Archive for: May 2013

مداحان خانه دار می‌شوند

Share Button

تا اواخر شهریور ماه این واحدهای مسکونی به مداحان متقاضی تحویل داده می‌شود/ مداحان تا فردا (دوشنبه ۱۶اردیبهشت) فرصت دارند که برای خانه دارشدن ثبت نام کنند.

مداحان خانه دار می‌شوند

درگفت‌وگو‌ با ایلنا اعلام شد:

۱۳۹۲-۰۲-۱۵, ۱۱:۰۱
تا اواخر شهریور ماه این واحدهای مسکونی به مداحان متقاضی تحویل داده می‌شود/ مداحان تا فردا (دوشنبه ۱۶اردیبهشت) فرصت دارند که برای خانه دارشدن ثبت نام کنند.

ایلنا: مدیر روابط عمومی خانه مداحان از واگذاری خانه به مداحان اهل بیت(ع) در پیشوای ورامین خبرداد.

جواد احمدی در گفت وگو با‌ ایلنا با اعلام این مطلب گفت: با توجه به توافق خانه مداحان با شرکت بلوک بتن شرق واحدهایی از پروژه مسکن مهر به مداحان واگذار می شود.

وی با اشاره به اینکه فعلا ۲۱۰ واحد مسکونی به مداحان واگذارمی شود، افزود: تاکنون ۱۸۰مداح و۳۰ تن ازشعرای آیینی ثبت نام کرده‌اند.

احمدی با بیان اینکه مسکن مهر پیشوای ورامین ۲۷۱۶ واحد مسکونی دارد، افزود: ‌از همین رو اگر متقاضیان بیشتری اقدام به ثبت نام کنند مشکلی وجود ندارد و اختصاص واحد مسکونی به مداحان به بیش از ۲۱۰ خواهد رسید.

وی متراژ این واحد‌های مسکونی را از ۶۰متر تا ۸۵ متر عنوان کرد و افزود: تا اواخر شهریور ماه این واحدهای مسکونی به مداحان متقاضی تحویل داده می‌شود.

مدیر روابط عمومی خانه مداحان افزود: مداحان تا فردا (دوشنبه ۱۶اردیبهشت) فرصت دارند که برای خانه دارشدن ثبت نام کنند.

پایان پیام
«««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««
 خواستم طبق معمول کامنت خودم را روی این مطلب بگذارم دیدم این مطلب احتیاج به کامنت ندارد زیرا مداحان و روضه خوانان ولینعمتان  ملت ایرانند ! چه میتوان گفت؟!

کامنتی بر تشکیل دادگاه و محاکمه مهدی هاشمی

Share Button


 دو ماهه آینده تا یازدهمین  دور انتخابات ریاست جمهوری، مردم ایران شاهد تپق زدنهای بی بصیرت آمیز مقام معظم رهبری ایران خواهند بود. رهبر ایران در راهی است که نه تنها ولایت خود بلکه کل رژیم و نظام نکبت آفرینی، که ۳۴ سال پیش بینانگذاری شد را به شعله های حریق یک قیام طوفنده مردمی بسپارد. اگر رژیم بشار اسد در ماه های آینده از سقوط  رهید ، رژیم سید علی خامنه ایی  و جمهوری اسلامی او هم از نابودی نجات یافتنی خواهد بود

 

مهدی هاشمی

سایت العربیه امروز گزارش شروع دادگاه مهدی هاشمی را درج کرده است. همین سایت از حضور فائزه هاشمی در دادگاه نیز گزارش داده است.

تقارن زمانی تشکیل دادگاه هاشمی  با امواج رسانه ایی پیرامون آمدن و نیامدن پدرش آیت الله هاشمی به صحنه  رقابت انتخاباتی را نمیتوان به هیچوجه تصادفی دانست.

تمام مسئله از هنگام بازداشت وی و محکومیت خواهرش فائزه را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: “انتظار آقای خامنه ایی از خانواده هاشمی برای بیعت با رهبری و پیوستن به خیل حواریون  مطیع وی”. اینکه هاشمی، پسر و دخترش تا کجا حاضر به تسلیم  یا کوتاه آمدن شوند و آیا اساساً تصور تسلیم شدن و کوتاه آمدن در مخیله اشان وجود دارد یا ندارد  یک مسئله،  و برخورد رهبر جمهوری اسلامی که جز کرنش و اطاعت محض از دیگران نمیخواهد و نمی پذیرد،  مسئله دیگری است که مستلزم دو تحلیل از دو موضوع متفاوت است.

من از آغاز بحران سیاسی در سوریه رفتار حکومت بشار اسد را در تمام عرصه ها تعقیب کرده ام. از مانورهای دیپلماتیک آن گرفته تا، ادبیات سیاسی بکار برده شده در رابطه با مخالفبین، نحوه بسیار بیسابقه سرکوب تا حد  بمباران شهرها و روستاها و به روایتی استفاده از سلاح شیمیایی علیه مردم، استفاده از نیروی حزب الله  لبنان و کارشناسان سرکوب سپاه پاسداران ایران، اپوزیسیون تراشی  و انکار کامل اپوزیسیون واقعی آن کشور و در مجموع روانشناسی و رفتار شناسی رژیم اسد، این رژیم را به دقت زیر ذره بین گذارده ام. نتیجه ایی که از همان آغاز از همه این ملاحظات دقیق مطالعاتی گرفتم این بود که رژیم اسد مطلقاً قصد مدارا و کنار آمدن با مخالفین رژیم خویش را ندارد و بهمین جهت در همان چندمین ماه نخست بحران در آن کشور به دفعات نوشتم که بحران سوریه را اسلحه حل میکند. و امروز پس از گذشت قریب  دو سال از گذار بحران سیاسی در آن کشور به جنگ داخلی، تجربه نشان میدهد که من بیراه نیاندیشده بودم.

موضوع این یادداشت سوریه نیست بلکه شباهت های جزء  به  جزء راهبردی سرکوبگری رژیم اسد و رهبری ایران است. رهبری ایران بهیچ وجه من الوجوه آماده این نیست که کمترین زاویه ایی را در رفتار اطرافیان خود یا شخصیت های سیاسی کشور با مشیت و اراده ولایی خویش را ببیند و تحمل کند. اطاعت مطلق تا سطح سفید دیدن سیاه و سیاه دیدن سفید؛ اگر مشیت رهبر چینن اقتضاء میکند، اینست انتظار آقای خامنه ایی از همگان از جمله هاشمی رفسنجانی، خاتمی و محمود احمدی نژاد و سایرین.

پس از پیروزی در سرکوب جنبش اعتراضی سبز در سطح کشور، آقای خامنه ای که مست باده فتح  و سر شار از کینه توزی بود با صراحت هاشمی را به “بی بصیرت” ی متهم کرد و این بی بصیرتی  را در رابطه با ترجیح انتخاب محمود احمدی نژاد  از سوی خود  بر هاشمی و شخص مورد نظر  هاشمی، “میر حسین موسوی”؛ بکار برد.

امروز پس از قریب سه سال و نیم همه دنیا دیگر میداند که آقای خامنه ایی با ترجیح دادن احمدی نژاد به موسوی و کروبی و بی بصیرت نامیدن هاشمی، هم تیشه به ریشه مملکت زد و هم تنه آن درختی  را که خود و رژیمش روی شاخه آن نشسته بودند، با “بی بصیرتی” کامل قطع کرد.

منطق حکم میکرد که برای ترمیم صدمات و باز گرداندن این قطار از ریل خارج شده و فاجعه مدیریتی دولت احمدی نژاد، یک باز بینی کامل از طرف آقای خامنه ایی نسبت به راه رفته شده طی این دوره انجام پذیرفته و از هاشمی، موسوی و کروبی دلجویی میشد. ولی رهبر جمهوری اسلامی بجای این رویکرد آشتی جویانه و مصلحت آمیز و حتی همراه با پوزش خواهی، قرار را بر تشدید فشار بر هاشمی، خاتمی، موسوی و کروبی نهاده است.

“بی بصیرتی”  تمام عیار رهبر جمهوری اسلامی در آنجا ابعاد فاجعه آمیز بخود میگیرد که نمیداند حتی اگر در خُرد کردن و تسلیم هاشمی هم موفق شود در حقیقت آتش بر آخرین و تنها قایق نجات  رژیم خویش افکنده است در حالی که شناگری هم بلد نیست.

دو ماهه آینده تا یازدهمین  دور انتخابات ریاست جمهوری، مردم ایران شاهد تپق زدنهای بی بصیرت آمیز مقام معظم رهبری جمهوری اسلامی خواهند بود. رهبر ایران در راهی است که نه تنها ولایت خود بلکه کل رژیم و نظام نکبت آفرینی، که ۳۴ سال پیش بینانگذاری شد را به شعله های حریق یک قیام طوفنده مردمی بسپارد. اگر رژیم بشار اسد در ماه های آینده از سقوط  رهید ، رژیم سید علی خامنه ایی  و جمهوری اسلامی او هم از نابودی نجات یافتنی خواهد بود.

هنگام آنست که اصلاحطلبان، آقای هاشمی و اصولگرایان واقع بین، آقای خاتمی و حتی موسوی و کروبی دریابند که این محتضر را  دیگرهیچ مسیحایی نمیتواند نجات دهد و بفکر تابوت و مرده شور باید بود.

محاکمه مهدی هاشمی، تخریب او، پدرش و خانواده آنها هم کمترین کمکی به رژیم نخواهد کرد بلکه برعکس هاشمی رفسنجانی و خانواده او را بیش از پیش در کنار و حتی در دل مردم جای خواهد داد.

گفتمان قدرت محور و گفتمان برنامه محور

Share Button

  ما ابتدا به ساکن نمیتوانیم این اتمهای سرگرادن در این کیهان پر تنش و کشش جاذبه ها و دافعه های همه سویه سیاسی را گروهبندی کنیم. ما نمیتوانیم آنها را سازماندهی کنیم بلکه باید با گفتمان سازی با طرح واقعی و عینی مسائل عینی و واقعی آن گفتمانهایی را پی ریزی کرده فرمولبندی کنیم که جهت ما اتمهای سیاسی را همسویه کنند. در فرایند این همسویی دیسکورسیو است که عرصه سیاست سازمان می یابد و از نقظه مولکولی چند مولکولی و سلولی آغاز میشود و تا مرحله انداموارگی کامل و نهاد و رهبر سازی پیش میرود. از اول نمیتوان از حزب سازی، گروه سازی و رهبر سازی شروع کرد. ما باید گفتمان سازی کنیم.

SNA_segment (1)

فضای سیاسی ایران را میتوان آکنده از اغتشاش در همه زمینه ها ترسیم کرد.  تا آنجا که به سیاست مربوط میشود، هر قوم و قبیله سیاسی بر اساس منافع گروهی خود اهداف یا برنامه هایی را در برابر خویش مینهد که خود آنها علت وجودی آن برنامه ها هستند و نه اینکه ضرورت برنامه ای علت وجودی و پیدایش آنها.

در مملکت ما سه نوع گفتمان وجود دارد و با این توضیح که منظور من از گفتمان هم “دیسکورس” بمعنای کتابی و کلاسیک آنست:

۱ ـ دیسکورس قدرت محور (که رایج ترین) دیسکورس در سپهر سیاسی میهن ماست: در راستا یا چهار چوب این دیسکورس، حتی  قرآن و اصول و فروع و دین و فقه تشیع چنان تفسیر و ترجمه میشود که از آن عبا و ردایی به قد و قواره آقای خامنه ایی درست شود. اصلاح طلبی  یا همان رفرمیسم چنان باب سلیقه تعریف و توصیف میشود که با مقتضیات فصلی و مصلحت های مقطعی  گروه های اصلاح طلبی که مدعی این دیسکورس هستند جور درآید. در چهارچوب این دیسکورس، از حلقه بگوشان بیت رهبری مانند حزب مردمسالاری به  رهبری آقای کواکبیان گرفته تا آن اصلاحطلبانی که به این دیسکورس بعنوان پله نخست تغیر نظام تحت رهبری(خود و فقط هم خود و نه رهبری دیگری) مینگرند را دربر میگیرد. بر این روال میتوان دیسکورسهای دموکراسی خواهی، حقوق بشری، ناسیونالیستی، فدرالیستی، کنسرواتیستی، لیبرالیستی، سوسیالیستی و کمونیستی را نیز افزود. همه این گفتمانها تا حد تقدسگرایی آسمانی تقدیس میشوند  فقط به یک شرط ساده و آنهم اینست که “من”، من نوعی مرشد و متولی آن باشم. آن سوسیالیسم، آن لیبرالیسم، آن اصلاحطلبی، آن … ، که در آنها، این؛ “من”  منِ همه جا محور پیشاپیش آن قرار نگیرم از درجه اعتبار خارج و بلاموضوع است.

۲ ـ دیسکورس برنامه محور، چشم اندازمحور، طبقاتی و اجتماعی محور:

 در این دیسکورس، تحلیل مقرون به واقعیت از اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی و مسائل پیش روی جامعه است که تکلیف را تعین میکند نه آرایش نیروی از پیش تعین شده. راهبرد های تاکتیکی و استراتژی برخاسته برای حل مسائل مورد بحث است که به آدمها دیکته میکند که چه باید بکنند و چه نکنند، بدنبال آدمها و اشخاصی مناسب بروند که بر مسائل و راه حلها اشراف دارند، به بهترین وجهی شناخته شده اند، به بهترین وجهی میتوانند مسائل را طرح و با کم هزینه ترین روش پروسه حل آنها را میتوانند مدیریت کنند. تمام دموکراسی های جا افتاده غربی بدون کمترین استثنایی بطور عمده(و نه مطلق) این چنین عمل میکنند. در این دموکراسی ها برای  کسی و یا جریانی عبا و ردای مناسب سیاسی نمی دوزند بلکه آدمهایی را می یابند و در رأس ” یک جریان؛ حزبی، سیاسی و یا انتخاباتی قرار میدهند که قادرند برای آن وظیفه ایی که بعهده اشان می نهند واجد صلاحیت هستند.

۳ ـ حالتی بین دیسکورس اول و دیسکورس دوم:

در حقیقت دیسکورس اول  و این سوم حتی دیسکورس هم نیستند بلکه صاف و ساده تلاش های هژمونیک یا رهبری طلبانه ایی هستند که میخواهند گردونه ایام و سپهر سیاست را بنفع منافع قدرت طلبانه خود بگردانند. این خود محوری میتوان فردی ، جریانی و یا حزبی باشد.

حزب یا جریانی که بدین نحو برای کسب قدرت مبارزه میکند از خود و برای خود برنامه و تحلیل میدهد و چون این برنامه ها و تحلیل ها با سیر طبیعی رویدادها نمی خوانند، لاجرم کار به دست و پا زدنهایی میکشد که در آنها استفاده هر وسیله و روش نامشروعی مجاز شناخته میشود.

انگیزه طرح این بحث:

با دوستی صحبت میکردم از “اتمیزه شدن جامعه ایرانی” صحبت کرد. امری که منهم شدیداً بدان اعتقاد دارم. در عرصه سیاسی جامعه ایران ما نه تنها واحد های سیاسی اندامواره (ارگانیک) نداریم بلکه واحد های کوچکی هم که میل ترکیبی مولکولی یا شیمایی با هم داشته باشند نداریم. منافع گروهی، عده ایی را بهم نزدیک میکند و با رشد تفاوت  و تظاد منافع، آن گروه هم از هم پاشیده میشود. آن دستجاتی که در ایران بدانها حزب میگویند چیزی جز اتئلافهای مقطعی افراد و طوایف سیاسی نیستند. ما همه به اتمهایی تبدیل شده ائیم که قائم به ذات برای خود در این فضای آنارشیک سیاسی کج و معوج و زیگزاکی در حرکتیم و حتی تضادهای ما باهمدیگرهم برخاسته از جایگاه واقعی اجتماعی یا باور های نظری و اعتقادی  امان نیست بلکه از ذهنیت قدرت طلبانه و هژمونیکمان نشأت میگیرد.

در عرصه اجتماعی هم، نابحمد الله،  دیگر حتی نهاد “خانواده” هم بعنوان کوچکترین سلول اجتماعی در مملکت ما درحال درهم شکستن و اتمیزه شدن است.

حرف من اینست که ما ابتدا به ساکن نمیتوانیم این اتمهای سرگردان در این کیهان پر تنش و کشش جاذبه ها و دافعه های چندسویه سیاسی را گروهبندی کنیم. ما نمیتوانیم آنها را سازماندهی کنیم بلکه باید با گفتمان سازی، با طرح واقعی و عینی مسائل عینی و واقعی آن گفتمانهایی را پی ریزی کرده فرمولبندی کنیم که جهت ما اتمهای سیاسی را همسویه کند. در فرایند این همسویی دیسکورسیو است که عرصه سیاست سازمان می یابد و از نقظه مولکولی چند مولکولی و سلولی آغاز میشود و تا مرحله انداموارگی کامل و نهاد و رهبر سازی پیش میرود. از اول نمیتوان از حزب سازی، گروه سازی و رهبر سازی شروع کرد. ما باید گفتمان سازی کنیم. کار از پایه شروع میشود به بالا میرود و نه از بالا به پائین همین!

ضیافت انتخاباتی رهبر یا آش اشکنه انتخاباتی!

Share Button

بنظر من هیچ یک از نامزدهای انتخاباتی مطرح کنونی؛ بجز سردار سابق سپاه و دکتر شده بعدی، سرکوبگر اعتراضات دانشجویی دهه ۷۰ در مقام فرمانده نیروهای انتظامی، یکی از امضاء کنندگان نامه معروف سران سپاه علیه سید محمد خاتمی و شهردار خوش قیافه و شیک پوش، کم ریش و پشم  کنونی سردارسرتیپ دکتر محمد باقر قالیباف دارای این ویژگیها نیستند.
نامزدهای پست ریاست جمهوری 11

رهبر جمهوری اسلامی در موارد متعدد در ماههای گذشته بر مشارکت حماسی انتخاباتی مردم در یازدهمین دوره ریاست جمهوری پیش روی که قریب یک ماه نیم دیگر قرار است برگزار شود [و به ضرس قاطع با مدیریت مستقیم ترسپاه و اطلاعات آن نسبت به اداوار پیشین انجام خواهد شد]، با تأکید بر مشارکت همه سلایق تأکید نموده است.
این مشارکت همه سلایق سیاسی، حماسی و حد اکثری را من به چیزی جز برگزاری یک ضیافت آش اشکنه از طرف آقای سید علی خامنه ایی نمیتوانم تفسیر کنم. آنچه این ساده و ارزانترین آش، در فرهنگ غذایی ما ایرانیان را به غذای متنوع این سفره چرکین و تهوع آور تبدیل میکند، افزودن قدری بقولات متنوع از لپه و عدس و ماش گرفته تا انواع نخود و لوبیا، به مقداری بسیار کم به آن و متنوع کردن سفره ضیافت انتخاباتی اقتدارگرایان به رهبری خود مقام ولایی از این طریق است.
و اما علیرغم تنوع صوری این آش اشکنه انتخاباتی مقام رهبری، ۴ نوع عمده کاندیداتوری انتخاباتی در این نمایش کاملاً مهندسی شده از قبل،  که اجازه مشارکت در آن را خواهند داشت میتوان مفروض دانست:
۱ ـ کاندیدای اصلی مقام معظم یا “آس” انتخاباتی ایشان:
ویژگیهای عمده این “آس” انتخاباتی اینست که وی باید از افراد ۱۰۰% مورد اطمینان مقام رهبری باشد، بهیچ وجه من الوجوه دارای عقبه سیاسی نبوده و کاملاً برخلاف احمدی نژاد فاقد شبکه سیاسی مستقل از خود بوده و دارای چنان سوابق پنهان و نیمه پنهان افتضاح آمیز و قابل افشائی باشد که چون شمشیر داموکلوس بالای سر وی آویزان نگاه داشته شده تا فرصت سرپیچی از وی گرفته شود و امکان کمترین انحرافی از اراده و مشیت مقام معظم را نداشته باشد، خوش تیپ و جوان پسند بوده و ژستهای مدرن نما داشته باشد تا بتواند نسل جوان را جذب کند. این شخص باید در سالهای اخیر فقط پست های خدماتی، غیرسیاسی داشته بوده که او را از آلودگی های رایج و حساسیت برانگیز سیاسی و امنیتی تحریک آمیز مبرا کند باشد.
بنظر من هیچ یک از نامزدهای انتخاباتی مطرح کنونی؛ بجز سردار سابق سپاه و دکتر شده بعدی، سرکوبگراعتراضات دانشجویی آغازدهه ۸۰ در مقام فرمانده نیروهای انتظامی، یکی از امضاء کنندگان نامه معروف سران سپاه علیه سید محمد خاتمی و شهردار خوش قیافه، شیک پوش و کم ریش و پشم کنونی، سردارسرتیپ دکتر محمد باقر قالیباف دارای این ویژگیها نیستند.
مقام رهبری، ایشان را با شعارهای مصادره به مطلوب شده از جریان اصلاحات و گروه احمدی نژاد، مجهز به کارت سفیدِ ( کارت بلانچ) اختیارات ویژه، برای مذاکره با غرب و آمریکا روی ایجاد رابطه عادی و تعاملگرانه، معامله روی پروژه هسته ایی، حتی معامله روی سوریه، حزب الله لبنان و عراق بمیدان خواهد فرستاد.
۲ ـ کاندیداهای مصرف شدنی:
این تیپ کاندیداها برای رنگین سازی سفره ضیافت انتخاباتی ودرعین حال همچون مواد کمکی برای مهندسی بعدی و بهتر انتخابات به میدان می آیند. کاندیداتوری آدمهایی چون سردار سرلشگر پاسدار دکتر محسن رضایی، پور محمدی، منوچهر متکی، حداد عادل و دکتر ولایتی از این جنس است. اینها می آیند تا در صورت لزوم با صرفنظر کردن از آرای قلیل خود بنفع “آس” انتخاباتی مقام معظم، برای کاندیدای مورد نظر مشارعلیه، هم آرایی بیشتر وهم وجاهت مردمی بیشتری ایجاد کنند.
۳ ـ کاندیدای گروه انحراف:
نامزد این گروه همان کاندیدای دولت احمدی نژاد میباشد. بنظرمن برخلاف انتظار عموم، بهیچ وجه چندان قطعی هم نیست که این شخص، اسفندیار رحیم مشایی باشد. ولی چه مشایی یا چه یک کاندیدای نقابداردار دولت احمدی نژاد؛ استراتژی ستاد مهندسی انتخاباتی بیت رهبری معطوف به خنثی کردن خطر برنده شدن این گروه است که ممکنست در صورت برنده شدن یا حتی شکست توأم با آرای زیاد، تمام شاکله قدرت و نظام را به زلزله بالای ۱۰ ریشتری دوچار کرده که آجر روی آجر از آن باقی نگذارد.
۴ ـ کاندیداهای مصرفی نوع دوم:
این گروه شامل کاندیداهای شبه اصلاحطلبی یا نیمه اصلاحطلبی میشود که هدف از مشارکت دادن آنها جذب مقداری از آرای انتخاباتی و بالقوه نامزد گروه احمدی نژاد است بصورتی که نه تنها کاندیدای دولت نتواند آرای اقشار متوسط جامعه شهری را جلب کند بلکه شکست انتخاباتی آن با چنان وِیژگی و حاشیه هایی توأم کند که این گروه و سران آن، کلاً بعنوان یک نیروی مطرح در عرصه سیاسی کشور برای همیشه حذف شوند. وظیفه این نوع نامزدها علاوه جذب بخشی از آرای کاندیدای دولت، ممانعت از اینست که با شهرت سازیِ تعلق کاندیدای آن به طبقه متوسط شهری، با وجاهت یابی آن مقابله کنند تا این انتساب و اتیکت جعلی را انحصاراً برای کاندیدای مورد نظر مقام رهبری یعنی (بنظر من) سردار سابق سپاه محمد باقرقالیباف نگاهدارند.

پایان یادداشت.

«««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

خلاصه برنامه سردار پاسدار و فرمانده نیروی انتظامی سابق در دوران سرکوبهای دانشگاهی و گشتهای عفت و عصمت خیابانی به زبان ساده. ایشان میفرمایند اگر رئیس جمهور شوم مملکت را آنچنان اداره میکنم که نیروی انتظامی را در اول دهه ۸۰ اداره کردم.  (ح تیریزیان)
مطالبات معلمان را می‌دانم و برای آنها برنامه دقیق دارم

قالیباف: معیارم در انتصاب‌ها شایستگی و عشق به نظام و ولایت

فقیه است

قالی با و حداد عادل
خبرگزاری تسنیم: عضو ائتلاف پیشرفت تأکید کرد: روند معقول و اصولی انتصاب‌ها این است که فرد مسئول‌ باید به نظام اسلامی و ولایت فقیه عشق بورزد و همچنین مدیر لایق و کارآمدی باشد. با احراز این دو شرط دیگر اینکه فردی مخالف من یا موافق من است، مهم نیست.
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم, محمدباقر قالیباف عضو ائتلاف پیشرفت اصولگرایان در دیدار جمع کثیری از معلمان که به مناسبت روز معلم انجام شد، ضمن تشریح مشکلات مختلف موجود در کشور، به مشکلات این قشر پرداخت و برنامه‌های خود برای ارتقای وضعیت معلمان را ارائه کرد.محمدباقر قالیباف ضمن تبریک میلاد با سعادت حضرت زهرا (س) و روز زن تصریح کرد: وقتی نام معلم شنیده می‌شود، در ذهن هر انسان منصفی تبلور پاکی‌ها، زیبایی‌ها، صبر، محبت، صداقت و قناعت نقش می‌بندد.

شهردار تهران همچنین با تاکید بر این که هر مسیر و راهی در زندگی به جز هدف رشد و تعالی انسان در این دنیا، باطل است، گفت: ما این مهم را از بزرگان دین، فقها، ائمه اطهار (ع) و اهل بیت (ع) آموخته‌ایم و اگر در نظام اسلامی که با این همه مجاهدت و مبارزه شکل گرفته است، هدفی غیر از این را دنبال کنیم، مسیر را گم کرده‌ایم.

.. وی با بیان اینکه منظور این نیست که راه و مترو نسازیم بلکه این است که این ها وسیله‌اند و هدف رشد و تعالی است، افزود: هرچند که در حال حاضر ارزیابی‌ها این گونه نیست اما اگر این مهم اتفاق افتاد، آن مدیر موفق تلقی می‌شود.

وی با اشاره به اقدامات فرهنگی و اجتماعی شهرداری و لزوم فعالیت در راستای رشد و تعالی انسان تأکید کرد: ‌معتقدم تلاش‌های ما در شهرداری و در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌، اقدامات روبنایی است چرا‌که افزایش تعداد صندلی سینما و افزایش تیراژ کتاب‌ها هر‌چند که بخشی از فرهنگ است اما به معنای انجام کار فرهنگی نیست؛ این موارد تنها بستر و زمینه لازم برای کار فرهنگی هستند.

قالیباف افزود: کار فرهنگی یعنی آموزش و پرورش؛ آموزشی که غایت و هدف آن پرورش جان انسان‌ها و سوق دادن آنها به سوی تعالی معنوی است. در فرهنگ دینی برای آموزش هدف غایی و نهایی نجات انسان‌هاست، از این جهت است که گفته‌اند پیامبران آموزگاران حقیقی بشریت هستند و تمام معلمان ادامه دهنده مسیر پیامبران الهی هستند؛ چون با پرورش روح و جان انسان‌ها یک جامعه سروکار دارند.

*** سه شیفت کار کردن معلمان با کرامت آنها سازگار نیست

شهردار تهران با انتقاد از این که اکنون بیشتر معلمان در کشور ما به دلیل دغدغه معیشتی دو شغله‌اند و اگر  این طور نباشد، قادر به اداره زندگی نیستند، گفت: معلمان ما به دنبال رزق حلال هستند و جز این که برای گذران زندگی دو شغله باشند یا چند شیفت کار کنند، راه دیگری ندارند.

قالیباف افزود : سه شیفت کار کردن معلمان با کرامت آنها سازگار نیست.

*** مظلومیت فرهنگ در وضعیت معلمان نمایان است

شهردار تهران با تاکید بر اهمیت فرهنگ در یک جامعه به ویژه جامعه دینی تصریح کرد: فرهنگ مظلوم است. دلیل اینکه معلمان در تنگنای معیشتی هستند، نگاه نادرستی است که به فرهنگ وجود دارد. فرهنگ مظلوم است و مظلومیت فرهنگی هم در وضعیت معلمان نمایان است. ما نگاهمان را باید به فرهنگ تغییر دهیم. فرهنگ اساس قدرت ملی ماست. فرهنگ مصرف کننده نیست. تولید فرهنگی مولد قدرت ملی است. با این نگاه باید وضعیت معلمان در همه حوزه ها تغییر کند. چرا باید وضعیت کسانی که در حوزه‌های دیگر فعالند، بهتر از معلمان باشد. این نشانه مظلومیت فرهنگ است.

شهردار تهران، سخنانش را این طور ادامه داد که اعتقاد راسخ و باور عمیقش بر کار فرهنگی است و منابع انسانی را مهم‌ترین موضوع کشور می‌داند.

وی یاد آور شد: اولین اتفاقی که در دوران مدیریتم در نیروی انتظامی افتاد، افتتاح یک دانشگاه تمام عیار پلیس در منطقه ۲۲ تهران بود که حدود ۱۸ ماه طول کشید و ثمرات بسیار زیادی برای نیروی انتظامی دربرداشت. [کامنت من:  ثمره این دانش عظیم ۱۸ تیرو حمله با دانشگاه و کوی دانشگاه و راه اندازی کهریزک و پدیده شردار رادان است]

..

..

وی افزود: ما در دهه ۸۰ هم نفت را ۱۰ دلاری فروختیم و هم ۱۲۰ دلاری، ولی تفاوتی در کیفیت و سطح زندگی مردم ایجاد نشد. اینکه ما بزرگترین سرمایه‌های مادی و انسانی را در اختیار داریم و نمی‌توانیم از آنها به نحو درستی استفاده کنیم، ناشی از فقدان یک مدیریت کارآمد و عقلانی است که بتواند این از این سرمایه‌ها به درستی استفاده کند.

در اینجا به صراحت عرض می‌کنم اگر توفیق خدمت پیدا کنم، این رویه‌ها را برهم خواهم زد و معیارم در به کارگیری افراد تنها شایستگی و باور و تعلق خاطر آنها به انقلاب و ولایت خواهد بود.”

 

 

من قلدرم حکم میکنم!

Share Button

از میان اِمیل های رسیده

مرا مستبد بدانید, مرا دیکتاتور بنامید ، باز هم حکم میکنم …..

برای نجات و سعادت ملت ایران التماس نمیکنم ، بلکه حکم میکنم …
https://plus.google.com/photos/110051362866118408205/albums/5794694748218437633/5794694753345084402برای نجات فرزندانتان از ابله و وبا و بیماری ، حکم میکنم …..برای زدودن جهل و خرافات و بیسوادی ، حکم میکنم …..برای رساندن ایران به جایگاه شایسته اش در جهان ، حکم میکنم …..برای آسایش و پیشرفت و رفاه همه ایرانیان ، حکم میکنم …..برای باسواد شدن و دستیابی به دانش و بینش ، حکم میکنم …..مرا دیکتاتور بنامید ، باز هم حکم میکنم …..برای نجات جان شما از دست راهزنان و دزدان ، حکم میکنم …..

برای نجات ایران از تجزیه و برای یکپارچگی میهن ، حکم میکنم …..

برای کوتاه کردن دست انگلیس و روسیه ،از مال و جان و ناموستان ، حکم میکنم …..

برای نجات افکارتان از چنگ خرافات آخوندی ، حکم میکنم …..

مرا مستبد بدانید ، ولی باز هم من حکم میکنم …..برای داشتن ایرانی متمدن و پیشرفته و قدرتمند ، حکم میکنم ……

برای ساختن دبستان و دانشگاه و راه آهن و کارخانه ، حکم میکنم …..

برای آزاد ساختن دست زنان ازچادربرای استقلال آنها ،حکم میکنم …..

هر تهمتی را به جان میخرم ،مستبد و قلدر و دیکتاتور میگردم ، اما ……

برای سربلندی و بزرگی و شکوه ایران و احترام و قدرت ایرانی باز هم 

حکم میکنم ….. ر ۳/۱۴/ 

 
 
  1.  
بعد یک عمر تازه فهمیدم چرا به رضا شاه می گفتند رضا قلدر!
پادشاه مملکت می رفته زمان حرکت قطارها رو هم چک می کرده تا اگر تاخیر داشتند دهن رییس راه آهن رو سرویس می کرده!
آخه آدمی با این نظم و ترتیب رو نباید از ممکلت بیرون انداخت؟!
تازه پسرش رو هم همراهش می برده تا یادش بده!
http://www.opednews.com/populum/uploaded/smile-train-on-time-3986-20100102-182.jpg
اینجوری خوبه! 
http://www.fardanews.com/files/fa/news/1391/12/9/137471_588.jpg
 

دو بدین چنگ و دو بدان چنگال

بهر نذری  و سهم امام،

صدقات یا که خمس و ذکات 

در حرم  یا که تکیه یا مسجد و منبر

یا که در سفره  سکینه  و زینب و هاجر

بهر اسنکناسهای ریز و درشت و رنگارنگ، 

زبر و چالاک همچو شیر غرانا!

صدقات

خامنه‌ای روزهای سختی را می‌گذراند…

Share Button

خامنه‌ای که در عین ادعاهای کبریایی‌اش همواره به خود اجازه داده است در هر مسئله سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور، از تدریس موسیقی و علوم انسانی و هنر و سینما گرفته تا رشد جمعیت و زاد و ولد و بگیر و ببندها و حبس و قتل معترضان و کارهای ریز و درشت سه قوه قضاییه و مقننه و مجریه کشور دخالت کند، طبعا نمی‌تواند در مقوله انتخابات بی‌طرف بماند. در مورد انتخابات ریاست جمهوری به خصوص او همه تلاش خود را به کار برده است تا هیچ کس دیگری جز فرد مورد نظر او از صندوق سر بر نیاور

 

یک شنبه ۱۷ جمادی الثانی ۱۴

۳۴هـ – ۲۸ آوریل ۲۰۱۳

علی خامنه‌ای روزهای سختی را می‌گذراند. او که در طول «ولایت» ۲۴ ساله‌اش در هنر مردم‌داری، دوست‌یابی و دوست‌نگهداری نبوغ بی‌نظیری از خود به نمایش گذاشته امروز بیش از هر زمانی تنها شده است. او نه فقط همه یاران قدیم خود را (به شمول اکبر هاشمی رفسنجانی که او را به ولایت رساند) از دست داده است، بلکه از سرکشی‌ها و تمردهای آخرین نوچه دست آموز و مورد اعتماد خود که امروز ظاهرا به بلوغ رسیده و داعیه استقلال دارد نیز سخت در عذاب است. از همه مهمتر این که او باید در متن سخت‌ترین بحران‌های سیاسی و اقتصادی تاریخ جمهوری اسلامی، «انتخابات» دیگری را در چند هفته آینده مهندسی کند تا فردی از حلقه مطیعان خود را از صندوق به در آورد و بر ریاست قوه مجریه خود بنشاند؛ و در سازمان‌دهی این امر باید چالش‌های سختی را که از دو سو (اصلاح‌طلبان و احمدی‌نژادی‌ها) متوجه او شده پاسخ دهد و در عین حال راهی برای «پرشور» کردن این انتخابات بیابد.

شرایط سیاسی و اقتصادی و دیپلماتیک ایران جمهوری اسلامی هیچگاه چنین سخت و بحرانی نبوده است، و علی خامنه‌ای هیچگاه در برابر چالش‌هایی از قبیل آن چه که امروز در برابر او قد علم کرده‌اند قرار نگرفته است. بحران‌های اقتصادی ناشی از سوء سیاست دولت برگزیده او و تحریم‌های بین‌المللی برخاسته از سیاست خارجی و هسته‌ای که او شخصا هدایت کرده است اکنون آثار فاجعه‌بار خود را به سرعت بر کشور و جامعه و مردم ما تحمیل می‌کند. گرانی سرسام‌آور و تورم مهار گسیخته بخش عظیمی از مردم کشور را دچار کمبود غذا و دارو کرده است. سیاست نفت در برابر غذا و دارو، کشور ما را به عراق دو دهه پیش باز گردانده که در نهایت به جنگ کشید و سدها هزار نفر را به کشتن داد. در مورد ایران، اما، سیاست خارجی و هسته‌ای علی خامنه‌ای خطر جنگ را بسیار نزدیک‌تر کرده است.

خامنه‌ای که در عین ادعاهای کبریایی‌اش همواره به خود اجازه داده است در هر مسئله سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور، از تدریس موسیقی و علوم انسانی و هنر و سینما گرفته تا رشد جمعیت و زاد و ولد و بگیر و ببندها و حبس و قتل معترضان و کارهای ریز و درشت سه قوه قضاییه و مقننه و مجریه کشور دخالت کند، طبعا نمی‌تواند در مقوله انتخابات بی‌طرف بماند. در مورد انتخابات ریاست جمهوری به خصوص او همه تلاش خود را به کار برده است تا هیچ کس دیگری جز فرد مورد نظر او از صندوق سر بر نیاورد. یک بار در خرداد ۷۶ نقشه او ظاهرا به هم خورد، ولی بعد به همین دلیل ترتیبی داد که دیگر این «اشتباه» تکرار نشود. او بیش از هر مقام دیگر حکومتی از برآمدن احمدی‌نژاد احساس رضایت می‌کرد و نتوانست این احساس را از دیگران پنهان نگاه دارد. او آن قدر از سیاست و کارنامه احمدی‌نژاد در دور اول راضی بود که در دور بعدی انتخابات در سال ۸۸ حاضر شد بیشترین هزینه سیاسی و اجتماعی را، از جمله به زندان و خاک و خون کشیدن و شکنجه و جرح سد‌ها معترض و قتل و اعدام بسیاری از آنان، بپردازد تا او را مجددا به صندلی صدارت بنشاند – چرا که به گفته خود او، حتا در مقایسه با هاشمی رفسنجانی نظرات احمدی‌نژاد «به نظرات من نزدیک‌تر» بوده است.

از سوی دیگر، دوران رهبری خامنه‌ای با روند پیوسته حذف مخالفان و رقیبان و ریزش هواداران نظام پیش رفته است. این ریزش در انتخابات سال ۸۸ به اوج خود رسید و اصلاح‌طلبان که وفاداری خود به نظام را بارها نشان داده بودند نه فقط از قدرت حذف شدند و بلکه زیر سرکوب شدید نیز قرار گرفتند. خامنه‌ای اکنون حکومت را «یک دست» کرده بود و جناح «اصولگرا» که خود را در اطاعت بدون چون و چرا از از رهبری تعریف می‌کرد همه ارکان حکومت را در دست داشت. دوران «طلایی» حکومت خامنه‌ای شروع شده بود و او می‌توانست بدون دغدغه سیاست داخلی و خارجی کشور را دیکته کند و مطیعان اصولگرا به اجرای آن کمر ببندند. دغدغه بازگشت جناح اصلاح‌طلب به حکومت کاملا از بین رفته بود، و پس از این قدرت در بین اصولگرایان می‌چرخید. رؤیای حکومت بلامنازع ولی فقیه مسلمین به تحقق پیوسته بود و ولی فقیه فرو رفته در توهمات خود در شرایطی که تحریم‌های بین‌المللی و خطرجنگ مردم کشور را در فقر و بیم فرو برده بود با جرأت اعلام می‌کرد که «کشور در هیچ زمانی مانند امروز در اوج قدرت نبوده است».

این رؤیا اما طولی نکشید. از یک سو تحریم‌های کمرشکن بین‌المللی روز به روز با شدت بیشتری زندگی مردم را تحت تأثیر قرار می‌داد، و از سوی دیگر رییس جمهور برگزیده ولی فقیه نغمه‌های جدید سر داده بود و در برابر ولی فقیه به نافرمانی برخاست. در آغاز، خامنه‌ای این تمردهای احمدی‌نژاد را در برابر اطاعت‌های پیشین او نادیده گرفت، ولی احمدی‌نژاد که پایان دوره خود را نزدیک می‌دید و در اندیشه «باقی ماندن» در قدرت به سر می‌برد از مخالفت با خامنه‌ای به عنوان وسیله‌ای برای کسب محبوبیت استفاده کرد و به تجلیل از موقعیت رییس جمهور به عنوان منتخب مستقیم مردم و تحقیر موقعیت ولی فقیه پرداخت. علاوه بر این، او گروهی هم‌نظر را حول خود جمع آورده بود و به رغم مخالفت صریح خامنه‌ای با آنان او حاضر نشده بود که آنان را ترک کند. به عکس، او اسفندیار رحیم مشایی را که از سوی خامنه‌ای طرد شده بود و اطرافیان خامنه‌ای او را رییس «جریان انحرافی» لقب داده بودند ارج داد و بر صدر نشاند و در مدح او سخن‌ها گفت و عالی‌ترین نشان کشور را به او داد.

احمدی‌نژاد از این موضع‌گیری‌های ضد ولی فقیه و تخطئه و تهدید و «افشاگری» در مورد نزدیکان علی خامنه‌ای ظاهرا دو هدف عمده را دنبال می‌کرد. اول این که در بین مردم محبوبیت پیدا کند و برای نامزد مطلوب خود در انتخابات رأی جمع‌آوری کند (مخالفت با خامنه‌ای رأی می‌آورد). دوم، اذهان مردم را از مسئولیت خود در قبال بحران‌های فاجعه‌بار و سوء سیاست اقتصادی دولت و تحریم‌های بین‌المللی منحرف کند و باند خامنه‌ای را مسئول آن‌ها بشناسد («نگذاشتند چنین و چنان کنیم»). به این ترتیب، هرچه زمان گذشت و هر چه که به انتخابات نزدیک‌تر شدیم (و هر چه که بحران‌های سیاسی و اقتصادی شدیدتر و کمرشکن‌تر شد) لحن احمدی‌نژاد علیه خامنه‌ای و اطرافیان او تندتر شده است و اکنون کمتر روزی است که حرف تندی علیه آنان (و ظاهرا در حمایت از «حق مردم») از او شنیده نشود. او به رغم این که خامنه‌ای چنین اظهاراتی را خیانت و مخالف شرع و قانون و اخلاق دانسته است به آن ادامه می‌دهد و از آن فروگذار نیست.

اظهارات اخیر او در خوزستان واکنش تند اطرافیان خامنه‌ای و از جمله حسین شریعتمداری (در کیهان) و فیروزآبادی رییس کل نیروهای مسلح را به دنبال آورده است. بسیاری در اندیشه استیضاح و عزل او از طریق مجلسند (که با یک اشاره خامنه‌ای عملی است). ولی خامنه‌ای در مخمصه عجیبی گرفتار شده و هنوز حاضر نشده است که هزینه سنگین این کار را بپردازد. او با عزل احمدی‌نژاد در واقع خطای بزرگ و «بی بصیرتی» خود را در دفاع بی چون و چرا از او در گذشته عملا نشان خواهد داد. و چنین کاری در فاصله چند هفته به انتخابات جدید و پایان دوره احمدی‌نژاد بحران جدیدی برای او ایجاد خواهد کرد. او تصور می‌کرد که دوره دوم احمدی‌نژاد با صلح و صفا و خوشی به پایان می‌رسد و نام‌برده که از چنین حمایت بی‌دریغ و پر هزینه او برخوردار شده بود برای همیشه سپاسگزار و قدردان باقی خواهد ماند. به طور قطع، او هیچگاه نمی‌توانست تصور کند که این رییس جمهور برگزیده او چنین «نمک ناشناس» از کار درآید و این قدر برای او درد سر بیافریند.

خامنه‌ای اکنون در سخت‌ترین و بدترین موقعیت سیاسی خود قرار گرفته است. انتخابات ریاست جمهوری در پیش است و او نه با دو جناح و بلکه سه جناح روبرو است. اصولگرایان اطراف او که فکر کرده‌اند رقیبی از دو جناح دیگر ندارند تا کنون بیست نامزد داده‌اند. احمدی‌نژاد می‌خواهد از «حلقه انحرافی» نامزد بدهد (ظاهرا رحیم مشایی) و او را وارد صحنه انتخابات بکند. اصلاح‌طلبان هم می‌خواهند از موضع ضعف خامنه‌ای بهره بگیرند و به نحوی به این صحنه وارد شوند. این دو جناح تاکتیک‌های مختلفی را پیش گرفته‌اند. احمدی‌نژاد روش شانتاژ را برگزیده است («افشا می‌کنم») و اصلاح‌طلبان راه استمالت را. پذیرش هر یک از این دو هزینه‌های سنگینی، از جمله برای اعتبار و «بصیرت» او، به همراه خواهد آورد و ممکن است کنترل انتخابات را نیز از دست او و عواملش بیرون بیاورد. رد هر دو آن‌ها (و به خصوص نامزد احمدی‌نژاد) هم بدون خطر نیست و عواقب نامعلوم و سنگینی می‌تواند داشته باشد. یک انتخابات محدود به اصولگرایان بله قربان گو هم به سختی می‌تواند «پرشور» بشود. او باید به سرعت در باره این مسایل تصمیم بگیرد – و در ضمن آن شاهد تبلور خشم و نارضایتی مردم فقرزده و بی‌دارو و نگران از حمله خارجی باشد که به تدریج متوجه شخص او می‌شود و مردم او را بیش از هر زمان دیگر مسئول بحران‌های داخلی و بین‌المللی کشور می‌شناسند.

Nasrallah: We fight in Syria

Share Button

 Nasrallah: We Won’t Hesitate to Help Lebanese in Qusayr and We Pride Ourselves in Our Martyrs

by Naharnet Newsdesk 
۲۸ february
2013

W460

Hizbullah chief Sayyed Hasan Nasrallah stated on Tuesday that he will not hesitate to help the Lebanese in Syria’s border town of al-Qusayr, assuring that the party prides itself in its martyrs.

In a televised interview tackling the latest Lebanese and regional developments, Nasrallah also denied claims that Hizbullah was behind the drone shot down by Israeli army on Thursday, doubting that the incidence even took place.

‪”We won’t leave the Lebanese in Qusayr’s countryside vulnerable to attacks and we will not hesitate to help them‬,” Nasrallah said explaining his party’s involvement in the Syrian conflict.

He continued: “I have already talked about the issue of Qusayr and said that 30,000 Lebanese Muslims and Christians were targeted, torched and prevented from going to work.”

“These people have the right to do everything to defend themselves and have the right to receive assistance and this is a moral and humanitarian thing.”

Nasrallah revealed that Lebanese nationals took part in the attacks on the Lebanese residents in the region, adding that “no party can claim being innocent” concerning involvement in the Syrian conflict.

“In Lebanon, fatwas, speeches and the sending of money, arms and fighters have not stopped since two years,” he remarked.

He also announced that Hizbullah fighters are defending holy places in the area: “Armed groups are only hundreds of meters away from the Sayyeda Zainab shrine and Takfirist groups launched clear threats on the Internet that they will destroy the shrine should they enter the area.”

“We are not accusing the Sunnis at all. Our problem is with the Takfirist groups and everyone must stand in their face and prevent them from destroying the shrine,” he said.

“Fighters that are falling martyrs are the ones preventing sectarian strife.”

“We pride ourselves in our martyrs, especially in those who fell in recent days, and we are holding public funerals‬,” Nasrallah expressed.

Addressing the Syrian opposition, the leader assured: “You will not manage to take Damascus or topple the regime as the battle is long.”

He noted: “Syria has real friends in the region and the world who will not let Syria fall in the hands of America, in the hands of Israel or in the hands of the Takfirist groups.”

The Hizbullah leader said the objective behind what’s happening in Syria is “not only to remove the country from the axis of resistance, but to destroy the Syrian state, people, society and army in order to turn it into a failed state that cannot take decisions concerning its oil, gas and fortunes.”

“The conflict is between two camps,” he remarked.

“The first chose the approach of toppling the regime and resorted to the ugliest forms of combat, slaughter and beheading, all the way to seeking an international political and military intervention aimed at destroying Syria.”

Meanwhile, according to Nasrallah, “the second camp has been paying attention to the impact of the Syrian crisis on the entire region.”

“We are part of this camp,” he stated. “And we have been always calling for a political solution.”

Nasrallah said that whoever is seeking to rescue Syria must seek “political dialogue and a political settlement.”

Tackling the drone shot down by Israeli air force on Thursday, Nasrallah said: “Hizbullah did not send such a drone and we have issued a communiqué about this due to the delicate situation.”

He elaborated: “The Israeli observers accused Hizbullah and this is an honor we won’t claim, but according to our follow-up, no official accusation has been launched against Hizbullah, except for the one voiced in the very first moments by the deputy war minister.”

He said the reservations and the accusations are not a source of concern to the party: “Everyone knows that Hizbullah has the courage to take responsibility for any act it performs, especially if it’s against the enemy.”

Nasrallah pointed out that Israel did not provide footage of the downing of the drone: “Until now we don’t know whether they have found the wreckage or not.”

Nasrallah tackled several theories discussing the incident, among them that the drone could have been launched with the aim of drawing a direct response from the Israelis in order to push Lebanon into a confrontation with Israel.

“There is another hypothesis that Israel had sent the drone into Lebanon before flying it into its airspace,” he noted.

Nasrallah warned: “If anyone in the region believes that the resistance in Lebanon is going through a moment of weakness or unclarity due to the situations in Syria, Iraq or Palestine, then they are very mistaken.”

“I warn the enemy and its allies against committing any folly against Lebanon because the resistance is vigilant and its finger is on the trigger and it has the resolve to defend Lebanon and its people.”

Israeli air force said Thursday it shot down an unmanned aircraft several miles off the coast of the northern city of Haifa after it entered Israeli airspace from Lebanon.

Israel’s deputy defense minister Danny Danon accused Hizbullah of sending the drone.

“We’re talking about another attempt by Hizbullah to send an unmanned drone into Israeli territory,” he said to the army radio.

However, the party responded with a communiqué denying the Israeli claims.

“””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””

Hariri Responding to Nasrallah: Hizbullah Linking Lebanon to Syria and Leading it to Destruction

by Naharnet Newsdesk ۱۵ hours ago

W460

Former Prime Minister Saad Hariri slammed on Wednesday Hizbullah chief Sayyed Hassan Nasrallah’s latest speech, saying that he has completely “written off the Lebanese state” and substituted it with the party.

He said in a statement: “The most dangerous remark by Nasrallah was not his position on the Syrian revolt or his undying defense of President Bashar Assad, but his suicidal link of the fate of Lebanon to that of Syria.”

“We do not want to argue with Nasrallah’s positions because most of them are disconnected from reality and any sense of responsibility as he has maintained his denial of the existence of the Syrian popular revolution,” he continued.

“Nasrallah has taken the final decision to stand with the ranks of the oppressors and announced his readiness to defend to the death Asssad’s regime” at Iran’s bidding, he said.

“The fate of the regime lies in the hands of the Syrian people who have taken the firm decision to topple it,” Hariri stressed.

“Nasrallah announced that the Lebanese state does not exist and the Syrian regime’s continued existence is more important that the existence of Lebanon,” he added.

“Nasrallah has erased Lebanon off the political map,” he declared.

“Hizbullah alone makes decisions for the Lebanese people and it alone orders that Lebanon be dragged into regional and civil wars,” Hariri noted.

“Hizbullah alone has the right to issue fatwas to combat Syrians on their own soil and it alone has the right to direct insult after insult against the Lebanese state and army by repeatedly highlighting its inability to protect the Lebanese people,” said the former premier.

“Nasrallah announced the formation of an army to defend Lebanon’s Shiites in the region and the entire world in a manner that makes it seem that the sect belongs to the party and is an entity independent from the state,” he continued.

“Based on this mentality, the party has given itself the right to expand its operations from southern Lebanon to include Syria’s al-Qusyar region and Sayyeda Zainab shrine under the excuse of defending holy sites,” he remarked.

“Nasrallah announced that the Lebanese state is Hizbullah’s hostage and the Lebanese people, starting with the president, primer minister, and speaker, have to base their actions based on this reality,” he noted.

“The state is Hizbullah’s hostage along with all other groups and Lebanese sects,” he lamented.

“Hizbullah is leading Lebanon, starting with the Shiite sect, towards destruction and strife and we warn the Lebanese against falling victim to them,” he cautioned.

“This warning is directed to the national leaderships that are searching for constitutional and political solutions to form a new government and stage the parliamentary elections,” Hariri explained.

“Some sides however are linking their fate to that of the Syrian regime, and they will therefore not hesitate in sacrificing national Islamic unity for the sake of Assad’s victory,” he said.

“Hizbullah alone is controlling Lebanon’s fate and its secretary general not only announced the party’s participation in the Syrian unrest, but he is threatening to spread this instability to Lebanon,” he warned.

“Hizbullah will inevitably find support among the allies of the Syrian regime in Lebanon, but we are banking on the real majority of Lebanese people and the free people of the Shiite sect who will not acquiesce to sacrifice their country and national unity for the sake of Hizbullah, Iran, and the Syrian regime,” he stressed.

The former prime minister renewed his call on the Lebanese people to reject through all possible democratic means to reject Nasrallah’s positions.

It made its remarks in light of Hizbullah chief Sayyed Hassan Nasrallah’s speech on Tuesday during which he stated that the party had been taking part in the fighting Syria, saying that members were defending Lebanese border regions from attacks from Syria.

He also said that fighters are defending holy places in the country, explaining: “Armed groups are only hundreds of meters away from the Sayyeda Zainab shrine and Takfirist groups launched clear threats on the Internet that they will destroy the shrine should they enter the area.”

طبقه کارگر مصر بپا میخیزد

Share Button

In the immediate aftermath of the revolution, we staged our first sit-in in February. Through the then-ruling armed forces’ mediation, we put forward a range of longstanding demands: a rise in salary, share of the company’s profits, meal allowance, hazard pay and late-shift allowance. By April 2011, all that we procured was a LE500 pay rise that we received in two parts: LE400 in April and LE100 in December. 

Egyptian workers’ struggles continue post-revolution
On Labour Day, Ahram Online hears from workers from different sectors about their struggles for labour rig
Ayat Al-Tawy, Wednesday 1 May 2013
cover 1

Despite fighting for change during the 2011 revolution, Egypt’s workers say they continue to suffer from a longstanding stranglehold by the state-controlled Egyptian Trade Union Federation. Consequently, over the course of the last two years, workers have started to form a large number of independent democratic unions and federations.

Ahram Online marks the occasion of Labour Day on May 1 by meeting with a host of influential workers and independent trade union leaders from across the country’s most vital sectors, to see how and what they are fighting for.

Hosni Ahmed, 40, a plasterer and a leading member of Alexandria ‘s Independent Tradesmen and Craftsmen Union

 

Hosni Ahmed

Hosni Ahmed (Photo: Mai Shaheen)

 

Both self-employed tradesmen and day labourers in Egypt are entirely marginalised. Following the revolution, we started to form a large number of independent unions for both sectors.

Yes, there is a state-sponsored syndicate but it is totally ineffectual. Striking evidence of this is that when we workers get injured, there is no one to cover our costs. When someone dies, their families do not receive pensions.

The desperate plight of workers in Egypt can be traced back to the 1952 Revolution. A social affairs ministry [now called the Ministry of Social Solidarity] was then set up under former president Gamal Abdel Nasser, which caters merely for the public-sector workers. Since 1952, casual workers haven’t had a protector.

Because of such a sense of insecurity about what tomorrow might bring, many have gone as far as to resort to crime or drug addiction.

What’s more, workmen suffer from a social stigma. People look down on them. Even their kids develop inferiority complex. It’s shameful to say what their fathers do for a living.

Following the January 25 revolution, we filed a lawsuit with Egyptian State Lawsuits Authority to amend the unjust, inactive Ministry of Manpower and Immigration’s bylaw regulating temporarily-employed workmen. There must be a system regulating the work of self-employed tradesmen, as people are particularly concerned with the honesty and quality of their work.

In our union, we have developed a comprehensive draft bill entitled “Restructuring Craftsmen.” It aims to improve the conditions of all workers and to tackle their problems.  We seek to belong to a supportive structure that provides plumbers, barbers, tailors and all who work in such jobs with the basic rights of health insurance, pensions and reparation for injuries.

In our draft bill, we proposed that workers pay taxes and apply for licenses to practice a profession.  The licenses issued at present by the manpower ministry are invalid due to the lack of qualification by the examiners themselves. We want real licenses, real exams, an authentic level of skill and a clearly-identified profession on our ID cards.

According to statistics, out of the country’s 27 million workers, 17 million are casual day labourers who have no governing body in the country. Even the unemployment estimate in Egypt is not accurate. Casual labour is not included in the unemployment numbers because they are not classified under any profession.

All what we ask the government for is to put us on a par with other employees.

Refaat Arafat, 44, a ticket window clerk and head of the Independent Union of Egyptian Metro Workers

 

Refaat Arafat

Refaat Arafat (Photo: Mai Shaheen)

After the revolution, we decided to make our voices heard. The Cairo Metro had been crumbling and incurring substantial losses. Breakdowns had been on the rise and passengers were exposed to a lot of hazards. The management was tight-fisted towards workers, maintenance and everything. We knew it was the tipping point, that we had lost our rights.

It was at this point that we started to repeatedly call for the dismissal of the management.  When they refused, we staged a big strike in November 2012.

Our basic demands are the same before and after the revolution. The stubborn authorities are still the same: they don’t want workers to speak out.

Our longstanding demands include: officially having Saturday off in accordance with a ministerial decision of 2006, while those who work that day must be compensated. We want to reduce our official working hours…and secure a meal allowance as well as equality in financial incentives.

We have also been calling for the independence of the Metro from the bureaucracy of the Railways Authority. For many years, the Metro service has been going from bad to worse. This is a deliberate ploy: as the state of the Metro worsens, the authorities intend to trigger calls for privatisation by both workers and the public opinion alike.

In 2007, the deteriorating level of maintenance, coupled with calls for privatisation by passengers and anger from the workers, gave the Railways Authority an excuse to sign a contract with an affiliate inward investment company (the Egyptian Company for Metro Operation and Management).

Under the contract, the company pays an annual LE32 million to the authority – notwithstanding the Metro’s daily revenue of LE2 million – and takes charge of the operation and workers’ pay and insurance.

In the first couple of years, they tightened the belt in terms of maintenance, pay and the overall expenditure at the expense of workers’ rights, so that they could fallaciously claim they were making profits.

Soon after, there was no maintenance, no spare parts, trains were decaying. It was at that point when workers realised that the company sought to destroy the whole operation.

The ultimate solution to the public and the workers alike was, and still is, to make the body affiliated to the government. It is a national security matter. The body controls three million passengers a day. We cannot privatise it.

A rational management could find a million ways to generate substantial income rather than just relying on the price of ticket. We have a lot of feasible propositions: making advertisement bids for each line rather than granting a monopoly to one giant, or utilising our internal broadcast radio and even the tickets as a mode of advertising. We know we put passengers through a daily torture trip.

Ahmed Youssef, 28, a forklift driver at Cleopatra Ceramics – Suez plant

 

Ahmed Youssef

During the days before the revolution, nobody dared to speak out against the management. Mohamed Abu El-Enein [owner of the Cleopatra Group], who was a figure from [Mubarak’s] National Democratic Party, used to use State Security Intelligence to intimidate us.

In 2006 some of the workers of the Suez plant staged a three-day sit-in to call for a pay rise. We were making as little as LE300 a month. In the aftermath, some were arrested by state security, some were made redundant and other strike leaders were posted to quarry sites or other remote plants in [Upper Egyptian governorates] New Valley and Aswan.

When you watch this happen to your colleagues because they demand their rights, you just keep your mouth shut for fear of losing your own livelihood. The same scenario repeated itself in 2009. Up until the January 25 revolution, we had been living under great suppression, slavery.

In the immediate aftermath of the revolution, we staged our first sit-in in February. Through the then-ruling armed forces’ mediation, we put forward a range of longstanding demands: a rise in salary, share of the company’s profits, meal allowance, hazard pay and late-shift allowance. By April 2011, all that we procured was a LE500 pay rise that we received in two parts: LE400 in April and LE100 in December.

Our labour action started with the formation of an independent trade union. Its membership included almost 70 percent of the plant’s staff. Following the revolution, we legalised our status: our union has become affiliated with the General Union of Building and Wood, an offshoot of the Egyptian Trade Union Federation.

Early in March 2012, following a number of futile meetings that sometimes lasted for 20 hours with the former investment minister and military leaders, we staged our biggest sit-in at the Suez plant, during which we reiterated our legal demands.

We signed a deal with Abul El-Enein in the same month, with articles and proposed meeting dates that had he himself had written.

When he kept dragging his feet and was reluctant to keep to the meetings and promises he set himself, we began a sit-in on 20 June 2012.

By 3 July, all the Suez plant’s workers entered a strike that was also joined by the staff of the 10th Ramadan factory. Production was not halted. We merely stopped the loading of buses to bar goods from leaving the plant.

In response, El-Enein shut down the plant, stopped providing buses that transported us to the workplace and rushed to tell the media that he was going to liquidate his assets and end his business in Egypt once and for all: a mere propaganda exercise.  It was a subtle threat to the national economy, I’d say.

During the time of the closure, we met with [newly elected] President Mohamed Morsi at the presidential palace, who pledged to send us delegations from the presidency, investment and manpower ministries and the Egyptian Financial Supervisory Authority.

Nothing happened and instead we went back to work on 26 July empty-handed.

Abu El-Enein filed a lawsuit to nullify the agreement with us on the grounds that he signed it under duress; then there are the other ongoing lawsuits, charging us with blackmail, insult, and theft.

We filed five other cases against him for violating the agreement’s terms and conditions.  All cases are still pending.

Ever since then, things have not really moved forward. Even when the government upheld the 15 percent annual pay rise in July of last year, it was not until February that we received it. I’m talking about an equivalent of LE115-150 per annum (approximately US$ 16-22) extra given to each employee.

Ahmed Shalaby, 39, an employee at a Port Said ready-made garments company and a leading member of the Port Said’s Free Investment Zone General Union

 

Ahmed Shalaby

Ahmed Shalaby (Photo: Mai Shaheen)

Since the inception of the Port Said Investment Zone 29 years ago, it has never been embraced by the so-called [state-run] trade unions.

In the immediate aftermath of the revolution, we, the employees of the Free Investment Zone in Port Said, sprung into action to form a general independent trade union, a move which was fiercely opposed by investors. Some leaders behind such moves were even sacked.

The government was the reason that investors could not accept such an idea.

Prior to the revolution, the ‘businessmen’ governments taught investors that nothing will get in their way, that all the ministries and concerned entities belong to him and that workers are mere servants.

There are three major landmarks in our labour movement: two major strikes and a negotiation agreement.

The first strike was held by some 4,000 workers from my company in November 2011. All our demands, which included fair annual holidays and share of the company’s profits, were answered just one day after the strike.

Following the favourable outcome of my factory’s strike, as many as 12,000 workers in other factories followed suit. Numerous strikes occurred throughout the same month.

With investors partially responding to our demands, up until October 2012, labour action had stopped.

However in October, some 7,000 workers in the free zone went on another strike with financial demands.

A month later, collective negotiations began between the Ministry of Manpower and Immigration and the zone’s workers over 13 demands. These discussions are currently ongoing, as only four of the 13 have been met.

Before the [2011] revolution, we did not have the same level of awareness and competence. We have now learnt key lessons, as have the investors and businessmen in Port Said. They are now willing to sit with us at the negotiating table.

We have become a partner in the production process alongside investors.

Over the past period we have made headway: had our holiday quota raised, especially for those working in hazardous jobs, received a basic salary rise as well as the 15 percent annual raise in line with the public-sector workers. We set up a nursery and a medical complex in the zone.

Out of the investment zone’s 37,000 employees, 40 percent are employed from outside the city [of Port Said] while 10 per cent are foreigners.

One of our major demands is to have no less than 65 percent of the zone’s employment come from the city of Port Said and no less than 80 per cent of labourers in the Suez Canal Development Project originate from the canal cities.

The current Law of Investment Guarantees and Incentives must be scrapped. Out of its 120 articles only one article touches on workers. We demand a minimum wage of LE1,500 per month and we insistent that the maximum wage is upheld too.

Hend El-Saied, 30, an accountant at the Local Development Ministry’s Information Centre – Sharqiya

 

Hend El-Saied

Hend El-Saied

 

Our struggle began with the inception of the centre in 2002. When first hired, the centre’s 32,000 employees across the state accepted contracts without simple rights, no incentives, health insurance, pensions, nothing at all.

Our salaries were as little as LE130 (approximately $18) per month. To make things worse, at times we use to get paid every three to four months.

From 2005 all the way to 2009, we had been pressing the ministry for better contracts through protracted behind-the-scenes negotiations. We got empty promises.

By 2009, a nucleus of labour leaders was formed. The dawn of our labour movement was March 2010. We staged a protest in front of the Cabinet building where 3,000 workers took part from Sharqiya, Beni Suef, Cairo and other cities.

Yet again, our demands for better pay and contract terms fell on deaf ears. In the same month, we held a 12-day sit-in outside Egypt’s lower house of parliament, the People’s Assembly. We returned in mid-April and staged another 18-day sit-in. Given that two thirds of the staff are women, they were the main component of the protests.

All the while, workers’ awareness was increasing. In the early days, Mubarak’s pictures were held aloft and people were chanting to him. Later, chants turned against the whole government, posters of Mubarak were trampled upon.

We thought there would be changes and so waited until July, the new financial year. Again, nothing at all happened.

By August through October, we held sporadic protests that started to have media coverage at the time and gained much momentum.

The turning point was when we had our first confrontation with the security forces who forcibly dispersed a protest we held in downtown Cairo.

We spoke at a time when all mouths were shut. We knew we would be honoured to die while fighting for our rights rather than die subservient.

In the same month, as many as 15,000 protested outside the Cabinet headquarters. The police were taken by surprise. We had not announced any plans for the day beforehand because of the mounting clampdown. That day saw the first triumph: after four hours, the authorities yielded to our demands.

In November 2011, we signed new contracts with benefits including social insurance and medical insurance.

Following the revolution, we demanded a definite structure in the government budget and to have permanent, rather than one-year renewable, contracts. Our movements were nationwide.

In the face of mounting pressure, by April 2012 we managed to forge much improved terms of contracts. By then salaries reached LE700 (approx. $100).

Through the year and following repetitive protests and memorandums, we applied to the post-revolution [now-dissolved] People’s Assembly. By November 2012, we, all the 32,000 employees, secured permanent contracts. Now we obtain full rights and benefits given to government employees – incentives, medical insurance, and social insurance – without effort.

Yes, it’s been 11 years. But now all our demands have been met.