Archive for: April 2013

تعلیق غنی سازی بخاطر نجات رژیم اسد

Share Button

رهبری، ایران آن  پاداش و “ما به ازایی” که برای این وادادگی و تسلیم خود میخواهد و انتظار دارد را هرگر از ۵+ ۱ و جامعه جهانی نخواهند گرفت. نه آمریکا پیروزی قریب الوقوع  انقلاب سوریه را که موازنه استراتژیک را برای همیشه در این منطقه حساس دنیا بسود آن ورق خواهد زد، دربرابر این تسلیم ایران خواهد فروخت، و نه اگر هم بخواهد میتواند زیرا ملت سوریه از انقلابی که آغاز کرده و برای آن نزدیک به ۸۰٫۰۰۰ کشته داده است را، به فرمان آمریکا ول نخواهد کرد و نه چنان ارگان رهبری واحدی در جنبش سوریه وجود دارد که به مردم بپا خواسته آنکشور بگوید؛ “انقلاب تمام شد” و ایران با آمریکا روی آن معله کردند و نه دول عربی منطقه و ترکیه و اسرائیل این پیروزی بزرگ تاریخی قریب الوقوع را به خروس قندی اهدایی ایران خواهند فروخت.

سایت العربیه دیروز نوشت: ” به گزارش روزنامه فرامنطقه ای ”الشرق الاوسط” به نقل از منابع دولتی آمریکا، تهران پیشنهاد داده است تا در مقابل پذیرش تعلیق غنی سازی اورانیوم به نسبت ۲۰ درصد و موافقت با درخواست بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی برای بازدید از نیروگاه های اتمی ایران، تحریم های بین المللی اعمال شده علیه این کشور پایان یابد و درباره بحران سوریه توافقی با حضور ایران حاصل شود.

این گزارش می افزاید که طرف ایرانی چنین پیشنهادی را در آخرین نشست کارشناسان این کشور با کارشناسان گروه ۱+۵ در روز ۱۸ مارس گذشته در استانبول ترکیه ارائه داده است.

بنا به گفته منابع آمریکایی، ایرانی ها موضوع سوریه را در استانبول مطرح نکرده اند، بلکه پیشنهاد گفت و گو درباره سوریه را از راه ”دوستان مشترک” ارائه داده اند.”

قبل از اینکه به واکاوی این خبر بپردازم، به یادآوری یک گزارش تحلیلی یکسال نیم قبل وال استریت ژورنال، به نقل از یک کارشناس نفتی اوپک راجع به پیامدها و عوارض تحریم خرید نفت روی صنایع نفت و گاز ایران میپردازم. این گزارش را من در همان موقع در این سایت بدفعات منعکس و آنرا تحلیل کردم که با قدری جستجو میتوان آنرا یافت.

در این گزارش آمده بود که تقریباً تمام حدود ۴۰ شناور نفتی ایران به انبار نفت نافروش مانده تبدیل شده است و ایران دیگر جایی برای انبار کردن نفت استخراجی و نافروش مانده خود ندارد و مجبور است چاههای قدیمی نفت را مسدود کند. این گزارش سپس به عوارض انسداد این چاهها پرداخته و نوشته بود اگر این چاهها مسدود و غیر فعال شوند راه اندازی  مجددآنها بیشتر از نفتی که خواهند داد هزینه خواهد داشت . گزارش چنین ادامه یافته بود که؛ چون قسمت عمده ایی از گاز مصرفی داخل کشور نیز از همین چاهها و در کنار نفت استخراجی استحصال میشود، با تعطیل این چاهها، ایران مجبور است این مقدار کاهش گاز را نیز از محل دیگری از جمله واردات تآمین کند.

از زمان درج این گزارش یکسال نیم گذشته است و صدورنفت کشور، بنا به آمارمقامات رسمی کشوراز دو میلیون چهار صد هزار بشکه به قریب ۸۰۰ هزار بشکه  در روز کاهش یافته است. تبلیغات چیهای دولتی سعی دارند با شعار” بسوی اقتصاد بدون نفت” این فاجعه را برای مردم وارونه نشان دهند. این گونه واکنش به چنین مسئله ایی مانند اینست که کسی بیکار شود، از بی پولی نتواند غذا بخرد  و شکم خود را سیر کند و اسم این غذا نخوردن را “گرفتن رژیم برای لاغری” بگذارد و خوشحالی هم بکند. بلی شاید آدم باید رژیم بگیرد ولی معنی رژیم گرفتن بیکاری و بی پولی و گرسنه ماندن ناشی از آن نیست.  ایران میتوانست بجای افتادن به این افلاسِ صادرات ۸۰۰ هزار بشکه ایی؛ تولید و صادرات نفتش را، مثل عراق که امروز جای ایران را در اوپک گرفته است، دو برابر کند ولی ارز حاصله از آنرامثل نروژ، قطر، عربستان در در داخل کشور و یا سراسر دنیا سرمایه گذاری کند تا در فردایی که نفت تمام شد به نکبت نیافتد.

تعطیل این چاهها و از دست رفتن سرمایه ایی که برای کشف و حفاری و تأسیسات آنها صرف شده بکنار بازپس گرفتن بازاری که با این تحریمها از دست رفته و بیشتر آنراهم ، حکومت برادر عراق تصرف کرده است با رقابتهای منطقه ایی و قدرت یابی عربستان و ابر قدرت شدن شیخ نشین قطر در منطقه و در جمع اوپک، دیگر برای  ایران چندان آسان نیست.

ضرر و زیانی که از تحریمها به صنایع و زیر ساخت صنعتی کشور خورده است  و به آسانی قابل  برآورد نیست را باید بر انسداد  آن چاهها افزود. ورشکست شدن ده ها هزار موسسه کوچک و بزرگ صنعتی، سقوط تولید ورشکست نشدگان، بیکار شدن میلیونها ایرانی و از دست رفتن میلیونها فرصت شغلی برای جوانان را نیز باید به اینها افزود. این فهرست را میتوان همچنان ادامه داد.

هرکس آثار تحریمها را فقط در کاهش مستقیم درآمد ارزی، در نرسیدن قطعات و سایر مایحتاج صنعتی  خلاصه کرده و با این خلاصه سازی عوارض تحریمها را تقلیل دهد اگر بی اطلاع نباشد یک شارلاتان است.

حال با قضاوت روی خبر العربیه، معلوم میشود که دولتی که مدعی غرور و عزت نفس اسلامی و ملی است میخواهد این همه هزینه انجام شده و پرداخت شده را در یک معامله ایی که نام آنرا جز «معامله ای خائنانه یا خیانت بزرگ» نمیتوان گذاشت، صرف نجات حکومت فاشیستی بشار اسد کند. دولتی که با بوق کرنا گذار از غنی سازی ۳%ی به ۲۰%ی را پیروزی بزرگ ملی و امت اسلامی بخورد مردم میداد، حال نمیگوید چرا با صرفنظر از این پیروزی  بزرگ و بازگشتن به نقطه قبلی اینهمه هزینه به مملکت تحمیل کرده و اینهمه خسارت جبران ناپذیر به آن زده است. آیا بجای این وادادن امروز، و آنهم بخاطر نجات و حفظ منافع یک رژیم و دولتی دیگر، بهتر نبود که همان موقع با این ۵+۱ کنار می آمد و با استقبال از تحریمها اینهمه  به اقتصاد مملکت و معیشت و امنیت شغلی مردم لطمه نمی زد؟ آیا وقت آن نیست که مقام عظما بیاید و با عذر خواهی از مردم بگوید عربده کشیها  و چالش طلبی های او غیر مسئولانه، مملکت بر باد ده و فاجعه آمیز بوده اند؟ ایشان همین یکسال پیش در یک سخنرانی گفتند که ” تحریمها نشانه ترس “دشمنان” از اقتدار ایران است”. حال ایشان باید به مردم پاسخ دهند که این وادادن فعلی ایران نشانه چیست؟”

Catherine Ashton, Saeed Jalili

اشتون و جلیلی هریک در تصورات هم  بخود وعده میدهند!

بدبختی به اینجا ختم نمیشود، چون رهبری، ایران آن  پاداش و “ما به ازایی” که در برابر این وادادگی و تسلیم خود میخواهد و انتظارش را دارد هرگز از ۵+ ۱ و جامعه جهانی نخواهند گرفت. نه آمریکا پیروزی قریب الوقوع  انقلاب سوریه را که موازنه استراتژیک را برای همیشه دراین منطقه حساس دنیا بسود آن ورق خواهد زد، دربرابر این تسلیم ایران خواهد فروخت  و پذیرفت، و نه اگر هم بخواهد میتواند؛ زیرا ملت سوریه از انقلابی که آغاز کرده و برای آن نزدیک به ۸۰٫۰۰۰ کشته داده است را، به فرمان آمریکا ول نخواهد کرد و نه چنان ارگان رهبری واحدی در جنبش  انقلابی سوریه وجود دارد که به مردم بپا خواسته آنکشور بگوید؛ “انقلاب تمام شد! بروید خانه هایتان!” چون ایران با آمریکا روی آن معامله کردند و نه دول عربی منطقه و ترکیه و اسرائیل این پیروزی بزرگ تاریخی قریب الوقوع را به خروس قندی اهدایی ایران خواهند فروخت.

تا آنجا که به لغو تحریمها مربوط میشود، غرب برای رسیدن به این حد از تحریمها هرآنچه  را که لازم بوده  هزینه کرده است  و  ورای بازیهای تاکتیکی مذاکراتی، از خواست خود دایر بر لغو غنی سازی بدون قید و شرط  تا حد ۳% و  آنهم با شرط و شروط های بسیار و بازدیدهای ناگهانی و از همجا و بدون محدویت، و در ادامه اجرای قطعنامه های سازمان ملل، که برای صدور آنها بسی هزینه داده است، دست نخواهد کشید. لذا از پیش میتوان مذاکرات شنبه و یکشنبه آینده را شکست خورده تلقی کرد.

بنظر من  بعنوان یک ایرانی با وجدان ملی و مردمی، ایران «باید» دست از غنی سازی ۲۰% بردارد ولی نه بخاطر فشار جامعه جهانی و معامله گری برای امتیاز گیری بسود رژیم بشاراسد، بلکه بخاطر اینکه گام گذاشتن در چنین راهی از آغاز  اشتباده بوده است و ادامه آن راه نیز خیانتی بزرگ به کشور و ملت ایران میباشد. ایران باید داوطلبانه بدون ارتباط دادن غنی سازی با مذاکرات بخاطر جلب اعتماد جامعه جهانی و بخاطر اینکه نشان دهد میداند که راه رفته اشتباه بوده است دست از فعالیت های تحریک آمیز و سوء تفاهم ساز اتمی خود بردارد و اگر هم میخواهد در این راه پر مخاطره گام بردارد قدری صبر کند و ببیند؛ کره شمالی از شانتاژ اتمی خود بکجا میرسد آنگاه اگر آن دولت نتیجه گرفت رهبری ایران هم همان راه را برود.

با سرمایه ایی که رژیم روی قمار هسته ایی بر باد داد میشد تمام صنایع بیمار ایران را چنان نوئ سازی و بروز کرد که امروز ایران بجای تبدیل شدن به سیلوی کالاهای بنجول چینی خود به یک صادر کننده کالاهای صنعتی تبدی شده و نیازی به صادرات نفت برای تأمین بودجه خود و خرید گندم و گوشت و برنج هندی نداشته باشد.

در ادامه این بحث باید بگویم؛ انتظار از آن جماعتی که خود را اپوزیسیون میداند، از اصلاح طلبان و رهبران و چهره های جنبش سبز انتظار میرفت  با کار اطلاع رسانی و توضیحی شعار “تعلیق غنی سازی” را به یک شعار ملی تبدیل میکردند. ولی بعلت محافظه کاری و شرم سیاسی این مهم  مانند بسیاری دیگر انجام نشده و کوتاهی  در این زمینه ادامه خواهد یافت. دنباله روی از فضای حاکم مقرون به صرفه تر است تا طرح مطالباتی تابو شکنانه که ممکن است بودار و پرستیژ شکن باشد.

پایان یاداشت

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

بخاطر نگارش این یاداشت در امروز و اولویت بحران سیاسی و دولتی لبنان از ادامه یاددشت نویسی وعده داده شده در مورد  انتخابات، برای این هفته صرفنظر میکنم مخصوصاً که در عرض هفته اتفاق ویژه ایی هم نیافتده است که مستلزم یادداشت جدیدی باشد جز اینکه موش و گربه بازی  و پوکرانتخاباتی همچنان ادامه دارد.

Saudi Arabia to Drill for Shale Gas This Year

Share Button

 

HONG KONG—Saudi Arabia signaled Monday that it intends to remain a world energy powerhouse for the foreseeable future, partly by exploiting new technology which has unlocked vast quantities of oil and natural gas in North America.

Saudi Arabia, the world’s largest exporter of crude oil, will push ahead this year with exploratory drilling of shale and other unconventional gas reserves which could be twice the size of its conventional gas reserves, which total 286 trillion cubic feet, M inister of Oil Ali al-Naimi said.

Related Video

“We have rough estimates of 600 trillion cubic feet of unconventional shale gas. The potential is very huge and we plan to exploit it,” he said during a Credit SuisseCSGN.VX -۱٫۵۷% conference.

Mr. al-Naimi didn’t say how quickly Saudi Arabia might begin commercial production of shale gas or shale oil, or describe how it will supply the large amounts of water used in hydraulic fracturing, or “fracking,” the process used to extract oil and gas from shale.

In separate comments to The Wall Street Journal, Mr. al-Naimi said he anticipated that the country’s shale-oil reserves could also be exploited, but added that “we have to find them.”

Saudi Arabia’s lead over the U.S. in crude-oil production narrowed sharply in the past year, thanks to rising shale-oil output in the U.S., where crude production in November and December topped 7 million barrels a day for the first time in 20 years. Saudi output eased to 9.2 million barrels a day in December, from 9.6 million the previous month.

The U.S. Energy Information Administration recently forecast that U.S. crude output will swell to 7.5 million barrels a day within six months. The International Energy Agency, which represents key oil consumers, has predicted the U.S. will overtake Saudi Arabia as the world’s largest oil producer by 2020.

Saudi Arabia is known more for its massive crude-oil exports than its modest gas output, and so far it hasn’t managed to increase gas production enough to replace oil as feedstock in planned petrochemical or electricity-generating projects.

Natural gas output from state giant Saudi Arabian Oil Co., or Aramco, averaged 9.9 billion cubic feet per day in 2011, up from 9.4 billion cubic feet per day in 2010.

Aramco Chief Executive Khalid al-Falih said in December that the company plans to drill seven natural gas exploration wells in deep and shallow water in the Red Sea, off the coast of the northwestern city of Tabuk.

On Monday, Mr. al-Naimi said that prospects for global production of shale gas and oil—including in China, Ukraine, Poland and Saudi Arabia—were so promising that the kingdom might not need to continue with its decades-long policy of maintaining an oil-output cushion for use in global supply disruptions.

“It is not a question whether Saudi Arabia has spare [oil] capacity. It is a question of whether we need to spend billions maintaining it at all,” Mr. al-Naimi said.

“New commercial reserves such as shale oil are good news for the global economy” and “will ensure even greater stability of markets and prices,” he said.

Mr. al-Naimi said the hopes of “two or three” members of the Organization of Petroleum Exporting Countries that the pricing of crude oil in international trade will shift to a basket of currencies or the euro would not be realized.

“I don’t think that is going to fly,” he said.

—Summer Said in Dubai contributed to this articl

بهارلبنان یا خزانِ حزب الله

Share Button

 

بهارعربی؛ نه آنچنان که رهبر جمهوری اسلامی از آن نام میبرد؛ بیداری امت اسلامی بلکه “واپسین تقلای احتضار آمیز” نیروهایی است که در پس اسلام سیاسی کوشیده اند و همچنان میکوشند  از سردخانه یا گورستان تاریخ به صحنه  جامعه و محیط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برگردند. این نیروهای سیاه میکوشند تا با برجسته کردن تفاوتهای مذهبی  در جامعه، مضمون و ماهیت اجتماعی مطالبات جنبشی مردم منطقه را به حاشیه رانند و جای آنرا با مسائل فقهی و جزمیات  سرگرم کننده  و خرافه های دینی پر کنند. شاید آنها موقتاً با تکیه بر بخشهای عقب مانده این جوامع موفق شوند چند صباحی جولان دهند ولی پیروزی آنها زود گذر خواهد بود، هرچند پرهزینه.

 

14March

اجلاس بلوک ۱۴ مارس برای تصمیم روی پیشنهاد یک نخست وزیر و کابینه بیطرف و فرا حربی و فرا فرقه ایی. بجای کابینه نجیب میقاتی

W300

اجلاس بلوک ۸ مارس  اقامتگاه نبی بری رئیس پارالمان لبنان و رهبر جنبش “امل” برای بحث پیرامون گزینش نخست وزیر جدید و رفع اختلافات

بحران سیاسی لبنان تعمیق میشود و این کشور را بسوی تغیر ساختارسیاسی بر اساس تقسیم جدید قدرتی که نه تنها، حزب الله  درآن سهمی نخواهد داشت بلکه، این سهم او درساختار فعلی قدرت است که به تقسم گذارده خواهد شد. شاید این پیش بینی بنظر غیر واقعی برسد ولی با توجه به دینامیسم بحرانی که لبنان را در بر گرفته است؛ جزاین، چشم انداز دیگری وجود ندارد.

دو سال پیش که دادستان دادگاه سازمان ملل برای ترور رفیق حریری و قریب ۲۵ نفر دیگر، برای ۴ نفر از افراد حزب الله بجرم ارتکاب آن ترور حکم بازداشت صادر کرد؛ رهبر حزب الله، سید حسن نصرالله از موضعی اقتدار آمیز بعنون پاسخی بر این حکم جلب گفت: ما آن دستی را که علیه حزب الله دراز شود از بازو قطع میکنیم!” و در آن هنگام  کسی در اراده و توان حزب الله برای اجرای این تهدید تردیدی نمی توانست داشته باشد.

لحن آنروز حزب الله با لحن امروزش که از زبان “محمد راد” و “شیخ نبیل کائوک” میگوید دولت آینده نباید به حزب الله از پشت خنجر بزند زیرا که حزب الله “مقاومت ” است و مردم لبنان خنجر از پشت در پهلوی آن فرو کردن را نمی پذیرند؛ و تقاضای این حزب برای تشکیل دولت نجات ملی  بشمول احزاب رقیب(۱۴ مارس)، بجای دولتی بیطرف و تکنوکرات(نظر ۱۴ مارسی ها)، تا مرحله انتخابات پارلمانی، و تآکید روز افزون این حزب برهویت میهن پرستانه لبنانی اش بجای هویت شیعی  و اسلامیش، و ادعا و اصرارش بر کنارنگاه داشتن لبنان از َترکِشهای بحران سیاسی و جنگ داخلی سوریه، نفی فرقه گرایی و جایگزینی لبنان محوری بجای آن، اعتراف تلویحی به پذیرفتن حتمی الوقوع بودنِ سقوط بشار اسد و آماده  شدن برای دوران پس از آن رژیم ، نشان میدهد که زلزله بحران این دوساله در منطقه پایه های اعتماد بنفس این تشکیلات را چون تیزاب خورده و چون موریانه جویده است.

تنها بحث از فرسودگی اعتماد بنفس درمیان نیست بلکه بحث از ” تغیرات جدی معادله قدرت” در کل منطقه و باز تاب طبیعی آن در لبنان است که هم محمد راد وهم شیخ کائوک سعی دارند ” این تغیر معادله قدرت” را انکار کنند. کافسیت به حضور بیش از حد آشکار آمریکا، انگلیس و فرانسه، شیوخ عرب حاشیه خلیج، عربستان و ترکیه و جانبداری  صریح و عملی آنان از مخالفین اسد در سوریه و مخالفین حزب الله در لبنان نظری بیندازیم تا نشانه های این تغیر معادله را ببنیم. سفرهای دائمی سیاستمداران و رهبران لبنان به پاریس برای شور ومشورت سیاسی را در نظر بگیریم و در کنار آنها تشدید فعالیتهای دیپلماتیک واشنگتن و ریاض که عملاً به پایتخت دوم لبنان تبدیل شده اند را نگاه کنیم و سپس همه را در کنار تضعیف حضور ایران و روسیه (بیشتر بخاطر حمایتشان از رژیم سوریه) در منطقه بگذاریم، تا درک کنیم  برخلاف ادعا و آرزوی  حزب الله، “معادله قدرت” تا چه اندازه در لبنان دستخوش تغیر گردیده است.

اعتصاب ۵ هفته ایی سراسری و فراگیر اخیر بخش عمده کارکنان دولتی، در درجه اول فرهنگیان و برخی دیگر از بخشها که در حال سرایت به همه دستگاه دولتی بود و اقتدار نشان دادن فدراسیونهای اتحادیه های کارمندی و کارگری در ماه های اخیر نشان داد که ساختار و تقسیم فرقه ای قدرت سیاسی در جامعه لبنان دستخوش چالش و دگرگونی جدی شده است وتا آنجا که به حزب الله لبنان مربوط میشود،  برای تبدیل شدن از یک تشکیلات مذهبی و فرقه ایی به یک حزب سیاسی لبنانی و میهن پرست، تغیر کلیشه ایی ادبیات سیاسی و فرقه گریز؛ درحالیکه هنوز شمایل سیدعلی خامنه ای در کنار سید حسن نصرالله  دیوارهای قرارگاه های آن سازمان را  تزئین میکند، و در پوسترهای نمایشات خیابانی آن هم خود را نشان میدهد، خیلی دیر است.

حزب الله لبنان مانند سوریه و درپشت سر آنها،  رژیم تهران، هنگامی به ورطه یک استراتژی راهبردی محکوم به ورشکستکی افتادند که شالوده و بنیاد موجودیت، هویت  و قدرت سیاسی خود را بریک” مولفه ” متغیر و گذرا  گذاردند که تاریخ مصرف محدودی داشت و از بخت بد، حزب الله و ایران زمانی به این موئلفه چنگ انداختند که  در نگاه مردم منطقه، از یک دختر جذاب و هوس انگیز  به عجوزه ایی نفرت انگیز تبدیل گردیده  که به لحظات پایانی تاریخ مصرف  و عمرخود نزدیک شده بود. این مؤلفه و متغیر “آمریکا و اسرائیل ستیزی” بود.

این همان استراتژِی راهبردی “دشمن بعنوان توجیه هستایی و علت وجودی” بود که ابر قدرت شوروی آنرا به شالوده علت وجودی، توجیه تاریخی و سند مشروعیت  خود تبدیل کرده بود، بجای آنکه مانند چین و ویتنام ” وجه اثباتی سوسیالیسم و پتانسیل توسعه آفرین” آنرا که قدرت تطبیق با زمانه و نظام حاکم بر دنیا را داشت برگزیند.  اتحاد شوروی بنیان هستی خود را بر ” ابدی شمردن دشمنی و رقابت مرگ و زندگی با امپریالیسم غرب به سر کردگی آمریکا  و توصل به مسابقه تسلیحاتی، گسترش زراد خانه اتمی و ایجاد سیلوهای موشکی” بجای تأمین نان، مسکن، بهداشت و.. ، برای مردم شوروی و کشورهای عضو پیمان ورشو گذارد که نتایج آنرا دیدیم و میبینم.

هنگامی که اتحاد جماهیر شوروی درتله هزینه کمر شکن  و رقابت  بی فرجام نظامیِ: “بدیل سازی برای بمب نوترونی و جنگ ستارگان(که فقط در صفحات تلویزیون وجود داشتند) بود و در باتلاق جنگ افغانستان هم گیر کرده بود، ” غرب به رهبری آمریکا وارد دوران جدیدی از توسعه اقتصادی و انقلاب علمی و فنی میشد که محصول آن تبدیل شدن امروزی آن کشور امپریالیستی به کارخانه علمی دنیا و جذب کننده بیشترین و برترین مغزهای دنیا، که به هزینه همان کشورهای آمریکا ستیز شرقی “مغز” شده بودند گردیده بود. بر خلاف تصور عامیانه و عالم نمایانه شبه روشنفکران دهه ۵۰ و ۶۰؛ آمریکا نه نفت و مواد معدنی دنیا، بلکه مغزهای ذنیا را که بسی قیمتی ترهسند را غارت میکند و برایش مهم نیست که نفت از چه کانال وبا چه کشتی به چه مقصدی وارد بازار آزاد میشود همچنانکه برای منِ مصرف کننده نوعی هم مهم نیست؛ برنج و گوشت و روغن و.. ، چگونه به بازار می آیند برایم مهم است که عرضه آن کالاها به بازار چنان زیاد شود تا آن مواد را ارزانتر بخرم. و این غارت نه تنها به لحاظِ؛ دادن فرصتهای شغلی عالی با درآمد خوب که در جاهای دیگر کم یافت میشوند به صاحبان آن مغزهای غارت شده، بلکه بواسطه عرضه یک محیط فرهنگی، سیاسی و اجتماعی انسانی نیزمی باشد و فکر نمیکنم اگر روسیه، چین یا ایران ده برابر آن امکانات  مالی را هم به صاحبان این مغز ها بدهند، آنها به این کشورها مهاجرت کنند.

جهان ما و به تبعیت از آن منطقه خاور میانه دستخوش یک تعیر پارادیمیک درعرصه های از جمله: ” دیسکورس”گفتمان” سیاسی،  قدرت، و معادله قدرت است. ” دوران دیسکورسِ “دشمن” بعنوان علت وجودی ومشروعیتِ؛ یک دیسکورس، یک نظام، یا حزب و جریان سیاسی پایان یافته است و دیسکورس آزادی، نان، مسکن  و یک زندگی انسانی، جای آن “مرحومه یا عجوزه” را گرفته است.

 از شور بختی سرنوشت؛ حزب الله لبنان، سوریه و ایران پایه و بنیان هستی خود را بر سکوی چوبینی نهاده اند که هر اندازه هم آنرا روغن مالی کنند از تأثیرات فرسایش دهنده زمانه نمیتواند بر کنارماند وای بحال اینکه این سکو دقیقاً بعلت پوسیدگی از سوی دیگران هم  بود که برای بکار گرفتن از سوی امثال حزب الله لبنان، ایران و سوریه رها شده باشد. شوروی سابق و روسیه امروز؛ اگر بر این رسوبات دوران جنگ سرد و اسلام سیاسی برای مطرح کردن، مطرح نگاه داشتن و باجگیری خود از دنیا  نخواهد تکیه  کرده و از آن استفاده کند، در مدت بسیار کوتاهی ، به آن سرنوشتی دوچار خواهد شد که امپراطوری فخیمه عثمانی پس از جنگ جهانی اول دوچار شد.

حکومت اسلامی ایران و”مقاومت ” زمانی پرچم اسرائیل ستیزی را به شناسنامه جاودانی و ارثی خود تبدیل کردند که دیگران پس از پاک کردن ماتحت خود با آن، آنرا به دور انداخته بودند، سازمانی مثل الفتح به رهبری چریک پیر و امتحان شدده فلسطین با بیش از ده ها سال پیکار پر هزینه، آنرا با کارت هویتی دیگر تعویض کرده و حماس هم* در همان راه قرار گرفته است. در یک کلام اسرائیل ستیزی چه درست و چه غلط تاریخ مصرف داشت و با سرآمدن تاریخ آن، جاذبه و انگیزش آفرینی خود را درمنطقه از دست داده است و درست به همین یک دلیل هم که شده است، با علم کردن آن برای حزب الله؛  در لبنان آینده  جایی وجود ندارد. و موعظه های سوگمندانه محمد راد، شیخ کائوک، مقام معظم رهبری و سید حسن نصرالله هم، دیگر برای ملل منطقه نه تنها گوش آزار گشته اند بلکه شیعه و ایران ستیزی جای اسرائیل ستیزی را در ذهنیت و احساسات سیاسی مردم منطقه گرفته است.

با اطمینان میتوان گفت؛ اگر درمنطقه نظر خواهی کنند  مقام معظم رهبری  ما رکورد منفور بودن را دهها بار بیشتر از آریل شارون مرحوم و نتانیاهو خواهد آورد زیرا مردم منطقه؛ از  وسیله شدن و  از تنش خسته اند و زندگی آرام و مرفه، صلح و توسعه؛  بجای ” مرگ بر و مرگ خواهی یا شهادت طلبی”  میخواهند  و زنجموره های حزب الله هم که  خود “مقاومت و خاکریز اصلی” در برابر اسرائیل امیداند که بنا حق مورد ستم است، چشمانی را که از فرط اشک ریختن بخاطر جنایات و مردم کشی رژیم اسد خشک شده اند را دیگر به گریه در نمی آورند.

میهن پرستی لبنانی مانند ایرانگرایی احمدی خودمان،  نیز هویتنامه ایی است که قبلآ بنام احزاب ۱۴ مارس و مسیحیان ضدحزب الله، با سابقه دهها سال پیکار برای استقلال کشور، ثبت شده  و قابل جعل هم نیست.

آنچه که به بهار عرب موصوم گشته است را در متن جامعه شناسی تاریخ  و تحولات تاریخی میتوان آخرین تصفیه حسابهای تاریخ مدرن با زائده ها و رسوبات سنتگرایی در برابر مدرنیته دانست که در ترکیب با رسوبات دوران جنگ سرد و عصر سلطه امپراطوریهای مستعمراتی، در یک ملتقای تاریخی / جغرافیایی، این بهار تناقض آلود را موجب گشته اند. دیکتاتوریهای سکولار بجا مانده از عصرجهان دو قطبی و دوران جنگ سرد، قادر به پاسخگویی به نیاز روز نیروهایی که با توسعه سریع جهان مدرن آزاد گشته اند نیستند و در عین حال از پس نیروهای ماواری ارتجاعی هم، که در واکنش به جهان مدرن، میخواهند چرخ تاریخ را با استقرار استبداد دینی مورد نظر خود در این منطقه ازجهان برگردانند بر نمی آیند. طبقه متوسط و نیروهای سیاسی برخاسته از آن دراین جوامع، فاقد آن اراده آهنین  و قاطعانه ای هستند که لازمه ایستادن و مقاومت در برابر ظهور اسلامگرایی است.  بازتاب ضعف و علیل المزاجی آنها را میتوان در اغتشاش دیسکورسیو(گفتمانی) آنها و خُرده محافل سیاسی ای که آن طبقه را، مغشوشتر از پیامها و برنامه  هایش، نمایندگی میکنند مشاهده کرد. ناتوانی این طبقه، فلج کامل دیسکورسیو آن و درماندگی آن در ایجاد کردن تشکل های سیاسی و مدنی سرزنده  که آنرا نمایندگی کنند؛ شبیه آن صنعت مونتاژ ۴۰ ـ ۵۰ سال پیشی است که با ساختن پیکان و سیتروئنِ تحت لیسانس و صنایع مشابه و هم سطح،  در کشور ما بکار افتاد. اگر این صنعت میتوانست و میتواند بدون کمک فنی و نوآوریهای مداوم غربیها روی پای خود بایستد و قائم به ریشه خود شده و بومی گردد، پس میتوان گفت که شکل گیری طبقه متوسط مرتبط با آن صنعت، احزاب سیاسی برخاسته  ازآن، دموکراسی و قانونگرایی مورد انتظار  آنهم میتواند “صرفاً ” با اتکاء به نیرو و منابع  داخلیِ گفتمان و سیاست ساز آن نیز، ساخته و پرداخته شود. این؛ آن نکته مهم رهبردی ای است که باید از این بحث گرفت. سئوال اینست که بدون کمک غرب میتوانیم به دموکراسی برسیم یا مجبوریم تن به  رهبر سازی، شورا و دولت سازی آنها بدهیم؟ برای پاسخ به این مسئله  رگ گردن غیرت بیرون زدن غرور ملی کار ساز نیست بلکه نشان دادن نمونه و نشانه موفقیت لازمست.

طبقه متوسط کشورهایی نظیر کشور ما و سایر کشورهای خاور میانه،  فاقد آن اراده پیکار جویانه و آهنینی هستند که طبقه متوسط اروپای آغاز رشد سرمایه داری و انقلابات بورژوازی داشت. آن بورژوازی در پیکاری خون آلود با کلیسا، کشیشها را به شبستانهایشان فرستاد تا به امر دین بپردازند  که شغل آنهاِست و ما روشنفکران علیل طبقه متوسط ذلیل میهنمان،  آخوندها را از شبستانهایشان به عرصه سیاست و جامعه کشاندیم تا با به حکومت رساندن و با کمک آنها بر دیکتاتوریهای سکولار، مدرن ولی قابل اصلاح غرب گرا ی حاکم فائق آئیم و در این راه، درعمل؛ به مسیحای اموات سنتگرایی  تاریخ تبدیل شدیم.  ملک فیصل عراقی، هیلاسلاسی اتیوپیایی، شاه، ایران ، حسنی مبارک مصر و…، را برانداختیم تا رژیمهای دیکتاتوری با گفتمان ایدئولوژیک دوران جنگ سرد یا گفتمان اسلام سیاسی به رهبری دکانداران و متولیان دینی را بر سر کار بیاوریم و چنین بود که صدامها، خمینی ها، ملا عمرها، اخوان المسلمینها و سلفیستها، و..، از سرد خانه تاریخ به میدان سیاست پریدند تا خود ما را غسالخانه بفرستند..

بهارعربی؛ نه آنچنان که رهبر جمهوری اسلامی از آن نام میبرد؛ بیداری امت اسلامی بلکه “واپسین تقلای احتضار آمیز” نیروهایی است که در پس اسلام سیاسی کوشیده اند و همچنان میکوشند  از سردخانه یا گورستان تاریخ به صحنه  جامعه و محیط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برگردند. این نیروهای سیاه میکوشند تا با برجسته کردن تفاوتهای مذهبی  در جامعه، مضمون و ماهیت اجتماعی مطالبات جنبشی مردم منطقه را به حاشیه رانند و جای آنرا با مسائل فقهی و جزمیات  سرگرم کننده  و خرافه های دینی پر کنند. شاید آنها موقتاً با تکیه بر بخشهای عقب مانده این جوامع موفق شوند چند صباحی جولان دهند ولی پیروزی آنها زود گذر خواهد بود، هرچند پرهزینه.

گزارشهای تحلیلی از بهار لبنان ادامه خواهد داشت. برای دیدن آنها از صفحه اصلی سایت دیدن نمائید.

*   امروز ۴ شنبه ۳ آوریل؛ روزنامه دولتی سوریه، “التورا” با انتقاد از خالد مشعل و انتخاب مجدد او به رهبری حماس، این سازمان را متهم به پشت کردن به” مقاومت” و تن به مصالحه داد  کرد و نوشت حماس تفنگ را از شانه ایی که آنرا علیه اسرائیل گرفته بود برداشت تا راحت بتواند با اسرائیل مصالحه کند. این روزنامه نوشت مشعل از سوریه برید و از”مقاومت” علیه اسرائیل دست کشید.

?Who are the Muslim Brotherhood

Share Button

 

The Arab Spring gave the Muslim Brotherhood and its affiliates the chance to play vital roles in the Egyptian, Tunisian and Libyan revolutions. But now the organisation has itself become the target of violent protests. So, who are these men and how did they get where they are?

 

Mohammed Morsi

Mohamed Morsi was swept to power in Egypt’s 2012 presidential election. Photograph: Fredrik Persson/AP

The 25 Muslim Brothers had been locked inside the mosque for five hours, but the protesters couldn’t agree about what to do with them. Some simply wanted to swap them for demonstrators captured and beaten by the Muslim Brotherhood itself. “Our religion is about forgiveness,” said one protester, speaking through a window to the Brothers inside. “We won’t hurt you.”

But other protesters disagreed. “They are infidels,” screamed a man repeatedly. “Let them die inside.”

The date was Friday 22 March, and the rest of Cairo was dulled by a pale fog of dust. It was the first of the khamseen, a dust-filled wind that sweeps in from the Sahara each spring, blurring the streets and skies into a single ochre smudge. But high up in Moqattam – a vast hump of rock that rises from the slums in the east of the city, and houses the headquarters of the Muslim Brotherhood – the air was clogged with something more menacing.

In the streets near the Brotherhood’s compound, there were molotovs and rocks, birdshot and teargas. Elsewhere, black smoke billowed skywards as protesters burned posters of Mohamed Morsi – onetime Brotherhood stalwart and president of Egypt. What had begun as a protest against Morsi and his alleged deference to Brotherhood interests was now a full-scale street battle between Brotherhood loyalists and opposition demonstrators.

Where the fighting happened on Friday was as significant as how it did. Since the 2011 uprising that ousted former dictator Hosni Mubarak, protesters have usually focused their attention on institutions of the state, with Brotherhood offices generally attacked as part of wider violence. But last month, protests exclusively targeted the headquarters of the Brotherhood. The implication was clear. For its opponents, the Muslim Brotherhood is now as much an enemy of the revolution’s goals as the police, the army – even Mubarak. “Hosni is Morsi,” summarised Maha Hatab, who had travelled to the protest from a town 10 miles west of Cairo. “It’s the same revolution.”

The charge sheet against the Ikhwan – as the organisation is known in Arabic – is long. But if it was melted down to a single criticism, it might be this: democracy does not end at the ballot box – and yet the Brotherhood and its affiliates behave as if it does.

In particular, the opposition is furious at how – in an act seen as that of a dictator – Morsi awarded himself sweeping powers in November to ram through a deeply controversial new constitution. The document had been drawn up by a committee dominated by allies of the Brotherhood. It is felt to be ambiguous about free speech, women’s rights, and minorities, while paving the way for an Islamic state.

At a time when a polarised Egypt urgently needs to build political consensus, Morsi has also been criticised for appointing allies to key positions within the Egyptian administrative hierarchy. “The general concern,” explains Khaled Fahmy, head of history at the American University in Cairo, “is about the Ikhwanisation of the state.”

Muslim Brotherhood's Freedom and Justice Party office burns in Alexandria, protesterA protester cheers in front of items ransacked from an office of the Freedom and Justice Party in Alexandria. Photograph: STRINGER/EGYPT/REUTERS

More specific concerns include the police – whose brutality Morsi is felt to have made little attempt to reform – as well as outbursts of extraordinary misogyny. Last montha Brotherhood statement claimed that if women were allowed to work without their husband’s permission, it would lead to the “complete disintegration of society”. The Brotherhood’s supporters hope it will usher in a moderate Islamist state in the mould of Turkey. But statements such as this add grist to the view that – though no worse on gender equality than the Mubarak regime – it is in fact the harbinger of a second Iran.

For its part, the Brotherhood can barely see itself in these accusations. In its eyes, its is a long-suffering movement with a strong support-base and a rich history of grassroots social work that is doing its best in trying economic circumstances to hold the country together. Anger at the government and at the Brotherhood may be rising across all echelons of Egyptian society, as unemployment rises along with the cost of living. But the Brotherhood feel it still has a mandate to govern, especially as the Freedom and Justice party (FJP), its political wing, has won every election since 2011. And it considers critics members of a metropolitan elite out of touch with the feelings of ordinary Egyptians.

“It’s scary for them to believe that that amount of people believe the same things and support the same guy,” Gehad al-Haddad, a Brotherhood spokesman, told the Guardian earlier this year. “In reality,” he added, “the Muslim Brotherhood is probably the most mature, non-violent political [movement] in the Middle East.”

Back in early 2011, some would have been surprised by the Brotherhood’s current prominence. As one dictator after another was toppled in the Middle East, it seemed – from a distance – that they would be replaced by a generation of young westernised tweeters, well versed in liberalism and iPhones. Brotherhood members played a sizeable role in Tahrir – but at the time, even Morsi claimed the group had little interest in power. “We don’t wish to lead [the revolution],” he said, “but we want to be part of it.” The Brotherhood even sacked a leading member for announcing plans to run for president. Instead, liberal leaders such as Mohamed ElBaradei, a former UN diplomat, were touted by some as Egypt’s likely new head of state.

But ElBaradei never even ran for office. Two years on, the power vacuum left in two of the countries most associated with the Arab Spring – Tunisia and Egypt – has instead been filled by incarnations of the Muslim Brotherhood. In Tunisia, the wellspring of the 2011 uprisings, the ruling party is Ennahda – a movement regarded as the Tunisian manifestation of the Brotherhood that, before the revolution, was practically in exile. In Egypt, the Brotherhood’s political wing controlled 2012’s short-lived parliament, while Morsi, once one of its senior officials, became Egypt’s first elected president last June (before resigning from the movement in a gesture of independence). In Libya, the Brotherhood’s political offshoot did not do as well as expected in last year’s elections – but still came second. Meanwhile, its Syrian branch plays a significant (and, some argue, obstreperous) role in the country’s ongoing civil war. “The Brotherhood,” concludes Alison Pargeter in the new edition of her eponymous biography of the movement, “has shifted from semi-clandestine opponent to legitimate political power almost overnight.”

It is quite some change. For much of its history, the Brotherhood’s main managerial experience lay in its grassroots social work: clinics, classes and food-handouts in some of Egypt’s poorest areas. And yet it is this work that explains both its continued popularity among many Egyptians – as well as its ability to mobilise so quickly after the fall of Mubarak. “They were very organised,” says John McHugo, author of The Concise History of the Arabs. “They basically had an electoral organisation throughout Egypt at a time when very few other people did.”

The organisation extends beyond Egypt, too – with branches in Syria, Jordan, Kuwait and Libya. Brotherhood members founded Hamas in Gaza, while Tunisia’s ruling party, Ennahda, was set up by admirers of the movement. “There’s always been a sense that Ennahda was from the same school of thought as the Brotherhood. All of them were. All of them were effectively descendants or affiliates of the Egyptian Muslim Brotherhood,” explains Shadi Hamid, an expert on political Islam, and director of research at the Brookings Doha Center. “The Egyptian Brotherhood was the mother of all Islamist movements.”

And it has been a long time coming. Eighty-five years last Saturday, in fact: the Brotherhood was born in Egypt in March 1928 – founded by a teacher called Hassan al-Banna. Fed up with colonialism, and the westernisation of Egyptian life, al-Banna saw a need for a group that would promote traditional Islamic values. Twenty years later, the Brotherhood had an estimated 500,000 members; today, it claims to number over a million – whose rank-and-file are said to be lower-middle-class, but whose leaders are often doctors and businessmen. Each pays a portion of their income to help fund the movement.

Khairat el-Shater

Key player in the Muslim Brotherhood, Khairat el-Shater. Photograph: Nasser Nuri / Reuters/REUTERS
. Photograph: Nasser Nuri / Reuters/REUTERS

Members take orders from a Guidance Office of around 20 elders – nominally headed by the supreme guide, Murshid Mohamed Badie, but dominated by one of his deputies, businessman Khairat el-Shater. “The Murshid is not in charge,” says one middle-ranking Brother. “If we want to arrange a demonstration, Khairat el-Shater does it … He has a really strong personality. He knows how to make people follow him.”

Al-Banna had a reputation for being all things to all men. Contemporaries report that he would happily change from a suit to a traditional jalabiya and back again to appeal to his different audiences. He was pragmatic and versatile almost to the point of paradox – characteristics that could also collectively describe his successors, who include thinkers as diverse as the gradualist Hassan al-Hodeibi and the fundamentalist Sayyid Qutb.

Yet the Brotherhood is not so versatile as to be a cohesive international force. Despite attempts in the 80s to bring its various wings closer together, the Brotherhood’s international committee “doesn’t really have binding control over the constituent branches,” says Hamid. “Yes, there is consultation and some degree of coordination but it’s not as if there’s some Brotherhood international that is overseeing some mass regional conspiracy. There’s really nothing of the sort.”

Following disagreements within the movement, the Brotherhood’s one-time branches in Iraq and Algeria are no longer part of the parent organisation – though ties between most other affiliates remain cordial.

“They have warm, friendly relationships and many of them lived together in exile – in London for example,” says Hamid. “So when you see them at conferences they hug and they’re happy to see each other because they do recognise that they’re all sharing in a similar project … even though some of them might have gone in slightly different directions over the last few decades.”

Tunisia’s Ennahda is a case in point. Its founder, Rachid Ghannouchi, studied in Cairo – where he was heavily inspired by the Egyptian Brotherhood – before founding Ennahda in the 1970s. But, says Ghannouchi’s daughter Yusra, a spokesperson for Ennahda: “The two movements are not identical. They share a lot in common, but they do have differences.”

For instance: either through belief or pragmatism, Rachid Ghannouchi and parts of Ennahda seem more disposed to a pluralist society than their counterparts in Egypt. In March last year, Ghannouchi gave a lecture in which he appeared to suggest that secularism does not conflict with the principles of Islam. “The primary orbit for religion is not the state’s apparatuses,” he said, “but rather personal, individual convictions.”

So while Ennahda and the Egyptian Brotherhood may have the same broad aims, they operate within different political environments, and behave accordingly. From the early 90s, Ennahda was brutally repressed by the former Tunisian dictatorship, which meant that by the time of the revolution, the group had a very weak organisational structure. Many of its most senior figures had been in exile for many years, and “were essentially being introduced to a society they don’t really know any more,” says Hamid.

Since 2011 Ennahda has therefore had to rebuild itself virtually from scratch. Significantly, it has also had to do so within a political environment that is more secular in outlook than its equivalent in Egypt. “In Tunisia, there have always been indigenous Islamist and secular parties,” says Yusra Ghannouchi, “and I think that diversity will always be there.”

By contrast, Egypt’s Brotherhood has had 40 years to set down organisational roots, and the 2011 uprising occurred within a society that was already more influenced by grassroots Islamic trends. The Brotherhood may have remained an illegal organisation under Mubarak, but from the 70s onwards, the Egyptian authorities tacitly allowed it to develop its community programmes. By 2005, its members also formed the largest opposition grouping in parliament. Hopeless as its current actions may sometimes seem, the Brotherhood’s years in opposition have left it with considerably more organisational know-how than most of its new secular rivals.

To the Brotherhood, last November’s decision to fast-track the new constitution would be an example of this maturity. In its rhetoric, a new constitution was urgently needed to ensure the maintenance of Egypt’s democratic transition. Had Morsi not used his powers to push it through, goes its argument, the constitution risked being derailed by judges loyal to the old regime – prolonging Egypt’s post-2011 limbo. Even if the move seemed dictatorial in the short term, it served to enshrine a constitution that in the long-term actually curtails Morsi’s power – which to the Brotherhood makes his actions well-intentioned, if clumsy.

Anti-Muslim Brotherhood protestEgyptian riot police stand guard as protesters chant anti-Muslim Brotherhood songs in front of the presidential palace in Cairo. Photograph: Nariman El-Mofty/AP

But were they? For those filling the streets of Moqattam, or the hundredsrecreating the Harlem Shake in the same place last month, or the thousands who embarked on a campaign of civil disobedience in Port Said, the idea is laughable. To its critics, the Brotherhood’s years in opposition have arguably left its members defensive and paranoid, and therefore culturally incapable of running a democracy worthy of the name. Since its founding, many of its leaders – including Morsi – have been locked up, and some executed. For several decades, it was also a banned group. In order to survive, the movement became reliant on secrecy and a strict hierarchy. “The Brotherhood historically is not an organisation known for transparency or democracy,” says McHugo. “If you are loyal and you follow all your instructions,” adds one Cairo-based Brother, “then you can get a higher rank.” Morsi is a prime example.

Morsi may have been elected by a clear majority, his critics admit. But they feel that support was grudgingly given. Last June, many did not vote for Morsi because they strongly believed in political Islam, but because Morsi was marginally preferable to Ahmed Shafik – his opponent in the election run-off, and a holdover from the Mubarak era. In fact, in the first round of last year’s presidential elections, most voters (55.7%) actually opted for non-Islamist candidates.

When Morsi first came to power, he appeared to accept this, promising to govern in the name “of all Egyptians”. But critics say he and his colleagues have since only had the Brotherhood’s interests at heart. They cite the constitution debacle, the so-called Ikhwanisation, and claim that draft electoral legislation drawn up by FJP politicians will allow the FJP to gerrymander upcoming parliamentary elections.

The Brotherhood denies the claim. “We won the elections at the last parliament [but] the prime minister is not from our party,” says Walid al-Haddad, a spokesman for the FJP. “We have a maximum of six-to-eight ministers in cabinet.”

Still, the perception remains that many ministers – prime minister Hisham Qandil included – are at the very least Brotherhood-sympathisers. Former Brotherhood members also allege that the FJP – which is nominally independent of the movement – in fact still takes its orders from the Ikhwan. Morsi’s opponents also claim that the president, who resigned from the Brotherhood to highlight his autonomy, remains a front for El-Shater and the Brotherhood’s Guidance Council.

Naturally, the FJP denies this too. “It’s a big lie,” says a former member of the party’s election team. “He listens to them. Every day he listens to them. Every hour even. But he doesn’t follow their advice. He doesn’t follow everything … It’s really normal. It’s sharing ideas. It doesn’t mean he has to do everything they suggest.”

“We are a civil party built on an Islamic background,” Al-Haddad. “We are not for the Muslim Brotherhood only.” But even if it was, he adds, it would be legitimate for them to use their power to appoint allies to key positions: “In England, the ruling party implements their programme.”

Besides, the Brotherhood argues it is nearly impossible to implement any such programme, let alone an Ikhwanised one, within such a sclerotic state apparatus as Egypt’s. The police force is a case in point, it argues. Many Egyptians would like to see a reformation of the security sector, whose brutality was a major cause of the 2011 uprising, and whose malpractice remains unchecked by Morsi. But his allies say his best intentions are thwarted by a police hierarchy controlled by Mubarak-era holdovers. Still, respond rights campaigners, reform is not even a priority for a Muslim Brother schooled in authoritarianism.

“It’s not just that he hasn’t delivered on any changes,” says Heba Morayef, the head of Human Rights Watch in Egypt, “it’s that he hasn’t publicly acknowledged that there is a serious problem of police abuse.”

Rumours also abound of Brotherhood militias, set up to bypass the police. The Brotherhood strongly rejects this: “there are no Muslim Brotherhood militias,” says Al-Haddad. It can also point to equivalent behaviour from its opponents, who beat and dragged lone Brothers down the sandy slopes of Moqattam on Friday, and set on fire at least one Brotherhood member. But the opposition would argue that what happened last week is just a belated retaliation for what happened outside the presidential palace last December, when Ikhwan membersallegedly led a torture campaign against demonstrators.

Others can’t stand the Ikhwan’s religious posturing. Religiosity is high among Egyptians of all political stripes – but many of the most devout wish the Brotherhood (as well as the ultra-orthodox Salafist groups to their right) would leave people to interpret religion in their own way. “It is only a misinterpretation of Islam that creates these kinds of statements,” argues Soad Shalaby, a spokeswoman for Egypt’s National Council of Women, of last month’s outburst against women, which the Brotherhood made in the name of Islam. “Islam is not the Muslim Brotherhood,” agreed Maha Hatab, wearing a headscarf at Moqattam. “Before 2011, we thought that the Brotherhood were real Muslims. Now we know that they are not.”

It’s commentssuch as Hatab’s that skewer the greatest longterm challenge facing the Brotherhood. Analysts argue that, before 2011, the Brotherhood’s appeal lay in its ability to transcend the dirty game of secular politics – both through its connection to ordinary Egyptians, and through its offer of a redeeming and untried alternative: Islamism. But as Hatab shows, Islamism has lost some of this innocence since coming to power – dislocated from its social work, and tarnished by the failures of government. “There was a time when you could have been part of the Muslim Brotherhood but you didn’t really care about politics,” says Hamid. “It was about teaching, it was about education, it was about social services. But now the Brotherhood is so much about politics that it has consumed the organisation.”

So could power be the Brotherhood’s undoing? For Pargeter the answer is no – or at least, not yet: “The movement can still rely upon a core base who will vote for them because of what they stand for as much as for what they do or achieve politically.” It is, she says, “likely to still be able to connect with people in a way that [its] non-Islamist political rivals cannot.”

But according to Hamid, it is not necessarily the non-Islamists who pose the biggest electoral threat – but other Islamist groups such as the centrist Strong Egypt party, or one of the Salafi groups. “If you’re a young religious Egyptian and you want to be part of a movement, you may have wanted to join the Brotherhood 10 years ago,” says Hamid. “But now the Brotherhood is so controversial in government, you may feel: well, they’re too political, maybe I should consider a Salafi group that is less directly involved in politics.”

It is this kind of conundrum, Hamid argues, that foregrounds the biggest challenge facing the Brotherhood: “How do you balance the demands of a religious movement with specific political objectives?” For the 25 Brothers trapped inside a mosque high above Cairo last month, the answer must have seemed painfully clear. With difficulty.

Inside the Muslim Brotherhood

Morsi supportersMorsi supporters at an election campaign rally in 2012. Photograph: OSNOWYCZ AUDE/SIPA / Rex Feature• The Brotherhood is a strictly hierarchical organisation that rewards obedience. “If you are loyal and you follow all your instructions,” says one of the Brotherhood’s 1 million estimated members, “then you can get a higher rank.”

• Nominally, the movement is led by the Murshid or supreme guide, Mohamed Badie. But according to insiders, the real power is held by one of his deputies, Khairat el-Shater. A supermarket mogul with a big beard, el‑Shater has allegedly pulled the strings since the start of the millennium – even when he was in prison.
“The Murshid is just a guy,” explains a middle-ranking Brother who says Badie’s responsibilities are religious rather than political. “Khairat el-Shater has been in charge for 12 years.” Part of ­el‑Shater’s influence comes from his wealth, which helps to bankroll the party – giving rise to his nickname inside the movement: minister for finance.
El-Shater is one of 20 deputies drawn from a larger, 180-strong Consultative Council – whose members set the Brotherhood’s agenda. Academic pedigree is regarded as a plus for those seeking Council membership. Those with degrees and foreign languages are looked on more favourably.

• Beneath the council, there are several rungs – ranging from regional chiefs to those in charge of urban districts, or even small neighbourhoods. Each local division meets once a week, with regional discussions occurring every three months, and a national conference every six – “depending on Khairat el Shater’s time”.

• Rising stars are encouraged to expand their reading. “Every week they give me a book,” says one, currently making his way through an analysis of the Koran. “And then they discuss this book with me.”

• The Brotherhood is represented in elections by its political wing, the Freedom and Justice Party (FJP), which is nominally independent. But even members say that the FJP and its former leader still relies heavily on their Brotherhood allies. “Khairat el-Shater has a vision,” argues a member. “Morsi doesn’t have a vision.”

 

Tunisia and Egypt need the Arab revolutions to spread

Share Button

Conflict over religion and identity risks diverting attention from the battle for social justice and national independence 

 

Besma Khalfaoui, the widow of Chokri Belaïd

Besma Khalfaoui, widow of opposition leader Chokri Belaïd, joins Tunisians on 17 March marking 40 days since his death. Photograph:
Fethi Belaid/AFP/Getty

From the first eruption of the Arab revolutions in Tunisia, it was clear that powerful forces would do everything possible to make sure they were brought to heel, or failed. Those included domestic interests which had lost out from the overthrow of the old regimes, Gulf states that feared the contagion would spread to their shores and western powers that had lost strategic clients – and didn’t like the idea of losing any more.

So after Tunisia and Egypt had fallen in quick succession, later uprisings were hijacked, as in Libya, or crushed, as in Bahrain, while sectarian toxins were pumped throughout the region, escalating the bloodshed in Syria in particular, and cash was poured into destabilising or co-opting the post-revolutionary states.

It seemed only Tunisia was small and homogenous enough to be spared a full-scale counter-revolutionary onslaught, its newly elected Islamist leaders pluralist enough to lead a successful democratisation and offer a progressive model for the rest of the region.

That was until the assassination of the leftist leader Chokri Belaïd in February brought to a head a rising tide of conflict between secular groups and Islamists (punctuated with a few violent incidents involving extreme Salafists). Whoever ordered the killing, which provoked large-scale protests, riots and demands for the dissolution of parliament and the overthrow of the government, was clearly out to destabilise the country.

Two months on, and Tunis has just hosted tens of thousands of international activists for the World Social Forum, first launched in Brazil 12 years ago to challenge corporate globalisation, with the aim of supporting radical change in North Africa and across the world.

For all the reports of insecurity, they found a city now strikingly calm and unthreatening, with Salafist fundamentalists thin on the ground andvibrant networks of social movements, trade unionism and protest campaigns. But the crisis of unemployment and poverty that sparked the Tunisian uprising is now worse than in 2010, and corruption in the police and bureaucracy remains dire.

Meanwhile, politics has become increasingly polarised around a dysfunctional standoff over religion and secularism: between the centrist Islamist Ennahda party – which was the main target for violent repression under Ben Ali’s dictatorship and won the 2011 elections – and opposition parties, both right and left, which accuse Ennahda of seeking to introduce a theocratic state by the back door.

If it’s a fight about the protection of women’s and civil rights, that’s essential. But what makes the conflict often seem contrived is that Ennahda has long been committed to coalition with secular parties and women’s rights (the Ennahda deputy speaker of parliament, Meherzia Labidi, describes herself as a feminist, for instance), rejected attempts to introduce sharia and a reference to the “complementary” roles of men and women into the constitution, and insists there is no conflict between Islam and secularism.

Kacem Ataya, from the influential UGTT trade union organisation, blames the Islamists for the schism and says social pressure has been the key to the defence of civic rights. Mustapha Ben Jafar, secular speaker of the constitutional assembly, thinks the opposition’s determination to go into “campaign mode” as soon as they were defeated is the source of the polarisation.

Either way, there’s a danger that, as in Egypt (where the divisions are deeper), politics gets diverted into US-style culture wars about religion and identity – at the expense of the battle for social and economic justice and national sovereignty. It’s a conflict that suits forces that backed the old regimes (in Tunisia grouped around the main opposition party, “Call of Tunis”) and leads to paradoxical alliances. Both Saudi Arabia and the UAE, dictatorships with an Islamic veneer, support elements of the liberal and secular opposition in Egypt and Tunisia because they fear what the example of democratic Islamist governments might mean for the future of their own regimes.

But it doesn’t suit the majority of Egyptians or Tunisians. It was, after all, the impact of Europe’s crisis on a Tunisian economy stripped naked by the dictatorship’s neoliberal reforms that triggered the revolution – and its central demands for dignity, jobs and economic justice.

Two years on, the government has started to reverse the explosive rise in unemployment – officially now about 17% – and shift spending to the poorer regions. But it has yet to break with the IMF-endorsed policies inherited from the former regime. Ennahda leaders talk about a “social economy” somewhere between free-market capitalism and socialism, but details are sketchy and pressure is now growing to cut food and fuel subsidies and resume privatisation.

That clearly won’t meet the aspirations of the disinherited youth who spearheaded Tunisia’s or Egypt’s revolutions. In current circumstances that needs a move in the direction taken by progressive governments in Latin America, such as Ecuador’s, which have already turned their back on a failed economic model, expanded the tax base, slashed poverty, renegotiated multinational contracts and used publicly-owned banks and enterprises to drive the development of the economy.

Instead, the European Union is demanding that Tunisia liberalise its banking system – the very process of financial deregulation that led to the crash of 2008 – while new IMF and European loans risk locking Tunisia and Egypt into policies that will make recovery more difficult.

Tunisia’s government is nevertheless trying to diversify trade and investment away from dependence on crisis-blighted Europe and the dominant former colonial power of France. As the new prime minister Ali Laarayedh puts it: “revolutions strengthen national independence”. In January, officials confirm, the Tunisian government refused France overflight rights for its UAE-financed military intervention in Mali – certainly not something the former dictator would have done.

How far the Arab revolutions will go – and whether they deliver to their people or lapse back into western clientalism – evidently isn’t settled. It will depend on social pressure at home, but also whether they reach the western-backed autocracies now trying to control the process. But one thing is clear: the further democratisation spreads, the greater the chance the Arabs can take control of their own future.

Double-Digit Inflation Worsens in Iran

Share Button

Iran’s double-digit inflation rate worsened for the sixth consecutive month in March, the government said on Monday,  in what appeared to be an implicit acknowledgment that international sanctions linked to the dispute Iraniannuclear program are causing some    economic harm. 

Some experts believe the Iranian inflation calculation deliberately understates the actual rate in order to present a public face of resistance to the coercive pressures inflicted by the sanctions, which have been imposed largely by the United States and European Union.

 
The government’s statistics office said the rate increased in March to an annualized 31.5 percent, compared with 30.2 percent in February and 26.4 percent a year earlier, the semiofficial Mehr News Agency reported. The Mehr report did not offer an explanation for the increase except to specify that much of it was in the categories of food, beverages and tobacco.

Many economists say the real rate could be at least double the official rate, partly because it does not fully take into account the prices of many imported goods, which have become prohibitively expensive. The main reason is the severe depreciation of the rial, Iran’s national currency, as the sanctions that have limited Central Bank activities and oil exports have taken hold.

Some experts believe the Iranian inflation calculation deliberately understates the actual rate in order to present a public face of resistance to the coercive pressures inflicted by the sanctions, which have been imposed largely by the United States and European Union.

“It’s unclear how the Iranian government calculates the inflation rate, especially given the lack of transparency and accountability within the political system, but the official rate announced by the Iranian government is politically motivated,” said Alireza Nader, an Iran specialist in Washington at the RAND Corporation.

He said the prices of some food items had increased by as much as 100 percent in recent months.

“Of course inflation was high before sanctions against the Central Bank, but there are indications that sanctions have pushed Iran’s inflation much higher,” he said. “This means a more severe economic outlook for the Iranian government, and the population’s continued loss of confidence in the Islamic Republic’s ability to keep the economy afloat.”

Proponents of the sanctions have argued that they are not meant to hurt the Iranian people, but rather to create enough pressure on the government so that it is more willing to negotiate. The sanctions advocates say they are working, as reflected in Iran’s eagerness to re-engage in talks with the major powers aimed at resolving the nuclear dispute.

Iran’s foreign minister, Ali Akbar Salehi, said last week that he was hopeful that “forward movement” would be achieved at the next round of talks on Friday and Saturday in Almaty, Kazakhstan.

Critics of the sanctions argue that despite the public Iranian expressions of optimism, there has been no sign that the supreme leader, Ayatollah Ali Khamenei, is willing to soften his hostility to what he regards as American bullying.

This article has been revised to reflect the following correction:

 

 

 

 

Independent MPs: We Will Coordinate Stance with March 14 to Agree on New Premier

Share Button

“Lebanon’s enemies should not be allowed to complete their coup against the constitution, which will lead to the country’s total destruction,” they noted. Consultations are ongoing between various political parties in Lebanon in order to reach an agreement over a new prime minister who will be tasked with forming a new government.

W460

Independent Christian March 14 MPs stressed on Tuesday the need to form a neutral government that can oversee the parliamentary elections.

They said after a meeting at MP Butros Harb’s residence: “We will coordinate our stances with the March 14 camp in order to reach an agreement over a new prime minister who will form a neutral cabinet.”

The new government should also set as a priority reaching an agreement over a new parliamentary electoral law, they added.

They stressed the need to hold the elections on time or with a delay of a few months “in order to avoid the collapse of Lebanon’s democratic system due to the dangerous vacuum.”

“Lebanon’s enemies should not be allowed to complete their coup against the constitution, which will lead to the country’s total destruction,” they noted.

Consultations are ongoing between various political parties in Lebanon in order to reach an agreement over a new prime minister who will be tasked with forming a new government.

Binding parliamentary consultations over this issue will take place on April 5 and 6.

The cabinet resigned on March 22 over its failure to agree on forming the authority to oversee the parliamentary elections and extending the term of Internal Security Forces chief Ashraf Rifi, who stepped down from his post on Saturday after reaching the retirement age.

ایران بزرگترین بازار طلای صادراتی ترکیه شد

Share Button

 مجموع صادرات طلای ترکیه در فوریه ۲۰۱۳ با رشد ۱۸ درصدی نسبت به ماه قبل از آن بالغ بر ۵۵۱٫۶ میلیون دلار شد. ترکیه در سال گذشته میلادی حدود ۶٫۵ میلیارد دلار طلا به ایران صادر کرد.

 

92[1].jpg

ایران بزرگترین بازار طلای صادراتی ترکیه شد/تهاتر گاز در برابر طلا» سرویس: اقتصادی – صنعت، معدن، تجارت

ایسنا
سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۲ – ۱۰:۴۶

ایران در سال ۲۰۱۲ میلادی بزرگترین بازار سنگ‌های قیمتی و فلزات گرانبهای صادراتی ترکیه بود.

به گزارش خبرنگار ایسنا، تازه‌ترین آمار منتشر شده درباره تجارت خارجی ترکیه حاکی از آن است که ارزش صادرات مروارید، سنگ‌های قیمتی و فلزات گرانبهای ترکیه در سال ۲۰۱۲ به ۱۶ میلیارد و ۳۲۷ میلیون و ۶۹۵ هزار و ۵۵ دلار رسید.

۴۰ درصد از کل صادرات ترکیه در این حوزه به ایران انجام شد. به طوری که در سال قبل ارزش صادرات سنگ‌های قیمتی و فلزات گرانبهای ترکیه به ایران به شش میلیارد و ۵۴۰ میلیون و ۵۷۴ هزار و ۶۷۴ دلار رسید.

امارات با پنج میلیارد و ۶۲۹ میلیون و ۶۴۸ هزار و ۷۵۵ دلار در رده دوم قرار گرفت و سوئیس نیز با یک میلیارد و ۳۰۶ میلیون و ۶۶۰ هزار و ۵۹۶ دلار سوم شد. بریتانیا، عراق، کانادا، هند، روسیه، آلمان و آمریکا نیز از دیگر بازارهای بزرگ صنعت فلزات گرانبها و سنگ‌های قیمتی ترکیه در سال گذشته بودند.

کشورمان در حالی طی سال گذشته میلادی بیش از شش میلیارد دلار فلزات گرانبها و سنگ‌های قیمتی از ترکیه وارد کرد که در ۱۱ ماهه سال ۱۳۹۱ بیش از ۱٫۳ میلیارد دلار نیز در این حوزه صادرات داشت.

در همین حال خبرگزاری رویترز براساس اطلاعات موسسه آمار ترکیه گزارش داد که ترکیه در دومین ماه سال ۲۰۱۳ میلادی حدود ۱۲۰ میلیون دلار طلا به ایران صادر کرد.

گزارش‌های منتشر شده نشان می‌دهد که ایران و ترکیه برخلاف تحریم‌های آمریکا به تجارت گاز طبیعی در قبال طلا ادامه داده‌اند.

پیشتر آمریکا از ترکیه خواسته بود تا به فروش طلا به ایران خاتمه دهد. با این وجود اطلاعات منتشر شده از سوی موسسه آمار ترکیه نشان می‌دهد که این کشور در ماه گذشته میلادی بالغ بر ۱۱۷٫۹ میلیون دلار طلا به ایران فروخت. در همین ماه ترکیه ۴۰۲٫۳ میلیون دلار طلا نیز به امارات صادر کرد.

صادرات ماهانه طلای ترکیه به ایران در اوج خود در جولای سال گذشته به رقم ۱٫۸ میلیارد دلار رسید که ۱۰ برابر بیش از میزان صادرات طلای ترکیه به ایران در فوریه امسال بود.

ترکیه بزرگترین مشتری گاز طبیعی ایران است و در ازای پول واردات گاز طبیعی از این کشور به ایران طلا می‌دهد. ترکیه به میزان زیادی به واردات انرژی به ویژه گاز از ایران وابسته است.

مجموع صادرات طلای ترکیه در فوریه ۲۰۱۳ با رشد ۱۸ درصدی نسبت به ماه قبل از آن بالغ بر ۵۵۱٫۶ میلیون دلار شد. ترکیه در سال گذشته میلادی حدود ۶٫۵ میلیارد دلار طلا به ایران صادر کرد.

پایان مطلب

««««««««««««««««««««««

کامنت من:

قریب دو سال است که خرید طلا از ترکیه بی وقفه ادامه دارد. سئوال اینست که تا کی مردم و بازار ایران اینهمه طلا را میتوانند جذب کنند؟

این طلاها سکه میشوند تا به نرخی معادل دلار آزاد به مردم فروخته شوند. این درحکم اینست که بانک مرکزی رسماً دلار را در شعبات بانکی به نرخ روز و آزاد به مردم بفروشد. دولت این طلاهای سکه شده را به اینصورت به مردم میفروشد تا پرداختهای جاری خود را که در اٍثر کمبود دلار نفتی با مشکل روبروست تأمین کند. نتیجه این میشود که سرانجام همین سکه ها، راه قاچاق به همان ترکیه را از نو در پیش میگیرند تا با تخفیفی چند ده درصدی در آنجا فروخته شده و دوباره به شمش تبدیل و  مجدداً به ایران صادر شوند. دولت به پول احتیاج دارد، مردم به دلار احتیاج دارند و بازار از سکه، انباشته است و سقوط مستمر قیمت جهانی طلا هم رغبت برای خرید سکه را کاهش میدهد لذا برای قاچاقچیان مرزی ، قاچاق سوخت، مرغ، پسته ، فرش ، شکر و برنج و…. ، ترجیح دارد چون با نرخ بهتری در آنسوی مرز به دلار تبدیل میشوند. حاصل این قاچاق، تا آنجا که به کالاهای مازاد بر احتیاج مملکت و قابل صادرات  مربوط است، “تبدیل تجارت قانونی کالا به قاچاق غیر قانونی کالا ” توسط برادران قاچاقچی است تا دلارسازی کنند. و نتیجه این دلارسازی برادران، کمبود تدریجی کالا در داخل کشور خواهد بود زیرا وقتی صدور قانونی کالا از مجرای قانونی  تجاارت خارجی به مجرای قاچاق بیفتند دیگر فقط تفاوت نرخ کالا و معادل دلاری آن در خارج، بصورت سود خالص مطرح است و لذا حد و اندازه ایی  برای صدور قاچاق رعایت نشده و انبارهای داخلی  و مغازه ها از کالاهای اساسی خالی،  قیمت ها افزایش و تورم سر بفلک  خواهد کشید.

پیش بینی من برای تورم سال آینده بین ۹۰  ـ ۱۱۰ است.

طبق گزارشهای رسانه ایی شده میزان متوسط اضافه دستمزد سال آینده ۲۷% است فقط بر این مبنا میتوان یک تورم ۵۰%ی را پیش بینی کرد و ضریب احتکار و گرانفروشی و تقاضای کاذب ناشی از انتظاارات تورمی و افزایش هزینه های بلا محل دولتی و بخش عمومی را که بر آن بیفزائیم تورمی ۱۰۰% بهیچ وجه مبالغه نیست و این نرخ تورم خود تخته پرشی برای تورم ۲۰۰ تا ۳۰۰ در صدی است که تا زیمبابو شدن ایران ادامه خواهد یافت.
«««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

پیش کامنت برای مطلب دوم
دولت خوبی دیده و میبیند که هرگز تعبیر نخواهد شد. نه تجار صادرکننده نه برداران قاچاقچی و نه صنایع پترو شیمی کشور ارز حاصله از صادرات را به دولت و مرکز مبادلات ارزی آن نخواهند داد. در آینده دولت باید از قاچاقچیان ارز مورد نیاز خود را بخرد چون تجارت مملکت روز بروز پایایپای تر میشود و فرار سرمایه رمق ارزی مملکت را میکشد
ح تبریزیان
“”””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””
هدایت عمده درآمدهای ارزی به مرکز مبادلات
» سرویس: اقتصادی – بانک، بیمه، بورس
کد خبر: ۹۱۱۲۰۳۰۱۸۴۲
پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۱ – ۱۲:۳۲

بر اساس تصمیمات جدید مقرر شده است عمده درآمدهای ارزی به مرکز مبادلات هدایت شود؛ ضمن این که پس از هدایت منابع مذکور در فاز بعدی تلاش خواهد شد تا بر اساس مکانیزم‌های طراحی شده، ارز صادرکنندگان غیرنفتی شامل پتروشیمی‌ها نیز برای پوشش بیشتر و سریعتر تقاضای ارز به بازار بین بانکی سوق داده شود.

صمد کریمی – سخنگوی مرکز مبادلات ارزی کشور – در گفت‌و‌گو با خبرنگار بانک و بیمه خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، ضمن اشاره به اتخاذ تصمیمات جدید ارزی بانک مرکزی گفت: مقرر شده است عمده منابع و درآمدهای ارزی کشور به مرکز مبادلات و بازار بین بانکی هدایت شود.

وی افزود: با توجه به عملکرد پنج ماهه مرکز مبادلات ارزی کشور (۱۱۹ روز کاری) از یک سو‌ و آسیب‌شناسی فعالیت از سوی دیگر تصمیم بزرگی اتخاذ شده است که بر اساس آن عمده منابع و درآمدهای ارزی کشور به مرکز مبادلات ارزی و یا بازار بین بانکی هدایت می‌شود. سیاست‌های اخیر در راستای تقویت و تعمیق مرکز مبادلات ارزی کشور است و براساس این تصمیم بزرگ، عرضه ارز در بازار بین بانکی و مرکز مبادلات تقویت خواهد شد.

وی با بیان این که بردار عرضه ارز در مرکز مبادلات ارزی کشور تاکنون محدود به ۱۴٫۵ درصد سهم شرکت نفت و ۲۰ درصد سهم منابع قابل تبدیل صندوق توسعه ملی به ریال بوده است، افزود: با توجه به این که بخش عمده تقاضاهای واقعی گروه‌های کالایی ۳ تا ۹ و اولویتهای مصارف خدماتی ۲۰ گانه به مرکز مبادلات ارزی کشور هدایت شده است، لازم بود جهت پوشش به موقع این تقاضاها، عمده منابع و درآمدهای ارزی کشور نیز به مرکز مبادلات ارزی کشور یا بازار بین بانکی هدایت شود.

کریمی در مورد تامین نیاز ارزی صنایع بزرگ، گفت: بدیهی است در صورت هدایت منابع قابل عرضه ارزی به بازار بین بانکی، امکان تامین نیازهای ارزی صنایع بزرگ ممکن خواهد شد.

سخنگوی مرکز مبادلات ارزی آفزود: از آغاز راه اندازی مرکز تعداد کالاهای مشمول دریافت ارز مبادله‌ای در کشور افزایش یافته است که می‌توان به پرداخت ارز به گروه کالایی ۹ با عنوان کلی “کالای نهایی با دوام” اشاره کرد.
وی خاطرنشان کرد: پس از تامین ارز این گروه از کالاها و واردات آنها تاثیرپذیری بازار کالا و خدمات از واردات کالای نهایی به نرخ مبادله‌ای افزایش می‌یابد. به عبارت دیگر، نظر به این که این کالاها قبلا به نرخ ارز شبکه صرافی‌های مجاز وارد کشور می‌شدند، با اختصاص ارز مبادله ای بازاراین نوع کالاها از یک سو قیمت آن‌ها کاهش یافته و از سوی دیگر به دلیل ثبات بالای نرخ مبادله‌ای ارز در مقایسه با نرخ ارز در شبکه صرافی‌های مجاز ثبات بیشتری در قیمت کالاهای وارداتی این گروه خواهیم داشت.
انتهای پیام

Report: March 8 to Resume Talks after Failure to Reach Consensus

Share Button

The meeting was held between Free Patriotic Movement leader MP Michel Aoun, Marada Movement chief MP Suleiman Franjieh, Tashnag Party MP Hagop Pakradonian, political aide of the Hizbullah chief Hussein Khalil and Hizbullah Liaison and Coordination Officer Wafiq Safa in the absence of AMAL movement-led by Speaker Nabih Berri.

W460

Sharp differences loomed to the surface among the March 8 coalition’s members over the thorny crises confronting the country as the main factions of the coalition are expected to hold talks on Wednesday to resolve the disputes.

According to An Nahar newspaper published on Tuesday, March 8 Christians and Hizbullah representatives failed during a meeting they held the day before to reach common ground on the nature of the new cabinet and the new electoral law.

The meeting was held between Free Patriotic Movement leader MP Michel Aoun, Marada Movement chief MP Suleiman Franjieh, Tashnag Party MP Hagop Pakradonian, political aide of the Hizbullah chief Hussein Khalil and Hizbullah Liaison and Coordination Officer Wafiq Safa in the absence of AMAL movement-led by Speaker Nabih Berri.

Later, Franjieh, Saade, Safa and Khalil headed to Ain el-Tineh for talks with Berri but no statements were made after the meeting.

An Nahar reported that the meeting revealed the deep rift between Berri and Aoun as Hizbullah failed to bridge the gap between the two politicians.

The daily pointed out that Aoun clarified to his allies during Monday’s meeting in Rabieh that he totally rejects the extension of the current parliament’s tenure, stressing the importance of holding a parliamentary session to vote on the so-called Orthodox Gathering electoral draft-law.

Aoun is holding on to the Orthodox proposal as the only alternative to the 1960 law.

Al-Joumhouria newspaper reported that the March 8 parties will hold talks in Ain el-Tineh on Wednesday to resolve the lingering disputes.

The talks come ahead of the April 5-6 binding consultations between President Michel Suleiman and the parliamentary blocs and independents on the name of the PM-designate after Prime Minister Najib Miqati resigned on March 22.

His resignation further complicated the political crisis in Lebanon after signs began appearing that the Hizbullah-led March 8 forces are seeking a national salvation cabinet while the March 14 opposition alliance wants a neutral government.

However, An Nahar said that the March 8 coalition is seeking to postpone the date of the binding consultations.