Archive for: October 2013

فردا دیر است: کمپین گفتگو درباره انرژى هسته اى

Share Button

عکستریبون محیط زیست

,,,نظر دهید

فردا دیر است: کمپین گفتگو درباره انرژى هسته اى

کمپین “گفتگو درباره انرژى هسته اى” از سوى مرکز حامیان حقوق بشر  و با حمایت جمعى از سازمانهاى حقوق بشرى، حامى آزادى بیان و جامعه مدنى و نیز حمایت حدود ۳۲۰ تن از فعالان اجتماعى، زنان، حقوق بشر، محیط زیست و جمعى از کارشناسان مرتبط آغاز به کار کرده است.

متن کامل بیانیه به همراه امضاى سازمانها و فعالان حامى به شرح زیر است:


کمپین گفت و گو درباره انرژی هسته‌ای؛ فردا دیر است

زمان مناسب برای پرداختن به موضوع انرژی هسته‌ای و طرح یک گفت‌و‌گوی ملی درباره آن همین امروز است

پرداختن درباره موضوع انرژی هسته‌ای با وجود اینکه یک مساله ملی است اما طی دهه‌های گذشته از پیش از انقلاب تا کنون همیشه در انحصار دولت‌ها بوده است. و این شائبه را ایجاد کرده که انرژی هسته‌ای صرفا یک مساله سیاسی است.

در حالی‌که تبعات تصمیم‌گیری درباره این مساله به طور مستقیم بر زندگی روزمره تمام مردم تاثیر دارد و در سال‌های اخیر تحریم‌های بین‌المللی گسترده علیه ایران و سایه تهدید کننده جنگ این موضوع را ملموس‌تر از همیشه کرده است. در عین حال تاثیرات انرژی هسته‌ای محدود به مسایل سیاسی نمی‌شود و مسایل اقتصادی، محیط زیستی، سلامت عمومی را نیز در بر مى‌گیرد.

واقعیت این است که آگاهی عمومی درباره فواید و مضرات انرژی هسته‌ای محدود است و ساده‌ترین پرسش‌ها در این زمینه همچنان بی‌پاسخ مانده است. سوال‌هایی همچون:

– چرا انرژی هسته‌ای مهم است؟ و چرا باید تبدیل به یک مساله عمومی و گفتمان غالب در رسانه‌ها شود؟
– چرا خطر جنگ و تحریم به انرژی هسته‌ای گره خورده است؟
– انرژی هسته‌ای چقدر برای ایران توجیه اقتصادی دارد؟
– آیا حق داشتن انرژی هسته‌ای با حقوقی همچون حق داشتن محیط زیست سالم، حق زندگی در فضایی دور از تهدیدهای نظامی، حق داشتن تامین اقتصادی، حق سلامت انسان و… تداخل ندارد؟
– آیا انرژی‌های جایگزین همچون انرژی خورشیدی، بادی و… درکشور چهار فصل ایران نمی‌تواند جایگزین انرژی هسته‌ای شود؟
-آیا داشتن انرژى هسته اى فواید قابل توجیهى نیز داشته و جزیی از نیازهای توسعه پایدار است؟
– آیا توان ایمن سازى صنایع هسته‌اى ایران در حدى است که بتواند از پس نیروگاه‌های هسته‌اى برآید؟
– آیا فجایعى مثل چرنوبیل یا فوکوشیما نیروگاه‌هاى هسته‌اى کشور زلزله خیزى مثل ایران را که از شمال تا جنوب آن بر خطوط گسل گسترده شده، تهدید نمى‌کند؟ و چرا تا کنون دولت ایران به کنوانسیون ایمنی هسته‌ای ملحق نشده است؟…

جامعه مدنى و جنبش‌هاى صلح‌طلب در کشورهاى مختلف، به روش‌هاى متفاوتى سعى در مقابله با صنایع هسته‌اى که با قدرت سیاسى و قطب‌هاى اقتصادى گره خورده است دارند. تلاش مخالفان انرژى هسته‌اى نشان دادن وجوه پرهزینه نگه‌دارى از نیروگاه‌هاى هسته‌اى براى سلامتى جامعه انسانى و محیط زیست است.

این تلاش‌ها در کشورهایى که جامعه مدنى توانسته است با آزادى بیان، صداى خود را به گوش افکار عمومى و دولت‌ها برساند، نتایج موثرى نیز داشته است. مثلا کشورهاى آلمان و ژاپن خود را متعهد کرده‌اند که به سمت صنایع پاک حرکت کرده و دور شدن از صنایع هسته‌اى را در دستور کار خود قرار داده‌اند. حتا در کشورى مثل امریکا روند تاسیس نیروگاه هاى جدید متوقف شده است.

اما هرجا که صنایع مرتبط با انرژى هسته‌اى با تک گویى دولت‌ها همراه بوده است، همواره این انرژى با بهترین توجیهات سیاسى و اقتصادى براى افکار عمومى به عنوان یک ضرورت ملى معرفى شده است. در کشورهایى مثل ایران، کره شمالى و اسرائیل انرژى هسته‌اى مساله‌اى سیاسى و امنیتى است که پرداختن به آن مساله جامعه مدنى یا رسانه‌ها نیست.

اگر این ضرورت ملى به نفع همگان است، بحث درباره فواید و مضرات آن نیز باید تبدیل به گفتمان غالب رسانه‌ای شود تا متخصصان، کار‌شناسان، پزشکان و محققان بتوانند وجوه مختلف انرژی هسته‌ای را بررسی کرده و اطلاع رسانی کنند.
اگر سخن از استفاده صلح آمیز از انرژى هسته‌اى است، پس چرا مساله انرژى هسته در ایران به یک بحث امنیتى تبدیل شده است؟ و اساسا آیا دانشمندان محیط زیست باور به صلح آمیز بودن این انرژى دارند؟

چرا براى مساله‌اى که به منافع ملى و حتا سرنوشت سیاسى کشور ما گره خورده است، کسى از خود شهروندان این کشور هرگز نپرسیده است که آیا انرژى هسته اى را ضرورت ملى خود مى‌دانند؟ پاسخ این سوال روشن است. چگونه مى‌شود درباره موضوعى تخصصى که کمترین اطلاعات درباره آن به افکار عمومى داده شده، نظرخواهى کرد؟ حق مسلم ما «دانستن درباره انرژى هسته اى» پیش از هر شعارى است.
دراین باره پرسش‌ها بسیار است و پاسخ‌ها نیازمند به آگاهى و دانش علمى درباره این صنعت و آثار مرتبط با آن.

در همین راستا مرکز حامیان حقوق بشر کمپین «گفت‌و‌گو درباره انرژى هسته‌اى» را راه اندازى کرده است. این حرکت به دنبال آگاه‌ سازى همه افراد جامعه، با موضوع انرژى هسته‌اى و فواید یا مضرات آن است و در این ارثباط سایت مرکز به ‌طور مرتب مبادرت به درج مقالاتی در این زمینه از دیدگاه‌های مختلف می‌نماید که مطالعه آن را به تمامی شهروندان توصیه می‌کند، از سوی دیگر از همه دانشمندان، کار‌شناسان، مختصصان و کسانى که مى‌توانند آگاهى عمومى را درباره انرژى هسته‌اى افزایش دهند، دعوت مى‌کند تا با این حرکت همراه شوند.

کمپین از رسانه‌ها مى خواهد که ورود به مسائل مرتبط با انرژى هسته‌اى را با مصاحبه‌ها و گزارش‌هایى همه فهم در برنامه‌های خود قرار داده و اجازه دهند انرژى هسته‌اى از تک گویى دولت‌مردان خارج شده و گفت‌و‌گو‌هاى تخصصى پیرامون آن شکل بگیرد.

زمان مناسب برای پرداختن به موضوع انرژی هسته‌ای و طرح یک گفت‌و‌گوی ملی درباره آن همین امروز است.

اگر با این حرکت موافق‌اید این بیانیه را امضا کنید.

و اگر مى خواهید در این حرکت مشارکت فعال داشته باشید، از طریق وبسایت مرکز حامیان حقوق بشر با ما در ارتباط باشید.             www.cshr.org.uk                         

 مرکز حامیان حقوق بشر

سازمان های حامی:

nonuk12امضاء کنندگان:

  1. احمد کریمی حکاک
  2. احمد حمیدزاده
  1. احمد دولت آبادى
  1. احمد رافت
  2. امیر مبینی
  1. احمد مهران
  1. اسدالله نریمانی
  1. اسفندیار طبری
  1. اسماعیل زرگریان
  2. اسماعیل نوری علا
  1. اشکان یزدچی
  1. اعظم بهرامی
  1. اعظم خاتم
  1. اکبر سیف
  1. اکبر پویانفر
  1. اکرم محمدی
  1. امجد حسین پناهی
  1. امیر بیگلری
  1. امید حقیقت جو
  1. امیر پیشداد
  1. امیر صفاریان
  1. امیر کاشانی
  1. امین صادقی
  1. انور میرستاری
  1. ایران زندیه
  1. ایرج باقرزاده
  1. ایرج هاشمی زاده
  1. آرش آبادپور (کمانگیر)
  1. آرش جنتی عطایی
  2. آرمان شیرازی
  1. آزاده پورزند
  1. آزاده خسروشاهی
  1. آزیتا رضوان
  1. آزیتا سیدی
  1. آسیه امینی
  1. آیدا سعادت
  1. آینده آزاد
  1. بابک اجلالی
  1. باقر فاطمی
  1. بهداد بردبار
  1. بهرام امامی
  1. بهروز بیات
  1. بهروز خلیق
  1. بهروز ستوده
  1. بهروز عادل
  1. بهروز مطلب زاده
  1. بهروز معظمی
  1. بهزاد پرنیان
  1. بهزاد کریمی
  1. بهزاد مهرانی
  1. بهمن امینی
  1. بهمن قبادی
  1. بهمن محمدی
  1. بهمن نیرومند
  1. بهناز مهرانی
  1. بورگان نظامى نرج آباد
  1. بیژن افتخاری
  1. بیژن پیرزاده
  1. بیژن صف سری
  2. پریسا کاکایی
  1. پرتو نوری علا
  1. پرستو فاطمی
  1. پروانه راد
  1. پروین ملک
  1. پرویز غیبی
  1. پرویز مختاری
  1. پروین اردلان
  1. پروین بختیارنژاد
  1. پروین ذبییحی
  1. پروین ملک
  1. پویا بن رشید
  1. پویا جهاندار
  1. پیام اخوان
  2. تانیا احمدی کلیجی
  1. تارا بنیاد
  1. تراب مستوفی
  1. ترانه راد
  1. توران همتی
  1. تونیا ولی اوغلی
  1. تیمور الیاسی
  2. ثریا ندیم پور
  1. جعفر قدیم خانی
  1. جلیل دوستخواه
  2. جلال ایجادی
  1. جمشید اسدی
  1. جمشید باغانی
  1. جهانشاه جاوید
  2. جمیله کالمین
  3. حسین ترکاشوند
  4. حسین علوی
  5. حسین دولت آبادی
  6. حسین صفا
  7. حسین صباغیان
  8. حمید آقایی
  9. حمید بی آزار
  10. حمید حسینی
  1. حبیب پرزین
  1. حبیب تبریزیان
  1. حدت متین دفتری
  2. حسن مکارمی

.۱۰۰حسن طالبی

.۱۰۱      حسن شریعتمداری

.۱۰۲      خسرو شب زاده

.۱۰۳    راضیه (پری)  نشاط

.۱۰۴   رحمان جوانمردی

.۱۰۵   رسول آذرنوش

.۱۰۶   رضا اکرمى

.۱۰۷   رضا جعفریان

.۱۰۸   رضا چرندابى

.۱۰۹   رضا دقتی

.۱۱۰   رضا سیاوشی

.۱۱۱   رضا علامه زاده

.۱۱۲   رضا قاسمی

.۱۱۳   رضا کریمی

.۱۱۴   رضا مافیها

.۱۱۵   رضا مبین

.۱۱۶   رضا معینی

.۱۱۷   رضوان مقدم

.۱۱۸   رها عسکری زاده

.۱۱۹   روحی شفیعی

.۱۲۰   روزبه میرابراهیمی

.۱۲۱   رویا برومند

.۱۲۲   رویا طلوعی

.۱۲۳  ریحانه اسماعیلی

.۱۲۴  زهره معینی

.۱۲۵  زویا امین

.۱۲۶  زیبا میرحسینى

.۱۲۷  زینت اسماعیل زاده

.۱۲۸  ژاله تبریزی

.۱۲۹ژیلا کرمزاده مکوندی

.۱۳۰ژیلا گلعنبر

.۱۳۱ژیلا مهدویان

.۱۳۲ژانت آفاری

.۱۳۳ژاله گوهری

.۱۳۴سام پویا

.۱۳۵سپیده فارسی

.۱۳۶سحر دیناروند

.۱۳۷سرور کاتوزیان

.۱۳۸سروش حبیبی

.۱۳۹سعید پورحیدر

.۱۴۰سهراب بهداد

.۱۴۱سهراب رزاقی

.۱۴۲سهیلا حقیقت

.۱۴۳سوفیا صدیق پور

.۱۴۴سویل سلیمانی

.۱۴۵سیما حسین زاده

.۱۴۶سیامک سلطانی

.۱۴۷سیامک فرید

.۱۴۸سیاوش صفوی

.۱۴۹سیاوش فرجی

.۱۵۰سیاوش کریمی

.۱۵۱شاهی اسد

.۱۵۲شاهین انزلی

.۱۵۳شکوفه امیری

.۱۵۴شکوه میرزادگی

.۱۵۵شعله ایرانی

.۱۵۶شهاب الدین شیخی

.۱۵۷شهاب فیضی

.۱۵۸شهرام قنبری

.۱۵۹شهران طبری

.۱۶۰شهرزاد مسعودی

.۱۶۱شهره کرامتی

.۱۶۲شهریر نواختر

.۱۶۳شهلا انتصاری

.۱۶۴شهلا عبقری

.۱۶۵شهنار کریم بیگی

.۱۶۶شیرین ارشادی

.۱۶۷شیرین عبادی

.۱۶۸شیوا نوجو

.۱۶۹صادق شجاعی

.۱۷۰صادق ناهمی

.۱۷۱صبری نجفی

.۱۷۲صدیقه مقدم

.۱۷۳صفورا الیاسی

.۱۷۴طیبه علی رضایی

.۱۷۵طاهره دانش

.۱۷۶عباس درودیان

.۱۷۷عباس عاقلی زاده

.۱۷۸عباس میلانی

.۱۷۹عبدالحمید معصومی تهرانی

.۱۸۰عرفان ثابتی

.۱۸۱عسل پیرزاده

.۱۸۲عفت ماهباز

.۱۸۳علی حجت

.۱۸۴علی افشاری

.۱۸۵علی اکبر خسروشاهی

.۱۸۶علی اکبر مهدی

.۱۸۷علی پور نقوی

.۱۸۸علی صمد

.۱۸۹علی فتوتی

.۱۹۰علی کلائی

.۱۹۱علی گوشه

.۱۹۲علی ماهباز

.۱۹۳علی منفرد

.۱۹۴علیرضا جباری

.۱۹۵علیرضا کاشانی

.۱۹۶علاءالدین  شهشهانی

.۱۹۷ﻏﻼﻡ ﻋﺒﺎﺳﻲ

.۱۹۸غلامعلی تاری وردیان

.۱۹۹فتحیه زرکش یزدی

.۲۰۰فرانک مستوفی

.۲۰۱فرح کمانگر

.۲۰۲فرحناز محمدی

.۲۰۳فرزاد علیزاده

.۲۰۴فرزانه عظیمی

.۲۰۵فرنگیس حبیبی

.۲۰۶فرهاد مینوکده

.۲۰۷فرهنگ رضایی

.۲۰۸فرهنگ قاسمی

.۲۰۹فریبا تحقیقی

.۲۱۰فریبا داودی مهاجر

.۲۱۱فرید اشکان

.۲۱۲فریدون احمدی

.۲۱۳فریدون قاسمی

.۲۱۴فیروزه فولادی

.۲۱۵فهیمه روبیوله

.۲۱۶کاظم ابهری

.۲۱۷کاظم ایزدی

.۲۱۸کاظم علمداری

.۲۱۹کامران اشتری

.۲۲۰کامران تلطف

.۲۲۱کاوه بنائی

.۲۲۲کاوه کرمانشاهی

.۲۲۳کبری قاسمی

.۲۲۴کورش زعیم

.۲۲۵کیوان اسکی

.۲۲۶کیومرث ناصری

.۲۲۷گلبرگ باشی

.۲۲۸گلی ابراهیمی

.۲۲۹گیل آوایی

.۲۳۰گرجی مرزبان

.۲۳۱لیلا اسدی

.۲۳۲لیلا سیف اللهی

.۲۳۳لیلا علی کرمی

.۲۳۴مازیار جعفری

.۲۳۵مازیار مهبدی

.۲۳۶مانی کاشف

.۲۳۷مائده قادری

.۲۳۸محبوبه کرمی

.۲۳۹محسن حمزه ئیان

.۲۴۰محسن زمانی

.۲۴۱محسن   نژاد

.۲۴۲محسن مخلباف

.۲۴۳محمد احمدی

.۲۴۴محمد اعظمی

.۲۴۵محمد اولیایی فرد

.۲۴۶محمد آل احمد

.۲۴۷محمد ترابی

.۲۴۸محمد جاوید گوانی

.۲۴۹محمد حسین شمسایی

.۲۵۰محمد حسین نیری

.۲۵۱محمد زاهدی

.۲۵۲محمد صادق علی اصغری

.۲۵۳محمد ملکی

.۲۵۴محمدرضا نیکفر

.۲۵۵محمود اخوان

.۲۵۶محمود امیری مقدم

.۲۵۷محمود عنایت

.۲۵۸مراد خورشیدى

.۲۵۹مرتضی داور

.۲۶۰مرسده محسنی

.۲۶۱مریم اسفاری

.۲۶۲مریم اهری

.۲۶۳مریم تنگستانی

.۲۶۴مریم مقدم

.۲۶۵مزدک عبدی پور

.۲۶۶مزدک لیما کشی

.۲۶۷مژگان بختیارى

.۲۶۸مسعود چناسی

.۲۶۹ مسعود علیزاده

.۲۷۰مسعود فتحی

.۲۷۱مظفر آداب

.۲۷۲معصومه ضیاء

.۲۷۳منصور اسانلو

.۲۷۴منصور ایراندوست

.۲۷۵منصور فرهنگ

.۲۷۶منصور معادل

.۲۷۷منوچهر مقصودنیا

.۲۷۸منوچهر مختاری

.۲۷۹منوچهر رسا

.۲۸۰منیره کاظمی

.۲۸۱منیره مقدم

.۲۸۲مهدخت صنعتی

.۲۸۳مهدی اقدم

.۲۸۴مهدی عربشاهی

.۲۸۵مهدی فتاپور

.۲۸۶مهدی وزیری

.۲۸۷مهدیه گلرو

.۲۸۸مهران رفیعی

.۲۸۹مهرانگیز کار

.۲۹۰مهرداد  درویش پور

.۲۹۱مهرداد احسانی پور

.۲۹۲مهرداد احمدزاده

.۲۹۳مهری خورشیدی

.۲۹۴مهری معمارحسینی

.۲۹۵مهناز پراکند

.۲۹۶موسی برزین خلیفه لو

.۲۹۷میترا یوسفی

.۲۹۸میثاق پارسا

.۲۹۹میهن جزنی

.۳۰۰نادر هاشمی

.۳۰۱نازنین انصارى

.۳۰۲ناصر اعتمادی

.۳۰۳ناصر پاکدامن

.۳۰۴ناصر زراعتی

.۳۰۵ناهید جعفری

.۳۰۶ناهید حسینی

.۳۰۷ناهید فرهاد

.۳۰۸ندا عزیزی نیا

.۳۰۹ندا فرخ

.۳۱۰نرگس توسلیان

.۳۱۱نسیم خاکسار

.۳۱۲نسیم سرابندی

.۳۱۳نیره توحیدی

.۳۱۴نیلوفر مهدیان

.۳۱۵هادی خرسندی

.۳۱۶هادی قائمی

.۳۱۷هادی میرمویدی

.۳۱۸همایون فاتح

.۳۲۰وحید صادقی شیرازی

.۳۲۱وحید نوذری

۳۲۲وهاب انصاری

۳۲۳ویدا صالحی

به تریبون بپیوندید

برگرفته از تریبون زمانه

سیمای دموکراسی خواهان بحرین

Share Button

من فکر میکنم ما ایرانیان ظرف این ۳۵ سال”حکومت ولایی” که من دیگر اباء دارم آنرا اسلامی،  و  بسیار کمتر از آن، آنرا جمهوری بنامم، هیچ چیز یاد  نگرفته باشیم بخوبی با “نماد و نشانه شناسی” سیاسی و اعتقادی آشنا شده ائیم. نوع حجاب و چادرو و روسری، نوع سبیل و و ریش، نوع اصلاح سر و صورت و بالاخره انداختن آن شال یا چفقه عربی که مقام معظم رهبری به سیاق جیگرکی های خیابان جمشید سابق روی شانه ای خود می آویزند، چفیه ایی که احمدی نژاد  با همه کودی خود زود فهمید و از استفاده از آن دست برداشت، بما نشان میدهد که یک فرد در کجای این سهر رنگارنگ اعتقادات دینی یا سیاسی ایستاده است. 

من از کاربرانی که این صفحه را میخوانند میخواهم باقدری فکر بگویند این عکس زیر که از تظاهر کنندگان بحرینی علیه رژیم پادشاهی آل خلیفه  گرفته شده است کمترین قرابتی با دموکراسی خواهی دارد؟ من از همین کار بران میخواهم  قضاوت کرده بگویند؛ آیا در ایران ولایت زده ما کسی جیگر و جرئت اینرا دارد که با چنین شکل و شمایلی در خیابان علیه دولت و حکومت هردو، دست به تظاهرات بزند؟ آیا این نوع تظاهرات دارای آرایش جنگی است یا آرایش مطالباتی و مدنی و دموکراسی خواهانه و مسالمت آمیز؟  توجه داشته باشیم که این تظاهرات از سوی حزب شیعه شبه حزب اللهی “الوفاق” سازمان می یابد که تا قبل تحریم انتخابات سال قبل و تحریم دیالوگ ملیف نیمی از کرسیهای پارلمانی را در اختیار داشت.

حمایت از این جریان شیعه با این رویکرد اگر ریا کاری سیاسی و سالوسی نیست پس چیست؟ اگر این گروه ” موفق شود پادشاهی آل خلیفه  را سرنگون کرده و بفرض محال به قدرت برسد، حاضر است چنین تظاهراتی را از سوی مخالقین خود تحمل کند؟

کلیپ زیر از گاردین امروز استو در این کلیپ به نقل وزیر اطلاعات بحرین گفته میشود که از هنگام شروع تظاهرات،”انقلاب مروارید” در مارس ۲۰۱۱ تا امروز ۹ پلیس کشته شده و ۷ پلیس توسط بمبهای دست ساز فقط در شنبه گذشته مجروح شده اند.

 ازسمیرا رجب، یک سخنگوی دولت میشود که پلیس توجیه شده است تحت چه شرایطی از اسلحه میتواند استفاده کند و پلیس آموزش داده شده است تا  “در استفاده از از زور در جایی که لازمست خویشتنداری بخرج دهد. ” رجب میگوید که گاز اشک آور یک سلاح مرگبار نیست و در تمام جهان از ان استفاده میشود. 

 اگر در ایران ما در یک تظاهرات ۷ پلیس با بمب دست ساز زخمی میشدند و ۱۱ پلیس کشته میشند نیتجه چه میشد؟؟ با قضاوت از کارنامه اعدامهای اخیر زاهدان و سرکوب جنبش سبز در جریان انتخابات ۸۸ خودتان داوری کنید! و با داوری منضفانه چهره رژیم را در دفاع از اسلامرگرایان شیعه یحرین که خواب استقرار رژیمی مشابه آنچه ما مردم ایراندر این  ۳۵ سال تجربه کرده ائیم برای مردم بحرین میبینند را افشاء کنید! 

این باندها، نه پیام آور و میشر دموکراسی بلکه مبشر عصر ترایکی و ضلمت استبداد هستند.

 

Bahrain

Protesters block the main street in Malkiya village as part of an anti-government demonstration. Photograph: Mahmood

Mohammed/Demotix/Corbis

“ahrain’s ministry of information has said that nine policemen have been killed since protests began, with the “pearl revolution” in March 2011. Seven policemen were hurt by a homemade bomb on Saturday.

Samira Rajab, a government spokesperson, was quoted as saying that police would have been justified in using live fire, and had exercised restraint in using “all necessary and proportionate force”. Teargas was non-lethal, and its manufacture, purchase and use by security forces was permitted worldwide, Rajab said.”

اتحادیه اروپا تحریم های را سخت تر میکند: وال استریت ژورنال

Share Button

نشریه وال استریت ژورنال امروز مینویسد که اتحادیه اروپا تاکتیکهای سخت گیرانه تری را نسبت به اعمال و اجرای تحریمها علیه ایران اتخاذ میکند. برابر گزارش این نشریه علت تشدید تحریمها قبل از اینکه تشدید مجازات ایران باشد، حفظ نظام تحریمهای کنونی است که در بسیاری موارد با چالشهای حقوقی و قضایی در خود اتحادیه اروپا از طرف مراجع قضاایی و محاکم آنجا رView Postوبرو شده است. در مواردی بانکهای ایران بطور مشخص بانک ملت و تجارت که مشترکاً سهامدار عمده بانک  “Bank PLC. EU” و کشتیررانی جمهوری اسلامی ایران ”  Islamic Republic of Iran Shipping Lines, or IRIS ” و یک کشتی رانی دیگر بنام ” Good Luck Shipping Company LLC, a Dubai-based shipping agency” در برخی دعواهای حقوقی علیه  حکم تحریم ادتحادیه اروپا موفق شده اند. این موفقیت ها موجب گردیده است که اتحادیه اروپا بفکر بیفتند تا با گسترش تحریمهای بیشتر علیه تقریباً ۵۰۰ شخصیت ایرانی  و موسساتی که با شرکتهای ایرانی مستقیم و غیر مستقم دارند، راه فرار این موسسات  را از چنگ نظام تحریمها ی اتحادیه اروپا و حتی در مورادی طلبکار شدن آنها را ببندند. کاترین اشتون در پاسخ به پرسش خبرنگاری که از وی میپرسد آیا این اقدامات بمعنی تشدید تحریمها است پاسخ میدهد نه! اینها بخاطر تحکیم تحریمهایی است که هم اکنون وضع شده و اعمال میشوند.

این گزارش اضافه میکند که ایران موفق شده است با قایم شدن پشت سر شرکتهای دیگر، در موار بسیاری منکر ارتباط آن موسسات با پروژه هسته ایی خود شود، که یکی از این موارد همان شرکت کشتیرانی ثیت شده در دوبی است(  Good Luck Shipping Company LLC). در موارد متعددی دادگاه ها مستندات حقوقی ارتباط این گونه  بنگاهها را که از طرف مقامات اتحادیه اروپا ارائه میشود را نمی پذیرند وآنها را رد میکنند که منجر به تقاضای غرامنت از سوی متهم شوندگان هم میشود. ماه قبال ایالات متحده اتحادیه اروپا را وادار ساخت نا بجای تحریم کردن مؤسسات گوناگون ایران، که آنها عملاً  یا تغیر نام و عنوان  ثبتی خود موفق به فرار از تحریمها میشوند، دست به تحریمهای سراسری مانند تحریم کل شیکه بانکی و موسسات نفتی و خمل و نقل ایران بزنند.

یعنوان کامنت خود بر این گزارش وال استریت، این پرسش را مطرح میکنم که آیا دولت ایران که قاچاقی و با استفاده از امکانات اشخاص حقیقی و یا شرکتها و مؤسساتی که مستقیماً زیر نظارت ثبتی دولت ایران هستند باصطلاح تحریمها را دور میزند، تا چه حد روی فعالیت این گونه “پروکسی” های تجاری و مالی خود در آنسوی مرزهای خویش کنترول داد. در شرایطی که در داخل خود ایران  زیر نگاه دستگاه های اطلاعاتی و خود دولت هر ساله هزاران  هزار میلیارد از بانکهای ایران اختلاس و یا کلاهبرداری میشود، چه کنترل مالی روی فلان شرکت  یا بانکی که مثلاً در ایرلند، انگلیس یا دوبی و لبنان ثیت شده است وجود دارد؟ تا چه حد ایران واقعاً میتوان خود را مالک این موسساتی که سرمایه آنها را تأمین کرده است باشد؟ دولت ما چه میزان باید حق حساب و رشوه بدهد تا در این دادگاه ها موفق شود؟ آیا این گونه موفقیتها را میتوان موفقیت نامید؟ در تاریخ جنگها از جنگی در باستان نام برده میسود که به یک اصطلاح تبدیل شده است”pyrrhic war”*. در این جنگ یک واسال علیه یک دولت مقتدر دست به یک جنگی میزند که ان جنگ را به قیمت نابودی بیش از ۸۰% نفراتش و ویران شده سرزمینش میبرد. دست آورد این جنگ در کوتاه مدت مختصری امتیاز گیری و در بلند مدت نابودی بوده است. برای درک درست از این نوع جنگ به سابقه آن در ویکی گدیا میتوان مراجعه کرد. مبارزه کنونی حکومت ایران با آمریکا  یک نوع “جنگ پیریک ” هست با این تفاوت که بعید است ایران همان مختصر امیتازات را هم بتواند بگیرد ولی ادامه این جنگ برای دزدان ثروت ملی ملی مکانیسم و شرایط لازم را فراهم میکنند.

طبیعی است که در پشت سر کار شکنی در راه دولت روحانی  هم همین مؤسسات و افرادی قرار دارند که بنام دور زدن تحریمها اقتصاد  ایران را به گروگان گرفته اند و من مطمئن هستم  صدها میلیارد دلار سرمایه دزدیده شده و به خارج فرستاده شده بنام دور زدن تحریمها هرگز به کشور باز نخواهد گشت و اشخاص حقیقی پشت سر این مؤسسات، کاخهایی میلیون دلاری نظیر کاخ ۳ میلیون دلاری خاوری در کانادا تهیه خواهند کرد و به ریش ملت ایران و دولت ” اعتدال و امید” هم خواهند خندید و همچنان با ترزیق پول و استفاده از دستگاه های مافیایی امنیتی خود هم که شده همچنان بر طبل میارزه با آمریکا و حق مسلم هسته “خودشان ” ولی بنام ملت ایران خواهند کوبید! 

در یک کلام؛ اقتصاد  مملکت  ما از سوی آنهایی مصادره شده و به گروگان گرفته شده است که به نفعشان نیست و نمیگذارند فریاد “مرگ بر آمریکا” بعنوان مرغی که ثانیه به ثانیه برایشان تخم طلا میگذارد خاموشی گیرد. فقط آنچه در این میان معلوم نیست سهم بیت رهبری از این چپاول  بی سابقه تاریخی  چقدراست؟

*

http://en.wikipedia.org/wiki/Pyrrhic_War

 حبیب تبریزیان

EU Shifts Tactics to Bolster Iran Sanctions

After String of Legal Defeats, Europe Seeks to Preserve Leverage in Nuclear Talks

Wall Street Jornal

By
BENOÎT FAUCON and
LAURENCE NORMAN
Oct. 27, 2013 8:30 p.m. ET
BRUSSELS—The European Union is moving to a new approach in reinforcing its Iran sanctions regime in a bid to prevent legal challenges by companies from undermining the West’s efforts to counter Tehran’s nuclear program.

In recent weeks, the EU has informed more than a dozen companies with ties to Iran that have won rulings against previous restrictions that it plans to target them with new sanctions, an EU official said.

Western officials credit EU sanctions with helping re-energize diplomatic efforts with Iranian President Rouhani, pictured in parliament Sunday. Zuma Press

The notices to the companies mark the first attempt in a broader effort to shore up economic sanctions against Iran after a raft of defeats in European courts last month. Although the EU can still challenge many of the rulings before the EU’s top court, European officials have voiced concern that the prospect of additional legal defeats could further weaken the sanctions strategy.

Western diplomats have credited the tighter EU restrictions on Iran’s financial, energy and shipping industries since 2010 as playing a key role in forcing Tehran back to the negotiating table over its nuclear activities. Talks with Iran are set to continue Nov. 7 in Geneva and hopes have grown of a possible breakthrough since the June election of President Hasan Rouhani.

EU officials say the measures are intended to safeguard its existing sanctions regime to maintain leverage with Tehran and aren’t aiming at expanding it. But the move comes at a sensitive time: In the U.S., the Obama administration is pressing Congress to hold back on additional sanctions against Iran, arguing that diplomatic efforts need more time to contain Tehran’s nuclear program and that further moves could undermine Mr. Rouhani’s ability to negotiate.

Among the letters the EU recently sent to more than a dozen firms with ties to Iran was one to London-based Persia International Bank PLC. EU officials stated they would return the bank to the bloc’s sanctions list, according to the Oct. 10 letter, which was reviewed by The Wall Street Journal.

The bank won a legal challenge Sept. 6, when the EU’s second-highest court ruled that the EU had erred in sanctioning the firm on the basis that 60% of its share capital was owned by the already-sanctioned Bank Mellat, Iran’s largest private bank. In its ruling, the court said this fact alone didn’t “justify the adoption and/or maintenance of the restrictive measures.”

In its letter to Persia International Bank, the EU said it intended to place the bank on its sanctions list on the basis that it is fully owned by two sanctioned banks—Bank Mellat and Bank Tejarat.

In recent days, the EU also has written to Islamic Republic of Iran Shipping Lines, or IRISL, a lawyer for the firm confirmed. On Sept. 16, the EU’s General Court ruled there was too little evidence linking IRISL to Iran’s nuclear program.

Maryam Taher, of M. Taher & Co Solicitors who represents IRISL, said the letter informed the company that it would be placed on the sanctions list on new grounds: The EU claimed “clear violations” of a 2007 United Nations Security Council resolution that included provisions against shipping arms from Iran, she said.

The EU also informed Good Luck Shipping Company LLC, a Dubai-based shipping agency, that it would be placed again on the sanctions list as an agent for Hafiz Darya Shipping Lines, “a designated entity acting on behalf of IRISL,” said Ms. Taher, who also represents Good Luck Shipping.

Whether the new sanctions approach succeeds is far from certain. The redesignation of Persia International Bank could prove short-lived if the EU’s top court upholds Bank Mellat’s successful challenge to the sanctions in the General Court. Bank Mellat has also won a separate case in the U.K.’s Supreme Court against U.K. sanctions.

Richard Blakeley, a lawyer representing Persia International Bank said the EU sanctions are “unlawful, unfair and are causing significant damage to the bank’s business and reputation.”

As for IRISL, Ms. Taher said the effort to pin new sanctions on the alleged U.N. violations comes though the U.N. has never sanctioned the company. She said the EU also was on shaky legal ground in seeking to relist Good Luck Shipping as an agent of IRISL, given the latter had successfully challenged its own place on the EU sanctions list.

Maja Kocijancic, a spokeswoman for EU foreign policy chief Catherine Ashton, declined to comment on the EU measures other than to say that “the work on remedial action [to maintain sanctions] is ongoing.”

Since July 2010, the EU has imposed wide-ranging nuclear-related asset freezes and travel bans on roughly 500 Iranian citizens and companies, helping slash Iranian oil exports. They also ban European companies doing various kinds of business with Iran and have forced many of Iran’s European based banks and other firms to effectively shutter their businesses.

But EU courts have upheld companies’ challenges to the Iran sanctions on a variety of grounds, including failure to provide sufficient evidence of a person or company’s connection to Tehran’s nuclear activities and refusal to provide defense lawyers with enough details of the case against them.

The Wall Street Journal reported last month that under pressure from the U.S., the EU had been looking at various ways to reinforce the sanctions regime. One option was to offer new evidence against the companies or to find a way of relisting them under alternative sanctions. A more ambitious approach considered included a complete overhaul of the sanctions regime, in which broad sectors of the Iranian economy would be targeted instead of individual people and companies.

Write to Laurence Norman at laurence.norman@wsj.com

ادامه حصرها، روحانی را نشانه گرفته اند

Share Button

مرعشی: میخواهند با طولانی شدن روند رفع حصر و آزادی زندانیان، روحانی در عرصه سیاسی تنها بماند

کلمه:

دوشنبه, ۶ آبان, ۱۳۹۲
 چکیده :آقای مرعشی می گوید: “هنوز دولت آقای روحانی در همه بخش ها موفق به اعمال تغییرات لازم نشده و این کندی مورد انتقاد ما است ولی بهر حال بدنه نیروهای عمل کننده امروز نیروهایی هستند که باید با حوصله و تدبیر آموزش های شان تغییر کند و سیاست های جدیدرا درک کنند. اصل ماجرا این حادثه نیست، اصل ماجرا این است که حصر غیرضرور و ناعادلانه ادامه پیدا میکند. اصل موضوع ادامه این وضعیت است که طبیعتا دولت را هم در معرض تهدیدها و خطرات قرار میدهد.”…

با گذشت چهار روز از توهین و ضرب و شتم دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، وزارت اطلاعات و دولت حسن روحانی هنوز توضیحی رسمی درباره این مساله ارائه نداده اند.تنها محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه و معصومه ابتکار، معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان محیط زیست در صفحات فیس بوکی خود از این واقعه با عنوان ” آنچه در روز عیدغدیر اتفاق افتاد برای همه تلخ بود” و “حادثه ناگوار روز عید غدیر” یاد کرده اند. آنها بدون اشاره به اینکه در روز عید غدیر چه اتفاقی افتاده، اظهارنظر کلی وزیر اطلاعات در این زمینه را منتشر کرده اند.

در چنین فضایی حسین مرعشی، سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی، که از حامیان حسن روحانی در انتخابات اخیر ریاست جمهوری بود، در مصاحبه با “روز” این مساله را “اتفاقی خیلی ناگوار و ناپسند” می خواند و می گوید: “من شخصا از وزارت اطلاعات انتظاری بیشتر از این داشتم و فکر میکنم آقای روحانی هم حتما منتقد موضع گیری وزارت اطلاعات در این عرصه هستند. البته من مسئولیت را متوجه قوه قضائیه میدانم که به مسئولیت های خطیر دولت در عرصه سیاسی امروز بی توجه است. دود این بی توجهی، به چشم نظام جمهوری اسلامی و همه کشور خواهد رفت.”

انتقاد آقای مرعشی به انتشار مطلبی با عنوان “مصاحبه با مقام آگاه وزارت اطلاعات” از سوی خبرگزاری ایرنا (خبرگزاری رسمی دولت) است که طی آن دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد را متهم به توهین و ضرب و شتم مامور وزارت اطلاعات کرده بود. خبرگزاری ایرنا و مقام آگاه وزارت اطلاعات این خبرگزاری هم نام میرحسین موسوی را سانسور و تنها از عنوان دختران زهرا رهنورد استفاده کرده اند.

آقای مرعشی می گوید: “هنوز دولت آقای روحانی در همه بخش ها موفق به اعمال تغییرات لازم نشده و این کندی مورد انتقاد ما است ولی بهر حال بدنه نیروهای عمل کننده امروز نیروهایی هستند که باید با حوصله و تدبیر آموزش های شان تغییر کند و سیاست های جدیدرا درک کنند. اصل ماجرا این حادثه نیست، اصل ماجرا این است که حصر غیرضرور و ناعادلانه ادامه پیدا میکند. اصل موضوع ادامه این وضعیت است که طبیعتا دولت را هم در معرض تهدیدها و خطرات قرار میدهد.”

بعد از گذشت سه روز و در حالیکه همگان در انتظار توضیح رسمی وزارت اطلاعات و دولت در خصوص توهین و ضرب و شتم زهرا، کوکب و نرگس موسوی هستند، معصومه ابتکار و محمدجواد ظریف در صفحات فیس بوکی شان نوشته اند که وزیر اطلاعات در این خصوص چنین اظهارنظر کرده است: “برقراری امنیت باید در چارچوب باشد. خداوند از پایمال شدن حق خود اگر سهوی و غیرعمدی باشد گذشت می‌کند اما از پایمال شدن حق مردم حتی اگر سهوی هم باشد نمی‌گذرد. کسانی که دل به مهر نظام مقدس جمهوری اسلامی بسته‌اند و علاقه‌مند به رشد این نظام هستند باید در جهتی حرکت کنند که همه ملت احساس امنیت کنند و البته پیشگیری مقدم بر درمان است.”

اظهارنظری که آقای مرعشی هم آن را کافی نمیداند و میگوید که از وزیر اطلاعات انتظار بیشتری در این خصوص می رود.

روز عید غدیر، زهرا، کوکب و نرگس اجازه یافته بودند با والدین خود در خانه آنها در کوچه اختر ملاقات کنند. پس از ملاقات وب سایت کلمه خبر داد که دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد مورد توهین و ضرب و شتم نیروهای امنیتی قرار گرفته اند. نرگس موسوی در مصاحبه با کلمه گفته بود: “آنها حتی از ما خواستند لباس های زیرمان را نیز دربیاوریم که این یک کار خارج از عرف بودو زشت تر اینکه رفتارها خواسته های هتک آمیزی داشتند که نمی‌توانیم بیان کنیم…. بعد از این که ما اعتراض کردیم و این خانم شروع کرد به توهین و درگیر فیزیکی. من آمدم دستش را بگیرم که ایشان سیلی بر گوش من و بعد از آن بر گوش خواهرم زدند. با هم درگیر شدیم. درگیری کاملا فیزیکی شده بود. من دستم را بردم جلو که ممانعت کنم از این کار. ناگهان ایشان حمله کرد و دست من را خیلی ناجور گاز گرفت و برای من این عجیب است که یک زن این قدرت را از کجا آورده، انگار برای این کار آموزش دیده بود”.

این مساله واکنش های بسیاری به دنبال داشت و اعتراضات فراوانی را برانگیخت اما خبرگزاری دولتی ایرنا تحت عنوان مصاحبه با یک مقام وزارت اطلاعات، دختران موسوی و رهنورد را متهم به ضرب و شتم مامور امنیتی کرد.

حسین مرعشی در این زمینه میگوید: “اولا از این اتفاق خیلی ناگوار و ناپسند خیلی متاسف هستم و فکر میکنم طولانی شدن حصر غیرضروری و ناعادلانه، بستری است که هر روز ممکن است به حیثیت کشور و نظام آسیب بزند. من انتظارم این است که سایر قوا برای حل معضلات باقی مانده از سال ۸۸ با دولت همکاری بیشتری داشته باشند. دولت، دولتی است که خیلی مراعات همه جهات را میکند از طرف دیگر باید پاسخگوی عمومی باشد.شایسته نیست که با این حجم وسیع مسئولیت، هم برای حل و فصل مسائل بین المللی ایران با حفظ حقوق هسته ای و حقوق ملی ما، هم در اقتصاد، قوای دیگر با دولت همکاری لازم را نداشته باشند. البته من شخصا از وزارت اطلاعات انتظار بیشتر از این داشتم و فکر میکنم حتما آقای روحانی هم منتقد موضع گیری وزارت اطلاعات در این عرصه هستند اما من مسئولیت را متوجه قوه قضائیه میدانم که به مسئولیت های خطیر دولت در عرصه سیاسی امروز بی توجه است. دوداین بی توجهی، به چشم نظام جمهوری اسلامی و همه کشور خواهد رفت”.

او می افزاید: “سیاست ما اصلاح طلبان این است که همچنان حامی دولت باشیم، هرچند که ممکن است به موضع برخی وزرا انتقاداتی داشته باشیم. ما میدانیم که دولت آقای روحانی در میدان سختی درگیر است و نمی توانیم علیرغم انتقاداتی که داریم پشت دولت را خالی بکنیم. رقبای ما یا رقبای آقای روحانی همین را میخواهند که با طولانی شدن حصر و طولانی شدن پروسه آزادی زندانیان سیاسی آقای روحانی در عرصه سیاسی تنها بماند. ولی جمع دوستان ما هوشیارتر از این هستند که دولت را در این مرحله با این رقبای سرسخت و افراطی، تنها بگذارند”.

سئوال میکنم: شما انتقاد را متوجه قوه قضائیه کردید ولی مامورانی که دختران آقای موسوی را مورد توهین و ضرب و شتم قرار داده اند، ماموران وزارت اطلاعات هستند. آقای مرعشی میگوید: “هنوز دولت آقای روحانی در همه بخش ها موفق به اعمال تغییرات لازم نشده که البته این کندی مورد انتقاد ما است ولی بهر حال بدنه نیروهای عمل کننده امروز نیروهایی هستند که باید با حوصله و تدبیر آموزش های شان تغییر کند و سیاست های جدیدرا درک کنند. اصل ماجرا این حادثه نیست، اصل ماجرا این است که حصر غیرضرور و ناعادلانه ادامه پیدا میکند. اصل موضوع ادامه این وضعیت است که طبیعتا دولت را هم در معرض تهدیدها و خطرات قرار میدهد. من امیدوارم قوه قضاییه با انصاف و با مصلحت اندیشی برای کل نظام جمهوری اسلامی و منافع ملی ما حرکت کند. قوه قضائیه پیام سازنده مردم در خرداد ۹۲ را درک نکرده و این به نظر من برای قوه قضائیه آفت است”.

سئوال میکنم: وزیر اطلاعات وعده خبرهای خوب برای روز عید غدیر را داده و تلقی ها بر احتمال رفع حصر و یا آزادی زندانیان سیاسی بود اما در عمل هیچ اتفاقی نیفتاد جز آنچه که خود شما هم ناگوار و ناپسند خواندید. سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی میگوید: “اعلام پیشدست آقای علوی، قوه قضائیه را به موضعی برد که این اتفاق واقع نشود. من فکر میکنم که در واقع آقای علوی هم باید با احتیاط بیشتری صحبت میکردند و هنوز هم باید با احتیاط بیشتری صحبت کنند. مسئولیت آقای روحانی و آقای علوی سنگین است ولی ما تصمیمات و سیاست های آقای روحانی و آقای علوی را منشا مشکلات نمیدانیم. ما سرسختی قوه قضائیه را عامل ادامه مشکلات میدانیم و فکر میکنیم که آقای روحانی اگر لازم باشد باید با مردم با صراحت بیشتری صحبت و مشکلات را مطرح کنند”.

آقای مرعشی ضمن تاکید بر اینکه اصلاح طلبان همچنان از دولت آقای روحانی حمایت میکنند می افزاید “ولی در عین حال از خواسته ها و انتظارات مان مبنی بر تلاش برای رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی هم چشم پوشی نمی کنیم.”

می گویم: این انتقاد وجود دارد که دولت آقای روحانی تنش زدایی در عرصه سیاست خارجی را در دستور کار قرار داده اما از تنش زدایی در عرصه سیاست داخلی غافل است، در حالیکه برخی حتی می گویند ابتدا باید درعرصه سیاست داخلی تنش زدایی شود. نظر شما چیست؟ آقای مرعشی میگوید: “یک مجموعه است و آقای روحانی در حال اعمال مجموعه ای از سیاست هاست و اینطور نیست که فقط متولی سیاست خارجی باشد. در سیاست خارجی، سیاست تشنج زدایی آقای روحانی با اقبال طرف های غربی مواجه شده ولی در داخل سیاست های سازنده وی با مقاومت نیروهای افراطی مواجه شده. این مساله را نباید از نظر دور داشت. شما ببینید الان چطور است که آقای نتانیاهو به هیچ وجه سیاست های سازنده آقای روحانی در عرصه بین المللی را برنمی تابد، چون یک جریان افراطی در اسرائیل همیشه حاکم بوده و اسرائیل جزو نیروهای افراطی منطقه خاورمیانه ما است. حالا در داخل، در عمل هم پیمانان آقای نتانیاهو سیاست های سازنده آقای روحانی را برنتافتند و متاسفانه در نهادهایی هم صاحب نفوذ هستند”.

********************************************

کامنت من:

روند تضعیف و بی اعتبار کردن روحانی از آنجا شروع شد که سرجلاد کشتار ۶۷ پورمحمدی وزیر دادگستری شد، از آنجا شروع شد که کلیدی ترین پستهای دولت بشمول پست وزارت اطلاعت و ارشاد از سوی رهبر تعین شد و پسر جنتی وزیر ارشاد شد. این روند با رد صلاحیتهای بعدی در مجلس ادامه یافت. هدف از این تحمیلات، بی اعتبار کردن روحانی در نگاه مردم و جهان بود تا او نتواند از خود یک پروفیل سیاسی مستقل نشان دهد و دارای پایگاه اجتماعی ثابت شود و دنیا و مردم بدانند که اگر بجای ۱۸ میلیون،  روحانی ۵۸ میلیون رأی هم بیاورد،  این “رهبر” است که در این مملکت تصمیم میگیرد.  هدف دیگر از این سلب اعتبار روحانی دلسرد کردن جامعه مدنی و سیاسی نسبت به گشایش فضای اجتماعی و سیاسی بود تا  مبادا از درون دلگرمی آن جسارت و اعتماد بخود سیاسی زاده شده که از  درون موج  آن، جنبش  اصلاح طلبی و سبز جانی تازه گرفته و با توانی چند جندان  از نو فرا رویند.

نخستین نتیجه این بی اعتبار سازی روحانی اینست که اعتماد مردم به او سلب میشود و دومین و مهمتر از آن، جهان پی میرد که چیزی در ایران تغییر نکرده است. این بسیار بچه گانه است که تصور شود با تغیر لحن ادبیات دیپلماتیک، تبسمهای ملیحانه و تعارفات بی پشتوانه، مسئله هسته ایی حل میشود. برای غرب و آمریکا تأثیر گذار شذن و فعالیت آزادانه آن نیروی سیاسی در داخل مملکت(در اثر گشایش فضا) مهم است که این لبخند ها و تعارفات را زیر ساختاری و برگشت ناپذیر کنند. فقط آزاد شدن آن نیروهایی که نه از روی مصلجت طلبی تاکتیکی یا جنگ داخلی قدرت بلکه بواقع ویا توجه به چشم انداز های فرااستراتژیک به صلح و تعامل باور دارند تضمین کننده اعتماد سازی و تعامل است. نکته سوم اینکه تغیرات سیاسی رویکردی دولت روحانی نه تنها با این تبسمات و تعارفت  و… ، بلکه باید، خود را در دست برداشتن از حمایتِ حزب الله لبنان، حرکت های براندازنده شیعیان  بحرین و حمایت همه جانبه از رژیم اسد و خاتمه دادن به مغاذله با القاعده خود را نشان دهند که کمترین نشانه ایی در این راستا از سوی دولت روحانی بچشم نمیخورد.

لذا! بنظر من دولت روحانی با توجه به تجربه این سه ماهه شانسی برای موفقیت ندارد. این مهره و سناریوی پیرامون او  را، از هم اکنون سوخته میتوان تلقی کرد.

جن گیر و رمالِ سابق نظام دستگیر و محکوم شد

Share Button

کلمه:

شنبه, ۴ آبان, ۱۳۹۲
 چکیده :میرحسین موسوی پیش از انتخابات ۸۸ بارها نسبت به مساله خرافات در دولت هشدار داده که ما آمده‌ایم به سمت علم و عقل برویم و از رمالی، کف‌بینی و پیش‌بینی عجیب راجع به دنیا دوری کنیم». گرچه همان زمان رهبری در نماز جمعه معروف خود که نظر احمدی نژاد را به خود نزدیکتر خوانده بود، به این سخنان بصیرانه موسوی واکنش نشان داد و آن را “اتهامی زشت” خواند و گفت: به رئیس جمهور قانونی کشور، صریحترین و خجالت آورترین اهانت ها و تهمت ها را بیان می کنند و با پخش کارنامه های جعلی برای دولت، رئیس جمهور متکی به آرای مردم را دروغگو، خرافاتی و رمال می نامند….

کلمه- گروه خبر: عباس غفاری رمال و جن گیر دولت احمدی نژاد به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد.

به گزارش خبرنگار کلمه، عباس غفاری که در جریان اختلافات حامیان سابق دولت با احمدی نژاد به اتهام رمالی و جن گیری بازداشت و به هشت سال حبس محکوم و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری اخیر آزاد شده بود، اینک به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شده است.

عباس غفاری از مرتبطین جریان احمدی نژاد خوانده می شود است که دی ماه سال ۸۹ به اتهام ارتکاب اقدامات متعدد غیرشرعی و غیرقانونی بازداشت شده و پس از آن اعترافات مختلفی درباره اقدامات خود و ارتباطاتش با افراد کابینه داشت.

میرحسین موسوی پیش از انتخابات ۸۸ بارها نسبت به مساله خرافات در دولت هشدار داده و در سخنرانی هاش به اداره کردن کشور با رمالی و جن گیری اعتراض کرده گفته بود که دولت اینده دولت رمالی نخواهد بود. وی تصریح کرده بود که «مدیریت جهان از آن ملت‌هاست. ما آمده‌ایم به سمت علم و عقل برویم و از رمالی، کف‌بینی و پیش‌بینی عجیب راجع به دنیا دوری کنیم».

گرچه همان زمان رهبری در نماز جمعه معروف خود که نظر احمدی نژاد را به خود نزدیکتر خوانده بود، به این سخنان بصیرانه موسوی واکنش نشان داد و آن را “اتهامی زشت” خواند و گفت: به رئیس جمهور قانونی کشور، صریحترین و خجالت آورترین اهانت ها و تهمت ها را بیان می کنند و با پخش کارنامه های جعلی برای دولت، رئیس جمهور متکی به آرای مردم را دروغگو، خرافاتی و رمال می نامند؛ نقدهایی که پس از تمرد چند روزه احمدی نژاد از رهبری با ده ها برابر شدت از سوی حامیان رهبری علیه وی روانه شد.

عباس غفاری تنها یک نمونه از افرادی بود که با تیم احمدی نژاد در تماس بودند. وی توسط قاضی صلواتی به خاطر توهین به مقدسات اسلامی به ۵ سال حبس، توهین به امام (ره) و رهبری ۲ سال حبس و فعالیت تبلیغی علیه نظام به ۱ سال حبس و بابت ارتباط نامشروع نیز به ۹۹ ضربه شلاق محکوم شده است.

پس از بازداشت وی اخباری منتشر شد که عباس غفاری با استفاده از نیروهای جادوگری و جن گیری، بازجوهای خود را تحت تاثیر قرار داده و مشکلاتی در زندگی شخصی آنها به وجود آورده است.

در آن مقطع همچنین سایت آینده خبری درباره خارج کردن عباس غفاری از سلول های انفرادی منتشر و اعلام کرد وی را به سلول عبدالله رمضان زاده منتقل کرده اند که حضور وی در این سلول و خارج شدن اصوات عجیب و هولناک از دهان عباس غفاری، موجب آزار رمضان زاده شده بود.

اندکی بعد سایت مشرق خبر داد که محاکمه عباس غفاری برگزار شده و وی به اتهامات گوناگون از جمله جادوگری و جن گیری محکوم به اعدام شده است.

پس از صدور حکم اعدام وی، فیلمی از ضابطین پرونده در محافل خصوصی به نمایش درآمد که مطالب تکان دهنده ای درباره عباس غفاری مطرح می کرد و وعده داده می شد که وی به زودی مجازات خواهد شد

پایان گزارش خبری

***********************

کامنت من: تردید نباید داشت که این شخض نباید بخاطر جن گیری و رمالی و تجاوزات به عنف دستگیر و محکوم شده یاشد. او بخاطر توهین به رهبر و امام است که محکوم شده و یاید دید چه پارتی کلفتی داشته که از دار رهیده است و یا مدارکی برای افشاگری در اختیار دارد  که با آنها مقامات را تهدید کرده است. اگر غیر این بوده و او بخاط جن گیری و تجاوز به عنف  محکوم شده، است  باچنین اتهاماتی ۹۹% مقامات نظام باید تسلیم چوبه اعدام شوند. این اتهامات فقط زمانی  برای شخصی در درون حلقه قدرت  به جرم تبدیل و مجرم متهم و محکوم میشود که با نظام سرناسازگاری میگذارد.

نکته بس مهمتر دراینجا اینست که دستگاههای اطلاعاتی رژیم که در کنترل پرنده هایی هم که از مرزهای ایران میگذرند اگر سیاسی باشند توانا هستند؛ پهبادهای آمریکا را به زمین میکشند و جاسوسهای موساد و خرابکاران را ظرف چند ساعت یا حداکثر چند روز دستگیر میکنند ؛ چگونه از وجود این جنگیر متحاوزی که سالهای سال در دستگاه بوده است و صداهای دیگر مانند او بیخبر بوده اند و فقط پس سقوط احمدی  است که او شناسایی و دستگیر میشود؟ همین سئوال را میتوان در مورد تجارت تریاک و هروئین  و اختلاسها نجومی گفت و پرسید که چگونه است که دستگاه امنیتی رژیم در برابر آنها طلسم شده و افلیج هستند؟

معنای سیاسی هتک حرمت خانوادگی موسوی

Share Button

میر حسین در جریان مبارزات انتخاباتی خود فقط علیه فساد و استبداد سخن گفت و حتی در جریان اعتراضات میلیونی پس از کودتای انتخاباتی ۸۸، حاضر نشد با رژیم همصدا شده و علیه کمونیستها و سلطنت طلبانی که در زیر پوست اعتراضات سبز خزیده و دردسر آفرین شدند موضعگیری کند، نه از این جهت که او ضد سلطنت یا مخالف کمونیسم نیست، بلکه بنظر من از این جهت که او برای همه ایرانیان حقوق مساوی شهروندی قائل است.
افسر خلقرفتار توهین آمیز و خشن مأمورین امنیتی حصر، با دختران موسوی، در رسانه های داخل و خارج انعکاس وسیعی یافته است. اگر نخواهیم در نظر بگیریم که امروز موسوی، رهنورد و کروبی به نماد جنبش مطالباتی آزادیخواهانه مردم مبدل شده اند، اهمیت سیاسی این رفتار حرمت شکنانه خانوادگی را نیز بخوبی درک نخواهیم کرد. اینرا اینجور بگوئیم: چه ما مثلاً از مثلاً آیت الله هاشمی خوشمان بیاید و چه نیاید، او صرفنظر از جایگاه رسمی اش در دستگاه، مورد احترام بخش وسیعی از مردم و حتی بخش مدرن جامعه است تا آنجا که حمایت او تا حدود زیادی میلیونها رأی را برای روحانی تأمین کرد و او را برخلاف میل رهبر به ریاست جمهوری رساند. وقتی سید علی خامنه ایی به اشاره، او را بی بصیرت میخواند در حقیقت نه به هاشمی بلکه به بخش بزرگی از ملت علناً توهین میکند حال آنکه اگر همین خامنه ایی به فلان پاسدار بگوید بی بصیرت عملاً فقط به شخص آن پاسدارحتی اگر پست فرماندهی هم داشته باشد توهین کرده است.
امروز میر حسین موسوی، کروبی و رهنورد به نماد، نشان و پرچم استبدادستیزی مردمِ میهنمان تبدیل گردیده اند. این جایگاه یابی آنان، تنها بالا بردن و بالا رفتن شهرت سیاسی آنها نیست بلکه بمعنای اینست که مردم نیز، از خود رهبریتی یافته یا ساخته اند که میتواند نماد پیکار آزادیخواهانه و متحد کننده اشان باشد. مردمی که بطور دردناکی از فقدان نهادهای سازمانگر و اجماع آفرین سیاسی صدمات تاریخی هولناکی خورده اند.
با قطعیت میتوان گفت در مملکت ما تنها حزب و یا احزابی که وجود دارند بیت رهبری، سپاه و بسیج است که همه در یک هماهنگی کامل در برابرملتی قرار دارند که اتمیزه و فاقد همبستگی سیاسی میباشند، نه حزب یا جبهه ایی واقعی از خود دارد و نه حتا یک نهاد صنفی و اتحادیه ایی.
هیچ احتیاجی به استدلال نیست که گفته شود، در یک جامعه استبداد زده، هرچه احزاب، سازمانهای سیاسی و نهادهای مدنی ضعیف تر باشند نیاز جنبشی مردم به شخصیت هایی که این فقدان را با وزن کاریسماتیک و نمادین خود جبران کنند بیشتر میشود. در این زمینه کافیست به برمه و سان سوچی در آنجا، لهستان و لخ والسا، آفریقای جنوبی و ماندلا در آنجا اشاره کنیم. هرچند در همان کشورها هم: جنبش همبستگی،….، … وجود داشتند. اگر در ایران ما حتی اقتدار و اتوریته ایلی و ایل سالاران قدیم هم وجود داشتند استبداد ولایی کنونی که فاسد ترین بخش روحانیت و زالوهای نظامی و بازاری محور آنرا تشکیل میدهند نمیتوانست تا این اندازه بر عرصه سیاسی جامعه چیره شده و یکه تازی کند.
این رژیم توانسته است در غیاب هر نوع اقتدار دیگری در جامعه، چه اقتدار مدنی و سیاسی یا حتا اقتدار ملوک الطوایفی و ایلیِ، از نوع عصر قاجار؛ حکومت فاسد خود را، که کمترین شباهتی به جمهوری که هیچ، حتا شباهتی به یک استبداد سیاسی سکولار ندارد را بر میهن ما تحمیل کند.
رژیم حاکم که از روز نخست به خطر مطرح و پیدا شدن یک چهره رهبری کننده که به نماد مطالبات و انتقادات مردم تبدیل شود آگاه بود، ازهیچ ابزاری، از جمله ترور، دریغ نکرد تا هر شخصیت بالقوه ایی را که میتوانست نقش رهبری مردم، در طرح مطالباتشان را بازی کنند با ترور فیزیکی یا ترور شخصیتی و یا حاشیه نشین کردن از سر راه خود برداشت.
نگاهی به سرنوشتِ: چهره های مطرح در این رابطه طی این ۳۵ سال؛ از شاهپور بختیار، بنی صدر بازرگان، فروهر، آیت الله شریعتمداری و منتظری گرفته تا امروز که به هاشمی و خاتمی رسیده است بخوبی نشان میدهد که رژیم با شخصیت کُشی، مانع پیدا شدن رهبر و رهبرانی میشود که گمان میرود میتوانند ملت را برای کسب مطالباتشان متحد کنند.
بی اغراق میتوان گفت از بین همه چهره هایی که نام برده شدند بدلایلی که جای شرح تفصیلی آنها نیست موسوی و کروبی و رهنورد جای ویژه ای یافته اند.
اگر بخواهم بطور مثال موسوی را با مصدق مقایسه کنم؛ ظرف این ۳۵ سال که شمایل مصدق تزئین کننده سایت ها، نشستها، سازمانها و اکسیونهای سیاسی و کُد مشترک بسیاری از سازمانهای سیاسی بوده است این شمایل، نام و خاطره این قدیس دوران ما نه تنها کمکی به متحد کردن ترقیخواهان میهن ما نکرده است بلکه فقط مایه تفرقه بوده است.
در خلال این مدت، که آن مرحوم متولیان و میراث داران بسیار رنگا رنگی از مجاهدین خلق تا جریانهای گوناگون چپ و مدعیان ملی گرایی گرفته تا ملی مذهبیها و برخی روحانیون یافته است، نام و شمایل تقدس یافته اش طی این دوران، نام و شمایلی سلبی بوده است که فقط “سلبیت”موجه و مشروع رژیم شاه و دوران پهلوی را به اذهان تداعی میکرده است تا اثری از مخالفت با این رژیم را.
انقلاب اسلامی را در حقیقت باید پیروزی “مختارثقفیِ”عاشورای ۲۸ مرداد بر یزید زمان دانست که مختار، یزید و امام حسین این سناریوی تراژیک در تاریخ معاصر میهن ما مشخص اند.
شمایل این امام حسین دوران معاصر ما در خود پیامی جز مرگ بر پهلوی برای نسلهای پس از انقلاب نداشته است. این چهره تاریخی ـ که با چند و چون آنهم کار ندارم ـ در عمل جز اثرات تفرقه آفرین در درون جنبش آزادیخواهانه مردم نداشته است. نام و خاطره مصدق نه دعوت به اتحاد عمل بلکه دعوت به تفرقه، و ادامه پیکار با رژیم گذشته و بقایا و آثار آن بوده است. دقیقاً بهمین دلیل است که رژیم که از بی تفاوتی توده های هوادار خود نسبت به مصدق کاملاً مطمئن است با کمک غیر مستقیم لوژیستیکی خود سعی دارد این چهره تاریخی شده را همچنان سیاسی و داغ نگاهدارد تا مبادا بین نیروهای مختلف سیاسی جامعه وفاقی علیه استبداد ولایی صورت گیرد.
مگر نه اینست که روحانیت آنزمان به رهبری کاشانی بخشی از پروژه عاشورای ۲۸ مرداد بود؟ پس چرا مقامات رژیم، حالا بعنوان دادخواهان آن عاشورا، پیراهن خونی عثمانی را که، خود او را لعنت میکرده اند را برسر نیزه میکنند؟ آیا هدف از این پیراهن خونی مصدق برسر سرنیزه کردن، جزء نهادینه، فرهنگی و ایدئولوژیزه کردن پهلوی ستیزی، آمریکا و غرب ستیزی از یکسو و ولایتمداری را وارد جریان تاریخی جنبش تجدد خواهی ملت کردن نیست؟ “ستیزی” که روی دیگر سکه آن مشروعیت دهی به رژیمی است که خود را “سلب” و نفی تاریخی رژیم گذشته و مشروعترین دادخواه “ستمهای” رژیم گذشته میداند؟
من در عجبم که چرا ذره ایی از آن همتی که برای سیاسی کردن “مصدق تاریخی و تاریخ گذشته” میشود برای سیاسی نگاه داشتن و مطرح کردن میر حسینی که رژیم سعی در “تاریخی کردن و به محاق فرستادن” اورا دارد انجام نمیشود؟
آیا در این ویرانه سرای سیاسی ما، امروزه بجز میرحسین موسوی و یاران نزدیک او کسان دیگری وجود دارند که نام و شخصیتشان بتواند وسیعترین اجماع مردمی لازم و ممکن را برای عقب راندن استبداد ولایی کنونی فراهم سازد؟
اگر هست بسم الله! پای پیش بگذارند و اگر نیست! که نیست!! وظیفه ما کنشگران سیاسی مدعی آزادیخواهی است که با تمام قوا جبهه سبز اطراف موسوی و یاران او را چنان تقویت و مطرح کنیم که حد اقل مانند: سان سوچی در برمه، سدی شکست ناپذیر در برابر استبداد گردد. مطرح کردن موسوی و یارانش برخلاف شمایل و چهره مصدق اجماع آفرین هستند زیرا تنها و مهمترین “وجه سلبی” پیامهای میرحسین و جنبش سبز نفی استبداد، فساد و دروغ بود. میهن پرستی موسوی از نوع ناسیونالیسم جهان سومی درونگرا و بیگانه گریز مصدقی دوران جهان دوقطبی نیست بلکه تعامل آمیز و جهانگراست و روی بسوی آینده دارد.
میر حسین در جریان مبارزات انتخاباتی خود فقط علیه فساد و استبداد سخن گفت و حتی در جریان اعتراضات میلیونی پس از کودتای انتخاباتی ۸۸، حاضر نشد با رژیم همصدا شده و علیه کمونیستها و سلطنت طلبانی که در زیر پوست اعتراضات سبز خزیده و دردسر آفرین شدند موضعگیری کند، نه از این جهت که او ضد سلطنت یا مخالف کمونیسم نیست، بلکه بنظر من از این جهت که او برای همه ایرانیان حقوق مساوی شهروندی قائل است.
سخن آخر اینکه:
۱ ـ توهین به دختران میر حسین با توجه به گفته های پیش نه توهین به یک خانواده بلکه؛ هتک حرمت خانواده کسی است که نماد پیکار آزادیخواهانه میهن ماست.
تا آنجا که به ملت ایران مربوط میشود، وظیفه دارد از این نماد متحد کننده خویش چون مردمک چشمش حراست کند زیرا دراینجا نه ناموس شخصی بلکه ناموس ملی ملت مطرح است!
۲ ـ آن بخش از روشنفکرانی که با انگیزه های سوپرمدرن، دین و روحانیت ستیزانه، این رژیم را دینی و آخوندی خوانده همه اینها را باهم جمع میبندند باید بدانند که ناخواسته در میدانی که رژیم در پیش پای آنها گشوده است پا نهاده اند. این رژیم نه نماینده اسلام است و نه نماینده روحانیت و از همه کمتر نماینده ملت ایران.
بخش وسیعی از روحانیت در کنار ملت قرار دارد، نه این رژیم را تأئید میکند و نه آنرا نماینده خود و اسلام میداند. لذا انتقاد به رژیم را نباید به دین و روحانیت بطور عام تعمیم داد و آب به آسیاب استبداد ریخت.

نرگس موسوی: همه آنچه برما گذشت را نمی‌توانیم بگوییم

Share Button

 

کلمه:

جمعه, ۳ آبان, ۱۳۹۲
 چکیده : مامان آمد توی ساختمان چون توی ساختمان خود اطلاعات بودیم از خانه آمده بودیم بیرون در حیاط را هم بسته بودند و مامان ایستاده بود که از ما خداحافظی کند. در تمام این لحظات درگیری پدرم هم از پشت میله های آشپزخانه خانه که مشرف به خانه امن اطلاعات است صداهای این برخورد و حمله های وحشیانه مامور امنیتی را می‌شنید. اوهم خیلی متاثر شد این در حالی هست که بابا نباید بهش فشار عصبی بیاید قلبش مشکل دارد. به هر حال خیلی خیلی بد بود….

کلمه- گروه خبر:

روز عید غدیر امسال روز تلخی برای رهبران در حصر و منتظران رفع حصر بود. روزی که دیدارعیدانه دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد به شکلی دور از انتظار و همراه با خشونت و هتک حرمت پایان یافت.به خصوص آن که بعد از مدتها دختران می توانستند پای در خانه پدری بگذارند و در آنجا با عزیزان شان ملاقات کنند. شاید پیش از آن فکر می کردند این گشایشی خواهد بود چرا که به جای خانه امن وزارت اطلاعات آنان در خانه پدری دیدار صورت می گرفت.  کلمه برای آنچه در این روز تلخ اتفاق افتاد با نرگس موسوی  گفت و گویی انجام داد که می خوانید:

خانم موسوی لطفا شرحی از آنچه اتفاق افتاد بفرمایید.

روز گذشته به ما زنگ زدند و گفتند که دیدار داریم برای روز عید و اطلاع دادند که می توانیم ناهار را در کنار پدر و مادرمان بمانیم.خب بالطبع ما هم خیلی خوشحال شدیم . این یعنی دیدار ما دو ساعت و نیم خواهد بود . از ساعت یازده و نیم تا دو بعد از ظهر. ملاقات در حضور دو نگهبان زن مانند همیشه انجام شد. بعد از آن بود که وقتی خواستیم از منزل خارج شویم از ما خواستند به ساختمان کناری برویم برای بازدید و گشتن.

آیا امروزبرخورد ماموران از ابتدا با بقیه روزها فرق نداشت؟

چرا اولش هم بازرسی بدنی بیش از حد همیشه بود یعنی کاملا انگار می خواستند التهاب ایجاد کنند. این دفعه حالا می خواستند بهانه ای پیدا کنند یا هر چیز دیگری نمی دانم. ما دفعه قبل هم که البته یکی دوبار بیشتر پیش نیامد، منزل بابا رفته بودیم بعد از اینکه قلبشان را آنژیو کرده بودند ( سال گذشته) ولی بعد از دیدار ما بازرسی بدنی نداشتیم. واز این گذشته ملاقات با حضور ماموران امنیتی که دیگربازرسی بدنی ندارد. آن هم با این شکل . آخر کجای دنیا همچین کاری میکنند؟

 آیا این اتفاق قبلا هم افتاده بود؟

خیر . ما خیلی تعجب کردیم چون وقتی وارد خانه شده بودیم هم ما را گشته بودند. با این که برای ما جای سوال داشت که چرا ولی حرفی نزدیم و همراه آنان رفتیم. پیش خودمان گفتیم شاید می ترسند چیزی از خانه پدری مان بدزدیم ولی با این حال رفتیم. گشتن را شروع کردند و این در حالی بود که تمام ملاقات امروز ما در حضور دو نگهبان گذشته بود و آنان در تمام لحظه ها کنار ما بودند.  آنها حتی  از ما خواستند لباس های زیرمان را نیز دربیاوریم که این یک کار خارج از عرف بودو زشت تر اینکه  رفتارها  خواسته های هتک آمیزی داشتند که نمی‌توانیم بیان کنیم.

پس برخورد از همین جا شروع شد؟

بله بعد از این که ما اعتراض کردیم و این خانم شروع کرد به توهین و درگیر فیزیکی. من آمدم دستش را بگیرم که ایشان سیلی بر گوش من و بعد از آن بر گوش خواهرم زدند.  با هم درگیر شدیم . درگیری کاملا فیزیکی شده بود. من دستم را بردم جلو که ممانعت کنم از این کارناگهان ایشان حمله کرد دست من را خیلی ناجور گاز گرفت و برای من این عجیب است که یک زن این قدرت را از کجا آورده انگار برای این کار آموزش دیده بود. بعد دست من خون آمد و حالت قلوه کن پیدا کرد حالا بماند که رد انگشتهایش هم روی صورت من و هم روی صورت خواهرم مانده بود.

 آیا پدر و مادرتان هم می توانستند این صحنه را ببینند؟

متاسفانه بله. مامان آمد توی ساختمان چون توی ساختمان خود اطلاعات بودیم از خانه آمده بودیم بیرون در حیاط را هم بسته بودند و مامان ایستاده بود که از ما خداحافظی کند. در تمام این لحظات درگیری پدرم هم از پشت میله های آشپزخانه خانه که مشرف به خانه امن اطلاعات است صداهای این برخورد و حمله های وحشیانه مامور امنیتی را می‌شنید. اوهم خیلی متاثر شد این در حالی هست که بابا نباید بهش فشار عصبی بیاید قلبش مشکل دارد. به هر حال خیلی خیلی بد بود.

 کسی دخالت نکرد در این برخوردها که مثلا جلوی این رفتارها گرفته شود یا مانع شوند؟

مامان آمد و رییس زندان بانها که آقای فروغی نامی هست آمد. مامان می خواست ما را جدا کند و این زن اینقدر وحشی شده بود که کسی نمیتوانست کنترلش کند. آقای فروغی عذرخواهی کرد و گفت ایشان اجازه و حق نداشته همچین کاری بکند. ما گفتیم که حتما شما بهش دستور دادی که گفت نه اصلا ایشان اجازه چنین بازرسی بدنی را نداشته. ما گفتیم اصلا اگر قرار بود چنین بازرسی بدنی داشته باشیم شما برای چی گفتید که ما برویم داخل خانه این عیدی ماست روز عید غدیر؟

شما این مامور را می شناختید یا جدید بود؟

می شناختیم . ایشان پیش از این هم سابقه بدرفتاری داشتند که یکی از این ماموران زن پیش از این در مدتی که پدرم در بیمارستان بود با بی شرمی با وی درگیر شده بود و هتاکی کرده بود ودرگیری آنجا به وجود آورد و واقعا پدرم به حال خیلی بدی افتاد و به حد مرگ کشید بابا را در بیمارستان. بابا مریض و زیر سرم بود. همان موقع اگر می خواستند التهابی نباشد باید ایشان را عوض می کردند نه تنها عوض نکردند بلکه بهش اختیار تام دادند که بیاید به بچه یک زندانی سیاسی آخه زندانی عادی نیست بابای من یک زندانی سیاسی است نخست وزیر این کشور بوده برگرده اینطوری هتاکی کند؟

 به نظرتان این برخورد با شما و خواهران تان که از یک طرف امکان محدود حضور در منزل فراهم میشود و از سوی دیگر چنین برخوردی صورت می‌گیرد چه معنایی می تواند داشته باشد؟

نمی دانیم پشت پرده چه می گذرد واقعیتش این است که هنوز هیچ ارگانی نگفته که دست ما هستند. از اول هم دست شورای امنیت ملی بوده ولی عملا هیچ کس پاسخی نمی دهد . ولی من فکر میکنم چند دسته اند . من فکر می کنم یک دسته ای تندرو تر هستند و می خواهند التهاب ایجاد کنند و اصلا دنبال آرام تر و بهتر شدن فضا نیستند. از طرف دیگه مطرح می شود که اینها می خواهند فضا را تلطیف کنند مثلا اینکه ما را ببرند توی خانه.  ما چنین چیزی نمی خواهیم ما آزادی مطلق می خواهیم ما می خواهیم پاسخگو باشند برای ۱۰۰۰ روز حبس غیر قانونی. اینکه ما را ببرند داخل خانه و ملاقات حضوری داشته باشیم بعد از نزدیک به ۱۰۰۰ روز واقعا قابل قبول نیست. به نظرم باید عذرخواهی کنند از این کاری که کردند… .  توی گوش سید میزنند جلو چشم مادرش؟ جلوی چشم مادر زندانی ما؟

عکس/ دست مجروح دختر میرحسین چند ساعت پس از برخورد ماموران

هیچ کس نبود تا ببیند با ما چه کردند…

سیلی به صورت دختران میرحسین و رهنورد
واکنش مردم در شبکه های اجتماعی به هتک حرمت خانواده موسوی: میرحسین امشب کوه درد است 
تماس تلفنی آیت الله بیات زنجانی با یکی از دختران میرحسین و رهنورد
سیلی؛ شعر تازه سهیل محمودی
******************************************************************************
کامنت: تکلیف گزمه های به قدرت رسیده در دستگاه های امنیتی رژیم روشن است و انتظاری بیشتر از اینها نه تنها نمیتوان از آنها داشت بلکه رفتار آنها همانست که باید باشد  و در حد شئونات این رژیم  ولی از رئیس جمهوری که با آرای ملت و برخلاف اراده “مقام  معظم سردسته حکومت اسلامی”، به ریاست جمهوری رسیده است انتظار میرود نه پنهانی و در گوشی بلکه “علنن راجع به این رزیلت انجام شده در حق دختران میر حسین که روزی سومین شخصیت همین ناحمهوری بوده است موضع گیری کند! این برای آقای روحانی نه تنها یک وظیفه اکید، در جایگاه ریاست جمهور مملکت است بلکه بعنوان نشان دادن یک واکنش اخلاقی در برابر این قانون شکنی از سوی آنها که باید مجری قانون باشند، میباشد. جایی برای طفره روی نیست و انتظار واکنش علنی انتظاری بجا است و عیاری برای توزین پایبندی مقام ریاست جمهوری به وعده هایش به ملت.

رضا شاه در آئینه تاریخ ـ بخش دوم

Share Button

باید عرض کنم که در فاصله انقلاب مشروطه تا کودتا یعنی از ۱۲۸۵ تا ۱۳۰۰ در طی آن ۱۵ سال شیرازه ایران از هم پاشیده می‌شود. قدرت مرکزی در طی آن ۱۵ سال منظماً رو به انحطاط می‌رود، قدرت‌های محلی اعم از جنبش‌های ترقی‌خواهانه تا راهزنان و گردنه بگیران، رؤسای قبایل و عشایر هر یک در منطقه‌ای بدل به یک حکومت یا قدرت خود مختار شده‌بودند… .+ کامنت من.

 

Reza shah

مصاحبه دکتر صادق زیبا کلام با نسیم بیداری: روح انگلستان هم در جریان به قدرت رسیدن رضاشاه نبود.

نسیم بیداری شماره ۲۳ – دی ماه ۱۳۹۰

خیرنگار :  یکی از نظرات بحث‌انگیز و جنجالی شما دفاع‌تان در تلویزیون ایران در اسفند ۱۳۸۸ از رضاخان بود.  هیچ نویسنده و صاحب‌نظر ایرانی بعد از انقلاب تا آن شب صریح و علنی از رضاخان دفاع نکرده بود. چه شد که از رضاخان دفاع کردید با توجه به تصویری که از او در اذهان ایرانیان وجود دارد و این باور که به صورت یک اجماع میان مورخین، تحلیل‌گران سیاسی، نویسندگان و صاحب‌نظران در آمده که او چیزی بیش از یک عامل انگلستان نبود. انگلستان او را به روی کار آورد و او را بر سریر   قدرت نگاه داشت و عقلاً و منطقاً او نمی‌توانست به جز  براورده کردن منویات و خواسته های  بریتانیا به راه دیگری برود. علیرغم همه اینها و علیرغم کارنامه سیاه حکومت رضاخانی شما قرص و محکم و بدون هیچ گونه اما و اگری از او به عنوان خادم یاد کردید و تا آنجا که من مصاحبه‌ها و نوشته‌های‌تان را دنبال کرده‌ام شما نه تنها  دفاع از رضاخان را پس نگرفته‌اید بلکه هر بار هم که از شما پرسیده‌‌اند که آیا واقعاً شما از رضاخان دفاع می‌کنید، همان پاسخ را داده‌اید و از رضاخان دفاع کرده‌اید. اصلاً چی شد که آن شب شما در مورد رضا خان صحبت کردید  چون تا آنجا که به خاطر دارم آن مجموعه برنامه‌ها در مورد صنعت نفت و ملی‌ شدن آن بود؟
زیباکلام : با نام و یاد حضرت حق، شما درست می‌گویید. آن برنامه‌ها اساساًَ در مورد رضاشاه نبود و بحث نفت و ملی‌شدن نفت توسط مرحوم دکتر مصدق بود. شما می‌دانید که آغاز ورود انگلستان به مقوله نفت به امتیاز دارسی در سال  ۱۹۰۱ برمی گردد. حدود ۶ سال بعد یا درست‌تر گفته باشم بعد از ۶ سال تلاش در تپه‌ماهورها و بیابان‌های خوزستان، انگلیسی‌ها توانستند در مسجدسلیمان به نفت برسند. در آن ۶ سال دارسی به آستانه ورشکستگی می‌رسد چون جست‌جو برای نفت در بیابان‌های خوزستان بسیار پرهزینه بود و او کلی هزینه می‌کند اما به نفت نمی‌رسید. در عین حال مقادیر زیادی هم  بدهی بالا می‌آورد از جمله به برخی از بانک‌های انگلستان. جالبه که دارسی تصمیم می‌گیرد که جست‌وجو برای نفت رادرایران تعطیل کند و شماری از پرسنل و تأسیسات شان را هم از ایران خارج می‌کنند. مابقی هم قرار بود که طی یک برنامه رسماً زمانبندی شده خارج شوند که درست قبل از ترک ایران یکی از چاه‌هایی که در مسجد سلیمان در حال حفر کردن بودند به نفت می‌رسد
خبرنگار :  یعنی اگر آن چاه هم به نفت نمی‌رسید دارسی یا انگلیسی‌ها از ایران رفته بودند؟       زیباکلام : آره، دقیقاً. عرض کردم تصمیم به خروج از ایران شروع شده بود و شماری از پرسنل شرکت هم خارج شده بودند و واقعاً شانس و تصادف بود. و الا انگلیسی ها شروع به خارج شدن از ایران کرده بودند و شماری هم بازگشته بودند.
خبرنگار : رضاشاه چگونه وارد این قضایا می‌شود؟
زبیاکلام :  رسیدن به نفت برنامه شرکت دارسی را تغییر می‌دهد، سهام شرکت به شدت افزایش پیدا می‌کند و حالا خیلی‌ها حاضر هستند که به شرکت وام بدهند از جمله بانک‌های انگلستان. در ضمن در این مقطع دولت انگلستان هم مقدار زیادی از سهام دارسی را خریداری می‌کند بعد هم شرکت زمین‌های زیادی از شیخ‌خزعل در آبادان می‌خرد و اقدام به تاسیس پالایشگاه می‌کند. خب امتیاز دارسی  این بود که حق انحصاری جست‌وجو برای نفت به وی واگذار شده بود. ایران در هزینه‌ها سهمی نداشت و همه هزینه‌ها برعهده شرکت بود و ما فقط در سود شریک بودیم به میزان ۱۶ درصد.
خبرنگار : یعنی خود دولت ایران سرمایه‌گذاری و هزینه نمی‌کرد و شریک نبود؟
سود شریک بودیم و شرکت هر قدر ضرر و زیان می‌کرد، یا هزینه می‌کرد برعهده خودش بود. امتیاز دارسی ادامه داشت تا سال ۱۹۳۳ یا ۱۳۱۲ که رضا‌شاه آن را ابطال نمود و خواهان تنظیم یک قرارداد جدید با انگلستان می‌شود.

خبرنگار : اگر اشتباه نکنم مخالفین رضاخان همین اقدام او را یکی از دلایل وابستگی او به لندن می‌داننند و آن شب هم همین موضوع ازسوی شرکت‌کنندگان دیگرمطرح شد  و شما از این اقدام رضا ‌شاه دفاع کردید درست نمی گویم؟
زیباکلام : کاملاً درست می فرمایید . مخالفین رضا‌شاه ابطال امتیاز دارسی و انعقاد قرارداد ۱۹۳۳ با انگلستان را یکی از دلایل اصلی وابستگی رضا‌شاه به لندن می‌دانند.اما آنان دو نکته اساسی را در نظر نمی گیرند.اولا و بر خلاف ادعای آنان انگلستان با ابطال امتیاز دارسی به شدت مخالفت می کرد و حتی لندن خیلی جدی به فکر اشغال نظامی تاسیسات نفت خوزستان و آبادان بود. مگر اینکه ما بگوییم همه آن برنامه‌ها جنگ زرگری بود و بریتانیا برای  رد گم کردن آن همه مخالفت با ابطال امتیاز دارسی میکرد. یا مثلا اینکه لندن خیلی جدی بفکر اشغال نظامی آبادان بود همه ظاهری بود. ثانیا قرار داد ۱۹۳۳ دارای برخی تغییرات و امتیازات بنفع ایران بود که آن را به مراتب بهتر از امتیاز دارسی می‌کرد.
خبرنگار : یعنی واقعاً برای ایران قرارداد ۱۹۳۳ بهتر از امتیاز دارسی بود؟
زیباکلام : بله تردیدی به خودتان راه ندهید. خیلی از بندهای قرارداد ۱۹۳۳به مراتب پیشرفته تروبهتر از امتیاز دارسی بود. البته در قرارداد جدید انگلستان هم مفادی گنجاند که با‌لطبع به نفعش بود.
خبرنگار : پس چرا مخالفین رضا‌شاه این قرارداد را یکی از دلایل عمده وابستگی رضا‌شاه به انگلستان می‌دانند؟

          زیباکلام : برای اینکه هیچ‌کدام آنها نه علم و اطلاع زیادی از امتیاز دارسی دارند و نه از قرارداد ۱۹۳۳٫ ببینید در فرهنگ سیاسی ما فرض بر آن است که رضا‌شاه را انگلیسی‌ها بر روی کار آوردند. بنابراین  می بایست هر تصمیم و سیاست و اقدام رضا‌شاه در جهت مصالح و منافع انگلستان باشد از جمله قرارداد ۱۹۳۳٫

خبرنگار :  اگر قرار‌‌داد۱۹۳۳ واقعاً به نفع ایران بود پس چرا ۱۷ سال بعد دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی آن قرارداد را کنسل کردند و نفت رو ملی کردند؟

          زیباکلام : من نگفتم قرارداد ۱۹۳۳ از صدر تا ذیل به نفع ایران بود. همه حرفم این است که در مقایسه با امتیاز‌ دارسی به مراتب بهتر بود. رضا‌شاه در آن قرارداد بیش از آن نمی‌توانست و قدرت نداشت که از انگلستان امتیاز بگیرد.

خبرنگار : یعنی شما قرارداد ۱۹۳۳ را یک برنامه طراحی شده از سوی انگلستان نمی‌دانید؟

          زیباکلام : به هیچ‌وجه. این تصورات ناشی از نگاه ایدئولوژیک و ایدئولوژیک‌زده به تاریخ است و تقلیل تاریخ به تئوری‌های توطئه و فرضیه‌های دایی‌جان ناپلئونی که متأسفانه در ایران خیلی رواج دارد به دلیل عقب‌ماندگی علمی مملکت‌مان. خیلی‌ها که قرارداد ۱۹۳۳ را سند خیانت رضا‌شاه و وابستگی او به انگلستان می‌دانند حتی زحمت اینکه چند دقیقه آن را بخوانند و با امتیاز  دارسی مقایسه کنند را هم به خودشان نمی‌دهند.

خبرنگار : قرارداد جدید چه مزیت هایی نسبت به امتیاز دارسی داشت ؟

          زیباکلام : من نمی خواهم وارد جزییات بشوم و اصلا موضوع مصاحبه مان هم قرارداد ۱۹۳۳ نیست ولی خیلی کلی به چند تا انهم فقط اشاره می کنم. اولا به در خواست ایران مبنا محاسبه سود یا حق الامتیاز ایران از اساس تغییر یافت. تا قبل از آن میزان حق الامتیاز ایران ۱۶% از سود خالص شرکت بود. یکی از موارد شکایت ایران هم همین بود چون شرکت میگفت سود امسال اینقدر بوده و امسال سود کم شده یا بها نفت در بازار جهانی آمده پایین یا فروش کم بوده یا هزینه ها بالا بوده و قس علیهذا. ایران هم اعتراض میکرد یا حتی به دادگاه در لندن شکایت میکرد اما خیلی بجایی نمی رسید چون واقعا هم در آن سال سود شرکت پایین بوده.اما در قرار داد جدید ایران توانست مبنا محاسبه حق الامتیاز را از سود خالص شرکت به میزان نفتی که شرکت از ایران استخراج کرده بود تغییر دهد. یعنی اگر شرکت حتی در یکسال ضرر هم کرده بود یا بها نفت در بازار پایین آمده بود برای ایران فرقی نمی کرد و بر اساس نفتی که شرکت استخراج کرده بود حق الامتیاز میگرفت. در امتیاز دارسی حق بهره برداری نفت در ایران انحصارا به دارسی داده شده بود در حالیکه در قرارداد جدید انگلستان فقط در مناطق مشخصی از کشور حق بهره برداری داشت و ایران می توانست با کشورهای دیگر یا شرکت های دیگر قرار دادهای جدید ببندد.سوم که فکر میکنم خیلی مهم بود این بود که شرکت موظف میشد هر سال یک در صد مشخصی از مسئولین و متخصصین شرکت و صنعت نفت را از ایرانیان بگذارد.

خبرنگار : مگر قبلا ایرانیان در تاسیسات نفتی نبودند؟

          زیباکلام :ببینید یکی از معضلات بنیادی ما در نفت این بود که ما اساسا متخصص نداشتیم.نه مهندس داشتیم، نه تکنیسین، نه مدیر ، نه متخصص،نه کارشناس ، نه حسابرس ، نه حقوقدان نه هیچ چیز دیگر.

خبرنگار : مگر ایرانی ها در صنعت نفت کار نمی کردند؟                              

         زیباکلام : چرا کار میکردند ولی کارهای شان مثل کارهای افغانی ها در ایران بود. خدمتکار ، عمله،جوشکار، کارگر ساده، مستخدم،باغبان، حداکثر راننده و مشکل اساسی این بود که ما اساسا هیچ علم و اطلاعی از گرداندن آن دستگاه عظیم نفت نداشتیم.رضا شاه هم این را می دانست و اصرار داشت که شرکت در چهارچوب قرارداد جدید میبایستی متعهد می شد که هر سال یک در صد مشخصی از ایرانیان را در کارهای تخصصی اعم از فنی و مهندسی ، امور مالی ، حقوقی ،مدیریتی و غیره وارد نماید.

خبرنگار : آیا ما این تخصص ها را داشتیم؟

          زیباکلام : خیر نداشتیم

خبرنگار : مگر دانشگاه نداشتیم آن موقع؟

          زیباکلام : خیر نداشتیم. دانشگاه تهران یکی دو سال بعدش توسط رضاشاه تاسیس شد.

خبرنگار : پس ان نیروی متخصص از کجا می بایستی تامین می شد؟

         زیباکلام : در قرارداد جدید شرکت متعهد میشد که دانشگاه نفت آبادان را برای تربیت کادر فنی ایرانی تاسیس کند.بعلاوه یک دانشکده پرستاری و یک دانشکده برای تربیت کادر مالی و حسابداری و این چیزها تاسیس کند. یعنی در حقیقت دانشگاه نفت آبادان از دانشگاه تهران زودتر تاسیس شد و اساتید و کادرهایش و برنامه هایش همه انگلیسی بودند.ایضا آن دانشکده پرستاری و حسابداری و امور مالی. بهمین خاطر است که دانشگاه نفت آبادان از استاندارد بالایی برخوردار بود.

خبرنگار : آیا قرار داد جدید منافع و امتیازاتی برای انگلستان در بر نداشت؟

          زیباکلام : قطعا اینگونه بود.از جمله اینکه انگلستان طول مدت قرداد را که در دارسی ۶۰ سال بود به ۹۰ سال افزایش داد. یا در دارسی پیش بینی شده بود که پس از پایان ۶۰ سال کلیه تاسیسات شرکت به دولت ایران انتقال می یافت اما در قرارداد جدید این بند حذف شده بود.و خوب این نکته ها  به تنهایی از نظر مورخین ما سبب می شود تا بگویند رضا شاه خائن بوده و بر روی‌کار آمدنش توسط انگلستان بوده است در نتیجه هر کاری هم کرده یا نکرده به دستور انگلستان و در جهت منافع انگلستان بوده است.

خبرنگار : ولی آقای دکتر همه اسناد و مدارک حکایت از نقش انگلستان در کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ که منجر به روی کار آمدن رضا خان و سپس رضاشاه می‌شود دارند.

          زیباکلام : کدام اسناد و مدراک؟

خبرنگار : آیا رضاخان یا به قول شما رضاشاه خودش بعدها نمی‌گوید که انگلیسی‌ها من را روی کار آوردند اما من را نمی‌شناختند و نمی‌دانستند با کی طرف هستند؟

          زییباکلام : من هم این نقل را بسیار شنیده‌ام اما از شما یک پرسش منطقی ساده دارم. به‌نظر شما اگر انگلیسی‌ها یک فردی را روی کار بیاورند آیا آن فرد بعداً خواهد گفت که “انگلیسی‌ها من را روی کار آورده‌اند” ؟ ولوآنکه ‌بگوید “البته آنها اشتباه کردند و من را نمی‌شناختند”؟ خود شما، یا بنده یا هر فرد دیگری آیا ممکن است خیلی ساده و در روز روشن بیایم بگوییم که انگلیسی‌ها یا آمریکایی‌ها یا دیگران ما را به روی کار آوردند؟ یا برعکس، اگر هم بالفرض بنده و شما و یا رضاخان را انگلیسی‌ها بر روی کار آورده باشند، ما آن را انکار نماییم؟

خبرنگار :  ولی فقط اذعان و اعتراف رضاخان نیست بلکه شواهد و قرائن و مستندات بسیار دیگری  مورخین و صاحب‌نظران ارائه کرده‌اند که نشان می‌دهد انگلستان طراح کودتای رضاخان ـ سیدضیا در سوم اسفند ۱۲۹۹ بوده و بعدا هم به تثبیت رضاخان و نهایتا تغییر سلسله قاجار و تأسیس سلسله پهلوی کمک می کند .

          زیباکلام: کدام شواهد وقرائن و مستندات؟

خبرنگار : اگر اجازه بفرمایید بنده آنها را فقره به فقره و جز به جز فهرست میکنم.

          زیباکلام : حتما بفرمایید.

خبرنگار: دلیل اول همان اسناد و مدارک است که میگذرم. دلیل دوم: مسئله شخصیت خود رضاشاه و پیشینه اجتماعی اوست.  قبول دارید که او یک فرد نظامی بوده که از خانواده‌ای پایین آمده و از سن ۶ سالگی بجای رفتن به مدرسه و تحصیلات وارد قشون قزاق می‌شود چگونه ممکن است که چنین فرد کم سواد ی معمار نوسازی و مدرنیته شود؟ آیا غیر از این است که اقدامات و کارهای او از جای دیگری به وی دیکته می‌شده. دلیل سوم: با توجه به اینکه رضاخان کاملاً خارج از الیگارشی قدرت در ایران بود و به هنگام کودتا در پایتخت احدی او را نمی‌شناخت، چگونه ممکن بود که بدون برخورداری از یک پشتیبان نیرومند بتواند ظرف دو، سه سال بعد از کودتا آنقدر نیرومند شود که نه تنها به قدرت بلامنازع ایران تبدیل شود بلکه سلسله قاجار را که نزدیک به ۱۴۰ سال قدمت و ریشه داشت و تمامی اعیان و اشراف، تمام مراکز قدرت به نوعی مستقیم و غیر مستقیم به آن وابسته بودند و از آن حاکمیت  یا در حقیقت از جایگاه طبقاتی و قدرت خودشان با تمام توان دفاع می‌کردند، همگی خیلی ساکت و آرام و بدون مقاومت تسلیم مردی گمنام شوند که تا یکی،‌دو، سه سال قبل از آن کسی حتی نام او را هم نشنیده بود؟ به نظر شما به عنوان  یک مورخ این ها خیلی عجیب و غیرطبیعی به نظر نمی‌رسد؟ چهارم: برنامه‌های فرهنگی و سیاست‌های اجتماعی حکومت رضاشاه است. احیای ایران قبل از اسلام و احیای فرهنگ پارس‌گرایی، مبارزه منظم با اسلام و روحانیت و کشف حجاب و سایر سیاست‌های ضداسلامی حکومت رضاشاه است. پنجم: برخی از  اقدامات رضاشاه از جمله کشیدن راه‌آهن از جنوب کشور به شمال که بعدا دید‌یم که چگونه مورد بهره‌برداری انگلستان در جنگ جهانی دوم قرار گرفت در حالی که بسیاری از جمله دکتر مصدق معتقد بودند که احداث آن مسیر برای راه‌آهن خیانت بود، یا همان قرارداد ۱۹۳۳ که باز دکتر مصدق و خیلی از ملیون آن را خیانت می‌دانستند. ششم: صرف آن همه بودجه برای ایجاد ارتشی که حتی ۲۴ ساعت هم نتوانست در جریان اشغال خاک ایران در شهریور ۱۳۲۰ مقاومت کند و تسلیم شد، حالا من به قضیه‌های دیگر حکومت رضاخان از جمله سرکوب آزادی‌خواهان، روحانیون، اسلام‌گرایان و اسلام‌خواهان، ملیون و میهن‌پرستان نمی پردازم یعنی واقعاً هیچ جنبه‌ای از حکومت رضاخان را نمی‌توان سراغ گرفت که بتوان گفت سیاست‌ها و اقدامات رضاشاه به نفع کشور و مردم بوده است؟

          زیباکلام: خوب شما یک لیست کامل از کیفرخواست رسمی و تاریخی که ظرف ۳۳ سال بعد از انقلاب همواره علیه رضاشاه مطرح شده ارائه کردید و از این بابت من از شما ممنونم چون هیچ چیز رو جا نیانداختید. فی‌الواقع همه کسانی که رضاشاه را خائن می دانند هم همین نکات را می‌گویند. من سعی می‌کنم یه موارد کیفرخواست شما یکی، یکی جواب بدهم. ضمن آنکه برخی از موارد اتهامی مورد ادعای شما را من نمی‌دانم که اساساً چه ربطی به انگلستان پیدا می‌‌کند؟ مثلاً اینکه در زمان رضاشاه از نظر فرهنگی به فرهنگ و تمدن ایران قبل از اسلام خیلی توجه می شود و با ایجاد فرهنگستان زبان فارسی یا پارسی سعی می‌شود که لغات عربی را از زبان فارسی کنار بگذارند و به جای آن لغات و اصطلاحات فارسی بیاورند،  این چه ربطی به انگلستان پیدا می‌کند؟ اگر واقعاً شما اعتقاد دارید که این کار نقشه انگلستان بوده، آن وقت با ادامه آن در جمهوری اسلامی چه جوری می‌خواهید کنار بیایید؟ تلاش در جهت احیای به قول شما  فرهنگ قبل از اسلام در ایران اسلامی امروز اگر شدید‌تر از زمان رضاشاه نباشد ، یقیناً  کمتر هم نیست. فرهنگستان زبان فارسی جمهوری اسلامی هم هر روز یک دو جین لغت عربی را حذف می‌‌کند و جای آن لغات و اصطلاحات فارسی می‌آورد. یعنی همان کاری که رضاشاه می‌کرد. توجه به عید نوروز و آداب و سنن ایران قبل از اسلام اگر امروز در جامعه ما از زمان رضاشاه بیشتر ترویج نشود کمتر هم ترویج نمی‌شود. صدها مؤسسه و شرکت دولتی، بانک، شرکت‌های دولتی، هتل و غیره بعد از انقلاب ایجاد شده و اکثر آنان نام‌های قبل از اسلامی دارند. پاسارگاد، پرسپولیس، آریا، داریوش، پارسیان، اهورا، مزدک و…  پر از نام‌های اینچنینی است. این‌ها تازه موسسات دولتی جمهوری اسلامی هستند. من در جای دیگری هم گفته‌ام که ما ایرانی‌ها نسبت به اعراب یک بغض و کینه و نفرت تاریخی داریم. فرق هم نمی‌کند که رضاشاه باشد یا جمهوری اسلامی. یا در مورد راه‌آهن که شما می‌فرمایید، احداث راه‌آهن در ایران یک آرزویی بوده در میان ایرانیان از زمان امیرکبیر تا به امروز. از جمله مفاد امتیاز رویتر در زمان حاج میرزاحسین‌خان سپهسالار احداث راة آهن بوده. مقدمات احداث راه‌آهن در زمان رضاشاه در سال ۱۹۱۰ آغاز می‌شود. یعنی ۱۰ سال قبل از آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال خاک ایران و استفاده انگلستان از آن راه‌آهن برای رساندن کمک به جبهه شرق در روسیه. می‌دانید اینها یعنی چی؟

خبرنگار :  یعنی چی؟

          زیباکلام: یعنی دولت انگلستان به کمک آینه بین،‌رمالی، کف بینی یا فال قهوه پیش‌بینی کرده بود که ۱۰ سال دیگر فاشیست‌ها به رهبری آدولف هیتلر در آلمان به قدرت می‌رسند، بعد جنگ جهانی دوم می‌شود ، بعد آلمان‌ها موفق می‌شوند که همه اروپا را اشغال نمایند ، بعد هیتلر علی‌رغم پیمان عدم تجاوز با استالین رهبر روسیه به آن کشور حمله می‌کند؛ بعد در استالینگراد غول نیرومند ارتش  آلمان متوقف می شود، بعد روس‌ها در دفاع از مملکت و انقلاب‌شان حماسه‌آفرینی می‌کنند و به کمک زمستان‌های معروف روسیه برای اولین بار  از آغاز جنگ جهانی دوم موفق می‌شوند تا ارتش آلمان را متوقف نمایند، بعد انگلستان متوجه می‌شود که از این فرصت باید استفاده کند و به جبهه شرق یا به روسیه کمک و تسلیحات و سوخت برسانند و تنها مسیر ممکن از خلیج فارس به شمال ایران و روسیه است ودر نهایت از  راه‌آهن ایران که رضاشاه از جنوب کشور به شمال کشیده بود استفاده کردند. یعنی انگلستان همه این‌ها را در سال ۱۹۳۰ می‌دانست و پیش‌بینی کرده بود و به رضاشاه دستور داده بود که راه‌آهن ایران را از جنوب به شمال بکشد که ۱۰ سال بعدش انگلیسی‌ها بتوانند از آن در جنگ بهره برداری کنند…

خبرنگار : ولی دکتر مصدق هم مسیر جنوب به شمال را محکوم کرده بود؟

          زیباکلام : ببینید دو تا مسئله رو با هم قاطی نکنید. یک مسئله‌این است که شما ب‌گویید آن مسیر‌ اقتصادی  نبود و باید مسیر دیگری انتخاب می‌شد. این ظاهراً نظر دکتر مصدق بوده که رضاشاه به دلیل مستبد و یک دنده بودن نظر دیگری را برنمی‌تابد و بر روی نظر خودش اصرار می‌کند. این یک مسئله است. اما آنچه که شما و سایر مخالفین رضا شاه  دارید می‌گویید آن است که انگلستان به رضا‌شاه می‌گوید که آن مسیر را انتخاب کند چون بعدا خودش می‌خواسته از آن مسیر استفاده کند. این دو تا خیلی با هم فرق می‌کند. کسانی که قائل به نظر دوم هستند مطمئناً رضا شاه هر مسیر دیگری هم که انتخاب می‌کرد باز می‌گفتند که به دستورات انگلستان بوده و اگر فی‌المثل رضا‌شاه مسیر شرق به غرب یعنی مسیر خرمشهر، کرمان، زاهدان و پاکستان را انتخاب می‌کرد، باز مخالفان وی می‌گفتند که او به دستور انگلستان این کار را کرده چون انگلستان می‌خواست دو منطقه اصلی مستعمراتی‌اش یعنی عراق و منطقه خلیج فارس را به منطقه مهم مستعمراتی دیگرش که شبه قاره هند بوده متصل کند.

خبرنگار :  من دلایل دیگری هم ذکر کردم؟

          زیباکلام : به همه آنها اشاره خواهم داشت. مثلاً سیاست‌های ضد‌اسلامی که فرمودید. اولاً رضا‌شاه ضد‌دین و ضد اسلام نبود.

خبرنگار :  آقای دکتر این را که جدی نمی‌گویید؟

          زیباکلام : کاملاً هم جدی می‌گویم. اتفاقاً رضا‌شاه کاملاً دارای اعتقادات سنتی دینی بوده. برای شفا پسرش محمد‌رضا که بعداً شاه شد، و به واسطه بیماری مهلکی که پبدا کرده بود وً دکترا  قطع امید کرده بودند، رضا‌شاه به مشهد می‌رود و متوسل به حضرت امام‌ رضا (ع) می‌شود.

خبرنگار : بیماری‌اش چی بوده؟

          زیباکلام : یک بیماری عفونی‌ بوده درست نمی‌دانم. شاید دیفتری و شاید هم حصبه بوده.

خبرنگار : و شفاء محمد‌رضا را می‌گیرد؟

          زیباکلام : ظاهراً اینجوری می‌شه. چون تب محمد‌رضا پایین نمی‌آمده و گفتم پزشکان عملاً ازش دست شسته بودند اما مدت کمی بعد از توسل رضا‌شاه به امام رضا (ع) تب پایین می‌اید و چند روز بعدش قطع می‌شود و پسرش بهبود می‌یابد.

خبرنگار :  حتی اگر این داستان را هم بپذیریم باز هم نمی‌توانیم سیاست‌های ضد‌اسلامی رضا‌خان را نبینیم؟

زیباکلام : ببینید اینجا هم همان داستان راه‌آهن تکرار می‌شود. اولاً آن تصمیمات و سیاست‌ها به واسطه آن نبود که رضا‌شاه می‌خواست تیشه به ریشه اسلام بزند چون از ناحیه اسلام احساس خطر و تهدید برای حکومت یا سلطنتش می‌کرد یا فی‌المثل مخالفت و رویارویی نیروها‌های اسلامی و اسلام‌گرایان یا روحانیون و مراجع و علماء بر علیه حکومتش و رژیمش خیلی گسترده بود و او  ناچار به رویارویی با آنان بوده.

خبرنگار :  غیراز این بود؟

          زیباکلام : کاملاً غیر‌ از این بود. محض اطلاع شما، مخالفین و منتقدین رضا‌شاه یا  زندانیان جدی سیاسی‌اش کمونیست‌ها و گروه مارکسیست‌ دکتر تقی ارانی موسوم   به گروه ۵۳ نفر موسوم بودند .  مابقی هم کمونیست‌ها و چپ‌گرایان قدیمی یعنی چپ‌گرایان یا کمونیست‌های قدیمی دوران مشروطه بودند که به دلیل فعالیت‌های کمونیستی و کارگری در صنعت نفت و سایر تشکیلات کارگری به زندان افتاده بودند. مثل سید جعفر پیشه‌وری که بعداً یعنی بعد از سقوط رضاه‌شاه در شهریور ۱۳۲۰ شد رهبر فرقه دمکرات آذربایجان، رضا روستا و این دست افراد.

خبرنگار : یعنی ما در زمان رضا‌شاه جریانات اسلام‌گرا نداشتیم؟

          زیباکلام : نه ما در زمان رضا‌شاه جریانات اسلام‌گرا یا متفکرین اسلام‌گرا به تعبیر امروزه نداشتیم. تعداد معدودی از روحانیون به برخی از سیاست‌های رضا‌شاه اعتراض کرده بودند که آنها هم سرکوب و ساکت شده بودند. حوزه و علما و مراجع هم کاری به کار رضا‌شاه نداشتند و به امور حوزه مشغول بودند.

خبرنگار : ولی بالاخره قبول دارید که سیاست‌های ضد‌اسلامی داشته؟

          زیباکلام : ببنید رضا‌شاه به زعم خودش مصمم بود و داشت چهره ایران را تغییر می‌داد. ایران عقب مانده و درمانده عصر قاجار را می‌خواست بدل به یک جامعه مدرن نماید. برای همین بود که صنایع مدرن تاسیس کرد، راه‌آهن کشید، دانشگاه تهران را ایجاد نمودآموزش و پرورش اجباری تاسیس کرد، دادگستری مدرن تاسیس کرد، صد‌ها کیلومتر راه شوسه کشید، یک نظام اداری جدید شامل  ۱۴ وزارتخانه که تمامی کشور را در بر می‌گرفت را ایجاد نمود، ژاندامری و نیروی انتظامی مدرن ایجاد کرد ، یک ارتش مدرن شامل نیروی زمینی، هوایی و دریایی برای اولین بار در ایران ایجاد نمود، ثبت اسناد، ثبت‌احوال، شناسنامه، نام و نام فامیل، کت‌وشلوار واکسیناسیون، نظام وظیفه و بیمارستان تاسیس کرد، بسیاری از قبایل و عشایر را که مایه بی‌ثباتی و هرج‌مرج و نا‌امنی می‌شدند به خصوص در مواقعی که دولت مرکزی ضعیف می‌شد را وادار به اسکان اجباری نمود، برای روحانیون امتحان اصول و فقه گذارد و فقط روحانیونی که این امتحانات را با موفقیت می گذراندند  می‌توانستند ملبس به لباس روحانیت شوند و سایر امور دیگری از این دست. بخشی از مدرنیزاسیون رضا‌شاه شامل زنان می‌شد یعنی او معتقد بود که زنان بایستی از خانه به در آیند و در وهله نخست تحصیل نمایند و در مرحله بعدی وارد خدمات اجتماعی و بازار کار شوند. از نظر رضا‌شاه نمی‌شد زنان در حالی که با روبنده و چادر و چاقچور بودند وارد خدمات اجتماعی شوند. کارمند شوند، پزشک شوند، پرستار شوند، معلم شوند و غیره .در حالی که آنگونه محجبه باشند. بنابراین در سال ۱۳۱۴ دستور داد که کشف حجاب شود و زنان در ملاء عام با چادر و حجاب ظاهر نشوند.

خبرنگار :   شما همواره گفته‌اید که با بند بند  وجودتان لیبرال هستید، آیا این سیاست راه محکوم نمی‌کنید؟

          زیباکلام : چرا با همه وجود  آن را محکوم می‌کنم و با آن مخالفم. ولی حرفم چیز دیگری است. حرفم این است که اینها چه ربطی به انگلستان پیدا می‌کند؟ اینکه در ایران زنان چادر به سر کنند یا نکنند چه سودی و چه تأثیری برای انگلستان دارد؟ وانگهی اگر انگلستان اینقدر مخالف اسلامی شدن و اسلامی بودن و حجاب زنان است در مملکت خودش دهها هزار انگلیسی مسلمان امروزه محجبه هستند و سرکار و بیرون از منزل با حجاب ظاهر می‌شوند. دولت انگلیس هم هیچ کاری به کارشان ندارد. در بسیاری از اداره‌جات دولتی خانم‌های مسلمان با حجاب دارند کار می‌کنند و حتی یک نفر هم از آنها تا به امروز نگفته که من چون محجبه بودم، من چون مسلمان بودم، من چون نماز می‌خواندم کار فرمایم مرا اخراج کرد. فی‌الواقع اگر چنین کاری و اتفاقی بیفتاد آن خانم یا آن آقا می‌تواند علیه  کارفرما اعلام جرم نماید. آن وقت چگونه می‌شود که همان انگلستان که خودش کاری به کار حجاب و اعتقادات شخصی ودین ایمان شهروندانش ندارد در مملکت دیگری ۶۰۰۰ کیلومتر آن طرف‌تر بگوید که رضاه‌شاه دستور بده که زنان در ایران دیگر محجبه در ملاء ظاهر نشوند؟

خبرنگار :   حتی اگر بپذیریم که سیاست‌های ضد‌اسلامی رضا‌خان به دستور انگلستان نبوده باشد، نفس این سیاست‌ها را آیا شما منکر می‌شوید؟

          زیباکلام : مشکل شما این است که فرض‌تان را بر روی این قرار داده‌اید که در زمان رضا‌شاه یک سیاست مشخص، طرح‌ریزی شده، برنامه‌ریزی شده و منظم و با حساب و کتاب وجود داشت که با اسلام مبارزه شود و با‌لطبع فرض بعدی تان هم این می شود که انگلیسی‌ها  رضا‌شاه را بروی کار می‌آورند که او این کار‌ها را انجام دهد. من با اصل  فرضیه شما مشکل دارم. من اساساً قائل به این نیستم که رضا‌شاه به دنبال اجرای یک برنامه ضد‌اسلامی یا ضد‌دینی بالفرض مثل استالین یا برخی رژیم‌های کمونیستی دیگر بوده. عرض کردم مسئله کشف حجاب یا برخی سیاست‌های دیگر که به اجرا گذارده می‌شود را می‌باستی در چارچوب برنامه مدرنیزه کردن رضا‌شاه دید . نه به عنوان اینکه رضا‌شاه مشکل خاصی با مذهب و روحانیون داشته. اصلاً تنها چیزی که بر سر راه اقدامات و سیاست‌های رضا‌شاه نبود و مقاومت نمی‌کرد، مذهب و روحانیون بودند. شما یک مورد به من نشان بدهید که رضا‌شاه می‌خواست آن را به اجرا بگذارد و به واسطه نقش مذهب و اسلام یا مخالفت اسلام‌گرایان یا روحانیون نتوانست یا نشد یا آشوب و درگیری و زد و خورد با مذهبی‌ها پیدا شد و او نتوانست آن کار یا آن سیاست را به اجرا بگذارد؟ حتی مسئله کشف حجاب هم عرض کردم به دلیل مبارزه با دین یا اسلام نبود، اینجوری نبود که مشکل رضاشاه با مذهب و اسلام باشد و او به واسطه آنکه خواسته باشد اسلام را تضعیف کند و مردم را بی‌دین کند، خواسته باشد تا زنان حجاب را کنار بگذارند. مشکل او یا هدف او این بود که گفتم می‌خواست زنان وارد عرصه فعالیت‌های اجتماعی شوند. برای او اصلاً مهم نبود که زنان نماز بخوانند یا نخوانند، به اسلام اعتقاد داشته باشند یا نداشته باشند، به زیارت بروند یا نروند، روزه بگیرند یا نگیرند، او هیچ کاری به این کارها نداشت. حکومت او به هیچ روی علیه اسلام تبلیغ نمی‌کرد. بلکه هدفش این بود که زنان با برداشتن پوشیه و حجاب بتوانند وارد عرصه‌های کار در بیرون از خانه شوند. قرآن شریعیات و فقه جز دروس آموزش و پرورش رضا شاه بود و در همان دانشگاهی که تأسیس کرد یکی از نخستین دانشکده‌هایی که ایجاد شد همین دانشکده الهیات و معارف اسلامی امروز بود که البته اسمش دانشکده معقول و منقول بود. هر کس می‌توانست به مکه می‌رفت، هر کس می‌‌خواست به زیارت حضرت امام رضا (ع)، حضرت معصومه (س) و سایر مراکز زیارتی می‌رفت و حکومت رضاشاه مطلقاً مانعی برای کسی قائل نمی‌شد. حالا شما هیچکدام اینها را نمی خواهید  ببینید و برای خودتان یکسری تئوری های توطئه ساخته‌اید که رضاشاه از طرف انگلستان مأموریت داشت که با اسلام مبارزه کند. ازتان می‌پرسم که مگر مشکل انگلستان با اسلام چی بود؟ شما جوابی ندارید. می‌پرسم آن سیاست‌های ضداسلامی که رضاشاه به قول شما به دستور انگلستان اجرا می‌کرد کدام بود، جوابی ندارید. می‌فرمایید کشف حجاب، می‌گویم که کشف حجاب ربطی به خصومت با اسلام نداشت. آن زنان اگر به هر دلیلی و بنا به هر اعتقاد دیگری هم آن‌جوری محجبه بودند رضا شاه باز هم سعی می‌کرد که حجابشان را بردارند تا بتوانند بروند بیرون از خانه کار کنند.

خبرنگار :  درخصوص روی کار آمدن رضاخان؟

          زیباکلام : ببخشید شما و دیگران خیلی استناد به اسناد و مدارک و دلایل می‌آورید که رضاخان را انگلیس سرکار آوردند. اما بگذارید خدمتتان یک نکته بنیادی را عرض کنم. اگرچه برای شما پذیرش و باورش سخت است، ولی زمانی‌که رضاخان میرپنج از قریه آق‌بابا قزوین به راه می‌افتاد یه طرف تهران که کودتا کند، روح دولت انگلستان و وزارت خارجه آن کشور هم در جریان این کار نبود.

خبرنگار :  آقای دکتر چی دارید می گویید ؟

          زیباکلام : همین که خدمتتان عرض کردم. روح دولت انگلستان در لندن هم در جریان آن کودتا نبود.

خبرنگار :  یعنی مقامات سفارت انگلستان در تهران و کلنل اسمایس، ژنرال آیرون‌ساید و سایر مقامات و فرماندهان نیروهای انگلیسی در ایران مستقل از لندن عمل می‌کردند؟

          زیباکلام : ببینید من و شما می‌توانیم تا صبح بنشینیم با هم بحث کنیم اما ببینید دکتر سیروس غنی کتابی نوشته تحت عنوان «ایران: برآمدن رضاخان، بر افتادن قاجار و نقش انگلیسی‌ها» که اصل کتاب به زبان انگلیسی می‌باشد و آقای حسن کامشاد آن‌ را به فارسی ترجمه کرده و انصافاً هم ترجمه خوب و روانی است. همان‌طور که از عنوان کتاب برمی‌آید درخصوص وقایع و تحولات ایران در سال‌های حول و حوش کودتا ۱۲۹۹ است. یعنی یکی، دو سال قبل از کودتا ، دو، سه سال بعد از کودتا و تثبیت رضاخان. البته یک فصل هم دارد که مربوط به پایان حکومت رضاشاه است. نکته مهم این کتاب……

خبرنگار :  ببخشید کتاب چه سالی انتشار یافته؟

          زیباکلام : سال ۱۳۷۷٫

خبرنگار :  نکته مهمی که می خواستید اشاره بفرمایید چی بود ؟

          زیباکلام : داشتم می‌گفتم که محور اساسی کتاب آن است که کودتا چگونه اتفاق می‌افتاد و رضاخان چگونه ظرف چند سال بعد از آن موفق می‌شود قدرتش را کاملاً‌ تثبیت کرده و تبدیل شود به رضاشاه. نکته بسیار بسیار مهم این کتاب آن است که کلاً بر روی مکاتبات و اسناد و مدارک آرشیو رسمی حکومت انگلستان نوشته شده. یعنی بر روی آن‌چه که مسئولین سفارت انگلستان در تهران برای لندن می‌نویسند و متقابلاً پاسخ‌های لندن یا وزارت خارجه انگلستان به سفارت در مورد مسائل و تحولات ایران. یعنی کتاب مبتنی بر روی صدها سند، گزارش و مستندات رسمی حکومت انگلستان در آن چند سال قبل و بعد از کودتاست. شما وقتی این کتاب را مطالعه می‌کنید یک اتفاق یا سئوال مهم برایتان می‌افتاد.

خبرنگار :   چه اتفاقی؟

          زیباکلام : یک سطل آب سرد بر روی همه باورها و ذهنیاتتان مبنی بر اینکه رضاخان را انگلیس روی کار آورد ریخته می‌شود. یعنی  شما متوجه می‌شوید که چرا بنده می‌گویم حتی روح دولت انگلستان در لندن هم از اینکه رضاخان رهبر آینده ایران خواهد شد خبر نداشت. چه برسد به اینکه دولت انگلستان آن را طراحی هم کرده باشد. مگر اینکه ما بگوییم که همه آن اسناد و مدارک و گزارشات دروغ هستند. در غیر این صورت اگر اسناد و مدارکی که در آن کتاب آمده درست باشد یعنی واقعیت داشته باشد، در آن صورت و در یک جمله به روی کار آمدن رضاشاه اصلا به انگلستان ارتباطی پیدا نمی‌کند.

خبرنگار : خوب شما می‌فرمایید اساس کتاب آرشیو مکاتبات دولت انگلستان یعنی سفارت آن کشور در تهران و وزارت خارجه است یعنی انتظار دارید که بیایند بنویسند ما رضاخان را به روی کار آوردیم؟

          زیباکلام : چطور در مورد کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ شما به اسناد و اعترافات مقامات آمریکایی و انگلیسی استناد می‌کنید و می‌گویید که خودشان اعتراف کرده‌اند و درست هم می‌گویید خودشان گفته‌اند که ما آن کودتا را طراحی کردیم، اما شما می‌گویید که طبیعی است که انگلیسی‌ها در مورد کودتای رضاخان نگویند که ما کودتا کردیم؟ بینید فقط خواندن آن کتاب نیست. خیلی نکات دیگری هم است که تقلیل کودتا سوم اسفند ۱۲۹۹ و به قدرت رسیدن رضاخان و نهایتاً ظهور رضاشاه و عصر رضاشاه در ایران به انگلستان و طراحی آن کشور را با اشکالات اساسی روبه‌رو می‌کند. نه به قدرت رسیدن رضاخان ارتباطی به انگلستان پیدا می‌کند، نه اقدامات و کارهای او در سال‌های بعد از کودتا، نه زمینه‌های برچیدن سلسله قاجارها و به روی کار آمدن سلسله پهلوی و به اصطلاح رضاشاه شدن رضاخان ارتباطی به انگلستان پیدا می‌کند، نه اقدامات و سیاست‌های رضاشاه بعدی به انگلستان ارتباطی پیدا می‌کند. محض اطلاع شما روابط میان انگلستان و رضاشاه همواره خراب، سرد و پر از بد گمانی بود. مهمترین دلیل این امر هم این است که انگلستان سرانجام با اشغال خاک ایران رضاشاه رو ساقط نمود. به نظر شما اگر رضاشاه واقعاً آدم انگلستان و وابسته به انگلستان بود، انگلستان نیاز داشت که ایران را اشغال نظامی کند در شرایطی که به‌شدت درگیر جنگ با آلمان بود و برای اشغال ایران مجبور بود بخشی از ارتشش را به هر حال به ایران آورد؟ اگر رضاشاه واقعاً مأمور انگلستان بود، انگلستان چرا دیگر نیاز داشت که به ایران حمله نظامی کند ، ایران را اشغال کند که عامل و نوکرشان  را برکنار نمایند، از کشور اخراجش کنند و هرگز هم اجازه ندهند که دیگر به ایران بازگردد حتی بعد از پایان جنگ؟

خبرنگار :   دلایل اینکه چرا اعتقاد دارید که رضاخان به ایران خدمت کرده را نفرمودید؟

          زیباکلام : ببینید شما به جای تئوری‌های مرموز و پیچیده توطئه و فرضیه‌های دایی جان ناپلئونی پیرامون کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و چگونگی به روی کار آمدن رضاخان و تبدیل شدنش به رضاشاه که یک عمری هست به آنها چسبیده‌اید، چاره‌ای ندارید که به واقعیت‌های جامعه‌شناختی ایران سال‌های اواخر قاجار و ایران بعد از پایان جنگ جهانی اول یعنی ایران سال‌های اواخر دهه ۱۲۹۰ بازگردید. مادام که شما این کار را نکنید نه می‌توانید بفهمید که نقش انگلستان در معادلات تحولات ایران چگونه بود، نه می‌توانید بفهمید که اساساً شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران در آن مقطع چگونه بود و رجال سیاسی ما چه نقشی داشتند و قدرت چگونه بود و نه هیچ چیز دیگر. در مرحله بعدی شما می‌بایستی به وضعیت ایران بعد از کودتا بازگردید. به وضع دربار و حکومت، به وضع مجلس، به وضع انگلستان، به وضع رجال و سیاسیون، به وضع عمومی مملکت و مهم‌تر از همه اقدامات و عملکرد رضاخان میرپنج در آن سال‌های مهم بعد از کودتا یعنی سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۴ که رضاخان نهایتا تاج‌گذاری کرده و رضاشاه می‌شود، نگاه کنید. این یعنی بررسی و تحقیق بر روی ۶، ۷ سال از تاریخ ایران که از پردردسرترین، پرحادثه‌ترین، پیچیده‌ترین و پر فرازونشیب‌ترین مقاطع تاریخ ایران معاصر است. مقطعی از تاریخ ایران است که به‌دلیل ضعف شدید حکومت مرکزی ما با یک کنشگرسیاسی نیرومند به نام دولت یا حکومت سروکار نداریم بلکه با مجموعه‌ای از کنش گران سیاسی یا بازیگران سیاسی سروکار داریم. از قدرت‌های خارجی یعنی انگلستان و روسیه گرفته تا رجال و شخصیت‌های پرنفوذ قاجار، دربار، دولت یا قوه مجریه، مجلس، روسای خوانین، عشایر و ملاکین بزرگ، رهبران سیاسی و جنبش‌های سیاسی و اجتماعی، اشراف تا روزنامه‌نگاران با نفوذ جملگی در عرصه قدرت و رقابت سیاسی هستند. برخی البته به انگلستان متمایل‌اند اما برخی هم نیستند. به این مجموعه پیچیده از بعد از کودتا سوم اسفند ۱۲۹۹ یک عنصر دیگر هم اضافه می‌شود به نام رضاخان میرپنج یا رضاخان سردار سپه که به تدریج  رشد کرده و برای خود جای باز می‌کند. تا آنجا که من می‌دانم ما تا به امروز نخواسته‌ایم سیر تحولات سیاسی و اجتماعی این ۶، ۷ سال را این‌گونه مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم. یعنی مشابه کاری که سیروس غنی کرده. در عوض از همان اول یک تئوری توطئه گذاشته‌ایم وسط به این عنوان که انگلستان برای حفظ منافعش در ایران نیاز به یک قدرت نیرومند و یک شخصیت نیرومند داشت و این مهره را در وجود رضاخان متجلی دیدند و او را انتخاب کردند که کودتا کند و بعد هم کمکش کردند تا پادشاه شود و سلسله پهلوی را برچیدند. بعد هم چون نگران اسلام بودند به او گفتند که علیه اسلام باشد و علیه مذهب کار کند و بعد هم به او گفتند که قرارداد ۱۹۳۳ را ببندد و بعد هم که تاریخ مصرفش به پایان رسید او را کنار گذاردند و پسرش رو به جایش نشاندند. در این میان هم البته خیل عظیمی از سرسپردگان آنگلوفیل، فراماسون‌ها، لیبرال‌ها، لائیک‌ها و ماسون ها را دستور دادند که با رضاخان به قول شما همکاری کند. این می‌شود روایت و حکایت آن ۶، ۷ سال که بنده معتقدم با هیچ ۶، ۷ سال دیگری از تاریخ ایران شاید به استثنا مشروطه از نظر اهمیت سیاسی قابل مقایسه نباشد.

خبرنگار : آیا به واسطه کارهای رضاخان بعد از آن‌که رضاشاه شد معتقدید که او به ایران حکومت کرده؟

          زیباکلام : اهمیت رضاشاه برای من بیشتر در همان چند سال بعد از کودتا است که او هنوز پادشاه نشده و رضاشاه نشده و رضاخان سردار سپه است.

خبرنگار : مگر در آن چند سال چکار کرد؟

          زیباکلام : شرحش خیلی مفصل است و من هم دیگر خسته شده‌ام. http://www.zibakalam.com/news/569. جنگ جهانی اول در فاصله سال‌های ۱۲۹۷ – ۱۲۹۳ آن وضع اسفناک را بدتر نمود. روس‌‌ها مناطق شمالی کشور را اشغال کردند و انگلستان جنوب را وامپراطوری عثمانی هم مناطق غرب کشور را. جنگ‌های چهار ساله میان آنان باقیمانده رمق ایران را هم گرفته بود. مختصر مواد غذایی که تهیه می‌شد ارتش های  بیگانه آن را تصاحب می‌کردند. وبا، دیفتری، طاعون، جنگ، قحطی و گرسنگی دمار از روزگار ایرانیان در آورده بود. حدس زده می‌شود که در طی آن ۱۵ سال بالاخص در دوران جنگ نزدیک به ۲ میلیون نفر از جمعیت ایران از پای درآمدند. اگر آ ن شرایط همچنان استمرار می یافت هیچ بعید نبود که بخش هایی از ایران از آن جدا می شدند. بزرگترین ، برجسته ترین و در عین حال دشوار ترین و مهم‌ترین کار رضاخان سرکوب منظم قدرت هایی  بود که در آن ۱۵ سال خلا قدرت مرکزی در منطقه‌شان برخاسته بودند. رضاخان از سوم اسفند ۱۲۹۹ که کودتا کرد چکمه از پای درنیاورد تا دو مرتبه ایران را یکپارچه کرد. او زمانی چکمه از پای درآورد که نه شیخ خزعلی مانده بود نه اسماعیل‌خان سیمتقو نه شیخ محمد خیابانی نه میرزا کوچک خان، نه کلنل محمدتقی‌خان پسیان و نه هیچ یک از دیگر نیروهای خارج از مرکز. من منکر نیستم که ذات قیام جنگلی‌ها و میرزا کوچک‌خان یا ذات فرقه دمکرات و شیخ محمد خیابانی یا ذات کلنل محمدتقی پسیان با امثال شیخ خزعلی یا بسیاری از رؤسای قبایل و عشایر یکسان نبود. صد البته که میرزا کوچک خان یا شیخ محمد خیابانی انسان‌هایی وطن‌پرست، ملی و به دنبال اصلاحات دمکراتیک بودند. من اذعان دارم که آنان به مراتب از رجال و سیاسیون حاکم در تهران وطن‌پرست‌تر، ملی‌تر، درست‌تر و دمکراتیک ‌تر بودند. اما واقعیت آن است که در آن وضعیت بلبشو سره و ناسره به دلیل ضعف حکومت مرکزی همه درهم ریخته بودند. همه آنان به هر حال در برابر حکومت مرکزی در تهران قرار گرفته بودند و رضاخان باغیرت، تعصب و یک عرق ملی واقعاً همه قدرت‌های گریز از مرکز را سرجایشان نشاند و امنیت را مجددا بعد از بیش از ۱۵ سال نا امنی در کشور برقرار کرد. این دستاورد او بنظر من خیلی مهم تر از اقدامات بعدی‌اش در زمینه نوسازی، تغییرات و مدرنیزه کردن ایران بود. من واقعاً معتقدم او توانست ایران را مجدداً یکپارچه نماید.
خبرنگار :  می‌دانم خسته شده‌اید ولی از نظر توسعه سیاسی حاکمیت رضاشاه را چگونه ارزیابی میکنید.

تاریخ انتشار : ۱۳۹۰/۱۰/۱۶

مصاحبه با نسیم بیداری: روح انگلستان هم در جریان به قدرت رسیدن رضاشاه نبود.

نسیم بیداری شماره ۲۳ – دی ماه ۱۳۹۰

 

خبرنگار : می‌دانم خسته شده‌اید ولی از نظر توسعه سیاسی حاکمیت رضاشاه را چگونه ارزیابی میکنید.

زیباکلام : زیر صفر. از نظر توسعه سیاسی و آزادی‌های مدنی ما دهها سال پس رفتیم و عقب‌گرد کردیم. حکومت رضاشاه مصداق کامل یک حکومت ترس و وحشت، یک حکومت پلیسی و دیکتاتوری محض بود. من در عین اینکه می‌گویم رضاخان سردار سپه ناجی ایران شد، در عین حال هم همواره گفته‌ام که من اگر در زمان رضاشاه بودم نه یکبار بلکه ۵۰ بار حداقل اعدام می‌شدم. رضاشاه مطلقاً و بالمره چیزی بنام انتقاد، اعتراض، انتقاد سازنده و این چبزها را قبول نداشت. او هرچه می‌کرد درست بود و بنفع مملکت. چون واقعاً اینگونه تصور می‌کرد که همه اقداماتش بنفع مردم و برای پیشرفت مملکت است. بنابراین اگر شما از او و برنامه‌ها یا سیاست هایش انتقاد می‌کردید از نظر وی آدم خائنی بودید چون آن برنامه و آن اقدامات جملگی در جهت پیشرفت، آبادانی و ترقی مملکت بود. بنابراین اگر شما انتقاد و اعتراضی به کارها و اقدامات او می‌کردید در حقیقت مخالف پیشرفت و ترقی ایران می‌بودید. خصوصیتی که همه دیکتاتورها در طول تاریخ داشته‌اند و خود را مظهر درستی و خدمت برای مملکت و مردمشان می‌پندارند. رضاشاه هم قطعاً از این منظر تفاوتی با استالین، پل پوت رهبر خمرهای سرخ ، صدام حسین، معمر قذافی، حسنی مبارک و مابقی نداشت.

پایان مصاحبه  دکتر زیبا کلام

***********

کامنت من:

نظر آقای زیبا کلام راجع به برتری قرار ۱۹۳۳ موسوم یه گس گلشائیان که رضا شاه به انگلیسها تحمیل کرد برقرارداد دارسی کاملاً درست و مبتنی بر مستندات تاریخی است. در مذاکرات مجلس ۱۴ تا ۱۶ نمایندگان طرفدار مصدق در انتقاد از قرارداد ۳۳، نه به محتوای آن بلکه به مدت آن اعتراض داشتند و بحثی از از برتری قرارداد دارسی نیست. من مذاکرات و بحثهای مجلس ۱۴ تا ۱۶ را قریب ۴۰ سال پیش خونده ام و جزئیات آن یادم نیست. ولی کاملاً بخاطر دارم که نمایندگان مجلس به مدت قرار داد ایراد داشتند و حتی لغو قرار داد دارسی را توطعه انگلیس برای تمدید قرارداد نزدیک به انقضای دارسی میدانستند. ولی همانطور که دکتر زیباکلام به درستی اشاره کرده است اگر رضا شاه انگلیسها را بیرون میکرد بهیچ وجه کادرفنی لازم را برای استخراج و استحصال نفت نداشت. این صنعت در دوره پسرش به خود کفایی رسید. امری که کسی هم بدان اشاره نکرده و نمیکند و بدیهی و خود آفریده تلقی میشود. در زمان شاه کارشناسان نفتی ایران (در یک مورد که من میدانم) به الجزایر در بهره برداری مستقل از نفت خودشان و رهایی از چنگ فرانسه کمک میکردند.

نکته بسیار منفی در مصاحبه فوق اینست که آقای زیبا کلام دیکتاتوری ناسیونالیستی رضا شاه را که باید در ردیف دیکاتوریهایی چون ملکه کاترین، پتر کبیر، ناپلئون و اتاتورک و امبرکبیر قرار میداد در ردیف دیکتاتورهای ایدئولوؤیکی چون استالین  و پول پوت قرار میدهد که یک انحراف “کورفرجام” درروند توسعه دنیا بوده اند.  از منظر روانشناسی سیاسی، این دیکتاتوریها نه پیشسازان دموکراسی و توسعه بلکه فوران عصیان اقشاری بودند که تاب دوران گذار به جامعه مدرن را نداشتند . نه در گذشته تاریخ جایی داشتند و رضایتی از آن  و نه اینده  برای آنها چیزی در چنته یا نوید خوشی برایشان داشت. بنا براین آنها ناخودگاه برآمدِ عصیان و سرگیجگی اقشاری بودند که فقط با مدل و قالب سازی مصنوعی از آینده و برای آینده ، میتوانستند برای خود  جهان ویژه خود را با قهر اراده گرایانه (ولونتاریستی) بسازند و موسولینی و هیتلر هم بودند و تنها استالین و پول پوت نیودند و قذافی، صدام، ایدی امین و عمر البشیر از این قماش نبودند. اینها دیکتاتور های برآمده از فروپاشی نظام قبیله ایی و سنتی بودند که نوعی استبداد قبیله ایی را در کسوتی مدرن نما؛ نمادینه میکردند. استبداد دینی و آخوندی حاکم بر این نیز برای خود یک مقوله تاریخی ویزه است.

از نظر زیبا کلام مانند بسیاری دیگر روشنفکران جهان سومی؛ سگ، سگ است چه پاچه آدمها را بگیرد په از خانه و گله حراست کند. توسعه گرا بودن، قبیله گرا بودن، واپسگرا بودن دیکتاتوریها در این مصاحبه به محاق رفته است و دوغ و دوشاب با هم درآمیخته شده است.

توضیح: دوستی امروز به من یادآوری کرد که اشاره من به قرارداد گس گلشائیان درست نیست و من انرا با قرا ر داد ۱۹۳۳  اشتباه گرفته ام. همنطور که در متن کامنت نوشتم من مذاکرات مجلس ۱۴ تا ۱۶ را قریب ۴۰ سال قبل خوانده ام و حضور ذهنی نسبت به جزئیات آن ندارم و شاید بهتر بود اصلاً بدان اشاره نمیکردم ولی از آنجا که یقین دارم که اعتراض به قرارداد ۱۹۳۳ نه بخاطر بدتر بودن ان از قرارداد ۱۹۱۹  بلکه اعتراض به  مدت قراداد بوده است آنرا مورد اشاره قرار دادم .

http://www.zibakalam.com/news/569

Cheetahs’ Iranian revival cheers conservationists

Share Button

“Something that people rarely knew about a decade ago has now became a national cause for concern,” he said. “When we spoke about Asiatic cheetahs in the beginning, people used to ask if we in Iran had any cheetahs. Now they are asking how many are left.” Earlier this year, the reformist Shargh daily reported that a group of 46 prominent artists, including the celebrated film-maker Abbas Kiarostami, had opened an exhibition aimed at raising funds for conserving the animals 

گاردین

۲۳ اکتبر

Wildlife experts hail success of UN-backed initiative to protect Asiatic cheetahs from extinction despite sanctions

Asiatic cheetah
Asiatic cheetah in Zamen-e-Ahou national park in Iran: sanctions have left environmentalists struggling for funding. Photograph: Morteza Eslami, Iranian Cheetah Society

Asiatic cheetahs, a subspecies of the fastest animal on earth, are extinct globally except in Iran where they are considered to be critically endangered. But marking a rare success, conservationists at the Persian wildlife heritage foundation (PWHF) have spotted a group of five Asiatic cheetahs (also known as Iranian cheetahs) – a mother with four cubs.

Four wildlife experts from the PWHF saw the family group at the weekend as they were returning from a field trip in Iran’s Turan national park, home to some of the largest populations of Asiatic cheetahs in the world.

“They could not believe what they were seeing ,” Delaram Ashayeri, project manager at PWHF, told the Guardian. “They took out their camera and filmed it.” The picture showing the five cheetahs, with four of them are looking directly into the camera, has since been shared repeatedly by Iran’s huge online community.

The discovery comes after a decade-long campaign in Iran to protect the cheetahs from extinction and raise awarness, especially among indigenous people living close to their natural habitat.

“In the past year or so that we closely monitored Turan, we never spotted a family, especially female cheetahs with cubs,” Ashayeri said. “It shows Asiatic cheetahs are surviving, breeding cubs are managing to continue life. It’s good news against a barrage of bad news about these animals.”

The conservation of Asiatic cheetah project (CACP), an initiative between Iran’s department of environment and UN development programme, has led to at least 14 reserve areas being set up, mainly in central Iran in Yazd, Semnan and Kerman.A number of NGOs, including PWHF and the Iranian Cheetah Society (ICS) have also stepped in to help.

Morteza Eslami, the ICS’s head, echoed Ashayeri, saying the recent filming showed conservationists in the country are on the right path.

“Something that people rarely knew about a decade ago has now became a national cause for concern,” he said. “When we spoke about Asiatic cheetahs in the beginning, people used to ask if we in Iran had any cheetahs. Now they are asking how many are left.” Earlier this year, the reformist Shargh daily reported that a group of 46 prominent artists, including the celebrated film-maker Abbas Kiarostami, had opened an exhibition aimed at raising funds for conserving the animals.

An average of 1.5 cheetahs used to be killed in Bafgh in the city of Yazd every year, Eslami said, whereas this number has been reduced to almost zero.

Research conducted by the ICS and released recently shows the population of cheetahs in Iran at about 40 to 70.

International funds and equipment have been vital to the Iranian NGOs but blanket sanctions imposed on Iran by the west over its nuclear programme has affected environmentalists, who have struggled to get international funding.

“Unfortunately, due to sanctions, we have not been able to reach international funds,” Eslami said. “We are an NGO, we are independent of the government but due to sanctions we had serious difficulties in obtaining camera traps, for example. It is not possible to directly buy them and we have to go through a number of intermediaries and that means that we have to pay more to get our hands on them. Also, we have banking restrictions, making it difficult for us to pay for these camera traps.”

Despite the recent success, Eslami warned that a number of road construction and mining plans close to reserve areas had put the campaign at risk.

“These road constructions and mines are seriously endangering and undermining our work and could lead to the extinction of Asiatic cheetahs in Iran,” he said. “We hope that the Iranian government halts these projects as soon as possible.”

رضا شاه در آئینه تاریخ

Share Button

رضا شاه که بود؟ چه کرد؟ 

رضا شاه که بود؟ چه کرد؟
در رابطه با سلسله پهلوی من همواره بر یک نکته تأکید کرده ام که متأسفانه کمتر مورد توجه قرار گرفته است و آنهم اینست که پادشاهی پهلوی تنها و نخستین پادشاهی در تاریخ، نه تنها تاریخ ایران بلکه تاریخ دنیا است که از درون جامعه مدرن و طبقه متوسط و جامعه مدرن شهری برآمد و نه از درون جامعه ایلی، فتودالی و اشرافیت که سابقه همه سلسله های سلطانی جهان و تاریخ بود. اینکه رضا شاه و پسرش محمد رضا، نوکران آمریکا و انگلیس بودند یا نه؟ مسئله ای ایست که شریعتگرایان، مصدق طلبان و کمونیستهای روسوفیل ایران آنقدر راجع به آن گفته و نوشته و بحر طویل ساخته اند که در این زمینه دیگر جایی برای نیم گفته های مغایری چون منی باقی نمی نماند. میز گرد صدای آمریکا با شرکت: ایرج آریانپور ( روزنامه نگار و جامعه شناس) یوسف اشکوری (روحانی خلع لباس شده و نو اندیش دینی) تفرشی (محقق تاریخ) گامی است در توضیح اینکه رضا شاه که بود؟
تاریخ جهان بیاد ندارد ملتی تا این حد در دام اوهامات القاء شده به بزرگان تاریخ خود به ناروا پشت کرده باشد که ما ایرانیان نحت القاءآت کمونیسم روسی و شریعتگرایی دینی و مصدق پرستی کاسب کارانه و یا شیفته گرانه با میهن خود کرده ایم.
اگر ایران امروز به سرنوشت افغانسان دوچار نشده است نتیجه کارهای همان پدر و پسر است که شالوده ایی را ریختند که پس از سازندگیهای ها و فرهنگ آفرینی های دوران آنان دیگر شریعت و شیخ پذیر نبود و نیست.
منظور، زنده کردن و به تخت برگرداندن رضا شاه و محمد رضا شاه و احیاء سلطنت نیست، منظور فرشته سازی از این پدر و پسر نیست، مسئله انکار دیکتاتوری آنان نیست؛ مسئله تغیر یک نگاه تاریخی است که نبرد مدرنیته و سنت طلبی و فرا تر از آن جنگ تاریخیِ نهاد متولی گری دین و نهاد مملکت داری و دولتمردی مضمون اصلی آنست که در این پیکار تاریخی، اولی فقط سنت نیست بلکه انگل وارگی نیز هست و دومی هم فقط بگیر و ببند و بکُش نیست بلکه آئین کشورداری مدرن نیز میباشد.
این تغیر نگاه لازمست تا ما در پیکار امروز خود برای آزادی و تجدد”جایگاه مبارزاتی و خاکریز دفاعی و اهداف تعرضی و استراتژیک و تاریخی ” خود را بشناسیم و بنام اپوزسیون و با اپوزیسیون بازی آب به آسیاب حاکمیت دینی فاسد کنونی نریزیم، نا خواسته به نوکران بدون مواجب رژیم تبدیل نشویم، به هدفهای اشتباهی شلیک نکنیم و از امامزاده های بی معجزه و قلابی، قداست آفرینی نکنیم و تئوکراسی کنونی حاکم را ابد مدت نکنیم.

حیات زیست گیاهی بطور طبیعی میتواند یک زمستان، در زیر برف خود را حفظ کند ولی اگر زمستان طولانی شود و بذرها و پیازهایی که باید با آب شدن برف و یخ، سینه زمین را بشکافنند و برویند همچنان در زیر لایه های سنگین برف خفه شوند، خطر این هست که این دنیای زنده گیاهی زیر برف دیگر هرگز نروید. زمستان استبداد دینی با جامعه ما آن خواهد کرد که یک زمستان چند ساله  و انجماد آفرین بر سر طبعیت می آورد. میهن ما میرود تا زیر بار واگرایی اجتماعی، هویت سوزی تاریخی و هویت سازی عاشورایی و حوزوی بجای آن، با خویش هم بیگانه شود. جامعه ما میرود تا در این زمستان طولانی سیاسی روی بهار را دیگر نبیند. میرود تا قدرت شخصیت آفرینی خود را در عرصه سیاسی از دست بدهد زیرا که رژیم آگاهانه مرفین  و زهر شخصیت سوزی را به عروق جامعه تزریق میکند تا ما خود خود را تخریب کنبم.

در ویدئو کلیپ زیر از صدای آمریکا همه آنچه راجع به عصر پهلوی باید گفته شود گفته نمیشود ولی آنقدر هست که بما تصویری متفاوت از آنچه تا کنون به ناروا تبلیغ شده و میشود بدهد.

حبیب تبریزیان