی‌تواند از موضع راست به قدرت برسد، و از موضع چپ بیرون آید!! یا برعکس. در ساختار حزبی، فرد به نمایندگی از جمع مدیریت می‌کند و نه به واسطه شخص خود. در جامعه حزبی، مهم‌ترین نظارت بر فرد از سوی هم حزبی‌ها صورت می‌گیرد چون پیروزی یا شکست فردِ نامزد را پیروزی و شکست خود می‌دانند و در برابر آن مسئولیت می‌پذیرند.
بنابراین در ایران تا روز ثبت‌نام تعداد نامزدها روز به روز بیشتر می‌شود، ولی در زمان ثبت‌نام کاهش چشمگیری خواهیم داشت و پس از آن تعدادی که از میانه راه کنار بروند هم قابل انتظار است. پس باید پرسید چرا نامزدها هنوز اندک هستند؟
منتشر شده در روزنامه شهروند ۷-۲-۱۳۹۲

 

سفر احمدی نژاد به تبریز و اصفهان و حواشی آن

Share Button

اگر قرار باشد در یک مملکت رئیس جمهور آن مورد این چنین سخره و تحقیری قرار گیرد از اتوریته این پست عالی مدیریتی چه میماند تا با آن اعمال مدیریت شود. در واقع این احمدی نژاد نبود که در تبریز اهانت آمیز مورد استقبال قرار گرفت، این رئیس جمهور مملکت بود که به فرمان ولی فقیه، مورد حمله  اهانت آمیز ذوب شدگان ولایت در لباس مبدل مالباختگان فلان صندوق قرض الحسنه، واقع میگردید. باید درک کرد که در این جمهوری ولایی، این شتری است که بعنوان یک بدعت میتواند بر در خانه هر صاحب منصبی که مورد بی مهری مقام عظما قرار گیرد بخوابد ولذا هرچه هم احمدی نژاد مستوجب و سزاوار شماتت و تحقیر هم باشد، از بلایی که بدین نحو بر سر وی می آید نباید خوشحال بود و قرار گرفتن حتی غیر مستقیم و تلویحی یا حتا با سکوت رضایت آمیز در کنار اقتدار گرایان در این رفتار شبه فاشیستی بسود یک تحول مثبت در صحنه سیاسی مملکت نیست. 

AAAAHHHHHmadi2

آقای احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور مملکت، مجبور به تحمل خوردن همان آش بسیار شوری گردیده که خود در طبخ آن شرکت فعال داشته است. رسانه های وابسته به اقتدار گرایان تا توانستند با کوجک کننده ترین وجهی سفر او را به اصفهان و مخصوصاً تبریز منعکس کردند و سایتهای “بظاهر منتقد و مخالف  آنها هم چه در داخل کشور و چه در خارج کشور؛ وجه تحقیر آمیز و جریان، تقریباً کتک خوردن رئیس جمهور را منعکس کردند.

احمدی نژاد بعنوان محصول یک انتخابات مهندسی شده، بی تردید سزاوار بازخواست، محاکمه و مجازات است او بخاطر قانون شکنی های خود در عرصه مدیریت کشور طی این دو دوره دولتمداری باید روزی پاسخگو باشد ولی همه اینها بهیچوجه من الوجود، به معنی این نیست که یک انسان منصف سیاسی و متعهد به قانونگرایی و مدعی دموکراسی بر حمله به رئیس جمهور مملکت صحه بگذارد مخصوصاً اگر این حمله از سوی نیرویی ماورا ی ارتجایی، شبه فاشیستی و از موضع واپس گرایانه تری باشد.

بیشک احساس نارضایتی از احمدی نژاد در بین صدمه دیدگان اقتصادی، اجتماعی و سیاسی از دولت وی زیاد است ولی این تصور که کسی بدون حمایت باندهای پنهان قدرت بتواند و بخود اجازه دهد که به دومین شخص مملکت چنین رفتاری بکند، تصوری بس ساده لوحانه است.

متأسفانه رسانه های خارج کشوری و منتقد رژیم هم در این تله افتادند که در کنسرت تحقیر و تخفیف رئیس جمهور مملکت، توسط  کفن پوشان تجدید آرایش شده و گریم کرده رژیم شرکت کنند.

در جریان محاکمه سران نظامی رژیم سابق در مدرسه علوی، که همین آقای یزدی دبیر نهصت آزادی هم یکی از اعضای دادگاه آنان به ریاست خلخالی بود، شیخ خلخالی بعنوان بزرگترین جرم سپهبد نصیری، الحاد او را مورد استناد قرار داد. حال آنکه سپهبد نصیری بعنوان رئیس ساواک، فقط باید بخاطر جرایمی چون شکنجه زندانیان، کشتن مخالفان و بازداشتها و بگیر و ببند های غیر قانونی محاکمه و مجازات میشد. ولی متأسفانه در آن جو هیچان انگیز اعدام خواهیِ مهرهای سرکوب رژیم سابق، به عقل کسی خطور نمیکرد تا از دادگاه انقلاب خواسته شود که این محاکمات با چنان ملاحظاتی انجام شود که زمینه ایی برای آنچه بعدها (کشتار و اعدام  هزارانی مخالفین )، رخ داد نشود.

اگر قرار باشد در یک مملکت رئیس جمهور آن مورد این چنین سخره و تحقیری قرار گیرد، از اتوریته این پست عالی مدیریتی چه میماند تا با آن اعمال مدیریت شود؟  این جز تقویت وزن ولی فقیه در برابر پستی است که منطقاً نماد جمهوریت نظام است. در واقع این احمدی نژاد نبود که در تبریز اهانت آمیز مورد استقبال قرار گرفت، این رئیس جمهور مملکت بود که به فرمان ولی فقیه، مورد حمله  اهانت آمیز ذوب شدگان ولایت در لباس مبدل مالباختگان فلان صندوق قرض الحسنه، واقع میگردید. باید درک کرد که در این جمهوری ولایی، این شتری است که بعنوان یک بدعت میتواند بردر خانه هر صاحب منصبی که مورد بی مهری مقام عظما قرار گیرد بخوابد همچنانکه  تا کنون خوابیده است؛ و لذا هرچه هم احمدی نژاد مستوجب و سزاوار شماتت و تحقیر هم باشد، از بلایی که بدین نحو بر سر وی می آید نباید خوشحال بود و قرار گرفتن حتی غیر مستقیم و تلویحی یا حتا با سکوت رضایت آمیز در کنار اقتدار گرایان در این رفتار شبه فاشیستی، همراه شدن با اقتدارگرایان تحت نظر ولی فقیه بوده و بسود یک تحول مثبت در صحنه سیاسی مملکت نیست.

نکته بسیار در خور اهمیت در سفر احمدی نژاد به تبریز و اصفهان این بود که ائمه نماز جماعت این دو شهر به استقبال رئیس جمهوری که تا چندی پیش او را به عرش اعلا میرساندند نیامدند. عدم استقبال ائمه جاعت این دوشهر از از احمدی نژاد را که با فاصله گیری همگانی روحانیون حکومتی از این رئیس جمهور جذام گرفته همراه است را میتوان بفال نیک گرفت و آنرا آغازی بر جدایی دستگاه دولت و نهاد اجرایی مملکت از رهبریت اقتدار گرایانه دینی و روحانی تلقی کرد زیرا در حقیقت امروزه، دستگاه دولتی یا نهاد جمهوریت(ولو صوری) نا خواسته در مقابل کل نهاد دینی و روحانیت حاکم که  منافع دراز مدت و جایگاه خود را در کنار رهبری میداند قرار گرفته است و میتوان انتظار داشت که در سفر های دیگر هم این امر یا تکرار خواهد شد و یا اگر رهبری  حساب کند که این امر بنفع احمدی نژاد تمام میشود، شرکت این ائمه جمعه در مراسم استقبال از رئیس جمهور مملکت را چنان سازمان دهد که بازهم این احمدی نژاد باشد که خفت زده و تحقیر شده از مراسم بیرون آید. انتظار اینکه در سفرهای آینده هم باندهای جدید کفن پوش در پوشش های مختلف به عناوین گوناگون در سفرهای استانی برنامه ریزی شده احمد نژاد اخلال کرده سعی کنند تا آنها را به افتضاح  بکشانند کم نیست.   در سفر های اخیر استانی احمدی نژاد، برعکس گذشته، صدا و سیما هرآنچه در توان داشت بکار برد تا استقبال از احمدی نژاد  ناچسز نشان دهد. در این سفرها دوربین تلویزون روی نقاط بی جمعیت یا کم جمعیت متمرکز شده بود. هدف اینست که تا روز انتخابات چنان شخصیت بی قدر و منزلت و بی وجهی از احمدی نژاد ساخته شده و چنان از او اعتبار زدایی شود که بقول خود احمدی نژاد او دیگر “عددی نباشد” که مردم برای سخنان و وعده هایش تره خُرد کنند تا چه رسد معرفی کاندیدای مورد نظر خود برای پست ریاست جمهوری . این هم یک شگرد یا تاکتبک حذف نیمه نرم حریف از صحنه قدرت سیاسی است. باید اضافه کنم که اگر آن گزارش تقلب انتخاباتی که انتشارش به احمدی نزاد نسبت داده شده است، واقعاً کار او و یا اطرافیانش باشد، حتی همان سبزهای اسیر در زندان هم باید از این کار وی سپاسگزار باشند.

بنظر من با این شگرد کثیف اقتدار گرایان باید مقابله کرد نه همراهی!

هاشمی رفسنجانی :کشور در مرحله خطر قرار دارد!

Share Button
·          دولت بعدی با بدهی های زیادی سرو کار دارد. هم اکنون دولت به مردم ۵۰۰ هزار میلیارد تومان بدهکار است. همچنین ۲۰۰ هزار میلیارد تومان به بانکها، ۵۰ هزار میلیارد بابت اوراق مشارکت و ۲۰۰ میلیارد هم حقوق عقب افتاده بنگاهها و پیمانکاران است.

 

برگرفته از خبر آنلاین

۸ اردیبهشت ۹۲

صریح‌ترین انتقادات هاشمی به دولت :کشور در مرحله خطر قرار دارد/ نمی‌گویم نمی‌آیم اما ضرورتی برای نامزدشدن پیرمرد ۸۰ساله وجود ندارد55 

احزاب و شخصیت‌ها – «نمی‌گویم نمی‌آیم». این پاسخ آیت‌‌الله هاشمی رفسنجانی به گمانه زنی‌های یکی دو ماه اخیر درباره حضورش در انتخابات ۹۲ بود.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، در جمع تعدادی از خبرنگاران، نویسندگان، دانشجویان و طلاب اصلاح طلب اظهار داشت: نیاز هم نیست من بیایم. البته من نمی گویم که نمی آیم. ولی می گویم ضرورت نیست پیرمرد ۸۰ ساله بیاید. به این تتیب او در مقابل تقاضای مهمانانش؛ نامزدی‌اش را نه تایید کرد و نه تکذیب. سیاستی که سال ۸۴ نیز در پیش گرفته بود.
اگرچه هاشمی میزبان کسانی بود که او را «کلید حل مشکلات کشور» می‌خواندند اما خطا به آنها گفت: اینکه می گوئید در کشور تنها من هستم که میتوانم مشکلات را برطرف کنم برای من شرمندگی است. اگر حرفهای شما را بپذیرم یعنی اینکه در کشور دیگر مردی توانمند نیست و ما نتوانسته ایم در این ۳۴ سال افرادی را برای مدیریت کشور تربیت کنیم.
گزیده سخنان وی به نقل از مهر از این قرار است:
·          دولت بعدی با بدهی های زیادی سرو کار دارد. هم اکنون دولت به مردم ۵۰۰ هزار میلیارد تومان بدهکار است. همچنین ۲۰۰ هزار میلیارد تومان به بانکها، ۵۰ هزار میلیارد بابت اوراق مشارکت و ۲۰۰ میلیارد هم حقوق عقب افتاده بنگاهها و پیمانکاران است.
·         سیاست دولت در این هشت سال این بوده است که نیروهای باسابقه را از میدان بدر کنند. بعد اعلام کردند نسل جدید می آوریم. به نظر آنها گذشته زیر سوال بود ولی از دوره امام حرف نمی زدند چون آن زمان رهبری رئیس جمهور بودند. آنها مدیرانی که سابقه درخشان داشتند را خانه نشین کردند و حالا نسل جدید مدیران ارزشی را نمی شناسد.
·         کشور در مرحله خطر قرار دارد. ۲ سال قبل این حرف را زدم. رسانه های معلوم الحال از کلمه خطیر رنجیدند ولی برای اثبات حرفهایم مدرک دارم. ما در مجلس خبرگان رهبری کمیسیونی داریم به نام کمسیون تحقیق که ۱۲ عضو با رای خبرگان مسئولیت بررسی نقاط ضعف دستگاه های زیر مجموعه رهبری را دارند تا موردی پیدا شد گزارش کنند. سال ۸۷ آقایان این کمسیون به دفتر من آمدند که شما با آقای احمدی نژاد مشکل دارید بیایید مشکلات برطرف شود. البته اینها همان آقایانی بودند که از ایشان حمایت کرده و تائید تقدس سازی هم داشتند. به من گفتند مشکل شما چیست؟ من نشستم و به مدت ۲ ساعت و نیم فهرست مشکلات گذشته و امروز و آینده را بازگو کردم. تا جایی که آنها گفتند اگر می دانستیم نمی گذاشتیم وضع اینطور رقم بخورد. می خواهم بگویم که من تمامی این جلسه را روی نوار ضبط کردم و یکی دست دبیرخانه شورای نگهبان است و یکی هم دست خودم که نمی خواهم فاش شود ولی همه را پیاده کرده و جزوه کرده ام. چون اهل وحدت هستم نه تفرقه اندازی. تمام حرف‌هایی که در مورد آینده گفتم و روی نوار ضبط شده محقق شد. اگر به نظرات بنده عمل می شد امروز گرفتار شرارت های سال ۸۸ نمی شدیم چون برای من این اتفاقات روشن بود.
·         احمدی نژاد استاندار من بود، فرماندار من در خوی بود و بخشدار من در ماکو و می شناختمش ولی سیاستش این بود که نیروهای انقلابی حذف و بدنام شوند. و امروز می بینیم که سیاست ما بی برنامه و روز مره شده است.
·         سیاست کلی برنامه چهارم را مقام معظم رهبری امضا کرده و با تصویب مجلس و شورای نگهبان باید اجرایی می شد و اگر اجرا می شد تمامی مشکلات کنونی کشور وجود نداشت. سیاست خارجی اینگونه نبود. بعد از چند سال آقایان گفتند باید برنامه چهارم خمیر شود. سوال این است وقتی رهبری امضا کرده و مجلس و شورای نگهبان تائید کردند مگر می شود خمیر شود؟ بعد اعلام شد که ۲۳ درصد برنامه چهارم توسعه اجرا شده است. خب اگر دولت هم نبود این ۲۳ درصد اجرا می شد و شاید هم بیشتر چون کشاورز و کارمند و معلم و مردم به کار خودشان می پرداختند.
·         بانک مرکزی گفت که ارز مرجع به هیچ کالایی نمی دهیم. یعنی مردم مایوس شوند که واردات نداریم. بعد موج عظیمی بلند شد و معاون اول رئیس جمهور گفت: بانک مرکزی بیخود گفته است. اینجا دیگر دولت ترسید. آنهایی که حرفشان را به راحتی حذف می کنند آیا می شود به آنها اعتماد کرد. البته از این اتفاقات در این دولت بسیار رخ داده ولی این نمونه به روزش بود که گفتم.
·         در سیاست خارجی هم بد عمل شده است. ندای حل من مبارز می طلبند که بیایید دعوا کنیم. بعد می گویند قطعنامه ها کاغذ پاره است بروید آب زیرش را بخورید. عهدنامه شورای امنیت برای لغوش باید دوباره اجماع شود و این اجماع برای کشور هزینه زیادی دارد. باید کلی از ما باج بگیرند.
·         برای برون رفت از وضعیت فعلی کشور ۲ راهکار دارم. که هر شخصی که رئیس جمهور شود اگر این دو راهکار را عمل کند قطعا موفق خواهد شد. اولین راهکار این است که باید بداند حکومت برای مردم است. این نمی شود که هر کس هرکاری دلش بخواهد بکند و به مردم اجازه ندهد اعتراض کنند. مردم صاحب حکومت هستند. خدا هم حق حکومت را تنها به ۱۲ معصوم داد و بعد از آن هر فردی که مسئول حکومت شد به رای مردم آمد. اگر دولت بر مردم تحمیل شود مردم در شرایط خطر همکاری نمی کنند و هیچ دولت دیکتاتوری نمی تواند در دنیا موفق شود. راهکار دوم موضوع ترمیم سیاست خارجی است. ما با اسرائیل سر جنگ نداریم. حالا اگر عرب ها جنگ کردند ما کمک می کنیم. در زمان جنگ هم پیشنهاد پذیرش قطعنامه از سوی بنده بود. اگر امضا نمی شد تبریز و تهران و اصفهان مورد حمله شیمیایی با هواپیماهای اجاره ای فرانسه و روسیه انجام می شد و کلی تلفات می دادیم. بعد که صدام به کویت حمله کرد برخی آقایان گفتند برویم از صدام حمایت کنیم. ما از صدام حمایت نکردیم و حتی پناهندگان کویتی را پذیرفتیم و دنیا به ما اعتماد کرد و تحرمیها شکسته شد.
·         انتظار داریم کسانی که صلاحیت دارند بی جهت رد نشوند چرا که مردم خودشان اصلح را می شناسند و نمی گذارند کشور خراب شود.
·         من در کابینه ام از همه طیفهای سیاسی استفاده کردم. که این الان هم قابل پیاده کردن است.

 

صادق زیباکلام: حل مسائل در گرو رفع حصر، آزادی زندانیان و برگزاری انتخابات مناسب است

Share Button

 

 از کامنت من: “ممکنست رژیم موفق شود”جریان انحراف ” را هم؛ مانند فتنه لیبرالها در آغاز انقلاب، فتنه سبز، فتنه بنی صدر، فتنه اصلاحات، فتنه منتظری از سر خود واکند، ولی نمیتواند مانع از ظهور احمدی نژادهای جدیدی در درون خیمه ساختار قدرت بشود. احمدی نژادهایی که بوی حلوای نظام را شنیده اند و به معامله با مخالفین نظام فکر میکنند و نه حفظ کیان ولایت سید علی خامنه ایی. با قطعیت میتوان گفت با تضعیف رژیم و کاهش وجاهت و اقتدار “رهبر” از هر گوشه و کنار نظام و از درون همان سپاه و بسیجش احمدی نژادهای جدیدی با تجریبات بیشتری سر بلند خواهند کرد که حذف کردن همه آنها از عهده رژیم ساخته نخواهد بود. زیرا برای چنین خروجی علیه دستگاه حاکم زمینه نیرومند عینی وجود دارد.”

**************************************************

چکیده :با رفع حصر می توان بخش بزرگی از جامعه را که تصور می شد می توان حذفش کرد و یا نادیده گرفت، به عرصه باز گرداند وگرنه بدون همکاری و کمک گرفتن از همه نیروها، چرخه معیوب گرانی و شرایط بد اقتصادی و تهدیدات بین المللی و فساد و مشکلات اجتماعی و غیره، همه به قوت خود باقی خواهد...

کلمه – صابر سعیدی:

صادق زیباکلام گفت: حماسه سیاسی با آشتی ملی ممکن است و راه آشتی ملی، حل مسایل باقی مانده از انتخابات ۸۸، رفع حصر آقایان موسوی و کروبی، آزادی زندانیان سیاسی و برگزاری انتخابات خوب است.

این استاد دانشگاه در گفتگو با کلمه، با اشاره به حصر میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد افزود: حصر را باید بخشی از شرایط کلی کشور بدانیم که بعد از رویدادهای انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ در کشور به وجود آمده است.

وی با بیان اینکه در بسیاری از کشورها به دنبال هر مبارزه انتخاباتی، ناملایماتی هم به وجود می آید ولی پس از مدتی مجددا ثبات و شرایط عادی سیاسی به وجود می آید، ادامه داد: پس از انتخابات ۴ سال پیش، بغض و کینه های به وجود آمده که همچنان ادامه دارد. این بغض در ابتدا بین اصلاح طلبان و اصولگرایان بود، اما به تدریج این بغض درون جبهه اصولگرایان هم پیش آمده، به نحوی که دو گروه سنتی و جریان دولت و اگر جبهه پایداری را هم حساب کنیم، سه دسته در بین اصولگرایان به وجود آمده است.

زیباکلام با تاکید بر اینکه هنوز سایه تلخی ها و ناکامی های انتخابات ۸۸ همچون حبس زندانیان سیاسی و حصر موسوی و کروبی بر جامعه و سیاست ایران سنگینی می کند، تصریح کرد: اینکه برخی اصولگرایان می گویند در صورت کاندیداتوری خاتمی، او باید رد صلاحیت شود هم نشانه دیگری از سایه انتخابات ۸۸ بر سر جامعه است. چرا که دلایل آنها به مسایل ۴ سال اخیر و مواضع خاتمی باز می گردد.

وی با اشاره به اینکه همه این مسایل نشان می دهد که پیشبرد منطقی امور نیاز به تنش زدایی داخلی و حل مسایل باقی مانده از ۴ سال اخیر دارد، به موضوع “حماسه سیاسی” که از سوی رهبری عنوان شده پرداخت و گفت: تحقق این هدف در گرو آشتی ملی است که با رفع حصر، آزادی زندانیان و برگزاری یک انتخابات خوب و مناسب محقق می شود. اینها عناصری است که کشور را به حالت طبیعی باز می گرداند و امید و نشاط به جامعه می آورد. وگرنه اینکه انتخاباتی برگزار شود و بدون حل این مسایل، کاندیدای اصولگرایی را با هر کمکی که شده با ۱۵-۱۰ میلیون رای رئیس جمهورش کنند، چیزی را حل نخواهد کرد.

وی افزود: با رفع حصر می توان بخش بزرگی از جامعه را که تصور می شد می توان حذفش کرد و یا نادیده گرفت، به عرصه باز گرداند وگرنه بدون همکاری و کمک گرفتن از همه نیروها، چرخه معیوب گرانی و شرایط بد اقتصادی و تهدیدات بین المللی و فساد و مشکلات اجتماعی و غیره، همه به قوت خود باقی خواهد ماند.

این تحلیلگر سیاسی سپس به موضوع انتخابات و گفتمان جاری بین کاندیداهای جریان حاکم پرداخت و گفت: نکته جالب در صحبت های یک دو جین کاندیدای اصولگرا این است که هیچ کدام از آنها حرف هایی که در ۴ سال گذشته روی آنها مانور می دادند را در مواضع و شعارهای انتخاباتی شان مطرح نمی کنند. دیگر حرفی از بیداری اسلامی و ستیز با آمریکا و دستاوردهای علمی و عقب نشینی غرب و بحث هسته ای و امثال این حرف ها در میان حرف هایشان شنیده نمی شود. چون خودشان هم می دانند که مساله کشور و مردم اینها نیست.

زیباکلام افزود: در موقع انتخابات معلوم می شود که آنها هم می دانند مسایل اصلی ما بی ثباتی سیاسی، ناهنچاری های اجتماعی و وضع وحشتناک اقتصادی است. چیزی که اصولگرایان ۴ سال به آن نمی پرداهتند و حالا در آستانه انتخابات یادشان اتفاده است که اینها مسایل مردم است.

وی در خاتمه گفت: حل این مسایل اساسی هم در گرو آشتی ملی است که مستلزم حل مسایل ۴ سال گذشته، رفع حصر، آزادی زندانیان سیاسی و برگزاری انتخابات مناسب است.

پایان مطلب

«««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

کامنت من:

آنچه آقای زیبا کلام هنوز متوجه نیستند اینست که امروز دیگر مانند ۴ سال پیش جنبش اصلاح طلبی و یا سبز دیگر همه نارا ضیان و منتقدین حاکمیت را تشکیل نمیدهند بلکه بخش وسیعی از جامعه، دیگر با این رژیم سر آشتی ندارد تا رژیم  در صورت آمادگی هم، با کوتاه آمدن خود، آشتی ملی را بجریان بیندازد. رژیم نمیتواند به صرف آزاد کردن میر حسین و کروبی و سایر فعالین اصلاح طلب و سبز و انتخابات”خوب” دل خوش دارد که با جامعه(ملت) آشتی کرده است یا میتواند بکند. اگر این بخش از مردم که رژیم را در کلیت آن نمیخواهد و وزنشان هم روز بروز سنگینتر میشود، تحت فشار معیشتی و بی دورنمایی، راضی شوند در انتخابات پیش روی هم، در صورت بمیدان آمدن یکی از چهره های شاخص اصلاح طلبی بمیدان بیایند، اینرا  نباید به این تعبیر کرد که مردم(منظورم از مردم در درجه اول بخش متوسط جامعه است)* حاضر به آشتی با نظام و رهبری آن شده اند. آزادی سران جنش سبز و رفع حصر میر حسین و کروبی “کف خواستهای” مردم است و اگر سقف آنرا مطرح نمیکنند دلیلش قانع شدن به این حد اقل نیست بلکه موازنه نیرو در حال حاضر بدانها اجازه نمیدهد. ولی این موازنه نیرو در حال تغیر است و دیر یا زود خود را نشان خواهد داد. هرچه این تغیر به تأخیر بیفتند فاصله ملت و حاکمیت بیشتر و بیشتر میشود و وضعیت انفجاری تر میشود تا رهبری حاکمیت در موقعیتی مانند بشار اسد قرار گیرد که جز کشتار و ادامه آن دیگر چاره ایی برایش نمانده باشد.

نتیجه اینکه اگر آشتی ملی فراگیر نباشد، اگر با کمیته ایی حقیقت یاب به سبک آنچه در آفریقای جنوبی به ابتکار اسقف دستموند توتو، پس از سقوط آپارتائید راه افتاد نباشد و اگر مدیریت این آشتی ملی بدست نیروهایی که مورد وثوق جامعه و مورد ستم واقع شده در طول این ۳۴ سال نباشد، چنین آشتی ملی ای هر گز جواب نخواهد داد و با کمترین گشایشی در فضای سیاسی کشور این نیروها چون سمندر از خاکستر برخواهند خواست و تمام حق ضایع شده این ۳۴ ساله خود را، و جبران ظلمی که به مملکت طی این مدت رفته است را مطالبه خواهند کرد.

ممکنست رژیم موفق شود”جریان انحراف ” را هم؛ مانند فتنه لیبرالها در آغاز انقلاب، فتنه سبز، فتنه بنی صدر، فتنه اصلاحات، فتنه منتظری را از سر خود واکند، ولی نمیتواند مانع از ظهور احمدی نژادهای جدیدی در درون خیمه ساختار قدرت بشود. احمدی نژادهایی که بوی حلوای نظام را شنیده اند و به معامله با مخالفین نظام فکر میکنند و نه حفظ کیان ولایت سید علی خامنه ایی. با قطعیت میتوان گفت با تضعیف رژیم و کاهش وجاهت و اقتدار “رهبر” از هر گوشه و کنار نظام و از درون همان سپاه و بسیجش احمدی نژادهای جدیدی با تجریبات بیشتری سر بلند خواهند کرد که حذف کردن همه آنها از عهده رژیم ساخته نخواهد بود. زیرا برای چنین خروجی علیه دستگاه حاکم زمینه نیرومند عینی وجود دارد.

* هنگامی که از ملت صحبت میکنم من به معنای جامعه شناسی تاریخ “طبقه متوسط و شهری را” استخوانبندی ملت میدانم و نه توده رعایای باقی مانده از دوران ایلی عشایری و نظام فتودالی. مفهوم ملت، با شهر نشینی مدرن و اقتصاد مدرن شکل گرفت و نباید آنرا با شلختگی نوشتاری و یا گفتاری با رعایای دروان پیش سرمایه داری یکسان گرفت.

دیو استبداد دینی را میتوان سه شقه کرد!

Share Button

در فردای این چالشگریها؛ احمدی نژاد  میتواند  علیرغم همه پیشینه نا مطلوب خویش مانند “بارباس” قطاع الطریق همراه مسیح  بصلیب کشیده شده و آن قهرمانی باشد که؛ با در افتادن با جبهه ایی که بطور عینی؛ “روحانی و آخوندی بودن” یکی از ویژگیها و نظامی بودن دومین ویژگی عمده آنست، از سپهر ساختار قدرت سیاسی مملکت، هم “آخوند زدایی و هم سپاه زدایی کند”. 

barabas

“Give us Barabbas!”, from The Bible and its Story Taught by One Thousand Picture Lessons, 1910

باراباس، بروایت انجیل راهزنی بود که در لحظه صلیب شدن بنحوی به مسیح پیوست و بهمین خاطر یکی از مقدسین شد

واکنش اجتمایی به کنش سیاسی

هر مکانیسم سیاسی  و مبارزتی محصول سیاسی خاص خود را دارد. جریانی که از درون یک جنبش توده ایی سربرمی آورد با جریانی که از درون یم فرایند انتخاباتی بیرون می آید؛ ساختار ها، سازمانها و موازین معین حرکتی  خاص خود را می آفریند که آنها بصورتی دیگر قابلیت کار بردی ندارند.خود را  خاصی را در جامعه ایجاد میکند.  آن اتوریته سیاسی و اجتماعی که از صندوقهای رأی کسب میشود و زیر سایه مصونیت حقوقی  با آن اتوریته ایی که در اثر جنبش اجتماعی و با نافرمانی مدنی شکل میگیرد دو روند کاملاً متفاوت ارتباط با جامعه است هرچند در بخش زیادی همپوش هستند. این یک، اتوریته انتخاباتی و قانونی و آن یک اتوریته فرماندهی گونه و رهبری گونه است. تبدیل و تسعیر یک اتوریته انتخاباتی ـ قانونی به یک اتوریته کنش آفرین جمعی و توده ایی، هم به مکانیسمهای ارتباطی خاص خود احتیاج دارد و هم به “تجربه عملی”مردم ” ی که موضوع آن حرکت جنبشی و مطالباتی هستند.

هم، یک کنش و حرکت اعتراضی توده ای برای رهبری خود اتوریته ایجاد میکند و هم، صندوق آرایی که از خود، حقوق نمایندگی یک “جمعیتی” را به شخصی واگذار میکند. در حالت اول “مردم” ممکنست  بدنبال رهبر برخوردار از اتوریته خویش، گام بگام تا به چالش کشیدن نظم مدیریتی یک مؤسسه یا کل جامعه، با دست زدن به اعتصاب و تظاهرات و بلوکه کردن راهها و خیابانها هم پیش روند ولی در حالت دوم، اتوریته کسب شده اتوریته قانونی منبعث از انتخابات است و فقط درچهار چوب آئین نامه های  معتبر و جاری حقوقی میتوان از آن استفاده کرد و صد البته به شرطی که سیستم قانونی حاکم هم درست و قانونی کار کند نه مصلحتی و گزیشی مانند نظام حقوقی جمهوری ولایی ما. رهبران بزرگ تحولات اجتماعی از درون آن جنبش نوع دوم برمیخیزند و نه از درون صندوق های رأی هرچند تحت شرایط ویژه ای این یک با آن یک میتواند  در آمیزد مانند مصدق در جریان نفت یا باریس یلتسین رئیس جمهور روسیه در جریان سرکوب نظامیان علیه گرباچف. این اتوریته رهبری نوع دوم است که ابهت و اتوریه کاریسماتیک و بسیچگرانه میسازد.

قریب دو سال است تمام دول عرب و غرب سعی دارند اپوزیسیون سوریه را جمع کنند و با رأی سران پراکنده آنان برای جنبش مردم «رهبرسازی» کنند ولی تا کنون موفق نشده اند و هزینه این ناکامی را هم؛ آنها که در میدان میجنگند و در خیابانها اعتراض میکنند میپردازند. قریب ۳۴ سال است اپوزیسیون رژیم خودمان هم در خارج کشور، جلسه پشت جلسه، کنفرانس پشت کنفرانس میگذارد و میخواهد با رأی گیری در داخل یک هیئت  محدود، بدون در نظر گرفتن وزن یا بی وزنی سیاسی آنان، یک ارگان رهبری درست کند که وظیفه اش رهبری جنبش اعتراضی مردم با ماهیت انقلابی است. در اینگونه تلاشها که غالباً با نهایت اشتیاق و صادقانه هم بکارمیروند، اِشکال کار شیوه شبه پالمانتاریستی آنست که فرایند سازمانگرانه ایی آغاز گرفته شکل میگیرد که برحسب ماهیت خود فقط در یک شرایط دموکراتیک و آزاد میتواند نقش  کارکردی داشته با شد. نباید تصور کرد که این جرینها در اروپای آزاد شکل میگیرد بلکه باید توجه داشت که پنجه اختاپوسی اطلاعات رژیم در سراسر دنیا امتداد یافته است و خود را به هر حرحتی تحمیل میکند علاوه برآن مقصد نهایی اینگونه تلاشها فضای امنیتی ـ پلیسی درون کشور باید باشد. اشکال عمده این کنفرانس گذاریها در اینست که تعداد عوامل نفوذی رژیم در آنها بیشتر از تعداد آنهایی است که واقعاً از ته دل و با آمادگی برای مایه گذاری برای یک اقدام آمده اند و تعداد آنهایی که محض سرگرم شدن یا رفع تکلیه و یا  به حاشیه نرفتن در این کنفرانسها شرکت میکنند از هردوی اینها بیشتر است.

در کارزار انتخابات جاری؛ کاندیدای دولت یعنی گروه احمدی نژاد، بالقوه از هردو نوع اتوریته پیش گفته برخوردار است. اینکه  نیت باطنی احمدی نژاد  چه هست یا چه نیست در برابر آن دینامیسم سیاسیِ که با حرکات و رفتار خود ایجاد میکند و بعداً مستقل از وی عمل خواهد کرد، نقش بسیار فرعی دارد. برآیند چنین رفتارهایی در چنین شرایط بسیار پیچیده سیاسی که مملکت با آن روبروست، مبتواند شگفتی بیآفریند بدون اینکه چنین شگفت آفرینی ای هدف اولیه محرکه آن بوده باشد.

در فردای این چالشگریها؛ احمدی نژاد  میتواند علیرغم همه پیشینه نا مطلوب خویش مانند “بارباس”* قطاع الطریق همراه مسیح  بصلیب کشیده شده و آن قهرمانی باشد که؛ با در افتادن با جبهه ایی که بطور عینی؛ “روحانی و آخوندی بودن” یکی از ویژگیها و نظامی بودن دومین ویژگی عمده آنست، از سپهر ساختار قدرت سیاسی مملکت، هم “آخوند زدایی و هم سپاه زدایی کند”. 

البته ممکنست او در این مسیر،  اقتصاد ایران را از اینهم که هست ویرانتر و سفره مردم را از نان خالی تر کند ولی حتی همین هم نه تقصیر او بلکه تقصیر آن “نظامی” است که در آن روحانیون به صرف روحانی بودن و ارتباطات حرفه و صنفی خود بر مملکت چنگ انداخته، رئیس جمهورسازی کرده و میکنند و،  مدیریت مملکت باید از مسیر حفظ منافع آنها ( روحانیون حکومتی و نظامیان مرتبط بدانان) بگذرد و هیچ اقدامی نمیتواند صورت گیرد مگر اینکه سیطره آنان را بر مملکت  مطمئن تر و محکمتر تثبیت و ماندگار کند.

در فردای این چالشگری امروز؛ احمدی نژاد میتواند یک بد بخت شکست خورده  و تحقیر شده باشد، میتواند کارش به زندان و حتی جوخه اعدام بکشد و یا… ، ولی سرنوشت چالشگریهای او هرچه باشد این چالشخوانیهای مرکز ثقل قدرت، این فرصت را برای ملت فراهم ساخته است تا ” آخوند زدایی” و ” سپاهی زدایی” از ساختار قدرت سیاسی مملکت را به یک گفتمان ملی تبدیل کند. گفتمانی در حد گفتمان مشروطه و بسی والاتر از گفتمان ملی شدن صنعت نفت. این چالشگری این فرصت را برای مردم و نیروهای دموکراتیک فراهم ساخته است تا با حرکت و مانور درست سیاسی خود، دیو استبداد  دینی را از فرق تا به دم به سه شقه سیاسی و گروهی تبدیل کرده و قدرت ضربه آنرا علیه جامعه مدنی و سیاسی کاهش دهد.

حرکت و مانور سیاسی درست در این شرایط یعنی تقویت یا تضعیف آن نیرویی که در صحنه اصلی است  ونه بدون ساز و برگ و توان رزمی به  وسط این میدان پریدن.

پایان مطلب

««««««««««««««««««««««««««««««««««««

توجهً!

آخیرین خبری که با میل رسیده. چقدر درست است نمیدانم ولی ارزش خواندن دارد و صحت آن برای من نه تنها غیر منتظره نیست بلکه از سال پیش انتظار شنیدن آنرا داشتم.

خبر از بازتاب که بعداً و سریعاً جذف شده است:

خبری که از سایت «بازتاب امروز» حذف شد: سند تقلب در انتخابات ۸۸ در اختیار احمدی‌نژاد..

سایت «بازتاب امروز» خبر داده محمود احمدی‌نژاد نواری در اختیار دارد که ثابت می‌کند رای واقعی وی در انتخابات سال ۸۸ حدود ۱۶ میلیون نفر بوده و نظام ۸ میلیون رای به نفع وی تقلب کرده است.

این سایت روز شنبه (هفتم اردیبهشت) نوشته احمدی‌نژاد در صورت رد صلاحیت اسفندیار رحیم‌مشایی٬ این نوار را که مربوط به مکالمات وی با برخی مقام‌های نظام در بامداد ۲۳ خرداد سال ۸۸ است٬ منتشر خواهد کرد.

به گزارش دیگربان، «بازتاب امروز» افزوده در این مکالمات «از طرف برخی مسئولان به احمدی‌نژاد گزارش داده می‌شود که رای واقعی وی در انتخباات سال ۸۸ حدود ۱۶میلیون است.»

آن‌طور که این سایت نوشته است در این نوار مقام‌هایی که نامی از آن‌ها برده نشده گفته‌اند: «برای اینکه شائبه تقلب پیش نیاید و اختلاف آرا زیاد به نظر برسد، قرار است ۲۴ میلیون رای اعلام شود.»

«بازتاب امروز» در ادامه آورده در این نوار احمدی‌نژاد به «آن مسئولان تاکید می‌کند‌‌ همان رای واقعی وی که ۱۶میلیون است، اعلام شود و رای غیرواقعی اعلام نشود.»

این سایت می‌افزاید: «ادامه نوار٬ مربوط به تماس احمدی‌نژاد با مسئولان مختلف کشور است که در آن از آن‌ها خواسته شده، از اعلام رای غیرواقعی خودداری شده و‌‌ همان رای ۱۶میلیونی اعلام شود.»

سایت «بازتاب امروز» درباره این نوار صوتی احتمالاتی مطرح کرده که احتمال اول این است: «نوار مذکور اصالت نداشته و برای جنگ روانی علیه شورای نگهبان به آن دامن زده می‌شود.»

این سایت همچنین احتمال داده که نوار مذکور واقعیت داشته «و احمدی‌نژاد قصد دارد با بحث ۱۶ میلیون هم شورای نگهبان و نظام را متهم به تقلب کند.»

مخاطب واقعی احمدی نژاد کیست؟

Share Button

مخاطب اصلی حملات احمدی‌نژاد در سخنرانی‌های اخیر او شخص علی خامنه‌ای است.  او وقتی منتقدان دیگر را تحقیر می‌کند که کسی نیستند و یا می‌گوید «تو چه کاره هستی» که برای شورای نگهبان نسخه می‌پیچی «و به چه حقی برای مردم تعیین تکلیف می‌کنی؟»، در واقع می‌گوید من روی سخنم با خود بت بزرگ است که تصمیم گیرنده نهایی است و عمله و اکره او بهتر است در این کار دخالت نکنند و مزاحم ما نشوند.

 
دکتر حسین باقرزاده

برگرفته از صفحه فیس بوک نویسنده

آخرین ویرایش: ۶ اردیبهشت ۱۳۹۲، ۱۵:۱۷

 

hossein_bagher_zadeh_1694_1نی‌های اخیر محمود احمدی‌نژاد سر و صدای زیادی به پا کرده است.  او با اشاره به کسانی که به قول او می‌خواهند از سوی مردم تصمیم بگیرند و رییس جمهور تعیین کنند آن‌ها را تهدید کرده و خواسته است که از این اندیشه دست بردارند و بگذارند مردم «آزادانه» رأی دهند و هر که را که میخواهند انتخاب کنند.

مرجع بعضی از این اشاره‌ها مشخص است.  مثلا وقتی او از مهندسی انتخابات حرف می‌زند روشن است که اشاره او به نماینده خامنه‌ای در سپاه است که گفته بود سپاه وظیفه مهندسی انتخابات را به عهده دارد.  هم‌چنین، وقتی او از پرونده‌های فساد مالی سخن می‌گوید، اشاره او به افراد خاصی است که با استفاده از رانت قدرت آلاف و الوفی به هم زده‌اند.  ولی اشارات کلی او نسبت به کسانی که می‌خواهند از سوی مردم تصمیم بگیرند و انتخاب مردم را محدود کنند و مانند این‌ها کاملا روشن نیست و به گمانه‌زنی‌های زیادی دامن می‌زند.

بیشترین گمانه‌زنی در این موارد متوجه شورای نگهبان یعنی نهادی است که صلاحیت نامزدها را بررسی و رد یا تأیید می‌کند.  ولی او می‌داند که این شورا بیش از آن که تصمیم گیرنده باشد مجری نیات علی خامنه‌ای است.  هم‌چنین، او می‌داند که کسانی که این روزها علیه جریان‌های «فتنه» و «انحرافی» سخن می‌گویند و می‌گویند آنان در انتخابات پیش رو جایی نخواهند داشت (از حسین شریعتمداری در کیهان گرفته تا نمایندگان ولی فقیه و امامان جمعه در این جا و آن جا) مستقیما از ولی فقیه الهام می‌گیرند و منویات او را بر زبان می‌رانند.

از سوی دیگر، او اگر چنان که عقیده عمومی بر آن است، می‌خواهد اسفندیار رحیم مشایی را وارد صحنه انتخابات کند می‌داند که مانع اصلی آن کسی جز علی خامنه‌ای نیست.  علی خامنه‌ای بود که او را وادار کرد تا مشایی را از معاونت خود به کنار گذارد و هم او در مواردی تلویحا یا صریحا نظرات مشایی را رد کرده است.  او هم‌چنین می‌داند تا خامنه‌ای رضایت ندهد شورای نگهبان هیچگاه، حتا اگر شدیدترین فشارها و حملات را از سوی احمدی‌نژاد ببیند، صلاحیت مشایی را تأیید نخواهد کرد.

از این رو می‌توان نتیجه گرفت که مخاطب اصلی احمدی‌نژاد در این خطابه‌ها نه حسین شریعتمداری و فلان سردار سپاه یا نمایندگانن ریز و درشت خامنه‌ای و امامان جمعه و یا حتا شورای نگهبان و بلکه شخص علی خامنه‌ای است.  او اگر می‌گوید که هر کس برای انتخابات نقشه بکشد ملت نقشه او را به هم خواهد زد یا هر که بخواهد انتخابات را مدیریت کند مردم او را مدیریت خواهند کرد، منظورش در درجه اول علی خامنه‌ای است.

او البته در این سخنرانی‌ها تعارف‌هایی را نثار علی خامنه‌ای می‌کند، ولی در عین حال یادآور می‌شود و تکرار می‌کند که او خود گفته است در انتخابات یک رأی بیشتر ندارد.  او به خصوص بر این عبارت «یک رأی» تأکید می‌کند.  هم‌چنین او به گفته خامنه‌ای که «همه سلایق» باید در انتخابات شرکت کنند استناد می‌کند تا نتیجه مطلوب خود را بگیرد.  او طوری این عبارات را نقل می‌کند که به خود خامنه‌ای یادآور شود که حق نداری از طرف مردم تصمیم بگیری و از ورود افرادی مانند مشایی به انتخابات مانع بشوی.

مخاطب اصلی حملات احمدی‌نژاد در سخنرانی‌های اخیر او شخص علی خامنه‌ای است.  او وقتی منتقدان دیگر را تحقیر می‌کند که کسی نیستند و یا می‌گوید «تو چه کاره هستی» که برای شورای نگهبان نسخه می‌پیچی «و به چه حقی برای مردم تعیین تکلیف می‌کنی؟»، در واقع می‌گوید من روی سخنم با خود بت بزرگ است که تصمیم گیرنده نهایی است و عمله و اکره او بهتر است در این کار دخالت نکنند و مزاحم ما نشوند.

http://www.facebook.com/HosseinBagherZadeh

 

چپها و اسلامیستهای اردن علیه حضور آمریکا در اردن

Share Button

دردناک اینست که چپ کنونی ایران که فقط تابلوهایی مندرس از آن باقی مانده است، دراین گونه موارد شهامت اینرا ندارد که از این گونه حرکتها؛ یا انتقاد کند و یا حد اقل آنها را تأئید کند تا جایگاه آن درایران امروز و فردا معلوم  و هویت ملی و طبقاتی و سیاسی آن روشن باشد. چپ امروز، در دنیا با آمریکا ستیزی ایدئولوژکش شناخته میشود نه با شجره و اصل و نسب کارگریش. رویکردی که نمیتواند مانع از تبدیل شدن آن به ابزار جنگ پنهان اسلامگرایان، ک .گ . ب (روسیه) و دستگاه های اطلاعاتی ایران با غرب و لیبرال دموکراسی غربی  نگردد! 

ترجمه و تلخیص از اهرام آنلاین

Jordan

Jordanians burn a US flag as they protested against the Syria-related deployment of US troops in the country

امروز جمعه به ابتکار چپهای اردن و جوانان آن کشور اکسیونی اعتراضی با حضور قریب ۴۰۰ نفرعلیه حضور قریب ۱۴۰ نفر از نیروهای نظامی آمریکا در خاک اردن، در پایتخت آن کشور برگزار شد که  طی آن پرچم آمریکا به آتش کشیده شد. در این اکسیون که از مسجد الحسینی پس از اجرای مراسم نماز جمعه شروع شد، تظاهرات کنندگان با شعار های “ما نمیخواهیم آمریکایی ببینیم” ـ “ارتش(عربی) اردن حافظ ماست” ـ “حضور آمریکا مغایر حاکمیت ملی است” و “آمریکا سر مار است” و..  در دوسو بحرکت در آمدند. در چند شهردیگر اردن هم تظاهرات مشابهی انجام شد. ماه قبل چاک هیگل وزیر دفاع آمریکا از حضور نیروهای آمریکا در اردن پرده برداشت. انتظار میرود تعداد این نیروها در هفته های آینده به ۲۰۰ نفر برسد که حضور آنها در آنجا در رابطه با استفاده احتمالی رژیم بشار اسد از سلاحهای شیمیایی علیه مخالفین خویش است. ولی یکی از مقامات وزارت دفاع آمریکا احتمال دخالت نیروهای آمریکایی در سوریه را کم دانست.  بهر حال حضور این نیروها در اردن در ارتباط با بحران سوریه می باشد.

پایان گزارش خبری از اهرام آن لاین

««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

Barack Obama, Abdullah II

Obama delivered the warning during talks at the White House with King Abdullah II of Jordan, as he faced rising political pressure for a military intervention in the vicious Syrian civil war

تا دو دهه پیش حمایت دولت آمریکا از دیکتاتوریهایی با جهت گیری الگوی غربی در کشورهای جهان سوم یک پدیده مذموم بود. سقوط دیکتاتوریها در این کشورها که کمترین زمینه ایی برای گذار به دموکراسی نداشتند در حکم غلطیدن آنها بدامن شرق بود و راز طولانی شدن عمر دیکتاوری در این کشورها نیز در همین خطر شرق بود. ولی پس ازفروپاشی کمونیسم و بلوک شرق، آمریکا دیگر نه لزومی برای حمایت از این دیکتاتوریها میدید و نه زمینه ایی برای حفظ آن روابط نسبتاً آمرانه بین آمریکا و این دیکتاتوریها وجود داشت ولی در دنیای پس از فروپاشی کمونیسم خطر جدیدی مخصوصاً در خاور میانه نمودار شد و آنهم قدرت گیری اسلامگرایان در صورت ساقط شدن این دیکتاتوریها بود.

ساختار عقب مانده اقتصادی، جان سختی فرهنگ و بافت سنتی جامعه و چیرگی اعتقادات سخت مذهبی درجامعه در شکل دهی به تفکر سیاسی در جوامع این گونه دیکتاتوریها زمینه ای است که سبب میشد، در صورت شل شدن تسمه دیکتاتوری فقط بنیاد گرایان اسلامی از آن سود برند که با تبدیل و تسعیر سرمایه دینی خود به  سرمایه سیاسی بر دیگر نیروهایی که دارای نفوذی کمتر و سازماندهی بسیار ضعیفتری در درون جامعه هستند  میتوانستند چیره شوند. جریانات اسلامی در کشورهای مورد بحث، در مقایسه با سایر نیروهای رقیب، بعلت برخورداری از شبکه های منظم و ریشه دار مساجد و منابر و محافل سابقه دار مذهبی از برتری قاطع برخوردارند که بدانها امکان میدهد در همان دوران گذار بنحو گاه بی بازگشتی سریعاً ابتکار سیاسی را در دست گرفته، مدیریت گذار را بعهد ه گرفته و رقبا را برای همیشه یا مدتی بس طولانی از صحنه سیاسی حذف کنند. در پیش رفته ترین کشور عربی شمال آفریقا” تونس” که به لحاظ سکولاریزاسیون  هیچ دست کمی از یونان و اسپانیا و پرتقال نداشت، پس از سقوط بن علی، جنبش “النهضت” که همان اخوان المسلمین تونسی است تقریباً قدرت را با همان ۵۰% آرای خود قبضه کرد. در مصر وضع بدتر بود.

وضع اردن که حتی در دوران پدر شاه فعلی ملک عبدلله، ملک حسین، از همه کشورهای عربی مجاور مانند مصر، سوریه و عراق بمراتب از لحاظ سیاسی باز تر بود، نیز از قاعده پیش گفته مستثناء  نبود و نیست. ملک عبدالله  پادشاه کنونی اردن دست به رفرمهایی زده است که از ظرفیت جامعه عقب مانده ایلی قبیله ایی و غیر صنعتی اردن، بسی بیشتر است. ملک عبدالله در میان گاز انبر بخش نیرومند سنتی جامعه و بخش کوچک جامعه شهری که خواهان تحولات دموکراتیک است قرار دارد. رابطه نزدیک با آمریکا برای این کشور، دریچه ای بسوی دموکراسی است نه عاملی برای تحکیم استبداد فئودالی و ایلی قبیله ایی، سلطنت هاشمی در این کشور بیش از هر قشر یا طبقه ایی نماینده جامعه شهری در حد و اندازه اردن است. ماکس وبر در مورد دوران گذار آلمان به وضیت کنونی در دوره بیسمارک صدر اعظم مقتدرآلمان میگوید بیسمارک قدرت خود را از اشرافیت زمیندار پروس میگرفت در خدمت متحد کردن آلمان و توسعه سرمایه داری قرار داد زیرا احزاب سوسیال دمواکرات و بورژوازی آلمان در آن دوران برای این مأموریت تاریخی ضعیف بودند.( نقل به مضمون)

متأسفانه از گشایشی که در فضای سیاسی اردن بوجود آمده است نه نیروهای واقعاً دموکراسی خواه و برخاسته از دل طبقه متوسط شهری بلکه اسلامیستها و چپها هستند که از این گشایش برای سرنگونی رژیم سلطنتی آن کشور استفاده میکنند. آنچه آنان در چنته سیاسی خود برای جامعه اردن دارند  همان چیزی است که ائتلاف اسلامگرایان،ملیون مصدقی و چپ در میهن ما در آستانه انقلاب اسلامی برای میهنمان داشت.

تراژدی قضیه به اینجا ختم نمیشود بلکه در اینست که چپ اردنی تظاهراتش را از مسجد شیعیان و پس از مراسم نماز جمعه شروع میکند و در پیوند با اسلامگرایان به آتش زدن پرچم آمریکا میپردازد در حالیکه ارتباط اردن با آمریکا و حضور همین تعداد اندک نیروهای آمریکایی در آنجا بسهم خود فقط تضمینی برای همین آزادیهای نیم بند در برابر سلطه استبداد طالبانی در این جامعه قبیله ایی است. هیچ یک از آن نیروهایی که امروز پرچم آمریکا را در اردن به آتش کشیدند پیامی جز استبداد دینی برای جامعه اردن ندارند. در بحرین نیم میلیونی هم جز این نیست. ولی جای خوشوقتی است که در این تظاهرات، فقط ۴۰۰ نفر شرکت داشته اند که نشان میدهد که جامعه متعارف اردن از چپهای حقوق بگیر از ایران خیلی جلوتر و مترقی تر هستند. بدین دلیل میگویم چپهای حقوق بگیر از ایران که چندی پیش همین نشریه الاهرام* خبر از این داد که حکومت ایران چپهای مصری را ساپورت میکند و این امر تعجبی هم ندارد؛ چون برای حکومت ایران، حفظ فضای آمریکا ستیزی ایدئولوژیک، در منطقه مهم است  ونه این که از چه راه و با چه جریانی این فضا داغ نگاه داشته شده و کوره آن با چه نوع سوختی گداخته میشود.

دردناک اینست که چپ کنونی ایران که فقط تابلوهایی مندرس از آن باقی مانده است، دراین گونه موارد شهامت اینرا ندارد که از این گونه حرکتها؛ یا انتقاد کند و یا حد اقل آنها را تأئید کند تا جایگاه آن درایران امروز و فردا معلوم  و هویت ملی و طبقاتی و سیاسی آن روشن باشد. چپ امروز، در دنیا با آمریکا ستیزی ایدئولوژکش شناخته میشود نه با شجره و اصل و نسب کارگریش. رویکردی که نمیتواند مانع از تبدیل شدن آن به ابزار جنگ پنهان اسلامگرایان، ک .گ . ب (روسیه) و دستگاه های اطلاعاتی ایران با غرب و لیبرال دموکراسی غربی  نگردد.

* گزارش اهرام آنلاین در همین زمینه

http://iranesabz.se/?p=12224

Jordanians torch US flag to protest troop deployment

AFP , Friday 26 Apr 2013

 A Jordanian protester burns a representation of a U.S. flag near al-Husseini Mosque, during a protest against the deployment of American military forces to Jordan, in downtown Amman, Friday, April 26, 2013 (Photo: AP)

Jordanian protesters torched a US flag at a demonstration in Amman Friday against an American troop deployment in Jordan in connection with the war in neighbouring Syria as hundreds also rallied in other cities.

An AFP photographer said about 400 people took to the streets of the old city of Amman after weekly Muslim prayers chanting: “We don’t want to see American” soldiers in our country.

The demonstrators set off from the Al-Husseini mosque in a protest organised by opposition leftist parties and youth groups, carrying signs that read: “The (Jordanian) Arab army protects us” and “US presence undermines national sovereignty.”

Some demonstrators set on fire a US flag before the rally broke off into two groups, one heading towards the royal palace that overlooks downtown Amman, while the other marched on the main square outside city hall.

Similar protests were held in the northern city of Irbid and in Zarqa, east of the capital, a stronghold of Islamists, where demonstrators chanted: “America is the head of the snake” and “Syria free, free. America out”, witnesses said.

Earlier this month US Defence Minister Chuck Hagel revealed that some 150 US military specialists have been deployed in Jordan since last year and that he had ordered a US Army headquarters team to bolster the mission, bringing the total American presence to more than 200 troops.

Syrian President Bashar al-Assad, whose regime has been battling rebels trying to oust him from power since March 2011, warned in an interview this month that the war in his country could spread to Jordan, which he accused of allowing rebels free movement across the border.

But on Thursday a US Defence official played down chances of military action over Syria, despite an assessment from US spy agencies that the Syrian regime likely used chemical agents in the conflict.

پوکر انتخاباتی بخش ۲

Share Button

احمدی نژاد و تیمش راهبرد مبارزاتی خود را بسی فراتر آنچه هر اصلاح طلب یا اصولگرایی میتواند به جامعه ایران  وعده  بدهد انتخاب کرده اند و آنهم هدف گیری خامنه ایی است و نه تنها او بلکه اقتدار گرایان اطراف او  و از آنجائیکه روحانیت حکومتی و حاکم استخوانبندی این اقتدار گرایان را تشکیل میدهند، احمدی نژاد در عمل خواسته یا ناخواسته، کل روحانیت حکومتی را  که مورد نفرت  مردم است را نشانه گرفته است و همراه آن تمام آن نیروی مسلحی را که در پشت سر آنها و در دفاع  از آنها ایستاده است. 

acs

در فضای مجازی و محدود رسانه ایی جنگ و جدل انتخاباتی گرم ولی در سطح جامعه، فضا خالی از دغدغه انتخابات  است. علت این امر هم اینست که رهبری نظام ضمن اینکه مایل است مردم را به پای صندوقهای رأی بکشاند از چنان مشارکتی هم مانند انتخابات ۸۸ بی نهایت درهراس است. این بار، هراس رهبری نظام نه از اصلاح طلبان بلکه از تیم دولتی ها و احمدی نژاد است که هر روز تهاجمی تراز روز پیش، جریان اصلی اصول گرایان را به  سوء استفاده مالی و سیاسی متهم میکند. بحث احمدی نژاد با رقبا، نه روی محور طرحها و برنامه ها  در پاسخگویی به مشکلات جامعه بلکه سرشار  ازاتهام و ضد اتهاماتی  است که آهنگ خشن جنگی دارد تا بحثهای انتخاباتی و به وجاهت کل رژیم در بین همان توده عوام هوادار آن لطمه جدی میزند. احمدی نژاد زاویه هدفگیری توپخانه تعرض تبلیغاتی خود را چنان تنظیم کرده است که در ظاهر؛ نشانه گیریِ وی، اشباحی نامرعی در درون اصول گریان هستند ولی هدفگیری واقعی آن متوجه خود شخص رهبر جمهوری اسلامی است چون اوست که در پشت سرآنها قرار دارد ولو اینکه این امر رسمی نشود. وقتی احمدی نژاد در سخنرانیهای این چند روزه خود در سمنان، اهواز و قم به تکرار و به تأکید، و ظاهراً به نقل از خود آقای خامنه ایی میگوید” رهبر فقط یک رأی دارد نه بیشتر” * در حقیقت تمام جناح مقابل را با رهبر در یک جبهه قرار داده است و خطاب او همانقدر با اصولگرایان رقیب است که با رهبر و این امر از تمام حرکات و سکنات وی کاملاً مشهود است و بزبان تهدید میگوید دخالت، موقوف!

پیش بینی محافل و تحلیلگران سیاسی این بود که احمدی نژاد، اجتماع استادیوم آزادی پنجشنبه  گذشته را به اجتماع انتخاباتی تبدیل کند و انتظار این بود که جمعیتی بالای ۱۰۰ هزار نفرهم در آنجا جمع شود. روزهای قبل از برگزاری این اجتماع به ناگهان تهدیدها و هشدارهای محافل نظامی و قضایی بالا گرفت و این تصور را در محافل سیاسی ایجاد کرد که ممکن است با برگزاری این تظاهرات رویارویی با جبهه رقیب به جنگ لفظی و سیاسیِ علنی تبدیل گردد. در استادیوم آزادی قریب ۶۰ تا ۷۰ هزار نفر شرکت کردند و برخلاف تصور همگان اسفندیار رحیم مشایی که از وی بعنوان کاندیدای اصلی جبهه احمدی نژاد نام برده میشود در این اجتماع اساساً شرکت نکرد تا چه رسد به اینکه  با ژست کاندیداتوری ریاست جمهوری بخود گرفته در سکوی سخنرانی آنجا حضور یابد. و از آنطرف هم تهدیدهای نظامیان و قوه قضایی یکباره فروکش کرد. هیچ تحلیلگر سیاسی هم از خود نپرسید چه شد که اتفاقی نیافتاد، چرا جمعیت، آنچنان که فکر میشد، انبوهی یکصد هزاری بخود نگرفت؟

پاسخی که من به این مسئله میتوانم بدهم اینست که به تصور من در آخرین لحظات احتمالاً بین این دو جریان رقیب، روی آتش بس توافق  شده است ولی در این آتش بس چه رد و بدل شده، نمیتوان زیاد گمانه زنی کرد ولی اگر هم بتوان کرد نمیتواند جز این باشد که اقتدار گرایان و احتمالاً خود مقام رهبری پذیرفته اند که رحیمم مشایی رد صلاحیت نشود و در عوض احمدی نژاد هم از کشاندن پیکار انتخاباتی به خیابانها خود داری کند. دلیل من برای این حرف اینست که در روز ماقبل برگزاری این تجمع؛ یکباره، هم تبلیغ دولتیان برای این اجتماع فروکش کرد و هم، موضع و مضمون سخنرانیهایی که شد کاملاً غیر سیاسی و غیر تبلیغات انتخاباتی و غیر تهاجمی شد و دولت هیچ کار چشمگیر بسیجگرانه ایی هم برای کشاندن مردم به  استادیوم آزادی انجام نداد.  آن اجتماع واقعاً به یک مراسم صرفاً قدردانی از خدمات سرویسهای تورهای مسافرت نوروزی و بسیار رسمی و دولتی وار محدود گشت. در این اجتماع از سخنرانی های آتشین و تهاجمی احمدی نژاد هم خبری نشد جز اینکه در ۳۰ سطری که سایت ایسنا از این سخنرانی درج کرد،  او اقلاً ۳۰ بار از پسوند و پیشوندها و صفات تفضیلی  برای ایران و ملت ایران و تاریخ ایران استفاده کرد و در مقابل نه اسمی از اسلام آورد، نه از شعار های ضد صهیونیستی و ضد آمریکایی و لاف و گزافهای جنگ طبانه  و تحریک آمیز علیه غرب؛ و فقط یکبار هم، درارتباطی فرعی، او از مقام رهبری نام برد.

ااحمدی نژاد و تیمش راهبرد مبارزاتی خود را بسی فراتر آنچه هر اصلاح طلب یا اصولگرایی میتواند به جامعه ایران  وعده  بدهد انتخاب کرده اند و آنهم هدف گیری خامنه ایی است و مجموعه اقتدار گرایان اطراف او است  و از آنجائیکه روحانیت حکومتی و حاکم استخوانبندی این اقتدار گرایان را تشکیل میدهند، احمدی نژاد در عمل خواسته یا ناخواسته، کل روحانیت حکومتی را  که مورد نفرت  مردم است را نشانه گرفته و همراه آن تمام آن نیروی مسلحی را که در پشت سر آنها و در دفاع  از آنها ایستاده است.

این راهبرد فرا استراتژیک جبهه دولتیها، با تمایل اکثریت قریب به اتفاق جامعه ایران و اکثریت مطلق جامعه شهری ایران در انطباق کامل است. جامعه ایران کمتر به وعده وعیدهایی که علاوه بر تاکتیکی بودن، هیچگونه ضمانت اجرایی هم  برای آنها  وجود ندارد باور دارد بلکه به کنار گذاردن روحانیت از قدرت سیاسی بسیار بیشتر ارج مینهد تا چنین وعده هایی زیرا دخالت روحانیت درحکومت و سیاست  را منشاء همه بابسامانیهای مملکت میداند.  البته احمدی نژاد رسماً با شعار برکناری روحانیت از قدرت که عملاً شامل ولی فقیه هم میشود، به میدان نمی آید بلکه نشان گرفتن اقتدار گرایانی که جمع روحانیت را در خود گرد آورده است همین معنی را میدهد.  استراتژی  احمدی نژاد مانند اینست که کسی برای پائین کشیدن یک گربه یا راسو از یک درخت؛ آن درخت را با تبر از پائین قطع کند.

در برابر این موضعگیری راهبردی تیم احمد نژاد ـ مشایی، حتی اصللاح طلبان هم اگر بخواهند به میدان بیایند چیز زیادی نه برای عرضه کردن دارند و نه تضمین اجرایی برای آنچه ممکنست وعده دهند.  ولی در عوض برای رژیم اهمیت حیاتی و مماتی دارد که برای خنثی کردن حمله  انتخاباتی دولتیها، از اصلاح طلبان بطور ابزاری و مقطعی استفاده کند. و با این هدف، با چنان شرایطی و چنان جناحهایی از اصلاح طلب ها به تعامل برسد که آنها  را فقط ” بعنوان قایق نجات خود” به میدان بکشاند تا مبادا اتکاء به آنها برای دفع خطر گروه احمدی نژاد، چالش دیگری از زاویه دیگری برای آن ایجاد کند.

فقط میتوان گفت؛ نتیجه برد و باخت  پوکر انتخاباتی آغاز شده را از هم اکنون نمیتوان پیش بینی کرد زیرا طرفهای بازی هنوز کارتهای اصلی خود را بازی نکرده اند و حرف بر سر پوکر بازی انتخاباتی است نه مبارزه انتخابتی واقعی.  اثر گذاری در این میدان مستلزم آشنایی و مهارت با فوت و فن این گونه بازی  و شناخت دقیق از بازکنان است.

* بچه که بودم ؛ مادر بزرگم از ملایی حرف میزد که تو دماغی حرف میزده بوده و در مکتب به شاگردها بجای “الف” میگفته “انف”. بچه ها به تقلید او بجای الف میگفتند انف و آن ملای مکتب، با چوب به جان بچه ها می افتاده که: ـ من میگویم “انف” شما نگوئید “انف” . حال حکایت محود احمدی نژاد است و King Maker ی که او را به تخت ریاست جمهوری نشانده است.

King maker  برای عوام فریبی به شیوه روضه خوانها،  خطاب به ملت میگوید من که رهبر شما هستم فقط یک رأی دارم و کسی هم از  نام نوشته روی آن خبر ندارد . اما کیست که نداند ایشان مالک الرقاب مملکت و ولینعمت ملت و صاحب دم و دستگاه حکومتی است. اگر او میگوید “فقط یک رأی دارد؛ بنا نیست احمدی هم پا از گلیم خود بیرون نهاده و به تکرار و تأکید بگوید: “رهبری فقط یک رأی دارد و نه بیشتر”. فقط خدا میداند که بهنگام گفتن این جمله از طرف احمدی نژاد، در دل مقام معظم چه غوغا و خروشی میشود.

زنده باد لبنان!

Share Button

حال در خاور میانه ما، لبنان پیش قراول برسمت شناختن و قانونی کردن ازدواج عرفی شده است یعنی ازدواج بدون تصویب و توشیعِ شیخ و آخوند و کشیش. هر چند ازاین مرحله تا زندگی آزاد زن و مرد باهم بدون تبت و ضبط راهی طولانیست،  ولی همین قانونی کردن ازدواج عرفی تا همین اندازه هم ؛ بدون استفاده از آخوند یا کشیشی که با چند ورد یا آیه به یک زوج اجازه بوسیدن  یا نوازش همدیگر را بدهد، گام بزرگی بجلو است. افسوس که در کشور آخوند زده ما که با اسلام زدگی هم تفاوت بسیار دارد، عقربه زمان بر عکس میچرند.

LEBANON-RELIGION-MARRIAGE

در اروپا و بویزه در اسکاندیناوی سه نوع همسرگیری یا زندگی زناشویی رایج است. ۱ ـ   ازدواج  سنتی که عروس داماد پس از رفتن به کلیسا  با هم ازدواج کرده و زن و شوهر شرعی و قانونی میشوند. ۲ ـ   در این نوع ازدواجها، زن و مرد ازدواج میکنند ولی بدون حضور کشیش و مراسم مذهبی فقط جشن و سرور و مرسم ثبت رسمی ازدواج برگزار میشود این نوع ازدواج غیر شرعی ولی کاملاً قانونی است. ۳ ـ همزیستی زن و شوهری  بدون اینکه ازدواج سنتی، شرعی یا عرفی بصورت ثبت در ثبت احوال رخ داده باشد.  اتفاق می افتد که زن و مردی پس از مثلاً ۱۰ یا ۱۵ سال  زندگی مشترک با هم،  تشخیص میدهند یا  بفکر می افتند رابطه زناشوعی خود را رسمی کنند یا از نظر حقوقی حساب میکنند که بهتر است رسماً ازدواج کنند. از نظر تعهد زناشویی و اخلاق خانوادگی کمترین تفاوتی بین آنکس که کشیش او را عقد کرده است و آنکس که بدون ازدواج با کسی زندگی کرده  و میکند نیست. بچه های این سه نوع خانواده ها هم کمترین تفاوتی به لحاظ حقوقی یا جایگاه اجتماعی و فرهنگی با هم ندارد.

چنین همزیستی یا زناشویی ای بیشتر در اروپای غربی و بوِیژه اسکاندیناوی، فرانسه و آلمان، هلند، بلژیک رایج بوده و کاملاً عادیست. بخاطر این ازواج ها و همزیستی های زناشویانه غیر کلیسایی هم تا کنون نه اتفاقات مهمی در ارش الهی رخ داده است و نه ستونهای دین بلرزه آفتاده اند، بلکه زناشویی و همسر گیری آسانتر گشته و از قید تکالیف اجباری سنتی آزاد گشته است.

حال در خاور میانه ما، لبنان پیش قراول برسمت شناختن و قانونی کردن ازدواج عرفی شده است یعنی ازدواج بدون تصویب و توشیعِ شیخ و آخوند و کشیش. هر چند ازاین مرحله تا زندگی آزاد زن و مرد باهم بدون تبت و ضبط راهی طولانیست،  ولی همین قانونی کردن ازدواج عرفی تا همین اندازه هم ؛ بدون استفاده از آخوند یا کشیشی که با چند ورد یا آیه به یک زوج اجازه بوسیدن  یا نوازش همدیگر را بدهد، گام بزرگی بجلو است. افسوس که در کشور آخوند زده ما که با اسلام زدگی هم تفاوت بسیار دارد، عقربه زمان بر عکس میچرند.

پایان یاداشت

««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

نهارنت:

لبنان ۲۵ آوریل ۲۰۱۳

Charbel Signs First Ever Civil Marriage Conducted in Lebanon

Caretaker Interior Minister Marwan Charbel signed the civil marriage certificate of Kholoud Succariyeh and Nidal Darwish, the state-run National News Agency reported on Thursday.

“By this, Succariyeh and Darwish’s union becomes the first civil marriage registered in the records of the Directorate General for Personal Affairs in Lebanon,” the NNA noted.

Charbel, however, pointed out: “Their religions must not be changed and the couple’s marriage would follow the laws of personal affairs that their sects stipulate, awaiting issuing a code that governs optional civil marriage in the country.”

He explained that this is because there are no texts concerning divorce, inheritance and kids for “people with no religious affiliation.”

Following the spread of the news, President Michel Suleiman congratulated the couple via Twitter over the official registration of their civil marriage.

Speaking to LBCI television, Darwish described the registration as “the first victory for the civil state in Lebanon, the state we all dream of”.

He echoed calls for a state for all its citizens in Lebanon, rather than a nation fractured along sectarian lines.

“I am very happy today, and I never had any fear that my marriage to Nidal would not be legal,” Succariyeh told LBCI.

“This is Lebanon’s first historic step” towards institutionalizing civil marriage, she added.

The Lebanese Supreme Council in the Ministry of Justice took an unanimous decision in February to consider legal all civil marriages conducted in Lebanon by people that do not have any religious affiliation.

Kholoud Succariyeh and Nidal Darwish announced in January they had wed as a secular couple by having their religious sects legally struck from their family registers under an article dating from the 1936 French mandate.

Suleiman has since lobbied for a civil marriage law as a “very important step in eradicating sectarianism and solidifying national unity.”

Meanwhile, caretaker Prime Minister Najib Miqati and Grand Mufti Sheikh Mohammed Rashid Qabbani rejected it.

Qabbani issued a fatwa against moves to legalize civil marriages inside the country, where couples of different faiths have to travel abroad to tie the knot.