Archive for: June 2013

دولت اعتدال و امید و دینامیسم و چشم انداز آن؟

Share Button

( Government) گاورنمنت، یا دولت را با شهرداری در یک شهر مقایسه کنیم که حدود اختیارات آن کاملاً محدود به عرضه خدمات شهری و از محل دریافت عوارض شهرداری از شهر وندان است. یک شهردار میتواند اجازه تأسیس یک مدرسه را در اینجا و یا آنجا بدهد ولی بهیچوجه حق دخالت در برنامه درسی، تدوین و تنظیم  مواد و محتوای کتب آموزشی، تعین رئیس دبیرستان و یا حتی معلمین را ندارد. همین شهردار اگر مقتدر باشد میتواند محل تأسیس یک کلانتری و یا دادگستری شهر را هم تعین کرده برای  ساختن  یک مسجد اجازه بدهد و یا ندهد. ولی تصور اینکه همین شهرداری میتواند و حق دارد، یک پاسبان را جا بجا کند و یا در امور کلانتری دخالت کند، یا قضات را تعین کند و روی قوانین جزایی مورد استناد آنها دخالت کند و یا مؤذن یک مسجد را تعین کند ازتعین مجتهد یک مسجد بحثی نیست… ؛ اینها یعنی درک نکردن نقش شهرداری و تفاوت آن با فرمانداری، استانداری،ارگانهای دولتی و سرانجام حکومتی است.

حمورابی

برنده شدن آقای روحانی در انتخابات این دوره ریاست جمهوری را باید بانگاهی بسیار متفاوت از گذشته، نگاهی کیفی نسبت به تحول اوضاع درنظر گرفت زیرا بنظر من که آنرا در چند بخش و در ادامه همین یادداشت نوشتاری خواهم کرد، مرحله کیفیتاً جدیدی در تاریخ جمهوری اسلامی آغاز شده است که باید آنرا از منظر جامعه شناختی سیاسی و نه صرفاً موضعگیری سیاسی اپوزیسیوینی مورد بررسی قرار داد.

ولی از خوانندگان این یادداشتها میخواهم حوصله بخرج داده، دو بخش نخست که جنبه مقدماتی دارند را بخوانند تا بیشتر با درک و توضیح من از این تحولی که مورد نظر منست نزدیک شوند.

هنوز تعریف و تمجیدها و قصیده سرایی ها در باره آراد و دموکراتیک بودن این انتخابات همچنان ادامه دارد و آخرین آن گزارشی در سایت کلمه است از اظهار نظر آقای مجید انصاری که باید آنرا بدقت و بدور از احساسات مطالعه کرد.در این گزارش گفته میشود:

“.. مجید انصاری گفته است که در کنار تدبیر آقایان هاشمی و خاتمی، تدبیررهبری مبنی بر صدور بخشنامه به نیروهای مسلح برای عدم دخالت در انتخابات و دستور اکید به ائمه جمعه برای استفاده نکردن از این تریبون به نفع جریانی خاص، نقشی تعیین کننده در خلق این انتخابات پر شکوه داشت. وی همچنین بر اصلاح قانون انتخابات تاکید کرد و اظهار امیدواری کرد با اصلاح این قانون دیگر مهندسی غیر ممکن باشد.”

با همه شکاکیتم به این رژیم من این گزارش را جدی میگیرم و دلیل آنرا هم “عابد و زاهد و مسلمانا ..” شدن گربه نمیدانم. بنظر من دلیل نخست این آزاد بودن انتخابات را دردرجه اول، رسمیت دادن به سلب “حق انتخاب” از مردم و سپردن آن نقش به شورای نگهبان بعنوان انتخاب کننده است. رژیم بجای اینکه مانند انتخابات ۸۸ با تقلب و دستکاری در صندوقهای آراء برای خود درد سر درست کند، یکضرب حق انتخابات را از مردم گرفت و آنرا به شورای نگهبان واگذار کرد تا آن شورا، مردم را برای برگزیدن یک نفراز بین آن ۸ نفر برگزیده شدگان و دستچین شدگان خود، کاملاً آزاد بگذارد. و از انصاف نگذریم مردم در برگزیدن یکی از این ۸ نفر کاملاً آزاد بودند. این ۸ نفر، در صورت ادامه حیات نظام، میتواند در دور بعد به ۴ و دور بعد از آن حتی به دو نفر تقلیل یابد تا دردسر مردم برای شرکت در چنین انتخابات دموکراتیکی ساده تر شود و انتخابات هم آزادانه تر، دموکراتیک تر و عاری از تقلب برگزار شود.

من از جمله آن افرادی هستم که از شرکت در همین انتخابات با همین ویژگی دفاع کردم و همچنان برآن دفاع خود و نتیجه بدست آمده، ایستاده ام. محدود کردن حق انتخاب مردم تا حد تعداد انگشت شماری افراد دستچین شده و معتمدان مقام رهبری هم کمترین تغیری در رویکرد من نسبت به این انتخابات نمیدهد چون این انتخابات از نظر من نه چندان، رأی به آنچه روحانی وعده داده است بلکه رفراندمی بود که طی آن مردم باید میگفتند چه را نمی خواهند و اینرا هم گفتند و نتیجه ی انتخاب آنها روحانی با رویکردی متفاوت از رؤسای جمهور دوره های گذشته بود. من قویاً بر این اعتقادم که هریک از آن سه نفر دیگر هم انتخاب میشدند بطور کلی همان برنامه ایی را اجرا میکردند که قرار است روحانی در آینده بکند. مردم در این انتخابات گفتند خواهان تغیر هستند و بدست کسی غیر از نزدیکترین فرد به  شخص آقای خامنه ایی از بین آن ۷ نفر هستند. ولی ساده کردن قضیه تا این اندازه، همه ابعاد آن تحولی که مورد نظر من است را نمیرساند.

دولت و حکومت

متأسفانه معنای علمی* بسیاری مفاهیم  سیاسی و حقوقی چنان با درک افواهی و عامیانه** از همان مفاهیم آمیخته شده است که اغلب به مانعی در راه تحلیل درست وقایع و تحولات سیاسی منجر میشود. یکی از این موارد مخلوط کردن مفهوم دولت و حکومت است.

( Government ) گاورنمنت، یا دولت را با شهرداری در یک شهر مقایسه کنیم که حدود اختیارات آن کاملاً محدود به عرضه خدمات شهری و از محل دریافت عوارض شهرداری از شهر وندان است. یک شهردار میتواند اجازه تأسیس یک مدرسه را در اینجا و یا آنجا بدهد ولی بهیچوجه حق دخالت در برنامه درسی، تدوین و تنظیم  مواد و محتوای کتب آموزشی، تعین رئیس دبیرستان و یا حتی معلمین را ندارد. همین شهردار اگر مقتدر باشد میتواند محل تأسیس یک کلانتری و یا دادگستری شهر را هم تعین کرده برای  ساختن  یک مسجد اجازه بدهد و یا ندهد. ولی تصور اینکه همین شهرداری میتواند و حق دارد، یک پاسبان را جا بجا کند و یا در امور کلانتری دخالت کند، یا قضات را تعین کند و روی قوانین جزایی مورد استناد آنها دخالت کند و یا مؤذن یک مسجد را تعین کند ازتعین مجتهد یک مسجد بحثی نیست… ؛ اینها یعنی درک نکردن نقش شهرداری و تفاوت آن با فرمانداری، استانداری،ارگانهای دولتی و سرانجام حکومتی است.

حکومت در یک کشور بمعنای ( Sovereign state-Svereign) ساورین یا ساورین استیت، یعنی مجموعه آن نظامی که  در برگیرنده و دارنده همه اهرمها و امکانات اعمال اقتدار است. حکومت؛ دستگاه نظامی، امنیتی، قضایی، مجلس، تمام کُدها ها و مواد حقوقی حاکم بر روابط ارگانهای حکومتی، دکترین امنیتی را نیز در بر میگیرد. دادگاه عالی کشور که میتواند رئیس جمهور یا شاه را هم خلع کند و رئیس بانک مرکزی و شورای پول که عالیترین ارگان سیاستگذار پولی کشور است همه و همه اجزای حکومت هستند در حالیکه فقط بخشی از آنها زیرمجموعه دولت میباشند. و تا آنجا که به جمهوری اسلامی ما مربوط میشود شبکه مساجد و امامان جماعت، شورای نگهبان و خبرگان رهبری، کل روحانیت حاکم، نهاد های دینی از حسینیه ها گرفته تا متولی گری امامزاده ها و شبکه مداحان نیز بخشی از حکومت هستند که از اقتدار واقعی و نه صوری برخوردارند.

در دوران قرون وسطی و قبل از آن تفاوت چندانی بین حکومت و دولت نبود. شاهان وزیر داشتند ولی این وزراء را نمیتوان بمعنی امروز کلمه دولت بحساب آورد.

در اواخر قرون وسطی به تدریج بین دولت و حکومت تمایز ایجاد شد و دولت بعنوان بخش تناور شونده حکومت به نسبت پیشرفت اقتصادی و سیاسی و اجتماعی (کشور/دولت/ ملت) ها، قویتر و قویتر شد. در دولتهای کاملاً مدرن دولت تا حدود بسیار زیادی همان حکومت است.

ولی در کشورهای عقب مانده  که با نظام قرون وسطایی توتالیتر  اداره میشوند این حکومت است که کاملاً بر دولت چیرگی دارد و نه دولت بر حکومت یا متعاملاً.

با این توصیفات میتوان درک کرد که با پذیرش کاستن از اعتبار و نقش دولت تا حد شهر دارِ بزرگِ  “شهر/کشور” میتوان  بقول آقای رفسنجانی این انتخابات را یکی از ” دموکراتیک ترین انتخاباتها ی دنیا دانست حکومت ما برگزار کرد.”

ولی همانطور که در قبل اشاره کردم،  هیچ یک از این توضیح واضحات از اهمیت انتخاباتی که منجر به انتخاب روحانی شد نمی کاهد. و رویکرد رژیم به تشدید فیلترینگ استصوابی و تعدیل مهندسی آراء فقط یک روی سکه است. روی اصلی سکه، تغیرجهتی است که در ساخت و ساز خود حکومت و قاعده اجتماعی خود حاکمیت در شرف رخ دادن است. که موضوع بحث سومین قسمت این یاداشت خواهد بود.

یادداشت با نیجه گیری راهبردی ادامه خواهد داشت. و خوانندگان را به پیگری آن دعوت میکنم.

* برخی کلمات مانند “ذّره” که یک معنی  فیزیکی دارند  با تعریف دقیق علمی و گاهی همین کلمه بمعنای  افواهی  بکار برده میشود که بمعنای خُرد ـ ناچیز ـ کم ،بکار برده میشود. در حالت نخست  معنای Epistemic  مراد است

** و  در حالت دوم  Normativ .

برداشتی از نتایج انتخابات ریاست جمهوری

Share Button

این توزیع آراء به نامزدها ( و ۲۷ درصدی که رای ندادند ) بخوبی وضعیت موزائیکی و چند تکه جامعه ما را به لحاظ گرایش عقیدتی سیاسی، باورها و مطالبات متنوع بیان می کند، و خوشبختانه تعدد نامزدهای جناح حاکم و اصولگرا باعث شد تا وضعیت طیف گونه این جناح به بهترین وجه بازتاب داده شود. رای به روحانی نشاندهنده وزن اصلاح طلبان و اعتدالگرایان و بخشی از سبزهاست که به تغییر وضع موجود از طریق ایشان دل بسته اند و اینکه خواسته تغییر مطالبه اکثریت افراد جامعه ماست. رای به قالیباف نماد اصولگرایان مدرن، به ولایتی اصولگرایان سنتی، و رضایی اصولگرایان مستقل ( جمعا ۳۴ درصد ) بوده است که البته این هر سه برغم اصولگرایی و نوعی وابستگی به وضعیت موجود و جناح حاکم، در عین حال خواهان تغییر در وضعیت موجود در حد و اندازه محدود و متفاوت در عرضه سیاست های داخلی و خارجی بودند، و از اینرو رای دهندگان به اینها را هم باید همراه با تغییر خواهان با نگاهی اصولگرایانه دانست، … .

 کلمه:

پنجشنبه, ۳۰ خرداد, ۱۳۹۲

 چکیده :نیروهای سیاسی و اجتماعی و دولت آتی باید حضور نیروی تحولخواه تند رو را هم در جامعه مدنظر قرار دهند…

علی مزروعی:

بارها یادآور شده ام که انتخابات در نظام های مردمسالار آینه و بازتاب دهنده وضعیت و صف بندی نیروهای سیاسی و اجتماعی موجود و خواسته ها و مطالبات تجمیع شده و نهفته در دل جامعه است، و از اینروست که ساز و کار انتخابات مهمترین ابزار خود اصلاحی جوامع دموکراتیک در پاسخگویی به خواست اکثریت شهروندان درعین جابجایی مسالمت آمیز قدرت در انطباق با این خواست است، و همچنین بهترین ابزار برای شناسایی وضعیت درونی جامعه به لحاظ وزن و صف بندی نیروهای سیاسی و اجتماعی.

متاسفانه باید اذعان کرد که ساز و کار انتخابات در جمهوری اسلامی ایران به ویژه با اعمال ” نظارت استصوابی ” ناقص الخلقه و با اشکالات فراوان است، و در یک کلام آزاد، رقابتی، سالم و منصفانه نیست، و در نتیجه نمی تواند همان کارکرد شفاف نظام های مردمسالار را داشته باشد اما به مصداق آب دریا را اگر نتوان کشید، هم بقدر تشنگی باید چشید، انتخابات های برگزار شده کم و بیش توانسته اند بگونه ای بازتاب دهنده وضعیت درونی جامعه ایران به لحاظ صف بندی نیروهای سیاسی و اجتماعی و مطالبات جامعه باشند، و به ویژه انتخابات اخیر ریاست جمهوری تا حدود زیادی توانسته این کارکرد را داشته باشد. در ادامه تلاش می کنم « برداشتی از نتایج انتخابات ریاست جمهوری » را ارائه کنم که می تواند کمک کننده در شناخت واقعیت درونی موجود جامعه ما به لحاظ صف بندی نیروها و باورها باشد، و درعین حال در نظر گرفتن این وضعیت شاخصی برای دولت برآمده از این انتخابات برای تشکیل کابینه و اداره کشور باشد.

برپایه آمار رسمی اعلامی نزدیک به ۷۳ درصد واجدین شرایط رای دادن در پای صندوق های رای حضور یافته و رای خود را با این ترکیب به صندوق ها ریختند :

حسن روحانی ۵۱ درصد، محمد باقر قالیباف ۱۷ درصد، سعید جلیلی ۱۱ درصد، محسن رضایی ۱۱ درصد، علی اکبر ولایتی ۶ درصد، سید محمد غرضی ۱ درصد، آرای باطله ۳ درصد.

این توزیع آراء به نامزدها ( و ۲۷ درصدی که رای ندادند ) بخوبی وضعیت موزائیکی و چند تکه جامعه ما را به لحاظ گرایش عقیدتی سیاسی، باورها و مطالبات متنوع بیان می کند، و خوشبختانه تعدد نامزدهای جناح حاکم و اصولگرا باعث شد تا وضعیت طیف گونه این جناح به بهترین وجه بازتاب داده شود. رای به روحانی نشاندهنده وزن اصلاح طلبان و اعتدالگرایان و بخشی از سبزهاست که به تغییر وضع موجود از طریق ایشان دل بسته اند و اینکه خواسته تغییر مطالبه اکثریت افراد جامعه ماست. رای به قالیباف نماد اصولگرایان مدرن، به ولایتی اصولگرایان سنتی، و رضایی اصولگرایان مستقل ( جمعا ۳۴ درصد ) بوده است که البته این هر سه برغم اصولگرایی و نوعی وابستگی به وضعیت موجود و جناح حاکم، در عین حال خواهان تغییر در وضعیت موجود در حد و اندازه محدود و متفاوت در عرضه سیاست های داخلی و خارجی بودند، و از اینرو رای دهندگان به اینها را هم باید همراه با تغییر خواهان با نگاهی اصولگرایانه دانست، و به همین دلیل رئیس جمهور منتخب برای هم افزایی نیروهای خواهان تغییر در قالب اصلاح و اعتدال و اصولگرایی و تشکیل ” دولت وحدت ملی ” که هماهنگی کاملی با شعار ” دولت تدبیر و امید ” دارد بنظرم باید از این سه برای حضور در دولت متناسب با تخصص و دانش و تجربه ای که دارند دعوت نماید و بدینگونه پشتوانه رای دولت را به ۸۵ درصد افزایش دهد و راه در پیش روی دولت آتی برای اداره کشور را هموار نماید. درعین حال نباید فراموش کرد که رای ۱۱ درصدی به جلیلی حاکی از وجود جمعیتی بیش از چهار میلیون رای دهنده به باور اقتدارگرایی تند در کشور است که همه نیروهای سیاسی و اجتماعی موجود باید به این موضوع توجه تام داشته و بطور واقع بینانه و عقلانی و مصلحانه با آن مواجه شوند، و از اینرو اگر رئیس جمهور منتخب بتواند از نماینده این باور هم در دولت آتی استفاده کند گامی بلند در عرصه تنش زدایی و تعامل سازنده در داخل برداشته و زمینه همگرایی ملی را بیش از پیش فراهم می آورد.

علاوه بر این گروه بندی و باورها باید در نظر داشت که ۴ درصد رای غرضی و آرای باطله هم وجود دارد و ۲۷ درصد واجدین شرایط رای که در انتخابات شرکت نکردند. در اینکه گرایش و باور این نزدیک به سی درصد جمعیت رای دهنده چیست نمی توان بطور روشن داوری کرد اما جهت اطلاع یادآوری می کنم که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ که بیشترین میزان مشارکت را داشت حدود ۸۵ درصد رای دادند، و این به معنای آن است که تاکنون بهر دلیل ۱۵ درصد جمعیت رای دهنده در انتخاباتها شرکت نمی کنند اما ۱۲ درصدی که در این انتخابات نسبت به انتخابات سال ۸۸ رای ندادند به احتمال قوی رای دهندگان تحولخواه تندرو هستند که صندوق های رای را پاسخگوی خواسته خود نمی دانستند و از رای دادن خوداری کردند که نیروهای سیاسی و اجتماعی و دولت آتی باید حضور این نیروی تحولخواه را درجامعه مدنظر قرار دهد. قطعا جلب رضایت همه گروهها و باورهای وزن دار موجود در جامعه از سوی دولت آتی بسیار مشکل و دشوار است، همچنانکه کار در ساختار موجود نظام سیاسی و اداری، اما رئیس جمهور منتخب می تواند با ” تدبیر و امید ” معدل و میانگینی از باورها و سیاستها و ترکیبی از نیروها را بکار گیرد که رضایت نسبی اکثریت قاطعی از شهروندان را فراهم آورد و جامعه ما را در گذار به دموکراسی یاری رساند. بنظر می رسد مجموعه شرایط داخلی و خارجی نیز تشکیل چنین دولتی را می طلبد و در این میان وظیفه حامیان و رای دهندگان به روحانی است که در این مسیر یاری رسان منتخبشان باشند. و البته باید امیدوار باشیم که همه نیروهای سیاسی و اجتماعی فعال در کشورمان قواعد بازی سیاسی و حاکمیت قانون را بپذیرند و بجایی برسیم که انتخابات آزاد، رقابتی، سالم و منصفانه در کشورمان تحقق یابد و راهگشای ما بسوی آینده باشد.

 

Military gives Egypt’s political powers a week to reconcile

شیعه کشی در مصر! میوه تلخ اسلام سیاسی

ترکیه، مصر و ایران بر سر دو راهی

Share Button

تا آنجا که به جامعه ما مربوط میشود نکته بسیار گمراه کننده ایی دربرنامه های چشم اندازی نظام و چهره های شاخص آن وجود دارد که درنگاه اول مشاهده ریشه و دینامیسم آن قابل تشخیص نیست این نکته است که طبقه و یا اقشار حاکم کنونی که بر توسن قدرت و ثروت بمدت ۳۴ سال نشسته اند، آن اقشار سنتی و وامانده ایی نیستند که ۳۴ سال پیش برای به قدرت رسیدن خود و توجیه آن، گفتمانسازی عاشورایی میکردند. جمکرانیسم احمدی نژاد و برنامه ماورای قشری سعید جلیلی از یکسو و تغیر ادبیات سیاسی و اعتقادی رضایی، ولایتی و قالیباف که در مناظره تلویزیونی نمایان شد، در حقیقت اعلان پایان یک دوران و آغاز تغیراتی هستند که هر طبقه تازه بدوران رسیده ایی زمانی پس از مستقر شدن الزاماً بدان میرسد.

مرسی1

در چند هفته گذشته سه رویداد بزرگ در منطقه رخ داده است که ظاهراً ارتباطی باهم ندارند ولی مطالعه دقیق و یافتن شباهت هایشان میتواند برای ما آموزنده باشد.

در ایران ما انتخاباتی شد که طی آن رئیس جمهوری انتخاب شد که میتوان او را پل بین حکومت و مردم، بین گذشته و امروز نامید.

در ترکیه و مصر لشگر کشیهای خیابانی دولتی و ضد دولتی برگزار شد. دولتهای اسلامگرای حزب عدالت و توسعه در ترکیه و اخوان المسلمین در مصر، درعکس العمل به  اعتراضات مردمی که نمیتوان گفت ( کاملاً) بیانگر گرایشات سکولار جامعه بودند و هستند، هواداران خود را بسیج کرده و برای نمایش قدرت بقصد مرعوب کردن آنان بخیابانها آوردند. اردوغان تا آنجا پیش رفت که علناً تهدید کرد که با اتکاء به آن ۵۰%ی که بوی رأی داده اند از پس آن ۵۰%ی که رأی نداده اند یا معترضین برخواهد آمد.

 قرار است برای ۳۰ ژوئن یعنی ۷ روز دیگر تظاهراتی میلیونی بدعوت ائتلاف ملی مخالفِ اخوان و دولت مُرسی، در قاهره با شعار درخواست انتخابات زودرس و استعفای مُرسی برگزار شود. اخوان المسلمین بعنوان اقدامی پیشگیرانه، دو روزپیش جمعه، تظاهراتی چند صدهزارنفری با شعار حمایت از مُرسی برگزار کرد. پس ازآن؛ مُرسی به سیاق سابق پس ازنمایش قدرت، از منتقدین و اپوزیسیون دعوت کرد تا بجای کشمکش به گفتگوی ملی بپیوندند.

در دموکراسی های نهادینه شده نوع اروپایی که شاخص ترین مدل دموکراسی هستند، هیچ دولتی یا حزب حاکمی علیه اپوزیسیون خود بسیج خیابانی راه نمی اندازد چونکه عرصه های: مطبوعات، رسانه های شنیداری و دیداری، صحن پارلمان و نهادهای عام مدنی، امکان سخنرانیها و میزگردهای حزبی وغیر حزبی، اتحادیه های کارگری و کارمندی، دستگاه مقتدر و مستقل قضایی  همه و همه؛ آن میدانهایی هستند که اختلافات برنامه ایی احزاب سیاسی خود را در آنجا نشان میدهند و در چنین فضای دموکراتیک این ساخت و سازهای حکومتی همه رقیبان روی محور منافع ملی به تعامل میرسند.

دریک کشور مدعی دموکراسی، هیچ دلیلی برای احزاب اپوزیسیون وجود ندارد تا صحن پارلمان را ول کرده و به لشگر کشی خیابانی روی آورند و اگر  حزبی  این کار را بکند  مرتکب خود کشی سیاسی شده است. در این کشورها حق اعتراض، راهپیمایی و اعتصاب وجود دارد و از این حق، در آنجا که گروهی که فکر میکند پارلمان یا قانون مملکت، ازخواست  او حمایت نمیکنند، بخوبی هم استفاده میکند. اگر گروهی بخواهد  مثلاً بخاطر اعتراض به حیوان آزاری، خارجی سیزی و راسیسم، افزایش حقوق دارندگان فلان شغل و.. ، اعتراض کند، اگر همه افراد بالغ کشور هم در چنین اعتراضی شرکت کنند، دولت این را بحساب اقدامی  براندازانده تلقی نمیکند  و به آن پوشش امنیتی هم میدهد و به نسبت دامنه تظاهرات یا اعتراضات، نه تنها دولت بلکه احزاب سیاسی هم متوجه میشوند که یک جای کار عیب دارد و باید اصلاح شود.

پس از اِعمال سیاستهای دیکته شده ریاضت اقتصادی از سوی دول اروپایی برای دادن بیش هزارمیلیارد یورو وام به یونان که  از تأئید اکثر احزاب پارلمانی یونان برخوردار شد، این کشور با اعتراضات توده ایی میلیونی خیابانی روبرو شد، اعتراضی مانند جیغ کشیدن ناشی از درد یک مریض بهنگام عمل جراحی. بخاطر آن جیغ کشیدن دکتر با سیلی به صورت مریض نمیزند بلکه فقط عکس العمل او را درک میکند و مریض هم قصد کتک زدن دکتر خود را نمیکند.

توسل اردوغان به نمایش قدرت خیابانی هوارانش در آنکارا و محمد مُرسی در قاهره به همان روش، فقط نشان میدهد که برخلاف گفته ها و ادعاها، هیچ یک از این دو جریان اسلامی حاکم از روح احترام به دموکراسی و درک ضرورت سازو کارهای آن برخور دار نیستند. از این حرف سرزنش کردنِ این دو حکومت منظور نمیباشد  بلکه منظور  بیان این واقعیت است که این گونه راه توسعه سیاسی و اجتماعی، با دموکراسی زاویه دارد و به شکاف اجتماعی و سیاسی بجای تعامل منجر میشود.

هم در تظاهرات دولتی آنکارا و هم قاهره، بنا به گزارش روزنامه های حریت و اهرام آنلاین، دولتهای این دو کشور هزاران اتوبوس را بکار گرفتند تا هواداران خود را به صحنه تظاهرات بکشانند. و این روش اتوبوس راه اندازی در کشور ما هم برای نشان دادن  این گونه قدرت خیابانی  و تظاهراتهای “خودجوش” سابقه طولانی دارد که نشانگر عدم اعتماد اینگونه رژیمها به سازو کار های واقعی دموکراتیک است. هردو دولت اسلامی کوشیدند تا این تظاهراتهای “خود جوش” چند صد هزار نفری را در روزهای جمعه پس از مراسم نماز جمعه برگزار کنند تا بتوانند توده عظیم نماز گزار را با دوپینگ خطابه های مذهبی به خیابانها بکشند.

هم در تظاهرات آنکارا و هم قاهره حرکت معترضین اسلامگرا چنان بود که  گویی علیه کفار به صحنه تظاهراتی جهادی میروند و نه برای دلنگرانی هایشان از سلب حقوق شهروندی حال آنکه نه تظاهر کنندگان پارک قزی در استانبول لامذهب بودند و نه جبهه ائتلافی مخالف مُرسی در مصر ضد اسلام هستند.  درتظاهرات جمعه قاهره، رهبران سلفیست و اخوان یکی پس از دیگری  از کرسیهای خطابه بالا رفتند تا به منتقدین خود درس پرهیز از خشونت و دفاع از انقلاب بدهند. در حالیکه در مصر، این سلفیستها و اخوان و نیروی انتظامی تحت فرمان آنها بوده است که ده ها نفر را در جریان تظاهرات پس از انتخابات  کشتند. و در استانبول هم این پلیس بود که مبادرت بخشونت منجر به فوت چند تظاهر کننده و آسیب رسانی به صدها تظاهر کننده  دیگر کرد.

این استدلال فوق را برای اسلامگرایان حاکم در این دو کشور نمیتوان آورد چون آنها مصمم هستند به تجربه خود تا آخر ادامه دهند. آنها؛هم مدعی انقلاب شده اند و هم مدعی دموکراسی. در حالی که این دو جریان آخرین نیروهایی بودند که به انقلاب ۲۵ ژانویه پیوستند و دموکراسی هم بنظر آنها  یعنی اجرایی کردن قوانین شرعی است که اکثر مردم مصر بدان باور دارند. ولی کالبد شکافی دینامیسم  سیاسی و اجتماعی چنین پدیده ایی برای آنها که دراین توهمند که از درون حکومت دینی میتوان  یک نظام  دموکراتیک  را استخراج کرد، میتواند روشنگر باشد که من با یک مثال سعی میکنم این دینامیسم را توضیح دهم.

فرض کنیم منِ نوعی، بعنوان یک لیبرال دو آتشه بیایم در انتخابت پارلمانی آینده لیبرالیزه و آزاد کردن فروش و استعمال مواد مخدر و کاهش مالیات الکل را شعار انتخاباتی خود قرار داده  و این فعالیت سیاسی را با ایجاد حزبی به همین منظور آغاز کنم . تردیدی نیست که در انتخابات آینده نه تنها همه الکلی ها و معتادان این مملکت با شعار:” حشیش، تریاک، هروئین! آزاد باید گردد! بلکه بخش زیادی از آنهایی هم که فکر میکنند آزاد کردن مواد مخدر راه بهتری برای مبارزه با آنست به من و حزب من رأی خواهند داد. برای یک لحظه هم فکر نمیکنم که، در این جامعه عقل حاکم است و تعداد معتادان هم به نسبت ایران خودمان چند میلیونی نیست.  سئوال در اینجا اینست که این پایگاه اجتماعی و انتخاباتی که من در چنین فرایندی برای خود دست و پا کرده ام را تا کجا میتوانم نگاه دارم و بین دو بخش غیر معتاد و غیر الکلی آن با آن بخش دیگر را که از موضع رهیافتی و آسیب شناسانه اجتماعی به این حرکت پیوسته است را میتوانم در کنارهم، تعامل آمیزانه نگاه دارم؟

 اهداف و برنامه ایی که بر اساس آن “منِ نوعی”، این جنبش اجتماعی یا مطالباتی را ایجاد میکنم، در مرکز دینامیسم این فرایند و موتور محرکه آن قرا میگیرد نه شخص من که آنرا آغاز کرده ام. “حشیش، تریاک، هروئین آزاد باید گردد!”  به موتوریک و دینامیسم چنین فرایندی تبدیل میشود که مستقلاً به سیر خود ادامه خواهد داد. من به عنوان آغاز گر این جریان نمیتوانم در نیمه های راه ۱۸۰ درجه تغیر مسیر داده این حرکت را به حرکتی اعتیاد و الکل ستیزانه تبدیل کنم.

گرایش غالب و آرای انتخاباتی و قدرت سیاسی من بعنوان آغاز گر این جریان، از درون آن برنامه و اهدف اعلام شده  بیرون آمده، از آن وعده ها ناشی شده و از انگیزش آفرینی آن تغذیه میکنند. تمام آن اَبَرمعتادان و الکلیستهایی که در ایجاد این جنبش کمک کرده و بدان پیوسته اند، اگر برای خود خوابِ وزیر و وکیل شدن ندیده اند حد اقل خواب مسئول توزیع مواد و عرق مجانی و درآمدی کلان را دیده اند و به آسانی  به آن اهداف اولیه پشت نکرده و پرچم را زمین نخواهند گذارد. مجمعوعه این جنبش فرضی، سرمایه ایی سیاسی میشود که راه اندازنده آن بر موج آن پیش میرود.

در تظاهرات جمعه، اسلامگرایان طرفدار اخوان و سلفیست در مصر، در کنار پرچم های  ملی مصر، پرچمهای اخوان و پرچمهای سیاه سلفیستی و القاعده ایی در اهتزاز بود. شعار جمعیت ” اسلام یگانه راهست” بود. و درک آن توده ایی هم که به خیابانها آمده بودند از مُرسی و اخوان هم، بهیچ عنوان آن درکی نیست که محمد مُرسی و اخوان سعی میکنند از خود بعنوان دموکرات بجامعه نشان دهند.

 سئوال اینست  وقتی اخوان و مُرسی در مصرو اردوغان در ترکیه برای قدرت نمایی در برابر مخالفین خود، به وامانده و سنتی ترین نیروهای اجتماعی تکیه میکنند، چگونه میتوانند و میخواهند به انتظارات خرافی آنان و توقعات مادیشان و انتظار سروری یابی اشان بر فرازانگان جامعه پاسخ  بگویند؟ روی امواج کهنه پرستی به قدرت برسند و از براز آن به تعامل با لیبرال دموکراتها و ناسیونال دموکراتها و جامعه مدنی به همزیستی وتعامل سیاسی برسند و مصالحه کنند.

این جریانهای اسلامگرا، که در رقابت با رقیبان سکولار و لیبرال دموکرات و جنبش زنان و جوانان ژست مدرن، لیبرال و دموکرات  میگیرند و دم از مردمسالاری دینی میزنند چگونه میتوانند از درغلطیدن به همانجایی که پایگاه عقب مانده اجتماعیشان چون میدان مغناطیسی پر قدرتی آنها را بدرون خود میکشد اجتناب کنند بدون اینکه پایگاه  میلیونی خود را از دست بدهند؟

تجربه انقلاب اسلامی ما نشان داده است که چنین جوامع اسلام زده ایی باید منتطر بمانند تا از درون آن پایگاه اجتماعی سنتی و عقب مانده، اشرافیت جدیدی شکل بگبرد که “خود” دیگر مایل نباشد و نخواهد به شیوه گذشته زندگی کند.

آقای خمینی در همان روزهای آغاز انقلاب در پاسخ به توصیه یکی از این اسلامیستهای کراواتی که از او خواست  که حکم شرعی صادر کند که سینه زنی، قمه زنی و زنجیر زنی ممنوع شود، گفت؛ ما و اسلام با همین مراسم زنده هستیم و این مراسم باید مفصل تر هم برگزار شوند.

از درون دینامیسم چنان گفتمانی با چنان مخاطبین اجتماعی ای انتظاری جز به قدرت رسیدن، چاله میدانیها، هیئت چیها و مداحان و تعزیه خوانها و تکیه داران انتظاری خام اندیشانه بود و تجربه هم اینرا نشان داد.

 پس از شکل گرفتن اشرافیت جدید حاکمِ پس از انقلاب، طی ۳۴ سال، این اشرافیت مطالبات تازه ایی  یافته است و دارد. او میخواهد خود را از مرده ریگ آن استضعاف نمایی ابزاری دوران اول انقلاب و جنگ آزاد کند. این درحالیست که نیروهایی در درون حاکمیت هنوز  میکوشند با استفاده از آن مرده ریگ انقلاب برای خود نردبان سازی کنند تا به قدرت دست یابند. جریان احمد نژاد و سعید جلیلی آخرین افراد آن غافله محکوم به زوال و منقرض شونده هستند.

با انتخاب آقای روحانی به سمت ریاست جمهوری، روزنه های امیدی که موتوریک و دینامیسم چشم اندازی حکومت اسلامی ما، تغیر مسیر داده بسوی دموکراسی و امروزی شدن برود، در جامعه پیدا شده است زیرا که این اشرافیت بیرون آمده از درون انقلاب نیز، خود انتظاراتی دارد که با انتظارات له شدگان زیر عرابه انقلاب تا حدود زیادی همپوشی دارد. بقایای فرادستان دوران پهلوی و اشرافیت برآمده از انقلاب دیگر تا حدود زیادی منافع واحدی یافته اند و از این رو رفتن به دوران بسیاری از سیاستهای داخلی و خارجی عصر پهلوی پس از حذف پهلویسم برای مملکت ضرورت تاریخی یافته است.

 ولی بدون تغیر نیروی محرکه “اجتماعی” و تغیر مسیر جدی در این دینامیسم و تغیر جهت عقربه چشم اندازی آن؛ امید بستن  به اینکه از بالا با اتکا به همان نیروهایی که مملکت را به این فلاکت انداخته اند بتوان از بحران خارج شد امیدی واهی است.  با کاربست همان ساز و کارهای  مرسوم و تجربه شده گذشته در این نظام، آقای روحانی و تیم او جز به همین نقطه ایی که  امروز مملکت بدان رسیده است نخواهد رسید. این به این معنی است که آقای روحانی اگر بخواهد موفق شود، بطور جدی و قاطع باید از گذشته فاصله بگیرد.

کم نبودند آدمهای مانند مهندس بازرگان که میخواستند ترمودینامیک* یا فیزک کوانتومی را به عاشورا حسینی انطباق داده از درون آن خداشناسی علمی و مدینه فاضله  اسلامی را مهندسی کنند. ولی مسئله اینست که نظریات فلسفی، اعتقادی و اجتماعی تا هنگامیکه فقط “نظریه” هستند، معصوم و مهربان و انسانگرا میباشند ولی وقتی بدرون جامعه برده میشوند و به عَلَم و کُتَل راهبردی بخشی از توده های مردم و ابزار بسیج آنها تبدیل میشوند، به آن گوهر و جوهر اجتماعی طبیعی خود باز میگردند  تا در آنجا زیستگاه طبیعی اجتماعی خود را یافته و به ابزار بسیج آن نیروی اجتماعی ایی تبدیل یشوند که در خمیره و ذات  اجتماعی آنهاست.

چگونه با اتکاء به دستجات سینه زنی و قمه زنی میشد یک جامعه آرمانی، انسانی و منزه از معصیت  ساخت و چگونه میشد ترمودینامیک را با عاشورای حسینی جفت و جور کرد و چگونه میشد…  این ناساختنی ها را  به صرف عبارت پردازیهای  کلامی و در بهترین حالات نیات صادقانه و انسانی ساخت، جز آزمونی پرهزینه و بی حاصل نبوده است . تجربه ۳۴ ساله جمهوری اسلامی ما بی حاصلی این گونه تلاش  را نشان داد. ولی اشکال  به اینجا ختم نمیشود،

واقعیت اینست که  از سپیده دم پیدا شدن جامعه طبقاتی و جوامع انسانی تا عصر سرمایه داری، این؛ اشرافیت زمانه بوده است که مرجع فکری، فرهنگی و رفتاری جوامع بشری بوده است.  تا دوران معاصر، کمتر کسی از بزرگان علم و هنر و فرهنگ فلسفه از درون فرودستان جامعه برخاسته  بوده اند. انقلاب اسلامی ما با مصادره کردن امکانات جامعه، آن امکانات را در اختیار، نه حتی فرو دستان  مانند انقلابات کمونیستی، بلکه در اختیار پارازیت ترین اقشار اجتماعی قرار داد  تا طی ۳۴ سال، اشرافیت جدید از درون این اقشار پارازیتی به سطح فرمانروایی رسیده مرجعیت یابند. اگر اشرافیت قاجارنماینده ایل سالاران قاجار با شجره کهن اشرافی ایلی بود، و اگر اشرافیت دوران پهلوی حاصل درآمیختگی بورژوازی نوپای ایران با همان اشرافیت کهن و میراث دار فرهنگ، دانش و آئین رفتاری آن  اشرافیت کهن بود، اشرافیت برخاسته از غارت مملکت در اثر انقلاب، کمترین شباهتی با آن اشرافیت کهن و فرهنگساز نداشته ولی از نظر ثروت و جبروت مادی از آنها بسی فراتر رفته است. مرجعیت چنین اشرافیتی که از صدقه خواری، دلالی، و انگل وارگی ارتزاق کرده است ضایعات جانبی خود را داشته و صدمات جدی به بنیانهای رفباری و اخلاقی جامعه زده است که کمترین آن فروپاشی نظام اخلاقی جامعه است که موضوع بحث این یادداشت نیست.

تا آنجا که به جامعه ما مربوط میشود نکته بسیار گمراه کننده ایی دربرنامه های چشم اندازی نظام و چهره های شاخص آن وجود دارد که درنگاه اول مشاهده  ریشه و دینامیسم آن قابل تشخیص نیست این نکته است که طبقه و یا اقشار حاکم کنونی که  بر توسن قدرت و ثروت بمدت ۳۴ سال نشسته اند، آن اقشار سنتی و وامانده ایی نیستند که ۳۴ سال پیش برای به قدرت رسیدن خود و توجیه آن، گفتمانسازی عاشورایی میکردند. جمکرانیسم احمدی نژاد و برنامه ماورای قشری سعید جلیلی از یکسو و تغیر ادبیات سیاسی و اعتقادی رضایی، ولایتی و قالیباف که در مناظره تلویزیونی نمایان شد از سوی دیگر، در حقیقت اعلان پایان یک دوران و آغاز تغیراتی هستند که هر طبقه تازه بدوران رسیده ایی پس از مستقر شدن الزاماً بدان میرسد.

 فرهنگ  سختگیرانه فقاهتی، عاشورایی، شهادت طلبانه و ایثار گرانه گفتمان انقلاب وظیفه تاریخی خود را که به قدرت رساندن همینها بود که به آن رسیده اند انجام داده و دیگر ضرورت و محمل تاریخی خود را از دست داده است هرچند ماترک تناقضات موروثی خود را، در اینجا یا آنجا  هنوز نشان میدهد. طبقه جدیدِ مال و منال دار شده ایران به فرهنگی دیگر به فرهنگ استکباری نیاز دارد تا مرفه زیستی و لوکس پرستی او را توجیه و تآئید کند و کمترین لزومی به این نمی بیند که دیگر به شجره نامه مستضعفی خود بنازد و برای خود از آن نردبان قدرت بسازد. دیگر نردبانی لازم نیست چون او به قدرت رسیده است و اینک به تحکیم آن سکویی که بدان دست یافته احتیاج دارد و نه نردبان صعود به آن.

روی کار آمدن روحانی؛ درحقیقت بیان این تحولات جامعه شناختی سیاسی و اجتماعی ایران است. این تغیرات در چین ۴ دهه پیش و در ویتنام ۲ دهه پیش آغاز شد.

آنها که برای دموکراسی در میهن ما پیکار میکنند ولی قادر به درک تغیرات و تحولاتی که در لایه بندی اجتماعی رخ داده است نیستند، قادر نخواهند بود که به سیر تحول دموکراتیک جامعه کمک کنند فقط ممکنست زمانی بخود آیند که ببینند؛ همین پرچم دموکراسی خواهی و حقوق بشر هم بطور کامل از سوی رقیب مصادره شده و از دست آنها درآمده است و آنها جز سنگواره های سیاسی بیشتر نیستند که بهترینشان لدرد موره ها میخورند.

نوشتار فوق ترکیبی بود از اشارات نظری و مسائل جاری. گنجاندن برخی بحث های نظری با مسائل روز در یک یادداشت برای نشان دادن افق آینده ممکن است غیر اسلوبی باشد ولی بی فایده نیست. چون قصد دارم از حجم نوشتنم کم کنم، این مغشوش نویسی را نیز بخود اجازه دادم

* من آثار شریعتی را نخوانده ام ولی آثار بازرگان را که بر آن تقدم دارد را خوانده ام. تمام تلاش بازرگان اینست که با کاربست ترمودینامیک و قانون آنتروپی بر درک و تصور دینی و عاشورایی خود  نوعی جهانبینی دینی سرهم بندی کند.  متافیزیک که توضیح دهنده دین است  با این روش من درآوردی و غیر اسلوبی انطباقِ علوم تجربی  برای استنتاجات تئولوژیک کاملاً بیگانه است. اگر خدایی هست با این متُدها  بودن او را نمیتوان اثبات کرد.

’Secret steps’ adopted to change Syria balance

Share Button
Speaking in Doha, top Qatari diplomat Sheikh Hamad bin Jassem Al-Thani said the meeting of foreign ministers of the “Friends of Syria” had taken “secret decisions about practical measures to change the situation on the ground in Syria.”
Ministers from Britain, Egypt, France, Germany, Italy, Jordan, Qatar, Saudi Arabia, Turkey, the United
Arab Emirates and the United States attended the talks.
Arab News
22/06 7414232156791394.JPG
  • Western and Arab leaders are shown at meeting in Qatar on Saturday to tighten coordination of their stepped up support for rebels battling to overthrow of Syrian strongman Bashar Assad. (Reuters)

SHAUN TANDON|AFP

Saturday 22 June 2013

Last Update 22 June 2013 7:17 pm

DOHA: World powers supporting Syria’s rebels decided on Saturday to take “secret steps” to change the balance on the battlefield, after the United States and others called for increasing military aid to insurgents.
Yet even as they prepared to step up their own involvement in a war that has killed nearly 100,000 people, they demanded that Iran and Lebanese Shiite movement Hezbollah stop supporting President Bashar Assad’s regime.
In their final communique, the ministers agreed to “provide urgently all the necessary materiel and equipment to the opposition on the ground, each country in its own way in order to enable them to counter brutal attacks by the regime and its allies and protect the Syrian people.”
Speaking in Doha, top Qatari diplomat Sheikh Hamad bin Jassem Al-Thani said the meeting of foreign ministers of the “Friends of Syria” had taken “secret decisions about practical measures to change the situation on the ground in Syria.”
Ministers from Britain, Egypt, France, Germany, Italy, Jordan, Qatar, Saudi Arabia, Turkey, the United Arab Emirates and the United States attended the talks.
Washington and Doha called for increasing military aid to end what US Secretary of State John Kerry called an “imbalance” in Assad’s favor.
Kerry said the United States remained committed to a peace plan that includes a conference in Geneva and a transitional government picked both by Assad and the opposition.
But he said the rebels need more support “for the purpose of being able to get to Geneva and to be able to address the imbalance on the ground.”
To that end, he said, “the United States and other countries here — in their various ways, each choosing its own approach — will increase the scope and scale of assistance to the political and military opposition.”
Sheikh Hamad echoed Kerry’s remarks, calling for arms deliveries to the rebels to create a military balance that could help forge peace.
A peaceful end “cannot be reached unless a balance on the ground is achieved, in order to force the regime to sit down to talks,” he told the ministers.
“Getting arms and using them could be the only way to achieve peace.”
On Thursday, the rebel Free Syrian Army said it was already receiving unspecified new types of arms that could change the course of the battle, but also said it needed anti-aircraft and anti-tank weapons.
In their communique, the ministers agreed that all military aid provided would be chanelled through the FSA’s Supreme Military Council.
Meanwhile, French Foreign Minister Laurent Fabius said the ministers demanded that predominantly Shiite Iran and Hezbollah stop meddling in the war by supporting Assad, whose Alawite sect is an offshoot of Shiite Islam.
“We have demanded that Iran and Hezbollah end their intervention in the conflict,” said Fabius.
“Hezbollah has played a terribly negative role, mainly in the attack on Qusayr,” a strategic town recaptured from rebels earlier this month with the group’s help.
“We are fully against the internationalization of the conflict,” he told reporters.
Kerry also accused Assad of an “internationalization” of the conflict, which has claimed nearly 100,000 lives, by bringing in Iran and Hezbollah.
And the final communique said the crossing into Syria of militia and fighters that support the regime, a clear reference to Hezbollah, “must be prevented.”
The ministers also warned of the “increasing presence and growing radicalism” and “terrorist elements in Syria.”
It is “a matter that deepens the concerns for the future of Syria, threatens the security of neighboring countries and risks destabilising the wider region and the world,” they said.
Sheikh Hamad also voiced support for a peace conference but insisted there could be no role in the future government for “Assad and aides with bloodstained hands.”
He accused Assad’s regime of wanting to block the Geneva conference in order to stay in power, “even if that costs one million dead, millions of displaced and refugees, and the destruction of Syria and its partition.”
The final communique stated that Assad “has no role in the transitional governing body or thereafter.”
On the ground, loyalist forces pressed a fierce four-day assault on rebel-held parts of Damascus, while insurgents launched a new attack on regime-controlled neighborhoods of second city Aleppo.
Saturday’s developments come as the military pushed on with its bid to end the insurgency in and around Homs in central Syria, said the Observatory.
They also come a day after at least 100 people were killed nationwide, it added.

ایران جمهوری و دموکراتیک بود و مانمیدانستیم؟!

Share Button

 توصیه من بعنوان یک شهروند به آقای روحانی اینست که در همان آغاز ریاست خود بر دستگاه اجرایی ؛ آنقدر اختیار و حق تصمیم گیری طلب کند که با صورت حسابهایی که امروزه برای احمدی نژاد نوشته میشود مطابقت داشته باشد. اگر احمدی نژاد مسبب به بن بست رسیدن مذاکرات هسته ایی است پس حق تصمیم گیری روی این مسئله تماماً باید بعهده خود آقای روحانی باشد و نه آقای خامنه ایی! اگر احمدی نژاد باعث حصر رهبران جنبش سبز بوده است پس آقای روحانی باید اختیار و حق آزاد کردن آنها را داشته باشد! و الی آخر!

Aaaahmadi

در فرهنگ اروپایی و یا بهتر است بگوئیم توراتی Scape Goat  بمعنی بزی است که در قدیم کلیمیان همه گناهانی را که مرتکب شده بودند گردن آن میانداختند و سپس آنرا ذبح میکردند. نقش کارکردی این بز را در دنیای قدیمتر، آدمهای افلیج، گذا و به نوعی ناتوان انجام میدادند و یونیان خیلی قدیم گناهان خود را طی مراسمی به گردن  این افراد را گذارده آنها را میکشتند و به این ترتیب از شر گناهان خود پاک میشدند.

وقتی امروز یاداشت تباناک را در مورد یاران احمدی نژاد خواندم و لیست گناهانی را که نویسنده این سایت مرتبط با رئیس تشخیص مصلحت نظام سردار محسن رضایی بحساب رئیس جمهور بی اعتبار شده  خواندم بی اختیار یاد آن انسانهای بی سر زبان یونان قدیم و آن بزهای بار شده از گناه یهودیان افتادم. یادداشت نویس تابناک چنان گناهان اشتباهات این ۸ ساله را بحساب رئیس جمهور در حال رفتن ردیف میکند که گویی، در کشور ما مانند بهترین دموکراسی های غربی قدرت اجرایی مملکت تماماً  در دست رئیس جمهور است. نویسنده یادداشت فرمواش کرده است بگوید  که به همین رئیس جمهور “همه کاره مملکت و در حقیقت صورتکی و صوری”  اجازه ملاقات با معاون مطبوعاتیش، که معلوم نبود به چه جرمی هم  به زندان افتاده بود  را  ندادند و با خفت هم عذرش را خواستند. یاداشت نویس تابناک فراموش کرده است بگوید این رئیس جمهور که همه میدانند در بهترین حالت ۲۰% قدرت را در مملکت دارد و بقیه ۸۰% اختیارات به ولی فقیه تعلق دارد، حتی اختیار  گزینش وزارای خود را نداشت و نمونه آن مورد رجبعلی مصلحی بود که با حکم فراقانونی حکومتی به کابینه او تحمیل شد، یادداشت نویس تابناک فراموش کرده است که سخنان  آن مداح معروف بیت رهبری را که با آن لحن لومپنی این رئیس جمهور را به “بریدن  اسباب و آلاتش تهدید میکرد” بیاد بیاورد. یاداشت نویس تابناک فراموش کرده است تا بیاد بیاورد که رئیس آن مجلس گوش بفرمان و قلابی ، لاریجانی چگونه با اهانت این رئیس جمهور را از آن باصطلاح بیرون کرد.

از یادداشت نویس تباناک باید پرسید آیا اگر این رئیس جمهور میخواست با غرب و آمریکا وارد تعامل شود، آیا برای چنین اقدامی اختیارات لازم را داشت؟ آیا اگر میخواست با آمریکا به مذاکره بپردازد، اختیار این کار را داشت؟ اگر میخواست کمکهای میلیارد دلاری حکومت ما را به حزب الله لبنان و حماس قطع کند اختیار این کار را داشت؟ اگر میخواست سران جنبش سبز و سایر زندانیان سیاسی را آزاد کند، چنین اختیاری داشت؟ اگر میخواست با مصر قبل از روی کار آمدن اخوان المسلمین رابطه دیپلماتیک برقرار کند اختیار اینکار را داشت؟ اگر میخواست با محمود عباس رئیس جمهور ساحل غربی دیدار کند اختیار این کار را داشت؟

هنر مقام معظم رهبری در این بود که در پشت سر رئیس جمهوری ایستاده بود که از او افراطی تر برخورد میکرد افراطگرایانه تر خط رهبری به دنیا عرضه میکرد و با این افراط گرایی خود بار سیاست های ماجرایانه  رهبر، و عواقب آنها را بدوش میکشید تا مانند امروز  که مقدر بود خر این سیاست به گِل بنشیند این بزگناهکار، تمامی بار معصیت هیئت حاکمه و مقام رهبری را تا به مسلخ خود بدوش بکشد و اگر این سیاستها موفق میشدند، این موفقیتها چون میراثی بدون شجره برای هیئت حاکمه و در رأس ان مقام و بیت رهبری به ارث میرسید.

چگونه کسی میتواند از بحران در ایران سخن بگوید و کاملاً چشم به مسبب اصلی این بحران شخص آقای خامنه ایی ببندد؟

چند روز پیش، پس اعلام پیروزی آقای روحانی، خبر نگاری طی مصاحبه ایی با عارف از وی پرسید بعنوان نامزد مستعفی اصلاحطلبان چه توصیه ایی برای  رئیس جمهور جدید آقای روحانی دارید؟ او خیلی معنی دار گفت: “توصیه من اینست که اول با احمدی نژاد مشورت کند!” این پاسخ عارف توجه کسی را جلب نکرد ولی دنیایی معنی در آن نهفته بود.

خواندن دقیق یادداشت زیر  را توصیه میکنم ولی قبل از آن باید اضافه کنم که توصیه من بعنوان یک شهروند به آقای روحانی اینست که در همان آغاز ریاست خود بر دستگاه اجرایی ؛ آنقدر اختیار و حق تصمیم گیری طلب کند که با صورت حسابهایی که امروزه برای احمدی نژاد نوشته میشود مطابقت داشته باشد. اگر احمدی نژاد مسبب به بن بست رسیدن مذاکرات هسته ایی است پس حق تصمیم گیری روی این مسئله تماماً باید بعهده خود آقای روحانی باشد و نه آقای خامنه ایی! اگر احمدی نژاد باعث حصر رهبران جنبش سبز بوده است پس آقای روحانی باید اختیار و حق آزاد کردن آنها را داشته باشد! و الی آخر!

میگویند سیاست پدر و مادر ندارد ولی تصور نمیکردم که این بی پدر مادر، اجازه وقاحتی تا این اندازه را بدهد.

 

 

 

تلاش حامیان احمدی‌نژاد برای پیوستن به روحانی!

عبدالرضا داوری، تئوریسین و استاد چرخش‌های سیاسی تیم احمدی‌نژاد در نامه‌ای به روحانی، با عجز و ناله کوشیده است که حسن روحانی را، فردی نزدیک به دولت دهم و احمدی نژاد توصیف کند! این در حالی است که هنوز صدای احمدی‌نژاد درباره کاغذ‌پاره بودن دلار و قطعنامه‌های سازمان ملل در گوش ایرانیان طنین‌انداز است!
کد خبر: ۳۲۷۴۷۱
تاریخ انتشار: ۰۱ تیر ۱۳۹۲ – ۱۱:۵۳
تلاش حامیان احمدی‌نژاد برای پیوستن به روحانی!حامیان احمدی‌نژاد که خود مدعی‌اند‌ پایگاه عظیم مردمی دارند،‌ اینک به دنبال پایگاهی می‌گردند که بتوانند ادامه زندگی بدهند و البته در این میان نیز از پیچش‌های بزرگ سیاسی ‌ترسی ندارند، چرا که سیاست برای آنان، همانی است که گفته می‌شود «پدر و مادر ندارد».به گزارش «تابناک»، دولت احمدی‌نژاد، دولت چرخش‌های عظیم سیاسی است. این دولت و حامیانش بر نردبان نیروهای ارزشی بر مدار بالا آمدند و سرانجام آنان را دور زدند و جریان‌ها در دل خود ساختند. آنان‌ دو دوره جامعه را در تقابل با‌ هاشمی و خاتمی، به ‌افراط کشاندند و هم‌اینک نیز در صدد نزدیک شدن به ‌هاشمی و خاتمی هستند! گردش و چرخش‌‌های ناگهانی سیاسی، از تفکراتی که ریشه‌ ندارد، ریشه می‌گیرد.امروز عبدالرضا داوری، تئوریسین و استاد چرخش سیاسی احمدی‌نژاد در نامه‌ای به روحانی، با عجز و ناله کوشیده است که حسن روحانی را فردی نزدیک به دولت دهم و احمدی‌نژاد توصیف کند.

در نامه‌ای که این فرد نوشته‌ و نام آن را «پیام ۲۴ خرداد، نفی شعار زدگی در عرصه مقاومت» گذارده است، نخست استراتژی هسته‌ای کشور را زیر سؤال برده ‌و آن را شکست خورده قلمداد کرده و احمدی‌نژاد را از این شکست مبرا دانسته است، حال آن که هنوز صدای احمدی‌نژاد درباره کاغذپاره بودن دلار و قطعنامه‌های سازمان ملل در گوش ایرانیان طنین انداز است. هرچند سخنان آن روز رئیس‌جمهور و حامیانش از ساده‌دلی و مسئولیت‌ناپذیری آنان در قبال مردم و کشور نشان داشت، ‌سخنان امروزشان نشان از تغافلی دارد که ‌خود را به آن راه زده‌اند!

تئوریسین چرخ‌های سیاسی دولت می‌نویسد: شکست اصولگرایی، «نه» به احمدی‌نژاد نبود. البته این سخن تا اندازه‌ای درست است و تا حدی بسیار بیشتر نادرست. انتخاب‌ حسن روحانی، «نه» به شیوه اداره کشور به دست اصولگرایان و جریان احمدی‌نژاد در هشت سال کشور بود؛ «نه» به جریانی بود که کشور را به تقابل با دنیا کشانده بود؛ «نه» به دولتی بود که حتی توان اداره اقتصاد کشور را نداشت؛ «نه» به مجلسی بود که در برابر کارهای غیر قانونی دولت سکوت کرد و «نه» به نمایندگانی بود که برخی برای پست گرفتن از دولت، مدح و سنای او را گفتند.

انتخاب حسن روحانی «نهِ مستقیم» به افراطی‌گری در عرصه سیاست داخلی و خارجی بود. «نه» به پرداختن به موضوعاتی غیر‌ضروری در سیاست خارجی و «نه» به سیاست‌هایی بود که ‌‌روزانه تغییر می‌کرد. «نه» به فروپاشی ساختار اداری کشور و اصرار و حمایت رئیس دولت از افرادی بود که قوه قضائیه مدعی بود، پرونده دارند و رئیس جمهور ادعا داشت ‌که این افراد خط قرمز وی هستند و سرانجام «نه» مردم به جریان اصولگرایی، «نه» به مماشات در مقابل دولتی بود که وعده‌های بی‌‌بنیان می‌داد.

داوری درست می‌گوید، احمدی‌نژاد نماینده‌ای در انتخابات نداشت که مردم مستقیم به او نه بگویند که البته دولت نماینده صاحب صلاحیتی نداشت؛ اما مردم از هشت سال رکود کشور در دوره زمامداری احمدی‌نژاد خسته شده بودند. مردم هشت سال از تلویزیون آمارهای خیره‌کننده از رشد و پیشرفت کشور را می‌شنیدند، حال آن که صبح هنگام با محرومیت و فلاکت روبه‌رو می‌شدند.

هم‌‌اکنون این پرسش مطرح است: چه کسی این شرایط را برای مردم پدید ‌آورده بود؟ مردم تغییر می‌خواستند؛ تغییری که در راستای بهبود زندگی آنان باشد. مردم از قهرهای رئیس جمهور، از بگم‌بگم‌هایی که جامعه را چند تکه کرده بود، از نام‌ مفسدان مانده در‌ جیب رئیس جمهور که تنها برای تهدید مخالفان کاربرد داشت و از آبروی رفته سیاست خارجی کشور خسته شده بودند؛ آنجا که رئیس دستگاه دیپلماسی کشور در مأموریتی خارجی برکنار شد!

داوری بر این باور است، هنوز احمدی‌نژاد محبوب‌ترین شخصیت ایرانی است! بلکه کسی که خود را به خواب زده است، نمی توان بیدار کرد

دو رویکرد به پیروزی روحانی

Share Button

فقط با گستراندن و تقویت جنبش اجتماعی از پائین است که آقای روحانی در بالا، در رأس قدرت صوری و نمادین رئیس جمهوری، میتواند نقش واقعی یک رئیس جمهور مقتدر را بعنوان نماینده مردم را بخود گرفته و از موضع قدرت با اتکاء به پشتوانه اجتماعی در برابر کانون های فراقانونی بایستد و راههای قانونی نهادینه کردن پیروزیها را باز کند. فقط یک جنبش از پائین، از درون جامعه است که میتواند پیروزی انتخاباتی را به پیرروزی واقعی تبدیل کند و گرنه، بدون چنین جنبشی رئیس جمهور، دکتر حسن روحانی هم، تا سطح تدارکچی جدیدی تنزل خواهد یافت.  

پیروزی

کمتر کسی ممکنست در این امر که روحانی با آرای اصلاحطلبان و سبزها به ریاست جمهوری و علیرغم برنامه اقتدار گرایان و دررأس آنها آقای خامنه ایی برگزیده شده، تردید داشته باشد. ولی کمتر تردیدی هم در این وجود دارد که آقای روحانی همخونی سیاسی با جنبش اصلاحات و کمتر از آن با جنبش سبز ممکنست داشته باشد وجود دارد. بزبان ساده، آقای روحانی مرد برگزیده اصلاحطلبان، سبزها و اصولگریان میانه رو و هواداران هاشمی؛ از حلقه داخلی حکومت و نزدیک به بیت رهبری است. پستهایی که ایشان تا همین امروز دارند و جنبه تشریفاتی  هم ندارد اینرا بخوبی نشان میدهد.

ولی آقای روحانی هرچند از “مردان حکومت” است ولی در تبلیغات انتخاباتی خویش به کرار وعده های خود را دایر به “پایبندی به وعده های انتخاباتی اش” اعلام کرده است و میداند با آرای مخالفین و منتقدین رهبر به این پست دست یافته است.

من این اعلام وفاداری ایشان به وعده های داده شده را جدی میگیرم زیرا در درجه اول، این وعده ها را تا حدود زیادی نه صرفاً وعده های دکتر حسن روحانی بلکه بیانیه ـ ی رهبری نظام،مبنی بر اینکه “صدای تغیر خواهی ملت” را شنیده است، تلقی میکنم  و اینکه ایشان  نیز متوجه به بن بست رسیدن سیاستهای گذشته گردیده است.

اعلام برنامه های سه نامزد دیگر انتخاباتی:  ولایتی، رضایی و قالیباف در سومین مناظره تلوزیونی که آشکارا در تقابل آشکار با سیاست رهبری بود ضمن اینکه کمتر کسی در سر سپردگی آنان به مقام رهبری تردیدی نیست  خود گواه این بود که کشتی بان را سیاست تغیر آمده است منتها توسط مردان حکومت و نه غریبه ها و غیرذ خودیها.

این سه تن که در وابستگی تنگا تنگشان به کانون قدرت کمترین تردیدی نیست با چنان موضعگیریهای انتقادی نسبت به سیاست های گذشته روبرو شدند که بازشناسی آنان بعنوان “مردان مورد وثوق حکومت”  در این مناظره ها غیر ممکن بود. انسان تا حدود زیادی حرفهای شیخ کروبی و میر حسین را از زبان آنان میشنید؛ منتها لبه تیز مواضع انتقادی آنان نه شاکله نظام بلکه دولت احمدی نژاد را نشان گرفته بود در صورتیکه اکثر مردم ایران و دنیا میداند که ریشه بحران و سوء مدیریت در دوره های گذشته نه در این یا آن رئیس دولت بلکه تقصیر خود آقای خامنه ایی بوده است که مدیریت سیاستهای کلان کشور را در پشت سر دولت صوری در دست داشته است و دارد.

انسان نباید افلاطونِ عالم سیاست باشد تا بداند سیاست های جزئی مملکت هم درامتداد آن سیاست های کلان تنظیم میشوند و خطا بودن آن سیاستها، آثار مخرب خود را در امور جزیی مدیریتی کشور نیز بجا میگذارند.

مثلاً، درظاهر امر مسئله تورم، مسئله ایست که به بانک مرکزی، وزارت دارایی و سطح دستمزدها در کشور مربوط  میشود ولی چگونه میتوان سیاست پولی را تنظیم کرد وقتی تحریمهای اقتصادی، پولی، انسداد حسابهای ارزی دولت و بانک مرکزی، بر سر کشور سایه افکنده است. اِعمال این تحریمها در اثر سیاست های هسته ایست که مدیریت آنرا شخص آقای خامنه ایی بعهده دارد و نه کس دیگری. اشتباه بزرگ وخام اندیشانه احمدی نژاد دراین دو دوره ریاست جمهوریش این بود که چنان غلط انداز از سوی خود، از سیاست هسته ایی ایران سخن میگفت و دفاع میکرد که مخاطبین خود را چه در داخل و چه در دنیا به این اشتباه میانداخت که گویا این؛ اوست که تصمیم گیرنده سیاست های هسته ایی ایران و یا مذاکره با آمریکا است  درحالیکه در پس این اظهار وجودِ عاری از واقعیت، چیزی جز خود بزرگ بینی شخص احمدی نژاد نبود که او را به ابزار اعمال اراده “رهبر” تبدیل کرده بود.

آن سه تن نامزد ریاست جمهوری و آقای روحانی چنان لبه تیز حملات خود را متوجه سیاست های گذشته دولت کردند و آنرا مسئول همه نابسامانیها معرفی نمودند که گویا مقام رهبری در این مملکت کشک است.

واقعیت اینست که  احمدی نژاد  بسی بیشتر از خاتمی تدارکچی بود زیرا خاتمی از خود پایگاه ثابت اجتماعی داشت و احمدی نژاد نداشت. خاتمی با آرای واقعی مردم و احمد نژاد با اراده رهبر انتخاب شد و با سوء استفاده از منابع مالی دولتی برای خود  پایگاهی اجتماعی ساخت که رانت بنیاد و کاملاً موقتی بود و با پایان یافتن رانتها و خاتمه دوره ریاست جمهوریش، لاجرم به همان “صفری” که بود فرو افتاد. از از هیچ برامد و به همان هیچ رسید.

احمدی نژاد از خود، بواقع فاقد کمترین  پایگاه اجتماعی بود. این، آن چیزی بود که او یا هرگز درک نکرد یا دیر بدان پی برد.

حال با انتخاب آقای روحانی بعنوان “نقدعملی” آن گذشته، و انتقادات هر چهار نامزد در آن مناظره آخر، باید این نتیجه گرفته شود که: پس! این دولت و نه مقام معظم رهبری است که مسئول خوب و بد اوضاع و احوال مملکت میباشد! و درآینده هم این؛ دولت خواهد بود که پوئنهای مثبت و ومنفی را به خود اختصاص خواهد داد و باید جوابگوی ناکامیها نیز باشد!

پس آقای روحانی نمیتواند از یکسو همه کاسه کوزه های گذشته را روی سر دولت سابق بشکند و در فردای جلوس به کرسی ریاست جمهوری خودهم، که مجبور خواهد بود گند و کثافتهای مالی، ارزی، پولی و بانکی زیرفرش روبیده شده این ۸ ساله ـ ی گذشته ناپاسخ گفته شده را روکند، فقط احمدی نژاد و تیم بیچاره شده او را بعنوان عامل سوء مدیریت گذشته معرفی کند ولی از سوی دیگر؛ غیر مستقیم از همین امروز با اعلام این که کلید حل همه امور در دست وی نیست از خود عملاً سلب مسئولیت کند!؟  اگر کلید حل همه امور؛ دردست وی بعنوان رئیس جمهور نیست، رئیس جمهور سابق هم مسئول  این همه سوء مدیریتهای سابق نیست و مقصر دانستن وی غیر اخلاقی و غیر منطقی است.

نتیجه اینکه: اگر آقای روحانی برای بسیاری مسائل مهم نمیتواند تصمیم بگیرد که واقعاً غیر از این هم نیست و همه مردم هم اینرا میدانند، ایشان باید به صراحت به مردم بگوید: آی مردم! من در این مسئله و آن مسئله من هیچ کاره ام و علاوه برآن، تصمیماتی که بر فراز سر دولت گرفته میشود میتواند نقشی مخرب و خنثی کننده ای درمدیریت کارشناسانه دولت هم داشته باشد و بنابراین، مقام رهبری مسئول عمده موفقیت یا عدم موفقیت دولت و رئیس جمهورهستند و اگر انتقادی هم باشد، بایدمتوجه مقام معظم باشد. آقای روحانی با آرای ۱۸ میلیونی خود باضافه نزدیک به ۲۰ میلیون تحریمگر که رسماً کلیت رژیم را نفی کرده اند در برابر آرای ۴ میلیونی آقای خامنه ایی که به حساب سعید جلیلی و غرضی ریخته شده است، میتواندمحکم روی خواستهای خود که در واقع مطالبات مردم میباشند در برابر رهبر بایستد و تحقق مطالبات مردم را از وی بخواهد.

اهمیت مسئله دوگانگی قدرت و رویکرد درست بدان:

من فرض را بر این میگیرم که نه تنها آقای روحانی بلکه خودشخص رهبرهم به لزوم تغیرات جدی در نحوه مدیریت کشور پی برده است و در صدد تصحیح و اصلاح امور است. با این حال، ساده اندیشانه تر از این نیست که فکر کنیم  حتی با چراغ سبز خود رهبر، آن ساختار قدرتی که در عرصه اقتصادی، سیاسی و نظامی شکل گرفته و بتون آرماتوریزه  شده است،  به آسانی همراهی کرده و تن به حذف خود در ساختار قدرت و گذشتن از جایگاه فراقانونی خود خواهد داد.

هر تحول مثبتی در مملکت هزینه خود را میطلبد و اگر قرار است اصلاحاتی صورت گیرد، هزینه آنرا باید باندهای مافیایی قدرت بدهند بدون سلب امتیازات فراقانونی آنان حتی یک سانتیمتر هم بجلو نمیتوان رفت.

مافیای سپاه و سایرباندهای قدرت، به آسانی از خوردن و چاپیدن مملکت دست برنمیدارد، میلیونها تن رانتبر متشکل شده در ارگانهای شبه نظامی و امنیتی و نهادهای گونان منجمله بسیجهای مختلف، هرگز تن به خلع قدرت و امتیازات خود نمیدهند و همه اینها با چنگ دندان کوشش خواهند کرد تا در درجه اول بنام ولایتمداری، اسلامخواهی؛ فتنه و منافق ستیزی؛ آمریکا و صهیونیسم ستیزی و در چنین سنگرهای  قداست یافته ایی، در برابر هراقدام اصلاحی رئیس جمهور جدید بایستند و حتی اگر خود رهبر هم به حمایت از او برخیزد، آنها درعمل بنام انقلاب و اسلام، اهداف خودشان را دنبال خواهند کرد و تره ایی هم برای شخص رهبر خُرد نخواهند کرد.

اشکال عمده کار دراینست که بزرگترین بخش آن سکوی قدرت و اقتداری که مقام معظم روی آن ایستاده است، دقیقاً همین نیروها هستند و این نقطه ضعف دستگاه حاکمه را هم، هربسیجی مفتخوری خوب میداند. هر سپاهی رانتخواری بخوبی میداند که “سید علی” بدون حمایت امثال او برآب است. همه اینها میدانند که پل ارتباط مقام معظم رهبری با توده مردم پاره شده است و وی چاره ای جز اتکاء روی آنها ندارد و لذا مقام رهبری، هزینه این اتکاء به آنها را باید بصورت تائید ترکتازیهای آنان و یا سکوت در برابر افزونخواهی آنها بپردازد.

بنا بر این آنهایی که با این نگاه به روی کار آمدن روحانی و رئیس جمهور شدن وی مینگرند و تصور میکنند  با رئیس جمهور شدن وی کار ها روبراه میشود و با این امید هم اصلاحات مورد  انتظار، از بالا بدون نیاز به مشارکت فعالانه مردم از پائین به مرحله اجرا گذاشته میشود متاسفانه به امامزاده ایی نامعجزه گر دخیل بسته اند. این گروه از رأی دهندگان به روحانی بزودی درخواهند یافت که روحانی بعنوان رئیس جمهور، قدرتش بمراتب کمتر از سید محمد خاتمی در زمان خود  بعنوان تدارکچی خواهد بود. این رویکرد که اصلاحطلبی  را در سازو کار های صرف انتخاباتی و دولتی خلاصه میکند سر نوشتی جز استحاله شدن درساختار قدرتی که بسوی دیگر، بسوی تحکیم اقتدارگرایی ولایی میرود و آنهارا به هیزم تنور تحکیم اقتدارتبدیل میکند سرنوشت دیگری ندارد و اگر آنها نخواهند در این مکانیسم  قدرت ماشین حکومتی حل و جذب شوند،  چون گذشته سریعاً از گردونه آن به بیرون پرتاب خواهند شد.

 ازاین وضع هم نباید نتیجه گرفت که رئیس جمهورجدید هیچ و پوچ است زیرا به لحاظ حقوقی رئیس جمهور پس از رهبر دومین شخص مملکت است هرچند کمتر از ۲۰% قدرت را در اختیار دارد.

پیروزی حسن روحانی در انتخابات، برای اصلاح طلبانِی که با نگاه و رویکردی دیگری غیر از آنچه در پیش گفته شد از وی حمایت کرده اند؛ یعنی استفاده از تصرف این جایگاه حقوقی برای گسترش دادن مبارزه مدنی و مطالبات اجتماعی، یعنی استفاده از این فرصت برای ایجاد انجمن های صنفی، حرفه ایی و مطالبات محور وگسترش و تحکیم شبکه های اجتماعی. یعنی گشودن فضای رسانه ایی و انبساط میدان فرهنگسازی از پائین، یعنی استفاده از فرصت برای گسترش جنبش زنان برای استیفای حقوق خود؛ از حق انتخاب نوع پوشش گرفته تا حقوق مشترک و مساوی  در سایر زمینه ها با مردان، یعنی فشار نیروهای قومی و اقلیت های مذهبی برای دریافت حقوق فرهنگی خود و… .

فقط با گستراندن و تقویت جنبش اجتماعی از پائین است که آقای روحانی در بالا، در رأس قدرت صوری و نمادین رئیس جمهوری، میتواند نقش واقعی یک رئیس جمهور مقتدر را بعنوان نماینده مردم را بخود گرفته و از موضع قدرت با اتکاء به پشتوانه اجتماعی در برابر کانون های فراقانونی بایستد و راههای قانونی نهادینه کردن پیروزیها را باز کند. .

فقط یک جنبش از پائین، از درون جامعه است که میتواند پیروزی انتخاباتی را به پیرروزی واقعی تبدیل کند و گرنه، بدون چنین جنبشی رئیس جمهور، دکتر حسن روحانی هم، تا سطح تدارکچی جدیدی تنزل خواهد یافت.

موانع پیروزی رژیم سوریه در حلب

روحانی با درگیری ایران در سوریه چه خواهد کرد؟

Share Button

بنا براین آخرین و اصلی ترین نتیجه ایی که میتوان گرفت اینست که جنگ طولانی شده و شاید طولانیتر شونده سوریه میرود تا به چنان باتلاقی برای حزب الله لبنان، سپاه قُدس و سپاه پاسداران ایران و حتی روسیه تبدیل شود که آمریکا دیگر نیازی به حمله نظامی به ایران و اسرائیل به جنوب لبنان نداشته باشند. حزب الله و ایران، چه بلحاظ نظامی، چه سیاسی و چه اقتصادی، بیش از آن در سوریه سرمایه گذاری کرده و گرفتار شده اند که بتوانند به راحتی از گرداب مرگبار آن به آسانی جان بدر برند. این؛ آن موضوعی است که رئیس جمهور جدید میهن ما، دکتر حسن روحانی باید بدان توجه جدی کند.

Mideast Jordan Syria

نهار نت لبنان به نقل از فرانس پرس

۱۹/ ۰۶ /۱۳

وزیر خارجه فرانسه گفت: وزرای گروه کشورهای “دوستان سوریه” شنبه آینده  در دوحه پایتخت قطر جمع خواهند شد تا ازجمله راجع به کمکهای نظامی به پیکار جویان سوری بحث کنند.

 برابر اظهار نظر یک منبع مطلع ؛ وزرای بریتانیا، فرانسه، ایالات متحده،آلمان، ایتالیا، اردن، عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی، ترکیه، و مصر در این نشست شرکت خواهند داشت.

این مقام دیپلماتیک اظهار داشت  که اجلاس دوحه خواهان ” یک هماهنگی، تشریک مساعی و رهیافتهایی تکمیلی” در پاسخ به  ابراز نگرانیهای فرمانده نیروهای نظامی اپوزیسیون سوریه که در خلال دیدارش در جمعه گذشته از آنکارا، در جریان  آخرین ” نشست  دوستان سوریه ” در آن شهر گردید.

پایان خبر از نهار نت

***********************************

کامنت من:

پس از تصرف شهر القصیر در شمال غربی سوریه،  سراسر رسانه های منطقه و دنیا از آمادگی و آرایش تهاجمی ارتش اسد و تمرکز نیروهای مشترک دولت سوریه و حزب الله برای تصرف حلب و شهرکهای اطراف دمشق  خبر میدهند.

اخبار پیروزیهای ارتش اسد، با اشارات تلویحی به مشارکت ایران و حزب الله در پیکارهای اطراف دمشق و منطقه زیارتی”زینبیه”در رسانه های ایران برجسته تر نشان داده میشوند تا غیر مستقیم توان عملیات فرامرزی ایران را نیز به خواننده “فارسی زبان” و نیروهای خودی القاء کرده و در نیروهای نظامی اعتماد بنفس ایحاد کنند.  هنگامی که دوماه پیش حزب الله  شروع به اعتراف به شرکت در جنگ داخلی سوریه کرد، امری که تا آنموقع آنرا انکار مینمود؛ ادعا کرد که فقط برای دفاع از قبر حضرت زینب به سوریه نیرو فرستاده و دامنه عملیاتش فقط به همانجا ختم میشود. ولی پس از درز اخبار کشته شدگانش در دیگر مناطق سوریه، رسماً به دفاع از دخالت نظامی وسیع خود بنفع اسد پرداخت زیرا دیگر قضیه پنهان کردنی نبود. سپاه قدس ایران نیز تا کنون ازشهادت دو تن از افراد خود در جریان دفاع از زینبیه، خبر داده است. که همان روندی است که قبلاً حزب الله طی کرده است.

در نشست اخیر G 8  ولادیمیرپوتین ضمن اعتراض به طرفهای غربی بخاطر برنامه مسلح کردن اپوزیسیون سوریه اعلام کرد که روسیه نه تنها همچنان به تعهداتش نسبت به تجهیز نظامی ارتش سوریه پایبنداست بلکه ممکن است قرارداد تسلیحاتی جدیدی نیز با آن کشور ببندد. او در دفاع از این رویکرد گفت روسیه به دولتی قانونی و بر خوردار از حق حاکمیت طرف است و نه با یک گروه تروریست.

در اینجا این سئوال باید مطرح شود که قطعاً روسیه این سلاحها را مجانی به سوریه نخواهد داد، خود سوریه هم با اقتصاد جنگی خود فاقد منابع لازم برای تأمین هزینه گزاف چنین جنگی و خریدهای تسلیحاتی برای ادامه آن است. پس چه دولتی یا دولتهایی بجز ایران و تا حدی هم عراق میتواند پراخت کننده هزینه این جنگ باشند؟ چند روز قبل یکی از سایتهای داخلی خبر از اعطای وامی ۷ میلیارد دلاری به سوریه  کرد.

واقعیت اینست که از روی اخبار روزنامه ها چندان آسان نیست که بتوان اوضاع واقعی جبهه را حدس زد زیرا منابع خبری خود این روزنامه ها، خود افراد در گیر جنگ هستند که طبعاً نمیتوانند بیطرف بوده و مورد استناد قرار گیرند. لذا بهترین روش ارزیابی اوضاع، موضع گیریها و روانشناسی جنگی طرفهای درگیراست که از روی آن میتوان قضاوت کرد اوضاع بر چه منوال و موازنه چگونه است.

هفته قبل آمریکا رسماً اعلام کرد که با توجه به کاربرد گاز شیمیایی “سارین” از سوی رژیم اسد که درحکم عبور از خط قرمز اعلام شده آمریکا است، آن کشور شورشیان ضد بشار اسد را مسلح خواهد ساخت این موضعگیری با استقبال دولت انگلیس هم مواجه شد. پس از چند روز دولت مصر تمام ارتباط دیپلماتیک خود را با سوریه قطع کرد.

دولت لبنان که تا بحال بطوردو فاکتو جانب  سوریه را داشته است، دیروز با تسلیم اسناد تجاوز سوریه به منطقه مرزی لبنان به وزیر خارجه فرانسه و آنهم نه توسط وزیر خارجه بلکه بعلت امتناع وزیر خارجه آنکشور”منصور” از این اقدام، بخاطر طرفداریش از سوریه، توسط خود میشل سلیمان رئیس جمهور، عملاً یک گام دیگر به سوی موضع گیری ضد سوری برداشت در خود لبنان کار تنش بین جریانهای مخالف حزب الله و طرفداران آن در صیدون و برخی مناطق دیگر به درگیری مسلحانه  و تلفات جانی و دخالت ارتش کشیده شده است. امروز، شیخ “عسیر”، یکی از رهبران سلفیست لبنان تهدید به عملیات وسیع نظامی علیه حزب الله کرد. با گذشت هر روز از درگیری، تنش بین حزب الله لبنان و سایر نیروهای سیاسی در آن کشور بالاتر میگیرد.

حماس نیز روز گذشته، حزب الله را مخاطب قرار داده از آن خواست که از کمک به رژیم اسد دست برداشته  و بجای آن اسلحه هایش را بسوی اسرائیل نشانه رود. حماس حزب الله را متهم کرد که با دخالت خود در سوریه، تمام منطقه را به ورطه یک کشمکش فرفه گرایانه میراند.

دیروز رهبر ائتلاف ملی سوریه  در اشاره به کنفرانس آتی ژنو که در پایان همین ماه قرار است تشکیل شود اعلام کرد که این ائتلاف، در کنفرانسی که برکناری اسد پیش شرط آن نباشد شرکت نخواهد کرد. روز گذشته دیوید کامرون نیز گفت جای بحثی نیست که بشار اسد باید برود و نمیتواند طرف مذاکره باشد.

از روی این نشانه های برشمرده شده میتوان چنین نتیجه گرفتن که اینها علائمی نیستند که دال بر پیروزیهای قابل تثبیت شدن و ادامه دار حزب الله و ارتش اسد که به کمک ایران حاصل شده اند باشند.  برعکس من به این نشانه ها  به عنوان علائم قطعی سقوط  اسد و حتی سقوط قریب الوقوع آن مینگرم. اگر رژیم اسد آنچنان که رسانه های سوری، روسی و ایرانی ادعا میکنند در حال پیشروی و پیروزی بود، نه مصر روابطش را در آستانه نشست ژنو و اجلاس شنبه آینده دوحه با آن کشور قطع میکرد، نه آمریکا آماده تحویل اسلحه به مخالفین اسد میشد، نه حماس چنان موضعی علیه حزب الله میگرفت، نه میشل سلیمان با آن ژست ضد سوری اسناد تجاوزات برادربزرگ سوری خویش را تحویل وزیر خارجه فرانسه میداد و نه رهبر اپوزیسیون سوریه و نخست وزیر انگلیس با آن قاطعیت از لزوم کنار رفتن اسد بعنوان شرط موفقیت کنفرانس آینده ژنو صحبت میکردند.

فقط نگاهی به لیست “دوستان سوریه” که شنبه آینده در دوحه جمع خواهند شد، به هر تازه سیاست ورزی میگوید که موازنه استراتژیک به میزان بسیار زیادی و از جمیع جهات از جمله نا مشروع و غیر ضد مردمی بودن رژیم سوریه بزیان اسد و متحدین آنست.

تاریخ معاصر منطقه تا آنجا که به عملیات جنگی دولت سوریه مربوط میشود، چنین جنگ نا مشروعی را بیاد ندارد و دقیقاً این خصلت ضد مردمی بودن عملیات جنگی رژیم اسد و متحدین آنست که چون مائده آسمانی برای اعتبار بخشی به امریکا بعنوان دوست مردم عرب و تابو زدایی از اسرائیل بعنوان دشمن اصلی آنان و جایگزین کردنش با ایران بجای آن، برای آمریکا و اسرائیل نازل شده است. هر یک نفری که در سوریه بدست ارتش اسد و حزب الله و بکمک مستقیم و غیر مستقیم ایران کشته میشود خون تازه ایی است که به شریانهای موّدت بین آمریکا و اسرائیل با اعراب تزریق میشود.

بنا براین آخرین و اصلی ترین نتیجه ایی که میتوان گرفت اینست که جنگ طولانی شده و شاید طولانیتر شونده سوریه میرود تا به چنان باتلاقی برای حزب الله لبنان، سپاه قُدس و سپاه پاسداران ایران و حتی روسیه تبدیل شود که آمریکا دیگر نیازی به حمله نظامی به ایران و اسرائیل به جنوب لبنان نداشته باشد.

حزب الله و ایران، چه بلحاظ نظامی، چه سیاسی و چه اقتصادی بیش از آن در سوریه سرمایه گذاری کرده و گرفتار شده اند که بتوانند به راحتی از گرداب مرگ آن به آسانی جان بدر برند. این؛ آن موضوعی است که رئیس جمهور جدید میهن ما، دکتر حسن روحانی باید بدان توجه جدی کند.

در پایان به یک خبرهم به نقل از وال استریت ژورنال امروز در باره دخالتهای ایران در  یمن اشاره میکنم. این نشریه در شماره امروز خود نوشت:

“بنا به اظهارات مقامات یمنی و غربی، ایران با بهره برداری ناشی از نابسامانی مرحله انتقالی قدرت در یمن، میکوشد در آن کشور برای خود جای پا باز کند. ایران میکوشد در یکی از استراتژیکترین گذرگاههای آبی برای کشتی رانی دنیا برای خود میدان عملیاتی بیابد.

بنا به گفته ناظران آشنا به وضعیت منطقه؛ ایران جنگجویان وابسته به تجزیه طلبان جنوب یمن را تعلیم رزمی میدهد و درهمانحال پروکسی” نایب” آن در منطقه، حزب الله با کمکهای های رسانه ایی و پول به آنها کمک میکند.[بخاطر زبان عربی ـ ح ت]. بنا به گفته منابع اطلاعاتی غرب،  ایران سیل اسلحه، از جمله موشکهای “گرما ردیابنده” را بسوی این جنگجویان سرازیر کرده است.

پایان خلاصه خبر از وال استریت

فکر نمیکنم این خبر و تفسیر پیامد چنین مداخلاتی نیازی به کامنت و تفسیر داشته باشد جز اینکه هیئت حاکمه ایران کشورمان را وارد ماجراجوئیهایی کرده اند که اگر منابع ایران صد برابر این هم که هست باشد در باتلاق آن نابود خواهد شد.

 پایان باداشت

***********

Asir Does Not Rule out Military Option if Hizbullah

Apartments in Sidon are Not Vacated

by Naharnet Newsdesk ۱۲ hours ago

W460

Imam of Sidon’s Bilal bin Rabah Mosque Sheikh Ahmed al-Asir accused on Wednesday the army of “defending” alleged apartments owned by Hizbullah gunmen in the southern city.

He demanded during a press conference that these apartments be vacated before Monday, saying: “The military option is one of several available to us should our demand fail to be met.”

He hoped that the residents of the city would follow reason “in order to thwart greater dangers that are looming in the future.”

“I am not issuing threats as we are all bound to coexist in Lebanon,” he stressed.

“Do not support the oppressor against the oppressed,” demanded Asir.

He then recounted how he had demanded that the Hizbullah apartments be vacated seven months ago.

His demand was met with a vow by caretaker Interior Minister Marwan Charbel to fulfill the request within 15 days, but he failed to do so.

On Tuesday’s clashes between Asir’s supporters and members of the Hizbullah-affiliated Resistance Brigades in the Sidon neighborhood of Abra, he said that the unrest started when Mahmoud al-Sous opened fire at a number of shops and attacked youths in the area.

He accused him of carrying out his actions in collaboration with the army intelligence, rejecting the army statement on the clash and revealing that photographs of Sous and the members of the branch had been taken.

The unrest on Tuesday left at least one person dead and four others wounded.

Voice of Lebanon radio (93.3) said the fighting broke out between Asir supporters and “Mahmoud al-Sous’ group, which belongs to the Resistance Brigades.”

The Lebanese army deployed in Sidon as the violence comes amid soaring sectarian tensions in Lebanon that have escalated because of the raging war in neighboring Syria.

The army said several people were wounded by the gunfire.

He has alleged several times that the group uses several apartments in Abra to stockpile weapons and house fighters.

47 امتیاز  ۵۰۰ کلیک
انقلاب اسلامی  نقل و تفسیر دبکا  فایل

http://enghelabe-eslami.com/component/content/article/29-ees/gozaresh/2272-2013-06-17-17-13-36.html?Itemid=0